درباره من

سوم دي ماه 1331 در تهران متولد شدم. پس از اتمام دوران دبيرستان به خاطر علاقه اي که به پرواز داشتم به نيروي هوايي پيوستم. در ادامه به آمريکا اعزام شدم، در بازگشت به ايران اولين پروازم را در تاريخ 18/3/53 انجام دادم و با آغاز جنگ تحميلي، به صورت شبانه روزي در مناطق جنگي پرواز داشتم و افتخار كسب مدال طلاي بالاترين ساعات پرواز را به دست آوردم. به دليل سكته قلبي و عمل جراحي باز كه ... ادامه
تبليغات
وبلاگستان
باقي قضايا
  پشت پرده تبلیغات چه خبره !؟

سلامت حضور زنان در مطبوعات 

 

آقای شریفی نیا به تلفن همراه ام زنگ زده و کلی گله و شکایت که .. مرد حسابی پاک منو ضایعه کردی !!؟ تو که قرار بود پنبه هنرپیشه ها رو بزنی ، خب به خودم می گفتی تا حسابی بهت خط داده و راهنمایی ات می کردم !! نه این که نون یه مشت هنرپیشه بی گناه رو آجر کنی ..!! من هنوز گیج و منگ از حرف های رضا بودم .. واقعآ نمی دونستم در باره چه حرف می زند !؟  قسم خوردم که در جریان نیستم .. می شه از اولش تعریف  کنی !؟ بیچاره شریفی نیا با لحن گله آمیزی گفت .. بهروز از تو یکی توقع نداشتم .. دختر های لعنتی تو رو  ( منظورش خانم های خبرنگارم بود ) بردم سر صحنه فیلمبرداری که گزارش تهیه کنند ، حالا تیتر زدی که در وسط کار آقایون جهت استراحت هی می رفتند توی یک اتاق که از ان بوی ناجوری می آمد ..!!

سلامت حضور زنان در نشریات  

2u29hvfrcaggsvxlbcit.gif

wzxg9i51tse6nvbo0bnr.jpg

چندی پیش یکی از خوانندگان گرامی در بخش نظرات برام آدرس لینکی رو درج کرده و پرسید : شما که در مطبوعات حضور داشتی نظرت در این باره چیست !؟ اگر چه در آن لینک  نویسنده به بهانه نقد اعمال خانم خبرنگاری به نام " کاملیا مفردی فرد " سخنانی را بی محابا و با گرایش شدید سیاسی و حزبی بیان کرده بود که بنده به هیچ عنوان موافق این گونه پرده دری ها  نیستم .. اما در ادامه با نقل قول از سخنان هنرمند کاریکاتوریست عزیز " نیک آهنگ کوثر " وارد فضای حاکم بر مطبوعات شده و تلنگری هر چند کوتاه به مسایل پشت پرده می زند . ( اینجا ) که دل هر ایرانی رو به درد می آورد . صادقانه اعتراف می کنم که بنده احترام خاصی برای سایت " نافذ " و هر رسانه ای که در راه آگاه سازی و اصلاح کشور مطلب می نویسند قائل هستم . ولی ای کاش به دور از نگرش های سیاسی و کوبیدن جناح های مخالف صورت مسئله را بیان کرده و با راه کارهای اساسی در رفع معضلات موجود بکوشند . به هر حال ضمن تشکر از مدیر محترم سایت نافذ .. سعی می کنم آن چه که خود در این عرصه شاهدش بودم را صادقانه خدمت دوستان عزیز و خوانندگان محترم ارائه دهم .

مدتی است فکر مشکلات فرهنگی کشور بدجوری آزارم می دهد .. و از این که می بینم " تهاجم فرهنگی " با تمام قدرت دامن نسل جوان وطن ام رو گرفته خیلی حرص می خورم ! شاید باورش برای شما کمی مشکل باشه .. اما بار ها به سرم زده که در یک پست با تیتر درشت مسئولان بالای فرهنگی رو خطاب قرار داده و آن ها را در پیشگاه وجدان آزاد خودشون محاکمه کنم ..! و بپرسم در این سی سال برای فرهنگ ما چه کردید ..!!؟ چرا ارزش های ما هر روز رنگ باخته و می بازد !؟ چرا الگو های فرهنگی ما تغیر کرده است ..!!؟ چرا قهرمانان دفاع مقدس ، مفاخر علمی فرهنگی و ادبای ما ناشناخته مانده اند !!؟ مقصر کیست ؟ همه می دونند بنده آدم سیاسی نیستم . اما با طرح چنین مباحثی ناخواسته وارد دنیای سیاسی می شویم ! برای گریز از این معظل ، ضمن تعریف یکی از خاطراتم در باب تبلیغات در مطبوعات ، و پرداختن به ماجرای خانم بازار یابی که شباهت نزدیکی به یکی از خانم های سوپر استار سینمای ما داشت ، در مورد بحثی که نیک آهنگ کوثر در سایت نافذ کرده است ، مشاهداتم را صادقانه و بدون هیچ گونه گرایش سیاسی و حزبی بیان می کنم . امیدوارم مسئولان فرهنگی ما هم با تلاش و تدابیر فراوان جلوی تهاجم فرهنگی را که واقعآ بدجوری اساس و بنیاد کشورمون رو هدف گرفته است ، بگیرند .. انشاالله

9m8seedpek2man3c5ne2.jpg

سخن آخر ... مطلع شدم " رضا آبادانی " عزیز ( همون خواننده خوش تیپ آبادانی ) خدا بهش دختری زیبا و نازنین هدیه فرموده که اسمش رو " نیکا " گذاشته اند . واقعآ خوشحال شدم . خدا بهش ببخشه . راستی می دونستید دختر معمولآ عزیز بایا می شه ..!!؟ و خیلی هم قدمش پر برکته ..!؟ آدم خرافاتی نیستم ... اما از هر کی که دختر داره بپرسید گفته من رو تآئید می کنند . همه کودکان ناز و دوست داشتنی هستند .. همه بچه ها نور چشم خانواده ها هستند .. اما به اعتقاد من دختر یه چیز دیگه ست من یکی عاشق دختر بچه ها هستم .. ( فردا ننویسید فرق می گذارم .. ) همه دوست داشتنی هستند من از طرف خودم و خوانندگان محترم سایت تولد نیکا جان رو به رضا جان خوش تیپ و گرامی تبریک می گویم .. انشاالله خوشبخت و تندرست باشه . راستی آقا رضا شیرینی تولد دختر گل اش رو به حساب کودکان سرطانی یا مرودشتی واریز می کنه .. خدا خیرش بده .

 

 مرکز آپلود عکس ایرانی  

 

توجه .. توجه

تمام ماجراها و اتفاقاتی که می خوانید مربوط به سال های دور است .. به حساب امروز نگذارید . شاید اصلاح شده باشد .

اواخر کارم در شبکه تهران  

به طور دقیق نمی تونم بگم چه سالی بود .. ولی خوب یادمه پلیس ۱۱۰ تازه راه اندازی شده بود و ما در شبکه تهران یا همون شبکه پنج خودمون برای معرفی آن آیتم های کوتاهی رو تهیه و  روی آنتن می فرستادیم . و یا در برنامه قدیمی و پرمخاطب " در شهر " ضمن نشان دادن صحنه هایی از حوادث ، صحبت های کارشناسی سرهنگ " صدیق " ( که اگه اشتباه نکنم نخستین فرمانده پلیس ۱۱۰ تهران بود )  رو پخش می کردیم .. باید بگم خیلی مورد استقبال قرار گرفته بود . و اگر محکوم به حمایت از شخص خاصی نمی شوم باید عرض کنم در زمان فرماندهی سردار طلایی بود که این تبلیغات انجام می شد . و به طور کلی از همان زمان بود که کار فرهنگی گسترده ای روی معرفی شخصیت و جایگاه رفیع پرسنل پلیس و نقش ارزنده آن در جامعه آغاز شد . مردم هم خوب جواب دادند ... آخه تا قبل از ان مردم تعریف درست و اصولی از پلیس نداشتند . خلاصه با تلاش و همکاری رسانه ملی مخصوصآ شبکه پنج در تهران این طرح موفق خوب جواب داد . در همین ایام بود که با دریافت نامه ای برای راه اندازی و همکاری با ماهنامه سینمایی جدیدی دعوت به کار شدم ..

یک پارانتز خیلی بی مورد ...

دیگه شاید نیازی دوباره نباشه که بگم .. در حال نوشتن پاراگراف بالا بودم که یاد خاطره ای جالب افتادم که بیان اش در همین ابتدای کار خالی از لطف نیست .. ! در راستای همین کار فرهنگی که عرض کردم ، سردار طلایی هر هفته ( فکر می کنم چهارشنبه ها ) یک دیدار رو در رو با مردم داشت . و شهروندان با مراجعه به دفتر رئیس پلیس خوشنام شهرشون ، در باب مشکلات صحبت می کردند .. خب ما هم به عنوان رسانه اون جا حضور داشته و خبر رو انعکاس می دادیم .. با ادامه این جلسات هفتگی نیروی انتظامی برای رفاه مردمی که از گوشه و کنار شهر به چه سختی برای بیان انتقادات خود می آمدند و ساعت ها معطل می شدند ، دست به ابتکار جالبی زد . و آن دعوت از خوانندگان مطرح کشور بود که در پایان جلسه ، مردم رو به وجد می آورد . اما در میان خوانندگان محبوب ، یکی خیلی مقرراتی و به قول معروف در گرفتن حق و حقوق اش با کسی تعارف نداشت . و همیشه تا دستمزد خود رو نمی گرفت ، امکان نداشت برنامه اجرا کند .. یک روز این هنرمند رو برای اجرای برنامه دعوت می کنند .. و او بی رودربایستی همون ابتدا مثلآ می گوید سه میلیون تومان !! ناجا هم قبول می کند .. روز مراسم خواننده می گوید تا دستمزد طی شده را ندهید ، امکان نداره حتی یک آواز هم بخوانم ! هر چه معاونین و بزرگان پلیس اصرار می کنند که آقا جان شما بخوان .. پولت رو خواهیم داد  .. در پاسخ می گوید .. تا پول نگیرم اجرا نخواهم کرد .. خلاصه اصرار فرماندهان به جایی نمی رسد ..لذا به ناچار یک فقره چک  کشیده و به او می دهند .... اما باز هم قبول نمی کند !  و هر چه تآکید می کنند که بابا جان سردار طلایی که چک بی محل نمی کشد .. باز زیر بار نمی رود .. فرماندهان پلیس که خیلی از یک دندگی او به ستوه آمده بودند .. برای این که او را وادار کنند چک را بگیرد ، می روند یک گونی اسکناس دویست تومانی از حسابداری ناجا می گیرند که شاید طرف از رو رفته و چک را قبول کند !! در همین هنگام خواننده مورد نظر در کمال خونسردی گونی اسکناس رو گرفته و از صندوق عقب ماشین اش یک دستگاه اسکناس شمار بیرون آورده و شروع به شمارش می کند .. !! و بعد از این که مطمئن می شود پول ها درست است ، برنامه رو اجرا می کند ..!!!

 دفتر ماهنامه سینمایی ...

من به اتفاق یکی از شاگردان قدیمی ام که دختر خانمی زرنگ و نابغه بود ، بعد از اتمام ساعات کارم در شبکه تهران راهی یکی از خیابان های فرعی یوسف آباد شدیم .. بعد از دقایقی به دفتر آقای مدیر دعوت شدیم . در دفتر علاوه بر سردبیر ، یکی از منتقدان معروف و خوشنام نشریات سینمایی هم حضور داشت ان ها بعد از احوالپرسی رک گفتند  امتیاز یک نشریه سینمایی رو که متعلق به یک خانم کارمند در وزارت ارشاد است را خریداری کرده اند .. و طبق قانون اگه تا ماه دیگر نشریه منتشر نشود ، امتیاز آن مسدود خواهد شد ! برای همین از بنده خواستند در مقام جانشین سردبیر با این نشریه همکاری کنم . ضمنآ دوستان اعلام کردند که تیم تحریریه که متشکل از دختر خانم های غیر حرفه ای است را در اختیار دارند .. و به بنده این اختیار را دادند که هر کدوم ضعیف و کارشون غیر قابل اصلاح است را اخراج و هر فردی را که شایسته می دونم دعوت به کار نمایم .. ! خب از اون جایی که بنده اصلآ دوست نداشتم کسی رو از نان خوردن بیندازم ، از دختر خانمی که به عنوان دستیار و با بهتره بگم جانشین ام برده بودم خواهش کردم بچه ها را راه بیندازد .. ! البته تا قبل از حضور ما همین بچه های اماتور گزارش هایی رو تهیه کرده بودند .. که از نظر سوژه و به روز بودن ، کارامد و مفید بود .. اما از لحاظ نگارش و رعایت قوائد اولیه بسیار ضعیف و مملو از اشکال بود .. لذا به خاطر وقت اندکی که داشتیم ، قرار شد در کنار همین مطالب ، گزارشات کامل تری هم توسط تیم خودم تهیه نمایم .. فرصت بسیار اندک بود ..  ( یکی از معضلات فرهنگی ما در گذشته ، اعطای امتیاز و مجوز نشریات پر طرفدار به آدم های غیر حرفه ای و حتی کم سواد بود . که به دلیل عدم توانایی در انتشار ، آن را مانند کالایی به دلالان مطبوعاتی واگذار می کردند !! ) در باره نقش این جماعت توضیح خواهم داد ..

 جماعت دلال در عرصه مطبوعات ...

خواهش می کنم بر بنده خرده نگریید که چرا وسط تعریف ماجرا ، به جاده خاکی می روم ! هدف ام ترسیم شخصیت افراد غیر فرهنگی است تا حسابی در متن ماجرا قرار گیرید .. آقایی که امتیاز نشریه تخصصی رو خریداری کرده بود ، خود به هیچ عنوان مطبوعاتی نبوده بلکه با اتکاء به دوست منتقد خود یا بهتر بگم خام کردن او وارد به این حیطه شده بود . یکی از کار های این آقا ، کپی ( یا بهتر بگم سرقت آثار معروف اهالی قلم بود ! ) که در نشریات زردی که اجاره می کرد ، برای این که پول خبرنگار و هیات تحریریه رو ندهد .. با دستکاری در مطالب سایر نشریات ورزشی و سینمایی آن ها را در نشریه خویش درج می کرد .. به یک نکته باید اعتراف کنم که .. واقعآ استعداد عجیبی در خبر سازی و تحریف آثار دیگران را داشت و با خریداری نشریات گوناگون ، دور بعضی خبرها را خط کشیده و در یک چشم به هم زدن ، با نگارشی جدید آن خبر را به اصطلاح پردازش کرده و با بهره گیری از تصاویر اغوا کننده ، سعی در جذابیت نشریه اش می کرد .. !! البته خدا خیرشون بده شورای نظارت بر تخلف های مطبوعاتی خیلی زود متوجه شده و با اخطار های پشت سر هم عاقبت نشریه متخلف را می بست .. ! و این دوست ما هم به قول معروف کک اش هم نمی گزید ! چون او در همان چند شماره با تیتر های انچنانی و تخریب شخصیت هنرمندان نامی حسابی به پول و پله قلمبه ای رسیده بود ..! و براش مهم نبود که نشریه بنده خدایی که اجاره داده است ، برای همیشه باطل و سلب امتیاز می شود !! ( با تحقیقات همکاران جوانم متوجه شدیم تا قبل از دعوت ما ، شش نشریه زرد گمنام را خریده و با خبر سازی های غیر واقعی و روش های جنجالی به کمک تیتر های آن چنانی به پول هنگفتی دست یافته است !! سوال این است نباید اداره ای ، نهادی جایی  باشه تا لیستی از این متخلفان داشته باشند..!!؟ )  

امپراطوری نشریات سینمایی ..!!

باور کنید من بعد از سال ها فعالیت در نشریات مختلف اصلآ نمی دونستم که نشریات سینمایی برای خودشون برو و بیایی دارند !! و به قول معروف امپراطوری راه انداخته اند ! قبل از هر گونه پیش داوری و قضاوت بگم که این موضوعی که من تعریف می کنم ... مربوط به سال های خیلی دور است . شاید تغیر کرده است . من در همون مدت کوتاهی ( حدود پنج ماه ) که به طور تخصصی و جدی وارد دنیای نشریات سینمایی شدم ، آن هم با کارفرمای آرسن لوپن !! به اندازه یک عمر از زیر و بم آن و دالان های تاریک عمارت امپراطوری سر در آوردم !! تا یادم نرفته بگم تا قبل از پذیرش مسئولیت حساس در ماهنامه تخصصی سینما ؛ به دلیل حرفه روزنامه نگاری و علاقه ای خاص به هنر هفتم ، با اغلب سردبیران و مدیران نشریات سینمایی سلام و علیک داشتم . مخصوصآ در ایام برگزاری نمایشگاه های مطبوعات با آن ها مراوده صمیمی داشته و به قول معروف با هم نون نمک می خوردیم .. تصور من از شخصیت آن ها ، نشآت گرفته از خنده صمیمی و برخورد دوستانه بود ! اما نمی دونستم همین آدم ها وقتی پای منافع مادی شون می رسه همه چیز رو با نامردی قربانی می کنند !! و بدون توجه به این موضوع که چند تا جوون با کار در ان جا نان می خورند ، خیلی تمیز زیر آب حریف رو می زنند !!

 در دست داشتن نبض سینما ... !!

 بله همان گونه که اشاره کردم با قرار داشتن آرسن لوپن ای در رآس کار نشریه ما ، چه چیزهایی از این صنف ندیدم !! اولین موردی که کشف کردم ، حضرات با با قرار گرفتن در کادر داوری جشنواره  های سینمایی فجر و انتخاب فیلم های برگزیده همیشه نبض این صنعت رو در دست داشتند ! و عین مسایل فوتبال که در نقل و انتقال فوتبالیست و انتخاب شدن در تیم های خاص پول کلانی جا به جا شده و به جیب بعضی از خدا بی خبران می شود ، در دنیای سینما هم این گونه سوء استفاده ها هم می شود ! البته مجریان فرهنگی کشور تقصیری نداشتند .. مجبور بودند برای انتخاب عادلانه از متخصصان این حرفه مشاوره بگیرند .. ولی همین مشاوره در انتخاب و یا نظارت بسیار سودمند !! سبب شده بود در حیطه کار خود هیچ غریبه ای رو راه ندهند !! و همیشه در دایره بسته صنف خود سوار بر کار باشند ! اما یک نکته جالب که بعد ها کشف کردم ، اصل دعوت بنده بود ! همان طور که گفتم آقای آرسن لوپن با یکی دو ساعت خلوت در دفتر کارش ، خوراک چهار تا ماهنامه رو با تحریف و افترا و جنجال تهیه می کرد .. پس چه نیازی به بنده بود !؟ پاسخ روشن است .. او قصد داشت با درج نام من به عنوان دبیر تحریریه ، و با استفاده از تیم حرفه ای که در اختیار داشتم و ارتباطات قوی که حاصل کار در مجله سروش و صدا وسیما بود ، او را با هنرمندان و ستارگان روز آشنا کنم ..!!

تآثیر منفی بر کارمندان جوان ...

باز هم عذر خواهی می کنم که این همه وارد حاشیه می شوم ... ولی از ان جا که هدف ام انگشت گذاشتن به معضلات فرهنگی است ، مجبورم تبعات ان را هم شرح دهم .  وجود مدیران یا بهتره بگم سردبیران نا سالم در رآس کار های فرهنگی تربیت نادرست جوانانی که در ان نشریه کاراموزی می کنند و انحراف فکری خوانندگان جوان است . وقتی کارم رو با نشریه فوق آغاز کردم ، پسر بچه ای شانزده ساله ای که عکاسی بلد بود و ظاهرآ مادرش به سردبیر توصیه کرده بود ، اون جا کار می کرد . خب از اون جایی که من با هر نشریه کار می کردم ، اول سراغ دوستانم می رفتم ! قرار شد اولین گفت و گو رو از  مهران مدیری  (  اون موقع مدیر روابط عمومی مجموعه اش بودم ) بگیرم . خب این یک امتیاز برای نشریه ما محسوب می شد .. چون مهران دلخوشی از کار بعضی مطبوعات نداشت .. و اصولآ کم تر خبرنگاری آدرس و شماره تلفن اش رو می دونست ! برای همین به مهران قول دادم که خودم مصاحبه رو انجام می دهم .. و او با این شرط پذیرفت . ( یادمه اون موقع نشریات زرد تهمت های فراوانی مبنی بر حضور در محافل ممنوعه و غیره منتشر کرده بودند ! و شایعات اعصاب او را به هم ریخته بود .) لذا مجبور شدم عکاس جوون مجله رو با خودم ببرم . بعد از پایان گفت و گو ، چند عکس برای مجله انداختیم و از آقای مدیری جدا شدم .. یکی دو روز بعد مهران زنگ زد و گفت .. این جوون هر روز به بهانه نشون دادن عکس ها با یکی دو نفر می آیند اینجا و مزاحم کارم می شوند !!! تحقیق به عمل امد آقا با گرفتن پول بچه محل هایش رو به پیش این هنرمند محبوب می برد و خب با خواهش چند تا عکس هم از اون ها می انداخت و بعد حسابی سر کیسه می کرد !! اگه روابط بر اساس اخلاقیات سالم استوار بود ، هرگز اون جوان که برای فراگیری حرفه عکاسی نشریات امده بود ، از همون ابتدا راه کسب پول رو این جوری غیر حرفه ای یاد نمی گرفت .. ! خب امثال او در آینده چه فرهنگی رو ترویج خواهند داد !!؟

5u3z1hug16i8bvb6gffz.jpg

 *********

 معضل تبلیغات مطبوعاتی ...

همه می دونیم که بقای هر نشریه ای به تبلیغات آن وابسته است .. به عبارت صحیح تر اگه نشریه ای نتونه  آگهی و تبلیغات قابل توجهی بگیره ، هرگز در عرصه مطبوعات نمی تواند حضور قوی و محکمی داشته باشد . از طرفی صاحبان کالا هم هرگز سفارش تبلیغی خود رو به نشریه ای گمنام که نخستین شماره ان هنوز منتشر نشده است نمی دهند . و این یک امر طبیعی است ( البته من برای نشریات تازه کار روشی جالب برای جلب آگهی داشتم ! به این صورت که بازاریاب های خودم رو نزد معروف ترین  شرکت های تجاری مثل سونی ، تفال و غیره می فرستادم و به ان ها می گفتم ما مجانی تبلیغ شما رو درج می کنیم ! اگه راضی بودید از شماره های بعد با تخفیف کلان تجدید خواهیم کرد ) به این ترتیب خیلی از شرکت ها با دیدن آگهی شرکت های معروف ، چشم و هم چشمی کرده و از شماره دوم می آمدند !! اما آرسن لوپن ما دلش می خواست از همون شماره های دوم ، سوم  پول کلانی به جیب بزند !!  چون مطمئن بود که نشریه بعد از چند بار اخطار  بالاخره توقیف خواهد شد . خب کی می تونه حدس بزنه این بابا چه ترفندی به کار برد !؟ فقط این رو بگم میلیون ها تومان از بایت کلکی که زد پول در اورد . و مدت ها همه رو به درد سر انداخت .. !!

استقبال بی نظیر و تجدید چاپ !!

تا شما در باره ترفند این از خدا بی خبر فکر می کنید ، من در باره نخستین شماره نشریه بگویم . اولین شماره با قیمت ۴۵۰ تومان ! که اون موقع برای یک مجله خیلی گران بود منتشر شد ! عکس های کلوز آپ از ستارگان سینما ، تیتر های جنجالی از خصوصی ترین روابط خانوادگی هنرمندان ، خبر سازی های تحریف شده و من در اوردی باعث شد که این نشریه منتشر نشده ، نایاب شد !! و آقای زرنگ سریع شماره نخست رو با تیراژی دو برابر تجدید چاپ کرد ! خب مسلم است جوان ها تا اون موقع چنین نشریه ای افشاگرانه نخوانده بودند !! اما این  وسط  دوستی من را با آقای " محمد رضا شریفی نیا " شکر آب کرد ! می دونید در دنیای سینما شریفی نیا آدم سرشناس و معتبری است . و با همه هنرپیشه ها و کارگردان ها مراوده دارد . از طرفی عکاس ماهر و حرفه ای هم است . بنده خدا روی اعتمادی که به من داشت ، هروقت نیاز به تصویر روجلدی داشتم ، حتی خودش می اورد در خونه ام ! وقتی به این مجله رفتم اولین کاری که کردم به رضا زنگ زده و ازش خواهش کردم دختر خانم های خبرنگار من را به فیلم های در حال تولید ببرد .. همچنین ازش خواهش کردم هر فیلمی که فکر می کنه ممکنه در جشنواره جایزه اول رو دریافت کنه .. بگه تا ما با عوامل و بازیکنانش از قبل مصاحبه داشته باشیم .. خب آقای شریفی نیا نهایت محبت و همکاری اش رو کرد ...

 

 شاکی شدن هنرپیشه ها ...

هنوز یکی دو روزی از انتشار ماهنامه سینمایی نگذشته بود ، که آقای شریفی نیا به تلفن همراه ام زنگ زده و کلی گله و شکایت که .. مرد حسابی پاک منو ضایعه کردی !!؟ تو که قرار بود پنبه هنرپیشه ها رو بزنی ، خب به خودم می گفتی تا حسابی بهت خط داده و راهنمایی ات می کردم !! نه این که نون یه مشت هنرپیشه بی گناه رو آجر کنی ..!! من هنوز گیج و منگ از حرف های رضا بودم .. واقعآ نمی دونستم در باره چه حرف می زند !؟  قسم خوردم که در جریان نیستم .. می شه از اولش تعریف  کنی !؟ بیچاره شریفی نیا با لحن گله آمیزی گفت .. بهروز از تو یکی توقع نداشتم .. دختر های لعنتی تو رو  ( منظورش خانم های خبرنگارم بود ) بردم سر صحنه فیلمبرداری که گزارش تهیه کنند ، حالا تیتر زدی که در وسط تصویر برداری آقایون جهت استراحت هی می رفتند توی یک اتاق که از ان بوی ناجوری می آمد ..!! آخه مردم چه فکر می کنند !!؟ یا یک صفحه از دعوای آقای ایکس با فلانی نوشتید ..!! والله به مقدسات عالم اون صحنه فیلم بود که اقایون تمرین می کردند .. چه کتک کاری !!؟ مرد حسابی خودت مسئول نظارت بودی .. این درسته که تیتر بزنی .. خانم هنرپیشه رو آقا گریم می کرد !!؟ می دونی یعنی چه ؟ خونه خراب شون کردی !! و من هاج و واج مونده بودم که چه پاسخ بدهم !!؟ اصلآ روح ام از این گزارش ها خبر نداشت .. سریع به خانم های خبرنگار زنگ زدم .. آن ها قسم خوردند که ما چنین چیزی ننوشتیم !! ولی آقای فلانی که پرسید چه خبر ؟ مشاهداتمون رو تعریف کردیم .. معلوم شد که آقا برای فروش تو مصاحبه ها دست برده است .. !!

 خلاصه اش می کنم .. بعد از اون بقیه هنرمندان مرتب به من زنگ زده و از مطلب چاپ شده گله و شکایت می کردند .. یکی از هنرمندان با اخلاق که از دوستان صمیمی ام است . با من تماس گرفت که .. بهروز جان من کی پشت سر مرحوم فردین حرف زدم که این چنین اومدی ما رو خراب کردی !!؟ اگه برم سر گور فردین در حال فاتحه عکس بگیرم ، ولم می کنی .. !! فهمیدم که قضیه از کجا آب می خوره .. در همین حال هم وزارت ارشاد و فرهنگ اسلامی اخطاریه شدید الحنی برای خانم مدیر مسئول فرستاده بود .. که طفلکی با عجله با رنگ و روی پریده به دفتر امده و اخطار رو نشون داد !! و خلاصه بعد از کلی داد و بی داد و غش کردن خانم ( شوخی می کنم ) قرار شد از این پس لی آوت مجله قبل از چاپ به رویت خانم برسه .. !! عجب ادم ساده ای !! و آقا آرسن هم سریع قبول کرد ! اما شاید باور نکیند برای شماره دوم یک نسخه عادی و بدون ایراد با تصاویر غیر مورد دار و کوچک به خانم نشون داده شد .. ولی آن چه که برای چاپ رفت .. کلآ با نسخه رویت شده فرق داشت .. عزیزان ببخشید من هی حاشیه می روم ! فقط قصدم اینه با فضای اون موقع آشنا بشید .. بعد می روم سر اصل قضیه و مباحثی که سایت نافذ مطرح کرده بود ... تا یادم نرفته بگم ، همکار منتقد آقای آرسن وقتی دید آبرو و حیثیت اش با بودن در این نشریه خدشه دار می شود ، کلآ قید همکاری رو زد .. ضمن ان که قیمت شماره دوم نشریه رو همین جوری کتره ای ۷۵۰ تومان تعین کرد !!

کلک آقای آرسن در جذب اگهی .. !

 بحث مون خیلی کشدار و طولانی شد ! فقط با شرح ترفند های غیر اخلاقی آقای آرسن برای جذب اگهی ، یک راست می رم سر خاطره شباهت و بعد پاسخ به آقای نیک اهنگ کوثر ... در ایامی که برای همکاری با ماهنامه فوق دعوت شده بودم ، در شبکه تهران ( کانال پنج ) مشغول به کار بودم . اون موقع آقایان شهریاری و محمد حسینی از مجریان پر مخاطب تلویزیون بودند . سردبیر از من خواهش کرد تا این آقایون رو برای یک پروژه تبلیغاتی به مجله دعوت کنم .. جو اون ایام طوری بود که مجریان معروف خیلی زیر ذره بین بودند و باید بشدت رعایت رفتار و گفتار خود را می کردند .. به همین دلیل معمولآ کم تر تن به مصاحبه یا گفت و گو می دادند .. اما چون رابطه من با این دو عزیز خوب بود ، بنده خدا ها پذیرفتند .. من هم بی خبر از کلاهی که قراره سر این دو هنرمند برود ، به خانم ها سپردم ضمن مصاحبه ، حسابی پذیرایی کنند .. خلاصه کلام  آقایون هریک جداگانه تشریف آوردند و من بر حسب وظیفه به سردبیر معرفی کردم .. ظاهرآ آقای آرسن لوپن به آن ها پیشنهاد بالایی مبنی بر درج تصویر و نام ان ها در کنار کالای شیکی را می دهد .. ! همان طور که گفتم به دلیل جو ناجور اون زمان ، هیچکدام نمی پذیرند ! ( من هم بی خبر از کل قضیه ) بعد از چاپ محله دیدم آقای شهریاری و مدیر برنامه هایش با ناراحتی با من تماس گرفته و در مورد چاپ تصویر ان ها در کنار شرکتی تبلیغاتی گله کردند .. من هنوز شماره جدید مجله رو ندیده بودم ، برای همین پاسخ ان ها رو برای بعد از مشاهده نشریه موکول کردم .. بعد از این که مجله به دستم رسید .. دیدم از تصاویر محمد حسینی و شهریاری هر دو به صورت رنگی در صفحات پشت جلد استفاده تبلیغی شده است .. آن ها اعلام کردند شکایت خواهیم کرد .. و اتفاقآ این بار من خواهش کردم حتمآ این کار رو بکنند تا معلوم بشه من بی اطلاع بودم !! البته تا اخرین روزهایی که در شبکه پنج بودم مدام این عزیزان از طرح شکایت سخن می گفتند .. و البته قبول داشتند من در جریان نبودم !!

Picbaran Picbaran

تصاویر آقایان شهریاری و محمد حسینی

ماجرای شباهت به سوپر استار ...

در نخستین روزی که به دفتر مجله اومدم ، در میان کارمندان خانمی که به بنده معرفی شدند ، یکی از اون ها شباهت عجیبی به یکی از سوپر استار های معروف سینما را داشت . به طوری که در وحله اول فکر کردم خواهر هنرپیشه یاد شده است ! البته تصور من این بود که خبرنگار است .. و از ان جایی که کار همه ان ها رو چک کرده و ضعیف تشخیص داده بودم ، ضرورتی برای آشنایی بیشتر ندیدم . تا این که یک روز بعد از انتشار نشریه شماره دو که با تیراژی بالا چاپ شده بود و جنجالی که سر قضیه تبلیغ مجریان پیش امد ، آقای آرسن بی تفاوت به رویداد های جنجالی ، همون دختر خانم یاد شده رو به عنوان بازار یاب نشریه به من معرفی کرده و گفت .. تعرفه ها رو به ایشون بدهید تا بره آگهی بگیره .. یک روز تو دفتر مشغول کار بودم که دیدم همین خانم ناراحت و رنگ پریده نزد من امده و زد زیر گریه !! اول فکر کردم کیف اش رو زده اند .. بعد از دقایقی که یا او حرف زدم .. گفت : تعدادی آگهی پشت جلد چند میلیون تومانی از یک رستوران معتبر " فست فوت " سفارش گرفته بودم .. سری اول ان که چاپ شد رفتم تا هزینه اش رو بگیرم .. طرف به من گفت به شرطی می دهم .. ناگهان دوباره زد زیر گریه .. سعی کردم آروم اش کنم خلاصه گفت .. نامرد گفته اگه می خواهی پول اگهی رو بگیری ، باید شب بیایی خونه مون که هم چک تبلیغات رو بدهم .. و هم یک چک برای خودت بکشم !! خیلی ناراحت شدم .. بهش گفتم به سردبیر چیزی نگو .. و تا فردا صبر کن .. او هم به من قول داد

روز بعد اول وقت به یکی از دوستان مومن ام که تهیه کننده برنامه ۱۱۰ بود و در برنامه درشهر هم فعالیت می کرد ، قضیه رو مطرح کرده و گفتم حاجی یه زنگ به جناب سرهنگ صدیق بزن و جریان رو تعریف کن .. دوست با تجربه ام گفت .. الان فایده نداره به پلیس بگوییم . چون قضیه بیخ پیدا می کنه و آبروی همکارت می رود .. اجازه بده ما اول از طرف مدرک بگیریم .. بعد پای پلیس رو به وسط بکشیم .. ! چون انسان وارد و حرفه ای بود ، پذیرفتم ..او غروب با مقداری تجهیزات با من به دفتر مجله امد . یواشکی به خانم بازاریاب اشاره کردم که به دفترم بیاید .. اول ازش خواستم موضوع رو همان گونه که اتفاق افتاده به حاج اقا بگوید .. او که خیلی متآثر شده بود ، با وصل کردن تجهیزات دوربین و صدا ( که برای ضبط دوربین مخفی استفاده می شد ) از دختر خانم خواست که به نزد او رفته و وانمود کند که در باره شرایط اش داره فکر می کنه .. و سعی نماید بار دیگه از زبانش پیشنهاد بی شرمانه رو بیرون بکشد .. بعد از چند ساعتی که  منتظر ماندیم عاقبت  دختر خانم برگشت .. حاجی با بازبینی فیلم .. دید بعله طرف علنآ داره می گه شب اگه خونمون بمونی پول آگهی ات رو می دهم .. ناگهان دیدم حاجی به رگ غیرت اش برخورد و با صدای بلندی گفت .. بیا خانم با هم برویم .. به اتفاق رفتیم .. طرف با دیدن چهره مذهبی حاجی ، اولش کمی خودش رو باخت .. ولی وقتی پرسیدیم که چرا پول اگهی رو نمی دهی .. بهانه هایش آغاز شد که قرار داد نداشتیم .. این همه نبود .. که با خوردن اولین تو گوشی و مشاهده فیلم .. به دست و پای حاجی و من و دختر بازاریاب افتاد .. مثل یک زن زار زار گریه کرد .. شکر خوردم .. نفهمیدم . زن و بچه دارم .. حاجی گفت من باید به ۱۱۰ گزارش کنم .. خلاصه بقدری بالا پائین پرید و التماس کرد که دختره رضایت داد تا موضوع مختومه شود ..

مجله با هر دفعه انتشار اخطار می گرفت .. کم کم بحث پس گرفتن مجوز پیش آمد .. آقای آرسن گفت .. طبق قانون شما مجاز به واگذار کردن نبودی .. !! دیگه دست سردبیر برای همه رو شده بود ! شماره سوم به دلیل استقبال فراوان قیمت ۹۵۰ تومان روی جلدش حک شد !! همان نشریات سینمایی که اشاره کردم .. حضور نشریه ای موفق رو در محیط خود نتوانسته تحمل کنند !! و مرتب سنگ در راه انتشار شماره های بعدی می انداختند ... اخطار ها به دلیل پی گیری رقیبان هر دفعه شدید الحن تر از قبل می شد .. شماره چهار وقتی منتشر شد ، حکم توقیف مجله صادر شد !! اما آرسن دست بردار نبود ! با پارتی بازی شبانه شماره پنج و شش رو با هم در چاپخانه ای آشنا منتشر کرد !! به دلیل استقبال خیلی راحت پخش هم شد .. جالب این که بخش آبونمان را هم فعال کرده بود .. و کلی پول به جیب زده بود .. اما نکته بسیار جالب این که .. منشی دفتر با ارتباطاتی که با خواننده های وطنی  داشت ، مصاحبه های کوتاهی با هر یک از ان ها انجام داده بود ... شاید باورتون نشه آقای آرسن تمام ان مصاحبه ها رو در کتابی جیبی چاپ کرده و تمام تلاش خود رو به خرج داد تا کتاب به نمایشگاه برسد .. روی جلد هم عکس هنرپیشه حذاب هالیوود  لئونادری دی کاپریو را چاپ کرد .. نمی دونید  بعضی دختر خانم ها چه قربو ن و صدقه ان عکس زیبا شده و چند تا چند تا کتاب رو می خریدند .. مجله بسته و توقیف شد .. ولی آرسن لوپن ها باقی ماندند ..

 

***********

پاسخ به نیک اهنگ کوثر

قبل از این که پاسخ ان خواننده عزیز و یا نیک اهنگ کوثر را بدهم .. باید به نکته ای مهم اشاره کنم . نه من و نه هیچ یک از مطبوعاتی ها منکر بعضی انسان های فاسد در مقام دبیر سرویس یا مسئول در مطبوعات نیستیم . ولی اعتراف می کنم مشکل اصلی ضعف همون خانم هایی است که برای رسیدن به اهداف خود تن به هر کار غیر اخلاقی می دهند .. ولی فراموش نکنیم تعداد این جور خانم ها خیلی کم و انگشت شمارند .. و در عوض اکثریت خانم های خبرنگار ، انسان هایی شریف ، نجیب و با غیرتی هستند که همواره حریم خود رو حفظ می کنند .. و هرگز به هیچ مردی در هر پست و مقامی که باشند اجازه خروج از جایگاه شون رو نمی دهند .. باید بپذیریم خوب و بد در هر صنف و حرفه ای یافت می شود . و نمی تواینم حضور چند تا دختر و خانم فاسد در حرفه ای را به همه مشاغل تعمیم دهیم .. بله مردان بی شرفی هستند که از نیاز و اشتیاق دختر خانم ها برای کسب شغل مورد علاقه شون سوء استفاده می کنند .. و به قول نیک اهنگ کوثر جامعه مطبوعات رو لجن مال می کنند .. من به دو مورد از این گونه فساد ها اشاره می کنم ..

سال ها قبل مجله سروش ...

یک روز که در دفتر مجله سروش در حال کار بودم ، زنگ تلفن به صدا در اومد ..  ان سوی خط مدیر حراست انتشارات بود  .. او گفت : آقای مدرسی یک دختر خانم رو می فرستم دفترت .. ببین می تونی کاری برایش انجام دهی .. بیچاره گناه داره .. و خیلی ها تو نخ اش هستند .. دقایقی بعد دختر خانمی زیبا وارد دفتر کارم شد . بی مقدمه گفت .. پدرم فلج و از کا افتاده است . خرج خانه به عهده من است هر جا می روم به من نظر دارند .. خیلی ها دعوت به کارم کردند .. ولی همه توقع دارند .. تا این که حراست شما رو معرفی کرد .....  روز بعد او را به دفتر مدیر کل روابط عمومی سازمان صدا و سیما مرحوم " جبل عاملی " برده و قضیه رو بهش گفتم . از حاجی خواستم در بیرون از صدا و سیما به دوستانش بسپارد تا کار خوبی برای این دخترم پیدا شود .. حاجی رو به دختر کرده و گفت .. دوست داری در صدا و سیما کار کنی .. !!؟ دختر با خوشحالی گفت بله حاج اقا .. بهش گفتم دخترم .. همه دفاتر صدا سیما این گونه نیست .. گفت من دوست دارم این جا کار کنم .. ! خلاصه به همت ان مرد شریف آن دختر جذب سازمان صدا و سیما شد . و با گذشت سال ها جزء یکی از مدیران موفق آن سازمان محسوب می شود .. بله تا خود دختر نخواهد ... مردان هزار هم فاسد باشند هیچ اتفاقی نمی افتد . از اون دختر محتاج تر کسی نبود .. ولی شرافت اش رو برای کار نفروخت ..

مجله سروش ، خانمی دیگر .. !!

حالا به عکس آن قضیه هم اشاره می کنم .. در همون سال هایی که در مجله بودم .. دختر خانمی به صورت قراردادی به جمع هیات تحریریه پیوست . از همون روز نخست نشون داد که برای رسیدن به اهداف اش حاضر است تن به هر کاری بدهد .. !! او ابتدا با زیر آب زدن همکارانش و خودشیرینی سعی در جلب توجه داشت ! کم کم سعی کرد با رفتن به دفتر یکی از دبیر سرویس های جدی و زن و بچه دار ، به اصطلاح آویزون او بشه .. جالب این که تمام حرکات و رفتار او از نظر تیز بین جوانان اون محیط پنهان نمی ماند .. ابتدا به بهانه پرسیدن سئوال به دفتر دبرسرویس با سابقه و نیمه خشن مجله می رفت .. کم کم پرسش های او طولانی شده و صدای عشوه های او به گوش همکاران می رسید ..!! طولی نکشید که دیگه ان ها برای نهار به اتفاق به رستوران می رفتند .. !! و خیلی زود کوس رسوایی و کثافت کاری اون خانم به همه طبقات پیچید .. ! طوری که برای نهار در دفتر از داخل قفل شده تا با یکدیگر غذا میل فرمایند .. پچ پچ و شایعات روابط ان دو خیلی زود از حراست مجله که به نوعی هوای کارمند قدیمی اش رو داشت عبور کرده و به سازمان رسید .. دیگه علنی به دوستان صمیمی اش می گفت که صیغه کرده است !! در نهایت کار به جایی رسید که آقا را با ان همه دانش و تجربه کاری از صدا و سیما بیرون کردند .. و تا مدت ها آوازه آن ها همه جا پیچیده بود ..

 پرده اخر ... ماجرای خودم.... !!!

سال های اخری که در تلویزیون کار می کردم ، در میان کارمندانم یک دختر خانم شهرستانی بود که خانواده اش در شهرستان بودند و وی نزد یکی از بستگانش دز تهران زندگی می کرد .. این دختر ابتدا خیلی گوشه گیر و خجالتی بود .. به من گفتند چند بار به دلیل شکست و ناکامی در عشق خودکشی کرده است .. دلم براش سوخت . سعی کردم او را از قفسی که ساخته و دور خودش کشیده نجات دهم بعد از مدتی مدیر مسئول یکی دفاتر نیازمندی های  روزنامه جام جم شدم . اون جا هم اکثر کارمندانم خانم بودند .. از روی ترحم آن دختر رو به جمع بقیه خانم ها معرفی کردم .. توجه مخصوص ام به او کار دستم داد !! به طوری که اوایل از من می پرسید کجا بودی .. !!؟ و من به حساب غریبی اش گذاشته و به او توضیح می دادم .. کم کم کار به جایی کشید که به من می گفت .. چرا با فلان خانم حرف زدی !!؟ بقدری احمق بودم که به حساب دلسوزی اش گذاشتم !! و با خود گفتم حتمآ جنس همکاران اش رو بهتر می شناسد .. یه روز کارمندان دفتر بدون اطلاع بنده ، برام جشن تولد گرفته بودند .. خانواده ام هم را دعوت کرده بودند .. شب موقع مراسم می دیدم این بابا هی به من چشم غره می رود !! همسرم متوجه شده و گفت ... بهروز مریم چرا این همه به تو چشم غره می رود !!؟ وقتی از مریم علت این کارش رو جویا شدم ، با حالتی طلبکارانه گفت .. چرا اجازه می دهی فلان خانم به تو نزدیک بشه .. !!؟ دیگه جوش آورده و گفتم .. خانم جان همسرم این حاست به من گیر نمی دهد .. اونوقت تو منو سین جیم می کنی ..!! ؟ بعد ها فهمیدم عاشق ام شده است !! خیلی سعی کردم با گفت و گو به او بقبولانم اشتباه می کنه .. من فرزندانم از او بزرگ تر بودند !! از هر راهی رفتم زیر بار نمی رفت ..  ! بالاخره با چه بدبختی دک اش کردم !! بله عزیزان .. منظورم اینه چه مرد چه زن خودشون باید مراقب رفتار و کارهاشون باشند .. اجتماع مملو از ادم های عقده ای است .. نباید که سوء استفاده کرد .. ختم کلام این که ... نباید حضور چند تا مرد یا زن فاسد رو به مطبوعات ربط داد . خوبی و بدی هر محیط کاری بستگی به کارمندان اش دارد .. باید مراقب بود . اما در کل تعداد افراد فاسد در مطبوعات خیلی خیلی کم است . از طرفی امروزه همه اگاه هستند و همکاران را زیر نظر دارند !!!   

با تشکر و احترام :

بهروز مدرسی

این مطلب ساعت ۴۵ دقیقه بامداد پنجم خرداد ماه ۱۳۸۸ پایان یافت .  

 یک خواهش دوستانه : گوگل امتیاز وبلاگ من رو به دلیل حضور کم رنگ شما یاران کم کرده است . با یک کلیک در روز از این وب حمایت کنید (اینجا )  

                 ایام به کام   

 حتی با ماهی ۱۰۰۰ تومن هم می شه کمک کرد !

برای اطلاع بیشتر به سایت ذیل مراجعه کنید :

http://www.mahak-charity.org/main.php

 ajr4i2ce8c0d7seedv8o.jpg

به درخواست خوانندگان محترمي كه گله فرموده بودند اين سايت فهرست مطالب گذشته ندارد ، اين مهم به همت يكي از خوانندگان خوب و پسر عزيزم امير محمود بازيار انجام گرفت .. همچنين بخش قديمي " مطالب گذشته " به انضمام كالبد شكافي سانحه هواپيماي سي - ۱۳۰ كه در شهرك توحيد به وقوع پيوست به اين صفحه انتقال يافت . براي مشاهده اينجا رو كليك كنيد
 
 
  
زير نظر : عليرضا صادقي  
این بخش به پیشنهاد و همت شما خوانندگان محترم شکل گرفته است . از این پس مطالبي متنوع و جذاب به زبان انگلیسی به همراه تازه ترین خبرهایی از صنعت هوانوردی تقدیم شما عزیزان خواهد

THE WORLD RECENT PLANE CRASHES:

Date:May 20, 2009 Time:06:30LocationNear Madiun, Indonesia :, Operator:Military - Indonesian Air Force AC Type: c-130 Aboard: 112Fatalities:78+ , Ground:2 ,Route:Jakarta - Madiun Details: While on approach, the military transport crashed into 4 houses, skidded into a rice field and burst into flames.

Date:May 3, 2009 Time:12:00Location:Near El Alto de Rubio, Venezuela , Operator:Military - Venezuelan Army AC Type: Mi-35 Aboard:18 Fatalities:18 , Ground:0 ,Route:Patrol Details: The helicopter was patrolling along the Venezuelan / Colombian border when radar contact was lost.

Date: April 29 2009 Time:6:00Location:Massamba, Democratic Republic of Congo, Operator:Bako Air AC Type: Boeing B-737-200 Aboard:7 Fatalities:7 , Ground:0 ,Route: Bangui, CAR- Brazzaville, Congo - Harare, Zimbabwe Details:Crashed while en route on a ferrying flight. The plane had not been flown for a year.

SOURCE:www.planecrashinfo.com BY:Alireza Sadeghi

ترجمه فارسی:

حوادث هوایی اخیر دنیا:

تاریخ:20 مه 2009/زمان:6:30/مکان:نزدیک "مدیون"-اندونزی/ خط هوایی:نیروی هوایی اندونزی/نوع هواپیما:سی-130/تعداد سرنشین:112/تلفات:بالای 78/تلفات روی زمین:2/مسیر:جاکارتا به مدیون/جزئیات:در حال تقرب هواپیمای نظامی روی 4 خانه سقوط کرد و پس از خزیدن به داخل مزرعه برنج آتش گرفت.

Picbaran

تاریخ:3 مه 2009/زمان:12:00/مکان:"ال آلتو دو روبیو"-ونزوئلا/ خط هوایی:ارتش ونزوئلا/نوع هواپیما:هلیکوپتر میل-35/تعداد سرنشین:18/تلفات:18/تلفات روی زمین:0مسیر:در حال گشت/جزئیات:هلیکوپتر در امتداد مرز "ونزوئلا" و "کلمبیا" در حال گشتزنی بود که ارتباط آن با رادار قطع شد..

Picbaran

تاریخ:29 آوریل 2009/زمان:6:00/مکان:"ماسومبا" جمهوری دموکراتیک "کنگو"/ خط هوایی:باکو ایر/نوع هواپیما:بویینگ 737-200/تعداد سرنشین:7/تلفات:7/تلفات روی زمین:0/مسیر:"بانگویی" به "برازاویل" در کنگو به "هراره" در زیمبابوه/جزئیات:در یک پروازعبوری سقوط کرد.هواپیما بمدت یکسال پرواز نکرده بود.

Picbaran

planecrashinfo.comمنبع: گردآوری و ترجمه:علیرضا صادقی

  

استفاده ابزاری از زن در تبلیغات غرب

 
    

 من همسر سبیل کلفت نمی خواهم

تحلیل سانحه فوکر پرواز اردبیل

و

جاسوسی که به خواستگاری آمد !!

روایت واقعی  

 

 


- تعداد بازديد
  • 7894
  • مرتبه

    نظرات
    شما هم چيزي بنويسيد
    • هر چي دلتان مي خواهد بنويسيد. اينجا مربوط به شماست اگر نظر خصوصي‌اي داريد لطف کنيد و از طريق اي‌ميل (behrouz.journalist at gmail.com) مطرح کنيد، ممنون.






    مشخصات حفظ شود؟

    از تگ‌هاي HTML هم مي‌توانيد در نظرتان استفاده کنيد.

     
    Copyright 2007 by Behrouz Moddaresi | Design by WebStudio | Powered By Movable Type 3.35