آخرین پرواز به ظفار


به بهانه حضور سلطان قابوس در ایران
" آخرین ماموریت در ظفار " عنوان این پست است که تقدیم شما یاران همدل و گرامی می کنم . راستش رو بخواهید بخش اعظم این پست را در خرداد ماه تمام کرده بودم .. اما به خاطر پاسخ به درخواست یک خواننده جوان که در ای میل از من دلایل جنگ ظفار و نقش سلطان قابوس رو پرسیده بود .. مجبور شدم تحقیقی در باب مسایل سیاسی - تاریخی کرده تا به پرسش دوست جوانم پاسخ داده باشم . البته حضور سلطان قابوس در ایران هم بهانه ای دیگر برای انتشار این مطلب بود . چون با دیدن چهره سلطان که اینک گذشت زمان او را هم پیر تر کرده است خاطراتی که در سرزمین او داشته و برای حفظ تاج و تخت او در جنگ ظفار شرکت کردم رو زنده نمایم ... !
عرض تسلیت به پیشگاه مردم شریف
باور کنید وقتی خبر شهادت مجاهد سرافراز و عقاب تیز پرواز نیروی هوایی سرلشگر آزاده حسن لشگری رو شنیدم بد جوری شوکه شدم . او سمبل افتخار ارتش و کشور بود . خلبان قهرمانی که سال های سخت اسارت رو تحمل کرده و هرگز در برابر دشمن سرکش تسلیم نشد .. ابتدا قصد داشتم در پست ویژه ای ماجرای زندگی این بزرگ مرد رو منتشر کنم . تا همگان به ویژه نسل جوان امروزی با اسوه های مقاومت جنگ تحمیلی بیشتر آشنا شوند .. اما وقتی در اینترنت به دنبال تصویر با صلابت او می گشتم ، دیدم این کار به کرات صورت گرفته است .. به هر حال اگه خوانندگان محترم لازم بدانند ، حتمآ این کار رو خواهم کرد . من فقدان این قهرمان نازنین ، افسر شجاع رو به پیشگاه مردم دلاور ایران خصوصآ خانواده محترم آن شهید تسلیت گفته و از درگاه ایزد منان علو درجات برای آن شهید و صبر و بردباری برای خانواده گرامی اش مسئلت دارم . روحش شاد .
پوزش از خوانندگان محترم
دوستان نازنین و بزرگوار .. همان گونه که مستحضرید مدتی است فرصت پاسخ به ای میل و کامنت های شما رو نیافتم . ضمن پوزش از همه یاران به اطلاع می رسانم ، تنها دلیل آن پی گیری قانونی متخلفان روسی و اکراینی است که با پنهان شدن در پشت شرکت های پوشالی شرقی با جان و مال مردم ایران بازی می کنند . خوشبختانه در نخستین اقدام ورود هواپیماهای شرقی گرفته شده است . و اینک مقامات قضایی در پی شناسایی دلالان خائنی هستند که تغیر رویه داده و به فکر آب کردن مدل غربی به کشور می باشند !! به همین دلیل حتی مجبور شدم مطلب اختصاصی حاوی مدارک و مستند های مربوط به واسطه ها رو برای منحرف نشدن مسیر قانونی ، تا زمان دستگیری مجرمان تغیر محتوا داده و تنها به روایت " دلالانی که با من برخورد داشتند " و ادعای دوستی های خاله خرسه آن ها !! رو در پست بعدی منتشر خواهم کرد .. ضمنآ از فردا به تدریج به کامنت ها پاسخ خواهم داد ..

![]()

پرواز های ویژه به عمان
قبلآ در مورد سری بودن ماموریت های عمان در در رژیم شاهنشاهی توضیح کافی داده ام . فقط خیلی گذرا برای خوانندگان جدید بیان می کنم ... در ایامی که تازه از آمریکا به ایران برگشته بودم و در خط پرواز پایگاه یکم ترابری مشغول به خدمت بودم ، اغلب روی تابلو بزرگ دفترمون که شماره هواپیماها و محل ماموریت آن ها درج می شد ، جلوی بعضی هواپیما ها به جای محل ماموریت از حروف لاتین و مخفف شده SM ( یعنی ماموریت ویژه ) قرار می گرفت ! خب اون موقع در ارتش شاهنشاهی سلسله مراتب خیلی رعایت می شد . مخصوصآ برای ما که تازه وارد بودیم . و به اصطلاح آن روزگار " آش خور " یا همون نخودی حساب می شدیم ! ! نکته قابل توجه این بود که ... اغلب بچه هایی که به ماموریت به اصطلاح ویژه اعزام می شدند ، از قدیمی های ریشه دار خط پرواز بوده و جزء افرادی بودند که به همه استغفرالله خدایی می کردند ! و کسی جرآت نداشت به آن ها بگوید بالای چشم تون ابروست ..!! اغلب آن ها هم بعد از از رده خارج شدن هواپیماهای " داکوتا " به اسکادران تازه تآسیس سی - ۱۳۰ پیوسته بودند ! و چشم نداشتند جوون های تحصیل کرده در امریکا رو ببینند ! اگه خیلی کله شقی کرده و از یکی از اون ها می پرسیدیم SM یعنی چی ..!!؟ انگاری همه با هم متفق القول بوده باشند ، با لحن تمسخر آمیزی می گفتند ... ماموریت ویژه !! همین
تلاش زبل ها برای کشف واقعیت ..!!
در میان بر و بچه های تحصیل کرده آمریکا ، چند نفری خیلی ادعای زبلی و زرنگی داشتند .. به همین جهت آن ها بد جوری در پی کشف حقیقت بودند ! از طرفی اون ایام از همون روز نخستی که خیر سرمون به ارتش شاهنشاهی پیوستیم ، به ما تفهیم کردند که " ارتش چرا نداره ! " و معنی و مفهوم آن این بود که اگه یه ما فوق مفنگی دستوری رو می دهد ، کسی به هیچ هنوان حق ندارد در باره اون امریه پرسشی رو مطرح کنه .. اگه بر فرض کسی پر رویی کرده و مثلآ می پرسید .. قربان چرا ما باید به یک چوب خشک احترام نظامی به جا آوریم ..!!؟ با نگاه عاقل اندر سفیه و حتی با لفظ قلدر مابانه می گفت .. بچه جون ارتش چرا نداره .. !! و این پاسخ همیشه جلوی چشممون بود ! ولی زبل های گروه ما مصمم بودند زودتر از بقیه به کشف ماجرا بپردازند ! در گروه ما فقط فیروز مومنی از همه زبل تر بود ! به همین دلیل از همون اول بهش " فیروز زبل " می گفتند ! او بر عکس ماشالله مداح که مثل من خنگ بود ، به هر دری می زد تا بفهمه ماموریت وِیژه کجاست .. ؟ چرا هر هواپیمایی که قرار است به این ماموریت ها اعزام شوند همیشه باک هاشون ر و مملو از سوخت می کنند !!؟ یا چرا همواره دو حلقه لاستیک نو در هواپیما قرار می دهند ..!!؟ همه این نشانه ها حاکی از یک حقیقت بود که ماموریت این هواپیماها باید خارج از ایران باشد .. ولی کجا که صدایش رو در نمی آورند !!؟
عکسی به رسم یادگاری که دررمپ پرواز گرفته شده است . یاد آن ایام به خیر ...
یک پارانتز کاملآ بی ربط ..!!
خودمونیم .. کدوم یک از پارانتز های من " ربط " داشته ، که این یکی بی ربطه ..!! بگذریم .. در حالی که دنبال تصویری از جمال بر و بچه های خط پرواز بودم ، بی اختیار یاد خاطره ای افتادم که بیان اش خالی از لطف نیست ! یک همکار قدیمی داشتیم که دست بر قضا خیلی از خودش ممنون بود ! و خیلی به کلاس و موند و این داستان ها اهمیت می داد ! اگر چه طفلک ظاهر خوش تیپی هم نداشت ، ولی با وجود این خیلی به دک و پز خودش می رسید ! این بابا یک اشکال فلسفی هم در هویت اش وجود داشت که هر کاری می کرد ، نمی تونست این یکی رو زیبا کنه .. ! و آن چیزی نبود جز اسم شریف اش که از بد حادثه " صفر علی " در سجل اش درج شده بود !! طفلک خیلی رنج می برد ! اگر چه دلش نمی آمد دست تو جیب کرده و قدمی برای تغیر نام صفرعلی به " محمد " بردارد ، اما همه جا خود رو محمد می نامید ! دیگه ما هم به نام جدیداش عادت کرده بودیم .. یک روز ممد آقای ما که خیلی هم به اصطلاح تیپ زده بود با رنگ و رویی پریده وارد خط پرواز شد ! ابتدا فکر کردیم دور از جونش اتفاق ناجوری افتاده است !! اما بعد از این که آروم گرفت گفت .. رفته بودم بانک سپه حقوق این ماه ام رو بگیرم .. عینک ریبن و ادکلن گران قیمت و لباس های شیک ... صف طبق معمول شلوغ بود .. بعد از ساعت ها انتظار ناگهان کارمند بانک با صدای نتراشیده و نخراشیده اش بلند صدا زد .. آقای صفرعلی ایکس .. صفرعلی ایکس نبود !!؟ ما رو می گی !؟ انگاری یک سطل آب یخ رویم ریخته باشند .. با وجودی که به پول نیاز مبرمی داشتم ، اما دم ام را روی کولم گذاشته و یواشکی از بانک جیم شدم ...!!
اولین پرواز به عمان .. !
بعد از کلی فلاکت کشیدن و بلانسبت خر خوانی زیاد کتاب های تخصصی هواپیما ، عاقبت موفق شدم از سرپرست جدی و سخت گیر خط پرواز ( جناب نصیر بگلو ) اجازه پرواز بگیرم ! هنوز مدتی از مجوز پروازم نگذشته بود که یه روز به ما اطلاع دادند تعدادی هواپیما برای انجام مامورینی ویژه به مشهد اعزام شوند .. همان طور که قبلآ هم اشاره کردم ، از همون اول عاشق پرواز های مشهد بودم ! این بود که بدون این که بدونم موضوع چیه به مسئول اموزش مون فشار اوردم که به من هم اجازه حضور در این ماموریت رو بدهد ! او که مرد با سواد و با تجربه ای بود خیلی خوب می دانست من برای این نوع ماموریت خیلی خام هستم .. ولی از ان جا که خود سرپرست تیم اعزامی خط پرواز بود ، با اکراه پذیرفت من هم در خدمت تیم باشم .. اگه اشتباه نکنم حدود ده فروند هواپیما بودیم که یکی یکی به سمت مشهد پر کشیدیم ! همان شب در عملیات متوجه شدم مقصد نهایی عمان است ! البته یکی دو ماهی بود که به مکان ماموریت ویژه پی برده بودم . خلاصه همه گروه های پروازی رو در میهمانسرایی در پایگاه مشهد اسکان دادند . و هر شب ساعت ۳ بامداد به سوی عمان پرواز می کردیم .. پرسنل شجاع نیروی زمینی و اگه اشتباه نکنم بر و بچه های پادگان قوچان مسافران ما به مقصد عمان بودند .. بقدری اوضاع وخیم بود که به محض تخلیه پرسنل و تجهیزات ، سریع سر و ته کرده و بر می گشتیم .. ! یادش بخیر هواپیماها اغلب نو بودند .. و موتوراشون چه قدرت و کششی داشتند .. اگر چه نخستین پروازم به عمان در همان ده روز بود .. ولی به خاطر شرایط اضطراری حاکم بر عمان فرصت رفتن به شهر و خرید رو نیافته بودم ! فقط برای افزایش ساعت پروازم خیلی عالی بود ...

تعدادی از یاران خط پرواز سی - ۱۳۰ .... یاد باد ان ایام را
آهای زن ذلیل ها ... حواس ام است !!
ببخشید جو گیر شده و با صدای بلند پیغامی رو نوشتم .. البته منظورم با خوانندگان محترم نیست ، بلکه روی سخن ام با همکاران صمیمی نیروی هوایی و خط پرواز است !! راستش رو بخواهید من در بیان خاطرات با هر یک از آن ها مشکل جدی و اساسی دارم ! بنده خدا ها از این می ترسند نکنه یه وقت خدای ناکرده خاطره ای از پرواز های خارج و ماموریت های بیرون از تهران آن ها رو در سایت درج کرده و مشت ان ها نزد خانواده و فرزندانشان باز شود !! چون هزار ماشاالله فرزندان همه بزرگ و وارد اجتماع شده اند .. و به راحتی به اینترنت و این سایت دسترسی داشته و تمام جزئیات رو می خوانند . تا اون جایی که من می دونم تعداد زیادی از همین مارمولک ها در خانه کم حرف و مظلوم ولی در بیرون ، بلبل و آتیش پاره بوده و هستند ! اتفاقآ زن ذلیل هم تشریف دارند ! برای همین تا فهمیدم سایت زده ام ، با هزار بهانه وادارم می کردند که بی خیال شوم .. البته طفلکی ها اشاره به خطرات کار سیاسی داشتند .. ولی من می دونستم درد آن ها چیست !! تا یادم نرفته اضافه کنم آقایان ماشاالله مداح ، فیروز مومنی و ابرام فولادوند که در پست های قبلی مرتب از ان ها نام برده ام ، از این نوع مشکلات ندارند ! ولی خیلی های دیگه سایه ام رو با تیر می زنند ! وچنان از من فرار می کنند که انگار نه انگار سال های طولانی با هم رفت و آمد خانوادگی داشتیم .. بابا جان راحت باشید ، حواس ام است ! با شما هستم آقای " ج " که تا من رو می بینی فلنگ رو می بندی .. یه کار نکن دهانم رو باز کنم ها !!!
ماموریت پر درآمد ..!!
دیگه کم کم پرواز به عمان نه تنها عادی تلقی می شد ، بلکه به ماموریتی نان و آبدار تبدیل شده بود . بعضی از همکاران هم که ذاتآ کاسب بودند حسابی افتادند تو کار تجارت ! یکی از لودمستر ها هم جانش رو سر همین تجارت و خرید و فروش گذاشت .. مرحوم " حسین - ب " که به اصطلاح خود رو زبل تر از بقیه می دونست ، یک روز در ماموریتی به عمان ، طبق معمول برای خرید به شهر می رود . بهش گفته بودند سه ساعت بیشتر وقت ندارد .. و او که غرق در خرید و چانه زنی بود ( آخه فروشندگان عمانی عادت به چانه زنی دارند ! ) زمان رو متآسفانه فراموش می کند ! لذا برای رسیدن به پای هواپیما ، تخت گاز رانندگی می کند .. ( البته آن مرحوم همیشه تند رانندگی می کرد ) .. و در یک لحظه ماشین معلق زده و لحظاتی بعد جان می سپارد ! اون موقع من برای فراموش کردن عشق سوسن ( دختری که عاشقانه دوستش داشتم ) خود رو به پایگاه نهم شکاری واقع در بندرعباس منتقل کرده بودم . حسین به من خیلی لطف داشت .. هر چه دوستانم در اسکادران پی تری - اف ( اریون ) احتیاج داشتند ، به او سفارش می کردم .. چون می دونستم مرتب پرواز های عمان را می رود .. ولی خب اجل بهش مهلت نداد . البته اجناس در اون جا نسبت به ایران خیلی ارزان بود ..تلویزیون سونی با قاب چوبی همراه با میز و انتن دوار حدود سه هزار تومن ! انواع فرش ماشینی ۱۲ متری پانصد تومن ! با پنج هزار تومان همه چیز می شد خرید ! در ایران بیش از بیست هزار تومان ارزش داشت .. !!
پایگاه میدوی در عمان ...
یکی از بدترین پایگاه هایی که در ان فرود می آمدیم ، " میدوی " بود . برای نشستن روی آن نیاز به مهارت زیاد داشت ! خلبان بایستی طوری زاویه فرود رو تنظیم می کرد ، که در همون ابتدای باند بتواند چرخ ها رو به زمین بکوبد ! تعجب نکنید .. بله بایستی دقیقآ اول باند زمین رو لمس می کرد ! در غیر این صورت امکان مهار وجود نداشت .. چون انتهای آن پرت گاهی عمیق وجود داشت .. ! معمولآ برای فرود در چنین باند های کوتاهی دستو العمل مشخصی وجود داشت .. و آن روش " اسالت لندینگ " بود ! در این روش خلبان بایستی هواپیما رو در چند متری زمین رها کرده تا با سه چرخ عمود بر زمین فرود آید ..! و بعدش می بایستی سریع هر چهار دسته ملخ ها رو به عقب کشیده تا با تغیر زاویه ( ریورس ) کرده و بتواند در چنین باند های کوچکی فرود آید ! باند هم خاکی بود .. و به محض لندینگ لاستیک های تازه نصب شده بر روی هواپیما به خاطر فشار وارده و خرابی باند ، نخ نما و غیر استفاده می شد ! برای همین همیشه لاستیک زاپاس به حد کافی اون جا وجود داشت و بچه های شعبه چرخ اگر تشخیص می دادند که نخ نمای آن بیش از حد مجاز است ، سریع تعویض اش می کردند .. گرد و غباری بسیاری موقع فرود اطراف هواپیما و حتی فرودگاه رو در بر می گرفت ...

تصویر تزئینی از فرود یک فروند هرکولس در باند خاکی
چرا در ظفار جنگ شروع شد ...!!؟
راستش رو بخواهید در این سه چهار پستی که در باره خاطرات عمان و ظفار نوشتم ، هرگز وارد مباحث سیاسی آن نشده و صرفآ به خاطرات شخصی و مشاهدات ام پرداختم . از پرواز با خانم گوگش گرفته ( اینجا ) با حضور در قصر سلطان قابوس پادشاه مهربان و دست و دلباز آن ( اینجا ) مطلب نگاشتم .. اما با دریافت چند نامه از دوستان عزیز و جوانم که خواهان اطلاعات کامل تری از این جنگ و نقش ایران در آن بودند ، قول دادم که در نخستین فرصت به ان ها اشاره کنم ..اگه بشه توضیح مختصری در باره جنگ چریک ها و حضور ارتش شاهنشاهی در ظفار در همین پست خواهم داد . اگه به نقشه جغرافیایی عمان نظر بیندازید ، متوجه خواهید شد که ظفار در جنوب این کشور قرار دارد و با کشور یمن مرز مشترک دارد ( یادم باشه در باره سرنگون شدن فانتوم ایرانی و اسیری خلبانان آن در یمن هم توضیح دهم ) . مرکز ظفار " صلاله " بود که فرودگاهی زیبا و مدرن داشت و مردمان اش در شهر در رفاه کامل زندگی می کردند .. بازار صلاله مثل اکثر شهر های عربی ، سنتی و پرزرق و برق بود . صدای ساز و اواز های کر کننده هندی ها همراه با بوی عود و عطر های تند همه جا رو در بر می گرفت .. در کوشه و کنار شهر هم مثل بازار های پاکستانی انواع غذا ها سرو می شد !! مرکز شهر هم با ساختمان های مدرن و تابلو های نئون واقعآ دیدنی بود . اما در باره جنگ با چریک ها و حضور ارتش شاهنشاهی روایات مختلفی شنیده می شد .. برای آگاهی از وضعیت کشور عمان و شورشی که در ان شکل گرفته بود و استمداد سلطان جوان از پادشاه ایران که عنوان قوی ترین ارتش منطقه رو یدک می کشید ، مستلزم مراجعه به تاریخ است .. با اجازتون مروری کوتاه بر رویداد های آن ایام می کنیم ...
***************
شکل گیری جنبش آزادیبخش ظفار
«ظفار» نام جنوبيترين ايالت سلطان نشين عمان است. اين ايالت كه مرز مشترك عمان با يمن را تشكيل ميدهد، داراي يك نوار ساحلي باريك به طول 1370 كيلومتر و به عرض 10 الي 16 كيلومتر است. ظفار از شمال به عربستان، از جنوب به اقيانوس هند، از غرب به يمن و از شرق به صحراي «جدهالحراسيس» عمان محدود ميشود. اين صحراي پهناور، ظفار را از لحاظ جغرافيائي از ديگر نقاط كشور جدا ميسازد. «صلاله» - مركز ظفار - شهري است بندري كه از دو منطقه خشك كوهستاني در شمال، و جنگلي و ساحلي در جنوب تشكيل گرديده است.
گرچه اكثر جمعيت 200 هزار نفري ظفار اهل تسنن هستند ولي مردم اين منطقه از نظر گويش، نژاد، فرهنگ و لهجه با ساير جمعيت ايالات عمان تفاوت دارند و دوري آنان از ساير ايالتها بواسطه صحرا و كويري كه ميان آنها با ديگر استانهاي عمان فاصله ايجاد كرده، از اختلاط آنان با ديگر مردم اين كشور حتيالمقدور جلوگيري كرده است.
اين جدائي در كنار عقبماندگي اقتصادي ايالت ظفار سبب شده كه در اين استان بيش از ساير قسمتهاي عمان روحيه استقلالخواهي شكل گيرد.
ظفار به دلايل مذكور تا 1879 ميلادي كاملاًَ مستقل از دولت مركزي عمان و به وسيله رهبران قبائل اداره ميشد. در سالهاي پس از جنگ دوم جهاني عواملي مانند فقر و كشف نفت، جوانان ظفار را در جستجوي كار راهي كشورهاي عرب حوزه خليج فارس كرد. قدرت جسمي جوانان ظفاري كه نتيجه زندگي كوهستاني آنان است سبب توفيق آنان در به دست آوردن كار در كشورهاي عرب منطقه گرديد. به طوري كه زماني بيش از يك چهارم پرسنل پليس در كويت و قطر را افراد ظفاري تشكيل ميدادند.
كارگران ظفاري در خليج فارس به تدريج با جنبشهاي سياسي و ناسيوناليستي عرب آشنا شدند و اين آشنائي سبب ايجاد پيوند و رابطه ميان آنان گرديد. در 1341 گروهي از اهالي ظفار و جمعي از تبعيد شدگان سازمانهاي سياسي عرب به منظور تشكيل يك جبهه آزاديبخش عربي به هم پيوستند. اين تشكل به طور پنهاني توسعه يافت و رفته رفته سازمانهاي بيشتري را در خود گرد آورد تا اينكه در 11 خرداد 1344 با نام «جنبش آزاديبخش ظفار» موجوديت خود را اعلام كرد و اولين كنگره خود را در ناحيهاي در بلنديهاي ظفار برگزار كرد و كادر رهبري و ساختار سياسي و نظامي خود را تعيين نمود. اين كنگره شديداً تحت تأثير انديشههاي ناسيوناليستي رهبران قبيلههاي منطقه بود و هدف اوليه خود را رهائي ظفار از حاكميت دولت مسقط و استقلال اين ايالت قرار داده بود
آغاز انقلاب مسلحانه در عمان !
يك هفته پس از اين كنگره و در صبح روز 19 خرداد 1344 كه «روز انقلاب» لقب گرفته بود، اين جنبش رسماً آغاز انقلاب مسلحانه در عمان را اعلام كرد. چريكهاي ظفار با وجود مشكلات فراوان نظامي و قوميتي توانستند در مدت نسبتاً كوتاهي بخشهائي از ايالت ظفار را از كنترل حكومت مركزي عمان آزاد سازند. استقلال جمهوري دمكراتيك يمن در 1347 نيز عامل ديگري بود كه باعث تقويت آنان گرديد. در آن زمان سلطان سعيد بن تيمور كه شديداً تحت سلطه مستقيم نظاميان انگليسي و مستشاران سياسي آن كشور حكومت ميكرد، زمام امور عمان را در دست داشت و در تمام اركان كشور سياستمدار و چهرههاي انگليسي را به كار گمان بود. به همين دليل نهضت آزاديبخش ظفار از ابتداي شكلگيري ماهيتي ضد انگليسي داشت و سازمانهاي شركت كننده در اين جنبش عليرغم همه تفاوتهائي كه در نوع نگرش سياسي خود به جبهه آزاديبخش ظفار داشتند در موضعگيري عليه بريتانيا جبههاي يكسان و هم پيمان داشتند. با اين همه مجاورت ظفار با يمن جنوبي سابق ـ جمهوري دمكراتيك يمن ـ باعث شد كه رفته رفته، كمونيستهاي يمن به داخل جنبش ظفار نفوذ كنند و به مرور زمان، رهبري آن را به دست گيرند. يمنيها در مراحل بعد به تدريج رهبران مليگراي جنبش را به حاشيه رانده و سپس نام جنبش آزاديبخش ظفار را طي كنگرهاي كه در شهريور 1347 در شهر يمني «حمرين» تشكيل دادند به «سازمان آزاديبخش عمان و خليج عربي» تغيير دادند. سازماني كه به شدت تحت تأثير تفكر جناح چپ حاكم بر جامعه عرب از جمله ناصريستها و ساير دولتهاي كمونيستي منطقه قرار گرفت. اين حمايتها جنبش ظفار را از هويت اوليهاش كه تشكلي براي آزادسازي ايالت ظفار بود دور ساخت و بهانهاي براي توجيه سركوب آن شد. جنبش ظفار از 1347 تا 1351 به پيروزيهاي مهمي نائل گشت و توانست قلمرو خود را تا نزديكي مناطق نفتخيز عمان گسترش دهد و به پشتوانه مهمي براي ساير جنبشهاي مذهبي و قومي موجود در كشورهاي عرب حوزه خليجفارس تبديل شود.

تصویر تزئینی از تخلیه بار توسط هواپیماهای هرکولس
تبانی سیاسی آمریکا و انگلیس .. !
سلطان قابوس كه پس از بركناري پدرش سلطان سعيد بن تيمور زمام امور عمان را بدست گرفته بود و خود را در خطر سقوط ميديد به توصيه و هماهنگي انگليسيها و آمريكائيها دست به دامان محمدرضا پهلوي شد. در آن زمان انگليسيها در حال خروج از خليجفارس بودند و آمريكائيها نيز سرخورده از جنگ ويتنام با طرح «دكترين نيكسون» ترجيح داده بودند كه مشكلات كانونهاي بحراني جهان را به دست رژيمهاي منطقه حل و فصل كنند و از دخالت مستقيم حتيالمقدور بپرهيزند. از اين رو وقتي دولت عمان در 25 تير 1351 با اعزام نماينده خود به تهران رسماً از شاه ايران خواست تا حكومت مسقط را در سركوب شورش ظفار ياري رساند، لندن و واشنگتن از شاه و همچنين از ملكحسين پادشاه اردن خواستند تا به ياري حكومت قابوس بشتابند.
بدين ترتيب مداخله نظامي ايران در بحران ظفار زاييده يك تباني سياسي و استراتژيك ميان آمريكا و انگلستان و در راستاي استراتژي منطقهاي آنان بود و توافقي نبود كه تنها به اراده تهران و مسقط محدود شود.
دكترين نيكسون موجب شده بود آمريكا در ازاي كاستن از حجم دخالتهاي مستقيم خود در كانونهاي بحراني جهان، دولتهائي را در اين مناطق به عنوان ژاندارم تعيين كرده و با سرازير ساختن انبوه جنگافزارهاي نظامي به اين كشورها، آنها را به حافظ منافع منطقهاي خود تبديل سازد. بدينترتيب شاه در نيمه اول دهه پنجاه ش. به سرعت به ژاندارم نظامي آمريكا در منطقه تبديل شد و افزايش بهاي جهاني نفت در سايه بحران خاورميانه نيز وي را در اين سوداگري ياري بخشيد.
۲۹ آذر ۱۳۵۱ ، آغاز اعزام نیرو به عمان
در چنين شرائطي درخواست سلطان قابوس حاكم عمان از شاه براي سركوب شورش ظفار به سرعت مورد پذيرش شاه قرار گرفت. به ويژه آنكه كودتاي سلطان قابوس در 1349 مورد حمايت شاه نيز قرار داشت. دولت ايران در پي اين كودتا روابط سياسي ميان دو كشور را كه از دوره مظفرالدين شاه قاجار همواره رو به تقليل بود، با اعزام سفير به مسقط احيا كرد و سلطان قابوس نيز در جشنهاي 2500 ساله شاهنشاهي ايران شركت كرد.
نخستين يگانهاي نظامي ايران در 29 آذر 1351 از طريق دريا و هوا رهسپار عمان شدند و در دو سوي يكي از جادههاي مهم منتهي به «صلاله» - مركز ايالت ظفار - مستقر شدند. اين عمليات در پايان يك سلسله مانورهاي نظامي 12 روزه كه توسط پيمان نظامي «سنتو» و با شركت نيروهائي از انگلستان، آمريكا، ايران و تركيه در آبهاي خليجفارس صورت گرفت، انجام شد. اين مداخله نظامي بازتاب چنداني در جهان عرب نداشت. زيرا به استثناي سرهنگ قذافي در ليبي كه نارضايتي خود را از اين عمليات اعلام كرد ساير دولتهاي خاورميانه يا سكوت كردند و يا ابراز رضايت نمودند. حتي دولت اردن 21 فروند هواپيماي جنگنده به ظفار فرستاد تا تحت فرماندهي ايران در عمليات شركت كند. ارتش ايران با مساعدت اطلاعاتي ژنرالهاي انگليسي كه هنوز در عمان باقي مانده بودند، در ماههاي بعد تمامي شهرهاي اطراف صلاله و جادههاي منتهي به اين شهر را تصرف كرد، راههاي اصلي و مهم بين يمن و عمان را كه مسير اصلي ارسال اسلحه از سوي حكومت كمونيستي عدن براي چريكهاي ظفار بود، مسدود كرد، در ارتفاعات استراتژيك مشرف به شهرهاي اصلي ظفار و مناطق مهم مرزي آن با يمن، استحكامات نظامي ايجاد كرد و تا آذر 1354 تمامي ايالت آشوبزده ظفار و از جمله شهر صلاله را به تصرف خود در آورده و آن را به ارتش عمان واگذار كرد.
موفقیت نیروهای ایرانی ...
اين عمليات 4 ساله به دليل آنكه در منطقهاي مملو از غار، پرتگاه و دره صورت گرفت با تلفات سنگيني براي دوطرف همراه بود اما دولت ايران هرگز ميزان تلفات خود را اعلام نكرد. تنها در روز 30 دي 1354 بود كه شاه در پاسخ به سؤال يك خبرنگار به 50 كشته از نظاميان ايران در ظفار اعتراف كرد.
در 22 آذر 1354 سلطان قابوس پادشاه عمان طي مصاحبهاي رسماً پايان جنگ ظفار را اعلام كرد. پس از اين تاريخ نيروهاي ايران در تمام طول مرزهاي عمان و يمن مستقر شدند و به اصرار مقامات عمان در منطقه باقي ماندند. شاه نيز چندين بار تاكيد كرد «نيروهاي ايران به دعوت دولت عمان به آن منطقه رفتهاند و هر لحظه پادشاه آن كشور تقاضاي خروج كند، از آن منطقه خارج خواهند شد.» بخشي از اين نيروها در بهمن 1355 پس از بازگشت كامل آرامش به منطقه، به ايران بازگشتند و بقيه تا پيروزي انقلاب اسلامي در آنجا ماندند.
شاه در آذر 1356 براي انجام يك سفر چهار روزه به عمان رفت و در روز 26 آذر از مناطق مختلف ظفار و نظاميان ايراني مستقر در آن نواحي بازديد كرد.
با پيروزي انقلاب اسلامي در 1357، به دستور مهندس بازرگان - نخستوزير دولت موقت - باقي مانده نيروهاي ايران در ظفار به كشور بازگشتند.
منابع:
ـ فصلنامه تاريخ روابط خارجي، نشريه مركز اسناد و تاريخ ديپلماسي وزارت امور خارجه، شمارههاي5 و 6.
ـ كتاب سبز وزارت امور خارجه، عمان، 1374.
ـ سياست خارجي ايران در دوران پهلوي، عبدالرضا هوشنگ مهدوي، نشر البرز.
ـ ظهور و سقوط سلطنت پهلوي، مؤسسه مطالعات و پژوهشهاي سياسي، ج اول.
************
تآملی بر تاریخ ...
همان گونه که ملاحظه فرمودید ، مجبور شدم برای نخستین بار ملاحظه کاری رو کنار گذاشته و برای آگاهی شما دوستان عزیزم در پنج پاراگراف چکیده ای از ماجرای سیاسی ظفار رو منعکس کنم ! امیدوارم مورد قبول شما یاران قرار گرفته باشد . بگذریم ... با اجازتون به مطلب اصلی خودمون با همون سبک و سیاق همیشگی ادامه می دهم .. از اندر مزایای نگرش سیاسی - تاریخی این بود که متوجه شدم اون سالی که برای نخستین بار عازم ماموریت ده روزه عمان شدم ، در اوج جنگ ظفار بوده است ! حالا می فهمم چرا وقتی نوبت عمان رفتن امثال من نخودی شد ، اون بگیر و ببند ها و ملاحظه کاری ها شروع شد ! با کمی تمرکز بر روی تاریخ ها و مطابقت آن با زمان نخستین پروازم ( ۱۸/۳ / ۱۳۵۳ ) تازه می فهمم در چه مرحله ای از نبرد قوای ایرانی با مخالفان سلطان قابوس وارد عمل شده بودم !! معمولآ در اغلب جنگ های کلاسیک ، دوران آخر خیلی حساس و سرنوشت ساز است .. زیرا برای تثبیت موفقیت ها تلاشی مضاعف می طلبد .. و آن ده روز ماموریت عمان از مشهد دارای چه راز های نهفته در خود بود .. !! صحبت از تلفات طرفین درگیری و اعتراف محمدرضا شاه به تعداد پنجاه نفر کشته شد .. کاری به صحت و سقم امار ندارم ولی تصور می کنم همین تعداد باشد . چون حمل جنازه ها و زخمی ها به عهده هرکولس های ما بود .. شاید بچه های پایگاه هفتم شیراز که همانند ما در این ماموریت ها حضور داشتند ، اجساد زیادی رو حمل کرده باشند .. که من از آن ها بی اطلاع هستم .. ولی بعید می دونم که بیش از این تعداد بوده باشد ...
خاطره ای از حمل اجساد به ایران ... !
راستش رو بخواهید در تمام ایامی که به ماموریت ظفار اعزام شدم ، تنها دو بار تعدادی جنازه برای حمل به ایران به ما دادند ... که اتفاقآ جزئیات یکی از اون پرواز ها رو خوب بیاد می آورم .. !! شاید تنها دلیل اش اعمال یکی از آقایون لودمستر ها باشد که برای من خیلی غیر منتظره بود ! قضیه از این قرار بود که به دلیل گرمای بیش از اندازه هوا در منطقه بیابانی عمان ، خیلی زود تشنگی به سراغ بچه ها می امد .. خب قبل از پرواز گالی های آب هواپیما رو بچه های کترینگ مملو از آب تازه می کردند .. و با یک کیسه یخ اهدایی ، مشگل تشنگی گروه پروازی بر طرف می شد .. اما در اون پروازی که قصد دارم خاطره اش رو برای شما نقل کنم ، بر اثر غفلتی تمام گالی های آب هواپیما به سرقت رفت !! بعله سرقت .. تعجب نکنید .. چون بر و بچه های متخصص ایرانی به همراه مسئولان دیسپچ و عملیات که معمولآ یک ماهه تعویض می شدند ، خیلی طالب آب گوارای تهران بودند .. و از نوشیدن انواع کولا های رنگارنگ واقعآ خسته شده بودند .. آب اون جا هم خیلی مشکوک می زد !! به همین دلیل اغلب از ما آب درخواست می کردند .. گاهی هم به پست لودمستر های سرسخت می خوردند که به هیچ عنوان حتی یک لیوان هم به آن ها نمی دادند ! پس بهترین روش حمله مخفیانه برای تخلیه گالی های آب هواپیما بود ! دست بر قضا یک لود مستر قدیمی به نام ( سین ) عضور گروه پروازی ما بود ! از اون دسته افرادی که یک قطره آب از دست شون هرگز نمی چکه ...
یخ های اطراف جنازه و ... !!
خدا رحمت اش کنه .. شنیدم طفلک فوت کرده است .. اون روز بعد از بارگیری چند تابوت باند خاکی رو ترک کردیم .. به دلیل تابش شدید آفتاب و گرم شدن کل فضای داخلی هواپیما ، ایر کاندیشن ها دیر پاسخ می دادند .. و تا از زمین فاصله نمی گرفتیم ، هنوز گرما رو با تمام وجودمون احساس می کردیم .. اون روز طبق معمول تشنه ام شد ! اما وقتی سراغ ظرف های آب رفتم ، با کمال تعجب دیدم جا تره و بچه نیست !! سریع دو زاری ام افتاد به دلیل سر سختی لودمستر ، کل آب هواپیما به یغما رفته است !! معمولآ این جور مواقع بیشتر تشنه می شوم ..!! همین جوری که دنبال قطره ای آب ظروف رو زیر و رو می کردم ، با کمال صحنه ای از لودمستر دیدم ، که نزدیک بود پس بیفتم !! شاید باروتون نشه .. آقا زبل خان درب یکی از تابوت ها رو شکسته و تیکه های یخی که برای خنک شدن جنازه در اطراف میت مادر مرده قرار داده بودند رو با چه اشتیاقی می خورد !! برای یک لحظه شوکه شدم !! خدایا چه می بینم !! یادمه سریع ناوبر هواپیما رو خبرش کردم .. و گفتم بیا ببین زبل خان چه کار می کنه .. !! او با خونسردی گفت : یخ تابوت ها رو میک می زنه ..!!؟ گفتم تو از کجا می دونی !!؟ گفت این تخصص اش است !! صحبت از گرما و کمبود آب شد .. باز یاد خاطره دیگری افتادم ...! همان طور که گفتم به دلیل تابش شدید آفتاب ، همه آب های داخل هواپیما داغ داغ می شد ! انگلیسی ها یخ های جامدی داشتند که کافی بود یک تیکه کوچک آن رو داخل گالی آب بیندازیم .. کل آب های داغ ، سرد سرد می شد !! اما گاهی پیش می آمد که یخ جامد فرودگاه تمام می شد .. ! و این جا بود که مغز ایرانی جماعت به کار افتاده و با روش های بدیع اما خطرناک آب ها رو خنک می کردند !! حدس بزنید چگونه !!؟ با فشردن منفذ اکسیژن هواپیما ، گاز اکسیژن که با فشار منهای ۲۹۳ درجه ( دقیقآ یادم نیست بین ۲۷۰ تا ۲۹۰ درجه زیر صفر بود ) تبدیل به مایع شده بود ، در یک لحظه باعث یخ بستن کل آب می شد !! البته این کار خیلی خطرناک بود . به همین دلیل مسئولان حمل اکسیژن هواپیما لباس های تمیز سفید با پوشش شیشه ای جلوی چشم و با در دست داشتن دستکش های مخصوص به هواپیما اکسیژن می رسانند . کافی است یک قطره به روی لباس یا دست بچکد ، از شدت سرما سوزانده و سوراخ می کند !!

وضعیت نیروهای ایرانی بعد از جنگ ....
فکر می کنم با تعاریفی که از ماموریت های عمان در این پست و مطالب گذشته انجام دادم ، تقریبآ با حال و هوای اون جا به اندازه کافی آشنا شده اید . و همان گونه که در نگرش تاریخی اشاره کردم ، تا پایان عمر حکومت پهلوی نیروهای ایرانی با وجود اتمام رسمی جنگ و تثبیت تاج و تخت سلطان قابوس ، هم چنان در مرز ها حضور داشتند . بعد از ۲۲ آذر ماه ۱۳۵۴ که رسمآ پایان جنگ با چریک ها اعلام شد ، دیگه خانواده های ارتشی از این که مرد ان ها به ماموریت ظفار اعزام شده بود احساس ناراحتی و نگرانی نمی کردند .. ! بلکه بر عکس به خاطر حق ماموریت بالا ، و خرید کالاهای خارجی ارزان خیلی هم خوشحال بودند .. ! البته من فکر می کنم یکی از دلایلی که بعد از اتمام جنگ هیچ گونه اصراری از سوی ارتش شاهنشاهی برای بازگشت نیروهای نظامی نشد به این خاطر است که به اصطلاح یک حالی به پرسنل شجاع ارتشی داده شود .. چون واقعآ نبردی دشوار رو با پیروزی به اتمام رسانیده بودند. همه کارشناسان مسایل نظامی اذعان دارند که نبرد با نیروهای چریکی و به اصطلاح پارتیزانی خیلی مشکل است .. کاری که فرماندهان ایرانی به خوبی از پس آن بر امده بودند ! پس ماندن در مواضع فتح شده بی خطر که با حمایت پادشاه قدر دان هم همراه باشد ، خالی از لطف نیست .. ! و به قول ارتشی ها " واقعآ براشون کویت بود " !! با آغاز انقلاب اسلامی و سرنگونی رژیم پهلوی ، یک نوع بی تکلیفی در نزد قوای نظامی مستقر در عمان حاکم شد ...
آغاز انقلاب اسلامی ...
با پایان حکومت محمد رضا شاه پهلوی و دولت شاهنشاهی و اعلام پیروزی انقلاب اسلامی در ایران ، بلاتکلیفی خاصی بین نیروهای نظامی ایران در عمان مستولی شد .. ! آن هایی که در خارج از وطن بوده یا هستند خوب می دونند که بی خبری و دوری از وطن چقدر طاقت فرساست ! مخصوصآ در زمانی که ارتباطات مثل امروز رایج نبود .. واقعآ سخت است . عاقبت بعد از مدتی که اوضاع سیاسی کشور تثبیت شد و دولت موقت کارش رو آغاز کرد ، به دستور بازرگان باقیمانده نیرو ها به کشور برگشتند .. ولی کلی اموال نظامی از قبیل خودرو های ارتشی و اسباب و اثاثیه و لوازمی که به عنوان تسهیلات در اختیار نیرو های ایرانی بود هنوز آن جا باقی مانده بود .. ! و بایستی به عنوان سرمایه های کشور به ایران برگردانده می شد . البته همان گونه که می دونید به دلیل سنگینی و حجیم بودن ، از طریق هوا امکان پذیر نبود . به همین دلیل ظاهرآ مقامات بالای ارتشی تصمیم گرفته بودند از طریق ناوگان دریایی آن ها رو برگردانند . ولی تخمین تعداد کشتی های مورد نیاز واقعآ امری دشوار بوده و احتیاج به اطلاعات دقیق برای برنامه ریزی و اجرا داشت .. در نهایت تصمیم گرفته شد ناخدایی خبره به کشور پادشاهی عمان سفر کرده و بعد از بررسی همه جانبه دستور حرکت ناوگان دریایی صادر شود . خب .. این ها دلایلی موجه برای اعزام یک فروند هواپیمای سی - ۱۳۰ به عمان بود ... !
اولین پرواز به عمان بعد از انقلاب ..!
دقیقآ تاریخ این ماموریت رو یادم نیست .. ولی می دونم چند ماهی از آغاز انقلاب گذشته بود . هنوز شور و حال آتشین انقلاب در نزد بعضی از پرسنل نیروی هوایی به ویژه گروه های پروازی فرو کش نکرده بود ! خیلی از دوستان هنوز در شوک تغیر رفتاری بعضی از همکاران بودند ! آخه خیلی ها یک شبه انقلابی شده بودند .. ! و با حرکات و رفتارشون صدای دوستان مومن و متقی پیش از انقلاب رو در اورده بودند .. هنوز ذغدغه حمله انتقام جویانه بعضی عناصر طاغوتی که با نام گارد جاویدان و ساواکی قصد ضربه به پرسنل نیروی هوایی رو داشتند ، وجود داشت .. !! البته من به شخصه این گونه دغدغه ها رو نداشتم ! و ان را زاییده تخیلات بعضی همکاران می دونستم ! دلیل ام این بود یک فرد نظامی همیشه آمادگی هر نوع دفاعی رو دارد . بگذریم ... در چنین اوضاع و احوالی قرعه ماموریت به نام بنده خورد ! از طرفی خودم هم خیلی دلم می خواست واکنش متحدان سابق کشورم رو ببینم ! از طرفی دلم لک زده بود برای تجدید خاطرات پروازی اون ایام .. مخصوصآ این که کروی پروازی همه با هم جور بودیم ! در باره جور بودن کروی پروازی قبلآ توضیح داده بودم که چقدر در آرامش و ایمنی پرواز دخیل می تواند باشد . و ناجور بودن بافت تیم پروازی و دو دسته گی میان گروه چقدر خطرناک است . مخصوصآ بعد از انقلاب که عملآ مباحث سیاسی عقیدتی باعث دو دسته گی شده بود ! ولی خدا رو شکر در آخرین ماموریت به عمان همه بچه ها با هم متحد و هم عقیده بودیم ...
پرواز به سوی عمان ..
ما سر ساعت تعین شده از پایگاه یکم به پرواز در امدیم .. مسافر ما همان طور که گفتم یک ناخدای ارشد نیروی دریایی بود .. از شانس ما آدم خوش مشربی بود ! برای همین او رو به داخل کابین دعوت کردیم .. ! شاید به من بخندید که در تمام دوران خدمت ام ، درجات نیروی دریایی و شهربانی دوران شاهنشاهی رو یاد نگرفتم !! مخصوصآ درجات پاسبان ها رو !! مثلآ یادمه گاهی یک پاسبان قدیمی و سن بالا رو می دیدم که یک خیط ( یک خط ) داره ! و در همان حال آژان های جوان تر رو می دیدم که چند خط دارند !! همین من رو گیج می کرد ! اصلآ هم برای شناخت ان وقت نگذاشتم .. !! بگذریم .. در بین راه ناخدای شیرین سخن ما که درجه اش رو نمی دونستم ، کلی خاطره از سفرهای بین قاره ای اش نقل کرد .. ما هم با او همکلام شده و به قول معروف حرف ، حرف رو می آورد ! قرار بود او را ابتدا به فرودگاه خاطره بر انگیز " صلاله " برده و بعد از ساعاتی او رو به فرودگاه " میدوی " ببریم .. همان طور که گفتم باند میدوی خیلی افتضاح و خاکی بود .. و مهارت خاصی برای فرود می طلبید ! الحمدالله همه بچه ها از قدیمی های سی - ۱۳۰ بودند ! و بار ها و بار ها در این منطقه پرواز انجام داده بودند .. قبل از انقلاب در کنار باند فرود ، ساختمان هایی قرار داشت که در آن گروه های ایرانی شامل متخصصان و بچه های عملیات شیفت می دادند .. چند تا کانکس هم وجود داشت که گاهی وقت ها انگلیسی ها رو اون جا می دیدیم .. خلاصه این که وجب به وجب خاک عمان رو می شناختیم ... !!
اولین تناقض رفتاری ... !!
وقتی که به نزدیکی های فرودگاه صلاله قرار گرفتیم ، طبق برنامه پروازی بعد از ترک ایستگاه ATC ( مرکز کنترل ترافیک که واقعآ باید از نقش و زحمات ان ها تشکر و قدر دانی کرد ) به برج مراقبت فرودگاه وصل شدیم .. خب ما سال ها با مسئولان عمانی و ایرانی مستقر در فرودگاه ها کار کرده بودیم .. و حتی از روی صدا اغلب اون ها رو می شناختیم .. اما با کمال تعجب صدای نتراشیده و نخراشیده یک انگلیسی رو شنیدیم که با غرور خاصی ما رو مخاطب قرار داده بود !! صرف نظر از لهجه بسیار غلیظ انگلیسی اش ، مردک زورش می آمد به پرسش های فنی ما پاسخ دهد .. !! خوب یادمه همون موقع به یکی از همکارانم گفتم .. این بابا فکر می کنه ولیعهد انگلستانه و داره با بچه آشپز های کاخ صحبت می کنه .!! کینه و عداوت از کلام اش پیدا بود !! مخصوصآ وقتی که با مکث طولانی پاسخ پرسش های ما رو می داد .. !! باور کنید به من الهام شده بود که کاسه ای باید زیر نیم کاسه باشه .. ولی به هر حال بر شیطون لعنت فرستاده و به کارمون ادامه دادیم .. بعد از نشستن در باند فرودگاه ، به روال همیشه قصد داشتیم به سمت رمپ خزش کنیم .. اما با کمال ناباوری ما رو به منطقه ای در انتهای باند راهنمایی کردند .. و حتی ماشین راهنما ( مرا تعقیب کنید ) رو هم دریغ کردند .. معمولآ در عرف فرودگاهی ، این مناطق ویژه هواپیماهای مسئله دار است ! مثلآ عمل گروگان گیری صورت گرفته باشد ، یا محموله هواپیما خطرناک باشه ، یا قرار باشه بار خطرناکی به هواپیما زده شود و غیره ... به منطقه ( هات اسپات ) راهنمایی می شوند .. ولی ظاهرآ انگلیسی ها برای ما خواب هایی دیده بودند !!
بد رفتاری با گروه ایرانی ....
نمی دونم چه مدت ما رو در انتهای باند و در وضعیت پشت به ساختمان فرودگاه نگاه داشتند ! معلوم بود قصد تحقیر ما رو داشتند .. !! هر چه هم از طریق بی سیم پیغام می دادیم که جریان چیه ؟ خیلی مختصر و مفید می گفتند .. صبر کنید ! به دلیل عدم مشاهده ساختمان مرکزی فرودگاه ، خب اعصاب مون به هم ریخته شده بود .. ناخدای با تجربه با دیدن این وضعیت گفت .. آن ها عقده انقلاب ما رو دارند و به این ترتیب می خواهند تحقیر کنند !! لذا طاقت نیاورده و با باز کردن در عقب هواپیما ، سعی در خواندن دست حریف داشتیم .. اما وقتی در رو باز کردیم ، تعداد زیادی افراد انگلیسی رو دیدیم که مثل اسکاتلندی ها دامن پوشیده بودند و در جلوی ساختمان سرگرم گفت و گو با یک مقام عالی رتبه بودند ! از نوع قرار گرفتن افسران و لم دادن مقام مربوطه در اتوموبیل گرانقیمت به این تشخیص رسیدیم .. بعد از ترک مقام ارشد .. چهار تن از افسران انگلیسی به سوی سی - ۱۳۰ حرکت کردند .. وقتی قصد پیاده شدن از هواپیما رو داشتیم ، مانع شده و یکی از ان چهار نفر وارد کابین شد !! او ابتدا گذرنامه های ما رو کنترل کرده و بعد از نگریستن به داخل هواپیما ، شروع به بازخواست نمود !! بهش گفتیم مستر .. این دستور العمل پروازی ما ، این هم اجازه نامه وزارت امور خارجه و مشخص شدن پرواز مون .. مشکل کجاست ..۱!؟ همان طور که عرض کردم ، طرف انگار با بچه آشپز های قصرش حرف می زد ، با بی اعتنایی سرگرم بررسی مدارک بود .. خیلی دلم می خواست با یک کشیده آبدار به او حالی کنم که تحقیر چه مزه ای داره .. اما باز جلوی خودم رو گرفتم .. !!
اجازه خروج به ناخدا ... !
خلاصه بعد از کلی اتلاف وقت وپرسش های بی سر و ته که نشان از کینه و عداوت سیاسی داشت ، بعد از تماس با مقامات ارشد خود ، تنها اجازه دادند مسافر ما جناب ناخدای خوش مشرب هواپیما رو ترک کنه .. !! البته از اول هم برنامه ما این بود که او بعد از توقفی کوتاه در صلاله و انجام کار های خود ، برای بازدید از کمپ بزرگ ایرانی ها به میدوی برگردانده شود .. وقتی به ناخدا پیغام دادیم که حتمآ به سفارت ایران و شخص سلطان قابوس مراتب بدرفتاری بی جهت انگلیسی ها رو اطلاع دهد ، مستر انگلیسی با کمال تعجب لب به سخن گشوده و با زبان سلیس فارسی خطاب به ناخدا گفت .. بهتره این کار رو نکنی چون به ضرر شماست و بیشتر معطل خواهید شد !! در اون جا بود که به نقش سرویس های ایتلیجنت سرویس و دستگاهای جاسوسی انگلستان ایمان آوردیم .. جالب این که در تمام مدتی که او در کابین بود و به اصطلاح حال گیری می کرد ، ما هم به زبون خودمون بار ها او و خانواده سلطنتی مخصوصآ ملکه مادر رو تا دلتون بخواد حسابی نوازش و شرمنده کرده بودیم !! داخل هواپیما به دلیل پرواز در ارتفاع بالا مدتی خنکی خودش رو حفظ کرده بود .. ولی کم کم به خاطر تابش اشعه خورشید ، گرمای درون کابین غیر قابل تحمل می شد ! و از ان جا که طرف زبون ما رو می دونست ، از روش چشمک و اشاره به یک دیگر حالی کردیم که باید بزنیم بیرون .. ! و در یک لحظه مناسب همگی از هواپیما بیرون امده و زیر سایه یکی از بال ها مستقر شدیم .. !! خود انگلیسی هم انگاری از خدا خواسته باشد ، بدون هیچ واکنشی و در حالی که حسابی عرق کرده بود ، به ما پیوست .. !!
یک پارانتز واجب ... !!
تا جناب ناخدای شیرین سخن ما برگرده لازم دونستم با باز کردن یک پارانتز کاملآ واجب !! یک نکته ای که یادم رفته بود رو متذکر شوم ! صحبت از پرواز در ارتفاع بالا شد ، بهتر دیدم علت آن و محدودیت های هواپیماهای هرکولس رو بیان کنم .. در اواخر دوران سلطنت محمد رضا شاه پهلوی یک فروند شکاری اف - ۴ ( فانتوم ) متعلق به نیروی هوایی توسط پدافند هوایی کشور کمونیستی یمن ، غافلگیر شده و سقوط می کند .. و هر دو خلبان ان اسیر نیرو های یمنی می شوند .. از آن به بعد برای پرهیز از اصابت گلوله بمنی ها ، ما تا سقف ۳۵۰۰۰ پایی بالا می کشیدیم ..!! اگه بدونید چه لذتی داشت .. !!؟ اصلآ صدای غرش موتور های سی - ۱۳۰ شنیده نمی شد !! هوای کاملآ رقیق در اون ارتفاع و موتور های پر قدرتی که اون دوران هواپیماهای هرکولس برخوردار بودند .. خیلی راحت تا اون بالا بالا ها اوج می گرفتیم البته موتور های سی - ۱۳۰ های ما ( که قربون همه شون بشم ) قادر بودند تا چهل هزار پایی هم خیلی راحت و بدون دردسر صعود کنند ! ولی طبق توصیه کارخانه سازنده یعنی لاکهید ، بدنه هواپیما تنها تا سی و پنج هزار پایی گارانتی شده بود .. ! من در تمام دوران پروازم تنها دو بار اون هم در همین مسیر لذت ارتفاع بالا با هواپیمای هرکولس رو چشیده بودم ! خب حالا که این بحث پیش اومد یک اعتراف سوسکی هم بکنم !! تعجب نکنید .. بله سوسکی ! یادمه وقتی به چنین ارتفاع بالایی دست می یافتیم همواره این فکر خیلی آزارم می داد که .. اگه یک سوسک تو این ارتفاع پیداش بشه و به ما بخوره ، طبق همون قانون معروف فیزیک پودر خواهیم شد !! بعد که یادم می اومد هیچ سوسک دل و جرات داری تا این ارتفاع نمی تونه بیاد ، تازه خیالم آسوده می شد .. !!
فرودگاه میدوی و انتقام از انگلیسی ها ..
عاقبت بعد از یکی دو ساعت ناخدای ما برگشت و ما در حالی که از برخورد مغرضانه انگلیسی ها بی نهایت عصبانی بودیم ، صلاله رو به سمت میدوی ترک کردیم .. جناب ناخدا در حالی که سرگرم توضیح در باب حضور پر رنگ تر انگلیسی ها در فرودگاه میدوی بود ، فکر و حواس ما در اندیشه انتقام از ان ها بود ! و دلمون می خواست یک جوری پاسخ این حال گیری مغرضانه رو در همین عمان به آن ها بدهیم .. !! تا بفهمند که ملت ایران زیر بار زور هیچ قدرتی نمی روند .. !! مزیت برتری که برای تحقیر مستر های چشم آبی داشتیم این بود که بعد از تیک آف دیگه سرو کاری با ان ها نداشتیم . از طرفی فقط باید ناخدا رو پیاده می کردیم .. !! خب این ها همه امتیاز مثبت برای ما محسوب می شد... همان طور که گفتم ، تمام سیستم ارنج آن ها رو هم به خوبی می دونستیم .. هواپیما وقتی به منطقه اپروچ رسید ، از اون بالا می شد هواپیماهای کوچک انگلیسی ها رو که کنار رمپ پروازی پارک شده بودند رو تشخیص داد .. !! طولی نکشید که چرخ های هواپیما بر ابتدای باند خاکی میدوی بوسه زده و با ریورسی سریع هواپیما متوقف شد .. انگار ناخدا از چهره ما متوجه نقشه مون شده بود .. ! چون در حالی که با زبان بوسه از یکایک ما خداحافظی می کرد ، همه رو به ارامش توصیه می کرد .. قبل از ترک هواپیما بهش ندا دادیم که به محض پیاده شدن ، کدوم سمت برود ! و او با لبخندی از تصمیم ما مطلع شد !! به محضی که ناخدا از هواپیما فاصله گرفت ، ناگهان طوفانی ناشی از ریورس شدید ، کل منطقه رمپ رو پوشاند .. ولی نه این کافی نبود !! این بار به بهانه چرخش هواپیما نیمدایره ای زده و گردو غبار ناشی از فشار دور موتور ، آرامش کمپ افسران انگلیسی رو به هم ریخته و در حالی که آقایایون مقامات به اصطلاح ارشد طوفان میز و بساط آن ها رو به هوا فرستاده بود ، هر یک از انگلیسی ها تلاش مضحکی برای حفظ تعادل خود می کردند .. شدت باد و گردو غبار به حدی بود که هواپیماهای کوچک ان ها رو به شدت تکان می داد ، صدای فریاد مسئول انگلیسی برج در امده که می گفت .. هرکولس همه رو کشتی چه کار می کنی ... !!؟ تنها یک پاسخ از بی سیم هرکولس شنیده می شد .. ایراد فنی .. هواپیما رو غیر کنترل کرده است !!
محشر عظیمی بر پا شده بود .. تمام ابهت و بساط عیش و نوش آقایون در یک لحظه به هم ریخته شد ! اغلب در حال فرار بودند .. درجات پائین تر به سوی هواپیماهای کوچک دویده تا با مهار ان ، مانع از برخورد یا خروج پرنده ها شوند ... !! به دلیل خاکی بودن محوطه و رمپ پرواز ، با کوچک ترین فشار به دسته گاز موتور ها ، در حالت ریورس و یا برعکس ، طوفان به پا می خواست ... و عدم پاسخ کافی به برج مراقبت آن ها باورشون شده بود که مشکلی برای هواپیما پیش امده است که نمی توانند با بی سیم حرف بزنند .. و در نهایت بعد از بر هم زدن کاسه کوزه چشم آبی های مغرور ، هواپیما با اقتدار خاصی سر باند قرار گرفته و با در یک چشم بر هم زدن ، از زمین کنده می شود .. در حالی که در حال چرخش اولیه برای قرار گرفتن در کالیدور پروازی بودیم ، گرد و غبار حاصل از ریورس جانانه و گاز موتور ها آن بخش از منطقه که انگلیسی ها حضور داشتند رو حسابی پوشانده بود ! شاید آرزوی یکایک بچه ها در اون لحظه این بود تا چهره ناخدا و لبخند رضایت امیز او رو ببینند .. که با بیان شیرین اش از مفلوکی و آواره گی مقامات مغرور انگلیسی که گرفتار طوفان خشم ایرانی ها شده بودند ، بگوید .. دقایقی دیگر ، بعد از این که هواپیما به سقف ارتفاع قانونی اش رسید ، نطق همه بچه ها باز شده بود .. و جاتون خالی با نوشیدن لیوانی قهوه داغ در ارتفاع سوسکی !!! لذت یک پرواز رو کامل کرد .. !!
در پناه اهورامزداپاینده و جاوید باشید .
بهروز مدرسی
این پست ساعت ۴:۴۵ دقیقه بامداد بیست و چهارم مرداد ماه ۱۳۸۸ پایان یافت .
یک خواهش دوستانه : گوگل امتیاز وبلاگ من رو به دلیل حضور کم رنگ شما یاران کم کرده است . با یک کلیک در روز از این وب حمایت کنید (اینجا )
پاینده و برقرار باد ایران آریایی 
THE WORLD RECENT PLANE CRASHES:
Date:August 11, 2009 Time:10:53Location:Near Port Moresby, Papua New Guinea , Operator:Airlines png AC Type: de Havilland Canada DHC-6 Twin Otter 300 Aboard:13 Fatalities: 13, Ground: 0,Route: Port Moreby - Kokoda Details: Crashed in the rugged Owen Stanley Range north of Port Moresby at an altitude of 5,500 feet while en route.
Date: August 8, 2009Time:12:00Location:New York, New York , Operator:Liberty Helicopter Sightseeing Tours / Private
AC Type:Eurocopter AS-350BA / Piper PA-32R-300 Saratoga Aboard:9 Fatalities:9 , Ground: 0,Route: Sightseeing / Teteboro - Ocean City, NJ Details: Midair collision between a sightseeing helicopter and Piper Saratoga. Both aircraft fell into the Hudson River after colliding. The private plane approached and hit the the helicopter from behind. Both were flying VFR. Six killed on the helicopter and 3 aboard the private plane.
Date:August 4, 2009 Time:14:30Location:Koh Samui, Thailand , Operator:Bangkok Airlines AC Type:ATR-72-212A Aboard:72 Fatalities:1 , Ground:0 ,Route:Karabi - Koh Samui Details: The plane skidded off the runway and collided with an unused control tower, killing the pilot.
SOURCE:www.planecrashinfo.com BY:Alireza Sadeghi
ترجمه فارسی:
حوادث هوایی اخیر دنیا:
تاریخ:11 اوت 2009/زمان:10:53/مکان:گینه نو نزدیک بندر "مورسبای"/ خط هوایی:پی ان جی/نوع هواپیما:دو هاویلاند دی اچ سی-6/تعداد سرنشین:13/تلفات:13/تلفات روی زمین:0/مسیر:"مورسبای " به "کوکودا"/جزئیات:هواپیما در تپه ماهورهای منطقه استانلی در شمال بندر "مورسبای" و هنگامیکه در ارتفاع 5500 پایی قرار داشت سقوط کرد.
تاریخ:8 اوت 2009/زمان:12:00/مکان:نیویورک/ خط هوایی:تور هوایی "لایبرتی"/نوع هواپیما:هلیکوپتر "یوروکاپتر" و هواپیمای "پایپر"/تعداد سرنشین:9/تلفات:9/تلفات روی زمین:0/مسیر:"سایت سینگ" به "اوشن سیتی"/جزئیات:برخورد هوایی بین هلیکوپتر و هواپیما.هر دو پرنده به داخل رود "هودسن" افتادند.هواپیمای خصوصی از عقب به هلیکوپتر نزدیک و به آن برخورد کرد.هر دو در حال پرواز با دید چشمی بودند.6 نفر در هلیکوپتر و 3 نفر در هواپیما کشته شدند.
تاریخ:4 اوت 2009/زمان:14:30/مکان:"کوه ساموآ" در تایلند/ خط هوایی:بانکوک/نوع هواپیما:آ-تی -آر-72/تعداد سرنشین:72/تلفات:1/تلفات روی زمین:0/مسیر:"کارابی" به "کوه ساموآ"/جزئیات:هواپیما روی باند لیز خورد و بیک برج مراقبت متروک برخورد کرد که باعث کشته شدن خلبان شد.
planecrashinfo.comمنبع: گردآوری و ترجمه:علیرضا صادقی











پیشنهاد دو پست دولتی توسط احمدی نژاد ( اینجا )

تصاویر مستند از یک سانحه ،به روایت نشنال جئوگرافیک
کالبد شکافی سانحه هواپیمای ۷۲۷ رامسر
خانم منشی دادگاه و باقی قضایا .. !!
و


















با پوزش فراوان از دوستان ، به اطلاع می رسانم به دلیل مشکلات ادیتور سایت ، بعد از چندین بار آپ کردن پست فوق ، متآسفانه بنا به دلایلی زیر همه سطور خط افتاده بود که مشاهده و مطالعه ان غیر ممکن بود . با تلاش های مکرر عاقبت خط برداشته شد ، اما متآسفانه رنگ بندی ها و تیتر ها همه از بین رفته و حتی تیتر بزرگ مطلب در این صفحه هم کوچک شد !! به هر حال برای مشاهده فرمت اصلی با رنگ بندی اصلی به ادرس ذیل مراجعه فرمایید :
http://oldpilot.blogfa.com/post-677.aspx
با سلام
برایتان ایمیل فرستادم
از پست جدید ممنون. به علت مریضی سختی که دوچارش شدم نظرم را با اجازه شما در کامنت بعدی مطرح می کنم تا کمی فکرم درست کار کند.
ممنون
( سنترال کلابز )
داستانی که در زیر نقل میشود، مربوط به دانشجویان ایرانی است که دورانسلطنت «احمدشاه قاجار» برای تحصیل به آلمان رفته بودند و آقای «دکتر جلالگنجی» فرزند مرحوم «سالار معتمد گنجی نیشابوری» برای نگارنده نقل کرد:
«ماهشت دانشجوی ایرانی بودیم که در آلمان در عهد «احمد شاه» تحصیل میکردیم.روزی رئیس دانشگاه به ما اعلام نمود که همۀ دانشجویان خارجی باید از مقابلامپراطور آلمان رژه بروند و سرود ملی کشور خودشان را بخوانند. ما بهانهآوریم که عدۀمان کم است. گفت: اهمیت ندارد. از برخی کشورها فقط یک دانشجودر اینجا تحصیل میکند و همان یک نفر، پرچم کشور خود را حمل خواهد کرد، وسرود ملی خود را خواهد خواند.
چارهای نداشتیم. همۀ ایرانیها دورهم جمع شدیم و گفتیم ما که سرود ملی نداریم، و اگر هم داریم، ما بهیادنداریم. پس چه باید کرد؟ وقت هم نیست که از نیشابور و از پدرمان بپرسیم.به راستی عزا گرفته بودیم که مشکل را چگونه حل کنیم. یکی از دوستان گفت:اینها که فارسی نمیدانند. چطور است شعر و آهنگی را سر هم بکنیم و بخوانیمو بگوئیم همین سرود ملی ما است. کسی نیست که سرود ملی ما را بداند واعتراض کند.
اشعار مختلفی که از سعدی و حافظ میدانستیم، با همتبادل کردیم. اما این شعرها آهنگین نبود و نمیشد بهصورت سرود خواند.بالاخره من [دکتر گنجی] گفتم: بچهها، عمو سبزیفروش را همه بلدید؟.گفتند: آری. گفتم: هم آهنگین است، و هم ساده و کوتاه. بچهها گفتند: آخرعمو سبزیفروش که سرود نمیشود. گفتم: بچهها گوش کنید! و خودم با صدایبلند و خیلی جدی شروع به خواندن کردم:«عمو سبزیفروش . . . بله. سبزیکمفروش . . . بله. سبزی خوب داری؟ . . . بله» فریاد شادی از بچههابرخاست و شروع به تمرین نمودیم. بیشتر تکیۀ شعر روی کلمۀ «بله» بود که همهبا صدای بم و زیر میخواندیم. همۀ شعر را نمیدانستیم. با توافق همدیگر،«سرود ملی» به اینصورت تدوین شد:
عمو سبزیفروش! . . . بله.
سبزی کمفروش! . . . . بله.
سبزی خوب داری؟ . . بله.
خیلی خوب داری؟ . . . بله.
عمو سبزیفروش! . . . بله.
سیب کالک داری؟ . . . بله.
زالزالک داری؟ . . . . . بله.
سبزیت باریکه؟ . . . . . بله.
شبهات تاریکه؟ . . . . . بله.
عمو سبزیفروش! . . . بله.
……………
اینرا چند بار تمرین کردیم. روز رژه، با یونیفورم یکشکل و یکرنگ از مقابلامپراطور آلمان ، «عمو سبزیفروش» خوانان رژه رفتیم. پشت سر ما دانشجویانایرلندی در حرکت بودند. از «بله» گفتن ما به هیجان آمدند و «بله» را با ماهمصدا شدند، بهطوری که صدای «بله» در استادیوم طنینانداز شد و امپراطورهم به ما ابراز تفقد فرمودند و داستان بهخیر گذشت.»
منبع:فصلنامۀ «ره آورد» شمارۀ 35، صفحۀ 286-287
.......................................................................................................................
رادارهای ساخت شوروی هواپیمای آتی اسراییلی را رویت می کنند
امروز پایگاه اینترنتی "کورسور" به نقل از شبکه دوم "ای تی و" گزارش داد که هواپیماهای نسل پنجم "اف-35" که در آینده باید اساس نیروی هوایی اسراییل و دیگر کشورهارا تشکیل دهند، نمی توانند از دید رادارهای قدیمی تولید شوروی سابق پنهان شوند.
بر اساس این گزارش، رادارهای "پی-12" و یا نمونه های مدرنیزه شده آن به نام "پی-18" بر روی امواج بلند (فرکانس کوتاه) کار می کنند در حالیکه رادارهای مدرن و امروزی از امواج کوتاه استفاده می کنند و فناوری "استلس" بر این اساس طراحی شده که هواپیماها توسط رادارهای جدید شناسایی نشوند.
در این برنامه یادآوری می شود که صربستان با برخورداری از چنین رادارهایی توانست در سال 1999 هواپیماهای غیر قابل رویت "اف-117" آمریکا را منهدم سازد.
"کورسور" به این مسئله اشاره دارد که در سال های 70 قرن گذشته در روسیه رادار "پی-18" طراحی شد که هنوز هم یکی از سیستم های اصلی شناسایی و رهگیری در سیستم های دفاع ضد هوایی و نظارت بر حریم هوایی کشور محسوب می شود.
همچنین در این گزارش تاکید می شود که این اواخر ایران به خرید رادارهای قدیمی تولید شوروی سابق ابراز تمایل کرده است.
مولف این گزارش یادآوری می کند که روسیه فروش سیستم های دفاع ضد هوایی "اس -300" را به ایران طولانی کرده و به تعویق می اندازد و حال روشن شده که برای مقابله با هواپیماهای جدید، تهران بیش از "اس-300" نیاز به رادارهای قدیمی روسی دارد بعلاوه به نظر می رسد که "اف-35" می تواند از پدافند موشکی "اس-300" عبور کند.
در نهایت به این مسئله تاکید می شود که در خصوص "استلس" باید گفت امواج کوتاه توسط بدنه ویژه هواپیما پراکنده می شوند و به همین خاطر نمی توان آن را رویت کرد (دقیقا شکل بدنه این هواپیما اساس فناوری استلس است). اما برای رادارهایی که با امواج بلند (فرکانس کوتاه) کار می کنند ، شکل این هواپیماها مهم نیست. این رادارها از دقت کافی برخوردار نیستند اما در عوض هر گونه شی بزرگی در هوا را رویت می کنند.
..........................................................................................................................
خلبان لشكري پرسابقهترين آزاده ايراني به شهادت رسيد
خاطرهاي از امير خلبان لشكري
وقتی رفتنم علي دندان نداشت و موقع بازگشت دندانپزشكي ميخواند
خبرگزاري فارس: "فرزندم علي در موقع رفتنم چهار ماه و نيم سن داشت و روزي كه بازگشتم 18 ساله و دانشجوي سال اول دندانپزشكي بود. "
به گزارش خبرنگار "سرويس فضاي مجازي " خبرگزاري فارس، شهيد امير خلبان لشكري در مهرماه سال 86 در گفتگويي به بيان نكاتي از زندگي خود ميپردازد.
متن سخنان با سابقهترين آزاده ايراني بدين شرح است:
يك هفته قبل از آن پرواز من در مرخصي به سر مي بردم و به تهران آمده بودم كه به پايگاه هوايي دزفول احضار شدم.
از اواسط مرداد عملا تهاجم هوايي عراقي ها آغاز شده بود و ما هم بايد آمادگي مان در دفاع را به دشمن ثابت مي كرديم . از روز شنبه كه وارد پايگاه شدم تا روز پنج شنبه كه آن اتفاق افتاد جمعا دوازده پرواز در قالب ماموريت هاي شناسايي آلرت و اسكرامبل و عمليات هاي آفندي به مواضع نيروهاي در مرز ارتش بعث عراق انجام داده بودم و در آن روز قرار بود سيزدهمين پرواز را انجام دهم.
به فاصله چند دقيقه بعد از گروه دو فروندي ما يك گروه و بلافاصله بعد از آن هم گروه ديگري ماموريت پروازي به نزديكيهاي همان منطقه داشتند. با اين حال جلسه بريفينگ ـ توجيه عملياتي ـ ما به دليل عدم آشنايي ليدر پروازي به منطقه چند دقيقه بيشتر به طول انجاميد و ما هم كه گروه يكم بوديم بعد از دو گروه ديگر پرواز را آغاز كرديم و اين يعني هوشياري دشمن و كسب آمادگي لازم براي دفاع به محض رسيدن به منطقه هدف واقع در مندلي و زرباتيه عراق ديوار آتش عراقي ها در آن لحظات صبحگاهي كه هنوز آفتاب كاملا طلوع نكرده بود به استقبالمان آمد و من كه در حال شيرجه به سمت هدف بودم مورد اصابت قرار گرفتم.
با وجود عدم كنترل هدايت هواپيما و در حالي كه آماده ذكر شهادتين شده بودم از فرصت محدودي كه داشتم استفاده كردم و در همان شرايط هم راكت ها رها و هم هواپيما را براي اصابت به هدف هدايت كردم . بعد از آن هم اهرم اجكت را كشيدم . چشم كه باز كردم عراقي ها را بالاي سرم ديدم . يك افسر عراقي با برخوردي مودبانه به من نزديك شد و با زبان عربي گفت كه قصد دارد دست هايم را ببندد. البته برخوردهاي ناشايست هم كم نبود. آرام آرام هوشياري ام را به دست آوردم و شرايطم را بررسي كردم؛ لبم پاره شده بود، دست چپم هم هنگام پرتاب شدن از هواپيما زخمي شده بود اما تلفات سنگيني به دشمن وارد كرده بودم .
عراقي اولين اسيرشان را گرفته بودند و با تيراندازي هوايي و هلهله ابراز شادي مي كردند. باز بيهوش شدم و بعد از مدتي در چادر بهداري چشم باز كردم در حالي كه يك پزشك عراقي با درجه ژنرالي مشغول مداوا و بخيه لب زخمي من است. سپس مرا به بيمارستان منتقل كردند و بعد هم مراحل بازجويي و بندهاي زندان .
در روز سيزدهم فروردين سال 53 لباس نظامي بر تن كردم و پس از موفقيت در مراحل آموزشي براي افزايش تخصص هاي پرواز با هواپيماي " اف ـ 5 " به كشور ايالات متحده اعزام شدم. بعد از آن هم به كشور بازگشتم و رخدادهاي انقلاب شكوهمند اسلامي را شاهد بودم .
اسارت در روز 27 شهريور سال 1359 هم در سن بيست و هشت سالگي ام رخ داد و به عنوان اولين خلبان ايراني گرفتار زندان رژيم بعث عراق شدم .
در مدت اسارتم در زندان هاي مخابرات ابوغريب و الرشيد زنداني بودم و در نهايت ده سال پاياني را كه بعد از زمان پذيرش قطعنامه بود مجددا به زندان مخابرات بازگشتم تا مدت طولاني زندان انفرادي بدون همدم و هموطن را در سلول شماره 65 طبقه دوم اين زندان طي كنم . در اين مدت به جز يك سال و نيم آخر ـ صليب سرخ جهاني هم اطلاعي از من نداشت. يك گروه از اسرا كه براي مدتي در مخابرات و ابوغريب با من هم سلولي بودند بعدها خبر زنده بودنم را به خانواده ام رساندند.
مهم بود بدانيم كساني كه عملا در بسته ترين محيط ممكن حضور دارند چگونه از اخبار بيرون مطلع مي شوند. امير لشكري از روند عمليات ها و پيروزي هاي رزمندگان اسلام چگونه اطلاع حاصل مي كرد. در ابوغريب موفق شديم از عراقي ها يك عدد راديو به دست آورديم و يك بار هم با نفوذ به يكي از عناصر دشمن موفق شدم راديو به دست بياورم.
بعد از آزادي ساير دوستان براي تهيه اخبار با مشكل مواجه شدم و دسترسي ام به اطلاعات محدود بود اما چون هدف دشمن زنده ماندن من بود در صورتي كه كوچك ترين تغيير در حالاتم مي ديدند سعي مي كردند دليل آن را كشف كنند و مشكلاتم را حل كنند. مثلا برايم قرآن و نهج البلاغه و مفاتيح الجنان مي آوردند آن هم در حالي كه در اردوگاه ها به تعداد زيادي از اسرا فقط يك جلد قرآن مي رسيد.
آنها قصد بهره برداري تبليغاتي از من داشتند و سعي مي كردند در موقعيت مناسب با معرفي من اعلام كنند كه ايران آغازگر جنگ بوده است. به همين دليل هم زنده نگه داشتنم از اهميت ويژه اي برخوردار بود و كوچك ترين اتفاقات زندان من بايد به اطلاع صدام مي رسيد و از او كسب تكليف مي شد. در نهايت با تسليم نشدنم به اجراي خواسته هاي آنها و سپس معرفي عراق به عنوان تجاوزگر مقدمات آزادي من فراهم شد.
اين روند در زمان برگزاري اجلاس سران كشورهاي اسلامي در سال 76 و هنگامي كه يك هيئت نمايندگي از عراق به سرپرستي طه ياسين رمضان وارد ايران شده بود و مذاكره مفصلي كه در خصوص من انجام گرفت به نتيجه رسيد.
در همان روزهاي پذيرش قطعنامه آخرين اسير ايراني را ديدم و بعد از آن به تنهايي به مدت ده سال در زندان مخابرات بودم تا اينكه يك روز از نگهباني اطلاع دادند كه ملاقاتي دارم . تعجب كردم . وقتي كه وارد اتاق ملاقات شدم شخصي با زبان فارسي با من صحبت كردـ براي اولين بار بعد از ده سال. از لهجه اش مشخص بود كه عرب زبان است و فارسي را ياد گرفته او معاون وزير امور خارجه عراق بود و به من اطلاع داد كه با توافق به دست آمده با كميسيون اسرا تا چند روز ديگر آزاد خواهم شد.
فرداي آن روز براي زيارت به كربلا و نجف و سامرا رفتيم و مجددا به زندان بازگشتيم . اين بار ديگر داخل زندان نشدم و وسائلم را كه از قبل آماده گذاشته بودم برايم آوردند و به سمت ايران و مرز خسروي به راه افتاديم . آن روز با حضور نماينده صليب سرخ و مسئولان ايراني از مرز گذشتم و وارد خاك مقدسمان شدم . صحنه پرشوري بود و استقبال با شكوهي از من به عمل آوردند. بعد از آن هم زمينه ايجاد ارتباط تلفني براي من و خانواده ام فراهم كردند و موفق شدم بعد از هجده سال با همسر و پسرم صحبت كنم .
علي در آن روزها چهار ماه و نيم بود و روزي كه بازگشتم هجده ساله و دانشجوي سال اول دندانپزشكي بود.
..........................................................................................
یک لیوان آب یخ "بهترین عیدی" اسارت - آزادی خرمشهر شیرین ترین خاطره
آخرین گفتگوی مهر با شهید لشگری
سرتیپ خلبان حسین لشگری نخستین اسیر ایرانی دفاع مقدس و آخرین آزاده ای که به میهن بازگشت. فاصله آن اسارت و این آزادی 18 سال شد،هجده سال در زبان آسان می چرخد اما در زمان... ! این گفتگو در سال 84 انجام شد که به مناسبت شهادت این سردار رشید بازنشر می شود.
*خبرگزاری مهر - گروه سیاسی : لطفا بیشتر خودتان را معرفی کنید.
- حسین لشگری : سرتیپ خلبان آزاده، حسین لشگری، متولد 1331 ، ضیاءآباد از توابع قزوین.
*آقای لشگری می دانم که شاید این سئوال کلیشه ای باشد ولی برای خوانندگان ما جریان اسارت خود را بگویید.
- من در حال انجام سیزدهم ماموریت خود بودم، 27 شهریور 1359 که هواپیمایم در محور "زرباطیه"، در نزدیکی مهران سقوط کرد.
*یعنی قبل از آغاز رسمی جنگ ایران و عراق؟
-بله و نکته جالب همین است، جنگ عراق علیه ایران، یک سری مقدمات داشت، مثل یک دعوا که اولش با اخم و تهدید و جنگ لفظی است و بعدا به دعوای فیزیکی منجر می شود، جنگ ما هم این حالت را داشت، عراق قبل از شروع رسمی جنگ در 31 شهریور 59، شروع به خرابکاری وسیع و تحریک قومیت ها و همچنین تجاوزات هوایی و حمله به پاسگاههای مرزی ایرانی کرد تا اوضاع ایران را بهم بزند، جنگ عملا از اول سال 59 شروع شده بود. از نظر نظامی ما به عنوان نیروی هوایی ایران باید نوعی "بازدارندگی" ایجاد می کردیم و در ازای حملات مداوم هوایی عراق ، پاسخی به آنها می دادیم، ماموریت من هم از این جنس بود.
*هواپیمای شما چه بود؟
-من خلبان هواپیمای جنگنده F5 بودم.
*موقع اسارت چند ساله بودید؟
- در آن وقت ، ستوان یکم بودم و 28 سال سن داشتم.
*دقیقا ماموریت شما چه بود؟
-ماموریت من انهدام واحدهای زرهی عراق در 10 کیلومتری خاک عراق بود، این واحدهای زرهی متعلق به سپاه دوم عراق بودند که پشت مهران مستقر شده بودند و مرتب روی مهران آتشبار می ریختند، این ماموریت را داوطلبانه انجام دادم، با اینکه چنین ماموریت های حساسی را معمولا رده های بالاتر مثل سرهنگ یا سرگرد هوایی انجام می دادند اما من خیلی اصرار کردم تا توانستم اجازه این ماموریت ها را بگیرم، چون این برای من یک غرور ملی و دینی بود که بتوانم به سهم خودم جواب دشمن را بدهم.
*چرا هواپیمای شما سقوط کرد؟
-هواپیما را با موشک زدند.
*سرعت هواپیمای تان در موقع سقوط چقدر بود؟
-980 کیلومتر در ساعت! زنده ماندنم شبیه یک معجزه بود، چون در این سرعت و در ارتفاع هشت هزار پایی، پریدن از هواپیما تقریبا به معنای خودکشی بود، ولی وقتی دیدم هواپیما آتش گرفته، چاره ای نداشتم جز اینکه بپرم و به اصطلاح Eject کردم.
*در موقع سقوط مجروح هم شدید؟
-بله، ستون فقراتم آسیب دید ضمن اینکه ضربه محکمی به پشت سرم خورد ،موقعی که به زمین خوردم، بیهوش شدم.، جالب این است که هواپیمای من روی تانکهای عراقی افتاد وو تعدادی از عراقی ها را هم کشت.
*وقتی به هوش آمدید، چه اتفاقی افتاد؟
-وقتی چشم باز کردم در بیمارستان بودم، یک دکتر عراقی به انگلیسی به من گفت: تو سالم هستی ، ما با اشعه ایکس بدنت را آزمایش کردیم، فقط کوفتگی داری که ان هم خوب می شود بعد از ین بود که "باسل" آمد.
*باسل که بود؟
- بازجوی من!
*محور بازجویی ها چه بود و شما چه جوابی می دادید؟
-من اول سعی کردم دست پیش را بگیرم! در اولین بازجویی با دعوا و تندی به عراقی ها گفتم چرا هواپیمای مرا زدید؟ من اشتباهی وارد خاک شما شده بودم، عراقی ها با عصبانیت می گفتند با سرعت 980 کیلومتر در ساعت و با هواپیمای مسلح به بمب و موشک راه را اشتباهی آمده بودی ؟! این بود که جریان بازجویی ها عوض شد.
*لطفا به اختصار بگویید نیروی هوایی عراق با نیروی هوایی ایران چه تفاوتی داشت؟
عراقی ها به "ایران" می گفتند "خمینی"، این سرباز گفت: خمینی هرچه مردم ایران بوده، ریخته توی خوزستان، و ما را از خرمشهر بیرون کرده البته من به این خبر اعتماد نکردم و با رادیویی که خودم به طور مخفیانه ساخته بودم، خبر آزادی خرمشهر را شنیدم و این خوشحال کننده ترین خبر برای من بود
- سیستم نیروی هوایی عراق "روسی " بود و شوروی ها آن را برای عراق طراحی کرده بودند، ولی سیستم هوایی ایران، آمریکایی بود و سیستم هوایی آمریکا در همه دنیا تک است، تجهیزات و امکانات هوایی ایران را بعضا خود آمریکایی ها یا فقط اسرائیل داشتند، این بود که عراقی ها به شدت از نیروی هوایی ایران حساب می بردند، نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی در همان ماههای اول جنگ یک ضرب شصت حسابی به عراق ی ها نشان داد و پایگاه H3 که مقر مهم نیروی هوایی عراق بود را بمباران کرد.
*ادامه جریان بازجویی ها را بگویید.
-محور مهم بازجویی عراقی ها این بود که رژیم عراق می خواست از من یک مدرک زنده برای اثبات تجاوز ایران به عراق بسازد و در همه جای دنیا مرا به عنوان خلبان متجاوز ایرانی معرفی کند به من گفتند به تو پناهندگی می دهیم، برو در دانشگاههای عراق، هر دختری را که خواستی انتخاب کن، فردایش برایت شرعا عقد می کنیم، همین مقاومت من باعث شد که هجده سال اسیر بمانم و رژیم عراق تا اواخر عمرش سعی کند مرا به عنوان یک گروگان نگه دارد.
*امیر لشگری اسارت تلخ است، اما روزهای شیرینی هم دارد، شیرین ترین روز اسارت شما کی بود؟
-من به عنوان یک نظامی اسیر، وقتی خبر پیروزی های کشورم را در اسارت می شنیدم، خیلی خوشحال می شدم، اما خوش ترین روزم ، خبر "آزاد سازی خرمشهر" در خرداد 1361 بود که از یک سرباز عراقی شنیدم.
*چطور آن سرباز این خبر را به شما گفت؟
- با این سرباز دوست شده بودم، چون می خواست انگلیسی یاد بگیرد و دوست داشت با من تمرین زبان کند، عراقی ها به "ایران" می گفتند "خمینی"، این سرباز گفت: خمینی هرچه مردم ایران بوده، ریخته توی خوزستان، و ما را از خرمشهر بیرون کرده
البته من به این خبر اعتماد نکردم و با رادیویی که خودم به طور مخفیانه ساخته بودم، خبر آزادی خرمشهر را شنیدم و این خوشحال کننده ترین خبر برای من بود.
*بهترین عیدی که این 18 سال اسارت گرفتید ، چه بود؟
-یک نصفه لیوان آب یخ!
*واقعا؟
-بله، عید سال 74 بود، سرباز عراقی نگهبان یک لیوان آب یخ خورد می خواست باقی مانده آن را دور بریزد، نگاهش به من افتاد، دلش سوخت و آن را به من داد، من تا ساعت ها از این مساله خوشحال بودم، این را بگویم که من 12 سال در حسرت دیدن یک برگ سبز، یک منظره بودم، حسرت 5 دقیقه آفتاب.
*شکنجه هایی که عراقی ها انجام می دادند، چه بود؟
-شکنجه ها دو نوع بود، روانی و فیزیکی ، بازجویی های شدید ، بی خوابی ، توهین، شوک برقی، اعدام صوری،
امام(ره) گفتند که جنگ برای ما نعمت است، من در اسارت معنی این را فهمیدم،من در اسارت ، زندگی را دوباره شناختم، خدا را دوباره شناختم، خودم را دوباره شناختم.
این مساله هسته ای خیلی شبیه قضیه جنگ است، ما باید این جنگ را ببریم، هیچ کشوری دلش به حال ما نسوخته است ، ما باید این علم را داشته باشیم،این نقطه جایی است که اگر الان کوتاه بیاییم، وابستگی ما دوباره به غرب شروع می شود، باید بایستیم و مقاومت کنیم و پیروز شویم.
*کی آزاد شدید؟
- من اولین خلبان اسیر ایرانی بودم و آخرین اسیری هم بودم که آزاد شدم،هفدم فرودین 77 ، بعد از 18 سال اسارت آزاد شدم.
*بعد از آزادی ، باز هم با هواپیمای نظامی پرواز داشته اید؟
- نخیر! نداشتم.
*چرا؟
-هزینه هر ساعت پرواز هواپیما، چیزی حدود نیم ملیون تومان است، برای چه باید این هزینه را به بیت المال تحمیل کنم؟ باید جوانان و خلبانان نسل امروز تمرین کنند و پرواز را یاد بگیرند.
* و اما حرف آخر
- باور کنیم که "ایرانی می تواند"، خواستن توانستن است، این مساله هسته ای خیلی شبیه قضیه جنگ است، ما باید این جنگ را ببریم، هیچ کشوری دلش به حال ما نسوخته است ما باید این علم را داشته باشیم،این نقطه جایی است که اگر الان کوتاه بیاییم، وابستگی ما دوباره به غرب شروع می شود، باید بایستیم و مقاومت کنیم و پیروز شویم.
پاسخ
دوست عزیز و نازنینم اوالانچ گرامی
امیدوارم که سرماخوردگی و کسالت برطرف شده باشد
دوست بزرگوار با عرض پوزش به خاطر تآخیر در پاسخ به کامنت ها ، من مجبور شدم این کامنت عالی شما رو که در پست قبلی زحمت ارسال ان را کشیده بودی به این پست منتقل نمایم
از شما به خاطر همه خوبی ها ممنونم
( سنترال کلابز )
فاش شدن ارسال یک سیستم موشکی اس 300 روسیه به آمریکا
مرکز اطلاعات موشکی - فضایی امریکا در ردستن آلاباما موشکهای مشابه سیستم پاتریوت را به منظور ارزیابی آنها به دست آورده است . این امر زمانی روی داد که دولت چین در حال انجام اصلاحاتی بر روی موشهای اس-300 ( sam-10 ) و فروش آنها به کشورهای جهان سوم بود.
در دسامبر سال 1994 یک فروند هواپیمای آنتونوف 124 شرکت چارتری ولگادنیپر در فرودگاه بین المللی هانتسویل فرودآمد و محموله خود را که یک سیستم موشکی ساخت روسیه بود در اختیار مقامات آمریکایی قرار داد و به مدت 3 روز در این فرودگاه توقف کرد . حضور یک هواپیمای پهن پیکر روسی در یکی از فرودگاههای آمریکا ، توجه بسیاری را در روزهای 19 الی 21 دسامبر به خود جلب نمود .
هواپیمای آنتونوف 124 که توسط یک شرکت مشترک حمل و نقل روسی - انگلیسی به کار گرفته می شود در 18 دسامبر از یک پایگاه هوایی در نزدیک مینسک ( مرکز جمهوری بلاروس یا روسیه سفید ) ، با یک سیستم موشکی S-300PMU ( درغرب به نام سام -10 یا گرامبل ) به پرواز درآمد . این محموله توسط شرکت تجاری " بلتخ اکسپورت " که یک شرکت دولتی می باشد به نمایندگی از طرف شرکت آمریکایی BDM مستقر در ویرجینیا ارسال گردیده بود .شرکت BDM سالهاست که حمل و نقل اینگونه تجهیزات را برای وزارت دفاع آمریکا بدون سروصدا انجام می دهد ، اما ارسال اخرین محموله یه آرامی صورت نگرفت .
حمل بیشتر تجهیزات ساخت دیگر کشورهابرای مرکز اطلاعات موشکی و فضایی کاملا محرمانه و توسط هواپیماهای نظامی در فرودگاه ردستون صورت می گیرد . طول باند این فرودگاه 7200 پا می باشد . هرچند ،هواپیمای آنتونوف 124 در فرودگاه غیر نظامی هانتسویل با باندی به طول 10 هزار پابه زمین نشست اما مشخص نشد که ایا این هواپیما قادر به استفاده از فرودگاه کوچکتر ردستون بوده است یا خیر .
بر اساس اظهارات یکی از مقامات شرکت ولگا دنیپر هواپیمای آنتونوف 124 پس از تخلیه بار به مدت 3 روز در فرودگاه هانتسویل به منظور اعزام به ماموریت بعدی که ارسال کمکهای انسان دوستانه و دارویی از نیویورک به مسکو بود ، منتظر ماند !
شرکت ولگادنیپر در روسیه مستقر بوده و در سال 1990 تاسیس گردیده ست و مرتبا هواپیماهای آنتونوف 124 خود را با ظرفیت حمل بار 385000 پاوند در مسیر آمریکای شمالی به پرواز در می آورد .
الکساندر لوکاشنکو رئیس جمهور روسیه سفید مخالف فروش سیستم موشکی اس 300 به اتش آمریکا بود و اظهار داشت هیچگاه مجاز به فروش سلاحهای سری تولید شده در روسیه به غرب نبوده است .
روزنامه ایزوستیا گزارش کرده این معامله 50 میلیون دلاری توسط یک دلال تسلیحات کانادایی برای شرکت BDM صورت گرفته است . فرانک کارلوچی وزیر دفاع وقت آمریکا ، مدیر عامل این شرکت BDM بوده است .و عقد قرارداد تهیه موشک قبل از ورود وی به این شرکت انجام گرفته بود.
موشک سام 10 مشابه موشک پاتریوت امریکاست که در سال 1970 توسط دفتر طراحی الماز در مسکو طراحی و در سال 1980 استفاده عملیاتی از آن موشک آغاز شد.این سیستم موشکی در حلقه داخلی سیستم دفاع ضد موشکی مسکو قرار دارد.
سیستم فوق مجهز به رادارمتحرکی با آنتن های مرکب بوده که قابلیت اتصال به 12 پرتاب کننده متحرک ، هر یک دارای 4 قبضه موشک را دارد. چین در حال استفاده از تکنولوزی موشکهای پاتریوت به منظور بهینه سازی موشکهای ارزان تر و دارای قابلیت کمتر اس300 های روسی است . هدف چین بدست اوردن سهم بیشتری در بازار صادرات تجهیزات نظامی از جمله سیستم ضد موشک های دوربرد در بین کشورهای جهان سومی است .
موشکهای اسکاد نیز از جمله سلاحهایی است که در اختیار دولت آمریکا است و تعداد زیادی از سایت آزمایش موشکها در وایت سندز نیومکزیکو شلیک شده است . از آنجا که تداد این موشکها برای برآورده کردن احتیاجات ارتش کافی نیست ، لذا با استفاده از روش مهندسی معکوس تعدادی از انها ساخته شده است .
( سایت هوافضا )
رکورد تاریخی بوئینگ 727 در حمل مسافر
این رکورد تاریخی حمل مسافر در تاریخ 29 مارس 1975 اتفاق افتاد
هواپیمای بوئینگ 727 شرکت هوایی world airways در ویتنام جنوبی به سایگون پایتخت کامبوج مشغول مسافر گیری در ترمینال فرودگاه بود که یکباره خبر تهاجم نیروهای ویت کنگ به شهر دانانگ رسید و عده زیادی از سربازان گارد ریاست جمهوری که مسول حفاظت محوطه فرودگاه بودند به طرف هواپیما هجوم آورده و قصد پیاده کردن مسافران به زور اسلحه و اشغال صندلی های آنان را داشتند . خلبان نیز با مشاهده وضع غیر قابل کنترل و شنیدن تیرهای هوایی هواپیما را به قصد فرار از معرکه به طرف باند حرکت دادو دستور بسته شدن درها را صادر کرد . در حالیکه هنوز درها نیمه باز بود هجوم سربازان ادامه یافت و یکی از آنها با پرتاب نارنجک قصد بوجود آوردن تاخیر در پرواز هواپیما را داشت . نارنجک در زیر بال چپ منفجر شد و صدمات زیادی به قسمت درونی بال و فبلپها وارد آورد . هواپیما در حالی از باند بلند شد که تیر اندازی به طرف ان ادامه داشت و مردم عادی و سربازان در محفظه چرخها ، محفظه های بار و زیر هواپیما آویزان شده بودند . به گفته کاپیتان ، این پرواز در ارتفاع 10 هزار پا و با چرخهای باز به طرف سایگون پرواز کرد . به همین جهت مصرف سوخت آن سه برابر حد معمول بود و در زمان فرود در مقصد ، هواپیما فقط سوخت کافی برای 4 دقیقه پرواز در مخازن خودش داشت . سرشماری در داخل کابین تعداد مسافران را 298 نفر نشان می داد . این در حالی بود که 92 نفر نیز از محفظه های بار و چرخهای هواپیما بیرون آمدند . شاهدان عینی و مسافران پرواز شاهد سقوط حداقل 15 نفر از محفظه های چرخ به زمین بودند . این هواپیما گنجایش 105 نفر را دارا بود اما در این پرواز 360 نفر را حمل کرد . پس از تخلیه مسافران هواپیما برای تعمیرات به بانکوک انتقال یافت و تعمیرات اساسی در آنجا آغاز شد . کارشناسان فنی که هواپیما را در لحظه فرود در سایگون دیده بودند اذعان داشتند صدمه هواپیما بعلت انفجار نارنجک و شلیک گلوله بسیار وسیع بود و 24 هزار پوند ( 12 تن ) اضافه بار ، فشار مضاعفی را به هواپیما وارد کرده بود . پرواز شماره 246 شرکت ورلد ایر ویز در 29 مارس 1975 سند افتخاری از بوئینگ 727 را برجای گذاشت .
و البته دوستان اضافه کردند که رکودی جالب هم در ایران داریم اینکه........
این رکورد 1100 نفر سرباز با کوله و اسلحه بوده است که توسط 747 نیروی هوایی در زمان جنگ صورت پذیرفت.البته در مورد اخیرالذکر امکان نشستن نبوده ولی خود من بارها شاهد نشستن مسافرین کف 747 بودم.البته به لطف خدا و مهارت بالای پروازی خلبانان نیروی هوایی آب تو دل کسی تکون نخورد
قزاقستان استفاده ازهواپیماهای ساخت روسیه راممنوع میکنددولت قزاقستان از سال 2010 استفاده از هواپیماهای نظامی سری "یاک" و "آن" ساخت روسیه را ممنوع خواهد کرد.
به گزارش خبرگزاری مهر به نقل از خبرگزاری شینهوا، قزاقستان استفاده از هواپیماهای نظامی "یاک" و "آن" ساخت روسیه را به عنوان بخشی از تلاشهای کشور برای پیشرفت در استانداردهای هواپیماسازی ممنوع می کند.
منابع خبری آگاه اعلام کردند که 85 درصد از هواپیماهای قزاقستان توسط شرکت هواپیمایی بوئینگ و ایرباس ساخته می شود.
بر اساس این گزارش دولت قزاقستان تلاشهای قابل توجهی را برای توسعه صنعت هواپیمایی کشور انجام داده است
پاسخ
آوالانچ نازنین
ممنون از شما با این مطالب بسیار جالب و دلنشینی که زحمت انتخاب و درج آن را می کشی
واقعآ برای من پرواز هواپیمای ویتنامی با سه برابر ظرفیت خیلی عجیب بود .. !! البته خود ما در زمان جنگ و در موارد اضطراری حتی تا نزدیک دو برابر ظرفیت حمل مسافر ، نیرو و زخمی جابه جا می کردیم .. به قول شما همه با اتکا به خداوند متعال بود
باز هم از شما تشکر و قدردانی می کنم
سلام عمو بهروز. امیدوارم که حالتون خوب باشه. عمو جون میخواستم توی وبسایتتون تبلیغ وب سایتم بشه . گفته بودین به محک پولو بدیم . ولی من کاملا اطلاع ندارم. لطفا راهنماییم کنید. اگرهم میشه به من بگین که شرایط تبلیغات در وب شما چه جوریه و اینکه توی همه صفحات هستش یا خیر. ممنون عمو بهروز. از اینکه وقتتون رو به خوندن این پست من دادین. راستی در مورد خلبانی هم که میخواستم بخونم توی آموزش فنون هوایی شیراز قبول شدم. از 280 نفر 20 نفر گرفتن که خوشبختانه من یکی از اونا بودم . خواستم بگه از کمکتون ممنون و اینکه از این خبر خوشحال بشین.
پاسخ
سید محمد جان عزیز و نازنین
قبل از هر چیز بی نهایت خوشحالم که شما موفق به قبولی در آموزش فنون هوایی شدی .. اون جا من دوستان بسیار عزیز و آگاهی در زمینه هوانوردی دارم .. اگه خواستی بگو شماره تماس ان ها رو بدهم .. یا خودت می تونی با سپند ، بامداد عزیز مکاتبه داشته باشی ، حتما کمک ات خواهند کرد انسان های خیلی شریفی هستند .. من ارادت خاصی به همه ان ها دارم
در باره تبلیغ باید عرض کنم که آیا بنر آماده داری یا که خودمون تهیه کنیم !!؟ ابعاد آن خیلی مهم هستند ..
سید محمد جان .. در باره تبلیغات در سایت که همزمان در وبلاگ هم منتشر می شود باید عرض کنم .. ما چند نوع تبلیغ داریم
یکی تبلیغات در زیر حرف های خودمونی است .. این محل با همه سایت ها فرق دارد .. علاوه بر عدم محدودیت فضا ، ( منظورم بزرگی بنر است ) همیشه ماندگار است . و با اتمام زمان قرار داد برای همیشه در سایت باقی می ماند .. همان گونه که در مطالب قدیمی کلی تبلیغات گذشته باقی مانده است
یک نوع هم مثل همه سایت ها ، در حاشیه سمت چپ سایت قرار دارد .. در این نوع اگهی ممنوعیت حجم داریم . ضمن این که اگه مدت تبلیغ به پایان برسه ، با برداشتن ان
برای همیشه از سایت و صفحات حذف می شود !! و ماندگاری اش صرفآ در ایام قرار داد است .
یک نوع دیگر هم جدیدآ اضافه شده است .. و آن تبلیغ در پست های پر بیننده ای است که لیست آن در سمت چپ سایت درج شده است .. و همه به ان سر می زنند ..
آخرین مدل تبلیغ .. استفاده از سایت و وبلاگ است !
همان گونه که عرض کردم ، هزینه تبلیغات وقف موسسات خیریه شده است و باید بعد از پرداخت کپی فیش آن را برای بنده بفرستی .. البته اگه برای کودکان مرودشتی واریز کنی .. نیاز به کپی فیش نیست ، کافی است با یک کامنت خبرم کنی .. ضمن این که کسانی که به دانش اموزان مرودشتی کمک می کنند ، یک مقدار هم از سوی مدیریت سایت اضافه تر از مدت قرار داد در سایت باقی خواهد ماند .. اما برای اگاهی از چگونگی واریز و قیمت ها ، خواهش می کنم یک نامه به جی میل بنده بنویس تا دقیقآ توضیح دهم
ضمنآ اگر بنر نداری .. باید به آقای بازیار بگویم که برات طراحی کنه .. و آن هم بستگی به نوع بنر داره که فلش باشه یا معمولی .. ؟ اگه معمولی باشه ، خودم می تونم طراحی کنم .. ولی اگه فلش باشه یا باید خودت طراحی کنی .. یا بگم جناب بازیار طراحی کنه
پس هر چه زودتر به من نامه بنویس ، تا از پست بعدی برایت منعکس کنم
موفق باشی
راستی
من همین الان سایت شما رو مشاهده کردم
یک روش جدید هم اینه که من تمام محصولات جدید شما رو در انتهای هر پست به همان صورتی که در سایت شما قرار دارد ، هم در وبلاگ و هم در سایت قرا بدهم .. تا خریدار ها با کلیک بر روی تصاویر یک راست وارد همان محصول معرفی شده بروند .. البته یک روش جدید و استثنایی است
عمو بهروز سلام
دستتون درد نکنه مثل همیشه عالی بود
واقعا بعد از یه مدت که همش یا سانحه بود یا دربارش صحبت بود به یکی از خاطره های عمو جون احتیاج داشتم تا یکمی روحیم عوض بشه
عمو بهروز واقعا اونجا که اینگلیسی ها رو تکون دادین احساس غرور کردم
بازم ممنون که حال و هوای همه رو عوض کردین
پاسخ
ممنون پسرم .. راستش رو بخواهی خود من هم در نگارش مطالبی که مربوط به خودم است ، خیلی راحت تر و در موقع نگارش هم دستم خیلی باز است و لذت می برم .. اما در مطالبی که مربوط به نقد و سوانح و سایر مسایل اجتماعی است ، چون اگاهی کافی ندارم کمی برام مشکل است
خوشحالم که خوشت اومده است
سرور گرامی جناب کاپیتان مدرسی *گل* سلام
بعد از یک گپ تلفنی با شماا خواندن مطلب جدید و زیبای تحقیر افسران در انگلیس چنان لبخندی بر لب من نشانده که هر کاری می کنم پاک نمیشه
راستی !
اگر یادتان مانده باشد گفته بودم که من مهندس نرم افزار کامپیوتر هستم! چند روز است یک مشکل در نوشتن برنامه ای پیچیده وجو داشت، روزی یک ساعت دقیق مشغول بررسی این مشکل بودم اما لعنتی حل نمی شد، تا اینکه به شما تماس گرفتم
بعد از تماس، یک نیگاه به کد هایم کردم، چهار پنج خط را حذف کردم سه خط جدی نوشتم، حالا کدم بی عیب و نقص کار می کند.
آقا گمان کنم شما از ما ناراضی بودی که سه چهار روزی تماس نگرفته بود این مشکل حل نمی شد، بعد از تماس شاید یک دقیقه بیشتر فکر نکرده بودم که خیلی راحت مشکل حل شد.
خلاصه یک تشکر بدهکار بودم که حالا دیگه نیستم.
از مطلب به این قشنگی هم شدیدا لذت بردم
مرسی
پاسخ
ممنون سپند عزیز و نازنین
شما همیشه برای من عزیز بوده و هستی
سپند جان شخصیت انسان ها به اعمال و گفتارشون است نه به سواد و مشاغلی که دارند .. کسی انسان واقعی است که در هر پستی هست به مردم و همنوعانش خدمت کنه .. بزرگی و کوچکی انسان ها بستگی به خدمتی که به مردم می کنند است .. نه به ثروت و سواد و منصب .. و شما و بامداد عزیز همیشه برای من انسان های شریف ، بزرگوار و با صداقتی هستید
خوشحالم که دوستانی به بزرگی شما دارم
سلام عمو بهروز بازم مثل همیشه مطلب زیبا و جالبی بود من شخصا از قلم شما و طریقه بیانتان لذت می برم امیدوارم که همیشه موفق باشید.
عمو بهروز در وبلاگ کوچیک خودم یک مطلب از دیدگاه شخصیم قرار دادم خوشحال میشم نظر شما را در این مورد بدونم لینک این مقاله با نام
خطای انسانی از جاده تا آسمان !!!!!!!!!!!!
را در انتها قرار دادم به امید دیدار
احسان
http://www.airimage.blogfa.com/post-187.aspx
پاسخ
احسان عزیز و نازنین
شما با این سخنانت واقعآ بنده رو شرمنده می فرمایی
من واقعآ از اظهار محبت و لطف شما سپاسگزارم .
احسان جان مطلب زیبا و منطقی شما رو خوندم .. بله حقیقت همین است
اما عزیزم ... در کشور ما خطوط قرمزی وجود دارد که زمینه های مختلفی دارد . مثلآ همین هواپیمایی ملی یا هما .. درسته سیاسی نیست ، اما به خاطر ناوگان هوایی ملی کشور روی اخبار ان حساسیت نشان می دهند . تنها دلیلش هم به خاطر روی برگرداندن مسافران و متعاقب آن مشکلات مادی است که گریبانگیر همه خطوط هوایی است . و تلاش می شود این خط هوایی ملی وجه خود رو حفظ کند .. و تقریبآ حق هم دارند . مشکل در همه جای دنیا وجود دارد .. اما خیانت و رانت خواری رو نمی شود پنهان کرد .. شما خیلی خوب انگشت روی اصل مطلب گذاشتی .. و آن این که چه کسانی زیر ورقه خرید این هواپیمای کهنه امضاء گذاشتند !!؟
این حق هر ایرانی است که خواهان محاکمه و مجازات این دلالان بی شرف باشند مورد بعدی که خوب اشاره کردی ، سخنان نسنجیده مسئولان در بیان سوانح است .. طبق بخشنامه و تآکید رسمی ایکائو ، عامل انسانی باید اخرین گزینه تحقیق و بررسی در سوانح باشد .. که متآسفانه در مورد آریا چنین نشد
فقط توصیه من به شما این است .. در بیان نظرات و نوشته هایت دقت کن تا خدای ناخواسته باعث وحشت مردم نشود .. بلکه با شرح نقاط قوت مثل سر آمد بودن خلبانان ایرانی و متخصصان حرفه ای آن ، نقد خودمون رو که بیشتر در زمینه مدیریت نمایان تر است بیان کنیم
از شما دوست عزیزم به خاطر زحماتی که در انتشار و اطلاع رسانی صنعت هوانوردی داری تشکر و قدردانی می کنم
سلام كاپيتان (شتلق)
خوبيد ؟
چه قدر خوش گذشت و خنديدم داشتم توي تصوراتم قيافه خندان و مغرور ناخدا ايراني و قيافه مغموم و خاكي و هراسان افسران انگليسي را تجسم مي كردم اين جا بود كه از خنده روده بر شدم (دوستان يك لحظه چنين صحنه اي رو تجسم كنيد ) كاپيتان هر كسي در هر سن و سالي كه باشد گاهي دلش مي خواهد شيطنت هايي را انجام دهد (منظورم سر به سر گذاشتن بود) تازگي ها خيلي سر به سر دوستان و آشنايان مي گذارم و به قول بعضي از دوستان نور بالا مي زنم بگذريم كاپيتان يك كم از شوخي هايتان را يادم بدهيد لازم دارم (چشمك) من دلم مي خواد افتخار شاگردي شما را داشته باشم
قربان شما
با اجازه خبردار (شتلق) عقب گرد
پاسخ
امیر جان عزیز
بله واقعآ قیافه همه اون ها دیدنی بود .. نمی دونی چقدر تو قیافه و ژست بودند ..!!؟ بله چهره ناخدا می تونست خیلی دیدنی باشه از بلایی که سر چشم آبی های عمان در آوردیم
آن ها فکر می کردند چون از ایران بعد از انقلاب اومدیم ، بایستی اذیتمون کنند .. خب پاسخ اش رو دیدند
امیر جان هر سن و سال شوخی سنی خودش رو می طلبه .. شما خودت استادی عزیزم .. ای کاش من شور و حال شما رو داشتم .. چشمک
ممنون از کامنت شما
با سلام، راستش چند روزی است که سوالی برای من پیش آمده که فکر کنم جنابعالی با توجه به در جریان مستقیم بودن قضایا بهترین فرد برای جواب به این پرسش باشید. در مراسم تششیع شهید لشکری، تلوزیون روز اسارت شهید لشکری را در سیزدهمین عملیات ایشون در خاک عراق و روز 26 شهریور 59 اعلام کرد. در صورتی که آغاز حمله عراق به ایران 31 شهریور 59 است. حالا سوال من اینجاست که نیروی هوایی ایران تا قبل از آغاز جنگ در خاک عراق چه میکرده است؟ چند صوتی پرواز و به چه منظوری در خاک عراق و قبل از جنگ انجام شده؟ آیا یکی از دلایل اسارت طولانی شهید، علتی جز مدرک بودن ایشان برای آغازگر بودن ایران در جنگ بوده؟
پاسخ
محمود جان عزیز و نازنین
با تشکر از شما و دقت نظری که به اتفاقات دفاع مقدس داری ... عزیزم
راستش رو بخواهی من اصلآ در جریان تاریخ اسارت آزاده سرافراز سرلشگر خلبان لشگری نیستم .. اما در باره اتفاقات قبل از جنگ بگویم که .. یکی از وظایف خلبانان شکاری در زمان صلح گشت زنی و حفاظت از مرز های کشور به ویژه در مناطق استراتژیک مانند مرزهای ایران عراق بود .. وضعیت مرز های ما هم در بعضی جاها کج و معوح است !! مثل نزدیکی های آبادان و بصره عراق که حتی موقع نشستن در آبادان حتمآ بایستی از روی بصره عمل اپروچ انجام می گرفت .. ! خب با توجه به این مختصات وقتی یک شکاری بر فراز مرز پرواز می کنه .. پرواضح است که نا خواسته به بخش هایی از خاک دشمن نفوذ کنه .. !! و از ان جا که عراقی ها نقشه حمله و تجاوز رو از قبل داشتند ، بهترین فرصت همین نوع بهانه بود ..!! شاید هم شکاری های ان ها با نفوذ به خاک ایران ، شکاری ها رو به نقاط نزدیک به مرز کشانده تا در تله آن ها قرار گیرند .. !! و طبق نقشه از پیش تعین شده ، ایران را آغاز کننده جلوه دهند .. !! البته محمود جان همان طور که گفتم .. من نه کارشناس مسایل نظامی هستم ، نه از سیاست چیزی حالیم می شود !! بلکه صرفآ به حرمت شما ان چه که به نظرم می رسید بیان کردم .. اتفاقآ طول کشیدن مدت اسارت به قول شما می توانست برای اثبات این فرضیه غلط باشد که مرحوم لشگری زیر بار نرفته بود .. امیدوارم کارشناسان اگه نظریه من اشتباه است ، آن را تصحیح فرمایند .. موفق باشی
سلام عمو بهروز خیلی خوشحال شدم که به وبلاگم سر زدید و مقاله من را خواندید و این باعث قوت قلب من شد .عمو جان حقیقتش شما راست می گویید و این را من هم می دانم و واقعا به قدرت و دانش پرسنل فنی ایرلاین های خودمان اعتقاد دارم من نظرم بروی مسایل مدیریتی می باشد و خدای نکرده هیچ گاه نمی خواهم باعث ایجاد ترس شوم و یا اینکه بگم ایمنی اصلا نداریم بحث من این است و در آینده در این مورد هم ادامه خواهم داد و می گویم هواپیمای توپولف بد نیست برای مثال توپولف کاسپین که سقوط کرده 30 سال بوده که پرواز می کرده اگر بد بود که نمی تونست این همه پرواز داشته باشهمن می گم حالا که داریم هواپیما می گیریم ناوگان بروز تر و نوتری داشته باشیم تا ایمنی بیشتر بشود عمو جان چهارشنبه عصر که می خواستم بیام شیراز با توپولف تابان با ریجستر RA-85761 ومدم واقعا هواپیما قدیمی و بدنه داغونی داشت و منی که عاشق پرواز هستم داشتم واسه سوار شدن کم می آوردم ولی در حین پرواز دیدم که چگونه این غول آهنی بدون کوچکترین مشکلی با خلبانی اگه اشتباه نکنم کاپیتان آقایی پرواز کرد و به سلامت به زمین نشست. پس هیچ گاه نمی توانیم منکر زحمات پچرسنل فنی شرکت های هواپیمایی و دانش آنها شویم و نظر من در مورد فقط مدیریت می باشد و انتخاب مدیران و همین تا امشب یک مطلب آماده می کنم شما هم ببینید با من هم عقیده می شود که چرا می گم ایران ایر ضعیف شده و البته تحقیر بزودی لینک این مطلب را بعد لز آماده شدن واستون می فرستم.
با تشکر از عمو بهروز نازنین به امید دیدار هرچه زودتر شما
احسان
www.airimage.tk
پاسخ
احسان عزیز و نازنین
خیلی خوشحالم که نفس واقعیت ها رو درک می کنی
اصل در همین است . یک نقاد باید خیلی حواس اش به خطوط قرمز و ملاحظات مملکت باشد
این ملاحظات زمان جنگ یک جور است ، زمان بازی های تیم ملی یک نوع است .. در شرایط محاصره اقتصادی و تحریم هم جور دیگری است .. ما نباید کاری کنیم که مردم به خاطر مطالعه یک نقد از سوار شدن به هواپیما بپرهیزند .. اگه شرکتی ضرر کنه ما مسئول اش هستیم
ولی نقد سازنده ، خیلی هم به جاست .. مدیریت اگه اشکال داره .. که حتمآ هم داره .. باید مصادیق ان را بیان کرد .. که ما بار ها به بهانه هایی آن ها رو عنوان کردیم .. بگذریم
خیلی خوشحالم که جوانان امروز قوه درک و حس وطن دوستی بالایی دارند
بی صبرانه منتظر مطالب شما هستم
خدا نگهدارت باشه
آقای مدرسی عزیز
از اینکه به کامنت من در مورد اظهار نظر آن دوست مهندس پرواز جواب دادید ممنون . اما نکاتی هست که باید خاطر نشان کنم :
1- برای من مهم نیست که درجه و مقام جنابعالی چیست و اساسا به عنوان یکی از خوانندگان پرو پاقرص مطالب شما بسیار هم برایتان احترام قائل هستم .
2- منظور من از ارسال کامنت و انتقال صحبت های آن مهندس پرواز فقط و فقط در جریان گذاشتن شما بود تا با چواب گویی جلوی اینگونه سم پاشی ها گرفته شود و نه خدای ناکرده جسارت به شما .
3- در انتها وقتی امروز صبح ایمیل شما را دیدم از اینکه پاسخ داده بودید خوشحال شدم ولی وقتی متن را خواندم تقریبا شوکه شدم !چون من به قصد خیر و مطلع کردن شما اقدام کرده بودم ولی عملا از طرف شما یک جوری متهم شدم تا الان که ساعت هفت و بیست دقیقه بعد از ظهر دائما داشتم فکر می کردم چه جوری باید این سو تفاهم رو از بین ببرم و منظور اصلی خودم را عنوان کنم . در این دنیای مجازی شاید همدیگر را هرگز نبینیم ولی بعنوان یک انسان به حریم افراد در هر شرایطی احترام گذاشتم شما هم که جای خود را در دل من دارید . در هر صورت منتظر پاسخ جنابعالی هستم و توفیق روز افزون و سلامتی جنابعالی را از خدای بزرگ خواستارم .
با تشکر
پاسخ
دوست عزیز و نازنین
اگه من در بیان نظرات ام نتوانسته منظورم رو شفاف بیان کنم ، رسمآ در حضور همه خوانندگان از شما پوزش می خواهم
من اصلآ پاسخ ام خطاب به شما نبود .. چون جنابعالی محبت فرموده و اظهار نظر یکی از گروه پروازی رو رک و راست به من منتقل فرمودید ، من باید از شما سپاسگزارم هم باشم .. پاسخ من کلآ در دفاع از خودم بود
شما اگه در همین پست اخر در پاراگراف پنجم ، اشاره ای گذری به این قبیل دوستان کرده ام !! خواهش می کنم حتمآ پاراگراف " آهای زن ذلیل ها رو بخوانید !! " الان مشکل بعضی دوستان دقیقآ همین است
و گرنه همه خوانندگان قدیمی می دونند از روز اول مشخصات خودم ، محل خدمت ام ، نوع هواپیماهایی که پرواز می کردم رو با صداقت درج کرده ام .. هرگز ادعای یک نفره رو در هیچ پستی نکردم .. و با فعل جمع همه خاطره ها رو نقل کردم .. حتی به جرآت می توانم ادعا کنم ، خاطرات شخصی خودم رو هم با فعل جمع بیان کرده ام و هیج جا و در هیچ مطلبی زوم روی خود و تعریف از خودم نیست ..
اما قبول کن دوست عزیز .. بعضی از صمیمی ترین یارانی که بیش از بیست سال رفت و آمد خانوادگی داشتیم ، با راه اندازی سایت ، از بین رفت .. دوست دارم از جناب مداح بپرسید .. که چند نفر به او مراجعه کرده و پیغام داده اند که به بهروز بگو تعطیل کنه ... و حتی شماره تلفن های مرا از موبایل خود حذف نموده اند !! دیگه از بقیه چه انتظاری می شه داشت .. معلومه تخریب می کنند .. برای من اصلآ مهم نیست همکاران چی می گویند .. من خدا رو شکر می کنم هدف ام اشاعه و نشان دادن اقتدار ارتش مخصوصآ در زمان جنگ بوده .است . و به ادعای خوانندگان جوانم از سراسر دنیا ، به این هدف رسیده ام
خوشحالم که هیچ سوء استفاده ای از این سایت نکرده و حتی تبلیغات حلال و قانونی ام رو هم وقف کرده ام !! در پایان باز هم تآکید می کنم .. شخصیت انسان ها به رفتار و گفتارشون و نوع خدمت به همنوعانشون است .. و گرنه صفات و مقامات و درجات علمی و نظامی برای هیچ کسی افتخار نیاورده است . مخصوصآ در جمهوری اسلامی که تا دلت بخواد درجات بالای نظامی داریم .. باز هم از شما دوست بسیار خوبم برای سوء تفاهمی که پیش امده است عذر خواهی می کنم
ممنون از کامنت شما
پایدار باشین همیشه
پاسخ
قربونت عزیزم .. شما هم همین طور
جک
بهروز جان سلام
آقای ( محمود )
دومین کامنت در این صفحه خاطراتی از خلبان لشکری است و شما می توانید پاسخ خود را در سطور زیر که از خاطرات بالا انتخاب شده بیابید.
موفق باشید
- من در حال انجام سیزدهم ماموریت خود بودم، 27 شهریور 1359 که هواپیمایم در محور "زرباطیه"، در نزدیکی مهران سقوط کرد.
*یعنی قبل از آغاز رسمی جنگ ایران و عراق؟
-بله و نکته جالب همین است، جنگ عراق علیه ایران، یک سری مقدمات داشت، مثل یک دعوا که اولش با اخم و تهدید و جنگ لفظی است و بعدا به دعوای فیزیکی منجر می شود، جنگ ما هم این حالت را داشت، عراق قبل از شروع رسمی جنگ در 31 شهریور 59، شروع به خرابکاری وسیع و تحریک قومیت ها و همچنین تجاوزات هوایی و حمله به پاسگاههای مرزی ایرانی کرد تا اوضاع ایران را بهم بزند، جنگ عملا از اول سال 59 شروع شده بود. از نظر نظامی ما به عنوان نیروی هوایی ایران باید نوعی "بازدارندگی" ایجاد می کردیم و در ازای حملات مداوم هوایی عراق ، پاسخی به آنها می دادیم، ماموریت من هم از این جنس بود.
پاسخ
ممنون آوالانچ عزیز .. من دلم می خواست پاسخ ام به این خواننده جوان دقیق باشد .. این مسایل رو به خوبی می دونستم .. اما چون دقیق آگاهی نداشتم ، نظر فرعی ام رو بیان کردم
خیلی از شما ممنون که همیشه لطف شما شامل حال بنده و سایت است
موفق باشید
جناب مدرسی ، سلام ، خسته نباشید ، در جواب دوستی که در مورد حضور شهید لششگری در خاکک عراق و آغازگر جنگ بودن ایران سئوال پرسیده بودند باید عرض کنم گه اتفاقا شهید لشگری در خاطراتش میفرماید که در آن سیزدهمین پرواز که برای بمباران مواضع دشمن عازم شده بودند پس از هدف قرار گرفتن توسط موشک سعی میکند تا تمامی بمبهایش به دقت به هدف برخورد کند و حتی وقتی تنها راه را ایجکت و خروج از هواپیما میداند سعی میکند تا هواپیما در وضعیت و زاویه ای قرار دهد تا لاشه هواپیما هم به جایی برخورد نماید که خسارتی وارد نماید و اما ایا این دلیلی بر اثبات ایکه ایران آغازگر جنگ بوده است یا خیر ، باید عرض کنم در آن زمان بنده در غرب کشور و در یکی از استانهای مرزی زندگی میکردم به خاطر دارم که از نوروز سال 59 یعنی 6 ماه قبل از تهاجم گسترده عراق شاهد حضور جنگنده های عراقی بر فراز سرمان بودیم و به خاطر دارم در اواخر اردیبهشت بود که برای امتحانات آخر سال آماده میشدیم و با دوستان در حال درس خواندن بودیم که برای اولین بار شاهد یک نبرد هوایی بین شکاریهایی که از پایگاه همدان که در آنموقع هنوز به آن پایگاه شاهرخی میگفتند بودیم ، برای اولین بار در خرداد ماه بود که بستگان یکی از همسایگان در شهر قصر شیرین بر اثر آتش توپخانه عراق بر روی شهر مرزی قصر شیرین به شهادت رسیدند و ما میشنیدیم که جتهای پایگاه شاهرخی برای بمباران توپخانه عراق و در حمایت از مردم قصر شیرین به داخل خاک عراق رفته و آنجا را مورد هدف قرار میدهند ، ولی تهاجم رسمی و زمینی و همه جانبه به خاک ایران پس از پاره نمودن سند الجزایر توصط صدام در مقابل صدها خبرنگار و دوربین تلوزیونی در 31 شهریور آغاز شد ، نمیدانم دوست عزیزی که کامنت فوق را نوشته بودند چند سال دارند و ایا آن ایام را بخاطر می آورند یا خیر ولی بد نیست نگاهی به تاریخ بیندازند یکی از مواردی که در آن زمان به عنوان ایراد (یا شاید مدرکی دال بر خیانت) به بنی صدر رئیس جمهور وقت میگرفتند این بود که از نوروز 59 تا 31 شهریور عراق بیش از 1300 مورد بمباران و آتش توپخانه و تجاوز به حریم هوایی ایران و . . . به رئیس جمهور وقت گزارش شده بود و با این وجود در 31 شهریور جنگنده های عراقی تا خود تهران به راحتی پرواز کردند و تمامی فرودگاههای مهم را به قول خودشان غافلگیرانه مورد حمله قرار دادند و جناب مدرسی حتما تصدیق میفرمایند که واقعا هم غافلگیر شدیم (علیرغم اینکه امروزه با مرور آن حوادث هر فرد ناآگاهی هم میتواند تشخیص بدهد که جنگی در شرف وقوع است) و . . . ببخشید جناب مدرسی که سرتان را به درد آوردم ولی به عنوان یک مرزنشین که پس از بیست سال هنوز از درد و خستگی جنگ رها نشده است برایم سخت است که جانبازی و فداکاری و رشادت و مظلومیت تمامی کسانی را که در جنگ 8 ساله (طولانی ترین جنگ جهان) را اینقدر راحت زیر پا بگذاریم و با القای این امر که ایران آغازگر جنگ بوده است بخواهیم سربسته بگوییم که اگر عده ای (مثل جنابعالی) متحمل مصائب سنگینی شدند ، خب حقشان بود و به قوال عوام دنده شان نرم . . . به فرمایش علی (ع) تاریخ بخوانید تا عبرت بگیرید ، نیازی نیست به صدها سال قبل برگردیم همین چندسال پیش است ، بلافاصله پس از متجاوز شناخته شدن صدام توسط مجامع بین المللی ، او که در جنگ با ایران نتوانسته بود یک وجب از خاک ایران را به دست بیاورد به کویت حمله کرد و آنجا را اشغال نمود . . .
پاسخ
کیوان عزیز و نازنینم
ممنون دوست بزرگوار و قهرمانم .. بله من خیلی خوب تمام آن وقایع و اتفاقات رو یادم می آید .. صحبت از خیانت شد .. یادمه بچه های دلسوز و وطن پرست به فرمانده نیروی هوایی وقت اعتراض کردند که چرا دستور داده است توپ های پدافند اطراف مهرآباد رو جمع آوری کرده و به منطقه ای در شرق کشور که اصلآ ضرورت نداشت ارسال کرده است !!؟ همان فرمانده بعده ها سند خیانت اش در حمله طبس هم رو شد ! می دونم دستگیر و زندانی هم شد .. اما به چه بهایی !!؟ به خاطر زجری که در وحله اول مردم کشیدند .. و انسان های با شرافتی که مظلومانه از دست دادیم .. تا آزادی و استقلال کشور حفظ شود
بله پایگاه های نیروی هوایی از ماه ها قبل درگیر با عراق و تجاوز های آشکارش بود ... جالب این که جو را طوری آلوده کرده بودند که وقتی هم حمله به تهران اغاز شد .. مردم ریختند به پادگان ها که جلوی کودتا ی نیروی هوایی رو بگیرد !! خیلی جالبه نه !!؟ ما بیشترین ضربه رو از منافقین خوردیم . که اون روز ها آزادانه تبلیغ حزب خودشون رو می کردند .. حتی یادمه در زمان جنگ هم علنآ روزنامه هاشون رو می فروختند .. !!! و دیدیم که چگونه با صدام حسین لعنتی دست به یکی کرده و بر روی فرزندان این آب و خاک شلیک کرده و ان ها رو به هلاکت می رساندند .. !! بله ایران تاریخ پر دردی رو دارد . باز هم خدا رو صد هزار بار شکر که بیگانه بر کشور حکومت نمی کنه ..
ممنون از شما
سلام کاپیتان
پست خیلی عالی بودش
با اجازتون لینک کمک به کودکان رو توی وبلاگم قرار میدم
یا حق
پاسخ
ممنون نیما جان .. خیلی لطف می کنی
اجرت با خداوند متعال
خسته نباشيد بهروز خان. دستتون درد نکند، مثل همیشه لذت بردیم از مطلبتون
پاسخ
ممنون فرخجان نازنین
خوشحالم که مورد پسند شما دوست خوبم واقع شده است .
سلام عمو
حال شما چطوره ؟
خاطره بسیار بسیار جالبی بود.راستش من هم از اینکه حال یک عده آدم مغرور رو بگیرم یا اینکه با قویتر از خودم سرشاخ بشم رو خیلی دوست دارم حالا بگذریم که چقدر کتک این اخلاق عجیب غریب رو خورده ام.
ضمنا" عمو این هواپیمای سلطان قابوس هم انگاری که ایلیوشینه و وقتی عکسهای داخل کابین رو ببینید متوجه شلختگی و بی سلیقگی روسها حتی در طراحی کابین های به اصطلاح رویال میشوید.من فکر میکنم عکسهای داخل کابین هواپیمای اختصاصی رئیس جمهور آمریکا و همچنین پادشاه برونئی رو براتون فرستاده ام واقعا" اونا چقدر لوکس و قشنگند ولی اینها ......؟امیدوارم خدا به زودی ما رو از شر تکنولوژی پیشرفته روسها محروم بفرماید انشاالله!!!!!!!
ارادتمند : بابک معترض از اردبیل
پاسخ
بابک جان عزیز و نازنین ام
خوشحالم که بار دیگر یکی از مطالب سایت نظر شما دوست فرهیخته ام رو به خود جلب کرد
بابک جان ، دعوا اصلآ کار خوبی نیست !! چشمک
در مورد هواپیمای سلطان .. بله حق با شماست .. من هم وقتی خوب دقت کردم دیدم شبیه همون هواپیمای مرحوم داپی است ! یعنی ایلوشین می باشد
با اون همه ثروت نمی دونم چرا این هواپیما رو انتخاب کرده است !! ؟
بابک جان خوشبختانه دیگه اصلآ هواپیمای کهنه روسی وارد ایران نخواهد شد
خدا لعنت شون کنه
نقل قول از پست:ما هم به زبون خودمون بار ها او و خانواده سلطنتی مخصوصآ ملکه مادر رو تا دلتون بخواد حسابی نوازش و شرمنده کرده بودیم !!
كاپتان اين تيكه رو خوب اومديد.دلمون خنك شد
موفق باشيد.
پاسخ
فدای شما دوست نازنینی که فراموش فرمودی نام شریف ات رو قید کنی
یا حق
با از آن بازدید کردید و نظرتون را در موردش اعلام کردید
http://airimage.blogfa.com/post-187.aspx حال قسمت دوم مقاله با توجه به رهنمود های شما آماده شد و در وبلاگ قرار دادم و منتظر نظرات سازنده شما هستم با تشکر به امید دیدار.
عنوان مقاله :توپولف میهمان یا میزبان
http://airimage.blogfa.com/post-194.aspx
پاسخ
احسان جان عزیز و گرامی
چشم حتمآ بعد از پایان کامنت ها ، پست جدید شما رو مطالعه خواهم کرد
با آرزوی موفقیت برای شما
با سلام خدمت جناب مدرسی گرامی
من مدتهاست که از خوانندگان مطالب زیبای شما در سایتتان هستم و اقرار میکنم که تاکنون بهره زیادی از دانش و تجربیات شما و لذت فراوانی از خواندن خاطرات شما برده ام.اما شما در هیچ کدام از نوشته هایتان دقیقا به نقش خودتان در هدایت هواپیما اشاره نکرده اید. ممکن است جسارت کنم و بپرسم که شما جزو کدامیک از پرسنل 330 بوده اید: Pilot, Copilot, Crew chief, Flight engineer, ....
باتشکر مجدد از همه زحمات شما
پاسخ
جناب معینی عزیز و گرامی
خیلی خوشحالم که از مطالب حقیر استفاده فرموده اید . خدمت تون عرض کنم با وجودی که هرگز از خودم و نقش اندک ام هرگز حرفی نزده ام ، این همه حرف و حدیث و تهمت به بنده می زنند . وای به این که بگویم در کدوم یک از رده های شغلی که اتفاقآ ناقص هم شرح دادید .. قرار دارم ..!!؟
مگه فرقی هم می کنه .. !!؟ اما به حرمت شما عرض می کنم .. من عضو کوچکی از پرسنل خط پرواز سی - 130 بودم که در مقابل همکاران با سواد و با تجربه ام ، خیلی هم بی دانش بودم .. باور کن دوست عزیز
با تشکر مجدد از صداقت وصراحت شما.
همانطور که فرمودید بنده اطلاعات چندانی از سی-130 و خدمه آن ندارم و علت علاقه اینجانب به دانستن از همین رو بود و برای مابقی خدمه هم .... قرار دادم.
برای شما آرزوی موفقیت دارم و امیدوارم که همیشه به روز باشید.
با تقدیم احترام فراوان
احمد
پاسخ
جناب معینی عزیز
با تشکر از شما و دقت نظری که به گروه های پروازی دارید ، راستش در ان لیست شما آقایون ناوبر و لود مستر ها رو از قلم انداخته بودید
واقعآ پرواز با هرکولس یک کار تیمی را می طلبد
کم مسئولیت ترین عضو هم اگر اهمال کند ، جان همه گروه و مسافران رو به خطر می اندازد .. من در مطالب قدیمی نمونه های بارزی از سوانح رو اشاره کردم .. در یک مورد با اهمال لودمستر و شل بستن بار ها ، بهترین معلم خلبان ها همراه با عده زیادی میهماندار در نزدیکی های ساوه سقوط کردند .. خطای خلبان با خطای کم مسئولیت ترین عضو در یک سطح است .. چون وقتی یکی اشتباه کند همه قربانی ان خطا خواهند شد .. برای همین همه عین یک خانواده هستند .. و تنها مسئولیت بچه ها با هم فرق دارد .. و گرنه پرواز پرواز است
دررود برجناب مدرسی عزیز
مثل همیشه عالی وخوب.
آیاکارکردموتورهواپیمابه دمای هوا بستگی دارد؟بیشترروکدام هواپیماها تاثیر دارد(شرقی یاغربی)؟
موفق باشید
پاسخ
مسعود عزیزم
با تشکر از کامنت شما ، عرض کنم .. تا ان جا که بنده می دونم .. کارکرد موتور هواپیما ها به دمای هوا بستگی دارند .. فرقی در شرقی و غربی بودن آن ها نداره .. هواپیماها در دمای خنک بهترین راندمان رو دارند .. و اصولآ هم در ارتفاعات همیشه هوا خنک است .
به عبارتی مطلوب ترین دما برای راندمان موتور ها هوای خنک و سرد است ..
با تشکر از شما