Oldpilot.ir | دفاع از مردی که هرگز ندیدمش .. !
درباره من

سوم دي ماه 1331 در تهران متولد شدم. پس از اتمام دوران دبيرستان به خاطر علاقه اي که به پرواز داشتم به نيروي هوايي پيوستم. در ادامه به آمريکا اعزام شدم، در بازگشت به ايران اولين پروازم را در تاريخ 18/3/53 انجام دادم و با آغاز جنگ تحميلي، به صورت شبانه روزي در مناطق جنگي پرواز داشتم و افتخار كسب مدال طلاي بالاترين ساعات پرواز را به دست آوردم. به دليل سكته قلبي و عمل جراحي باز كه ... ادامه
تبليغات
وبلاگستان
باقي قضايا
  دفاع از مردی که هرگز ندیدمش .. !

چرا با آبروی مردم الکی بازی می کنیم !؟

(2) Small---1.jpg

با روشن شدن این موضوع تقریبآ یخ ام آب شد و به قول معروف خودم رو با محیط وقف دادم .. بعد از ساعاتی به سرم زد ته توی ماجرا رو در اورم که واقعآ این بهشت از آن کیست که این چنین سخاوتمندانه در راه خدا انفاق می کنه ..  این بار وقتی یکی از خانم های پیشخدمت با ظاهری آراسته با ظرف بزرگی میوه وارد اتاق شد ، ازش در باره صاحب این مکان پرسیدم .. گفت مگه شما نمی شناسید !!؟ گفتم نه .. ! با تعجب به من و همسرم گفت .. از تهران زنگ زدند و گفتند شما از دوستان نزدیک حاج آقا " ابریشم چی " هستید !! برای این که کم نیاورم ، سریع ریکاوری کرده و گفتم .. اون رو می دونم .. خواستم ببینم غیر از ایشون کسی دیگه هم مسئولیت این جا رو به عهده داره !!؟ طفلک خانمه شروع کرد به تعریف ... چقدر از انسانیت حاج آقا حرف زد .. او گفت .. خیلی در این منطقه ایجاد اشتغال کرده است .. علاوه بر پرسنل فراوانی که در این ویلای بزرگ کار می کنند ، افراد متعدد فراوانی در سایر ویلا ها مشغول به کار هستند .. و هفته ای یک اتوبوس میهمان از تهران می آید و به مدت سه شبانه روز به بهترین وجه از آنان پذیرایی می شود ..

چرا با آبروی مردم الکی بازی می کنیم؟

2u29hvfrcaggsvxlbcit.gif

(6) Small---2.jpg

(2) Small---3.jpg

ulw2cgjr76ukp90v4rrm.jpg

Tabligh-Nokia.jpg

" من از آقای ابریشم چی دفاع می کنم ! " عنوان این پست است که تقدیم شما یاران خوبم می کنم . همه عزیزانی که بنده را می شناسند .. بر این نکته تآکید دارند که .. نه سرمایه دار هستم ! نه پاچه خواری کسی را می کنم ! نه می دونم شرکت های ایراتل و نوکیا کجاست ! نه با آن ها بده و بستون دارم ! نه طالب گوشی های آن چنانی هستم !! از همه مهم تر به شرافتم سوگند هرگز در عمرم حاج آقا " احمد ابریشم چی " را ندیده و ملاقات نکرده ام ! اما چرا خارج از چارچوب مطالب سایت ام با تیتر بزرگ و صدای رسا اعلام می کنم که ... من از این مرد دفاع می کنم .. تنها به خاطر رسالت خبرنگاری و تعهد اخلاقی است که در باب آن چه خود به شخصه دیده و شنیده ام به عنوان دفاع از ارزش های انسانی مطرح می کنم .ارزش هایی که متآسفانه این روز ها به دلیل اوج مسایل و اخبار سیاسی کم رنگ شده اند ! جوی که انسان ها را صرفآ از عینک سیاسی ارزیابی و قضاوت می کند ! و به راحتی شخصیت انسان ها رو پایمال کرده و بدون تحقیق و مطالعه به صورت یک طرفه هزاران تهمت و افترا رو به دیگران می زنند ! حاج احمد ابریشم چی یکی از افرادی است که قربانی سیاست های مسموم شده است ! و من قصد دارم در این پست چهره غیر سیاسی او را ترسیم کنم .

Tashakor.jpg

شنبه ساعت ده و نیم شب زنگ تلفن منزل ما به صدا در امد .. وقتی همسرم گوشی رو برداشت ، ناگهان دیدم با صدای بلند گریه سر داده و به سر خودش می کوبد .. ! یک لحظه احساس کردم برای نوه های کوچولویم اتفاقی افتاده است .. خیس عرق شدم .. جرآت پرسش رو نداشتم .. بگذریم . خبر رسید سرشب خواهر همسرم به اتفاق شوهرش ( که هر دو کارمند هستند ) در پارک لاله دستگیر شده اند !! با یک تشر مرد سالارانه بهش نهیب زدم : خانم بند دلم آب شد ! این که مسئله ای نیست . خب تحقیق کرده و می فهمند این دو سیاسی نیستند .. حتمآ آزادش می کنند این که ناراحتی نداره ! اما ول کن نبود .. به پاس زحماتی که طی سی و سه سال زندگی مشترک با من متحمل شده ، و بی سرپرست ماندن فرزند نو جوان باجناقم از خانه زدم بیرون ..! شاید باورتون نشه تو عمرم هرگز پایم به هیچ کلانتری کشیده نشده بود . بعد از کلی این در و اون در زدن ،مطلع شدم در کلانتری ۱۴۸ واقع در خیابان انقلاب به سر می برند ! به عنوان یک نظامی بازنشسته می دونستم حضور در پاسگاه پلیس اون هم ساعت یک بامداد اصلآ صورت خوشی ندارد ! اما به دلایلی که عرض شد ، راهی شدم . تعدادی خانواده رو با فاصله بسیار دور تر از کلانتری مشاهده کردم !

وقتی برای پرسیدن آدرس نزد آن ها رفتم ، اولین پرسش آن ها این بود ! آشنایان شما هم بازداشت شده است !؟ وقتی پاسخ مثبت ام رو شنیدن ، مصرانه توصیه کردند به ان جا نزدیک نشوم !! پرسیدم چرا ؟ گفتند شما رو هم به جرم مشارکت خواهند گرفت !! اگر چه ته دلم کمی خالی شد ، اما با اعتماد به نفسی که داشتم بدون توجه به توصیه های ایمنی همشهریان دلسوز راهی کلانتری شدم ! سراغ افسر نگهبان رو گرفتم .. ! با احترام به دفتر افسر نگهبان راهنمایی شدم .. وقتی قضیه دستگیری باجناق و همسرش رو گفتم ، خیلی مودبانه همه چیز رو توضیح داد . بهش گفتم آن ها اصلآ سیاسی نیستند .. در حالی که سعی داشت امید و دلداری ام بدهد ، گفت حتمآ آزاد می شوند .. از ایشون پرسیدم امکان ملاقات است .. می دونم دیر وقته .. ! خودم هم باورم نمی شد .. با پرسیدن اسم باجناقم ؛ او را صدا زده تا برای دقایقی او را ببینم . متوجه شدم همسرش را جای دیگری انتقال داده اند .. به هر حال همین چند دقیقه ملاقات یک دنیا برایم ارزش داشت . ولی از همه مهم تر رفتار انسانی و محبت آمیز پرسنل کلانتری ۱۴۸ بود . موقع ترک پاسگاه از مامور جلوی در نام افسر نگهبان رو پرسیدم .. گفت ستوان " یعقوب خلجی " من واقعآ رفتار و منش پرسنل این کلانتری رو تا زنده هستم هرگز فراموش نخواهم کرد . و از صمیم قلب آن ها رو تحسین می کنم ..

ads.gif

این انسانیت است که می ماند ...

حتمآ متوجه شدید که موضوع بحث این پست صرفآ انسانیت است . چه از آن افسر وظیفه شناس نیروی انتظامی ، که حتی کارت شناسایی ام رو ندیده و صرفآ به سخن من که گفتم افسر بازنشسته هستم ، اعتماد کرد . چه از مردی که به بهانه دفاع از واقعیات پنهان شخصیت اش ، قصد تعریف دارم . آن چه این رفتار ها را ماندگار کرد ، همین انسانیت است . اگر ماموران کلانتری حتی به داخل راه ام نمی دادند ، به عنوان یک کهنه سرباز حق رو به ان ها داده و هرگز دلخور نمی شدم ... ولی عمل فوق انسانی ان ها نه تنها فرزند تنهایی رو از نگرانی بیرون اورد ، بلکه دعا های همسرم رو به همراه داشت ... صحبت همسرم شد ، اجازه می خواهم برای تعریف ماجرای آقای ابریشم چی کمی به عقب برگردم .. به دورانی که تازه بازنشسته شده بودم .. و حتمآ می دانید آن ایام ( حالا رو نمی دونم ) اگه کسی بازنشسته می شد ، ماه ها طول می کشید تا حقوق و مزایای اش به حساب جدید واریز شود ! برای من که تمام زندگی ام رو تبدیل به دلار کرده و برای عمل جراحی قلب باز که اون دوران در ایران انجام نمی شد به اتفاق همسرم به کشور سوئیس رفته بودم ، فاصله چند ماهه برقراری حقوق و مزایای بازنشستگی ام واقعآ فاجعه بود ! و همان طور که می دانید ، هر چه باقی مانده بود رو هم فروختیم ....

آغاز زندگی جدید خارج از پایگاه ..

خیلی دلم می خواهد نام افراد بزرگواری که در ان شرایط بحرانی دستم رو گرفتند و کمک ام کردند تا راه شرافتمندانه زندگی ام رو پیدا کرده و به اصطلاح از صفر شروع نمایم ، رو با صدای بلند اعلام کنم .. اما افسوس که راضی نیستند .. آن بزرگواران هم مرا به سر کار معرفی کردند و هم خانواده ام رو اسکان دادند .. به پاس این بزرگواری و پاسداشت محبت های بی دریغ آن ها ، از ان تاریخ همسرم با حضور در جمع بانوانی مومن و خدا جوی که هفته ای دو روز ( شنبه و سه شنبه ) در مسجدی که در محله سابق مون قرار داشت ، در جلسات مذهبی و ختم قرآن آن ها شرکت کرده و هر روز خداوند بزرگ رو شاکر است که به سبب آشنایی با خانم هایی با تقوا ، شیوه زندگی رو فرا گرفته است ... اگر چه نزدیک دو دهه از آن ایام می گذرد و ما در محلات گوناگونی طعم زندگی رو چشیدیم .. ولی شاید باورتون نشه .. در هر شرایطی .. چه از آسمان برف و باران ببارد ، چه سنگ بیفتد ، امکان ندارد یک جلسه غیبت داشته باشد در هر محله ای که باشیم ، با هر مکافاتی خود رو به موقع به محله سابق مون در بالای شهر تهران می رساند .. و چقدر در روحیه اش تآثیر مثبت گذاشته است .. و من هم از این که همسرم به قول معروف هیاتی شده واقعآ خوشحالم ... 

بلایی که بد موقع ظاهر شد !

دقیقآ یادم نیست چه تاریخی بود .. فقط این رو می دونم تازه به محله صادقیه نقل و مکان کرده بودیم .. افزایش اجاره بهای مسکن در محله جدید و متضرر شدن بابت مسئولیت ام در بخش نیازمندی های روزنامه جام جم ، به عنوان مدیر مسئول یکی شعبات که متآسفانه به پست عده ای کلاهبردار افتادیم ، همه و همه باعث شد که زندگی کمی به ما فشار اورد ! قضیه هم از این قرار بود که من احمق برای احترام به مشتری به همه خانم های کارمندم دستور دادم .. بر عکس روزنامه همشهری که ابتدا پول درج اگهی رو می گیرد و بعد تبلیغ مردم رو چاپ می کنه ، شما اول درج کنید .. بعد با در دست داشتن بریده اگهی ، پیک موتوری مون به نزد مشتری مراجعه کنه .. ! خب این روش باعث شد تا تعدادی موبایل فروش نا مرد با اسامی جعلی سفارش آگهی های چند میلیون تومانی به کارمندان دفترم بدهند .. !! خلاصه تا اومدم متوجه شوم ، چند میلیون تومان بدهکار جام جم شدم ! و شکایت و پی گیری هایم هم به نتیجه ای نرسید .. و چون نمی خواستم به طفلک کارمندان فشاری وارد شود ، تمام حقوق و مزایای ان ها رو داده و از نیازمندی های جام جم استعفاء دادم ..!! که اتفاقآ تا همین چند ماه پیش از حقوق ارتش ام کسر شده و به حساب روزنامه جام جم واریز می شد .. !! 

مکافات پسر جوان داشتن ... !!

در چنین احوال و روزگاری پسر نوجوان ام هوس دریا و اجاره ویلا در شمال به سرش زده بود ! از ان جایی که بنده عادت ندارم مشکلات کاری ام رو به خانواده منتقل کنم ، شازده پسر ما بدون درک موقعیت چنین درخواستی رو مطرح کرد ! شرایط سنی او طوری بود که بایستی همیشه مراقب اش می بودیم ! چون اجتماع تعریف مناسبی نداشت .. ! از طرفی من و همسرم روی مراوده ها او خیلی حساس بودیم . و از شما چه پنهان اعتقاد داشتیم مواظبت از پسر نوجوان سخت تر از دختر است ! با مشکل بزرگی مواجه شده بودیم .. نه پول داشتیم مثل همه مردم بریم شمال و ویلا اجاره کنیم ، تا بچه مون عقده ای بار نیاید ! نه می تونستیم به او واقعیت رو بگوییم ! خلاصه تو بد مخمصه ای افتاده بودیم ! و این دقیقآ در شرایطی بود که باید به دنبال کاری مناسب هم می گشتم ! با توجه به قلب بیمارم هر کاری رو هم نمی تونستم بپذیرم .. !! القصه ... در یکی از همین جلساتی که همسرم می رود ، به قول خودش تقاضای تک پسرمون ناخواسته از دهانش خارج می شود .. ( شما بخوانید در حرف های خاله زنکی !! ) و از این ماجرا چند روزی می گذرد .. تا این که یک روز با صدا در امدن زنگ تلفن ، همسرم متوجه می شود یکی از خانم های جلسات مذهبی اش برای تحقق خواسته پسر کاکل زری مون دست به کار شده است ! آن خانم مومن که خدا حفظ اش کنه ، شماره ای رو به همسرم داده و گفت .. هر چند نفر که مایلید شمال بروید چند روز قبلش به این شماره اعلام کنید .. تا برای استفاده از ویلاهای محمود آباد نام شما ها رو هم اضافه کنه .. ضمنآ اگه ماشین هم نداشتید ، با اتوبوس می برند !!

احساس بدی که داشتم ... !!

راستش رو بخواهید احساس خیلی بدی داشتم .. ! مدام همسرم رو سرزنش می کردم که چرا غرورم رو خدشه دار کردی .. !!؟ تو می دونی این جایی که می گویند کجاست !!؟ در رژیم گذشته ایام تابستون خیلی به محمود آباد می رفتیم ، نیروی هوای پلاژ مخصوص داشت ... با خود فکر کردم می برند محل هایی که برای مستضعف ها ساخته اند ! و من اصلآ دوست نداشتم به خاطر خواسته فرزندم ، شخصیت ام زیر پا له بشه .. هزار تا فکر و خیال ! حتی گفتم برو زنگ بزن و تشکر کن .. و او سوگند یاد می کرد که ناخواسته از دهانش بیرون امده است .. ! او اخلاق ام رو خوب می دونست .. که به هیچ عنوان حاضر نیستم برای رفاه و آسایش گردن نزد کسی کج کنم .. ! خلاصه ان قدر همسرم توضیح داد تا قانع شدم ، اما با احساس بدی که داشتم راهی محمود آباد شدیم .. ! از قبل گفته بودند که صبحانه و نهار و شام هم با آن هاست . و این بدتر کفر من رو در اورده بود ! طبق برنامه ما باید از ظهر چهارشنبه اون جا باشیم تا جمعه بعد از شام که بر می گردیم .. روی دعوت نامه ادرس و کروکی هم درج شده بود .. در بین راه با خودم هزاران فکر و خیال می کردم .. تا این که بالاخره پیدا کردیم .. در باغ بزرگی رو با احترام روی ما گشوده و به یکی از اتاق های شیک و مجلل راهنمایی مون کردند .. !! 

چی فکر می کردم ، چی شد .. !

باور کنید من در دوران زندگی ام ، به خاطر حرفه ای که داشتم در اغلب کشور ها به هتل های درجه یک و چند ستاره و بسیار لوکس رفته بودم .. و گاهی هم به قصر بزرگان دولت و پادشاهان دعوت شده بودم . اما اگه بگم آن چه را که در ان ویلا دیدم ، هرگز تو عمرم ندیده بودم ، باورتون می شه !!؟ یک لحظه فکر کردم ما رو اشتباه گرفته اند .. و این جایی نیست که بایستی وارد می شدیم .. ! ظروف لب طلایی ، سرویس های لوکس و مجلل ، درون یخچال ها مملو از انواع میوه فصل ، چند عدد دوچرخه و کفش های ورزشی ادیداس گرانقیمت .. خلاصه در خواب هم انتظار چنین جایی رو نداشتم ! موقع شام دعوت کردند تا به رستوران برویم .. وقتی وارد شدیم ، بیش از صد نفر رو دیدیم که با خانواده دور میز ها نشسته اند .. وقتی که میز ها با انواع غذا های لذیذ و چاشنی های فراوان محلی اماده شد ، با ذکر صلواتی همه رو برای صرف غذا دعوت کردند .. دقیقه به دقیقه در اتاقی که بودیم ، سبد های میوه می اوردند .. از زیر گذر به ساحل اختصاصی بسیار زیبا راه داشت .. محوطه به شکل بسیار هنرمندانه تزئین شده بود .. باور کنید از احساس می کردیم در بهشت هستیم .. !! عصر ها میز در میان گل ها می چیدند و انواع و اقسام میوه های گران بهاء رو می چیدند .. ! تا میهمانان تناول فرمایند .. ! تمام ملحفه ها و سرویس ها تمیز و از نوع بسیار گرانقیمت .. فردای آن روز پسرم که با تعدادی از میهمانان آشنا شده بود ، گفت بابا همه میهمانان از قشر پائین شهر و اصناف هستند .. که سالی یک بار به این محیط می آیند .. ! با شنیدن این حرف کمی آروم گرفتم .. ولی کی این کار ها رو انجام می داد ..!!؟

حقایقی که برام آشکار شد ...

همان طور اشاره کردم ، واقعآ پذیرایی در حد شاهانه بود .. قبل از این که پسرم بگوید سایر میهمانان مردم عادی از میان اقشار مختلف مردم است ، با خود فکر می کردم این جا محلی برای پذیرایی از سران مملکت و مقامات خارج از کشور است .. ! با روشن شدن این موضوع تقریبآ یخ ام آب شد و به قول معروف خودم رو با محیط وقف دادم .. بعد از ساعاتی به سرم زد ته توی ماجرا رو در اورم که واقعآ این بهشت از آن کیست که این چنین سخاوتمندانه در راه خدا انفاق می کنه .. این بار وقتی یکی از خانم های پیشخدمت با ظاهری آراسته با ظرف بزرگی میوه وارد اتاق شد ، ازش در باره صاحب این مکان پرسیدم .. گفت مگه شما نمی شناسید !!؟ گفتم نه .. ! با تعجب به من و همسرم گفت .. از تهران زنگ زدند و گفتند شما از دوستان نزدیک حاج آقا " ابریشم چی " هستید !! برای این که کم نیاورم ، سریع ریکاوری کرده و گفتم .. اون رو می دونم .. خواستم ببینم غیر از ایشون کسی دیگه هم مسئولیت این جا رو به عهده داره !!؟ طفلک خانمه شروع کرد به تعریف ... چقدر از انسانیت حاج آقا حرف زد .. او گفت .. خیلی در این منطقه ایجاد اشتغال کرده است .. علاوه بر پرسنل فراوانی که در این ویلای بزرگ کار می کنند ، افراد متعدد فراوانی در سایر ویلا ها مشغول به کار هستند .. و هفته ای یک اتوبوس میهمان از تهران می آید و به مدت سه شبانه روز به بهترین وجه از آنان پذیرایی می شود ..

معیار من برای سنجش انسانیت ... !

این را صادقانه عرض می کنم .. از نظر من هر کسی دل انسانی رو به دست اورده و شاد اش کند ، جاش تو بهشته .. من نزدیک به شش دهه از عمرم با افراد زیادی آشنا شده ام .. کاری به کشور های دیگه ندارم .. در همین ایران خودمون ، من افراد ثروتمند زیادی رو دیده و می شناسم .. که جانشون برای یک ریال خرج کردن در می آید .. !! اگر هم بخواهد انفاق کنه .. خیلی کلیشه ای و سراسر تظاهر و مملو از ریا است . بعضی ها فقط در ایام خاص مذهبی خوب دست به جیب می شوند .. بعضی ها هم از دل و جان نیکی و محبت می کنند .. اما تعداد افرادی که با دل و جان بهترین ها رو برای مردم بخواهد ، خیلی کم دیده ام . قصد او خود نمایی نبود ! و گرنه برای مثال عرض می کنم چه اجباری بود برنج درجه یک ایرانی با روغن حیوانی سر سفره بی ریا بگذارد .. !!؟ معیار به خوراک نیست .. اصل کرامت بیش از حدی است که عاشقانه به مردمی که نمی شناسد ، خدمت می کند .. خانم خدمتکار می گفت .. حاج آقا بیمار است .. و گرنه گاهی برای احوالپرسی و نظارت بر پذیرایی با همسرش تشریف می آورد ... که البته سعادت آشنایی با این مرد بزرگ هرگز دست نداد ... موضوع به این جا ختم نشد .. بعد از پایان سفر رویایی و شنا در ساحل بسیار زیبا ؛ سال بعد اول تابستان از دفتر حاج آقا زنگ زدند .. که امسال چند نفر تشریف می اورید ..؟ برای چه تاریخی رزرو کنیم !!؟ وقتی همسرم در باره این دعوت سئوال کرد ..بهش گفتند شما در لیست هستید .. سالی سه روز حق استفاده از این تشکیلات رو دارید .. ! یا ایام عید ، یا ایام تابستان .. !! که بار دوم با چند نفر همراه رفتیم ...

بله عرض می کردم .. هر کسی که در راه کمک به مردم قدمی بردارد ، هرگز نام و خاطره او را فراموش نمی کنم .. من قلبآ این گونه انسان ها رو همیشه تحسین می کنم .. از کمک و مساعدت آن پلیس وظیفه شناس فرودگاه گرفته ..تا آن پسرک چغاله فروش یا همین پرسنل کلانتری ۱۴۸ انقلاب یا شخص آقای ابریشم چی .. این ها برای من سمبل انسانیت هستند .. این نماد انسانیت می تونه حتی شامل پلیسی باشه که طناب دار رو به گردن مجرمی می اندازد .. او هم با محبت کردند و برخورد مناسب با مجرم اعدامی می تونه در لیست انسان های مهربان و بزرگوار قرار گیرند .. هرگز ما اجازه نداریم فردی را به خاطر حرفه ای که دارد ، سرزنش کنیم .. البته من در پاراگراف بعدی به آن اشاره خواهم کرد .. اما علت این که همین شبانه پشت کامپیوترم نشستم تا از شخص آقای ابریشم چی دفاع کنم ، عنوان تیتر و خبری بود که در باره این مرد شریف و محترم در رسانه های خارجی درج شده بود ! آن ها با بی رحمی آقای ابریشم چی رو که مالک دو تا نمایندگی موبایل ( ایرانوکیا و ایراتل ) است رو متهم به وارد کردن دستگاه شنود برای دولت کرده بودند !! همان طور که گفتم .. من قصد دفاع از عملکرد این مرد بزرگوار رو ندارم .. فقط پرسش ام از نویسنده آن مقالات این است ... آیا به تصمیم او این سیستم خریداری شده است !!؟ بر فرض هم که خبر صحت داشته باشد ، از کی تا حالا عامل نمایندگی در باره ضروریات و خواست های اضطراری دولت تصمیم می گیرد .. !!؟ بر پایه چه مدرکی ما با آبروی یک انسان بازی می کنیم .. در باره نحوه خرید های دولتی عرض می کنم ...

خرید های دولتی ...

با اجازتون سخن ام رو با مثالی آغاز می کنم .. در اواخر سلطنت محمد رضا شاه ، طبق معمول ماموریتی به ما ابلاغ شد .. که بایستی به لندن می رفتیم .. بگذریم در مراجعت وقتی به تهران رسیدیم بر حسب تصادف متوجه شدیم محموله ما باتوم برقی است !! که برای سرکوب انقلابیون خریداری کرده بودند .. ! حال اگه می امدند عکس و مشخصات ما رو درشت در نشریات درج کرده و اعلام می کردند .. عامل وارد کردن باتوم برقی این افراد هستند ... !! کار صحیحی بود !!؟ اولآ ما که نمی دونستیم محموله ای که به ما می دهند چیست .. بر فرض متوجه می شدیم .. اگه من نمی رفتم فرد دیگری می رفت .. مشکل اصلی که ما نبودیم .. از سوی دیگر معمولآ دولت تمام خرید های کلان خود رو از طریق ذیحساب ها و مسئولان خرید انجام می دهد .. ( البته هر وزارتخانه متخصصان جدا گانه ای دارند ) که اگه اصولی به قضیه بنگریم آن هم در امر خرید مقصر نیستند .. ! بر می گردم به موضوع جناب ابریشم چی .. عنوان کرده اند او سیستم های شنود موبایل ها رو خریداری کرده است !!! اولآ از کجا می دانید این عمل انجام شده است !!؟ منبع شما معتبر است .. قبول . به ایشان چه ربطی داره ؟ صرف مالک نمایندگی بودن ، که تصمیم گیرنده نیست .. ! اصلآ تا حالا کدوم انسانی رو به خاطر گفت و گو با موبایل گرفته اند !!؟ که گناه ان را به گردن شخصی بی گناه می اندازید .. !!؟

واقعآ قصد دفاع ندارم ...

امیدوارم به خاطر این پرسش ها من رو به طرفداری از نهاد و یا شخص خاصی نکنید .. ! اگه در باره شنود موبایل پرسشی رو مطرح کردم ، صرفآ عدم اگاهی ام در این زمینه هاست .. چون همه می دانند من اصلآ آدم سیاسی نیستم .. فردا هزاران انگ رو به من نچسبانید .. که از سیستم شنود دفاع کرد .. !! من اصلآ وارد آن مقولات نمی شوم .. ولی در دفاع از شخص آقای ابریشم چی روی سخن خود بوده و هستم .. اگر او را دیده بودم ، به شرفم قسم این بحث رو مطرح نمی کردم .. ( اگر چه وظیفه حکم می کند ) ..بگذریم . اجازه می خواهم بحث رو از زاویه دیگری مطرح کنم .. بر فرض محال آقای ابریشم چی مرد نیکو کار و خییر تصمیم می گیرد چنین دستگاهی رو بنا به ضرورت هایی که خودش تشخیص داده و خریداری کند و به ایران وارد نماید ... !! منطق حکم می کند .. اگر قراره از فردی انتقاد کنیم .. اگر بدی هایش رو می گوئیم ، خوبی های وی را هم مطرح کنیم .. و من بر اساس همین منطق خوبی هایی که از این شخص دیده و شنیدم نقل کردم .. ! شما به اصطلاح کار ناپسند او را اطلاع رسانی کردید .. من هم اعمال نیکوی او را اطلاع رسانی می کنم .. همان گونه که من به خودم اجازه نمی دهم به شما انگ ضدیت با انسانیت و یا موارد دیگری رو بزنم ، شما هم حق ندارید نوشته ام رو بازی سیاسی دانسته و متهم به طرفداری از شخص یا جریانی رو نمائید .. !


من اصلآ وارد بحث تحریم نوکیا نمی شوم . اون به خودتون مربوطه .. اما به عنوان یک انسان ، هرگز با شخصیت آدم ها بازی نکنید .. مخصوصآ آن هایی که دستی نان رسان دارند ..


یه خواهش دوستانه ...

همان گونه که در سخنان ام اشاره کردم ، بنده هیچ اطلاعی از کاربرد وسایل مخابراتی ندارم . اما از همه همکارانم خواهش می کنم اگر با کسی اختلاف نظر عقیدتی و حتی سیاسی داریم .. در اطلاع رسانی جنبه انسانیت و مردانگی رو رعایت کنیم .. حتی اگر طرف مقابل ما از جاده عدل و انصاف خارج شد ، ما حق نداریم در بیان تهمت ها و افترا ها مسابقه داده و چهره هموطنانمون رو مخدوش کنیم .. ممکنه ما با همسایه ، دوستمون ، غریبه اختلاف نظر عمیق داشته باشیم .. اما انسانیت حکم می کند در این آشفته بازار عقده های درونی مون را فاش نکنیم .. یادش به خیر .. قدیمی ها ضرب المثل خوبی روایت می کردند .. پیغمبر ما دید رو نا دید کرد .. ما حق نداریم .. نا دید رو دید کنیم . تخاصم ها یه روزی به پایان می رسه .. اما انسان واقعی کسی است که در هر نبردی مرد باشد و مردانه مبارزه کند .. در پایان در وب گردی هایم در باب نوکیا به گزارشی بر خوردم که اگه مایل بودید آن را مطالعه فرمایید .. من خودم تا اخر نخواندم !! چون ذی نفع نیستم شما را نمی دانم (اینجا )

 

در پناه اهورامزدا پاینده و جاوید باشید .

بهروز مدرسی

این پست ساعت ۲۲:۱۵ دقیقه بیست و یکم تیر ماه ۱۳۸۸ پایان یافت .

یک خواهش دوستانه : گوگل امتیاز وبلاگ من رو به دلیل حضور کم رنگ شما یاران کم کرده است . با یک کلیک در روز از این وب حمایت کنید (اینجا )

پاینده و برقرار باد ارتشیان دلاور و قهرمان ایران

 ajr4i2ce8c0d7seedv8o.jpg

به درخواست خوانندگان محترمي كه گله فرموده بودند اين سايت فهرست مطالب گذشته ندارد ، اين مهم به همت يكي از خوانندگان خوب و پسر عزيزم امير محمود بازيار انجام گرفت .. همچنين بخش قديمي " مطالب گذشته " به انضمام كالبد شكافي سانحه هواپيماي سي - ۱۳۰ كه در شهرك توحيد به وقوع پيوست به اين صفحه انتقال يافت . براي مشاهده اينجا رو كليك كنيد .
 
 
  
زير نظر : عليرضا صادقي
این بخش به پیشنهاد و همت شما خوانندگان محترم شکل گرفته است . از این پس مطالبي متنوع و جذاب به زبان انگلیسی به همراه تازه ترین خبرهایی از صنعت هوانوردی تقدیم شما عزیزان خواهد

KH-29:

The Kh-29 is a Russian air to surface missile with a range of 10-30 km. It has a large warhead of 320 kg, has a choice of laser or TV guidance, and is typically carried by tactical aircraft such as the Su-24 'Fencer' and Su-30 'Flanker'.It is comparable to the American AGM-65 Maverick missile but with a much heavier warhead.The Kh-29 is intended for primary use against larger battlefield targets and infrastructure such as industrial buildings, depots and bridges, but can also be used against ships up to 10,000 tonnes, hardened aircraft shelters and concrete runways.Design started in the late 1970s at the Molniya design bureau in Ukraine on what would be their only air-to-ground munition, but when they moved exclusively to space work Vympel took over development of the Kh-29. The first firing of the missile took place in 1976 and after extensive trials the Kh-29 was accepted into service in 1980.The basic aerodynamic layout of the Kh-29 is similar to the Molniya R-60 . The laser guidance head came from the Kh-25 (AS-10 'Karen') and the TV guidance from the Kh-59 (AS-13 'Kingbolt'), mated to a large warhead.The Kh-29 entered service with the Russian air force in 1980, and has been widely exported since.Some operatores:Belarus-Bulgaria-India-China-Poland-Russia-Iraq-Syria-Ukraine and Peru and some so on.During Iran-Iraq war -this missile was served by Iraq on Su-22.

Source:Wikipedia BY:Alireza Sadeghi

ترجمه فارسی:

موشک هوا به زمین "کی اچ-29":

"کی اچ-29" موشک روسی هوا به زمینی با برد 10 تا 30 کیلومتر می باشد که دارای یک سر جنگی بزرگ 320 کیلوگرمی میباشد و قابلیت انتخاب هدایت توسط لیزر یا هدایت تلویزیونی را داراست و معمولا توسط هواپیماهای تاکتیکی سوخو-24 و سوخو-30 حمل میگردد.این موشک معادل موشک آمریکایی "ای جی ام-65" با نام "ماوریک" می باشد که البته سر جنگی بزرگتری دارد."کی اچ-29" در ابتدا بر ضد اهداف بزرگ در منطقه نبرد و زیر بناهای اقتصادی نظیر:ساختمانهای صنعتی-انبارها و پلها استفاده میشود اما میتواند علیه کشتیهای بزرگ 10000 تنی-آشیانه های مستحکم هواپیماها و باندهای بتونی نیز استفاده گردد.طراحی آن در سال 1970 و در دفتر طراحی "مولنیا" در اوکراین انجام گردید که تنها مقر طراحی موشکهای هوا به زمین بود و بعدها به مقدار زیادی به دفتر فضایی "ویمپل" محول گردید که نهایتا منجر به تولید "کی اچ-29" گردید.نخستین شلیک موشک در 1976 انجام گرفت پس از آزمایشات فراوان دیگر در 1980 وارد خدمت شد.طرح اولیه آیرودینامیکی "کی اچ-29" شبیه موشک "آر-60" "مولنیا" میباشد.سر هدایت لیزری موشک از موشک "کی اچ-25" و سر هدایت تلویزیونی از "کی اچ-59" گرفته شده و با یک سر جنگی بزرگ جفت شده است."کی اچ-29" در 1980 وارد خدمت نیروی هوایی روسیه گردید و همچنین به تعداد زیادی صادر نیز گشته است.برخی کاربران آن شامل:"بیلاروس"-"بلغارستان"-"هند"-"چین"-"لهستان"-"روسیه"-"عراق"-"سوریه"-"اوکراین"-"پرو" و چند کشور دیگر میباشند.در طی جنگ ایران و عراق این موشک توسط عراق و روی سوخو-22 بخدمت گرفته شد.

منبع:ویکیپدیا گردآوری و ترجمه:علیرضا صادقی


نامه های شما ...

این پست : حسام الدین حافظ پور  

 

سلام خدمت شما جناب آقاي مدرسي گرامي استاد بنده حقير:

مي خواستم يه خاطره از اولين باري كه وارد دانشگاه پرواز شدم رو براتون تعريف كنم. تا خودتون اگر صلاح دونستيد اونو توي وب سايتتون قرار بديد........!

من از همون بچگي علاقه بسيار شديدي به پرواز و هواپيما داشتم و هنوز هم دارم. تا اينكه دوران دبستان و راهنمايي گذشت و در دوران دبيرستان در ابتدا رشته علوم تجربي رو براي ادامه تحصيل انتخاب كردم و اما طولي نكشيد كه به پيشنهاد مشاوران و پدر و مادر بسيار عزيزم رشته رياضي و فيزيك رو انتخاب كردم كه از اين بابت واقعا مديون اين عزيزان هستم چون همين طور كه ميدونيد براي انتخاب رشته پرواز و خلباني حتما بايد رشته رياضي فيزيك رو در دوران دبيرستان و پيش دانشگاهي ادامه بديم .

بنده همون رشته رياضي و فيزيك رو هم در دوران پيش دانشگاهي ادامه دادم تا اينكه نوبت به كنكور رسيد. تا اون زمان يواش يواش عشق من نسبت به پرواز هم كمرنگ تر شد چون هيچ جايي رو براي ادامه تحصيل در رشته خلباني رو پيدا نكردم. خلاصه بعد از كنكور در رشته مهندسي پتروشيمي قبول شدم و ثبت نام كردم و اون ادامه دادم تاينكه يه اتفاق خيلي جالب برام اتفاق افتاد و اونم اين بود كه يكي از اقوام رو كه ايشون كاپتان پرواز در شركت ايران اير بودند رو بعد از سالها ديدم و به طور خيلي اتفاقي علاقه خودم رو براي ايشون شرح دادم و ايشون اولين قدم رو براي انتخاب اين رشته براي من برداشتند و اولين دانشكده رو به من معرفي كردند من هم يه روز سه شنبه به طرف دانشگاه حركت كردم... راستي نگفتم دانشكده در فرودگاه واقع شده بود .......

اون روز وقتي به فرودگاه رسيدم توي محوطه فرودگاه گم شده بودم و از همون جا با ايشون تماس گرفتم و از ايشون كمك خواستم و ايشون من رو راهنمايي كردند تا اينكه اونجا رو پيدا كردم همين طور داشتم به صداي هواپيما ها گوش مي كردم كه يهو يه سرباز بهم گفت |: آقا پسر كجا ميري اينجا همه رو راه نميدن..... تا اين جمله رو شنيدم از خودم وا رفتم آخه اون سرباز نگهبان اونجا بود. راستي يادم رفت بگم به اونجا سه راه سوختگيري مي گفتند و از اونجا جلوتر رفتن براي مردم عادي قدغن بود. آخه جلوي ساختمان سوختگيري واقع شده بود و برج مراقبت و ساختمان حراست پرواز و دانشكده اونجا بود ....

خلاصه داشتم با ناراحتي بر ميگشتم كه يهو يه نفر صدام زد و گفت : آقا پسر چرا مي خواي بري داخل ؟ با كي كار داري؟ من هم براش توضيح دادم و گفتم مي خوام دانشكده رو ببينم و چند تا سوال بپرسم . يهو دست منو گرفت و برد حراست فرودگاه كه جلوي ترمينال 1 پرواز هاي داخلي واقع شده بود (بعدا فهميدم اون آقا حراست پرواز شركت آسمان بوده) ترسيده بودم كه با من چي كار داره بعد منو پيش رئيس حراست فرودگاه برد و قضيه رو واسه رئيس حراست تعريف كرد رئيس به من گفت به تنهايي اجازه ورود نداري مگر اينكه يه نفر از حراست با تو بياد داخل . اون آقا كه حراست پرواز آسمان بود با من اومد داخل تو مسير راه ازش فاميلشو پرسيدم گفت شيرازي هستم خلاصه رفتيم داخل محوطه جلوي پاركينگ سوختگيري ايستاده بودم كه يه لحظه احساس كردم يه سايه اومده روم برگشتم ديدم يه فوكر 100 بالاي سرم ايستاده (آمده بود واسه سوختگيري)

اينقدر ترسيدم كه سريع خودم رو كنار ديوار رسوندم در همين حال و هوا بودم كه يهو استارت انجين كرد و صداي خيلي مهيبي رو توليد كرد با اين كارش به ترسم افزوده شد .براي خودم گفتم اين خلبان-(سانسور)-حسابي ما رو ترسوند بعد از اون آقاي شيرازي دستم و گرفت و برد داخل دانشكده و منو با معاون دانشكده آشنا كرد معاون دانشكده هم با يه لحن تند و تيز به من گفت " دانشجو! ما دانشجو نميگيريم" همين جمله رو كه گفت انگار دنيا رو سرم خراب شده بود . خدا حافظي كردم و با ناراحتي هر چه تمام تر به خانه برگشتم وقتي داستان رو واسه خانواده تعريف كردم منو دلداري دادند آخه حالم خيلي گرفته بود........

 

با تشكر حسام الدين حافظ پور

دانشجوي رشته خلباني


 

 Picture

  • پیشنهاد دو پست دولتی توسط احمدی نژاد ( اینجا )
  • چگونه به جای دختر خارجی ، برادر پاسداری را تحویل ام دادند !! ( اینجا )
  • چگونه از تهمت کودتای نوژه ، نجات پیدا کردم !!؟ ( اینجا )
  • به جای بهروز وثوقی قطعه هواپیما تحویل دادند !! (اینجا )
  • ماجرای جدا شدن سر مسافری در مقابل چشمان خانواده اش !! (اینجا )
  • نقش ستون پنجم در سقوط هواپیمای آیت الله محلاتی ! ( اینجا )
  • آیا تاکنون آتش گرفتن انسانی رو از نزدیک دیده اید !!؟ ( اینجا )
  •  ادار خلبان ، نظم پایگاه را به هم ریخت !! (اینجا )
  • دلایل سقوط هواپیمای خبرنگاران ! ( اینجا )
  •  آیا زندانیان سیاسی به دریاچه نمک ریخته می شدند !!؟ ( اینجا )
  • چگونه به دبیر کلی حزب خران برگزیده شدم !!؟؟ ( اینجا )
  • انتقاد از اعلیحضرت همایونی جهت رفاه الاغ !! ( اینجا )
  •  با خلخالی در صحرای طبس ! ( اینجا )
  • چرا در پرواز آبنبات تعرارف می کنند !؟ (اینجا )
  • پرواز به قبیله آدمخواران !! (اینجا )
  • عملیات محرمانه نجات زندانیان ( اینجا )
  • ماجرای اشگ ننه علی ( اینجا )
  • شوخی با حاج آقا در جبهه ! ( اینجا  
  • yul2qu6sjgcpbprkkr6e.jpg

    تحلیل سانحه فوکر پرواز اردبیل

    و

    جاسوسی که به خواستگاری آمد !!

    روایت واقعی

    - تعداد بازديد
  • 13578
  • مرتبه

    نظرات

    درود جناب مدرسي . در رابطه با آقاي ابريشم چي نه مي شه گفت گناهكاره و نه مي تونم بگم كه بي گناهه . تويه اين مدت زندگي چيزهايي رو ديدم كه ديگه نمي تونم كسي رو نديده و نشناخته بد و خوب كنم . اما مسئله شنود اس ام اس ها براي يكي از دوستان من دردسر شده و اين بيچاره گذرش به خاطره يه اس ام اس افتاده به ادراه اطلاعات و هر روز اذيتش مي كنن . نمي دونم چي بگم . فقط افسوس و افسوس و افسوس

    ز سر غیب کس آگاه نیست قصه مخوان کدام محرم دل ره در این حرم دارد

    بدرود
    پاسخ
    بامداد عزیز و نازنین
    حق باشماست .. بنده هم به هیچ عنوان وارد جزئیات نشدم .. فقط در مقابل نقد مخرب ، وظیفه خودم دونستم آن چه خوبی نام دارد را هم بیان کنم .. همین
    و گرنه شما بهتر از هر کسی می دونی .. اهل این مسایل نیستم و نبودم .
    فقط احساس تکلیف کردم تا به دوستان عرض کنم .. اگه بدی کسی را می گویید ، دو تا کار خوب را هم اعلام کنید
    نه اهل اس ام اس هستم .. نه کسی را دارم که براش پیامک بفرستم .. یک خط معمولی دارم .. که اغلب خاموشه .. کسی رو ندارم به من زنگ بزنه
    نه کار سیاسی می کنم .. که دنبال کشف مسایلی که به من مربوط نیست بروم .. نه به سیاست علاقه دارم .. که بخواهم پی گیر مسایل سیاسی باشم
    تنها ادای دینی بود به مردی که دل مردم رو شاد می کنه .. همین
    از شما به خاطر حضور سبزت ممنونم

    ببخشید من خیلی حرف میزنم مثل اینکه
    شرمنده .. کامنتم رو از قسمت بلاگفا به اینجا منتقل کردم و از این ببعد اینجا کامنت میذارم

    =============================

    سلام
    قبل از هرچیز بگم که سوالی که در راستای کنجکاوی زنونه میخواستم بپرسم رو در واقع بعد از همون جمله ام پرسیدم همون سوال درمورد مدال بود

    این پستتون رو هم خوندم
    چه خوبه که هنوز کسانی هستند که اینقدر ظریف در مورد مسائل فکر میکنن
    متاسفانه کسانی که این نوع خبر هارو اطلاع رسانی میکنن ( منظورم ماجرای وارد کردن گوشی های دارای سیستم شنود ) فقط و فقط به خوده خبر توجه میکنن و به اولین اسمی هم که دراین راستا برخورد کنن میچسبن و دیگه وارد بقیه قضایا مثل تحقیق در مورد درستی یا نادرستی خبر و علت و انگیزه جریان نمیرن

    البته این شاید به خاطر شرائط حاکم بر جامعه خیلی هم دور از انتظار نباشه و نشه خیلی هم ازشون عیبجوئی کنیم
    اونقدر نامردیا و بی وجدانیا دیده شده که دیگه یکی هم بیاد و بخواد انسانیتی به خرج بره کسی اصلا نمیبینتش که بخواد بازگوش کنه!!!

    ولی خوب ای کاش همه مثل شما فکر میکردند و به قضایا با همون دیدی نگاه میکردند که شما نگاه میکنید.

    میدونید آقا بهروز صحبتاتون و تحلیلاتون از قضایا رو میخونم و حقیقتا میکنم آویزوه گوشم
    عمر اونقدر بلند نیست که ادم خودش همه چیز رو تجربه کنه و ببینه
    ولی چیزایی که شما میگید همش سرمایه گذر عمر شماست و با ارزش

    و اونقدر هم سلیس و روون میگید که به قول ترکا

    " یاغ الیسیز و یاتیردیسینیز بیزیم جانیمیزا "

    اگه نتونستید بخونیدش بگید تا فارسیش رو بنویسم ( ببخشید من خودم هم ترکیم چندان جالب نیست ولی عاشق ضرب المثلاشون هستم )

    همیشه موفق و موید باشی
    پاسخ
    دختر نازنیم خاطره جان
    ممنون از این که کامنت هایت را از وبلاگ به این جا منتقل کردی
    دخترم .. در وبلاگ محدودیت کلمات وجود داره .. و من همیشه یادم می رفت به شما بگم بیا این جا .. چون در سایت فضا نا محدوده .. و من به خاطر همون محدودیت ها هیچ وقت نمی تونستم پاسخ شما دختر نازنینم رو کامل بدهم .. !! بگذریم
    در مورد نوع نگاه .. حق با شماست . ما اگه به همه بدبین باشیم ، دنیا هم به ما روی خوشی نشان نخواهد داد
    در مورد خبر ها .. متآسفانه این روز ها عده ای بدون تحقیق عقده های خود را با مخدوش کردن چهره افراد نشان می دهند .. و مردم عادی بین خبر واقعی و جعلی رو نمی تواند تشخیص بدهد !! همه چهره های موجه توسط بعضی ها به انحراف کشیده شده است
    من روز اول به دوستان توصیه کردم .. خویشتن داری نمایند .. با هرج و مرج هیچ کشوری روی آسایش و آرامش رو ندیده است .. متآسفانه عده ای از اختلاف ها سوء استفاده می کنند .. من همان طور که همیشه می گویم .. کاری به مسایل سیاسی و التهابات اخیر ندارم .. چون مطمئن هستم همه چیز به حال عادی بر خواهد گشت
    ولی مطالب من صرفآ فنی و یا اجتماعی است .. و به روال همیشه برای اگاهی نسل جوان امروز منتشر می شود .. دختر عزیزم
    صحبت به تجربه کردی .. بله پند گرفتن از تجربه دیگران خیلی برای انسان مفیده .. امیدوارم لایق اعتماد شما نسل امروزی باشم
    از این که به جمع یاران سایت پیوستی ، خیر مقدم می گویم
    مواظب خودت باش

    دوستان با تشکر از کامنت شما یاران برزگوار ... به اطلاع می رسانم در حال حاضر عازم کرج هستم .. تا دیداری با نوه هایم تازه کنم .. چون جمعه حالم مناسب نبود ، موفق به دیدن ان ها نشدم .. در ضمن کامنت یکی از دوستان خوبم رو امدم اصلاح اش کنم .. و بخش سیاسی اش رو حذف کنم .. متآسفانه کل ان پاک شد .. نام نمی آورم .. ولی تلفنی حتمآ از این پسر نازنینم حتمآ عذر خواهی خواهم کرد ... تا فردا آخر شب بدرود ..
    در ضمن از دوپست قبل به این سو خطی زیر کامنت ها درج می شد که هر چه تلاش کردم ، موفق به حذف ان نشدم .. ناچار دست به دامن طراح محترم و جوان سایت جناب امیر عظمتی شدم .. عزیزانی که مایلند تشکری از این جوان نازنین به خاطر پشتیبانی سریع و دایمی اش از سایت بکنند ، در بخش پیوند لینک ها ، لینک یک کلیک برای همیشه ،متعلق به آقای عظمتی است .. ممنون می شوم برای تشویق این جوان یک تشکر خشک حالی بکنید .. تا رویم بشه باز هم مزاحم اش بشم ..!! سپاسگزارم

    اقابهروز سلام انگار این نکته بین جواب های شما را نمی خواند که میگین سیاسی نیستید .نکته جان منافع ملی چیه سه روز در سال کنار دریا با پذیرایی شاهانه را بچسب شما خودت کناراقیانوس نشستی هروقت حال کردی میری کنار اب حالتو میکنی خننکی میخوری این سه روز را به اقا بهروز نمیبینی طفلک از بابت سه روز باید صبخ زود هم بیدار بشه نماز بخونه .حالا صاحب ویلا شنود وارد میکنه و جواناگیر میافتن و قطار قطار میبرشان یک جائی عوضش یک اتوبوس ادم میبره کنار دریا که دعاش کنند روز عاشورا چی میشه مهم نسیت خیرات خورشت قیمه عشقه نکته بین شیر فهم شدی این اقا بهروز ما سیاسی نیست عزت زیاد
    پاسخ
    واقعآ از شما به خاطر این طرز فکر ممنونم
    اصلآ تصورش را نمی کردم .. وقتی چنین با جزئیات همه چیز رو تشریح کرده .. و استدلال اوردم که مالک یک نمایندگی نمی تواند تصمیم گیرنده به جای دولت و نظام باشه ... باز هم دوستان قدیمی من را آدمی کاسه لیس و دریا ندیده قلمداد کرده و مورد تمسخرم قرار می دهند ... !!! دست شما درد نکنه
    شما به جای این کنایه ها جواب من را بده که چند نفر را تاکنون به خاطر شنود دستگیر کرده اند .. ؟ با چه مدرک و استناد به چه گفته ای نماینده نوکیا را مقصر در این تصمیم گیری می دانی
    عیب ما مردم همین است .. بلانسبت هوچی هستیم .. فقط کافی است یکی یک خبری را منتشر کنه .. که به مذاق ما خوش بیاید .. دیگه تا بتونیم طرف را نابود می کنیم
    به هر حال باز هم از شما دوست قدیمی که شخصیت و شرافت من را به دو شب اقامت در دریا فروختی
    اشکالی نداره

    سلام کاپیتان مدرسی
    مدت زیادی بود که به علت مشغله زیاد نتوانسته بودم کامنت بگذارم.
    همه مطالب قبلی را مطالعه کردم.خیلی عالی بودند از شما تشکر و عذرخواهی می کنم.در ضمن از آقای عظمتی نیز نهایت تشکر را دارم.

    کامیاب باشید
    نوید مستوفی
    پاسخ
    به به نوید جان
    اگه بدونی چقدر نگران حال شما بودم ؟
    خوشحالم که بعد از مدتی غیبت ، دوباره سالم می بینمت
    ممنون از کامنت سبز شما

    اقاي مدرسي عزيز !!!!!!!!!!
    شما چرا مطلب رو به خودتون ميگيريد من كي گفتم شما نديده هستي؟؟نخورده هستي؟؟؟؟ اخه عزيز من شما چرا اين جوري برداشت ميكنيد؟؟؟؟من نگفتم اين اقا اين كارو كرده يا نه فرض كردم كه انجام داده باشه اون چيزهارو گفتم!!!!!!!شما چرا راجع به نون ونمكي كه گفتم اين واكنش رو دادي منظور من تعصب بود !!!!شما حساب كن اگه با يه نفر يه بستني هم بخوري باز روش تعصب پيدا ميكني!!!!به هر صورت ببخشيد باعث سوء تفاهم شدم اگر هم نخوايد ديگه كامنت نميزارم كه باعث رنجش شما نشم!!!!!با تشكر.................................................................
    پاسخ
    شاهین جان عزیز و نازنیم
    الهی من قربون صفا و مرام شما بشم
    عزیزم .. من از شما معذرت می خواهم .. بله حق با شماست
    من نه تنها نسبت به کسی که با او بستنی بخورم ، متعصب هستم .. روی دفاع از حق و حقیقت هم متعصب هستم
    اشتباه از من بود که بد متوجه نظر شما شدم
    امیدوارم من را ببخشی .. ولی به شرفم قسم من قصد دفاع از ورود این تکنولوژی نداشته و ندارم .. فقط گفتم .. یک طرفه به قاضی نروید .. شما هر شخص را به خاطر اعمال بدی که انجام داده نقدش کنید .. ولی مردانه این کار رو بکنید .. مثلآ بگویید مدرسی که فلان ابزار شکنجه را برای دولت خریده . دو نفر را هم بهش حال داده است !! همین
    ولی شاید با زبان الکن ام نتونستم خوب توضیح دهم
    اگه دوباره نیایی و کامنت ننویسی دلخور خواهم شد
    من مخلص شما دوست بزرگوارم هستم

    اقاي مدرسي سلام
    در جامعه متاسفانه انقدر تفكرات پايين امده كه نميدانم چه بگويم . اگر شخصي(البته بلانصبت اقاي ابريشمچي) تمام مملكت را بچابد و خون مردم را در شيشه بكند اما در عوض در يك ويلاي چندهزار متري از يك عده مردم مشخص پذيرايي كند و همچنين براي جند صد نفر اشتغال ايجاد كند، ما بايد قبول كنيم كه اين ادم ادم خوبي است و بسيار انسان شرييفي ميباشد چون ما به عينه ميبينيم كه دارد به مردم حال ميدهد . خداوندا به ما عطا كن زود قضاوت نكردن را .
    اقاي مدريسي هميشه از صمصم قلبي برايتان احترام قائل بوده و هستم و خواهمنشدم كه ناراحت نشويد چون فقط يك نظر داشتم كه مطمئنم در فضاي دموكراتيك شما قابل ذكر ميباشد
    پاسخ
    بدبین جان عزیزم .. به نکته بسیار خوب و حساسی اشاره کردی
    من ضمن تآئید نظریه شما دوست محترم آن را تکمیل می کنم و می گویم ... خدایا بقدری قدرت تفکر منطقی به مردم بده .. که اگه قراره کسی را نقد کنند ، هم خوبی ها و هم بدی هایش را با مدرک بیان بفرمایند
    پایان کلام

    بنام خدا
    1- آقا بي خيال كامنت بنده اگر پاك شد كه شد فداي سرتون البته اطميناندارم بنده را فرموديد ولي خوب اتفاقه ديگه پيش مي‌د. اشكالي نداره ولي اگر خود شما موافق با عرايض بنده بوديد مرا بس است اگر نه كه بعداً با شما صحبت خواهم كرد.
    2- از جناب امير عظمتي طراح عزيز و محترم سايت نهايت تشكر و امتنان را به خاطر الطاف بي دريغشون به استاد مدرسي و خوانندگان اين سايت دارم.
    3- نادر رضوي عزيز از لطف شما برادر ارجمندم نهايت تشكر را دارم اميدوارم اگر قابل دونستيد و دفعه ديگر به اين كشور گل و بلبل برگشتيد موفق به ديدار شما شوم .

    يا علي و حق نگهدارتون
    علي كدخدايي
    پاسخ
    پسر بسیار عزیز و نازنینم علی جان کدخدایی
    من یک ساعتی بیش نیست که از کرج برگشتم
    باور کن قصد داشتم به شما زنگ بزنم .. اما چون دیر وقت رسیدم .. و بعدش از این که پیام از کرج کامنت ها را خوانده است ، خیلی خوشحال و ذوق زده شده .. و پی گیر آن بودم
    دوم این که .. اگه خاطر مبارک ات باشه .. من ابتدا قضیه این پست را با شما در میان گذاشتم .. و در باره اش حسابی با هم بحث کردیم .. من نه تنها حرف های شما را قبول دارم ، بلکه به آن ها احترام می گذارم .. اگه قبولت نداشتم که به شما بازگو نمی کردم سالار ..!!! فقط اون بخشی که کمی تا قسمتی داغ کرده بودی و وارد مباحث سیاسی شده بود ، را داشتم پاک می کردم ، صفحه بالا نیامد و همه پاک شد .. به هر حال خوشحالم که شما یکی لااقل من را درک می کنی .. و می دونی خیلی دوستت دارم
    از طرف آقای عظمتی و جناب رضوی هم از شما تشکر و قدردانی می کنم
    خیلی دوستت دارم علی جان

    سلام کاپیتان
    منم با شما کاملا هم عقیده هستم چونکه دورادور از ایشون شناخت دارم و از کارایی که کردن مطلع هستم.معتقدم هر کسی بنا به مقتضیات شغلی که داره ممکنه خیلی از کارارو انجام بده.در مورد ویلاهای ایشون هم من کاملا در جریان مطالبی که فرمودید بودم و شنیده بودم که به این شکل مدیریت میشه و خدمات داده میشه.پست خوب و جالبی بود فکر میکنم تنوع در موضوعات که این سایت رو بعضا به یک مجله تبدیل میکنه میتونه خیلی در بالا بردن بازدید کننده موثر باشه ضمن اینکه تنوع بازدید کننده رو هم به دنبالش داره.
    مراقب خودتون باشید کاپیتان
    یا حق
    پاسخ
    نیمای عزیز و نازنینم ممنون از شما
    ولی باور کن اصلآ انتظار نداشتم دوستان این چنین من را به تمسخر بگیرند
    من که از خرید دستگاه شنود حمایت نکردم .. من که نگفتم این کار را حاج آقا ابریشم چی انجام داده یا نه ...!!؟ من برای این که ذهن دوستان به موضوع باز تر بشه .. اومدم زندگی ام رو از بیست سال قبل به این ور تشریح کرده و در نهایت رسیدم به آشنایی با مرد با شرافتی که حتی ندیده امش !! ولی خیلی ها شرافت من را به دوشب اقامت در دریا فروختند .. و اصلآ براشون مهم نبود من چی گفتم .. انگار که از ورود ان تکنولوژی دفاع کرده باشم با من برخورد نمودند .. اشکالی نداره .. خدا بزرگ است
    ممنون از شما که تآئید فرمودی
    خدا پشتیبان همه انسان های مهربان است

    سلام کاپیتان
    مثل همیشه تک تک پستهاتون رو میخونم. متاسفم از اینکه پیام نمیذارم. ولی بدونید هیچی از نگاهم پنهون نمیمونه. اینکه شنیدم مشکلی پیش اومده ناراحت شدم. میدوارم که حل بشه هرچه زودتر. از اینکه مینویسید و میخونم خوشحالم.
    سلامت و سربلند باشید
    پاسخ
    بابک عزیز و نازنیم ... خدا پدر با شرف شما را رحمت کنه ..ممنون عزیزم
    در باره مشکل پیش آمده ف خوشبختانه به خیر گذشت .. و قاضی محترم امنیت ملی ، بعد از تحقیق و بررسی صحت گفته های آن دو ، دستور آزادی آن ها را صادر کرد .. که واقعآ از ایشان تشکر می کنم
    من مطمئن بودم که آزاد خواهند شد .. چون اصلآ ادم های سیاسی نبودند .. و در پارک بی خبر از همه جا ، با یکی از دوستانشون که قرار بود از شهرستان بیاید .. که به محض امدن دوست شون ، پلیس و نیروهای ویژه برای متفرق کردند مردم عده ای را دستگیر می کنند .. من در زندگی ام همیشه به این اصل معتقد بودم .. بی گناه پای دار می رود ولی بالای دار نمی رود .. ولی همسرم نگران تنها فرزند آن ها بود .. به هر حال خیلی خوشحالم که با قضاوت صحیح و عادلانه ، سبب شد خوشحالی به خانواده ای برگردد .. بابک جان از شما به خاطر حضور سبزت سپاسگزرام

    باز هم سلام عمو بهروز
    آخه من که شما رو نگفتم تبلیغات می کنی...منظورم کار اون آقا نوکیا هستش...
    در ضمن من هیچ وقت به شرافت کسی توهین نمی کنم . بد برداشت کردین...
    ولی باز هم دوستون دارم
    پاسخ
    بهنام جان عزیز و نازنین
    من هم از همین تعجب کردم .. !! چون شما رو می شناختم .. و می دونستم قلبآ انسان مهربان و منطقی هستی .. برای همین یه لحظه داغ کردم !! که امیدوارم به دل نگیری .. خودت می دونی من مخلص شما یاران همیشه گی هستم
    به هر حال از سوء برداشتی که شده ، از شما عذر خواهی می کنم .. امیدوارم من رو ببخشی

    جناب مدرسی از من بد شانس تر وجود داره؟؟؟؟؟؟؟؟ اون از اولش که همه ی مراحلو قبول شدم و سر یه چیزه کوچک ردم کردن اینم از حالا که یه ادم با معرفت پیدا شده و حاضره کارمو ردیف کنه اما اینجوری شد.....تازه من اصلن نمیخواستم برم مسافرت اما اینقدر پدر و مادرم اصرار کردن که مجبور شدم.جناب مدرسی اگه بگم تمام مدت فکر شما و تمام این عزیزانی که بهم لطف داشتن بودم باور میکنین؟؟اما حیف که دختر خاله ام بقدری خسیسه که نمیذاشت به کامپیوترش نزدیک بشیم چه برسه به اینکه بخوام وارد اینترنت بشم و به شما سر بزنم......دیگه فکر کنم خیلی دیر شده باشه چون دوره ی اموزشی از روز شنبه شروع شده.من از جناب امیر محمود بازیار که زحمت کشیدن و کامنت هارو جستجو کردن خیلی ممنونم.همچنین از جناب نکته بین.....فریده خانم....جناب علیرضا که خیلی زحمت کشیدن و باقی دوستان که به برادر کوچیکشون لطف داشتن.دست شما پدر خوبم رو هم میبوسم که اینقد به فکرم بودین.من یک بار دیگه شمارمو میدم.جاوید ایران..... شماره:09365000001 ایمیل:vahidie@yahoo.com
    پاسخ
    پیام عزیز و نازنینم
    هیچ کسی نمی تواند از قسمت و تقدیر فرار کنه .. شاید قسمت این بود که شما به قول خودت به خاطر یک موضوع کوچک مردود شوی .. و دوباره به خاطر لطف یک انسان بزرگوار ، کارت ردیف بشه
    مهم این نیست که قبول بشی یا نه .. مهم این است که به تقدیر و مشیت الهی ایمان بیاوری .. این مهم است .. !! اگه درست شد .. شما بیشتر از همه قدر مرحمت الهی رو درک خواهی کرد .. اگر هم زبانم لال امسال نشد .. سال بعد به خواست خداوند متعال حتمآ موفق خواهی شد .. همه کار های خدا روی حکمت است .. من این ها را می نویسم تا اگه دیر شده بود .. دوباره ناراحت نشی .. و این بار نزنی از کشور بری بیرون ... چشمک
    ولی عزیزم ... اصل قبول مشیت الهی است .. بقیه بهانه اس
    امیدوارم کار شما از شنبه درست شود .. باز هم خودت رو برای هر نوع سرنوشتی آماده کن ..
    موفق باشی عزیزم .. همه نگران شما بودند .. خیلی ها در نامه برایم اظهار همدردی با شما می کردند .. و حال و روز من خیلی بد و داغون بود .. خودم رو به خاطر گم کردن شماره تلفن شما خیلی ملامت می کردم
    موفق باشی پسرم
    راستی از حالا نذر دانش اموزان مرودشتی یا کودکان سرطانی بکن .. حتمآ درست خواهد شد

    سلام جناب مدرسی
    خوبید
    سایت دانشجو رو از یاد بردید ؟
    من امروز چند تا از مطالب شمارو خوندم، جدا جالب و تاثیر گذار بودن.
    ازتون خواهش میکنم اگه میشه لطف کنید و باز هم افتخار بدید به دانشجوهای ایرانی .
    مرسی و موفق باشید [img]http://www.daneshju.ir/forum/images/smilies/danesh_1.gif[/img]
    پاسخ
    آرش عزیز و نازنینم
    این چه فرمایشی است
    شما نور چشم بنده هستید
    پسرم .. اگه غیبتی بوده ، به حساب مشکلات و مسایل شخصی بگذار
    و گرنه خودت می دونی که بنده مخلص همه جوون ها مخصوصآ دانشجویان نازنین هستم .. و با افتخار بوسه بر دست یکایک ان ها می زنم
    از این که مطالب بنده مورد توجه شما و یاران فرهیخته تان قرار گرفته است ، بی نهایت خوشحالم
    شما اجازه داری هر طور که مایل هستی ، از مطالب در سایت استفاده کنید
    شاد و پایدار باشید

    ریا

    Shoma bejaye inke vaghte khodetan ra baraye aghye Abrishamchi sarf knonid behtar boud ke kami ham daynetan ra be melete khodetan ada mikardid.
    پاسخ
    آقا مهدی ... چشم حتمآ این کار را خواهم کرد

    سلام عمو.

    به سایت جناب عظمتی رفتم و کامنت در کردم.

    خدا رو شکر که پیام اومد و دید.
    ایشالا که درست میشه.
    پاسخ
    ممنون پسرم .. من بعد از شنیدن خبر سانحه خیلی شوکه شدم .. تنها کاری که تونستم به زحمت انجام دهم .. نوشتن همین پست از ساعت هشت شب تا فردا قبل از دو بعد از ظهر بود .. بعد هم بی هوش افتادم
    الان ساعت چهار بامداد است که تازه از خواب بیدار شدم .. کلی نامه و کامنت بی پاسخ مونده است
    اگه برسم باید اول به آن ها پاسخ دهم
    ممنون از شما

    جناب مدرسی عزیز و مهربان علیرضا جان به من زنگ زد و مشخصات کامل رو گرفت که بدست اون عزیز برسونه.عمو اون شهری که من بودم حتی خود کامپیوترشم درست و حسابی نمیدونستن چیه چه برسه به کافینت!!!! البته وقتی برگشتم کرج ایمیلتون رو خوندم و همون لحظه این کامنت هارو گذاشتم که شما هم کرج بودین و بازم به تاخیر افتاد. عمو در مورد همون چیزی که فرمودین نظر کردم.شما هم دعا کنین چون خدا جواب قلب های پاک رو میده.بازم خبرتون میکنم.سلامت و سربلند باشید.جاوید ایران.....
    پاسخ
    پیام جان خیلی خوشحالم که ظرفیت درک واقعیت ها رو داری
    خداوند یار و یاور افراد صابر است
    مطمئن باش مشیتی در کار بوده .. که شما یک سال دیر تر رفته ، ولی در عوض به بهترین افتخارات صنعت هوانوردی نایل آیی
    من این را قلبم گواهی می دهد
    فقط از حالا عهد کن در هر شرایطی به جوان های علاقه مند .. در هر رشته ای که دوست دارند کمک کنی
    و همیشه و در همه حال به فکر مردم باشی
    حتمآ موفق خواهی شد
    به امید آن روز

    جناب مدرسی الان ساعت دوازده ظهره.میخواستم بهتون زنگ بزنم اما چون دیشب گفتین تا ظهر میخوابین گفتم شاید خواب باشین و دیگه بیشتر از این نخواستم مزاحمتون بشم.یعنی روم نشد.عمو جان علیرضای عزیز همین الان بهم زنگ زد و گفت که با اون بنده خدا تماس گرفته و ایشون هم گفته که لیستارو رد کردن و دیگه کاری نمیشه کرد.راست هم گفته.امسال همه چی دست به دست هم دادن تا من قبول نشم.بهر حال من از همین دیروز تلاشمو واسه سال اینده شروع کردم.در اخر هم از شما و از علیرضا جان که خیلی زحمت کشیدین تشکر میکنم.من شرمندتونم.عمو من تمام تلاشمو واسه سال اینده میکنم.اگه تشریف اوردین کرج و دوست داشتین همدیگرو ببینیم کافیه که یک تک زنگ بهم بزنین.تو یکی از همون پارکای جهانشهر زیارتتون میکنم.البته اگه افتخار بدین و تشریف بیارین منزل که خیلی بیشتر خوشحال میشیم.شاد و سلامت باشید.جاوید ایران.....
    پاسخ
    ممنون پیام عزیزم .. حتمآ مزاحم ات خواهم شد
    فعلآ به خاطر سانحه هواپیما ، قلبم خیلی درد می کنه .. اعصابم داغونه .. حوصله هیچ کاری رو ندارم .. حتی نمی تونم کرج بروم .. مدت ها طول می کشه تا به حالت عادی برگرده .. فعلآ دعا می کنم تا حتمآ سال دیگه موفق بشی
    تا می تونی زبان بخوان .. صحبت کن .. ورزش کن و کتاب بخوان .. فرقی نمی کنه چه کتابی باشه .. فقط مطالعه داشته باش
    مطمئن هستم یک روز خلبان ماهری خواهی شد

    سلام آقای مدرسی.از نگارش زیباتون لذت بردم، و به این خاطر که فرد صادقی هستید اینو بهتون میگم، فکر نمیکنید که به صرف پذیریی‌ از چند خانواده انسانیت آدم مشخص نمی‌شه؟من خودم از لحاظ مالی‌ وضع خیلی‌ خوبی دارم ولی‌ اینکه انسان از کجا پول در میاره هم خیلی‌ مهم، وقتی‌ با وارد کردن دستگاه برای شنود مردم این مملکت پول در بیاری هزارتا خانواده رو هم که پذیرایی‌ کنی‌ فایده نداره، شاید این کارو می‌کنه که امثال من و شما ازش تعریف کنیم و حاشیه امنیتی براش درست کنیم، وگرنه راههای بهتری هم برای کمک به دیگران که تزویر و ریا هم توش نباشه بسیار است. به هر حل احساس می‌کنم کمک کردن به سرکوب مردم ارزش هیچ دفاعی رو نداشته باشه
    پاسخ
    پرهام عزیز و نازنین
    ممنون که منطقی با من صحبت می کنی
    عزیزم .. باور کن من به هیچ عنوان قصد دفاع و تعریف و تمجید از کسی رو ندارم ... من در زندگی اموخته ام هر کسی به من محبت کنه ، تعریف اش رو بکنم .. خدا رو شکر کنم .. همین
    قضیه ای که من در باره اش حرف زدم مربوط به سال های قبل است .. الان سه ساله که دیگه اون جا نرفتم .. با وجودی که سهمیه دارم !!! پرهام جان من ادم ندید بدیدی نیستم که به خاطر یک پرس غذا وجدانم رو زیر پا بگذارم
    عزیزم .. مسئله شنود ، چند ماهه که روی زبان مردم افتاده است !! قضیه ای که من تعریف کردم مربوط به سه چهار سال پیش است
    چرا ما انسان ها عادت دارم .. همه چیز رو وارونه جلوه دهیم .. !!؟ اون موقع که بحث شنود نبود .. من صرفآ در مقابل تعریف های مغرضانه ، دو تا صفات خوب اش رو هم گفتم .. همین
    به هر حال از این که این همه به فکر مردم هستید ، ممنونم .. من هم در همین جامعه زندگی می کنم
    درسته مستاجرم .. دستم خالی است .. اما هرگز شرافتم رو نمی فروشم
    این رو از من لطفآ بپذیر .. که وجدان و شرف ام رو به خاطر مادیات هرگز نخواهم فروخت
    ممنون ازشما

    آقاي مدرسي عزيز مطئنم كه احساسي شديد و اين مطالب را درمورد ابريشم چي نوشتيد. آقاي مدرسي اگر كسي به شخص شما محبت كرده باشه دليل نميشود كه كار خطايي انجام ندهد.اگر شما از خياباني در حال حركت باشيد و بخوريد زمين و يكنفر شما رو كمك كند و وقتي سرحال شديد ديدي اين ادم بطور مثال صدام حسين است آيا بازهم از او تعريف مي كنيد؟؟؟ من كه بعيد مي دونم...اقاي مدرسي از سن شما بعيده كه اينقدر احساسي عمل مي كنيد.. اون افسر كلانتري اگر صدها نفر رو شكنجه كند و با باطوم بزنه و هزاران فحش نثار مردم و خانواده مردم بكنه چون به شما كه حالا يك افسر بازنشسته هستيد احترام گذاشته به نظرتون لايق تعريف كردنه؟؟؟ به هر حال موفق باشيد
    پاسخ
    نازی عزیز و نازنین
    ممنون که منطقی و به دور از توهین حرف دلت رو می زنی
    من در کامنت قبلی توضیح دادم ... من ادمی نیستم که به خاطر یک پرس غذا شرافتم رو زیر پایم بگذارم
    نازی جان .. اول آن که من به اون افرادی که به او ناسزا می گفتند .. و اعمال بدش رو تعریف می کردند .. نوشتم انصاف داشته باشید .. دو تا کار خوب هم کرده است .. بخدا همین بود
    بعد که قضیه کمی جدی تر شد .. نوشتم : از کی تا حالا در معاملات امنیتی دولت ها ، انسان های عادی و مالکان نمایندگی هم تصمیم گیرنده می شوند و هم مجری و هم خریدار ...!!؟
    کمی منطقی فکر کنید .. مگه می شه در خرید های کلان دولتی .. شخصی که مالک نمایندگی است خود سر وارد معامله ای با دولت دیگری باشد ؟
    تازه اگر هم بخواهد .. در کشورهای غربی ، آن ها این کار رو نمی کنند .. اون جا همه چیز روی حساب است
    برفرض محال شما و دوستان درست بگویید .. عزیزم مگه من دفاع کردم !!!؟
    من خواهش کردم .. اگه طرف صدام حسین هم است .. وقتی عملکردش رو می گویید ، اگه یک خوبی هم کرده بود ، آن ار هم بفرمایید .. این که دلیل حمایت از صدام حسین تلقی نمی شود !! به هر حال من بعید می دونم اون پیر مرد از این کار هایی که مردم تهمت بهش می زنند کرده باشه .. اگر هم انجام داده . خودش ، وجدانش باید پاسخ گو باشد
    ممنون از شما که با دقت مسایل مملکت رو پی گیری می کنید

    جناب آقای استاد دکتر خلبان سرباز سردار امیر و غیره و غیره و غیره!
    ممکن است کمی از اطاله کلام و زیاده گویی بپرهیزید . فقط اصل مطلب را بپردازید؟ گاهی میپندارم که ظاهرا برای وقت مردم ارزشی قائل نیستید و آنان را مجبور میدانید که مطالب مطول و پرتکرار شما را تا آخر بخوانند. این درست نیست. لطفا به مخاطب خود احترام بگذارید.
    پاسخ
    من نه استادم ، نه دکتر هستم .. نه خلبان هستم .. نه سرباز هستم
    یک فرد عادی هستم
    من هیچ کسی را مجبور به خواندن مطالب طولانی نمی کنم .. هر کاری انجام می دهم به خواست خوانندگانم است .. ان ها این طور می خواهند
    اگه شما ناراحت هستید .. خوشحال می شوم دیگه زحمت ورود به سایتی که مطالب طولانی و بی ارزش داره ، به خود ندهید

    بهروز جان سلام.طبق آخرین اطلاعات دریافتی امروز چهارشنبه ساعت 11 و اندی یک هواپیمای کاسپین با 150 مسافر که عازم ایروان در ارمنستان بودند 16 دقیقه پس از پرواز از فرودگاه امام در دشتهای اطراف قزوین(جنت آباد) سقوط کرده و همه سرنشینان آن برحمت خدا رفتند.
    پاسخ
    خدا رحمت شون کنه .. بله محمود جان به محضی که شنیدم ، حالم بد جوری بد شد .. و سعی کردم یک تحلیل آبکی بنویسم
    ممنون از شما

    نظرخواهي براي اين پست بسته شده!

     
    Copyright 2007 by Behrouz Moddaresi | Design by WebStudio | Powered By Movable Type 3.35