Oldpilot.ir | دایی جان ، امشب خیلی تحقیر شدم !
درباره من

سوم دي ماه 1331 در تهران متولد شدم. پس از اتمام دوران دبيرستان به خاطر علاقه اي که به پرواز داشتم به نيروي هوايي پيوستم. در ادامه به آمريکا اعزام شدم، در بازگشت به ايران اولين پروازم را در تاريخ 18/3/53 انجام دادم و با آغاز جنگ تحميلي، به صورت شبانه روزي در مناطق جنگي پرواز داشتم و افتخار كسب مدال طلاي بالاترين ساعات پرواز را به دست آوردم. به دليل سكته قلبي و عمل جراحي باز كه ... ادامه
تبليغات
وبلاگستان
باقي قضايا
  دایی جان ، امشب خیلی تحقیر شدم !

ای کاش هرگز فوتبال نداشتیم !

 

والله به پیر به پیغمبر قسم .. هیچ خصومت و دشمنی با شخص آقای علی دایی ندارم . اصلآ اهل ورزش و فوتبال هم نیستم .. ولی کشورم رو دوست دارم . غرور ملی رو درک می کنم . اصلآ دلم نمی خواهد در مقابل کشوری ببازیم .. که خلیج همیشه فارس ام رو انکار می کنه ! قبول دارم فوتبال برد و باخت داره .. و همه برنده نیستند .. اما اصلآ دوست ندارم سرنوشت تیم ملی کشورم به دست کسی سپرده بشه که آداب معاشرت و حرمت به مردم را نادیده می گیره .. و با عصبانیت و خشم در مقابل رسانه ها سخن می گوید .. الگوی فرزندان من باید متین و با وقار باشد .. به جای توهین به خبرنگاران ، دانش و اندوخته مربی گری اش رو ارتقاء بده . آن گاه حتی اگه باختیم ناراحت نشده به حساب تجربه می گذاریم .. نه این که برای کسب تجربه سرنوشت تیم ملی رو به عهده بگیره .. !!

 امشب خیلی تحقیر شدم !

دوستانی که از اینترنت سرعت ضعیف استفاده می کنند و یا حوصله مشاهده بخش های تبلیغی سایت را ندارند ، لطفآ برای خواندن مطلب به وبلاگ مراجعه فرمایند ..اینجا 

2moam54hmol5qr99728s.gifihss9tr9zi9efmcstko6.jpg

دلم می خواهد با صدای بلند گریه کنم ... دلم می خواهد از خشم فریاد بزنم .. دلم می خواد آن چه که امروز در تلویزیون دیدم خواب بود !! اما افسوس نه خوابی در کار بود و نه رویا ... هر چه بود صدای خرد شدن خودم رو شنیدم .. آدم وقتی تحقیر می شه نمی دونه چی بگه ؟ چه کار بکنه !!؟ فقط باید امیدوار باشه .. به کی ؟ به کسی که رفتار خوبی با خبرنگاران نداره .. به کسی که در پر بیننده ترین برنامه تلویزیونی یعنی ۹۰ با عصبانیت و توهین آمیز حرف می زنه .. کسی که قراره ما رو به جام جهانی ببره .. و باعث عزت و افتخار نام کشور ایران بشه .. به چه بهاء ای ؟ به قیمت خرد شدن من و همه دوستداران فوتبال .. به قیمت تحقیر یک صد هزار نفر علاقه مند در استادیوم آزادی ..!

والله به پیر به پیغمبر قسم .. هیچ خصومت و دشمنی با شخص آقای علی دایی ندارم . اصلآ اهل ورزش و فوتبال هم نیستم .. ولی کشورم رو دوست دارم . غرور ملی رو درک می کنم . اصلآ دلم نمی خواهد در مقابل کشوری ببازیم .. که خلیج همیشه فارس ام رو انکار می کنه ! قبول دارم فوتبال برد و باخت داره .. و همه برنده نیستند .. اما اصلآ دوست ندارم سرنوشت تیم ملی کشورم به دست کسی سپرده بشه که آداب معاشرت و حرمت به مردم را نادیده می گیره .. و با عصبانیت و خشم در مقابل رسانه ها سخن می گوید .. الگوی فرزندان من باید متین و با وقار باشد .. به جای توهین به خبرنگاران ، دانش و اندوخته مربی گری اش رو ارتقاء بده . آن گاه حتی اگه باختیم ناراحت نشده به حساب تجربه می گذاریم .. نه این که برای کسب تجربه سرنوشت تیم ملی رو به عهده بگیره .. !!

ds351uyk50hg13eoqi5p.jpg 

آژانس هواپیمایی برای خوانندگان سایت تخفیف ویژه می دهد .

مرکز آپلود عکس ایرانی 

 

پیش از بازی

 وقتی بیست ساعت مانده به آغاز بازی حساس با عربستان رفتار زننده سرمربی تیم ملی کشورم رو با خبرنگاران و اصحاب رسانه خواندم ( اینجا ) و فهمیدم که چگونه به شکلی تحقیر آمیز آن ها رو بر خلاف مقررات از زمین تمرین بیرون کرده و کلماتی زشت نثار بر و بچه های تلویزیون کرده .. زیاد ناراحت نشدم ! و به قول معروف سعی کردم نیمه پر لیوان رو ببینم ... با خود گفتم این مرد قراره در زمین استادیوم آزادی جوانمردانه تیم عربستان رو شکست بده و از حیثیت فوتبال ما دفاع کنه .. آخه از شما چه پنهون حرف مجری تلویزیون عربستان بد جوری من و همه ایرانی های ورزش دوست رو آزار داده بود ! او در پایان بازی رفت با لحن خیلی توهین امیزی واژه " خلاص " رو بیان کرده بود ! واژه ای که خیلی معانی مختلفی داره . از طرفی با تبلیغاتی که شده بود و هیاهویی که برای جلب مردم به استادیوم شده بود ، دیگه باورم شده بود که جتمآ طرح و برنامه ای برای مقابله با آن ها داریم .. حالا کرکری مجری شبکه عربی رو بی خیال می شیم .. موضوع سر میلیارد ها تومن هزینه ای است که برای صعود تیم ما به جام جهانی شده است  .. حتمآ طرحی ، برنامه ای .. تاکتیکی خواهیم داشت ..

فوتبال در خونه ی ما  

خدا رو صد هزار بار شکر می کنم که از اهالی فوتبال نیستم !! و گرنه با این قلب ضعیفی که دارم هفت کفن پوسانیده بودم ! توی خونه ی ما پسرم " آرش " فوتبالییه .. یا بهتر بگم استقلالی است . به خاطر او من و همسرم هم به دغدغه های زندگی مون ، برد و باخت استقلال هم اضافه شده است ! چون هر وقت استقلال گل می خوره ، پسر ما پس می افته !! همین نگرش ما رو هم به اصطلاح فوتبالی کرد .. و برای آگاهی از روحیه فرزندمون بازی های استقلال و حریف های قدر اش رو تماشا می کنیم ! اما برای من بازی های تیم ملی کشورم جنبه حیثیتی داره .. هر جا باشم سعی می کنم پای تلویزیون نشسته و برای موفقیت قهرمانان ملی کشورم هورا کشیده و دعا کنم تا برنده شوند .. اهل استادیوم و این حرف ها نیستم .. فوتبال دیدن من هم حکایتی داره .. به قول معروف مث حاج آقا های قدیمی نکیه به پشتی داده و مرد سالارانه به اهالی خونه امر می کنم .. سکوت رو رعایت کنند !! هیچ وقت هم حین بازی غرو لند های همسرم رو نمی شنوم که می گه .. مثل آدم تخمه و پسته بخور .. داد نزن .. همسایه ها خواب اند .. والله قباحت داره ..و الخ !!!!

 هنگام بازی فوتبال ...

باور کنید عین بچه ها ذوق بازی سرنوشت ساز امروز رو داشتم .. ! حتی وقتی شنیدم باجناق ام قراره برای عید دیدنی خونه مون بیایند ، عیال مربوطه رو وادار کردیم یه عذر و بهانه ای آورده و به فردا موکول کنه .. حضور نوه های شیطون که آرزوی حضورشون رو داشتم برایم مشکل ایجاد کرده بود ! به هر حال طوری برنامه ریزی کردم تا وروجک ها از نیم ساعت قبل از بازی به خواب رفته تا پدر بزرگ تعصبی شون با خیالی آسوده شاهد پیروزی تیم ملی فوتبال کشورشون باشه ... البته خیلی سعی کردم تا دلخوری قبلی که از علی دایی داشتم رو از دلم بیرون بیاورم ( اینجا ) .. تقریبآ موفق هم شده بودم . پسته و آجیل هم به میمنت نوروز فراوان در جلویم قرار داشت  .. با سوت داور .. یاد پرواز هایی که به مناطق جنگی می رفتم افتادم .. که سعی می کردیم از طریق فرکانس " یو اچ اف " هواپیما خبرهای جنگ رو از  رادیو دنبال کنیم .. برای من و شاید خیلی های دیگه این بازی حیاتی بود . منتظر پیروزی بودم . اصلآ نمی تونستم فکر شکست رو بکنم .. وقتی مزدک میرزایی اعلام کرد که استادیوم تا خرخره پر شده است ، دیگه مطمئن بودم با تشویق این فوج آدم حتمآ تلافی خواهیم کرد .. !! چقدر مثل بچه ها آرزو می کردم که ای کاش بعد از پیروزی بر لشگریان عربستان ، مجریان ما هم واژه خلاص رو برای آن ها به کار ببرند .. نیمه اول با اضطراب تمام شد ..!!

شبی که خیلی تحقیر شدم .. !

خیلی دلم می خواست از علوم بازی فوتبال چیزی سرم می شد ..! اما از حرف های مجری می تونستم حدس بزنم که ما عملآ هیچ طرح و تکنیکی برای این بازی حساس نداریم ! بی اختیار یاد ماجراهای کشدار انتخاب سرمربی تیم ملی افتادم .. که چگونه افشین قطبی انتخاب شده بود .. و حتی خداحافظی هم کرده بود .. اما در دقایق آخر کسی که گفته بود .. " هر کی لابی قوی تری داشنه باشد سرمربی خواهد شد " ناگهان در میان بهت اهالی ورزش فوتبال ، خود انتخاب شد !! و برای این که حرف قبلی اش در آرشیو اذهان عمومی حک شده بود .. چنین عنوان کرد  که با خدا لابی کرده ام .. و من ساده چه زود باور کردم !! آخه تا اون موقع هرگز نشنیده بودم کسی با خدا لابی کنه ..!! همان روز ها پرسشی خیلی آزارم می داد و آن این بود که این بابا ، کجا مدرک و تجربه مربی گیری داشته است !؟ دوستان خبره در پاسخ گفتند .. او اسطوره است .. باور کردم که اسطوره ها همیشه پیروزند ! و دیگه هیچ حرفی در این باب نزدم !!

با زدن اولین گل به تیم حریف یادم نیست چند متر به هوا پریدم !!؟ خیلی خوشحال شدم . در حالی که چشمم به صفحه تلویزیون بود .. با خود فکر می کردم به چند نفر باید پیامک تبریک بفرستم ..!!؟ در مخیله ام دنبال واژه گانی زیبا و امید بخش می گشتم تا به امیر و بابک .. مازیار و تقی .. شهین و عماد اس ام اس بفرستم .. ! اگه بگم این حس رو مجری تلویزیون در من بوجود اورده بود ، سخن به گزاف نگفته ام ..!! تقریبآ دنیا به کامم بود .. که ناگهان دنیا به سرم خراب شد ! وای ما گل خوردیم .. وای عرب ها رو شاد کردیم .. وای دوباره شاهد الخلاص الخلاص آن ها خواهم بود .. ! خدایا ..  آخه چرا ؟ در این هنگام سخنان مزدک میرزایی که سعی در آرام کردن آدم هایی مثل من رو داشت .. کمی بهم آرامش می داد .. و چقدر ساده بودم که فکر می کردم .. برنده نهایی ما هستیم ! دیگه دهان ام قفل شده بود . با چشمانی مسخ شده خیره به صفحه تلویزیون می نگریستم .. وای گل بعدی رو هم خوردیم !! مجری گفت .. هیچ مشکلی نیست .. پنج دقیقه مانده است .. اگه بچه ها همت کنند مساوی خواهیم شد !! شاید هم برنده میدان ..!! فریاد کریمی کریمی انعکاس یافته بود .. آن چه که خیلی آزارم می داد ، نحوه نشسن اسطوره فوتبال روی نیمکت بود !! نه جنبشی .. نه حرکتی .. نه توصیه ای .. در همین هنگام بود که شنیدم مجری می گوید .. تعجب می کنم چرا مهدوی کیا رو تنها گذاشته اند ..!!؟ پنج دقیقه هم تمام شد ..! و ما دو بر یک باختیم . به عبارتی بازی برده رو واگذار کردیم .. !!

تا دقایقی همچنان شوکه بودم .. آخه ما که هیچ گاه در آزادی به عربستان نباخته بودیم ..! پس چی شد حالت ادم های شکست خورده رو داشتم ... بقدری از این اتفاق عصبی بودم که نمی دونستم چی بگم .. ؟ چرا اجازه می دهندسرنوشت تیم ملی به دست آدمی باشه که هرگز تجربه مربی گری ( جز ایام کوتاهی در سایپا ) نداشته باشد ؟ چرا آبرو ، غرور ملی  ملتی بزرگ را به دست فردی عصبی ، کم تجربه و هتاک سپرده ایم !؟ به هر حال با این شکست نه تنها من ، بلکه اون صد هزار نفری که با اشتیاق برای تشویق تیم ملی کشورشون به استادیوم رفته بود هم تحقیر شدند ...  فدای سر آقای سرمربی .. سر او سلامت باشد .... خیلی ناراحت هستم ..  حال و روزم رو نمی فهمم .. مثل دیونه ها شده ام . مدام با خودم زمزمه می کنم .. ای کاش ما هرگز فوتبال نداشتیم ..

با تشکر و احترام :

بهروز مدرسی

این مطلب ساعت ۴ بامداد نهم فروردین ۱۳۸۸ پایان یافت .

پی نوشت ..

دایی جان آسوده بخواب ، ما بیداریم !

vq77s5g5itrs2c61etnl.jpg

دایی عزیز و گرامی .. آسوده بخواب  چون ما اصلآ خوابمون نمی یاد ! به خاطر شوکی که به غرور ما وارد کردی ، از غصه خوابمون نمی بره .. اما مطمئن هستم تو الان هفت پادشاه رو هم در خواب می بینی ! فدای سرت .. فوتباله دیگه ، برد و باخت داره ! اصلآ به خبرنگاران چه مربوطه که از شما بعد از بازی در باره ارنج تیم می پرسند !؟ اصلآ به کسی چه ربط داره لژیونری که مدت ها در تیم اش نیمکت نشین است حالا در ترکیب قرار بگیره ؟ انگار این جماعت فراموش کرده اند شما اختیار تام گرفته ای ..!!

دایی جان آسوده بخواب .. ما بیداریم . اصلآ اگه شما نخوابی کی باید بخوابه !!؟ می گم دیدی بازیکن های عربستان چه قر و قمیشی بعد از برد ایران در وسط زمین راه انداخته بودند !؟ می گن اکثر اون ها عربی می رقصیدند .. !! سر شما سلامت باشه .. غرور ملی کیلویی چنده !؟ دایی جان حاضرم قسم بخورم اون هایی که دقیقه نود شما رو انتخاب کردند هم الان آسوده خوابیده اند ..!! آخه تقصیری ندارند .. طفلکی ها بهشون دستور داده بودند که کی انتخاب بشه .. دایی جان عزیز .. زیاد به پر و پات نمی چسبم .. چون زورت به ورزشی نویس هایی که با دلالی یک شبه میلیاردر شدند نمی رسه .. حتمآ دستور می دهی پدر من رو در بیاورند .. برای همین ماست ام رو کیسه کرده و می روم تو رختخواب ، ادای آدم های خواب رو در می آورم .. سرت سلامت

یک خواهش دوستانه : گوگل امتیاز وبلاگ من رو به دلیل حضور کم رنگ شما یاران کم کرده است . با یک کلیک در روز از این وب حمایت کنید (اینجا

   ایام به کام   

 ajr4i2ce8c0d7seedv8o.jpg

به درخواست خوانندگان محترمي كه گله فرموده بودند اين سايت فهرست مطالب گذشته ندارد ، اين مهم به همت يكي از خوانندگان خوب و پسر عزيزم امير محمود بازيار انجام گرفت .. همچنين بخش قديمي " مطالب گذشته " به انضمام كالبد شكافي سانحه هواپيماي سي - ۱۳۰ كه در شهرك توحيد به وقوع پيوست به اين صفحه انتقال يافت . براي مشاهده اينجا رو كليك كنيد
 
 6mfmukopgefyux613u8m.jpg 
زير نظر : عليرضا صادقي  

این بخش به پیشنهاد و همت شما خوانندگان محترم شکل گرفته است . از این پس مطالبي متنوع و جذاب به زبان انگلیسی به همراه تازه ترین خبرهایی از صنعت هوانوردی تقدیم شما عزیزان خواهد شد.

 The first female combat pilot in the world:

Sabiha Gökçen (March 22,1913,Bursa-March 22,2001,Ankara) was the first female combat pilot in the world and the first Turkish aviatrix, aged 23. She was one of the eight adopted children of Mustafa Kemal Ataturk.During Atatürk's visit to Bursa in 1925, Sabiha, who was only 12 years old, asked for permission to talk with Atatürk and expressed her wish to study in a boarding school. After learning her story and about her miserable living conditions, Atatürk decided to adopt her and asked Sabiha's brother for permission to take her to the Çankaya Presidential Residence in Ankara, where Sabiha would live among Atatürk's other adoptive daughters, Zehra, Afet and Rukiye. Sabiha attended the Çankaya Primary School in Ankara and Uskudar Girls' College the in Istanbul.Just after the introduction of the surname act, Atatürk gave her the family name Gökçen on December 19,1934. Gök means sky in Turkish and Gökçen means 'belonging or relating to the sky'. However, she was not an aviator at the date, and it was only six months later that Sabiha developed a passion for flying.Atatürk attached great importance to aviation and for that purpose, oversaw the foundation of the Turkish Aeronautical Association in 1925. He took Sabiha along with him to the opening ceremony of Türkkuşu (Turkishbird) Flight School on May 5,1935. During the airshow of gliders and parachutists invited from foreign countries, she got very excited. As Atatürk asked her whether she would also want to become a skydiver, she nodded "yes indeed, I am ready right now". Atatürk instructed Fuat Bulca, the head of the school, to enroll her as the first female trainee. She should have become a skydiver, however she was much more interested in flying, so she received her pilot's licence. Gökçen was sent to Russia, together with seven male students, for an advanced course in glider and powered aircraft piloting. However, when she was in Moscow, she learned the news that Zehra had died, and with a collapsed morale, she immediately returned back to Turkey, isolating herself from social activities for some time.In the beginning of 1936, Atatürk urged her to attend the Air Force Academy to become the first female military pilot of Turkey. She improved her skills by flying bomber and fighter planes at the 1st Aircraft Regiment in Eskisehir Airbase . In that same year, she took part in the military operation against the Dercim Rebellion and became the world's first female air force combat pilot.In 1938, she carried out a five-day flight around the Balkan countries to great acclaim. Later, she was appointed chief trainer of the Türkkuşu Flight School of Turkish Aeronautical Association , where she served until 1955 and became a member of the association's executive board. She trained four female aviators,Edibe Subasi,Yildiz Ucman ,Sahavat Karapas and Nezihe Viranyali . Sabiha Gökçen flew around the world for a period of 28 years until 1964. Her book entitled "A Life Along the Path of Atatürk" was published in 1981 by the Turkish Aeronautical Association to commemorate Atatürk's 100th birthday.Throughout her career in the Turkish Air Force, Gökçen flew 22 different types of aircraft for more than 8000 hours, 32 hours of which were active combat and bombardment missions.The second international airport of Istanbul on the Asian side, Sabiha GOcken international airport, is named after her.She was selected as the only female pilot for the poster of "The 20 Greatest Aviators in History" published by the United States Air Force in 1996

Source:Wikipedia BY:Alireza Sadeghi

 

ترجمه فارسی:

نخستین خلبان جنگنده زن جهان:

"سابیها گوچن"(تولد:22 مارس بورسا(ترکیه)1913-فوت:22 مارس 2001 آنکارا) در سن 23 سالگی نخستین خلبان زن هواپیمای جنگی جهان و اولین هوانورد زن ترکیه بود.وی یکی از هشت کودکی بود که توسط "مصطفی کمال آتاتورک" تربیت و پرورش یافته بود.در حین بازدید "آتاتورک" از "بورسا" در 1925 "سابیها" که 12 ساله بود تقاضای اجازه صحبت با "آتاتورک" را نمود و تمایل خود را برای تحصیل در مدرسه شبانه روزی عنوان کرد.پس از شنیدن داستان وی و دانستن اینکه شرایط خانوادگی خوبی ندارد "آتاتورک" تصمیم گرفت که مسوولیت بزرگ کردن و تربیت وی را بعهده بگیرد و از برادر "سابیها" خواست که اجازه بردن وی به "کانکایا"(محلی در آنکارا مخصوص رییس جمهور) را بدهد جایی که "سابیها" بتواند در میان سایر دختران تحت تکفل "آتاتورک"-"زهرا"-"آفت" و "رقیه"- زندگی کند."سابیها" وارد مدرسه ابتدایی "کانکایا" شد و سپس به کالج دختران "اوسکودار" در استانبول رفت.پس از اینکه در ترکیه قرار براین شد که همگی از نام فامیل استفاده کنند "آتاتورک" در 19 دسامبر 1934 نام فامیل "گوچن" را برای وی برگزید."گوچ" در ترکی بمعنای "آسمان" است و "گوچن" یعنی کسی که به آسمان تعلق دارد.تا این زمان "سابیها" خلبان نبود اما شش ماه بعد شور و اشتیاق پرواز در وی بوجود آمد ورشد کرد."آتاتورک" اهمیت زیادی برای هوانوردی قائل بود و به این منظوردر سال 1925 تصمیم گرفت که زیربنای "موسسه هوایی ترکیه" را احداث کند.در 5 مه 1935وی در مراسم افتتاح مدرسه پرواز "پرنده ترکیه" "سابیها" را با خود به مراسم برد."سابیها" در بازدید از نمایشگاه پروازی که مشتمل بر "گلایدر"ها و چتربازانی بود که از کشورهای خارجی دعوت شده بودند بسیار هیجان زده شد.وقتیکه "آتاتورک" از او سوال کرد که آیا دلش میخواهد که چترباز شود پاسخ داد "بله.در واقع همین الان حاضر هستم"."آتاتورک" به رییس مدرسه- "فواد بولکا"- دستور داد که "سابیها" را بعنوان نخستین دانشجوی زن اسم نویسی کند."سابیها" باید چترباز میشد اما بدلیل علاقه بیش از حد به پرواز گواهینامه خلبانی را نیز بدست آورد."سابیها گوچن" بهمراه 7 دانشجوی مرد دیگر برای آموزش خلبانی پیشرفته گلایدر و هواپیماهای موتوردار به روسیه اعزام شد.وقتی در مسکو بود اخباری مبنی بر مرگ "زهرا" بوی رسید و دچار ضربه روحی شد.وی فورا به ترکیه برگشت و مدتی از فعالیتهای اجتماعی دور بود.در اوایل سال 1936 "آتاتورک" بوی اصرار کرد که با ورود به "آکادمی نیروی هوایی" نخستین خلبان نظامی زن ترکیه شود.وی در پرواز با بمب افکنها و جنگنده ها در پایگاه هوایی "اسکیزیز" مهارتهای خود را ارتقا داد.در همان سال در عملیات نظامی علیه شورشیان "درسیم" شرکت جست و نخستین خلبان نظامی زن نیروی هوایی شد.در 1938 در میان تحسین شدید مردم یک پرواز 5 روزه در منطقه "بالکان" انجام داد.پس از آن رییس مربیان پرواز مدرسه پرواز "تورکوزو" وابسته به" موسسه هوانوردی ترکیه" شد و تا سال 1955 در آنجا خدمت کرد و یکی از "اعضای هیئت مدیره" آنجا گشت."سابیها" 4 هوانورد زن را به نامهای "ادیبه سوباشی"-"ایلدیز اوچمان"-"ساهاوت کاراپاس" و "نزیه ویرانیالی" آموزش داد.وی در یک دوره 28 ساله تا سال 1964 بدور دنیا پرواز میکرد.کتاب وی به نام "زندگی در مسیر آتاتورک" در سال 1981 و در صدمین سالگرد تولد "آتاتورک" توسط "موسسه هوانوردی ترکیه" برای یادبود "آتاتورک" منتشر شد.در زمان اشتغال وی در "نیروی هوایی ترکیه" "گوچن" با 22 نوع هواپیمای مختلف وتا سقف 8000 ساعت پرواز کرد که 32 ساعت آن عملیات رزمی و بمباران بود.دومین فرودگاه بین المللی استانبول در بخش آسیایی آن پس از مرگ وی بنام "فرودگاه بین المللی سابیها گوچن" نامگذاری گردید.وی برای پوستری بنام "20 هوانورد برتر جهان" که در 1966 توسط "نیروی هوایی ایالات متحده" منتشر شد بعنوان تنها خلبان زن انتخاب گردید.

منبع:ویکیپدیا    گردآوری و ترجمه:علیرضا صادقی

 

 بخش بازرگاني    با مديريت : امير محمود بازيار 

تلفن تماس  : ۰۹۳۵۸۶۶۶۲۹۶

 ای میل مدیر تبلیغات am_bazyar@yahoo.co.uk 

تعرفه تبليغات در سايت و وبلاگ oldpilot

سايز كليه تبليغ ها 464*68 است.

   

 9dlup0xs69iofxdimfqr.jpg 

براي مشاهده (اينجا ) را كليك كنيد . 

yul2qu6sjgcpbprkkr6e.jpg

من همسر سبیل کلفت نمی خواهم

تحلیل سانحه فوکر پرواز اردبیل

و

جاسوسی که به خواستگاری آمد !!

روایت واقعی  

 

- تعداد بازديد
  • 16178
  • مرتبه

    نظرات
    شما هم چيزي بنويسيد
    • هر چي دلتان مي خواهد بنويسيد. اينجا مربوط به شماست اگر نظر خصوصي‌اي داريد لطف کنيد و از طريق اي‌ميل (behrouz.journalist at gmail.com) مطرح کنيد، ممنون.






    مشخصات حفظ شود؟

    از تگ‌هاي HTML هم مي‌توانيد در نظرتان استفاده کنيد.

     
    Copyright 2007 by Behrouz Moddaresi | Design by WebStudio | Powered By Movable Type 3.35