Oldpilot.ir | چهره های پلید نقابدار ... !
درباره من

سوم دي ماه 1331 در تهران متولد شدم. پس از اتمام دوران دبيرستان به خاطر علاقه اي که به پرواز داشتم به نيروي هوايي پيوستم. در ادامه به آمريکا اعزام شدم، در بازگشت به ايران اولين پروازم را در تاريخ 18/3/53 انجام دادم و با آغاز جنگ تحميلي، به صورت شبانه روزي در مناطق جنگي پرواز داشتم و افتخار كسب مدال طلاي بالاترين ساعات پرواز را به دست آوردم. به دليل سكته قلبي و عمل جراحي باز كه ... ادامه
تبليغات
وبلاگستان
باقي قضايا
  چهره های پلید نقابدار ... !

 به خاطر یک مشت دلار کثیف

خبر فوت پسر هیجده ساله دوست صمیمی ام ماشالله مداح رو از یکی از همکاران می شنوم ! با چه عجله ای خودم رو به اکباتان محل زندگی دوستم می رسونم ... خدا قسمت نکنه .. دل هر انسانی با شنیدن صدای ضجه های این پدر و مادر داغدار کباب می شود . هیچ یک کنترل بر روی اعصاب خود ندارند .. دوستان صمیمی و همکاران خط پرواز که مثل من خبر مرگ ناگهانی " سامان " رو شنیده بودند خودشون رو با عجله به اکباتان رسونده بودند .. ماشالله در آغوش من خون گریه می کرد .. نفس ام بالا نمی آمد .. سامان با آرش من هیچ فرقی نداشت .. نزدیک به چهار دهه با او دوست و رفت و امد خانوادگی داشتم . یکی از همکاران با تجربه یواشکی در گوش من گفت ...

 به خاطر یک مشت دلار کثیف

2moam54hmol5qr99728s.gif

y3qpb8toex3mxnp7q24m.jpg

این نخستین باری است که عنوان و محتوای پست ام رو در دقیقه نود تغیر می دهم ! راستش رو بخواهید ابتدا با عنوان "  واسطه ها و دلالان خائن روسی و اکراینی " آماده کرده بودم . و اگه بدونید چقدر برای افشای روش های فعالیت های آن ها تحقیق و جستجو کردم ! اما وقتی مطلع شدم تصمیمات سختی برای مجازات آن ها در دست اقدام است و مقامات محترم قضایی پی گیر این افراد است .. تصمیم گرفتم موقتآ دست نگه داشته و از زاویه دیگری به انسان های پست بپردازم . مطمئن هستم هریک از شما دوستان خاطرات مشابهی با این گونه افراد داشته اید .. خوشحال می شوم راه های طرد این مشاغل رو در بخش کامنت ها مطرح فرمایید .

همان طور که می دونید بار ها از مشکلات ادیتور سایت نوشته ام .. شاید باورتون نشه گاهی باری آپ کردن یک پست بیش از ده بار حذف کرده و از نوع منتشر می کنم ! اما باز هم دارای اشکال است ... برای نمونه اگه پست قبلی رو با نمونه مشابه اش در وبلاگ مقایسه فرمایید متوجه عرایض ام می شوید . باور کنید بیش از پانزده بار آپ کردم .. اما هر بار خطی ناخواسته زیر سطور نقش می بست و با هیچ ترفندی پاک نمی شد !! این مسئله باعث شد تا در اندیشه سایتی کامل و جامع باشم .. به عبارتی ضمن حفظ این سایت ، یکی دیگر کامل تر مجهز تر ایجاد نمایم . لذا از ان دسته از عزیزانی که در این امر تخصص داشته و بنده رو می توانند یاری می فرمایند خواهش می کنم با ای میل مکاتبه کرده و شرایط خود رو اعلام کنند . یا با درج شماره تلفن منتظر تماس بنده باشند ..

سخن اخر این که .. قبل از مطالعه مطالب پست فوق رسمآ اعلام می کنم ... در همه مشاغل و صنوف  آدم های شریف و با انصاف زیادی پیدا می شوند . حتی در قشر دلال های هواپیما و یا رانندگانی که از ان ها یاد کرده ام ... اما حضور یک آنسان بی وجدان آبروی بقیه همکاران رو می برد .. ! امیدوارم روزی فرا برسد که دیگر هیچ فردی بر دیگری اجحاف نکند .. انشاالله

ads.gif

 مرکز آپلود عکس ایرانی  

 

به بهانه مقدمه ...  

باور کنید از روزی که هواپیمای توپولف شرکت کاسپین سقوط کرده و  ۱۶۸ انسان بی گناه پرپر شدند و متعاقب آن هواپیمای ایلوشین تیمسار دادپی نازنین آن گونه در مشهد سانحه آفرید و کالبد بی جانش  مظلومانه جلوی هواپیما افتاد .. بد جوری اوضاع روحی و فکری ام داغون شده است ! مخصوصآ از زمانی که متوجه شدم دست های پلیدی در کار بوده تا هواپیمای کهنه روسی را با عمر ۲۱ ساله وارد کشور کرده و از طریق روابط غیر قانونی مجوز پروازش رو بگیرند .. خیلی عصبی شده ام . انسان های بی شرافتی که برای یک مشت اسکناس کثیف همه کار می کنند ! از این رو تصمیم گرفتم تا زنده هستم به دنبال افشای چهره این خائن ها بپردازم . خدا رو شاکرم که از طریق مجاری قانون اغلب این دلالان بی عاطفه و از خدا بی خبر مورد شناسایی و پی گرد قرار گرفته اند . شاید باورتون نشود .. وقتی در باب این قضیه سرگرم تحقیق بوده و مرتب از خودم می پرسیدم چطور ممکنه انسان هایی برای کسب درآمد بیشتر حاضر به معامله با خون انسان های بی گناهی شوند .. در تفکرات خودم به انسان های بی عاطفه و مال دوستی برخورد کردم ، که شاید کم تر کسی به این جرثومه های پولکی توجه کرده باشد !! به همین دلیل تصمیم گرفتم از زاویه دیگری کنکاش کنم .. !!    

یک پرسش ساده ...

شما وقتی از منزل خارج شده و قدم به خیابان می گذارید ، ده ها شاید صد ها نفر رو می بینید که ار مقابل شما عبور می کنند .. با چهره های متفاوت .. زن ، مرد ، پیر ، جوان و کودک .. هیچ کس قادر نیست با مشاهده آن چهره ها پی به درون و ذات آن ها ببرد ! اغلب لبخند به لب دارند .. وقتی با ان ها همکلام می شویم دم از حقیقت و مهربانی می زنند .. طوری که با خود فکر می کنیم چه انسان های مهربانی هستند .. ولی هیچ کس نمی دوند پشت این چهره مهربان چه ذاتی نهفته است !!؟ و ما زمانی پی ماهیت اصلی بعضی انسان ها می بریم که نقاب از چهره برداشته شود ! جالبه بدونید بعضی ها این نقاب رو سال ها برای اجرای نقشه خود حفظ می کنند ! بعضی ها هم هر روز مجبور می شوند برای دقایقی آن نقاب رو از روی خود بردارند .. !! حال با اجازتون می خواهم در این پست به معرفی چند چهره و حرفه که با نقاب کار می کنند و من با ان ها برخورد داشتم رو بیان کنم ! مطمئن هستم هریک از شما بار ها و بارها با این انسان های نقابدار برخورد کرده اید ... باید آن ها رو گفت و معرفی کرد . تا انسان های کم تری به دام این افراد بیفتند ... !! 

ماجرای اول ...  

سعید و مریم زوج جوانی هستند که چند ماهی از ازدواج ان ها نگذشته است ... هر دو از خانواده سنتی   بوده و پایبند به اعتقادات دینی و مذهبی شون هستند . آن دو نذر داشتند .. روزی که موفق به خرید اتوموبیل شوند ، دو نفری برای زیارت حرم امام هشتم شیعیان به پابوس حضرت رضا (ع ) بروند . هر دو حسابی تلاش کردند .. و بعد از چند ماه با مقدار پس اندازی که داشتند و اخذ وام موفق شدند ماشین پرایدی رو خریداری کنند .. آن ها خیلی خوشحال بودند ... شب ها تا دیر وقت هزینه ها رو حساب می کردند .. مریم معتقد بود به جای پرداخت پول هتل ، بهتره اتاق کوچکی اجاره کنیم . سعید اعتقاد داشت چون نخستین سفر زیارتی شون محسوب می شه ، بهتره به فکر صرفه جویی نباشیم . چند روزی کار زوج جوان محاسبه مخارج بود .. ان ها حتی هزینه سوغاتی ها رو هم حساب کرده بودند .. بالاخره بعد از هماهنگی با محل کارشون ، یک روز صبح با هزاران اشتیاق راه افتادند ... سعید بقدری ذوق زده بود که به توصیه های همسرش مبنی بر توقف و استراحت اهمیت نداده و معتقد بود باید هر چه زودتر به مشهد برسیم .. آن دو خوشحال و خندان بودند .. سعید در حالی که رانندگی می کرد از جلوی داشبورد قوطی سیگارش رو برداشته و یک نخ از ان رو روشن کرد .. و با هر پک به سیگار به گذشته و آرزوهایی که داشت فکر می کرد .. ناگهان یادش اومد که چقدر در این لحظه صدای شجریان می چسبه ... از مریم خواست نوار استاد رو از داشبورد پیدا کند ...

دقایقی بعد مریم نوار رو به دست همسر جوان اش داد . اما همین که خواست در محفظه ضبط صوت قرار دهد به یک پیچ خطرناکی رسید .. سعید همین که خواست دو دستی از پیچ عبور نماید ، نوار از دست اش رها شده و به زیر پایش افتاد .. او در حالی که سعی می کرد در حال رانندگی دولا شده و نوار رو بردارد ، برای یک لحظه کنترل ماشین رو از دست داد .. پراید با شدت تمام به صخره ای برخورد کرده و در یک چشم به هم زدن مچاله شد .. !! خوشبختانه به هیچ یک آسیبی نرسید .. ولی ماشین داغون شده بود .. !! سعید در حالی که با دو دست سر خود رو محکم گرفته بود ، نظاره گر خودروی مچاله شده اش بود .. خودرو های زیادی برای همدردی متوقف شده و بعد از این که متوجه شدند سرنشینان سالم اند به راه خود ادامه دادند .. اما راننده یکی از خودرو ها که ظاهری مهربانی داشت به سعید نزدیک شد .. او طوری سعید رو دلداری می داد که انگاری فرشته ای است که از آسمان نزول کرده ..!! مرد گفت غصه هیچ چیز رو نخور درست می شه .. سعید به مبلغ وام و هزینه تعمیرات می اندیشید .. مرد مهربان گفت .. به من واگذار کن .. و در همین حال به دور و بر پراید چرخ می زد .. ! سپس نزد سعید آمده و در حالی که هنوز هم لبخند محبت امیزش رو داشت ، گفت من یک میلیون نعش ماشین ات رو می خرم !! سعید برای لحظه ای گیج شده بود .. بله این مرد مهربان نقاب چهره اش رو برداشته و از غم و اندوه مردم سوء استفاده کرده و از این راه نان می خورد .. !!

نتیجه اخلاقی ..

. افراد بسیاری وجود دارند که تنها منشآء درآمدشون سوء استفاده از غم و اندوه مردم است ! این افراد سودجو خیلی بی انصاف و بی وجدان هستند .. ان ها در حالی که مالک خودرو مستآصل و درمانده است ، روی مخ او کار کرده و به اصطلاح با زدن سر مال و تعریف از خود که بالاترین قیمت رو اعلام کرده است .. به اهداف خود می رسند . لعنت بر آن ها . باید آن ماشین رو آتش زد و به دره انداخت ولی به آن نامرد ها نداد ...

 ماجرای دوم ...

زهره و حمید هر دو کارمند هستند ... حمید مهندس شرکت مترو است . انسانی سر بزیر و مومن که همیشه ساکت و آرام است . همسرش زهره هم در یک شرکت دولتی کار می کند . هر دو به خاطر خرید اپارتمان جدیدشون ، سخت کار کرده و با اضافه کاری مخارج زندگی و هزینه تحصیل تنها فرزندشون رو تآمین کنند .. هیچ کدام اهل سیاست نیستند . روز هیجده تیر ماه امسال به مجلس عروسی در یکی از شهرهای کشور دعوت می شوند .. روز بعد قرار است یکی از دوستان از همان شهرستان به تهران بیاید  اما چون تهران رو بلد نیست ، زن و شوهر جوان قرار ملاقات رو در پارک لاله می گذارند .. از بدشانسی اون روز غروب در پارک حرکت های معترضانه ای آغاز می شود !! و در یک چشم به هم زدن توسط نیرو های انتظامی دستگیر می شوند ! اما بعد از دو روز بعد از تحقیقات دقیق ، غیر سیاسی بودن ان ها ثابت شده و آزاد می شوند .. اما در روزی که اقوام این زوج  با سند و وثیقه در یکی از کلانتری های تهران منتظر ورود زهره و حمید بودند ، هر دو از بازداشتگاه به کلانتری منتقل و از ان جا به دادگاه برده می شوند .. اقوام آن ها برای گم نکردن زوج جوان سوار یکی از تاکسی هایی که در جلوی کلانتری ها معمولآ توقف می کنند سوار می شوند .. فاصله دادگاه تا کلانتری راهی نیست .. اما راننده تاکسی که ظاهرآ فردی مومن و متقی خودش رو نشون داده بود و در طول مسیر هم مرتب از خدا و پیغمبر حرف می زده ، برای کم تر از یک ساعت رانندگی در شهر مبلغ سی هزار تومان از آن ها طلب می کند !!!

بله .. چون او هم در کارش حرفه ای بوده و می دانسته کسانی که سر و کارشون به کلانتری می افتد ، حتمآ گرفتارند و هنر این جور افراد ، سوء استفاده از ناراحتی مردم است ! او نقاب مردان خدا رو به چهره  زده و به قول معروف در شرایطی که مسافران او تمام هوش و حواس شون به دنبال رهایی اقوام خود از بند بوده ،برای اخاذی ان ها فیلم بازی می کرده است !! و خیلی راحت پنج شش برابر نرخ مصوب طلب می کند !! او خوب می داند وقت برای مسافر بخت برگشته خیلی اهمیت داره .. لذا نقاب برداشته و چهره کریه خود رو نشان می دهد !! شما در جلوی کلانتری ها و بیمارستان ها همیشه عده ای خاص رو می بینید که هنرشان تیغ زدن مسافران است ! به عبارتی نان خود رو از اجحاف به مردم درمانده و غصه دار تآمین می کنند !! البته آدم های با انصاف هم در میان ان ها وجود داره .. ولی در کل این جور افراد هنرشون پول در اوردن از آدم های گرفتار است ! خدا لعنت شون کنه ...

 ماجرای سوم ...

خبر فوت پسر هیجده ساله دوست صمیمی ام ماشالله مداح رو از یکی از همکاران می شنوم ! با چه عجله ای خودم رو به اکباتان محل زندگی دوستم می رسونم ... خدا قسمت نکنه .. دل هر انسانی با شنیدن صدای ضجه های این پدر و مادر داغدار کباب می شود . هیچ یک کنترل بر روی اعصاب خود ندارند .. دوستان صمیمی و همکاران خط پرواز که مثل من خبر مرگ ناگهانی " سامان " رو شنیده بودند خودشون رو با عجله به اکباتان رسونده بودند .. ماشالله در آغوش من خون گریه می کرد .. نفس ام بالا نمی آمد .. سامان با آرش من هیچ فرقی نداشت .. نزدیک به چهار دهه با او دوست و رفت و امد خانوادگی داشتم . یکی از همکاران با تجربه یواشکی در گوش من گفت ... بهروز ماشاالله رو تنها نگذار ، نگذار به هیچ عنوان دست به جیب اش کنه !! راستش رو بخواهید من منظور این دوست باتجربه ام رو نگرفتم !! بعد از دقایقی اطلاع دادند آمبولانس برای حمل جنازه آمده است .. من به سختی موفق شدم ماشالله رو کنترل کنم .. به هر حال او را تا محوطه پائین ساختمان همراهی کردم ... با دیدن همسر آقای مداح که بی نهایت بی تابی می کرد ، برای لحظه ای از دوستم غافل شدم ... ناگهان دیدم مردی ماشالله رو به گوشه ای کشیده و در حال گفت و گوست .. !! اولش زیاد اهمیت ندادم .. اما وقتی دیدم دست به جیب کرده و مشتی اسکناس بیرون اورد .. سریع خودم رو به او رسوندم ...

با واکنشی سریع مانع از پرداخت یک مشت اسکناس درشت به ان مرد شدم ... ماشاالله که اصولآ  انسانی دست و دلباز است ، گفت بهروز جان این آقا راننده آمبولانس است .. و می گه باید قبل از حرکت پول بگیرد . وقتی به پول های دستم نگاه کردم ، دیدم به اندازه حمل ده ها جنازه پول در مشت ام قرار دارد ..!! یک لحظه احساس کردم او کنترلی بر اعصاب و رفتارش ندارد .. و ان پول خیلی زیاد است !!! همین که خواستم از راننده امبولانس سئوال کنم که چقدر باید تقدیم کنم .. ؟ دیدم همون دوستی که توصیه کرده بود که نگذارم ماشاالله دست به جیب کند از راه رسید .. وقتی دید من با مشتی اسکناس در حال گفت و گو با راننده امبولانس هستم .. جلو امده و جویای قضیه شد .. رنگ راننده پریده و با لکنت گفت .. باشه بعدآ و سریع پشت آمبولانس نشست .. دوستم پرسید که چرا می خواستی پول بدهی !!؟ همه طبق فیش در حسابداری بهشت زهرا محاسبه خواهد شد !! حمل جنازه هم شامل خدمات آن هاست ... تازه دوزاری ام افتاد که اون راننده هم ماسک انسانیت به چهره زده بود .. و در یک لحظه مناسب به سراغ پدر داغدار رفته و مطمئن بود که کنترلی بر رفتار و اعصابش ندارد ... به راستی این پول ها خوردن داره .. !!؟ ای لعنت به شما ها ...    

ماجرای اخر ...

ماجرای آخر مربوط به بعضی واسطه های روسی و اکراینی است . اما فرق بسیار بزرگی با افرادی که در بالا ذکر کردم دارند .. ! جماعت نامردی که از ناراحتی مردم سوء استفاده کرده و نان شب شون رو از غم و اندوه مردم بدست می اورند ، هزاران بار  شرف به برخی دلالان هواپیما دارند . چون ان ها هرگز با کاری که انجام می دهند ، خون کسی رو به زمین نمی ریزند .. ولی این قوم فاسد برایشان هیچ فرقی نمی کند که با قالب کردن هواپیمای کهنه چند صد نفر مظلومانه پرپر می شوند ... روش کار  اغلب یکی است  .. ابتدا با نقاب خدمت و انسان دوستی وارد می شوند و از دغدغه فرسوده بودن هواپیما های ایرانی سخن می گویند .. ولی لحظه ای که نقاب رو از چهره بر می دارند ، متوجه می شویم در پشت ان چهره مهربان جانی خطرناکی خفته بود ! همین آقای بیات تعریف می کرد .. فردی ایرانی که خود رو همه کاره کارخانجات هواپیما سازی روسیه معرفی می کرد ، وقتی قرار شد یک فروند بوئینگ رو به یکی از خطوط هوایی معتبر بفروشد ( یا اجاره دهد ) از ارایه ریجستر هواپیما شانه خالی می کرد .. و مرتب مدعی بود که هواپیما مدل ۱۹۹۳ است !! اما وقتی بزرگان شرکت از طریق دیگری دسترسی به ریجستر هواپیمای یاد شده پیدا کردند ، فهمیدند هواپیما خیلی کهنه و قدیمی است !!

بله دوستان حکایت واسطه های روسی و اکراینی و همدستان خائن آن ها رو به فرصتی دیگه واگذار می کنم .. چون همان طور که اشاره کردم خوشبختانه از سوی مسئولان محترم قضایی شدیدآ پی گیری می شود . و هر نوع اطلاعاتی که بنده منتشر کنم ، ممکنه خللی در انجام تحقیقات به وجود بیاورد .. به همین دلیل به دوستان و هموطنان خودم مژده می دهم ، به همت مدیران و مسئولان هواپیمایی جلوی ورود هواپیماهای کهنه و شرقی گرفته شده است .. و نظارت شدیدی مبنی بر ایمنی پرواز ها صورت گرفته است که امنیت یک پرواز خوب و به یاد ماندنی رو تضمین می کند .. راستی تا یادم نرفته بگم .. بعضی از همین سودجویان با ارایه شایعات مختلف سعی در ترساندن مردم از مسافرت های هوایی رو دارند .. هدف ان ها تحت فشار گذاشتن مسئولان برای عقد خرید یا اجاره هواپیماهای دیگری است .. !!  زیرا آن ها اخیرآ به سمت هواپیماهای غربی گام گذاشته اند .! هرگز گول این جماعت رو نخورید و مطمئن باشید یک خلبان و گروه پروازی هرگز با هواپیمای معیوب پرواز نمی کنند ..

 

 در پناه ایزد منان پاینده و جاوید باشید .

بهروز مدرسی

این پست ساعت ۳:۱۵  دقیقه بامداد بیست و هفتم مرداد ماه ۱۳۸۸ پایان یافت .

پاینده و برقرار باد ارتشیان دلاور و قهرمان ایران

 ajr4i2ce8c0d7seedv8o.jpg

به درخواست خوانندگان محترمي كه گله فرموده بودند اين سايت فهرست مطالب گذشته ندارد ، اين مهم به همت يكي از خوانندگان خوب و پسر عزيزم امير محمود بازيار انجام گرفت .. همچنين بخش قديمي " مطالب گذشته " به انضمام كالبد شكافي سانحه هواپيماي سي - ۱۳۰ كه در شهرك توحيد به وقوع پيوست به اين صفحه انتقال يافت . براي مشاهده اينجا رو كليك كنيد .
 
 
  
زير نظر : عليرضا صادقي
 
این بخش به پیشنهاد و همت شما خوانندگان محترم شکل گرفته است . از این پس مطالبي متنوع و جذاب به زبان انگلیسی به همراه تازه ترین خبرهایی از صنعت هوانوردی تقدیم شما عزیزان خواهد
YAK-141:

The Yak-141 (formerly Yak-41) was intended originally to replace Yak-38 for air defence of Kiev , with secondary attack capabilities. Designed for carrier-borne operations as an air interceptor, close air combat, maritime and ground attack aircraft, the Yak-141 has the same multi-mode radar as the MiG-29, although with a slightly smaller antenna housed in the nose radome. It features a triplex full authority digital fly-by-wire system.The Yak-141 continues previous Soviet V/STOL principles, combining a lift and propulsion jet with two fuselage mounted lift jets in tandem behind the cockpit, with cruise power provided by a single Tumansky R-79 jet engine. The R-79 has a rear lift/cruise nozzle which deflect down for take-off while the two lift engines have corresponding rearward vector to ensure stability. The airframe makes extensive use of composites materials, with some 28 percent by weight constructed of carbon-fibre, primarily in the tail assembly, while the remainder of the structure is mainly aluminum lithium alloys. The project began in 1975, but was delayed by financial constraints as well as the protracted development of the engine, which meant the prototype did not fly until March 1989. This development program was cancelled due to termination of Defence Ministry funding. Yakolev OKB continued development . Four prototypes were built, two continuing in flight testing until 1995, with the other two used for engine and structural testing. Some Specification:Length:18.36 m/height:5 m/weight:11650-19500 kg/Armaments:30 mm canon/AA-10,AA-11 missiles,Unguided rockets,bombs/Speed:1250 to 1800 km/h/service ceiling:15000 m/combat radius:1400 to 2100 km/powerplants:One Kobchenko/Soyuz R-79-300 vectored-thrust lift/cruise turbofan developing 15,500kg with afterburning for conventional take-off, 10,500kg dry, plus two Rybinsk RD- 41 turbofan lift engines each rated at a maximum (4,100kg) .

Source:http://www.fas.org/man/dod-101/sys/ac/row/yak-141.htm BY:Alireza Sadeghi

ترجمه فارسی:

هواپیمای عمود پرواز "یاک-141":

"یاک-141"(نام قبلی:یاک-41) در ابتدا جهت جایگزینی "یاک-38" برای دفاع از فضای شهر "کیف" بهمراه قابلیت ثانوی حمله طراحی و ساخته شد.از آنجاییکه "یاک-141" برای عملیات مراقبت هوایی و رهگیری همچنین نبردهای هوایی نزدیک و حمله باهداف زمینی و دریایی طراحی شده بود همانند "میگ-29" دارای راداری چند منظوره بود و آنتن کوچکتر آن درون گنبد دماغه هواپیما جای می گرفت و از یک سیستم سه کاره دیجیتال پرواز با سیم جهت هدایت خود بهره می برد.با پیروی از اصول پیشین هواپیماهای عمود پرواز شوروی سابق "یاک-141" شامل یک موتور جهت برای بلند شدن عمودی و دو ورودی کنار هم در پشت کاکپیت خلبان بهره می برد.همچنین دارای یک موتور تومانسکی "آر-79" جهت پرواز افقی بود."آر-79" دارای نازلی در نزدیکی دم هواپیماست که جهت بلند شدن هواپیما نازل آن بسمت زمین کج میشود در حالیکه دو موتور دیگر مسول اطمینان در پایداری می باشند.در بدنه هواپیما بمقدار زیاد از مواد مرکب استفاده شده و 28 درصد وزن آن از فیبرهای کربن دار می باشد که بیشتر در منطقه دم می باشند و بقیه ساختمان هواپیما عموما از آلیاژ آلومینیم-لیتیم ساخته شده است.پروژه ساخت در 1975 آغاز گشت اما بخاطر مسائل مالی بتعویق افتاد و مشکلاتی در راه طراحی و ساخت موتور باعث شد که نمونه اولیه تا مارس 1989 پرواز نکند.برنامه ساخت بدلیل به اتمام رسیدن منابع مالی وزارت دفاع لغو شد."یاکولوف" پروژه را ادامه داد.4 پیش نمونه ساخته شدند که تا 1995 دو تای آنها در آزمایشهای پروازی مورد استفاده قرار گرفتند و دو تای دیگر در آزمایشات موتور و بدنه شرکت کردند.برخی خصوصیات:طول:18.36 متر/ارتفاع:5 متر/وزن:11650 تا 19500 متر/مهمات:توپ 30 میلیمتری/موشکهای "آآ-10 و آآ-11"/راکتهای غیر هدایتی و بمب/سرعت:1250 تا 1800 کیلومتر در ساعت/سقف پرواز:15000 متر/شعاع عملیاتی:1400 تا 2100 کیلومتر/پیشرانه:یک موتور توربوفن "کوبوچنکو-سایوز" با بردار متغیر و کشش 15500 کیلوگرم برای بلند شدن نرمال بعلاوه دو موتور "ریبینسک آر دی-41" توربوفن با کشش هر یک 4100 کیلوگرم.

منبع:http://www.fas.org/man/dod-101/sys/ac/row/yak-141.htmگردآوری و ترجمه:علیرضا صادقی

 
 
 
 
 
 
 
 
Picture
 
  • پیشنهاد دو پست دولتی توسط احمدی نژاد ( اینجا )
  • چگونه به جای دختر خارجی ، برادر پاسداری را تحویل ام دادند !! ( اینجا )
  • چگونه از تهمت کودتای نوژه ، نجات پیدا کردم !!؟ ( اینجا )
  • به جای  قطعه هواپیما بهروز وثوقی تحویل دادند !! (اینجا )
  • ماجرای جدا شدن سر مسافری در مقابل چشمان خانواده اش !! (اینجا )
  • نقش ستون پنجم در سقوط هواپیمای آیت الله محلاتی ! ( اینجا )
  • آیا تاکنون آتش گرفتن انسانی رو از نزدیک دیده اید !!؟ ( اینجا )
  •  ادار خلبان ، نظم پایگاه را به هم ریخت !! (اینجا )
  • دلایل سقوط هواپیمای خبرنگاران ! ( اینجا )
  •  آیا زندانیان سیاسی به دریاچه نمک ریخته می شدند !!؟ ( اینجا )
  • چگونه به دبیر کلی حزب خران برگزیده شدم !!؟؟ ( اینجا )
  • انتقاد از اعلیحضرت همایونی جهت رفاه الاغ !! ( اینجا )
  •  با خلخالی در صحرای طبس ! ( اینجا )
  • چرا در پرواز آبنبات تعرارف می کنند !؟ (اینجا )
  • پرواز به قبیله آدمخواران !! (اینجا )
  • عملیات محرمانه نجات زندانیان ( اینجا )
  • ماجرای اشگ ننه علی ( اینجا )
  • شوخی با حاج آقا در جبهه ! ( اینجا  
  •  
     
     
     
    0vl2xy27t0vezwk1jyux.jpg
     
     
     
  • یادی از شهید نصرالله بیک ( یکی از خلبانان سانحه دوشان تپه )
     

    تصاویر مستند از یک سانحه  ،به روایت نشنال جئوگرافیک

     

    کالبد شکافی سانحه هواپیمای ۷۲۷ رامسر

     

    خانم منشی دادگاه و باقی قضایا .. !!

    و

  •  
    - تعداد بازديد
  • 16847
  • مرتبه

    نظرات

    ( وبلاگ نیروی هوایی ایران )

    نبرد با میراژهای عراقی (لحظه انتخاب)
    خاطره ای از سرتیپ خلبان "فضل الله جاویدنیا"

    بیشتر از یک سال از شروع جنگ تحمیلی می گذشت، در طول این مدت همیشه برتری هوایی از آن نیروی هوایی ایران بود و ضربات جبران ناپذیری به نیروی هوایی عراق وارد شده بود؛ به نحوی که امکان هر گونه ابتکار عملی از آنان سلب گردیده بود. در خلال این مدت، کشور عراق از سوی اکثر دول غربی و شرقی تجهیز می شد. موشک های پیشرفته برای هواپیماهای میگ 23 عراقی به منظور هدف قرار دادن کشتی های نفتکش که نفت صادراتی ایران را از جزیره خارک بارگیری می کردند، و کشتی های تجاری که کالاهای اساسی مورد نیاز کشور را به بندر ماهشهر می آوردند، در اختیار کشور عراق قرار گرفت که با واکنش و حضور شبانه روزی هواپیماهای گشتی اف 14 در خلیج فارس مواجه و بیش از 95 درصد ماموریت های آنان خنثی گردید.


    تجهیز نیروی هوایی عراق به هواپیماهای پیشرفته میراژ

    در همین راستا دولتمردان عراق دست به دامان کشور فرانسه شدند و دیری نپایید که تعداد قابل توجهی هواپیمای میراژ تحویل کشور عراق گردید. با ورود این هواپیماها، نیروی هوایی عراق جان تازه ای گرفت زیرا هواپیماهای میراژ به آخرین تکنولوژی جنگ الکترونیک و موشک های راداری و حرارتی مجهز بودند.
    در روزهای اولیه آذرماه سال 1360 خلبانان عراقی موفق گردیدند با استفاده از هواپیماهای میراژ اشکالاتی را برای سه فروند از هواپیماهای اف 14 که در جنوب غرب کشور مشغول گشت هوایی بودند، بوجود آورند که خوشبختانه خلبانان از این ماجرا جان سالم بدر بردند.


    تشکیل جلسه در اطاق جنگ پایگاه هشتم شکاری

    بلافاصله از سوی سرلشکر شهید (سرهنگ آن زمان) عباس بابایی جلسه ای با حضور کلیه خلبانان اف 14 تشکیل شد و موضوع تهدید هواپیماهای میراژ مورد بحث و تبادل نظر قرار گرفت. اگر می خواستیم از منطقه ایستایی عقب تر پرواز کنیم، عراقی ها به خواسته های نامشروع خودشان رسیده بودند و این جرات به آنان داده می شد که بی پروا از هر نقطه ای وارد حریم هوایی کشور ما شوند و مقاصد شوم خود را به اجرا در آورند. اگر می خواستیم از منطقه ایستایی روزهای قبل جلوتر برویم، با تهدیدات موشک های زمین به هوای سام دشمن که در مناطق اشغالی غرب کشور مستقر بودند مواجه می شدیم. هر کس در اندیشه چاره ای بود. جلسه تا حدود ساعت 12 شب به طول انجامید و همگی بر این عقیده بودیم که نباید به دشمن میدان بیشتری داده شود، باید چاره ای اندیشیده می شد که بتوان هواپیماهای میراژ را مورد اصابت قرار داد.
    برابر برنامه تنظیمی، اولین پرواز نیم ساعت قبل از طلوع آفتاب بود که من و شهید خورشیدی (ستوانیکم آن زمان) باید این پرواز را انجام می دادیم. در آن جلسه من به شهید بابایی پیشنهاد نمودم که اگر بتوانید هماهنگی لازم را جهت کنسل نمودن کلیه پروازهای ورودی و خروجی فرودگاه اهواز و همچنین کلیه پروازهای برون مرزی که جهت انهدام هدف های مورد نظر در جنوب کشور عراق توسط شکاری بمب افکن های نیروی هوایی در ساعات اولیه صبح صورت می گیرد، انجام دهند. ما می توانیم در سکوت مطلق رادیویی خلبانان عراقی را غافلگیر کینم. ایشان و سایر خلبانان کاملا متوجه منظور من از این پیشنهاد شده بودند زیرا در آن زمان اکثر پروازهای پشتیبانی هوایی توسط هواپیماهای ترابری نیروی هوایی از آن جا انجام می شد و همچنین کلیه هواپیماهای شکاری بمب افکن ما که بعد از انجام ماموریت بمباران از خاک عراق وارد کشور می شدند، ابتدا برای هواپیماهای اف 14 یک هدف محسوب می شدند. همچنین هماهنگی های لازم جهت شناسایی هواپیماهای ترابری مستلزم مکالمات زیاد رادیویی و اتلاف وقت می گردید که این خود فرصتی مناسب را برای هواپیماهای میراژ فراهم می ساخت.


    موافقت معاونت عملیات نیروی هوایی

    همان شب پیشنهاد این جانب با مرحوم سرتیپ خلبان بهرام هوشیار معاونت عملیات وقت نهاجا در میان گذاشته شد و ایشان دستور لغو کلیه پروازهای شکاری بمب افکن را از پایگاه های جنوب و غرب کشور و پروازهای ترابری به فرودگاه اهواز را در ساعات اولیه صبح صادر و هماهنگی های لازم را با رادارهای خودی به منظور حفظ سکوت مطلق رادیویی بعمل آورد.


    راس ساعت مقرر به پرواز در آمدیم

    ساعت 5 صبح روز چهارم آذرماه سال 1360 مجددا طرح پروازی را با شهید خورشیدی مرور و راس ساعت 30/6 از باند پروازی پایگاه هشتم شکاری به پرواز در آمدیم. با اوج گیری به ارتفاع حدود 20 هزار پا رسیدم و به سمت اهواز ادامه مسیر دادیم.
    منطقه ایستایی ما شمال اهواز تا نزدیکی حمیدیه بود. البته عراقی ها در حوالی حمیدیه یک سکوی موشکی سام مستقر کرده بودند که خود تهدیدی انکار ناپذیر برای ما بود. طلوع خورشید در آن دقایق اولیه صبح برای ما یک مزیت بود زیرا ما را قادر می ساخت که سمت غرب را بهتر با چشم ببینیم و برای عراقی ها یک نکته منفی بود زیرا خورشید مستقیم در چشم آنها بود و قادر به دیدن ما با چشم نبودند.


    دوفروند هواپیماهای میراژ وارد منطقه شدند

    دقایقی از طلوع خورشید نگذشته بود که دو فروند هواپیمای میراژ از پایگاهی در نزدیکی شهر بصره به پرواز در آمدند و با ارتفاع 22 هزار پایی وارد منطقه ایستایی خود در حوالی اروند رود شدند. آنها توسط رادارهای زمینی خود از موقعیت ما با اطلاع بودند. همانگونه که کلیه تحرکات آنان برای ما پوشیده نبود.
    ما می دانستیم که هواپیماهای دشمن برای این که بتوانند ما را مورد هدف قرار دهند، باید فاصله ای کم تر از 20 مایل با ما داشته باشند. ما شاید می توانستیم در بیشتر از این مسافت هم اقدام به شلیک موشک نماییم ولی هر چقدر می توانستیم فاصله را کم تر از بیست مایل کنیم، شانس بیشتری برای هدف قرار دادن آنها داشتیم.


    هرکس سعی می نمود دیگری را مورد هدف قرار دهد

    چندین بار به سمت یکدیگر پرواز نمودیم و کاملا همدیگر را در رادارهای مان داشتیم. ولی میراژها از حدود فاصله 20 مایلی ما به سمت داخل کشورشان گردش می کردند و ما به دلیل وجود سکوی موشکی سام نمی توانستیم جلوتر برویم و باید کاری می کردیم که آنها بیشتر داخل کشور ما شوند. هربار که به سمت یکدیگر پرواز می کردیم آنها جرات بیشتری پیدا می کردند و جلوتر می آمدند. در یکی از این نزدیک و دورشدن ها بود که تصمیم نهایی را گرفتم و در فاصله حدود 25 مایلی از آنها سکوت رادیویی را شکستم و به رادار زمینی اعلام نمودم برمی گردم. البته می دانستیم که کلیه مکالمات ما از طریق استراق سمع در همان لحظه ترجمه و به خلبانان میراژ اعلام می شد و آنها هم که در رادارهای شان متوجه تغییر سمت و گردش من شده بودند، به حرکت خود به سمت شرق ادامه دادند.


    انجام مانورهای پی در پی

    در یک لحظه من هواپیما را وارونه نمودم و با مانوری بسیار شدید به سمت زمین رفتم و در ادامه گردش با مانوری دیگر شبیه به دایره مجددا ارتفاع گرفته و سر هواپیما را سمت غرب قرار دادم. شهید خورشیدی که کمک خلبانی بسیار ماهری بود، بلافاصله رادار را روی آنان قفل نمود و ما در موقعیتی مناسب جهت شلیک موشک قرار گرفتیم. یک تیر موشک دوربرد فونیکس به سمت آنها شلیک نمودم. هواپیماهای میراژ بوسیله سیستم جنگ الکترونیک خود متوجه قفل شدن رادار ما و شلیک موشک هوابه هوا سمت خود شده بودند ولی چون من در ارتفاع پایین تری بودم، نمی توانستند مرا پیدا کنند. بنابراین بی هدف دو تیر موشک حرارتی بدون این که روی ما قفل راداری انجام داده باشند شلیک نمودند و چون سیستم های جنگ الکترونیک هواپیمای ما قفل شدن رادار و یا شلیک موشکی را نشان نداده بودند من اطمینان داشتم موشک های شلیک شده دشمن که با چشم شاهد شلیک آنها بودم، به من برخورد نخواهند کرد. چون موشک ما هنوز فعال نشده بود نیاز به اطلاعات راداری از هواپیمای ما داشت. پس به سمت هواپیماهای میراژ پرواز را ادامه دادم تا این که شاهد برخورد موشک شلیک شده خودم به یکی از هواپیماهای میراژ و انفجار آن در آسمان شمال اهواز و برخورد قطعات موشک و هواپیمای منفجر شده به هواپیمای میراژ دوم بودم که آن هم درحال سوختن به سمت عراق گردش نمود و همان طور که گفتم به دلیل وجود تهدیدات زمینی موشک سام قادر به تعقیب آن نبودیم.
    خلبان هواپیمای منفجرشده موفق شد با استفاده از چتر نجات درشمال اهواز فرود آید و دقایقی بعد توسط هلی کوپترهای خودی به مقر استقرار تیم هماهنگ کننده نیروی هوایی در فرودگاه اهواز که همگی شاهد نبرد هوایی ما با چشم خود بودند، انتقال یافت.


    ماجرای شکستن پای خلبان عراقی

    هفته قبل از این ماجرا، تلویزیون عراق فیلمی از هدف قرار گرفتن یک فروند هواپیمای اف 4 ایرانی نمایش داد که در آن خلبانان این فانتوم به طرز فجیعی در محل سقوط به شهادت رسانیده شدند. برادران بسیجی که آن فیلم را دیده بودند قبل از رسیدن هلی کوپتر پای خلبان میراژ را شکسته بودند که بعد از انتقال به تهران در بیمارستان نیروی هوایی (فجرکنونی) تحت درمان قرار گرفت.


    اطلاعات خوبی درباره میراژ بدست آوردیم

    با بازجویی هایی که از این خلبان بعمل آمد کلیه نکات ریزی که ما می خواستیم در مورد هواپیماهای میراژ عراقی بدانیم، بدست آوردیم و تا پایان جنگ دیگر هیچ یک از هواپیماهای عراقی جسارت نزدیک شدن به مناطقی که هواپیماهای اف 14 بودند را نداشتند. بر اساس گفته خلبانانی که بعدا به اسارت ما در آمدند، به آنها دستور اکید در مورد عدم درگیری با هواپیماهای اف 14 داده شده بود.


    قدردانی شهید بابایی از من و شهید خورشیدی

    در تاریخ دوازدهم آذر ماه همان سال نیروی هوایی عراق 6 فروند هواپیمای میراژ را مامور شکار یک فروند اف 14 نمود که در آن درگیری مجددا من و شهید خورشیدی شرکت داشتیم و توانستیم یک فروند از آنها را ساقط کنیم و از مهلکه جان سالم بدر بریم که توسط فرمانده وقت پایگاه هشتم شکاری شهید بابایی برای ما نشان لیاقت درجه یک درخواست گردید.
    پاسخ
    آوالانچ عزیز و نازنین
    ممنون از شما .. چقدر خاطره جالب و افتخار امیزی بود
    شاید باورت نشه کلی خاطره از ان دوران یادم اومد .. و بزودی آن ها را خواهم نوشت .. خدا حفظ کنه جناب هوشیار را .. یک زمانی فرمانده ما در پایگاه یکم بود . انسانی شریف و دوست داشتنی بود ..
    از شما باز هم تشکر می کنم
    روح همه شهدای قهرمان نیروی هوایی شاد

    سلام جناب آقای مدرسی

    ببخشید مدتی کامنت نذاشتم گرفتار بودم.
    اوامر شما در مورد دامون عزیز اجرا شد. تلفن میکنم و جزییاتش را به شما میگم.
    در مورد این پست باید بگویم که متاسفانه وقتی اخلاقیات در جامعه ای پایین بیاید از این دست اتفاقات زیاد می افتد.
    حال چرا اخلاقیات در کشور ما انقدر پایین امده یاصحیحتر بگم پایین اورده اند را تلفنی عرض میکنم چون نه من نه شما حوصله دردسر دوباره برای سایت را نداریم.

    فقط بفرمایید چه روز و چه ساعت تماس بگیرم.

    قربان شما
    علی از کانادا
    پاسخ
    سلام علی جان .. ای کاش چیزی دیگر از خدا ارزو می کردم !! راستش با خودم فکر می کردم که مدتی است از علی جانم و فریده عزیزم خبری نیست .. می خواستم در حرف های خودمونی اشاره کنم .. که یادم رفت
    در مورد دامون ، خیلی خوشحالم کردی عزیزم .. او واقعآ با دخترم بهاره هیچ فرقی نداره ... علی جان من الان عازم کرج هستم ، پ شنبه شب حدود ساعت 9 تا ده شب زنگ بزن خونه .. البته به وقت ما
    خوشحالم کردی علی جان نازنین
    به خانواده محترم خیلی سلام برسون

    درود بر شما جناب مدرسی بنده میخواستم شما استاد در سالروزهای جشنهای ایرانیان خودتان در پستی جداگانه مختصر تاریخچه ای بنویسید اما اگر خواسته من بیجا و مورد قبول شما نیست بنده در بخش نظرات این کار را انجام خواهم داد.در پناه اهورامزداپاینده و جاوید باشید
    پاسخ
    پاسارگارد عزیز و نازنین
    همان گونه که در یکی دیگر از کامنت ها عرض کردم ، بنده هیچ آگاهی و مطالعه ای در این مورد متآسفانه ندارم
    ولی اگه شما در بخش کامنت ها بنویسی .. عین کاری که اوالانچ عزیز یا جناب کدخدایی می کنه .. خیلی مورد استقبال قرار می گیرد
    چون اگه به شکل پست مستقل هم بنویسم ، چون در چارچوب سایر مطالب نیست ، ممکنه مورد استقبال قرار نگیره .. ولی به عنوان بخش جنبی حتمآ دوستان استقبال خواهند کرد
    به هر حال من تابع نظرات دوستانم هستم

    عمو بهروز سلام
    وقتی مطلب جدبد رو خوندم خیلی ناراحت شدم واقعا وقتی یاد چند هفته قبل خدوم میفتم که تو جاده مشهد وقتی با پسر خالم دیدیم یه ماشین چپ کرده با جعبه کمک های اولیه و کپسول آتشنشانی میریم طرف ماشین ولی بعضیا...
    یا مردمیکه داغدارن اینجوری ازشون پول میگیرن...
    درباره دلالان هواپیما هم دیگه نمیدونمم چی بگم آخه جون آدما وسطه یه لحظه فکر کنن زن و بچه خودشون سوار اون هواپیما میشه
    واقعا نمیدونم چی بگم ولی من که کمتر پیش میاد در مواقع ناراحتی و وقتی که کنترلی روی اعصابم ندارم تصمیم بگیرم برای بقیه هم همین پیشنهاد رو دارم
    اگر اجازه بدین من هم یه مورد بگم
    یک نفری هست که خیلی ادعا میکنه زرنگه و کارهای سخت انجام میده؟؟؟
    میدونید به چه کاریش مینازه به این که خیلی راحت ماشینی که تمام دورش رنگ شده رو به عنوان ماشینی که زیر پای خانم دکتر بوده یا طرف داره میره خارج میفروشه واقعا من هم موندم که چجوری این پولا از گلوشون پایین میره؟؟؟
    پاسخ
    علیرضا جان نازنین
    به نکته خیلی خوبی اشاره کردی .. من انتظارم از دوستان این است که مثل شما افراد خائن به هموطنان رو معرفی کنند
    بله .. آن چه که شما فرمودی ، متآسفانه به عنوان یک شغل نان و آبدار در بین بعضی ها رواج داره .. معمولآ همین افراد ماشین های تصادفی رو می فروشند !! ممنون از شما
    خدا اجرت دهد
    ممنون از شما

    سرور گرامی جناب مدرسی *گل*
    دستانم از ناراحتی می لرزد، از صمیم قلب به شما و دوست گرامی شما بابت این فقدان جانکاه تسلیت می گم.
    فکر نکنم هیچ ذجری بالاتر از دست دادن فرزندی باشد، هرچه برومندتر وحشتناک تر. واقعا فجیع است، ان شا الله که شما خودتان را ناراحت نکنید و خودتان مرهمی بر قلب دوست گرامی اتان آقای مداح باشید.
    کاپیتان، من به دوستانم که سن کمتری نسبت به من دارند همیشه گفتم ام به تجربیات من را که بسیار گران به دست آمده احترام بگذارند و نصیحت های دوستانه من را اجرا کنند، که خدا را کر می کنند. پس من هم وظیفه دارم نصیحت ها و پیشنهادات بزرگوارانه و بسیار بسیار گران قیمت شما را اجرا کنم. در مورد قطع رابطه با شخصی که شما فرموده بودید، ایشان آدم بسیار حساسی از لحاظ روحی است، خودش رابطه دوستی را قطع کرد، من هم به درخواست ایشان احترام گذاشتم و در دلم خدا را شکر کردم، مخصوصا این که نصیحت شما سرور بزرگ هم این چنین بود.
    برای من بسی مایه افتخار است که نام نیک شما را دیده ام و بر چهره شما بوسه زده ام.
    پاسخ
    سپند عزیز و گرامی
    از اظهار محبتی و همدلی که بابت فوت فرزند جوان جناب مداح فرمودی ، قلبآ سپاسگزارم ، هم از طرف آقای مداح و هم از سوی خودم
    پسرم به نکته ظریفی اشاره فرمودی .. و آن استفاده از تجارب دیگران ، خیلی به ادم کمک می کند ... بگذریم
    در باب ان دوستمان ، همان گونه که مشاهده کردی ، من هیچ اسمی نیاوردم ولی خودش بقدری بی تاب و عصبی شد که مجبور به واکنش شده و خودش رو معرفی کرد .. !! البته من وجدانم آسوده است که هیچ نامی رو در سایت عنوان نکردم .. حتی احساس کردم که کار درستی انجام نداده که اسم خودش رو نوشته با وجودی که دل خوشی ازش ندارم ، ولی نام او را حذف کرده و تنها به حرف اختصار پسنده کردم ! صحبت از عصبی بودن شد .. باور کن چند نفر از خوانندگان برایم نوشتند که همین بابا ، در سایت هایی چون هوافضا ، و جاهای دیگر که حضور می یابد ، خیلی با لحن و ادبیات ناجوری سخن می گوید .. !! و هیچ گاه حرمت کسی رو حفظ نمی کند .. !! باور کن من نمی دونستم تا این حد شآن و مقام خودش رو شناسانده است ..!! مرد حسابی کسی که قصد تجارت ان هم در سطح بین المللی دارد ، باید خیلی سعه صدر داشته باشد .. باید همیشه شآن و مقام و جایگاه خودش رو حفظ نماید .. ! نه این که با کوچک ترین سوء تفاهمی با عصبانیت برخورد کرده و به همه حتی بزرگ تر از خودش بی حرمتی نماید !! از قدیم گفته اند جواب های ، هوی است .. بگذریم
    سپند جان .. من هرگز به شما جسارت نکردم که قطع رابطه با او کنی .. !! شاید من متوجه منظورت نشدم .. !! یعنی او از شما چنین درخواستی کرد !!؟ به هر حال من به دوستی شما دونفر خیلی احترام می گذارم و هرگز هم به مسایلی که به بنده ربطی ندارد ، دخالت نمی کنم
    ممنون از شما

    آقای مدرسی عزیز
    اولا از اینکه منو شرمنده کردین نمی دونم چی بگم ؟ در هر حال ممنون از لطف و پاسخگویی .
    دوما یک سوال :
    آیا این حس فقط مربوط به من میشه یا برای همه همینطوره ؟ نمیدونم چرا هیچوقت موقع لندینگ آدم آرامش صد در صد و نداره و همبشه یک حسی از عدم اطمینان کامل یا نمی دونم دغدغه یا دلهره . اره دلهره بهتره از فاینال تا تاچ منو همراهی میکنه . تا حالا هم نشده از کسی در این مورد بپرسم که ایا اون ها هم همینطور میشن یا نه . خواستم از شما بپرسم و درد دلی یواشکی کرده باشم .
    با تشکر
    پاسخ
    دوست عزیز و بزرگوار
    از ان جا که حضرتعالی فراموش فرمودید که نام شریف خود رو قید فرمایید ، حتی طبق اصول اولیه کامنت نگاری ، هیچ ای میل و نشانه ای از خود به جا نگذاشتید ، با عرض پوزش فراوان اعلام می کنم ... که نمی دونم حضرتعالی در باب چه مسئله ای سخن می فرمایید ..!!؟
    باز هم پوزش می خواهم

    سلام بر كاپيتان عزيز خوب هستيد!!
    جدي فكر ميكنم همين الان كنار من هستيد!!!
    ماشا.. در ايران ما كلكسيوني از هواپيما داره پرواز ميكنه!!!
    از ياك خدا بيامورز تا لاكهيد تري استار تا بريتيش ام دي و اين اواخر هم كه پسرفت داشتيم اليوشين!!!!
    واقعا جالبه!
    راستي به نظر من خذف مهندس پرواز در هواپيما هاي جديد با اين كه كامپيوتر(رايانه واقعا مسخره است) كار اين نيرو رو انجام ميده اشتباه هستش چون واقعا شايد در مواقع حساس اين خلا احساس بشه!!1
    ممنون ميشم پاسخ بديد!!
    يك سوال ديگه من كه ليسانس عمران دارم بر فرض مثال ميتونم مهندس پرواز بشم يا بايد تخصص اين كارو داشته باشم
    اصلا نحوه انتخاب مهندس پرواز در ايران خودمون مثلا بويينگ هفت صدو بيست وهفت چه جوريه؟؟؟
    من هميشه سوال ميكنم ولي در اين مورد جواب سوالم رو نميديد يا خيلي گنگ ميگيد!!! ببخشيد اگه بي احترامي كردم!!!
    موقعيت خشتك .....حسن گود دي!!!
    پاسخ
    فرزاد عزیز و گرامی
    راستش رو بخواهی بنده اصلآ در جایگاهی نیستم که در مورد نوع هواپیماهای ناوگان هوایی کشور و پیشرفت و به قول شما پسرفت آن اظهار نظر کنم .. !! چون در صلاحیت بنده نیست .. و هیچ اطلاعی از ساختار ایرلاین ها ندارم
    شاید دلیل اش صرفآ حضور در ارتش و پرواز با هواپیماهای نظامی باشد .. اما در مورد حذف پست مهندسی پرواز ، به عنوان نظر شخصی ام ، عرض می کنم تا ان جا که بنده شنیده ام ، آن دسته از هواپیماهای مدرنی که جایگاه مهندس پرواز رو حذف کرده اند ، چه از لحاظ مادی و نیروی انسانی و چه از زاویه کامپیوتری شدن وظایف مهندس پرواز و حتی خلوتی کابین ، اغلب راضی بودند ... !! فرزاد جان حتمآ مطلع هستی که کارخانجات هواپیمایی به ویژه در غرب ، برای هر تصمیمی کلی تحقیق و مطالعه کرده و در صورت دارا بودن کاربرد های مثبت ، در مدل های بعدی تجدید نظر می کنند .. به همین دلیل من هم با خلوتی کابین و رایانه ای شدن موافقم .. همان طور که عرض کردم این تنها نظر شخصی است .. و ربطی به بودن یا نبودن مهندس پرواز ندارد ..!! بگذریم . و اما در باب پرسش بعدی شما .. عزیزم خدا رو شاهد می گیرم .. بنده بدون منت با صرف ساعت ها از وقت خودم ، هر ان چه رو که می دونم با صداقت بیان می کنم .. هر ان چه را هم که نمی دونم ، راست و حسینی عرض می کنم که اطلاع ندارم .. رجوع به کامنت های قبلی دقیقآ بیان کننده این واقعیت است .. اصلآ بیاد نمی اورم که پاسخ دوستی رو گنگ جواب داده باشم !!! نهایتآ اگر سیاسی با غیر درج باشد ، هم ضمن عذر خواهی دلیل عدم درج یا عدم پاسخ رو رک جواب داده ام . حتی اگه نویسنده کامنت اش رو در پست های قدیمی درج کرده باشد ، و من احساس کنم که ممکنه یکی از خوانندگان محترم بتوانند به او کمک و یا پاسخ دهند ، خواهش کرده ام بار دیگر همان کامنت رو در پست اخر کپی کرده و منتظر جواب دوستان بماند .. به عبارتی روش مدیریتی من از همون ابتدا چنین بوده است .. و هرگز زبانم لال هفت قدم رو به قبله .. کسی رو سرکار نگذاشته و یا با پاسخ های گنگ او را از سرم باز نکرده ام .. پیشنهاد می کنم بار دیگه به موقعیت ننه حسن رفته .. و پرسش ات رو برای رویت آگاهان مطرح کن .. مطمئن هستم که دوستان حتمآ شما رو راهنمایی خواهند فرمود
    با تشکر از کامنت شما

    با سلام
    امیدوارم حالتون خوب باشه

    متاسفانه در مورد مهاجرت این دلالان كثیف از شرق به غرب با شما موافقم
    حالا رفتن دست انداختن روی هواپیماهای درب و داغون و كهنه غربی!!!

    طوری راجع به یك بویینگ 757 تولید اواخر دهه هشتاد صحبت میشد كه گفتم داره راجع به مدل 2009 حرف میزنه!!!

    قصه ام دی 80 ها هم كه می دونین؟
    به زودی زود یك سری با عمر متوسط به ایران میاد

    لوفت هانزا هم داره همه ایرباس 300 ها رو بازنشسته و حذف می كنه
    چند تا كارگو و مسافربر میاد احتمالا از سری 600 ایرباس 300

    فراموش نكنیم این آدمها اونقدر كثیفن كه با مجموع آب اقیانوس اطلس و هند هم پاك نمیشن
    چون نون در خون مردم میزنن و زهر مار می كنن... خدا لعنتشون كنه

    ببخشین عصبانی شدم....

    یا حق
    پاسخ
    حمید جان عزیز واقعآ انگشت روی اصل قضیه گذاشتی ... واقعآ همین طوره .. !! این جماعت فکر می کنند هواپیما هم ماشین است که با چرب زبانی و دیالوگ های خاص خریداران رو خام کرده و به اصطلاح کالای کهنه خود رو قالب کنند ..!! این قوم بی وجدان فقط و فقط به سود دهی بیشتر و بیرون راندن رقبا فکر می کنند .. ( البته همان طور که عرض کردم من انسان های با شرافت هم در بین آن ها دیده ام که هرگز راضی نمی شوند به مردم خیانت نمایند ) بگذریم ... حمید جان همان گونه که اشاره کردی الان رفته اند سراغ غربی ها .. !! خدا بخیر کنه !! ولی خوشحالم که هواپیما ابعاد نظارتی اش خیلی زیاد و دقیق است .
    دوست نازنین جریان ام دی ها رو می دونم .. و ضمنآ حق رو به شما می دهم که از دست این افراد زالو صفت ناراحت و عصبانی بشی
    مواظب خودت باش .. و خیالت آسوده باشه که دیگه دست این افراد برای مسئولین رو شده است .. و حنای ان ها دیگه رنگی نداره .. !! چه با مارک غربی باشه و چه شرقی

    سلام آقا بهروز
    خوبین؟
    سلامتین؟
    ایام به کام هست ایشالله؟

    راستش من خیلی وقته که با سلام و صلوات تا به انتهای این صفحات میام
    خاطرتون هست که قبلا بهتون گفتم که نمیدونم چرا نصفه ونیمه صحفه باز میشه و کامنتها رو من نصفه میبینم و قسمت درج نظرات هم وجود نداره؟!
    شما فرمودید که قسمت نظرات وجود نداره چون شما اونو میبندید
    ولی من متاسفانه صفحه رو هم نصفه میبینم
    یعنی مثلا نوشته که تعداد کامنتها 30 تا ولی وقتی میشمردم مثلا 25 تاست !!
    :(
    نمیدونم علتش چی هست
    بهرحال الان که دیدم صفحه کامل باز شدش اونقدر خوشحال شدم که گفتم سریع براتون یه کامنت بذارم و بابت همه مطالبی که برامون آماده میکنید و مینویسید نهایت تشکر و قدردانیم رو به عمل بیارم

    خیلییییییییی ممنون

    همیشه شاد و پیروز و سلامت باشین
    پاسخ
    به به دختر نازنینم خاطره جان عزیز
    دیگه داشتم برات نگران می شدم .. با خود می گفتم چرا مدتی است فریده نازنین و شما کم پیدا شده اید .. !!؟ خوشحالم که دوباره می بینمت . امیدوارم فریده جان هم بزودی برگردد .
    دخترم در مورد کامنت ها ، فقط یکی دو بار ، آن هم به دلیل مشغله زیاد آن را مسدود کردم .. ولی اغلب پست ها باز است
    گاهی اوقات سرور سایت صفحه رو تا اخر باز نمی کند .. و شما در این گونه مواقع باید رفرش کرده تا صفحه دوباره بالا بیاید
    دختر نازنینم .. مواظب خودت باش .. ممنون از کامنت شما .. خانواده محترم رو هم سلام برسون

    جناب مدرسی سلام عرض شد.از اینکه کمی دیر به حضورتان میرسم بدلیل گرفتاریهای شخصی و خانوادگی پوزشم را بپذیرید.
    در مورد دلالی و غیره همانطورکه میدانید پدیده دلالی و نان مفت خوردن جزو لاینفک فعالیتهای این سرزمین است و سابقه ای به قدمت تاریخ این مملکت دارد و چه آسیبها که کشور ما از این پدیده منحوس ندیده است.من با خلوص نیت و با اتکا به سالها کار در امر بازرگانی هوائی و ارتباطات بسیاری که در کشور های صاحب صنعت هوائی داشتم حدود 12 سال کوشیدم تا هواپیما های خوب و مدرن وارد کشور کنم.به خدای لاشریک اول قصدم خدمت و دوم شاید کمی سود بردن از اینراه بود.ابتدا میخواستم هموطنانم با رفاه و آرامش سفر کنند ولی دهها بار در سد حلقه های محیطی این صنعت در کشورمان متوقف شدم و فرصت عمل نیافتم و این همان.......که شما از آن صحبت میکنید.
    من با مسئولیت گرفتن ریاست جدید سازمان و دستورالعملهای مطلوبی که در همین اوائل مسئولیت صادر کرده است امیدوار شدم که ایشان بتواند در مقابل این غول بایستد و کاررا به مسیر بهتری هدایت کند.انشااله.
    فراموش نکنید فقط کافیست کارشناسانی که برای بررسی هواپیما های پیشنهادی عازم خارج میشوند باشرف - وارد و میهن دوست باشند تا از مجرای ایشان هیچ آهن قراضه ای بعنوان هواپیما به ناوگان ما وارد نشود.آقای ایخانی همین یکی را شرافتا درست کند خدمت بزرگی به این مردم کرده است.
    پاسخ
    سرور گرامی محمود جان عزیز
    نمی دونی چقدر دلم برات تنگ شده بود .. یک اخلاق بسیار بدی که دارم این است که اگه به یکی از دوستان حتی فرزندانم زنگ بزنم و گوشی را جواب ندهد .. هرگز زنگ نمی زنم تا این که خود آن عزیز تماس بگیرد ! خودم اعتراف می کنم کار درستی نیست ..!! ولی خب بزرگ ترین نقطه ضعف من هم همین است .. شاید تنها استدلال ام این باشد که شماره ام در گوشی می افتد ..!! بگذریم .. شوخی کردم
    محمود جان خیلی نگرانت بودم .. می دونستم انسانی سخت کوش و با شرافتی هستی .. محمود عزیزم چهره هر کس تا اندازه ای ذات فرد رو نشون می دهد .. البته این حرف من نیست ، سخن روانکاو ها و روانپزشک ها است ..! هر فرد نا اگاه هم به چهره شما بنگرد ، اوج صداقت و فرهیختگی رو می بیند .. محمود جان شاید باورت نشه .. ما در محل کارمون یک همکار بسیار مال دوست و بدجنسی داشتیم که همیشه حسودی همکاران اش رو می کرد .. و برایش غیر از مادیات چیزی ارزش نداشت .. خیلی حرص پول رو می زد .. این گذشت ... همه بازنشسته شدیم .. و از هم دیگر بی خبر .. تا این که در مراسم ختم مادر یکی از دوستان قدیمی دیدمش .. نه تنها من بلکه همه از مشاهده قیافه او جا خوردند ... !! خدا شاهد است که بی نهایت کریه شده بود .. به طوری که در مجلس ختم دوست مادر مرده ، همه در باره او و چهره فرتوت او که خیلی زود شکسته شده بود و حالتی وحشتناک شده بود سخن می گفتند .. کسی او را تمسخر نمی کرد .. ولی بدون شک همه قبول داشتند که حرص پول خوردن و بدجنسی او را با این شکل در اورده بود ... !! این را عرض کردم تا بگم .. چهره شما به جان نوه هایم به انسان آرامش می دهد .. که نشان از قلب پاک و دوست داشتنی شماست
    امیدوارم هر چه زودتر ببینمت

    سلام عمو بهروز
    از اينكه من رو به ليست دوستانتان در فيس بوك اضافه كرديد ممنون هستم
    پاسخ
    آرش عزیز و نازنین
    خوب شد گفتی .. از شما چه پنهان حتی فیس بوک رو هم یکی از خوانندگان ظاهرآ برای بنده زحمت کشیده بودند .. بعد که من متوجه شدم ، تعدادی عکس از خودم و نوه ها در ان قرار دادم .. تا این که به یک باره مسدود شد
    و من هر از گاهی در ای میل ام درخواست اضافه شدن در لیست رو می دیدم که وقتی روی ان کلیک می کردم ، به دلیل مسدود شدن پاسخ نمی داد .. !! تا این که دیروز نا پرهیزی کرده و از روی کنجکاوی از طریق های غیر معمول وارد ان شدم .. شاید باورت نشه .. یک لیست طولانی موجود بود که باید کلیک می کردم !! خودم هم شرمنده این همه محبت دوستان و یاران همدل شدم .. خیلی ها رو نمی شناختم .. به هر حال اگه با تآخیر این کار صورت گرفته است ، من رو ببخشید .. از طرفی هم واقعآ فرصت سر زدن به سایت های متفرقه رو ندارم .. چون اغلب وقت من صرف پاسخ به نامه ها ، کامنت های وبلاگ و سایت و نگارش و طراحی تصاویر می شود .. !! البته خیلی از این امر خوشحالم
    ممنون از کامنت شما

    درود جناب مدرسي . اميدوارم كه در سلامتي كامل باشيد . جناب مدرسي بزرگوار در رابطه با دلالها گفتيد كه واقعا تا چه اندازه زشت است كه هم نوعمون رو به زحمت و ضرر بياندازيم براي سود بيشتر . در رابطه با دلالها در اصناف ديگر جز صنعت هوانوردي شايد به دليل گستردگي اين افراد در جامعه مسئولين بتوانند توجيح كنند كه متوقف شدن اين قبيل اعمال فقط با افزايش سطح آگاهي شهرواندان در انجام امور مختلف به دست مياد اما در صنعت هوانوردي همانطور كه خود بهتر از هر كسي مي دانيد وضع به گونه اي ديگر است . چطور ممكن است كه با توجه به وجود قوانين بسيار سخت گيرانه كه از طريق سازمانهاي استانداردسازي مدام به ارگانهاي هوايي كشورهاي مختلف ابلاغ مي شود و براي انجام اين قبيل امور فرايند فني و حقوقي كاملا از پيش مشخص شده اي بايد انجام شود دلالان مي توانند در اين عرصه فعاليت كنند ؟ جواب مشخص است سيستم در اين رابطه 100 درصد مقصر است چرا كه به نتيجه رسيدن اين گونه فعاليتها تنها با موافقت سارمان هواپيمايي كشوري ممكن بوده است . هيچ دلالي توانايي پيشنهاد و عرضه و عملياتي كردن هواپيماي خود را ندارد مگر با همكاري مديران شركت هواپيماي مربوطه و سازمان هواپيمايي كشوري . پس در اين زنجيره فساد و تباهي ديگران اگر بيشتر از دلال مقصر نباشند مسلما كمتر مقصر نخواهند بود . تنها و تنها راهي كه مي شود بر عليه اين گونه اعمال غير فني كه بدونه وجدان كاري انجام مي گيريد تاسيسي شركتهاي تخصصي در زمينه ارائه خدمات مشاوره اي و فني مي باشد كه همان چيزي است كه من و دوست مشتركمون بهش فكر مي كنيم . اما با توجه به ريسك پذيري و عدم ثبات سرمايه گذاري در ايران كمتر شخصي حاظر به همكاري و حتي صحبت در اين رابطه مي باشد . اميدوارم كه ايرانمان دوباره به اوج بر گردد .

    با تشكر و به اميد ديدار
    پاسخ
    پسر عزیز و نازنینم بامداد گرامی
    با تشکر از شما ، واقعآ اصل مطلب رو بیان فرمودید .. به قول شما چطور ممکنه هواپیمایی با 21 سال عمر رو وارد کشور کرده و مجوز پرواز براش صادر کنند .. !؟ اگر چه من در این باره سخن ام رو به طور شفاف بیان نکرده و در لفافه به آن پرداختم .. اما مطمئن بودم خوانندگان محترم و هموطنان ما پی به مشکل اساسی که همانا فساد در بخش هایی از لایه های مدیریت وجود داشت که آزادانه به مردم خیانت می کردند .. . برای همین کوچک و بزرگ این دلالان زیر ذره بین مقامات قضایی قرار گرفته شده است .. امیدوارم کامنت دوست عزیز و بزرگوارم آقای محمود فرنودی رو خوانده باشی .. که اعلام کرد جناب ایلخانی از بدو ورد و مسئولیت پذیری در مقام سرپرستی سازمان هواپیمایی کشوری ، دستورات مفید و جالبی رو صادر کرده است که با تلفیق اقدامات مسئولان قضایی ، جای امیدواری فراوانی است
    بامداد عزیز و گرامی .. اتفاقآ وقتی با دوست مشترک شما در تهران ملاقات داشتم ، سخنانی به نقل از بعضی ها گفت .. که داشتم شاخ در می اوردم !! بله مشکل دقیقآ در همین مسایل است .. که همان طور که گفتم به لطف خداوند با تغیر مدیریت داره با ان مفاسد برخورد می شود .. !! باز هم به قول فرمایش شما به امید روزی که ایران عزیز ما به دوران اوج خودش برگردد ..

    جناب علیرضا جان صادقی .. با تشکر از زحمات شما ، اگه امکان داره ترجمه پست بعدی رو تا شب در پیشنویس قرار بده .. چون کی دو تا مطلب اماده کرده ام ، و می خواهم پست بعدی را امشب منتشر کنم .. منتظر شما هستم
    ممنون از شما

    واقعا لعنت به چنين افرادي.اينها ادعاي مسلموني دارند؟ لعنت بهشون. لعنت.
    پاسخ
    بله مهرداد جان .. متآسفانه خیلی هم ادعا دارند .. !! ولی مردم باید حواس شون به ان ها باشد

    بلند آسمان جايگاه من است
    دل پاك حق جان پناه من است
    روز اولي كه اين شعر رو ديدم خيلي بچه بودم معنيش رو نمي فهميدم بزرگتر شدم معنيش رو فهميدم اما حس نكردم تا روزي كه پدر از دست رفت . اونوقت بود كه حس كردم مظلوميت و غربت يعني چي .
    وقتي كه ديدم كسايي كه تو خدمتشون اينقدر ماموريتهاي محرمانه رفتن كه هيچ كس نفهميد كجا هستند و هيچ جا اسمي ازشون نيست . اما كسايي كه ايرلاين زدن ، زد و بست كردن رفتن تو دار و دسته اين حاج آقا ، اون وزير اون وكيل همشون اسمشون رفت بالا اما هيچ كس نگفت كيا بودن كه مي خواستن c-130 رو پر بمب كنن برن رو عراق و همشون هم مي دونستن كه برگشتي ندارن . كيا بودن كه رو زمين موندنشون كمتر از پروازاشون بود ؟ كيا بودن كه مي خواستن برن پرواز يواشكي بچه ها شون رو بوس مي كردن و مي رفتن ؟
    وقتي دكتر از اطاق عمل اومد بيرون گفت ايشون خلبان بودن گفتم بله سرتكون داد و گفت قلبش اندازه يك آدم صد ساله ضعيفه هيچ اميدي نيست ، بخدا توكل كنين . گفتم دكتر چه ربطي داره به خلبان بودنش ؟ گفت پرواز ، پرواز ، پرواز .
    چرا هيچ وقت يكي نيومد بگه تو جنگ باباتو ديدي ؟ چقدر ديدي ؟
    چرا وقتي يه جانباز سپاه شهيد مي شه تلويزيون مياد صحراي كربلا راه مي ندازه اما اين همه خلبان كه ريز ريز بخاطر صدمه هايي كه پروازاي پر استرس زمان جنگ بهشون وارد شده ريز ريز آب شدن همشون هم از امراض قلبي جان سپردن كسي نيست بياد بگه بابا اينا جوون بودن مگه 57 سال سن مردنه ؟ چي شد كه اينطوري شدن ؟
    شما بگين عموجان چند از همدوره هاتون موندن ؟ خودت چه وضعي داري ؟
    چرا اينقدر نيروهاي مسلح ما كم لطفن ؟ هنوز توي آمريكا دارن از مجروهايي كه تو جنگ ويتنام دادن تقدير مي كنن .
    چرا خلباناي نيروي هوايي ما مي ترسن از هم صحبت كنن ؟ چرا آخه ؟ چرا ؟
    پاسخ
    آریا جان عزیز و نازنین
    از صمیم قلب از شنیدن خبر تآسف بار فوت پدر ناراحت شدم . باور کن دیگه بدنم ، روحم طاقت شنیدن خبر یاران رو نداره .. اگه اهن هم بودم .. باز کم می آوردم .. !! از روزی که لباس مقدس سربازی رو به تن کردم تا امروز شاهد مرگ خیلی از دوستان و عزیزانم بودم. .. با همه خاطره داشتم .. با همه پرواز داشتم .. بی جهت نبود که می گفتند ما یک خانواده بزرگ هستیم .. !! اما حالا ما را چه شده است ..!!؟ چرا باید تسلیم مشکلات زندگی شده و از همنوعان خود غافل بمانیم .. !!؟ من هنوز هم بهترین دوران زندگی ام همان ایام هشت ساله دفاع مقدس است .. با همه سختی ها .. اما همین که جلوی دشمن تا دندان مسلح می ایستادیم ، همه از ته دل ارضاء می شدیم .. آریا جان .. پسرم مرگ جناب طهرانی رو تسلیت می گویم .. اگر چه معتقدم او هرگز نمی میرد .. مرده ان است که نامش به نکویی نبرند .. هنوز خاطره پرواز هایی که با ریسک بالا انجام می شد رو به خاطر دارم ... لبخند مهربان جناب طهرانی همیشه قوت قلب بود .. بگذریم
    پسرم شما اشاره به این موضوع کردی که چرا شهادت سپاهیان و بسیجیان رو در بوق و کرنا کرده .. اما هرگز نامی از ارتش و ارتشیان نمی برند .. !!؟ من هم یک زمانی این پرسش رو از خود و از همه می کردم .. و هیچ کسی پاسخی بر ان نداشت .. !! تا این که پاسخ ان را دریافتم ... که عرض می کنم
    آریا جان .. یک ارتشی مثل من و مرحوم پدرت .. سوگند خوردیم با پوشیدن لیاس از استقلال و آزادی کشورمون دفاع کنیم .. و بابت آن در زمان صلح حقوق می گرفتیم .. عالی ترین آموزش های پیشرفته تخصصی رو در خارج و داخل گذروندیم .. برای روزی که به وجودمون احتیاج شود .. اما
    یک بسیجی و یا سپاهی داوطلبانه وارد بازی مبارزه شده و الحق هم در زمان جنگ خیلی عالی با ایثار جان خود ، از کیان این مملکت دفاع کردند .. در حالی که هیچ تعهدی به این کار نداشتند ... نباید با شرایط حالا که درجه گرفته و وارد دنیای اقتصادی شده اند .. رو با زمان قدیم مقایسه کنیم .. خب طبیعی است برای اشاعه این فرهنگ و دفاع از ارزش های وطن تبلیغ صورت بگیره .. برای همین ما هرگز از بزرگداشت گرفتن های متفاوت نه تنها ناراحت نیستیم ، بلکه افتخار می کنیم در کشور ما جوانانی تربیت شده اند که بدون هیچ تعهد و تکلفی پا به پای برادران ارتشی حتی فراتر از ان ها در جنگ از جان و دل ایثار کردند .. بله آریا جان یک نظامی هرگز نیاز به تبلیغ و منت گذاشتن به مردم رو نداره .. چون با چشم باز راه پر افتخاری را که خود انتخاب کرده بود ادامه داده و حتی شهید شده است
    برایت آرزوی موفقیت می کنم

    سلام جناب مدرسی . یه ایمیل براتون فرستادم حتما ببینید . امیدوارم که خوشتون بیاد .البته ایمیل اول رو فرستادم اما فایل مربوطه رو بادم رفت اتچ کنم از حواس پرتیم :) تو ایمیل دوم فایل رو دارم الان اتچ میکنم براتون . قربان شما دارا
    پاسخ
    دارا جان عزیز و گرامی
    دیشب ای میل شما رو دیدم و پاسخ آن را ارسال کردم
    از شما به خاطر همه خوبی هایی که داری .. سپاسگزارم
    یا حق

    سلام جناب مدرسی ! نمیدونم چرا هرکار میکنم این فایل به ایمیل اتچ نمیشه . فکر کنم مشکل از اینترنت اینجا باشه . اگه نشد امروز فردا در اولین فرصت از خونه براتون میفرستمش . قربان شما دارا
    پاسخ
    پسر عزیز و نازنین ام دارا جان
    برای من اصل شنیدن خبر سلامتی شما و سایر دوستان است
    بخش کامنت ها تنها بهانه ای برای آگاهی از حال و روز هم است
    برات آرزوی موفقیت می کنم
    سبز و پایدار باشی

    با سلام مجدد

    در مورد توپولف 154 كاسپین به نظر میرسه فن دیسك ورودی هوا یا همون ایر اینلت به دلیل مشكل شكسته و با دلیل سرعت زیاد دورانی باعث پاره كردن پوسته و خارج شده از كیس خود شده است و سپس تكه های آن به موتور كناری هم آسیب زده و باعث از كار افتادنش شده
    موتور معیوب در واقع همون موتوری هست كه در ورتیكال استابلایزر هست.
    این موتور اگه دچار مشكل فن دیسك بشه رادر و الویتور رو هم از كار می ندازه و مشكلات جدی ایجاد می كنه
    روسها در زمینه مشكلات موتورهای توربوفن در دنیا ركوردار هستن
    البته یك احتمال هم اینه كه خرابكاری و یا همون سابوتاژ باشه.
    پاسخ
    حمید جان عزیز و نازنین
    با تشکر از کامنت علمی و تحقیقی شما ، به اطلاع می رسونم .. هنوز گره کور این سانحه باز نشده است .. هیچ کسی نمی دونه در اون بالا چه اتفاقی رخ داده است .. به قول شما می تونه به خاطر شکستن پوسته اینلت باشه .. می تونه برخورد شهاب سنگ باشه .. می تونه زبانم لال خرابکاری بوده باشه .. ده ها دلیل می شه برای این سانحه اورد .. ولی فقط خدای متعال می دونه واقعیت از چه قرار بوده است .. !! در از دست دادن فرامین اصلآ شکی نیست .. اما این که چه عواملی سبب ایت اتفاق شده است ، موضوعی است که باید بیشتر تحقیق شود ممنون از شما

    سلام عمو بهروز،
    یه چند وقتی بود نمی تونستم اینجا سر بزنم، امشب که اومدم همه پست ها رو خوندم!!! خیلی جالب بودن، مخصوصاً اون قسمت سلطان قابوس که خیلی وقت بود منتظرش بودم. دستتون درد نکنه. راستی یادم رفت بپرسم: خودتون خوب هستین؟
    پاسخ
    ممنون پیمان عزیزم
    خوشحالم که بعد از مدت ها دوباره کامنتی از شما می بینم
    و صد البته خوشحالم که از مطالعه مطالب لذت بردی
    برات آرزوی موفقیت می کنم
    من هم بد نیستم .. هی می گذرد !! چشمک
    مواظب خودت باش

    سلام کاپیتان
    عرض ارادت.
    پست بجا و خوبی بود
    کاش میشد انسان میتونست بفهمه پشت نقاب چهره آدما چی میگذره اون موقع مسلما میشد قضاوت واقعی کرد
    ضمنا به وبلاگ منم سر بزنید بدک نیست /www.bojnurdpara.mihanblog.com
    یا حق
    پاسخ
    نیما جان عزیزم .. بله حق باشماست
    واقعآ اگه می شد تشخیص داد ، جلوی خیلی از مشکلات بشری برطرف می شد
    راستی نیما جان .. هر چه تلاش کردم ، وبلاگ شما باز نشد .. !! یادم باشه در فرصت های دیگه حتمآ این کار رو بکنم ..
    موفق باشی پسرم

    سلام
    اول همه ماجرای پراید را نگفتید.یک کار پر درآمد خرید ماشین نو تصادفی واوراق آن و فروش قطعات آن به اسم نو است. می گویند به اندازه قیمت ماشین نو فروش میرود. ایمنی آن قطعات چقدر است خدا می داند.
    دوم(سیاسی) هم اصلا این درگیری ما با آمریکا منافع بی نهایت زیادی برای خیلی ها به وجود آورده. در غایب شرکت های بزرگ در ایران سطح خدمات پایین است با وجود اینکه پول پرداختی با خارج یکی است. راستی هواپیما مشهد سقوط کرد (ایلیوشین) درست است که معکوس ندارند؟
    پاسخ
    امیر عزیز و گرامی
    من فقط فتح باب کردم .. و ادامه معرفی این چهره ها رو به شما دوستان واگذار کردم که در بخش کامنت بنویسید .. و راه های مقابله و برخورد با این افراد رو بگید .. در باره سیاسی هم هیچ نظری ندارم .. چون سیاسی نیستم
    در مورد ایلوشین .. واقعآ من چیزی نمی دونم .. حتی تا حالا در عمرم ندیده ام

    جناب مدرسي سلام عرض مي کنم.
    من امروز سايت گران بهاي شما را ديدم و از اين بابت بسيار خوشحالم.
    خواهشمندم در صورت امکان فاجعه برخورد هواپيماي توپولف در 23 بهمن 1380 با سفيد کوه لرستان را نيز مورد کنکاش قرار دهيد.
    سپاسگزارم
    پاسخ
    مجید عزیز و نازنین
    از این که با دوست فرهیخته ای چون شما آشنا شده ام ، خیلی خوشحالم
    در مورد برخورد توپولف به کوه های لرستان .. هم چشم . کاپیتان مرحوم اش از دوستان و همکاران خوب ما در سی - 130 بود که بعد به گردان 707 منتقل شد .. و من نمی دونستم با توپولف هم پرواز می کند .. نام او احمدی فر بود .. روحش شاد

    درود بر کاپیتان مدرسی گرامی‌،


    با سپاس از شما که در مورد این مسائل صحبت می‌کنید و حداقل افشا می‌کنید که درصد زیادی از مشکلات کشور ما (حداقل در زمینهٔ هواپیمأیی) از کجا ناشی‌ میشود. من نمیدانم آیا کشورهای دیگه هم برای خرید هواپیما دست به دامن دلال‌ها میشوند؟ چرا در کشور ما همه چیز باید مسیر غیر طبیعی داشته باشه؟!

    ولی‌ کاپیتان به نظر من حالا که ظاهراً فعلا چاره‌ای نیست و باید اجبارا لطف این حضرات دلال رو تحمل کنیم، حداقل اینکه چهار تا هواپیمای بهتر و سالم تر غربی بخرند که برای مسافر هم امنیت و آسایش بیشتری داشته باشه که بهتره! فقط امیدوارم حداقل در این مورد آقایان مسول کمی‌ نظارت بفرمایند که هواپیما‌های کهنه و مورد دار به ملت بیچاره تحمیل نشود.

    با سپس از شما، همچنان سایت شما را میخوانم و بیشتر از شما می‌‌آموزم.

    راستی‌ یه سوال شخصی‌ هم ازتون داشتم (اگه اشکالی‌ نداره البته!):

    آیا هنوز هم یادی از دورانی که در آمریکا بودید می‌کنید؟ یا دلتون برای اون دوران تنگ نشده؟ آیا هیچوقت دوست داشتید که دوباره یه سریع به اون جا که محل اقامتتون بود بزنید؟

    ببخشید که فضولی کردم!

    پایدار باشید.
    پاسخ
    کامران عزیزم
    ممنون از کامنتی که زحمت نگارش ان را کشیدی ... در مورد دلالی بگویم .. همیشه عده ای هستند از موقعیت های پیش امده به نفع خود بهره می برند .. من چند نمونه رو مثال زدم .. در مورد هواپیمایی باید عرض کنم .. به محض این که قضیه تحریم ها پیش امد ، بعضی آقایون به اصطلاح زبل خان .. به فکرشون زد که از این کلاه برای خود تمدی درست کنند .. منتها چون دست زیاد شد ، و به اصطلاح رقابت آزاد بین اون ها رواج یافت .. با هم مسابقه گذاشتند که کی از بقیه زرنگ تره ..!!؟ و این شد که مسابقه ورود هواپیماهای قدیمی و کهنه و غیر استاندارد آغاز شده و خون هموطنان ما رو به باد دادند
    اما کامران جان .. برو خدار رو شکر کن که دیگه دست این زالو صفت ها رو شده است .. و دیگه جلوی کار های خلاف ان ها گرفته شده است .. از همه مهم تر این که .. تحت تعقیب هستند .. صبر کن حتمآ من ان ها رو افشا خواهم کرد .. اما در مورد امریکا .. اگه بهت بگم ثانیه شماری می کردم که به ایران برگردم آیا باورت می شه .. !!؟ من اون جا که بودم ، همه چیز برایمان مجانی بود .. از خورد و خوراک گرفته تا رفت و امد و محل اقامت .. و حتی بالاترین پول توجیبی هم می گرفتیم .. اما هیچ کدوم از آن ها باعث نشد که به اون کشور دلبستگی پیدا کنم .. من و آقای مداح هر دو ثانیه شماری می کردیم .. حتی صبر نکردیم پانزده روز تعطیلات پایان فارغ التحصیلی به اتمام برسد .. سریع برگشتیم به خونه .. خب با این شرایط آیا باید دوباره فیل ام هوای هندوستان کنه .. !!؟ قبلو کن که وطن چیز دیگری است
    ممنون از شما

    سلام سلام سلام

    یوهوووووووووووووووووووووو

    سلام بر کاپیتان عزیز خودم

    طبق قانون 27 نیوتن مبنی بر جاذبه و کشش سایت شما اول از همه و بعد از دوری دو هفته ای از اینترنت اول از همه به سایت زیباتون جذب میشم!

    استاد - کاپیتان - سرهنگ - عمو - شتلق(!) پست قبلی محشر بود...خیلی با حال بود....جدا از اینکه اطلاعات کاملی درباره جنگ ظفار دادین،خیلی خاطرات جذاب و باحالی نوشتین...از همه خنده دار تر حال گیری تون از انگلیسی ها با ایجاد طوفان بود!!!!! عجب فکری!!! فقط نمیدونم چشم آبی های مغرور دوزاریشون افتاد که شما تلافی کردید یا مثل خنگ ها اشکال فنی رو باور کردن؟!!!

    سلامت باشید

    هایل هیتلر!!!
    پاسخ
    به به جناب عرفان خان عزیز ... پسر کجا بودی .. !!؟ نگرانت شده بودم
    خوشحالم که سلامتی .. و مثل همیشه شاد و خندان هستی
    عرفان عزیزم .. خیلی از دوستان می خواستند در باره ماهیت اصلی جنگ ظفار بدونند .. مخصوصآ با سفر اخیر سلطان قابوس به ایران ، این پرسش برای خیلی ها پیش امده بود که چرا سلطان قابوس تاج و تخت خود رو مدیون ارتش ایران است .. !!؟ و این بود که به همین بهانه و با تلفیق یک خاطره از آخرین ماموریت بعد از انقلاب به عمان ، ان را تقدیم خوانندگان محترم و نازنین سایت کردم ... موفق و پایدار باشی

    بهروز جان بازم سلام.اول اینکه نفهمیدم از چه زمانی صحبت میکنی که جواب تلفن را ندادم زیرا که من پیوسته از طریق ایمیل و کامنت با شما در تماسم.راستش حدود یکماهی تلفن دستی ام ناگهانی خراب شد و دادم به مغازه ای که درستش کند که متاسفانه اصل قضیه درست شد ولی حدود 100 شماره تلفن رفقا حذف شد و حدود 100 تا مانده که نمیدانم موضوع چه بود چون عقلم نمیرسد ! پسرم هم که چنین دست گلی به آب داد مرتب استدلالهای علمی و فنی آورد که بازم سر در نیاوردم !! بهر حال شاید مربوط به همان موقع باشد...حدود 15 روزی هم شمال بودم که 12 روز آن عبارت no registration روی آن حک می شد و تماس امکان نداشت !! و بکلی با دنیای خارج قطع ارتباط بودم. بسیاری از دوستان هم دلخور شده بودند.دوم اینکه بدلائل شخصی و کاری سخت گرفتارم هم از نقطه نظر وقت و هم روح و روان ! منهم خیلی دلم میخواد حضورت برسم و درد دل کنم که امیدوارم لااقل در ایام ماه مبارک که کارها کمی سبک است این امر صورت تحقق بخود بگیرد.با شرمندگی حتما مزاحم خواهم شد.توروخدا بخوبی خودت منو ببخش.
    سوم اینکه موضوع فوت فرزند آقای مداح عزیز مال این روز هاست یا گذشته ؟ من فکر کردم تعریف خاطره از گذشته است..آیا چنین نیست و تازه است ؟ اگر تازه است مراتب تسلیت عمیق مرا نیز ابلاغ فرمائید و برایشان آرزوی بردباری دارم.
    خدمت همسر گرامیتان سلام مخصوص ابلاغ نمائید. روی ماهت را میبوسم
    پاسخ
    محمود عزیز و نازنین
    قبل از هر چیز پوزش من را به خاطر تاخیر در پاسخ به کامنت ها بپذیر .. راستش رو بخواهی از چهارشنبه شب دخترم با دامادم به مسافرت دو هفته ای خارج از کشور رفته اند .. و طبق معمول مسئولیت نگهداری شیطونک ها با من و همسرم است .. !! واقعآ خدا به دخترم صبر دهد .. !! خیلی خیلی مراقبت از آن ها مشکل است .. !! غافل می شویم از دیوار راست بالا رفته و از روی صندلی به روی کاناپه آشپزخانه می روند .. هر چه دم دست شون می رسه رو شکسته و بازی می کنند .. عید که نزد ما بودند ، کمی آروم تر بودند .. اما حالا چون کمی بزرگ تر شده اند .. و تازه زبان هم باز کرده اند ... بد جوری وقت من و همسرم رو گرفته است .. تازه خواهر همسرم بعد از تعطیلی از محل کارش ، یک راست به خونه ما می آید .. اما باز هم حریف این وروجک ها نیستیم !! تو خونه خودشون با وجودی که پرستار مخصوص دارند .. باز هم دخترم به خاطر اشیطنت آن ها ناراحتی اعصاب گرفته .. حالا می فهمیم که بنده خدا چه می کشید .. بگذریم بله عرض می کردم حضور این دو باعث شده است که فرصت هر کاری از من گرفته شده است .. حتی سیستم خوابم هم با ان ها یکی شده .. !! و دیگه شب ها نمی توانم بیدار بمونم .. چون از صبح زود که این ها بیدار می شوند .. من هم باید بیدار شوم !! به همین دلیل ساعت یازده و نیم شب .. خواب خواب هستم !!
    محمود عزیزم .. مهر و محبت شما همیشه به بنده ثابت شده است . من دقیقآ می دونم که شما چقدر برای دوستان خود ، مخصوصآ از ژانر قدیمی ها چقدر احترام قائلید . احتمالآ مربوط به همان ایام است که نام بردید
    در رابطه با فرزند جناب مداح باید بگم که .. تقریبآ عید پارسال یود .. که پسر هیجده ساله او به نام سامان که اتفاقآ چقدر بچه خوش تیپ و نازنینی بود ، خود به خود ابتدا از سر درد نالیده .. بعد مشکلات مغزی و در نهایت فوت نا به هنگام .. فراموش نکنیم که آقای مداح پسر اولش امید .. که از بهاره من هم کمی بزرگ تر است .. از کودکی دچار تشنج و در ادامه فلج شده و مانند یک تیکه گوشت تنها خوراک اش سرم است .. !! این پدر و مادر چقدر سختی برای این بچه کشیدند .. حتی مداح او را برای معالجه با حمایت مرحوم دادپی به آلمان برد .. ولی پاسخ نداد .. چقدر بچه دوست داشتنی است .. هنوز هم من را یادش می آید و با خنده و تکان دادن سر می فهماند که عمو بهروزش به دیدنش امده است .. اگه به تصاویری که پسر عزیزم امیر محمود بازیار از من و آقای مداح گرفت رو با تصاویر قبلی ما رو که در دهه 60 انداخته بودیم مقایسه کنی .. خواهی دید ماشاالله مداح چقدر نسبت به من شکسته تر شده است .. تازه من سه بار سکته کرده و سختی زیادی کشیدم .. واقعآ خدا بهش صبر بده .. مثل شمع این زن و شوهر دور فرزند بیمارشون می چرخند .. نصف اتاق مملو از انواع سرم است .. که مرتب باید بهش تزریق شود .. البته می گویند بخاطر ازدواج فامیلی این عوارض رخ داده است .. اما طفلک مداح قبل از تولد مرحوم سامان با پزشکان متخصص زیادی مشورت کرده بود .. که هیچ یک خطری رو برای کودک بعدی پیش بینی نکردند .. . الان دو فرزند پسر دیگر امیر و ایمان را دارد .. خدا ببخشدشون .. امیر در قوه قضائیه کار می کند بسیار پسر مهجوب با معرفت و دوست داشتنی ... که در جوار مغازه پدرش خانه ای خریده است .. و گاهی هم بعد از ظهر ها به پدر کمک می کند .. ایمان هم مهندس کامپیوتر است .. خدا همه فرزندان ایران زمین رو سلامت و تندرست نگه دارد
    محمود جان .. حتمآ یک برنامه بگذار تا ببینمت
    دلم برات یک ذره شده است
    یا حق

    سلام خسته نباشید
    اطلاعاتی درباره دستگاه میول می خواستم .منظورم همون دستگاهیه که کارش چرخاندن روغن هیرولیک در هواپیماست وقتی که موتور خاموشباشه و به هنگام تعمیرات هواپیما ازش استفاده می شه.
    در باره مدلهاش کشورهای سازنده و اگر امکانش برایتان هست چند تا عکس هم لطف کنید
    اگر این اطلاعات را در اختیارم قرار دهید واقعا لطف بزرگی در حقم کردید.
    با تشکر.
    پاسخ
    وحید عزیز و نازنین
    همان گونه که در ای میل هم برایت توضیح دادم ، بنده هیچ اطلاعی از این دستگاهی که می فرمایی ندارم
    ما یک سیستمی به نام " اکلومیتر " داشتیم که کارش حفظ فشار بالا در تمام لوله های هیدرولیک بود .. ولی از دستگاهی که شما نام بردی متآسفانه بی اطلاع هستم .. سعی کردم از دوستان شعبه هیدرولیک سی - 130 بپرسم .. متآسفانه پیداشون نکردم .. توصیه می کنم این پرسش رو در پست های اخر قرار بده تا سایر دوستان آگاه جواب شما رو بدهند
    ممنون از شما

    سلام،

    در مورد وب سایت جدید که فرمودید، چرا همین سایتی رو که الان دارید رو تغییر نمیدید؟ فکر نمی کنید آپدیت کردن همزمان سه جا خیلی وقت گیر باشه؟ اونم با سه ادیتور مختلف؟! حالا هزینه هاش به کنار! شاید اگه همینجا یه سی-ام-اس خوب نصب و استفاده کنید بهتر باشه.

    در هر صورت موفق باشید،
    امین
    پاسخ
    امی جان عزیز و نازنین
    اولآ خوشحالم بعد از مدت ها بی خبری و نگرانی ، بار دیگر از شما کامنت می بینم .. امین جان حق با شماست .. اما دلیل آن را عرض می کنم
    من در حال حاضر همه کار هایم رو در بلاگفا و ادیتور ان انجام داده و سپس در سایت کپی می کنم .. که همان گونه که عرض کردم ، اکثر اوقات با مشکلات زیادی مواجه می شوم .. البته فکر راه اندازی سایتی مدرن رو خیلی وقته به سر دارم .. راستش رو بخواهی مدیر موسسه فرهنگی تبلیغاتی " شار " جناب پرویز جاهد عزیز و طراح محترم آقای عظمتی در ازای طراحی و ثبت و پشتیبانی دیناری از بنده دریافت نفرمودند .. و حسابی شرمنده ام کردند .. از طرفی سرشون هم خیلی شلوغه .. از همه مهم تر من دیگه رویم نمی شود که از این عزیزان تقاضای دیگری داشته باشم .. !! ممکنه با خود فکر کنند در دیزی بازه ... از سوی دیگر مایل هستم بخش های تفکیک شده ای مثل فیلم ، تصویر ، خاطرات پرواز ، خاطرات جبهه ، طنز نوشته ها ، نقد های اجتماعی و غیره رو داشته باشم . البته یکی از خوانندگان محترم قبل از طرح پیشنهاد بنده ، زحمت طراحی ساایتی رو که بسیار با خواسته های من نزدیک است رو کشیده است .. باید اذعان دارم کماکان این سایت پابرجاست .. و با ایجاد سایت جدید و مدرن ، مطالب جدید هم در سایت و هم وبلاگ کپی خواهد شد .. زیاد وقت گیر نیست .. اما آن چه که مرا بر ایجاد سایت جدید واداشته است .. خرابی مطالب اولیه و حذف تصاویر اکثر مطالب سال اول راه اندازی است .. که تصمیم دارم اگه خدا بخواهد .. در حین انتقال مطالب قدیمی بر اساس تفکیک موضوعات ، ان ها را باز سازی هم از نظر محتوایی و هم از نظر تصویری نمایم .. تا یادگاری برای نسل های بعدی باشد .. سخن اخر این که نام سایت هم فارغ از مشاغلی که داشتم خواهد بود .. مثل پدر بزرگ ..
    ممنون از توجه شما به مطالب بیان شده

    سلام عمو جون.پست قبلی محشر بود.به خدا دلم میخواست پیشم بودین تا از کف پاتون تا بلای سرتون رو می بوسیدم.به خدا به داشتن همچین خلبانانی در کشورم افتخار می کنم.شما آخر مردونگی هستید.خوب حال اون انگلیسیهای نامرد رو گرفتین.به خدا از وقتی این پست رو خوندم یه غرور لذت بخشی تجربه میکنم.باید همه دنیا بدونن کسی نباید تو روی ما ایرانیا وایسه چون محکوم به فناست.عمو جون تو رو خدا اگه خاطرات دیگه از نوع دارید از ما دریغ نکنید.
    دوستون دارم
    پاسخ
    فدات بشم اسی جان عزیز و نازنین
    خودت بهتر از همه می دونی که چقدر شما رو دوست دارم .. و همیشه برایت آرزوی موفقیت و پیروزی کرده و می کنم
    اسی جان خوشحالم که از مطلب بنده خوشت اومده است .. چشم حتمآ سعی خواهم کرد باز هم از خاطراتی شبیه به این ماجرا رو بیان نمایم
    مواظب خودت باش .. خیلی خیلی دوستت دارم

    درود بر شما جناب مدرسی شهریاری جشن شهریورگان، شادمانهنوز شادی و شادابی ِ جشن ِ بی مرگی ِ امردادگان را در پهنای ِ دیده و دل، شادمانیم که نم نمک شهریور ماه از راه می رسد و جشنی دیگر را با خود به سرای ِ جانان، سرزمین ِ جشن سالاران ارمغان می آورد.

    ماهی سزاوار ِ شادمانی که پاره های جگر زمین، پس از پختگی و رسایی در امردادگان، رونق ِ فراوانی ِ محصول را در همه سویش به برداشت می رساند.

    برنج زاران و گندم زاران، خوشه های ِ پُر دانه و بَرَشان را چون فرشی طلا گون در ازدحام ِ شادمانی ِ برزگران، هوای ِ مطبوع ِ شهریور ماه را به نسیمی دل افروز، معطر می کنند.

    طبیعت ِ سبز ِ پر نشاط، پس از تلاش ِ سرشار از باروری، آنچه را که در دامن خود پرورده است، به زمین می گذارد تا برای رفع خستگی، به آهستگی، در پائیز ِ در راه، به استراحتگاه ِ زمان برود و خوابی به چشمان بیاورد.

    خورشید، از بالا بلند نردبان زمان، آهسته آهسته فرود می آید و داغی هوای امردادگان را به خنکی مطبوع شهریورگان، فرو می کشد.

    نور و روشنایی، پس از فرمانروایی در تیرگان و امردادگان، قله ی خورشید را در شهریورگان، آهسته آهسته فاصله می گیرند تا به تعادل ِ روز و شب، به مهرگان برسند.

    برگهای ِ درختان و بوته ها هر آنچه که در گرمای ِ امردادگان اندوخته و پرورده کرده بودند، به بَرَشان بخشیدند تا به ثمر برسند و خود رنگ ِ رخساره را رنگا رنگین، به انتظار نشستند تا در پائیز ِ در راه، فرو ریزند.

    ارتش ِ کبوتران و گنجشکان، شادمانند، از فراوانی دانه و قوت، در کشتزاران و شادابند، از شادی ِ جشن شهریورگان، نشسته بر خوشه های برنج، در برنجزاران و سیرابند از زندگی ِ با صفا در گندم زاران.

    کودکان ِ مدرسه رو، شادمان از خنده ی زندگی ِ پر تلاش، بر لب پدران ومادران، که محصول را به پایانه ی برداشت رسانده اند، خود را برای پوشاک ِ نو آماده می کنند که پدران، از پس ِ برداشت ِ حاصل، آن را ارمغان می آورند.

    آه . . .
    چه می گویم و چه حالی مرا به آن سرای ِ دل و جان در پرواز است؟
    آن روزهای ِ جوان سالارم که دل در کشتزار و جان در باغ و گلزار داشتم و بلوغ شدن برنج را در برنج زاران، از جوی ِ باردار در خزانه، تا دانه های سوار بر خوشه ها ی ِ برنج، همواره تماشاگر بودم و با دست های ِ خود، برگ ِ نرم ِ لطیف ِ توت را با ساطور خرد می کردم و در دهان ِ کِرمک های ابریشم می گذاشتم تا به کِرم شدن بالغ گردند و آنگاه با بلعیدن ِ برگ ِ توت، بزرگ و درازتر شوند تا به خواب بروند و پیله ای به دور خود بتنند، سی سال گذشته است.

    اما هنوز شادمانی ِ برزگران را با خانواده، پس از تلاش ِ برداشت ِ محصول، در آینه ی ِ نگاهم حس می کنم و جمع کردن پیله ها از جای جای ِ لای ِ شاخه های ِ خشکیده را در بند بند انگشتانم در خاطر دارم که خیال ِ پرواز، در شهریورگان به سرم زده است تا با مهربان یاران ِ ایام ِ عشق سالار ِ جوانیم باشم و شریک گردم در شادمانی آنان، به درازای سی سال.

    جشن ِ شهریورگان

    در جشن ِ بی مرگی امردادگان نوشته بودم:

    " بی گمان فرهنگ ِ گوهر آفرین و سنن ِ سالار ِ ملی ِ ملت ِ ایران، سرشار است از جشن و سرور و شادمانی و شاد خواری و شادخوانی و شاد گویی و شاد رقصی و فرهنگ عزا و ماتم و مصیبت و گریه و سینه زنی و قمه زنی را در آن، جایگاهی نبوده و نیست. زیرا ایرانیان در هرماه، یک روز را به مناسبت هم نام شدن با ماه، جشن می گرفتند و شادی و شادمانی می کردند.

    نام این جشن ها، در تاریخ ایرانیان فروردین گان، اردیبهشت گان، خردادگان، تیرگان، امردادگان، شهریورگان، مهرگان، آبانگان، آذرگان، دیگان، بهمن گان و اسفندگان ثبت شده است."

    اکنون بر آن می افزایم که:

    گذشته از این، در عهد نیاکانمان در ایران ِ باستان، هر روزی از ماه نامی داشت.

    به عنوان مثال روز اول ِ هر ماه بنام اهورا مزدا بود، روز دوم بنام بهمن یا سرشت و خرد ِ پاک نام داشت، روز سوم بنام اردیبهشت یعنی سمبل پاکی و راستی و زلالی ِ خرد و جان و دل بود، روز چهارم بنام شهریور، نماد فرمانروایی، شهریاری، پادشاهی و دادگری بود علیه بیداد و ... درفرهنگ ِ نیاکانمان ثبت شد.

    بنا براین روز چهارم هرماه شهریور نام دارد و این روز چون با نام ِ ماه ِ شهریور، همنام می گردد، نیاکانمان این روز را جشن می گرفتند. اما همانگونه که در نوشته ی جشن امردادگان آمد، به دلیل تغییرات ِ سالشمار ِ باستان با اکنون، این جشن بایستی منطبق با زمان برگزاری در باستان، پنج روز جلوتر یعنی در 30 امرداد ماه برگزار شود.

    دلیل این اختلاف ِ زمان ِ بر گزاری ِ دیروز با امروز، تغییر سال شمار نیاکانمان در امروز است. زیرا در دوره ی باستان سال به دوازده ماه و هر ماه به سی روز تقسیم می شد. اما امروز شش ماه اول سال به سی و یک روز و پنج ماه بعدی به سی روز و ماه آخر سال به بیست و نه روز واگر سال کبیسه باشد به سی روز تقسیم می گردد. به همین دلیل جشن شهریورگان، نسبت به سال شمار دیروز، پنج روز جلوتر، یعنی سی ام امرداد ماه برگزار می شود که این روز منطبق با روز چهارم شهریور ماه، در دوران ِ نیاکانمان است.

    ابوريحان مي نويسد: " شهريور ماه روز چهارم آن شهريور روز است و آن به مناسبت توافق دو اسم جشن مي باشد و آنرا شهريورگان گويند . معني شهريور دوستي و آرزو است شهريور فرشته ايست که به جواهر هفتگانه از قبيل طلا و نقره و ديگر فلزات که برقراري صنعت و دوام دنيا و مردم بآنها بستگي دارد موکل است."

    زرتشت در یسنا 28 در نیایش اهورا مزدا می سراید:

    " ... پس به نیایش برخیزید، به سرودهای من گوش فرا دهید و به یاری من بشتابید تا آرمش و آسایش را به جهان باز برگردانیم و نیروی خلل ناپذیر ِ شهریاری ِ اهورایی ( خشترا ) را در جهان استوار کنیم ..." (1)

    آری:

    " سومین فروزه ی اصلی ِ اهورا مزدا " خشتر " یا شهریور است که به معنای توان و شهریاری ِ اهورایی است.

    نیروی بدنی و مادی با نیروی اهورایی و مینوی تفاوت دارد. نیروی اهورایی می تواند با توان بدنی همراه باشد ولی هر نیروی بدنی الزامأ با نیروی مینوی همراه نیست." (2)

    در یسنا 51 در بند 1 و 2 آمده است:

    " گران بهاترین بخشش اهورایی به خردمندان ِ نیکوکار و راستکار، شهریاری ِ اهورایی است. شهریاری ِ اهورایی، نیروی مینوی است که در اندیشه، گفتار و کردار ِ آدمی، به شکل ِ منش نیک، خوبی و مهر و فروتنی جلوه گر می شود و آدمی را به خدمت به دیگران، سازندگی و تازه کردن ِ جهان وا می دارد. به این شهریاری و نیرو، تنها با کردار نیک و راستی می توان دسترسی یافت. این نیرو و شهریاری (خشترا )، داده ی خدایی است و به آن کس که به رسایی برسد، ارزانی می شود." (3)

    آری:

    همانگونه که در نوشته امردادگان آمده است، پاره های جگر ِ طبیعت ِ سبز ِ شاداب پس از عبور از آبریزگان ( تیرگان )، در امردادگان، به پختگی و رسایی در همه سویش می رسد و نیروی " خشتر " را در شهریورگان کسب می کند و آن را در طبق اخلاص به ما زمینیان ارزانی می دارد.

    حال ما آدمیان بکوشیم که آن پختگی ِ سزاوار ِ امردادگان را با پندار و گفتار و کردار نیک، در خود به رسایی برسانیم تا از پس ِ این پختگی و رسایی ِ سزاوار، نیروی " خشتر " را در خود جشن بگیریم.

    شهریاری ِ جشن ِ شهریورگان بر همه ی شما شادمان باد!

    باد نوشته استاد احمد پناهنده a_panahan@yahoo.de
    پاسخ
    پاسارگارد عزیز و نازنین
    خیلی ممنونم که شما هم به جمع یاران کامنت گذار علمی برآمدی .. و دیگه جناب آوالانچ جان بزرگوار احساس تنهایی نمی کند
    همان گونه که بار ها عرض کردم .. بنده هیچ آگاهی از مطالبی که فرمودی ندارم و در پی اصرار های شما عرض می کردم که خودت زحمت اش رو بکش .. این سایت متعلق به شما جوانان نسل امروزی است .. به شرطی که خطوط قرمز نظام رعایت شود ، بنده هیچ اعتراضی ندارم
    خوشحال می شوم مطالب علمی و تاریخی رو برای اگاهی بنده و سایر علاقه مندان درج کنید ...
    با تشکر از شما

    شما هم چيزي بنويسيد
    • هر چي دلتان مي خواهد بنويسيد. اينجا مربوط به شماست اگر نظر خصوصي‌اي داريد لطف کنيد و از طريق اي‌ميل (behrouz.journalist at gmail.com) مطرح کنيد، ممنون.






    مشخصات حفظ شود؟

    از تگ‌هاي HTML هم مي‌توانيد در نظرتان استفاده کنيد.

     
    Copyright 2007 by Behrouz Moddaresi | Design by WebStudio | Powered By Movable Type 3.35