پست سفید و بدون مطلب

دوستانی که از اینترنت سرعت ضعیف استفاده می کنند و یا حوصله مشاهده بخش های تبلیغی سایت را ندارند ، لطفآ برای خواندن مطلب به وبلاگ مراجعه فرمایند ..اینجا

وبلاگ وارد سومین سال خود شد . قربون همه یاران همدل و صمیمی بشم
..............................
..............................
............................

آژانس هواپیمایی برای خوانندگان سایت تخفیف ویژه می دهد .
![]()
.................................................
.................................................
.................................................
.................................................
.................................................
.................................................
.................................................
.................................................
با تشکر و احترام :
بهروز مدرسی
این پست خالی ساعت۲ بامدادپنجم فروردین ماه ۱۳۸۸ منتشر شد .
یک خواهش دوستانه : گوگل امتیاز وبلاگ من رو به دلیل حضور کم رنگ شما یاران کم کرده است . با یک کلیک در روز از این وب حمایت کنید (اینجا )
ایام به کام 
این بخش به پیشنهاد و همت شما خوانندگان محترم شکل گرفته است . از این پس مطالبي متنوع و جذاب به زبان انگلیسی به همراه تازه ترین خبرهایی از صنعت هوانوردی تقدیم شما عزیزان خواهد شد.
SURVIVE A CRASH(PART I):
Commercial airlines around the world now carry nearly 2.5 billion passengers a year, and despite the inherent dangers of rocketing through the sky miles above the Earth in a very heavy piece of metal, these travelers are amazingly safe. In fact, the odds of dying on a commercial airline flight are as low as 9 million to 1! Of cource, a lot can go wrong at 33,000 feet above the ground, and if you’re unlucky enough to be aboard when something does, the decisions you make could mean the difference between life and death. Keep in mind that about 95% of airplane crashes have survivors, so even if the worst does happen, your odds aren’t as bad as you might think.Notice to this advises:
1-Wear long pants, a long-sleeve t-shirt, and sturdy, comfortable, lace-up shoes:Of course you may want to be comfortable or professional-looking on a flight, but sandals or high heels make it hard to move quickly within the wreckage. Loose or elaborate clothing also poses a risk, as it can get snagged on obstacles in the close confines of a plane. If you know you’re going to be flying over cold areas, dress appropriately, and consider keeping a jacket on your lap. You’ll need to be able to stay warm if you survive the crash. Even if that is not a consideration, the more of your body is covered during impact, the less likely you are to receive serious injuries or burns. Cotton or wool clothing is also preferable as it is less flammable. Wool is preferable to cotton when flying over water, as wool does not lose its insulative properties to the degree cotton does when wet. 2-Book the right seats. Because the initial impact is most often survivable, the key to living to tell about a crash is frequently how quickly you can get out. To this end, it’s best to get seats as close as possible to an exit, and aisle seats are generally preferable. In addition, try to sit in the back of the plane. Passengers in the tail of the aircraft have 40% higher survival rates than those in the first few rows.3-Read the safety information card and pay attention to the preflight safety speech. Yes, you’ve heard it all before, and you’ll probably never need it, but if you keep your headphones on during the preflight instructions or ignore the safety card, you’ll be missing out on information that could be vital in the event of a crash. Don’t assume you know it all already, either. Every type of airplane has different safety instructions. If you're sitting in an exit row, study the door and make sure you know how to open it if you need to. In normal circumstances the flight attendant will open the door, but if they are dead or injured, you'll need to do it.4-Make a plan. If the plane is going to crash, you almost always have several minutes to prepare before impact. Use this time to once again review where the exits are, and try to count the number of seats between your row and the exit row—that way you’ll know when you’ve reached the exit even if you can’t see it. Assess the situation as well as possible. Try to determine what surface the plane will land on so you can customize your preparations. If you’re going to be landing in water, for example, you’ll want to put your life vest on—don’t inflate it until you’re out of the plane—and if you’re going to be landing in cold weather, you should try to get a blanket or jacket to keep you warm
.................................................
.................................................
![]()
بخش بازرگاني با مديريت : امير محمود بازيار
تلفن تماس : ۰۹۳۵۸۶۶۶۲۹۶
ای میل مدیر تبلیغات am_bazyar@yahoo.co.uk
تعرفه تبليغات در سايت و وبلاگ oldpilot
سايز كليه تبليغ ها 464*68 است.
براي مشاهده (اينجا ) را كليك كنيد .

من همسر سبیل کلفت نمی خواهم
تحلیل سانحه فوکر پرواز اردبیل
و
جاسوسی که به خواستگاری آمد !!
روایت واقعی
















سلام استاد عزیزم
دومین سالگرد تولد سایت را تبریک می گویم. دقیقا" یادم نیست که از کی خواننده دائمی سایت شدم. یادم می آید که سه یا چهار پست بیشتر در سایت نبود. بگذریم....
از وقتی با سایت آشنا شدم ، این سایت جزئی از زندگی روزمره ام شده. جدا" از شما ، علیرضای عزیز (ترجمه) ، جناب خواجه نظام و سایر دوستانی که با کامنتهای پربارشان باعث پربارتر شدن سایت شده اند تشکر می کنم.
پست سفید شما هم برایم با ارزش هست و همین جا اعلام می کنم اگر تا ابد هم پست سفید بگدارید بازهم انجام وظیفه کرده و سپاسگزاری و قدر دانی خودم را بابت این همه خوبی در این دو سال اعلام می کنم.
سایت و بخصوص شخص شما نه تنها پر از مطالب علمی و گرانبها و خاطرات دفاع مقدس هست بلکه معلم اخلاق و منش و بزرگی برای ما جوانترها هم هست. خیلی چیزها در این مدت آشنایی با شما یاد گرفتم که مطمئنا" در یک کامنت نمی گنجد. فقط و فقط اگر بخواهم در یک جمله تشکر کنم می گویم: استاد بزرگوارم جناب آقای مدرسی از زحمات بی منت و بزرگوارانه تان در این دو سال کمال تشکر را دارم. شما چه پست سفید بگذارید و چه روزی هزاران پست جدید آپلود کنید همیشه و همیشه در بهترین جای قلب من جای دارید. قدر دان تمام زحماتتان هستم.
برای دیدنتان در وطن لحظه شماری می کنم. سبز و بهاری باشید.
سام (سوئد)
پاسخ
سام عزیز و دوست داشتنی
باور کن این عشق و محبت دوسویه است .. من هم روزی که این سایت را راه اندازی کردم ، اصلآ فکر نمی کردم بیش از یک ماه ادامه یابد ! چون پیش از آن هم چندین بار در این زمینه تجربه داشته و حوصله ادامه کار را نداشتم .. اما این یکی به خاطر حضور دوستانی با وفا و صفای باطنی .. و عزیزانی چون شما که حقیقتآ مثل آرش پسر خودم دوستت دارم باعث شد دوام اورده و با جدیت ادامه دهم ... حضور انبوه و مشتاق جوانان علاقه مند به هنر پرواز باعث شد .. که اولویت اولم در زندگی ، رسیدن به این سایت باشد . و هیچ چیزی جای آن را در قلبم نگیرد .. حتی کار ! و هر چه بیشتر دوستان تشریف می آوردند .. احساس وابستگی ام بیشتر و بیشتر می شد .. تا جایی که به خاطر سایت قید خیلی از موقعیت ها ی شغلی رو زدم .. و اصلآ هم پشیمان نیستم . چون از شانس من با افزایش حقوق بازنشستگان ، دیگه دغدغه کار در خارج از خانه رو احساس نکردم ... فقط با تولد دوقلو های شیطون قلبم رو با آن ها تقسیم کرده و الان نیمی از قلبم متعلق به نوه هایم و نیمی دیگر متعلق به یکایک دوستان سایت شده است .. اگر چه با اتفاقات ناجوری که به دلیل تنگ نظری ها ، سوسه بعضی همکاران
و بیماری ام سبب شد مدتی خیلی کوتاه انگیزه های کار برایم کم رنگ شد .. اما به یاری خداوند و عشق دو سویه به یاران جوان و خوانندگان محترم باعث شد هم بر بیماری فایق آمده و هم انگیزه هایم تقویت شده و قوی تر از گذشته آماده حضور دایمی در این سنگر باشم
سام عزیزم .. البته بعد از اتمام تعطیلات به خاطر تنوع بخشیدن به محتوای سایت ، از همکاری دوستان جوانم بیشتر استفاده خواهم کرد ... و سعی خواهم کرد با جای گزین مطالب خیلی شنیدنی تر از خاطرات ارتش ٍ، بار محتوایی آن را ارتقاء بخشم .
از شما پسر خوب و اندیشمندم که برای سرافرازی کشور عزیزمون ایران غم غربت رو تحمل می کنی .. خیلی تشکر و قدردانی می کنم .. آینده متعلق به شما مدیران عاشق وطن است . باور کن برای حضورت در تهران و ملاقات با شما ثانیه شماری می کنم
سلام عمو بهروز عزیز
من هم به نوبه خود لازم می دانم از زحمات شما طی این دو سال تشکر و قدر دانی می کنم . و سلامتی شما و خانواده عزیز اتان را از خداوند بزرگ خواستارم.
نوروزتان پیروز
پاسخ
پسر عزیز و نازنینم نادر جان گرامی
باور کن کار من در مقابل قدردانی و محبت دوستان هیچ است . من خوشحالم به بهانه سایت با دوستان بسیار بزرگواری آشنا شده ام . دوستانی مثل شما که همیشه راهنمای راه من بوده اید . و من با خیالی آسوده مطالب ام رو نوشته و مطمئن بودم چشمانی آگاه توآم با قلبی عاشق و دلسوز و با تجربه مواظب است تا اگر ناخواسته از حریم خود تجاوز کنم .. به من گوشزد خواهد شد .. و از این که بار ها و بار ها اشکلات بنده رو تذکر دادید .. و با راهنمایی های متین و معقول خود ، بخش های تآمل برانگیز را یادآوری فرمودید بدینوسیله رسمآ در حضور خوانندگان از شما تشکر و قدردانی می کنم .. و با افتخار اعلام می کنم دلیل ماندگاری دو ساله من در عرصه وب .. فقط و فقط هوشیاری نادر عزیزم بوده است .. واقعآ ممنون و سپاسگزارم
سلام جناب مدرسی
دومین سالگرد تولد نوهٔ سومتان (وب سایت) رو به شما تبریک میگم و امید وارم شاهد عروسی کردن این وب سایت با یک وبلاگ ترگل ورگل باشیم.
در مورد استفادهٔ مطالب سایت در وبلاگها و یا سایر مکانها من هیچ مشکلی ندارم ولی تنها انتظارم ذکر منبع هستش که امید وارم دوستان بیشتر دقت کنند، من امشب به وقت ما سعی میکنم بخش دوم را تمام کرده و در پیش نویس قرار دهم.
سبز باشید
پاسخ
دوست عزیز و نازنینم آری گرامی
با تشکر از شما پسر عزیز و با محبت ام و همچنین تشکر ویژه به خاطر همکاری با سایت و ارسال مطالب بسیار جالب و شنیدنی
... من هم آرزو می کنم تا به سر مقصد رسیدن سایت زنده باشم
در مورد استفاده مطلب ، همان گونه که عرض کردم .. این دوست ما در تبریز هست . و انسانی با شرف و زحمتکش است . من مطمئن هستم او با درج منابع مطلب ، حواس اش نبوده که منبع اصلی که زحمت تآلیف و ترجمه رو کشیده است رو نام ببرد .
البته از آن جا که هدف من و شما صرفآ اطلاع رسانی است ، هرگز از این برداشت ها و درج در سایت های دیگر ناراحت نمی شویم . کافی است به سایت هایی چون آلکس و مشابه رفته و ببینی که آمار لینک های این سایت بالای پنجاه عدد است !! من یک روز حوصله کرده و به بعضی از آن ها سر زدم .. تعدادی به خاطر درج فراخوان کودکان مرودشتی است که هموطنان محبت کرده و به سایت بنده لینک فرموده اند .. راستی صحبت این دانش آموزان شد .. یادم اومد موضوعی در این باره رو تعریف کنم ..
مدت ها بود که از ریاست جمهوری برای من نامه رسمی می آمد که نامه شما رسید و در نهاد ریاست جمهوری در دست بررسی است !! واقعآ شوکه شده بودم !! آخه من که هیچ نامه ای به این نهاد ننوشته بودم !! عاقبت شانسی فهمیدم که یکی لینک کودکان را برای رئیس جمهور فرستاده و از او خواسته تا به این کودکان رسیدگی شود .. که آن ها پاسخ های خود رو به من می فرستند !! بگذریم در مورد مطلب .. بله زحمت می کشید .. من امشب منتظرم تا آن را آپ کنم .. موفق باشید
سلام آقا بهروز خوش تيپ
اميدوارم خوب باشيد و باز هم سال نو را به شما تبريك عرض مي كنم. عجب پست مفيد و جالبي بود. من كه كلي استفاده بردم. دو سالگي سايتتون هم مبارك. انشا ا... صد سالگيشو جشن بگيريم.
ارادتمند همه خوش تيپ ها
پاسخ
درود به شما آقا رضای خوش تیپ بچه آبادان
خوشحالم که بار دیگه شما رو سالم و سرزنده می بینم
رضا جان همان طور که بار ها عرض کردم ، من خاطرات زیادی از شهر زیبای شما دارم .. واقعآ چه انسان های شریف و میهمان نوازی هستید .. من بوسه بر دست شما به نمایندگی از طرف همه جوان های شهر می زنم .. اصلآ خوش تیپی تو ذات شماست .. خوشحالم دوستی خوش تیپ دارم
با تبریک مجدد عید نوروز ، سالی پر باری را برات آرزو می کنم
عمو بهروز سلام
سال نو مبارک باشه
امیدوارم سالی پر برکت برای خودت و خانواده محترم وهمه دوستان باشه
خواندن نوشتهای برام همیشه جذاب هستش حتی اگر خالی باشه بازم همون شیرینی نابش رو داره
موفق باشی
پاسخ
مهدی عزیز و بزرگوار
من هم متقابلآ برای شما دوست عزیز و بزرگوارم سالی مملو از شادکامی و موفقیت آرزومندم
مهدی عزیزم .. با حضور در پست خالی و بدون مطلب خیلی خوشحالم کردی
و باورم می شه که یاران همدل صمیمی فراوانی دارم
دست شما رو با افتخار به پاس همه محبت هایی که دارید می بوسم
سلام جناب مدرسی
خب این دو سال رو خسته نباشی!
پاسخ
ممنون دوست عزیز
با عرض سلام!
تولد دو سالگی سایت مبارک باشد.حتی این پست سفید هم جالب و خواندنیست.امیدوارم که سال نو نیز برای همه سفید و بی آلایش باشد.
موفق باشید
پاسخ
فدات بشم علیرضا جان
ضمنآ دست شما درد نکنه .. مطالب ات رو دیدم . احتمالآ امشب اولی رو استفاده خواهم کرد
پسرم از این که با کلیک در صفحه سفید ، همدلی ات رو با حقیر اعلام کردی سپاسگزارم . یادت باشه که امسال مسئولیت شما افزایش یافته است . و منتظر ترجمه هایی برای انتشار به صورت مستقل هستیم .
از شما به خاطر همه زحمت هایی که کشیدی تشکر و قدردانی می کنم
با سلام حضور جناب مدرسی و ضمن عرض تبریک به مناسبت سال نو شمسی آرزوی سالی پر بار و سلامتی را برای شما و خانواده محترم و کلیه دوستان عزیز را دارم.
پاسخ
دوست عزیز و اندیشمندم جعفر خان
صمیمانه ترین تبریکات بنده رو به مناسبت عید نوروز و بهار 1388 پذیرا باش امیدوارم سالی پر بار و سراسر موفقیت و شادکامی داشته باشی
حق نگهدارت باد
حضور محترم جناب آقاي مدرسي
سال نورا خدمت جنابعالي وخانواده محترم تبريك گفته سلامتي وسعادت شما بزرگوار را ازخداوند متعال خواستارم
بنده افتخار ميكنم كه دوران مقدس سربازي را درنيروي هوائي طي كرده ودر آنجا با انسانهاي شريفي دوست شدم بزرگواراني چون آقايان مداح /حميد قطب / علي دهنادي / آقا رضا سلحشوروديگر بزرگواران
انشااله سال نو يراي شما و همه دوستان سال خيري باشد
پاسخ
حسین عزیز و گرامی
من هم عید نوروز را به شما دوست بزرگوارم تبریک گفته و حضور سبز شما رو در سایت خیر مقدم عرض می کنم
عزیزم از این که در نیروی هوایی افتخار خدمت به کشور را داشتی و با دوستان بزرگواری ارتباط پیدا کردی ، قلبآ خوشحالم
امیدوارم همیشه شاد و پیروز و در پناه یزدان باشی
عمو جان سلام
توووووووووووووووووووووووووولد 2سالگی سایت را به همه دوستان وخوانندگان این سایت تبریک میگویم
پاسخ
پسر عزیز و نازنینم
قبل از هر چیز از شما به خاطر تآخیر در پاسخ به نامه های شما عذر خواهی می کنم .. راستش رو بخواهی مدتی جی میل ام باز نمی شد .. چندی پیش که باز شد .. انبوهی از نامه ها رسیده بود .. که نام شما رو هم مشاهده کردم .. هنوز جز یکی دو تا که اضطراری بود ، پاسخ به کسی نداده ام
اما حتمآ یکایک آن ها رو جواب خواهم داد
پسر عزیزم .. من هم افتخار می کنم که به برکت این سایت با عزیزان بزرگواری چون شما آشنا شده ام
به دوستی با شما افتخار می کنم
Tabrik Tabrik Tabrik
Payandeh bashid
پاسخ
به به .. علی جان نازنین
خوبی پسرم .. ؟ خوشحالم که بار دیگر خبری از شما می شنوم
ممنون از شما
(( ماجرای وارژینها ))
قسمت سوم
به تدريج توجه رسانه ها به تحقيقات آنها جلب شد و با آگاهي مردم بسياري از کساني که در جريان وقايع قرار داشتند تمايل بيشتري براي ارائه اطلاعات به ايشان پيدا کردند .اوبيررجارا و پاکاچيني تمام شايعات و گزارش ها را برسي کردند و به شناسايي شاهدان احتمالي پرداختند.برخي از شنيده هاي ايشان و ارزيابي آنها درباره صحت و سقم شنيده ها به شرح زير بودند :
_ زن و شوهري که در يک مزرعه زندگي مي کردند در نخستين ساعات صبح روز 20 ژانويه شي پرنده ناشناس را مشاهده کرده بودند. ( واقعی(
_ يک ايستگاه رادار متحرک را از جنوب برزيل به منطقه آورده بودند (تايي نشده(
_ چند هفته بعد يک موتور سيکلت سوار موجودي را ديده بود(واقعي(
_ يک فرد نظامي به دوستش گفته بود که در کار دستگيري يک موجود فرازميني همکاري داشته است (تاييد نشده(
_ شايعاتي درباره يک فرد نظامي وجود داشت که به هنگام دستگيري موجود نا شناش در تماس با آن يونيفرم وي چنان چرب شده بود که همسرش مجبور شد آن را بسوزاند(تاييد نشده(
_ پليسي که يکي از موجودات را دستگير کرده بود دچار مرگ مرموزي شد(واقعي(
_ پنج جانور در باغ وحش شهر به مرگ هاي معما گونه از بين رفتند(واقعي(
_ اوبيراجارا و پاکاچيني در نهايت توانستند با 25 شاهد دست اول گفتگو کنند.آنان افراد گوناگوني از پليس نظامي ارتشيان غير نظاميان پزشکان وغيره بودند آن دو همچنين موفق شدند در مجموع هويت تمام افراد نظامي را که به هر ترتيب در قضيه موجودات ناشناخته درگير بودند کشف و ثبت کنند.پژوهشگران شهر هاي ديگر نيز هم زمان به کار آنها کمک مي کردند.بيشترين کمک ها مربوط به برسي شايعه اي بود که بر اساس آن در روز 23 ژانويه چندين موجود ناشناس را به دانشگاه کمپيناس انتقال داده و همان جا به تشريح اجساد آنها پرداخته بودند. شهر کمپيناس در 320 کيلومتري جنوب وارژنها قرار دارد.
سقوط در در 13 ژانويه
)کارلوس داسوزا) 53 ساله خلبان هواپيماي سم پاش بود و در اوقات آزاد به عنوان تفريح با هواپيماي فوق سبک پرواز مي کرد.اکنون او در روز 12 ژانويه 1996 با وانت قرمز رنگ خود عازم ترس کوراکوئس بود تا با خلبان ديگر ترتيب يک مسابقه را بدهند.وي آن شب در مسير خود به سائوپولو رسيد و در هتلي حومه مايري پورا اقامت کرد و فردا صبح زود در شاهراه بزرگ و پر رفت و آمد فرنائو دياز BF381 که سائوپولو را به بلوهوريزونته وصل مي کند راه شمال را در پيش گرفت.اين رانندگي که تا حدود 8 صبح بدون هيچ حادثه اي ادامه يافت. در اين هنگام او در 4.5 کيلومتري جنوب تقاطع جاده MG26 که وارژين ها را در
غرب و ترس کوراکوئس را در شرق خود دارد قرار داشت.اندکي بعد صداي غرش خفيفي افکار او را گسيخت.اول فکر کرد که خودرو اشکال فني پيدا کرده است و آن را کنار کشيد ولي پس از پياده شدن و در حين برسي متوجه شئ پرنده ناشناس با ظاهري استوانه اي شکل شد که حدود يک کيلومتر بالاتر و درست در غرب شاهراه پرواز مي کرد.صدا از آنجا مي آمد.شئ پرنده با سرعتي در حدود 80_70 کيلومتر در ساعت تقريبا به موازات شاهراه به سوي شمال حرکت مي کرد.اين شئ عجيب با طول در حدود 10 متر و عرضي در حدود 3.5 متر رنگ نقره اي داشت و نور خورشيد را منعکس مي کرد.در پهلوي آن حداقل 4 پنجره به چشم مي خورد و در جلو چيزي شبيه به يک سوراخ بزرگ مضرس به قطر 1_1.5 متر داشت.يک فرورفتگي يا شکاف طويل از محل اين سوراخ تا ميانه هاي شئ پرنده امتداد مي يافت که از انتهاي آن دود يا بخار بيرون مي آمد.سوزا حيران و هيجان زده سوار وانت خود شد و تا 16 کيلومتر شي پرنده ناشناس را که اکنون در مسير شرق پيش مي رفت تعقيب مي کرد.اندکي بعد اين شئ از روي چند کوه کم ارتفاع گذشت و سپس با زاويه تندي معادل 30 درجه مسير زمين را در پيش گرفت و اندکي بعد ناپديد شد. سوزا فکر مي کرد که شئ مذکور سقوط کرده و به دنبال راهي براي رسيدن به آن گشت.20 دقيقه بعد او در مسير يک جاده خاکي به سمت محل احتمالي سقوط رهسپار بود.دقايقي بعد خودروي سوزا به بالاي تپه رسيد.در آنجا و در برابر چشمان او قطعات خرد شده شئ پرنده در محوته تپه که تا به زانو در آن علف روييده بود پخش و پلا بود.پيش از وي 40 سرباز دو امدادگر مرد همراه با 2 کاميون يک بالگرد يک آمبولانس و 3 خودرو در محل حاضر بودند.همه آنها به ارتش تعلق داشتند.افراد سخت مشغول بودند . آنها به اين طرف و آن طرف مي دويدند و تکه پاره ها را جمع آوري مي کردند. يک کاميون يک قطعه به انداز يک خودروي کوچک را بار زده بود.بوي تند آمونياک و اتر در هوا پيچيده بود. سقوطي وحشتناک روي داده بود و سوزا شک نداشت که کسي زنده نمانده است.
او که انتظار نداشت کسي به سرعت به آنجا برسد از ديدن صحنه حضور نظاميان يکه خورده بود. ولي در آن هنگام او نمي دانست که پايگاه نظامي ESA تنها 14 کيلومتر با اين منطقه فاصله دارد.سوزا که فکر مي کرد مي تواند کمک کند به صحنه رفت ولي يک نفر متوجه حضور او شد و چند لحظه بعد سربازان مسلح به سوي او شتافتند.آنان با خشونت از وي خواستند تا بي درنگ محوطه را ترک کند و زماني که او تعلل کرد به زور متوسل شدند. سوزا سوار بر وانت خود از محوته دور شد ولي از آنچه ديده بود آن قدر حيرت زده بود که سفرش را نيمه کاره رها کرد و به طرف سائوپولو برگشت. 10 دقيقه بعد او در يک رستوران بين راهي توقف کرد تا ضمن نوشيدن يک فنجان قهوه به آنچه روي داده بود فکر کند مدتي بعد يک خودرو با دو مرد به آنجا رسيدند. آنان لباس غير نظامي به تن داشتند ولي آرايش مو و رفتارشان به نظاميان شباهت داشت.يکي از آنها سراغ او آمد و سوال کرد که آيا نام وي کارلوس داسوزا است و سپس درباره آن چه که ديده بود پرس و جو کرد.سوزا پاسخ داد من همه چيز را ديدم و مي دانم که آنجا چه اتفاقي افتاده است.مرد با تحکم گفت : تو هيچ چيز نديدي و سپس جزئيات کامل زندگي شخصي وي را توضيح داد.او به سوزا هشدار داد که اگر در اين باره با کسي حرف بزند دچار درد سر خواهد شد.سوزا بعد ها در مصاحبه با اوبيراجارا و کاپاچيني شرح داد که اين تهديد او را وحشت زده کرد.
ادامه دارد
پاسخ
دوست بسیار عزیز و گرامی ام آوالانچ عزیز
از این که نتوانستم در سه کامنت قبلی از شما و سایر دوستان تشکر کنم .. عذر می خواهم . راستش در کرج بودم .. و نمی توانستم تلفن رو زیاد اشغال نمایم ... به همین دلیل سریع منتشر می کردم . و مطمئن بودم دوستان از این که پاسخ نداده ام ، هیچ گله ای نخواهند کرد ..
آوالانچ عزیز .. بسیار مطلب جالب و عالی است
از شما به خاطر زحماتی که می کشید تشکر می کنم
قسمت سوم
وقتی هواپیمای جدید از هر نظر تکمیل و آماده پرواز شد به خریداران مختلف نمایش داده می شود و در نمایشگاه های بین المللی هوایی به تماشای عموم علاقمندان گذاشته می شود. و در اینجا آخرین مرحله کار خلبان آزمایشی شروع می گردد که البته این مرحله خالی از ریسک کردن و دور از خطر نیست. به آخر آنکه در نمایشگاه مسئله رقابت پیش می آید و هر خلبانی می خواهد با هواپیمایش عملیات جالبتری انجام دهد در ارتفاع پایینتر پرواز کند دایره تنگتری را دور بزند و توجه بینندگان و خریدارن را بیشتر جلب کند و مسلما رقابت این مسائل را ایجاب می کند. در همین رقابت بود که یک بار خلبان یک فروند ای-10 در نمایشگاه هوایی پاریس خواست دوبار پشت سرهم لوپینگ کند و بار دوم هواپیما بیش از حد پایین آمده و با زمین برخورد کرد و منفجر شد.دیترتوماس خلبان آزمایشی بایستی در این مورد بسیار خوددار باشد و در نمایش هوایی برای خودش مرز قائل بشود و حتی اگر رقبایش هم پروازهای شگفت آوری انجام دادند او رعایت اعتدال را بنماید به خاطر آنکه اگر هواپیمایی در نمایشگاه بین المللی گرفتار سانحه بشود تاپیر بسیار زیادی بر خریداران می گذارد و نکته منفی مهمی در تولید آن به وجود خواهد آمد.خلبان آزمایشی در جهان علم و فن نقش مترجم و واسطه را نیز از یک طرف بین طراحان و از طرف دیگر مصرف کنندگان و خلبانان معمولی بازی می کند.خلبان آزمایشی باید خودش را جای کسانی بگذارد که بعدها با این هواپیما تحت آزمایش پرواز خواهند کرد و در سطح پایین تری وظیفه خلبان آزمایشی را انجام خواهد داد.خلبانان آزمایشی اغلب پرواز می کنند اما کارشان تنها پرواز کردن نیست (احتمالا مسافر کشی هم می کنند!!...آوالانچ ) هر یک ساعت پرواز آزمایشی متعاقب 10 ساعت مقدمه چینی و شرح و توضیح انجام می شود.
در پروازهای آزمایشی اگر مشکلی پیش بیاید خلبانان هیچ شانس نجاتی ندارند. این قبیل پروازها به دقت از قبل برنامه ریزی می شوند.خلبان شایسته آن انتخاب شده و پروازهای مقدماتی برای آمادگی بیشتر انجام می گردد و یا قبلا دستگاه سیمولاتور مورد بهره برداری قرار می گیرد. خلبانی که ماموریت پرواز آزمایشی دریافت می کند بریفینگ موضعی را پشت سر می گزارد و به او آموخته می شود که چه وقت و چگونه باید در موارد مختلف عکس العمل نشان بدهد. کسی که به این شغل اشتغال دارد باید به همه چیز مشکوک و وسواس نشان دهد.کارهای دلبخواهی و بی برنامه در این شغل راهی ندارد و از طرف دیگر احتیاط و وسواس و سرعت انتقال لازمه این شغل است. خلبان آزمایشی باید یک حس هفتم قوی داشته باشد و اغلب آنها نیز این حس را دارند و از نظر روانی و فیزیکی بسیار حساس هستند علاوه بر آن اعصاب پولادینی دارند و قدرت تحمل آنها بسیار زیاد است. قدرت تمرکز فکری و همین طور توانایی تجزیه تحلیل فکری از نظر مسائل تئوری و علمی و توانایی کار گروهی نیز در این شغل از اهمیت ویژه ای برخوردار است. علاوه بر آن تمام این خلبانان عقاید فردی مشخص مربوط به خود دارند. رئیس خلبانان آزمایشی کارخانه هواپیما سازی آلمانی ام.بی.بی که مسئولیت آزمایش هواپیمای تورنادو را دارد 8 نفر خلبان آزمایشی زیر دست خود دارد این خلبانان عقیده دارند که برای رئیس خلبانان آزمایشی همیشه ساده نیست چنین مردانی را دور و بر خود جمع کند.
ادامه دارد
پاسخ
بی نهایت سپاسگزارم
خیلی زحمت داره .. می دونم . بی اغراق عرض می کنم .. مطالب شما خیلی در ارتقای سطح محتوایی سایت تآثیر مثبت و عالی داشته است
حمله به قرارگاه مخفی
خاطره ای از سرهنگ خلبان "علیرضا غفاری"
یکی از روزهای پایانی 1363 بود که به من ابلاغ شد در ماموریت پشتیبانی از نیروهای خودی، قرارگاهی از دشمن را که در فاصله نه چندان دور از مرز و در جبهه میانی غرب کشور قرار داشت، مورد حمله هوایی قرار بدهم . در آن زمان من افسر جوانی بودم که به عنوان کمک خلبان در هواپیمای "اف 4" انجام وظیفه می کردم و تا آن وقت چندین بار ماموریت های پشتیبانی نزدیک هوایی را در خطوط مقدم جبهه و همچنین ماموریت های ضربتی تاکتیکی را در قلب خاک عراق تجربه کرده بودم.
پس از توجیهات لازم درباره هدف و منطقه اطراف آن توسط افسر اطلاعات عملیات، به اتفاق یکی از خلبانان که به عنوان فرمانده هواپیما تعیین شده بود عازم انجام ماموریت شدیم . برای جلوگیری از شناسایی توسط رادار دشمن در آن منطقه، تصمیم داشتیم که در ارتفاع کم و از لای کوه ها خود را به هدف برسانیم و در یک برگشت صدو هشتاد درجه هدف را مورد حمله قرار دهیم و در همان جهت به سوی مرز برگردیم. برای اجرای این تاکتیک بزرگ ترین مسئله ناوبری در ارتفاع کم بود که من عهده دار آن بودم. بر روی نقشه ای که تهیه شد تمام مسیر پروازی را به گونه ای ترسیم کرده بودم که در معرض حداقل تهدیدات دشمن قرار داشته باشیم . نقاط مختلفی را روی نقشه مشخص کردم و مقدار بنزین را در هر نقطه محاسبه و روی نقشه یادداشت کردم.
وضعیت هوا را از هواشناسی گرفتم . لکه های ابر در آسمان اطراف پایگاه و مه غلیظ در ارتفاعات گزارش شده بود اما هوای منطقه هدف خوب بود. البته هوا خیلی سرد بود و من از روی احتیاط تجهیزات زمستانی را با خود برداشتم. آخرین هماهنگی ها نیز انجام شد و پس از صرف صبحانه و انجام کارهای اداری قبل از پرواز و عبور از زیر کتاب خدا عازم ماموریت شدیم.
به سوی هدف پرواز کردیم
هواپیما مجهز به انواع بمب های معمولی ضد نفر و ضد زره بود . خلبان کابین جلو نیز بازدیدهای لازم را انجام داد. سپس با یاد خدا هواپیما را روشن کردیم و لحظاتی بعد برای برخاستن ابتدای باند پروازی قرار گرفتیم. بدون هیچ تماس رادیویی و یا صحبتی که موجب استراق سمع احتمالی دشمن شود با علائمی قراردادی آخرین وارسی های پروازی و موتور انجام شد و سپس در قلب آسمان جای گرفتیم.
وقتی انسان کاری فنی و دقیق را به صورت متوالی انجام دهد آن چنان مشغول می شود که گذشت زمان را درک نمی کند. مثلا در هر لحظه مواردی بود که بایستی با کابین جلو هماهنگ می شد مانند این که دقیقاً چند ثانیه از مسیر جلو یا عقب هستیم؟ ساعت و کرنومتر هر دو کابین چند ثانیه دیگر برای سمت بعدی صفر و مجدداً راه اندازی گردد؟ یا در مسیر، وجود ارتفاعات و فشار قوی و دکل ها و برج ها بایستی هماهنگ و یادآوری شود و حتما هر گونه آثار و علائم الکترومغناطیس، از تهدیدات پدافندی دشمن، بر روی نشان دهنده مربوطه در هر دو کابین وارسی شده عکس العمل های لازم گرفته شود و پس از یادداشت آن در گزارش های بعد از پرواز ارائه شود . لحظاتی پس از اتمام مخازن سوخت خارجی، بر روی نیروهای خودی قرار داشتیم و منطقه، به نظر من از آرایش نظامی خوبی برخوردار بود
از مرز عبور کردیم
ارتفاع را کم کردیم و اندکی بعد باید مرز را پشت سر می گذاشتیم و همچون تیری در قلب دشمن نفوذ می کردیم. ناگهان تجمع زیادی از تجهیزات و ادوات جنگی دشمن شامل تانک ها و نفربرها و خودروهای زرهی را دیدم . از خلبان کابین جلو پرسیدم:
- این همه تجهیزات در این جا ... چه نقشه شومی برای ما دارند؟
او گفت:
- نگران نباش! حساب همه اینها را خواهیم رسید.
به محاسبات قبلی رجوع کردم . دستگاه ناوبری ما، هدف را چند مایل جلوتر و اندکی به چپ نشان می داد. لحظاتی بعد جاده ای که نقطه تقاطع آن با مسیر هواپیما آخرین نقطه نشانه زمینی ما بود مشاهده شد. مانورهای آمادگی برای رها کردن بمب ها را شروع کردیم و با فشار کمی ، هواپیما به سرعت اوج گیری کرد و تلاش کردیم تا آن را در موقعیت مناسب برای شیرجه به سوی هدف قرار دهیم. دستگاه ضد الکترومغناطیسی هواپیما به خوبی کار می کرد و تنها نگرانی ما توپ های ضد هوایی بود که گلوله هایشان در زیر هواپیما و اطراف آن منجر می شد. حتی آتشی که از دهانه توپ های مستقر بر روی زمین زبانه می کشید، کاملاً دیده می شد.
هدف کاملا استتار شده بود
هواپیما را با مانور صد و هشتاد درجه به سمت هدف هدایت کردیم . از خلبان کابین حلو پرسیدم:
- آیا هدف را در دستگاه نشانه روی خود داری؟
او هواپیما را به چپ و راست مانور داد و همزمان گفت:
- آنتن های تلویزیون و منبع آب را می بینم.
یک باره فریاد زد:
- بله دیدم . آنها زیر درختان انبوه استتار شده اند.
با فشار دکمه بمب ها بر روی تجهیزات و خودروهای زرهی رها شدند و همزمان دوربین عکاسی مستقر در انتهای هواپیما شروع به کار کرد . عوامل دشمن را به وضوح می دیدم که قصد داشتند جان خود را نجات دهند. ارتفاع آن قدر پایین بود که که من خودروهای در حال شعله ور شدن را در درون آینه های اطراف کابین می دیدم .
با انجام چند مانور خود را از منطقه هدف که آسیب فراوان دیده بود دورکردیم . هنوز از بازدید سیستم های هواپیما و نشان دهنده های موتور و بازرسی میزان سوخت فارغ نشده بودیم که مجدداً بر فراز نیروهایی که در ابتدای ورود به مرز از کنار آنها عبور کرده بودیم قرار گرفتیم.
نیروهای مستقر در مرز را به رگبار بستیم
خلبان کابین جلو آتش مسلسل ها را متوجه تانکر سوختی کرد که همراه این کاروان بود و لحظاتی بعد این تانکر در آتش غرق شد .
کم کم به مرز نزدیک می شدیم و ارتفاع می گرفتیم تا این که در فضای کشور خود ارتفاع را به 25000 پا رساندیم و پس از تماس با رادار خبر موفقیت آمیز این عملیات را با رمز اعلام کردیم . آنها هم هواپیماهای گشت و مراقبت هوایی را برابر روش به سوی ما فرستادند. هواپیماهای گشت هوایی، با عبور از منطقه پرواز ما و حرکت به سمت مرز پوشش لازم را برای مقابله و جلوگیری از حمله احتمالی شکاری های دشمن فراهم کردند و ما با خیالی آسوده به سمت پایگاه خود ادامه مسیر دادیم. دقایقی بعد در پایگاه فرود آمدیم و سپس راهی آشیانه هواپیما شدیم. طبق معمول فرماندهان و پرسنل پایگاه در انتظار ما بودند. بعد از پیاده شدن آنها ما را مورد استقبال قرا دادند و برایمان گوسفند قربانی کردند. بلافاصله فیلم دوربین ها پیاده شد و ساعتی بعد با ظهور و چاپ فیلم ها و عکس ها به بررسی نتایج ماموریت پرداختیم . عکس ها گویای موفقیت در ماموریت بود و ادوات نظامی دشمن را در حال شعله ور شدن نشان می داد و در واقع توفیق در اجرای ماموریت را به صورت مستند تایید می کرد.
پایان
http://www.iranian-airforce.blogfa.com
پاسخ
خیلی ممنون آوالانچ نازنین
راستی دوست گرامی .. مدت هاست قصد دارم سئوالی از شما بپرسم .. ولی فراموش می کردم
روزی که به حفاظت اطلاعات ارتش احضار شدم . از من در باره سایت یا وبلاگی در مورد نیروی هوایی پرسیدند که ظاهرآ مورد تآئید آقایان نبود .. و از آن جا که بنده اصلآ فرصت مطالعه سایت های مشابه رو ندارم . پاسخ ام به ان ها منفی بود . الان با دیدن منبع شما که نام نیروی هوایی در آن به چشم می خورد ، یاد سئوال برادران افتادم .. و علی رغمی که می دانم شما بیشتر از بنده خطوط قرمز ارتش و نظام رو رعایت می کنید .. اما محض احتیاط خواستم عرض کنم .. حواس تان باشد . که خدای ناکرده منابع شما باعث حساسیت دوستان ما نشود . باز هم به خاطر این یادآوری از شما پوزش می خواهم .. از قدیم گفته اند مار گزیده از ریسمان سیاه و سفید می ترسد !! و خب من هم با دیدن نام نیروی هوایی یه لحظه یاد پرسش برادران افتادم
ممنون از شما
دو سال که هیچ ،انشاالله ده ها سال می گذره...موفق باشید
پاسخ
پسر عزیزم عرفان جان
شما خیلی به حقیر لطف داری
من هرگز احساس با محبت شما رو فراموش نمی کنم
تبریک من رو بپذیرید کاپیتان عزیز
پاسخ
سرور گرامی جناب باوند بزرگوار
ممنون از مهر و محبت شما .. سالی نیکو داشته باشید
سلام کاپیتان گرامی.
عید نوروز را به شما و خانواده محترمتان تبریک عرض می کنم و امیدوارم سال پیش رو سالی توام با موفقیت باشد.
دوساله شدن سایت وزین و جذاب شما را هم شادباش می گویم.
دوستدار همیشگی شما.
پاسخ
پسر عزیز و نازنینم احسان جان
من هم متقابلآ این عید باستانی رو به شما و خانواده محترمت ات تبریک عرض می کنم . امیدوارم در سال جدید همیشه موفق و تندرست باشی
پسرم .. من به دوستان عزیز و نازنینی چون شما افتخار می کنم
جناب اقای مدرسی سلام
من از وقتی که خاطره سرگروهبان فاطی شمارو در یک وبلاگ دیگه خوندم با شما اشنا شدم وهرچند وقت یکبار که به اینترنت سر میزنم به وبلاگ شما هم می ایم گرچه زیاد اهل نوشتن پست نیستم اما از خاطرات وتجارب ناب شما هم لذت بردم وهم چیزهای بسیار زیادی یاد گرفتم امیدوارم همچنان از این خاطرات ناب شما (مخصوصا در باب ارتش شاهنشاهی!!) مطالب زیبای دیگری نیز ببینم
عید برشما وخانواده محترمتان مبارک
راستی من از حاشیه های فراوانی که در متن خاطرات مینویسید کمتر از اصل انها منفعت نمیبرم با تشکر
پاسخ
سعید عزیز و نازنین
با این حساب شما از دوستان بسیار قدیمی ما محسوب می شوید . آخه سرگروهبان فاطی رو خیلی وقت پیش نوشتم .. خیلی خوشحالم که یا شما دوست نازنین آشنا شدم .
پسرم من هم متقابلآ عید سعید نوروز رو به شما و خانواده محترمتان تبریک می گویم .. در زیر سایه الهی سال پر باری رو داشته باشید
سعد جان .. در مورد نگارش مطالب ارتش شاهنشاهی ، خدا رو شکر محدودیتی ندارم . در مورد حاشیه ها هم حتمآ دلیل اش رو می دونی .. ؟ چون من با تمرکز به گذشته خاطرات رو عین فیلم سینمایی می بینم .. لذا مطالب دیگر هم که همزمان به ذهن ام می رسه رو بیان می کنم .. صداقت در گفتار و احترام به حقیقت در روایت باعث ارتباط واقعی با مخاطبان می شود .. اگر چه از نگاه روزنامه نگاری این گونه درهم نوشتن ، صحیح به نظر نمی رسد .. اما من به قواعد کاری ندارم .. و راه خودم رو می روم
موفق باشی عزیزم
سلام بر كاپيتان عزيزسال نو تون مبارك
اميد وارم سال خوش وپر بركتي همراه با سلامتي براتون باشه
توي يكي از خاطراتتون يادي از سرهنگ شمسايي كرده بوديد (روحش شاد)
اگه خاطرهاي از ايشان يادتون هست ممنون ميشم!!
پاسخ
فرزاد عزیز و نازنین
من هم متقابلآ عید سعید باستانی رو به شما تبریک می گویم
پسرم .. سرهنگ شمسایی از زمانی که ستوانیکم بود می شناسمش .. با هم در عملیات شیفت می دادیم .. و تا صبح به هم خاطره تعریف می کردیم
اون زمان ایشون ازدواج نکرده وبد .. و در یک اتاق در میهمانسرای پایگاه یکم با یکی از همکارانش به نام جناب فریدون زاده زندگی می کرد
هر دو از بهترین خلبانان نیروی هوایی بودند .. جزء اولین خلبانان بوئینگ سوخت رسان بودند که خیلی زود معلم خلبان شدند
من بازنشسته شده بودم که خبر مرگ جناب شمسایی رو شنیدم . خیلی ناراحت شدم .. روح اش شاد ..خاطره زیاد دارم .. ولی همان طور که می دونی اجازه نگارش آن ها رو فعلآ ندارم
سلام عمو
من هم سالگرد تاسیس سایت رو به شما تبریک می گم و افتخار می کنم که یکی از خواننده های سایت شما هستم.
دوستتون دارم
یاعلی
پاسخ
دختر عزیز و نازنینم مریم جان
خودت می دونی که چقدر به شما و کار مهمی که در زمینه علمی انجام می دهی احترام قائل هستم .. و مانند دختر خودم دوستت دارم .
مریم جان خوشحالم دوستان فرهیخته و مهربانی چون شما دارم
برات آرزوی موفقیت می کنم .. یادت نره .. هیچ گاه خودت و کاری که می کنی دست کم نگیر .. شما سرمایه های این مملکت هستید
سلام بر استاد مدرسی
پارسال که ما نبودیم ... ولی امسال هستیم ... انشاا... همیشه شاد و سلامت باشین ...
پاسخ
روزبه جان گرامی
حضور سبز شما رو امسال به سایت خودتون تبریک می گویم
و خوشحالم دوستی نازنین به جمع یاران همدل و صمیمی سایت اضافه شده است
حق نگهدارت باشد
بوی عيدی، بوی توپ، بوی كاغذرنگی،
بوی تند ماهیدودی وسط سفرهی نو،
بوی یاس جانماز ترمهی مادربزرگ،
با اينا زمستونو سر میکنم،
با اينا خستهگیمو در میکنم!
شادی شکستن قلک پول،
وحشت کم شدن سکهی عیدی از شمردن زیاد،
بوی اسکناس تانخوردهی لای کتاب،
با اينا زمستونو سر میکنم،
با اينا خستهگیمو در میکنم!
فکر قاشق زدن یه دختر چادرسيا،
شوق یک خيز بلند از روی بتههای نور،
برق کفش جفشده تو گنجهها،
با اينا زمستونو سر میکنم،
با اينا خستهگیمو در میکنم!
عشق یک ستاره ساختن با دولک،
ترس ناتموم گذاشتن جریمههای عید مدرسه،
بوی گل محمدی كه خشک شده لای کتاب،
با اينا زمستونو سر میکنم،
با اينا خستهگیمو در میکنم!
بوی باغچه، بوی حوض، عطر خوب نذری،
شب جمعه پی فانوس توی كوچه گم شدن،
توی جوی لاجوردی هوس یه آبتنی،
با اينا زمستونو سر میکنم،
با اينا خستهگیمو در میکنم!
جاودانه با صدای فرهاد
جناب آقای مدرسی عزیز، سال نو را حضور شما و خانواده محترمتان تبریک عرض می نمایم و برایتان آرزوی سالی خوش و سرشار از موفقیت دارم.
ما اینقدر شما را دوست داریم که پستهای خالی شما را هم می خوانیم!
میثم باریکانی
پاسخ
الهی فدای شما پسر عزیز و با احساس ام بشم
نمی دونم چگونه پاسخ این همه محبت و دریای عشق رو پاسخ دهم .. میثم عزیز و نازنین .. شما هم صمیمانه ترین شاد باش های بنده رو به مناسبت عید سعید نوروز پذیرا باش .. از خداوند متعال سالی مملو از موفقیت و شادکامی برای شما پسر عزیزم و خانواده محترمتان آرزومندم
حق نگهدارت باشد
میثم عزیز از این که به پست سفید بنده هم سر زدی ، قلبآ از شما و همه یاران همدل و صمیمی تشکر و قدردانی می کنم
با درود جناب مدرسي عزيز . اميدوارم كه در اين عيد باستاني شاد و خرم باشيد . من 2 ساله شدن سايت رو بهتون تبريك مي گم . واقعا در اين 2 سال بسيار زحمت كشيديد و تجربيات ارزشمند خودتون رو كه با رنج و زحمت به دست آمده بود رو در اختيار ما قرار داديد . اميدوارم كه من و دوستان تونسته باشيم از اين تجربيات در جهت انسان بودن استفاده كنيم . به هر حال اميدوارم كه روزي 100 ساله شدن سايت رو جشن بگيريم .
به اميد ديدار
پاسخ
بامداد عزیز و نازنین
از این همه بزرگ مردی شما و یاران تشکر و قدردانی می کنم
نمی دونم به چه زبانی شور و شعف ام رو به خاطر داشتن دوستانی فرهیخته و مهربان بیان نمایم
پسرم .. من هم عید سعید نوروز رو به شما دوست با وفایم و خانواده محترمت تبریک گفته و آرزوی بهترین لحظات شادکامی توآم با موفقیت و سربلندی رو از خداوند متعال برات آرزومندم
مواظب خودت باش .. حق نگهدارت باد
دو سال که هیچ. ایشالا 200 سال میگذرد.
پاسخ
ممنون پیمان عزیز
مطمئن باش در جمع شما بودن گذشت زمان رو اصلآ متوجه نخواهم شد .. حتی اگر چند قرن بگذره
بنام خدا
سلام کاپیتان!
ضمن عرضه خسته نباشید از صمیم قلب آرزوی موفقیت و توفیق روز افزون را از خداوند برای شما پدر بزگوارم مسالت دارم.
خدا نگهدار
پاسخ
سید حمید جان عزیز و دوست داشتنی
من دست شما پسر مهربان و نازنینم رو می بوسم .. من هم قلبآ به دوستی با شما یاران همدل و صمیمی افتخار می کنم
باور کن این لطف پروردگار است که دوستانی نازنین به من اهداء فرموده است
حق نگهدارت باشد
دوست عزیزم جناب خواجه نظام
با تشکر از شما و زحمتی که برای ارتقای محتوای سایت کشیدید ، راستش الان طبق قولی که به خوانندگان داده بودم .. وارد پیشنویس شده تا بخش دوم مطلب شما رو منتشر کنم .. اما مشاهده کردم تنها سه پاراگراف است !! چند بار رفرش کردم .. اما دیدم تغیری نکرد .. حال پرسش من است :
آیا واقعآ همین سه پاراگراف است ؟
اگه پاسخ شما مثبت است . باید عرض کنم .. ای کاش همه را در همون قسمت نخست می گذاشتید .. چون همان گونه که استحضار داری ..من حتی مطلب کوتاه قبلی ات هم که با عنوان کاکپیت ایرباس بود رو هم اضافه کردم .. به عبارتی جا برای کار و انعکاس بقیه داشت .
اگر من اشتباه می کنم و مطلب بیش از سه پاراگراف و هشت تصویر است ،منتظر می مانم تا یک بار دیگه به طور کامل مطلب را در پیشنویس قرار دهی ..
و اگه همین تعداد درست است .. با اجازه شما من آن را بخش " مطالب شما " که ویژه خوانندگان است ، در میان مطالب پست بعدی قرار خواهم داد .
*********
آری جان .. اگه مطلب دیگری آماده داری می تونی تا فردا در پیشنویس قرار بدهی تا هر دو را با هم به شکلی که عرض کردم منتشر کنم ..
ضمنآ همان گونه که می دانی .. قرار بود ما فردا عصر به کرج رفته و نوه ها رو به مدت ده روز به تهران آورده تا دخترم به اتفاق همسرش به مسافرت خارج از کشور بروند .. اما برنامه عوض شد .. و من امشب به اتفاق همسرم کرج می رویم تااو به دخترم کمک نماید .. و فردا بعد از ظهر به تهران برخواهم گشت .. خوشحال می شوم هر مطلبی داری تا فردا آماده فرمایی .. اصرار من به این دلیل است .. که دوست ندارم در ایام عید با صفحه سفید به استقبال دوستانم بروم !!! به همین دلیل می خواستم امشب مطلب شما رو آپ کنم . ولی خب قسمت این است فردا این کار صورت گیرد .. ممنون از شما
دوست و سرور گرامی آقا بهروز
سلام
تلاش دو ساله شما را تبریک می گوییم.خسته نباشید.اجرتان با خدا
بهروز جان درباره قرار دادن مطلب از برخی سایت ها ممنوعه.ممنون که تذکر دادید.حواسم را بیشتر از گذشته جمع می کنم.
ولی در مجموع چنین چیزی نه از جانب من نه سایر دوستان صورت نگرفته.خاطراتی که در سایت ها و وبلاگها قرار می گیرد و آنها را قرار می دهم منتشر شده در کتاب های عقیدتی سیاسی ارتش !!! است و فقط به رشادت های عقابان تیز پرواز نیروی هوایی می پردازد.به شما اطمینان کامل می دهم تمام جزییات مربوط به سایت از زمانی که خواننده شما شدم را به خاطر دارم.تنها و تنها یکبار یکی از دوستان زمانی که بحث درباره چگونگی نحوه اصابت شهید آل آقا مطلب بسیار کوتاهی از وبلاگ ارتش شاهنشاهی ایران قرار دادند و دیگر هیچ!!
با شنیدن این مطلب از شما حالا بیش از گذشته درباره آن اتفاق به شما حق میدهم.تهمت و افترا را به طور کامل معنی کردند!!
بگذریم
بهروز جان اگر حواستان باشد تا به حال سال نو را به شما و دوستان تبریک نگفتم.راستش برنامه کاری بنده تعطیل و غیر تعطیل نمی شناسد و همچنان مشغول هستم و عید برایم فرانرسیده!! چیزی هم که از ته قلبم نباشسد به زبان نمی آورم و سال نو را تبریک نگفتم.شرمنده.امیدوارم تمام لحظات زندگییتان پربار و با شکوه تر از گذشته باشد و در آسمان زندگی پرتوان و غرش کنان اوج بگیرید.به تمامی شما عزیزان از ته دل احترام می گذارم و در خدمتتان هستم و خواهم بود.
یاحق
پاسخ
آوالانچ عزیز و گرامی
بار ها در خلوت خودم از خداوند متعال به خاطر دوستان خوب و فهمیده ای که نصیب ام کرده است ، تشکر کرده ام .
واقعآ حضور خوانندگانی اندیشمند و مهربان چون شما باعث افتخار هر سایتی است .. چون هر انسان منصفی می داند .. نگارش و تهیه مطالب علمی در حد بسیار گسترده چه نیرو و انرژی ای رو از آدم می گیره .. آن هم مطالبی که شما تقدیم خوانندگان می فرمایید .. یکی از دیگری جذاب تر و علمی تر هستند .. من که به شخصه خیلی استفاده می کنم
آوالانچ عزیز ... در مورد تذکری که در بای سایت ها دادم .. بار دیگر از شما عذر خواهی می کنم .. گفته من صرفآ تشریفاتی بوده چون مطمئن هستم شما از خود بنده بیشتر رعایت این مسایل و خطوط قرمز رو می کنید .. آوالانچ نازنین اجازه می خواهم اعترافی نزد شما بکنم
باورت می شه حاصل دوسال مطالب و خاطرات شخصی من با چند تا مطلب شما از نظر علمی یکسان است . به عبارت صحیح تر بقدری سطح علمی مطالب شما بالا و عالی است .. که هر یک به اندازه سه ماه حتی شش ماه مطالب من برابری می کنند .. و این هدیه ای است گرانبها که به دیده منت دارم .
بار دیگر از شما دوست فرهیخته ام به خاطر تذکری که دادم عذر خواهی می کنم .. چون وقتی ادم غرق کار می شود .. دیگه حریم ها برایش معنی نمی دهند .. و ممکنه ناخواسته به فضایی وارد بشه که از نظر علمی هیچ مشکلی نداشته .. اما از نگاه مرز بندی سیاسی ، خط فکری مدیر سایت با نظام جمهوری اسلامی در تضاد باشه .. و تا بخواهیم ثابت کنیم که ما را هیچ صنمی با آن ها نیست .. عمرمان به پایان می رسد .
خب .. امیدوارم از حرف و تذکرم نرنجیده باشی .. و با لبخند پذیرای صمیمانه ترین شاد باش هایم به خاطر ایام خجسته نوروز باستانی باشی .. سال خوب و با نشاطی رو برای شما آرزو می کنم ..
خدا نگهدارت باشد
استاد مهبرون و عزیزم سلام
خوبید ؟ نوه های شیطونتون چطورن ؟
کاپیتان من منتظر بودم تا پنج بشه و بیام و توی پست سفیدتون کامنت بزارم و بگم که نه تنها من بلکه خیلی از جوونهای ایران زمین به ادامه کار شما و نوشتن پستهای زیباتون نیازمندیم و خواهان و هوادار شما هستیم
پاینده و سلامت باشید
ایشالله سالیان دراز سایه شما هم بالای سر ما و هم بالای سر نوه های عزیزتون باشه [گل]
دو ساله شدن نوه سومتون که وبلاگتون باشه رو هم به شما و هم به همه ی اهالی دنیای مجازی تبریک عرض می کنم
پاسخ
دوست بسیار بزرگوار و نازنینم
خوشحالم که بار دیگر افتخار دیدن کامنتی از سوی شما دوست عزیزم رو دارم
کاپیتان جان باور می کنی دلم خیلی برات تنگ شده بود ..؟ اما به خاطر مشکلات فراوانی که داشتم ، فرصت حضور در سایت شما رو نمی یافتم .
دوست گرامی ... شاید باورت نشه که چقدر من و همسرم برای چنین ایامی لحظه شماری می کردیم .. !!؟ بله از روزی که دخترم به ما گفت .. عید به مسافرت خارج از کشور می روند و دوقلو ها رو نزد ما می گذارند .. چقدر ذوق زده شدیم !!! قرار بود فردا عصر به خونه می اوردیم .. اما طاقت نیاورده و همین الان راهی کرج هستیم .. تا ضمن کمک به دخترم .. با آسودگی وسایل جنبی وروجک ها رو جمع آوری کنیم .. !! دخترم ساعت 2 بامداد باید فرودگاه بروند .. ولی ما برای این که سیستم خواب بچه ها به هم نخوره عصر می اوریم خونه خودمون
کاپیتان عزیزم .. از حضور سبز شما به پست سفید قلبآ تشکر می کنم .. و از بابت سخنان زیبای شما که سبب شرمندگی حقیر است ، دست پر مهر شما رو می بوسم .. پاینده و شادکام باشی
سالی توام با موفقیت و پیروزی برات آرزو می کنم
حق نگهدارت عزیزم
دوسال؟ بابا ما شما را صد ساله می شناسیم ! صدسالگی را به شما تبریک بگیم ایشالا !
من د ساله یه سایت دارم - روزی یکی دو نفر ازش بازدید می کنه
دو میلیون هم تبلیغ دادم توی اینترنت
اما شما دو ساله و در واقع کمتر از دو سال این همه بازدید کننده خوب و وفادار دارید.
فدای مهربانی های شما
بای بای
پاسخ
سپند عزیز و گرامی
الهی فدای مهر و محبت شما بشم . حقا که فرزند خاک پاک شیرازی ... احسنت بر این همه صفا و یکرنگی
باور کن در مدتی که افتخار آشنایی با شما رو پیدا کرده ام .. هر بار ارتباط با شما دارم .. احساس شادابی و نشاط می کنم .. سخنان شما حاکی از مهر و محبت خاص خطه فارس است ... من دست بوس شما پسر بزرگوارم هستم
سالی مملو از شادمانی و پیروزی رو برایت آرزومندم
انشاالله سال های سال زنده باشم و خدمتگزار شما یاران مهربان
تولدت مبارك سايت جالب و خواندني
نوروز رو هم به شما آقاي مدرسي و خوانندگان سايت شادباش مي گويم
پاسخ
احسان جان عزیز و گرامی
ممنون از محبت شما دوست بزرگوارم
من هم متقابلآ عید سعید نوروز رو به شما دوست عزیزم تبریک می گویم
حق نگهدارت
سلام جناب مدرسی
متاسفانه به دلیل مریضی دخترم نتونستم دیشب مطلب را به اتمام برسانم، این مطلب هنوز تمام نشده و امشب با عرض پوزش تمام خواهد شد.
سبز باشید
پاسخ
آری جان خیلی ناراحت شدم .. امیدوارم هر چه زودتر حال اش خوب شود .. دختر همیشه عزیز و نورچشم پدر است . من هم یکی از نوه هایم سه روزه تب داره .. یک ویروسی ظاهرآ به بدن اش منتقل شده است
ما دیشب رفتیم کرج تا نوه ها رو به خونه آورده تا دخترم با دامادم از مسافرت برگردند .. یک راست رفتم بیمارستان تخصصی کودکان در خیابان تخت جمشید سابق .. که الان طالقانی شده است .. خیلی شلوغ بود .. حدود دو ساعت و نیم ما در نوبت بودیم .. دکتر وقتی فهمید نوه های ما هستند .. پرسید : نوه دختری است !!؟ گفتم بله .. در جواب گفت .. معلومه وقتی پدر بزرگ یا مادر بزرگی نوه ها رو به دکتر بیاره و ساعت ها معطل بشه .. معلومه نوه دختری است !! گفتم آقا دکتر یعنی اگه نوه پسری بود ما این کار رو نمی کردیم !! ؟ با لبخند گفت : سی سال تجربه در این رشته دارم .. و می دونم دختر و نوه دختری چقدر برای پدر بزرگ و مادر بزرگ ها عزیز است ..
برای همین وقتی گفتی دخترم ... یک احساس همدردی شدید کرده و متوجه دغدغه شما شدم .. اولاد در هر جنسی شیرین است . ولی دختر برکت خونه است. بگذریم .
آری جان عجله ای در کار نیست .. می بینی ترافیک خیلی خلوت است . اکثر خوانندگان در مسافرت هستند .. من برای چهاردهم مطلب بسیار حساس و در خور توجه از سانحه بوئینگ 757 ترجمه و منتشر خواهم کرد
البته قبل از آن چند مطلب متفرقه هم آپ خواهم کرد ..
در این سانحه .. یک نوار چسب کوچک باعث سانحه هواپیمایی با بیش از 64 مسافر شده است
پسرم .. من اصرار زیادی برای درج مطلب نمی کنم .. هر وقت فرصت کردی این کار رو بکن ..
فدات بشم
سلام.
شما اگه هر دفعه هم پست سفید بدی، ما باز در کنار شما خواهیم بود جناب مدرسی.
پاسخ
علی جان عزیز و نازنین
من شرمنده بزرگواری و محبت شما هستم
به دوستی با شما افتخار می کنم
حق نگهدارت
با سلام و درود خدمت استاد عزیز و بزرگوار :
واقعا جای تشکر و دست مریزاد داره که دو سال بی وقفه و از جون و دل مایه گذاشتین و این سایته پر محتوا و با ارزشو اداره فرمودین. البته متاسفانه من 9 ماهه که با سایت و استاد بزرگوارم آشنا شدم و واقعا به خاطره اینکه 15 ماه دیرتر استاد عزیزمو شناختم افسوس میخورم. شما واقعا برای من یک الگو هستین و حتی همیشه توی خونه از اخلاق و منش جوانمردانه و با گذشت شما تعریف میکنم. استاد شما در کنار درس زندگی به بنده حقیر مسائل و مباحث علمی زیادی یاد دادین که بارها و بارها به من کمک کرده. اینجا جاداره که از بقیه دوستان هم مثله جناب صادقی " آوالانج " سام و سایر دوستان فرهیخته تشکر کنم و براشون آرزوی موفقیت میکنم.
و اما 2 ساله شدنه سایت !!!! واقعا از این اتفاق بزرگ و عالی خوشحالم و از صمیم قلب بهتون تبریک و یک خسته نباشیده محکم میگم و آرزو میکنم همیشه سایه شما رویه سرمون باشه.
و کلامه آخر : از صمیمه قلب دوستتون دارم
موفق باشید
(( رامین ))
پاسخ
رامین عزیز و بزرگوار
نمی دونم چگونه احساس ام رو از خواندن کامنت محبت آمیز شما بیان کنم ؟
واقعآ من رو شرمنده فرمودید . رامین جان بار ها عرض کردم .. باور کن من اصلآ کار خاصی انجام نداد ه ام .. اگر پرواز به منطقه جنگی داشتم ، صرفآ انجام وظیفه بود . و سال ها حق و حقوق بابت پوشیدن لباس مقدس سربازی دریافت می کردم . از هزینه همین ملت به خارج اعزام شدم .. علاوه بر این که دفاع از کشور وظیفه هر ایرانی است و هیچ منتی در آن نیست .. پسرم بار ها در همین سایت توضیح داده ام .. قهرمان واقعی جوون های بی ادعایی بودن که بدون این که وظیفه ای قانونی به عهده آن ها باشد .. با دل و جان راهی جبهه های جنگ شده و مظلومانه شهید شدند .. امثال بنده که به وظیفه اخلاقی و وجدانی خویش عمل می کردیم ، هیچ جای منت و تعریف نیست .. اما می رسیم به سایت .. باور کن رامین عزیز .. من تنها کاری که انجام دادم .. نوشتن خاطرات پرواز بوده است ... که به دلیل اهمیت و جذابیتی که در نفس پرواز وجود دارد ، سایت من چشمگیر تر به نظر می رسد .. ولی خودم می دونم که کار خاصی انجام نداده ام .. یاد شعر سعدی افتادم که در حمام گلی خوشبو به دستش می رسد .. و در پاسخ تعریف و تمجید می گوید .. به خاطر هم نشینی با گل اکنون به این منزلت رسیده است ..!! حال حکایت من است
سایت من هم به دلیل شرح فداکاری های گل های جامعه .. انسان های بزرگوار و شهدای نازنین .. خوب به نظر می رسد .. !! ولی در این میان نقش حمایتی شما جوانان عزیز رو هرگز فراموش نمی کنم
اگه بگم من از جوانمردی و بزرگواری شما جوان های وطن درس ایستادگی و مقاومت آموختم .. و حتی همین عشق و علاقه دوسویه باعث شد از مهلک ترین بیماری جان سالم بدر برده و با تلقین از آن نجات یافتم .. شاید باورش کمی مشکل باشد
صادقانه اعتراف می کنم .. دو سال پیش بدون هیچ هدفی ابتدا وبلاگ رو راه اندازی کردم ... کاری که چندین بار در گذشته انجام داده و رها کرده بودم !! اما این بار هم بدون هدف و برنامه در ایام عید از سر کنجکاوی راه انداختم .. اما وقتی حضور گرم جوانان رو دیدم که از حقیر استقبال فرمودند .. زندگی برایم مفهومی دیگر یافت .. و با دل و جان این راه رو ادامه داده و اگه خدا بخواهد تا زنده هستم آن را ادامه خواهم داد ..
پسرم خیلی حرف زدم .. من رو ببخش
خیلی دوستت دارم .. و به دوستی با شما یاران همدل و صمیمی افتخار می کنم
در پناه خداوند متعال
سلام جناب مدرسی
بخش دوم در پیشنویس قرار گرفت، لطفا ملاحظه کنید.
سبز باشید
پاسخ
آری جان عزیز و گرامی
الان دقیقآ ساعت 2:20 دقیقه بامداد است که کامنت شما رو دیدم . خسته نباشی عزیزم .. هنوز کلی کامنت بی پاسخ مانده است .. به محض اتمام پاسخ ها حتمآ روی آن کار خواهم کرد
موفق باشی عزیزم .. راستی حال دختر نازنینم چطور است ؟ امیدوارم کسالت بر طرف شده باشد
یک فروند جنگنده اف 22 نیروی هوایی امریکا روز چهارشنبه در ایالت کالیفرنیا سقوط کرد.
خبرگزاری فرانسه :
سخنگوی نیروی هوایی ارتش امریکا با انتشار بیانیه ای اعلام کرد: این هواپیما در بیابان های جنوب کالیفرنیا سقوط کرد.
از سرنوشت خلبان هواپیما اطلاعی در دست نیست. ( خلبان کشته شده است)
جنگنده اف 22 از پیشرفته ترین جنگنده های ارتش امریکاست.
هواپیما در 35 مایلی شمال پایگاه هوایی ادواردز سقوط کرد است
به گفته اين مقامات ، اين هواپيما بامداد روز چهارشنبه در حين پرواز اموزشي در شمال شرقي پايگاه هوايي ادواردز سقوط کرد.
اسوشيتدپرس از کاليفرينا گزارش داد ، خلبان چهل و نه ساله اين هواپيما در اين سانحه هوايي کشته شد.
واحد مرکزی خبر
پاسخ
آوالانچ عزیز و گرامی
ممنون از زحمات شما .. از شما به خاطر اطلاع رسانی و درج مطالب علمی و متنوع تشکر و قدردانی می کنم
سرور گرام ..در ادیتور چند مطلب از شما رو مشاهده کردم .. چون تعداد کامنت ها زیاد است .. و تشکر بنده از جذابیت مطلب می کاهد .. با اجازتون به بقیه مطالب پاسخ نمی دهم .. تا خواننده ارتباط اش با شما متزلزل نشود
فدای شما
(( خلبانان نارنجی پوش !! ))
هر گاه صحبت از خلبانان آزمایشی باشد منظور کسی است که از اول تا آخرین مرحله طرح و تکمیل یک هواپیما همراه با آن است اما قضیه در کل اینطور نیست. خلبانان آزمایشی کاوشگر نیز وجود دارند. این خلبانان با هواپیمایی که به آنتن های گیرنده بسیار قوی و دستگاه های سوپر مدرن و گران قیمت الکترونیکی مجهزند پرواز می کنند و در زمینه های مختلف علمی به تحقیق می پردازند. در نیرو هوایی ارتش های جهان و شرکت های هوایی غیرنظامی نیز خلبانان آزمایشی دیگری وجود دارند که کارشان آزمایش هواپیمای تعمیر شده است.در اینجا نباید از خاطر دور داشت که در کارخانجات هواپیما سازی عده دیگری از خلبانان آزمایشی به کار مشغولند که هواپیماهایی را که از خط تولید خارج می شوند برای اولین بار پرواز می دهند.کار آنها نیز بسیار با اهمیت است.این خلبانان بایستی بسیار دقیق و تیز بین باشند و دقت کنند که هر هواپیمایی که از خط تولید خارج می شود دقیقا بر نمونه اولیه آن منطبق باشد.برای خلبان آزمایشی شدن حال هر دسته که از آن باشد راه آموزش دشواری در پیش است و این خلبانان بایستی مدت های طولانی آموزش ببینند تا گوهی نامه خلبان آزمایشی را به دست بیاورند. خلبانان معمولا سال ها در ارتش پرواز می کنند سپس معلم خلبانی می شوند سیستم های جنگی را آموزش می دهند سپس هواپیماهای تعمیر شده را آزمایش می کنند بعد متوجه می شوند که دیگر پرواز کردن تنها آنها را قانع نمی کند!! راه حل چیست؟! به خطوط مسافربری روی بیاورند برایشان خسته کننده خواهد بود.خلبانی را رها کنند!! این کار برایشان ممکن نیست. پس تنها راهی که در پیش دارند پیوستن به جرگه خلبانان آزمایشی است.شغلی که تحرک و جزبه بیشتری دارد بنابراین در سن 30 سالگی دوباره پشت میز مدرسه می نشینند فنون هواپیما سازی و ماشین سازی یاد می گیرند و وارد مدرسه خلبانی آزمایشی. در سن 35 سالگی که فارغ التحصیل می شوند هنوز 20 سال برای پول درآوردن وقت دارند!! اینکه خلبان آزمایشی چه قدر حقوق دریافت می کند دقیقا معلوم نیست اما باید گفنت که خلبان آزمایشی در جهان امروز مانند گذشته کار سوپرمن ها نیست اما با این وجود از عهده هر کسی هم بر نمی آید خلبانان آزمایش در تکنولوژی نوین باید هواپیما را به چشم یک مهندس نگاه کند.
چگونه می شود خلبان آزمایشی شد؟
در جهان غرب فقط چهار مدرسه خلبانی وجود دارد که به تعلیم خلبانی آزمایشی می پردازند( البته در زمان انتشار این مقاله که کمی از عهد حجر قدیمی تر است!!...آوالانچ) دو مدرسه در آمریکا وجود دارد و دو مدرسه در اروپا.یکی در فرانسه و دیگری در انگلستان.برای ورود به این مدارس قواننین به خصوصی وضع شده است و دو نوع گواهی نامه خلبانی آزمایشی صادر می شود.
1- گواهی نامه درجه یک(تی.بی-1) : برای دریافت این گواهی نامه خلبان باید دارای گواهی نامه (سی.پی.ای)و( آی.اف.آر) باشد و از آن گذشته گواهی نامه عملیات پرواز خوبی نیز داشته باشد. سابقه حداقل 1200 ساعت پرواز نیز ضروری است از این گذشته داوطلب بایستی در زمینه الکترونیک. الکتروتکنیک و یا هواپیما سازی به تحصیلات عالی بپردازد و یا اطلاعات علمی او در زمینه های یاد شده پس از آزمایش در سطح عالی تائید شود در این صورت از تحصیل عالی معاف می شود.آنگاه داوطلب می تواند وارد یکی از چهار مدرسه یاد شده فوق گردیده و پس از آموزش ها و تمرینات لازم گواهی نامه مربوط را دریافت کند.
2- گواهی نامه درجه دو (تی.بی-2) خلبانی که بخواهد این گواهی نامه را دریافت کند باید گواهی نامه خلبانی حرفه ای را داشته باشد و در یک دوره آموزش رسمی معتبر شرکت جوید یا آنکه مدت 12 ماه تمام تحت تعلیم یکی از دارندگان گواهی نامه درجه یک باشد در هر صورت خلبان آزمایشی پس از دریافت این گواهی نامه باز هم بایستی در یکی از چهار مدرسه یاد شده از نظر تئوری و عملی مورد آزمایش قرار گیرد. دارندگان تی.بی2 می توانند هواپیماهایی با حداکثر 2000 کیلوگرم وزن را آزمایش کنند یا به عنوان کمک خلبان با هواپیماهای سنگین تر و در معیت دارندگان تی.بی-1 پرواز آزمایشی انجام دهند. برای دارندگان تی.بی-1 چه از نظر سرعت و چه وزن هواپیما محدودیت وجود ندارد اما خلبانی که سی.پی.ال دارند هر یک سال یک بار و آنهایی که ای.تی.پی دارند هر 6 ماه یکبار باید از نظر بدنی تحت آزمایشات کامل پزشکی قرار بگیرند.
پایان
(( ماجرای وارژینها ))
قسمت چهارم
در آن زمان از پايان ديکتاتوري نظامي حاکم بر کشور تنها چند سال مي گذشت و سوزا که عده اي از اقوام و خويشاوندان خود را در اين دوران از دست داده بود دهانش را بست و تا 9 ماه ديگر جز با همسر و دو تن از دوستان نزديکش با هبچ کس ديگر در اين باره صحبت نکرد.تاييد صحت گفته هاي کارلوس داسوزا کار آساني نبود. بازرسي منطقه نشان داد که هيچ چيز دال بر سقوط شئ پرنده ناشناس وجو ندارد جز آنکه مشخصا خاک محوطه را جابه جا کرده بودند. هيچ يک از کشاورزان يا کارگران مزارع آن حوالي درباره حادثه سقوط چيزي به ياد نداشت.با اين حال در طي مراحل اوليه پژوهش شاهدان نظامي متعددي گفته بودند که در روز 13 ژانويه قطعاتي از يک شئ پرنده ساقط شده را ديده بودند که توسط دو کاميون نظامي به ESA حمل مي شده اند. ظاهران اين قطعات بعدا به مرکز ملي هوافضا در سائو خوزه دوس کامپوس در نزديکي سائوپولو انتقال داده شدند.اوبيراجارا در اين باره مي گويد : چيزهاي زيادي به نفع گزارش سوزا وجود دارد ولي بايد بگوييم که نمي توانيم آنها را تاييد کنيم.يک گزارش ديگر مربوط به 20 ژانويه از طرف زن و شوهر مزرعه داري که با چهار فرزند خود در 30 کيلومتري شرق وارژينها زندگي مي کردند رسيده بود. اين نقطه ها تنها 8 کيلومتر با محلي که يک هفته قبل داسوزا در آن شاهد سقوط شئ پرنده ناشناس بود فاصله داشت.خانم ( اورليا دفريتاس) در ساعت 1:40 دقيقه بامداد روز 20 ژانويه با صداي گله وحشت زده گاو ها از خواب بيدار مي شود پنجره را باز مي کند و شي پرنده ناشناسي مشابه با آن چه که سوزا گفته بود را در آسمان مي بيند.او سپس شوهرش ( يوريکو ) را بيدار مي کند. آنها ترسيده بودند از خانه خارج نمي شوند و تا حدود 45 دقيقه صحنه حرکت آهسته شئ پرنده ناشناس را نظاره مي کنند.در اين زمان فرزندان 12 تا 20 ساله آنان در خواب بودند.اوبيراجارا 6 روز بعد از طريق يک واسطه در جريان اين اتفاق قرار گرفت و توانست با آنها گفت و گو کند.
20ژانويه دستگيري موجودات ناشناس
حدود ساعت 8:30 دقيقه صبح روز 20 ژانويه چهار آتش نشان تلفني درباره موجود عجيبي که در نزديکي جنگل (جارديم آندره ) مشاده شده بود دريافت کردند .يک يا چند نفر هم در اين باره با اداره پليس تماس گرفته بودند که آنها هم به نوبه خود آتش نشاني را در جريان قرار دادند.ماجرا از اين قرار بود که سه پسر 12 تا 14 ساله به هنگام پياده روي موجودي عجيبي را ديده بودند.مقارن اين زمان يک مرد و يک زن هم که جداگانه در حال پياده روي بودند از راه مي رسند . در اين هنگام موجودي عجيب کشان کشان در امتداد يک خاکريز به سمت جنگل مي رفت .پسرها در انتظار عکس العمل آن موجود به سوس او سنگ پراندند ولي خانمي که در حال پياده روي به آنجا رسيده بود از آنها خواست که اين کار را نکنند . زماني که آتش نشانان به محل رسيدند به شاهدان گفتند که هر چه سريعتر منطقه را ترک کنند.درايم موقع آن موجود در نيان درختان ناپديد شد آتش نشانان يونيفرم معمولي و دست کش ستبر پوشيده بودند و با خود تور حمل مي کردند .آنها با کاميون وارد جنگل شدند . کار دستگيري به دليل وجود درختان و شاريط ناهموار زمين تا 2 ساعت ادامه يافت. زماني که بالاخره آتش نشانان توانستند تور خود را روي آن موجود بيندازند او هيچ مقاومتي نکرد و تنها صدايي شبيه به وزوز از او در مي آمد. آنها موجود عجيب را به سوي خيابان مجاور جنگل کشاندند. در اين محل فرمانده آتش نشاني همراه با دو افسر و يک گروهبان منتظر بودند.ماموران بي هيچ بحث و منظره اي موجود به دام افتاده را تحويل مردان نظامي دادند. آنان هم او را در جعبه اي چوبي جاي دادند در پوششي از چلوار پيچيدند و در پشت يک کاميون نظامي قرار دادند . کاميون بدون عجله به پايگاه نظامي ترس کوراکوئس بازگشت و آتش نشانان نيز به ايستگاه خود برگشت. بعد از ظهر همان روز در فاصله ساعت 1:30 دقيقه تا 2 يک دونده هفت سرباز مسلح را ديد که از يک پل کوچک در سانتانا گذشت و به محوطه مرتعي که بعد از جنگل جارديم آندره قرار دارد وارد شدند.دو تن از آ«ها سلاح خودکار داشتند . دو نفر هم جعبه يا چمدان هاي مکعب مستطيل شکل کوچک و نقره اي رنگ را حمل مي کردند. آنان به جست و جو در ميان درختان پرداختند و سپس وارد جنگل شدند. مستقيم پيش رفتند از چندين بلوک گذشتند و سپس به سوي خياباني رفتند که از ميان جنگل مي گذرد.حدود يک دقيقه بعد صداي شليک جداگانه سه گلوله شنيده شد. دونده که کنجکاو شده بود به خيابان مشرف به جنگل برگشت و يک کاميون نظامي و سربازاني را ديد که در انجا توقف کرده بودند. در اين هنگام چهار تن از سربازاني که به جنگل رفته بودند در حال که دو کيسه را با خود مي کشيدند از خاک ريز شيب داري بالا آمدند. هر کيسه توسط دو سرباز حمل مي شد. به نظر مي رسيد موجود زنده اي در يکي از کيسه ها وول مي خورد ولي کيسه دوم هيچ حرکتي نداشت. سربازان کيسه ها را بار کاميون کردند خودشان هم بالا پريدند و با شتاب دور شدند.و بعد هم از ساعت 3 بعد از ظهر گزارش مشاهده معروف ليليان والکوئيرا و کاتيا در دست بود. به گفته اوبيراجارا در ساعت 6 بعد از ظهر آن روز توفاني توام با تگرگ به مدت 3 تا 4 دقيقه در منطقه روي داد که مشابه آن مطلقا سابقه نداشت .اين واقعه همه آثار و علائم باقي مانده در زمين هاي خالي شست و پاک کرد. در طي وقوع توفان يا درست پس از آن سربازان يا فراد پليس نظامي به جستجوي موجود مشاهده شده توسط آن سه تن ادامه دادند.در ميان آنان دو عامل پليس نظامي با لباس شخصي ديده مي شدند.آنها توانستند موجود بيگانه را در فاصله اي نه چندان دور از جنگل بگيرند و پشت خودروي شخصي خود جاي دهند . احتمالا اين موجود بيمار بوده است زيرا بر اساس گزارش ها او را به يک درمانگاه عمومي و سپس به بيمارستان برده اند .گزارش ديگري در دست است که طبق آن يک افسر 23 ساله به نام (مارکوچرز) در فاصله زماني اين واقعه سري به خانه والدينش مي زند و در حالي که بر اثر بارش سراپا خيس شده بود به مادرش مي گوييد که در حال انجام ماموريت است و تمام شب به خانه بر نمي گردد .او از وي مي خواهد که به همسرش خبر دهد و بعد از عوض کردن لباس خانه را ترک مي کند.عقيده بر اين است که چرز تنها کسي بوده است که با دست برهنه موجود مذکور را لمس کرده و او را گرفت وي چند روز بعد به عفونتي شديد و ناشناخته دچار شد.
او را در حالی که به شدت تب داشت به بيمارستان بردند. ديري نپاييد که مارکوچرز کنترل دست ها و پاهاي خود را از دست داد و ديگر حتي قادر به غذا خوردن نبود . درمان بر او اثر نداشت رنگ صورتش کبود شد و بالاخره در روز 15 فوريه از پاي در آمد.مقامات به خانواده او توصيه کردند که تابوت وي را مهر و موم کنند و هر چه سريعتر مراسم تدفين را انجام دهند .آنها گفتند که بايد طي چند ساعت جسد به خاک سپرده شود.بعد ها خانواده چرز پليس نظامي برزيل را تحت تعقيب قضايي قرار دادند زيرا
1-علت واقعي مرگ او هيچ وقت معلوم نشد.
2-هيچ گونه نتيجه اي درباره کالبد شکافي افشاء نشد
تنها نوشته اي که در اين باره ارائه شد مربوط به گزارش آزمايشگاه بود که مي گفت : ميزان اندکي از يک نوع ماده سمي در بدن وي يافت شده است.
3-در مدارک رسمي ارائه شده به دولت ادعا شده بود که او آن شب هيچ ماموريتي نداشته و آزاد بوده.
21 ژنويه حادثه باغ وحش
ترزيناکلف) شوهرش و چند تن از دوستان ايشان در بعد از ظهر روز 21 آوريل در يک مهماني تولد که در رستوراني در باغ وحش وارژينها برگزار شده بود شرکت داشتند. حدود ساعت 9 پس از اينکه خانم کلف غذايش را خورد بيرون رفت تا تنها در ايوان بنشيند و يک سيگار بکشد. او تا چندين دقيقه احساس ناآرامي داشت.وي بعد ها گفت : احساس مي کردم کسی دارد مرا نگاه مي کند .ايوان تاريک بود ولي از رستوران نوري مي تابيد.به سمت چپ خود برگشتم و موجود عجيبي را ديدم که به من زل زده بود. من 5_4 متر دورتر از او بودم.بلندي قد او به يک تا يک و نيم متر مي رسيد .نمي دانستم چه جور موجودي است جانور است يا چيز ديگر. خانم کلف که در آن هنگام 67 سال داشت در اظهارات خود بيان کرده است که : او خيلي زشت بود. رنگ قهوه اي داشت و پوستش به گونه اي خاص برق مي زد .چشمانش درشت و سرخ بود و دهانش به يک شکاف شباهت داشت . آن موجود همان جا ماند و به من زل زد.خانم کلف آنقدر ترسيده بود که تا چند دقيقه به سختي مي توانست حرکت کند. بعد هم از اينکه حرکت تندي نشان دهد ترسيد. او آهسته بلند شد و به سمت عقب به داخل رستوران برگشت .يک بار به عقب نگاه کرد آن موجود هنوز هم به او چشم دوخته بود.چند روز طول کشيد تا او توانست در اين باره با شوهرش صحبت کند. ماجرا ديگر توسط (ليلا کابرال) مدير باغ وحش وارژين ها افشا شد. او در تماس با اوبيراجارا و پاکاچيني گفت که پنچ جانور در روز 14 ژانويه (يک هفته قبل از تجربه خانم کلف) به نحو اسرار آميزي مرده اند .آنها شامل يک مورچه خوار دو گوزن يک طوطي برزگ آبي و يک گربه دم کوتاه بودند که به شکلي غير منتظره جان داده بودند. به گفته خانم کبرال مورچه خوار باغ وحش که جانوري سالم و رام محسوب مي شد بر اثر نوعي سم ناشناخته از پاي در آمده بود. گوزن ها دچار نوعي مسموميت خورنده شده و بي هيچ دليل آشکاري مرده بودند. براي مرگ طوطي و گربه هم هيچ دليلي معيني يافت نشد.
برخي از مهمترين حوادث ديگر که توسط رودريگز و پاکاچيني در اين باره به ثبت رسيدند به اختصار عبارت بودند از :
_ مراجعه مرداني ناشناش به منزل خواهران داسيلوا و تهديد ايشان به اين که نبايد درباره آن چه که ديده بودند با کسي حرف بزنند (ساعت 10 شب روز سوم يا چهارم ماه مي(
_ مشاهده يک موجود عجيب ديگر در جاده ترس کوراکوئس به وارژين ها توسط يک دانشجوي 21 ساله زيست شناسي به نام ( ليدو لوچيو گوردينو ) حدود ساعت 5/7 شب پانزدم ماه مي.
_ مشاهده موجودات شگفت انگيز ديگري که در طي ماه مي همان سال در شهر پاسوس در فاصله 65 کيلومتري رفتاري تهاجمي نشان دادند و به مشاهده کنندگان خود حمله کرده بودند.به عقيده پاکاچيني که اين حوادث را برسي کرد اينها مواردي واقعي ناشناخته و غير مرتبط با وقايع وارژين ها بودند.
دخالت آمريکا
تقريبا از همان ابتدا برخي از پژوهشگران متقاعد شده بودند که اين موجودات را چه مرده و چه زنده به آمريکا فرستاده اند.گفته شده است که با وجود تکذيب دکتر (پالهارز) آسيب شناس دانشگاه کمپنياس جسد يکي از موجودات ناشناس را در آنجا کالبدشکافي و سپس آن را براي نگهداري منجمد کردند .اين امکان وجود داشت که اين موجود فضايي مرده هنوز هم در دانشگاه کمپيناس باشد. با اين حال بقيه موجودات دستگير شده را به وسيله يک فروند هواپيماي ترانسپورتر C_17 به پايگاه آمريکايي آلبروک در پاناما فرستادند .و از آن پس تا کنون ديگر کسي خبري درباره آنها به دست نياورده.
پایان
سنترال کلابز
شناسایی پل های مواصلاتی، پادگان و فرودگاه اربیل
جنگی ناخواسته شروع شده بود. در مدت زمانی که از جنگ گذشته بود، نیروی هوایی اکثر هدف هایی از قبل پیش بینی شده را مورد حمله قرار داده بود و نیاز به کسب اطلاعات از هدف های دیگر به شدت احساس می شد. در این بین گردان های هواپیماهای شناسایی نیروی هوایی بیشترین نقش را در این مهم ایفا می کردند . خلبانان تیز پرواز نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران در حالی که بدون هیچ مهماتی باید در عمق خاک دشمن و آن هم با ارتفاع کم پرواز می کردند ولی هرگز از این مسئولیت سرباز نمی زدند و همواره با عکس برداری از مناطق مهم و استراتژیک عراق چه نظامی و چه اقتصادی، کمک شایانی می نمودند، زیرا پس از عکس برداری، با مشخص شدن مختصات دقیق نقطه هدف خلبانان می توانستند با در نظر گرفتن سمت و همچنین موانع در بین راه ، بهترین مسیر را برای رسیدن به هدف انتخاب کنند و با خیالی آسوده تر تمرکز خود را معطوف به انهدام هدف نمایند.
فصل پاییز بود و هوا نسبتا سرد و تقریبا ابری بود . در همین اثنا ماموریتی به گردان شناسایی پایگاه یکم شکاری محول شد که برمبانی آن یک فروند فانتوم شناسایی می بایست با پرواز بر روی خاک عراق، ماموریتی را انجام می داد .
عکس برداری از 3 نقطه در یک پرواز
ماموریت آن روز به شکلی بود که برگشت از آن قطعیت نداشت زیرا خلبانان باید با نفوذ به خاک عراق، از چندین نقطه عکس برداری می کردند و این کار را برای آنان دشوار می کرد زیرا با شناسایی شدن و در اولین نقطه، احتمال هدف قرار گرفتن در نقطه بعدی و یا هدف قرار گرفتن توسط گشتی های دشمن بالا می رفت .
به هر شکل دو تن از بهترین خلبانان برای این ماموریت انتخاب شدند. همان طور که عنوان شد هدف سه نقطه مختلف بود و پرواز در آن روز به سه بخش تقسیم می شد . خلبانان باید از سه هدف مختلف عکس برداری می کردند . هدف اول یک پل مواصلاتی در منطقه کوهستانی "رواندوز" بود ، پس از آن پل بزرگی در جاده " موصل" به "اربیل" بر روی رودخانه " زابرگ" و هدف سوم فرودگاه و پادگان نیروی زمینی شهر "اربیل" بود که پس از شناسایی هدف سوم خلبانان باید تغییر سمت داده و در مسیر بازگشت قرار می گرفتند .
عملیات طرح ریزی شد
درفصل پاییز و هوای مناطق شمال غرب کشور و شمال عراق معمولاً ابری است و ابرها گهگاه آن قدر پایین می آیند که پرواز ناوبری و عکس برداری در ارتفاع کم به خاطر پوشش ابر و عدم امکان دیدن نقطه نشانه های زمینی با مشکلات بسیار مواجه می شود .
آتشبارها و توپخانه ها و سایت های موشکی نیزبه هوای دشمن در نقاط حساس و اطراف شهرها مستقر بودند . سیستم پدافند هوایی عراق در نقاط کوهستانی و مرزی، تعداد بسیار زیادی دیده بان گمارده بود که این دیده بان ها با مواضع توپخانه زمین به هوا در نزدیکی خودشان ارتباط مستقیم داشتند واطلاعات خود را در کوتاه ترین زمان در اختیار یکان ها ضد هوایی قرار می دادند . این یکان ها در مقابل پروازهای هواپیماهای ما به صورت خودکار عمل می نمودند و با هدایت کامپیوتری به سمت هدف شلیک می کردند و تهدید عمده ای به شمار می آمدند . با در نظر گرفتن تمام این مسایل کار طراحی پرواز و ترتیب عبور از هدف ها توسط خلبانان شروع و برنامه ریزی شد و به اقتضای نوع ماموریت از یکان نگهداری خواسته شد که هواپیماها را به دوربین های مناسب تجهیز کنند. همچنین به دلیل بعد مسافت و گستردگی عملیات فانتوم به طور حتم دچار کمبود سوخت می شد. پس قرار شد هواپیمای سوخت رسان نیز در قسمت غرب کشور مستقر شود تا در هنگام بازگشت فانتوم به آنها سوخت لازم را جهت بازگشت به پایگاه انتقال دهد .
شرح عملیات
لحظه موعود فرا رسیده بود. خلبانان با قدم های استوار و با آمادگی کامل در حالی که تجهیزات پروازی را تحویل گرفته بودند، به سمت هواپیمای آماده رهسپار شدند و پس از وارسی های لازم، سوار بر پرنده آهنین بال خود که فاقد هرگونه تجهیزات دفاعی بود و فقط با انواع دوربین ها تجهیز شده بود شدند و در ساعت مقرر با تاکسی بر روی باند پایگاه پروازی به ابتدای باند رسیده و لحظاتی بعد در آسمان غوطه ور شدند .
فانتوم بلافاصله بعد از پرواز به آرامی ارتفاع گرفت و در ارتفاع بالا به سمت شمال غرب کشور حرکت کرد . در طرح ریزی پروازی پیش بینی شده بود که در نقطه ای نزدیک مرز ارتفاع را کم کرده و دور از دید رادارهای دشمن بر فراز مناطق کوهستانی به سمت اولین هدف پرواز کنند . با رسیدن به نقطه مورد نظر خلبان ارتفاع را کم کرده و با عبور از مرز در لا به لای کوه ها شروع به پرواز نمود . هواپیما در ارتفاع 30 متری زمین پرواز می کرد ، خلبان به تدریج سرعت هواپیما زیاد نمود تا این که به سرعت 1100 کیلومتر در ساعت رسید . پرواز با سرعت بالا و در ارتفاع 30 متری خطرات زیادی را می توانست به همراه داشته باشد .
عکس برداری از اولین هدف بدون هیچ تهدیدی
لحظاتی بعد هواپیما به منطقه اولین هدف یعنی پل در منطقه رواندوز نزدیک شد و خلبانان خود را برای عکاسی از آن آماده نمودند . شرایط از هر جهت مطلوب بود و عکاسی را به بهترین نحو انجام شد . خوشبختانه بدلیل سرعت زیاد و غافل گیری دشمن ، پدافند آنها فرصت کوچک ترین عکس العمل را نتوانستند پیدا کنند .
پس از عبور از هدف اول برابر طرح ریزی اولیه خلبان با گردش هواپیما به سمت چپ به سمت هدف دوم به حرکت در آمد . پل ارتباطی در بزرگراهی که شهر های اربیل و موصل را به هم متصل می کرد هدف دوم بود . داشتن اطلاعات کافی از این پل مهم برای حملات بعدی هواپیماهای شکاری بمب افکن نیروی هوایی لازم بود تا بتوانند با آگاهی هر چه بیشتر از شرایط آن و مواضع پدافندی دشمن ماموریت های خود را طراحی و اجرا کنند .
عبور از روی دومین هدف ، آتش سنگین پدافند دشمن
خلبانان برای این که بتوانند از تمام اجزای پل عکس برداری کنند ، تصمیم گرفتند از داخل رودخانه به آن نزدیک شوند و از روبه رو به سمت آن پرواز کنند . وضعیت دشواری بود زیرا در این نوع پرواز پدافند زمین به هوای دشمن به وضوح آنها را در دید داشت و در تیررس کلیه جنگ افزار ها قرار می گرفتند .
خلبانان از وضعیت پدافند قدرتمند پل ، آگاهی داشتند ولی به خاطر گرفتن عکس های مناسب خود را در بدترین شرایط ممکن قرار داده بودند . تنها راه نجات خلبانان و هواپیما در این شرایط سرعت زیاد در ارتفاع کم و انجام گردش های تند پس از عکاسی بود . انجام هر گونه مانور در مجاورت پل غیر ممکن بود چون باعث به هم خوردن دوربین های عکس برداری هواپیما می شد .
خطر اصلی خلبانان و هواپیما را تهدید می کرد . زیرا آنها باید بدون هیچ حرکتی و در پروازی مستقیم از منطقه پل و از میان آتش توپ های ضد هوایی دشمن عبور می کردند .
خلبانان با یاد خدا در موقعیت مناسب روی رودخانه قرارگرفتند و با سرعتی بسیار بالا بی امان به سمت پل پیش رفتند . پدافند زمین به هوای دشمن با عبور از هدف اول از حضور هواپیمای ایرانی در منطقه مطلع شده بود . تیراندازی کلیه توپ های هوایی مستقر در سمت چپ و راست پل از فاصله دور مشخص بود و هر آن احتمال اصابت گلوله ها به کابین هواپیما می رفت . خلبانان در نزدیک پل از کف رودخانه اوج گرفته و با ارتفاع مناسب برای عکاسی از روی آن عبور کردند . توپ های ضد هوایی به شدت شلیک می کردند .
گردش به سمت هدف سوم و آتش سوزی در زیر باک
خلبانان بلافاصله پس از عبور از پل گردش های تند به چپ و راست را آغاز کرده و بعداز طی مسافتی با گردشی گود به سمت شمال تغییر جهت دادند و به سمت هدف سوم یعنی فرودگاه و پادگان نیروی زمینی دشمن در اربیل رهسپار شدند .
هر دو خلبانان از این که توانسته بودند عکس های خوبی بگیرند خوشحال بودند . احتمال داشت شلیک توپ های ضد هوایی دشمن را دوربین های پهلویی هواپیما ثبت کرده باشند و فعالیت آنها را می توانستند در عکس ببینند .
برای مقابله با توپ های ضدهوایی خلبانان به ناچار از مسیر تعیین شده منحرف شده و از شهرکی در حوالی شهر اربیل عبور کردند . خلبان کابین عقب در نگاهی گذرا به بال چپ هواپیما دودی غلیظ همراه با شعله را در زیر بال مشاهده نمود . خلبانان بی درنگ باک های سوخت خارجی هواپیما را رها کردند زیرا در غیر این صورت گسترش آتش به سر تا سر بال چپ و بدنه هواپیما حتمی بود .
عکس برداری از هدف سوم ، باک های آتش گرفته روی سر دشمن
هواپیما داخل خاک عراق بود و کاهش میزان سوخت خطر بعدی پرواز بود. هواپیما فاصله زیادی از پایگاه های خودی داشت . پادگان و فرودگاه روبه روی خلبانان بود بنابراین آنها تصمیم گرفتند که عکس آن جا را نیز بگیرند . هواپیما به سرعت به پادگان رسید . دوربین ها به خوبی کار می کردند. از گوشه و کنار دائماً به سمت فانتوم تیر اندازی می شد . حالا بهترین زمان بود. خلبانان باک های اضافی هواپیما را که منشاً آتش بودند روی محوطه پادگان رها کردند . توده ای از آتش همراه با باک های بنزین بر سر دشمن فرو ریخته شد . خلبانان به سرعت و با گردشی سریع به سمت راست در مسیر بازگشت قرار گرفتند . آتش کنترل شده بود و با فرو افتادن باک ها دیگر اثری از آن باقی نمانده بود .
عبور از مرز و سوختگیری هوایی
لحظاتی بعد خلبانان با رسیدن به کوه های مرزی کمی اوج گرفتند و بعد از تماس با رادار منطقه به سمت هواپیمای سوخت رسان حرکت کردند . سوخت هواپیما رو به اتمام بود و هواپیمای سوخت رسان هم منتظر خلبانان بود . لحظاتی نگذشته بود که خلبان با دیدن تانکر با اعلام رمز پروازی به سمت او حرکت نمود و ثانیه هایی بعد کار سوخت گیری شروع شد ، تمام باک های داخلی فانتوم از سوخت پر شدند .
خلبانان بی درنگ هواپیما را به سمت پایگاه به پرواز درآوردند و دقایقی بعد به سلامت در فرودگاه فرود آمدند .
پس از پارک هواپیما ، خلبانان از آن پیاده شده و شروع به وارسی بدنه فانتوم پرداختند . هواپیما از چند نقطه مورد اصابت گلوله های توپ ضد هوایی دشمن قرار گرفته بود. مقدار ضایعات در بال چپ بیشتر بود اما به نظر می رسید که خطر اصلی را باک خارجی سمت چپ از هواپیما دور کرده است .
این باک مانند سپری در مقابل گلوله های دشمن عمل کرده بود و بعد از انفجار آنها در داخل باک آتش سوزی شده بود ولی مانع از برخورد مستقیم گلوله به باک های داخلی هواپیما شده بود. با رها شدن باک های خارجی روی پادگان دشمن ، کانون آتشی که خود دشمن بر پا کرده بود بر سر خودشان فرود آمده بود .
ماموریت در سایه توکل به ذات باری تعالی و توسل به ائمه اطهار به خیر و خوشی به اتمام رسید . فیلم دوربین ها برای ظهور فرستاده شد . وقتی عکس ها آماده شدند خلبانان متوجه شدند که عکس های خوبی از هر سه نقطه گرفته اند . ولی مهم تر از همه این که از سایه هواپیما در حالی که بر اثر گلوله های ضد هوایی دشمن دچار آتش سوزی شده بود نیز عکس های جالبی ثبت شده بود .
پایان
آقای مدرسی سلام
من اولین بار است که سایت شما را میبینم تولد 2سالگی آن را به شما تبریک میگویم عید بر شما مبارک
پاسخ
سرور گرامی جناب مشتاقی عزیز
خیلی خوشحالم که دوستی فرهیخته به جمع یاران همدل و صمیمی سایت پیوست
من هم متقابلآ خجسته نوروز باستانی رو به شما و خانواده محترمتان تبریک می گویم ..
دوست عزیز .. ای میلی که درج فرمودید ، به نظرم خیلی آشناست .. من دوست عزیز دیگری رو به این ادرس می شناسم
البته هیچ فرقی نمی کنه .. همه برایم عزیز هستید
سلام عمو جان
دومین سالگرد تولد سایتتون رو تبریک عرض میکنم.
اینو بدونید که اگه سایتتون تمام مطالبش هم سفید باشه ما به عشق و احترام شما تا ابد خواننده سایتتون هستیم.
عمو جان اون جریان ه درست شد خدا خیلی بزرگه .
من با مسئول اصلی صحبت کردم و قبول کرد.
ارادتمند شما نوید-چ
پاسخ
نوید عزیز و گرامی
نمی دونی چقدر خوشحالم کردی پسر .. ؟
من که گفتم به خدا توکل کن و هیچ گاه در زندگی ات نامید نباش
دیدی لطف پروردگار چقدر بزرگه .. ؟ تازه اگه درست نمی شد هم نباید ناراحت می شدی .. همیشه تو تلاش و کوشش ات رو بکن .. اگه نتیجه نداد ، خدا رو شکر کن و به حساب مشیت الهی بگذار .. ضرر نخواهی کرد
نوید عزیزم .. از این که حمایت خودت رو از حقیر اعلام کردی .. خیلی خوشحالم .. و از شرمندگی نمی دونم چه پاسخی به شما پسر با محبت ام بدهم ؟
موفق و کامروا باشی
سلام،
منم تولد سایت خوبتون رو تبریک میگم. خیلی چیزها از این وبسایت عالی یاد گرفتم که باید از شما و بقیه دوستان که با شما همکاری داشتن یا دارن تشکر فراوان داشته باشم.
اینشالا همیشه موفق باشید،
امین
پاسخ
امین عزیز و گرامی
خیلی خیلی از شما دوست عزیز و بزرگوارم تشکر و قدردانی می کنم
عمل شما بنده رو شرمنده کرده است .. و جز تشکر و قدردانی نمی دونم چه واژه ای رو برای بیان احساس واقعی ام بیان کنم .. ؟
به شما دوست نازنینم همیشه افتخار می کنم
و از راه دور بر دست های پر مهر شما بوسه می زنم
جناب مدرسی
با سلام و عرض تبریک سال نو شمسی امیدوارم100سالگی سایت رو هم جشن بگیرید.
موفق باشید
پاسخ
خیلی ممنون رضا جان گرامی
انشاالله در کنار شما دوستان عزیز و دوست داشتنی
خیلی ممنون که با حضور سبزت به محفل ما گرما بخشیدی
اقای مدرسی عزیز دو سالگی وبلاگتون رو تبریک عرض میکنم.شاید خودتان حس نکنید اما کار شما کار بی نظیری بوده حداقل من خلبانی رو نمیشناسم که اقدام به نوشتن خاطراتش و راهنمایی دلسوزانه علاقه مندان کرده باشد.احتمالا شما در ایران تنها کس و اولین کسی بودید که این کار را انجام داد.بسیاری از مطلب این سایت صفحات تاریخ ایرانند که چشم کمتر کسی بهشون افتاده شما و خدمتی که انجام دادید فراموش شدنی نیست حتی با کم محلیهای فعلی.دلم میخواست بیشتر بنویسم اما حالم زیاد خوب نیست.شما فراموش نمیشوید می مانید در تاریخ ارتش ایران و یاد همه ما.
پاسخ
خیلی ممنونم فریده جان عزیز و دوست داشتنی
راستش من خودم اصلآ چنین احساسی رو ندارم .. و کارم رو خدمت کوچکی به هموطنان مخصوصآ جوان های نازنین به حساب می اورم .
اما این که می فرمایید بنده اولین نفری در صنف خودم هستم که به درج خاطرات پرداخته ام .. شاید صحیح نباشد . چون مطمئن هستم دوستان بزرگوار دیگری حتمآ این کار رو انجام داده اند .. منتها خوش شانسی من حقیر بوده است که با انسان های بزرگوار و فرهیخته ای چون شما آشنا شده و ارتباط برقرار کرده ام
دخترم .. قبول بفرما اگه تشویق و حمایت شما دوستان بزرگوار و اندیشمند نبود .. همون ماه های نخست دوسال پیش دست از کار کشیده و به فراموشی سپرده می شدم .. شاید هم خیلی از دوستان و همکاران بنده اقدام به نگارش کرده اند که به دلیل بدشانسی گمنام مانده و عدم استقبال باعث بی انگیزه گی و رها کردن وبلاگ نویسی شده باشد
فریده جان نازنین .. خدا نکنه که حالت بد باشه ... بلا دوره انشاالله
امیدوارم کسالت شما صرفآ حساسیت ابتدای بهار باشد ..
به هر حال ممنون از شما که همیشه با درج کامنت های محبت امیز شور و عشق نوشتن رو در من افزایش داده و باعث ادامه کار شده ام ... قلبآ از شما دختر عزیز و گرامی ام تشکر و قدردانی می کنم
حضور و حمایت شما از این پست .. خیلی من رو شرمنده کرده است
در پناه حق عزیزم
سلام استاد
یک دی وی دی شامل پنج قسمت جدید از سری ششم مستندهای نشنال جئوگرافیک و چهار قسمت از سری دیگری که نمی توانم نامش را اینجا بنویسم (متاسفانه به علت نوشتن حروف انگلیسی ادیتور شما بهم می خورد و کل کامنت ناخوانا می شود) برایتان ارسال کردم و الان ایران هست. پس شد یک دی وی دی شامل نه مستند. شماره موبایلتان را روی دی وی دی نوشته ام و قرار شد مادر خانمم با شما تماس بگیرد. امیدوارم موبایلتان روشن باشد. نمی دانم آیا شما ره منزل مادر خانمم را هنوز دارید یا خیر. اگر ندارید ، بفرمایید تا در جی میل برایتان ارسال کنم تا خودتان تماس بگیرید و قرار و مدارها را بگذارید.
سبز باشید
سام (سوئد)
پاسخ
سام عزیز و گرامی
واقعآ نمی دونم با چه زبانی از شما پسر عزیز و مهربانم نشکر کنم ؟
خیلی خیلی شرمنده ام کردی .. دست شما و مادر همسر نازنین ات درد نکنه .. فردا بعد از ظهر زنگ می زنم .. و اگه منزل بودند قرار می گذارم .
شماره تلفن منزل رو فکر کنم دارم .. یعنی یقین دارم .. چون از همون دفعه باقی مانده است .. امیدوارم بتونم یک روزی جبران نمایم
من دیروز بعد از ظهر بچه ها رو از کرج اوردیم .. منتها آوا ( کوچک تره ) سه روز بود طفلکی تب می کرد .. گویا ویروسی ناجور امده است .. خلاصه یک سره رفتم بیمارستان تخصصی در طالقانی .. از ساعت چهار و نیم بعد از ظهر در نوبت بودیم تا این که ساعت هفت بعد ازظهر نوبت ما رسید .. کلی دارو داد .. و الحمدالله الان کمی بهتره .. قبلآ همه اش ب حس بود و مدام می خوابید . . الان ساعت 6:30 دقیقه است که تازه از اپ کردن پست جدید فارغ شدم .. دلیل طولانی بودن ، پاسخ به کامنت هایی بود که به خاطر یک روز تآخیر و حضورم در کرج انباشته شده بود .. !! شاید باور نشه که بقدری خسته ام که دیگه فکر نمی کنم به ای میل ها برسم .. الان بعد از پاسخ به کامنت های جدیدی که الان رسیده می خوابم .. خلاصه می خواهم بگم .. عشق دوستان و سایت بد جوری من رو درگیر کرده است .. حالا هم که خبر خوشحال کننده هدیه شما رسید .. بعید می دونم از خوشحالی خوابم ببره .. !! عین یک بچه کوچک ذوق زده شده ام .. از یک طرف حضور وروجک ها در خونه .. از طرفی دیگر دریافت دی وی دی های جدید .. وای خدای من چقدر احساس خوشبختی م کنم .. به قول صمد : هیچ کی نمی تونه مث من خوشبخت بشه ...!!! ممنون پسرم
سلام استاد عزیزم
دومین سالگرد تولد سایت را تبریک می گویم
امير - مشهد
پاسخ
ممنون پسرم
من هم از شما پسر عزیزم تشکر و قدردانی می کنم
سلام آقای مدرسی
شرمنده که نتوانستم در این پست زودتر کامنت بگذارم چون به کامپیوتر دسترسی نداشتم و از شما معذرت می خواهم که خیلی دیر کردم.تولد دو سالگی سایتتان را به شما تبریک می گویم و امیدواریم صدمین سالگرد تولد سایتتان را جشن بگیرید.
با سپاس و آرزوی کامیابی
نوید مستوفی
پاسخ
نوید عزیز و دوست داشتنی
دشمن ات شرمنده باشه عزیز .. هیچ اجباری نبود .. شما همیشه برایم عزیز بودی و هستی ... پسرم از لطف و محبت شما قلبآ سپاسگزارم
امیدوارم عمری باشه و ما در خدمت شما یاران مهربان باشیم
حق نگهدارت
درود و سلام به آقای مدرسی نازنین
تولد دو سالگی سایت رو تبریک می گویم امیدوارم که 20 سالگیشو جشن بگیرید.
واقعا برای زحماتی که در این دو سال کشیدید از شما متشکرم. امیدوارم که هر روز موفق تر و شاداب تر از روز قبل باشید.
پاسخ
دختر عزیز و نازنینم شبنم جان گرامی
ممنونم دخترم .. انشاالله در کنار شما دوستان با محبت و خونگرم لیاقت حضور داشته باشم ... راستش من کار خاصی انجام نداده ام که شایسته این همه محبت از سوی خوانندگانم باشم .. بزرگ منشی و شخصیت خود شما یاران همدل است که شور و نشاط به این محفل مجازی بخشیده است
شبنم عزیز .. به شما دختر گلم و حسین جان نازنین همیشه افتخار کرده و دوستتون دارم
سلام استاد عزیز
سالگرد تولد وبلاگتون رو تبریک میگم
پاسخ
ممنون دوست عزیز و محترمی که فراموش کردی نام شریف ات رو درج کنی .. ولی مسئله ای نیست .. هدف بیان نظر است
دست شما درد نکنه ..
سلام.
آقا خیلی مخلصم و بدین وسیله حمایت خودم رو از سایت و عموی عزیزم اعلام می کنم.
پاسخ
ممنون پسرم
خیلی لطف کردی .. شما که خودت صاحب سایت هستی
با سلام
آقا تبریک ... هم سال نو و هم سالگرد راه اندازی وب سایتتون
این پیام رو میذارم که فقط بگم بدون اینکه شمارو دیده باشیم و باهاتون برخورد داشته باشیم از طریق این وب سایت کاملاً با شما رابطه برقرار کرده ایم و دوستتون داریم.
در ضمن سایتتون یکی از سایتهائی است که تکه و مشابه نداره و برای من یکی که جزء سایتهائیه که تقریباً هرروز چک میکنم .
پاینده باشید هزار سال
پاسخ
رضا جان عزیز و گرامی
من هم متقابلآ عید نوروز رو به شما دوست ندیده ام تبریک عرض می کنم و از این همه مهر و محبتی که به حقیر داری تشکر و قدردانی می کنم
خدا رو شکر می کنم که مطالب سایت نظر شما دوست فرهیخته ام رو به خود جلب کرده است
خدا پشت پناه شما باشد
سلام عمو بهروز عزیز
دومین سالگرد راه اندازی وبلاگ تان را به شما تبریک گفته و از زحمات و تلاشهای شما صمیمانه تشکر می کنم. بخاطر تاخیر حضور در این پست واقعاً شرمنده شما هستم. امیدوارم در کنار خانواده ایام را با خوشی و آرامش سپری کنید. ارادتمند و دعاگوی شما هستم.(پنجشنبه مورخ 13/1/88 – ساعت 1:30 بامداد )
پاسخ
مهرداد عزیز و نازنین
از شما پسر عزیز و نازنین ام به خاطر این همه مهر و محبتی که به حقیر و سایت داری .. قلبآ ممنون و سپاسگزارم
واقعۀ حقیر رو شرمنده فرمودی
مهرداد عزیز .. من هم متقابلآ برای شما دوست فرهیخته ام آرزوی موفقیت و شادکامی دارم
ساعت 4:30 دقیقه بامداد روز سیزدهم فروردین 1388
سلام
تولد دو سالگی سایت مبارک باشد.
پاسخ
ممنون از شما
سلام
آقا انشاا... دویست ساله بشه
تبریک می گم تولد دو سالگی وبلاگتون رو
موفق باشید
پاسخ
ممنون محمد جان
در کنار شما دوستان با محبت و بزرگوار
شاد و تندرست باشی