طمع سرکار استوار کار دست خلبان داد !



" طمع سرکار استوار سبب مسمومیت خلبان شد ! " عنوان این پست است که تقدیم شما یاران همدل و صمیمی می کنم . راستش رو بخواهید مدت ها پیش از پسر عزیز و فرهیخته ام " علیرضا صادقی " خواهش کرده بودم یک مطلب اختصاصی برای سایت ترجمه کنه تا به صورت مستقل منتشر کنم .. خب او هم در اسرع وقت آن را انجام داد . دیشب موقعی که آن را برای قرار دادن سایت آماده می کردم .. یاد ماجرایی افتادم که پیش از انقلاب برای یکی از هواپیماهای پایگاه هفتم رخ داده بود . و اداره ضد اطلاعات ارتش بنا به دلایلی آن را مخفی کرده بودند !! و چون اکثر عوامل این ماجرا رو از نزدیک می شناختم .. پی به اصل قضیه بردم . به همین دلیل ضمن پوزش فراوان از جناب صادقی عزیز ... به دلیل تشابه هر دو مطلب رو با هم منتشر می کنم . امیدوارم خوشتون بیاد ....


باور کنید اصلآ دلم نمی خواهد در این صفحه حرف مرگ و نیستی رو بزنم . ولی خب با سرنوشت نمی شود مقابله کرد . هفته قبل وقتی خبر پرواز ابدی استاد و همکار فرهیخته ام " رضا سید حسینی " رو شنیدم .. خیلی متآثر شدم . من نزدیک به یک دهه افتخار همکاری و فیض بردن از دریای علم استاد را داشتم .. سال هایی که او سرگرم تهیه " فرهنگ آثار " بود . واقعآ دانشمندی بزرگوار و انسانی شریف بود روحش شاد . خبر بعدی بی نهایت شوکه ام کرد .. و آن درگذشت هنرمند عزیز " پیمان ابدی " بود . او از دوستان بسیار صمیمی دامادم بود . یادمه در روزهایی که خواهر دامادم تازه به آلمان رفته بود .. او کمک فکری زیادی برای آرامش دوستش انجام داده بود .. در باره هنر و شخصیت مهربان پیمان خیلی چیزها شنیده بودم . مرگ اش واقعآ غافلگیرم کرد . من درگذشت این دو عزیز رو به خانواده های محترمشان و شما یاران صمیمی تسلیت می گویم . روحشان شاد .
سخن آخر این که .. بعد از اتفاق ناگواری که برای دانش اموزان مرودشتی رخ داد .. بنده هم بنا به رسالت روزنامه نگاری ام سعی کردم ضمن انعکاس رویداد فوق مبالغی هم به کمک خوانندگان محترم سایت جمع آوری کنم . لذا برای پرهیز از هر حرف و حدیثی شماره حسابی را فرزند محترم یکی از همکارانم ( پیمان فولادوند ) افتتاح کرده و آن را اعلام کردیم . اما متاسفانه برعکس تصورما مبلغ قابل توجه ای جمع نشده ولی در عوض موجب سوء تفاهم هایی هم شد ! که در نهایت مقرر شد به جای نام حقیقی .. مسئولیت به فرد حقوقی محول شود ( که سایت فوق با مدیریت بنده ) بعد از افزایش موجودی با نظارت نماینده ای قانونی و رسمی به خانواده های دانش اموزان اهداء شود . تا آن موقع همواره کل موجودی در سایت اعلام خواهد شد . لازم به ذکر است تا حالا دو میلیون و هفتاد و پنج هزار تومان جمع آوری شده است که یک میلیون سیصد هزار تومان آن را آقای فولادوند و همکارانش واریز کرده بودند !! به عبارتی .. در عرض یک سال تنها هفتصد هزار تومان دوستان واریز فرموده اند .. !! در پست بعدی تصویر فیش بانکی به همراه دعوت مفصل از دوستان را منتشر خواهم کرد ..



![]()

پایگاه هفتم ترابری پیش از انقلاب
اغلب بر و بچه های پروازی استوار " ط " مسئول دیسپچ و عملیات پایگاه رو به خوبی می شناختند و با او سلام و علیک داشتند . سرکار استوار اهل یکی از روستاهای تاکستان بود . و معمولآ از فرصت های به دست آمده استفاده کرده و مرتب به روستای خود سر می زد . خودش ادعا می کرد برای دیدار با والدین رنج سفر رو متحمل می شود .. اما دوستان نزدیک استوار صحبت از دختر خانمی رو می کردند که یک دل نه صد دل عنان دوست شون رو ربوده و به خاطر آن پریچهر است که آقای ط هی مرتب سر از تاکستان در می آورد ..!! آخه بنده خدا مجرد بوده و در خانه های سازمانی " اچ " ( خانه هایی که به شکل حرف انگلیسی اچ در اغلب پایگاه های هوایی ساخته شده اند ) زندگی می کرد . یکی از مسئولیت های روزانه سرکار استوار عاشق پیشه ما هماهنگی با کترینگ ( واحد تهیه غذای هواپیما ) جهت سفارش لانچ باکس ( غذای گروه پرواز ) برای پرواز های روزانه و آماده پایگاه بود . معمولآ صبح های زود درجه دار شیفت دیسپچ راننده رو برای دریافت لانچ باکس ها به ساختمان کترینگ هواپیمایی ملی ایران روانه می کرد . غذا ها در یخچال بزرگ ساختمان عملیات پایگاه نگهداری می شد . و قبل از هر پرواز طبق لیست اعلام شده آن ها رو به پای هواپیما می بردند . معمولآ دو نوع غذای گرم همراه با دسر و قوطی های بزرگ آب پرتقال ( افشره ) به هر پرواز تحویل می دادند ..
یک پارانتز کاملآ بی ربط ..!!
صحبت از لانچ باکس شد .. بی اختیار یاد خاطرات لانچ باکسی ام افتادم ..!! و حیف ام اومد آن ها رو بیان نکنم .. ! حتمآ می دونید چند سالی در عملیات و دیسپچ پایگاه یکم ترابری مامور به خدمت بودم . همون طور که در پاراگراف بالا اشاره کردم ، لانچ باکس همه پرواز ها رو در عملیات نگهداری می شد . اغلب اوقات هواپیماهای آماده ( آلرت ) ماموریتی بهشون ابلاغ نمی شد و کلی لانچ باکس اضافه می ماند ! ( البته گاهی بچه های آلرت شب لانچ باکس خود رو به بهانه بد مزه بودن شام پایگاه می گرفتند ) ولی اکثر اوقات غذا ها رو دستمون می ماند ! گاهی هم به علت خرابی هوا کل پروازها کنسل می شد . و با خیلی از لانچ باکس مواجه می شدیم .. !! معمولآ این جور مواقع بین باغبون و راننده و سرباز های نظافتچی تقسیم می کردیم .. اما ده بیست تایی اضافه می امد ! و قانونآ هم باید از یخچال بیرون می آوردیم .. یه روز که صندوق عقب ماشین ام مملو از لانچ باکس بود .. برای انجام کاری به دفتر پسر عمویم که مدیر یکی از شعب بیمه های تآمین اجتماعی بود رفتم .. نمی دونم صحبت چی شد که به پسر عمویم گفتم ... اگه کارمند های شما نهار نخورده اند .. من تعدادی غذا دارم ! ای کاش این حرف رو نمی زدم .. چون دیگه همه کارمندان ان شعبه مشتری پرو پا قرص لانچ باکس های من شدند .. !! و دیگه کارم در اومد !! اغلب روزها برای تقدیم غذا راه ام را کلی دور کرده تا صوابی برده باشم !! پسر عموی بنده آدم بسیار شوخ و بذله گویی بود که با لهجه غلیظ مشهدی اش سر به سر همه می گذاشت ! چشمتون روز بد نبینه .. یک روز که برای تقدیم لانچ باکس ها رفته بودم .. به اصرار من را نهار نگه داشتند .. درحالی که کارمندان مشغول صرف غذاهای هواپیما بودند .. به شوخی خطاب به ان ها گفت .. بخورید .. نوش جان ولی می دونید این غذا ها رو تو پایگاه جلوی سگ ها می ریزند و بهروز برای شما می آورد !!!؟؟ عرق سردی تمام وجودم رو گرفت .. حسابی کنف شده بودم !! دیگه از خجالت ام هرگز به اون ساختمان نرفتم .. !! یک بار هم به اتفاق همسرم که تازه ازدواج کرده بودیم به منزل پسرعمویم رفتیم .. کلی میهمان های های کلاس داشت .. او شروع کرد از من تعریف کردن .. تا دلتون بخواد منو بالا برد ..! تازه داشتم احساس غرور می کردم که با لهجه شیرین اش گفت .. اما افسوس این نره خر ما .. خره !! باباش هم خر بود !!! داشتم از خجالت نزد همسر و میهمانان ناشناخته سکته می کردم ...!! البته او قصدش کنایه به عدم مال اندوزی من و پدرم بود ... ولی مردم و زنده شدم !!
ماموریت های ویژه با رمز SM
فکر کنم سال های ۱۳۵۴ یا ۵۵ بود . اوج پرواز هواپیماهای سی - ۱۳۰ به عمان برای حمایت از شخص سلطان قابوس پادشاه جوان آن روزگار در جنگ ظفار بود . اگه کسی گذرش به دفتر خط پرواز تهران یا شیراز می افتاد ، با دیدن تابلوی وضعیت پرواز ها و هواپیماهایی که جلوی شماره آن ها دو حرف انگلیسی " اس . ام " قید شده بود به تعجب می افتاد ! به اصطلاح آقایون ضد اطلاعاتی می خواستند با این کار محل ماموریت هواپیماها رو مخفی کنند ! و با نوشتن " ماموریت ویژه " به ان ها جلوه فیلم های جمیز باندی رو به بخشند !! البته تا یادم نرفته بگم .. کم کم این پرواز ها برای خیلی ها جنبه تجاری پیدا کرده بود .. چون همون یه عده تا دلتون بخواد خرید های جور واجور کرده و در ایران به سه تا چهار برابر قیمت خریداری شده می فروختند ..!! یادمه تلویزیون سونی رنگی با قاب چوبی و آنتن مدور سه هزار تومن بود ! فرش ماشینی هزار تومن .. بقیه اجناس و لوازم زندگی بی نهایت ارزان ! یادمه برای اولین بار تو عمرم ویدئو رو اون جا دیدم !! من به اتفاق فیروز زبل ( فیروز بهمن مومنی ) بازار رفته بودیم . فیروز خیلی وارد بود ... وقتی فروشنده دستگاه ویدئو رو نشونمون داد ، پرسیدم چی است ..۱؟ گفت به تلویزیون وصل می شه و می تونید با اون فیلم ببینید !! هیچ گاه حرف فیروز زبل رو فراموش نمی کنم .. گفت .. برو عمو دلت خوشه ها ..!! ما توی ایران خودمون این ور می زنیم خانم گوگوش می خونه ... اون کانال دیگه می زنیم ستار و داریوش می خونه .. دیگه ویدئو می خواهیم چکار ..!!؟ قیمت اش هشت هزار تومان بود !! سال ها بعد با ورود جنجالی اش همه رو غافلگیر کرد !!
وقتی ستوان ق تاکتیکال می شود ....
چند ماهی می شد که ستوان " ق " برای خلبان یکمی چک شده بود . او جزء شاگردان زرنگ گردان ترابری محسوب می شد . همیشه سرش تو کتاب و مطالعه بود . خیلی کم با همکاران و بچه های گردان حرف می زد .. ! زودتر از بقیه همدوره های خود خلبان یک شده بود .. تازه یک هفته از ازدواج اش نگذشته بود که برای تاکتیکال شدن اسمش در لیست قرار گرفت . خیلی خوشحال به نظر می رسید . و به دوستان صمیمی اش اعتراف کرده بود که پا قدم همسرش است که به این زودی برای چک تاکتیکالی معرفی شده است . قبلآ توضیح داده ام که خلبان غیر تاکتیکال ، اگر چه خلبان یک است و پرواز می کند . اما به دلیل این که تاکتیکال یا بهتره بگم عملیاتی نشده ، اجازه پرواز در هر ماموریتی رو نداره .. و بعد از قبولی در آزمون سخت پرواز های مشگل چتر بازی و بارریزی در شرایط کور ، تازه به عنوان خلبان تاکتیکال شناخته شده و هیچ منع و محدودیتی برای انواع ماموریت ها ندارد . این مورد در باره کمک خلبان ها هم صدق می کند .. و ان ها هم تاکتیکال و غیر تاکتیکال دارند . ستوان ق در ایامی که کمک خلبان بود بارها و بار ها به منطقه عمان پرواز کرده بود . و به تمام شرایط سخت ان آگاه و مسلط بود ..
نخستین پرواز کاپیتان ق به عمان ...
در آن روز بهاری ستوان " ق " افسر خلبان آلرت ( آماده ) پایگاه هفتم بود . اون روز اغلب پرواز ها به دلیل دید کم کنسل شده بودند .. ولی کاپیتان جوان به دلیل تعهدی که داشت در گردان مانده بود . با فرا رسیدن غروب خلبان آماده راهی منزل شد . هنوز چند ساعتی از حضورش نگذشته بود که زنگ تلفن به صدا در امد .. آن سوی خط یکی از درجه داران گردان بود که پرواز اول وقت فردا برای عمان رو ابلاغ کرد .. برای لحظه ای احساس دلشوره کرد ..! ولی خیلی زود به دغدغه اش پایان داد . روز بعد یک ساعت قبل از پرواز در گردان حضور یافته و با گروه پروازی اش اماده رفتن به پای هواپیما شدند .. کاپیتان به همراه کمک خود چرخی به اطراف هواپیما زده و با دقت و وسواس فراوان به بازدید بدنه و محفظه چرخ ها پرداخت ... هوای مسیر تعریفی نداشت .. ولی افسر جوان تصمیم گرفت با انتخاب ارتفاع بالاتر بر ابرهای فراگیر " آلتاکمولوس " فایق آید .. نکته ای که کاپیتان رو کمی آزار می داد ... کم تجربه بودن گروه پروازی اش بود ! و به جز افسر ناوبر که معلم بود ، بقیه گروه فاقد تجارب زیادی بودند ! کاپیتان با خود اندیشید .. ان چه که او در این پرواز احتیاج دارد ، همانا ناوبری با تجربه و آگاه است .. چون مطمئن بود که در مسیر رفت و برگشت حتمآ دچار مشکل با ابرها خواهد شد ..!!
منطقه " سیب " عمان ..
چند ساعتی از فرود هواپیمای سی - ۱۳۰ به منطقه " سیب " گذشته بود .. با وجود کوتاه و خاکی بودن باند ، کاپیتان جوان با مهارت در آن فرود امده بود ..! و با اجازه او بچه ها برای خرید به شهر رفته بودند ... مسئول ترمینال که درجه داری سیه چرده بود ، با دقت بارهای داخل هواپیما رو خارج می کرد .. ستوان " ق " بقدری التهاب داشت که مثل دفعات قبل با گروه برای خرید شهر نرفته و برای استراحت در فرودگاه مانده بود ! بچه ها در حین خرید در باب نیامدن کاپیتان به شهر بحث کرده و برایش حرف در می اوردند ..!! مسئول ترمینال به فرمانده هواپیما گفت .. هفتاد نفر از پرسنل نیروی زمینی و شهربانی مسافران شما هستند که باید به تهران ببرید ! ستوان ق گفت : حتمآ اشتباهی رخ داده است .. در دستور پروازی من بازگشت به شیراز قید شده است .. نه تهران ! در همین حال سر و کله اتوبوس های ارتشی پیدا شد .. افسر جوان نزد فرمانده ان ها که سرهنگ نیروی زمینی بود رفته ... و به او در باره اشتباه پیش امده توضیح داد .. از ان جا که ارتباط با ایران مشکل بود ، قرار شد آن ها به سمت شیراز پرواز کرده و قبل از فرود از عملیات استعلام نمایند ... بعد از مدتی گروه پروازی با کلی بار و بندیل وارد فرودگاه شدند .. لودمستر ها سریع دست به کار شده و با نصب میله های صندلی ، هواپیما را تغیر کاربردی داده و از باری به مسافربری تبدیل کردند .. مسافران یکی بعد از دیگری با قرائت اسم شون از مانیفست ، سوار هواپیما می شدند .. داخل هواپیما جز دو پالت بار مسافران ، بقیه ردیف ها صندلی چیده شده بود . نزدیک غروب آفتاب بود که هواپیما از زمین کنده شد ...
فاجعه در آسمان ....
تقریبآ یک ساعت از پرواز گذشته بود که هوا تغیر کرد ... کاپیتان مجبور بود مرتب تقاضای افزایش ارتفاع دهد ..! ناوبر هواپیما بد جوری به داخل صفحه رادار زل زده بود .. مرتب به فرمانده هواپیما می گفت .. کدام طرف بپیچد ! به دستور لودمستر مسافران کمربند های خود رو محکم بسته بودند .. هواپیما با تکان های شدیدی که می خورد ، دل و روده خیلی ها به هم خورده و حالت تهوع بهشون دست داده بود .. با تجربه ها با خود کیسه پلاستیکی آورده بودند .. ! بعد از گذشت لحظات پر اضطرابی هوا تقریبا متعادل شد .. خلبان ها آهی از سر شوق کشیده و پشتی صندلی خویش رو به عقب برگرداندند .. خلبان هواپیما رو در وضعیت اتوپایلوت قرار داده و از لودمستر خواست لانچ باکس ها رو گرم کند .. دقایقی بعد بوی غذای درون دستگاه فر هواپیما کابین رو پر کرده بود ... لود مستر در گوشی خطاب به کاپیتان گفت : قربان شما چی می خورید .. پاسخ شنید که فرقی نمی کنه .. و در همین حال کمک او گفت .. طبق قانون من باید آن نوع دیگر رو بخورم ..!! و در همین حال هردو مشغول خوردن لانچ باکس هایشون شدند .. هنوز چند لقمه از گلویشان پائین نرفته بود که کمک خلبان خطاب به فرمانده گفت .. قربان فکر نمی کنید مزه غذا ها نسبت به قبل تغیر کرده است ..!!؟ ولی از فرط گرسنگی با عجله چند لقمه دیگر به دهان گذاشت .. در همین حال کاپیتان فریاد زد .. نخورید .. نخورید مسموم اند .. و متعاقب ان به خود پیچید .. هنوز صدای همه در بهت و حیرت بودند که کمک خلبان هم حال اش به هم خورد .. و لحظاتی بعد .. هر دو بی هوش پشت صندلی های خود افتادند ..!! ناوبر متعجب در حالی که وحشت زده بود .. گفت هوای جلو خیلی خراب است .. کمک کنید آن ها رو به هوش آوریم .. مهندس پرواز تازه کار که بد جوری خودش رو باخته بود به اتفاق لودمستر ها سعی در به هوش اوردند خلبانان شدند .. ولی هیچ فایده ای نداشت .. هر دو شل و ول بی هوش بودند ... !!
امدادی که از غیب رسید ... !!
ناوبر خطاب به بچه ها در حالی که رنگ چهره اش رو باخته بود فریاد زد .. لامصب ها کاری کنید .. چیزی نمانده به توده ابر سی . بی ( ابر های آتش زا و کشنده ) برسیم ..!! مهندس پرواز گفت .. جناب سروان خودت بشین پشت یوک ..!! او در حالی که به شدت می لرزید .. گفت .. مگه نمی بینی جلو اوضاع قاراش میشه ..!!؟ کی اون وقت مسیر رو چک کنه .. !!؟ و در همین حال دستش بی اختیار روی میکروفن مخصوص صحبت با بخش مسافران رفته و گفت .. آقایون بی مقدمه می روم سر اصل مطلب .. چون فرصت خیلی کمه .. در میان شما آقایان کسی به علم پرواز آشنایی داره .. !!؟ آخه کاپیتان ما متآسفانه مسموم شده است !! هنوز حرف او به پایان نرسیده بود که سرهنگ فرمانده مسافران سراسیمه از پله های کابین بالا آمده و کنار ناوبر ایستاد .. در حالی که چشمش به لودمستر ها بود که خلبانان رو ماساژ می دادند .. گفت .. یکی از آقایون افسران ما قبلآ دانشجوی خلبانی بوده است .. و در آمریکا دوره دیده منتها مثل این که اخراجش کرده بودند .. و از روی علاقه به ارتش پیوسته است .. دقایقی بعد افسری قد بلند با عجله خودش رو به کابین رساند .. و اولین چیزی که گفت .. من از این هواپیمای غول پیکر چیزی نمی دونم .. ناوبر با عصبانیت گفت ... نیازی نیست .. تو فقط تعادل رو میزان کن .. ما کمک ات خواهیم کرد .. هر وقت هوا خوب شد ، خودم کنارت می نشینم .. فعلآ کسی رو می خواهیم که اصول پرواز رو بدونه .. با کمک لود مستر ها کاپیتان روی مبل راحتی کابین قرار گرفت .. و افسر جوان پشت یوک نشست !! ناوبر بهش گفت .. بعد از این که اجازه افزایش ارتفاع رو گرفتم ، از اتوپایلوت خارج اش می کنیم و تو به آهسته گی دماغه رو بالا بگیر .. مهندس پرواز دگمه خلبان اتوماتیک رو زده و کنترل هواپیما در دستان جوان قرار گرفت .. او سعی کرد در باره خودش چیزهایی بگوید .. که با چرخاندن سرش ، هواپیما هم به راست متمایل شد !! ناوبر فریاد زد .. پسر جان تو فقط چشمت ات به آی دی آی باشه و تعادل رو کنترل کن .. ما می گیم بعدش چه کار کن .. و فعلآ هم نیازی نیست از خودت و سابقه ات برامون تعریف کنی .. حواش ات شیش دونگ به جلوت باشه .. !!
اعلام وضعیت اضطراری ..
ناوبر به روی فرکانس مرکز کنترل ترافیک رفته و وضعیت داخل هواپیما رو تشریح کرد .. او از مسئولان راداری خواست تا ارتفاع زیر ان ها را لاک نماید . ( در شرایط مشابه و یا در وضعیتی که ارتفاع هواپیما برای خلبان و مسئولان برج مشخص نباشد ، کل فضای زیر را قفل اعلام می کنند تا هیچ هواپیمایی تردد نکند ) و این چیزی بود که ناوبر با تجربه تقاضا کرده و مورد موافقت قرار گرفته بود . بعد بلافاصله بر روی فرکانس عملیات پایگاه رفته و تقاضای حضور معلم خلبانی رو برای راهنمایی و فرود هواپیما کرد .. بعد از اعلام وضعیت .. پایگاه هفتم ترابری هم به هم ریخت .. در عرض چند دقیقه فقط خواجه حافظ شیرازی از موضوع اضطراری هواپیما خبر نداشت .. که او هم مطلع شد !! کم کم به مرز ایران نزدیک می شدند .. از شانس ان ها هوا خوب شده بود .. افسر ناوبر به چه سختی کمک خلبان تنومند را با کمک لودمستر ها از پشت صندلی بلند کرده و خود جای او نشست .. او به افسر ارتش گفت .. خب حالا من دارمش .. تو فقط به من کمک کن .. اگه دوست داشتی بگو چه شد که خلبان نشدی ..!!؟ افسر نیروی زمینی که شهرام نام داشت در حالی که اه می کشید . گفت .. من تقریبآ دوره هایم رو در آمریکا تموم کرده بودم .. که بد شانسی آورده و به خاطر یک توطئه نامردان اخراج ام کردند .. و مجبور شدم از روی علاقه به لباس افسری سر از نیروی زمینی در بیاورم ..
راهنمایی افسر معلم خلبان ..
با متعادل شدن وضعیت جوی و اعلام نشستن سروان با تجربه ناوبر بر روی صندلی خلبان ، تقریبآ خیال همه آسوده می شود .. ولی به هر حال به دلیل عدم تمرین فرود وسایر نکات ایمنی معلم خلبان با ناوبر تماس برقرار می کند .. معلم با تجربه هردو افسر را وادار به همکاری می کند ..!! به دلیل اعلام وضعیت اضطراری با نزدیک شدن به ساعت فرود هواپیما ، اطراف باند مملو از آمبولانس ، ماشین های اتش نشانی و جرثقیل بزرگ می شود ... همه ناراحت و مضطرب به نظر می رسند .. داخل هواپیما همه چیز تحت کنترل است .. با کمک معلم خلبان کهنه کار افسر ناوبر سرعت هرکولس را تقلیل می دهد .. مسافران بد جوری وحشت زده اند .. بعضی ها دعا می خوانند ، بعضی در زیر نور چراغ قرمز نامه و شاید هم وصیت اش را می نویسد .. بعضی ها دو دستی لبه صندلی رو محکم در دستان خود گرفته و زیر لب یواشکی ورد می خوانند .. ترس و وحشت در چهره یکایک مسافران مشاهده می شود .. مهندس پرواز که او هم به خاطر تازه کار بودن دست کمی از دیگران ندارد .. سعی می کند که لااقل او با اشتباهاتش موجب دردسر نشود .. به دقت بنزین بال ها رو متعادل می کند .. چک لیست قبل از فرود رو به دقت می خواند .. افسر نیروی زمینی انگار که سال ها خلبان بوده !! با خونسردی کارهای محوله رو انجام می دهد !! در ته چهره ش از این که چنین فرصتی به او داده شده است ، خوشحالی توآم با نگرانی به چشم می خورد .. با نزدیک شدن به زمین بار دیگر ترس و نگرانی بر همه نایل می شود .. افسر ناوبر طبق راهنمایی های ارزنده استاد خلبان ، به ابتدای باند نزدیک می شود .. صدای برخورد چرخ های هواپیما با زمین و متعاقب آن تکان های شدید .. همه رو وحشت زده می کند .. از داخل گوشی صدای فریاد استاد شنیده می شود که پشت سر هم ریورس ریورس می کند .. ناوبر یادش می آید که باید دسته گاز ملخ ها رو به عقب برگرداند .. هواپیما هنوز با سرعت طول باند را طی می کند .. به محض تغیر زاویه ملخ ، هواپیما با غرشی شدید در نزدیکی های آخر باند توقف می کند ... صدای هورا و فریاد شادی مسافران تا اطراف باند کشیده می شود ..
محاصره هواپیما و شادی مسافران ...
به محض توقف هواپیما ، افراد و مقامات زیادی به باند پرواز سرازیر می شوند .. ! از فرمانده پایگاه گرفته تا فرماندهان گردان همه با عجله خود را به هواپیما می رسانند .. در میان افراد متعددی که هواپیما رو محاصره کرده بودند ، دو نفر از پرسنل بهداری پایگاه به اتفاق یک افسر اداره ضد اطلاعات وظیفه داشتند بلافاصله غذاهای داخل هواپیما ر و برای بررسی جمع اوری نمایند .. آن ها سریع ماموریت خویش رو به اتمام رسانیده و به سرعت محل را ترک می کنند .. آمبولانس هردو افسر خلبان را به محض فرود با خود برده بودند .. با پیدا شدن سر و کله اتوبوس های ارتش ، مسافران به سمت آن ها راهنمایی شدند .. فرمانده پایگاه از افسر جوانی که در نقش خلبان انجام وظیفه کرده بود ، ضمن تشکر و قدردانی ، دستور داد مشخصات او را یا دداشت کرده و به او بدهند .. از سوی دیگر با وخیم گزارش دادن وضعیت جسمانی خلبانان ، آن ها را سریعآ به بیمارستان داخل شهر انتقال داده بودند .. اولین ملاقات کننده همسر جوان ستوان " ق " بود که زود تر از بقیه خود رو به بیمارستان رسانیده بود ... تا چند روز همه جا صحبت از معجزه ای که در پرواز رخ داده بود صحبت می شد ..
پایگاه هفتم ترابری ، یک هفته بعد
ظاهرآ موضوع مسمومیت خلبانان همان شبانه به ستاد مرکزی گزارش داده شده بود . و دو نفر افسر تجسس از بازرسی کل به پایگاه هفتم اعزام شدند .. نقطه آغاز تجسس از کترینگ هواپیمایی ملی ایران آغاز شد .. و بعد از بررسی همه جانبه و تآکید بر این موضوع که بقیه لانچ باکس های تاریخ یادشده بدون مشکل گزارش شده است .. بازرسان را به ساختمان عملیات کشاند .. اولین مظنون استوار " ط " بود که همان روز برای مرخصی به تاکستان رفته بود .. به همین دلیل ان ها صبر کردند تا به پایگاه برگردد . استوار گناهکار ، چند روز بعد از واقعه بی خبر از همه جا و اتفاقاتی که افتاده بود به پایگاه آمده و همون جا جلوی گیت دژبانی دستگیر و به واحد بازرسی پایگاه انتقال یافت .. علاوه بر او راننده خودرو ، سرباز دیسپچ هم حضور داشتند .. استوار " ط " مات و مبهوت و غافل از پرسش و پاسخ ها .. به گمان این که غذا های یخچال سرقت شده است .. بند را آب داده و با تته پته گفت .. والله بخدا من چند تا لانچ باکس را از مدت ها قبل در کمد لباس ام گذاشته بودم تا ولایت ببرم ..!! و در مقابل این پرسش که فکر نکردی غذا ها مسموم شوند .. گفت .. من ظرف هایش رو می خواستم .. نه غذا هایش رو !! خلاصه بعد از تحقیقات فراوان و بازسازی ماجراهای آن شیفت کاری .. واقعیت ماجرا معلوم شد .. قضیه از این قرار بوده که استوار " ط " همون جور که گفته بود .. تعدادی لانچ باکس را مدت ها در کمد خود نگاه داشته بود .. و به دلیل وکیوم شدن در غذا ها از فاسد شدن ان آگاه نشده بود .. و طبق گفته خودش قصد داشت از ظروف زیبای سرامیکی ان استفاده کند .. تا این که شب آخر آن ها را در یخچال قرار داده تا تازه به نظر آیند .. و سرباز دیسپچ هم بدون آگاهی از موضوع ، از جلوی یخچال هشت عدد لانچ باکس برمی دارد که پنج تای ان ها قدیمی بودند ... !!
پایگاه هفتم ترابری ، یک ماه بعد
به کمک پزشگان بیمارستان ، هر دو خلبان سلامت خود رو باز یافته و به پایگاه مراجعه می کنند . استوار " ط " به دلیل رعایت نکردن مسایل بهداشتی و به مخاطره انداختن جان افراد زیادی از پرسنل ارتش دادگاهی شده و بعد از تحمل مدتی حبس از نیروی هوایی اخراج می شود ! سرباز عملیات به دلیل عدم دقت و سهل انگاری با شش ماه اضافه خدمت مواجه می شود .. راننده عملیات از اتهامات وارده تبرئه می شود . افسر ناوبر با یک درجه ارشدیت و دریافت جوایز نقدی تشویق می شود .. افسر نیروی زمینی هم با یک درجه ارشدیت به خاطر علاقه به نیروی هوایی ، به این نیرو انتقال داده شده تا در صورت واجد شرایط بودن اموزش خلبانی طی نماید .. رئیس عملیات پایگاه هفتم ترابری به دلیل عدم دقت و نظارت بر کار زیردستان تنبه انظباطی شده و در پرونده خدمتی اش درج می گردد .. افسران ضد اطلاعات پایگاه هم با دریافت نامه ای سری از مقامات بالا ، موظف می شوند حداکثر تلاش خود را برای پنهان ماندن این قضیه به کار گیرند ...
خب .. اگه خدای ناکرده .. زبانم لال .. هفت قدم سوی قبله شما درون هواپیمایی بودید که مشکلی برای خلبانان آن پیش آمده باشد .. چه کار می کنید ..!!؟ البته می دانم خیلی از مسافران هواپیما و حتی جوانان گاهی چنین فکر هایی با خود می کنند .. مخصوصآ با ورود تکنولوژی سیملاتور و استقبال جوانان از ان این پرسش ممکنه برای خیلی ها پیش بیاید .. قبل از این که به بنده پاسخ دهید .. اول به توصیه هایی که جناب علیرضا صادقی که زحمت تهیه و ترجمه ان را کشیده است توجه کنید .. امیدوارم از هر دو مطلب خوشتون آمده باشد ..
با تشکر و احترام :
بهروز مدرسی
این پست ساعت ۱:۴۵ دقیقه بامداد بیستم اردیبهشت ۱۳۸۸ پایان یافت .
یک خواهش دوستانه : گوگل امتیاز وبلاگ من رو به دلیل حضور کم رنگ شما یاران کم کرده است . با یک کلیک در روز از این وب حمایت کنید (اینجا )
ایام به کام 

حتی با ماهی ۱۰۰۰ تومن هم می شه کمک کرد !
برای اطلاع بیشتر به سایت ذیل مراجعه کنید :
http://www.mahak-charity.org/main.php
این بخش به پیشنهاد و همت شما خوانندگان محترم شکل گرفته است . از این پس مطالبي متنوع و جذاب به زبان انگلیسی به همراه تازه ترین خبرهایی از صنعت هوانوردی تقدیم شما عزیزان خواهد شد.
How to land an airplane in an emergency situation:
Have you ever wondered what you would do if the pilot became unconscious? If there is no one else capable of flying the plane, your safety may depend on you making several important decisions. Your landing will likely be guided by someone on the radio, but this overview will help you know what to expect.
Take a seat. The pilot-in-command (Captain) usually sits in the left seat where the concentration of instruments are (especially for light single engine aircraft). However, almost all aircraft have dual controls and you can successfully land the plane from either side. Do not touch the controls yet! Many airplanes have an autopilot and moving the control yoke or stick may disengage it. Make sure the unconscious pilot is not leaning on the control yoke (the plane's equivalent of a steering wheel).
Level the aircraft. If the plane is noticeably ascending, descending, or turning, gently bring the plane into a level flight attitude:
Look for the attitude indicator. Sometimes called the artificial horizon, it consists of a miniature set of "wings" and a picture of the horizon. The top is blue (for the sky) and the bottom is brown. On some complex aircraft, the attitude indicator is displayed on a computer screen in front of the pilot. For older aircraft, it is in the center of the top row of instruments.
Correct the pitch (climb or descent) and bank (turning) if necessary so that the miniature wings are level with the artificial horizon. If they are already level, do not touch the controls at all; move onto the next step. If you do need to level the plane, however, adjust the flight attitude by pulling the yoke (or stick) toward you to bring the nose up or push it forward to lower the nose. You can correct bank (turning) by rotating the yoke left or right to turn in that direction.
Call for help on the radio. Look for a hand-held radio, which is normally to the left of the pilot’s seat just below the side window, and use it like a CB radio. Find the microphone or take the pilot's headset, press and hold the button, and repeat "Mayday" three times followed by a brief description of your emergency (pilot unconscious, etc.). Remember to release the button to hear a response. The controller will help you fly the plane to a safe landing. Listen carefully and answer their questions to the best of your abilities so they can better assist you.
Alternatively, you can take the pilot's headset and press the push-to-talk (PTT) button, which is on the yoke. However, so is the autopilot button, and if you press it by accident, you could mess with the autopilot system. Stick with the hand-held radio.
If you know how to change the frequency, you can call for help on 121.50 MHz. Otherwise, call on the frequency you are currently on.
If you can find the Transponder on the radio stack (it has four windows of numbers from 0-7, usually located near the bottom of the stack), set it to 7700. This is an emergency code that will quickly alert air traffic controllers that you have an emergency.
Maintain a safe speed. Look for the airspeed indicator (usually labeled ASI, Airspeed or Knots) usually located toward the upper left of the instrument panel, and keep an eye on your speed. Speeds are either in MPH or Knots (similar values). Do not fly a small 2 seater less than 70 knots. Do not fly a large (Jumbo) less than 150 knots. Ultimately, just make sure the needle stays in the "green" zone for normal flight, until you can get someone on the radio to help. If the airspeed starts increasing, and you haven't touched the throttle, you're probably going down, so pull back gently on the control yoke. If the airspeed is falling, gently push the nose down to stop the speed from decreasing. Do not let the aircraft fly too slowly, especially near the ground. It may stall (flying too slowly to keep flying).
Land the plane. The controller you are talking to should brief you on the landing procedures for the aircraft and direct you to a safe spot to land. They will most likely line you up with the runway at an airport, but under rare circumstances you may have to land in a field or road. If you must land and can't get to an airport, avoid places with power lines, trees, or other obstacles.
To begin the descent, pull back the throttle to reduce power by about one-quarter of the cruising speed. The nose will drop so that it's about four inches below the horizon, but it should never go more than six inches.
Get the landing gear down, if it's retractable. If the gear is fixed, it's always down and you don't need to do anything. The gear handle (shaped like a tire) is usually just to the right of the center console, above where the knee of the co-pilot would be. If you need to land on water, though, leave the landing gear up.
You'll be using a variety of drag devices (slats and flaps, next to the throttles) to slow the plane down without losing lift.
Just before you touch down, you'll need to raise the nose to flare and land on the main wheels first.
Next, you'll push the yoke forward so the nose comes down.
If flying a large commercial aircraft, activate your reverse thrust, if the plane has it. On Boeing aircraft, there are bars behind the throttle quadrant. Pull the bars back all the way and the thrust will be directed forward to aid in stopping the aircraft.
Reduce power to idle by pulling the throttle all the way towards you. It is a black lever usually located between the pilot and co-pilot.
Gently apply the brakes by pressing on top of the rudder pedals. Use enough pressure to stop the plane without skidding. The rudder pedals themselves are used to steer the plane on the ground, so don't use them unless the plane is veering off the runway.
Congratulations, you have just landed an airport.
Some Notes:
Make any adjustments to the controls slowly, and wait for the changes. Making fast or abrupt changes can get you out of control in a hurry.
Before take off, ask the Pilot in Command where the basic controls are. These should include, instruments, control wheel/yoke, throttle, transponder, radio, and rudder/brake pedals.
The yoke has very little effect on the ground
Pay attention to your choice of landing sites. Larger aircraft require a longer landing distance. Also, make sure there are few or no obstructions around the site (power lines, buildings, trees, etc). This is only for emergency situations. Do not rely on these instructions for recreational flying; find a certified flight instructor. While all of the above advice is very good (and can seem overwhelming), the single most important thing to remember is to "FLY THE PLANE". Even experienced pilots when dealing with an emergency have become so focused on one or two items - be it airspeed or looking for a landing spot or using the radio or whatever - that they forget to simply fly the plane - with catastrophic results. Keep it in the air. As long as the plane is in the air, you can take all the time you need to work out the rest.
Source:http://www.wikihow.com/Land-an-Airplane-in-an-Emergency BY:Alireza Sadeghi
ترجمه فارسی:
چگونه هواپیما را در شرایط اضطراری به زمین بنشانیم:
آیا تا بحال به این فکر کرده اید که اگر خلبان بیهوش شد باید چه کنید؟اگر کس دیگری در هواپیما نیست تا آنرا هدایت کند در واقع زندگی شما بسته به چند تصمیم مهم است که باید بگیرید.نشستن شما احتمالا از طریق رادیو و توسط کسی هدایت میگردد اما این نکات کمک میکند بدانید که انتظار چه چیزهایی را باید بکشید.
1-روی صندلی خلبان بنشینید:معمولا کاپیتان روی صندلی سمت چپ مینشیند در سمتی که تراکم ابزارآلات بیشتر است(خصوصا در هواپیماهای تک موتوره سبک).بهر حال تقریبا همه هواپیماها دو دسته کنترل دارند و توسط هرکدام میتوانید هواپیما را با موفقیت فرود بیاورید.هنوز به کنترلها دست نزنید.بسیاری از هواپیماها دارای خلبان اتوماتیک هستند و حرکت دادن دسته یوک(فرمان هدایت هواپیما) یا فشار آوردن به آن ممکن است که آنرا از کار بیندازد.مطمئن شوید که خلبان بیهوش به دسته یوک تکیه نداده باشد.
هواپیما را متعادل(تراز) کنید.اگر هواپیما به اندازه قابل توجهی در حال صعود-سقوط یا چرخش است بدین نحو بآرامی آنرا در وضعیت تراز شده قرار دهید:
به نشانگر و ضعیت که برخی مواقع "افق مصنوعی" نیز نامیده میشود نگاه کنید که شامل مینیاتوری از دو بال کوچک و افق میباشد.بخش بالای آن آبی(آسمان) و بخش پایین قهوه ایست.در بعضی هواپیماهای مدرنتر این نشانگر در صفحه کامپیوتر جلوی خلبان دیده میشود.در هواپیماهای قدیمیتر در وسط ردیف بالایی ابزارآلات قرار دارد.
در صورت لزوم وضعیت شیب هواپیما(صعود یا سقوط) و و ضعیت چرخش آنرا تراز کنید بطوریکه بالهای کوچک در سطح افق مصنوعی تراز شوند.اگر قبل از این متعادل هستند به کنترلها دست نزنید و به مرحله بعد بروید.اگر احتیاج به تراز کردن هواپیما بود وضعیت پرواز را با عقب کشیدن یوک بسمت خودتان برای بالا بردن دماغه و یا جلو دادن آن برای پایین آوردن دماغه تنظیم کنید.وضعیت چرخش را نیز با چرخاندن یوک بسمت چپ یا راست میتوانید تصحیح کنید.
از طریق رادیو کمک بخواهید:بدنبال یک رادیوی دستی بگردید که معمولا در سمت چپ صندلی خلبان و درست زیر سمت پنجره قرار دارد و نحوه استفاده از آن شبیه یک گیرنده -فرستنده رادیوآماتوری میباشد.میکروفون را پیدا کنید یا گوشی خلبان را بر دارید دکمه را فشار دهید و آنرا نگه دارید و سه دفعه عبارت "میدی" را همراه با شرخ مختصری از وضعیت اضطراری خود(بیهوشی خلبان یا مورد دیگر) تکرار کنید.بخاطر داشته باشید که برای شنیدن پاسخ دکمه را رها کنید.کنترلر پرواز به شما کمک میکند تا هواپیما را بسلامت فرود بیاورید.بدقت گوش کنید و به سوالات آنها به بهترین نحوجواب دهید تا بتوانند بهتر به شما کمک کنند.
همچنین میتوانید گوشی خلبان را برداشته و دکمه "پی تی تی"(فشار دهید-صحبت کنید) را که در روی دسته یوک قرار دارد فشار دهید.بهر حال از آنجاییکه ممکن است کلید خلبان اتوماتیک را تصادفا فشار دهید و سیستم آن از کار بیفتد از همان رادیوی دستی استفاده کنید.
اگر به طرز عوض کردن فرکانس آشنا هستید میتوانید روی فرکانس 121.50 مگاهرتز کمک بخواهید وگرنه روی فرکانسی که هستید تقاضای کمک کنید.
اگر توانستید "ترانسپوندر" را در محل ابزارآلات رادیویی پیدا کنید (این دستگاه دارای چهار صفحه با اعدادی از 0 تا 7 میباشد که معمولا در پایین قرار دارد) آنرا روی 7700 تنظیم نمایید.این یک کد اضطراری است که بسرعت کنترلر ترافیک هوایی را از وضعیت اضطراری شما آگاه میکند.
سرعت را در محدوده ایمن نگهدارید:نشانگر سرعت را پیدا کنید.(معمولا برچسب "ای اس آی" یا "سرعت هوایی" یا "نات" را دارد) که معمولا در بخش بالا و چپ پانل ابزار آلات قرار دارد .چشم خود را به آن بدوزید.واحد سرعت معمولا "مایل بر ساعت" یا "نات" میباشد که همتراز هستند.سرعت یک هواپیمای کوچک دو سرنشینه نباید کمتر از 70 نات باشد و یک جامبوی بزرگ نباید کمتر از 150 نات باشد.نهایتا مطمئن شوید که تا زمان دریافت کمک عقربه سرعت سنج در محدوده منطقه سبز رنگ آن قرار داشته باشد.اگر سرعت شروع به افزایش کرد بدون اینکه شما دسته گاز را لمس کرده باشید احتمالا هواپیما در حال پایین رفتن است بنابراین دسته یوک را بآرامی بسمت خود بکشید.اگر سرعت شروع به افت کرد بآرامی دماغه هواپیما را پایین دهید تا کاهش سرعت متوقف شود.هرگز اجازه ندهید که هواپیما خیلی آهسته پرواز کند خصوصا در نزدیکی زمین چونکه ممکن است دچار واماندگی(استال) گردد.
هواپیما را بزمین بنشانید:کنترلری که با وی صحبت میکنید باید شما را در مورد اعمال لازم برای فرود توجیه کند و شما را بسمت یک نقطه ایمن هدایت کند.آنها معمولا شما را در راستای باند فرود فرودگاه قرار میدهند اما در شرایط نادر ممکن است قرار باشد که در یک زمین یا جاده نیز فرود آیید.اگر مجبور شدید که در زمینی فرود آیید و به فرودگاه نرسیدید از محلهای دارای سیم برق -درختان و سایر موانع اجتناب کنید.
برای کاهش ارتفاع دسته گاز را به عقب بکشید تا قدرت موتورها به یک چهارم آن در حالت کروز(سرعت ثابت) برسد.دماغه پایین می آید و باید باندازه 4 اینچ زیر خط افق باشد اما نباید هرگز بیش از 6 اینچ باشد.
اگر ارابه فرود جمع شدنی هستند آنها را پایین دهید.اگر چرخها ثابت هستند همیشه پایین میباشند و لازم نیست که کاری انجام دهید.دسته ارابه(شبیه یک چرخ است) معمولا در سمت راست کنسول وسط و در بالای جایی که زانوان کمک خلبان قرار میگرند قرار دهد.اگر قرار باشد که در آب بنشینید ارابه فرود را همان بالا نگه دارید.
باید از مجموعه ای از ابزار کاهش دهنده سرعت استفاده کنید(اسلات و فلاپها(بالچه ها) در کنار دسته گاز) تا باعث کاهش سرعت هواپیما بدون از دست دادن نیروی بالابرندگی(لیفت) شوید.
درست قبل از بزمین نشستن باید دماغه هواپیما را بالا ببرید تا هواپیما بآرامی و نخست روی چرخهای اصلی فرود آید.
سپس یوک را بجلو فشار دهید تا دماغه پایین بیاید.
اگر با یک هواپیمای بزرگ تجاری پرواز میکنید "کشش معکوس" را در صورت وجود فعال کنید.در هواپیماهای بویینگ دسته هایی پشت مجموعه دسته گاز قرار دارند.همه دسته ها را بعقب بکشید .در این حال کشش موتورها به جلو هدایت میشود و به توقف هواپیما کمک میکند.
قدرت را با کشاندن دسته گاز بسمت خود به حداقل برسانید.برای اینکار اهرم سیاه رنگی معمولا بین خلبان و کمک خلبان قرار دارد.
بآرامی ترمزها را با فشاربر بالای پدال سکان عمودی (رادر) بکار گیرید.بدون اینکه باعث سر خوردن هواپیما شوید فشار کافی برای توقف آن بکار گیرید.پدالهی سکان عمودی بر روی زمین برای هدایت هواپیما نیز استفاده میشوند بنابراین بجز مواقعی که هواپیما در حال منحرف شدن از باند است از آنها استفاده نکنید.
تبریک:شما همین حالا هواپیمایی را فرود آورده اید.
چند نکته:
تنظیمات کنترلها را بآرامی انجام دهید و منتظر تغییرات باشید.تغییرات سریع و ناگهانی باعث میشود که در نتیجه عجله کردن کنترل را از دست دهید.
قبل از بلند شدن از کاپیتان بخواهید که محل کنترلهای اصلی را بشما نشان دهد که شامل "ابزارآلات"-"یوک"-"دسته گاز"-"ترنسپوندر"-"رادیو" و پدالهای "سکان عمودی" و "ترمز" میباشد.
"یوک" تاثیر ناچیزی در حین حرکت روی زمین دارد.
در مورد انتخاب محل فرود توجه کافی داشته باشید.هواپیماهای بزرگتر احتیاج به مسافت بیشتری برای فرود دارند.
مطمئن شوید که در اطراف محل فرود موانعی از قبیل خطوط برق-ساختمانها-درختها و سایر موارد وجود نداشته باشد.
این دستورات فقط برای موارد اضطراری کاربرد دارند.برای یک پرواز تفریحی باین دستورالعملها تکیه نکنید وبدنبال یک مربی مجاز پرواز باشید.
در حالیکه کلیه توصیه های فوق خیلی خوب هستند(و بنظر هیجان انگیز و قانع کننده) مهمترین نکته ای که باید بخاطر داشته باشید اینست که "هواپیما را پرواز دهید".حتی خلبانان با تجربه نیز در مواجهه با شرایط اضطراری روی یک یا دو مورد تمرکز میکنند که ممکن است سرعت هوایی باشد یا جستجو برای محل فرود یا استفاده از رادیویا چیزی دیگر باشد بدین طریق بآسانی فراموش میکنند که هواپیما را هدایت کنند که ممکن است نتایج اسفباری داشته باشد.هواپیما را در هوا نگهدارید.تا زمانیکه هواپیما در هواست باندازه کافی وقت دارید تا در مورد بقیه موارد به محاسبه بپردازید.
گردآوری و ترجمه:علیرضا صادقیhttp://www.wikihow.com/Land-an-Airplane-in-an-Emergencyمنبع:
![]()




![]()
سخنی با شما ...
قبل از هر چیزی از همه دوستان و خوانندگان عزیز ، مخصوصآ پدر مادر های گرامی تقاضا می کنم برای کمک به این دانش آموزان مظلوم آستین ها رو بالا زده و با توصیه به دوستان و اقوام مبالغی هر چند ناچیز به حسابی که به این منظور گشوده شده است ، واریز فرمایید . البته همان گونه که در بالا عرض کردم ، هفته آینده کلیه ماجراها ها رو با تصویر فیش بانکی کل مبلغ جمع اوری شده رو منتشر خواهم کرد . تا بار دیگر همگان دست به دست هم داده و کمکی به این یاران بکنیم .
خبر بعدی در باره عدم محدودیت در باره ارتش و خاطرات جنگی است ، که به همت و لطف مسئولان حفاظت اطلاعات ارتش میسر شد . و از این پس می توانم آزادانه با حفظ نکات ایمنی در باره ارتش و جنگ بنویسم . البته ان ها محبت های دیگری هم کردند که در پست بعدی به تفصیل اشاره خواهم کرد . و سخن اخر این که .. یک خبر خوشحال کننده دیگر هم دارم .. که بماند برای پست بعدی !! اما از شما خواهش می کنم کمک به دانش اموزان فراموش نشود ..
بزودی تصویر مستندی از مبالغ واریز شده شما عزیزان و رقم کل موجودی در صفحه حک خواهد شد . ضمنآ شماره حساب جدید ، و نحوه نظارت قانونی به تفصیل اعلام خواهد شد .



من همسر سبیل کلفت نمی خواهم
تحلیل سانحه فوکر پرواز اردبیل
و
جاسوسی که به خواستگاری آمد !!
روایت واقعی




سوم دي ماه 1331 در تهران متولد شدم. پس از اتمام دوران دبيرستان به خاطر علاقه اي که به پرواز داشتم به نيروي هوايي پيوستم. در ادامه به آمريکا اعزام شدم، در بازگشت به ايران اولين پروازم را در تاريخ 18/3/53 انجام دادم و با آغاز جنگ تحميلي، به صورت شبانه روزي در مناطق جنگي پرواز داشتم و افتخار كسب مدال طلاي بالاترين ساعات پرواز را به دست آوردم. به دليل سكته قلبي و عمل جراحي باز كه






















بسیار خوشحال شدیم از بابت رفع محدودیتها...
آقای مدرسی، حالا که با مرحوم ابدی آشنا درومدین یه سؤالی میخوام بپرسم: مدتها پیش یه رسانهای ادعا کرد بود ایشون در آلمان عضو تیم بدلکاری کبرا 11 نبوده و خلاصه اتهام کلاهبرداری زده بود به آقای ابدی... نظر شما چیه در این رابطه؟
پاسخ
امیر جان عزیز .. با تشکر از شما باید عرض کنم من هیچ اطلاعی در این باره ندارم .. دوست داماد و بردار دامادم بود. اما این نکته را فراموش نکن .. که بعضی ها نمی توانند پیشرفت و موقعیت یک هم وطن را ببینند .
من شک ندارم که این حرف ها تهمت بوده است .. دلیل آن هم حضور آن همه مردم در مراسم خاکسپاری اوست
ولی من یادمه یک بار پسر مرحوم نوذری او ار به تلویزیون دعوت کرد .. و تمام روزنامه ها و تیتراژ فیلم های آلمانی را نشان داد
پشت سر من هم زیاد حرف می زنند .. بعضی ها هم می گویند .. شاگرد مکانیک بودم .. خب اگه به این حرف ها توجه می کردم ، سایت خیلی وقت پیش تعطیل بود
ممنون از شما
با سلام به استاد عزيزم كاپيتان مدرسي كه قلبش مهربانش براي سربلندي و بقاي ايران و ايراني مي تپد.
حذف نام خليج هميشه فارس از پوستر اجلاس وزراي ورزش كشورهاي آسيايي حيرت هر ايراني را بر انگيزد!
دومين اجلاس وزيران ورزش آسيا كه به ميزباني ايران برگذار شد بهترين فرصت بود تا به اين اعراب سراسر جهل، بقبولانيم كه خليج تا ابد فارس در طول هزاران سال هميشه خليج فارس بوده ، هست و خواهد بود.چندي پيش سران برخي از كشورهاي حوزه ي خليج فارس تهديد كرده بودند در صورتي حاضر به شركت در بازي هاي همبستگي كشورهاي اسلامي هستند كه بجاي نام خليج فارس نام خليج عربي بر روي پوسترها و مدال ها حك شود!اين موضوع با واكنش شديد مسئولان ورزش ايران مواجه شد كه حاضر نيستند هويت ايراني شان به اين دليل زير سوال برود،براي همين زير بار اين زور و تحريف حقايق تاريخي نمي روند.اما جالب اين بود كه حدود ده روز بعد از اين هياهو در دومين اجلاس وزيران ورزش آسيا موضوعي كه باعث كنجكاوي خبرنگاران شد ، اين بود كه نامي از خليج فارس در نقشه ي ايران روي پوستر اجلاس ديده نشد!آنچه ايران برسر آن با اعراب اختلاف دارد نه مالكيت آب هاي خليج فارس بلكه تحريفي تاريخي است كه آنها همواره در تمام همايش هايشان تكرارش مي كنند.جواد آرين منش نماينده ي مجلس شوراي اسلامي دراين باره مي گويد : با حساسيت هايي كه بوجود آمده بهتر بود كه حتي پوسترهاي جديدي منتشر مي شد و نقشه با نام خليج فارس مزين مي گشت.آنچه باعث شد اين عرب هاي پابرهنه از ميان تپه هاي شني به سوي سواحل زيباي خليج هميشه فارس با سر بدوند كشف نفت بود.اين عرب هاي تن پرور كه از بوي نفت مست شده بودند چون تخصص شان به اندازه ي پيشينه تاريخي شان بود از ديگران كمك خواستند تا نفت را استحصال كنند تا شكم هايشان را با پول نفت فربه سازند و در توهم قدرت پوشالي اين پول ها به سرزمين ايران طمع بورزند!اما ايران سرزمين كوروش بزرگ است ، سرزمين آرش ، سرزمين اميركبير ، سرزمين شهيدان خلعتبري ، بابايي ، دوران ،شيرودي ، كشوري ، همت ، كاوه ، و هزاران هزار ايراني دلير است كه در طول هزاران سال تاريخ و تمدن اين سرزمين جان دادند تا كشورشان ايران بماند.امروز بر ماست تا پاسخي بر اين اعراب باديه نشين بيابان گرد بدهيم تا همگان بدانند ايراني ، جان مي دهد ، اما خاك وطن به بيگانه نمي دهد.حفظ نام خليج فارس و جزاير سه گانه به يك بسيج عمومي نياز دارد.خوب است روزنامه هاي كشور ستوني را به نام خليج فارس در رسانه ي خود جاي دهند.حال با توجه به گستاخي اين جاهلان تمامي تاريخ از اين پس بجاي نام درياي عمان از نام اصيل درياي ايران يا درياي آرياييان استفاده كنيم.آخرين استان ايران را به نام استان خليج فارس و با مركزيت يكي از جزاير سه گانه و با تابعيت ساير جزاير ايراني تشكيل دهيم.با چاپ تصاوير زيباي خليج فارس بر زمينه اسكناس ها يا ضرب آن بر روي سكه ها ، حتي همين فردا نام سالن كنفرانس سران را به سالن كنفرانس خليج فارس تغيير دهيم.يك راديو در منطقه ي خليج فارس در يكي از جزاير تاسيس كنيم تا ساعت به ساعت به فارسي و عربي بگويد اينجا ايران اينجا خليج هميشه فارس ، تا اعراب بشنود و بدانند اين نقطه از زمين هميشه خليج فارس بوده ، هست و خواهد بود.نام خيابان ساختمان رياست جمهوري را از پاستور به خليج فارس تغيير دهيم.همه واژه هاي عربي در زبان زيباي فارسي را كه به بهانه ي تبادل زباني وارد زبان فارسي شده است براي هميشه خارج كنيم.اينجا جا دارد درود بفرستيم بر استاد كزازي كه در سخنانش حتي كلمه اي عربي بر زبان جاري نمي كند.تجهيزات جديد نظامي ساخت كشورمان را با نام خليج فارس نام گذاري كنيم.اسامي عربي تمامي خيابان ها را تغيير دهيم.نام ايراني براي فرزندانمان برگزينيم. دشمنان اصلي سرزمين مان همين اعراب هستند كه ادعاي خاك وطنمان را مي كنند.
پاينده ايران و ايراني
امير - مشهد
برگرفته از وبلاگ : www.gentex.blogfa.com
پاسخ
امیر عزیز و نازنین
آفرین بر شرف آریایی شما
پسرم .. حق با شماست ..باید انقلابی به این موضوع برخورد کنیم .. من به سهم خود هر کاری که دوستان بفرمایند ، خواهم کرد .. امیدوارم معرفی خلیج فارس به حرکت ملی تبدیل شود
ممنون از شما
بازم مثله هميشه عال بود سرهنگ.
خبر پيمان ابدي كه ديگه واقعا شوكه كننده بود.نمي دونم چي بگم.روحش شاد
پاسخ
بله پسرم .. واقعآ روحش شاد .. همه رفتنی هستیم .. ولی خوشا به حال کسانی که با دست پر می روند .. و قدمی در راه اعتلای کشور عزیز خود بر می دارند
یک بار هم که قرعه به نام بنده افتاد و کامنت اول نصیبم شد، شما با امیر خان اشتباهم گرفتی. :)
پاسخ
علی جان عزیز و نازنین
با پوزش فراوان از این که هم دیر پاسخ کامنت شما را می دهم و هم به قول خودت اشتباه گرفتمت !! آدم وقتی پیر می شه .. حواس اش هم گاهی هنگ می کنه اما علی جان .. فکر می کنم .. سو.م یا چهارمین نفر باشی .. !! آخه اینترنت پرسرعت ام قطع شده بود . و از دیروز تا حالا هیچ دسترسی به اینترنت نداشتم
موفق باشی
با سلام و
تشکر از شما و البته اینبار تشکری ویژه از جناب صادقی برای انتخاب و ترجمه ی مطلب بسیار آموزنده شان.
در نهایت نیز همدردی خودم رو با خانواده این عزیزان از دست رفته به خصوص مرحوم پیمان ابدی عزیز ابراز میکنم. با تشکر رضا حجت جلالی
پاسخ
رضا جان عزیز و نازنین
بنده هم از طرف خود و هم جناب علیرضا صادقی از شما که حوصله به خرج داده و مطلب فوق رو مطالعه فرمودید ، قلبآ سپاسگزارم
با تشکر ویژه از همدردی شما با عزیزان تازه درگذشته .. خدا اموات شما رو هم رحمت فرماید
ممنون از حضور سبزت
سلام.روز بخیر
متشکرم بابت پیام تسلیتی که از جانب من گذاشته اید.
چند بار باهاتون تماس گرفتم ولی خاموش بود.
راستی شما هم در مراسم امروز آقای ابدی شرکت میکنید؟
باز هم ممنونم...
پاسخ
دختر عزیز و نازنینم خانم فارسی گرامی
خواهش می کنم عزیزم .. من وظیفه ام را انجام دادم .. مرحوم پیمان ابدی به گردن همه ما ها حق داشت . مردم ما همواره قدردان هنرمندان بوده اند
در مورد خاموشی تلفن .. با عرض پوزش .. راستش نمی دونستم قطع شده است !! ظاهرآ به دلیل عدم ارسال قبض موبایل به در منزل ، و مشغله فکری فراوان بنده مثل همیشه فراموش کرده بودم که حساب تلفن همراه ام را واریز کنم !! و امشب فهمیدم که قطع شده است
فاطمه جان .. بعد از این که به منزل جدید نقل مکان کردیم .. از پسرم خواستم در یکی از دفاتر آدرس جدید را اعلام کند . و او هم همین کار را انجام داد .. اما نمی دونم چرا بعد از ماه ها سکونت در خیابان بهار ، هنوز هیچ قبضی به آدرس جدید نمی آید .. البته قرار شد فردا پسرم پی گیری و بدهی احتمالی را واریز نماید . در باره مراسم متآسفانه من از دیروز کرج بودم .. چون اینترنت پر سرعت ام قطع شد . وقتی تماس با شرکت شاتل گرفتم گفتند از مخابرات مرکز ولیعصر قطع شده است .. و چون اینترنت نداشتم و می دونستم حوصله ام سر خواهد رفت .. ، بهترین کار رفتن به کرج و دیدن نوه های شیطونم بود . امشب آخر وقت اومدم .. دعا می کردم اینترنت وصل شده باشد .. که خوشبختانه اوکی بود و من یک سره در حال پاسخ کامنت ها هستم .. الان ساعت دقیقآ دو بامداد است که به کامنت شما رسیدم
مواظب خودت باش
سلام كاپيتان(شتلق)
با ارزوي خوبي و خوشي و سلامتي براي شما
خيلي عالي بود و لذت بردم از راهنمايي براي فرود هم كيف كردم
حالا ديگه مي تونم هواپيما رو پائين بيارم (چشمك)
در ضمن ياد دوستان گرامي و روحشان شاد
با اجازه عقب گرد (شتلق)
پاسخ
وای از دست شما پسر منضبط و نظامی ام .. !! کشتی با این همه احترام نظامی .. چشمک . امیر جان واقعآ مطالب جناب صادقی و ترجمه شیوا و روان ایشان مخصوصآ در این مطلب خیلی عالی بود .. و همه این توانایی رو در خود برای فرود هواپیما می بینند .. البته قرار بود این پست را مستقل منتشر کنم .. که با پوزش از آقای صادقی ، تلفیقی از دو پست را آپ کردم
امیدوارم پسر عزیز و فرهیخته ام جناب صادقی از این عمل بنده نرنجد ..
با تشکر از حضور سبزت
سلام
مطلب قشنگی بود.علیرغم حضور نداشتن خودتان در آن خیلی به خاطره نزدیک بود.چطور اینهمه اطلاعات رو پیدا کردید؟مهارتتان قابل تحسینه
پاسخ
فدات بشم فرزاد عزیز
این نظر لطف و محبت شماست
اما واقعیت اینه همان گونه که در خود مطلب هم اشاره کردم ، من با تمام بچه ها در ارتباط بودم .. همه چیز رو برام تعریف کرده بودند .. خب با داشتن اطلاعات لازم .. دیگه نگارش خیلی آسان به نظر می رسد
البته همان گونه که مستحضر هستی .. قرار بود فقط بخش انگلیسی جناب صادقی را منتشر کنم .. که ناگهان این ماجرا یادم آمده .. و روز بعدش هر دو را با هم آپ کردم ... ممنون از شما و خوشحالم که مورد توجه شما دوست بزرگوارم قرار گرفته است
سلام استاد عزيز
احسان هستم ...
استاد مطالب بسيار جالبي بود واقعا از صميم قلبم ازت سپاس گذازم كه اين قدر با اشتياق و پشتكار مطلب مي نويسيد و ما هم استفاده مي كنيم.
استاد يك سوال هنوز هم مي توننم بنر اولين و بزرگترين فروشگاه هوانوردي (كامل ترين فروشگاه هوانوردي) رو براتون ارسال كنم كه در سايتتون قرار دهيد؟
اگر هم هزينه ايي هست اعلام بفرمائيد پرداخت خواهيم كرد.
يادمه قرار بود لطف در حق بنده انجام بديد ، استاد راستي آيا مجله هوانوردي راه اندازي كرديد؟؟
با تشكر فراوان
دوستدار شما
ولي زاده
www.enpilot4.com
پاسخ
دوست عزیز و بزرگوارم احسان نازنین
خوشحالم که عزیزانی فرهیخته و نازنین از مطالب و نوشته های حقیر تعریف می کند .. احسان جان عزیز .. من و سایت ام در خدمت شما و فروشگاه شما هستیم .. و همان طور که قبلآ هم عرض کردم ، هر زمان دستور فرمایید در خدمت خواهم بود
اما احسان جان راستش را بخواهی .. از هفته قبل تصمیم گرفتم برای تشویق جوانان در راستی کمک به کودکان سرطانی و انجمن خیریه محک ، خود پیشقدم شوم .. و به همین دلیل همان گونه که در بخش تبلیغات توضیح داده ام ، تمام عواید تبلیغات به کودکان سرطانی اختصاص می یابد .. به همین دلیل شما هم اگه قصد تبلیغ دارید .. مبلغ آن را به محک واریز فرموده و بیان شما برایم کافی است و نیازی به ارسال فیش نیست .. فقط باید بفرمایید هزینه چند ماه را واریز فرمودید تا بلافاصله بیش تر از مبلغی که واریز کردید ، بنر و اگهی شما را در وبلاگ و سایت درج نمایم
ضمنآ اگه مبلغی هر چند ناچیز برای دانش اموزان مرودشتی که بنر آن در سایت است واریز فرمایید .. بنده علاوه بر تبلیغات موظف ، و اضافه از حد مقرر ، حتی رپرتاژ اگهی هم خواهم کرد .. به این صورت که گزارشی تصویری و اختصاصی از فعالیت های تجاری شما را در پستی مستقل منتشر خواهم کرد .. البته تمام این کار ها بهانه ای برای تشویق سایر هموطنان است .. این تنها کاری است که از دست حقیر برای کودکان بر می آید .. منتظر پاسخ شما هستم .. اگه دلتون خواست و مایل بودید محرمانه ارقام واریزی انعکاس یابد . از طریق ای میل با بنده مکاتبه فرمایید
ممنون از شما
آقا بهروز عزیز و گرانقدر
مطلبتون بسیار بسیار عالی بی نظیر بود.سپاس بی کران از شما.خیلی لذت بردم و برای لذت بیشتر قسمت های هیجان انگیز را 2 بار خواندم!!!
((سنترال کلابز))
70سال زندان، مجازات بزرگترین هکر جهان
سرانجام حکم دادگاه گری مکینن (Gary McKinnon) هکر انگلیسی - که با نفوذهای خود ، به عنوان بزرگترین هکر جهان شناخته شده است - اعلام گشت. مکینن ۴۲ ساله که در گلاسکو به دنیا آمده ، متهم است که به رایانه های پنتاگون و ۹۸ شبکه رایانه - ای متعلق به ارتش و نیروی دریایی آمریکا و نیز ناسا حمله کرده و به اطلاعات مخفیانه ای از جمله اطلاعات مربوط به بشقابهای پرنده دست یافته است.
وی این عملیات را در فاصله زمانی فوریه ۲۰۰۱ تا مارس ۲۰۰۲ انجام داده است. به گزارش Daily Mail دادگاه اعلام کرده است که وی باید به عنوان یک تروریست، حداکثر به مدت ۷۰ سال در زندانهای ایالات متحده زندانی شود. این حکم طبق توافق نامه بحث برانگیز استرداد مجرمین صادر شده است. بر این اساس این هکر ۴۲ ساله که در برابر استرداد خود به آمریکا مبارزه میکرد ، متحمل شکست سنگینی شده است.
گری مکینن به سندرم اسپرگر (Asperger) مبتلاست. در واقع مغز او به مانند مغز دیگر انسان ها کار نمیکند. بیماری اسپرگر باعث میشود شخص مبتلا بتواند در جهان اشیاء ، طرحها ، الگوها ، معماها و رایانهها احساس راحتی کند ، این در حالی است که پیچیدگی تبادلات اجتماعی وی را دچار مشکل میسازد.
((مستهلک بودن 90درصد از تجهیزات نظامی روسیه))
90درصد از تجهیزات نظامی روسیه از رده خارج است.
به گزارش شبکه خبر ، به نقل از شبکه تلویزیونی بی بی سی، روسیه بزرگترین رژه نظامی خود را پس از فروپاشی شوروی سابق در میدان سرخ در حالی به نمایش گذاشت که شماری از تحلیلگران نظامی، تجهیزات زرهی روسیه را از رده خارج اعلام کردند.
بسیاری از این تجهیزات از زمان شوروی سابق است که با سلاح های مدرن فعلی در ارتش کشورهای پیشرفته، همخوانی ندارد.
بی بی سی افزود: 90 درصد از تجهیزات نظامی و جنگی که امروز از نظامیان روسی در زمین و هوا به نمایش گذاشته شد از رده خارج هستند و بخش بسیاری از نیروهای مسلح روس را نیروهای وظیفه تشکیل می دهند.
رژه نظامی کنونی مانند رژه در دوران اتحاد شوروی سابق، و با یک تفاوت، که فقط سطح آن گسترده تر شده بود.
"پاول فلگنهار" ، تحلیلگر نظامی روسیه دراین باره گفت: بخش بسیاری از تجهیزات نظامی روسیه متعلق به دهه های 1960و1970 و بیشتر نیروهای مسلح روسیه از رده خارج است.
از رژه بزرگ نظامی امروز در میدان سرخ مسکو چنین بر می آید که اصلاحات اساسی بی سابقه ای در نیروهای مسلح روسیه آغاز شده است و با آغاز اصلاحات هزاران نفر از افسران و نظامیان روسی در سال جاری از خدمت کنار گذاشته می شوند، اقدامی که از اکنون نارضایتی را در این نظامیان و خانواده های آنها همراه دارد.
اما مقامات روسیه از این پس تلاش خود را روی ارتقاء سطح کیفی نیروهای مسلح روسیه متمرکز کرده اند.با وجود اظهارات تحلیلگران نظامی، مقامات روس طوری سخن می گویند که گویی اکنون بهترین تجهیزات جنگی و نظامی را در اختیار دارند.
آنها می خواهند به جهانیان این مسئله را گوشزد کنند که نیروهای مسلح روسیه همچون نیروهای مسلح شوروی سابق که در 64 سال پیش، و در زمان جنگ جهانی دوم ، ارتش نازی آلمان را شکست داد، قدرتمند است.
پاسخ
استاد بزرگوار جناب آوالانچ عزیز
باور کن وقتی انسان فرهیخته و اندیشمندی چون شما از بنده و مطالب ام تعریف می کند .. بی نهایت احساس خوشحالی و غرور کرده و تمام خستگی ها از تنم بیرون می رود .. مخصوصآ جنابعالی که به تآئید خوانندگان ، انسانی بسیار آگاه و با کفایتی هستید .
آوالانچ عزیزم .. در باره هکر واقعا تعجب کردم .. افسوس که با درج رقم و واژه های لاتین بخش مهمی از نوشته ای شما را متوجه نشده .. و مثل شما مجبور شدم چند بار بخوانم .. !!! چشمک .. البته مشکل ادیتور است که فونت های لاتین با فارسی را نمی تواند در یک خط نمایش دهد
اما اطلاعات شما در باره شوروی سابق و رژه آن ها خیلی برایم جالب بود .. چون من همیشه توان نظامی آن ها رو دنبال می کنم .. و خیلی دلم می خواهد وضعیت تسلیحاتی آن ها را در مقابل عمو سام دریابم
از شما به خاطر درج مطالب و کامنت های ارزشمند سپاسگزارم
سلام
اين پست يكي از بهترين مطالب سايت بود. اگر خوانندگاني داشته باشيد كه الآن شاغل
در همين شعبه ها باشند حتما بدردشان ميخورد. برايم جالب بود كه افسر ناوبر از خلباني هم اطلاع دارد.
مشتاق اين تيپ خاطرات هستم.
موفق باشيد
علي فرانسه
پاسخ
علی جان عزیز و گرامی
خیلی خیلی خوشحالم که نظر شما دوست عزیزم رو مطلب فوق جلب کرده است
علی جان عزیز .. در زمان ما عده زیادی از ناوبر ها دانشجویان خلبانی بودند که به اصطلاح وا خورده بودند و ناوبر شده بودند .. البته فقط در یک یا چند مقطع چنین بود .. ولی بعد اکثر ناوبران از همون ابتدا به عنوان ناوبری آموزش دیده بودند .. ولی از آن جا که اغلب مطالعه فراوان در باره هواپیمایی که پرواز می کنند دارند .. آقایون ناوبر به سایر تخصص های پروازی از جمله مهندسی پرواز و خلبانی اشراف دارند
فراموش نکنیم تخصص ناوبری از خلبانی خیلی مهم تر و حتی سخت تر است .. وظیفه خطیری به عهده آن هاست . در شرایط بد جوی این ناوبر است که به خلبان پیچ و خم های راه را نشان داده و پرواز را بی خطر به سر انجام می رسانند . البته اغلب خلبانان هم ناوبری را می دانند .. و با راداری که جلوی کابین دارند ، به علوم ناوبری آگاه هستند ..
علی جان امروزه یک گروه پروازی .. سعی می کند به علوم و وظایف بقیه همکاران هم آگاهی داشته باشند .. چون خیلی به درد می خورد .. یادمه یک بار پرواز امریکا رفته بودیم .. یکی از بچه های فنی از آن جا فرار کرد .. ولی مهندس پرواز ما بقدری وارد بود که تمام وظایف آن شخص را به خوبی انجام داده و نگذاشت ما بیشتر در آن جا معطل بمونیم
علی جان اگه خدا بخواهد .. از این دست خاطرات باز هم خواهم نوشت
موفق باشی
سلام آقای مدرسی نازنین
خیلی مطلب جالب و در عین حال آموزنده ای بود.
از آقای صادقی هم تشکر می کنم. البته می دونم که اگه برای من همچین شرایطی پیش بیاد هیچ کدوم از این مطالب یادم که نمیمونه هیچ, خودم هم مثل کاپیتان بیهوش میشم!
موفق باشید.
پاسخ
دختر عزیز و نازنینم شبنم جان
خوشحالم که از مطالب ارائه شده خوشت اومده است
شبنم جان پوزش من را به خاطر تآخیر در پاسخ بپذیر .. همان طور که عرض کردم ، اینترنت پر سرعت ام دچار مشکل از مرکز مخابرات شده بود .. و من مجبور شدم بروم کرج .. و از لحظه مراجعت تا همین حالا یک سره دارم به کامنت ها پاسخ می دهم
شبنم جان نکته جالب توجه این که .. دقیقآ ساعت دو بامداد بود که نوبت کامنت دختر عزیزم خانم فاطمه فارسی رسید .. و الان ساعت سه بامداد است که نوبت شما رسید ..!! و تازه کلی دیگه کامنت مانده است .. چون اکثر کامنت ها مربوط به پست های قدیم است .. برای همین به چشم خوانندگان نمی آید .. ولی همان گونه که عرض کردم از ساعت یازده و نیم شب تا حالا یک سره دارم پاسخ می دهم .. هنوز نیمه راه هستم
اما در باره این که اگه در چنین شرایطی خدای ناکرده قرار گیرید .. عرض می کنم .. خدا آن روز را نیاورد . ولی دخترم من با این حرف شما موافق نیستم .. چون وقتی پای جان به میان آید بشر همه کاری انجام می دهد .. مطمئن هستم شما با توجه به مطالبی که از این ور آن ور خوانده اید .. حتمآ نقش ناجی رو به درستی ایفا خواهید کرد
ممنون از حضور سبزت .. به پسر عزیزم حسین جان خیلی سلام برسون
مدرسي جان ننوشته اي كه فرودگاهي كه افسر نيروي زميني هواپيما را نشانده كجا بوده است؟
پاسخ
شرمنده .. دوست عزیز
شیراز بود عزیزم
با سلام خدمت كاپيتان
استاد عزيز شما در مطالب قبلي گفتيد كه در زمان قبل از انقلاب در هواپيماها در جعبه كمكهاي اوليه كپسول به هوش آورنده وجود داشت چرا در اين همواپيما براي به هوش آوردن خلبانان استفاده نشد و فقط از ماساژ بهره بردند.
ممنون
پاسخ
رضا جان عزیز و نازنین
به نکته خیلی خوبی اشاره کردی
ممنون از حسن توجه و دقت نظر شما .. آفرین به شما و هوش و ذکاوت ات
رضا جان عزیز .. اون کپسول ها برای زمانی کاررایی داشت که فردی بر اثر ترس و یا حادثه ای شوکه شده باشد .. یا به اصطلاح خودمون غش کرده باشد
اما در مورد بالا .. آن ها از مسمومیت بی هوش شده بودند .. چه بسا از کپسول های به هوش اورنده هم استفاده کرده باشند که من خبر ندارم .. اتفاقآ خیلی خوب جواب می دهد .. پوسته روی آن مانند بادام کاغذی ، نخ نخ است .. ئ خیلی راحت با فشار انگشت از وسط به دو نیم می شود .. دستور العمل ان این چنین بود که باید در پنج سانتی متری بینی فرد شکسته شود .. اتفاقآ من به شخصه یک بار این آزمایش را روی عمه همسرم که از شدت ناراحتی بی هوش شده بود ، انجام داده و سریع به هوش آمد .. !! خیلی کپسول های موثر و عالی بودند .. ممنون عزیزم
سلام كاپيتان (شتلق)
كاپيتان يكي از خلبانان شجاع ايران اير - شماره پرواز 254 فوكر 100 ساعت 17:00 به علت نقص فني از پرواز امتناع و به منزل مراجعت مي كنند و مسافران نيم ساعت در هواپيما منتظر مي مانند و بعد به علت نقص فني مسافران را پياده مي كنند .(نقل قول از سايت تابناك)
به نظر من بايد به اين خلبان كه نخواست به هر دليل فاجعه رخ دهد جايزه داد
اميدوارم مسئولين اير لاين هاي ايران نيز به نقطه اي برسند كه جان مردم را بالاتر از دريافت پول بليط ها و ... بدانند
ببخشيد پرحرفي كردم خداحافظ خبردار (شتلق) عقب گرد
پاسخ
امیر عزیز و نازنین
به نکته بسیار خوبی اشاره کردی .. که من مدت هاست یادم می رود در باره این موضوع چند خطی بنویسم
امیر جان .. طبق قانون یک خلبان در هر شرایطی که اعلام کند نمی تواند پرواز برود .. کسی مجاز به پرواز فرستادن او نیست
به عنوان مثال حتی یک خلبان می تواند اعا کند به دلیل سر درد ، یا بی حوصله گی نمی توانم پرواز بروم .. باید سریع فرد دیگری را جایگزین نمایند .. همین امر در باره عیب فنی هم مصداق دارد .. اگر خلبانی اعلام کند با این ایراد پرواز نمی روم .. احدی حق ندارد او را به پرواز وادار کند .. این ها جز قوانین پرواز در همه کشور هاست . ممنون از شما
با عرض سلام وهزاران درود خدمت عموی بزرگوار خودم.عمو بعد از یه مدت کوتاه نیومدن به سایت انقدر دلم تنگ شده بود واقعا مطلب جالب و با حالی بود عمو دست درد نکنه.قبل هرچی واقعا در گذشت هنرمند عزیزمون اقای پیمان ابدی را به خانواده محترمشان تسلیت واز خدا طلب مغفرت وامرزش میکینم برای این بزرگوار عمو باور نمی کنید که چقدر خوشحال بودم که یکی از هموطنان ایرانی خودمون در این حرفه مهیج در کشورهای اروپایی فعالیت میکنند با ورود ایشون هم به ایران و کار در ایران واقعا کمک خوبی برای مهیج تر شدن فیلم های سینمایی و تلوزیونی بودند با حرکاتی که ایشون در این حرفه انجام میدادند واقعا لذت تماشای فیلم بیشتر میشد همیشه یاد وخاطره این عزیز در دلها باقی خواهد ماند با اثار زیباشون روحش شاد.عمو جان از کار جدیدتون که راضی هستید اوضاع خوب پیش میره انشاله امیدوارم در اونجا قدر شما رو بدونند زیاد حرف زدم ببخشید.باتشکر یاعلی
پاسخ
پسر عزیز و نازنینم رضا جان خوش تیپ
خیلی خوشحالم که دوباره شما رو می بینم
باور کن این مدت که نبودی حسابی دلم برات تنگ شده بود .. البته با تلفن هایی که می زدی در جریان کارهایت بودم .. ولی خب کامنت یک مزه ای دیگر دارد .. چشمک
رضا جان عزیزم .. بله من هم بی نهایت از حادثه ای که برای این هنرمند با اخلاق کشورمون پیش آمد خیلی متآثر و ناراحت شدم
خدا بیامرزدش .. او واقعآ در کارش حرفه ای بود .. البته شنیدم که شاگردانی را تربیت کرده بود .. تا ببینیم چه می شود
مواظب خودت باش
درود جناب مدرسي بزرگوار .
بسيار داستان پر هيجاني بود . اميدوارم كه آن افسر جوان نيروي زميني تونسته باشه دوره هاي خلباني رو تكميل كنه . از جناب آقاي صادقي هم به دليل ترجمه مطلب بسيار سودمندشون ممنونم و بهشون خسته نباشيد مي گم .
به اميد ديدار
پاسخ
پسر عزیزم بامداد نازنین
خیلی خوشحالم کردی .. چون می دونم شما جوان بسیار مشکل پسندی هستی
در مورد آن افسر نیروی زمینی هیچ اطلاعی ندارم .. باید از بچه های شیراز پرسید .. اگه یادم باشه حتمآ از دوستان قدیمی ام خواهم پرسید .. و اما من هم از طرف جناب صادقی از شما تشکر می کنم
موفق باشی
سلام اقای مدرسی گل.خیلی خوشحالم که سو تفاهم برطرف شد و دیگر محدودیتی ندارید.من تقریبا یک روز در میان اینجا را سر میزنم و اگر کم کامنت میزارم به این خاطره که نمیخواهم باعث زحمت شما بشم.چکارها میکنید؟نوه های نازنینتون چطوراند؟دیگر فکرکنم سرشار از موضوع جدید هستید.موضوعی که خیلی ناراحتم کرد کشته شدن اقای ابدی بود.دیشب کبرا 11 تماشا میکردم و همش با خودم میگفتم کدام این صحنه ها را ابدی بازی کرده؟خیلی نازنین بود اگر میتونید درباره اش مطلبی بنویسید ارزشش را داره.خدا به خانواده اش صبر بده.
راستی اقای مدرسی یادتونه مطلبی خیالی درباره خلبانی یک نوجوان نوشته بودید؟این داستان واقعی خیلی شبیه ان بود.بی صبرانه منتظر پست بعدی هستم
پاسخ
فریده جان عزیز و نازنین
بهتره از شما هم به خاطر تآخیر در پاسخ که به خاطر مشکل اینترنت پر سرعت ام به وجود امده بود عذر خواهی کنم ... دوم این که دخترم .. باور می کنی شما جزء اون دسته ازیاران صدیق و دوست داشتنی هستی که هر وقت چشمم به کامنت شما می افتد ، قلبآ انرژی می گیرم .. پس خواهش می کنم دیگه از این حرف ها نزن .. باعث افتخار من است که پاسخ یاران همدل وصمیمی رو بدهم .. با این کار یک نوع ارتباط عاطفی بین بنده و دوستان ایجاد می شود
در مورد مرحوم ابدی .. بله .. خیلی خبر تکان دهنده ای بود .. بیچاره دامادم از اون روز تا حالا سر کارش نرفته و در خانه افتاده است .. چون خیلی با هم دوست بودند .. البته برادر دامادم با او صمیمی بود که باعث آشنایی او هم شده بود .. حتی در یک مورد که برای همشیره دامادم که در آلمان زندگی می کند .. مشکلی پیش آمده بود .. مرحوم پیمان ابدی با آمدن نزد دامادم خیلی دلداری داده و بهش قول می دهد که آن مشکل را حل خواهد کرد .. بقدری از شخصیت این پسر حرف می زنند که به قول شما باید در یک پست به همه انها بپردازم .. البته من کلی مطلب از زبان دخترم شنیدم .. چون همسرش یارای سخن گفتن ندارد .. باورت می شه خودشه رو تو اتاق اش زندانی کرده !!؟
از نوه ها بگم .. اولآ دست بوس خاله مهربان خود هستند .. تازه زبان باز کرده اند .. و خیلی با مزه شده اند .. من که تمام فکرم نزد ان هاست .. و به هر بهانه ای خودم رو به کرج می رسونم .. دیروز وقتی دیدم اینترنت قطع شده است .. سریع راهی کرج شدم .. همسرم گفت من هم می آیم .. خلاصه دیشب را ان جا ماندیم .. امشب ساعت یازده به خونه رسیدیم .. من اصلا طاقت خداحافظی نداشتم .. آنا از بغل ام پائین نمی آمد .. فریده جان باورت می شه . چند بار موقع وداع در آسانشور مثل دختر بچه ها زدم زیر گریه .. همسرم دیده بود و چغولی من را به دخترم کرده بود .. خب بهاره خیلی در این جور موارد حساس است .. خیلی ناراحت شد .. و دعوایم کرد .. !! که بابا این چه حرکاتی است .. مگه سفر قندهار می رویم .. خوبه که همیشه آن ها را می بینی ... خلاصه بگم خیلی وابسته شده ایم
فریده جان ... ما هر وقت می رویم کرج ، نزدیک خانه شون یک پارک بزرگ و سرسبزی است که همیشه این دو تا رو با همسرم برای گردش آن جا می بریم .. باورت می شه در میان آن همه بچه کوچک که در پارک با خانوادشون هستند .. هر کی از راه می رسه نزد این دو آمده و سعی می کنه نوازش کنه .. فرقی نمی کنه .. از پیر و جوان گرفته تا ادم های عبوری .. موقع برگشتن هم سوار کالسکه دوقلوشون می کنیم .. امکان نداره ماشین ها ترمز نکرده و شیشه رو پائین ندهند .. !!! خلاصه این که بد جوری وابسته شدیم .. نمی دونم چه کار باید کرد .. فعلآ که هفته ای یکی دو بار کرج رفته و شب را ان جا می مانیم ..!! دخترم خیلی حرف زدم .. من را ببخش
مواظب خودت باش
سلام خدمت آقا بهروز خوش تیپ
امیدوارم حال شما خوب باشد و مثل همیشه پرانرژی باشید. خاطره جالبی بود. جواب داد. دست شما درد نکنه.سری هم به میل هاتون بزنید.
ارادتمند همه خوش تیپ ها
پاسخ
سلام آقا رضا خوش تیپ
بابت تاخیر در پاسخ کامنت ها از همه عذر خواهی کردم .. از شما هم می کنم
رضا جان .. چند روز که کامپیوترم خراب بود .. دو روز هم اینترنت ام قطع شده بود .. به همین دلیل کرج رفته بودم . از ساعت یازده و نیم شب یکسره نشسته و کامنت ها را پاسخ می دهم .. دو تا دیگه مانده است ... و الان دقیقآ ساعت چهار بامداد است .. فکر نمی کنم به ای میل ها برسم ..!! اما فردا حتمآ خواهم خواند .. فدات بشم
سلام آقا بهروز
طبق روال گذشته خاطره اي جالب وخواندنيي بود .دست گلتون درد نكنه واقعا از رفع اون معضل محدوديت خوشحال شدم مبارك وخير باشه انشالله
يه سوال دارم البته اگه وقتتون رو نگيرم:اين عمل ريورس ملخها جهت نگه داشتن هواپيما در سي صدوسي موقع لندينگ ، تا چه حدي اعمال ميشه وچطور ؟ يعني مثلا بلافاصله موقع نشستن ملخي كه با سرعت 10000 دور بر دقيقه ميچرخيده،كاملا از دوران باز ميايسته و سريعا در جهت عكس به دوران مياد تا كمكي براي ترمز باشه؟
ديگه اينكه ريورس در موتور جت هواپيماهايي مثل ايرباسها يا فوكر100هاي وطني خودمون وجود داره؟
يه نفر ادعا كرده بود كه حتي در اين مدلهايي كه در بالاذكر كردم موتوري جدا جهت ريورس حين لندينگ موجوده كه باعث سوت شديدموقع نشستن اين هواپيماهاي مسافربريمون ميشه
كه البته به نظرم صحيح نباشه ، اگه مقدوره راهنماييم كنيد.
فكركنم يه سوالم چندتا شد!باتشكر
پاسخ
سلام پسر عزیزم مهدی جان
خوبی عزیزم .. !!؟ خیلی دلم برات تنگ شده بود
مهدی جان در هواپیماهای سی - 130 درسته که ملخ ها باعث حرکت مخالف به هواپیما می شوند .. اما نه به این معناست که ایستاده و بر عکس بچرخد !!
اولآ خلبان به محض این که چرخ ها با زمین تماس پیدا کردند ، سریع چهار تا دسته ملخ را به عقب می شکد .. با این کار .. فقط زاویه ملخ عوض می شود .. دقت کن که زاویه چرخش ملخ تغیر می کند .. جهت ان تغیر نمی کند .. به عنوان مثالی که خودت زدی .. اگه با سرعت ده هزار دور می چرخه .. همون سرعت زاویه اش تغیر می یابد و به جای این که باد را به عقب براند به جلو فشار می دهد و سبب کاهش سریع سرعت اش می شود . البته در هواپیماهای مسافربری و جت هایی که نام بردی .. آن ها هم دور موتور را می بندند .. و با ابزاری که مثل تریم تب ها هستند .. از روی بال رو به بالا باز شده و جلوی الیاف هوایی رو می گیرد و به سان ترمز عمل می کند .. البته من به سیستم هواپیماهای مسافربری اطلاعی ندارم .. فقط در این حد می دونم که عرض کردم .. ولی موتور اضافی شایعه است .
امیدوارم پاسخ خودت رو گرفته باشی .. اگه باز هم پرسشی داری .. بنویس
ممنون از شما
عمو بهروز سلام. دیروز یکی از دوستانم آدرس سایت شما را داد و گفت در باره دوست پدرت مطلب نوشته است . عمو جان پدر مرحوم من سرهنگ عباس قطاعی جز مسافران آن طیاره بود. همیشه از خاطره آن پرواز برای ما و دوستان تعریف می کرد . حتی شنیدم آن افسری که هواپیما را نشانید بعد ها خلیان اف 5 شد . تا پدر زنده بود با هم ارتباط داشتند . بعضی از فامیل ها خاطرات پدرم را باور نمی کردند و حتی شنیدم به او عباس چاخان می گفتند .اما حالا از روی نوشته شما کپی گرفتم تا به آن هایی که باور نداشتند نشانش دهم . عمو بهروز چند تا از دوستان پدر در آن طیاره بودند اگه خواستی من آن ها را با شما آشنا کنم . قربان مرام شما راستی تلفن من 09192.......... است تماس بگیرید
پاسخ
پرویز عزیز و گرامی
باور کن وقتی کامنت شما رو خواندم خیلی خوشحال شده و حتی بغض ام گرفت
خدا پدر مرحوم و با شرف شما را رحمت کند . پرویز جان با عرض پوزش فراوان من عادت دارم شماره های اعلام شده را در سایت درج نمی کنم .. و فقط خودم آن را یادداشت می کنم . حتمآ با شما تماس خواهم گرفت . اما در مورد دوستان و همکاران پدر مرحوم ات .. اگه بتونی خاطرات آن ها از جنگ ظفار همچنین مشخصات آن افسر نیروی زمینی یا حتی نام او را بپرسی ، حتمآ خودم پیداش می کنم . خوشحالم فرزند یکی از مسافران ان هواپیما به این زودی با بنده ارتباط برقرار کرد .. موفق باشی
با سلام!
از همه خوانندگان عزیز متشکرم.در ضمن تلفیق این دو مطلب توسط جناب مدرسی کار ابتکاری و جالبی بود که خواننده پس از خواندن یک خاطره حالا نحوه عمل در برخورد با چنین شرایطی را نیز می آموزد.
چندی پیش یک بویینگ-737 کنگو سقوط کرد و مسافرانش کشته شدند اگر لینکی راجب این موضوع در دست دارید آدرسش را بگذارید تا ترجمه کنم.
متشکرم
پاسخ
پسر عزیزم جناب صادقی ، باورت می شه از این که مطلب مستقل شما رو تلفیقی منتشر کردم چقدر ناراحت بودم .. بیم آن را داشتم که شما دلخور شوی .. حتی اگه به تصاویر بزرگ نگاه کنی .. پوستر مطلب شما آماده آپ شدن بود که به طور ناگهانی یادم آمده و با یک روز تآخیر از روزی که قرار بود مطلب شما را ارایه دهم آن را سریع آماده کردم
جناب صادقی در باب ترجمه سوانح مهم .. لینکی به نام سوانح وجود دارد .. که من آن را داشتم ولی با عوض کردن ویندوز پاک شد .. فکر کنم " کرش " بود . فکر می کنم با سرچ در گوگل نمونه های مناسبی را پیدا خواهی کرد
ممنون از بزرگواری شما
در ضمن تصمیم دارم برای جبران تآخیر ها .. در هفته حداقل سه تا پست را منتشر کنم .. یک پست سه قسمتی هم دارم که احتمالآ قبلآ در پیشنویس دیده ای .. به هین دلیل اگه محبت کنی .. و همیشه دو سه تا یا همون دو تا را اماده داشته باشی .. من معطل نشده و پشت سر هم مطلب جدید آپ خواهم کرد .. تا دوباره به وضعیت قبلی بر گردیم
ممنون از شما
عموبهروز سلام
1- من هم غم وارده را به خانواده وبازماندگان پیمان ابدی تسلیت میگویم
2- عمو جون خیلی خوب بود از آقای علیرضا صادقی هم برای ترجمه زیبایشان تشکر میکنم
پاسخ
پسر عزیز و نازنینم علیرضا جان
ممنون پسرم .. خدا اموات شما را هم رحمت نماید
علیرضا جان بنده از طرف جناب صادقی از شما تشکر می کنم
با آرزوی موفقیت برای شما پسر عزیز و دوست داشتنی ام
سلام. ببخشيد من يه سوالي برام در هنگام بازي با شبيه ساز پيش مي ياد مي خواستم يه كمكي بهم بكنيد!ممنون ميشم.
اين كه مثلا وقتي من دارم پرواز مي كنم هتگام لندينگ برج بهم ميگه كه مثلا (( 1.3.3 درجه به چرخ به راست)) چه جوري ميشه درجه فرمان را تعيين كرد؟؟!! {خودمن تا به حال چندين بار لندينگ و تيك آف كردم ولي كيلويي !!!} ممنون
پاسخ
امیر جان عزیز و گرامی
راستش من هیچ گونه اطلاعاتی از پرواز با سیمیلاتور را ندارم . ولی دوستان جوان این سایت خیلی ها تبحر در این امر دارند .. که حتمآ به شما کمک خواهند کرد ... لطفآ مرتب به این کامنت سر بزنید .. حتمآ دوستان پاسخ شما را خواهند داد .. ببخشید منظورم این است که به این پست سر بزنید
ممنون از شما
به خدا این بخت ان افسر نیرو زمینی بوده.خواست خدا بوده این ادم خلبان بشه ببین چطوری برایش جور کرده!خیلی خوشم اومد.میگن همه دنیا یک چیزی را نخواهند اما خداوند اراده اش بر ان باشد حتما اتفاق می افتد همینه.
پاسخ
دقیقآ دوست عزیز .. طرف ظاهرآ خیلی عاشق خلبانی بوده ولی خب .. بیرونش کرده بودند .. و رفته بود نیروی زمینی افسر شده بود .. و سر از عمان در اورده بود که این اتفاق می افتد .. غذای هواپیما باعث می شه او به آرزویش رسیده و خلبان شکاری بشه .. خدا رو شکر
اقای ابدی ازدواج کرده بود؟چون یادمه موقعی که از المان امده بود هنوز مجرد بود.امیدوارم فرزندی ازش مانده باشه.اگر خاطره ای از ایشان دارید بنویسید لطفا.
پاسخ
فریده جان عزیز
من باید از برادر دامادم بپرسم .. چون او خودش هم ورزشکار است .. و دنبال بدن سازی و هیکل و این داستان ها .. حتمآ از جزئیات زندگی آن خدا بیامرز خبر داره .. حتمآ ازش خواهم پرسید .. و اگه عکس و خبرهای جالبی داشت ، حتمآ منتشر خواهم کرد .. ممنون دخترم
با سلام استاد عزيز
استاد بنده در طي يك خبر در سايت خودم اين موضوع (كمك به خيريه محك) را در زمستان سال گذشته انجام دادم و از بازديدكنندگان درخواست كردم كه به سايت مورد نظر محك رفته و كمك نمايند ، بنده با خود مركز محك تماس گرفتم و فرم عضويت را از طريق فكس براي بنده ارسال كردند و از اين فرم كپي گرفته و به هر يك از خريداراني كه از ما خريد مي كردند يك فرم درخواست كمك را بهشون ارائه مي داديم و خدا را شكر تونستم قدمي كوچك را در اين راستا بردارم در حال حاضر هم بنده هر ماه مبلغي رو به حساب اين سازمان واريز مي كنم و در رابطه با دانش آموزان معصوم مرو دشتي هم تبليغات لازم را به انجام خواهم رساند و در اين راه كوتاهي نخواهم كرد.
دوستدار شما احسان ولي زاده
پاسخ
جناب ولی زاده گرامی
خدا اجرتان بدهد .. ممنون از این همه محبت .. پس با این حساب بنده و سایت ام در اختیار شماست .. تبلیغ خودتان را بفرستید . فقط برای این که نیت ما هم تحقق یابد .. یک مقدار هم به نیت این سایت واریز فرماید .. البته همین قدر که فرمودید کمک می کنید ، برای بنده کافی است .. من منتظر بنر تبلیغاتی شما هستم موفق باشید
جناب آقاي مدرسي
با سلام
اگر اشتباه نكنم، موضوع پست حاضر را قبلاً به عنوان يك داستان خيالي، ولي با هواپيماي جمبوجت مسافربري بسيار استادانه نقل فرموده بوديد و اگرچه در آن پست قهرمان داستان پسر نوجواني بود و فرد متخلف كه باعث مسموميت خلبانان شده بود، يك آبدارچي، ولي در همان پست هم معلوم بود كه داستان بر اساس يك ماجراي واقعي پرورانده شده است.
با احترام
بهرنگ
پاسخ
بهرنگ عزیز .. آفرین به هوش و حواس شما .. واقعآ افتخار می کنم که دوستان عزیز و جوان ما این همه دارای درایت و دقت نظر هستند .. بله نازنین
منبع آن تقریبآ نشآت گرفته از همین اتفاق بود .. اما وقتی جناب صادقی مطلب ترجمه را زحمت کشیدند .. بهتر دیدم اصل ماجرا را هم بیان کنم
ممنون از شما
پاسخ به مهدی جان:
موتور جت از یه هسته احتراق و یک دیواره کولر(بین داکت موتور و تجهیزات داخلی )تشکیل شده که اگه احیانا دیده باشی بعد از لمس زمین پشت داکت موتور بسته یا نیمه بسته میشه و هوای مکیده شده از جلو پس از برخورد به این دریچه با جنس مقاوم حرارتی(سرمیت) از جداره به طرف جلو برگشت میکنه که این خودش به کوتاه شدن منطقه فرود کمک میکنه[ای کاش بلد بودم شکل بزارم}(مثل فوت کردن تو کاسه)
سلام عمو
عموجان تو یکی از پستهای قدیمیتون از یه کلید یا ضامن صحبت کردید که اگه اشتباه نکنم گفتید که تو فرود های نرم عمل نمیکرد(یه عده سرباز رو میاوردن بپرن«ایمپکت مصنوعی»)اون سیستم برای چی بود (ایا واسه ثابت کردن نوز لندینگ گیر بود),از چند تا مینتننس با تجربه سی 130(بالا 20 سال )آمار گرفتم به همچین موردی بر نخورده بودن.
ای کاش تو این سایتی که دوسش دارم توهین ملیتی نمیشد.(آیا حتما باید از الغاب زشت برای یک ملت استفاده کنیم)کار (دولتمردای) اونا غلت کار ما درسته.
عمو عمو داغ نکنی گاف خوردم منظورم کامنت یکی از دوستای چند طبقه بالاتره(چند کامنت قبل تر)
بابا یکی سوسمار میخوره یکی پاش برهنه است اینوریه یانکیه اونوری اروپاییه بالا درخت می خوابیده زرتشیه با مامانش ... , یا آتیش میپرستیده , ترکه مثل من
حالا کار اینا قابل نکوهشه یا کار منو این دوست عزیزم.
حتما میدونین که هندی ها مارو به خونریزی میشناسن که در دوران برخی از حکومت های ایرونی ,وقتی خزانه خالی میشد ظرف خالی تاراج به سرزمینشون میبردیم.
آخه چرا؟
پاسخ
عمو یاشار نازنین
با تشکر از توضیحات کاملآ علمی و فنی شما عرض کنم .. در مورد درج مطلب سوسمار خواری اعراب رسمآ عذرخواهی کرده و توضیح دادم که بقدری شوکه شده بودم که فکرم به تحقیر و این حرف های خوبی که دوستان می فرمایند نرسید .. باز هم از شما تشکرو عذر خواهی می کنم
در مورد نداستن متخصصان نگهداری هرکولس در باره آن کلید واقعآ تعجب می کنم .. !! مگه می شه یاشار جان کسی آن سویچ مهم را نشناسد ..!!؟ بخش عمده ای از سیستم های هواپیما در هوا کاربرد ندارند .. همیچنین بخش زیادی از سیستم ها در زمین کاربردی ندارند .. برای عمل کردن سنسور های این دو سیستم های گوناگون ، سیستمی در هواپیما تعبیه شده است به نام " تاچ دان اسویچ " بله اسمش رویش است
این سویچ وظیفه دارد با عملکرد خود ، سیستم های زمینی و هوایی را از هم تفکیک کند .. و به ضربه گیر یا بهتره بگم به کفشک های هواپیما وصل هستند .. و با فرود هواپیما به زمین و لمس زمین آن دگنه عمل می کند ... مثلآ والو های دریافت بنزین را باز می کند .. در حالی که آن والو ها در هوا کار نمی کنند .. شما نمی توانید سوخت از قسمت نازل به درون باک ها تزریق کنید .. و خیلی از سیستم های دیگه که من به دلیل دو دهه دوری یادم رفته است
ولی واقعآ اگه متخصصان گردان نگهداری ان هم به تعداد زیادی معنی و کاربرد تاچ دان اسویچ رو ندانند .. واقعآ به حال آن پایگاه و آن متخصصان باید گریست اما من تصور می کنم شما نتوانسته اید سئوال خود رو به روشنی مطرح فرمایید .. و گرنه هر بچه تازه واردی در گردان نگهداری سی - 130 به خوبی از این مسئله اطلاع دارد .. و اما این که ما سرباز ها را بالای بال برده تا با ورجه وروجه کردن خود سبب عمل کردن آن کلید شوند .. موضوعی نیست که بنده با ان همه سوابق پروازی و کاری .. و درج مشخصات واقعی ام بخواهم از خودم حرفی در آورده باشم !!! اصلآ به عقل جور می آید فردی 55 ساله با سابقه پرواز و خدمت طولانی اشاره به موضوعی کذب نماید !!؟ چه دلیلی می تواند من را وادار به نوشتن مطالب کذب این چنینی نماید !!!؟
به هر حال شاید هم حق با آن متخصصان محترم شما باشد .. من دیوانه شده ام . و از خودم اراجیف در می کنم
موفق باشی
سلام جناب سرهنگ نزدیک چند ماه میام به سایتت سر میزنم ولی از وقتیکه زیرابتو زدن وشما را مجبور کردن که چیزی راجع به ارتش ننویسید دیگه سایتت از رونق افتاده البته از نظر من!
ودستو دلم به کار نمیره برات کامنت بذارم،راستی منم ستوانیک شدم.
برات آرزوی موفقیت میکنم
اگرم دوست داشتید متونید متن کامل کامنت را نذارید که فردا باز بیان گیر بدن بگن یک سرهنگ بازنشته داره کودتا میکنه افسرای جوون هم دارن حمایتش میکنن(خنده)(چشمک)
یا علی
پاسخ
دوست عزیز و نازنین ام جناب رهگذر گرامی
با تبریک ارتقای درجه و با امید خدمت عاشقانه به وطن برایت آرزوی موفقیت و سلامتی می کنم
رهگذر جان گرامی .. از قدیم گفته اند اگه طناب دوستی پاره شود و دوباره گره زده شود ، سبب کوتاهی ریسمان و نزدیکی طرفین می شود .. و این واقعیتی است که من به آن معتقد هستم
در مورد محدودیت بی مورد که به قول شما از زیر آب زدن بعضی افراد خدا نشناس نشآت می گرفت .. به خیر گذشته و از هفته قبل با توکل به خدا برداشته شد .. و علاوه بر ان قرار شد کمک ام هم بکنند و مطالب جالب و آرشیوی سازمان های عقیدتی سیاسی را هم در اختیارم بگذارند .. تازه به من گفتند که اگه بخواهم پشتیبانی مالی هم خواهند کرد .. خب خدا رو شکر
صادقانه می گویم .. به جان نوه هایم سوگند .. هرجا و هر وقت که به شکل غیر واقعی بهم تهمت و افترا زده شده و موقتی از کاری که انجام می دادم کنار گذاشته شدم ، به خواست خدا در جای بهتر و خیلی مناسب تر از قبلی به کار گرفته شده ام . برای همین هروقت با من برخورد ناحق می شود .. فرقی نمی کنه در هر زمینه ای .. دلم خوش است که پاداش اش خیلی بهتر از قبلی خواهد بود .. و باز به قول همون قدیمی ها ... عدو سبب خیر شود ، اگه خدا خواهد
و می بینیم در قضیه محدودیت ، نه تنها برطرف شد .. بلکه به منابع غنی و با حمایت مالی مواجه شدم .. خدا را صد هزار مرتبه شکر .. به همین مناسبت یک پست خیلی عالی و احساسی را آماده کرده ام که در سه پست متوالی تقدیم شما دوستان خواهم کرد .. توصیه می کنم حتمآ بخوانید .. بر اساس واقعیت های جنگ نوشته شده است .. راستش دیشب قصد داشتم قسمت اول آن ار منتشر کنم .. دیدم هنوز یک روز از زمان مطلب قبلی گذشته است .. و هنوز دویست نفر هم به آن صفحه مراجعه نکرده اند !! همین امر سبب شد تا دست نگهدارم .. از طرفی فکر کنم مشکلی در اینترنت کشور پدید آمده است .. چون آمار های اغلب سایت ها به شکل غیر منتظره ای کاهش یافته است .. البته از امار سایت من به دلیل حضور خوانندگان دایمی ، چیزی حدود پانزده درصد کم شده است .. و از دوهزار نفر .. به هزار و هفتصد نفر کاهش یافته است .. به هر حال ببخشید زیاد حرف زدم .. منتظر راهنمایی دوستان در باره انتشار آن پست های طولانی هستم
موفق باشی
سلام استاد . واقعا مطالب جالبی گذاشتید که من با وجود فیوریت نکردن سایت شما، هنوز آدرسش در یادم هست. دمتان گرم
پاسخ
فدات بشم محمد عزیزم
شما واقعآ لطف دارید
از شما سپاسگزارم