چهارمین همایش پاراگلایدر مینودشت



چهارمین همایش گلایدر مینو دشت عنوان مطلب این پست است که به همت و تلاش دوست بسیار عزیزم جناب نیما نجاتی که خود از خلبانان با تجربه این رشته محسوب می شود آن را برای انتشار در سایت برایم فرستاد . راستش رو بخواهید قرار بود من به سبک و سیاق مطالب خودم آن را تقدیم شما کنم .. اما واقعیت این است که .. خود گزارش ارسالی بقدری کامل و گویا بود که حیف ام آمد در آن دستی ببرم . البته به دلیل تآخیر در انتشار یک عذر خواهی بلند بالا به جناب نجاتی و همکاران محترمشون بدهکارم . امیدورام در گزارش های بعدی جبران نمایم . به قول قدیمی ها شب دراز و قلندر بیدار .. و ما حالا حالا ها در خدمت این عزیزان خواهم بود .
اگه یادتون باشه بعد از جنجالی که سایت ها و روزنامه های خارج از کشور و یا بهتره بگم اپوزیسیون از محدودیت نگارشی که برایم پیش آمده بود .. حسابی بهره برداری سیاسی کرده و چیزی نمانده بود که ماجرای ساده من تبدیل به سیاسی شود ! خب وظیفه ام بود به صاحبان سایت ها تذکر بدهم که دست از سرم بردارند .. اما در این میان مدیران سایت بالاترین این لینک بنده رو توهین تلقی کرده و با یک حرکت غیر دموکراتیک کل سابقه فعالیت دوساله ام رو حذف کرده و مانع از ورودم به سایت شد !! در حالی که منظور من کاربرانی بود که آن پست های جنجالی رو درج کرده بودند .. و چون جلوی پاسخ در کامنت ها بسته شده بود .. مجبور شدم برای تبرئه و عدم وابستگی خودم آن مطلب رو بنویسم . اما تعجب من از واکنش مدیران محترم بالاترین است .. آن ها به خوبی واقف هستند که بنده همواره رشد و ارتقای سایت ام رو مدیون آن ها دانسته و بیش از ده ها پست در وصف این سایت منتشر کردم . حال این درست است اعتراض به کاربر را به حساب خود گذاشته و این برخورد غیرمنطقی را انجام دهند !!؟ به هر حال اگه مدیران محترم دفاع حقیر رو به حساب توهین قلمداد کرده اند .. رسمآ پوزش می خواهم و امیدوارم سابقه و هویت بنده رو حذف نفرمایند .
چندی پیش بنر زیبایی نظرم رو به خود جلب کرد ! در ان بنر از مخاطبان پرسش شده بود که با هزار تومن چی می شه خرید .. !؟ و در پایان نتیجه گرفته بود که با اهدای ماهیانه هزار تومن به موسسه حمایت از کودکان سرطانی .. می شه ان ها رو نجات داد . باور کنید با درک این واقعیت و حضور ذهنی که از موسسات خیریه داشتم .. تصمیم گرفتم همیشه بنر تبلیغاتی " محک " رو در سایت ام قرار داده و از این به بعد هزینه های تبلیغات سایت رو تقدیم محک کنم . لذا از تمام دوستان و خوانندگان عزیز و محترم تقاضا می کنم اگه تصمیم به درج بنر تبلیغاتی خود در وبلاگ یا سایت فوق دارند .. بعد از استعلام قیمت آن را به موسسه خیریه محک پرداخت کرده و کپی فیش را به ای میل بنده ارسال فرمایند تا تبلیغات ان ها انجام گیرد .. ضمنآ بنده برای تشکر و تشویق صاحبان آگهی .. مدت یک ماه اضافه بنرهای آن ها رو منتشر خواهم کرد . باشد که با این حرکت قدمی هر چند کوچک برای التیام درد های ان عزیزان معصوم برداشته شود . ممنون از همه دوستان .



![]()

خلاصه اي از تاريخ پاراگلايدر
توسعه و گسترش ورزش پاراگلايدر مانند بيشتر هواپيماها در ابتدا كند و آهسته بود، ولي در رابطه با پاراگلايدر اينطور نيست چون بعد از مدتي نمادي از تلفيق ذوق وروياها، باعث شد نظرات وتجارب گوناگون پروازي كنار هم جمع ودست به دست هم داده تا بتوانند اين ورزش با شكل كنوني اشت را به مرحله ظهور برسانند البته آغاز كار اين عمل چندان خوب و آسان نبود و آن مانند ساير صنايع هوائي در ابتدا كاربرد نظامي پيدا كرد .در جنگ جهاني ،من مسئول توسعه وتحقيقات علوم نظامي وفن آوري دررابطه با تسليحات از جمله زير دريايي بودم در آن زمان تنها مشكل ما عدم دسترسي به نوآوري و حيات فني خوب امروزه علوم الكترونيك درهدايتهاي آبي وكارائي كم ابزارها در صنعت بود كه پيشرفت امور را كاهش مي داد دراين زمينه بدانيد اگر ضمن كار نتوانيد مسير را بيابيد عدم توانائي در جهتت يابي چندان عمل ساده اي نيست دراين مواقع براي نجات و رهائي از مخمصه بايستي به خود اعتماد به نفس داده و شجاعت را حفظ كنيد بدين جهت براي ايجاد عزم راسخ در رويارويي با مشكلات مهارت يدك كشي بال وچتر نجات بر پشت خلبان در ارتفاع گسترش يافت.متاسفانه مانسبت به ديده بان تنهاي مستقر در سكوي چوبي بزرگ بالاي دكل كشتي فقط مي توانيم تصور كنيم كه در آنجا لذت مي برد ولي درآن دوران ميان دريا وقتي كه چشمان وي او را از نزديك شدن دشمنان آگاه ساخته و به اعلام خطر وامي داشت مواقعي بود كه باعث هيجان و شيرجه زدن وتقلاي وي در آب مي شد بنابراين متوجه مي گرديم كه عامل ترس در پرواز شجاعت واعتماد به نفس خلبان را از بين مي برد.
بعد از اولين جنگ جهاني تمرين يدك كشي برروي زمين بوسيله چترهاي نجات رايج و درآلمان وهلند رشد محسوسي در كارها را حاصل ساخت جنگ جهاني دوم اينگونه تمرينات خاتمه يافت ولي بعد از پايان آتش اين جنگ خانمان برانداز بيشتر از يك هزار پايگاه هوائي دراروپا وامريكا تعطيل شد اين امر باعث گرديد مكانهاي رها شده پرواز هواپيماها فضاهاي مناسبي براي عمليات روز افزون يدك كشي چترهاي نجات گردد.تامقصد هنوز راه بسياري در پيش بود اما به هر حال موضوع بكارگيري چترهاي نجات ضرورت استفاده از قوه نيروي كشش جهت توليد نيروي برآ را به وجود آورد ولي گذشته از اين در عمليات تمامي آنها قابليت هدايت خوبي نداشتند بطوري كه عمل رها سازي طناب چندان مثمر ثمر نبود. پس از مدتي چترهاي پيشرفته تري ظهور كردند اين نوع چتر جديد با سبكي جديد با ساختماني دوكي شكل وتحت فرمان طراحي شده بود كه بخشهاي مياني بزرگتر آن جهت پيشروي به سمت جلو وتوليد نيروي برآ و به دست آوردن سرعت به شكل خاصي بريده و درآورده شده بود آنها تااواخر سالهاي 1950توسط شركت هاي سازنده چترهاي نظامي رواج داشتند و اين امر باعث شد ورزش چتر بازي تغيير اساسي يافته وعمليات يدك كشي با آن به كار گرفته شود.چترهاي پيشرفته بر خلاف نوع مرسوم كه حركت نزولي تقريبا عمودي را داشتند به ازاي هر 30سانتيمتر افت با 2/5پا پيشروي به سمت مقابل مي سريدند كه به علت سرعت كم و وجود نيروي كششي شرائط مطمئن و بي خطري را در عمليات حاصل مي ساخت و اين عامل باعث گرديد سواري با چتر توسط قايق بر فراز آسمان سواحل زيباي جهان فرصت خوبي براي تفريح گردشگران در استفاده از تعطيلاتشان گردد. گام بعدي تكامل توسط سازمان هوائي ناسا برداشته شد آزمايشات آنان در غالب ساخت موشك راه گشايي شد تا امكان طراحي هاي گوناگون در زمينه چترهاي قابل هدايت ازجمله بالهاي روگالو فراهم گردد اين تحقيقات خيلي زود به شكل جديد بالهاي مثلثي و چترهاي داراي هواي كوبشي ادامه يافتند و عامل محركي در پيدايش ورزش جديد پاراگلايدر گشتند.سرانجام يدك كشي با چترهاي از نوع كوبشي عامل تحريك گروهي شد كه اتحاديه هوانوردي انگلستان را اوايل سالهاي 1970در كوتاهترين مدت تشكيل دهند و چون طبيعتا با همان حالت يدك كشي و طي مسير ثابتي د رارتفاع كارمي كردند ورزش خود را هوانوردي تحت فرمان ناميدند به هر حال رقابت درزمينه شجاعت و توانائي هاي فردي خيلي زود باعث تصويب آئين نامه و قوانين پروازي و لزوم اجراي آن را باعث گشت و شناوري در آسمان و سرازيري به سمت زمين براي بالا بردن مهارتهايشان ترغيب ساخت. مشكل كار با اينگونه وسائل كه به بال يا چترهاي چهار ضلعي معروف بودند اين بود كه سرعت آنها در حين عمليات نسبتا بالا و عمل فرود را دچار نقض مي ساخت طوري كه احتمال آسيب ديدن هر دو قوزك پا حتمي مي شد كه اين عامل باعث كنجكاوي و تحقيق بيشتري در دستيابي به ويژگي هاي خوب عملياتي گرديد.د رانگلستان جان هاربو و آندره كرولي پس از اينكه با چند آزمايش و اجرا بوسيله دويدن توانستند از روي شيب به پروازدر آيند و مبادرت به ساخت چتر نجات چهار ضلعي نمودند اما تا صورت واقعي پيدا كردن پاراگلايدر امروزي هنوز راه بسياري در پيش بود ولي اين آزمايشات اوليه جان هاربو را به يكي از اولين خلبانهاي آزمايشي و سپس سازنده و مربي پاراگلايدر مبدل ساخت شايد نام اولين شخصي كه با موفقيت توسط اندام پا عمليات پاراگلايدر را اجرا كرد در گذران تاريخ فراموش شده باشد به هر حال طولي نكشيد كه جسارت و ماجراجوئي آنها را در يافتن شيبي كه بتواند خواسته هايشان را ارضاع كند به انجام آزمايشات متعدد پروازي واداشت به همين دليل بود كه دراواسط سال1980 آئين نامه و قوانين پروازي وضع شد و تولد ورزش جديد را خبر داد كه آن آغاز پرواز پاراگلايدر بود.

پاراگلايدر در عصر حاضر:
امروزه ما در آموزش و روش عمليات با پاراگلايدر تجربه و آشنايي زيادي پيدا كرده ايم پيشگامان نخستين در اجراي پرواز جهت دوري از درختان و ساير عوارض ناخوشايند مي بايستي براي پايداري مشكلات بسياري را پشت سر گذارند كه در حال حاضر براي كمك به پيشروي شما در پرواز و ايجاد تحسين تماشاگراني كه براي خلبان ورزيده ابراز مي كنند مدارس و باشگاه هايي دائر شده است تنها راه معقول براي لذت بردن از پرواز شركت در كلاسهاي معتبر است تا در مهارتهاي اوليه تسلط يافته و گواهي نامه سطح مقدماتي از اتحاديه پاراگلايدري امريكا را كسب نماييد اين مركز هماهنگ كننده امنيت و امور پروازهاي ورزشي در قاره امريكاي شمالي است و مركزي براي ارائه اطلاعات قابل دسترس و مفيد درباره مربي ميزان آموزش مجوز تاسيس باشگاه امكانات مرسوم ارتباطي و قوانين اين رشته ورزشي جهت افراد علاقه مند مي باشد.در اروپا نقش مردمي ساختن ورزش هاي هوائي را پاراگلايدر به عهده گرفته است كه بي شك به طور يكسان در سراسر جهان گسترش خواهد يافت در حال حاضر اكثر دوستداران پرواز از ارتفاعات بلند پس از طي مسيرهاي طاقت فرسا و رسيدن به بالاي كوه براي پايين آمدن از قلل مرتفع مانند فوجي در ژاپن و اورست در هيماليا پاراگلايدر را به كار برده اند. گستردگي امكانات براي يك خلبان مبتدي پاراگلايدر فراوان است كه شامل آموزش و فروش وسائلي در رابطه با صعود ،فرود ،اوجگيري،پروازهاي آموزشي دو نفره،عكس برداري هوائي، يدك كشي و برگزاري مسابقه براي رقابت ها مي باشد و فراموش نشود كه تمام موارد ياد شده در فصلهاي بعدي شرح داده خواهد شد اما در حال حاضر براي تسريع در فهم بهتر پرواز با پاراگلايدر با نگاه خلاصه و كوتاهي به آينده كارمان اولين عنوان درسمان را شروع مي كنيم.
پاراگلايدر در آينده:
ممكن است به ورزش پاراگلايدر هنوز تا اندازه اي ظن و گمان بد داشته باشيد كه آيا اين تفريح خطرناك است يا خير؟ آ يا د روضعيت مناسب جسماني قرار داريد؟ آيا داراي وسيله مناسب پروزاي هستيد؟ كه طبيعتا اينگونه سئوالات براي اطمينان، معقول و عادي هستند.عامل خطرناك در بيشتر رشته هاي ورزشي، اضطراب و تصورات بيش از حد فشارهاي رواني قبل از شروع رقابتها هستند.واقعيت اين است اگر شما در مسير عزيمت براي پرواز باشيد ممكن است بخاطر فشارهاي رواني قبل از كار مشكل پيدا كنيد پس مي توان گفت الان شما در حال پرواز هستيد كه دچار آشفتگي شده ايد به هر حال مااين حقيقت را كه فن هوانوردي به طور كلي حركات ناشيانه يا بي پروا و احمقانه را پذيرا نيست از نظر پنهان نمي داريم و براي خلباناني كه سخت به فكر انجام عمليات مخاطره آميز در آسمان هستند تكرار بسيار عبارت خوب و مفيد ورزش پاراگلايدر، آن اندازه اينكه شما بخواهيد سالم است را توصيه مي كنيم چون اگربخواهيد مي توانيد كمترين خطر را در پروزا داشته باشيد.لوازم فيزيكي ورزش پاراگلايدر چندان زياد نيست و وزن اقلام آن كمتر از يك كيف گلف است و نيروي لازم حمل آن نيز كمتر از توپهاي فوتبال است يقينا در دوره آموزشي براي عمليات لازم است به بالاي تپه برويد و پرواز را با عزمي راسخ انجام داداه و به محوطه پائين درمحل فرود برسيد فراموش نكنيد زمان اجراي عمليات را يادداشت نمائيد چون اگر سختي انجام اين مراحل را بتوانيد تحمل كنيد تمامي آنها نشانگر اين است كه قادر به عمليات هستيد. هميشه اين سوال مطرح است كه آيا همه مي توانند پرواز كنند يا نه ؟ جواب خير است چون ورزش پاراگلايدر ويژگي خاص خود را دارد كه اگر عوامل سه گانه در آن تغيير كنند جهت يابي فضائي مقدور نخواهد بود زيرا اكثر مردم در جرات و جسارت و اعتماد به نفس چه كم و چه زياد توانايي كافي را ندارن د و دچار ضعف هستند آدم بسيار خجالتي هيچگاه اراده گام نهادن بر پهنه آسمان را نمي تواند پيدا كند براي اينكه ويژگي جسارت هيچگاه با نيروي احساس هماهنگي ندارد و عدم اراده مانع تربيت يك خلبان قدرتمند و توانا است و شخص داراي چنين وضعيتي نبايد در عرصه ورزش پاراگلايدر وارد شود. به هر حال در اكثر فضاهاي باز و مناسب عمليات پاراگلايدري مي تواند بي خطر و جالب باشد ما به شما پيشنهاد مي كنيم شك و دودلي را كنار بگذاريد و به اجتماع خلبانان شناور در آسمان كه به ورزش رنگارنگ ما رونق بخشيده اند بپيونديد و لذت ببريد.
![]()

چهارمین همایش پاراگلایدر مینودشت به همت دوست ارجمندم آقای محمد قره جانلو و استاد عزیزم آقای مهدی معطری در مورخ 3فروردین 1388 آغاز گردیده و بیش از 100 خلبان پاراگلایدر از سراسر کشور برای پرواز و شرکت در مسابقه هدف زنی در این گردهمایی دوستانه شرکت کردند.
ابتدا لازم است به زحمات بی شائبه و بی دریغ آقایان معطری و قره جانلو اشاره کرد که با تمام وجود و مواجهه با موانع بسیار توانستند این مراسم را به نحو احسن اجرا کنند. برای آن دسته از عزیزانی که در خصوص پاراگلایدر اطلاعات کاملی ندارند باید عرض کنم که پاراگلایدر از دو قسمت پارا به معنی پاراشوت و گلایدر تشکیل شده. پس واضح است که شکل ظاهری آن شباهت زیادی به چتر نجات سقوط آزاد دارد. البته تفاوت های بسیار فاحشی نیز در میان است که دوستداران می توانند از طریق وبسایت هایی که در انتهای پست آمده است به جزئیات این وسیله پرنده پی ببرند.
روز نخست همایش(1387/1/3):محل حرکت اردوگاه شهید فهمیده مینودشت.زمان حرکت 10 صبح,محل پرواز :سایت پروازی زنگلاب واقع در جنوب شرقی مینودشت با ارتفاع حدود700 متر از سطح زمین
خلبانان یکی پس از دیگری آماده تیک آف شده و پرواز می کنند بسیاری با استفاده از جریان های بالابرنده هوا(ترمال ها) ارتفاع گرفته و سپس به سمت محل لند می روند و در محل لند یک هدف بر روی زمین پیشبینی شده که با توجه به زدن هدف مذکور به خلبانان امتیاز داده می شود. همچنین در همین روز که اکثر به اتفاق نتوانستند بیش از 15 دقیقه پرواز کننده آقای مجید تهرانی که از پرنده های بسیار خوب و با اخلاق تهران است بیش از 45 دقیقه روی سایت پرواز کرد. بیشتر خلبانان در روز نخست توانستند بین 2 تا 3 پرواز انجام دهند که البته فقط فقط پرواز اول امتاز مسابقه داشته و مابقی پرش ها بصورت ازاد انجام شد. خلبانان نهار را نیز در محل لند میل کرده و حدود ساعت 6 بعد از ظهر به سوی اردوگاه و مهمانپذیر حرکت کردند. در مسیر برگشت در محلی که به 90درجه معروف است چند خلبان پاراموتور در حال پرواز بوده که خیل جمعیت قابل توجهی نیز در اطراف آن ها جمع شده بود. بعد از بازگشت به اردوگاه هریک به کار های شخصی خود مشغول شدند.
روز دوم همایش(1387/1/4)محل حرکت اردوگاه شهید فهمیده مینودشت.زمان10 صبح . محل پرواز سایت تنگه راه در نزدیکی جنگل گلستان. به دلیل باد شدید که بیش از 40 کیلومتر در ساعت بوده به هیچ وجه امکان پروازکردن وجود نداشته و خلبانان جهت تفریح و صرف نهار به سمت ابشار لوه حرکت کردند و چون هوا به هیچ وجه بهتر نشده به اردوگاه بازگشتند از سویی مسئولین برگزاری به دلیل این که خستکی پرواز نکردن از بدن دوستان پرنده بیرون بره برنامه استخر و سونا برای آن ها هماهنگ کردند.
روز سوم همایش(1387/1/5)محل حرکت اردوگاه شهید فهمیده زمان 10 صبح محل پرواز سایت پراغ تپه واقع در جتوب مینودشت. اکثر نفرات تا حدود ساعت 12 که هوا نسبتا مناسب بود پرواز کردند ولی بعد از آن ناگهان شرایط جوی تغییر کرده و خلبانان وسایل خود را جمع کردند ضمن این که یک نفر از خلبانان کرج در آسمان و در شرایط جوی خطرناک گیر کرده بود و نمی توانست فرود بیاید و بعضی مواقع نیز عقبی پرواز می کرد. پس از کش و قوس های فراوان به سختی بر روی سایت فرود آمده و از مهلکه گریخت .پس از آن پرواز به دلیل شرایط بسیار خطرناک و نامساعد جوی لغو شد.
مراسم اختتامیه:1387/1/5 ساعت 19 سالن اجتماعات اردوگاه شهید فهمیده:
بعد اجرای سرود جمهوری اسلامی ایران و اعطاء لوح یادبود به تمامی خلبانان شرکت کننده و dvdهمایش های سالهای پیش, نماینده محترم مردم مینودشت در مجلس شورای اسلامی و مدیر آموزش و پرورش مینودشت به ایراد سخنرانی پرداختند .در پایان مراسم به تجلیل و اهدای جوایز به نفرات اول تا سوم در بخش هدف زنی پرداخته شد و آقای مجید لطفی از کرج نیز به عنوان خلبان فنی مسابقات برگزیده شد.
روز چهارم1387/1/6 پرواز آزاد از سایت تنگه راه: از ساعت حدود 11:30 خلبانان در محل تیکآف سایت حاضر بوده و یکی یکی شروع به پرواز کردند.شاید بتوان گفت زیبا ترین و طولانی ترین پروازهای همایش را خلبانان در این سایت و در روز چهارم تجربه کردند.
ارتفاع بسیار عالی سایت, مناظر بسیار زیبا و بکر جنگلی و ترمالها و پرواز دیواره بسیار امن و طولانی همگی دست به دست داده بودند تا روزی فراموش نشدنی برای اکثر پرنده های کشور رقم بزنند. شرایط به گونه ای بود که بعضی از پرنده ها تا 1100 متر از روی سایت(محل تیک آف) ارتفاع گرفته بودند
در پایان مراسم خلبانان با یکدیگر خداحافظی کرده و هر یک به سوی شهر خود رهسپار شدند
بایستی در انتها از زحمات بی دریغ آقای قره جانلو که واقعا با قبول مسئولیتی سنگین و خطیر این همایش را نیز مانند سه سال گذشته و بسیار بهتر به سر انجام رساندند و همچنین استاد ارجمند مهدی معطری که به جرات میتوان لقب پدر پاراگلایدر ایران را بر وی نهاد تشکر و قدردانی نمود



















با تشکر و احترام :
بهروز مدرسی
منبع : کتاب اموزش پرواز با گلادیاتور از سایت ( blue-sky.ir/index2.htm )
این پست ساعت ۲۲:۳۰ دقیقه در مورخه ۱۲ اردیبهشت ۱۳۸۸ پایان یافت .
یک خواهش دوستانه : گوگل امتیاز وبلاگ من رو به دلیل حضور کم رنگ شما یاران کم کرده است . با یک کلیک در روز از این وب حمایت کنید (اینجا )
ایام به کام 

حتی با ماهی ۱۰۰۰ تومن هم می شه کمک کرد !
برای اطلاع بیشتر به سایت ذیل مراجعه کنید :
http://www.mahak-charity.org/main.php
این بخش به پیشنهاد و همت شما خوانندگان محترم شکل گرفته است . از این پس مطالبي متنوع و جذاب به زبان انگلیسی به همراه تازه ترین خبرهایی از صنعت هوانوردی تقدیم شما عزیزان خواهد شد.
Night Witches:
In 1942 the Soviet Union formed three regiments of women combat pilots who flew night combat missions of harassment bombing. They flew obsolete Polikarpov Po-2 biplanes, that were otherwise used as trainers, and which could only carry 2 bombs that weighted less than a ton altogether. They were so successful and deadly the Germans feared them, calling them "Nachthexen"—night witches. (Some sources state that they were nicknamed "Night Witches" because it was made up entirely of female pilots and they flew their missions in the wooden Po-2's at night.) The Night Witches were the women of the 588th Night Bomber Regiment. All of the mechanics and bomb loaders of this regiment were also women. The Soviet women bomber pilots earned in total 23 Hero of the Soviet Union medals and dozens of Orders of the Red Banner. Two women bomber pilots—Katya Ryabova and Nadya Popova—in one night raided the Germans 18 times. The Po-2 pilots flew more than 24,000 sorties and dropped 23,000 tons of bombs. Most of the women bomber pilots who survived the war in 1945 had racked up nearly 1,000 missions each. They had served so exemplarily throughout the whole war that they participated in the final onslauqht on Berlin. The 588th, like all night bomber regiments, usually practiced harassment bombing. This consisted of going to the encampments, rear area bases, supply depots, etc., where the enemy was trying to rest from a day of heavy fighting to another, and bombing them. The strategic importance of the targets was seldom high, but the psychological effect of terror and insecurity and constant restlessness in the Germans (and Rumanians, Italians, Finns...) was very effective.Harassment night bombing was very difficult to do, considering the low performance of the Po-2 biplanes (their top speed was 94 mph/150 kph, less even than most World War I fighters!) and how vulnerable that made them to enemy night fighters. But the Night Witches learned their trade well. The Po-2 was very slow, but it was also very maneuverable. When a German Me-109 tried to intencept it, the Russian plane could turn violently and nimbly at much less than the 109's minimum speed (stall speed), requiring that the German make a wide circle to come in for another pass. Then he was again met with the same evasive tactic, time after time. Many pilots got to nearly earth-level, flying low enough to be hidden behind hedgerows! The German fighter could only try again and again until he got frustrated and just left the Po-2 alone. No wonder, German pilots were promised an Iron Cross for shooting down a Po-2. Actually, the stall speed of the E, F, and G models of the Me-109 (the ones used in the Soviet Union) was nearing 120 mph/192 kph, so the Messerschmitt could never equal the speed of the Po-2, because even the Russian biplane's top speed was lesser than the German fighter's stall speed. The other fighter (more commonly) used in the Eastern Front, the Focke-Wulf FW-190A, had also a high stall speed, so its predicament was the same.The Witches would fly to a certain distance of the enemy encapments that were to be the target, and cut their engine. They would then glide silently, silently... When the Fascists started to hear the whistle of the wind against the Po-2's wing bracing wires, they realized in panic that it was too late. The Night Witches would sneak up on them and release their bombs, then restart their engines and fly away home.The Po-2 would pass often undetected by the night fighters' radar, because of the mildly radar absorbing nature of the canvas surfaces, and the fact that mostly they flew near the ground. German planes equipped with infrared seekers would not see the little heat generated by the small, 110 horsepower engine.Searchlights, however, were another story. The Germans at Stalingrad developed what the Russians called a "flak circus". They would bring out the flak guns that had been hidden during the day, and lay them in concentric circles around probable targets, and the same with the searchlights. Po-2s crossing the perimeter in pairs in the straight line flight path typical of untrained but determined Russian flyers were usually ripped to pieces by the Flak 37 guns. The 588th, however, developed another tactic. They flew in formations of three. Two would go in first, attract the attention of the searchlights, and when all of them pointed to them in the sky, separate suddenly in opposite directions and maneuver wildly to try to shake them off. The German searchlight operators would follow them, while the third bomber who was farther back snuck in through the darkened path made by her 2 comrades and hit the target unopposed. She would then get out, rejoin with the other two, and they would switch places until all three had delivered their payloads. It took nerves of steel to be a decoy and willingly attract enemy fire, but as Nadya Popova said: "It worked."
Source:http://mysite.pratt.edu/~rsilva/witches.htm BY:Alireza Sadeghi
ترجمه فارسی:
ساحره های شب:
در 1942 "اتحاد شوروی" سه واحد از خلبانان رزمی زن تشکیل داد که عهده دار ماموریتهای جنگی بمباران ایذایی در شب بودند.این خلبانان زن با هواپیماهای مستعمل "پالیکارپوف-2" که در سایر شرایط از آنها بعنوان هواپیمای آموزشی استفاده میگردید پرواز میکردند و قادر به حمل دو بمب که مجموعا وزنی کمتر از یک تن داشتند بودند.این افراد بقدری موفق و مرگبار بودند که آلمانها را به ترس انداخته بودند و آنان را "ساحره های شب" می نامیدند.(برخی از منابع اظهار میدارند که این افراد را به این دلیل "ساحره های شب" مینامیدند که همگی زن بودند و در ماموریتهای شبانه توسط هواپیماهای چوبی "پالیکارپوف-2" پرواز میکردند.)"ساحره های شب" زنان واحد 588 بمب افکنهای شب پرواز بودند.کلیه مکانیکها و خدمه بمب گذار این واحد نیز از زنان تشکیل میشد.خلبانان زن بمب افکنهای شوروی جمعا 23 مدال "قهرمان اتحاد شوروی" بعلاوه چندین "روبان قرمز" را از آن خود کردند.دو تن از خلبانان زن بنامهای "کاتیا ریابوفا" و "نادیا پوپوفا" در یک شب 18 دفعه به دشمن حمله کردند.خلبانان "پالیکارپوف-2" بیش از 24000 سورتی پرواز انجام دادند و 23000 تن بمب را فرو ریختند.اغلب این خلبانان زن که تا سال 1945 زنده ماندند تقریبا هر یک 1000 ماموریت انجام داده بودند.آنان در جنگ چنان عملکرد خوبی داشتند که در نبردهای سنگین در برلین نیز شرکت داده شدند.واحد 588 نظیر سایر واحدهای بمب افکن شب پرواز معمولا در عملیات ایذایی شرکت میکردند که شامل پرواز بسمت نقاط تجمع دشمن -نزدیک پایگاههای هوایی -انبارها و غیره میشد.این نقاط که بمباران میشدند محلهایی بودند که دشمن پس از یک نبرد سنگین در طول روز در حال استراحت بود .ندرتا اهمیت استراتژیک اهداف مهم بود اما تاثیر روانی وحشت و احساس عدم امنیت و بیخوابی در بین آلمانها(و رومانیاییها-ایتالیاییها-فنلاندیها و ...) بسیار موثر بود.انجام بمبارانهای ایذایی شبانه با در نظر گرفتن کارایی پایین هواپیماهای دو باله "پالیکارپوف-2" و آسیب پذیر بودن آنها در برابر جنگنده های شب دشمن بسیار مشکل بود.(حداکثر سرعت این هواپیما 150 کیلومتر در ساعت و حتی کمتر از بسیاری از جنگنده های جنگ جهانی اول بود).اما "ساحره های شب" درسشان را خوب بلد بودند."پالیکارپوف-2" خیلی کند اما بسیار مانورپذیر بود.زمانیکه یک "مسر اشمیت-109" سعی در رهگیری یکی از آنها میکرد هواپیمای روسی قادر بود که بحالتی دیوانه وار و سریع با سرعتی کمتر از سرعت واماندگی "مسر اشمیت" چرخش کند در نتیجه هواپیمای آلمانی مجبور بود که دایره وسیعی را برای رهگیری مجدد بپیماید که البته مجددا چندین بار با این تاکتیک طفره آمیز مواجه میشد.اغلب خلبانان سعی در پرواز در نزدیکی سطح زمین میکردند که با ارتفاع پایین کافی قادر به پنهان شدن پشت پرچینها بودند.جنگنده های آلمانی فقط میتوانستند چندین دفعه سعی کنند و سپس خسته و آشفته "پالیکارپوف" را بحال خود گذارند.عجیب نیست که به خلبانان آلمانی قول دریافت نشان "صلیب آهنی" در ازا ساقط نمودن یک فروند "پالیکارپوف-2" داده شده بود.در حقیقت سرعت واماندگی مدلهای "ای"-"اف" و "جی" "مسر اشمیت" نزدیک 192 کیلومتر در ساعت بود بنابراین "مسر اشمیت" نمیتوانست بسرعت "پالیکارپوف" پرواز کند چونکه حتی سرعت بالای این هواپیمای روسی کمتر از سرعت واماندگی جنگنده آلمانی بود.جنگنده دیگری که عموما در جبهه شرقی استفاده میشد "فوکه ولف-190آ" بود که آنهم سرعت واماندگی بالایی داشت و بنابراین وضعیت بهتری نیز نداشت."ساحره ها" در فاصله معینی از اردوگاههای دشمن موتورهای خود را خاموش میکردند و در سکوت بصورت گلایدر پرواز میکردند.زمانیکه فاشیستها صدای سوت مانند باد را که در اثر برخورد با سیمهای بین دو بال هواپیما بوجود می آمد میشنیدند دیگر دیر شده بود."ساحره های شب" بسمت آنان هجوم برده و بمبهای خود را رها میکردند سپس موتورهایشان را روشن و بسوی خانه پرواز میکردند."پالیکارپوف-2" اغلب برای رادار غیر قابل شناسایی بود چونکه طبیعت کرباسی که سطح آنها را میپوشاند امواج رادار را جذب میکرد والبته پرواز سطح پایین آنها به این امر کمک میکرد.هواپیماهای آلمانی مجهز به حسگرهای "مادون قرمز" گرمای اندک حاصل از موتورهای کوچک 110 اسب بخار آنها را نیز نمی توانستند تشخیص دهند.چراغهای جستجوگر نیز داستان دیگری داشتند.آلمانها در استالینگراد پدافندی بنام "سیرک رگبار" ساخته بودند.آنان توپهای رگباری را که در روز مخفی کرده بودند بیرون آورده و آنها را در دایره ای بهمراه چراغهای جستجوگر حول اهداف احتمالی قرار میدادند."پایکارپوف-2" ها بصورت جفتی و در یک خط مستقیم محیط این دایره را رد کرده و خلبانان کم آموزش اما مصمم آنها معمولا توسط رگبار توپهای 37 تکه تکه میشدند.واحد 588 تاکتیک دیگری را بوجود آورد.آنها در فرمیشنهای 3 تایی پرواز میکردند.ابتدا دو هواپیما وارد شده و توجه چراغهای جستجوگر را بخود جلب مینمودند و هنگامیکه همه چراغها بسمت آنان نشانه میرفت بمب افکن سوم از طریق مسیر تاریکی که توسط دو همقطار دیگرش ایجاد شده بود به هدف بی حفاظ حمله میبردند.این هواپیما سپس بیرون آمده و جایش را با نفر دیگر عوض میکرد و این کار تا پرتاب محموله بمب هر سه ادامه میافت.تله بودن و جلب آتش دشمن اعصابی از فولاد میخواست اما آنچنان که "نادیا پوپوفا" میگفت:"این تاکتیک کار میکرد."
منبع:http://mysite.pratt.edu/~rsilva/witches.htmگرد آوری و ترجمه:علیرضا صادقی



بزودی تصویر مستندی از مبالغ واریز شده شما عزیزان و رقم کل موجودی در صفحه حک خواهد شد . ضمنآ شماره حساب جدید ، و نحوه نظارت قانونی به تفصیل اعلام خواهد شد .



من همسر سبیل کلفت نمی خواهم
تحلیل سانحه فوکر پرواز اردبیل
و
جاسوسی که به خواستگاری آمد !!
روایت واقعی












سلام
بابت تصمیمتون در باره محک واقعا خوشحال شدم و بهتون افتخار میکنم...
پاسخ
عرفان جان عزیز و نازنین
این کم ترین کاری است که برای کودکان نیازمند سرطانی می کنم
ای کاش دست و بالم باز بود بیشتر از این ها در راه خدمت به این عزیزان تلاش می کردم .. ولی خب اگه خوانندگان هزینه تبلیغات خود رو به ان ها بدهند .. موجب آرامش بنده خواهد بود
ممنون از شما پسر نکته سنج و مهربونم
سلام جناب مدرسی
ممنون از مطالب بیار بسیار جالبتون در رابطه با محک هم کار قشنگی کردید با آرزوی توفیق
پاسخ
جناب سرلک نازنین
خوشحالم که از مطلب اخیر خوشتون امده است . ممنون از لطف شما
در مورد محک ، این کم ترین کاری است که حقیر بازنسشته می توانم انجام دهم
شاد وتندرست باشید
بنام خدائي كه در همين نزديكي هاست
جناب مدرسي عزيز سلام دورود بي پايان بر شما
آقا اين چه حرفي است كه شما مي فرمائيد؟ بالاخره گهگداري از اين اتفاقات مي افتد و كامنت هاي يك چند نفر پاك مي شود حتماً خواست خدا بوده كه مطلب آن موقع منتشر نشود ، خوب اين كه چيزي نيست دوباره مي نويسيم براي چي شما اينگونه ما را خجالت مي دهيد، در ذيل مطلبي كه در پست قبلي پاك شده مجدداً درج مي نمايم البته قبلاً اعلام مي كنم مطلب جزو مطالب مذهبي و ديني دسته بندي مي شود لذا فقط افرادي آن را مطالعه كنند كه دوست دارند .
........................
استجابت دعا :
براي استجابت دعا، بايد به مواردي توجه كرد كه يكي از آنها زمان دعا كردن است. عارف وارسته سيد زين الدين طباطبايي سه زمان را براي استجابت دعا توصيه ميكند كه از اين قرار است:
سه وقت را مراقب باشيد كه از دست ندهيد و با كشكول گدايى به در خانه كريم برويد، ان شاء الله كه خالى بر نمىگرديد:
1- ساعت زوال شمس كه اول ظهر است. آن وقتى كه انسان در شك است و يقين ندارد كه ظهر شده است؛ دو ركعت نماز نافله بجاى آوريد. سپس سر به سجده گذاريد و به زبان خود هر چه مىخواهيد درخواست كنيد. البته با توسل به ائمه اطهار(عليهم السلام) .
2- ساعت آخر روز جمعه است، كه ده دقيقه به غروب مانده، به امام زمان(عج) سلام داده و درد دل خود را به امام(عليه السلام) بگوييد، و بعد توجه به خدا و دعا كند.
3- يك ربع ساعت به اذان صبح مانده كه وقت سحر حقيقى است، وقت دعا كردن است. در اين وقت سه ركعت نماز شفع و وتر را خوانده و در قنوت نماز وتر صد مرتبه استغفار كرده و دعا كنيد كه ان شاء الله مستجاب است. و بعد از آن به سجده رفته و هر چه مىخواهيد بگوييد تا زمان نماز صبح.
بعد از نماز صبح تا طلوع آفتاب بنشينيد و مشغول دعا و ذكر و قرآن و يا زيارت جامعه شويد و اگر بشود در اين وقت هزار مرتبه ذكر «ما شاء الله لا قوه الا بالله» بدون «لا حول» گفته شود. و ده مرتبه «سبحان الله العظيم و بحمده استغفر الله و اسئله من فضله» گفته شود و هر چه بيشتر گفته شود؛ بهتر است .
اين چند راه مختصر، جوهر مطلب و از اسرار است. اميد كه غنيمت شمرده و كوچكش نپنداريد.
منبع : برگرفته از نامههاي عارف وارسته سيد زين الدين طباطبايي
سايت تبيان
مهري هدهدي
ارادتمند شما - علي كدخدايي
پاسخ
پسر عزیز و بزرگوارم
ممنون که به دل نگرفتی .. راستش چون دو بار این اتفاق برای کامنت شما روی داده بود .. شرمنده روی ماهت شده بودم
علی جان در باب دعا عرض کنم .. من شنیده ام با دل شکسته هم دعا خوب مستجاب می شود
ممنون از شما
دوستان سلام
نمی خواستم مطلب زیر را قرار دهم چون حتما تمامی شما ناراحت خواهید شد ولی دانستن حقایق هر چند تلخ لازم هست.
ابعاد ديگري از جنايات جنگي رژيم صدام معدوم در مورد اسراي ايراني در جنگ تحميلي افشا شد.
به گزارش سرويس فرهنگ و حماسه خبرگزاري دانشجويان ايران(ايسنا)، پس از انتشار چند دور از وحشيگريهاي رژيم بعث عراق در مورد اسراي ايراني، بازپرس و بازرس ويژه گارد رياست جمهوري عراق در خصوص برخي ديگر از جنايات جنگي خود و همقطاران بعثياش افشاگري كرد.
عبدالرشيد عبدالباطن كه اكنون نزديك به دو سال است در زندان ويژه در اختيار دولت عراق است در بازجوييهاي خود تأييد ميكند كه از شكنجه اسراي ايراني و اعترافات زيرشكنجه رزمندگان تازه اسيرشده ايراني در جبههها براي مقامات عراقي فيلم و عكس تهيه ميشد.
وي ميگويد: براي اعترافگيري از اسراي ايراني، از تجربيات شكنجه عليه كردها و شيعيان عراق سود ميجستيم. سپس از ابتكارات روسها و كشورهاي بلوك شرق نيز در اين راه كمك ميگرفتيم و با خريد وسايل شكنجه پيشرفته از شرق و مركز اروپا، آن را عليه ايرانيها بهكار ميبرديم.
او در خصوص شكنجه در زيربرف در اردوگاههاي واقع در شمال عراق ميگويد: اسراي ايراني را به روشي كه روسها به ما آموخته بودند برهنه ميكرديم و آنها را برروي يك ناقوس بزرگ مجبور به نشستن ميكرديم.
وي همچنين تاييد كرد: بسياري از اسراي ايراني كه با شكنجههاي قرون وسطايي در اردوگاههاي شمال عراق در كردستان اين كشور به شهادت رسيدند در قبرستانهاي پراكنده در بيابانها و تپههاي اين استان با لباسهاي كردي دفن شدند.
به گفته عبدالباطن، مقامات دولت مركزي در بغداد از ديدن فيلمهاي شكنجه اسرا لذت ميبردند حتي اين فيلمها به دفتر صدام و عدي نيز ارسال ميشد.
وي اضافه ميكند: روشهاي شكنجه اسراي تازه كه در خطوط مقدم به اسارت درميآمدند از اواسط جنگ به دليل حملات گسترده ايرانيها شديدتر شده بود. ما اجازه كشتن نيز داشتيم و كسي نميتوانست ما را بازخواست كند بهويژه اين اقدامات در جريان حمله به شرق بصره (كربلاي پنج) و تصرف فاو (والفجر 8) اعمال شد. در مواردي حتي خود من اقدام به قطع دست و پاي اسراي ايراني كردم كه اين اتفاق در شرق بصره افتاد. از اين وضعيت فيلم تهيه شد اما نسخهاي نزد دفتر بازرسي گارد رياست جمهوري نماند و مستقيما بهدست عدنان خيرا...، وزير دفاع و پسردايي صدام داده شد.
عبدالباطن در ادامه ميگويد: در عمليات والفجر 8 كه ايرانيها فاو را با يك عمليات غافلگيركننده از دست ارتش صدام خارج كردند گروههايي، مأمور تحقيق و بازجويي از اسراي ايراني اين عمليات شدند. آنها در خلال باجوييها اصلا صحبت نميكردند، من چون به زبان فارسي مسلط بودم ميدانستم در خلوت باهم چه ميگويند. آنها اهل همكاري نبودند و شيوههاي رزم خود را افشا نميكردند، بنابراين دستور داديم گروهي از غواصان اسير ايراني اين عمليات را در حاليكه دستهايشان با سيمهاي ويژه مخابرات بسته شده بود در كنار يكديگر به موازات بخوابانند. آنگاه تانك را از روي سر آنها عبور داديم و سرشان زير تانك قطع شد اما بقيهشان باز هم صحبت نكردند و اين اقدام باز هم ناكام ماند.
وي در خصوص انفجار اسراي ايراني نيز ميگويد: در اين زمينه اطلاع خاصي ندارم، ايرانيها را براي مرگ تدريجي شكنجه ميكرديم. انفجارها بيشتر مخصوص كردها و برخي از شيعيان بود. تا آنجا كه اطلاع دارم برخي از كردها را در مركز و شمال عراق با اين شيوه كشتيم. از اين فجايع نيز فيلم تهيه شده است.
در كشتار شيعيان جنوب عراق نيز از اين روش كمتر استفاده شد و با تير خلاص قتل عامها صورت پذيرفت.
وي سوزاندن دست و ساير اعضاي بدن اسراي ايراني را با سيگار در اردوگاهها بسيار طبيعي ذكر ميكند و تاييد ميكند كه گروهي از اسراي فني ايراني را براي بيگاري به خارج از اردوگاهها نيز منتقل ميكردند.
عبدالباطن در خصوص همكاري ارتش و استخبارات عراق با تشكيلات گروه تروريستي منافقين در شكنجه اسراي ايراني نيز ميگويد: آنها بارها در اين زمينه با ما همكاري داشتند و يادم ميآيد چند اسير ايراني نيز زيردست آنها به قتل رسيدند. در برخي از اين شكنجهها، خشونت منافقين بسيار بيشتر از ما بود بهطوري كه من برخي از آنها را اساس يا گشتاپو صدا ميزدم.
عبدالرشيد عبدالباطن افسر عاليرتبه گارد رياستجمهوري عراق در اواخر دهه چهل از سوي استخبارات عراق به همراه گروهي از افسران و ماموران امنيتي اين كشور براي طي دوره زبان و ادبيات فارسي به ايران اعزام ميشوند. در دانشگاه تهران در اواسط دهه پنجاه فارغالتحصيل ميشود و سپس در حوزه ترجمه و بررسي اخبار ايران در مدارج بالاي ارتش بعثي عراق به كار گرفته ميشود. با آغاز تجاوز صدام معدوم به جمهوري اسلامي ايران، وي در سمت بازجو و بازپرس اسراي ايراني در گارد رياستجمهوري عراق گمارده ميشود و جنايات او از اينجا به بعد كليد ميخورد. او حتي در خلال بازجوييهايش مانند قصابها جوارح اسراي ايراني را ميبريد و با تيرخلاص اسيران ايراني را به شهادت ميرساند.
شواهدي در دست است كه اين مزدور وحشي صدام معدوم در جريان عمليات كربلاي پنج شخصا اسيران مجروح ايراني را در بصره و زبير بر روي تخت درمانگاههاي نظامي بازجويي كرده و سپس بهدليل عدم اعترافات مورد نظرش از اين اسيران مجروح آنان را به شهادت ميرساند.
در برخي از مواقع، مجروحين ايراني درحالي كه غريبانه به شهادت رسيده بودند با پتوي خونين بيمارستان و درحالي كه سرم آنها نيز به بدنشان وصل بوده است در بيابانهاي زبير و بصره دفن شدهاند.
اين افسر جنايتكار حتي يكي از آجودانهاي خود را نيز در اعتراض به كشتار اسيران ايراني اعدام صحرايي كرده است.
او در اعترافاتش كه در اواخر سال 2007 ميلادي اخذ شده است از اعمال خود اظهار ندامت نميكند.
اما عبدالباطن به نكته ديگري هم اشاره ميكند و آن نوع شكنجه زندانيان سياسي زن عراقي توسط رژيم بعث صدام است. وي ميگويد: وقتي اين گروه از زنان بعد از تجاوز وحشيانه باردار شده و نوزادانشان به دنيا ميآمدند به عنوان «سيبل» در اختيار افسران رده بالاي مست عراقي قرار ميگرفتند و آنها نيز نوزادان را با يك يا چند تير خلاص ميكردند
خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران
پاسخ
آوالانچ عزیز و نازنین
اگر چه مطلب بسیار دردناک و عذاب اور بود .. اما برای آگاهی نسل جوان از جنایت های جنگی الزامی است
من در مورد شکنجه ایرانیان و اسیران غیر نظامی که به دست صدامیان می افتاد خیلی چیز ها شنیده و دیده ام
و این مسایلی که عنوان کردی تنها بخش کوچکی از جنایات انان است
مخصوصآ در مورد منافقین .. زیاد مانور داده نشده است . ولی من می دانم که حیلی با قساوت و سنگدل بودند .. خیلی از سربازان ایرانی را در کمین به دام انداخته و همه رو از دم تیر باران می کردند .. ان ها خیلی خوش خدمتی برای صدام انجام می دادند .. ممنون از افشاگری شما
بنام خداوند رحمان و رحيم
به مناسبت نزديك شدن به ايام فاطميه و گراميداشت بانوي دو عالم حضرت زهرا (س)
وصایای حضرت زهرا(س)
در روضة الواعظین آمده است که: چون زمان رحلت فاطمه زهرا(س) نزدیک شد فرمود: ای پسرعم! یقیناً می دانم که ساعتی بعد به پدرم رسول خدا (ص) ملحق می شوم پس آن چه در دل دارم به عنوان وصیت بیان می کنم .
علی (ع) فرمود: ای دختر رسول خدا (ص) مرا بدانچه دوست می داری وصی کنی . پس کنار بستر زهرا نشست و با اشاره به اطرافیان اتاق را خلوت نمود . آن گاه صدیقه طاهره فرمود: ای پسرعمو! مرا در طول زندگی مان دروغ گو خیانت کار نیافته ای و دراین مدّت هرگز مخالفت تو را ننموده ام .
علی (ع) فرمود: پناه برخدا! والله تو داناتر و با تقوا تر و گرامی تر و خداترس تر از آن هستی که من تو را برای مخالفت کردن با خویشتن مورد سرزنش و توبیخ قراردهم و دوری از تو و نبودن تو بر من بسی گران و دشوار خواهد بود؛ ولی چه باید کرد که این مسئله ای است که کسی را از آن چاره ای نیست؛ ولی سوگند به خدا! تو با رفتنت مصیبت رسول خدا(ص) را برای من تجدید می کنی و یقینا وفات و فقدان تو بسی گران خواهد بود،
پس انا لله و اناالیه راجعون
و در این مصیبت بزرگ و تأثر آور و دردناک و حزن انگیز، مصیبتی که در آن دلداری نمی توان یافت و سوگی است که جایگزین ندارد.
پس آن دو ساعتی با هم گریستند و بعد امام (ع) سر حضرت فاطمه (س) را بر سینه خویش تکیه دادند و فرمودند: هر وصیتی می خواهی بکن یقینا من به عهد خود وفا کرده ام و آن چه وصیت کنی انجام خواهم داد و کارهای تو را بر کار های خویش مقدم خواهم داشت .
از حسن بصری نقل شده که می گفت: حضرت فاطمه زهرا (س) عابدترین امّت بود و در عبادت حقّ تعالی آن قدر برپا می ایستاد که پاهای مبارکش ورم می کرد.
فاطمه (س) فرمود: خدا به تو پاداش خیر دهد پسرعم ! وصیت می کنم :
1- پس ازمن با دختر خواهرم امامه ازدواج کن؛ زیرا او برای فرزندانم مانند خود من است؛ مردان بدون زن نمی توانند زندگی کنند.
2- اگر ازدواج کردی یک شب نزد آنان بمان و شب دیگر نزد همسرت و چون فرزندانم یتیم شدند مبادا بر سر آنان فریاد زنی.
3- مبادا کسانی که به من ستم کردند در تشیع جنازه ام شرکت کنند؛ زیر آنان دشمن من و دشمن رسول خدایند؛ و مبادا بگذاری فردی از آنان و پیروانشان بر من نماز بخوانند. مرا درشب هنگامی که چشم ها آرام گرفته و مردان و زنان بنی هاشم به خواب رفته اند به خاک بسپار .
4- برای هریک از زنان پیامبر(ص) دوازده اوقیه و برای امامه نیز مقداری قرارده.
5- برای من تابوتی تهیه کن که هنگام حمل جنازه بدنم پیدا نباشد آن گاه طرز ساختن آن تابوت را ، که اسماء بنت عمیس در حبشه آموخته بود، به همسرش آموخت.
*****************
اسماء همسر جعفر طیار نقل می کند که: در لحظه های پایانی زندگی حضرت زهرا(س) متوجّه آن بزرگ زنان عالم بودم.
ابتدا غسل کرد و لباس ها را تغییرداد و در خانه مشغول راز و نیاز با خدا شد. جلورفتم ، فاطمه (س) را دیدم که رو به قبله نشسته و دست ها را به سوی آسمان برآورده، چنین دعا می کند:
پروردگارا! بزرگا! به حقّ پیامبرانی که آن ها را برگزیدی و به گریه های حسن و حسین در فراق من ، از تو می خواهم از گناهکاران شیعیان من و شیعیان فرزندان من درگذری.
منبع :قسمت هایی از کتاب هفتادو پنج درس زندگی از سیره حضرت فاطمه (س) /حمید رضا کفاش
علي كدخدايي
پاسخ
ممنون پسر عزیزم .. خیلی عالی بود
واقعآ باید ما امت اسلامی از این بزرگواران و شیوه زندگی ان ها درس بگیریم
علی جان .. اگه در هر پست یکی دو مطلب دینی برای خوانندگانی که نیازمند این اطلاعات هستند قرار دهی از شما سپاسگزار خواهم بود
بالای مطلب هم قید می کنی .. مطالب دینی
این جوری کسی ایراد نمی گیره که چرا مطلب دینی درج کردی
از شما ممنون و سپاسگزارم
سلام كاپيتان
باز هم همه رو غافلگير كردين. اميدوارم همه خوانندگان سايت به تاسي از كار ارزشمند شما هرچقدر كه مي تونن به درمان بچه هاي سرطاني كمك كنن.
حق نگهدارتان
يا علي مدد
پاسخ
این کم ترین کاری است که من به عنوان یک انسان انجام دادم
از تحسین شما سپاسگزارم
سلام و خسته نباشید. عمو بهروز از کجا میشه برای پرواز با پاراگلایدر و اینا آموزش دید؟ اصلاً آموزش جدا برای اینکار داریم یا باید حتماً خلبان بود تا تونست با پاراگلایدر پرید؟
پاسخ
پیمان جان پاسخ شما رو حتمآ دوستان خواهند داد
شاید هم جناب نجاتی دقیقآ توضیحات لازم رو بگه
موفق باشی
سلام استاد !
اميدوارم حالتون خوب باشه...
ممنون از مطالب جالبتون.
در ضمن خواستم از آقاي عليرضا صادقي به خاطر مطلب فوق العادشون تشكر ويژه اي داشته باشم.
در پناه حق
پاسخ
ممنون سعید نازنین
باور کن من هر کی از جناب علیرضا صادقی تشکر می کنه .. بی نهایت احساس شعف و شادی می کنم .. و خستگی از تنم بیرون می آید .. چون کار جناب صادقی خیلی سخت تر و حساس تر از نگارش معمولی است
واقعآ دست او درد نکنه
سلام به استاد بزرگوارم :
امیدوارم حالتون خوب باشه و در سایه خداوند از زندگی لذت ببرید. استاد منم مثله بقیه دوستان از کمک شما به موسسه محک واقعا خوشحال شدم. درسته که این وظیفه انسانیه همه ماست ولی خب درک کردن این موضوع هم سعادتی میخواد که باید خدا نصیبه کسی بکنه. امیدوارم که منم مثله شما جزء این افراد باشم.
جاداره از آقای نجاتی هم به خاطره مطلب زیباشون تشکر کنم همونطور که ایشون اشاره فرمودن خوشبختانه این ورزش زیبا چند سالی هست که توی کشور جا افتاده و علاقه مندان به آن روز به روز بیشتر میشن اتفاقا چند وقت پیش از نزدیک درود (روستایی نزدیکه نیشابور) رد میشدیم که چشمم به چندتا پارا گلایدر توی آسمون افتاد ! واقعا زیبا بودن از دوستان که پرس و جو کردم مطلع شدم که اونجا پروازهای تفریحی به همراه آموزش این ورزش انجام میشه.
ولی به نظره من هیچ پروازی به پرواز آرام گلایدر توی آسمون نمیرسه !!! .... چشمک
کوچیکه شما
(( رامین ))
پاسخ
رامین عزیز و گرامی
همان طور که قبلآ توضیح دادم ... این کم ترین کاری است که می تونستم در حق این طفلان معصوم انجام دهم
خوبی کار در این است که با کم ترین مبلغی هم موسسه محک راضی است و می تونه برنامه ریزی کنه .. حتی با هزار تومن در ماه !! پس می بینی همه می توانند در این کار خیر مشارکت داشته باشند
در مورد پاراگلایدر باید عرض کنم .. بله من هم به سهم خود از جناب نیماخان نجاتی که زحمت این گزارش رو کشیده و برای من ارسال فرمودند ، تشکر و قدردانی می کنم
رامین جان پرواز با پاراگلایدر خیلی لذت بخش است .. امیدوارم روزی همه گیر شده و اغلب جوانان از این امکانات بهرمند شوند .. ممنون از شما
سلام کاپیتان
عرض ارادت و تشکر بابت پست.
راستش چند وقتی درگیر بودم و نتونسته بودم بیام الان که اومدم دیدم مطلب منو زحمت کشیدین.
فقط یه مطلبی اونم اینکه من در زمینه پاراگلایدر کاملا تازه کار و کم تجربه هستم و هواپیما رو چند سالی که پرواز میکنم و الان شاید 9 ماه باشه که وارد پاراگلایدر شدم.
ضمنا این آدرس سایت استاد عزیزم هست که برای علاقه مندان میزارم
www.windtech.ir
پاسخ
نیما جان عزیزم .. چنان می گی تازه کار هستم .. !! که هر کی ندونه واقعآ باورش می شه که شما تازه کارید !! اولآ چند سالی است که پرواز می کنید .. در کلاس بالاتر از پاراگلایدر و 9 ماه هم پاراگلایدر .. بازهم خود رو تازه کار می دونید !!؟ اگر چه علم پرواز و هنر های این چنینی خیلی سخت و حتی دشوار تر از پرواز هواپیماست .. ولی خب شما رو ما به عنوان استاد در این کار قبول داریم .. امیدوارم که روزی برسه که به بچه های شهر و روستا های خودت هم اموزش بدهی و همه گیر بشه .. در مورد لینک استاد شما هم .. حتمآ دوستان به ان سر خوهند زد .. ممنون از شما
بنام حي لايموت
جناب مدرسي عزيز در تكميل فرمايش شما در خصوص دل شكسته بايد عرض كنم تقريباً هر سه وقتي كه در خصوص استجابت دعا ذكر شده مواقعي هستند كه ناخودآگاه بر انسان غمي عجيب و حزني غريب مستولي مي گردد و دقيقاً همان وقت وقت استجابت دعا مي باشد مثلاً اگر دقت كرده باشيد غروب جمعهها غمي عجيب سراسر وجود آدم را فرا مي گيرد ، اگر فردي مذهبي و مؤمن باشي علت اين غم و شكسته شدن ناگهاني دل را مي داني و آن را درك مي كني اما اگر هم خيلي مذهبي نباشي يكجور عجيب دنبال علت آن مي گردي و فقط با دعا و دردل با خدا سعي ميكني آن غم را از خودت دور كني پس يكي از مواقع استجابت دعا همان وقت است ، يا قبل از وقت اذان صبح نيز وقتي به آسمان نگاه ميكني يهجوراي دلت آسموني مي شه و هيچ چيز جز دعاي خالصانه به تو آرامش نميده و ...
پس نتيجه مي گيريم عارف وارسته سيد زين الدين طباطبايي دقيقاً مواقعي را به ما پيشنهاد مي كند كه خواسته يا ناخواسته دل ما درگير همون غم غريبي كه عرض كردم مي باشد و همان وقت وقت استجابت دعا است.
اما بايد توضيح بدم كه غروب جمعهها دل براي اين ميگيرد كه ضمير پاك و سرشت آدمي با خود نجوا مي كند كه اي دل غافل باز هم يك جمعهي ديگر گذشت و آقا و سرورمون نيامد و يكهفته ديگر به انتظار تشريف فرمائي ايشان و ظهورشون اضافه شد .اگر گوش سر بسته باشد و گوش دل باز اين نجوا را مي شنويم و همراه با سرشت پاكمون دعا مي كنيم كه اي غايب از نظر بيا و شب تيره را سحر كن و غم دوريت را با شادي ظهورت تعويض نما .
اما نمي دونم جناب مدرسي عزيز چرا يكهو اينجوري شدم و تصميم گرفتم مطالب بالا را براي شما بنويسم ، نمي دونم شايد دل منتظري منتظر يك راهنمايي يا يك جرقه كوچك بوده كه با اين مطالب اين جرقه برايش زده خواهد شد ، به هر حال مي دونم كه خيلي از حضرات از اين مطالب خوششان نمي آيد و مي گويند كه اين سايت براي هواپيما و ، خاطره و .... است ولي نمي دانند كه چشمهاس خيلي از اما هم وطني كه دور از وطن است و در ديار غريبي گير كردهمنتظر خواندن مطالبي هست كه معنويت و صميميت را به هديه گيرند و با خواندن خيلي از اين دست مطالب روحش در سراسر كره خاكي تا افلاك به پرواز در مي آيد و به جاي غم واندوه غصه ، شادي را در دلش احساس مي كند، بنده حقير براي اين دوستان مطلب مي نگارم واگر دوستي از اين مطالب خوشش نمي آيد ابتدا به نام كامت گذارنده نگاه كند سپس اگر اسم مرا ديد آن مطالب را نخواند .
ببخشيد امروز خيلي مزاحم شدم
حق نگهدار شما
علي كدخدايي
به هر حال به قول امام (ره) كه مي فرمود:
نشنو از ني، ني نواي بينواست
بشنو از دل ،دل حريم كبرياست
ني بسوزد گرد و خاكستر شود
دل بسوزد خانه دلبر شود
پاسخ
قربون دهنت علی جان .. خیلی عالی تفسیر می کنی
خوشا به سعادت شما .. رحمت به شیری که خوردی
علی جان بچه که بودیم به ما می گفتند .. دلیل دلتنگی به خاطر کشته شدن آقا امام حسین در عصر روز جمعه عاشورا ست . و به همین دلیل همه غروب جمه دلشون می گیره .. به هر حال هیچ چیزی مثل دعا و نیایش به آدم ارامش نمی دهد .. همان طور که گفتی خیلی ها نیاز به این مسایل دارند
دست شما درد نکنه
سلام مجدد
آقای مدرسی عزیز یک عکس با حال و هوای نوستالژیک براتون میفرسم:
http://cdn-www.airliners.net/aviation-photos/photos/9/5/3/1513359.jpg
پاسخ
کرمانشاهی جان عزیزم
وای که چقدر حال کردم .. !! واقعآ خوشحالم کردی
دستت درد نکنه .. من با دیدن تصاویر ناب سی - 130 خیلی خوشحال می شوم
ممنون از شما
سلام سرهنگ
جاي خوشحالي داره كه در كشور ما انسانهاي متعهدي مثل شما هست.
من يكسالي ميشه كه سايت جذابتون رو مطالعه ميكنم و حتي مطالب رو شده چندبار خوندم و هربار لذت بيشتري برده ام.
كاش مي شد بيشتر بنويسيد.ببخشيد كه اينقدر پررو درخواست مي كنم ولي خب چه ميشه كرد.خيلي با سايتتون حال ميكنم و صد البته خيلي نكات آموزنده اي توشه براي اونيكه بخواد ياد بگيره.
سلامت و پيروز و پاينده باشيد.
پاسخ
علی جان عزیز و بزرگوار
راستش من لایق این همه تعریف و تمجید نیستم
من مخلص همه دوستان و یاران هستم
علی جان خیلی خوشحالم که از مطالب سایت خوشت می آید ..
همین تعاریف و صحبت ها به انسان انگیزه می دهد ..
ممنون از لطف شما
به دوستی با شما افتخار می کنم
عمو بهروز سلام
اول بابت پست جدید وزیبا تشکر میکنم
دوم از آقای آوالانچ هم برای مطلبی که فرستادند تشکر میکنم چون واقعا دید من را به اسرا و آزادگان عوض کرد من نمیدونستم که این بیچاره ها را اینجوری شکنجه میکردن خمیشه من فکر میکردم اسیران مثل فیلم ها در عراق بوده اند عمو بهروز من را ببخشید چون احساساتم بهمن توان نوشتن نمیده ومن نمیتونم جلو گریه ام رو بگیرم
پاسخ
علیرضا جان عزیز
به احساسات ات غلبه کن پسرم
بله واقعیت رو باید قبول کرد .. به همین دلیل رزمندگان ایران تا اخرین نفس می جنگیدند .. و از عراقی ها انتقام می گرفتند
یه خرده اروم باش .. و منطقی فکر کن
موفق باشی
سلام کاپیتان
آقای پیمان در خصوص پاراگلایدر اطلاعات خواسته بودند اگه این کامنت رو میبینن به من ایمیل بزنن تا در خدمتشون باشم
nejati.nima@gmail.com
پاسخ
ممنون جناب نجاتی عزیز
امیدوارم کمک شون بفرمایی
با تشکر فراوان
دوستان سلام
لازم هست از چند نفر تشکر کنم
آقای نجاتی...ممنون از مطلبتون.امیدوارم بتوانیم بیشتر از تجربیات شما استفاده کنیم.
آقای صادقی و باز هم مطلبی ناب از ایشان.لذت بردیم.ممنون
moh-597 که با جمع آوری مطلب درباره رشادت های دلیرمردان نیروی هوایی کار بزرگ و بی نظری را انجام می دهند.مطلب زیر نمونه ای از زحمات ایشان است.اجرشان با خدا
(( از سایت هوافضا ))
زندگینامه سرلشکر خلبان آزاده "حسین لشگری"
قسمت اول
در 20 اسفند 1331 در روستای ضیاآباد قزوین، خداوند پسری به خانواده لشگری اهدا کرد که نام او را حسین گذاشتند. او دوره تحصیلات ابتدایی را در زادگاهش به پایان رساند و برای ادامه تحصیل به قزوین رفت. در سال 1350 پس از اخذ دیپلم برای انجام خدمت سربازی به لشکر 77 خراسان اعزام شد. همان موقع با درجه گروهبان سومی در رزمایش مشترکی که بین نیروی زمینی و هوایی انجام می گرفت، حضور داشت و با خلبانان شرکت کننده در رزمایش آشنا گردید. پس از آن شور و شوق فراوانی به حرفه خلبانی در وی ایجاد شد؛ به طوری که پس از پایان دوره سربازی در آزمون دانشکده خلبانی شرکت کرد و پس از موفقیت به استخدام نیروی هوایی درآمد. در سال 1354 پس از گذراندن مقدمات آموزش پرواز در ایران، برای تکمیل دوره خلبانی به آمریکا اعزام شد و با درجه ستوان دومی به ایران بازگشت و به عنوان خلبان هواپیمای شکاری اف – 5 مشغول به خدمت شد. ابتدا در پایگاه تبریز مشغول به کار بود ولی با شدت گرفتن تجاوزات رژیم بعث عراق به پاسگاه های مرزی جنوب و غرب کشور، برای دفاع از حریم هوایی میهن اسلامی به دزفول منتقل گردید.
فراخونی به دزفول
یکی از روزهای گرم شهریور 1359 و فصل چیدن انگور بود و در دشت ضیاآباد تا جایی که چشم کار می کرد، تاک های انگور خودنمایی می کردند. آن روز هم مثل چند روز گذشته حسین به مزرعه رفته بود تا در چیدن انگور به پدرش کمک کند ولی مدام دلشوره داشت. لذا با همسرش که تهران بود تماس گرفت. او گفت تلگرافی از پایگاه هوایی دزفول برایش رسیده. حسین بلافاصله از خانواده اش خداحافظی کرد و به سمت تهران راه افتاد. وقتی متن تلگراف را خواند متوجه شد که بر اثر شدت حملات عراق به مرزهای جنوب و غرب کشور، پایگاه دزفول در حالت آماده باش قرار دارد. او از همسرش خواست در تهران نزد خانواده اش بماند زیرا که هوای دزفول بسیار گرم بود و علی اکبر فرزندشان فقط چهار ماه داشت. همسرش می گفت
- زود بیا و من و علی اکبر را به دزفول برگردان خیلی دلتنگ می شویم!
و حسین گفت:
- اگر خدا بخواهد 15 روز دیگر!
اما ندایی در وجودش می گفت شاید دیگر هیچ وقت آنها را نبینی. می خواست وصیتش را به همسرش بگوید. نگاهی به همسرش کرد. او جوان بود و فقط یک سال و چهار ماه از زندگی مشترکشان می گذشت. به خدا توکل کرد و گفت:
- دوست دارم اگر هر زمان اتفاقی برای من افتاد، مسئله را شجاعانه تحمل کنی!
اشک از چشمان همسرش جاری شد و حسین یک بار دیگر به سراغ علی اکبر رفت و او را لمس کرد و سعی کرد چهره معصوم او را برای همیشه به خاطر بسپارد!
صدام قرارداد 1975 الجزایر را پاره کرد
در اخبار روز 26 شهریور 1359 صدام طی نطقی در جلسه مجمع ملی عراق به صورت یک جانبه قرارداد 1975 الجزایر را ملغی اعلام کرد و نامه را جلوی تلویزیون پاره کرد و هشدار داد ایران حق کشتیرانی در اروند را ندارد و عراق حاکمیت نظامی خودش را بر این آبراه اعمال خواهد کرد. آن روز عراق در مناطق مهران و قصرشیرین و همچنین پاسگاه های برزگان، سوبله، صفریه، رشیدیه، طاووسیه، دویرج و فکه عملیات نظامی انجام داده بود و در مقابل خلبانان پایگاه هم بر روی آنها آتش ریختند و تا اندازه ای مانع از کار آنان شدند. لشگری همان روز به فرمانده پیشنهاد انجام ماموریت داد و قرار شد فردا برای جوابگویی به تجاوزات عراق تانک ها و توپخانه دشمن را که درمنطقه زرباتیه شناسایی شده بود، منهدم کنند.
اعزام به عملیات
صبح روز 27 شهریور 1359 با صدای زنگ ساعت از خواب برخاست و پس از نماز لباس پوشیده و به گردان پرواز رفت. جناب سرگرد ورتوان هم آن جا بود. به اتفاق برگه ماموریت را باز کرده و برای هماهنگی به اتاق توجیه رفتند. لشگری پیشنهاد داد هنگام ورود به خاک عراق در ارتفاع پایین پرواز کنند و با فاصله هدف را رد کرده و هنگام بازگشت به خاک خودمان هدف را بزنند. ولی سرگرد ورتوان که فرمانده عملیات بود این پیشنهاد را نپذیرفت و قرار شد در ارتفاع هشت هزار پایی و با سرعتی حدود 900 کیلومتر در ساعت عملیات آغاز شود. پس از توجیه به اتاق تجهیزات پروازی رفته و آماده شدند.
هواپیمای لشگری مسلح به راکت بود و لیدر او ورتوان بمب می زد. پس از بازدید هواپیما از نظر فنی، فرم صحت هواپیماها را امضا کرده و به مکانیسین پرواز دادند و لحظاتی بعد هر دو هواپیما سینه آسمان را شکافت.
هواپیما هدف قرار گرفت
آن روز آنها دومین دسته پروازی بودند که در خاک عراق عملیات می کردند. دسته اول با حمله خود پدافند عراق را هوشیار کرده بود. لذا به محض عبور از مرز گلوله ها به سمت آنها شلیک شد. اندکی بعد هواپیماها روی نقطه هدف رسیدند. گرد و خاک ناشی از شلیک توپخانه عراق وجود هدف را مسجل کرده بود. هر دو برای شیرجه آماده شدند. کمی جلوتر در پناه تپه ای چندین دستگاه تانک و نفربر استتار شده بودند. لشگری از لیدر اجازه زدن هدف را می گیرد. قرار بود هر دو به صورت ضربدری از چپ و راست یکدیگر را رد کرده هدف ها را منهدم کنند. لشگری زاویه مخصوص راکت را به هواپیما داد و نشان دهنده مخصوص را روی هدف تنظیم کرد اما ناگهان هواپیما تکان شدیدی خورد و فرمان کنترل خود را از دست داد. حسین لشگری مضطرب شده بود. او نمی دانست که چه بر سر هواپیما آمده است. ولی فورا بر خود مسلط شده و سعی کرد هواپیما را که در حال پایین رفتن بود کنترل کند.
ادامه ماجرا ا ززبان خود سرتیپ لشگری:
به هر نحو توسط پدال ها سکان افقی هواپیما را به سمت هدف هدایت کردم. در این لحظه ارتفاع هواپیما به 6000 پا رسیده بود و چراغ هشدار دهنده موتور مرتب خاموش و روشن می شد. شاسی پرتاب راکت ها را رها کردم در یک آن 76 راکت روی هدف ریخته شد و جهنمی از آتش زیر پایم ایجاد کرد.
از این که هدف را با موفقیت زده بودم بسیار خوشحال بودم. ولی می دانستم با وضعی که هواپیما دارد قادر به بازگشت نیستم. درحالی که دست چپم بر روی دسته گاز موتور بود دست راستم را به سمت دکمه ایجکت بردم. دماغ هواپیما در حالت شیرجه بود و هر لحظه زمین جلوی چشمانم بزرگ و بزرگ تر می شد. تصمیم نهایی را گرفتم و با گفتن شهادتین دسته ایجکت را کشیدم و از این لحظه به بعد دیگر چیزی یادم نیست.
اسارت
وقتی چشمانش را باز کرد همه چیز تیره و تار بود. به زحمت می دید که در مقابلش سربازان مسلح عراقی به صورت نیم دایره او را محاصره کرده اند. دست ها را بالا برد تا دشمن بفهمد که اسلحه ندارد و تسلیم است. ستوانی به او نزدیک شد و دستش را گرفت و بلند کرد و کمک کرد تا چتر و جی سوت را از خودش جدا کند. (جی سوت لباس مخصوصی است که نوسانات فشار جی را برای خلبان کنترل می کند.) دود غلیظی همراه شعله از پشت تپه به هوا بلند بود و لاشه هواپیما دقیقا روی هدف افتاده بود و با بنزین زیادی که داشت منطقه وسیعی را به آتش کشیده بود. این تجهیزات عراقی ها بود که در آتش خاکستر می شد و لشگری با این فکر لبخند رضایتی به لب آورد و به آسمان خیره شد. گویی از خدای خود برای این پیروزی تشکر می کرد.
چشمانش را بستند و او را سوار خودرو کردند. کم کم بدنش سرد می شد و درد ناشی از پریدن از هواپیما بر او مستولی می گشت. بند چتر در حالت بیهوشی به گردنش مالیده شده بود و مقداری از پوست گردنش را کنده بود. بند فلزی ساعتش به جایی اصابت کرده و همراه با مقداری از پوست دستش کنده شده و لب پایینش هم پاره شده بود و به شدت خونریزی داشت. وقتی به مقر رسیدند سربازان و درجه داران عراقی شروع به هلهله و خوشحالی کردند. از این که یک خلبان ایرانی را گرفته بودند بسیار خوشحال بودند. یکی از آنها روی لبان زخمی اش آب دهان انداخته بود! چه قدر دلش می خواست جواب او را بدهد ولی افسوس!
با احساس درد ناشی از دوختن لب هایش، به هوش آمد دکتر به زبان انگلیسی به او گفت که مشکل خاصی ندارد فقط دچار گرفتگی عضلات شده که به مرور زمان رفع خواهد شد. دست و پایش را به تخت بسته بودند. چند سرهنگ و ژنرال اطرافش را احاطه کرده و مرتب از او سئوال می کردند:
- کجا را بمباران کردی؟ چرا بمباران کردی؟ و...
از درد به خودش می پیچید و توانایی این که سر و گردنش را برگرداند نداشت. بازجوها این موضوع را فهمیدند و اتاق را ترک کردند. او ذهنش را به عقب برگرداند و به همسر و پسرش فکر کرد. چه قدر دلش برای آنها تنگ شده بود.
لحظات خداحافظی و شنیدن خبر اسارت از زبان همسر لشگری
صبح پنجشنبه 26 شهریور بود. حسین از دزفول زنگ زد و حال علی را پرسید. هر چه از او خواهش کردم اجازه بدهد به دزفول برگردم قبول نکرد. شب بدون هیچ دلیلی خوابم نمی برد و کلافه بودم. صبح جمعه دلشوره داشتم و مرتب منتظر خبر بدی بودم. ساعت 9 صبح تلفن زنگ زد. شخصی از ستاد نیروی هوایی بود و آدرس خانه را می خواست. هر چه اصرار کردم بگوید چه خبر شده قبول نکرد و گفت تلفنی نمی شود. به ناچار آدرس منزل پدرم را دادم و به انتظار نشستم. کمی بعد یک سرهنگ آمد و بعد از کلی حاشیه رفتن، خبر اسارت او را به من داد. به حال خودم نبودم و فقط آرزو می کردم کاش اشتباه شده باشد. وقتی به خود آمدم شنیدم که سرهنگ می گفت:
- ما داریم تلاش می کنیم از طریق سیاسی او را پس بگیریم.
در آن حال فقط دوست داشتم به خانه برگردم. شهید فکوری فرمانده نیروی هوایی آن زمان با من تماس گرفت و ضمن توصیه به صبر و بردباری، گفتند هواپیمای سی – 130 برای بردن ما به دزفول آماده است. 30 شهریور به همراه پدرم و بچه به دزفول رفته و پس از بسته بندی لوازم مورد نیاز، فردای آن روز به تهران بازگشتیم. قرار بود با هواپیما به تهران برگردیم ولی به دلیل بمباران فرودگاه مجبور شدیم با اتوبوس بیاییم. از آن به بعد برای یک زن 18 ساله و یک بچه 8 ماهه فقط تنهایی بود و تنهایی!
لشگری اولین خلبان ایرانی که به اسارت درآمد
به یاد دوران آموزشی افتاده بود. استادان می گفتند در اسارت نباید دروغ بگویید فقط به 4 یا 5 سئوال که مربوط به نام درجه، نوع هواپیما و پایگاه مربوطه است باید جواب داده شود و لاغیر. از آن پس هر بار که برای بازجویی از او می آمدند، به جز همان سوال های اولیه، به اکثر پرسش های آنها جواب "نمی دانم" می داد و می گفت:
- من یک خلبان تازه کارم و این مسایل به من مربوط نمی شود.
به یاد آورد زمانی را که در یکی از بازجویی ها سرهنگ عراقی از او پرسیده بود:
- ارتش ما می تواند تا 2 سال آینده بدون کمک خارجی مقاومت کند ارتش شما چطور؟
و او با افتخار گفته بود:
- ارتش ما تا هر وقت که نیاز باشد می تواند مقاومت کند.
و این باعث خشم آن سرهنگ شده بود و دوباره پرسیده بود:
- رابطه مردم با خمینی چگونه است؟ مردم برای براندازی این رژیم به چه چیزی امیدوارند؟
و او جواب داده بود:
- مردم خودشان رژیم را انتخاب کرده اند و برای حفظ آن هم مقاومت می کنند.
این بار دیگر سرهنگ نتوانسته بود جلوی خشم خود را بگیرد و لگد محکمی به پهلوی او زده بود. این بازجویی ها بارها و بارها تکرار شدند ولی هربار بازجوهای عراقی نا امیدتراز قبل بازگشته بودند!
سه روز به همین منوال گذشت. صبح روز چهارم دوباره چشمان او را بستند و با خودرو به محل جدیدی بردند. او را وارد اتاقی کردند و باز هم همان سوال های تکراری را پرسیدند. وقتی از جواب گرفتن مایوس شدند، شروع کردند به شکنجه. ابتدا به بدنش برق وصل کردند. حس می کرد تمام مفاصل بدنش از هم جدا می شوند. در فواصل قطع و وصل برق مرتب به او می گفتند:
- حرف بزن والا پشیمان می شوی.
او اولین خلبان ایرانی بود که به اسارت درآمده بود و عراقی ها می خواستند قدرت تحمل شکنجه خلبانان ایرانی را محک بزنند. لذا می خواستند به هر نحو ممکن لشگری را به حرف بیاورند. پس از این که وصل کردن برق جواب نداد، مچ پاهای او را محکم بستند و شروع کردند به فلک کردن با کابل. اما لشگری با توکل به خدا ساکت ماند. او به هیچ وجه قصد حرف زدن نداشت. آن قدر او را فلک کردند تا از هوش رفت. وقتی به هوش آمد دید در سلولی بسیار کثیف که دیوارهای جگری رنگ دارد افتاده. کمی بعد یک نقشه مقیاس بزرگ از ایران به همراه یک خودکار از دریچه توی سلول افتاد و صدای نگهبان آمد که می گفت:
- سرگرد دستور داده هر چه فرودگاه و پایگاه و باند پروازی دارید روی نقشه مشخص کن! تا یک ساعت دیگر می آیم آن را می برم.
خودکار و نقشه را به کناری انداخت و به فکر فرو رفت...
با شما همکاری نمی کنم
کمی بعد نگهبان وارد سلول شد و او را به اتاق مدیر زندان برد. او سرگردی مودب بود که انگلیسی را به خوبی صحبت می کرد. نقشه را که نگهبان به دستش داده بود نگاهی کرد و گفت:
- هیچ کدام از پایگاه های خودتان را مشخص نکرده ای؟
لشگری جواب داد:
- برابر قرارداد ژنو شما فقط می توانید 4 الی 5 سوال از من بپرسید شامل اسم، درجه، هواپیما، پایگاه و فرمانده.
سرگرد با آرامش سیگاری به او تعارف کرد و از کشوی میزش یک نقشه درآورد که لشگری با نگاه کردن به آن مبهوت ماند. تمام پایگاه های ایران با رنگ های مختلف نشانه گذاری شده بودند. ارتفاع و سمتی را که یک خلبان برای رسیدن به پایگاه نیاز داشت، بنزین مصرفی، سمت باد و سرعت مورد نیاز به صورت دقیق و مرتب مشخص شده بود. از نظر پروازی و ناوبری نقشه کاملی بود و این برای خلبانان عراقی یک امتیاز بزرگ به حساب می آمد.
سرگرد که با غرور و تکبر لبخند می زد، به لشگری نزدیک شد و گفت:
- ما حتی اطلاعاتی بیشتر از این را هم در مورد نیروهای مسلح شما داریم و هر وقت بخواهیم از آن استفاده می کنیم.
ناگهان خاطره کودتای نافرجام نوژه و سروان نعمتی خائن که از ایران گریخت و به عراق پناهنده شد، در ذهن لشگری جرقه زد.
حمله سراسری عراق
روز 31 شهریور 1359 مصادف با 22 سپتامبر 1980 ساعت 13 نیروی هوایی عراق بخش عمده ای از قلمرو جمهوری اسلامی ایران را مورد تجاوز قرار داد و مناطقی را در ده شهر بزرگ ایران بمباران کرد. ساعت 16 همان روز نیروی هوایی و زمینی عراق در غرب دزفول با دو لشکر آماده و مجهز وارد عمل شدند. یکان تیپ 17 زرهی عراق تا پایان روز 31 شهریور خود را به دامنه های غربی ارتفاعات حمرین رساند و با استفاده از تاریکی شب از آن عبور کرده و در ساعت 30/5 روز اول مهر موفق می شوند پاسگاه مربوطه را به تصرف درآورده و کلیه افراد آن را اسیر یا شهید نمایند. واحد دیگری از تیپ 17 زرهی به پاسگاه چم سری و نهرعنبر که در غرب رودخانه دویرج قرار دارد حمله کرده و آن را به تصرف خود درمی آورند.
اولین حمله توسط نیروی هوایی
نیروی هوایی ایران تنها پشتیبان موجود برای نیروی زمینی در تمامی منطقه نبرد بود و به همین دلیل درخواست از نیروی هوایی هر لحظه بیشتر می شد. خلبانان شجاع نیروی هوایی 2 ساعت پس از اولین حمله هوایی دشمن در بعد از ظهر 31 شهریور دو پایگاه مهم هوایی عراق به نام های الرشید و شعیبیه در حومه بصره را به شدت بمباران کردند و صدمات جبران ناپذیری به این دو پایگاه وارد آوردند. در اولین ساعات بامداد روز یکم مهر ماه با به پرواز درآوردن 140 فروند هواپیمای جنگنده و حمله به پایگاه ها و مراکز نیروی هوایی عراق، درسی فراموش نشدنی به دشمن متجاوز دادند.
در این عملیات جای سرتیپ حسین لشگری خالی بود! او در سلول خود فقط گاه گاهی صدای انفجار و عبور هواپیماها و آژیرها را می شنید و آرزو می کرد کاش او هم سوار بر هواپیمایش در دل آسمان بود.
اعدام ساختگی!
شاید به دلیل خشم ناشی از صدمات جبران ناپذیری که تیز پرواران هوانیروز به پایگاه های الرشید و شعیبیه وارد آورده بودند و یا شاید به دلیل این که می خواستند روحیه سرتیپ لشگری را خراب کرده و رعب و وحشت در دلش بیفکنند بود که همان شب (31 شهریور) به سلولش آمده چشم ها و دستانش را بستند و او را به میدان تیر بردند و اطراف او را به رگبار بستند. سپس خنده کنان او را به سلولش برگرداندند.
دیدار با اولین هموطن
در هفتمین روز جنگ همان روزی که صدام خواستار آتش بس فوری شده بود، دوباره او را باچشمان بسته سوار خودرو کردند و به خانه بزرگی بردند که هفت یا هشت اتاق خواب داشت و یکی از آنها را در اختیارش گذاشتند. مشخص بود که در اتاق های دیگر هم اسیران دیگری را نگهداری می کنند. وضعیت در آن جا از لحاظ غذا و داشتن ملزوماتی مثل صابون و حوله و مسواک و غیره کمی بهتر بود ولی در آن جا هم عراقی ها از آزار و اذیت روحی دست برنمی داشتند. مثلا یک قاب عکس بسیار بزرگ از صدام حسین را بالای تختش نصب کرده بودند و هر روز با ایما و اشاره به عکس می پرسیدند خوب است؟ و چه قدر لشگری دلش می خواست جواب دندان شکنی به آنها بدهد.
چند روز به همین منوال گذشت تا این که روزی دوباره چشمان او را بستند و سوار خودرو کردند ولی این بار چند ایرانی دیگر هم با او بودند. او به آهستگی از بغل دستی اش پرسید اسمت چیست جواب شنید سروان رضا احمدی. لشگری هم خودش را معرفی کرد. نگهبان مرتب تذکر می داد حرف نزنید اما یکی از افرادی که آن جا بود گفت:
- لشگری خیالت راحت باشد ایران می داند که تو زنده ای.
و با این حرف نوری از امید در دل اوتابید.
پس از این که کلی در خیابان ها گشتند دوباره آنها را به ساختمانی که سلول لشگری در آن بود بردند همه نگهبان ها او را می شناختند یکی از آنها با تمسخر گفت:
حسین، دزفول تمام شد خوزستان رفت.
و او در جواب گفته بود:
- خدا بزرگ است باید منتظر آخر کار باشیم!
ارتباط از طریق مورس
چند روزی گذشت. حالا که می دانست دوستانش هم در همان اطراف هستند. تحمل تنهایی سلول زجرآورتر شده بود. کمی فکر کرد به یاد آورد در دوران دانشکده مورس زدن را خوانده است. بیشتر فکر کرد و از ذهنش یاری گرفت و درس های دوران دانشجویی را به یاد آورد و شروع کرد به مشت کوبیدن به دیوار. (حروف الفبای مورس به ترتیب شماره گذاری می شوند به طور مثال الف (1) ب (2) و... برای ارسال آن به تعداد شماره هر حرف ضربه زده می شود و بین هر حرف و شروع حرف بعدی کمی مکث می شود. پس از ارسال گیرنده تعداد ضربه های زده شده را یادداشت می کند و آنها را پشت سر هم قرار داده و پیام را می خواند.) فرشید اسکندری در سلول کناری او محبوس بود. او ابتدا منظور لشگری را درک نمی کرد و فقط ضربه هایی به دیوار می زد ولی به مرور زمان گویی او هم دروس دانشکده را به یاد آورد و بدین صورت برقراری ارتباط بین سلول ها آغاز شد. نگهبانان عراقی که موضوع را فهمیدند بسیار عصبانی شده و پیوسته به دنبال بهانه ای برای آزار و اذیت بیشتر زندانی ها بودند. ولی با این وجود ارتباطات همچنان ادامه داشت. تا این که چند روز بعد لشگری را به سلول اسکندری انتقال دادند. البته یک خلبان دیگر به نام احمد سهیلی هم در آن جا حضور داشت. چه لحظات شیرین و به یاد ماندنی برای آنها بود. دیگر احساس تنهایی نمی کردند و گویی روح تازه ای در کالبدشان دمیده شده بود.
نشان دادن فیلم پیروزی سربازان عراقی تیز پروازان را مصمم تر می کند
پس از شام، نگهبان سه پارچه سیاه چشم بند به داخل سلول انداخت و گفت:
- آماده شوید.
و کمی بعد همه اسرا را به ترتیب از سلول هایشان خارج کرده و به سالنی بردند که برای لشگری غریبه نبود زیرا چندین بار آن جا شکنجه شده بود! وقتی چشم های همه را باز کردند، هر کس با دیدن دوست و آشنایی به طرفش می دوید و همدیگر را در آغوش می گرفتند. ناگهان در باز شد و یک عراقی با لباس شخصی وارد شد. بعد از او چند سرباز که تلویزیون و ویدئو در دست شان بود وارد سالن شدند. او وسط سالن ایستاد و با غرور خاصی به لهجه عربی گفت:
- الان فیلم پیروزی سربازان عراقی را خواهید دید آنها توانستند از کارون بگذرند و محمره (خرمشهر) را فتح کنند.
خرمشهر زیر آتش
حدود سی نفر از خلبانان نیروی هوایی در آن جا حضور داشتند و دشمن سعی داشت با نشان دادن این فیلم غرورشان را جریحه دار کند. تانک های عراقی با بیرحمی تمام خانه ها و مغازه های خرمشهر را تخریب می کردند. بعضی از خلبانان تحمل دیدن آن صحنه ها را نداشتند و سر را به زیر افکنده بودند. در دل آن تاریک روشنای اتاق تنها چیزی که به وضوح دیده می شد خشم و نفرتی بود که از چشمان این عقابان تیزپرواز می تراوید. دیدن آن فیلم باعث شد همه خلبانان مصمم شوند با وجود هر زجر و شکنجه ای آن دوران را تحمل کرده و پیش دشمن سر فرود نیاورند و این دقیقا عکس آن چیزی بود که عراقی ها می خواستند!
چند روز بعد لشگری و تعداد دیگری از اسرا را به مکانی برده و از آنها خواستند در قبال معرفی شان به صلیب سرخ و برقراری ارتباط با خانواده هایشان در رادیو و تلویزیون صحبت کنند. لشگری گفت:
- من فقط در صورتی صحبت می کنم که وسط اخبار و به صورت زنده باشد و جواب سوالها را نیز خودم شخصا بدهم و اگر مرا مجبور کنید حالتی را نشان خواهم داد که بیننده بفهمد مرا به زور آورده اید.
و جواب شنیده بود:
- این خارج از اختیارات ماست.
و آنگاه با خشم او را به سلولش بازگردانده بودند و این شاید از ثمرات همان تصمیمی بود که بعد از دیدن فیلم گرفته بودند!
زندان ابوغریب
16 آذر 1359 چهل نفر از اسرا را که سرتیپ لشگری نیز جزء آنها بود، به زندان ابوغریب منتقل کردند. آنها را به سالنی بردند که حدود 40 یا 50 متر بود با سقفی بلند و دود زده که هیچ گونه منفذی نداشت. لحظاتی پس از ورود آنها در باز شد و چهل نفر از افسران نیروی زمینی که اسیر شده بودند نیز به جمع آنها اضافه شدند. آنها بسیار کثیف و نامرتب بودند و با دست بند به هم بسته شده بودند. وضعیت بسیار بد و زننده ای بود. بوی تعفن همه جا را گرفته بود. سالن برای خوابیدن 80 نفر بسیار کوچک بود. کمبود آب و غذا بیداد می کرد ولی با وجود همه مشکلات آنها سرگرد دانشور را که از افسران نیروی زمینی بود و درجه اش از همه بالاتر بود به عنوان فرمانده انتخاب کردند. او همه را به 8 گروه 9 نفری تقسیم کرد که هر گروه یک ارشد داشت که با فرمانده در تماس بود.
دانشور بارها به عراقی ها گفته بود می خواهد با مسئول زندان صحبت کند. پس از چند بار تذکر روزی مسئول زندان آمد و در جواب خواسته های اسرا گفت:
- وضع اسیران عراقی در ایران خیلی از شما بدتر است و ایرانیان حتی بعضی از اسیرانی را که مخالفت می کنند می کشند.
سرگرد خلبان شروین از جا برخاست و گفت:
- شما کاملا در اشتباهید در اوایل جنگ که درایران بودم می دیدم که اسیران عراقی در بهترین شرایط زندگی می کنند و امتیازات زیادی از جمله نامه نگاری با خانواده هایشان، ورزش و هوا خوری و غیره دارند درحالی که شما حتی به قرارداد ژنو هم احترام نمی گذارید.
شروین با صدای بلند تری ادامه داد:
- اگر شما فکر می کنید ایران اسیران شما را می کشد، شما هم می توانید ما را بکشید ولی حالا که زنده نگه داشته اید باید قوانین ژنو را در مورد ما اجرا کنید!
جسارت او باعث غرور و افتخار اسرا شده بود. ولی مسئول زندان با خشم فراوان بدون این که چیزی بگوید زندان را ترک کرد. زندانیان با خود فکر می کردند پس در خاک دشمن هم می توان مردانه و با قدرت و شجاعت حرف زد و از دشمن نهراسید و همین فکر باعث شد تحمل آن شرایط کمی آسان تر شود.
برداشتی آزاد از 6410 و صحبت با تنی چند از آزادگان تیزپرواز
پاسخ
آوالانچ عزیز و نازنین
دستت درد نکنه .. واقعآ خواندن خاطرات تیزپروازان نیروی هوایی در اسارت الگوی خوبی برای جوانان نسل امروز است
من از شما به خاطر تمام زحماتی که می کشید ، سپاسگزاری می کنم
جناب مدرسی با درود وسپاس از اقدام انسانی شما در رابطه به کمک به محک که محکی باشد از کاری که هر انسانی میتواند خود انجام دهد و نیازی به دعا های انچنانی نباشد با احترام به افکار شخصی اقای کدخدایی نوشته اند شاید نوشتار ایشان معنویت را بیاد هموطنان غریب بیاورد هموطن خوبم در این ور اب معنویت را در کمک انسانها به انسانها .در سرپرستی دولتمردان از مردمان کشور خود در ارج نهادن به کرامت انسانی نه در شعار بلکه در عمل و ارزش والای انسان میبنیم و همزمان فیلم فقر وفحشا اقای ده نمکی هم میبنیم و میمانیم معنویت در کجاست
پایدار باشید
پاسخ
دوست عزیز و بزرگوارم
کمک به کودکان سرطانی و اصولآ به هر نیازمندی .. از وظایف انسان های خدا شناس است
اگر چه کمک و یاری رساندن به نیازمندان نباید حالت تبلیغاتی داشته باشد .. تا ریا جلوه نکند ... اما قصد حقیر صرفآ آن روی سکه که همانا تبلیغ فرهنگ کمک رسانی و یادآوری و شناساندن موسسات خیریه ای همچون محک است و و از خودم آغاز کردم .. تا دیگران هم انجام دهند .. در مورد مطالب آقای کدخدایی و عملکرد دولتمردان .. را خود خوانندگان باید قضاوت نمایند .. بنده وارد این حیطه نشده و نخواهم شد
ممنون از شما
با سلام!
از آقای سعید متشکرم.خوشحالم که مطلب مورد پسند شما واقع شد.
در ضمن آقای مدرسی کار شما و نگارش شما سخت تر و تخصصی تر است.همه ما بخاطر کار شما در اینجا گرد آمده ایم.
موفق باشید
پاسخ
پسر عزیزم جناب صادقی عزیز
من همواره اعتراف کرده ام که ترجمه های شما بسیار عالی و حرفه ای است . از ان جا که خود نیز در امر ترجمه دستی بر آتش دارم ... می دونم کاری بسیار دشوار و حساس است .. و هر کس به صرف این که زبان اش کامل هم باشد ، نمی تواند مترجم خوبی باشد .. مترجم دارای ویژگی های خاصی است که شما الحمدالله همه آن محاسن و مهارت ها رو همراه دارید
نوشتن خاطره کاری بسیار ساده و آسانی است .. ولی ترجمه متون مخصوصآ مطالب تخصصی و فنی ، بی نهایت دشوار و سخت است که شما خیلی خوب از پس ان برمی آیید
برای شما آرزوی موفقیت می کنم
سلام جناب مدرسی .
خواستم یه کمک به شما بکنم و اونم اینکه اگه هر عکسی از سی 130 از هر زاویه میخواین به من بگین تا براتون بگیرم .
قصد من فقط کمکه . اگه تمایل داشتید به من ایمیل بزنید .
پاسخ
محمد جان عزیز و نازنین
این بهترین خبر برای من بود .. چون بی نهایت به سی - 130 علاقه داشته و عاشقانه دوستش دارم .. و هر تصویری از این پرنده زیبا من رو خیلی خوشحال می کنه .. ممنون می شوم که این زحمت رو برایم بکشی .. مطمئن باش بنده هم هر طور شده جبران زحمات شما رو خواهم کرد ... اگر تهران تشریف داشته باشی .. شما رو به جاهای خوب معرفی خواهم کرد
ممنون از لطفی که به من داری
درود . این هم لینک تصاویر . ضمنا من این پیام رو اینجا نوشتم تا دوستان دیگر هم بهره مند بشوند :
http://www.postimage.org/image.php?v=aVMGzZi
http://www.postimage.org/image.php?v=aVMGl0r
پاسخ
محمد جان عزیز و گرامی
دست شما درد نکنه .. البته من آدرس سایت رو پیدا نکردم .. فقط همین دو تصویر در لینک ها بود
محمد جان عزیز .. سوالی از حضورت داشتم .. آیا این این عکس ها از هواپیماهای مدل است !!؟
چون یکی دو نکته اساسی در طراحی رعایت نشده است . و فقط کسانی که سال ها عمرشون رو در این نوع هواپیماها گذاشته اند ، متوجه اشکالات ظاهری می شوند .. ضمن این که تمیز بودن بیش از حد هم به این شبهه دامن می زند .. البته هواپیماهای سی - 130 بعد از این که اورهال می شوند .. به این تمیزی هستند .. و عین روز اول برق می زنند ..
به هر حال خیلی طبیعی هستند .. از شما واقعآ تشکر می کنم .. اگه چندین مورد از زوایای گوناگون برام بفرستی ، ممنون ات خواهم شد
با تشکر و آرزوی موفقیت برای شما دوست نازنینم
سلام کاپیتان
عکسهایی که دوست عزیز (محمد) براتون زحمت کشیدن و گذاشتن از روی یک هواپیمای حقیق گرفته نشده و از روی سیمولاتور تهیه شده اند و در حقیقت عکس دیجیتال طراحی شده هستند نه عکسی از روی یک سوژه فیزیکی
پاسخ
نیما جان عزیز و گرامی
ممنون از شما که به شک و تردید بنده پایان دادید
راستش من برای یک لحظه تعجب کردم .. چون هواپیماهای ما به ترتیب ورود به نیروی هوایی ، تغیراتی کوچک در ظاهرش داشت که تنها ادم های حرفه ای قادر به شناسایی اش بود . و ادم های عادی کم تر به آن توجه داشتند .. اما با مشاهده شماره سریال و همون نشانه هایی که عرض کردم .. دیدم با هم مغایرت دارند .. یک لحظه گفتم شاید من فراموش کار شده ام
ضمن این که بحث تمیزی بیش از حد آن مرا به شک انداخت .. ممنون از شما و توضیحاتی که ارائه فرمودید
سلام عمو.
آقا این قیمت سایت رو که اون بقل درج کردید رو دیدید؟
رفته بالای چهارده هزار
البته سایت شما رو که نمیشه با این قیمت ها ارزش گزاری کرد.
راستی عمو اون کتاب رو برای من زحمت کشیدید؟
ممنون
یاحق
پاسخ
ممنون امیر جان
بله امروز متوجه شدم از یازده هزار و هشتصد هفتاد و نه دلار به بالای چهارده هزار دلار ارتقاء بافته است ! خب مبارک هرکی می خواهد بخرد !! من که قصد فروش ندارم
برای قسمت بالای صفحه ، محل تیتر هم پیشنهاد ماهیانه 57 دلار را داده است ..!! البته کار آن ها در این مورد خیلی دقیق و با نظم است .و اگر قرار باشه چیزی بایت تبلیغ بدهند ، درست و کامل پرداخت می کنند .. برعکس بعضی سایت های ایرانی که بعد از کلی تبلیغ ، همه چیز رو برای خودشون بر می دارند ... یادته که چه بلایی سر من آوردند ..!!؟
امیر جان من هنوز فرصت نکردم بروم کرج .. !! درگیر مسایل کاری ام بودم . !! امروز حکم ام را دریافت کردم .. از شنبه باید تقریبآ شبانه روزی آن جا باشم .. کارم خیلی سنگین است . علاوه بر آن ، مسئولیت مدیریت یک سایت جدید و شخصی هم مربوط به آقای دکتر به من واگذار شده است .
امیر جان فردا تا ظهر دنبال کارهای شخصی خودم هستم .. احتمالآ فردا یا پس فردا صبح به کرج خواهم رفت .. و تا 5 شنبه برمی گردم .. . حتمآ کتاب رو خواهم گرفت
موفق باشی
درود استاد . اگه لطف کنید و اون اشکالات طراحی رو بگید تا اگر از دستم بر اومد تصحیحش کنم .
افتخار من خدمت به شما خلبانها و رزمنده هاست .
پاسخ
محمد جان عزیز و گرامی
اولآ باید بگم خیلی عالی طراحی کردی .. مو لای درزش نمی رود
فقط تمیزی بیش از حد آن مرا به شک انداخت که نکنه ماکت باشه .. !! بعد که دقت کردم و به قول معروف رفتم تو روحش ... متوجه ریزه کاری های تخصصی شدم که شما از کنار ان به راحتی گذشتی .. البته اصلآ فرقی با نسخه اصلی نمی کنه .. تگاه ادم هایی مثل ما که جون و عمرشون رو در این هواپیما گذاشتند با بقیه فرق می کنه .. اما خب برای این که شما هم در طراحی های بعدی ات کم ترین اشتباه رو از نظر طراحی داشته باشی عرض می کنم .. اون چراغ قرمز کوچک که بالای دم هواپیما قرار دادی .. در هواپیماهای مدل بالا مثل همین شماره دیگه روی دم قرار نداره .!! بلکه درست روی کمر هواپیما جای گرفته است .. که شما روی کمر هم قرار دادید .. و در حقیقت دو تا چراغ گردون قرمز براش در نظر گرفتی ... مسئله بعدی سوای رنگ های براق و تمیز آن ، چراغ کوچک سفید رنگی است که بر روی بدنه قرار دارد و با روشن کردن آن لبه های بال در شب مشخص می شود .. که شما نادیده گرفتی
و اما روی دماغه هواپیما .. همون برآمدگی سیاه رنگ .. در بالای آن یک کادری مستطیل شکل وجود داره که مثل دریچه می مونه .. که شما آن را نادیده گرفتی .. و همچنین روی دم آن جایی که آنتن ها وصل می شود .. بخشی به پورت های مغناطیسی اختصاص داره که با رنگ تقریبآ زرد .. مشخص شده است .. که شما ان را ندیده گرفتی .. همچنین در قسمت پائین آخر هواپیما . یک برآمدگی تعبیه شده است که اگه خلبان شورت تیک آف کرد .. و بدنه به زمین برخورد کرد ، جر نخورد !! که شما ان را نادیده گرفتی
اشکالات کوچک دیگری مثل .. فراموش کردن دریچه مربوط به دسترسی به باطری .. که جنب قسمتی که شماره روی دماغه نصب شده قرار دارد .. و در نگاه اول کسی متوجه نمی شود . اما اگه خوب دقت کنی .. جای دگمه های ان مشخص است
البته باز هم تکرار می کنم .. کار شما خیلی عالی است .. رنگ ان را در قسمت چرخ های عقب و زیر بدنه کمی چرک تر کنی معلوم نمی شود .. فقط تعبیه دو تا چراغ گردون .. گاف محسوب می شود . بقیه که نام بردم .. تخصصی است و کم تر کسی به ان ها دقت می کند .. موفق و موید باشی
آقای مدرسی، یه دعای مخصوص در حق بنده بفرما که اوضاعم بسیار خرابه...
پاسخ
علی جان خدا بد نده ... محتاج به دعا هستم
پسرم فقط به خداوند توکل کن .. همه چیز درست می شود
مهم این است که خودت رو نبازی .. و با اعتماد به نفس به قضیه نگاه کنی
اگر امیدت رو قوی کنی .. و از خدا بخواهی کمک ات کنه .. با تلاش و تفکر خودت ، حتمآ موفق خواهی شد
پسرم زندگی پستی بلندی های زیادی داره .. کسی موفق است که اعتماد و توکل اش رو به خدا قطع نکند
امیدوارم هر چه زودتر با خبر های خوشی به سایت برگردی
««« آموزه ديني »»»»
بنام خداوند بخشاينده و مهربان
دوست عزيز و گرامي جناب noktebin شعر معروفي مي گويد
من اگر نيكم اگر بد تو برو خود را باش
هركسي آن درود عاقبت كار كه كشت
عزيزم ما در ابتدا بايد خود سازي داشته باشيم سپس به ديگران كمك كنيم ما اعمالي را تجربه ميكنيم كه نتيجه كارهاي شايست يا ناشايست خودمون است واطمينان داشته باشيد كه اگر كسي خدا را درست و دقيق بشناسد به همنوع و يا غير همنوع نيز بهتر مي تواند كمك كند و صد البته در مواقع نياز به او نيز كمك خواهد شد اما در جوامع غربي شايد به ظاهر به مردم مي رسند و كمك مي كنند يا خيلي عوام فريبيهاي ديگر اما هماينان در غزه به راحتي آب خوردن انسان مي كشند و يا از كشتار كنندگان حمايت مي كنند و يا با سكوت خود اين گونه اعمال را تائيد مي كنند آيا اين كمك به ديگران است؟آيا اين سرپرستی دولتمردان از مردمان کشور خود يا مردم كشورهاي ديگراست ؟ و يا نوعي ارج نهادن به کرامت انسانی نه در شعار بلکه در عمل ؟
ضمناً اگر شما آدم مؤمن و متقي و راست كردار باشيد سمت فيلمهاي كه در آن مردم را وادار به اقرا گناه مي كنند هم نخواهيد رفت (با آنكه ميدانيم واقعيت محض است)زيرا اقرا به گناه از خود گناه هم بدتر است ، آقاي ده نكمي بزرگترين گناه را مرتكب شد كه اين فيلم را به مردم عامي ارائه نمود او اگر براي اصلاح امر مردم اين كار را كرد اشتباه كرده و بايد اين فيلم را به مسئولين نظام ميداد نه خود مردم پس او قصد تحريك احساسات مردم را داشته نه چيز ديگر .
باور بفرمائيد تا حالا چندين بار با جناب مدرسي مشورت كردم و ايشان به من فرمودند كه هموطنان ما در خارج از كشور (البته گروهي از ايشان منظورشان بود) به مانند تشنههاي جوياي آب هستند و نياز به اينگونه مطالب دارند ، لذا بنده را تشويق و ترغيب به نوشتن اينگونه مطالب نمودند وگرنه بنده ميدانم خيلي از دوستان از من حقير بيشتر دانائي و توانائي دارند ولي به خاطر سرزنشهاي اينچنيني و يا تعبيرهاي نادرست و مغرضانه از سمت بعضي به ظاهر خواننده يا به ظاهر دوستار بشريت!! جرأت نوشتن مطالب مذهبي را ندارند، ولي بنده به خاطر استاد عزيزم و به خاطر خيلي از دوستان ديگر قبول زحمت كرده بعد از جستجوهاي زياد مطالبي كه به درد دوستان بخورد را در سايت درج مي كنم ، لذا خواهشمندم اگر دوست نداريد اينگونهمطالب را براي دوستاران آن بگذاريد و خود بگذريد و فضاي سايت را متشنج نفرمائيد . به هر حال از تذكر شما ممنونم و تا آنجائيكي به من كمك كند از آن بهره برداري مي نمايم
اما مطلب جديد برا دويتان :
ويژگي هاي منافقان درقرآن كدام است؟
پاسخ: منافق كسي است كه به زبان ، خودش را مؤمن معرفي مي كند اما قلبا كافر است چنان كه خداوند مي فرمايد: «يقولون بأفو ههم ما ليس في قلوبهم» ؛ (آل عمران؛ 167) به زبان مي آورند (اظهار اسلام مي كنند) آن چه در قلبهايشان نيست.»و از اين روست كه درتعريف نفاق گفته اند : «استتار الكفر و اظهارالايمان» يعني پنهان كردن كفر و وانمود كردن ايمان. (1)
قرآن مجيد درسوره هاي زيادي نشانه ها و ويژگي هاي منافقان را بيان كرده است؛ مانند: سوره هاي بقره، آل عمران ، نسا ، مائده ، انفال ، توبه ، عنكبوت ، احزاب ، نور ، محمد ، فتح ، حديد ، مجادله حشر ، منافقون.
برخي از ويژگي هاي آنان عبارت است از:
1- ايمان ظاهري دارند؛ منافقان با زبان اظهار ايمان مي كنند؛ ولي دردل آنان از ايمان خبري نيست. (بقره، 8)
2- هر روز به رنگي درمي آيند و درميان هر جمعيتي با آن ها هم صدا مي شوند؛ به مؤمنان كه مي رسند مي گويند: «امنا» (ما ايمان آورده ايم) ؛ ولي هنگامي كه با مخالفان روبه رو مي شوند، مي گويند:«انامعكم (ما با شماييم) (بقره، 14)
3- خود را عاقل و هوشيار و مؤمنان را سفيه و ساده لوح و خوش باور مي پندارند. (بقره، 13)
4- داعيه اصلاح طلبي دارند؛ درحالي كه مفسد واقعي هستند. (بقره، 11)
5- مردم را به «منكرات» تشويق و از «نيكي ها» باز مي دارند. (توبه، 67)
6- براي رسيدن به اهداف خود از راه خدعه و نيرنگ وارد مي شوند. (بقره، 9)
7- هنگامي كه به نماز مي ايستند، غرق كسالت و بي حالي اند. (از راز و نياز با خدا لذت نمي برند) و عبادت و عمل نيكشان ريايي است. (نسا ، 142)
8- جاسوسان كفار و درنهان مشوق آنان براي جنگ ما مسلمانانند : «ألم نستحوذ عليكم و نمنعكم من المومنين» (نساء، 141)
9- پيمان شكن و دروغگو هستند. (توبه، 77)
10- سوگند دروغ يكي از ابزار كار آنان براي گمراه ساختن مردم است. (توبه، 56)
11- فتنه گر و تفرقه افكنند. (توبه، 47-48)
12- ظاهري آراسته و زباني چرب و فريبنده دارند : «و اذا رأيتهم تعجبك أجسامهم و ان يقولوا تسمع لقولهم» (منافقون، 4)
13- از افشا شدن انحرافات و نقشه هاي خود بيمناكند. (توبه، 64)
و...
از نظر اسلام «نفاق» بدترين نوع كفر است و منافقان دورترين مردم از خداوند هستند ؛ چرا كه منافقان درظاهر با مسلمانان ، ولي درباطن با كافران و مشركان مي باشند ؛ و از همين روي خداوند دربيان عاقبت دردناك و شوم آنان دربعضي ازآيات ، مجازاتشان را به همراه «كافران» ذكر كرده است و مي فرمايد: «ان الله جامع المنفقين و الكفرين في جهنم جميعا؛ (نساء، 140) خداوند همگي، منافقان و كافران را در دوزخ جمع مي كند.
و در جاي ديگر علاوه بر وعده آتش دوزخ به آنان، از دوري رحمت و استعداد خود نسبت به آن ها خبر داده و مي فرمايد: «خداوند به مردان و زنان منافق و كفار، وعده آتش دوزخ داده: جاودانه در آن خواهند ماند- همان براي آن ها كافي است- و خدا آن ها را از رحمت خود دور ساخته، و عذاب هميشگي براي آن هاست.» (توبه ، 68) (محمد، 20-24)
از طرفي ، به دليل مصونيتي كه آنان در پناه اظهار ايمان براي خود كسب كرده اند و ناجوانمردانه از پشت به مسلمانان و افراد بي دفاع خنجر مي زنند، خطرها و آسيب هايي كه از ناحيه منافقان به جوامع انساني و اسلامي مي رسد با هيچ خطر و آسيبي قابل قياس نيست؛ به همين جهت، جايگاه آنان بدترين و پست ترين نقطه دوزخ است؛ آن جا كه مي فرمايد:
«ان المنفقين في الدرك الاسفل من النار و لن تجد لهم نصيرا؛ (نساء، 145) منافقان در پايين ترين دركات دوزخ قرار دارند؛ و هرگز ياوري براي آن ها نخواهي يافت.» (2)
سخن آخر اين كه منافقان چون در دنيا، در تاريكي وحشتناك كفر و نفاق و گناه زندگي مي كنند، در جهان ديگر نيز در تاريكي بسر مي برند و فريادشان بلند است و ملتمسانه از مومنان تقاضاي «نور» مي كنند، اما چيزي جز جواب منفي نمي شنوند. قرآن كريم مناظره و گفتگوي آنان را با مؤمنان، در روز قيامت چنين بيان مي فرمايد:
«روزي كه مردان و زنان منافق به مؤمنان مي گويند: نظري به ما بيفكنيد تا از نور شما برتري برگيريم، به آن ها گفته مي شود: به پشت سر خود «دنيا» بازگرديد و كسب نور كنيد.» در اين هنگام، ديواري ميان آن ها حايل مي شود كه دري دارد، درونش رحمت است و برونش عذاب. منافقان، مؤمنان را صدا مي زنند و مي گويند: مگر ما با شما نبوديم؟! مي گويند: چرا؛ ولي شما خود را به هلاكت افكنديد و انتظار (مرگ پيامبر را) كشيديد، و (در همه چيز) شك و ترديد داشتيد و آرزوهاي دور و دراز ، شما را فريب داد تا فرمان خدا فرا رسيد و شيطان فريبكار شما را در برابر (فرمان) خداوند فريب داده. پس امروز نه از شما فديه اي پذيرفته مي شود و نه از كافران و جايگاهتان آتش است و همان سرپرستتان مي باشد؛ و چه بد جايگاهي است! (حديد، 13-15).
آري اين همه، قسمتي از عاقبت و سرنوشت شوم منافقان در قيامت است. (3)
پاورقی :
1- حجه التفاسير، سيد عبدالحجت بلاغي، ج 6، ص 357 ، نشر حكمت. يكي ديگر از دليل هايي كه براي علت نامگذاري منافق به اين نام، ذكر كرده اند اين است كه «نفق» به معني خروج است و منافق، به سوي مؤمنان با ايمان خارج مي شود و به سوي كفار با كفر (از طريق اسلام خارج مي شود و به كفر مي رود و بالعكس) و ...ر.ك: مجمع البيان، علامه طبرسي، ج 3، ص 52، نشر الحيات/ مفردات راغب، ص 502، نشر دارالمعرفه/ قاموس قرآن، سيد علي اكبر قرشي، ج 7، ص 98، دارالكتب.
2- ر.ك: تفسير نمونه، آيت الله مكارم شيرازي و ديگران، ج 4، ص 180، دارالكتب الاسلاميه .
3- ر.ك: تفسير نمونه، آيت الله مكارم شيرازي، ج 23، ص 329-336، و ج 4، ص 168-180 ، دارالكتب الاسلاميه .
مركز فرهنگ و معارف قرآن كريم
..............................
جناب مدرسي عزيز
اگر در مطالبم اشتباهي مرتكب شدهام ارشاد فرمائيد.
ارادتمند - علي كدخدايي
پاسخ
پسر عزیز و نازنینم جناب کدخدایی
راستش من بقدری این روزها مشغله فکری دارم که یادم نمی آید چالش های دوستان با یکدیگر در چه بابی است ..!!؟ و به همین دلیلل نمی دونم بحث شما با جناب نکته بین بر سر چیست .. !؟ بگذریم
اما در مورد مطالب و اموزه های دینی که شما پسر عزیزم زحمت تهیه و درج ان را می کشی .. عرض کنم .. من مدت ها مسئول تجزیه و تحلیل امور مخاطبان خارج از کشور در شبکه بین المللی جام جم بودم .. و تمام مکاتبات آن ها با کارمندان روابط عمومی و محتوای ای میل ان ها رو خوانده و طبقه بندی می کردیم .. به همین دلیل با قاطعیت می گویم که یکی از نیاز های اصلی هموطنان خارج از کشور ما همین اموزه های دینی است .. که خیلی در غربت به ان احتیاج دارند ... من در باره زمان خودم رو نمی گویم .. چون زمانه عوض شده است .. اما خیلی از خانواده های مومن و متقی واقعآ در غربت خیلی نیاز دارند .. از سوی هم ممکنه بعضی ها که صرفآ به خاطر مسایل هوانوردی و خاطرات مربوطه تشریف می آورند .. دوست ندارند در مورد مسایل دینی چیزی ببینند .. بنابراین بهترین شیوه همینی است که شما انتخاب فرموده و در بالای کامنت قید می شود که محتوای دینی دارد .. هر کی دوست نداره .. نخواند ..
ممنون از شما و خدا قوت
سلام كاپيتان
همينطوري به كلم زد كه شما ايا اگر بخواهيد ميتوانيد يكبار ديگر پرواز كنيد يا نه؟ و ايا اين يكي از ارزوهايتان است كه ايكاش ميتوانستم هنوز هم كنترل يك هواپيما در دوران جنگ را داشته باشم؟
پاسخ
عباس جان .. از قدیم می گویند .. دل به دل راه داره .. !! اتفاقآ همین امروز صبح که در کرج بودم .. و طبق معمول با نوه ام بازی می کردم .. ناگهان همین پرسش به ذهن ام خطور کرد ..!! و با خود گفتم .. اگه شرایطی پیش بیاد که اجازه پرواز داشته باشم .. عکس العمل ام چه خواهد بود .. !!؟ راستش کلی در باره فکر کردم .. می دونی که من خیلی تجسم گرا هستم ..!! یه لحظه خودم رو در شرایط قرار دادم .. دیدم با این وابستگی هایی که اخیرآ پیدا کرده ام .. تحت هیچ شرایطی دلم نمی خواهد حتی برای مسافرت هم با هواپیما بروم !! شاید باورت نشه .. یکی از دوستان خیلی عزیزم .. بهش پست مدیر کل راه و ترابری یکی از استان های کشور را بهش پیشنهاد داده اند .. و او هم به من گفت قائم مقام ام می شوی .. !؟ پاسخ من منفی بود .. چون همان طور که گفتم .. اصلآ دوست ندارم حتی به عنوان مسافر یا هر عنوان دیگری سوار هواپیما بشم ..!! ولی حضرت عباسی .. اگه زبانم لال جنگ بشه .. مطمئن باش حتی پیر مرد هشتاد ساله هم باشم .. خودم رو به خط پرواز سی - 130 می رسونم .. و اگه نتونم پرواز هم بکنم .. لااقل می تونم به دوستان جوانم چای بدهم ..
ولی عباس جان .. طبق قانون به خاطر سکته قلبی که کرده ام .. به هیچ عنوان اجازه پرواز را ندارم
ممنون از شما
سلام جناب سرهنگ
بنده مدير فني يكي از كارخانه هاي اين مملكت مي باشم و تازه با سايت شما آشنا شده ام
مطالب و خاطرات شما بسيار آموزنده مي باشد و واقعا ارزش خواندن را دارد بنده خودم شخصا به خاطر نوع شغلم وقت كمي براي استفاده از مطالب سايت شما دارم بخاطر همين معمولا اين مطالب را پرينت مي گيرم و دروقتهاي اضافي كه پيش مي آيد از آنها استفاده مي كنم.
پيشنهاد مي كنم خاطرات و تجربيات ارزشمندتان را بصورت يك كتاب در آورده تا براي افرادي مثل اينجانب در دسترس تر باشد.
بسيار از قلم شيوا و آموزنده شما مشكرم
پاسخ
سعید جان عزیز و گرامی
باور کن از این که دوست فرهیخته و نازنینی مثل شما به جمع یاران همدل سایت پیوسته است ، خیلی خوشحالم
سعید جان .. راستش رو بخواهی مدت هاست که به این فکر افتاده ام .. ولی چون خودم دست و بالم خالی است .. میسر نشده است . اما بار ها اعلام کرده ام هر کسی بخواهد این کار رو انجام دهد .. من به طور رایگان همه حق و حقوق خاطرات ام رو به او تقدیم خواهم کرد
شاید اگه پول دستم آمد ، حتمآ این کار رو خواهم کرد
ممنون از حضور سبزت
سلام جناب مدرسی
ایمیلی براتون فرستادم، لطفا چک کنید. امید وارم آی-دی من هنوز یادتان باشه.
سبز باشید
پاسخ
آری جان عزیز و نازنین
عزیزم مگه می شه من بهترین دوست خودم رو فراموش کنم ...!!؟؟؟
آری جان .. از پنجشنبه کامپیوترم خراب شده بود .. بردم دادم درست اش کنند .. همین الان ویندوز را ریختم .. و هنوز خیلی از فایل های اصلی مانده است .. ولی به خاطر حرمتی که به خوانندگان قائل هستم .. ابتدا دارم کامنت ها را پاسخ می دهم
من حتمآ امشب بعد از اتمام کارهای نرم افزاری سیستم ام ، حتمآ ای میل ها رو چک خواهم کرد
آری جان .. هر وقت مطالب شما و آمار بازدید کنندگانش رو می بینم .. بی اختیار یاد شما افتاده که بد موقعی آن پست را منتشر کردیم
ممنون از شما
نام خلیج فارس از لوگوی بازیهای کشورهای اسلامی حذف شد...و سرانجام مسئولین ورزش به خواسته کثیف اعراب گردن نهادند.
http://www.centralclubs.com/forum-f3/topic-t54864.html
پاسخ
آرش عزیز و نازنین
بدون شک هر ایرانی و مخصوصآ هر یک از مسئولان آرزوی اعتدال و سرافرازی وطن خویش را دارند .. در این باب اصلآ و ابدآ شک نکن
گاهی شرایط ایجاب می کند تا برای تثبیت حضور در رویداد های بین المللی ، چشمان را بر روی واقعیت ها بست
البته بگم .. من به هیچ عنوان در هیچ شرایطی حاضر نیستم برای اعلام حضور در میادین بین المللی از حق و حقوق کشورم بگذرم . اتفاقآ تحریم و عدم شرکت بازخورد بیشتری داشت .. به هر حال چون آدم سیاسی نیستم .. نمی تونم از این حرکت های حساب شده سر در بیاورم .
حتمآ آن ها خیلی قضیه رو سبک سنگین کرده .. و به این نتیجه رسیدند .. ما که نمی دونیم . ولی این رو بدون .. هیچ چیزی از عشق مردم و ارزش های خلیج همیشه فارس کم نخواهد شد
پاینده ایران و ایرانی
سلام
عمو چرا كم كار شديد؟فكر كنم تا بخوام پست تبليغات در مطبوعات رو بخونم موهام رنگ دندونام بشه):
پاسخ
الهی فدای شما بشم
محمد جان گرامی .. واقعآ پوزش می خواهم .. ولی کامپیوترم خراب بود .. همین امروز بعد از ظهر گرفتم .. فکر کنم تا آخر شب طول می کشه تا نرم افزارهای لازم رو بریزم .. بعدش هم یک سری گرفتاری های شخصی داشتم که پی گیر آن ها بودم .. به امید خدا .. دومین پست در این باب خواهد بود
فدای شما
سلام استاد :
امیدوارم حالتون خوب باشه و از این روزهای بهاری نهایت لذتو ببرید.
استاد فکر میکنم سایته بالاترین به سزای عملش رسید !! یعنی هک شد !!!!!! به لینکه زیر سری بزنید
http:\\www.centralclubs.com\frum-f81\balatarin-t52135.html
پاسخ
رامین عزیز و دوست داشتنی
ممنون از این که به فکر بنده هستی
رامین جان .. درسته آن ها نامردی کرده و به خاطر یک اعتراض قانونی ؛ کل سابقه دوساله بنده رو حذف کردند .. اما این دلیل نمی شه که من دلم بخواهد آن ها براشون مشکلی پیش بیاید . این رو جدی عرض می کنم
اما رامین جان این لینک ارسالی شما هم باز نشد .. ظاهرآ مشکل ترافیکی برایش پیش آمده است
ولی خودمونیم .. هک کردن سایت ها اصلآ کار درست و منطقی نیست
تست
سلام عمو.
یه ایمیل زدم براتون
لطف کنید ببینید.
یاحق
پاسخ
چشم امیر جان عزیز
همین الان ان را خواهم خواند
ممنون از شما
سلام عمو بهروز
حالتون که خوبه انشاءالله؟
متاسفانه خبر خیلی بدی رو شنیدم.آقای پیمان ابدی بدلکار مشهور ایرانی که در فیلم هشدار برای کبری 11 زحمات زیادی کشیدند متاسفانه روز چهار شنبه در اثر حادثه در صحنه ی فیلم برداری جانشون رو از دست دادند.
من امروز خبر دار شدم.و خیلی واقعا حالم دگرگون شد.اشکهایی که میریزم بهم مجال صحبت نمیده.حالا اگر تونستم براتون زنگ میزنم.
باز هم یکی ازدیدارهام موند برای اون دنیا.....
نمیدونم چرا بعضی فرصتها اینقدر کوتاست...
قرار بود برم پیششون...
برنامه ریزی هم کرده بودم اما فوت دایی ام مانع شد.
قصد داشتم با زبان آلمانی باهاشون مکالمه کنم.نشد....
من هم این دو روز برای چهلم دایم به شهرستان سفر کرده بودم این بود که از این خبر ناگوار کمی دیر مطلع شدم.
اگر میشه لطف کنید و پیام تسلیتی از طرف این حقیر در سایتتون درج کنید ممنون میشم.
تنها چیزی که میشه گفت این هست که پیمان ابدی ،ابدی شد..
خداوند رحمتش کند..
دفترچه ی عمر گاه چه زود برگهایش سفید میماند.
http://www.hamvatansalam.com/news130960.html
http://www.asriran.com/fa/pages/?cid=71729
http://www.tabnak.ir/fa/pages/?cid=46880
http://www.bornanews.com/Nsite/FullStory/?Id=265481
http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8802170087
http://www.seemorgh.com/culture/default.aspx?tabid=2061&conid=29657
پاسخ
فاطمه جان نازنین
واقعآ از شنیدن این حادثه دردناک واقعآ ناراحت شدم
او از دوستان بسیار نزدیک داماد و برادر دامادم بود .. و من از طریق آن ها در باره او و بزرگواری اش شنیده بودم .. حتی در یک مورد که برای خواهر دامادم در آلمان مشکلی پیش آمده بود .. پیمان خدا بیامرز گفته بود من مشکل رو حل می کنم .. و طفلک خیلی کار ها برای آسودگی خیال دامادم کرده بود .. روحش شاد . البته من قصد داشتم امشب در پست جدید پیام تسلیت بزنم .. ولی اگه اجازه بدهی از سوی خودم به شما عنوان کنم .. ؟ یا اگه خواستی ، یک پیام تسلیت جداگانه هم از سوی شما درج کنم ؟ منتظرم تا خبر بدهی
انشاالله غم اخرت باشه
خدا دایی شما رو هم بیامرزه
سلام عمو
ببخشید من در حقیقت یک جی میل زدم.
که به اشتباه ایمیل گفتم، الان که دیدم پاسخ شما نیامده حدس زدم که به خاطر اشتباه من شما ایمیل را چک کرده اید درحالی که نامه ای از من اونجا نبوده.
ممنون
پاسخ
امیر جان عزیز و نازنین
ممنون از شما ؛ راستش دیشب هر کار کردم جی میل ام باز نشد .. همین الان باز کردم و گزارش شما رو دیدم
راستش من دیروز منتظر تماس و یا حضورت در خانه بودم .. چون هم می خواستم نقشه ها رو بگیرم .. و هم کارت داشتم .. به هر حال امشب اگه فرصت کردی نقشه ها رو به من برسونی ممنون می شوم ..
ضمنآ با شما یه کار هم داشتم که قبل از امدن اگه زنگ بزنی خواهم گفت .. ممنون
سلام.
من هم به شما تسلیت میگم.ایشون از افتخاران کشور بودند.
اگر میشه یک پیام تسلیت هم از جانب من درج کنید .ممنون میشم
باورتون میشه از دیشب اصلا حوصله ی هیچ کار و هیچ چیز رو ندارم؟
حتی اشتهای خوردن هم ندارم
برای دایی خودم اینقدر ناراحت و افسرده نشدم.
پاسخ
غم اخرت باشه دخترم .. بله حق داری این همه ناراحت بشی .. همسرم از قول دامادمون می گفت .. او برای این که پدر و مادرش ناراحت نشوند ، نگفته بود که در آلمان بدل کاری می کنه .. همون جور که در سایت ام اشاره کردم .. اون از دوستان بسیار صمیمی داماد و برادر دامادم بود .. و با هم رفت و آمد خانوادگی داشتند .. اما من متآسفانه ندیده بودم .. اما تعریف او را همیشه از زبان برادر دامادم می شنیدم .. خدا رحمت اش کنه ..
جناب مدرسسی با درود اجازه میخواهم عرض اردات نمایم حضور اقای کدخدائی و چند کلامی میهمان ایشان باشم و چون دیدم که شما ایشان را پسرم خطاب کرده اید حدس میزنم جوانی برومند از سرزمینمان باشد و با توجه نوشتار ایشان که مشغول یادگیری علوم پایه دینی در یکی از حوزه ها میباشند دستشان را میفشارم و میگویم هموطن عزیزم هرچه دل تنگنت میخواهد بنویس ولی منت سر اینور ابی نگذار اینجا در هر خانه ائی لااقل یک کامپیوتر با اینترنت با سرعت بالا بدون فیتلر پیدا میشود و جوانان با ازادی میتوانند دنبال هر مطلبی بروند و اخبار دنیا را
از کانال های مختلف بدون ترس دنبال نمایند و قبله ایشان ایران است اول خانه بعدا غزه و اخر اینکه نوشتی اقا ده نمکی باید این فیلم را برای مسئولین نمایش میداد ایا مردم برای شما یاد اور گروهی چشم وگوش بسته است که حالیشان نیست و......
چناب مدرسی با پوزش از این کامنت که ربطی به سایت ومطب شما نداشت بمدت دو هفته عازم قبله روحم ایران هستم و چقدر دوست داشتم میتوانیتم شما را تک تک خوانندگان سایت را ازنزدیک ببینم حیف که نمیشه پایدار باشید
پاسخ
دوست عزیز و نازنین
با تشکر از کامنت شما و مهر و محبتی که به بنده و سایت داری
دوست گرامی .. من یکایک جوانان خواننده این سایت رو مانند فرزندان خودم دانسته و از اعماق وجودم بدون ریا احترام قائل هستم .. و همه را عاشقانه دوست دارم .. این که به کسی لفظ پسرم رو اطلاق کنم .. به معنی این که حتمآ فرزند قانونی ام باشه .. نیست . البته قضیه جناب کدخدایی واقعآ با دیگران فرق می کند .. چون رابطه ایشون با بنده از حد یک خواننده معمولی سایت فراتر رفته و سعادت داشتم از نزدیک با وی آشنا شوم . و حتی در چند مورد با رفتار و گفتار و حضور پر مهر خودش گره گشای کار بنده و حتی خانواده ام بوده است . و بسیار انسانی شریف با قلبی مهربان است .. اگر چه اعتقاد او به دین و مذهب .. نمایشی و مصلحتی نیست و قلبآ انسانی متقی و با خداست .. اما به شرافتم سوگند من دوستان متعدد دیگری هم دارم که اصلآ به هیچ چیزی اعتقاد ندارند .. ولی انسان هایی درستکار و انسانی هستند .. و من آن ها رو هم فرزندم یا بهتر بگم .. پسرم و دخترم خطاب می کنم .. بیان لفظ پسرم یا دخترم ..صرفآ بیان عشق و علاقه من به یاران و دوستانم است که دست کمی از علاقه ای که به فرزندان خودم دارم ، ندارد .. و عین بچه های خودم همه رو دوست دارم .
اما این که جناب کدخدایی و حتی در چند مورد بنده با تفکر اشتباه فکر کردیم آن سوی آبی ها نیاز به مطالب و آموزه های دینی دارند ..مقصر نیستیم . چون برداشت من از این موضوع مربوط به تجربیاتم در شبکه بین المللی جام جم بود .. که به دلیل شغلی که داشتم با مخاطبان خارج از کشور در ارتباط بودیم .. و حاصل ارتباطات آن ها را تیم بنده به صورت تجزیه تحلیل شده در قالب بولتن های ماهیانه ، هفتگی به مدیران رده بالای سازمان صدا و سیما و حتی کشوری ارائه می دادیم .. در آن جا من به شخصه می دیدم هزاران ایرانی از برنامه های مذهبی که تلویزیون جام جم پخش می کرد ، استقبال کرده و چقدر خوشحال بودند که آموزه های مذهبی برای آن سوی آب پخش می شود ... حال این که شما می فرمایید نیاز ندارند .. من به حرف شما احترام گذاشته و می پذیرم . چون اطلاعات و. دانسته های من مربوط به چند سال قبل است .. در حالی که شما خود در آن سوی آب زندگی می کنید و مسلمآ بهتر از بنده این مسایل رو می دانید .. در مورد جناب کدخدایی هم همینطور .. او هم ابتدا قبل از درج هر مطلبی از بنده استعلام می کرد .. و به خاطر همان دیدگاه اشتباه ، با اصرار و حتی تشویق از ایشون خواهش می کردم که حتمآ این کار رو ادامه دهد .. با تمام این وجود از آن جا که انسانی بسیار فهمیده و با شخصیت است و برای این که سوء تفاهمی پیش نیاید .. باز بالای هر مطلب درج می کرد که هر کسی دوست ندارد ، نخواند که به نظر من این کار عین دموکراسی است .
نکته ای دیگر در باب شخصیت جناب کدخدایی همین بس که هر کدام از دوستان بنده که با ایشان آشنا شده اند ، همه بدون استثناء از وقار و انسانیت او سخن ها گفته اند .. جالبه بدونی هیچ کدام از افرادی که از جناب کدخدایی تعریف می کردند .. دارای دیدگاه های مذهبی نبوده و بلکه برعکس حتی هیچ اعتقادی هم نداشتند
در پایان متذکر می شوم .. بخش کامنت ها مربوط به خوانندگان است .. و همه آزاد هستند هر چه دلشون می خواهد بنویسند .. و من هیچ گاه به خودم اجازه دخالت نمی دهم .. تنها در شرایطی که خارج از اخلاق اجتماعی باشد ، آن را حذف کرده ولی در عوض پنجاه بار از عمل خویش عذر خواهی هم می کنم
به هر حال خوشحالم به ایران تشریف می آوری .. باعث افتخار بنده است تا با شما از نزدیک آشنا شوم
مواظب خودت باش
ممنون از تذکر و راهنمایی های سودمند شما
بنام خداي بخشنده و مهربان
جناب مدرسي عزيز سلام
ممنون از اين همه لطف و محبت كه به بنده حقير داريد ضمن اينكه بنده هيچ كاري نكردهام كه شما بخواهيد از آن تشكر كنيد و مرا مورد لطف قرار دهيد بلكه هركاري هم بوده انام وظيفه بوده است.
اما در خصوص آقاي نكته بين عزيز اون ور آبي بايد عرض نمايم:
1- برادر گرامي بنده نه طلبه هستم نه بودم نه خواهم شد بلكه به خاطر خودم و عاقبت خودم دنبال كسب مطالب ديني ومذهبي رفته و انگيزه ديگري هم ندارم ضمن آنكه بايد بگويم طلبه شدن و به لباس روحانيت لياقت مي خواهد كه بنده ندارم .
2- طبق فرمايش بزرگان دين امر به معروف ونهي از منكر وظيفه هر مسلماني است ، پس اگر مسلمان هستيم، در حد بضاعت بايد به همديگر راهنماي و ارشاد نمائيم.
3- عزيزم اگر شما در اونور آب به راحتي به اينتر نت بدون سانسور دسترسي داري مردم ما هم دارند ولي علاقهاي كه جوانان ما به سايتهاي غير اخلاقي دارند بيشتر از اونور آبي ها است زيرا اونجا به راحتي ،هر مردي قادر به تخليه روحي ، رواني و جنسي خود است و اونقدر لختي و بدون لباس مي بينند كه چشم و دلشون سيره ولي بعضي جوانان ما( منظور بنده تمام جوانان و نوجوانان عزيز ايران نيست)در اينتر نت به دنبال ديدن مسائلي از جنس مخالف هستند كه ايشان را به ناكجا آباد خواهد برد لذا بايد همديگر را ارشاد كنيم و تا حد امكان از بيراهه رفتن ها جلوگيري نمائيم همانطور كه براي ما هم اينگونه بوده و ديگر دوستان ما را ارشاد و راهنمايي كردند.
4- من نمي دونم دوستان عزيزم اينقدر عالم ودانشمند هستند كه به هيچ آموزه ديني و مذهبي يا اعتقادي نياز ندارند و فقط دنبال كسب اطلاعات هستند كه بدونند موتور فلا هواپيما چقدر قدرت داره ، يا ايران چندتا جنگنده داره و .... ، به نظر شما آيا علاوه ر دانستن اين علايق ماها نبايد كمي دانش ديني و اسلاميمون را بيشتر كنيم كه تا من يا بعضي از دوستان مطلبي اعتقادي يا ديني مي نويسيم يكهو بر سر ما خراب شده و بنده را مورد خطاب هاي بعضاً تند و مغرضانه قرار مي دهند؟
4- در مورد ده نمكي و فيلمش هم ارزشي براي من نداره كه در مورد بخواهم بيشتر صحبت كنم ولي فقط بايد بگويم دشمنان ما بلا نسبت خر معطل چاشت هستند تا ايراني و ايراني جماعت را مورد هجوم قرار دهند ، چرا آقاي ده نمكي درصد ناچيزي از زنان بدكاره را كه در جامعه ما هستند را فيلم ميكند اما در مورد زنان با حجاب و عفيف ايران فيلم نمي سازد تا مردم بدانند 90درصد زنان ايراني عاري از هرگونه فساد و فقر و ... هستند ؟
منتظر جواب عادلانه شما هستم
علي كدخدايي
پاسخ
پسر عزیز و نازنینم جناب کدخدایی
من همیشه هم اعلام کرده ام در شرایط حاد زندگی ام شما نه تنها کمک فکری کردی .. بلکه با حضورت همانند یک حامی از بنده در مقابل لاشخوری به نام بنگاه دار که دین و ایمان و همه چیزش را برای چندر قاز فروخته و با حمایت کورکورانه از صاحب خانه ها در پی تحقیر مستاجران بودند .. قوت قلبی مضاعف برای حقیر بودید .. که هیچگاه تا زنده ام فراموش نمی کنم
علی جان عزیزم .. من یک اخلاقی دارم .. که نمی دانم بد است یا خوب .. . آن این است اگه فردی یک لیوان آب دستم دهد تا آخر عمرم محبت او جلوی دیدگانم است .. و اگر خدای ناکرده فرزند من را هم بکشد ، به خاطر آن لیوان آب . زبانم بسته است .. این را جدی عرض می کنم .. بگذریم .. ضمن این که در مورد حساس خانوادگی هم با بیان آموزه های دینی ای که داشتی موثر واقع شده و یک زندگی را نجات دادی .. و من هر وقت به ان خانواده می نگرم .. آرامش آن ها را مدیون ارشاد شما می دانم .. چون خودم هیچ چیز از این اطلاعات مفیدی که شما داری ندارم .. و به قول حضرت علی ع هر کی به من مطلبی آموزد ، مرا بنده خویش ساخته است ... شما هم با آموزشی که به بنده و امثال بنده می دهید .. سرورم هستید .. و بنده هیچ واهمه ای ندارم که اعتراف کنم .. که مرید جوانی کم سن و سال هستم .
مطلب بعدی اصل دموکراتیکی است که به آن معتقدم .. و این بخش را برای بیان نظرات دوستان قرار داده ام .. تا هر چه دلشون می خواهد غیر از توهین بیان فرمایند .. و به اعتراف سوابق سایت .. بنده در هیچ موردی دخالت نکردم
سخن آخر این که ... هیچ چیزی برای بنده سخت تر از لحظه ای نیست که بخواهم در مورد سوء تفاهم بین دو خواننده محترم سایت پاسخ بنویسم .. ولی در کل .. در پاسخ کامنت آقای نکته بین .. با تمام ارادتی که به شخص شما داشتم .. در مورد مردم آن سوی آب عرض کردم که حرف ایشان را می پذیرم . چون اطلاعات من قدیمی است
ولی الان هم با دفاعی که شما فرمودی .. منتظر پاسخ جناب نکته بین عزیز هستم .. با تشکر از شما
جناب مدرسی سپاس از لطف شما گر چه نوشته بودم که نمی خواهم خارج از مطالب سایت چیزی بنویسم و لی نوشتید منتظر جواب من به چناب کدخدائی عزیز هستد و ایشان نیز نگاشه بودند که جواب عادلانه حضورشان بدهم.چشم
جناب کدخدائی ارشاد وراهنمائی بدون داشتن حدالاقل ها در هر جامعه ائی اعم از اسلامی و غیراسلامی یاد اور ضرب امثل شکم گرسنه دین و ایراد ندارد است وبس
اگر روزی زندگی انسانی را یاری دادیم شاید میتوانیم تازه به فکر ارشادشم باشیم
دشمنان ایران زمانی پررو میشوند که با یک تشر انگلیس ملوانان انگلیسی را با کت وشلوار ب سلام و صلوات بدرقه مکنینم و روز دیگر کسی را که کفتیم جاسوس است با چشم غره عمو سام ازاد میکنیم وخون میکنیم به جگر انان که در لباس ارتشی یا سپاهی مردانه از این سرزمین دفاع کردند
و همیشه خواهند کرد پس فیلم اقای دهنمکی باعث خوشحالی دشمنان ایران نمیشود
و مخلص کلام عاشق عظمت پروردگاری هستم که به انسان خرد بخشید که از طریق عقل و ایمان راستین به اوج معرفت انسانی دستیابد و علم راتسغیر نماید
جناب مدرسی داستان امور مخاطبان شبکه جام جم هم داستانی است خود بیننده هستم و متاسفانه انکار این شبکه تنها تواسته است مخاطب چند نفر باشد نه انکا بالغ بر بیش از چهار میلیون ایرانی اکثرا میبینند ولی تماس نمکیرند
پاسخ
دوست نکته بین عزیزم
ممنون از پاسخ شما
با شما در باره خرد و خرد گرایی موافقم .. در باره تشر انگلیسی و چشم غره عمو سام اصلآ صحبت نمی کنم .. چون چیزی نمی دانم .. ما را به دنیای سیاست کاری نیست
من خیلی زرنگ باشم غم زندگی خودم رو می خورم .. که محتاج کسی نباشم
در باره مخاطبان جام جم .. متآسفانه نمی تونم اظهار نظر کنم .. چون دور هستم . قبلآ تماس های خارج نشین ها را تیم من ارزیابی و تجزیه و تحلیل می کرد .. وقتی دیدم دروغ و پول وارد آمار شد .. استعفاء داده و قید درامد کلان رو زدم .. من به لقمه نانی حلال بسیار قانع هستم ... و دیگر آن جا نرفتم
خب شاید دیوانه باشم .. شاید بی خردی کردم
اما آرامش نان حلال و اکتفاء به آب باریکه حقوق بازنشستگی به دنیا می ارزد
در باره آقای کدخدایی و نظرات او و مباحثی که با شما دارد ، وارد نمی شوم
چون هر دو برایم عزیز هستید
یا حق
با سلام من می خواهم آموزش پاراگلایدر ببینم.می توانید کمکم کنید؟با تشکر فراوان
بابک
پاسخ
بابک عزيز و گرامي
راستش رو بخواهي من اطلاع چنداني ندارم
اما توصيه مي کنم با تلفني که برايت مي نويسم با آقاي داود يوسفي عزيز تماس گرفته و بگو بنده شما را معرفي کرده ام .. او شما رو دقيقآ راهنمايي خواهد کرد
موفق باشي
09384022068
آقاي داود يوسفي