درباره من

سوم دي ماه 1331 در تهران متولد شدم. پس از اتمام دوران دبيرستان به خاطر علاقه اي که به پرواز داشتم به نيروي هوايي پيوستم. در ادامه به آمريکا اعزام شدم، در بازگشت به ايران اولين پروازم را در تاريخ 18/3/53 انجام دادم و با آغاز جنگ تحميلي، به صورت شبانه روزي در مناطق جنگي پرواز داشتم و افتخار كسب مدال طلاي بالاترين ساعات پرواز را به دست آوردم. به دليل سكته قلبي و عمل جراحي باز كه ... ادامه
تبليغات
وبلاگستان
باقي قضايا
  خاطرات ناسا

 آن چه من در ناسا دیدم ...

2u29hvfrcaggsvxlbcit.gif

 

ulw2cgjr76ukp90v4rrm.jpg

 " هفته جهانی نجوم " رو به همه عزیزان و علاقه مندان این رشته جذاب علمی در کشور عزیزم ایران و جهان تبریک می گویم . همچنین یازدهم اردیبهشت ماه رو که روز نجوم نامیده شده است به همه عزیزان علاقه مند به ویژه دختر بسیار عزیزم " مریم " مدیر محترم سایت " کیهان نورد " تبریک می گویم . همه دوستان واقف هستند که چقدر به جوانان این مرز و بوم علاقه و ارادت دارم . و از صمیم قلب دوست دارم در کاری که می کنند همراهی کنم .. خب دختر عزیزم مریم یکی از همین جوانان است که با وبلاگ علمی او آشنا شدم . و هر وقت فرصت کنم سری به وب او می زنم . خب از طریق او متوجه شدم در هفته جهانی نجوم به سر می بریم .. به همین دلیل من این پست رو تقدیم می کنم به دختر عزیزم مریم و همه مریم های نازنینی که در راه علم تلاش می کنند .

 

" آن چه که در ناسا دیدم " عنوان پست امشب  است که به سبک و سیاق مطالب و خاطرات گذشته ام  می نویسم . در این پست هم  به درخواست شما عزیزان تا اون جا که بتونم و حافظه یاری ام کنه به حواشی یا بهتره بگم جاده خاکی خواهم رفت .. ! اگر چه نگارش به مناسبت روز های علمی مستلزم رعایت قوائد خاص خودش است . اما از ان جا که در سایت های دیگر به مناسبت این رویداد مهم مطالب علمی فراوان و به قول قدیمی ها اتوکشیده تقدیم مردم بزرگوار می شود .. ضرورت نگارش به شیوه حقیر لااقل برای دوستان و خوانندگان قدیمی احساس می شود . امیدوارم از این مطلب هم لذت ببرید . ضمنآ از دوستانی که قول داده بودم مطالب ارسالی ان ها را منتشر می کنم مخصوصآ دوست بزرگوار عزیز و فرهیخته ام جناب آقای " نیما نجانی " که از خلبانان جوان کشور هستند و همکاران محترم شون رسمآ عذر خواهی کرده و قول می دهم در نخستین فرصت منتشر کنم .

یکی از دوستانم که می دونست من به جوان ها و پیشرفت ان ها خیلی علاقه دارم .. برام ای میلی رو فرستاده و بیان داشت ..در یوتیوب فیلم یک نوجوان ۱۵ ساله ایرانی  ( در هنگام تصویر برداری ۱۵ ساله بوده ) قرار داده اند که به خاطر شیرین کاری هایی که با توپ فوتبال انجام می دهد .. همه رو متعجب ساخته و به طوری که آمار بازدید کنندگان این فیلم رکورد زیاد مشاهده کردن را شکسته است . این جوان حسام الدین شاهدی یا بهتره بگم  " حسام دینهو " واقعآ حرکات پا به توپ جالبی رو انجام می دهد .. که واقعآ ادم لذت می بره .. من به این پسر عزیز و ورزشکارم همچنین حانواده محترم اش و مردم یزد تبریک می گویم .. لینک فیلم های حسام در پایان مطلب درج شده است .

 ds351uyk50hg13eoqi5p.jpg

 مرکز آپلود عکس ایرانی  

 

 

پادگان قوشچی  چهل سال قبل ..  

انگار همین دیروز بود .. چه زود چهل سال گذشت .. !! اون موقع نه من و نه هیچ کدوم از همکلاسی هایم هنوز تلویزیون ندیده بودیم !! فقط شنیده بودیم یک جعبه ای اختراع شده که مثل سینماست !! البته شاید در شهر ارومیه ( رضائیه قدیم ) تک و توکی وجود داشت .. که ما بی خبر بودیم .. ولی در منازل سازمانی پادگان قوشچی از این خبر ها نبود .. !! نون نداشتیم بخوریم اون وقت تلویزیون نگاه می کردیم !؟ خدا اموات همه شما عزیزان رو بیامرزه .. پدرم از اون مردهایی بود که همه کار های فنی و حرفه ای رو خودش به تنهایی انجام می داد . فکر کنم اون زمان اغلب مردم آن گونه بودند . مثلآ  اگر قرار بود برای کبوتر هایش لانه ( به قول مشهدی ها چخت ) بسازه همه کارهای بنایی رو یک تنه انجام می داد .. البته من و نامادری ام و فرزندانش هم عمله و بناهای بی مواجب او محسوب می شدیم .. بهروز پدر سوخته آجر بده .. بهنام تنبل گل چی شد .. !!؟ عزیز خانم ( اسم نامادری ام ) چه کار می کنی .. !؟ انبردست رو بیار .. و از ان جا که خدا بیامرز دیکتاتور ( مرد سالاری برازنده تر است ) بود .. همه با هر نعره او نیمه عمر می شدیم !! خونه ما هم از باغ وحش هیچی کم نداشت .. !! از گوسفند و مرغ و خروس و کبوتر گرفته تا سگ و گربه بوقلمون اردک و غاز و قناری به وفور یافت می شد !! خیلی هم مهمانواز بود .. خونه ما در مسیر جاده شوسه رضائیه به تبریز واقع شده بود .. هر ماشینی خراب می شد .. نعره پدرم می امد .. عزیز خانم بجنب .. دوازده نفر میهمان داریم .. و خودش دست به کار می شد و سر چند تا مرغ محلی رو می برید . باور کنید از شیر مرغ و جان ادمیزاد برای غریبه ها تهیه می کرد ..

۱۶ جولای سال ۱۹۶۹ ، همان جا .. !

همان طور که عرض کردم تلویزیون نداشتیم .. ولی پدرم چند تا بلند گو در بالای درختان داخل باغچه جلوی خونه مون نصب کرده بود و با یک کلید صدا از رادیوی قدیمی لامپی ( هنوز ترانزیستوری نیامده بود ) به سر تا سر باغچه که البته چراغونی هم کرده بود .. پخش می شد .. یادش بخیر شب های چهارشنبه با عجله درس هایم رو می خوندم تا به برنامه " جانی دالر " برسم !! تابستون ها زیر درخت و زمستون ها هم زیر کرسی .. وای چه عالمی داشت ! البته قصه شب هم از برنامه های مورد علاقه ام بود .. یادمه  غروب بیست و پنجم تیرماه  سال ۱۳۴۸ بود که طبق معمول در حال عمله گی برای ساخت لونه جدید کبوتر های پدرم بودم .. شنیده بودم که قراره امروز برای نخستین بار انسان در کره ماه فرود بیاید ..  قرار بود از رادیو پخش بشه .. دعا دعا می کردم بایام گیر به کارکردنم نده و رادیو رو خاموش کنه .. !! به همین دلیل با انرژی تر از روزهای قبل لگن گل رو به بالای پشت بام می رسوندم .. تمام حواس ام به رادیو بود .. گوینده نام سه فضانورد آپلوی ۱۱ را چنین اعلام کرد .. نیل آرمسترانگ .. ادوین ادرین و مایکل کالینز .. شنوندگان عزیز .. هم اکنون سفینه ایگل به روی ماه نشست .. بله نیل ارمسترانگ اولین نفریه که قدم به ماه خواهد گذاشت .. خلاصه با آب و تاب تعریف می کرد .. همین جوری که با شلواری مندرس که معلوم نبود مال کدوم پسر عموهایم در مشهد بود که به اندازه قد من خیاط پایگاه کوتاه کرده بود و صورتی گلی و تنی خسته از نردبان شکسته به زحمت بال می رفتم .. در دلم گفتم خدایا می شه یک روز من هم این چیزهایی رو که مجری داره تعریف می کنه از نزدیک ببینم .. !!؟ ظاهرآ مرغ حق اون روز بر فراز قوشچی پرواز داشته و صدای دل شکسته جوانی گرسته ای رو شنیده و آمین گفت .. چون در کم تر از سه سال بعدش اون جا بودم !!   

یک پارانتز کاملآ بی ربط ...!!

وای خدای من چه حالی دارم ..! بد جوری بر گشتم به عقب .. باور کنید اشگ هایم امان نگارش رو نمی دهد .. دارم زار می زنم .. ای کاش همسر و فرزندم منزل نبودند .. با صدای بلند به یاد اون ایام گریه می کردم ... وای خدای من شکر . با عرض پوزش یاد یک خاطره بی ربط افتادم .. به خاطر عبرت نسل امروزی ها می گم .. پدرم خیلی عصبی بود .. با کوچک ترین مسئله ای همه رو یه باد کتک می گرفت .. ! حتی بعد از ازدواج یادمه بهاره ام رو داشتم .. از صدای او می ترسیدم .. من درس خوان بودم . ولی برادرم بهزاد که سه سال ازمن کوچک تر بود ، خیلی شر بود ! یک شب تیمسار فرمانده پایگاه برای بازدید نگهبانان به اطراف پایگاه که خانه ما هم ان جا قرار داشت می رود .. بهزاد شیطنت کرده با یک چوب نیمه خشک آفتابگردان به ماشین فرمانده ایست می دهد ..!! نام شب رو می پرسد .!! خلاصه تیمسار رو حسابی اذیت می کنه .. خبر به گوش پدرم می رسه .. خدا نصیب هیچ گرگ بیابون هم نکنه .. تا می خوردیم همه مارو از کوچیک تا بزرگ را زد .. روز بعدش گفت لازم نیست مدرسه بروید .. و فریاد زد عزیز خانم دو تا گونی بیار .. ( خدایا گونی برای چی ..!!؟ ) در حالی که کتک می زد ، لباس های ما رو از تنمون بیرون اورد .. و سپس انتهای گونی رو به اندازه یقه سوراخ کرد .. و به تن من و برادرم کرد .. و در حالی که با شلاق می زد .. گفت برویم مدرسه و از همکلاسی هایتون خداحافظی کنید .. آرزوی مرگ ام رو می کردم .. نوجوان دبیرستانی بودم .. دختر و پسر همه مخلوط بودیم  خب اون موقع هر یک پسر یکی از دختر ها رو در عالم خودش نامزدش تصور می کرد .. من هم به دختری به نام مهری دل بسته بودم ... با خود می گفتم اگه برم مدرسه و چشم همکلاسی هایم در اون شرایط به من بیفته .. چه طوری خودم رو بکشم ..!!؟ به این فکر افتادم سیم پریز برق رو یک لحظه کشیده و بمیرم ..

هیچ یک از همسایه جرآت مداخله رو نداشتد .. ! با وجودی که جثه ای لاغر داشت دو سه نفر رو در دعوا حریف بود !! هر کسی هم که دلش به رحم امده و جلو می آمد .. که گناه دارند .. این بیچاره ها مادر ندارند .. نعره می کشید .. دخالت نکنید و گرنه بد می بینید .. خلاصه فاصله خونه تا مدرسه خیلی دور بود .. و ما دو تا برادر در حالی که گونی به تن داشتیم در حالی که خودش با دوچرخه می رفت با تازیانه ما ها رو می زد . مدام رجز می خواند .. من همه اش به لحظه ای که مهری رو خواهم دید .. فکر می کردم .. تقریبآ همه انبیآء و معصومین رو به کمک طلبیدم .. و بهزاد رو نفرین می کردم که ذلیل مرده کار تو باعث این شکنجه ها شد .. او می خندید !! خیلی مقاوم بود . در شرایطی که پاک نامید شده بودم .. و می دونستم امکان نداره کسی پدرم را منصرف کنه ... ناگهان از روبروی گرد و خاک ماشین جیپی رو دیدم .. ماشین ارتشی نزدیک و نزدیک تر می شد .. ! خدای من چه می بینم .. جیپ فرمانده پایگاه ! از روی شماره اش همه ماشین ها رو می شناختم .. ولی تیمسار درونش نبود .. چه بد شد .. یه لحظه دعا کردم ای کاش او بود .چون پدرم از فرمانده اش قطعآ حساب می برد ! ماشین از کنار ما عبور کرد .. عرق سردی تمام وجودم رو فرا گرفته بود .. آخرین امیدم هم از دست رفت ! فقط به سیم برق می اندیشیدم .. ولی در یک لحظه دیدم جیپ فرمانده توقف کرده و دنده عقب گرفت .. استوار نقیبی راننده تیمسار بود ..( شبیه دیوید نیون هنرپیشه هالیوود بود )  به پدرم گفت چه کار می کنی .. !!؟ خلاصه پیاده شد و دست پدرم رو گرفت .. و هی می گفت تو رو جدم بگذر .. بعد از کلی نصیحت .. من و برادرم به لب های پدر چشم دوخته بودیم .. مسلمآ پاسخ نه بود .. ولی با کمال تعجب شنیدم گفت : به خاطر جد بزرگوارت از گناه این دو کره خر می گذرم !! دنیا رو به من دادند .. ! ولی در روزگاری که نان برای خوردن نداشتم .. لباس نو نمی پوشیده و هر روز کتک می خوردم ، در همون ایام با خودم عهد کردم هرگز دست به روی کسی بلند نکنم .. عهد کردم هرگز به همسری که خواهم گرفت توهین نکنم .. عهد کردم به همه خوبی کنم .. و به شرف ام سوگند تا این لحظه وفادار بوده ام  .. با وجود این حاضرم تمام عمرم رو بدهم ..یک بار دیگه چهره پدرم رو ببینم . او تقصیری نداشت حاصل فرهنگ کهنه مرد سالاری بود که به خاطر فشار زندگی و کمی حقوق گاهی عصبی می شد .. همیشه حرمت اش رو تا روز آخر حفظ کردم .. حتی با وجودی که ستاره روی شونه ام بود ،پاسخ توهین هایش رو نمی دادم .. خدا بیامرزدش  

 ******

چهار سال بعد ، ایالت ویرجینیا آمریکا ..

 اگه بخواهم به صورت دقیق بگم .. چیزی حدود چهار سال بعدش به آرزوی دوران جوانی ام رسیدم . و اون هم زمانی بود که تقریبآ هفت ، هشت ماه از طی دوره اولیه مون در  تگزاس به اتمام رسیده بود و برای فراگیری علوم پرواز به ایالت ویرجینیا منتقل شدیم .. این بخش از دوره مون خیلی عالی و خاطره برانگیز بود . چون اولآ پایگاهی بسیار زیبا و دیدنی بود . دوم این که مثل پایگاه های قبلی افسر رابط و لایزون آفیسر یا بهتره بگم آقا بالا سر نداشتیم ! به قول قدیمی ها از هفت دولت ازاد بودیم !! آخه راستش رو هم بخواهید دیگه هیچ کدوم از ما بچه نبودیم .. چشم و گوش همه مون بقدر کافی باز شده بود ! مخصوصآ ماشالله مداح .. که یکی از ماجراهای مضحک اش رو در پارانتز الان خواهم گفت ... ! برای من یک جذابیت دیگری هم داشت و آن سازمان فضایی ناسا بود .. عجب تشکیلاتی .. ! تکه هایی از خاک و سنگ کره ماه که توسط نیل آرمسترانگ آورده بود و لباس اصلی آن ها و از همه مهم تر خود آپلوی یازده هم که بی شباهت به یک قابلمه بزرگ مسی .. از اونایی که خونه مادرم بزرگم داشتیم هم برای بازدید اون جا بود .. خلاصه اغلب اوقات فراغت ام رو در ناسا می گذروندم . دیگه اون قدر رفته بودم که از کارمندان اداری و ستادی گرفته تا دانشمندان و فضانوردان رو می شناختم !!  دیگه از باغبون پیر  و آشپز سیاه پوست شکم گنده اون جا چیزی نمی گم .. که مثنوی هفتاد من کاغذ می شود !!؟ ( راستی چرا می گویند هفتاد من .. یعنی چرا ۲۱۰ کیلو !!؟ چرا مثلآ نمی گویند مثنوی پانصد کیلو یا کم تر !!؟؟ ) خلاصه این که حتی توریست های سمج رو هم می شناختم ..!!

ماجرای آماده باش گارد ساحلی ... !!

سرتاسر قسمت غربی امریکا رو اقیانوس پوشانیده است .. یعنی از ایالت بسیار زیبای فلوریدا که سه طرف اش آب است شروع می شه .. تا به ایالت های ..جورجیا و کلرادو های جنوبی و شمالی .. بعدش همین ویرجینیای ما تا واشنگتن و ... اون بالا بالا ها همه اش آب است .. در جاهایی مثل ویرجینیا رودخانه هایی هم اطراف آن را فراگرفته است ، که سبب زیبایی و تنوع آب و هوایی گشته است . به همین دلیل قایق سواری و قایق رانی جزء کارهای عادی و روزمره این ایالت ها محسوب می شود .. البته در بعضی جا هم انواع قایق برای اجاره گذاشته بودند که به ان هایی که گواهینامه رانندگی ( ببخشید قایق رانی ) داشته باشند اجاره می دهند . خب اون هایی هم که گواهینامه ندارند .. همون جا با دریافت دو دلار اگه اشتباه نکنم .. کلاس قایق رانی می گذارند ... و بعد از امتحان گواهینامه صادر می کنند . تازه یکی دو روز بود که به پایگاه " لانگلی " آمده بودیم .. ماشالله خان ما از اون جایی که مثل من روستایی اصیل بود و تو عمرش دریا و رودخونه ندیده بود .. هوس کرد که خیر سرش قایق سواری کنه .. !! چون می ترسید به من هم گفت که با هم برویم .. رسیدیم جایی که قایق اجاره می دادند .. طرف پرسید شما گواهینامه قایق رانی دارید .. !؟ هر دوی ما به دلیل همون چشم و گوش بازشدن هامون یک صدا گفتیم .. یس سر .. ولی یادمون رفته با خود بیاوریم .. طفلک امریکایی بقدری ساده بود که پذیرفت .. و یک قایق پارویی به ما اجاره داد .. مارشال بقدری عجله داشت که اول پرید توی قایق .. بهش گفتم .. پسر نوروزعلی آیا شنا بلدی .. !!؟ با یک نوع شیطنت گفت .. خودت می دونی بلد نیستم ولی تو کره خر رو ( ببخشید ) برای چی همراه ام اوردم .. !! من هم برای این که بهش درس اول زرنگی رو بدهم .. همین که چند متر پارو زده و به جایی که دیگه آب خودش قایق رو می برد .. از ان به بیرون پریده و شنا کنان خودم رو به ساحل رسوندم ... !!

 

اولش همه چیز به شوخی و خنده گذشت .. مارشال ابتدا هی فحش داده و تهدید می کرد . معمولآ نا سزای او ... کلمه شتر بود ! هی شتر .. شتر نرو شتر دیگه بهت پول قرض نمی دهم .. بعد که کمی سرعت قایق افزایش یافت .. لحن و دیالوگ های  او هم عوض شد .. بهروز جون عفت هفت خط ( منظورش مامانم بود ) بیا .. خره دارم غرق می شوم !! و بعدش صدای او تبدیل به ناله هایی شد که از تمام اعماق وجودش نعره می زد .. ( من نمی دونستم که چنین حنجره قوی ای داره ! بعد ها اعتراف کرد که در مقطعی از زمان ، هم چو من چوپان بوده است !! ) دیگه من هم داشتم نگران اش می شدم .. ای دل غافل .. جوون مردم رو به کشتن دادم .. ! و مارشال هی دور و دور تر می شد .. بعد از دقایقی دیدیم رو به آسمون انگلیسی تقاضای کمک می کنه ..!! هلپ .. مای گاد هلپ می !! خیلی دلم می خواست برم اون جا دو تا کشیده آبدار تو صورت اش بزنم و بگم .. اخه خنگ جان روی چه اصولی داری انگلیسی از خدا کمک می خواهی .. ولی بعد ها فهمیدم همین هلپ می های او باعث نجات اش شده است ! من واقعآ نگران اش شده بودم .. فاصله نزدیک هم نبود که شنا کرده و خودم رو بهش برسونم .. !! و در یک چشم به هم زدن در اقیانوس اطلس شمالی داشت غرق می شد .. اما شانس بزرگی که می اورد ، اون جا منطقه حفاظت شده ناسا بوده است .. و آن ها از بالا از حرکات دهان او متوجه شده بودند که بدبخت مادر مرده تفریح نمی کنه .. بلکه محتاج کمک است !! در کم تر از چند دقیقه هلی کوپتر های گارد ساحلی به همراه چند شبکه تلویزیونی در محل حاضر شدند .. ماشین های گشت پلیس پایگاه هم مثل مور و ملخ از راه رسیدند .. بیچاره ماشاالله رو مثل موشی که تو تغار روغن افتاده باشه ، بیرونش کشیدند .. و اصحاب رسانه با او مصاحبه می کردند .. !!

آرزوی ریش بزی داشتن ... !!

 خب وقتی ویرجینیا اومدیم ، چون کسی بالای سرمون نبود .. اولین کاری که کردم برآورده کردن آرزوی دیرینه ام یعنی گذاشتن ریش بزی با همون ریش پرفسوری بود ! می دونید که در ارتش شاهنشاهی باید صورت مون رو سه تیغه صافه صاف می تراشیدیم ! مگه می شد ریش آن هم بزی گذاشت . خلاصه شرایط به وجود امده بود .. فقط یک درجه دار سیاه پوست قوی هیکل که زبونش می گرفت .. مسئولیت گروه رو به عهده داشت .. خلاصه من ریشم رو گذاشته و هر روز سعی می کردم جلوی آقا سیاه پوسته که نام او  سارجنت " هوسلی " بود آفتابی نشم ! تا حسابی ریشم پر پشت شده و عکس بگیرم ( عجب آرزو هایی !! ) تقریبآ کار خوب پیش می رفت .. تا این که یک روز که در نهارخوری غذایم رو گرفته و در گوشه مشغول تناول بودم .. از پشت سرم آقای هوسلی مث اجل معلق ظاهر شده و با لبخند گفت .. می تونم رو میز شما بنشینم .. زبونم بند امده بود .. با تته پته گفتم .. یس سر .. بفرمایید .. او در حالی که با اشتها غذایش رو می خورد .. من اشتهایم کور شده بود .. او همین جوری که کوفت می کرد .. گفت .. یو .. یو نید هرکات ( تو ... تو احتیاج به اصلاح داری !! ) برای این که از سرم باز کنم .. گفتم در ارتش شاهنشاهی افسران می توانند ریش بگذارند !! طفلک عذر خواهی کرد .. و من هم خوشحال که از شرش راحت شدم .. !! چند روز بعد در حالی که باز داشتم غذا کوفت می کردم .. دیدم سر و کله درجه دار سیاه پوست پیدا شده و دنبال کسی می گردد ..!! زیر بغل اش هم یک کتاب بزرگ بود ! اصلآ فکر نکردم دنبال من باشه .. چون من با علم و کتاب میانه ای نداشتم !! ( شوخی می کنم ) تا چشم اش به من افتاد .. یک راست اومد سر میزم ! و در حالی که بخشی از کتاب قطور رو نشونه گذاشته بود ، باز کرده و به من گفت .. این کتاب مقررات ریش ارتش های جهان است !! در مورد ریش افسران ایرانی چیزی ننوشته !! ( طفلک رفته بود از کتابخانه ملی آن را گیر اورده بود .. ) سریع حرف ام رو عوض کرده و بهش گفتم .. شما اشتباه شنیدی .. من گفتم اگه پرسنل ارتش شاهنشاهی پدرش بمیره ، حق داره تا چهل روز ریش بگذارد !! طفلک دوباره عذر خواهی کرد و رفت ..!! می دونستم دیگه نمی تونه کتابی در این باب پیدا کنه .. تا اون موقع هم دوره ام تمام می شه .. !!

 یک خاطره کوچک دیگه ... !!

 تو رو خدا ببخشید ها ... بد جوری رفتم تو اون ایام .. و نمی شه بعضی جاهاش رو سانسور کنم !! اون موقع تازه ماشین چمن زنی موتوری اختراع ( یا بهتره بگم ساخته ) شده بود . یعنی از اون مدل هایی که باغبون می نشینه پشت فرمون و با راه رفتن چمن ها زده می شه .. دیگه نیازی نبود که با دست هی قر قر از چپ به راست و از راست به چپ ماشین سنگین رو هی مرتب هل بدهی .. !! از اون جا که اکثر آقایون همدوره هایم مثل خودم از روستازادگان اصیل و ندید بدید بودیم .. هر وقت از کلاس تعطیل می شدیم .. مدتی رو به تماشای چمن زنی یک جوون چاق امریکایی می گذرندیم .. !! بیچاره ماشاالله یکی دو بار هم رفت با راننده اون ماشین عکس یادگاری انداخت ..! ( آخه طفلک ندیده بود !! ) .. خلاصه جونک هم وقتی دیده بود عده ای که با زبان ناآشنایی صحبت می کنند و مرتب نظاره گر کار های او هستند .. جو گیر شده و به محضی که کلاس تعطیل می شد .. ویراژ دادن او آغاز می شد !! بد جوری لای درختان می پیچید .. و به اصطلاح خودمون هنر نمایی می کرد .. !! یک روز تازه از پرواز برمی گشتیم .. که اون جوون با دیدن ما دوباره شروع به هنر نمایی کرد .. جالب این که این بار قیافه هم گرفته بود !! و دیگه مثل سابق سرش تو لاک خودش نبود !! در همین اثنا یکی از بچه های ما .. یادش بخیر ! داود افتخاری اهل ورامین بود !! عصبی شده و با صدای بلند گفت .. ناکس نمی دونه ما الان از پرواز با هرکولس چهار موتوره برمی گردیم .. این همه قیافه نمی گیریم ..!! که یکی گفت .. داود . اون که فارسی نمی دونه .!! همه زدیم زیر خنده .. حالا نخند کی بخند .. !! جوونه هم بعد از خنده ها دیگه قیافه نگرفت ..!! 

 سازمان فضایی ناسا ...

اولین چیزی که هر تازه وارد به محض ورود به محوطه بزرگ می بینه .. داربست های فلزی بسیار بزرگ است که مخصوص تمرین بی وزنی فضانوردان طراحی شده است . و با دو رنگ قرمز و سفید رنگ امیزی شده است .. در اطراف این اسکله های غول پیکر فلزی ف فضاهای سبز جالبی تهیه شده است که  عین چمن نمایشگاه بین الملی ما که بساط گاز پیک نیکی و سفره و گوشت کوبیده براه است !! آن جا هم فضا هایی رو مثل اجاق گاز برای توریست های قربتی تعبیه کرده اند تا باربی کیو خود رو اون جا بپزند ! و پول زیاد بابت غدا در رستوران ندهند .. !!

 

سالن ماکت هواپیماها ...

یکی از سالن های مجهز در این محل ، نمایشگاه بزرگ انواع هواپیما ها از زمان برادران رایت تا جامبو جت ( در اون زمان ) بود .. که با سلیقه خاصی از سقف نمایشگاه اویزان شده بود .. البته تلویزیون های بزرگی هم بود که اخرین دستاورد های هواپیما سازی رو هم نمایش می داد .. یادمه در همون زمان هواپیماهای عمود پرواز تازه تولید شده و در حال آزمایش بود .. من ساعت ها مثل ندید بدید ها اون جا ایستاده و فیلم مربوط به پرواز این نوع هواپیماها رو نیگاه می کردم !!

ماکت های آپلو ۱۱

برای علاقه مندان مسایل فضایی ، ماکت قابلمه ( ببخشید آپلو یازده ) را هم با نحوه قرار گرفتن سرنشینان و بخش های مختلف ان را تهیه کرده بودند .. تا بازدید کنندگان دقیقآ بدونند مثلآ نیل آرمسترانگ کجا می خوابید .. یا ادوین آدرین کجا خیر سرش دستشویی می رفته ..! تعجب نکنید خیلی ها مثل همین ماشالله خان خودمون سوال های خصوصی تر از این ها هم می پرسید !!

ساخت مدول های آزمایشی ..

نحوه قرار گرفتن  ایگل ( آپلو ) و کلمبیا دو سفینه ای که بر روی یک موشک عظیم قرار گرفته و سپس به پرواز فرستاده شده را هم شبیه سازی کرده بودند ..

روزنامه دیواری علاقه مندان .. !!

یک روزنامه دیواری خیلی بزرگی هم بود که در ان تمام نکات فنی با تصویر روی ان درج شده بود .. قدیمی تر ها می گفتند .. این مشق فضانوردان است که آقا معلم بهشون گفته !!

اطلاع رسانی کامل ...

اطلاع رسانی مسایل پرواز به کره ماه  یکی از نکات بودی که هم سمعی و هم بصری به بازدیدکنندگان ارائه داده می شد . برای این منظور جلوی هر ماکت یا سیستم که می ایستادی ، با برداشتن گوشی ، صدای گوینده ای می آمد که در باره اون بخش به بیانی شیوا و شیرین توضیح می داد

عشق به کودکان ...

از همون زمان مجردی عاشق کودکان خردسال بودم .. بی نهایت دوستشون داشتم .. یکی از سرگرمی های من در پایگاه لنگلی ، رفتن به محل های نگهداری کوکان ( نرسی ) بود .. با اشتیاق ساعت ها به آن فرشتگان نگاه می کردم .. و بدین سان غم غربت رو فراموش می کردم ... در تصویر فوق یکی از همین عروسک ها رو می بینید ..

خود آپلو ۱۱ ...

خب در این جا هم اصل آپلوی یازده رو می بینید .. بدنه اش به خاطر حرارت جو پوسته پوسته شده بود . می دونید که آپلوی یازده بعد از سفر موفقیت آمیزش در دریاچه ای در نزدیکی لانگلی فرود آمدند .. که خونه ما .. روبروی آن جا بود .. جاتون خالی خیلی شاعرانه بود .. مخصوصآ ماشالله مداح هم که یاد گرفته بود و همیشه برامون آهنگ قصه عشق ( لاو استوری ) رو که اون موقع خیلی رو بورس بود می نواخت .. واقعآ چه دورانی بود .. !!

********

آیا سفر آپلو ۱۱ به ماه تزویر است .. !؟

حتمآ شما هم فیلم " کاپری کورن یک " رو با بازی مرحوم " تلی ساوالاس " دیده اید !!؟ یا در مورد ان شنیده اید .. این فیلم سعی می کرد به مخاطب اش تلقین کنه که سازمان فضایی ناسا برای رقابت با روس ها اون زمان اقدام به این نمایش دروغین کردند !! و برای این کار خود دلایل و مدارکی رو هم دارند .. با جستجو در اینترنت ، کلی مطلب و مقاله در این راستا پیدا می کنید .. و از اون جایی که من چنین اعتقادی رو ندارم .. لینک آن سایت ها رو با اجازه شما درج نمی کنم .. چون من هر چیزی که خودم اعتقاد داشته باشم پیروی می کنم .. !! بگذریم .

سال ها از اون ایام می گذرد ... هم من هم جناب ماشاالله مداح نردیک به دو دهه است بازنشسته شده ام .. هر کدوم از ما با کوله باری از خاطره ، زندگی می کنیم .. و هر گاه هم به هم می رسیم ، عین همون دوران .. جاتون خالی می گوئیم و می خندیم .. !! بعضی وقت ها همسایه های  آقای مداح که از کسبه های شریفی هستند از این که آقا رضا ( ناکس اسم خودش رو در محل کسب عوض کرده  است ) به این صورت قاه قاه می خندد ، تعجب می کنند .. بعضی ها هم با یک لیوان قند داغ به سراغ اش می آیند .. طفلکی ها فکر می کنند سرفه می کنه .. آخه از شما چه پنهان سرفه و خنده اش شبیه هم هستند .. برای همین اهالی محل احساس نگرانی می کنند .. ! البته مدتی است  من رو هم شناخته اند .. و اگه آقا رضا دور از جون دور از جون بمیرد هم .. وقتی ماشین من اون جاست سراغ اش نمی آیند .. و این خیلی خطرناکه .. راستی یادم رفت بگم .. فروشگاه او شده پاتوق قدیمی های خط پرواز ... گاهی هم مثل خانم ها از بی کاری پشت سر هم غیبت می کنند ..!! همه جور ادم از همکاران قدیمی  به ماشالله خان سر می زنند .. از حزب الهی مومن گرفته تا درویش ترسو .. از آرسن لوپن حقه باز تا پیر مرد های ساده .. !! همه به قول ماشالله " ول کام هستند " !! راستی هم جناب مداح و هم بنده دارای نوه هستیم .. هر دو مون متعلق به نسلی هستیم که خیلی وقته فراموش شده

سخن آخر ...

نمی دونم کسی فیلم سینمایی " خیلی دور ، خیلی نزدیک " رو که از شبکه دوم سیما پخش شد دیده است ؟ داستان این فیلم زیبا و خوش ساخت به علم نجوم و جوانان علاقه مند آن می پردازد .. من که واقعآ لذت بردم .. بازی زیبا و ستودنی آقای رایگان واقعآ به دلم نشست . بازی خانم دکتر جوان و روحانی بومی اشگ من رو در اورد .. واقعآ توصیه می کنم این فیلم زیبا رو حتمآ ببینید .

قربون همه تون برم .. ببخشید تند تند نوشتم . نمی دونم چند تا غلط دارم . در پست قبلب اقیانوس اطلبس رو کبیر نوشتم .. عذر خواهی می کنم .. هوا خیلی وقته که روشن شده است .. تصمیم داشتم فردا شب تموم اش کنم .. اما دلم طاقت نیاورده و از دیشب یک سره می نویسم .. به عشق یکایک شما خوبان ... شاد باشید و عشق و محبت رو هدیه دهید ..

با تشکر و احترام :

بهروز مدرسی

این پست ساعت ۷ بامداد هشتم اردیبهشت ماه ۱۳۸۸ پایان یافت .

یک خواهش دوستانه : گوگل امتیاز وبلاگ من رو به دلیل حضور کم رنگ شما یاران کم کرده است . با یک کلیک در روز از این وب حمایت کنید (اینجا )

               ایام به کام   

 حتی با ماهی ۱۰۰۰ تومن هم می شه کمک کرد !

برای اطلاع بیشتر به سایت ذیل مراجعه کنید :

http://www.mahak-charity.org/main.php

 ajr4i2ce8c0d7seedv8o.jpg

به درخواست خوانندگان محترمي كه گله فرموده بودند اين سايت فهرست مطالب گذشته ندارد ، اين مهم به همت يكي از خوانندگان خوب و پسر عزيزم امير محمود بازيار انجام گرفت .. همچنين بخش قديمي " مطالب گذشته " به انضمام كالبد شكافي سانحه هواپيماي سي - ۱۳۰ كه در شهرك توحيد به وقوع پيوست به اين صفحه انتقال يافت . براي مشاهده اينجا رو كليك كنيد
 
 
  
زير نظر : عليرضا صادقي  

این بخش به پیشنهاد و همت شما خوانندگان محترم شکل گرفته است . از این پس مطالبي متنوع و جذاب به زبان انگلیسی به همراه تازه ترین خبرهایی از صنعت هوانوردی تقدیم شما عزیزان خواهد شد.

 THE WORLD RECENT PLANE CRASHES:

Date:April 25, 2009 Time:19:35Location:Near Bastia, France, Operator:Securite Civile AC Type: Eurocopter EC145B Aboard:5 Fatalities:5 , Ground:0 ,Route: Ponte-Leccia - Bastia Details: The ambulance helicopter crashed in a mountainous region southwest of Bastia while transporting a pregnant woman, killing all 5 aboard

Picbaran.

Date:April 17 2009 Time:15:32Location:Canaima National Park, Venezuela Operator:Aerotuy airline AC Type:Cessna 208B Grand Caravan Aboard:11 Fatalities:1 , Ground:0 ,Route:Canaima - Porlamar Details: The plane, carrying 9 tourists, crashed 5 miles from the airport while taking off after an engine failed

Picbaran.

Date:April 17 2009 Time:09:27Location:Mount Gergaji, Indonesia , Operator:Mimika Air AC Type:Pilatus PC-6 Aboard: 11Fatalities:11 , Ground:0 ,Route:Ilaga - Mulia Details: The passenger plane crashed in poor weather into Mount Gergaji moments before landing at Mulia

.

 Picbaran

SOURCE:www.planecrashinfo.com BY:Alireza Sadeghi

ترجمه فارسی:

حوادث هوایی اخیر دنیا:

تاریخ:25 آپریل 2009زمان:19:35/مکان:نزدیک "باستیا"-فرانسه/ خط هوایی:"سکوریت سیویل"/نوع هواپیما:یوروکاپتر/تعداد سرنشین:5/تلفات:5/تلفات روی زمین:0/مسیر:"پونته"-"لسیا"-"باستیا"/جزئیات:هلیکوپتر آمبولانس که در حال انتقال یک زن باردار بود در منطقه کوهستانی جنوب غرب "باستیا" سقوط کرد و کلیه 5 سرنشین آن کشته شدند.

تاریخ:17 آپریل 2009/زمان:15:32/مکان:پارک ملی "کانایما"/ خط هوایی:"آیروتی"/نوع هواپیما:سسنا/تعداد سرنشین:11/تلفات:11/تلفات روی زمین:0/مسیر:"کانایما-پورلامار"/جزئیات:هواپیمایی که 9 توریست را حمل میکرد در 5 مایلی فرودگاه و پس از اینکه یک موتور آن بعد از برخاستن دچار اشکال شد سقوط کرد.

تاریخ:17 آپریل 2009/زمان:09:27/مکان:کوه"گرگاجی"-اندونزی/ خط هوایی:"میمیکا"/نوع هواپیما:"پیلاتوس"-"پی سی-6"/تعداد سرنشین:11/تلفات:11/تلفات روی زمین:0/مسیر:"ایلاگا-مولیا"/جزئیات:هواپیمای مسافربری لحظاتی پس پیش از فرود در "مولیا" و در آب و هوای بد در کوه "گرگاجی" سقوط کرد.

planecrashinfo.comمنبع: گردآوری و ترجمه:علیرضا صادقی 

 

موفقیت یک نو جوان ورزشکار

 

هنر نمایی نوجوان فوتبالیست ایرانی

 برای مشاهده قسمت اول فیلم اینجا ، قسمت دوم اینجا و قسمت اخر اینجا رو کلیک فرمایید . ای میل این قهرمان عزیزم را هم برای ارتباط و تشویق اش درج کرده ام .

  ای میل حسام :  hesamdinho@yahoo.com 

  9dlup0xs69iofxdimfqr.jpg 

براي مشاهده (اينجا ) را كليك كنيد .

 

 

 

من همسر سبیل کلفت نمی خواهم

تحلیل سانحه فوکر پرواز اردبیل

و

جاسوسی که به خواستگاری آمد !!

روایت واقعی  

 

 

- تعداد بازديد
  • 6919
  • مرتبه

    نظرات

    با سلام حضور جناب مدرسی عزیز و دوست داشتنی مطلب بسیار زیبایی بود نجوم و فضا نمونه ای از خلقت بیکران خداوند است که انسان خاکی را به مبارزه می طلبد ولی تا به حال جزء موارد معدودی انسان ناموفق بوده و جزء تصاویر مبهم و شبیه سازی شده هیچ تصویر واضحی از دنیای پیرامون خود ندارد در مورد سفر به ماه مقالات زیادی در ارتباط با رد کردن آن منتشر شده که خواندن آن خالی از لطف نیست مدت ها من خود به کمر بند حافظ زمین فکر می کردم که چگونه فضا پیمای آمریکا موفق به سالم طی کردن راه تا کره ماه و جان به در بردن فضا نوردان از تشعشات وحشتناکی که ماه بدون جو و مسیر رفت و برگشت را احاطه کرده بود است بگذریم ولی آن چیز که مسلم است این است که میلیاردها انسان با این اتفاق خوشحال شده و حتی گریه کرده اند و اگر روزی این قضیه اشتباه باشد و یک فیلم هالیودی از کار در بیاید حتما" نسلی که در این قضیه درگیر بوده اند بسیار سرخورده خواهند شد راستی اولین نفری که از پست دیدن کرد بنده بودم.
    موفق باشید
    پاسخ
    دوست و. سرور گرامی جعفر خان
    بله حق با شماست .. واقعآ کهکشان و علم نجوم ما رو با قدرت خالق بزرگ آشنا می کنه .. و به عظمت خلقت نزدیک تر می کنه .. ضمن این که جالب هم است .. و دنیای خاص خودش را دارد
    در مورد حلقه د ور زمین .. بله خیلی ها معتقدند آپلو 11 نمی توانست در آن روزگار وارد ماه شود .. !! معتقد بودند سرمای بیش از انداره در شب و گرمای بسیار بالا در روز ..سیستم های آن را مختل خواهد کرد .. و حتی اشاره به تکان خوردن پرچم می کردند .. که معتقد بودن در استودیو بزرگی این کار را کرده اند ... به هر حال به قول شما همین که میلیون ها انسان را ذوق زده کردند .. جای تشکر داره ..
    بله جعفر خان شما نفر اول هستید .. موفق باشید

    بنام خداوند جان وخرد
    استاد بزرگوار جناب مدرسي عزيز سلام دورود بي پايان بر شما
    خاطره بسيار قشنگ و جذابي بود ، دست شما در نكنه

    در ادامه در خصوص موشك هوابه هواي روسي R60 معروف به آفيد كه د رنيري هواي جمهوري اسلامي ايران و نيروي هواي سپاه پاسداران اقنلاب اسلامي نيز مورد استفاده قرار مي گيرد مطالبي را براي دوستان درج مي كنم

    تاریخچه طراحی و تکامل موشك R60

    در سالهای پایانی دهه 1960، دفتر طراحی مولنیا (Molniya)، کار طراحی اولین موشک تاکتیکی هوا به هوا را آغاز نمود، نام آن K-60 یا (R-60 یا Object 62) بود. در سیستم نامگذاری ناتو این موشک به AA-8 APHID موسوم شد. این موشک مجهز به یک هدفیاب مستقل از نوع حرارتی (Infrared) بود. (یعنی مستقل از هواپیمای شلیک کننده، هدف خود را پیدا می‏کرد) تولید انبوه این موشک به سال 1973 آغاز شد و بر روی جنگنده‏های مختلفی نصب و به کار گرفته شد. موشک R-60 به طور فوق‏العاده‏ای کوچک است و نصف سبک‏ترین موشک هوا به هوای غربی وزن دارد و البته به همان نسبت نیز از سرجنگی کوچکی به میزان 3.5 کیلوگرم برخوردار است.

    R-60 بر روی بسیار از جنگنده‏های تاکتیکی اتحاد شوروی، نظیر میگ27، سوخوی24 یا سوخوی25 به عنوان یک وسیله‏ی دفاعی نصب و به کار می‏‎رود. همچنین این موشک در برخی اوقات بر روی جنگنده‏هایی نظیر میگ23، میگ25 و سوخوی15 به عنوان یک اسلحه‏ی اضافی یا مکمل دیگر تسلیحات نصب شده، به کار گرفته می‏شود.
    R-60 به طرز فوق‏العاده‏ای در زمان کوتاهی طراحی و ساخته شد، یعنی از زمان تصمیم به طراحی تا تولید انبوه، تنها چهار سال به طول انجامید. (مدت زمان پروسه‏ی طراحی یک موشک هوا به هوا در اتحاد شوروی در آن زمان، حدود 8 تا 9 سال طول می‏کشید) این زمان کوتاه طراحی، تنها به دلیل دست یابی به تجربیات بدست آمده از ساخت موشک K-13 بود و هیچ پژوهش یا تحقیق جدیدی برای طراحی R-60 انجام نپذیرفت.
    بعدها موشک R-60 توسعه و بهبود یافت و مدل R-60M ساخته شد که مدل R-60MK نوع صادراتی آن است و موشک UZR-60 نوعی از همین موشک است که جهت تمرینات خلبانان به کار برده می‎شود.

    مشخصات

    سازنده: Molniya
    تاریخ ورود به خدمت: 1975
    برد موثر: 3 کیلومتر
    بردنهایی: 5 تا 10 کیلومتر
    سرعت: 2 ماخ
    پیشرانه: یک راکت تک مرحله‏ای با سوخت جامد

    فیوز: دو فیوز فعال راداری؛ فیوز هوایی که یکی در قسمت انتهای بالچه‏ی عقب موشک تعبیه شده است و دیگری در قسمت نزدیک به نوک موشک. در مدل R-60M از فیوز فعال لیزری استفاده شده است.

    هدایت پذیری: تمامی مدلها بر اساس حرارت یابی گازهای خروجی موتور (Infrared)
    سرجنگی: 6 کیلوگرم که 1.6 کیلوگرم آن، اورانیوم ضعیف شده است زیرا اورانیوم چگالی بالایی دارد و به راحتی در فلزات نفوذ می‏کند.

    وزن کل موشک: 65 کیلوگرم
    طول: 2.08 متر
    قطر: 130 میلی متر
    طول بالچه‏ها: 43 سانتی‏متر

    پلتفرم
    هیلکوپترهای سنگین Mi-24 و Mi-35
    جنگنده‏های:
    Su-15bis
    Su-17M3
    Yak-38
    Su-25
    Su-24M
    MiG-21bis
    MiG-23/25/27/29
    سابقه نبرد واقعی

    موشک R-60M و R-27R دو موشکی بودند که در جریان جنگ یوگوسلاوی توسط میگهای29 آن کشور شلیک شده و باعث سرنگونی دو فروند F/A-117 ایالات متحده شدند.
    خلبان یک MiG-29A نیروی هوایی یوگسلاوی، با استفاده از سیستم IRST (هدفیاب حرارت موتور) توانست با رادار خاموش، خود را از دید جنگنده‏های ناتو مخفی کرده و سپس با موشک R-60M جنگنده‏ی 120 میلیون دلاری اف117 را سرنگون سازد.
    ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    منبع اصلي : military.ir
    بر داشت شده از سايت هوا نورد
    پاسخ
    جناب آقای کدخدایی عزیز و گرامی
    ممنون از شما و کامنت علمی که به موشک و سیستم بازدارنده هواپیما اشاره دارد دست گل شما درد نکنه .. ممنون از کامنتی که برام گذاشتی

    سلام كاپيتان
    چه سحري توي قلم شماست كه اينجور آدم رو مجذوب خودش مي كنه؟(چشمك) باورتون نميشه كه اشكم دراومد از خوندن جريان كتك خوردن شما توي بچگي.
    توي يه كتاب از قول بزرگي خوندم كه : (چه بسا اشكهاي كودكي كه در بزرگسالي طوفان به پا مي كند)
    به هر حال خيليها در كودكي با دلي شكسته دعا كردند و در بزرگسالي ميوه دعايشان را چيدند.
    پاينده باشيد و خدانگهدار
    پاسخ
    جناب شیرازی عزیزم
    شرمنده می فرمایید قربان
    این نظر لطف و محبت حضرتعالی است
    محمد جان در مورد دعا با دلی شکسته رو من خیلی اعتقاد دارم .. همیشه هم جواب داده شده است
    جوون ها باید دعا و شکر به درگاه خداوند رو یاد گرفته تا نعمت آن ها افزایش یابد .. ممنون از حضور شما

    سلام عمو
    احسنت ...با اينكارهايي كه پدر شما كرده و با صبر زياد احترامش را نگهداشتيد..كاري كه متاسفانه من انجام نميدم
    پدر من تا بحال دستش روي من بلند نشده ولي خوب بداخلاق و تندمزاجه من هم بلبل زبون ....همينه كه تو زندگي همه چزيم قاطي پاطي شده و هشتم گرونهمه نهم گرو دوازده...مطمئنم فرزندانتون احترامتون رو زياد دارن
    پاسخ
    آرش جان عزیز و نازنین
    حرمت والدین به کرات در آئین ما توصیه شده است
    باور کن من با وجودی که سه برابر پدرم جثه ام بود .. هرگز وقتی عصبانی می شد .. و نه هیچ گاه دیگر واکنشی نشان نمی دادم .. همیشه حرمت اش رو داشتم .. حرمت بزرگ تر های اقوام را هم داشتم .. الان هم خودم در زندگی ام احترام می بینم
    من همیشه حرمت خانواده همسرم رو داشتم .. الان هم خدا دامادی به ما عنایت فرموده که همیشه در همه حالت حرمت و احترام بنده رو دارد
    از هر دستی آدم بدهد .. از همون دست خواهد گرفت .. شما هم قدر پدر شریف ات رو بدون .. عصبی بدون ان ها حاصل میراثی است که از گذشته برای ان ها باقی مانده است .. خود نقشی در آن ندارند ... باید درکشون کرد
    ممنون از شما
    مواظب خودت باش .. زندگی همه چیز مادیات نیست

    سلام جناب مدرسی.خوش به حالتون که در اون زمان همچین وسایلی رو دیدید.یه چیزی ..خیلی خوش تیپ بودینا .البته الان هم خوش تیپین.باتشکر
    پاسخ
    ممنون مرتضی جان عزیز
    راستش این چشمان شماست که همه چیز رو زیبا و خوش تیپ می بینه .. چون خودت خوب ئ باطنی زیبا داری
    ولی پسرم قبول کن که الان به کمک اینترنت راحت می تونی خیلی بهتر و کم هزینه تر همه چیز ها رو ببینی
    ممنون از حضور گرم شما

    دورد جناب مدرسی
    خاطره جالبی بود و جالبتر و مهمتر اینکه در ان دوران انسانها بر مبنای لیاقتشان میتوانستند به اروز هایشان جامعه عمل بپوشانند و از سهمیه و تحقیقات محلی خبری نبود و چنانکه نوشتید ز قوشچی تا ناسا راهی نبود که نتوان طی کرد امید اینکه روزی جوانان میهنمان این اقبال را باز داشته باشند
    پایدار باشید
    پاسخ
    ممنون دوست عزیز و بزرگوارم
    بله به نکته بسیار جالبی اشاره فرمودید
    خوشحالم که مورد قبول شما دوست نازنینم قرار گرفت
    شاد و پایدار باشی

    سلام عموی نازنینم
    فکر نمی کردم به این سرعت این پست رو بفرستید.
    یک دنیا ممنون محبت شما هستم.
    من هم 11 اردیبهشت روز جهانی نجوم رو به همه‌ی عاشقان آسمان تبریک می گم.
    به امید آسمانی پاک
    آسمونتون پر ستاره
    ارادتمند شما
    مریم
    پاسخ
    دختر عزیز و نازنینم
    وقتی پیغام شما رو خواندم .. از این که این مدت بد قولی کردم خیلی شرمنده شما شدم . و چون دیدم زمان لازم برای نگارش رو دارم .. سر شب شوخی شوخی اول تصاویر رو اماده کرده و در سایت گذاشتم .. و بعدش کمی به اون دوران فکر کردم .. و وقتی تصمیم گرفتم از نخستین لحظه ای که پرواز اپلو رو شنیدم بنویسم .. دیگه تبدیل به ادم دیگری شده بودم که از ساعت 9 شب تا هفت صبح روز بعد .. نتوانستم ادامه اش ندهم !! راستش رو بخوهی قصد داشتم بقیه آن را امروز با حوصله تموم کنم .. ولی خب عشق و علاقه به شما دوستان عزیزم ... و احترامی که برای شما قائل هستم .. باعث شد که دقیقه ای درنگ نکرده باشم
    امیدوارم روزی شما هم به درجات بالای علمی برسی .. من مطمئن هستم شما دختر نازنینم لیاقت خیلی چیز ها رو داری
    مریم جان عزیزم .. اگه کم و کاستی در نوشته های من وجود داره .. به بزرگی خودت ببخش
    این هدیه ناقابلی از سوی بنده به شما دختر عزیزم بود
    مواظب خودت باش

    سلام عمو.
    خیلی بسیار چاکریما.
    آقا حکمو گرفتید به من بفرماییدا.
    بیام ببینمتون
    راستی این آقای سام هم اگر اومد خیلی دوست دارم ببینمشون

    یا حق
    پاسخ
    امیر جان عزیزم
    ممنون از شما
    هنوز نه .. ظاهرآ پست بالاتری رو در نظر دارند ..
    راستی من یک اشکالی در رایت دی وی دی دارم .. فیلم های دوربین دخترم را به کامپیوتر ریخته روی دی وی دی کشیدم
    با وجودی که در کامپیوتر هم صدا و هم تصویر خوب است .. در دستگاه دی وی دی خانگی .. تصویر است صدا نیست
    هر کسی یک چیزی می گوید .. من باید این فیلم ها رو جمعه کرج ببرم .. فرصت کردی یک تماس خونه بگیر
    در مورد سام هم چشم .. حتمآ خبرت می کنم
    موفق باشی

    درود فراوان.

    مثل همیشه باز هم کلی حال دادین جناب مدرسی.

    دیدم بد نیست این لینک رو دوستان هم ببینن، یا اصلا اگه صلاح بود خودتون چند خظ در مورد این موضوع مطلب بنویسید:
    http://itline.ir/2009/04/mahak-1000-toman/
    علی جان عزیز و نازنین
    از قدیم می گن ... دل به دل راه داره .. باورت می شه من هم به این فکر بودم که چطوری می تونم این پیام رو در سایت بگذارم ..!!؟
    خوشحالم جمعی دوستان همدل و صمیمی و مهربان در این کلبه سربازی جمع می شویم
    چشم اگه یادم باشه ، حتمآ زیر فراخوان قبلی از پست دیگه درج خواهم کرد ..
    ممنون از شما

    بهروز جان
    سلام

    چه چیز بهتر و عالیتر از خاطرات آقا بهروز در پایان یک روز خسته کننده کاری پیدا میشه؟!

    خیلی لذت بردم.به خصوص اینکه در لحظه خواندن آهنگ قدیمی انگلیسی هم پخش می شد.جایتان خالی در سفر اخیرم راننده در تمام 8 ساعت طول مسیر چه رفت چه برگشت آهنگ های قدیمی به همراه جوک های سید کریم برایمان گذاشت.خیلی یاد شما به ذهنم می رسید.جایتان خالی.درباره آقای رایگان گفتید.ایشان را خیلی دوست دارم.حالت خواصی دارند که مخصوص خودشان هست.آقای رایگان و برادران هاشمی از بازیگران جنتلمن هستند.

    ممنون از شما
    پاسخ
    ممنون آوالانچ عزیز
    شما همیشه به بنده حقیر لطف داشتید
    می گم .. هیچ چیزی مثل همسفر خوب در سفر به آدم حال نمی دهد .. به همین دلیل قدیمی ها می گفتند اگه می خواهی کسی رو بشناسی ، با او سفر کن ..
    خوشحالم به شما خوش گذشته است
    در مورد جناب رایگان و برادران هاشمی ، حق با شماست .. من از بازی طبیعی خانم دکتر جوان و آن روحانی که به لحجه اون خطه که شبیه مشهدی ها بود .حرف می زد .. خیلی خوشم اومد .. اصلآ در حال اشک ریختن فیلم رو دنبال می کردم .. خیلی دلم به به حال آن مردم زحمتکش سوخت .. که بدون کم ترین امکاناتی از صبح تا شب زحمت می کشند .. دعای آن ها خالصانه است .. خیلی روی من تآثیر گذاشت
    آوالانچ عزیز .. دوست دارم یک اعترافی بکنم .. من در زمانی که در نیروی هوایی بودم ، همیشه به همسرم می گفتم : خبر های بد را سریع بگو .. چون از نظر علمی شخص در یک لحظه نمی تونه ابعاد خبر رو تجزیه و تحلیل کرده .. و همین فرصت باعث عدم تبعات منفی خبر می شود .. در حالی که اگه ادم یک ساعت قبلش مقدمه چینی کنه .. بد تر طرف رو نیمه عمر می کنند .. !! به همین دلیل یک روز که از پرواز به خونه اومدم .. دیدم یکی دو تا از دوستانم از جمله آقای مداح در خونه هستند ... اولش زیاد تعجب نکردم .. چون معمولآ ما همیشه به منزل یک دیگر رفت و آمد داشتیم حتی در نبودن خودمون .. ولی احساس کردم یک اتفاقی افتاده است .. چون از چهره دوستان خواندم می خواهند یک چیزی رو به من بگویند .. ولی نگران قلبم هستند .. !! در همین اثنا همسرم وارد اتاق شد .. گفتم خانم چه خبر .. خیلی خونسرد سریع گفت .. بابات مرد !!! باور می کنی خیلی راحت با این قضیه کنار امدم .. ؟ خلاصه این همه مقدمه چیدم تا بگم .. در تمام طول مراسم خیلی دلم می خواست گریه کنم .. ولی اشگ هایم نمی آمد ..! خیلی هم سعی کردم .. چون ناسلامتی پسر بزرگ یک خانواده سنتی بودم .. !! آقا نشد که نشد .. ولی شاید باورت نشه .. بارها شده در مقابل تلویزیون ، یا در سینما و حتی جامعه صحنه ای دیدم .. که نتونستم جلوی اشگ هایم رو بگیرم .. !! عین همین فیلم .. " خیلی دور ، خیلی نزدیک " بد جوری در صحنه هایی که مربوط به فقر و بدبختی ان ها بود اشگ می ریختم .. ختم کلام این که .. یک روز غروب از مترو ایستگاه شهید بهشتی به صادقیه می رفتم .. یک خانمی رو دیدم که معلوم بود کارگر منازل است .. و ظاهرآ پس مانده غدا ها رو بهش داده بودند .. در دستش کیسه های بزرگی که معلوم بود لباس های دست دوم صاحبخانه است که بهش داده اند .. وقتی سوار مترو شد .. رفت یک گوشه و هی ناخنک به غذا می زد .. معلوم بود خیلی گرسنه است و از طرفی دوست داشت با خانواده اش ان را بخورد .. به جان نوه هایم بقدری متآثر شدم که نتونستم جلوی اشگ های خودم رو بگیرم .. همین جور زار زار اشگ می ریختم .. حتی وقتی پیاده هم شده بودم .. پیاده می رفتم تا آروم بگیرم .. اما مظلومیت ان زن از ذهنم نمی رفت .. عابرین فکر می کردند .. خبر بدی شنیدم که دارم به این صورت گریه می کنم .. در خلوت خودم دست به آسمان کرده و از خداوند خواسنتم .. آن چه که قراره به من بده ... به این جور ادم ها بده .. وای چقدر صحنه دردناکی برایم بود .. !! تا دم مرگ آن را فراموش نمی کنم ..
    خیلی حرف زدم ... ولی می خواهم بگم .. منی که در مرگ پدر و مادرم اشگ نریختم ..با دیدن مسایل عاطفی مخصوصآ روی مردم محروم بی نهایت حساس هستم .. خدا به همه سلامتی و شادی بده
    باز هم از پر حرفی ام عذر خواهی می کنم

    با عرض سلام خدمت استاد بزرگوارم :

    جناب مدرسی واقعا پست جالبی بود باور کنید چندبار وسط خوندن مجبور شدم پاشم یک دوری بزنم دوباره بیام بقیشو بخونم !!! آخه از خنده اشکم در میومد !!!
    واقعا خاطرات شما چه در زمان تحصیل چه تو خدمت واقا زیبا و دل انگیزن.
    استاد من به خاطره دیر سر زدنم به سایت یک معذرت خواهی به شما بدهکارم. آخه خودتون که میدونید نزدیکه امتاحاناته درسهای پروازیم فوق العاده سخت !! ولی چهارتا پستی که نبودمو همون اول خوندم !
    استاد با اجازتون چندتا سوال داشتم :

    یکی اینکه تویه هواپیماهای امروزی ( مثلا 400-747 ) توی مرحله فاینال و قبل از تاچ دان هواپیما با سطح باند یک دستگاه به طوره اتوماتیک اعدادی رو اعلام میکنه مثلا از "فور هاندرد" شروع میکنه و نهایتا چند ثانیه قبل از تاچ دان با "تن" تمومش میکه ! یکی میخواستم بدونم به طوره کلی این عدد مربوط به چیه ؟ یعنی ارتفاعه هواپیما از سطح باند رو مشخص میکه یا فاصله تا محله فرود ؟ و دوم اینکه توسط چه سیستمی کار میکنه ؟ مربوط به آی-ال-اس میشه یا سیستم جدایی داره ؟

    شرمنده استاد ولی یک سوال دیگه ام از خدمتتون داشتم : اگه ممکنه یکمی بیشتر در مورد این سیستم "لورن" که توی پست قبلی بهش اشاره کردین توضیح بدین ! شبیه به فلایت کامپیوتره ؟ یا وی-ا-آر ؟ یا اینم سیستم جدایی داره ؟

    شرمنده ام اگه وقتتونو گرفتم.
    موفق باشید
    کوچیکه شما :
    (( رامین ))
    پاسخ
    رامین عزیز و گرامی
    خوشحالم که مطالب حقیر مورد پسند شما پسر عزیزم واقعی شده است
    می دونم موقع درس و مشق و امتحانات است .. عزیزم .. وبلاگ و سایت و نوشته های این چنینی همیشه وجود دارند .. ولی این وقت گرانبهای شماست که باید این دوران قدر ان را بدونی
    در مورد پرسش های شما .. باید عرض کنم .. واقعآ شرمنده هستم . اجازه ندارم در مورد اطلاعات ناوبری چیزی بگویم .. می دونم خنده داره .. !! همه سایت ها حتی سیمیلاتور ها به ان ها اشره شده است .. ولی از من خواسته اند در مورد این مسایل به هیچ عنوان چیزی نگویم .. چون ممکنه باعث استناد بعضی ها قرار گیرد .. البته بزودی همه این محدودیت ها بر طرف خواهد شد .. و من دوست ندارم حالا که صداقت خود رو به عزیزان ثابت کرده ام ، دقیقه نود بهانه دست بعضی ها بدهم
    پاسخ به پرسش شما خیلی ساده است .. ولی چون ما هم جامبو داریم .. و سیستم لورن در سی - 130 استفاده می شد ... خب تبعات داره !!!
    همان طور که گفتم در سیمیلاتور ها خیلی راحت زیر گیج مربوطه نوشته که چی است !!! بله کمی فکر کن .. که با نزدیک شدن و کم شدن اعداد .. چی چیزی کم می شود !!؟ خب مبدآ شمارش هم نمی تونه از مبدآء باشه .. فکر کن راحت بهش می رسی
    باز هم عذز خواهی می کنم .. شاید دوستان دیگه پاسخ ات رو بدهند
    تا بعد

    سلام آقا بهروز خوش تیپ
    امیدوارم خوب و خوش و سلامت باشید. خاطرات جالبی دارید که به نظر من نباید فقط مثل یک خاطره خوانده بشه. میشه ازش چیزهای جالبی برداشت کرد. دستتون درد نکنه.جواب داد
    یادی از ما بکنید.
    ارادتمند همه خوش تیپ ها
    پاسخ
    به به جناب آقا رضا جان خودم .. خوبی خوش تیپ جان ؟
    قبل از هر چیزی از این که همین طور شما و سایر دوستان رو بلاتکلیف گذاشتم .. عذر خواهی می کنم .. باور کن من هیچ تقصیری ندارم .. به من فرمودند با طرح و مبلغ پیشنهادی موافقت شده است ... و بعد به من گفتند اگه می شه برای یک ماه این برنامه رو اجرا کن .. خب از اون جایی که من دلم نمی خواهد وجهه خود و دوستانم مخص.صآ کسانی که من را به ان ها معرفی کرده خراب بشه .. به ان ها توضیح دادم که کار من و دوستانم زیر بنایی است .. و من برای سه ماه برنامه ریزی کرده بودم .. و به موفقیت آن هم ایمان داشتم .. یعنی پای عمل می رسید .. تضمین هم برای آرامش دوستان خوبم می دادم .. !! اما نمی دونم به چه علتی رهایم کردند ... !!؟ شاید چون گفتم دفتر ندارم !! در صورتی که هم شرکت تبلیغاتی بزرگ و ثبت شده شریکی با دوستم دارم !! و الان بزرگترین پروژه ها رو انجام می دهد .. هم امکانات تضمینی داشتم .. منتها ضرورتی ندیدم نام موسسه ام رو بگویم .. ! ولی می شد با استعلام از وزارت ارشاد آن را کنترل می کردند .. !! از سوی دیگر رضا جان .. من همان طور که به شما و سایر دوستان هم گفته بودم .. قصدم این بود به خاطر رابط های گلم .. بهترین حال رو به ان ها بدهم .. و از تمام توان خودم استفاده کنم . شاید باورت نشه .. من صادقانه به دوستانم توضیح دادم که من تا این لحظه خودم رو خرج نکرده ام .. ولی قصد دارم از اعتبارم برای این پرژه خرج کنم .. !! اما رضا جان به این نتیجه رسیدم در این دور و زمونه نباید روراست بود .. باید چاشنی دروغ و تزویر حتمآ باشه .. حالا بعدش نشد .. نشد !! خدا رو شکر من قبل از این که دیناری بگیرم .. با دوستانی آگاه ، با تجربه مثل شما هماهنگ کرده بودم .. و دقیقآ دستمزد هایی که به ان ها پیشنهاد داده بودم رو به شما منتقل کردم .. به عبارتی کیسه برای این کار ندوخته بودم .. اما خب حتی لایق پاسخ منفی هم نبودم .. !! ولی خوشحالم در تمام مدتی که در باب تبلیغات کلان برنامه ریزی می کردم و با دوستان خوبی چون شما هماهنگ می کردم .. از راه صداقت و درستی عدول نکردم .. خوشحالم با روراستی هر چه تمام تر هیچ نکته ای رو پنهان نگذاشتم .. !! خب صداقت بیش از اندازه همه رو به شک می اندازد .. و من اصلآ ناراحت نیستم .. و فقط از این که آبرو و اعتبار نزد چند تا دوست خدشه دار شده است ، شرمنده ام
    همین که نوشتی یادی از ما بکن .. تا اخر خوندم که چه می خواهی بگویی .. حق داری .. ولی من هم به جان نوه هایم به این دلیل به شما و سایر دوستان خبر ندادم تا پاسخ نهایی رو دریافت کنم .. ولی همان طور که گفتم .. حتی لایق پاسخ دوستان نازنینم نبودم .. خدا خیلی بزرگ است . این نیز بگذرد

    عکسی زیبا به مناسبت این پست: http://www.nasa.gov/images/content/334063main_jsc2009e084206_full.jpg
    پاسخ
    ممنون پسر عزیزم
    خیلی زیبا و جالب است
    دست شما درد نکنه

    عمو بهروز سلام امروز پنجشنبه است و من و ساير همکاران در واحد خبر به نسبت ساير روزها کم کار تريم اين پست را خواندم ابتدااز رنجي که کشيده بوديد به شدت متاثر شدم ولي ماجراي ماشاله در آب بسيار خند دار بود آنقدر که همکارم متوجه خنده هاي من شد بود خدا شما را حفظ کند امشب مشهد مي رويم اگر خدا عنايت کند برايتان دعا مي کنم با تشکر علي
    پاسخ
    علی جان عزیز و نازنین
    خیلی خوشحالم که دوست فرهیخته و اندیشمندی چون شما پسر نازنینم از خواندن مطالب این پست ، خوشت اومده و تحت تآثیر قرار گرفتی
    علی جان نمی دونستم در واحد خبر هستی ... .. من بزودی خبر خیلی خوبی به شما خواهم داد ... و به امید خدا شما را به مراکزی خیلی بزرگ و حساس وصل خواهم کرد .. حالا برو مشهد و برگرد .. احتمالآ تا اواسط هفته آینده همه چیز مشخص خواهد شد .. و آن گاه از شما شماره تلفن خواهم گرفت ..
    التماس دعا

    پسر عزیزم رامین گرامی
    من از شما پوزش ی خواهم ... کامنت شما ناخواسته حذف شد .. راستش کامنت های تبلیغاتی فراوانی دریافت می کنم .. گاهی در موقع حذف آن ها ، یکی دو کامنت دوستان مخصوصآ عزیزانی که با فونت لاتین می نویسند ؛ ناخواسته حذف می شوند .. در مورد شما .. من دیدم تا آمدم جلوی حذف را بگیرم .. نشد . خیلی ناراحت شدم . ضمن پوزش مجدد ، اگه امکان داره یه بار دیگه درج کن
    موفق باشی عزیزم

    آقا بهروز خوش تیپ
    سلام. امیدوارم خوب باشی و اوضاع بر وفق مراد.
    آقا بهروز عرضم به خدمت شما که به جان خودم اصلاً منظوری نداشتم که گفتم یاد ما هم بکن.حتی اگر به خاطر داشته باشی وقتی تو ایمیل آخر گفتی که جریان چیه من گفتم هر کاری که صلاحه بکن ما هم واسه اقتدار رفیقمون همه جوره هستیم.من به هیچ وجه به فکر مسائل مالی این قضیه نبودم و به خدمتتون هم رسوندم که در هر حالتی در خدمتم.خوشحالم که کارت با عربها چفت نیست و ارزش شما برای ما خیلی بیشتره.
    رفاقت در گرانیست ....
    ارادتمند خوش تیپ ها
    پاسخ
    رضا جان عزیز و گرامی
    بله عزیزم .. من دقیقآ می دونم شما چشمداشت مادی نداشتی ... و به لحاظ همین شخصیت شما که مثل خودم است .. گزینه اول بنده برای این پروژه سه ماهه بودی .. شاید صحیح نباشه موضوع رو بیشتر بشکافم .. اما هدف من و دوستانی که انتخاب کرده بودم ... صرفآ ارتقای جایگاه آن ها بود .
    رضای عزیزم به جان نوه هایم .. برای نخستین بار در عمرم تصمیم داشتم شخص خودم رو ، اعتبارم رو برای دوستان خرج کنم .. تا متوجه شوند که یک تیم حرفه ای و کاری با تفکر حرفه ای چگونه شاهکار می کنه .. اما ظاهرآ مدیران آن شرکت .. مفهوم خرج کردن یک نفر رو نمی دونست .. !! چون من حتی برای خود و فرزندانم هم ، هیچ گاه از اعتبارم خرج نکردم
    اما به شما یک مژده بسیار خوب می دهم
    که عدم پاسخ آن ها چقدر به نفع ام شد !! همین الان به یکی از مهم و حساس ترین نهاد های کشور دعوت شده ام .. باور کن اگه با دوستان اماراتی کار می کردم ، قطعآ نمی توانستم در این شغل بسیار عالی حضور داشته باشم . رضا جان تا یادم نرفته بگم .. خودت می دونی من با اعراب مخصوصآ اماراتی ها اگه در ماه یک میلیارد دلار هم بدهند ، امکان نداره کار کنم .. مدیران شرکت فوق اهل ترکیه هستند .. ضمن این که من به خاطر دوستان بسیار عزیزم که ایرانی هستند و رابط بنده بودند ، قبول کرده بودم با دل و جان یک کار ارزشی براشون بکنم
    ولی خب .. اگه برام ای میل بزنی .. من از شما و تمام اون عزیزانی که از قبل انتخاب کرده بودم .. برنامه اجرایی برای یکی از بالاترین نهاد های کشور دارم .. البته ان ها سیاسی هستند .. ولی کار بنده فرهنگی و تبلیغاتی است .. و قصد دارم تشکل های فرهنگی منسجمی رو در سطح کشور برنامه ریزی و راه اندازی کنم ... امیدوارم به کمک خدا ... با یاری شما دوستان عزیز در کارم موفق شوم .. حتمآ در اواسط هفتته آینده نامه بنویس ... من شما رو دوست دارم و همیشه برایم عزیز هستی

    با سلام به شما بازهم قدرت قلمتان را ثابت کردید. خیلی خیلی جالب بود اقای مدرسی مخصوصا ان جاییکه تعریف میکردید توی ان وضعیت ارزو کردین انچیزها را ببینید و ارزویتان چه زود براورده شد خیلی تحت تاثیر قرار گرفتم.واقعا خدا به دعای بندگان پاکش جواب میده.اصلا انگار نفس شما حق است و دعاتون زود مستجاب میشود!ما را هم دعا کنید قهرمان
    پاسخ
    دختر عزیز و نازنینم فریده جان
    باز هم شرمنده می فرمایید بنده رو ... شما خودتون خوبید و همه چیز رو عالی می بینید .. فریده جان گرامی .. احساس ام اینه که .. مدتی است کم تشریف می آوری .. و دیر به دیر امضای زیبایت رو می بینم
    دخترم .. می دونم شرایط کاری و تحصیلی این روز ها فرصت هر کاری دیگر رو گرفته است .. ولی خب ما هم به شما و نفس گرم شما عادت کرده ایم .. و دلم برات تنگ می شه
    فریده جان .. خداوند متعال یکی به شکر کردن بندگانش و دیگری به دعا و نیایش خیلی اهمیت می دهد .. و همیشه فرموده است .. بخواهید از من تا اجابت کنم .. دختر نازنینم من خیلی خاطرات چه از خود و چه از دیگران رو به چشمم دیدم که وقتی دعا می کرده اصلآ فکرش رو هم نمی کرده که مستجاب شود .. !! ولی خداوند اجابت فرمود
    من محتاج به دعا هستم عزیزم .. چشم از صمیم قلب دعا می کنم .. به آرزو هایت برسی .. بازم به ما سر بزن
    سبز باشی

    دم شما گرم عالي بود فقط عمو اون بحث تبليغات تو مجلات رو اگه وقت كردي زودتر بزار....
    منتظرم...
    شادكام باشيد....
    پاسخ
    دوست عزیز و بزرگوارم
    با تشکر فراوان از شما ، چشم در اولین فرصت خواهم نوشت
    مسئله اینه که هر وقت اومدم در باره مطلب قولی به خوانندگان دادم ، شرایطی پیش آمده که شرمنده شده و انجام نشده است !! مثلآ خیلی وقت است تصمیم دارم مطلب جناب آقای نیمانجاتی رو که گزارش تصویری است منتشر کنم .. یا مطلب نشنال جئوگرافیک را .. ولی هر دفعه مسایلی پیش می آید که هم پیش بینی درست از آب در نمی آید .. و هم من حسابی شرمنده می شوم !! ولی تصمیم دارم که نگم قراره چه پستی رو منتشر کرده یا چه مطلبی رو آپ خواهم کرد .. .. برای همین در عنوان مطالب آینده .. تآکید روی زمان آپ آن ها نشده است
    ولی به هر حال سعی خودم رو خواهم کرد

    سلام

    بر کاپیتان عزیز و دوست داشتنی خودم

    دلم نمیاد که کامنت نذارم ، مثل همیشه عالی بود...

    حالتون خوبه دیگه انشاالله؟...

    شتلق...
    پاسخ
    ممنون پسر عزیزم
    حال شما چطوره ؟ .. من بد نیستم
    ممنون که حالم رو پرسیدی
    مواظب خودت باش

    سلام جناب مدرسي
    واقعا دست مريزاد خيلي عالي بود كلي حال كردم اميدوارم هميشه شاد و سرزنده باشيددقيقا سايت شده عين هميشه با همان طراوت و شادابي

    يا علي
    پاسخ

    حمید عزیزم .. باور کن خیلی خوشحالم که از زبان شما دوستان مشکل پسندم چنین عباراتی رو می شنوم
    اگه لایق باشم .. حتما این حال و هوا رو حفظ خواهم کرد
    ممنون از شماا

    راستی عمو جون چرا شما باور نمی کنید که آمریکاییها درباره به ماه رفتن دروغ گفته باشن؟ راستش یه دلیل مخالف ها این بوده : توی عکس، پرچم آمریکا روی ماه به وزش در اومده در حالیکه در ماه اصلا هوا و بادی نیست!!!!! می تونم دلیل شما رو بپرسم؟آخه شما آدمی نیستی که الکی حرفی بزنی عمو جوووووووووون شتلق...
    پاسخ
    عرفان جان .. همون موقع هم چنین زمزمه هایی حتی در خود ناسا هم بود
    دلیل دیگری که احتمال دروغ رو افزایش می داد .. علاوه بر وزش پرچم .. حرارت بالا در روز و برودت بسیار در شب است که باعث از کار افتادن و تردی ابزار های آپلوی یازده می شد .. بعدش هم کامپیوتر در آن ایام خیلی بزرگ و جاگیر بوده اند .. و در ان ایام تکنولوژی به کار گرفته شده ، بی شباهت به ماشین لباسشویی بوده است !! از همه مهم تر دیوار دور کره زمین ، که خود مسئله اساسی است .. که با تکنولوژی ان ایام واقعآ سالم عبور کردن کاری بی نهایت مشکل بود .. شاید سیاست پوزه رقیب رو به خاک زدن !! اون ایام ایجاب چنین دروغ هایی رو می کرد .. شاید هم واقعآ رفته ابودند ..
    می دونی در آمریکا خیلی راحت می شه انتقاد و نقد اساسی کرد .. هیچ محدودیتی وجود نداره ... منظورم این است که اگه دروغ بود .. مدرک قوی برای اثبات آن وجود ندارد .. و تنها حدس و گمان و همین برداشت هاست که صد در صد مسئولان ناسا جواب مناسبی ارائه کرده است
    به هر حال .. من چون هیچ اشرافی به مسایل ان ندارم ، اظهار نظر نمی کنم
    ممنون از شما

    سلام
    خاطرات حتی اگر تلخ هم باشند؛ با گذشت زمان شیرین می شوند.
    1)در ضمن این شماره مجله همشهری جوان+ویژه نامه سرنخ را بگیرید.در ویژه نامه سرنخ به حضور افراد کوتاه قد عزیز و تلاشهایشان در نگهداری هواپیماهای هرکولس اشاره شده است. البته یادمه که شما هم در یکی از پستهایتان به آن اشاره کرده بودید.اما این گزارش هم از دید خود این عزیزان به قضیه نگاه کرده.حتما یه نگاهی به این شماره سرنخ بیندازید.
    2)چند وقت پیش هم شبکه چهار در یک مستند زیبا به شاتلهای ناسا پرداخته بود.مستند کامل و جالبی بود.

    همیشه و همه وقت شاد و سلامت باشید.
    میثم باریکانی
    پاسخ
    میثم عزیز و گرامی
    به نکته بسیار جالب و عالی اشاره کردی
    بله پسرم .. به قول شما گذشت زمان خاطرات تلخ رو هم شیرین خواهد کرد .. در مورد دوستان قد کوتاه ما که در گردان نگهداری تلاش می کنند .. .. باید بگم واقعآ مسئولیت و نوع کار ان ها منحصر به فرد است
    خوشحالم که همشهری به این عزیزان بها داده است
    با تشکر از شما .. خوشحالم کردی

    آقای مدرسی یه نگاهی به این لینک بندازید در رابطه با سفر به ماهه و دروغی که امریکا به تموم دنیا گفته .
    http://www.phalls.com/vbulletin/showthread.php?t=52869
    پاسخ
    مهرداد عزیز و گرامی
    متآسفانه نتوانستم وارد لینک مورد اشاره شوم .. !! چون پسورد می خواست
    از شما تشکر می کنم

    با سلام
    آقای مدرسی باور کنید نمی تونم کلماتی رو پیدا کنم که بگم پستتون برام چقدر جالبه از چند سطر اول پست نیشم باز موند تا آخر .
    پاسخ
    شاهین عزیز و گرامی
    من هم متقابلآ نمی دونم چگونه از مهر و محبت دوستانی مثل شما تشکر کنم
    به هر حال خوشحالم
    ممنون از شما

    جناب آقای مدرسی
    سلام علیکم:
    احساس شما را نسبت به آن خانم فقیر کاملا درک میکنم و به آن احساس پاکتان و قلب مهربانتان درود میفرستم آخر منهم مثل شما با دیدن چنین صحنه هایی سیل اشکم جاری میشود.
    برای همین هم هست که جاهایی که مهمونی و ریخت و پاش میکنند اگر دعوت بشوم سعی میکنم حدالامکان نروم و از کسانیکه مهمانیهای آنچنانی راه میاندازند بدم میاید.
    حرفهایتان به دلم نشست و خیلی تسکینم داد. سلامتی شما آرزوی من است .
    cyrus
    پاسخ
    سیروس نازنین
    خوشحالم که در این دنیا با یکی آشنا می شوم که احساسات من رو درک می کنه .. من هم از میهمانی های ان چنانی متنفرم . اصلآ راحت تر بگم .. زیاد اهل میهمانی های مجلل نیستم .. در جوانی خیلی به محافل ثروتمندان و مجالس دوره ای دعوت می شدم .. ، اما سعی می کردم با ان ها قاطی نشوم
    روی فقر مردم خیلی حساس هستم .. نمی تونم جلوی اشگ هایم رو بگیرم .. حتی اگه فیلم باشه !! اصلآ درد و رنج هیچ کسی رو نمی تونم ببینم .. حتی اگه دشمن ام باشد .. من که با هیچ کسی دشمنی ندارم .. عاشقانه همه انسان ها رو دوست دارم . منظورم دشمن کشور است ..
    همیشه از خداوند مهربان می خواهم .. فقر و رنج رو ریشه کن کنه
    سیروس جان .. اگه حرف هایم رو تمام نکنم .. همین جوری ادامه می یابه .. پس با اجازه ات سخن کوتاه کرده و خوشحالی ام را از آشنایی با شما ابراز می دارم .. شاد و تندرست باشی
    جمعه یازدهم اردیبهشت ساعت 3:36 دقیقه بامداد

    درود جناب مدرسي بزرگوار .

    راستش فكر نكنم براي كساني كه در دنياي هوا فضا سير مي كنند چيزي بزرگتر و هيجان انگيز تر از بازديد از مراكز مطرح هوا فضا در دنيا باشه . چند روزه پيش داشتم براي يكي از خلبانهاي آزمايشگر ناسا ايميل مي دادم و از خودم و داستان زندگيم مي گفتم بعد به اين فكر كردم كه چي مي شد كه اگه روزي من هم صاحب يه موقعيت تويه اين سازمان باشم .
    پاسخ
    بله پسرم .. واقعآ درست می فرمایی
    البته هیچ گاه نامید نباش .. خدا خیلی بزرگ تر از ان است که ما بتونیم درک اش کنیم .. برای خدا کاری نداره .. منتها تلاش و زحمت شما جای خود دارد
    به امید خدا یک روز به آرزویت خواهی رسید و یاد این حرف من خواهید افتاد .. امیدوارم همه جوون ها به آرزو های خود برسند

    سلام استاد من رامین نیستم امینم البته اگه منظورتون من بودم یا نه رو نمیدونم
    ولی یک کامنت کوتاه گذاشتم که متاسفانه همون طور که شما گفتید حذف شد ولی با حروف لاتین هم ننوشتم استاد با حروف فارسی نوشتم.
    فقط میخواستم روز ملی خلیج فارس رو تبریک بگم
    در ضمن مطلب هم خیلی جالب بود همچنین عکسهای خاطره انگیز و قدیمی خیلی خوب بودند.
    با تشکر مجدد از شما استاد گرامی و عموی خوبم
    دوستدار شما امین
    پاسخ
    امین جان عزیز و نازنین
    بله صد در صد شما بودید .. ولی من نگفتم شما لاتین نوشتی .. منظورم این است که در میان انواع کامنت های لاتین و تبلیغاتی که معمولآ زیاد هم می آیند .. چشمم به یک کامنت یاران سایت افتاد که امین یا رامین آن را یک لحظه دیدم .. و دیگه نمی شد کاری کرد . و من خیلی عذاب وجدان گرفتم . خب خوشحالم که شما متوجه اشتباه حقیر شدی
    امین جان من هم روز خلیج فارس رو به شما پسر عزیزم تبریک می گویم
    خوشحالم که از مطالب بنده خوشت اومده است . ممنون از شما

    سلام جناب مدرسی :
    امیدوارم حالتون خوب باشه و آخره هفته خوبی داشته باشین.
    استاد فکر میکنم مشکلی پیش اومده !! آخه من چند روزه پیش برای شما کامنتی گذاشتم (کامنته یازدهم) که توش چندتا سوال در مورده سیستم های کمک ناوبری پرسیدم و شما هم پاسخ دادید که ازتون خواستن تا مدتی توضیحی در این مورد نفرمایید ! راستشو بخواین اولش خیلی تعجب کردم که چرا همچین چیزی از شما خواستن ! ولی امروز یک کامنت از شما دیدم که تعجب منو بیشتر کرد !!! آخه فرموده بودین کامنته من اشتباها حذف شده و ازم خواسته بودید مجددا اونو قرار بدم !! ممنون میشم اگر راهنمایی بفرمایید.

    موفق و پیروز باشید
    (( رامین ))
    پاسخ
    رامین عزیز و بزرگوار ... پسرم همه دوستان قدیمی می دونند که موقتآ از نوشتن در باب ارتش و مسایل مربوط به آن منع شده ام .. ظاهرآ سوء تفاهم هایی پیش آمده بود و من توضیحات لازم رو دادم .. اما این که گفتم اشتباهی شده این است که من کامنت های اضافه و تبلیغاتی رو حذف می کردم که چشمم به کامنتی افتاد که از یک هموطن ایرانی بود .. من فکر کردم مال شما بود .. گویا متعلق به امین جان بوده است
    آخه من نتوانستم جلوی حذف ان را بگیرم .. و امروز مجددآ کامنت نوشت و گفت که او بوده است
    من از شما هم ممنونم که دو باره زحمت نوشتن کامنت رو کشیدی

    سلام آقای مدرسی عزیز
    خدا پدر شما را رحمت کند واقعا رفتار شماالگوی بسیار خوبی است که در همه حال احترام پدر و مادر واجب است.
    خاطره بسیار جالبی بود وقتی به عکس شما و آن دختر کوچولو رسیدم فکر کردم که الان اون کجاست و چه کار می کنه واقعا که عمر ما خیلی سریع می گذره و همین خاطره هاست که باقی می مونه.
    خوب و خوش و سلامت باشید همیشه
    پاسخ
    خدا همه اموات شما دختر عزیزم رو قرین رحمت و مرحمت خویش کند .. ممنون از تعریف شما .. شبنم جان مگه شما از من تعریف کنید .. و گرنه چندان قابل تعریف هم نیستم
    خوبی دخترم ؟
    شبنم عزیزم .. اتفاقآ وقتی در حال انتخاب تصاویر ان ایام بودم ، بی اختیار یاد همین سوال شما افتادم .. و پیش خود گفتم .الان این دختر کوچولو کجاست ؟ چند سالشه .. ؟ اگه سن او را هشت ساله فرض کنیم .. الان حدود چهل و سه ، چهار سال داره .. شاید نوه هم داشته باشه ... اون کجا .. ؟ من کجا ..!!؟
    به هر حال به قول فرمایش شما همین خاطره ها و یاد ها می ماند .. ممنون دخترم . مواظب خودت باش .. به حسین جانم خیلی سلام برسون

    سر عزیزم کیوان جان عزیز ، علی کدخدایی ، علی جان بزرگوار
    از روی همه شما عذر خواهی می کنم .. مخصوصآ کیوان عزیز که خیلی صادقانه و طولانی پاسخ اش رو داده بودم .. و کلی در باره فیلم خیلی دور و خیلی نزدیک نوشتم .. بعدش زمان دعا که آقای کدخدایی نوشته بود .. و چقدر از او تشکر کرده بودم .. و یکی دو مورد هم خودم اضافه کردم .. و نفر بعدی جناب علی جان که در مورد کلاغ ها بود .. نمی دونم چرا پاک شدند !!؟ من ابتدا کامنت شما دوستان را جواب داده و بعد چند کامنت تبلیغاتی رو حذف کردم .. وقتی صفحه برگشت خبری از کامنت های شما دوستان هم نبود .. اشکال شاید از اینرنت است .. شاید هم گیجی خودم
    اشتباه من این بود که دقت نکردم سیو شده اند .. و سریع رفتم سراغ کامنت های مزاحم .. که از سایت های مستهجن روزی سیصد چهار صد تا در لا به لای کامنت دوستان می آید .. واقعآ حالم گرفته شد .. خیلی عذر می خواهم
    مخصوصآ کیوان عزیز که نخستین بار تشریف آورده بود و علی کدخدایی بزرگوارم که دو بار این اتفاق برای او افتاده است
    واقعآ نمی دونم چی بگم ؟

    سلام بابا بهروز
    پاسخ شما در همین حد که بفهمم نوشته من را خوندید برای من مزید امتنان است
    فقط برای شما نوشتم که درد دلی کرده باشم وهر موقع فرصتی پیش بیاد با کمال میل باز هم درد دل هام را خواهم نوشت و چه خوب که کسی باشه که آدم بتونه اینطوری براش درد دل کنه
    یک خواهشی از شما دارم پدر من قبل از انقلاب در فرودگاه قلعه مرغی در نیروی هوایی خدمت کرده و خیلی از خسروداد تعریف میکرد لطفا در مورد خاطرات خودتون از خسروداد هم بنویسید
    ارادتمند
    پسر شما کیوان
    پاسخ
    پسر عزیزم کیوان جان
    باور کن خیلی افسوس خوردم که اون کامنتی که در پاسخ شما نوشته بودم حذف شد .. کلی درد دل کرده بودم .. از لحظات مشاهده چندین باره فیلم خیلی دور ، خیلی نزدیک تا خاطرات خسرو جان عزیز و بزرگوارم
    واقعآ تعجب کردم چرا پاک شد .. !!؟ راستش در میان کامنت های دوستان تعداد خیلی زیادی کامنت های تبلیغاتی می آید و من برای پاسخ دادن به کامنت دوستان .. باید چیزی حدود هفتاد - هشتاد تا از ان ها را حذف کنم . و همین امر سبب می شه گاهی به اشتباه این اتفاق بیفته .. و من شرمنده روی دوستان بشم ..از شما پسر خوبم ممنونم که از کنار اشتباه من به راحتی گذشتی
    موفق و پایدار باشی
    در مورد خسرو داد باید بگم .. متآسفانه نمی توانم چیزی منتشر کنم .. چون از نگاه رژیم قابل دفاع نیست .. ولی شاید در کل بتونم اشارانی داشته باشم .. چون ما در زمان حکومت نظامی خیلی با سران نظامی ارتباط داشتیم ...
    با تشکر مجدد

    سلام بر کاپیتان عزیز

    فدای سرت !!! چشمک... من از کیسه خلیفه میبخشم!

    عمو جون میدونید که ما شما رو شدیدا تحت نظر داشته و هرچی بگید رو دقیقا به ذهن میسپریم! یادمه یه بار به یکی از دوستان گفتین که این مدل سیبیل گذاشتن نوعی شیطنت و لجبازی بود! با توجه به این که من فکر میکنم این سیبیل های قشنگتون (البت از نظر من!) در هر دو رژیم بوده، علت رو جویا میشویم با عرض پوزش!

    ببخشید ها باز فوضولیمون گل کرده!!! راستی اون قسمت که آقای مداح رو تو آب ول میکنید مردیم از خنده!

    هایل هیتلر...!
    پاسخ
    ممنون عرفان عزیز و تشکر از مهر و وفای شما
    در مورد سبیل عرض کنم که آن نوع سبیل رو نمی تونستم در رژیم سابق داشته باشم !! چون بد جوری گیر می دادند .. من بعد از انقلاب با تآثیر از دوستان سبیل کلفتم .. آن را به ان شکل که اصلآ هم به من نمی آمد گذاشتم .. !! و چقدر هم از این موضوع ناراحت هستم
    ای کاش عقل داشتم و از روی لجبازی این کار رو نمی کردم .. یادمه وقتی می خواستم برای رفتن به سوئیس و گرفتن پاسپورت عکس بیندازم ؛ شب قبلش سبیل هایم رو کوتاه کردم .. و چقدر هم به من می امد !! به هر حال جوونی و هزار کله شقی
    ممنون از شما

    کپتن جان٫ امیدوارم خوش و تندرست باشید

    خواندن یادآورده های شما آنچنان گیراست که آدم گذر زمان رو گاهی از دست میده.

    آنچه که پدرتان با شماها میکرد٫ شوربختانه رایج بوده و خیلیها اینجوری بودن...اینو از داستانهای بزرگترهای خانواده بارها شنیدم....خدا بیامرزه هم ایشون رو و هم از دست رفتگان همه رو.

    واین سنایشی (احترام) رو که شما تا آخر براشون نگاه داشته بودید٫ بسیار آموزند ست.

    چند نکته که شاید در تکاپوی نوشتن و اینکه فرمودید تند تند نوشتید ٫ یادتون رفته بوده:
    ۱ - فلوریدا و ویرجینییا و...در خاور امریکا هستند و نه باختر.
    ۲- هم همهٔ مرزهای باختری امریکا درییاییست (با اقیانوس آرام یا پاسیفیک) و هم همهٔ مرزهای خاوری٫ (با اقیانوس اطلس شمالی یا نورث اتلنتیک)
    ۳- ایالت کلورادو٫ شمالی جنوبی ندارد و در میانهٔ امریکاست....بیگمان فردیدتان ایالتهای کارولینای شمالی و جنوبی بوده.


    این نوشتارهم بسیار دلنشین بود و گیرا....خسته نباشید

    کاریکاتورتون هم در اون هواپیمای قرمز تک-موتوره خیلی با مزه هست.

    راستی اینیکه شما هم اکنون نیزریش پرفوسوریز میزارید٫ از لج اون سالهاست؟؟؟شوخی میکنم کپتن.

    پیروز و تندرست باشید
    مهرداد
    پاسخ
    مهرداد عزیز و گرامی
    من با شما هم عقیده هستم ..که اغلب مردان قدیم وارث اخلاق تند و عصبی بودند که بعید می دونم دست خودشون بوده باشد
    به هر حال احترام به والدین از واجبات است . و من وظیفه اخلاقی و شرعی خود رو انجام دادم .
    در مورد خاور و باختر .. من هم قاطی کردم .. نگاه من به نقشه های اون ایام بود که در ذهن ام نقش بسته بود .. از فلوریدا رو نام بردم تا بالای واشنگتن که خیلی زیبا و از بالا بی نهایت جذاب بود .. ولی شما درست اشاره فرمودی . و از روی نقشه چهار جهات اصلی تصحیح فرمودی .. ممنون از شما
    از این که از اون کاریکاتور خوشت اومده خوشحالم
    مهرداد جان می گم .. بعید نیست ریش پرفسوری الان من ریشه در خواسته های جوونی داشته باشد .. موفق باشی

    با سلام خدمت استاد گرامی جناب آقای مدرسی بنده همچنان بی صبرانه در انتظار ملاقات با شما هستم ولی از بخت بد من مجددا در تماس با جناب عالی با مشکل مواجه شده ام با عرض شرمندگی خواهشمندم در صورت امکان با بنده حقیر تماس بگیرید. بسیار سپاس گذارم
    کامران احمدیه
    0936920000
    پاسخ
    پسر عزیزم کامران جان نازنین
    از این که موفق به تماس نشدم شرمنده ام
    راستش این روزها خیلی گرفتارم .. از طرفی بله برون یکی از اقوام همسرم که ریش و قیچی رو به بنده سپرده بود .. از طرفی کار های جدیدم .. سبب شده که حتی موفق به دیدن نوه هایم هم نشدم !
    ولی به محض این که مستقر شدم ... تماس خواهم گرفت .
    شماره شما رو یادداشت کردم

    با سلام
    آقای مدرسی مارشال هم از این بلاگ خبر داره و مطالب را می خواند !!!
    با تشکر از زحمات شما
    پاسخ
    ناصر جان عزیزم
    ماشالله خان طفلک بقدری درگیر مصایب و مشکلات اش است که فرصت نشستن پشت کامپیوتر رو پیدا نمی کنه .. و بنده خدا گاهی راه برگشتن به منزل اش رو هم فراموش می کنه .. !! از دست دادن فرزند جوان 18 ساله کم دردی نیست .. خدا بهش صبر بدهد .
    اما راستش رو بخواهی یکی از فرزندانش ایمان عزیز که خود مهندس کامپیوتر است .. به دلیل حرفه ای که داره ، مرتب سایت رو می خونه .. و به باباش تعریف می کنه .. و ماشالله هم گاهی زنگ می زنه و به سبک و سیاق همون موقع ها باب شوخی رو با من گشوده و با الفاضی چون ... شتر .. پسر عفت هفت خط .. حسابی از خجالتم در می آید .. !!
    من پارسال که خونه مون آریاشهر بود .. هر از گاهی به منزل او که در اکباتان است و مغازه اش که در خیابان دامپزشکی است ، سر می زدم و حالی از او می پرسیدم .. اما از زمانی که به خیابان بهار نقل و مکان کرده ام دیگه نه خونه اش رفته ام .. و نه به مغازه اش و باور کن دلم خیلی براش تنگ شده است
    خدا همیشه سلامت اش دارد
    ممنون از شما

    سلام كاپيتان (شتلق)
    خيلي خوب و لذت بخش بود و جناب مداح مي بخشند ، اونقدر خنديدم كه خدا مي داند منو ياد يك خاطره انداخت كه يك كم شبيه اين بود به هرحال متشكر
    با اجازه (شتلق) عقب گرد
    پاسخ
    امیر جان ممنون
    خوشحالم که مورد شادمانی شما دوست عزیزم رو فراهم اورد
    موفق باشی

    سلام برکاپیتان قهرمان
    من سپهرهستم 33ساله ازخرم آباد...از کاپیتان عزیز درخواست دارم درصورتی که امکان داره در ارتباط با سانحه برخورد توپولف 154 با کوه در حومه شهر خرم آباد در بهمن ماه سال 1380 ودلایل فنی این سانحه هم مطلب بنویسید..چون پس از گذشت قریب به هشت سال از این اتفاق دلخراش هنوز هم که هنوزه این حادثه برای مردم منطقه ما در هاله ای ازابهام قرار داره و هنوز هم درباره این موضوع صحبت های زیادی بین مردم رد و بدل میشه....با تشکر از کاپیتان همیشه سرفراز
    پاسخ
    سپهر عزیز و گرامی
    خیلی از آشنایی با شما خوشوقتم
    پسرم .. یادمه همون موقع یک مطلبی در یکی از روزنامه ها نوشتم .. چون خدا بیامرز سرهنگ احمدی فر کاپیتان با تجربه ان از دوستان قدیمی بنده بود .
    چشم حتمآ خوهم نوشت
    من با شایعاتی که در این مورد شده است ، اگاهم
    ولی من از نگاه فنی ان را کالبد شکافی خواهم کرد
    ممنون از شما

    مثل همیشه خاطره بسیار جالبی‌ بود ممنون از وقتی‌ که گذاشتید.خیلی‌ خوب تونستید خاطرات قدیمی‌ رو با ناسا پیوند بدید. شکیبایی شما در برابر عصبانیت پدرتون هم قابل تحسین است دلیل موفقیت شما هم همین باید باشه . راستی‌ برادرتون الان کجاست آیا او هم مثل شما احترام پدرتون رو داشت؟
    پاسخ
    ممنون سارا جان عزیز و نازنین
    البته می دونی احترام پدر و مادر از واجبات است
    ضمن این که از بچگی این قداست رو به ما اموخته بودند .. البته برادرم از همون کودکی قلدر بود .. پاسخ پدر رو می داد .. بعد هم با دوستان ناباب افتاده به مواد مخدر آلوده گشت
    من خیلی سعی کردم کمک اش کنم .. در بهترین شغل ها معرفی اش کردم .. اما باز به بی راهه کشیده می شد . حتی زنش هم با سه فرزند او را تنها گذاشت .. و با یکی از دوستانش ازدواج کرد .. !! خلاصه با اعمالی که کرد ، همه او را طرد کردند .. سال هاست به قوچان رفته است .. من چندین بار که قوچان رفتم ، هرگز سعی نکردم او را ببینم . چون دلم نمی خواست روی تربیت فرزندانم تآثیر بگذارد .. او راه منفی رو انتخاب کرد .. و خیلی زمین خورد .. نه یک بار نه دو بار .. بیش از ده بار از صفر شروع کرد .. من همیشه کمک اش می کردم .. اما وقتی دیدم ممکنه فرزندانم هم از او الگو بگیرند .. رهایش کردم .. فقط سر ختم عمه ام دیدم .. از من خیلی شکسته تر شده است .. من نشناختم .. او همیشه با دیدن من و همسرم ، ما ها رو تیغ می زند !! ولی ای کاش به سر عقل امده و انسان شود .. افسوس . من همه این ها را در بی احترامی به پدرم می دونم .. حتی باعث سکته پدرم شد .. چون ماموران مواد مخدر دنبالش بودند ، پدرم هول کرده و بلافاصله فوت کرد
    ببخشید ناراحت ات کردم

    عمو بهروز سلام
    ببخشید یه چند روزی من نبودم این کامپیوترم یکم بازی در می آورد ولی مطالب شما را کم و بیش تو کافی نت خوانده بودم ولی اونجا نمیشه راحت چیزی خوند
    به هرحال امروز کامپیوتر درست شد ومن راحت وآن جوری که دوست داشتم مطالب جدید را خواندم باید بگم عالی بود
    در باره آن پسر جوان آمریکایی که باغبان بود باید بگم واقعا او یکم هم فکر نمیکرد چون اگر مثل ما ایرانی ها زرنگ بود به آنهایی که اینجوری نگاه میکردن میگفت دوست دارین ببینید این ماشین چه جوری کار میکنه وبعد هم خودش مرفت یه گوشه میخوابید هم کارش انجام شده بود وهم چند نفر را خوشحال کرده بود (شوخی کردم)
    در کل بعد از یک هفته که از سایت دور بودم این مطالب شما واقعا روحیه من را عوض کرد
    پاسخ
    علیرضا جان عزیز و نازنین
    خوشحالم که بالاخره کامپیوترت درست شد . من هر وقت کامپیوترم خراب می شود .. ماتم می گیرم .. اهل کافی نت و این جور مکان ها هم نیستم .. و فقط تو اتاق خودم بهم حال می دهد .
    از این که از محتوای مطلب خوشت اومد ممنونم

    سلام عمو بهروز عزیز
    مثل همیشه از خواندن مطلب شما لذت بردم.
    عمو جان وقتی در پاسخ شما به یکی از خوانندگان محترم سایت فهمیدم که آقای مداح فرزند هجده سالش رحمت خدا رفته خیلی ناراحت شدم. امیدوارم خداوند به ایشون
    صبر بده .
    انشاءا... همیشه تندرست و شاد باشید.
    پاسخ
    مهرداد عزیز و نازنین
    بله پسرم .. من یک پست به مصیبت های او در گذشته اختصاص دادم
    فرزند بزرگ او به دلیل تشنج در کودکی و ماموریت بودن مداح .. فلج شده و تبدیل به یک تیکه گوشت ساکن شده است .. و فقط با سرم زنده است
    بقدری بچه فهمیده و دوست داشتی بود که طفلکی فلج شد .. و این مادر و پدر با زحمت شبانه روزی از او نگهداری می کنند .. و در این میان یکی دیگر از فرزندانش صحیح و سالم ، ناگهان گفت سرم درد می کنه .. و طولی نکشید که فوت کرد .. کمر این مرد شکست
    واقعآ خدا بهش صبر بده
    امروز عصر با من تلفنی صحبت کرد .. مطلب رو خوانده بود .. به سبک اون زمان ها کلی با هم دیالوگ های خصوصی داشتیم
    خیلی اصرار کرد که به دیدنش بروم .. من هم قول دادم حتمآ به مغازه اش سری بزنم .. ممنون مهرداد جان

    سلام!
    جناب آقای مدرسی عزیز، تقریباً از ابتدای راه­اندازی وبسایتتان خواننده­ی دائمی نوشته­هایتان بوده و مانند بسیاری از خوانندگان، اکثر پستهایتان را با دقت خوانده­ام. اما تا به امروز فقط دو بار، آن هم راجع به مسائلی که ذهنم را مشغول کرده بود، از شما سؤالاتی پرسیدم که با بزرگواری پاسخ سؤالاتم را دادید، که باز هم تشکر می­کنم.
    اما این بار می­خواهم از شما بابت یک امر مهم سپاسگزاری کنم؛ نه بخاطر اطلاعات مفیدی که راجع به پرواز می­دهید، نه بخاطر خاطرات ارزشمندی که بیان می­کنید، نه بخاطر نصایحتان به امثال من بی­تجربه، نه بخاطر اینکه در این روزهای نسبتاً تار، عده­ای از جوانان امثال من را می­خندانید (!)، نه! برای همه­ی اینها شاید قبلاً بچه­ها تشکر کرده باشند، می­خواهم از "اعتماد به نفس" و "امیدواری"­ای که شاید ناخواسته در نوشته­هایتان به خوانندگان القاء می­کنید، تشکر کنم. یقیناً نه شما و نه کس دیگری تأثیر حرفهای ساده­ی شما در پاسخ به کامنتی کوچک را در من که باعث امیدواری به واقعه­ای که احتمال وقوعش صفر مطلق بود و اتفاقاً رخ داد را درک نخواهید کرد!
    در تلخترین روزهای زندگیم با امید به رحمت خدا و توکل و تکیه بر الطاف بی­دریغش و با درس گرفتن از نوشته­هایتان، معجزه­ای رخ داد و مسئله­ای هولناک پس از چند ماه ختم بخیر شد. درس "امید به رحمت خدا" و "اعتماد به نفسی" که در سایتتان یافتم هرگز فراموش نخواهم کرد. معجزه­ای رخ داد و من، ناتوان از سپاسگزاری از رحمت لایتناهی خداوند متعال و همچنین شما، جناب مدرسی عزیز! سپاسگزاری من را بپذیرید برای این همه لطفی که ناخواسته در حق من کردید! شاید تعجب کنید، ولی فقط سپاس من را پذیرا باشید.
    یک تشکر هم همیشه در گلویم گیر کرده بود (!): تشکر برای آن همه جانفشانی و سختکوشی در روزهای سخت جنگ، برای ما و برای ایران! باور کنید با دستم این مطالب رو نمی­نویسم، دارم با قلبم می­نویسم! خدایا شکرت. مدرسی عزیز بی­نهایت سپاس!
    علی ت.، 23 ساله، تهران، قطعه­ای از بهشت جاویدان، ایران!
    پاسخ
    پسر عزیز و نازنینم علی جان گرامی
    باور کن مات و مبهوت به دل نوشته های شما که با قطرات اشگ هایم توآم بود در لحظه ملکوتی اذان صبح خواندم ... و هیچ کلامی برای پاسخ به تشکر شما نیافتم . چون وقتی صحبت از توکل پروردگار سبحان یه میان می آید .. امثال بهروز مدرسی ها فقط واسطه هستند .. خوشا به حال شما که لطف پروزدگار مهربان را با دل و جان لمس کرده و زبان به شکر گشودید . و من به عنوان یک هموطن ، یک دوست از خوشحالی شما خوشحال شدم .
    علی جان .. پاسخ به کامنت های دوستان که لطف کرده و بر بنده منت می نهند امری واجب و تکلیف و تعهد مخسوب می شود .
    و خدمت در جبهه های جنگ هم یک وظیفه شرعی ، اجتماعی و اخلاقی بود که باز بی منت و بنا به سوگندی که روز نخست در هنگام پوشیدن لباس مقدس سربازی ادا کردم ، انجام دادم .
    و حال خوشحالم که بر پایه صداقتی که از روز اول با خود عهد کرده تا با خوانندگانم روراست باشم .. دوستان فرهیخته و بزرگواری چون شما افتخار آشنایی پیدا کرده ام
    روی ماهت رو می بوسم ... و شما رو به خداوند بخشنده مهربان می سپارم .. امیدوارم همیشه موفق و پیروز باشی
    یا حق
    ساعت 4:45 دقیقه بامداد سه شنبه پانزدهم اردیبهشت 1388

    Amo behrooz aziz , please put this logo in your website . We want say PERSIAN GULF FOREVER .
    Thanks Mr Hero
    http://pagerankbooster.mihanblog.com/post/26
    پاسخ
    حامد عزیز و نازنین
    ممنون از محبتی که فرمودی
    پسرم من کد های سایت ام رو ندارم .. دست طراح محترم آن جناب آقای عظمتی است . اما دیروز به محض این که کامنت خوب شما رو دیدم ، سریع دست به کار شده و آن را در وبلاگ ام درج کردم .. دست ات درد نکنه .. به هر حال من هم دین خود رو این گونه ادا می کنم
    فدات بشم

    با سلام جناب مدرسی
    نمی دونم به خاطرتون هست, من دانشجوی هوافضا بودم در آمریکا و الآن دارم پایان نامه فوق لیسانسم را می نویسم تا به امید خدا تا آخر تابستون برگردم واشینگتن دی سی.

    زمانی که ما ساحل شرقی ها میگیم واشنگتن, منظور همان دی سی است و برای خطاب اون یکی میگیم وست واشینگتن (واشنگتون غربی) یا واشنگتن استیت (ایالت واشنگتن)
    همانطور که دوستی گفتند, ایالت های مورد نظر شما کرولاینای شمالی و جنوبی بود. گرچه من دو ساله که کنزاسم و هنوز بعضی از دوستان و اقوام میگن تکزاسم!

    نزدیکی شهر ما مرکز کازموسفیر هست که توش تعدادی از وسایل تاریخی هوافضا موجود است. مثل بک آپ اسپوتنیک و... که به امید خدا به زودی مطلبی به همراه عکس خدمتتان خواهم فرستاد.
    یک بار که اونجا رفته بودم, یک فضا نورد برامون سخنرانی داشت. گفت فضا نوردان محققینی هستند که امکان سفر فضایی (از نظر جسمانی و آموزشی) را هم دارند. خودش قبلا خلبان نیروی دریای بود و بعد به کیپ کاناورا ( کندی سنتر در ایالت فلوریدا) رفت.
    تخصص خودش در مسایل آموزشی بود. ولی بودند افرادی که مثلا فیزیولوژیست یا زیست شناس بودند و در جاذبه صفر فضا تحقیق می کنند.

    در باره رفتن به ماه هم بگم دوباره رقابت بین آمریکا و این بار چین افتاده که برند ماه. برای سفر قبلی باید دید چه دست آوردی سفر داشته وگرنه در تئوری توطئه حقیقت معلوم نمی شود. به قولی, کار کار انگلیسی هاست!
    الآن نزدیک انتخابات ریاست جمهوری می شویم, خوبه 3 خاطره از 12 سال گذشته بگم:
    1- 1376: (قبل انتخابات) مگه میزارن خاتمی رای بیاره؟ (بعد از انتخابات) اخه خیلی بودن, مجبور شدند, دور بعد نمیشه.
    2- 1380: (قبل انتخابات) دفعه قبل از دستشون در رفت, این بار نمیزارن (بعد از انتخابات) اخه خیلی بودن, مجبور شدند!
    3- 1384: (قبل انتخابات) هاشمی خودش احمدی نژاد رو آورده مرحله دوم تا با رای بالایی رئیس جمهور بشه (بعد از انتخابات) های ددم وای!
    در مورد ماه رفتن آمریکا هم بگم فضا پیمای آپولو تعدادی آینه بر سطح ماه قرار داده, با نور لیزری که از سطح زمین به اون فرستاده و بازتاب داده شده, سرعت خروج از مدار ماه اندازگیری شد و بماند از آن شبیه سازی حرکت ماه و تشکیل ماه و... رسیدند. اگه نرفته بودند, پس چی رو چطور اندازگیری کردند؟
    پاسخ
    علی جان عزیز و گرامی
    اولآ ممنون از کامنت بسیار پر باری که نوشتی .. دومآ .. پوزش ام را به خاطر تآخیر در پاسخ پذیرا باش .. راستش رو بخواهی کامپیوترم مشکل پیدا کرده بود .. از چهارشنبه داده بودم تعمیر .. 5 شنبه غروب گرفتم .. و کار نصب نرم افزار و کارهای دیگر ، کلی وقت گیر بود .. در مورد واشتنگتن .. بله درست می فرمایید . اما آن چه در مورد انتخابات فرمودید .. اگر چه سخنی کاملآ منطقی و مطابق با واقعیت های فرهنگی کشورمون است ، اما از آن چا که رنگ و بوی سیاسی داره .. بنده چیزی در این مورد نمی گویم .. فقط عرض می کنم .. دقیقآ همین گونه است که شما اشاره داشتید
    علی جان نازنین .. من بی صبرانه منتظر دریافت گزارش به همراه تصاویر ارسالی شما هستم .. چون دوستان جوان ما خیلی استقبال می کنند .
    و اما در باره رفتن فضا نوردان به کره ماه .. حق با شماست .. این ها شایعاتی است که مخالفان آن را گسترش می دهند ..
    ممنون از شما

    با سلام
    جناب آقاي مدرسي من يكي از خواننده هاي سايت شما هستم من بخاطر شغلي كه دارم و دائمادر جلوي مانيتور هستم سعي ميكنم كمتر وارد سايتها شده و متون مندرج در آنها را نگاه كنم چراكه به اندازه كافي چشمانم خسته ميشود ولي بايد اعتراف كنم تنها سايتي كه علاوه بر تصاوير متون آنهارانيز با دقت ميخوانم سايت شما ميباشد .ضمنا اين روزها مشغول آموزش استفاده از سيميلاتور پرواز هستم اگر برايتام امكانپذير است عكس سيميلاتور پرواز هواپيماي سي130 را به همراه توضيحات در باره فرامين و كليه كليدها و كاربرد آنها در سايت قرار دهيد .
    پاسخ
    جواد جان عزیز و نازنین
    خوشحالم که از خوانندگان عزیز و دوست داشتنی سایت بنده هستی
    ولی عزیزم .. جان من مواظب خودت و چشمانت باش
    رعایت کن عزیزم .. فرصت برای مطالعه فراوان است
    در مورد سیمیلاتور من هیچ اطلاعاتی ندارم .. اما دوستان جوانم استاد این کار هستند .. من خواهش می کنم از همه عزیزانی که می توانند به اقا جواد ما کمک فرمایند .. او و بنده را راهنمایی فرمایند تا در خدمت این نازنین مرد باشیم
    موفق باشی عزیزم

    سلام جناب مدرسی
    خاطره زیبایی بود.
    پاسخ
    ممنون پسرم .. خوشحالم کردی


    با سلام خدمت آقای مدرسی عزیز
    می خواستم بدونم این آقا ماشاالله الان به چه کاری مشغولند؟
    پاسخ
    حمید جان عزیز و نازنین
    آقا ماشاالله ما .. از اواخر خدمت اش با یکی از همشهری هایش در خیابان هاشمی مغازه ای اجاره کرده و اوقات بی کاری اش را ان جا می گذراند .. مغازه اولی که شیفتی اداره می شد .. و روزهایی که ماشالله پرواز بود شریک اش و بر عکس می گرداندند .. پارچه فروشی بود . با نزدیک شدن به موعد بازنشستگی اش .. ایشان از شریک اش جدا شده و خود یک مغازه کوچک در همان محل اجاره و به تنهایی اداره می کرد .. چون اهالی محل او را شناخته بودند و می دانستند انسانی صادق و با شرافت است .. کم کم مشتری هایش افزایش یافت و از آن جا که او به صورت قسطی به اهالی محل اجناس ضروری را منصفانه می فروخت .. به خواست خداوند کار و بارش گرفت .. و مجبور شد یک مغازه با یک باب منزل بالای مغازه را در همان محل خریداری نماید .. مغازه او لوکس فروشی و لوازم منزل است .. که همان گونه که عرض کردم به قیمت خیلی مناسب و به صورت اقساط به اهالی محل می فروشد .. مشتریان او حالا از محل های دوری به نزد او می آیند .. یک بخش از مغازه را هم به محصولات آرایشی و عطریات اختصاص داده که فرزندش امیر بعد از ظهر ها مسئولیت آن بخش را بعهده دارد .. البته منزل بالای مغازه را به امیر و همسرش داده و خود در اکباتان خانه خریده است . خدا رو شکر کار و بارش خیلی عالی است .. با وجودی که فرزند بیمار در منزل دارد و باید مرتب به او سرم و دارو وصل شود .. و از مرگ پسر جوان اش اندوهگین است ، ولی به خاطر صداقت و ارزان فروشی ، خیلی مشتری دارد ... از طرفی آن جا پاتوق بچههای خط پرواز سی - 130 هم است .. چون بچه دوست داشتنی است .. همه همکاران هر وقت فرصت کنند به او سر می زنند .. تا هم خرید ارزان کرده باشند و هم از حال و روز بقیه مطلع گردند
    به همین دلیل ماشاالله مرکز اطلاعات همکاران است .. و ما با هر کسی کار داشته باشیم ، سراغ اش را از او می گیریم .. چون او همه رو می بیند ..
    خدا به ماشاالله عزیز و دوست داشتنی ما صبر بدهد .. درد خیلی بزرگی را تحمل می کند .. ضمنآ بقدری دست و دل باز است که امکان نداره کسی از همکاران پا به مغازه اش نزند و بزور هدایایی از آقا ماشالله دریافت نکند .. واقعآ دلی به بزرگی دریا دارد .. خدا حفظ اش کنه

    جناب مدرسی گل سلام
    خیلی وقت بود ر نزده بودم - دارم کنتراتی مطالب را می خوانم
    چند تا مشکل شدید برایم پیش آمده بود که هرچه تلاش کردم حل نشد .
    خیلی غمگین هستم - آمدم سایت شما را خواندم کمی احساس بهتری دارم
    خدا خیرتان بدهد
    مرسی بای
    پاسخ
    سپند گرامی
    خدا نکنه شما جوان فعال و سرزنده غمگین باشی ..
    عزیزم .. با اراده و پشت کار قوی که داری .. نباید برای مشکلات زندگی ناراحت و غمگین بشی ..
    سرت رو بالا بگیر و با عشق به وطن و اعتقادی که در انجام کارهای بزرگ داری .. راه ات رو ادامه بده
    حتمآ موفق خواهی شد

    عالی بود جناب مدرسی عزیز
    پاسخ
    ممنون مسعود جان عزیزم
    این نهایت لطف شماست
    سبز و خرم باشی

    شما هم چيزي بنويسيد
    • هر چي دلتان مي خواهد بنويسيد. اينجا مربوط به شماست اگر نظر خصوصي‌اي داريد لطف کنيد و از طريق اي‌ميل (behrouz.journalist at gmail.com) مطرح کنيد، ممنون.






    مشخصات حفظ شود؟

    از تگ‌هاي HTML هم مي‌توانيد در نظرتان استفاده کنيد.

     
    Copyright 2007 by Behrouz Moddaresi | Design by WebStudio | Powered By Movable Type 3.35