درباره من
سوم دي ماه 1331 در تهران متولد شدم. پس از اتمام دوران دبيرستان به خاطر علاقه اي که به پرواز داشتم به نيروي هوايي پيوستم. در ادامه به آمريکا اعزام شدم، در بازگشت به ايران اولين پروازم را در تاريخ 18/3/53 انجام دادم و با آغاز جنگ تحميلي، به صورت شبانه روزي در مناطق جنگي پرواز داشتم و افتخار كسب مدال طلاي بالاترين ساعات پرواز را به دست آوردم. به دليل سكته قلبي و عمل جراحي باز كه ... ادامه
تبليغات
وبلاگستان
باقي قضايا
  ماموریتی مشترک با کلاه سبزها ..

 پروازی خطرناک بر روی خاک عراق با کلاه سبزها  

دوستانی که از اینترنت ضعیف استفاده می کنند و یا حوصله مشاهده بخش های تبلیغی سایت را ندارند ، لطفآ برای خواندن مطلب به وبلاگ مراجعه فرمایند ..اینجا  

2moam54hmol5qr99728s.gifzoxowhvn07ow08v9yfm5.jpgce2td9gclw2uwrq7na25.jpgy3qpb8toex3mxnp7q24m.jpg

ماموریتی مشترک با کلاه سبز ها .. عنوان مطلب این پست است که تقدیم می کنم به همه دلاور مردان قهرمان و تکاوران ارتش که هرگز ذره ای در دفاع از کشور کم نگذاشتند .. و من خوشحالم که در طول سال ها خدمت ام مخصوصآ در ایام جنگ تحمیلی ماموریت های گوناکونی با این عزیزان انجام داده ام . تمام نوشته های آغازین ام در این صفحه صرفآ بهانه ای است برای معرفی یکی از همین قهرمانان که فرمانده یکی از تیپ های نیروهای مخصوص است . نمی دونم چگونه احساس خود رو از لحظه خواندن کامنت این افسر شجاع بیان کنم .. این فرمانده هم چنان که در عرصه جنگ گمنام جنگید و افتخار آفرید .. اکنون بر عرصه وب هم می خواهد گمنام باقی بماند .. خدا پشت و پناه اش باشد .

چند شب پیش پسر عزیزم آقای امیر محمود بازیار پیغامی برام فرستاد که عمو .. سایت چرا قاطی کرده ؟ فکر کردم مثل همیشه مشکل سرور است .. اما چشمتون روز بد نبینه .. همین که وارد سایت شدم .. با کمال تعجب دیدم تصاویری از شهدای غزه و شعار های تندی به زبان عربی و ترکی بر آن درج شده است . نمی دونم چه گونه حال و روزم رو شرح بدهم ... فقط یادمه دست و پایم شروع به لرزیدن کرده و آب دهانم خشک شد .. به زحمت جی میل رو باز کردم تا به طراح محترم ان جناب امیر عظمتی قضیه رو گزارش کنم .. ناگهان دیدم انلاین است .. نفهمیدم چه جوری قضیه رو براش نوشتم .. !! همزمان هم سام عزیز از سوئد و جناب بازیار هم از تهران برام کامنت می نوشتند .. نمی دونستم پاسخ کدوم یک رو بدهم .. فقط یادمه جناب عظمتی نوشت درست شد ..!! اصلآ باور نکردم که سایت برگشته .. ! خلاصه بعد از چند ساعت .. حدود نیمه های شب بود که دیدم دوباره آقایون تشریف آورده و سایت رو هک کرده اند !! چون امیر خواب بود .. براش نامه نوشتم .. ولی دیگه مثل لحظه اول ناراحت نبودم .. روز بعد وقتی چشم باز کردم ، یک راست رفتم سراغ سایت . دیدم باز جناب امیر عظمتی نازنین ان را برطرف فرموده راستش نمی دونم چه جوری از این جوون تشکر کنم ؟ این زحمت رو به شما یاران همدل واگذار می کنم  تا هر جور صلاح می دانید در سایت پر محتوای او ازش تشکر کنید (اینجا ) .. تا بدونه دلی رو در آن شرایط شاد کردن چه عواقبی داره .. ممنون از همه شما

کلام اخر این که ... همه می دونند من چقدر ادم حساسی هستم .. مخصوصآ روی خوانندگان سایت ام تعصب خاصی دارم . اگه یادتون باشه چندی پیش نوشتم هر کی دوست داره عضو سایت وزین بالاترین بشه به من نامه بفرسته تا برای یکی از دوستان عزیزم آن را بفرستم .. خب طبق معمول تعدادی از خوانندگان عزیز برایم نامه فرستاد و در خواست عضویت کرد .. اما مدتی گذشت و خبری نشد .. چون حواس درست و حسابی ندارم یادم نبود چه عزیزانی درخواست داده بودند .. فقط شبنم نازنین و همسر عزیزشون حسین جان رو یادم بود .. وقتی از ان ها پرسیدم که دعوتنامه رسیده .. گفتند نه .. خواهش کردم دوباره این کار رو بکنند .. تا این که دیروز دیدم دوست عزیزم ایوان ادرسی که به من داده با ادرسی که پای کامنت نوشته فرق دارد !! راستش رو بخواهید خیلی عصبی شدم . و قصد داشتم از همه اون عزیزان عذر خواهی کرده و بگویم .. روی من دیگه حساب نکنند .. !! چون احساس کردم سر کارم گذاشته اند .. اما چون با شخصیت ایوان آشنا هستم و کامنت اش رو خواندم که اشتباه سهوی بوده است از همه ان عزیزان از جمله استاد طبیبیان .. شبنم نازنین و همسرشون .. محسن و سایر عزیزانی که قبلآ درخواست نوشته بودند .. بار دیگر تکرار کنند .. !!

 ds351uyk50hg13eoqi5p.jpg

آژانس هواپیمایی برای خوانندگان سایت تخفیف ویژه می دهد .

شرافت کاری این فروشگاه را تضمین می کنم . مدرسی

مرکز آپلود عکس ایرانی 

 

 آشنایی با کلاه سبز ها ..

قبلآ نوشتم به خاطر شغل پدرم ما در پادگاه " قوشچی " ۴۵ کیلومتری ارومیه ( رضائیه ) زندگی می کردیم . اون زمان یعنی سال ۱۳۴۷ پادگان قوشچی تا کلاس سوم دبیرستان امکانات تحصیلی نداشت . و من مجبور شدم برای ادامه تحصیلاتم به تهران بیایم . در خیابان نواب چهارراه بابائیان کوچه اناری به اتفاق عمه و مادر بزرگم در خانه ای اجاره ای زندگی تحصیلی ام رو آغاز کردم . در دبیرستان علامه نرسیده به سه راه سلسبیل کلاس دهم رو شروع کردم . در همین جا بود که افتخار همکلاسی و دوستی با استادم جناب محمود فرنودی رو پیدا کردم . ماهی ۱۵۰ تومن ( تک تومنی !) برایم کمک هزینه تحصیل می فرستاد . و جالبه بدونید گاهی اضافه هم می امد !! تازه کرایه خونه هم می دادیم . در همین خونه بود که حاج خانم برایم از قول عمه و مادر بزرگم برام به امریکا نامه می نوشت ! و در مراجعت اعلام کرد .. عاشق ام شده است  !! ( اینجا ) . بگذریم .. در همون زمان هایی که تحصیل می کردم یک روز شوهر دختر عمه ام که سروان تیپ هوابرد شیراز بود برای گذروندن دوره ای ویژه از شیراز به تهران آمد . خدا بیامرزدش .. سروان " آقا جانیان " خیلی خوش تیپ بود . یادمه همه دختران محصل و دبیرستانی محو تماشای او می شدند !! آن ها یک ماه در منزل ما بودند ...

یک پارانتز به گذشته ... !

در همون زمانی که در خونه ما به اتفاق دختر عمه ام میهمان بودند .. دوستان جناب آقاجانیان برای دیدن او به خونه ما می امدند .. یادمه یک روز غروب که از دبیرستان به خونه برگشتم .. دیدم جلوی منزل ما خیلی شلوغ شده است .. دلم ریخت ..! فکر کردم مادر بزرگم فوت کرده است . خیلی دوستش داشتم . اما وقتی به چهره ها دقت کردم دیدم اغلب لبخند روی لبانشونه ..!! خیالم راحت شد که ( ننه آقا ) نمرده است .. پس چه اتفاقی افتاده که این جور همهمه است .. بچه محل ها وقتی چشم شون به من افتاد بعضی هاشون سمت ام اومده و حسابی حال و احوال کردند ..! شوکه شده بودم که چرا ناگهان مورد توجه در و همسایه قرار گرفته ام ..!! یک دوستی داشتم به نام " جبار " جلو اومد و گفت .. ناکس بی معرفت .. تو با  " علی نظری " فامیل هستی و صداش رو در نمی اوردی  .. !!؟ برای یک لحظه نفهمیدم از کی حرف می زنه .. ؟ ما فامیلی به اسم نظری نداشتیم .. گفتم منظورت چیه .. ؟ گفت .. تو یعنی علی نظری خواننده معروف رو نمی شناسی ..!!؟  فکر کردم شاید اشتباه گرفته .. حتمآ خونه همسایه های رفته .. و گرنه علی نظری کجا ما کجا ..!! راستش رو بخواهید از کودکی که در قوشچی بودم عاشق صدای گرم این خواننده کوچه بازار بودم .. و بعضی از ترانه های او رو زمزمه می کردم .. ( به من بگو ای سنگ صبور .. تو صبوری یا من صبور .. ) وقتی وارد خونه شدم .. مرد لاغر و غریبه ای را دیدم و فهمیدم آقای نظری است که برای دیدن آقاجانی به خونه ما امده بود .. و چقدر بعد ها پز این خواننده رو می دادم .. دیگه ندیدم تا در مراسم خاک سپاری هایده دیدمش که پیر شده بود .

شوخی بی مزه دوستان ... !

واقعآ از این که این همه به حاشیه می رم عذر می خواهم .. ولی حیف ام اومد این خاطره را که از هوابرد شیراز  دارم نگم ..!! سال ها از ماجرای حضور سروان آقاجانیان در منزل ما گذشته بود . دیگه من اون محصل جوان دبیرستان علامه نبودم .. بلکه درس ام تمام شده و به نیروی هوایی شاهنشاهی پیوسته بودم .. از امریکا برگشته بودم .. و تازه مدت کمی بود که کارم رو در خط پرواز سی - ۱۳۰ آغاز کرده بودم . در نخستین ماموریت ام به شیراز قصد داشتم بعد از سال ها  دختر عمه ام وجناب آقاجانیان که سرهنگ شده بود رو ببینم . از یکی از همکارانم که بچه مشهد بود ( مهدی هاشمانی ) پرسیدم .. محله ای که هوابردی ها در شیراز اقامت دارند چه نام دارد ..!!؟ او هم بدون این که عواقب شوخی اش رو بداند .. گفت .. " شیرین بیان " !! خیلی عذر می خواهم این آدرس محله بد نام ( نجیب خانه ) شهر شیراز بود که به من از همه جا بی خبر گفته بودند .. !! بعد از چند روز پرواز چتر بازی در شیراز ، یک رو رو مرخصی گرفته تر تمیز کردم و به قصد خونه دختر عمه ام از پایگاه بیرون امدم .. هر تاکسی که سرعت اش رو کم می کرد .. وقتی نام شیرین بیان رو می شنید .. چپ چپ نگاهم کرده و به راه اش ادامه می داد .. یک ساعتی معطل شدم .. این بار خواستم کلک زده و بگم مستقیم .. و سپس از راننده خواهش کنم مرا به اون محل ببرد .. داخل تاکسی چند تا خانم حضور داشتند .. من از راننده پرسیدم آقا مسیرتون به شیرین بیان هم می خوره ..!!  دیدم یکی از خانم ها زیر لب گفت .. اوا خاک عالم چه بی حیا ..!! دوزاری ام نیفتاد .. راننده که خیلی پر رو بود .. گفت اون جا چه کار داری .. !؟ من هم خیلی ساده و صادقانه گفتم .. دختر عمه ام اون جاست !!! دیگه خودتون اون شرایط رو حدس بزنید که چه چی گذشت ... بعد از کلی سر کار بودن ، آخر فهمیدند یکی با من شوخی ناجوری کرده است ..!!

 پرواز با چتر بازان و نیرو های ویژه  

از روزی که به خط پرواز سی - ۱۳۰ آمدم ، همیشه بخشی از ماموریت ها و پرواز هایم با نیرو های ویژه هوابرد و چتر باز ها  بود . معمولآ هفته ای یکی دو بار پرواز چتر بازی داشتیم . می دونید که یک ساعت پرواز مساوی با شش ساعت پرواز معمولی است ! دلیل آن را در مطالب قبلی توضیح دادم . ولی باز هم عرض می کنم .. در پرواز های معمولی هواپیما پرشرایز شده و برای سرنشینان شرایط روی زمین مهیا می شود . اما در پرواز های چتر بازی چون به خاطر باز کردن در ها پرشرایز تخلیه می شود ، فشاری که به گروه پروازی در ارتفاع بالا وارد می شود ، بر سیستم عصبی و گردش خون تآثیر منفی می گذارد .. انگار شخص بالای کوه قرار دارد ! اما پرواز های چتر بازی برای ما یک حسن هم داشت . و ان این که مطمئن بودیم شب در خونه خودمون هستیم !! چون پرواز های دیگر معلوم نبود شما شب به موقع برگردی .. !! بدی هوا ، خرابی هواپیما ، ابلاغ ماموریتی دیگه .. و غیره به همین دلیل روز هایی که کار داشتم .. و از طرفی دلم می خواست پرواز کنم .. بهترین ماموریت همانا پرواز چتر بازی بود . البته همیشه با بعضی از اساتید پرش آزاد بحث داشتیم ... آن ها خواهش می کردند .. بعد از ریختن چترباز ها ارتفاع رو از حد قانونی بالاتر گرفته تا آقایون از پرش آزادشون لذت بیشتری ببرند ..!!  

پرواز به شیراز برای چک خلبانی

راستش رو بخواهید از وقتی بحث خاطرات مردونه و زنانه پیش امده ، سعی می کنم هر چه حواشی به ذهن ام می رسه سریع بازگو کنم .. قبلآ هم عرض کردم برای چک کردن خلبانان سی - ۱۳۰ مدت یک هفته گروه پروازی با استاد خلبان شیراز رفته و در ان جا تمرین چتر بازی ، بار ریزی هوایی و همه نوع رد یابی شبانه و غیره رو انجام می دهند .. و باید اعتراف کنم این عملیاتی که نام بردم سخت ترین و حساس ترین پرواز برای یک خلبان است . و تا در این ازمون ها کسی قبول نشه .. اگر چه خلبان است .. اما تاکتیکال ( عملیاتی ) نیست . و در هر ماموریتی نمی تواند شرکت کند . یادمه هواپیمایی ملی ایران تازه فوکر ۱۰۰ خریداری کرده بود و برای تکمیل کادر پروازی اش  از خلبانان نیروی هوایی دعوت کرده بود . در این میان یک معلم خلبان شمالی داشتیم که به خاطر این که او را انتخاب نکرده بودند خیلی حالش گرفته شده بود .. در همین گیر و دار ماموریت شیراز خورد .. جمع زیادی از بچه ها برای چک شدن به ماموریت شیراز اعزام شدند . از قضا  استاد خلبان عصبانی که از ناراحتی مدتی بود ریش های خود رو نتراشیده بود با بچه ها به این ماموریت آمد ... و برای این که عصبانیت خود رو نشون بده ، به همه اعلام کرد که روزی دو سورتی پرواز باید انجام بگیره ..!! معمولآ رسم بر این است که در طول هفته ، روزی یک سورتی تمرین صورت می گیره .. و بچه ها از این وضع ناراحت بودند ...

شوخی با استاد خلبان عصبانی ... !!

بچه ها دست به دامان من شدند .. چون من فقط به عنوان کروی پروازی امده بودم .. و در تمرین ها شرکت نمی کردم . یادمه قبل از این که از تهران تیک اف کنیم ، یک سروانی به کابین امد و یک باکس سیگار وینستون به استاد خلبان داد و خواهش کرد آن را به دوستش در شیراز برساند .. وقتی شیراز رسیدیم فکر کردیم شاید از ناراحتی و عصبانیت گفته روزی دو سورتی .. اما با گذشت دو روز ، بچه ها واقعآ داغون شده بودند .. خب من اون موقع حسابی شیطون بودم .. و به راحتی تقلید صدای زنان رو انجام می دادم .. اما با همکاران خودم .. نه پیشکسوتان و استاد خلبان ها !! وقتی دیدم وضع این چنین است ، به خلبان های جوان قول دادم که کاری می کنم که یک سورتی هم انجام ندهد !! یک شب که از پرواز به هتل آمدند ، با صدای زنی که خیلی مضطرب و ناراحت است .. با استاد حرف زدم .. با همون لهجه زیبایش پرسید شما .. !؟ گفتم من خواهر همون افسری هستم که از تهران براش سیگار آوردی ..!! زدم تو خال باورش شد .. و بعد زدم زیر گریه .. حالا گریه نکن کی بکن .. او هی دلداری می داد ..!! گفتم قصد دارم خودم رو بکشم .. تا این که شماره و نام شما رو در جیب برادرم پیدا کردم .. با خود گفتم شما فرشته نجات من هستید .. گفت چرا من .. ؟ گفتم چون خلبانان همه روشن فکر و با سواد  هستند  .. !! کمی مکث کرد و گفت .. من فردا شب می تونم شما رو ببینم .. دوباره زدم زیر گریه .. که شب ها بردارم خونه است نمی تونم بیایم ..! گفت باشه فردا عصر چطوره .. ؟ قبول کردم ! معنی و مفهوم اش ای بود  که سورتی عصر کنسل شده است .. خلاصه بگم .. بقدری این بابا رو سر و کار گذاشتم که حتی یک روز کلآ پرواز رو تعطیل کرده و به دنبال من بود .. ! هر بار یک دلیل می اوردم .. قرار های ما هم در داخل شهر بود .. دیگه شک کرد که سر کارش گذاشتن .. یقه یکا یک بچه ها رو گرفت .. ولی یک درصد هم شک نکرد که سراغ من بیاد ! حتی رفته بود یقه یک لودمستر قدیمی شیرازی ها رو گرفته بود که سابقه تقلید صدا داشت .. ! او قسم خورده بود که فقط با همکارانش شوخی می کنه . خلاصه همه از خنده روده بر شده بودیم .. و فقط دو روز پرواز اضافی رفت .. فقط موقع برگشتن به تهران . به من گفت ... از این می ترسم به همسرم چیزی از این ماجرا تعریف کرده باشند ..!!!

************ 

 پایگاه یکم ترابری - زمان جنگ

 از این که شش پاراگراف اضافی به عنوان مقدمه نوشتم ببخشید .. قصدم این بود با نگرش و نوع کارم با تکاوران و چتربازان آشنا شده باشید .. و بدونید که نیروی هوایی با پرسنل هوابرد و تکاوران کلاه سبز چقدر در ارتباط بوده و هستند .. با آغاز جنگ مسئولیت این نیرو ها خیلی افزایش یافت . به طوری که بار اصلی ماموریت های شناسایی و شبیخون و از کار انداختن مواضع دشمن به عهده این قهرمانان بود . اغلب ماموریت های آن ها خطرناک و نفس گیر بود . و باید به عمق خاک دشمن نفوذ می کردند .. من افتخار دارم چندین ماموریت بزرگ با این دلاور مردان داشته ام . که به یکی دو تا از آن ها اشاره کرده ام . از جمله عملیات نجات یکی از خلبانان شکاری ( اینجا ) .. آن چه مسلم است در زمان دفاع مقدس  ارتش به ویژه نیروی هوایی ماموریت های ویژه و محرمانه فراوانی رو به مورد اجرا گذاشته بود .. که به غیر از همان گروه پروازی بقیه پرسنل به خاطر حساسیت کار از ان بی اطلاع بودند .. چون روش کار به این صورت بود که دستورات پروازی و جزئیات ماموریت ها رو تنها به گروه پروازی مورد نظر ابلاغ می کردند و هیچ کس دیگر حتی معاونان گردان از جزئیاتش بی اطلاع بود ..

 احضار به دفتر حفاظت اطلاعات ..

 در اوج جنگ یک روز که به اداره آمدم ، هنوز ساعتی از ورودم به خط پرواز نگذشته بود که دیدم تلفن دفتر به صدا در امد .. یک سرپرست داشتیم که هر گاه تلفن از شخص مهم به او می شد ، ناخودآگاه از جای خود بلند شده و با نزدیک شدن به دیوار طوری که هیچ کس صدای او رو نشنود ، مشغول گفت و گو می شد . و ما تقریبآ با عکس العمل های او دقیقآ حدس می زدیم که طرف مقابل چه کسی می تونه باشه !! بنده خدا دست خوش نبود .. حتی گاهی تعظیم هم می کرد ..!! حرکات او سبب شده بود گاهی برای شوخی و خنده از راه دور حرکات لب های او رو خوانده و برای دوستانمون تعریف کنیم .. البته من که فن خواندن لب رو بلد نبودم .. منتها از خودم سخنانی می گفتم که موجب مزاح و خنده دوستان می شد .. ! اون روز هم با سریع بلند شدن سرپرست .. دلم گواهی داد که تلفن باید از شخص یا محل مهمی باشد ..! چون از نوع چسبیدنش به دیوار و اطراف رو پائیدن اش معلوم بود باید خبر هایی باشد . بعد از قطع کردن تلفن .. با انگشت سبابه اش اشاره کرد که به حضورش روم ..! فکر کردم می خواد دوباره گیر بدهد .. وقتی نزدیکش اش رسیدم .. خیلی اهسته گفت : باز دوباره چه دسته گلی به آب دادی !!؟ گفتم چطور مگه .. ؟ گفت همین الان می روی خدمت برادر ایکس در حفاظت اطلاعات .. فهمیدم که باز برام زده اند .. !! چون هر از گاهی من رو برای شوخی و خنده های بی مورد احضارم می کردند .. ! وقتی توضیح می دادم زمان جنگه و من دارم روحیه می دهم ..  بنده خدا ها هم زود قانع می شدند .. و با لحن خیلی دوستانه تذکر می دادند که رعایت کنم .. ! 

 دفتر حفاظت اطلاعات منطقه هوایی مهرآباد ..

از این که این بار نام برداری که احضارم کرده بود فرق می کرد ، دلم به هزار راه رفت .. چون گزارش هایی که بر ضد پرسنل می شد ، معمولآ مدتی طول می کشید تا مورد بررسی قرار گیرد . من هم ادم ساده و معمولی که نبودم .. از لحظه ای که صبح وارد خط پرواز می شدم  تا داخل هواپیما و محل ماموریت همواره سر به سر دوستان و همکاران می گذاشتم .. و طوری راحت بودیم که اصلآ خشونت جنگ رو احساس نمی کردیم . و یکی از دلایلی هم که سخت نمی گرفتند ، پرواز های روزانه و دایمی ام به مناطق جنگی بود .. خلاصه با ترس و لرز خودم رو به جلوی دفتر حفاظت اطلاعات منطقه رسوندم ! راستش رو بخواهید خجالت هم می کشیدم .. چون از اخرین احضارم و شوخی با حاج آقا ، خلبان شهید ستاری ( سرتیپ خلبان جمشیدی ) هنوز مدت زیادی نمی گذشت  ( اینجا ) ..  با ذکر چند صلوات  وارد دفتر حفاظت شدم .. سرباز عبوس جلوی در بقدری پر رو بود که نه تنها فراموش کرده بود این جا ارتش است و احترام همه واجب .. بلکه حتی جواب سلام ام رو هم نمی داد ..!! لابد فکر کرده بود چون جای حساسی کار می کنه .. بقیه باید از او حساب ببرند !! بهش گفتم من رو برادر فلانی احضار کرده است .. با خونسردی هر چه تمام تر نام ام رو پرسید .. و بعد از بازدید بدنی به درون دفتر راهنمایی ام کرد .. بعد از دقایقی که برایم یک عمر گذشت .. برادری خوش برخورد وارد اتاق شده و پس از احوالپرسی گرم .. به من تبریک گفت .. !! من که گیج شده بودم و فکر می کردم منو با شخص دیگری اشتباه گرفته است .. همین جوری مات و مبهوت نگاهش کردم ... !!

ابلاغ تلویحی ماموریت ...

 برادر وقتی حالت اضطراب و نگرانی ام رو دید ، با لحنی دوستانه و لهجه شیرین اصفهانی گفت .. جناب مدرسی تعجب می کنم  چرا این همه بی حوصله  هستی ..!!؟ ما تعاریف زیادی از روحیه شما شنیده بودیم .. !! با خود گفتم حتمآ تازه کار است .. و گرنه می شناختم . خلاصه بعد از احوالپرسی گرم صحبت رو به وضعیت جنگ و شرایط مملکت کشانده و افزود .. وضعیت جبهه ها الحمدالله به نفع رزمندگان اسلام است .. عقابان تیز پرواز هم که غوغا می کنند .. ولی در بخشی از جبهه های جنگ ، دشمن با توجه به در اختیار داشتن نقاط استراتژیک به برادران ما در اون منطقه  ضربات جبران ناپذیری وارد می کنه .. ما به حول قوت الهی قراره عملیات مشترکی با برادران هوابرد انجام دهیم .. برای این کار عده ای انتخاب شده اند .. و از ان جایی که عملیات خیلی ریسک اش بالاست .. وظیفه خود می دونیم با انتخاب شدگان صحبت کرده و در صورت نوافق وارد جزئیات خواهیم شد .. نفسی راحت کشیده و نطق ام که تا اون لحظه کور شده بود ، وقتی فهمیدم قضیه پرواز است .. سینه ام رو جلو داده و گفتم .. حاج اقا فکر کنم شما تازه تشریف اورید .. در عملیات " ناجی " یا ماموریت " رعد دو " انگار گروه ما بود که به منطقه اعزام شد !! شوخی  شوخی گفتم حاج آقا پیر زن رو از طیاره می ترسونید ..!!  در حالی که می خندید از من خواست در این مورد به کسی حرفی نزنم تا خبرم کنند ..

آشنایی با همکاران و نوع ماموریت ..

  فکر کنم یک هفته از دیدارم با حاج آقا نگذشته بود که یک روز به دفتر عملیات فرا خوانده شدم .. تقریبآ می دونستم در رابطه با ماموریت جدیدمون است .. وقتی وارد دفتر " بریفینگ " شدم تازه با بقیه گروه پروازی آشنا شدم .. ! ولی چرا این همه زیاد ..!!؟ ابتدا فکر کردم قراره مثل پرواز های سومالی قراره با دو گروه پرواز کنیم .. ولی خیلی زود فهمیدم دو هواپیما برای ماموریت در نظر گرفته شده است ! چند نفر از فرماندهان ستاد مشترک به همراه دو تا از خلبانان قدیمی و پیشکسوت هم حضور داشتند . در میان ان ها سه نفر از برادران سپاه پاسداران و دو نفر کلاه سبز هم حضور داشتند ..  ( اون موقع بچه های سپاه درجه نداشتند ) . بعد از اطمینان از بسته شدن در ، یک افسر جز مثل شاگرد دبستانی ها ابتدا اسامی رو قرائت کرد .. و در مقابل اسم هر شخص می گفت طرف چه کاره است .. ! اما نوبت به فرماندهان و برادران سپاه که رسید .. فقط به محل خدمت ان ها اشاره کرد . مثلآ تیمسار الف از ستاد مشترک .. یا بردار میم .. از سپاه پاسداران .. در ادامه همون افسر با نشان دادن چند اسلاید بدون این که از منطقه نامی ببرد .. به شرح موقعیت دشمن اشاره کرد .. و در صحبت هایش اعلام کرد که نام منطقه رو بعدآ به اطلاع خواهد رساند .. بعد از تشریح کل ماموریت ، از ما خواست روی ان فکر کنیم .. ! 

 ماموریت .. فرود در خاک عراق بود !!

 برای این گه مطلب طولانی نشه .. عرض می کنم .. اصل ماموریت به این شکل بود .. یک عده نیروی بسیار زبده کلاه سبزها  در نزدیکی یکی از پایگاه های دشمن شبانه با چتر فرود امده .. و بعد از انجام عملیات که فکر کنم بمب گذاری و تخریب انبار مهمات و سوخت بعثیون بود ، هواپیما با پشتیبانی از خفاش و گربه ها در نقطه ای فرود امده و بعد از سوار شدن تکاوران  به کشور برگردانده شوند !! در موقع تشریح نقشه .. بچه ها نگاه معنی داری به هم کرده که معنی ان این بود .. که این ماموریت یعنی خودکشی .. !! مگه می شه ..؟ یک هواپیمای غول پیکر وارد خاک عراق بشه .. و بعد از ریختن چتربازان بعد از خرابکاری زمین نشسته و ان ها رو سوار کنه ..!! اصلآ امکان پذیر نبود .. بیش از هفت ساعت در باره این عملیات بحث شد .. رفتن به خاک عراق و پیاده کردن نیرو ، اصلآ مشکلی نبود .. اما بعد از خرابکاری و انفجار دیگه فرود امکان پذیر نبود ! یکی از خلبانان شکاری نظرش این بود که درست بعد از انفجار ، چند فروند فانتوم درگیری ایجاد کرده و حواس ان ها رو پرت کنند  .. ! تا هرکولس فرود بیاید ! تنی چند هم معتقد بودند : برادران تکاور بعد از تخریب چندین کیلومتر پیاده روی کرده و هلی کوپتر برای بازگشت آن ها اعزام شود ..! خلاصه هر کی یک نظر می داد .. اما اصلآ محل دشمن و تاریخ ماموریت رو برای رعایت ایمنی عنوان نکردند ..

روشن شدن جزئیات عملیات ..

کم کم بچه ها در اتاق برفینگ به سه گروه تقسیم شدند .. خلبانان نیروی هوایی  گوشه ای جمع شده و  در مورد شرایط و چگونگی انجام ماموریت با هم به تبادل نظر می پرداختند .. ما زیاد حرفی نمی زدیم .. چون کار ما پرواز بود .. بحث بر سر نوع دفاع و پوشش بود .. که ما باید اطلاع می یافتیم .. در کنجی دیگر برادران سپاه با تکاوران دلاور روی نقشه بزرگی خم شده بودند .. و مرتب حر و بحث می کردند .. آن سو هم فرماندهان ستاد مشترک در باره پدافند ، پشتیبانی آتش و چگونگی هماهنگی با هم بحث می کردند .. اما برای ما که نقش حمل کننده رو به عهده داشتیم ، هیچ حرف خاصی برای گفتن نداشتیم .. و تنها به سخنان فرماندهان گوش فرا می دادیم .. در باره خودمون هم مطلع شدیم که یک فروند به عنوان پرواز اصلی است .. و گروه دوم با هواپیمایش رزرو اولی است .. و تنها تا مرز گروه رو همراهی می کنه .. بعد از اتمام جلسه پر تنش .. و پذیرایی جانانه .. قرار شد محل ماموریت و جزئیات ان در روز نهایی ابلاغ شود .. بار دیگر از همه خواهش کردند که به هیچ عنوان در باره ماموریتی که در پیش است ، هیچ حرف و سخنی گفته نشود .. حق هم داشتند .. ستون پنجم همه جا رخنه کرده بود .. و اطلاعات رو به دشمن می فروختند .. فقط قرار بر این شد .. هواپیمای اولی ما باشیم .. و گروه بعدی رزرو ما شد .. در جلسه یکی از فرماندهان رسمآ اعلام کرد .. این ماموریت در اصل انتحاری است .. و درجه بازگشت ان خیلی کم است .. ولی اصل این است که به دشمن ضربه مهلکی وارد آید ..

وضعیت روحی ام در اون ایام ..

 شما که غریبه نیستید .. اما راستش رو بخواهید یه نوع ترس و دلشوره بعضی شب ها به سراغ ام می امد .. از بس تلویزیون از شهادت حرف زده بود .. گاهی یواشکی می رفتم جلوی آینه .. تا ببینم نورانی شده ام ..!! بعد با خود می گفتم .. پسره احمق .. کسانی نورانی می شوند که مومن باشند .. نه من !! خیلی دلم می خواست آن جلسات نبود .. و همین جوری می گفتند کی حاضره بره عراق بشینه .. مسلمآ من داوطلب می شدم . این همه هم فکر و خیالات نمی کردم .. نگاهم به دخترم بهاره جور دیگری شده بود .. هر روز احساس می کردم .. شاید این اخرین دیدارم باشد .. البته همون برادر گفته بود که اگه یک درصد پشیمون شدید اطلاع بدهید .. ولی من می دونستم این حالات من از ترس نیست .. بلکه بی اطلاعی و گنگ بودن ماموریت سبب این حالات ام شده است . با هر یک از گروه هم که مواجه می شدم دست کمی از من نداشتند .. و مدام می پرسیدند واقعا ما بر خواهیم گشت .. و من می گفتم از فرماندهان بپرسید .. ما که کاره ای نیستیم .. !! اما وقتی مجروحان جنگی رو مشاهده می کردم .. عزم خود رو جزم کرده و به خود نهیب می زدم .. خدا کنه همین امشب به ما ابلاغ بشه .. مدتی از این مسئله گذشت .. ولی هیچ خبری نشد ..

 ماموریتی مشابه بر فراز عراق .. !!

 دقیقآ نمی دونم چه مدت از جلسه آن روز با فرماندهان عالی رتبه گذشت .. دیگه تقریبآ مسئله داشت فراموش می شد .. تا این که یک روز صبح که به عادت همیشگی  وارد خط پرواز شدم ،دیدم چند تا از هواپیما ها به کپسول " جی تو " مجهز شده اند .. و عده ای از متخصصان سرگرم بستن ان بر روی هواپیماها هستند .. خوشحال شدم . چون قرار بود اگه در خاک عراق نشستیم ، با کمک " جی تو "  از زمین بلند شویم .. ساعاتی بعد .. فرمانده پایگاه در جمع بچه ها حاضر شد و بعد از مقدمه چینی گفت .. قراره عملیاتی گسترده بر عمق خاک عراق صورت بگیره .. خیلی از برادران سپاهی و ارتشی ها داوطلب حضور در این ماموریت شده اند .. از میان شما هم چند داوطلب می خواهم تا با پرواز بر فراز عراق ، از ارتفاع بالا منور به زمین ریخته و منطقه رو مثل روز روشن نمایند .. خب بچه های ما قربونشون برم از پرواز معمولی ابا داشتند .. چه برسه چنین ماموریتی خطرناک و به قول فرمانده پایگاه با ریسک بسیار بالا .. فقط دو سه نفر داوطلب شدند .. خدا بیامرزه یکی از ان ها عیاس زیور سنگی بود .. فیروز مومنی بود ... من یواشکی گفتم جناب سرهنگ ما چی .. ؟ می تونیم داوطلب شویم ..!!؟ منظورم این بود که ما منتظر عملیات مهم دیگری هستیم .. دیدم لبخند زده و گفت .. آن ماموریت کنسل شد !! نمی دونستم خوشحال باشم با ناراحت .. ولی فکر کنم برای اولین بار خوشحال شدم !!

سال ها بعد در ایام بازنشستگی ...

بعد از ان ماجرا .. ماموریت های متعدد دیگری با برادران قهرمان و دلاور هوابرد و نیرو های ویژه انجام دادیم .. اما همیشه برایم چگونگی انجام آن ماموریت .. و یا موفقیت آن برایم به صورت پرسش بی پاسخ باقی مانده بود .. تا این که بازنشسته شده و سرگرم نگارش خاطرات آن ایام بودم تا این که .. روزی در کمال ناباوری دیدم یکی از فرماندهان شجاع ان ایام سخن از ماموریتی کرد .. که قرار بود ما پوشش دهیم .. وقتی کامنت او رو می خواندم .. قطرات اشگ امانم نمی داد .. شاید مربوط به ماموریت آن روز ما نبوده باشد .. ولی هر چه هست .. یادی از ان ایام رو در ذهن ام تجلی می کرد .. بهتره شما هم این کامنت رو بخوانید ...

با سلام حضور جناب مدرسی بدلیل مسائل امنیتی و حضورم در ارتش از بیان نام عذر می خواهم:
راستی بیان خاطرات انسان را سر زنده می کند . همانطور که قبلا" گفتم بنده در زمان خدتمتم در یکی از تیپ های نیروی های ویژه ماموریتی جهت شناسایی و انهدام مخازن سوخت نیروهای دشمن بعثی که سوخت مورد نیاز قوای زرهی دشمن را تامین می کرد. به من و تیم من محول شد با رعایت اصول حفاظتی و انتخاب بهترین و زبده ترین نیروها و بررسی نقشه منطقه مورد نظر طرح ریزی عملیات را شروع کردیم بررسی عملیات و نقشه ها و نقش آن مخازن سوخت در تامین قوای زرهی دشمن و فشار بر رزمندگان در جبهه ها ما را بر آن داشت تا عملیات را با وجودی که احتمال بازگشت نزدیک صفر بود را به هر قیمت ممکن انجام دهیم طرح ریزی عملیات پایان یافت و گروه 10 نفره ما متشکل از متخصصین زیده در زمینه انفجار و رزم کوهستان و بیابان بود نقطه مورد نظر ما در قلب خطوط دفاعی دشمن و در جایی که دشمن حتی به فکرش هم نمی رسید تا به نقطه مورد نظر حمله ای صورت بگیرد با هماهنگی با فرمانده محترم هوانیروز قرار شد تا دو فروند بالگرد یکی اصلی و دیگری ذخیره با بهترین خلبانان برای عملیات به یگان معرفی شوند که این امر هم به حمداله صورت پذیرفت و دو تن از بهترین خلبانان ارتش ما را در این عملیات همراهی می کردند در ضمن قرار شد تا فانتوم های پایگاه هوایی همدان سر دفاع ضد هوایی دشمن را گرم کنند تا ما با خیالی آسوده از مرز بگذریم با توکل به خداوند متعال و توسل به ائمه اطهار عملیات را با رمز نیلوفر آبی و با کد البرز آغاز گردید کلیه درجه ها و اتیکت ها کنده شد و مهمات لازم برای عملیات در اختیار اعضای تیم قرار گرفت با گذشتن از زیر قرآن و سوار شدن به هلیکوپتر اصلی و استارت غول آهنی که روزی در خدمت منافع جهانخواران بود و اکنون در زیر پای بهترین مردان خدا قرار گرفته بود و از این بابت به همنوعان خود می بالید که به جای نوای ننگین قتل و کشتار نوای دلنشین دعای توسل را به جان می خرید و نیروهایی که روزی عده ای گمان می کردند با شروع جنگ فرار را بر قرار ترجیح می دهند . اکنون با بالی که آنها را تا پیش خدا برده بود مشغول مناجات با خدا بودند و فرشتگان درگاهش به حال آنها غبطه می خوردند از همدیگر حلال بود می طلبیدند با گذر از نقطه صفر مرزی و اعلام خلبان نیروها آماده نبردی شدند که شاید هیچ بازگشتی از آن نبود با اعلام وضعیت عادی هلیکوپتر ذخیره راه خود را به خاک وطن پیش گرفت و ما همچنان پیش می رفتیم با گذر از میان کوهها و قلل سر به فلک کشیده به نقطه ایستایی رسیدیم و همه نیروها با پیاده شدن از هلیکوپتر به سوی سرنوشت نامعلوم دنیوی و آشکار اخروی خود حرکت کردند

 تاریکی هوا بهترین فرصت برای عملیات بود با هماهنگی با خلبان هلیکوپتر قرار شد تا ایشان فردا راس ساعت 5 بامداد در نقطه ایستایی منتظر ما باشد حداکثر 5 دقیقه و کد فرود ما هم ایجاد یک فلاش به صورت ضربدر باشد با حرکت به سوی هدف که در 50 کیلومتری ما قرار داشت با سرعت هر چه تمام تر عملیات برون مرزی ما آغاز شد 4 ساعت طول کشید تا ما به نقطه مورد نظر برسیم نیروهای دشمن در تاریکی شب به خواب عمیقی فرو رفته بودند با شناسایی منطقه مورد نظر 6 نفر از نیروها برای خفه کردن تیربارها و گشتی های دشمن عازم پایگاه های متحرک دشمن شدند این نقطه در جایی قرار داشت که امکان حمله هوایی به آن را غیر ممکن می کرد و دشمن بهترین جا را برای این کار برگزیده بود زیرا از دسترس تیز پروازان ما خارج بود در عرض 30 دقیقه کلیه منطقه پاکسازی شد و هر شش نفر از رزمندگان نقطه آلفا بازگشتند سپس مرحله دوم عملیات شروع شد باید در اسرع وقت کلیه مخازن و تانکرها بمب گذاری می شد قرار بر این بود که بمب ها و مواد منفجره در جایی قرار گیرد که دشمن بویی از استفاده از آنها نبرد در صورت شناسایی جهت اطمینان در هر یک از باکس ها یک خرج رادیویی قرار داده شد تا در صورت لو رفتن و با انتخاب بنده بمب ها منفجر شود عملیات بمب گذاری نیز با یاری خداوند متعال به خوبی انجام شد و دشمن بعثی بدون هیچ گونه اطلاعی از بلایی که تا چند ساعت دیگر به سرش خواهد آمد در خواب خوشی فرو رفته بود این را هم بگویم دشمن یکی از بهترین تیپ های تکاور خود را در پایگاه مذبور مستقرر کرده بود ولی غیرت ایرانی همه آنها را ناکام کرد دیگر درنگ جایز نبود تنها 30 دقیقه تا انفجار باقی بود و نیروها که حالا سبکتر شده بودند با تمام توان شروع به برگشت به نقطه دلتا با حداکثر توان شدند در حال برگشت بودیم که انفجار مهیبی که ناشی از انفجار مواد منفجره بود منطقه را مثل روز روشن کرد باور کنید قدرت انفجار به حدی بود که من که آخر از همه در حال حرکت بودم گرمای شدیدی را در پشت خود احساس کردم حسن ختام عملیات ما درگیری با یک گشتی عراقی بود که با کشته شدن شش نفر از نیرو های دشمن همراه بود تاریکی شب سبب شده بود دشمن نتواند از گشت هوایی بهره ببرد ولی تجهیزات مدرن هلیکوپترهای ما امکان پرواز در شب را برای یکسری از هلیکوپترهای ما فراهم می نمود ر موعد مقرر در نقطه دلتا با ارسال رمز به بالگرد خودی و تایید آن همه ده نفر سوار بر مرکب آهنین خود و خوشحال از ضربه ای مهلکی بر پیکر دشمن بعثی وارد شده بود به آغوش میهن بازگشتند و برگ زرین دیگری بر افتخارات نیروهای ویژه ایران افزود. از آن ده نفر سه نفر به افتخار شهادت نائل آمده اند دو نفر جانباز سرافراز میهن هستند و تنها من روسیاه که لیاقت شهادت و جانبازی در راه وطن را نداشتم در حال خدمت هستم و تا چندی دیگر بازنشسته خواهم شد. موفق و پیروز باید.

با تشکر و احترام :

بهروز مدرسی

 این مطلب ساعت ۳:۱۵ دقیقه بامداد مورخه هفدهم بهمن ماه ۱۳۸۷ پایان یافت .

 یک خواهش دوستانه : گوگل امتیاز وبلاگ من رو به دلیل حضور کم رنگ شما یاران کم کرده است . با یک کلیک در روز از وب حمایت کنید (اینجا )

 ایام به کام   

4z5emr3dvam9vqv83k19.jpg

 ajr4i2ce8c0d7seedv8o.jpg

به درخواست خوانندگان محترمي كه گله فرموده بودند اين سايت فهرست مطالب گذشته ندارد ، اين مهم به همت يكي از خوانندگان خوب و پسر عزيزم امير محمود بازيار انجام گرفت .. همچنين بخش قديمي " مطالب گذشته " به انضمام كالبد شكافي سانحه هواپيماي سي - ۱۳۰ كه در شهرك توحيد به وقوع پيوست به اين صفحه انتقال يافت . براي مشاهده اينجا رو كليك كنيد
 
 6mfmukopgefyux613u8m.jpg 
زير نظر : عليرضا صادقي  

این بخش به پیشنهاد و همت شما خوانندگان محترم شکل گرفته است . از این پس مطالبي متنوع و جذاب به زبان انگلیسی به همراه تازه ترین خبرهایی از صنعت هوانوردی تقدیم شما عزیزان خواهد شد.

 Stealing Mig-21:(PART III):

The pilot family felt disaffected with their lot. The father felt frustrated by the increasing pressures the Iraqi government was imposing on him and other Maronite Christians. Some of his friends had even been imprisoned and he was finding it difficult to manage his business. He mentioned to Joseph that he would like to leave the country. After Joseph first contacted the Israelis, there were many in Israel who preferred to drop the issue as unrealistic. But not Meir Amit. Even when Joseph began demanding more money and many in Israel pegged him as a con-man, Amit pursued it. He had an ally in Yitzhak Rabin, Chief of Staff of the Israeli Armed Forces on the eve (and during) the Six Day War. They contacted a top agent in Baghdad, an American woman, and either on Israeli orders or on her own initiative (sources conflict) she decided to draw out Munir Redfa - a Christian Iraqi air force pilot and a member of Joseph's adopted family. The American woman was a Mossad agent (it is not clear if she was Jewish) who was not only lively and intelligent but beautiful as well. She mixed in easily in high social circles wherever she went. According to one source, she initiated the contact with Munir Redfa at a party, where the two immediately hit it off. He told her he was a patriotic Iraqi, but he "found himself in violent disagreement with the current war being waged by his government against the minority Kurdish tribesmen in northern Iraq." As a minority Christian, Munir Redfa was greatly troubled by the fact that he, as a deputy commander of a MiG-21 squadron, was one of those who was asked to lead bombing missions against the almost defenseless Kurds. According to Dennis Eisenberg, Uri Dan, and Eli Landau, Redfa "even confessed a 'sneaking admiration' for the Israelis, who were 'so few against so many Moslems.'" There were other things bothering him as well. He had been passed over as commander of his squadron, he was stationed far from his home in Baghdad, and "was allowed to fly only with small fuel tanks, because he was a Christian." The American woman listened. She continued to see him and their intimacy, despite his marriage and several children, grew. She exploited the connection to suggest a holiday in Europe in July 1966. He agreed. After a few days there, she "suggested that Munir fly to Israel with her. She had friends there who might be of service to him." She pulled out a brand new passport and tickets. He then knew that this had to have been planned from the start, and she hadn't been attracted to him for who he was. But he also knew that she was making an offer that could be of great benefit to him. Not only would he be through with the bombing missions he so disagreed with - the Israelis would be paying him1 million dollars. It was as attractive as it was dangerous......END OF PART III.....

Source:http://www.jewishvirtuallibrary.org/jsource/History/migtheft.html BY:Alireza Sadeghi

Picbaran

رئوفه و زن آمریکایی

ترجمه فارسی:

دزدیدن میگ-21:(قسمت سوم):

خانواده خلبان تا حد زیادی از دولت ناراضی بود.پدر خانواده احساس میکرد که بخاطر فشار دولت عراق بر روی او و سایر مسیحی های مارونی زندگی آنها بجایی نمیرسد.برخی از دوستان وی حتی بزندان انداخته شده بودند و اداره امور کسب و کار وی نیز با مشکل مواجه بود.او به "جوزف" گفت که مایل به ترک کشور است.پس از تماس "جوزف" با اسرائیلیها افراد زیادی در اسرائیل بودند که ترجیح میدادند این موضوع بعنوان یک مورد غیر واقعی بفراموشی سپرده شود.اما نه "مایر آمیت".(رئیس موساد).حتی بعد از آنکه "جوزف" مقدار زیادی پول مطالبه کرد و تعداد زیادی در اسرائیل وی را "شیاد" نامیدند "آمیت" او را تشویق کرد."آمیت" متحد "اسحاق رابین" رییس ستاد نیروهای مسلح اسرائیل قبل و در حین جنگ شش روزه بود.وی با یک مامور زبده در "بغداد" ارتباط برقرار کرد.یک زن آمریکایی که با پیشقدمی خودش در خدمت اسرائیل بود.این زن تصمیم گرفت که "منیر رئوفه" -خلبان مسیحی عراقی که جزو خانواده ای بود که "جوزف" در آن بزرگ شده بود-را از عراق بیرون بکشد.زن آمریکایی عامل موساد بود(مشخص نیست که یهودی هم بود یا نه) که نه تنها فعال و باهوش بود بلکه زیبا هم بود.وی بآسانی در حلقه های اجتماعی مخلوط میشد.بر اساس یک منبع-وی در یک میهمانی با "منیر رئوفه" آشنا شد که به ارتباط دوستانه عمیقی بین آن دو منجر گردید."رئوفه" به زن آمریکایی گفت که یک عراقی وطنخواه است اما با اقدامات دولت عراق بر ضد قبایل اقلیت کردها در شمال عراق بشدت مخالف است.بعنوان یک اقلیت مسیحی "منیر رئوفه" عمیقا دچار این مشکل بود که بعنوان معاون فرمانده یک اسکادران میگ-21 از وی خواسته شده بود که ماموریتهای بمباران علیه کردهای بی دفاع را هدایت کند.بر اساس گفته های "دنیس آیزنبرگ"-"یوری دان" و "الی لانداهو"- "رئوفه" حتی اعتراف کرد که اسرائیلیها را که دشمن مسلمانان بودند تحسین میکند.موارد دیگری نیز بود که وی را آزار میداد.از فرماندهی اسکادران کنار گذاشته شده بود و در "بغداد" و بدور از خانه اش خدمت میکرد وبعلت مسیحی بودن فقط اجازه پرواز با تانکهای کوچک سوخت را داشت.زن آمریکایی گوش میکرد .وی دیدار با "رئوفه" را ادامه داد و علیرغم اینکه "رئوفه" متاهل و دارای چند فرزند بود صمیمیت بین این دو افزایش یافت.زن آمریکایی با بهره برداری از این ارتباطات از "رئوفه" خواست تا تعطیلاتی را در جولای 1966 در اروپا با یکدیگر بگذرانند."رئوفه" موافقت کرد.پس از گذراندن چند روز در اروپا زن آمریکایی از وی خواست که با هم به اسرائیل پرواز کنند .وی دوستانی داشت که میتوانستند در آنجا به آنها کمک کنند.سپس پاسپورت و بلیطها را نشان داد."رئوفه" متوجه شد که این نقشه ای برای شروع کاریست و زن آمریکایی وی را بخاطر خودش بسمت خود جذب نکرده بود.اما همچنین میدانست که تلاشهای او برای خودش نیز سودمند است.نه تنها از بمبارانهایی که مخالف آن بود بیرون میرفت بلکه اسرائیلیها وعده پرداخت یک میلیون دلار را نیز داده بودند.قضیه همانطور که جذاب بود خطرناک هم بود.........پایان بخش سوم......

گردآوری و ترجمه:علیرضا صادقی http://www.jewishvirtuallibrary.org/jsource/History/migtheft.html:منبع:

 بخش بازرگاني    با مديريت : امير محمود بازيار 

تلفن تماس  : ۰۹۳۵۸۶۶۶۲۹۶

 ای میل مدیر تبلیغات am_bazyar@yhoo.co.uk 

تعرفه تبليغات در سايت و وبلاگ oldpilot

سايز كليه تبليغ ها 464*68 است.

c9grzonv11okublhvvhp.jpg

 
معرفی یک سایت خوب و جامع  
 
قابل توجه هم وطنان خارج از کشور و ان هایی که به دنبال هویت ملی خویش هستند
 
شبکه اطلاعات عمومی گردشگری و بازرگانی ایران
 
my0r50s4cnrc3q0ejwfd.jpg 
 
 
توجه  ...................... توجه
 
بخش بازرگانی شبکه اطلاعات عمومی گردشگری و بازرگانی ایران فعال شده و از کلیه صاحبان مشاغل جهت درج آگهی رایگان یکماه خود دعوت بعمل می آورد.
لازم به ذکر است هر یک از صاحبان مشاغل می توانند یکبار بمدت یکماه بصورت رایگان آگهی خود را در این شبکه درج نمایند.

mtycu9sokgufjm5w3w0d.jpg

رسانه متفاوت ایرانیان اینجا

5nbix53b3fzmhx7cycy7.jpg 

 

    تلفن تماس با مدیر سایت

۰۹۱۹۴۴۷۱۸۲۸

لطفآ  فقط بعد از ظهر ها قبل از صحبت اس ام اس بفرستید و در صورت تآئید تماس گرفته شود  . خوانندگان فاقد تلفن همراه همه روزه از ساع ۲۰ تا ۲۱ می توانند تماس حاصل فرمایند .

 9dlup0xs69iofxdimfqr.jpg 

براي مشاهده (اينجا ) را كليك كنيد .  

94e32vrqhytbrurrvni5.jpg

روایت من و خانم دکتر ..

 ****

من همسر سبیل کلفت نمی خواهم

تحلیل سانحه فوکر پرواز اردبیل

تحلیل سانحه فرود ایرباس در رودخانه هودسن

و

جاسوسی که به خواستگاری آمد !!

روایت واقعی

 

- تعداد بازديد
  • 2935
  • مرتبه

    نظرات

    salam
    sharmande chon farsi nadaram chizi neminevisam nmikham azyat shin vagar na harf kheili daram faghat khastam arze eradat konam farsie computer doros shod mozahem misham!!!!
    پاسخ
    شاهین یا
    شهین جان عزیز و نازنین
    درسته من برام سخت است خواندن فونت های لاتین
    اما مورد شما استثناء است
    از شما خواهش می کنم .. هر چه دلت می خواهد بنویس .. یا با تلفنی که اعلام کردم زنگ بزن

    دوستان عزیز و نازنین
    با تشکر از حضور گرم یکایک شما .. اگه در پاسخ به کامنت ها وقفه افتاد .. به حساب تنبلی نگذارید.. من امروز چهارشنبه کرج هستم .. فردا بعد از ظهر بر می گردم .. فقط فراموش نکنید در صورت امکان به سایت " یک کلیک برای همیشه " که متعلق به پسر عزیزم جناب امیر عظمتی است . رفته و بابت زحمات شبانه روزی او در حفظ و نگهداری سایت و تلاش مستمرش در رفع و مشکلات عدیده ای که همیشه پیش می آید ، به نحو مقتضی تشکر و قددانی کنید .. تا بدونه که خوانندگان محترم سایت زحمات او را مد نظر داشته و قدر دان محبت های وی هستند
    ادرس سایت امیر جان عظمتی
    " http://weblog.azemat.com/"
    ضمن این که بقدری سایت مطالب اموزنده داره .. که مطمئن هستم بعد از این از مشتریان پر و پا قرص او خواهید شد .
    من دست همه اون عزیزانی ک به سایت این جوون رفته و از زحمات او تشکر کنند .. پیشاپیش می بوسم .

    سلام و خسته نباشید. فارغ از هر نفسیری آدم وقتی خاطراتی مثل اینا رو میخونه یا خاطرات شما رو یا وقتی ماهواره ایرانی میره فضا یه احساس غرور عجیبی بهش دست میده.
    پاسخ
    بله پیمان جان من هم از خبر فضا رفتن ماهواره احساس وجد کردم
    خاطرات من که تعریفی نداره عزیز ...

    سلام عمو بهروز
    خوشحالم که قضیه درخواستهای دعوتنامه با خوش رویی شما ختم به خیر شد . قول می دم هر روز ای میلم رو چک کنم و دعوتنامه ها رو بفرستم و احیاناً اگر در آینده از سوی سایت بالاترین محدودیتی در نظر گرفته شد به شما حتماً اطلاع خواهم داد
    پاسخ
    ممنونم ایوان عزز
    فعلآ اولویت رو به آقای طبیبیان ، خانم شبنم و همسرشون و شخصی به نام محسن .. می دهیم .. باز هم کسانی بودند که من نامه آن ها رو خدمت شما فرستادم

    با سلام حضور جناب مدرسی عزیز مطلب بسیار جالب و آموزنده ای بود واقعا" انسان به این چنین نیروهای فداکاری افتخار می کند از جناب علیرضا صادقی بابت ترجمه عالیشان تشکر می کنم موفق و سربلند باشید.
    پاسخ
    استاد ارجمندم جعفر عزیز
    خوشحالم که مورد شما دوست فرهیخته و اندیشمندم قرار گرفته است
    من هم به سهم خود از جناب صادقی تشکر می کنم

    سلام جناب مدرسی. خسته نباشید. چندی از دوستان دروبلاگ بنده آمدند و کامنت تشکر گذاشتند. الان که اینجا رو دیدم گرفتم قضیه جدید. جناب مدرسی اصلا و ابدا به این کار نیاز نیست.

    از لطفتان به بنده هم سپاسگزارم.
    پاسخ
    جناب آقای عظمتی نازنین
    بدون تعارف عرض می کنم .. شما بقدری بزرگوار هستی .. بقدری محبت داری که من به شخصه تا اخر عمرم مدیون زحمات شما هستم
    از صمیم قلب برات دعا می کنم .. تا در زندگی موفق باشی

    سلام آقای مدرسی عزیزم
    من درخواست بالاترین رو مجددا براتون فرستادم از آقای ایوان عزیز هم همینجا تشکر می کنم.
    خوشحالم که از ویدیوها خوشتون اومده امیدوارم بتونیم بیشتر از تجربیات شما استفاده کنیم.
    خوب و خوش باشید
    پاسخ
    شبنم عزیز و نازنین
    من بلافاصله برای ایوان عزیز خواهم فرستاد ..
    از شما به خاطر زحماتی که در سایت کلام می کشید قلبآ تشکر می کنم
    یادم باشه در پست بعدی نظرم رو در مورد کلام بنویسم
    *****
    از دوستان عزیز هم خواهش می کنم به این سایت سر بزنند .. واقعآ عالی است
    http://www.kalam.tv

    عمو كاپيتان...
    الان ديگه خيلي از جنگ گذشته و بعضي از تابوها ديگه شكسته شده و ميشه در موردشون حرف زد
    مثلا اينكه كمي هم از عمليات كماندويي عراقي ها در خاك ايران مشابه هموني كه دوست ديگه تون تعريف كردن بگين و اينكه نسبت به ايراني ها چقدر موفق تر بودن يا نبودن و دليلش.
    البته فكر كنم كه اون خواننده عزيز كماندوي ارتش كه هنوز هم در حال خدمت هستند از اين مسئله اطلاع بيشتري داشته باشن.
    پاسخ
    علیرضا جان عزیز و نازنین
    من کاملآ با شما موافقم .. اصولآ آدم باید دو طرفه بگه .. تا آن هایی که از ان زمان اطلاع ندارند .. در جریان باشند
    اما پسرم .. کافی من دو خط از قدرت عراق بنویسم و بگم یک وجب از خاک ما رو گرفت .. می دونی چی می شه ..!!؟
    ضمن این که هر کس یک تخصصی داره .. خب من هم بلدم این وری غش کنم ..!! چشمک
    شوخی کردم .. باید همین دوست عزیزمون که از نزدیک لمس اش کرده تعریف کنه .. من هم چشم سعی می کنم آن را بیان کنم .. مثل تصرف پادگان حمید و غیره را

    سلام جناب مدرسی استفاده کردم خیلی زیبا بود
    پاسخ
    محمد عزیزم .. خیلی خوشحالم که مورد پسند شما دوست بزرگوار قرار گرفته است ... ممنون از شما

    سلام آقای مدرسی
    مثل همیشه عالی بود و خیلی جالب بود.ممنونم از شما
    پاسخ
    درود نوید عزیزم
    خوبی پسرم؟
    خوشحالم که خوست اومده است .. تشکر می کنم

    با سلام حضور جناب مدرسی عزیز و عرض خسته نباشید و آرزوی سلامتی حضور شما و کلیه خوانندگان محترم سایت دوست عزیزی بنام علیرضا این سوال را مطرح کرده بودند که:(مثلا اينكه كمي هم از عمليات كماندويي عراقي ها در خاك ايران مشابه هموني كه دوست ديگه تون تعريف كردن بگين و اينكه نسبت به ايراني ها چقدر موفق تر بودن يا نبودن و دليلش.) در جواب ایشان باید عرض کنم واحد کلاه سبزهای ایران که در زمان محمد رضا پهلوی تاسیس شد بر پایه استانداردهای غربی بنا نهاده شده است کلیه آموزشهای کلاه سبزهای ایران طی استاندارد آمریکایی بنا نهاده شد که بهترین استاندارد موجود در جهان است (قضاوت بیطرفانه) و اما تکاوران عراقی که پایه آموزشهای آنها بر مبنای اصول شرقی بنا نهاده شده که عمده تاکید آن بر قوای بدنی است و کاری به هوش و سایر توانائیها فردی ندارد دلیل موفقیت نیروهای ویژه آمریکا یا همان نیروی دلتا استفاده از تجارب ارزشمندی است که در طول جنگهای مختلف آنها حاصل شده است و بکارگیری این تجربیات بود که نیروی دلتا را بوجود آورد در مورد استانداردهای ایران برای آموزش نیروهای ویژه و کلاه سبزها باید بگویم که استاندارد آموزشی ایران نیز بازمانده از نگرش آمریکایی + تجربیات ارزشمند دوره جنگ تحمیلی است که خود یک سیستم آموزشی قوی و پایداری را پدید آورده است در مورد عملیات های نیروهای ویژه ایران باید عرض کنم که این نیروها سهمگین ترین ضربات را بر پیکره دشمن بعثی زده اند که بنا به دلایلی که موارد امنیتی نیز جزء آن است از فاش کردن آنها خودداری می شود زیرا همین متدها زمانی به صورت پیشرفته تر کاربرد خواهند یافت و مانند شلاقی بر پیکره دشمن فرود خواهد آمد که چند مورد از آنها را سرور ارجمندم جناب مدرسی بیان فرموده اند در مورد عملیات های تکاوران عراقی باید عرض کنم که آنها چند عملیات در داخل خاک ایران انجام داده اند اما اثر چندانی بر جنگ نداشت و با تلفات زیادی همراه بود زیرا که کلا" نیروهای ویژه شرقی شدیدا" به پشتیبانی نیازمندند و این کار آنها را در عملیاتهای اینچنینی شخت می کند ولی برعکس آن نیروهای ایرانی نیاز چندانی به پشتیبانی نداشتند زیرا آموزشهای آنها طوری بوده که آنها را مستقل بار می آورد چه بسا نیروهایی بوده اند که مدت یک ماه در خاک عراق می ماندند دلیل آن هم هوش و استعداد خارق العاده ایرانی ها بود که خیلی بهتر از خود عراقی ها عربی حرف می زدند و هرکس در برخورد با آنها انان را یک وطن پرست عراقی به تمام معنا می شناخت
    در در یکی از عملیاتهای واحد های عراقی که واحد آنها با لباس ارتش ما در حال انجام عملیات بودند با تیز بینی و درایت یکی از نیروهای ما همگی به اسارت درآمده بودند قصیه از این قرار بوده که وقتی یکی از نیروهای ما در لباس مبدل و به عنوان یک کوچ نشین در منطقه ای که ما احتمال استفاده عراق را از آن منطقه می دادیم در برخورد با نیروهای ویژه عراق که به راحتی فارسی صحبت می کردند در حالی که دسته آنها از جلوی او رد شده بود بعد از عبور آخرین کماندوی عراقی یک فحش آبدار به زبان عربی غلیظ نثار صدم می کند و می بیند که همه دسته کمی تکان خوردند از این رو حدس زده بود با توجه به عکس العمل آنها از نیروهای دشمن هستند و با راحتی هرچه تمامتر آنها را غافلگیر و یکی از آنها را کشته و مابقی را اسیر نمودیم و اطلاعات ارزشمندی از آنها نسیبمان شد نقشه عملیات آنها هم ترور یا به اسارت گرفتن یکی از سران مملکت بود که بحمداله برملا شد.در مقابل غیور مردان این مرز بوم با صلابت تمام هر کاری را که اراده می کردند انجام می دادند و این برای دشمن قابل پذیرش نبود و با بمبباران منطق شهری به طرز ناجوانمردانه ای پاسخ مان را میداد با عرض خاطره ای عرایض خود را که خیلی هم خسته کننده است به پایان می برم در یکی از عملیاتهای برون مرزی به همراه تیم خود در یکی از سایت های تدارکاتی عراق بودیم یکی از افسران دسته بنده که از همه شجاع تر و نترس تر بود به نام م-جرقه بود که واقعا" شوخی های او دمار از روزگار ما در می آورده بود در کنار سایت و در جایی امن به این فکر می کردیم که چگونه به دفتر سایت نفوذ کنیم و انبار مهمات آنها را از بین این همه انبار پیدا کنیم در این هنگام م در گوش من گفت قربان می خواهید یک دست لباس تمیز ستاد ارتش عراق پیدا کنیم و با آن این ماموریت را به اتمام برسانیم به او گفت مرد حسابی الان لباس از کجا بیاوریم جاده را به من نشان داد و گفت آن تویوتا را می بینید مال ستاد ارتش عراق است به او گفتم هر جور خودت صلاح می دونی این قسمت از ماموریت بعهده تو بعد از گذشت 10 دقیق دیدم که خودروی مذکور متوفق شد و دو جناز از خودرو به دره ای که در آنجا بود پرتاب شد گفتم باز این م زیاده روی کرد خلاصه وقتی تشریف آوردند دیدم بابا این یک سرگرد عراقیه اصلا" آفریده شده برای خدمت در ارتش عراق خلاصه این م ما رفت به سایت و به همه اون بدبخت های وامونده ای که در گرگ و میش صبح خواب بودند یک بشین پاشوی حسابی داد و به همشون گفت باید دور سایت رو سینه خیز بگردند مابقی جریان هم دیگه نیاز به تعریف نداره دوست عزیزم مطمئنا" عملیاتهای دشمن در مقابل ما خیلی ناچیز بود در عوض ما هم هرچه آنها کم می آوردند جبران می کردیم این بود که آوازه نیروهای ویژه ایران در همه جای دنیا پیچید و در حال حاضر هم ردیف نیروهای ویژه دلتا و بالاتر از تیپ گولانی اسرائیل غاصب قرار دارد و لرزه بر اندام دشمنان این مرز و بوم می اندازد اینها نه به خاطر من رو سیاه بلکه به خاطر رشادت های امثال م که در اواخر جنگ به فیض شهادت نائل آمد و به قیمت خون پاک تمام ارتشیان سپاهیان و بسیجیان دلاور بدست آمده است دوستان عزیز قدر افرادی مثل مدرسی و امثال هم را بدانید که ذخایر ارزنده این مرز و بوم هستند کر چه که می دانم بنده باید از شما درس بگیرم این سخنم هم بیشتر به خاطر حس خاص نظامی گری بنده بود در پناه حق موفق باشید. یا علی
    پاسخ
    دوست عزیز و قهرمان نازنین
    نمی دونم .. چه گونه و به چه زبانی خوشحالی ام رو از آشنایی با شما دلاور مردان کشور عزیزم بگویم .... برای انسان هایی چون بنده .. که تنها دلخوشی زندگی اش خاطرات گذشته است .. حضور دلاور مردانی چون شما که واقعآ به معنی واقعی جان برکف و شجاع هستید .. و افتخار همکاری با شما ، همیشه بخش مهم زندگی نظامی ام بوده است .. و حال با آشنایی دوباره با شما عزیزان دلاور قلبآ احساس سعف می کنم ..
    و رسمآ اعتراف می کنم .. مردم ایران خیلی مدیون تکاوران ، چتر بازان و نیروهای ویژه است .. چون ضربات آن ها به دشمن هیچگاه از یاد بعثیون نمی رود .. ما در مقابل حضور چنین افراد شجاعی .. عین پیشاهنگ بودیم .. یعنی کار خاصی نمی کردیم .. فقط حمل و نقل این عزیزان با ما بود .. خط اصلی رو این دوستان انجام می دادند .. من به عنوان یک سرباز پیر افتخار می کنم که بر دست یکایک این رزمندگان واقعی بوسه بزنم
    دوست گرامی ... خاطرات جالبی فرمودی .. دقیقآ هم همین گونه است که شما می فرمایی .. و چقدر خوشحال می شوم باز هم از این خاطرات تاریخی ات رو برای جوان های نازنین در قالب کامنت یا حتی یک پست مستقل ارسال کرده .. تا برای نسل های آینده هم بماند
    خودت بهتر می دانی در مورد قهرمانان ارتشی کم تر در جایی بحث شده است .. و شاید این سایت بخش کوچکی از دلاور مردی های ارتشیان قهرمان رو بیان کنه .. از شما به خاطر حضور گرمت به این سایت تشکر می کنم
    منتظر خاطرات بعدی شما هستم

    سلام عمو بهروز نازنین
    امیدوارم که حالتون خوب و هر چه زودتر حال کوچولوی عزیزم خوب بشه.خیلی عالی بود.دست مریزاد
    میبوسمت .بای
    پاسخ
    هومن عزیز و نازنینم
    خوبی عزیزم .. همسر بزرگوار چطور ..؟ سلام مخصوص برسونید
    هومن جان .. من همین الان از کرج اومدم .. سرماخوردگی و حساسیت آوا کمی مشکل ساز شده بود .. که الحمدالله بهتر شد
    از شما ممنونم .. هفته آینده که روز والتیاین است .. وروجک ها یک ساله خواهند شد ..

    سلام جناب مدرسي
    ازاينکه اين خاطره زيبارو نقل کرديد
    بسيار سپاسگزارم. دلم براي اين نوع
    خاطراتتون تنگ شده بود. منتظرخاطراتي
    از اين نوع هستم.
    با سپاس وآرزوي موفقيت

    سلام جناب مدرسي
    ازاينکه اين خاطره زيبارو نقل کرديد
    بسيار سپاسگزارم. دلم براي اين نوع
    خاطراتتون تنگ شده بود. منتظرخاطراتي
    از اين نوع هستم.
    با سپاس وآرزوي موفقيت
    پاسخ
    به به .. چه عجب .. راه گم کردی ..!!؟
    خیلی وقت بود خبری ازت نمی شد .. نگرانم کرده بودی
    به هر حال خوشحالم که مورد پسند شما دوست عزیز قار گرفته است
    چشم

    جناب آقای مدرسی خسته نباشید. خواستم خدمتتان عرض کنم که خواندن کامنت های سایت شما هم کلی خواندنی دارد . جاهایی که خوانندگان به نوعی اطلاعات تاریخی و علمی هم می نویسند .مخصوصا پاسخ های از سر حوصله جنابعالی و اخیرا ترجمه های جناب علیرضا صادقی واقعا خواندنی هستند . جا دارد از ایشان هم تشکر کنیم .به هر حال شبهای بلند ما را مطالعه سایت وزین شما تا حالا پر کرده است .
    موفق و سربلند باشید .
    پاسخ
    استاد عزیز جناب دولتیاری گرامی
    تشکر می کنم از شما که همیشه لطف و محبت به حقیر دارید
    بله .. دوستان زحمت می کشند و خاطرات و نکات علمی و تاریخی رو درج می کننند که به بار علمی سایت می افزاید
    ترجمه های جناب صادقی هم که جای خود دارد
    از شما سپاسگزارم

    -........
    .............
    ............
    سپند عزیز و نازنین
    خیلی ممنون از شما و راهنمایی ها ارزنده
    ضمنآ بنده یک کار اضطراری با شما داشتم .. موبایل تون رو گرفتم .. رفت روی منشی تلفنی .. به انگلیسی .. و بنده هم به انگلیسی عرض کردم با من تماس بگیرید .. که تا این لحظه صورت نگرفت

    این مطلب علیرضا خان هم خیلی جالب بود. جان می دهد برای ساختن فیلم!
    پاسخ
    ممنون از شما فرخ جان
    بله حق با شماست .. واقعآ جالب و خواندنی است

    سلام آقا بهروز خوش تیپ
    امیدوارم خوب و سلامت باشید. دستت درد نکنه. بعد از خواندن کامنت دوستمون یک حالی شدم! نمی دونم چرا ولی حال عجیبیه. این شیر مردهای ایرانی هرجا هستند دلشون شاد و یادشان جاوید باد.
    پاسخ
    خوبی رضا جان .. ؟
    بله .. واقعآ جان بر کف واقعی همین ها هستند .. کار های ما در مقایسه با این دلاور مردان مثل تیله بازی است
    موفق باشی

    آقای مدرسی سلام واقعا جالب بود ای کاش من هم میتوانستم همانند شما ودوستانتان درارتش شجاع باشم
    پاسخ
    پسر عزیزم علیرضا جان
    من قبلآ هم در این مورد عرض کردم .. انسان ها در هر شغل و حرفه ای می تواند برای هم نوعان خود مفید باشند
    فرقی نمی کنه در ارتش باشند یا در شغل عادی .. اصل دیدگاه مردمی است که حتما شما دارای آن هستید

    بالاترین دیگر در میان ما نیست. تمام
    پاسخ
    بله عزیزم .. من دور روز است که متوجه شدم صفحه باز نمی شود
    چی شده است ؟

    سلام استاد

    هکرهای نامحترم ، سایت "بالاترین" را هم هک کرده اند. البته به گفته مدیران بالاترین خوشبختانه آسیبی به محتویات سایت وارد نشده. البته سایت بالاترین فعلا داون(پایین) هست.
    از نظر من یک هکر با یک آدم کش هیچ فرقی ندارد برای همین هیچ وقت با اینکه رشته تخصصیم کامپیوتر هست دنبال حتی کنجکاوی که چطور می توان به یک سیستم نفوذ کرد نرفته ، نمی روم و نخواهم رفت. به قولی درست کردن چه مشکل ، خراب کردن چه آسان. بگذریم امیدوارم کار هر کسی بوده خودش و کامپیوترش دوتایی ویروسی بشن یک مدت استراحت کنن شاید یک مقدار عقلشان کار بیافته که ...... بگذریم.

    مراقب خودتان باشید و به کوری چشم و نابودی کامپیوترهای هکرها با قدرت به کارتان ادامه دهید.
    همیشه شاد باشید
    سام (سوئد)
    پاسخ
    سام عزیز و نازنین
    من همین الان متوجه شدم برای بالاترین مشکلی پیش امده است
    من از دیروز هر کار کردم .. صفحه باز نشد
    پس هک شده است
    واقعآ تعبیر قشنگی کردی
    اخه این چه کاری است ؟ که مزاحمت برای مردم ایجاد می کنند ؟
    جا داره از امیر عظمتی که سایت من را در ظرف کم تر از 5 دقیقه برگرداند تشکر کنم
    سام جان ... من به شما و تمام متخصصان کامپیوتر که هرگز دنبال این کار ها نمی روند افتخار می کنم

    با عرض هزاران درود وسلام خدمت عموی بزرگوار خودم واقعا بعد از یه مدت نیومدن به سایت با خوندن مطلب ها انقدر کیف کردم که خدا میدونه عمو اگه بدونی چقدر دلم برای این جمع خانوادگی و یاران همیشگی این سایت تنگ شده بود که حد ندداشت اول از همه از برادر بزرگمون اقای عظمتی تشکر مخصوصی میکنم که هم به خوانندگان و عموی خوبمون کمک کردند واقعاممنون از ایشون از جناب اقای صادقی عزیز که با ترجمه کردن مطالب جالب و گذاشتن ان در سایت که هم دوستان استفاده می برند وهم در تنوع بودن سایت موثر هستند واقعا تشکر میکنم خسته نباشید. عمو جان چه خبر چه کارا میکنی اوضاع انشااله خوب هست به قران دلمون لک زده برای یه گپ و گفت مشتی واز صحبتهاتون استفاده کنیم عمو از اقای بیات خبر دارید کارشون به کجا رسید راجع به اون مرکزی که می خواستند احداث کنند موفق شدند. عمو شماره0912 خودتون الان وصل هست یا باید با شماره ای که در سایت قرار دادید تماس بگیریم تا از صدای گرمتون استفاده ببریم.عمو فکر نکنید بیمعرفت شدیم ها که کامنت نمیگذاریم خودتون بهتر از همه میدونید درگیر چه کارهایی بودم دیگه سرم خلوت شده دیگه همش عمو مزاحمت میشم(چشمک).زیاد روده درازی کردم ببخشید وقتتون رو گرفتم.باتشکر یاعلی
    پاسخ
    به به جناب آقا رضا خان خوش تیپ و نازنین
    خوش امدی .. می دونستم گرفتاری .. ولی خب جایت واقعا خالی بود .. خوشحالم گه برگشتی
    ما هم بد نیستیم .. روزگار می گذرد ..
    رضا جان همه خوب هستند .. جناب بیات هم درگیر پروژه بزرگی به نام " ایر شو " است که 21 اسفند در فرودگاه پیام کرج برگزار خواهد شد .
    البته به طور کامل اطلاع رسانی خواهد شد .. من هم افتخار دارم عضو کوچکی از ستاد اجرایی هستم
    مجری وزارت راه و ترابری است .. و طبق معمول جناب آرمان بیات مسئول اصلی اجرای کار است .
    قراره سایت رسمی برای این کار بزنند .. خلاصه خیلی برنامه دارند .. ولی فرودگاه صد در صد شنبه مشخص می شود ..
    فعلآ کارهای دیگرش رو متوقف کرده است .. و در حال دوندگی برای مجوز های لازم است .
    تلفن من همون 0919 است .. البته قدیمی هنوز هم است . ولی اغلب خاموشه .. چون کسی رو ندارم به من زنگ بزنه .. چشمک
    امیدوارم تو ایر شو ببینمت

    سلام عمو جون. این چند روز که نبودم دلم خیلی براتون تنگ شده بود.واقعا ما به اشخاصی مثل شما و تمامه کسانی که در خاطره تون از انها گفتید افتخار میکنیم.مستند پست قبلیتون هم جالب بود هم ناراحت کننده چون یک سهل انگاری جان اینهمه ادمو گرفت. من تو سه پست پیش سوالی درباره (ماخ)کرده بودم که از اقای جعفرواقای اوالانچ بخاطر توضیحاته کاملشون تشکر میکنم. عمو جون از طرف من نوه های گلتونو ببوسید.امیدوارم همیشه شاد و سلامت باشید.
    پاسخ
    درود شیمای عزیز و نازنین
    دخترم کجا بودی .. ؟ دلم برات تنگ شده بود
    دوستان عزیز وقتی یکی دو پست غیبت می کنند ، ادم نگران میشه
    شیما جان ... خوشحالم پاسخ پرسش خودت رو خواندی .. دوستان واقعا لطف داشتند .. فکر کنم سه نفر پاسخ شما را کامل دادند
    دخترم ما هم به شما فرزندان این مرز و بوم افتخار می کنیم .. آینده وطن در دست های شماست دخترم
    آوا و آنا که در روز عشاق یک ساله خواهند شد .. دست بوس خاله خوب و نازنین خود هستند . مواظب خودت باش

    سلام کاپیتان عزیز دست خوش عالی بود
    سوالی داشتم در مورد هواپیمایAC_130_gunshipایا این همون هرکولس خودمونه و از این نوع هواپیما در ایران داریم و یه مقدار توضیحات بیشتر در مورد این هواپیما اگه شما یا دوستان زحمت بکشید بفرمایید ممنون میشم
    بازم ممنون
    سلامت باشد
    پاسخ
    صابر عزیز و نازنین
    می دونی که من با عرض پوزش در بیان اسرار ارتش کمی محتاط هستم
    و نمی توانم افشاء کنم ..
    ولی در مورد توانایی های آن دوستان زحمت می کشند و اطلاعات کامل تری در اختیار شما قرار خواهند داد
    به طور کلی هرکولس ها .. مثل ماشین فولکس واگن هستند که به هر شکل و شمایل و استایل در می ایند
    هم تانکر می شوند .. هم توپ و تفنگ بهش وصل می شه .. هم روی آب و اقیانوس می نشیند .. هم آواکس می شود ..
    اما این موردی که شما اشاره کردی .. با سلاح های سنگینی که بر رویش تعبیه کرده اند .. قدرت جنگی او را افزایش داده اند .. ما هم نداریم

    سلام عمو جون.خسته نباشید.در آغاز از جناب عظمتی گرامی بابت همکاری صمیمانه و پرتلاش خودشون جهت رفع کردن مشکل سایت کمال تشکر رو دارم.امیدوارم که این همکاری تا سال های سال ادامه داشته باشه.
    عمو جون جالب بود واقعا میگم وقتی چنین خاطراتی رو می خونم مو به تنم سیخ میشه و احساس غرور بهم دست میده.امیدوارم اون جناب کماندوی قهرمان بازم از این خاطراتشون برای ما بنویسند.
    در آخر از همه عزیزان و بزرگوارن تشکر میکنم.
    دوستون دارم عمو جون
    پسر کوچکتون اسی
    پاسخ
    اسی جان عزیز و نازنین
    خوشحالم که بار دیگر کامنت شما رو می بینم
    دلم برات خیلی تنگ شده بود عزیزم
    اسی جان من هم از آقای عظمتی تشکر می کنم .. همچنین ار فرمانده محترمی که خاطرات زیبای خود رو برای ما ارسال فرمودند
    اسی عزیز شما با ادامه تحصیل و دسترسی به فنون جدید .. فردا کشور رو اداره خواهید کرد .. موفق باشی پسرم

    درودیزدان برکاپیتان مدرسی
    بسیارمطلب جالبی بود
    واقعابایدبه این ارتش افتخار کرد
    من همیشه بخود میبالم که پدرم وبرادرم ودامادمون ارتشی هستند واگه خداخواست من هم....
    راستی فرارسیدن روزنیروی هوایی بر همیه دلیرمردان ان نیرو مبارک وهمچنین به بازنشستگان.)
    (بلند آسمان جایگاه من است)
    لطف کنید درمورداون هرکولسی که به کوههای بینالودبرخوردکردمطلب بنویسید چون دوستهای بابام تو اون هواپیما بودن.موفق وپیروز باشید.
    ایمیلم رسید؟
    پاسخ
    مسعود عزیز و نازنین
    من هم خیلی خوشحالم که با نماینده خانواده محترم نظامی در ارتباط هستم ... از قول من به همه اقوام بزرگوارت سلام بنده رو ابلاغ کن
    در مورد هواپیمای بینالود که متعلق به پایگاه هفتم ترابری بود .. چشم اطلاعات من کمی ناقص است . ولی حتمآ می پرسم و در پست مستقلی تقدیم شما و دوستان خواهم کرد
    خیلی ناراحت شدم که دوستان پدرت در ان هواپیما بود .. روحشان شاد

    من از همیه دوستانی که الان دارن این مطالبو میخونن میخواهم که اگه شرایطشو دارن برن سازمان انتقال خون وخونشو اهداکنن چون(خون ایرانی دررگ ایرانی)فقط خداکنه این خونهارو صادرنکنندبه اعراب(ملخ خورها).
    مخلص کاپیتان مدرسی.
    پاسخ
    مسعود جان .. روز اهدای خون است ؟
    البته می دونی که چقدر خاصیت داره ؟ خب به قول شما اگه به اعراب ندهند

    عجیبه اقای مدرسی.از یکی دو نفر دیگرهم خبر این هک کردن ها رو شنیده بودم.شنیده بودم بعضی اعراب اقدام به هک کردن سایتهای اسراییلی کرده اند نگو منظورشون ماها بودیم!رو چه حسابی ما رو اسراییلی دیده اند خدا عالمه.این بار هم که خاطره مهمان فرمانده تکاوران ارتش بودیم...قشنگ بود اما بعضی جاهاش تکراری بود.با تشکر از شما و ان فرمانده عزیز.
    پاسخ
    ممنون فریده جان
    خوبی خانمی ؟
    آره نامرد ها سایت من را هم با اسرائیلی ها عوضی گرفتند
    باید عکس های خودم رو در بخش رزومه عوض کنم .. تا با اسرائیلی ها من رو اشتباه نگیرند .. !! چشمک
    فریده جان من هم از این فرمانده شجاع که عملیات های حساس و خطناکی در عراق انجام داده اند تشکر کرده و بی صبرانه منتظر بقیه آن ها هستم

    سلام . میدانید که در ایام انقلاب اسرائیل 48 فروند اف 14 از ایران دزدید؟
    برای اطلاعات بیشتر به وبلاگ مراجعه کنید.
    پاسخ
    دوست عزیز .. چشم حتمآ خدمت خواهیم رسید

    با سلام و درود به شما آقاي مدرسي من رضا زماني كمك خلبان تازه وارد يكي از شركتهاي هواپيمايي هستم.از شما خواهشمندم كه براي آشنايي علاقمندان به هوانوردي و خلباني با وبلاگ تازه تاسيس من لينك وبلاگم را در وبلاگستان خود قرار دهيد ضمن اينكه من نيز از مدتها پيش لينك سايتتان را در لينكستان وبلاگم قرار دادم. از عنايت شما متشكرم.

    وبلاگ پرواز www.flight.mihanblog.com
    پاسخ
    رضا جان عزیز و گرامی
    از آشنایی با شما خیلی خوشحال شدم
    رضا جان از این که بنده رو شرمنده فرمودی و لینک کردی ، واقعآ سپاسگزارم
    من هم همین الان این کار رو انجام خواهم داد .. فقط همان گونه که می دانی .. ادیتور سایت از بلارولینگ تبعیت می کند .. که مدت هاست خراب شده است . ولی من همین الان در وبلاگ ام شما رو لینک می کنم .. و در پست بعدی هم در بخش حرف های خودمونی وب شما رو معرفی خواهم کرد تا خوانندگان با آن آشنا شوند
    من به دوستان عزیز و بزرگواری چون شما افتخار می کنم ..
    موفق باشی

    سلام کاپیتان
    مثل همیشه عالی و بینقص بود
    واقعا بعضی از شجاعت هایی که تو اون موقعیت زمانی میشده برام حیرت انگیزه خیلی دوست دارم بدونم اگه خدای نکرده بازهم همچنین موقعیتی تو کشور پیش بیاد مردم مثل اون موقع با اون شور و شوق شرکت خواهند کرد یا نه؟ نظر شما چیه؟ یا شاید هم شرایطه که رفتار ها رو توجیح میکنه
    مخلص شما
    یا حق
    پاسخ
    ممنون دوست و همکار گرامی
    از این که مطالب این پست توجه و نظر شما رو جلب کرده .. خیلی خوشحالم
    نیما جان به نکته جالبی اشاره کردی .. و خوشبختانه خودت پاسخ ات رو فرمودی .. تا انسان در شرایط قرار نگیره .. نمی تونه دقیقآ پیش بینی کنه
    ولی من وقتی به این موضوع فکر می کنم .. نظرم منفی است . و بعید می دونم . اما مطمئن هستم در موقع خودش خیلی ها برای دفاع از کشورشون همه کار می کنند .. از شما به خاطر حضور گرم تشکر می کنم

    سلام بر استاد گرامی جناب کاپیتان مدرسی (عمو بهروز نازنین)عزیز
    باتشکر از مطالب زیبای شما و عرض پوزش به دلیل اینکه دیر به دیر به سایت سر میزنم.
    کاپیتان من و تنی چند از دوستانم در سایت هوانوردی پارسی قصد داریم به معرفی خلبانان ایرانی بپردازیم لذا از شما تقاضا دارم اگر ممکن مارا در این کار یاری رسانید و در ابتدا بیوگرافی کاملی از خودتان در اختیارمان قرار بدهید.بوسیله این آدرس ایمیل می توانید در صورت تمایل با دوست و دوستار کوچک خود در ارتباط باشید:amir_p82@yahoo.com
    پاسخ
    امیر جان عزیز و نازنین
    از دوست هر چه رسد نیکوست
    پسرم شما بقدری با محبت هستی و به بنده لطف داری .. که هر زمان تشریف بیاوری .. به من افتخار داده ای
    اما در مورد کاری که قصد انجام ان را دارید
    امیر جان .. من فکر کنم نوشتن نام خلبانان در نگاه اول مشکل نباشه .. اما مطمئن هستم در ادامه به مشکل خواهی خورد . چون طبق مقررات درج اسامی و مشخصات خلبانان نظامی و به طور کلی افراد نظامی با هر نیت و هدفی باشه .. از نظر قانون جرم تلقی می شه .. زیرا ناخواسته شما یک سری اطلاعات طبقه بندی شده رو در اختیار عموم قرار می دهید ..
    من توصیه می کنم قبل از انجام این مهم حتمآ با چند نفر ادم آگاه مشورت کنید
    من بعید می دونم اجازه چنین کاری رو داشته باشیم
    با ذکر مثالی شما رو روشن می کنم
    دشمنان ما از هر طریقی مترصد این هستند به کشور ضربه بزنند . خب وقتی در سایتی اسامی و مشخصات و بیوگرافی ان ها باشد .. خیلی راحت شماره تلفن و ادرس ان ها رو می شه پیدا کرد .. و بعد خیلی راحت می شه رفت سراغشون .. و خب بقیه رو خودت حدس بزن .. با وعده و وعید سعی می کنند ان ها را تطمیع کرده و سوء استفاده نمایند
    البته نیت شما واقعآ خیره .. ولی توصیه می کنم با فکر و مشورت این کار را انجام دهید

    سلام بر عموی عزیز همراه با شتلق های فراوان...

    اول عرض کنم با توجه به سلامتیتون کمتر کامنت میزارم... دو پست آخری مثل همیشه عالی و جذاب قشنگ و هر چی صفت خوبه خودتون بزارین بود...

    اما یه سوال تخصصی از شما که شما رو خیلی قبول داریم...

    تمام فرماندهان ارتش و سپاه به یک مسئله خیلی افتخار میکنند و آن اینکه بعد از خروج مستشاران آمریکایی از ایران و بر جای ماندن تجهیزات بسیار پیشرفته، نیروهای انقلابی با خود کفایی توانستند تمامی سیستم ها رو در کمال ناباوری غرب راه اندازی کنند...

    حالا سوال من...بنده با صنعت و علم قطعه سازی کمی آشنایی دارم و کاملا درک میکنم که ساخت یک دستگاه پیشرفته بسیار دشوار، نگه داری از آن بسیاربسیار دشوار تر است و اگر معلومات آنرا نداشته باشی راه اندازی و نگه داری و تامین قطعات یدکی یک دسنگاه که از آن هم هیچ نمی دانی وبسیار پیچیده هم هست خارج از تصور می باشد... مثلا اف 14 که خودتون بهتر میدانید...

    حال ما به شما اعتماد کامل داریم و حرف شما سند است...واقعا نیروهای انقلابی که قبل از انقلاب حتی اجازه نداشتند به برخی سیستم ها دست بزنند و نزدیک به آن شوند چگونه هواپیمایی مثل اف14 و موشکی مثل فونیکس رو را پا نگه داشتند؟؟؟ تعارف که نداریم گاهی اوقات فکر میکنم نکنه 90 درصد اف 14 های الان ما کاملا اوراق باشند و فقط و فقط قابلیت پرواز داشته باشند و فقط جنبه تبلیغاتی داشته باشند...نکنه همه دارن درباره اول انقلاب و تامین نگهداری از سیستم های پیچیده آن زمان دروغ می گویند...شما آن زمان را به چشم خود دیده اید...می توانید دیدهایتان را هر چند کوتاه شرح دهید...

    هنوز هم به فکر فیروزخان مومنی هستم و حتما در همایش زیارتتون میکنیم!!!

    می دانم که مریض احوالید می دانم که سخت است جواب دادن به انبوه کامنت ها...ولی نمیدونم باید در حق شما چه دعایی کرد...اما اگر پاسخ دادم سختتون هست بیخیال...سلامتی خودتون مهم تره...

    با یک شتلق خیلی محکم شما رو به خدا میسپارم...
    پاسخ
    عرفان عزیز و نازنین
    از این که توجه خاص به مسایل کشور داری از شما تشکر می کنم
    دوم ... از این که به حقیر اعتماد دارید .. واقعآ شرمنده ام می فرمایید
    عرفان جان راستش .. من خیلی دلم می خواهد همه چیز رو بدون کوچکترین ملاحظه ای بیان کنم .. اما پسرم خودت بهتر می دانی بیان و توضیح مسایل نظامی جرم محسوب می شود .. در ثانی فایده ای برای من و شما نداره که بفهمیم اول انقلاب حسن اوغلی رو پای هواپیما راه می دادند یا نه ..!!؟
    البته نکته سنجی شما رو تحسین می کنم .. ولی اعتراف می کنم که نمی شود این پرسش ها رو به راحتی پاسخ داد
    فقط می گویم شما با این گونه پرسش ها .. تقریبآ به واقعیت نزدیک شده ای
    امیدوارم در همایش ببینمت .. راستی اسفند ماه یک ایرشو برگزار می شه .. که فکر کنم بهترین فرصت باشه .. سایت ما هم یک غرفه خواهد داشت

    آقای مدرسی . خیلی تحت تاثیر این قسمت از مطلب قرار گرفتم:
    " اکنون با بالی که آنها را تا پیش خدا برده بود مشغول مناجات با خدا بودند و فرشتگان درگاهش به حال آنها غبطه می خوردند از همدیگر حلال بود می طلبیدند با گذر از نقطه صفر مرزی و اعلام خلبان نیروها آماده نبرد شدند".
    اشک در چشمانم حلقه زده و به آنها که اینقدر به خلوص نیت رسیده اند غبطه می خورم.
    نمیدانی چقدر در هوس رسیدن به این خلوص که بتوان عظمت خداوند را با تمام وجود درک کرد می سوزم.

    موفق باشید.
    پاسخ
    مهدی جان عزیز و گرامی
    چقدر خوشحالم که جوانانی این چنین بزرگوار و بی غل و غش می بینم
    پسرم انسان در هر حالتی می تونه به این خلوص برسه
    از قدیم گفته اند برای رسیدن به خدا از مردم باید عبور کرد
    کافی است شما در خدمت به همنوعان خود صادق باشی .. همان لذت و خلوص رو احساس خواهی کرد
    نیاز نیست ادم در جبهه باشه ... هفته قبل دامادم از چین برگشت .. تعریف می کرد من به خدا در ان کشور بی خدا خیلی نزدیک بودم .. در پاسخ گفتم .. من هم این جمله را در سوئیس به همسرم گفتم .. که خانم من این جا خیلی خدا رو به خودم نزدیک حس می کنم
    پسرم اصل دل و عمل انسان است .. فرق نمی کنه اروپا باشی .. یا جبهه جنگ .. همه جا می شه به ان خلوص دست یافت

    سلام جناب مدرسي

    خاطره جالبي بود و همينطور مطلب ترجمه شده راجع به دزديدن ميگ خيلي عالي است.
    راستي كسي ميداند چه بلايي سر سايت بالاترين امده دو سه روزه نميتوانم وارد سايت بالاترين بشوم .

    قصد دارم تنها خاطره اي كه از سي ١٣٠ دارم را برايتان تعريف كنم .
    البته به خاطرات شما صددرصد نميرسد ولي خود من تا مدتها ميخنديدم.

    من فقط يكبار سوار سي ١٣٠ شدم و همان يكبار انقدر خوش گذشت كه حد ندارد.
    داستان از اين جا شروع شد كه من در سال ٧٠ در دانشگاه ازاد محلات (نزديك اراك) در رشته مهندسي معدن قبول شدم البته من و خيلي ديگر از بچه ها سال بعد يعني مهر ٧١ به تهران منتقل شديم.
    از آنجاييكه پدرم از قديمي هاي شركت ملي صنايع مس ايران و معدن مس سرچشمه كرمان بود برنامه اي ترتيب داد تا من و حدودا بيست نفر از همكلاسي هايم به خرج شركت مس از معدن مس سرچشمه كه بزرگترين معدن روباز خاورميانه است بازديد كنيم . (آقاي مدرسي حاشيه رفتن رو حال ميكني از خودتون ياد گرفتم).
    ولي الان كه دارم مينويسم ميبينم خداييش بدون حاشيه اصلا نميشه مطلب نوشت
    در بهار ٧١ قرار شد ما با ميني بوس از محلات به تهران بياييم و از آنجا با ساها به كرمان پرواز كنيم.
    خوب رفتن مساله اي نبود و در آنجا هم خيلي خوش گذشت ولي در برگشت اتفاق خنده داري افتاد كه اگر حاشيه رفتن اجازه بده ميخواهم بگويم.
    راستي در اين گروه يك دوستي داشتيم كه اهل نيمور بود (شهر كوچكي نزديك محلات) اين پسر مثل اكثر شهرستاني هاي عزيز فوق العاده ساده و زود باور بود خلاصه جون ميداد براي سر كار گذاشتن (قابل توجه آقاي مدرسي).
    وقتي موقع برگشت سوار اين عروس خوشگل (سي ١٣٠) شديم (البته در سال ٧٠ تقريبا شبيه پيرزن خوشگل بود تا عروس). صندليها بصورت برزنتي و در دو رديف روبروي هم يعني پشت به پنجره هاي هواپيما بود .
    از شما چه پنهان كه دو سه تا دختر خوشگل و ماماني (البته به چشم خواهري) هم به عنوان مسافر در هواپيما بودند و زير زيركي حواسشون به پسرها بود البته ما هم خودمون رو كشته بوديم براي اونها.
    پنج دقيقه از پرواز نگذشته بود كه اين دوست شهرستاني ما احساس كرد كه ديگه نميتواند خودش را بيشتر از اين نگه دارد و بايد سري به دستشويي هواپيما بزند نميدانم چرا در فرودگاه اينكار را نكرد به هر حال وقتي يكنفر بلند شود و به سمت توالت برود خواه نا خواه توجه همه به او جلب ميشود خصوصا اينكه در اين هواپيما صندليها رو به راهرو وسط است خلاصه دوست ما خواست در توالت را باز كند كه ديد اي دل غافل در قفل است كسي هم داخل توالت نيست. خودش را از تك و تا نينداخت و باز سعي كرد در را باز كند ولي نشد كه نشد حالا جلوي اونهمه آدم كه فهميده اند دوست ما دارد مي تركد بايد ميآمد و سر جايش مينشست .
    خودتان حدث بزنيد ما با اين بيچاره چكار كرديم . يكي ميگفت ناراحت نباش الان سه راهي سلفچگان نگه ميداره ميري دستشويي.
    يكي ديگه يك بسته كلينكس داد دستش كه اگه كار از كار گذشت خلاصه تميز كند .
    دختر ها هم كه ديگه رودر بايستي رو گذاشته بودند كنار و ريسه ميرفتند
    خلاصه بعد از يكربع يكي از لود مسترها با پيچ گوشتي سعي كرد در را باز كنه نشد از كاك پيت يك نفر آمد و بعد از كلي كلنجار رفتن در باز شد و اين دوست ما پريد تو توالت و ده دقيقه اي اون تو بود فكر كنم مخزن هواپيما پر شد ( راستي آقاي مدرسي هواپيما ها براي اين منظور مخزن دارند يا نه در هوا خالي ميشود)
    بعد از اينكه دوست ما از توالت شاد و خندان امد بيرون تمام هواپيما حتي اون دخترها سوت و دست زدند و هورا ميكشيدند .
    خودتان قضاوت كنيد كه بعد از اين داستان ما چقدر تيكه بار رفيقمون ميكرديم تا مدتها (قابل توجه آقاي مدرسي كه براي همكاراش اسم درست ميكرد).

    در ضمن آقاي مدرسي داستان شاخ به شاخ شدن هواپيما همان بود كه شما فرموديد در جزاير قناري ولي حتما فيلمهاي ديگر را رايت ميكنم برايتان مي اورم

    قربان شما
    علي از كانادا
    پاسخ
    علی جان عزیز و نازنین
    خوشحالم که خاطره خوبی از هواپیمای نازنین داری .. من که هر وقت خاطره ای از دوستان در باره پرواز با سی - 130 می خوانم بی اختیار اشگ در چشمانم جمع می شود .. مثل همین خاطره شما که شاد و دلنشین بود .. اما دست خودم نیست .. چیزی نمانده است که زار بزنم
    در مورد دستشویی هواپیمای سی - 130 عرض کنم که برای پیشاب یا همون ادرار خالی .. در هوا تخلیه می شود .. ولی برای مدفوع .. در لگن می ماند و در ایستگاه تخلیه می کنند ..
    البته ان ادرار که از هواپیما خارج می شود .. ندرتآ به زمین می رسد .. چون شدت باد موتور ها به حدی است که ان را تبدیل به پودر می کند .. و ممکنه تنها قطراتی از ان کیلومتر ها دور تر به زمین برسه .. حتمآ دقت کردی در هوای آفتابی وقتی ادم در خیابان قدم می زند گاهی یک قطره آب روی سر و صورت اش می چکد .. ؟ این دقیقآ همان قطره ای است که عرض کردم .. ممکنه مسافری در روی شهر اصفهان مثل دوست شما قصد تخلیه خودش رو داشته باشه ولی در تهران همون یک قطره نصیب سر کچل بنده می شود
    این رو جدی عرض کردم .. و هواپیمای هرکولس چنین است
    منتظر حضور گرم شما در تهران هستم
    راستی علی .. اگه می شه یک ای میل به من بزن .. کارت دارم

    با عرض سلام!
    از همه دوستانی که تشکر کردنده اند سپاسگزارمو خوشحالم که مطلب فوق مورد توجه قرار گرفته است.در جواب به آقای "فرخ" باید بگویم که اتفاقا فیلمی هم از این قضیه ساخته شده است که در قسمت آخر نام آنرا ذکر کرده ام.توجه شما را به قسمت چهارم و پنجم جلب میکنم.همچنین از همین جا از همه قهرمانان و تکاوران جنگ تشکر کرده و و جود آنان را مایه مباهات ایران میدانم.
    بهترین آرزوها
    پاسخ
    علیرضا جان .. وظیفه خود می دونم بار دیگر از شما به خاطر زحماتی که می کشی تشکر و قدردانی کنم

    با عرض سلام!
    از همه دوستانی که تشکر کردنده اند سپاسگزارمو خوشحالم که مطلب فوق مورد توجه قرار گرفته است.در جواب به آقای "فرخ" باید بگویم که اتفاقا فیلمی هم از این قضیه ساخته شده است که در قسمت آخر نام آنرا ذکر کرده ام.توجه شما را به قسمت چهارم و پنجم جلب میکنم.همچنین از همین جا از همه قهرمانان و تکاوران جنگ تشکر کرده و و جود آنان را مایه مباهات ایران میدانم.
    بهترین آرزوها

    درود جناب مدرسی . خوب هستید که ؟
    اون روز که سایتتون با مشکل مواجه شد بعد از مدتها وارد وبلاگ شدم . عکس نوه های گلتون رو دیدم که حسابی بزرگ شدن . الان تویه سنی هستند که پدر و مادرها هم حسابی کیف می کنند و هم حسابی برای کنترلشون انرژی مصرف می کنند . امیدوار هستم که زندگی سالمی داشته باشن مثل پدر بزرگشون . این روزها کمتر فرصت می کنم که اینجا بیام . امیدوارم که از نزدیک شما رو زیارت کنم .

    به امید دیدار
    پاسخ
    ممنون بامداد عزیز
    نوه ها دست بوس دایی خود هستند
    بامداد جان هفته دیگه .. روز عشاق تولد یک سالگی ان هاست .. تازه می خواهند راه بروند .. فعلآ ایستادن رو فراگرفته اند .. ولی با کمک دیوار و اشیای داخل خونه همه جا سرک می کشند .. کنترل آن ها واقعآ مشکل شده است . هفته ای یک روز همسرم می رود کرج .. یک روز هم من می روم .. بقیه ایام هم همسایه ها چند ساعتی ان ها رو به خونه خود برده تا دخترم کمی استراحت کند .. عجب روزی هم بدنیا امده اند ... روز عشاق !! ممنون از شما

    سلام مجدد استاد

    الان که کامنت علیرضا (ترجمه) عزیز را دیدم فقط خواستم خدمت شما یادآوری کنم که با ایشان تماس بگیرید و هدیه ناقابلی را که خدمتتان عرض کرده بودم به دست ایشان برسانید. یادتون هست که .... (چشمک)؟

    سبز باشید
    سام (سوئد)
    پاسخ
    سام عزیز و گرامی ..
    بله .. فرمودید .. علیرضا جان تهران نیستند . و گرنه خودم می رفتم حضورشون به هر حال باید یک جور هایی امانت رو به دست ایشون برسونم
    فقط من از رفتن به پست خانه و بانک معذورم
    الان در همین پائین می نویسم براش .. خودش حتمآ می خوانه
    از شما واقعا تشکر می کنم
    ********
    علی رضا جان عزیز
    از روزی که شما برای آقای عطا کامنت گذاشتی که یک سری از مستند ها رو بخری .. جناب سام نازنین به بنده فرمودند که یک نسخه از دی وی دی ها رو به شما تقدیم کنم
    راستش من بقدری سرم شلوغ بود که فراموش کردم ..
    به هر حال امانت های شما موجود است . تلفن من را هم داری
    اگه کسی از اقوام گذرش تهران افتاد ... بگو تا هدیه جناب سام رو تقدیم نمایم
    علیرضا جان خاطرت خیلی عزیزه .. چون سام به خاطر دلایلی که قبلآ عرض کردم از انتشار ان به دلیل مسایل حقوقی راضی نیست . اما می داند شما برای مصرف خودت می خواهی
    در ضمن بار دیگر از زحمات شما و ترجمه زیبای شما تشکر می کنم

    سلام جناب مدرسی!
    خجالت زده نمودید هم شما و هم سام عزیز که به بنده لطف دارند.اما باید عرض کنم که مجموعه دی وی دی ها را خریداری کرده ام و پول آنرا هم واریز نموده ام و اصلا هم حواسم نبود که خوانندگان سایت تخفیف می گیرند و بعد از واریز پول متوجه شدم.بهر حال از مراحم شما و سام عزیز بینهایت سپاسگزارم.اگر مجموعه مورد نظر شما همان مجموعه آقای خسروشاهی در وبلاگ است که احتیاجی به زحمت نمی باشد وتهیه شده است.اما حالا که ارتباط با خوانندگان عزیز بیشتر شده است خواستم که تقاضای کوچکی از آنها بکنم که انشالله با وجود دلهای پاک عاشقان پرواز به نتایج بزرگی برسد.اینجانب مدتی است که دچار یک مشکل حقوقی شده ام و اصلا زمینه آشنایی با این سایت هم همین موضوع بود که در اینترنت دنبال چیز دیگری میگشتم و سر از سایت آقای مدرسی در آوردم.چونکه به نقطه حساسی رسیده و اتفاقا یک سر آن هم به اداره تشخیص هویت تهران کشیده شده است خواهش میکنم با قلبهای پاک خود مرا دعا کنید تا بتوانم پیروز از ماجرا خارج شده و حق خود را دریافت کنم.ببخشید که زیادی حرف زدم.
    التماس دعا
    پاسخ
    علیرضا جان عزیز و نازنین
    دقیقآ بعد از این که شما در کامنتی نوشته بودی که چگونه پول برای مستند ها واریز شود ، سام عزیز برای من پیغام گذاشتند که یک نسخه از دی وی دی ها رو کپی کرده و به شما تقدیم نمایم .. البته ایشون فکر می کرد شما در تهران تشریف دارید .
    اما در مورد آقای خسرو شاهی عرض کنم .. بنده ایشان را نمی شناسم .. شخصی که با من حرف زد آقای محمد عطا از دوستان آقای نوید عزیز بود .. که خودت می دونی من نسبت به خوانندگان سایت ارادت خاصی دارم ..
    ولی نمی دانم چرا اسامی تغیر می کند .. قرار ما هم با این سایت این بود که به خوانندگان سایت تخفیف قادل شوند . مخصوصآ شما که یکی از مدیران سایت هستی .. و من به این دو دلیل خیلی از این عمل مدیران آن سایت رنجیدم .
    خودت بهتر می دانی با وجود حرف ها و حدیث هایی که در باب درج آن بنر در باره من زده شد ، صرفآ به خاطر این که توصیه خوانندگان سایت بوده است هم در بخش تبلیغات وبلاگ ام قرار داده و هم در پایان هر مستند براشون تبلیغ می کنم .. و تنها دلخوشی ام این بود که به دوستان تخفیف قائل می شوند .
    حالا می بینم هم اسم عوض شده و هم به یکی از مدیران سایت هیچ تخفیفی قائل نشده اند ... به همین دلیل با تمام احترامی که به آقایان نوید و محمد عطا دارم .. دیگه در زیر مستند ها هیچ تبلیغی نخواهم زد .. تا زمانی که تخفیف شما را به حساب تان واریز نمایند .. پرسش من این است ... شما روی متانت و حجب و حیا خود رو معرفی نکردید .. آن ها چرا با خواندن نام شما متوجه این واقعیت نشده اند ؟
    جناب صادقی خیلی حالم گرفته شد .
    در مورد مشکل شما ... همه دعا می کنیم .. و مطمئن هستم دوستان خواننده حتمآ آشنا در مراجع یاد شده دارند .. حتی یادم یکی از خوانندگان محترم وکیل بود و مرتب به بنده می فرمود اگه کاری داشتم به ایشان تماس بگیرم .. که متآسفانه من یادداشت نکردم .. ولی حتمآ دوستان علاوه بر دعا شما را در تهران یاری خواهند کرد

    آقا بهروز دوستان گرانقدر سلام

    متاسفانه مشکل بدی برایم پیش آمد و نتوانستم برای دوستان مطلب جدیدی قرار دهم.بهروز جان واقعا از مسائل و مشکلات موجود در کشور خسته شدم.دیگردر موهای سفیدم باید به دنبال موی مشکی گشت!!

    درباه صحبت جناب (الحدید) مبنی بر دزدیده شدن 48 فروند تامکت ایرانی دلایل مختلفی بر نهی این قضیه
    وجود دارد ولی منتظر شنیدن داستان ایشان هستم.آدرس وبلاگتان را لطفا قرار دهید.

    (علی از کانادا) از خاطره زیباتون متشکرم.راستی چند وقت پیش برای شرکت در کنفرانس روش های نوین در زمین شناسی.....یا همچین چیزی به دانشگاه محلات با جمعی از بچه های استخراج اکتشاف و فرآوری دعوت شده بودیم.دانشگاه بزرگ و زیبایی شده.از اینکه همکار شما هستم قلبا خوشحالم.اگر کاری داشتید و از دست حقیر ساخته بود در خدمتم.

    (جناب طبیب زاده) تعداد بسیار بالای شکارهای اف-14 به خوبی بیانگر عملیاتی بودن آن بوده و این مدیون پرسنلی بوده که به خوبی آموزش دیده بودند طوری که با بازنشست شدن آنها مسئولین بار دیگر مجبور به دعوتشان شده اند. در این قضیه موارد زیادی وجود دارد اما درباره زمان حال نظرتان تقریبا درست است.

    از جناب سرهنگ(کماندو) هم سپاس بی کران دارم.خوشحالم سینمای جنگ دیگر رونقی ندارد چون بیشتر به مسائل تصنعی می پردازد(فلانی!! فلانی رو کشتن!!)در حالی که در قلب امسال ایشان سناریو های جذاب و واقعی از خاطرات و عملیات های آن زمان وجود دارد و تقریبا هیچ نفری به آنها اهمیت نمی دهد.خب دیگر هم در عملیات ها نامی از ارتش برده نمی شود.....ولی خدایی هم هست!!

    خاطره ای از سرتیپ خلبان(حسین نظری)

    در چهارمین روز جنگ به من و شهید یاسینی و سروان شهید دمیران ماموریت انهدام پل بصره را ابلاغ کردند ما با سه فروند جنگنده اف-4 مجهز به موشک های ماوریک برای انهدام هدف اولیه که همان پل یصره بود به پر.از درآمدیم بلافاصله پس از رسیدن به هدف شهید یاسینی که شماره 1 بود روی هدف لاک کرد و پل را منهدم نمود وی سپس به ما گفت شما برای زدن هدف ثانویه اقدام کنید هدف ثانویه ماهم این بود که اگر در دید خود کشتی جنگی پاسگاه تانک یا نیروی های ارتشی داشتیم آنها را مورد اصابت قرار دهیم شماره2 گفت من چند تانک دیدم می روم آنها را بزنم.مقابل ما اروند رود بود و در موازاتمان نیز اسکله بندر بصره بود.زمان به سرعت می گذشت و من و کمک خلبانم چیزی پیدا نمی کردیم در همین لحظه پهلو گرفتن یک کشتی بزرگ به اسکله بندر بصره را دیدم.با خودم گفتم این هر چه باشد در حال تخلیه بار و چه بسا مهمات جنگی در خاک دشمن ماست بلافاصله سایت را روی کشتی گرفتم و به کمک خلبان سروان شهید رنجبر گفتم شلیک کن خوشبختانه با شلیک 2 موشک کشتی و اسکله را به آتش کشیدیم پس از گردش به سمت پایگاه به کمک خلبان گفتم اگر به ما بگوییم یک کشتی تجاری را زدیم حتما مورد مواخذه قرار می گیریم چه کار کنیم؟! کمک خلبان گفت : می گوییم هدف ثانویه را زدیم.پس از فرود در گزارش بدون هیچ توضیحی فقط نوشتیم (انجام ماموریت ثانویه) ساعت دو و سی دقیقه همان روز فرمانده پایگاه سرهنگ خلبان مهدی دادپی آمد توی آلرت که ما نشسته بودیم گفت: این ماموریت صبح که انجام شد چه کسانی بودند ؟ چرا گزارش کامل را نمی نویسند ؟ اخبار اعلام کرده بندر بصره پس از بمبارن جنگنده های ایران در حال سوختن است!!ما دیدیم اوضاع خوبه و فرمانده خوشحال رفتیم گفتیم ا زدیم که جناب دادپی بسیار خوشحال شد و روی ما را بوسید با توجه به اینکه انهدام آن کشتی بازتاب گسترده ای داشت لذا خاطره ای بسیار شیرین برای ما به جا ماند.صنایع هوایی......... جالب اینکه حدس خلبان درست از آب درآمد و کشتی حامل تسلیحات تازه خریداری شده از سوی عراق بوده

    یاحق
    پاسخ
    آوالانچ جان عزیز و گرامی
    آقا خوش تیپ شدی ... چرا ناراحتی .. موی سفید خیلی خریدار داره .. من که ریش های پرفسوری ام سفید شده است و شقیقه هایم !! خیلی دلم می خواهد همین دو شوید هم سفید شوند ... چشمک
    در مورد ادرس سایت آقای الحدید .. باید عرض کنم در کامنتی که نوشتند آدرس وجود داشت و من رفتم آن را مطالعه کردم .
    اما چیز خاصی متوجه نشدم .. شاید دیر وقت بود و خسته بودم
    در مورد سینمای جنگ .. حق با شماست .
    البته مقصر خود ارتشی ها هستند .. این مهم را به برداران عقیدنی سپرده اند .. خب حتمآ برای آن ها اصلآ مهم نیست در مورد ارتش واقعیت ها گفته شود
    چون من یادمه ده - دوازده سال پیش یک طرح آبکی به گروه جنگ تلویزیون دادم .. سریع پذیرفتند .. و حتی از من خواستند با ان ها همکاری کنم .. که به دلیل مسئولیت هایی که داشتم موفق به همکاری نشدم .. بعد هم حوصله این کار را نیافتم .. ولی اگه یکی بنویسه حتمآ آن ها استقبال خواهند کرد ..
    http://alhadid.blogfa.com/
    آدرس وب آقای الحدید .. البته اگه روی اسامی کلیک کنید .. وب آن ها باز می شود .. ممنون از شما

    با سلام خدمت استاد عزيز
    روز نيروي هوايي رو به شماو همه دلاوران نيروي هوايي تبريك مي گم.
    شاد و شادكام باشيد.
    پاسخ
    دوست نازنین جناب سعید گرامی
    خیلی ممنون و سپاسگزارم عزیزم
    امیدوارم لیاقت دوستی با شما دوستان بزرگوار رو داشته باشم
    یا حق

    بهروز خان پیشاپیش روز والنتاین و بهتون تبریک میگم و از طرف من نوه های عزیز و ببوس و امیدوارم سالیان سال از نعمتی که خدای مهربون براشون فرستاده یعنی پدر بزرگ عزیز جناب کپتن بهروز مدرسی بهرمند گردند .خانوم بنده هم دست بوس شما هستند با اجازتون ما پس فردا برای سفر عازم شمال هستیم بمحض اینکه برگشتیم حتما حتما در خدمت سرور گرامی و خانوم عزیزتون خواهیم بود.باعث افتخار من و همسرم است.میبوسمت به اندازه یه هرکولس.بای
    پاسخ
    ممنون هومن عزیزم
    از دختر نازنینم هم که افتخار زندگی با شما رو داره به خاطر تمام خوبی هایی که داره تشکر می کنم
    امیدوارم سفر خوش بگذره .. منتظر برگشت شما هستم
    مواظب خودتون باشید .. خوش بگذره
    نوه های شیطون ام دست بوس دایی و خاله خود هستند

    سلام عمو
    عمو من خداوکیلی اون اس ام اس هارو ظهر فرستاده بودم؛ به شما نمی رسید.
    صبح بیدار شدم دیدم به شما رسیده.
    من مزاحم نیستم عمو.
    نمی خواستم نصف شب بیدارتون کنم.
    خلاصه شرمنده.
    فردارو چکار کنم؟
    پاسخ
    عیبی نداره پسرم .. مخابرات تقصیر داره نه شما
    فردا بعد از ظهر در دفتر همدیگر رو به امید خدا می بینیم

    سلام به کاپیتان گرامی؛
    کاپیتان عزیز این چه بلایی بود که سر آن استاد آوردید!(خودمانیم ها بعضی وقت ها خیلی حال میده!یکی از دوستان یکبار یک همچین شوخی با من کرد و چنان سر کارم گذاشت که هنوز که هنوزه سوژه خنده دوستان است!!)
    آن زنبور ها هم در مطلب قبلی چه بلا زنبور هایی بودند!قبل از نوشتن مطلب توسط شما همه جور فکری درباره سقوط هواپیما کرده بودم الا این یکی!
    کاپیتان عزیز یک فیلم در یوتیوب پیدا کردم بد ندیدم که شما هم مشاهده کنید،البته اگر قدیمیست و قبلا دیده اید که به بزرگواری خودتان این حقیر را عفو بفرمایید.
    نشستن یک هواپیما بدون یک بال!
    http://uk.youtube.com/watch?v=qm0KrzlAki8
    نفهمیدم این انیمیشن یا کلک فیلمبرداریست یا این خلبان واقعا اینطور فرود آمده!
    با تشکر از شما کاپیتان گرامی.
    پاسخ
    حسام جان عزیز و نازنین
    زمان جنگ ما خیلی کار های خنده دار انجام می دادیم .. ولی این مسئله صرفآ آزار خلبان ها بود .. که به دلیل رفاه بچه ها این کار رو کردم .. اگه بدونی چقدر خندیدیم .. روده بر شده بودیم .. روزی که پرواز بعد از ظهر را کنسل کرد .. و کار به جایی رسید که یک بار هم پرواز روز را کنسل کرد .. چون بهش گفته بودم فقط صبح ها می تونم با او قرار بگذارم !! و هر دفعه به یک بهانه او را به شهر می کشاندم
    در مورد لینک فوق .. راستش من نمی تونم نظر درست بدهم
    از نظر علم آیرودینامیکی ، اگه یک وجب از بال کنده بشه .. هواپیما نمی تواند پرواز کنه .. ولی در زمان جنگ شاهد بودم یکی دو متر از بال بوئینگ سوخت رسان کنده شد و خلبان بدون توجه به پرواز رفت .. در هوا خلبان های شکاری متوجه کوچک بودن بال سمت چپ هواپیما شده و یه جور هایی بهش گفتند بشین زمین .. همه متحیر شده بودند
    اما در این فیلم .. اگه حقه نباشه .. این ها چون هواپیمای آکروباتیک هستند .. خلبان به چرخش به راست .. از دمچه های خود برای بالانس استفاده کرد .. جون یک بال رو به پائین قرار داشت . و تآثیری در الیاف هوایی نداشت .. و در نزدیکی زمین .. با یک چرخش " اسالت لدینگ " انجام داده یعنی هواپیما رو رها کرد تا از یکی دو متری به زمین برخورد کنه .. اگه واقعی باشه .. خونسردی خلبان و کلکی که در حفظ تعادل زد قابل تحسین است


    سلام . بنده مختصری از بحث دزدیدن 48 فروند اف 14 از ایران توسط اسرائیل در ایام انقلاب رو در وبلاگ نوشتم. به آدرس:
    http://alhadid.blogfa.com/post-154.aspx
    برای اطلاعات بیشتر به کتاب استراتژی پیرامون اسرائیل نوشته محمدتقی تقی پور مراجعه کنید. مقداری از متن مقدمه کتاب که اشاره ای بع این موضوع دارد در اینجا قابل دسترس است.
    http://www.ir-psri.com/Show.php?Page=ViewPublishedBook&PublishedBookID=12&SP=Farsi
    آقای تقی پور در پاورقی نیز نوشته اند به کتاب "عوامل و زمینه های نفوذ بهودی ها و صهیونیست ها در ایران و گستره ی آن" چاپ موسسه مطالعات و پژوهش های سیاسی جاپ اول 79 مراجعه کنید.
    پاسخ
    الحدید جان عزیز
    ممنون از اطلاعاتی که درج فرمودی
    راستش استاد ما جناب آوالانچ گرامی قرار بود بعد از مطالعه وب شما نظرشون رو بفرمایند .. خب شما هم محبت کرده و تمام لینک ها رو قرار دادی
    ممنون از شما

    برای دوستانی که برای دزدیده شدن 48 فروند اف 24 ایران در ایام انقلاب مدارک مستندی میخواستند در اینجا نیز میتوانیم مدرکی دال بر انتقال جنگنده ها به مصر توسط اسرائیل ببینیم:
    http://www.ir-psri.com/Show.php?SP=Farsi&Page=HistoryList&Kind=1&Day=18&Month=11&Year=1357&x=28&y=13
    پاسخ
    باز هم از شما دوست و همکار عزیزم تشکر می کنم
    و یاد اور می شوم ... هر زمان پست جدیدی آپ کردی .. با کامنت در این سایت .. دوستان خواننده رو اگاه فرما تا با مطالعه نوشته های مستند شما به معلومات خود بیفزایند

    با سلام خدمت مردی از جنس احساسات پاک و لطیف عموبهروز نازنین
    عمو در مورد معرفی خلبانان منظور من خلبانان ایرلاین های ایران بود نه نیروی هوای.
    من منظورم را درست مطرح کردم که پوزش می خواهم از شما.
    پاسخ
    ممنون امیر جان .. تعجب کردم
    بله کار بسیار خوبی است .. مردم لااقل می توانند با کاپیتانی که پرواز می کنند شناخت داشته باشند
    ایده بسیار عالی است
    هر از گاهی در پست های جدید من کامنت بگذار تا دوستانی که می توانند به شما کمک کنند .. راهنمایی ات نمایند
    ممنون از زحمات شما پسر عزیزم

    جنب مدرسی گل
    سلام
    موبایل من منشی تلفنی ندارد اگر هم داشته باشد فارسی پیام می گذارم
    واقعا شرمنده که در متوجه شدم خیلی خجالت می کشم که اینقدر دیر فهمیدم
    حیف الان شب است و دیر
    وگرنه همین الان تماس می گرفتم
    09355329654
    شماره منه
    نوکر شما هستم دربست
    پاسخ
    سپند عزیز و نازنین
    دشمن ات شرمنده باشد .. فکر کنم اشتباه از من بود
    چون با همون شماره همیشگی ات که اول ان 711 است یا 117 است تماس گرفتم .. یعنی روی شماره ای که شما به من اخرین بار زنگ زده بودی .. تماس گرفتم .. رفت روی پیغام انگلیسی
    به هر حال خوشحال می شوم فردا بعد از ساعت 3 بعد از ظهر اگه وقت داشتی یک تماسی با همراه ام بگیر
    هر کدوم که آزاد بود

    سلام استاد
    من نميدونم چرا نسبت به اين بحث هاي مربوط به هك كه توي اينجا ميشه يه جورايي آلرژي پيدا كردم

    دوست عزيز
    جناب سام
    هكر ها هم خوب دارن و هم بد
    خدمت استاد هم عرض كردم
    هكر هاي خوب عموما به شما نشون ميدن كه اين نقاط ضعف رو در سيستم دارين و شما ميتونين مشكلات رو رفع كنين

    يه جمله ديگري فرموده بوديد كه من باهاش مخالفم
    فرموده بوديد كه درست كردن چه مشكل و خراب كردن چه آسان
    سام عزيز
    اينجا بر عكسه
    خراب كردن خيلي مشكله
    و البته جلو گيري از خراب كاري فوق العاده آسان

    البته من در مورد هكر هاي بالاترين نظري ندارم چون در زمينه بالاترين حرف هاي ضد و نقيض بسياره

    ممنونم كه حرفام رو خونديد سام عزيز

    استاد
    من خودم جزو مخالفان بحث هاي طولاني توي اينجا بودم
    اما اين بار رو شما ببخشين

    خاك پاي استاد بزرگ
    فريد ©
    پاسخ
    فرید عیز و نازنین
    نمی دونم چرا هر وقت نام شما رو می بینم .. از خجالت آب می شوم
    این رو به جون خودم جدی عرض می کنم
    دلیلش رو می دونی ... ؟ اخه هی به شما قول می دهم به سایت خلبان بیایم .. اما به خاطر مشکلات فراوان و درگیری روزانه .. فراموش می کنم
    حتی با خود عهد می بندم که از دوستان قاطعانه خواهش کنم بیایند .. باز یادم می ره
    لعنت بر این گونه پیر های کم حافظه
    اما در مورد مطالب سام و پاسخ شما .. نظری ندارم
    فقط می تونم عرض کنم
    مخلص هر دوی شما هستم

    سلام جناب مدرسي
    من واقعا از وجود شما دلير مردان در ارتش كشورم احساس غرور مي كنم و براي يكايك شما آرزوي سلامتي و شادكامي دارم
    فرزند كوچك شما مهدي
    پاسخ
    پسر عزیز و نازنینم جناب فدوی گرامی
    خیلی ممنونم عزیزم .. من هم به داشتن فرزندان با احساس و با محبتی چون شما قلبآ افتخار می کنم

    سلام دوباره.
    اين هم مدركي ديگر:
    پیشنهاد انتقال جتهای اف 14 ایران به مصر:
    http://www.tebyan.net/Archive/SpecialOccasions/National/2006/2/7/15473.html
    پاسخ
    دوست عزیز جناب الحدید
    امیدوارم با استاد بزرگوارمون در ارتباط باشی

    سلام جناب مدرسی

    یه مدت بود که درگیر اسباب کشی و ماموریت بودم که الحمدو... تمام شد و بالاخره مستقر شدم و خانوادم هم اومدن اینجا کشور دوست و برادر بلکه هم خواهر و مادر سوریه به هر حال بازم مزاحمت هام شروع شد دلم برای خاطرات شما خیلی تنگ شده بود فعلا خدا حافظ
    پاسخ
    جناب قوامیان نازنین
    خوشحالم که به سلامتی برگشتید
    بنده هم دلم برای دوستانی که مدتی غیبت می کنند تنگ می شود .. امیدوارم همیشه سالم و تندرست باشید

    تقدیم به تمامی میهن پرستان:
    فریدون مشیری:
    ای دل به کمال عشق اراستمت
    وز هر چه به غیر عشق پیراستمت
    یک عمر گرچه سوختم و کاستمت
    امروز چنان شدی که میخواستمت

    و این هم تقدیم به مدرسی عزیز:

    خداون گارا کمانی در دستان توام
    مرا می کش مهل تا بپوسم
    خداوند گارا چندانم مکش اما که بشکنم
    خداون گارا چندانم بکش تا بشکنم باری چه باک از شکستنم
    پاسخ
    سپاسگزارم جناب اریو برزن نازنین
    چه انتخاب جالبی ... ممنون از محبت شما

    شما هم چيزي بنويسيد
    • هر چي دلتان مي خواهد بنويسيد. اينجا مربوط به شماست اگر نظر خصوصي‌اي داريد لطف کنيد و از طريق اي‌ميل (behrouz.journalist at gmail.com) مطرح کنيد، ممنون.






    مشخصات حفظ شود؟

    از تگ‌هاي HTML هم مي‌توانيد در نظرتان استفاده کنيد.

     
    Copyright 2007 by Behrouz Moddaresi | Design by WebStudio | Powered By Movable Type 3.35