سیلاب مهیب شایگان در جنگ



" پرواز به خوزستان " عنوان مطلب این پست است که تقدیم شما یاران عزیز می کنم .. راستش رو بخواهید از آن جایی که مدت ها بود به دلیل سوانح هوایی اخیر کم تر به خاطرات شخصی خصوصآ ماموریت های زمان جنگ پرداخته بودم .. همچنین به دلیل درخواست خوانندگان قدیمی مبنی بر درج حواشی یا همون جاده خاکی رفتن هایم .. در پنج پاراگراف اول پست سعی کردم بحث شیطنت های زمان جنگ رو مطرح کنم .. ! خوشبختانه با مرور خاطرات قدیمی ذهن غبار گرفته ام موضوعات جالب متعددی رو به یادم اورد .. و قصد دارم اگه خدا یاری کنه و زنده بودم آن ها رو برای شما دوستان نازنین شرح دهم .. منتها باید از دوست بسیار عزیزم جناب علیرضا صادقی درخواست کنم .. یکی دو تا مطلب همیشه آماده داشته باشد تا معطل ترجمه ها نمانم ....
وقتی که پست قبلی رو منتشر کردم .. باور کنید اصلآ فکرش رو نمی کردم که این همه مورد استقبال خوانندگان محترم واقع بشه .. به طوری که در کم تر از ۴۸ ساعت جای خود رو در لیست پر مخاطب ترین مطالب جای دهد ! قبلآ این امر در باب پست " اعراب این گونه سوسمار می خورند " ! اتفاق افتاده بود . راستش رو بخواهید وقتی یک روز از آپ کردن مطلب قبلی ام گذشت و من دیدم بر عکس پست های گذشته کلآ ۵۰۰ نفر از آن بازدید فرموده اند ! احساس کردم دوستان گرامی این گونه موضوعات اجتماعی رو نمی پسندند ! برای همین در کامنتی از جناب صادقی عزیز خواهش کردم مطلب ترجمه اش رو زودتر انجام داده تا سریع مطلبی دیگر جایگزین آن کنم .. اما روز بعد وقتی آنلاین شدم با ناباوری دیدم که چقدر استقبال شده است ! ضمن تشکر از همه خوانندگان نازنین اعلام می کنم از این به بعد هر از گاهی در میان مطالب روتین ، گریزی به مسایل اجتماعی خواهم زد ..
سخن اخر این که .. عزیزانی که کامنت های مطالب مربوط به سوانح اخیر رو مطالعه کرده باشند ، حتمآ یادشونه در پی توهین بنده به دلالان روسی و اکراینی یکی از هموطنان ما موضوع رو به خود گرفته و رسمآ از این رسانه اعلام کرد که .. از این به بعد هیچ گونه ارتباطی با من نخواهد داشت !! و بنده هم بنا به وظیفه ابتدا توضیح دادم که او رو به عنوان یک هموطن تحصیل کرده و آگاه یه مسایل هوایی در روسیه می شناختم .. نه دلال .. ! و در خاتمه از قطع این نوع دوستی !! استقبال کردم . اما به محض انتشار مطلب قبلی مشاهده کردم همین آقا به شدت از اشاره بدون نام و نشان آقای بیات آشفته و ضمن درج پیغام های آتشین آن را کذب خوانده است ! همان گونه که می بینید ، جناب بیات اشاره به نام خاصی نکرد ، اگر هم نامی می برد بنده هرگز منتشر نمی کنم .. کما این که وقتی دیدم هموطن ما از روسیه کامنت رو با مشخصات حقیقی خودش نوشته ، آن رو به حساب جوانی اش گذاشته و بنا به وظیفه تغیرش دادم .. و دیگه انتظار هیچ گونه ارتباطی با وی رو ندارم .. چون وقتی فردی رسمآ اعلام قطع هر نوع ارتباطی رو می کند ، باید روی حرف خود بایستد ..

![]()
پایگاه یکم ترابری - خط پرواز سی - ۱۳۰
یکی دو سالی از جنگ ایران و عراق گذشته بود .. دیگه همه حرفه ای شده بودیم ! نه تنها ترس و دلهره روزهای نخست جنگ رو نداشتیم ، بلکه جسور و اگاه تر هم شده بودیم .. دیگه صدای آژیر وضعیت قرمز کسی رو وحشت زده نمی کرد !! اگر چه پایگاه ما به دلیل منطقه حساس نظامی یک هدف چرب و نرم برای هواپیما های شکاری دشمن محسوب می شد .. و سنگر های محکمی یا بهتره بگم " چان پناه " برای حفاظت پرسنل در اطراف گردان های پروازی و آشیانه سی - ۱۳۰ حفر کرده بودند .. اما گاهی پیش می امد که علی رغم صدای آژیر بعضی از دوستان حتی زحمت خروج از تخت خواب نرم و راحت رو به خودشون نمی دادند .. !! باوجودی که رسمآ بخشنامه کرده بودند که گروه های آماده و بچه های شیفت شب مجاز به در اوردن پوتین و لباس پرواز نیستند ، اما بعضی از همکاران بدون کوچک ترین دلهره انگاری که به خونه خاله جونشون میهمانی آمده اند ، نه تنها پوتین ها و جوراب ها رو از پا در می آوردند ، بلکه با بیرون اوردن لباس پرواز و گاهی هم آویختن پشه بند به اطراف تخت خواب ، از جای خود مطلقآ تکان نمی خوردند !! از همه با مزه تر حرکت یکی از همکارانمون بود .. او که دارای قدی کوتاه و قامتی ظریف بود و بچه ها به شوخی او را " حسن هیکل " !! می نامیدند ، برای نشان دادن شجاعت منحصر به فردش نه تنها لباس هایش رو در می اورد بلکه با خطی خوانا و درشت با ماژیک بر روی کاغذی بر تخت اش نوشته بود " آهای صد دام نادان .. در این بستر شیری ژیان خفته است " ... !!
یک پارانتز کاملآ بی جا ... !!
دوباره نوبت خاطرات قدیم شد و جاده خاکی رفتن های بی ربط من آغاز شد !! آخه حیفه آدم به اون دوران حماسی برگرده ولی از جزئیات نگوید .. ! یادم می آید بعضی از دوستان از جمله خود من وقتی تخت خوابم عوض می شد ، خوابم نمی برد ! و از این که می دیدیم بعضی ها چه راحت پشه بند زده و خوابیده اند و صدای خر و پف شون در دفتر طنین انداخته است ، حسودی مون شده و شیطان بد جنس وادارمون می کرد تا یک حال گیری حسابی راه بیندازیم !! البته بلانسبت بعضی از دوستان که دارای پوست کلفتی بوده و هیچ گونه روشی باعث بیدار شدنشون نمی شد ، تنها یک روش برای عصبی کردن ان ها وجود داشت .. و آن هم پرتاب میله های صندلی هواپیما روی کف سیمانی دفتر بود .. !! واقعآ همه رو دیوونه می کرد .. حتی خود ما رو !! میله های سبک آلمینیومی چون تو خالی بودند ، به محض برخورد با زمین چندین بار هوا رفته و با صدای گوشخراشی اعصاب همه رو خط خط می کرد !! گاهی شب ها که از پرواز بر می گشتم و می دیدم همه تخت خوابده اند ، موقع ترک دفتر یواشکی یک میله وسط دفتر پرت کرده و خودم دور می شدم !! باور کنید خیلی خیلی صدای ناجوری داشت مخصوصآ انعکاس های بعدی اش ناجور بود .. ! از طرفی هیچ کس نمی تونست شکایت یا گله نماید چون جرم خوابیدن بیشتر از پرت کردن میله صندلی بود ... !! حتی در روز روش هم غیر قابل تحمل بود ..
روش های همکار آزاری ...
قبلآ هم به کرات عرض کرده ام که تمام شیطنت ها و مردم آزاری های ما صرفآ برای دادن روحیه به خود و همکاران بود ! انصافآ هم خوب پاسخ داده بود .. به طوری که با گذشت دو دهه از آن ایام ، هنوز هم بهترین لحظات زندگی مون محسوب می شود . بگذریم ... گاهی با یکی دو تا از همکاران دست به یکی کرده و درون چند نعلبکی یا ظروفی نظیر آن را پر از آب کرده و بالای در ورودی دفتر ماهرانه قرار می دادیم ! و سپس خودمون در گوشه ای منتظر ورود طعمه هامون می شدیم .. واکنش ها خیلی دیدنی و جالب بود ..! طرف بی هوا تا در و باز کرده که داخل شود ، ناخود آگاه ظرف آب روی سرش برگشته و واکنش خنده داری بروز می داد .. !! یک بار هم از بد شانسی فرمانده گردان برای بازدید وارد شد ، که با پاشیدن آب به روی سر و کله اش ، زبان اش بند آمد و تا دقایقی هذیون می گفت .. یک سخن او هنوز هم تو گوش ام مونده است .. شما فکر نکردید شاید زن حامله از این جا رد می شد !!؟ وای مردیم از خنده .. البته چون مسبب این کار زشت هرگز پیدا نشد ، همه رو تنبیه انظباطی کرد ! گاهی شب ها یواشکی می رفتیم از نزدیک ترین هواپیمای پارک شده به دفتر بنزین کشیده و درون آفتابه ها می ریختیم .. قیافه دوستان مومنی که صبح زود خیر سرشون به موال رفته و سوختم سوختم می گفتند .. خیلی دیدنی بود !! گاهی شب ها هم کمین می کردیم تا یک آدم بخت برگشته مادر مرده برای بازدید ( پری فلایت ) هواپیمای آماده به رمپ پرواز بود .. با به سر کشیدن ملحفه ای سفید یواشکی وارد هواپیما شده و یک مرتبه از جلوی دوستمون بلند شده و جیغ می کشیدیم .. !! این کار داخل هواپیماهایی که تازه از جبهه برگشته و جنازه حمل کرده بود ، خیلی کاربرد داشت !! باور کنید یک بار برای من این بازی رو در آوردند !! تا سه روز در بستر افتاده و بی اختیار جیغ می کشیدم .. !!
خیره شدن به چشم دوستان ... !!
یک همکار قدیمی از نسل " داکوتا ها " به نام " ناصر جهانگیری " داشتیم . مرد سرد و گرم چشیده ای بود که به دلیل تجارب بالا و زیرکی بیش از حدش ، او رو چرچیل می نامیدند !! منش پهلوانی داشت و تقریبآ تو مایه های ناصر خان ملک مطیعی بود .. با همون هیبت و سالکی روی گونه ! به دلیل ابهت خشنی که داشت ، فقط من و ماشالله مداح با او دوست و رفت و امد خانوادگی داشتیم . با نگاه کردن به همه خط می داد .. !! پاشنه آشیل این سالار سبیل تا بناگوش در رفته ، خیره شدن در چشمان اش بود البته در جاهایی که رو در بایستی داشت ! یک روز نزد من امده و گفت : بهروز جان قراره یکی از دوستان خیلی قدیمی ام از دوشان تپه به دیدنم بیاید ، تازه قلب اش رو عمل کرده ، کلآ انسان عصبی است ، اگه کاری کنی که من بخندم ، شاید زد توی گوش ام !! اشتباه اش همین بود .. چون اگه نمی گفت ، شاید متوجه نمی شدم .. دفتر فرماندهی چهار طرف اش شیشه ای بود .. که به شوخی اسم ان را آکفاریوم گذاشته بودیم .. دوست آقا ناصر اومد .. عین خودش ورزشکار گوش شکسته بود ! صبر کردم دقایقی بگذرد .. تا حرف ها شون به قول معروف گل بیندازد .. سپس آهسته وارد یکی از اتاق ها مجاور شدم . و از دور خیره به چشمان آقا ناصر خیره ماندم .. بنده خدا خیلی به خودش پیچید .. چون دوستش داشت حرف می زد .. بعد از دقایقی با چهره ای افروخته که معلوم بود الانه که از خنده منفجر شود ، از جا بلند شده و کرکره شیشه غربی اتاق رو کشید ..
دقایقی صبر کردم . این بار وارد دفتر مشرف به پنجره شرقی شدم .. عین دفعه قبل سرخ شده بود و داشت به خاطرات عمل جراحی دوست قدیمی اش گوش می داد .. همین که چشم اش به من افتاد که به او خیره مانده ام ، با هزار مکافات بلند شد و کرکره این سمت رو هم بست .. جنوب و شمال دفتر دارای دو در بود ، سمت جنوب به کالیدور بزرگ ساختمان منتهی می شد .. فکرش رو نمی کرد که از این جبهه حمله کنم .. اما همین که چشم اش ناخود اگاه به راهرو افتاد ، دید به اتفاق چند نفر دیگه که به همگی یادشون داده بودم خیره به آکفاریوم نگاه می کنیم !! این بار کمی مودبآنه خندید ولی با حرکتی سریع هر دو در رو بست .. دیگه فکر می کرد ارتباط ام با او قطع شده است .. ! یک درجه دار راننده داشتیم که کمی مثل خودم خنگ بود .. ! صداش کرده و گفتم .. دوست داری فردا مرخصی بروی !!؟ ناباورانه گفت بله قربان .. گفتم آقای جهانگیری میهمان دارد .. دو استکان چای بریز و برو دفتر .. منتها اول به میهمان تعارف کن .. بعدش همین که سینی چایی رو به سمت جناب سرگرد گرفتی ، چند لحظه صبر کن و به چشمان اش خیره شو !! چشم تون روز بد نبینه .. چرچیل خان ما فکر این جاش رو دیگه نکرده بود .. و به محض این که راننده بخت برگشته به چشمانش خیره شده بود ، از خنده منفجر و با مشت و لگد راننده و سینی چایی رو به بیرون پرتاب کرد .. !! بدجوری خنده توآم با عصبانیت سراغ اش اومده بود .. نمی دونست باید بخنده ، یا ناراحت باشد ، یا تو گوش همه بزند .. !!
*********
ابلاغ ماموریت هفتگی ...
با اجازه دوستان نازنین قبل از پرداختن به خاطره اصلی ، پنج پاراگراف حاشیه رفتم تا بیشتر در حال و هوای آن ایام قرار گیرید . البته یادمه در اوایلی که وبلاگ ام رو راه اندازی کرده بودم ، نوید دادم که در پستی مستقل شیطنت های بچه ها رو در زمان جنگ بیان کنم . اما یکی از خوانندگان فهیم و بزرگوار در کامنتی به بنده تذکر داد که ...شرح خاطرات خصوصی در باب همکاران خط پرواز و اسم نهادن بر روی آنان نمی تواند برای خوانندگان جالب باشد ! به همین دلیل و به پاس حرمت فراوانی که به نظرات خوانندگان به ویژه آن دوست نازنین ام قائل هستم ، از آن موضوع صرف نظر کردم . اما هر از گاهی یکی از شوخی های زمان جنگ رو منتشر کردم که حقیقتآ با استقبال فراوانی رو به رو شد . مثلآ ( شوخی با حاج آقا در جبهه های جنگ ، یکی از همون موارد بود . اینجا ) . بگذریم .. اون موقع رسم بود که ماموریت های طولانی خارج از برنامه و اضطراری رو حتی المکان یک روز زودتر ابلاغ کنند تا بچه ها آمادگی لازم رو در ماموریت ها داشته باشند . گاهی هم پیش می امد که بخاطر ضرورت و حساس بودن رویداد ها، بی خبر یکی دو هواپیما رو برای ماموریت های طولانی اعزام می کردند ! در این پست قصد دارم به یکی از آن ماموریت ها که در نوع خودش برایم خیلی جالب بود اشاره کنم ...
نگاهی به وضعیت جنگ ...
سال های نخست جنگ بود ... بعد از پرواز تاریخی ۱۴۰ سورتی به خاک عراق در پاسخ به حمله نا جوانمردانه آن ها به خاک مقدس ایران ، به قول قدیمی ها " گربه رو دم حجله صدام کشتیم !! " و نشون دادیم تئوری دیکتاتور عراق و حامیان قدرتمند غربی اش مبنی بر تضعیف ایران در شرایطی که منافقان کور دل اوضاع سیاسی ایران رو آشفته کرده بودند ، خیالی باطل بوده است ! در این میان نیروی هوایی ارتش ایران هم تمام معادلات نظامی دشمن رو بر هم زده بود .. به طوری که تا اواسط سال ۱۳۶۰ ، عملآ هواپیماهای شکاری عراق به ویژه میگ های ۲۳ آن ها با دارا بودن انواع موشک های پیشرفته در حمله به مواضع ما ناتوان بودند ! و به قول اهالی ورزش ، هر چه شلیک می کردند به در بسته برخورد می کرد ! روش کار ما هم خیلی حساب شده و دقیق بود . خوب یادمه اون زمان هواپیماهای خفاش با پرواز منظم خود بر فراز مناطق جنگی و با تلاش و هوشیاری متخصصان مربوطه که اغلب شون همافران عزیز بودند ، کوچک ترین تحرک نیروی هوایی دشمن رو زیر نظر داشتند .. این دقت نظر تا جایی پیش می رفت که به محض استارت زدن خلبانان شکاری عراق ، آن ها متوجه شده و به مرکز اطلاع می دادند ! از سوی دیگر حضور گشت های هوایی تامکت های ما ، اغلب ماموریت های ان ها رو با شکست مواجه می کرد ! و عملآ این نیروی هوایی ایران بود که برتری خودش رو دیکته می کرد .. !!
واکنش روانی - تبلیغاتی صدام ... !!
وضعیت برتری هوایی ایران از یک سو و ناکامی عراقی ها در متوقف کردند صادرات نفتی که از جزیره خارک با حمایت اف - ۱۴ ها و خلبانان با تجربه انجام می شد ، بد جوری اعصاب دیکتاتور عراق رو به هم ریخته بود ! مخصوصآ از وقتی که مشاوران هوایی اش به او خاطر نشان کردند که بعضی از خلبانان شکاری با مطلع شدن از حضور فانتوم ها و اف - ۱۴ ها به جای درگیری ترجیح می دهند بمب های خود رو در بیابان رها کنند !! به همین دلیل مجبور شد در شو های تلویزیونی و در حضور خبرنگاران خارجی به بعضی از افسران خلبان اتوموبیل مرسدس بنز با سوئیچ طلایی اهداء نماید .. !! یادمه با تقویت فرستنده های مرزی سعی می کرد این نمایش های تمسخر امیز در شهر های مرزی ایران هم مشاهده شود ! و البته ما آن برنامه ها رو در جزیره جاسک ، اهواز ، ماهشهر و سایر شهرهای مرزی دیده و حاکم عراق رو تمسخر می کردیم ! به هر حال چون هیچ یک از روش های تهدید و تشویق مانع قطع صادرات نفتی ایران از مجاری جزیره خارک و کالاهای بازرگانی از بندر ماهشهر نشد ، او دست به دامان کشور فرانسه شده و با خرید تعدادی شکاری های مدرن " میراژ " در مقابل ما قد علم کرد ! راستش رو بخواهید در ابتدای کار ، مزاحمت هایی رو برای پرنده های تیز پرواز ما به وجود اوردند .. حتی جسارت رو به جایی رسونده که تا فراز تهران هم تاختند .. خوب یادمه برای گریز از آتش پدافند ما ( که جا داره از یکایک پرسنل شجاع و قهرمان پدافند تقدیر و تشکر بشه ) در ارتفاع خیلی بالا مانور می دادند ... یا با شکستن دیوار صوتی سعی در ایجاد رعب و وحشت داشتند .. ولی باید تصمیمی گرفته می شد ...
تصمیم سنجیده فرماندهان ...
بی تردید یکی از نقاط قوت پرسنل ارتش در زمان ، بهره گیری از فرماندهان دلسوز و با دانش در ستاد های فرماندهی یا به عبارتی اتاق های فکر بود .. این امر در نیروی هوایی به خاطر حضور دلاور مردانی چون سرلشگر شهید بابایی ، یاسینی و بزرگ مردانی چون جناب هوشیار ( که او مدتی در مقام فرمانده پایگاه یکم ترابری حضور داشت ) بود . صحبت از شهید بابایی شد .. خیلی دلم می خواهد از خاطراتی که با این فرمانده مردمی در زمان جنگ و در ایام فرماندهی اش در پایگاه اصفهان بنویسم . همان گونه که در مطالب قدیمی ام توضیح دادم ، ما اغلب برای پشتیبانی از جبهه های جنگ و غیر متمرکز بودن در مرکز ، به طور هفتگی به اصفهان رفته و از آن جا به ماموریت روزانه اعزام می شدیم .. بله از میراژ ها می گفتم .. با تصمیمات سنجیده فرماندهان که با مشورت جمعی از ماهر ترین خلبانانان پیشکسوت شکاری هایی چون اف - ۱۴ و اف - ۴ و تنی چند از خلبانان ترابری صورت گرفت ، و با انجام روش های تاکتیکی و جنگ های الکترونیکی عاقبت تابو میراژ ها هم شکسته شد ! و کاری کردند که آن ها حتی جرآت نزدیکی به هدف های محافظت شده ما پیدا نکردند .. ! البته لازم است به نکته بسیار اساسی اشاره کنم آن هم این است که متآسفانه هرگز جزئیات نبرد های سرنوشت ساز هوایی در طول هشت سال دفاع مقدس به شکل مطلوب منتشر نشد ..! شاید بخشی از آن به خاطر طبقه بندی بودن ان ها در ایام جنگ بود .. کاری که امروزه باید صورت پذیرد ..
وقوع سیلاب مهیب در خوزستان ..
در همین اوضاع و احوال بارندگی سختی در مناطق جنوبی کشور به ویژه در استان زر خیز خوزستان باریدن گرفت .. اخبار ناراحت کننده ای مبنی بر آبگرفتگی معابر و قطع ارتباط مراسلاتی با روستا ها به گوش می رسید .. حتی مطلع شدیم به خاطر بارندگی شدید و جاری شدن سیل در بخش عظیمی از دشت های شایگان باعث تخریب روستاهای زیادی شده و حتی دام های زیادی که تنها سرمایه روستائیان زحمت کش بوده تلف شده است ! در شرایطی که بنا به توصیه ایمنی ستاد نیروی هوایی مبنی بر سکوت مطلق رادیویی و عدم موقتی پرواز های ترابری ، اغلب پرواز ها در حالت اماده به سر می بردند .. به دو فروند هواپیمای سی - ۱۳۰ نیروی هوایی ماموریت داده شد تا به کمک و یاری روستائیان محاصره در سیل بپردازد ..! در آن شرایط هر گونه پروازی خطر ریسک آتش خودی ها رو در پی داشت ..! چون طبق بخشنامه های رسمی به تمام واحد های پدافند تا اطلاع ثانوی هیچ پروازی در کشور انجام نمی شود .. البته همان طور که عرض کردم .. این یک تاکتیک نظامی بود ! فقط با هماهنگی چند فروند شکاری تامکت قرار بود در سکوت پرواز کنند .. !! آن هم دقیقآ بر فراز استان خوزستان .. !! شاید باورتون نشه .. دل یکایک بچه ها برای فاجعه مصیبت بار سیل و روستائیان با شرافت غرق خون بود .. علی رغم آگاهی از ریسک بسیار بالای آتش خودی ها ، کمک به هموطنان گرفتار در اولویت بود . با تجسم تلف شدن دام ها و یا گرسنه ماندن آن ها در محاطره سیل خیلی دردناک بود .. به همین دلیل همه عزم شون رو جزم کردند که ماموریت به نحو مطلوب صورت پذیرد ..
مشکلات هماهنگی با پدافند ... !!
همان گونه که به کرات اشاره کردم ، پرسنل قهرمان پدافند در ایام جنگ بالاترین نقش رو ایفا می کردند . آن ها در بد ترین شرایط زندگی ، از بالای کوه های صعب العبور گرفته تا بیابان های بی رحم از کیان این آب و خاک پاسداری می کردند .. یکی دو نمونه آن را در گذشته شرح دادم . به دلیل دوری از مرکز و گاهی قطع ارتباط سبب شک و تردید آن ها در اهداف نظامی می شد .... در باره شلیک های متناوب پرسنل دلاور سایت " امامقلی " مشهد به هرکولس ها نوشته ام .. زیرا تنها راه ارتباط با ان سایت یک کامیونت ارتشی مجهز به بیسم هندلی بود ! که در کنار ساختمان دیسپچ پارک شده بود . یا مشکلات آتش به اختیار بودن سربازان و عدم شناخت کامل هواپیماهای خودی در وضعیت قرمز بود .. که نمونه ان شلیک به هواپیمای سی - ۱۳۰ در شورت فاینال باند کرمانشاه بود ! خب ما این مشکلات رو درک می کردیم .. و می دونستیم این وضعیت در شرایط اضطراری که هیچ پروازی قرا نیست انجام شود ، چقدر خطرناک است مخصوصآ در استان هایی چون خوزستان که محل اجرای نقشه شکاری های ما برای مقابله با میراژ های فرانسوی بود .. !! به هر حال از راه هایی که ما نمی دونستیم با برادران پدافند هماهنگ شد تا دو فروند سی - ۱۳۰ از مهرآباد به سمت " مسجد سلیمان " پرواز کند ...
باند کوتاه مسجد سلیمان ...
وضعیت فعلی باند مسجد سلیمان رو نمی دونم .. اما در زمان جنگ فقط هواپیماهای کوچک شرکت نفت در آن فرود می امد ! بزرگ ترین هواپیمایی که در آن فرود امده بود ، فرند شیب بود ! البته برای هواپیمای مدرنی چون سی - ۱۳۰ اصلآ مشکل نبود ! به شرطی که فرمانده هواپیما معلم خلبان باشد ! شرایط فرود هم به دلیل وجود کوه های بلند اطراف و کوتاهی طول باند ، تمرکز خاصی رو می طلبید .. به هر حال ما هزاران سلام و صلوات به لطف هماهنگی های مناسب بدون هیچ خطری به مسجد سلیمان رسیدیم از بالا وقتی به دشت شایگان می نگریستیم ، کل جاده های مراسلاتی رو آب گرفته بود ! شاید باورش برای شما دشوار باشد که حتی تیر های چوبی تلفن اطراف جاده هم زیر آب رفته بود ! از بالا عمق فاجعه به خوبی درک می شد .. مخصوصآ برای ما که در حال کم کردن ارتفاع برای نزدیک شدن به شهر قدیمی و نفت خیز مسجد سلیمان بودیم ... هر جا می نگریستم آب بود .. با کم شدن ارتفاع هواپیما اجساد غرق شده دام ها به خوبی قابل تشخیص بود ! کافی بود تجسم کنیم هر یک از ان ها تنها سرمایه یک خانواده زحمت کش روستایی است . و حالا ما برای نجات دام های باقیمانده و گرسنه می رفتیم .. به ما گفته شده بود که سیل علاوه بر تخریب بر خانه های روستاییان ، انبار علوفه آن ها رو با خود برده بود ! و سه چهار روزی بود که حیوان های زبان بسته چیزی نخورده بودند .. !!
فرود در مسجد سلیمان ..
به فاصله چند دقیقه بعد از فرود ما ، هواپیمای پشت سری ما هم نشست .. به دلیل نداشتم فضای کافی و مناسب برای پارک هواپیما ها ، ما آن ها رو در مقابل ساختمان اصلی فرودگاه پارک کردیم .. تعدادی کامیون " ریو " ی ارتشی هم در کنار فنس های فرودگاه پارک کرده بودند .. ! بعدآ متوجه شدم درون ان ها مملو از علوفه های خشک و مرغوب است . خدا خیرشون بده ده بیست نفر هم سرباز آن جا حاضر بودند .. معلوم بود تو عمرشون این قدر به هواپیما نزدیک نشده بودند .. !! بعد از پیوستن گروه پروازی هواپیمای دوم ، به درون ساختمان رفتیم . تا یادم نرفته بگم .. من عاشق فرود و تیک آف هواپیما ی سی - ۱۳۰ هستم ! هر چقدر هم تماشا کنم ، سیر نمی شوم ! برای همین گرما رو تحمل کرده و منتظر فرود هواپیمای دومی شدم . درون ساختمان تنی چند از مقامات محلی و تعدادی روستایی به نمایندگی از اهالی دهات تخریب شده هم بودند .. آن جا متوجه شدیم که پرسنل قهرمان هوانیروز از بدو سرازیر شدن سیل در منطقه حضور داشته و به نجات جان مردم محاصره شده مشغول اند . طبق درخواست مقامات محلی قرار شد ما ابتدا علوفه ها رو از بالا روی روستاها بریزیم ! به کمک سربازان بسته های علوفه که با سیم بسته بندی شده بودند ، با راهنمایی آقایون لودمستر از کامیون ها به هواپیما منتقل شدند .. قرار شد ابتدا هواپیمای اولی که ما بودیم پرواز کرده و در این فاصله هواپیمای دوم بارگیری شود .. بعد از حمل علوفه ها مشکل اصلی آغاز شد ..!!
وقتی روستاها در نقشه نباشند !!
مسئولان محلی نام چند روستا رو بیان کردند .. که متآسفانه در نقشه های پروازی ما نامی از ان ها نبود !! به پیشنهاد آقایون قرار شد یکی از روستاییان رو به عنوان راهنما با خود به پرواز برده تا او راه رو نشون بده .. مقصد اولیه روستایی به نام " لالی " بود . همان طور که گفتم به دلیل وجود کوه های مرتفع بایستی به محض تیک آف گردش به راست کرده تا در موقعیت قرار گیریم .. فراموش نکنیم که هیچ ارتباط رادیویی هم نمی توانستیم برقرار کنیم ... !! فقط از طریق دوستان حاضر در برج مراقبت و تلفن اف ایکس با پست فرماندهی تماس گرفته و با زبان بی زبانی وضعیت خودمون رو به اصطلاح حالی کردیم !! دوست دارم یک اعتراف صادقانه ای بکنم .. نمی دونم چه جوری بگو .. !؟ بقدری دلم برای مردم روستایی گرفتار در سیل و دام های زبون بسته می سوخت .. که از صمیم قلب از خدا خواستم اگه سرنوشت من اینه که در هواپیما نابود بشم ، بهتره در راه نجات روستاییان و احشام آن ها باشه .. به عبارتی قلبآ افتخار می کردم که در این نوع ماموریت ها کشته شوم ..! البته بهتره این رو هم اضافه کنم که همواره از خداوند متعال آرزو می کردم در هواپیمای دوست داشتنی ام بمیرم .. خب قسمت نبود ! بگذریم .. بعد از اوج گیری و لول کردن هواپیما از مرد روستایی خواستیم که راه روستا رو نشونمون بده .. بقدری درگیر مسایل ایمنی و سکوت رادیویی بودیم که فراموش کردیم این بابا ناوبر نبوده ، بلکه یک فرد ساده روستایی است به هر حال طرف به محض ایستادن و مشاهده زمین که منطقه ای کوهستانی بود ، با قرار دادن انگشت اشاره به دهان ، فهماند که بنده خدا شوکه و متعجب شده است .. !!
دشواری بار ریزی هوایی ... !
هر چه به بنده خدای روستایی جهات اصلی رو توضیح داده و ازش خواستیم راه " لالی " رو نشان بدهد بیشتر احساس سر در گمی کرده و می گفت : اصلآ نمی دونم الان کجا هستیم !! ناچار ناوبر با تجربه ما فکر بکری به سرش زده و خطاب به راهنمای ما گفت .. ببین عمو جان ما دور می زنیم و به روی باند ، جایی که سوار شدی برمی گردیم .. از اون جا راهنمایی کن . و مرد ساده پذیرفت ! دقایقی بعد در ارتفاع پائین در موقعیت روی باند قرار گرفتیم .. و از ان به بعد با اشاره آن مرد از میان کوهستان ها گذشته و با مشاهده روستایی کوچک گفت .. این جا لالی است ! گفتیم عمو جان مطمئن هستی .. !!؟ با قاطعیت گفت بله .. خوشحالی ما زیاد طول نکشید .. چون آقایون لودمستر ها اعلام کردند ، به محض انداختن بسته ها ، در هوا باز و متلاشی شده و بعید است حتی یک برگ از ان هم به زمین و روستای مورد نظر برسد !! حق هم داشتند چون سرعت باد ناشی از الیاف هوایی و توربالانس ایجاد شده در پشت هواپیما بسته علوفه رو در هم پیچیده و به اصطلاح خودمون پودرش می کرد !! به همین دلیل قبل از برگشتن راه دیگری رو هم آزمایش کردیم .. و ان بستن چندین بسته با هم بود که شاید سنگینی ان سبب گریز ار فضای پشت هواپیما شود .. ! اما آن شیوه هم پاسخ نداد .. ! فراموش نکنیم منطقه کوهستانی بود .. و گرنه می شد در ارتفاع پائین همه رو تخلیه کرد ..
پیشنهاد راه حل مناسب ..
عاقبت به پیشنهاد یکی از بچه ها قرار شد بسته های علوفه رو درون گونی کرده و از هواپیما تخلیه اش کرد .. اما پیدا کردن ان همه گونی کار بسیار دشواری بود .. ! به همت همان مسئولان محلی و ارتباط با همکارانشون در شهر ، دیری نپائید که مقدار زیادی گونی اماده شد .. واقعآ از دلسوزی و تلاش مسئولان محلی خیلی به وجد آمدم .. چون در کم تر جایی شاهد این گونه اتحاد و تلاش بودم . طفلک سرباز ها هم در گرمای طاقت فرسای هوای اون منطقه با ذوق مثال زدنی بسته های علوفه را در گونی کرده و سر ان ها را با " چوال دوز " که نوعی سوزن بزرگ است ، می بستند ! این بار ما خودمون نقطه آلفا یا مکان مورد نظر رو می دونستیم .. اما به دلیل این که مرد روستایی اعلام کرده بود روستاهای اطراف رو از روی دهکده لالی می تواند نشون دهد ، بار دیگر او رو همراه خود بردیم .. به محض رسیدن روی منطقه مورد نظر اولین بار ریزی هوایی آغاز شد .. طبق اعلام بچه ها همه به راحتی به پائین می رسیدند .. ! بعد از تخلیه علوفه به مقدار کافی ، نوبت به روستاهای اطراف رسید .. مرد ساده روستایی که حالا به یک ناوبر با تجربه بدل شده بود ، راه رو از موقعیت لالی نشان مون داد .. اما گاهی که بنده خدا شک می کرد ، تا ما می خواستیم دور زده و به جای اول برگردیم ، کلی زمان می برد ! مخصوصآ شعاع چرخش ما زیاد بود و همین امر باعث سردرگمی دوست راهنمایمان می شد .. آخر هم طاقت نیاورده و با لهجه شیرین لری گفت .. چرا سریع نمی پیچید !!؟ ابتدا منظورش رو نگرفتیم .. وقتی توضیح خواستیم گفت .. با پیکان سریع دور می زنیم .. اما شما .... !!
پایان یک هفته خدمت ...
یادمه امداد ما یک هفته طول کشید .. شب ها به پایگاه اصفهان بر می گشتیم .. لازمه تا اعتراف دیگری رو هم بکنم ... در طول جنگ تحمیلی ما بار ها عملیات بار ریزی هوایی برای رزمندگان دلاور مون داشتیم که از همه مهم تر رساندن آذوقه ، کمک های اولیه و دارویی و وسایل گرمایی چون پتو و چراغ در مناطق صعب العبور کوهستانی بود که برای نیروهای محاصره شده در برف و کولاک می ریختیم . حتی این نوع امداد های انسان دوستانه رو ارتش ما برای نیروهای مسلمان افغانی محاصره شده در کوهستان های مرتفع را هم دریغ نمی کرد .. اما صادقانه می گویم لذتی که در طول آن هفته برای زنده ماندن احشام روستایان خوزستان انجام دادیم رو تا عمر دارم فراموش نمی کنم .. و یکی از افتخارات دوران خدمت ام می دونم .. یاد آن ایام واقعآ بخیر ...
در پناه ایزد منان پاینده و جاوید باشید .
بهروز مدرسی
این پست ساعت ۳:۱۵ دقیقه بامداد بیست و هفتم مرداد ماه ۱۳۸۸ پایان یافت .
پاینده و برقرار باد ارتشیان دلاور و قهرمان ایران 
پیغام به یک دوست عزیز
دوست نازنینی که از مرکز بیماری های خاص یکی از شهر های کشور برای این سایت بنر تبلیغی ارسال فرموده است .. ضمن تشکر از زحمات یکایک این مردان خدا ، به اطلاع می رسونم .. متآسفانه بنر ارسالی باز نشد ! خیلی سعی کردم تا در همین پست جدید از ان استفاده کنم .. اما همان گونه که عرض کردم ، فرمت آن طوری بود که در ای میل مشاهده می شد .. اما هر چه تلاش کردم باز نشد ! مستدعی است هر چه زودتر با تغیر فرمت برایم ارسال فرمایید .
با تشکر :
بهروز مدرسی
The first solo flighr around the world:
Between July 15 and 22, 1933, in a single engine Lockheed Vega equipped with a Sperry automatic pilot, a radio direction finder and other new devices, Wiley Hardeman Post(1898-1935) made a high-speed flight around the world. The solo flight in the "Winnie Mae" lasted seven days, 18 hours and 49 minutes and covered 15,596 miles. It was perhaps the most remarkable display of flying endurance of the decade.Earlier, in 1931, Post and navigator Harold Gatty had thrilled the nation by dashing around the world in the Winnie Mae. The flight was not only a great technical achievement, but also one that demanded extraordinary fortitude. The Vega was airborne over 106 hours; neither Post nor Gatty had an opportunity to sleep. The flight's elapsed time of eight days, 15 hours and 51 minutes far surpassed the previous record of 21 days set in 1929 by the airship "Graf Zeppelin." Post was considered one of the most colorful figures of early aviation. He set many records before being tragically killed in 1935 near Point Barrow, Alaska, in a crash that also took the life of his flying companion, humorist Will Rogers. His aerial achievements proved that shrinking the globe was as much a test of human endurance as a display of technological progress.
Source:www.firstflight.org BY:Alireza Sadeghi
ترجمه فارسی:
اولین پرواز تک نفره بدور دنیا:
بین پانزدهم و بیست و دوم جولای -1933 "ویلی هاردمن پست" در یک هواپیمای تک موتوره "لاکهید وگا" که مجهز بیک خلبان اتوماتیک آسپری -یک جوینده رادیویی مسیر و دیگر ادوات جدید بود پروازی با سرعت بالا را بدور زمین انجام داد.پرواز یکنفره در "وینی ما" 7 روز و 18 ساعت و 49 دقیقه بطول انجامید و 15596 مایل طی گشت.این پرواز احتمالا شاخص ترین نمایش تحمل پروازی دهه بود.پیشتر از آن در سال1931 پست و ناوبر "هارولد گتی" مردم را با انجام یک سفر رقابتی بدور دنیا ذوق زده کردند.این پرواز نه تنها دستاورد عظیم فنی بود بلکه صبر و طاقت خارق العاده ای را نیز طلب میکرد."وگا" 106 ساعت در پرواز بود و نه "پست" و نه "گتی" هیچکدام فرصت خوابیدن را نداشتند.زمان پرواز به 8 روز و 15 ساعت و 51 دقیقه تقلیل یافته بود و به مقدار قابل توجهی بر رکورد قبلی آن که 21 روز وتوسط کشتی هوایی "گراف زپلین" بدست آمده بود-برتری داشت."پست" ترکیب رنگارنگی از نخستینها در هوانوردی را یدک میکشید.وی قبل از حادثه غم انگیز منجر به مرگ خود در سال 1935 در نزدیکی "بارو" در آلاسکا رکوردهای زیادی بر جا گذاشت.این سقوط همچنین جان همراه پروازی وی فکاهی نویس "ویل راجر" را نیز گرفت.دستاوردهای هوایی وی اثبات کرد که کوچک کردن زمین بیش از آنکه نمایش پیشرفتهای فنی باشد -آزمایش مقاومت انسان است.
منبع:
www.firstflight.org 'گردآوری و ترجمه:علیرضا صادقی







تصاویر مستند از یک سانحه ،به روایت نشنال جئوگرافیک
کالبد شکافی سانحه هواپیمای ۷۲۷ رامسر
ضربه ای که از بزرگ ترین دروغ خوردم ... !!
خانم منشی دادگاه و باقی قضایا .. !!
و ....




سوم دي ماه 1331 در تهران متولد شدم. پس از اتمام دوران دبيرستان به خاطر علاقه اي که به پرواز داشتم به نيروي هوايي پيوستم. در ادامه به آمريکا اعزام شدم، در بازگشت به ايران اولين پروازم را در تاريخ 18/3/53 انجام دادم و با آغاز جنگ تحميلي، به صورت شبانه روزي در مناطق جنگي پرواز داشتم و افتخار كسب مدال طلاي بالاترين ساعات پرواز را به دست آوردم. به دليل سكته قلبي و عمل جراحي باز كه









سلام عمو
مطلب خوبی بود دستتون درد نکنه .
اما این پست یه حلاوت دیگه هم واسه من داشت اونهم اینکه دقیقا" 5 دقیقه بعد از آپ کردن این مطلب اونو خوندم.
دستتون درد نکنه ، خسته و درمانده نباشید ضمنا" خواهش میکنم تند تند مطلب بذارین و آپ کنین به خدا خیلی خسته و بی حوصله شده ایم وتنها دلخوشیمون همین مطالبه.ضمنا عمو یه دی وی دی قراره بیاد دستم حتما یک کپی براتون میفرستم راجع به هواپیمایهای ایران ایره
ارادتمند : بابک معترض ازاردبیل
پاسخ
بابک عزیز و گرامی
خیلی خوشحالم که شما دوست اندیشمندم از مطلب فوق خوشت اومده است
بابک جان راستش رو بخواهی بعد از سپری شدن حال و هوای سوانح دردناک که بنده رو بد جوری داغون کرده بود ، سعی دارم به روال گذشته برگزدم . اما استقبال گسترده خوانندگان از مطالب اجتماعی باعث شد .. که چند سوژه ناب و مردم پسند به ذهن ام بیاید .. و از ان جایی که نمی خواسنم دو تا مطلب در یک مورد رو پشت سر هم آپ کنم ، ابتدا همین پست رو تقدیم خوانندگان کردم ... ولی به امید خدا اگه فرصت کنم ، حتمآ پست بعدی رو به نقد مسایل اجتماعی خواهم پرداخت .. البته همان گونه که در حرف های خودمونی عرض کردم .. گاهی اوقات منتظر مطالب ترجمه می شوم .. ولی حضرت عباسی هر وقت برای دوست فرهیخته ام جناب علیرضا صادقی کامنت گذاشتم که منتظرم .. سریع مطلب ترجمه شده در اختیارم گذاشته است .. و من واقعآ شرمنده این پسر نازنیننم شده ام
بابک جان من به آقای صادقی پیشنهاد دادم که همیشه دو تا پست اماده داشته باشد .. چون کار من حساب کتاب نداره .. مخصوصآ مدتی است که سطح استقبال از مطالب بالا رفته است .. نگاهی به آمار مراجعه کنندگان به صفحات هر پست .. مخصوصآ در پروسه جدید ، متوجه استقبال خواهی شد .. و همین امر بنده رو وادار کرده است که سریع تر پست های بعدی رو منتشر کنم .. فقط یک اشکال اساسی که در حال حاضر وجود داره .. حضور نوه های شیطونم در منزل ماست ، که تا دو هفته میهمان ویژه ما هستند .. و به دلیل شیطنت مفرط آن ها فرصت نشستن به پشت کامپیوتر رو پیدا نمی کنم .. چون امانت هستند و باید بیشتر مراقب باشیم .. مخصوصآ که از دیوار راست هم بالا می روند .. !! و غافل شویم خودشون رو از بالای میز نهار خوری که یاد گرفته اند چه جوری بالای ان بروند ، خودشون رو به پائین پرت می کنند .. !!! و به خاطر سحر خیزی ان ها ، من هم شب ها زود می خوابم .. و دیگه نمی توانم مثل سابق تا صبح بیدار بمانم .. !! برای همین است که کامنت ها با تآخیر پاسخ داده می شود .. امیدوارم دوستان این دوهفته رو تحمل فرمایند .. و اگر با تاخیر پاسخ ها رو می نویسم به بزرگی خودشون ببخشند
اما باور کنید تمام سعی خودم رو می کنم که به موقع مطالب جدید منتشر شود
با تشکر از شما
آقای مدرسی سلام
من مدتیه با سایتتون آشنا شدم و تو این مدت از اولین صفحه تا آخریشو خوندم. به خاطر قلم زیباتون واقعن بهتون تبریک میگم و از مطالب عالیتون خیلی متشکرم. اینقدر زیبا مینویسید که تقریبن هر روز تو سایتتون میام تا اگر مطلب جدیدی نوشته باشین اونو بخونم. مطلبی هم که امروز نوشتین خیلی خوب بود. امیدوارم همیشه پیروز و سلامت باشید.
پاسخ
رضا جان عزیز و گرامی
قبل از هر چیز از شما دوست عزیزم به خاطر حضور دایمی به سایت تشکر و قدردانی می کنم
دوم خیلی خوشحالم که دوستی فرهیخته مثل شما از مطالب تعریف می کنه .. عزیزم .. باور کن من شرمنده شما دوستان جوانم می شوم هر وقت تعریف می کنید .. و این به بار مسئولیت ام می افزاید .. امیدوارم لایق این همه مهر و محبت باشم
مواظب خودت باش رضا جان عزیزم
درود بر شما جناب مدرسی در پایان هم جشن شهریورگان را سانسور کردید مشکلی ندارد پیشنهادی دیگر دارم که امیدوارم مورد موافقت قرار گید.http://azadi-persia.blogfa.com/به این آدرس رفته و با اجازه مدیر سایت که پندهای تاریخی زیادی از ایرانیان در آن است را در هر پست که مطلب خود را قرار میدهید در بالا و یا پایین بخش انگلیسی قرار دهید.با این کار کمک زیادی به خصوص به جوانان ایرانی کرده اید از شما سپاسگزارم.در پناه اهورامزدا پاینده و جاوید باشید.
پاسخ
پسر عزیز و نازنینم پاسارگاد گرامی
به شرافتم سوگند حاضرم هر نوع فحش خواهر و مادر رو تحمل کنم .. اما یکی به من نگه کامنت من را سانسور کردی .. !! عزیزم همه می دونند امکان نداره من کامنت فردی رو حذف یا سانسور کنم .. !! حتی ان هایی رو که به بنده ظالمانه توهین می شود !! طوری که خود دوستان از من بار ها خواسته اند که این نوع کامنت ها رو منتشر و یا پاسخ ندهم .. !! البته من فقط کامنت هایی رو که خطوط قرمز نظام رو زیر سئوال ببره یا به یک عده خواننده تهمت و افترا زده بشه رو بله حتما سانسور می کنم .. این رو همه می دونند .. اما چرا باید مطلب جشن شهریورگان شما رو حذف کنم .. رک و پوست کنده می گم .. از دستم ناراحت نشو .. من شما رو فردی معتقد به اصول زرتشت می دونستم .. متآسفانه شما نسنجیده در باره بنده قضاوت فرمودی !!! من هم انسان هستم عزیزم .. گرفتاری دارم .. ممکنه یک روز دل درد بگیرم .. یک روز مسموم بشم .. !! و پاسخ به انبوه کامنت ها به تآخیر بخوره .. این درست نیست که این جوری چشم بسته محکوم ام کنی ... حالا خدا رو شکر آدمی معاشرتی و اهل میهمانی و پارتی و بیرون رفتن نیستم .. فقط هفته ای یک روز برای دیدن نوه هایم به کرج می روم .. !! ولی خدا رو شاهد می گیرم به محض برگشتن به خونه گاهی تا ساعت هشت بامداد روز بعد یک سره کامنت های تلنبار شده رو جواب می دهم .. !! منت بر هیچ کسی نمی گذارم .. حق این کار رو ندارم .. خودم دلم می خواهد به حرمت کامنتی که نوشته می شود ، پاسخی هر چند کوتاه بدهم .. ولی دوست دارم فقط یک نفر به نمایندگی از بقیه به خونه ما امده .. و مشاهده کند که چه مقدار کامنت می آید .. اغلب مربوط به پست های قدیمی است که به چشم نمی آیند .. کلی ای میل دریافت می کنم .. به همه این ها پاسخ به کامنت های وبلاگ رو هم اضافه کنید .. ببیندی اصلآ فرصتی برای نوشتن مطلب جدید می مونه ... !!؟ خیلی دلم می خواهد از همسرم صادقانه سئوال کنید .. من حتی نهار و شام ام رو در اتاق کارم می خورم ... !!! مدام پشت کامپیوترم .. برای همین خیلی بی وجدانی است کسی مرا متهم به سانسور و غیره نماید .. اما در پاسخ به گله شما عرض می کنم .. اگه به همون پستی که مدعی بودی کامنت ات رو سانسور کرده ام سر بزنی ، خواهی دید کل کامنت شما نه تنها ان جاست و سانسور نشده ، بلکه از شما تشکر و قدردانی هم کرده ام !! منتها روش پاسخ من به این شکل است که ابتدا از کامنت های قدیمی شروع به پاسخ نوشتن می کنم
کلام آخر .. من هیچ دانش و اگاهی از مذاهب قبل از اسلام و مریدان ان ندارم .. خواهش می کنم اگه مطلب علمی درج می کنی .. حتمآ حواس ات به حساسیت های نظام هم باشد .. من دوست ندارم ارتباط ام با دوستان به خاطر درج نام فلان شاعری که نمی شناسم و در کامنت شخصی نا شناس که صرفآ با انتخاب یک نام مستعار اقدام به نوشتن کامنت یا مطلب علمی نموده است ، بنده تاوان پس بدهم .. ممنون از شما
( از وبلاگ نیروی هوایی ایران )
فرود اضطراری بدون یک چرخ
خاطره ای از سر تیپ خلبان آزاده "یوسف احمدبیگی"
نزدیک به یک هفته شروع جنگ تحمیلی می گذشت. آن روز صبح زود راهی پست فرماندهی پایگاه شدم . در این روزها وظیفه نیروی هوایی سنگین و دشوار بود . باید تهاجم دشمن متوقف می شد. کلیه نقاط حساس و حیاتی در عمق خاک عراق مورد تهاجم قرار می گرفت . به سمت تابلوی ثبت پروازها رفتم و اسم خودم را به همراه یکی دیگر از دوستان کابین عقب در تابلو دیدم . ما دو نفر هواپیمای شماره دو از یک دسته پروازی دو فروندی بودیم و ماموریت داشتیم یکی از مراکز توپخانه در عقبه نیروهای دشمن را بمباران کنیم .
با بررسی نقشه به پرواز درآمدیم
چند لحظه بعد لیدر دسته پروازی به همراه خلبان کابین عقب وارد شدند . با هم صبحانه خوردیم و به اتاق توجیه پرواز رفتیم و طرح ریزی پرواز را انجام دادیم . تعیین موقعیت دقیق هدف ، نقاط نشانه در روی زمین و نحوه ورود به منطقه، مورد بحث و بررسی کامل قرار گرفت. شگرد حمله و تهاجم با در نظر گرفتن تمام جوانب امر تعیین و شیوه زدن بمب ها روی هدف مشخص شد . طرح را دوباره مرور کردیم و پس از گرفتن تجهیزات پروازی، به سمت هواپیماها رفتیم.
پس از گرفتن اجازه پرواز، بر روی باند تاکسی کردیم و یکی پس از دیگری از زمین برخاستیم. با وجود این که هوا آفتابی بود و ما در ارتفاع پایین پرواز می کردیم، ولی به دلیل غبار محلی دیدِ کافی وجود نداشت و این امر باعث شد که پرواز دشوار شود.
به هدف رسیدیم و آن جا را درهم کوبیدیم
به منطقه هدف نزدیک شدیم . هواپیمای شماره یک، گردش تند به راست را شروع کرد. من در سمت راست و عقب تر از او با آرایش تاکتیکی پرواز می کردم و باید با گردش مناسب به سمت چپ می آمدم . پس از گردش مشخص شد که هواپیمای شماره یک زمان لازم را برای تنظیم موقعیت خود برای رهایی دقیق بمب ها ندارد . او با گردش در منطقه هدف، خود را آماده حمله مجدد کرد . فاصله من با هدف مناسب بود و موقعیت بهتری نسبت به او داشتم . او را صدا زدم و گفتم:
- برای زدن هدف می روم.
حتی لحظه ای چشم از دستگاه نشانه روی هواپیما بر نمی داشتم. آماده و پر خروش در انتظار لحظه ای به سر می بردم که به محض قرار گرفتن نشانه ها روی هدف، بمباران را انجام دهم.
نشانه ها روی هدف قرار گرفتند و با فشردن دکمه رهایی مهمات، تجمع توپخانه دشمن را آماج بمب های خود قرار دادم . تعداد زیادی از توپ های دشمن همراه با خودروها و ادوات مربوطه در محل، کاملاً استتار شده بود . با اصابت بمب ها به هدف، انفجار مهیبی رخ داد.
هواپیمایم مورد هدف قرار گرفت
در حین رهایی بمب ها احساس کردم که جسمی از زمین به سمت هواپیما می آید. چند لحظه بعد با برخورد به هواپیما صدای شدیدی به گوش رسید و هواپیما به بالا پرت شد و شروع به نوسان غیرعادی حول محور افقی کرد . فرامین را جلو دادم و هواپیما به حالت عادی بازگشت. داخل کابین کاملاً به هم ریخته بود . کابین پر از دود بود و چراغ های متعدد و رنگارنگ درون آن روشن شده بود. روشن شدن این چراغ ها بروز اشکال در سیستم های مختلف هواپیما را هشدار می داد . نگران دور موتورها و آتش سوزی بودم و خود را برای واکنش در مقابل آن آماده کرده بودم . خلبان کابین عقب را که به "دایی" مشهور بود صدا کردم و گفتم:
- دایی! هواپیما را در کنترل دارم . زیاد نگران نباش . آلات دقیق چیز درستی را نشان نمی دهند. بنزین صفر، درجه حرارت موتورها متغیر، فشارهای هیدرولیک به جز هیدرولیک کمکی همه از کار افتاده اند. ولی دور موتورها پس از کمی لرزش عادی شده است.
هواپیمای شماره یک صدایم کردم و به سمت مرز گردش کردم
گوش به رادیو سپرده بودم تا شاید صدای هواپیمای شماره یک را بشنوم . چندین بار او را صدا کردم اما جوابی نشنیدم . با نگرانی مسیر را ادامه دادم تا به آسمان کشور رسیدم. به سمت پایگاه پروازی گردش کردم. فرامین هواپیما کمی سفت شده بودند . به کابین عقب گفتم:
- برای بیرون پریدن از هواپیما آماده باش.اما تا من اعلام نکرده ام این کار را نکن.
هواپیمای خودی میزان خسارت را برآورد کرد
در ارتفاع متوسط پرواز می کردیم که ناگهان دو فروند از هواپیماهای خودی را در سمت راست و زیر هواپیما در حال پرواز به سمت پایگاه مشاهده کردم. آنها را صدا زدم. فرمانده پایگاه با یکی از استادان خلبانان بود . به آنها گفتم :
- جناب سرهنگ من هستم ساعت هشتتان .
فرمانده بلافاصله من را شناخت و گفت موضوع چیه ؟
گفتم :
- ما را زده اند ، فرامین هواپیما سفت شده و قابلیت گردش کمی دارد . اگر ممکن است ما را چک کنید.
پاسخ داد :
- بسیار خوب، سمت و ارتفاع را ثابت نگه دار، در دید هستی.
هر دو هواپیما مانوری کردند و نزدیک شدند . فرمانده پایگاه پس از وارسی هواپیما در سمت چپ و بالای هواپیمای ما قرار گرفت و خلبان هواپیمای دیگری نیز به کنار ما آمد و گفت:
- احمد چرخ ها را پایین بزن .
بهش گفتم چی شده که پاسخ داد :
- اول چرخ ها را پایین بزن.
چرخ ها را پایین زدم و به نشان دهنده ها خیره شدم تا بلکه حالت پایین آمدن و قفل شدن چرخ ها را ببینم . اما خبری نبود، با تعجب گفتم:
- مثل این که چرخ ها کاملاً پایین نیامده و قفل نشده اند .
که خلبان دیگر گفت :
- خونسرد باش! دوباره سعی کن.
پاسخ دادم :
- خونسردم. جریان چیست؟ من دیگر نمی توانم چرخ ها را بالا و پایین ببرم.
با چند بار بالا و پایین کردن هواپیما چرخ ها پایین آمد و قفل شد. کمی خوشحال شدم. از دوست خلبانم که لحظه به لحظه وضعیت را برایم گزارش می کرد، خواستم تا نگاهی به چرخ هایم بیندازد و مرا از باز شدن آنها مطمئن کند . او گفت:
- چرخ های دماغه و سمت راست پایین و ظاهراً قفل هستند اما...
هواپیمایم یک چرخ نداشت
- اما چی؟
- چرخ سمت چپ نداری . رینگ و لاستیک رفته ولی میله چرخ پایین است. مقداری از بالِ هواپیما هم رفته. حالا هر تصمیمی می خواهی بگیر.
فرمانده پایگاه گفت:
- احمد اگر تصمیم دارید هواپیما را ترک کنید به منطقه از پیش تعیین شده بروید و هواپیما را ترک کنید .
پاسخ دادم :
- نه جناب سرهنگ شما جلوتر بروید و بنشینید پس از فرود لطفاً بگویید برای ما باند و باریر را آماده کنند.
به خلبان کابین عقب گفتم:
- ببین دایی ما وضعیت خوبی نداریم . دوست داری بنشینیم یا می خواهی بیرون بپری؟ من قصد دارم هواپیما را هر طور شده زمین بگذارم هر چه از آن سالم بماند به نفع مملکت است . می دانی که به ما قطعه نمی دهند و اگر هم بدهند به قیمت خون پدرشان از ما پول می گیرند .
کابین عقب گفت :
- هر تصمیمی بگیری مطیعم.
گفتم :
- اگر اشکالی پیش آمد چی؟ حلالم؟
پاسخ داد :
- هر چه پیش آمد خوش آمد حلال.
آماده فرود اضطراری شدیم
دستورالعمل فرود را به دقت انجام دادم. خودم را در ضلع آخر فرود برای درگیری با "باریر" آماده کردم. هواپیما را به سمت باند پروازی هدایت کرده و در ابتدای باند فرود آمدم.
درحالی که به جای یکی از چرخ های عقب فقط میله ای روی زمین کشیده می شد ترمز کردن در آن شرایط مفهومی نداشت. هواپیما به سرعت به انتهای باند نزدیک می شد و علایم فاصله نما یکی پس از دیگری از جلوی چشمم می گذشت . در فاصله کمی از "باریر" قرار داشتیم . یادم آمد که دسته "هوک" را که باید با کابل "باریر" درگیر شود پایین نزده ام . با وحشتی زیاد جای دست راست و چپ را عوض کردم و با فریاد "یا ابوالفضل" با دست راست دسته "هوک" را پایین زدم . در همان لحظه هوک با کابل باریر درگیر شد و با ضربه شدیدی هواپیما را از حرکت بازداشت .
با لطف پروردگار نجات پیدا کردیم
خودروهای آتش نشانی و نجات خدمه دور هواپیما را گرفته بودند . موتورها را با علامت پرسنل نگهداری و آتش نشانی خاموش کردیم و ناباورانه از هواپیما پایین آمدیم.
به همراه خلبان کابین عقب به طرف بال هواپیما رفتیم و تازه فهمیدیم که چه بلایی به سر هواپیما آمده است . در همین حال هواپیمای شماره یک نیز از راه رسید . مینی بوس حاضر بود . با اللّه اکبر و صلوات راهی پست فرماندهی شدیم تا گزارش ماموریت را بنویسیم.
پاسخ
دوست عزیز و نازنین آوالانچ گرامی
باور کن شرمنده روی ماه شما دوست خوبم هستم
الان که به زمان درج کامنت شما و دوستان نگاه کردم ، دیدم 19 ساعت از درج ان گذشته است .. واقعآ شرمنده شدم .. من در کامنت های قبل توضیح دادم که به دلیل حضور نوه ها و شیطنت آن ها و فشار مسئولیت نگهداری وروجک ها ، باعث شده است که فرصت نشستن پشت کامپیوتر رو کم تر پیدا کرده .. و تنها زمانی که ان ها خواب هستند این کار رو می کنم .. !! ذوم این که این مطلب رو نخوانده منتشر می کنم .. چون لیست دوستانی که محبت فرموده و کامنت نوشته اند خیلی زیاد است .. و تا شیطونک ها بیدار نشده اند باید به بخش زیادی از ان ها پاسخ دهم .. البته من عاشق مطالعه مطالب شما هستم .. و با خواندن ان ها خیلی از سوژه های فراموش شده به ذهن ام می آید ... برای همین این کار رو به فرصتی دیگه گذاشته ام که با دل و جان ان ار مطالعه نمایم
بار دیگر از شما دوست اندیشمندم به خاطر زحماتی که برای ارتقای سطح کیفی سایت می کشی ف تشکر و قدردانی می کنم
حق نگهدارت
سلام به عموی مهربانم
مثل همیشه عالی. میگم عمو هنوز هم اون حال و هوای شیطنت دوران جوونیتون رو دارید؟
ولی دورانی داشتیدها...
آنا و آوای عزیز چطورن؟ ببوسیدشون.
دوستتون دارم.
یاعلی
پاسخ
مریم جان نازنینم
خوبی دخترم ... !!؟ اگه بدونی چقدر با دیدن نام شما خوشحال می شوم ... ؟ مطمئن هستم یک روز به عنوان یکی از نوابغ نجوم کشورمون معرفی خواهی شد .. ان روز دیر نیست .. مریم جان دخترم
راستش رو بخواهی همه این ها به دل خوش آدم ها بر می گرده ..!! اگه دل آدم خوش باشه ف در سن 90 سالگی هم شیطنت اش رو می کنه ... !! برعکس اگه حال و روزش میزان نباشه ، در همون عنفوان جوونی نطق اش کور می شود !! دخترم .. آنا و آوا از چهارشنبه خونه ما هستند .. چون پاپا و مامانی شون رفته اند مسافرت ... الان هم خواب تشریف دارند که فرصت پاسخ گویی رو به دست اوردم .. و گرنه ان ها اصلآ اجازه کار کردن رو نمی دهند .. از سرو کولم بالا رفته یا کلید ها ی کامپیوتر رو می زنند .. !! دخترم هر دوی ان ها دست بوس خاله نازنین و مهربان خود هستند
مواظب خودت باش عزیزم .. خیلی دوستت دارم
راستی مریم جان .. دیروز از سام عزیمز که از سوئد تشریف اورده ، سری جدید مستند های نشنال جئوگرافی رو گرفتم .. در میان آن ها یک برنامه از بررسی شاتلی که منفجر شد وجود داره .. خیلی جالب همه صحنه ها رو از قبل از پرواز تا پرواز ان ها رو به صورت مستند بازسازی کرده اند . از همه مهم تر نمایش انیمیشنی اتفاقاتی که در هوا رخ می دهد است .. بی نهایت جالب و دیدنی است .. من با مشاهده ان یاد شما افتادم .. راستش رو بخواهی تا همین لحظه یک سی .دی از این مستند ها رو حتی به نزدیک ترین دوستانم هم ندادم .. چون به سام قول داده بودم .. می دونی که در خارج مخصوصآ سوئد اگر بدونند شهروندی از روی برنامه ای بدون اجازه کپی کرده است ف میلیون ها تومان جریمه اش می کنند .. به همین دلیل به سام قول دادم تا بازگشت او به برای همیشه به ایران ، به هیچ کس حتی فرزندم نخواهم داد .. اما با اجازه سام عزیز .. مستند شاتل فضایی رو قصد دارم به شما دختر عزیزم که می دونم به این رشته علاقه مندی و وبلاگی هم در همین زمینه داری .. هدیه می کنم . منتها شما هم باید قول دهی که هرگز آن را به کسی ندهی .. چون اگه خدای ناکرده کسی کپی کند .. من شرمنده سام عزیزم خواهم شد ... منتها نمی دونم چه جوری و از چه طریقی به دستت برسونم ؟
اگه کسی از اقوام شما گذرشون به تهران می افتد ، بگو تا من شماره ام رو بدهم .. یا از هر راهی که فکر می کنی زودتر به دستت می رسه .. بگو تا برات ارسال کنم
البته قابل شما رو نداره دخترم
عمو بهروز سلام
واقعا لذت بردم خیلی قشنگ بود
عمو بهروز بعضی از شوخیاتون به من الهام داد برای شوخی توی دانشگاه با بچه ها ترم جدید که شروع بشه منم فکرامو عملی میکنم و تو وبلاگم مینوسیم که چیکارا کردم
من با روستاییها بودم ومیدونم که چجوری زحمت میکشن تا در سال مثلا200 کیلو گندم برداشت کنن واز خوشه آن برای حیواناتشون کاه درست کنن....
مردم روستا آدمهای خیلی با مهبتی هستن و سعی میکنن هر کاری که ازشون ساخته است رو برای یک فرد غریبه انجام بدن...
پاسخ
ممنون پسر عزیزم علیرضا جان
البته فراموش نکن شوخی های من متعلق به سه دهه قبل است .. و ممکنه کاربرد نداشته باشه !!! در باره روستائیان بله .. کاملآ حق با شماست .. خوب تشخیص دادی .. واقعآ انسان های شریف و با محبتی هستند
ممنون از شما
رشته هایی که پنبه شد
سلامی به گرمی همین امشب که دارم آتیش می گیرم به کاپیتان گل خودم.
شب و روز شما خوش باشد
کلی رشته های خوشگل بافته بودم که همان دوست مشترک آنرا پنبه نمودند، اما من دلسرد بشو نیستم، کاش می شد از دوستان قدیمی ام بپرسید که اراده ام چگونه است. به هر حال یک خط خیلی جالب بود و آن هم که شما فرموده بودید آقای ش. وقتی حرفی را می زند باید روی حرف خودش بایستذ.
جالبه بگم که ایشان دارای خانواده ای بسیار محترم و شریف است، به حق آدمهای خوبی هستند، خودش هم روحا آدم خوبی می توانست باشد اما غرور کاملا بی جا و تهی اش مانع از این می شود که از حضور و تجربه دیگران استفاده نیک ببرد. خدا را باز هم شکر که ایشان را می بینم و درس عبرت می گیرم.
==================================
جناب مدرسی گل
بالاخره مچ شما را گرفتم
مدتها بود دنبال کسی می گشتم که مسئول پرت کردن آن میله های آلومینیومی بود تا خواب و اعصاب همه را به هم بریزد، حالا خودتان را لو دادید. اما من اقدام به انتقام نخواهم کرد، زیرا که قبلا کس دیگری با کشیدن ملحفه روی سرش و جیغ زدن برای شما زحمتش را کشیده است، این به آن در!
حیف مطلب به این قشنگی به این زودی تمام شد. درود مجدد بر شما و همه یاران جنگ تحمیلی
راستی
هرچی زنگ می زنم موبایل شما خاموش است
باز هم در آینده با شما تماس می گیرم.
خوش باشید و خدا نگهدار
پاسخ
ممنون سپند عزیز .. اصل زندگی نامید نشدن است
شما باید متکی به تفکر خودت باشی و هرکس رو نسبت به توان و شخصیت اش به داخل حلقه بیزنس ات راه دهی .. اما ان چه من در باب ش گفتم .. کلی است ... اگه ادم در یک رسانه رسمی مدعی می شود که من ارتباطم رو با شما قطع کردم .. دیگر نباید وقتی نامی از او برده نشده و سخنی از او رسمآ به میان نیامده ، ای میل فرستاده یا در چت خواهان ارتباط باشد .. !! البته من در تمام عمرم این گونه بوده ام .. مخصوصآ اگه خودم آغازگر قطع ارتباط باشم ، دیگه به هیچ عنوان نامی از طرف مقابل نمی برم .. اما هنوز جوهر کامنت تهدیدش خشک نشده ، تقاضای ارتباط دارد !! بگذریم
در مورد آلمنیوم ها .. واقعآ وحشتناک بود .. چون انعکاس آن بر روی موزائیک های کف خط پرواز بد جوری عذاب آور بود .. مخصوصآ در نیمه های شب که همه غرق خواب بودند ..
در باره موبایل عرض کنم .. به دلیل حضور نوه ها .. و استراحت آن ها ، من تلفن رو خاموش کرده ام .. هفته آینده روشن خواهم کرد
ممنون از شما
سلام کاپیتان عزیز...فکر کنم من جزء اولین کسانی باشم که این پست رو خوندم....میدونم وقت پاسخگویی ندارین و فقط میگم دست مریزاد
پاسخ
امین نازنین
این که اولین نفر بودید .. شک و تردید ندارم
به هر حال خوشحالم که دوستان عزیز و جوانم از نوشته ها استفاده می کنند
من مخلص همه خوانندگان عزیز و نازنین هستم
موفق باشی
آقا بهروز خوش تيپ سلام
اميدوارم حال خودت و عينكت رديف و خوب باشد. ممنون كه يك خاطره ديگه از خوزستان گذاشتي. البته جساراتاً فكر مي كنم اسم اون دشت كه فرموديد شادگان باشه. اما هرچي كه هست براي ما عزيزه مثل خودت.
ارادتمند همه خوش تيپ ها
پاسخ
سلام بچه آبادان جان با معرفت و خوش تیپ
تقصیر شماست که من اشتباه نوشتم .. !! بله حق با شماست .. اشتباه از من بود
نمی دونم دلیل ان چه بود که چنین اشتباه فاحشی رو مرتکب شدم !! به هر حال با تذکر دوستان خوب در بخش کامنت ها توضیح داده و عذر خواهی کردم
خب رضا جان .. عروس خانم خوشگل ما چطوره ...!!؟
نیکان جون دلربا .. می دونم الان اوج خوشمزگی و رفتاری اوست .. عین عروسک شده .. و اگه در میان چند عروسک قرار دهی .. بعید می دونم کسی بتونه نیکان نازنین رو از عروسک ها تشخیص بده
خدا همیشه سالم و تندرست برای شما حفظ کنه .. و سایه پدری مهربان چون شما رو همیشه بالای سر داشته باشه .. راستش از چهارشنبه شب دوقلو ها میهمان من هستند .. برای همین اصلآ نمی گذارند پای کامپیوتر بشینم .. دیشب طراحی مطلب پست بعدی رو اماده کرده بودم .. آنا اومد و نمی دونم به کدوم دگمه کیبورد دست زد .. که کل طرح ام که خیلی روی آن فکر کرده و برش داده بودم ، در یک لحظه پرید .. و هر کار کردم موفق به برگرداندش نشدم
تنها در ساعات خواب ان ها به تعدادی کامنت به زحمت پاسخ می دهم
ممنون از شما
سلام خدمت دوست عزیز آقای مدرسی. مدتی بود که نوشته هایتان را نخوانده بودم آمدم و خواندم و باز لذت بردم از لحن روان و قلم قدرتمندتان. وب لاگ من با یک تغییر عنوان به کارش ادامه می دهد. خوشحال می شوم تشریف بیارید و برای بهتر نوشتن راهنمائیم کنید. همیشه پابر جا باشید.
پاسخ
سالداش عزیز و نازنین
چقدر از حضور در وبلاگ ات لذت بردم .. اشعار زیبا و رزومه خیلی خوبی که نوشته بودی ، همه نشان از روح شاعرانه و لطیف شما دارد
خوشحالم که دوستانی به این فرهیخته گی دارم
موفق و پایدار باشی
اگر اشتباه نکنم شادگان را شایگان نام بردید . تو خوزشتان شایگان داریم من
یه شادگان داریم با تالاب و دشهای وسیع
پاسخ
ممنونم دوست نازنین
بله کاملآ حق با شماست .. بنده به محض اطلاع خوانندگان عزیزم ، متوجه اشتباه ام در درج نام منطقه شادگان شدم
بدینوسیله از همه عزیزان پوزش می خواهم
عالی بود مثل همیشه :)
پاسخ
ممنونم دختر عزیزم شبنم جان
البته من همیشه مدیون زحمات بی دریغ شما دختر گلم هستم
موفق باشی
احتمالا پدر بنده را بشناسید، احمد فولادی. سی
130
پاسخ
امین جان عزیز و نازنین
بله جناب فولادی از دوستان بسیار عزیز و فرهیخته بنده هستند . ایشان علاوه بر همه این تعاریف استاد بنده هم هستند
حتی یادمه بعد از بازنشستگی که در مجله سروش کار می کردم .. پدر شما احمد جان عزیزم مرتب به من سر می زد .. آخه ایشان هم در یک نشریه طنز در مقام سردبیر فعالیت می کرد .. خیلی هم دیگر رو می دیدیم .. اما متآسفانه بعد از این که کار مطبوعاتی رو کنار گذاشته و ابتدا به تلویزیون رفتم و بعد خودم رو بازنشسته کردم .. از احمد جان عزیزم هیچ خبری ندارم .. حتی نشریه اش رو هم نمی بینم .. حتمآ از قول بنده به او سلام رسانده و بگو دلم براش خیلی تنگ شده است
امین جان خوشحالم که با شما پسر خوبم آشنا شده ام .
مواظب خودت باش
با پوزش از همه دوستان و عزیزان .. بنده نام منطقه " شادگان " رو به اشتباهی شایگان نوشته که بدینوسیله تصحیح و از همه خوانندگان محترم عذر خواهی می کنم ...
salam,jade khakihaye shoma az otoban ham del angiztar ast
پاسخ
شرمنده می فرمایی عبدالله جان عزیزم
شما همیشه به بنده لطف و محبت داشتید
سپاسگزارم
سلام عمو
ميگم كامنت مارو تو پست قبلي بيخيال شديا...عيب نداره...نوشته بودم كه با توجه به سكته قلبي خلبانها من شديدا نگران داييم تيمسار صالح اردستاني هستم...البته اگر از نزديك ايشان را ديده باشيد بسيار آدم خوش اخلاق و ريلكسي هستن و اصلا اهل حرص و جوش نيستن...ولي ميدونم چند بار حتي سه مرتبه در روز به پروازهاي جنگي رفتن...ميترسم خطر داشته باشه
با آرزوي سلامتي براي شما و همه خلبانها
پاسخ
آرش عزیز و نازنینم
از شما خواهش می کنم هرگز قضاوت عجولانه در زندگی ات نکن .. آخه پسر خوبم به چه دلیل من باید آن کامنت بسیار عاطفی که نشان از عشق و محبت شما به خلبان ها مخصوصآ دایی بسیار دوست داشتنی ات سرور گرام آقای اردستانی رو حذف می کردم ..!!!؟
پسرم بار ها عرض کرده ام .. ممکنه به دلایل مشکلات زندگی که برای هر فردی ممکن است پیش آید ، یکی دو روز در پاسخ ها تآخیری رخ دهد .. که همواره هم پیشاپیش از همه دوستان و خوانندگان عزیز به خاطر بعضی از تآخیر ها عذر خواهی کرده ام .. اگر چه تاخیر این بار به دلیل اتمام اکانت اینترنت ام بود ... و علی رغم واریز نقدی پول به شرکت شاتل ، باز هم قطع گردید ..!! اما خوب یادمه پاسخ کامنت شما رو در پست قبلی خیلی وقت پیش نوشته ام .. اصولآ روش من به این صورت است که از کامنت های قدیمی شروع به پاسخ گویی می نمایم .. امیدوارم پاسخ خودت رو مشاهده فرمایی
با تشکر از شما
با عرض سلام وخسته نباشید خدمت عموی بزرگوار خودم.یک معذرت کلی یرای اینکه خیلی غیبت داشتم.حقیقتش من تهران نیستم چند روز هم هست زنگ میزنم به گوشیتون خاموشه نگران شدم دسترسی به نت هم نداشتم تا که امروز اومدم کافی نت عمو جان گوشیتون لااقل روشن کنید یه گبی بزنیم با هم شرمنده الان درارم هول هولی مینویسم احتمالا دو یا سه روز دیگه تهرانم حتما برنامه یه قرار رو بگذارید.باتشکر یاعلی
پاسخ
رضا جان عزیزم .. چه عجب بعد از مدت ها می بینمت ..!! باور کن هم دلم برات تنگ شده بود و هم نگرانت بودم
خب خوشحالم .. که بزودی به تهران خواهی آمد
رضا جان راستش رو بخواهی ، نوه ها رو برای دو هفته آوردیم خونه .. دخترم با همسرش مسافرت هستند .. و چون خیلی حساس هستند و زمان خواب ان ها متغیره .. تلفن موبایل رو خاموش کرده ام .. ولی از هفته دیگه حتمآ روشن خواهم کرد
ممنون از شما
با سلام به جناب مدرسی عزیز
ما همیشه به سایت زیبای شما سر می زنیم.
کامنت نگذاشتن را به حساب تنبلی ما بگذارید!
وقت کردید به این لینک سری بزنید.
عکسی بی نظیر پس از 30 سال از پرنده نایاب IRIAF!!!
براتون آرزوی سلامتی می کنم.
پاسخ
میثم جان قبل از هر چیز پوزش من را به خاطر تآخیر در پاسخ به کامنت ها بپذیر ... اکانت اینترنت پر سرعت ام تمام شده بود .. و دو روز طول کشید تا دوباره وصل شود !! بعد هم شیطونک ها نمی گذارند پای کامپیوتر بنشینم .. !! اذیت می کنند !! تنها زمانی که می تونم در خدمت دوستان باشم ، موقع خواب ان هاست .. چشم به لینک خواهم رفت .. ممنون از مشا
سلام
من آلزایمر دارم!!!!
فراموش کردم آدرس را درج کنم:
http://www.airliners.net/photo/Iran--Air-Force/Lockheed-EC-130H-Hercules/1568160/L/&sid=72d8f6b342286c5db1c658be1866d5fb
پاسخ
ممنون عزیزم .. من هم تعجب کردم
ممنون از شما
سلام جناب مدرسي
باز هم مثل هميشه خاطره اي زيبا بود.
در مورد شيريني solo شدنم هم هنوز يادم نرفته شما چه دستوري فرموديد اما به دليل وضع آشفته مالي به تاخير افتاده اما در اولين فرصت انجام خواهد شد.
اما يك سوال فني استاد
در يك هواپيماي high performance زماني كه خلبان throttle را افزايش ميدهد آيا blade angle هم تغيير مي كند يا خير؟
البته خودم فكر ميكنم اين اتفاق ميوفته و زاويه ملخ كم ميشود اما چون دسترسي به هيچ خلباني كه با يك همچين هواپيمايي پرواز كرده باشه نداشتم جز شما اين اجازه رو به خودم دادم كه مزاحم شما بشم اميدوارم من را ببخشيد.
پاسخ
حسین جان عزیز و نازنین
با تشکر از شما .. خودت بهتر می دونی برای انجام کار خیر همیشه فرصت است .. من نگفتم که همین امروز !! عرض کردم بفکرشون باش .. ممنون
در باره پرسش شما .. راستش رو بخواهی به دلیل این که از حروف لاتین استفاده کردی ، من موفق به درک مفهوم پرسش شما نشدم .. !! البته تونستم حدس بزنم .. منظور شما تغیر زاویه ملخ در سرعت های متفاوت است ... باید عرض کنم که در هواپیماهای یاد شده که از سیستم توربوپراپ استفاده می کنند در کابین خلبان برای هر موتور یک تراتل یا همون دسته گاز و یک تراتل برای ملخ تعبیه کرده اند .. خلبان موقع استارت با تغیر حالت وضعیت تراتل موتور رو روشن می کند .. و ملخ ها در زاویه تعریف شده می چرخند .. اتوماتیک آن ها نمی چرخند .. مگر این که خلبان با تراتل مخصوص ملخ فرمانی به آن ها دهد .. که سه حالت دارد .. یکی برای روشن شدن موتور ها ، یک حالت برای ریورس .. که در این حالت زاویه ملخ ها تغیر می کند .. و یک حالت هم دارد که به ان " فدر " می گویند .. و این برای مواقعی است که یکی از موتور ها در هوا به هر دلیلی خاموش شود .. در این حالت برای اصطلاک کم تر جریان بازدارنده هوا ، با عقب بردن تراتل ملخ موتور مربوطه ، زاویه ملخ چرخیده و لبه تیز ان رو به جلو متمایل می شود .. تا سطح پهن بلد های ملخ ، جلوی سرعت رو نگیرد .. البته از نظر تخصصی گاهی در هواپیماهایی چون هرکولس یا اوریون چون زوایای هر چهار ملخ در پرواز با هم سینک نیستند ، و ایجاد لرزش و صدا می کند ، متخصصان ملخ " سینکرو فیزر " می نمایند .. یعنی آن ها رو تنظیم می کنند ..
البته اطلاعات من خیلی قدیمی است .. شاید هم اشتباه کرده باشم .. بهتره باز هم از دوستان و متخصصان ملخ بپرسی
سلام خوب هستید . ایشالله از این ماه نهایت استفاده معنوی رو ببرین
با مطلب جدیدم منتظر دیدارتون هستم.
پاسخ
عارفه جان عزیزم .. همین الان از وب معنوی شما می آیم . نمی دونی چه احساس خوبی دارم . جای بسی افتخاره که دختر خانمی جوان از حالا این همه به معنویات و ارزش ها توجه کنه .. من به خانواده محترم شما تبریک می گویم که دختری چنین باشعور و مهربان تربیت کرده اند
مطمئن باش همیشه در قلب من هستی عارفه جان
مواظب خودت باش
سلام جناب مدرسی!
امروز عصر یک مطلب در پیشنویس قرار دادم و انشالله یکی دیگه هم ترجمه و آماده میکنم.از مطلب خوبتان و مطلب جناب آوالانچ هم ممنونم.
موفق باشی
پاسخ
پسر عزیز و نازنینم علیرضا جان
قبل از هر چیز از شما به خاطر زحمات بی دریغی که برای سایت خودت می کشی ، تشکر می کنم .. دستت درد نکنه و خسته نباشی
پسرم .. همان طور که گفتم .. از ان جا که وقت من این روز ها حساب و کتاب نداره .. ممنون می شوم همیشه یکی دو پست اماده داشته باشی .. که اگر یکی رو ارسال کردم ، یک مطلب رزرو همیشه داشته باشم .. که معطل نشوم .. اگر چه حضرت عباسی هر وقت پیغام داده ام ، سریع زحمت آن را کشیدی .. ولی خب این جوری هم شما خیال ات راحته و هم من
مطالب شما رو دیدم .. من به خاطر حضور نوه ها ... کمی وقت ام گرفته است .. مسئولیت نگهداری دو بچه شیطون خیلی سنگین است .. و گرنه یک گردان بچه هم باشه از پس ان ها بر می آیم .. ولی امانت فرق می کند .. یک پشه اگه نیش بزنه ، بدجوری حال ما گرفته می شه .. خلاصه از کله سحر تا وقت خواب ان ها .. من و همسرم و خواهر همسرم که بعد از ظهر ها برای کمک می آید .. دست به سینه در خدمت این وروجک ها هستیم .. فقط در موقع خواب ظهر آن ها فرصت می کنم .. یادش بخیر یک زمانی تا قبل از اومدن نوه ها ، شب ها تا صبح خیلی راحت کار می کردم .. اما حالا چون صبح با صدای آن ها بیدار می شوم . .. شب هم وقتی ان ها می خوابند .. من هم از خستگی بی هوش می شوم !!! و دیگه نمی تونم پشت کامپیوتر بشینم !! امروز از همسرم خواهش کردم چند ساعتی ببرد پارک تا لااقل به کامنت های انباشته شده پاسخ دهم !! به هر حال از همه دوستان عذر خواهی می کنم
سلام بر استاد گرامی
می خواستم از شماخواهش کنم از آخرین پروازتان برای ما خاطره ایی را بیان کنید گرچه می دونم که برای شما سخته
پاسخ
فریدون جان عزیزم
از این که این همه به خاطرات بنده اهمیت می دهی ، بی نهایت خوشحالم
راستش رو بخواهی فکر می کنم در خلال مطالب نخستین ام اشاره مختصری کرده ام ... اما چشم اتفاقآ لحظه به لحظه آن را حفظ هستم .. قول می دهم بعد از پستی که در دست منتشر کردن دارم ، حتمآ روی این مطلب کار کنم .. ممنون از شما که موضوع جالبی رو یادم انداختی .. همه چزئیات رو خواهم نوشت
با تشکر از شما دوست خوبم
ق( از سنترال کلابز )
زنان کره شمالی درصورت پوشیدن شلوار جریمه می شوند!!
فردا: گزارش ها حاکی از آن است که زنان کره شمالی اگر در اماکن عمومی به جای دامن، شلوار به تن داشته باشند، با جریمه های سختی روبرو می شوند.
دولت کره شمالی اعلام کرده است که زنان حق پوشیدن شلوار نداشته و کسانی که این قانون را نقض کنند با ساعت ها کار اجباری و یا 700 ون (واحد پول کره شمالی) جریمه خواهند شد.
700 ون، حدودا حقوق یک هفته کارمند ساده است.
یک فعال زن کره جنوبی در این رابطه می گوید:« زنان در حالی مجبور به پوشیدن دامن در اماکن عمومی و خیابان ها می شوند که برخی از آنان باید در شرایط سخت کار کنند.»
بنابراین گزارش، مقامات انتظامی کره شمالی در مواقع شلوغی صبح و زمان های نهار در خیابان ها کمین کرده و هر زنی که شلوار به تن داشته باشد را مطابق قانون جریمه می کنند.
اوریمینزوکیری، یک سایت رسمی کره شمالی در روز دوشنبه اعلام داشته است که کیم جونگ ایل دوم، رهبر کره شمالی در سال 1986 ابلاغیه ای را مبنی بر لزوم پوشش لباس سنتی کره صادر کرده بود.
این سایت آورده بود:« کیم جونگ ایل گفته بود که شخصیت ملی در زبان و رفتار و روحیه نیست، بلکه در لباس نیز نهفته است.»
1- جویدن آدامس در سنگاپور ممنوع است.
2. تقلب کردن در مدارس بنگلادش غیر قانونی است و افراد بالای 15 برای تقلب به زندان فرستاده می شوند.
۳. مشاهده فیلم های کاراته ای تا سال 79 در عراق ممنوع بود.
5. در ایسلند زمانی داشتن سگ خانگی ممنوع بود.
6. در آریزونای آمریکا، کشتن و شکار شتر ممنوع است.
7. در تایلند همه سینما رو مجبورند هنگام پخش سرود ملی قبل از شروع فیلم قیام کنند.
8. در دانمارک روشن کردن ماشین قبل از چک كردن اینکه بچه ای زیر آن خوابیده است یا نه، ممنوع است.
9. در تایلند انداختن آدامس جویده شده تان 500 دلار جریمه دارد و قبل از خارج شدن از خانه حتما باید لباس زیر پوشیده باشید.
10. در سال 1888 در بریتانیا قانونی تصویب شده که دوچرخه سواران را موظف می کرد تا زمان رد شدن ماشین از کنارشان، زنگ دوچرخه هایشان را بطور پیوسته به صدا درآورند.
11. در قرن 16 و 17 میلادی نوشیدن قهوه در ترکیه ممنوع بود و اگر کسی در حین خوردن قهوه دستگیر می شدن، به اعدام محکوم می شد.
12. در فنلاند زمانی پخش کارتون دونالد داک به علت شلوار نپوشیدن شخصیت اصلی سریال ممنوع بود.
13. تا سال 1984، بلژیکی ها مجبور بودند نام فرزندشان را از یک لیست 1500 نفری در روزهای ناپلئون بطور رندوم انتخاب کنند.
14. در برمه دسترسی به اینترنت غیر قانونی است. اگر فردی با اتهام داشتن مودم دستگیر شود، به زندان محکوم می شود.
15. اتریش اولین کشوری بود که مجازات مرگ را در سال 1787 حذف کرد.
16. صد ها سال پیش هر فردی که قصد داشت از کشور خارج شود، به سرعت اعدام می شد.
17. در طول جنگ جهانی اول هر سربازی که به همجنس بازی متهم می شد، اعدام می شد.
18. در زمان حکومت طالبان در افعانستان، پوشیدن جوراب سفید برای زنان به علت تحریک آمیز بودن آن برای مردان ممنوع بود. در ضمن ماموران پلیس دستور داشتند پنجره خانه ها را با رنگ سیاه بپوشانند تا زنان حاضر در خانه ها دیده نشوند.
19. در 24 ایالت آمریکا صغف جنسی عامل اصلی طلاق است.
20. در ایالت میسوری بخش سنت لوئیس، هنوز هم نجات دادن زنان با لباس خواب، برای ماموران آتش نشانی ممنوع است.
اسم تمام قارهها با همان حرفی که آغاز شده است پایان مییابد.
مقاومترین ماهیچه در بدن، زبان است.
کلمه «ماشینتحریر» (TYPEWRITER) طولانیترین کلمهای است که میتوان با استفاده از حروف تنها یک ردیف کیبورد ساخت.
محال است که آرنجتان را بلیسید.
جلیقه ضد گلوله، ضد آتش، برفپاککنهای شیشه جلوی اتومبیل و چاپگرهای لیزری توسط زنان اختراع شدند.
پروانهها با پاهایشان میچشند.
نظیر اثرانگشت، اثر زبان هر شخص نیز متفاوت است.
اکثر افراد در کمتر از 7 دقیقه خوابشان میبرد!
56% افرادی که دست چپ هستند، تایپیستند.
غیر ممکن است که بتوانی با چشمان باز، عطسه کنی!
ما در طول زندگیمان، 18 کیلو پوست میاندازیم.
یکی از شگفتیهای ریاضی این است که وقتی عدد 111111111 را در خودش ضرب کنی، جواب خواهد شد؛ 12345678987654321
«Dreamt» تنها کلمهایست که در زبان انگلیسی با mt تمام میشود!!
تنها لغتی که در انگلیسی با تمام اصوات، پشت سر هم ادا میشود «subcontinental» میباشد.
لئوناردو داوینچی میتوانسته با یک دستش بنویسد و با دست دیگرش نقاشی کند!
فاصله بین مچ دست تا آرنج برابر با طول کف پا است.
از دست دادن تنها 1% از آب بدن موجب تشنگی می شود.
زنان دو برابر مردان چشمک می زنند.
خورشید ۳۳۰۳۳۰ مرتبه بزرگتر از زمین است!
حرف E بیشتر از تمام حروف انگلیسی، در کلمات بکار میرود در حالیکه حرف Q کمترین کاربرد را دارد!
کوتاهترین جمله کامل در زبان انگلیسی I am است.
هر تکه کاغذ را نمیتوان بیش از 9 بار تا کرد.
وقتی مگس بر روی یک میله فولادی مینشیند، میله فولادی به اندازه دو میلیونیم میلیمتر خم میشود.
عدد 2520 را میتوان بر اعداد 1 تا 10 تقسیم نمود، بدون آنکه خارج قسمت کسری داشته باشد.
شیشه در ظاهر جامد به نظر میرسد ولی در واقع مایعی است که بسیار کند حرکت میکند.
در هر ثانیه بیش از 5000 بیلیون بیلیون الکترون به صفحه تلویزیون برخورد میکند و تصویری را که شما تماشا میکنید، بوجود میآورد.
شانس شبیه بودن دو اثر انگشت، یک به 64 میلیارد است.
تنها قسمت بدن که خون ندارد، قرنيه چشم است.
پاسخ
وای ممنونم آوالانچ جان
واقعآ چه اطلاعات عمومی جالب و مفیدی هستند
دست شما درد نکنه
ببخشید که با تاخیر منتشر می کنم
با تشکر از شما
( از وبلاگ نیروی هوایی ایران )
چشم بینا روی خلیج فارس
خاطراتی از خلبانان اوریون نیروی هوایی
عبور و مرور روزانه بیش از صد فروند از شناورهای تندرو، ناوهای جنگی، کشتی های تجاری، نفتکش و ماهیگیری با پرچم ملیت های مختلف، در منطقه خلیج فارس و تنگه هرمز، این حوزه را به یکی از حساس ترین، مناطق جهان مبدل ساخته است و ساده لوحانه است اگر تصور شود که کشتی های تجاری و ماهیگیری، در این حوزه صرفا ًبه دنبال همان ماموریت های ظاهری هستند و در پی کسب اطلاع از وضعیت منطقه نمی باشند. بدین جهت هواپیماهای (پی- 3- اف) نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران، روزانه با چندین سورتی پرواز بر فراز منطقه به گشت و شناسایی می پردازند.
کاوشگران ما در این پروازهای اکتشافی با تهدیدهای بالقوه و گاهی اخطارهای جدی کشتی ها نیز روبه رو می شوند اما تا پایان ماموریت محول شده مردانه می ایستند و از تهدیدهای دشمنان بیمی به خود راه نمی دهند.
قابلیت های مهم هواپیماهای (پی- تری- اف) از جمله، شناسایی شناورهای سطحی (زیر دریایی) سقف پرواز تا ارتفاع 30000 پا، توانایی حمل مقادیر بمب، موشک، اژدر، مین دریایی، بمب مخصوص انهدام زیر دریایی و سرعت زیاد 480 مایل در ساعت است که در بین هواپیماهای ملخ دار، این هواپیما را به یک هواپیمای استراتژیک اکتشافی و گشتی شناسایی تبدیل کرده است.
این هواپیما دارای چهار موتور می باشد و قادر است با دو موتور خاموش، حدود 22 ساعت پرواز بدون سوخت گیری انجام دهد. عده نفرات پروازی آن در ماموریت های عادی و اکتشافی ده نفر است که در طول پرواز ضمن این که با دستگاه های مربوط به خود کار می کنند، به شناسایی شناورها از نوع، ملیت و محموله نیز می پردازند.
سرهنگ خلبان جمالی فرد
در اولین هفته از جنگ تحمیلی که دشمن بعثی از زمین و هوا و دریا کشورمان را مورد تجاوز قرار داده بود، از فرماندهی عملیات به ما دستور داده شد تا به منظور ایمنی بیشتر به دلیل اهمیت نوع هواپیما، هواپیماهای شناسایی را سریعاً از یکانی که در آن مستقر بودند به پایگاه دیگری انتقال دهیم. بچه های گردان نگهداری هم که به حساسیت های موضوع پی برده بودند با دریافت پیام شروع به آماده سازیی هواپیماها کردند و پاسی از شب نگذشته بود که کلیه هواپیماها را به پایگاه مورد نظر انتقال دادیم.
هنوز آخرین فروند از هواپیماهای گشتی شناسایی، در باند فرودگاه پایگاه مورد نظر به زمین ننشسته بود که ماموریت جدیدی به ما محول شد. ماموریتی که تا آن روز سابقه نداشت. چرا که تمامی ماموریت های هواپیماهای گشتی شناسایی تا آن زمان در روز انجام می شد. شرایط اضطراری بود و طبعاً در چنین شرایطی، تمامی قوانین و مقررات به گونه ای دگرگون می شود...
تامل جایز نبود. طبق دستور ابلاغ شده به گشت زنی روی مدارهای تعیین شده بر فراز آب های نیلگون خلیج فارس پرداخته تا مدار 90 درجه در 50 مایلی شرق و غرب، پیش رفتیم و مواردی را که مشکوک به نظر می رسید شناسایی و فوراً گزارش کرده و مسئولان را در جریان امر قرار دادیم که بلافاصله تدابیر لازم درمقابله با آنها صورت گرفت. ما نیز پس از ساعت ها تلاش بی وقفه و گشت زنی و شناسایی در منطقه، بر اساس دستورالعمل با ماموریت مان خاتمه داده و در پایگاه مورد نظر، به زمین نشستیم.
در آن روزهای سخت با نجات این هواپیماها از خطر انهدام در پایگاه، و با پروازهای طولانی خلبانان مقاورم، کادر پرواز و خدمه دلسوز بخش مهمی از ترفندهای دشمن در منطقه استراتژیک خلیج فارس، به موقع نقش بر آب شد.
درست یک سال از آغاز جنگ تحمیلی می گذشت. در یکی از ماموریت های گشت و شناسایی که از سمت غرب آغاز می شد و به منتهی الیه 61 درجه ختم می گردید، ناگاه اخطاری از سوی ناوِ فرماندهی آمریکایی که در منطقه مستقر بود دریافت کردیم. اخطار، از شدت و قوت زیادی برخوردار بود. برای لحظه ای فکر کردیم شاید از محدوده مورد نظر خارج شده ایم. اما با ملاحظه مدار 61 درجه، پی بردیم در محدوده آب های متعلق به میهن عزیزمان هستیم. اهمیتی به اخطار ندادیم. لحظاتی بعد، اخطار دیگری دریافت کردیم. مبنی بر این که اگر چنان چه از مدار 61 درجه جلوتر برویم مورد هدف قرار خواهیم گرفت.
بچه ها با خونسردی تمام به گشت زنی، خود ادامه دادند و از اخطار ناو آمریکایی، ادامه مسیر دادیم. ناو آمریکایی که نافرمانی هواپیما را نسبت به اخطارش می دید و به شدت خشمگین شده بود ناگاه یک دستورالعمل جنگی را بر روی مدار اضطراری سه بار و با لحنی تند قرائت کرد. مفهوم این اخطار چنین بود:
" چنان چه ادامه مسیر بدهید طبق دستور ستاد جنگ آمریکا تلف شده خواهید بود."
اما این اخطار هم کوچک ترین خللی در اراده بچه ها وارد نکرد و در جهت خلاف مسیر و سطح پرواز مورد نظر آنها حرکت خود را ادامه دادیم و پس از شناسایی و انجام ماموریت به پایگاه مراجعت کردیم.
سرگرد فتح اللّه زیوری
در طول جنگ تحمیلی، به دفعات و به وضوح کشتی های عراقی را که تحت پرچم آمریکا اسکورت می دند می دیدیم. آمریکایی ها اجازه نزدیک شدن به این کشتی ها را به ما نمی دادند ولی بچه های پروازی، جسورتر از آن بودند که با این توپ و تشر ها از میدان به در روند. ما با ترفند های مختلف حتی الامکان به آنها نزدیک می شدیم و شماره آنها را گزارش می کردیم تا یگان های دریایی بتوانند آنها را متوقف و بازرسی کنند.
یک بار در سال 65 به هنگام گشت بر فراز خلیج فارس و عبور از تنگه هرمز متوجه کشتی ای شدیم که با پرچم آمریکا در حال تردد بود. تا حد ممکن به آن نزدیک شدیم و پس از حصول اطمینان از این که عراقی است مورد را گزارش کردیم. ساعتی بعد، کشتی با اخطار جنگنده های نیروی هوایی متوقف شد و جهت تخلیه، به یکی از پایگاه های جنوب کشورمان هدایت گردید. این کشتی حامل مهمات برای کشور عراق بود و در پوشش کالاهایی چون لوازم خانگی و کولر گازی، و ... ادوات و تجهیزات نظامی حمل می کرد.
بار دیگر در سال 65 به هنگام گشت بر فراز آب های خلیج فارس به یک فروند کشتی با پرچم مصر برخورد کردیم که به ظاهر در حال ماهیگیری بود اما در پوشش تورها و ادوات ماهیگیری، دستگاه های گیرنده و فرستنده نصب کرده بود. این کشتی در واقع کشتی جاسوسی بود و تحرکات منطقه را به نفع دولت عراق، زیر نظر داشت و گزارش می کرد که پس از شناسایی توسط ما این توطئه نیز خنثی گردید.
سرهنگ خلبان مصطفی سهرابی
در سیزدهم مرداد ماه 1366 بر روی مدار53 درجه بر فراز آب های خلیج فارس در حال پرواز گشت و شناسایی بودیم که ناگاه از طریق رادار کیش به ما اطلاع داده شد شش فروند هواپیما روی صفحه راداری مشاهده می شوند که از 60 مایلی به سوی ما در حرکت هستند و از ما خواسته شد سریعاً منطقه را ترک کنیم.
با دریافت این پیام از آن جا که این هواپیما (پی- تری- اف) با همه توانایی هایش توان دفاع از خود را ندارد فورا ارتفاع را کم کرده و به سطح 500 پایی رساندیم و با سرعت 220 نات، ادامه مسیر دادیم. هواپیمای دشمن به سرعت به ما نزدیک می شد و اگر حضور ناگهانی شکاری های خودی در آسمان منطقه نبود، بی تردید جان سالم به در نمی بردیم.
منبع : بربلندای سپهر
پاسخ
آوالانچ عزیز و نازنین
با تشکر از شما ، واقعآ درج این گونه مطالب ، اقتدار و عظمت ارتش رو آشکار می سازد . و من از شما به خاطر انتخاب خاطرات حماسی قهرمانان نیروی هوایی ، تشکر و قدردانی می کنم
سلام
از جناب آوالنچ به خاطر زحمت نوشتن مطالب بالا کمال تشکر را دارم
وقتی مطالب سایت شما جناب مدرسی گل و آقای آوالنچ را می خوانم افتخار می کنم.
پاسخ
ممنونم سپند عزیز .. من از طرف خودم و جناب آولانچ عزیز از شما تشکر و قدردانی می کنم
سلام
از آشناییتون و اینکه همچنان به فعالیت خودتون ادامه می دید خوشوقت شدم...
موید باشید
پاسخ
ممنون عزیزم .. من هم از آشنایی با شما دوست بزرگوار بی نهایت خرسندم
ممنون از کامنت سبز شما
درود بر شما جناب مدرسی بنده فکر کردم جشن شهریورگان حذف شده من از شما پوزش میخواهم و امیدوارم شما من را ببخشید اما درباره روایات تاریخی وبلاگی که به شما معرفی کردم از خطوط قرمز نظام عبور نکرده و فقط تاریخ پرافتخار ماست من این پیشنهاد را گفتم چونکه شوربختانه جوانان ایرانی در داخل و خارج با تاریخشان بیگانه هستند و افرادی فرصت طلب این تاریخ را به سخره میگرند که اگر مایل باشید نامشان و وبلاگهایشان را به شما معرفی کنم من میخواستم با کمک شما استاد گرامی که دارای سایت به این پرطرفداری هستید تاریخ را به جوانان آشنا کنید فراموش نکنید شما سالها از کیان ایران دفاع کردید و حالا هم میتوانید با این قبیل کارها دفاع خود را ادامه دهید من دوباره از شما پوزش میخواهم زیرا یکی از اصول زرتشت یعنی پندار نیک را از یاد بردم.در پناه اهورامزدا پاینده و جاوید باشید.
پاسخ
ممنونم پاسارگاد عزیزم
همان طور که بار ها عرض کردم .. این بخش مربوط به نظرات دوستان عزیز است .. به قول قدیمی ها هر گلی بزنید به سر خودتون زدید
من تنها درخواست ام از همه عزیزان این است فقط در چارچوب مقررات و خطوط تعین شده نظام مطالب متنوع خود رو درج کنید .. چون واقعیت اش بنده هیچ اطلاعی از ادیان گذشته و حال ندارم .. ولی اگر دوستان قصد معرفی آئین های خوب باستان رو دارند ، مشکلی نیست ..
دوست عزیز اصلآ عذر خواهی نیاز نیست .. من که عرض کردم امکان نداره من کامنتی رو حذف یا بی پاسخ بگذارم
موفق باشید
عمو جون این شماره ای که به من دادین که باهاتون تماس بگیرم خاموشه که..................
اگه میشه یه شماره بدید که بتونم باهاتون تماس بگیرم اگه میشه به ایمیل : Info@Flightshop.ir ایمیل بزنید. ممنون و متشکر میشم.
اخه الان 5 روزه دارم برای تبلیغات زنگ میزنم.
ببخشیدا عمو جون.
ممنونتون
پاسخ
سید جان عزیم .. من هم برای شما ای میل فرستادم و هم لیست قیمت ها رو اعلام کردم .. ولی چشم یک بار دیگر این کار رو خواهم کرد
سلام علیکم:
فقط در یک جمله کوتاه خلاصه می گویم
درود بر شما انسان های با ارزش .
سلامت باشید
cyrus
پاسخ
درود بر شما دوست خوب و بزرگوارم
راستش بنده لایق این همه تعریف نیستم .. و از داشتن دوستان خوبی مثل شما قلبآ افتخار می کنم
موفق باشی
درود جناب مدرسي عزيز .
اميدوارم كه خوب و سلامت باشيد و از ديدار با نوه هاي گلتون حداكثر لذت رو ببرين . اين پست بسيار فوق العاده بود و بايد اعتراف كنم كه روشهاي شما براي شوخي و خنده بسيار ماهرانه پي ريزي مي شده . من كه حسابي خنديدم و لذت بردم البته نمي دونم كه اگه سطل آب رويه من ريخته بشه چه واكنشي نشون مي دم . بازم ممنون و براي شما آروزي تندرستي دارم .
به اميد ديدار
پاسخ
ممنون بامداد عزیز و گرامی
اگه بدونی چقدر دلم برات تنگ شده است
واقعآ شما و بابک جان رو مثل فرزندان خودم دوست دارم
بامداد عزیز .. همه ان شوخی ها صرفآ برای مقابله با چهره خشن جنگ بود که بعضی از دوستان روحیه خود رو باخته بودند .. و این می توانست خیلی خطرناک باشه .. برای همین تمام سعی و کوشش ما این بود برای دقایقی لبخند به لبان دوستان و همکاران خویش بیاوریم ..
از این که مورد توجه شما دوست خوبم قرار گرفته ، بی نهایت خوشحالم
ممنون از کامنت شما
سلام عمو .
انشالا خوب باشید.
ببخشید اونروز یه اشتباهی کردم الان یادم اومد.
اونروز که اومدم تولد آرش خان بود. من متاسفانه یادم رفت. حالا با تاخیر به شما و ایشون تبریک می گویم.
عمو یه وبلاگی دارم. اگر وقت کردید یه سر تشریف بیاورید چند تا نمونه کار گذاشته ام.
یاحق
4graphic.blogfa.com
پاسخ
خواهش می کنم امیر جان .. زحماتی که برایم کشیدی و نوه ها رو به دیدن سام عزیز بردی ، برای من خیلی ارزش داره .. من هرگز فراموش نمی کنم
در مورد تولد آرش هم .. خیلی سپاسگزارم .. من از سوی او از شما قدردانی می کنم .. راستی به وب شما سر زدم .. برای آغاز خوب شروع کردی .. مخصوصآ لوگوی اخری بسیار جالب و قوی بود
دست شما درد نکنه .. به امید دیدار .. راستی امیر جان اگه می شه بپرس ببین جوحه یک روزه رو از کجا می تونم تهیه کنم .. دو سه تا برای نوه ها می خواهم
ممنون از شما
سلام كاپيتان (شتلق)
خوبيد خوشيد ؟ من ايران نبودم و نتوانستم برايتان كامنت بگذارم اما اين پست هاي آخري را خواندم آخه اونجا حروفش فارسي نداشت و نشد كه كي بورد را فارسي كنم ولي امروز تا رسيدم (20 دقيقه قبل ) قبل از هركاري اول كامنت مي فرستم بعد مي روم سراغ بقيه كار هايم
عالي بود ممنون
با اجازه خبر دار (شتلق) عقب گرد
پاسخ
خیلی خوشحالم که دوباره می بینمت
مدتی است از بعضی از دوستان بی خبرم .. مثل علی جان کدخدایی .. فریده جان و فاطمه فارسی .. و تعددی دیگر .. که امیدوارم بزودی خبری از ان ها بگیرم .. شاید به خاطر ماه مبارک رمضان است
امیر جان عزیز .. امیدوارم سفر به شما خوش گذشته باشه
موفق باشی پسرم
سلام كاپيتان
انشاء الله سالم و سلامت باشين و از بركات ماه رمضان فيض كافي ببرين. فقط خواستم تشكر كنم از پست بسيار جالب شما. از نوه ها گفتين و شيطونيهاشون. خدا حفظشون كنه. راستي كاپيتان نمي خواين آقا آرش رو بفرستين قاطي مرغا؟!(چشمك)بابا زودتر براش آستين بالا بزنين ديگه!!
ضمنا اون روستاي كوچك لالي كه توي پست بهش اشاره كردين الان شده شهر لالي و چند هزار نفر جمعيت داره.
خدانگهدا و يا علي مدد
پاسخ
جناب شیرازی عزیزم .. روزه نماز شما هم قبول باشه عزیز جان
آنا و آوا ی شیطون دست بوس دایی بزرگوار خود هستند .. و سلام می رسونند . در باره آرش .. راستش ما از خدا می خواهیم .. دو سه سالی بود با یک دختر خانم بسیار مومن و با تقوا که دانشجوی دکترا بود ، دوست بود . ما خیلی خوشحال بودیم که اگر ازدواج صورت بگیرد ، دختری نجیب و باسواد وارد خانواده مون شده است .. اما از هفت ، هشت ماه پیش نمی دونم به چه دلیلی ارتباط شون قطع شد !! و هرگز به من و مادرش و حتی دخترم دلیل قطع ارتباط اش رو نگفت .. و میگه زن می خواهم چه کار .. وقتی خانه از خودم ندارم .. !! به هر حال ما از خدا می خواهیم او هم سر و سامان بگیرد .. در مورد روستای لالی خیلی خوشحال شدم .. عجب گذشت زمان رو ادم احساس نمی کنه .. آرزوی موفقیت برای همه مردم ایران عزیزم دارم
ممنون از کامنت شما
سلام عمو بهروز.خاطره جالبی بود.عمو جون ببخشید ها ولی شما خیلی شیطون بودید.عمو جون من خیلی شوخی(البته بهتره بگم اذت)میکنم ولی فقط با دوستایی که ظرفیت داشته باند و پایه شوخی باشند و خیلی هم بدم میاد کسی که پایه شوخی نباشه باهام شوخی کنه.
راستی عمو جون تا یادم نرفته من روی خواب ظهر خیلی حساسم.و با کوچکترین حرکتی بیدار میشم.واقا میگم اگه جای همکارانتون بودم یه بلایی سرتون می آوردم.
شوخی کردم. بی خود کرده اونی که بخواد نگاه چپ به عموی مهربونم بکنه.
جدی میگم خیلی دوستون دارم
موفق و سربلند باشید
پاسخ
اسی جان عزیز و نازنینم
بله .. در گذشته و حتی تا قبل از سکته اولم ، خیلی پرجنب و جوش بودم .. شیطنت هایم حد و مرزی نداشت .. البته همان طور که گفتم ، جو خشن جنگ می طلبید تا آن فضای ترسناک شکسته شود .. و این مسئولیت به گردن من و تعدای از دوستانم بود .. که یکی از ان ها سرطان گرفت و مرد .. و دیگری الان فکر می کنم با فوکر پرواز می کنه .. یادش بخیر
در مورد خواب و حساسیت های ان بگویم حق با شماست .. ولی ما ان شوخی ها رو سه نصفه شب انجام می دادیم .. !!! آخه طبق قانون کسی که اماده شب است هرگز نباید لباس اش رو در اورده چه برسه که بخوابد .. !! این بود که به اصطلاح ما اجرای قانون می کردیم .. چشمک
ممنونم اسی عزیزم .. من هم بی نهایت شما پسر خوبم رو دوست دارم
سلام عمو جان
حالتون خوبه ؟؟
نماز روزه هاتون قبووووول
خواستم تلفنی عرض ادب کنم مث ل اینکه گوشیتون خاموشه
آنا و آوای شیرین چطورند؟؟
خانم محترمتون؟؟
سلام من رو برسونید
کوچولو های نازنین رو هم ببوسید
امیدوارم هر چه زودتر گوشیتون رو روشن کنید صحبت کنیم
در پناه حق و با آرزوی قبولی طاعات
پاسخ
نماز و ورزه شما دختر خوبم هم قبول باشه
خیلی دلم برای شما تنگ شده بود
حتی در یکی از کامنت ها اشاره کردم که نگران شما ، فریده جان و جناب کدخدایی هستم ... فاطمه جان آنا و آوا دست بوس خاله مهربان خود هستند
همسرم هم سلام مخصوص خدمت شما دارد .. و می گوید .. بگو چطوری با زحمات ما ...؟؟
ما هیچ وقت محبت های شما رو در ایام جستجوی منزل فراموش نمی کنیم
یکی از دلایل خاموش بودن گوشی ام ، به خاطر استراحت نوه هاست .. چون با کوچک ترین صدای از خواب بیدار می شوند .. و من ترجیح دادم با خاموش کردن گوشی ، فضای سکوت و آرامش رو برای آن ها فراهم کنم .. دخترم انشاالله جمعه آینده بر می گردند .. از حالا ماتم گرفتم چطوری از ان ها جدا شوم ... !!؟ شاید یکی دو روز کرج موندم .. ولی واقعآ دلبستگی خیلی سخت و دشوار است .. مخصوصآ برای آدم هایی حساس مثل من
ممنون از کامنت شما
سلام مطالبتون واقعاً عالی بود مخصوصا قسمت آخر که اون آقای روستایی می گفت دور زدن شما طول می شه ما با پیکان سریعتر دور می زنیم.
واقعاً جناب مدرسی دستت درد نکنه.
در ضمن هر وقت آبها از آسیاب افتاد بنده رو خبر کنید.
پاسخ
دوست عزیز و نازنین
با تشکر از شما خوشحالم که از مطلب فوق خوشت اومده است
در پایان با شرمندگی اعلام می کنم .. به دلیل مشغله زیاد موضوعات مطروحه قبلی رو فراموش می کنم .. به عبارتی یادم نمی آید در چه موردی اشاره به از آسیاب افتادن آب ها می کنید ..
با تشکر از شما
آقای مدرسی بهتون بگم این قدر عشق خلبانی دارم که دیگه رشته خودم تو دانشگاه (عمران) که قبلا عاشقش بودم از چشمم افتاده و امروز امتحان ترم تابستان داشتم که گند زدم.
پاسخ
دوست نازنینم .. می دونم چه احساس زیبایی داری
به هر حال باید تصمیم زندگی ات رو بگیری
با تشکر ازشما
سلام جناب مدرسی
واقعا مطلب جالبی بود. خیلی لذت بردم و برای شما آرزوی سلامتی و سربلندی دارم.
پاسخ
مهدی جان عزیزم
خیلی خوشحالم که از این مطلب خوشت اومده است . من هم متقابلآ برای شما دوست باوفایم آرزوی سلامتی و موفقیت دارم
سبز و خرم باشی
درود . راستش پست محصولات مخرب اینترنتی قسمت درج نظرات مسدود بود . اومدم اینجا پاسخ سوالتان را بگویم . حدود سه سال پیش با خانواده به روسیه و قزاقستان رفتیم .
در آنجا آنقدر تیلیغات جنسی ( سکسی ) بود که در جلوی خانواده شرممان میشد سرمون رو بالا بگیریم . قزاقستان هم به همین منوال .
مسئله جاسوسی هم از ابزار کار فرهنگ روسی است . اونجا بخاطر آتو گیری از هم از هر نوع وسیله استفاده می کنند . برای مثال چند وقت پیش برای همین کار یک افسر کا گ ب رو چندتا از پولدارهای مسکو استخدام کردند تا از یکی دیگه جاسوسی کنه .
روسها سه حالت بد در فرهنگشون وحود داره :
1- روابط جنسی
2- ویسکی و مشروبات الکلی ( ویسکی رو گفتم بخاطر اینکه اصل کیفشون با ویسکیه .
3- جاسوسی
حالا چون بنده اینها رو دیدم ، گفتم احتمال داره این افراد دست نشانده روس ها باشند . چون فقط مشروبات الکلی رو ندارند .
پاسخ
محمد عزیزم .. از شما قلبآ تشکر می کنم که با توضیحات منطقی به تحلیل یکی از معضلات کشور پرداختی
محمد جان ... حق با شماست .. من خیلی کشور های دیگر رو می تونم برات نام ببرم که غرق در فساد اخلاقی و رفتاری هستند .. آیا باید ما در کشورمون که جوانان اش شهره شجاعت ، اخلاق ، میهمانوازی ، و با هوش هستند ، باید نکات منفی کشور های دیگر رو فرا بگیریم ..!!؟
صحبت از مشروبات الکلی و ویسکی کردی .. از کجا معلوم این افراد با پول های باد آورده آن را هم مصرف نمی کنند .. من هرگز به خودم اجازه نمی دهم فردی رو به خاطر نوشیدن مشروبات الکلی منع نمایم .. !! چون مضرات ان شخصی است .. و خیلی از اقلیت ها داخل کشور مصرف می کنند .. و نمی شود از آن عزیزان ایراد گرفت .. یا حتی اگه مسلمانی لب برند .. خود مسئول کردارش است .. اما وقتی صحبت از انحطاط فرهنگی به وجود می آید .. و از کشوری چون روسیه مثال می زنیم .. باید پی آمد های آن زندگی ها رو هم ملاحظه کنیم
به هر حال از شما دوست خوبم به خاطر بیان نظرات سازنده ات تشکر می کنم
سلام منو واقعاً شرمنده كردين... لينك سايتتون هم قرار دادم. با تشكر ويژه از شما.
پاسخ
فدات بشم امین جان نازنین
این شما بودید که بنده رو شرمنده بزرگواری خودت فرمودی
به هر حال از لطف و محبت شما سپاسگزارم
جناب مدرسی بنده به G-Mail شما هم ایمیل زدم . در کورد بنر ها یک بنر جدید هم ساختم و توضیحات کامل رو توی g-mail دادم. این بنر جدید رو برای زیر پستها و اون قبلی برای حاشیه سایت . به امید کمک بیشتر به کودکان مرودشتی ...
سید محمد علی راحمی نیا
مدیریت سایت WwW.Flightshop.ir
پاسخ
سید عزیز با تشکر از شما
من بنر مخصوص زیر حرف های خودمونی رو دریافت کردم
توضیحات لازم در مورد تبلیغات رو برات نوشتم
درود برکاپیتان مدرسی عزیز
بسیار عالی.امیدوارم 120سال زنده باشید وخاطراتتان تمام نشود.
آیاخاطره ای ازفروداظطراری درغیر باندفرودگاه ازخودیاهمکارانتان دارید؟
باتشکر
پاسخ
مسعود عزیز و نازنینم
با تشکر از شما .. راستش رو بخواهی بله .. من در طول خدمت ام یکی دو مورد رو شاهد بودم . که یکی به خاطر های جک شدن هواپیما خلبان شیرازی آن مرحوم حسین دستوم مجبور شد در اتوبانی در یکی از کشور های عربی بنشیند ! مورد بعدی که مربوط به خودمون بود ، فرود در جاده بین شهری در مراغه بود ! که ابتدا و انتهای باند توسط ژاندارمری اون زمان مسدود شده بود و ما به راحتی در ان جاده فرود امدیم .. یک بار هم با آقای خلخالی در بانه در باند خاکی و زمین معمولی نشستیم
البته دوستان در قوچان ، فریمان هم یکی در زمان بنی صدر و دیگری رو الان دقیق یادم نیست فرود آمده بودند .. انشاالله اگه عمری بود هر یک از ان ها رو که البته در گذشته به طور گذرا اشاره ای کرده ام رو مفصلآ در پستی مستقل منتشر خواهم کرد
ممنون از یاد اوری موضوعاتی که به خاطر نداشتم
سلام عمو بهروز
ایمیلی نوشتم.لطفا هر چه سریغ تر پاسخ بدید.ممنون میشم ازتون
در پناه حق
پاسخ
فاطمه عزیز و نازنینم
با قبولی طاعات و عبادات شما
دخترم .. من کرج هستم .. نوه ها رو بردم به دخترم تحویل دهم .. فکر کنم یکی دو روز دیگه بر خواهم گشت .. اینجا مشکل اینترنت دارم
موفق باشی
با سلام واحترام خدمت جناب مدرسي
لطف كنيد در حد امكان به سوال من جواب دهيد با تشكر فراوان و ارزوي تندرستي
1- از انجا كه تامكتهاي ايراني زمين پايه هستند چار در موقع take off از پس سوز استفاده مي كنند؟
2-از انجا كه در ابتدا خلبانان تامكت از بين برترين هاي فانتوم انتخاب ميشدند از شهيد غفور جدي استفاده نشد؟
3-تمامي خلبانان ايران را از صميم قلب دوست و باور دارم ولي ميخواستم بدانم بهترين در فانتوم و تامكت چه كساني بودند؟
پاسخ
دوست عزیز و نازنین
با تشکر از شما ، راستش رو بخواهی من اطلاعات چندانی از هواپیماهای شکاری و سیاست های انتخاب خلبانان ان را ندارم
ضمن این که بخش عمده ای از پرسش های شما مربوط به اسرار ارتش است .. و ممکنه پاسخ به ان ها تبعاتی برای پاسخگو داشته باشه
از شما به خاطر عدم پاسخگویی قلبآ عذرخواهی می کنم گ
موفق باشید