درباره من

سوم دي ماه 1331 در تهران متولد شدم. پس از اتمام دوران دبيرستان به خاطر علاقه اي که به پرواز داشتم به نيروي هوايي پيوستم. در ادامه به آمريکا اعزام شدم، در بازگشت به ايران اولين پروازم را در تاريخ 18/3/53 انجام دادم و با آغاز جنگ تحميلي، به صورت شبانه روزي در مناطق جنگي پرواز داشتم و افتخار كسب مدال طلاي بالاترين ساعات پرواز را به دست آوردم. به دليل سكته قلبي و عمل جراحي باز كه ... ادامه
تبليغات
وبلاگستان
باقي قضايا
   چرا آمریکایی ها شکنجه ام کردند !؟

خوش آمدید 

یک دروغ  باعث شکنجه ام شد !  

njbmc4g1wz8x0d3t227y.gif

ps1jf2rw7i1btpqwlp5y.jpgloswb5euembto3uktpnz.jpg

فکر کردم آقا سیاهه به من نظر بد داره !

 bbck0mxnwn7x5nglls69.jpg

چرا امریکایی ها شکنجه ام کردند ..!!؟ عنوان مطلب این پست است که بر گرفته از اتفاقی است که در یکی از پایگاه های اموزشی امریکا برایم اتفاق افتاد.  و تا مدت ها موجب خنده دوستان شده بود . امیدوارم از ان خوشتون بیاید . راستش رو بخواهید مدت ها بود تصمیم داشتم یک هدیه ناقابل تهیه کرده و به نفری که با ورود به سایت آمار بازدید کنندگان رو از مرز یک میلیون نفر می شکند تقدیم کنم . به همین دلیل با دوست عزیزم آقای بازیار تماس گرفتم تا به اتفاق دو نفر دیگر از خوانندگان سایت هیات ژوری تشکیل داده و از طریق آپی درج شده در وب گذر آن فرد رو پیدا کرده و هدیه رو تقدیم کنیم . اما وقتی با جناب بازیار صحبت کردم ، به دلیل افزایش ناگهانی بازدید کنندگان بدون این که تصممی بگیریم از مرز یک میلیون نفر گذشت . و من این موفقیت رو به یکایک خوانندگان محترم که من را در این ۲۲ ماه یاری فرمودند تشکر و قدردانی می کنم . از همکاران عزیزم آقای علیرضا صادقی در بخش انگلیسی خانم دامون ادبیات پرواز و دخترم گلم سعیده در بخش مطالب خوانندگان تشکر می کنم . همچنین از آقای امیر محمود بازیار که علاوه بر بخش تبلیغات مسئولیت آرشیو مطالب رو به عهده داره از صمیم قلب تشکر و قدردانی می کنم .. من بدو شما یاران و این عزیزان هرگز موفق نمی شدم .

قبل از این که شماره تماس ام رو اعلام کنم به اطلاع ان دسته از دوستان و خوانندگانی که تقاضای پیوستن به سایت بالاترین رو داشته و از من دعوتنامه می خواستند می رسانم . طبق قولی که داده بودم  فعلآ این امر به لطف یکی از دوستان گرامی امکان پذیر شده است . البته محدویت ان رو نمی دونم . لذا فعلآ  فقط برای خوانندگان سایت و آن دسته از عزیزانی که قبلآ درخواست کرده بودند امکان پذیر است . لطفآ با من مکاتبه فرموده تا بعد از تآئید... نامه به دوستم ارسال کنم . اما بر مبنای  قول دیگری که داده بودم ، و قرار بود تا شماره تلفنی برای ارتباط با یاران همدل تهیه کنم .. این امر هم صورت گرفت . و شماره ۰۹۱۹۴۴۷۱۸۲۸ مخصوص یاران سایت است . فقط استدعا دارم برای این که به سایر برنامه هایم برسم فقط ظهر به بعد  ابتدا " اس . ام . اس " فرستاده در صورت تآئید بنده تماس بفرمایید . سایر دوستانی که فاقد تلفن همراه هستند همه روزه از ساعت ۲۰ الی ۲۱ در خدمت هستم . بدیهی است این طرح آزمایشی است . و ممکنه تغیر یابد .

کلام آخر این که ...  اگه دقت کردید مدتی است مجددآ در پائین صفحه آدرس چند لینک رو برای معرفی به دوستان می نویسم . شاید باورتون نشه .. تنها معیار من برای انتخاب نوآوری و محتوای لینک هاست . که از دوستان خواهش می کنم حتمآ یک سری بزنید .. بعضی از این لینک ها مثل سایت جناب طبیبیان به خوانندگان خود علاوه بر اطلاع رسانی .. باعث احساس افتخار و لمس هویت ملی هم می شود ..  و با ارائه مطالب متنوع مخصوصآ فال حافظ به دو زبان موجب سربلندی ایرانیان مخصوصآ عزیزان خارج از کشور می شود  (اینجا ). . اما یک لینک هم دوست عزیزم نوید -چ معرفی فرمود که ظاهرآ مربوط به افغان های گرامی است .. اما بخش مسایل و مشکلات مربوط به مهاجرت آن باید به درد بعضی دوستان بخورد (اینجا ) . ضمنآ یک نرم افزاری هم پسر عزیزم نادر جان رضوی ارسال فرموده است که به درد افرادی می خوره که کی بورد فارسی ندارند (اینجا ) . خب حالا که بحث دعوت به سایت و لینک شد .. یاد وبلاگ خودم افتادم که از وقتی که سایت رو راه اندازی کرده ام غریب مانده است . و اخیرآ هم گوگل یک امتیازش رو شوخی شوخی کسر کرد !!  راستش روم نمی شه ... ولی اگر امکان داره دوستان عزیز برای حفظ ان به عنوان آلترناتیو هر وقت فرصت کردید یک کلیک هم روی ان بفرمایید  ( اینجا ) . واقعا از محبت همه یاران سپاسگزارم .

ds351uyk50hg13eoqi5p.jpg

آژانس هواپیمایی برای خوانندگان سایت تخفیف ویژه می دهد .

شرافت کاری این فروشگاه را تضمین می کنم . مدرسی

مرکز آپلود عکس ایرانی

 

تقدیم به سایت وزین " یک پزشک "

از رویا تا واقعیت ..  

برای من آمریکا همیشه یک رویا بود . حتی توان خرید کارت پستال آن را هم نداشتم . در سال های اغازین ورد به دبیرستان در پادگان قوشچی که امکانات خیلی محدودی داشت .. یک همکلاسی ارمنی به نام خانم " عمادی " داشتم که با دوستش " معصومه قلی پور " هر روز از راه بسیار دور و خارچ از پادگان نظامی برای تحصیل به دبیرستان می امدند .. عمادی هم زیبا بود و هم مغرور ! معلوم بود از خانواده ای  ثروتمند است ... بر عکس قلی پور خیلی مهربان و خاکی بود . در یک روز زمستانی که از همه " پیشاهنگ " ها خواسته بودند کاردستی در قالب هدیه به نوجوانان سایر ملل اهداء نمایند .. خانم قلی پور یک کارت پستال از یکی از شهرهای امریکا به من هدیه داد .. تا مدت ها در عالم رویا و در تجسم بچه گانه خود در ایالت های امریکا جست و خیز می کردم .. در همان حال به خودم می گفتم .. آیا می شود یک روز من هم به آن جا بروم !!؟ پرزیدنت کندی تازه رئیس جمهور شده بود . تصویری گنگ ولی زیبا از آمریکا در ذهن ام ساخته بودم . تا این که بعد از اتمام دبیرستان به نیروی هوایی پیوسته و خیلی زود شانسی در کنکور اعزام به امریکا قبول شدم ..!!  (اینجا ) .

پرواز به آمریکا .. و ماجراهای سفر

در مورد خاطرات خروج از کشور و ماجراهایی که تا رسیدن به امریکا برایم اتفاق افتاد .. قبلآ با جزئیات شرح داده ام . اما برای آن عده از خوانندگانی که تازه به جمع یاران همدل و صمیمی این سایت پیوسته اند ، به صورت کلی بیان می کنم .  سر راه شب در هتل شرایتون که اون موقع با کلاس ترین هتل انگلستان بود توقف کردیم .. یک سروانی با ما بود به نام " عرب " که چون درجه اش از ما ها بالاتر بود .. احساس فرماندهی بهش دست داده بود . و به محض فرود در لندن .. هی به بچه ها امر و نهی می کرد ! همین شازده امر فرمود شب کسی از هتل بیرون نره !! و روز بعد ۹ صبح جلوی هتل باشید تا ماشین به فرودگاه ببره .. اما هیچ کسی به حرف او تره هم خرد نکرده و بچه ها در دسته جات سه یا چهار نفری برای گردش و تفریح به شهر رفتند .. روز بعد تو فرودگاه جلوی خارجی ها خیلی خود نمایی کرده و انگار که پادگان باشه .. باد به غبغب انداخته و گفت . کی به شما اجازه داد هتل رو ترک کنید ..!؟ از اون جایی که من سر گروه تیم بودم .. گفتم : من اجازه دادم !! بد جوری حالش گرفته شد و تهدیدم کرد که به محض رسیدن به آمریکا ، کت بسته به ایران می فرستد !! زیاد هم بی ربط نمی گفت .. چون بعد ها متوجه شدیم طرف ساواکی بوده و ارتباطات دانشجویان رو زیر نظر داشت !!

 پرواز به امریکا ...

در همون موقعی که اون بابا تو فرودگاه به بچه ها گیر داده بود ، با یک دختر خانم بسیار زیبای اهل جاموئیکا آشنا شده و هم کلام شده بودم  !! ( صرفآ برای تقویت زبان بود .. فکر دیگری نکنید !! )  و این موضوع خیلی اون افسر رو کفری کرده بود .. توی این گیر و دار دختره می پرسید .. او چه گفت . و من با خونسردی جواب می دادم .. هیچی عزیزم !! .. کل پرواز از روی اقیانوس او ما را با نگاه های هیز خودش آزار می داد !! بعد از چند تا هواپیما عوض کردن ، عاقبت نیمه های شب به پایگاه لک لند واقع در ایالت تگزاس رسیدیم . با یک اتوبوس " ماک " آمریکایی که منتظر ما بود وارد پایگاه شدیم . همه چیز طبق برنامه بود .. همون شب ملزومات همه رو تحویل دادند .. از لباس کار .. بارونی .. اتیکت و آرم پایگاه .. و کلید اتاق هامون را .. هر سه چهار نفر موقتآ در یک اتاق ! در اتاق من یک افسر خلبان شکاری و دو همافر متخصص فانتوم حضور داشتند .. نمی دونم چرا موقع خواب بغض ام گرفت .. و وقتی چراغ ها رو خاموش کردند .. زدم زیر گریه !! عین بچه ننه ها ! شاید دوری از وطن و خانواده موجب این کار شده بود .  روز بعد هم اتاقی هایم  همه زیر و بم رو یادم دادند .. عین یک زندانی تازه وارد !

یک پارانتز تقریبآ بی ربط ... !!

دقیقآ یادم نیست چند روز در اون اتاق زندگی کردم .. ولی فکر می کنم کم تر از یک هفته همه دانشجویان خارجی رو به یک هتل دوطبقه چوبی بردند .. تقریبآ مثل خوابگاه بود .. منتها پارتیشن بندی شده بود . از همه کشور ها حضور داشتند .. بیشترین حقوق رو ایرانی ها ۳۶ دلار و کم ترین رو طفلک ویتنامی ها با روزی دو دلار که دولت آمریکا بهشون می داد . برای همین خیلی بی آزار بودند و سر شب می خوابیدند . بعد از ما دانشجویان عربستانی روزی ۳۰ دلار حقوق داشتند .. البته اون جا همه چیز از نهار و شام گرفته تا گردش های علمی تفریحی برای ما مجانی بود .. ولی ما ایرانی ها چون اغلب شهر می رفتیم ، مجبور بودیم شام رو در بیرون از پایگاه صرف کنیم ! یک روز که از کلاس به خوابگاه امدیم .. چند تا ملخ سبز و بزرگ داخل خوابگاه بود ! یکی از بچه ها به نام " مرادی " اهل کرمانشاه قرار شد به عنوان نماینده دانشجویان ایرانی بره با مسئولان ارشد امریکایی در این مورد صحبت کنه ..! طفلک از ان جا که معنی ملخ  ( grasshopper ) را نمی دانسته ، از واژه ( propeller ) که برای ملخ هواپیما به کار می رود استفاده کرده بود .. طفلک امریکایی تا دقایقی نمی توانست تجسم کنه که این ایرانی چی داره می گه ..!!؟ مگه می شه ملخ هواپیما به جایی هجوم ببره ..!!؟

وضعیت کلاس های درس ..

 بحث سوتی ایرانی ها شد .. یاد یک خاطره ای افتادم ! در جمع ما یک دانشجوی شمالی بود که چهره اش طوری بود که به نظر می رسید در حال خندیدن است ! ولی در اصل ساختار لب و لوچه اش این گونه بود که ادم فکر می کرد داره می خنده ..!! در کلاس درس اساتید خیلی سخت گیری می کردند تا دانشجو ها حواس شون به معلم باشه .. اما از شما چه پنهان اغلب بچه ها روز ها در کلاس چرت می زدند .. و این امر موجب عصبانیت مسئولان اموزشی می شد .. و به سوپروایزر ها گزارش می دادند .. یک روز یکی از معلمان که از بی توجهی شاگردان عاصی شده بود ، سوپروایزر بد اخلاقی رو جهت زهر چشم گرفتن از بچه ها به کلاس دعوت کرد ..! همه مثل شاگردان دبستانی ساکت نشسته بودیم و هیچ حرکتی از کسی دیده نمی دشد !! سوپروایزر خشمگین و عصبی  همچنان که در حال قدم زدن بود و چهره یکایک بچه ها رو زیر نظر داشت ، ناگهان چشمش به دوست شمالی ما افتاد ..!! چشم تون روز بد نبینه ..  فکر کرد داره به او  می خنده !! با عصبانیت گفت .. تو به چه حقی جرآت کردی که به من بخندی ..!!؟ طفلک که بد جوری ترسیده بود گفت .. ( Sir : My Custom Is Like That ) می خواست بگه ممیک صورت ام این چنین است که اشتباهی گفت .. مرام من به این شکل است !!  همه زدند زیر خنده .. و طفلک رو از کلاس بیرون انداختند ..!! و از آن پس همه او را Custom می نامیدند .. ! خیلی طول کشید تا امریکایی ها رو متقاعد کنیم  اون بنده خدا مادر زادی این شکلیه ! ولی جالب این که وقتی از ایرانی ها می پرسیدند چرا در کلاس چرت می زنید .. همه می گفتد .. همین الان در کشور ما شب است .. و بدن ما به آن وضعیت عادت کرده است !!

قوز بالا قوز دوران آموزشی .. !

 در تمام طول دوران آموزشی در آمریکا ، یکی همین زبان در پایگاه  لک لند بود که خیلی سخت گذشت . و دیگری در پایگاه هوایی " دایاس " که مقر اصلی بمب افکن های غول پیکر " ب - ۵۲ "  بود . باور کنید  سختی و مشکلات ان هرگز از یادم نمی رود . البته بگم خود آموزش زبان مشکل خاصی نداشت  و معلمان خیلی مهربانی داشتیم .. ولی فرماندهان عالی رتبه ایرانی برای دانشجویان کار رو سخت و طاقت فرسا کرده بودند .. و ان ورزش اجباری بعد از ظهرها بود ! همه باید لباس گرمکن یک دست با کفش کتانی سفید  پوشیده و در میدان حاضر می شدیم.. !! خیلی حال گیری بود . در حقیقت ورزش بهانه بود و هدف به رسم تمام پادگان ها گرفتن آمار بود ..!! مجسم کنید شما از صبح زود سر کلاس نشسته اید .. بعد از نهار خسته و خواب آلود می آیید خوابگاه و می خواهید یک چرتی بزنید .. ولی بعد از ساعتی بایستی لباس عوض کرده و برای آمار بیرون بروید !! برای من که خیلی مشکل بود .. و همان گونه که در پست های سابق شرح دادم ، برای فرار از ورزش عصرگاهی ! پیشنهاد برگزاری مراسم جشن چهارم آبان ( سالگرد تولد محمد رضا شاه ) را به افسر رابط سرهنگ " ثمینی " دادم .. که خوشبختانه موافقت کرد .. و من به اتفاق تنی چند از دوستانم از نیمه های دوره ، از ورزش معاف شدیم .. بعد از ظهر ها بعد از استراحت کافی و رفع خستگی با دوستان برای تمرین نمایش می رفتیم !

 

ds351uyk50hg13eoqi5p.jpg

 

5nbix53b3fzmhx7cycy7.jpg 

گردش و تفریح در شهر سان آنتی نیو  

به محض پایان سرشماری یا همون آمار ، دیگه کسی با بچه ها کاری نداشت .. کمتر کسی واقعآ ورزش رو ادامه می داد  .. !  همه سریع به خوابگاه برگشته و بعد از تعویض لباس خود رو به ایستگاه اتوبوس رسانیده و عازم شهر " سان آنتی نیو " می شدیم . اون جا تا پاسی از نیمه شب در حال گشت و گذر و تفریح بودیم .. یک کافه تریا به نام " Max " در مرکز شهر روی رودخانه قرار داشت که پاتوق همه بچه ها بود .. یا قدم زدن در پارک " پلازا " از سرگرمی های ایرانی بود . عده ای هم در پایگاه می ماندند و از امکانات بسیاری که آن بود بهره می بردند .. کلوپ افسران خیلی سوت و کور بود ! معمولآ پیر و پاتال هایی مثل الان من با خانواده هاشون آمده و به موزیک های آرام ( کانتری موزیک ) گوش فرا می دادند . کلوپ درجه داران خیلی شلوغ و پر سر و صدا بود .. تا نزدیکی های صبح می زدند و می رقصیدند ! البته بخش های جنی فراوانی هم داشت .. که هر کی دوست نداشت قر و قمبیله بیاد ، بره و سرگرم بشه .. اما یک کلوپ هم مخصوص سربازان ( ایر من کلاپ ) بود .. که خیلی محشر بود . هر کسی رو راه نمی دادند !! به قول بعضی جوون ها .. خفن خفن و به اصطلاح اند تفریح بود ! دختر و پسر های جوان یا همون دانشجویان فقط می تونستند وارد شوند .. از میان تمام ایرانی ها ، گروه ما چون دانشجو بودیم ، در معرفی نامه " ایرمن " درج شده بود . و فقط ما حق داشتیم وارد این محفل ما فوق شاد شویم ! برای ورود به سایر کلوپ ها هیچ محدودیتی نبود . ولی این کلوپ مخصوص ایرمن ها بود .

اندر بلایای حقوق و مزایای بالا !

خب با تعاریفی که از گردش و تفریح و به خصوص شب زنده داری های ایرانیان کردم ، مشخص است که اغلب هموطنان عزیز ما روز بعد در کلاس های درس دچار رخوت و خواب الودگی شده و دایم در حال چرت زدن باشند !! البته به لطف حق و حقوق بالا و ولخرجی های دوستان ، اتفاقات ناگواری هم رخ می داد ! مثلآ در زمان ما یک دانشجوی خلبانی  با گلوله سیاه پوستی غیرتی کشته شد ! یکی هم لنگ شده و از پرواز محروم و به ایران برگشت .. مست کردن دایمی و عربده کشی های مسخره ، هنر بعضی دیگر از اقایانی بود که تشریف آورده بودند متمدن شوند !! دیگه کار به جایی کشیده بود که اون اواخر ایرانی ها از حضور به کلوپ ها در لک لند منع شده بودند ! یادمه یکی از دوستانم که اهل بندر عباس بود ، بخشنامه ها رو زیر پا گذاشته و هر شب به کلوپ های شبانه می رفت . از قضا یک شب فرمانده ایرانی ها او را در بزم شبانه دیده و از او می پرسد .. این جا چه کار می کنی !!؟ او هم به خاطر رنگ پوست سبزه ای که داشت ، زرنگی کرده و به جناب فرمانده گفته بود .. انه عرب !! این گذشت تا این که در یک برنامه سخنرانی ماهیانه وقتی جناب سرهنگ ثمینی در حال نطق بود ف چشمش به این دوست ما افتاده و به روی سن احضارش کرد .. و گفت .. انه عرب این جا چه می کنی !!؟

روزی که خیلی خوابم می آمد ... !!

 من اغلب اوقات فراغت ام رو با دوستان ایرانی ام می گذروندم ... ترجیح می دادم همه جا سری زده و با امریکایی ها معاشرت کنم . چون شنیده بودم تنها از این راه است که ادم اصطلاحات فراوانی فرا می گیره از میان دوستانی که اغلب با هم بودیم .. یکی همین ماشااله خان مداح ، فیروز مومنی و علی مهربانی بودند . که خیلی خاطرات مشترکی با هم داریم .. فقط علی از روزی که به ایران امد منتقل شیراز شده و دیگه او را ندیدم !! شنیدم که کاری کرده که پرواز نرود !! خیلی بچه سالم و پاکی بود . کار ما شده بود خنده و شوخی و سر به سر مردم گذاشتن .. !! خب با این اوصاف یک شب تا دیر وقت بیرون بودم . و به همین دلیل صبح هر کار کردم دیدم نمی تونم از رختخواب بیرون بیایم !! ولی نمی شد سر کلاس نرفت ! خلاصه فکری به ذهنم خطور کرد .. با خود گفتم می روم کلاس و سپس خودم رو به مریضی زده و به بیمارستان می روم .. بعدش هم خدا بزرگه .. جیم شده بر می گردم خوابگاه و می خوابم !! از شما چه پنهان در ایران خیلی از این کلک ها در دوران خدمت می زدم !! و به همین دلیل فکر کردم این جا هم مثل ایران است ..!! و به راحتی می تونم استراحت بگیرم !

ترس از آمپول و تبعات منفی آن ..!!

اون قدیم مدیما رسم بود بچه های شیطون رو از آمپول و دکتر بترسونند ! تا بچه چپ می رفت یا دستی از پا خطا می کرد یا از " هاپو " می ترسوندند یا از دکتر و آمپول ! قدیمی ها حتمآ یادشونه که اون زمان ها سرنگ های استریل مثل حالا نبود .. ! و در بیمارستان ها و مراکز پزشکی همیشه یک چراغ الکلی روشن بود و روی آن یک ظرف استیل آب قل قل می کرد .. و اما درون ظرف یک پوسته آمپول بزرگ شیشه ای قرار داشت . که ابهتش ادم رو می ترسوند ! چه برسه که بخواهند یکی هم به کپل نرم بچه یا نوجوان بزنند ! وای خدای من .. صحبت آمپول شد یاد یک خاطره افتادم !! تو خونه های سازمانی که بودیم طبقه پائین خونه ما آرایشگاه زنانه بود . خانم آرایشگر ظاهرآ تزریقات هم بلد بود .. و گاهی این کار رو برای خانم ها انجام می داد .. یک روز که من بد جوری سرما خورده بودم ، دکتر چند تا آمپول نوشت که هر روز سر ساعت تزریق کنم .. خب برای من خیلی سخت بود که بروم درمانگاه و امپولم رو بزنم ! همسرم هر چه اصرار کرد .. گفتم امکان نداره .. حالم اصلآ خوب نیست . ناگهان همسرم بعد از مکثی که کرد .. گفت می گم فلانی بیاد آمپولت رو بزنه .. !! گفتم خانم زشته .. رو نزن ممکنه قبول نکنه .. گفت برم ببینم چی می شه .. دقایقی بعد خانم همسایه خونه مون آمده و با ذکر یک سری سخنان کلیشه ای .. آقا بهروز شما مثل برادرم هستی .. تزریقاتچی محرمه .. من تا حالا به مرد آمپول نزده ام .. والخ .. آمپول های من را تزریق کرد .. همان  روز به همسرم گفت .. ماشاالله بدن آقا بهروز چه سفیده !! شرمنده که این حرف رو می زنم .. روم به دیوار .. از روز بعد هر جا پا گذاشتم دیدم بحث کپل های سفید من است !!! و دیگه عهد کردم مردم هم ندهم همسایه آرایشگر آمپول هایم رو بزنه !!

 کلکی که درکلاس زدم .. !!

 خلاصه اون روز صبح با هزار زحمت و مکافات از رختخواب بلند شده و راهی کلاس درس شدم .. به محض ورود استاد اون زنگ خانم " سیمس " که پیر زنی بسیار مهربان و ریزه میزه بود .. و عادت داشت زیر چونه بکایک بچه ها رو گرفته و می پرسید .. حال مستر علی چطوره ؟ مستر حسین چطوره .. تا رسید به میز من .. همین که می خواست زیر چونه ام رو بگیره .. شیطنت ام گل کرده و فریاد زدم که .. میس سیمس لطفآ نزدیک نیا .. !! پیرزن مادر مرده نیم متر پرید هوا ... دلم ریخت گفتم الانه که جون بده ..!! طفلکی با رنگ و رویی پریده گفت .. چرا مستر بوروز ..!! ( نام من رو نمی تونست درست تلفظ کنه ! ) گفتم یک مرض ناشناخته گرفته ام .. از دیروز لمس شده ام !! فوری گفت .. عزیزم تو باید بری بیمارستان ... و من الکی فیلم بازی کرده .. که نه خوب می شوم ... درس امروز مهمه !! ( تو دلم هم به خود می گفتم .. آره ارواح عمه ات !! ) و بیچاره خانم سیمس گفت نه عزیزم ... می خواهی امبولانس خبر کنم !!؟ گفتم نزدیکه خودم می روم .. !! و آن گاه دولا دولا در حالی که حسابی نقش بازی می کردم ، دفتر دستکم رو جمع کرده و به نرمی از کلاس زدم بیرون .. !! بچه ها هریک به فارسی انواع متلک و کرکری بارم می کردند ..  به ماشاالله مداح یک چشمکی زدم تا نگرانم نشه .. آخه تازه از روستا به شهر آمده بود که شانس زد پشت کله اش و به آمریکا اعزام شد .. و به همین دلیل هنوز سادگی و مهربانی خودش رو حفظ کرده بود !! خلاصه با چه مکافاتی به بیمارستان رسوندم ...

اندر اتفاقات داخل بیمارستان ... !  

اون جا بر عکس کشور خودم به انسان های بیمار خیلی توجه می کنند . از این رو به محض این که پایم رو داخل درمانگاه گذاشتم .. دو تا پرستار بسیار زیبا به سان حوری های بهشتی دوان دوان خودشون رو به من رسونده و  زیر بغلم رو سریع گرفته و به اتاقی بردند .. !! از ان جا که بنده اون زمان ها با دیدن خانم های خوشگل نطق ام کور شده و فراموش می کردم که اصلآ برای چه به اون محل مراجعه کرده ام !! ان روز هم به کل یادم رفت که چه سناریویی برای آقایون دکتر ها اماده کرده بودم ..! اما از شانس بد من اون روز هم چنان که به مغزم فشار می اوردم که چه داستانی سر هم کنم .. دیدم خانمی قد بلند ، بسیار زیبا و در حالی که عطر بسیار خوشبویی زده بود وارد اتاق شد .. قبل از این که من سلام کنم .. بقدری خانم بود که با لبخند دلنشینی پیشدستی کرده و سلام کرد .. ! یادم رفت بگم .. تا قبل از اومدن خانم دکتر ، اون دو پرستار نبض و فشار و همه تست ها رو گرفته بودند .. خانم دکتر در حالی که من را معاینه می کرد ،  فیلم بازی کرده و اه و ناله راه انداخته بودم  ..!! می دونید که امریکایی ها خیلی انسان های ساده ای هستند .. و هر چه بگید باور می کنند .. !! اون روز هم کلی مرض ردیف کردم .. و طفلکی کلی زحمت کشید تا انواع و اقسام معاینه و تست های گوناگون رو ازمن گرفت .. ته دل خیلی خوشحال بودم .. خانم دکتر یک نسخه بلند بالایی برام نوشت ....

تجویز آمپول و باقی قضایا ...

 همین جوری که خانم دکتر برام در مورد دارو ها شرح و توضیح می داد ، رسید به امپول .. دیگه نفهمیدم اون خانم زیبا روی چه می گوید !!؟ چهره اش برایم وحشتناک جلوه می کرد .. او را بسان عزرائیلی می دیدم که قراره قبض و روح ام نماید !! ای دل غافل .. ! دیدی الکی الکی خودم رو به مچل انداختم !!؟ نمی دونستم چه بهانه ای بیاورم تا امپول نزنم .. ولی آمریکایی ها خیلی دقیق و منظم هستند .. اهل من بمیرم تو بمیری نیستند .. و هر چه فکر کردم که چه چیزی عنوان کنم تا از شر امپول رهایی یابم ..!؟ عقلم به جایی نمی رسید . این رو بگم .. واقعآ می ترسیدم !! ترس چه عرض کنم .. وحشت می کردم .. یکی هم نبود بگه مرد خرس گنده .. آخه ادم از امپول هم می ترسه ..!!؟ ولی همان گونه که عرض کردم .. از بچگی من را ترسانده بودند .. و دست خودم نبود !! در ایران هم هر وقت دکتر می رفتم ، همون ابتدا می گفتم قربان .. گول هیکل ورزشکاری ام  را نخورید . من امپول نمی زنم ..!! به هر حال در همان حال و احوال مغزم جرقه ای زده و راه حلی به ذهنم رسید .. و در حالی که به زحمت آب گلویم رو پائین می دادم .. خطاب به دکتر گفتم .. در ایران که بودم آقایون پزشک ها به من توصیه کردند که هیچ گاه امپول نزنم .. !! دکتر جوان با تعجب پرسید .. دلیلش رو نگفتند .. !؟ چون معنی واژه تشنج رو نمی دونستم ، شروع کردم به لرزیدن !!!  دکتر لبخندی زد و گفت .. مگه قبل از تزریق از شما تست نمی گرفتند .. خیلی خونسرد گفتم چرا .. می گرفتند .. ولی من بعدش تشنج می گرفتم !!

 حقه ام گرفت ،  اما ... !!

 همان طور که گفتم .. طفلک امریکایی ها خیلی ساده هستند .. و زود خام می شوند .. ! بعد از این که من جریان توصیه آقایون پزشک ها رو مطرح کردم ، خانم دکتر لبخند ملیحی تحویلم داده و گفت .. اوکی !! خیلی خوشحال و ذوق زده شدم ..!! با خود گفتم .. بهروز دمت گرم .. خوب کلک زدی ..!! و در همون حال یاد تختخواب نرم اتاق ام افتادم .. !! اما همین که خواستم درمانگاه رو ترک کنم .. خانم دکتر گفت چند لحظه صبر کن .. !! با خود فکر کردم حتمآ می خواهد برام استراحت پزشکی بنویسه .. ! حسابی قند تو دلم آب شده بود .. دوباره نطق ام باز شده و شروع به سر به سر گذاشتن با پرستار ها نمودم ..!! اما چشمم هم به اتاق روبرو بود تا خانم دکتر برگه استراحت ام رو اماده کنه .. در همان حال دیدم که چند نفر پزشک دیگر هم وارد اتاق خانم دکتر شدند .. ! هر چه فکر کردم عقلم به جایی نرسید . دلم یواش یواش داشت شور می زد ..! حس ششمم می گفت .. اتفاقاتی در شرف وقوع است ... طاقت نیاورده و از خانم پرستار ها پرسیدم .. خانم جان اون جا چه خبره .. ؟ من حالم خوب نیست باید استراحت کنم .. یکی از آن ها با خونسردی پاسخ داد . آن ها برای شما وارد شور شده اند !! تازه دوزاری ام افتاد که مسئله سر چاخان آمپول زدن من است .. ! هیچ راهی نداشتم ..

yyb2cbhbjce5ypdj13jj.jpg

 وقتی به خاطر دروغ شکنجه شدم !!

ساعاتی بعد در اتاق خانم دکتر باز شده و آقایون پزشک ها یکی یکی بیرون امدند .. خانم دکتر خودم در حالی که همان لبخند دلنشین بر لبان زیبایش نقش بسته بود .. به طرف ام امد . و سپس به من گفت .. هیچ اشکالی نداره که امپول نمی زنید .. خوشحال شدم فکر کردم به جایش قراره شربت یا قرص تجویز نماید .. اما دیدم واژه ای به کار برد که تا اون لحظه نشنیده بودم .. ! بقدری خانم دکتره زیبا بود که روم نشد بپرسم این که گفتی چیه ..!!؟ به همین دلیل خودم رو به خدا سپرده و گفتم بادا باد .. اعدام که نمی کنند !! بعد از رفتن خانم دکتر .. پرستار ها من را به اتاقی دیگر که تختی در ان بود راهنمایی کردند .. اصلآ نمی دونستم قضیه از چه قراره .. فقط دیدم یکی از ان ها گفت شلوارت رو در بیار ..!! سریع فکرم رفت به آمپول .. گفتم بابا جان من که گفتم آمپول نباید بزنم .. !! هر دوی ان ها گفتند .. آمپولی در کار نیست .. پس جریان چیه .. ؟ چرا باید شلوارم رو در بیاورم !!؟ خدایا چه غلطی بود کردم .. نه راه پس داشتم نه راه پیش ..!! از همه بدتر این که نمی دونستم چه تصمیمی دسته جمعی  برام گرفته اند !؟ ناگهان دیدم یک مرد تنومند سیاه پوست چارشونه و قوی هیکل از دور می آید .. تو یک دستش یک کاغذه و روی ان چیز هایی مثل خرما .. ( کمی هم درشت تر ) قرار داره . و دست دیگرش یک دستگاه مثل تلمبه باد لاستیک موتور سیکلت است .. فکر کردم شاید خیر اموات اش می خواهد خیرات کنه .. !! و اون هم تلمبه باد موتورشه که حتمآ پنچر شده است !!

 شیری که از مادر خورده بودم ، بیرون امد !!

 حتمآ شما هم این ضرب المثل را شنیدید که می گویند .. شیری که از مادر خورده بود ، بالا اورد !!؟ خلاصه وقتی سیاه پوست گردن کلفت وارد اتاق من شد .. آن دو پرستار مرا با او تنها گذاشتند .. از ترسم سلام کردم !!  به زحمت پاسخ ام رو داد .. نفس نفس می زد .. انگاری قبل از من چند نفر دیگه رو معالجه کرده بود !! او هم وقتی کپل های من را دید .. سوتی کشیده و به اصطلاح سیاه ها گفت .. وای چه سفیده !! نمی دونستم چه کار می خواهد بکند ؟ آن ها چیه دستش !! نه انگار خرما نیستند .. دانه بلوط هم که نیست .. پس چی می تونه باشه .. ؟ می ترسیدم سوال کنم .. همش با خود می گفتم حتمآ می خواهد ماساژ ام بده .. عقلم به جایی نمی رسید .. ناگهان دیدم .. ای بابا ( خیلی عذر می خواهم .. واقعآ شرمنده .. ) یکی از اون هسته بلوط ها رو به انتهای روده من داره فشار می ده ..!! و بقدری بزرگ بود که داخل نمی شد .. سپس با انگشت دستش با تمام قدرت فشار داد .. جیغ ام به آسمون بلند شده بود .. لحظاتی بعد دیم دولا شد و همون تلمبه بادی سیاه رنگ را .. سر شیلنگ را به روی هسته گذاشته و با دست دیگه با قدرت هر چه تمام تر تلمبه باد رو به حرکت در اورد !! یک لحظه احساس کردم ۳۰۰ PSI باد در حال چرخش درون روده هایم هستند .. و در اخر مانند بادکنکی از دهانم خارج شد .. عرق مرگ به من دست داده بود .. توان جیغ زدن رو از دست داده بودم .. یه لحظه احساس کردم شیری که از مادر خورده بودم داره بیرون می آید ... !!

 ماجرای فرار ناموفق ... !!

همین که سیاه پوسته رویش رو برگرداند تا هسته ای دیگر بردارد .. دو پا داشتم .. دو پا دیگه قرض کرده و مثل قرقی خواستم بدون شلوار بزنم بیرون .. می دونستم اون مردک قراره همه اون هسته های بزرگ رو به من یه جور هایی تزریق کنه .. ! اما همین که اومدم از تخت پائین .. فشاری که به پاهایم وارد امده بود هر گونه حرکتی رو ازم گرفت .. و کاکا سیاهه وقتی دید قصد فرار دارم ، مثل عقابی که موش بگیره از پشت محکم گرفته و در حالی که همچنان نفس نفس می زد .. چند تا فحش آبدار با لهجه محلی خودش نثارم کرده و سپس دگمه زنگی رو فشار داد .. تا اومدم بهش بگم بابا جان یک انتراکت بده .. من حرفی ندارم .. دیدم دو تا غول بی شاخ دم . عینهو فیلم های فارسی که برای دستگیری بیماران روانی می آیند وارد شده و مرا مثل جوجه روی تخت محکم نگاه داشتند ...! دیگه حرکت هم نمی تونستم بکنم ..!! نفهمیدم چند تا از اون خرما ها رو به زور به من وارد کردند .. چون بعد از دومی یا سومی بیهوش شدم !! فقط زمانی چشم باز کردم که دیدم از سیاه های قلدر خبری نیست .. ولی در عوض اون دو تا پرستار ها در حال ماساژم هستند .. اگه خانم نبودند .. حتمآ با صدای بلند از دردی که به عضلات پایم وارد شده بود .. و احساس بادی که هنوز در داخل شکم ام مانده بود ، گریه می کردم .. ولی دیدم پیش این خانم ها خوبیت نداره ... ناسلامتی مردی گفتند .. زنی گفتند .. !!  

کرکری بچه های کلاس ... !!

باور کنید تمام ضرب المثل های قدیمی ها از روی منطق و حکمت بوده است .. من که قبل از ترک کلاس برای دوستام کری می خوندم .. و خواستم زرنگی کرده یکی دو ساعتی به جای کلاس درس در منزل بخوابم .. وقتی چشم باز کردم .. دیدم از وقت کلاس و نهار هم گذشته است !! و من نه تنها زود نرفتم خونه ، بلکه نهارم رو از دست داده و دیر تر از بقیه دوستام به خوابگاه برگشتم .. اصلآ از گشاد گشاد راه رفتنم بچه ها فهمیدند بلایی سرم آورده اند !! و وقتی که ماجرای رو با آب و تاب شرح دادم .. همه از خنده ریسه می رفتند .. و می گفتند .. حق ات است .. خواستی زرنگی کنی .. سال ها از ان روز و ان شکنجه وحشتناک گذشته است .. ولی هنوز هم هر گاه یادم می اید می ترسم .. همین یکی دو روز پیش نوه ام مشکل بیرون روی پیدا کرده بود .. خانم دکتری در بیمارستان تخصصی طالقانی برای او از همون داروها ( کوچک ترش ) رو برای وی تجویز کرده بود .. در تمام لحظاتی که به اتفاق همسرم این بلا رو سر آنا جان کوچولویم انجام می دادند ..  تمام جزئیات حادثه ۳۵ سال پیش جلوی چشمانم تداعی شده بود .. عجب واقعه ای بود .. !!

با تشکر و احترام :

بهروز مدرسی

این مطلب ساعت ۵:۳۰ دقیقه بامداد بیست و ششم دیماه ۱۳۸۷ پایان یافت .

           ايام به كام    

 ajr4i2ce8c0d7seedv8o.jpg

 
به درخواست خوانندگان محترمي كه گله فرموده بودند اين سايت فهرست مطالب گذشته ندارد ، اين مهم به همت يكي از خوانندگان خوب و پسر عزيزم امير محمود بازيار انجام گرفت .. همچنين بخش قديمي " مطالب گذشته " به انضمام كالبد شكافي سانحه هواپيماي سي - ۱۳۰ كه در شهرك توحيد به وقوع پيوست به اين صفحه انتقال يافت . براي مشاهده اينجا رو كليك كنيد
 
 6mfmukopgefyux613u8m.jpg 
زير نظر : عليرضا صادقي  

این بخش به پیشنهاد و همت شما خوانندگان محترم شکل گرفته است . از این پس مطالبي متنوع و جذاب به زبان انگلیسی به همراه تازه ترین خبرهایی از صنعت هوانوردی تقدیم شما عزیزان خواهد شد.

 1960 Crisis(Part II):

Due to the U-2's extreme operating altitude, Soviet attempts to intercept the plane using fighter aircraft failed. Moreover, the U-2's course was out of range of several of the nearest SAM sites, and one SAM site even failed to engage the violator since it was not on duty that day. According to the official version of the event (see below for alternative, plausible versions), the U-2 was eventually hit and brought down near Degtyrsk , Ural Region, by a salvo of fourteen SA-2 Guideline(S-75 Dvina) surface-to-air missiles. The plane's pilot, Gary Powers, successfully bailed out and parachuted to safety, although in doing so he violated his orders to destroy the aircraft were he to be shot down. Powers had been issued with a modified silver dollar which contained a lethal, shellfish-derived saxitoxin, although in the event he did not use it. In bailing out, he neglected to disconnect his oxygen hose and struggled with it until it broke, enabling him to separate from the aircraft. A subsequent missile salvo also hit the aircraft, further damaging it and would likely have killed Powers outright. He was captured soon afterward.The SAM command center was unaware that the plane was destroyed for more than 30 minutes. One of the Soviet fighters pursuing Powers was also destroyed in the missile salvo.A close study of Powers' account of the flight shows that one of the last targets he had overflown was the chelyabinsk-65  plutonium production facility. By photographing the facility, the heat rejection capacity of the reactors' cooling systems could have been estimated, thus allowing a calculation of the power output of the reactors. This then would have allowed the amount of plutonium being produced to be determined, thus allowing analysts to determine how many nuclear weapons the USSR was producing. Air defense missiles had been positioned around Chelyabinsk-65 because of its extreme sensitivity.Four days after Powers disappeared,NASA issued a very detailed press release noting that an aircraft had "gone missing" north of Turkey. The press release speculated that the pilot might have fallen unconscious while the autopilot was still engaged, even falsely claiming that "the pilot reported over the emergency frequency that he was experiencing oxygen difficulties." To bolster this, a U-2 plane was quickly painted in NASA colors and shown to the media.After learning of this, Soviet PremierNikita Khrushchev announced to the Supreme Soviet, and thus the world, that a "spyplane" had been shot down but intentionally made no reference to the pilot. As a result, the Eisenhower Administration, thinking the pilot had died in the crash, authorized the release of a cover story claiming that the plane was a "weather research aircraft" which had strayed into Soviet airspace after the pilot had radioed "difficulties with his oxygen equipment" while flying over Turkey. The Eisenhower White House acknowledged that this might be the same plane, but still proclaimed that "there was absolutely no deliberate attempt to violate Soviet airspace and never has been", and attempted to continue the facade by grounding all U-2 aircraft to check for "oxygen problems."On May 7, Khrushchev sprang his trap and announced:I must tell you a secret. When I made my first report I deliberately did not say that the pilot was alive and well… and now just look how many silly things [the Americans] have said.Not only was Powers still alive, but his plane was also essentially intact. The Soviets managed to recover the surveillance camera and even developed some of the photographs. The incident resulted in great humiliation for Eisenhower's administration, caught in a lie.Powers’ survival pack, including 7500 rubles and jewelry for women, was also recovered. Today a large part of the wreck as well as many items from the survival pack are on display at the Central Museum of Armed Forces in Moscow. A small piece of  the plane was returned to the United States and is on display at the National Cryptologic Museum.........END OF PART II.......

Source:http://en.wikipedia.org/wiki/U-2_Crisis_of_1960 BY:Alireza Sadeghi

 Picbaran

PicbaranPicbaran

ترجمه فارسی:

بحران 1960(قسمت دوم):

بدلیل ارتفاع بیش از حد "یو-2" تلاشهای شوروی جهت رهگیری هواپیما با استفاده از جنگنده ها شکست خورد.بعلاوه منطقه پرواز "یو-2" خارج از برد نزدیکترین سایتهای موشکی "سام" قرار داشت و یک سایت "سام" نیز بدلیل عملیاتی نبودن در آنروز موفق به درگیری با هواپیمای متجاوز نگردید.بر اساس گزارشات رسمی این واقعه-"یو-2" مزبور در نهایت مورد اصابت قرار گرفت و در نزدیکی "دیژتیارسک" در منطقه اورال وتوسط رگباری از چهارده موشک زمین به هوای "سام-2" بزیر کشیده شد.خلبان هواپیما -"گری پاورز"-با موفقیت بیرون پرید و چتر وی نیز باز شد اگرچه وی ازانجام فرمان تخریب هواپیما در صورت ساقط شدن تخطی کرد.به "پاورز" یک سکه یک دلاری تغییر یافته داده شده بود که حاوی سمی کشنده از نوعی ماهی بود اگرچه در این واقعه وی از آن استفاده نکرد.در هنگام بیرون پریدن "پاورز" فراموش کرد که لوله اکسیژن را قطع کند و مجبور شد که با تلاش زیاد آنرا بشکند تا قادر به جدا شدن از هواپیمایش باشد.یک رگبار موشکی دیگر نیز هواپیما را مورد اصابت قرار داد و نزدیک بود که "پاورز" هم کشته شود.وی به فاصله کمی بعد به اسارت در آمد.مرکز فرماندهی موشکهای "سام" تا 30 دقیقه بعد- از ساقط شدن هواپیما خبری نداشت.همچنین یکی از جنگنده های تعقیب کننده هواپیما نیز مورد اصابت همان رگبار موشکی قرار گرفت.بازجویی فشرده "پاورز" نشان داد که یکی از آخرین هدفهایی که وی از فراز آن پرواز کرده بود تاسیسات تولید پلوتونیم "چلیابینسک-65" بوده است.با استفاده از عکسبرداری از این تاسیسات ظرفیت پس دادن حرارت سیستمهای خنک کننده راکتورها تخمین زده میشد .سپس با محاسبه قدرت خروجی راکتورها بدست می آمد.این مورد مشخص میکرد که چه مقدار پلوتونیم تولید شده است و از آنجا متخصصان میتوانستند بفهمند که چه تعداد سلاح هسته ای در اتحاد شوروی در حال ساخت است.موشکهای دفاع هوایی بدلیل حساسیت فوق العاده این منطقه در اطراف "چلیابینسک-65" تعبیه شده بودند.چهار روز پس از ناپدید شدن "پاورز" ناسا هیچ جزئیاتی بجز اینکه هواپیمایی در شمال ترکیه ناپدید شده است منتشر نکرد.رسانه ها به این تصور بودند که خلبان احتمالا هوشیاری خود را از دست داده در حالیکه خلبان اتوماتیک هنوز کار میکرده و حتی به غلط ادعا نمودند که خلبان توسط فرکانسهای اضطراری گزارش داده که دچار مشکل کمبود اکسیژن گشته است.برای باوراندن این مطلب یک "یو-2" بسرعت با رنگهای ناسا رنگ آمیزی شد و به معرض تماشای رسانه ها در آمد.پس از اطلاع از این مورد"نیکیتا خروشچف" رهبر اتحاد شوروی موضوع را ابتدا با اعضای عالی شوروی و سپس به کل جهان خبر داد که یک هواپیمای جاسوسی ساقط شده است اما به عمد اطلاعی در مورد خلبان آن ارائه نداد.در نتیجه دولت آیزنهاور فکر کرد که خلبان آن در اثر سقوط کشته شده است و دستور داد که یک داستان پوششی بسازند مبنی بر اینکه هواپیما یک "هواپیمای تحقیقات هواشناسی" بوده است که بر فراز ترکیه پرواز میکرده و پس از اینکه خلبان اعلام کرد که در تجهیزات مربوط به اکسیژن مشکل وجود دارد به داخل فضای اتحاد شوروی منحرف گشته است.دفتر آیزنهاور در کاخ سفید اعلام کرد که این ممکن است همان هواپیما باشد اما هنوز ادعا میکرد که قطعا تلاش عمدی برای نقض فضای هوایی شوروی در کار نبوده است و در تلاشی برای ظاهر سازی همه "یو-2" را زمینگیر کرد تا برای مشکلات مربوط به اکسیژن تست شوند.در هفتم مه "خروشچف" تله اش را باز کرد و اعلام کرد که:"من باید رازی را به شما بگویم.وقتیکه من گزارش اول را ارائه دادم عمدا نگفتم که خلبان زنده و سالم است. و حالا درست نگاه کنید که آمریکاییها چه چیزهای احمقانه ای میگویند.نه تنها "پاورز" هنوز زنده است بلکه هواپیمایش نیز سالم است.اتحاد شوروی دوربین مراقبتی آن را باز کرده و حتی چند عکس نیز بدست آورده است".این واقعه رسوایی بزرگی برای دفتر آیزنهاورکه دروغ گفته بود به ارمغان آورد.کیت نجات "پاورز" که حاوی 7500 روبل پول و جواهرات زنانه بود نیز بدست آمد.امروز نیز مقدار زیادی از لاشه هواپیما بهمراه موارد دیگری از کیت نجات در موزه مرکزی نیروهای مسلح در مسکو در معرض نمایش میباشد.قطعه کوچکی از هواپیما به ایالات متحده عودت داده شد و در موزه ملی کریپتولوژی آمریکا نمایش داده میشود......پایان بخش دوم........

منبع:http://en.wikipedia.org/wiki/U-2_Crisis_of_1960 گردآوری و ترجمه:علیرضا صادقی

مطالب شما

به همت سعیده : دختر یکی از همکاران محترم

اسم این خلبان عراقی را از یاد نبرید

الریان ( al-rayyan )

اول جنگ با یک میگ -21 می پریده.این خلبان در همون روزهای اول جنگ در پایگاه اول عراق بوده ودو تا از اف-5 های مارا زده بود که هنوز از خلبانهایشان خبری در دست نیست.به روایت یکی دیگر از خلبانان عراقی که خلبان su-22 است در 11 فوریه 1982 الریان توسط یک اف-14 ساقط شده ولی توانست اجکت کرده وجانش را نجات داد.جالب است که بدانیم الریان همان کسی است که هواپیمای بوئینگ  وزیر امور خارجه الجزایر را که برای  میانجیگری بین ایران وعراق به تهران می امد روی نوار مرزی  ایران - ترکیه زده بود. الریان در اواخر جنگ خلبان اف -1  بود اما در روز 15 می 1988 یک اف-14  از پایگاه یکم یک میراژ اف-1 عراقی را ساقط کرد.خلبان این میراژ کسی نبود جز الریان وخلبان ان اف-14  سرهنگ افشار بود انتقام خوبی بود ولی شانس با الریان بود چون اون نه کشته شد نه اسیر بلکه بین نیروهای عراقی فرود امد شهید ذوالفقاری وشهید نوروزی در 10 جوئن 1986 یک میگ -25  از پایگاه 1  یک اف-4 ایرانی را گیر اورد که خلبانان این جت ذوالفقاری وکمکش نوروزی بود ان میگ 25 لعنتی با یک موشک ار-60 انها را زد وهردو خلبان به شهادت رسیدند . روح تما شهدای وطن شاد

 

 بخش بازرگاني    با مديريت : امير محمود بازيار 

تلفن تماس  : ۰۹۳۵۸۶۶۶۲۹۶

 ای میل مدیر تبلیغات am_bazyar@yhoo.co.uk 

تعرفه تبليغات در سايت و وبلاگ oldpilot

سايز كليه تبليغ ها 464*68 است.

c9grzonv11okublhvvhp.jpg

 
معرفی یک سایت خوب و جامع  
 
قابل توجه هم وطنان خارج از کشور و ان هایی که به دنبال هویت ملی خویش هستند
 
شبکه اطلاعات عمومی گردشگری و بازرگانی ایران
 
 3c08hzanfhnvczre88t1.gif
 

mtycu9sokgufjm5w3w0d.jpg

رسانه متفاوت ایرانیان اینجا


http://www.drjalali.ir/

وب سایت دکتر علی اکبر جلالی

 تلفن تماس با مدیر سایت

۰۹۱۹۴۴۷۱۸۲۸

لطفآ  فقط بعد از ظهر ها قبل از صحبت اس ام اس بفرستید و در صورت تآئید تماس گرفته شود  . خوانندگان فاقد تلفن همراه همه روزه از ساع ۲۰ تا ۲۱ می توانند تماس حاصل فرمایند .

برای نگارش فارسی

 http://www.dodoost.com/aryanevis/

 

 
چگونه خلبان ، هواپیمای مسافربری را با موتور های خاموش به زمین نشاند !؟

( روایتی جالب از مستند نشنال جئوگرافی )  

*****

جیغ و فریاد در آسمان شیراز !  

خاطره ای از یک فرود اضطراری  )

****

ماموریتی که هرگز انجام نشد

 ( روایت خلبانان انتهاری ایران )

****

جاسوسی که به خواستگاری آمد !!

روایتی واقعی ...

- تعداد بازديد
  • 12635
  • مرتبه

    نظرات

    با سلام و عرض ارادت
    مستحضر باشید عکس ارسالی بنده در مورد سایت ایراد املایی دارد که نسخه جدید را خدمتان ارسال کردم و ضمنا از روی عکس لینک به سایت نخورده است ونیز در مورد حرفهای خودمونی من طرحی دارم که تلفنی با شما مطرح ودر صورت تایید اجرا خواهیم کرد.
    با تشکر طبیبیان
    پاسخ
    استاد عزیز و گرامی
    اطاعت امر خواهد شد .. خوشحال خواهم شد چون همیشه از راهنمایی های شما استفاده کنم

    سلام،
    مثل همیشه عالی بود. یه سوالی هست که چند وقتیه میخوام بپرسم اما هر بار یادم میره!
    وقتی سایت شما میخواد بالا بیاد، بالای صفحه و دقیقاً اون وسط نوشته" Are are" .این یعنی چی؟ نکنه اندی هم طرفدار سایت شماست؟؟
    پاسخ
    پیمان جان .. راستش من خودم هم نمی دونم
    من هم از طراح سایت باید سوال کنم
    ولی یادم می ره
    من هم با شما موافقم که اندی دست داشته است .. چشمک

    سلام عمو جان خیلی خندیدم واقعا جالب بود. از خنده اشگم در اومد.
    چقدر خنده دار بود موقعی که اون خانم همسایه تون از کپل های سفید تعریف کردند. وای که شما چه خاطرات جالب و زیبایی دارید خیلی حال کردم.
    عمو من یه خواهش و پیشنهاد دارم .
    شما که یقینا اسکنر دارید. اگر امکانش هست توی پست ها عکسهایی از خودتون رو برامون بزارید مثل همین عکس که با ماشین در پایگاه لک لند تگزاس گرفتید.
    راستی این ماشین چیه ؟شورلت هست؟ فورد؟
    در ضمن عمو جون از دست من ناراحت نشید ها .من غلط بکنم بخواهم باعث این بشم که شما از دست ما دلگیر بشید من فقط دیدم این بحثی که راه انداختم یه جورایی به درد این سایت نمیخوره و واقعا هم همین بود و من فقط برای اینکه خودتون هم ببینید و از دید شما هم پنهان نمونده باشه.
    حالا اصلا من که کاری به افغانیها ندارم و نخواهم داشت.
    خلاصه حرفهای کامنت های قبلیتون نگرانم کرد که مبادا از دستم برنجید.
    ارادتمند شما نوید-چ
    پاسخ
    نوید جان عزیز و دوست داشتنی
    فدات بشم .. خوشحالم که خندیدی .. ما همه به خنده احتیاج داریم
    من از خودم عکس زیاد دارم .. از امریکا و یا حالا .. ولی خوبیت نداره آدم از خودش هی عکس بیندازه .. این ها رو هم چون بحث اون ایام بود انتخاب کردم
    در مورد اون قضیه من به شما توضیح دادم .. دیگه نباید به ان فکر کنی .. من فکر می کنم خیلی هم توضیح دادم
    پس نگران نباش
    شما همیشه عزیز من هستی و خواهی بود

    با سلام خدمت جناب مدرسی عزیز مطلب خیلی جالب و خنده داری بود فارغ از بحث نمی دانم چرا آمریکایی ها در کل چنین آدمهای ساده و بی آلایشی هستند بنده خیلی سعی کردم تا دلیل این خصوصیت اخلاقی آنها را بدانم ولی هرگز موفق به اینکار نشده ام شاید به خاطر این خصوصیت اخلاقی است که قیلفه گشاده و همیشه خنده رویی دارند برعکس ما که در کشورهای دیگر هر کسی که ما را ببیندفکر می کند مامور اطلاعات آن کشور هستیم این رو جدی گفتم بهرحال فکر نمی کنم هیچ کشوری در دنیا به اندازه ما تکنیک به هم خندیدن را داشته باشند آن چیزی که من در کشوری مثل آمریکا دیده ام با هم خندیدن است آقای مدرسی عزیز ممنون از شما بابت نگارش این مطلب جالب موفق باشید.
    پاسخ
    جناب جعفر خان گرامی
    ممنونم که مورد پسند شما دوست فرهیخته ام قراز گرفت
    حق باشماست .. ان ها بی نهایت انسان هایی ساده و خوش باوری هستند .. من خاطرات زیادی از این دست با آن ها دارم
    و به قول شما به همین دلیل همه چهره های باز و جالبی دارند .. خنده و نوع زندگی و تغذیه بر چهره خیلی اثر می گذارد
    از شما به خاطر درج نظرات ارزشمندتون سپاسگزارم

    سلام جناب مدرسي
    آبروم تو شركت رفت از بسكي خنديدم
    جدا كه نويسنده قهاري هستيد
    پاسخ
    فرید جان شرمنده ام نکن
    من خیلی خودم رو کنترل کردم .. به حرمت خانم هایی که به سایت وارد می شوند .. سوتی ندهم .. اگه محیط مردانه بود .. خیلی دستم باز تر بود !!! به هر حال ممنون از شما که پسندیدی
    می گم فرید جان خنده گاهی در روز ضرر نداره .. !! مگه نه ؟

    با سلام باز هم جالب وخواندنی بود .
    پاسخ
    ممنون محمد عزیز

    آقای مدرسی شما من را می شناسید برای همین رویم نمیشه با اشم خودم کامنت بگذارم - لطفا من را ببخشید.
    سر درد وحشتناک - دست درد - پا درد - چشم درد - دندان درد که از همش بدتره - دل درد - اصلا هر دردی که شما بگی را من تحمل کردم
    اما درد اونجا - اونجا- وای وای وای از همش بدتره.
    این بلا حداقل یکبار برای همه انسانهای روی کره زمین و بیشتر برای انسانهای خارج از کره زمین رخ داده و باز هم خواهد داد - برای من هم رخ داده.
    در تحمل درد زبانزد همه اطرافیان هستم - در هنگام وحشتناکترین ترس ها نه تنها صدایی از من در نمی آید بلکه معمولا به روی خودم هم نمی آورم.
    یک شب زمستانی در خانه ام را باز کردم و ناگهان یک جسد افتاد توی بغلم. (جسد نبود یک موکت نیمه تر بود که به در تکیه داده شده بود اما تا 30 ثانیه هنوز فکر می کردم جسده) صدایی از من در نیامد - یا روزی که در خانه تنها بودم و عقرب من را گزید (18 ساله بودم و بار اول بود) باز هم صدایی از من بالا نیامد.
    اما روزی که دچار درد اونجا شده بودم توی اتاق فکر نشسته بودم و داد می زدم - با فریاد های دلخراش به زمین و زمان فحش های رکیک می دادم...
    دلم می خواهد هیچ کس از این به بعد دچار این اتفاقات نشود برای همین این توصیه ها را به همگان - مخصوصا جوانهای خواننده سایت شما - می کنم، امیدوارم همه جدی بگیرند.
    1-سبزی و میوه بخورید
    2-پشت میز نشین نباشید و عادت به تحرکت بدنی که در پی آن عرق ریختن باشد داشته باشید
    3-طبیعت خوراک ها را بدانید - چه خوراکی آب از بدن می گیرد چه خوراکی فیبر دارد چه خوراکی ...
    4- هنگام اجابت مزاج زور نزنید
    5-قبل از خواب شبانه حتما اجابت مزاج کنید
    6-برای کمک به موارد 5 و شش حتما شب ها شیر بنوشید (بجای صبح ها)
    7-بقیش را مردم می دانند.
    سپاس از شما
    پاسخ
    دوست عزیز و نازنینم
    بله واقعآ به نکات جالبی اشاره کردی
    با مقال هایی که زدی .. معلومه انسان خود ساخته و تحمل پذیریت خیلی بالاست
    بله درد خیلی سختی داره .. نفس گیره .. من که آجر هم روی سرم بیفته بی هوش نمی شوم !! نفهمیدم چند ساعت بی هوش بودم !! و از درد جانکاه ان راه هم نمی توانستم بروم .. نمی دونم اون بنده خداها چه مرضی در من تشخیص دادند که این بلا را این شکلی به سرم اوردند
    در مورد یبوست و مزاج توصیه های خیلی جالب و مفید فرمودید
    من نوه ام گلاب به رویتان بعد از مدتی اومدند منزل ما .. طفلک دختر بجه 11 ماها به این درد دچار شده بود .. و هی جیغ می زد .. جیگرم کباب شده بود .. شبانه بردیم دکتر .. فقط یک شربت انجیر تجویز کرد .. ولی افاقه نکرد .. من به روش سنتی خودمون بهش آب لیمشیرین مرتب دادم .. و خیلی خوب جواب داد .. بچه هر زمان پی پی داشت می ترسید .. بله باید انسان به قول شما بدونه چه چیز هایی رو چه موقع بخوره
    ممنون از شما دوست خوبم که یک مقدرا شک ام رفته که کی هستی
    از بیان مطالب ات حدس می زنم .. ولی خب ..وقتی شما مایل نیستی .. من چرا ؟ موفق باشی و بار دیگر از شما تشکر می کنم

    بنام خدا

    خدمت همه سروران گرامي سلام به خصوص استاد عزيزم جناب مدرسي و آولانچ گرامي

    در تكميل فرمايشات جناب آولانچ گرامي و با كلي عرض معذرت موارد زير را درج مي نمايم:
    موشک زیردریایی جدید جمهوری اسلامی که حوت :
    سرعت موشک زیردریایی حوت صد متر در ثانیه است و ناوهای پرتاب کننده حوت نيز رادار گریز اند و نمی توان آنها را شناسایی کرد. به گفته دریادار فدوی تنها دو کشور جهان دارای این نوع موشک هستند. این مقام ارشد سپاه پاسداران همچنین گفته است، کلاهک های نصب شده بر روی این موشک برای هدف قرار دادن زیردریایی های بزرگ طراحی شده اند و بدلیل سرعت زیاد آنها حتی در صورت شناسایی شان از طرف کشتی های دشمن قادرند به راحتي به هدف خود اصابت کنند.
    اژدر حوت با سرعت حدود 360 کیلومتر در ساعت(صد متر در ثانيه) سه تا چهار برابر موشک های زیردریایی معمولی سرعت دارد و تنها همتای آن موشک زیردریایی VA-111 (اشكوالShkval)ساخت روسیه است از چالش هاي فني توسعه چنين موشكي مي توان به كاويتاسيون اشاره نمود كه لازم است ميزان حبابهاي كاويتاسيون براي حفظ و پايدار نگهداشتن لايه گاز اطراف موشك ونيز رسيدن به كمترين پسا كنترل شود. در همين رابطه توجه به تداخل گازهاي خروجي از راكت و نيز سطوح كنترل موشك با لايه گاز ايجاد شده در اطراف آن، پيچيدگيهاي اين مساله را روشن تر مي سازد. به ويژه زمان شروع به كار موتور و شرايط گذار (Transision) ناشي از آن از اين حيث قابل توجه است.
    سيستم هدايت چنين موشكي نيز با چالشهاي خود روبرو است. تغيير محيط سيال اطراف موشك، شكست امواج و نيز سرعت خودموشك از مواردي است كه هدايت آن را با مشكلات عديده اي مواجه مي سازد . هنوز معلوم نیست که آیا اژدر حوت از این نوع روسی الگوبرداری شده یا نه. درباره امکان حمل کلاهک های هسته ای توسط موشک حوت هم هنوز اطلاعاتی منتشر نشده است.

    ژنرال جف پرسلاو سخنگوی ناوگان پنجم نیروی دریایی آمریکا که در سال 1385 بحرین مستقر شده بود، در واکنش به رزمايش پيامبر اعظم گفته است که ارتش آمریکا تدابیر ویژه ای را در مورد مانور دریایی سپاه پاسداران در نظر نگرفته است. وی از اظهار نظر درباره خطر احتمالی موشک حوت علیه نیروهای آمریکایی در منطقه خودداری كرده بود، ولی به این نکته اشاره کرده که نیروهای آمریکایی درهر کجای جهان که باشند، نسبت به توانایی های دیگر کشورها بویژه کشورهایی که با آمریکا روابط دوستانه ای ندارند، هوشیارند!!!!!!.

    در دهه های هشتاد نیروهای دریایی دو کشور در خلیج فارس چندین بار با یکدیگر رودر رو شدند. مهمترین این درگیریها در سال 1988 بود که پس از اصابت یک مین دریایی جمهوری اسلامی به کشتی جنگی US Samuel Roberts نیروی دریایی آمریکا با حمله به ناوگان جنگی ایران دو کشتی جمهوری اسلامی را غرق کرد. اکنون به گفته کارشناسان نظامی ایران می کوشد در زمانی که بحث ها درمورد حمله احتمالی به ایران جدی تر شده، با تقویت نیروی نظامی خود به قدرت نمایی در منطقه بپردازد


    حق نگهدار شما
    علي كدخدايي
    پاسخ
    آفرین علی جان .. چقدر کامل و عالی
    واقعآ از شما سپاسگزارم
    حرف های من بیهوده است .. پس سخن کم کرده تا دوستان به مطلب علمی شما فکر کنند

    استاد ارجمندم
    جناب مدرسي عزيز
    مطلب بسيار جالبي بود
    ممنون
    تغييرات هم بسيار عاليست
    asemoon.org
    پاسخ
    دوست فرهیخته ام داود جان عزیز
    ممنون از شما . شنیدن تعریف از دوستان حرفه ای خیلی لذت بخش است
    سپاسگزارم

    سلام کاپیتان

    خاطره خیلی جالب و خنده داری بود...واقعا قلمتون جذاب هست...خیلی عالی مینویسید به طوری که آدم گذشت زمان رو اصلا حس نمی کنه...تشکر و خسته نباشید

    میبینم که تبلیغات سایت زیاد شده...به سلامتی انشاالله...

    امیدوارم بلای موبایل وزیر کشاورزی سر موبایل شما نیاد!

    در پناه حق باشید
    پاسخ
    عرفان جان ممنون از تعریف های دل نشین شما
    در مورد تبلیغات هم حاصل تلاش و زحمات پسر خوبم امیر جان بازیار است
    البته اون که در مورد املاکه .. مربوط به داماد خودم است .. و تبلیغ محسوب نمی شه !!
    در مورد موبایل .. واقعآ از دوستان ممنونم که رعایت من را می کنند . و من حتی خاموش هم نکردم .. و ظهر به بعد با پیامک اطلاع داده و تماس گرفتند
    خوانندگان این سایت خیلی با شخصیت و فهیم هستند

    =))
    شادترین نوشته‌ی شما تا به امروز بود!

    چرا به ایرانی‌ها بیشترین حقوق رو می‌دادند؟ مبنای پرداخت چی بود؟
    پاسخ
    ممنون علی جان
    ایرانی ها به خاطر درآمد فروش نفت بیشترین مزایا رو در میان 54 کشور دیگه دریافت می کردند
    مبنای پوب دلار بود .. تازه حقوق خودمان در ایران سر جایش بود . من که وکالت داده بودم خانواده ام بگیرند .. اما بقیه که خرج نکرده بودند .. در مراجعت پول هنگفتی شده بود

    سلام اقای مدرسی خیلی عالی بود.
    امتحان هندسه امروز حسابی حالم رو گرفت
    ولی وقتی این خاطره را خواندم غم امتحان را فراموش کردم.
    منتظر خاطرات بعدی شما هستم.
    التماس دعا
    پاسخ مرتضی جان عزیزم
    امیدوارم همیشه در همه امتحانات موفق باشی
    مخصوصآ امتحان زندگی و معرفت .. که الحمدالله هستی
    خوشحالم که مورد قبول شما دوست جوانم بوده است

    مردم از خنده . خدا خیرت بده آقای مدرسی با این خاطره ای که نعریف کردی.

    راستش صبح ماشین منو با جرثقیل بردند پارکینگ لا اقل تا شنبه باید توی هوای آزاد باشه !!! یه 50 تومنی هم فکر کنم پیاده شم.از صبح نمیتونستم بخندم تا اینکه این خاطره را خوندم برای چند لحظه همه چیز یادم رفت و داشتم میخندیدم.
    ولی حالا دوباره یادم اومد...
    پاسخ
    مهرداد جان .. حتمآ مصلحتی در کار بوده که شما در اخر هفته رانندگی نکنی
    همیشه به اون ور قضایا هم نگاه کن
    حتمآ خیری در کار بوده .. فدای سرت
    در مورد مطلب .. ممنونم که مورد پسند شما قرار گرفت

    D:
    خيلي با حال بود جناب سرهنگ
    خاطرات امريكا رو نوشتيد ياد يه خاطراه هاي افتادم كه مدت هاست منتظر شنديدنش هستم . اونم خاطره اي كه درم ورد جورج بوش و اموزشش در نيروي هوايي قرار بود بنويسيد .. هنوز منتظريم ها ...
    پاسخ
    مسعود جان عزیز و گرامی
    راستش من اون خاطره رو همون ایام نوشتم .. اما از یک جایی خیلی معتبر از من خواستند به ان وادی وارد نشوم
    دلیل آن ها این بود که با نوشته های من .. اعتبار و محبوبیت آن آقا افزایش می یابد .. دیدی من حتی عکس ها رو هم نشون دادم .. همه چیز اماده بود .. حالا باید صبر کنم .. بعد از رفتن او باید مشکلی نباشه
    مسعود جان عزیز .. سایت ها پر مخاطب این مشکلات رو همیشه داره
    فراموش نکن

    سلام کاپیتان
    خاطره مصور و زیبایی بود
    عالی بود
    یا حق
    پاسخ
    نیما جان عزیزم
    واقعا خوشحالم که شما دوست عزیز و فرهیخته ام از مطلب حقیر تعریف می فرمایید .. با بهترین آرزوها

    سلام جناب مدرسی عزیز:

    دوستان همه گفتند و تکراریه اگر بگم که مردم از خنده، اما انصافا که هم خندیدم هم دلم سوخت. تشکر ویژه برای این پست زیبای شما.

    راستی دفعه پیش که حسابی من رو شرمنده کردید، با جوابهای بسیار با حوصله و پر انرژی تان.
    بی اغراق عرض می کنم جناب مدرسی، بعد از جواب دوم شما چنان روحیه و انگیزه ای در من بوجود آمد که کارهایی که شاید تا یک هفته طول می کشید انجام بدهم، ظرف دو روز انجام دادم.( منظورام پی گیری های مربوط به خلبانی است)
    البته هنوز روم نشده با آقای یوسفی تماس بگیرم، هرجور فکر می کنم می بینم ناپسنده که من قبل از اینکه حتی ایشون رو بشناسم بخوام زحمتشون بدم.
    سرتون رو درد نیارم، از روزی که جواب دادین به بنده، خیلی از پست های سایت تون رو خوندم، در ضمن تحقیقات دیگه ای هم انجام دادم، اما هنوز مسئله هزینه کلاس ها و سربازی اذیت ام میکنه، البته بیشتر از گذشته چون خیلی برای خلبان شدن بی صبر شدم.
    امروز خیلی دوست داشتم باهتون تماس بگیرم، که متاسفانه موبایل ام خیلی بی موقع قطع شد (شاید هم درست بموقع برای شما)، به همین دلیل نتونستم اس ام اس رخصت بگیرم؛ دورا دور دست شما رو می بوسم و بابت راهنمایی تان تشکر می کنم.

    سید هادی م.
    پاسخ
    هادی عزیزم .. از این که خنده بر لب های شما دوست بسیار عزیزم شکفته شد .. خوشحالم
    هادی جان .. خداوند انسان های پر تلاش و زحمت کش را خیلی دوست دارد . همچنین به این امر هم تآکید شده است که پروردگار عالم صابرین را هم دوست دارد .. عزیزم .. اگه شما تلاش کنی .. اگه برای آینده ات هدف داشته باشی .. اگه با برنامه زندگی کنی .. مطمئن باشه بیش از همه خود شما بهره مند خواهی شد .. هادی عزیزم .. در اون زمانی که جوانانی مثل بنده فارغ التحصیل می شدند .. هیچ کسی نبود تا راه و چاه رو نشون بدهد .. والدین هم خیلی کم شم آینده نگری داشتند .. به عبارتی زندگی من حاصل اتفاقات و تصمیماتی که بداهه اخذ کرده بودم ، است . مطمئن باش اگه امکانات الان وجود داشت . من زندگی ام خیلی بهتر می شد . حالا هم نا شکری نمی کنم .. این ارامشی که الان دارم ، به دنیا می ارزه ..
    اما شما جوان های عزیز با بهره گیری از اینترنت .. و ارتباط با ادم هایی که به اصططلاح یکی دو پیراهن بیشتر پاره کرده اند .. می توانید با چشم باز تصمیم بگیرید . این خیلی عالی است
    در مورد تماس با آقای یوسفی .. واقعآ اشتباه کردی .. پسرم رک می گویم .. برای رسیدن به هدف .. خجالت .. رو در بایستی ، اصلآ جایگاهی نداره
    به تآئید سایر دوستان .. تمام ان عزیزانی که با جناب یوسفی تماس گرفته اند .. خیلی راضی و خشنود بودند .. مطمئن باش نکاتی را به شما خواهد گفت .. که خیلی بر زندگی و آینده ات تآثیر مثبت بگذارد
    یا علی بگو .. همین الان تماس بگیر
    خدا حتمآ کمکت می کنه تا به آرزویت برسی
    پس دیگه معطل نکن .. موفق باشی عزیزم

    سلام جناب مدرسی عزیز . بسیار بسیار بسیار بسیار بسیار فوق العاده بود . فردا کنکور دارم و این مطلب حسابی به من انرژی داد . واقعا شما استاد خاطره نویسی هستید . ولی یه کم ترسیدم آخه من به آمپول حساسیت دارم و اگه بزنم احتمال داره که بمیرم اما اگر روزی قرار شد یک چنین بلایی رو سرم بیارن ترجیح می دم که بمیرم و این کار رو نکنم . ولی خوب روزهای بسیار خوب و پرهیجانی رو در دوران جوانی داشتین (چشمک). در رابطه با آمریکایها گفتین من در حال حاضر برای تقویت زبانم دارم با یه خانم آمریکایی سیاه پوست از طریق یاهو صحبت می کنم(البته فقط رایتینگ ) که تا حدی سادگیشون رو متوجه شدم . اما خوب آدمهای با معرفتی هستند . جناب مدرسی باز هم از شما به خاطر بیان زیبایتان ممنونم . برای کوچولوی شما هم خیلی ناراحت شدم امیدوارم که هر چه زودتر سلامتیش رو به دست بیاره .
    پاسخ
    بامدا عزیز و گرامی
    خیلی خوشحالم دوست عزیزی چون شما زبان به تعریف بگشاید
    امیدوارم با انرژی مثبت وارد جلسه شده و موفق بیرون ۀیی ...
    بامداد عزیزم .. تمرین نوشتن بهترین کاری است که انجام می دهی .. من خودم متآسفانه به دلیل ارتباط مستمر با آمریکایی ها و استفاده از زبان .. الان فقط مکالمه ام بد نیست .. ولی واقعآ نگارش انگلیسی ام خیلی ضعیف است . چون بیش از سه دهه است که تمرین نگارش نکرده ام ... ولی مکالمه خیلی داشتم !! به همین دلیل به شما توصیه می کنم حتمآ این روش را ادامه بده
    نکته دیگری که به درد شما در آینده خواهد خورد .. آشنایی با اصطلاحات مختلف است .. که یک خانم سیاه پوست دارای فرهنگ خیلی غنی است . و نسبت به امریکایی های دیگر .. سیاهان اصطلاحات خاص خودشون رو دارند .. به عنوان مثال عرض می کنم .. همین الان یک دانشجوی دکترای زبان به امریکا برود .. از اولین نشانه ارتباط که همانا سلام و علیک باشد .. سر در نمی اورد .. چون هلو و هاو آر یو . دیگه در کتاب های قدیمی رواج داشته .. ولی الان کمتر امریکایی از این کلمات استفاده می کنه .. مثلآ می گویند .. وات هپنینگ !!؟ یا واتس گوینگ آن !!؟ شما هم سعی کنید روی این گونه مفاهیم کار کنید که کمتر در کتاب ها مشاهده می شود
    موفق باشی

    سلام بهروز خان ... دیگه جرات ندارم بگم خو....
    خوبین.بهتون تبریک میگم که آمار بازدیدکنندگان از مرز 1 میلیون نفر گذشت به امید روزیکه به مرز 2 میلیون نفر برسه که میدونم زمانش خیلی دور نیست.
    ضمنا از اینکه بالاخره شماره تماس گذاشتید بینهایت سپاسگذارم .دیگه گیر افتادی خوش....(چشمک)
    از پست جدید هم تشکر میکنم و کلی خندیدم خدا بگم چیکارتون نکنه.خیلی توپی.به اندازه مرکز آموزش لک لند با کلیه هواپیماهاش میبوسمت.بای
    پاسخ هومن جان عزیز و نازنینم
    راستش من اصلآ انتظار افزایش ده هزار نفر در ظرف کم تر از سه روز را نداشتم .. و تازه قصد داشتم .. سه نفر داور انتخاب کرده و به آی دی نفر یک میلیونی ، یک هدیه ناقابلی اهداء کنم .. در حال صحبت با امیر محمود بازیار بودم .. که این پروژه را عملی کنیم .. که دیدم ای دل غافل .. یک میلیون چهار نفر شده است !! حیف شد . می شد یک جشنی ، میهمانی و سوری به پا کرد .. که نشد . امیدوارم به قول شما سال دیگه این مهم اتفاق بیفته .. و ما بتوانیم به خوانندگان مون به این بهانه ها جایزه بدهیم .. راستی هومن مدتی است به این فکر افتاده ام اشانتیون های تبلیغی که تبلیغ سایت ام باشه رو تهیه کرده و به خلق الله بدهم .. البته بگم یک زمانی خودم با این شرکت ها ارتباط تنگاتنگی داشتم .. اما مشکل این است نمی دونم چه چیزی رو انتخاب کنم که هم شکیل باشه .. هم ماندگاری اش زیاد باشه .. و هم به درد خوانندگان بخوره .. و البته که ارزون هم باشه .. خب روی این قضیه فکر کن و من رو در انتخاب آن راهنمایی کن .. چیزی که بشه آدرس سایت رو به راحتی روی ان درج کرد ..
    در مورد پست جدید هم ممنونم که تعریف کردی

    سلام استاد
    اینو دیدید؟
    در مورد آگهی استخدام ایران ایره
    آدم دیگه نمیدونه دل به چی خوش کنه
    http://www.shafighi.com/forum/showthread.php?t=8022
    پاسخ
    رضا جان عزیزم
    ممنون از لینکی که دادی .. واقعآ حالم گرفته شد
    من کاری به جنبه سیاسی آن ندارم
    ولی خب آدم اصلآ توقع پارتی بازی در سازمانی مثل هواپیمایی ملی ایران رو نداره .. سرنوشت زن و بچه های ما به دست افرادی داده می شود که اگر عرضه و لیاقت قبولی داشتند ، حتمآ در آزمون قبول می شدند .. دیگه نیازی به پارتی بازی نبود .. !! آن هم در این حد وسیع
    فقط می تونم بگم .. خدا لعنت کنه هر کی با شرف و جان مردم کشور عزیزمون بازی می کنه .. امیدوارم این ها دروغ باشند .. و رسمآ اعلام کنند این نوشته ها شایعه ای بیش نیست .. تا همه دشمنان و مغرضانی که این حرف را می زند رو سیاه شود !!
    امیدوارم روزی به این تخلف ها رسیدگی شود

    سلام استاد جون.
    واقعا باحال بود.کلی خندیدم. خسته نباشید بهتون میگم.
    پاسخ
    دختر خوشحالم که پسندیدی
    ممنون از شما
    راستی دایی عزیزت تشریف آورد خانه ما و امانتی شما رو تقدیم اش کردم
    ببخشید .. امیدوارم به درد شما بخورد
    برگ سبزی است تحفه درویش

    سلام خدمت سرباز وطن
    اولا خیای ممنون از خاطره قشنگ و جالباتان. ثانیا حسب امر شما مطلب امروز را در وبلاگ خواندم.
    دوست عزیزم علی از کانادا در یکی از کامنت ها اشاره ای به اسم من کرده بود .
    علی جان عزیز
    بعد از آنکه استاد فرهیخته جناب فرنودی به دلیل اطلاعات بیشتر و مستدلل تر درباره آن حادثه که تقریبا محرز است بزرگنمایی شده بود( تاکید می کنم حادثه را رد نمی کنم). دیگر
    نخواستم مزاحم شما دوست عزیز و نازنین بشوم. پس اگر قصور و تاخیری شده است پیشا پیش عذرخواهی می کنم.
    اما قابل توجه دوستان عزیز
    بنابر بر اخبار کاملا موثق دولت دبی به دلایل متعددی از جمله بحران اقتصادی جهانی ورشکست شد و مجبور شده است که ۶۰٪ از سهام شرکت هواپیمایی امارات و متروی دبی را به حاکم ابوظبی واگذار کرده است و این شکستی سنگین و ننگین برای دولت امارات و شخص شیخ محمد حاکم دبی است
    یا حق
    پاسخ
    پسر نازنینم جناب نادر جان عزیز
    اولآ خیلی ممنون و سپاسگزارم ... راستش مدتی بود وبلاگ رو رها کرده بودم . همون اوایلی که سایت رو راه اندازی کرده بودم ، تصمیم داشتم وبلاگ رو تعطل کنم .. یادم نیست به پیشنهاد کدوم یک از دوستان و خوانندگان گرامی بود که به من گفت .. حیف است . این را هم به عنوان پشتوانه سایت حفظ کن .. یک روز به دردت می خوره .. و خب من هم اطاعت کردم
    و دیدم چه حرف سنجیده ای فرموده بود .. بار ها سایت مشکل داشت و خوانندگان از وبلاگ مطالب رو دنبال می کردند
    به همین دلیل هم خیلی زود درجه 4 را از گوگل دریافت کرد ... ولی متآسفانه به دلیل بی توجهی من و عدم رسیدگی به ان یک امتیاز با ارزش آن کسر گرید .. جالب این که خود سرور بلاگفا بعد از 5 سال چهار نمره اخذ کرده بود .. و وب من در کمت ار یک سال به این موفقیت رسیده بود .. و واقعآ حیف است که به فراموشی سپرده شود
    امات نادر جان .. مدتی است دوباره زمزمه هایی در سایت هایی مثل بالاترین در باره وبلاگ من بر سر زبان هاست .. خیلی از کاربران فرهیخته و قدیمی از من خواسته اند وبلاگ رو سبک کنم ..
    راستش قصد دارم از پست بعدی .. بعضی از بخش خای اضافی را حذف کرده .. از جمله حرف های حسابی .. مطالب خوانندگان .. تبلیغات .. مطالب آینده .. و تنها به اصل مطلب اشاره کنم .. و تنها بخشی که باقی می ماند ، بخش انگلیسی است .. یعنی بقیه رو تنها در سایت باقی بماند .. این کار چند تا حسن داره .. !! اول این که سبک می شه .. و به حرف خوانندگانم احترام گذاشته ام . دوم این که برای کسانی که کم حوصله هستند و فقط می خواهند یک سره بروند سر اصل مطلب .. دیگه دغدغه نداشته باشند .. بعد از اتمام مطلب .. هر کی دلش خواست بخش انگلیسی را می خواند .. اگه نه پست را ترک می کنه .. این جوری تکلیف خوانندگان مشخص می شود .. کسانی که به دنبال حرف های خودمونی .. یا مطالب خوانندگان و تبلیغات هستند .. فقط در سایت پی گیر باشند .. با اجازه ات می خواهم این روش رو پیاده کنم .. تا ببینم چه جوری در می آید .. همچنین استایل صفحه اول را هم تغیر می دهم .. دقیقآ مثل صفحه اول " عشق پرواز " که اون هم وبلاگ من است و برای درج و انتشار کتاب ، تنها مطالب پرواز و جبهه ها رو گلچین کرده ام .. ابتکاری که آقای بازیار به کار برد در این وب .. خیلی به نظرم جالب اومد. .. اگه می شه یک نظری به ان بینداز .. در سمت چپ سایت در بخش پیوند ها لینک شده است
    خیلی پر حرفی کردم ببخشید .. در مورد مسایل دبی .. بله حق با شماست .. خیلی به ایرانی ها اجحاف شده است دیگه اقامت مسکن نمی دهند .. خلاصه بد جوری زمین خورده اند .. اگه تونستی در یک کامنت یک تحلیلی در این باره بنویسی .. ممنون خواهم شد .. البته اگه فرصت کردی .. چون من راضی نیستم به خاطر نگارش از کار و زندگی بیفتی
    ممنون عزیزم

    ایولله آقا بهروز . شب جمعه ای کلی مارو خندوندی . خدا دلت رو شاد کنه.

    لاکردار یه جوری هم مینویسی که تمامی قضیه عینهو فیلم سینمایی جلوی چشمم میاد. از هیبت اون یارو سیاه پوسته تا رژ لب پرستار ها و تخت بیمارستان و باقی قضایا.

    دستت طلا و وقتت پر از شادی و خنده باشه.
    پاسخ
    حمید رضا جان نازنین
    اولآ از حسن توجه شما دوست گرامی ام تشکر و قدر دانی می کنم
    و خوشحالم که مورد پسند شما یاران سخت گیر قرار گرفته است
    حمید جان .. ما که در این دنیا هیچ هنری نداریم .. فقط تنها کاری که بلدم جزئیات رو شرح دهم .. همین !! و این لطف خداست که همین کار جزئی ، عالی جلوه می کنه .. و باعث دلگرمی ام می شود
    از شما به خاطر حضور سبزتون تشکر و قدردانی می کنم

    salam khobi kaptan
    inja ham ma ke droogh migim hame bavar mikonan
    shab va rozet khosh
    hamishe man ba sho,ma hastam har jaye donya ke basham

    با سلام
    لطفا کمی از استعدادایرانی ها در زمان اموزش در امریکا بنویسید.
    پاسخ
    چشم بابک جان ولی قبول کن که استعداد ایرانی ها واقعآ زبانزد بوده و است
    حتی در میان خلبانان جهان ، بی اغراق اییرانیان اول هستند .. چه در شجاعت ... سرعت عمل و تاکتیک های ابداعی واقعآ حرف ندارند
    و اصولآ ای کیو ( سطح . مقدار فهم مغز ) ایرانیان خیلی بالا است
    منتها یک مشکلی که ما داشتیم .. ایرانیان این استعداد رو در راه های منفی و کلک زدن بهره می بردند ... بعد ها یادم بینداز در باره حقه بازی و کلک هایی که ایرانی ها می زدند .. خاطره نقل کنم .. لطفآ بعد از چند پست دیگه یاد اوری کن
    ممنون از شما

    جناب کاپیتان مدرسی گل سلام
    خاطره جالبی بود مرسی
    راستی ! یه لینک دیدم احتمال خیلی زیاد برای شما جاله - از طرفی خودتان خواهید دید که خیلی جدیده پس فاز مثبت زیادی برای خوانندگان شاید داشته باشه
    http://news.yahoo.com/s/livescience/
    20090115/sc_livescience/howbirds
    candownajetairplane
    پاسخ
    ممنون بابک جان .. دیروز در خبرها خواندم
    ولی نوشته هایش جالب بود .. یک روزی استفاده خواهم کرد

    عمو سلام!كلي با ماجراي امپول زدنتون حال كرديم!!!!راستي عمو شيوه ي بيانت هم واقعا عاليه!ايول!ميگم عمو شما كه گفتي عكس از امريكا بودنت زياد داري اگه ميشه برامون بذارشون!!
    راستي عمو من هميشه ميخواستم يه سوالي ازت بپرسم اگه ناراحت نميشي!چرا به
    جاي C130 خلبان F4يا F14
    نشدي.؟؟
    پاسخ
    آرش جان عزیز و نازنین
    خیلی خوشحالم که از این پست نیمه طنز خوشت اومده است
    ممنون از تعریف شما
    در مورد عکس .. راستش هر بار قرار باشه یادی از اون دوران بکنم ، مسلمآ تصاویر متفاوتی را منتشر خواهم کرد
    در مورد پرسش اخر شما .. باور کن روزی که ما به امریکا اعزام شدیم .. یک جوون چشم و گوش بسته ساده ای بیش نبودم .. تازه امتحان کنکور یا همون " بیگ تست " که ویژه اعزام بود رو هم شانسی و الکی الکی قبول شده و با ناباوری به امریکا اعزام شدم . تا پنج ، شش ماه اول که گیج و منگ بودم . و زبان می خواندیم .. بعدش هم همان گونه که در پست های قبل توضیح دادم .. دوره ابتدایی ما بعد از اتمام زبان .. هواپیمای اف - 86 بود !!! که از رده خارج شده بود . نمی دونم روی چه اساس و قاعده ای اموزش پایه ما رو با آن هواپیما اغاز کردند .. بعد از چند ماه .. دقیقآ بعد از دو ماه ، به پایگاه اموزش هرکولس رفتیم .. ما تابع خودمون نبودیم
    و هیچ انتخابی هم نداشتیم .. گویا از تهران همون روزهایی که استند بای اعزام بودیم .. پرونده آموزشی ما تدوین و تنظیم شده بود .
    البته سری های بعدی .. این گونه نبود .. همه بدون استثنآء برای شکاری دوره می دیدند .. و بعد از برگشتن به ایران بعضی ها رو برای ترابری انتخاب می کردند .. اما از شانس ما چه خوب و چه بد .. هیچ اختیاری نداشتیم
    البته این رو بگم .. من از بچگی .. تصورم از هواپیما ، بیشتر همین داکوتا ها و هواپیماهای بزرگ ملخی مد نظرم بود .. هیچگاه شکاری از نزدیک ندیده بودم و خب این عامل سبب این شد که از دیدن هواپیمای غول پیکر هرکولس ذوق زده شده و به ان دل بستم .. زمانی که ما دوره می دیدیم .. تازه شاه امد ویرجینیا و در همون سفر بود که تامکت خرید ..
    به هر حال ارش جان من که خیلی راضی بوده و سراسر دوره خدمت ام از صمیم قلب لذت بردم
    هدف این است که ادم ارتباط عاطفی پیدا کنه .. که من این حس و ارتباط رو پیدا کرده بودم و هنوز هم دارم

    سلام عمو جان گل!!به قول دوستانمان شتلق
    سلامتید که؟! ان شاالله
    میدونم که حجم پیامها زیاد هست و خستگی رو به همراه داره.از این رو زیاد مزاحمتان نمی شوم.ان شاالله تلفنی صدای نازنینتون رو خواهم شنید.
    متشکرم.مراقب خودتان باشید.
    پاسخ
    دختر عزیز و نازنینم نیلوفر جان
    خوبی خانم ..؟
    چه عجب راه گم کردی وو!!؟
    نیلی جان اولآ شما همیشه ولکام و مراحم هستی
    و با با شنیدن صدای گرم و مهربان شما انرژی می گیرم . ..
    دخترم. .. مدتی بود که منتظر بودم شما تشریف بیاوری تا یک پرسشی ازت داشته باشم ..
    چندی پیش یک خبرنگاری فکر می کنم به نام اقای احمدی نیا .. اگه اشتباه نکرده باشم .. مدعی بود خبرنگار بین المللی است .. و از من خواست لینک اش کنم .. منتها به دلیل مشغله فراوان و گرفتاری فراموش کردم .. از ان جا که شما در بخش های بین المللی فردی شناخته شده ای هستی .. خواستم خواهش کنم . اگه آدرس یا لینک او را داری .. بگو تا در بخش پیوند ها اضافه کنم .. اگه مورد تآئید شما هم باشد .. مسلمآ حال بیشتری به او خواهم داد .. اما همان گونه که گفتم .. همه چیز را فراموش کردم .. چون قصد داشتم از شما استعلام کنم
    خب شما هم ماشاالله همیشه سرت شلوغ است .. و با بزرگان معاشرت داری .. ولی بدان همیشه دوستت داشته و دارم و بهت افتخار می کنم
    شاد و موفق باشی

    ..............
    ................
    .....................
    .......................
    پاسخ
    نوید عزیزم .. ممنون که به بنده اعتماد کردی
    پسرم .. من فقط یک چیز رو می تونم تآکید کنم و ان این که .. : مگه آن یک نفر مسئول و مربی اون شهر است !؟
    و هیچ مربی دیگری نیست ؟
    امکان ندارد فقط یک مربی باشد
    برفرض که او گفته از ده و دوازده سالگی ... این یک نظر شخصی است و قانون مدون نیست . تنها راهی که باقی می ماند ، یک ریش سفید یا یک آدم معتمد را راضی کن بره اداره تربیت بدنی .. با مسئولان ان صحبت کنه و در مورد استعداد ها و سوابق شما صحبت کند . حتمآ در دور و بر خودت افرادی با مشخصاتی که من گفتم فراوان پیدا می شوند ..
    اگه نبود ، برو بازار .. و از معتمدان بازار یک که چهره اش نشان می دهد انسان خوبی است .. با او حقیقت را در میان بگذار
    و بهش بگو .. حاج آقا برای یک امر خیر می خواهم مزاحمت بشم ... و بدین گونه او را متقاعد می کنی .. یک توک پا تا اداره مربوطه بیاید
    اگه تمام این راه ها جواب نداد .. تو تمرین خودت را بکن .. مطمئن باش وقتی امادگی لازم را پیدا کردی .. و در مسابقات برنده شدی .. خودشون سراغت خواهند امد
    فقط من شهری که شما زندگی می کنی .. یادم رفته .. وگرنه شاید بهتر می تونستم راهنمایی کنم ..
    ولی فکر می کنم انسان خوش سر زبان و معتمد محلی خیلی راحت می تواند ار عهده این مسئولیت برآید
    من هم برات دعا می کنم پسرم

    سلام.اغراق میفرمایید.من اینقدر که شما گفته اید نیستم.و سعی میکنم خادم و خاک پای انسانهای شریفی چون شما باشم.
    ابتدا بابت پاسختان ممنون.همانطور که عرض کردم خودم هم شناختی از ایشان ندارم اما آدرس سایتشان این هست.www.aliahmadinia.persianblog.ir
    ایشان هم شما را لینک کرده اند.

    پاسخ
    دختر عزیز و نازنینم
    ای کاش زودتر از این ها شما کامنت می نوشتی
    باور کن حدس می زدم ممکنه شما به دلیل حرفه ای که داری .. این نوع افراد رو بهتر پیدا کنی
    واقعآ آفرین به این ذکاوت شما .. خیلی کمک ام کردی
    بنده خدا حتی من را لینک کرده .. و من کم حواس .. فراموش کرده بودم !! خدا خیرت بدهد
    البته در سایت نمی توانم .. چون بلاگرولینگ مدتی است که خراب شده است .. فعلآ در وبلاگ ام لینک می کنم
    ممنون از راهنمایی شما

    وقتی یه هواپیمای مسافربری روی آب می‌شینه، بعد از یه مدت غرق می‌شه؟ هرکولس چطور؟
    جریان کامل حادثه‌ی ایرباس امریکایی رو اینجا ببینید (لودش کمی طول می‌کشه، اما می‌ارزه!):
    http://www.nytimes.com/interactive/
    2009/01/15/nyregion/20090115-plane-
    crash-970.html
    پاسخ
    علی جان اصولآ فرود در آب یکی از مشکل ترین و خطر ناک ترین فرود ها برای هر هواپیمایی است
    دلیل این که این هواپیما به محض برخورد به آب تکه تکه نشده است ، صرفآ سرعت و ارتفاع پائین ان بوده است .. چون بعد از بلند شدن با پرنده ها برخورد کرده و موتورش از کار افتاده و نتوانسته به فرودگاه مبدآ برگرده .. لذا اپروچ در آب را که واقعآ سخت و خطرناکه را انجام داده .. به همین دلیل هواپیما به نرمی روی آب قرار گرفته و بتدریج آب به درونش کشیده شده است
    هواپیمای هرکولس .. اگه خلبان ماهر باشه .. بله می تواند در آب فرود اضطراری داشته باشه .. که به ان " دی چینگ " می گویند و همان طور که گفتم خیلی سخت تر مرگبار تر از زمین است .. !! و بر عکس تصور عامه ، خطر آب خیلی بیشتر از زمین و خشکی است
    در هر حال به مهارت خلبان بستگی دارد

    آقای مدرسی سلام
    خسته نباشید
    از خواندن این پست واقعا از ته دل خندیدم . خیلی ممنون که در این دوره زمونه به فکر شاد کردن مردم هم هستی .
    در رابطه با طراحی بنر بالای سایتتان خواستم بگم اگر فضولی نباشد . اون دو تا کبوتر یه مقداری شهرستانی است . یعنی به نظر من زیبا نیست .
    ضمنا من دربدر دنبال دعوتنامه بالاترین هستم . ممنون می شوم برای من هم زحمت بکشید و بفرستید .
    ایام بکام
    پاسخ
    جناب دولتیاری
    خوشحالم که از پست اخر خوشتون امده است
    در مورد کبوتر ها .. حق با شماست .. خیلی ناجوره .. خودم هم مونده ام چرا این کار بی سلیقه گی رو قرار دادم !!؟
    در مورد دعوت نامه .. عزیزم شما یک نامه به من بفرستید .. من فوروارد می کنم به دوستی که دعوت نامه ها دست ایشان است

    سلام كاپيتان
    مثل هميشه خيلي عالي بود.
    البته بنده نزديك بود دچار تركيدگي بشوم!! چون توي اداره نمي تونستم بلند بخندم و مجبور شدم فشار زيادي رو تحمل كنم كه آروم بخندم.
    يادش بخير : اون موقع يه برنامه خوب صبحاي جمعه از راديو پخش ميشد بنام "صبح جمعه با شما" با اجراي زنده ياد منوچهر نوذري و خانم پريچهر بهروان. آخر برنامه اين شعر رو مي خوندن:
    زحق توفيق خدمت خواستم دل گفت پنهاني
    چه توفيقي از اين بهتر كه خلقي را بخنداني
    اين پست شما مصداق همون شعر بود. خدا خيرتون بده كه باعث خنده و شادي همه ما شدين.
    پاينده باشيد
    پاسخ
    دوست نازنین و بزرگوار جناب شیرازی
    بادی از مرحوم منوچهر نوذری کردید .. واقعآ حیف شد .. ما خیلی مفاخر ارزشمندمون را ای سال ها از دست دادیم
    یاد همه شون به خیر ..
    جناب شیرازی .. خوشحالم که موجب شادی شما رو فراهم اوردم
    پایدار باشی

    جناب مدرسي
    با سلام عالي بود متشكريم.

    عكسهائي در رابطه با نجات سرنشينان ايرباس امريكائي بر روي بالهاي هواپيما در آب .
    http://www.fardanews.com/fa/pages/?cid=72544
    پاسخ
    ممنون محمود جان
    رفتم الان دیدم .. خیلی شانس اوردند
    از شما ممنونم

    جناب مدرسی سلام.بسیار بجا و جالب و مثل همیشه با نثری روان و آسان فهم نوشتید.خدا قوتت بده که لبخند به لب من و دوستان آوردی.هر از گاه در میان بیان خاطرات و حوادث و توضیحات فنی آوردن چنین متون خنده داری بسیار ارزشمند است.خسته نباشید.

    مورد بعدی اینکه نشستن روی رودخانه هودسن نیویورک با مهارت خلبان پس از ورود پرندگان به موتورها و عملیات بهنگام و بموقع گارد ساحلی در نجات کلیه مسافرین و ایضا خروج خلبان هواپیما بعنوان آخرین نفر و حصول اطمینان از اینکه هیچکس در کابین و حتی سرویسهای بهداشتی باقی نمانده است همگی درسهای عملی و بزرگی هستند که ما یعنی خلبانان - پرسنل فرودگاهی - امنیتی - ناجیان غریق - گارد های ساحلی و غیره باید آموخته و با کوچکترین حادثه ای که رخ می دهد متحمل تعداد زیاد تلفات نشویم.یادتان هست نشستن هواپیمای سپاه در روستا های نزدیک ارومیه که باعث شهادت تعداد زیادی از بهترین نفرات این نیرو از جمله فرمانده نیروی زمینی شهید احمد کاظمی گردید و نظایر آن ؟ اینها همه case study های مهمی برای آموزش است که متاسفانه ما با درج یک خبر بسیار ساده و مختصر در جرائد از روی آنها میگذریم. همانطور که در مورد زلزله و غیره....
    پاسخ
    سرور گرامی جناب فرنودی عزیزم
    با تشکر از شما و ابراز خرسندی از این که باعث شگفتن گل خنده بر لبان زیبای شما شده ام
    سرور گرامی به نکته خیلی مهم و اساسی اشاره کردی
    مثال حادثه اخیر بهترین شاهد برای رعایت اصول ایمنی و اماده بودن همه تخصص ها بوده است .. در صورتی که وقتی هواپیمای ساهای ما در نزدیکی رودخانه سانحه داد .. اولین نفرات شنیدم میهمانداران و بعضی خدمه ان بوده اند !! و نفهیمدم ان کودکی که گم شد .. کارش به کجا کشید ؟
    یا به قول شما هواپیمای شهید کاظمی .. که هر کدوم می تونست درس بزرگی برای نجات حوادث مشابه باشد

    سلام جناب مدرسي :
    من يكي از خوانندگان دائمي وبلاگ ارزشمند شما هستم و از شما كه با وجود مشكلات فراوان خاطرات و مشاهدات جالب و درس آموز خود را با ما در ميان ميگذاريد كمال تشكر را دارم.
    انشا ا... از طريق ايميل مفصلتر با شما ارتباط برقرار خواهم كرد.
    در حال حاضر بعنوان يك شيفته پرواز و هواپيما دو سوال كوچك دارم:
    1- زائده هاي كوچك و تقريبا ذوزنقه اي شكلي كه روي سقف و پائين بدنه هواپيماهاي مسافربري هستند چه كاربردي دارند؟
    2- در هواپيماهاي بوئينگ (خصوصا 747) زير دم و سكان افقي يك سوراخ كوچك وجود دارد كه در ساير هواپيماها نيست علت و كاربرد آن چيست؟

    با تشكر و به اميد ديدار
    پاسخ
    احمد رضا جان نازنین
    خوشحال دوستان عزیز و بزرگواری در جمع یاران همدل و صمیمی هستند
    من هم اگه کاری می کنم .. صرفآ وظیفه است و به عشق دوستان جانم هم تقدیم می کنم .. در مورد سوالات شما .. باید عرض کنم تا نبینم دقیقآ نمی توانم پاسخ دهم .. می ترسم اشتباه باشد .. ولی به طور کلی هر زائده روی هواپیما .. دارای کاربرد خاصی است . اگه به حالت پچ یا وصله باشد .. یک جور کار برد داره .. مثلآ روی سقف علامت های مستطیل شکل برای گام گذاشتن است .. در بدنه با رنگ دیگه .. کاربرد استتیک داره .. بعضی هواپیماها .. هم ونت یا همون خروجی مثل سوپاپ است .. ولی تا نبینم هر چه بگم .. ممکنه اشتباه باشه .. ضمن این که هر هواپیما علائم و مشخصات خاص کارخانه خودش رو داره .. اما در جامبو جت آن سوراخی که می فرمایید .. اگزوز برق کمکی یا اپی یو است . که قبل از روشن کردن موتور از ان برای تآمین برق استفاده می کنند
    موفق باشی

    ..........
    ........ .......
    ارادتمند شما نوید-چ
    پاسخ
    نوید جان عزیز و گرامی
    خودت می دونی مثب پسرم دوستت دارم .. و همیشه آرزوی موفقیت شما رو دارم .. پسرم .. من معتقدم اصلآ رو در بایستی نکن
    راست و حسینی برو و خواسته خودت رو مطرح کن .. چون زمان می گذره
    حتی اگه مخالفت کرد .. بار دیگر و بار های دیگر هم مطرح کن تا از رو برود
    در این رابطه هرگز خجالت نکش
    وقتی آینده تو بستگی به آن دارد .. اصلآ خجالت نکش
    آن قدر خواسته ات رو تکرار کن تا بدونه تو برای آینده ات خیلی پشتکار داری
    اگه یک بار بگی و بعد دنبالش رو نگیری .. خواهد گفت براش زیاد مهم نیست
    بعضی ها دوست دارند برای انجام کاری .. چند بار رو بزنی
    پس برو و خودت مطرح کن
    موفق باشی

    سلام آقای مدرسی.
    یک درخواستی داشتم که امیدوارم ردش نکنید. اون هم اینکه من یک وبلاگی دارم که ازش میشه فیلم های مستند شبکه های بزرگ دنیا مثل نشنال جغرافی ، دیسکاوری ، بی بی سی ، ... رو یا خرید یا تورنتشون رو دانلود کرد. که در میان این مستند ها مستند حوادث هوایی شبکه ی نشنال جغرافی و نحوه ی ساخت ایرباس 380 شبکه ی دیسکاوری هم وجود داره. ازتون خواهش میکنم بنر وبلاگم رو که اگه بخواهین نوید مستوفی (خلبان نوجوان)براتون میفرسته، در سایتتون قرار بدین.در صورت تمایل لطفاً ایمیل بفرستین.
    با تشکر
    پاسخ
    محمد جان .. دوست عزیز .. خودت رو قبول دارم عزیزم
    بفرست تا همین امروز در پست جدید قرار دهم
    اگر دیر بفرستی ممکنه به این پست نرسه .. پس عجله کن

    ببخشيد انتحاري صحيح است نه انتهاري
    پاسخ
    علی جان حق باشماست
    من اشتباه نوشتم
    از این که تذکر دادی .. سپاسگزارم

    بنام آنكه هستي از او نام يافت

    نظر به راست ، ايست ،خبردار-شتلق شوتولوق
    دورود جناب(چششششششمك)
    استاد عزيزم جناب مدرسي و دوستان گرامي سلام
    تصميم گرفته ام مطالبي كه در خصوص جنگنده هاي گوناگون در سايتهاي مختلف آورده شده را پس از ويرايش جهت استفاده و برهبرداري شما عزيزان برايتان درج كنم لذا در ابتدا عوامل موثر و مهم جهت مقايسه جنگنده ها با يكديگر را در زير برايتان مي نويسم

    1-مانور پذيري:يعني توانايي شيرجه زدن سريع و ناگهاني-اوجگيري قدرتمندانه و گردش كردن تند و بسته براي پيشدستي نمودن در متوجه كردن دماغه هواپيما بسوي هواپيماي دشمن

    2-ديد:با وجود تمامي امكانات راداري-كنترل كنندگان زميني و هواپيماهاي AWACS(هشدار زود هنگام)خلبان جنگنده براي پيروزي در نبرد هوايي نزديك به آنچه ميبيند متكي است. ديدن بدون مانع به خلبان امكان برتري بيشتري ميدهد.نمونه هاي موفق اين ديدگاه هواپيماهاي P-51D موستانگ و F-16 فايتينگ فالكن ميباشد.

    3-برد:يعني توانايي حمل سوخت كافي براي نبرد از بلند شدن از پايگاه يا ناو و جنگيدن و بازگشت دوباره به خانه.

    4-بقاپذيري:يعني توانايي تحمل و جذب صدمات قابل توجه حين نبرد و بازگشتن به پايگاه مادر يا نهايتا يك مكان امن.

    5-قدرت آتش:قدرت آتش يك جنگنده نيز عاملي تعيين كننده در پيروزي است.

    6-سقف پرواز:بيشترين ارتفاعي كه يك جنگنده از آن به گونه اي موثر به اجراي ماموريت بپردازد.

    7-سرعت:سرعت يك جنگنده به آن كمك ميكند كه در كمترين زمان ممكن وارد صحنه نبرد شده يا آن را ترك نمايد.

    8-نسبت شكار:عبارتند از نسبت هواپيماهاي سرنگون شده دشمن توسط يك نمونه خاص از هواپيماهاي خودي به نسبت تعداد سرنگون شده همان نوع هواپيماي خودي.

    مقايسه كلاسيك F16 با Mig29
    ماموریت
    اف16: ایجاد برتری هوایی در ارتفاع پائین و متوسط با موشک کوتاه برد به همراه قابلیت اندک Ground Attack
    با قابلیت Wing Load پائین جهت انجام شتاب گیری سریع، ایجاد زوایای حمله ی بالا تا 25 درجه
    جایگزین F-5E (با برد بیشتر و جثه ی بزرگتر) جهت تکمیل برتری هوایی با همکاری F-15

    میگ29: ایجاد برتری هوایی در سرعتهای زیاد و ارتفاع بالا با استفاده از موشکهای دوربرد و میان برد
    با قابلیت Wing Load پائین جهت انجام شتاب گیری سریع، ایجاد زوایای حمله ی بالا تا بیش از 45 درجه
    جایگزین MiG-21 با مانورپذیری بهتر ولی با برد محدود جهت پدافند نقطه ای و دفاع از بمب افکن های سنگین

    نخستین پرواز
    اف16: دوم فوریه 1974
    میگ29: ششم اکتبر 1977

    طول بدنه
    اف16: حدود 03/15 متر
    میگ29: حدود 32/17 متر

    فاصله ی دو سر بالها
    اف16: حدود 10 متر
    میگ29: حدود 36/11 متر

    ارتفاع
    اف16: حدود 09/5 متر
    میگ29: حدود 73/4 متر

    موتور
    اف16: یک موتور توربوفن ساخت جنرال الکتریک F-100-PW-220 با صدای کم و بدون ایجاد دود سیاه
    کشش: 23770 پاوند
    TBO (فاصله بین دو تعمیر اساسی): ؟
    عمر کلی موتور: ؟

    میگ29: دو موتور توربوجت (یا توربوفن؟) RD-33 ساخت تومانسکی با قابلیت ایجاد دود سیاه و صدای سهمگین
    کشش: هر موتور 18300 پاوند
    TBO (فاصله بین دو تعمیر اساسی): 400 ساعت
    عمر کلی موتور: 1400 ساعت

    رادار
    اف16: AN/APG-66 pulsed-Doppler radar با بردی حدود 100 کیلومتر
    میگ29: ؟ با بردی حدود 80 تا 85 کیلومتر

    وزن خالی
    اف16: حدود 7387 کیلوگرم
    میگ29: حدود 11000 کیلوگرم

    ظرفیت سوخت
    اف16: حدود 3105 کیلوگرم
    میگ29: حدود 3450 کیلوگرم

    بیشترین وزن قابل تیک آف
    اف16: حدود 17000 کیلوگرم
    میگ29: حدود 18500 کیلوگرم

    وزن مناسب جهت عملیات رزمی
    اف16: حدود 11467 کیلوگرم
    میگ29: حدود 15240 کیلوگرم

    بیشترین سقف پروازی
    اف16: ؟
    میگ29: حدود 65000 فوت

    میزان اوج گیری
    اف16: ؟
    میگ29: حدود 330 متر در ثانیه

    سقف پرواز خدمتی
    اف16: حدود 55000 فوت
    میگ29: حدود 59000 فوت

    برد عملیاتی خطی (بدون بازگشت)
    اف16: حدود 3900 کیلومتر (با قابلیت سوختگیری هوایی بیشتر هم می شود)
    میگ29: حدود 2100 کیلومتر (قابلیت سوختگیری هوایی ندارد!)

    سرعت
    اف16: حدود 05/2 ماخ
    میگ29: حدود 3/2 ماخ

    حد تحمل فشار g
    اف16: حدود 9+ در سرعتهای زیرصوت و ارتفاع پائین
    میگ29: حدود 5/7+ در ارتفاع پائین و سرعت زیرصوت و 9+ در ارتفاع بالا

    سیستم صندلی پران
    اف16: نوع ACES-2 ساخت MD با قابلیت پرش حداکثر در ارتفاع 50000 فوت و سرعت 1 ماخ (وزن: ؟ کیلوگرم)
    میگ29: نوع K-36D با قابلیت پرش حداکثر در ارتفاع 82000 فوت و سرعت 5/2 ماخ (وزن: 205 کیلوگرم)

    تسلیحات
    F-16A: تا 6 فروند موشک کوتاه برد حرارت یاب AIM-9M
    F-16C: دو موشک AIM-9M و دو فرود موشک میان برد آمرام AIM-120

    میگ29: هشت فروند موشک حرارت یاب کوتاه برد AA-8
    یا ترکیبی از 6 فروند موشک AA-8 و AA-10 و AA-11 به همراه مخازن سوخت خارجی
    (با مخازن سوخت خارجی امکان پرواز فراصوت برای میگ29 وجود ندارد!)

    تیربار
    اف16: یک دستگاه تیربار 20 میلی متریM-61A1 با 500 تیر فشنگ
    میگ29: یک توپ 30 میلی متری GSh-30L با 150 تیر فشنگ

    امتیازت ویژه
    میگ29:
    سایت هدف گیری (HMS) بر روی کلاه پروازی خلبان
    سیستم جالب رهگیری حرارت موتور (IRST) با امکان مسافت یابی لیزری بسیار دقیق جهت تیربار هواپیما

    اف16:
    سیستم AN/AAQ-13 LANTIRN NAVIGATION POD (شبیه ساز عوارض زمین و . . . )

    قیمت:
    اف16: حدود 26 میلیون دلار
    میگ29: حدود 40 میلیون دلار

    نتیجه گیری:
    اف16 در اصل یک جنگنده ی ویژه ی رزمهای هوایی نزدیک است که برای برتری یافتن بر حریف در سرعتهای زیرصوت و گذرصوت در ارتفاعهای پائین و بالا طراحی شده است. این جنگنده تا حدی به خاطر بیشترین وزن هنگام برخاستن بالای خود (این وزن در مدل F-16C بیشتر از MiG-29A است) از توانایی های هوا به زمین بالایی نیز برخوردار است.
    ولی میگ29 که برای دست یابی به برتری هوایی طراحی شده است، از توانایی دفاع هوایی موثر کوتاه برد در برابر هواپیماهای نفوذی بسیار سریع و بلندپرواز دشمن نیز برخوردار می باشد ولی کارایی آن در حملات هوا به زمین در مدل A پیش بینی نشده است.
    هردو هواپیما در در ماموریتهای اصلی خود برتر هستند، ولی هردو همچنان به برنامه های جدید بهسازی و ارتقاء (به ویژه میگ29) نیازمندند که این بهسازی شامل: افزایش مساحت بال در F-16C و همچنین افزودن بر وزن هنگام برخاستن، افزایش فاصله ی زمانی میان دو تعمیر اساسی (TBO) و عمر موتور میگ29 همراه با طراحی مجدد مخازن خارجی سوخت با قابلیت ایجاد پسای کم جهت امکان پرواز فراصوت و ایجاد توانایی سوختگیری هوایی و تغییراتی جهت تحمل فشار تا 9g بدون توجه به سرعت جنگنده ی میگ29 از آن جمله هستند.

    منابع:
    1- خودم
    2- انجمنهای هوا-فضا
    3- www.centralclubs.com


    كوچيك شما
    علي كدخدايي
    پاسح
    وای علی جان ... دیگه سنگ تموم گذاشتی
    هر چه حرکات نظامی بود رو اوردی ..!! من با یکی مشکل داشتم .. تو چند تا هم اضافه کردی !!؟ ممنون از شما
    در مورد مطالب علمی جالبی که تهیه می کنی .. از شما سپاسگزارم
    چون خیلی ها فرصت نمی کنند این اطلاعات را از سایت های دیگه پیدا کنند .. شما زحمات ان ها رو کم می کنی .. ای کاش منبع را هم ذکر کنی .. تا زحمات همکاران ما هم هدر نرود .. به هر حال ان ها هم زحمت می کشند .. اگر چه اگه هدف اطلاع رسانی است .. مانعی ندارد .. اما خب باید عادت کنیم به زحمات دوستان ارج نهیم
    می دونم شما گلچین کردی .. و از هر سایت و کتاب یک خط ..برداشتی . که این نیاز به ذکر منابع نیست
    به هر حال من که خدایی خیلی بهره بردم .. خیلی به اطلاعات عمومی ام افزوده شد .. خدا قوت

    سلام استاد
    دوباره هما فرخوان داده بود که یکی از اونها استخدام به عنوان داوطلب دوره آموزشی
    تربیت خلبان بود که آخرین فرصت پست کردن مدارک 25 همین برج بود که ما بازم دیر رسیدیم شانسه دیگه چیکارش کنم
    راستی از شما به خواطر معرفی جناب صادقی و البته در همین جا از راهنمایی های ایشان هم تشکر میکنم خدا بزرگه یه کاریش میکنیم.
    پاسخ
    رضا جان .. اشکالی نداره
    فدای سرت .. شاید مصلحت بوده که شما یک سال تآخیر داشته باشی
    هیچ وقت برای تحصیل دیر نیست
    آرزو می کنم .. به خواسته های قلبی ات برسی
    جناب صادقی از دساتید بزرگواری هستند که بنده افتخار همکاری با ایشون رو دارم

    Hello M.r Modarresi
    Here is the code for Banner that Mohammadata said
    Would you please not publish this comment.

    code:

    photo link:

    Adress:sciencemovie.blogfa.com
    پاسخ
    نوید جان عزیز
    با عرض پوزش .. من بار ها عرض کرده که کد های سایت دست من نیست .. و امتیاز بغل های سایت متعلق به شرکت طراح و طراح محترم است . به همین دلیل من معرفی سایت یا هر گونه تبلیغ رو در بین مطالبم می گذارم
    وقتی دوست شما فرمود که بنر سایت ان ها را تبلیغ کنم .. عرض کردم .. هیچ اشکالی نداره
    ولی خواهش می کنم برای تبلیغات رایگان .. تنها تصویر بنر را برای من بفرستید تا در انتهای پست ها قرار دهم .. برای تبلیغات پولی ، با جناب بازیار هماهنگ فرمایند
    فقط نوید جان به دوستت بگو همین امشب لوگو یا بنر سایت را برایم بفرستد .. چون مطلب بعدی در حال اماده شدن است .. و گرنه می افته برای پست های بعدی
    نوید جان کد مربوطه را در وبلاگ قرار دادم

    Salam Mr Modarresi
    This is the other pictures link.(A380)
    link:
    http://gigaimage.com/images/0whf2w6lzxl5hc6ta82.jpg
    adress:
    sciencemovie.co.cc

    سلام عمو جون

    متاسفانه چون بنده هنوز دانشجو هستم و به خدمت نرفتم نمی تونم زیاد حرکتی کنم!!!ما خدمت ندیده ها فقط صدای شتلق رو شنیدیم!!!پس شتلق!

    اگه اجازه بدید از آقای علی کدخدایی چند تا سوال داشتم...البته عمو جون زیاد منظره خوبی ندارد که دوستان در بخش نظرات با هم گفتگو کنند...چطوره یه انجمن راه بندازیم؟بنده پیشنهاد دارم که یه انجمن راه بندازیم تا از اطلاعات سودمند دوستان (به خصوص آوالانچ عزیز (چاکریم!) و آقای کدخدایی) سود ببریم و هم این طوری جای نظرات رو اشغال نکنیم...

    دوست عزیزم جناب علی کدخدایی در ابتدا بابت اینکه در پست قبلی به بنده اظهار لطف کردین ممنونم...حال چند سوال دارم از شما...
    ممنون از اطلاعات جالبتون که ارائه کردید بنده اصلا قصد جسارت ندارم...در توضیحات قید شده بود که میگ29 نیاز به بهسازی دارد آن هم به طور ویژه...اگر اجازه بدید مدل های ساخته شده از میگ29 رو خدمتتان شرح دهم:
    میگ 29 A - Ub - Sc - Sm - M - SMT - UBT - OVT

    البته چندیدن نمونه دیگر نیز بود که به علت سفارشی بودن از ذکر آن خود داری کردم...علی جان با این همه تنوع مدل که در هر سری انبوهی از تجهیزات مدرن به آن اضافه میشود آیا میگ 29 باز هم نیاز به بهینه سازی دارد؟
    یا اف16 اماراتی ها که اگر اشتباه نکنم از سری بلک 50-52 (f16 i که در نیروی هوایی اسراییل خدمت میکند) واقعا پیشرفته هستند...

    مورد بعدی هم در مورد قیمت آنهاست... من فکر میکنم که رقم های ارایه شده اصلا درست نباشند زیرا وقتی از یک هواپیما چندین جور مدل ساخته میشه،دیگه قیمت دادن بی معناست...همین اف16 برای 10 کشور متفاوت ، با تجهیزات گوناگون ساخته شده..
    در ضمن در مدل های جدید میگ 29 ، شکل بدنه هم به نحو حیرت انگیزی آیرودینامیک تر شده که پسا رو به طور قابل ملاحضه ای کاهش داده...

    در ضمن موتور آردی 33 توربو جت است...

    کاپیتان جون بازهم بابت اینکه فضای شما رو به ناحق! اشغال کردیم معذرت خواسته و همین حالا سریعا عقب نشینی میکنیم!


    علی جان بازهم به خاطر فضولی معذرت میخوام...

    عمو جون در پناه حق باشی...
    پاسخ
    عرفان عزیز و نازنین
    قبل از هر چیز ار شما به خاطر باب کردن انواع اصطلاحات جور وا جور پادگانی سپاسگزارم . چون بدعت گذار آن شما بودی .. اما حالا جناب کدخدایی کامل ترش کرد .. خبر دار .. به چپ چپ .. و الخ .. بگذریم
    پسرم نکنه شما علم غیب داری ..!!!؟
    یک لحظه فکر کردم حرف های خودمونی پست بعدی رو خوانده ای !!! می دونی چرا ؟ شاید باورت نشه که در پست بعدی .. مژده داده ام که یک تالار گفتگو همین دیروز به ثبت رسید ! از زیر مجموعه سایت اولد پایلوت است . منتها به پیشنهاد و حمایت سایت " پیک باران " که دیروز دامین ان را به نام " خلبان دات کام " به ثبت رسانید .. هنوز مرکب این امر خیر خشک نشده و هنوز رسمآ اعلام نشده ، شما پسر خوبم از قلب دوستان خوب ما اطلاع داری .. و پیشاپیش آن را پیشنهاد کردی
    عرفان جان .. خودت می دونی من زیاد به این جور قضایا وارد نیستم .. تا این که دو روز پیش فرید جان مدیر سایت وزین پیک باران به من پیشنهاد داد تا یک تالار گفت و گو راه اندازی کنیم .. تا این بحث های خوب و علمی در ان پی گیری شده و همه ان لاین بهره ببریم ..
    اسپانسر و حامی مدیر محترم پیک باران است .. من فقط میرزا بنویس هستم .. ! راستی از اون جایی که همه کار ها را اسپانسر حرفه ای ما انجام داده است .. نیازمند دو سه همکار محترم برای راه اندازی رسمی ان هستیم .. که به محض اعلام امادگی نیرو ها .. که فکر می کنم مدیر های هر بخش خواهند شد .. کار راه خواهد افتاد من رسمآ از پست بعدی اعلام خواهم کرد .. خب دیدی چقدر از زمانه جلو تر هستی .. !؟؟؟؟ جدی می گم .. دلیل ان تنها همدلی یاران است و بس ..
    در مورد مطالبی که فرمودی و بحثی که پیش کشیدی .. ضمن تشکر از علی جان نازنین و آوالانچ محترم . فکر می کنم با راه اندازی آن دیگه وضع مون خیلی عالی می شود .
    امیدوارم علی جان هم پرسش های شما رو پاسخ دهد

    منظورم این بود که آیا هواپیماهای مسافربری (و هرکولس) این توانایی رو دارند که وقتی سالم توی آب می‌افتن مثل یک قایق روی آب شناور بمونن و به زیر فرو نرن؟
    آخه ظاهرا ایرباس مذکور این ویژگی رو نداشته، چون تصاویر این طور نشون می‌ده که هواپیما کم‌کم در آب فرو رفته...
    پاسخ
    علی جان عزیزم .. ممنون از شما
    پسرم خودت می گویی هواپیما .. نه قایق !! پس همه هواپیماها بدون استثناء در آب فرو می روند .. علاوه بر ان عرض کردم .. که خیلی فرود در آب سخت و خطرناک تر از زمین است
    اگه مطالب قبلی من را خوانده باشی .. در یکی از پست ها نوشتم که هواپیماهای هرکولس در داخل هر بال خود دو قایق حمل می کند که به محض فرود در آب و کشیدن یکی از سه دستگیره ای که یکی در انتها ... دیگری در وسط و یکی هم در کابین وجود دارد ... آن چهار قایق که مثل بالشی بسته بندی و تا شده است ، باز شده و خود به خود پر باد می شود .. و هر یک تا 20 نفر را در خود حمل می کنه .. کلآ 80 نفر .. در یک پست کنده شدن قایق در آسمان و سقوط در شهر تهران رو نوشتم ... پس اگه خلبان هرکولسی مهارت داشته باشه و سالم در آب فرود بیاید .. با کشیدن هر یک از دستگیره ها قایق ها آماده سوار کردن مسافران داخل هواپیما است . در باره سایر هواپیما ها اطلاع چندانی ندارم .. ولی می دانم هواپیماها نمی توانند مدت زیادی روی آب بمانند

    سلام جناب مدرسی
    با تشکر از لطف شما و توجهی که به خوانندگان سایت دارید. الهی من قربان شما بشوم که این قدر به ما عنایت و لطف دارید. من لینک تصویر را ارسال کردم.
    با تشکر
    پاسخ
    نوید جان .. من کد را در وبلاگ قرار دادم ... امیدوارم دوستت خوشش امده باشد

    سلام اگر ممكن است درباره ي فرود اضطراري خلبان آمريكايي پستي تهيه كنيد ، من خواندم كه قبلا خلبان نيروي هوايي بوده آيا اين پيشينه نظامي در عملكردش موثره؟
    پاسخ
    احسان جان .. اتفاقآ در اولین فرصت ، تصمیم دارم ان را بررسی و در پست منتشر کنم
    اما در مورد پرسش شما عرض کنم ... بله .. مسلمآ خلبانی که از نیروی هوایی به ایرلاینی منتقل شده باشد .. کارایی او به مراتب بالاتر از یک خلبان غیر نظامی است
    چون خلبانان نظامی به دلیل ماهیت حرفه ای که دارند .. از تمرینات متفاوتی بهره برده و تجربه خیلی زیادی در پرواز مخصوصآ شرایط بحران و اضطراری دارد .. من بار ها عرض کردم .. فرود در آب خیلی خیلی سخت تر و خطر ناک تر از زمین خشک و سنگلاخ است
    شاید به نظر آب بی خطر جلوه کند ... در نیروی هوایی همه خلبان ها .. باید دوره تاکتیکال و عملیاتی شدن رو طی کنند .. ممکنه دو نفر در نگاه نخست هر دو خلبان باشند .. اما در ماموریت های سخت و خطرناک ، فقط خلبانان تاکتیکال مجاز به پرواز های سخت هستند .. پس می بینی که نیروی هوایی به دلیل تجربیات و اموزش های خاصی که می بینند .. همیشه بر بقیه خلبانان ارجحیت دارند . چون یک خلبان غیر نظامی از ابتدا که اموزش پرواز رو می بینه .. بعد از ساعاتی خلبان می شود .. ان ها همیشه پروازی آرام ، نرم و بی دردسری را طی می کنند .. هرگز ریسک نمی کنند .. در هر هوای بدی فرود نمی آیند .. ولی خلبان هوایی با دل و جرآت تر است
    به همین دلیل اکثر خلبانان خطوط هوایی ایران را خلبانان سابق نیروی هوایی تشکیل می دهند

    با سلام حضور جناب ندرسی و دوستان عزیز عده ای از دوستان در مورد توانایی و هوش ایرانی ها پرسیده بودند که البته جسارتا" عرض کنم که آن چه که خود به عینه دیده ام حاکی از خلاقیت های بیشماری است که نزد ما ایرانیان وجود دارد و صد البته متاسفانه ما قدر آن را نمی دانیم در بعد نظامی خلاقیت ما زبانزد جهانیان است نیروهای مصلح ایران در میان نظامیان جهان به خبره ترین و باهوش ترین نظامیان شهره هستند که ناشی از توانایی های بسایار بالای فرزندان این مرز و بوم را دارد با نگاهی به جنگ 8 ساله متوجه خیلی از عرایض بنده می شوید صد البته در برخورد با نظامیان سایر کشورها کمی هم پی به نترس بودن خود می بریم رکوردهایی که توسط نیروی هوایی ما در زمان حکومت سابق و فعلی توسط خلبانان نیروی هوایی ثبت شده در کمتر جایی ذکر می شود پرواز در پست ترین ارتفاع به طول 100 کیلومتر یعنی 2.5 متری از سطح زمین با حداکثر سرعت یکی از جاودانه ترین رکوردهاست یا انجام مانورهای تا +10 جی و -4 جی که امری عادی بین خلبان های ایرانی است حتی در قضیه تعقیب شی نورانی در تهران در زمان حکومت سابق سرتیب جعفری خلبان فانتوم تعقیب کننده برای قرار گرفتن در زاویه حمله مانوری برابر با +14 جی برای لحظاتی کوتاه انجام داده بود که به گفته خلبانان آمریکایی تمرین کننده با خلبانان نیروی هوایی ش+ا+ه+ن+شاهی خلبانان ایرانی در داگ فایت خطرناکترین خلبانان دنیا هستند زیرا مغز آنها سریعتر از کامپوتر هواپیما عمل می کند و لغب در خور شجاع از کاپیتان دانیل ساموئلسون خلبان تکخال گارد ملی گرفته اند در ضمن مقایسه هواپیمای مراغبت هوایی میگ-29 با جنگنده ضربتی اف-16 اصلا" مقایسه صحیحی نیست زیرا این دو جنگنده در دو بعد جدا از هم خدمت می کنند. با تشکر
    پاسخ
    خیلی ممنون سرور گرامی
    دقیقآ به موارد صحیح اشاره فرمودید
    استاد خلبان های آمریکایی در مقابل حتی دانش اموزان معمولی نیروی هوایی کم می اوردند ..
    جعفر جان من یک دوستی دارم .. به نام آقای مهدوی .. ایشان در زمان تحصیل در امریکا همان گونه که شما اشاره کردی .. خیلی جلوتر از استاد بود .. یک روز استاد در حال تدریس خصوصیات هواپیمای سی - 130 بود .. جناب مهدوی متوجه می شود که استاد اشتباه داره توضیح می دهد ..!! روش نمی شه بگه شما اشتباه می گویید .. می پرسه .. استاد این چیز هایی که می گویید در هواپیماهای ایرانی هم هست ..!؟ و وقتی استاد گفت بله .. گفت نه .. در کشور ما مثلآ به این شکل است
    و وقتی به کتاب مراجعه می کنند .. متوجه می شوند که حق با آقای مهدوی بوده است .. از ان پس هر وقت استاد درس می داده ، به چشم های این دوستمون نگاه می کرده که نکنه اشتباه گفته باشه .. و او هم با سر تآئید می کرده ..
    یا در سایر موارد .. واقعآ ایرانی ها سر امد هستند
    ممنون از شما

    سلام آقای مدرسی. خیلی خیلی ممنون از همکاری شما.
    فقط یک سوال، چطوری میتونم با آقای بازیار تماس بگیرم؟
    پاسخ
    محمد جان عزیزم
    شماره جناب بازیار در پایان هر پست نوشته شده است
    ۰۹۳۵۸۶۶۶۲۹۶
    ولی یک بار دیگه آن را درج می کنم
    موفق باشی

    بنام خداوند خالق زيبائيها

    خدمت استادعزيزم جناب مدرس سلام
    همچنين حضور محترم دوستان گرامي به خصوص آولانچ ، نادر عزيز و عرفان

    استاد عزيزم منابع را در آخر مطالب نوشته بودم(شتلق)
    اما عرفان عزيزم ميگ 29 تا قبل از حضور برادران جديديش كه شما ذكر فرموديد در تيراژ بالا و تكنولوژي دهه 80 و 90 ميلادي به كشورهاي مختلفي از جمله ايران عزيزمون صادر شده كه همگي آنها از نوع A و UB بوده‌اند كه ه واقعاً تبديل به تراكتور شده و نياز به بهسازي و نوسازي زيادي در سيستم‌هاي رادار، جنگ‌افزار،نمايشگرهاي چند منظوره و تعويض با موتور پرقدرت‌تر آر دي 33 هستند ضمن آنكه ميگ 29 از مدل پايه تا حال از موتور توربوفن استفاده ميكرده نه از توربوجت البته يك راه ساده براي شناخت آن وجود دارد . اگر در رژه‌هاي هوايي نيروهاي مسلح در 29 فروردين يا 22 بهمن حضور داشته‌ايد ملاحظه كرديد كه وقتي اف 4 ، اف 5 و يا اف14 از بالاي سر ما رد مي شوند صداي سوت وحشتناكي به همراه غرش آن زمين و زمان را بهم مي ريزد در حالي كه وقتي ميگ 29 از بالاي سر ما رد مي شود داراي صداي بسيار كم و غرش خفيفي است كه شايد وقتي به دويست سي صد متري ما رسيد كمي صدايش را بشنويم ، اين بهخاطر نوع موتور اين جنگنده‌ها است يعني موتور جت داراي صدايي بسيار زياد و مهيب است ولي موتور توربوفن داراي صداي خفيفتر و به مراتب آرامتري است ضمن اينكه تمامي موتورهاي هواپيماها از سيتم جت استفاده مي كنند كه با اضافه نمودن فن به آن باعث مي گردد موتوري با مصرف پائينتر وصداي كمتر توليد گردد .
    اما در مورد اف 16 اماراتي بله اين جنگنده بخاطر مخازن سوخت خارجي چسبيده به بالاي هواپيما و سيستمهاي پيچيده الكترونيكي از اف 16 هاي ايالات متحده هم پيشرفته تر است ولي بايد توجه نمائيد كه اماراتي ها حتي قادر به تعمير كوچكترين وسيله اين ابر جنگنده هم نخواهند بود و آمريكا مي داند كه اگر تمامي تسليحات پيشرفته دنيا را هم به اين كشور دو سه ميليوني بدهد با اعزام يك لشگر صد هزار نفري ظرف مدت يك روز امارات فتح خواهد شد لذا فرقي نمي‌كند كه اين جنگده پيشرفته در اختيار آمريكا باشد يا امارات .
    در خصوص قيمت اين جنگنده هاي هم بايد عرض كنم دقيقاً مانند خودرو قيمت گذاري مي شود يعني جنگنده هاي پايه داراي قيمت مشخصي است كه پس از سفارش توسط مشتري و بر اساس درخواست مشتري نصب به نصب سيستمهاي اضافي قيمت جنگنده نيز تغيير مي كند بطورمثال قيمت مثلاً 40 ميليون دلار پايه است اگر راداري قويتر يا سيستم جنگ افزاري پيشرفته تر يا غلافهاي الكترونيكي اضافي به خواهيم شايد قيمت آن به 60 ميليون دلار هم افزايش يابد .

    با تشكر از دقت نظر شما
    حق نگهدارتان
    علي كدخدايي
    پاسخ
    پسر عزیز و گرامی ام علی جان
    خیلی ممنون .. بی نهایت لذت برده و استفاده کردم
    امیدوارم با گشایش تالار گفت و گو .. این ارتباطات رنگ و بوی بهتری به خود بگیرند
    ممنون از شما و خدا قوت

    مجدداً شتلق خبردار
    ببخشيد مطلبي يادم رفت
    جعفر جان عزيزم هيچوقت مقايسه جنگنده‌ها با هم كار درستي نيست ولي اگر مطالب را به دقت مطالعه فرمائيد مي بيند نوشته شده مقايسه كلاسيك ميگ 29 با اف 16 نه چيز ديگر

    ارادتمند
    كدخدايي
    پاسخ
    خبر دار ... آزاد
    ممنون علی جان از توضیح مجدد شما

    با سلام و خسته نباشيد خدمت شما آقاي مدرسي عزيز.
    من حسين جلالي هستم همسر خانم شبنم طاهرنيا. امروز متوجه شدم كه شما نه تنها لطف كرديد آدرس سايت Kalam.tv را براي دوستان به نمايش گذاشته‌ايد بلكه آدرس سايت پدر من را نيز قرار داده‌ايد و من بابت اين لطف شما بسيار ممنون هستم. اميدوارم كه روزي بتوانيم زحمات شما را جبران كنيم.
    پاسخ
    جناب آقای جلالی گرامی
    از اشنایی شما دوست نازنینم خیلی خوشحالم
    من خیلی دلم می خواست با شما هم آشنا شوم
    دختر عزیزم فقط اسم شما رو فرموده بود .. باور کنید من خیلی خوشحالم که دوستان بسیار فرهیخته ای دارم
    در مورد کلام تی وی هم .. باید عرض کنم .. واقعا خدا قوت .. خیلی کار جالب و بی نظیری را راه اندازی کرده اید
    امیدوارم هر روز بیشتر از روز قبل موفق و پیروز باشید
    از قول بنده به دختر عزیزم شبنم خانم خیلی سلام برسانید ..
    شاد و سر بلند باشید

    سلام آقای مدرسی عزیز
    می بینم که حسین پیشدستی کرده قبل از من پیغام گذاشته!
    خیلی خیلی پست جالبی گذاشتین کلی خندیدم امیدوارم که همیشه لبتون خندون و دلتون شاد باشه.
    باز هم از زحماتتون ممنون من واقعا زبانم از تشکر قاصره.
    درباره وبلاگ هم چشم من هر دفعه که سایت رو باز می کنم حتما روی ادرس وبلاگ هم کلیک میکنم.
    شاد و سلامت باشید.
    پاسخ
    دختر عزیز و گرامی
    باور کن کاری که من انجام دادم .. در حد تشکر هم نبود .. چه برسه که شما با همسر عزیزت این همه من را شرمنده فرمایید
    من بارها عرض کردم .. حتی اگه با شما در ارتباط نبودم ، جذابیت کار شما من را وادار به تبلیغ و معرفی می کرد
    از قول من به همسر نازنینت .. حسین جان گرامی سلام برسون
    در مورد وبلاگ هم ممنونم

    سلام جناب مدرسی میشه بگید چرا یکی از خلبانان ایرانی را کشتند وبه دیگری هم شلیک کردند؟
    پاسخ
    رضا جان چون قبلآ توضیح داده بودم ، زیاد روی این قضیه مانور نکردم ..
    یکی از دانشجویان خلبانی که یک دوره از ما قدیمی تر بودند .. بوسیله یکی از سیاه پوستان کشته شد .
    دلیل ان هم ارتباط با زن سیاهپوست بود
    دومی هم به دلایل مشابه گلوله خورد .. ولی شانس اورد زنده ماند .. فکر می کنم پایش را قطع کردند .. و به ایران برگردوندند ..
    زن باره گی ایرانیان .. ان هم با زنان شوهر دار . متآسفانه رواج داشت
    ایرانی ها البته بعضی ها .. به صغیر و کبیر رحم نمی کردند ..
    یادم اگه باشه یک پست در باره این خصلت ایرانی ها بنویسم

    جناب مدرسی ایمیل مورد نظر ارسال شد.اگر مشکلی پیش اومد بفرمایین دوباره بفرستم...
    پاسخ
    ممنونم محمد جان ... هنوز باز نکرده ام
    ولی قبل از آپ کردن پست جدید چک خواهم کرد
    پی نوشت
    عطا جان من الان ای میل ها رو چک کردم .. خبری از نامه شما نبود
    فکر نمی کنی اشتباه فرستاده باشی ؟
    جی میل بنده
    behrouz.journalist@gmail.com
    است
    فکر نمی کنم که به این پست برسه ... تقصیر خودت بود عزیز .. من همه جوره همکاری کردم

    سلام مجدد.
    ......
    .........
    ............
    نیلوفر عزیز و گرامی
    هیچ گاه نامید نشو
    زندگی خیلی شیرین تر از این حرف هاست
    با موبایلی که برای خوانندگان در نظر گرفته ام تماس بگیر .. تا بگویم به کجا تماس گرفتی و یا از کجا شروع کنی
    البته قول صد در صد نمی دهم .. ولی یک آشنای قوی در دانشگاه دارم .. او یک روحانی است ولی خیلی خرش در تمام دانشگاه ها می رود .. با او سال ها کار فرهنگی انجام داده ام

    آقاى مدرسی عزيز ميشود راجع به فرود اضطراري هواپيماي ايرباس A320 خطوط US Airways كه در رودخانه هادسون نيويورك فرودآمد نظرِ خودتون رو بگين ؟ چطورى ميشه توى آب فرود آمد . يادمه ۱ بار گفته بودين سخت ترين حالت هست
    پاسخ
    بله حامد عزیز و گرامی
    سخت ترین حالت برای یک خلبان و هواپیما فرود در آب است .. کوچکترین اشتباه باعث متلاشی شدن هواپیما می شود
    چون آب بر خلاف خشکی خیلی سخت تر و مقاوم تر است
    من برنامه های چند پست را از پیش در موردشون فکر کرده ام .. ولی در اینده تصمیم دارم در مورد این حادثه و این که چرا هواپیما سالم ماند .. مطلبی رو به عنوان کالبد شکافی حادثه بنویسم
    فقط از شما خواهش می کنم ... بعد از یکی دو پست حتمآ یاد اوری کنید .. چون کمی فراموش کارم

    سلام عمو جان
    بابا دمت گرم واقعا عالی بود.چند وقتی بود بخاطر مشکلی که داشتم نتونسته بودم سر بزنم عوضش امروز هر دو پست را یکجا خوندم. در ضمن وقتی
    امار سایت رو دیدم خیلی خوشحال شدم
    انشاا... همیشه سلامت باشید.دوستتون دارم.
    پاسخ
    صابر عزیز و نازنین
    خیلی خوشحالم که بار دیگر با حضور سبزت به محفل ما گرمی بخشیدی
    امیدوارم همیشه سالم و تندرست باشی

    استاد ارجمندم
    جناب مدرسي عزيز
    سلام
    ممنونم به خاطر تمام الطاف بيكران شما.
    شماره ي من به همون قبلي تغير كرد:
    09123263072
    www.asemoon.org
    پاسخ
    پسر عزیز و فرهیخته ام
    خوشحالم که دوستی مثل شما دارم
    و از ان خوشحال تر .. لطفی است که به خوانندگان جوان سایت ام می کنی
    شاد و پایدار باشی

    Salam Aghaye Modarresi
    bebakhshid .dar comment ha khandam ke linke tasvir ra MohammadAta naferestadeh ast va man natavanestam ba ata tamas begiram amma link ra ersal mikonam.
    link:
    http://i44.tinypic.com/30uq0lu.gif
    پاسخ
    نوید جان با تشکر از شما
    به استحضار می رسانم .. من تا دقیقه نود ای میل خودم رو چک کردم .. متآسفانه دوست شما برای من تصاویر بنر را نفرستاده بود
    بدون منت عرض می کنم .. من برای هیچ کسی این همه وقت نمی گذارم .. حتی برای بنر های پولی هم این کار رو نمی کردم .. اما به خاطر روی ماه شما من چندین بار چک کردم ..
    انشاالله در پست بعدی

    جناب مدرسی عزیز سلام
    ضمن عرض خسته نباشید به اطلاع میرسانم بزودی تحقیقات استانی برای شناسایی ناشناخته های ایران توسط کارشناسان شبکه آغاز خواهد شد و در اولین اقدام از استان فارس این حرکت انجام می شود.
    با تشکر طبیبیان
    پاسخ
    استاد ارجمندم .. خیلی از خبر مسرت بخشی که فرمودید خوشحال شدم .. در پست بعدی حتمآ در بخش حرف های خودمانی به آن اشاره خواهم کرد

    سلام
    جناب مدرسی چرا پس موبایلتان همان شماره0919 راخاموش کرده اید؟
    پاسخ
    کوروش عزیز .. با عرض شرمندگی من همین امشب متوجه شدم .. ظاهرآ دیشب شارژ آن به پایان رسیده بود .. و من اصلآ حواس ام نبود
    خودم خیلی تعجب کردم که چرا زنگ نخورد .. ولی چون مشغول نگارش مطلب جدید بودم اصلآ حواس ام نبود
    من را واقعآ عفو فرمایید

    سلام
    موفقیت های سایت تان را تبریک میگم.
    تلاش شمارا درجهت تعالی روح وروان وشادی بیشتر این جمع محزون ستایش میکنم.
    پاسخ
    ممنون شهرام عزیز
    راستش این همه قابل تعریف نیستم
    ولی خوشحالم که مورد پسند و توجه شما یاران فرهیخته قرار گرفته است
    موفق باشی

    با تشکر از شما عمو بهروز این قضیه شهین خانوم منشی دادگاه و لیلا یادکتر ملیحه اخرشون چی شد؟ من هر روز به سایت سر میزنم و لذت میبرم خیلی مخلسیم.
    پاسخ
    چشم علی جان عزیز و نازنین
    حتمآ در فرصت های بعدی به آن خواهم پرداخت .. علی جان دلیل تآخیر ادامه این گونه مطالب ، اتفاقات ناگواری بود که در صنعت هوانوردی ما متآسفانه رخ داد .. و نه تنها فکر و اندیشه ام به هم ریخت .. بلکه طبق احساس وظیفه ای که داشتم روی کرد نوشته هایم به ان سو متمایل شد .. اما تصمیم دارم در آینده به ان بخش از خاطرات شخصی مثل گذشته ادامه دهم
    از شما دوست خوبم به خاطر پی گیری مطالب سپاسگزارم

    شما هم چيزي بنويسيد
    • هر چي دلتان مي خواهد بنويسيد. اينجا مربوط به شماست اگر نظر خصوصي‌اي داريد لطف کنيد و از طريق اي‌ميل (behrouz.journalist at gmail.com) مطرح کنيد، ممنون.






    مشخصات حفظ شود؟

    از تگ‌هاي HTML هم مي‌توانيد در نظرتان استفاده کنيد.

     
    Copyright 2007 by Behrouz Moddaresi | Design by WebStudio | Powered By Movable Type 3.35