درباره من
سوم دي ماه 1331 در تهران متولد شدم. پس از اتمام دوران دبيرستان به خاطر علاقه اي که به پرواز داشتم به نيروي هوايي پيوستم. در ادامه به آمريکا اعزام شدم، در بازگشت به ايران اولين پروازم را در تاريخ 18/3/53 انجام دادم و با آغاز جنگ تحميلي، به صورت شبانه روزي در مناطق جنگي پرواز داشتم و افتخار كسب مدال طلاي بالاترين ساعات پرواز را به دست آوردم. به دليل سكته قلبي و عمل جراحي باز كه ... ادامه
تبليغات
وبلاگستان
باقي قضايا
  خاطراتی از ارتش شاهنشاهی ..

ژنرال های خوب ژنرال های بد

2moam54hmol5qr99728s.gif

(6) Small---2.jpg

(5) Small---3.jpg

ihss9tr9zi9efmcstko6.jpg

 " خاطراتی از ارتش شاهنشاهی " عنوان مطلب این پست است که تقدیم همه یاران همدل و صمیمی می کنم .. اما راستش رو بخواهید بنا به دلایلی که در متن پائین به ان دقیقآ اشاره کردم .. دستم کاملآ بسته است ! ابتدا قصد داشتم اعمال نا پسند یکی دو تا از ژنرال های شاهنشاهی رو که به چشم خود دیده بودم بیان کرده و آنگاه سراغ شایعات نامربوطی که بعد از انقلاب به دلیل بعضی از همین ژنرال ها سر زبان ها افتاده اشاره کرده و نتیجه گیری کنم که .. نه همه امرا و افسران ارشد چنان بودند .. و نه این گونه شایعات شامل همه پرسنل شرافتمند نیروی هوایی می شود .. اما متآسفانه با تداخل خاطرات طبق معمول رشته کلام از دستم خارج شده و به بی راهه رفتم .. صادقانه می گویم اصلآ این پست آن گونه که می خواستم از آب در نیامد .. امید بخشش دارم

اگر چه به دلیل مشغله سایت داری ! ( عین زنبورداری ) واقعآ وقت گیر است و تعهد نسبت به انجام وظایف بسی دشوارتر .. اما اگه وقت کنم به یکی دو تا سایت هم سر می زنم . اما صادقانه می گویم یکی از وب هایی که به هنگام مطالعه آن خیلی لذت برده و قلم نویسنده رو قلبآ تحسین می کنم وبلاگ وزین و جامع " یک اهری و اتفاقات ساده " است  ( اینجا ) .  نویسنده فهیم و درد آشنای آن چنان استادانه حرف های جامعه رو می زنه که واقعآ به دل می نشیند . همین دیروز مطلبی از این دوست و همکار عزیزم را مطالعه می کردم که در باب کامنت ها بود ... وای چقدر عالی نوشته بود .. واقعآ تنها کلامی که می توم بزنم .. " یاشاسن اهر و اهری " . بگذریم .. همه ما به نوعی به خودرو یه تعلق خاطری داریم .. مثل من که عاشق اتوبوس هستم ! اما از شما چه پنهان با سایتی خوب و حرفه ای به نام " دنیای خودرو " برخورد کردم که یک جوان شهرستانی و بی ادعا زحمت آن را می کشد ( اینجا ) . اولین کاری که کردم آن را برای دل خودم لینک کردم . از شما دوستان هم خواهش می کنم برای تشویق و حمایت این جوان شیرازی حتمآ کلیک کنید .. یه بار دیگه هم خواهش می کنم .. ممنون .

کلام آخر این که .. راستش رو بخواهید چندی پیش مثل قدیمی ها .. ریش سفید خود رو به امید حل اختلاف بین دو دوست گرو گذاشتم . خوشحال بودم که جلوی یک کینه و اختلاف رو گرفته ام ! البته قرار بود شخصآ هم برای مطالبات یکی از طرفین وارد عمل بشوم .. اما از بد حادثه دخترم به اتفاق همسرش به مسافرت رفته و نزدیک هفده روز پذیرای نوه هایم بودم . و نشد که از خانه بیرون روم .. متآسفانه اولتیماتوم ها اغاز شد .. که به ان مبحث کاری ندارم .. اما به نکته ظریفی برخوردم .. یکی از طرفین به عنوان تهدید از من خواست به طرف مقابلش بگویم که ... اگه در گوگل مثلآ نام ایکس رو بزند خواهد دید اولین نام اسم سایت من است و الخ ... !! من که تا اون موقع نمی دونستم در صدر گوگل بودن خود امتیاز بزرگی محسوب شده و  می شه بر علیه دشمنان هم استفاده کرد ! برای سنجیدن قدرت دشمن کش ام  همین جوری بر حسب طنز نوشتم .. " سرگروهبان فاطی " !!! وای چقدر معرکه بود !  با ناباوری دیدم سرگروهبان فاطی نه یک بار ، بلکه ده ها بار نام سایت من رو لیست کرده است !! در بخش تصویری گوگل امتحان کنید ، متوجه خواهید شد چقدر قدرت داشتم که از ان بی خبر بودم  ...  !!! واقعآ  ابزار های دشمنی چه افزایش یافته است ... !!

 

 مرکز آپلود عکس ایرانی  

Test Baner.gif

اعتراف به یک واقعیت ....  

سی سال از پیروزی انقلاب در ایران گذشته است .. دیگر نه شاهی وجود دارد و نه رژیم شاهنشاهی .. در روزگاری صحبت از آن خاندان جرم محسوب می شد .. شاید حق داشتند که نکنه مردم زودباور ما هوس حکومت پهلوی رو بکنه .. !! اما همان گونه که گفتم الان شاهی وجود نداره که برگرده .. !! اما در این میان بودند کسانی که با تعصب از گفته ها و شنیده های خود دفاع می کردند .. بدون این که فکر کنند شاید سخن آن ها اشتباه باشد ..!! یادمه وقتی یک پست در باره سانحه هواپیمای سی - ۱۳۰ در دوشان تپه نوشتم و اشاره کردم شایعه شده بود که به امر فرح پهلوی به دلیل فریاد های توهین امیز یکی از گروه پروازی توسط ساواک وی را که صحیح و سالم بود شبانه کشتند .. خیلی از همان متعصب های " شاه الهی " !! من را متهم کرد که چرا نمکدان را می شکنم .. !! همان تعصب مانع از ان شده بود که دقیقآ مطلب ام را بخواند !! من هرگز نگفتم که چنین شد .. بلکه نوشتم شایع شده بود که این اتفاق به امر او بوده است .. ! خب طبیعی است بانوی اول یک مملکت هرگز دستور قتل بازمانده یک حادثه رو نمی دهد ... ! ولی شایعه وجود داشت . من که نمی توانم منکر وقایع شوم ! به عنوان یک خاطره نویس بایستی حقایق رو بنویسم ! این ها را عرض کردم تا بگم .. اگر بحثی در باره اتفاقات مختلف آن دوره مطرح می شود ، مثلآ از رفتار های بد ژنرالی سخن به میان می آید ، نباید به همه امیران و افسران آن دوره ربطش داد ! همان کاری که در این رژیم هم نباید انجام داد ..

upwdzr7mntbcmihsyvdv.jpg

حقیقتی که در پست های قدیمی نوشتم ... !!

صحبت از شهبانو فرح شد ، ياد موضوعي افتادم كه مدت هاست آزارم داده و  دلم مي خواد صادقانه در باره اش حرف بزنم  . عزيزاني كه خاطرات ام رو خوانده اند ، مي دونند در رژيم گذشته خيلي پرواز داشته و به اغلب نقاط دنيا مانند ساير همكارانم به پرواز رفته و ماموريت انجام مي دادم . خب در اون رژيم هم رسم بود خاندان پهلوي ، سران مملكتي ، ساواكي ها ، هنرمندان و غيره  اغلب با هواپيماي سي - ۱۳۰ به پرواز مي رفتند . خدا رو شكر هيچ گاه سوء استفاده نكردم .  بعد از انقلاب و مخصوصآ آغاز جنگ اكثر مقامات عالي رتبه ، فرماندهان وزرا و مسئولين اغلب با ما پرواز مي امدند .. الحمدالله هيچ گاه رانت خواري نكرده تا اين كه دست سرنوشت زمين ام زده و سكته قلبي كرده و باقي قضايا .. حالا كه فرصتي دست داده تا از گذشته بنويسم ، هر گاه در خاطراتم به پرواز هايي كه با فرح يا يكي از سران رژيم قبل  اشاره مي كنم ، به جرم طاغوتي بودن با انبوه توهين و افترا حتي تهديد به قتل مواجه مي شوم . از طرف ديگر وقتي به آن بخش از خاطرات جبهه و جنگ مي رسم و مثلآ از آقاي خلخالي و ديگر مقامات ياد مي كنم ، بلافاصله عامل خود فروخته نظام معرفي شده و بدترين الفاظ ها نصيب ام مي شود ! در صورتي كه بار ها نوشته ام هرگز سياسي نبوده و نيستم . به هيچ حزب و نهاد چه در قديم و چه حالا وابسته نيستم . اما راحتم نمي گذارند ! شما بگوييد جرم من چيست ؟  راستش ديگه خسته شده ام  و تحمل اين تهمت ها رو ندارم . نكنه دوست داريد تعطيل كنم !؟‌

 واقعیتی انکار ناپذیر ... !

پاراگراف بالا رو اگه یادتون باشه در یکی از پست های قدیمی که خودم خیلی ازش خوشم می آید نوشته بودم ( اینجا ) .. و این مشکل اصلی من است .. و گرنه باور کنید کلی خاطرات جالب از رژیم پهلوی و فعلی یادم می آید که به دلیل همین نوع قضاوت های با عجله ، ترجیح می دهم وارد این نوع فضا ها نشم !! چندی پیش سالگرد شهادت " احمد شاه مسعود " بود . خیلی دلم می خواست خاطره امداد های انساندوستانه ارتش ایران به اسیر شدگان در کوه های سرد افغانستان رو نوشته و از لحظه های بارریزی هوایی در شرایط خطرناک بگویم ، یا سفر های حسن نیت و حل اختلافات داخلی  مقامات افغانی به ایران رو نوشته و از نقش بسیار انسانی کشورم تعریف کنم .. اما به دلایلی که عرض کردم ، یارای نگارش اش رو نداشتم . با خیلی از مقامات جمهوری اسلامی خاطره پرواز دارم .. اما به دلیل اعمال سیاسی آن ها می ترسم یادی کرده و متهم به هواداری شوم !! همین قضیه در باب ارتش شاهنشاهی هم وجود دارد .. کافی است به مذاق بعضی از خارج نشین ها خوش نیامده و هزاران تهمت و افترا رو نصیب ام کنند .. !! به هر حال بنا به تعهد روزنامه نگاری ام مجبورم خاطرات دوران قدیم رو که شکر خدا حساسیتی به ان نیست ، از زاویه نگاه خودم بنویسم .. و هزاران بار تآکید کنم .. شرح کارهای بعضی مقامات نظامی در رژیم پهلوی هرگز دلیلی بر قدر نشناسی من یا تمامیت بخشی به همه آن ها نیست .. واقعیت ها رو باید گفت ..

مرور بر شایعات اول انقلاب ... !!

درست از فردای پیروزی انقلاب موج شایعات گوناگون آغاز شد .. ! مهم ترین آن ها معشوقه های شاه بود . یادمه بیش از همه از دختری به نام " طلا " زیاد نام برده می شد .. شایع شده بود که اسدالله علم وزیر بیرجندی دربار محمد رضا شاه برای انتقام از فرح پهلوی پای آن دختر را که اگه اشتباه نکنم در جنوب تهران زندگی می کرد ، به دریار شاهنشاهی باز کرده بود ! همان طور که گفتم روزنامه های زیادی قارچ گونه منتشر می شدند .. انصافآ هم فروش خوبی داشت .. ( باز هم اعلام می کنم من کاری به اصل خبر ندارم فقط شایعات رو شرح می دهم !  ) !حال که صحبت معشوقه های اعلیحضرت پیش آمد  ، اجازه می خواهم ابتدا از خود شاه شروع کنم .. " گیلدا آزاد " که او را درباری ها " طلا " می نامیدند ، دختر سرلشگر " آزاد " بود که همان طور که گفتم اسد الله علم به خاطر گرفتن حال فرح پهلوی این آش رو برای محمد رضا شاه پخته بود ! ( عجب آشی !!! ) چون علیاحضرت فرح پهلوی کنترل شدیدی در مدیریت دربار داشت و در خیلی مواقع جلوی توصیه های اعلم رو می گرفت .. این رو هم اضافه کنم که قضیه طلا خانم موطلایی ما دقیقآ بعد از انقلاب رو شد .. تا قبل از ان جسته گریخته معشوقه های هالیوودی اعلیحضرت همایونی از پرده بیرون افتاده بود .. اگر چه هزینه یا بهتره بگم باج های زیادی توسط اردشیر زاهدی که هم داماد اسبق شاه بود و هم سفیر او در آمریکا محسوب می شد به رسانه ها داده می شد که هیچ خبر منفی از شاه ایران درج نکنند ، و ساواک کنترل دقیقی برای کنترل این نوع نشریات داشت ، اما در خود امریکا چون این گونه روابط عادی تلقی می شد ، گاهی رواج پیدا می کرد .. !!  

 shah-2.jpg

 ماجرای دختر یول براینر ...

در یکی از پرواز هایی که به آمریکا داشتم ، وقتی طبق معمول برای استراحت و سوخت گیری به جزایر زیبا و دیدنی " ازور " در وسط اقیانوس کبیر فرود آمده بودیم و از امکانات پایگاه امریکایی " لاجس " استفاده می کردم ، بی اختیار نگاهم به تصویری از شاه افتاد که در کنار " یول براینر " هنرپیشه پولساز هالیوود چاپ شده بود !  از اون جایی که من از کودکی به شاهنشاه علاقه داشتم ( قبلآ بار ها دلیل این علاقه رو که ناشی از رشد و نمو در پادگان های ارتش شاهنشاهی بود ، توضیح داده ام  ) . به همین دلیل از صاحب مجله که یک آمریکایی شکم گنده بود ، خواهش کردم برای دقایقی مجله رو به من قرض دهد .. او که ظاهرآ چند قوطی آبجو زده بود و بدش نمی آمد که در باره مسایل جنسی حرف بزند .... یکراست رفت سر اصل مطلب ... !! و در حالی که نیش اش تا بناگوش باز بود ، صحبت از دختر یول براینر و رابطه اش با شاه ایران رو پیش کشید .. ! برای یک لحظه عرق مرگ بر بدنم نشست .. ! از یک سو اولین بار بود که تابوی قداست شاه نزد من می شکست .. از سوی دیگر ترس از همکارانم بود که اگر می شنیدند ، کارم با کرم الکاتبین بود !! زیرا اداره ضد اطلاعات ارتش شاهنشاهی بقدری کنترل روی پرسنل داشت که در خلوت خود هم نمی توانستیم حرفی بزنیم !! بقدری در جلسات توجیحی از خیانت ، اعدام و تبصره های عجیب و غریب به گوش ما خوانده بودند که هر وقت چهره عبوس و خشک یکی از پرسنل این اداره رو می دیدم ، یاد شب اول قبر می افتادم .. ! کاری کرده بودند که از سایه خود هم وحشت داشته باشیم .. ممکنه این خبر ها هم نبوده باشه .. ولی خب سایه خبرچینی و دسیسه همه جا بود .. به همین دلیل دعوتش کردم به اتاق ام بیاید ... !

بهش توضیح دادم .. دیوار موش دارد و موش هم گوش .. !! اولش نمی دونست چی می گم ..!! آخه ان ها در حساس ترین پایگاه های نظامی خود مست کرده و انواع فحش خواهر و مادر رو به رئیس جمهور امریکا و فرماندهان پنتاگون می دادند .. !! و کسی هم یقه ان ها رو نمی گرفت .. خلاصه با کلی توضیحات بهش فهموندم همکاران اگه ببینند ما در باره دوست دختر های شاه صحبت می کنیم ، گزارش خواهند داد .. ! به هر حال با هزار مکافات به بابا حالی کردم آهسته حرف زده و جایی دیگه نگه .. !! عملآ احساس می کردم که داره شاخ در می اورد .. هی می گفت .. سو وات !!؟ ( یعنی چه !! ) و سعی داشت به من بفهماند یکی دیگه دوست دختر گرفته .. تو رو سنه نه !!؟ بگذریم . او در باره یول براینر گفت .. او از دست شاه شما عصبانی است .. و با اشاره به گزارش گفت .. حتی در دیداری که با شاه داشته ، حرمت او رو نگاه نداشته و عملآ گفته دست از سر دخترم بردار .. !! همان طور که گفتم عشق زیاد به شخص اول مملکت باعث شد که به طور جدی خبر رو باور نکنم .. !! اما وقتی آمریکا رسیدم ، اولین کارم تحقیق در این باب بود .. و پنهان از همکارانم از آمریکایی ها سئوال می کردم .. دیدم ای بابا فقط خواجه حافظ شیرازی این قضیه رو  نمی دونست !! البته همان گونه که گفتم امریکایی ها زیاد حساسیت به این مسایل نشان نمی دادند .. ! سال ها بعد وقتی رژیم پهلوی سرنگون شد .. تمام این داستان ها آشکار شد .. از جمله معشوقه های شاه دختر خانمی به نام " لیندا کریستیان " بود که در رسمآ در روزنامه " فرانس دیمانش " در ۱۸ ژانویه ۱۹۷۱ و در شماره ۱۲۷۱ طی مقاله ای با عنوان " شاه از من تقاضای ازدواج کرد " پرده از ماجرا برداشت ..

 یک پارانتز به جاده خاکی ... !!

چی نوشتم ..!!؟ پارانتز به جاده خاکی .. !! وقتی پشت کامپیوترم قرار گرفتم ، اصلآ و ابدآ قرار نبود مسایل بالا رو بنویسم .. !! بلکه قصدم نوشتن خاطرات بعضی ژنرال ها بود .. ولی از قدیم گفته اند حرف حرف رو می آورد .. خب حالا که قضیه معشوقه های محمد رضا شاه رو شد ، یاد ماجرایی از فرح پهلوی افتادم .. به خاطر دارید که چند خاطره از پرواز با او را قبلآ درج کرده ام . یادمه در یکی دو پرواز با شهبانو فرح پهلوی که اگه اشتباه نکنم برای زیارت امام رضا ع بود ، در پاویون سلطنتی فردی مرتب به دور و بر هواپیما چرخیده و مرتب دغدغه راحتی و ایمنی پرواز ملکه رو داشت ... از درباریان به کرات می شنیدم که او رو " بچه خوشگل " !! خطاب اش می کردند ! اما کسی نه نام او رو می گفت .. نه ما جرآت پرسش از درباریان رو داشتیم .. !! شباهت عجیبی به یکی از خوانندگان کوچه بازار که نامش رو فراموش کردم ولی ملقب به " پنجه طلایی " بود ، داشت .. ! دارای صورتی سفید و گرد بود .. این گذشت و گذشت تا این که چندی پیش در پی وب گردی هایم ، در خاطرات اردشیر زاهدی خواندم نام او " فریدون جوادی " بوده است و لقب " بچه خوشگل " رو خود شخص شاه از روی تنفری که از این فرد به خاطر حضور مداوم در اطراف ملکه داشت ، بر او نهاده بود ! به گفته زاهدی شهبانو فرح به خاطر در اوردن لج شاه به خاطر ارتباط با " طلا " با جوادی گرم می گرفت .. !! در همین خاطرات خواندم بعد از ترک ایران ایشان مبلغ یک میلیون دلار خرج کرده  تا جوادی جون گیر انقلابیون نیفتاده و اعدام نشود !! البته مطمئن هستم فرح پهلوی یکی از نجیب ترین بانوان ایران زمین هستند .. و این ماجراها صرفآ برای سر عقل در اوردند همسرش بوده است ..  البته من اشاره به معشوقه های دیگر شاه از قبیل .. " برژیت باردو " ملقب به ب.ب. و " گریس کلی " و غیره نکردم .. چون به اندازه کافی مطرح شده اند .. !

 

 

ماجراهایی که شایعه نبودند ... ! 

 شش پاراگراف حرف زدم ، بدون این که به اصل ماجرا نزدیک بشم ..!! خیلی خنده داره ! راستش قصد داشتم در باره اخلاق و تفریحات بعضی از ژنرال های شاهنشاهی بنویسم .. که موضوع بحث تغیر کرد ! اما لازم به ذکره با اجازه شما دوستان به دو دلیل من از ژنرال ها نام نبرده و صرفآ به مشاهداتم به پردازم . اول این که به دلیل حواس پرتی که دارم و معمولآ اسامی رو اشتباه تلفظ می کنم ، برای پرهیز از هر نوع سوء تفاهمی ، فقط به مقام و مسئولیت آنان اشاره می کنم .. دلیل دوم که اتفاقآ به عقیده من خیلی مهم است ، برزگ شدن فرزندان و چه بسا نوه های آن ها است .. که هیچ گناهی نداشته و صحیح نیست با شرح خاطره ای از پدر یا پدر بزرگ آن ها ، باعث شرمندگی شون شوم . خب بگذریم ... در یکی از تابستان های گرم و سوزان که به پایگاه چهارم شکاری ( وحدتی ) در دزفول رفته بودم .. یکی از دوستان قدیمی ام که از بچه های شکاری بود دنبالم آمده و مرا به چشمه ای که در انتهای باند قرار داشت برد .. این رو هم اضافه کنم واقعآ آب دزفول گورا و نوشیدنی است .. همین جوری که در گودال بزرگ سرگرم شنا بودیم ، با تعجب مشاهده کردم یک فروند سی - ۱۳۰ دیگر هم از روی سر ما با فاصله کمی عبور کرده و روی باند فرود امد .. به دوستم آقای اسدی گفتم .. تا ان جا که من می دونم امروز غیر از ما هیچ پروازی به وحدتی نداشتیم !! فکر می کنی برای چه آمده است !!؟ او هم تعجب کرده و افزود .. شاید قطعه " نورث " ( درخواست قطعات اضطراری هواپیماها رو اصطلاحآ نورث می نامیدند ) به همراه اورده باشد ! بهش گفتم این چه نورث ای است که بعد از امدن ما درخواست شده است .. !!؟   

 حمل قالب های بزرگ یخ .. !

بعد از ساعاتی که حسابی جاتون خالی شنا کردیم .. وقتی به ترمینال برگشتیم ، با کمال تعجب دیدم قالب های بزرگ یخ رو از هواپیما تخلیه کرده و درون یک کامیون " ریو " ی ارتشی توسط سربازان بارگیری می کنند .. هیچ یک از بچه ها هواپیمای دوم پای هواپیما حضور نداشتند .. از لودمستر آن پرسیدم .. ماموریت شما حمل یخ بود !!؟ در حالی که می خندید گفت .. نه بابا به ما اعلام کردند که باید سریع قطعه نورث به وحدتی ببرید .. وقتی که داشتیم آماده می شدیم ، ترمیتال علاوه بر یک بسته کوچک که روش نوشته شده بود " نورث " !! چندین قالب یخ هم آورد .. ! خب برای من امری عادی تلقی می شد .. چون در گرمای شدید تابستان یخ در دزفول کمیاب است .. اما همین که به دوستم پیوسته تا به منزلش برویم .. در راه قضیه یخ رو تعریف کردم .. بی اختیار محکم زد روی ترمز و فریاد زد ... ای بی پدر و مادر .. !! مرتیکه خجالت نمی کشه .. گفتم منظورت کیه .. !!؟ گفت منظورم با ... فرمانده پایگاه است ! فلان فلان شده می دونه زن و بچه های پرسنل از تشنگی سختی می کشند .. او برای استخر خونه اش دستور می ده از تهران برای خوشگذرانی آقا یخ بیاورند .. !! و آنگاه ادامه داد .. قسم می خورم قطعه نورثی هم در کار نبوده است .. ای کاش زودتر می آمدیم و من بسته نورث رو لااقل به شما نشان می دادم ..!!

 استواری که بودجه پایگاه رو پرداخت .. !!

 رفتار و اعمال این فرمانده هوسباز باعث شده بود که اغلب برو بچه های سی - ۱۳۰ دل خوشی از وی و کارهایش نداشتند .. و با اکراه ماموریت های پایگاه وحدتی رو انجام می دادند .. او اغلب به بهانه رفاه  پرسنل پایگاه خواننده های معروف رو به پایگاه دعوت می کرد ..  ( یک بار هم به ما ماموریت حمل گروه کنسرت خانم مرضیه به پایگاه وحدتی محول شد ) و به طور کلی پایگاه رو پاتوق هنرپیشه ها و خواننده ها کرده بود .. !! یکی دو بار وقتی برای انجام ماموریت لجستیکی به پایگاه اومدم ، با کمال ناباوری دیدم بچه ها در بین مسافران با یک استوار نیروی هوایی خیلی گرم گرفته اند و به قول معروف صمیمت و برخورد ان ها مبنی بر فامیلی یا دوستی نمی توانست باشد ! ولی چون به من مربوط نمی شد ، به خیال خودم دوست آن ها قلمداد کردم .. مدتی بعد که دست بر قضا باز هم ماموریت دزفول داشتیم ، وقتی برای سوار کردن مسافران به ترمینال که اون موقع در دوشان تپه قرار داشت رفتیم ، با ناباوری همان سرکار استوار رو دیدم که سخت مورد توجه مسافران از جمله بچه های خودمون است !! دیگه مطمئن شدم کاسه ای زیر نیم کاسه باشه .. ! در حین پرواز از آقایون لودمستر پرسیدم اون سرکار استواره که مردم خیلی بیش از حد تحویل اش می گرفتند کیه .. !!؟ گفتند یعنی شما او را نمی شناسی .. !!؟ گفتند ایشون آقای غلامی هستند .. تا حالا یکی دو بار که حقوق پرسنل پایگاه دیر واریز شده است .. او محبت کرده از جیب خودش حقوق همه پرسنل پایگاه رو پرداخت کرده است .. !! واقعآ انسان افتاده و با شخصیتی بود .. آن گونه که شنیدم به همه کمک می کرد ..

صحبت از سرکار استوار شد .. بی اختیار یاد خیلی از سرکار استوار ها افتادم .. ! یکی از ان ها مرحوم عبدالعلی همایون بود که در ان روزگار یعنی دقیقآ چهل سال پیش که تلویزیون های بزرگ و مبله مد بوده و در هر خانه ای پیدا نمی شد و جزو کالاهای لوکس و اشرافی محسوب می شد ، در نقش سرکار استوار باعث سرگرمی مردم ایران بود . یادش بخیر .. روز بعدش تمام حرف ها و تکیه کلام های سرکار استوار تقلید می شد .. خیلی ها حسرت داشتن تلویزیون رو می کشیدند .. ! البته هنوز تلویزیون رنگی به ایران نیامده بود .. سوغات همه ما از آمریکا تلویزیون بود .. یادمه ماشاالله مداح بنده خدا یک تلویزیون بزرگ مبله رنگی برای خودش خریده بود .. !! خب هیچ کسی نبود که او رو راهنمایی کنه .. که سیستم آن ممکنه به تکنولوژی تازه وارد کشورمون نخوره .. ! این شد که بنده خدا بعد از کلی مکافات و پرداخت هزینه بار اضافه .. از ان به عنوان قفس مرغ هایش استفاده کنه .. !! سرکار استوار بعدی فردی بود که می گفتند استاد هیپنوتیزم است .. !! و به همین دلیل یار گرمابه اشرف پهلوی بود .. و مرتب برای احضار روح به جلسات خصوصی همشیره دو قلوی محمد رضا شاه راه پیدا می کرد ..

شایعات زجر اور ...

 قبل از این که به شاهکار ژنرال دیگری بپردازم ، یاداوری کنم اعمال و تفریحات به اصطلاح امثال فرمانده پایگاه چهارم باعث شده بود که بعد از انقلاب شایعات کثیفی در باب افسران ارشد نیروی هوایی دهان به دهان چرخیده و باعث شرمندگی پرسنل شریف این نیرو را فراهم آورد  .. همه می دونند بعد از انقلاب بازار شایعه خیلی داغ بود ... ! و هر کی هر چه دلش می خواست راست یا دروغ منتشر می کرد .. یادمه در خیلی از میهمانی هایی که به بیرون پایگاه دعوت می شدم ، اغلب در باب قضیه استخر پارتی و یا کلید پارتی می پرسیدند .. !! بد ترین تهمت ها نثار پرسنل شریف می شد ، صرفآ به خاطر اعمال تیمساری که برای رفاه خود و میهمانانش دستور آوردن یخ از تهران رو داده بود ... !! معلومه همان سربازی که در اطراف منزل تیمسار نگهبانی می داد ، و ساعت ها از تشنگی رنج می برد ، و با چشم خود می دید زن و مرد مست و نیمه لخت درون استخر های خنک در هم می لولند .. شایعه کلید پارتی یا استخر پارتی رو بوجود اورده بود ! چقدر برای ما زجر اور بود .. وقتی با چنین شایعاتی مواجه می شدیم ! که من شرم می کنم حتی بعد از گذشت سی سال ان را به زبان بیاورم .. خدا رو شکر جنگ بهانه ای شد ، تا بچه های ارتش به ویژه پرسنل نیروی هوایی شهامت و وطن پرستی خود رو به اثبات برسانند .. و ضمن به خاک مالیدن پوزه دشمن ، از حقانیت خود دفاع کنند ..  

 قرق بهترین نقطه پایگاه ... !!

 ایامی که در بندرعباس با هواپیماهای اوریون پرواز می کردم ، چون مجرد بودم  در ساختمان هتل بزرگی که به شکل حرف " اچ " انگلیسی طراحی شده بود ، زندگی می کردم . از ان جا که اغلب روز ها برای فرار از خاطرات عشق سوسن ، به پرواز های طولانی بر روی خلیج همیشه فارس می رفتم .. خیلی کم از وضعیت پایگاه آگاه بودم .. بعد از مدت ها که پرواز ها کم شد ، غروب ها وقتی به قصد گردش از خانه بیرون می امدم ، با کمال تعجب می دیدم بهترین و خوش آب و هوا ترین منطقه پایگاه نهم شکاری ، توسط آقایون دژبان مسدود شده است ! وقتی از ان ها دلیل این عمل رو سئوال می کردم ، با نفرت خاصی که از چشمانشون معلوم بود ، توضیح می دادند که به خاطر زن جوان تیمسار است .. !! تیمسار که از پدر بنده هم اون موقع مسن تر بود ، به خاطر ازدواج با دوشیزه ای ۱۸ ساله ، کلی از منطقه پایگاه رو قرق اعلام کرده بود تا چشم نا پاک مثل خودش به خانم نیفتد ! اما شاید باروتون نشه .. یک روز در بازار شهر که مشغول خرید و گردش بودم .. دیدم تیمسار با خانم جوان که واقعآ جای دخترش محسوب می شد .. با یک دژبان مسلح در پشت سرش سرگرم خرید و عبور از بازار بودند .. ! حتی افراد بومی هم آن ها رو تمسخر می کرد .. ! جالبه بدونید در روزگاری که یک پاسبان با باتوم کهنه خود امنیت یک محله رو تآمین می کرد ، حضور دژبان مسلح آن هم به شکل تابلو واقعآ مسخره بود .. !! جالبه بدونید یک ساختمان دو طبقه در نزدیکی منزل تیمسار وجود داشت که محل اسکان امریکایی ها بود ! از نظر تیمسار با غیرت نگریستن آمریکایی های مست و هیز به همسر جوان اش اشکالی نداشت .. اصل این بود ایرانی جماعت زن جوان رو نبینند .. !!

 پرواز با زوج جوان ...

 یکی از تفریحات همین جناب فرمانده پرواز رفتن با خانم جوان اش بود .. اکثر غروب ها به اتفاق همسرش به داخل رمپ آمده و با هواپیمای بونانزایی که برای ماموریت های نظامی پیش بینی شده بود ساعت ها به گشت و گذار می رفت .. نکته خنده دار این که قبل از امدن به رمپ پرواز به افسر نگهبان زنگ می زد که مثلآ نیم ساعت دیگه جلوی آشیانه است .. !! جاتون خالی که چگونه فریاد ایست خبر دار .. در محوطه خالی آشیانه می پیچید .. ! همه بچه های " پی تری اف " از او و کار هایش نفرت داشتند .. همه سعی داشتیم با او رو برو نشویم .. ! سال ها بعد که با هواپیمای سی - ۱۳۰ به بندرعباس امده بودم ، موقع بازگشت به تهران دیدم مرد میان سالی به داخل کابین امده و با غرور خاصی به بچه ها نگاه می کند ..از یکی از بچه ها پرسیدم او کیست .. ؟ گفتند پدر خانم فرمانده پایگاه است .. خلاصه به حرمت سن اش چیزی نگفتم .. در بین راه از عملیات تهران به ما اطلاع دادند یکی از لود مستر های خود را که تاکتیکال بود در پایگاه شیراز پیاده کنیم .. وقتی برای فرود در شیراز ارتفاع کم کردیم .. طرف به شونه من زده و انگاری که با بچه آشپز خود سخن می گفت .. پرسید چرا ارتفاع کم می کنیم .. گفتم .. یکی از آقایون لودمستر ها شیراز کار داره .. !! با پررویی گفت .. از کی تا حالا شما هواپیمای ارتشی رو برای کار یک درجه دار بین راه فرود می اورید .. !!؟ من هم که دل پری از داماد او داشتم .. با کمال پررویی گفتم .. از زمانی که یک بونانزا رو برای تفریح همسر فرمانده پایگاه قرار داده اند .. !! طرف که انتظار این پاسخ رو نداشت .. زیر لب سخنانی رو به زبان اورد که من نشنیدم .. همکاران گفتند که می گه به تیمسار خواهم گفت .. !! بعدآ فهمیدیم که خودش هم ظاهرآ نظامی بوده ...

 ژنرال های شجاع ..  

همان گونه که در ابتدای عرایض ام اشاره کردم ، همه نوع انسان هایی در رژیم پهلوی وجود داشتند .. اما مهم ترین خصلت ان ها وطن پرستی و شجاعت بود .. البته گاهی در میان ان ها خائن هم پیدا می شد !! که بهترین نمونه ان تیمسار مقربی بود که سال ها جاسوس روس ها بود ! و عاقبت خود ایرانی ها موفق به دستگیری او شدند !  اون زمان کسی که تیمسار می شد ، استغفرالله یعنی خدا .. ! یعنی کافی بود اسم تیمساری آورده شود ! همه باید عین چوب خشک بی نفس تا زمانی که لفظ آزاد رو به زبون نیاورده خبر دار به ایستند .. ! البته نیروی هوایی به دلیل تخصصی بودن کار ها ، مثل نیروی زمینی سخت گیری زیادی نداشت .. من در نیروی زمینی بزرگ شده بودم .. و شاهد بودم که چه سلسله مراتب سختی حاکم بود .. ! در بین امرای نیروی هوایی ، خلبانان واقعآ زبانزد بودند .. داستان شجاعت آن ها به بیرون از مرزهای کشور هم سرایت کرده بود .. در مورد ژنرال جهانبانی و تسلط او بر پرواز سخن بسیار رفته است .. دو مورد از شجاعت او رو در پرواز قبلآ نوشتم .. که یکی مربوط فرود اضطراری یک فانتوم در جاده قم بود .. کارشناسان خبره آمریکایی بعد از متراژ های دقیق و محاسبات زیاد اعلام کردند .. نود و نه در صد موقع بلند شدن به ساختمان برخورد خواهد کرد .. و عقیده داشتند فانتوم رو تکه تکه کرده و با تریلی حمل نمایند ... جهانبانی با شنیدن سخن امریکایی ها گفته بود .. من بلند می شوم !! و همان نیم درصد هم برای من کافی است .. و در مقابل حیرت همه میلی متری از روی ساختمان سر راه به پرواز در امد ....

تیمسار امیر فضلی ...

یکی از مقتدر ترین امرای ارتش شاهنشاهی که به روایتی او را شاهزاده ای از خاندان قاجار می خواندند ، بی تردید یکی از با دیسیپلین ترین فرماندهانی بود که مسئولیت پایگاه یکم ترابری رو به عهده داشت . قامتی بلند کشیده ، چشمان درشت بادامی ، موهای جو گندمی مایل به سفید ، خلبانی ماهر و چیره دست ژنرالی بود که به گل و گیاه و آبادانی خیلی علاقه داشت .. بهترین گل های ناب و گران قیمت رو از هلند به پایگاه اورده و تیمی از بهترین و کارشناس ترین باغبان ها از فضای سبز زیبای پایگاه مواظبت می کردند .. امکان نداشت هواپیمایی از ماموریت آمریکا بر گشته و در صورت خالی بودن ، توقفی در هلند کرده و بهترین گل ها و رستنی های سر سبز و رنگین رو با خود به پایگاه نیاورد .. ! گاهی به صورت پنهان در موقع پایان خدمت بین درختان پنهان می شد تا پرسنلی که قانون عبور از روی چمن رو نقص کرده ، شخصا تنبیه نماید !  ماجرای یکی از ستوانیاران قدیمی رو قبلآ نوشتم ... که او به خاطر چاقی و شکم گنده ای که داشت ، معمولآ با عبور از روی چمن ها به اصطلاح میانبر زده تا خسته نشود .. یک روز از بد حادثه تیمسار امیرفضلی او را در حین عبور از روی چمن می گیرد .. ستوانیار پیر که می دونست هم اینک به غضب خشم تیمسار گرفتار خواهد شد .. از ترس دست به ترفندی می زند .. او سریع خم شده و مشتی چمن از زمین کنده و خطاب به تیمسار می گوید .. قربان بنده گاو هستم .. بنده گاو هستم .. ! و شروع می کنه چمن ها را گاز زدند ... تیمسار از این حاضر جوابی او خنده اش گرفته ... و تنبیه اش نمی کند .. ! و تا اخر خدمت واژه گاو روی اون بنده خدا ماند ... !!

این ماجرا من را یاد خاطره ای از مرحوم پدرم انداخت .. او که خود یک نظامی دقیق و وظیفه شناس بود تعریف می کرد .. رضا شاه عادت داشت از پادگان ها بازدید کند .. و بقدری بد اخلاق بود که اگر خطایی از یکی از پرسنل می دید ، همان لحظه حساب او رو جلوی همه می رسید .. یک بار که از آشپزخانه ای بازدید می کرده است ، به خاطر وجود موش در غذای سربازان ، آشپز بیچاره رو به داخل دیگ انداخته بود ! برای همین به محضی که قدم به پادگان می گذاشت همه از ترس بر خود می لرزیدند .. یک روز بر حسب اتفاق به آشپزخانه ای می رود .. و ملاقه بزرگ رو به درون دیگ غذا کرده و بیرون می اورد .. از بخت بد سر آشپز به دلیل شرایط غیر استاندارد انبار های غذایی ، موش چاق و چله ای در داخل ملاقه دیده می شود .. رضا شاه در حالی که از خشم می لرزید در حالی که دم موش رو گرفته بود خطاب به سرآشپز مادر مرده می گه .. مردک این چیه .. !!؟ آشپز بخت برگشته می دونست که عنقریب است که به داخل دیگ غذا هلاک شود ، از ترس در یک لحظه موش رو از دست رضا شاه گرفته و در حالی که به زحمت سعی در جویدن و قورت دادن آن را داشت می گوید ... قربان این یک تیکه گوشت لذیز است .. قربان ان گوشت بود ... !! رضا شاه بقدری از حاضر جوابی او خوشش می آید که نه تنها به داخل دیگ نمی اندازد ، بلکه دستور می دهد او را تشویق هم بکنند ... !!

عذاب در بازدید های همایونی ... !!

 اگر چه بنده عاشق شاه بودم .. و همیشه دوست داشتم مرتب از نیروی هوایی بازید کند .. اما راستش رو بخواهید رنج و عذابی که از یک ماه قبل برای تمرین و رژه می کشیدیم ، من را از هر چه شاه و اعلیحضرت زده کرده بود .. نزدیک روزهای بازدید که می شد .. بد جوری اعصاب ام خرد می شد .. و سعی می کردم به بهانه دندان درد یا درد های دیگر از انجام تمرینات خشک و طاقت فرسا فرار کنم .. یک فرمانده داشتیم که خدا بیامرزه گفتند در منطقه ظفار سرش رو بریده اند .. نام او سرگرد رضا قلی بود .. هیبت او عین رضا شاه بود .. قدی کشیده ، صدای رسا ، چشمانی از حدقه بیرون امده .. که همین جوری نمی شد برای لحظه ای به او نگریست .. وای در دوره اموزشی چه پدری از ما در امد .. ! تازه جای شکرش باقی است که من منشی بودم .. ! ولی با وجود این پدرم از ان همه در به دری .. گرفتن اسلحه و سر نیزه و بعدش تحویل دادن آن و گرفتن آمار واقعآ کار سخت و دشواری بود ..  موقع صبحگاه در مرکز آموزش های هوایی ابتدا سرگرد رضا قلی می آمد و با صدای بلند به یگان ها فرمان می داد .. و سپس مجبور بودیم از مقابل او سان برویم .. کی جرآت داشت پاهای خود رو زیاد بالا نبرد .. !!؟ همه گردان تنبیه می شد .. ! یعنی قرار به این صورت بود که اگه رضاقلی در موقع رژه کلمه " خیلی خوب " رو به کار نبره .. تا موقع ظهر بدون دقیقه ای استراحت باید رژه می رفتیم .. گاهی عصبانی می شد و همه رو بدو به ایست می داد .. اما همان طور که گفتم وقتی نزدیک به بازدید های شاهانه می شد .. واقعآ رمق همه گرفته شده بود .. دقیقآ  از یک ماه مانده به روز بازدید شاید هم بیشتر تمرین های سخت آغاز می شد .. و یک هفته مانده هم با لباس های فرم و  ابزار هایی چون درفش و پرچم ...  

 

در پناه ایزد منان پاینده و جاوید باشید .

بهروز مدرسی

این پست ساعت سه و سی دقیقه بامداد ۲۲ شهریور ماه ۱۳۸۸ پایان یافت .

پاینده و برقرار باد ارتشیان دلاور و قهرمان ایران

 

 ajr4i2ce8c0d7seedv8o.jpg

به درخواست خوانندگان محترمي كه گله فرموده بودند اين سايت فهرست مطالب گذشته ندارد ، اين مهم به همت يكي از خوانندگان خوب و پسر عزيزم امير محمود بازيار انجام گرفت .. همچنين بخش قديمي " مطالب گذشته " به انضمام كالبد شكافي سانحه هواپيماي سي - ۱۳۰ كه در شهرك توحيد به وقوع پيوست به اين صفحه انتقال يافت . براي مشاهده اينجا رو كليك كنيد .
 
ztdydlzmcqo2fkjwhto2.jpg
     
زير نظر : عليرضا صادقي
 
این بخش به پیشنهاد و همت شما خوانندگان محترم شکل گرفته است . از این پس مطالبي متنوع و جذاب به زبان انگلیسی به همراه تازه ترین خبرهایی از صنعت هوانوردی تقدیم شما عزیزان خواهد
 

THE WORLD RECENT PLANE CRASHES:

Date:Septermber 8, 2009 Time:10:30 Location:Ugamsk Gorge, South Kazakistan Operator:Military - Kazakhstan border guard service AC Type:Mi-8 Aboard:13 Fatalities:10 , Ground: 0,Route:patrol , Details:The helicopter crashed while while pursuing suspected gunmen near the Uzbek border.

Date:August 26, 2009 Time:05:00 Location:Nganga Lingolo, Congo Operator:Aero Fret Business AC Type: Antonov An-12BKAboard:7 Fatalities: 7, Ground:0 ,Route:Pointe Noire - Brazzaville , Details: The cargo plane crashed 7 miles SE of Brazzaville into a cemetery, short of the runway, while on approach to land. Reports indicate the rear of the plane had been on fire and the aircraft broke up before it hit the ground.

SOURCE:www.planecrashinfo.com BY:Alireza Sadeghi

ترجمه فارسی:

حوادث هوایی اخیر دنیا:

تاریخ:8 سپتامبر 2009/زمان:10:30/مکان:جنوب قزاقستان /خط هوایی:گارد مرزی /نوع هواپیماهلیکوپتر میل-8/:تعداد سرنشین:13/تلفات:10/تلفات روی زمین:0/مسیر:گشت نگهبانی/جزئیات:هلیکوپتر در حال تعقیب مردان مسلح مشکوک در نزدیکی مرز سقوط کرد.

تاریخ:26 آگوست 2009/زمان:5:00/مکان:لینگولو در کنگو/خط هوایی:آئروفرت بیزینس/نوع هواپیما:آنتونوف-12 بی کا/تعداد سرنشین:7/تلفات:7/تلفات روی زمین:0/مسیر:پونتو نوآ به برازاویل/جزئیات:هواپیمای باری در حال تقرب برای فرود در گورستانی در7 مایلی جنوبشرقی "برازاویل" سقوط کرد.گزارشها حاکیست که بخش انتهایی هواپیما قبل از برخورد بزمین در آتش می سوخت.

 

planecrashinfo.comمنبع: گردآوری و ترجمه:علیرضا صادقی 

 
 
 
 
(7) 1.jpg
تصویر بسیار زیبا از یک فروند هواپیمای سی - ۱۳۰ نیروی هوایی شاهنشاهی در کنار یک داکوتا !
 
(3) 2.jpg
یکی از آگهی های رایج در آن دوران حتی با مدرک زیر دیپلم !
 
(2) 44.jpg
تصویری جالب از لباس پرواز مخصوص خلبانان شکاری
 
 
فرهاد صبری یکی از ایرانیان با دانش است که در سازمان ناسا تحقیقات علمی منحصر به فردی برای حل مشکل شرایط یخبندان هواپیماها انجام داده است . لینک های ذیل مربوط به این محقق گرامی است .
سایت وزین " دنیای خودرو "
 
 
 یک اهری و اتفاقات ساده
 
Picture
 
پیشنهاد دو پست دولتی توسط احمدی نژاد ( اینجا )

 خانم منشی دادگاه و باقی قضایا .. !! 

 و ....

باز نویسی و تحلیل سانحه هرکولس در کهریزک
 
 به مناسبت هفتم مهرماه  


  • چگونه به جای دختر خارجی ، برادر پاسداری را تحویل ام دادند !! ( اینجا )
  • چگونه از تهمت کودتای نوژه ، نجات پیدا کردم !!؟ ( اینجا )
  • به جای  قطعه هواپیما بهروز وثوقی تحویل دادند !! (اینجا )
  • ماجرای جدا شدن سر مسافری در مقابل چشمان خانواده اش !! (اینجا )
  • نقش ستون پنجم در سقوط هواپیمای آیت الله محلاتی ! ( اینجا )
  • آیا تاکنون آتش گرفتن انسانی رو از نزدیک دیده اید !!؟ ( اینجا )
  •  ادار خلبان ، نظم پایگاه را به هم ریخت !! (اینجا )
  • دلایل سقوط هواپیمای خبرنگاران ! ( اینجا )
  •  آیا زندانیان سیاسی به دریاچه نمک ریخته می شدند !!؟ ( اینجا )
  • چگونه به دبیر کلی حزب خران برگزیده شدم !!؟؟ ( اینجا )
  • انتقاد از اعلیحضرت همایونی جهت رفاه الاغ !! ( اینجا )
  •  با خلخالی در صحرای طبس ! ( اینجا )
  • چرا در پرواز آبنبات تعرارف می کنند !؟ (اینجا )
  • پرواز به قبیله آدمخواران !! (اینجا )
  • عملیات محرمانه نجات زندانیان ( اینجا )
  • ماجرای اشگ ننه علی ( اینجا )
  • شوخی با حاج آقا در جبهه ! ( اینجا  
  •  
     
     
    0vl2xy27t0vezwk1jyux.jpg 
    Next.jpg
     
     
    نقد و بررسی سریال " گمشدگان " و اهداف پنهان آن
  • یادی از شهید نصرالله بیک ( یکی از خلبانان سانحه دوشان تپه )

    تصاویر مستند از یک سانحه  ،به روایت نشنال جئوگرافیک

  • نگاهی به زندگی سر گروهبان فاطی ..!!

  •  کالبد شکافی سانحه هواپیمای ۷۲۷ رامسر

     ضربه ای که از بزرگ ترین دروغ خوردم ... !!

  •  تشکر ویژه از همه کاربران محترم بالاترین
     
     
     
    - تعداد بازديد
  • 4985
  • مرتبه

    نظرات

    دوستان عزیز و نازنین .. با پوزش از تاخیر احتمالی در پاسخ به کامنت ها و ای میل های محبت امیز شما ، بدینوسیله اعلام می کنم .. برای در آغوش گرفتن نوه هایم .. به سوی کرج عاشقانه پر کشیده ام ...
    قربون همه تون

    سلام کاپیتان
    خسته نباشید
    واقعا دست گلت درد نکنه که زود به زود مطلب میذارید اصلا باور نمیکردم امشب بیام و مطلب جدیدی اپ کرده باشید
    پاینده باشید
    پاسخ
    خواهش می کنم حمید جان
    اگه دوستان استقبال کنند ، هر دو یا حداکثر سه روز یک پست جدید می نویسم

    عمو با سلام.
    2 عدد سایتی که زحمت کشیده و معرفی کرده اید خیلی جالب بود مخصوصاً دومی هه که مورد علاقه من هم هست. مطلب را نخوانده ام.
    نوه های گلتون رو از طرف عمو امیر ببوسید(چشمک)
    یاحق
    پاسخ
    ممنون امیر جان عزیزم
    بله سایت ماشین خیلی عالی است
    مدیرش هم یک جوان شیرازی است .. دوست دارم مرتب با کلیک کردن بر روی آن از این جوان عزیز حمایت کنیم
    امیر جان قرار بود امروز بروم کرج .. اما حالم خیلی بد است .. نمی دونم چرا از دیشب تنگی نفس شدیدی گرفتم .. به طوری که داشتم خفه می شدم .. !! نیمه های شب .. دقیقآ وقت اذان صبح سرم رو از پنجره بیرون اورده و مدت ها هوای آزاد تنفس کردم .. بعدش هم سرگیجه و قلب درد .. !! الان به زور دارم کامنت ها رو پاسخ می دهم
    نوه ها دست بوس عمو امیرشون هستند

    عمو بهروز سلام
    خیلی جالب و قشنگ بود برای منی که اون دوران رو ندیدم چون شما هم جوری میگید که انگار آدم اونجا ایستاده و داره نگاه میکنه
    ولی عمو شما خاطراتتونو بنویسید وکاری به حرفهای دیگران نداشته باشید چون اینها برای ما جوونا درسه و شما دارید لطف میکنید و تجربیاتتونو در اختیار ما قرار میدین
    عمو جون به نظر شما اون آشپز بدبخت چه حسی داشته وقتی داشته موش میخورده(چشمک)
    براتون آرزوی سلامتی و بهروزی رو دارم
    پاسخ
    علیرضا جان عزیزم
    خوشحالم که از این مطلب هم خوشت اومده است
    اما راستش رو بخواهی نمی دونم چرا حس خوبی نسبت به این پست ندارم !! چند بار خواستم کلآ حذف اش کنم
    دلیل اش رو نمی دونم ... شاید به خاطر این باشه که من قرار بود چیز دیگری بنویسم .. اما وارد حیطه ای دیگر شدم .. و این من رو بد جوری آزار می دهد
    در مورد آن آشپز تنها چیزی که می دونم .. ادم از ترس همه کار می کند ..
    با تشکر از کامنت شما

    سلام كاپيتان (شتلق)
    قربان باز هم عالي بود و لذت برديم به هر حال كساني كه در مسند قدرت مي نشينند گاهي از اين قدرت استفاده هايي هم مي كنند و اين جزء لاينفك قدرت است حالا شاه باشد يا ملكه يا رئيس جمهور بگذريم من دوست ندارم سياسي حرف بزنم
    كاپيتان يكي از كار هاي روز مره من آمدن و سر زدن به اين سايت وزين است و روزهايي كه بنا به دلايلي چون ماموريت و سفر و ... نمي توانم به سايت سر بزنم انگار چيزي گم كرده ام
    قربان شما
    با اجازه ، خبردار ، (شتلق) ، عقب گرد
    پاسخ
    امیر جان گرامی
    خوشحالم که مورد پسند شما پسر عزیزم واقع شده است
    خودم اصلآ حس و حال جالبی نسبت به این پست ندارم
    در مورد قدرت بله .. حق با شماست
    از این که به سایت خودت این همه لطف و محبت داری سپاسگزارم
    حق نگهدارت

    با سلام خدمت عموی گلم این نظر اولیه که میدم مدتیه به خاطر ترس از پرواز و آشنایی با اون خواننده ی شما شدم و بسیار لذت بردم.و کم کم مشکلم داره حل می شه و می تونم مسافرت کنم.دوستون دارم و همیشه سایتتون رو نگاه می کنم با تشکر امیدوارم نظرمو جواب بدین
    پاسخ
    محمد رضا جان نازنین
    خیلی خوشحالم که ترس شما از بین رفته است
    واقعآ ادم چه بترسد چه نترسد ، اگر قرار باشه اتفاقی رخ دهد ، رخ خواهد داد
    پس بهتره آدم از پرواز لذت ببره
    همیشه باید به خدا توکل کنی .. باور کن قدیمی ها حق داشتند بگویند .. ترس برادر مرگه .. و باز هم تکرار می کنم .. خود خلبان جانش رو از همه مسافر ها بیشتر دوست داره .. و نهایت سعی اش رو می کنه تا پرواز امن و راحتی رو انجام بده
    ممنون از شما و کامنتی که زحمت کشیدی و برام نوشتی

    سلام آقای مدرسی عزیز
    مثل همیشه جذاب و خواندنی بود دستتون درد نکنه.
    من دیشب از مسافرت برگشتم و در خدمتم :)
    کرج خوش بگذره نوه ها گلتون رو ببوسید.
    پاسخ
    شبنم جان عزیزم
    باور کن این مدتی که نبودی .. خیلی دلم برات تنگ شده بود
    خوشحالم که سالم و سلامت برگشتی
    دخترم قرار بود برای دیدن بچه ها به کرج بروم .. اما از دیشب حالم خیلی بد شده است
    تنگی نفس و سرگیجه دارم .. الان هم با زحمت پشت کامپیوترم نشسته تا به کامنت دوستان پاسخ دهم
    من مزاحمت می شوم و اگه نمی گه پر رو اومد .. !! دوباره برات می فرستم
    راستش رو بخواهی در این مدت یکی اون هم به طور اتفاقی داغ شد .. !! بقیه تا 9 امتیاز بیشتر نگرفتند ... من از اول هم گفتم دست شما خیلی برکت داره .. ضمن این که شما زیر و بم ان را بلدی و من وارد نیستم
    ممنون از شما

    باید بگم نصف نوشته های شما این بار به نقل شایعات بی اساس گذاشت.این ماجرای گیلدا ازاد و...همه شایعاتی بود که بعد از انقلاب برای تحقیر و زیرسوال بردن رزیم قبل در مجلات مزخرفی چون سیاه و سپید و...و به نحو مسخره ای با جزییات پر اب و تاب نقل میشد.حتی ان موقع هم جدی گرفته نمیشد در مورد تیمسار م.... که خیلی بی انصافی کرده اید ایشون بهترین خلبان فانتوم ایران با بیش از چهار هزار ساعت پرواز با انواع فانتوم بودند یک نظامی واقعی ورزشکار جوانمرد.مسخره اینکه همون جهانبانی که او را پاک میدانید بعد از انقلاب اعدام شد اما م... ارتقا هم گرفت! و تا کودتای نوزه سرکار بود در حقیقت هیچ چیز علیه او وجود نداشت.در مورد خوشگذرانی و مهمانی یا زن گرفتن هم فکر کنم حق ایشان بوده است و مسایل خصوصی زندگی مردم به شما مربوط نیست.زیر سوال بردن چنین خلبانی چه معنایی میتواند داشته باشد؟؟
    پاسخ
    من که خودم نوشتم .. ان چیزی نبود که می خواستم ..!!
    در مورد کیلدا .. من هم اول فکر می کردم شایعه ای بیش نیست .. اما شما خاطرات آقای زاهدی را بخوانید تا معلوم شود واقعی بوده یا نه
    در مورد تیمساری که نام می برید .. اولآ من اسم نیاوردم .. دو م این که کسی نگفت چرا زن گرفت .. !؟ اون حرکات مسخره .. بستن پایگاه با اسکورت و تمسخر امیز رفتن در خیابان خب زشت است .. هرکی که چهار هزار ساعت پرواز داشت که نباید این کار ها رو بکنه .. من صحبت از اعمال نا شایست کردم .. ضمن این که من اگه قرار بود فساد رو کامل تعریف کنم .. تو پایگاه خودمون قبل از انقلاب علنا زن رئیس موتوری برای تیمسار فرمانده پایگاه بعد از امیر فضلی که الان در لس آنجلس راننده تاکسی است ، ماشین خرید رو با آب و تاب می نوشتم .. !! من رفتار ناشایست رو نوشتم .. فرقی نمی کنه خلبان باشه یا آبدارچی .. بدون این که نام ببرم .. رفتار بد رو نوشتم
    ضمنآ من هرگز نام کسی رو نیاوردم .. اما شما مثل این که دوست دازی با دفاع از وی ، خراب ترش کنی
    من قبل از هر سخنی .. حرف شما رو پذیرفتم
    با تشکر

    جناب مدرسی ، خسته نباشید ، مثل همیشه زیبا و دلنشین ، جناب مدرسی با جسارت میخواهم توصیه ای به شما بنمایم ، این از خصوصیات ما ایرانیان است که وقایع و حوادث ازراف را با عینک خود تفسیر مینماییم لذا مطمئن باشید که شما هر چه بنویسید به مزاق گروهی خوش نخواهد آمد و این طبیعی است چون شما در دو برهه زمانی دقیقا متضاد زندگی کرده اید و وقایع آنرا تعریف میکنید و این طبیعی است برخی خوانندگان موافق یک دوره و گروهی موافق دوره دیگر باشند ولی به فرمایش امیرالمومنین که به یارانش میفرمایند تاریخ را مطالعه کنید تا عبرت بگیرید بیان خاطرات شما هم جزئی از تاریخ گذشته بر نیروی هوایی و فرهنگ خاص زمان شاه و زمان جنگ است ، نگران خاطرات خود هم نباشید (از طرف خوانندگان عرض میکنم نه مقاقمات اجرایی و قانونی) فقط باید تحمل کامنتها را بفرمایید ، در مورد خاندان پهلوی کتابهای بیشماری چاپ شده است که از اندرونی آنها خبر میدهد و . . . ببخشید این قصه سر دراز دارد ولی در مورد مطلب زیبای امروز باید عرض کنم احتمالا خیلیها خواهند گفت که افسران عالیرتبه شاهنشاهی همه خائن و کثیف بودند ولی فراموش نکنید که کثیف ترین واحد نظامی آن دوره گارد ویژه شاهنشاهی بود که در دل همین گروه هم افسران مومن و با خدا و وطن پرست وجود داشتند شاید برخی خوانندگان جوان نداند که شهید کلاهدوز وزیر دفاع از افسران با لیاقت و عالیرتبه گارد شاهنشاهی بود که هم در آن رژیم و هم در این رژیم سوگند وفاداری به وطن خورده بود و عاقبت هم به دست عده ای کور دل به شهادت رسید . . .
    پاسخ
    کیوان عزیز و بزرگوار
    از شما بی نهایت سپاسگزارم .. کاملآ اشاره به واقعیتی فرمودید که اجتناب ناپذیره .. اما عزیزم باور کن من هر ان چه می نویسم ، به قول شما گروهی دیگر صدایشون در آمده و با ای میل یا کامنت سعی در برخورد و توهین با بنده رو دارند .. !! البته من اصلآ اهمیتی نمی دهم .. در این مطلب هم اشاره کردم .. من ان چه شنیدم رو می نویسم .. و ضامن راست و دروغ آن اعمال نیستم
    الحمدالله خوانندگان و هموطنان ما خیلی با هوش و با درایت هستند .. بفرض محال اگر هم من چیزی خلاف واقع بنویسم .. متوجه می شوند . ..
    اما در مورد شهید کلاهدوز .. فکر می کنم شما اشتباه می کنید .. بنده ایشان رو خوب می شناختم .. همشهری ام هم بود .. او در سانحه هواپیمای کهریزک با سایر فرماندهان به شهادت رسید
    و همان گونه که به درستی اشاره کردی در تمام واحد های شاهنشاهی و حتی دربار انسان های درست و بزرگواری هم داشتیم .. نمی شه همه رو به یک چوب زد
    ممنون از شما و کامنتی که محبت کردی

    اقای مدرسی درود گفتید کامنت سیاسی ننویسید گفتیم چشم و کامنت نمیگذاریم ولی امروز می بینم که در لا بلای خاطرات خودتان با اشاره و اشاعه شایعات دروغین و ناجوانمردانه در رابطه با شهبانو و شاهنشاه پرداختید انچه نسل امروزی باید بداند و میداند این است که در عرض این سی سال با دسترسی بتمام مدارک هیچ مقام رسمی جمهوری اسلامی هیچکدام از ان شایعات را تایید نکردند در این سی سال زندگی شهبانوی ایران زیر ذره بین منتقدین و دشمنان ایران بوده و جز افتخار و شرف برای ایرانیان نبوده است . لابد خواهید کفت نقل شایعه کردم زمانی می توانم باور کنم که یکی از هزاران شایعه را در مورد یکی از ما بهتران فعلی نقل کنید و بنویسید شایعه بوده از بچگی های و جوانی های فلانی در مشهد.
    هم ایمیل من را دارید و هم در ایمیلی نشانی دادم که در کدام یک از خاطراتان همسفرتان بوده ام پس ناشناس هم نیستم ودر اخر نقل قولی از اقای خمینی نقل کنم که وقتی ایشان را بالای سر جسد تیمسار خسروداد بردادند کفتند ایکاش خیلی ها وفاداری و اعتقاد را از این افسر میاموختند می بخشید از از کامنت که عهد شکستم و قسمتی از دعای داریوش بزرک را تکرار میکنم خداوندا کشور ما را از خشکسالی و دروغ بدور دار . تاریخ ایران بهترین و عادل ترین قاضی دوران است. نمدانم مصاحبه خواهر شهید باهری را شننیدید؟
    پاسخ
    نکته بین جان عزیز و نازنین
    صادقانه سوگند می خورم من هیچ چیزی را از خودم در نیاوردم .. و بار ها تاکید کردم این ها شایعاتی بود که اون موقع به عنوان برهه ای از تاریخ رواج داشت .. عزیزم شما طوری حرف می زنی انگار من آن شایعات رو به وجود اوردم ... !! با ننوشتن تاریخ یا پنهان کردن وقایع ، که صورت مسئله پاک نمی شود .. !! همان گونه که چند بار توضیح دادم .. عرض کردم این شایعات وجود داشته .. و در ادامه نوشتم که بنده به شخصه شخصیت خانم فرح پهلوی رو همیشه تحسین کرده و به نجابت و انسانیت او هرگز شک نکردم .. ولی دوست عزیز شما طوری مرا متهم می کنی که انگار قضیه طلا یا فریدون جوادی رو من نوشتم .. این ها وجود داشته .. و در یک مقطعی از زمان بر سر زبان ها بوده .. چه من اشاره کنم چه نکنم .. شایعاتی که آن روزگار یعنی بعد از انقلاب وجود داشته پاک نمی شود ..
    من برای نسل امروز که اون زمان نبوده یا کودک بوده اند .. شنیده و دیده های خودم رو می نویسم .. اگر شایعه باشه .. می نویسم شایعه بوده .. اگر واقعیت داشته باشه می نویسم واقعیت داشته .. ولی در نهایت این خود خوانندگان است که حق دارند بپذیرند یا نپذیرند .. و یا تحقیق بیشتری کنند .. و گر نه همه می دونند که بنده چقدر عاشق شاه بودم .. ولی الان باید این واقعیت رو بپذیرم که او فوت کرده است .. مسئلول اعمالش هم خودش بوده است
    زندگی او به همه ربط داشته .. چون پادشاه یک مملکت بوده ..
    بگذریم ... در پایان عرض می کنم که خوبه بنده استناد به نوشته های شخصی کردم .. که از کودکی با شاه بزرگ شده و همیشه در کنارش بوده است .. دیگه ان را که نمی توانید منکر شوید .. !! در باره سخن امام ره هم اشتباه می فرمایید .. ایشان جمله معروف خود رو در باره سرلشگر رحمی فرمانده شهربانی و اخرین رئیس کودتا که مردانه تا اخرین لحظه وفاداری اش رو ثابت کرده و حتی فرمان اتش را خودش داد ... بوده است نه خسرو داد .. به هر حال من این گونه شنیدم
    دوست عزیز .. خودت می دونی بنده به شما و دوستی با شما خیلی احترام قائل هستم .. ضمن این که در حرف های خودمونی تآکید کردم از این پست اصلآ راضی نیستم .. خب کسی که خودش اعتراف می کنه .. روی مرده که اسلحه نمی کشند .. !! باور کن حالم اصلآ مساعد نیست .. به طوری که نتوانستم کرج بروم .. اما به حرمت خوانندگان محترم .. با حالی خراب و سرگیجه به زحمت پاسخ همه رو می نویسم
    که نشان از علاقه ام به دوستان دارد

    درود بر جناب آقاي خلبان بهروز مدرسي .
    بسيار سايت زيبايي داريد من كه ديگه شيفته ي سايت شما شدم خيلي هم خاطرات شما زيباست و به قول خودمون با كلاس ... فقط خواستم يك خسته نباشيد هم بگم به جناب آقاي بهروز مدرسي كه معلوم هست كه چه قد به خاطر اين مطالب تايپ مي كنيد و وقت مي زاريد و... .
    تشكر .
    موفق باشيد خزد نگه دارتان بدرود .
    پاسخ
    امیر جان نازنین
    نمی دونم چگونه و با چه زبانی از شما که این همه با محبت قدر دان نوشته های حقیر هستید تشکر کنم .. !!؟
    باور کن این گونه ابراز محبت ها و تعاریفی که می شود ، تعهد و علاقه ام رو به کاری که می کنم بیشتر می نماید
    اگر چه اصلآ خود رو لایق این همه بزرگواری از سوی دوستان نمی دونم
    من هر کاری که می کنم .. صرفآ انجام وظیفه در مقابل شما انسان های خوب است .. سالم و تندرست باشید

    عمو برای حالتون نگران هستم.
    مارو بی خبر نگزارید ها. چرا یه دکتر نرفتید. کمکی از من میآد انجام بدم؟
    پاسخ
    ممنون امیر جان .. خودت می دونی من اهل دکتر نیستم
    از شما سپاسگزارم .. الان پاسخ به کامنت ها تمام شد و قصد دارم ساعاتی بخوابم .. شاید حالم خوب شود
    دست شما درد نکنه ..
    اگه حالم خوب بشه فردا می روم کرج .. اگر نه .. جمعه یا بعد از ماه رمضان خواهم رفت
    تا بعد

    جناب مدرسی گل سلام
    می بینم که از سایت قدرقدرتتان دشمنان هم علیه یکدیگر استفاده می کنند
    اما خوب شما هم یک ابزار تهدیدی ساخته اید و هر از گاهی می گویید نکنه می خواهم تعطیل کنم؟
    خوب معلومه که هیچ آدم عاقلی جواب مثبت نمی دهد
    هر کسی ذره ای علاقه به هوانوردی داشته باشد دوست دارد سایت شما همیشه باقی بماند دیگر چه برسد عشاقی مثل من و دیگران - مخصوصا دیگران
    لطفا دیگه اسم تعطیل کردن سایت را نیاورید که ناراحت می شویم
    پاسخ
    سپند عزیز و نازنین
    ممنون از شما
    راستش همان گونه که در سایت با رنگی متمایز آن مطلب رو درج کردم ، حاکی از ان است که این سخن و نوشته مربوط به ماها قبل است
    به همین دلیل با تشکر خالصانه از شما ، تا نفس در سینه داشته باشم .. در راه اطلاع رسانی نسل امروز و دوستان خواهم نوشت
    ممنون از کامنت شما

    هایل هیتلر...

    شتلق-خبردار

    سلام بر عموی عزیز

    1- مدتیه نوشته هاتون یه ایراد اساسی پیدا کرده...که باید حتما ازش انتقاد کنم...چون خیلی بد شده...و اون هم اینه که خیلی کوتاهه! تا میایم گرم بشیم و یه تکون بخوریم میبینیم ااااااااااااااااااه تموم شد! میدونید چرا؟ چون خیلی شیرینه...!
    2- بنده هم در باره کلید پارتی زیاد شنیدم ولی نه درباره پرسنل نیروی هوایی...این نشون میده که واقعا شایعه بوده...
    3- حالا خواهش میکنم به پیشنهادی که دادید عمل کنید و ما نه تنها خودتون روزیارت کنیم بلکه بقیه دوستان به خصوص ماشالله مداح و فیروز خان رو ببینیم...این تن بمیره به خدا حیفه که ما جوون ها این نسل رو نبینیم...از چی نگرانید که همش عقب میندازید؟از چی؟از جا؟از مشکلاتی که ممکنه بوجود بیاد؟ نه شما اراده کنید همه چیز روبراه میشه...نمی دونم که چرا هیچ تمایلی ندارید...زمستون سال پیش رو یادتونه؟همش بهم میگفتید سرده...بزار گرم شه بعد...خب الان دوباره هوا داره سرد و معلوم نیست من تا تابستان دیگه زنده بمونم...!
    بازهم هر چی شما بگید....ما خیلی دوستون داریم...
    پاسخ
    عرفان عزیز و نازنینم
    از این که مطالب رو شیرین توصیف فرمودی .. خودت شیرین و بزرگواری عزیزم .. اما واقعیت این است که .. چون بیش از 80 درصد خوانندگان سایت ، عبوری و به اصطلاح از طریق گوگل یا سایر سرچ اینجین ها تشریف می آورند .. و اغلب تازه وارد هستند ، همواره در نامه های خود از طولانی بودن مطلب همچنین حواشی های ان گله فرموده اند .. لذا با توجه به اکثریت ورود این خوانندگان ناپایدار .. من مجبورم ضمن احترام به دوستان ثابت و قدیمی نظر ان ها رو هم تامین کنم .. !! البته حواشی رو به خواست دوستان قدیمی حذف نکرده و اگر دقت کنی معمولآ چند پاراگراف به موضوعات مختلف می روم .. باور کن گرفتاری های من یکی دو تا نیست .. اصلآ هیچ می دونستی بیش از یک روز من در هر پست صرف پاسخ به کامنت ها و ای میل ها می شود ..!!؟ و بیش از یک روز صرف جستجو برای تصویر مناسب ، طراحی ، تفکر برای تیتر مناسب و آپلود آن ها می گذرد .. !!؟ خب خیلی خیلی زرنگ باشم در ظرف یک روز هم نگارش مطلب به طول می انجامد .. منظور از یک روز .. با کسر زمان استراحت ، خواب و غیره ... پس اگه فاصله هر پست سه روز شد .. بدون که به هیچ عنوان از اتاق ام بیرون نرفته ام .. !! این رو جدی عرض می کنم .. حال اگر هفته ای یک روز برای دیدن نوه ها به کرج بروم .. در بازگشت با انبوهی ای میل ، کامنت های وبلاگ و سایت مواجه می شوم که اگر قرار باشد به هریک فقط بنویسم .. سلام و خداحافظ .. کلی زمان می برد .. در حالی که همه شاهد هستند گاهی برای یک پرسش بیش از پانزده دقیقه وقت صرف می کنم .. البته این ها رو نوشتم تا بگم من اعتراضی ندارم .. و به عنوان روند زندگی کنار اومدم ... اما گاهی یک مشکل .. مثل بیماری .. گرفتاری خانوادگی ، خرابی کامپیوتر و یا اینترنت .. سبب می شود فاصله ها بیشتر شوند
    امیدوارم درک ام کنید .. اما در باره نشست .. بار ها به خود شما عرض کردم .. من عقل ام به جای خاصی نرسیده است .. در مکان های خاص نیاز به مجوز دارد .. در مکان های شخصی هم که فکرم به جایی نمی رسد .. ضمن این که مشکل اساسی من هزینه پذیرایی است .. من که تعارف ندارم .. ولی یک بستنی یا آبمیوه که باید بدهم .. !!؟ هزینه اجاره محل هم قوز بالا قوز است .. دلم هم نمی خواهد از کیسه یکی دیگر این کار انجام شود .. !! پس صبر می کنم تا مگر یک روزی بلیط بخت آزمایی ام برنده شود .. تا به این آرزویم برسم .. چشمک

    من ارادتمند شما هستم اقای مدرسی و میدونم دروغ نمیگید اما وقتی میبینم یک روحانی معمولی که پست حساسی هم ندارد هرجا میرود شش محافظ!او را همراهی میکنند قبول کنید همراهی یک محافظ با چنین فرمانده ای عجیب و مسخره هم نیست.به هر حال من به ایشون به چشم قهرمان ملی نگاه میکنم و به صرف شایعات دشمنانش تغییر عقیده نمیدهم.خدا همه خادمان ایرا را رحمت کند
    پاسخ
    دوست عزیز و نازنینم
    با سپاس از شما که متواضعانه سخن خود رو می فرمایید
    واقعآ از شما ممنونم . اما دوست عزیز ان روزگاری که من صحبت ازش کردم .. نه روحانی ها اسکورت داشتند ، نه وضعیت امنیتی کشور مشکل داشت .. در یک شهر بندری کوچک مردمان زحمتکش و سخت کوش یک مرد مسن با همسر 18 ساله اش در شهر راه بیفتد و یک اسکورت دژبان با یوزی پشت سرش راه برود زننده است .. و گر نه من نه کاری به ازدواج های مکرر کسی دارم .. نه مخالف اسکورد هستم .. دلیل این که این انتقاد قدیمی رو کردم .. صرفآ به خاطر تمسخری بود که علنآ به چشم خودم می دیدم و به عنوان یک نظامی که فرمانده اش مورد پوزخند این و ان قرار می گیره ناراحت می شدم .. حتی یادمه همان موقع هم یک نامه برایش نوشتم و به صندوق پستی اش انداخته و همین حرف رو توضیح دادم .. و عرض کردم اگه محافظ هم همراه می اوری نامحسوس باشه .. یا لااقل با کلت کمری باشه ... و رک نوشتم که مردم می خندند .. !! و گرنه من به شجاعت و پرواز های او که بار ها از نزدیک شاهد بودم افتخار می کنم .. یک بار در یک مانوری در خلیج فارس باورت نمی شه از روی یک مانع که ساختمان بود.. از بالا شیرجه امد و به فاصله چند سانتی متری ساختمان کشید بالا . همه حتی کارشناسان امریکایی هم فکر کردند که به مانع برخورد کرد .. خب کسی که دارای چنین کراماتی است و به قول شما ورزشکار هم است .. باید بیشتر از ادم های معمولی و دون پایه ای چون بنده رعایت پرستیژ لباس و مقام خود رو بکنه .. سخن من هم کلآ این بود و بس
    باز هم از شما به خاطر توضیحات محترمانه تون تشکر و قدردانی می کنم
    ممنون از کامنت شما

    عمو بهروز سلام
    میدونید چرا این پست حس خوبی برای شما نداره
    چون کل پستتون شد پرانتز که من خیلی از پرانتزای شما خوشم میاد
    ولی شما چون یک دید کلی نمیده و اگر خواننده خط به خطشو نخونه نمیتونه بفهمه چی بود احساس خوبی ندارید
    من تو این 3ماهی که دارم وبلاگ مینویسم یه چیزی یاد گرفتم اونم این که اول چیزی که میخوام بنویسمو رو کاغذ مینویسم بعد از دید یک خواننده میخونم اشکالاتمو میفهمم بعد تایپش میکنم میدونم که شما استاد من هستید و احتیاجی به این کارا ندارین ولی من ایو نوشتم یکمی احساستون به ای پست عوض بشه چون واقعا اونجوری هم که فکر میکنید نیست گفتم که هر پاراگراف خاطره ای جداگانه است که این به موضوع خیلی هم میخوره
    عمو جون اگر دوست داشتین میتونید این کامنت منو پاک کنید چون خوب نبود من این حرفا رو به استاد و بزرگتر خودم بزنم بازم شرمنده
    پاسخ
    پسر عزیز و نازنینم علیرضا جان
    بزرگ ترین افتخار من در زندگی اینه که صادقانه حرف کوچک تر از خودم رو نه تنها گوش می کنم .. بلکه با دل و جان و رغبت به کار می گیرم
    من بارها اعتراف کرده و در همه جا بیان کرده ام که جوان های امروز دارای ویژگی های عالی و منحصر به فردی هستند .. باید به حرف ان ها گوش کرد و به همه احترام گذاشت
    من اگه کم ترین موفقیتی در این راه داشته باشم ، مدیون حرف شنوی از جوانان است .. در کامنت قبلی دیدی که عملآ از جوانی به نام سپنتا رسمآ تشکر و قدردانی کرده و به عنوان نخستین استاد خودم در وبلاگ نویسی از او یاد کردم .. من این کار را نه برای دلخوشی او .. بلکه واقعیتی که معتقدم عرض کردم .. در باره عدم فرصت این روش که فرمودی .. خواهش می کنم به پاسخ بنده به آقای عرفان - ط مراجعه کنی
    ممنون از شما

    سلام جناب سرهنگ
    واقعا از مطالب زیباتون لذت میبرم فقط جان من دیگه حرفی از تعطیلی واین حرفا نزنید که با این 5/1 میلیون دوستداری که دارین واقعا ناراحت میشیم.به نظر من شما یک استاد واقعی در خبرنگاری وخبر رسانی هستید .امیدوارم همیشه سلامت ومانند سرو سر افراز باشید .
    پاسخ
    علی جان نازنینم
    نمی دونم چگونه مراتب ارادت و علاقه ام رو به شما بیان نمایم
    پسر عزیزم .. همان گونه که در همان مطلب توضیح دادم .. و اگه دقت کنی با رنگی مخالف نوشتم ، صرفآ به این دلیل بود که آن نوشته و پاراگراف مربوط به یکی از پست های قدیمی ام بود که به امانت در این پست قرار گرفته بود
    و به عبارت دیگر آن سخن مربوط به ان ایام می باشد
    ضمن تشکر از دقت نظر و نکته سنجی شما ، اعلام می کنم اگه خدا بخواهد .. تا نفس در سینه دارم .. در خدمت یکایک دوستان خواهم بود
    انشاالله .. ممنون از کامنت پر مهر شما

    .....
    ............
    .............
    اوالانچ عزیز و نازنین
    واقعآ از شما سپاسگزارم .. من تمام و کمال می پذیرم
    تمام رهنمود های دوستانه شما رو با دل و جان می پذیرم .. آوالانچ جان در اجازه می خواهم یک نکته هم در باره این پست بگویم
    همان گونه که در حرف های خودمونی نوشتم .. اصلآ ان چیزی نبود که قصد نگارش اش رو داشتم ..!! و چقدر خودم ناراحت هستم
    راستش رو بخواهی می خواستم حذف کنم .. دیدم ممکنه سوء تعبیر هایی رو فراهم کنه
    من وارد حیطه هایی شدم که خود به ان ها معتقد نبودم
    به هر حال از همه دوستان پوزش می خواهم .. به امید جبران
    از شما به خاطر رهنمود های بزرگوارنه تون قلبآ سپاسگزارم
    .

    با سلام و درود به شما
    تنها فرمانده ای که قالبهای یخ توی استخر خانه اش میریخت تیمسار سید سعید م... از فامیل روحانیون بود که بعد ها در جریان نوژه اعدام گردید.
    پاسخ
    ممنون عزیزم .. من با اجازه ات به دلیلی که ذکر کردم ، نام او را نیاورده و از کامنت شما هم جسارتآ پاک کردم
    ممنون از کامنت شما

    جناب مدرسی ، سلام ، در مورد شهید کلاهدوز حق با شما است (در مورد وزیر دفاع بودن ایشان) من ایشان را با شهید نامجو که در همان پرواز بود قاطی کردم (پیری زودرس است و هزار دردسر) ولی من میخواستم فقط به عضویت ایشان در گارد جاویدان اشاره کنم و اینکه مکان و رسته خدمتی افراد در شخصیت افراد بزرگ تاثیری نمیگذارد ، هستند افرادی که میلیاردها ثروت با یک امضای آنها رد و بدل میشود ولی هیچگاه وسوسه نمیشوند و هستند افرادی که در یک دبیرخانه اداره ساده برای شماره زدن نامه از افراد تقاضای رشوه میکنند ، به هر حال حق با شماست ایشان متولد قوچان بودند و زمانی که در آن هواپیما به شهادت رسیدند قائم مقام سپاه پاسداران بودند و از عملیات شکست حصر آبادان برمیگشتند ، مختصری از زندگینامه ایشان در این آدرس http://kanoonweb.blogfa.com/post- 161.aspx
    قرار دارد . . .
    پاسخ
    کیوان عزیز و گرامی
    ممنون از توضیحات خوبی که ارایه دادی
    بله من ایشان رو به خوبی می شناختم .. با پدر ایشان هم در قوچان سلام و علیکی داشتم .. هر وقت قوچان می رفتم تا به پدرم سر بزنم ، یادی هم از ایشان می کردم .. در ماموریت هایی که با هرکولس می رفت ، سلام و علیکی با هم داشتیم .. در مورد شخصیت افراد .. کاملآ با شما موافق هستم .. خود انسان باید پاک باشد .. بقیه بهانه است

    بهروز جان

    باز هم از مطالبی که نوشتم عذر خواهی می کنم.

    هر چه تلاش کردم نتوانستم از بیان نظرم درباره این پست جلوگیری کنم شاید عجیب باشید ولی به مانند خیلی از دوستان نسبت به سایت و شما بزرگوار احساس احترام خاصی می کنم از این رو نتوانستم بی تفاوت بگذرم.

    چیزی که نوشتم نظر شخصی ام بود و قطعا پر اشتباه. مثلا استفاده از یخ توسط یکی دیگر از دوستان تایید شد. اگر این موضوع صحت داشته باشد فرمانده مربوطه با توجه به سردی طبیعی آب پایگاه احتمالا چیزی در حال و هوای خرس قطبی بوده!! البته استخر فوق در تپه تیمسار بیشتر از نظر بنده شبیه به حوض بود. می گفتند سیستم کرمایش آب هم دارد. اما فکر کنم کارخانه یخ پایگاه در آن تاریخ احداث شده بوده و همین انتقال یخ با هواپیما را کم رنگ می کند.

    و حقیقت را تنها خدا داند و بس

    اون بنده خدا از بین ما رفته. تپه تیمسار هم به مخروبه ای تبدیل شد و آن همه درخت همگی خشک شدند.

    راستی فکر کنم بدانم آنجایی که با دوستتان شنا می کردید و هواپیما از بالای سرتان گذشت کجا است. چون یک بار در کنار حوضچه ابتدایی یکی از کانال های آب پایگاه که از پلاژ آبگیری می کرد (همانی که حالتی تپه مانند داشت) بودم قافل از همه جا به ناگاه غول آهنی(سی-130)که در حال فرود بود بی صداتر از یک کبوتر با فاصله ای بسیار کم از بالای سرم گذشت و یکی از لذت های آکنده با هیجان و ترس را در زندگی ام جاودانه کرد.

    امیدوارم از جسارت بنده دلگیر نشده باشید

    حق نگهدارتان
    پاسخ
    آوالانچ عزیز و نازنین
    من بار ها به شما عرض کردم همه خوانندگان به گردن بنده حق آب و گل و اظهار نظر و حتی انتقاد دارند .. شما خود شاهد هستی که همیشه تابع نظر دوستان بودم .. شما که جای خود رو دارید .. و به عنوان استاد بنده چشم بسته سخنان شما رو به جان و گوش می خرم .. یک امکانی هم وجود داره .. ممکنه چون هواپیما خالی می امده ، خب چند قالب یخ هم برای مصارف ویژه سفارش داده باشند .. که به جهت ضدیدت با فرماندهان چنین شایعه ای رو به دوست بنده رسانیده باشند .. و گرنه خود من هم عرض کردم بهترین و گوارا ترین آب جهان در ذزفول قرار دارد .. در باره آن چشمه راستش دقیقآ در ابتدای باند قرار داشت .. و ما با ماشین می رفتیم انتهای باند .. چیزی حدود صد یا دویست متر دور تر .. چشمه آب خنک و گوارایی وجود داشت که من اغلب از فرصتی که داشتم استفاده کرده و چون نزدیک هم بود ، به ان جا رسانده و به قول مشهدی ها یک غوطه هم می خوردیم
    استاد عزیزم .. من از شما و سایر دوستان ملتمسانه خواهش می کنم هر اشکال و نارسایی در مطالب و نوشته ها ملاحظه می فرمایید ، حتمآ بازگو فرمایید .. چون بی تردید متعلق به همه دوستان است .. و به صورت امانتی دست ما است .. و در حقیقت یادگاری برای نسل های بعدی خواهد بود .. پس در سالم و صحیح نگاه داشتن محیط و مطالب ان باید همه کوشا باشیم
    من از شما به خاطر راهنمایی های انساندوستانه تان تشکر و قدردانی می کنم .. البته این نشان می دهد چقدر با هم هم عقیده و هم نظر هستیم .. چون خود من هم هیچ احساس خوبی نداشتم . حس می کردم این ان چیزی نبود که قصد نگارش اش رو داشتم .. چون من با حس عاشقانه پشت میز کامپیوترم می نشینم .. هر کاری که انجام می دهم عاشقانه است .. بار ها چشمانم خیس اشگ می شود .. چون واقعآ این زندگی من است
    ممنون از شما

    سلام کاپیتان
    عرض ارادت/نوه های عزیز چطورن؟کاپیتان با عکس شروع کردید که کم کم اونا هم قاطی پرواز بشن؟
    مطلب جالبی بود. شما به اونهایی که هرجور بنوسید به یک طرفی ربطش میدن کاری نداشته باشید مهم واقعیات هستند و واقعیت هم همیشه به مزاق عده ای خوش نمیاد
    موفق و پاینده باشید
    یا حق
    پاسخ
    کاپیتان عزیز و نازنین
    ممنون از شما .. خوبی نیما جان ؟ چه عجب این بار بعد از خواندن کامنت نوشتی .. !!!؟؟ چشمک
    نوه ها دست بوس دایی کاپیتان خود هستند
    در باب نظرات بعضی ها ، بله حق باشماست .. واقعیت این است من خودم زیادی حساس هستم و دلیل ان احترام به همه خوانندگان است
    ممنون از شما

    سلام كاپيتان

    اميدوارم اين پست رو براي رضاي دل كساني كه شما رو براي برخي پستها فراخوانده بودن نداده باشين!

    من در اينكه زمان پهلوي هم گاها" افراد كثيفي سركار بودن بحثي ندارم.
    كه اين مدل افراد در همه زمانها هستن و بدتر اينكه ظاهر مقدسي به خود مي گيرن.

    اما از حقايق نگذرين
    جمعبت تحصيل كرده ايران آن موقع چقدر بود؟

    سپـهبـد نــادر جهـانـبـانـی در حين محاكمه يك جمله گفته بود كه خيلي جاي فكر داره

    گفته بود كه من يك مشت روستازاده رو با خود به امريكا بردم و خلبانان A+
    ساختم.

    اگر آن نيروي هوايي نبود خارك رو 100 بار عراقيها با خاك يكسان مي كردن.

    شاد باشيد

    پاسخ
    حمید جان عزیز
    راستش کامنت شما گرایش سیاسی داره .. و من به شدت از ورود به این حیطه گریزان هستم
    من به شخصه معتقدم انسان باید خودش پاک و انساندوست باشه .. فرقی نمی کنه چه رژیمی حکمران باشه
    از همه تنها نام نیک باقی می ماند ..
    به هر حال ممنون از کامنت شما

    استاد ارجمندم
    جناب مدرسي عزيز و گرانقدر
    سلام
    صد البته كه بنده هيچگونه قصد تهديد ندارم،حال خوب است كه شما خود به شخصه بارها از من شنيده ايد كه كن حرمت نمك ايشان و همچنين همسر محترم ايشان را نگه داشته و دارم.
    اين كه اينگونه به قاضي مي رويد بسيار آزارم داد،خود مي دانيد كه اين وسط من صبر را به حد كمال داشته ام.
    من هيچ!خود شما و آقاي بازيار هيچ!آن دو جوان در شركت را يادتان هست؟!
    اي كاش به آنها هم زنگ بزنيد و حرف دل آنها هم بشنويد!
    نمي خواهم بگويم اما...اي كاش شما به جاي آن دو جوان بوديد تا مي فهميديد معني نامردي چيست و قتي با هزار اميد شركتي اجاره مي كنيد با مبلغ ماهيانيه 3 ميليون تومان،منشي و هزار مسائل ديگر!آن وقت دوست داشتم مثل من برخورد مي كرديد!
    دوست دارم بدونم اگر شما در اين موقعيت بوديد چه رفتاري نشان مي داديد؟!
    اينجا خدا شاهد و ناظر!خود شما كمترين كاري كه از دستتان بر مي آمد اين نبود كه در همين وب نوشت حرف دل خود را مي گفتيد؟

    والسلام علي من اتبع الهدي

    وسلام خداوند بر كساني كه هدايت شده اند

    داود يوسفي

    ----------------
    رونوشت:
    خداوند متعال جهت بررسي و لطف لازم
    همان آقا
    آقاي بازيار
    آقايان خسروي
    و بسياري از دوستان
    پاسخ
    داود جان عزیز و نازنینم
    عزیزم من با شما شوخی کردم ..از شما جز محبت و انسانیت من و دوستانم چیزی ندیدیم .. این یک واقعیت است
    روزی که جناب فرنودی از شخصیت شما تعریف کرد .. من با وجودی که شما رو ندیده بودم ، برایم مثل روز روشن بود که چقدر جوان نازنین و دوست داشتنی هستی .. که این مهم در دیدار با شما تبدیل به دوستی عمیق تری شد .
    از این که رنجیده خاطر شدی .. قلبآ عذر خواهی می کنم .. من از زاویه ظنز بدون این که نامی بیاورم صرفآ آن بخش سرچ گوگل ، برایم جالب و حتی واقعی بود .. و من بلافاصله گفته شما رو چک کردم .. و دیدم حق باشماست .. منتها از این زاویه نگریستن رو شوخی کردم .. شما از من حساس تری
    اخه جز خوبی ، محبت ، احترام از شما چیزی ندیدم .. مگه دیوانه ام که دوست خوبی مثل شما را زیر سئوال ببرم ..!!؟
    آن چه من در باره اختلاف شما مطرح کردم ، صرفآ عدم وابستگی خودم بود .. به عبارتی هم چنان که همیشه عرض کردم .. هر دو طرف دوست بنده هستید .. برای هردوی شما احترام قائل هستم .. و این کار میانجیگری من را مشکل می کرد .. ! داود جان من به خودت هم عرض کردم .. وقتی قرار شد با دوست مشترک مون حرف بزنم ، اولین سخنی که به زبان اورد .. گفت : داود که از خودمون است .. خب این برای من خیلی عالی و قابل تقدیره که هیچ اختلفی در میان نیست .. صرفآ سوء تفاهم است
    و گرنه کدوم طلبکاری به قول شما این همه تحمل می کنه و حرمت طرف مقابل رو حفظ می کنه ؟
    پسرم من رسمآ در حضور همه خوانندگان بار دیگر از شما پوزش می خواهم
    من حتی ان دو جوانی که نام بردی رو دوست دارم .. هر گاه ببینمشون به حرمت محبت هایی که به بنده روا داشته اند احترام خواهم گذاشت
    آخه هیچ دلیلی نداره من از شما و دوستانت به بدی یاد کنم .. !!؟
    در مورد پرسشی که مطرح کردی .. من اگر جای شما بودم .. یک روز هم تحمل نمی کردم .. وقتی صحبت حق باشه مخصوصآ حقی که متعلق به دوستانم هم باشد و آبروی خود و همکارانم در گروی ان است ، لحظه ای درنگ نمی کردم .. وحجت رو در همان روز اول تمام می کردم
    با تشکر از شما و آرزوی حل تمام اختلافات

    سلام عمو
    اون عكسي رو كه گذاشتيد شاه داره از تيم آكروجت تاج طلايي بازديد ميكنه...جالبه نميدونم نفر اول يا دوم شرهنگ يدالله جوادپور هستش كه خلبان اف5 و از بهترينهاي نيروي هوايي بودن...دررابطه با خاطرات شما هم كتابهاي
    فردوست و اعلم بسيار مناسب و پر محتوا هستن و از اين قبيل مطالب زياد دارند
    پاسخ
    آرش جان عزیز و نازنینم
    بله حق با شماست .. تیم آکروجت طلایی است
    ولی در مورد خلبانان آن و این که بعدآ کجا رفتند متآسفانه هیچ شناختی ندارم
    در مورد خاطرات اطرافیان شاه .. بله درست می فرمایید مخصوصآ بعد از انقلاب این نوع افشاگری ها زیاد رواج داشت
    ممنون از کامنت شما

    چطور خودم را معرفیکنم وقتی که قانون جرائم اینترنتی من رو می تونه با هر جرمی که دلش خواست برای من تعریف کنه بازداشت کنه.من قصدم اطلاع رسانی.نترسیدمن رو تو گور خودم می ذارم اگر هم خواستن هم بگیرن من رو می گیرن.البته شما اولین بار نیست این طور برخورد می کنید بارها بارها اینگونه رفتار رو ازتون دیدم. بعد دم از جوانگرایی می زنید شاید اونقدر داغ تو دلم بود خواستم یه جوری دردل کنم. به هر حال من برای شما بعنوان یه بزرگتر احترام قائل هستم من خودم تنهای تصمیم گرفتم این کامنت رو بذارم. خودم تصمیم گرفتم از کسی خط نمی گیرم موفق باشید.زنده. امید وارم بد برخورد نکنید
    پاسخ
    بهار عزیز و نازنین
    با تشکر از شما .. صادقانه از شما می خواهم خودت رو جای من بگذار .. فقط یک نام به عنوان " بهار " برای من اصلآ معنی نداشت !! عزیزم خودت می دونی که یکی از خوانندگان سایت شما هستم .. از اتفاقی که برای شما پیش امده است قلبآ متآثر شدم
    دخترم می دونم چقدر اعصاب ات خرد است .. من رو ببخش که نشناختمت .. ان چه من به عنوان پاسخ نوشتم .. صرفآ به شخصی بی هویت بود .. نه بهار خانم خودمون .. امیدوارم درک کنی
    در مورد قضاوت ان سخنان .. از روز اول خودم رو با کنار کشیدن از دنیای سیاست راحت کردم
    اما دلیل بر آن نمی شود که درد هموطنان و کشورم رو نخورم
    من از شما رسمآ عذر خواهی کرده و امیدوارم گستاخی ام رو به حساب عداوت نگذاری
    شما همیشه عزیز بوده و خواهی بود

    درود بر شما جناب مدرسی استاد گرامی اینکه میگویید تعطیل میکنم درست نیست از شما خواهش میکنم از این کلمات استفاده نکنید 2.این طبیعی است که هر مطلب شما منتقدی هم داشته باشد اما ناسزا گفتن به هیچ روی پذیرفته نیست شما آقای مدرسی خود میتوانید این حساسیت ها را کم کنید من به یکی از اینها اشاره میکنم شما میگویید شاه رفته و دیگه برنمیگرده و شاهی دیگه وجود نداره برگرده تمامی طرفداران نظام گذشته دوستدار شاهزاده رضا پهلوی هستند و تلاش و امید آنها در این است که شاهزاده به ایران بازگردند این جمله شما باعث ناراحتی طرفداران نظام گذشته میشود3.شما استاد گرامی به من اجازه نمیدهید و گرنه به شما استاد اثبات میکردم که تمامی حرفها در مورد معشوقهای محمد رضا شاه پهلوی از پایه دروغ است.حتی مخالفان منصف او هم امروز میدانند او فردی بود وطن پرست و اصلا لحظه ای به این مسایل فکر هم نمیکرده در مورد خاطراتی که در مورد نظام قبلی نوشته شده مانند خاطرات اسدالله علم که خاطرات با سانسور بسیار در ایران به چاپ رسیده.به قول یکی از دوستان اگر کتاب خاطرات ویل دورانت که در ایران چاپ شده جلوی ویل دورانت بگذارید خودش نمیفهمد که کتاب به اسم او چاپ شده. 4.چیزی که مشخص است تمامی پرسنل ارتش شاهنشاهی وطن پرست بودند این ادعا در جنگ مشخص شد در تبلیغ که شما درج کردید ششم متوسطه همان دیپلم امروزی است همان طور که میدانید ایران دارای نظام آموزشی نبود تا زمان رضا شاه که دارای این نظام شد که به صورت 6کلاس ابتدایی و 6 کلاس دبیرستان بود تا در زمان محمدرضا شاه پهلوی نظام آموزشی فعلی جایگزین آن شد.در آن روزگار دانشگاه مانند امروز گسترده نبود که درهر شهر چند دانشگاه وجود داشته باشد که دانشجویان بعد از پایان تحصیل بیکار باشند در آن زمان نیروی هوایی شاهنشاهی با همین افراد توانست یکی از 5ابر قدرت دنیا در هوا شود به قول معلمان قدیمی 6ابتدایی آن زمان اندازه فوق دیپلم حالا می ارزد .5دوست عزیزم آرش در حال نوشتن مطالبی در مورد پرژه ژن سیاه دروبلاگ ارتش شاهنشاهی ایران است با خواندن این مطلب بیشتر با نیروی هوایی شاهنشاهی ایران آشنا میشوییم و میتواند جواب محکمی برای کسانی باشد که میگویند شاه پول ایران را صرف خرید آهن پاره میکرد.در پناه اهورامزدا پاینده و جاوید باشید.
    پاسخ
    پاساگارد عزیز و گرامی
    من بار ها از همه دوستان خواهش کردم به هیچ عنوان سخن و مطلب سیاسی درج نکنند .. ولی شما به خاطر روحیه آزادیخواهی که داری بی پرواز هر چه در باره سیاست باشد رو می نویسی .. پاساگارد عزیز .. خدا رحم کرد من نوشتم شایعاتی که مطرح بود .. ننوشتم واقعیت . !! من بار ها توضیح دادم پنهان کردن واقعیت ها چیزی از صورت مسئله کم نمی کنه .. من فقط در باره شایعاتی که رواج داشت مطلب نوشتم .. اما شما ربط اش دادی به سیاست و طرفدران شخصی دیگر .. عزیزم ملتمسانه خواهش می کنم نظرات سیاسی خود رو برای خودتون حفظ کرده و از درج ان در این سایت خودداری کنید .. من اگه حذف کنم .. یک جور دیگه متهم می شوم .! اگه هم درج کنم طور دیگری دچار دردسر می شوم ..!!
    عزیزم شاید شما باور نداری این سایت تمام زندگی و دلخوشی من است
    خدا رو شکر هزاران سایت سیاسی وجود داره .. این که این گونه مسایل سیاسی رو مثل ویل دورانت و طرفداران فرزند شاه رو مطرح می کنید .. همه سیاسی هستند .. ممکنه من هم معتقد به اصولی که شما نام بردید باشم .. اما هیچ دلیلی نداره در رسانه ای که خوانندگان زیادی با عقاید و دیدگاه های مختلف تشریف می اورند ، مطرح کنم
    من از شما برای اخرین بار خواهش می کنم ... من دست شما رو می بوسم . دوست عزیز این همه بی پروا سخن سیاسی ننوپیسید
    اگر رژیم قبلی خوب بود یا بد .. این مردم هستند که قضاوت می کنند .. نه این سایت فکستنی من که به عشق آن دوران بازنشستگی ام رو می گذرونم
    لطفآ رعایت کنید عزیزم .. من مخلص شما بوده و هستم

    باعرض سلام خدمت برادر عزیزخسته نباشید
    قابل توجه شما و دوستانی که به پاکدامنی فرح ایمان دارند کتاب"بحران" نوشته"هامیلتون جردن" رو مطالعه بفرمایید,در بخش های پایانی کتاب,تبعید شاه در جزایر پاناما,از زبان رئیس کاخ سفید عمق پاکدامنی ملکه رو متوجه می شید!
    عذر می خوام ممنون
    پاسخ
    ممنون علی جان از اطلاعاتی که ارایه فرمودی
    با تشکر از کامنت شما

    استاد عزیز سلام
    باور کنید با خواندن پست آخرین پروازتان اشک ریختم پیش خودم گفتم که ناخواسته با درخواست از شما برای گفتن خاطرات اون روز باعث رنجش شما شدم .باور کنید به خودم لعنت می فرستادم بخصوص که بعلت مسافرت امکان گذاشتن پیام معذرت خواهی برایم فراهم نبود باور کنید که امروز اولین فرصتی بود که من به اینترنت دسترسی پیدا کردم و توانستم این پیام را برای شما بنویسم
    به هر حال باز هم از شما معذرت می خواهم امیدوارم که مرا حلال کنید
    پاسخ
    دوست عزیز و بزرگوارم جناب خزاعی گرامی
    باور کنید نمی دونم در باره چه موضوعی معذرت خواهی می فرمایید
    این را جدی عرض می کنم .. مجبورم یادآوری کنم .. من هرگز کینه کسی رو به دل نمی گیرم .. همه را به چشم یک خانواده می نگرم .. اگر مشکلی هم پیش بیاید رک و صادقانه گله ام رو کرده و توضیح می دهم .. همین
    و شما نباید خودتون رو ناراحت فرمایید . تقصیر من است که چنین شائبه ای رو برای شما دوست خوبم فراهم کرده ام
    من از شما پوزش می خواهم دوست بزرگوارم
    امیدوارم مثل همیشه با لبی خندان و دلی شاد در سایت خودت حضور بهمرسانی

    با سلام و تشکر از مطالب زیبایتان. در این پست، از عبارت "الفاظ ها" استفاده شده که اگر با "الفاظ" جایگزین شود، مناسب تر است.
    اگر تمایل دارید کامنت را منتشر نکنید.
    پاسخ
    ممنون حامد جان ... لطف کردی
    نه عزیزم چرا منتشر نکنم .. این بهترین هنر است که آدم به ویرایش و درست نویسی آشنا شود .. شاید باورت نشه .. من خیر سرم ویراستار تخصصی ترین نشریات هم بودم !! ولی باید دقت بیشتر شود .. ممنون از تذکر بجا و مناسب شما باز هم خوشحال می شوم اشکالات ویرایشی ام رو بگیری

    سلام سلام
    خوبین
    خسته نباشید آقا بهروز
    اونقدر شیرین تعریف میکنید هاا
    ادم خیال میکنه که هممون ( منظورم خواننده هان ) نشستیم زیر کرسی و شما دارین برامون از خاطراتتون تعریف میکنید
    حتی لحن و آهنگ صداتون رو با وجودیکه نشنیدم میتونم از بین کلمه کلمه حرفایی که مینویسید حس کنم.
    به قول معروف خیلییییییییییی شیرین تعریف میکنید
    از دلتون بر میاد و لاجرم بر دل ماهم میشینه

    راستی آقا بهروز
    منهم تو پایگاه بندرعباس بودم! حتی تو ساختمون اچ اون هم زندگی کردم برای چند ماه! و خاطراتی از اونجا دارم
    خیلی جالبه که شما به اونجا اشاره کردید
    یه جورائی منو به اون زمان پرت کردید و البته خاطرات دیگه ای که از زندگی در " سه شاخه " داشتم . احتمالا بشناسید کجا رو میگم!!

    پایگاه دزفول هم بچه بودم زندگی کردم ولی خودم به یاد ندارم.
    بهرحال وقتی که شما از خاطراتتون میگین و من با یه عالمه واژه که برای منهم همه اونا آشنا میاد مواجه میشم ناخود آگاه اشک تو چشام جمع میشه

    به خاطر به وجود آوردن این حس ازتون تشکر میکنم

    ایشالله همیشه تندرست باشید و سایه اتون بالای سرنوه های خوشگلتون باشه


    قربان شما

    خاطره
    پاسخ
    دختر عزیز و نازنینم خاطره جان
    یکی از دلایلی که مطالب و نوشته های من برایت شیرین و جالب به نظر می رسند .. نوستالوژی شما به مکان ها و اتفاقاتی که شرح می دهم است .. و گرنه نوشته های بنده اصلآ تعریفی ندارند .. البته لطف شما هم همیشه شامل حال بنده و سایت است
    در باره سه شاخه بندرعباس .. بله خوب به خاطر دارم .. در هتل اچ بندر عباس هم .. من در طبقه اول در اولین شاخه دست راست زندگی می کردم .. و اتاق ام هم در اواسط راه رو و در سمت راست قرار داشت .. ! اون موقع خانواده های پرسنل هم در همان طبقه زندگی می کردند .. که اغلب برو بچه های پدافند بودند .. اما پایگاه دزفول خیلی بزرگ و زیبا تر از بندر عباس بود .. البته هر کدام زیبایی های خاص خودش را داشت
    خوشحالم که واسطه ارتباط با خاطرات قدیمی شما می شوم
    مواظب خودت باش .. نوه ها هم دست بوس خاله عزیز و نازنین خود هستند
    ممنون از کامنت شما

    ba salam khaterate ghashangi ast man ham ein shanso dastam ke chardah sal az behtarin salhaye omram ro dar paygahe sharokhi be etefagh khonevadeham begzaronam(pearam18 sal)yadeash bekeir
    پاسخ
    رامین جان عزیز .. از شما به خاطر حضورتون تشکر می کنم
    ضمنآ اگه ممکنه با فونت لاتین کامنت ننویس .. چون واقعآ اعصابم خرد شده و نمی توانم متوجه مفهوم آن باشم

    شما هم چيزي بنويسيد
    • هر چي دلتان مي خواهد بنويسيد. اينجا مربوط به شماست اگر نظر خصوصي‌اي داريد لطف کنيد و از طريق اي‌ميل (behrouz.journalist at gmail.com) مطرح کنيد، ممنون.






    مشخصات حفظ شود؟

    از تگ‌هاي HTML هم مي‌توانيد در نظرتان استفاده کنيد.

     
    Copyright 2007 by Behrouz Moddaresi | Design by WebStudio | Powered By Movable Type 3.35