درباره من

سوم دي ماه 1331 در تهران متولد شدم. پس از اتمام دوران دبيرستان به خاطر علاقه اي که به پرواز داشتم به نيروي هوايي پيوستم. در ادامه به آمريکا اعزام شدم، در بازگشت به ايران اولين پروازم را در تاريخ 18/3/53 انجام دادم و با آغاز جنگ تحميلي، به صورت شبانه روزي در مناطق جنگي پرواز داشتم و افتخار كسب مدال طلاي بالاترين ساعات پرواز را به دست آوردم. به دليل سكته قلبي و عمل جراحي باز كه ... ادامه
تبليغات
وبلاگستان
باقي قضايا
  طمع استوار باعث مسمومیت شد !

طمع سرکار استوار کار دست خلبان داد !

ناوبر خطاب به بچه ها در حالی که رنگ چهره اش رو باخته بود فریاد زد .. لامصب ها کاری کنید .. چیزی نمانده به توده ابر سی . بی ( ابر های آتش زا و کشنده )  برسیم ..!!  مهندس پرواز گفت .. جناب سروان خودت بشین پشت یوک ..!! او در حالی که به شدت می لرزید .. گفت .. مگه نمی بینی جلو اوضاع قاراش میشه ..!!؟ کی اون وقت مسیر رو چک کنه .. !!؟ و در همین حال دستش بی اختیار روی میکروفن مخصوص صحبت با بخش مسافران رفته و گفت .. آقایون بی مقدمه می روم سر اصل مطلب .. چون فرصت خیلی کمه .. در میان شما آقایان کسی به علم پرواز آشنایی داره .. !!؟ آخه کاپیتان ما متآسفانه مسموم شده است !! هنوز حرف او به پایان نرسیده بود که سرهنگ فرمانده مسافران سراسیمه از پله های کابین بالا آمده و کنار ناوبر ایستاد .. در حالی که چشمش به لودمستر ها بود که خلبانان رو ماساژ می دادند .. گفت .. یکی از آقایون افسران ما قبلآ دانشجوی خلبانی بوده است .. و در آمریکا دوره دیده  منتها مثل این که اخراجش کرده بودند .. و از روی علاقه به ارتش پیوسته است .. دقایقی بعد

 طمع سرکار استوار کار دست خلبان داد !

2u29hvfrcaggsvxlbcit.gif 

 wzxg9i51tse6nvbo0bnr.jpg

" طمع سرکار استوار سبب مسمومیت خلبان شد ! " عنوان این پست است که تقدیم شما یاران همدل و صمیمی می کنم . راستش رو بخواهید مدت ها پیش از پسر عزیز و فرهیخته ام " علیرضا صادقی " خواهش کرده بودم یک مطلب اختصاصی برای سایت ترجمه کنه تا به صورت مستقل منتشر کنم .. خب او هم در اسرع وقت آن را انجام داد . دیشب موقعی که آن را برای قرار دادن سایت آماده می کردم .. یاد ماجرایی افتادم که پیش از انقلاب برای یکی از هواپیماهای پایگاه هفتم رخ داده بود . و اداره ضد اطلاعات ارتش بنا به دلایلی آن را مخفی کرده بودند !! و چون اکثر عوامل این ماجرا رو از نزدیک می شناختم .. پی به اصل قضیه بردم . به همین دلیل ضمن پوزش فراوان از جناب صادقی عزیز ... به دلیل تشابه هر دو مطلب رو با هم منتشر می کنم . امیدوارم خوشتون بیاد ....

  

باور کنید اصلآ دلم نمی خواهد در این صفحه حرف مرگ و نیستی رو بزنم . ولی خب با سرنوشت نمی شود مقابله کرد . هفته قبل وقتی خبر پرواز ابدی استاد و همکار فرهیخته ام " رضا سید حسینی " رو شنیدم .. خیلی متآثر شدم . من نزدیک به یک دهه افتخار همکاری و فیض بردن از دریای علم استاد را داشتم .. سال هایی که او سرگرم تهیه " فرهنگ آثار " بود . واقعآ دانشمندی بزرگوار و انسانی شریف بود روحش شاد . خبر بعدی بی نهایت شوکه ام کرد .. و آن درگذشت هنرمند عزیز " پیمان ابدی " بود . او از دوستان بسیار صمیمی دامادم بود . یادمه در روزهایی که خواهر دامادم تازه به آلمان رفته بود .. او کمک فکری زیادی برای آرامش دوستش انجام داده بود .. در باره هنر و شخصیت مهربان پیمان خیلی چیزها شنیده بودم . مرگ اش واقعآ غافلگیرم کرد . من درگذشت این دو عزیز رو به خانواده های محترمشان و شما یاران صمیمی تسلیت می گویم . روحشان شاد .

سخن آخر این که .. بعد از اتفاق ناگواری که برای دانش اموزان مرودشتی رخ داد .. بنده هم بنا به رسالت روزنامه نگاری ام سعی کردم  ضمن انعکاس رویداد فوق مبالغی هم به کمک خوانندگان محترم سایت جمع آوری کنم . لذا برای پرهیز از هر حرف و حدیثی شماره حسابی را فرزند محترم یکی از همکارانم ( پیمان فولادوند ) افتتاح کرده و آن را اعلام کردیم . اما متاسفانه برعکس تصورما مبلغ قابل توجه ای جمع نشده ولی در عوض موجب سوء تفاهم هایی هم شد ! که در نهایت مقرر شد به جای نام حقیقی .. مسئولیت به فرد حقوقی محول شود ( که سایت فوق با مدیریت بنده ) بعد از افزایش موجودی با نظارت نماینده ای قانونی و رسمی به خانواده های دانش اموزان اهداء شود . تا آن موقع همواره کل موجودی در سایت اعلام خواهد شد . لازم به ذکر است تا حالا دو میلیون و هفتاد و پنج هزار تومان جمع آوری شده است که یک میلیون سیصد هزار تومان آن را آقای فولادوند و همکارانش واریز کرده بودند !! به عبارتی .. در عرض یک سال تنها هفتصد هزار تومان دوستان واریز فرموده اند .. !! در پست بعدی تصویر فیش بانکی  به همراه دعوت مفصل از دوستان را منتشر خواهم کرد ..

 

 مرکز آپلود عکس ایرانی  

 

 

پایگاه هفتم ترابری پیش از انقلاب

اغلب بر و بچه های پروازی  استوار " ط " مسئول دیسپچ و عملیات پایگاه رو به خوبی می شناختند و با او سلام و علیک داشتند . سرکار استوار اهل یکی از روستاهای تاکستان بود . و معمولآ از فرصت های به دست آمده استفاده کرده و مرتب به روستای خود سر می زد . خودش ادعا می کرد برای دیدار با والدین رنج سفر رو متحمل می شود .. اما دوستان نزدیک استوار صحبت از دختر خانمی رو می کردند که یک دل نه صد دل عنان دوست شون رو ربوده و به خاطر آن پریچهر است که آقای ط هی مرتب سر از تاکستان در می آورد ..!! آخه بنده خدا مجرد بوده و در خانه های سازمانی " اچ " ( خانه هایی که به شکل حرف انگلیسی اچ در اغلب پایگاه های هوایی ساخته شده اند ) زندگی می کرد . یکی از مسئولیت های روزانه سرکار استوار عاشق پیشه ما هماهنگی با کترینگ ( واحد تهیه غذای هواپیما ) جهت سفارش لانچ باکس ( غذای گروه پرواز ) برای پرواز های روزانه و آماده پایگاه بود . معمولآ صبح های زود درجه دار شیفت دیسپچ راننده رو برای دریافت لانچ باکس ها به ساختمان کترینگ هواپیمایی ملی ایران روانه می کرد . غذا ها در یخچال بزرگ ساختمان عملیات پایگاه نگهداری می شد . و قبل از هر پرواز طبق لیست اعلام شده آن ها رو به پای هواپیما می بردند . معمولآ دو نوع غذای گرم همراه با دسر و قوطی های بزرگ آب پرتقال ( افشره ) به هر پرواز تحویل می دادند ..

یک پارانتز کاملآ بی ربط ..!!  

 صحبت از لانچ باکس شد .. بی اختیار یاد خاطرات لانچ باکسی ام افتادم ..!! و حیف ام اومد آن ها رو بیان نکنم .. ! حتمآ می دونید چند سالی در عملیات و دیسپچ پایگاه یکم ترابری مامور به خدمت بودم . همون طور که در پاراگراف بالا اشاره کردم ، لانچ باکس همه پرواز ها رو در عملیات نگهداری می شد . اغلب اوقات هواپیماهای آماده ( آلرت ) ماموریتی بهشون ابلاغ نمی شد و کلی لانچ باکس اضافه می ماند ! ( البته گاهی بچه های آلرت شب لانچ باکس خود رو به بهانه بد مزه بودن شام پایگاه می گرفتند ) ولی اکثر اوقات غذا ها رو دستمون می ماند ! گاهی هم به علت خرابی هوا کل پروازها کنسل می شد . و با خیلی از لانچ باکس مواجه می شدیم .. !! معمولآ این جور مواقع بین باغبون و راننده و سرباز های نظافتچی تقسیم می کردیم .. اما ده بیست تایی اضافه می امد ! و قانونآ هم باید از یخچال بیرون می آوردیم .. یه روز که صندوق عقب ماشین ام مملو از لانچ باکس بود .. برای انجام کاری به دفتر پسر عمویم که مدیر یکی از شعب بیمه های تآمین اجتماعی بود رفتم .. نمی دونم صحبت چی شد که به پسر عمویم گفتم ... اگه کارمند های شما نهار نخورده اند .. من تعدادی غذا دارم ! ای کاش این حرف رو نمی زدم .. چون دیگه همه کارمندان ان شعبه مشتری پرو پا قرص لانچ باکس های من شدند .. !! و دیگه کارم در اومد !! اغلب روزها برای تقدیم غذا راه ام را کلی دور کرده تا صوابی برده باشم !! پسر عموی بنده آدم بسیار شوخ و بذله گویی بود که با لهجه غلیظ مشهدی اش سر به سر همه می گذاشت ! چشمتون روز بد نبینه .. یک روز که برای تقدیم لانچ باکس ها رفته بودم .. به اصرار من را نهار نگه داشتند .. درحالی که کارمندان مشغول صرف غذاهای هواپیما بودند .. به شوخی خطاب به ان ها گفت .. بخورید .. نوش جان ولی می دونید این غذا ها رو تو پایگاه جلوی سگ ها می ریزند و بهروز برای شما می آورد !!!؟؟ عرق سردی تمام وجودم رو گرفت .. حسابی کنف شده بودم !! دیگه از خجالت ام هرگز به اون ساختمان نرفتم .. !! یک بار هم به اتفاق همسرم که تازه ازدواج کرده بودیم به منزل پسرعمویم رفتیم .. کلی میهمان های های کلاس داشت .. او شروع کرد از من تعریف کردن .. تا دلتون بخواد منو بالا برد ..! تازه داشتم احساس غرور می کردم که با لهجه شیرین اش گفت .. اما افسوس این نره خر ما .. خره !! باباش هم خر بود !!! داشتم از خجالت نزد همسر و میهمانان ناشناخته سکته می کردم ...!! البته او قصدش کنایه به عدم مال اندوزی من و پدرم بود ... ولی مردم و زنده شدم !!

 ماموریت های ویژه با رمز SM

فکر کنم سال های ۱۳۵۴ یا ۵۵ بود . اوج پرواز هواپیماهای سی - ۱۳۰ به عمان برای حمایت از شخص سلطان قابوس پادشاه جوان آن روزگار در جنگ ظفار بود . اگه کسی گذرش به دفتر خط پرواز تهران یا شیراز می افتاد ، با دیدن تابلوی وضعیت پرواز ها و هواپیماهایی که جلوی شماره آن ها دو حرف انگلیسی " اس . ام " قید شده بود به تعجب می افتاد ! به اصطلاح آقایون ضد اطلاعاتی می خواستند با این کار محل ماموریت هواپیماها رو مخفی کنند ! و با نوشتن " ماموریت ویژه " به ان ها جلوه فیلم های جمیز باندی رو به بخشند  !! البته  تا یادم نرفته بگم .. کم کم این پرواز ها برای خیلی ها جنبه تجاری پیدا کرده بود .. چون همون یه عده تا دلتون بخواد خرید های جور واجور کرده و در ایران به سه تا چهار برابر قیمت خریداری شده می فروختند ..!! یادمه تلویزیون سونی رنگی با قاب چوبی و آنتن مدور سه هزار تومن بود ! فرش ماشینی هزار تومن .. بقیه اجناس و لوازم زندگی بی نهایت ارزان ! یادمه برای اولین بار تو عمرم  ویدئو  رو اون جا دیدم !! من به اتفاق فیروز زبل ( فیروز بهمن مومنی ) بازار رفته بودیم . فیروز خیلی وارد بود ... وقتی فروشنده دستگاه ویدئو رو نشونمون داد ، پرسیدم چی است ..۱؟ گفت به تلویزیون وصل می شه و می تونید با اون فیلم ببینید !! هیچ گاه حرف فیروز زبل رو فراموش نمی کنم .. گفت .. برو عمو دلت خوشه ها ..!! ما توی ایران خودمون این ور می زنیم خانم گوگوش می خونه ... اون کانال دیگه می زنیم ستار و داریوش می خونه .. دیگه ویدئو می خواهیم چکار ..!!؟ قیمت اش هشت هزار تومان بود !! سال ها بعد با ورود جنجالی اش همه رو غافلگیر کرد !!

وقتی ستوان ق تاکتیکال می شود  ....

چند ماهی می شد که ستوان " ق " برای خلبان یکمی چک شده بود . او جزء شاگردان زرنگ گردان ترابری محسوب می شد . همیشه سرش تو کتاب و مطالعه بود . خیلی کم با همکاران و بچه های گردان حرف می زد .. ! زودتر از بقیه همدوره های خود خلبان یک شده بود .. تازه یک هفته از ازدواج اش نگذشته بود که برای تاکتیکال شدن اسمش در لیست قرار گرفت . خیلی خوشحال به نظر می رسید . و به دوستان صمیمی اش اعتراف کرده بود که پا قدم همسرش است که به این زودی برای چک تاکتیکالی معرفی شده است . قبلآ توضیح داده ام که خلبان غیر تاکتیکال ، اگر چه خلبان یک است و پرواز می کند . اما به دلیل این که تاکتیکال یا بهتره بگم عملیاتی نشده ، اجازه پرواز در هر ماموریتی رو نداره .. و بعد از قبولی در آزمون سخت پرواز های مشگل چتر بازی و بارریزی در شرایط کور ، تازه به عنوان خلبان تاکتیکال شناخته شده و هیچ منع و محدودیتی برای انواع ماموریت ها ندارد . این مورد در باره کمک خلبان ها هم صدق می کند .. و ان ها هم تاکتیکال و غیر تاکتیکال دارند . ستوان ق در ایامی که کمک خلبان بود بارها و بار ها به منطقه عمان پرواز کرده بود . و به تمام شرایط سخت ان آگاه و مسلط بود ..

 نخستین پرواز کاپیتان ق به عمان ...

در آن روز بهاری ستوان " ق " افسر خلبان آلرت ( آماده ) پایگاه هفتم بود . اون روز اغلب پرواز ها به دلیل دید کم کنسل شده بودند .. ولی کاپیتان جوان به دلیل تعهدی که داشت در گردان مانده بود . با فرا رسیدن غروب خلبان آماده راهی منزل شد . هنوز چند ساعتی از حضورش نگذشته بود که زنگ تلفن به صدا در امد .. آن سوی خط یکی از درجه داران گردان بود که پرواز اول وقت فردا برای عمان رو ابلاغ کرد .. برای لحظه ای احساس دلشوره کرد ..! ولی خیلی زود به دغدغه اش پایان داد . روز بعد یک ساعت قبل از پرواز در گردان حضور یافته و با گروه پروازی اش اماده رفتن به پای هواپیما شدند .. کاپیتان به همراه کمک خود چرخی به اطراف هواپیما زده و با دقت و وسواس فراوان به بازدید بدنه و محفظه چرخ ها پرداخت ... هوای مسیر تعریفی نداشت .. ولی افسر جوان تصمیم گرفت با انتخاب ارتفاع بالاتر بر ابرهای فراگیر " آلتاکمولوس " فایق آید .. نکته ای که کاپیتان رو کمی آزار می داد ... کم تجربه بودن گروه پروازی اش بود ! و به جز افسر ناوبر که معلم بود ، بقیه گروه فاقد تجارب زیادی بودند ! کاپیتان با خود اندیشید .. ان چه که او در این پرواز احتیاج دارد ، همانا ناوبری با تجربه و آگاه است .. چون مطمئن بود که در مسیر رفت و برگشت حتمآ دچار مشکل با ابرها خواهد شد ..!!

 منطقه " سیب " عمان ..

چند ساعتی از فرود هواپیمای سی - ۱۳۰ به منطقه " سیب " گذشته بود .. با وجود کوتاه و خاکی بودن باند ، کاپیتان جوان با مهارت در آن  فرود امده بود ..! و با اجازه او بچه ها برای خرید به شهر رفته بودند ... مسئول ترمینال که درجه داری سیه چرده بود ، با دقت بارهای داخل هواپیما رو خارج می کرد .. ستوان " ق " بقدری التهاب داشت که مثل دفعات قبل با گروه برای خرید شهر نرفته و برای استراحت در فرودگاه مانده بود ! بچه ها در حین خرید در باب نیامدن کاپیتان به شهر بحث کرده و برایش حرف در می اوردند ..!! مسئول ترمینال به فرمانده هواپیما گفت .. هفتاد نفر از پرسنل نیروی زمینی و شهربانی مسافران شما  هستند که باید به تهران ببرید ! ستوان ق گفت : حتمآ اشتباهی رخ داده است .. در دستور پروازی من بازگشت به شیراز قید شده است .. نه تهران ! در همین حال سر و کله اتوبوس های ارتشی پیدا شد .. افسر جوان  نزد فرمانده ان ها که سرهنگ نیروی زمینی بود رفته ... و به او در باره اشتباه پیش امده توضیح داد .. از ان جا که ارتباط با ایران مشکل بود ، قرار شد آن ها به سمت شیراز پرواز کرده و قبل از فرود از عملیات استعلام نمایند ... بعد از مدتی گروه پروازی با کلی بار و بندیل وارد فرودگاه شدند .. لودمستر ها سریع دست به کار شده و با نصب میله های صندلی ، هواپیما را تغیر کاربردی داده و از باری به مسافربری تبدیل کردند .. مسافران یکی بعد از دیگری با قرائت اسم شون از مانیفست ، سوار هواپیما می شدند .. داخل هواپیما جز دو پالت بار مسافران ، بقیه ردیف ها صندلی چیده شده بود . نزدیک غروب آفتاب بود که هواپیما از زمین کنده شد ...

فاجعه در آسمان ....  

تقریبآ یک ساعت از پرواز گذشته بود که هوا تغیر کرد ... کاپیتان مجبور بود مرتب تقاضای افزایش ارتفاع دهد ..! ناوبر هواپیما بد جوری به داخل صفحه رادار زل زده بود .. مرتب به فرمانده هواپیما می گفت .. کدام طرف  بپیچد  ! به دستور لودمستر مسافران کمربند های خود رو محکم بسته بودند .. هواپیما با تکان های شدیدی که می خورد ، دل و روده خیلی ها به هم خورده و حالت تهوع بهشون دست داده بود .. با تجربه ها با خود کیسه پلاستیکی آورده بودند .. ! بعد از گذشت لحظات پر اضطرابی هوا تقریبا متعادل شد .. خلبان ها آهی از سر شوق کشیده و پشتی صندلی خویش رو به عقب برگرداندند ..  خلبان هواپیما رو در وضعیت اتوپایلوت قرار داده و از لودمستر خواست لانچ باکس ها رو گرم کند .. دقایقی بعد بوی غذای درون دستگاه فر هواپیما کابین رو پر کرده بود ... لود مستر در گوشی خطاب به کاپیتان گفت : قربان شما چی می خورید .. پاسخ شنید که فرقی نمی کنه .. و در همین حال کمک او گفت .. طبق قانون من باید آن نوع دیگر رو بخورم ..!! و در همین حال هردو مشغول خوردن لانچ باکس هایشون شدند .. هنوز چند لقمه از گلویشان پائین نرفته بود که کمک خلبان خطاب به فرمانده گفت .. قربان فکر نمی کنید مزه غذا ها نسبت به قبل تغیر کرده است ..!!؟ ولی از فرط گرسنگی با عجله چند لقمه دیگر به دهان گذاشت .. در همین حال کاپیتان فریاد زد .. نخورید .. نخورید مسموم اند .. و متعاقب ان به خود پیچید .. هنوز صدای همه در بهت و حیرت بودند که کمک خلبان هم حال اش به هم خورد .. و لحظاتی بعد .. هر دو بی هوش پشت صندلی های خود افتادند ..!! ناوبر متعجب در حالی که وحشت زده بود .. گفت هوای جلو خیلی خراب است .. کمک کنید آن ها رو به هوش آوریم .. مهندس پرواز تازه کار که بد جوری خودش رو باخته بود به اتفاق لودمستر ها سعی در به هوش اوردند خلبانان شدند .. ولی هیچ فایده ای نداشت .. هر دو شل و ول بی هوش بودند ... !!

امدادی که از غیب رسید ... !!  

ناوبر خطاب به بچه ها در حالی که رنگ چهره اش رو باخته بود فریاد زد .. لامصب ها کاری کنید .. چیزی نمانده به توده ابر سی . بی ( ابر های آتش زا و کشنده )  برسیم ..!!  مهندس پرواز گفت .. جناب سروان خودت بشین پشت یوک ..!! او در حالی که به شدت می لرزید .. گفت .. مگه نمی بینی جلو اوضاع قاراش میشه ..!!؟ کی اون وقت مسیر رو چک کنه .. !!؟ و در همین حال دستش بی اختیار روی میکروفن مخصوص صحبت با بخش مسافران رفته و گفت .. آقایون بی مقدمه می روم سر اصل مطلب .. چون فرصت خیلی کمه .. در میان شما آقایان کسی به علم پرواز آشنایی داره .. !!؟ آخه کاپیتان ما متآسفانه مسموم شده است !! هنوز حرف او به پایان نرسیده بود که سرهنگ فرمانده مسافران سراسیمه از پله های کابین بالا آمده و کنار ناوبر ایستاد .. در حالی که چشمش به لودمستر ها بود که خلبانان رو ماساژ می دادند .. گفت .. یکی از آقایون افسران ما قبلآ دانشجوی خلبانی بوده است .. و در آمریکا دوره دیده  منتها مثل این که اخراجش کرده بودند .. و از روی علاقه به ارتش پیوسته است .. دقایقی بعد افسری قد بلند با عجله خودش رو به کابین رساند .. و اولین چیزی که گفت .. من از این هواپیمای غول پیکر چیزی نمی دونم .. ناوبر با عصبانیت گفت ... نیازی نیست .. تو فقط تعادل رو میزان کن .. ما کمک ات خواهیم کرد .. هر وقت هوا خوب شد ، خودم کنارت می نشینم .. فعلآ کسی رو می خواهیم که اصول پرواز رو بدونه .. با کمک لود مستر ها کاپیتان روی مبل راحتی کابین قرار گرفت .. و افسر جوان پشت یوک نشست !! ناوبر بهش گفت .. بعد از این که اجازه افزایش ارتفاع رو گرفتم ، از اتوپایلوت خارج اش  می کنیم و تو به آهسته گی دماغه رو بالا بگیر .. مهندس پرواز دگمه خلبان اتوماتیک رو زده و کنترل هواپیما در دستان جوان قرار گرفت .. او سعی کرد در باره خودش چیزهایی بگوید .. که با چرخاندن سرش ، هواپیما هم به راست متمایل شد !! ناوبر فریاد زد .. پسر جان تو فقط چشمت ات به آی دی آی باشه و تعادل رو کنترل کن .. ما می گیم بعدش چه کار کن .. و فعلآ هم نیازی نیست از خودت و سابقه ات برامون تعریف کنی .. حواش ات شیش دونگ به جلوت باشه .. !!

 اعلام وضعیت اضطراری ..

ناوبر به روی فرکانس مرکز کنترل ترافیک رفته و وضعیت داخل هواپیما رو تشریح کرد .. او از مسئولان راداری خواست تا ارتفاع زیر ان ها را لاک نماید . ( در شرایط مشابه و یا در وضعیتی که ارتفاع هواپیما برای خلبان و مسئولان برج مشخص نباشد ، کل فضای زیر را قفل اعلام می کنند تا هیچ هواپیمایی تردد نکند ) و این چیزی بود که ناوبر با تجربه تقاضا کرده و مورد موافقت قرار گرفته بود . بعد بلافاصله بر روی فرکانس عملیات پایگاه رفته و تقاضای حضور معلم خلبانی رو برای راهنمایی و فرود هواپیما کرد .. بعد از اعلام وضعیت .. پایگاه هفتم ترابری هم به هم ریخت .. در عرض چند دقیقه فقط خواجه حافظ شیرازی از موضوع اضطراری هواپیما خبر نداشت .. که او هم مطلع شد !! کم کم به مرز ایران نزدیک می شدند .. از شانس ان ها هوا خوب شده بود .. افسر ناوبر به چه سختی کمک خلبان تنومند را با کمک لودمستر ها از پشت صندلی بلند کرده و خود جای او نشست .. او به افسر ارتش گفت .. خب حالا من دارمش .. تو فقط به من کمک کن .. اگه دوست داشتی بگو چه شد که خلبان نشدی ..!!؟ افسر نیروی زمینی که شهرام نام داشت در حالی که اه می کشید . گفت .. من تقریبآ دوره هایم رو  در آمریکا تموم کرده بودم .. که بد شانسی آورده و به خاطر یک توطئه نامردان اخراج ام کردند .. و مجبور شدم از روی علاقه به لباس افسری سر از نیروی زمینی در بیاورم ..      

راهنمایی افسر معلم خلبان ..  

با متعادل شدن وضعیت جوی و اعلام نشستن سروان با تجربه ناوبر بر روی صندلی خلبان ، تقریبآ خیال همه آسوده می شود .. ولی به هر حال به دلیل عدم تمرین فرود وسایر نکات ایمنی معلم خلبان با ناوبر تماس برقرار می کند .. معلم با تجربه هردو افسر را وادار به همکاری می کند ..!! به دلیل اعلام وضعیت اضطراری با نزدیک شدن به ساعت فرود هواپیما ، اطراف باند  مملو از آمبولانس ، ماشین های اتش نشانی و جرثقیل بزرگ می شود ... همه ناراحت و مضطرب به نظر می رسند .. داخل هواپیما همه چیز تحت کنترل است .. با کمک معلم خلبان کهنه کار  افسر ناوبر سرعت هرکولس را تقلیل می دهد .. مسافران بد جوری وحشت زده اند .. بعضی ها دعا می خوانند ، بعضی در زیر نور چراغ قرمز نامه و شاید هم وصیت اش را می نویسد .. بعضی ها دو دستی لبه صندلی رو محکم در دستان خود گرفته و زیر لب یواشکی ورد می خوانند .. ترس و وحشت در چهره یکایک مسافران مشاهده می شود .. مهندس پرواز که او هم به خاطر تازه کار بودن دست کمی از دیگران ندارد .. سعی می کند که لااقل او با اشتباهاتش موجب دردسر نشود .. به دقت بنزین بال ها رو متعادل می کند .. چک لیست قبل از فرود رو به دقت می خواند .. افسر نیروی زمینی انگار که سال ها خلبان بوده !! با خونسردی کارهای محوله رو انجام می دهد !! در ته چهره ش از این که چنین فرصتی به او داده شده است ، خوشحالی توآم با نگرانی به چشم می خورد .. با نزدیک شدن به زمین بار دیگر ترس و نگرانی بر همه نایل می شود .. افسر ناوبر طبق راهنمایی های ارزنده استاد خلبان ، به ابتدای باند نزدیک می شود .. صدای برخورد چرخ های هواپیما با زمین و متعاقب آن تکان های شدید .. همه رو وحشت زده می کند .. از داخل گوشی صدای فریاد استاد شنیده می شود که پشت سر هم ریورس ریورس می کند .. ناوبر یادش می آید که باید دسته گاز ملخ ها رو به عقب برگرداند .. هواپیما هنوز با سرعت طول باند را طی می کند .. به محض تغیر زاویه ملخ ، هواپیما با غرشی شدید در نزدیکی های آخر باند توقف می کند ... صدای هورا و فریاد شادی مسافران تا اطراف باند کشیده می شود ..

محاصره هواپیما و شادی مسافران ...  

 به محض توقف هواپیما ، افراد و مقامات زیادی به باند پرواز سرازیر می شوند .. ! از فرمانده پایگاه گرفته تا فرماندهان گردان همه با عجله خود را به هواپیما می رسانند .. در میان افراد متعددی که هواپیما رو محاصره کرده بودند ، دو نفر از پرسنل بهداری پایگاه به اتفاق یک افسر اداره ضد اطلاعات وظیفه داشتند بلافاصله غذاهای داخل هواپیما ر و برای بررسی جمع اوری نمایند .. آن ها سریع ماموریت خویش رو به اتمام رسانیده و به سرعت محل را ترک می کنند .. آمبولانس هردو افسر خلبان را به محض فرود با خود برده بودند .. با پیدا شدن سر و کله اتوبوس های ارتش ، مسافران به سمت  آن ها راهنمایی شدند .. فرمانده پایگاه از افسر جوانی که در نقش خلبان انجام وظیفه کرده بود ، ضمن تشکر و قدردانی ، دستور داد مشخصات او را یا دداشت کرده و به او بدهند .. از سوی دیگر با وخیم گزارش دادن وضعیت جسمانی خلبانان ، آن ها را سریعآ به بیمارستان داخل شهر انتقال داده بودند .. اولین ملاقات کننده همسر جوان ستوان " ق " بود که زود تر از بقیه خود رو به بیمارستان رسانیده بود ... تا چند روز همه جا صحبت از معجزه ای که در پرواز رخ داده بود صحبت می شد ..

 پایگاه هفتم ترابری ، یک هفته بعد

ظاهرآ موضوع مسمومیت خلبانان همان شبانه به ستاد مرکزی گزارش داده شده بود . و دو نفر افسر تجسس از بازرسی کل به پایگاه هفتم اعزام شدند .. نقطه آغاز تجسس از کترینگ هواپیمایی ملی ایران آغاز شد .. و بعد از بررسی همه جانبه و تآکید بر این موضوع که بقیه لانچ باکس های تاریخ یادشده بدون مشکل گزارش شده است .. بازرسان را به ساختمان عملیات کشاند .. اولین مظنون استوار " ط " بود که همان روز برای مرخصی به تاکستان رفته بود .. به همین دلیل ان ها صبر کردند تا به پایگاه برگردد . استوار گناهکار ، چند روز بعد از واقعه بی خبر از همه جا و اتفاقاتی که افتاده بود به پایگاه آمده و همون جا جلوی گیت دژبانی دستگیر و به واحد بازرسی پایگاه انتقال یافت .. علاوه بر او راننده خودرو ، سرباز دیسپچ هم حضور داشتند .. استوار " ط " مات و مبهوت و غافل از پرسش و پاسخ ها .. به گمان این که غذا های یخچال سرقت شده است .. بند را آب داده و با تته پته گفت .. والله بخدا من چند تا لانچ باکس را از مدت ها قبل در کمد لباس ام گذاشته بودم تا ولایت ببرم ..!! و در مقابل این پرسش که فکر نکردی غذا ها مسموم شوند .. گفت .. من ظرف هایش رو می خواستم .. نه غذا هایش رو !! خلاصه بعد از تحقیقات فراوان و بازسازی ماجراهای آن شیفت کاری .. واقعیت ماجرا معلوم شد .. قضیه از این قرار بوده که استوار " ط " همون جور که گفته بود .. تعدادی لانچ باکس را مدت ها در کمد خود نگاه داشته بود .. و به دلیل وکیوم شدن در غذا ها از فاسد شدن ان آگاه نشده بود .. و طبق گفته خودش قصد داشت از ظروف زیبای سرامیکی ان استفاده کند .. تا این که شب آخر آن ها را در یخچال قرار داده تا تازه به نظر آیند .. و سرباز دیسپچ هم بدون آگاهی از موضوع ، از جلوی یخچال هشت عدد لانچ باکس برمی دارد که پنج تای ان ها قدیمی بودند ... !!

پایگاه هفتم ترابری ، یک ماه بعد  

به کمک پزشگان بیمارستان ، هر دو خلبان سلامت خود رو باز یافته و به پایگاه مراجعه می کنند . استوار " ط " به دلیل رعایت نکردن مسایل بهداشتی و به مخاطره انداختن جان افراد زیادی از پرسنل ارتش دادگاهی شده و بعد از تحمل مدتی حبس از نیروی هوایی اخراج می شود ! سرباز عملیات به دلیل عدم دقت و سهل انگاری با شش ماه اضافه خدمت  مواجه می شود .. راننده عملیات از اتهامات وارده تبرئه می شود . افسر ناوبر با یک درجه ارشدیت و دریافت جوایز نقدی تشویق می شود .. افسر نیروی زمینی هم با یک درجه ارشدیت به خاطر علاقه به نیروی هوایی ، به این نیرو انتقال داده شده تا در صورت واجد شرایط بودن اموزش خلبانی طی نماید .. رئیس عملیات پایگاه هفتم ترابری به دلیل عدم دقت و نظارت بر کار زیردستان تنبه انظباطی شده و در پرونده خدمتی اش درج می گردد .. افسران ضد اطلاعات پایگاه هم با دریافت نامه ای سری از مقامات بالا ، موظف می شوند حداکثر تلاش خود را برای پنهان ماندن این قضیه به کار گیرند ...

خب .. اگه خدای ناکرده .. زبانم لال .. هفت قدم سوی قبله شما درون هواپیمایی بودید که مشکلی برای خلبانان آن پیش آمده باشد .. چه کار می کنید ..!!؟ البته می دانم خیلی از مسافران هواپیما و حتی جوانان گاهی چنین فکر هایی با خود می کنند .. مخصوصآ با ورود تکنولوژی سیملاتور و استقبال جوانان از ان این پرسش ممکنه برای خیلی ها پیش بیاید .. قبل از این که به بنده پاسخ دهید .. اول به توصیه هایی که جناب علیرضا صادقی که زحمت تهیه و ترجمه ان را کشیده است توجه کنید .. امیدوارم از هر دو مطلب خوشتون آمده باشد ..

با تشکر و احترام :

بهروز مدرسی

این پست ساعت ۱:۴۵ دقیقه بامداد بیستم اردیبهشت ۱۳۸۸ پایان یافت .  

یک خواهش دوستانه : گوگل امتیاز وبلاگ من رو به دلیل حضور کم رنگ شما یاران کم کرده است . با یک کلیک در روز از این وب حمایت کنید (اینجا

                ایام به کام   

 حتی با ماهی ۱۰۰۰ تومن هم می شه کمک کرد !

برای اطلاع بیشتر به سایت ذیل مراجعه کنید :

http://www.mahak-charity.org/main.php

 ajr4i2ce8c0d7seedv8o.jpg

به درخواست خوانندگان محترمي كه گله فرموده بودند اين سايت فهرست مطالب گذشته ندارد ، اين مهم به همت يكي از خوانندگان خوب و پسر عزيزم امير محمود بازيار انجام گرفت .. همچنين بخش قديمي " مطالب گذشته " به انضمام كالبد شكافي سانحه هواپيماي سي - ۱۳۰ كه در شهرك توحيد به وقوع پيوست به اين صفحه انتقال يافت . براي مشاهده اينجا رو كليك كنيد
 
 
  
زير نظر : عليرضا صادقي  

این بخش به پیشنهاد و همت شما خوانندگان محترم شکل گرفته است . از این پس مطالبي متنوع و جذاب به زبان انگلیسی به همراه تازه ترین خبرهایی از صنعت هوانوردی تقدیم شما عزیزان خواهد شد.

 How to land an airplane in an emergency situation:

Have you ever wondered what you would do if the pilot became unconscious? If there is no one else capable of flying the plane, your safety may depend on you making several important decisions. Your landing will likely be guided by someone on the radio, but this overview will help you know what to expect.

Take a seat. The pilot-in-command (Captain) usually sits in the left seat where the concentration of instruments are (especially for light single engine aircraft). However, almost all aircraft have dual controls and you can successfully land the plane from either side. Do not touch the controls yet! Many airplanes have an autopilot and moving the control yoke or stick may disengage it. Make sure the unconscious pilot is not leaning on the control yoke (the plane's equivalent of a steering wheel).

Level the aircraft. If the plane is noticeably ascending, descending, or turning, gently bring the plane into a level flight attitude:

Look for the attitude indicator. Sometimes called the artificial horizon, it consists of a miniature set of "wings" and a picture of the horizon. The top is blue (for the sky) and the bottom is brown. On some complex aircraft, the attitude indicator is displayed on a computer screen in front of the pilot. For older aircraft, it is in the center of the top row of instruments.

Correct the pitch (climb or descent) and bank (turning) if necessary so that the miniature wings are level with the artificial horizon. If they are already level, do not touch the controls at all; move onto the next step. If you do need to level the plane, however, adjust the flight attitude by pulling the yoke (or stick) toward you to bring the nose up or push it forward to lower the nose. You can correct bank (turning) by rotating the yoke left or right to turn in that direction.

Call for help on the radio. Look for a hand-held radio, which is normally to the left of the pilot’s seat just below the side window, and use it like a CB radio. Find the microphone or take the pilot's headset, press and hold the button, and repeat "Mayday" three times followed by a brief description of your emergency (pilot unconscious, etc.). Remember to release the button to hear a response. The controller will help you fly the plane to a safe landing. Listen carefully and answer their questions to the best of your abilities so they can better assist you.

Alternatively, you can take the pilot's headset and press the push-to-talk (PTT) button, which is on the yoke. However, so is the autopilot button, and if you press it by accident, you could mess with the autopilot system. Stick with the hand-held radio.

If you know how to change the frequency, you can call for help on 121.50 MHz. Otherwise, call on the frequency you are currently on.

If you can find the Transponder on the radio stack (it has four windows of numbers from 0-7, usually located near the bottom of the stack), set it to 7700. This is an emergency code that will quickly alert air traffic controllers that you have an emergency.

Maintain a safe speed. Look for the airspeed indicator (usually labeled ASI, Airspeed or Knots) usually located toward the upper left of the instrument panel, and keep an eye on your speed. Speeds are either in MPH or Knots (similar values). Do not fly a small 2 seater less than 70 knots. Do not fly a large (Jumbo) less than 150 knots. Ultimately, just make sure the needle stays in the "green" zone for normal flight, until you can get someone on the radio to help. If the airspeed starts increasing, and you haven't touched the throttle, you're probably going down, so pull back gently on the control yoke. If the airspeed is falling, gently push the nose down to stop the speed from decreasing. Do not let the aircraft fly too slowly, especially near the ground. It may stall (flying too slowly to keep flying).

Land the plane. The controller you are talking to should brief you on the landing procedures for the aircraft and direct you to a safe spot to land. They will most likely line you up with the runway at an airport, but under rare circumstances you may have to land in a field or road. If you must land and can't get to an airport, avoid places with power lines, trees, or other obstacles.

To begin the descent, pull back the throttle to reduce power by about one-quarter of the cruising speed. The nose will drop so that it's about four inches below the horizon, but it should never go more than six inches.

Get the landing gear down, if it's retractable. If the gear is fixed, it's always down and you don't need to do anything. The gear handle (shaped like a tire) is usually just to the right of the center console, above where the knee of the co-pilot would be. If you need to land on water, though, leave the landing gear up.

You'll be using a variety of drag devices (slats and flaps, next to the throttles) to slow the plane down without losing lift.

Just before you touch down, you'll need to raise the nose to flare and land on the main wheels first.

Next, you'll push the yoke forward so the nose comes down.

If flying a large commercial aircraft, activate your reverse thrust, if the plane has it. On Boeing aircraft, there are bars behind the throttle quadrant. Pull the bars back all the way and the thrust will be directed forward to aid in stopping the aircraft.

Reduce power to idle by pulling the throttle all the way towards you. It is a black lever usually located between the pilot and co-pilot.

Gently apply the brakes by pressing on top of the rudder pedals. Use enough pressure to stop the plane without skidding. The rudder pedals themselves are used to steer the plane on the ground, so don't use them unless the plane is veering off the runway.

Congratulations, you have just landed an airport.

Some Notes:

Make any adjustments to the controls slowly, and wait for the changes. Making fast or abrupt changes can get you out of control in a hurry.

Before take off, ask the Pilot in Command where the basic controls are. These should include, instruments, control wheel/yoke, throttle, transponder, radio, and rudder/brake pedals.

The yoke has very little effect on the ground

Pay attention to your choice of landing sites. Larger aircraft require a longer landing distance. Also, make sure there are few or no obstructions around the site (power lines, buildings, trees, etc). This is only for emergency situations. Do not rely on these instructions for recreational flying; find a certified flight instructor. While all of the above advice is very good (and can seem overwhelming), the single most important thing to remember is to "FLY THE PLANE". Even experienced pilots when dealing with an emergency have become so focused on one or two items - be it airspeed or looking for a landing spot or using the radio or whatever - that they forget to simply fly the plane - with catastrophic results. Keep it in the air. As long as the plane is in the air, you can take all the time you need to work out the rest.

Source:http://www.wikihow.com/Land-an-Airplane-in-an-Emergency BY:Alireza Sadeghi

 

 

ترجمه فارسی:

چگونه هواپیما را در شرایط اضطراری به زمین بنشانیم:

آیا تا بحال به این فکر کرده اید که اگر خلبان بیهوش شد باید چه کنید؟اگر کس دیگری در هواپیما نیست تا آنرا هدایت کند در واقع زندگی شما بسته به چند تصمیم مهم است که باید بگیرید.نشستن شما احتمالا از طریق رادیو و توسط کسی هدایت میگردد اما این نکات کمک میکند بدانید که انتظار چه چیزهایی را باید بکشید.

1-روی صندلی خلبان بنشینید:معمولا کاپیتان روی صندلی سمت چپ مینشیند در سمتی که تراکم ابزارآلات بیشتر است(خصوصا در هواپیماهای تک موتوره سبک).بهر حال تقریبا همه هواپیماها دو دسته کنترل دارند و توسط هرکدام میتوانید هواپیما را با موفقیت فرود بیاورید.هنوز به کنترلها دست نزنید.بسیاری از هواپیماها دارای خلبان اتوماتیک هستند و حرکت دادن دسته یوک(فرمان هدایت هواپیما) یا فشار آوردن به آن ممکن است که آنرا از کار بیندازد.مطمئن شوید که خلبان بیهوش به دسته یوک تکیه نداده باشد.

 rastp791fl58w7kqndcz.jpg

هواپیما را متعادل(تراز) کنید.اگر هواپیما به اندازه قابل توجهی در حال صعود-سقوط یا چرخش است بدین نحو بآرامی آنرا در وضعیت تراز شده قرار دهید:

 

به نشانگر و ضعیت که برخی مواقع "افق مصنوعی" نیز نامیده میشود نگاه کنید که شامل مینیاتوری از دو بال کوچک و افق میباشد.بخش بالای آن آبی(آسمان) و بخش پایین قهوه ایست.در بعضی هواپیماهای مدرنتر این نشانگر در صفحه کامپیوتر جلوی خلبان دیده میشود.در هواپیماهای قدیمیتر در وسط ردیف بالایی ابزارآلات قرار دارد.

در صورت لزوم وضعیت شیب هواپیما(صعود یا سقوط) و و ضعیت چرخش آنرا تراز کنید بطوریکه بالهای کوچک در سطح افق مصنوعی تراز شوند.اگر قبل از این متعادل هستند به کنترلها دست نزنید و به مرحله بعد بروید.اگر احتیاج به تراز کردن هواپیما بود وضعیت پرواز را با عقب کشیدن یوک بسمت خودتان برای بالا بردن دماغه و یا جلو دادن آن برای پایین آوردن دماغه تنظیم کنید.وضعیت چرخش را نیز با چرخاندن یوک بسمت چپ یا راست میتوانید تصحیح کنید.

 

از طریق رادیو کمک بخواهید:بدنبال یک رادیوی دستی بگردید که معمولا در سمت چپ صندلی خلبان و درست زیر سمت پنجره قرار دارد و نحوه استفاده از آن شبیه یک گیرنده -فرستنده رادیوآماتوری میباشد.میکروفون را پیدا کنید یا گوشی خلبان را بر دارید دکمه را فشار دهید و آنرا نگه دارید و سه دفعه عبارت "میدی" را همراه با شرخ مختصری از وضعیت اضطراری خود(بیهوشی خلبان یا مورد دیگر) تکرار کنید.بخاطر داشته باشید که برای شنیدن پاسخ دکمه را رها کنید.کنترلر پرواز به شما کمک میکند تا هواپیما را بسلامت فرود بیاورید.بدقت گوش کنید و به سوالات آنها به بهترین نحوجواب دهید تا بتوانند بهتر به شما کمک کنند.

همچنین میتوانید گوشی خلبان را برداشته و دکمه "پی تی تی"(فشار دهید-صحبت کنید) را که در روی دسته یوک قرار دارد فشار دهید.بهر حال از آنجاییکه ممکن است کلید خلبان اتوماتیک را تصادفا فشار دهید و سیستم آن از کار بیفتد از همان رادیوی دستی استفاده کنید.

اگر به طرز عوض کردن فرکانس آشنا هستید میتوانید روی فرکانس 121.50 مگاهرتز کمک بخواهید وگرنه روی فرکانسی که هستید تقاضای کمک کنید.

اگر توانستید "ترانسپوندر" را در محل ابزارآلات رادیویی پیدا کنید (این دستگاه دارای چهار صفحه با اعدادی از 0 تا 7 میباشد که معمولا در پایین قرار دارد) آنرا روی 7700 تنظیم نمایید.این یک کد اضطراری است که بسرعت کنترلر ترافیک هوایی را از وضعیت اضطراری شما آگاه میکند.

سرعت را در محدوده ایمن نگهدارید:نشانگر سرعت را پیدا کنید.(معمولا برچسب "ای اس آی" یا "سرعت هوایی" یا "نات" را دارد) که معمولا در بخش بالا و چپ پانل ابزار آلات قرار دارد .چشم خود را به آن بدوزید.واحد سرعت معمولا "مایل بر ساعت" یا "نات" میباشد که همتراز هستند.سرعت یک هواپیمای کوچک دو سرنشینه نباید کمتر از 70 نات باشد و یک جامبوی بزرگ نباید کمتر از 150 نات باشد.نهایتا مطمئن شوید که تا زمان دریافت کمک عقربه سرعت سنج در محدوده منطقه سبز رنگ آن قرار داشته باشد.اگر سرعت شروع به افزایش کرد بدون اینکه شما دسته گاز را لمس کرده باشید احتمالا هواپیما در حال پایین رفتن است بنابراین دسته یوک را بآرامی بسمت خود بکشید.اگر سرعت شروع به افت کرد بآرامی دماغه هواپیما را پایین دهید تا کاهش سرعت متوقف شود.هرگز اجازه ندهید که هواپیما خیلی آهسته پرواز کند خصوصا در نزدیکی زمین چونکه ممکن است دچار واماندگی(استال) گردد.

هواپیما را بزمین بنشانید:کنترلری که با وی صحبت میکنید باید شما را در مورد اعمال لازم برای فرود توجیه کند و شما را بسمت یک نقطه ایمن هدایت کند.آنها معمولا شما را در راستای باند فرود فرودگاه قرار میدهند اما در شرایط نادر ممکن است قرار باشد که در یک زمین یا جاده نیز فرود آیید.اگر مجبور شدید که در زمینی فرود آیید و به فرودگاه نرسیدید از محلهای دارای سیم برق -درختان و سایر موانع اجتناب کنید.

برای کاهش ارتفاع دسته گاز را به عقب بکشید تا قدرت موتورها به یک چهارم آن در حالت کروز(سرعت ثابت) برسد.دماغه پایین می آید و باید باندازه 4 اینچ زیر خط افق باشد اما نباید هرگز بیش از 6 اینچ باشد.

اگر ارابه فرود جمع شدنی هستند آنها را پایین دهید.اگر چرخها ثابت هستند همیشه پایین میباشند و لازم نیست که کاری انجام دهید.دسته ارابه(شبیه یک چرخ است) معمولا در سمت راست کنسول وسط و در بالای جایی که زانوان کمک خلبان قرار میگرند قرار دهد.اگر قرار باشد که در آب بنشینید ارابه فرود را همان بالا نگه دارید.

 

باید از مجموعه ای از ابزار کاهش دهنده سرعت استفاده کنید(اسلات و فلاپها(بالچه ها) در کنار دسته گاز) تا باعث کاهش سرعت هواپیما بدون از دست دادن نیروی بالابرندگی(لیفت) شوید.

 

 

درست قبل از بزمین نشستن باید دماغه هواپیما را بالا ببرید تا هواپیما بآرامی و نخست روی چرخهای اصلی فرود آید.

 

سپس یوک را بجلو فشار دهید تا دماغه پایین بیاید.

اگر با یک هواپیمای بزرگ تجاری پرواز میکنید "کشش معکوس" را در صورت وجود فعال کنید.در هواپیماهای بویینگ دسته هایی پشت مجموعه دسته گاز قرار دارند.همه دسته ها را بعقب بکشید .در این حال کشش موتورها به جلو هدایت میشود و به توقف هواپیما کمک میکند.

قدرت را با کشاندن دسته گاز بسمت خود به حداقل برسانید.برای اینکار اهرم سیاه رنگی معمولا بین خلبان و کمک خلبان قرار دارد.

بآرامی ترمزها را با فشاربر بالای پدال سکان عمودی (رادر) بکار گیرید.بدون اینکه باعث سر خوردن هواپیما شوید فشار کافی برای توقف آن بکار گیرید.پدالهی سکان عمودی بر روی زمین برای هدایت هواپیما نیز استفاده میشوند بنابراین بجز مواقعی که هواپیما در حال منحرف شدن از باند است از آنها استفاده نکنید.

 

 

تبریک:شما همین حالا هواپیمایی را فرود آورده اید.

چند نکته:

تنظیمات کنترلها را بآرامی انجام دهید و منتظر تغییرات باشید.تغییرات سریع و ناگهانی باعث میشود که در نتیجه عجله کردن کنترل را از دست دهید.

قبل از بلند شدن از کاپیتان بخواهید که محل کنترلهای اصلی را بشما نشان دهد که شامل "ابزارآلات"-"یوک"-"دسته گاز"-"ترنسپوندر"-"رادیو" و پدالهای "سکان عمودی" و "ترمز" میباشد.

"یوک" تاثیر ناچیزی در حین حرکت روی زمین دارد.

در مورد انتخاب محل فرود توجه کافی داشته باشید.هواپیماهای بزرگتر احتیاج به مسافت بیشتری برای فرود دارند.

مطمئن شوید که در اطراف محل فرود موانعی از قبیل خطوط برق-ساختمانها-درختها و سایر موارد وجود نداشته باشد.

این دستورات فقط برای موارد اضطراری کاربرد دارند.برای یک پرواز تفریحی باین دستورالعملها تکیه نکنید وبدنبال یک مربی مجاز پرواز باشید.

در حالیکه کلیه توصیه های فوق خیلی خوب هستند(و بنظر هیجان انگیز و قانع کننده) مهمترین نکته ای که باید بخاطر داشته باشید اینست که "هواپیما را پرواز دهید".حتی خلبانان با تجربه نیز در مواجهه با شرایط اضطراری روی یک یا دو مورد تمرکز میکنند که ممکن است سرعت هوایی باشد یا جستجو برای محل فرود یا استفاده از رادیویا چیزی دیگر باشد بدین طریق بآسانی فراموش میکنند که هواپیما را هدایت کنند که ممکن است نتایج اسفباری داشته باشد.هواپیما را در هوا نگهدارید.تا زمانیکه هواپیما در هواست باندازه کافی وقت دارید تا در مورد بقیه موارد به محاسبه بپردازید.

گردآوری و ترجمه:علیرضا صادقیhttp://www.wikihow.com/Land-an-Airplane-in-an-Emergencyمنبع:

ule2vshc57wexsb6elng.jpg

 

سخنی با شما ...

قبل از هر چیزی از همه دوستان و خوانندگان عزیز ، مخصوصآ پدر مادر های گرامی تقاضا می کنم برای کمک به این دانش آموزان مظلوم آستین ها رو بالا زده و با توصیه به دوستان و اقوام مبالغی هر چند ناچیز به حسابی که به این منظور گشوده شده است ، واریز فرمایید . البته همان گونه که در بالا عرض کردم ، هفته آینده کلیه ماجراها ها رو با تصویر فیش بانکی کل مبلغ جمع اوری شده رو منتشر خواهم کرد . تا بار دیگر همگان دست به دست هم داده و کمکی به این یاران بکنیم . 

خبر بعدی در باره عدم محدودیت در باره ارتش و خاطرات جنگی است ، که به همت و لطف مسئولان حفاظت اطلاعات ارتش میسر شد . و از این پس می توانم آزادانه با حفظ نکات ایمنی در باره ارتش و جنگ بنویسم . البته ان ها محبت های دیگری هم کردند که در پست بعدی به تفصیل اشاره خواهم کرد . و سخن اخر این که .. یک خبر خوشحال کننده دیگر هم دارم .. که بماند برای پست بعدی !! اما از شما خواهش می کنم کمک به دانش اموزان فراموش نشود ..  

بزودی تصویر مستندی از مبالغ واریز شده شما عزیزان و رقم کل موجودی  در صفحه حک خواهد شد . ضمنآ  شماره حساب جدید ، و نحوه نظارت قانونی به تفصیل اعلام خواهد شد .

  

 من همسر سبیل کلفت نمی خواهم

تحلیل سانحه فوکر پرواز اردبیل

و

جاسوسی که به خواستگاری آمد !!

روایت واقعی  

 

 

 

- تعداد بازديد
  • 5130
  • مرتبه

    نظرات

    با سلام به استاد عزيزم كاپيتان مدرسي كه قلبش مهربانش براي سربلندي و بقاي ايران و ايراني مي تپد.

    حذف نام خليج هميشه فارس از پوستر اجلاس وزراي ورزش كشورهاي آسيايي حيرت هر ايراني را بر انگيزد!
    دومين اجلاس وزيران ورزش آسيا كه به ميزباني ايران برگذار شد بهترين فرصت بود تا به اين اعراب سراسر جهل، بقبولانيم كه خليج تا ابد فارس در طول هزاران سال هميشه خليج فارس بوده ، هست و خواهد بود.چندي پيش سران برخي از كشورهاي حوزه ي خليج فارس تهديد كرده بودند در صورتي حاضر به شركت در بازي هاي همبستگي كشورهاي اسلامي هستند كه بجاي نام خليج فارس نام خليج عربي بر روي پوسترها و مدال ها حك شود!اين موضوع با واكنش شديد مسئولان ورزش ايران مواجه شد كه حاضر نيستند هويت ايراني شان به اين دليل زير سوال برود،براي همين زير بار اين زور و تحريف حقايق تاريخي نمي روند.اما جالب اين بود كه حدود ده روز بعد از اين هياهو در دومين اجلاس وزيران ورزش آسيا موضوعي كه باعث كنجكاوي خبرنگاران شد ، اين بود كه نامي از خليج فارس در نقشه ي ايران روي پوستر اجلاس ديده نشد!آنچه ايران برسر آن با اعراب اختلاف دارد نه مالكيت آب هاي خليج فارس بلكه تحريفي تاريخي است كه آنها همواره در تمام همايش هايشان تكرارش مي كنند.جواد آرين منش نماينده ي مجلس شوراي اسلامي دراين باره مي گويد : با حساسيت هايي كه بوجود آمده بهتر بود كه حتي پوسترهاي جديدي منتشر مي شد و نقشه با نام خليج فارس مزين مي گشت.آنچه باعث شد اين عرب هاي پابرهنه از ميان تپه هاي شني به سوي سواحل زيباي خليج هميشه فارس با سر بدوند كشف نفت بود.اين عرب هاي تن پرور كه از بوي نفت مست شده بودند چون تخصص شان به اندازه ي پيشينه تاريخي شان بود از ديگران كمك خواستند تا نفت را استحصال كنند تا شكم هايشان را با پول نفت فربه سازند و در توهم قدرت پوشالي اين پول ها به سرزمين ايران طمع بورزند!اما ايران سرزمين كوروش بزرگ است ، سرزمين آرش ، سرزمين اميركبير ، سرزمين شهيدان خلعتبري ، بابايي ، دوران ،شيرودي ، كشوري ، همت ، كاوه ، و هزاران هزار ايراني دلير است كه در طول هزاران سال تاريخ و تمدن اين سرزمين جان دادند تا كشورشان ايران بماند.امروز بر ماست تا پاسخي بر اين اعراب باديه نشين بيابان گرد بدهيم تا همگان بدانند ايراني ، جان مي دهد ، اما خاك وطن به بيگانه نمي دهد.حفظ نام خليج فارس و جزاير سه گانه به يك بسيج عمومي نياز دارد.خوب است روزنامه هاي كشور ستوني را به نام خليج فارس در رسانه ي خود جاي دهند.حال با توجه به گستاخي اين جاهلان تمامي تاريخ از اين پس بجاي نام درياي عمان از نام اصيل درياي ايران يا درياي آرياييان استفاده كنيم.آخرين استان ايران را به نام استان خليج فارس و با مركزيت يكي از جزاير سه گانه و با تابعيت ساير جزاير ايراني تشكيل دهيم.با چاپ تصاوير زيباي خليج فارس بر زمينه اسكناس ها يا ضرب آن بر روي سكه ها ، حتي همين فردا نام سالن كنفرانس سران را به سالن كنفرانس خليج فارس تغيير دهيم.يك راديو در منطقه ي خليج فارس در يكي از جزاير تاسيس كنيم تا ساعت به ساعت به فارسي و عربي بگويد اينجا ايران اينجا خليج هميشه فارس ، تا اعراب بشنود و بدانند اين نقطه از زمين هميشه خليج فارس بوده ، هست و خواهد بود.نام خيابان ساختمان رياست جمهوري را از پاستور به خليج فارس تغيير دهيم.همه واژه هاي عربي در زبان زيباي فارسي را كه به بهانه ي تبادل زباني وارد زبان فارسي شده است براي هميشه خارج كنيم.اينجا جا دارد درود بفرستيم بر استاد كزازي كه در سخنانش حتي كلمه اي عربي بر زبان جاري نمي كند.تجهيزات جديد نظامي ساخت كشورمان را با نام خليج فارس نام گذاري كنيم.اسامي عربي تمامي خيابان ها را تغيير دهيم.نام ايراني براي فرزندانمان برگزينيم. دشمنان اصلي سرزمين مان همين اعراب هستند كه ادعاي خاك وطنمان را مي كنند.
    پاينده ايران و ايراني
    امير - مشهد
    برگرفته از وبلاگ : www.gentex.blogfa.com
    پاسخ
    امیر عزیز و نازنین
    آفرین بر شرف آریایی شما
    پسرم .. حق با شماست ..باید انقلابی به این موضوع برخورد کنیم .. من به سهم خود هر کاری که دوستان بفرمایند ، خواهم کرد .. امیدوارم معرفی خلیج فارس به حرکت ملی تبدیل شود
    ممنون از شما

    سلام

    مطلب قشنگی بود.علیرغم حضور نداشتن خودتان در آن خیلی به خاطره نزدیک بود.چطور اینهمه اطلاعات رو پیدا کردید؟مهارتتان قابل تحسینه
    پاسخ
    فدات بشم فرزاد عزیز
    این نظر لطف و محبت شماست
    اما واقعیت اینه همان گونه که در خود مطلب هم اشاره کردم ، من با تمام بچه ها در ارتباط بودم .. همه چیز رو برام تعریف کرده بودند .. خب با داشتن اطلاعات لازم .. دیگه نگارش خیلی آسان به نظر می رسد
    البته همان گونه که مستحضر هستی .. قرار بود فقط بخش انگلیسی جناب صادقی را منتشر کنم .. که ناگهان این ماجرا یادم آمده .. و روز بعدش هر دو را با هم آپ کردم ... ممنون از شما و خوشحالم که مورد توجه شما دوست بزرگوارم قرار گرفته است

    سلام استاد عزيز

    احسان هستم ...

    استاد مطالب بسيار جالبي بود واقعا از صميم قلبم ازت سپاس گذازم كه اين قدر با اشتياق و پشتكار مطلب مي نويسيد و ما هم استفاده مي كنيم.

    استاد يك سوال هنوز هم مي توننم بنر اولين و بزرگترين فروشگاه هوانوردي (كامل ترين فروشگاه هوانوردي) رو براتون ارسال كنم كه در سايتتون قرار دهيد؟
    اگر هم هزينه ايي هست اعلام بفرمائيد پرداخت خواهيم كرد.

    يادمه قرار بود لطف در حق بنده انجام بديد ، استاد راستي آيا مجله هوانوردي راه اندازي كرديد؟؟

    با تشكر فراوان
    دوستدار شما
    ولي زاده
    www.enpilot4.com
    پاسخ
    دوست عزیز و بزرگوارم احسان نازنین
    خوشحالم که عزیزانی فرهیخته و نازنین از مطالب و نوشته های حقیر تعریف می کند .. احسان جان عزیز .. من و سایت ام در خدمت شما و فروشگاه شما هستیم .. و همان طور که قبلآ هم عرض کردم ، هر زمان دستور فرمایید در خدمت خواهم بود
    اما احسان جان راستش را بخواهی .. از هفته قبل تصمیم گرفتم برای تشویق جوانان در راستی کمک به کودکان سرطانی و انجمن خیریه محک ، خود پیشقدم شوم .. و به همین دلیل همان گونه که در بخش تبلیغات توضیح داده ام ، تمام عواید تبلیغات به کودکان سرطانی اختصاص می یابد .. به همین دلیل شما هم اگه قصد تبلیغ دارید .. مبلغ آن را به محک واریز فرموده و بیان شما برایم کافی است و نیازی به ارسال فیش نیست .. فقط باید بفرمایید هزینه چند ماه را واریز فرمودید تا بلافاصله بیش تر از مبلغی که واریز کردید ، بنر و اگهی شما را در وبلاگ و سایت درج نمایم
    ضمنآ اگه مبلغی هر چند ناچیز برای دانش اموزان مرودشتی که بنر آن در سایت است واریز فرمایید .. بنده علاوه بر تبلیغات موظف ، و اضافه از حد مقرر ، حتی رپرتاژ اگهی هم خواهم کرد .. به این صورت که گزارشی تصویری و اختصاصی از فعالیت های تجاری شما را در پستی مستقل منتشر خواهم کرد .. البته تمام این کار ها بهانه ای برای تشویق سایر هموطنان است .. این تنها کاری است که از دست حقیر برای کودکان بر می آید .. منتظر پاسخ شما هستم .. اگه دلتون خواست و مایل بودید محرمانه ارقام واریزی انعکاس یابد . از طریق ای میل با بنده مکاتبه فرمایید
    ممنون از شما

    شما هم چيزي بنويسيد
    • هر چي دلتان مي خواهد بنويسيد. اينجا مربوط به شماست اگر نظر خصوصي‌اي داريد لطف کنيد و از طريق اي‌ميل (behrouz.journalist at gmail.com) مطرح کنيد، ممنون.






    مشخصات حفظ شود؟

    از تگ‌هاي HTML هم مي‌توانيد در نظرتان استفاده کنيد.

     
    Copyright 2007 by Behrouz Moddaresi | Design by WebStudio | Powered By Movable Type 3.35