درباره من

سوم دي ماه 1331 در تهران متولد شدم. پس از اتمام دوران دبيرستان به خاطر علاقه اي که به پرواز داشتم به نيروي هوايي پيوستم. در ادامه به آمريکا اعزام شدم، در بازگشت به ايران اولين پروازم را در تاريخ 18/3/53 انجام دادم و با آغاز جنگ تحميلي، به صورت شبانه روزي در مناطق جنگي پرواز داشتم و افتخار كسب مدال طلاي بالاترين ساعات پرواز را به دست آوردم. به دليل سكته قلبي و عمل جراحي باز كه ... ادامه
تبليغات
وبلاگستان
باقي قضايا
  آخرین ماموریت در ظفار

 آخرین پرواز به ظفار !

Small---1.jpg

یکی از بدترین پایگاه هایی که در ان فرود می آمدیم ، " میدوی " بود . برای نشستن روی آن نیاز به  مهارت زیاد داشت ! خلبان بایستی طوری زاویه فرود رو تنظیم می کرد ، که در همون ابتدای باند بتواند چرخ ها رو به زمین بکوبد ! تعجب نکنید .. بله بایستی دقیقآ اول باند زمین رو لمس می کرد ! در غیر این صورت امکان مهار وجود نداشت .. چون انتهای آن پرت گاهی عمیق وجود داشت .. ! معمولآ برای فرود در چنین باند های کوتاهی دستو العمل مشخصی وجود داشت .. و آن روش " اسالت لندینگ " بود ! در این روش خلبان بایستی هواپیما رو در چند متری زمین رها کرده تا با سه چرخ عمود بر زمین فرود آید ..! و بعدش می بایستی سریع .....

آخرین پرواز به ظفار 

 

njbmc4g1wz8x0d3t227y.gif

 bbck0mxnwn7x5nglls69.jpg

به بهانه حضور سلطان قابوس در ایران

" آخرین ماموریت در ظفار " عنوان این پست است که تقدیم شما یاران همدل و گرامی می کنم . راستش رو بخواهید بخش اعظم این پست را در خرداد ماه تمام کرده بودم .. اما به خاطر پاسخ به درخواست یک خواننده جوان که در ای میل از من دلایل جنگ ظفار و نقش سلطان قابوس رو پرسیده بود .. مجبور شدم تحقیقی در باب مسایل سیاسی - تاریخی کرده تا به پرسش دوست جوانم پاسخ داده باشم . البته حضور سلطان قابوس در ایران هم بهانه ای دیگر برای انتشار این مطلب بود . چون با دیدن چهره سلطان که اینک گذشت زمان او را هم پیر تر کرده است خاطراتی که در سرزمین او داشته و برای حفظ تاج و تخت او در جنگ ظفار شرکت کردم رو زنده نمایم ... !

عرض تسلیت به پیشگاه مردم شریف

باور کنید وقتی خبر شهادت مجاهد سرافراز و عقاب تیز پرواز نیروی هوایی سرلشگر آزاده حسن لشگری رو شنیدم بد جوری شوکه شدم . او سمبل افتخار ارتش و کشور بود . خلبان قهرمانی که سال های سخت اسارت رو تحمل کرده و هرگز در برابر دشمن سرکش تسلیم نشد .. ابتدا قصد داشتم در پست ویژه ای ماجرای زندگی این بزرگ مرد رو منتشر کنم . تا همگان به ویژه نسل جوان امروزی با اسوه های مقاومت جنگ تحمیلی بیشتر آشنا شوند .. اما وقتی در اینترنت به دنبال تصویر با صلابت او می گشتم ،  دیدم  این کار به کرات صورت گرفته است .. به هر حال اگه خوانندگان محترم لازم بدانند ، حتمآ این کار رو خواهم کرد . من فقدان این قهرمان نازنین ، افسر شجاع رو به پیشگاه مردم دلاور ایران خصوصآ خانواده محترم آن شهید تسلیت گفته و از درگاه ایزد منان علو درجات برای آن شهید و صبر و بردباری برای خانواده گرامی اش مسئلت دارم . روحش شاد .

پوزش از خوانندگان محترم

دوستان نازنین و بزرگوار .. همان گونه که مستحضرید مدتی است  فرصت پاسخ به ای میل و کامنت های شما رو نیافتم . ضمن پوزش از همه یاران به اطلاع می رسانم ، تنها دلیل آن پی گیری قانونی متخلفان روسی و اکراینی است که با پنهان شدن در پشت شرکت های پوشالی شرقی با جان و مال مردم ایران بازی می کنند . خوشبختانه در نخستین اقدام ورود هواپیماهای شرقی گرفته شده است . و اینک مقامات قضایی در پی شناسایی دلالان خائنی هستند که تغیر رویه داده و به فکر آب کردن مدل غربی به کشور می باشند !! به همین دلیل حتی مجبور شدم مطلب اختصاصی حاوی مدارک و مستند های  مربوط به واسطه ها رو برای منحرف نشدن مسیر قانونی ، تا زمان دستگیری مجرمان تغیر محتوا داده و تنها به روایت " دلالانی که با من برخورد داشتند " و ادعای دوستی های خاله خرسه آن ها !! رو در پست بعدی منتشر خواهم کرد .. ضمنآ از فردا به تدریج به کامنت ها پاسخ خواهم داد ..   

 

 

ads.gif 

 مرکز آپلود عکس ایرانی  

 

 پرواز های ویژه به عمان

قبلآ در مورد سری بودن ماموریت های عمان در در رژیم شاهنشاهی توضیح کافی داده ام . فقط خیلی گذرا برای خوانندگان جدید بیان می کنم ... در ایامی که تازه از آمریکا به ایران برگشته بودم و در خط پرواز پایگاه یکم ترابری مشغول به خدمت بودم ، اغلب روی تابلو بزرگ دفترمون که شماره هواپیماها و محل ماموریت آن ها درج می شد ، جلوی بعضی هواپیما ها به جای محل ماموریت از حروف لاتین و مخفف شده  SM ( یعنی ماموریت ویژه ) قرار می گرفت ! خب اون موقع  در ارتش شاهنشاهی سلسله مراتب خیلی رعایت می شد . مخصوصآ برای ما که تازه وارد بودیم . و به اصطلاح آن روزگار " آش خور " یا همون نخودی حساب می شدیم ! ! نکته قابل توجه این بود که ... اغلب بچه هایی که به ماموریت به اصطلاح ویژه اعزام می شدند ، از قدیمی های ریشه دار خط پرواز بوده و جزء افرادی بودند که به همه استغفرالله خدایی می کردند ! و کسی جرآت نداشت به آن ها بگوید بالای چشم تون ابروست ..!! اغلب آن ها هم   بعد از از رده خارج شدن هواپیماهای " داکوتا " به اسکادران تازه تآسیس سی - ۱۳۰ پیوسته بودند ! و چشم نداشتند جوون های تحصیل کرده در امریکا رو ببینند ! اگه خیلی کله شقی کرده و از یکی از اون ها می پرسیدیم  SM یعنی چی ..!!؟ انگاری همه با هم متفق القول بوده باشند ، با لحن تمسخر آمیزی می گفتند ... ماموریت ویژه !! همین

تلاش زبل ها برای کشف واقعیت ..!!  

در میان بر و بچه های تحصیل کرده آمریکا ، چند نفری خیلی ادعای زبلی و زرنگی داشتند .. به همین جهت آن ها بد جوری در پی کشف حقیقت بودند ! از طرفی اون ایام از همون روز نخستی که خیر سرمون به ارتش شاهنشاهی پیوستیم ، به ما تفهیم کردند که " ارتش چرا نداره ! " و معنی و مفهوم آن این بود که اگه یه  ما فوق مفنگی دستوری رو می دهد ، کسی به هیچ هنوان حق ندارد در باره اون امریه پرسشی رو مطرح کنه .. اگه بر فرض کسی پر رویی کرده و مثلآ می پرسید .. قربان چرا ما باید به یک چوب خشک احترام نظامی به جا آوریم ..!!؟ با نگاه عاقل اندر سفیه و حتی با لفظ قلدر مابانه می گفت .. بچه جون ارتش چرا نداره .. !! و این پاسخ همیشه جلوی چشممون بود ! ولی زبل های گروه ما مصمم بودند زودتر از بقیه به کشف ماجرا بپردازند ! در گروه ما فقط  فیروز مومنی از همه زبل تر بود ! به همین دلیل از همون اول بهش " فیروز زبل " می گفتند ! او بر عکس ماشالله مداح که مثل من خنگ بود ، به هر دری می زد تا بفهمه ماموریت وِیژه کجاست .. ؟ چرا هر هواپیمایی که قرار است به این ماموریت ها اعزام شوند همیشه باک هاشون ر و مملو از سوخت می کنند !!؟ یا چرا همواره دو حلقه لاستیک نو    در هواپیما قرار می دهند ..!!؟  همه این نشانه ها حاکی از یک حقیقت بود که ماموریت این هواپیماها باید خارج از ایران باشد .. ولی کجا که صدایش رو در نمی آورند !!؟

Save0009.jpgعکسی به رسم یادگاری که دررمپ پرواز گرفته شده است . یاد آن ایام به خیر ...

یک پارانتز کاملآ بی ربط ..!!  

 خودمونیم .. کدوم یک از پارانتز های من " ربط " داشته ، که این یکی بی ربطه ..!! بگذریم .. در حالی که دنبال تصویری از جمال بر و بچه های خط پرواز بودم ، بی اختیار یاد خاطره ای افتادم که بیان اش خالی از لطف نیست ! یک همکار قدیمی داشتیم که دست بر قضا خیلی از خودش ممنون بود ! و خیلی به کلاس و موند و این داستان ها اهمیت می داد ! اگر چه طفلک ظاهر خوش تیپی هم نداشت ، ولی با وجود این خیلی به دک و پز خودش می رسید ! این بابا یک اشکال فلسفی هم در هویت اش وجود داشت که هر کاری می کرد ، نمی تونست این یکی رو زیبا کنه .. ! و آن چیزی نبود جز اسم شریف اش که از بد حادثه " صفر علی " در سجل اش درج شده بود !! طفلک خیلی رنج می برد ! اگر چه دلش نمی آمد دست تو جیب کرده و قدمی برای تغیر نام صفرعلی به " محمد " بردارد ، اما همه جا خود رو محمد می نامید ! دیگه ما هم به نام جدیداش عادت کرده بودیم .. یک روز ممد آقای ما که خیلی هم به اصطلاح تیپ زده بود با رنگ و رویی پریده وارد خط پرواز شد ! ابتدا فکر کردیم دور از جونش اتفاق ناجوری افتاده است !! اما  بعد از این که آروم گرفت گفت .. رفته بودم بانک سپه حقوق این ماه ام رو بگیرم .. عینک ریبن و ادکلن گران قیمت و لباس های شیک ... صف طبق معمول شلوغ بود .. بعد از ساعت ها انتظار ناگهان کارمند  بانک با صدای نتراشیده و نخراشیده اش بلند صدا زد .. آقای صفرعلی ایکس .. صفرعلی ایکس نبود !!؟ ما رو می گی !؟ انگاری یک سطل آب یخ رویم ریخته باشند .. با وجودی که به پول نیاز مبرمی داشتم ، اما دم ام را روی کولم گذاشته و یواشکی از بانک جیم شدم ...!! 

 اولین پرواز به عمان .. !

 بعد از کلی فلاکت کشیدن و بلانسبت خر خوانی زیاد کتاب های تخصصی هواپیما ، عاقبت موفق شدم از سرپرست جدی و سخت گیر خط پرواز ( جناب نصیر بگلو ) اجازه پرواز بگیرم ! هنوز مدتی از مجوز پروازم نگذشته بود که یه روز به ما اطلاع دادند تعدادی هواپیما برای انجام مامورینی ویژه به مشهد اعزام شوند .. همان طور که قبلآ هم اشاره کردم ، از همون اول عاشق پرواز های مشهد بودم ! این بود که بدون این که بدونم موضوع چیه به مسئول اموزش مون فشار اوردم که به من هم اجازه حضور در این ماموریت رو بدهد ! او که مرد با سواد و با تجربه ای بود خیلی خوب می دانست من برای این نوع ماموریت خیلی خام هستم .. ولی از ان جا که خود سرپرست تیم اعزامی خط پرواز بود ، با اکراه پذیرفت من هم در خدمت تیم باشم .. اگه اشتباه نکنم حدود ده فروند هواپیما بودیم  که یکی یکی به سمت مشهد پر کشیدیم ! همان شب در عملیات متوجه شدم مقصد نهایی عمان است ! البته یکی دو ماهی بود که به مکان ماموریت ویژه پی برده بودم . خلاصه همه گروه های پروازی رو در میهمانسرایی در پایگاه مشهد اسکان دادند . و هر شب ساعت ۳ بامداد به سوی عمان پرواز می کردیم ..  پرسنل شجاع نیروی زمینی و اگه اشتباه نکنم بر و بچه های پادگان قوچان مسافران ما به مقصد عمان بودند .. بقدری اوضاع وخیم بود که به محض تخلیه پرسنل و تجهیزات ، سریع سر و ته کرده و بر می گشتیم .. ! یادش بخیر هواپیماها اغلب نو بودند .. و موتوراشون  چه قدرت و کششی داشتند .. اگر چه نخستین پروازم به عمان در همان ده روز بود .. ولی به خاطر شرایط اضطراری حاکم بر عمان فرصت رفتن به شهر و خرید رو نیافته بودم ! فقط برای افزایش ساعت پروازم خیلی عالی بود ...

 Save0006.jpg

تعدادی از یاران خط پرواز سی - ۱۳۰ .... یاد باد ان ایام را

آهای زن ذلیل ها ... حواس ام است !!

ببخشید جو گیر شده و با صدای بلند پیغامی رو نوشتم .. البته منظورم با خوانندگان محترم نیست ، بلکه روی سخن ام با همکاران صمیمی نیروی هوایی و خط پرواز است !! راستش رو بخواهید من در بیان خاطرات با هر یک از آن ها مشکل جدی و اساسی دارم ! بنده خدا ها از این می ترسند نکنه  یه وقت خدای ناکرده  خاطره ای از پرواز های خارج و ماموریت های بیرون از تهران آن ها رو در سایت درج کرده و مشت ان ها نزد خانواده و فرزندانشان باز شود !! چون هزار ماشاالله فرزندان همه بزرگ و وارد اجتماع شده اند .. و به راحتی به اینترنت و این سایت دسترسی داشته و تمام جزئیات رو می خوانند . تا اون جایی که من می دونم تعداد زیادی از همین مارمولک ها در خانه کم حرف و مظلوم ولی در بیرون ، بلبل و آتیش پاره بوده و هستند ! اتفاقآ زن ذلیل  هم تشریف دارند ! برای همین تا فهمیدم سایت زده ام ، با هزار بهانه وادارم می کردند که بی خیال شوم .. البته طفلکی ها اشاره به خطرات کار سیاسی داشتند .. ولی من می دونستم درد آن ها چیست !! تا یادم نرفته اضافه کنم آقایان ماشاالله مداح ، فیروز مومنی و ابرام فولادوند که در پست های قبلی مرتب از ان ها نام برده ام ، از این نوع مشکلات ندارند ! ولی خیلی های دیگه سایه ام رو با تیر می زنند ! وچنان از من فرار می کنند که انگار نه انگار سال های طولانی با هم رفت و آمد خانوادگی داشتیم .. بابا جان راحت باشید ، حواس ام است ! با شما هستم آقای " ج " که تا من رو می بینی فلنگ رو می بندی .. یه کار نکن دهانم رو باز کنم ها !!!   

 ماموریت پر درآمد ..!!

دیگه کم کم پرواز به عمان نه تنها عادی تلقی می شد ، بلکه به ماموریتی نان و آبدار تبدیل شده بود . بعضی از همکاران هم که ذاتآ کاسب بودند حسابی افتادند تو کار تجارت ! یکی از لودمستر ها هم جانش رو سر همین تجارت و خرید و فروش گذاشت .. مرحوم " حسین - ب " که به اصطلاح خود رو زبل تر از بقیه می دونست ، یک روز در ماموریتی به عمان ، طبق معمول برای خرید به شهر می رود . بهش گفته بودند سه ساعت بیشتر وقت ندارد .. و او که غرق در خرید و چانه زنی بود ( آخه فروشندگان عمانی عادت به چانه زنی دارند ! ) زمان رو متآسفانه فراموش می کند ! لذا برای رسیدن به پای هواپیما ، تخت گاز رانندگی می کند .. ( البته آن مرحوم همیشه تند رانندگی می کرد ) .. و در یک لحظه ماشین معلق زده و لحظاتی بعد جان می سپارد ! اون موقع من برای فراموش کردن عشق سوسن ( دختری که عاشقانه دوستش داشتم ) خود رو به پایگاه نهم شکاری واقع در بندرعباس منتقل کرده بودم . حسین به من خیلی لطف داشت .. هر چه دوستانم در اسکادران پی تری - اف ( اریون ) احتیاج داشتند ، به او سفارش می کردم .. چون می دونستم مرتب پرواز های عمان را می رود .. ولی خب اجل بهش مهلت نداد . البته اجناس در اون جا نسبت به ایران خیلی ارزان بود ..تلویزیون سونی با قاب چوبی همراه با میز و انتن دوار حدود سه هزار تومن ! انواع فرش ماشینی ۱۲ متری پانصد تومن ! با پنج هزار تومان همه چیز می شد خرید ! در ایران بیش از بیست هزار تومان ارزش داشت .. !!

پایگاه میدوی در عمان ...  

یکی از بدترین پایگاه هایی که در ان فرود می آمدیم ، " میدوی " بود . برای نشستن روی آن نیاز به  مهارت زیاد داشت ! خلبان بایستی طوری زاویه فرود رو تنظیم می کرد ، که در همون ابتدای باند بتواند چرخ ها رو به زمین بکوبد ! تعجب نکنید .. بله بایستی دقیقآ اول باند زمین رو لمس می کرد ! در غیر این صورت امکان مهار وجود نداشت .. چون انتهای آن پرت گاهی عمیق وجود داشت .. ! معمولآ برای فرود در چنین باند های کوتاهی دستو العمل مشخصی وجود داشت .. و آن روش " اسالت لندینگ " بود ! در این روش خلبان بایستی هواپیما رو در چند متری زمین رها کرده تا با سه چرخ عمود بر زمین فرود آید ..! و بعدش می بایستی سریع هر چهار دسته ملخ ها رو به عقب کشیده تا با تغیر زاویه ( ریورس ) کرده و بتواند در چنین باند های کوچکی فرود آید ! باند هم خاکی بود .. و به محض لندینگ لاستیک های تازه نصب شده بر روی هواپیما به خاطر فشار وارده و خرابی باند ، نخ نما و غیر استفاده می شد ! برای همین همیشه لاستیک زاپاس به حد کافی اون جا وجود داشت و بچه های شعبه چرخ اگر تشخیص می دادند که نخ نمای آن بیش از حد مجاز است ، سریع تعویض اش می کردند .. گرد و غباری بسیاری موقع فرود اطراف هواپیما و حتی فرودگاه رو در بر می گرفت ...

تصویر تزئینی از فرود یک فروند هرکولس در باند خاکی

چرا در ظفار جنگ شروع شد ...!!؟  

راستش رو بخواهید در این سه چهار پستی که در باره خاطرات عمان و ظفار نوشتم ، هرگز وارد مباحث سیاسی آن نشده و صرفآ به خاطرات شخصی و مشاهدات ام پرداختم . از پرواز با خانم گوگش گرفته ( اینجا ) با حضور در قصر سلطان قابوس پادشاه مهربان و دست و دلباز آن ( اینجا ) مطلب نگاشتم .. اما با دریافت چند نامه از دوستان عزیز و جوانم که خواهان اطلاعات کامل تری از این جنگ و نقش ایران در آن بودند ، قول دادم که در نخستین فرصت به ان ها اشاره کنم ..اگه بشه توضیح مختصری در باره جنگ چریک ها و حضور ارتش شاهنشاهی در ظفار در همین پست  خواهم داد . اگه به نقشه جغرافیایی عمان نظر بیندازید ، متوجه خواهید شد که ظفار در جنوب این کشور قرار دارد و با کشور یمن مرز مشترک دارد ( یادم باشه در باره سرنگون شدن فانتوم ایرانی و اسیری خلبانان آن در یمن هم توضیح دهم  ) . مرکز ظفار " صلاله " بود که فرودگاهی زیبا و مدرن داشت و مردمان اش در شهر در رفاه کامل زندگی می کردند .. بازار صلاله مثل اکثر شهر های عربی ، سنتی و پرزرق و برق بود . صدای ساز و اواز های کر کننده هندی ها همراه با بوی عود و عطر های تند همه جا رو در بر می گرفت .. در کوشه و کنار شهر هم مثل بازار های پاکستانی انواع غذا ها سرو می شد !! مرکز شهر هم با ساختمان های مدرن و تابلو های نئون واقعآ دیدنی بود . اما در باره جنگ با چریک ها و حضور ارتش شاهنشاهی روایات مختلفی شنیده می شد .. برای آگاهی از وضعیت کشور عمان و شورشی که در ان شکل گرفته بود و استمداد سلطان جوان از پادشاه ایران که عنوان قوی ترین ارتش منطقه رو یدک می کشید ، مستلزم مراجعه به تاریخ است .. با اجازتون مروری کوتاه بر رویداد های آن ایام می کنیم ...

***************

شکل گیری جنبش آزادیبخش ظفار

«ظفار» نام جنوبي‌ترين ايالت سلطان نشين عمان است. اين ايالت كه مرز مشترك عمان با يمن را تشكيل مي‌دهد، داراي يك نوار ساحلي باريك به طول 1370 كيلومتر و به عرض 10 الي 16 كيلومتر است. ظفار از شمال به عربستان، از جنوب به اقيانوس هند، از غرب به يمن و از شرق به صحراي «جده‌الحراسيس» عمان محدود مي‌شود. اين صحراي پهناور، ظفار را از لحاظ جغرافيائي از ديگر نقاط كشور جدا مي‌سازد. «صلاله» - مركز ظفار - شهري است بندري كه از دو منطقه خشك كوهستاني در شمال، و جنگلي و ساحلي در جنوب تشكيل گرديده است.
گرچه اكثر جمعيت 200 هزار نفري ظفار اهل تسنن هستند ولي مردم اين منطقه از نظر گويش، نژاد، فرهنگ و لهجه با ساير جمعيت ايالات عمان تفاوت دارند و دوري آنان از ساير ايالت‌ها بواسطه صحرا و كويري كه ميان آنها با ديگر استانهاي عمان فاصله ايجاد كرده، از اختلاط آنان با ديگر مردم اين كشور حتي‌المقدور جلوگيري كرده است.
اين جدائي در كنار عقب‌ماندگي اقتصادي ايالت ظفار سبب شده كه در اين استان بيش از ساير قسمتهاي عمان روحيه استقلال‌‌خواهي شكل گيرد.
ظفار به دلايل مذكور تا 1879 ميلادي كاملاًَ مستقل از دولت مركزي عمان و به وسيله رهبران قبائل اداره مي‌شد. در سالهاي پس از جنگ دوم جهاني عواملي مانند فقر و كشف نفت، جوانان ظفار را در جستجوي كار راهي كشورهاي عرب حوزه خليج فارس كرد. قدرت جسمي جوانان ظفاري كه نتيجه زندگي كوهستاني آنان است سبب توفيق آنان در به دست آوردن كار در كشورهاي عرب منطقه گرديد. به طوري كه زماني بيش از يك چهارم پرسنل پليس در كويت و قطر را افراد ظفاري تشكيل مي‌دادند.
كارگران ظفاري در خليج فارس به تدريج با جنبش‌هاي سياسي و ناسيوناليستي عرب آشنا شدند و اين آشنائي سبب ايجاد پيوند و رابطه ميان آنان گرديد. در 1341 گروهي از اهالي ظفار و جمعي از تبعيد شدگان سازمانهاي سياسي عرب به منظور تشكيل يك جبهه آزاديبخش عربي به هم پيوستند. اين تشكل به طور پنهاني توسعه يافت و رفته رفته سازمان‌هاي بيشتري را در خود گرد آورد تا اينكه در 11 خرداد 1344 با نام «جنبش آزادي‌بخش ظفار» موجوديت خود را اعلام كرد و اولين كنگره خود را در ناحيه‌اي در بلنديهاي ظفار برگزار كرد و كادر رهبري و ساختار سياسي و نظامي خود را تعيين نمود. اين كنگره شديداً تحت تأثير انديشه‌هاي ناسيوناليستي رهبران قبيله‌هاي منطقه‌ بود و هدف اوليه خود را رهائي ظفار از حاكميت دولت مسقط و استقلال اين ايالت قرار داده بود

 آغاز انقلاب مسلحانه در عمان !

 يك هفته پس از اين كنگره و در صبح روز 19 خرداد 1344 كه «روز انقلاب» لقب گرفته بود، اين جنبش رسماً آغاز انقلاب مسلحانه در عمان را اعلام كرد. چريك‌هاي ظفار با وجود مشكلات فراوان نظامي و قوميتي توانستند در مدت نسبتاً كوتاهي بخش‌هائي از ايالت ظفار را از كنترل حكومت مركزي عمان آزاد سازند. استقلال جمهوري دمكراتيك يمن در 1347 نيز عامل ديگري بود كه باعث تقويت آنان گرديد. در آن زمان سلطان سعيد بن تيمور كه شديداً تحت سلطه مستقيم نظاميان انگليسي و مستشاران سياسي آن كشور حكومت مي‌كرد، زمام امور عمان را در دست داشت و در تمام اركان كشور سياستمدار و چهره‌‌هاي انگليسي را به كار گمان بود. به همين دليل نهضت آزاديبخش ظفار از ابتداي شكل‌گيري ماهيتي ضد انگليسي داشت و سازمان‌هاي شركت كننده در اين جنبش عليرغم همه تفاوت‌هائي كه در نوع نگرش سياسي خود به جبهه آزاديبخش ظفار داشتند در موضع‌گيري عليه بريتانيا جبهه‌اي يكسان و هم پيمان داشتند. با اين همه مجاورت ظفار با يمن جنوبي سابق ـ جمهوري دمكراتيك يمن ـ باعث شد كه رفته رفته، كمونيست‌هاي يمن به داخل جنبش ظفار نفوذ كنند و به مرور زمان، رهبري آن را به دست گيرند. يمني‌ها در مراحل بعد به تدريج رهبران ملي‌گراي جنبش را به حاشيه رانده و سپس نام جنبش آزاديبخش ظفار را طي كنگره‌اي كه در شهريور 1347 در شهر يمني «حمرين» تشكيل دادند به «سازمان آزاديبخش عمان و خليج عربي» تغيير دادند. سازماني كه به شدت تحت تأثير تفكر جناح چپ حاكم بر جامعه عرب از جمله ناصريستها و ساير دولتهاي كمونيستي منطقه قرار گرفت. اين حمايتها جنبش ظفار را از هويت اوليه‌اش كه تشكلي براي آزادسازي ايالت ظفار بود دور ساخت و بهانه‌اي براي توجيه سركوب آن شد. جنبش ظفار از 1347 تا 1351 به پيروزيهاي مهمي نائل گشت و توانست قلمرو خود را تا نزديكي مناطق نفت‌خيز عمان گسترش دهد و به پشتوانه مهمي براي ساير جنبش‌هاي مذهبي و قومي موجود در كشورهاي عرب حوزه خليج‌فارس تبديل شود.

تصویر تزئینی از تخلیه بار توسط هواپیماهای هرکولس

 تبانی سیاسی آمریکا و انگلیس .. !

سلطان قابوس كه پس از بركناري پدرش سلطان سعيد بن تيمور زمام امور عمان را بدست گرفته بود و خود را در خطر سقوط مي‌ديد به توصيه و هماهنگي انگليسي‌ها و آمريكائي‌ها دست به دامان محمدرضا پهلوي شد. در آن زمان انگليسي‌ها در حال خروج از خليج‌فارس بودند و آمريكائيها نيز سرخورده از جنگ ويتنام با طرح «دكترين نيكسون» ترجيح داده بودند كه مشكلات كانونهاي بحراني جهان را به دست رژيمهاي منطقه حل و فصل كنند و از دخالت مستقيم حتي‌المقدور بپرهيزند. از اين رو وقتي دولت عمان در 25 تير 1351 با اعزام نماينده خود به تهران رسماً از شاه ايران خواست تا حكومت مسقط را در سركوب شورش ظفار ياري رساند، لندن و واشنگتن از شاه و همچنين از ملك‌حسين پادشاه اردن خواستند تا به ياري حكومت قابوس بشتابند.
بدين ترتيب مداخله نظامي ايران در بحران ظفار زاييده يك تباني سياسي و استراتژيك ميان آمريكا و انگلستان و در راستاي استراتژي منطقه‌اي آنان بود و توافقي نبود كه تنها به اراده تهران و مسقط محدود شود.
دكترين نيكسون موجب شده بود آمريكا در ازاي كاستن از حجم دخالتهاي مستقيم خود در كانون‌هاي بحراني جهان، دولتهائي را در اين مناطق به عنوان ژاندارم تعيين كرده و با سرازير ساختن انبوه جنگ‌افزارهاي نظامي به اين كشورها، آن‌ها را به حافظ منافع منطقه‌اي خود تبديل سازد. بدين‌ترتيب شاه در نيمه اول دهه پنجاه ش. به سرعت به ژاندارم نظامي آمريكا در منطقه تبديل شد و افزايش بهاي جهاني نفت در سايه بحران خاورميانه نيز وي را در اين سوداگري ياري بخشيد.

۲۹ آذر ۱۳۵۱ ، آغاز اعزام نیرو به عمان

 در چنين شرائطي درخواست سلطان قابوس حاكم عمان از شاه براي سركوب شورش ظفار به سرعت مورد پذيرش شاه قرار گرفت. به ويژه آنكه كودتاي سلطان قابوس در 1349 مورد حمايت شاه نيز قرار داشت. دولت ايران در پي اين كودتا روابط سياسي ميان دو كشور را كه از دوره مظفرالدين شاه قاجار همواره رو به تقليل بود، با اعزام سفير به مسقط احيا كرد و سلطان قابوس نيز در جشنهاي 2500 ساله شاهنشاهي ايران شركت كرد.
نخستين يگانهاي نظامي ايران در 29 آذر 1351 از طريق دريا و هوا رهسپار عمان شدند و در دو سوي يكي از جاده‌هاي مهم منتهي به «صلاله» - مركز ايالت ظفار - مستقر شدند. اين عمليات در پايان يك سلسله مانورهاي نظامي 12 روزه كه توسط پيمان نظامي «سنتو» و با شركت نيروهائي از انگلستان، آمريكا، ايران و تركيه در آبهاي خليج‌فارس صورت گرفت، انجام شد. اين مداخله نظامي بازتاب چنداني در جهان عرب نداشت. زيرا به استثناي سرهنگ قذافي در ليبي كه نارضايتي خود را از اين عمليات اعلام كرد ساير دولتهاي خاورميانه يا سكوت كردند و يا ابراز رضايت نمودند. حتي دولت اردن 21 فروند هواپيماي جنگنده به ظفار فرستاد تا تحت فرماندهي ايران در عمليات شركت كند.  ارتش ايران با مساعدت اطلاعاتي ژنرالهاي انگليسي كه هنوز در عمان باقي مانده بودند، در ماههاي بعد تمامي شهرهاي اطراف صلاله و جاده‌هاي منتهي به اين شهر را تصرف كرد، راههاي اصلي و مهم بين يمن و عمان را كه مسير اصلي ارسال اسلحه از سوي حكومت كمونيستي عدن براي چريكهاي ظفار بود، مسدود كرد، در ارتفاعات استراتژيك مشرف به شهرهاي اصلي ظفار و مناطق مهم مرزي آن با يمن، استحكامات نظامي ايجاد ‌كرد و تا آذر 1354 تمامي ايالت آشوب‌زده ظفار و از جمله شهر صلاله را به تصرف خود در آورده و آن را به ارتش عمان واگذار كرد.

موفقیت نیروهای ایرانی ...

اين عمليات 4 ساله به دليل آنكه در منطقه‌اي مملو از غار، پرتگاه و دره صورت گرفت با تلفات سنگيني براي دوطرف همراه بود اما دولت ايران هرگز ميزان تلفات خود را اعلام نكرد. تنها در روز 30 دي 1354 بود كه شاه در پاسخ به سؤال يك خبرنگار به 50 كشته از نظاميان ايران در ظفار اعتراف كرد.
در 22 آذر 1354 سلطان قابوس پادشاه عمان طي مصاحبه‌اي رسماً پايان جنگ ظفار را اعلام كرد. پس از اين تاريخ نيروهاي ايران در تمام طول مرزهاي عمان و يمن مستقر شدند و به اصرار مقامات عمان در منطقه باقي ماندند. شاه نيز چندين بار تاكيد كرد «نيروهاي ايران به دعوت دولت‌ عمان به آن منطقه رفته‌اند و هر لحظه پادشاه آن كشور تقاضاي خروج كند، از آن منطقه خارج خواهند شد.» بخشي از اين نيروها در بهمن 1355 پس از بازگشت كامل آرامش به منطقه، به ايران بازگشتند و بقيه تا پيروزي انقلاب اسلامي در آنجا ماندند.
شاه در آذر 1356 براي انجام يك سفر چهار روزه به عمان رفت و در روز 26 آذر از مناطق مختلف ظفار و نظاميان ايراني مستقر در آن نواحي بازديد كرد.
با پيروزي انقلاب اسلامي در 1357، به دستور مهندس بازرگان - نخست‌وزير دولت موقت - باقي مانده نيروهاي ايران در ظفار به كشور بازگشتند. 

منابع:
ـ فصلنامه تاريخ روابط خارجي، نشريه مركز اسناد و تاريخ ديپلماسي وزارت امور خارجه، شماره‌هاي5 و 6.
ـ كتاب سبز وزارت امور خارجه، عمان، 1374.
ـ سياست خارجي ايران در دوران پهلوي، عبدالرضا هوشنگ مهدوي، نشر البرز.
ـ ظهور و سقوط سلطنت پهلوي، مؤسسه مطالعات و پژوهشهاي سياسي، ج اول.

************

تآملی بر تاریخ ...  

همان گونه که ملاحظه فرمودید ، مجبور شدم برای نخستین بار ملاحظه کاری رو کنار گذاشته و برای آگاهی شما دوستان عزیزم در پنج پاراگراف چکیده ای از ماجرای سیاسی ظفار رو منعکس کنم ! امیدوارم مورد قبول شما یاران قرار گرفته باشد . بگذریم ... با اجازتون به مطلب اصلی خودمون با همون سبک و سیاق همیشگی ادامه می دهم .. از اندر مزایای نگرش سیاسی - تاریخی این بود که متوجه شدم اون سالی که برای نخستین بار عازم ماموریت ده روزه عمان شدم ، در اوج جنگ ظفار بوده است ! حالا می فهمم چرا وقتی نوبت عمان رفتن امثال من نخودی شد ، اون بگیر و ببند ها و ملاحظه کاری ها شروع شد ! با کمی تمرکز بر روی تاریخ ها و مطابقت آن با زمان نخستین پروازم ( ۱۸/۳ / ۱۳۵۳ ) تازه  می فهمم در چه مرحله ای از نبرد قوای ایرانی با مخالفان سلطان قابوس وارد عمل شده بودم !! معمولآ در اغلب جنگ های کلاسیک ، دوران آخر خیلی حساس و سرنوشت ساز است .. زیرا برای تثبیت موفقیت ها تلاشی مضاعف می طلبد .. و آن ده روز ماموریت عمان از مشهد دارای چه راز های نهفته در خود بود .. !! صحبت از تلفات طرفین درگیری و اعتراف محمدرضا شاه به تعداد پنجاه نفر کشته شد .. کاری به صحت و سقم امار ندارم ولی تصور می کنم همین تعداد باشد . چون حمل جنازه ها و زخمی ها به عهده هرکولس های ما بود .. شاید بچه های پایگاه هفتم شیراز که همانند ما در این ماموریت ها حضور داشتند ،  اجساد زیادی رو حمل کرده باشند .. که من از آن ها بی اطلاع هستم ..  ولی بعید می دونم که بیش از این تعداد بوده باشد ...

 خاطره ای از حمل اجساد به ایران ... !

 راستش رو بخواهید در تمام ایامی که به ماموریت ظفار اعزام شدم ، تنها دو بار تعدادی جنازه برای حمل به ایران به ما دادند ... که اتفاقآ جزئیات یکی از اون پرواز ها رو خوب بیاد می آورم .. !! شاید تنها دلیل اش اعمال یکی از آقایون لودمستر ها باشد که برای من خیلی غیر منتظره بود ! قضیه از این قرار بود که به دلیل گرمای بیش از اندازه هوا در منطقه بیابانی عمان ، خیلی زود تشنگی به سراغ بچه ها می امد .. خب قبل از پرواز گالی های آب هواپیما رو بچه های کترینگ مملو از آب تازه می کردند .. و با یک کیسه یخ اهدایی ، مشگل تشنگی گروه پروازی بر طرف می شد .. اما در اون پروازی که قصد دارم خاطره اش رو برای شما نقل کنم ، بر اثر غفلتی تمام گالی های آب هواپیما به سرقت رفت !! بعله سرقت .. تعجب نکنید .. چون بر و بچه های متخصص ایرانی به همراه مسئولان دیسپچ و عملیات که معمولآ یک ماهه تعویض می شدند ، خیلی طالب آب گوارای تهران بودند .. و از نوشیدن انواع کولا های رنگارنگ واقعآ خسته شده بودند .. آب اون جا هم خیلی مشکوک می زد !! به همین دلیل اغلب از ما آب درخواست می کردند .. گاهی هم به پست لودمستر های سرسخت می خوردند که به هیچ عنوان حتی یک لیوان هم به آن ها نمی دادند ! پس بهترین روش حمله مخفیانه برای تخلیه گالی های آب هواپیما بود ! دست بر قضا یک لود مستر قدیمی به نام ( سین ) عضور گروه پروازی ما بود ! از اون دسته افرادی که یک قطره آب از دست شون هرگز نمی چکه ...

 یخ های اطراف جنازه و ... !!

خدا رحمت اش کنه .. شنیدم طفلک فوت کرده است .. اون روز بعد از بارگیری چند تابوت باند خاکی رو ترک کردیم .. به دلیل تابش شدید آفتاب و گرم شدن کل فضای داخلی هواپیما ، ایر کاندیشن ها دیر پاسخ می دادند .. و تا از زمین فاصله نمی گرفتیم ، هنوز گرما رو با تمام وجودمون احساس می کردیم .. اون روز طبق معمول تشنه ام شد ! اما وقتی سراغ ظرف های آب رفتم ، با کمال تعجب دیدم جا تره و بچه نیست !! سریع دو زاری ام افتاد به دلیل سر سختی لودمستر ، کل آب هواپیما به یغما رفته است !! معمولآ این جور مواقع بیشتر تشنه می شوم ..!! همین جوری که دنبال قطره ای آب ظروف رو زیر و رو می کردم ، با کمال صحنه ای از لودمستر دیدم ، که نزدیک بود پس بیفتم !! شاید باروتون نشه .. آقا زبل خان درب یکی از تابوت ها رو شکسته و تیکه های یخی که برای خنک شدن جنازه در اطراف میت مادر مرده قرار داده بودند رو با چه اشتیاقی می خورد !! برای یک لحظه شوکه شدم !! خدایا چه می بینم !! یادمه سریع ناوبر هواپیما رو خبرش کردم .. و گفتم بیا ببین زبل خان چه کار می کنه .. !! او با خونسردی گفت : یخ تابوت ها رو میک می زنه ..!!؟ گفتم تو از کجا می دونی !!؟ گفت این تخصص اش است !! صحبت از گرما و کمبود آب شد .. باز یاد خاطره دیگری افتادم ...! همان طور که گفتم به دلیل تابش شدید آفتاب ، همه آب های داخل هواپیما داغ داغ می شد ! انگلیسی ها یخ های جامدی داشتند که کافی بود یک تیکه کوچک آن رو داخل گالی آب بیندازیم .. کل آب های داغ ، سرد سرد می شد !! اما گاهی پیش می آمد که یخ جامد فرودگاه تمام می شد .. ! و این جا بود که مغز ایرانی جماعت به کار افتاده و با روش های بدیع اما خطرناک آب ها رو خنک می کردند !! حدس بزنید چگونه !!؟ با فشردن منفذ اکسیژن هواپیما ،  گاز اکسیژن که با فشار منهای ۲۹۳ درجه ( دقیقآ یادم نیست بین ۲۷۰ تا ۲۹۰ درجه زیر صفر بود )  تبدیل به مایع شده بود ، در یک لحظه باعث یخ بستن کل آب می شد !! البته این کار خیلی خطرناک بود . به همین دلیل مسئولان حمل اکسیژن هواپیما لباس های تمیز سفید با پوشش شیشه ای جلوی چشم و با در دست داشتن دستکش های مخصوص به هواپیما اکسیژن می رسانند . کافی است یک قطره به روی لباس یا دست بچکد ، از شدت سرما سوزانده و سوراخ می کند !!

 

وضعیت نیروهای ایرانی بعد از جنگ   ....

فکر می کنم با تعاریفی که از ماموریت های عمان در این پست و مطالب گذشته انجام دادم ، تقریبآ با  حال و هوای اون جا به اندازه کافی آشنا شده اید . و همان گونه که در نگرش تاریخی اشاره کردم ، تا پایان عمر حکومت پهلوی نیروهای ایرانی با وجود اتمام رسمی جنگ و تثبیت تاج و تخت سلطان قابوس ، هم چنان در مرز ها حضور داشتند . بعد از ۲۲ آذر ماه ۱۳۵۴ که رسمآ پایان جنگ با چریک ها اعلام شد ، دیگه خانواده های ارتشی از این که مرد ان ها به ماموریت ظفار اعزام شده بود احساس ناراحتی و نگرانی نمی کردند .. ! بلکه بر عکس به خاطر حق ماموریت بالا ، و خرید کالاهای خارجی ارزان خیلی هم خوشحال بودند .. ! البته من فکر می کنم یکی از دلایلی که بعد از اتمام جنگ هیچ گونه اصراری از سوی ارتش شاهنشاهی برای بازگشت نیروهای نظامی نشد به این خاطر است که به اصطلاح یک حالی به پرسنل شجاع ارتشی داده شود .. چون واقعآ نبردی دشوار رو با پیروزی به اتمام رسانیده بودند. همه کارشناسان مسایل نظامی اذعان دارند که نبرد با نیروهای چریکی و به اصطلاح پارتیزانی خیلی مشکل است .. کاری که فرماندهان ایرانی به خوبی از پس آن بر امده بودند ! پس ماندن در مواضع فتح شده بی خطر که با حمایت پادشاه قدر دان هم همراه باشد ، خالی از لطف نیست .. ! و به قول ارتشی ها " واقعآ براشون کویت بود " !! با آغاز انقلاب اسلامی و سرنگونی رژیم پهلوی ، یک نوع بی تکلیفی در نزد قوای نظامی مستقر در عمان حاکم شد ...

 آغاز انقلاب اسلامی ...

 با پایان حکومت محمد رضا شاه پهلوی و دولت شاهنشاهی  و اعلام پیروزی انقلاب اسلامی در ایران ،  بلاتکلیفی خاصی بین نیروهای نظامی ایران در عمان مستولی شد .. ! آن هایی که در خارج از وطن بوده  یا هستند خوب می دونند که بی خبری و دوری از وطن چقدر طاقت فرساست ! مخصوصآ در زمانی که ارتباطات مثل امروز رایج نبود .. واقعآ سخت است . عاقبت بعد از مدتی که اوضاع سیاسی کشور تثبیت شد و دولت موقت کارش رو آغاز کرد ، به دستور بازرگان باقیمانده نیرو ها به کشور برگشتند .. ولی کلی اموال نظامی از قبیل خودرو های ارتشی و اسباب و اثاثیه و لوازمی که به عنوان تسهیلات در اختیار  نیرو های ایرانی بود هنوز آن جا باقی مانده بود .. ! و بایستی به عنوان سرمایه های کشور به ایران برگردانده می شد . البته همان گونه که می دونید به دلیل سنگینی و حجیم بودن ، از طریق هوا امکان پذیر نبود . به همین دلیل ظاهرآ مقامات بالای ارتشی تصمیم گرفته بودند از طریق ناوگان دریایی آن ها رو برگردانند . ولی تخمین تعداد کشتی های مورد نیاز واقعآ امری دشوار بوده و احتیاج به اطلاعات  دقیق برای برنامه ریزی و اجرا داشت .. در نهایت تصمیم گرفته شد ناخدایی خبره به کشور پادشاهی عمان سفر کرده و بعد از بررسی همه جانبه دستور حرکت ناوگان دریایی صادر شود . خب .. این ها دلایلی موجه برای اعزام یک فروند هواپیمای سی - ۱۳۰ به عمان بود ... !  

اولین پرواز به عمان بعد از انقلاب ..!  

 دقیقآ تاریخ این ماموریت رو یادم نیست .. ولی می دونم چند ماهی از آغاز انقلاب گذشته بود . هنوز شور و حال آتشین انقلاب در نزد بعضی از پرسنل نیروی هوایی به ویژه گروه های پروازی فرو کش نکرده بود ! خیلی از دوستان هنوز در شوک تغیر رفتاری بعضی از همکاران بودند ! آخه خیلی ها یک شبه انقلابی شده بودند .. ! و با حرکات و رفتارشون صدای دوستان مومن و متقی پیش از انقلاب رو در اورده بودند .. هنوز ذغدغه حمله انتقام جویانه بعضی عناصر طاغوتی که با نام گارد جاویدان و ساواکی قصد ضربه به پرسنل نیروی هوایی رو داشتند ، وجود داشت .. !! البته من به شخصه این گونه دغدغه ها رو نداشتم ! و ان را زاییده تخیلات بعضی همکاران می دونستم ! دلیل ام این بود یک فرد نظامی همیشه آمادگی هر نوع دفاعی رو دارد . بگذریم ... در چنین اوضاع و احوالی قرعه ماموریت به نام بنده خورد ! از طرفی خودم هم خیلی دلم می خواست واکنش متحدان سابق کشورم رو ببینم ! از طرفی دلم لک زده بود برای تجدید خاطرات پروازی اون ایام .. مخصوصآ این که کروی پروازی همه با هم جور بودیم ! در باره جور بودن کروی پروازی قبلآ توضیح داده بودم که چقدر در آرامش و ایمنی پرواز دخیل می تواند باشد . و ناجور بودن بافت تیم پروازی و دو دسته گی میان گروه چقدر خطرناک است . مخصوصآ بعد از انقلاب که عملآ مباحث سیاسی عقیدتی باعث دو دسته گی شده بود ! ولی خدا رو شکر در آخرین ماموریت به عمان همه بچه ها با هم متحد و هم عقیده بودیم ...  

پرواز به سوی عمان ..

ما سر ساعت تعین شده از پایگاه یکم به پرواز در امدیم .. مسافر ما همان طور که گفتم یک ناخدای ارشد نیروی دریایی بود .. از شانس ما آدم خوش مشربی بود ! برای همین او رو به داخل کابین دعوت کردیم .. ! شاید به من بخندید که در تمام دوران خدمت ام ، درجات نیروی دریایی و شهربانی دوران شاهنشاهی رو یاد نگرفتم !! مخصوصآ درجات پاسبان ها رو !! مثلآ یادمه گاهی یک پاسبان قدیمی و سن بالا رو می دیدم که یک خیط ( یک خط ) داره ! و در همان حال آژان های جوان تر رو می دیدم که چند خط دارند !! همین من رو گیج می کرد ! اصلآ هم برای شناخت ان وقت نگذاشتم .. !! بگذریم .. در بین راه ناخدای شیرین سخن ما که درجه اش رو نمی دونستم ، کلی خاطره از سفرهای بین قاره ای اش نقل کرد .. ما هم با او همکلام شده و به قول معروف حرف ، حرف رو می آورد ! قرار بود او را ابتدا به فرودگاه خاطره بر انگیز " صلاله " برده و بعد از ساعاتی او رو به فرودگاه " میدوی " ببریم .. همان طور که گفتم باند میدوی خیلی افتضاح و خاکی بود .. و مهارت خاصی برای فرود می طلبید ! الحمدالله همه بچه ها از قدیمی های سی - ۱۳۰ بودند ! و بار ها و بار ها در این منطقه پرواز انجام داده بودند .. قبل از انقلاب در کنار باند فرود ، ساختمان هایی قرار داشت که در آن گروه های ایرانی شامل متخصصان و بچه های عملیات شیفت می دادند .. چند تا کانکس هم وجود داشت که گاهی وقت ها انگلیسی ها رو اون جا می دیدیم .. خلاصه این که وجب به وجب خاک عمان رو می شناختیم ... !!

 اولین تناقض رفتاری ... !!

وقتی که به نزدیکی های فرودگاه صلاله قرار گرفتیم ، طبق برنامه پروازی بعد از ترک ایستگاه ATC ( مرکز کنترل ترافیک که واقعآ باید از نقش و زحمات ان ها تشکر و قدر دانی کرد ) به برج مراقبت فرودگاه وصل شدیم .. خب ما سال ها با مسئولان عمانی و ایرانی مستقر در فرودگاه ها کار کرده بودیم .. و حتی از روی صدا اغلب اون ها رو می شناختیم .. اما با کمال تعجب صدای نتراشیده و نخراشیده یک انگلیسی رو شنیدیم که با غرور خاصی ما رو مخاطب قرار داده بود !! صرف نظر از لهجه بسیار غلیظ انگلیسی اش ، مردک زورش می آمد به پرسش های فنی ما پاسخ دهد .. !! خوب یادمه همون موقع به یکی از همکارانم گفتم .. این بابا فکر می کنه ولیعهد انگلستانه و داره با بچه آشپز های کاخ صحبت می کنه .!!  کینه و عداوت از کلام اش پیدا بود !! مخصوصآ وقتی که با مکث طولانی پاسخ پرسش های ما رو می داد  .. !! باور کنید به من الهام شده بود که کاسه ای باید زیر نیم کاسه باشه .. ولی به هر حال بر شیطون لعنت فرستاده و به کارمون ادامه دادیم .. بعد از نشستن در باند فرودگاه ، به روال همیشه قصد داشتیم به سمت رمپ خزش کنیم .. اما با کمال ناباوری ما رو به منطقه ای در انتهای باند راهنمایی کردند .. و حتی ماشین راهنما ( مرا تعقیب کنید ) رو هم دریغ کردند ..  معمولآ در عرف فرودگاهی ، این مناطق ویژه هواپیماهای مسئله دار است ! مثلآ عمل گروگان گیری صورت گرفته باشد  ، یا محموله هواپیما خطرناک باشه ، یا قرار باشه بار خطرناکی به هواپیما زده شود و غیره ... به منطقه ( هات اسپات ) راهنمایی می شوند .. ولی ظاهرآ انگلیسی ها برای ما خواب هایی دیده بودند !!

بد رفتاری  با گروه ایرانی ....

نمی دونم چه مدت ما رو در انتهای باند و در وضعیت پشت به ساختمان فرودگاه نگاه داشتند ! معلوم بود قصد تحقیر ما رو داشتند .. !! هر چه هم از طریق بی سیم پیغام می دادیم که جریان چیه ؟ خیلی مختصر و مفید می گفتند .. صبر کنید ! به دلیل عدم مشاهده ساختمان مرکزی فرودگاه ، خب اعصاب مون به هم ریخته شده بود .. ناخدای با تجربه با دیدن این وضعیت گفت .. آن ها عقده انقلاب ما رو دارند و به این ترتیب می خواهند تحقیر کنند !! لذا طاقت نیاورده و با باز کردن در عقب هواپیما ، سعی در خواندن دست حریف داشتیم .. اما وقتی در رو باز کردیم ، تعداد زیادی افراد انگلیسی رو دیدیم که مثل اسکاتلندی ها دامن پوشیده بودند و در جلوی ساختمان سرگرم گفت و گو با یک مقام عالی رتبه بودند ! از نوع قرار گرفتن افسران و لم دادن مقام مربوطه در اتوموبیل گرانقیمت به این تشخیص رسیدیم .. بعد از ترک مقام ارشد .. چهار تن از افسران انگلیسی به سوی سی - ۱۳۰ حرکت کردند .. وقتی قصد پیاده شدن از هواپیما رو داشتیم ، مانع شده و یکی از ان چهار نفر وارد کابین شد !! او ابتدا گذرنامه های ما رو کنترل کرده و بعد از نگریستن به داخل هواپیما ، شروع به بازخواست نمود !! بهش گفتیم مستر .. این دستور العمل پروازی ما ، این هم اجازه نامه وزارت امور خارجه و مشخص شدن پرواز مون .. مشکل کجاست ..۱!؟ همان طور که عرض کردم ، طرف انگار با بچه آشپز های قصرش حرف می زد ، با بی اعتنایی سرگرم بررسی مدارک بود .. خیلی دلم می خواست با یک کشیده آبدار به او حالی کنم که تحقیر چه مزه ای داره .. اما باز جلوی خودم رو گرفتم .. !!

اجازه خروج به ناخدا ... !

خلاصه بعد از کلی اتلاف وقت وپرسش های بی سر و ته که نشان از کینه و عداوت سیاسی داشت ، بعد از تماس با مقامات ارشد خود ، تنها اجازه دادند مسافر ما جناب ناخدای خوش مشرب هواپیما رو ترک کنه .. !! البته از اول هم برنامه ما این بود که او بعد از توقفی کوتاه در صلاله و انجام کار های خود ، برای بازدید از کمپ بزرگ ایرانی ها به میدوی برگردانده شود .. وقتی به ناخدا پیغام دادیم که حتمآ به سفارت ایران و شخص سلطان قابوس مراتب بدرفتاری بی جهت انگلیسی ها رو اطلاع دهد ، مستر انگلیسی با کمال تعجب لب به سخن گشوده و با زبان سلیس فارسی خطاب به ناخدا گفت .. بهتره این کار رو نکنی چون به ضرر شماست و بیشتر معطل خواهید شد !! در اون جا بود که به نقش سرویس های ایتلیجنت سرویس و دستگاهای جاسوسی انگلستان ایمان آوردیم .. جالب این که در تمام مدتی که او در کابین بود و به اصطلاح حال گیری می کرد ، ما هم به زبون خودمون بار ها او و خانواده سلطنتی مخصوصآ ملکه مادر رو تا دلتون بخواد حسابی  نوازش و  شرمنده کرده بودیم  !! داخل هواپیما به دلیل پرواز در ارتفاع بالا مدتی خنکی خودش رو حفظ کرده بود .. ولی کم کم به خاطر تابش اشعه خورشید ، گرمای درون کابین غیر قابل تحمل می شد ! و از ان جا که طرف زبون ما رو می دونست ، از روش چشمک و اشاره به یک دیگر حالی کردیم که باید بزنیم بیرون .. ! و در یک لحظه مناسب  همگی از هواپیما بیرون امده و زیر سایه یکی از بال ها مستقر شدیم .. !! خود انگلیسی هم انگاری از خدا خواسته باشد ، بدون هیچ واکنشی و در حالی که حسابی عرق کرده بود ، به ما پیوست .. !!

 یک پارانتز واجب ... !!

تا جناب ناخدای شیرین سخن ما برگرده لازم دونستم با باز کردن یک پارانتز کاملآ واجب !! یک نکته ای که یادم رفته بود رو متذکر شوم ! صحبت از پرواز در ارتفاع بالا شد ، بهتر دیدم علت آن و محدودیت های هواپیماهای هرکولس رو بیان کنم ..  در اواخر دوران سلطنت محمد رضا شاه پهلوی یک فروند شکاری  اف - ۴ ( فانتوم ) متعلق به نیروی هوایی توسط پدافند هوایی کشور کمونیستی یمن ، غافلگیر شده و سقوط می کند .. و هر دو خلبان ان اسیر نیرو های یمنی می شوند .. از آن به بعد برای پرهیز از اصابت گلوله بمنی ها ، ما تا سقف ۳۵۰۰۰ پایی بالا می کشیدیم ..!! اگه بدونید چه لذتی داشت .. !!؟ اصلآ صدای غرش موتور های سی - ۱۳۰ شنیده نمی شد !! هوای کاملآ رقیق در اون ارتفاع و موتور های پر قدرتی که اون دوران هواپیماهای هرکولس برخوردار بودند .. خیلی راحت تا اون بالا بالا ها اوج می گرفتیم البته موتور های سی - ۱۳۰ های ما  ( که قربون همه شون بشم ) قادر بودند تا چهل هزار پایی هم خیلی راحت و بدون دردسر صعود کنند ! ولی طبق توصیه کارخانه سازنده  یعنی لاکهید ، بدنه هواپیما تنها تا سی و پنج هزار پایی گارانتی شده بود .. ! من در تمام دوران پروازم تنها دو بار اون هم در همین مسیر لذت ارتفاع بالا با هواپیمای هرکولس رو چشیده بودم ! خب حالا که این بحث پیش اومد یک اعتراف سوسکی هم بکنم !! تعجب نکنید .. بله سوسکی ! یادمه وقتی به چنین ارتفاع بالایی دست می یافتیم همواره این فکر خیلی آزارم می داد که .. اگه یک سوسک تو این ارتفاع پیداش بشه و به ما بخوره ، طبق همون قانون معروف فیزیک پودر خواهیم شد !! بعد که یادم می اومد هیچ سوسک دل و جرات داری تا این ارتفاع نمی تونه بیاد ، تازه خیالم آسوده می شد .. !!  

فرودگاه میدوی و انتقام از انگلیسی ها .. 

 عاقبت بعد از یکی دو ساعت ناخدای ما برگشت و ما در حالی که از برخورد مغرضانه انگلیسی ها بی نهایت عصبانی بودیم ، صلاله رو به سمت میدوی ترک کردیم .. جناب ناخدا در حالی که سرگرم توضیح  در باب حضور پر رنگ تر انگلیسی ها در فرودگاه میدوی بود ، فکر و حواس ما در اندیشه انتقام از ان ها  بود ! و دلمون می خواست یک جوری پاسخ این حال گیری مغرضانه رو در همین عمان به آن ها  بدهیم .. !! تا بفهمند که ملت ایران زیر بار زور هیچ قدرتی نمی روند .. !! مزیت برتری که برای تحقیر مستر های چشم آبی داشتیم این بود که بعد از تیک آف دیگه سرو کاری با ان ها نداشتیم . از طرفی فقط باید ناخدا رو پیاده می کردیم .. !! خب این ها همه امتیاز مثبت برای ما محسوب می شد...  همان طور که گفتم ، تمام سیستم ارنج آن ها رو هم به خوبی می دونستیم .. هواپیما وقتی به منطقه اپروچ رسید ، از اون بالا می شد هواپیماهای کوچک انگلیسی ها رو که کنار رمپ پروازی پارک شده بودند رو تشخیص داد .. !! طولی نکشید که چرخ های هواپیما بر ابتدای باند خاکی میدوی بوسه زده و با ریورسی سریع هواپیما متوقف شد .. انگار ناخدا از چهره ما متوجه نقشه مون شده بود .. ! چون در حالی که با زبان بوسه از یکایک ما خداحافظی می کرد ، همه رو به ارامش توصیه می کرد .. قبل از ترک هواپیما بهش ندا دادیم که به محض پیاده شدن ، کدوم سمت برود ! و او با لبخندی از تصمیم ما مطلع شد !! به محضی که ناخدا از هواپیما فاصله گرفت ، ناگهان طوفانی ناشی از ریورس شدید ، کل منطقه رمپ رو پوشاند .. ولی نه این کافی نبود !! این بار به بهانه چرخش هواپیما نیمدایره ای زده و گردو غبار ناشی از فشار دور موتور ، آرامش کمپ افسران انگلیسی رو به هم ریخته و در حالی که آقایایون مقامات به اصطلاح ارشد طوفان میز و بساط آن ها رو به هوا فرستاده بود ، هر یک از انگلیسی ها تلاش مضحکی برای حفظ تعادل خود می کردند .. شدت باد و گردو غبار به حدی بود که هواپیماهای کوچک ان ها رو به شدت تکان می داد ، صدای فریاد مسئول انگلیسی برج در امده که می گفت .. هرکولس همه رو کشتی چه کار می کنی ... !!؟ تنها یک پاسخ از بی سیم هرکولس شنیده می شد .. ایراد فنی .. هواپیما رو غیر کنترل کرده است !!

محشر عظیمی بر پا شده بود .. تمام ابهت و بساط عیش و نوش آقایون در یک لحظه به هم ریخته شد ! اغلب در حال فرار بودند .. درجات پائین تر به سوی هواپیماهای کوچک دویده تا با مهار ان ، مانع از برخورد یا خروج پرنده ها شوند ... !! به دلیل خاکی بودن محوطه و رمپ پرواز ، با کوچک ترین فشار به دسته گاز موتور ها ، در حالت ریورس و یا برعکس ، طوفان به پا می خواست ... و عدم پاسخ کافی به برج مراقبت آن ها باورشون شده بود که مشکلی برای هواپیما پیش امده است که نمی توانند با بی سیم حرف بزنند .. و در نهایت بعد از بر هم زدن کاسه کوزه چشم آبی های مغرور ، هواپیما با اقتدار خاصی سر باند قرار گرفته و با در یک چشم بر هم زدن ، از زمین کنده می شود .. در حالی که در حال چرخش اولیه برای قرار گرفتن در کالیدور پروازی بودیم ، گرد و غبار حاصل از ریورس جانانه و گاز موتور ها آن بخش از منطقه  که انگلیسی ها حضور داشتند رو حسابی پوشانده بود ! شاید آرزوی یکایک بچه ها در اون لحظه این بود تا چهره ناخدا و لبخند رضایت امیز او رو ببینند .. که با بیان شیرین اش از مفلوکی و آواره گی مقامات مغرور انگلیسی که گرفتار طوفان خشم ایرانی ها شده بودند ، بگوید .. دقایقی دیگر ، بعد از این که هواپیما به سقف ارتفاع قانونی اش رسید ، نطق همه بچه ها  باز شده بود .. و جاتون خالی با نوشیدن  لیوانی قهوه داغ در ارتفاع سوسکی !!! لذت یک پرواز رو کامل کرد .. !!  

 

در پناه اهورامزداپاینده و جاوید باشید .

بهروز مدرسی

این پست ساعت ۴:۴۵ دقیقه بامداد بیست و چهارم مرداد ماه ۱۳۸۸ پایان یافت .

      یک خواهش دوستانه : گوگل امتیاز وبلاگ من رو به دلیل حضور کم رنگ شما یاران کم کرده است . با یک کلیک در روز از این وب حمایت کنید (اینجا )  

 پاینده و برقرار باد ایران آریایی   

 ajr4i2ce8c0d7seedv8o.jpg

به درخواست خوانندگان محترمي كه گله فرموده بودند اين سايت فهرست مطالب گذشته ندارد ، اين مهم به همت يكي از خوانندگان خوب و پسر عزيزم امير محمود بازيار انجام گرفت .. همچنين بخش قديمي " مطالب گذشته " به انضمام كالبد شكافي سانحه هواپيماي سي - ۱۳۰ كه در شهرك توحيد به وقوع پيوست به اين صفحه انتقال يافت . براي مشاهده اينجا رو كليك كنيد . 
 
 
 
  
زير نظر : عليرضا صادقي  
این بخش به پیشنهاد و همت شما خوانندگان محترم شکل گرفته است . از این پس مطالبي متنوع و جذاب به زبان انگلیسی به همراه تازه ترین خبرهایی از صنعت هوانوردی تقدیم شما عزیزان خواهد

THE WORLD RECENT PLANE CRASHES:

Date:August 11, 2009 Time:10:53Location:Near Port Moresby, Papua New Guinea , Operator:Airlines png AC Type: de Havilland Canada DHC-6 Twin Otter 300 Aboard:13 Fatalities: 13, Ground: 0,Route: Port Moreby - Kokoda Details: Crashed in the rugged Owen Stanley Range north of Port Moresby at an altitude of 5,500 feet while en route.

Date: August 8, 2009Time:12:00Location:New York, New York , Operator:Liberty Helicopter Sightseeing Tours / Private

AC Type:Eurocopter AS-350BA / Piper PA-32R-300 Saratoga Aboard:9 Fatalities:9 , Ground: 0,Route: Sightseeing / Teteboro - Ocean City, NJ Details: Midair collision between a sightseeing helicopter and Piper Saratoga. Both aircraft fell into the Hudson River after colliding. The private plane approached and hit the the helicopter from behind. Both were flying VFR. Six killed on the helicopter and 3 aboard the private plane.

Date:August 4, 2009 Time:14:30Location:Koh Samui, Thailand , Operator:Bangkok Airlines AC Type:ATR-72-212A Aboard:72 Fatalities:1 , Ground:0 ,Route:Karabi - Koh Samui Details: The plane skidded off the runway and collided with an unused control tower, killing the pilot.

SOURCE:www.planecrashinfo.com BY:Alireza Sadeghi

ترجمه فارسی:

حوادث هوایی اخیر دنیا:

تاریخ:11 اوت 2009/زمان:10:53/مکان:گینه نو نزدیک بندر "مورسبای"/ خط هوایی:پی ان جی/نوع هواپیما:دو هاویلاند دی اچ سی-6/تعداد سرنشین:13/تلفات:13/تلفات روی زمین:0/مسیر:"مورسبای " به "کوکودا"/جزئیات:هواپیما در تپه ماهورهای منطقه استانلی در شمال بندر "مورسبای" و هنگامیکه در ارتفاع 5500 پایی قرار داشت سقوط کرد.

تاریخ:8 اوت 2009/زمان:12:00/مکان:نیویورک/ خط هوایی:تور هوایی "لایبرتی"/نوع هواپیما:هلیکوپتر "یوروکاپتر" و هواپیمای "پایپر"/تعداد سرنشین:9/تلفات:9/تلفات روی زمین:0/مسیر:"سایت سینگ" به "اوشن سیتی"/جزئیات:برخورد هوایی بین هلیکوپتر و هواپیما.هر دو پرنده به داخل رود "هودسن" افتادند.هواپیمای خصوصی از عقب به هلیکوپتر نزدیک و به آن برخورد کرد.هر دو در حال پرواز با دید چشمی بودند.6 نفر در هلیکوپتر و 3 نفر در هواپیما کشته شدند.

Picbaran

تاریخ:4 اوت 2009/زمان:14:30/مکان:"کوه ساموآ" در تایلند/ خط هوایی:بانکوک/نوع هواپیما:آ-تی -آر-72/تعداد سرنشین:72/تلفات:1/تلفات روی زمین:0/مسیر:"کارابی" به "کوه ساموآ"/جزئیات:هواپیما روی باند لیز خورد و بیک برج مراقبت متروک برخورد کرد که باعث کشته شدن خلبان شد.

Picbaran

planecrashinfo.comمنبع: گردآوری و ترجمه:علیرضا صادقی

 

 

(2) 12.jpg

2.jpg

3.jpg

4.jpg

5.jpg

6.jpg

7.jpg

8.jpg

9.jpg

10.jpg

11.jpg

Picture

  پیشنهاد دو پست دولتی توسط احمدی نژاد ( اینجا )

  •  چگونه به جای دختر خارجی ، برادر پاسداری را تحویل ام دادند !! ( اینجا )
  • چگونه از تهمت کودتای نوژه ، نجات پیدا کردم !!؟ ( اینجا )
  •  به جای بهروز وثوقی قطعه هواپیما تحویل دادند !! (اینجا )
  •  ماجرای جدا شدن سر مسافری در مقابل چشمان خانواده اش !! (اینجا )
  •  نقش ستون پنجم در سقوط هواپیمای آیت الله محلاتی ! ( اینجا )
  •  آیا تاکنون آتش گرفتن انسانی رو از نزدیک دیده اید !!؟ ( اینجا )
  •  ادار خلبان ، نظم پایگاه را به هم ریخت !! (اینجا )
  •  دلایل سقوط هواپیمای خبرنگاران ! ( اینجا )
  •  آیا زندانیان سیاسی به دریاچه نمک ریخته می شدند !!؟ ( اینجا )
  •  چگونه به دبیر کلی حزب خران برگزیده شدم !!؟؟ ( اینجا )
  •  انتقاد از اعلیحضرت همایونی جهت رفاه الاغ !! ( اینجا )
  •  با خلخالی در صحرای طبس ! ( اینجا )
  •  چرا در پرواز آبنبات تعرارف می کنند !؟ (اینجا )
  •  پرواز به قبیله آدمخواران !! (اینجا )
  •  عملیات محرمانه نجات زندانیان ( اینجا )
  •  ماجرای اشگ ننه علی ( اینجا )
  •  شوخی با حاج آقا در جبهه ! ( اینجا )

  • 0vl2xy27t0vezwk1jyux.jpg

  • یادی از شهید نصرالله بیک ( یکی از خلبانان سانحه دوشان تپه )
     

    تصاویر مستند از یک سانحه  ،به روایت نشنال جئوگرافیک

     

    کالبد شکافی سانحه هواپیمای ۷۲۷ رامسر

     

    خانم منشی دادگاه و باقی قضایا .. !!

    و

  • - تعداد بازديد
  • 12235
  • مرتبه

    نظرات

    سلام عمو
    حال شما چطوره ؟
    خاطره بسیار بسیار جالبی بود.راستش من هم از اینکه حال یک عده آدم مغرور رو بگیرم یا اینکه با قویتر از خودم سرشاخ بشم رو خیلی دوست دارم حالا بگذریم که چقدر کتک این اخلاق عجیب غریب رو خورده ام.
    ضمنا" عمو این هواپیمای سلطان قابوس هم انگاری که ایلیوشینه و وقتی عکسهای داخل کابین رو ببینید متوجه شلختگی و بی سلیقگی روسها حتی در طراحی کابین های به اصطلاح رویال میشوید.من فکر میکنم عکسهای داخل کابین هواپیمای اختصاصی رئیس جمهور آمریکا و همچنین پادشاه برونئی رو براتون فرستاده ام واقعا" اونا چقدر لوکس و قشنگند ولی اینها ......؟امیدوارم خدا به زودی ما رو از شر تکنولوژی پیشرفته روسها محروم بفرماید انشاالله!!!!!!!
    ارادتمند : بابک معترض از اردبیل
    پاسخ
    بابک جان عزیز و نازنین ام
    خوشحالم که بار دیگر یکی از مطالب سایت نظر شما دوست فرهیخته ام رو به خود جلب کرد
    بابک جان ، دعوا اصلآ کار خوبی نیست !! چشمک
    در مورد هواپیمای سلطان .. بله حق با شماست .. من هم وقتی خوب دقت کردم دیدم شبیه همون هواپیمای مرحوم داپی است ! یعنی ایلوشین می باشد
    با اون همه ثروت نمی دونم چرا این هواپیما رو انتخاب کرده است !! ؟
    بابک جان خوشبختانه دیگه اصلآ هواپیمای کهنه روسی وارد ایران نخواهد شد
    خدا لعنت شون کنه

    نقل قول از پست:ما هم به زبون خودمون بار ها او و خانواده سلطنتی مخصوصآ ملکه مادر رو تا دلتون بخواد حسابی نوازش و شرمنده کرده بودیم !!

    كاپتان اين تيكه رو خوب اومديد.دلمون خنك شد
    موفق باشيد.
    پاسخ
    فدای شما دوست نازنینی که فراموش فرمودی نام شریف ات رو قید کنی
    یا حق

    با از آن بازدید کردید و نظرتون را در موردش اعلام کردید
    http://airimage.blogfa.com/post-187.aspx حال قسمت دوم مقاله با توجه به رهنمود های شما آماده شد و در وبلاگ قرار دادم و منتظر نظرات سازنده شما هستم با تشکر به امید دیدار.
    عنوان مقاله :توپولف میهمان یا میزبان

    http://airimage.blogfa.com/post-194.aspx
    پاسخ
    احسان جان عزیز و گرامی
    چشم حتمآ بعد از پایان کامنت ها ، پست جدید شما رو مطالعه خواهم کرد
    با آرزوی موفقیت برای شما

    با سلام خدمت جناب مدرسی گرامی

    من مدتهاست که از خوانندگان مطالب زیبای شما در سایتتان هستم و اقرار میکنم که تاکنون بهره زیادی از دانش و تجربیات شما و لذت فراوانی از خواندن خاطرات شما برده ام.اما شما در هیچ کدام از نوشته هایتان دقیقا به نقش خودتان در هدایت هواپیما اشاره نکرده اید. ممکن است جسارت کنم و بپرسم که شما جزو کدامیک از پرسنل 330 بوده اید: Pilot, Copilot, Crew chief, Flight engineer, ....

    باتشکر مجدد از همه زحمات شما
    پاسخ
    جناب معینی عزیز و گرامی
    خیلی خوشحالم که از مطالب حقیر استفاده فرموده اید . خدمت تون عرض کنم با وجودی که هرگز از خودم و نقش اندک ام هرگز حرفی نزده ام ، این همه حرف و حدیث و تهمت به بنده می زنند . وای به این که بگویم در کدوم یک از رده های شغلی که اتفاقآ ناقص هم شرح دادید .. قرار دارم ..!!؟
    مگه فرقی هم می کنه .. !!؟ اما به حرمت شما عرض می کنم .. من عضو کوچکی از پرسنل خط پرواز سی - 130 بودم که در مقابل همکاران با سواد و با تجربه ام ، خیلی هم بی دانش بودم .. باور کن دوست عزیز

    با تشکر مجدد از صداقت وصراحت شما.
    همانطور که فرمودید بنده اطلاعات چندانی از سی-130 و خدمه آن ندارم و علت علاقه اینجانب به دانستن از همین رو بود و برای مابقی خدمه هم .... قرار دادم.
    برای شما آرزوی موفقیت دارم و امیدوارم که همیشه به روز باشید.
    با تقدیم احترام فراوان
    احمد
    پاسخ
    جناب معینی عزیز
    با تشکر از شما و دقت نظری که به گروه های پروازی دارید ، راستش در ان لیست شما آقایون ناوبر و لود مستر ها رو از قلم انداخته بودید
    واقعآ پرواز با هرکولس یک کار تیمی را می طلبد
    کم مسئولیت ترین عضو هم اگر اهمال کند ، جان همه گروه و مسافران رو به خطر می اندازد .. من در مطالب قدیمی نمونه های بارزی از سوانح رو اشاره کردم .. در یک مورد با اهمال لودمستر و شل بستن بار ها ، بهترین معلم خلبان ها همراه با عده زیادی میهماندار در نزدیکی های ساوه سقوط کردند .. خطای خلبان با خطای کم مسئولیت ترین عضو در یک سطح است .. چون وقتی یکی اشتباه کند همه قربانی ان خطا خواهند شد .. برای همین همه عین یک خانواده هستند .. و تنها مسئولیت بچه ها با هم فرق دارد .. و گرنه پرواز پرواز است

    دررود برجناب مدرسی عزیز
    مثل همیشه عالی وخوب.
    آیاکارکردموتورهواپیمابه دمای هوا بستگی دارد؟بیشترروکدام هواپیماها تاثیر دارد(شرقی یاغربی)؟
    موفق باشید
    پاسخ
    مسعود عزیزم
    با تشکر از کامنت شما ، عرض کنم .. تا ان جا که بنده می دونم .. کارکرد موتور هواپیما ها به دمای هوا بستگی دارند .. فرقی در شرقی و غربی بودن آن ها نداره .. هواپیماها در دمای خنک بهترین راندمان رو دارند .. و اصولآ هم در ارتفاعات همیشه هوا خنک است .
    به عبارتی مطلوب ترین دما برای راندمان موتور ها هوای خنک و سرد است ..
    با تشکر از شما

    شما هم چيزي بنويسيد
    • هر چي دلتان مي خواهد بنويسيد. اينجا مربوط به شماست اگر نظر خصوصي‌اي داريد لطف کنيد و از طريق اي‌ميل (behrouz.journalist at gmail.com) مطرح کنيد، ممنون.






    مشخصات حفظ شود؟

    از تگ‌هاي HTML هم مي‌توانيد در نظرتان استفاده کنيد.

     
    Copyright 2007 by Behrouz Moddaresi | Design by WebStudio | Powered By Movable Type 3.35