درباره من

سوم دي ماه 1331 در تهران متولد شدم. پس از اتمام دوران دبيرستان به خاطر علاقه اي که به پرواز داشتم به نيروي هوايي پيوستم. در ادامه به آمريکا اعزام شدم، در بازگشت به ايران اولين پروازم را در تاريخ 18/3/53 انجام دادم و با آغاز جنگ تحميلي، به صورت شبانه روزي در مناطق جنگي پرواز داشتم و افتخار كسب مدال طلاي بالاترين ساعات پرواز را به دست آوردم. به دليل سكته قلبي و عمل جراحي باز كه ... ادامه
تبليغات
وبلاگستان
باقي قضايا
  خشتک ننه حسن !!

 خشتکی که عراقی ها را گمراه کرد !

 وضعیت دیگه به مرحله بحرانی رسیده بود .. هیچ راه نجاتی نبود .. نه سوخت به اندازه کافی داشتند که به فرودگاه کمکی " آلترناتیو " که معمولآ اصفهان است بروند .. نه کد های جدید رو داشتند که ایرانی بودن خود رو ثابت کنند .. نه ارتفاع می تونستند بگیرند .. آتش بازی شدیدی آغاز شده بود .. بچه های سپاه دیگه مطمئن شده بودند که با آتش پدافند سرنگون خواهند شد .. در لحظاتی که سکوت همه جا رو فرا گرفته بود .. و هواپیماهای شکاری هم در ارتفاع بالاتری می چرخیدند .. کمک خلبان هواپیما جو گیر شده و با به دریا زدن دل .. ناگهان در بی سیم فریاد زد ... ما در موقعیت خشتک ننه حسن هستیم .. تکرار می کنم .. خشتک قرمز ننه حسن دیده می شه .. تنورش را هم روشن کرده است .. او یک بند داشت اطلاعات می داد .. وی به خوبی می دونست که در ایستگاه ننه حسن .. یکی از خلبانان که اتفاقآ از دوستان فابریک حسن است .. در ان نقطه در حال شیفت دادن است .. کاپیتان که اتفاقآ فردی جدی و مقرارتی بود .. با مشاهده این الفاظ برای لحظاتی شوکه شده بود ..

 خشتکی که عراقی ها را گمراه کرد ! 

دوستانی که از اینترنت سرعت ضعیف استفاده می کنند و یا حوصله مشاهده بخش های تبلیغی سایت را ندارند ، لطفآ برای خواندن مطلب به وبلاگ مراجعه فرمایند ..اینجا 

2moam54hmol5qr99728s.gif

y3qpb8toex3mxnp7q24m.jpg

 ماجرای خشتک ننه حسن و عراقی ها عنوان مطلب طنزی است که تقدیم حضور شما یاران همدل و صمیمی می شود . در این ماجرا اسامی و مکان ها برای حفظ حرمت شخصیت های اصلی ماجرا تغیر یافته است . ضمنآ بنا به ملاحظاتی از نام سپاه پاسداران به جای ارتش استفاده شده است . که هیچ فرقی در ماهیت کار ندارد . زیرا همه تابع کشور پر افتخار ایران هستند .

ظاهرآ پرداختن به مسایل اجتماعی و پاسخ بنده به کامنت ها سوء تفاهم هایی برای دوستان عزیز و محترم سایت به وجود اورده است . لذا تصمیم گرفته ام از این به بعد صرفآ به درج خاطرات و مطالب مربوط به هوانوردی پرداخته و حتی المکان از ورود به حیطه هایی که در تخصص حقیر نیست خودداری نمایم . به همین دلیل از دوستان هم خواهش می کنم در صورت امکان در زمینه مربوط به مطلب درج شده پرسش فرمایند . و از طرح سئوالات متفرقه خودداری فرمایند

جا دارد از دوست عزیزم سام نازنین از سوئد به خاطر ارسال مستند های جدید نشنال جئوگرافی تشکر و قدردانی کنم . همچنین از دیگر دوست بزرگوارم علی از کانادا به خاطر محبتی که که به بنده و نوه هایم فرموده اند .. از صمیم قلب تشکر و قدردانی نمایم . حالا که صحبت تشکر شد .. جا داره از پسر عزیزم آقای علیرضا صادقی به خاطر ترجمه های خوب و با ارزشی که در بخش انگلیسی قرار می دهد  و دوستان اندیشمند دیگری چون اوالانچ نازنین و جعفر خان و آری محترم و سایر بزرگوارانی که از طریق کامنت در ارتقای سطح علمی و کیفی سایت زحمت می کشند تشکر کنم .

ds351uyk50hg13eoqi5p.jpg

بخش بازرگاني    با مديريت : امير محمود بازيار 

تلفن تماس  : ۰۹۳۵۸۶۶۶۲۹۶

 

مرکز آپلود عکس ایرانی  

 

  

پایگاه یکم ترابری ۳۵ سال پیش ...

پیش از انقلاب صنعت هوانوردی مثل امروز پیشرفت نکرده بود . اگر چه اغلب هواپیما ها نو و جدید بوده و از کشش فوق العاده ای برخوردار بودند .. اما در عوض نه ناوبری مثل حالا با آمدن ماهواره ها دچار تحول شده بود و نه اداره هواشناسی قادر به پیش بینی دقیق بود .. و همین دو عامل مشکلات فراوانی رو برای خلبانان ایجاد می کرد . پرواز های برون مرزی به معنی واقعی مشکل و طاقت فرسا بود .. مخصوصآ سفر به قاره های امریکا و آفریقا که در پست های قبلی به برخی از ان ها اشاره کرده ام . خیلی نفس گیر و نیاز به توان و مهارت خاصی داشت  .یک افسر خلبان زمانی به به مقام " فرمانده هواپیما " نایل می امد که قادر باشد با یک هرکولس از ایران پرواز کرده و بعد از عبور از فراز اقیانوس در یکی از فرودگاه های بزرگ آمریکا مثل نیوریورک فرود آید .. !! یادم می یاد مسئول برج فرودگاه های شلوغ برای یک لحظه روی فرکانس هواپیمای شما امده .. سریع با لهجه غلیظ تمام اطلاعات اپروچ رو به شما می گفت .. و سپس به سوی هواپیمای دیگری می رفت .. شما باید قادر می بودی تمام داده های او را به صورت صحیح یاداشت کرده و اجرا نمایی ..!! فراموش نکنیم در هر دقیقه یک هواپیما فرود و تیک آف می کرد .. کوچک ترین اشتباه یعنی برخورد چند هواپیما به یکدیگر ... !! دیگه کشور خودمون نبود که بگیم .. قربان .. ببخشید .. می شه یک بار دیگه تکرار فرمایید ..!!؟  

سختی پرواز روی اقیانوس ...

باور کنید کسانی بودند که بیش از ده دوازده بار به پرواز آمریکا تشریف می بردند .. تا خیر سرشون برای مقام فرماندهی هواپیما  چک شوند .. اما یک اشتباه کوچک باعث می شد به قول معروف رفوزه شوند و دست از پا دراز تر به کشور برگردند .. در این حرفه دوستی و رفاقت هیچ مفهومی نداشت . اتفاقآ اساتید نسبت به دوستان صمیمی سخت گیری مضاعفی می کردند .. این گونه نبود که با یک سفارش با به قول معروف پارتی بازی .. طرف فرمانده هواپیما شود !! واقعآ دشوار بود . مخصوصآ کسی که یکی دو بار می رفت و قبول نمی شد ! دیگه براش آینه دق می شد . در عوض بودند افرادی که در همون نخستین آزمایش قبول می شد .. رسم بود هر کی قبول می شد به بقیه شب سور می داد .. چه ماجراهایی که در شب میهمانی یا بهتره بگم پارتی پیش نمی آمد !! انشالله اگه زنده بودم حتمآ خاطرات این سفر ها رو با جزئیات خواهم نوشت .. سختی کار پرواز کور روی اقیانوس و اپروچ صحیح در فرودگاه های پر ترافیک بود . اون زمان چون " جی پی اس " نبود .. یک خلبان باید می اموخت در صورت از کار افتادن سیتم ناوبری هواپیمایش روز چه جوری راه اش رو پیدا کنه ... و شب چه جوری .. !!؟ البته راه کار های متعددی وجود داشت ... در روز تماس با کشتی های اقیانوس پیما و یا قایق ها می شد جهت رو پیدا کرد .. و برای شب هم باید از روی حرکت ستارگان رصد می کردیم .. !!

 Pilot Report یا گزارش خلبان ...

خب از تکنولوژی گفتم .. بهتره در باره هوا هم بگم ..!! قدیمی ها یادشونه هر روز صبح یک بالون کوچک از مهرآباد به هوا می رفت  تا وضعیت هوا رو نشون بده ..! در باره کار این دستگاه هم اگه عمری بود حتمآ به تفصیل خواهم گفت .. اما اغلب پیش بینی ها اشتباه از آب در می امد . به همین دلیل گزارش خلبان قابل استناد ترین وضعیت آب و هوایی بود ! به چه صورت .. ؟ مثلآ خلبانانی که در مسیر های مختلف پرواز می کردند .. هر گونه تغیرات جوی و آب و هوایی رو به مرکز زمینی گزارش می دادند .. و این خیلی دقیق بود . معمولآ زمین تا آسمون توفیر داشت ! ولی خب باید می ساختیم .. چون بضاعت تکنولوژی ما همان قدر بود .. !!  برای یک خلبان کابوسی وحشتناک تر از ابرهای " سی . بی " وجود نداشته و ندارد . این ابر ها قادرند یک جامبو جت سنگین رو مثل پر کاه کیلومتر ها پرت کند .. ! یا در یک چشم به هم زدن منفجرش کند .. میلیون ها کیلو وات برق در این نوع ابر ها وجود داره ... جناب آقای صادقی در یک پست مطلب کاملی در باره این ابر ها ترجمه کرده است . امیدوارم یک بار دیگه ادرس ان را در بخش کامنت قرار دهد ... همان گونه که عرض کردم .. پرواز در آن زمان واقعآ سخت بود .. یادم می آید اغلب در مسیر های روزانه مون به انبوهی از ابرهای سی بی برخورد می کردیم .. ولی به خاطر حضور ناوبر های با دانش و با تجربه خیلی راحت بدون دغدغه از میان توده های ابر راهمون رو پیدا می کردیم !! گاهی مانند کوچه های تنگ هی مجبور می شدیم مرتب چپ و راست برویم .. بار ها شده بود که تقاضای افزایش ارتفاع رو می کردیم .. به طوری که دیگه به مرز حد مجاز می رسیدیم ..!! ولی باز هم ابر ها وجود داشنتد .. موتور های هرکولس تا چهل هزار پایی اون موقع می کشید !! ولی کارخانه لاکهید توصیه کرده بود از سی و پنج هزار پا به بالا بدنه گارانتی نداره .. !! قبل از انقلاب یکی دو بار مجبور شدیم تا سقف آخر بالا بکشیم .. آن هم زمانی بود که دولت یمن در مراجعت از ظفار اذیت مون می کرد !! حتی دو تا فانتوم ما رو سرنگون کرد .. بعد از انقلاب هم فکر می کنم یکی دو بار به خاطر وضعیت جنگی مجبور به این کار شدیم .. یادش بخیر .. طفلک قارقارک مث سابق نمی کشید !!!  

فرکانس ویژه خلبانان ...

در رژیم گذشته خلبانان هواپیماهای سی - ۱۳۰ علاوه بر همراه داشتن فرکانس های گوناگون جهت  تماس با عملیات ، مراکز کنترل زمینی و برج مراقبت و ... یک شماره ویژه چهار رقمی هم روی سیستم  "  یو . اچ . اف " داشتند که مخصوص تماس بین خودشون در آسمان بود ! فلسفه این فرکانس بیشتر به این دلیل بود که خلبانان در زمان پرواز بدون این که مزاحم ایستگاه های زمینی شوند ، از وضعیت هوا و ابر ها یک دیگر رو خبر کنند .. اما راستش رو بخواهید گاهی از این فرکانس برای سر به سر گذاشتن یک دیگر مورد بهره برداری قرار می گرفت ..!! وای به حال  خلبان بخت برگشته ای که اهل یکی از روستاهای مسیر ( روت ) هواپیما ها بود .. !! دیگه تا او رو بیچاره نمی کردند ... ول کن نبودند !! خب به لطف جذب فراوان پرسنل در نیروی هوایی ، آمار پرسنل روستایی خیلی زیاد بود ! و طبیعی است که بخش عمده ای از آن ها ساکن روستاهای مسیر های پروازی بودند .. این رو هم اضافه کنم شوخی ها بیشتر در اطراف مادر و همشیره کاربرد داشت ! ( البته خیلی محترمانه و فاقد کلمات رکیک ) با پوزش از خوانندگان ، مثلآ اگه پروازی بر فراز مناطقی چون ... انارک ، خاتون آباد ، ورامین و استان های مرزی بود .. و کاشف به عمل می آمد که یکی از همکاران ساکن این مناطق در حال پرواز است ، فوری فرکانس به کار افتاده و شوخی ها شروع می شد .. !! و همان گونه که عرض کردم حسابی طرف رو اذیت می کردند .. مثلآ فلانی الان روی ایکس آباد هستیم .. اوا مادرت ( ننه ات ) داره رخت می شوره ! شلوارش هم قرمزه ..!! از این نوع شوخی ها .. کار به جایی رسیده بود که بعضی از مناطق مسیر ، بر اثر تداوم شوخی ها به نام مادر یکی از همکاران در اذهان می ماند .. !!  

یک پارانتز بی موقع ..!!

از این که بی موقع پارانتز باز کردم ، پوزش می خواهم .. ذکر یک نکته ضروری است که .. البته همه خلبانان اهل شوخی و سر به سر یک دیگر گذاشتن نبودند بلکه برعکس خیلی هم جدی و با وقار بودند . و فقط تعداد انگشت شماری با هم از این نوع شوخی ها می کردند .. و همان گونه که گفتم ، کسی غیر از خودشون دیالوگ ها رو نمی شنید . مسئله بعدی بحث روستایی بودن پیش امد که باید اعتراف کنم ..   معمولآ بهترین و حرفه ای ترین خلبانان از میان قشر روستایی و مخصوصآ شهرستانی ها بودند . انسان های بی ادعا و سالمی که جز مطالعه و خدمت ، آزاری به هیچ کس نمی رسوندند .. و از شوخی و جلف بازی هم بیزار بودند . همین مسئله حرص بعضی از بچه تهرونی های زبل رو در اورده بود !! و اغلب برای  اذیت کردن آن ها به انگلیسی می گفتند .. نامه ای به روستا بنویس و بگو همولایتی ها هم به نیروی هوایی بپیوندند !! یا این که به راننده اتوبوسی که نخستین بار آن ها را به تهران آورده بود ، متلک می گفتند !! به طور کلی روزگار به خیر و خوشی سپری می شد ...     

مرکز ننه حسن ... !!

در میان همکاران ما در خط پرواز شخصی به نام حسن بود که به دلایلی که عرض خواهم کرد .. نام او با نقشه و مسیر پروازی عجین شده بود !! دلیل این کار هم روستای محل تولد او بود که دقیقآ در محل استراتژیک نقشه های هوایی و نقطه ای که خلبانان با رسیدن به آن جا ، بایستی  مسیر و سمت خود رو تغیر می دادند !! و بقدری دوستان صمیمی حسن در باره مشاهدات خود از بالا توصیف های گوناگونی کردند که ناخواسته  آن منطقه به شوخی " ایستگاه ننه حسن " نام گرفته بود ! و همگانی شده بود . دیگه کار به جایی رسیده بود که حتی وقتی حسن مادر مرده هم پرواز نداشت .. وقتی هواپیمایی به اون نقطه نزدیک می شد .. بچه ها به همدیگر می گفتند .. ببینید ننه حسن داره چه کار می کنه !!؟ و صد البته آن هایی که با جناب حسن خان شوخی داشتند .. دیگه ول کن نبوده و در باره مشاهدات خود از بالا داستان سرایی می کردند .. و چون این گفته ها حالت طنز و شوخی داشت .. گاهی تا پایان ماموریت همین جوری مباحث ادامه می یافت .. و بعضی ها رندی کرده و شاخ و برگ کار های روزمره ننه حسن رو با آب و تاب تعریف می کردند .. بیچاره حسن هم دیگه عادت کرده بود !! این اواخر خودش هم داستانسرا شده بود !! چون نتوانسته بود حریف همکاران اش بشه .. !! اوایل ناراحت می شد .. و رگ های گردن اش می زد بیرون !! ولی همان طور که گفتم .. یواش یواش همه چیز براش عادی شد تا جایی که خودش هم تعریف می کرد که از بالا چه می بیند ...!!

 سال ها بعد ، زمان جنگ

من از دوستان پوزش می خواهم که اجازه ندارم در باره اتفاقات زمان جنگ و ارتش چیزی بنویسم . به همین دلیل اشاره کوچکی به ماجرا می کنم .. خودتون تجسم کنید .. اتفاقآ این جوری خیلی برای تقویت ذهن خوبه .. ! در مقطعی از جنگ به دلیل کسب پیروزی های پشت سر هم نیروهای دلاور ایرانی  اربابان غربی صدام حسین به وحشت افتاده و با استفاده از تکنولوژی پیشرفته آواکس ، مزاحم پرواز های سپاه می شدند . به همین دلیل تصمیم گرفته شد خلبانان سکوت رادیویی کرده و در صورت لزوم با کد های خاصی که روزانه تغیر می یافت به ماموریت اعزام شوند .. با این ترفند و نقشه هایی که در ستاد سپاه پاسداران طراحی می شد .. هواپیماهای آن ها خیلی راحت و بدون دردسر به ماموریت های جنگی اعزام می شدند .. و پشتیبانی کاملی از جبهه های جنگ به وجود می آوردند .. روحیه همه خلبان های سپاه پاسداران عالی بود . تا این که یک روز اتفاقی برای یکی از هواپیما ها افتاد .. هیچ راه نجاتی نبود .. همه فکر می کردند عراقی های مزدور عاقبت هواپیما را سرنگون خواهند کرد .. یا مجبور به فرود در عراق خواهند نمود ..

حمله جنگنده های عراقی ...  

همان گونه که عرض کردم خلبانان مجبور بودند در سکوت رادیویی پرواز کرده و در صورت لزوم از کدهایی که در اختیار دارند برای ارتباط استفاده کنند .. در همین هنگام یک فروند هواپیما نیمه های شب با کلی مجروح جنگی به سمت تهران در حرکت بود .. آن ها قرار بود قبل از ساعت ۱۲ شب به مقصد برسند . اما متآسفانه به دلیل خرابی وضعیت هوا ، خلبان مجبور می شود مسیر خود رو مرتب تغیر داده تا به ابرهای آتش زای سی .بی برخورد نکند .. !! همین امر باعث تآخیر در ورود می شود .. و از ان جا که کد های روز بعد را در اختیار نداشتند .. پرواز براشون مخاطره امیز می شود  .. گروه پروازی به این امید که بچه های پدافند ساعت حرکت و مسیر آن ها را دارند ، زیاد دغدغه خطر رو احساس نمی کنند .. اما بد شانسی بزرگ دیگری که با ان مواجه می شوند .. تغیر مسیر باد و وزش از روبرو می شوند ! این مسئله هم باعث تآخیر هواپیما می شود .. هواپیما با بیست دقیقه تآخیر خرامان خرامان به سمت تهران در پرواز است .. از بد شانسی آن ها در همون لحظه چند شکاری بمب افکن عراقی به تهران حمله می کنند .. تمام مراکز پدافند در یک لحظه جهنمی از اتش به وجود می اورند .. بدترین لحظه برای یک گروه پروازی همین است .. چون اگه ارتفاع گرفته و از آتش پدافند دور شوند .. امکان رودرویی با هواپیماهای شکاری خیلی زیاد است .. و اگه ارتفاع کم کنند .. خودی ها ان ها رو شکار خواهند کرد ..

 مشکلی به نام کد شناسایی ... !!

 هیچ یک از بچه ها حتی فکرش رو نمی کردند که با چه مشکل بزرگی مواجه هستند !! نداشتن کد های پرواز یعنی خودکشی ! مضاف به این که به دلیل آتش به اختیار بودن سربازان پدافند و عدم آگاهی و شناخت آن ها از هواپیماهای دشمن و ایرانی .. متآسفانه چندین شلیک اشتباهی باعث شهید و کشته شدن عده زیادی از هموطنان ما شد .. برای جبران این نقیصه طرحی انقلابی به اجرا در امد .. و آن این بود که از خلبانان گراند که به دلایل پزشکی پرواز نمی رفتند .. داوطلبانه در مراکز حساس پدافند حاضر می شدند تا از تکرار اشتباهات جلوگیری کنند .. کاپیتان با تجربه هواپیمای سپاه بعد از لحظه ای تفکر خطاب به همکارانش گفت .. بچه ها ارتفاع کم می کنیم .. اگه هم قراره کشته شویم ، بهتره به دست برادران ایرانی شهید شویم .. هنوز دو  سه هزار پایی از کم کردن ارتفاع نگذشته بود که زیر پای ان ها آتش عظیمی بر افروخته شد .. مسیر شلیک اتشبار ها که تا لحظانی پیش به سوی هواپیماهای متجاوز عراقی بود .. حال به سمت سوژه جدید گرفته شد .. هنوز ارتفاع در حدی بود که از تیر رس گلوله های پدافند به دور باشند .. آتش ها به شکل پارچ قرمز به سوی هواپیما می امد ..

بابا بی خیال کد .. خشتک ننه حسن !!

 وضعیت دیگه به مرحله بحرانی رسیده بود .. هیچ راه نجاتی نبود .. نه سوخت به اندازه کافی داشتند که به فرودگاه کمکی " آلترناتیو " که معمولآ اصفهان است بروند .. نه کد های جدید رو داشتند که ایرانی بودن خود رو ثابت کنند .. نه ارتفاع می تونستند بگیرند .. آتش بازی شدیدی آغاز شده بود .. بچه های سپاه دیگه مطمئن شده بودند که با آتش پدافند سرنگون خواهند شد .. در لحظاتی که سکوت همه جا رو فرا گرفته بود .. و هواپیماهای شکاری هم در ارتفاع بالاتری می چرخیدند .. کمک خلبان هواپیما جو گیر شده و با به دریا زدن دل .. ناگهان در بی سیم فریاد زد ... ما در موقعیت خشتک ننه حسن هستیم .. تکرار می کنم .. خشتک قرمز ننه حسن دیده می شه .. تنورش را هم روشن کرده است .. او یک بند داشت اطلاعات می داد .. وی به خوبی می دونست که در ایستگاه ننه حسن .. یکی از خلبانان که اتفاقآ از دوستان فابریک حسن است .. در ان نقطه در حال شیفت دادن است .. کاپیتان که اتفاقآ فردی جدی و مقرارتی بود .. با مشاهده این الفاظ برای لحظاتی شوکه شده بود .. او بعد ها اعتراف کرد که .. ابتدا فکر کردم کمک خلبانم کد های روز رو به دست آورده است .. !! فقط تعجب کردم که چرا سپاه پاسداران از کد های این چنینی .. مثل خشتک استفاده کرده است .. ولی وقتی فریاد همکارم رو شنیدم که می گفت .. بابا بی خیال کد .. ما روی ننه حسن هستیم .. خشتک قرمز کاملآ معلومه .. تنورش رو هم روشن کرده است .. فهمیدم جوون می خواهد به همکار خلبانش حالی کند ما در چه نقطه ای هستیم ..!!؟ بیچاره عراقی ها که در کشف رمز خود دنبال خشتک قرمز ننه حسن می گشتند .. !! و شاید هم از پست فرماندهی خود سراغ مشخصات ایستگاه جدید رو استعلام می کردند .. به هر حال آن ها به سلامتی فرود امدند .. روز بعد حسن که بی خبر وارد خط پرواز شد .. بچه ها شدیدآ در آغوشش گرفته و باب شوخی را آغاز کردند ... !!

با تشکر و احترام :

بهروز مدرسی

این پست ساعت ۲۲:۳۰ دقیقه ۲۲ فروردین ماه ۱۳۸۸ پایان یافت .

یک خواهش دوستانه : گوگل امتیاز وبلاگ من رو به دلیل حضور کم رنگ شما یاران کم کرده است . با یک کلیک در روز از این وب حمایت کنید (اینجا

   ایام به کام   

 ajr4i2ce8c0d7seedv8o.jpg

به درخواست خوانندگان محترمي كه گله فرموده بودند اين سايت فهرست مطالب گذشته ندارد ، اين مهم به همت يكي از خوانندگان خوب و پسر عزيزم امير محمود بازيار انجام گرفت .. همچنين بخش قديمي " مطالب گذشته " به انضمام كالبد شكافي سانحه هواپيماي سي - ۱۳۰ كه در شهرك توحيد به وقوع پيوست به اين صفحه انتقال يافت . براي مشاهده اينجا رو كليك كنيد
 
 6mfmukopgefyux613u8m.jpg 
زير نظر : عليرضا صادقي  

این بخش به پیشنهاد و همت شما خوانندگان محترم شکل گرفته است . از این پس مطالبي متنوع و جذاب به زبان انگلیسی به همراه تازه ترین خبرهایی از صنعت هوانوردی تقدیم شما عزیزان خواهد شد.

Pilots in 16-death crash jailed for praying instead of flying:

The pilot and co-pilot of Tuninter Flight 1153, which crashed into the Mediterranean Sea in 2005, killing sixteen people, have each received ten-year jail sentences for the ditching of the flight. They were found to have prayed instead of trying to direct the plane to safety when the engines failed. Tuninter Flight 1153, from Bari,Italy, to Djerba, Tunisia, crashed into Italian waters on August 6, 2005.The flight ran into trouble because the ATR 72 twin-engined turboprop had mistakenly been fitted with the fuel gauge for an ATR 42, which has a lower fuel capacity. The incorrect reading on the gauge was relied upon, and led to the aircraft suffering fuel starvation and eventually running out of fuel. The right engine failed at 23,000 feet, and the left at 7,000 feet.Captain Shafik Al Gharbi and co-pilot Ali Kebaier Lassoued were described as having panicked and started praying aloud, rather than following emergency procedures to bring the plane safely to a runway. After gliding for sixteen minutes, the pilots decided to attempt a crash-landing in the Mediterranean, and the aircraft crashed into the sea about 23 nautical miles to the Northwest of Palremo.The court in Palermo also sentenced five other employees of Tuninter to sentences of between eight and nine years' imprisonment. None of the accused were in court to hear the verdict, and none will serve time in jail before the appeals process is completed.

Source:http://en.wikinews.org/wiki/Pilots_in_16-death_crash_jailed_for_praying_instead_of_flying BY:Alireza Sadeghi

ترجمه فارسی:

خلبانان سقوطی که 16 نفر تلفات داشت بخاطر دعا کردن بجای پرواز کردن بزندان رفتند:

خلبان و کمک خلبان پرواز شماره 1153 "تون اینتر" که در سال 2005 در دریای مدیترانه سقوط کرد بخاطر فرود آمدن در آب هریک به 10 سال زندان محکوم شدند.معلوم شد که این دو نفر در هنگام از کار افتادن موتورها بجای تلاش برای هدایت ایمن هواپیما به دعا کردن پرداخته بودند.پرواز 1153 که از "باری" در ایتالیا به "جربا" در تونس میرفت در 6 آگوست 2005 در آبهای ایتالیا سقوط کرد.از آنجاییکه در هواپیمای دو موتوره توربوپراپ "ای تی آر-72" اشتباها نشانگر سوخت هواپیمای "ای تی آر-42" که ظرفیت سوخت کمتری دارد نصب شده بود دچار مشکل شد وقرائت غلط نشانگر بنزین که به آن اعتماد شده بود باعث شد که هواپیما دچار کمبود سوخت گردد و نهایتا سوخت آن تمام شود.موتور سمت راست در ارتفاع 23000 پایی و موتور سمت چپ در ارتفاع 7000 پایی از کار افتاد.کاپیتان "شفیق الغربی" و کمک خلبان "علی کبایر لاسود" که وحشت زده شده بودند بجای دنبال کردن دستورالعمل وضعیت اضطراری و رساندن ایمن هواپیما به باند شروع به دعا کردن نمودند.پس از 16 دقیقه پرواز بصورت گلایدر خلبانان تصمیم گرفتند تا هواپیما را در دریای مدیترانه فرود بیاورند و هواپیما در 23 ناتیکال مایلی شمالغرب "پالرمو" بداخل دریا سقوط کرد.همچنین دادگاه 5 نفر دیگر از کارکنان "تون اینتر" را به زندانهایی بین 8 تا 9 سال محکوم کرد.هیچکدام از متهمین برای شنیدن رای در دادگاه حضور نداشتند و تا کامل شدن روند استیناف هیچیک بزندان نخواهند رفت.

منبع گردآوری و ترجمه:علیرضا صادقی:http://en.wikinews.org/wiki/Pilots_in_16-death_crash_jailed_for_praying_instead_of_flying

 

  پاسخ به خوانندگان    

d688oqmy92rrvlr9skol.jpg

خانم محترمی به نام " مینا " در پست قبلی طی کامنتی مرقوم فرموده بود " چرا با نظر همه خواننده ها موافقم !!؟ " ( نقل به مضمون ) ... اگر چه در همان کامنت پاسخ کوتاه و مناسبی ارائه دادم ، اما لازم است برای روشن شدن اذهان عمومی به چند نکته اشاره کنم :

بنده  زمان سپری کردن دوره های آموزشی در آمریکا همچنین طی سال ها حضورم در نیروی هوایی کشور افتخار گذروندن کلاس های مدرن مدیریتی و سرپرستی را داشته ام . در این کلاس ها به ما یاد دادند که .. یک فرمانده مقتدر و یا یک مدیر موفق باید همیشه طوری با اطرافیان ، مخاطبان ، زیر دستان ، دوستان و همکاران رفتار کند که خود همواره در مرکزیت قرار گیرد . و در مباحث و اظهار نظر ها این مرکزیت رو حفظ کرده و به هیچ عنوان به دلیل بیان احساسات و نظرات شخصی خویش ، از کانون منحرف نشود ! یعنی این که اگر مسئولیت سایتی رو به عهده دارید و در آن انواع سلیقه ها ، تفکرات و دیدگاه ها با شما در ارتباط هستند .. روش عاقلانه این است که با همه مدارا و به نظرات آن ها احترام گذاشته شود . و هیچ گاه نظر شخصی به اطرافیان و مخاطبان تحمیل نشود .. کاری که بنده در این دو سال انجام می دادم . زیرا پر واضح است هیچ یک از خوانندگان با یک دیگر هم عقیده نیستند .. ! انواع ادم های  مذهبی ، حزب اللهی ، بی دین ، نماز خوان ، سیاسی ، فرهنگی و .. و .. حضور دارند . اگه قرار باشه من دیدگاه و نظرات شخصی ام رو بیان کنم .. به طور حتم بقیه دلخور و تبدیل به مخالف بنده می شوند . کما این که در باره زیر ابرو برداشتن یک اظهار نظر کوچک کردم .. چند تا از دوستان قدیمی رسمآ اعلام کردند که از بنده نامید شده اند .. یا فکر نمی کردند این گونه باشم !! یا قلب شون رو شکستم !!

با این حساب قبول دارید ارتباط با طیف وسیعی از نگرش ها واقعآ " هنر " است !؟ مخصوصآ بنده که به یکایک دوستان پاسخ هم می دهم ! ضمن این که جدا از تعاریف کلاسیک و مدرن .. بنده به تمام نظرات خوانندگانم احترام می گذارم . امیدوارم آن خواننده محترم قانع شده باشد .

دعوت به همکاری

به نام خداوند بخشنده و مهربان

به اطلاع دوستان و خوانندگان محترم می رساند : سایت Old Pilot با استعانت از پروردگار منعال در نظر دارد بزودی حامی ( اسپانسر ) و نماینده انحصاری سایتی بین المللی شود . بر همین اساس مدیریت سایت در نظر دارد نمایندگانی های فعال در مراکز استان ها و شهرستان ها برقرار کند .

  •  کلیه فعالیت های تبلیغاتی نمایندگان بر اساس قوانین مصوب نظام جمهوری اسلامی و شرع مقدس اسلام خواهد بود .
  • نمایندگان مراکز استان ها مسئولیت هماهنگی ، نظارت و در صورت لزوم راه اندازی نمایندگی در شهر های استان متبوع خود را دارند .
  • با نمایندگان قرارداد رسمی منعقد خواهد شد . و کلیه حقوق و مزایا با دلار یا معادل آن ، محاسبه و پرداخت خواهد شد .
  • هزینه تبلیغات تعریف شده به انضمام هدایای تبلیغاتی از تهران ارسال خواهد شد .
  • نمایندگان باید دارای روابط عمومی قوی و فعال باشند . بدیهی است آمار بازدید کنندگان هر منطقه و استان با نرم افزار های مخصوص مرتب کنترل شده و در صورت افزایش از سقف تعریف شده پاداش ویژه ای  تعلق خواهد گرفت .
  • کلیه جوانانی که توان فعالیت تبلیغانی دارند بایستی تا اول اردیبهشت ماه درخواست همکاری به انضمام طرح های تبلیغاتی پیشنهادی خویش را به همراه مشخصات ، سوابق و تلفن تماس به ادرس جی میل مدیر سایت Old Pilot ارسال فرمایند .
  • خوانندگان قدیمی سایت Old Pilot و ارائه دهندگان طرح های جالب در اولویت هستند .
  •  مدیریت سایت  Old Pilot پرداخت دستمزد و هزینه های تبلیغاتی رو شخصآ تضمین می کند .
  • به یک نفر جوان فعال با روابط عمومی بسیار قوی همچنین به یک موتور سوار با گواهینامه و ضامن معتبر جهت همکاری با مدیریت سایت Old Pilot  فوری نیازمند است .

***************

لازم به ذکر است آقایان : رضا آبادانی ( آبادان ) ، بابک معترض ( اردبیل ) بامداد و سپند ( شیراز ) مهرداد ، رضا و هومن از کرج در اولویت انتخاب مدیریت سایت  Old Pilot قرار دارند . لطفآ طرح های تبلیغاتی و تلفن های تماس خویش را سریعآ ارسال فرمایید .

 9dlup0xs69iofxdimfqr.jpg 

براي مشاهده (اينجا ) را كليك كنيد . 

yul2qu6sjgcpbprkkr6e.jpg

من همسر سبیل کلفت نمی خواهم

تحلیل سانحه فوکر پرواز اردبیل

و

جاسوسی که به خواستگاری آمد !!

روایت واقعی  

 

- تعداد بازديد
  • 9045
  • مرتبه

    نظرات

    سلام عموجان. یه چند وقتی بود نمیتونستم اینجا سر بزنم، وقتی اومدم دیدم اینهمه آپدیت شده کلی ذوق کردم. واقعاً خسته نباشید، مطالبتون جالب بودن. سلامت و موفق باشین.
    پاسخ
    پیمان عزیز و گرامی
    خوشحالم که دوباره می بینمت
    و خوشحالم که خوشحالی شما رو می بینم
    موفق باشی عزیزم

    سلام کاپیتان خسته نباشید.مرسی خیلی جالب بود.فقط یه پیشنهاد اگه مطالبی که دوستان توی کامنتها میذارن مثل داستان نجات خلبان که توی کامنتهای لینک قبلی بود را به عنوان یه پست مستقل اپ کنین فکر کنم خیلی بهتر باشه.البته فقط پیشنهاد بود و گرنه صلاح مملکت خویش خسروان دانند.پاینده باشید.
    پاسخ
    حمید عزیز و گرامی
    با تشکر از شما و جناب آوالانچ عزیز ... باید عرض کنم من چنین قصدی را داشتم .. اما به مشکل بر خوردم . چون اگه دقت کنی مطالب فوق قبلآ در سایت یا رسانه ای دیگر درج شده است . و از نظر خوانندگان کپی کاری اصلآ جذابیت نداره .. و گر نه من کلی لذت بردم ... و خیلی دلم می خواست مطالب ان چنانی رو به صورت مستقل آپ کنم
    حمید جان فراموش نکن .. که درج در قسمت کامنت ها هم همان کاربرد را دارد . و ضمن این که کسی هم خرده نمی گیرد که مطالب این سایت
    . کپی شده است
    البته ترجمه فرق می کنه .. همون کاری که با مطلب جناب خواجه نظام انجام دادم و در دو پست به صورت مستقل آپ کردم
    به هر حال همین پیشنهاد اگه از سوی عده ای از خوانندگان قدیمی مطرح شود .. برای من خیلی بهتر است که به شکل مستقل آپ کرده و کمی هم به خودم استراحت دهم
    ممنون از شما

    عمو بهروز سلام
    عمو جون من با دیدن عنوان مطلب شما کلی خندیدم آخه یه بنده خدایی در همسایگی ما است که نوه اش همسن من است همبازی دوران کودکی من بود(یادش بخیر) واتفاقا اسم این دوست مانیز حسن است که به همین دلیل به مادر بزرگ او نیز همسایه ها میگویند ننه حسن (فقط خانم های همسایه من هم جند بار که ردمیشدم شنیدم ننه حسن و خوب کنجکاوی کرده فهمیدم چه کسی را میگن )
    عمو جان باور کنید چند وقتی بود اینجوری نخندیده بودم دستتون دردنکه باز هم از این مطالب طنز بنویسید
    با تشکر فراوان علیرضا
    پاسخ
    علیرضا جان عزیز
    خوشحالم که لبخندی هر چند کوتاه بر لبان زیبای شما هدیه کردم
    موفق باشی

    با سلام
    واقعا مطلب زیبا و خاطره بی نظیری بود و از اینکه خلبانان ایرانی چقدر در مواقع خطر از هوش و استعداد خدادادی خود به بهترین نحو ممکن استفاده می کردند لذت بردم و بر خود بالیدم.
    اما ارزش بخش دوم نوشته شما در پاسخ به آن خانم محترم بنظر بنده اگر از نظر آموزشی بیشتر از مطلب اصلی نبود، کمتر هم نبود. به نکته بسیار بسیار مهمی اشاره فرمودید که متاسفانه در ما ایرانی ها کمتر دیده می شود و فکر میکنم امثال بنده به درسهای اینچنینی خیلی نیاز داریم و در سیستم آموزشی ما جای خالی دروس مربوط به چگونگی برخورد با افکار و عقاید گوناگون و تضارب آرا بشدت احساس می شود. از شما استاد عزیز خواهش می کنم بعد از هر نوشته زیبا نکته ای نغز مانند این درج بفرمایید تا امثال بنده بهره مند شویم تا شاید انشاءالله در زندگی بکار ببندیم.
    با تشکر و سپاس فراوان
    پاسخ
    شهرام عزیز و نازنین
    با تشکر از شما ... راستش بنده رو خیلی شرمنده فرمودید .. اگه لایق باشم چشم
    آخه راستش رو بخواهی در این دو سال خیلی سعی می کردم دوستانی که زحمت می کشند و کامنت می گذارند رو همواره راضی نگهدارم .. فکر نمی کردم این گونه زیر سوال بروم !! به همین دلیل ابتدا پاسخ ایشان را در همان کامنت دادم .. ولی باز احساس کردم این کامنت ذهن دوستان دیگر را مغشوش خواهد ساخت .. این بود که سعی کردم خط مش و استراتژی خودم رو در قبال خوانندگان بیان کنم .. ان چه عرض کردم .. واقعیتی انکار ناپذیر است .. چون من با انواع عقاید و سلیقه ها هر روز مواجه ام .. هیچ گاه سعی نکردم نظر واقعی ام رو مطرح کنم .. !! و همیشه تلاشم این بوده که به نوشته های دوستان احترام گذاشته و تشکر کنم .. این که هر دفعه سخنی بگویم .. می ترسم اساتیدی که تشریف می آورند .. یه جور دیگه ای فکر کنند .. اما قول می دهم اگه بهانه ای پیش امد حتمآ از منظر علمی و اجتماعی تحلیل نمایم
    در باب استعداد خلبانان ایرانی .. بله .. خوشبختانه ایرانیان سرآمد همه مردم هستند ... و از هوش و ذکاوت بالایی بر خوردار هستند
    ممنون از شما .. قلبآ خوشحالم که این چنین عمیق درک ام می فرمایید

    عمو بهروز نازنین!
    امشب به قصد گله اومدم وبلاگ ! داشتم غر می زدم که ای بابا این چه وضعیه ... وبلاگ شده فوتبال و اینا ... کو خلبانیش .. کو خاطرش ...اصلا" بو پرواز نمی ده دیگه ... ولی با دیدن مطلب جدید زبان در حلق چپاندم!! ممنون از مطلب جدید و همت والا ... یا حق ....
    پاسخ
    روزبه جان عزیز
    ممنون از این همه لطف شما
    راستش پسرم دست من نیست .. اجازه نوشتن از ارتش را ندارم
    خلاصه این یکی را مجبور شدم با تغیر نام ارتش به سپاه آن را تقدیم کنم
    با تشکر از شما

    سلام كاپيتان
    شنبه گذشته يكي از اقوام بنده از سفر حج با هواپيما بر مي گشتند كه بهشون اطلاع مي دن هواپيما بعلت نقص فني دوباره در فرودگاه جده به زمين خواهد نشست ايشون تعريف مي كردند كه اعلام كرده اند كه يكي از شيشه هاي هواپيما ترك داره و به همين خاطر برگشتند ايشون مي گفتند كه خيلي از مسافرهاي هواپيما حالت تهوع داشتند و خودم هم بدنم فوق العاده عرق كرده بود و چند نفر هم بيهوش شدند از جمله يكي از خدمه هاي هواپيما ولي متاسفانه ماسك اكسيژن باز نكردند به نظر شما خلبان چرا ماسكها را باز نكرد آيا ماسكها خراب بودند يا هزينه زيادي به شركت هواپيمايي تحميل مي شود ممنون مي شوم در اين باره توضيحي بدهيد.
    پاسخ
    رضا جان عزیز و گرامی
    ای کاش از اون حاج آقا سئوال می فرمودی بعد از چند دقیقه از پرواز برگشتند .. ؟
    آیا متوجه شد کدوم شیشه ترک برداشت ؟ منظورم شیشه کابین خلبان یا شیشه قسمت مسافران .. !؟
    اگر ین دو پرسش رو می دونستم .. خیلی راحت دلایل ان را عرض می کردم .
    اما حدس می زنم هواپیما بیش از ده دقیقه از پرواز برگشته بود . دلیل این حدس و گمانم هم حالت تهوع داشتن مسافران و عرق کردن عزیز راوی و ب هوش شدن بعضی ها ..!! قضیه کاملآ مشخص است که هواپیما بعد از پرواز دچار لیک و افت شدید پرشرایز شده است . . و دلیل آن هم ترک برداشتن یکی از شیشه ها می تواند باشد .
    البته شیشه های کابین خلبان معمولآ ترک بر نمی دارند .. بلکه دچار حباب می شوند . که به محض مشاهده حباب باید به نزدیک ترین فرودگاه مراجعت کنند . اما چرا ماسک اکسیژن را باز نکردند
    اولین دلیل قطعی ان می تواند خرابی کلید آزاد کردن ماسک ها باشد ! ولی چرا با دست سعی نکردند آن ها را آزاد کنند !؟
    اگه کلید آزاد کردن ماسک ها سالم بوده است .. به احتمال خیلی زیاد خلبان حواس اش به خرابی سیستم پرشرایز هواپیما نبوده .. و در حال پرواز حالش خراب شده و احساس سرگیجه می کند .. وضعیت کمک اش هم شاید چنین بوده و هر دو با هم حالشون خراب شده .. و فوری ارتفاع کم کرده و تقاضای فرود اضطراری در جده را نمودند .. به همین دلیل ممکنه یادشون رفته کلید ماسک ها رو آزاد و رها کنه .. !! البته برای من اصلآ قابل قبول نیست که فراموش کرده باشند .. چون دست کم چهار کپسول اکسیژن سیار در هواپیما موجود است .. و میهماندارن می توانستند از ان استفاده کنند ... !! شاید شیشه ناگهان شکسته و پرشرایز خالی شده و آن ها فرصت بررسی دستور العمل را نیافته بودند !! ولی خرابی ماسک ها نمی تواند صحت داشته باشه ... چون همان طور که گفتم میهمانداران می توانستند با دست آزاد کرده و از کپسول سیار استفاده می کردند
    شاید همان گونه که عرض کردم ... ان ها زمانی متوجه خرابی پرشرایز شده بودند که خودشون حالشون به هم خورده و مغز در این شرایط خوب کار نمی کند .. و کاپیتان هم تمام تلاش خود را برای فرود امن به کار می برده .. و فراموش کرده بود
    ***********
    به هر حال به شما توصیه می کنم حتمآ به اون فامیل خود بفرمایید رسمآ از شرکت هواپیمایی مربوطه شکایت کند .. و چون حجاح بودند .. بقیه زائران هم کاروانی شون را می توانند پیدا کنند .. باید همه شکایت نمایند .. تا اگر قصوری بوده با خلبان و خدمه برخورد شود
    کپسول های اکسیژن هزینه آن چنانی ندارد که شرکت ها مانع از سرویس آن باشند .. قصور و بی تجربگی بیشتر احساس می شود که شکایت تضمین کننده سلامت سایر پرواز هاست
    ممنون از شما

    دوستان عزیز و یاران همدل و صمیمی
    بنده همین الان ساعت 3:30 بامداد دوشنبه 24 فروردین ماه ، یک درخواست همکاری در سایت قرار دادم .. اون دسته از عزیزانی که مطلب را قبل از این تاریخ مطالعه کرده اند .. خواهش می کنم بار دیگر به سایت و آخرین پست مراجعه و آن را مطالعه فرمایند
    با تشکر و احترام

    شما هم چيزي بنويسيد
    • هر چي دلتان مي خواهد بنويسيد. اينجا مربوط به شماست اگر نظر خصوصي‌اي داريد لطف کنيد و از طريق اي‌ميل (behrouz.journalist at gmail.com) مطرح کنيد، ممنون.






    مشخصات حفظ شود؟

    از تگ‌هاي HTML هم مي‌توانيد در نظرتان استفاده کنيد.

     
    Copyright 2007 by Behrouz Moddaresi | Design by WebStudio | Powered By Movable Type 3.35