Oldpilot.ir | همسر وسواس و باقی قضایا ... !
درباره من

سوم دي ماه 1331 در تهران متولد شدم. پس از اتمام دوران دبيرستان به خاطر علاقه اي که به پرواز داشتم به نيروي هوايي پيوستم. در ادامه به آمريکا اعزام شدم، در بازگشت به ايران اولين پروازم را در تاريخ 18/3/53 انجام دادم و با آغاز جنگ تحميلي، به صورت شبانه روزي در مناطق جنگي پرواز داشتم و افتخار كسب مدال طلاي بالاترين ساعات پرواز را به دست آوردم. به دليل سكته قلبي و عمل جراحي باز كه ... ادامه
تبليغات
وبلاگستان
باقي قضايا
  همسر وسواس و باقی قضایا ... !

از خوردن روزنامه خسته شدم !  

Picture

 اگه پسر خوبی بوده و دل کسی رو نرنجونده باشم .. یا از دست و زبانم مردم در آسایش باشند ، ممکنه شانس آورده و در موقع صرف غذا عکس های بزرگ و رنگی از هنرپیشه هایی چون نیکی کریمی و هدیه تهرانی و عسل بدیعی و دیگر مه رویان جلویم قرار گیرند .. ! یک بار که ناشکری کرده بودم ، تصویر وزیر ارشاد آن هم در ابعاد خیلی بزرگ جلویم سبز شد !! خلاصه بگم .. دوران جالبی رو بعد از بازنشستگی می گذرونم .. و برای خودم عالمی دارم که نگو ... !! باز به قول صمد آقای خودمون .. هیچ کی نمی تونه مث من حال کنه .. !! باور کن اگه خارجی ها این حرف ها رو در وبلاگ ام بخوونند .. با خودشون فکر می کنند طرف دیوونه شده است .. !! برای همین از دوستان اون ور آبی خواهش می کنم هرگز محتوای این پست رو به خصوص نوع تفریحات سالمی که می کنم برای اجنبی ها یه وقت تعریف نکنند .. !! 

از خوردن روزنامه خسته شدم  

2moam54hmol5qr99728s.gif

Picture

Picture

 ihss9tr9zi9efmcstko6.jpg

دلم غرق خون است ! بعضی ها خرده می گیرند که چرا در چنین اوضاعی کارم رو تعطیل نمی کنم !؟ ننوشتن من چه دردی از جامعه رو حل می کند ؟ این سایت سیاسی نیست که به بهانه جانبداری از یکی از طرفین ؛ فشار روی تعطیلی آن بیاوریم ! ضمن این که همیشه تابع خواست ها و نظرات دوستان و خوانندگان محترم بوده ام . یک هفته به دلیل تآلمات روحی خود و همسرم عملآ سکوت اختیار کردم .. اما دیدید که یاران همدل از من خواستند که تعطیل نکنم . بگذریم .. اگه خاطرتون باشه همان روز نخست درگیری ها و تظاهرات بدون این که از کاندیدای خاصی طرفداری کنم ، در باره ترفند دشمنان این مرز و بوم هشدار داده و گفتم  آن ها برای رسیدن به منافع خود دست به هر اقدامی می زنند . امروز در نهایت تآسف شنیدم  رئیس گروهک تروریستی منافقین ادعای ابطال انتخابات رو داره  !! انگار این خانم فراموش کرده است چه به حال و روز فرزندان این مملکت اورده ! خاطره ترور های وحشیانه و همکاری با صدامیان هنوز فراموش نشده است !یا گروهک کمونیستی دیگری که همیشه شعار تحریم انتخابات رو می داد ، همان خواسته رو دارد !! به همین دلیل بار دیگر از دوستان بزرگوارم خواهش می کنم در عین خویشتنداری  ،همیشه مواظب ترفند های دشمنان وطن باشید .. و اجازه دخالت ندهید  .

  "  همسر وسواس و باقی قضایا ... ! " عنوان مطلب طنزی است که ریشه در واقعیت دارد ! باور نمی کنید !؟ پس بهتره قبل از خواندن ادامه ماجرا ، یک نیم نگاهی به نوشته " زندگی با زن وسواس ؛ هنر است " انداخته تا بدونید من چه می کشم !!؟ ( اینجا ) تا بهتر بتوانید در فضای داستان قرار گیرید ! البته یک نکته رو اضافه کنم که بی نهایت از زندگی ام راضی هستم .. و در مقایسه با زن های شلخته که اتفاقآ یکی از ان ها رو به خوبی می شناسم ، زندگی با همسری وسواس نه تنها مشکل نیست بلکه نعمت است ! و تآکید می کنم این نکته رو در کمال صحت و سلامت بیان کرده و عاری از فشار های زن ذلیلی است ! صحبت از زن ذلیلی و زن سالاری شد ... به یاد زندگی مردان تو سری خور افتادم ! اگه فراموش نکنم ، حتمآ در این باب هم چند خطی خواهم نوشت ..

خدا هیچ مدیر وبلاگی رو محتاج به آپلود عکس و سایت های بی هویت نکنه .. ! اگه بدونید چقدر دلم خونه !!؟ نخستین روزی که هوس راه اندازی وب به سرم زد ، اصلآ فکرش رو نمی کردم آبرو و حیثیت نگارشی ام بازیچه سایت های آپلود بعضی از خدا بی خبران باشه ! کسی هم نبود که یه جور هایی ندا رو بهم داده و به قول معروف آگاهم می کرد ! نتیجه این شد که تمام تصاویر مطالب اولیه ام خیلی راحت پریده و حذف شد !! بله به همین راحتی ! به همین دلیل اگه به پست های سال اولم بروید ، متوجه عمق مشکل خواهید شد .. اما از همه بدتر اوضاع پست های تصویری است که فاتحه آن ها خوانده شده است ! (اینجا ) و ( اینجا ) !  که مربوط به دو تا از پر بیننده ترین مطالب سایت است . خوشبختانه بعد از آشنایی با سایت " پیک باران " فرید خان مدیر بزرگوار آن قول داد تا زنده است از تصاویرم محافظت خواهد کرد .. و بیش از یک سال است که بدون مشکل تصاویرم رو آپلود می کردم .. اما از شانس بد من ، این سایت هم فعلآ دچار مشکل شده است .. که در حال برطرف کردن مشکلات است .. اما استفاده یکی دو پست اخر از سایت ها بی هویت ، نتیجه اش چنین شد که می بینید !!

  

 

 مرکز آپلود عکس ایرانی  

 

امان از دست وسواس ...

با وجودی که نزدیک به شش دهه از عمر نازنین یا غیر نازنین ام می گذره ، هنوز بدزرستی متوجه نشدم که  " وسواس " یک عادته   !؟ بیماری است !؟ مرض است !؟ یا بلانسبت شما چه کوفت و زهر ماری است ! اما هر چه هست باید بگم فردی که دچارش می شه ، خواسته یا ناخواسته وارد سیکلی از انواع و اقسام اعمال و رفتار هایی می شه که گاه تحمل اش برای دوستان و اطرافیانش بی نهایت مشکل و طاقت فرسا ست ! باور کنید یادم نیست در پست قبلی کدوم یک از رفتار های همسرم رو شرح دادم . از طرفی خواندن یا شنیدن مسایل مربوط به وسواس  بقدری برام سخت است که از قید آن گذشتم .. فوق  فوق اش ممکنه بخشی از ان تکراری باشه .. که البته شما به بزرگی خودتون خواهید بخشید .. راستی تا یادم نرفته بگم .. به هیچ عنوان قصد بی ارزش کردن زحمات و خدمات همسرم رو ندارم . و از آقایونی که پشت سر زن شون زبان به غیبت می گشایند و به قول معروف یک طرفه به قاضی می رن ، بی نهایت متنفرم ! وای که چقدر هم فراونه .. ! دوستی رو می شناختم که برای باز کردن سر صحبت با خانم ها از زنش بد می گفت .. ! و هر تهمت و افترایی که دلتون بخواد به اون طفلک مادر مرده می چسباند ! خدا بیامرزدش .. مفت سرطان گرفت و مرد . و گرنه قصد داشتم روایت شیرین کاری های او رو در پستی با عنوان " من همسر سبیل کلفت نمی خواهم !! " براتون بازگو کنم . به حرمت مرگ اش از خیر آن مطلب بسیار جالب و شنیدنی گذشتم .. !

یک پارانتز نیمه باز ... !!

می گن پشت سر مرده نباید حرف زد .. کراهت داره . خدا منو ببخشه قصد غیبت ندارم ، بلکه می خوام نقدی به رفتار های اجتماعی داشته باشم . " کرم شاه " یکی از دوستان نزدیک ام بود . خوش تیپ ، معاشرتی ، عاشق پرواز و اهل بگو بخند ! تنها نقطه ضعف اش زنان زیبا بودند ! با دیدن یک خانم زیبا یادش می رفت که همسر و دو تا بچه بزرگ داره .. ! استاد هنر نمایی و خواندن ترانه های " روحوضی " بود ! زمان جنگ که بخشی از ماموریت های جنگی از مشهد انجام می گرفت ، کرم شاه هم دو هفته ای اون جا بود .. یک روز او رو به منزل عمه پیرم که بیش از هفتاد و اندی سن داشت دعوت کردم .. مدتی بعد که عمه ام جویای اخلاق و رفتار کرم شاه شد !! کاشف به عمل آمد که ازش خواسته بود تا براش  همسری از قوچان انتخاب کند .. ! گفتم عمه جان می دونی این ذلیل مرده زن و دو تا بچه داره !!؟ گفت بله .. ولی طفلکی زن اش سبیل های کلفتی داره و می گفت اگه چند روز نتراشه ، حسابی شکل او می شه  .. !!  بوی بد دهان ، پشمالو بودن بدن ، بد اخلاقی .. تنها بخشی از تهمت های کرم شاه برای ازدواج مجدد بود ! عاقبت هم از او جدا شده و برای فراموشی همسر به خونه یکی از دوستان اش می رود .. اما جالبه بدونید بعد از مدتی زیر پای همسر دوست اش نشسته و وادار به طلاق اش می کند .. و در نهایت هم با همسر دوست صمیمی اش ازدواج می کنه .. !!  و بعد هم سرطان می گیره و می میره ..! امروز نه عمه ام و نه کرم شاه هیچ کدوم در قید حیات نیستند ... اما خاطرات شون باقی مونده است .. برای همینه که می گن .. دنیا وفا نداره ..

وسواس یا شلختگی  .. !؟   

حتمآ این شعر رو شنیدید که می گه .. غمگین بودم کفش نداشتم ــــ مردی دیدم که پا نداشت ! بله من هم غمگین بودم همسری وسواس دارم ، زنی دیدم بس شلخته بود !!  ( قربون عمه ام برم با این طبع شعرم !! ) اما شاید باورتون نشه .. از وقتی زندگی یکی از اقوام همسرم رو دیدم که زنش بغایت شلخته و بی نظم است ، تازه قدر همسرم رو دونستم .. ! زندگی اون بابا به معنی واقعی جهنمه ..!! طفلک مرد خونه از صبح تا شب چند جا سگ دو می کنه .. اما وقتی پاش رو خونه می گذاره .. هیچ خبری نیست ! نه غذایی ، نه یک استکان چایی .. همه جا ریخته و پاچیده .. ظرف های شام شب قبل در آشپزخانه تلنبار شده است .. هر تیکه از وسایل اش یک جا پرت شده است .. تازه خانم طلبکار هم هست .. !! به سر شوهرش غر می زنه که .. هی چرا شام از بیرون نخریدی !!؟ بقدری بد دهان و از خود راضی است ، که هیچ یک از اقوام نزدیک شوهرش با آن ها رفت و آمد ندارند .. ! طفلک آقای خونه هر جا می خواد بره ، تنها یا با دخترش می رود ! و جرآت همراه بردن زن اش رو نداره .. چون علنآ همه به او گفته اند ما تا عمر داریم نمی خواهیم روی زنت رو ببینیم .. ! بیچاره دختر دم بخت شون .. به خاطر رفتار و اخلاق مادر به همه خواستگار های خوب اش " نه " گفته است ..! تنها کسی که در خانه کار می کنه ، همین دختر است .. ولی او هم دلش از دست شلختگی مادر غرق خونه ..  ! شاید باور نکنید ، هنر همین خانم به اصطلاح خانه دار از صیح تا شب پرسه در بازار و خرید اجناس بنجول است ..!! تنها حسن او نجابت و مومنی اش است و دیگر هیچ !! طفلک مرد خونه غمباد گرفته است ... !

قبول عادت و سازش ... !

با مشاهده شلخته گی آن زن متوجه شدم همسرم چقدر تمیز و مرتب است .. خانه ای تمیز ، غذای آماده ، لباس های اطو کشیده و و و .. وقتی کلاه ام رو قاضی کردم ، دیدم بی انصافی است آدم به خاطر افراط در تمیزی زندگی رو برای خود و اطرافیان سخت بگیره .. و این باعث شد که به قول سهراب چشم ها رو شسته و جور دیگر به زندگی نگریستم ..! و سعی کردم به رفتار و حرکات غیر طبیعی همسرم بار نمایشی بدهم !! و بعد از ان چقدر زندگی برایم شیرین شد ..! اوایل از صدای دایم ماشین لباس شویی و یا جارو برقی بد جوری عذاب می کشیدم .. اما از وقتی که صدای اولی رو به موتور هواپیمای جت .. و دیگری رو به جنراتور برق تشبیه کردم ، دیگه نه تنها ناراحت نمی شوم ، بلکه دعا می کنم حالا حالا قطع نشه .. چون در عالم خیال ، با آن صدای جت خود رو بالای جزایر زیبای قناری .. باهاما و جنگل های آمازون حس می کنم ..!! وای که چقدر لذت بخش است ! صدای شیر آب رو به قطعات سمفونی تشیبه کرده و از ان لذت می برم .. فرض می کنم که در یکی از تالار های نمایش اروپا یا مسکو در حال شنیدن ارکستری زیبا هستم که بلیط اش رو با هزار مکافات تهیه کرده و داخل شده ام .. برای رفتار های نا متعارف همسرم هم فکر بکری کردم .. از آن جا که کارهای او را کم تر کسی انجام می دهد ، در عالم خیال سعی می کنم در کتاب " گینس " آن ها رو به ثبت برسونم .. !!

من عاشق هندوانه ام .. برای همین از نخستین روزی که به عنوان نوبرانه وارد می شود تا شب چله ، مشتری پرو پا قرص آن هستم .. اما شاید باورتون نشه زهرم می شد تا میوه مورد علاقه ام رو بخورم ! چون من دوست دارم با قاشق به پوست آن حمله ور شوم .. اما همسرم تا خودش قاچ نکرده و تخم های بخت برگشته اش رو با چنگال از لا به لای آن بیرون نیاورد ؛ اجازه خوردن نمی دهد !! و چیزی که نصیب من مادر مرده می شود ... بخشی از هندوانه له شده بی دانه است .. آخه او از آن بیم داره که نکنه یکی از تخم های سیاه و کوچک آن نا خواسته از دست یا دهانم به بیرون پرت شود !! اما دیگه خودم رو عذاب نمی دهم .. هندونه رو با خود به پارک برده و آن طوری که دلم می خواهد می خورم .. به همین سادگی !! یا این که آرزو به دل من موند که میوه هایی چون .. انگور ، گیلاس رو به شکل طبیعی اش  ببینم ! چون بعد از شستن و ضد عفونی شدن ؛ همسرم شاخه و دسته این دو میوه رو کنده و به صورت دون شده اجازه تناول می دهد ..!! بار ها بهش می گم .. اگه قراره انگور دون شده بخوریم ، خب برو به صورت دانه بخر که خیلی هم ارزانه .. !!  انار و تخمه و نان کنجدی از موارد ممنوعه است .. که نباید وارد خونه ما شوند .. ! چون باعث دردسر می شود ! وای راستی نارگیل هم حق ورود ندارد .. گناه آن داشتن پوست های نخی است ! و آوردن به منزل حرام ....!!!

شرط بندی با بردار همسرم .. !

همسرم سالیان مدیدی است که روز های شنبه و سه شنبه برای جلسه قرآن و دیدار با دوستان قدیمی اش به مسجدی در خیابان شریعتی می رود .. امکان نداره موقع بازگشت به منزل ، به خاطر به هم زدن نظم خونه و ریخت پاش با غر زدن ناراحتی اش رو بروز ندهد ..!! هر چه ما قسم می خوردیم که هیچ کاری خارج از مقررات تصویبی خونه انجام نداده ایم ، قبول نمی کرد .. ! یک روز از برادر بزرگ اش خواهش کردم به خونه ما بیاید ..  هنوز همسرم خانه رو ترک نکرده بود .. بعد از رفتن همسرم ، از برادرش خواستم به هیچ عنوان از جای خود تکان نخورد .. !! خودم هم همین طور مثل مجسمه نشسته و جیک نزدم ! بیچاره برادرش بی خبر از نقشه من ، مدام علت زندانی شدن اش رو جویا می شد .. و من هی از او می خواستم تحمل کنه .. و بهش می گفتم این یک بازی است .. اگه صبر کنی خواهی فهمید .. بعد از سه چهار ساعت وقتی همسرم به خونه برگشت ، طبق معمول شروع کرد به غر و لند زدن که .. همه چیز رو کثیف کردی .. !! خونه مثل گل تمیز بود .. خیر سرم تا رفتم و بر گشتم ، تو به گند کشیدی ... صبر کردم خوب اعتراض هایش رو بکنه .. و ان گاه از برادرش پرسیدم که آیا در این چند ساعت آیا ما از اتاق خارج شدیم !!؟ آیا دست به وسایلی زدیم ..!!؟ و اون طفلک بی خبر از همه جا گفت .. نه والله !! آن گاه گفتم .. ببین من بدبخت چه می کشم !! هیچ کار هم که نمی کنم ، باز غر می زنه .. !!

 *******

Picture

 بهانه ای برای آغاز  .... !!

 شیش تا پاراگراف مقدمه چینی کردم تا به اصل ماجرا برسم .. ! به عبارتی با تعریف بخشی از ماجراهایی که در منزل با آن ها مواجه هستم ، ذهن شما رو برای نقش و کاربرد روزنامه آماده کردم .. فقط یک نکته مهم رو فراموش کردم .. و آن مربوط به عادات خودم است .. راستش رو بخواهید من از همون سن کودکی و نو جوانی عاشق مطالعه بوده و هستم .. به بیان ساده تر این که مطالعه همیشه بخشی از زندگی ام رو تشکیل می دهد .. ! حتی یادمه در زمان جنگ تحمیلی هم همیشه جند جلد کتاب همراه خودم داشتم و در ساک پروازم قرار می دادم .. چون از شما چه پنهان پرواز رفتن با خودمون بود .. اما بازگشت اش با خدا بود .. ! ممکن بود قارقارک مون ایراد بیاره .. یا هوا خراب بشه .. یا ماموریتی اضافه محول بشه .. خلاصه هیچ گاه پیش بینی به موقع برگشتن رو نداشتیم ..  برعکس گروه های پروازی هواپیمایی ملی که همه پروازاشون از قبل تعین شده است .. ما هیچ اختیاری برای بازگشت به موقع نداشتیم .. خب در این شرایط تنها چیزی که تسکین ام  می داد ، همانا مطالعه کتاب بود ! اگه بدونید در ایام جنگ چقدر کتاب خواندم !!؟ اولش اغلب کتاب های مربوط به تاریخ برده داری در آمریکا رو خوندم .. بعد به آثار ادبی جهان پرداختم .. و کتاب هایی از امیل زولا ، ماکسیم گورکی ؛ بالزاک ، مارک تواین ؛ الکس هیلی ؛ جان اشتاین بک ؛ رومن رولان و سایر نویسندگان مطرح رو مطالعه کردم .. تا رسید به آثار نویسندگان مطرح خودمون .. این ها رو گفتم تا بگم بیش از اندازه به خواندن علاقه دارم .. البته روزنامه هم جایگاه خودش رو برایم داره ...

شاید باورش براتون مشکل باشه .. اما اگه یک تیکه روزنامه در کوچه افتاده باش هم به آن رحم نکرده و حس کنجکاوی ام مرا برای آگاهی از مطلبی که در آن نوشته می کشد .. !! گاهی هم از روزنامه هایی که پشت شیشه مغازه ها چسبونده اند هم نمی گذرم .. و به بهانه ای نگاهی گذرا به آن می اندازم .. ! این عادت در بیابان هم دست از سرم بر نمی دارد .. و تیکه روزنامه های رنگ و رو رفته و پاره هم برایم جذابیت خاص خودش رو داره .. خب حالا که به شدت علاقه ام به روزنامه پی بردید ، اجازه می خواهم  خونه برگشته و  رابطه روزنامه با من رو مشاهده کنید ..

روزنامه به جای سفره .. !

خیلی دلم می خواد بدونم دقیقآ از چه تاریخی روزنامه جای خودش رو به سفره در خونه ما داد .. !؟ ولی همین قدر می دونم که سال های سال است که سفره فقط برای روزهایی که میهمان داریم ازش استفاده می شود ! شاید دلیل این کار راحت جمع شدن و مچاله شدن آن باشد ... به هر حال دست کم روزی سه بار روزنامه جلوی من قرار می گیره تا روی آن غذا یا صبحانه بخورم .. !  راستی یادم اومد به تجویز فردی باتجربه برای گریز از بیماری پروستات بایستی در روز چند تا تخمه کدو بخورم .. بله دقت کنید فقط چند تا ... نه بیشتر ! که با هزار خواهش و تمنا قبول کرده که در اتاق ام کوفت کنم .. اما قبلش روزنانه ای بزرگ جلوی من پهن می شود .. که یک سر ان زیر پشتی ، و سر دیگر روزنامه چندین وجب دورتر از محل نشستن ام قرار می گیرد ... !! البته در مواقعی که عمل ریسک پذیر و خطرناک خوردن تخمه پیش می آید ، بایستی حتمآ از روزنامه های  ورزشی که صفحاتی بزرگ دارند استفاده شود .. ! قانون در این زمینه صراحت دارد که حتمآ حتمآ بایستی صفحات دو لایه وسط نشریه مورد استفاده قرار گیرد ..!! تا یادم نرفته بگم .. از اون جایی که بنده زخم معده دارم ، منتظر نمی شوم تا پسرم از سر کارش برای نهار برگرده .. به همین دلیل مراسم روزنامه چینی یک بار هم برای پسرم تکرار می شود ، که فعلآ از آن گذشته و به ماجرای خودمون اشاره می کنم ... !

 استفاده بهینه از روزنامه ...

علاوه بر مواردی که ذکر کردم روزنامه کاربرد های فراوان دیگری هم در خونه ما دارد .. از آن جمله پاک کردن شیشه ها ، قرار گرفتن در زیر کابینت ها و سایر مصارف طبیعی در خونه است .. اسم کابینت آوردم ، یاد موضوعی درام افتادم .. همان طور که گفتم برای جلوگیری از جنون آنی و گاوی و غیره .. تصمیم گرفتم یه کارهای غیر متعارف همسرم دید هنری بدهم .. برای همین وقتی هر چند روز یک بار بیچاره کابینت ها رو بیرون آورده و حسابی می شوید ... حسی به من می گوید که آن ها در حال فریاد کشیدن هستند .. و از من خواهش و التماس می کنند که نجات شون دهم .. !! آخه هفته ای یکی دو بار از سر تا پای بیچاره ها رو شستن ، صداشون رو در می آوره .. و مرحله بعد قرار گرفتن روزنامه داخل کشو ها و کابینت هاست .. اما متآسفانه از وقتی تکنولوژی اینترنت پا به خونه ما گذاشت ، و من مجبور شدم روزنامه ها رو از داخل کامپیوترم مطالعه کنم ، مشکل کمبود روزنامه خودشو به عیال مربوطه نشون داد .. ! به همین دلیل مجبور می شه بره بغل بغل روزنامه برای مصرف خونه بخره ... بحث خرید روزنامه شد .. یاد یک خاطره هنری افتادم ...

Picture

نمی دونم فیلم " صمد اژدها می شود " رو دیدید یا نه .. !!؟ در این فیلم یا یکی دیگر از فیلم های صمد ، سرکار استوار او را به شهر می فرستد تا از باند خرابکاران " اطلاعات " تهیه کنه .. طفلک صمد همین جوری که در شهر می گشت ، شنید که مردی به فروشنده کیوسک روزنامه گفت .. اطلاعات داری !!؟ و او یاد تآکید های سرکار استوار افتاد که بهش می گفت .. صمد تا می تونی اطلاعات تهیه کن ..!! و صمد ساده هم هر چه روزنامه اطلاعات بود از کیوسک و روزنامه فروش های اطراف خریده و با یک وانت مملو از روزنامه راهی روستا شد .. !! نزدیک عید بود که همسرم برای مصارف ویژه و خارج از برنامه خونه به دکه روزنامه فروشی مراجعه می کنه .. از شانس بد او همشهری تمام شده بود .. و او مجبور می شه مثل صمد ده ها نسخه از روزنامه های کم ججم و گران قیمت سیاسی رو خریده و به خونه اورد ..!!

طبقه بندی در ابعاد ...

 خب .. حالا که با کاربرد روزنامه در خونه ما آشنا شدید ؛ بخش دیگری از منزل رو براتون معرفی می کنم .. در منزل ما علاوه بر قرار گرفتن اشیاء و سرویس های مختلف ، یک بخشی از آشپزخانه ما به محل نگهداری روزنامه ها اختصاص یافته است .. ! و با توجه به کاربردهای متفاوتی که اشاره کردم ، این مکان مثل جعبه جواهرات بعضی خانم ها ، برای همسرم دارای ارزش و اعتبار فراوانی است .. حق هم داره .. به قول معروف ابزار دستش است .. ! اما نکته جالب آن ، تقسیم بندی به ابعاد مختلف است که هر یک برای منظور خاصی با سلیقه فراوان بریده شده است ! برای مثال ربع صفحه روزنامه برای کنار دستم روی میز کامپیوتر پیش بینی شده است .. و مخصوص زمانی است که استکان چای را بعد از ریختن در نعلبکی ، باید حتمآ و حکمآ روی آن قسمت از روزنامه قرار گرفته شود تا خدای ناکرده زبانم لال میز فرسوده زیر کامپیوترم لک بر ندارد !! ( روایت است زیر میزی کامپیوترم متعلق به عهدی است که مادر بزرگم دوشیزه بوده است !!  ) .  نیم صفحه ها .. برای صبحانه یا غذا های کم ترکش است ! بله تعجب  نکنید .. آن دسته از غذا هایی که موقع خوردن امکان ریخت و پاش آن کم است از نیم صفحه استفاده می شود .. و صفحات بزرگ و کامل برای صرف غذا های معمولی است .. و همان طور که اشاره کردم در مورد غذا های مورد دار .. از صفحات بزرگ و دو لایه استفاده می شود ... !!

چگونگی حضم غذا ... !!

البته واضح و مبرهن است که در بین جماعت روزنامه نگار اصلی همواره محترم و نکو شمرده می شود .. و آن چیزی نیست جز  مطالب با تصویر  .. بله دوستان می گویند .. مطلب بی عکس ، مثل عروس بی جهاز است .. از این رو تمام روزنامه هایی که در منزل ما مورد بهره برداری قرار می گیرد ، همه با تصویر است .. بزرگ و کوچک ، از سیاسی گرفته تا فرهنگی هنری ... خلاصه همه جور چهره در روزنامه ها جای خوش کرده اند .. اما بشنوید اندر احوال تصاویر گوناگون بر حضم غذا ها .. یکی از سرگرمی های من در طول روز ، پیش بینی تصاویر روزنامه ای است که قراره جلوی من پهن شود ..! چگونه .. !!؟ عرض می کنم .. مثلآ نیت می کنم اگه روزنامه ای که جلویم گذاشته می شه تصویرش هنری بود ، فلان گیر کارم برطرف می شه .. !! ( نگید طرف خرافاتی است ها ... !! جوون هم که بودیم روی شماره ماشین ها نیت می کردیم !! ) اما گاهی بر خلاف خواسته و منویات قلبی ، روزنامه ای جلویت پهن می شود که چهره مسئولان محترم روی آن نقش بسته اند ... ! و من مادر مرده مجبورم نمکدون را روی تصویر این یکی ، ظرف سالاد رو روی صورت آن یکی و بشقاب غذا را بر روی عکس آن دیگری قرار دهم تا غذا کوفت ام نشود !! شاید یکی از دغدغه های مهم و اصلی من مهار چهره مسئولان پر حرف نظام باشه ..!! البته این که کدوم عکس فتوژنیک باشه ، دیگه بستگی به شانس و اقبالم داره .. یه روز ناخواسته عکس برادر ده نمکی در ابعاد بزرگ جلوی رویم قرار گرفت .. باور کنید غذا کوفت ام شد .. !!

 وقتی غذا خیلی خوشمزه می شود ... !!

 اگه پسر خوبی بوده و دل کسی رو نرنجونده باشم .. یا از دست و زبانم مردم در آسایش باشند ، ممکنه شانس آورده و در موقع صرف غذا عکس های بزرگ و رنگی از هنرپیشه هایی چون نیکی کریمی و هدیه تهرانی و عسل بدیعی و دیگر مه رویان جلویم قرار گیرند .. ! یک بار که ناشکری کرده بودم ، تصویر وزیر ارشاد آن هم در ابعاد خیلی بزرگ جلویم سبز شد !! خلاصه بگم .. دوران جالبی رو بعد از بازنشستگی می گذرونم .. و برای خودم عالمی دارم که نگو ... !! باز به قول صمد آقای خودمون .. هیچ کی نمی تونه مث من حال کنه .. !! باور کن اگه خارجی ها این حرف ها رو در وبلاگ ام بخوونند .. با خودشون فکر می کنند طرف دیوونه شده است .. !! برای همین از دوستان اون ور آبی خواهش می کنم هرگز محتوای این پست رو به خصوص نوع تفریحات سالمی که می کنم برای اجنبی ها یه وقت تعریف نکنند .. !!

روزنامه در ایام انتخابات ... !!

باور کنید خیلی با خودم کلنجار رفتم که این بخش از کاربرد روزنامه در خونه مون رو بازگو نکنم .. اما نشد که نشد .. با خود فکر کردم .. درسته آدم سیاسی نیستم و سایت ام فرهنگی و تخصصیه ، اما برای ثبت وقایع بایستی آن ها رو بیان کنم .. تا یادم نرفته بگم .. یک مش قلی نامی دربان یکی از ادارات دولتی نزدیک محله ماست .. پیرمرد خوش مشرب و نازنینی است .. بر حسب تصادف با همسر بنده ظاهرآ در صف نانوایی آشنا می شود ... خب معمولآ در این جور مواقع صحبت کار و ابزار آن پیش می آید .. و خانم بنده هم حتمآ در باره مشکلات و گرانی روزنامه ها بحث رو پیش می کشد .. پیر مرد مهربان با خوشحالی می گوید .. دیگه نیازی نیست روزنامه بخرید .. !! چون کارمندان اداره روز ها کاری جز مطالعه انواع روزنامه ندارند .. و بعضی از ان ها موقع ترک اداره آن ها رو به بنده می دهند ... خب من هم همه رو جمع می کنم ... سواد خواندن که ندارم !! فقط به عکس هایش نگاه می کنم .. !! آن روز وقتی همسرم به خونه آمد برق شادی در چشمان اش موج  می زد ..  یک لحظه فکر کردم بلیط لاتاری اش برنده شده است .. ! که زود یادم اومد بعد از انقلاب دیگه قرعه کشی نمی شود .. همسرم دلیل خوشحالی اش رو دست رسی به انبوه روزنامه ذکر کرد .... !!

و چنین شد که رنگ و بوی روزنامه ها نسبت به گذشته متغیر شد .. ! و به شکرانه ایام انتخابات ، تا مدتی فقط کارم شده بود خوردن صبحانه و غذا روی چهره های آقای محسن رضایی ، دکتر احمدی نژاد ، مهندس موسوی و شیخ اصلاحات ... !! راستش رو بخواهید دیگه اشتهایم کور شده بود !! آخه خدا رو خوش می آید بیش از یک ماه محکوم به این باشی که روی چهره این آقایون غذا بخوری !! ؟ باور کنید لذیذ ترین غذاها هم به دهانم مزه نمی داد .. !! و عین  مرحوم استیو مک کوئین در زندان انفرادی فیلم پاپیون ، کارم شده بود شمردن روز های انتخابات .. ! و هی با خودم می گفتم .. یک روز گذشت بهروز جون .. هشت روز گذشت بهروز جوون ... دلم خوش بود با اتمام انتخابات ذائقه من هم تغیر خواهد یافت .. و با چاپ و انتشار مطالب متنوع از ادم های متفاوت ، معده من بیچاره هم به حالت قبل از انتخابات بر خواهد گشت .. اما انگاری قسمت من این نبود .. !! باور کنید دیگه خسته شدم از بس که روزنامه خوردم .. !!

    سبز و خرم باشید

بهروز مدرسی

این پست ساعت۸:۳۰ دقیقه بامداد پنج شنبه چهارم  تیر ماه ۱۳۸۸ پایان یافت .

      یک خواهش دوستانه : گوگل امتیاز وبلاگ من رو به دلیل حضور کم رنگ شما یاران کم کرده است . با یک کلیک در روز از این وب حمایت کنید (اینجا )  

 پاینده و برقرار باد ایران آریایی   

 حتی با ماهی ۱۰۰۰ تومن هم می شه کمک کرد !

برای اطلاع بیشتر به سایت ذیل مراجعه کنید :

http://www.mahak-charity.org/main.php

 ajr4i2ce8c0d7seedv8o.jpg

به درخواست خوانندگان محترمي كه گله فرموده بودند اين سايت فهرست مطالب گذشته ندارد ، اين مهم به همت يكي از خوانندگان خوب و پسر عزيزم امير محمود بازيار انجام گرفت .. همچنين بخش قديمي " مطالب گذشته " به انضمام كالبد شكافي سانحه هواپيماي سي - ۱۳۰ كه در شهرك توحيد به وقوع پيوست به اين صفحه انتقال يافت . براي مشاهده اينجا رو كليك كنيد
 
 
 
  
زير نظر : عليرضا صادقي  
این بخش به پیشنهاد و همت شما خوانندگان محترم شکل گرفته است . از این پس مطالبي متنوع و جذاب به زبان انگلیسی به همراه تازه ترین خبرهایی از صنعت هوانوردی تقدیم شما عزیزان خواهد
  

The strange accident of the MiG-23:

1982.From the Soviet airbase near Kolobzreg at the seashore of the Baltic Sea in Poland a MiG-23 took off for a training flight. After the take off the pilot, Colonel Skurigin realised that the afterburner of his plane stopped and the power of the engine begun to fall. The altitude at this time was about 130-150 m and the pilot believed that the descending aircraft is unable to fly any longer. Without turning the engine off the pilot ejected and landed safely with his parachute. To the great astonishment of the ground crew the position of the plane fixed and it flew away to the West. The autopilot kept the last direction of the plane. The aircraft was not armed but the ammunition for the 23 mm machine gun was onboard. The plane left the airspace of the former East Germany and violated the West German airspace where it was intercepted and escorted a pair of American F-15s. As the F-15s didn't get permission to fire they let the aircraft flew away. France also alerted its Mirage fighters being in readiness with permission to fire if the plane was dangerous for French built-up areas. Eventually it was unnecessary because after some 900 km the MiG-23 ran out of fuel and crashed in the area of Kortrijk city in Belgium ( NW of Belgium ). A house was ruined due to the crash and a 18 years old young man was buried under the ruins and died.

Source:http://mm.iit.uni-miskolc.hu/Data/Winx/stories/accid23.html BY:Alireza Sadeghi

ترجمه فارسی:

تصادم عجیب میگ-23:

سال 1982-از پایگاه هوایی "کولوبژرگ" در ساحل دریای بالتیک در لهستان یک "میگ-23" جهت پرواز آزمایشی به هوا بلند شد.پس از بلند شدن خلبان کاپیتان "اسکوریگین" متوجه شد که پس سوز هواپیمایش از کار باز ماند و قدرت موتورها افت کرد.در این زمان ارتفاع حدود 130- تا 150 متر بود و خلبان متوجه شد که هواپیما که در حال کاهش ارتفاع بود قادر به ادامه پرواز نیست.خلبان بدون خاموش کردن موتورها از هواپیما بیرون پرید و توسط چترنجات بسلامتی فرود آمد.در میان تعجب خدمه زمینی پایگاه هواپیما موقعیت خود را حفظ و بسمت غرب پرواز کرد.خلبان اتوماتیک آخرین سمت هواپیما را حفظ کرده بود.هواپیما مسلح نبود و فقط دارای توپ 23 میلیمتری بود.هواپیما آسمان آلمان شرقی را ترک کرد و به حریم هوایی آلمان غربی تجاوز نمود که توسط یک جفت اف-15 آمریکایی رهگیری و اسکورت شد.از آنجاییکه اف-15 ها اجازه شلیک نداشتند اجازه دادند که میگ-23 براه خود ادامه دهد.فرانسه نیز هواپیماهای میراژ خود را بحالت آماده باش همراه با اجازه شلیک در صورت خطرناک بودن هواپیمای مهاجم در آورد.نهایتا احتیاجی به این کار نشد چونکه پس از حدود 900 کیلومتر سوخت میگ-23 تمام شد و در منطقه "کورتریج" در بلژیک سقوط کرد.یک خانه خراب شد و یک جوان 18 ساله زیر آوار ماند و کشته شد.

Source:http://mm.iit.uni-miskolc.hu/Data/Winx/stories/accid23.html گردآوری و ترجمه:Alireza Sadeghi

 

پاسخ به پرسش های شما   

یکی از خواننده های عزیز و دوست داشتنی وبلاگ به نام " خاطره " نازنین که دست بر قضا فرزند یکی از همکاران محترم ام است در باره سوخت گیری هوایی و چگونگی آن پرسش فرموده است . و از ان جایی که با محدودیت فضا در بخش کامنت مواجه هستم ، در این جا پاسخ این عزیز رو می دهم ...

دغدغه پایان یافتن سوخت برای خلبانان شکاری به خصوص در ماموریت های حساس ، سبب شد تا متخصصان صنعت هوانوردی به فکر سوخترسانی در آسمان باشند . چون هواپیماهای جنگنده و شکاری به دلیل حمل انواع سلاح و مهمات جنگی قادر به حمل سوخت اضافه نیستند .. از این روی بعد از مطالعات فراوان ، عاقبت متخصصان هواپیماهای سوخترسان رو تولید کردند . دز ایران ما بوئینگ های ۷۰۷ با نصب تجهیزات سوخت رسانی و تربیت افراد متخصص ( بوم اپراتور ) این امکان را فراهم کردند تا از طریق لوله خرطومی دم و همچنین نوک هر دو بال به شکاری ها در هوا سوخت برسانند . و بعد از تمرین های فراوان و تربیت نیروهای کارآزموده ، دیدیم که در عملیات های برون مرزی ، چگونه با سوخت گیری هوایی در نزدیکی های مرز ، توان عملیاتی ما افزایش یافت ..

صحبت بوئینگ شد .. باید اضافه کنم علاوه بر تانکر های ۷۰۷ جامبو جت های غول پیکر ۷۴۷ هم تبدیل به سوخت رسان شدند و در اختیار پرسنل غیور نیروی هوایی قرار گرفت .. ولی نکته ای که تعجب تمام متخصصان هوایی جهان را برانگیخت ، سوخت رسانی جامبو به جامبو است .. که به ابتکار و تلاش متخصصان نیروی هوایی ایران این امر برای نخستین بار عملی شد . امروزه سوخترسانی هوایی به یکی از رشته های تخصصی و حساس نیروی هوایی تبدیل شده است .

   مطالب جالب قدیمی   

  •   پیشنهاد دو پست دولتی توسط احمدی نژاد ( اینجا )
  •  چگونه به جای دختر خارجی ، برادر پاسداری را تحویل ام دادند !! ( اینجا )
  • چگونه از تهمت کودتای نوژه ، نجات پیدا کردم !!؟ ( اینجا )
  •  به جای بهروز وثوقی قطعه هواپیما تحویل دادند !! (اینجا )
  •  ماجرای جدا شدن سر مسافری در مقابل چشمان خانواده اش !! (اینجا )
  •  نقش ستون پنجم در سقوط هواپیمای آیت الله محلاتی ! ( اینجا )
  •  آیا تاکنون آتش گرفتن انسانی رو از نزدیک دیده اید !!؟ ( اینجا )
  •  ادار خلبان ، نظم پایگاه را به هم ریخت !! (اینجا )
  •  دلایل سقوط هواپیمای خبرنگاران ! ( اینجا )
  •  آیا زندانیان سیاسی به دریاچه نمک ریخته می شدند !!؟ ( اینجا )
  •  چگونه به دبیر کلی حزب خران برگزیده شدم !!؟؟ ( اینجا )
  •  انتقاد از اعلیحضرت همایونی جهت رفاه الاغ !! ( اینجا )
  •  با خلخالی در صحرای طبس ! ( اینجا )
  •  چرا در پرواز آبنبات تعرارف می کنند !؟ (اینجا )
  •  پرواز به قبیله آدمخواران !! (اینجا )
  •  عملیات محرمانه نجات زندانیان ( اینجا )
  •  ماجرای اشگ ننه علی ( اینجا )
  •  شوخی با حاج آقا در جبهه ! ( اینجا )
  •  
      

     من همسر سبیل کلفت نمی خواهم

    تحلیل سانحه فوکر پرواز اردبیل

    و

    جاسوسی که به خواستگاری آمد !!

    روایت واقعی  

     


    - تعداد بازديد
  • 7725
  • مرتبه

    نظرات

    با سلام ...
    هم مطلب جالب بود و هم عکس ها تون ...
    حجم غذا هاي شما در اون عکس ها وحشت ناکه ، البته اگه واقعييت داشته باشه!!!
    حتما" رژيم غذائي شما با مشورت پزشک خانوادگي است ...
    در ضمن شما مي توانيد از سفره هاي يکبار مصرف استفاده کنيد احتمالا" از روزنامه ها ارزان تر هستند ، هم بهداشتي و هم رنگي و گلدار هم اشتها باز کن و ... يک بار امتحان مي ارزه...
    در پرسش جناب آقاي فرنودي ، من از يک مسئول ايران اير اين سؤال را
    پرسيدم البته تا جائي که يادم است سانحه در فرودگاه رشت اتفاق افتاد که در جريان تست دوره اي چند خلبان که هواپيما را تا ارتفاع کمتر از يک متري سطح باند با چرخ بسته بايد هدايت مي کردند ، براي پرهيز از صداي آلارم بسته بودن چرخ ها در ارتفاع پست ، که بخاطر تکرار مانور مذکور آن صدااعصاب خردکن شده بود ، کليد آلارم را در حالت بدون صدا قرار دادند اما در پايان عمليات هنگامي که واقعا" قصد لندينگ را داشتند بر حسب عادت تمرين هاي آنروز با چرخ بسته فرد آمدند و دستگاه هشدار دهنده نيز در وضعييت بدون صدا بود ...
    بخش انتهائي هواپيما با زمين برخورد مي کند و آتش ميگيرد ، چون بلافاصله تيک آف مي شود هواپيماي آتش گرفته پس از طي چند کيلومتر در شاليزار هاي اطراف رشت سقوط مي کند ...
    منتظر پست بعدي شما هستم ...
    دعاگوي شما و همه دوستان ...
    رضا از کرج ...
    پاسخ
    رضا جان عزیز و نازنین
    از این که به فکر بنده هستی ، قلبآ ممنون و سپاسگزارم
    راستش رو بخواهی ، حجم خورد و خوراک ام در ایام جوانی بیش از اندازه بود .. همیشه در ایامی که نیروی هوایی بودم ، دوتا ژتون می گرفتم .. چون با یک پرس سیر نمی شدم !! اما حالا مدت مدیدی است که از اشتها افتاده ام .. بر عکس هیکل درشت و چارشونه ای که دارم .. و صد البته شکم رو به جلوی گنده .. !! که انگاری بچه فیل قورت داده ام .. !! اشتهایم بی نهایت کم است .. و یک سوم پرس غذا کاملآ سیرم می کند .. !! می دونم استناد شما به تصاویر است .. آن ها رو همین جوری برای تزئین طراحی کردم .. !! در مورد سفره های یک بار مصرف .. بله ایده خوبی است .. باید به همسرم بگویم .. !
    رضا جان نازنین .. در باره توضیحاتی که اشاره فرمودی ، خوشبختانه جناب فرنودی زحمت کشیده و تمام همین اطلاعاتی که شما اشاره فرمودی رو برایم ارسال فرمودند .. و من قبل از مشاهده این کامنت ، آن را حتی منتشر هم کرده ام به هر حال از شما و جناب فرنودی نازنین که زحمت تهیه اطلاعات سانحه رو کشیدید ، ممنون و سپاسگزارم
    حق نگهدارت باشد

    خیلی بامزه بود.مخصوصا قسمت قیافه مسئولین روی روزنامه.میگم پس ماجرای زن سبیلدار این بود؟!من میگم کاملش را بنویسید.اگر نمیخواهید سایر داستانها مثل افسران انگلیسی در ظفار شوخی خونین باسرپرست پیر و سانحه فوکر اردبیل که مدتها تبلیغش را میکنید را بنویسید.مردیم از انتظار!
    پاسخ
    پیام جان عزیز و گرامی
    خوشحالم که مورد پسند شما دوست عزیزم قرار گرفته است
    اما در باره ماجرای زن سبیل دار .. ظاهرآ متوجه عرایض بنده نشدید .. ! البته مقصر اصلی خودم هستم که نتونستم خوب توضیح دهم ..
    پیام جان عزیز .. من مطلقآ در این پست نگفتم که ماجرای زن سبیل کلفت این است !! من چنین عرض کردم : ماجرای زن سبیل کلفت نمی خواهم ، مربوط به یکی از همکارانم به نام " کرم شاه " بود که قصد داشتم آن را به خاطر جذابیت ها و رفتار هایی که دوستم برای ازدواج مجدد انجام می داد را بنویسم .. اما متآسفانه به دلیل فوت نابهنگام او دیگه نمی توانم در این باب بنویسم .. !! من کی گفتم این همون ماجرا است !!!؟؟؟
    من که در باره ماجرای همسر خودم تعریف می کردم .. کجای کار ربطی به سبیل کلفتی همسر داره ..!!؟
    اما در مورد سایر پست هایی که تبلیغ اش رو نوشتم .. حق با شماست .. بزودی خواهم نوشت
    ممنون از شما

    وبلاگ نیروی هوایی ایران

    پدافند قهرمان امیدیه و شکار دو هواپیمای دشمن


    گروه پدافند هوایی جنوب (امیدیه) در یکی از روزهای سرد زمستان آماده پذیرایی از هواپیماهای دشمن بود . از ابتدای صبح نزول باران های شدید سیل آسا آغاز شده بود، همه جا را آب فرا گرفته بود. با بارش باران در این مناطق ابتدا زمین منطقه از آب اشباع شده و سپس سطح آب بالا آمده و سرتاسر منطقه را فرا می گرفت و فقط تاسیسات و نقاط مرتفع زمین همچون جزایری کوچک سر از آب بیرون می آوردند. در این میان یکی از مواضع پدافندی امیدیه ، منطقه بهره برداری نفتی مارون 2 بود که یکی از نقاط حساس و مفرهای نفوذ جنگنده های عراقی بود.


    آب همه جا را فرا گرفته بود

    آب همه چیز از جمله موضع پدافندی را در میان فرا گرفته بود و جنگ افزارها نیز از موقعیت خوبی برخوردار نبودند. با سعی و تلاش فراوان و آن چه از توانایی در وجود پرسنل غیور این رینگ بود، همگی به سر و سامان دادن منطقه می پرداختند و در این میان پرسنل از امکانات شرکت نفت، گروه پدافند هوایی و نیز قرارگاه عملیاتی نیروی هوایی در منطقه یعنی قرارگاه "رعد" نیز برخوردار بودند. به این ترتیب آنها توانستند جنگ افزارهای ضد هوایی خود را به نحو مناسبی استقرار دهند. نوبت رسیدگی به وضعیت رادار و جنگ افزارها بود که پس از بررسی به این نتیجه رسیدند که اشکالی جزئی در سیستم رادار وجود دارد ولی آن چه مسلم بود آنها می توانستند با توجیه پرسنل از آن بهره صددرصد عملیاتی را ببرند. پی گیری های لازم برای رفع این نقیصه به عمل آمد. در ابتدای کار هماهنگی لازم بین رادار هدف گیری و جنگ افزارهای مربوطه دچار اشکال بود. لذا پس از بررسی امکانات موجود و بهره برداری از تجربیات، توپ های ضد هوایی را با رادار هماهنگ نموده و توان درگیری با هواپیمای دشمن را به وجود آوردند.


    درانتظار دشمن

    با آمادگی کامل در انتظار دشمن بودند. تمامی پرسنل صادقانه تلاش می کردند. روزها همچنان از پی هم می گذشت تا این که در بیست و دوم دی ماه سال 1365 حدود ساعت سه بعد از ظهر منطقه از آرامشی نه چندان پایدار بیرون آمد و وضعیت قرمز اعلام شد. یکایک افراد درمحل های خویش مستقر شدند، فرمانده نیز در اطاق رادار اوضاع را کنترل می نمود. نا گهان دو فروند از هواپیماهای دشمن بر روی صفحه رادار نمایان شدند . لحظات حساسی بود ، همه پرسنل آماده دفاع از میهن و حفظ تجهیزات و افراد بودند .


    اولین هواپیمای دشمن هدف قرار گرفت

    هواپیما لحظه به لحظه نزدیک تر می شد و گروه پدافند برای رزمی بی امان آماده می شدند. همه هوش و حواس فرمانده به صفحه رادار و تلویزیون بود. آن قدر صبر کرد تا هواپیماها در تیررس جنگ افزارها قرار گرفتند. در فاصله هشت کیلومتری رادار بر روی اولین هواپیما قفل شده بود و اتش شروع شد . در اولین رگبار هواپیما آتش گرفت. سوختن هواپیما در تلویزیون به خوبی دیده می شد . فرمانده برای اطمینان بیشتر یک رگبار دیگر هم نثارش کرد. به سراغ هواپیمای دوم رفت .


    هواپیمای دوم نیز هدف قرار گرفت

    رادار و تلویزیون روی هواپیمای دوم قفل شده بود و آتش کوبنده توپ ها بر روی آن گشوده بود . پرسنل قهرمان با دقت فروان مراقب حرکات هوایپمای دوم بودند و رگبارها را پی در پی نثارش می کردند . تلویزیون به خوبی حرکات هواپیما را نشان می داد. ناگاه اتفاق عجیبی افتاد. بخش هایی از سکان عمودی هواپیما بر اثر شلیک پی در پی از جا کنده شد .هواپیما قادر به کنترل خود نبود و به سختی به راه خود ادامه می داد . تدریجاً حالت دورشونده نسبت به آنها گرفته بود. هواپیما از موضع آنها دور شد و پست فرماندهی خبر داد که پس از طی مسافتی سقوط کرده است. هواپیمای اول نیز در فاصله چهار کیلومتری آنها سقوط کرده بود و خلبان آن با استفاده از چتر خود را نجات داده در کنار لاشه سوخته و مچاله شده هواپیمایش فرود آمد. گروه امداد و نجات نیروی هوایی بلافاصله به محل اعزام شده بود یکی از پاهای خلبان صدمه دیده بود . انبوهی از مردم به تماشا آمده بودند. با تلاش بسیار، خلبان اسیر از میان انبوه جمعیت عبور داده شد و پس از آن به پایگاه هوایی انتقال یافت.
    ابتدا باورشان نمی شد و لی حقیقت داشت. در سایه ایمان و توکل الهی توانستند دو فروند هواپیمای دشمن را که به قصد بمباران مرکز بهره برداری نفت به پرواز در آمده بودند به زیر بکشند و دشمن را به شکست کامل برسانند.
    پاسخ
    آوالانچ عزیز و گرامی
    می گم .. حسابی تلافی کردی ها ..!! و جبران این مدت غیبت ات رو یه جا انجام می دهی
    دوست عزیزم .. جدی می گم .. اصلا راضی به این همه زحمت برای شما نیستم
    چون می دونم نگارش این همه مطلب واقعآ سخت است
    به هر حال از شما به خاطر انتخاب و درج آن در این سایت تشکر می کنم
    موفق و پیروز باشی

    سلام جناب مدرسی . من خواننده دایم سایت شما هستم اما کمتر کامنت گذاشتم . واقعا دستتون درد نکنه خیلی باحال بود . بعد از این جریانات تلخ پیش اومده 2-3 هفته ای بود با خنده قهر کرده بودم اما حین خوندن این مطلب شما اینقدر خندیدم که دل درد گرفتم . واقعا دست مریزاد. آرزو دارم همیشه سلامت و سرحال باشید و مااز مطالب زیباتون لذت ببریم .
    پاسخ
    سعید عزیز و نازنینم
    از این که شنیدم از خوانندگان قدیمی سایت هستی ، قلبآ خوشحال شذم . سعید جان نازنین .. خوشحالم که برای دقایقی باعث بروز خنده بر لبان شما شده ام
    پسر عزیزم .. من هم آرزوی سلامتی و موفقیت برای شما دوست مهربانم دارم
    سبز و خرم باشی

    آقای مدرسی گرامی چند جمله کوتاه برای پایان متنهای شما آماده کردم امیدوارم مورد قبول واقع شود:1.کامیاب باشید2.شادکام و پیروز باشید3.برکام باشید4.پدرام و شادمان باشید5.پیروز و سربلند باشید.در پناه اهورامزداپاینده و جاوید باشید.
    پاسخ
    پاسارگاد عزیزم .. واقعآ از شما تشکر می کنم
    من همیشه مشکل پایان نوشته هایم رو داشتم .. یادمه مدتی برای یک برنامه زنده تلویزیونی که ویژه جوانان بود ، پلاتو می نوشتم .. و هر شب ساعت هفت شب به صورت زنده پخش می شد .. تنها مشکلی که داشتم .. سلام و خداحافظی های مکرر بود .. که نمی شد همیشه تکراری بیان کرد !! در نهایت مجبور شدم سه چهار تا خبرنگار و نویسنده جوان رو دعوت کردم که فقط برای تکست های تلویزیونی ام جملات آغازین و پایانی رو بنویسند .. مغزم داغ می کرد .. چون تمام انرژی ام رو صرف مطلب اصلی صرف می کردم .. و دیگه برای خداحافظی چیزی به ذهن ام نمی رسید !! روزی هم که شما پیشنهاد جملات پارسی فرمودید ، خیلی خوشحال شدم .. اما قبول کن برای من که چندین ساعت متوالی به مغزم فشار می آورم .. در لحظه پایانی قادر به بیان جملات مناسب نیستم .. اما حالا با محبتی که شما فرمودید .. از این پس از ان ها استفاده خواهم کرد
    شادکام و پیروز باشید

    عمو بهروز یا جناب سرهنگ عزیزم از مطالب عالیتون لذت میبرم من علی هستم و تازه کنکور تموم شده وبا سایتتون اشنا شدم و سعی میکنم به همه معرفی کنم خیلی هم به خلبهنی علاقه دارم . با ارزوی سلامتی تا بعد.
    پاسخ
    علی جان عزیزم .. خیلی از آشنایی با شما پسر خویم خوشحالم
    امیدوارم هم در کنکور قبول شوی و هم در خلبانی
    علی جان یادت باشه اگه قبول شدی ، شیرینی قبولی ات رو یک کمکی به دانش اموزان مرودشتی بکنی
    لینک آن در پست های آخر سایت وجود داره .. به دوستات هم معرفی کن
    اجرت با خداوند متعال

    شما هم چيزي بنويسيد
    • هر چي دلتان مي خواهد بنويسيد. اينجا مربوط به شماست اگر نظر خصوصي‌اي داريد لطف کنيد و از طريق اي‌ميل (behrouz.journalist at gmail.com) مطرح کنيد، ممنون.






    مشخصات حفظ شود؟

    از تگ‌هاي HTML هم مي‌توانيد در نظرتان استفاده کنيد.

     
    Copyright 2007 by Behrouz Moddaresi | Design by WebStudio | Powered By Movable Type 3.35