درباره من

سوم دي ماه 1331 در تهران متولد شدم. پس از اتمام دوران دبيرستان به خاطر علاقه اي که به پرواز داشتم به نيروي هوايي پيوستم. در ادامه به آمريکا اعزام شدم، در بازگشت به ايران اولين پروازم را در تاريخ 18/3/53 انجام دادم و با آغاز جنگ تحميلي، به صورت شبانه روزي در مناطق جنگي پرواز داشتم و افتخار كسب مدال طلاي بالاترين ساعات پرواز را به دست آوردم. به دليل سكته قلبي و عمل جراحي باز كه ... ادامه
تبليغات
وبلاگستان
باقي قضايا
  خاطراتی از ارتش شاهنشاهی ..

ژنرال های خوب ژنرال های بد

(6) Small---1.jpg

یکی از تفریحات همین جناب فرمانده پرواز رفتن با خانم جوان اش بود .. اکثر غروب ها به اتفاق همسرش به داخل رمپ آمده و با هواپیمای بونانزایی که برای ماموریت های نظامی پیش بینی شده بود ساعت ها به گشت و گذار می رفت .. نکته خنده دار این که قبل از امدن به رمپ پرواز به افسر نگهبان زنگ می زد که مثلآ نیم ساعت دیگه جلوی آشیانه است .. !! جاتون خالی که چگونه فریاد ایست خبر دار .. در محوطه خالی آشیانه می پیچید .. ! همه بچه های " پی تری اف " از او و کار هایش نفرت داشتند .. همه سعی داشتیم با او رو برو نشویم .. ! سال ها بعد که با هواپیمای سی - ۱۳۰ به بندرعباس امده بودم ، موقع بازگشت به تهران دیدم .....

ژنرال های خوب ژنرال های بد

2moam54hmol5qr99728s.gif

(6) Small---2.jpg

(5) Small---3.jpg

ihss9tr9zi9efmcstko6.jpg

 " خاطراتی از ارتش شاهنشاهی " عنوان مطلب این پست است که تقدیم همه یاران همدل و صمیمی می کنم .. اما راستش رو بخواهید بنا به دلایلی که در متن پائین به ان دقیقآ اشاره کردم .. دستم کاملآ بسته است ! ابتدا قصد داشتم اعمال نا پسند یکی دو تا از ژنرال های شاهنشاهی رو که به چشم خود دیده بودم بیان کرده و آنگاه سراغ شایعات نامربوطی که بعد از انقلاب به دلیل بعضی از همین ژنرال ها سر زبان ها افتاده اشاره کرده و نتیجه گیری کنم که .. نه همه امرا و افسران ارشد چنان بودند .. و نه این گونه شایعات شامل همه پرسنل شرافتمند نیروی هوایی می شود .. اما متآسفانه با تداخل خاطرات طبق معمول رشته کلام از دستم خارج شده و به بی راهه رفتم .. صادقانه می گویم اصلآ این پست آن گونه که می خواستم از آب در نیامد .. امید بخشش دارم

اگر چه به دلیل مشغله سایت داری ! ( عین زنبورداری ) واقعآ وقت گیر است و تعهد نسبت به انجام وظایف بسی دشوارتر .. اما اگه وقت کنم به یکی دو تا سایت هم سر می زنم . اما صادقانه می گویم یکی از وب هایی که به هنگام مطالعه آن خیلی لذت برده و قلم نویسنده رو قلبآ تحسین می کنم وبلاگ وزین و جامع " یک اهری و اتفاقات ساده " است  ( اینجا ) .  نویسنده فهیم و درد آشنای آن چنان استادانه حرف های جامعه رو می زنه که واقعآ به دل می نشیند . همین دیروز مطلبی از این دوست و همکار عزیزم را مطالعه می کردم که در باب کامنت ها بود ... وای چقدر عالی نوشته بود .. واقعآ تنها کلامی که می توم بزنم .. " یاشاسن اهر و اهری " . بگذریم .. همه ما به نوعی به خودرو یه تعلق خاطری داریم .. مثل من که عاشق اتوبوس هستم ! اما از شما چه پنهان با سایتی خوب و حرفه ای به نام " دنیای خودرو " برخورد کردم که یک جوان شهرستانی و بی ادعا زحمت آن را می کشد ( اینجا ) . اولین کاری که کردم آن را برای دل خودم لینک کردم . از شما دوستان هم خواهش می کنم برای تشویق و حمایت این جوان شیرازی حتمآ کلیک کنید .. یه بار دیگه هم خواهش می کنم .. ممنون .

کلام آخر این که .. راستش رو بخواهید چندی پیش مثل قدیمی ها .. ریش سفید خود رو به امید حل اختلاف بین دو دوست گرو گذاشتم . خوشحال بودم که جلوی یک کینه و اختلاف رو گرفته ام ! البته قرار بود شخصآ هم برای مطالبات یکی از طرفین وارد عمل بشوم .. اما از بد حادثه دخترم به اتفاق همسرش به مسافرت رفته و نزدیک هفده روز پذیرای نوه هایم بودم . و نشد که از خانه بیرون روم .. متآسفانه اولتیماتوم ها اغاز شد .. که به ان مبحث کاری ندارم .. اما به نکته ظریفی برخوردم .. یکی از طرفین به عنوان تهدید از من خواست به طرف مقابلش بگویم که ... اگه در گوگل مثلآ نام ایکس رو بزند خواهد دید اولین نام اسم سایت من است و الخ ... !! من که تا اون موقع نمی دونستم در صدر گوگل بودن خود امتیاز بزرگی محسوب شده و  می شه بر علیه دشمنان هم استفاده کرد ! برای سنجیدن قدرت دشمن کش ام  همین جوری بر حسب طنز نوشتم .. " سرگروهبان فاطی " !!! وای چقدر معرکه بود !  با ناباوری دیدم سرگروهبان فاطی نه یک بار ، بلکه ده ها بار نام سایت من رو لیست کرده است !! در بخش تصویری گوگل امتحان کنید ، متوجه خواهید شد چقدر قدرت داشتم که از ان بی خبر بودم  ...  !!! واقعآ  ابزار های دشمنی چه افزایش یافته است ... !!

 

 مرکز آپلود عکس ایرانی  

Test Baner.gif

اعتراف به یک واقعیت ....  

سی سال از پیروزی انقلاب در ایران گذشته است .. دیگر نه شاهی وجود دارد و نه رژیم شاهنشاهی .. در روزگاری صحبت از آن خاندان جرم محسوب می شد .. شاید حق داشتند که نکنه مردم زودباور ما هوس حکومت پهلوی رو بکنه .. !! اما همان گونه که گفتم الان شاهی وجود نداره که برگرده .. !! اما در این میان بودند کسانی که با تعصب از گفته ها و شنیده های خود دفاع می کردند .. بدون این که فکر کنند شاید سخن آن ها اشتباه باشد ..!! یادمه وقتی یک پست در باره سانحه هواپیمای سی - ۱۳۰ در دوشان تپه نوشتم و اشاره کردم شایعه شده بود که به امر فرح پهلوی به دلیل فریاد های توهین امیز یکی از گروه پروازی توسط ساواک وی را که صحیح و سالم بود شبانه کشتند .. خیلی از همان متعصب های " شاه الهی " !! من را متهم کرد که چرا نمکدان را می شکنم .. !! همان تعصب مانع از ان شده بود که دقیقآ مطلب ام را بخواند !! من هرگز نگفتم که چنین شد .. بلکه نوشتم شایع شده بود که این اتفاق به امر او بوده است .. ! خب طبیعی است بانوی اول یک مملکت هرگز دستور قتل بازمانده یک حادثه رو نمی دهد ... ! ولی شایعه وجود داشت . من که نمی توانم منکر وقایع شوم ! به عنوان یک خاطره نویس بایستی حقایق رو بنویسم ! این ها را عرض کردم تا بگم .. اگر بحثی در باره اتفاقات مختلف آن دوره مطرح می شود ، مثلآ از رفتار های بد ژنرالی سخن به میان می آید ، نباید به همه امیران و افسران آن دوره ربطش داد ! همان کاری که در این رژیم هم نباید انجام داد ..

upwdzr7mntbcmihsyvdv.jpg

حقیقتی که در پست های قدیمی نوشتم ... !!

صحبت از شهبانو فرح شد ، ياد موضوعي افتادم كه مدت هاست آزارم داده و  دلم مي خواد صادقانه در باره اش حرف بزنم  . عزيزاني كه خاطرات ام رو خوانده اند ، مي دونند در رژيم گذشته خيلي پرواز داشته و به اغلب نقاط دنيا مانند ساير همكارانم به پرواز رفته و ماموريت انجام مي دادم . خب در اون رژيم هم رسم بود خاندان پهلوي ، سران مملكتي ، ساواكي ها ، هنرمندان و غيره  اغلب با هواپيماي سي - ۱۳۰ به پرواز مي رفتند . خدا رو شكر هيچ گاه سوء استفاده نكردم .  بعد از انقلاب و مخصوصآ آغاز جنگ اكثر مقامات عالي رتبه ، فرماندهان وزرا و مسئولين اغلب با ما پرواز مي امدند .. الحمدالله هيچ گاه رانت خواري نكرده تا اين كه دست سرنوشت زمين ام زده و سكته قلبي كرده و باقي قضايا .. حالا كه فرصتي دست داده تا از گذشته بنويسم ، هر گاه در خاطراتم به پرواز هايي كه با فرح يا يكي از سران رژيم قبل  اشاره مي كنم ، به جرم طاغوتي بودن با انبوه توهين و افترا حتي تهديد به قتل مواجه مي شوم . از طرف ديگر وقتي به آن بخش از خاطرات جبهه و جنگ مي رسم و مثلآ از آقاي خلخالي و ديگر مقامات ياد مي كنم ، بلافاصله عامل خود فروخته نظام معرفي شده و بدترين الفاظ ها نصيب ام مي شود ! در صورتي كه بار ها نوشته ام هرگز سياسي نبوده و نيستم . به هيچ حزب و نهاد چه در قديم و چه حالا وابسته نيستم . اما راحتم نمي گذارند ! شما بگوييد جرم من چيست ؟  راستش ديگه خسته شده ام  و تحمل اين تهمت ها رو ندارم . نكنه دوست داريد تعطيل كنم !؟‌

 واقعیتی انکار ناپذیر ... !

پاراگراف بالا رو اگه یادتون باشه در یکی از پست های قدیمی که خودم خیلی ازش خوشم می آید نوشته بودم ( اینجا ) .. و این مشکل اصلی من است .. و گرنه باور کنید کلی خاطرات جالب از رژیم پهلوی و فعلی یادم می آید که به دلیل همین نوع قضاوت های با عجله ، ترجیح می دهم وارد این نوع فضا ها نشم !! چندی پیش سالگرد شهادت " احمد شاه مسعود " بود . خیلی دلم می خواست خاطره امداد های انساندوستانه ارتش ایران به اسیر شدگان در کوه های سرد افغانستان رو نوشته و از لحظه های بارریزی هوایی در شرایط خطرناک بگویم ، یا سفر های حسن نیت و حل اختلافات داخلی  مقامات افغانی به ایران رو نوشته و از نقش بسیار انسانی کشورم تعریف کنم .. اما به دلایلی که عرض کردم ، یارای نگارش اش رو نداشتم . با خیلی از مقامات جمهوری اسلامی خاطره پرواز دارم .. اما به دلیل اعمال سیاسی آن ها می ترسم یادی کرده و متهم به هواداری شوم !! همین قضیه در باب ارتش شاهنشاهی هم وجود دارد .. کافی است به مذاق بعضی از خارج نشین ها خوش نیامده و هزاران تهمت و افترا رو نصیب ام کنند .. !! به هر حال بنا به تعهد روزنامه نگاری ام مجبورم خاطرات دوران قدیم رو که شکر خدا حساسیتی به ان نیست ، از زاویه نگاه خودم بنویسم .. و هزاران بار تآکید کنم .. شرح کارهای بعضی مقامات نظامی در رژیم پهلوی هرگز دلیلی بر قدر نشناسی من یا تمامیت بخشی به همه آن ها نیست .. واقعیت ها رو باید گفت ..

مرور بر شایعات اول انقلاب ... !!

درست از فردای پیروزی انقلاب موج شایعات گوناگون آغاز شد .. ! مهم ترین آن ها معشوقه های شاه بود . یادمه بیش از همه از دختری به نام " طلا " زیاد نام برده می شد .. شایع شده بود که اسدالله علم وزیر بیرجندی دربار محمد رضا شاه برای انتقام از فرح پهلوی پای آن دختر را که اگه اشتباه نکنم در جنوب تهران زندگی می کرد ، به دریار شاهنشاهی باز کرده بود ! همان طور که گفتم روزنامه های زیادی قارچ گونه منتشر می شدند .. انصافآ هم فروش خوبی داشت .. ( باز هم اعلام می کنم من کاری به اصل خبر ندارم فقط شایعات رو شرح می دهم !  ) !حال که صحبت معشوقه های اعلیحضرت پیش آمد  ، اجازه می خواهم ابتدا از خود شاه شروع کنم .. " گیلدا آزاد " که او را درباری ها " طلا " می نامیدند ، دختر سرلشگر " آزاد " بود که همان طور که گفتم اسد الله علم به خاطر گرفتن حال فرح پهلوی این آش رو برای محمد رضا شاه پخته بود ! ( عجب آشی !!! ) چون علیاحضرت فرح پهلوی کنترل شدیدی در مدیریت دربار داشت و در خیلی مواقع جلوی توصیه های اعلم رو می گرفت .. این رو هم اضافه کنم که قضیه طلا خانم موطلایی ما دقیقآ بعد از انقلاب رو شد .. تا قبل از ان جسته گریخته معشوقه های هالیوودی اعلیحضرت همایونی از پرده بیرون افتاده بود .. اگر چه هزینه یا بهتره بگم باج های زیادی توسط اردشیر زاهدی که هم داماد اسبق شاه بود و هم سفیر او در آمریکا محسوب می شد به رسانه ها داده می شد که هیچ خبر منفی از شاه ایران درج نکنند ، و ساواک کنترل دقیقی برای کنترل این نوع نشریات داشت ، اما در خود امریکا چون این گونه روابط عادی تلقی می شد ، گاهی رواج پیدا می کرد .. !!  

 shah-2.jpg

 ماجرای دختر یول براینر ...

در یکی از پرواز هایی که به آمریکا داشتم ، وقتی طبق معمول برای استراحت و سوخت گیری به جزایر زیبا و دیدنی " ازور " در وسط اقیانوس کبیر فرود آمده بودیم و از امکانات پایگاه امریکایی " لاجس " استفاده می کردم ، بی اختیار نگاهم به تصویری از شاه افتاد که در کنار " یول براینر " هنرپیشه پولساز هالیوود چاپ شده بود !  از اون جایی که من از کودکی به شاهنشاه علاقه داشتم ( قبلآ بار ها دلیل این علاقه رو که ناشی از رشد و نمو در پادگان های ارتش شاهنشاهی بود ، توضیح داده ام  ) . به همین دلیل از صاحب مجله که یک آمریکایی شکم گنده بود ، خواهش کردم برای دقایقی مجله رو به من قرض دهد .. او که ظاهرآ چند قوطی آبجو زده بود و بدش نمی آمد که در باره مسایل جنسی حرف بزند .... یکراست رفت سر اصل مطلب ... !! و در حالی که نیش اش تا بناگوش باز بود ، صحبت از دختر یول براینر و رابطه اش با شاه ایران رو پیش کشید .. ! برای یک لحظه عرق مرگ بر بدنم نشست .. ! از یک سو اولین بار بود که تابوی قداست شاه نزد من می شکست .. از سوی دیگر ترس از همکارانم بود که اگر می شنیدند ، کارم با کرم الکاتبین بود !! زیرا اداره ضد اطلاعات ارتش شاهنشاهی بقدری کنترل روی پرسنل داشت که در خلوت خود هم نمی توانستیم حرفی بزنیم !! بقدری در جلسات توجیحی از خیانت ، اعدام و تبصره های عجیب و غریب به گوش ما خوانده بودند که هر وقت چهره عبوس و خشک یکی از پرسنل این اداره رو می دیدم ، یاد شب اول قبر می افتادم .. ! کاری کرده بودند که از سایه خود هم وحشت داشته باشیم .. ممکنه این خبر ها هم نبوده باشه .. ولی خب سایه خبرچینی و دسیسه همه جا بود .. به همین دلیل دعوتش کردم به اتاق ام بیاید ... !

بهش توضیح دادم .. دیوار موش دارد و موش هم گوش .. !! اولش نمی دونست چی می گم ..!! آخه ان ها در حساس ترین پایگاه های نظامی خود مست کرده و انواع فحش خواهر و مادر رو به رئیس جمهور امریکا و فرماندهان پنتاگون می دادند .. !! و کسی هم یقه ان ها رو نمی گرفت .. خلاصه با کلی توضیحات بهش فهموندم همکاران اگه ببینند ما در باره دوست دختر های شاه صحبت می کنیم ، گزارش خواهند داد .. ! به هر حال با هزار مکافات به بابا حالی کردم آهسته حرف زده و جایی دیگه نگه .. !! عملآ احساس می کردم که داره شاخ در می اورد .. هی می گفت .. سو وات !!؟ ( یعنی چه !! ) و سعی داشت به من بفهماند یکی دیگه دوست دختر گرفته .. تو رو سنه نه !!؟ بگذریم . او در باره یول براینر گفت .. او از دست شاه شما عصبانی است .. و با اشاره به گزارش گفت .. حتی در دیداری که با شاه داشته ، حرمت او رو نگاه نداشته و عملآ گفته دست از سر دخترم بردار .. !! همان طور که گفتم عشق زیاد به شخص اول مملکت باعث شد که به طور جدی خبر رو باور نکنم .. !! اما وقتی آمریکا رسیدم ، اولین کارم تحقیق در این باب بود .. و پنهان از همکارانم از آمریکایی ها سئوال می کردم .. دیدم ای بابا فقط خواجه حافظ شیرازی این قضیه رو  نمی دونست !! البته همان گونه که گفتم امریکایی ها زیاد حساسیت به این مسایل نشان نمی دادند .. ! سال ها بعد وقتی رژیم پهلوی سرنگون شد .. تمام این داستان ها آشکار شد .. از جمله معشوقه های شاه دختر خانمی به نام " لیندا کریستیان " بود که در رسمآ در روزنامه " فرانس دیمانش " در ۱۸ ژانویه ۱۹۷۱ و در شماره ۱۲۷۱ طی مقاله ای با عنوان " شاه از من تقاضای ازدواج کرد " پرده از ماجرا برداشت ..

 یک پارانتز به جاده خاکی ... !!

چی نوشتم ..!!؟ پارانتز به جاده خاکی .. !! وقتی پشت کامپیوترم قرار گرفتم ، اصلآ و ابدآ قرار نبود مسایل بالا رو بنویسم .. !! بلکه قصدم نوشتن خاطرات بعضی ژنرال ها بود .. ولی از قدیم گفته اند حرف حرف رو می آورد .. خب حالا که قضیه معشوقه های محمد رضا شاه رو شد ، یاد ماجرایی از فرح پهلوی افتادم .. به خاطر دارید که چند خاطره از پرواز با او را قبلآ درج کرده ام . یادمه در یکی دو پرواز با شهبانو فرح پهلوی که اگه اشتباه نکنم برای زیارت امام رضا ع بود ، در پاویون سلطنتی فردی مرتب به دور و بر هواپیما چرخیده و مرتب دغدغه راحتی و ایمنی پرواز ملکه رو داشت ... از درباریان به کرات می شنیدم که او رو " بچه خوشگل " !! خطاب اش می کردند ! اما کسی نه نام او رو می گفت .. نه ما جرآت پرسش از درباریان رو داشتیم .. !! شباهت عجیبی به یکی از خوانندگان کوچه بازار که نامش رو فراموش کردم ولی ملقب به " پنجه طلایی " بود ، داشت .. ! دارای صورتی سفید و گرد بود .. این گذشت و گذشت تا این که چندی پیش در پی وب گردی هایم ، در خاطرات اردشیر زاهدی خواندم نام او " فریدون جوادی " بوده است و لقب " بچه خوشگل " رو خود شخص شاه از روی تنفری که از این فرد به خاطر حضور مداوم در اطراف ملکه داشت ، بر او نهاده بود ! به گفته زاهدی شهبانو فرح به خاطر در اوردن لج شاه به خاطر ارتباط با " طلا " با جوادی گرم می گرفت .. !! در همین خاطرات خواندم بعد از ترک ایران ایشان مبلغ یک میلیون دلار خرج کرده  تا جوادی جون گیر انقلابیون نیفتاده و اعدام نشود !! البته مطمئن هستم فرح پهلوی یکی از نجیب ترین بانوان ایران زمین هستند .. و این ماجراها صرفآ برای سر عقل در اوردند همسرش بوده است ..  البته من اشاره به معشوقه های دیگر شاه از قبیل .. " برژیت باردو " ملقب به ب.ب. و " گریس کلی " و غیره نکردم .. چون به اندازه کافی مطرح شده اند .. !

 

 

ماجراهایی که شایعه نبودند ... ! 

 شش پاراگراف حرف زدم ، بدون این که به اصل ماجرا نزدیک بشم ..!! خیلی خنده داره ! راستش قصد داشتم در باره اخلاق و تفریحات بعضی از ژنرال های شاهنشاهی بنویسم .. که موضوع بحث تغیر کرد ! اما لازم به ذکره با اجازه شما دوستان به دو دلیل من از ژنرال ها نام نبرده و صرفآ به مشاهداتم به پردازم . اول این که به دلیل حواس پرتی که دارم و معمولآ اسامی رو اشتباه تلفظ می کنم ، برای پرهیز از هر نوع سوء تفاهمی ، فقط به مقام و مسئولیت آنان اشاره می کنم .. دلیل دوم که اتفاقآ به عقیده من خیلی مهم است ، برزگ شدن فرزندان و چه بسا نوه های آن ها است .. که هیچ گناهی نداشته و صحیح نیست با شرح خاطره ای از پدر یا پدر بزرگ آن ها ، باعث شرمندگی شون شوم . خب بگذریم ... در یکی از تابستان های گرم و سوزان که به پایگاه چهارم شکاری ( وحدتی ) در دزفول رفته بودم .. یکی از دوستان قدیمی ام که از بچه های شکاری بود دنبالم آمده و مرا به چشمه ای که در انتهای باند قرار داشت برد .. این رو هم اضافه کنم واقعآ آب دزفول گورا و نوشیدنی است .. همین جوری که در گودال بزرگ سرگرم شنا بودیم ، با تعجب مشاهده کردم یک فروند سی - ۱۳۰ دیگر هم از روی سر ما با فاصله کمی عبور کرده و روی باند فرود امد .. به دوستم آقای اسدی گفتم .. تا ان جا که من می دونم امروز غیر از ما هیچ پروازی به وحدتی نداشتیم !! فکر می کنی برای چه آمده است !!؟ او هم تعجب کرده و افزود .. شاید قطعه " نورث " ( درخواست قطعات اضطراری هواپیماها رو اصطلاحآ نورث می نامیدند ) به همراه اورده باشد ! بهش گفتم این چه نورث ای است که بعد از امدن ما درخواست شده است .. !!؟   

 حمل قالب های بزرگ یخ .. !

بعد از ساعاتی که حسابی جاتون خالی شنا کردیم .. وقتی به ترمینال برگشتیم ، با کمال تعجب دیدم قالب های بزرگ یخ رو از هواپیما تخلیه کرده و درون یک کامیون " ریو " ی ارتشی توسط سربازان بارگیری می کنند .. هیچ یک از بچه ها هواپیمای دوم پای هواپیما حضور نداشتند .. از لودمستر آن پرسیدم .. ماموریت شما حمل یخ بود !!؟ در حالی که می خندید گفت .. نه بابا به ما اعلام کردند که باید سریع قطعه نورث به وحدتی ببرید .. وقتی که داشتیم آماده می شدیم ، ترمیتال علاوه بر یک بسته کوچک که روش نوشته شده بود " نورث " !! چندین قالب یخ هم آورد .. ! خب برای من امری عادی تلقی می شد .. چون در گرمای شدید تابستان یخ در دزفول کمیاب است .. اما همین که به دوستم پیوسته تا به منزلش برویم .. در راه قضیه یخ رو تعریف کردم .. بی اختیار محکم زد روی ترمز و فریاد زد ... ای بی پدر و مادر .. !! مرتیکه خجالت نمی کشه .. گفتم منظورت کیه .. !!؟ گفت منظورم با ... فرمانده پایگاه است ! فلان فلان شده می دونه زن و بچه های پرسنل از تشنگی سختی می کشند .. او برای استخر خونه اش دستور می ده از تهران برای خوشگذرانی آقا یخ بیاورند .. !! و آنگاه ادامه داد .. قسم می خورم قطعه نورثی هم در کار نبوده است .. ای کاش زودتر می آمدیم و من بسته نورث رو لااقل به شما نشان می دادم ..!!

 استواری که بودجه پایگاه رو پرداخت .. !!

 رفتار و اعمال این فرمانده هوسباز باعث شده بود که اغلب برو بچه های سی - ۱۳۰ دل خوشی از وی و کارهایش نداشتند .. و با اکراه ماموریت های پایگاه وحدتی رو انجام می دادند .. او اغلب به بهانه رفاه  پرسنل پایگاه خواننده های معروف رو به پایگاه دعوت می کرد ..  ( یک بار هم به ما ماموریت حمل گروه کنسرت خانم مرضیه به پایگاه وحدتی محول شد ) و به طور کلی پایگاه رو پاتوق هنرپیشه ها و خواننده ها کرده بود .. !! یکی دو بار وقتی برای انجام ماموریت لجستیکی به پایگاه اومدم ، با کمال ناباوری دیدم بچه ها در بین مسافران با یک استوار نیروی هوایی خیلی گرم گرفته اند و به قول معروف صمیمت و برخورد ان ها مبنی بر فامیلی یا دوستی نمی توانست باشد ! ولی چون به من مربوط نمی شد ، به خیال خودم دوست آن ها قلمداد کردم .. مدتی بعد که دست بر قضا باز هم ماموریت دزفول داشتیم ، وقتی برای سوار کردن مسافران به ترمینال که اون موقع در دوشان تپه قرار داشت رفتیم ، با ناباوری همان سرکار استوار رو دیدم که سخت مورد توجه مسافران از جمله بچه های خودمون است !! دیگه مطمئن شدم کاسه ای زیر نیم کاسه باشه .. ! در حین پرواز از آقایون لودمستر پرسیدم اون سرکار استواره که مردم خیلی بیش از حد تحویل اش می گرفتند کیه .. !!؟ گفتند یعنی شما او را نمی شناسی .. !!؟ گفتند ایشون آقای غلامی هستند .. تا حالا یکی دو بار که حقوق پرسنل پایگاه دیر واریز شده است .. او محبت کرده از جیب خودش حقوق همه پرسنل پایگاه رو پرداخت کرده است .. !! واقعآ انسان افتاده و با شخصیتی بود .. آن گونه که شنیدم به همه کمک می کرد ..

صحبت از سرکار استوار شد .. بی اختیار یاد خیلی از سرکار استوار ها افتادم .. ! یکی از ان ها مرحوم عبدالعلی همایون بود که در ان روزگار یعنی دقیقآ چهل سال پیش که تلویزیون های بزرگ و مبله مد بوده و در هر خانه ای پیدا نمی شد و جزو کالاهای لوکس و اشرافی محسوب می شد ، در نقش سرکار استوار باعث سرگرمی مردم ایران بود . یادش بخیر .. روز بعدش تمام حرف ها و تکیه کلام های سرکار استوار تقلید می شد .. خیلی ها حسرت داشتن تلویزیون رو می کشیدند .. ! البته هنوز تلویزیون رنگی به ایران نیامده بود .. سوغات همه ما از آمریکا تلویزیون بود .. یادمه ماشاالله مداح بنده خدا یک تلویزیون بزرگ مبله رنگی برای خودش خریده بود .. !! خب هیچ کسی نبود که او رو راهنمایی کنه .. که سیستم آن ممکنه به تکنولوژی تازه وارد کشورمون نخوره .. ! این شد که بنده خدا بعد از کلی مکافات و پرداخت هزینه بار اضافه .. از ان به عنوان قفس مرغ هایش استفاده کنه .. !! سرکار استوار بعدی فردی بود که می گفتند استاد هیپنوتیزم است .. !! و به همین دلیل یار گرمابه اشرف پهلوی بود .. و مرتب برای احضار روح به جلسات خصوصی همشیره دو قلوی محمد رضا شاه راه پیدا می کرد ..

شایعات زجر اور ...

 قبل از این که به شاهکار ژنرال دیگری بپردازم ، یاداوری کنم اعمال و تفریحات به اصطلاح امثال فرمانده پایگاه چهارم باعث شده بود که بعد از انقلاب شایعات کثیفی در باب افسران ارشد نیروی هوایی دهان به دهان چرخیده و باعث شرمندگی پرسنل شریف این نیرو را فراهم آورد  .. همه می دونند بعد از انقلاب بازار شایعه خیلی داغ بود ... ! و هر کی هر چه دلش می خواست راست یا دروغ منتشر می کرد .. یادمه در خیلی از میهمانی هایی که به بیرون پایگاه دعوت می شدم ، اغلب در باب قضیه استخر پارتی و یا کلید پارتی می پرسیدند .. !! بد ترین تهمت ها نثار پرسنل شریف می شد ، صرفآ به خاطر اعمال تیمساری که برای رفاه خود و میهمانانش دستور آوردن یخ از تهران رو داده بود ... !! معلومه همان سربازی که در اطراف منزل تیمسار نگهبانی می داد ، و ساعت ها از تشنگی رنج می برد ، و با چشم خود می دید زن و مرد مست و نیمه لخت درون استخر های خنک در هم می لولند .. شایعه کلید پارتی یا استخر پارتی رو بوجود اورده بود ! چقدر برای ما زجر اور بود .. وقتی با چنین شایعاتی مواجه می شدیم ! که من شرم می کنم حتی بعد از گذشت سی سال ان را به زبان بیاورم .. خدا رو شکر جنگ بهانه ای شد ، تا بچه های ارتش به ویژه پرسنل نیروی هوایی شهامت و وطن پرستی خود رو به اثبات برسانند .. و ضمن به خاک مالیدن پوزه دشمن ، از حقانیت خود دفاع کنند ..  

 قرق بهترین نقطه پایگاه ... !!

 ایامی که در بندرعباس با هواپیماهای اوریون پرواز می کردم ، چون مجرد بودم  در ساختمان هتل بزرگی که به شکل حرف " اچ " انگلیسی طراحی شده بود ، زندگی می کردم . از ان جا که اغلب روز ها برای فرار از خاطرات عشق سوسن ، به پرواز های طولانی بر روی خلیج همیشه فارس می رفتم .. خیلی کم از وضعیت پایگاه آگاه بودم .. بعد از مدت ها که پرواز ها کم شد ، غروب ها وقتی به قصد گردش از خانه بیرون می امدم ، با کمال تعجب می دیدم بهترین و خوش آب و هوا ترین منطقه پایگاه نهم شکاری ، توسط آقایون دژبان مسدود شده است ! وقتی از ان ها دلیل این عمل رو سئوال می کردم ، با نفرت خاصی که از چشمانشون معلوم بود ، توضیح می دادند که به خاطر زن جوان تیمسار است .. !! تیمسار که از پدر بنده هم اون موقع مسن تر بود ، به خاطر ازدواج با دوشیزه ای ۱۸ ساله ، کلی از منطقه پایگاه رو قرق اعلام کرده بود تا چشم نا پاک مثل خودش به خانم نیفتد ! اما شاید باروتون نشه .. یک روز در بازار شهر که مشغول خرید و گردش بودم .. دیدم تیمسار با خانم جوان که واقعآ جای دخترش محسوب می شد .. با یک دژبان مسلح در پشت سرش سرگرم خرید و عبور از بازار بودند .. ! حتی افراد بومی هم آن ها رو تمسخر می کرد .. ! جالبه بدونید در روزگاری که یک پاسبان با باتوم کهنه خود امنیت یک محله رو تآمین می کرد ، حضور دژبان مسلح آن هم به شکل تابلو واقعآ مسخره بود .. !! جالبه بدونید یک ساختمان دو طبقه در نزدیکی منزل تیمسار وجود داشت که محل اسکان امریکایی ها بود ! از نظر تیمسار با غیرت نگریستن آمریکایی های مست و هیز به همسر جوان اش اشکالی نداشت .. اصل این بود ایرانی جماعت زن جوان رو نبینند .. !!

 پرواز با زوج جوان ...

 یکی از تفریحات همین جناب فرمانده پرواز رفتن با خانم جوان اش بود .. اکثر غروب ها به اتفاق همسرش به داخل رمپ آمده و با هواپیمای بونانزایی که برای ماموریت های نظامی پیش بینی شده بود ساعت ها به گشت و گذار می رفت .. نکته خنده دار این که قبل از امدن به رمپ پرواز به افسر نگهبان زنگ می زد که مثلآ نیم ساعت دیگه جلوی آشیانه است .. !! جاتون خالی که چگونه فریاد ایست خبر دار .. در محوطه خالی آشیانه می پیچید .. ! همه بچه های " پی تری اف " از او و کار هایش نفرت داشتند .. همه سعی داشتیم با او رو برو نشویم .. ! سال ها بعد که با هواپیمای سی - ۱۳۰ به بندرعباس امده بودم ، موقع بازگشت به تهران دیدم مرد میان سالی به داخل کابین امده و با غرور خاصی به بچه ها نگاه می کند ..از یکی از بچه ها پرسیدم او کیست .. ؟ گفتند پدر خانم فرمانده پایگاه است .. خلاصه به حرمت سن اش چیزی نگفتم .. در بین راه از عملیات تهران به ما اطلاع دادند یکی از لود مستر های خود را که تاکتیکال بود در پایگاه شیراز پیاده کنیم .. وقتی برای فرود در شیراز ارتفاع کم کردیم .. طرف به شونه من زده و انگاری که با بچه آشپز خود سخن می گفت .. پرسید چرا ارتفاع کم می کنیم .. گفتم .. یکی از آقایون لودمستر ها شیراز کار داره .. !! با پررویی گفت .. از کی تا حالا شما هواپیمای ارتشی رو برای کار یک درجه دار بین راه فرود می اورید .. !!؟ من هم که دل پری از داماد او داشتم .. با کمال پررویی گفتم .. از زمانی که یک بونانزا رو برای تفریح همسر فرمانده پایگاه قرار داده اند .. !! طرف که انتظار این پاسخ رو نداشت .. زیر لب سخنانی رو به زبان اورد که من نشنیدم .. همکاران گفتند که می گه به تیمسار خواهم گفت .. !! بعدآ فهمیدیم که خودش هم ظاهرآ نظامی بوده ...

 ژنرال های شجاع ..  

همان گونه که در ابتدای عرایض ام اشاره کردم ، همه نوع انسان هایی در رژیم پهلوی وجود داشتند .. اما مهم ترین خصلت ان ها وطن پرستی و شجاعت بود .. البته گاهی در میان ان ها خائن هم پیدا می شد !! که بهترین نمونه ان تیمسار مقربی بود که سال ها جاسوس روس ها بود ! و عاقبت خود ایرانی ها موفق به دستگیری او شدند !  اون زمان کسی که تیمسار می شد ، استغفرالله یعنی خدا .. ! یعنی کافی بود اسم تیمساری آورده شود ! همه باید عین چوب خشک بی نفس تا زمانی که لفظ آزاد رو به زبون نیاورده خبر دار به ایستند .. ! البته نیروی هوایی به دلیل تخصصی بودن کار ها ، مثل نیروی زمینی سخت گیری زیادی نداشت .. من در نیروی زمینی بزرگ شده بودم .. و شاهد بودم که چه سلسله مراتب سختی حاکم بود .. ! در بین امرای نیروی هوایی ، خلبانان واقعآ زبانزد بودند .. داستان شجاعت آن ها به بیرون از مرزهای کشور هم سرایت کرده بود .. در مورد ژنرال جهانبانی و تسلط او بر پرواز سخن بسیار رفته است .. دو مورد از شجاعت او رو در پرواز قبلآ نوشتم .. که یکی مربوط فرود اضطراری یک فانتوم در جاده قم بود .. کارشناسان خبره آمریکایی بعد از متراژ های دقیق و محاسبات زیاد اعلام کردند .. نود و نه در صد موقع بلند شدن به ساختمان برخورد خواهد کرد .. و عقیده داشتند فانتوم رو تکه تکه کرده و با تریلی حمل نمایند ... جهانبانی با شنیدن سخن امریکایی ها گفته بود .. من بلند می شوم !! و همان نیم درصد هم برای من کافی است .. و در مقابل حیرت همه میلی متری از روی ساختمان سر راه به پرواز در امد ....

تیمسار امیر فضلی ...

یکی از مقتدر ترین امرای ارتش شاهنشاهی که به روایتی او را شاهزاده ای از خاندان قاجار می خواندند ، بی تردید یکی از با دیسیپلین ترین فرماندهانی بود که مسئولیت پایگاه یکم ترابری رو به عهده داشت . قامتی بلند کشیده ، چشمان درشت بادامی ، موهای جو گندمی مایل به سفید ، خلبانی ماهر و چیره دست ژنرالی بود که به گل و گیاه و آبادانی خیلی علاقه داشت .. بهترین گل های ناب و گران قیمت رو از هلند به پایگاه اورده و تیمی از بهترین و کارشناس ترین باغبان ها از فضای سبز زیبای پایگاه مواظبت می کردند .. امکان نداشت هواپیمایی از ماموریت آمریکا بر گشته و در صورت خالی بودن ، توقفی در هلند کرده و بهترین گل ها و رستنی های سر سبز و رنگین رو با خود به پایگاه نیاورد .. ! گاهی به صورت پنهان در موقع پایان خدمت بین درختان پنهان می شد تا پرسنلی که قانون عبور از روی چمن رو نقص کرده ، شخصا تنبیه نماید !  ماجرای یکی از ستوانیاران قدیمی رو قبلآ نوشتم ... که او به خاطر چاقی و شکم گنده ای که داشت ، معمولآ با عبور از روی چمن ها به اصطلاح میانبر زده تا خسته نشود .. یک روز از بد حادثه تیمسار امیرفضلی او را در حین عبور از روی چمن می گیرد .. ستوانیار پیر که می دونست هم اینک به غضب خشم تیمسار گرفتار خواهد شد .. از ترس دست به ترفندی می زند .. او سریع خم شده و مشتی چمن از زمین کنده و خطاب به تیمسار می گوید .. قربان بنده گاو هستم .. بنده گاو هستم .. ! و شروع می کنه چمن ها را گاز زدند ... تیمسار از این حاضر جوابی او خنده اش گرفته ... و تنبیه اش نمی کند .. ! و تا اخر خدمت واژه گاو روی اون بنده خدا ماند ... !!

این ماجرا من را یاد خاطره ای از مرحوم پدرم انداخت .. او که خود یک نظامی دقیق و وظیفه شناس بود تعریف می کرد .. رضا شاه عادت داشت از پادگان ها بازدید کند .. و بقدری بد اخلاق بود که اگر خطایی از یکی از پرسنل می دید ، همان لحظه حساب او رو جلوی همه می رسید .. یک بار که از آشپزخانه ای بازدید می کرده است ، به خاطر وجود موش در غذای سربازان ، آشپز بیچاره رو به داخل دیگ انداخته بود ! برای همین به محضی که قدم به پادگان می گذاشت همه از ترس بر خود می لرزیدند .. یک روز بر حسب اتفاق به آشپزخانه ای می رود .. و ملاقه بزرگ رو به درون دیگ غذا کرده و بیرون می اورد .. از بخت بد سر آشپز به دلیل شرایط غیر استاندارد انبار های غذایی ، موش چاق و چله ای در داخل ملاقه دیده می شود .. رضا شاه در حالی که از خشم می لرزید در حالی که دم موش رو گرفته بود خطاب به سرآشپز مادر مرده می گه .. مردک این چیه .. !!؟ آشپز بخت برگشته می دونست که عنقریب است که به داخل دیگ غذا هلاک شود ، از ترس در یک لحظه موش رو از دست رضا شاه گرفته و در حالی که به زحمت سعی در جویدن و قورت دادن آن را داشت می گوید ... قربان این یک تیکه گوشت لذیز است .. قربان ان گوشت بود ... !! رضا شاه بقدری از حاضر جوابی او خوشش می آید که نه تنها به داخل دیگ نمی اندازد ، بلکه دستور می دهد او را تشویق هم بکنند ... !!

عذاب در بازدید های همایونی ... !!

 اگر چه بنده عاشق شاه بودم .. و همیشه دوست داشتم مرتب از نیروی هوایی بازید کند .. اما راستش رو بخواهید رنج و عذابی که از یک ماه قبل برای تمرین و رژه می کشیدیم ، من را از هر چه شاه و اعلیحضرت زده کرده بود .. نزدیک روزهای بازدید که می شد .. بد جوری اعصاب ام خرد می شد .. و سعی می کردم به بهانه دندان درد یا درد های دیگر از انجام تمرینات خشک و طاقت فرسا فرار کنم .. یک فرمانده داشتیم که خدا بیامرزه گفتند در منطقه ظفار سرش رو بریده اند .. نام او سرگرد رضا قلی بود .. هیبت او عین رضا شاه بود .. قدی کشیده ، صدای رسا ، چشمانی از حدقه بیرون امده .. که همین جوری نمی شد برای لحظه ای به او نگریست .. وای در دوره اموزشی چه پدری از ما در امد .. ! تازه جای شکرش باقی است که من منشی بودم .. ! ولی با وجود این پدرم از ان همه در به دری .. گرفتن اسلحه و سر نیزه و بعدش تحویل دادن آن و گرفتن آمار واقعآ کار سخت و دشواری بود ..  موقع صبحگاه در مرکز آموزش های هوایی ابتدا سرگرد رضا قلی می آمد و با صدای بلند به یگان ها فرمان می داد .. و سپس مجبور بودیم از مقابل او سان برویم .. کی جرآت داشت پاهای خود رو زیاد بالا نبرد .. !!؟ همه گردان تنبیه می شد .. ! یعنی قرار به این صورت بود که اگه رضاقلی در موقع رژه کلمه " خیلی خوب " رو به کار نبره .. تا موقع ظهر بدون دقیقه ای استراحت باید رژه می رفتیم .. گاهی عصبانی می شد و همه رو بدو به ایست می داد .. اما همان طور که گفتم وقتی نزدیک به بازدید های شاهانه می شد .. واقعآ رمق همه گرفته شده بود .. دقیقآ  از یک ماه مانده به روز بازدید شاید هم بیشتر تمرین های سخت آغاز می شد .. و یک هفته مانده هم با لباس های فرم و  ابزار هایی چون درفش و پرچم ...  

 

در پناه ایزد منان پاینده و جاوید باشید .

بهروز مدرسی

این پست ساعت سه و سی دقیقه بامداد ۲۲ شهریور ماه ۱۳۸۸ پایان یافت .

پاینده و برقرار باد ارتشیان دلاور و قهرمان ایران

 

 ajr4i2ce8c0d7seedv8o.jpg

به درخواست خوانندگان محترمي كه گله فرموده بودند اين سايت فهرست مطالب گذشته ندارد ، اين مهم به همت يكي از خوانندگان خوب و پسر عزيزم امير محمود بازيار انجام گرفت .. همچنين بخش قديمي " مطالب گذشته " به انضمام كالبد شكافي سانحه هواپيماي سي - ۱۳۰ كه در شهرك توحيد به وقوع پيوست به اين صفحه انتقال يافت . براي مشاهده اينجا رو كليك كنيد .
 
ztdydlzmcqo2fkjwhto2.jpg
     
زير نظر : عليرضا صادقي
 
این بخش به پیشنهاد و همت شما خوانندگان محترم شکل گرفته است . از این پس مطالبي متنوع و جذاب به زبان انگلیسی به همراه تازه ترین خبرهایی از صنعت هوانوردی تقدیم شما عزیزان خواهد
 

THE WORLD RECENT PLANE CRASHES:

Date:Septermber 8, 2009 Time:10:30 Location:Ugamsk Gorge, South Kazakistan Operator:Military - Kazakhstan border guard service AC Type:Mi-8 Aboard:13 Fatalities:10 , Ground: 0,Route:patrol , Details:The helicopter crashed while while pursuing suspected gunmen near the Uzbek border.

Date:August 26, 2009 Time:05:00 Location:Nganga Lingolo, Congo Operator:Aero Fret Business AC Type: Antonov An-12BKAboard:7 Fatalities: 7, Ground:0 ,Route:Pointe Noire - Brazzaville , Details: The cargo plane crashed 7 miles SE of Brazzaville into a cemetery, short of the runway, while on approach to land. Reports indicate the rear of the plane had been on fire and the aircraft broke up before it hit the ground.

SOURCE:www.planecrashinfo.com BY:Alireza Sadeghi

ترجمه فارسی:

حوادث هوایی اخیر دنیا:

تاریخ:8 سپتامبر 2009/زمان:10:30/مکان:جنوب قزاقستان /خط هوایی:گارد مرزی /نوع هواپیماهلیکوپتر میل-8/:تعداد سرنشین:13/تلفات:10/تلفات روی زمین:0/مسیر:گشت نگهبانی/جزئیات:هلیکوپتر در حال تعقیب مردان مسلح مشکوک در نزدیکی مرز سقوط کرد.

تاریخ:26 آگوست 2009/زمان:5:00/مکان:لینگولو در کنگو/خط هوایی:آئروفرت بیزینس/نوع هواپیما:آنتونوف-12 بی کا/تعداد سرنشین:7/تلفات:7/تلفات روی زمین:0/مسیر:پونتو نوآ به برازاویل/جزئیات:هواپیمای باری در حال تقرب برای فرود در گورستانی در7 مایلی جنوبشرقی "برازاویل" سقوط کرد.گزارشها حاکیست که بخش انتهایی هواپیما قبل از برخورد بزمین در آتش می سوخت.

 

planecrashinfo.comمنبع: گردآوری و ترجمه:علیرضا صادقی 

 
 
 
 
(7) 1.jpg
تصویر بسیار زیبا از یک فروند هواپیمای سی - ۱۳۰ نیروی هوایی شاهنشاهی در کنار یک داکوتا !
 
(3) 2.jpg
یکی از آگهی های رایج در آن دوران حتی با مدرک زیر دیپلم !
 
(2) 44.jpg
تصویری جالب از لباس پرواز مخصوص خلبانان شکاری
 
 
فرهاد صبری یکی از ایرانیان با دانش است که در سازمان ناسا تحقیقات علمی منحصر به فردی برای حل مشکل شرایط یخبندان هواپیماها انجام داده است . لینک های ذیل مربوط به این محقق گرامی است .
سایت وزین " دنیای خودرو "
 
 
 یک اهری و اتفاقات ساده
 
Picture
 
پیشنهاد دو پست دولتی توسط احمدی نژاد ( اینجا )

 خانم منشی دادگاه و باقی قضایا .. !! 

 و ....

باز نویسی و تحلیل سانحه هرکولس در کهریزک
 
 به مناسبت هفتم مهرماه  


  • چگونه به جای دختر خارجی ، برادر پاسداری را تحویل ام دادند !! ( اینجا )
  • چگونه از تهمت کودتای نوژه ، نجات پیدا کردم !!؟ ( اینجا )
  • به جای  قطعه هواپیما بهروز وثوقی تحویل دادند !! (اینجا )
  • ماجرای جدا شدن سر مسافری در مقابل چشمان خانواده اش !! (اینجا )
  • نقش ستون پنجم در سقوط هواپیمای آیت الله محلاتی ! ( اینجا )
  • آیا تاکنون آتش گرفتن انسانی رو از نزدیک دیده اید !!؟ ( اینجا )
  •  ادار خلبان ، نظم پایگاه را به هم ریخت !! (اینجا )
  • دلایل سقوط هواپیمای خبرنگاران ! ( اینجا )
  •  آیا زندانیان سیاسی به دریاچه نمک ریخته می شدند !!؟ ( اینجا )
  • چگونه به دبیر کلی حزب خران برگزیده شدم !!؟؟ ( اینجا )
  • انتقاد از اعلیحضرت همایونی جهت رفاه الاغ !! ( اینجا )
  •  با خلخالی در صحرای طبس ! ( اینجا )
  • چرا در پرواز آبنبات تعرارف می کنند !؟ (اینجا )
  • پرواز به قبیله آدمخواران !! (اینجا )
  • عملیات محرمانه نجات زندانیان ( اینجا )
  • ماجرای اشگ ننه علی ( اینجا )
  • شوخی با حاج آقا در جبهه ! ( اینجا  
  •  
     
     
    0vl2xy27t0vezwk1jyux.jpg 
    Next.jpg
     
     
    نقد و بررسی سریال " گمشدگان " و اهداف پنهان آن
  • یادی از شهید نصرالله بیک ( یکی از خلبانان سانحه دوشان تپه )

    تصاویر مستند از یک سانحه  ،به روایت نشنال جئوگرافیک

  • نگاهی به زندگی سر گروهبان فاطی ..!!

  •  کالبد شکافی سانحه هواپیمای ۷۲۷ رامسر

     ضربه ای که از بزرگ ترین دروغ خوردم ... !!

  •  تشکر ویژه از همه کاربران محترم بالاترین
     
     
     
    - تعداد بازديد
  • 14422
  • مرتبه

    نظرات

    .....
    ............
    .............
    اوالانچ عزیز و نازنین
    واقعآ از شما سپاسگزارم .. من تمام و کمال می پذیرم
    تمام رهنمود های دوستانه شما رو با دل و جان می پذیرم .. آوالانچ جان در اجازه می خواهم یک نکته هم در باره این پست بگویم
    همان گونه که در حرف های خودمونی نوشتم .. اصلآ ان چیزی نبود که قصد نگارش اش رو داشتم ..!! و چقدر خودم ناراحت هستم
    راستش رو بخواهی می خواستم حذف کنم .. دیدم ممکنه سوء تعبیر هایی رو فراهم کنه
    من وارد حیطه هایی شدم که خود به ان ها معتقد نبودم
    به هر حال از همه دوستان پوزش می خواهم .. به امید جبران
    از شما به خاطر رهنمود های بزرگوارنه تون قلبآ سپاسگزارم
    .

    استاد ارجمندم
    جناب مدرسي عزيز و گرانقدر
    سلام
    صد البته كه بنده هيچگونه قصد تهديد ندارم،حال خوب است كه شما خود به شخصه بارها از من شنيده ايد كه كن حرمت نمك ايشان و همچنين همسر محترم ايشان را نگه داشته و دارم.
    اين كه اينگونه به قاضي مي رويد بسيار آزارم داد،خود مي دانيد كه اين وسط من صبر را به حد كمال داشته ام.
    من هيچ!خود شما و آقاي بازيار هيچ!آن دو جوان در شركت را يادتان هست؟!
    اي كاش به آنها هم زنگ بزنيد و حرف دل آنها هم بشنويد!
    نمي خواهم بگويم اما...اي كاش شما به جاي آن دو جوان بوديد تا مي فهميديد معني نامردي چيست و قتي با هزار اميد شركتي اجاره مي كنيد با مبلغ ماهيانيه 3 ميليون تومان،منشي و هزار مسائل ديگر!آن وقت دوست داشتم مثل من برخورد مي كرديد!
    دوست دارم بدونم اگر شما در اين موقعيت بوديد چه رفتاري نشان مي داديد؟!
    اينجا خدا شاهد و ناظر!خود شما كمترين كاري كه از دستتان بر مي آمد اين نبود كه در همين وب نوشت حرف دل خود را مي گفتيد؟

    والسلام علي من اتبع الهدي

    وسلام خداوند بر كساني كه هدايت شده اند

    داود يوسفي

    ----------------
    رونوشت:
    خداوند متعال جهت بررسي و لطف لازم
    همان آقا
    آقاي بازيار
    آقايان خسروي
    و بسياري از دوستان
    پاسخ
    داود جان عزیز و نازنینم
    عزیزم من با شما شوخی کردم ..از شما جز محبت و انسانیت من و دوستانم چیزی ندیدیم .. این یک واقعیت است
    روزی که جناب فرنودی از شخصیت شما تعریف کرد .. من با وجودی که شما رو ندیده بودم ، برایم مثل روز روشن بود که چقدر جوان نازنین و دوست داشتنی هستی .. که این مهم در دیدار با شما تبدیل به دوستی عمیق تری شد .
    از این که رنجیده خاطر شدی .. قلبآ عذر خواهی می کنم .. من از زاویه ظنز بدون این که نامی بیاورم صرفآ آن بخش سرچ گوگل ، برایم جالب و حتی واقعی بود .. و من بلافاصله گفته شما رو چک کردم .. و دیدم حق باشماست .. منتها از این زاویه نگریستن رو شوخی کردم .. شما از من حساس تری
    اخه جز خوبی ، محبت ، احترام از شما چیزی ندیدم .. مگه دیوانه ام که دوست خوبی مثل شما را زیر سئوال ببرم ..!!؟
    آن چه من در باره اختلاف شما مطرح کردم ، صرفآ عدم وابستگی خودم بود .. به عبارتی هم چنان که همیشه عرض کردم .. هر دو طرف دوست بنده هستید .. برای هردوی شما احترام قائل هستم .. و این کار میانجیگری من را مشکل می کرد .. ! داود جان من به خودت هم عرض کردم .. وقتی قرار شد با دوست مشترک مون حرف بزنم ، اولین سخنی که به زبان اورد .. گفت : داود که از خودمون است .. خب این برای من خیلی عالی و قابل تقدیره که هیچ اختلفی در میان نیست .. صرفآ سوء تفاهم است
    و گرنه کدوم طلبکاری به قول شما این همه تحمل می کنه و حرمت طرف مقابل رو حفظ می کنه ؟
    پسرم من رسمآ در حضور همه خوانندگان بار دیگر از شما پوزش می خواهم
    من حتی ان دو جوانی که نام بردی رو دوست دارم .. هر گاه ببینمشون به حرمت محبت هایی که به بنده روا داشته اند احترام خواهم گذاشت
    آخه هیچ دلیلی نداره من از شما و دوستانت به بدی یاد کنم .. !!؟
    در مورد پرسشی که مطرح کردی .. من اگر جای شما بودم .. یک روز هم تحمل نمی کردم .. وقتی صحبت حق باشه مخصوصآ حقی که متعلق به دوستانم هم باشد و آبروی خود و همکارانم در گروی ان است ، لحظه ای درنگ نمی کردم .. وحجت رو در همان روز اول تمام می کردم
    با تشکر از شما و آرزوی حل تمام اختلافات

    سلام عمو
    اون عكسي رو كه گذاشتيد شاه داره از تيم آكروجت تاج طلايي بازديد ميكنه...جالبه نميدونم نفر اول يا دوم شرهنگ يدالله جوادپور هستش كه خلبان اف5 و از بهترينهاي نيروي هوايي بودن...دررابطه با خاطرات شما هم كتابهاي
    فردوست و اعلم بسيار مناسب و پر محتوا هستن و از اين قبيل مطالب زياد دارند
    پاسخ
    آرش جان عزیز و نازنینم
    بله حق با شماست .. تیم آکروجت طلایی است
    ولی در مورد خلبانان آن و این که بعدآ کجا رفتند متآسفانه هیچ شناختی ندارم
    در مورد خاطرات اطرافیان شاه .. بله درست می فرمایید مخصوصآ بعد از انقلاب این نوع افشاگری ها زیاد رواج داشت
    ممنون از کامنت شما

    باعرض سلام خدمت برادر عزیزخسته نباشید
    قابل توجه شما و دوستانی که به پاکدامنی فرح ایمان دارند کتاب"بحران" نوشته"هامیلتون جردن" رو مطالعه بفرمایید,در بخش های پایانی کتاب,تبعید شاه در جزایر پاناما,از زبان رئیس کاخ سفید عمق پاکدامنی ملکه رو متوجه می شید!
    عذر می خوام ممنون
    پاسخ
    ممنون علی جان از اطلاعاتی که ارایه فرمودی
    با تشکر از کامنت شما

    با سلام و تشکر از مطالب زیبایتان. در این پست، از عبارت "الفاظ ها" استفاده شده که اگر با "الفاظ" جایگزین شود، مناسب تر است.
    اگر تمایل دارید کامنت را منتشر نکنید.
    پاسخ
    ممنون حامد جان ... لطف کردی
    نه عزیزم چرا منتشر نکنم .. این بهترین هنر است که آدم به ویرایش و درست نویسی آشنا شود .. شاید باورت نشه .. من خیر سرم ویراستار تخصصی ترین نشریات هم بودم !! ولی باید دقت بیشتر شود .. ممنون از تذکر بجا و مناسب شما باز هم خوشحال می شوم اشکالات ویرایشی ام رو بگیری

    شما هم چيزي بنويسيد
    • هر چي دلتان مي خواهد بنويسيد. اينجا مربوط به شماست اگر نظر خصوصي‌اي داريد لطف کنيد و از طريق اي‌ميل (behrouz.journalist at gmail.com) مطرح کنيد، ممنون.






    مشخصات حفظ شود؟

    از تگ‌هاي HTML هم مي‌توانيد در نظرتان استفاده کنيد.

     
    Copyright 2007 by Behrouz Moddaresi | Design by WebStudio | Powered By Movable Type 3.35