درباره من
سوم دي ماه 1331 در تهران متولد شدم. پس از اتمام دوران دبيرستان به خاطر علاقه اي که به پرواز داشتم به نيروي هوايي پيوستم. در ادامه به آمريکا اعزام شدم، در بازگشت به ايران اولين پروازم را در تاريخ 18/3/53 انجام دادم و با آغاز جنگ تحميلي، به صورت شبانه روزي در مناطق جنگي پرواز داشتم و افتخار كسب مدال طلاي بالاترين ساعات پرواز را به دست آوردم. به دليل سكته قلبي و عمل جراحي باز كه ... ادامه
تبليغات
وبلاگستان
باقي قضايا
  من این پدر را نمی خواهم !

 من پدر دیگری برای ورزش می خواهم !  

bx151pxl9etw9pgi3uc3.gifPicturePicture05upt8sup9xiyg119966.jpg

 " پدر دیگری برای ورزش می خواهم ! "  عنوان این پست است که امیدوارم بپسندید . لازم به ذکر است بنده هیچ دشمنی و یا زبونم لال پدر کشته گی با آقای علی آبادی و مشاوران فهیم و اندیشمندش ندارم ... تنها دغدغه ام اعتبار نام وطن ام است که متآسفانه در کل ایام مدیریت آقایون هیچ پیشرفت قابل توجه ای نداشتیم . و در اکثر میادین جهانی مفتضحانه شکست خوردیم .. راستش رو بخواهید سررشته خاصی روی ورزش های دیگر ندارم .. اما همین فوتبال خودمون که از عمه جوون پیر هشتاد ساله ام گرفته تا صغری خانم بند انداز محله مون به انضمام نوه های خردسالم همه به فوت و فن آن آشنا هستند و تمام مسابقات لیگ برتر و دسته اولی و دومی ایران و اروپا  رو با اشتیاق دنبال می کنند ، معتقدند ما نه تنها پیشرفت نداشتیم ، بلکه حسابی پست رفت هم داشته ایم !! و دست به دامان بنده شدند تا در تارنمایم که واقعآ این روزها به تار مویی بند است ، این موضوع رو با جناب احمدی نژاد مطرح کرده و بگویم ... بالا غیرتآ یه استراحتی به آقای علی آبادی و شرکاء و مشاورین ریز و درشت اش داده  تا شاید از این گذر فوتبال ما یه تکانی بخورد ..!!

دوستان عزیز و گرامی .. من تا این لحظه منتظر دریافت مطالب ترجمه جناب علیرضا رضایی عزیز موندم ، و علی رغم پیغامی هم که براش نوشتم ، خبری نشد .. ! به همین دلیل ترجیح دادم مطلب رو به صورت پست ویژه و بدون بخش انگلیسی تقدیم یاران کنم .. و چون محتوای پست خیلی کوتاه است، تصمیم گرفتم یکی از کامنت های زیبا و جالب آوالانچ عزیز رو هم اضافه کنم ...  راستش رو بخواهید در این شرایط سوت و کور و بی رونق هیچ انگیزه برایم باقی نمانده است ! به خاطر حرمت به خواست دوستان برگشته و سکوت ام رو شکستم ! بنابراین اگه دیدید مدت طولانی غیب ام زد و کامنت ها بی پاسخ موند ، تعجب نکنید .. همان طور که بارها اعلام کردم ، به خواست دوستان ادامه می دهم .  

 

Picture

 مرکز آپلود عکس ایرانی  

 

Picture

تخم لق و جواد خیابانی .. !!  

خدا این دوست عزیز و قدیمی ام  آق جواد خیابانی ما رو بگم چه کار کنه که این تخم لق رو تو دهن ما علاقه مندان فوتبال شکسته و یک روز در حضور میلیون ها مخاطب قد و نیم قد و مشتاق تلویزیونی با صدای بلند از آقای علی آبادی به عنوان  " پدر ورزش ایران " !! یاد کرد ! از اون روز تا حالا هر وقت تصویر آقای علی آبادی رو می بینم ، یاد شوهر ننه ام " اوستا رضا معمار " می افتم که خدا بیامرز همیشه  سعی داشت باسمه ای خودش رو پدر من جا بزنه ..!! اگر چه اون بنده خدا با خشت هایی که بالا می انداخت ، تونست کاری برای ننه ما کرده تا در محل و توی کوی برزن سرش را بالا گرفته... و بهش افتخار کنه .. اما هر چه فکر می کنم نمی دونم این یکی پدر عزیز و نازنین سیستم ورزش مون چه گلی به سر وطن اش زده است !!؟ جام جهانی که نرفتیم .. فدای سر پدر ورزش یزرگوارمون .. در مسابقات آسیایی هم همه تیم ها مون حذف شد .. اون هم فدای یه تار موی گندیده پدر ورزش عزیزمون و تمام مشاوران و مدیران بزرگ و کوچک اش .. سر ان ها به سلامت  .. جام جهانی می خواهیم چه کار !!؟ خفت و تحقیر در حضور یک صد هزار تماشاگر و باخت به عرب ها به جهنم ، آوازه علی آقا دایی رسا تر باد ..!! باختیم که باختیم .. !! در عوض با فرهنگ جدید و اطلاعیه مودبانه سرمربی اخلاق گرا آشنا شدیم ... مقام نیاوردیم که نیاوردیم .. اما در عوض تجربه آموختیم !!  

 با شما هستم آقای احمدی نژاد ...

آقای احمدی نژاد .. باور کنید حتی نمی دونم کابینه دولت چند تا وزیر دارد !؟ و اسامی آن ها چیست ؟ البته بعضی آن ها رو به خاطر مصاحبه هایی که انجام می دهند و در روزنامه ها چاپ می شود ، با نام و کارشون آشنا می شوم .. که البته به خاطر گیجی مادر زادی و کند ذهنی ام خیلی زود و سریع فراموش می کنم .. اما یه مسئله رو خوب می دونم .. و آن این که نباید به حریم مقدس ریاست جمهوری نزدیک شده و تقاضایی بکنم !! مخصوصآ در این ایام و روزگاری که سرتون خیلی شلوغه .. می دونم که نباید در باب عملکرد سیاسی وزرای شما حرفی بزنم .. چون قضیه ناخواسته سیاسی می شود .. اما در مورد ورزش و پدری که به لطف انتخاب شما ، پدر ورزش نام گرفته است .. حق دارم به خاطر اعتلای نام کشورم و اعاده تحقیر سختی که مقابل عرب ها شدم ، این بار از شما ملتمسانه خواهش کنم که پدری دیگر برای ورزش ما در نظر بگیرید .. و از پدر سابق ورزشمون خواهش کنیم برای نهاد های دیگری پدری کند .. اگر چه می دونم با رفتن این پدر ، کل ورزش ما یتیم شده و درد بی پدری را تا مدتی خواهیم کشید .. اما عوض اش دلمون خوش است که شاید بتونیم آب ریخته شده رو به جوی بازگردانیم

 پدری که ناپدری بود .. !

 راستش از همون روزی که لقب پدر ورزش ایران به آقای علی آبادی اهداء شد ، مدام با خودم کلنجار می رفتم پس مادر ورزش ایران کیست  ..!!؟ به چهره هیچ کدوم از اطرافیان و مشاوران رنگارنگ پدر ورزش اصلآ نمی امد که وظیفه مادری رو به عهده بگیرند ..! از اون جایی که خیلی ادم ساده و زود باوری هستم ، به خود گفتم .. چه کار به مادرش داری .. !!؟ برو خدا رو شکر کن که ورزش کشور ما صاحب پدر شد ! البته باید اعتراف کنم که ادم بسیار خودخواهی بودم .. چون پدر رو برای فوتبال می خواستم و بس ..! هر چه دوستان و همکاران نصیحت ام می کردند که .. پسر کمی واقع بین باش .. ورزش که فقط فوتبال نیست ، اصلآ و ابدآ تو کت من نمی رفت .. وقتی بحث انتخاب سرمربی تیم ملی شد .. و افراد پیشکسوت فراوانی برنامه هاشون رو به دستگاه عریض و طویل پدر ارسال می کردند .. خیلی ذوق می کردم .. و چقدر خوشحال بودم که بالاخره پدر یک سرمربی فهمیده و با تجربه انتخاب خواهد کرد . روز ها در پی یک دیگر با التهاب سپری می شد .. ولی از پدر هیچ خبری نبود ! با پیدا شدن سرو کله علی دایی و فریاد های کر کننده و توهین آمیزش در برنامه های تلویزیونی ،تازه دوزاری ام افتاد و فهمیدم که ناپدری نصیب ورزش شده است !! روزی که امتیاز ها رو یکی بعد از دیگری در بازی های ملی از دست می دادیم و عاقبت در ورزشگاه آزادی خودمون به طور خفت انگیزی به عرب ها باختیم .. تازه متوجه شدم ، مادر ورزش کسی جز ایران عزیز نیست که این چنین غمگین و گریان است !!

خواهش از آقای احمدی نزاد  

جناب آقای احمدی نژاد ، می دونم در حال چیدمان اعضای دولت ات هستی .. از این رو از شما خواهش می کنم این بار برای ورزش کشورمون ، یک بابای خوب معرفی کنید .. بابایی که ناپدری نباشد .. بابایی که چشمان زیبای مادر رو در میادین بین المللی گریان نکنه .. آقای احمدی نژاد می دونم همان گونه که ما انسان ها در انتخاب پدران مون هیچ نقشی نداشتیم ، در انتخاب این پدر هم نقشی نخواهیم داشت و احتمالآ دو باره مسئولیت پدری سیستم ورزش کشور رو به عهده آقای علی آبادی خواهید گذاشت .. لااقل از ایشون بخواهید ، در حق ما پدری کنه .. شما که خود اهل امار و ارقام هستید .. حتمآ می دونید که کارنامه پدری آقای علی آبادی جالب نیست .. پس در انتخاب پدر دقت فرمایید .. سخن اخرم خطاب به خود پدر ورزش کشور است .. پدر بزرگوار و گرامی ... می شه از شما خواهش کنیم دیگه برای ما پدری نکنید .. !! حرمت مادر ورزش در دنیا از بین رفته است .. لااقل شما مردانگی کرده و مادر ورزش این مرز و بوم رو رها کنید ... تا پدری توانا تر از شما بیایید ..  

 در پناه اهورامزداپاینده و جاوید باشید .

بهروز مدرسی

این پست ساعت ۱۱:۴۵ دقیقه بامداد دوشنبه هشتم  تیر ماه ۱۳۸۸ پایان یافت .

      یک خواهش دوستانه : گوگل امتیاز وبلاگ من رو به دلیل حضور کم رنگ شما یاران کم کرده است . با یک کلیک در روز از این وب حمایت کنید (اینجا )  

 پاینده و برقرار باد ایران آریایی   

 حتی با ماهی ۱۰۰۰ تومن هم می شه کمک کرد !

برای اطلاع بیشتر به سایت ذیل مراجعه کنید :

http://www.mahak-charity.org/main.php

 ajr4i2ce8c0d7seedv8o.jpg

به درخواست خوانندگان محترمي كه گله فرموده بودند اين سايت فهرست مطالب گذشته ندارد ، اين مهم به همت يكي از خوانندگان خوب و پسر عزيزم امير محمود بازيار انجام گرفت .. همچنين بخش قديمي " مطالب گذشته " به انضمام كالبد شكافي سانحه هواپيماي سي - ۱۳۰ كه در شهرك توحيد به وقوع پيوست به اين صفحه انتقال يافت . براي مشاهده اينجا رو كليك كنيد
 
  li75mhwak5vblbf8lk6p.jpg

 http://sampad-zanjan79.blogfa.com

فارغ التحصیلان سمپاد زنجان دوره ۶

 http://www.torabi-hossein.blogfa.com/

یادداشت های یک دانشجوی دهاتی

http://tayareh.blogsky.com/

عشق من پرواز 


مطالب ارسالی خوانندگان


هدف قرار گرفتن میگ 25 عراقی توسط اف 5 ایرانی

بعداز ظهر روز 12 تیر ماه سال 1365 درحالی که گردان پروازی را ترک می نمودم، روی تابلوی مخصوص برنامه های پروازی نام خود را دیدم که بر طبق آن می بایستی از طلوع آفتاب فردا به عنوان لیدر دسته دو فروندی، در آماده باش باشم تا در صورت تجاوز هوایی دشمن به سرعت به پرواز درآییم.
آن روز نسبت به روزهای قبل کمی دیرتر گردان را ترک کردیم؛ زیرا جلسه خاصی جهت توجیه نحوه عملیات درگیری هوایی دو فروند از هواپیماهای خودی با هواپیماهای متجاوز دشمن که چند ساعت قبل اتفاق افتاده بود، تشکیل شده و خلبانان رویدادهای این نبرد را تشریح می نمودند. آرزو می کردم که به جای آنها بود. اصولا بالاترین افتخار برای یک خلبان شکاری، سرنگون نمودن هواپیمای شکاری دشمن در نبردهای هوایی می باشد.
با این افکار به خانه رسیدم و تا پاسی از شب در جست وجوی راه حل های عملی برای کسب توفیق در نبردهای هوایی به سر بردم. ساعت شماطه دار را برای ساعت چهار بامداد تنظیم نمودم و در خیال پرواز فردا خواب چشمانم را در ربود.

با شنیدن صدای زنگ اسکرامبل آماده پرواز شدیم

سحرگاه روز بعد با شنیدن صدای خودروی سرویس مخصوص خلبانان، آماده از خانه خارج شدم و پس از چند دقیقه با دریافت چتر نجات و کلاه پرواز، خود را به اتاق خلبانان آماده رساندم و پس از انجام توجیه و هماهنگی پرواز با خلبان همراه، آمادگی خود را به پست فرماندهی اطلاع دادم. هنوز لحظاتی نگذشته بود که صدای آژیر مخصوص اعلام اسکرامبل برای پرواز فوری هواپیماهای آماده در فضای اتاق طنین افکند. به سرعت خود را به هواپیما رساندم و با کمک پرسنل فنی آماده پرواز شده و پس از روشن کردن سریع هواپیما و آزمایش دستگاه های الکترونیکی، متوجه شدم که یکی از دستگاه ها شرایط استاندارد را ندارد. ناچار بودم هواپیما را تعویض کنم. مجددا پس از چند دقیقه برای پرواز آماده شدم. اکنون از زمان اعلام آژِیر 9 دقیقه گذشته بود و بیم آن داشتم که نتوانم به موقع با هواپیماهای دشمن برخورد کنم؛ لذا سریعا با کسب اجازه پرواز از برج مراقبتف در دل آسمان کبود غوطه ور گشتم.


به سرعت به پرواز درآمدیم

برج مراقبت ما را به فرکانس رادار هدایت نمود. افسر مسئول رادار سوال کرد:
- آیا آمادگی کامل برای اجرای ماموریت دارید؟
طبیعی بود که پاسخ مثبت می باشد. صدای هیجان زده و غیر عادی افسر کنترل کننده رادار، احساس عجیبی در من به وجود آورد. حدس زدم که هواپیماهای دشمن در حوزه دفاعی ما نفوذ کرده و احتمال درگیری زیاد است. از خلبان شماره 2 خواستم تا موشک ها و مسلسل های هواپیمای خود را سریعا آزمایش و نتیجه را اعلام کند. خودم هم همین کار را کردم و کلید مسلسل را در حالت آماده شلیک قرار دادم.
با یک نگاه سریع آلات دقیق و نشان دهنده های سوخت هواپیما را چک کردم، همه چیز در حالت عادی بود. تنها تعجب من از این بود که چرا کنترلر رادار ما را به ارتفاع 12000 پایی راهنمایی نموده؟ زیرا معمولا برای مقابله با تجاوز هوایی دشمن همیشه در ارتفاعات پایین تر پرواز می کردیم.
آفتاب هنوز به طور کامل در آسمان نتابیده بود و من غرق در افکار درگیری با دشمن بودم. کنترلر رادار اعلام نمود که به سمت شمال پرواز کنیم لذا با یک گردش تاکتیکی خود را در موقعیت رو به شمال قرار دادیم. لحظه ای نگذشته بود که مجددا دستور داد از چپ به سمت جنوب حرکت کنیم. این کار هم با انجام دو گردش 90 درجه تاخیری امکان پذیر شد. هنوز 90 درجه اولی تمام نشده بود که اعلام نمود هدف در 13 مایلی مقابل شما و در ارتفاع بالا درحال پرواز است. به خلبان شماره دو گفتم که هر گاه هدف را دید اطلاع دهد، سپس با استفاده از پس سوز شروع به اوج گیری نمودیم. به خلبان شماره دو تاکید کردم که از من جدا نشود و کاملا مراقب باشد.


هواپیمای دشمن را که یک میگ 25 بود دیدم ولی ...

در همین لحظه هواپیمای دشمن را مشاهده نمودم. فاصله ام با هدف زیاد بود. نمی توانستم از او چشم بردارم. شماره دو را در جریان موقعیت هدف قرار دادم. به دقت دستورالعمل های درگیری هوایی را انجام داده و باک سوخت خارجی هواپیما را رها کردم تا قابلیت مانور بیشتری کسب کنم. کنترلر رادار مرتبا با صدای هیجان زده ای فاصله ما را با دشمن گزارش داده و هر بار تاکید می نمود دقت کنید هدف شما یک هواپیمای میگ25 است. به فکرم رسید که چون هواپیمای دشمن مجهز به سیستم هشدار دهنده پیشرفته ای است، قفل نمودن رادار هواپیمایم روی آن باید در حداقل فاصله و در آخرین لحظات انجام شود تا هرچه ممکن است او دیرتر متوجه حضور ما در اطراف خود گردد. برنامه را به گونه ای تنظیم نمودم که همزمان با انجام قفل راداری بر روی او، موشکم را نیز پرتاب کنم. تمام این موارد را به هواپیمای شماره دو نیز اطلاع دادم.
در یک لحظه مناسب، دشمن را در صفحه رادار قفل نمودم و با دریافت علایم پرتاب موشک حرارتی، دگمه را با انگشت فشردم. موشک رها نشد! فرصت بسیار کم بود و فاصله هر لحظه کم تر می شد. می دانستم که هواپیمای میگ – 25 در ارتفاع بالا قابلیت مانور خوبی دارد و از شتاب زیاد و موتورهای بسیار قوی برخوردار است،


هواپیمای دشمن را مورد هدف قرار دادم

درنگ جایز نبود. به سرعت سوئیچ مسلسل را در اختیار گرفتم. هواپیمای دشمن که اکنون با دریافت علایم هشدار راداری متوجه قفل رادار من شده بود، گردش شدیدی را به راست آغاز نمود. دستگاه نشانه روی را روی او تنظیم نمودم و شروع به شلیک کردم که نتیجه ای حاصل نشد. با یک مانور حساب شده، دستگاه نشانه روی را در فاصله کوتاهی جلوتر از هواپیمای دشمن قرار داده و شلیک رگبار مسلسل را مجددا آغاز نمودم. در این لحظه فراموش نشدنی، آتش و دود فراوانی از بال سمت راست او زبانه کشید. قصد داشتم چنانچه موفق به سرنگونی او نشوم، به هر طریق ممکن اجازه خروج از مرزهای هوایی کشور را به او ندهم. در آن لحظات در چنان وضع روحی بودم که حتی اگر لازم می شد با مورد اصابت قرار دادن او توسط هواپیمای خودم، این کار را می کردم. خیلی هیجان زده بودم. بی اختیار به شماره دو گفتم:
- چه طور بود؟
او هم صادقانه جواب داد:
- از این بهتر ممکن نیست.
کنترلر رادار با خوشحالی این موفقیت را تبریک گفت.


با دست به خلبان عراقی هشدار دادم بیرون بپرد

برای لحظاتی خود را به هواپیمای دشمن که اینک مانند پرنده شکسته بالی پرواز می نمود، نزدیک و نزدیک تر کردم. خلبان دشمن کاملا مرا می دید. حالت پروازش عادی نبود و هواپیما با شیرجه ملایمی به سمت زمین رفته و تدریجا ارتفاع کم می نمود. درحالی که شعله های آتش حدود 15 متر به دنبال او زبانه می کشید، با علامت دست به خلبان عراقی گفتم که خود را نجات دهد ولی او فقط نگاهم می کرد. در همین لحظات بود که کنترلر رادار به ما اطلاع داد یک هواپیمای دیگر دشمن از پشت سر، ما را تعقیب می کند. با یک نگاه سریع به سوخت باقی مانده هواپیما و این که در صورت درگیری فشنگی هم ندارم تا نثار دشمن کنم و چنانچه درگیری هوایی توسعه پیدا کند به هیچ وجه قادر به حمایت و پشتیبانی از هواپیمای شماره دو نخواهم بود، ناچار تصمیم به مراجعت گرفتم. خط دود سیاهی از هواپیمای آسیب دیده دشمن در آسمان مشاهده می شد. ارتفاع ما 29000 پا بود. در اندک زمانی ارتفاع خود را به 5000 پا رساندم و برای نشستن آماده شده و به سمت فرودگاه ادامه مسیر دادیم. وقتی هواپیما را پارک کرده و به اتاق مخصوص آلرت رسیدیم. دوستانم مرا در آغوش فشردند و فرمانده پایگاه نیز به من تبریک گفت و اعلام نمود هواپیمای دشمن سرنگون شده و عملیات وسیعی از سوی دشمن برای یافتن خلبان آن در جریان است.
ساعتی بعد یکی از اساتید پروازم در سال های دور که در مرکز فرماندهی نیروی هوایی خدمت می نمود، تلفنی تماس گرفت و تبریک گفت و اظهار داشت که این انتظار را از تو داشتم. این جمله برای من بسیار غرور آفرین و دوست داشتنی بود. آن روز را هرگز فراموش نمی کنم.


خلبانان f-5e و مصاحبه درباره ماجرای سرنگونی میگ 25 عراقی

رژیم جنایتکار عراق هر گاه طعم تلخ شکست را از رزمندگان کفر ستیز اسلام می چشد، با بکارگیری خلبانان مزدور دیگر کشورها دست به بمباران مناطق مسکونی و اقتصادی کشورمان می زند. طبق اسناد منتشره و به اعتراف فرمانده وقت نیروی هوایی عراق سپهبد حمید شعبان 130 نفر از خلبانان مزدور مصری در حمله به بمباران شهرها و مناطق اقتصادی کشورمان شرکت داشته اند. در این رابطه خلبانان شجاع نیروی هوایی ساکت ننشسته اند و به حملات آنها پاسخ دندان شکنی داده اند و در چندین عملیات برون مرزی، منابع اقتصادی و صنعتی عراق را مورد حمله مکرر هواپیمای خود قرار داده اند و یا هواپیماهای متجاوز عراقی را در آسمان میهن اسلامی سرنگون کرده اند. دو تن از تیزپروازان صحنه نبرد حق علیه باطل مستقر در یکی از پایگاه های نیروی هوایی در غرب کشور، یک فروند هواپیمای دشمن از نوع میگ 25 را به وسیله جنگنده اف 5 شکار کردند که این حماسه را از زبان خودشان نقل می کنیم


خلبان اول

بسم الله الرحمن الرحیم
با سلام و درود به رهبر کبیر انقلاب و امت شهید پرور ایران و با سلام به ارواح پاک شهدای جنگ تحمیلی بالاخص شهیدان به خون خفته نیروی هوایی. بایستی عرض کنم در تاریخ 13 تیرماه سال 1365 ماموریت آلرت به عهده من و دوست خلبانم گذاشته شده بود. صبح زود به محض رسیدن به محل کار از ما خواسته شد تا برای مقابله با هواپیمای دشمن که وارد خاک کشورمان شده بود، به پرواز در آئیم. بعد از بلند شدن از زمین رادار از ما خواست که خیلی سریع خود را به هدف برسانیم. چرا که خلبان بزدل دشمن قصد حمله به یک هواپیما از نوع مسافربری را داشت و می خواست با این کار جنایت دیگری را مرتکب شده و فاجعه ای برای مملکت ما بوجود آورد. من با هماهنگی رادار دست به انجام یک سری مانور و تاکتیک هائی زدم و هواپیمای دشمن را با چشم رهگیری کردم تا این که به آن نزدیک شدم هواپیمای دشمن از نوع میگ 25 بود که در مقایسه با هواپیمای من از نظر مانور و ارتفاع پروازی و تجهیزات دیگر فوق العاده پیشرفته بود، ولی من به او مجال فرصت هیچ گونه عمل متقابلی را ندادم. خود را به هواپیمای دشمن رسانده و آن را هدف آتش مسلسل خود قرار دادم. تا این که سرنگون شد.
اهالی شهر خوی با چشم خود هواپیما را که در آسمان می سوخت مشاهده کردند و10دقیقه بعد از این که من به زمین نشستم، از مناطق مختلف زنگ زدند که هواپیما در نزدیکی پل قطور سقوط کرده است. این مسئله را خدمت شما عرض کنم که با توجه به این که هواپیمای دشمن از نوع پیشرفته بود، خلبانان آن تصور می کردند که هواپیمای ما جرات نزدیک شدن به او را ندارد؛ ولی به خواست خدا و با الطاف الهی که همیشه شامل حال ماست، من توانستم با عمل فوق العاده ساده و با مسلسل این هواپیما را سرنگون کنم و امیدوارم که خلبانان عراقی بفهمند که آسمان کشور ما جای این گونه قدرت نمائی ها نیست.
در این هنگام رژیم بزدل عراق که در خود توان مقابله با رزمندگان اسلام را نمی دید، شروع به بمباران شهرها و مناطق مسکونی نموده بود که خلبان این پرواز در این باره می گوید:
با توجه به این که رژِیم عراق تحت سلطه ابر قدرت هاست، بنابراین اراده ای از خود نداشته و هر چه که آنها به این رژِیم دیکته می کنند عینا به آنها عمل می کنند ولی اگر نظر مرا در مورد خلبان های شان بخواهیدف باید بگویم هر ماموریتی که به آنها داده شود کورکورانه قبول می کنند و انجام می دهند و طبق اطلاعاتی که به دست ما رسیده اکثر آنها در موقع انجام ماموریت محوله به فکر مردمی نیستند که در زیر بار ستم رژیم جنایتکار عراق قرار دارند. ولی با تمام این تفاصیل می بینیم هنگامی که خلبانان و افسران ارشد به اسارت رزمندگان در می آیند اظهار ندامت و پشیمانی می نمایند که این خود نشانه تزلزل حزب بعث عراق می باشد.
والسلام

گفت وگو با خلبان دوم

بسم الله الرحمن الرحیم
با سلام به پیشگاه امام امت همیشه در صحنه. در آن روز با توجه به اسکرامبلی (حالت فوق العاده) که داده شده بود، من و همکار خلبانم به ترتیب 1 و 2 از زمین بلند شدیم. از برج به ما گفته شد که هواپیمای هدف درحال رفتن به سمت شمال کشور و در تعقیب یک هواپیمای مسافربری است. افسر کنترل شکاری به ما گفت که من شما را در یک نقطه می گردانم و مانور می دهم که در برگشت بتوانید این هواپیما را رهگیری و ان شالله سرنگون کنید و ما درست طبق دستور العمل های افسر کنترل شکاری عمل می کردیم. به خاطر دارم که دقیقا در ساعت 5:20 دوستم در سمت چپ من بود و ایشان هواپیمای دشمن را در سیزده مایلی و حدودا 7 یا 8 هزار پا از ما بالاتر پیک آپ (در زیر پوشش خود گرفت) کرد. ما با سرعت خوبی که داشتیم توانستیم همزمان با هم و به خوبی به طرف هواپیمای دشمن گردش کنیم. منتهی دوستم با توجه به فاصله نزدیک تری که به هواپیما داشت، هواپیما را رهگیری کرد و زمانی که فشنگ های مسلسل ایشان به هواپیما اصابت کرد، من حدودا چهار یا پنج هزار پا پشت سر ایشان با همان ارتفاع درحال پرواز بودم و دقیقا اصابت فشنگ ها را بر روی هواپیمای میگ 25 عراقی مشاهده کردم. آتش نارنجی رنگ و دود سفیدی در پشت سر هواپیمای دشمن کاملا به چشم می خورد و در برگشت، سوختن و قطعه قطعه شدن هواپیما را مشاهده کردم و ما توانستیم سالم به پایگاه مراجعت کنیم. آن طور که ما بعدا شنیدیم هواپیمای مسافربری سالم در خاک ترکیه به زمین نشست.

از خلبان درباره نقش افسران کنترل شکاری در این ماموریت سوال می شود که پاسخ می دهد:
شاید این اولین باری باشد که من چنین مهارتی را از یک افسر کنترل شکاری می دیدم و این نشان دهنده این مسئله است که برادر سروان هدی کاملا به کارشان وارد و بر اعصاب شان مسلط هستند. کار پرسنل کنترل شکاری و رادار در سطح بسیار عالی بود و به هیچ وجه هیجان زده نشده بودند و دقیقا از موقعیت های ما و هواپیمای دشمن مطلع بودند و حتی دقیقا می دانستند که راه برگشت هواپیمای دشمن در کجاست و ما را در این منطقه با ارتفاع پایین تر نگه داشتند و نگذاشتند که ما با هواپیمای دشمن رو در رو قرار بگیریم؛ چون اگر چنین می شد هواپیمای دشمن با موشک های دوربردی که داشت ما را هدف قرار می داد. در مجموع کار بزرگی که این برادر انجام دادند باعث شد که نه تنها هواپیمای دشمن نتوانست ما را رهگیری کند، بلکه رادارهای آنها نیز نتوانستند ما را تشخیص دهند و ما توانستیم در این ماموریت محوله موفق باشیم.

فرستنده : آوالانچ عزیز

منبع : وبلاگ نیروی هوایی ایران

   مطالب جالب قدیمی   

  •   پیشنهاد دو پست دولتی توسط احمدی نژاد ( اینجا )
  •  چگونه به جای دختر خارجی ، برادر پاسداری را تحویل ام دادند !! ( اینجا )
  • چگونه از تهمت کودتای نوژه ، نجات پیدا کردم !!؟ ( اینجا )
  •  به جای بهروز وثوقی قطعه هواپیما تحویل دادند !! (اینجا )
  •  ماجرای جدا شدن سر مسافری در مقابل چشمان خانواده اش !! (اینجا )
  •  نقش ستون پنجم در سقوط هواپیمای آیت الله محلاتی ! ( اینجا )
  •  آیا تاکنون آتش گرفتن انسانی رو از نزدیک دیده اید !!؟ ( اینجا )
  •  ادار خلبان ، نظم پایگاه را به هم ریخت !! (اینجا )
  •  دلایل سقوط هواپیمای خبرنگاران ! ( اینجا )
  •  آیا زندانیان سیاسی به دریاچه نمک ریخته می شدند !!؟ ( اینجا )
  •  چگونه به دبیر کلی حزب خران برگزیده شدم !!؟؟ ( اینجا )
  •  انتقاد از اعلیحضرت همایونی جهت رفاه الاغ !! ( اینجا )
  •  با خلخالی در صحرای طبس ! ( اینجا )
  •  چرا در پرواز آبنبات تعرارف می کنند !؟ (اینجا )
  •  پرواز به قبیله آدمخواران !! (اینجا )
  •  عملیات محرمانه نجات زندانیان ( اینجا )
  •  ماجرای اشگ ننه علی ( اینجا )
  •  شوخی با حاج آقا در جبهه ! ( اینجا )
  •  
      

    تحلیل سانحه فوکر پرواز اردبیل

    و

    جاسوسی که به خواستگاری آمد !!

    روایت واقعی  

     

     

    - تعداد بازديد
  • 3802
  • مرتبه

    نظرات

    عمو بهروز سلام
    اول از همه از آوالانچ عزیز تشکر میکنم
    دوم این که در باره ورزش راستش را بخواهید من هیچ سررشته ای ندارم ولی عمو جان ما میتوتنیم نیمه پر لیوان را نگاه کنیم که اگر به جام جهانی میرفتیم بعد از کلی هزینه آقایان فوتبالیست به همراه کادر فنی و.. مقام هیچم را با افتخار تمام کسب کرده وبه وطن خود بر میگشتند
    در ذمن حالا حداقل خودمان را سبک نکردیم که مثل دوره قبل کیسه بوکس کشور های دیگه بشیم
    عمو جان شما هم خودتان رابرای این مسائل کوچک ناراحت نکنید باور کنید برای سلامتیتان خوب نیست
    به امید سر بلندی و خوشنامی ایران
    پاسخ
    علیرضا جان من با نظر شما مخالفم .. مگه همه برای قهرمانی برای جام جهانی زحمت می کشند !!؟ حضور در میادین بین اللمی تبعات مثبت زیادی داره .. همین که کل رسانه های جهان با میلیارد ها مخاطب به صورت زنده 90 دقیقه نام کشور ما رو به زبان بیاورند .. خود بزرگترین پیروزی است
    الان به کارنامه تیم های ملی سایر کشور ها نگاه کنی ... همه حضور چند باره خود را در جام جهانی یک ارزش می دونند .. تعجب می کنم شما جوان تحصیل کرده چرا چنین نگرشی داری ..!!؟ البته من به نظر شما احترام می گذارم ... راستی من سایت شما را هم معرفی کردم .. در همین پست .. ولی بقدری هیجان زده بودی که هیچ اشاره ای به آن نفرمودی
    به هر حال من وظیفه ام است تا سایت های جوانان را معرفی کنم .. مدیران آن دو لینک دیگر را اصلآ نمی شناسم .. و هیچ درخواستی هم از من نداشتند .. اما وظیفه خودم دانستم که به یاران همدل و صمیمی معرفی کنم
    موفق و پیروز باشی

    با سلام حضور جناب مدرسی عزیز و دوست داشتنی امروز خیلی حالم خوب است و بسیار سرحال هستم امیداوارم شما هم اینگونه باشید در مورد فوتبال و ورزش اصلا" حرفی نمی زنم چون علاقه ای ندارم البته با احترام به شما و دوستان عزیز این شلوغی ها هم زیاد اعصاب ما رو داغون کرده بود خدا رو شکر وضعیت خیلی بهتر شده و رو به سامان گذاشته است نمی دانید این چند مدت چقدر غذاب کشیدم و اعصابم به کل داغون بود از شما بابت زحماتی که در تهیه و درج مطالب می کشید ممنونم از یکایک همراهان عزیز سایت خصوصا" جناب آوالانج عزیز آقای فرنودی و علیرضا صادقی عزیز که زحمات زیادی بابت ترجمه متحمل می شوند و مطالب زیبایی را که حاوی بار علمی فراوانی است را به ما ارائه می دهند کمال تشکر را دارم مانور نیروی هوایی هم برگذار شده امیدوارم اگر دوستان و عزیزان مطالبی یا عکسی دارند از این مانور جالب ارسال کرده تا شما در سایت قرار دهید خودتون می دونید که ما به دلیل محدودیت های فراوان حفاظتی سعی می کنیم اصلا" در این گونه موارد حرفی نزنیم چند باری هم که سوتی دادم برای هفت پشتم کافی بود البته اگر سوالی بود حاضرم با کمال میل با دانش کم و ناقابلی که دارم در خدمت باشم موفق و سربلند باشید.
    پاسخ
    جعفر خان نازنین
    خیلی خوشحالم که می بینم به شرایط قبلی ات برگشتی
    خیلی نگران حال و احوال شما بودم .. البته من هم دست کمی از شما نداشتم .. اصلآ دلم نمی خواهد مملکت عزیزم دست خوش هرج و مرج و ناامنی شود .. همسرم هم بد جوری افسرده شده است .. و مدام اشگ می ریزد .. و هر چه با او صحبت می کنم .. آروم نمی شود .. من خودم رو با سایت سرگرم می کنم .. که آن هم این روزها تق و لقه .. برای آقای بازیار نوشتم که اگه همین جوری ادامه پیدا کنه .. دیگه وقت براش نمی گذارم . مثل خیلی از سایت ها ماهی یک بار اگه وقت داشتم بهش سر می زنم .. !! کامنت ها رو هم می بندم تا برام تعهد ایجاد نکنه .. البته خیلی سخت است .. ولی حتمآ بهش عادت می کنم
    از آقای صادقی هم خبری نیست .. خیلی نگران حال او هستم
    ممنون از شما ... راستی از مانور هیچ خبری ندارم .. ولی اگه دوستان ارسال کردند ، حتمآ منتشر خواهم کرد
    شاد و پیروز باشی

    گرگ ها خوب بدانند که در این ایل غریب
    گر پدر مُرد تفنگ پدری هست هنوز

    گرچه مردان قبیله همگی کشته شدند
    توی گهوارۀ چوبی پسری هست هنوز

    آب اگر نیست نترسید که در قافله مان
    دل دریایی و چشمان تری هست هنوز
    پاسخ
    ممنون از شما و انتخاب شعر زیبا و پر مفهوم

    سلام کاپیتان
    روزهای خوب و خوشی برای شما پدر عزیزم و تمامی خانواده ی سایتمون از خدای بزرگ مسئلت دارم، در ضمن به قول معروف: جانا سخن از زبان ما می گویی.
    ایام به کام(چشمک)
    پاسخ
    ممنونم سید حمید جان نازنین
    من هم آرزوی سلامتی و شادمانی برای یکایک هموطنان مخصوصآ خوانندگان سایت ام دارم
    ممنون از کامنت سبز شما
    حق نگهدارت باد

    استاد ارجمندم
    جناب مدرسي عزيز
    سلام
    وقتي اومدم و ديدم كه خودتون يك بنر طراحي كرديد 2 دستي زدم تو سرم!!كه چقدر من شرمنده ي شما شده ام!
    مراتب عذر خواهي من را به خاطر سيل مشكلات و افكاري كه يهو بر سرم نازل شده بپذيريد.
    مشتاق ديدار شما
    داود يوسفي
    www.asemoon.org
    پاسخ
    سلام داود جان عزیزم .. حالت چطوره ؟
    مدتی ازت بی خبر بودم .. حتی جناب فرنودی هم در یکی از پست ها از شما یاد کرد .. و تعجب کردم چرا پاسخ این دوست فرهیخته مون رو ندادی !! بگذریم در مورد بنر باید بگویم .. شرمنده .. همین جوری موقتی یک کادر مستطیل طراحی کردم .. چون قبلی خیلی پر حجم و بزرگ بود و با بقیه همخوانی نداشت .. اجالتآ خواستم با بقیه یکی باشد .. امیدوارم که حال و روزت بهتر باشد
    با آرزوی موفقیت و سلامتی

    عمو جان دست شما درد نکنه ممنون که وبلاگم را معرفی کردین راستش را بخواهید چند وقتیه که اصلا نمیتونم خوب تمرکز کنم برای همین هم متوجه نشدم من را ببخشید که در کامنت اول تشکر نکردم
    باز هم از شما تشکر میکنم

    پاسخ
    علیرضا جان عزیزم .. اصلآ نیازی به این سخنان نیست
    من که توضیح دادم برات .. که مدیران دو وبلاگ دیگر رو نمی شناسم
    من بنا به تعهدی که نسبت به جوانان دارم .. این کار رو می کنم .. و هرگز برای خوشایند و تشکر کسی این کار رو انجام نداده و نخواهم داد .. فقط خواستم بهت بگم که چنین کاری برات کردم .. همین
    ممنون از شما

    آقا بهروز
    سلام

    وقتی برای فوتبال صرف نمی کنم و علاقه ای هم به آن ندارم ولی نتایج زیر گفته شما را درباره پسرفت ورزش ایران به خصوص فوتبال تایید می کند
    عربستان چین را 3 به 1 می برد
    ایران از چین 1 به 0 میبازد

    برزیل با پنالتی دقیقه 90 به سختی 3 به 2 از سد مصر می گذرد.و بازی دیشب برزیل و آمریکا هم چنین بود

    عراق با تمام مشکلاتش در جام ملت های آسیا اول می شود و در تمام بازی ها قدرتمند حاضر می شود

    و اما ما.....

    بهروز خان کجا به سلامتی؟! خوشمرام حالا که ما آمدیم شمامی خواهیدغیبتان بزند!! همیشه از شنیدن جمله (بی خیال) از زبان دیگران بدم می آمد. ولی شرایط طوری شده که تکرار این جمله را برای همگان توصیه می کنم. روی صد بار یا بیشتر.این یکی با شما.

    اما یک خبر جالب از شیطونی های نازی
    http://www.centralclubs.com/forum-f71/topic-t56743.html

    و روایتی دیگر از سرور گرامی آقای محمد و وبلاگ نیروی هوایی ایران

    هدف شهرکوت، چاه های نفت 99، کارخانه تانک سازی عراق

    بیش از سه ماه از آغاز جنگ تحمیلی می گذشت. نیروی هوایی کشور بعثی عراق که خود را در برابر نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران عاجز می دید، در اقداماتی ناجوانمردانه اقدام به حمله به مناطق مسکونی و مردم بی دفاع کشورمان نموده بود.
    باید چاره ای اندیشیده می شد و پاسخی قاطع به حملات نیروی هوایی عراق داده می شد. از طرفی نیروی زمینی این کشور هم به پیشروری خود ادامه می داد. کارخانه تانک سازی با تعمیر و نوسازی و ساخت تجهیزات جدید (البته بخصوص تعمیرات تانک) نقش عمده ای در تجهیز و نوسازی نیروی زمینی داشت. از سوی دیگر چاه های نفت 99 عراق واقع در استان کوت، به عنوان یکی از شریان های اصلی صدور نفت عراق و براساس اطلاعاتی که به دست آمده بود از مجموعه مهم ترین چاه های نفت عراق بود؛ لذا تصمیم گرفته شد که در یک حمله برق آسا، هر دو هدف نابود شود.


    عملیات طرح ریزی می شود

    کارهای ابتدایی انجام پذیرفت. مسیر پروازی رفت و برگشت، موانع و استحکامات دشمن مشخص شد. تمامی شاخص های پروازی از قبیل کوه های مرتفع، دره های عمیق و پستی بلندی ها، یک به یک بر روی نقشه علامت گذاری شدند.
    فاصله نقاط از یکدیگر، سرعت جنگنده ها، ارتفاع آنها، فاصله مبداء تا هدف، میزان سوخت مصرفی برای رفت و برگشت و نوع بمب ها نیز در اسرع زمان مشخص گردید.
    همچنین محلی ایستایی برای هواپیمای سوخت رسان مشخص شد که در آن محل تانکر سوخت رسان گردش کند تا در صورت کمبود سوخت جنگنده ها، به یاری آنها بشتابد. همچنین پایگاه های کمکی برای فرود اضطراری نیز مشخص شد و آنها در جریان این عملیات قرار گرفتند.

    در اتاق بریفینگ عملیات تشریح می شود

    یک روز قبل از عملیات، در اتاق بریفینگ فرمانده دسته عملیاتی شروع به تشریح عملیات می ئماید و قرار می شود به این شکل عمل شود:
    عملیات با چهار فروند جنگنده بمب افکن انجام می پذیرد. بمب افکن ها در قالب دو گروه دو فروندی، با فاصله زمانی مشخص از پایگاه به پرواز می آیند و هر کدام از دو جهت مختلف وارد خاک عراق می شوند و اهداف را بمباران می کنند.
    با توجه به حساسیت بمباران چاه های نفت، قرار می شود که هر دو گروه ابتدا به سمت چاه ها پرواز کنند و هرگروهی که زودتر به چاه ها رسید، آن جا را بمباران کنند و سپس به گروه دیگر اطلاع دهند تا آنها به سمت شرق استان کوت رفته و کارخانه تانک سازی در مجاورت پایگاه هوایی این شهر را بمباران کنند.
    همچنین مقرر شد هواپیماها بعد از رسیدن به هدف، از روی آن رد شوند و بعد از گردش به سمت ایران و در راه بازگشت اهداف را بمباران کنند و مسیر را تا مرز ادامه دهند.
    قرار شد بعد از پایان عملیات یک فروند هواپیمای شناسایی نیز به محل اعزام شده و از محل عکس برداری کند.
    مقررشد گروه اول بعد از به پرواز درآمدن از طریق جنوب اهواز و عبور از فراز هورالهویزه، وارد خاک عراق شوند و گروه دوم نیز از مسیر شمال و با عبور از فراز کوهستان ها و ارتفاعات دهلران خود را به هدف برسانند و آن را منهدم کنند. مسیرهای تعیین شده برای هر گروه، از ویژگی های خاصی برخوردار بودند.


    مسیر هر دو گروه با سختی ها زیاد همراه بود

    مسیر گروه اول از روی نیزارها می گذشت که این باعث می شد تا نیمی از مسیر از دید رادارها و ضدهوایی دشمن در امان باشند، اما مشکل این بود که امکان داشت پرندگان بر اثر غرش هواپیما از میان نیزارها به پرواز درآیند و با هواپیما برخورد کنند. در آن سرعت بالا و آن ارتفاع، برخورد پرنده با هواپیما مثل برخورد گلوله ضدهوایی با جنگنده بود. سوابق هم نشان می داد که خلبانان ما، قبلا هم با این مشکل روبه رو شده بودند؛ نکته دیگر این بود که بعد از گذشتن از روی نیزارها، هواپیما به علت وسعت دید و مسطح بودن زمین، در هنگام ورود به خاک عراق در دید رادارهای دشمن قرار می گرفت.
    مسیر گروه دوم عبور از لابه لای کوهستان های صعب العبور و دره های عمیق بود که این یک حسن خوب بود ولی به دلیل این که بعد از خارج شدن از کوهستان ها در رینگ (دایره) پدافندی دشمن قرار می گرفت، برای خلبان خطر آفرین بود. ولی به هر قیمتی باید این عملیات انجام می شد.
    اولین گروهی که به چاه ها می رسید، بعد از بمباران هدف گروه دیگر را مطلع و خود بلافاصله با تمام سرعت به طرف ایران حرکت می کرد.
    سرانجام کار بریفینگ تمام شد و به تمامی سوالات خلبانان پاسخ داده شد و مقرر شد که عملیات با حفظ اصول حفاظتی، در بامداد روز بعد انجام شود.

    جنگنده پروازمی کنند و عملیات آغاز می شود

    صبح زود، چهار فروند جنگنده بمب افکن فانتوم مسلح در سکوت کامل رادیویی به پرواز درآمدند و بعد از لحظاتی به دو دسته دو فروندی تقسیم شده و هرکدام مسیر پیش بینی شده خود را پیش می گیرند. هر دو گروه به محض قرار گرفتن در مسیر پروازی، ارتفاع خود را کم کرده و با سرعت 450 نات (حدود 900 کیلومتر) به سمت مرز به پیش می روند. از لابه لای قلل پر برف و دره های عمیق و وارد خاک عراق می شوند. گروه دوم در لحظه عبور متوجه یک لشکر زرهی عراق می شوند ولی به خاطر این که دشمن از حضور آنها مطلع نشود و آنها بتوانند هدف اصلی را نابود کنند، به راه خود ادامه می دهند. در همین زمان نیروهای زرهی دشمن به دلیل مشاهده هواپیما ها در ارتفاع کم، به سمت آنها شلیک می کنند که خوشبختانه هواپیماها آسیبی نمی بینند.
    هر دو گروه با سرعت از سمت جنوب و شمال شرق به سمت بغداد پیش می روند. در همین لحظات ورود هواپیماهای ایرانی به پدافند بغداد اطلاع داده می شود و به یک بار سدی از آتش آسمان را فرا می گیرد و آسمان پر از گلوله ضدهوایی می شود؛ ولی این نمی تواند خللی در انجام این عملیات بزرگ ایجاد کند و هواپیماها با تماس رادیویی با یکدیگر، با توکل بر خداوند متعال پیش می روند.

    گروه اول چاه های نفت را به آتش می کشد

    گروه دوم در چند مایلی چاه های نفت قرار داشت که گروه اول زودتر به آن جا رسیده و آن را در هم می کوبند. قارچ سیاه رنگی از دود به آسمان برمی خیزد. گروه اول موفق شده بود چاه های نفت 99 را منهدم کرده و آن جا را به آتش بکشد. حجم آتش به حدی بود که حتی از آسمان شهر دزفول نیز قابل مشاهده بود.
    فرمانده گروه اول سریعا موضوع را به فرمانده گروه دوم سروان "جدیدی" اطلاع می دهد و می گوید ماموریت اول با موفقیت انجام شد، لزومی ندارد که شما به سوی هدف بیایید، به سمت هدف دوم حرکت کنید. سروان جدیدی هم به اطلاع شماره دو سروان آرام می رساند. در این لحظات به لحاظ سرعت بالا، گروه دوم نیز برفراز چاه های نفت رسیده بود. زبانه های آتش تا ارتفاع 50 پایی بالا می آمد. هر دو هواپیما گروه دوم گردش کرده و مسیر خود را به سمت پایگاه هوایی کوت تغییر می دهند. آتش دشمن لحظه ای قطع نمی شد و امان را از خلبانان تیزپرواز نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران گرفته بود. در همین موقع چندین موشک به سمت هواپیماها شلیک می شود و با مهارت خلبانان و استفاده از تاکتیک های مناسب، موشک ها منحرف می شود. در نزدیکی پایگاه هوایی کوت هر دو جنگنده گردشی سریع می کنند تا به شکلی قرار گیرند که در راه بازگشت به ایران هدف را بمباران کنند. جنگنده ها برای این که بتوانند این کارخانه را در راه بازگشت بمباران کنند، باید از کنار پایگاه هوایی کوت می گذشتند. این پایگاه هوایی لانه زنبور دیگری بود. سایت های موشکی سام 2 و3 و 6 و همچنین توپ های 23 میلیمتری ضدهوایی مستقر در اطراف آن خطری جدی به حساب می آمد.

    گروه دوم به کارخانه تانک سازی می رسد

    با نزدیک شدن هواپیماها به این پایگاهف پدافند آتش سختی به سوی آنها می گشاید ولی خوشبختانه علیرغم اصابت چندین گلوله ضد هوایی به زیر بدنه هواپیما، جنگنده ها موفق می شوند به سلامت از کنار آن عبو کنند.
    فرمانده دسته پرواز در این هنگام آخرین گردش را انجام می دهد و خود را آماده بمباران اهداف می کند. در این لحظه هدف کاملا در دید قرار دارد. یک ساختمان عظیم با سقفی قرمز رنگ که نظیر آن در کارخانه ایران خودرو نیز بود. سروان جدیدی لیدر گروه دوم، در رادیو هواپیما اعلام می کند شماره 2 (سروان آرام) هدف را می بینی؟ و بعد از تایید شماره 2 فرمان حمله به آن را صادر می کند. هواپیمای شماره 2 حدود یک مایل از شماره 1 فاصله می گیرد تا در هنگام رها ساختن بمب از جانب شماره 1 در معرض ترکش بمب های هواپیمای وی قرار نگیرد.
    در این لحظه خلبانان حال خاصی داشتند. به یاد فرزندان معصومی که دربمباران های ناجوانمردانه عراقی ها به شهادت رسیده بودند افتادند، به یاد کودکان شیرخوار و بیماران بستری شده دربیمارستان ها، به یاد دختران زنده به گور شده توسط عراقی ها در حاشیه مرزها. نشانه هواپیماها را با دقت بر روی هدف قرار می دهند.


    کارخانه تانک سازی و هلی کوپترهای جنگی، همگی نابود می شوند

    هواپیمای شماره 1 با شیرجه ای بدون نقصف بمب های خود را بر روی هدف رها می کند. سقف کارخانه تانک سازی مانند فیلم های سینمایی از جا کنده شده و در هوا تکه تکه می شود. ساختمان اصلی کاملا منهدم می شود.
    شماره 2 قسمتی دیگر را برای بمباران انتخاب کرده و به سمت آن شیرجه می رود که ناگهان در قسمتی از کارخانه متوجه دو فروند هلی کوپتر جنگی عراق از نوع میل می شود که قصد پرواز و درگیری داشتند. شماره 2 بلافاصله تصمیم خود را عوض می کند با روشن کردن دوربین فیلمبرداری هواپیماف به سمت هلی کوپترها شیرجه رفته و بمب هایش را بر روی آنها رها می کند. هواپیمای شماره 2 با آن که مجاز به گردش به سمت کارخانه نبودف با گردشی سریع سعی می کند از انهدام هلی کوپترها مطمئن شود. کارخانه و هلی کوپترها در آتش می سوختند. سپس بلافاصله گردش کرده و با لیدر تماس می گیرد و وقایع اتفاق افتاده را اطلاع می دهد.
    فرمانده دسته پروازی با شنیدن این خبر ندای الله اکبر سر داد. دیگر احتیاج به استفاده از هواپیمای شناسایی و عکس برداری نبود. دود ناشی از سوختن چاه های نفت و کارخانه، فضای آسمان را دود آلود کرده بود و از فاصله دور آتش قابل رویت بود.

    پاسگاه مرزی هم هدف قرار می گیرد

    گروه دوم بعد از بمباران کارخانه تانک سازی راه خود را به سمت ایران پیش گرفته بودند ولی یک مشکل وجود داشت و آن هم سوخت هواپیما بود که به دلیل طی مسافت اضافی، به میزان قابل توجهی کم شده بود. هر دو جنگنده با اصلاح سمت خود ارتفاع را کم کرده و با سرعت 1100 کیلومتر به سمت ایران حرکت می کنند.
    در بین راه باید از استان العماره می گذشتند. آن جا یک پارچه آتش پدافند بود. آنها می خواستند به هر قیمتی مانع از عبور هواپیماها شوند. ولی با لطف خداوند و مهارت خلبانان موفق می شوند به مرز برسند. با رسیدن به مرز، هواپیماها به یک پاسگاه مرزی می رسند. هواپیمای شماره 2 بلافاصله به سمت آن شیرجه می رود و پاسگاه را به مسلسل می بندد. در انجام این کار شماره 2 افراط می کند و تا حدی به سمت زمین پیش می رود که هواپیما درحال برخورد کردن با برجک پاسگاه قرارمی گیرد. این کار با اعتراض شدید شماره 1 (فرمانده دسته) مواجه می شود و شماره 1 می گوید ما باید طبق نقشه عمل کنیم و مجاز به این کار نیستیم. که شماره 2 با عذرخواهی قول می دهد که دیگر از برنامه خارج نشود.


    عملیات با نهایت موفقیت به پایان می رسد

    در نهایت با گذشتن از مرز، هواپیماها به سلامت در پایگاه مبداء به زمین می نشینند و حماسه ای دیگر ثبت می شود در یک عملیات جسورانه ضربه سختی بر پیکره نیروهای دشمن وارد می شود و هر چهار هواپیمای ایران نیز با سلامت به زمین می نشینند.
    پس از ظهور و چاپ عکس ها و فیلم های گرفته شده توسط سروان آرام (شماره 2 گروه 2)، تصاویر زیبایی از سوختن کارخانه و هلی کوپترها بدست می آید.
    این عملیات نیز مانند دیگر عملیات نیروی هوایی، برگ زرین دیگری است از عملکرد این نیرو در هشت سال دفاع مقدس.

    پاسخ
    آوالانچ عزیز و نازنین
    ممنون عزیزم که بار دیگر با دست پر برگشته و ما رو حسابی شرمنده مرام خودت کردی
    دوست نازنین .. من هم زیاد اهل ورزش و مسایل مربوط به ان نیستم .. اما در مورد مسابقاتی که به شآن و منزلت کشورم لطمه می زند ، بی نهایت حساس ام
    فرقی نمی کنه چه باشه .. هر چیزی که موجب سرافکندگی این کشور پهناور و تاریخی بشه .. مناز آن متنفرم .. از عاملان آن .. فرقی نمی کنه .. ورزش باشد .. سیاست باشد .. ادبیات یا هر چیز دیگری .. که من را به عنوان یک ایرانی شرمنده کنه ، متنفرم
    برعکس ان هم صدق می کنه .. هر کسی گام کوچکی برای عزت و شرف کشور برداره .. همیشه مدیونش هستم
    از مطلب جالبی که محبت کردی ممنونم
    آوالانچ جان .. من جایی ندارم بروم .. تنها دلخوشی ام دوستان وبلاگی ام هستند .. فقط در صورتی که همه به من پشت کنند ، خواهم رفت .. ممنون از شما

    سلام جناب مدرسی!
    من حالم خوبست نگران نباشید.دیشب خیلی تلاش کردم تا مطلب جدید را بفرستم اما بلاگفا خیلی اذیت میکرد.امروز نیز با زحمت توانستم ارسال کنم و هم اکنون آماده است.با آرزوی سلامتی برای همه.
    موفق باشید
    پاسخ
    علیرضا جان از این که حالت خوبه ، خوشحالم
    آخه سابقه نداشت شما تآخیری داشته باشی .. من خیلی چشم به راه ات بودم
    به همین دلیل دیگه سر و ته مطلب رو هم آورده و دیگه دلم نیامد ادامه دهم .. یعنی همش فکرم سوی شما بود ! اگه می دونستم حالت خوبه .. حس خوبی برای نگارش این پست گرفته بودم .. !! به هر حال قسمت این بود در چهار پاراگراف تمام کنم !
    پسرم .. من قبلآ هم خواهش کرده بودم که همیشه یکی دو تا اضافه ترجمه کن تا معطل نشوم .. چون من خیلی دیر حس نوشتن می گیرم .. .. به هر حال ممنون از شما

    سلام عامو بهروز اینا که با عربای خارجی خیلی جورن...اتفاقا بد شد همش حرف آبروریزی پبش عربا رو زدین...نمونش اتفاقات همین چند روزه...ما مردم فراموش شده داخلی هستیم که به فکر ما نیستن... ما بچه آبادانیم (آباد باشه الهی) بعدش میگن شهرت زیر پونز نقشه هم نمی یاد یا اینکه میگن تو بچه کجای ایرانی؟ مگه خلیج خمون فارس یا دریای مکران رو نمی شناسن؟ مُونُم میگُم نشنیدی بچه های آبادان چقر باصفاین؟ زحمت دادیم عامو سرتو درد آوردیم خدا قوت
    پاسخ
    مخلص هر چه بچه آبادان و بچه خوزستانی هستم
    عزیزم .. کی میگه ما فراموش شدیم !!؟ اصل این است که پیش خداوند فراموش نشویم .. در مورد شایعات اصلآ توجه نکن .. آبادان اگه روی نقشه به اندازه نوک پونز هم باشه .. برای هر سانتی مترش جان داده و خواهیم داد تا به دست دشمن نیفتد .. سرت رو بالا بگیر .. و به خودت ، شهرت ، استانت ، کشورت افتخار کن
    قربون همه هموطنان خوزستانی ام بشم

    با عرض سلام وخسته نباشید خدمت عموی بزرگوار خودم.عمو جان واقعا به نکته بسیار خوبی اشاره کردی واقعا چی باید گفت روند صعودی که نداشتیم هیچ نزولی دو برابر داشتیم حالا شما اشاره کردید به فوتبال اگه یادتون باشه چند مدت پیش جام جهانی کشتی در ایران بود چون من وکلا خانوادمون به ورزش کشتی علاقه خاصی داریم رفته بودیم ورزشگاه ده هزار نفری ازادی وقتی وارد سالن شدیم واقعا مبهوت این همه شور واشتیاق شدم که تمام عاشقان کشتی ایران گرد هم امدند تا فرزندان این مرز وبوم را تشویق کنند ولی در اخر دل تمام این عاشقان شکسته شده وراهی خانه هایشان شدند واقعا جواب اینهمه محبت وعشق این است؟خود اقای رئیس جمهور هم در سالن تشریف داشتند وشاهد این ماجرا بودند به قول معروف ادم از یه سوراخ دو بار نیش نمیخوره ولی انگار این نیشها زیاد مهم نیست این دلشکستن ها مهم نیست این تحقیر شدن ها یک چیز عادی شده برای اقایون واقعا غرور ایرانی رو در حد اعلا این دوستان له کردند دیگه نمیدونم چی بگم... باتشکر.یاعلی
    پاسخ
    رضا جان عزیز و گرامی
    باور کن من هم از کودکی به کشتی خیلی علاقه داشتم .. اکثر پسر عمو هایم کشتی گیر بوده و با مرحوم تختی همکار بودند .. اما من به خاطر زندگی در پادگان های دور از اجتماع و شهر از این عشق محروم شدم .. از همون دوران همه می گفتند بدن این جوان برای کشتی ساخته شده است
    بعد ها که بزرگ شدم ، حتی در خط پرواز همکاران اذهان می داشتند که زور من خیلی زیاد است .. با یک دست پروانه هواپیما رو می چرخاندم .. که معمولآ با سه تا سرباز گاهی این کار را می کردند تا قفل ملخ ها باز شود .. ولی من به تنهایی می کردم .. این ها گفتم تا بگم من هم عاشق این ورزش ملی کشورم هستم ... ولی با مدیریت های ضعیف و انتخاب های مشکوک و پارتی بازی و حق کشی ، تیمی ضعیف در مسابقات حاضر می شود .. و این چنین است که آبروی کشور می رود .. و ما که زمانی یه تاز این رشته بودیم .. خخیلی راحت در مقابل ده ها هزار تماشاگر مشتاق شکست می خوریم .. خدا عاقبت مون را به خیر کنه
    ممنون از کامنت شما

    آقای مدرسی عزیزم سلام .بچه ی آبادان هستم و اولین بار است که سایت شما را دیده و مطالعه میکنم .
    احساس بسیار خوبی به من دست داد و به شما علاقمند شده ام . در بحث ورزش دقیقاً با شما هم نظر هستم .
    از شما ممنونم بابت مطالبتون . عکسها کار خودتونه؟
    خیلی گرافیکی نیستند اما بهترین احساس را دارند و نظر شما را شفاف منتقل میکنند . متشکرم متشکرم متشکرم...
    پاسخ
    محمد عزیز و نازنین
    از این که شما هموطن عزیزم از خطه آبادان به جمع یاران همدل و صمیمی پیوستی ، خیلی خوشحالم و به شما خیر مقدم می گویم
    دوست عزیز .. من همین جوری برای القای حس بیشتر سعی می کنم با تصویر سازی ..یا به اصطلاح خودمون طراحی آبکی پوستر برای مطالب ام آن را کمی زیبا کنم .. ولی من هرگز ادعا نکرده ام طراح ام یا فتوشاپیست ام .. نه عزیزم .. بلکه آدم خیلی مبتدی ای هستم که همین جوری روی عشق و علاقه زیاد به مخاطبان برای تصاویر بالای مطلب وقت گذاشته و ان ها را طراحی می کنم .. شاید باورت نشه .. گاهی پیدا کردن عکس و طراحی آن ها یک شب تا صبح وقت ام رو می گیرد .. بار ها پاک کرده و از نوع طراحی می کنم ... ولی به یک اصل معتقدم و ان این است اگه کاری از روی عشق و علاقه باشه .. حتمآ ماندگاری دارد
    ممنون از شما

    سلام كاپيتان (شتلق)
    بنا به گفته آقاي فيروز كريمي ايشان خوب هستند در شهرداري و نه در ورزش
    به هر صورت اميدواريم كه شاهد رشد و شكوفايي در عرصه ورزش باشيم ما كه نبايد از اين عرب ها الگو برداري كنيم تا در فوتبال اشكالي پيش آمد فوراً مربي عوض كنيم بهتر است به واليبال نگاه كنيم كه استفاده از آقاي كارخانه به عنوان سر مربي چه انقلابي در ورزش واليبال ما به وجود آورد
    زياد شد كاپيتان باز هم عالي بود كاپيتان عزيز حرف از جدايي نزنيد
    در ضمن يك هواپيماي خطوط يمن با 150 سرنشين در حوالي جزاير كومور (اطلاعات بنده دقيق نيست) سقوط كرده دوستان وهمچنين شما با توانايي بالايتان به تحليل اين سانحه بپردازيد خيلي خوب است
    با اجازه خداحافظ خبردار (شتلق)عقب گرد
    پاسخ
    امیر جان در مورد تعویض های پشت سر هم سر مربی با شما موافقم
    کار اصولی نیست ...باید از همون ابتدا مربی با برنامه و خوشنام رو انتخاب کرده و ازش حمایت کنیم
    مثال والیبال واقعآ هوشمندانه زدی واما در باره سانحه ، من هیچ خبری تا حالا نشنیدم .. مگر این که اطلاعات اولیه ای دستم برسه تا بر اساس اون ها بتونم نظر شخصی ام رو اعلام کنم
    ممنون از شما

    سلام آقای مدرسی عزیز
    خیلی جالب بود مرسی. ضمنا برای دوستان بالاترینی لینک این پست هست:
    http://balatarin.com/permlink/2009/6/30/1640688
    پاسخ
    ممنون شبنم عزیز و نازنین
    خیلی زحمت کشیدی .. از شما سپاسگزارم
    امیدوارم دوستان بالاترینی اگه صلاح دونستند ، با دادن امتیاز نظر خودشون رو اعلام کنند
    با تشکر از شما

    اقای مدرسی عزیز میدونید که اصلا اهل فوتبال نیستم اونم فوتبال ایرانی!اما بالاخره وقتی میبینم اینهمه هزینه میشود اما به باد میرود ناراحت میشم و بیشتر متوجه میشم که فوتبال ما دیگر ملی نیست و سرمایه داری است و ابزاری برای سواستفاده های کلان.البته در تمام رشته های ورزشی پسرفت کرده ایم مثل کشتی ورزشهای رزمی و...با وجود اینهمه استعداد.مدیریت دلسوز و زحمتکش نیست و متاسفانه اصلاح پذیر هم نیست پاسخگو هم نیست.اینده را بسیار تاریک میبینم.
    پاسخ
    فریده جان .. دقیقآ به نکات جالب و مهمی اشاره کردی .. واقعآ بعضی رشته های ورزشی مخصوصآ فوتبال تیول بعضی ها شده است
    نمی دونم خبری که آقای دادکان رئیس فدارسیون قبلی در مصاحبه اش اعلام کرد رو خواندی یا نه ..!؟ نکته بسیار ظریفی در آن نهفته بود ، که متآسفانه روزنامه های ورزشی ما به دلیل این که خود هم به نوعی در ان سهیم هستند چیزی رو مطرح نکردند .. !! بگذریم
    آقای دادکان گفته بود .. هیچ شده تا حالا از خودتون بپرسید چرا سرمربی های تیم های لیگ برتری با پایان فصل بازی ها تغیر می کنند !!؟ و حتی بهترین و موفق ترین آن ها هم بعد از پایان مسابقات کنار گذاشته می شوند !!؟ او دلیل این کار را سود میلیاردی مدیر عامل باشگاه را در انتخاب بازیگران عنوان کرده و گفت .. بر فرض محال اگه از هر بازیکنی ده تا بیست میلیون تومان بگیره و آن رقم رو روی قرداد بازیکن جدید بکشه .. آب از آب تکان نمی خورد ! برای مثال به بازکنی که قرارداد آن دویست میلیون تومان است .. می گوید بیست میلیون تومان جداگانه به فلان حساب بریز .. برای بقیه اش رسمآ با تو قرارداد می بندم .. به این ترتیب از کل بازیکنان مبلغی بالاتر از چند میلیارد به راحتی آب خوردن در هر فصل گیرش می آید .. ! وقتی که فکر کردم دیدم حرف او منطقی است .. مثلآ قلعه نوعی استقلال رو قهرمان کرد .. ولی بلافاصله عذر او را خواستند .. و بعد از نقل و انتقالات سرمربی استخدام می کنند .. ! از این مثال ها زیاد می شه زد .. مثل مجید جلالی که سرمربی با دانش و با اخلاقی است .. راستی اگه یادت باشه زمزمه های این مسئله در آخرین برنامه عادل فردوسی پور هم عنوان شد .. ولی زود سر و ته ان را هم آوردند .. !! واقعآ عجب روزگار گل و بلبلی شده است
    فریده جان ممنون از شما .. به امید اعتلای نام ایران و ورزشکاران ما در میادین بین المللی
    سبز و خرم باشی

    سلام آقا بهروز خوش تيپ
    اميدوارم حال خودت و عينكت خوب و رديف باشه.بحث جالبي بود ولي حيف كه ...
    در ضمن از اينكه چند تا آباداني نو تو سايت ديدم خوشحال شدم. سلام چبه‌ها، اشنونك؟ از الان ديگه آقا بهروز من اينجا حق آب و گل دارم.
    ارادتمند همه خوش تيپ ها
    پاسخ
    رضا جان عزیزم .. تو همیشه در این سایت عزیز و دوست داشتنی هستی
    کی می گه دنیای مجازی ، مصنوعی و بی عاطفه است ..!؟ من با تمام وجودم با مخاطبانم ارتباط دارم .. قلبم بیاد آن ها می تبد .. اگه دیر کنند ناراحت می شوم .. و با خنده ی آن ها شاد می شوم
    رضا جان .. بله به لطف حضور سبز شما ، تعدادی دیگه بچه آبادنی خوش تیپ این جا تشریف آوردند .. قربون همه تون می شم
    سبز باشی خوش تیپ آبادانی

    سلام عمو بهروز.حالتون چطوره.عمو جون به خدا از بس با دوستام راجب به فوتبال و مدیریت حاکم بر اون صحبت کردیم که دیگه حالم از ورزش و فوتبال و ... به هم میخوره ولی با نظرات شما 100 درصد موافقم.راستی عمو جون کامنت های دوستان رو که میخوندم به چند نکته رسیدم.عمو جون به اینکه به قول خودتون تو کار فوتوشاپ تازه کارین اما انصافا عکس هایی که میسازین واقعا زیباست.دوم اینکه می خواستم از آقای صادقی و آوالانچ عزیز تشکر کنم و سوم اینکه اگه دوس داشتین عکس هایی از خودتون رو که در کنار سی 130 گرفتین تو سایت بذارین آخه من خیلی از اون عکس ها خوشم میاد.
    راستی عمو تا یادم نرفته همون طور که میدونید سیستم اینترنت در شهرستانه دیال آپ هست و سرعت بایینه و بعضی وقتا خود به خود قطع میشه. اون سایهایی رو که به ما معرفی کردین و ازما خواهش کردین که به اونجاها هم سر بزنین اگه میشه بالای صفحه بذارین تا ما یادمون نره.
    با تشکر از شما
    پاسخ
    اسی جان عزیزم .. حق با شماست . ولی آدم وقتی می بینه هزینه زیادی به اسم ورزش دست افراد سود جو و بی سواد افتاده است ، واقعآ اعصاب اش خرد می شود .. مجبوره یک جوری آن را تخلیه کنه .. خب من هم با نوشتن کمی آرامش می گیرم .. وگرنه خیلی خوب می دونم کاری از دست کسی برنمی آید .. و باید خدا کمک مون کنه
    در مورد عکس های خودم .. اوایل این کار رو می کردم . ولی بعدش خجالت کشیدم .. اخه معنی نداره ادم مرتب تصویر خودش رو منتشر کنه .. این هایی که در پوستر مطالب قرار می دهم ، صرفآ به این دلیل است که من آن ها را مخاطب قرار داده ام .. و گرنه همان را هم درج نمی کردم
    من هم از زحمات آوالانچ نازنین و علیرضا صادقی ممنونم
    در مورد سایت هایی که گفتی .. اسی جان به خودت نگاه نکن .. دیگه کم تر کسی این روز ها تره به حرف من خرد می کنه .. من مرتب سایت هایی که اعلام کردم چک می کنم .. ندرتآ کسی به آن ها مراجعه می کنند .. معنی آن -----یعنی مرگ یک وبلاگر
    موفق باشی

    سلام عمو.

    یک صحبتی با آقای یوسفی داشتم؛ ایشون به من گفتند یک کار فلش برایشون درست کنم. همون موقع که ایمیل دوم رو زدند من براشون طراحی کردم.
    ولی هنوز استفاده نشده. شاید ندیده باشند. شاید هم خیلی ت.... بوده. خلاصه اگر هم خوششون نیومده به من بگن تا دوباره بزنم.

    چاکر عمو. راستی جای مطلب آقای صادقی تو این پست خیلی خالیه...
    یاحق...
    پاسخ
    امیر جان عزیز و نازنین
    با تشکر از شما به خاطر زحماتی که برای سایت می کشی .. قبل از هر چیز بگم که .. امیر جان یک حالی به آرشیو بده .. البته من هنوز اون قبلی ها رو هم اضافه نکردم .. بعد از تکمیل شدن ، اضافه خواهم کرد
    در مورد بنر فلش راستش این وظیفه جناب یوسفی بود که باید شما رو در جریان می گذاشت .. انسان وقتی کاری رو به یک نفر واگذار می کنه و بعدش به هر دلیلی استفاده نمی کنه ، باید حتمآ دلیل اش رو به طرف اعلام کرده و بگوید که مثلآ انتخاب نهایی با او نبوده یا فلان مشکلی رو داشته .. که فکر می کنم در این باره حتمآ باید از خودش توضیح بخواهی
    اما امیر جان .. ان بنر رو با عرض معذرت فراوان من قبول نکردم .. خودت می دونی همه بنر هایی که تا حالا طراحی کردی ازش استفاده می کنم .. شاید اون یکی خوب به شما توضیح داده نشده بود .. به هر حال آقای یوسفی آن را برایم ارسال کرد .. ولی من دیدم گویای کار فروشگاه نیست .. اولش نمی دونستم کار شما باشد .. چون معتقدم همه کار های شما عالی است .. اصلآ خودم به او گفتم از شما استفاده کنه .. بعد که شنیدم شما کار کردی .. به داود گفتم احتمالآ امیر درگیر امتحانات کنکور بوده ، وقت نداشته خلاقیت به خرج بدهد .. شاید هم شما توجیح کافی نشده بودی
    به هر حال امیر جان با تشکر فراوان از زحمات شما ، راستش ترکیب رنگ ها جالب بود اما قادر به جلب مخاطب نبود .. هم ترکیب رنگ ها و هم تکس روی آن گویا نبود .. من همین جوری یکی رو جایگزین بنر بزرگ قبلی کردم .. چون ان خیلی بزرگ بود و حجم زیادی رو اشغال می کرد
    به هر حال .. از من گله مند نباش .. چون در این سفارش نقش مستقیم نداشتم .. و وظیفه خود داود بود که باید لااقل شما رو در جریان قرار می داد .. باز هم از شما به خاطر تمام کار های خوبی که تا حالا انجام دادی تشکر می کنم
    یا علی

    عمو بهروز سلام
    برای شما یک ایمیل فرستادم من را ببخشید که پاسخ به نامه شما کمی دیر شد
    پاسخ
    ممنون پسرم
    فعلآ که ای میل های من نمی دونم چرا باز نمی شوند !! و من از فرصت استفاده کرده و دارم مطلب جدید رو می نویسم شاید شانس بیاورم تا اخر شب پست اش کنم .. حتمآ در اولین فرصت خواهم دید
    ممنون از شما

    استاد عزیز.خیلی متشکرم که لطف کردین و وبلاگ منو معرفی کردین
    پاسخ
    خواهش می کنم پسرم .. من وظیفه ام رو انجام دادم .. چون شما من رو شرمنده خودت کرده بودی
    ممنون از شما

    سلام استاد عزیزم خیلی وقت بود که مزاحم نشده بودم احوالاتتون ؟
    راستی استاد ،مگه قرار نبود حرفای خطرناک نزنید؟.....(چشمک)
    همش به به چه چه کنید اینجوری به نفع هممونه........با اجازه
    پاسخ
    رضا جان عزیز .. من هیچ سخن گزاف و خطرناکی نزدم عزیز .. فقط در باره ورزش اظهار نظر کردم که سیاسی نیست ... !! البته سیاست در ان دخیله .. ولی سیاسی نیست !
    من هم نگرانت شده بودم .. خوشحالم بار دیگر می بینمت
    مواظب خودت باش
    یا حق

    عمو بهروز باسلام دوباره شما از من پرسیدین که عکسها را در چه سایتی آپ میکنم سایتی که من از آن استفاده میکنم
    www.4shared.com
    است
    عمو جان لطفا بعد از مطالعه این کامنت را پاک کنید
    باز هم من را ببخشید که پاسخ شما را دیر دادم
    پاسخ
    ممنون علیرضا جان .. فکر می کنی قابل اعتماد باشه ؟
    امیدوارم هر چه زودتر پیک باران درست بشه
    در مورد ای میل هم نگران نباش .. این جوری من به کارهایم می رسم
    ممنون

    سلام آقای مدرسی .
    اول از همه باید معذرت خواهی کنم که زودتر از اینها باید می اومدم اینجا و از شما بابت لینک کردن وبلاگ کوچکم تشکر می کردم.اما فشار کار در مزرعه بابت شلیل چینی و چند تا کار دیگه مانع از این مهم شد. بلاخره این هم از معایب دهاتی بودن است دیگه.
    درباره این پستتون هم باید بگم تا زمانی که آقای علی آبادی و امثال ایشان در توجیه شکست (در المپیک ) می گویند که :"در اسلام شکست وجود ندارد." وضعیت ورزش ما بهتر از این نخواهد شد.
    پاسخ
    حسین جان نمی دونی وقتی با وب شما آشنا شدم ، چقدر حال کردم .. من رو با خودت بردی به مزارع شمال و استان گلستان و دوستانی که اون جا دارم .. خیلی عالی بود .. جاش واقعآ در میان سایت های ایرانی خالی بود
    از آشنایی با شما خوشحالم

    سلام
    مزاحم شدم بگم چندي پيش به بهانه خريد از فروشگاه اتكا رفتيم پايگاه يكم .
    متاسفانه شاهد برخورد بسيار بد دژبان دم در بودم كه با وجود ارائه مدارك شناسايي نيرو هوايي و ...هم از دادن اجازه ورود خود داري ميكردن ( اونم در حالي كه كل سن اون افسر از مدت زمان خدمت پدر من تو نيروهوايي كمتر بود و جاي تاسف داره كه اموزش هاي لازمه براي حفظ حرمت پرسنل بازنشسته به افسران جوان داده نشده ) جدا از اين مساله جاتون رو حسابي خالي كردم .
    چون وقتي كمي فضوليم گل كرد و كمي از محوطه فروشگاه دورتر شدم سه تا دم هركولس معلوم بود . كه اگه اشتباه نكنم و چشم هام درست ديده باشه يكيشون ماله پايگاه شيراز بود ( به خاطر عدد هفتي كه رو دم بود ) خلاصه حسابي سلامتون رو به اونا رسوندن و جاتون رو خالي كردم .
    نميدونم چرا اما يه جورهايي برام شده يه ارزوي دست نيافتني كه يه روز در كنار شما يه پرواز يا لااقل بازديد از يه هركولس داشته باشم . ولو شده از راه دور (چشمك)...
    پر حرفي منو ببخشيد .
    راستي يه نكته كه توجهم رو خيلي به خودش جلب كرد ايجاد گشت هاي بسيار زياد موتوري دژبان در داخل پايگاه بود كه اون موقعي كه ما ساكن بوديم كمتر شاهدش بوديم .
    تقريبا مدام يكي از اونها رو ميديدم كه با موتور در حال سركشي به نقاط مختلف پايگاه هست .از يكي از پرسنل خانم فروشگاه هم شنيدم كه علاوه بر مسائل امنيتي در مورد حجاب خانم ها هم بعضا تذكراتي ميدن .
    خدا عالمه .
    به هر حال كه بهانه اي بود براي عرض ارادت ...
    زيباي پنهان ( مسعود )
    پاسخ
    مسعود جان خدا رو صد هزار بار که عمر من و پدر شما کفاف نداد که شاهد این نوع رفتار ها باشیم .. البته منظورم عمر خدمتی است
    بله عزیزم .. آن ها فکر می کنند ممکنه مثل انقلاب 57 باز هم نیروی هوایی قیام بکنه !! در صورتی که اشتباه می کنند .. یک نظامی هرگز راضی نمی شه وطن اش دست خوش آشوب و هرج و مرج بشه .. خوشحالم که تونستی دم جند تا هرکولس رو ببینی
    انشاالله شاید یه روز قسمت شد که به این خواسته ات برسی .. و من افتخار حضور در کنار شما جوان ها رو داشته باشم
    مسعود جان .. نداشتن ادب و نزاکت و توهین و تحقیر مخصوص صنف خاصی نیست .. مواظب خودت باش

    جناب مدرسی گل با سلام.اولا در مورد آژانسی که باهم یکی دو ماه قبل صحبت کردیم کم کم دارم به حرفهای شما میرسم! ثانیا خوشحال شدم که از یوسفی عزیز خبر داشتیم.امیدوارم سلامت باشد.
    ثالثا در مورد ورزش من بدلائلی که میدانی حدود هشت سال از نزدیک با مشکلات ورزش و آدمهای آن دمخور بودم و آنقدر میدانم که مثنوی هفتاد من میشود !!
    فقط اینرا بگویم که خدا مدیران دولتی از جمله ورزشیها را آفریده برای حرام کردن پول این ملت بیچاره!
    آنقدر شاهکار دارند که باخت فوتبالمان در مقدماتی جام جهانی در ردیف آخر گند کاریهاست !!
    بی رودر بایستی تنها چاره ورزش(با جاهای دیگه کاری ندارم یعنی میترسم داشته باشم!؟) دست برداشتن غیر ورزشیها از این متاع است که ظاهرا آب و نان خوبی هم برایشان دارد که ول کن نیستند!
    آقا حیثیت ایران و ایرانی متری چنده؟!! دستگاه ورزش ما انباشته از تعداد زیادی بیسواد - بی فرهنگ -مال مفت خور و بی اطلاع نسبت به اصل ورزش است و نتایج اینچنین بسیار طبیعی است و اصلا جای تعجب ندارد.
    من پسر خاله هیچیک از عناصر شناخته شده ورزش نیستم که بخواهم سنگ کسی را به سینه بزنم ولی واقعا رئیس جمهور اگر یکبار توپ فوتبال را لمس کرده باشد نمیداند که با سواد تر و لایقتر از ذوالفقار نسب - جلالی - فرامرز ظلی و سایرین کس دیگری وجود ندارد تا بتواند سکان هدایت فدراسیون را بدست بگیرد؟ این آقای پدر ورزش بقول شما چه گلی بسر ورزش زده که اینقدر هوایش را دارند؟ کدام افتخار را آفریده است که لایق این همه حمایت باشد؟ محمود مشحون لایق تر است یا علی آبادی؟هر آدم کوری هم که هیچ از ورزش نفهمد جایگاه کنونی بسکتبال ایران را تحسین میکند.چرا سکان ورزش را بدست اینان نمیدهند؟ چون غیر خودی اند !! چون شهروند درجه 2 هستند!!!
    چون شعور دارند..مشحون و ذوالفقار نسب بله قربان گو نیستند و بر فکر و مدیریت و تخصص ورزشی و علمی خود استوارند.پس باج به کسی نمیدهند و عاشق ایران و ورزش ایرانند.اینها هرگز جایگاهی نخواهندداشت و ورزش ما روزبروز بدتر میشود..غیر از این باشد تعجب دارد.هیچ توفیق ورزشی من را بعنوان یک عاشق ورزش و افتخارات آن راضی و خوشحال نمیکند تا وقتیکه غاصبان مناصب ورزشی در صحنه حضور دارند.علی آبادی ناپدری ورزش است آنهم از ظالم ترین نوع آن !!
    پاسخ
    محمود جان اگه بگم می دونستم به مشکل خواهی خورد ، حتمآ مسخره ام می کنی .. خدا رو شکر بهت ندا دادم .. بلانسبت من این حروم زاده ها ی رانت خور را خیلی خوب می شناسم .. رفیق فابریک همین آقا ، یک طرح ملی در حال اجرا در سطح کشور رو که میلیارد ها تومان هزینه آزمون خطا داده ، و حالا بعد از هشت ماه که کمی به راه افتاده اند ، طرح کار رو برای دریافت مجوز قانونی به دفتر وزیر می فرستند .. به جان آنا و آوا طرح بابا رو از دفتر وزیر کش رفته بودند تا از روی آن به نام خودشون برنند !!! و به دست من دادند !! فکر می کنی چرا از دفتر عباس آباد اومدم بیرون .. کلی حرمت ام رو داشتند .. ولی خودت می دونی من از این نان ها نخورده ام !! خدا برام می رسونه .. همین پارسال بود پاکتی مملو از سکه یکی از خوانندگان فرستاد تا کرایه عقب افتاده ام رو بدهم .. خب این ها نتیجه صداقت است .. یا خود شما .. من بهتر از هر کسی می دونم چه پست های بالای مدیریتی داشتی .. و با چه مدیران کلی رفت و آمد خانوادگی داشتی .. هرکی دیگه بود کلی خودش رو می بست .. شما از جیب ات هم گذاشتی .. بله محمود جان فرق ما با آن ها همین است .. خدا رو شکر می کنم که همان روز اول بهت ندا دادم
    در باره ورزش ... بله حق با شماست . این معاونان بزرگ و کوچک رئیس جمهور در مناصب ورزشی چه سودی برای ما داشته است !!؟
    آن ها دقیقآ در پست های کلیدی و تصمیم گیرنده تکیه زده اند .. و با زد وبند های خود حیثیت ورزش ما رو به باد داده اند
    یک کارمند اگه قصوری بکنه ، پدرش رو در می آورند .. اما مسئولان ورزشی ما در این چهار سال این همه مشکل آفرین شدند .. کسی نگفت بالای چشم شما ابروست
    محمود جان .. خدا جای حق نشسته است .. این جور نمی ماند .. بگذار علی آبادی و امثال او هم چند صباحی پادشاهی کنند
    مواظب خودت باش

    سلام
    جریان پدری آقای علی آبادی برای ورزش ایران من رو یاد حکایتی انداخت،از یک نفر میپرسن "در مورد سیگار یه جمله میگی؟"طرف بعد از کمی مکث گفت"سیگار پدر سلامتیه!!!" بهش میگن مرد حسابی این چه حرفیه؟ میگه "آخه سیگار مادر سلامتی رو ... پس میشه پدر سلامتی!!!" حالا میگم شاید داستان پدری این بنده خدا در مورد ورزش هم این مدلی باشه،کسی چه میدونه؟؟؟ ها؟ بد میگم؟
    پاسخ
    ممنون دوست عزیزم .. کلی خندیم .. تا حالا چنین جمله نابی در مورد ورزش نشنیده بودم .!! الحق و انصاف حرف بسیار عالی و زیبایی گفتی
    ممنون از شما
    سبز و خرم باشی

    salam amo behrooz in maghalat kheili bahal bo0d manam bekhater in ke az kabi ne ahmadi najad be khosos ali abadi vaaaa khososan kafashian badam miyomad behesh rai nadadam
    dar har sorat khodeto eshghe

    ya ali be armanam salam bereson
    پاسخ
    ممنون دوست من
    بله حق با شماست
    این ها واقعآ بد ترین ضربه را بر پیکره ورزش ما وارد کردند
    امیدوارم هر چه زودتر خدا سایه چنین پدر هایی رو از سر ما برداره
    ممنون از شما

    سلام
    در باب مسئله ورزش از آقای علی آبادی دفاع نخواهم کرد ولی انصاف بدهید از زمانی که آقای فتح ا..زاده اولین بازیکن ایرانی را به آلمانی ها فروخت بروبچه های ما پولکی نشدند؟ آیا همین بازیکنان ما در باشگاههای خارجی گل نمی کنند؟آیا علی کریمی با علی دایی لجبازی نکرد؟ آیا ما ایرانی ها لجبازو بی منطق نیستیم ؟ آیا ما ایرانی ها در کارهای گروهی از من خود پایین می آییم؟ آیا دولت احمدی نژاد و خاتمی و رفسنجانی برای این تیم فوتبال کم کار کردند؟و آیا بازیکنان فوتبال ما در بازیهای بین المللی دنیال نشان دادن خودشان به تیمهای مطرح اروپایی نیستند؟ آقای علی آبادی ها شاخه و برگ هستند ریشه مشکل در اخلاق ید بازیکنان ماست و نمی دانم اگر علی آبادی هم رفت دوباره با نفر بعدی چه خواهیم کرد؟ تا خودمان خوب نشیم خوب نمیشه
    پاسخ
    بله .. به نکات کاملآ منطقی اشاره فرمودی
    با شما موافقم .. باید ابتدا بازیکن سالاری از بین بره
    ممنون از شما

    شما هم چيزي بنويسيد
    • هر چي دلتان مي خواهد بنويسيد. اينجا مربوط به شماست اگر نظر خصوصي‌اي داريد لطف کنيد و از طريق اي‌ميل (behrouz.journalist at gmail.com) مطرح کنيد، ممنون.






    مشخصات حفظ شود؟

    از تگ‌هاي HTML هم مي‌توانيد در نظرتان استفاده کنيد.

     
    Copyright 2007 by Behrouz Moddaresi | Design by WebStudio | Powered By Movable Type 3.35