نوک کفش خلبان باعث سانحه مرگبار شد ..!!

دوستانی که از اینترنت سرعت ضعیف استفاده می کنند و یا حوصله مشاهده بخش های تبلیغی سایت را ندارند ، لطفآ برای خواندن مطلب به وبلاگ مراجعه فرمایند ..اینجا
همه چیز با یک تلفن آغاز شد .. ! ابتدا فکر می کردم یکی از همکاران قدیمی قصد شوخی داشته است .. ولی با کنترل شماره درج شده در تلفن همراه به واقعیت موضوع پی بردم . از همون ابتدا علامت سوال بزرگی مقابل دیدگانم سبز شد ..!! جریان چی می تونه باشه ..!!؟ من که جز معرفی چهره پر اقتدار و صلابت ارتش چیزی ننوشته ام ! نزدیک به دو دهه هم از بازنشستگی ام گذشته و چیزی برای افشاء اسرار ارتش نمی دونستم ..!! به هر حال روز موعود سر ساعت مقرر حضور یافتم . خیلی محترمانه و مودبانه فرمودند بعضی مطالب سایت موجب تضعیف ارتش شده است . و از من خواستند فعلآ در مورد ارتش چیزی ننویسم . همین . بقدری از این مسئله شوکه شدم که نهایت ندارد . راستش رو بخواهید احساس پوچی و تحقیر کردم .. اخه نزدیک به دو سال وقت و انرژی خود رو صرف معرفی نقش دلاور مردان ارتشی و شهدای عالیقدر در دفاع از کشورم کردم . تا نسل جوان با قهرمانان ایران عزیز و بخشی از ماموریت های آن ها آشنا شوند .. و فکر می کنم موفق هم شده بودم . اما وقتی شنیدم بی راهه رفته ام از خودم متنفر شدم . بقدری اعصابم خرد شد که قلبم دچار مشکل شد . و از نظر روحی به هم ریختم . از ان جا که همیشه دنبال آرامش هستم . اطاعت امر کرده و دیگه کلمه ای در این سایت از ارتش نخواهم نوشت . از همه دوستان هم خواهش می کنم هرگز در زمینه این موضوع و یا مسایل نظامی از بنده سوال نفرمایند . چون با عرض شرمندگی پاسخ نخواهم داد .
راستش رو بخواهید در تمام مدتی که از تآلم روحی و درد قلب به خود می پیچیدم .. مدام به آینده سایت فکر می کردم . رها کردن و خداحافظی ابدی با یاران ... ؟ ادامه کار و نگارش در موضوعات متنوع هوانوردی ..؟ یا تغیر کاربردی موضوعیت سایت و ترجمه مطالب جالب خارجی ..!!؟ اگه حمل بر خود ستایی نمی گذارید .. حتی قادرم داستان سرایی هم کنم !! ولی از ان جا که همواره به نظر دوستان و خوانندگان گرامی احترام می گذارم .. حالا هم تابع تصمیمات یاران همدل و صمیمی هستم . ولی قبول کنید که تمام عشق و علاقه و انگیزه هایم رو از دست داده ام . و به تنفر از خود و سایت بدل شده است . اگه بگم چه موقعیت های شغلی و اجتماعی رو به خاطر سایت از دست دادم .. ممکنه باورتون نشه .. چه شب هایی که در این دو سال تا صبح بیدار مانده و ساعت ها وقت خود رو برای طراحی یک عکس صرف کرده تا جذابیت بصری بوجود آورم .. بگذریم ... به حرمت عشق و علاقه یاران جوان و دوستانی که در تمام ایام به بنده لطف داشته و تشویق ام می کردند .. به پا خواهم خواست ... و با تمام وجودم از نوع آغاز خواهم کرد .. و در راه سربلندی کشورم دوبار خواهم نوشت ..
از شما چه پنهان مدتی بود به عشق شما یاران حسابی روی غلتک افتاده بودم .. حتی این اواخرا پوستر پست بعدی رو طراحی کرده و زیر مطلب قرار می دادم تا خوانندگان گرامی با محتوای پست بعدی آشنایی یابد . و چه خواب هایی برای ارتقای سطح کیفی سایت نمی دیدم ..!! اما با اتقاقی که رخ داد حتی نتوانستم پست فعلی رو که ۹۰ درصدر کار هایش رو انجام داده بودم .. تقدیم شما خوبان کنم . به همین دلیل لازم می دونم بابت تآخیری که به وجود آمده از همه یاران همدل و صمیمی عذرخواهی کرده و یاد اور شوم .. اگه تا مدتی احساس کردید مطالب فاقد روح و جذابیت های قبلی است .. بر بنده خرده نگیرید . و به حقیر فرصت بازیافت انگیزه هایم رو دهید . خواهشی هم از یکایک شما دوستان دارم .. تحت هیچ شرایطی اجازه ندهید چراغ سایت خاموش شود . و با حضور سبزتان گرمابخش این محفل خودمونی باشید .. امیدوارم مطلب این مستند مورد پسند شما قرار گیرد . راستی یک پوزش دیگر بابت پاسخ تدریجی کامنت های شما عزیزان به خاطر بیماری ..

آژانس هواپیمایی برای خوانندگان سایت تخفیف ویژه می دهد .
شرافت کاری این فروشگاه را تضمین می کنم . مدرسی
![]()
بیست و پنجم سپتامبر سال ۲۰۰۶ روز بزرگی برای شرکت خصوصی که جت مدرن ۲۵ میلیون دلاری را از امریکا خریداری کرده بود .. محسوب می شد .
آن ها قبل از پرواز آزمایشی هواپیما .. به مناسبت این روز خاص جشنی کوچک در آشیانه برگزار کرده و با دعوت از شخصیت ها از جمله خبرنگار یک نشریه تخصصی هوانوردی به سلامتی هم گیلاس های شامپاین را بالا بردند ..
" جو شارکی " روزنامه نگار " نیویورک تایمز " که آن روز در مراسم شرکت داشته و در لحظه حادثه درون هواپیما بوده است . او تمام جزئیات رو به دقت شرح می دهد .
" جوزف لوپور " و " جان هالیدی نو " به ترتیب کاپیتان و کمک خلبان این جت مدرن هستند که ظرفیت ۱۳ مسافر را داراست و به تازگی با تغیراتی در بدنه در خط پرواز قرار گرفته است .
هواپیمای جت قرار بود از شهر دوس کامپوس ( Dos Campos ) به شهر مانائوس ( Manaus ) پرواز کند . همه چیز عالی و مرتب به نظر می رسید .
نیم ساعت از پرواز گذشته .. هوا گرم و آفتاب است . و مسافران مخصوص هواپیما از دیدن مناظر سر سبز جنگل های زیر پایشون لذت می بردند .
ده دقیقه مانده به ساعت چهار کمک خلبان سعی می کند با برج مراقبت " وی کامور " بزرگ ترین مرکز کنترل هوایی برزیل است .. تماس برقرار کند . هفتاد و پنج درصد کنترل ترافیک کشور در این مرکز انجام می گیرد .
در داخل اتاق کنترل پرواز بر روی صفحه بزرگ مانیتور موقعیت همه هواپیماها را زیر نظر دارند . شماره پرواز و ارتفاع درخواستی هواپیماها بر روی آن حک شده اند .. و مسئول کنترل به راحتی بر پرواز های منطقه نظارت دارند
همان گونه که در تصویر مشاهده می فرمایید ... شماره N600XL نشاندهنده شماره پرواز جت برزیلی و رقم ۳۷۰ سمت چپ نشاندهنده ارتفاع درخواستی خلبان و رقم سمت راست نشانگر ارتفاع فعلی هواپیماست .. و چنان چه این دو عدد با هم اختلاف داشته باشد ، مسئول کنترل موظف است با خلبان تماس گرفته و وضعیت ارتفاع رو گوشزد نماید ..
کمک خلبان چند بار سعی می کند وضعیت خود رو به مرکز کنترل هوایی اطلاع دهد .. اما تماس برقرار نمی شود . این در حالی است که مسئول کنترل هوایی در مانیتور خود موقعیت آن ها رو دارد
داخل هواپیما مسافران با آرامش مشغول استراحت هستند ... خبرنگار هم با لپ تاپ کذایی خود سرگرم تنظیم گزارش پرواز است ..
کمک خلبان بعد از چند بار تلاش ناموفق مجبور می شود فرکانس خود رو تغیر داده و با ایستگاه قبلی ارتباط برقرار کند ..
عاقبت بعد از چند بار تلاش این بار شخص دیگر از کارمندان مرکز کنترل هوایی برزیل صدای خلبان را شنیده و به ان پاسخ می دهد !!
مسئول کنترل سعی می کند فرکانس تماس بعدی را به خلبان پرواز " ان ۶۰۰ ایکس ال " اطلاع دهد . اما از شانس بد آن ها ، چند رقم آخر فرکانس را خلبان نمی شنود .. هر چه هم مجددآ ارتباط برقرار می کند تماس با مرکز کنترل هوایی بر قرار نمی شود .
در حالی که هواپیما هیچ گونه ارتباطی با مرکز کنترل هوایی ندارد ، هم چنان بر فراز ابر ها در ارتفاع ۳۷۰۰۰ پایی پرواز می کند .. مسافران در حال لذت بردن از مناظر هستند ..
کمک خلبان از این وضعیت واقعآ کلافه است .. چطور ممکنه که مرکز کنترل ترافیک هوایی صدای ان ها را نمی شنود ..!!؟
یک دقیقه به ساعت پنج بعد از ظهر مانده بود که ناگهان صدای برخورد شدیدی با هواپیما شنیده شد !! همه متعجب از این که چه چیزی ممکنه باشه ..!!؟
با صدای برخورد شدید ، هواپیما برای لحظاتی کنترل خودش رو از دست می دهد .. خلبان بهت زده سعی می کند بر اعصاب خود مسلط شده و کنترل رو به دست گیرد .. او از مسافران می خواهد که محکم سر جای خود نشسته و کمر بند ها رو ببندند ...
هیچ یک از مسافران نمی دانند چه اتفاقی افتاده است . روزنامه نگار نیویورک تایمز با بهت و حیرت سعی می کند از پنجره بیرون رو نگریسته تا متوجه شود چه شده است ..!! ؟
ناگهان در کمال ناباوری می بیند نوک بال هواپیما از جای خود کنده شده است !! خدای من چه می بینم .. !!؟ مگه می شه .. !؟ ما به چه برخورد کردیم که بال رو کنده است ..!! ؟
خلبان با فریاد از مسافران می پرسد .. نوک بال کنده شده است ..!؟ وقتی پاسخ مثبت رو می شنود سعی می کند با خونسردی هواپیما رو که دچار لرزش شده بود رو کنترل کند ..
در همین حال سایر مسافران هم به روزنامه نگار پیوسته و با نگرانی به ان چه که اتفاق افتاده بود می نگریستند ... یکی از مسافران خطاب به خبرنگار می گوید .. فکر می کنی به دردسر خطرناکی افتادیم !؟ اما در این لحظه هیچ پاسخی نمی شنود ...
در این لحظه کمک خلبان از کاپیتان خواهش می کند که مسئولیت کنترل هواپیما رو در این لحظه به او واگذار نماید .. و خود به عنوان کمک خلبان انجام وظیفه کند ..!! کاپیتان با خوشرویی می پذیرد .. آخه کمک او تجربه زیادی در پرواز های اضطراری داشت .
البته در چنین مواقعی رفتار و کردار مسافران عجیب و غریب است . مثلآ جناب روزنامه نگار ما برای همسرش نامه ی فدایت شوم نوشته و در لای کیف پول خود قرار می دهد .. تا اگه سقوط کرد .. مدرکی برجای بماند ..
خلبانان در بد ترین شرایط پروازی قرار گرفته اند .. در زیر پای ان ها جنگل آمازون قرار دارد و هیچ مکانی برای فرود اضطراری وجود ندارد ! آن ها باید این جت صدمه دیده رو یک جور هایی سالم فرود اورند . در این لحظه کمک خلبان با جستجو در نقشه های پروازی اش .. یک پایگاه کوچک نظامی رو پیدا کرده و با ان ارتباط برقرار می کند ..
خوشبختانه این بار مسئول برج مراقبت پایگاه نظامی ، صدای آن ها را شنیده و اجازه فرود اضطراری را به ان ها می دهد .. اما هواپیما با مشکل اساسی دیگری مواجه است !! و آن چیزی نیست جزء صدمه دیدن بال و باز نشدن فلاپ های هواپیما ..!!
آن ها می دانند که سرعت فرود آن ها به سبب خراب شدن فلاپ ها بالاست .. دعا می کنند که هواپیمای از انتهای باند خارج نشود .. باند از دور دیده می شود .. آیا شانسی برای فرود بی خطر وجود دارد .... !!؟
هواپیما کم کم ارتفاع خود رو کاهش داده و به درختان سر به فلک کشیده جنگل های آمازون نزدیک و نزدیک تر می شود ...
خلبان از مسافران می خواهد که محکم روی صندلی های خود بنشینند . البته هریک زیر لب دعایی برای سالم فرود امدن هواپیما می خواندند .. با لمس چرخ های هواپیما به زمین .. دلهره خلبانان ان افزایش یافته و از ان می ترسیدند که موفق به توقف به موقع نشوند .. اما با حفظ خونسردی و فشار بر پدال های ترمز عاقبت مرکب اهنی آن ها در انتهای باند متوقف می شود ..
خلبانان از شادی فریادی کشیده و رو به درگاه الهی شکر می کنند .. در کابین مسافران هم از خوشحالی یک دیگر را در آغوش می گیرند .. دقایقی بعد ماموران نظامی برای بازدید وارد هواپیما می شوند .. و ضمن کنترل مدارک مسافران ، گذرنامه آن ها رو می گیرند ...
درست در دقایقی که مسافران نجات یافته به نزدیک ترین پایگاه هوایی منتقل می شدند ، در مرکز کنترل ترافیک اتفاق ناگوار دیگری رخ داد ... یکی از مسئولان کنترل با ناراحتی اعلام کرد که هواپیمای جت مسافرتی " گلد فلایت " از روی صفحه مانیتور او گم شده است ..!!
هواپیمای گم شده یک بوئینگ ۷۳۷ مسافربری بود که ۱۵۴ مسافر را با خود حمل می کرد ..!!
حدود دو ساعت از زمان پرواز جت ۷۳۷ می گذشت و باید نزدیک بزریل می بود .. اما متآسفانه هیچ نشانی از مختصات هواپیما بر روی صفحه بزرگ مرکز کنترل ترافیک هوایی وجود نداشت . آن ها با فرودگاه مانا تماس گرفتند .. اما بی حاصل بود ..!!
در پایگاه نظامی خلبانان غرق در تفکر بودند که چه چیزی به ان ها در ارتفاع ۳۷۰۰۰ پایی برخورد کرده است .. !؟ که به ان ها اطلاع دادند که جت مسافربری ۷۳۷ سقوط کرده است !! شنیدن این خبر خیلی آن دو خلبان رو ناراحت کرد ..
بوئینگ ۷۳۷ دقیقآ در نقطه ای سقوط کرده بود که بال هواپیمای جت کوچک کنده شده بود ..!! یعنی چه ؟ کارشناسان به این نتیجه رسیدند که این موضوع نمی تواند اتفاقی تلقی شود .. آن ها ابتدا نیرو های جستجو و نجات را با هلی کوپتر راهی جنگل آمازون کردند ..
ولی پیدا کردن قطعات هواپیما در میان جنگل انبوه کار بسیار دشواری بود .
سرهنگ دوم " موریرا لیما " از هنگ جستجو و نجات در این باره می گوید .. عاقبت بعد از جستجوهای فراوان ، حدودآ در صد کیلومتری پایگاه نظامی بخشی از قطعات هواپیما مشاهده شد . برای گروه های تحت امر من دسترسی به محل سانحه خیلی دشوار بود ..
عاقبت هلیکوپتر نجات موفق شد در یک بخش جنگل که با تلاش نیروها اماده شده بود ، فرود بیاید . در مرکز کنترل ترافیک اوضاع خیلی به هم ریخته بود .. همه متآثر بودند .. بعضی ها با صدای بلند گریه می کردند ..
بعد از چند روز تلاش مستمر عاقبت گروه های نجات به بخشی از قطعات هواپیما دست یافتند . متآسفانه همه ۱۵۴ مسافر و خدمه بوئینگ کشته شده بودند ..
سرهنگ " روفینو فیرریرا " به عنوان سرپرست تیم بررسی سانحه انتخاب شد . به اعتقاد وی این سانحه در تاریخ هوانوردی برزیل بی سابقه بود .
به گفته جناب سرهنگ .. سر تیم گروه بررسی سانحه ، وقتی ما به محل سانحه رسیدیم ، متوجه شدیم بخش زیادی از قطعات هواپیما در محل نیست !! که نشان دهنده شدت سانحه بود .
قطعات جت تقریبآ تا شعاع دو کیلومتری پخش شده بود .. و نیرو های جستجو گر به زحمت آن ها رو در میان جنگل انبوه و پر از درخت پیدا می کردند .. آن ها اموخته بودند که هر قطعه کوچک ممکن است به درد گروه بررسی بخورد
نخستین استدلال گروه بررسی سانحه این بود که بوئینگ ۷۳۷ قبل از این که به زمین برسد ، در آسمان متلاشی شده و به قطعات متعددی تبدیل شده و سپس به شدت با زمین برخورد کرده است ..
اکثر قطعات هواپیما با تلاش نیرو ها پیدا شدند . اما عاقبت سه روز بعد از حادثه باکس صدای هواپیما پیدا شد . لازم به ذکر است که در جعبه سیاه هواپیماهای مدرن امروزی دیگه از نوار کاست برای ضبط صدای خلبانان استفاده نمی شود . بلکه همان گونه که با فلش نشان داده ام به صورت دیجیتالی مکالمات ضبط می شود .. و این امر کمک شایانی به تیم بررسی می کند . اما بخش مهمی از حافظه دیجیتالی صدا هنوز پیدا نشده بود .. و کار گروه گره خورده بود ..
سرهنگ فیرریرا سرگرم بررسی صداهای کابین جت ۷۳۷ شد . در اولین گام متوجه شد هواپیما در ارتفاع ۳۷۰۰۰ پایی در حال پرواز بوده است که حادثه ناگوار رخ داده است .
او همچنین متوجه شد هواپیما در وضعیت عادی و ارتفاع درخواستی اش پرواز می کرده است . و هیچ نکته غیر عادی در ان ندید .. تا این که بدون دلیل هواپیما به دور خودش چرخیده و منفجر می شود ..!! اخه چرا .. !!؟ چه چیزی سبب این حادثه مرگبار شده است ..!!؟
طبق اطلاعات به دست امده ، هواپیمای بوئینگ ۷۳۷ یازده مرتبه دور خودش در آسمان چرخیده و سپس منفجر شده است .. !! پلیس تحقیقات سوانح با مراجعه به مرکز کنترل ترافیک ، قصد بررسی مختصات ضبط شده پرواز ۳۰۹ را می کند .. مسئول کنترل می گوید .. هیچ اخطاری از هواپیما مشاهده نکردم .. و مختصات هم چنین چیزی رو نشان می داد ..
خبر حادثه جت سانحه دیده با تصاویر خلبانان آن خبر اول اکثر روزنامه های مهم کشور شده بود .. از طرفی سرهنگ فیرریرا با خود اندیشید .. شاید خلبانان مزبور برای چک کردن هواپیمای جدید خود ، گاهی بالا پائین رفته و از ارتفاع قانونی خویش عدول کرده اند ..!! و این نخستین جرقه برای بررسی بود .
به همین دلیل هر دو خلبان در همان پایگاه نظامی برای پاسخ به سئوالات گروه تحقیق فراخوانده شدند .. تا اولین حدس گروه روشن شود . البته فراموش نکنیم که آقایان از همان روز نخست محترمانه تحت نظر بودند !! خلبانان مدعی بودند در ارتفاع قانونی از شمال به غرب می رفتند .. و هرگز ارتفاع خود را تغیر نداده اند .
با بررسی دقیق تر مختصات جت کوچک تر .. بر ادعاهای خلبانان ان صحه گذاشته شد . و سرهنگ متوجه شد آن ها ارتفاع قانونی خود را لحظه ای تغیر نداده اند .. ! پس چه اتفاقی ممکنه رخ داده باشد ؟ روند بررسی و تحقیق هر لحظه پیچیده تر می شد .
هواپیمای جت کوچک تجاری به سمت شمال ماناوس در پرواز بوده است . و پرواز ۳۰۹ از همین نقطه به سمت جنوب در پرواز بوده است . سرهنگ متوجه این نکته شد که متآسفانه هر دو هواپیما در یک سقف پرواز می کردند !! به دلایل نامعلومی ارتفاع هر دو ۳۷۰۰۰ پایی زمین بود !!
فرمانده گروه تحقیق با توجه به مختصات ثبت شده .. بر روی نقشه قدم به قدم مسیر رو با علامت گذاری بر روی نقشه مشخص کرد .. طبق تئوری او در نقطه ای این دو هواپیما به هم می رسیدند !!
اما همه می دانند طبق قانون و مقررات هوانوردی در تمام دنیا هواپیما هایی که مخالف جهت هم پرواز می کنند ، برای پرهیز از برخورد .. همواره در کالیدور های هوایی هزار پا با هم اختلاف دارند .. یعنی کلیه پروازهایی که به سمت جنوب است باید فرد و بر عکس ان همه پرواز های به سمت جنوب باید ارتفاع زوج داشته باشند . در تصویر این وضعیت به خوبی ترسیم شده است
اما با ترسیم خط فرضی پرواز .. متوجه می شوند هر دو در یک سقف پروازی قرار داشتند .. چرا ؟
برای یافتن کلید معما ، بار دیگر گروه بررسی سانحه به جنگل امازون محل سقوط بوئینگ ۷۳۷ رفته و بال چپ آن را به دقت بررسی می کنند .. با نگاه دقیق در می یابند بخشی از بال به نظر نمی آید که بر اثر برخورد با زمین آن خط و خطوط بر آن نقش بسته باشد !! آن ها خیلی زود متوجه می شوند که آن قسمت از بال بر اثر سائیدگی بر بدنه هواپیمای دیگری به وجود امده است !! و بقدری ناگهانی بوده است که خلبان جت مسافربری هیچ گونه کنترلی بر روی هواپیمای خود نداشته است . به همین دلیل هم قطعات ان در محوطه ای بزرگ پراکنده شده بود ..!!
رئیس گروه تحقیق در ادامه بررسی های خود به این نتیجه رسید که نوک بال صدمه دیده جت کوچک هم آثاری از رنگ هواپیمای پرواز ۳۰۹ را بر روی خود دارد ..!!
خیلی زود ان ها به این نتیجه رسیدند که هواپیماها در لحظه برخورد چیزی حدود ۶۰۰ کیلومتر در ساعت سرعت داشتند .. و در لحظه برخورد ، بال بوئینگ ۷۳۷ قسمتی از نوک بال جت کوچک رو از جای می کند !! و خود در آسمان تکه پاره می شود . حالا سرهنگ دلیل اولیه سانحه رو پیدا کرده است .. اما هنوز دلیل بروز این اتفاق رو نمی داند .. چطور ممکنه دو جت در یک ارتفاع پرواز کرده بدون این که کسی متوجه این موضوع شود ..!!؟
گروه بررسی هر چه بیشتر تحقیق می کردند .. به عجایب باور نکردنی دست می یافتند !! آن ها ابتدا فرم اجازه پرواز هواپیما ها رو بررسی کردند .. در این فرم همان گونه که در تصویر می بینید ، شماره هواپیما و سایر اطلاعات از جمله ارتفاع درخواستی خلبان درج می شود . که در این جا ۳۷۰۰۰ پا را با فلش مشخص کرده ام . سرهنگ بار دیگر به سراغ خلبانان جت می رود . و در باره ارتفاع درخواستی بحث می کند .. برای اثبات گفته های ان ها به مختصات ضبط شده رجوع می کند ..
متآسفانه خلبان هر دو هواپیما درخواست سقف پرواز مشابه ای را کرده بودند .. !! چطور کسی این اشتباه رو متوجه نشده بود ؟ به عبارتی هر دو خلبان با وجود اختلاف مسیر پرواز .. هر دو ۳۷۰۰۰ پایی رو برگزیده بودند !! مشکل به کنترل ترافیک هوایی مربوط می شود که با بی توجهی باعث حادثه ای خونین شده بودند ..
بررسی دقیق تر از دو ساعت صدای ضبط شده جت تجاری .. تیم تحقیق به این نتیجه می رسند که یکی از مشکلات عدم ارتباط خلبان با مرکز کنترل هوایی بوده است . شاید اگه ارتباط میسر می شد ، در درج ارتفاع تصحیح صورت می پذیرفت . آن ها می بایستی تقاضای رسیدن به ۳۶۰۰۰ پا رو می کردند . جناب سرهنگ با بررسی سوابق مختصات ضبط شده صفحه مانیتور مرکز کنترل متوجه اشتباه می شود . همان گونه که در تصویر می بینید .. زیر شماره هر پرواز ، ارتفاع درخواستی و در سمت چپ ارتفاع در حال پرواز نمایش داده می شود .. که در این تصویر هر دو ۳۷ هزار پایی است .
اما در مقطعی به طوری که در عکس می بینید ، سمت راست ارتفاعی که هواپیما پرواز می کرد ، با هزار پا اختلاف ، به ۳۶ هزار پایی رسیده و اپراتور متوجه ان نشده بود .. چرا ؟ و چگونه تغیر ارتفاع سقف پرواز جت تجاری رو متوجه نشده بود ؟
پلیس بررسی سوانح کارمند خاطی رو مواخذه می کند .. او می گوید در لحظه تغیر ارتفاع ، او برای تنفس و استراحت میز خود رو ترک کرده و مانیتور رو به همکارش می سپارد .. و به او تآکید می کند که پنچ فروند ترافیک در منطقه دارند .. از جمله جت تجاری که در ارتفاع ۳۶۰۰۰ پایی است !! وقتی اپراتور دیگر می نشیند .. اشتباه همکارش رو متوجه نشده و نمی داند که جت هزار پا بالا تر از سقف پروازی اش پرواز می کند ..
گروه بررسی بعد از تحقیقات مفصل در جزئیات گفت و گو های خلبانان جت تجاری .. متوجه عدم ارتباط با مرکز شده و می فهمند که آن ها نتوانسته بودند وضعیت خود رو گزارش نمایند .. گروه تحقیق سپس سعی می کند این اشتباه را از زاویه دیگری مورد بررسی قرار دهند .. یکی از مشکلات مرکز کنترل ترافیک برزیل ، در اختیار افراد نظامی بودن است .. که دسترسی به اطلاعات رو مشکل می سازد .. و هر ان چه مصلحت بدانند در اختیار گروه تحقیق قرار می دهند !! در نهایت مسئول کنترل ترافیک به دلیل قصور منجر به سانحه تنها یک سال از کار بی کار می شود .. اما مشکلات هنوز پا برجاست .. اموزش زبان کارمندان و فراگیری لوازم و ابزارهای کنترل ترافیک و ..
اما هنوز یک تکه پازل پیدا نشده بود .. گروه جستجوگر با توسل با ابزار الکترونیکی دنبال قطعه اصلی حافظه هستند .. خوشبختانه بعد از یک ماه جستجو بالاخره پیدا می شود ..
جناب سرهنگ سرگروه تیم تحقیق با پیدا شدن بخشی از حافظه مفقود شده ، این بار دنبال این معما است که چرا خلبان بوئینگ ۷۳۷ متوجه سیستم اخطار دهنده ای که نزدیکی هواپیمای دیگر رو خبر می دهد ، نشده بود !!؟
هیچ گونه پاسخی در مورد عدم سیستم اخطار بوئینگ به دست نیامد .. زیرا کم تر از یک دقیقه بعد از برخورد هواپیما به دور خود پیچیده شده بود . اما چرا هیچ کدام اخطاری رو دریافت نکرده بودند ؟ هر دو هواپیما مجهز به سیستم اخطار نزدیک شدن هواپیما را دارا بودند .. سرهنگ می خواست بداند چرا سیستم ها از کار افتاده بود ؟
همان طور که در بالا اشاره کردم ، هر دو هواپیما مجهز به سیستم اخطار ترافیک بودند .. نحوه کار این سیستم ها این گونه است که از خود امواجی رو ارسال می کند .. و اگر به دلیلی سیستم خاموش یا خراب باشد ، ایستگاه کنترل زمینی ان را دریافت کرده و در مانیتور بین رقم ارتفاع درخواستی و ارتفاع در حال پرواز از حرف " Z " انگلیسی درج می شود .. و مسئول کنترل با دیدن این حرف ، مراتب رو به خلبان اطلاع می دهد تا دستگاه رو روشن نماید ...
تمام هواپیماهای تجاری دارای سیستم اخطار هستند .. گروه تحقیق و بررسی سانحه متوجه شد پانزده دقیقه قبل از سانحه سیستم جت تجاری کار نمی کرده است !! وظیفه این دستگاه که تی ک اس نامیده می شود ، اعلام هشدار به خلبانان است که هواپیمایی در محدوده ان ها قرار گرفته است
در تصویر بالا سیستم " TCAS " را مشاهده می کنید که خاموش است .. هر گاه یکی از هواپیماها این سیستم را اشتباهی خاموش کند ، هواپیمای مقابل اخطار رو نخواهد گرفت .. ولی چرا این سیستم به این مهمی رو خلبانان با تجربه جت مدرن تجاری خاموش کرده بودند ..!!؟ این اخرین سوال از این معما پیچیده بود .. متخصصان با بررسی سیستم نصب شده بر روی جت تجاری متوجه صحت ان شدند . اما پاسخی برای خاموش بودن ان نیافتند ..
متخصصان با بررسی سابقه سیستم اخطار دهنده .. متوجه شدند این سیستم قبلآ روی یک هواپیمای دیگری بوده که خراب شده بود .. و ان ها بعد از تعمیر روی جت تجاری فوق که فروخته شده بود نصب کرده بودند ..!! ( عجب کلکی زدند !! ) جالب این که متخصصان حتی سیستم اخطار دهنده بوئینگ ۷۳۷ را هم چک کردند .. ان سالم و روشن بود .
عاقبت جناب سرهنگ ما گیر کار رو پیدا کرد .. و ان چیزی نبود جز اشکال در طراحی جدید هواپیما .. !! به این صورت که دگمه سیستم اخطار ، دقیقآ در جایی قرار گرفته که خلبان پاهای خود رو برای رفع خستگی روی میله ای که به همین منظور تعبیه شده است قرار می دهند .. و با حرکت پا ، دگمه کلید سیستم اخطار خاموش می شود .. بدون این که خلبان متوجه ان شود !! و در این پرواز هم با برخورد نوک کفش روی حالت استند بای قرار گرفته بود .. که در این ساختار هیچ اخطاری ارسال و دریافت نمی کند ..!!
در تحقیقات به عمل امده خلبانان جت تجاری هرگز به خاطر نیاورند که از میله استراحت پا آیا استفاده کرده بودند یا نه ؟ و با مقایسه سرعت ۶۰۰ کیلومتری هواپیما ها .. به این نتیجه رسیدند که ان ها هرگز با سرعتی که داشتند متوجه یک دیگر نشدند ...!!
به هر حال گروه بررسی سانحه به این نتیجه رسید که یکی از خلبانان نا خواسته پایش به دگمه سیستم برخورد کرده و موجب خاموشی ان را فراهم کرده است ! نکته قابل توجه می تواند این باشد .. شاید یکی از این دو خلبان برای آشنایی با جت نو و جدید وقتی با دگمه های ان از روی کنجکاوی ور می رفتند موجب خاموش شدن سیستم رو فراهم کرده باشند .. !! از طرفی محل دگمه خاموش بودن سیستم هم در جای مناسبی قرار نگرفته بود تا خلبان ها متوجه شوند ..!! حتی اگر سیستم بوئینگ روشن بوده باشد ، به خاطر این بی توجهی چیزی رو نشان نمی داد ..
در نهایت بعد از ماه ها تحقیق متوجه این واقعیت شدند که مقصر اصلی این سانحه هولناک مسئولان کنترل ترافیک هوایی برزیل بوده اند .. مشکل بعدی .. عدم اگاهی خلبانان جت تجاری بود که موفق نشده بودند با زمین تماس برقرار کنند .. و از همه مهم تر سیستم اخطار نزدیکی هواپیما بود که به دلایل خیلی ساده از کار افتاده بود .. !! سیستمی که با عدم کارایی خود میلیون ها دلار سرمایه و جان ادم ها رو به باد داد .. با بررسی مجدد مسیر تحقیقات به این نتیجه رسیدند که کارمندان بزرگ ترین مرکز کنترل ترافیک برزیل باید دانش خود رو ارتقاء دهند .. تا در آینده شاهد این گونه حوادث خونین نباشند .. عاقبت هر دو خلبان بعد از دو ماه دوری از خانه و زندگی ، به کشور بازگشته و مورد استقبال خانواده ها قرار گرفتند .. !!
با تشکر و احترام :
ترجمه از : بهروز مدرسی
منبع : مستند نشنال جئوگرافی و تشکر ویژه از سام عزیز از سوئد به خاطر ارسال فیلم مذکور .
این مطلب ساعت سه بامداد هشتم اسفند ماه ۱۳۸۷ پایان یافت .
یک خواهش دوستانه : گوگل امتیاز وبلاگ من رو به دلیل حضور کم رنگ شما یاران کم کرده است . با یک کلیک در روز از این وب حمایت کنید (اینجا )
ایام به کام 
این بخش به پیشنهاد و همت شما خوانندگان محترم شکل گرفته است . از این پس مطالبي متنوع و جذاب به زبان انگلیسی به همراه تازه ترین خبرهایی از صنعت هوانوردی تقدیم شما عزیزان خواهد شد.
THE WORLD RECENT PLANE CRASHES:
Date:February 7, 2009 Time: 13:50Location:Manacapuru, Brazil Operator: Aerotaxi Manaus AC Type:EMB-110P1 Bandeirante Aboard:28 Fatalities:24 , Ground:0 ,Route:Coari - Manus , Details: The plane was being used as an air taxi to ferry passengers between cities when it crashed in the Manacapuru River, 50 miles from Manus. The plane took off under warning of strong winds and rain. The crew asked permission to return shortly after takeoff because of the bad weather. The plane disappeared from radar and lost contact with ATC. The plane crashed into the river when the crew tried to land the plane on an abandoned runway in the town of Manacapuru
Date:February 7, 2009 Time:6:30 Location:Trigoria, Italy OperatorAir One Executive: AC Type:Cessna 650 Citation III Aboard:2 Fatalities:2 , Ground:0 ,Route: Rome - Bologna , Details: The plane, heading to Bologna to pick up a medical team from the Modena University Hospital, crashed shortly after taking off from Rome's Ciampino Airport
Date:January 27, 2009 Time:4:37 Location: Lubbock, Texas Operator:Empire Airlines / FedEX AC Type:ATR-42 Aboard: 2Fatalities:0 , Ground:0 ,Route:Fort Worth - Lubbock , Details: The cargo plane crashed 300 feet short of the threshold of Runway 17 at Lubbock Preston Smith International Airport while attempting to land in poor weather. The aircraft was destroyed by a post-impact fire
.

SOURCE:www.planecrashinfo.com BY:Alireza Sadeghi
ترجمه فارسی:
حوادث هوایی اخیر دنیا:
تاریخ:7 فوریه 2009/زمان:13:50/مکان:"ماناکوپورو-برزیل"/خط هوایی:مانائوس/نوع هواپیما:ای ام بی-110/تعداد سرنشین:28/تلفات:24/تلفات روی زمین:0/مسیر:کوآری به مانوس/جزئیات:هواپیما وقتیکه در رودخانه "ماناکوپورو" در 50 مایلی "مانوس" سقوط کرد بصورت تاکسی هوایی مسافران را بین شهرهای مختلف حمل میکرد.هواپیما در حین برخاست از باد و باران شدید آگاه شده بود.بفاصله کوتاهی پس از برخاستن خدمه بعلت هوای بد تقاضای برگشت نمودند.هواپیما از رادار محو شد و ارتباط خود را با برج کنترل از دست داد و در حالیکه خدمه سعی در بزمین نشاندن آن در یک باند متروکه در شهر "ماناکوپورو" داشتند در رودخانه سقوط کرد.
تاریخ:7 فوریه 2009/زمان:6:30/مکان:"تریگوریا"-"ایتالیا"خط هوایی:ایر وان /نوع هواپیما:سسنا 650/تعداد سرنشین:2/تلفات:2/تلفات روی زمین:0/مسیر:"رم -بولونا"/جزئیات:هواپیما که در حال پرواز به "بولونا" برای سوار کردن یک تیم پزشکی از بیمارستان دانشگاه "مدنا" بود بفاصله کوتاهی پس از برخاست از فرودگاه "چیامپینو" رم سقوط کرد.
تاریخ:27 ژانویه 2009/زمان:4:37/مکان:"لوبوک-تگزاس"/خط هوایی:"امپایر-فدکس"/نوع هواپیما:آ تی آر-42/تعداد سرنشین:2/تلفات:0/تلفات روی زمین:0/مسیر:"فورت ورث به لوبوک"/جزئیات:هواپیما در حال تلاش برای فرود در هوای نامساعد در 300 متری آستانه باند شماره 17 در فرودگاه بین المللی "پرستون اسمیت" شهر "لوبوک" سقوط کرد.هواپیما در اثر آتش سوزی پس از برخورد از بین رفت.
planecrashinfo.comمنبع: گردآوری و ترجمه:علیرضا صادقی
![]()
بخش بازرگاني با مديريت : امير محمود بازيار
تلفن تماس : ۰۹۳۵۸۶۶۶۲۹۶
ای میل مدیر تبلیغات am_bazyar@yhoo.co.uk
تعرفه تبليغات در سايت و وبلاگ oldpilot
سايز كليه تبليغ ها 464*68 است.
لازم به ذکر است هر یک از صاحبان مشاغل می توانند یکبار بمدت یکماه بصورت رایگان آگهی خود را در این شبکه درج نمایند.
رسانه متفاوت ایرانیان اینجا
عزیزانی که مایل به دانلود یا خرید سری کامل مستند های نشنال جئوگرافی هستند ، با مراجعه به لینک بالا آن را تهیه فرمایند . به خوانندگان محترم سایت " یادداشت های یک خبرنگار " تخفیف ویژه تعلق خواهد گرفت .
تلفن تماس با مدیر سایت
تلفن تماس با مدیر سایت
۰۹۱۹۴۴۷۱۸۲۸
لطفآ فقط بعد از ظهر ها قبل از صحبت اس ام اس بفرستید و در صورت تآئید تماس گرفته شود . خوانندگان فاقد تلفن همراه همه روزه از ساع ۲۰ تا ۲۱ می توانند تماس حاصل فرمایند .
براي مشاهده (اينجا ) را كليك كنيد .

تحلیل سانحه فرود ایرباس در رودخانه هودسن
********
من همسر سبیل کلفت نمی خواهم
تحلیل سانحه فوکر پرواز اردبیل
و
جاسوسی که به خواستگاری آمد !!
روایت واقعی
جناب آقای علیمردانی عزیز .. با پوزش فراوان ، من بنر تبلیغی شما را دریافت نکردم




سوم دي ماه 1331 در تهران متولد شدم. پس از اتمام دوران دبيرستان به خاطر علاقه اي که به پرواز داشتم به نيروي هوايي پيوستم. در ادامه به آمريکا اعزام شدم، در بازگشت به ايران اولين پروازم را در تاريخ 18/3/53 انجام دادم و با آغاز جنگ تحميلي، به صورت شبانه روزي در مناطق جنگي پرواز داشتم و افتخار كسب مدال طلاي بالاترين ساعات پرواز را به دست آوردم. به دليل سكته قلبي و عمل جراحي باز كه

























































































دوستان عزیز و گرامی
باز هم از همه شما خوبان عذر خواهی می کنم اگه بخش عمده ای از کامنت ها بی پاسخ مانده است .. سعی خواهم کرد به تدریج جواب بدهم .. برای تکمیل این مطلب خیلی تلاش کردم تا شرمنده شما یاران همدل و صمیمی نباشم .. حالم داره کمی بهتر می شه .. نگرانی من فقط تآخیر در انتشار بود که سعی می کنم دیگه تکرار نشه .. اگه هم با تاخیر احتمالی مواجه شد ، مطمئن باشید که دلم نزد یکایک شما خوبان است .. و به محض بهبود با دست پر برخواهم گشت .. موفق باشید
سلام استاد عزیزم
قرار نیست که پست تشکر بنویسم ولی این دفعه خلف وعده می کنم و بابت این پست و همتی که به خرج دادید تشکر ویژه می کنم.
در بخش حرفهای خودمانی اشاره فرموده بودید که "خه نزدیک به دو سال وقت و انرژی خود رو صرف معرفی نقش دلاور مردان ارتشی و شهدای عالیقدر در دفاع از کشورم کردم . تا نسل جوان با قهرمانان ایران عزیز و بخشی از ماموریت های آن ها آشنا شوند .. و فکر می کنم موفق هم شده بودم . اما وقتی شنیدم بی راهه رفته ام از خودم متنفر شدم". نه استاد اگر بی راهه می رفتید اینقدر این سایت مورد توجه قرار نمی گرفت. راه شما قطعا" درست بوده و هست. نمی خواهم زیاد روی این موضوع مانور دهم ولی مطمئن باشید که اگه بی راهه می رفتید من و امثال من با این وقت محدود روزی چند بار به سایت سر نمی زدیم تا مطالب و بخش کامنتها را بخوانیم.
روحیه شما را کاملا" درک می کنم ولی شما اینقدر قلم گیرا و افکار زیبایی دارید که حتی اگر داستان سرایی کنید بازهم خواهید دید که خوانندکان دائمی سایت مطالب را دنبال خواهند کرد. استاد اگر احساس خستگی و ناراحتی می کنید خواهش می کنم چند روزی را به سفر بروید ولی لطفا" اعلام نمایید که من نوعی نگران حال شما نشوم. دو روز بود که هیچ خبری از شما نبود و اگر امروز خبری نمی شد قطعا" فردا هر طوری که شده بود شما را پیدا می کردم چونکه دیگه داشتم یواش یواش نگران شما می شدم. نمی دونید وقتی پست جدید را دیدم اشک تو چشمهایم از شدت ذوق و شوق جمع شد. حالا به نظر شما این رابطه عاطفی بین خوانندگان و شما بی راهه رفتن هستش؟ جوابش را به خودتان واگذار می کنم ولی فکر نکنم در میلیاردها سایتی که در اینترنت هست ، تعداد سایتهایی که کاربرانش با مدیر سایت اینچنین رابطه ای برقرار کرده باشند به تعداد انگشتان حتی یک دست هم برسد. من که هیچ وقت در طول این مدتی که خواننده سایت هستم احساس پوچی و بی محتوا بودن مطالب به من دست نداده و مطمئن هم هستم که نخواهد داد. خیلی جالبه در این سایت همه با هم می خندیم و همه با هم گریه می کنیم و این یعنی یکی از موفق ترین و زیباترین رابطه ای که دو نفر که حتی ممکن هست که همدیگر را ندیده باشند بتوانند با هم برقرار کنند و این یعنی روش درست و صادقانه شما هم در زندگی ، هم در گفتار و هم در نوشتار شما. نمی دونم چطور بگویم که شاید بتوانم نیمی از حرف دلم را از طریق نوشتن بیان کنم چونکه با این اتفاقاتی که افتاده همه ناراحت هستیم ولی اشکالی نداره امیدوارم کسانی که این تصمیم را گرفته اند ، تجدید نظری بنمایند و دوباره به روزهای آرمانی سایت بازگردیم.
ســــــبز باشید
سام (سوئد)
پاسخ
ممنون سام عزیز و نازنین
من مخلص شما دوستان عزیزم هستم .... این باعث افتخار بنده است که دوستانی با فرهنگ و بزرگوار دارم . باور کن من لایق این همه تعریف نیستم .. فردی پا به سن گذاشته ای که به عشق وطن اش زنده است .. به عشق مردمان مهربانش زنده است . و جان خود را برای حفظ ایران و ارزش های ان فدا می کند .. من این همه محبت و لطف شما دوستان رو مرحمت الهی می دانم ..
پسرم سام نازنین ... من از نظر روحی شکسته شده بودم .. من هرگز انتظار مواخذه را نداشتم .. ولی آن قدر شعور دارم که دلیل ان را بدونم .. آن عزیزان دستور را اجرا کردند . و خود اذعان داشتند سایت مفید است . ولی من دیگه تحت هیچ شرایطی با ارتش کاری نخواهم داشت
حتی اگه میلیارد ها ثروت دنیار را پیشنهاد دهند
یعنی دست خودم نیست .. وقتی قلبم را این گونه شکستند . دیگه ترمیم نخواهد شد .. اصلآ انتظار تجدید نظر را ندارم .. و خواهش می کنم هرگز از من نخواهند این کار را بکنم ..
بقدر کافی سو.ژه برای نگارش دارم .. از سپاه می نویسم .. از بسیج می نویسم .. از مردم و نقش آن ها و خاطراتی که داشتم می نویسم .. از معجزه خداوند به انسان ها خواهم نوشت .. از مسایل هوانوردی ، از اتفاقات جالب اجتماعی و..... از همه دوستان قلبآ تشکر می کنم
همین محبت های شما به من نیروی حرکت بخشید .. نیرویی که کمک ام کرد از بستر بلند شوم . به سفر احتیاج ندارم سام جان عزیز .. من قادرم با چشمان بسته به تمام دنیا سفر کنم .. و روح خودم رو به پرواز در آورم .. و این کار تنها در آرامش صورت می گیرد .. یک لحظه آرامش خود رو به دنیایی از ثروت جهان نمی دهم . همیشه خدا رو شکر می کنم که مورد حمایت او هستم .. و هیچ کمبودی احساس نمی کنم .. باز هم از همه یاران تشکر و قدردانی می کنم
سلام جناب مدرسی
خوشحالم که پست جدیدتون را آپ کردین، امیدوارم هرگز دیگه دچار هیچ نوع ناامیدی نشید. در هر صورت اگه کمکی در ارتباط با سایت از دسته من بر میاد لطفا بگید، چون من هم دسترسی به منابع زیادی دارم و هم اینکه حس شخصی من نسبت به سایت شما باعث میشه که از هیچ کاری کوتاهی نکنم.
سبز باشید
پاسخ
آری جان نازنینم
بی نهایت از مهر و محبت شما سپاسگزارم
راستش رو بخواهی من همیشه نیازمند دوستان اندیشمندم هستم .. مخصوصآ این روز ها برای برگشتن به شرایط گذشته ، نیاز به یکی دو تا مطلب هوانوردی دارم .. خوشحال می شوم اگه زحمت این کار رو بکشی .. امیدوارم یک روز زحمات شما دوست با ارزشم رو جبران کنم
جناب مدرسي عزيز سلام
بابا ديگه داشتيم حسابي نگران ميشديم من نميدونم تا كي ما بايد مثل فيلم دايي جان ناپلئون كم كاري خودمون رو به گردن ديگران بندازيم آقايان اگر در ارتش نمي تونن خودشونو درست به مردم معرفي كنن هيجچ دليلي نداره كه به بهانه هاي واهي به اشخاصي نظير شما كه با صداقت و پاكي مطالبي بدور از هر گونه اغراض رو مي نويسيد گير بدهند متاسفانه اين گونه گير دادنها به گونه اي است كه از دست هيچ كسي كاري برنمي آيد و تنها كاري كه ما مي تونيم بكنيم اينه كه اونقدر بيايم تو اين سايت و آمار بازديد بالا ببريم كه خودشون از رو برن. در هر صورت اميدوارم موفق و مويد باشيد . به اميدديدار در نمايشگاه.
پاسخ
امیر نازنین و عزیز
از این که لطف شما نصیب بنده حقیر شده است .. ممنونم
امیر جان راستش رو بخواهی آن هایی که من را موآخذه کردند ، هیچ گناهی ندارند .. بلکه تنها دستور را اطاعت کردند .. و برای من مهم نیست که چه فرد یا افرادی خواهان محدود کردن من بودند ..
مهم این است که بنده با اقتدار به کمک خداوند و لطف شما دوستان مجددآ کارم رو آغاز کنم . و با نوشتن در باره مسایل جذاب متنوع ، شور و عشق رو در دل جوانان به وجود اورم ..
از شما و سایر دوستان هم خواهش می کنم .. دیگه در باب ارتش و عدم همکاری مجدد هیچ سخنی نگویید . چون قلبآ دیگه نمی توانم . ضمن این که با بحث های این چنینی ، ممکنه حساسیت برانگیز باشه
یک غلطی کردم از ارتش نوشتم .. خب دیگه تا زنده ام نخواهم نوشت . همین
مطلب در باره نگارش زیاد است . فقط دعا کنید حالم کمی بهتر شود ..
از همه یاران تشکر می کنم .. و بهترین محبت ، سر زدن به سایت است . تا چراغ ان هرگز خاموش نشود
سلام عمو جان مثل همیشه خوب وجالب بود من وقتی دیدم که یک مطلب جدید درسایت قراردادید واقعا گریه کردم چون حداقل روزی 5 یا 6 بار به سایت سر می زدم
عمو جان این یک واقعیت است که میخواهم بگویم شما هرچه بنویسید برای من جذاب است
با آرزوی سلامتی برای شما
پاسخ
الهی فدای شما پسر با محبت و نازنینم بشم
علیرضا جان امیدوارم روزی بتوانم محبت شما یاران با وفا را جبران کنم
عشق به شما یاران گرامی به من نیروی زندگی می دهد
باز هم از همه شما بزرگواران تشکر می کنم
درود.
مدتي از اينكه مطلب جديدي روي سايت قرار نداده بوديد نگران احوال شما شده بودم.
براي شخص من بعد از اين مدت خواندن مطالب و دوستي با شماديگر تنها محتواي مطالب من رابه اينجا نمي كشاند. اميدوارم هميشه تندرست باشيد.
بدرود.
پاسخ
با درود خدمت دوست اندیشمندم جناب ممویی
از این که به فکر بنده حقیر بودید ، سپاسگزارم
امیدوارم لایق این همه مهر و محبت شما بزرگواران باشم
مطمئن باشید هر جا باشم مخلص یکایک شما عزیزان با وفا خواهم بود
شاد و پیروز باشی
جناب مدرسی عزیز،
سلام
1- راستش من هم از غیبت غیرعادی شما نگران شدم، ولی با خواندن پاسخهای شما در قسمت نظرات متوجه قضیه شدم.
الان که حالتون خوبه الحمدالله؟
2-با این جریانی که شما ازش تعریف کردین، ظاهرا باید بیش از گذشته مسایل حفاظتی رو رعایت کنم.(البته با عرض سلام و ارادت خدمت بر و بچه های "ساحفاجا"). (چشمک)
3- لطفا در مورد نمایشگاه (آدرس دقیقش) و ساعات حضورتون در اونجا بیشتر توضیح بدین. جهت برنامه ریزی و پیچاندن قرارهای کاری در آن روز عرض می کنم.
4- جدیدا تعداد بوئینگهایی که می افتند رو به افزایشه. دیروز هم (25 فبرری) هم که یه بوئینگ هواپیمایی ترکیه در آمستردام افتاد. تحلیل شما چیه؟ آیا عمر بوئینگ بسر رسیده؟ حداقل نوع 737؟
5- سپاسگذارم، خیلی زیاد.
پاسخ
بابک نازنین
از این که فرزند یکی از همکاران بزرگوار و با شرافتم برام کامنت گذاشته است واقعآ خوشحالم
پسرم از این که به فکر بنده بودی .. از شما تشکر می کنم
بله .. رعایت مسایل حفاظتی برای بقای خودمون است . و من هیچ اعتراضی ندارم . در مورد نمایشگاه .. چشم .. راستش رو بخواهی بعد از شوکی که به من وارد شد .. مدتی بستری بودم .. الان هم ضعف دارم .. ولی خب سعی می کنم به شوق ارتباط با یاران و دوستان کمی بیشتر جلوی کامپیوتر باشم . اما در مورد نمایشگاه مطمئن باشید من حتمآ خبر ان را در سایت و حتی رسانه های جمعی منتشر خواهم کرد
در مورد بوئینگ ها عرض کنم .. معمولآ سوانحی که رخ می دهد مربوط به قدیمی بودن هواپیما نمی باشد .. بلکه یک سری بی احتیاطی ها سبب این گونه حوادث دردناک می شود
اتفاقآ بوئینگ ها نسبت به سایر هواپیما ها ایمن تر هستند . این اعتقاد شخصی من است . در مورد سانحه ، چشم حتمآ وقتی اطلاعات آن به دستم برسه ، تحلیل خواهم کرد
ممنون از حضور گرم شما
با ابراز خوشحالی از بازگشت شما.مطمئنا بهبودی جنابعالی از همه چیز مهمتر و برای خوانندگان مایه خوشحالیست.
موفق و پیروز باشید
پاسخ
پسر عزیز و نازنینم علیرضا جان
باور کن ان چه که در این مدت من را به شدت عذاب می داد ، دوری از سایت و شما دوستان با محبت ان بود
واقعآ تا زنده هستم .. لحظه ای حاضر نیستم دوری شما یاران همدل رو تحمل کنم .. مخصوصآ شما پسر اندیشمندم که با کسالت من ، دوستان از ترجمه های زیبای شما هم محروم شده بودند .. و این موضوع خیلی من را رنج می داد
ممنون از شما
استاد سلام.
استاد همه ي ما در كنارتان هستيم و از اعماق وجودمان دوستتان داريم.
با تمام قدرت به پيش.
استاد از اينكه مجددا فعاليتان آغاز شد بسيار خوشحالم.
ممنون
پاسخ
خیلی خیلی ممنون و سپاسگزارم امیر نازنین
من هم متقابلآ شما عزیزان رو دوست دارم . خدا گواه است درد قلب رو می تونستم تحمل کنم .. ولی درد دوری از شما یاران همدل برایم خیلی سخت بود
الان هم کاملآ خوب نشده ام .. ولی به عشق شما عزیزان تا ان جا که بتوانم در خدمت خواهم بود
خدا پشت و پناه شما باد
سلام آقای مدرسی خوشحالم که دوباره میتونم برای کسی که عمر خود را در راه پاسداری از ایران بزرگ صرف کرده پیام بفرستم.آقای مدرسی سوالی در باره هواپیماهای ملخی مانند C-130وE-2داشتم .چرا جدیدا آمریکا این هواپیما هارو باملخ های زاویه دار مانند داس میسازه ودیگه ملخ به صورت یک خط راست نیست .واگه این روش خوبه آیا ایران هم میتونه این کارو روی C-130انجام بده؟ موفق و پیروز وسربلند باشید.
پاسخ
مرتضی جان عزیز و گرامی
من هم از این که باردیگر افتخار حضور در کنار شما عزیزان رو دارم بی نهایت خوشحالم
پسرم .. اگر چه با خود عهد کرده ام در باره مسایل نظامی هیچ سخنی نگویم .. ولی برای پرسش شما عرض می کنم که .. هواپیماهایی که دارای ملخ های کج هستند از قدرت مانور بیشتری برخوردارند . همان گونه که می دانی ، ملخ در هواپیماهای هرکولس نقش بسیار ارزنده ای دارد .. از جمله این هواپیما رو قادر می سازه که رو به عقب برود .. کاری که هواپیماهای دیگر قادر به انجام ان نیستند .. همچنین به هواپیما قدرت مانور و چابکی فراوانی می دهد .. حال با خم شدن سر ملخ ها ، حتمآ کارایی آن خیلی بالاتر می رود . اما این که ایران هم می تواند .. متآسفانه در این مورد نمی توانم هیچ اظهار نظری بکنم .. یعنی دوست ندارم در باره ارتش حتی به پرسش های عادی هم پاسخ دهم
ممنون از شما
چقدر زیباست خاطرات و صحبتهای صادقانه و بی ریای کسی که سالها در راه حفظ وطن تلاش کرد
شرمنده که جر تشکر فعلا کار دیگری از ما ساخته نیست
همه ما دورانی در سربازی و لباس ارتش بهترین زمان عمرمون رو سپری کردیم و میدونیم که عیب ایراد خودمون چی هست و نقاط قوت رو همینطور
اینکه میگم نقاط ضعف خودمون به این دلیله که قوت نیروی نظامی ما مال خود ماست و از ماست
پس شما هرگز ارتش رو تضعیف نکردید این نظر من و مطمئنا خیلی از جوانانی هست که در حال گذر از دوره جوانی هستند
من از ابتدای این سایت که وبلاگ بود خواننده نوشته های پر مغز شما هستم
قصد تعریف ندارم خدا شاهده اما خودم در پایگاه نهم خدمت کردم و خلبانی رو هم خیلی دوست دارم بیان خاطرات شما با قلم توانای خودتون آرام بخش روح در حال پر واز ما هم هست
درددل زیاد هست
از خداوند متعال سلامتی و شادی شما و همگان را خواهانم و التماس دعا دارم برای هدایت همه بندگان خدا خصوصا خودم
موفق باشید
پاسخ
مهدی عزیز و گرامی
دقیقآ اشاره به مطلب مهمی کردی .. نقطه قوت ان مربوط به خودمون است .. آفرین بر شما .. افسوس که تصمیم گرفته ام در باره ارتش هیچ سخنی نگویم .. و گرنه مثال های جالبی از اقتدار و صلابت ان می زدم .
الته من رو ببخش که ابتدا فراموش کردم از شما به خاطر درج نظرات ارزشمندت تشکر کنم .. باعث افتخار من است که دوستان اندیشمندی چون شما دارم . از این که از خوانندگان قدیمی هستی ، احساس غرور می کنم
من هم متقابلآ آرزوی سلامتی و موفقیت برای شما دوست نازنینم می کنم
یا حق
سلام بر شما بهروز خان , برادر عزیز و گلم , مگر دوستی ما وشما فقط وفقط برای شناخت هواپیماست؟ ما رفیق نازنینی مثل شما رو از دست نمیدیم به شرطی که شما هم چراغ این سایت رو روشن نگهدارید. گپ زدن با شما از طریق این سایت برایم بسیار دلنشین بوده , هست و خواهد بود. لطفاً دلسردمون نکنید. خواهش این خواهر کوچک خودتان را رد نکنید و همچنان بنویسید. تمام زندگی شما در هواپیما خلاصه نشده است. بخش روزنامه نگاری شما و خاطرات دوران صدا و سیما هم میتواند جالب باشد. همه اینها بهانه ایست که با هم باشیم. برادر نازنینم تنهایمان نگذار که تنهایت نخواهیم گذاشت.
پاینده باشید.
پاسخ
آذر عزیزم درود بر شما
دختر نازنینم قبل از هر چیز جمله شما رو اصلاح کنم و ان این که .. دوستی من و شما یاران همدل و نازنین منوط به ارتش نیست .. خوشبختانه در مورد هواپیما منع نشده ام !!! تازه اگه موضوع هواپیما رو هم بگیرند .. در مورد عشق و دوستی حرف می زدم ..!!
آذر عزیزم .. دقیقآ همان گونه است که شما فرمودی .. قدرت دوستی بالاتر از هر چیزی است .. شاید باورت نشه در تمام مدتی که در بیمارستان یا گوشه خونه دخترم از درد به خود می پیچیدم ، فقط دوری از شما یاران صمیمی و سایت محبوبم ، عذابم می داد . و با خود هزار فکر و خیال می کردم .. باور کن خیلی سخته ادم به چیزی دل ببنده و بعد ازش بگیرند .. خوشحالم که هنوز هم این دوستی ها پا برجاست
آذر جان .. اگه بگم به نیروی همین عشق بر درد و بیماری ام غلبه کرده و می کنم ، سخنی به گزاف نگفته ام . قبلآ هم عرض کرده بودم .. بارها در گذشته برای من اتفاق می افتاد که حتی نیمی از بدنم لمس شود .. یا درد شدیدی در قفسه سینه حس کنم .. اما بعد از چند ساعت استراحت ، با نشستن پای کامپیوتر و ارتباط با دوستان جوانم همه چیز خود به خود خوب می شد ..!! اما این بار چون روح ام داغون شده بود ، و نمی توانستم مثل گذشته در سایت حضور یافته و به خود آرامش دهم ، درد قلبم مداوا نمی شد .. بارها به دکترم گفتم .. من قادرم به قدرت عشق حتی سرطان رو معالجه کنم ... شاید باروت نشه .. سخت ترین بیماری رو مدتی پیش گرفته بودم .. بدنم مملو از زخم هایی شده بود که حتی ده ها دکتر متخصص هم نتوانستند مداوا کنند .. در نهایت تصمیم گرفتم خودم ، خودم رو معالجه کنم .. همه دارو ها رو دور ریختم .. و با تلقین که من هیچ زخمی ندارم .. با ان مبارزه کردم .. حتی ناخن هایم هم داشت کنده می شد !! ولی با بی اهمیت جلو دادن و سرگرم شدن با سایت .. همه ان ها خوب خوب شد . جناب فرنودی زخم های من را دیده بود .. دیروز وقتی بهش گفتم خوب شده اند .. باورش نمی شد .. وقتی جای ان ها رو نشان دادم ، خیلی تعجب کرد !! مخصوصآ وقتی که شنید بدون دارو معالجه کرده ام .. باور کن از جذام بد تر بود با کوچک ترین اشاره کلی خون می زد بیرون . !! الان مدتی است خوب خوب شدم . بله آذر عزیز .. حالا هم به قدرت همین عشق و دوستان نازنینی چون شما ، به پا خواهم خواست .. و به همه ثابت خواهم کرد که قدرت مهر و محبت و انسانیت حتی سنگ را هم آب می کند
من به دوستی با شما دختر فرهیخته ام افتخار می کنم
سلام آقای مدرسی. خوشحالم که بهتر هستین. انشاالله هیچ موقع روی مریضی رو نبینین.
من خودم که خیلی مشتاقم تحلیل این 3 حادثه ی هوایی که تو این چند روز اتفاق افتاده رو با قلم شما بخونم.
این لینک دانلود ویدیو هواپیمای ترکیش ایر هست که در 500 متری فرودگاه آمستردام تقریبا میشه گفت فرود اضطراری داشته. که از استانبول عازم هلند بوده. هواپیما هم بوئینگ 737 بوده.:
http://omid20.org/8712/crash-turkish-air.zip
پاسخ
پسر عزیزم محمد جان
ممنون از لطف شما .. واقعآ شرمنده این همه احساس پاک هستم
محمد جان .. مطمئن باش این روز ها من بیشتر دنبال این گونه خبر ها هستم تا با جمع اوری اطلاعات ، ضمن تحلیل سانحه نظر شخصی ام رو هم بیان کنم .. از لینکی گه ارسال کردی ممنونم
با آرزوی سلامتی برای استاد خودم
رضا حجت جلالی
پاسخ
فدای شما دوست بزرگوارم بشم
ممنون از شما
سلام عمو بهروز
خوش اومدی به سایت خودت. خوشحالمون کردی
ایکاش میدونستم کجایی تا میومدم و چند تا ماچ آبدار ازت میگرفتم!!
در رابطه با اون دعوتی که از شما شد هم ناراحت نباشید. شما هرچی بنویسی طرفدار داری . مطمئن باش تو کل دنیا طرفدار داری چون حرف دل رو میزنی و سیاه بازی تو کارت نیست.
پاسخ
حمید رضا جان عزیزم .. ماچ های ابدار شما رسید .. من هم دست شما دوست مهربانم رو می بوسم .
پسرم من هم بی نهایت خوشحالم که در خدمت شما یاران همدل و صمیمی هستم
این لطف پروردگار مهربان است ، که دوستانی با وفا دارم . من مخلص همه شما عزیزان هستم
با عرض سلام خدمت استاد عزیز و بزرگوارم :
استاد نمیدونین تو این مدت چی به ما گذشت ! اوایل فکر میکردم اشکال از اینترنت منه که صفحه روزه سایتو باز نمیکنه ( آخه قبلا سابقه داشت ) ولی وقتی فهمیدم موضوع از چه قراره حسابی ریختم به هم چند بار اومدم کامنت بزارم ولی با توجه به جو کامنت های بقیه ترجیح دادم سکوت کنم و چیزی نگم تا مبادا منم به مشکلات دامن بزنم ولی باور کنید روزی کمه کم 5 یا 6 بار از سایت خبر میگرفتم و در جریان همه مسائل بودم ولی تنها کاری که از دستم بر می اومد دعا کردن برای بهبودی حاله استاد عزیز بود. ولی امروز که دیدم آپ کردین فوق العاده خوشحال شدم. استاد من در برابر شما خیلی کوچکتر از اونم که بخوام نظری بدم ولی فکر میکنم بد نباشه یک مدت به مسائلی که آزارتون میده فکر نکنین. همونطور که سامه عزیز و خیلی از دوستانه دیگه گفتن هیچی به اندازه سلامتی و آرامشه شما برای ما ارزش نداره.
به ماید دیدار
کوچیکه شما :
(( رامین ))
پاسخ
رامین عزیز و نازنینم
باور کن همین احساس رو من هم داشتم .. درد قلب رو خیلی راحت تحمل می کردم .. اما درد دوری از شما یاران گرامی برایم خیلی عذاب اور بود .. و هر وقت به یاد ان می افتادم که فاصله بین من و یارانم افتاده است ف حسابی غمگین می شدم .. و از ته دل دعا می کردم که بار دیگر این نیرو و قدرت رو داشته باشم مثل سابق با شما عزیزان در ارتباط باشم
پسرم .. بهترین کار همین است که شما انجام دادی
چون پرداختن به مسایل و سوء تفاهم ها ، قضیه رو سیاسی خواهد کرد .. چیزی که من اصلآ دوست ندارم وارد حریم ان شوم
از شما به خاطر تمام خوبی ها تشکر می کنم .. شما عزیز من هستی
salam jenabe modaresi
man avalin bare baraton comment mizaram.dalilesh ham fagat in bod ke begam ungadr matalebeton jazabe ke har rooz be omide ye poste jadid be siteton sar mizanam.va chand nafar ro ham mishnasam ke mesle khodam hastan.etelaati ke dar morede masaele parvaz o khaterate jang dadin bi nazir bode.pas khahesh mikonam delsard nashid.motmaen bashid tedade kasani ke matalebeton ro mikhonand kheli bishtar az un chizie ke fekresho mikonid.pas khahesh mikonam delsard nashid o edame bedin.har kas shour dashte bashe,mitone befahme hadafe shoma az neveshte hatoon chi bode.va az kasi ke nemifahme entezar nadashte bashid o narahat nashid.
movafag bashid
پاسخ
خیلی ممنونم دوست عزیزم
این نظر لطف شماست که این همه به بنده حقیر محبت دارید
باور کنید من هم خیلی خوشحالم که نوشته هایم نظر دوستان جوان و نسل امروز رو به خود جلب می کنه .. و همیشه به شما یاران نازنین افتخار کرده ام
مطمئن باشید تا زنده هستم ف مدیون محبت های شما عزیزان خواهم بود
سلام خدمت عمو بهروز عزیز
اگر آن ۲ یا ۳ میل خصوصی را خدمتتون عرض کردم نظر شخصی و تحلیل خودم بود واقعا نمی خواستم نا امیداتان کنم . حالا که دوباره آمدید که در آستانه ماه ربیع الاول که ماه ولادت رحمت للعالمین محمد (ص) مصطفی است . این ورود را شاد باش گفته و برای شما و خانواده عزیز آرزوی سلامتی بهفروزی و تندرستی و از همه مهمتر آخر عاقبت به
خیری از خداوند خواستار هستم.
یا حق
پاسخ
پسر عزیز و نازنینم
باور می کنی هنوز فرصت نکردم میل ها رو بخوانم ؟ کامنت ها خیلی زیاد بودند .. و من هم هنوز کمی ضعف دارم
ولی اعتراف می کنم نظرات و سخنان شما همیشه از روی عقل و منطق بوده و همواره باعث آرامش من شده است
از این که در آستانه ماه پر برکت هستیم .. خوشحالم .. از همه مهم تر حضور در کنار یاران و دوستان قدیمی ام است
برای همه چیز ار شما ممنونم
یا حق
سلام جناب مدرسی
لطفا جیمیلتان را چک کنید من تا حالا دوتا مطلب براتون فرستادم، یکی در ارتباط با ایرباس آ-۳۸۰ و دیگری در باره جمبوجت ۷۴۷. لطفا یک جوری به من خبر دهید که بدستتان رسیده یا نه؟ و اگه در راستای مطالب شما هستن من مقالات مشابه میتونم باز براتون بفرستم.
سبز باشید
پاسخ
آری عزیز و گرامی
قبل از هر چیز واقعآ از شما دوست مهربان و فرهیخته ام تشکر و قدردانی می کنم .. اما عزیزم به اطلاع می رسونم متآسفانه مطالب شما به دستم نرسیده است . حتی بخش اسپام ها رو هم چک کردم
آدرس من
behrouz.journalist@gmail.com
ست . آری جان هرمطلبی در باره هوانوردی باشه برای من و خوانندگان جالب می تواند باشد .. من منتظر هستم
چون یک مطلب از دوستان اگه اپ بشه .. فرصت مناسبی برای بهبود کامل من است .. راستش رو بخواهی همین پاسخ بخ کامنت ها خیلی دچار سرگیجه شدم .. الان دوباره می خوابم ... اما چند ساعت دیگه مجددآ میل را چک خواهم کرد
ممنون از شما
پی نوشت :
آری جان نازنین
ممنون از شما ، بله مطالب رو دریافت کردم .. مقصر شما بودی که با نام دیگری برایم ارسال فرمودی .. و در میان ان همه نامه ، خیلی برام مشکل بود تا نام دیگری رو جستجو کنم .. من همین الان مشغول تبدیل عکس ها از ورد به فتوشاپ هستم تا در سایت قرار بدهم
باز هم از زحمات شما دوست عزیزم ممنونم
سلام جناب سرهنگ
خيلی خوشحالم که برگشتين. اينقدر نگران حالتون شده بودم که سايت شما رو home page کرده بودم و هر روز بارها چک ميکردم. از اتفاق پيش آمده متاسفم. آرزو ميکنم ديگه هيچوقت دلتون نشکنه.
پاسخ
پولاد عزیز و دوست داشتنی
نمی دونم چگونه و با چه زبانی ار شما دوست وفادار و مهربانم تشکر کنم ؟
تنها آرزوی من این است جبران بزرگواری های شما روزی انجام دهم
ممنون از شما
سلام جناب مدرسی
اسم شناسه ایمیل من :
orkut AB
هستش، من دوباره مطالب را براتون ارسال کردم
سبز باشید
پاسخ
آری جان عزیز و نازنین
بله .. چند دقیقه پیش کارهای آن و تبدیل تصاویر و آپلود ان ها تمام شد
و اگه خدا بخواهد فردا یا پس فردا تقدیم دوستان نازنین خواهم کرد
ممنون از شما
سلام عمو.
خوب هستید؟
چه خبر؟ بهتر شدید انشا الله؟
آقای بیات گفتند براتون کامنت بگزارم و بگم با ایشون تماس بگیرید.
با آرزوی سلامتی شما...
یا حق.
پاسخ
امیر جان عزیز و گرامی
خیلی ممنون پسرم .. از قول من به همه دوستان سلام برسون و بگو .. من به عشق همکاری با ان ها علی رغم منع دکتر معالج ، به سوی تهران رانندگی کرده و حالم خیلی بد شد .. و مجبور شدم بار دیگر کرج برگشته و استراحت کنم
چون سرشون شلوغه و نیاز به ارامش دارند .. فعلآ هیچ گله ای نمی کنم
کمی سرگیجه و ضعف دارم .. به محض خوب شدن حتمآ در خدمت آن ها خواهم بود .. سلام به یکایک عزیزان مخصوصا مونا جان نازنین برسانید .. و بگید دلم برای همه ان ها یه ذره شده است
سلام عمو بهروز، فکر نمی کنم کسی راضی باشه شما با این حالتون پست آپ کنین! سلامتی شما برای ما از همه چی مهمتره. امیدوارم هر چه سریعتر سلامتی کاملتونو به دست بیارین!
پاسخ
ممنون پیمان نازنین
راستش وقتی با شما یاران گرامی در ارتباط هستم .. و یا کامنت ها رو پاسخ می دهم ، درد هایم التیام می یابند .. ضمن این که حالم خوب شده است . فقط کمی ضعف و احساس سرگیجه دارم .. دیروز موفق شدم بیرون امده و به دیدار استاد خوبم جناب فرنودی بروم . در روحیه ام تآثیر مثبت بجا گذاشت
من با خوانندگان و دوستان نازنینم هیچ تعارف ندارم .. هر وقت حالم خوب نباشه .. مطمئن باش که کم کم کار ها رو انجام خواهم داد
از شما پسر مهربانم به خاطر لطفی که به بنده داری ، قلبآ تشکر و قدردانی می کنم .. موفق باشی عزیزم
دوست عزیز و گرانقدرم
جناب مدرسی
از اینکه بیماری پوستی تان خوب شد بسیار خوشحالم و مطمئن هستم از این کسالت پیش روی به زودی رهایی خواید یافت.مخلصیم به مولا
بهروز جان این مطلب را در پست قبلی خیلی وقت پیش فرستادم فکر کنم به دستتان نرسیده.قصد دارم برای پست ویژه بعدی مطلب جالب ارسال کنم.((آیا عکس ها باید سایز ویژه ای داشته باشند.لطفا راهنمایی کنید)).مطلب جدیدتان هم خیلی جالب بود.بهروز جان زود خوب شو!!!
(قسمت اول)
پرونده رویارویی جت های شکاری نیروی هوایی ارتش ایران با اشیای پرنده ناشناس که در نخستین ساعات بامداد روز 28 شهریور ماه 1355 اتفاق افتاد به سبب استحکام مدارک تعدد و و اعتبار شاهدان عینی و همچنین ثبت واقعه توسط دستگاه های رادار و یکی از ماهواره های جاسوسی غرب در دوران پر تنش جنگ سرد به عنوان یکی از 10 پروند برتر برخورد نزدیک با موجودات بیگانه در طوا تاریخ مطرح است.نظر به اهمیت فوق العاده این حادثه از دید متخصصان و در عین حال مغفول ماندن آن در این شماره به ارائه شرح نسبتا مفصلی از ماجرا بدانگون که در منابع و رسانه های غربی آمده است اختصاص دادیم.در آن هنگام هیچ سرنخی درباره اسناد داخلی این رویداد و امکان دسترسی به شاهدان عینی واقعه در اختیارمان نبود ولی بخت با ما یار شد وهنوز مدتی از انتشار مقاله نگذشته بود که سرتیپ دوم پرویز جعفری خلبان هدایت کننده دومین اف-4 در جریان تعقیب شئ پرنده ناشناس با ما تماس گرفت و این فرصت مغتنمی برای کسب اطلاعات دست اول از یکی از مهمترین شاهدان عینی حادثه فراهم ساخت بدین ترتیب قرار مصاحبه ای که متن تنظیم شده آن را پیش روی دارید گذاشته شد.
مجله دانشمند545
((کاش با فرازمینی ها حرف می زدم))
سرتیپ دوم پرویز جعفری خلبان بازنشسته نیروی هوایی ایران در گفتگو با دانشمند از آن شب شگفت انگیز در شهریور ماه 1355 می گوید که سوار بر یک فروند هواپیمای جنگی اف-4 تا نزدیکی یک یوفو رفت.روایت دست اول از آن شب و رویداد پیرامون آن را از دست ندهید!!
جناب جعفری از فرصتی که در اختیارمان قرار دادید متشکریم اجازه بدهید گفتگو را با نحوه پیوستن شما به نیروی هوایی و دوره هایی که گذراندید آغاز کنیم.....من در اسفند ماه سال 40 وارد نیروهوایی ارتش شدم ولی رسما از فروندین ماه سال بعد دوره های آموزشی را شروع کردم ابتدا دوره های آموزشی نظامی اولیه بعد دروس مختلف پرواز زبان انگلیسی و اینها.بعد از آن برای گذراندن دوره های تکمیلی باید به آمریکا اعزام می شدیم.ولی آن زمان دورا جنگ ویتنام بود در نتیجه رفتن ما به تعویق افتاد تا حدود سال 41-42 یعنی یک سال و اندی در ایران بودم بعد رفتیم آمریکا.سال 1964 بود اول دوره زبان انگلیسی را گذراندیم که 6 ماه طول می کشید بعد از دوره زبان دوره های پروازی شروع می شد.پایگاه پروازی ما در آلاباما بود در انجا سیزده ماه روی دو هواپیمای مختلف آموزش می دیدیم .مرحله بعد هم آموزش تیر اندازی و بمباران هوایی بود که سه ماه در یک پایگاه دیگر در لاس وگاس انجام شد.......آیا قبل از آن واقعه در باره اشیای پرنده ناشناس اطلاعاتی داشتید و هیچ وقت فکر می کردید که ممکن است روزی با چنین چیزی برخورد کنید؟......اصلا به ذهنم هم خطور نمی کرد البته بعد از اینکه این اتفاق افتاد چیزی را که سال ها قبل در 8یا9 سالگی دقیقا یادم نیست دیده بودم به یاد آوردم آن موقع ما چند تا بچه بودیم که داشتیم در بالکن خانه ای در یکی از روستا های فیروزکوه جایی که تابستان به آنجا رفته بودیم بازی می کردیم.ناگهان نور درخشانی و سر و صدایمان بلند شد پدر و مادرهایمان ترسیند اول فکر کردند یکی از ما پرت شده است سراسیمه آمدند بعد همگی شاهد بودیم که یک چیز بزرگ سه چهار برابر قطر ماه با درخشندگی زیاد خیلی آرام آمد و از روی سر ما رد شد همه شروع کردند به صلوات فرستادن جهت آن شی طوری بود که این نور از قبله آمده بود پدر و مادرهایمان گفتند که این نور از قبله آمده است و ما هم این توجیه را قبول کردیم بعدها که این اتفاق معروف روی داد این خاطره هم در ذهنم تداعی شد و یادم آمد آن شی هم بی شباهت به این یکی نبوده است اما من این ماجرا را قبلا جایی مطرح نکرده بودم چون تنها یک خاطره شخصی است و مدرکی برای آن ندارم.
اجازه بدهید به اصل ماجرا برسیم در آن موقع چه سمتی داشتید؟.......همان طور که گفتم آن شب اصلا فکرش را نمی کردم که چه اتفاقی قرار است بیفتد من فرمانده گردان و مستقر در پایگاه بودم......پایگاه هوایی همدان؟........بله به معاونم گفته بودم برای اینکه بچه ها خسته نشوند شب ها که پست آماده باش می گذاریم یک عده به عنوان آماده شماره یک پای هواپیما بخوابند(منظورشان کنار چرخ هواپیما یا روی بال هواپیما نیست!! اینکه در ساختمان آلرت در حالت استندبای باشند....آوالانچ) و آماده های شماره 2 در منزل آن شب من آماده شماره 2 بودم و در منزل خوابیده بودم همیشه در این مواقع لباس پرواز را می گذاشتم روی صندلی و پوتین را بغل دستم .جیپ هم همیشه دم در آماده بود فاصله خانه تا عملیات پایگاه اگر می خواستم مقررات را که مثلا در داخل پایگاه سرعت حداکثر 30 کیلومتر در ساعت بود رعایت کنیم حداکثر 5 دقیقه می شد.شب از نیمه گذشته بود که تلفن زنگ زد همسرم گوشی را برداشت و صدایم کرد که پرویز!!پرواز اسکرامبل دادند!! من بالافاصله پریدم لباس پرواز و پوتین را پوشیدم و با ماشین حرکت کردم وقتی رسیدم به پایگاه هواپیمای اول بلند شده بود و اعلام کرند که هواپیمای دوم هم بلند شود.
ادامه دارد
پاسخ
وای اوالانچ جان .. خیلی خوشحالم کردی
خیلی منتظرت بودم ... ممنون از شما .. و بابت زحمات بی دریغ ات تشکر می کنم . اوالانچ جان .. من تمام این کامنت های بشقاب پرنده رو منتشر کردم .. شاید در کامنت های قبلی مانده باشد .. راستش رو بخواهی هنوز فرصت پاسخ دهی به ان ها رو نیافتم .. چون من چند تا کامنت جواب می دهم و بعدش یک ساعتی می خوابم .. تا قوت بگیرم .. !!! می بینی کارم به کجا کشیده شده است ..؟ باز جای شکرش باقی است که هنوز زنده ام
آوالانچ جان بقدری مطالب جالب و زیباست که حیف ام می آید در ذیل ان چیزی بنویسم .. ای کاش می شد در پست مستقل آپ کنم
در مورد تصاویر هم باید عرض کنم باید در فتوشاپ رفته و در گزینه فایل .. روی سیو فایل فور وب کلید کرده و ابعاد ان را حداکثر 400 قرار دهی .. ان گاه حجم ان خیلی کم شده و برای ارسال عالی است .. دقیقآ کاری که من برای همه تصاویر مورد استفاده در سایت انجام می دهم
ممنون از لطف شما
درود.
بسیار خوشحال هستم از اینکه حالتون بهتره و بسیار ناراحت از وقایع پیشآمده.
از اونجا که این روزا افراد بدبین، مغرض، و حسود کم نیستن، میشد حدس زد که دیر یا زود این مسئله پیش خواهد اومد... به هر حال حتی اگه سایت هم فـیلتر شه (خداینکرده)، درس انسانیتی که بندهی حقیر و امثال من از شما گرفتیم هیچ موقع در اذهان ما فیلتـر نخواهد شد و هیچ مقام ارتشی یا غیر ارتشی نمیتونه از دوستی و صمیمیت بین ما چیزی کم کنه.
در مورد این پست به نظرم یه نکته از قلم افتاد و اون هم اینکه دقیقا کدوم قسمت از بدنهی هواپیمای بزرگتر کنده شد که چنین بلایی سرش اومد؟!
پاسخ
ممنون علی جان عزیزم
واقعآ حرف های دلگرم کننده شما به من امید زنده بودن و تلاش رو می دهد
من هم اعتراف می کنم .. در تمام طول عمرم هرگز این همه دوست بزرگوار و مهربون نداشتم
در مورد هواپیمای بزرگ تر باید عرض کنم .. ان چه که متخصصان متوجه شدند .. و از بررسی های فنی و تخصصی به دست آمد این که .. هواپیما به محض برخورد ، منفجر و قطعه قطعه شده بود .. و بعد از یازده بار چرخیدن در آسمان به زمین افتاده بود ... اما قطعه کنده شده باید بال چپ آن باشد .. که در جا از جا کنده می شود ..
ممنون از شما
سلام عمو بهروز.
حالتون خوبه؟؟ بهتر شدید؟؟
خداوند هیچ وقت شما رو از ما نگیره...
موفق و سلامت باشید
پاسخ
سلام دخترم .. خوبی ؟
حال من رو به بهبودی است که به لطف خداوند و محبت شما دوستان تسریع شده است . من به داشتن دوستان بزرگوار و مهربونی چون شما افتخار می کنم
برقرار باشی
با عرض سلام و شتلق های فراوان همراه با دستی کنار پیشونی...!
جناب مدرسی تشکر ویژه به خاطر تمام زحماتی که در این چند سال کشیدید...اگر مملکت ما عقب افتادس ، شما رو گناهی نیست...لازم میدونم بهتون تذکر بدم که سایت هیچ وقت به لطف شما بی راهه نرفته،اگر رفته بود این همه خواننده از کجا میومدن..؟؟؟مورد دیگر آنکه از ابتدای راه به شما به عنوان یک کتاب تاریخی که بسیار با صداقت و راستگویی ، تاریخ رو ورق میزنه نگاه میکردم...به ما اجازه ناراحت شدن بدهید،بالاخره شما نیروی هوایی زمان شاه-آموزش در آمریکا - انقلاب - جنگ 8 ساله رو به چشم خود دیده اید و این که از اینها ننویسید خیلی ناراخت کنندس...مسئله ای نیست ، اشکال مملکت در جای دیگریست...به خاطر تمام مطالب آموزندتون و به خاطر تمام چیز هایی که به بنده یاد دادید از صمیم قلب تشکر میکنم و سپاس گذارم - دستتون رو به عنوان استادم می بوسم -
21 اسفند میبینمتون
دست کنار پیشونی - یک شتلق خییییلیییییی محکم
پاسخ
نخیر هر چه من سعی می کنم ارتش و محیط نظامی رو فراموش کنم .. نمی شه ..!! اگه هم فراموش کنم .. شما یکی مرتب به یادم می اوری !!! چشمک
پسرم .. خواهش می کنم اگه من رو دوست داری .. در این سایت در باره وضع مملکت و یا خوبی و بدی اش هیچ حرفی ننویس .. آخه ممکنه سیاسی تلقی بشه
من که ان همه سعی می کردم که اقتدار و صلابت ارتش و پرسنل با شرافت اش رو نشون بدم ، و سیاسی هم نبودم ... به جرم تضعیف ارتش زیر سوال رفتم .. وای به این که بخواهم در باره وضعیت مملکت هم حرفی بزنم ... جدآ از همه دوستان می خواهم در بیان نظرات خود ، هرگز وارد حیطه سیاسی نشده و حتی المکان از ارتش و موضوعات ان هیچ سخنی به میان نیاورد
این جوری هم من راحت ام و هم دوستان دیگر ما .. چشمک
اما عرفان جان مطمئن باش این دوستی و علاقه دو طرفه است .. حتی می تونم اقرار کنم .. به قول ان خواننده لس آنجلسی .. " من بیشتر " و به این عشق و محبت افتخار می کنم
من به عشق شما یاران حتی نفس می کشم
پاینده باشی
با سلام
جناب آقای مدرسی از این که باز برگشتین خیلی خوشحالم این چند روزه که نبودین واقعا نگران شدم بنده تقریبا 17 ماهی میشه که از مطالب با ارزش شما بهرهمند می شوم وبا هر بار خوندن رشادت ها و کار های شما و سایرین که برای ایران کردین حس وطن خواهی من هر روز بسشتر میشه احساس می کنم برای حفظ این خاک باید کار و تلاش کردو هر روز آبادترش کرد.
..............................................
سلامتی شما برای بنده از هر چیزی حتی از آپ کردن سایت اهمیتش بیشتره
با سپاس از تلاش های شما
پاسخ
سامان عزیز و گرامی
چقدر لذت می برم که دوستانی فرهیخته و مهربون چون شما دارم
به خاطر تمام خوبی ها و محبت هایی که به حقیر داری از شما تشکر می کنم
سامان جان یک عذر خواهی به شما بدهکارم و ان به خاطر حذف یک جمله از کامنت بود . البته شما حرف منطقی فرموده بودی ... و اصلآ موردی نداشت . ولی من جسارتآ برای این که برداشت سیاسی نشود ان را همراه با هزاران بار پوزش حذف کردم . امیدوارم در این شرایط بنده رو درک کنید .
من هم متقابلآ برای شما پسر عزیزم آرزوی سلامتی و موفقیت دارم .. و از خداوند متعال می خواهم همیشه کشور عزیز ما در صلح و دوستی به سر برد ..
باز هم از شما تشکر می کنم
بهروز عزیز دوستان گرانقدر
سلام
به یاری خدا از فردا ادامه مطلب یوفو ها رو قرار خواهم داد.برای امروز مطلبی قرار دادم که امیدوارم
لذت ببرید.
بنا به گزارشات منتشره خلبانان جنگنده رافال فرانسه در طی تمرینات ((پرچم سرخ)) در پایگاه هوایی نیلیز ایالات متحده با استفاده از تجهیزات الکترونیکی بسیار پیشرفته این جنگنده اقدام به جاسوسی الکترونیک از جنگنده های سوخو-30 ام.کی-1 هند که آنها نیز در این تمرینات مشارکت داشتند نمودند.بر طبق همین گزارشات فرانسوی ها در آغاز قصد داشتند که جنگنده های قدیمی میراژ-2000 را برای شرکت در این تمرینات اعزام کنند ولی پس از اینکه مطلع شدند که هندی ها با جنگنده سوخو-30در این تمرینات شرکت می کنند قصد خود را تغییر داده و جنگنده های رافال را که دارای تجهیزات بسیار پیشرفته نظارت الکترونیکی است به این تمرینات اعزام کردند.منبع.مجله هواپیما.....نیروی دریایی و هوایی آمریکا مدت ها است که در مانورهای بسیار پیشرفته تاپ گان(متعلق به نیروی دریایی) و رد فلاگ(نیروی هوایی) سطح آموزش های خلبانان خود را بالا می برد.برای شبیه سازی هر چه بیشتر و بهتر این مانور یا جنگ هوایی!! از سایر کشورها نیز دعوت به عمل می آید که یکی از آنها هند است.در این عملیات رقبا برای اینکه مورد جاسوسی طرف مقابل برای پی بردن به قابلیت های جنگنده خود نبرند سیستم های حساس الکترونیکی خود را خاموش می کنند که این بار همان طور که خواندید هندی ها رو دست خورند!!با این کار طرف مقابل در یک نبرد واقعی راحتر هواپیمای دشمن را پیدا می کند و با تجهیزات الکترونیک بهتر وارد درگیری می شود.مثال عملی آن را هم می توان در جنگ ایران و عراق دید هواپیماهای اف-4 و اف-14 با سیستمی موسوم به درخت جنگی بدون رادار از طریق مواج ارسالی از پرنده های عراقی آنها را به راحتی شناسایی می کردند.کشور ما هم در زمان شاه در این مانورها شرکت می کرده و خلبانان ما برتری خود را به سایرین نمایش میدادند.در ادامه خاطره ای جالب از سرتیپ جعفری که در مجله دانشمند در این رابطه نقل کرده قرار می دهم.
خاطره ای برایتان تعریف می کنم که البته مربوط به دورانی است که هنوز خلبان های ما تجربه دوران جنگ را نداشتند.یک بار عملیات مشترکی با نیروهای آمریکایی داشتیم که محدود وسیعی از اقیانوس هند دریای عمان و خلیج فارس را در بر می گرفت من مامور عملیات شدم.پس از عملیات آمریکایی ها که می خواستند خودی نشان دهند از ما تقاضا کردد که با آنها در یک مسابقه تیراندازی و بمباران با مهمات واقعی شرکت کنیم آنها 2 گردان بودن و ما یک گردان گردان های آمریکایی از اروپا آمده بودند و البته هواپیماهای آنها اف-4 و اف-111 بود.خلاصه از نظر تجهیرات چیزی کم و کسر نداشتند.ما از شیراز عمل می کردیم.داور این مسابقه موقع اعلام امتیازات گفت آنقدر اختلاف امتیاز دو طرف بالا است که من ترجیح می دهم به جای اعلام نتایج فقط بگویم که ایرانی ها برنده شده اند.
در این رزمایش یک ابتکار هم به خرج دادیم.ناو هواپیما بر آمریکایی ها توسط 4 ناو جنگی دیگر اسکورت می شد و هر ناو جنگی هم توسط 4 ناوچه.به این ترتیب متوجه می شوید که چه پوششی داشتند.ما قبل از سرزدن سپیده صبح در تاریکی شب بنزین کافی گرفتیم و بلند شدیم تنها کسانی که از قبل ساعت حمله را می دانستند داورهایی بودند که در ناوهواپیما بر حضور داشتند ما تا آنجا که امکان داشت نزدیک به سطح آب پرواز می کردیم.به بچه ها گفتم فقط حواستان جمع باشد که از من پایین تر نیفتید چون اگر کمی پایینتر می افتادند داخل آب سقوط می کردند.در ارتفاع بالا هم توسط رادارها شناسایی می شدند به همه سپردم که کاملا خاموش و بی سر و صدا عمل کنند چون کوچکترین فرکانس رادیویی.آنها را هوشیار می کرد.به این ترتیب رسیدیم بالای سر آمرکایی ها و یکباره شیرجه کردیم.من عملیات را تقسیم کرده بودم.خودم و یکی دیگر از هواپیما ها رفتیم سراغ ناو اصلی هواپیما بر و بقیه هواپیما ها به ناوهای دیگر حمله کردند این جوری ما با 22 فروند هواپیما یعنی یک گردان طوری به آنها نزدیک شدیم که اصلا نتوانستند بفهمند.من این را گفتم برای اینکه بدانید خلبان ها ایرانی بی تردید آن موقع جزو زبده ترین خلبان های دنیا بودند و هنوز هم هستند.
پاسخ
خیلی ممنون اوالانچ عزیز
امیدوارم مثل همیشه دوستان از ادامه این مطالب لذت ببرند
بسیار زیبا و اموزنده است
از شما سپاسگزارم
چرا جت تجاري منهدم نشده اما هواپيماي مسافري كه ظاهرا بايد بدنه ي محكمتري داشته باشه متلاشي شده
پاسخ
احسان جان سئوال خوبی پرسیدی
ببین عزیزم .. در آسمان اگر جسم کوچکی به هواپیما برخورد کند ف طبق قوانین فیزیکی ، تمام انرژی و سرعت جسم بزرگ تر به کوچک تر منتقل شده و مجددآ به جسم بزرگ تر برخورد می کند ... به عنوان نمونه برخورد پرنده با هواپیما رو مثال می زنم .... مگه یک گنجشک یا کبوتر چقدر قدرت دارد که بدنه فلزی یک بوئینگ یا هر هواپیمای دیگری را پاره می کند ؟ این قدرت هواپیماست که به پرنده منتقل شده است . و در نتیجه به خودش بازگشته و سوراخ ایجاد می کند .
خب این که عرض کردم در اصل قانون حاکم بر فیزیک است . خب در این حادثه بر اثر برخورد نوک بال جت کوچک ، بال هواپیمای بزرگ و قوی در همان لحظه از جا کنده شده است .. شما اگه به هواپیمایی که پرنده به ان برخورد می کند توجه کنید ، جسم پرنده معمولآ سالم است در صورتی که هواپیما جر خورده است !! امیدوارم متوجه شده باشی احسان جان
با سلام به شما قهرمان عزیز و دلاور خستگی ناپذیر حدس میزنم که حالتون بهتر شده که پست جدید اپ کردین.واقعا خوشحالم فکر نمیکردم اینقدرسریع از پسش بربیایید.این روحیه شما قدرت ایمان و اعتقاد به هدف را نشان میدهد واقعا به ما هم روحیه میدهید.درباره ان موضوع هم دیگه فکرنکنید فدای سرتون...چقدر خودشون رو کوچک کردند!شما خودتون مظهر ارتش مقتدر ایرانید حالا به شما اخطار میدهند؟!بهرحال من یکی که تا اخر عمر خواننده شما خواهم بود.در این مدت با نوشته های شما زندگی کرده ام و فقط میتونم بگم تاریخ زنده ارتش هستید.پیشنهاد میکنم خاطرات خود را بدون هیچ حذفی جایی نوشته و نگه دارید کسی از اینده خبر ندارد.به هر حال هرچیز که با قلم شما نوشته بشه برای ما جذابه و این نه هنر داستانسرایی که صفای باطن شماست.به فکر سلامتیتون هم باشید.
در ضمن اقای اری قبلا گفته بودند که خاطرات پدرشون رو که نظامی بوده میخواهند منتشر کنند.ما منتظر ان هم هستیم.
پاسخ
فریده جان عزیز و نازنین
راستش من اصلآ خودم رو در سطح تعاریفی که از من فرمودید نمی دونم .. یک سرباز پیر که قلبش به عشق مردم کشورش می تپد .
دخترم در مورد نگارش خاطرات حق با شماست .. من هم اتفاقآ به این تصمیم رسیدم که بهتره در مواقعی که وقت دارم ، خاطرات خود رو از دوران جنگ و ارتباطاتی که وجود داشت .. و قهرمانی های همکارانم را در وبلاگی نوشته ولی به طور موقت سیو کرده و ان ها را منتشر نکنم .. ولی رمز آن را به یکی از دوستانم بدهم تا بعد از مرگم همه ان ها را منتشر کند
البته من در هیچ شرایطی ارتش محبوب و قهرمانم رو تضعیف نخواهم کرد ..
اما فریده عزیز ... خواهش می کنم دیگه وارد این مباحث نشویم ... چون ممکنه قضیه سیاسی قلمداد شود .. خودت بهتر از من شرایط رو درک می کنی
فریده جان نازنین ... من به عشق دوستانم با همه مشکلات مبارزه می کنم . شاید باروتون نشه با همین عشق بر خطرناک ترین بیماری که در حد جذام بود فائق اومدم ..!! شاید باورت نشه .. دکتر ها جوابم کرده بودند
بهترین پزشکان متخصص متوجه بیماری ام نشده بودند .. حتی در مشهد هم نزد بهترین متخصص پوست رفتم . چند بار دوستان و همکاران قدیمی ام من را نزد بهترین متخصصان پوست بردند .. نتیجه همان بود که گفتم .. دست به هر جا می زدم ، غرق خون می شد !!! عاقبت تصمیم گرفتم اصلآ به ان توجه نکنم .. با عشق و علاقه به شما یاران خوب کارم رو ادامه دادم ... اگه یادت باشه یک دوره ای افتاده بودم .. ولی وقتی تصمیم خودم رو گرفتم .. بعد از مدتی همه خود به خود بدون هیچ دارویی خوب شد .. حتی ناخن های دستم که در حال افتادن بودند .. دوباره رشد کرده و سیاهی ها از بین رفت .. دو روز پیش جای زخم ها رو به جناب فرنودی نشون دادم .. خیلی تعجب کرد که چگونه خوب شده اند
بله عزیزم .. مشیت الهی و عشق به بندگان خدا و خدمت صادقانه در راه آن ها چنان نیرویی به ادم می بخشد که حتی سرطان را هم از پیش رو بر می دارد .. خیلی حرف زدم .. خیلی دوستت دارم
مواظب خودت باش
درود بر شما جناب مدرسي . خوشحالم از اينكه روند بهبودي شما سرعت بيشتري پيدا كرده . اميدوارم كه همينطور با اقتدار ادامه بديد .
به اميد ديدار .
پاسخ
فدای شما بامداد عزیز
من کامنت های قبلی رو فرصت نکردم پاسخ دهم .. ولی در لیست نام شما رو دیدم .. امیدوارم عذر من را از تآخیری که به وجود امده است بپذیری
پسرم ممنون از لطف و محبت شما
مواظب خودت باش
از بهمن آقا(!) که آوالانچ خودمون باشه، بابت مطالبی که در ارتباط با یوفوها زحمتش رو کشیدن بسیار تشکر میکنم.
پاسخ
من هم به سهم خودم از جناب اوالانچ نازنین تشکر می کنم
سلام
خوشحالم که پست جدیدتانرا دیدم و از جهاتی ناراحت از اینکه زحمتکشان ارتشی موجب رنجش خاطر شده اند معمولا در ............
.........
...............و من فکر میکنم که اخطاری که به شما داده شده است از جانب چنین افرادی بوده است و مطمئنا اگر یک حفاظتی رده بالا و اگاه مطالب شما را مطالعه کند علاوه بر اینکه هیچ ایرادی نخواهد گرفت بلکه تشویق نیز خواهید شد.
در هر حال امیدوارم که موفق و موید باشید و بیصبرانه منتظر پستهای جدیدتان هستم .
پاسخ
عباس عزیز و گرامی با تشکر از شما دوست عزیز
پوزش من را به خاطر حذف یک جمله از کامنت را بپذیر .. البته شما سخن توهین امیزی نفرمودی .. بلکه اشاره به قشری از ارتش کردید .. اما من بار ها خواهش کردم من فراموش دارم می کنم .. شما هم فراموش کنید . و کاری نکنید که قضیه سیاسی شود . من کماکان در خدمت یاران و دوستان عزیزم هستم . خدا رو باید شکر کرد
باز هم از شما عذر خواهی می کنم عباس نازنین
سلام استاد.
خیلی ناراحت شدم که با شما این برخورد را کردند.چون شوهر عمع بنده در زمانی که در ارتش بود دست به اختلاس بزرگی زد و بعد هم بازنشست شد و الان هم دارای یک زندگی مرفه برای خودش و فرزندانش شده است . در این مدت یکی از اقوام دنبال کارش افتاد تا با مدارکی که داشت وی را محکوم نماید. ولی موفق نشد. حالا آقایان برای یه خاطره مربوط به 25 سال قبل به سراغ شما آمده اند. من حاضر هستم اگر کسی خواست تمام مدارک مربوط به اختلاس آقای مسلم - م را در اختیار ارگانهای معظم قرار بدهم .
پاسخ
دوست عزیز و بزرگوار جناب آقای سلیمانی
با تشکر از شما و شرمنده که به خاطر حقیر ناراحت شدید . دوست عزیز مسئله اختلاص و سوء استفاده در ارتش مربوط به دادسراهای نظامی و نهاد قضایی ارتش می شود . اما مسئله بنده مربوط به بخش حفاظت اطلاعات می شد . من مطمئن هستم مقامات قضایی ارتش اگر کوچک ترین مدرک و سندی دال بر سوء استفاده ببینند ، بی کار ننشسته و اقدام خواهند کرد . اما ممکنه شما در قضاوت خود دچار اشتباه شده باشید . آخه خیلی ها عادت دارند برای بر انگیختن احساسات اقوام خود ، چنین وانمود کنند که ثروت و سرمایه رو از راه اختلاس به دست آورده اند !! تا به توهم اطرافیان نسبت به خود دامن زنند ..!! ولی اگه من جای شما بودم .. حتی اگه صد در صد هم مطمئن به اختلاس بودم .. به خاطر فرزندان بی گناه او و خانواده اش به ان ها آرامش اهداء می کردم . و بی خیال قضیه می شدم . مطمئن باشید اگه قضیه جدی بود حتمآ به سراغ اش می امدند .. البته من هرگز قصد جسارت ندارم .. ولی اگه من جای شما بودم .. بی خیال قضیه می شدم .. چون آرامشی که به کانون گرم یک خانواده می بخشید .. هرگز از نگاه پروردگار دور نخواهد ماند .
باز هم از شما دوست عزیز عذر خواهی می کنم .. و از این که راه حل نشان دادم قصد حمایت از مردی که دست به اختلاس از اموال ارتش زده ندارم .. بلکه فرض را بر این می گذارم که ممکنه اشتباه کرده باشید .. ممنون از شما
حق نگهدارتون
سلام من اولین بار هست که از وبلاگ پر محتوای شما بازدید می کنم، من بیست و سه سال دارم و تا یک سال دیگه فوق لیسانسم رو در رشته فیزیک می گیرم و از لحاظ جسمانی هم وضعیت خوبی دارم (چندتا مدال در رشته های دومیدانی و شنا دارم) می خواستم بدونم برای من که یک دختر هستم جایی در ایران وجود داره که بتونم خلبانی رو یاد بگیرم؟آیا ایران می تونه در آینده مثل کشورهای پیشرفته هواپیماهای مدرن بسازه؟ و اینکه آیا می شود خلبان های ایرانی را در حال حاضر با خلبان های آمریکایی یا اروپایی مقایسه کرد؟
پاسخ
دختر عزیز و نازنین ام رزیتا جان
اولآ خیلی خوشحالم که دختری قهرمان و فرهیخته علاقه مند به رشته خلبانی است . عزیزم چرا که نمی شود ؟ خیلی از شاگردان دختر بنده اکنون مدرک خلبانی خود رو گرفته اند .. حتی اگه به مطالب قدیمی سایت مراجعه کنی .. خواهی دید که من با خانم جلالی ، دختر خلبانی گفت و گو کرده و با او در ارتباط هستم . ایران در حال حاضر هم این توانای رو داره که هواپیمای مدرن بسازه . اما در پاسخ به پرسش آخرتون .. رزیتا جان بدون اغراق به گفته همه کارشناسان بین المللی خلبانان ایرانی در تمام دنیا سرآمد هستند .. و حتی بالاتر از آمریکایی و اروپائیان هستند .. این نظر شخصی من نیست .. بلکه اعتقاد جهانی بر این امر قرار گرفته است . شما اگه همین جنگ را در نظر بگیری خواهی دید که ایرانی ها چه رشادت هایی از خود به جا گذاشته اند که دنیا را متعجب ساخته اند
دختر عزیزم .. هر وقت مدرک ات رو گرفتی و قصد داشتی وارد رشته خلبانی شوی .. به جی میل من نامه بنویس تا به اموزشگاه مناسبی معرفی ات کنم .. و حتی اگه شد برات تخفیف بگیرم
موفق باشی دخترم
سلام كاپيتان
خسته نباشي مرد.
مثل هميشه عالي
يك سوال داشتم؟؟؟؟
در مستند حادثه در بغداد اگه ديده باشيد بعد از زدن بال تمام روغن هيدروليك تخليه ميشه!!!!
1-مگه چك ولو يا سيستم ديگري براي جلوگيري از تخليه كل روغن در مسير ندارند كه از تخليه كل روغن جلوكيري كنه ؟
2-و اگر نيست ايا اين نقص به حساب نمياد ؟
به هر حال دليل نميشه كل روغن تخليه بشه مگر اينكه مخزن روغن منفجر ميشد!!
با تشكر و خسته نباشيد مجدد
پاسخ
امیر عزیز ... من مستند بغداد را ندیده ام عزیز جان
اصولآ هواپیما ها دو تا مخزن هیدرولیک دارند .. که با از کار افتادن یکی ، دیگری مورد استفاده قرار می گیرد .. چک والو برای حفظ فشار و عدم برگشت به مخزن است ..
امیر جان من اگه سئوال رو درست متوجه نشوم .. نمی توانم پاسخ درست به آن بدهم .. قضیه بغداد چیه ؟ زدن بال کدام است .. ؟ لطفآ توضیح کامل بده تا بتواتنم پاسخ دهم
دوستان عزیزم یاران جوان و دلسوز سلام.یکی دو روز قبل جناب مدرسی افتخار دادند و در دفتر من در خدمتشان بودیم. ماشااله وضعیت جسمی ایشان از نظر رنگ رخسار و قلب و غیره بسیار بهتر بود و من خیلی خوشحال شدم بویژه اینکه عارضه پوستی که ایشانرا آزار میداد و باعث نگرانی عمیق من شده بود به لطف خدا تقریبا بکلی از بین رفته و موجب آرامش خاطر وی شده است.این چیزی شبیه معجزه است زیرا که یکی دیگر از یاران من دچار است و حدود سه سال است درگیر این موضوع میباشد و علاوه براین از نظر عصبی هم بسیار تحت فشار میباشد.بهر حال خدارا شاکریم که مدرسی عزیز از نظر پوست کاملا بهبود یافته و نگرانی وجود ندارد.می ماند قلب که بهر جهت یک بیماری کهنه است و مماشات لازم دارد و دقت عمل در نحوه زندگی و اینکه دوستانیکه وی را دوست دارند تلاش کنند خدشه ای به روحیه و اعصابش وارد نگردد تا انشااله عمر طولانی با عزت داشته باشد و همه ما از خیر وجودش فیض ببریم.از دختران عزیزم فریده و نیلوفر و سایرین و همینطور دوستانیکه در این سایت افتخار آشنائی داریم بخاطر این حساسیتی که نسبت به سلامت ایشان دارند بسهم خود سپاسگزارم.
پاسخ
سرور گرامی جناب فرنودی عزیز
باعث افتخار بنده بود که ساعاتی در خدمت شما دوست دانشمندم باشم
راستش رو بخواهی در تمام مدتی که در بستر افتاده بودم .. دلم هوای یاران صمیمی رو کرده بود . حتی در همان حال سعی کردم خدمت برسم .. اما به دلیل ضعف موفق نشده و بد قولی کردم .
محمود جان من به روحیه و تسلیم مشیت الهی بودن خیلی معتقدم . یادمه در جوانی در نشریه ای خواندم .. مرحوم حبیب الله بلور که از پیشکسوتان کشتی و هنرمندان سینما بود .. با تلقین موفق شده بود با سرطان مبارزه کنه .. از همان ایام من شیفته این روش مبارزه شده و مرتب به ان فکر می کردم .. بی اغراق نیست که خیلی در این راه تلاش کردم .. همکاران و دوستان نیروی هوایی ام حتمآ به یاد دارند که وقتی در آی سی یو به خاطر سکته قلبی خوابیده بودم .. هر کسی به ملاقاتم می امد ، من به ان ها روحیه می دادم !!! و اصلآ فکر نمی کردم که سکته کرده ام .. سال بعد در سوئیس شب قبل از عمل وقتی دکتر می خواست آمپول ضد استرس رو به من تزریق کنه .. ممانعت کرده و گفتم خودم به اندازه کافی قوی هستم که با روحیه و آرامش قدم به اتاق عمل بگذارم
قصد تعریف از خود رو ندارم ... ولی می خواهم عرض کنم .. با آرامش و تلقین و نترسیدن از مرگ ادم می تونه به خیلی از مشکلات فایق آید
من از استاد خوبم ممنونم که به من روحیه مضاعف برای ادامه زندگی دادند
از همه یاران گرامی ممنونم
درود بر عقاب ارتش ایران زمین.
ازآخرین کامتی که برایت فرستادم چند روزی می گذرد که در این چند روز نتوانستم به اینجا سری بزنم و از این بابت معذرت می خواهم اما امروز شروع کردم به خواندن بعضی از مطالب گذشته و همینطور نظراتی که داده شده بود از اینکه فهمیدم کسالت و بیماری بر شما هجوم آورده به شدت ناراحت شدم. متاسفانه من در این طرف آب ها نمی توانم کاری انجام بدهم اما ایمان دارم یک ارتشی به این راحتی ها تسلیم نخواهد شد همانطور که در جنگ تسلیم نمی شد. من در شش سال پیش باید می مردم می دانی برای چه،برای سرطان به خوبی به یاد دارم آن دکتر چطور خبر مرگم را به من داد. ازش سوال کردم چه موقع به جهنم می روم و او گفت حداکثر تا چهار روز دیگر زنده نیستم اکنون شش سال و هفت ماه از آن روز می گذرد و من هنوز هم زنده ام و گور به گور نشدم. درست بعد از آنکه از بیمارستان خارج شدم به سمت سطل زباله رفتم و تمام آن قرص های لعنتی را دور انداختم. (دوست من بهتره بدونی این اتفاق در سن پنجاه سالگی برای من اتفاق افتاد) صبح آن روز به یک فروشگاه لوازم ورزشی رفتم ویک میز پرس سینه ، دو جفت دمبل ، یک میله هالتر و حدود صد کیلو وزنه و همینطور یک کیسه بوکس خریدم و همان روز شروع به ورزش کردم درست مثل روزهایی که در نیروی دریایی سعی می کردم سخت تمرین کنم تا عضلاتی قوی و محکم بسازم هیچ وقت یادم نمی رود که تا پای مرگ دمبل و مالتر می زدم و خون بالا می آوردم زنم التماس می کرد زاری می کرد که لااقل شیمی درمانی بروم و قرص هارا بخورم اما من تصمیمم را گرفته بودم و موفق هم شدم دوست من این را بدان در هر سنی که باشی اگر بیماری داری فقط و فقط این ورزش منظم و تغذیه مناسب و اراده ایی پولادین که مطمئن هستم در وجود تو هست می تواند کمکت کند. یادت باشد در کنار ورزش حتما از غذاهای مقوی و میوه های تازه استفاده کنی نقش میوها بسیار اهمیت دارد حتما در روز سعی کن حتی به زور هم که شده از میوها تا آنجایی که جاداری مصرف کنی حتما در روز هشت تا ده لیوان آب بخور و ورزش را انجام بده منظور من پیاده روی نیست بلکه در کنار پیاده روی در حد سبکی که فکر می کنی بتونی انجام بدی وزنه بزن، من نمی خواهم دکتر بعد از این بشوم اما این راهی بود که من رفتم و به بهترین شکل ممکن نتیجه گرفتم.
تو رو به جون هرکسی که دوست داری مواظب خودت باش و حرف این سرباز کهنه کار را گوش کن. اما در مورد خاطرات در عملیات های کماندویی و عملیاتی که با رنجرها داشتم که با خیلی از آنها رفیقم دوست عزیز و قهرمانم،من کتابی از خاطرات زندگیم نوشم که وصیت کردم یکی از کلاه سبز ها که زیر دست خودم آموزش دیده بعد از مرگ من آن را منتشر کند که شاید روزی تو آن را بخوانی و در آن روز شاید من را بشناسی اما فعلا دوست ندارم اسمی از من برده شود.
جاویدان ایران جاویدان شاه شاهان سلطان سلاطین جهان کوروش بزرگ
زنده باد ارتش قدرتمند ایران زمین
مرگ بر دشمنان و خائنین ایران.
پاسخ
با عرض بهترین درود ها خدمت دوست قهرمان و بزرگوارم
عزیزم خیلی خوشحالم که بار دیگر کامنت شما رو می خوانم .. برای ارتباط با دل ها نیاز نیست که در یک شهر و مکان بود .. انسان قوی می تواند تا ان سوی دنیا با دوستان و یارانش ارتباط دلی برقرار کنه .. کما این که من این ارتباط را با خیلی ها در اقصی نقاط جهان پیدا کرده ام
دوست عزیزم .. من فرمایشات شما رو صد در صد قبول دارم . خود من هم قرار یود پرتونگاری کنم .. چون دارو جواب نداده بود .. ولی همان گونه که در کامنت های قبلی توضیح دادم با کمک تلقین و عشق به خداوند و دوستان عزیزم .. اصلآ بیماری رو ندیده گرفتم .. و با ناباوری به تدریج محو شد .. در مورد قلبم هم چنین است .. یک بار در بیمارستان جوابم کردند .. اما با مشیت الهی به راه افتاده و تا امروز ادامه می دهم .. بله ورزش نقش خوبی می تواند داشته باشد .. متآسفانه اهل ورزش و نوشیدن آب نیستم .. !! می دونم ضرر داره ولی به جای آب چای زیاد می نوشم !! و چون قلبم ضعیف است ، حتی قادر به راه رفتن معمولی هم نیستم !! ولی وقتی اراده می کنم .. گاهی با شاگردانم به کوه نوردی هم می روم !!! و این از عجایب است
من این سخنان رو برای تعریف از خود نمی نویسم .. بلکه هدف ام این است جوانان عزیز فرا گیرند .. و با هر مشکلی میدان را خالی نکنند
امیدوارم شما دوست قهرمانم سالیان سال زنده و سلامت باشید
با تشکر از شما
سلام جناب مدرسی
داستان زدن بال هواپیما در بغداد مربوط به حادثهٔ هواپیمای دی-اچ-ل در نوامبر سال ۲۰۰۳ بر فراز بغداد هست که به وسیلهٔ یک موشک مثل موشک استینگر هدف قرار میگیرد و تمام فرامین خود را از دست میدهد،بخاطر تخلیه کامل هیدرولیک، و بقیه داستان که بسیار مهیج هست و اگه شما دوست داشته باشید میتوانم به صورت یک پست براتون بفرستمش و در ضمن فیلم آن ضمیمه فیلمهای ارسالی من برای شما از طریق دوستمان علی در کانادا است.
سبز باشید
پاسخ
ممنون آری جان عزیز
بله حالا یادم آمد .. که نیروهای پارتیزان با موشک زدند .. هواپیمای پست بود . بله فیلم ان را دارم .. و دیده ام .
قربون حواس جمع برم .. خوبه آن را دیده بودم . ولی بقدری گیج هستم که نمی دونستم منظور او کدام مستند بغداد است !؟
آخه فکرم رفت به مستند هایی که خودم ترجمه کرده بودم
آری جان شما اگه بتونی زحمت ترجمه بعضی آن ها را بکشی ممنون می شوم
باید با نرم افزار " ویندور موی میکر " تصاویر رو انتخاب کنی .. و بعد در فتوشاپ در ابعاد 350 کوچک کرده و در وبلاگ بگذاری ..
اگه یک ای میل برایم بفرستی .. من رمز ولاگی که همکارانم در ان مطلب قرار می دهند را برای شما ارسال می کنم .. تا هر چه مطلب یا تصویر داری در ان قرار بدهی و سپس با کامنت به من خبر بدهی
کاری که آقایان صادقی و بازیار و گاهی این اواخر جعفر خان انجام می دهند .. و مطالب را ان جا قرار می دهند ..
چون استخراج تصویر از ورد خیلی دشوار و مستلزم کارهای اجرایی زیادی است اما این جوری شما اصل مطلب رو در وبلاگ قرار می دهی
اسم وبلاگ
www.dostanma.blogfa.com
است . که همه مطالب تحت عنوان " پیشنویس " در ان قرار می گیرد
ممنون از شما
بهروز جان
لطفا به میلتان سر بزند دو میل با عنوان آوالانچ(1)و(2)فرستادم باید جمعا 22 عکس باشد. منتظر پاسخ به میلم هستم.متشکرم
((قسمت دوم))
خلبان هواپیمای اول چه کسی بود؟.........(فکر می کند) عزیز خانی بود بله شماره یک ما نامش عزیز خانی بود.خلبان اول که بلند شد من هم شاید حدود 10 دقیقه بعد بلند شدم.چون ما در غرب کشور بودیم و اساسا آن پایگاه حفاظت هوایی مرزهای غرب کشور با عراق را به عهده داشت در ذهن من این مطلب می گذشت که احتمالا این یک ماموریتی برای آن طرف است.آن زمان هم با عراق درگیری داشتیم؟..........نه آن طوری ها ولی عراق روی کردها حساس بود و گاهگاه نیروهایشان می آمدند آن طرف ها.ما آماده بودیم که نگذاریم عراقی ها به مرز های ما تجاوز کنند بنابراین به محض این که هواپیماهایشان از آن سمت بلند می شدند ما هم بلند می شدیم .ذهن من متوجه آن طرف بود.وقتی بلند شدم رفتم روی کانال اپروچ که دستور گرفتم:برگرد سمت 070 با خودم گفتم هفتاد درجه؟! تهران؟! به هر حال مسیر هواپیما را به سمت تهران برگرداندم بعد گفته شد : با برج مراقبت فرودگاه تهران تماس بگیر!! اصلا سر در نمی آوردم که موضوع چیست گیج شده بودم .نمی فهمیدم.بعد با برج مراقبت تهران تماس گرفتم گفتند که مردم شئ پرنده ناشناس را با آن مشخصات دیده اند و چنان وقایعی اتفاق افتاده است.در همین موقع صدای خلبان هواپیمای اول را شنیدم عزیز خانی گفت: هر کاری می کنم به این نمی رسم.حتی الان با سرعت صوت هم نمی توانم آن را بگیرم!! گفتم : الان کجایی؟وقتی جواب داد یک لحظه ترس برم داشت.دیدم درست در شمال کشور و نزدیک مرزهای شوروی سابق حرکت می کند.حدود یکی دو هفته قبل لز این ماجرا یک هواپیمای میگ-25 شوروی همراه خلبانش به ژاپن پناهنده شده بود.آن موقع میگ-25 یکی از هواپیماهای فوق سری ارتش شوروی بود و من به ذهنم رسید که آنها احتمالا می خواهند با این مانور یکی از هواپیماهای ما رو به سمت خودشان بکشند و بعد از رهگیری آن را مبادله کنند.
گفتم دیگه نرو!! و او هم برگشت.هنوز چند لحظه از دور زدن او نگذشته بود که در کمال ناباوری گفت: این الان درست روبه روی منه!! شما در نظر بگیرید شیئ در یک جهت در حال پرواز است بعد ناگهان با آن سرعت سرسام آور 180 درجه برگردد و دوباره در جهت مخالف روبه روی خودش را نگاه کند!! چنین چیزی با علم و فناوری ما انسان های زمینی اصلا باورکردنی نیست.در نتیجه با تردید پرسیدم :الان کجاست؟ او گفت حدودا یک جایی بالای سد کرج.همین طور که داشتم پرواز می کردم و اوج می گرفتم به سمت جایی که او به من آدرس داده بود نگاه کردم و شئ ناشناس را دیدم.منتها نه به آن شکلی که مردم از روی زمین دیده و گزارش کرده بودند.من جسمی ندیدم.یک نوری را تصور کنید که چهار گوشه آن چهار تا فلاشر چشمک زن بسیار قوی است.فلاشر بالایی سبز بود سمت راستی قرمز پایینی آبی و سمت چپی هم نارنجی رنگ(((بهروز جان مشخصاتش با ماشین های گل تپه ای جور در می آید نکنه اجداد من فرازمینی بودن!!!))) این چهار فلاشر مرتب چشمک می زدند و نورشان هم آن قدر خیره کننده بود که اصلا به ما امکان مشاهده بدنه شئ را نمی داد در این موقع من در سمتی حدود 70 درجه پرواز می کردم وقتی به شئ مورد نظر نزدیک تر شدیم مشاهده کردیم که آن شئ هر چه بود ناگهان 10 درجه پرید به سمت راست و من برای اینکه آن را روبه روی خود داشته باشم مجبور شدم 10 درجه به راست برگردم.این اتفاق چند بار دیگر هم رخ داد و ما به تدریج 10 درجه 10 درجه از سمت شمال که مسیر قبلی مان بود تغییر جهت دادیم به طرف جنوب شرقی یعنی از 70 درجه به 150-160 درجه.طوری که ناگهان متوجه شدم روی مناطق بیابانی داریم پرواز می کنیم . در این گیر و دار که در حال گزارش تمام این وقایع به برج مراقبت فرودگاه بودیم من از برج خواستم ببیند که آیا شئ مورد نظر را روی رادار دارد یا نه برج با ما خبر داد که رادار کار نمی کند و از ما پرسید رادار شما چطور؟ در این موقع سرنشین کابین عقب ستوان (دمیریان)که یادش به خیر در جنگ شهید شد گفت جناب سرگرد روی رادار گرفتمش!!من نکاه کردم دیدم بله شئ پرنده را روی روی رادار گرفته است و برای اینکه از شک و تردید بیرون بیایم به او گفتم (برک لاک) کن .بعد گفتم حالا کاملا آن را پینت کن و او این کار را کر د.ضمن این کار ما آنقدر آنتن را بالا و پایین می بریم که به بهترین تصویر از شئ مورد نظر برسیم بعد از او خواستم که رادار را روی شئ پرنده قفل کند.
ادامه دارد
پاسخ
ممنون اوالانچ عزیز .. چشم همین الان به ای میل ام سر خواهم زد
ممنون از این همه زحمتی که می کشید
واقعآ دست شما درد نکنه
منتظر بقیه هستیم
استاد عزیزم
اگه بگویم لفظ استاد هم برای خطاب دادن شما کمه بیراهه نرفته ام. جدا" امثال شما بزرگواران الگو و چراغ راه ما جوانترها هستید. من با 34 سال سن و داشتن دو فرزند هنوز هم محو اراده و سخنان شما هستم. به راستی اراده مثال زدنی شما تنها نیروی محرکه من برای ماندن در غربت و تحصیل علم هست. خودتان دشواریهای درس خواندن در مقاطع بالا در خارج از کشور را واقفید. به اراده و منش شما غبطه می خورم. الان که می بینم کامنتها دارد بیشتر و بیشتر می شود نشان از روند رو به بهبود کسالت شماست و از خوشحالی جدا" نمی دانم چطور بگویم و چطور بنویسم تا ذره ای از احساسات درونیم را گفته باشم. به راستی ایران با داشتن امثال مدرسی ها به خود می بالد. بزرگ مردی که با وجود تمام افتخارات ذره ای ادعا ندارد. خدا سایه شما را بالای سر ما همیشه نگهدارد.
به امید دیدار در وطن
سام (سوئد)
پاسخ
پسر عزیز و نازنینم سام جان
خیلی من را شرمنده می فرمایی .. من مخلص دوستان بی غل و غش و با شخصیتی چون شما هستم . واقعآ باعث افتخار بنده هستید
سام عزیزم .. قبول دارم درد غربت و مشکلات تحصیلی خارج از کشور خیلی سخت و طاقت فرساست . اما امید بزرک ترین نعمتی است که پروردگار یه ما بندگانش ارزانی داشته است .. کافی است به آینده روشنی که در فردای ایران در انتظارت است فکر کنی .. به روزی که فرزندانت بزرگ شده و در باره شما و خدماتی که به عنوان یک فرد تحصیل کرده در کشور انجام داده اید صحبت کنند .. و با افتخار از پدر خود نام برند .. این ها همه امید های شیرین و دلپذیری هستند که باید به ان بیاندیشی
من به عزیزانی فرهیخته و اندیشمند افتخار می کنم .. با آرزوی موفقیت در زندگی و امور تحصیلی در خارج از کشور
بی صبرانه منتظر اتمام دروس دانشگاهی و بازگشت به وطن گرامی ات هستم
وقتی انسان دوست واقعی دارد, که خودش هم دوست واقعی باشد.
عموی عزیزم
اول یه سلام خوشگل نثارتون می کنم چون سلام سلامتی میاره.
شک نکنید که به خاطر قلب مهربون و ساده خودتونه که یه همچین دوستانی دارید.
ان شاءالله روی ماهتون رو در نمایشگاه می بینم.
دختر کوچک شما
مریم
پاسخ
مریم عزیز و نازنین
فدای قلب مهربون شما دوست نازنینم بشم
دخترم برای من هم افتخار بزرگی است که دوستان این چنین مهربون و فرهیخته ای دارم
من هم بی صبرانه منتظر دیدار با شما و دوستان دیگر هستم
سلام جناب مدرسی گل
کم کم داشت اسم خودم یادم می رفت
یک بار تماس گرفتم تا با شنیدم صدای مهربان شما قوت قلب بیشتری بگیرم که متوجه شدم احتمالا بی موقع تماس گرفته ام
به هر حال از کم سعادتی من بود - دوستتان دارم - شما مایه افتخار میهن ما هستید - سپاس و بای بای !
پاسخ
سلام سپند عزیز و نازنین
شرمنده .. من جایی بودم که گوشی همراهم نبود .. و بعد خودم تماس گرفتم ارتباط برقرر نشد
ببخشید
درودبرجناب مدرسی عزیز
بسیارجالب بود؛ولی خاطرات شماجالبتر هست.لطفابیشترخاطرات پروازهای خودتان رابنویسید.
بااحترام
پاسخ
مسعود جان عزیز و نازنین
ممنون از لطف شما .. اما عزیزم توجه داشته باش در مطالب علمی نمی شه نویسنده روی آن مانور بده .. و تنها سعی اش این است که محتوای مطلب را در ترجمه برساند
خاطرات پرواز رو شرمنده هستم . دیگه اجازه ندارم از ارتش بنویسم .. ولی خاطرات پرواز های غیر ارتشی یا مربوط به رژیم قبلی را خواهم نوشت
شما نگران نباش عزیزم .. کمی که خوب بشم مطالب جالبی رو سعی می کنم تهیه کنم
آخ !!!!
شرمنده ! دارم خجالت می کشم
به نظر می رسه من برای شما طالع نحس باشم
نه تنها هیچ فایده ای ندارم بلکه یا سبب زحمتم یا مزاحم
اما به هر حال هم شما مهربانتر از این حرفا هستی که از من و امثال من رنجیده شوی
هم من عاشق تر از این حرفا هستم.
به هر حال، فعلا که عددی نیستم، اما ایشالا اگر روزی دستم برسد، به نیت و اسم شریف شما، سعی می کنم دست دیگران را بگیرم. همین طوری که شما نان نیکی در دجله می افکنید.
باز شرمنده که بی موقع زنگ زدم
سپاس از همه لطف های شما
پاسخ
سپند عزیزم چرا من را شرمنده می فرمایی ؟
این چه فرمایشی است عزیزم ؟ من حالم خوب نیست سرگیجه و ضعف دارم .. اصلآ اگه زنگ تلفن شما نبود شاید خودم با میله تصادف می کردم
در مورد خوبی به مردم .. باید بگم بهترین عبادت همین است
موفق باشی
شما نگران کلیک خوردن سایت هستید اما نگران تهمت زدن به فرح پهلوی که بخشی از تاریخ زنده ایران است نیستید.شما او را متهم به صدوردستور قتل کرده اید.شما وصدهها خلبان مانند شما زندگی حرفه ای خود را مدیون توجهات پادشاه وقت ایران به این امر هستید.تا دیرتر نشده جرات عذرخواهی از علاقمندان به ایشان را داشته باشید مطمئنا آمار کلیک وب سایتتان هم زیاد میشود.
پاسخ
دوست عزیز و نازنین
شما اشتباه قضاوت فرمودی عزیزم .. در مطلب مورد بحث ، من تیتر زدم .. هرگز متهم نکردم
اگه مطالب سایت من را از ابتدا بخوانی .. همیشه نوشته ام که من از کودکی عاشق این خانواده بودم
در آن مطلب هم هرگز چنین جسارتی نکردم .. به عنوان یک روزنامه نگار شایعات و حرف هایی که در ان زمان می زدند رو مطرح کرده و قضاوت رو به خوانندگان واگذار کردم
اتفاقآ اگر در بررسی آن حوادث از ان شایعات می گذشتم ، به نوعی تآئید کرده بودم ... ولی عزیزم من نوشتم بعید می دونم چنین ماجرایی واقعیت داشته باشد
در ضمن نگران آمار نیستم ...من دوستان ثابت خودم رو دارم