درباره من
سوم دي ماه 1331 در تهران متولد شدم. پس از اتمام دوران دبيرستان به خاطر علاقه اي که به پرواز داشتم به نيروي هوايي پيوستم. در ادامه به آمريکا اعزام شدم، در بازگشت به ايران اولين پروازم را در تاريخ 18/3/53 انجام دادم و با آغاز جنگ تحميلي، به صورت شبانه روزي در مناطق جنگي پرواز داشتم و افتخار كسب مدال طلاي بالاترين ساعات پرواز را به دست آوردم. به دليل سكته قلبي و عمل جراحي باز كه ... ادامه
تبليغات
وبلاگستان
باقي قضايا
  جیغ و فریاد بر آسمان شیراز ..!!

ماموریتی پر ماجرا به پایگاه شیراز !   

 

bx151pxl9etw9pgi3uc3.gif 92uo6ifsdcsq8m5lw2lw.jpg30e3n8hl7heyewn7zhtz.jpg05upt8sup9xiyg119966.jpg

 جیغ و فریاد بر فراز آسمان شیراز ..! عنوان این پست است . راستش رو بخواهید دیشب قصد داشتم این مطلب رو نوشته و آپ کنم . اما به دلیل این که سایت " پیک باران " مشکل داشت .. مجبور شدم صبر کنم . حتمآ می پرسید خب جای دیگه آپلود می کردی ..! حق با شماست ولی من به دلایلی که عرض می کنم این کار رو نکردم ! اولآ اگه در بخش مطالب پر خواننده به لینک  هرکولس نگاه کنید .. متوجه می شوید که هیچ عکسی در آن نیست ! دلیل اش غیر معتبر بودن سایت های آپلود حتی ایرانی هاست ! دوم این که من از " پیک ایران " خیلی راضی هستم . چون مدیر محترم آن جناب فرید خان قول داده تا آخر عمر از تصاویر سایت محافظت کنه .. سوم این که من عادت ندارم وقتی به یکی یا علی گفتم ترکش کنم . به محض این که براش کامنت گذاشتم .. سریع اشکالات سایت اش رو برطرف کرد .. مشکل دیگرم  این بود که عادت دارم اول تصاویر یا به قول خودمون " پوستر " های مطلب رو کامل کرده و بعد با خیال راحت مطلب ام رو بنویسم !! این عادت در مطبوعات هم دامن گیرم بود . به طوری که تا تیتر و عنوان گزارش ام رو نمی نوشتم .. قادر به ادامه کار نبودم !! شاید خنده دار به نظرتون بیاد که حتی برای مجموعه تلویزیونی که نویسنده و محقق اش بودم .. درست یک ماه فکر کردم تا عاقبت " جسارت در اوج " به ذهن ام رسید . اخه واژه پرواز خیلی کلیشه ای شده بود ..!!

اگ بگم خیلی از این بنر ها و نوشته های ثابت سایت به کلیشه تبدیل شده و مفاهیم شون رو از دست داده اند باورتون می شود ..!!؟ یعنی چه ... !؟ یعنی این که من در بالای هر صفحه در بنری رنگی که گویای آدرس های وبلاگ و سایت است قرار می دهم . اما باز هم بخشی از پرسش هایی که از بنده می شود در مورد این ادرس هاست !! یا اگه خاطر مبارک تون باشه مدت ها بود یاران همدل و صمیمی گله می کردند که .. آقا سایت شما فاقد آرشیو است .. یادتون است ؟ خب من از دوست بسیار عزیزم جناب امیر محمود بازیار خواهش کردم تمام لینک های گذشته رو در صفحه ای مستقل قرار داده تا عزیزانی که دنبال مطالب قدیمی هستند به راحتی دسترسی داشته باشند .. حتی کلی وقت گذاشتم و یک پوستر هم !! براش تهیه کردم و روش نوشتم فهرست مطالب .. ولی خیلی ها هنوز ازم می پرسند که .. افسوس این سایت آرشیو مطالب گذشته ندارد .. !! خب دوستان تقصیر ندارند .. من هم اغلب اتفاق می افتد که فراموش می کنم ماشین ام رو کجا پارک کرده ام !!

و اما کلام اخر این که .. یک بخش دیگه از مستند زیبا و جذاب نشنال جئوگرافی رو آماده کرده ام . که در پست بعدی تقدیم شما خواهم کرد .. خیلی ها منتظر این بخش بودند . به سبک تبلیغات فیلم های سینمایی .. عجله کنید .. پست بعدی رو حتمآ مشاهده فرمایید !! عجیب ترین اتفاق در صنعت هوانوردی .. چند زنبور سیاه کوچک یک جت بزرگ ۷۵۷ مسافربری خطوط هوایی ترکیه رو سرنگون کردند !! حتمآ فکر می کنید زنبور ها داخل کابین رفته و خلبان ها رو نیش زده اند ..!!؟ اصلآ چنین چیزی نیست .. طفلک زنبور ها اصلآ پاشون رو ( ببخشید بال شون رو ) داخل جت نگذاشتند !! پس چگونه چنین اتفاقی افتاده است .. با ما همراه باشید ..!! . خب دوستان حالا که یک کار تصویری جذاب تقدیم تون می شه .. شما هم قولی که دادید فراموش نفرمایید .. وبلاگ زبون بسته من یک رتبه گوگل ازش کم شده .. اگه خوانندگان روزی یک کلیک  (اینجا ) روی آن بکنند .. شاید دوباره اعتبارش رو به دست بیاره . در حال حاضر کسانی که حوصله تبلیغات و مطالب جنبی رو نداره ، باید یک راست به وبلاگ تشریف ببره چون فقط مطلب خالی در ان است .

 ds351uyk50hg13eoqi5p.jpg

آژانس هواپیمایی برای خوانندگان سایت تخفیف ویژه می دهد .

شرافت کاری این فروشگاه را تضمین می کنم . مدرسی

مرکز آپلود عکس ایرانی

 

 uqbslxratrs7m67z6u22.jpg

مراجعت از امریکا ...

بعد از اتمام تحصیلات در امریکا وقتی به ایران برگشتم یادمه ۱۵ روز مرخصی به هر یک از ما دادند .  منتها باید ابتدا به مرکز اموزش های هوایی واقع در خیابان دماوند رفته و خودم رو معرفی می کردم . گروهی که من با آن ها اعزام شدم تقریبآ ده - پانزده نفری بودیم . و همان طور که در خاطرات قبلی  اشاره کردم .. من رو به دلیل این که زبان ام پیشرفت کرده بود از دوستان ایرانی ام جدا کرده و در کلاس هایی که همه شون امریکایی بودند انتقالم دادند .  و چون برنامه کلاس ها با هم فرق داشت .. در مراجعت به ایران همراه سایر دوستانم نبودم .. خب دلم خیلی برای ایران تنگ شده بود . مخصوصآ در اواخر دوره بود که جریان گروگان گیری خاندان سلطنتی توسط گروه گلسرخی در آمریکا سر و صدا کرد .. خب من بچه ننه هم اون موقع خیلی شاه دوست بودم .. بدجوری حالم گرفته شده بود . بگذریم . بعد از معرفی خودم به نیروی هوایی یک راست رفتم مشهد .. البته دل در گرو داشتم !! بماند .. با پایان یافتن مرخصی تحصیلی ام باید خودم رو به پایگاه یکم ترابری معرفی می کردم .. صبح زود با اشتیاق رفتم  ستاد . اون جا دیدم برام حکم زده اند تا برم پایگاه هفتم ترابری در شیراز ..

شیراز آینه دق بعضی ها ..

 خیلی خواهش و تمنا کردم . گفتند همه همدوره هایت شیراز هستند .. فقط ماشاالله مداح تهران مانده است .. خدا رحمت کنه یک استوار چاق به نام " شیرازی " اهل گرمسار بود که بعد ها سرطان گرفت و مرد .. او مسئول پرونده های پرسنل بود . وقتی فهمیدم همشهری مداح است .. خیالم راحت شد . چون پارتی پیدا کرده بودم .. ! خلاصه فقط من و پسر نوروز علی تهران موندیم .  اما هر سال در فصل نقل و انتقالات حال خیلی ها گرفته می شد .. ! که نکنه به شیراز منتقل شوند . به هر حال آش کشک خاله بود .. باید حد اقل یک دوره چهار ساله  می رفتیم ! ولی اغلب هر کی می رفت دیگه ماندگار می شد . چون همون جا دل به گروی دختر های زیبای شیرازی داده و ازدواج کرده و بر نمی گشتند ..!! و ما هم موقع سال تحویل یکی از دعاهایمون این بود که خدا  زیبا رویان شیراز رو افزایش داده تا دوستان مجرد ما ماندگار شده و مسئولین  هی نگن باید بری شیراز !! واقعآ برای خیلی ها مثل فیروز مومنی .. که شرح ماجراهای شیراز نرفتن اش رو خواندید ( اینجا ) یا من و مداح شیراز آینه دق مون شده بود . البته من به دلیل انتقال به بندرعباس و پرواز با هواپیماهی اوریون ، تقریبآ خطر انتقالی از سرم گذشته بود .. مداح هم به خاطر بیماری فرزندش معاف شده بود .. فیروز مونده بود که چنان گربه ای برای نیروی هوایی جمهوری اسلامی رقصوند که هنوز هم نفهمیده اند او چه کلکی زده ..!!

قضیه خانم دکتره و گروه ضربت پایگاه ..!!!

اگه به حساب تعریف از خود نمی گذارید .. در ایام جوونی علاوه بر شوخ طبعی و سر به سر گذاشتن با همکاران ، خیلی هم به دک و پز خودم می رسیدم .. !! همیشه سعی می کردم لباس پروازم تمیز و تمام اتیکت هایش که شامل عکس سی - ۱۳۰ بر روی سینه و پرچم ایران بود با سلیقه روش دوخته باشه .. پوتین های پروازیم رو مرتب واکس می زدم .. با دستمال گردن و ادکلن و صورت سه تیغه ، همیشه کلاس کار رو حفظ می کردم .. همکاران به شوخی می گفتند .. بهروز اتیکت بوق زدن ممنوع و دست علی به همراهت رو هم به لباس پروازت بدوز !! و من در پاسخ می گفتم .. مثل شما ها شلخته باشم خوبه ..؟ در چنین وانفسایی به سرم زد که موهای سرم رو تقویت کرده تا مثل امروز کچل بدقواره نشوم !! از این رو به مطب خانم دکتری معرفی شدم .. که بعد ها این خانم هفته ای دو شب می امد خونه ما تا با داروهای دست سازش منو معالجه کنه .. و روز بعد می رفت سرکارش ! دیگه ما خیلی قاطی شده بودیم . و عضوی از خانواده ام شده بود ( دیگه توضیح اضافی نمی دهم تا در یک پست مستقل حسابی همه چیز رو تعریف کنم ) . اما از ان جایی که در خونه های سازمانی زندگی می کردیم .. ظاهرآ حضور میهمان خانم ( همسرم همیشه منزل بود ) آن هم هفته ای دو روز از نظر برادران گروه ضربت جرم محسوب شده .. شاید هم گناه کبیره بود و ما نمی دونستیم !!  اون اوایل برادران چپ چپ به این میهمان که از قضا زیبا روی هم بود می نگریستند ... !!  

 افتخار همسایگی با یکی از برادران .. !

 تا پیش از انقلاب منازل سازمانی پایگاه های نیروی هوایی دارای ضوابطی بود . به این صورت که قشر  افسر و درجه دار با همافران تفکیک شده بود .. و بلوک هر صنف مجزا بود . ( کاری به خوبی و بدی اش ندارم ) اما بعد از پیروزی انقلاب همه چیز قاطی شد .. یادمه در پایگاه یکم ترابری خونه ویژه امرا و ژنرال ها رو به یک گروهبان یک عقیدتی سیاسی داده بودند ! و با فرمانده پایگاه همسایه دیوار به دیوار بود ! بله اگه برای همه این تبعیض از بین می رفت عالی بود !۱ ( فقط در زمان تیمسار بابایی در اصفهان واقعآ مساوات رعایت شده بود .. حتی شهید بابایی خونه خودش رو به یک گروهبان داده بود ) بگذریم .. در بلوک ما هم همه صنف پیدا می شد .. از جمله یکی از همسایه های ما برادری بود از گروه ضربت پایگاه ! وجدانآ انسان مودب و با شخصیتی بود . به من هم احترام می گذاشت ( اخه من چون صورت ام رو سه تیغه می تراشیدم و مرتب شوخی خنده می کردم و در اداره نماز نمی خواندم ، احتمآلآ کافر محسوب شده و چپ چپ نگاه ام می کردند  !! ) با فرار رجوی خائن از ایران عده ای از برادران گروه ضربت با گذراندن کلاس های ویژه به عنوان گارد هواپیما برای محافظت از هواپیما ربایی همراه ما می امدند .. از جمله برادر " میم " که همسایه بلوک ما بود .. !

گیر دادن برادر " میم " به خانم دکتر ..

 یک شب که طبق معمول خانم دکتر زیبای روی به خاطر مداوای موهای سر بنده شب در خانه ما مونده بود ، روز بعد که قصد ترک پایگاه رو داشت ... برادر میم جلوی خودروی خانم دکتر رو گرفته و با لحن خیلی ناجوری پرسیده بود .. شما چه نسبتی با جناب مدرسی دارید .. ایشون هم که به خاطر برخورد زننده و دخالت در امور شخصی حسابی عصبی شده بود .. عین خودش پاسخ داده بود شما چه کاره حسن هستی ..!؟ طرف که انتظار چنین جوابی رو نداشت به لکنت افتاده و گفت .. اخه .. آخه همسایه می پرسند آیا همسر آقا مدرسی هم حضور دارند .. !؟ او هم در جواب گفته بود . نه !! شب هایی که من می آیم ایشون می روند منزل مادرشون !! ( از روی لج و به دروغ ) خلاصه موبایل هم نبود .. ولی قبل از ظهر بود که خانم دکتر زنگ زده و جریان برادر میم رو تعریف کرد .. ! حالا نوبت من بود که بازی رو ادامه بدهم !! به همسرم گفتم .. او حتمآ به در منزل می آید تا به اصطلاخ من رو لو بدهد .. اگه پرسید بگو همسر دومش است !! همسرم دلش نمی خواست این جمله رو بگه .. ولی به هر حال بقدری اصرار کردم تا پذیرفت ... حدس ام درست بود .. به منظور پاشیدن کانون گرم خانواده اومده بود در خونه .. اولین پرسش در باره خانم شیک پوشی که هفته ای دوشب به خونه ما می آید بود ..!! همسرم با خونسردی می گوید ایشون همسر صیغه ای بهروز است .. و طرف جا می خوره .. و دیگه روش نمی شه بپرسه شما هم منزل هستی یا نه ... !!؟ ولی وجدانآ همیشه همسرم بود .

 تغیر رفتار برادر " میم " با من .. !!

 از آن تاریخ به بعد ما شدیم پسر شمر ملعون .. دیگه همون سلام علیک معمولی هم قطع شد . نمی دونم چی فکر می کردند .. ؟ بر فرض که صیغه کرده بودم .. جرم که نبود .. کار خلاف شرعی هم که مرتکب نشده بودم .. به هر حال شاید اون خانم شیک پوش بود و رانندگی می کرد و سیگار می کشید !! ( وای چه کار بدی !! ) من هم که وضع و حالم معلوم بود !! می خندیدم . شوخی می کردم .. پس غیر خودی محسوب می شدم .. اصلآ فکر نمی کردند که سخت ترین و خطرناک ترین ماموریت های جنگی رو می روم .. !! بعد ها شنیدم این بابا حتی پارتی بازی می کنه تا در پرواز هایی که من هستم ، گارد نباشد !! و جایش رو عوض می کرده تا با من پرواز نیاید !! تا این که از این وضعیت مدتی گذشت . تا این که همین برادر خانواده همسرش رو در سانحه رانندگی در جاده مشهد از دست داد .. و من و همسرم اولین کسانی بودیم که برای تسلیت خونه شون رفتیم .. و من پارچه سیاه دادم نوشتند .. ( از روی محبت نه ترس ) .. و این شد که بعد از این که حال و روزش خوب شد .. دیگه نگاه اش به من تغیر کرد .. حتی خیلی دیگه از برادران هم که نزدیک من نمی شدند .. کم کم سلامی کرده و به زور یک لبخندی هم می زدند .. و فهمیدم که سفارش شده ام ..!!

 ماموریتی ویژه به اتفاق برادر میم ..

خیلی دلم می خواهد در باره این ماموریت چیزی بنویسم .. اما متآسفانه بدلیل فوق محرمانه بودن اش چیزی فعلآ نمی گویم .. اما قراره بزودی سربسته براتون تعریف کنم .. تبلیغ اش رو هم در میان مطالب آینده درج کرده ام ..  این ماموریت ۹۰ درصد ریسک داشت ! و به پرواز انتهاری معروف بود .. واقعآ بازگشتی در کار نبود .. فقط برای این که ذهن شما آماده بشه بگم که .. باید با سی - ۱۳۰ می رفتیم بر فراز قلب عراق !! و از اون بالا چتر بازان و تکاوران قهرمان رو پشت جبهه عراقی ها پیاده کنیم !! یکایک گروه پروازی انتخاب شده بودند ! البته به همه گفته بودند که شاید برگشتی در کار نباشه .. دو فروند بودیم .. که اولی من بودم .. دومی رزرو تا دم مرز بود .. روزی که برای توجیح نهایی رفتیم . با کمال تعجب دیدم ای بابا .. برادر میم به اتفاق یکی دیگر از برادران هم جز لیست هستند ..!! به شوخی گفتم حالا که مسافر نداریم .. شما چرا اومدید ..!!؟ می ترسید نیمه راه فرار کنیم ..!!؟ بنده خدا می دونست من شوخی می کنم .. چون وظیفه آن ها در صورت فرود ، محافظت از کابین بود .. تا به وسیله کپسول های آتش زا بلند شویم .. او هم با دیدن من جز گروه اصلی واقعآ جا خورد .. در چشم هایش خوندم که باورش نمی شد آدمی با مشخصات من در چنین پرواز هایی داوطلب بشه و از همه مهم تر انتخاب بشه !! برق محبت رو تو چشم هایش دیدم ..

 پرواز به ماهشهر ...

 اون زمان یکی از مناطق بسیار خطرناک پرواز بر فراز ماهشهر بود .. ! همیشه وضعیت قرمز و ضد هوایی ها مرتب فعال بودند ... ما برای نشستن واقعآ مکافات داشتیم ..!! از طرفی باید سکوت رادیویی رو رعایت می کردیم .. دوم این که از سربازان جوان و غیرتمند واقعآ می ترسیدیم .. مخصوصآ شب ها که به آن ها گفته بودند هر شیئی  رو تو آسمون دیدید ، آبکشش کنید .. حق هم داشتند . چون تمام تجهیزات نفتی مون اون جا بود .. روز که می خواستیم فرود بیاییم .. زیر پامون منبع و لوله و بشکه بود .. یادمه یک روز هم با آقای میر سلیم که بعدآ وزیر ارشاد شد اون جا پرواز داشتیم و خودی ها شروع کردند به شلیک که شانس اوردیم در جوار آقای میر سلیم به بهشت نرفتیم !! و سریع کشیدیم بالا .. !! وای که چقدر حاشیه می روم !! بعد از اون پرواز انتهاری که ذکر شد دیگه برادر همش پارتی بازی می کرد تا با ما بیاید !! به همین دلیل یک روز ماموریت به ماهشر داشتیم که سید هم با ما بود .. از شانس بد هواپیمامون خراب شد و ما مجبور شدیم یکی دو روز اون جا بمونیم .. تا از تهران برامون قطعه بیاید .. بله یادم اومد استارت مون شکسته بود .. همون روز اول به برادر میم که حالا خودمونی شده و سید خطاب اش می کردم گفتم اگه رقص و آواز بدت می آید با همین هواپیمایی که از تهران می آید برگرد تهران .. وگرنه .. من نمی خوانم .. نمی خندم .. نمی رقصم نداریم .. بنده خدا قبول کرد بمونه ..!!

 هماهنگ بودن گروه های پروازی ...

فکر کنم قبلآ مفصلآ در مورد هماهنگی و یک دست بودن گروه پروازی توضیح داده ام . با ادامه یافتن جنگ و ریختن ترس مون از ان !! دیگه همه چیز برامون عادی شده بود . کم کم برای همه جا افتاده بود که این اصل مهم یعنی هماهنگی بین بچه ها رعایت بشه .. وگر نه کافی بود یک نفر غیر عقیده با بقیه در جمع گروه پروازی باشه .. یک ساعت پرواز مصادف با ده ساعت خستگی و کسالت اور بود .. و بر عکس ان هم صدق می کرد .. ده ساعت پرواز با همسلک های خودی برابر یک ساعت پرواز هم به نظر نمی امد ! خلاصه در آن روز گروه ما جور جور بود ... بغیر از حضور برداران که کاریش نمی شد کرد .. همه اهل بگو بخند و شوخ طبع بودیم .. یادمه یک لود مستر داشتیم خیلی با حال بود .. " در پست شوخی با حاج آقا یا  خلبان شهید ستاری در باره اش نوشته ام " ( اینجا ) علاوه بر ان خدا بیامرزه عباس هم با ما بود . او هم استاد شوخ طبعی بود . ولی یک روز سر کارش گذاشتم ( اینجا ) .. اما وقتی سید هم قبول کرد با ما بمونه ف همه با تعجب به هم نگاه کردیم .. بچه ها شک کرده بودند .. و به من یه جور هایی ندا دادند زیاد شوخی و خنده نکنیم .. چون ممکنه این بابا گزارش کنه ..

شبی فراموش نشدنی در ماهشهر ...

 معمولآ در شب هایی که گروه های پروازی به دلایل خرابی هواپیما و یا هوای مسیر مجبور به اقامت می شدند .. برادران گروه ضربت از همون ابتدا راه خود رو از بقیه جدا می کردند .. و بلافاصله با خودرویی که از سوی عقیدتی سیاسی ان شهر یا پایگاه براشون فرستاده می شد ، ما رو ترک می کردند . و موقع پرواز سر و کله شون پیدا می شد . اما اون شب برادر میم قبول کرد که همراه ما باشد ..  نطق بچه ها کور شده بود .. و به اهستکی به من ناسزا می گفتند که چرا این انتن رو با خودم آوردم !! خلاصه ابتدا از جوک ها و لطیفه های بی خطر آغاز شد .. بچه ها وقتی دیدند برادر بیش از همه قاه قاه می زنه .. دیگه ترس و ملاحظه رو کنار گذاشته و کم کم رقص و آواز آغاز شد .. حالا قر نده .. وای چه بزن و بکوبی !! من هم که بر روی قابلمه ای ضرب گرفته بودم و دوستان رو در خواندن ترانه های روحوضی یاری می رسوندم . آی گذشتم ..   گذشتم از در شمس العماره ... بدیدم پیرزنی قد خمیده بد قواره . به خیر سرش پنج من ب.... واه پدر سوخته چقدر بد مزه ر .. ( ببخشید تو رو خدا ، عذر می خواهم ) .. از همه خنده دار تر قهقه سید بود .. تمام سال ها پرهیزکاری رو یک شبه به باد داد !! بعد نوبت جوک های مردونه رسید که خدا بیامرز عباس استاد بود .. بیچاره سید ظاهرآ فک اش رو عمل کرده بود .. هی پاچه شلواز من رو می گرفت ..  و می گفت  بهروز خواهش می کنم ..  این قدر من رو نخندون .. اصلآ  بی خیال عزاداری اقوامم ، من مادر مرده فک ام رو عمل کرده ام  بخیه هایش باز می شوند .. !! خلاصه جاتون خالی خیلی اون دو سه شب زیر خمپاره و موشک و بمبارون شکاری های دشمن ، ما خیلی خندیدیم .. خیلی خوش گذشت ..  عامل ان هم سید بود !!

 ماجرای پرواز به شیراز .. !

 از قدیم می گفتند .. فلانی آب نمی بینه و گرنه شناگر ماهریه .. حکایت دوست عزیز و گرامی ما بود ! او  اون اواخر چنان با همه ما اخت شده بود که شروع به جوک گفتن هم کرد ..!! و در بین سخنان اش  هم گاهی کنایه به خانم دکتر  می زد ..!! خلاصه بعد از تعمیر هواپیما سر شب بود که قرار شد سر راه به شیراز رفته و یک سری مسافر رو هم با خود ببریم .. اغلب خانواده ارتشی ها بودند .. ولی انگار پرواز ما طلسم شده بود .. معمولآ هر وقت هواپیمایی خراب می شد .. بچه ها به هم دیگر می گفتند .. کی بدون غسل سوار شده ..!! اون روز هم وقتی این سوال مطرح شد .. تمام انگشت ها به سوی سید بیچاره اشاره رفت .. !! دلم براش سوخت .. نمی دونست جریان چیه .. سرخ سرخ شد !! چند بار خواستیم پرواز کنیم یا وضعیت قرمز می شد .. یا هواپیما بازی در می اورد .. دیگه خودمون هم از دست ابو طیاره مون خسته شده بودیم .. بهش گفتیم حالا که بازی در می اوری .. هر جور شده ما امشب این پرواز رو انجام خوایم داد .. با هماهنگی با پست فرماندهی ، قرار شد وضعیت رو الکی سفید کرده تا ما از زمین بلند شویم .. با بسم الله بسم الله از زمین کنده شدیم .. !!

اشکال خطر ناک بعد از تیک آف ...

 وقتی بد بیاری پیش می آید ، دیگه نمی شه کاریش  کرد ..  یادمه درست بعد از تیک آف یک ایرادی آوردیم که باید دور زده و سریع به زمین می نشستیم ... اما خیلی بد وضعی بود . می دونستیم الان ماهشهر وضعیت قرمزه !! چون همان طور که گفتم قرمز بود .. ما گفتیم موقتی سفید اش کنند !! از طرفی نمی توانستیم روی فرکانس برج رفته و حرف بزنیم .. اگه بر می گشتیم از پائین مثل هواپیمای شهید آقایی که در کرمانشاه خودی ها سرنگون اش کردند ، آبکش مون می کردند . ما به جهنم .. زن و بچه مردم چه گناهی داشتند .. !!؟ از همه مهم تر سید بیچاره رو چه کار می کردیم ..!!؟ حیف بود به این زودی بمیره .. گر چه قیافه اش جون می داد برای پوستر های شهادت !! ( شوخی کردم ) اگه هم ادامه می دادیم خود هواپیما مثل اسب چموش ممکن بود سقط بشه !! بد ترین خاطرات بچه ها در جنگ همین وضعیت ها بود .. نه راه پیش داشتیم نه راه پس .. عین زمانی که از باند کنده نشده اعلام وضعیت قرمز می شد .. وای خدای من .. هر دو تصمیم مرگ به همراه داشت .. به هر حال ان شب ما تصمیم گرفتیم که ادامه داده و خودمون رو تا شیراز برسونیم ..

 بد شانسی روی شیراز ... !!

به هر بدبختی ای که بود خودمون رو به نزدیکی های شیراز رسوندیم .. با اعلام وضعیت اضطراری ماشین های اتش نشانی و امبولانس ها همه منتظر فرود ما بودند .. دعا دعا می کردیم که این دقایق اخر هم هواپیما دوام آورده و ما بتونیم خودمون رو به پایگاه برسونیم .. یادمه ساعت حدود های یازده شب بود . و ما دغدغه غذا هم داشتیم .. ( هر چه بشر بلا سرش می آید به خاطر شکم است !! ) من اضطراری هواپیما رو فراموش کرده و تو گوشی اعلام کردم .. بچه ها به محض این که نشستیم ، یکی تیز ماشین بگیره بره از شهر ساندویج برای همه بخره .. !! عباس دوستم گفت .. ولخرجی نکن ببین زنده می مونی بعد سفارش غذا بده .. !! شصد هفتاد ناتیکال مایلی فرودگاه بودیم که وقتی چرخ ها رو دادیم پائین با کمال تعجب دیدیم ارابه های فرود ، باز نمی شوند !! حالا به قول معروف موقع ضرب المثل معروف بود .. که باید همگی باقلا بار می زدیم !! از یک طرف ناله های هواپیمای مادر مرده !! قار و قور شکم بچه ها . حالا چرخ هامون هم باز نمی شه !! می گن اگه ناشکری کنی وضع بدنر می شه .. ما هم به آن وضع گرفتار شدیم .. و ان چیزی نبود جز فریاد مسافران .. همان طور که می دانید هواپیمای هرکولس اگه چرخ هایش باز نشد ، با دست باز می کنند .. خب وقتی بچه ها در بین مسافران سرگرم چرخاندن آچار شتر گلو بودند بعضی از مسافران وحشت زده شدند و ...

 جیغ و فریاد مسافران در آسمان شیراز ... !!

 تمام مشکلات و مصیبت ها یک طرف .. جیغ و فریاد مسافران از سوی دیگر .. ای کاش فریاد معمولی باشه !! از اون جیغ های بنفش که ستون های هواپیما به لرزه در امده بودند .. من را یاد زمان نوجوانی ام انداخت .. زمانی که در پادگان قوشچی بودم .. یک روز با صدای ناله های گوشخراش بزی وحشت زده بیرون آمدم .. دیدم یک بز فلک زده برای فرار از گرمای تابستان درون یک بشکه که کمی قیر در ان بوده رفته و ظاهرآ قیر که آب شده بود به شکم حیوان چسبیده شده بود .. و با خنک شدن هوا ، قیر سفت شده بود .. و بیچاره حیوان بد جوری جیغ می کشید .. و هر چه تقلا می کرد بیشتر عذاب می کشید .. حالا روی شیراز .. هواپیمایی خراب ، چرخ های باز نشده .. جیغ زن ها هم قوز با لا قوز شده بود .. خدا بیامرز عباس با وجودی که ادم شوخ طبعی بود ، ولی زود عصبی می شد ( عین من ! ) که دیدم ناگهان از روی صندلی اش بلند شد و رفت پائین .. هر چه گفتم عباس بی خیال .. بد تر می شود .. عباس میکروفن مخصوص رو گرفته و با تهدید گفت .. خانم ها اقایون .. چیزی نیست .. اجازه دهید با آرامش بچه ها چرخ ها رو باز کنند .. جیغ شما باعث خرد شدن اعصاب ما می شود .. ولی ظاهرآ همان موقع یکی از زن ها که بد جوری ترسیده بود هی هوار می کشید ... !!

 تهدیدی که عملی شد ....

 مرحوم عباس قبل از این که از پله های کابین بالا بیاید ، به همون خانمی که فریاد می کشید گفت .. خانم من شوخی نمی کنم .. این بار اگه صدای فریاد شما رو بشنوم ، دستور می دهم تا لود مستر ها دهان شما را با کمر بند ببندند !! در ادامه افزود .. شوهر این خانم اگه در هواپیماست .. جلوی دهان همسرش رو بگیره .. وگرنه من به خاطر امنیت پرواز دهان این خانم رو با ابزار هایی که داریم خواهیم بست !! ما در داخل کابین از خنده غش کرده بودیم .. عباس برگشت و سر جایش نشست .. اما دقایقی نگذشته بود .. همون زنه دقیقآ بلانسبت عین اون بزه جیغ می کشید .. واقعآ بد جوری جیغ می کشید .. این بار عباس از داخل کابین .. به دو نفر لودمستر داخل هواپیما دستور داد تا دهان ان خانم را با کمر بند محکم ببندند !! با این دستور نظامی عباس .. خود بچه ها هم خندشون گرفته بود .. اما چون بیچاره بد جوری وحشت زده بود و باعث تحریک و ترس بقیه خانواده ها شده بود ، طبق قانون باید یک جور هایی  دهان او را می بستند .. چون زن بود و نمی شد دست رو دهانش گذاشت ، در نهایت با کمر بند پهنی که مخصوص بستن بار های بزرگ است او را بستند .. با ساکت شدن اون خانم .. آرامش به کابین برگشت .. و بچه ها موفق شدند چرخ ها رو با دست باز کرده و با زنجیر های بیست تنی به صورت عدد هشت انگلیسی در کف هواپیما قفل نمایند .. خلاصه بعد از ساعت ها چرخیدن روی آسمان شیراز و تحمل جیغ های بنفش عاقبت به سلامتی فرود آمدیم ..

با تشکر و احترام :

بهروز مدرسی

این مطلب ساعت ۲۱ مورخه هفت بهمن ماه ۱۳۸۷ پایان یافت .

با پوزش از دوستان بزرگوار که فرصت باز خوانی و ادیت مطلب رو پیدا نکردم ..

ایام به کام   

 ajr4i2ce8c0d7seedv8o.jpg

به درخواست خوانندگان محترمي كه گله فرموده بودند اين سايت فهرست مطالب گذشته ندارد ، اين مهم به همت يكي از خوانندگان خوب و پسر عزيزم امير محمود بازيار انجام گرفت .. همچنين بخش قديمي " مطالب گذشته " به انضمام كالبد شكافي سانحه هواپيماي سي - ۱۳۰ كه در شهرك توحيد به وقوع پيوست به اين صفحه انتقال يافت . براي مشاهده اينجا رو كليك كنيد
 
 6mfmukopgefyux613u8m.jpg 
زير نظر : عليرضا صادقي  

این بخش به پیشنهاد و همت شما خوانندگان محترم شکل گرفته است . از این پس مطالبي متنوع و جذاب به زبان انگلیسی به همراه تازه ترین خبرهایی از صنعت هوانوردی تقدیم شما عزیزان خواهد شد.

Stealing Mig-21:(PART I):

August 1966.These days the MiG-21 F-13 type fighter was the main opponent of the Israeli fighters in the sky. So it was obvious that they must get a piece of it to study it deeply in order to prepare the Israeli pilots and their aircrafts against it. The Mosad, the Israeli secret agency got the job to find an pilot who has good abilities to do the job.Meir Amit consulted a great number of military men in order to spell out Mossad objectives, and ask what they felt would be the Mossad's most valuable contribution to Israeli security. General Mordecai (Motti) Hod, commander of the Israel Air Force in 1963, (and for the following few years), told him to bring a Soviet-made MiG-21 to Israel.It is difficult to determine if Motti Hod really believed such a feat could be pulled off. Ezer Weizmann, who took over command of the Israeli Air force from Hod, told Amit the same thing shortly before the Six Day War. If it could be done, the Israelis would then have access to the secrets of the most advanced fighter planes the Arab states possessed at the time - and according to the Russians, the most advanced strike aircraft in the world.The Russians began introducing the MiG-21 into the Middle East in 1961. By 1963, when Amit took over the Mossad, it was an essential part of the Egyptian, Syrian and Iraqi Air Forces arsenals. The Russians introduced the aircraft under maximum secrecy and security. The Russians "had made it a condition of supplying the aircraft that they should be responsible for security, crew training and maintenance." Few in the West knew much about the MiG-21 - but feared its capabilities.The Russians, of course, were aware of the risks they were taking by stationing MiG's outside of their own borders in the service of foreign armies. Security was thus extremely tight - and the Russians were often responsible for it. This in turn bred resentment among certain elements of the their Arab beneficiaries, who were sometimes angered by the greater authority the Russians exerted at their own Syrian, Egyptian or Iraqi air bases than they did themselves. Still, appointment to an MiG-21 squadron "was the highest honor that could be granted to a pilot. These were not the kind of men who could be bribed or would talk loosely in public. As a result, neither Mossad nor Military Intelligence had made any progress at all." They had tried a few times before. Through the services of an Egyptian-born Armenian by the name of Jean Thomas, the Israelis had tried to pay an Egyptian Air Force pilot 1 million dollars to defect to Israel with his MiG-21 in the early 1960's. The pilot refused, Jean Thomas and a number of accomplices were caught, and Thomas and two of his accomplices were hanged in December 1962.Another attempt to convince two Iraqi pilots to defect to Israel didn't work either. But the third attempt did. "The Israeli military command had always placed a premium on complete familiarity with every weapon their enemies might use against them in combat. One of the first to emphasize this was General Dan Tolkowsky, the commander who built up the Air Force in the early fifties. He said again and again that 'It is a basic principle of warfare that to know the weapons the enemy has is already to beat him.'" Tolkowsky constantly pressed for this kind of information. So, as we saw, would his successors Mordecai Hod and Ezer Weizmann as commanders of the Israeli Air Fprce

Source:http://www.jewishvirtuallibrary.org/jsource/History/migtheft.html BY:Alireza Sadeghi

PicbaranPicbaranPicbaran

ایزر وایزمن                         -مایر آمیت-                موردخای هود

ترجمه فارسی:

دزدیدن میگ-21(قسمت اول):

آگوست 1966.در این روزها میگ-21 تیپ اف-13 مهمترین رقیب جنگند ه های اسرائیلی در آسمان بود.بنابراین واضح بود که اسرائیلیها می بایست یکی از آنها را بدست آورند تا با مطالعه و بررسی دقیق آن خلبانان اسرائیلی و هواپیماهایشان را علیه این جنگنده آماده کنند."موساد"-آژانس سری اسرائیل مامور شد تا خلبانی را پیدا کند که تواناییهای مناسبی برای انجام این کار داشته باشد."مایر آمیت" (رئیس وقت موساد) در یک جلسه مشورتی با عده زیادی از نظامیان اهداف "موساد" را تشریح کرد و از آنها خواست که بنظر آنان چه چیزی بیشترین نقش ارزشمند را برای امنیت اسرائیل در بر دارد.ژنرال "موردخای هود" فرمانده نیروی هوایی اسرائیل در 1963 (وچند سال بعد) از وی خواست که یک فروند میگ-21 ساخت شوروی را به اسرائیل بیاورد.تشخیص اینکه آیا "موردخای" واقعا باور داشت که قدرت انجام موفق چنین کاری وجود دارد مشکل بود."ایزر وایزمن" نیز که فرماندهی نیروی هوایی را از "هود" تحویل گرفت نیز اندکی قبل از شروع جنگ شش روزه اعراب و اسرائیل همین درخواست را از "آمیت" کرده بود.اگر این عملیات انجام میشد اسرائیلیها به اسرار پیشرفته ترین جنگنده ای که اعراب در آنزمان در اختیار داشتند(به اعتقاد روسها پیشرفته ترین جنگنده ضربتی جهان) دسترسی پیدا میکردند.روسها معرفی میگ-21 را از سال 1961 به کشورهای خاورمیانه شروع کرده بودند وتا 1963 که "آمیت" موساد را تحویل گرفت این جنگنده بخش اصلی و ضروری زرادخانه نیروی هوایی مصر-سوریه و عراق بود.روسها معرفی این هواپیما را تحت حداکثردرجه رازداری و امنیت انجام میدادند.آنان شرط تحویل این جنگنده را مسولیت خودشان در مورد امنیت و آموزش پرسنل ونگهداری قرار داده بودند.در غرب چیزهای کمی از میگ-21 میدانستند اما از تواناییهایش واهمه داشتند.روسها نیز از خطر در اختیار گذاشتن میگ-21 به خارج از مرزهای خود وارتش کشورهای دیگر آگاه بودند.امنیت در بالاترین درجه خود بود و روسها اغلب مسوول آن بودند.این مساله بخودی خود باعث رنجش بسیاری از اعراب موظف در نیروی هوایی میشد که از قدرت زیاد روسها در داخل پایگاههای هوایی متعلق به اعراب خشمگین میشدند.با وجود این قرار گرفتن در یک اسکادران میگ-21 بالاترین افتخاری بود که میتوانست نصیب یک خلبان شود.این افراد مردانی بودندکه نمیشد آنان را با رشوه بچنگ آورد یا آزادانه در جمع با آنان صحبت کرد.نتیجتا نه "موساد" و نه "سرویسهای اطلاعاتی نظامی" نتوانسته بودند که پیشرفتی در این کار داشته باشند.چندین دفعه تلاشهایی انجام شد.در اوایل دهه 60 و با کمک یک ارمنی به نام "جان توماس" که در مصر بدنیا آمده بود اسرائیلیها تلاش کردند که با پرداخت یک میلیون دلار به یک خلبان مصری از او بخواهند که با میگ-21 خود به اسرائیل پناهنده شود.خلبان از این کار امتناع کرد و "جان توماس" و تعدادی از همکارانش دستگیر و "توماس" و دو تن از آنان در دسامبر 1962 بدار آویخته شدند.تلاش دیگری در متقاعد کردن دو خلبان عراقی برای پناهنده شدن به اسرائیل نیز شکست خورد.فرماندهان نظامی اسرائیلی ارزش زیادی برای هر سلاحی که دشمن میتوانست در نبرد علیه آنان بکار گیر قائل بودند .یکی از اولین کسانی که بر این مطلب پافشاری مینمود ژنرال "دان تولکوفسکی" فرماندهی بود که در دهه 50 نیروی هوایی را پایه گذاری کرده بود.او بارها و بارها گفته بود که این اصلی بنیادین است که با شناخت تسلیحات دشمن بتوانیم به وی ضربه بزنیم."تولکوفسکی" این گونه دیدگاهها را قاطعانه ابراز میداشت و همانطور که دیدیم جانشینانش "موردخای هود" و "ایزر وایزمن" فرماندهان نیروی هوایی اسرائیل نیز همین کار را دنباله روی میکردند..........پایان بخش اول..........

گردآوری و ترجمه:علیرضا صادقی http://www.jewishvirtuallibrary.org/jsource/History/migtheft.html:منبع:

c9grzonv11okublhvvhp.jpg

 
معرفی یک سایت خوب و جامع  
 
قابل توجه هم وطنان خارج از کشور و ان هایی که به دنبال هویت ملی خویش هستند
 
شبکه اطلاعات عمومی گردشگری و بازرگانی ایران
 
my0r50s4cnrc3q0ejwfd.jpg 
 
 
توجه  ...................... توجه
 
بخش بازرگانی شبکه اطلاعات عمومی گردشگری و بازرگانی ایران فعال شده و از کلیه صاحبان مشاغل جهت درج آگهی رایگان یکماه خود دعوت بعمل می آورد.
لازم به ذکر است هر یک از صاحبان مشاغل می توانند یکبار بمدت یکماه بصورت رایگان آگهی خود را در این شبکه درج نمایند.

mtycu9sokgufjm5w3w0d.jpg

رسانه متفاوت ایرانیان اینجا

5nbix53b3fzmhx7cycy7.jpg 

 

    تلفن تماس با مدیر سایت

۰۹۱۹۴۴۷۱۸۲۸

لطفآ  فقط بعد از ظهر ها قبل از صحبت اس ام اس بفرستید و در صورت تآئید تماس گرفته شود  . خوانندگان فاقد تلفن همراه همه روزه از ساع ۲۰ تا ۲۱ می توانند تماس حاصل فرمایند .

برای نگارش فارسی

 http://www.dodoost.com/aryanevis/

 9dlup0xs69iofxdimfqr.jpg 

براي مشاهده (اينجا ) را كليك كنيد .  

 

 چگونه حشرات باعث سقوط جت مسافربری شدند ! 

2mybro06jde09j1svhx2.jpg

تصاویر و تحلیل حادثه ( از مستند نشنال جئوگرافی )

****

ماموریتی که هرگز انجام نشد

 ( روایت خلبانان انتهاری ایران )

****

جاسوسی که به خواستگاری آمد !!

روایت واقعی

- تعداد بازديد
  • 3174
  • مرتبه

    نظرات

    دو جا خیلی خندیدم، یکی جایی که وسط همه کارا شما فکر شکم بودین، یکی دیگه هم موقعی که دهن زنه رو با کمربند بستین!
    پاسخ
    ممنون پیمان جان .. به هر حال خاطرات فراز و نشیب زیاد داره
    این هم نوعی خاطره جنگی ما بود .. برخورد و مماشعت با افراد گوناگون
    خوشحالم که خوشت اومد

    عالي بود

    اي كاش اجازه ميداديد تا يه بخش مردونه توي سايت درست كنيم و اونجا هم خاطرات مردونه تر رو مينوشتيد

    استاد
    اميد وارم فكر نكنيد كه من آدم عجولي هستم
    اما يه در خواست دارم
    اگه ميشه لطف كنين و دوستاني كه اينجا كامنت هاي حجيم ميزارن رو راهنمايي كنين به سايت
    به خدا جاي نوشته هاي خودتون هم اونجا خاليه

    حيفه به خدا
    پاسخ
    فرید جان عزیز و گرامی
    چقدر افکارمون نزدیک به همه ..!! من گاهی وقتی خاطرات ام رو می نویسم به جاهایی می رسم که خیلی جالبه .. اما به خاطر حرمت به خانم های محترم .. من هرگز به زبان نمی اورم .. مخصوصآ در پرواز ترفند هایی برای خنداندن عبوس ترین همکاران یا حتی میهمانان سطح بالا به کار می بردیم که فقط در جمع حضوری مردانه می شه تعریف کرد ..
    من حاضرم شرط ببندم .. ( وای شرط بندی حرومه ) حاضرم هر کاری بگید انجام بدم این که .. هر کی ادعا می کنه به حرف ها و خاطرات ام اگه نخندید ، من هر جایزه ای که بفرمایید حاضرم تقدیم کنم .. فقط از کار هامون بگم .. هر کی مردانه حاضره .. من حرفی ندارم
    در مورد تالار .. فرید جان به جان خودم من اصلآ اصول و راه کار های ان رو بلد نیستم .. اگه مطالب سایت رو باید قرار دهیم .. خب می تونم از دوستان خواهش کنند ... ولی این که خوانندگان رو دعوت به همکاری بیشتر کنم .. چشم
    حتمآ .. فقط ممکنه خیلی ها مثل من وارد نباشند .. شما دقیقآ بفرمایید
    شاید درخواست من خنده دار باشه .. و تنها من هستم که از این تشکیلات سر در نمی اورم .. به هر حال در خدمتم

    وای خیییلی باحال بود این خاطرتون!!!

    ببخشید سلام یادم رفت!!!شما هم عجب خاطرات بانمکی دارین...

    حالا یه سوال فنی...این عملیاتی که روی موهاتون انجام میشد واقعا اثر گذار بود یا نه؟! موهاتون تغییری کرد؟لطفا ما رو هم راهنمایی بفرمایید...!!!

    باز هم تشکر...خیلی خندیدیم...مرسی شما خودتون هم باید آدم باحالی باشید!
    همایش یادتون نره

    در پناه حق

    موها
    پاسخ
    شتلق ... عرفان می بینی کرم از خود درخته ...!! شما هم که چیزی نمی گی .. من یادت می اندازم
    عرفان جان راستش خیلی تآثیر گذار بود . و جلوی ریزش رو گرفت .. ولی خب بعد از این که سکته کردم و رفتم سوئیس دیگه ادامه ندادم
    ولی همان موقع یادمه اثراتش خیلی معجزه گر بود
    یک عکس نیم تنه با لباس پرواز دارم .. دستمال سفید به گردنم است . اگه به حالت موهایم دقت کنی .. متوجه می شوی که چقدر شفاف و جالب بود .. اون رو درست در روزهایی که معالجه می کردم گرفتم
    پسرم شما خودت با حالی .. ممنون از شما .. حتمآ همایش انجام خواهد شد
    یک خورده هوا گرم شه

    سلام بر آقای مدرسی عزیز
    نوشته های شما مثل همیشه جالب و خواندنی است.
    همیشه شاد و سرافراز باشید.
    پاسخ
    ممنون میثم عزیزم
    من هم عشق سینما هستم می دونستی ؟
    تنها سرگرمی من تماشای فیلم است
    هیچ گاه خسته نمی شوم

    خیلی قشنگ و جذاب می نویسید.
    من هر دو روز یک بار سر می زنم.
    ان شالله سالیان سال ادامه بدهید
    پاسخ
    مهدی جان عزیز و گرامی
    خوشحالم که به ما سر می زنی
    باعث افتخار من است
    امیدوارم شما هم همیشه پایدار باشی

    سلام

    کاپیتان دارم دیونه میشم...آخرش هم نگفتین که آقای فیروز مومنی چه کلکی زده...جون عرفان دارم دیونه میشم که ببینم مگه میشه سر ارتش رو شیره مالید؟ مگه الکیه...توروخدا نگید که نمی گنید...مردم از بس فکر کردم!!!آخه ما که مثل شما باهوش نیستیم!ولی اگر هم رشوه - زیر میزی - کمک های مردمی!!!هم بخواهید میدنم تا این راز رو بگید! میدونم که نمیگید حداقل یه راهنمایی کنید توروخدا...الانه که آب و روغن قاطی کنم!!!عمو جون بی انصافیه که جون مردم رو بذارید تو کف! حداقل اگر نمی خواستید بگید اصلا داستان رو تعریف نمی کردید...امشب که من خوابم نمی بره...اصلا
    پاسخ
    عرفان جان .. به جان خودم قوی ترین وکلای نیروی هوایی هنوز هم دنبال این قضیه هستند پسر
    همون موقع چندین بار من رو خواستند تا اگر چیزی به ذهن ام می آید رو بگم
    خب من هم چیزی نمی دونستم
    این فیروز ماشاالله مخ است .. شیطون رو درس می ده
    من شنیدم صدام برای سرش جایزه گذاشته بود
    جدآ مخه .. ولی عزیزم .. اگه می شد می گفتم
    البته خیلی خیلی آسون است
    کاری کرد که نتوانند قانونآ غیبت اش رو رد کنند
    از این آسون تر ؟
    یک عمل خیلی ظریفی انجام داد که به هیچ عنوان طبق قانون هیچ نیروی چه زمینی چه هوایی و چه دریایی مجاز به نوشتن غیبت نیست
    بابا جان خیلی راحت است
    فقط فکر کن .. تو همایش یک راهنمایی ات می کنم که خودت بگی
    این رو قول می دهم
    اما از من نخواه چیزی بگویم .. چون خیلی ها سوء استفاده خواهند کرد .. چون هنوز قانون در این زمینه اصلاح نشده است
    اون وقت من به عنوان یک خائن .. یا کسی که نظامی ها رو یاد داد تا خدمت نکرده حقوق بگیرند .. پدرم را در می اورند
    مطمئن باش اگه هر کی بدونه .. همین الان هم بدون این که خدمت بره می تونه از حق و حقوق ارتش مجانی استفاده کنه
    به شرفم راست می گویم

    سلام جناب مدرسی ما یه دو ماهی نبودیم از این مطالبتون حسابی عقب افتادیم ماشالله پستها ومطالبتون زیاد شده امیدوارم همواره موفق وپیروز باشید خدانگهدار
    پاسخ
    درود جناب شمسایی نازنین
    دلم براتون تنگ شده بود عزیزم
    هر یک از خوانندگان که برای مدتی غیبت می کنند .. جاشون همیشه خالی است
    و من خوشحالم که برگشتید
    موفق باشی عزیزم

    باز هم مثل همیشه...
    تشکر بسیار از زحمات شما و آقای صادقی که عمل ترجمه رو انصافا خوب و سلیس انجام می‌ده.

    دو سؤال:
    هر ناتیکال مایل معادل چند کیلومتره؟
    باز کردن چرخ‌ها به صورت دستی، نیاز به چند دقیقه زمان، چه ابزاری، و تلاش چند نفر داره؟

    راستی، بوش هم که رفت پی کار و زندگی خودش! منتظر اون خاطره‌ای که قولش رو داده بودید هستیم...
    پاسخ
    علی جان عزیز و نازنین گممنون از شما
    خوشحالم که پسندیدی
    در مورد دقیق مقدار ناتیکال مایل فرمولش رو فراموش کردم .. ولی دوستان دقیقآ می گن چقدر است
    باز کردن چرخ ها بستگی به باز کردن پیچ های بالای میله استوانه ای داره .. که با ابزاری به اسم شتر گلو ان را می چرخانند و باز می شود .. برای این که موقع نشستن جمع نشود ، با زنجیر به شکل هشت لاتین از بالا به هم قفل یا تای دان می کنند .. و فشار ان به کف هواپیما وارد می شود
    در مورد بوش چشم

    سلام

    خدانگهدار
    پاسخ
    علیک اسلام
    یا حق

    سلام استاد

    قرار شده که برای رسیدن شما به کارهایتان از ارسال کامنت تشکر خودداری کنیم برای همینه که کمتر کامنت می گذارم ولی اگر از روی آی پی من ، کنترل بفرمایید روی چند بار به سایت سر می زنم و تمام مطالب و کامنتها را می خوانم.

    دوست عزیزمون بی-666 در مورد رابطه ناتیکال مایل و کیلومتر پرسیده بود که بطور دقیق هر یک ناتیکال مایل معادل یکهزار و هشتصدو پنجاه و دو متر یا بعبارتی معادل 1.852 کیلومتر هست.

    موفق و پیروز باشید
    سام (سوئد)
    پاسخ
    ممنونم سام عزیزم .. که این همه رعایت می فرمایی
    من این مقدرا دقیق ناتیکال مایل رو فراموش کرده بودم ... یادش بخیر یک زمانی جز سئوالات امتحانی مون بود .. ولی وقتی سال ها می گذره .. دیگه یادت می رود هواپیما چند تا چرخ داشته است
    شاید بودن سایت کمک کنه تا ادم به خاطر داشته باشه
    راستش رو بخواهی از آن جا که این نوشته ها بعد ها ممکنه به کار آید .. از چیزی که چک دارم پاسخ نمی دهم .. چون می دونم جوان ها فرا می گیرند .. تنها به مسایلی که مطمئن هستم پاسخ می دهم
    پسر عزیزم منتظر بازگشت شما هستم
    خانواده محترم سلام برسان

    همه دوستان خصوصا جناب اقای مدرسی بر من منت گذاشتند- از همه شما سپاسگزارم اگه ممکنه توضیحات یا تصاویری در مورد پرنده های زیر میخواستم
    sa.316
    sa.321
    sa.342
    sa.341
    bo-105
    سوپر فریلون

    الویت3
    AM.32
    B-60
    C.601
    HUNTER
    از شما سپاسگزارم ضمنادر پاسخ به آقا جعفر عرض نماییم در طرح تولید ما انیمیشن نیز وجود دارد.
    پاسخ
    ممنون دوست من
    بدون هیچ توضیحی پاسخ را به دوستان واگذار می کنم

    سلام

    جناب مدرسی خیلی خوب و خواندنی بود
    پاسخ
    ممنون دوست عزیز
    خوشحالم که مورد پسند شما واقع شده است
    دوستان خواهش می کنم از وب محمد جان دیدن فرمایید
    ttp://www.iranian-airforce.blogfa.com
    خاطرات خیلی خوبی داره

    بهروز جان
    سلام

    خسته نباشید لذت بردیم.

    درباره لیستی که آقای آرانی قرار دادند چند نکته به ذهنم رسید که عرض می کنم.

    ایلوشین76(عدنان و قادسیه).احتمال می دهم منظورتان عدنان و بغداد باشد که آواکس های به اصطلاح ای.50 عراقی بودند که توسط شرکت فرانسوی تامسون مجهز به رادار تایگر شده بودند.تا جایی که می دانم و احتمال می دهم از این پرنده ها بر علیه ایران استفاده نشد و کار تامین اطلاعات بر سایر پرنده ها مثلا آواکس های عربستانی بود.چند فروندی از این پرنده ها که طبق مسائل پشت پرده وارده ایران شده اند وجود دارد و می توانید از آنها در جهت کار خود استفاده کنید.

    میگ.27 مدل پیشرفته تر میگ.23 است و تا جایی که می دانم به طور محدود از سوی شوروی وارد کارزار شد و بعد از تنبیه از سوی گربه های ایرانی فرار را بر قرار ترجیه دادند.مثل چند فروند انگشت شمار سوپراتاندارد اجاره ای از سوی فرانسه

    سوخوی.7.17.20.22 می توان گفت یک هواپیما هستند که از لحاظ سطح تجهیزات با هم تفاوت دارند.فکر کنم چند فروندی در پایگاه شیراز عملیاتی باشد و بتوانید در جهت کارتان استفاده کنید البته میگ.21 و این مدل سوخوی از یک پروژه مشترک شکست خورده حاصل شده اند که در نهایت دو مدل هواپیما از دو شرکت تولید شد.

    جیان.6 همان توپولف.16 ساخت چین است.

    نمی دانم عراق از بمب افکن ایلوشین.28 برای بمباران ایران استفاده کرده یا نه چون اگر به طور گسترده استفاده کرده بود مثل توپولف.22 تلفاتی هم در پی داشت.

    درباره بالگردها تا به حال بل.214 در ارتش عراق ندیدم ولی فکر کنم ام.دی.500 آمریکایی را استفاده می کردند چون منافقان هم از آن بهره می بردند.

    خوشبختانه عراق فرصت استفاده از سوخوی.24 و میگ.29 را بر علیه ایران پیدا نکرد.از این دو پرنده در ایران وجود دارد و می توانید از آنها بهره بگیرید.

    حتما درباره مدل های مختلف از یک هواپیما که عراق استفاده می کرده دقت کنید چون همان میگ.25 یا میراژ.اف.1 در چند مدل با قابلیت های مختلف استفاده می شده.

    اما کاربری با نام ام.ا.اچ.597 در آدرس زیر فعالیت می کنند که اطلاعات کاملی از جنگ و تسلیحات مختلف به خصوص هوایی آن دارند.صد در صد با ایشان تماس بگیرید.اسم ایشان با سمت مدیر چند بار در صفحه نخست ذکر شده.لطفا روی آن کلیک و برایشان پیغام بگزارید.

    باز هم در خدمتیم

    یاحق


    moh-597
    http://www.centralclubs.com/
    پاسخ
    آوالانچ عزیز و نازنین
    ممنون از این همه اطلاعات دقیق و ارزشمندی که بیان فرمودی
    در مورد آواکس ها .. حق با شماست .. ایلوشین ها نه برد اواکس ها را داشتند و نه قابلیت .. آواکس ها تا یک سوم کره زمین رو به خوبی پشتیبانی می کردند ... تازه در مدل هایی که قرار بود به ایران بیاید .. ولی مدل های اصلی خیلی تجهیزات کامل تری رو دارند
    راستی جناب آرانی چند سوال دیگه دارند که لیست کرده است
    و انیمشن هم استفاده می کنند

    سلام عمو بهروز عزيز تر از جان :
    ميخواستم بدونم چرا ايميلتون رو چك نميكنيد؟
    در ضمن هواپيماهاي اوريون موقع جنگ فقط گشتزني ميكردند يا بمب هم روي قايقهاي عراقي ميريختند؟ چون بهر حال عراق كه زير دريايي نداشت
    پاسخ
    احمد رضا جان عزیز و نازنین
    من دیشب قبل از خواب یعنی ساعت سه بامداد همه را چک کرده و پاسخ دادم
    در مورد اوریون ها راستش من زیاد خبر ندارم
    بمب های آن ها از هواپیما گران تر است
    احتمالآ برای گشت زنی و کنترل خلیج فارس استفاده می شده است
    چون تجهیزات آن خیلی کامل است

    با سلام حضور جناب مدرسی بدلیل مسائل امنیتی و حضورم در ارتش از بیان نام عذر می خواهم:
    راستی بیان خاطرات انسان را سر زنده می کند
    همانطور که قبلا" گفتم بنده در زمان خدتمتم در یکی از تیپ های نیروی های ویژه ماموریتی جهت شناسایی و انهدام مخازن سوخت نیروهای دشمن بعثی که سوخت مورد نیاز قوای زرهی دشمن را تامین می کرد. به من و تیم من محول شد با رعایت اصول حفاظتی و انتخاب بهترین و زبده ترین نیروها و بررسی نقشه منطقه مورد نظر طرح ریزی عملیات را شروع کردیم بررسی عملیات و نقشه ها و نقش آن مخازن سوخت در تامین قوای زرهی دشمن و فشار بر رزمندگان در جبهه ها ما را بر آن داشت تا عملیات را با وجودی که احتمال بازگشت نزدیک صفر بود را به هر قیمت ممکن انجام دهیم طرح ریزی عملیات پایان یافت و گروه 10 نفره ما متشکل از متخصصین زیده در زمینه انفجار و رزم کوهستان و بیابان بود نقطه مورد نظر ما در قلب خطوط دفاعی دشمن و در جایی که دشمن حتی به فکرش هم نمی رسید تا به نقطه مورد نظر حمله ای صورت بگیرد با هماهنگی با فرمانده محترم هوانیروز قرار شد تا دو فروند بالگرد یکی اصلی و دیگری ذخیره با بهترین خلبانان برای عملیات به یگان معرفی شوند که این امر هم به حمداله صورت پذیرفت و دو تن از بهترین خلبانان ارتش ما را در این عملیات همراهی می کردند در ضمن قرار شد تا فانتوم های پایگاه هوایی همدان سر دفاع ضد هوایی دشمن را گرم کنند تا ما با خیالی آسوده از مرز بگذریم با توکل به خداوند متعال و توسل به ائمه اطهار عملیات را با رمز نیلوفر آبی و با کد البرز آغاز گردید کلیه درجه ها و اتیکت ها کنده شد و مهمات لازم برای عملیات در اختیار اعضای تیم قرار گرفت با گذشتن از زیر قرآن و سوار شدن به هلیکوپتر اصلی و استارت غول آهنی که روزی در خدمت منافع جهانخواران بود و اکنون در زیر پای بهترین مردان خدا قرار گرفته بود و از این بابت به همنوعان خود می بالید که به جای نوای ننگین قتل و کشتار نوای دلنشین دعای توسل را به جان می خرید و نیروهایی که روزی عده ای گمان می کردند با شروع جنگ فرار را بر قرار ترجیح می دهند
    اکنون با بالی که آنها را تا پیش خدا برده بود مشغول مناجات با خدا بودند و فرشتگان درگاهش به حال آنها غبطه می خوردند از همدیگر حلال بود می طلبیدند با گذر از نقطه صفر مرزی و اعلام خلبان نیروها آماده نبردی شدند که شاید هیچ بازگشتی از آن نبود با اعلام وضعیت عادی هلیکوپتر ذخیره راه خود را به خاک وطن پیش گرفت و ما همچنان پیش می رفتیم با گذر از میان کوهها و قلل سر به فلک کشیده به نقطه ایستایی رسیدیم و همه نیروها با پیاده شدن از هلیکوپتر به سوی سرنوشت نامعلوم دنیوی و آشکار اخروی خود حرکت کردند تاریکی هوا بهترین فرصت برای عملیات بود با هماهنگی با خلبان هلیکوپتر قرار شد تا ایشان فردا راس ساعت 5 بامداد در نقطه ایستایی منتظر ما باشد حداکثر 5 دقیقه و کد فرود ما هم ایجاد یک فلاش به صورت ضربدر باشد با حرکت به سوی هدف که در 50 کیلومتری ما قرار داشت با سرعت هر چه تمام تر عملیات برون مرزی ما آغاز شد 4 ساعت طول کشید تا ما به نقطه مورد نظر برسیم نیروهای دشمن در تاریکی شب به خواب عمیقی فرو رفته بودند با شناسایی منطقه مورد نظر 6 نفر از نیروها برای خفه کردن تیربارها و گشتی های دشمن عازم پایگاه های متحرک دشمن شدند این نقطه در جایی قرار داشت که امکان حمله هوایی به آن را غیر ممکن می کرد و دشمن بهترین جا را برای این کار برگزیده بود زیرا از دسترس تیز پروازان ما خارج بود در عرض 30 دقیقه کلیه منطقه پاکسازی شد و هر شش نفر از رزمندگان نقطه آلفا بازگشتند سپس مرحله دوم عملیات شروع شد باید در اسرع وقت کلیه مخازن و تانکرها بمب گذاری می شد قرار بر این بود که بمب ها و مواد منفجره در جایی قرار گیرد که دشمن بویی از استفاده از آنها نبرد در صورت شناسایی جهت اطمینان در هر یک از باکس ها یک خرج رادیویی قرار داده شد تا در صورت لو رفتن و با انتخاب بنده بمب ها منفجر شود عملیات بمب گذاری نیز با یاری خداوند متعال به خوبی انجام شد و دشمن بعثی بدون هیچ گونه اطلاعی از بلایی که تا چند ساعت دیگر به سرش خواهد آمد در خواب خوشی فرو رفته بود این را هم بگویم دشمن یکی از بهترین تیپ های تکاور خود را در پایگاه مذبور مستقرر کرده بود ولی غیرت ایرانی همه آنها را ناکام کرد دیگر درنگ جایز نبود تنها 30 دقیقه تا انفجار باقی بود و نیروها که حالا سبکتر شده بودند با تمام توان شروع به برگشت به نقطه دلتا با حداکثر توان شدند در حال برگشت بودیم که انفجار مهیبی که ناشی از انفجار مواد منفجره بود منطقه را مثل روز روشن کرد باور کنید قدرت انفجار به حدی بود که من که آخر از همه در حال حرکت بودم گرمای شدیدی را در پشت خود احساس کردم حسن ختام عملیات ما درگیری با یک گشتی عراقی بود که با کشته شدن شش نفر از نیرو های دشمن همراه بود تاریکی شب سبب شده بود دشمن نتواند از گشت هوایی بهره ببرد ولی تجهیزات مدرن هلیکوپترهای ما امکان پرواز در شب را برای یکسری از هلیکوپترهای ما فراهم می نمود ر موعد مقرر در نقطه دلتا با ارسال رمز به بالگرد خودی و تایید آن همه ده نفر سوار بر مرکب آهنین خود و خوشحال از ضربه ای مهلکی بر پیکر دشمن بعثی وارد شده بود به آغوش میهن بازگشتند و برگ زرین دیگری بر افتخارات نیروهای ویژه ایران افزود. از آن ده نفر سه نفر به افتخار شهادت نائل آمده اند دو نفر جانباز سرافراز میهن هستند و تنها من روسیاه که لیاقت شهادت و جانبازی در راه وطن را نداشتم در حال خدمت هستم و تا چندی دیگر بازنشسته خواهم شد. موفق و پیروز باید.
    پاسخ
    دوست قهرمان و فرمانده شجاع و دلاور
    چقدر جالب بیان کردی
    اتفاقآ آن ماموریتی که من قصد بیان ان را دارم دقیقآ اهداف این چنینی داشت .. و ما قرار بود چتر بازان رو در خاک عراق پیاده کرده .. در ارتفاع پائین که منطقه دشت وسیعی بود .. بچرخیم .. و سپس با علامتی که می دهند فرود آمده و چتر بازان قهرمان رو با استفاده از موشک هایی که به بدنه هواپیما وصل می شد ، از زمین کنده شده و به ایران برگردیم .. قبلآ یک بار برای نجات یکی از همکاران شما چنین عملیاتی رو با زبده ترین تکاوران انجام دادیم
    ما در اواخر جنگ خیلی برایمون عادی شده بود و راحت این روحیه رو داشتیم که در عراق هم فرود بیاییم .. یا در خاک عراق با حمایت از گربه ها و شکاری ها پرواز کنیم
    خاطرات شما مملو از غرور ملی است
    خوشبختانه همان گونه که می بینید جوانان ما چقدر قدر شناس هستند .. و استقبال می کنند
    همین مسئله باعث شده است من وقت بگذارم
    از شما دوست عزیز و بزرگوارم ممنونم
    اگه افتخار دادی همدیگر رو ببینیم .. تلفن من در سایت است
    یک روز قرار می گذاریم .. و از گذشته حرف می زنیم

    جناب آقاي مدرسي
    با سلام
    احتراماً، هر ناتيكال مايل معادل 1.852 كيلومتر است كه برابر با مايل دريايي است و در فارسي آنرا گره دريايي يا بطور خلاصه گره نيز ميگويند.
    هر مايل (مايل معمولي كه در كشورهاي انگلوساكسون بهنوان واحد مسافت روي خشكي، بجاي كيلومتر بكار ميرود)، 1.609344 كيلومتر است و نبايد با ناتيكال مايل يا مايل دريايي اشتباه شود (وگرنه ميشود مثل قضيه پوند و كيلوگرم در داستان جالب اشتباه كارگر در خطوط هوايي كانادا كه به زيبايي شرح داديد).
    با تشكر
    بهرنگ
    پاسخ
    بهرنگ عزیز و نازنین
    خیلی ممنونم عزیزم .. از توضیحات شما و سام عزیز ممنونم
    راستش من دیر وقت بود که علی جان سئوال فوق رو پرسید .. نزدیک سه بامداد بود .. و من هم دقیق آن را فراموش کرده بودم
    خیلی ممنون واقعآ توضیحات شما خیلی زیبا بود

    با سلام و احترام
    زيبا بود و خنده آور تا حدودي.شايد بهترين كار در هواپيما همين سرگرميها و شوخيها باشد تا ديگران متوجه خطرات و مشكلات پرواز و طي دير گذر زمان نباشند.به نظر حقير اگر بخواهيم شهامت آدمها را بصورت ظاهري محك بزنيم بهترين جا در هواپيما و در طول پرواز است.خداوند نگهدارتون باد.شيراز در خدمت شماست همانند دوران قبل.البته من نميدونستم خانم دكترهاي آن اينقدر با مرام باشند.
    پاسخ
    سرور گرامی جناب مهندس فضلی
    راستش رو بخواهی در زمان جنگ کافی بود یک نفر در ماموریت های حساس روحیه خود رو ببازه .. دیگه کار بقیه هم تمام بود !! آخه کار پرواز گروهی است در عین حفظ متانت و شآن لباس و حرفه .. ولی خب اگه احساس می کردیم که یکی ترسیده و سبب مشکل شدن کار می شود ، حسابی برنامه برایش داشتیم
    این شوخی ها به حدی تآثیر گذار بود که بد عنق ترین آدم ها می خندید
    اگر چه در خط پرواز من سردسته تمام این شیطنت ها شناخته شده بودم .. و به همین دلیل براداران عقیدتی و حفاظت ااطلاعات بار ها من را فرا خوانده بود .. اما هرگز از گل بالاتر به من نگفته و درک واقعیت ها و پرواز های داوطلبانه بنده به مناطق جنگی هر نوع واکنش رو از ان ها گرفته بود
    در مورد خانم دکتر .. راستش چون با همسرم دوست شده بود .. دیگه آخر شب هم کارش تمام می شد .. به دعوت ما شب ها را می ماند و صبح از منزل ما راهی بیمارستان می شد
    اوایل پول می گرفت .. و لی با ادامه دوستی ها و گیر دادن برادر های گروه ضربت .. دوستی ما زیاد شده و تبدیل به یک خانواده شدیم
    به طوری که به جبهه اعزامش کرده بودند ، خودم رفتم از گروه شون که در میدان انقلاب روبروی دانشگاه بود ، جدا کرده و به مسئول ان ها گفتم من با هواپیما می برمش .. و به همین دلیل با خودم به جبهه برده و تحویل اش دادم .. چون زیبا بود .. در نخستین روز یکی از براداران سپاه ما رو سوار کرد تا به بیمارستان در منطقه کوت عبدالله ببره .. همین لطف سبب شد که با این برادر دوست شده و آخر هفته ها میهمان او باشیم
    جریان های بعدی رو در پستی مستقل خواهم گفت ..

    سلام عمو جون حالتون خوبه ؟
    از آقای علیرضا بابط ترجمه شون متشکرم.
    عمو عجب خاطره قشنگی بود . وقتی این خاطرات رو میخونم آنچنان اشتیاقی در من زنده میشه که هر لحظه دوست دارم سریع برم و خلبان سی-130 بشم.دارم تغییر رشته میدهم برم ریاضی فیزیک و تا سال دیگه همین موقع ها دیپلم ریاضی و فیزیک رو میگیرم به امید خدا.و بعدش بیام واسه خلبانی.
    عمو هنوزم مثل قدیم این جریانات رو خلبانان دارند؟ هنوز هم مثل گذشته این جوری مثل شما کیف میکنند؟

    عمو یه راهکاری بدید یا یه کاری کنید این خاطرات مردونه تون رو هم ما بشنویم(یا بخونیم).حیفه این خاطرات که ما نشنویم/خلاصه یه جوری خاطرات مردونه رو هم راه بندازید مثلا بالای پست بنویسید ورود خانم ها به این پست ممنوع(چشمک)
    در ضمن عمو این چیزایی که خانم دکتر واسه موهاتون میزد ویتامین بود؟ دقیقا چی بود؟ ما یه آشنایی داریم آرایشگر گفت بیا موهاتو ویتامینه کنم این همون ویتامینه است؟ برم به نظرتون؟
    راستی این خاطرات جرج دبلیو بوش رو هم یادتون نره.
    شــتـــلق(ببخشید وسوسه شدم.دست خودم نبود)
    ارادتمند شما نوید-چ
    پاسخ
    پسر عزیز و نازنینم نوید جان
    عزیزم .. خوشحالم که خوشت اومد
    در مورد وضعیت حالا باید به عرض شما برسونم که ... در هر شرایطی انسان ها می توانند جو محیط خود رو تغیر داده و فضایی دوستانه و شاد به وجود بیاورند .. کار ما جلف بازی نبود .. ما ها به خاطر سال ها پرواز عین یک خانواده بودیم .. سرنوشت همه ما با هم گره می خورد .. چون اگر قرار بود بمیرم همه با هم در سرد خانه دراز می کشیدیم .. !! تازه اگه سالم می ماندیم .. من همیشه در پرواز ها وقتی قرار بود شب را با هم بخوابیم به شوخی می گفتم .. دوستان فردا در ماموریت این جوری کنار هم در سرد خانه می چینند !! و می خندیدیم .. ما اغلب شوخی هامون مردانه بود
    منظور از مردانه اصلآ فحش و یا ناسزا نیست .. اشتباه نشود .. این که می گویم مردانه .. یعنی انسان به دلیل حرمت به بانوان از ان شوخی ها نمی کنه
    همان جوری که شما با زیر پیراهن و زیر شلوار ی جلو هیچ بانویی نمی ایستی .. خب شوخی ما هم به این صورت بود که من اکراه دارم .. و گرنه می شه تعریف کرد... از این که می خواهی خلبان بشی خوشحالم
    در مورد موادی که به سرم می زد .. زیاد یادم نیست .. نخود رو آرد می کرد .. با خیلی داروهای گیاهی و حنا مخلوط می کرد روغن زیتون بود .. زرده تخم مرغ .. خلاصه خیلی چیز ها که می رفت داخل آشپزخانه با همسرم درست می کرد .. و من مزاحم آن ها نمی شدم

    انتهاری یا انتحاری؟
    پاسخ
    سلام آرش جان
    انتحاری درست است . توجیه درست است
    من این دو کلمه رو اشتباه تایپ کردم .. چون دوست نداشتم تآخیر در آپ بوجود بیاید دیگه نخواندم
    در انتهای پست هم عذر خواهی کردم که ادیت نکردم
    از شما هم ممنونم عزیزم .. ولی وقتی عذر خواهی رسمی می کنم دیگه روی مرده اسلحه نکشید

    سلام دوباره
    جناب مدرسي
    اصول و راهكار خاصي نداره
    همونجور كه اون بار پست زدين ميتونين نوشته هاتون رو بزارين و يا جواب دوستان رو بدين كارش بسيار ساده هست
    اكثر دوستان هم فكر ميكنم حد اقل يك بار توي انجمن ها پست زدن
    با اين حالت من هميشه توي ياهو آماده جوايگويي به سوالات دوستان هستم
    آي دي ياهو رو هم كه همه ميدونن farid2019

    اون بخش مردانه رو هم
    شما يه قسمت هايي آماده كنين و توي اون بخش مديريت بزارين
    من اون بخش مردانه رو با پسورد ايجاد ميكنم
    پسورد رو هم فقط به آقايون ميديم
    پاسخ
    خیلی ممنون فرید جان
    اولآ دست شما درد نکنه .. دیروز بعد از پیغام بنده در عرض کم تر از یک ساعت درست شد و من توانستم این پست رو بنویسم
    در مورد ایده مردانه .. حتمآ این کار رو بکن
    چشم من هم خواهم نوشت

    با سلام خدمت آقا بهروز خوش تيپ. اميدوارم خوب و خوش و سلامت باشيد و حال عينك ريبنتون هم خوب باشه. ممنون از خاطره قشنگتون. جواب داد ممنون

    ارادتمند همه خوش تيپ ها
    پاسخ
    به به جناب خوش تیپ خوش تیپ ها
    رضا جان خوبی ؟
    من باید به یکی از دوستانی که قراره از خارج بیایند باید سفارش یک عینک ریبن اصل برای شما بدهم
    این جوری تا زنده ام در هر کامنت باید از حال عینک بپرسی .. چشمک
    رضا جان خوشحالم که پسندیدی

    سلام
    شتلق...

    از این بعد دیگه احترام نظامی یادم نمیره!!!

    تو همایش حتما میبینمتون و حتما از راهنماییتون استفاده میکنم...در حال حاضر دارم تمام قوانین ارتش رو زیرو رو میکنم تا ببینم چه کلک ساده ای آقا فیروز زده...البته نه برای سو استفاده کردن...بیشتر کنجکاوی هست...حتما باید خیلی بانمک باشه این داستان...

    راستی یادم رفت یه سوالی ازتون بکنم...قبلا که خاطره می نوشتید خیلی طولانی و بلند بالا بود(که خیلی هم حال میداد) اما چند وقته که خاطراتتون خیلی کوتاه شده!تا میشینیم پای فیلم سینمایی! (از بس که قشنگ تعریف میکنید آدم فکر میکنه داره فیلم میبینه ) میبینیم که فیلم تموم شد...
    به هر حال منتظر خاطرت توپ بعدی تون هستیم...

    در پناه حق
    پاسخ
    شتلق .......... خبر دار.. آزاد
    عرفان جان من که دیگه از دست شما جوان ها بریدم
    در مورد کلک فیروز مومنی .. باید بگم کلک نزد .. کارش رو قانونی انجام داد
    باید بگم که نقص در قوانین ارتش است که از زمان رضا شاه باقی مانده است
    و به فکر کسی خطور نکرده است
    همان طور که گفتم الان هم هر نظامی می تونه از این ضعف استفاده کرده و در منزل استراحت کند و سر ماه بره حقوق اش رو بگیره .. بدون این که غیبتی براش رد شده باشد
    باید فکر کنی تا روز همایش
    اما عرفان جان در باره کوتاهی باید عرض کنم
    من قبلآ عادت داشتم طولانی می نوشتم
    خیلی ها ایراد گرفتند .. من حتی وبلاگ رو اختصاص به این افراد دادم ولی باز ایراد می گرفتند .. و من برای رعایت عدل و انصاف .. حالا متوسط می نویسم تا دو طرف راضی باشند

    سلام آقای مدرسی عزیزم
    خیلی جالب بود. هنوز از آقا سید خبر دارید؟ چون خیلی هارو میشنوم که از دو اتیشه های اوایل انقلاب بودند و الان که می بینمشون باورم نمیشه!
    راستی چند پست قبل گفتین مطلبی با عنوان " من زن سبیل کلفت نمی خواهم ..!! "پست می کنید گفتم یاد آوری کنم D:
    موفق باشید
    پاسخ
    شبنم جان بعد از این که من از پایگاه بازنشسته شده و نقل مکان کردم .. یعنی سال 1371
    به بعد من هیچ خبری از آن ها ندارم
    یعنی یک عادتی دارم وقتی از یک جا می روم ، هرگز پشت سرم رو نگاه نمی کنم .. نمی گم کار درستی است یا غلط .. ولی چنین اموخته ام که اگه از جایی که کار می کردم ، جدا شوم .. اصلآ به آن جا قدم نگذارم .. همین کار رو با صدا و سیما کردم .. و از وقتی از شبکه پنج یا شبکه جهانی بیرون امدم .. و تصمیم گرفتم دیگه با آن ها کار نکنم .. هرگز برای یک بار هم مراجعت نکردم
    من ادم کینه ای نیستم .. بلکه بر عکس خیلی احساساتی می باشم .. اما در این مورد به خصوص نمی دونم چرا .. یه این صورت فکر می کنم .. !!؟
    در باره مطلب .. " من زن سیبل کلفت نمی خواهم " چشم حتمآ بزودی خواهم نوشت .. یک واقعیت اجتماعی است
    ممنون از شما

    سلام خدمت سرباز وطن
    با آٰرزوی و بهبودی سلامت دوست عزیزامان علی کدخدایی نازنین. و همچنین یاد آوری نام
    عزیزانی که مدت هاست از آنها خبری نیست.
    دوست عزیزامان اسی نازنین بانو سلما و دوستی به نام غریبه ای آشناو.............
    مممنون
    پاسخ
    پسر عزیز و نازنینم نادر جان
    ممنون از این که به یاد دوستان و یاران قدیمی هستی
    در مورد اسی باید بگویم .. در حال درس خواندن است .. ولی گاه گداری که می آید می نویسد که گرفتاره .. بانو سلما هم همین چندی پیش ای میلی از او داشتم .. بنده خدا بعد از این که وبلاگ اش رو بستند .. فعالیت اش کم شد . البته او داشت ازدواج می کرد .. و درس هم می خواند و کار هم می کرد .. این مسایل سبب شد دیر به دیر به سایت بیاید
    البته چند وقت پیش هم اس ام اس فرستاد .. حالش خوب بود .. یکی را هم از قلم انداختیم .. خانم دریا یادت می آید ؟
    دختری عاشق عرفان و شعر .. چند روز پیش از مشهد زنگ زد و گفت اومده زیارت .. البته هر از گاهی دریا از خوزستان با من تماس داره .. ولی کم به وب سر می زنه .. غریبه آشنا .. هم بله .. خیلی وقت است خبری از او ندارم
    ممنون که به یاد یاران هستی

    سلام بهروز خان خوبین
    امیدوارم مثل همیشه سرحال و شاد باشید.
    ممنون از پست جدید و بازم مثل همیشه توپ توپ بود.ضمنا پریشب اقای یوسفی عزیز و دیدم و کلی صحبت امیدوارم کاری که قرار ماه اینده انجام بدیدپیشاپیش باید عرض کنم که موفق و موید باشین(البته محرمانه بود که منهم چفدر نگه داشتم).
    امیدوارم هر چه زودتر روی ماهتو ببینم.میبوسمت و بای
    پاسخ
    ممنون پسر عزیزم .. چطوری با زحمات ما
    واقعآ کاری که شما در ان شرایط برای ما انجام دادی هرگز فراموش نمی کنم
    هومن جان ... من بقدری گیج هستم که نمی دونم در مورد چه کاری صحبت می کنی ؟ باور کن آلزایمر گرفتم
    آقای داود جان یوسفی رو من نیده ام ولی خیلی جوان بزرگوار و با دانشی است
    این را آقای فرنودی که دیده بود به من گفت
    خوشحالم که دوستان روز به روز زیاد می شوند
    امیدوارم این جمع صمیمی ما همیشه بر قرار باشه

    عمو بهروز عزیز سلام
    در مورد زرنگی آقای فیروز بکر می کنم حدس زده باشم ایشان چکار کرده.آیا اجازه دارم اینجا بنویسم؟ حس کنجکاوی ام خیلی تخریک شده که بدونم آیا حدسم درسته یا نه.
    میشه برای شما در کامنت بعدی بنویسم ، اگر لازم دونستید متن من رو حذف کنید و فقط بفرمائید حدسم درست است یا خیر.
    پاسخ
    بله پسرم .. من مخصوصآ مطرح کردم تا حس کنجکاوی دوستان تحریک شده و فکر کنند .. اما همان گونه که گفتی اگه پاسخ ات صحیح باشه .. برات می نویسم که صحیح است
    حتی جناب فیروز جایزه هم تعین کرده است . او به فرزندانش گفته بعد از مرگش راز این کار را به ارتش گفته و جایزه تعین شده رو دریافت کنند ..
    چون واقعآ هر کی بدونه .. می تواند بدون خدمت حق و حقوق خود رو دریافت کنه .. و وکلای ارتش و حقوق دانان به دنبال این راز بسیار ساده و پیش پا افتاده هستند .. من به خاطر این که حق و حقوق بازنشستگی فیروز قطع نشود ، آن را افشاء نکرده ام .. و گرنه پول خوبی گیرم می آید

    جناب مدرسی اصلا قصد جسارت نداشتم ببخشید والا من وقتی دیدم اون کلمه رو بخدا خودمم شک کردم سوالم فقط سوال بود اصلا منظورم جسارت به شما که سالهاست کار مطبوعاتی میکنین نبود . جسارت بنده رو ببخشید
    پاسخ
    نه آرش جان فدات بشم ... من نه تنها ناراحت نشدم ، بلکه خوشحالم شدم
    قصدم این بود با شما شوخی کرده باشم
    عزیزم .. انسان قابل خطاست .. برنده کسی است که اشتباهات اش رو بدونه و دیگه تکرار نکنه
    خب شما هم به من خیلی لطف کردی ... من حتی متوجه شدم کلمه .. تو.جیه رو هم اشتباه نوشته ام
    از شما قلبآ تشکر و قدردانی می کنم که اگه اشتباهی مرتکب شدم به من بفرمایید . من به خاطر احساس نزدیکی با شما پسر خوبم شوخی کردم .. همین
    من معذرت می خواهم که سبب رنجش شما رو فراهم کردم
    امیدوارم به دل نگیری عزیزم .. من به عشق شما دوستان خوبم ساعت ها وقت صرف این کار ها می کنم .. پس باید ارتباط دو طرفه باشه

    سلام خدمت شما دوست و سرور گرامی:

    همانند گذشته عالی می نویسید، بر عکس خودتون که هی از پرانتزهاتون شکایت دارین، بنده خیلی هم ازش خوشم میاد !!

    این پست هم عالی و خواندنی بود.
    حقیقت اینکه با هر پست ی که جدید آپلود می کنید ترس من هم بابت بیشتر شدن بازدید کننده ها و کم شدن وقت شما برای این جواب های بسیار پر انرژی و با محبت شما بیشتر می شه.
    بی صبرانه منتظر پست بعدی شما هستم.( مخصوصا اگر از نشنال جئوگرافی باشه که دیگه معرکه است).

    در ضمن، ای میل ای براتون زدم، که امیدوارم ازش خوشتون بیاد، هرچند که در مقابل این همه بزرگواری شما بحساب نمی آید.

    راستی تا یادم نرفته کمال تشکر و قدردانی رو از دوست بسیار نازنین و عزیزمون جناب آقای علیرضا صادقی بابت ترجه متن دزدین میگ 21 دارم، و همچنین بی صبرانه منتظر قسمت دوم این ترجمه هستم.

    با تشکر
    سید هادی. م
    پاسخ
    سید عزیز و بزرگوار
    ممنون از این همه مهر و محبتی که به بنده حقیر داری
    عزیزم .. من تمام عشق و امیدم .. بعد از نوه های وروجکم ، دوستان و یاران با محبت سایت است .. که حاضر نیستم با هیچ چیزی عوض کنم ..
    من حتی سر شغلی که برام پیدا شده بود نرفتم .. چون باعث دوری ام از سایت و یاران همدل و صمیمی ام می شد
    تمام وقت ام رو یعنی ایام بازنشستگی ام رو فقط به این کار اختصاص داده ام .. خدا هم می رسونه
    فقط هفته ای شاید یکی دو روز از محیط وب دور باشم و ان زمانی است که برای دیدن نوه های شیطونم به کرج می روم .. ولی همیشه در کرج یک چیزی من را آزار می دهد .. و آن تلنبار شدن کامنت ها و ای میل ها است .. که خوشی رو به من زهر می کنه .. این رو جدی می گویم . و نمی توانم بیش از یک روز نهایتآ دو روز اون جا بمونم
    شاید اگه وضع مالی ام خوب شد یک لپ تاپ گرفته تا دیگه دغدغه نداشته باشم
    ببخشید خیلی حرف زدم
    اما مدتی است سعی می کنم پست بعدی که قراره منتشر کنم ، در بخش مطالب آینده با درج پوستر مطلب آن را منتشر کنم .. فکر کنم الان دو پستی است که با این روش کار کرده ام .. یعنی در پست قبلی ، پوستر شیراز رو اول گذاشته بودم .. و در این پست هم مطلب نشنال جئوگرافی رو که مربوط به حشراتی که با عث سرنگونی هواپیمای 757 مسافربری ترکیه است .. پوسترش را در بخش معرفی مطالب آینده قرار داده ام
    این جوری خواننده خودش رو برای مطلب بعدی آماده می کنه .. حتی یک ابتکار دیگه هم به خرج دادم .. اگه حرف های خودمونی رو خوانده باشی .. در باره نشنال جئوگرافی توضیح دادم ..
    حدس می زنم شما از اون دسته خوانندگانی هستی که نه حرف های خودمونی رو می خوانی و نه بخش پایانی صفحه رو .. وگرنه امیدوار نمی شدی که مطلب بعدی مستند باشه
    البته اصلآ سرزنش ات نمی کنم ... اون بخش ها رو تقریبآ خیلی ها نمی خوانند .. و مشکلی نیست
    از شما به خاطر حضور سبزتون تشکر می کنم
    الان ای میل رو چک می کنم

    میدان ایییییییییییییست خبردارررررررررررررر
    ازاد(شما)
    دورود جناب(اینم ماییم)
    سلام عمو
    به چه حالی میده احترام نظامی
    خوبین ان شاا...
    دستتون درد نکنه مثل همیشه عالی بود
    از اقای صادقی هم به خاطر ترجمه ممنونم
    عمو بازم دستتون درد نکنه
    سلامت باشید
    شتلقققق
    پاسخ
    صابر جان تو هم از عرفان یاد گرفتی ... !!؟
    باشه ... خبردار ... شتلق .. آزاد
    دست شما درد نکنه .. بشر از بدو خلقت راه های فراوانی برای ارتباط و دوستی فرا گرفته است .. که یکی از آن ها هم همین شتلق بازی است !! بگذریم
    صابر جان خوشحالم که خوشت اومده است
    از این که همکار خوب و اندیشمندم آقای صادقی را یادی می کنید خوشحالم
    واقعآ ایشون کار خیلی سختی را انجام می دهند

    درود جناب مدرسی . خوب هستید ؟ خانواده خوب هستند ؟ به خاطر مشکلاتی که در حال حاضر به خاطر همون کارهایی که در جریانش هستید درگیرش هستیم چند روزی نتونستم به شما سر بزنم . بسیار دلتنگ شما شده بودم . امروز که بیشتر وارد اجتماع شده ام قدر شما رو بسیار می دونم . می فهمم که صداقت یعنی چی و داشتنش چه کالای گرانبهایی . راه بسیار پر پیچ و خمی در پیش است و همه مانند شما بلند نظر و افتاده نیستند واقعا که خلبانهای نظامی دنیایی دیگری هستند. این رو شما , جناب کوثری و ... بسیار خوب به من ثابت کردید , راستی چرا شما مغرور نیستید اما بیشتر بر و بچه های سیویل اینقدر مدعی هستند ؟ چرا ؟ (چشمک). از درددل بگذریم واقعا این پست عالی بود خصوصا اون قسمتی که نوشته بودید : "بهروز اتیکت بوق زدن ممنوع و دست علی به همراهت رو هم به لباس پروازت بدوز !! " و یا "به هر حال شاید اون خانم شیک پوش بود و رانندگی می کرد و سیگار می کشید !! ( وای چه کار بدی !! )" بسیار خندیدم .

    امیدوارم که سعادت این رو داشته باشم که شما رو شاد و خرم از نزدیک زیارت کنم .

    به امید دیدار
    پاسخ
    بامداد عزیز و نازنین
    خیلی خوشحال می شوم وقتی دوستان فرهیخته ای چون شما از نوشته های حقیر تعریف می کنه ... باور کن مسئولیت ام زیاد تر می شه
    راستش من به شخصه مخلص همه انسان ها هستم .. اما این که چرا خلبان های سیویل این همه مغرورند ... باید عرض کنم بعضی از حضرات .. البته بعضی ها شون ما ها رو قبول ندارند .. ولی انسان هر چه وارسته تر باشه .. هر چه مردمی باشه .. خودش اول از همه بهره اش رو می بره
    آخه مگه می شه شغل برای ادم شخصیت بیاورد ؟
    شخصیت و مردانگی به دکتر و مهندس و خلبان نیست
    به قول یک دوست اینترنتی همیشه می نوشت ..
    دکتر شدن چه آسون .. انسان شدن چه مشکل !! و این واقعیتی کتمان ناپذیر است
    بامداد جان .. در بیان خاطرات خیلی سعی می کنم مواظب حرف هایم باشم .. آخه وقتی گرم می شوم و اون زمان رو تجسم می کنم .. بی اختیار یک چیز هایی به ذهن ام می آید .. که ناخواسته می نویسم .. !! و بعد متوجه می شوم ای بابا این که خیلی ناجوره .. !! ای کاش شرایطی پیش بیاد ادم بتونه حرف دل شو راحت به زبان و قلم آورد ..
    من در بیان خاطرات این چنینی ... خیلی دچار خود سانسوری می شوم
    شاید باور نکنی .. بیش از چهل درصد این مطلب رو که مربوط به خانم دکتر بود .. حذف کردم
    به شرفم قسم .. عین خواهرم بود .. نه از اون نظر ها .. نه فقط به خاطر همین برخورد ها و مشکلاتی که به خاطر دوستی دو جنس در فرهنگ ما وجود داره می گویم ... شاید باورت نشه .. بهترین و صمیمی ترین دوستان من خانم بودند .. چه اشکالی داره ؟ من همان گونه که با شما دوستم .. می تونم با یک دختر خانم یا خانم دوست باشم .. حتمآ باید از اون مسایل بین دو جنس مخالف باشه ....!!؟ بدون ان نمی شود ؟
    من در صدا و سیما که بودم .. در تعطیلات رسمی .. به اتفاق همکاران خانم به مسافرت و حتی مشهد می رفتم .. همسرم در جریان بود .. به منزل خواهر و برادرانم هم وارد می شدیم .. و ان ها چون روی من شناخت کافی دارند .. اصلآ یک در میلیون هم شک نمی کردند که خدای ناکرده ممکنه مسئله ای بین ما باشد .. ولی خب بعضی ها نمی خواهند این مسایل رو درک کنند .. و فوری وارد فاز های دیگری می شوند
    ببخشید باز زیادی حرف زدم

    Salam amo behroz aziz.
    Hamontroi ke age khatereton bashe chand ruz pish beheton e-mail zadam ta dobare betunam bahaton dar ertebat basham ke javabeton ham daryaft kardam albate baam e-mail zadam ke felan javabi naiomdde.emshab mosafere Budapest hastam az Holland alanam to frodgah neshastam chanta az khaterate shenidani va lezzat bakhshetono ke forsate khundan nadashtam khundam yekisham hamin majeraye agha firoz bud.Ke belkol zehnamo mashghol kard vaghean jalebe mikham ta jaiee ke betunam behesh fek konam.ama vaghean chetor mishe ke fardi dar amare hich kodom az paiegah ha nabahse?vaghean moama hastesh.
    eradatmande hamishegy
    payam az holland

    سلام جناب مدرسي
    بستن دهن اون خانم مسافر داستان جالبي
    بود اون خانم بعدا شكايت نكرد؟


    با سپاس و آرزوي سلامتي
    پاسخ
    سلام دوست عزیز و نازنین
    ممنون که مورد پسند شما واقع شد
    اگه قرار بود شکایتی بشه .. باید ما می کردیم که باعث وحشت مسافران شده بود ما به وظیفه قانونی خویش عمل کردیم
    راستی من که تلفن برای تماس گذاشته ام

    سلام جناب مدرسی امیدوارم خوب و خوش باشید. مثل همیشه عالی بود .یه سوال داشتم: یک ماخ برابره چه قدره ؟ airspeed indicator( سرعت نمای معمولی هواپیما)نسبت سرعت پرواز به سرعته صوت رو هم میتونه نشون بدن پس چرا از ماخ سنج برای هواپیماهایی که سرعتشون نزدیکه سرعته صوته یا بیشتر از اونه استفاده میکنند؟ بعد یه مطلبه دیگه اگه وجود خانمها در اینجا مانعی برای کامل تعریف کردنه خاطراتتونه ما بیشتر از این مزاحمتتون نشیم اخه بعضی از کامنتها نشون میداد وجود خانمها باعث دردسر شده و همه دنباله یه راه حل هستتد ...و خلاصه حاکی از این بود که اگه خانمها نباشند همه راحت ترند.اگه شما دستور بفرمایید ما دیگه مزاحم نمیشیم.شتلق.(احترام نظامی)
    پاسخ
    الهی فدای دختر عزیز و نازنینم بشم
    شیما جان اولآ پوزش می خواهم با تآخیر جواب شما و سایر دوستان رو می دهم .. سه روز نبودم .. دیدار نوه ها این بار به طول انجامید
    دخترم سرعت ماخ .. دقیق اش رو فراموش کرده ام .. از آن جا که اغلب دوستان از بعد اموزشی پرسش هایی فنی مطرح می کنند .. و نظر به این که نزدیک به دو دهه است بازنشسته شده ام ، روی ارقام و پاسخ هایی که کمی شک دارم ، به دوستان اندیشمندی چون آوالانچ گرامی و جعفر نازنین محول می کنم .. اگه پاسخی نگرفتید ، با مراجعه به کتاب در پست بعدی خدمت شما عرض خواهم کرد .
    در مورد سرعت سنج .. و این که چرا از ماخ سنج استفاده می کنند .. رو دقیقآ متوجه نشدم منظور شما چیست .. یعنی چرا ماخ سنج در هواپیماهای شکاری است ؟ به هر حال امیدوارم اگر اساتید بنده متوجه پرسش شما شدند پاسخ بفرمایند .. ولی من فقط در هواپیماهای کنکورد عقربه ماخ سنج رو حتی در کابین مسافران دیدم .. در مورد شکاری ها هم فکر نمی کنم نیازی باشه .. چون وقتی از 1900 خرده ای می گذره .. خلبان متوجه می شه صوت رو شکسته است .. بعد هم مدام با این سرعت که نمی رود .. در مواقعی خاص پس سوز زده و دور موتور رو افزایش می دهد .. و همان طور که گفتم بهتره اساتید امر پاسخ دقیق شما دخترم رو بدهند
    در مورد عدم حضور خانم ها .. فکر کنم اشتباه متوجه شدی عزیزم .. مگه می شه خانم ها نباشند ؟ منظور این دوستان این است که خاطرات مردانه رو هم به نوعی درج کرده و بنویسم که مردانه است ... و بیشتر اصرار آن ها تنها درج خاطرات مردانه است .. نه عدم حضور خانم ها
    خودت می دونی من به خانم ها همیشه قلبآ احترام می گذارم .. و حضور آن ها در هر جایی باعث وقار و حفظ حرمت هاست
    ضمن این که بانوان و خانم های عزیز .. نیمی از جامعه ما رو تشکیل می دهند .. بلانسبت حماقت است کسی حضور آن ها رو نفی کنه .. !! و بعید می دونم کسی هم چنین منظوری داشته باشد
    شیما جان اگه پرسش های شما بی پاسخ ماند ، خودم با مراجعه به کتاب حتمآ توضیح خواهم داد .. فقط بخش دوم سئوال شما رو متوجه نشدم
    از این که با تآخیر پاسخ می دهم ، بار دیگر از شما دختر گلم عذر خواهی می کنم

    با سلام حضور سرور ارجمند جناب مدرسی عزیز خیلی سعی کردم که کامنت نگذارم ولی نشد می دانم سر شما هم شلوغ است یک پیشنهاد دارم برای گسترده کردن سایت و دور هم جمع شدن اعضا بنده حدودا" یک سالی هست که با سایت شما آشنا شده ام و در این مدت باور بفرمائید با وجود مشغله فراوان کاری و سنگینی مسئولیتی که بر دوش دارم روزانه حداقل یک بار به سایت سر می زنم و در مواردی که مطلب جدید باشد آن را مطالعه می کنم و در غیر این صورت کامنتهای دوستان را با دقت می خوانم زیرا هر یک برای من یک دوست محسوب شده و نظرات آنها را ارزشمند می شمارم پیشنهاد من این است که در سایت یک فروم برای تبادل آرا و نظرات دوستان ایجاد شود تا هم رابطه دوستان راحتتر شود و هم از اطلاعات اساتید ارجمند بی بهره نمانیم از تک تک دوستان می خواهم نظر خود را در رابطه با این پیشنهاد بیان نمایند. استاد ارجمند جناب مدرسی البته نظر اول و آخر نظر شماست با تشکر
    پاسخ
    سرور عزیز و نازنین جعفر جان گرامی
    برای من واقعآ باعث افتخار است که دوستان فرهیخته و اندیشمندی چون جنابعالی به این سایت افتخار و ارزش می دهید
    در مورد فورم .. راستش چند روزی است راه اندازی شده است .. و به نام " خلبان دات کام " ریجستر شده است . و زیر مجموعه سایت خودم است
    و جناب فرید خان مدیر سایت پیک باران که اپلود تصاویرم آن جا صورت می پذیره حامی و مجری آن هستند .. و حضور دوستانی چون شما سبب اعتلای آن خواهد شد
    البته اگه من درست متوجه منظور شما شده باشم
    به هر جهت بنا به دستور شما .. این پیشنهاد باز است
    فقط عذر می خواهم با تآخیر پاسخ می دهم

    سلام عموی عزیزم.
    آقا من بااجازه تون تو عشق پرواز کنتور گذاشتم.
    امروز تا الان 26 بازدیدکننده داشته.
    از مطلبتون هم خیلی ممنونم.
    راستی یه پیشنهادی برای آقای ناشناس دارم اگر کامنت ها رو می خوانند:

    حال که شما هم به اینترنت وارد هستید و هم خاطرات جالبی دارید و در آستانه بازنشستگی قرار دارید؛ خاطرات خود را در یک وبلاگ بنویسید.
    هم خودتان لذت می برید هم مردم از سختی جنگ با خبر می شوندو قدر این شهدا و مجروحان رو بیشتر می دونند.


    چاکر عمو بهروز.
    یاعلی
    پاسخ
    ممنون پسرم
    دست شما درد نکنه .. البته یکی از قدیم داشت
    اگه خراب نشده باشد
    در مورد جناب سرهنگ .. حتمآ ایشان افتخار درج خاطرات خود را به جوون های عزیز و علاقه مند دریغ نخواهد کرد

    ..........
    ...........
    ...........
    پاسخ
    آرش جان فدای شما بشم
    خیلی خیلی برای بنده عزیز و محترم هستی
    هرگز از این فکر ها نکن

    جهت خوانندگان سایت شما :
    این داستانک واقعی است...
    1-
    من- سلام من قصد دارم فلان کار را انجام دهم
    دیگری- نه نمیشه !
    من- اما من می خواهم پس می شود!
    دیگری- نه ! ما نمی گذاریم!
    من- اما اگر انجام شود نه تنها به نفع من و شما هست بلکه به نفع همگان تمام می شود
    دیگری- نه تو می تونی نه من نه هیچ کس دیگر اما ما نمی گذاریم انجام شود

    2-
    من- آقا قسمتی از کار را انجام دادیم
    دیگری- هیچ کس از شما حمایت نخواهد کرد
    من- اما 40 نفر تا الان حمایت کرده اند
    دیگری- خوب هیچ کس نخواهد آمد
    من- اما تا حالا چندین نفر رسما اعلام آمادگی کرده اند

    3-
    دیگری- شما ها اجازه این کار را ندارید
    من- اما من مجوز آن را گرفته ام
    دیگری- هیچ کس مبلغی به شما کمک نخواهد کرد
    من- خوشبختانه هم خودم هم شخص دیگری در حال کمک مالی به این قضیه هستند

    4-
    من: دیدی برگزار شد؟
    دیگری- آره ! گفته بودم که شما ها می توانید فقط کمک ما لازم بود که ما هم دریغ نکردیم.

    جریان کمک بزرگوارانی است که خالصانه همه وجود خویش را وقف میهن و هرآنچه درونش هست کرده اند بی آنکه نامی از آنها باشد بی آنکه سخنی بگویند
    اگر کمک شما نبود همشه در مرحله یک می ماندیم و هیچگاه به مراحل دیگر نمی رسیدیم.
    امیدوارم من هم روزی بتوانم مثل شما بخشنده و مهربان باشم.
    اشخاصی که اینجا با آنها در ارتباط شدیم ادعای دوستی و کمک دارند اما از پشت خنجر می زنند
    همه می گویند این کار نشدنی است وگرنه بزرگتنی هستند که از 30 سال پیش تا الان می توانستند این کار را انجام دهند.
    چرا شما؟
    من هم در دلم جواب می دهم
    چون ما می خواهیم
    چون ما هستیم ، من نیستیم
    چون ما تفکری بلند مدت داریم نه فقط برای امروز
    به امید موفقیت همه کسانی که به موفقیت گروهی می اندیشند.
    پاسخ
    ممنون جناب راستی
    امیدوارم همیشه موفق باشی

    اقای مدرسی عزیز سلام.چه حال و خبر؟راستش نوشته تون بقدری شاد و قشنگ بود که ادم باورش نمیشه نویسنده با چه مشکلاتی رو بروست.این هم از بزرگی شخصیت شماست که جا داره امثال ما یاد بگیریم_خودم رو میگم-که در مقابل حوادث زود خویشتنداری رو از دست میدیم.حال خانمتون چطوره؟خدا این دزدهای عوضی رو لعنت کنه یعنی هیچ نشونی ازشون ندارید که پلیس دنبالشون باشه؟بگذریم.نوه هاتون چطورند؟عکس ازشون بگزارید ماشاالله خیلی نازند.بعدشم دستتون درد نکنه که با این شرایط ما رو تنها نمیگزارید.داستان هم خیلی خیلی جالب بود و از همه جالبتر بیان شماست.این اقای ناشناس هم که ظاهرا ارتشی هستند میتونند خاطراتشون رو به اشتراک بگزارند چون جالبه و ما هم دوست داریم.کاش همه این کار رو بکنند.به نظر من اینها بخشی از تاریخ است.
    پاسخ
    دختر عزیزم فریده جان
    واقعآ شرمنده که با تآخیر پاسخ شما رو می نویسم
    راستش ده روزی می شد نوه هایم رو ندیده بودم .. و حال همسرم به خاطر شوکی که بهش وارد شده بود .. خوب نبود .. مجبور شدم از چهارشنبه رفتم کرج .. همین الان برگشتم .. دلشوره ساید و پاسخ به خوانندگان رو داشتم
    نوه ها کمی بزرگ شده اند .. و با دست از میز یا دیوار می گیرند و راه می روند .. همین امر باعث شده چیزی سالم در خانه باقی نگذارند .. بد جوری دخترم از دست این دو تا وروجک اعصاب اش بهم ریخته .. و علنآ اعتراف می کنه که واقعآ بریده است !! خب این دو روزی که ما بودیم .. عملآ دیدیم خیلی سخت و دشوار است .. یکی شیر می خواهد ، دیگری تازه بیدار شده .. اون رو می خوابانه .. اون یکی دیگر بیدار می شه .. خلاصه بهش گفتم مزه این ها هم همین مدت است .. و بزرگ که شدند .. راحت می شوی
    در مورد سارقان .. بقدری همسرم ترسیده .. که حاضر نیست در این باره صحبت شود
    به هر حال از شما ممنونم ... نوه ها هم دست بوس شما هستند .. و جناب فرمانده هم حتمآ به ما افتخار خواهند داد تا از خاطرات شنیدنی و جذاب ما را بی نصیب نگذارند
    مواظب خودت باش

    ببخشید یک چیز دیگه:این ماجرای همایش چیه؟؟؟
    پاسخ
    فریده جان .. راستش قرار بود پارسال تابستان یک نشستی در یک محل داشته باشیم تا همه خوانندگانی که علاقه مند هستند با یکدیگر آشنا شوند .. دور هم جمع شویم ..
    اما به خاطر مشکلات نقل و مکان و پیدا نشدن منزل و افزایش صد در صدی اجاره بهاء من موفق به برنامه ریزی برای این منظور نشدم
    اما حتمآ تابستان این امر صورت خواهد گرفت
    ضمن این که جناب بیات مجوز ایر شو را در تهران گرفتند .. و مسئولیت تبلیغات و روابط عمومی ان را به بنده محول فرمودند .. لذا ایشون پیشنهاد دادند یک غرفه در فرودگاه در زمان نمایش دایر کنیم تا دوستانی که علاقه مند به دیدار با بنده و سایر خوانندگان هستند ان جا تشریف بیاورند .. تا خدا چه خواهد

    سلام آقای مدرسی. مطلب زیبایی بود. مثل همیشه....
    در ضمن شما در پست های بعدیتون راجع
    ..........
    ...........
    پاسخ
    دوست عزیز
    حتمآ این کار رو خواهم کرد

    سلام جناب مدرسی عزیز

    نه والا می خونم! لااقل این متن های پایین صفحه رو می خونم اما حرف های خودمونی رو زیاد نه! (^_^)

    خب می دونید استاد به نظر من "چینش" مطالب مناسب یه همچین سایت ای نیست!
    چون خیلی از مطالب جالب و خواندنی یه جورایی گم کی شه!

    البته شاید فقط من اینطور فکر می کنم.

    بهرحال، می گن هرچه از دوست رسد نیکوست! تازه یه چیز دیگه هم می گن:

    که من یاد ام نیست :)

    خلاسه که استاد خیلی دوستون داریم.
    راستی دعا کننید این کار ما هم ردیف شه زود تر کلاس های خلبانی شروع بشه!

    سید هادی. م
    پاسخ
    هادی جان .. ممنون از اظهار نظرت
    راستش رو بخواهی خیلی های دیگه هم نمی خوانند
    به همین دلیل من در وبلاگ تمام این چیزها رو حذف می کنم
    من تابع نظر خوانندگانم هستم
    خب ان ها این گونه می پسندند .. و من برای راضی نگاه داشتن هر دو گروه .. علاوه بر سایت وبلاگ رو هم همزمان آپ می کنم
    شما اگه دوست نداری مطالب دیگه از جمله حرف های خودمونی .. تبلیغات و بخش های دیگر رو بخوانی .. توصیه می کنم یک راست برو وبلاگ

    سلام بر استاد عزیز :
    با اینکه مسائل مردونشو نگفتین ولی بازم خیلی خنده دار بود وای به روزی که بگین !!! شاید لازم باشه ما هم مثله برادر ( میم ) فکمونو از خنده عمل کنیم !!!
    استاد نمیشه مثله پستهای نشنال ژئوگرافی متنو به صورت رنگی بنویسین ! آخه اینتوری به خاطره ریز بودن فونت و نزدیک بودن خطوط به هم افرادیکه مثله من چشماشون آستیکماته یکم به مشکله خط گم کنی میفتن ! البته اگر مقدوره و زحمتی نداره لطف کنین.
    استاد طبق دستور برای بالا رفتن آمار وبلاگ هم سری بهش زدم !
    از جناب صادقی هم ممنون کاره جالبی بود حتما زحمت زیادی داره
    کوچیکه شما
    (( رامین ))
    پاسخ
    رامین عزیز و نازنین
    خوشحالم که از مطالب خوشت اومده است
    عزیزم در مورد بخش مردانه خاطرات .. جناب فرید خان نازنین پیشنهاد جالبی مطرح فرمودند .. و این که در بخش تالار گفت و گو یک بخش به این منظور اختصاص بدهیم .. و کد گذاشته و کد ان را به آقایون بدهیم
    البته من فکر می کنم .. تا همین حد کافیه ... مردانه زنانه نداریم .. فقط من به خاطر حضور خانم ها کمی بیشتر رعایت می کنم .. و گرنه ما کار زشت و توهین امیزی که انجام نمی دادیم !!! در مورد رنگی نوشتن متن مستند ها چشم از پست بعدی به خاطر شما آبی می نویسم
    عزیزم چشمان من هم مثل شماست
    ولی ویندوز این قابلیت رو داره که صفحه رو بزرگ تر کنه ..
    به هر حال اطاعت امر می کنم .. با فونت آبی خواهم نوشت
    از این که به وبلاگ هم سر می زنید ممنونم

    با سلام
    خيلي مخلصيم كاپيتان
    من در حال حاضر 2 هفته رست رو ميگذرونم .مطلبتون خوندم مثل هميشه عالي .
    در خدمت هستم.غرض عرض سلام بود!
    خدانگهدار
    پاسخ
    به به .. جناب امیر خان نازنین
    خوبی عزیزم ؟
    آقا این طرف ها اومدی ، حتمآ خبرم کن در خدمت ات باشم

    سلام اقای مدرسی
    بابا دمت گرم خیلی حال کردم راستش قبل اومدن تو سایتتون میخواستم برم یه نخ سیگار بکشم و خیلی دمق بودم و دلخور از یکسری مسایل اما بعد از خوندن این مطلب روحیه ام شاد شد و از دلخوری بیرون اومدم . اقا خدا خیرت بده..
    راستی قلب خانومم رو عمل کردیم و بحمدالله اوضاع روبراه است . ممنونم از راهنمایی های شما دوست عزیزو بزرگوار
    پاسخ
    سلام عباس جان
    وای که چقدر خوشحالم کردی .. الحمدالله خطر رفع شده است
    عباس جان .. سیگار رو هم ترک کنی خیلی عالی می شه
    ببین من 20 سال بود مرتب سیگار می کشیدم .. حتی در سی سی یو هم که بودم یواشکی می کشیدم .. تا این که یه روز به جون نوه ام سوگندم دادند .. و دیگه از اون تاریخ لب نزدم
    هیچ اتفاق خاصی نیفتاد
    همه این ها بهانه است
    بگذریم از این که همسر عزیز شما سالم است .. و به خوشی و خرمی عمل کردند .. خدا رو شکر می کنم .. امیدوارم همیشه سالم و تندرست باشد
    با من در ارتباط باش عزیزم . به همسر نازنین ات سلام من رو برسون

    سلام جناب مدرسی عزیز

    نه والا می خونم! لااقل این متن های پایین صفحه رو می خونم اما حرف های خودمونی رو زیاد نه! (^_^)
    چون اصلا ندیدم اش که کجاست !!

    خب می دونید استاد به نظر من "چینش" مطالب مناسب یه همچین سایت ای نیست!
    چون خیلی از مطالب جالب و خواندنی یه جورایی گم کی شه!

    البته شاید فقط من اینطور فکر می کنم.

    بهرحال، می گن هرچه از دوست رسد نیکوست! تازه یه چیز دیگه هم می گن:

    که من یاد ام نیست :)

    خلاسه که استاد خیلی دوستون داریم.
    راستی دعا کننید این کار ما هم ردیف شه زود تر کلاس های خلبانی شروع بشه!

    سید هادی. م
    پاسخ
    هادی جان فکر می کنم کامنت شما تکراری است

    Jenab sarhang ba salam , khastam begam in khatratun kheyli jaleb va ba maze bud. omidvaram hamishe salem va tandorost bashid.
    پاسخ
    خیلی ممنون سینا جان عزیزم
    خوشحالم که مورد پسند شما دوست عزیزم قرار گرفته است

    سلام و درود بر آقاي مدرسي عزيز

    كاپيتان چند مدتي هست كه مطالب زيباتون رو مي خونم ...فكر كنم الان نزديك يك سالي شد كه از مطالب جالب و زيباي شما دارم استفاده مي كنم و هر چند وقت يه بار هم با كامنت از نظرات شما استفاده مي كنم و همينطور از كامنتهاي دوستان
    استاد عزيز اين مستند سوانح هوايي رو من گرفتم و دنبال مي كنم و خيلي هم برام جالبه ... يادم مِاد يك بار با شما از ترس پروزام با هواپيما براتون گفتم و شما جواب داديد در پرواز هواپيما اصول ايمني خيلي زيادي رعايت مي شه ، هواپيما اتوبوس نيست و ....
    برام خيلي جالبه بر خلاف تصورم بعد از ديدن اين مستند ترسم از پرواز خيلي كمتر شد و مي بينم تا چه نكات ريزي در پرواز مورد توجه قرار مي گيره و از طرفي چقدر هر سانحه هوايي موجب پيشگيري از حوادث بعدي و بهبود عملكرد مي شه...
    يك نكته ديگر كه از سايت شما من دارم اطلاعات خوب پروازي است كه بدست آوردم و هر دفعه پرواز دارم كلي با اين اطلاعات به همسفرآم مي دم لذت مي برم ... ممنون و مرسي
    آقاي مدرسي تا حالا يكي دوباري صحبت از گردهمايي شده ... نمي دونم اين بار جديه يا نه ؟ بهر حال خيلي دوست دارم اين اتفاق بيفته
    پاسخ
    بهزاد عزیز و گرامی
    اگه بدونی چقدر احساس خوشحالی و خوبی دارم .. ؟ من از این که حتی یک نفر ترس اش از پرواز بریزد به هدف خودم رسیدم ... !! بهزاد جان
    واقعآ اگه بدونی چند برابر قیمت یک هواپیما هزینه می شود تا دلیل سوانح مشخص شود .. ! و تازه این آغاز راه است .. یعنی به محض این که سوانحی رخ می دهد .. و گروه بررسی تشخیص می دهد از هواپیما و ابزار های ان است ، بلافاصله کارخانه سازنده به تمام خریداران سابق اطلاعیه می دهد که مثلآ فلان قطعه رو تعویض نمایید .. یا خودشون قطعات جدید رو فرستاده تا روی همه هواپیما ها اصلاحات صورت گیرد .. حتی کشور هایی مثل ایران که ارتباط ندارند .. ولی در این مورد خاص ارتباط بر قرار می کنند
    در مورد گردهمایی .. حتمآ اگه زنده بودیم تابستان انجام خواهد گرفت .. ضمن این که به گفته آقای بیات در زمان ایر شو هم یک غرفه به نام سایت تهیه خواهیم کرد .. ممنون از شما

    بنام خداوند خالق عشق
    شت.. ( منظورم همون شتلق مخصوص معاف از رزمها است ، خوب تا مدتي از احترامات نظامي معاف شدم ) ((چشمك))

    استاد عزيزم و دوستان گرامي فقط خواستم سلامي عرض كنم همين . واقعاً به خاطر مسايل و مشكلاتي كه دارم و برايم پيش آمده خيلي ناراحتم از صميم قلب از شما خواهش دارم تا مرا دعا كنيد .

    يا علي و حق نگهدار
    علي كدخدايي
    پاسخ
    علی جان عزیز و گرامی
    شما بقدری بزرگواری که کار ما دوستان و علاقه مندانت رو راحت کردی
    به عبارتی .. به جایی که من و دوستان سراغ حال و احوال شما رو بگیریم .. خودت با این حالی که داری از سلامتی ات ما رو مطلع می کنی
    واقعآ خدا خیرت بده .. امیدوارم هر چه زودتر حالت خوب شده و مثل روز های گذشته .. پاسخ های دندان شکنی به یاوه گویان و بد اندیشان بدهی
    می گم علی جان .. از روزی که شما کسالت داری ... دیگه مغرضان هم نیم آیند !!! منتظرند حالت خوب بشه .. تا به محض نوشتن آن ها رو شرمنده کنی .. چشمک
    علی جان از صمیم قلب دعا می کنم حال شما زود تر خوب شود
    واقعآ این خواست خدا بود .. که خواست نشان دهد که چقدر هوای شما رو داره ... صدقه یادت نره

    سلام بر عمو بهروز دلاور.میدونم خودم میدونم که بی معرفتم.آخه همه که مثل شما بزرگوار وبا معرفت نیستند.باور کنید یه مدت کامپیوترم خراب بود و بعدش هم امتحانات ترم و انتخاب واحد پیش اومد.کمابیش از طریق جی پی آر اس ایرانسل به سایت دسترسی داشتم.به خدا دلم براتون یه ذره شده بود.راستی تو این مدت چقدر دوست پیدا کردید.در ضمن از جناب آقای صادقی عزیز و آوالانچ گرامی و ناشناس دلاور که خاطره زیبایی تعریف کردند تشکر میکنم امیدوارم تمام دوستانی که عمو بهروز گل نازنینم رو در این سایت کمک می کنند با جدیت هر چه تمامتر به کار خودشون ادامه بدند.راستی عمو از جناب جی اس اف خبری نیست.اگه دیدینشون سلام من رو هم بهشون برسونید.راستی شنیدم علی جان کدخدایی هم بیمار هستند امیدوارم خدا هر چی زودتر ایشون رو هم شفا بده.نار جان رضوی خدمت شما هم سلام عرض میکنم.حالتون چطوره.غربت سخت میگذره یاراحته.امیدوارم همیشه شاد و سالم باشید.از هرچه بگذریم صحبت با عمو بهروز خوش تر است.عمو جون چند وقت پیش تو آسمون خدا یه هواپیما دیدم.داشتم مثل ندید پدید ها بهش نگاه میکردم.خیلی دلم گرفت به خدا شکایت کردم.بهش گفتم چرا من نتونستم خلبان بشم.چرا تو مملکت ما کسی نمیتونه به کار مورد علاقش برسه.باور کنید تو دانشگاه خیلی درس میخونم اما همش حواسم پیش هواپیماست.بابا دست خودم که نیست.عمو جون خوشبختانه تو یه خونواده ای بزرگ شدم که بهم یاد دادند هیچ وقت دلم نخواد جای کسی باشم و واقعا هم از اینکه جای خودم هستم خیلی راضی ام.همه چیز هم دارم. پدر خوب مادرخوب خونواده خوب وضعیت رفاهی خوب(تعریف از خود نباشه ظاهر زیبا)ولی آخرش یه احساس کمبود همیشه باهام بوده.و البته ببخشید ها به شما حسودیم میشه.آخه شمابه تمام چیزهایی که من آرزوش رو دارم رسیدید اما من نه.البته یه وقت از دستم ناراحت نشید میدونم شما هم خیلی مشکلات داشتید ودارید اما من هم حاضرم همه ایم مشکلات رو داشتم اما مثل شما بودم.باور کنید تو این 18 سالی که از عمرم کذشته تنها دوست داشتم جای شما باشم وبس.خاطره ها تون خیلی جالبه باور کنید خیلی دوستون دارم از راه دور میبوسمتون.
    پسر کوچیکتون اسی
    پاسخ
    به به پسر عزیز و نازنینم اسی جان گرامی
    چقدر حلال زاده هستی .. همین چند وقت پیش نادر جان سراغ ات رو می گرفت .. می گفت از اسی جان خبری نیست
    بهش گفتم مشغول درس و امتحانات هستی .. ولی خب هر از چند گاهی ارتباط داریم .. پسرم .. همین که خداوند مهربان این همه نعمت مادی و معنوی به شما داده است .. خدار رو روزی صد هزار بار شکر کن .. باور کن تو همین کشور خودمون یا شهر شما .. بقدری انسان های فراوانی هستند که از نعمت پدر ، یا مادر آن هم از نوع خیلی خوب مثل شما محروم هستند .. و آرزو می کنند ای کاش والدین بالای سرشون بود .. خیلی ها هستند آرزو می کنند شکم شون سیر باشه .. تنها آرزوشون درس خواندن و دانشگاه رفتن است
    خیلی ها آرزو دارند مثل شما متمول بوده و دست شون به دهانشون بره ... خیلی ها آرزو دارند سلامتی شما رو داشته باشند .. یا پا ندارند .. یا دستی فلج داشته یا بیماری های گوناگونی دارند .. اگه به داشته هایت فکر کنی .. می بینی وای چقدر خوشبخت هستی
    ما انسان ها همیشه افسوس چیز هایی رو می خوریم که در مقایسه با ان چه داریم بی نهایت ناچیز است
    شما پسر خوبم .. اگه به سلامتی درست رو خوندی .. و کاره ای در این مملکت شدی .. هر وقت اراده کنی .. می روی کلاس و پرواز های تفریحی رو فرا می گیری .. اصلآ یک هواپیمای چارتر اجاره می کنی ... و هر جا دلت خواست در آسمان چرخ می زنی
    ولی اگه خدای ناکرده یکی از نعمت هایی که گفتم اگه نداشتی .. دنیا رو هم بهت می دادند .. ارزش نداشت
    همین من که مثال می زنی .. اگه بدونی چه مشکلات بزرگی دارم ؟
    بیا ده ها نفر از همکارانم رو نشون بدهم .. که حاضرند بر عکس شما آرزو می کنند جای شما باشند .. سالم و جوان .. پس هرگز ناشکری نکن
    می دونم سخنان شما حاکی از علاقه و احترامی است که به بنده حقیر و شغل پرواز داری نشآت می گیره .. ولی پسرم قدر نعمت هایی که خدا داده بدون و روزی صد هزار بار شکر کن ..
    شاید مشیت چنین بوده است
    جناب کدخدایی بد جوری خورده زمین ... ولی الحمدالله به خیر گذشت .. جی اس اف حالش خوب است .. جمعه با هم قرار داشتیم .. که آن اتفاق برای همسرم افتاد و دزد ها او را به روی زمین کشاندند .. و موفق نشدم به موقع سر قرار بروم
    برات آرزوی موفقیت می کنم .. مواظب خودت باش

    سلام آقای مدرسی واقعا جالب وخنده دار بود.من هر روز به سایت شما سر میزنم امیدوارم همیشه از اینجور مطالب بنویسید
    پاسخ
    علیرضا جان عزیز و نازنین ..
    خیلی خوشحالم عزیزم که مورد پسند شما قرار گرفته است

    سلام عموجون

    اول عرض کنم منتظر خاطرتون از بوش هستیم...حالاکه مردک رفته لطف بفرمایید و بگید

    مورد دوم اینکه درباره فیروزخان خیلی فکر کردم تاالان...شرمنده...چیکار کنم که نمی تونم تا همایش صبر کنم؟! شاید تا اون موقع زنده نبودم!(از قدیم گفتن عزراییل خبر نمیکنه!)

    بنده حدس میزنم ، شما اگر درست بود حذف بفرما...
    1- شاید احمقانه به نظر برسه ! ولی یه اسیر جنگی (حالا به هر نحو شاید تظاهر) میتونه بدون غیبت حقوق بگیره...

    2- با گرفتن گواهی پزشکی هم میشه کارهایی کرد...من شنیدم در زمان جنگ مثلا بعضی ها با عمل روی غوزک پا، باعث میشدند تا آخر عمر کمی لنگ بزنند ولی از پرواز معاف میشدند.(البت اینو مثال گفتم ، شاید راهی دیگر)
    3- فرمودید ((همان طور که گفتم الان هم هر نظامی می تونه از این ضعف استفاده کرده و در منزل استراحت کند و سر ماه بره حقوق اش رو بگیره .. بدون این که غیبتی براش رد شده باشد)) پس باید 100 درصد یک توجیه قانونی وجود داشته باشد... که از طرفی حقوق می گیرد و از طرفی کسی حرفی نمی زند! ، این توجیه هم باید پزشکی باشد ، آها ، نقص عضو یا تظاهر به آن چطور ؟ این یکی منتطقی تره...

    4- حالا میرسم به ایده طلایی!!! جونم براتون بگه که ایده های طلاییمو خودم خیلی قبول دارم!!! همیشه میزنم وسط وسط خال!!! الان سوال حل میشه:

    مثل شرلوک هلمز (!) خودمو گذاشتم جای فیروز خان...یه قانون برای اینکه حقوقمو رد کنن و اعتراض نداشته باشن و یک خلا قانونی برای جیم زدن...میرم تو عمق...دارم یه چیزایی میبینم!...آره...مسئله امنیتی هست...یه جور های مربوط میشه به اینکه اگه یکی مثل خلبان ارتش که اطلاعات زیادی داره گم و گور شه ، به خاطر عدم اطلاع از وضعیتش مجبور میشن مزایاشو رد کنن چون شخص ، مهم است و دارای اطلاعات ارزشمند... البته آخر این ایده رو مجبور شدم حدودی بگم...فکر کنم دارم تو تاریکی شلیک میکنم...!


    کاپیتان جان خییییلی خیلییی ببخشید از اینکه سرتون رو به درد آوردم و وقت ارزشمندتون رو با این چرندیات گرفتم...چیکار کنم به قول شما جوونیم دیگه...

    با احترام بسیار بسیار زیاد شتلق...
    پاسخ
    عرفان جان .. اولآ تا سال های سال زنده و سلامت باشی
    دوم این که ... تمام این مسایلی که فرمودی غلط است
    مگه نمی شد فیروز شیراز بره و قوزک پا عمل کنه ؟
    یا در مورد دوم .. مگه ارتش با کسی شوخی داره .. که بگه حالا که گم و گور شده چون اطلاعات زیادی می دونه .. ما حق و حقوق اش رو بدهیم ..!!؟
    اولآ سری ترین اطلاعات .. که رمز کدهای آسمان کشور بود .. بعد از مدتی همه عوض می شد .. و کد های قبلی هیچ ارزشی نداشت
    هیچ اطلاعاتی مادام العمر نبود که به این خاطر به جناب مومنی حقوق بدهند ..
    طبق قانون ارتش .. هر کس 5 روز در محل کارش حاضر نباشد ، فراری محسوب می شود
    پزشکی و بیماری .. و غیره ... می شه منتقل شد و در شهری دیگه استراحت کرد .. ارتش به کسی باج نمی دهد
    جریان فیروز خیلی ساده ساده است
    اسیر هم اگه می شد .. باید توجیه می داشت .. حتی اگه سر به خود اسیر می شد مجازات داشت .. کی گفته بری بدون ماموریت ثبت شده اسیر بشی ... !!؟
    هزار مشکل بعدی پیدا می شد .. مثل جاسوسی .. نه این ها نیست
    من حاضرم تمام تفکرات جور وا جور شما رو پاسخ دهم
    فقط زمانی می تونه پاسخ شما صحیح باشه .. که ایشون خدمت نرفته حقوق بگیره

    سلام کاپیتان
    عرض ادب و ارادت
    هنوز این پست رو نخوندم ولی گفتم قبلش عرض سلامی خدمت استاد عزیزم داشته باشم.هرکسی مه بوی پرواز بده برای من عزیز ترین انسانهاست.
    خیلی مخلصم کاپیتان
    یا حق
    پاسخ
    درود سرور گرامی جناب نیمای نازنین
    عجب کلمه قصاری گفتی
    فکر کنم با هم همعقیده هستیم
    خیلی مخلص شما و تفکرات پروازی شما هستم

    (شتلق)سلام عمو جون امیدوارم خوب و خوش و سرحال باشید .براتون کامنت گذاشته بودم جواب ندادین.چون طولانی بود دیگه ننوشتمش .سلام مخصوص منو خدمت خانوم محترمتون برسونید. موفق وپیروز باشید.
    پاسخ
    شیما جان عزیز و نازنین
    بله کامنت شما رو خواندم .. و از شما و دوستان دیگه عذر خواهی کردم .. از چهارشنبه نبودم .. الان سه چهار ساعتی می شه اومدم .. ولی کامنت ها خیلی طولانی است .. بعید می دونم بتونم پست جدید رو امشب آپ کنم
    همسرم خدمت شما دختر عزیز و دوست داشتنی ام سلام داره
    خیلی دوستت دارم .. خانمی

    باعرض سلام وخسته نباشید خدمت جناب سرهنگ عزیز.
    من حدود ده ماه پیش در حالی که دنبال مطالبی در مورد هواپیمای پی تری میگشتم به صورت اتفاقی با سایت شما آشنا شدم و از اون روز به بعد تقریبا هفته ای دو بار به وبلاگ یا سایت شما سر میزنم وتا حالا افتخار اینکه برا شما کامنت بزارم رو نداشتم.
    این برا من افتخار بزرگیه که با انسان شریفی مثل شما آشنا شدم،و تقریبا تمام مطالب و خاطراتتون رو سیو کردم و داخل گوشی موبایلم ریختم و سر موقع اونا رو میخونم (بیشتر سرگرمی من همین شده)
    مطالبتون خیلی جذابه چون من یکی از همکارانتون(البته هنوز آشخور) هستم بهتر اونا رو حس میکنم و هر وقت از رمپ سی 130 (شیراز) رد میشم یاد شماو خاطراتتون با این هواپیما می افتم،واقعا دست شما درد نکنه ایشالا همیشه زنده باشی،از طرف من نوه های گلتو ببوس
    پاسخ
    رضا جان عزیز و نازنین
    من در کامنت قبلی از شما عذر خواهی کردم که چند روزی نبودم
    تا یادم نرفته عرض کنم .. نوه هایم دست بوس عموی نازنین خویش هستند
    پسرم من به شما دوستان فرهیخته و بزرگوار از صمیم قلبم افتخار می کنم
    موفق و پایدار باشی

    Just For Remind
    آقاى مدرسی عزيز ميشود راجع به فرود اضطراري هواپيماي ايرباس A320 خطوط US Airways كه در رودخانه هادسون نيويورك فرودآمد نظرِ خودتون رو بگين ؟ چطورى ميشه توى آب فرود آمد . يادمه ۱ بار گفته بودين سخت ترين حالت هست
    پاسخ
    بله حامد عزیز و گرامی
    سخت ترین حالت برای یک خلبان و هواپیما فرود در آب است .. کوچکترین اشتباه باعث متلاشی شدن هواپیما می شود
    چون آب بر خلاف خشکی خیلی سخت تر و مقاوم تر است
    من برنامه های چند پست را از پیش در موردشون فکر کرده ام .. ولی در اینده تصمیم دارم در مورد این حادثه و این که چرا هواپیما سالم ماند .. مطلبی رو به عنوان کالبد شکافی حادثه بنویسم
    فقط از شما خواهش می کنم ... بعد از یکی دو پست حتمآ یاد اوری کنید .. چون کمی فراموش کارم
    پاسخ ... اندر پاسخ
    ممنون حامد جان
    چشم

    سلام نه فقط دلم ميخواست از نزديك با كار اين درويش اشنا شم..هزينشو ندارم كه بدم. ولي دوست دارم ادرسشو داشته باشم... من شمارو اد كردم..با اجازه..بهاري 218...مرسي از توجهتون.
    پاسخ
    دختر عزیز و نازنین
    بهت تبریک می گم .. سایت خیلی غنی داری
    بهار جان .. من خیلی وقت است از آن ها خبر ندارم
    همان گونه که عرض کردم .. ما میهمان یکی از کارگردان های معروف سینما بودیم ..ولی اگه خبری به دست آوردم خبرت می کنم

    سلام به جناب مدرسی عزیز و گرامی
    همچنان و مثل همیشه بسیار زیاد از مطالب آموزنده و خاطرات جذابتون هم استفاده میکنم و هم لذت میبرم.
    امیدوارم همیشه سالم و سلامت باشید.
    امشب که سایت رو باز کردم و بعد از چند روز دیدم که سایت آپدیت نشده از بابت یک نکته خوشحال شدم. و اون هم وقتی بود که در این چند روز شما اون رو برای مسائل خودتون صرف کردین به جای اینکه برای سایت صرف کنین.
    باور کنین من و همه دوستان ضمن اینکه علاقه مند به خوندن سریعتر و بیشتر مطالب شما هستیم، در عین حال بیشتر علاقه مند به خود شما و سلامتی و سرحال بودن خودتون هستیم و این برای همه دوستان بسیار مهمتر هست.
    نکته دیگه هم که باید خدمت شما و دوست خوبتون آقای صادقی عرض کنم تشکر صمیمانه من بابت این بخش هست که فکر میکنم با توجه به بار علمی و آموزشی بسیار بالایی که داره ، حتماً دارای خوانندگان خاص بسیار بالایی هست. امیدوارم این روند هم ادامه داشته باشه.
    و نکته آخر هم اینکه فکر میکنم با توجه به گستردگی مطالب و تنوع اونها بهتر هست که اون مطلبی که قبلاً در موردش صحبت کردیم در مورد ارتقاء نرم افزاری و گرافیکی سایت فعال بشه و زودتر به اجرا در بیاد چون میتونه خیلی مفید باشه و به افزایش خوانندگان و استفاده بهتر و بیشتر و حتی جذب تبلیغات برای سایت کمک زیادی کنه.

    بیشتر وقتتون رو نمیگیرم.
    دوستدار همیشگی شما
    یاسر
    پاسخ
    یاسر عزیز و مهربان
    با درود و تشکر از نکته سنجی شما و محبتی که به بنده حقیر داری .. واقعآ از صمیم قلب تشکر و قدردانی می کنم
    یاسر عزیز .. راستش دو هفته ای می شد که نوه هایم رو ندیده بودم .. و اگه دقت کنی .. حسابی چسبیده بودم به سایت و مسایل جنبی آن .. !! اما دیگه طاقت نیاورده و حتی منتظر نشدم همسرم هم با من راهی شود .. روز چهارشنبه . اول صبح راه افتادم .. باور می کنی شب قبل اش از خوشحالی و ذوقی که داشتم اصلآ یک دقیقه هم خواب به چشمانم راه نیافت ؟
    پنج شنبه هم همسرم با آژانس به ما پیوست .. و تا جمعه شب اون جا بودم .. به هیچ عنوان دل نمی کندم .. طاقت نگاه های وروجک ها رو نداشتیم . !! . آن قدر صبر کردیم تا هر دو به خواب رفته و سپس راهی تهران شدیم ..
    اگر چه حضور در نزد نوه ها و دخترم و دامادم به من انرژی زاید الوصفی می داد ، اما تمام فکر و ذکرم به سایت بود .. و از ساعت 9 شب تا همین الان که ساعت 6 پانزده دقیقه صبح است ، یک سره دارم کامنت های انبوه رو پاسخ می دهم .. هنوز به ای میل ها نوبت نرسیده است
    البته تصاویر پست بعدی رو که مستند نشنال جئوگرافی است رو تنظیم کردم ..
    از شما دوست بزرگوار به خاطر نوع نگاهی که به بنه دارید .. واقعآ تشکر می کنم .. و از این که با حضور سبز خود باعث تقویت روحیه حقیر شده اید ، تشکر و قدردانی می کنم
    پایدار باشید

    حتما ببینید:
    http://www.tabnak.ir/pages/?cid=34705
    پاسخ
    علی جان ممنون
    کاپیتان عمویی رو می شناسم
    سرتیپ خلبان بازنشسته نیروی هوایی است
    خلبانی بسیار ورزیده است .. در باره این حادثه و فوکر صد تحلیل خواهم داشت
    ممنون از شما

    با سلام حضور جناب مدرسی و دوست عزیز شیما خانم در مورد صحبت های شما در مورد مزاحمت شما باید این نکته را عرض کنم که حضور خانم ها در این سایت نه تنها بد نیست بلکه خوب نیز هست چرا چون که دنیای مجازی و اینترنت تحت مالکیت هیچ گروه شخص نژاد یا جنسیتی نیست که حضور یا عدم حضور شما سبب ایجاد فضای خوب یا بد شود خوبی دنیای مجازی در آن است که ارزش افراد نسبت به اطلاعاتش بسته به هر موضوعی که مطرح است می باشد اینها را گفتم تا زیاد نسبت به مطرح کردن جنسیت خود و اظهار ضعف و ناتوانی و هرگونه افکاری که شما را به عنوان یک زن مطرح کند و نه یک شخص خودداری کنید. با تشکر از جناب مدرسی و سایر دوستان این هم جواب سوال شیما خانم:

    عدد ماخ طبق تعریف، نسبت سرعت شیئ در یک سیال به سرعت صوت در همان سیال است. عدد ماخ یک پارامتر بی‌بعد و بدون یکا است که در آیرودینامیک جریان‌های تراکم‌پذیر دارای اهمیت زیادی است. تعریف ریاضی عدد ماخ که با M نشان داده می‌شود، به صورت زیر است: M=\frac{v}{a}

    که

    * v سرعت جریان گاز؛ و
    * a سرعت صوت در محیط است.
    ابتدا تقسيم بندي کلي بر هواپيماها از نظر سرعت خواهيم داشت. هواپيماها از نظر سرعت به چند دسته تقسيم مي شوند:

    *هواپيماهاي زير سرعت صوت يا Sub Sonic
    *هواپيماهاي نزديک سرعت صوت يا Tran Sonic
    *هوپيماهاي دقيقاْ در صوت يا Sonic
    *هواپيماهاي ماوراي سرعت صوت يا Super Sonic
    *هواپيماهاي بسيار بالاتر از سرعت صوت يا Hyper Sonic

    سرعت صوت عبارت است از مقدار مسافتي که صوت در يک مدت زمان معين طي مي کند. براي مثال سرعت صوت در ثانيه و در سطح دريا و دماي 22 درجه تقريباً 345 متر و سرعت آن در يک ساعت 1240 است. دليل متغير بودن سرعت صوت، به ميزان فشار هوا يا در حقيقت ارتفاع بستگي دارد. در سطح دريا، سرعت صوت در ميزان حداکثر خود و در ارتفاعات بالا کمترين مقدار خود را يعني حدود 1060 کيلومتر بر ساعت را در در دماي 52 درجه دارد که به اين معني است که در سطح دريا، به دليل تراکم نسبتاً زياد ملکول هاي هوا، صوت با سرعت بيشتري حرکت مي کند و مجرد اينکه ارتفاع بالا مي رود، فشار هوا تقليل يافته در نتيجه صوت با سرعت کمتري فضا را پيمايش مي کند. به حداکثر سرعت صوت در يک ارتفاع معين ماخ يا Mach مي گويند. به اين ترتيب سرعت 120 کيلومتر در ساعت تقريباً مقداري معادل 0.1 ماخ داشته و سرعت 950 کيلومتر برساعت تقريباً معادل 0.9 ماخ است (البته بيان سرعت به کيلومتر در ساعت براي درک بهتر است، چه، در غير اينصورت واحد سرعت هواپيماها بيشتر بر حسب نات يا Knot که معادل 1822 متر است محاسبه گرديده و ارتفاع آنها نيز بر حسب پا يا Foot که هر فوت معادل تقريباً 0.35 متر است محاسبه مي شود). سرعت ماخ توسط فرمول سرعت "هواپيما ÷ سرعت صوت محيط" محاسبه مي شود.

    در حدود سرعت صوت، به دليل فشردگي بيش از حد هوا در مقابل لبه حمله بال هواپيما، نيروي "برا"ي هواپيما به شدت کاهش پيدا کرده و بالعکس نيروي پس کشنده يا Drag آن به شدت افزايش پيدا مي کند؛ تا جايي که بسياري در زمان هاي گذشته عقيده داشتند که عبور از چنين سرعتي براي اجسام پرنده ساخت دست انسان غير ممکن مي باشد، اما ورود موتور جت به عرصه هوانوردي، اين رويا رنگ واقعيت به خود گرفت. چرا که اگر يک هواپيماي ملخ دار در سرعت 700 کيلومتر بر ساعت به 1000 اسب بخار نيرو نياز داشته باشد، در سرعت 1000 کيلومتر بر ساعت، همين هواپيما به 30,000 اسب بخار نيرو جهت پرواز نيز خواهد داشت. به همين دليل اين حد را (ديوار صوتي)، Sound Barrier ناميده و گذشتن از آن را غير ممکن مي دانست.

    چگونگي شکستن ديوار صوتي:

    با نزديک شدن هواپيما به سرعت صوت، توليد امواج ضربه اي يا Shockwave ها بر روي بال ها شروع مي شود. هر چه سرعتي که هواپيما در آن سرعت موجب توليد امواج ضربه اي مي شود بيشتر باشد، آن هواپيما از آيروديناميک بهتري برخوردار است. اين امواج حالتي را شبيه به کوبيدن رو بال ها پديد مي آورند و اين حالت ناپايداري تا جايي ادامه مي يابد که ممکن است فرامين هواپيما به کلي از دست هدايت کننده آن بيرون رود. سرعتي را که توليد امواج ضربه اي در آن براي يک هواپيما شروع مي شود، عدد ماخ بحراني يا Critical Mach مي نامند. اما بعد از شکست ديوار صوتي و گذشتن از آن اين حالت از بين رفته و فرامين به حالت اصلي خود باز مي گردند. گفتيم که نزديکي هواپيما به سرعت صوت، توليد امواج ضربه اي را در پي دارد. هر موجود پرنده اي در حالت پرواز، فشار هاي گوناگوني توليد کرده و فشار هاي متفاوتي نيز از سوي او بر محيط اعمال مي شود و عملاً نظم فشار محيط را بهم مي زند. تا قبل از سرعت صوت، هر موجي که از سوي هواپيما توليد مي شود، از آن دور شده و اثري بر آن نخواهد داشت. اما با تقرب هواپيما به سرعت صوت، ديگر تقريباً امواج فرصت دور شدن از لبه حمله بال هواپيما را نداشته تا جايي که ديگر اصلاً موقعيتي براي فرار آنها وجود نداشته و چون هواپيما نيز همسان با سرعت صوت حرکت مي کند، صداي توليد شده توسط هواپيما در هر لحظه جمع شده و با تجاوز از سرعت صوت، صداي مهيب و انفجار مانندي به گوش مي رسد که همان نتيجه شکستن ديوار صوتي است
    توضیحاتی در مورد ماخ
    عدد ماخ يك متغير مهم در بررسي پرواز در سرعت هاي بالا، عدد ماخ است. عدد ماخ به صورت ساده مقدار سرعت هواپيما ياسرعت هوا به نسبت سرعت صوت است. بنابراين هواپيمايي كه سرعتش دو ماخ است، در واقع با سرعت دو برابر سرعت صوت پرواز مي كند. دانستن مقدار سرعت صوت براي پرواز
    بسيار مهم است. چون سرعت ارتباط بين هواپيما و هوا از يك طرف و ز طرف ديگر بين يك جزء هوا و ديگر اجزاء ان
    است. سرعت صوت در هوا مقدار ثابتي نيست بلكه با دماي هوا كه خود تابعي از ارتفاع است تغيير مي كند. به مجرد
    اينكه دماي هوا با افزايش ارتفاع كاهش مي يابد سرعت صوت نيز كاهش مي يابد. اما نه با نرخ يكسان نسبت به
    افزايش ارتفاع. در سطح درياي آزاد ماخ 1 حدود 760 مايل بر ساعت(km/h 1220) است. سرعت صوت تا ارتفاع حدود
    35000 پا(m 11000( تا مقدار mi/h 660 (km/h 1060)كاهش مي يابد. سپس سرعت صوت الزاماً تا ارتفاع 80000
    پايي(m 24000) ثابت مي ماند. هيچ هواپيمايي بالا تر از اين ارتفاع پرواز نمي كند. به استثناي شاتل هاي فضايي به هنگام باز گشت از فضا.
    با تشکر از جناب مدرسی
    منبع سایت وزارت دفاع آمریکا و بایگانی شخصی خودم.
    پاسخ
    جعفر جان عزیز و نازنین
    خیلی ممنونم که حرف دل من رو به شیما جان زدی .. البته شیما می دونه چقدر دوستش دارم .. و همیشه حرمت او و همه خانم های محترم رو داشته ام
    شیما جان .. با مطرح شدن بحث مردانه و زنانه .. مسایلی پیش امده است که در پست بعدی توضیح خواهم داد .. فقط از شما خواهش می کنم .. به دل نگیری .. من افراد دیگری رو مثال زده ام .. و چون شما هم چنین برداشتی کرده بودی .. که حق مسلم شماست .. و مطمئن هستم با پاسخ دوست فرهیخته ام جعفر عزیز و
    جوابی که من برات نوشتم قانع شده ای .. پس اگه حرف های خودمونی پست بعدی رو خواندی .. لطفآ به دل نگیر .. چون روی سخنم هرگز شما نبودی و نیستی ...باز هم از جعفر جان تشکر می کنم
    اما تشکر ویژه هم از دوست عزیز و بزرگوارم جعفر دارم .. شاید باور نکنی کلام پایانی شما مرا بر آن داشت تا همانند عکس .. این اطلاعات مهم رو آرشیو کرده .. شاید روزی دیگر به کارم آید
    جعفر جان .. باور کن من همیشه ارقام و اعداد مخصوصآ هر وقت سخن از ریاضی پیش می آید .. خیلی کم حواس و کند ذهن هستم .. به همین جهت پرسش های این چنینی رو به گردن اساتید فرهیخته ام چون شما می اندازم
    موفق و پایدار باشی

    سلام استاد.
    خیلی دلم براتون تنگ شده لحظه شماری میکردم امتحانام تموم بشه بیام کامنت بذارم.خسته نباشید بهتون میگم. همیشه مارو از ته دل میخندونین.
    پاسخ
    به به حسنا جان عزیزم
    خوبی دخترم ؟
    امیدوارم امتحانات ات با موفقیت پشت سر گذاشته باشی
    من مخلص همه عزیزان و دوستان جوان خود هستم

    بهروز عزیز سلام

    آماده نوشتن درباره عدد ماخ بودم که دیدم ماشاالله آقا جعفر سنگ تمام گذاشته اند.جعفر جان دست گلت درد نکنه و احسنت به حوصله شما در پاسخ گویی.

    خب در این زمینه کمی اطلاعات جانبی می دهم.

    (ماخ) نامی است که جهت احترام به دانشمند آلمانی که اولین بار این مقیاس را مطرح کرد انتخاب شد و اینکه اولین بار (چاک ییکر) آمریکایی با هواپیمای ایکس.1 توانست به سرعت 1.16 ماخ دست یابد.

    هواپیماهای سوپر سونیک در محدوده 1تا5 ماخ و هایپر سونیک ها در محدوده 5 ماخ به بالا قرار دارند.علت دست یابی به چنین سرعت هایی وجود نوع خواصی از موتورها با عنوان (رم جت) است.در این موتورها بر خلاف سایر موتورهای جت قسمت متحرک مثل کمپرسور وجود ندارد و وظیفه فشرده کردن هوا برای احتراق بر عهده شکل خاص ورودی موتور است.هواپیمای اس.آر.71 از این سیستم استفاده می کرد و هواپیمای تحقیقاتی ایکس.43 توانست با این سیستم حدود 10 ثانیه به سرعت 10 ماخ برسد و اولین قدم را برای رسیدن به این سرعت ها بردارد.

    اما قدم بعدی گسترش موتورهای (اسکرم جت) است. در تمامی موتورها برای ایجاد احتراق مناسب سرعت هوای ورودی باید زیر سرعت صوت باشد حتی در موتورهای رم جت.اما در موتورهای اسکرم جت احتراق در سرعت بالاتر از سرعت صوت!! صورت می گیرد.این یعنی کلاهتان را خیلی سفت باید نگه دارید(چشمک)

    بهروز جان در پست بعدی بیشتر مزاحمتان می شوم.

    یاحق
    پاسخ
    سرور گرامی جناب اوالانچ نازنین
    با تشکر ویژه از اطلاعات بسیار نابی که ارائه فرمودی
    واقعآ به نکات علمی خوبی اشاره فرمودی .. م همان گونه که جعفر جان گرامی زحمت این کار رو کشیده و در پاسخ به دختر بسیار عزیز و دوست داشتنی ام شیما جان بیان فرمود .. شما هم آن ار کامل تر فرمودید
    من مشتاقانه منتظر کامنت های دوستان عزیز هستم

    سلام آقای مدرسی
    داشتم یکی از پستهاتونو میخوندم جایی رسیدم که میگفتید من آخرش مربی سگها میشم البته ببخشیدا نقل قول از شما بود!!!!!!!!!!
    جالبه !!من تو پایگاه یکم اداره مهندسی گروه مرکز خدمت سربازیمو گذرندوم! فکر میکنم میدونید کجاست بلوار گلها!!!! یادش بخیر دزبان بودم !!!درسته با مدرک تکنسین برق تو اداره مهندسی !!دزبان!! بگذریم
    ,شبها ماشین لندکروز گشت برمیداشتم با دو تا سرباز یا علی برو که رفتیم !!خفت گیری سربازا تو خواب و سیگارو .......یادش بخیر یک جایی بود پشت پدافند از سیم خاردار رد میشدیم یک جاده ای بود بغل باند البته فاصله زیاد بود ولی جون میداد برای ویراز دادن وحتی دو بار هم گیر افتادیم که در رفتیم و آخر سر هم سر این ماجرا که بدون گواهینامه رانندگی کرده بودم تازه اون هم داخل گروه مرکز15 روز برام بازداشت تو پایگاه یکم زدند. نمیدونم اگه از کورسهای ما نزدیک باند خبر دار میشدن چه بلایی سرمون میاوردن؟
    قصه دراز شد !!صحبت اصلی, یادمه هرموقع میخواستیم بریم تعویض اسله(کلت) از یک جایی فنس کشیده شده میگذشتیم که پر سگ بود با یک سری مربی ؟؟؟!! جریان اون سگا چی بود !برای چه کاری اونا رو تربیت میکردند؟>
    خیلی مخلصیم
    اصغری
    پاسخ
    امیر جان بله دقیقآ یادمه
    ما در زمان قبل از انقلاب . گردانی ویژه اموزش سگ ها داشتیم
    از ان ها برای نگهبانی استفاده می کردند
    در حال حاضر خیلی از پایگاه های مهم امریکایی تنها به وسیله سگ های تربیت شده محافظت می شد .. خب ما هم داشتیم
    ممنون که به یاد ما هستی
    می گم .. دژبانی هم عالم خاص خودش رو داره

    سلام خدمت سرباز وطن
    دوستان عزیز و گرامی بخصوص دوست عزیز و نازنین جناب اصغری عزیز
    استدعا می کنم برای حفظ امنیت ملی از درج آدرس محل خدمتی ولو که سال ها از آن گذشته باشد جدا خوداری فرمایید.
    ممنون
    پاسخ
    ممنون نادر جان .. درست می فرمایی
    چون ممکنه برای خودش مشکل ساز بشه .. من بعد از بیست سال که از پایگاه بازنشسته شده ام .. هنوز هم در حفظ اسرار پایگاه پای بندم
    از شما جناب رضوی عزیزم به خاطر نکته سنجی و دقت نظر تشکر و قدردانی می کنم

    با سلام
    آقای رضوی!
    متشکرم از راهنمایی و نکته سنجی جنابعالی !
    کاملا حق با شماست اشتباه از بنده بود.
    با تشکر
    پاسخ
    خیلی ممنون امیر جان که برخوردی عالی و قابل احترام داشتی

    سلام جناب مدرسي
    باز هم مثل هميشه خاطره جالبي بود
    هميشه از مطالعه سايت شما لذت مي برم
    براتون آرزوي موفقيت و سر بلندي دارم
    پاسخ
    مهدی جان عزیز و گرامی
    خوشحالم که مطالب حقیر مورد توجه شما قرار گرفته است

    سلام ممنون از اینکه جواب دادید. نمیخوام باعث زحمت شم اگر هر زمانی این درویش یا دوست کارگردانتون راپیدا کردید بمن خبر بدید ممنون میشم. ایمیل من .. تلفن من .. هست توي اون يكي وبتون گذاشتم بصورت نظر خصوصي. سپاسگزارم
    پاسخ
    بهار عزیزم
    خواهش می کنم دخترم .. چه زحمتی ؟ من خوشحال می شوم اگه کاری برای دوستان عزیز و محترم سایت انجام بدهم
    در ضمن اگه با من تماس بگیری ... یک مورد خیلی خوب دیگری رو معرفی می کنم

    سلام مرد بزرگ.مدت کوتاهی است که افتخار نصیبم شده ومطالب بسیار جذاب سایت شما را میخوانم.من یک پزشکم وهمیشه هم در آرزوی پرواز بوده و هستم اما متاسفانه سر از این حرفه درآوردم.باور کنید الن یک هفته است که بجز سایت oldpilotبجایی دیگر نرفته ام.کلا مطالب سایت بسیار جذاب و مخصوصا اینکه از یک airmanصادر شده اند.راستی در جایی از سایت خواندم که عمل جراحی باز داشته اید؟چه زمانی این اتفاق افتاده؟حالا هم دارو مصرف میکنید؟آخرین وضعیت قلب تون؟
    استاد عزیز اولا خداوند همیشه حافظ نبض تون باشه وثانیادلیل پرسش ام راهنمایی به شما در باره یک داروی گیاهی و بومی منطقه محل سکونت من میباشد.این داروی بی ضرر تا کنون مانع از جراحی باز قفسه صدری در تعداد زیادی از بیماران شده است.این درست که کسی مجبور به جراحی شده اما تعدادی از این گروه هم با تاییدپزشکان معالج استفاده زیادی ازین داروی شفابخش برده اند.در برابر زحمات زیادی که برای اداره این سایت وزین متحمل میشوید این کمترین خدمت بشماست.در صورت تمایل حضرتعالی جزییات آنرا به ای-میل شما خواهم فرستاد.قلب مهربان شما همیشه پرطپش باد و قلم شیوای شمامستدام.
    ارادتمند شما و همه تیزپروازان آسمان ایران......دکتر آرمان.
    پاسخ
    جناب دکتر آرمان عزیز و گرامی
    خیلی خوشحالم استادی فرهیخته و دکتری توانمند به جمع یاران همدل و صمیمی سایت پیوسته است . به شما خیر مقدم عرض کرده و برایم افتخار بزرگی است
    دکتر جان خدمت شما عرض کنم ... من سال 1368 بای پس قلب باز انجام دادم .. که اون ایام اگه خاطرتون باشه در ایران انجام نمی شد و من به سوئیس رفته و توسط پرفسور صادقی عمل جراحی قلب باز انجام دادم ..
    دکتر جان به دلیل بی توجهی و عدم مصرف دارو .. مدتی بعد یک بار انژین صدری شدیدی گرفته .. و تنها شانسی که آوردم این اتفاق در بیمارستان آبان تهران که برای عیادت رفته بودم اتفاق افتاد .. و ان جا با تزریق چند مرفین .. موفق به کنترل ضربان من شدند .. سومین هم در صدا سیما بر اثر فشار کار سکته کردم .. اما بعد از ان مرتب دارو مصرف می کنم .. نیترو کانتین + آسپرین نوزاد و آنتی لول .. ولی به هیچ عنوان نه اهل ورزش ام و نه اهل رژیم غذایی .. حتی سیگار هم می کشیدم که به عشق نوه هایم 5 ماهی است ترک کرده ام .. ولی از شما چه پنهان .. من از وقتی دارو می خورم .. دیگه هیچ مشکلی به آن صورت ندارم .. فقط پیاده روی کمی برایم سخت است .. ولی خب با ماشین می روم ..
    مسئله اصلی این است که اصلآ خودم رو نمی بازم .. بار ها شده قلب درد شدید گرفته ام .. ولی با استراحت بر طرف شده است .
    اما با کمال میل راهنمایی های شما رو گوش خواهم کرد ..
    خدا رو شکر می کنم که دکتری بزرگوار به جمع ما پیوست .. البته یک آقای دکتر دیگری در مالزی داشتیم .. که مدتی است بی خبرم .
    براتون آرزوی موفقیت دارم

    شما هم چيزي بنويسيد
    • هر چي دلتان مي خواهد بنويسيد. اينجا مربوط به شماست اگر نظر خصوصي‌اي داريد لطف کنيد و از طريق اي‌ميل (behrouz.journalist at gmail.com) مطرح کنيد، ممنون.






    مشخصات حفظ شود؟

    از تگ‌هاي HTML هم مي‌توانيد در نظرتان استفاده کنيد.

     
    Copyright 2007 by Behrouz Moddaresi | Design by WebStudio | Powered By Movable Type 3.35