درباره من

سوم دي ماه 1331 در تهران متولد شدم. پس از اتمام دوران دبيرستان به خاطر علاقه اي که به پرواز داشتم به نيروي هوايي پيوستم. در ادامه به آمريکا اعزام شدم، در بازگشت به ايران اولين پروازم را در تاريخ 18/3/53 انجام دادم و با آغاز جنگ تحميلي، به صورت شبانه روزي در مناطق جنگي پرواز داشتم و افتخار كسب مدال طلاي بالاترين ساعات پرواز را به دست آوردم. به دليل سكته قلبي و عمل جراحي باز كه ... ادامه
تبليغات
وبلاگستان
باقي قضايا
  پرواز به خوزستان ...

    سیلاب مهیب شایگان در جنگ ..

مسئولان محلی نام چند روستا رو بیان کردند .. که متآسفانه در نقشه های پروازی ما نامی از ان ها نبود !! به پیشنهاد آقایون قرار شد یکی از روستاییان رو به عنوان راهنما با خود به پرواز برده تا او راه رو نشون بده .. مقصد اولیه روستایی به نام " لالی " بود . همان طور که گفتم به دلیل وجود کوه های مرتفع بایستی به محض تیک آف گردش به راست کرده تا در موقعیت قرار گیریم .. فراموش نکنیم که هیچ ارتباط رادیویی هم نمی توانستیم برقرار کنیم ... !! فقط از طریق دوستان حاضر در برج مراقبت و تلفن اف ایکس با پست فرماندهی تماس گرفته و با زبان بی زبانی وضعیت خودمون رو به اصطلاح حالی کردیم !! دوست دارم یک اعتراف صادقانه ای بکنم ..

 سیلاب مهیب شایگان در جنگ

2u29hvfrcaggsvxlbcit.gif

wzxg9i51tse6nvbo0bnr.jpg

 " پرواز به خوزستان " عنوان مطلب این پست است که تقدیم شما یاران عزیز می کنم .. راستش رو بخواهید از آن جایی که مدت ها بود به دلیل سوانح هوایی اخیر کم تر به خاطرات شخصی خصوصآ ماموریت های زمان جنگ پرداخته بودم .. همچنین به دلیل درخواست خوانندگان قدیمی مبنی بر درج حواشی یا همون جاده خاکی رفتن هایم .. در پنج پاراگراف اول پست سعی کردم بحث شیطنت های زمان جنگ رو مطرح کنم .. ! خوشبختانه با مرور خاطرات قدیمی ذهن غبار گرفته ام موضوعات جالب متعددی رو به یادم اورد .. و قصد دارم اگه خدا یاری کنه و زنده بودم آن ها رو برای شما دوستان نازنین شرح دهم .. منتها باید از دوست بسیار عزیزم جناب علیرضا صادقی درخواست کنم .. یکی دو تا مطلب همیشه آماده داشته باشد تا معطل ترجمه ها نمانم ....

وقتی که پست قبلی رو منتشر کردم .. باور کنید اصلآ فکرش رو نمی کردم که این همه مورد استقبال خوانندگان محترم واقع بشه .. به طوری که در کم تر از ۴۸ ساعت جای خود رو در لیست پر مخاطب ترین مطالب جای دهد ! قبلآ این امر در باب پست " اعراب این گونه سوسمار می خورند " ! اتفاق افتاده بود . راستش رو بخواهید وقتی یک روز از آپ کردن مطلب قبلی ام گذشت و من دیدم بر عکس پست های گذشته کلآ ۵۰۰ نفر از آن بازدید فرموده اند ! احساس کردم دوستان گرامی این گونه موضوعات اجتماعی رو نمی پسندند ! برای همین در کامنتی از جناب صادقی عزیز خواهش کردم مطلب ترجمه اش رو زودتر انجام داده تا سریع مطلبی دیگر جایگزین آن کنم .. اما روز بعد وقتی آنلاین شدم با ناباوری دیدم که چقدر استقبال شده است ! ضمن تشکر از همه خوانندگان نازنین اعلام می کنم از این به بعد هر از گاهی در میان مطالب روتین ، گریزی به مسایل اجتماعی خواهم زد ..

سخن اخر این که .. عزیزانی که کامنت های مطالب مربوط به سوانح اخیر رو مطالعه کرده باشند ، حتمآ یادشونه در پی توهین بنده به دلالان روسی و اکراینی یکی از هموطنان ما موضوع رو به خود گرفته و رسمآ از این رسانه اعلام کرد که .. از این به بعد هیچ گونه ارتباطی با من نخواهد داشت !! و بنده هم بنا به وظیفه ابتدا توضیح دادم که او رو به عنوان یک هموطن تحصیل کرده و آگاه یه مسایل هوایی در روسیه می شناختم .. نه دلال .. ! و در خاتمه از قطع این نوع دوستی !! استقبال کردم . اما به محض انتشار مطلب قبلی مشاهده کردم همین آقا به شدت از اشاره بدون نام و نشان آقای بیات آشفته و ضمن درج پیغام های آتشین آن را کذب خوانده است ! همان گونه که می بینید ، جناب بیات اشاره به نام خاصی نکرد ، اگر هم نامی می برد بنده هرگز منتشر نمی کنم .. کما این که وقتی دیدم هموطن ما از روسیه کامنت رو با مشخصات حقیقی خودش نوشته ، آن رو به حساب جوانی اش گذاشته و بنا به وظیفه تغیرش دادم .. و دیگه انتظار هیچ گونه ارتباطی با وی رو ندارم .. چون وقتی فردی رسمآ اعلام قطع هر نوع ارتباطی رو می کند ، باید روی حرف خود بایستد ..  

ads.gif

 مرکز آپلود عکس ایرانی  

Picbaran

پایگاه یکم ترابری - خط پرواز سی - ۱۳۰  

یکی دو سالی از جنگ ایران و عراق گذشته بود .. دیگه همه حرفه ای شده بودیم ! نه تنها ترس و دلهره روزهای نخست جنگ رو نداشتیم ، بلکه جسور و اگاه تر هم شده بودیم .. دیگه صدای آژیر وضعیت قرمز کسی رو وحشت زده نمی کرد !! اگر چه پایگاه ما به دلیل منطقه حساس نظامی یک هدف چرب و نرم برای هواپیما های شکاری دشمن محسوب می شد .. و سنگر های محکمی یا بهتره بگم " چان پناه " برای حفاظت پرسنل در اطراف گردان های پروازی و آشیانه سی - ۱۳۰ حفر کرده بودند .. اما گاهی پیش می امد که علی رغم صدای آژیر بعضی از دوستان حتی زحمت خروج از تخت خواب نرم و راحت رو به خودشون نمی دادند .. !! باوجودی که رسمآ بخشنامه کرده بودند که گروه های آماده و بچه های شیفت شب مجاز به در اوردن پوتین و لباس پرواز نیستند ، اما بعضی از همکاران  بدون کوچک ترین دلهره انگاری که به خونه خاله جونشون میهمانی آمده اند ، نه تنها پوتین ها و جوراب ها رو از پا در می آوردند ، بلکه با بیرون اوردن لباس پرواز و گاهی هم آویختن پشه بند به اطراف تخت خواب ، از جای خود مطلقآ تکان نمی خوردند  !! از همه با مزه تر حرکت یکی از همکارانمون بود .. او که دارای قدی کوتاه و قامتی ظریف بود و بچه ها به شوخی او را " حسن هیکل " !! می نامیدند ، برای نشان دادن شجاعت منحصر به فردش نه تنها لباس هایش رو در می اورد بلکه با خطی خوانا و درشت با ماژیک بر روی کاغذی بر تخت اش نوشته بود " آهای صد دام نادان .. در این بستر شیری ژیان خفته است  " ... !!

یک پارانتز کاملآ بی جا ... !!

دوباره نوبت خاطرات قدیم شد و جاده خاکی رفتن های بی ربط من آغاز شد !! آخه حیفه آدم به اون دوران حماسی برگرده ولی از جزئیات نگوید .. ! یادم می آید بعضی از دوستان از جمله خود من وقتی تخت خوابم عوض می شد ، خوابم نمی برد  ! و از این که می دیدیم بعضی ها چه راحت پشه بند زده و خوابیده اند و صدای خر و پف شون در دفتر طنین انداخته است ، حسودی مون شده و شیطان  بد جنس وادارمون می کرد تا یک حال گیری حسابی راه بیندازیم  !! البته بلانسبت بعضی از دوستان که دارای پوست کلفتی بوده و هیچ گونه روشی باعث بیدار شدنشون نمی شد ، تنها یک روش برای عصبی کردن ان ها وجود داشت .. و آن هم پرتاب میله های  صندلی هواپیما روی کف سیمانی دفتر بود .. !! واقعآ همه رو دیوونه می کرد .. حتی خود ما رو !! میله های سبک آلمینیومی چون تو خالی بودند ، به محض برخورد با زمین چندین بار هوا رفته و با صدای گوشخراشی اعصاب همه رو خط خط می کرد !! گاهی شب ها که از پرواز بر می گشتم و می دیدم همه تخت خوابده اند ، موقع ترک دفتر یواشکی یک میله وسط دفتر پرت کرده و خودم دور می شدم !! باور کنید خیلی خیلی صدای ناجوری داشت مخصوصآ انعکاس های بعدی اش ناجور بود .. ! از طرفی هیچ کس نمی تونست شکایت یا گله نماید چون جرم خوابیدن بیشتر از پرت کردن میله صندلی بود ... !! حتی در روز روش هم غیر قابل تحمل بود ..

 روش های همکار آزاری ...

قبلآ هم به کرات عرض کرده ام که تمام شیطنت ها و مردم آزاری های ما صرفآ برای دادن روحیه به خود و همکاران بود ! انصافآ هم خوب پاسخ داده بود .. به طوری که با گذشت دو دهه از آن ایام ، هنوز هم بهترین لحظات زندگی مون محسوب می شود . بگذریم ... گاهی با یکی دو تا از همکاران دست به یکی کرده و درون چند نعلبکی یا ظروفی نظیر آن را پر از آب کرده و بالای در ورودی دفتر ماهرانه قرار می دادیم ! و سپس خودمون در گوشه ای منتظر ورود طعمه هامون می شدیم .. واکنش ها خیلی دیدنی و جالب بود ..! طرف بی هوا تا در و باز کرده که داخل شود ، ناخود آگاه ظرف آب روی سرش برگشته و واکنش خنده داری بروز می داد .. !! یک بار هم از بد شانسی فرمانده گردان برای بازدید وارد شد ، که با پاشیدن آب به روی سر و کله اش ، زبان اش بند آمد و تا دقایقی هذیون می گفت .. یک سخن او هنوز هم تو گوش ام مونده است .. شما فکر نکردید شاید زن حامله از این جا رد می شد !!؟ وای مردیم از خنده .. البته چون مسبب این کار زشت هرگز پیدا نشد ، همه رو تنبیه انظباطی کرد ! گاهی شب ها یواشکی می رفتیم از نزدیک ترین هواپیمای پارک شده به دفتر بنزین کشیده و درون آفتابه ها می ریختیم  .. قیافه دوستان مومنی که صبح زود خیر سرشون به موال رفته و سوختم سوختم می گفتند .. خیلی دیدنی بود !! گاهی شب ها هم کمین می کردیم تا یک آدم بخت برگشته مادر مرده برای بازدید ( پری فلایت ) هواپیمای آماده به رمپ پرواز بود .. با به سر کشیدن ملحفه ای سفید یواشکی وارد هواپیما شده و یک مرتبه از جلوی دوستمون بلند شده و جیغ می کشیدیم .. !! این کار داخل هواپیماهایی که تازه از جبهه برگشته و جنازه حمل کرده بود ، خیلی کاربرد داشت !! باور کنید یک بار برای من این بازی رو در آوردند !! تا سه روز در بستر افتاده و بی اختیار جیغ می کشیدم .. !!

خیره شدن به چشم دوستان ... !!  

یک همکار قدیمی از نسل " داکوتا ها " به نام " ناصر جهانگیری " داشتیم . مرد سرد و گرم چشیده ای بود که به دلیل تجارب بالا و زیرکی بیش از حدش  ، او رو چرچیل می نامیدند !! منش پهلوانی داشت و تقریبآ تو مایه های ناصر خان ملک مطیعی بود .. با همون هیبت و سالکی روی گونه ! به دلیل ابهت خشنی که داشت ، فقط من و ماشالله مداح با او دوست و رفت و امد خانوادگی داشتیم . با نگاه کردن به همه خط می داد .. !! پاشنه آشیل این سالار سبیل تا بناگوش  در رفته ، خیره شدن در چشمان اش بود البته در جاهایی که رو در بایستی داشت ! یک روز نزد من امده و گفت : بهروز جان قراره یکی از دوستان خیلی قدیمی ام از دوشان تپه به دیدنم بیاید ، تازه قلب اش رو عمل کرده ، کلآ انسان عصبی است ، اگه کاری کنی که من بخندم ، شاید زد توی گوش ام !! اشتباه اش همین بود .. چون اگه نمی گفت ، شاید متوجه نمی شدم .. دفتر فرماندهی چهار طرف اش شیشه ای بود .. که به شوخی اسم ان را آکفاریوم گذاشته بودیم .. دوست آقا ناصر اومد .. عین خودش ورزشکار گوش شکسته بود ! صبر کردم دقایقی بگذرد .. تا حرف ها شون به قول معروف گل بیندازد .. سپس آهسته وارد یکی از اتاق ها مجاور شدم . و از دور خیره به چشمان آقا ناصر خیره ماندم .. بنده خدا خیلی به خودش پیچید .. چون دوستش داشت حرف می زد .. بعد از دقایقی با چهره ای افروخته که معلوم بود الانه که از خنده منفجر شود ، از جا بلند شده و کرکره شیشه غربی اتاق رو کشید ..

دقایقی صبر کردم . این بار وارد دفتر مشرف به پنجره شرقی شدم .. عین دفعه قبل سرخ شده بود و داشت به خاطرات عمل جراحی دوست قدیمی اش گوش می داد .. همین که چشم اش به من افتاد که به او خیره مانده ام ، با هزار مکافات بلند شد و کرکره این سمت رو هم بست .. جنوب و شمال دفتر دارای دو در بود ، سمت جنوب به کالیدور بزرگ ساختمان منتهی می شد .. فکرش رو نمی کرد که از این جبهه حمله کنم .. اما همین که چشم اش ناخود اگاه به راهرو افتاد ، دید به اتفاق چند نفر دیگه که به همگی  یادشون داده بودم خیره به آکفاریوم نگاه می کنیم !!  این بار کمی مودبآنه خندید ولی با حرکتی سریع هر دو در رو بست .. دیگه فکر می کرد ارتباط ام با او قطع شده است .. ! یک درجه دار راننده داشتیم که کمی مثل خودم خنگ بود .. ! صداش کرده و گفتم .. دوست داری فردا مرخصی بروی !!؟ ناباورانه گفت بله قربان .. گفتم آقای جهانگیری میهمان دارد .. دو استکان چای بریز و برو دفتر .. منتها اول به میهمان تعارف کن .. بعدش همین که سینی چایی رو به سمت جناب سرگرد گرفتی ، چند لحظه صبر کن و به چشمان اش خیره شو !! چشم تون روز بد نبینه .. چرچیل خان ما فکر این جاش رو دیگه نکرده بود  .. و به محض این که راننده بخت برگشته به چشمانش خیره شده بود ، از خنده منفجر و با مشت و لگد راننده و سینی چایی رو به بیرون پرتاب کرد .. !! بدجوری خنده توآم با عصبانیت سراغ اش اومده بود .. نمی دونست باید بخنده ، یا ناراحت باشد ، یا تو گوش همه بزند .. !!

 *********

 ابلاغ ماموریت هفتگی ...

با اجازه دوستان نازنین قبل از پرداختن به خاطره اصلی ، پنج پاراگراف حاشیه رفتم تا بیشتر در حال و هوای آن ایام قرار گیرید . البته یادمه در اوایلی که وبلاگ ام رو راه اندازی کرده بودم ، نوید دادم که در  پستی مستقل شیطنت های بچه ها رو در زمان جنگ بیان کنم . اما یکی از خوانندگان فهیم و بزرگوار در کامنتی به بنده تذکر داد که ...شرح خاطرات خصوصی در باب همکاران خط پرواز و اسم نهادن بر روی آنان نمی تواند برای خوانندگان جالب باشد ! به همین دلیل و به پاس حرمت فراوانی که به نظرات خوانندگان به ویژه آن دوست نازنین ام قائل هستم ، از آن موضوع صرف نظر کردم . اما هر از گاهی یکی از شوخی های زمان جنگ رو منتشر کردم که حقیقتآ با استقبال فراوانی رو به رو شد . مثلآ ( شوخی با حاج آقا در جبهه های جنگ ، یکی از همون موارد بود . اینجا  ) . بگذریم .. اون موقع رسم بود که ماموریت های طولانی خارج از برنامه و اضطراری رو حتی المکان یک روز زودتر ابلاغ کنند تا بچه ها آمادگی لازم رو در ماموریت ها داشته باشند . گاهی هم پیش می امد که بخاطر ضرورت و حساس بودن رویداد ها، بی خبر یکی دو هواپیما رو برای ماموریت های طولانی اعزام می کردند ! در این پست قصد دارم به یکی از آن ماموریت ها که در نوع خودش برایم خیلی جالب بود اشاره کنم ...  

نگاهی به وضعیت جنگ ...

 سال های نخست جنگ بود ... بعد از پرواز تاریخی ۱۴۰ سورتی به خاک عراق در پاسخ به حمله نا جوانمردانه آن ها به خاک مقدس ایران ، به قول قدیمی ها " گربه رو دم حجله صدام کشتیم !! " و نشون دادیم تئوری دیکتاتور عراق و حامیان قدرتمند غربی اش مبنی بر تضعیف ایران در شرایطی که منافقان کور دل اوضاع سیاسی ایران رو آشفته کرده بودند ، خیالی باطل بوده است ! در این میان نیروی هوایی ارتش ایران هم تمام معادلات نظامی دشمن رو بر هم زده بود .. به طوری که تا اواسط سال ۱۳۶۰ ، عملآ هواپیماهای شکاری عراق به ویژه میگ های ۲۳ آن ها با دارا بودن انواع موشک های پیشرفته در حمله به مواضع ما ناتوان بودند ! و به قول اهالی ورزش ، هر چه شلیک می کردند به در بسته برخورد می کرد ! روش کار ما هم خیلی حساب شده و دقیق بود . خوب یادمه اون زمان هواپیماهای خفاش با پرواز منظم خود بر فراز مناطق جنگی و با تلاش و هوشیاری متخصصان مربوطه که اغلب شون همافران عزیز بودند ، کوچک ترین تحرک نیروی هوایی دشمن رو زیر نظر داشتند .. این دقت نظر تا جایی پیش می رفت که به محض استارت زدن خلبانان شکاری عراق ، آن ها متوجه شده و به مرکز اطلاع می دادند ! از سوی دیگر حضور گشت های هوایی تامکت های ما ، اغلب ماموریت های ان ها رو با شکست مواجه می کرد ! و عملآ این نیروی هوایی ایران بود که برتری خودش رو دیکته می کرد .. !!  

واکنش روانی - تبلیغاتی صدام ... !!  

 وضعیت برتری هوایی ایران از یک سو و ناکامی عراقی ها در متوقف کردند صادرات نفتی که از جزیره خارک با حمایت اف - ۱۴ ها و خلبانان با تجربه انجام می شد ، بد جوری اعصاب دیکتاتور عراق رو به هم ریخته بود ! مخصوصآ از وقتی که مشاوران هوایی اش به او خاطر نشان کردند که بعضی از خلبانان شکاری با مطلع شدن از حضور فانتوم ها و اف - ۱۴ ها به جای درگیری ترجیح می دهند بمب های خود رو در بیابان رها کنند !! به همین دلیل مجبور شد در شو های تلویزیونی و در حضور خبرنگاران خارجی به بعضی از افسران خلبان اتوموبیل مرسدس بنز با سوئیچ طلایی اهداء نماید .. !! یادمه با تقویت فرستنده های مرزی سعی می کرد این نمایش های تمسخر امیز در شهر های مرزی ایران هم مشاهده شود ! و البته ما آن برنامه ها رو در جزیره جاسک ، اهواز ، ماهشهر و سایر شهرهای مرزی دیده و حاکم عراق رو تمسخر می کردیم ! به هر حال چون هیچ یک از روش های تهدید و تشویق مانع قطع صادرات نفتی ایران از مجاری جزیره خارک و کالاهای بازرگانی از بندر ماهشهر نشد ، او دست به دامان کشور فرانسه شده و با خرید تعدادی شکاری های مدرن " میراژ " در مقابل ما قد علم کرد ! راستش رو بخواهید در ابتدای کار ، مزاحمت هایی رو برای پرنده های تیز پرواز ما به وجود اوردند .. حتی جسارت رو به جایی رسونده که تا فراز تهران هم تاختند .. خوب یادمه برای گریز از آتش پدافند ما ( که جا داره از یکایک پرسنل شجاع و قهرمان پدافند تقدیر و تشکر بشه ) در ارتفاع خیلی بالا مانور می دادند ... یا با شکستن دیوار صوتی سعی در ایجاد رعب و وحشت داشتند .. ولی باید تصمیمی گرفته می شد ...

تصمیم سنجیده فرماندهان ...

بی تردید یکی از نقاط قوت پرسنل ارتش در زمان ، بهره گیری از فرماندهان دلسوز و با دانش در ستاد های فرماندهی یا به عبارتی اتاق های فکر بود .. این امر در نیروی هوایی به خاطر حضور دلاور مردانی چون سرلشگر شهید بابایی ، یاسینی و بزرگ مردانی چون جناب هوشیار (  که او مدتی در مقام فرمانده پایگاه یکم ترابری حضور داشت ) بود . صحبت از شهید بابایی شد .. خیلی دلم می خواهد از خاطراتی که با این فرمانده مردمی در زمان جنگ و در ایام فرماندهی اش در پایگاه اصفهان بنویسم . همان گونه که در مطالب قدیمی ام توضیح دادم ، ما اغلب برای پشتیبانی از جبهه های جنگ و غیر متمرکز بودن در مرکز ، به طور هفتگی به اصفهان رفته و از آن جا به ماموریت روزانه اعزام می شدیم .. بله از میراژ ها می گفتم .. با تصمیمات سنجیده فرماندهان که با مشورت جمعی از ماهر ترین خلبانانان  پیشکسوت شکاری هایی چون اف - ۱۴ و اف - ۴ و تنی چند از خلبانان ترابری صورت گرفت ، و با انجام روش های تاکتیکی و جنگ های الکترونیکی عاقبت تابو میراژ ها هم شکسته شد ! و کاری کردند که آن ها حتی جرآت نزدیکی به هدف های محافظت شده ما  پیدا نکردند .. ! البته لازم است به نکته بسیار اساسی اشاره کنم آن هم این است که متآسفانه هرگز جزئیات نبرد های سرنوشت ساز هوایی در طول هشت سال دفاع مقدس به شکل مطلوب منتشر نشد ..! شاید بخشی از آن به خاطر طبقه بندی بودن ان ها در ایام جنگ بود .. کاری که امروزه باید صورت پذیرد ..

وقوع سیلاب مهیب در خوزستان ..

در همین اوضاع و احوال بارندگی سختی در مناطق جنوبی کشور به ویژه در استان زر خیز خوزستان باریدن گرفت .. اخبار ناراحت کننده ای مبنی بر آبگرفتگی معابر و قطع ارتباط مراسلاتی با روستا ها به گوش می رسید .. حتی مطلع شدیم به خاطر بارندگی شدید و جاری شدن سیل در بخش عظیمی از دشت های شایگان باعث تخریب روستاهای زیادی شده و حتی دام های زیادی که تنها سرمایه روستائیان زحمت کش بوده تلف شده است ! در شرایطی که بنا به توصیه ایمنی ستاد نیروی هوایی مبنی بر سکوت مطلق رادیویی و عدم موقتی پرواز های ترابری ، اغلب پرواز ها در حالت اماده به سر می بردند .. به دو فروند هواپیمای سی - ۱۳۰ نیروی هوایی ماموریت داده شد تا به کمک و یاری روستائیان محاصره در سیل بپردازد ..! در آن شرایط هر گونه پروازی خطر ریسک آتش خودی ها رو در پی داشت ..! چون طبق بخشنامه های رسمی به تمام واحد های پدافند تا اطلاع ثانوی هیچ پروازی در کشور انجام نمی شود .. البته همان طور که عرض کردم .. این یک تاکتیک نظامی بود ! فقط با هماهنگی چند فروند شکاری تامکت قرار بود در سکوت پرواز کنند .. !! آن هم دقیقآ بر فراز استان خوزستان .. !! شاید باورتون نشه .. دل یکایک بچه ها برای فاجعه مصیبت بار سیل و روستائیان با شرافت غرق خون بود .. علی رغم آگاهی از ریسک بسیار بالای آتش خودی ها ،  کمک به هموطنان گرفتار در اولویت بود . با تجسم تلف شدن دام ها و یا گرسنه ماندن آن ها در محاطره سیل خیلی دردناک بود .. به همین دلیل همه عزم شون رو جزم کردند که ماموریت به نحو مطلوب صورت پذیرد ..

مشکلات هماهنگی با پدافند ... !!  

 همان گونه که به کرات اشاره کردم ، پرسنل قهرمان پدافند در ایام جنگ بالاترین نقش رو ایفا می کردند . آن ها در بد ترین شرایط زندگی ، از بالای کوه های صعب العبور گرفته تا بیابان های بی رحم از کیان این آب و خاک پاسداری می کردند .. یکی دو نمونه آن را در گذشته شرح دادم . به دلیل دوری از مرکز و گاهی قطع ارتباط سبب شک و تردید آن ها در اهداف نظامی می شد ....  در باره شلیک های متناوب پرسنل دلاور سایت  " امامقلی " مشهد به هرکولس ها نوشته ام .. زیرا تنها راه ارتباط با ان سایت یک کامیونت ارتشی مجهز به بیسم هندلی بود ! که در کنار ساختمان دیسپچ پارک شده بود . یا مشکلات آتش به اختیار بودن سربازان و عدم شناخت کامل هواپیماهای خودی در وضعیت قرمز بود .. که نمونه ان شلیک به هواپیمای سی - ۱۳۰ در شورت فاینال باند کرمانشاه بود ! خب ما این مشکلات رو درک می کردیم .. و می دونستیم این وضعیت در شرایط اضطراری که هیچ پروازی قرا نیست انجام شود ، چقدر خطرناک است مخصوصآ در استان هایی چون خوزستان که محل اجرای نقشه شکاری های ما برای مقابله با میراژ های فرانسوی بود .. !! به هر حال از راه هایی که ما نمی دونستیم با برادران پدافند هماهنگ شد تا دو فروند سی - ۱۳۰ از مهرآباد به سمت " مسجد سلیمان " پرواز کند ...

 باند کوتاه مسجد سلیمان ...

وضعیت فعلی باند مسجد سلیمان رو نمی دونم .. اما در زمان جنگ فقط هواپیماهای کوچک شرکت نفت در آن فرود می امد ! بزرگ ترین هواپیمایی که در آن فرود امده بود ، فرند شیب بود ! البته برای هواپیمای مدرنی چون سی  - ۱۳۰ اصلآ مشکل نبود ! به شرطی که فرمانده هواپیما معلم خلبان باشد ! شرایط فرود هم به دلیل وجود کوه های بلند اطراف و کوتاهی طول باند ، تمرکز خاصی رو می طلبید .. به هر حال ما هزاران سلام و صلوات به لطف هماهنگی های مناسب بدون هیچ خطری به مسجد سلیمان رسیدیم  از بالا وقتی به دشت شایگان می نگریستیم ، کل جاده های مراسلاتی رو آب گرفته بود ! شاید باورش برای شما دشوار باشد که حتی تیر های چوبی تلفن اطراف جاده هم زیر آب رفته بود ! از بالا عمق فاجعه به خوبی درک می شد .. مخصوصآ برای ما که در حال کم کردن ارتفاع برای نزدیک شدن به شهر قدیمی و نفت خیز مسجد سلیمان بودیم ... هر جا می نگریستم آب بود .. با کم شدن ارتفاع هواپیما اجساد غرق شده دام ها به خوبی قابل تشخیص بود ! کافی بود تجسم کنیم هر یک از ان ها تنها سرمایه یک خانواده زحمت کش روستایی است . و حالا ما برای نجات دام های باقیمانده و گرسنه می رفتیم .. به ما گفته شده بود که سیل علاوه بر تخریب بر خانه های روستاییان ، انبار علوفه آن ها رو با خود برده بود ! و سه چهار روزی بود که حیوان های زبان بسته چیزی نخورده بودند .. !!

 فرود در مسجد سلیمان ..

به فاصله چند دقیقه بعد از فرود ما ، هواپیمای پشت سری ما هم نشست .. به دلیل نداشتم فضای کافی و مناسب برای پارک هواپیما ها ، ما آن ها رو در مقابل ساختمان اصلی فرودگاه پارک کردیم .. تعدادی کامیون " ریو " ی ارتشی هم در کنار فنس های فرودگاه پارک کرده بودند .. ! بعدآ متوجه شدم درون ان ها مملو از علوفه های خشک و مرغوب است . خدا خیرشون بده ده بیست نفر هم سرباز آن جا حاضر بودند .. معلوم بود تو عمرشون این قدر به هواپیما نزدیک نشده بودند .. !! بعد از پیوستن گروه پروازی هواپیمای دوم ، به درون ساختمان رفتیم . تا یادم نرفته بگم .. من عاشق فرود و تیک آف هواپیما ی سی - ۱۳۰ هستم ! هر چقدر هم تماشا کنم ، سیر نمی شوم ! برای همین گرما رو تحمل کرده و منتظر فرود هواپیمای دومی شدم . درون ساختمان تنی چند از مقامات محلی و تعدادی روستایی به نمایندگی از اهالی دهات تخریب شده هم بودند .. آن جا متوجه شدیم که پرسنل قهرمان هوانیروز از بدو سرازیر شدن سیل در منطقه حضور داشته و به نجات جان مردم محاصره شده مشغول اند . طبق درخواست مقامات محلی قرار شد ما ابتدا علوفه ها رو از بالا روی روستاها بریزیم ! به کمک سربازان بسته های علوفه که با سیم بسته بندی شده بودند ، با راهنمایی آقایون لودمستر از کامیون ها به هواپیما منتقل شدند .. قرار شد ابتدا هواپیمای اولی که ما بودیم پرواز کرده و در این فاصله هواپیمای دوم بارگیری شود .. بعد از حمل علوفه ها مشکل اصلی آغاز شد ..!!

وقتی روستاها در نقشه نباشند !!

مسئولان محلی نام چند روستا رو بیان کردند .. که متآسفانه در نقشه های پروازی ما نامی از ان ها نبود !! به پیشنهاد آقایون قرار شد یکی از روستاییان رو به عنوان راهنما با خود به پرواز برده تا او راه رو نشون بده .. مقصد اولیه روستایی به نام " لالی " بود . همان طور که گفتم به دلیل وجود کوه های مرتفع بایستی به محض تیک آف گردش به راست کرده تا در موقعیت قرار گیریم .. فراموش نکنیم که هیچ ارتباط رادیویی هم نمی توانستیم برقرار کنیم ... !! فقط از طریق دوستان حاضر در برج مراقبت و تلفن اف ایکس با پست فرماندهی تماس گرفته و با زبان بی زبانی وضعیت خودمون رو به اصطلاح حالی کردیم !! دوست دارم یک اعتراف صادقانه ای بکنم .. نمی دونم چه جوری بگو .. !؟ بقدری دلم برای مردم روستایی گرفتار در سیل و دام های زبون بسته می سوخت .. که از صمیم قلب از خدا خواستم اگه سرنوشت من اینه که در هواپیما نابود بشم ، بهتره در راه نجات روستاییان و احشام آن ها باشه .. به عبارتی قلبآ افتخار می کردم که در این نوع ماموریت ها کشته شوم ..! البته بهتره این رو هم اضافه کنم که همواره از خداوند متعال آرزو می کردم در هواپیمای دوست داشتنی ام بمیرم .. خب قسمت نبود ! بگذریم .. بعد از اوج گیری و لول کردن هواپیما از مرد روستایی خواستیم که راه روستا رو نشونمون بده .. بقدری درگیر مسایل ایمنی و سکوت رادیویی بودیم که فراموش کردیم این بابا ناوبر نبوده ، بلکه یک فرد ساده روستایی است  به هر حال طرف به محض ایستادن و مشاهده زمین که منطقه ای کوهستانی بود ، با قرار دادن انگشت اشاره به دهان ، فهماند که بنده خدا شوکه و متعجب شده است .. !!

 دشواری بار ریزی هوایی ... !

 هر چه به بنده خدای روستایی جهات اصلی رو توضیح داده و ازش خواستیم راه " لالی " رو نشان بدهد بیشتر احساس سر در گمی کرده و می گفت : اصلآ نمی دونم الان کجا هستیم !!  ناچار ناوبر با تجربه ما فکر بکری به سرش زده و خطاب به راهنمای ما گفت .. ببین عمو جان ما دور می زنیم و به روی باند ، جایی که سوار شدی برمی گردیم .. از اون جا راهنمایی کن . و مرد ساده پذیرفت ! دقایقی بعد در ارتفاع پائین در موقعیت روی باند قرار گرفتیم .. و از ان به بعد با اشاره آن مرد از میان کوهستان ها گذشته و با مشاهده روستایی کوچک گفت .. این جا لالی است ! گفتیم عمو جان مطمئن هستی .. !!؟ با قاطعیت گفت بله .. خوشحالی ما زیاد طول نکشید .. چون آقایون لودمستر ها اعلام کردند ، به محض انداختن بسته ها ، در هوا باز و متلاشی شده و بعید است حتی یک برگ از ان هم به زمین و روستای مورد نظر برسد !! حق هم داشتند چون سرعت باد ناشی از الیاف هوایی و توربالانس ایجاد شده در پشت هواپیما بسته علوفه رو در هم پیچیده و به اصطلاح خودمون پودرش می کرد !! به همین دلیل قبل از برگشتن راه دیگری رو هم آزمایش کردیم .. و ان بستن چندین بسته با هم بود که شاید سنگینی ان سبب گریز ار فضای پشت هواپیما شود .. ! اما آن شیوه هم پاسخ نداد .. ! فراموش نکنیم منطقه کوهستانی بود .. و گرنه می شد در ارتفاع پائین همه رو تخلیه کرد ..

 پیشنهاد راه حل مناسب ..

 عاقبت به پیشنهاد یکی از بچه ها قرار شد بسته های علوفه رو درون گونی کرده و از هواپیما تخلیه اش کرد .. اما پیدا کردن ان همه گونی کار بسیار دشواری بود .. ! به همت همان مسئولان محلی و ارتباط با همکارانشون در شهر ، دیری نپائید که مقدار زیادی گونی اماده شد .. واقعآ از دلسوزی و تلاش مسئولان محلی خیلی به وجد آمدم .. چون در کم تر جایی شاهد این گونه اتحاد و تلاش بودم . طفلک سرباز ها هم در گرمای طاقت فرسای هوای اون منطقه با ذوق مثال زدنی بسته های علوفه را در گونی کرده و سر ان ها را با " چوال دوز " که نوعی سوزن بزرگ است ، می بستند ! این بار ما خودمون نقطه آلفا یا مکان مورد نظر رو می دونستیم .. اما به دلیل این که مرد روستایی اعلام کرده بود روستاهای اطراف رو از روی دهکده لالی می تواند نشون دهد ، بار دیگر او رو همراه خود بردیم .. به محض رسیدن روی منطقه مورد نظر اولین بار ریزی هوایی آغاز شد .. طبق اعلام بچه ها همه به راحتی به پائین می رسیدند .. ! بعد از تخلیه علوفه به مقدار کافی ، نوبت به روستاهای اطراف رسید .. مرد ساده روستایی که حالا به یک ناوبر با تجربه بدل شده بود ، راه رو از موقعیت لالی نشان مون داد .. اما گاهی که بنده خدا شک می کرد ، تا ما می خواستیم دور زده و به جای اول برگردیم ، کلی زمان می برد ! مخصوصآ شعاع چرخش ما زیاد بود و همین امر باعث سردرگمی دوست راهنمایمان می شد .. آخر هم طاقت نیاورده و با لهجه شیرین لری گفت .. چرا سریع نمی پیچید !!؟ ابتدا منظورش رو نگرفتیم .. وقتی توضیح خواستیم گفت .. با پیکان سریع دور می زنیم .. اما شما .... !!

پایان یک هفته خدمت ...  

یادمه امداد ما  یک هفته طول کشید .. شب ها به پایگاه اصفهان بر می گشتیم .. لازمه تا اعتراف دیگری رو هم بکنم ... در طول جنگ تحمیلی ما بار ها عملیات بار ریزی هوایی برای رزمندگان دلاور مون داشتیم که از همه مهم تر رساندن آذوقه ، کمک های اولیه و دارویی و وسایل گرمایی چون پتو و چراغ در مناطق صعب العبور کوهستانی بود که برای نیروهای محاصره شده در برف و کولاک می ریختیم . حتی این نوع  امداد های انسان دوستانه رو ارتش ما برای نیروهای مسلمان افغانی محاصره شده در کوهستان های مرتفع را هم دریغ نمی کرد .. اما صادقانه می گویم لذتی که در طول آن هفته برای زنده ماندن احشام روستایان خوزستان انجام دادیم رو تا عمر دارم فراموش نمی کنم .. و یکی از افتخارات دوران خدمت ام می دونم .. یاد آن ایام واقعآ بخیر ...  

 

در پناه ایزد منان پاینده و جاوید باشید .

بهروز مدرسی

این پست ساعت ۳:۱۵  دقیقه بامداد بیست و هفتم مرداد ماه ۱۳۸۸ پایان یافت .

پاینده و برقرار باد ارتشیان دلاور و قهرمان ایران

   پیغام به یک دوست عزیز      

دوست نازنینی که از مرکز بیماری های خاص یکی از شهر های کشور برای این سایت بنر تبلیغی ارسال فرموده است .. ضمن تشکر از زحمات یکایک این مردان خدا ، به اطلاع می رسونم .. متآسفانه بنر ارسالی باز نشد ! خیلی سعی کردم تا در همین پست جدید از ان استفاده کنم .. اما همان گونه که عرض کردم ، فرمت آن طوری بود که در ای میل مشاهده می شد .. اما هر چه تلاش کردم باز نشد ! مستدعی است هر چه زودتر با تغیر فرمت برایم ارسال فرمایید .

با تشکر :

بهروز مدرسی

 ajr4i2ce8c0d7seedv8o.jpg

به درخواست خوانندگان محترمي كه گله فرموده بودند اين سايت فهرست مطالب گذشته ندارد ، اين مهم به همت يكي از خوانندگان خوب و پسر عزيزم امير محمود بازيار انجام گرفت .. همچنين بخش قديمي " مطالب گذشته " به انضمام كالبد شكافي سانحه هواپيماي سي - ۱۳۰ كه در شهرك توحيد به وقوع پيوست به اين صفحه انتقال يافت . براي مشاهده اينجا رو كليك كنيد .
   
osy584c6rqnos40wm1c1.jpg
  
زير نظر : عليرضا صادقي
 
این بخش به پیشنهاد و همت شما خوانندگان محترم شکل گرفته است . از این پس مطالبي متنوع و جذاب به زبان انگلیسی به همراه تازه ترین خبرهایی از صنعت هوانوردی تقدیم شما عزیزان خواهد
 

The first solo flighr around the world:

Between July 15 and 22, 1933, in a single engine Lockheed Vega equipped with a Sperry automatic pilot, a radio direction finder and other new devices, Wiley Hardeman Post(1898-1935) made a high-speed flight around the world. The solo flight in the "Winnie Mae" lasted seven days, 18 hours and 49 minutes and covered 15,596 miles. It was perhaps the most remarkable display of flying endurance of the decade.Earlier, in 1931, Post and navigator Harold Gatty had thrilled the nation by dashing around the world in the Winnie Mae. The flight was not only a great technical achievement, but also one that demanded extraordinary fortitude. The Vega was airborne over 106 hours; neither Post nor Gatty had an opportunity to sleep. The flight's elapsed time of eight days, 15 hours and 51 minutes far surpassed the previous record of 21 days set in 1929 by the airship "Graf Zeppelin." Post was considered one of the most colorful figures of early aviation. He set many records before being tragically killed in 1935 near Point Barrow, Alaska, in a crash that also took the life of his flying companion, humorist Will Rogers. His aerial achievements proved that shrinking the globe was as much a test of human endurance as a display of technological progress.

Source:www.firstflight.org BY:Alireza Sadeghi

Picbaran

ترجمه فارسی:

اولین پرواز تک نفره بدور دنیا:

بین پانزدهم و بیست و دوم جولای -1933 "ویلی هاردمن پست" در یک هواپیمای تک موتوره "لاکهید وگا" که مجهز بیک خلبان اتوماتیک آسپری -یک جوینده رادیویی مسیر و دیگر ادوات جدید بود پروازی با سرعت بالا را بدور زمین انجام داد.پرواز یکنفره در "وینی ما" 7 روز و 18 ساعت و 49 دقیقه بطول انجامید و 15596 مایل طی گشت.این پرواز احتمالا شاخص ترین نمایش تحمل پروازی دهه بود.پیشتر از آن در سال1931 پست و ناوبر "هارولد گتی" مردم را با انجام یک سفر رقابتی بدور دنیا ذوق زده کردند.این پرواز نه تنها دستاورد عظیم فنی بود بلکه صبر و طاقت خارق العاده ای را نیز طلب میکرد."وگا" 106 ساعت در پرواز بود و نه "پست" و نه "گتی" هیچکدام فرصت خوابیدن را نداشتند.زمان پرواز به 8 روز و 15 ساعت و 51 دقیقه تقلیل یافته بود و به مقدار قابل توجهی بر رکورد قبلی آن که 21 روز وتوسط کشتی هوایی "گراف زپلین" بدست آمده بود-برتری داشت."پست" ترکیب رنگارنگی از نخستینها در هوانوردی را یدک میکشید.وی قبل از حادثه غم انگیز منجر به مرگ خود در سال 1935 در نزدیکی "بارو" در آلاسکا رکوردهای زیادی بر جا گذاشت.این سقوط همچنین جان همراه پروازی وی فکاهی نویس "ویل راجر" را نیز گرفت.دستاوردهای هوایی وی اثبات کرد که کوچک کردن زمین بیش از آنکه نمایش پیشرفتهای فنی باشد -آزمایش مقاومت انسان است.

منبع:

www.firstflight.org 'گردآوری و ترجمه:علیرضا صادقی
  
 
 
 

Picture
 
  • پیشنهاد دو پست دولتی توسط احمدی نژاد ( اینجا )
  • چگونه به جای دختر خارجی ، برادر پاسداری را تحویل ام دادند !! ( اینجا )
  • چگونه از تهمت کودتای نوژه ، نجات پیدا کردم !!؟ ( اینجا )
  • به جای  قطعه هواپیما بهروز وثوقی تحویل دادند !! (اینجا )
  • ماجرای جدا شدن سر مسافری در مقابل چشمان خانواده اش !! (اینجا )
  • نقش ستون پنجم در سقوط هواپیمای آیت الله محلاتی ! ( اینجا )
  • آیا تاکنون آتش گرفتن انسانی رو از نزدیک دیده اید !!؟ ( اینجا )
  •  ادار خلبان ، نظم پایگاه را به هم ریخت !! (اینجا )
  • دلایل سقوط هواپیمای خبرنگاران ! ( اینجا )
  •  آیا زندانیان سیاسی به دریاچه نمک ریخته می شدند !!؟ ( اینجا )
  • چگونه به دبیر کلی حزب خران برگزیده شدم !!؟؟ ( اینجا )
  • انتقاد از اعلیحضرت همایونی جهت رفاه الاغ !! ( اینجا )
  •  با خلخالی در صحرای طبس ! ( اینجا )
  • چرا در پرواز آبنبات تعرارف می کنند !؟ (اینجا )
  • پرواز به قبیله آدمخواران !! (اینجا )
  • عملیات محرمانه نجات زندانیان ( اینجا )
  • ماجرای اشگ ننه علی ( اینجا )
  • شوخی با حاج آقا در جبهه ! ( اینجا  
  •  
     
     
     
    0vl2xy27t0vezwk1jyux.jpg
     
     
     
  • یادی از شهید نصرالله بیک ( یکی از خلبانان سانحه دوشان تپه )
     

    تصاویر مستند از یک سانحه  ،به روایت نشنال جئوگرافیک

     کالبد شکافی سانحه هواپیمای ۷۲۷ رامسر

    ضربه ای که از بزرگ ترین دروغ خوردم ... !!

  •  خانم منشی دادگاه و باقی قضایا .. !! 

    و ....

    - تعداد بازديد
  • 10718
  • مرتبه

    نظرات

    آقای مدرسی سلام
    من مدتیه با سایتتون آشنا شدم و تو این مدت از اولین صفحه تا آخریشو خوندم. به خاطر قلم زیباتون واقعن بهتون تبریک میگم و از مطالب عالیتون خیلی متشکرم. اینقدر زیبا مینویسید که تقریبن هر روز تو سایتتون میام تا اگر مطلب جدیدی نوشته باشین اونو بخونم. مطلبی هم که امروز نوشتین خیلی خوب بود. امیدوارم همیشه پیروز و سلامت باشید.
    پاسخ
    رضا جان عزیز و گرامی
    قبل از هر چیز از شما دوست عزیزم به خاطر حضور دایمی به سایت تشکر و قدردانی می کنم
    دوم خیلی خوشحالم که دوستی فرهیخته مثل شما از مطالب تعریف می کنه .. عزیزم .. باور کن من شرمنده شما دوستان جوانم می شوم هر وقت تعریف می کنید .. و این به بار مسئولیت ام می افزاید .. امیدوارم لایق این همه مهر و محبت باشم
    مواظب خودت باش رضا جان عزیزم

    سلام خدمت دوست عزیز آقای مدرسی. مدتی بود که نوشته هایتان را نخوانده بودم آمدم و خواندم و باز لذت بردم از لحن روان و قلم قدرتمندتان. وب لاگ من با یک تغییر عنوان به کارش ادامه می دهد. خوشحال می شوم تشریف بیارید و برای بهتر نوشتن راهنمائیم کنید. همیشه پابر جا باشید.
    پاسخ
    سالداش عزیز و نازنین
    چقدر از حضور در وبلاگ ات لذت بردم .. اشعار زیبا و رزومه خیلی خوبی که نوشته بودی ، همه نشان از روح شاعرانه و لطیف شما دارد
    خوشحالم که دوستانی به این فرهیخته گی دارم
    موفق و پایدار باشی

    با پوزش از همه دوستان و عزیزان .. بنده نام منطقه " شادگان " رو به اشتباهی شایگان نوشته که بدینوسیله تصحیح و از همه خوانندگان محترم عذر خواهی می کنم ...

    سلام
    من آلزایمر دارم!!!!
    فراموش کردم آدرس را درج کنم:
    http://www.airliners.net/photo/Iran--Air-Force/Lockheed-EC-130H-Hercules/1568160/L/&sid=72d8f6b342286c5db1c658be1866d5fb
    پاسخ
    ممنون عزیزم .. من هم تعجب کردم
    ممنون از شما

    سلام جناب مدرسي
    باز هم مثل هميشه خاطره اي زيبا بود.
    در مورد شيريني solo شدنم هم هنوز يادم نرفته شما چه دستوري فرموديد اما به دليل وضع آشفته مالي به تاخير افتاده اما در اولين فرصت انجام خواهد شد.
    اما يك سوال فني استاد
    در يك هواپيماي high performance زماني كه خلبان throttle را افزايش ميدهد آيا blade angle هم تغيير مي كند يا خير؟
    البته خودم فكر ميكنم اين اتفاق ميوفته و زاويه ملخ كم ميشود اما چون دسترسي به هيچ خلباني كه با يك همچين هواپيمايي پرواز كرده باشه نداشتم جز شما اين اجازه رو به خودم دادم كه مزاحم شما بشم اميدوارم من را ببخشيد.
    پاسخ
    حسین جان عزیز و نازنین
    با تشکر از شما .. خودت بهتر می دونی برای انجام کار خیر همیشه فرصت است .. من نگفتم که همین امروز !! عرض کردم بفکرشون باش .. ممنون
    در باره پرسش شما .. راستش رو بخواهی به دلیل این که از حروف لاتین استفاده کردی ، من موفق به درک مفهوم پرسش شما نشدم .. !! البته تونستم حدس بزنم .. منظور شما تغیر زاویه ملخ در سرعت های متفاوت است ... باید عرض کنم که در هواپیماهای یاد شده که از سیستم توربوپراپ استفاده می کنند در کابین خلبان برای هر موتور یک تراتل یا همون دسته گاز و یک تراتل برای ملخ تعبیه کرده اند .. خلبان موقع استارت با تغیر حالت وضعیت تراتل موتور رو روشن می کند .. و ملخ ها در زاویه تعریف شده می چرخند .. اتوماتیک آن ها نمی چرخند .. مگر این که خلبان با تراتل مخصوص ملخ فرمانی به آن ها دهد .. که سه حالت دارد .. یکی برای روشن شدن موتور ها ، یک حالت برای ریورس .. که در این حالت زاویه ملخ ها تغیر می کند .. و یک حالت هم دارد که به ان " فدر " می گویند .. و این برای مواقعی است که یکی از موتور ها در هوا به هر دلیلی خاموش شود .. در این حالت برای اصطلاک کم تر جریان بازدارنده هوا ، با عقب بردن تراتل ملخ موتور مربوطه ، زاویه ملخ چرخیده و لبه تیز ان رو به جلو متمایل می شود .. تا سطح پهن بلد های ملخ ، جلوی سرعت رو نگیرد .. البته از نظر تخصصی گاهی در هواپیماهایی چون هرکولس یا اوریون چون زوایای هر چهار ملخ در پرواز با هم سینک نیستند ، و ایجاد لرزش و صدا می کند ، متخصصان ملخ " سینکرو فیزر " می نمایند .. یعنی آن ها رو تنظیم می کنند ..
    البته اطلاعات من خیلی قدیمی است .. شاید هم اشتباه کرده باشم .. بهتره باز هم از دوستان و متخصصان ملخ بپرسی

    سلام خوب هستید . ایشالله از این ماه نهایت استفاده معنوی رو ببرین
    با مطلب جدیدم منتظر دیدارتون هستم.
    پاسخ
    عارفه جان عزیزم .. همین الان از وب معنوی شما می آیم . نمی دونی چه احساس خوبی دارم . جای بسی افتخاره که دختر خانمی جوان از حالا این همه به معنویات و ارزش ها توجه کنه .. من به خانواده محترم شما تبریک می گویم که دختری چنین باشعور و مهربان تربیت کرده اند
    مطمئن باش همیشه در قلب من هستی عارفه جان
    مواظب خودت باش

    سلام جناب مدرسی!
    امروز عصر یک مطلب در پیشنویس قرار دادم و انشالله یکی دیگه هم ترجمه و آماده میکنم.از مطلب خوبتان و مطلب جناب آوالانچ هم ممنونم.
    موفق باشی

    پاسخ
    پسر عزیز و نازنینم علیرضا جان
    قبل از هر چیز از شما به خاطر زحمات بی دریغی که برای سایت خودت می کشی ، تشکر می کنم .. دستت درد نکنه و خسته نباشی
    پسرم .. همان طور که گفتم .. از ان جا که وقت من این روز ها حساب و کتاب نداره .. ممنون می شوم همیشه یکی دو پست اماده داشته باشی .. که اگر یکی رو ارسال کردم ، یک مطلب رزرو همیشه داشته باشم .. که معطل نشوم .. اگر چه حضرت عباسی هر وقت پیغام داده ام ، سریع زحمت آن را کشیدی .. ولی خب این جوری هم شما خیال ات راحته و هم من
    مطالب شما رو دیدم .. من به خاطر حضور نوه ها ... کمی وقت ام گرفته است .. مسئولیت نگهداری دو بچه شیطون خیلی سنگین است .. و گرنه یک گردان بچه هم باشه از پس ان ها بر می آیم .. ولی امانت فرق می کند .. یک پشه اگه نیش بزنه ، بدجوری حال ما گرفته می شه .. خلاصه از کله سحر تا وقت خواب ان ها .. من و همسرم و خواهر همسرم که بعد از ظهر ها برای کمک می آید .. دست به سینه در خدمت این وروجک ها هستیم .. فقط در موقع خواب ظهر آن ها فرصت می کنم .. یادش بخیر یک زمانی تا قبل از اومدن نوه ها ، شب ها تا صبح خیلی راحت کار می کردم .. اما حالا چون صبح با صدای آن ها بیدار می شوم . .. شب هم وقتی ان ها می خوابند .. من هم از خستگی بی هوش می شوم !!! و دیگه نمی تونم پشت کامپیوتر بشینم !! امروز از همسرم خواهش کردم چند ساعتی ببرد پارک تا لااقل به کامنت های انباشته شده پاسخ دهم !! به هر حال از همه دوستان عذر خواهی می کنم


    درود برکاپیتان مدرسی عزیز
    بسیار عالی.امیدوارم 120سال زنده باشید وخاطراتتان تمام نشود.
    آیاخاطره ای ازفروداظطراری درغیر باندفرودگاه ازخودیاهمکارانتان دارید؟
    باتشکر
    پاسخ
    مسعود عزیز و نازنینم
    با تشکر از شما .. راستش رو بخواهی بله .. من در طول خدمت ام یکی دو مورد رو شاهد بودم . که یکی به خاطر های جک شدن هواپیما خلبان شیرازی آن مرحوم حسین دستوم مجبور شد در اتوبانی در یکی از کشور های عربی بنشیند ! مورد بعدی که مربوط به خودمون بود ، فرود در جاده بین شهری در مراغه بود ! که ابتدا و انتهای باند توسط ژاندارمری اون زمان مسدود شده بود و ما به راحتی در ان جاده فرود امدیم .. یک بار هم با آقای خلخالی در بانه در باند خاکی و زمین معمولی نشستیم
    البته دوستان در قوچان ، فریمان هم یکی در زمان بنی صدر و دیگری رو الان دقیق یادم نیست فرود آمده بودند .. انشاالله اگه عمری بود هر یک از ان ها رو که البته در گذشته به طور گذرا اشاره ای کرده ام رو مفصلآ در پستی مستقل منتشر خواهم کرد
    ممنون از یاد اوری موضوعاتی که به خاطر نداشتم

    سلام عمو بهروز

    ایمیلی نوشتم.لطفا هر چه سریغ تر پاسخ بدید.ممنون میشم ازتون

    در پناه حق
    پاسخ
    فاطمه عزیز و نازنینم
    با قبولی طاعات و عبادات شما
    دخترم .. من کرج هستم .. نوه ها رو بردم به دخترم تحویل دهم .. فکر کنم یکی دو روز دیگه بر خواهم گشت .. اینجا مشکل اینترنت دارم
    موفق باشی

    شما هم چيزي بنويسيد
    • هر چي دلتان مي خواهد بنويسيد. اينجا مربوط به شماست اگر نظر خصوصي‌اي داريد لطف کنيد و از طريق اي‌ميل (behrouz.journalist at gmail.com) مطرح کنيد، ممنون.






    مشخصات حفظ شود؟

    از تگ‌هاي HTML هم مي‌توانيد در نظرتان استفاده کنيد.

     
    Copyright 2007 by Behrouz Moddaresi | Design by WebStudio | Powered By Movable Type 3.35