چگونه یک جامبو جت اوراق می شود؟

دوستانی که از اینترنت سرعت ضعیف استفاده می کنند و یا حوصله مشاهده بخش های تبلیغی سایت را ندارند ، لطفآ برای خواندن مطلب به وبلاگ مراجعه فرمایند ..اینجا
کاری از : آری خواجه نظام
چگونه یک جامبو جت اوراق می شود ؟ عنوان مطلب تصویری این پست است که دوست بسیار عزیز و فرهیخته ام " آری خواجه نظام " زحمت ارسال آن را کشیده است . برای من که از محل اوراق هواپیماها در امریکا دیدن کرده بودم .. این مطلب خیلی زیبا و جذاب بود . و مطمئن هستم برای خیلی از شما یاران این پرسش پیش امده که .. چگونه یک هواپیما اون هم از نوع ۷۴۷ اوراق می شود ..!!؟ و با جرآت ادعا می کنم خیلی ها حتی چگونگی اوراق شدن خودرو ها رو هم نمی دونند ! من بدون هیچ دخل و تصرفی مطلب دوست قدیمی ام رو منتشر کرده ام .
و اما جا داره از تمام دوستان و خوانندگان محترم که در تمام مدتی که کسالت داشتم با کامنت های محبت امیز شون نگرانی خویش رو ابراز فرموده بودند ... از صمیم قلب تشکر و قدردانی کنم . باور کنید شما یاران همدل و صمیمی بقدری مهربان و دوست داشتنی هستید که تا زنده هستم هرگز فراموش تان نخواهم کرد . و اعتراف می کنم هیچ گاه در طول عمرم این همه دوست واقعی و صمیمی نداشتم . به یکایک شما عزیزان افتخار می کنم . و برای همه شما آرزوی موفقیت و شادکامی دارم . و از خداوند متعال می خواهم روزی فرا برسه که لااقل بتوانم گوشه ای از مهربانی های شما رو جبران کنم .
سخن آخر این که ... از همه یاران بار دیگر استدعا می کنم در بیان و درج نظرات شون مراقب باشند تا خدای ناکرده ناخواسته وارد مباحث سیاسی نشوند . و از طرح هر گونه پرسشی در مورد ارتش جدآ خودداری فرمایند . ضمنآ به اطلاع می رسونم .. به لطف پروردگار مهربان حالم خوب شده است و دوران نقاهت رو سپری می کنم . به همین دلیل از همه یاران خواهش می کنم با حضور دایم و مستمر خود چراغ این سایت رو همیشه روشن نگه دارند . همچنین اگه مطلب جالبی در دسترس دارند برای ارتقای محتوای کیفی سایت برایم ارسال فرمایند . ممنون از لطف همه شما بزرگواران

آژانس هواپیمایی برای خوانندگان سایت تخفیف ویژه می دهد .
شرافت کاری این فروشگاه را تضمین می کنم . مدرسی
![]()
هواپیمای ۷۴۷ یکی از سمبلهای هواپیماهای عصر نو و سمبل انقلاب تکنولوژی در عرصه هواپیما و بخصوص هواپیماهای مسافربری هستش. ولی به دلیل حرکت رو به جلو صنعت هر سمبلی روزی به آخر زمان کاربردی خود رسیده و باید از صحنه خارج شود. در این نوشتار در ارتباط با نحو خارج کردن هوپیمأی به بزرگی ۷۴۷ به بحث خواهیم نشست.
گروهی از مکانیکهای ماهر در زمانی کمتر از ۱۲ هفته یک جمبوجت ۷۴۷ را به شش میلیون قطعه مختلف تقسیم میکنند. ارزش این قطعات چیزی در حدود نه میلیون و هفصد هزار دلار خواهد بود. اتمام این کار بشدت وابسته به کار گروهی و تجربه بالای پرسنل خواهد بود.همچنین خطرات جانبی در کنار کار اوراق کردن یک جمبوجت بیشتر این کار را تبدیل به یک رقابت بین مرگ و زندگی میکند، برای مثال جابجای قطعاتی به بزرگی یک ماشین در ارتفاعی معادل یه ساختمان پنج طبقه.

هواپیمای مورد بحث بعد از ۲۴ سال خدمت اخرین پرواز خود را به محلی در صحرای آریزونا و شهری به نام گودیر انجام داده و بازیافت میشود. رکورد پرواز این هواپیما در ۲۴ سال گذشته ۱۲۰۰ بار سفر به دور زمین بوده ولی در حال حاضر بخاطر بالا بودن هزینههای نگهداری ترجیع داده شده جهت اوراق شدن به مزایده گذارده شده و باز یافت شود. قطعات این هواپیما هنوز قابل استفاده در سایر جمبوجتهای ۷۴۷ و یا سایر هواپیماهای خانواده بوینگ میباشد ولی بدنه بدلیل تحمل استرسهای زیاد هزینه بر شده است.

شرکت برنده مناقصه aero turbine با تخصص در مکانیک و تعمیر هواپیماهای متوسط است. هدف این شرکت بازیافت ۹۸ درصدی این جمبوجت میباشد.بطور تقریبی موتورها و ۳۰ درصد از قطعات داخلی مثل پنلها (Flight Instrument) قابل فروش مجدد و استفاده در سایر هواپیماها خواهد بود. اوراق کردن (Demolition) این جمبوجت با این ابعاد برای اولین بار در این شرکت انجام میشود و در جهت بهینه انجام شدن کار کاملا به منوال هواپیما اتکا میشود.


ابعاد اشیانه (Hanger) این شرکت برای ۷۴۷ کوچک بوده و بخاطر همین تمام مراحل اوراق کردن آن در هوای آزاد و در زیر آفتاب سوزان صحرای آریزونا انجام میشود. همچنین برای این کار ابزار آلات جدید توسط تیم این شرکت طراحی و ساخته شده است. محوطه انبار بطور تقریبی به ۴ برابر وسعت قبلی افزایش یافته است.

مرحله اول: جدا کردن موتورها (Engine Removal)
در اینجا باید خاطر نشان کرد تمام قطعات باز شده از هواپیما باید دارای شناسنامه شامل شماره سریال، نام قطعه، گزارش سلامت قطعه، تاریخ برداشت آن از روی هواپیما و غیره باشند. این پروسه شامل تمام قطعات چه مهم و چه ابتدای مثل دستگاه درست کردن کافی میشود.
هر موتور ۷۴۷ چیزی در حدود ۴.۸ تن وزن داشته و در صورت نو بودن ارزشی معادل سه میلیون و شش صد هزار دلار دارد. ولی موتورهای دسته دوم چیزی در حدود یک میلیون دلار ارزش دارند. هرموتور دارای دو قسمت مختلف هست که باید به صورت جداگانه از بالها جدا و به صورت یک پارچه (One Unit) به انبار منتقل شود.به این منظور مکانیکهای شرکت فوق باید شصت اتصال الکتریکی، سه خط هیدرولیک را از هر موتور جدا کرده، سوخت داخل لوله های هر موتور را تخلیه کنند و بالغ بر ۳۷۵ پیچ و مهره را از موتور باز نمایند.
یک لحظه غفلت در انجام این مراحل حتی باعث کشته شدن افراد شده است. برای همین مساله ایمنی و پروسههای پیشگیری کاملا جدی پیگیری میشود.هر موتور به وسیلهٔ سه مکانیک و در ۴ ساعت برای جدا شدن از بال آماده میشوند و در مجموع ۱۵۰ ساعت کار برای جدا کردن ۴ موتور وقت صرف میشود.ولی ارزش این ۴ موتور برای کمپانی به زمان صرف شده روی آنها میارزد زیرا به مبلغ چهار میلیون و سیصد هزار دلار به فرش میروند.


مرحله دوم: تخلیه سوخت از باکها (Fuel Extraction)
قبل از شروع مراحل بعدی کار اول باید سوخت اضافی در باکهای داخل بال و بدنه خارج شود که از نظر ایمنی ارزش بالایی دارد. زیرا کوچکترین مقدار سوخته باقی مانده در باکها میتواند در مراحل بعدی کار باعث انفجار در هواپیما شود. هر ۷۴۷ دارای دو باک در هر بال، یکی اصلی و دیگری رزرو، است که در مجموع گنجایشی در حدود ۶۴۰۰۰ لیتر سوخت را دارند. همچنین در زیر بدنه در مقطع اتصال بالها و بدنه باک مرکزی قرار دارد که گنجایشی در حدود ۶۴۰۰۰ لیتر را دارد.


برای تخلیه سوخت از روی پانل مقابل مهندس پرواز اول باید دریچه ایمنی(Security Latch) روی خروجی هر باک باز شود تا اجازه تخلیه به متخصص سوخت گیری داده شود. تا لحظهٔ کامل تخلیه سوخت، هواپیما از سیستم تولید برق خود ( Auxiliary Power Unit ) استفاده میکند ولی بعد از آن این سیستم خاموش شده و تمام قطعات الکتریکی هواپیما از کار میافتد. این عمل از روی پانل مقابل مهندس پرواز انجام میشود.




مرحلهٔ سوم: جدا کردن ابزار آلات پروازی (Flight Instrument Removal)
در داخل کاکپیت یک ۷۴۷ بالغ بر ۱۰۰ عدد ابزار آلات هوانوردی وجود دارد که فقط نشانگرهای روی پانل مقابل مهندس پرواز در بازار دست دوم ارزشی معادل ۵۰۰۰۰ دلار دارند. تمام این نشانگرها و سایر ابزار آلات پروازی به همراه جعبهٔ سیاه هواپیما (Cockpit Voice Recorder and Flight Recorder) که در قسمت دم هواپیما قرار دارند از هواپیما جدا و به انبار منتقل میشوند. این ابزار آلات مجددا کلیبره شده و برای استفاده در سایر هواپیماها به کار میروند.



مرحله چهارم: جدا کردن دماغه (Nose Removal)
یکی از قطعات با ارزش که در بازار دسته دوم خواهان زیادی دارد دماغه هواپیما میباشد. این دماغه محل نصب رادار هواشناسی است که همچنین باید در مقابل تنشها و نیروهای وارد بر آن به وسیلهٔ جریان باد که در زمان کروز سرعت معادل ۵۰۰ مایل بر ساعت ( معادل ۸۰۰ کیلومتر بر ساعت) دارد مقاومت کند. دماغه یک ۷۴۷ در صورت سلامت در بازار دست دوم ارزشی معادل ۱۲۰۰۰ دلار دارد. برای جدا کردن دماغه اول رادار از محل خود باز شده و سپس سه نفر مکانیک در ارتفاع یک ساختمان سه طبقه (۹-۱۰ متر از سطح زمین) اقدام به جدا کردن دماغه، که وزنی در حدود ۹۰ کیلوگرم و قطری معادل ۲ متر دارد، میکنند.


مرحله پنجم: بالها و سروموتورها (Actuator Removal)
وزن هر بال در یک ۷۴۷ معادل ۲۰ تن و سطح آن برای پارک کردن ۲۲ اتومبیل متوسط وسعت دارد. در داخل هر بال ۷۴۷ تعداد ۲ عدد سروموتور (Actuator)، که درواقع سیستمهایی شامل موتورهای الکتریکی و جکهای هیدرولیکی هستند، که کنترل کننده حرکت فلپ ها و بالچها میباشند وجود دارد. از این سروموتورها ۴ عدد در قسمت سکان افقی (Horizontal Stabilizer) و ۲ عدد در سکان عمودی (Rudder) وجود دارد که در مجموع ۱۰ عدد در هر ۷۴۷ تعبیه شده است. هرکدم از این سیستمها ۹۰ کیلوگرم وزن دارد و برای جدا کردن آن از بال نیاز به افقی نگاه داشتن فلپها است که با فشار دست به سمت بالا بر فلپها حاصل میشود. هر فلپ بالغ بر ۲۰۰ کیلوگرم وزن دارد.

مرحله ششم: جدا کردن لندینگ گیر (Landing Gear Removal)
در هر ۷۴۷ تعداد ۵ عدد سیستم لندینگ گیر که بترتیب یکی در دماغه و دو عدد در زیر بالها و دو عدد در نزدیکی محل اتصال بالها به بدنه نصب شده اند وجود دارد. قبل از جدا کردن لندینگ گیرها هواپیما باید بر روی جکهای خاصی نشانده شود تا بعد از برداشتن لندینگ گیرها هواپیما به زمین نیفتد. ولی بدلیل جدا کردن قطعات مختلف از هواپیما مرکز ثقل آن در حل حاضر جابجا شده و در صورت قرار دادن جکها در محل نا مناسب باعث سقوط هواپیما میشود. برای حل این مشکل قسمت دم هواپیما قطع شده تا مرکز ثقل به جلو منتقل شود. ارزش هر یونیت دست دو لندینگ گیر بالغ بر ۴۰۰۰ دلار میباشد.




مرحله هفتم: پاک سازی و برداشت سایر لوازم
در این مرحله بالغ بر ۵ مایل (معادل ۸ کیلومتر) لوله کشیهای مختلف و ۱۱۷ مایل ( معادل ۱۸۸ کیلومتر) سیم کشی و بالغ بر سه میلیون انواع پیچ و مهره که بیشتر در قسمت زیر بدنه قرار دارند از هواپیما باز و دسته بندی میشوند.
همچنین مواد رادیو اکتیو که به عنوان بالانس و وزنه تعادل در داخل بالها بکار رفتن از هواپیما جدا شده و به مراکز مربوطه فرستاده میشوند. این مواد در حالت عادی فعال نیستن ولی در صورت مجاورت با گرمای زیاد فعال میشوند.
تمامی قسمتهای داخلی قابل بازیافت مثل صندلیها و یا دیوارهای داخلی در این مرحله از هوا پیما جدا شده و برای ارسال به مراکز باز یافت آماده میشوند.
مرحله هشتم: اوراق کردن (Demolish)
سرانجام در این مرحله جکها از زیر هواپیما برداشته شده و عملیات اوراق کردن شروع میشود. بدنه هواپیما به قطعات کوچک تبدیل شده و جهت ذوب به مراکز مربوطه فرستاده میشود. این کار در طی ۸ روز انجام میشود.از ذوب بدنهٔ یک ۷۴۷ تعداد ۶۰۰۰ تا ۷۰۰۰ شمش الومینیوم به وزنه تقریبی ۶ تا ۷ تن بدست میاید که در ساخت قوطیهای نوشابه و یا بردهای الکتریکی به کار میرود.



با تشکر و احترام :
بهروز مدرسی
این مطلب ساعت ۱۵ دقیقه بامداد مورخه دهم اسفند ۱۳۸۷ پایان یافت .
یک خواهش دوستانه : گوگل امتیاز وبلاگ من رو به دلیل حضور کم رنگ شما یاران کم کرده است . با یک کلیک در روز از این وب حمایت کنید (اینجا )
ایام به کام 
این بخش به پیشنهاد و همت شما خوانندگان محترم شکل گرفته است . از این پس مطالبي متنوع و جذاب به زبان انگلیسی به همراه تازه ترین خبرهایی از صنعت هوانوردی تقدیم شما عزیزان خواهد شد.
SURVIVE A CRASH(PART I):
Commercial airlines around the world now carry nearly 2.5 billion passengers a year, and despite the inherent dangers of rocketing through the sky miles above the Earth in a very heavy piece of metal, these travelers are amazingly safe. In fact, the odds of dying on a commercial airline flight are as low as 9 million to 1! Of cource, a lot can go wrong at 33,000 feet above the ground, and if you’re unlucky enough to be aboard when something does, the decisions you make could mean the difference between life and death. Keep in mind that about 95% of airplane crashes have survivors, so even if the worst does happen, your odds aren’t as bad as you might think.Notice to this advises:
1-Wear long pants, a long-sleeve t-shirt, and sturdy, comfortable, lace-up shoes:Of course you may want to be comfortable or professional-looking on a flight, but sandals or high heels make it hard to move quickly within the wreckage. Loose or elaborate clothing also poses a risk, as it can get snagged on obstacles in the close confines of a plane. If you know you’re going to be flying over cold areas, dress appropriately, and consider keeping a jacket on your lap. You’ll need to be able to stay warm if you survive the crash. Even if that is not a consideration, the more of your body is covered during impact, the less likely you are to receive serious injuries or burns. Cotton or wool clothing is also preferable as it is less flammable. Wool is preferable to cotton when flying over water, as wool does not lose its insulative properties to the degree cotton does when wet. 2-Book the right seats. Because the initial impact is most often survivable, the key to living to tell about a crash is frequently how quickly you can get out. To this end, it’s best to get seats as close as possible to an exit, and aisle seats are generally preferable. In addition, try to sit in the back of the plane. Passengers in the tail of the aircraft have 40% higher survival rates than those in the first few rows.3-Read the safety information card and pay attention to the preflight safety speech. Yes, you’ve heard it all before, and you’ll probably never need it, but if you keep your headphones on during the preflight instructions or ignore the safety card, you’ll be missing out on information that could be vital in the event of a crash. Don’t assume you know it all already, either. Every type of airplane has different safety instructions. If you're sitting in an exit row, study the door and make sure you know how to open it if you need to. In normal circumstances the flight attendant will open the door, but if they are dead or injured, you'll need to do it.4-Make a plan. If the plane is going to crash, you almost always have several minutes to prepare before impact. Use this time to once again review where the exits are, and try to count the number of seats between your row and the exit row—that way you’ll know when you’ve reached the exit even if you can’t see it. Assess the situation as well as possible. Try to determine what surface the plane will land on so you can customize your preparations. If you’re going to be landing in water, for example, you’ll want to put your life vest on—don’t inflate it until you’re out of the plane—and if you’re going to be landing in cold weather, you should try to get a blanket or jacket to keep you warm once outside...... END OF PART I
ترجمه فارسی:
چگونه از سانحه سقوط جان سالم بدر بریم؟(قسمت اول):
خطوط هوایی در اطراف جهان هم اکنون 2.5 میلیارد مسافر در سال حمل میکنند و علیرغم خطرهای بالقوه موتورهای جت در آسمان وسفر درچند مایلی بالاتر از زمین ودرون یک قطعه فلز سنگین-این مسافرتها بطرز شگفت انگیزی ایمن هستند.در واقع احتمال اینکه در یک پرواز خطوط هوایی تجاری با بد شانسی مرگ روبرو شویم 1 در 9 میلیون میباشد.البته اشتباهات زیادی در ارتفاع 33000 پایی بالای زمین میتواند اتفاق بیافتد و اگر بد شانسی شما در حدی باشد که در حین مسافرت چنین چیزی اتفاق بیافتد تصمیمی که میگیرید میتواند تفاوت بین مرگ و زندگی باشد.بخاطر داشته باشید که حدود 95 درصد از سوانح هواپیماها نجات یافتگانی دارند بنابراین چنانچه بدترین چیز اتفاق بیافتد بدشانسی شما به بدی که فکر میکنید نخواهد بود.به توصیه های زیر توجه کنید:
1-اینطور لباس بپوشید:شلوار بلند/کفشهای راحت و محکم بند دار:البته ممکن است بخواهید که در طول پرواز راحت باشید یا با کلاس بنظر آیید اما حرکت سریع در لاشه هواپیما با کفشهای صندل یا پاشنه بلند مشکل است.لباسهای گشاد و غیر ساده همچنین این خطر را دارد که با در گیر شدن با موانعی در فضای محدود داخل هواپیما پاره شوند.اگر میدانید که پرواز در مناطق سرد صورت میگیرد لباس مناسب به تن کنید وبالا تنه خود را با ژاکتی بپوشانید.لازم است که در صورت سقوط برای نجات یافتن خود را گرم نگه دارید.حتی اگر احتیاجی به توجه به این مورد(سردی هوا) وجود نداشته باشد هر چه بیشتر پوشیده باشید در هنگام برخورد با زمین کمتر دچار جراحات یا سوختگیهای جدی میشوید.ارجحیت با لباسهای پشمی و کتانی است زیرا کمتر در معرض خطر آتش سوزی میباشند.در هنگام پرواز بر فراز آبها لباس پشمی بر کتانی برتری دارد زیرا پشم نسبت به کتان کمتر خاصیت عایق بودن خود را در هنگام مرطوب شدن از دست میدهد.2-صندلیهای مناسبی برای خود بگیرید:در مراحل اولیه برخورد امکان نجات بیشتر است و نجات از یک سانحه سقوط بستگی به این دارد که با چه سرعتی از هواپیما خارج شوید.بهتر است صندلیهایی را بگیرید که تا حد ممکن به دربهای خروجی نزدیک باشند و صندلیهای ردیف میانی ارجحیت بیشتری دارند.بعلاوه سعی کنید در بخش عقب هواپیما بنشینید.مسافرانی که در بخش دم هواپیما قرار میگیرند 40 درصد بیشتر از آنهایی که در ردیفهای اولی نشسته اند شانس نجات دارند.3-کارت ایمنی پرواز را مطالعه کنید و به صحبتهایی که قبل از پرواز راجع به مسایل ایمنی میشود توجه نمایید.بله-همه اینها را قبلا شنیده اید واحتمالا هیچگاه نیازی بدان پیدا نکرده اید اما اگر در حین ارائه دستورالعملهای پیش از پرواز گوشی هدفون را روی گوش گذاشته اید و یا به کارت ایمنی بی توجهی میکنید اطلاعاتی را از دست خواهید داد که در زمان واقعه سقوط برایتان حیاتی خواهند بود.فکر نکنید که همه اینها را از قبل میدانید.هر نوع هواپیمایی دستورالعملهای ایمنی خاص خود را دارد.اگر در ردیفی که درب خروج قرار دارد نشسته اید درب را مورد بررسی قرار دهید و مطمئن شوید که در صورت نیاز قادر به باز کردن آن هستید.در شرایط معمولی مهمانداران پرواز درب را باز خواهند کرد اما اگر مرده و یا زخمی باشند خود شما باید این کار را بکنید.4-نقشه ای طرح کنید:اگر هواپیمایی در حال سقوط است تقریبا همیشه چند دقیقه ای برای آماده شدن پیش از برخورد وقت هست.از این وقت برای مرور این موارد استفاده کنید:دربهای خروجی کجا قرار دارند و سعی کنید تعداد صندلیهای ما بین ردیف خود و دربهای خروجی را بشمارید.در اینصورت میفهمید که چه زمانی به درب خروج خواهید رسید حتی اگر درب را نبینید.موقعیت را تا حد ممکن تخمین بزنید.تلاش کنید تا تشخیص دهید که هواپیما روی چه سطحی فرود می آید تا نحوه آماده شدن را طرح ریزی نمایید.بعنوان مثال اگر اگر در حال فرود روی سطح آب هستید باید جلیقه نجات خود را بپوشید و تا وقتیکه از هواپیما خارج نشده اید آنرا باد نکنید و اگر در هوای سرد فرود می آیید سعی کنید که با پتو یا ژاکتی خود را در بیرون گرم نگه دارید.....پایان بخش اول......
![]()
بخش بازرگاني با مديريت : امير محمود بازيار
تلفن تماس : ۰۹۳۵۸۶۶۶۲۹۶
ای میل مدیر تبلیغات am_bazyar@yhoo.co.uk
تعرفه تبليغات در سايت و وبلاگ oldpilot
سايز كليه تبليغ ها 464*68 است.
لازم به ذکر است هر یک از صاحبان مشاغل می توانند یکبار بمدت یکماه بصورت رایگان آگهی خود را در این شبکه درج نمایند.
تلفن تماس با مدیر سایت
۰۹۱۹۴۴۷۱۸۲۸
لطفآ فقط بعد از ظهر ها قبل از صحبت اس ام اس بفرستید و در صورت تآئید تماس گرفته شود . خوانندگان فاقد تلفن همراه همه روزه از ساع ۲۰ تا ۲۱ می توانند تماس حاصل فرمایند .
براي مشاهده (اينجا ) را كليك كنيد .

تحلیل سانحه فرود ایرباس در رودخانه هودسن
********
من همسر سبیل کلفت نمی خواهم
تحلیل سانحه فوکر پرواز اردبیل
و
جاسوسی که به خواستگاری آمد !!
روایت واقعی



















سلام فکر میکنم منامشب اولین مطالعه کننده این مطلبتون هستم، به فال نیک میگیرمامیدوارم همیشه به همین شکل مصمم و پویا ادامه بدید . در ایرشوی کرج خدمت میرسم
ارادتمند
پاسخ
علی جان بله .. خوش آمد عرض می کنم
معمولآ خیلی ها موقع کامنت گذاشتن فکر شما رو دارند .. ولی عملآ بعد از انتشار سوم یا پائین تر قرار می گیرند ..!! اما شما واقعآ اول هستی
امیدوارم همیشه در زندگی و کار ها اول و نمونه باشی
من هم خوشحال خواهم شد که در ایرشوی کرج میزبان یاران همدل و صمیمی باشم .. یا حق
سلام جناب مدرسی خیلی خوشحال شدم که تقریبا سلامتی خود را بازیافته اید و انشاالله بهبودی کامل هر چه زودتر حاصل گردد و بابت مطالب جدیدی که گذاشتین ممنون و خسته نباشید من یکی از خوانندگان قدیمی شما هستم که هر شب قبل از خواب حتما از سایت شما دیدن میکنم ولی بدلیل اینکه در ان ساعات شب وقت میکنم بیام توی سایت خوبتان و با موبایل کانکت میشم کامنت گذاشتن یه مقدار برام سخته البته مدتی پیش هم یه کامنت براتون گذاشتم که فکر کنم بدستتون نرسید واحتمالا بدلیل نوع فونت باشد.در هر حال بابت زحماتی که میکشین ممنون
پاسخ
حمید جان عزیز و نازنین
خیلی خوشحالم که دوست بزرگواری از امارات مطالب سایت خودش رو پی گیری می کنه .. و از این که به فکر بنده حقیر هستید ، قلبآ خوشحالم
شاید باورتون نشه ... قدرت عشق و علاقه ای که از این نوشته های پر مهر شما نصیب ام می شود ، هر گونه بیماری و مشکلات رو از سر راه ام بر می دارد .
من مدیون یکایک یاران همدل و صمیمی هستم
با آرزوی موفقیت برای شما دوست گرامی
جناب مدرسی سلام . خیلی خوشحالم که حالتون بهتر شده .من جند روزی نتونستن به سایت سر بزنم . امروز که اومدم دیدم مطالب جدید گذاشتید خیلی خوشحال شدم از اینکه حالتون بهتر شده .ایشالا که هرچه زودتر کاملا خوب و سرحال بشید . در مورد تاخیر در پست هاتون هم اصلا نگران نباشید چون سلامتی شما برای ما خیلی مهمتره و راضی نیستیم که به خاطر زودتر آپ شدن مطالبتون سلامتیتون به خطر بیفته . بیشتر از این مزاحمتون نمیشم .امیدوارم به زودی در نمایشگاه شما رو ملاقات کنم .
قربان شما دارا
پاسخ
ممنون دارا جان عزیزم
از این که به فکر بنده هستید ، سپاسگزارم
من هم با دیدن کامنت دوستان خوبم ، بیشتر جان می گیرم
موفق باشی عزیزم
سلام خدمت آقا بهروز خوش تيپ
اميدوارم كه كسالت شما رفع شده باشد و مثل هميشه پر انرژي و شاد باشيد.
با آرزوي سلامتي براي شما
پاسخ
به به ... رضا جان خوش تیپ .. خوبی دادش ؟
ممنون عزیزم .. من هم از این که شما یاران رو می بینم خوشحالم
سلام آقای مدرسی نازنین
خیلی خوشحالم که خبر سلامتی شما رو می شنوم و می توانم دوباره پستهای جالب شما رو بخونم.
دلمون کلی برای شما تنگ شده بود. خیلی مواظب خودتون باشید.
پاسخ
ممنون شبنم جان
باور کن من بیشتر از همه دلتنگ یاران عزیزم و سایت بودم
و همین مسئله من را آزار می داد
ممنون از شما
Hi Captain,
How are you doing?
Nice post, but a question, at the beginning it was claimed that the total value of elements, obtained from demolition process of 747 is around 9 million dollars, but in the body of post when I sum up the individual values of main parts, it becomes less than 5 million dollars, where is the remaining 4 million dollars come from?
Regards Captain,
پاسخ
مهران عزیز
احتمالآ این 5 میلیونی که شما محاسبه کردی .. مربوط به یک موتور بوده است .. فقط چها ر تا موتور دارد .. ضمن این که ایم قیمت هایی که مثال زده شده است ، بخشی از قطعات است .. که روی هم همان 9 میلیون می شود
البته پاسخ دقیق این پرسش را آری جان حتمآ خواهند داد ..
به نام خدا
سلام استاد عزيز
ايام به كام اميدوارم روز به روز حال شما بهتر و بهتر شود و روزگاران را به خوبي و شادماني به سر بريد.
مطالب جالب و نابي بود دست شما درد نكند
يا علي و حق نگهدار
علي كدخدايي
پاسخ
علی جان خودتی ؟
آخه شما هیچ وقت بدون مقدمه .. کامنت نمی گذاشتی
و کامنت های شما بلند بالا بود ..!! یک لحظه به شک افتادم ..
ممنون پسرم .. خوشحالم که مورد قبول واقع شد
سلام
شايد بالاخره روزي كه من هم بايد چيزكي بنويس شد.خيلي وقت ميگذره و من با شما بودم ولي نميدونم چرا نمي تونستم بنويسم يه گريه رخصت نوشتن رو نميداد چرا؟ نميدونم. هر موقع دستم رو كيبورد مي رفت ناخوداگاه گريم مي گرفت ودستام مي لرزيد با خودم مي گفتم كار سختي نيست بنويس اما نميشد. از عمر سايت ميگذشت و اين حس بد قوت مي گرفت. تا اينكه امروز همين الان كه ديگه دارم مي نويسم. با شمااز نوع دور آشنايي دارم. از طريق ( خلبان اشجاري ). كاپيتان مدرسي عزيز دانشجوي خلباني بودم اما به خاطر يه مساله اي كه هيچ وقت هم نفهميدم چي شد آخرش مجبور به بدرور پرواز شدم و الان هر موقع مشكل يپش مياد كه اله و بل حال شما رو از خيلي هابهتردانم.اميد به اينكه بتونم اين سعادت رو نصيب خودم بكنم كه بتونم از نزديك با شما صحبتكي بكنم و اينكه دوباره بگيم بلند آسمان جايگاه من است. باز هم مزاحم خواهم شد.
پاسخ
فدات بشم مهدی جان
هاشم اشجاری حالش خوبه ؟ می دونی من او را چی خطاب می کردم ..!!؟ بهش می گفتم " بابا سید علی " چون عین شخصیت یکی از کاراکتر های فیلم خانه قمر خانم بود .. چشمک
پسرم نمی دونم چرا از پرواز دور ماندی ؟ من اصلآ متوجه نشدم
حتمآ یک قرار می گذارم تا هم شما و هم هاشم جان رو ببینم
فعلآ کمی ضعف دارم
مواظب خودت باش .. و سعی کن همیشه قوی باشی
سلام كاپيتان از اينكه حالتون خوبه خوشحالم و هر وقت مطالب شما را مي خوانم احساس غرور مي كنم نمي دانم دوستان در ارتش چرا چنين گفته اند ولي بنده به شخصه كه با دوستان خلبان نظامي و غير نظامي دوست هستم (از طريق پدرم و دوستان ايشان)و درباره سايت با آنان صحبت كرده ام و آنان نيز سايت را بازديد كرده اند گفتند كه خيلي قوي است و آنان نيز احساس غرور كرده اند
كاپيتان ادامه بده كه من به عشق اين سايت وارد اينترنت مي شوم
كاپيتان (به قول دوستان شترق) !!! (با اشك چشم) با قدرت ادامه بده كه به ما روحيه مي دهي
پاسخ
امیر عزیز و نازنین
ممنون از شما و همه دوستان بزرگوارت
عزیزم .. یک سوء تفاهمی پیش آمده .. و من هم می دونم از کجا و توسط چه شخصی آب خورده است .. برای من مهم نیست
آن ها ضرر می کنند .. من بقدر کافی مطلب در زمینه های غیر ارتش دارم که جوانان رو جلب کنم
فوقش داستان می نویسم .. شما هم فراموش کن .. از قدیم گفته اند عدو سبب خیر می شود اگه خدا خواهد
شاید همین شوک باعث شود من به سمت نگارش داستان رفته و مسیر زندگی ام عوض شود .. خدا رو چی دیدی
ممنون امیر عزیزم مواظب خودت باش
بنام خداوند جان آفرين
استاد عزيز مجدداً سلام
از لحاظ روحي و جسمي به شدت داغونم و زياد حال و حوصله ندارم ضربهاي كه به سرم وارد شده بدجوري احوالاتم رو ريخته بهم ، امكان داره باز هم مدتي را از اينتر نت و كار با كامپيوتر دور باشم
پاسخ
علی جان نازنین ... بلا دور است انشاالله
آخه دوباره چرا ؟ مگه خوب نشده بود ؟ چه کاری از دست بنده و دوستان بر می آید .. ؟ خیلی حالم گرفته شد
اصلآ فکر نکن .. و تا می تونی به خودت تلقین کن که مشکلی نیست .. مطمئن هستم که خیلی سریع حالت خوب خواهد شد /
ما یک دونه علی آقای گل و مومن نداریم ها ... مواظب باش عزیزم
سرور عزيز و گرامي جناب آقاي مدرسي
سلام عرض ميدارم.الحمدالله كه جنابعالي بهبود يافتيد و با انگيزه هميشگي مطالب سايت را پي گرفتيد.متاسفانه بنده نتوانستم تماسي خدمتتان بگيرم چون خودم هم به نوعي بيمار بودم و به لطف خداوند و دعاهاي جنابعالي و خانواده محترمتان خوب شدم.
از اينكه تاحدودي محدوديتهايي براي درج مطالب اعمال شده است،نگران و ناراحت نباشيد .البته همه از نيات خوب جنابعالي و اتفاقا تبليغات زيبا و اطلاع رساني مفيد شما راجع به ارتش عزيز كشورمان خبر دارند و به هرترتيب مسائلي است كه ما بي خبريم .مطمئنا نتيجه زحمات جنابعالي تقويت و اعتلاي ارزشهاي ارتش و بخصوص نيروي هوائي بوده است.ضمن آرزوي سلامتي و بهروزي براي جنابعالي اميدوارم سالم و تندرست باشيد و در ارائه مطالب متنوع ديگر كه صلاح ميدانند ،مشتاقان خود را دلگرم و شاداب فرمايند./ارادتمند -فضلي
پاسخ
سرور گرامی جناب مهندس فضلی عزیز
خیلی ممنونم استاد از شما .. راستش اگه تماس هم می گرفتید ، تلفن های همراه به توصیه پزشک خاموش بودند .. و یه جور هایی محدودم کرده بود . .. و حتی از رانندگی ، اینترنت و تفکر منع شده بودم .. حالا هم یه مقدار ضعف دارم .. ولی به شوق دوستان بزرگوار بقدری انگیزه و اشتیاق دارم که به ترتیپ محدودیت ها رو بر می دارم .. تا خدا چه خواهد ..
مهندس جان .. شرمنده که من هم نتوانستم احوال شما رو بپرسم .. عذر مرا بپذیرید ... در مورد ارتش اصلآ نگران نیستم .. من چیزی رو از دست نمی دهم .. سوژه برای نگارش زیاد است . نزدیک به شصد سال عمر دارم .. هر روز ان برایم خاطره بوده است .. سعی می کنم آن ها رو به خاطر اورده و بنویسم ... امیدوارم از حال و روز خود مرتب در جریانم قرار دهید
خانواده گرام رو سلام برسانید
حق نگهدارتون باشه
با سلام
کاپیتان آرزو میکنم همیشه سالم و تندرست باشید.یک سئوال هم از حضورتان داشتم اینکه آیا شما خلبان محمد ولی نیک نژاد از خلبانان شکاری که احتمالا همدوره شما در امریکا بوده را می شناسید؟ خلبان مهدی روحانی را چطور؟
با تشکر
پاسخ
حامد عزیز و نازنین
بیش از سه دهه از آن ایام می گذرد .. اگه آقای نیک نژاد قدی بلند و صورتی پر داشته باشد رو بله می شناسم .. اتفاقآ از دوستانم بود . یک مدت هم رئیس عملیات شده بود که من بازنشسته شدم .. چند بار هم با هم تماس داشتیم .. ولی اسم کوچک اش رو به یاد ندارم .. جناب روحانی خیلی نامش برام آشناست .. باید فکر کنم .. خیلی ها رو با چهره یادمه .. بعضی ها رو هم با نام و نشان .. !! ولی حافظه ام قد نمی دهد
موفق باشی عزیز جان
بهروز جان دوستان گرانقدر
سلام
و یک تشکر ویژه از جناب خواجه نظام.ممنون خسته نباشید.
((قسمت سوم))
من داشتم در ارتفاع 22 هزار پایی بالا می رفتم و در اطرافم هم جز کوه دماوند که حدود 18 هزار پا ارتفاع دارد هیچ بلندی دیگری وجود نداشت.با این حال شئ پرنده ناشناس از افق من بالاتر بود.فاصله را نگاه کردم دیدم در 27 مایلی ما است و ما داشتیم با سرعت 150 نات به آن نزدیک می شدیم یعنی هم اوج می گرفتیم هم فاصله کم می کردیم برای اینکه از سرعتم کاسته نشود شیب پرواز را بیشتر نکردم چند لحظه بعد 2 مایل به آن نزدیکتر شدم و فاصله ام از آن به 25 مایل رسید که به یک چشم به هم زدن این فاصله به همان 27 مایل سابق برگشت در همین گیر ودار واقعه عجیب دیگری روی داد به این ترتیب که چیزی شبیه به قرص ماه ولی کم نورتر و با قطری معادل نصف آن از زیر شئ اصلی بیرون آمد به زیر خط افق رفت و سپس در جهت مخالف شئ اصلی مستقیم آمد به طرف ما.من فکر کردم موشکی به سمت ما شلیک شده است ولی از آنجا که رادار روی شئ اصلی قفل بود امکان استفاده از آن وجود نداشت(....منظورشان برای درگیری با شئ دوم بوده...آوالانچ)) در نتیجه گزینه موشک های حرارت یاب را انتخاب کردم. با خودم فکر کردم که این تنها راه است و با شلیک متقابل موشک و برخورد آنها با یکدیگر خودم را از اصابت در امان نگه می دارم.چهار تا موشک وجود داشت که لزوما یکی از آنها باید عمل می کرد و در کمال ناباوری پانل 5 اسلحه به کلی از کار افتاد و هم زمان با آن عقربه ها دیوانه وار شروع کردند به چرخیدن دور خودشان به این ترتیب همه چیز با هم مختل شد.
توی رادیو هم صدای گاربل شدیدی می آمد(نوعی نویز) که تماس ما را با بیرون قطع کرد حتی تماس دو کابین جلو و عقب هم با یکدیگر دچار اشکال شد.طوری که باید فریاد می زدیم تا از میان این صداهای ناهنجار چیزی بشنویم.در پرواز هواپیماهای شکاری لحظاتی هست که خلبان باید در کسری از ثانیه تصمیم بگیرد و من در کسری از ثانیه تصمیم گرفتم به سمت چپ برگردم با این کار هم از شئ مورد نظر دور می شدم و هم اگر احساس می کردم که برخورد آن با من اجتناب ناپذیر است می توانستم بیرون بپرم در این فکرها بودم که یادم افتاد ببینم در کجای منطقه قرار گرفته ایم تا در صورت پرتاب اقلا مکان سقوط را بدانیم.سرم را برگرداندم طرف چپ و پایین ویک ورندازی کردم بعد که دوباره چشمم به راست افتاد بی اختیار گفتم آخ!!شئ پرنده دیگر آنجا نبود.در این موقع کابین عقب گفت: جناب سرگرد سمت ساعت 7 ماست.این توضیح را بدهم که اگر ما خودمان را در مرکز یک دایره فرضی تصور کنیم روبه روی ما می شود ساعت 12 پشت سر ما می شود ساعت 6 دست راست ساعت 3 و دست چپ ساعت 9 بنابراین شئ پرنده ناشناس از مکان قبلی خود در ساعت چهار پریده بود به ساعت 7 با اینکه از دیدن آن در محل جدید یکه خوردم ولی خیالم کمی راحت شد که دسته کم در هوا به ما نخورده است همین موقع سمت چپ وبالا شئ اصلی را دیدم و شئ دوم را که با یک پرواز آرام و خیلی قشنگ رفت زیر شئ اصلی و مجددا به آن ملحق شد.وقتی شئ دوم از ما دور شد تماس هواپیما با برج مراقبت دوباره برقرار شد و تمام تجهیزات بار دیگر دقیق و منظم به کار افتاد.
ادامه دارد
پاسخ
جناب اوالانچ عزیز و نازنین
ممنون از شما و مطالب خیلی عالی و زیبای شما
من هم به سهم خود از جناب خواجه نظام تشکر و قدردانی می کنم
سلام جناب مدرسی
اولا بسیار متشکرم از اینکه فضای وب سایت خود رو به مقاله من اختصاص دادید، و امید وارم که مورد قبول دوستان هم قرار گیرد. در مورد سوال دوستی که پرسیده بود چرا مجموع قیمت قطعات به ۹ میلیون دلار نمیرسد؟ باید بگویم که من از ۱۰۰ قطعه بسیار مهم داخل کاکپیت فقط به قیمت گیجهای جلوی مهندس پرواز اشاره کردم و بسیاری از قطعات مهم دیگر که در نقاط مختلف هواپیما قرار دارند و در مقاله به آنها نپرداختم به دلیل اینکه از قیمت آنها اطلاعی نداشتم.
در ضمن من برای نوشتن با فونت فارسی از برنامهٔ تبدیل پنگلیش به فارسی بهنویس استفاده میکنم و در صورتی که با غلطهای املائ مواجه شدید به بزرگ واری خود ببخشید چون امکان تبدیل تمام لغات وجود ندارد، البته در بین تمام برنامههای موجود این برنامه بسیار هوشمند هست.
سبز باشید
پاسخ
خیلی خیلی ممنونم عزیزم .. شما خیلی زحمت کشیدی .. مطلب خیلی جالب و در نوع خود بی نظیر بود .. من به شخصه استفاده زیاد کردم .. دست شما درد نکنه پسرم .
در مورد غلط های املایی اصلآ فکرش رو نکن .. مطلب بقدری گویا و دست اول است که به آگاهی همه کمک کرد .
باز هم منتظر مطالب جالب از این نوع هستیم
شاد و خرم باشی
با درود فراوان.
اقای مدرسی عزیز فهمیدن اینکه چه مراحلی را برای بهبودی پشت سر گذاشته اید من رو خیلی تحت تاثیر قرار داد.نمیدونم چی بگم معجزه لطف خداوند به بنده پاکی چون شما قدرت اراده یا همه اینها با هم.به هر حال خیلی براتون خوشحالم و برای سلامتیتون دعا میکنم.
راستی کامنت ان اقای نظامی رو هم خوندم قدرت اراده شون قابل تحسینه.فقط کاشکی انتشار خاطراتشون رو به پس از مرگ موکول نمیکردند.
پاسخ
فریده جان عزیز و نازنین ... خوبی دخترم
دخترم راستش رو بخواهی خداوند متعال از زمانی که خودم رو شناختم ، الطاف و معجزات بی کرانی رو به بنده روا داشته است .. که همیشه از صمیم قلب شاکرم .. نمی دونم صحیح است در یک پست آن ها رو لیست کنم یا نه .. ؟ فقط چند تا از آن ها در سوانح هواپیماها بوده است . که در باره ان ها توضیح داده ام .. ته درده رفتن در اوایل انقلاب یا پیکان ، معلق زدن دو سه سال پیش با جی ال ایکس جدیدی که خریده بودم !! نوعی بیماری بدتر از جذام که همه آقایون پزشکان متخصص در تهران و مشهد جوابم کرده بودند .. و شیمی درمانی پیشنهاد داده بودند .. سکته های قلبی پشت سر هم .. که همه ان هایی که با من عمل شده بودن .. همون سال ها ی بعدش به رحمت خدا پیوستند .. !! تازه پرفسور معالجم گفت اگه رعایت کنم ده سال تضمین زنده موندن می دهد .. اکنون بیست سال گذشته است !! در مورد لطف خداوند در باره حمایت معنوی و حفظ آبرو در همه شرایط و محتاج کسی نبودن در هر شرایط همه و همه رو به حساب معجزات الهی می گذارم
فریده جان یاد یک مثالی افتادم که اجازه می خواهم بگویم .. چند سال پیش وقتی سومین سکته ام رو در صدا و سیما کردم .. برای آنژیوگرافی به بیمارستان پارس در بلوار کشاورز رفتم .. می دانی که بیمارستان خصوصی است . اول از ان ها پرسیدم بیمه من داناست قبول می کنید .. !؟ گفتند بله .. بعد از عمل آنژیو گرافی وقتی رفتیم تصیفه حساب کنیم .. گفتند ارتش با دانا بهم زده .. شما باید نقد پرداخت کنید بروید بیمه مکمل با کسر فرانشیز بگیرید !!! و گفتند باید 760 هزار تومان بپردازم !! من حداکثر پولی که داشتم سی جهل هزار تومان بود .. چون قرار بود بیمه پرداخت کند .. !! و اجازه ترخیص ندادند .. و باید بابت هر شب اضافی چیزی حدود پنجاه هزار تومان هم می دادم .. امید به هیچ جا نداشتیم .. همسرم با نامیدی رفت خانه .. دو سه ساعت بعد با خوشحالی برگشت .. و هشتصد هزار تومان پول نقد با خودش اورد .. گفتم از کی قرض کردی ؟ گفت .. نیم ساعت از ورودم به خانه نگذشته بود که دیدم زنگ در خانه به صدا امد ... وقتی رفتم آقایی پرسید منزل آقای مدرسی ؟ گفتم بله .. گفت . ما یک ماه است دنبال ادرس شما می گردیم .. و سپس هشتصد هزار تومان پول داد و گفت دو سال قبل در یک پروژه با آموزش و پروش همکاری کرده بود .. و حق الزحمه اش رو نگرفته است .. و چون ادرس عوض شده بود .. بعد از کلی جستجو امروز موفق به یافتن شما شدم .. امضاء گرفته و پول را پرداخت کرده بود .. من اصلآ قید آن را زده بودم .. یک همکاری دوستانه برای " طرح بنمار " بود که دانش اموزان برای ریاست جمهوری نامه می نوشتند .. من سردبیر نشریه دانش اموزی بودم .. خلاصه همسرم با چشمان گریان به بیمارستان مراجعه و همان شب مرخص شدم .. !!
خدا خیلی در ها رو به رویم باز کرده است .. و من همیشه با او در ارتباط ام .. نوع ارتباط ام با همه فرق می کنه .. بگذریم
فریده جان اعتقاد قلبی اگه آدم به خدا داشته باشه .. هیچ گاه محتاج نمی ماند
فدای شما دختر عزیزم بشم
سلام جناب مدرسی می خواستم ببینم ساعت خلبانان چه فرقی با ساعت های معمولی دارد و چه چیزهایی را نشان می دهد؟و نام شرکت سازنده انها چیست؟و چگونه می توان انها را پیدا کرد؟
پاسخ
حسین جان قربون جدت بشم .. این نوع سوال ها رو از من نپرس
بخدا شرمنده شما هستم
با یک سرچ در گوگل .. تمام واشر و پیچ هایش رو هم می تونی پیدا کنی
کار دست من نده
من مخلص شما هستم . اما از جنبه علمی فقط این رو اضافه کنم که دقیق است .. و قابلیت تنظیم ثانیه شمار برای تنظیم لحظه عملیات ها ست . و قبل از پرواز همه به اتفاق ساعت ها رو تنظیم می کنند .. جزء چک لیست هم است
بیش از این نمی توانم توضیح دهم .. شرمنده
با سلام خدمت استاد عزیزم
استاد به خود ببالید و مطمئن باشید تنها حضور این همه جوان در اطراف شما کافی ست که بدانید کار بزرگی کرده اید و زحمت های شما بی هدر نمانده باور کنید این برای من احساس خوبی ست که خود را عضو چنین خانواده ای می بینم پس بیایید احترام این با هم بودن را همیشه نگه داریم و به آن افتخار کنیم
مخلص شما رضا حجت جلالی
پاسخ
ممنون رضا جان نازنین
دقیقآ همین است که می فرمایی
من بار ها هم عرض کرده ام .. خیلی خیلی خوشحالم که بهترین دوستان را اخر عمری تصیب ام شده است . که به عشق ان ها از پس همه مشکلات بر می آیم
واقعآ از لطف و محبت یکایک شما عزیزان سپاسگزارم
خیلی جالب بود، مثل همیشه. خارجیا از همه چیزشون پول در میارن.
پاسخ
ممنون پیمان جان
بله چنین است .. ان ها از هنر بازیافت به نحو احسن بهره می برند
آقای مدرسی سلام
خسته نباشید، راستش چند وقتی می شه که سرم خیلی شلوغ شده و نتونستم به سایت شما سر بزنم.با این حال می خواستم بدونید که همیشه در خونواده آقای مالکی ذکر خیر شما هست و امید واریم که بتونیم یه روز دسته جمعی خدمت شما برسیم.
بهر حال به خانم سلام برسونیدو انشاءالله که همواره موفق و موید باشید.
قربان شما
پاسخ
به به .. جناب مهندس عزیز ... خانواده محترم خوب هستند .. ؟ ساسان جان چطور ؟
من دلم خیلی برای همه آن ها مخصوصآ جناب مالکی عزیز تنگ شده است . واقعآ انسان های شریفی هستند
از خوب خانواده ای زن گرفتی .. مهندس جان . بهت تبریک می گویم
سلام بر استاد نازنین و گل خودم
نمی دونم کسی برای گل احترام نظامی میذاره یا نه ! ولی من چون خیلی دوستون دارم میگم: شتلق!
الحق که ارتشی هستید...لذت میبرم انسان به سر سختی شما میبینم...به جای اینکه ما جوون ها به شما روحیه بدیم ، شما به خودتون روحیه میدین!!!راستش من تمام کامنت هارو به دقت میخونم و خیلی کیف میکنم وقتی میبینم اینقدر روحیه تون خوبه ، ماشالله بزنن به تخته موشک سام7 هم نمیتونه روحیتون رو بگیره! (چون خلبان بودین گفتم سام7!!!)
نمی خواستم با کامنت گذاشتن وقت شریفتون رو بگیرم،فقط خواستم بگم که خیلی دوستون دارم ، از همون اولش هم گفتم که خدا سایه امثال شما رو از سرمون کم نکنه...
استاد یه پیشنهاد دارم...اگه ناجوره حذف کنید...تقصیر خودتونه که ما نمی تونیم از حال و هوای محیط نظامی بیایم بیرون...چرا ؟ چون خودتون خیلی زیبا و جذاب و با حال و باصداقت می نوشتین! پیشنهاد دارم با لطف خوانندگان یه طومار بلند بالا برای روابط عمومی ارتش تهیه کنیم بلکه اوضاع و احوال مثل سابق بشه،البته نشد هم به درک،قربونتون برم
21 اسفندمیبینمتون...
پاسخ
فدات بشم عرفان عزیز
دیگه بی نهایت من رو شرمنده می کنید .. من مخلص همه شما یاران جوانم هستم
عرفان جان .. انسان ها سرنوشت شون می تونه به نوعی دست خودشون باشه .. !! یعنی این که با هر ناملایمتی خودش رو نیاندازه .. تا دم مرگ به زندگی و خدمت به همنوعانش امیدوار باشه // برای رسیدن به خداوند یکتا راه های زیادی وجود داره .. اما بهترین راه از دل و میان مردم یعنی بندگان خدا می گذرد . به عبارتی هر چه ما دلمون رو به عظمت و لطف پروردگار بیشتر کنیم .. و از صمیم قلب دوستش داشته باشیم .. و به مردم خوبی کنیم .. خدا همیشه او را از مشکلات نجات می دهد ..
عرفان جان من بخشی از معجزات خداوند رو برای دختر خوبم فریده جان نوشتم .. قصد ندارم از خود تعریف کرده و یا خدای ناکرده قمپز بیایم .. بلکه اگه دوستان در کتاب ها معجزه رو می خوانید .. من با مدرک و دلیل ده ها معجزه ای که شامل بنده شده است رو به هر کی بخواهد نشان می دهم .. و فکر می کنم تنها دلیل لطف پروردگار به بنده حقیر .. صداقت در عمل و گفتار و خدمت به همه بدون ریا و نمایش .. باز هم توصیه می کنم این چنر روز عمر و زندگی رو به خدمت به مردم ، کشور و انسان ها نمائیم . مطمئن باشید نزد خداوند هرگز گم نمی شود
وای مثل این که دارم موعظه می کنم .. ببخشید
ولی اعتراف می کنم که خیلی مخلص همه هستم
دست همه یاران رو با افتخار می بوسم
راستی ... دیگه به هیچ عنوان بحث نوشتن در مورد ارتش رو نکن . چون من دیگه نخواهم نوشت .. حتی اگه ان ها امر به این کار دهند ... شما یک مدت صبر کن ببین اگه از پس کار بر نیامدم ان گاه دست به دامن ان ها می شویم .. من دست به دامان خدای خود شده ام و مصلحت در این است که دیگه به هیچ عنوان بحث ارتش رو پیش نیاوریم
ممنون عزیزم
سلام جناب مدرسی
من امروز هرچقدر تلاش کردم با تلفن همراه شما تماس بگیرم متاسفانه نتونستم...
دوستان عزیز می توانند این فیلم رو تا چند روز دیگر از وبلاگ تهیه کنند. من در حال تهیه این فیلم جالب شبکه ی دیسکاوری هستم.
در ضمن آقای مدرسی من کار دیگری هم با شما دارم که باید با تلفن بهتون بگم لطفا بفرمایید کی و چطور با شما تماس بگیرم؟
به امید توفیق روزافزون شما...
پاسخ
محمد جان عزیز و نازنین
من بار ها در کامنت ها توضیح داده ام که فعلآ به دستور دکتر از روشن کردن تلفن و رانندگی ، حتی نشستن پای کامپیوتر منع شده ام . اشتباه بزرگ من این بود که به خاطر ایرشو از کرج در ترافیک سنگین تا تهران رانندگی کردم
مسئله سایت فرق می کند .. من تمام عشق ام سایت و دوستانم است . لذا به همین عشق و انگیزه من در روز فقط چند ساعت پای کامپیوتر می نشینم
اما از ان جا که دوست ندارم عزیزی رو معطل بگذارم .. شما تلفن ات را در همین بخش کامنت بنویس .. تا با شما تماس بگیرم .. البته شماره رو منتشر نمی کنم .. من رو ببخشید که فعلآ کسالت ام کامل خوب نشده است ..
فدای شما پسر خوبم
سلام با تقدير وتشكر از سايت جنابعالي - شايد موقعيت مناسبي نباشد ولي به عرض شماودوستان مي رسانم يكي از خوانندگان سايت شما كه با معرف شمسايي برايتان پيام ميگذاشتندمورخ بيست و نهم بهمن در اثر سانحه دريايي دارفاني را وداع گفتند-ايشان از افسران نيروي دريايي واز دوستداران پرواز بودندكه به اتفاق يكديگر سايتتان را مطالعه ميكرديم از عزيزان خواهشمندم جهت شادي روح آن مرحوم فاتحه اي عنايت فرمايند.
پاسخ
ای وای .. خدا رحمت اش کند ... خیلی ناراحت شدم
علیرضا جان چرا این اتفاق افتاد ؟
البته ما دو تا خواننده به نام شمسایی داشتیم .. یکی فرزند یکی از خلبانان مرحوم بود که تازه با این سایت ارتباط برقرار کرده است .. و دیگری همین خدا بیامرز بود که از خوانندگان قدیمی سایت بود . من از سوی خود و خوانندگانم این اتفاق دردناک رو به خانواده محترم او و مردم ایران تسلیت می گویم .
علیرضا جان .. لطفآ اسم کوچک او را هم بنویس اگه عکس هم داره بفرست تا رسمآ در سایت تسلیت برای خانواده اش بزنم
این کم ترین کاری است که می تونم انجام بدهم . و البته خوانندگان هم برای امرزش روح ان بزرگوار فاتحه قرائت خواهند فرمود
یادت باشه از طریق جی میل عکس او را بفرستی .. اگه نشد در همین کامنت نام او را بنویس تا بدمنم
ممنون از شما
عمو جان سلام
بزنم به تخته ....دوباره مثل گذشته روی غلتک افتادین امیدوارم همیشه شاد وسرزنده باشید و سایه شما بالای سر ما باشد
با آرزوی بهترین ها برای عمو بهروز
پاسخ
فدات بشم علیرضا جان
البته هنوز خوب خوب نشده ام .. دوران نقاهت رو می گذرونم
اما تمام سعی خودم رو می کنم تا تآخیر گذشته رو به نوعی جبران کنم .. مطلب بعدی تقریبآ اماده است . منتظر مطلب انگلیسی جناب صادقی هستم
به محض ارسال پست جدید رو آپ خواهم کرد
ممنون از شما
سلام بر استاد مدرسی .
ممنون که جواب درد دل من را دادید. راستش من با آقای مسلم -م که از ارتش این مملکت اختلاس کرد و شوهر عمه ام می باشد هیچ مشکلی ندارم، ناراحتی من از این اشت که دوستی دارم که در منطقه نیاوران آژانس کرایه اتومبیل دارد. برایم تعریف می کرد که چند نفر از راننده های شیفت شبش از افسران ارتش هستند و چند نفرشان سرهنگ هستند. و حتی یکی از این سرهنگ ها برای رساندن یک مسافر خانم به فرودگاه مراجعه می کند خانم مسافر از وی تقاضا می کند که بیاید و چمدانهایش را داخل صندوق بگذارد و جناب سرهنگ هم اینکار را می کند و زمانی که صندوق را باز می کند لباسهای نظامیش با درجه های مربوطه داخل صندوق عقب دیده می شود. بنده خدا مسافر وقتی می فهمد که لباسها مربوط به این افسر با شرف و محترم است کلی شرمنده می شود و تا فرودگاه عذر خواهی می کند. من وقتی این قضیه را شنیدم و افسران و درجه داران با شرف و وبا غیرتی که بخاطر مخارج بالای شهریه دانشگاههای فرزندانشان بدون اینکه کسی بداند شغل دوم مسافر کشی برای خود انتخاب می کنند و در مقابل یه عده ای معدود و انگشت شمار مانند فامیل اینجانب یکسال یعد از بازنشستگی دارای سه آپارتمان در تهران و یک ویلا در شمال و ....کسی که تا آخر خدمت در خانه سازمانی بود و یک روز هم در منطقه جنگی حضور نداشت و تا پایان جنگ در شهر اصفهان بود و برایش 50 ماه منطقه جنگی بحساب آوردند و فرزندانش در حسرت داشتن یک ماشین پراید بودند و ....
بگذریم حرف بزرگوارانه شما را قبول می کنم و دیگر کاری به این مسائل ندارم . وقتی روح بلند شما را در برخورد با آدمهای شیاد و حقه باز می بینم، دچار یک آرامش روحی می شوم.از خدا برای موفقیت شما دعا می کنم . امیدوارم فرزندانت بخاطر زحمتی که شما برای مملکت و دینمان کشیده اید به لطف خدا دارای زندگی راحتی در این مملکت بشودند.
÷اینده باشید استاد عزیز.
پاسخ
جناب آقای سلیمانی عزیز
برادر ارجمندم .. قربون قلب مهربان شما که به بزرگی دریاست بشم . از این که غم مردم مخصوصآ نظامیان با شرافت رو می خوری .. خداوند متعال اجری بزرگ برای شما و خانواده محترمتان قائل خواهد شد . علی جان .. من به شخصه معتقدم کار حلال اصلآ اشکال ندارد . همه انسان ها در مقابل خداوند برابرند .. درجه سرهنگ و تیمسار و سرباز در دیوار های داخلی پادگان معنا می یابند ... ولی در اجتماع و در درگاه الهی همه یکسان هستیم
خوشا به حال ان فردی که از راه حلال روزی زن و فرزندش رو در می اورد .. علی جان .. آرامش به ثروت و مقام نیست
من افراد مولتی تلیاردی رو می شناسم که بیش از چهل شرکت بین المللی و دها ملک و املاک دارد . ولی هیچگاه از زندگی اش لذت نمی برد . به قول همسرم این ها رو خدا به حال خودشون رها کرده است !! نمونه آن مردی بود که من همین چندی پیش مدت کوتاهی نزدش کار می کردم .. به شرافتم سوگند اگه بگم از ظلمی که این مرد با مردم نیازمند و جویای کار می کرد .. من روزی چندین بار سرم رو پشت کامپیوتر دفتر کارم پنهان کرده و زار زار به حال و روز ان ها گریه می کردم .. !! همین آدم که حرص پول رو می زند حتی از خرچ کردن برای خانواده اش امتناع می کرد .. !! در حالی که من در بد ترین روزهایی که بی پول بودم ، بهترین لذت رو حتی با نان خالی خوردن می بردیم .. و آرامشی که من در زندگی دارم ... فکر نمی کنم امثال آن گونه ادم ها داشته باشند
همه ما یک روز خواهیم رفت .. خوشا به حال ان هایی که با دست پر می روند
جناب سلیمانی .. من اصلآ ادم مذهبی و خشکه مقدس نیستم .. ولی به اصولی در زندگی ام اعتقاد دارم که به من و خانواده ام آرامش می بخشد
من دست و پای همه ان افراد نظامی رو که در ساعات استراحت برای رفاه خانواده شون کار حلال می کنند با افتخار می بوسم . مسلمآ یک روز مشکلات کم می شود .. اما کسی سر بلند است که به قول شما اختلاس و دزدی نکرده باشد .. جناب سلیمانی باور می کنی .. افرادی که به نوعی اختلاس یا دزدی می کنند ، شب ها خواب ارام ندارند ؟ و هر ان منتظر احضارشون هستند !!؟ همین عذاب خیلی بالاتر از حدی و مجازاتی است که قانون اعمال خواهد کرد
به همین دلیل به شما برادر مهربانم جسارت کرده و توصیه نمودم بی خیال شوید .. شما خودتون رو در عذاب مشکلات فرزندان بی گناه ان فرد شریک نکنید .. البته ما همه موظف هستیم در صورت مشاهده هر چیزی که امنیت کشورمون رو به خطر بیندازه .. هوشیار بوده و وظیفه قانونی و شرعی خودمون رو انجام دهیم .. این فرق می کند تا این که بخواهیم نان خانواده ای رو ببریم . مطمئن باش افرادی که اختلاس می کنند .. اول چاه رو می کنند و بعدش منار رو می دزدند .. منظورم این است که را های پنهان کاری رو بلد هستند .. و حیف است در یک خانواده کدورت بر سر مسایلی باشه که من و شما مسئول ان نیستیم
من به شما دوست با غیرت ام افتخار می کنم .. که غم مردم رو می خوری
من با یک مثال به سخنانم پایان می دهم
از بدو تولد نوه هایم .. ارزویم بود که در جشن تولد دوقلو های شیطون حضور داشته باشم . بگذریم با چه اشتیاقی کیک گرفتم .. خانه رو تزئین کردم .. اما قبل از این که میهمانان بیایند .. شنیدم یکی از پیر مرد های فامیل دامادم به دلیل این که فرزندش بیمار بوده نمی تواند با همسر پیرش در مراسم شرکت کنند .. در ضمن عدم حضور این دو ممکن بود شایعات فامیلی رو بوجود می اورد .. خودت بهتر می دانی که معمولآ در این گونه مراسم ها شایعه زیاد سر زبان ها می افتد .. یک لحظه خودم رو جای آن دو نفر گذاشتم که مثل من آرزو داشتند تولد این دو بچه رو ببینند .. یواشکی به دخترم اطلاع دادم که من می روم از بیمار پرستاری می کنم تا ان ها بیایند .. لذتی که در نگهداری از یک بیمار است ، خیلی از مراسم جشنی که آرزوی ان را داشتم بیشتر است
خلاصه .. درد سرت ندهم .. دخترم به شرطی موافقت کرد که یک ساعت ان جا باشم تا ان ها خودشون رو نشون دهند .. ولی وقتی رفتم .. به دخترم زنگ زده و گفتم بگو نیایند .. و تا آخر مراسم بمانند .. الکی سر دردم رو بهانه آورده و گفتم به من خوش نخواهد گذشت .. لذا تا ساعت دو و نیم بامداد منزل ان ها مانده و از بیمار مواظبت کردم ... به جان نوه هایم سوکتد لذتی که از این عمل خودم بردم ... هرگز در ان میهمانی شلوغ نمی بردم ..
من قصد تعریف خودم رو ندارم .. ولی می خواهم به این دوستان جوان ام بگویم .. دلی رو شاد کردن ، یا خداوند رو راضی نگاه داشتن نیاز به ابزار خاصی نداره .. ادم باید اراده کنه و از خوشی ها دل بکنه ... اختلاس ، مال مردم خوری ، خیانت همه این ها لذت آنی هستند که اگه ادم بتنونه دل بکنه ... به آرامش خواهد رسید
من خیلی حرف زدم .. من رو ببخشید .. خواستم بگم از این که دلت با بندگان خداست .. خیلی سعادت مند هستی
خوشا به حال شما
با آرزوی بهترین لحظات برای شما و خانواده محترمتان
جناب مدرسی سلام، خیلی خوشحالم که حالتون بهتر شده و اینشالا دیگه از بستر بیماری بیرون اومدین. نخواستم تا حالتون بهتر نشده مزاحمتون بشم.
از اینکه محکم ایستادید و سایتتون رو نگه داشتید خیلی خوشحال شدم با اینکه مطمئنم خیلی رفتار دوستان(!) بهتون برخورده(باتجربه کمی که از اینجور رفتارها در سربازی داشتم تقریبا میفهمم)به هر حال سلامتی مهمترین چیزه، خیلی مراقب خودتون باشید.
از مطلب خوب آقای خواجه نظام هم خیلی ممنونم، آموزنده بود.
مثل همیشه سربلند باشید،
امین
پاسخ
ممنون پسرم .. خوبی عزیزم ؟
نگرانت بودم .. خیلی وقت بود از شما خبری نداشتم
امین جان هر چه قسمت و مشیت الهی باشه
عشق شما یاران همیشه به من انرژی مثبت می دهد
مواظب خودت باش عزیزم
یا حق
سلام خدمت عمو بهروز نازنین
من هم به نوبه خود درگذشت ناگهانی یکی از دوستان و کامنت گزاران(جناب شمسایی) را به خانواده عزیز او تسلیت نموده و برای اوطلب مغفرت از خداوند سبحان و برای خانواده او صبر و شکیبایی از خداوند متعال خواستارم.
ضمنا از بانو و شاعره عزیز خانم دامون خبری نشد؟
یا حق
پاسخ
پسر عزیز و نازنینم نادر جان گرامی
من هم به سهم خود درگذشت این افسر شجاع رو تسلیت عرض می کنم
در مورد دامون عزیز .. راستش خبر های خوبی ندارم .. و موبایل اش هم همیشه خاموش است . بهتره بریم تو سایت اش و براش پیغام بگذاریم
موفق باشی
سلام كاپيتان اميدوارم هميشه خوب و خوش و سلامت باشيد . متاسف شدم وقتي مطلب مربوط به دوستان ارتشي را خواندم .
كاپيتان با خواندن مطالب شما هميشه احساس غرور كرده ام و از افتخارات دوستان اشك شوق بر چشمانم آمده
كاپيتان "به قول دوستان (شترق) " ما خيلي مخلصيم
بگذريم كاپيتان دلسرد نشويد و با قدرت ادامه دهيد كه ما (ايرانيان) راست قامتان تاريخيم و هميشه بيدار
قربان شما
پاسخ
امیر عزیز و نازنین
از لطف شما دوست عزیزم سپاسگزارم
چه می شه کرد .. درد کشور ما از بدو تاریخ تا حالا همین بوده است که عده ای چشم دیدن بعضی ها رو ندارند .. خب در این قضیه هم کسی حتمآ حرف و گزارشی خلاف واقعه داده بود که به همه اتهامات پاسخ دادم . و برادران قانع شدند .. ولی خب قبل از ترک به من تکلیف کردند فعلآ در سایر موارد بنویسم . ولی من آدمی نیستم که به طور موقت از ارتش ننویسم .. تا عمر دارم کاری به ارتش ندارم .
امیر جان بار ها عرض کردم .. به قدرت عشق شما یاران تا اخر می ایستم
موفق باشی
سلام عمو بهروز
خسته نباشيد . خيلي خوشحالم كه بازم سر حال ميبينم شما رو . راستش تو پستهاي قبلي گشتم پيدا نكردم ، اگر ميشه بفرماييد اين اير شوي كرج كي و كجا برگزار ميشه ؟
پاسخ
علی جان عزیز و نازنین
قرار بود 21 تا 23 همین ماه در فرودگاه پیام برگزار بشود
من هم یکی ز خادمان کوچک ان بودم که متآسفانه به دلیل بیماری مدتی از تیم دور بودم
فقط جهت آگاهی شما و سایر دوستان عزض می کنم . با مشخص شدن جزئیات ، بنده ابتدا در همین سایت و سپس در رسانه های عمومی اطلاع رسانی خواهم کرد
استاد عزيز سلام
خيلي خوشحالم كه مي بينم دوباره فعال و پر انرژي داري مطالبي رو به سايت اضافه ميكني اما كلي ناراحت هستم كه اون چيزي كه هم خودت و هم ما دوست داريم بنويسي رو نمي توني تو سايت قرار بدي. مثل اينكه نظر قبلي خيلي تند بوده كه تو سايت نذاشتي البته حتما صلاح بوده كه اين كارو نكردي. منتظر ديدارتون در نمايشگاه هستم.
پاسخ
امیر جان هیچ اشکالی نداره ... عدو سبب خیر شود اگه خدا خواهد
من قول می دهم برای جذابیت سایت تلاش مضاعفی کنم
نگران نباشید .. انشاالله نمایشگاه به موقع برگزار شود .. تا من هم موفق به زیارت دوستان عزیزم بشوم
سلام
كاپيتان عزيز زدين تو خال درسته هاشم اشجاري. مدتي ميشه كه خبري از ايشون ندارم. از طريق پسرش حامد حال و احوالي از هم مي پرسيم. دخترشون هم چند سال پيش با پسر همسايه ي ما ازدواج كرد البته تو تبريز. من هم از اين راه با ايشون آشنا شدم ( كمكي حرفام خاله زنكي شد ) عذر خواهي. اما جناب مدرسي عزيز اينكه چرا نتونستم به رشته ي عزيزم برسم. فكر كردن در اين مورد هم سخته و ماجرايي دارد عجيب. بالاخره بعد از مدتها كه ارتش و وزارت علوم به توافق رسيدند كه از هم جدا بشن سال 87 كنكور ورودي ارتش رو هم برگزار كردند. من هم يكي از داوطلبين. اون موقع دانشجوي مهندسي عمران بودم كه با توافق دانشگاه انصراف دادم البته به شكل صوري. امتحان رو دادم و جالب تر اينكه رتبه ي اول رو هم به گردن آويختم توي تست ها هم نفر اول شدم. پس همه چي دست در دست هم داد كه من هم راهي ارتش بشم و وارد گردان هاي پروازي مخصوصا از نوع جنگنده. دوره شروع شد و من هم با غرور تمام راهي اين مسير پر تنش. ولي يك هفته نگذشت كه همه چيز روال ديگه اي پيدا كرد. دوباره من رو براي تست فرستادن. همه چي از اينجا شروع شد. روابط غير عادي حرفاي عجيب ايراد گرفتن هاي عجيبتر. 5 ماه گذشت و من از همه عقب مونده بودم. مني كه رتبه ي اولي بودم حالا شدم رفوزه ي كلاس. بالاخره صبرم سر اومد. اين در اون در كه آخه پدر آمرزيده ها مشكل چيه؟. ولي كسي جواب درست و حسابي نميداد. تا اينكه 19 بهمن روز نيروي هوايي خوشحال از اينكه من رو خواستن كه برم پيش ارشد ها كه شايد فرجي شده. اما مثل رفوزه ها پرونده ي من رو گذاشتن زير بغلم و گفتن خداحافظ. خب من هم كاري نميتوتستم بكنم. تو عمل انجام شده بودم و دستم خالي. ولي اين بار نوبت من بود كه قضيه رو كش بدم. پيش رو گرفتم و به جاي خيلي عجيبي رسيدم ( كارگردان اين بازي مادرم بود ) به كمك خواهر زادش كه سرتيپ ارتش نيروي زميني هست پا پي ماجرا ميشه و چون خيلي با نفوذ هم بود مشكل پزشكي-روانپزشكي واسم درست كرده بودند كه من نتونم برم ارتش. ولي چرا اونها قبول كردند؟ مگه من رتبه اول رو نياورده بودم؟ پس قضيه فقط اينه؟ كمكي بودار بود برام. كم كمك خودم هم باورم شده بود كه من اسكيزوفرني يا چيزي مثل اين دارم كه انقدر راحت تسليم شدم. ولي ديگه هيچ وقت روي خودم نياوردم. به خصوص وقتيكه پدر پرسيد چه خبره كه هي مسير تهران و تبريز ميري و مياي. ولي جرات نمي كردم بهش بگم چون به هزاز تنما و خواهش راضيشون كرده بودم حالا اگر ميفهميد چنين اتفاقي افتاده نميدونم چه سر كفتايي ميشنيدن. بهش گفتم خودم انصراف دادم. حالا هم كه برگشتم سراغ مهندسي عمران رشته ي بدي نيست ولي هيچ وقت نميتونه پا به پاي پرواز بياد. طولاني شد عذر خواهي مي كنم. اما بعد از مدت ها درد و دلي كردم چون ميدونم شما از هر كسي بهتر اين ماجرا رو قبول ميكنين. اما بعد از اين ماجرا با خودم گفتم پسر دنيا كه به آخر نرسيده اينجا نشد يه جاي ديگه ولي بالاخره به اوج آسمون مي رسي اين ديگران هستن كه بايد به تو افتخار كنن نه تو. پس ميريم كه داشته باشيم بهترين ها رو. كاپيتان خيلي ممنونم كه با آغوش باز من رو پذيرفتيد كه صحبتي با شما بكنم هر چند كه من هم خوب از اين فرصت استفاره كردم و پر حرفي كردم پس عذر خواهي مي كنم به خاطر اين حرافي. اما اگر تونستم بيام تو اير شوي كرج حتما مزاحم خواهم شد. قربان شما تا بعد.
پاسخ
مهدی عزیز و نازنین
به شرافتم سوگند با خواندن این مطلب اشگ در چشمانم حلقه زد .. ولی خوب که فکر کردم .. به این نتیجه رسیدم که مشیت خدا در کار بوده است
انشالله اگه دیدمت .. من ده ها مثال این چنینی برات می زنم تا بگم من خود به شخصه در جاهایی که نا مردانه زیر آب ام رو زده بودند .. و مثلآ از کار یا پروژه ای کنار گذاشته بودند .. بعد ها که مقایسه کردم دیدم منی که نرفتم بیش تر از ان فردی که با پارتی بازی رفته گیرم امده است !! به جان نوه هایم این را جدی می گویم .. بگذار ان ها خوشحال باشند که شما رو به دروغ و کلک حذف کرده اند ... مطمئن باش .. من مرده شما زنده یک روزی به این حرف من خواهی رسید که شما در اوج واقعی هستی .. هرگز نامید نباش پسرم
در اوج بودن تنها با پرواز میسر نمی شود .. سعی کن با رفتار و کارهایی که انجام می دهی همیشه در نظر خداوند و دوستانت در اوج و مقتدر باشی
و این جز تلاش و خدمت به مردم میسر نمی شود
من جای شما باشم .. در همین رشته تحصیل کرده و قید آن را می زنم .. بعد ها که مهندسی موفق شدی .. با هزینه شخصی برو مدرک بگیر .. و حتی شاید برای خودت هواپیما هم خریدی .. اولین روزی که به این مرحله رسیدی شاید مدرسی ها مرده باشند .. اما یادی از من کن و بگو چند سال پیش یکی به من گفت که خواست خدا بوده است ..
افسوس فرصت نیست .. و گر نه من خیلی مثال های مستند در این رابطه داشتم تا به شما پسرم ثابت کنم .. راهی که خدا برایت باز می کند رو با خاطر جمعی برو ... شما موفق خواهی بود .. این را فراموش نکن
شماره هاشم رو گیر اوردی برام بنویس تا کمی سر به سرش بگذارم
سلام عمو
یک سوال داشتم.شما در پاسخ به یکی از دوستان دلیل اینکه وقتی مثلا یک پرنده با هواپیما برخود می کنه و هواپیما سقوط می کنه,گفته بودید انرژی از هواپیما به پرنده و مجددا از پرنده به هواپیما منتقل می شه.
این پاسخ می تونه در مورد زباله های فضایی هم صدق کنه؟ آخه من یک پست کوتاه در مورد زباله های فضایی در وبلاگم گذاشته بودم که قسمتی از اون رو می نویسم" برخود جسمی به اندازه یک سانتیمتر با یک فضاپیما یا ماهواره برابر با برخورد یک توپ بولینگ 8 کیلویی با سرعت 100 کیلومتر در ساعته که می تونه باعث مرگ سرنشینان یک فضاپیمابشه یا یک ماهواره رو به کلی ویران کنه."به خاطر اینکه در فضاست قضیه فرق می کنه یا نه, همینطوره؟ آخه من طور دیگه ای برای خودم تحلیل کرده بود.
ممنون
یاعلی
پاسخ
مریم عزیز و نازنیننم
پوزش من را پذیرا باش .. که پاسخ ام سیو نشده بود
شما به نکته بسیار ظریف و حساسی اشاره فرمودی .. بله دقیقآ همین طوره که فرمودی ... حتی اگه سوسکی قادر باشه به ارتفاع بالا پرواز کنه .. اگه به هواپیما و یا جسم پرنده ای برخورد کنه .. طبق قوانین فیزیک تمام نیروی جسم مثلآ هواپیما به ان جسم کوچک مثلآ سوسک برگشته و دوباره به هواپیما برخورد می کند !! برای همین است که برخورد حتی یک گنجشگ به هواپیما سبب ایجاد شکاف بر بدنه می شود .
مریم جان .. اگه نشستی علمی در باره مطالب فضایی داشتید ، خوشحال می شوم خبرم کنی تا در خدمت باشم .. هم شما دختر اندیشمندم رو ببینم و هم از برنامه های علمی شما فیضی برده باشم
باز هم تکرار می کنم .. پوزش من را پذیرا باش
سلام
نتوانستم تحمل کنم و یه بار دیگر تماس گرفتم تا هم تبریک بگم و هم خوشحالی خودم را ابراز کنم
نظر همه دوستان را به بخش ترجمه جلب می کنم مطالب فوق العاده جالب و مهم و با ارزشی نوشته
لطفا همه دوستان بخوانند.
مرسی از شما سرور گرامی که سایت به این با ارزشی دارید.
پاسخ
سپند عزیز و گرامی
بار دوم گوشی همراه ام بود .. به محض این که شما تماس گرفتید .. من به همراه جناب امیر محمود بازیار در خیابان بودیم .. تا امدم جواب بدهم .. به دلیل ضعف جسمی که دارم با یک میله شدیدآ برخورد کرده و گوشی چند تکه شد ..!! آقای بازیار بنده خدا جمع و جورش کرد
حالا می فهمم چرا دکتر گفته تا بهبودی کامل مطلقآ با گوشی موبایل صحبت نکنم !!! ولی فکر کنم گوشی طوری نشد .. باید از امیر عزیز بپرسم .. چون دیگه روشن نکردم ... من را ببخشید
فعلآ همین چند روز رو هم از دستورات دکتر اطاعت می کنم تا ببینم مشکل چیه ؟ البته قبل از تماس شما یک بار دیگه هم سرنگون داشتم می شدم جناب بازیار سریع من رو گرفت !! اولین بار بود بعد از بیماری از منزل بیرون می رفتم
شما من را ببخشید .. خوب شدم اعلام می کنم
بهروز جان
سلام
میلی با عنوان آوالانچ3 ارسال کردم.
((قسمت چهارم))
چند ثانیه بعد باز هم شئ مشابهی که نمی دانم همان شئ قبلی بود یا نه از شئ اصلی جدا شد و با حرکتی دایره مانند دور ما به گردش درآمد ما تمام این وقایع را به برج مراقبت گزارش می کردیم و بعد متوجه شدیم تیمسار یوسفی مسئول پست فرماندهی ستاد نیروی هوایی هم آن شب کاملا در جریان گفتگوها و مکالمات رادیویی ما قرار داشته است.برج مراقبت به ما دستور داد که برگردید ودیگر شئ مورد نظر را تعقیب نکنید بعد از ما سوال کرد : آیا گفتگوهای انجام شده را تایید می کنید ؟ من گفتم : تایید می کنم.بعد پرسیدم :کجا برویم شاهرخی یا تهران؟ برج اول دستور داد برگردیم به شاهرخی ولی بعد اطلاع داد که خواستند در تهران فرود بیاییم ما شروع کردیم به برگشتن و کم کردن ارتفاع به سمت تهران در این موقع برای یک لحظه توجهم جلب شد به سمت دیگر و دیدم که باز یکی از همان ها دارد دنبالمان می آید!!........شئ اصلی که نبود؟............نه.نکته مهمی که اینجا اتفاق افتاد این بود که دیگر از این قسمت ماجرا به بعد را تا وقتی رسیدیم به ارتفاع پایینتر هیچ چیز به یاد ندارم.طوری که انگار ذهنم کاملا پاک شده است.بعدا که آمدیم و نوار مکالمات را برایمان پخش کردند دیدم که در آن لحظات مرتب داشتم گزارش می دادم و این برای خودم تعجب آور بود.سرنشین کابین عقب جلال دمیران که خدا رحمتش کند به من گفت: جناب سرگرد این صدای خود شماست که داشتی گزارش می کردی من هم همه چیز رو دیدم .ولی من هیچ چیز یادم نمی آمد.
بعدها که در آلمان و آمریکا با دانشمندان آنها صحبت کردم گفتند که این اتفاق برای خیلی از شاهدان دیگر هم اتفاق افتاده است.گرچه این مطلب خیلی عجیب به نظر می رسد ولی به عقیده این دانشمندان آنها به روشی ناشناخته برخی از شاهدان را در مقاطع زمانی خاص برای مدتی کوتاه می برند و بعد دوباره بر می گردانند و خلاء ذهنی پدید آمده مربوط به چنین مقاطعی است.البته این حرفی است که آنها می زنند و من در این رابطه نظری ندارم. حتی آنها احتمال می دادند که در بدن من یک قطعه فلزی ناشناخته هم ممکن است کارگذاشته باشند.آنها نمونه چنین قطعاتی را در داخل بدن برخی از شاهدان حوادث مشابه کشف کرده و با جراحی خارج کرده بودند که خودم شاهد یکی از این جراحی ها بودم. در آنجا دکتر (لی یر) همرا با یک جراح دیگر حضور داشتند. دکتر لی یر ناظر و راهنما بود و فرد دوم کار جراحی را انجام می داد.از من دعوت کرده بودند که در حین جراحی حضور داشته باشم.یک دوربین مدار بسته هم بود که جریان عمل را می گرفت و در اتاق دیگری پخش می کرد.قبل از اقدام به جراحی بدن فرد را اسکن می کنند و از نظر وجود تشعشع تست می گیرند.گفته می شود که این قطعات فلزی در داخل بدن فرد فلکس(واکنش) دارند ولی پس از خارج شدن غیر فعال می شوند.در آن جراحی قطعه ای به اندازه حدود یک دانه باقلا را از داخل پای فرد مورد نظر بیرون آوردند.دکتر لی یر می گفت در بعضی افراد این قطعه دور گوش کار گذاشته می شود. این دکتر لی یر چی کاره است؟.........دکتر راجر لی یر یک پزشک است که در ضمن از پژوهشگران و صاحب نظران مسائل مربوط به اشیاء پرنده ناشناس محسوب می شود.او برای برسی پرونده های مربوط به این گونه مشاهدات به نقاط گوناگون جهان سفر می کند.
ادامه دارد
پاسخ
خیلی ممنون و سپاسگزارم آلوالانچ نازنین
جدآ لذت می برم از خواندم مطالب علمی
همیشه شاد و تندرست باشی
من به دوست اندیشمندی چون شما افتخار می کنم
سلام جناب مدرسی
امیلی براتون فرستادم در مورد قرار دادن مطلب در سایت. لطفا چک بفرماید. در ضمن شناسه ایمیل من هم
orkut ab هستش.
سبز باشید
پاسخ
ممنون پسرم .. همین الان چک کرده و رمز پیشنویس رو تقدیم ات می کنم
سلام کاپیتان.مثل همیشه این بار هم یک پست بسیار جذاب. چون من به هواپیما و کلا پرواز علاقه دارم از خواندن مطالب سایت شما بسیارهیجان زده میشوم.بهرحال انشاالله همیشه قلم تون اینگونه شیوا به نوشتن ادامه و از سلامتی جسمی و روحی نیز بهرمند باشید.اگر میسر است دوست عزیز آوالانچ را بیشتر به بازدیدکنندگان سایت معرفی نمایید ویا ایشان خود نسبت به این مهم توجه نشان دهند.حیف از این همه دانش و علم که پشت یک اسم مستعار مخفی شده است.من شخصا حرمت بسیاری برای قلم این دوست دانشمند قائل ام.چون حتی استخراج مطالب بسیار دلنشین و قابل استفاده که نامبرده زحمت نوشتن آنها را متقبل می شوند از دنیای مجازی و کتب مختلف نیاز یه عشق و علاقه بی پایان دارد که بفراوانی در نهاد این دوست عزیز وجود دارد.من به سهم خودم بار دگر ازآوالانچ عزیز سپاسگزارم.با احترام فراوان.دکتر آرمان.
پاسخ
سرور گرامی جناب دکتر آرمان عزیز
بی نهایت خوشحالم فرد فرهیخته و اندیشمندی چون جنابعالی از مطالب سایت تعریف می کند .. باعث افتخار و دلگرمی حقیر و دوستان است
در مورد جناب آوالانچ ، راستش رو بخواهید من هیچ شناخت قبلی ندارم .. به حساب لطف پروردگار و نظر پر مهر قادر توانا می گذارم که فردی اندیشمند به قول شما تنها با یک نام این همه دانش و علوم دلنشین خود رو در این سایت تقدیم دوستان می نماید
دکتر عزیز .. اصولآ من عادت ندارم در زمینه هویت خوانندگان اصرار کرده و آن ها رو تحت فشار قرار دهم . هر کس هر جور راحت است من به ان احترام می گذارم . شاید چون کسی از جناب اوالانچ رزومه بخواهد ، ایشان پاسخ مثبت دهد .. به هر حال برای من جای بسی خوشوقتی است که دوستان فرهیخته و اندیشمند هم در کنار جوانان عزیز با حضور سبز خویش گرما بخش محفل ما می شوند ... من هم برای شما دوست عزیزم آرزوی موفقیت و بهروزی دارم
پاینده باشید
سلام جناب آقای مدرسی
من حدود یک سال است که مطالب سایت شما را دنبال می کنم واز خواندن آنها لذت می بردم واقعا که قلم شیوائی دارید امیدوارم که همیشه سالم و تندرست باشید .وکسالت شما برطرف گردد.
پاسخ
ممنون علیرضا جان
خوشحالم که با یکی از دوستان قدیمی در ارتباط هستم . و این برای من افتخار آمیز است . در مورد مطالب و شیوه نگارش هم ..
این نظر لطف و محبت شماست عزیزم .. وگرنه من هیچ ادعایی ندارم
من هم متقابلآ برای شما آرزوی موفقیت و تندرستی می کنم
موفق باشید عزیزم
سلام جناب مدرسی
امیلی براتون ارسال کردم لطفا چک بفرماید.
سبز باشید
پاسخ
ممنون عزیزم .. همین الان چک می کنم
ممنون از شما
با سلام حضور جناب مدرسی و آرزوی سلامتی برای شما و خانواده محترمتان این ماموریت کاری ما هم داره بیش از حد دراز می شه در حالی که این کامنت را نگارش می کنم در دل کویر زیبای ایران و در زیر بارش نم نم باران که طروات و جلوه خاصی به این کویر داده است و دعا گوی شما هستم جناب مدرسی دیروز خیلی خدا بهمان رحم کرد کم مانده بود غزل خداحافظی را در اثر سقوط بالگرد سوپر استالیون CH.53 بخوانیم که الحمدالله بخیر گذشت باور کنید جناب مدرسی در لحظاتی که چراغ از کار افتادن موتورها روشن بود تمام خاطرات دوران کودکی تا بحال در ذهنم مثل فیلم در گذر بود بحرحال بخیر گذشت لحظات خوب و زیبایی داشته باشید با تقدیم احترام.
پاسخ
با درود بی کران حضور جعفر خان گرامی
دوست اندیشمند ونازنینم .. باور کن جای شما خیلی خالی است
اما خوشا به حالت که در دل کویر .. به زیبایی های جهان هستی اندیشیده و می توانی با خود خلوت کنی
جعفر خان ... بلا دور است .. بدون حکمت خداوند حتی یک برگ هم از درخت نخواهد افتاد
در مورد شرایط اضطراری .. بله حق با شماست . انسان ها حتی ان هایی که به خدا اعتقاد ندارند ..در مواقع اضطراری یاد خدا افتاده و التماس می کنند . مرور زندگی در مقابل چشم امری طبیعی در چنین حالاتی است
حتی عزیز ترین افراد در لحظه آخر جلوی چشم می آیند و... الخ
خوشحالم که لطف خدا بار دیگر شامل شما شد
بی صبرانه منتظر بازگشت سلامت شما هستیم
سلام عمو
........
..........
پاسخ
مریم جان عزیز .. این چه پرسشی است عزیزم .. !!؟
من یک کامنت از شما دریافت کردم .. و بلافاصله هم با اشتیاق و همراه با یک دنیا مهر و محبت پاسخ شما رو دادم
دخترم .. شرمنده اگه اشتباهی سیو نشده و بدون پاسخ مانده باشد !! الان چک می کنم .. ولی بدون که من خیلی دوستت دارم . دلیلی نداره چنین جسارتی بکنم
گاهی اینترنت پر سرعت من خود به خود قطع می شود .. بدون این که متوجه شوم بلافاصله وصل می شه .. در این حالت اگه کامنتی را سیو کنم .. انجام نمی شه بار دیگه کلیک می کنم .. و سیو می شه .. و در این حالت ممکنه پاسخ نیفتاده باشد
چشم این شرمندگی من باعث شد که از این به بعد حواس ام رو چک کنم
من شرمنده شما دختر بسیار نازنینم هستم
خیلی دوستت دارم عزیزم
پی نوشت :
دخترم با عرض شرمندگی فراوان .. الان متوجه اشتباه خودم شدم و با نهایت پوزش پاسخ کامنت قبلی ات رو هم نوشتم
موفق باشی عزیز دلم
سلام کاپیتان
عرض ارادت.
حالتون چطوره؟امیدوارم کاملا رفع کسالت شده باشه.
یک هفته ای نبودم و نتونسته بودم کامنت بذارم
مطلب واقعا جالب و ملموسی بود
خسته نباشد.
یا حق
پاسخ
دوست عزیز و نازنینم
خوشحالم که دوباره می بینمت
ممنون که مطلب مورد توجه شما دوست مشکل پسندم قرار گرفت
باید از جناب خواجه نظام تشکر کنم که زحمت ان را کشیده بود .
به امید دیدار
مطالبتون جالب بود آقاي مدرسي . خوشحالم از اينكه شما را باز هم مثل هميشه با انرزي و قلمي داغ مي بينم جدا خسته نباشيد.
پاسخ
ممنون دوست عزیزم که فراموش فرمودی نام شریف ات رو بنویسی
من هم از شما به خاطر حضور گرم تون تشکر می کنم
سلام جناب مدرسی...واقعا افسوس از این قدر ناشناسی ها...شماکه بااین سایت ووبلاگتون چیزی جز شهامت ها وجان برکفی های ارتش ننوشتی.میان به شما میگن ننوییس....امابه بعضی از سایتا که هر توهین و افترایی به این نظام مینویسن هیچی نمیگن...امید وارم که سرتان را درد نیاورده باشم برای جمله آخر هم میگوییم{صبور باشید که هماناخداوند با صابران است}
پاسخ
ممنون مرتضی جان عزیزم
پسرم مشکلی نیست ... سوء تفاهمی پیش امده است . ضمن این که سایت های هتاک بدون هویت هستند .. و گرنه جرآت گستاخی نخواهند داشت . در صورتی که من هفت پشت ام رو از روز اول معرفی کرده بودم .. و چیزی رو پنهان نگذاشته ام
به هر حال .. رضایم به رضای پروردگار
موفق باشی
دشمنتون شرمنده باشه عمو . این چه حرفیه که می زنید؟شما با این حرفهاتون من رو شرمنده کردید.
در مورد نشست هم من در حد و اندازه این حرفها نیستم که از این کارها بکنم. هنوز خیلی راه باید برم تا به اونجا برسم.
یه دنیا ممنون شما هستم
قربان شما
یاعلی
پاسخ
فدات شم دختر نازنینم
من اشتباه کردم شما چرا شرمنده باشی
مریم جان هیچ گاه خودت و کاری که می کنی دست کم نگیر .. هرگز دیگه نشنوم که در جایی بگی ... من در ان حد و اندازه نیستم
پست اخر من اگر چه خسته کننده است .. ولی مخصوصآ برای جوان هایی مثل شما نوشتم تا بدونید اعتماد به نفس چقدر مهمه و در موفقیت ادم ها نقش دارد
شما با این دریای علمی که از نجوم دارید .. خواهش می کنم خودتون رو پائین نیاورید .. تواضع خیلی عالی است . ولی در مورد شآن کار و جایگاه کاری که می کنید .. کوتاه نیایید . دخترم کاری نداره .. با چند تا از خوانندگان دایمی و ثابتی که داری .. ابتدا با چند نفر قراری رو بگذار .. بعد با هم به این فکر کنید که چگونه علاقه مندان رو به این کار ترغیب کنید .. خیلی ها هم کمک تون خواهند کرد .. حتی پیشکسوت های این کار شما رو تنها نخواهند گذاشت .. انجمن نجوم خیلی فعال است مریم جان .. ادم های بی سوادی چون من را استقبال می کنند .. چطور شما و دوستانت که دریایی از دانش و مطالعات نجوم هستید تنهاتان بگذارند
به هر حال من به شخصه حاضرم با تمام وجودم از ارتباطاتم استفاده کرده و شما ها رو به مراکز خاص جهت تشویق و ادامه حرفه ای کار معرفی تان کنم .. لطفآ با ای میل من مکاتبه کن .. یا تلفن تماس ات رو برام بنویس .. منتشر نخواهم کرد تا بهت بگم چه کار باید بکنی
مواظب خودت باش دخترم
سپاس گذارم از پروردگار بزرگ كه همه چيز با وجود او ، ممكن مي شود.
با عرض سلام و ادب و احترام به استاد گرامي جناب آقاي مدرسي
هنگامي كه اولين بار ، اين افتخار را پيدا كردم ، كه از سايت شما ديدن كنم واقعا تحت تاثير قرار گرفتم .
قلم شيوا ، ساده ، و روان و البته صادقانه و جذاب شما مرا شگفت زده كرد.
و آنچه از گذشته ي پر افتخار كشورم ، از بزرگان اين سرزمين ، خوانده بودم در خاطرات و تجارب گرانبهاي شما ، بزرگ مرد وطن نيز خواندم و آنچه بر شما ، گذشته و مي گذرد و صبر و تحمل و ايثارتان در برابر تمامي ناملايمات زمانه ، قابل تقدير و احترام است.آنچه را كه شما فرزندان دلير ايران در دفاع از خاك و ناموس و شرف كشور در برابر كسي كه خود را سردار دوم قادسيه ناميده بود ، دليرانه و خالصانه انجام داديد ، من و هر ايراني وطن پرستي را وا مي دارد سر تعظيم در برابر شما بزرگان فرود آوريم و بر دستانتان بوسه زنيم .ايران به شما فرزندان شجاعش افتخار مي كند و اين بزرگترين و بهترين مدال افتخار است.تاريخ ايران و نسل هاي آينده ايران، از شما به نيكي ياد خواهند كرد، و به چنين پيشينياني ، افتخار خواهند كرد . و امروز نيز پس طي ساليان متمادي افتخار ، همچنان پر صلابت در سنگرتان ايستاده ايد. قلم شما من را به دوراني مي برد كه خود آرزو داشتم ، آنرا درك كنم ولي سرنوشت ، زندگي را براي من به گونه اي ديگر رغم زد و مرا در اين دوران قرار داد .به هر روي بسيار خوشحالم كه افتخار آشنايي با شما را پيدا كردم و به شكرانه ي اين نعمت ، پروردگار بزرگ را شاكرم.دوست داشتم اين سعادت را مي يافتم ، از نزديك زيارتتان كنم ، ولي افسوس كه امكانش برايم فراهم نيست. به همين اندازه نيز سعادتي بزرگ براي من كمترين است.استاد ، شما قهرمانان در قلب ما جا داريد و هيچ قدرتي نمي تواند تاريخ را نابود كند.
تمام پارسيان به شما افتخار مي كنند.اميدوارم سالم و تندرست باشيد و سايه پر ارزش تان بر سر خانواده و همه ي ما فرزندان وطن باشد .
پاينده ايران و ايراني
امير
پاسخ
پسر عزیز و نازنینم امیر جان گرامی
بارها عرض کردم کاری که من حقیر و سرباز دون پایه انجام دادم ، تنها انجام وظیفه بوده و بس .. و اگر هم در سایت یا رسانه ای درج می شود ف تنها برای درج در آینده است که نسل های بعدی بدانند ارتش ایران چقدر قدرتمند بوده است
سهم بنده و امثال بنده خیلی کم تر از ایثار مردم و رزمندگان واقعی بوده است
این بزرگواری و مهربانی شما پسر خوبم رو می رساند که این چنین این سرباز پیر رو تحسین می کنید .. عرق شرم به بنده می نشیند .. چون واقعآ جز انجام وظیفه کار خاصی نکردیم
اما همان جور که قبلآ هم عرض کردم .. مشیت الهی بر ان بود که شما در سنگری دیگر در اوج و بلندی قرار گیرید .. هیچ گاه افسوس گذشته رو نخور .. آینده متعلق به شماست
همیشه سبز و خرم باشی
جناب آقای مدرسی سلام . خیلی خوشحالم که حالتون بهتر شده .ما منتظر پستهای مربوط به خاطرات دوران پرواز شما هستیم که فوق العاده خواندنی و زیباست.
ببخشید یک سوال هم داشتم.می خواستم ببینم که آیا شما یادتان هست که در سالهای 61-62 فرمانده نیروی هوایی چه کسی بود؟؟
امیدوارم که همیشه سلامت باشید.
میثم باریکانی
پاسخ
میثم عزیز و نازنین
ممنون پسرم .. چشم حتمآ سعی می کنم هر ان چه دوستان عزیز می فرمایند انجام دهم
در مورد پرسش شما شرمنده ام .. مجاز به پاسخ به سئوالات مربوط به ارتش نیستم . ضمن این که یادم هم نیست
سلام، تو کامنت قبلی یه چیزی یادم رفت بگم. سایتتون یه ایراد خیلی کوچولو داره، البته شایدم ایراد نباشه اصلاً: وقتی یه پستی رو باز می کنیم، با دکمه های بالا و پائین کیبرد نمی تونیم توی اون بالا و پائین بریم، یعنی حتماً باید از ماوس استفاده بشه. توی خیلی از سایت ها اینطور نیست و میشه با کیبرد بالا و پائین رفت.
ببخشید که خیلی ایرادای بنی اسرائیلی میگیرم!
پاسخ
ممنون پیمان جان
بله این اشکال رو قبلآ یکی از خوانندگان هم بیان فرموده بود
از ان جا که طراحان مربوطه هیچ دستمزدی از بنده حقیر دریافت نکرده اند ، راستش خجالت می کشم دم به دم مزاحم این انسان های شریف بشوم . اما اگه فرصت شد حتمآ یاداور خواهم شد
ممنون ازشما
بهروز جان دوستان گرانقدر
سلام
از لطفی که شما و دوستان به حقیر دارید باز هم تشکر می کنم و سپاس بی کران دارم.اما حقیقت حضور دوستان از سنین و مراطب و مشاغل مختلف چیزی نیست جز شخصیت متفاوت و مردمی جناب مدرسی.امیدوارم همیشه شاد و خرم باشید
((قسمت پنجم))
ادامه ماجرا به کجا کشید؟......بله من یکباره به خودم آمدم و دیدم کاملا گیجم.آسمان شب صاف و بدون ابر بود.ساعت حدود 5/1_2 بعد از نیمه شب چراغ های شهر روشن همه جا امن و امان و باند فرودگاه واضح ولی من کاملا قاطی کرده بودم و به همین جهت مجبور شدم از دستگاه های ناوبری استفاده کنم.یعنی حس جهت یابی شما مختل شده بود؟.......بله کاملا مختل شده بود طوری که تا چند لحظه هیچ جهتی را تشخیص نمی دام.این جوری ما به تهران نزدیک شدیم.بعد درست در ضلع آخر که می خواستم به طرف فرودگاه برگردم دیدم یک چیزی شبیه به خط کش از طرف کوه ای شمال تهران سمت شمیران دارد به طرف ما می آید با عصبانیت سر برج فریاد زدم که : این ترافیک چیه؟! آنها پاسخ دادند: ما اصلا ترافیکی نداریم.گفتم: بابا این رویه روی منه جایی که اصلا نباید باشه...بعد شئ مورد نظر در حالی که داشتم می گشتم از بالای سر ما گذشت و من نتوانستم آن را ببینم ولی کابین عقب (شهید دمیران) که امکان دید داشت می گفت بالای آن هم یک حالت هلالی شکل شبیه کاناپی وجود داشت که به دلیل درخشندگی امکان مشاهده چیزی یا کسی در داخل آن نبود.........در گزارش (دی.آی.ای) از شما به عنوان ستوان یاد شده است؟...........اشتباه کرده اند.شاید به خاطر این که ماجرا محرمانه تلقی می شد عناوین را تحریف کرده بودند. در ابتدا پروند محرمانه بود ولی کمی بعد از طرف دولت آمریکا به کلی سری تلقی شد و تا 30 سال بعد که آن را آزاد کردند به همین صورت باقی ماند.
ببخشید که جریان اصلی گفتگو را قطع کردیم.می فرمودید......به هر حال ما آمدیم بنشینیم که نگاهم به سمت چپ افتاد ناگهان شئ اصلی را آن بالا دیدم و دوباره مشاهده کردم که یک شی فرعی دیگر از همان هایی که پیشتر دیده بودم از زیر آن جدا شد و به سمت زمین پایین آمد منتهی این بار شئ فرعی فوق العاده پرنور بود.شئ پرنده ناشناس در این هنگام بالای کدام منطقه بود؟.......حدود فاصله کوه بی بی شهربانو تا پالایشگاه تهران.شئ فرعی چنان به سرعت پایین آمد که فکر کردم الان شاهد یک انفجار بسیار شدید خواهیم بود ولی چنین نشد شئ ناشناس خیلی آرام و راحت روی زمین نشست.....آیا هنوز هم نورهای چشمک زن را می دیدید؟.........آنها مربوط به شئ اصلی بود نوری یکپارچه مثل کره ماه منتها این بار نور شئ فرعی از دفعه اولی که آن را در آسمان دیده بودم خیلی شدیدتر بود.من این مسئله را به برج مراقبت هم گزارش کردم.برج گفت که دستور دادند دوباره بروید و از نزدیک ببینید شیئ که روی زمین نشسته است چیست.حالا تصور گنید که من با آن همه موشک در زیر هواپیما چرخ ها را پایین آورده و روی شهر آماده فرود هستم که دستور می رسد دوباره بروید بالا!! ما بار دیگر موتور را باز و چرخ ها را جمع کردیم و به سمت محل فرود شئ ناشناس رفتیم وقتی به محدوده 4_5 کیلومتری شئ رسیدیم دوباره سیستم های هواپیما مختل شدند نور شئ چنان شدید بود که من به راحتی ریگ های بیابان را از آن بالا می دیدم فاصله ام را بیشتر کردم تا بتوانم با فرودگاه ارتباط برقرار کنم بعد گفتم قضیه به این صورت است و کمی مخاطره آمیز به نظر می رسد اگر دستور هست بروم آنها پاسخ دادند که نرو برگرد و بنشین.به دنبال این دستور ما آمدیم و در فرودگاه نشستیم بعد از فرود ما برج مراقبت تا حدود یک ساعت دیگر هنوز می توانست شئ اصلی را در آسمان ببیند ولی وجود ساختمان ها مانع دیده شدن شئ فرعی فرود آمده بود.( (ای کاش با بلند کردن هواپیماهای بیشتر قضیه را عمقیتر برسی می کردند...آوالانچ))
ادامه دارد
پاسخ
خیلی خیلی سپاسگزارم اوالانچ عزیز
واقعا از روزی که شما مطالب تاریخی و قدیمی رو زحمت کشیده و در سایت قرار می دهید ، سطح آن بی نهایت ترقی کرده است و من خیلی خوشحالم
و از شما به خاطر محبتی که می کنی ممنونم
پاینده باشی
salam shenidam ke be shoma gir dadan ke dar morede artesh nanevisid magar shoma chi neveshtid ke inha gir midan
mikhahand begoyand dar artesh shadi va khandeh nist hamsh adam koki rah mire va ham khoband mesle daste gol yani hamashon az merikh miyan va irani nistan va ma oofim modaresi ham adame khobi nist chon mikhad mardom shad bashand va c130 ham khili khtarnake mardom azash bedonand dar dorane jang ham chizi etefagh nayoftad va kasi ham khtere nadare va khalabanan avvaz nemikhonad chon balad nistan nemitasand chon adam ahani hastand va dar artesh kasi velesh kon be har hal dar hame ja in chizha hast
in ha nazare man bod be Modaresi ham rabti nadare age khastid man
AMIR MOHAMMAD JULAIE HASTAM kari dashtid sedam konid dar khedmatam
پاسخ
دوست و سرور گرامی جناب جولایی عزیز
نه عزیزم .. یک سوء تفاهم جزئی پیش امده است .. و گرنه ان بنده خدا هم اذعان داشتند که سایت مفیدی است .. منتها یکی شیطنت کرده و زیر آب ما رو زده .. طرف هم از ما بهترون بوده .. خب این ها هم مجبور به اطاعت هستند .. خدا ناظر و شاهد بر اعمال ما انسان هاست
برای من اصلا مهم نیست که چه کسی برام زده .. چون دقیقآ می دونم کار چه فردی است .. !! اگه دلش به ننوشتن من خوشه .. من حاضرم حتی سایت رو هم تعطیل و حذف اش نمایم .. به برادران هم اطلاع دادم
شما توجه داشه باشد اگه سایت من مسئله یا مشکلی داشت نهاد های مسئول دیگری وارد گود شده و با فیلتر کردن و محکوم کردن بنده جلوی اراجیف ام رو می گرفتند .. اما حالا که از طریق ارتش اخطار داده شده است .. خود حدیث این داستان ور تا اخر بخوان برادر ..
شما خودتون رو ناراحت نکنید .. من ارامش خودم رو با هیچ چیز عوض نمی کنم .. و خواهش می کنم زیاد در این باره بحث هم نکنیم .. چون ان هایی که زیر آب زده اند خوشحال می شوند و شاید قضیه رو سیاسی هم کنند .. پس بهتره اصلآ اهمیت ندهیم
ممنون از شما
سلام عمو
خیلی خوشحالم که حالتون خوب شده
امیدوارم که هر چه زودتر سلامتی کاملتون رو به دست بیارین
عمو اینو بدونین که شما هر مطلبی که برامون بنویسید با جان ودل میخونیم واستفاده میکنیم واین سایت مثل خونه خودمون هست مگه میشه ادم به خونه خودش هر روز سر نزنه اونم کمش دو سه بار
به هر حال چیزی که مسلمه باید قدر شخصیتهایی مثل شما رو بدونن که بی هیچ چشم داشتی برای بالا بردن اطلاعات جونای این مملکت تلاش میکنین ولی حیف که نمیدونن وباعث بیماری ودلشکستگی شما میشن
سلامت باشید
پاسخ
ممنون صابر عزیز
مطمئن باش من هم در فکر این هستم که مطالب جالب و دلنشینی برای شما عزیزان تهیه کنم .. حالم داره بهتره می شود .. به محض این که خوب خوب شد .. با خبر های خوبی در خدمت یاران خواهم بود
سلام/با تشکر از شما که این همه مطالب و تجربیاتتون را در دسترس ما قرار میدید.حمید مع الحق فرد/شیراز
پاسخ
حمید خان نازنین
خواهش می کنم عزیزم .. من هم از شما به خاطر حضور سبزتون تشکر و قدردانی می کنم
ببخشيد جهت يابي در هواپيما كه به صورت زير است ميتوانيد يه توضيحي بدين
مثلا clock12 mile 5
thanks
پاسخ
محمد جان ... وقتی در آسمان بخواهند نقطه ای را به خلبان نشان دهند .. دایره بزرگ فرضی در مقابل دیده او را ملاک قرار داده و دقیقآ مثل صفحه بزرگ ساعت .. روبروی چشم او را ساعت دوازده .. سمت راست همان دایره فرضی را 3 و نقطه مقابل ساعت 12 را ساعت شش و نقطه مقابل ساعت سه را 9 فرض می کنند .. حال اگه به خلبانی بگویند 5 مایلی شما در ساعت 12 ترافیک داریم .. خلیان مستقیم نوک بینی اش رو نگاه می کند .. اگه بگویند در 5 مایلی ساعت 11 شما .. یعنی یک کمی به چپ .. سوژه قرار دارد
پس متوجه شدید اگه به شما که در حال رانندگی با ماشین خودت هستی .. بغل دستی ات بگوید محمد جان ساعت سه خودت رو نگاه کن .. ببین چه دختر زیبایی ایستاده است .. شما دقیقآ می دونی کدام طرف نگاه کنی .. !! و یک راست سمت راست خودت رو نگاه می کنی .. اگه بگه ساعت 1 شما قرار دارد .. جلو کمی متمایل به راست را نگاه می کنی .. همیشه ساعت فرضی را جلوی چشمان خودت تصور کن .. بعد راحت هر ساعتی که گفتند شما به سمت عقربه کوچک همون ساعت نگاه کن .. موفق باشی
سلام مطلب جالبی بود. ممنون از این نوشته تان.راستی یک سوال. شما در ایران زندگی می کنید یا...؟
پاسخ
دوست عزیز و نازنین
خوشحالم که مورد پسند شما قرار گرفت
عزیزم .. بنده در تهران و در منطقه میدان هفت تیر و به طور دقیق تر خیابان بهار شمالی زندگی می کنم
با سلام خدمت كاپيتان مدرسي عزيز
اقاي مدرسي من در حال ترجمه مطلبي در مورد يك هواپيماي ترابري قديمي فرانسوي به نام Dassault MD 315 Flamant هستم ميخواستم بي زحمت به من بفرماييد قسمت tail surfaces كجاي هواپيما ميشه و معادل فارسي اش هم بي زحمت به من بفرماييد.ممنون از لطف شما.
پاسخ
امير حسن جان عزيزم ..
متآسفانه به خاطر تلفيق فونت لاتين با فارسي اديتور سايت ام به هم ريخته است . اما اين گونه برداشت کردم که معادل فارسي " تيل سورفيس " را خواستيد . که مي شود بدنه دم هواپيما
يا صحيح ترش " سطح روي دم " مي باشد
اميدوارم موفق باشي