خلیج عدن و دزدان دریایی سومالی



" دزدان دریایی خلیج عدن " عنوان مطلب این پست است که جرقه نگارش آن بعد از خواندن کامنت دوست بسیار بزرگوارم " آوالانچ " عزیز مبنی بر حضور ناو های رزمی ایران در منطقه نا امن خلیج عدن و نجات نفتکش " هادی " از دست دزدان مسلح سومالیایی ... به عنوان یک سرباز ایرانی نه تنها خوشحال شدم .. بلکه احساس وظیفه کردم تا در این هیاهوی سیاسی رسانه ها که این گونه اخبار ارتشیان مظلوم رو فراموش کرده یا جدی نمی گیرند .. آن را با افتخار تقدیم خوانندگان عزیز کنم . راستش رو بخواهید من مطلب " تحقیر افسران انگلیسی در ظفار " رو در دست اتمام داشتم که به خاطر ضرورتی که عرض کردم آن را نیمه تمام رها کردم .. در ضمن مطلب " شوخی خونین با سرپرست پیر " هم خیلی وقت است که اماده است .. و منتظر مطالب ترجمه شده جناب علیرضا صادقی هستم . تا برای جبران تآخیر هایی که داشتیم .. چند پست پشت سر هم آپ کنم ...
مدتی است تصمیم گرفته ام بحث " حرف های خودمونی " رو حذف کنم . چون بی رو در واسی احساس می کنم بلانسبت شما حرف مفت می زنم .. و کم تر کسی به آن توجه می کند .. و جز تعداد انگشت شماری از دوستان قدیمی کسی حتی آن را نمی خواند ! شاید فکر می کنید .. خیلی پر رو شده ام که این همه درخواست می کنم .. !! حق دارید . من نباید هیچ خواهشی از خوانندگانم بکنم .. یادش بخیر یه زمانی وقتی می نوشتم به فلان سایت که نویسنده اش جوان است سر بزنید تا تشویق بشه .. صد ها نفر با هجوم خود من رو شرمنده می کردند .. همه می دونند من هیچ نسبتی با اون افراد نداشتم و صرفآ برای تشویق جوون ها خواهش می کردم .. این گذشت تا این که حیا نکرده و با تصور همون ایام قدیم مدیما از دوستانم استمداد کردم ! خدا رو شکر درخواست مادی نبود ! فکرم هنگ کرده بود .. کم ترین توقع ام حتی یک پاسخ الکی بود .. شاید این توقع به این دلیل به وجود امده بود که خودم پاسخ همه رو یکی یکی می دهم .. !!
البته از اون عده بسیار معدودی که پاسخ ام رو محبت کرده فرمودند نهایت تشکر رو دارم . حالا که بحث به این جا کشید یاد ماجرایی افتادم .. یادمه در شرایطی که پارسال تحت فشار مسکن قرار داشتم ، من بی خیال از تهدید های صاحبخانه مرتب وقت ام رو پای کامپیوتر و پاسخ به دوستانم می گذروندم .. روزی همسرم گفت .. مرد از این همه وقتی که برای سایت تلف می کنی چه عایدت می شود .. !!؟ من با غرور گفتم ... خانم همین ها هستند که پشتوانه من می باشند .. اگه روزی حقوق ارتش ام قطع شد .. بیمار شدم ، مشکلی پیدا کردم ، همین ها به دادم می رسند .. !! پوز خند همسرم خیلی مفهوم داشت .. یعنی به همین خیال باش آقای " خوش خیال " .. و امروز بعد از گذشت تنها چندین ماه به آن نتیجه تلخ رسیده ام .. البته از کودکی یاد گرفته ام روی پای خودم بیایستم ... برای همین چندین بار زندگی ام رو از صفر شروع کردم .. شما هیچ تقصیری ندارید .. من نباید در مورد مثلآ مسابقه کذایی دفاع مقدس یا اختلال در آمار از شما یاران پرسشی می کردم !! خودم یاید حریم سایت و رابطه با خوانندگان رو رعایت کنم .. دیگه تکرار نخواهد شد ...

![]()

خاطراتی از پرواز به سومالی ...
هیچ گاه خاطره پرواز به سومالی رو که در رژیم گذشته انجام دادیم از یادم نمی رود . رژیم شاهنشاهی مراودات بسیار دوستانه ای با " محمد زیادباره " داشت . می گفتند دیکتاتور است .. ! ولی اون وقتی که ما سومالی بودیم ، از کسی نشنیدیم که از آقای زیاد باره ناراضی باشه .. ! به هر حال اگه هم زمزمه ای بوده من چون شم سیاسی نداشتم ، دوزاری ام نیفتاد که اون جا توسط دیکتاتوری مستبد اداره می شه یا نه !!؟ بقدری پروازمون عقب جلو افتاد .. که همه گروه پروازی کلافه شده بودند .. جزء پروازهایی بود که هیچ کسی حاضر نبود به جایت برود !! پرواز به آفریقا اصولآ تنبیه ای محسوب می شد ! اون موقع کسی حاضر نمی شد پرواز آمریکا رو به جای کسی برود ، اون وقت توقع پرواز به کشور های آفریقایی واقعآ غیر ممکن بود .. من که هر وقت به قاره آفریقا پرواز داشتم ، یاد آش کشک خاله جونم می افتادم ..! که در هر شرایطی باید رفت ! آخرین پروازم رو هرگز فراموش نمی کنم .. دو کرو بودیم ! چون راه مون رو دور می کردیم تا بدون مزاحمت وارد سومالی شویم .. هنوز مزه هندونه بزرگ ۳۵ کیلویی که با خود به تهران اوردم زیر زبونم است ! بگذریم بعد از سرنگونی محمد زیاد باره ، شنیدم یه مشت افراد بیابانگرد اون جا رو اشغال کرده و هر از گاهی هم کودتا می کنند !! واقعآ آدم های فقیری هستند . اون زمان از دزدی دریایی هیچ خبری نبود و ما فقط در افسانه ها می خوندیم که مثلآ ناخدایی با چشم کور و یا پایی لنگ عده ای رو دنبال خود انداخته و به دنبال گنج دریایی هستند .. !!
بزرگانی که ما رو تحویل می گرفتند .. !
نمردیم و در زمان رژیم گذشته توسط دو تا رئیس دولت حسابی تحویل گرفته شدیم ! اولی اش دوست عزیزمون جناب " سلطان قابوس " پادشاه فعلی عمان است ، که حضرت عباسی خیلی ما رو تحویل می گرفت .. و یکی دو بار هم به قصرش ما رو دعوت کرد و موقع خداحافظی هم به هر کدومون یک مدالیوم طلا هدیه داد .. پدر فقز بسوزه که در اوج بی پولی و قطع حقوق در روز های اول بازنشستگی که هنوز مزایای ام وصل نشده بود ، نفهمیدم چه جوری به پول نزدیک شون کردم ! حیف .. واقعآ هر وقت یادم می افتد بد جوری اعصابم خرد می شود ! بله عرض می کردم ... ادم وقتی توسط یک پادشاه دعوت به قصر یا کاخ می شه احساس می کنه خودش هم شاهه !! من که چنین احساسی داشتم ! چون از لحظه ورود همه اطرافیان با دیدن مون تا زانو خم می شدند !! طفلکی ها !! اگه فرصت بشه در باره یکی از کنیز های سیاه و حلقه به گوش سلطان خاطره ای براتون تعریف می کنم . دومین رئیس دولتی که ما رو به خونه اش ( ببخشید به کاخ اش ) دعوت کرد ، محمد زیاد باره بود .. که زیاد خنده رو نبود .. فقط یک بار که با من دست می داد دیدم یکی از دندوناش طلایی است .. عباس زیور سنگی کنارم بود .. خدا بیامرز خیلی شوخ بود .. یواشکی گفت .. مملی مستراح رو چراغونی کرده ... !!! نمی دونستم جلوی خنده ام رو بگیرم .. یک تعلیمی دستش بود که مرتب موقع دستور دادن به نوکر ها به پاهای خودش می کوبید .. قد بلند و صورت سوخته ای داشت .. انگاری چشمانش رو خون گرفته بود ! به هرحال چون نون نمک اش رو خورده ام ، پشت سرش غیبت نمی کنم ... !!
گرفتن نیشگون از خدمتکاران .. !!
خدا بیامرز عباس از اون دسته از دوستان صمیمی ام بود که وقتی با هم یک جا می افتادیم ، نمی تونستیم جلوی خنده مون رو بگیریم .. از میان دوستانم با دو سه نفر دیگه هم این وضع رو داشتم .. ! کافی بود به چشم همدیگر نگاه کنیم ، بعد بزنیم زیر خنده ! حالا هر چه مراسم رسمی تر و جدی تر بود ، خنده ما هم شدید تر و غیر قابل کنترل بود ! یکی از اون دوستان آقای " ناصر جهانگیری " بود ! هنوز زنده اس ! بله روزی که رفته بودیم میهمانی محمد زیاد باره که به خاطر دریافت کمک های محمد رضا شاه پهلوی قند تو دلش در حال آب شدن بود ، ولی از اون جایی که یک هفته شل کن سفت کن توی پایگاه داشتیم ، اعصاب همه داغون بود .. فکر می کنم علت اش دریافت مجوز از روی کشور های مختلف بود که به خاطر محموله هایی که حمل می کردیم ، اجازه نمی دادند .. و ما به خاطر طولانی کردن مسیر با دو گروه پروازی ، به ماموریت می رفتیم .. در اخرین ماموریت ام با عباس بودم .. اگه ما در ایران این همه معطل نمی شدیم ، حتمآ اون جا زیادباره دستور می داد گردن هر دوی ما رو به خاطر خنده های الکی بزنند !! عباس به او دو نفری که بادبزن های بزرگ رو باد می زدند ، گیر داده بود !! و هی با چشم و ابرو سعی در خنداندن ان ها داشت .. هر وقت هم گارسون ها برای پذیرایی به نزد ما می امدند ، عباس ازشون نیشگون می گرفت .. ! و ای که چقدر نخندیدن در اون لحظات سخت بود .. خلاصه جاتون سبز خیلی شرایط مضحکی بود ! تجسم کنید خونه یک دیکتار وحشی دعوت شده اید و شما گیر دوست شیطونی افتادید که مرتب شما رو می خندونه !! من ترسم از ضد اطلاعات هم بود .. چون یک سری از سفرای و اعضای سفارت هم میهمان بودند ...
یک خاطره دیگه از زمان زیاد باره ...
در باره پرواز های ایام گذشته به قاره کهن آفریقا خیلی مطلب نوشته ام .. همان طور که بار ها اشاره کردم ، واقعآ برای ما ماموریت به این قاره مخصوصآ شاخ آفریقا خیلی ملالت بار و خسته کننده بود ! و جز پرواز های حال گیری محسوب می شد ! دلیل اش هم واضح است .. وقتی از پرواز های پشت سر هم به آمریکا و اروپا خسته شده بودیم ، دیگه آفریقا جای خود رو داشت ! اول از همه باید از مسیر پر پیچ و خم و طولانی اش بگم که بر عکس ماموریت های آمریکا که سر راهمون در جزیره " ازور " وسط اقیانوس در محیطی زیبا و دل انگیز استراحت می کردیم ، در پرواز به آفریقا لقمه رو از دور سر چرخانده و سپس به دهان می بردیم !! اگه به همین نقشه بالا خوب نگاه کنید از ایران به سومالی ، مستقیم چندان راه طولانی به نظر نمی رسد .. ولی ما به خاطر مسایل امنیتی راهمان رو خیلی دور می کردیم .. گاهی از طریق ترکیه و شمال اردن هاشمی که روابط خوبی با شاه ایران داشت پرواز کرده و از روی خاک کشور مصر که از متحدان نزدیک اعلیحضرت بود گذشته وارد سودان و سومالی می شدیم !! ولی گاهی هم تا عمان راحت می امدیم و سپس برای پرهیز از موشک های برداران یمنی ارتفاع پائین به موازات خاک آن کشور پیش می رفتیم و آنگاه از طریق همین تنگه عدن وارد سومالی می شدیم !! واقعآ نفس گیر و پر مخاطره بود !! و برای همین چون توقف نداشتیم ، دو گروه پروازی به اتفاق عازم این گونه ماموریت ها می شدیم .. گفتنی است هماهنگ و هم مرام بودن با سایر بچه ها نعمت بزرگی محسوب می شد ! البته چون از ستاد گروه ها تعین می شد ، ما هیچ نقشی در تعین و انتخاب همکارانمون نداشتیم ! خب البته اکثرآ همه با هم جور بودیم .. و با شوخی و تفریحاتی که می کردیم ، ماموریت و پرواز طولانی قابل تحمل می شد .. و گرنه اشگ مون در می آمد .. !!
برای مشاهده و خواندن مطلب " پرواز به قبیله آدمخوران " اینجا را کلیک کنید .
در میان پرواز های متعددی که به شاخ آفریقا داشتم ، کلآ یکی دو تا از آن ها به لطف حضور دوستان خوب و صمیمی از همه مهم تر بذله گو ، جاتون سبز خیلی به من خوش گذشت . یکی همون ماموریتی که به حکم علیا حضرت فرح پهلوی به " لستو "رفتیم ، که به خاطر حضور فیروز زبل و ماجراهای عشق و عاشقی با دخترک زیبای یکی از سران قبایل آدمخوار خیلی خوش گذشت ! و دومی اش آخرین ماموریت به سومالی با خدابیامرز " عباس زیور سنگی " بود ! صحبت از شاخ شد .. یا خاطره هایی از میهمانی قصر " محمد زیاد باره " افتادم ! همان طور که عرض کردم ، عباس مدام سر به سر مستخدم ها و خدمتکار های رنگین پوست پادشاه می گذاشت ! تکیه کلامی معروف داشت که وقتی بنده خدا ها نزدیک می شدند ، با لحن خاصی می گفت .. " اوخ جون " و این واژه رو خیلی سریع و با آهنگ ادا می کرد ! بیچاره خدمتکار ها که به چشم میهمانان علیقدر به ما ها نگاه می کردند ، جرآت جیک زدن رو نداشتد .. وقتی عباس اون ها رو مخاطب قرار می داد ، سر در نمی آوردند ! و صحنه های دیدنی پدید می امد .. سر میز شام هم با نشان دادن یکایک مدعوین در باره فشار شاخی که به گوش آن ها رفته بود بحث می کرد .. مثلآ می گفت .. بهروز این یکی رو نیگاه کن .. آره همونی که سینی دستش است .. او شاخ بزرگی تو گوش یا پاچه اش کرده اند .. بقدری با مزه تشریح می کرد ، که ناخواسته من هم ادامه اش رو می گرفتم .. و به زبان شیرین فارسی یواشکی در باره شاخ و نوع مصرف اش از خدمتکاران سوال می کرد .. باور کنید از خنده روده بر شده بودیم .. یادش بخیر ..
**********
چهره یکی از دزدان دریایی با سلاحی در دست ... !! 
سال ها بعد سومالی ...
هفده سال پیش شنیدم آقای زیاد باره طی کودتایی خونین سرنگون شده است ! اما نکته جالب این که کسانی که امور مملکت رو به دست گرفتند ، خیلی خشن تر از زیاد باره هستند ! و با وحشی گری های بومی منطقه رو به خاک و خون می کشانند . دیگه سومالی و پایتخت قدیمی اش " مگادیشو " رنگ آرامش رو کم تر می بیند . مردمان ان روز به روز فقیر تر می شوند ... ولی در دهکده ای گمنام کیلومتر ها دور تر از پایتخت عده ای دور هم جمع شده و گروه راهزنان دریایی رو تشکیل دادند ! این عده با تسلطه به آبراه بین المللی کشتی های نفتکش ، باری و حتی مسافربری رو متوقف کرده و اموال آن را به غارت بردند ! و در مدت زمانی کوتاه به ثروت افسانه ای دست یافتند ..! در حالی که اغلب هموطنان آن ها گرسته و با فقر و بیماری دست و پنجه نرم می کنند .. این راهزنان بعد از مدتی تغیر تاکتیک داده و علاوه بر غارت محموله های میلیون دلاری کشتی ها و نفتکش های غول پیکر ، اعضای خدمه ان ها رو هم به گروگان گرفته و از کمپانی های کشتیرانی در خواست باج های میلیونی می کنند ! طبق مطالعات من ، تنها فرانسه با اعزام نیرو های واکنش سریع موفق به آزادی گروگان های کشورش شد .. ولی بعد ها دزدان دریایی با ارتباط با قاچاقچیان بین المللی اسلحه در جهان غرب ، به مجهز ترین سلاح های مخرب و اتوماتیک هم چون موشک های ضد کشتی و ضد ناو هم دست یافتند .. !! در این بین کشتی های جمهوری اسلامی هم چندین بار گیر این دزدان بی رحم افتاده و محموله هایشان به غارت رفت .. !! آمار دقیقی از مقدار پول پرداخت شده برای آزادی گروگان ها در دست نیست ..
آمار حمله دزدان دریایی
دوستان قدیمی خوب می دانند که بنده طی دوسال و اندی که از راه اندازی سایت ام می گذرد ، هرگز نوشته و یا مطلبی را از سایت های دیگر درج نکرده ام . و هر ان چه تقدیم یاران صمیمی شده است مبتنی بر خاطرات شخصی و مشاهدات ام بوده است . اما با اجازتون این بار برای آگاهی بیشتر شما بزرگواران از آمار های موجود ، به مطلبی در همین زمینه که در سایت " شهروند امروز " به قلم آقای " رضا طهماسبی " درج شده است ، آشنا می کنم . فراموش نکنید که این اطلاعات مربوط به شش ماه پیش است .. به هر حال نشان دهنده شرارت دزدان است .
جدیدترین آمارهایی كه ماه گذشته میلادی منتشر شد نشان میدهد كه حمله به كشتیهای عبوری در دریا از 38 فقره در سال 2004 در تنگه مالاكا به 7 فقره در سال 2007 كاهش یافته است. راهزنان آبهای اندونزی 94 بار در سال 2004 به كشتیهای عبوری هجوم برده بودند كه این تعداد در سال 2007 به كمتر از نصف یعنی 43 فقره كاهش یافته است و در سواحل قاره آمریكا نیز 45 فقره دزدی در سال 2004 به 21 فقره در سال 2007 رسید. به طور كلی آمار حملات دزدان دریایی كه در سال 2004 تعداد 329 فقره بود با افزایش تدابیر امنیتی ناوها و كشتیهای جنگی به 263 فقره در سال 2007 رسید. با این همه تعداد هجمههای دزدان دریایی به كشتیها نشان از افزایشی 10 درصدی دارد و این همه در خلیج عدن و دزدان سومالیایی خلاصه میشود. در سال 2004 كشتیهایی كه از این مسیر كوتاه فاصله بین آسیا و اروپا را از طریق دریای احمر و كانال سوئز میپیمودند تنها 2 بار طعم برخورد با دزدان دریایی در این منطقه را چشیدند، در حالیكه در سال 2007 تعداد 31 فقره كشتی مورد هجوم قرار گرفتند. نكته جالب این كه تاكنون كه در نهمین ماه سال 2008 قرار داریم دزدان سومالیایی 54 بار به كشتیهای این منطقه یورش بردهاند و بیش از نیمی از آنها را هم ربودهاند. نیجریه نیز پس از این كه در سال 2004 دزدان دریایی این منطقه 28 بار به كشتیها حمله كرده بودند در سال 2007 این حملات دلپذیر و درآمدزا را به 42 فقره افزایش داد. این آمار تغییر الگوی دزدیهای دریایی در آبهای جهان را نشان میدهد. هجوم دزدان دریایی در خلیج عدن در ماههای اخیر افزایش قابل توجهی داشته است و با توجه به این كه این منطقه استراتژیك از مناطق پرتردد دریایی محسوب میشود كشتیهای مختلفی از انواع تجاری، نفتی یا حتی تفریحی از كشورهای گوناگون مورد حمله قرار گرفتند.
اوج این حملات در 21 آگوست رخ داد هنگامی كه ابتدا در سپیدهدم یك كشتی ایرانی، سپس یك كشتی ژاپنی و پس از آن هم یك كشتی آلمانی ربوده شدند. در حالیكه دزدان دریایی قبلاً تنها محموله كشتیها را مورد دستبرد قرار میدادند، دزدان سومالیایی با گروگان گرفتن خدمه كشتی از مالكان كشتی هم تقاضای پول نقد در ازای آزادی كشتی و خدمه دارند. آزادی دو كشتی مالزیایی و یك كشتی ژاپنی بیش از 8 میلیون دلار هزینه برای مالكان آنها در برخواهد داشت. هم چنین اخبار منتشر شده حاكی از این است كه ربایندگان كشتی ایرانی برای آزادی، آن تقاضای 2 میلیون دلاری را مطرح كردند كه هنوز مورد پذیرش مقامات ایرانی قرار نگرفته است. در بین كشتیهای ربوده شده یك قایق با دو سرنشین فرانسوی نیز مشاهده میشد كه البته دولت فرانسه برای آزادی آنان به هیچ عنوان با دزدان دریایی وارد مذاكره نشد. كماندوهای فرانسوی تنها 10 دقیقه زمان نیاز داشتند تا دو گروگان را آزاد، یك دزد را كشته و 6 تن را نیز اسیر كنند. پس از این عملیات، ساركوزی رئیسجمهوری فرانسه در سخنانی از دیگر كشورهایی هم كه كشتیهایشان توسط دزدان سومالیایی ربوده شده بود خواست مذاكرات را قطع كنند. و برخورد جدی و قاطع در قبال این موضوع اتخاذ كنند.

موقعیت جغرافیایی منطقه خطر
با درج این نقشه سعی کردم تجسم شما رو نسبت به منطقه ای که در گذشته به شاخ آفریقا موسوم بود ، آشنا کنم .. ! در اوایلی که دزدان دریایی کار غارت از کشتی ها رو آغاز کردند ، منطقه خطرناک خلیج عدن را حداکثر ۵۰ مایلی آب های سومالی اعلام کرده بودند . و به همه ناخدا هایی که قصد عبور از منطقه رو داشتند ، اخطار داده می شد تا این فاصله رو حتمآ برای حفظ امنیت خود رعایت کنند . ولی اخیرآ متوجه شدم کشتی هایی که مورد حمله قرار می گیرند ،حداقل ۲۰۰ مایل با آب های سومالی فاصله دارند !! و این نشان دهنده تجهیز دزدان دریایی است . اما حالا که با شرایط و موقعیت مکانی آقا دزد ها آشنا شدید ، بهتر است بدونید در حال حاضر ان چه از وضعیت سارقان مسلح تخمین زده می شود ، چنین است که پنج گروه اصلی دزدان دریایی در آب های منطقه فعال هستند ! و هرکدوم از این شازده ها حداقل ده قایق سریع موتوری و دویست مرد مسلح در اختیار خود دارند !! و با توجه به این که هر کدوم از این مردان مسلح سالانه بین ده تا سی هزار دلار درآمد دارند ، شغل بسیار جذابی برای مردم فقیر سومالی محسوب می شود ... !! بزن بریم سومالی .. چشمک !!
مروری بر یک اتفاق دریایی ...
کلی مقدمه از گذشته و حال نوشتم ، تا به بحث اصلی ام که همانا ماجرای آخرین حمله دزدان دریایی به یکی از نفتکش های ایرانی به نام " هادی " است برسم . و در ادامه اقدام تحسین برانگیز نیروی دریایی قهرمان کشورمون رو که در هیاهوی رسانه ها عمل افتخار آمیز آن ها گم شده است رو برای شما دوستان خوبم تشریح کنم . آن چه می خوانید برداشتی آزاد از سخنان " جمال میاحی " مدیر امور فنی شرکت ملی نفتکش ایران در گفت و گو با خبرنگار " شانا " است .
۲۵ خرداد ساعت ۱۳ و ۵ دقیقه
یک فروند نفتکش ایرانی ۳۱۷ هزار تنی (VLCC) با نام " هادی " در خلیج " عدن " در حال حرکت است . همه چیز طبیعی و عادی به نظر می رسد . کارمندان کشتی به همراه گروه فرماندهی و کارکنان ویژه هریک در حال انجام وظایف خود هستند تا محموله خود را که بیش از ۳۰۰ هزار تن نفت خام است ، سالم به بندر " آنسوخنا " واقع در کشور مصر برسانند . نفتکش خرامان خرامان با سرعت ۴/ ۱۶ گره دریایی به سوی تنگه باب المندب در حرکت بود . در همین حال یکی از دیده بان های جوان که با دوربین مراقب اطراف بود ، متوجه یک قایق تند روی سفید رنگ می شود که در موقعیت سمت چپ عقب نفتکش با سرعت ۲۰ گره دریایی به سوی آن ها می آید ..!! او بلافاصله کاپیتان کشتی را در جریان قایق مشکوکی که هر لحظه به آن ها نزدیک و نزدیک تر می شد ، قرار می دهد ... کاپیتان باتجربه با شنیدن گزارش دیده بانش ابتدا همه کارکنان تحت امرش را در جریان ماجرا قرار داد .. افسر نگهبان نفتکش با شنیدن موضوع ، مراتب را سریع به یک فروند ناو نیروی دریایی ارتش جمهوری اسلامی که در فاصله هشت مایلی سمت راست کشتی قرار داشت ، مخابره کرد . او همزمان تمام این اطلاعات رو به ناو نیروهای ائتلاف که در نزدیکی نفتکش ایرانی قرار داشتند ارسال کرد ..
ساعت ۱۳ و پانزده دقیقه ...
در این لحظه قایق تند رو و سفید رنگ دزدان دریایی سومالی مرتب به نفتکش ایرانی نزدیک و نزدیک تر می شد .. دیده بان شجاع نفتکش با صبوری وضعیت رو برای فرمانده گزارش می کرد .. کاپیتان با تجربه نفتکش ایرانی به خوبی می دانست از نظر سرعت حریف قایق تند روی سارقان مسلح نیست .. و تا رسیدن نیروهای کمکی هر لحظه ممکنه آسیب جدی به بدنه نفتکش اش وارد آید ! او خیلی خوب از قدرت آتش دشمن و ابزار های مخرب اش آگاه بود .. با نگاهی به صفحه رادار و محاسبه زمان رسیدن نیروهای ائتلاف و ناو ایرانی ،به این نتیجه رسید تا رسیدن قوای کمکی ،با اتکاء به نقطه ضعف قایق های تند رو از نزدیک شدنش ممانعت به عمل آورد .. او ضمن هماهنگی با بچه های موتور خانه و گروه فرماندهی سعی کرد نفتکش رو با چپ و راست کردن سریع و حرکات زیگزاکی ، موج های بزرگی ایجاد نماید .. با هر حرکت نفتکش موج های سفید رنگ بزرگی در انتهای کشتی ایجاد می شد .. و دیده بان می دید که چگونه قایق تند رو با برخورد به امواج مثل پر کاه بالا و پائین می پرد .. !! حال نوبت حفظ جان کارمندان بود .. به همین دلیل زنگ خطر نفتکش به صدا در امده و با اعلام وضعیت قرمز ، همه کارمندان طبق آموزش هایی که دیده بودند به خوابگاه های خود رفتند ...
ساعت ۱۳ و ۲۰ دقیقه ....
وضعیت خیلی خطرناکی برای نفتکش هادی و محموله ارزشمندش به وجود امده بود .. کاپیتان برای گریز از این وضعیت بایستی خونسردی خود و کارمندانش رو حفظ می کرد .. در همین لحظه قایق اشرار مسلح هر لحظه نزدیک و نزدیک تر می شد .. ! وقتی قایق به ده متری سمت راست کشتی رسید ، دیده بان ناگوار ترین خبر بد رو به کاپیتان گزارش داد ... او در حالی که سعی می کرد بر حرکات خود مسلط باشد ، فریاد زد .. قربان آن ها سعی دارند با " آر . پی . جی " کشتی رو هدف قرار دهند .. کاپیتان ضمن هشدار حفظ خونسردی ، از کارمند تحت امرش فاصله تقریبی رو سئوال کرد .. وقتی دیده بان لحظه تغذیه سلاح مخرب رو به کاپیتان گفت .. این فریاد کاپیتان به موتور خانه بود که .. با تمام قوا فرمان چرخش به چپ رو صادر کرد ..!! دیده بان با چشمان متعجب خود دید که چگونه دزد مسلح سلاح مرگبارش رو شلیک کرد .. اما به لطف خداوند و دریایت گروه فرماندهی ، موج حاصل از چرخش نفتکش به سمت مخالف ، باعث شد که گلوله آتشین به خطا برود .. لبخند دیده بان یه دنیا شادی به همراه داشت کارمندان در خوابگاه شاهد اتفاقات اطراف کشتی خود بودند .. جوان تر ها با ترس و لرز زیر لب دعا می خواندند .. با نجربه ها هم منتظر رسیدن قوای کمکی بودند .. همین واکنش در موقع شلیک دومین گلوله آرپی جی هفت هم اتفاق افتاد .. این بار هم خطا رفت ...
ساعت ۱۳ و ۲۳ دقیقه ....
صدای فریاد الله و اکبر و غریو شادی کارمندان بعد از خطا رفتن گلوله دوم آرپی جی ، همه صحن خوابگاه رو پر کرده بود .. همه به درایت کادر فرماندهی و کاپیتان کهنه کار آفرین گفتند .. آن ها خوب می دونستند در صورت برخورد حتی یک گلوله از فاصله نزدیک بر بدنه کشتی ، چه فاجعه جبران ناپذیری پیش خواهد امد .. علاوه بر آسیب های زیست محیطی و جاری شدن نفت خام به دریا ، شاید اگه این وضع ادامه یابد ، باعث غرق نفتکش هم شود .. ! بعد از به صدا در امدن وضعیت قرمز ، همه کارمندان به غیر از گروه فرماندهی و کارکنان ویژه در موتور خانه جمع شدند .. حال نوبت گروه امنیتی نفتکش ایرانی بود تا قدرت خود رو به رخ رقیب بکشد .. ! آن ها با شلیک های مکرر پاراشوت ( گلوله های نور افشان ) به سوی قایق دزدان دریایی ؛ سعی در به هم ریختن اعصاب آن ها رو داشتند .. در همین حال نفتکش با افزودن به سرعت خود به سوی باب المندب حرکت کرد ...
ساعت ۱۳ و ۳۰ دقیقه ...
بعد از گذشت دقیقآ ۲۵ دقیقه از لحظه مخابره مشاهده قایق تند روی دزدان دریایی سومالیایی ، ناو نیروی دریایی ارتش پر افتخار ایران به کنار نفتکش رسید .. و بعد از چرخشی به اطراف کشتی ایرانی ، به تعقیب قایق اشرار پرداخت .. در همین لحظه صدای با اقتدار افسر بی سیم ناو به گوش می رسید که در حال گزارش وضعیت خود به ستاد فرماندهی است .. قربان .. ما هم اکنون در طول جغرافیایی ۱۲ درجه و ۵۸ دقیقه شمال و عرض جغرافیایی ۴۸ درجه و ۲۷ دقیقه شرق هستیم .. قایق دزدان را فراری دادیم و آن ها در حال فرار ازمنطقه هستند .. سوژه مورد نظر با ایمنی کامل در مسیر تعین شده حرکت می کند ... از آن سوی بی سیم سوال شد آیا ناو یا هلی کوپتر های گروه ائتلاف دریایی رسیده اند یا خیر ..!؟ پاسخ افسر نیروی دریایی منفی بود .. در همین حال با پخش گزارش افسر ناو به ستاد عملیات که هم زمان از بلندگو های کشتی پخش می شد ، بار دیگر غریو شادی کارمندان را دنبال داشت ..

ساعت ۱۴ پایان ماجرا ...
عقربه های ساعت دو بعداز ظهر رو نشون می دادند .. نیم ساعتی از حضور مقتدرانه ناو ایرانی به محل درگیری می گذشت ... آرامش کامل بر منطقه حاصل شده بود .. دیگه هیچ نشانی از دزدان دریایی نبود در این لحظه هلی کوپتر " سیکورسکی " متعلق به نیروهای ائتلاف از راه رسید .. قایق تند رو دو و دور تر می شد .. نیروهای کماندو داخل هلی کوپتر با یک مانور عملیاتی حساب شده سرنشینان مسلح قایق سفید متجاوز رو دستگیر کردند .. و بدین سان یکی دیگر از پرونده های دزدی دریایی رو در خلیج عدن بستند .. تا شاید روزی دیگر یا در محلی دیگر اتفاقی دیگر رخ دهد ...
آفرین به غیرت نیروی دریایی ..
زمانی نه چندان دور رسانه های غربی مخصوصآ عربی ، زبان به تمسخر نیروی دریایی ایران گشوده و از این که هیچ اقدامی برای مقابله با دزدان نمی کند ، آن را ملامت می کردند .. با اوج گیری حملات دزدان دریایی و ضعف کمپانی های بزرگ کشتی رانی ، نیروی دریایی ایران به منظور برقراری امنیت دریانوردی و اسکورت کشتی های ایرانی تردد کننده در محدوده خلیج عدن ، چند فروند یگان رزمی دریایی رو از ماه های گذشته به این خلیج اعزام کرده است .. حالا به عنوان یک ایرانی ، یک سرباز بازنشسته وقتی اخبار حضور مقتدرانه شناور های رزمی نیروی دریایی کشورم رو می شنوم ، که در میان انواع قایق های تند روی اشرار تا دندان مسلح سومالیایی حضور یافته و خواب رو بر آن ها حرام کرده است ، ضمن تحسین قلبآ به آن ها افتخار کرده و بوسه به دست یکایک آن ها می زنم ...
در پناه اهورامزداپاینده و جاوید باشید .
بهروز مدرسی
این پست ساعت ۵:۳۰ دقیقه بامداد پانزدهم تیر ماه ۱۳۸۸ پایان یافت .
یک خواهش دوستانه : گوگل امتیاز وبلاگ من رو به دلیل حضور کم رنگ شما یاران کم کرده است . با یک کلیک در روز از این وب حمایت کنید (اینجا )
پاینده و برقرار باد ایران آریایی 
THE WORLD RECENT PLANE CRASHES:
Date:July 3, 2009 Time:Location:Near Peshwar, Pakistan , Operator:Military - Pakistan Army AC Type:Mil Mi-17 Aboard:26 Fatalities: 26, Ground:0 ,Route: Details: The military helicopter crashed 12 miles from Peshwar while en route transporting troops.
Date:June30, 2009 Time:01:51Location:Off Mitsamiouli, Comoros , Operator:Yemenia Airways AC Type: Airbus A310-32Aboard:153 Fatalities:152 , Ground:0 ,Route:Sana'a, Yemen - Moroni, Comoros Detailes:The plane crashed into the Indian Ocean, 10 miles off the coast,while attempting a second approach to Hahaya Airport in Moroni. A 14-year-old girl survived the accident. This is the 68th worst accident in aviation history.
Date:June 29, 2009 Time:16:01Location:Near Wamena, Indonesia , Operator:Aviastar MandiriAC Type: de Havilland Canada DHC-6 Twin Otter 300 Aboard:3 Fatalities:3 , Ground:0 ,Route: Dekari - Wamena, Indonesia Details: While en route and nearing it's destination, the cargo plane crashed into a 9,600 ft. mountain in the Tangma district.
SOURCE:www.planecrashinfo.com BY:Alireza Sadeghi
ترجمه فارسی:
حوادث هوایی اخیر دنیا:
تاریخ:3 جولای 2009/زمان:/مکان:نزدیک پیشاور در پاکستان/ خط هوایی:ارتش پاکستان/نوع هواپیما:میل-17/تعداد سرنشین:26/تلفات:26/تلفات روی زمین:0/مسیر:/جزئیات:هلیکوپتر نظامی که در حال انتقال سربازان بود در 12 مایلی پیشاور سقوط کرد.
تاریخ:30 جون 2009/زمان:1:51/مکان:جزایر کومور/ خط هوایی:خط هوایی یمن/نوع هواپیما:ایرباس ای 310/تعداد سرنشین:153/تلفات:152/تلفات روی زمین:0/مسیر:صنعا در یمن به مورونی در کومور/جزئیات:هواپیما که در حال تلاش برای انجام دومین تقرب به فرودگاه "هاهایا" در "مورونی" بود در 10 مایلی ساحل اقیانوس هند سقوط کرد.این سقوط 68 امین فاجعه در تاریخ هواشناسی میباشد.
تاریخ:29 جون 2009/زمان:16:00/مکان:نزدیک "وامنا" در اندونزی/ خط هوایی:آویاستار ماندیری/نوع هواپیما:دوهاویلاند دی اچ سی/تعداد سرنشین:3/تلفات:3/تلفات روی زمین:0/مسیر:"دکاری" به "وامنا" در اندونزی/جزئیات:در حال نزدیک شدن به مقصد هواپیمای باری در منطقه "تانگما" بیک کوه 9600 فوتی برخورد کرد.
planecrashinfo.comمنبع: گردآوری و ترجمه:علیرضا صادقی
قابل توجه پیام از کرج ...
در راستای حرف های خودمونی که در بالا عرض کردم .. اغلب خواسته های بنده بابت خود دوستان بوده است .. به عنوان مثال وقتی پسر عزیزم پیام از کرج نوشت : با تلاش و زحمت فراوان در آزمون خلبانی شرکت کرده و همه آزمون ها رو با موفقیت پشت سر گذاشتم ، اما متآسفانه به دلیل ندانستن معنی یک آیه ، با بی رحمی مردودم کردند .. خیلی حالم گرفته شد .. انگاری فرزند خودم براش چنین مشکلی پیش امده است .. حتی اگه بگم از خواب و خوراک افتادم ، شاید مسخره به نظر بیاید .. ! به هر حال بعد از مدتی یکی از دوستان بسیار عزیزم که دوست با نفوذی در عقیدتی سیاسی ارتش داره ، با خواندن کامنت پیام نازنین به من زنگ زد .. و با خوشحالی اعلام کرد که .. به دوستم موضوع رو گفتم .. گفت اگه فقط مشکل اش ندانستن معنی یک آیه باشه .. من درست می کنم !! من از همین دوست بزرگوارم خواهش کردم یک بار دیگه از اون برادر محترم استعلام کنه .. اگه واقعآ شدنی است به پیام اطلاع دهیم .. بعد از مدتی پاسخ داد .. جواب مثبت است . سریع پیام رو پیدا کن و بگو به من زنگ بزنه .. شاید باورتون نشه به هر دری زدم .. آقای امیر محمود بازیار شاهد است که چقدر اون طفلک در کامنت های قبلی دنبال ای میل پیام بودیم .. چند بار خودم کامنت نوشتم .. اصلآ یادم نبود که دیگر کسی توجهی به حرف های من ندارد ..!! عاقبت بعد از تلاش های فراوان دیشب موفق شدم ای میل این عزیز رو پیدا کنم .. با چه اشتیاقی براش موضوع رو نوشتم .. اما طبق همین اصلی که عرض کردم ، حتی زحمت باز کردن ای میل من را تا این لحظه که ساعت سه بامداد جمعه ۱۹ تیر ماه است نداد .. مدرسی کیه .. !!؟ سایت کیلویی چنده .. !!!؟؟ حتمآ باز درخواست داره .. ! گور باباش ای میل رو باز نمی کنم .. پس دیدید که حق دارم حرف های خودمونی رو حذف کنم ..!!؟ کاسه داغ تر از آش که نمی تونم باشم ! سبز و خرم باشید ..
تشکر از خانم شبنم نازنین
دوستان اگه دقت کرده باشند ، پست قبل رکورد بازدید روزانه رو شکست ... و به رقم بالای ده هزار نفر رسید ! این امر را مدیون دختر بسیار عزیزم خانم شبنم از دبی است که با معرفی پست مربوطه در سایت بالاترین ، باعث جلب توجه مخاطبان قرار گرفت .. جا داره بدینوسیله از این دخترم مهربانم و همسر بزرگوارش تشکر و قدر دانی کنم . ضمنآ از ان دسته از دوستانی که در باره پرسش من راهنمایی فرمودند ، ممنون و قدر دان هستم . همچنین یک پوزش به کامنت گذار های دیروز بدهکارم که به دلیل مشکلات اینترنت پر سرعت ام موفق زا پاسخ آن ها نشدم .. الان جواب خواهم داد . یا حق






تحلیل سانحه فوکر پرواز اردبیل
و
جاسوسی که به خواستگاری آمد !!
روایت واقعی




سوم دي ماه 1331 در تهران متولد شدم. پس از اتمام دوران دبيرستان به خاطر علاقه اي که به پرواز داشتم به نيروي هوايي پيوستم. در ادامه به آمريکا اعزام شدم، در بازگشت به ايران اولين پروازم را در تاريخ 18/3/53 انجام دادم و با آغاز جنگ تحميلي، به صورت شبانه روزي در مناطق جنگي پرواز داشتم و افتخار كسب مدال طلاي بالاترين ساعات پرواز را به دست آوردم. به دليل سكته قلبي و عمل جراحي باز كه















سلاماستاد عزیز
موفق باشیید
منتظر دیدارت هستم...
پاسخ
سلام دختر نازنینم عارفه جان خوبم
همین الان خدمت می رسم
سلام مجدد و بی نهایت خوشحال شدم از دیدن شما
افتخار دادین به من
یک جورهایی همکار هستیم
البته شما استاد ما هستید.
پاسخ
عارفه جان عزیزم .. خوشحالم که همکار شما هستم
احتمالآ خبرنگار هستی
یا در صدا و سیما کار می کنی
به هر حال خوشحالم از این که دوستی به نازنینی شما دارم
سلام کاپیتان ! علیرضای پست قبل ام ، ناراحت نشید ! همه که به اینترنت پرسرعت و 24 ساعته دسترسی ندارند ؟ دارند ؟ منم شروع کردم به خاطره نویسی ولی عین شما که نمی شه ! موفق باشید
پاسخ
علیرضا جان .. ممنون از کامنت شما
انشاالله شما هم موفق خواهی شد
این رو بهت قول می دهم
(( آقای آرش قاسمیان ))
خواهشی از شما داشتم
درباره جناب سرهنگ جوادپور فرمودید
در صورت امکان لطفا ایمیل ایشان را به آدرس زیر ارسال فرمایید.
با سپای فراوان از شما
moammaonline@yahoo.com
.............................
بهروز جان
سلام
راستش در مواقعی که وقت برای خواندن مطلب جدید ندارم هر جور شده اول (حرف های خودمانی) را می خوانم بعد به سراغ کارهایم می روم.درباره مطلب هم اینکه اگر در کشور بازار نشر کتاب و کتاب خوانی گرم بود قطعا شما نویسنده ای بی نظیر می شدی.البته فیلم نامه نویس درجه یکی هستید.به قولی کارت درسته رییس(چشمک)
درباره مهرداد از کرج خیلی خوشحال شدم.بهروز جان بدون تعارف ارزش کار شما اینجاست که مشخص میشود.ایشان حتما مشکلی داشتند که تا حالا تماس نگرفته اند.مثل مشکلات روزمره خودمان.خود من که کمرم شکسته.فقط با امید به خدا سرپا هستم.
شاد و سلامت در پناه خدا باشید
یاحق
پاسخ
آوالانچ جان عزیز این نظر لطف و محبت شماست
بله اگر خاله من هم ... داشت الان دایی ام بود !! ای بابا .. ما شکم مردمون سیر بشه .. کتابخوانی پیشکش
از شتر پرسیدند چرا ادرارت رو به عقب است !! گفت چی من راست است که ادرارم راست باشه !! حالا حکایت ما است
آوالانچ عزیزم البته عذر خواهی می کنم .. این جوابی که دادم به شما نبود .. شما بقدری بزرگوار هستی که من جسارت هرگز نمی کنم .. ولی واقعیت این مملکت است
در باره پیام از کرج .. هم من خیلی تلاش کردم .. خیلی دلم می خواهد کارش راه بیفته ... حیف که سری به ما نمی زنه
(( از وبلاگ نیروی هوایی ایران ))
لحظات پر التهاب
خاطره ای از مرحوم سرتپ خلبان "محمد دانشپور"
در راه بازگشت به پایگاه بودم که ...
با نمایان شدن دیواره ستبر و قلل ارتفاعاتی که در مقابلم قرار داشت، متوجه شدم به رشته جبال عظیمی که نوار مرزی را در بر داشت نزدیک شده ام. طی ماه های گذشته و در اثر تکرار رفت و آمدها و مطالعه زیاد نقشه منطقه، به قدری با این ارتفاعات آشنا شده بودم که می توانستم بدون نیاز به دستگاه ها و تجهیزات، به راحتی موقعیت یابی و ناو بری کنم.
طبق قرار قبلی و به منظور مقابله با شبکه استراق سمع دشمن و جلوگیری از هر گونه امکان کشف و رهگیری توسط شکاری های عراق، از گفت وگوی رادیویی خودداری کرده و هر نفر مجاز بود فقط در لحظه عبور از ارتفاعات مرزی و ورود به خاک میهن با گفتن یک لغت آن هم به صورت کد، موقعیت خود را به اطلاع دیگران برساند و به جز این رعایت سکوت کامل رادیویی در مسیر بازگشت یک اصل الزامی بود.
همچنان که با سرعت بالا و در ارتفاع پایین به مرز نزدیک می شدم، بنا بر احتیاط هر چند وقت یک بار با انجام گردش های کوتاه و سریع به چپ و راست اطراف و پشت سر هواپیمای خود را ورانداز می کردم. در یکی از این گردش ها هنگام عبور از روی تیغه کوه نسبتا بلندی متوجه شدم که روی ستون بزرگی از خودروها و ادوات زرهی دشمن قرار گرفته ام. این ستون از شمال به جنوب و در امتداد جاده واقع بین آن کوه و رودخانه مجاور بود. با دیدن حجم انبوه وسایل و تجهیزات و تعداد زیادی از افراد دشمن، سوالات متعددی به سرعت برق از ذهنم گذشت:
اینها از کجا می آیند و به کجا می روند؟
دقیقا چه تعداد و چه مقدار هستند؟
پدافند زمین به هوای آنها چیست؟ و . . .
با سرعت فوق العاده ای که در شرایط معمولی دستیابی به آن غیر ممکن بود، در یک آن به تک تک خودروها و کامیون های بزرگی که در دید قرار داشتند نظر انداختم و همزمان پاسخ سوالات در ذهنم نقش بست:
"این نیروها به احتمال قوی از پادگان های منطقه اربیل جمع آوری و جهت تقویت نیروهای عراق به جبهه غرب اعزام شده بودند. احتمالا حجم و استعداد آنها حداقل معادل یک تیپ کامل زرهی – مکانیزه است. همچنین دارای توپ 23 میلیمتری و موشک های ضد هوایی سام – 7 که با امواج حرارتی مادون قرمز هدایت می شوند و مخصوص مقابله با هدف های پست هستند نیز می باشند."
عقربه های نشان دهنده بنزین می گفتند که فرصت تامل و انجام کاری نیست و بایستی به مسیر ادامه بدهم. از طرف دیگر مهماتی نداشتم و آنها را قبلا برای انجام ماموریت مصرف کرده بودم. به خودم گفتم چنانچه زودتر به پایگاه مراجعت و موضوع را گزارش کنم و هواپیمای آماده دیگری در اختیارم بگذارند ظرف یک ساعت و نیم تا دو ساعت دیگر مجددا می توانم در همین محل حاضر باشم. ولی بعد فکر کردم که آنها ممکن است در همین مدت از آنجا حرکت کنند یا آنکه متوجه عبور من از بالای سرشان شوند این گونه افکار در ادامه راه مرا به خود مشغول داشت اما چاره ای جز بازگشت نداشتم، کاش باز هم مهمات داشتم.
پس فرود آماده برای حمله به این ستون شدیم
بلافاصله پس از فرود به همراه سایر خلبانانی که در این ماموریت مرا همراهی کرده بودند، روانه پست فرماندهی شدیم و پس از ارائه گزارش پایان ماموریت، مشاهدات خود را درباره کاروان بزرگ نظامی دشمن برای فرمانده پایگاه تعریف کردم. ضمنا از او خواستم که هواپیمای آماده دیگری را در اختیار من و چند تن دیگر قرار دهند تا برای جستجو و انهدام آنها سریعا اقدام کنیم. ایشان ضمن قبول درخواست من متذکر شدند از آنجایی که ممکن است ستون نظامی مذکور در طول این مدت تغییر مسیر داده باشند لذا بهتر است هدف دومی را انتخاب و برنامه ریزی کنیم تا در صورتی که به هر دلیل موفق به یافتن مجدد و بمباران کاروان نظامی مذکور نشدیم دست خالی برنگردیم.
بر اساس تجربه حدس میزدیم که سرعت حرکت این گونه کاروانها در روز و بر روی جاده آسفالته حدود 60 کیلومتر در ساعت و در خارج از جاده ها و مناطق ناهموار بیابانی و خشک حدود نصف این باشد. بنابراین مجددا پای نقشه بزرگ رفتیم و محل روئت هدف اصلی را معین کردیم و با استفاده ازنخ پرگار قوسی به شعاع 120 کیلومتر در جنوب منطقه مورد بحث ترسیم کرده و از هر طرف آن نقطه خطی به طول 60 کیلومتر در امتداد عمود بر محور اصلی رسم گردید و از آنجا دوباره خطوطی تقریبا موازی با امتداد مسیر جاده به سمت پایین کشیده شد تا آنجا که قوس دایره را قطع کند. حالا هدف مورد نظر مطمئنا داخل این چهار گوشه که اصطلاحا آن را منطقه کاوش می نامند قرار داشت. ما همچنین متوجه شدیم که پایین تر از منطقه کاوش پس از یک پل واقع در تنگه های کوهستانی، جاده به شهر پنجوین که در مقابل شهرستان مرزی مریوان قرار دارد ختم میشود. با توجه به اخباری که طی چند روز اخیردر زمینه وقوع درگیری بین نیروهای خودی و دشمن در این منطقه داشتیم این ناحیه را مقصد کاروان دشمن برآورد کرده و پلی را که در نزدیکی مدخل شهر پنجوین قرار داشت به عنوان هدف ثانویه انتخاب کردیم زیرا موقعیت آن به گونه ای بود که در صورت تخریب و بسته شدن جاده فضایی برای دور زدن و عبور وجود نداشت.
لحظاتی بعد با دو فروند پرواز کردیم
پس از این تصمیم از گردان نگهداری خواسته شد هواپیماها را به جای بمب های 500 پوندی با بمب های 1000 یا 750 پوندی مجهز سازند. دقایق بعد اعلام شد دو فروند هواپیما هر کدام مجهز به چهار تیر بمب 750 پوندی از شب قبل آماده شده و تاکنون استفاده نشده اند و تا هنگام رفتن کار بارگیری و آماده شدن سومین فروند هم پایان می یابد. با کسب اجازه از فرمانده پایگاه و انتخاب خلبان همراه، به سرعت مشغول توجیه و هماهنگ کردن طرح حمله و برنامه پروازی شدیم. قرار بر این شد اگر ستون نظامی را پیدا کردیم همه بمب ها را در یک عبور و با فاصله زمانی نیم ثانیه روی آنها بریزیم و اگر هم ناچار به حمله به پل شدیم، بمب ها را دو تا دو تا و طی دو عبور روی هدف بریزیم و به این ترتیب احتمال اصابت را دو برابر کنیم. می دانستیم که پدافند هوایی پل های عراق با توپ های ضد هوایی تامین می شود بنابر این بایستی از ارتفاع متوسط یا بالا عمل می کردیم که حتی المقدور از آسیب پذیری جلوگیری شود. ولی در این جا وضعیت فرق می کرد زیرا ارتفاعات بلند اطراف تنگه که چندین هزار پا بالاتر ا ز سطح جاده بود، به دشمن این امکان را می داد که در بلندی موضع بگیرد و از طرفی اگر ما هم می خواستیم به همان نسبت ارتفاع شیرجه و بمباران را بالا ببریم، دقت هدف گیری و ضریب موفقیت ماموریت کم می شد و در آن شرایط انجام کار بهتری امکان پذیر نبود.
به منطقه رسیدیم ولی خبری از دشمن نبود
به هر صورت پس از گذشت حدود دو ساعت از مشاهده کاروان نظامی مذکور به سمت همان نقطه پرواز کردیم و پس از 18 دقیقه به آن جا رسیدیم ولی اثری از ستون نظامی نبود. بنا بر قرار قبلی در امتداد جاده به سمت شرق گشتیم و با حفظ آرایش تاکتیکی به سمت پنجوین روانه شدیم. جاده را در حوالی سلیمانیه به دقت نگاه کردیم ولی از نزدیک شدن به شهر خودداری کردیم. دقایقی بعد موقعیت تنگه و ارتفاعات بلند مجاور آن نمایان شده بود ولی اثری از کاروان نظامی نبود. قدری اوج گرفتیم و به فاصله کوتاهی روی تنگه رسیدیم. حالا پل زیر پای ما قرار داشت و نمای شهر از فاصله حدود 4 مایلی پیدا بود ولی باز هم اثری از کاروان نظامی نبود. به خلبان همراهم گفتم: دور می زنیم خود را در خارج گردش قرار بده و به دقت مواظب باش این جا منطقه ای است که احتمال همه چیز وجود دارد.
در سمت غرب در لحظات پایان گردش، ناگهان متوجه شدم که از ارتفاعات واقع در نزدیکی تنگه و پل چیزی درخشید. دقت بیشتری کردم و به آن سمت برگشتم. حالا به خوبی می توانستم برق شعله لوله های توپ ضد هوایی و مسیر گلوله هایی را که به سمت ما می آمد تشخیص دهم اما هنوز به دلیل ارتفاع و دوری مسافت چیز دیگری تشخیص داده نمی شد. ناگهان شعله براق دیگری را که از دهانه توپی دیگر خارج شد در دامنه کوه مجاور دیدم. خلبان شماره 2 نیز که متوجه این اتفاقات شده بود با لحن آرام و مکالمه کوتاهی موضوع را گزارش داد. به او گفتم که معطل ماندن در این منطقه جایز نیست. وجود پدافند در مجاورت پل حاکی از اهمیت آن بود لذا ماموریت ثانویه را بمباران پل در نظر گرفتیم. شماره 2 هم موافقت خود را اعلام کرد به او گفتم که مرا دنبال کند. او را توجیه کردم که توپ های ضد هوایی دشمن به فاصله تقریبا یک مایل از یکدیگر و بر روی دامنه ارتفاعات مشرف به پل و در دو سمت مخالف هم قرار دارند لذا به جای دو عبور همه بمب ها را در یک نوبت فرو می ریزیم. با احتساب فاصله زمانی و ضریب خطا تصمیم گرفتیم که وسط پل را نشانه گرفته تا به این ترتیب از اصابت آن مطمئن شویم.
آماده حمله مجدد شدیم
سوئیچ های مخصوص انتخاب مهمات را تنظیم کرده و سپس از ارتفاع 14000 پایی با زاویه 35 درجه روی هدف شیرجه رفتم. هر دو توپ ضد هوایی دشمن شروع به تیراندازی کردند. دسته گاز موتورها را تدریجا به طور کامل عقب کشیدم تا از افزایش بی رویه سرعت در حین شیرجه جلوگیری شود. قصد داشتم در ارتفاع 9000 پایی بمب ها را رها کنم.
عقربه ارتفاع سنج از 9500 پا عبور می کرد. سرعت درست 450 نات زاویه شیرجه 31 درجه و علامت هدفگیر هم تقریبا درحال رسیدن به وسط پل بود. توپ های ضد هوایی کماکان تیراندازی می کردند. همه چیز مرتب و ایده آل بود. دکمه پرتاب بمب ها را فشردم و آنها به سمت هدف به پرواز درآمدند.
مورد اصابت گلوله های دشمن قرار گرفتم
در همان لحظه ناگهان هواپیما تکان سختی خورد و بلافاصله ماده سیاه رنگی روی شیشه جلو کابین پاشیده شد به طوری که دیگر چیزی دیده نمی شد. صدای زیادی که ناشی از وزش باد بود، در کابین پیچید. می دانستم که مورد اصابت دشمن قرار گرفتم ولی چون از جلو دید نداشتم نمی توانستم چگونگی خسارت را برآورد کنم.
بلافاصله با کشیدن دسته کنترل به سمت عقب و راست، مبادرت به خارج کردن هواپیما از حالت شیرجه و دور شدن از هدف کردم و همزمان دسته گازها را در حالت صد در صد قرار دادم و نگاهی به عقربه ها و آلات دقیق انداختم.
سرعت نما صفر را نشان می داد! ارتفاع سنج کار نمی کرد! هواپیما شدیدا لرزش داشت و لازم بود سرعت آن قدری کاهش یابد. چراغ های هشدار دهنده متعددی در کابین روشن شده بود که هر کدام نشانگر خرابی و از کار افتادن یکی از سیستم ها و از جمله مهم ترین آنها کامپیمتر مرکزی بود. رادار هواپیما هم از کار افتاده بود در آن لحظات مهم ترین مسئله آگاهی از سرعت هواپیما بود. می دانستم که سرعت در لحظه اصابت حدود 450 نات بوده و اکنون نیز باید چیزی در همین حدود یا حداقل 400 نات باشد. سعی کردم که صدای زوزه باد را که به داخل کابین وارد می شد به خاطر بسپارم مطمئنا تغییر سرعت هواپیما باعث تغییر سرعت وزش باد و در نتیجه تغییر صدا می شد.
بمبها به هدف خورده بود ولی شرایط من بحرانی بود
از نظر سمت یابی مشکلی نداشتم و بدون نیاز به سمت نما هم می توانستم با استفاده از عوارض زمینی مسیر مراجعت را پیدا کنم. ارتفاع را هم می شد با استفاده از چشم تخمین زد. خلبان شماره 2 که هنوز از حادثه بی اطلاع بود، با خوشحالی خبر داد که بمب ها درست به وسط پل اصابت کرده است. از او پرسیدم که مرا می بیند؟ جواب منفی داد ولی اضافه کرد که درحال جست و جوست و باید با فاصله کمی پشت سر من باشد. از من خواست که سرعت، سمت و ارتفاع خود را به او بگویم. از فکر این که چه جوابی باید به او بدهم بی اختیار خنده ام گرفت. مجبور بودم از حواس و تجربه ام استفاده کنم.
به خاطر اشکال موتور سمت چپ، دسته گاز آن را به حداقل کاهش داده بودم و برای حفظ سرعت در آن شرایط و امکان اوج گیری به ارتفاع بالاتر دسته گاز موتور سمت راست را در حالت پس سوز قرار داده بودم. ولی با تعجب دیدم که عقربه های نشان دهنده بنزین روی 1200 ثابت مانده و نشانه ای از مصرف و کاهش در آن مشاهده نمی شود. به سرعت از حالت پس سوز خارج شده و هواپیما را افقی و ارتفاع را ثابت کردم و در جواب خلبان شماره 2 گفتم:
- سمت حدود 10 درجه به طرف شمال، ارتفاع چیزی در حدود 12 تا 14 هزار پا، و سرعت بین 350 تا 380 نات ضمنا در حال عبور از نزدیکی شرق بانه هستم.
از شماره 2 مقدار بنزینش را سوال کردم جواب داد: 1600 پوند
مجددا ارتفاعش را پرسیدم گفت: 15000. به او گفتم به ارتفاع 20000 پایی اوج گیری کرده با سرعت 350 نات مستقیما به سمت پایگاه برود و پس از گذشتن از کنار مهاباد با رادار تماس گرفته درخواست کند تا نسبت به شناسایی، موقعیت یابی و هدایت وی برای پیوستن به من اقدام کنند.
از مرز گذشته بودم ولی همه چیز بحرانی بود
اکنون دو مسئله ذهن مرا مشغول می داشت: یکی آگاهی از مقدار بنزین و دیگری نیاز به دانستن سرعت در هنگام تقرب و فرود. یادم آمد که آخرین بار قبل از شیرجه بنزین شماره 2 را پرسیده بودم و در آن زمان اختلاف ما 50 پوند بود. مبنا را بر آن گذاشتم که مرتبا بنزین شماره 2 را سوال کرده و موجودی خود را با توجه به استفاده کوتاه مدت از پس سوز 200 تا 300 پوند کم تر برآورد کنم.
گفت و گوی شماره 2 را با کنترلر رادار می شنیدم. دستورهایی را که در مورد بستن کدهای مخصوص شناسایی می داد شنیدم واجرا کردم اما او به دلیل فاصله زیاد هنوز نه مرا می دید و نه صدایم را می شنید. بعد از گذشت چند دقیقه کنترلر اعلام کرد که هر دوی ما را در اسکوپ خود داشته و شناسایی کرده و متعاقبا شروع به صدور دستورهایی جهت گردش و تلاقی مسیر و رهگیری به منظور ملحق کردن شماره 2 به من کرد.
صدای کنترلر را شنیدم که گفت:
- شماره 2 هواپیمای فرمانده با 23 مایل در ساعت نزدیک شما و حدودا روی مراغه قرار دارد. ده درجه به راست برگردید و سرعت خود را به 450 نات افزایش دهید.
متوجه شدم که در این میان اشتباهی شده! آخر من هنوز به مراغه نرسیده بودم و آن را حدودا 20 مایل جلوتر از خود می دیدم. معلوم بود کنترلر موقعیت ما را با یکدیگر اشتباه گرفته است. از شماره 2 مقدار بنزین را سوال کردم جواب داد 1100 پوند، به او گفتم که از ادامه رهگیری صرف نظر کند و از همان جا دور موتور را کم کرده و ضمن تماس به برج کنترل مستقیما به سمت پایگاه برود و سپس به کنترلر رادار گفتم:
- شماره 1 صحبت می کند روی میاندوآب هستم و به دلیل نداشتن سرعت نما برای فرود احتیاج به هواپیمای همراه دارم. به سمت دریاچه ارومیه می روم و ارتفاع خود را به 10 هزار پا تقلیل می دهم. بنزین زیادی ندارم سریعا یکی از هواپیماهای آماده پرواز را برای همراهی من بفرستید.
بنزین عامل نگرانی اول و موقعیتم را نمی دونستم
اکنون تنها نگرانی من بنزین بود. حدس می زدم حدود 500 پوند بنزین داشته باشم صدای خلبان هواپیمای آماده را شنیدم که از زمین برخاسته بود و در تماس با رادار موقعیت مرا جویا می شد. از شماره هواپیما فهمیدم دو کابینه است. خیلی زود از حدود 7 مایلی آن را درحال گردش و نزدیک شدن دیدم. ناگهان شنیدم:
- قربان هدف را دیدم یک فروند میگ در ساعت 12 حدود 3 مایل!
و بلافاصله صدای خلبان را شنیدم که به لهجه شیرین آذری گفت:
- نگران نباش هواپیمای خودمان است!
ضمن تشکر از پرواز به موقع آنها درخواست کردم در کنار من قرار گرفته و همچنان که من سرعت خود را تقلیل می دهم، هر 20 نات یک بار سرعت جدید را به من بگویند. ضمنا پس از پایین زدن چرخ ها و فلاب ها وضعیت را ارزیابی کرده و اطلاع دهند تا چنانچه همه چیز خوب و مرتب بود من در بال آنها قرار بگیرم و به این ترتیب مرا در نشستن کمک کنند. بنا به اظهار هواپیمای همراه قسمت جلو کابین هواپیمای من به طور کلی جدا شده بود و حالا منظور خلبان جوان را از این که دیدن یک میگ را گزارش داده بود می فهمیدم! به خوبی می دانستم که دیگر چیزی از بنزین باقی نمانده است و اگر فرود نیایم احتمال خاموش شدن موتورها بسیار زیاد است لذا از خلبان همراه تقاضا کردم که اجازه فرود از باند را درخواست کند تا در کوتاه ترین مسیر فرود آییم. تقاضای ما پذیرفته شد و درحال نزدیک شدن به باند از دوست آذری خود خواستم تا هنگام گردش به ضلع آخر سرعت 200 نات و پس از آن سرعت 170 نات را حفظ کند. همه چیز تا لحظه گردش به ضلع آخر به خوبی پیش رفت.
مجبور شدم بدون کمک فرود آیم
در آخرین لحظات هواپیمای فرمانده موفق به قرار گرفتن در امتداد باند و انجام فرود مطمئن نشد و با افزایش دور موتورها، اوج گیری کرد تا پس از طی دوره ترافیک دیگری مجددا برای فرود بیاید. من مطمئن بودم آن قدر بنزین ندارم که او را همراهی کنم و باید به هر قیمتی شده فرود بیایم. لحظات حساسی بود با توکل و توسل به خدا از او جدا شدم و همزمان سرعت را پرسیدم جواب داد 180 نات. صدای باد را دقیقا به گوش سپردم و تمام حواس خود را برای انجام یک فرود سالم متمرکز ساختم. به محض احساس جزئی ترین تغییر در صدای وزش باد درون کابین، با کم و زیاد کردن دسته گاز موتور شدت صدا را به حالت قبلی برمی گرداندم. حدود 2 مایل بیشتر به ابتدای باند نمانده بود یکی از توپ های ضد هوایی شروع به تیراندازی کرد. احتمالا قیافه عجیب هواپیما او را نیز به یاد میگ انداخته بود! برج کنترل و افسر ناظر ترافیک هر دو فریاد زدند هواپیمای خودی است تیراندازی نکنید. سرانجام به ابتدای باند رسیدم.
سرانجام به زمین نشستم
متوجه شدم که سرعتم زیاد است، به آرامی چرخ ها را روی آسفالت باند گذاشتم. از سمتی که فرود آمده بودم باند دارای شیب منفی بود لذا چتر دم برای توقف هواپیما کاملا ضروری بود. از سایر تکنیک های مربوط به تقلیل سرعت استفاده کردم. تقریبا نیمی از باند را گذراندم تا مطمئن شوم که سرعتم زیر حد مجاز است و سپس مبادرت به زدن چتر دم کردم و با افزایش فشار ملایم به ترمزها، هواپیما را در آخرین متر انتهای باند متوقف کردم. در آن لحظه متوجه شدم که عوامل برج مراقبت به دلیل هیجان زیاد و فرصت کم ناشی از تعویض باند، فراموش کرده اند که باریر انتهای باند فرود را بالا بیاورند و چنانچه چتر دم کنده می شد، هیچ مانعی برای جلوگیری از افتادن هواپیما به رودخانه وجود نداشت.
وقتی که سراپا خیس از هواپیما خارج شدم، بیش از پیش به قدرت خدا پی بردم و فهمیدم همه آن چه برای مراجعت و فرود سالم این هواپیما انجام گرفته قطعا کار او بوده و از بنده حقیری چون من ساخته نبود و در دل گفتم:
- خدایا شکرت!
پاسخ
ممنون آوالانچ عزیز
من خیلی راحت می توانم از این ماجراهای واقعی فیلمنامه بنویسم
نمی دونم چرا مسئولان دفاع مقدس ما می روند سراغ کسانی که دشمن را همیشه ذلیل و خوار می شمارند .. نمی دونند با کوچک کردن دشمن ما هم کوچک خواهیم شد
دست شما درد نکنه
(( از سایت هوافضا ))
لاک پشتها فرودگاه جان اف کندی را تعطیل کردند
هجوم لاک پشتها به یکی از باندهای فرودگاه کندی نیویورک ، مقامات فرودگاه را مجبور کرد این باند را برای ساعاتی ببندند.
واحد مرکزی خبر به نقل از خبرگزاری فرانسه : 78 لاک پشت که از باتلاقهای اطراف فرودگاه آمده بودند، صبح روز چهارشنبه وارد یکی از باندهای فرودگاه کندی نیویورک شدند و برخی پروازها را تا یک و نیم ساعت به تاخیر انداختند.
35 دقیقه طول کشید تا ماموران فرودگاه لاک پشتها را از باند فرودگاه خارج کنند.
ماموران فرودگاه لاک پشتها را به منطقه ای دورتر از زیستگاه اصلی شان بازگرداندند تا دیگر نتوانند خود را به فرودگاه برسانند.
ايرباس آ 380 در ماه نوامبر براي نخستين بار از پاريس به نيويورك پرواز مي كند
نخستين پرواز هواپيماي مسافربري غول پيكر ايرباس "آ سيصد و هشتاد" متعلق به خطوط هوايي ايرفرانس در مسير پاريس - نيويورك براي يكي از روزهاي ماه
نوامبر پيش بيني شده است.
قرار است اين پرواز به صورت يك پرواز روزانه بين فرودگاه هاي شارل دو گل
در پاريس و جان اف كندي در نيويورك صورت گيرد.
به گزارش خبرگزاري فرانسه از پاريس، از هواپيماي ايرباس آ سيصد و هشتاد پيش از اين در مسير پاريس سنگاپور در پروازي متعلق به خطوط هوايي سنگاپور استفاده شده است ولي ايرفرانس نخستين شركت هواپيمايي است كه پيشنهاد برقراري پروازهايي بر فراز اقيانوس اطلس و ميان دو قاره اروپا و آمريكا را مطرح كرده است.
ظرفيت مسافر هواپيماي ايرباس آ سيصد و هشتاد پانصد و سي و هشت نفر است.
پاسخ
ممنون آوالانچ عزیزم ..
یک بار هم برای ما چنین وضعیتی در چاه بهار پیش آمد . و آن حضور یک شتر بود که سراسیمه در باند می دوید ... و ما نمی توانستیم فرود بیاییم
سلام آقای مدرسی
مطلبتون خیلی جالب بود، واقعا دست بچه های نیروی دریایی درد نکنه، این چند وقت تلویزیون فقط شده بود اخبار انتخابات و اخبار دیگر در حاشیه قرار گرفته بودن از جمله همین واقعه، در مورد حرفهای خودمونی کامنت نگذاشتن بچه ها فکر نمیکنم دلیل بر نخوندن اون باشه چون ممکنه خیلی هامثل بنده واقعا جواب سوالی رو که پرسیدید نمیدونن و به همین دلیل جواب نمیدهند. در مورد اون دوست خوب آقای پیام هم من هم کامنتش رو خوندم و واقعا ناراحت شدم. شاید باز نکردن میل شما از سوی ایشان علل مختلفی داشته باشه، شاید اصلا تا به حال به هر دلیل میلش رو چک نکرده باشه، یا اینکه اشتباها رفته به قسمت اسپم ها و میل شما رو اصلا ندیدن وهزار دلیل دیگر...، در ضمن نیت شما برای کمک کردن به یک نفر نیت خیری بوده،تمام تلاش و پیگیری های لازم رو هم انجام دادید، حالا اگر موفق نشدید
دلیلی برای نارحتی نداره چون سر رشته امور به دست کس دیگری نه بنده و شما، ما یه استادی عزیزی داریم که همیشه به ما میگوید:"شما وظیفهات رو به نحو احسن انجام بده و حداکثر تلاش رو بکن،وباتمام وجود سعی کن کارت رو انجام بدی ، به نتیجهاش کاری نداشته باش چون نتیجه و سرانجام امور دست کس دیگری است نه ما".
اگر خدا بخواهد این دوست عزیر موفق شود هیچ کس نمیتواند مانع اون بشه، اگر هم خدا نخواهد از هیچ کس کاری برنمیآید.
اگر جسارت بنده رو ببخشید پیشنهاد میکنم توی سه چهار تا پست بعدی هم بخشی رو به ایشون اختضاص بدهید، تا انشاالله این دوست عزیز هم به آرزوش برسه
(ببخشید که خیلی پر حرفی کردم)
پیروز و سربلند باشید
پاسخ
ممنون بهنام عزیزم .. حرفات همه منطقی و به جا بود
من حتی از اولادم هم توقعی ندارم ... اگه من به همه خوانندگان بهاء می دهم ، هیچ لزومی نداره آن ها هم متقابلآ به من بهآء بدهند .. انتظار کاملآ بی خودی است .. ولی تصمیم ام رو گرفتم .. از پست بعدی سعی می کنم فقط مطالبم رو بنویسم .. بدون حرف های خودمونی .. بدون هیچ درخواست و یا خدای ناکرده تقاضایی .... شاید هم کامنت ها رو هم بستم .. این جوری شاید به آرامش برسم . اگه هم نبستم ، دیگه به همه پاسخ نمی دهم .. فقط منتشرش می کنم .. هیچی معلوم نیست
ممنون از حضور شما
سلام جناب مدرسی
بابا من همه پستها را از اول تا اخر میخونم در مورد حرفهای خودمانی اگر اطلاعاتی داشته باشم حتما جواب میدهم اگر در موردی پاسخی ندادم مبنی بر بی اعتنایی نیست دلیل ان نداشتن تخصص یا اطلاعات کافی در ان مورد است مثلا در مورد امار بازدیدها من اصلا وارد نیستم.
در مورد این دوستی که جواب ایمیل شما را نداده کمی صبر کنید شاید دسترسی به اینترنت ندارد یا خدای نکرده توسط نیروهای ائتلاف در خیابان دستگیر شده.
راستی اون فیلمی که محبت کرده بودید فردا دستم میرسد از اقای معترض هم مجددا تشکر میکنم.
جمله زیبایی که در پایان پستها مینویسید خیلی عالی است و من هم از آن استفاده میکنم.
در پناه اهورامزدا پاینده و جاوید باشید .
علی از کانادا
پاسخ
علی جان عزیزم حساب شما و اون تعداد انگشت شمار با بقیه جداست .. شاید نتونستم حرف دلم رو آن جور که باید می نوشتم .. شاید منظورم رو نرسوندم
علی جان من پست قبلی رو مثال زدم .. حتی گفتم یه زمانی اگه می گفتم به سایت فلان جوان سر بزنید ، بلافاصله بیش از صد ها نفر آن جا رو با کلیک های خود حمایت می کردند .. الان اگه خودم رو بکشم و بگم مثلآ یک سری فقط به فلان لینک بزنید .. قبول کن کسی تره خرد نمی کند .. مقصر کسی نیست .. خودم تقصیر دارم . فکر می کنم چون خودم همه رو دوست دارم و برای همه موظف به پاسخ گویی هستم ، آن ها هم می بایستی به سخن ام گوش دهند .. در صورتی که این دیدگاه از پایه غلطه .. من باید مثل همه فقط مطلب ام رو بنویسم و بدون هیچ حرفی اضافه برم دنبال کار و زندگی ام
ببخشید علی جان .. دیگه نمی خواهم در این مورد حرف بزنم
در مورد اون پسر .. بازهم تلاش ام رو می کنم .. امیدوارم پیدا بشه
خوشحالم که فیلم فردا دستت می رسه
باید همه بفهمند دفاع مقدس ما واقعآ مقدس بوده و با اتکای خودمون تونستیم به عراقی ها ضربه بزنیم .. همان طور که گفتم اشکالاتی در تدوین وجود داره .. ولی امیدوارم با افتخار در باره حمله به اچ 3 به خارجی ها توضیح دهی
ممنون از شما
سلام اقاي مدرسي عزيز!!!!!
بازم مثل هميشه پست خوبي بود خسته نباشيد!!!!!
راجع به اون اقاي منتقد ميخواستم به دوستان عزيز بگم بابا يكي اومد يه نظري داد و رفت !!!و خيلي هم بي ربط بود 1- نبايد به يه همچين كسي پاسخ داد كه خوشش بياد و كارشو ادامه بده و فكر كنه خيلي كار قشنگي كرده كه خدمات يك انسان شريف رو زير سوال برده بهترين كار اينه كه اصلا جوابي بهش نديم و با قوت قلب دادن به اقاي مدرسي اون رو دل گرم كنيم!!!!!2-اگر انساني انتقادي كرد و ما خواستيم جوابشو بديم بايد جواب حرفها و انتقاداتش داده بشه واز نقد متقابل بپرهيزيم چون جزو اصول اوليه اخلاقه!!!!!!
(((با تشكر )))
پاسخ
ممنون شاهین جان
خوشحالم خوشت اومد .. از این که از بنده دفاع فرمودی ، سپاسگزارم .. شرمتده ام کردی
حق با شماست نباید به این جور ادم ها اصلآ جواب داد
ممنون از کامنت شما
درود . خیلی زیبا بود . واقعا آدم به شجاعت شما ارتشیان و پاسداران عزیز افتخار میکنه و من زندگی خودمو مدیون وجود عزیزانی چون شما هستم .
پاسخ
سپاسگزارم کامران عزیز
وظیفه یک ارتشی و سپاهی دفاع از مردم و خاک کشورش است
ممنون از کامنت شما
سلام کاپیتان
راستی رامسر بودم 2 تا سسنا شخصی اومده بودن برن نوشهر بعد برن فرودگاه آزادی . ابر 5000 پا 2 تایی تیک آف کردن ولی دل منم بردن آسمون . باید یه جایی پیدا کنم بپرم .
مجتبی
پاسخ
مجتبی جان ... ادم وقتی به یک چیزی عشق می ورزه .. هر حرکت ان سوژه جالب و دیدنی می شود .. و این طبیعی است
اما نمی دونم چرا با هواپیماهای کوچک هرگز حال نکرده ام !! دلیل اش رو نمی دونم .. من عاشق هواپیماهای غول پیکر می باشم
از میان قدیمی ها ، با کودتا بیشتر حال می کنم .. مخصوصآ صدای موتورش من رو کشته است
ممنون از کامنت شما
عمو بهروز سلام
در باره حرف های خودمونی این را میگم که عمو من همیشه این بخش را میخونم ولی گاهی وقتا سوالاتی را که میپرسید جوابش رانمیدانم واز خوب با خودم میگم حتما دوستان دیگر بلد هستند برای همین عمو جان من نظری نمیدم آخه بیسوادی ام آشکار میشه
مطلب جدید هم بسیار خوب بود ومن هم همیشه به تمام افرادی که به کشورم خدمت میکنند افتخار میکنم مخصوصا ارتش
عمو بهروز در باره اون ماجرا با دوستم تماس گرفتم گفت داره دیر مشه وکم کم لیستا داره رد میشه...
لطفا از دوستمان هم برای سر نزدن ونخواندن پیغام های شما ناراحت نباشید عمو جان باور کنید مشابه این اتفاق که برای من افتاد تا چند هفته نمیدونستم دارم چیکار میکنم...
فعلا خداحافظ
پاسخ
ممنون پسرم .. من منظورم کلی بود
و شامل دوستان خودمونی نمی شه
در باره پیام بگم که خیلی تلاش کردم .. می دونم داره دیر می شه .. از این می ترسم زمانی کامنت ما رو بخوانه که کار از کار گذشته باشد
به هر حال بازهم تلاش خودم رو می کنم
ممنون از شما
اقای مدرسی نباید اینطور فکر کنید.الان پیام بیچاره اعصابش خورده و قل میدم اصلا بهایمیلش سر نمیزنه مخصوصا که شماره اش را هم به شما داده و بهش زنگ نزنید گفته حتما فراموشم کردن!میگم توروخدا برین گوشیتون را پس بگیرین یک زنگ به این بیچاره بزنین.یک راه دیگر هم هست همون افسر اطلاعات اگه واقعا کاری ازش برمیاد خب برن پرونده فردی به اسم پیام که احتمالا ساکن کرج هم هست را در بیارن.مگه چند نفر با این مشخصات از مصاحبه عقیدتی ارتش رد شدن؟!پیدا کردنش خیلی هم سخت نیست.مخصوصا از طریق همون افسری که توی عقیدتی کار میکنه.این پیام شاید هر دو سه روز یکبار به ایمیلش سر بزنه.
پاسخ
فریده جان می دونم .. من احساس اش رو درک می کنم
در مورد اون بنده خدا .. مگه می شه یکی بره یک پرونده دستش بگیره و بگه این رو قبول کنید .. !!؟ دخترم تو دانمارک و بلژیک هم چنین کاری را نمی کنند این بابا گفته درست می کنم .. اگه واقعیت داشته باشه که در همه بخش ها قبول شده فقط به خاطر یک آیه .. مردو شده ، قول داده که که از اختیارات اش استفاده کنه .. بعد هم در چندین مرکز آزمون می گیرند .. هزاران دواطلب است .. ده ها نفر ممکنه از کرج باشند که نام ان ها پیام باشه
حتی اگه یک نفر هم باشه .. مگه می شه تا طرف خودش نباشه بشه کاری کرد .. ممکنه حتی به قول شما بتونه .. اگه قرار باشه از روز بعدش سر کلاس بیاد چی !!؟ باید پیام خودش در همین چند روزه به ای میل اش سر بزنه .. من تمام خونه رو امروز ریختم به هم تا شاید تلفن اش رو پیدا کنم .. تلفن خوانندگان رو در کاغذی می نوشتم تا در سایت منتشر نشه .. اگه پیدا ش کنم .. عالی می شه
ممنون دخترم
سلام جناب مدرسی بزرگوار
مطلبتون در رابطه با پدر عالی بود و به دلم نشست
به یادگار همیشه نگهش میدارم
همیشه منتظر دیدنتون هستم.
و ارزومند سلامتیتون.
پاسخ
دختر نازنینم .. شرمنده ام کردی
راستش رو بخواهی من با دوستانم اغلب اوقات در باره آیشمن جلاد نازی ها بحث می کردیم .. یکی از دوستانم که گرافیست خیلی توانمندی بود و مدیریت بزرگ ترین نشریه رو به عهده داشت .. همیشه به من می گفت .. می دونی سگ آیشمن او را انسانی مهربان می شناسد !!؟
چون در شرایطی که انسان گوشت و حتی نان نداشتند بخورند ، سگ آیشمن استیک نرم و تازه می خورد .. !! دوستم می گفت .. از نظر اون سگ .. آیشمن مهربان ترین مرد دنیاست !! بعد ها من این موضوع رو به سایر چیز ها ربط اش دادم .. و به این نتیجه رسیدم آدم نباید مثل سگ آیشمن از زاویه خودش به مسایل نگاه کنه ... بلکه باید از زاویه دید سایر انسان ها مقایسه کنه .. اگه خوب بود .. پس قطعآ انسان خوب و مهربونی است
عارفه جان عزیزم .. همان طور که گفتم ، یه حسی من رو به شما و نوشته هایت نزدیک کرده و احساس عاطفی نسبت به آن ها دارم .. فکر می کنم سال ها می شناسمت .. می دونی من آدم ها رو از روی نوشته هاشون بهتر می شناسم خیلی دوستت دارم دخترم .. به امید دیدار
اقای مدرسی اگر گاهی سوالی میپرسید و پاسخی نمیدهم علل مختلفی دارد.بیشتر وقتها اطلاعاتی درموردش ندارم و میترسم راهنمایی غلط کنم و گاهی هم یادم میره!باورتون نمیشه اول حرفهای خودمونی را میخونم...بعد میگم خب بزار مطلبو بخونم و برم کامنت بزارم...بعد مطلب را میخونم و اینقدر غرق ماجرا میشم که یادم میره!اینقدر ذهنم مشغول میشه که حواس برایم نمیمونه.فقط یادم میمونه که تشکر کنم!راستش درمورد امار سایت من واقعا چیزی سر در نمیارم...اما اون مسابقه دفاع مقدس مشکوک میزنه!یا چیز بیخودی است یعنی چندان مهم نیست یا ادمهای درستی نیستند ولشون کنید ...در این مورد سایتی وجود داره؟اگر باشه باید فراخوان بدهند حالا میگردم میبینم.
یک پشنهاد:یک مقدار از حرفهای خودمونی را اخر مطلب بگذارید که یادمون نره .
پاسخ
فریده جان عزیمز .. همان طور که در یکی از کامنت ها توضیح دادم ، احتمالآ نتوانستم منظورم رو به خوبی بیان کنم
دخترم شما انسانی تحصیل کرده هستی .. دلم می خواهد خودت رو یه لحظه جای من بگذاری ... من شعورم می رسه که نباید از همه توقع پاسخ فنی داشت .. اون فقط یک مثال بود که ای کاش ان را مطرح نمی کردم .. منظورم لینک های مربوط به نوجوانان بود که وقتی در حرف های خودمونی می خواستم با کلیک کردن روی آن جوان مربوطه رو که هیچ نسبتی با من نداشت رو تشویق کنید .. همه به آن سر می زدند .. وقتی به لیست آمارش نگاه می کردم ، از این که خوانندگان محترم این همه به حرف من حقیر توجه نشان داده اند خوشحال می شدم .. و خدا رو شکر می کردم
اما حالا این روند خیلی کم رنگ شده است .. فریده جان من آن قدر شعور دارم که تشخیص بدهم آن ارتباط کم رنگ شده است .. !! ای کاش مثال امار رو نمی زدم .. ولی حواس ندارم .. موارد بسیاری بود که هیچ کدوم به شخص من و سایت ام ربطی نداشت .. ولی جز تعداد انگشت شماری ، کسی اهمیت نداد
و این مسئله مدت هاست روی ذهن ام تآثیر نامطلوب گذاشته است .. شاید به خاطر همین ناراحتی .. درست نتونستم منظورم رو بیان کنم
البته حالا که خوب فکر می کنم .. می بینم انتظار من بی جهت و غیر منطقی است ... از همون اول هم نباید کسی اهمیت می داد ... !!! این دلیل نمی شه که ... چون من به همه احترام می گذارم ، همه هم به من احترام بگذارند .. من باید خودم رو دیدگاه ام رو تغیر بدهم .. توقع من بی جا و نامربوط است .. اصلآ چرا باید بحث حرف های خودمونی رو ادامه بدهم ... !!؟ وقتی نتیجه ای ندارد .. بهتر نیست فقط مطلب ام رو نوشته .. بعد خداحافظ .. !!!؟ این جوری شخصیت ام حفظ می شه
ضمن این که هر چه درخواست یا انتظار داشتم در راستای انسانیت بود .. خیلی حرف زدم .. فقط در انتها یاد آوری می کنم حساب ان تعداد دوستان خودمونی با بقیه جداست .. شاید باورت نشه .. یک آقا پسری که نمی شناختم در ای میل برایم خیلی عالی توضیح داد .. خب همین برای من یک دنیا ارزش داره .. همان طور که گفتم من می دونم که همه اطلاعات فنی ندارند .. ولی همدردی یا اشاره به موضوع که اشکالی نداره .. واژه ها رابطه ما انسان ها هستند .. اگه ان ها رو بگیرند .. دیگه چیزی برای بیان نداریم .. و من هم تمنای واژه داشتم .. که تمنایی اشتباه بود
سلام بر كاپيتان عزيز
بسيار جالب بود ممنون
راستي لوفت هانزا هم بالا خره ايرباس هاي ا سيصد رو براي هميشه بازنشست كرد!
يواش يواش سر نوشت اين هواپيما مثل بويينگ هفتصدو بيست وهفت داره ميشه يا هفد صدو هفت!!!
تبديل به كار گو و بعد....
ترن لفت تو هدينگ تو ناين زيرو يا به عبارتي موقعيت خشتك ننه حسن!!!
پيروز باشي!!!
پاسخ
ای بابا .. چرا ؟ شاید به خاطر سوانح رنگ وارنگی باشه که امسال رخ داده است ..!!؟
بله .. روش کار مشابه است .. اول به قول شما ابتدا کارگو .. بعد بازنشسته
حیف شد .
فرزاد جان من همین الان در موقعیت خشتک ننه حسن هستم و هولدینگ می سازم !! ممنون از کامنت سبز شما
سلام كاپيتان (شتلق)
با احترام وادب
قربان
1- اين چه حرفهايي كه مي زنيد . قربان حمايتت مي كنيم تا آخرين لحظه لطفاً حرف از جدايي و عدم توجه بچه ها به سايت نكنيد به عنوان نمونه خودم با تمام علاقه اي كه به سايت دارم به خاطر فرزند كوچكم مجبور شدم چند روزي به شهرستان بروم و به اينترنت دسترسي نداشتم و مطلب قبلي را فقط خوندم و پيامي درج نكردم (با عرض پوزش)
2- از خواندن حرف منتقد چنان شدم كه مي خواستم ... بگذريم اگر ايشان دوست دارند مي توانند اعلام كنند و بنده به ايشان آدرس مي دهم و حاضرم با ايشان مناظره كنم
3- كاپيتان عزيز هميشه مطالب شما خواندني و زيبا است و هركسي كه يكبار آن را بخواند تاييد مي كند از اين كه شما اين زحمات و مرارت ها را به جان مي خريد و مطالب را درج مي نمائيد از شما متشكرم
4- در پايان كاپيتان عزيز از اين كه زيادي نوشتم پوزش مي خواهم
با اجازه خبردار (شتلق) عقب گرد
پاسخ
فدات بشم امیر جان نازنین
محبت و بزرگواری شما به من ثابت شده است
به خاطر گل روی شما دوستان بسیار صمیمی ، با انگیزه کار می کنم
در باره منتقد .. فراموشش کن .. خواست خودش رو مطرح کنه
این نهایت لطف شماست که چنین تعبیری روی نوشته های حقیر داری
پاینده باد ارتش قهرمان ایران
سلام عمو.
چ....ا.....ک.....ر......ی......م
آقا امروز بریم (شنبه)؟ یا همون سه شنبه برویم؟
یا حق.
پاسخ
امیر جان .. بگذار برای همون سه شنبه
بهتره .. ممنون از شما
سلام عمو جان.
واقعا دم این کاپیتان کشتی و پرسنل زحمتکش و غیور نیروی دریایی و ارتش ایران گرم.
وقتی این موضوع را خواندم احساس غرور کردم.
ولی خیلی از کاپیتان نفتکش حال کردم که چه قدر با فکر اون کشتی رو نجات داد . واقعا جالب بود که با موج و ... کشتی رو نجات دادند.
آفرین به این درایت
ارادتمند شما نوید-چ
پاسخ
بله نوید جان عزیز ... این ها سرمایه های ارزشمند ملت ایران هستند
هر یک ارتشی سمبل مقاومت در برابر بیگانه و دزدان است
من هم به رشادت این کاپیتان عزیز درود می فرستم
درود بر ارتش قهرمان ایران
با عرض سلام وخسته نباشید خدمت عموی بامرام و مشتی خودم.عمو ممنون ازپست زیباتون دستتون درد نکنه.عمو جان چرا اینطوری پیش خودت فکر میکنی که کسی به حرفهای شما توجه نمی کنند راجع به پاسخ سوالها که فرمودید همینطور که داداش گلمون علی از کانادا وابجی گلمون فریده فرمودند پیش خودم گفتم با اضهار نظر غلط ممکن دچار اشتباه کنم شما رو عمو جان من به شخصا سرباز اماده به خدمت خودتونم باور کنید اگه این رابطه هم بینمون وجود نداشت من به عنوان یک فرد نسل سومی وظیفه داشتم به یک سرباز وطن که به خاطر این مرز وبوم جان برکف برای حفظ این خاک جنگیده تمام نیازهای ان را برطف کنم تا جایی که از دستم بر می اید.عمو جون ما بچه های این سایت از ته دلمون دوست داریم لوتی انقدر ناراحت نشو من یکی خیلی کوچیکتم.یاعلی
پاسخ
قربون مرام و محبت شما پسر عزیزم بشم
رضا جان عزیز و خوش تیپ ام .. من به شما ارادت خاصی دارم
محبت و الطاف شما به من ثابت شده است
بحث من کلی بود و شامل دوستان عزیز و صمیمی نمی شد
ممنون از شما و عشق و محبتی که داری .. امیدوارم لایق این همه بزرگواری شما جوان های نسل سومی باشم
سلام کپتن
اولا خیلی عالی بود
دوما اون عکس ناخدا جک گنجیشکه (دزدان دریای کارائیب) خیلی با نمک بود!
سوما شما هم همش حال مارا میگیرید!عمو جون شرایط سخت شده - زندگی سخت شده - مشکلات و گرفتاری ها زیاد شده مردم واقعا مشغولا چون اگه 3 شیفت کار نکنن زن و بچشون از گرسنگی مردن و این عین واقعیت...کاری به طبقه مرفه ندارم...چرا دل خوشی ما رو حذف کردین؟
ما هنوز هم پشت شماییم و هنوز هم دوستون داریم...
نزنید این حرف ها رو من به شما علاقه مندم! چشمک!!!
عمو جون خود من بعد از 4 روز که نه داخل شبکه موبایل بودم و نه اینترنت داشتم اومدم توی سایت و کلی کیف کردم...درباره پیام بازهم کمی صبر کنید...
چی بگم والا؟
شتلق
پاسخ
به به .. عرفان خان نازنین
پسمر غیبت داشتی .. نگی عمو حواس اش نیست !!؟
خیلی دوستت دارم .. دلم برات تنگ شده بود
عرفان جان اصلآ قصد حال گیری ندارم .. بحث ام کلی بود .. باید بپذیری که دیگه کسی تره خرد نمی کنه ... البته حساب یاران قدیمی جداست
قربون همه تون بشم .. موفق باشی عزیزم
عمو سلام
من ايميل سرهنگ جوادپور و دخترشان را برا آقاي آوالانچ فرستادم
پاسخ
خیلی ممنون پسرم . لطف کردی عزیزم
سلام آقای مدرسی ، شاد و پاینده باشید.مطلب بسیار جالبی بود(خسته نباشيد).اقای مدرسی واقعا که اين مردم(دزدان)آنقدر کودکی بدی داشتند که من واقعا دلم برايشان می سوزد و تنها راه مقابله با اين نوع جرايم ايجاد فرهنگ و تمدن هزاره سوم در قاره آفريقاست که اين بدبخت ها از جهالت در بيان.قاره آفريقا،قاره است که گرسنگی،فقر،عقده های بيشمار،تجاوز ، مرگ و بيماری و جنگ اين دزدان را پرورانده فقط و فقط افسوس که چنين دزدانی وجود دارند و افتخار به آن دريانوردان که کم نمی آورند و کلمه ای به نام شهامت را معنی می کنند .
پاسخ
رایانا جان نازنین
بهتریم تحلیلی که تا حالا ارایه شده همین است که شما می فرمایی
آفرین به شما و درک عمیق ات
بله نازنین .. تنها راه همین است .. من بار ها آفریقا بوده ام .. می دانی در این سرزمین چقدر ثروت و سرمایه ریخته شده است !!؟ می دانی چه منابع عظیم زیر زمینی دارند .. علاوه بر صنعت توریسم ، همیشه به خاطر آپارتاید این قوم عقب و گرسنه مانده اند .. آن ها آرزوی خوردن غذای گرم هفته ای یک روز را دارند .. واقعآ مردم جهان باید به این قاره برسند .. دزدان هم اگه تآمین باشند اصلآ دزدی نمی کنند .. اکثرآ انسان های ساده و مظلومی هستند که شرارت در چهره ان ها دیده نمی شود ! ممنون از شما و نظر بسیار خوبی که عنوان کردی
سلام كپيتان عزيز!!
من هر وقت اليوشين شصصدودو _ام رو در حال پرواز ميبينم احساس ترس بهم دست ميده !
واقعا چرا شركت اريا از اين هواپيماي قديمي هم رده با نوع انگليسي يعني ويكر استفاده ميكنه كه فقط در استفا ده نظامي هستش اونم محدود!!!
چون ارزان هست اجارش!!!!!!!!
كاپيتان ايا واقعا ايمني داره اين هواپيما؟
پاسخ
فرزاد جان زمانی که من در نیروی هوایی بودم ، ایلوشین ها رو از دور می دیدم ... ولی بعد ها شنیدم ما هم خریداری کرده یا در بعضی خطوط از آن استفاده می کنیم
در باره ایمنی آن ها چیزی نمی دونم ... اما قبول کن اگه مشکلی داشته باشه که گروه پروازی با آن به پرواز نمی روند .. حتمآ ایمنی دارد که حاضر به پرواز می شوند .. من به شخصه اگه احساس کنم هواپیما کوچک ترین مشکلی داره ، هرگز پرواز نمی کنم ... همه این جور هستند فرزاد جان
با تشکر از شما
سلام اقاي مدرسي!!!!!
چرا تصميم دارين حرفهاي خودموني رو بردارين؟؟؟؟؟؟؟به نظر من اين قسمت بيشتر باعث نزديكي شما و خوانندگانتونه مگه شما اينو نميخواين؟؟؟!؟!؟من كه به نوبه خودم هميشه ميخونم اما همه حرفهاتون كه اونجا مينويسين جواب نداره!!!!بعضي رو هم كه خب جوابشو نميدونيم!!!خب نميشه كه تو كامنت براتون بنويسم سلام -نميدونم- خداحافظ !!!همينجوريشم شما با انبوه كامنت و مشكل پاسخ دادن روبرو هستيد وميدونم چه وقتي ازتون ميگيره!!!!خلاصه بگم كه بنده به شخصه تا في ها خالدون پستهاي شمارو ميخونم يه مدتي كه فونت نداشتم اصلا كامنت نميگذاشتم ولي وقتي فهميدم كامنتهاي خوانندگان به شما قوت قلب ميده سريعا فونتو فقط به خاطر شما درست كردم كه براتون كامنت بزارم و جواب بعضي مسائل رو بدم!!!! چشم از اين به بعد هم سعي ميكنم بيشتر به حرفهاي خودموني توجه!!!!با تشكر
پاسخ
شاهین جان الهی فدیا معرفت و برگی شما بشم
پسرم من یه بحث کلی رو مطرح کردم .. ای کاش در باره آمار مثال نمی زدم .. چون دوستان قضاوت اشتباه می فرمایند .. منظور من کلی بود .. و قصد داشتم بگم اگه در گذشته می نوشتم به فلان وبلاگ سر بزنید مربوط به یک جوان است .. همه با دل و جان به آن سر می زدند .. الان اگه بنویسم همین کار رو برای حمایت انجام بدهید .. تک و توکی می روند .. خب هر کی باشه بهش بر می خوره .. که حرف و سخن او ارزش نداره .. من روی سخن ام با آن تعدا معدود دوستان همیشگی نیست .. ان ها در همه حالت از حقیر حمایت می کنند .. سخن من کلی بود
باز هم از شما قلبآ تشکر می کنم و دست شما رو با افتخار می بوسم
سلام خدمت عمو بهروز عزيز
از دوست عزيز و نازنين و فرزانه ما يعنی جناب کدخدايی عزيز خبری ندارييد. نگران ايشان شدم.
ممنون
پاسخ
نادر جان نازنینم .. با تشکر از شما
راستش من هم نگران بودم .. ولی دیروز که من خواب بودم با همسرم صحبت کرده بود .. در پست قبلی هم پاسخ منتقد را داده بود
من از دیشب حالم ناگهان به هم خورد .. و سر گیجه گرفته و افتادم .. تا چند ساعت بی حس بودم .. خیس عرق و حالت تهوع .. فهمیدم علامت سکته است !! از جایم تکان نخورده و همین جوری روی زمین دراز کشیدم .. سه چهار ساعت بعد .. با چه بدبختی به رختخواب رفتم .. از امروز هم مدام در حال استراحت هستم ... برای همین فرصت نکردم به علی جانم زنگ بزنم
ممنون از شما
درود برجناب مدرسی بزرگوار.
کاپیتان،آیاکشتیهای باربری یا نفتکش میتونن سلاحی برای دفاع ازخودشون داشته باشند؟
درودبرغیورمردان نیروی دریایی و یکی از آنهاداداش خودم.
درودبرخلبانان بخصوص خلبانانF-14
که هواپیماهارو توجنگ اسکورت میکردند تاخیالشون راحت باشه مثل ناخدای این کشتی.
بدرود.
پاسخ
مسعود جان عزیزم
باور می کنی من هیچ اطلاعی از نیروی دریایی و تشکیلات آن ها ندارم !!؟
ولی امیدوارم خود پرسنل قهرمان نیروی دریایی پاسخ این سئوال شما رو بدهد
ممنون از شما .. بله من هم به همه قهرمانان ارتش با افتخار ایران درود می فرستم
پاینده باد ارتش قهرمان ایران
اقای مدرسی خواهش میکنم حرفهای خودمانی را برندارید این قسمت ارتباط مستقیم و بی پرده شما با خوانندگان است.باور کنید محبوب هستید حتی منتقدانتان هم شما را ستایش میکنند.همه ما ادمها در طول عمر خود با خیلیها در ارتباط هستیم دوست میشیم روابطی داریم اما خب چند نفر دوست واقعی داریم؟؟همه معتقدند اگر کسی یک دوست واقعی در عمرش پیدا کند خیلی خوش شانسه.از میان هزاران خواننده شما چندین دوست واقعی دارید که شما را تنها نمیگذارند.من خودم یک نفر البته اگر قابل بدونید.
پاسخ
الهی فدای شما دوست بسیار مهربون و نازنینم بشم
این چه فرمایشی است ..؟ شما عزیز و نورچشم بنده هستی
چشم دخترم .. نیاز به خواهش نیست ، دستور بفرمایید . من وقتی دلم می گیره و یک حرفی می زنم ، وقتی که دوستی مثل شما حمایت می کنه ، بی نهایت شرمنده می شوم .. اتفاقآ دیشب تا صبح یک مطلب جدید نوشتم .. و حتی آپ هم کردم .. اما احساس کردم مطالبی از قلم افتاده است !! به همین دلیل سریع برداشتم .. تا تکمیل اش کنم
ممنون از شما
آقای قاسمیان
ممنون از شما
ایمیل فوق مربوط به نویسنده پرتلاش وبلاگ نیروی هوایی ایران بود.بعد از اینکه شما فرمودید با آقای جوادپور تماس گرفته اید این موضوع را به اطلاع ایشان رساندم و در ادامه ابراز تمایل برای صحبت با جناب سرهنگ را مطرح کردند.امیدوارم خاطراتی جالبی را از آقای جوادپور برای علاقمندان به نیروی هوایی تهیه کنند.
(سنترال کلابز)
فیلمساز هندی فیلم زندگی مولانا را با مشارکت قطریها میسازد
به گزارش خبرنگار مهر، خبر تولید فیلمی درباره زندگی شاعر و عارف بلندآوازه ایرانی قرن هفتم هجری نخستین بار پائیز سال 86 در حالی منتشر شد که خبرگزاری ایتالیایی AKI هزینه آن را 25 میلیون دلار اعلام کرده و قرار بود شرکت ایتالیایی ایستار پروداکشن با همکاری کمپانی دی ـ سون مستقر در دبی فیلم را تولید کنند.
اما دو روز پیش مشخص شد بنیاد توسعه آموزشی، علمی و اجتماعی قطر حمایت خود را از تولید فیلم سینمایی زندگی مولانا اعلام کرد و قرار است این پروژه در شرکت فیلمسازی تازهتاسیس فاین پرل استودیوز در قطر تولید شود. فعلا فقط همکاری مظفر علی فیلمساز هندی و دیوید وارد فیلمنامهنویس برنده اسکار در این پروژه قطعی شده است.
علی درباره تجربه تازه خود گفت: من تلاش کردهام هنرمندان سراسر جهان را گرد هم آورم تا با هم به سفر برویم؛ سفری برای خلق یک شاعر روی نوار سلولوئید. یعنی شبیه همان کاری که مولانا با واژهها روی کاغذ کرد. خوشحالم که قطریها به من اعتماد و در این پروژه بزرگ سرمایهگذاری کردند.
محمود بونب مدیر اجرایی شرکت فاین پرل نیز از همکاری شرکتهای اروپایی و آمریکایی در پخش گسترده فیلم زندگی مولانا در جهان خبر داد و گفت: این پروژهها برای پر کردن فاصله میان فرهنگها کلید میخورند و زمینه را برای فعالیت خلاقانه استعدادهای فیلمسازی فراهم میکنند.
مظفر علی شاعر و فیلمساز 65 ساله نخستین فیلم خود "رفتن" را در 1978 ساخت و به خاطر آن طاووس نقرهای هیئت داوران هفتمین جشنواره فیلم دهلی نو را برد. او در مقام کارگردان بیش از 20 فیلم سینمایی و تلویزیونی در کارنامه دارد و سال 1982 برای فیلم تحسینشده Umrao Jaan برنده جایزه بهترین کارگردان جوایز فیلمفیر شد.
مظفر علی سال 2004 بنیاد رومی را با هدف ایجاد پلی میان فرهنگ شرق و غرب راه انداری کرد. دیوان شمس، مثنوی معنوی و فیه ما فیه از معروفترین آثار مولاناست که در ششم ربیعالاول سال 604 در شهر بلخ متولد شد و در پنجم جمادیالاولی سال 672 هجری قمری در سن 68 سالگی در قونیه درگذشت.
دیوید س. وارد فیلمنامهنویس 64 ساله 16 فیلمنامه سینمایی نوشته و در مقام کارگردان شش فیلم در کارنامه دارد. او سال 1974 برای نوشتن فیلمنامه فیلم سینمایی "نیش" به کارگردانی جرج روی هیل جایزه اسکار برد و 20 سال بعد در 1994 با "بیخواب در سیاتل" نورا افرون نامزد اسکار فیلمنامهنویسی شد.
پاسخ
ممنون اوالانچ جان از مطلبی که ارائه فرمودی
دست شما درد نکنه .. نمی دونم چه جوری از شما تشکر کنم
سبز و خرم باشی
درود جناب مدرسي
بخش حرفهاي خودموني جزء بهترين قسمتها بوده هميشه و خواهد بود . در رابطه با سربازي بايد بگم كه من تازه دفترچه رو پست كردم و شايد چند ماهي اعزام نهايي طول بكشه . فعلا دارم نهايت سعي خودم رو مي كنم تا آشنا پيدا كنم كه محل خدمتم شيراز باشه . از صميم قلب دعا مي كنم كه پيام پيغام شما رو دريافت كنه و به آرزوش برسه . در كامتي خوندم كمي ناخوش هستين . الان كه اين متن رو مي خونين بهتر هستين ؟ نگران سلامتي شما هستم با اين وضعيت .
به اميد ديدار
پاسخ
بامداد عزیز و نازنین
هر کجا هم بیفتی ، خدا پشت و پناهت باشه
من هم دعا می کنم به شیراز شهر خودت بیفتی .. ولی بامداد جان من جای شما بودم این آرزو را نمی کردم .. اگه خارج از خانه باشی ، قدر خونه خودتون رو خواهی دانست .. فلسفه سربازی در همین هجران هاست .. امیدوارم به آرزویت برسی .. پسرم حالم بدک نیست .. احساس سرگیجه و منگی می کردم .. که همین مسئله باعث کرخت شدن ام شده بود .. فعلآ در حال استراحت هستم
موفق و پایدار باشی
با سپاس از شما جناب مدرسی باز هم زیبا امیدوارم همیشه شاد زید.در پناه اهورامزدا پاینده و جاوید باشید.
پاسخ
بی تهایت از الطاف شما در راهنمایی حقیر برای بهره گیری از جملات دلنشین و اسطوره ای ممنونم
موفق و پیروز باشی
سلام کاپیتان
عرض ارادت
مطلب خوبی بود.من چند روز پیش شنیدم که یک ناوچه ایرانی هم در اون محل کلا مستقر شده و نقش ژاندارم اونجا رو ایفا میکنه.امیدوارم یه مقداری امنیت اونجا بهتر و بیشتر بشه.
چند روزی هست این مطلب رو سیو کردم ولی وقت خوندنش پیش نمیومد که امروز بالاخره همت کردمو خوندم.امیدوارم خوب و سرحال باشید کاپیتان
یا حق
پاسخ
نیما جان عزیز و نازنین
بله .. بعد از نا امن شدن خلیج عدن به روی آبراه جهانی ، نیروی دریایی ما با ارسال ناو رزمی و گشت در منطقه امنیت خوبی را در آن جا فراهم کرده است .. خدا پشت و پناه شون باشه
از شما هم به خاطر حضور گرمت ممنونم
سلام عمو........خوب هستین؟من چند روزی رفته بودم سفر که از این حالو هوا در بیام و به کامپیمتر دسترسی نداشتم.تازه امروز اومدم و کامنت هارو خوندم.ناز شما و همه ی عزیزانی که به من محبت داشتین ممنونم.ایمیل:vahidie@yahoo.com شماره:0936510000 عمو تو رو خدا هرجه سریتر زنگ بزنین که دارم میمیرم
پاسخ
پیام جان همان طور که مشاهده کردی ، کامنت شما رو خارج از دیگران ابتدا پاسخ دادم .. به امید خدا فردا تا قبل از ساعت دو بعداز ظهر دوست عزیزمون به شما زنگ خواهد زد
سلام.ممنون از شما
من نمی دونم چرا رسانه ملی عارش میاد اسمی از ارتش بیاره.انگار این ارتش رو بیگانه ها تشکیل دادن!خیییییییییییلی بی انصافن.حتی در عملیاتهای دفاع مقدس اسمی از ارتش نمارن.من نمیدونم اگر نیرو هوایی-توپخانه-هوانیروز-... ارتش نبود چطور جلوی عراق می ایستادیم.به قول یک بابایی تمام زحمات ارتش رو پای امداد غیبی می نوشتن!
پاسخ
دوست عزیزم .. نگران نباش . مقصر خود ارتشی ها هستند که برنامه تولید نمی کنند .. !! یادمه چگونه مسئولان تلویزیون بارها به من پیشنهاد ساخت برنامه هایی در این راستا رو می دادند .. و من تنها یک مجموعه به نام " جسارت در اوج " رو نوشته و ان ها خود ساختند .. چندین بار از شبکه های مختلف پخش شد .. بله عزیزم مقصر روابط عمومی ارتش است که تبلیغات رو چیز دیگری می داند .. و گرنه تلویزوین تا بهش اطلاعات و برنامه ندهی که نمی تونه همین جوری از ارتش چیزی بگه ... این رو از من قبول کن .. شاید ارتشی ها دوست ندارند طرح ها و عملیات هاشون لو بره .. اخه آن ها موظف به حفظ استقلال کشور هستند .. برای این کار سوگند یاد کرده اند ..
ممنون از شما