درباره من
سوم دي ماه 1331 در تهران متولد شدم. پس از اتمام دوران دبيرستان به خاطر علاقه اي که به پرواز داشتم به نيروي هوايي پيوستم. در ادامه به آمريکا اعزام شدم، در بازگشت به ايران اولين پروازم را در تاريخ 18/3/53 انجام دادم و با آغاز جنگ تحميلي، به صورت شبانه روزي در مناطق جنگي پرواز داشتم و افتخار كسب مدال طلاي بالاترين ساعات پرواز را به دست آوردم. به دليل سكته قلبي و عمل جراحي باز كه ... ادامه
تبليغات
وبلاگستان
باقي قضايا
  خاطرات پرواز به شوروی سابق

4po20rsjsscwd3b1z8sx.jpg

2u29hvfrcaggsvxlbcit.gif

rk9pf62b22ulurfh6av5.jpg

   آن چه در مسکو دیدم       

vcswhyyxluz16lyiha5k.jpg

wzxg9i51tse6nvbo0bnr.jpg

 آن چه در مسکو دیدم .. عنوان مطلب این پست است که تقدیم شما یاران همدل و صمیمی مخصوصآ.  دوست بزرگوار و ارجمندم جناب آقای محمود فرنودی عزیز می کنم .  که با تحلیلی بسیار عالی از وضعیت شوروی سابق و ..  من را یاد خاطرات آن ایام و پروازی که به مسکو داشتم انداخت . در پایان مطلب همین پست اشاره کرده ام که چرا تعمدآ بخش زیادی از مشاهدات ام رو ننوشتم . زیرا مربوط به مسایل توریستی و جذابیت های مسافرتی بود که همه امروزه به یاری اینترنت به آن ها دسترسی دارند . و دوست نداشتم مزاحم اوقات شریف یاران همدل شوم ..  باور کنید عزیزان من خیلی افسوس می خورم که چرا در آن ایام یا حتی زمان جنگ اقدام به نگارش خاطرات ام نکرده ام . شاید باور نکنید هر سال وقتی نخستین بار سالنامه های جدید رو  به مناسبت عید نوروز دریافت می کردم .. با جدیت تصمیم می گرفتم خاطرات و مشاهداتم رو در آن به رشته تحریر در آورم .. ولی تنها چند روز تعطیلات این مهم صورت می گرفت .. !!

یکی از مباحث مهمی که طی این چند روز در کامنت ها روایت می شد .. در مورد ترجمه و انتشار مستند های اموزنده و علمی نشنال جئوگرافیک بود که دوست عزیزم سام نازنین زحمت ارسال ان را از سوئد کشیده است . بعضی یاران خارج نشین معتقد بودند که به دلیل پخش ان ها از شبکه های ماهواره ای و مشاهده ان دیگه فاقد جذابیت های لازم است ! و اصرار داشتند که به خاطرات گذشته خویش بپردازم . از سوی دیگر خوانندگان بی شماری که مستند های فوق را ندیده اند اصرار دارند که ادامه دهم ... از ان جا که اساس خط مش و استمرار آن از ابتدا بر نظرات خوانندگان استوار شده است . و خود معتقدم برای ارتقای سطح علمی باید این رویه رو ادامه دهم .. لذا نحوه تلفیق آن با خاطرات تآلیفی ام مورد بحث است . از شما چه پنهان قصد داشتم یک خط در میان ادامه دهم .. ولی این مباحث باعث شد تا به نظر خواهی در باره زمان انتشار آن بپردازم . به همین دلیل از شما دوستان خواهش می کنم به بنده بفرمایید .. یک یا دو یا سه پست در میان مستند ها رو منتشر کنم ؟ ضمنآ از نظرات شما چنین برداشت کرده ام که حتمآ تصویری باشد . و موضوعات آن تنها به ذکر مسایل سوانح موجب به مرگ نباشد بلکه از مهارت های خلبانان از نجات بگوییم .

کلام اخر .. مربوط به آپلود تصاویر در سایت است . راستش رو بخواهید اون اوایل که وبلاگ و متعاقب آن سایت رو راه اندازی کردم ، بر اهمیت آپلود تصاویر فکر نمی کردم . و اصلآ نمی دونستم تا این حد بر کیفیت سایت تآثیر گذار است .. بعد از مدتی دیدم اغلب مطالب جذاب و پرمخاطب ام مثل " همه چیز در باره هرکولس " که صرفآ تصویری است به دلیل بهره گیری از سایت های بی محتوا از بین رفته و فقط چارچوب و قاب تصاویر باقی مانده است ! در همان ایام با دوست عزیزی به نام فرید آشنا شدم که مدیریت سایت " پیک باران " رو به عهده داشت . ایشان به بنده فرمودند تا زنده هستند از حریم تصاویری که در این سایت اپلود شده است محافظت می کند . ضمن تشکر از ایشان و سایت معتبر پیک باران که اخیرآ با تغیراتی همراه شده است .. از آقای فرید به خاطر درج لوگوی سایت در پیک باران از وی تشکر و قدر دانی می کنم .. برای ایشان آرزوی سلامتی می کنم

ds351uyk50hg13eoqi5p.jpg 

آژانس هواپیمایی برای خوانندگان سایت تخفیف ویژه می دهد .

شرافت کاری این فروشگاه را تضمین می کنم . مدرسی

مرکز آپلود عکس ایرانی

itd1qs9h3h27i33n28i1.jpg

وحشتی که از روس ها داشتم ...  

شاید برای بعضی ها خنده دار جلوه کنه .. اما من از کودکی و نوجوانی از رهبران حزب کمونیست می ترسیدم ! یادم می آید بچه که بودم و در خانه های سازمانی ارتش ( پادگان قوشچی ) در ۴۵ کیلومتری ارومیه ( رضائیه ) زندگی می کردیم .. همیشه در خانه صحبت شاه و وطن پرستی بود . آخه پدرم از اون ارتشی های علاقه مند و وفادار به پادشاه بود . حتی یادمه یک بار که در دبیرستان مسابقه روزنامه دیواری برگزار شده بود من از مجله یا کتابی قدیمی زندگی نامه شاه مخصوصآ در باره همسران او نوشته بودم . طبیعی است به خاطر جو نظامی شاید هم به دلیل نوآوری و خط زیبایی که نگاشته بودم ، جایزه نخست رو کسب کردم . وقتی پدرم روزنامه دیواری را دید ، حسابی برافروخت و کتک مفصلی به من زد ! جرآت هم نمی کردم علت تنبیه ام رو بپرسم ... فقط یادمه می گفت : پدر سوخته تو به چه حقی مسایل خصوصی اعلیحضرت همایونی رو نوشتی !!؟ من فردا می یام مدرسه پدر مدیرتون رو در می آورم !! وای که چقدر دعا کردم که به مدرسه نیاید .. به هر حال در چنین اوضاع و احوالی وقتی صحبت از دشمن می شد .. خیلی فکر می کردم که خدایا دشمن کشور ما کیست ؟ در همین حالت چهره خشن و دیکتاتور مآب " لئونید برژنف " جلوی چشمم می آمد . چون اون موقع روزنامه و تلویزیون نداشتیم . هیچ کسی نداشت .. و تنها در ابتدای فیلم های سینمایی دقایقی اخبار مملکتی پخش می شد . و من در تنها سینمای پایگاه که مسئول آن پدرم بود چهره رهبر شوروی رو می دیدم .

 ترسی که به نفرت تبدیل شد .. !

بعد ها که بزرگ تر شدم به دلایل شعار های میهن پرستانه و حفظ اشعاری از این دست که در دبیرستان می اموختیم حسابی شاه دوست شده بودم . آخه اون موقع میهن پرستی مصادف با شاه دوستی بود . همه جا شعار " به جنگ ارچکد خونم از قلب پاک ... خدا شاه میهن نویسد به خاک " به در و دیوار مدرسه و دفاتر پادگان آویزان بود . هیچ گاه یادم نمی رود روزی که بعد ازموفقیت در آزمون های نیروی هوایی برای مصاحبه رفتم ، در ورقه ای که دستم دادند .. هدف از انتخاب نیروی هوایی رو خدمت به مردم و تعبیر شعاری که یاد گرفته بودم قید کردم !!  خب از طرفی به خاطر درون مایه شدید مذهبی که در خانواده حاکم بود از کمونیست ها که به ما گفته بودند خدا رو قبول ندارند ، بدم می آمد . در مباحث دوستان پدرم بار ها می شنیدم گه چقدر از توده ای ها بد می گفتند . و ان ها را خائن به مملکت و تخت و تاج شاه قلمداد می کردند . و همین مسئله سبب شد که نفرتی شدید از آن ها به دل بگیرم . و وقتی دامنه افکارم رو گسترش می دادم به رهبر حزب کمونیست شوروی می رسیدم که با ابروهای پهن قیافه ای خشن نقش دشمن رو برام تداعی می کرد . و همش می ترسیدم به کشورم حمله کنه .. به امریکا هم که اعزام شدم معنی دو قطبی بودن جهان رو آموختم ...  

بعد ها در نیروی هوایی ...

از همون هفته نخستی که لباس مقدس سربازی رو به تن کردم . خوب یادم می آید در جلسات اموزشی مدام از دشمن و جاسوس های حرفه ای آن سخن به میان می آمد . هرگز به ما نگفتند دشمنی که می گویند کیست !؟ ولی در ذهن من دشمن روس ها تداعی می شد . در ارتش شاهنشاهی وحشتناک ترین نهاد اداره دوم یا ضد اطلاعات ارتش بود . پرسنل آن ها رو انگاری دست چین کرده بودند .. !! انسان هایی عبوس ، خشک ، به زمین و زمان مشکوک و بدون کوچک ترین عواطف انسانی ..  از همون هفته های اول پرسنل این نهاد برامون ساعت ها از نحوه اغفال دشمن و جاسوسی سخن می گفتند . و از ما می خواستند کوچک ترین مسئله ای که شک بر انگیز بود گزارش کنیم . یادمه یک افسر راهنمایی رانندگی سر خیابان سوسن اینا با من آشنا شده بود . ظاهرآ اقلیت دینی بود .. وقتی شنیدم نام کوچک او " ولادمیر " است از ترس این که نکنه جاسوس باشه ، دیگه از اون خیابون عبور نمی کردم ..!! بعد از مراجعت از امریکا هم علنآ می دیدم آمریکایی ها با هواپیماهای مجهز خفاش تمام حرکات روس ها رو زیر نظر دارند! با این تعاریفی که به عنوان مقدمه کردم .. فکر می کنم با روحیات و نگاه من به دنیای کمونیست ها آشنا شدید .

پایگاه یکم ترابری ، پیش از انقلاب

تازه از امریکا فارغ التحصیل شده بودم . به عبارتی هنوز حال و هوای غرب در سرم بود ! در پارانتز عرض کنم ... اصلآ یکی از اهداف ارتش در اون زمان ، به خصوص در نیروی هوایی آشنا نمودن پرسنل با فرهنگ و تکنولوژی غرب به ویژه آمریکا بود . یادم می آید هر افسر یا درجه داری که موقع حرف زدن چند تا واژه بیشتر انگلیسی بلغور کرده و جایگزین زبان شیرین مادری اش می کرد ، بیشتر به چشم امده و نشانه تشخص او بود ! درست در همون ایام که اصطلاحآ آشخور نامیده می شدم و در نیروی هوایی فردی چشم و گوش بسته بودم ، با قدیمی ها یک پرواز مسکو به ما خورد . قبلآ توضیح داده ام که خیلی سخت گیری اعمال می شد . و برای این که اجازه پرواز مستقل را بیابیم ، آزمون های زیادی رو پشت سر می گذاشتیم . اغلب استاد های ما از برو بچه های هواپیماهای  داکوتای از رده خارج شده بودند . و معمولآ با ما ها لج بودند . یک فرد ممکن بود در خط پرواز چند سال پرواز رفته ولی هنوز اجازه پرواز مستقل دریافت نمی کرد ! خب از اون جایی که پرواز های خارج از کشور فراوان بود ، اغلب ما تازه وارد ها به خارج هم اعزام می شدیم . اما نخودی بودیم . استاد بنده اون موقع جناب باغبان بود .. و همان طور که گفتم از قدیمی های داکوتا بود ...

اعلام ماموریت خارج از کشور ...

اون موقع اغلب هواپیماها به آمریکا اعزام می شدند . همان طور که گفتم بقدر ماموریت ها عادی بود که همیشه یکی دو نفر نخودی هم با خودشون می بردند . معمولآ عادت نداشتند به جدیدی ها اعلام کنند که کجا قراره بروند . اما برنامه قدیمی ها طبق جدول پنج گانه ( برای پنج قاره ) از قبل مشخص بود . و بر روی تابلوی خط پرواز به چشم می خورد . معمولآ یکی دو روز قبل تصمیم می گرفتند که یکی دو نفر جدیدی هم برای اموزش ( یا بی گاری  ) با خودشون ببرند . خب در همین اوضاع و احوال بود که یک روز به من گفتند اماده شو قراره بریم مسکو ! با شنیدن این خبر اصلآ خوشحال نشدم ! ولی از شانس من دیدم پرواز VIP ( ویژه شخصیت ها ) است ! از اون جایی که ذاتآ ادم شیطون و کنجکاوی بودم .. سریع دوزاری ام افتاد که با بقیه فرق دارد . و در این ماموریت ما در اختیار هستیم . ما تازه وارد ها خیلی زود این مسئله رو فهمیده بودیم که وقتی پروازی در اختیار است ، طرف باید خیلی کله گنده و از وابستگان درباری است .. به همین دلیل نه تنها از دمغ ای ( یا دمق ای .. یادم رفته کدوم صحیح است ) بیرون امده ، بلکه ذوق زده هم شدم . اما داستان این که چه جوری سر در آوردم هم ماجرای جالبی داشت که در نوع خودش برام تازگی داشت ..

غیبت چندین ساعته گروه اصلی پرواز !

 وقتی فهمیدم که ماموریت ما به شوروی است . از روی جدولی که عرض کردم به دیوار خط پرواز نصب بود متوجه شدم یکی دو روز هم از زمان پرواز گذشته است ! البته می دیدم آقایون اساتید و گروه پروازی هر روز یکی دو ساعت غیب شون می زنه .. ولی نمی تونستم حدس بزنم دلیل این کار چیه ؟ در بین همکاران ام فیروز مومنی خیلی زبل بود .. جریان رو به فیروز ندا داده و گفتم من نخودی پرواز مسکو هستم .. ولی آقای محمدعلی خان ( منظور استادم آقای باغبان بود که به دلیل شباهت اش با هنرپیشه فیلم تلخ و شیرین که مرحوم گرجی نقش آن را ایفا می کرد ، نام او را ممدعلی خان گذاشته بودم !! ) با کروی اصلی هر روز چند ساعت غیب شون می زنه .. ! فیروز زبل گفت .. کاری نداره می شه ته و توش رو در اورد .. ! بهش گفتم خطرناکه فیروز جان .. در ثانی چه طوری می خواهی سر دربیاری ؟ فیروز خنده ای کرد و گفت .. جمال عشقی ( تکیه کلام فیروز مومنی ) مث این که یادت رفته من با هواپیمای " هات کماندر " پرواز می کنم ..!!؟ یعنی جز امار مستقیم خط پرواز نیستم .. به هر حال آقا فیروز خان ما همان روز متوجه قضیه شده و اومد گفت .. کروی اصلی به ضد اطلاعات می روند !!  زبونم بند امد .. چرا ؟

گذر پوست به دباغ خانه ... !!

خیلی راحت فهمیدیم ماجرای ماموریت ما که از قضا در اختیار هم است  رمز و رازی در خودش داره .. فیروز گفت .. بهروز شرط می بندم این ماموریت نخودی نمی خواهد ! دلیل اش هم این بود که چرا نخودی ها رو با خود به حفاظت نبرده اند !؟ ولی خیلی زود گذر پوست به دباغ خانه افتاد .. ممدعلی خان گفت شما دوتا جایی نروید .. باید بریم ستاد فرم پر کنیم !! گفتم استاد فرم برای چی ؟ دلاری شش تومان و هشت زار ( کنایه از قیمت دلار در اون موقع ) که ارزش این داستان ها رو نداره ... دیدم یه نوع اخمی به من کرد که قبلآ در چهره او ندیده بودم .. معنی و مفهوم آن این بود .. بچه خفه شو این فضولی ها به تو نیامده است !! البته من می دونستم قضیه مربوط به اداره ضد اطلاعات است .. سر موعد مقرر ما دو نفر نخودی همراه با گروه اصلی پرواز به دفتر ضد اطلاعات رفتیم . فرمانده آن یک افسر نیمه کچل ( از نوع خیلی زشتش !! ) آخه ما چند جور کچل داریم .. که همه حکایت از خوشبختی و خوش تیپی داره .. اما او که " احمدی " نام داشت ، یه جور هایی شکل آیشمن بود ( بیچاره آیشمن کریه نبود ) همان طوز که گفتم اون از اون دسته ادم هایی بود که به همه و حتی خودش مشکوک بود !! با هفتاد من عسل نمی شد تحمل اش کرد .. ! ولی یک معاون داشت به اسم علی آقا که مرد خوبی بود .. وای که چقدر حاشیه می روم !! فرمانده همه ما رو جمع کرد و گفت ...

 توصیه های امنیتی کشک ... !

 حدود یک ساعت در باره  وفاداری و راز داری و این داستان ها صحبت کرد .. وقتی حرف می زد عادت داشت به همه نگاه کنه .. نمی دونم چرا باوجودی که ازش می ترسیدم ، وقتی به من می نگریست  خنده ام می گرفت !! درد سرتون ندهم کل قضیه این بود چون شما به یک کشور کمونیستی می روید و در اختیار یکی از مقامات عالی رتبه دربار هستید ، ممکنه شما رو به پایگاه های نظامی گوناگونی ببره .. شما باید حواس تون رو جمع کنید روس ها رو به کابین راه ندهید .. با اون ها زیاد نجوشید . در بیان جمله اخرش  طوری به من نگاه کرد که انگار می دونست من با همه خیلی زود قاطی می شوم .. !! و سپس رو به ما دونفر کرده و گفت .. شما دوتا باید بیشتر از بقیه مراقب باشید . چون وقتی کروی اصلی برای پر کردن فرم پروازی می روند ، شما ها در هواپیما باشید . او سپس در باره خواص انواع مشروبات الکلی روسی صحبت کرده و توصیه کرد به هیچ عنوان حتی در موقع استراحت هم مشروبات الکلی کوفت نکنید ..  چون خیلی قوی است و شما اطلاعات رو بروز می دهید !!  با هیچ خانمی نزدیک و همکلام نشوید . یکی نبود بگه مردک ما چه اطلاعاتی داریم که از ما بیرون بکشند ..

احضار به ضد اطلاعات کل نیروی هوایی .. !!

 من تا اون موقع فکر می کردم تمام پرواز های خارج از کشور این جوری دنگ و فنگ داره .. اما از صحبت های ممدعلی خان و بقیه متوجه شدم .. نه بابا این یکی غیر معقوله .. مخصوصآ که طرف قراره ما رو به چند پایگاه روسی ببره . !! ستاد کل واقعآ وحشتناک بود . نام تیمسار برنجیان کافی بود تا آدم سکته ناقص بزنه .. همون توصیه ها .. همون حرف ها .. اما این بار سنجیده تر . در میان کروی پروازی من و نخودی شماره دو از همه جوون تر بودیم .. لباس پرواز های نو ، دستمال گردن ، ادکلن فرانسوی ، پوتین های واکس زده ، صورت سه تیغه و . .. یه بابا کوتوله هم با کروی ما بود .. بعد ها فهمیدم ساواکی است . اما در ستاد کل موقع حالی کردن ما ، چند امریکایی هم حضور داشتند .. و موقع حرف زدن تیمسار به پرونده هایی که زیر دستشون بود نگاه می کردند .. ( احتمالآ سابقه ما بود ) تمام حرف های آن ها مربوط به حفظ اسرار و مواظبت از هواپیما بود . بیچاره ها جرآت نمی کردند به اون شخصی که ما قرار بود ببریم حتی بپرسند کدوم پایگاه ها می خواهی بروی ..!؟ ولی در عوض فشار رو به ما وارد می کردند .. دو تا قفل بزرگ رمز دار آمریکایی هم به ما داده بودند تا در و پیکر هواپیما رو موقع ترک فرودگاه قفل کنیم ... اسم اون آقا ساواکیه حسامی بود ..

یک روز قبل از پرواز چه گذشت .. !؟

روز قبل از پرواز حسابی داخل و خارج هواپیما رو تمیز کردند . خدا رحمت کنه یک پیر مرد قد کوتاهی به نام  " مش یدالله " از زمان قدیم در خط پرواز حضور داشت که زحمت تمیز کردن داخل هواپیماهای سی - ۱۳۰ به عهده او بود .. در پرواز های VIP روی صندلی های هواپیما تشکچه های تاشوی نرم و لطیفی قرار می دادند تا مسافران احساس راحتی کنند . همچنین میهماندار خانم هم به گروه پرواز اضافه می شد . ضمنآ رسم بود دو حلقه لاستیک زاپاس با تعدادی زیادی انواع روغن موتور و هیدرولیک داخل هواپیما قرار می دادند . و یک پرواز آزمایشی FCF ( فانکشن چک فلایت ) هم توسط زبده ترین معلم خلبان ها انجام می گرفت .. خلاصه تمام این مراحل انجام شد . و هواپیما حاضر و آماده برای پرواز روز بعد آماده شده بود . ما دو نفر نخودی هم کاور لباس های شخصی مون رو از قبل آورده و داخل کمد خط پرواز گذاشته بودیم . معمولآ ماموریت های غیر آمریکا برای بچه های قدیمی یه نوع کار بی اهمیت تلقی می شد ! و هیچ جذابیتی برای کسی نداشت . و فکر کنم تنها ما دو نفر نخودی کمی خوشحال بودیم .. که بعد ها ما هم سلیقه قدیمی ها رو پیدا کرده و هر پروازی رو نمی پسندیدیم !

پاویون سلطنتی قبل از پرواز ...

صبح زود از زیر آینه قرآنی که مادر بزرگ ام برام آماده کرده بود گذشته تا به اصطلاح به دیار بی خدایان بروم !! فقط ذوق پرواز رو داشتم .. که شانس بد من به شوروی افتاد .. ! یادمه ماشاالله مداح اولین پرواز نخودی اش رو به فرانسه رفت ! یا فیروز زبل به انگلستان رفت .. ما یه جور کرکری همیشه تو هوا و زمین با هم داشتیم . همون روز قبل از رفتن پای  هواپیما فیروزمومنی و ماشالله مداح کلی به من خندیدن . و هر جا پا می گذاشتم آن ها جلوی من سبز شده و هی متلک بارم می کردند ..!! خلاصه ما هواپیما رو روشن کرده و جلوی پاویون سلطنتی توقف کردیم . چند ژنرال نیروی هوایی و یک سرهنگ دژبان کلاه قرم به همراه فرمانده پایگاه از قبل اون جا حضور داشتند .. من فقط تیمسار نادر جهانبانی رو شناختم .. که جلو امده و با فرمانده هواپیما  صحبت می کرد . دقایقی بعد میهمانان امدند . چهره هیچ یک برام آشنا نبود . همه خبر دار ایستادند .. فکر می کنم یکی از اون ها تیمسار آتابای بود .. که بعد ها شنیدم برای خرید اسب همراه گروه بود . ولی با تمام زرنگی که به خرج دادم اصلآ نفهمیدم کی بودند برای چه به شوروی می رفتند . هر چه بود ماموریت محرمانه و به کلی سری بود . و ما هر روز یک واقعیت رو کشف می کردیم . مثلآ روز دوم بود که متوجه شدیم  میهمان ویژه " لئونید برژنف " رهبر حزب کمونیست شوروی  هستیم !! مار از پونه بدش می آمد ...

 پرواز به سوی شوروی سابق ...

 خلاصه بعد از پایان تشریفات رسمی ، میهمانان یکی یکی سوار هواپیما شدند . و دقایقی بعد راه افتاده و در ابتدای باند ۲۹ راست قرار گرفتیم . اون موقع هواپیما ها واقعآ سرپا و تازه نفس بودند . بعد از کسب اجازه از برج مهرآباد ، راهی آسمان شدیم .. بعد از این که هواپیما تعادل خودش رو بدست آورد ، میهمانداران پذیرایی از میهمانان رو آغاز کردند .. این تنها پروازی بود که ما نخودی ها هیچ اطلاعی  از دستور پروازی نداشتیم !! واقعآ عجیب بود . جرآت پرسش هم نداشتیم . موقع نشستن در مسکو گارد تشریفات منتظر هیات ایرانی بود .. باد ملخ های هواپیما کاسه کوزه روس ها رو به هم ریخت .. در یک لحظه وقتی رفتیم ریورس ( تغیر زاویه ملخ ها ) ناگهان دیدیم فرش قرمز  رفت هوا .. صحنه خنده داری شده بود .. ما که اصلآ جرآت خندیدن نداشتیم ..!! در میان جماعت استقبال کننده تعدادی ایرانی هم با خانواده هاشون حضور داشتند .. احتمالآ سفرا و دیپلمات ها بودند . بعد از پایان مراسم ، میهمانان در ماشین های تشریفات که پرچم ایران روی سپر ان ها خودنمایی می کرد فرودگاه رو ترک کردند .. و ما بعد از رفتن ان ها تا امدیم هواپیما رو روشن کرده تا به محل پارکینگ ببریم .. چشم تون روز بعد نبینه !! هم همه ای شد  که نپرس !! انگار تروریست گرفته اند ..تنها شانسی که اوردیم آقای حسامی و دوست دیگرش که در پاویون به او ملحق شده بود زبون ان ها رو می دونستند !!

استقرار در ویلایی پرت ولی زیبا ..

ظاهرآ روس ها ایراد گرفته بودند  وقتی هیات ایرانی فرودگاه رو ترک کرده ما با چه مجوزی هواپیما رو تکان دادیم ..!! بعد از پارک هواپیما با خودروی استیشنی که توسط چند موتور سوار و خودرو های  دیگر اسکورت می شدیم  محوطه فرودگاه رو ترک کرده و بعد از حدود بیست دقیقه به درون ویلای بزرگی که در میان باغ زیبایی قرار گرفته بود ، منتقل شدیم .. حسامی به همکار ساواکی دیگرش یواشکی گفت .. این ها کاکاپ ( نیروی امنیتی روس ها )  هستند . قیافه تمام مستخدمین شبیه ماموران بود .. با چهره  های سرد و خشن .. به قول استادمون ممدعلی خان همه ان ها به پا های ما بودند .. دقیقآ دو روز از اقامت ما نگذشته بود که یه شب به ما اطلاع دادند ساعت ۸ صبح فرودگاه مسکو باشیم . جسارت کرده از استادم پرسیدم .. ببخشید قربان کجا قراره بریم ؟ صادقانه گفت نمی دونم . روز بعد فقط تعدادی از مسافران ایرانی ما با اسکورت به پای هواپیما آمدند .. با وجودی که تو کابین بودم باز هم سر در نیاوردم موضوع از چه قراره .. !!؟ فقط بعد از مدت کوتاهی پرواز در فرودگاهی نظامی فرود امدیم .. فکر می کنم اسم فرودگاه یا پایگاه یه جور هایی توش داماد داشت !! ( هر چه فکر می کنم نمی تونم اسم ان را به خاطر اورم .. ببخشید.  ) ما رو به یک هتل نظامی راهنمایی کردند .. خنده داره شیشه های ماشین رو بسته بودند !! هتل نظامی که چه عرض کنم .. بلانسبت عین طویله بود !!

مشاهده هواپیمای اختصاصی رهبر

دو شبی از اقامت ما در ان پایگاه می گذشت ..  خیلی دلگیر بود . نه وسایل تفریحی و نه وسیله سرگرمی .. هیچی پیدا نمی شد . در راهرو محل اقامت ما دو تا نگهبان کشیک می دادند .. زبان ان ها رو نمی فهمیدیم .. فقط آقای حسامی و دوستش گاهی برای ما ترجمه می کردند .. اگر چه در و پیکر هواپیما رو قفل کرده بودیم .. اما یاد صحبت های مسئولان امنیتی و ضد اطلاعات افتاده و به حسامی گفتم .. به این ها بگو من می خواهم برم پای هواپیما !! اگه بگم چقدر این پروسه طول کشید .. و چقدر سوال و جواب پس دادم که نهایت ندارد .. !! یه جور هایی بهانه اورده و به قصد بازدید از هواپیما با حسامی و دو مامور روسی به محل پارک هواپیما رفتم .. یه نشونه هایی مثل فیلم های جیمز باند به در و پیکر هواپیما گذاشته بودم . قصدم این بود که آیا برای سرکشی و دیدن قطعات امریکایی آن داخل هواپیما شده اند یا خیر !!؟ شاید توهمی بیش نبود .. ولی همه از توصیه های مسئولات ضد اطلاعات نشآت می گرفت .. یه چرخی به اطراف هواپیما زده و به دقت بازرسی کردم . در همان موقع چشم ام به هواپیمایی دو موتوره افتاد که چیزی شبیه اف - ۲۷ ( فرند شیپ ) های ما بود ! و آرمی شبیه سلطنتی روی آن نقش بسته بود .. یواشکی از حسامی پرسیدم این هواپیمای کیه ؟ یادم گفت .. نوعی انتونف ساخت اکراین است . و یکی از هواپیماهای برد کوتاه رهبر حزب کمونیستی است .. وقتی بحث هواپیما پیش امده بود .. حسامی با اون محافظ ها مدتی گرم گرفت .. بعدآ گفت .. مسافرانی که ما اوردیم میهمان لئونید برژنف هستند ..

 بازگشت به مسکو ...

همان طور که عرض کردم .. دور روز بیشتر در این پایگاه نماندیم . ولی خیلی چیز های عجیب در آن مشاهده کردم . همه به هم شک داشتند .. ! و خیلی دلشون می خواست با ما حرف بزنند . اما انگار منع شده بودند . این رو می شد از نگاه هاشون متوجه شد . وقتی تهار خوری روس ها رو با آمریکایی ها مقایسه می کردم .. واقعآ قابل قیاس نبود .. از نان هایی که به نظامی ها می دادند ، خیلی خوشم امده بود .. قرص های نان گرد وسط اش سوراخ بود .. ولی خیلی گیرایی داشت . همه دارای اندامی ورزیده و قد بلند بودند .. خلبان هاشون جدا از بقیه بودند . بر روی لباس پرواز تعدادی از ان ها پچ ( آرم ) آبی رنگی متفاون با بقیه بود .. حسامی پرسید .. گفتند این ها خلبانان VIP هستند . منظورشون احتمالآ از کلمه وی آی پی همون رهبر حزب کمونیست بود ! تبعیض در وسایلی که خلبانان استفاده می کردند با بقیه نظامیان کاملآ مشخص بود . همان روز بعد از صرف شام و بازگشت به هتل به ما اطلاع دادند که گروه پروازی به مسکو برگردد . وقتی داخل هواپیما شدیم ، تازه متوجه شدیم که فقط گروه پروازی باید به مسکو برگردد ! همه از این دستور خوشحال شدیم . چون اون جا واقعآ مثل قفس بود . و عین زندانی بودیم .. ! بعد ها فهمیدم فشار از تهران بوده که هواپیما به مسکو برگرده .. !

 خرابی هواپیمای ایران ایر در مسکو

به مسکو که رسیدیم وضع کلآ تغیر کرد .. اولآ به یکی از هتل های معروف شهر را به گروه پروازی اختصاص داده و بعدآ فهمیدیم به دستور برژنف بوده است . چند بار ما را به تماشای اپرا و تماشاخانه های شهر بردند .. ولی برای من زیاد لذت بخش نبود .. اصولآ از تور های دسته جمعی خوشم نمی آید . دلم می خواهد خودم برای خودم تصمیم بگیرم .. به همین دلیل اغلب می رفتم فرودگاه مسکو .. چون همه نوع اقوام رو اون جا می دیدم . یک روز که در فرودگاه بودم اتفاق جالبی افتاد .. ! یک هواپیمای ایران ایر ( هما ) به دلیل مشکل فنی فرود اضطراری در مسکو کرد .. هواپیما مملو از مسافرانی بودند که از اروپا به تهران می رفتند ... ابتدا همه ان ها رو به فرودگاه منتقل کردند . در یک چشم به هم زدند  دیدم خیلی از خانواده های روسی به فرودگاه آمده و با زبان بی زبانی ایرانیان رو دعوت به منزل خود می کردند ..!! بعدآ متوجه شدم خبرگزاری روسیه از خرابی هواپیمای ایرانی و سرگردانی مسافران اطلاع داده و همین امر سبب هجوم خانواده ها شده بود . راستش اول که این صحنه رو دیدم خیلی تعجب کردم .. چی شده که روس ها یهو این همه میهمان نواز شده اند !!؟ بعد فهمیدم به خاطرات لوازمی که همراه خود داشته اند بوده و به قصد دریافت یا معاوضه هجوم آورده بودند ..   

 عجایبی که دیدم ..!!

البته همه می دونیم هواپیمایی ملی ایران ( هما ) از قدیم دارای پرستیژ بالا و جزو شرکت های هوایی امن و بدون سانحه می شناختند . و از وضع مالی خوبی برخوردار بوده و به مسافران حسابی می رسیدند . ولی چند ساعتی طول کشید تا جا و هتل برای آن ها هماهنگ شده و تکلیف اشکال هواپیما هم معلوم شود . در همین فاصله کافی بود تا شهروندان و خانواده های روسی به سراغ این فلک زده ها بیایند .. خب خانواده های ایرانی هم که به محبت و مهربانی شهره عام و خاص هستند .. آن ها با التماس از ایرانی ها می خواستند وسایلی که همراه دارند به آن ها بفروشند .. ! من اول متوجه منظورشون نشدم .. اما بعد ها حسامی که تحصیل کرده بهترین دانشگاه مسکو بود و احتمال به یقین ساواک بورسیه تحصیلی بهش داده بود در باره این حرکات توضیحات کافی به من داد که کم مانده بود شاخ در آورم !! او دلیل ان را استفاده از محصولات داخلی و بسته شدن مرزها به روی کالاهای غیر روسی دانست . خانمی از مسافران به من مراجعه کرده و با گریه پرسید .. نمی دونید شیشه شیر از کجا می تونم تهیه کنم !!؟ بهش گفتم مگه همراه خود نیاوردید ؟ گفت یک خانم روسی به اصرار از من گرفت !! یعنی به شیشه شیر نوزاد هم رحم نکردند ..

 به دنبال کشف حقایق کمونیستی ..

 حتمآ می دونید آدم سیاسی نبوده و نیستم .. اما حرکات آن روز خانواده های روسی باعث شد تا حس کنجکاوی ام تحریک شده و سعی کردم در باره رمز و راز دنیای کمونیست ها بیشتر بدانم . از این روی چه کسی بهتر ار حسامی که تحصیل کرده بهترین دانشگاه مسکو بود . حتی حسامی بنده خدا هم جرآت نمی کرد زیاد با من و دوستم گرم بگیره .. !! می گفت همکارم برام اگه گزارش رد کنه خیلی بد می شه !! بهش گفتم مگه تو کار خلاف انجام می دهی ؟ گفت مبنای کار ساواک بر اساس شک و تردید به همه حتی خودی ها بر قراره ! البته بیشتر حرف ها رو روز های آخر با ترفند های خاصی از زبوبانش بیرون کشیدم . به بهانه نشان دادن دانشگاهی که تحصیل می کرده به اصطلاح حسابی قاطی شده و آن چه می خواستم می پرسیدم . تا یادم نرفته بگم دانشگاه مسکو که نشان ام داد از زمان استالین بنا شده بود . و به گفته او .. ساختمان وزارت امور خارجه و دانشگاه جزء آثار با اهمیت و توریستی آن روزگار است . حسامی از وضعیت مردم روسی چیزهایی تعریف کرد که واقعآ تعجب کرده و چیزی نمانده بود شاخ در بیاورم . او در باره یکسان بودن مردم گفت ...

وضعیت طبقات اجتماعی  در مسکو

 البته امروز همه در باره وضعیت شوروی و جامعه کمونیستی همه چیز رو می دانند . ولی در زمان اوج دوقطبی بودن جهان و حاکم بودن جنگ سرد این اطلاعات خیلی سری محسوب می شد ! مامور ساواک به من گفت .. این که می گویند اینجا همه با هم مساوی هستند .. در حقیقت دروغی بیش نیست . مساوی هستند اما هر کسی در طبقه خودش با بقیه مساوی است ! او گفت این جا یک زمانی دهقانان را با زمین می فروختند !! بعد مثال زد که .. فرضآ همه مهندسان با هم برابرند .. حق و حقوقی که می گیرند یکی است . خانه ای که در ان زندگی می کنند .. همه با هم یک جور هستند .. و هر جا و هر منطقه ای که این مهندس منتقل بشه ، باز همین امکانات و خانه در اختیارش قرار می گیره .. مالکیت به هیچ چیزی ندارند ! طبقات معمولی هم همینطور .. معمولآ روزی یک مقدار دستمزد می گرفتند که اغلب با آن پول به کافه ها رفته و سیگار و مشروب تهیه می کردند ! در تمام خانه ها و حتی هتل تنها یک موج رادیو قابل شنیدن بود !! آن موجی که مسئولان حزب تعین کرده بودند !!

گفت و گو با مسافران ایران ایر ..

روز بعد که ظاهرآ هواپیما درست شده بود و مسافران ایرانی به فرودگاه مسکو آمده بودند ، بهترین فرصت برای گفت و گو و شنیدن مشاهدات ان ها بود . شاید باورتون نشه .. بعضی از خانم ها می گفتند ما مجبور شدیم تمام سوغاتی هایی که برای اقوام خود در ایران خریده بودیم به خانواده های روسی بدهیم . خانمی به ظاهر متجدد و امروزی به من گفت .. آن ها با وجودی که تشنه محصولات غربی و غیر روسی هستند ، اما شخصیت مخصوصی دارند . هرگز در نگاه و تمنای ان ها گدایی رو احساس نکردم . این خیلی مهم است . و راست می گفت . به حق خود قانع بودند و اگر چه خواستار محصولات غیر روسی بودند ، اما هیچ گاه شآن و مقام و پرستیژ خود را پائین نمی اوردند .. خانواده ای دیگر می گفت .. آن ها فقط از وسایلی که خریده بودیم تعریف می کردند و با اشتیاق زیر رو اش می کردند .. ولی ما خودمون با رغبت وسایلی که به عنوان سوغاتی خریده بودیم به آن ها هدیه دادیم . در مقابل آن ها هم هدایایی به ما تقدیم کردن .. برای من واقعآ عجیب بود ..

فضای سیاسی + یک پارانتز بی مورد !!

 آن چه که به عنوان فضای سیاسی گفته و نامیده می شود ، در شوروی سابق واقعآ غیر قابل تحمل بود . به گفته یکی از بچه ها .. این جا نیمی ، نیمه دیگر جمعیت رو می پایند !! هیچ کس جرآت بحث سیاسی نداشت . با یادآوری بحث اختناق سیاسی در دنیای کمونیستی یاد خاطره ای دیگر افتادم .. بعد از انقلاب در مقطعی از جنگ ، ما در هفته چند پرواز به رمانی داشتیم . و از آن جا گوشت می آوردیم ! باور کنید بقدری این مسیر رو رفتم و امدم که تا مدت ها بوی گوشت گرفته بودم ..!! در زمان چاوشسکو یک بار که به رمانی رفته بودم .. با دختر خانمی دانشجو آشنا شده بودم . و ترجیح می دادم به جای اقامت در هتل ، به منزل ایشان رفته و استراحت نمایم ( لطفآ فکر بد نکنید .. صرفآ برای شناخت کمونیسم بود و بس !! ) خب هر دفعه می رفتم کلی براش کادو می خریدم .. و از فرودگاه زنگ می زدم طفلک می امد دنبالم .. یک شب بعد از شام من از او یک سوال سیاسی پرسیدم .. شاید باورتون نشه .. با وجودی که در آپارتمان هیچ کسی جز ما دو نفر نبود ، ولی او سریع به سمت ضبط صوت استریو رفته و با بلند کردن صدای آن در گوشم گفت .. این جا اگه یک دقیقه مرز های کشور را باز بگذارند ، غیر از انسان ها سگ و گربه ها هم فرار می کنند !! بهش گفتم چرا صدای ضبط را بلند کردی . اشاره کرد ممکنه در دیوار میکروفن کار گذاشته باشند !!

 پارانتزی دیگر در باره رمانی .. !

 حالا که فکر می کنم از ته دل افسوس می خورم چرا از مشاهدات ام از ماموریت هایی که رفتم نت برداری نکردم !! از سفر به مکزیک گرفته تا ویتنام ! از مجارستان گرفته تا هندوستان با انبوهی از خاطرات و مشاهدات عجیب .. صحبت از رمانی شد یا خاطره ای از یکی از همین پرواز ها افتادم .. خدا بیامرزه مهندس پروازمون " مجید میرزایی " خدا بیامرز بود که در سانحه ارمنستان شهید شد . مجید خیلی شوخ بود . قبل از پرواز به در خونه ما امده و گفت ... بهروز جایی آشنا داری تا برای ماموریت  فردا کمی سیگار " اشنو " یا " زر " ( همه از سیگار های قدیمی و ارزان و پر دود بودند ) تهیه کنی ؟  بهش گفتم مجید این سیگار های آشغال رو می خواهی چه کار ؟ گفت خواهی دید .. روز بعد در رمانی مجید من را همراه خودش به یکی از لوکس ترین کافه تریا های رومانی برد .. اون دختر دانشجو هم همراه من بود . اون جا با تعجب دیدم که چگونه برای یک نخ سیگار ارزان قیمت ایرانی چقدر سر و دست می شکنند !! آخه اکثر جوان های شهر یک نوع مواد مخدر ( که اسمش رو نشنیده بودم ) با قرص های روانگردان مصرف می کردند . و براشون سیگار های پر دود و اصیل که ما ان ها رو اصطلاحآ ( گازوئیلی ) می نامیم خیلی ارزش داشت . مخصوصآ قشر دختران دانشجو سر و دست می شکستند .. و خدا بیامرز مجید هم بلد بود چگونه همه رو سرکیسه کنه یا حالشون رو بگیره .. یکی دیگه از بچه ها با خودش حشیش برده بود ..!! خودتون می تونید حدس بزنید که چه استقبالی از این کالای مخدر می کردند .. !!

مقایسه رهبران و شخصیت های جهان

 خلاصه در این یک هفته ای که میهمان رهبر دیکتاتور شوروی بودیم خیلی چیزها دیده و شنیدیم . ما به دلیل حرفه خاصی که داشتیم ، معمولآ خیلی میهمان شخصیت های خارجی می شدیم . حالا که در مقام مقایسه بر می آیم ، سلطان قابوس پادشاه عمان ، دست و دل باز ترین سران به جهت پذیرایی و اهدای هدایای گران قیمت از جمله مدالیوم طلا و ساعت رولکس طلا بود . او همیشه شخصآ به محفل خلبانان ایرانی می آمد و با یکایک بچه ها صحبت می کرد .. انسان فهمیده و وطن پرستی به نظر می رسد . همیشه در قصر اختصاصی خودش از ما پذیرایی می کرد . این اواخر اغلب ما رو به اسم کوچک می شناخت .. هیچ وقت نتوانست اسم کوچک ام رو درست تلفظ کنه .. و اما از همه پائین تر رهبر حزب کمونیست شوروی بود . درسته که یک هفته میهمان او بودیم .. اما همه چیز حساب و کتاب داشت . خیلی عذر می خواهم قدیمی ها یک ضرب المثل خوبی در این مورد دارند که .. گوشت شکار به باد معده سگ تازی نمی ارزه !! غذا های هتل درجه یک با نگاه های سرد مراقبان و مسئولان امنیتی کوفت مون می شد . ولی خب برای تجربه بد نبود . من کلی مسایل در باره دنیای کمونیست فهمیدم . ضمن این که خیلی پنهان کاری می کردند و اصلآ به کمتر خارجی اجازه بازدید از تسلیحات و جنگ افزار های خود می دادند .. همیشه با مدرن ترین روش ها مراقبت می کردند ..

مقایسه تسلیحات غرب و شرق

البته مشخص است هر ان چه بنده در مورد مشاهدات ام می گویم ، صرفآ برداشت شخصی است . امروزه به یاری تکنولوژی و اینترنت همه نوع اطلاعات به راحتی در دسترس است . برای همین من از بیان اطلاعات مربوط به تفرج گاه ها و جاهای توریستی و زیبایی مسکو طفره رفته و به سایر مسایل پرداختم . خب حالا که بحث تسلیحات شد ، یادمه در آمریکا و درست در اوج جنگ ویتنام و در  حساس ترین پایگاه هواپیماهای "  ب - ۵۲ " واقع در ( پایگاه دایاس در ایالت تگزاس ) هیچ بگیر و ببندی وجود نداشت . همه دانشجو های خارجی با دوست دختر های خود خیلی راحت تا نزدیک هواپیمای غول پیکر هشت موتوره دنیا که در حال بارگیری مهمات برای اعزام به ویتنام بود ، آزادانه عکس یادگاری می انداختند ! فقط یک نوار زرد رنگ به فاصله یک متری هواپیما کشیده بودند که کسی نباید از ان نزدیک تر می شد . یا در فیلم ها و سریال های پربیننده سری ترین پایگاه نظامی و تسلیحات رو آزادانه به نمایش می گذاشتند .. مثل سریال " مرد شش میلیون دلاری " که پیش از انقلاب پخش می شد . همون زمان یک تحلیل گر مسایل سیاسی به من گفت .. امریکا مخصوصآ سری ترین پایگاه رو به دنیا نشون می دهد .. تا برتری خود رو نسبت به روس ها به نمایش گذاشته و در اذهان عمومی تثبیت نماید ..

رابطه جمیز باند با صنعت توریسم !!

 واقعآ عذر می خواهم که خارج از موضوع حرف می زنم .. !!  ولی خب از اون جا که مستند می نویسم و با استناد به خاطراتی که در لحظه به ذهن ام خطور می کنه می نویسم ، گاهی جاده خاکی می زنم . بله صحبت از سریال ها و فیلم های پر هزینه سینمایی شد . یاد تحلیل یکی از کارشناسان محترم افتادم که می گفت .. اگه دقت کنی اغلب فیلم های جیمز باند در کشور های کوچک مثل ترکیه ، مراکش ، مصر و غیره اتفاق می افتد . و از جاذبه های دیدنی این کشور ها به عنوان لوکیشن اصلی فیلم استفاده به عمل می آید ! تنها دلیل آن تبلیغ غیر مستقیم صنعت توریسم کشور های فوق است که در قالب حامیان ( اسپانسر ) های قدرتمند در سایه تمام یا بخشی از هزینه تهیه فیلم رو به کمپانی های بزرگ هالیوودی پرداخت می کنند . تا مردم سراسر جهان برای مشاهده از کشورهای متبوع ان ها به شکل توریست مسافرت کنند . ان چه مسلم است ان ها ده ها برابر پولی که هزینه کرده اند از گوشه بازدید توریسم به دست می آورند . واقعآ بعضی ها از چه روش هایی برای تبلیغ استفاده می کنند . بگذریم .. راستش رو بخواهید همان گونه که در بالا یادآور شدم .. وقتی تصمیم گرفتم خاطره سفر به مسکو رو بیان کنم ، بیشتر هدف ام تشریح جاهایی که دیده و جذابیت های آن بود .. اما وقتی شروع به کار کردم ، حسی به من گفت ان ها تکرار مکررات است .. بهتره قلم رو به خاطرات مشابه دیگری معطوف نمایم !! به هر حال اگه آن ها رو حذف کردم از همه شما پوزش می خواهم ..

 با تشکر و احترام :

بهروز مدرسی

این مطلب ساعت ۱۹:۴۵ دقیقه بیستم دی ماه 1387 پایان یافت .

           ايام به كام    

 ajr4i2ce8c0d7seedv8o.jpg

 
به درخواست خوانندگان محترمي كه گله فرموده بودند اين سايت فهرست مطالب گذشته ندارد ، اين مهم به همت يكي از خوانندگان خوب و پسر عزيزم امير محمود بازيار انجام گرفت .. همچنين بخش قديمي " مطالب گذشته " به انضمام كالبد شكافي سانحه هواپيماي سي - ۱۳۰ كه در شهرك توحيد به وقوع پيوست به اين صفحه انتقال يافت . براي مشاهده اينجا رو كليك كنيد
 
 6mfmukopgefyux613u8m.jpg 
زير نظر : عليرضا صادقي  

این بخش به پیشنهاد و همت شما خوانندگان محترم شکل گرفته است . از این پس مطالبي متنوع و جذاب به زبان انگلیسی به همراه تازه ترین خبرهایی از صنعت هوانوردی تقدیم شما عزیزان خواهد شد.

1960 Crisis:(Part I):

The 1960 U-2 incident occurred during the COLD WAR on May 1, 1960 when an American U-2 spy plane was shot down over the Soviet Union. At first, the United States government denied the plane's purpose and mission, but was forced to admit its role as a covert surveillance aircraft when the Soviet government produced its remains (largely intact) and surviving pilot, Gary Powers. Coming just over two weeks before the scheduled opening of an East-West summit, the incident was a great embarrassment to the United States and prompted a marked deterioration in its relations with the Soviet Union.In July 1957, pakistani Prime Minister Huseyn Shaheed Suhrawardy was requested by U.S. President Dwight D.Eisenhower for his government's agreement for the U.S. to establish a secret U.S. intelligence facility in Pakistan and permission for the U-2 spyplane to fly from Pakistan. A facility established in Badaber, 10 miles (16 km) from Peshavar, was a cover for a major communications intercept operation run by the American National Security Agency (NSA). Badaber was an excellent choice because of its proximity to Soviet Central Asia. This enabled monitoring of missile test sites and other communications. U-2 "spy-in-the-sky" was allowed to use the Pakistan Air Force portion of the Peshawar airport to gain vital photo intelligence in an era before satellite observation.On April 9, 1960, the U-2 spyplane of the special Central Intelligence Agency (CIA) unit "10-10" crossed the South national boundary of Soviet Union in the area of Pamir Mountains and flew over four Soviet top secret military objects: the Semipalatinsk Test Site, the TU-95 air base, the SUrface To Air missile (SAM) test site of the Soviet Air Defence Forces near Saryshagan , and the Tyuratam  missile range. The plane was detected by the Soviet Air Defense Forces at 4:47 when it flew away by more than 250 km from the Soviet national boundary and avoided several attempts of interception using MIG-19 and SU-9 during the flight. After U-2 left the Soviet air space at 11:32, it was clear that U.S. Central Intelligence Agency successfully performed an extraordinary intelligence operation. In spite of the negative Soviet diplomatic reaction the next flight of U-2 spyplane from the Badaber airbase was planned on May 1.On May 1, 1960, thirteen days before the scheduled opening of an East–West summit conference in paris, a U.S. Lockheed U-2 spy plane left the US base in Badaber on a mission to overfly the Soviet Union, photographing ICBM sites in and around Sverdlovsk and Plesetsk, then land at Bod in Norway. All units of the Soviet Air Defence Forces in theCentral Asia, Kazakhstan, Siberia, Ural and later in the U.S.S.R. European Region and Extereme North were on red alert, and the U-2 flight was expected. Soon after the plane was detected, Lieutenant General of the Air Force Yevgeniy Savitskiy ordered the air-unit commanders "to attack the violator by all alert flights located in the area of foreign plane's course, and to ram as necessary".....END OF PART I.......

Source:http://en.wikipedia.org/wiki/U-2_Crisis_of_1960 BY:Alireza Sadeghi

Picbaran

ترجمه فارسی:

بحران 1960:(قسمت اول):

حادثه 1960 هواپیمای "یو-2" دراول مه 1960 و در زمان جنگ سرد اتفاق افتاد و در این حادثه یک هواپیمای جاسوسی "یو-2" آمریکایی بر فراز خاک اتحاد شوروی سرنگون گردید.در ابتدا دولت ایالات متحده هدف و ماموریت هواپیما را انکار میکرد اما هنگامیکه دولت شوروی باقیمانده بدنه هواپیما و خلبان نجات یافته آن-"گری پاورز"- را ارائه داد مجبور به اعتراف شد که هواپیما در حال بررسی و نظارت پنهانی بوده است.این حادثه که درست دو هفته قبل از زمان نشست سران شرق-غرب اتفاق افتاد گرفتاری زیادی برای ایالات متحده ایجاد کرد و خلل آشکاری در روابط با اتحاد شوروی بوجود آورد.در جولای 1957پرزیدنت "آیزنهاور" از نخست وزیر پاکستان "حسین شاهد سهروردی" تقاضا کرده بود که با احداث تاسیسات جاسوسی وسری آمریکا در پاکستان و اجازه جهت پرواز هواپیماهای جاسوسی "یو-2" بر فراز این کشور موافقت کند.امکاناتی که در "بادابر"-16 کیلومتری پیشاور- برپا شد پوششی برای عملیات اصلی جاسوسی ردگیری مخابراتی بود که توسط آژانس امنیت ملی (ان-اس-آ) کنترل میگردید."بادابر"به دلیل همجواری با مناطق آسیای مرکزی اتحاد شوروی انتخابی عالی بود.این انتخاب امکان ردیابی آزمایشات موشکی و دیگر فعالیتهای مخابراتی را فراهم می آورد."یو-2" -"جاسوسی در آسمان"- اجازه پیدا کرد که از امکانات نیروی هوایی پاکستان درفرودگاه پیشاور برای تهیه تصاویر جاسوسی حیاتی استفاده کند -در زمانی پیش ازبوجود آمدن مشاهدات ماهواره ای.در نهم آوریل سال 1960 هواپیمای جاسوسی "یو-2" از واحد مخصوص "10-10" سازمان سیا از مرزهای جنوبی اتحاد شوروی در منطقه کوهستانی "پامیر" عبور کرد و بر فراز چهار منطقه فوق سری نظامی بشرح زیر پرواز نمود:سایت آزمایش موشکی "سمیپالاتینسک"-پایگاه "توپولوفهای -95" و سایت آزمایش موشکهای زمین به هوای "سام" متعلق به نیروی دفاع ضد هوایی در نزدیکی "ساری شاگان" و منطقه "تیوراتام" که محدوده برد موشکها بود.در ساعت 4:47 در زمانیکه هواپیما بیش از 250 کیلومتر از مرزهای جنوبی شوروی فاصله داشت توسط نیروهای دفاع هوایی شوروی شناسایی شد و از دست چند مورد رهگیری در حین پرواز توسط هواپیماهای میگ-19 و سوخو-9 فرار کرد.پس از اینکه در ساعت 11:32 "یو-2" از فضای هوایی شوروی خارج شد واضح بود که سازمان سیا عملیات جاسوسی خارق العاده ای را با موفقیت اجرا کرده است.علیرغم واکنش منفی دیپلماتیک شوروی پرواز بعدی "یو-2" از پایگاه "بادابر" برای اول مه برنامه ریزی گردید.در یکم مه 1960 -13 روز قبل از زمان بازگشایی اجلاس سران شرق_غرب-در پاریس یک هواپیمای جاسوسی "یو-2" پایگاه آمریکایی واقع در "بادابر" را بقصد پرواز بر فراز شوروی و عکسبرداری از سایت موشکهای بالستیک بین قاره ای (آی سی بی ام) در اطراف "اسوردولسک" و "پلستیک" و سپس فرود در "بود" نروژ ترک کرد.کلیه واحدهای دفاع هوایی شوروی در آسیای مرکزی-قزاقستان-سیبری-اورال و سپس در منطقه اروپایی اتحاد جماهیر شوروی و مناطق شمالی تر در حالت آمادگی قرمز قرار داشتند و پرواز "یو-2" برایشان قابل انتظار بود.بلافاصله پس از تشخیص هواپیما ژنرال نیروی هوایی"یوگینی ساویتسکی" این دستور را به فرماندهان واحدهای هوایی ابلاغ کرد " حمله به متجاوز با کلیه هواپیماهای آماده در منطقه عبور هواپیمای خارجی و انجام عمل "تاران" در صورت لزوم.("تاران" کلمه ای روسی است و بمعنی زدن هواپیمای خودی به هواپیمای دشمن بمنظور ساقط کردن آن میباشد).........پایان قسمت اول..............

منبع:http://en.wikipedia.org/wiki/U-2_Crisis_of_1960 گردآوری و ترجمه:علیرضا صادقی


  بخش بازرگاني    با مديريت : امير محمود بازيار 

تلفن تماس  : ۰۹۳۵۸۶۶۶۲۹۶

 ای میل مدیر تبلیغات am_bazyar@yhoo.co.uk 

تعرفه تبليغات در سايت و وبلاگ oldpilot

سايز كليه تبليغ ها 464*68 است.

9dlup0xs69iofxdimfqr.jpg 

براي مشاهده (اينجا ) را كليك كنيد .  

 c9grzonv11okublhvvhp.jpg
 
معرفی یک سایت خوب و جامع  
 
قابل توجه هم وطنان خارج از کشور و ان هایی که به دنبال هویت ملی خویش هستند
 
شبکه اطلاعات عمومی گردشگری و بازرگانی ایران
 
 3c08hzanfhnvczre88t1.gif
 

mtycu9sokgufjm5w3w0d.jpg

رسانه متفاوت ایرانیان اینجا

  تشکر از یک همکار ..  
 

مین و زندگی ( بهنام ابادان )

به عنوان یک نظامی از این که وبلاگی به موضوع " مین " و تبعات آن پرداخته قلبآ خوشحالم . باور کنید همیشه جای لینک هایی با موضوعات فوق را خالی می دیدم . اما دیروز متوجه شدم یکی از هم وطنان عزیز و محترم آبادانی زحمت این کار رو کشیده است . به همین دلیل به همه خوانندگان توصیه می کنم حتمآ مطالب این وب را خوانده و توصیه های ان را به خاطر داشته باشند . به درد همه می خورد .

http://minefield.blogfa.com/

 

- تعداد بازديد
  • 3765
  • مرتبه

    نظرات

    ba salam
    mercii az in matlab
    vaghean jaleb bood
    shoma ghalam va bayane binaziri darid
    zemnan ye soal dashtam
    shoma oon salha khalebane c130 be name mirnejad mishnakhtin?
    پاسخ
    دکتر جان عزیز و گرامی
    با تشکر از تعاریف زیبای شما .. و عرض شرمندگی از این همه محبت .. باید عرض کنم اسم او خیلی خیلی برایم آشناست
    بله باید بشناسم .. اگه شیراز نبوده یعنی در پایگاه هفتم خدمت نمی کرده باید حتمآ بشناسم
    اخه گردان خلبان های سی - 130 سه تا بود . دو تا تهران و یکی شیراز
    ولی به هر حال همه رو به قیافه می شناختم .. سال ها می گذرد .. اگه چهره او رو ببینم دقیقآ همه خاطرات گذشته و حتی پرواز هایی که به اتفاق هم داشته ایم رو هم نام خواهم برد

    سلام

    خدا قوت...خسته نباشید...

    از دور دستان شما رو می بوسم...

    در پناه حق
    پاسخ
    فدای شما بشم عزیزم
    شرمنده می فرمایید عزیز نازنین
    من هم بر دستان پر مهر شما عزیزان وطن بوسه می زنم

    کاپیتان عزیز مطالب بسیارجالب و تامل برانگیزی بود

    واین خود نشانگر این است که چه تفاوتهایی بین مردمان ساکن این کره آبی وجود داردو دانستن ان می تواند چقدر اموزنده ویاری کننده باشد

    جناب مدرسی عزیز یک سوال از خدمت جناب عالی داشتم

    با توجه به سفرهای گوناگون خارجی که داشته اید ودر یک کلام دنیا دیده اید مردم کدام کشور از لحاظ عاطفی به ما نزدیکترند و چه برتری یا ضعفی از لحاظ ارتباطی نسبت به ما دارند

    در مورد سوال ابتدایی مقاله من به شخصه ان مقاله را ندیده ام

    باز هم از تلاش موثر شما برای روشنتر شدن گذشته کمال سپاسگذاری و تشکر را دارم
    پاسخ
    یونس عزیز و گرامی
    با تشکر از شما دوست عزیز در مورد سوال شما باید عرض کنم
    من به شخصه ایتالیایی ها رو از نظر تعصب و غیرت و بعضی رفتار های اجتماعی بع خودمون نزدیک تر دیدم .. آن ها از نظر مدار جغرافیایی هم با ما در یک انتداد هستند
    اما به طور کلی مردم آمریکا نسبت به کشور های دیگه خیلی انسان های ساده و زود باوری هستند . و همه چیز رو زود باور می کنند . با مرام ترین ان ها هم سیاه پوستان امریکایی هستند .. که اگر فاکتور های خشونت را از بعضی آن ها حذف کنیم .. انسان های خونگرم و مهربانی هستند و قدر محبت و دوستی را می دانند . امیدوارم توانسته باشم به پرسش مشکل شما پاسخ داده باشم .. البته این یک نظر شخصی است و ربطی به مسایل علمی ندارد

    مثل همیشه جناب بهروز خان عالی عالی بود
    پاسخ
    ممنون رضا جان عزیزم
    خیلی لطف داری

    دیروز تو اتوبوس نشسته بودم که یه نفرو دیدم که کور بود
    یادم افتاد که خدا چه چیزایی بهم داده که خیلیاشو یادم رفته اگه من هیچ وقت نتونم پرواز کنم ولی عوضش خدا این امکانو بهم داده که از دیدن پرواز یه بویینگ 747 و یا هرکولس ارتش لذت ببرم
    پس شکرت ای خدا
    بازم مرسی
    پاسخ
    غمگین بودم کفش ندارم ... مردی دیدم که پا ندارد
    بله عزیزم ما باید همیشه شکر گزار خداوند بزرگ باشیم
    و همیشه به داشته های خود بیندیشیم و خدا را شکر گوئیم . نه این که به چیزهای نداشته فکر کرده و حسرت بخوریم
    از شما به خاطر کامنت عاطفی و زیبایتان ممنونم

    سلامجناب سرهنگ
    شپلق {اين صداي احترام نظامي بود :)}
    حسب الامر دستور مثل هميشه سريع ميرم سر اصل مطلب :
    1) خوشحالم به بيان خاطراتتون ميپردازيد . يه نكته ميبينم كه هميشه از حاشيه رفتن هاتون عذرخواهي ميكنيد جناب سرهنگ همسايه سابق عزيز ( البته من اون موقع ها يه بچه فسقلي بودم ) مطمئن باشيد براي من و امثال مني شنيدن خاطرات همكاران سابق پدرم و در واقع همه قهرمانان جنگ نه تنها خسته كننده نيست كه بلكه هميشه دوست داريم هر چي ميشه بيشتر حاشيه بريد تا بهتر بتونيم از شرايط اون زمان تصوراتي داشته باشيم بنابراين تا ميتوني حاشيه برو . باورت ميشه بعضي موقع ها كه ميبينم پست هاتون كوتاه هستن تو دلم ناراحت ميشم .موقع خوندن پست هاتون هميشه تود لم خدا خدا ميكنم كه يه پاراگراف ديگه پست ادامه پيدا كنه و تموم نشه .. مطمئنا اين احساس رو باقي خوانندگان هم دارن
    2)در مورد تحليل سوانح و پست هايي كه در اين خصوص ميزنيد به نظر من كه حدود يه سال و اندي خواننده سايت شما هستم و قبلا سعي ميكردم كمتر مزاحم اوقاتتون بشم اين پست ها بسيار خوب هم هست اما به شرطي هر از چند گاهي گذاشته بشه يعني چند تا پست از خاطراتون بذاريد بعد مثلا هر يه هفته يا دو هفته يه بار هم يه پست ازا ين مسائل با بيان تصويري خودتون بذاريد . اين جوري هم مطالب سايت از يه دست شدن خارج ميشه و اطلاعات پروازي خيلي از خوانندگان شما - كه مسلما بين اون ها خلبانان جوان و بالطبع كم تجربه هم هستن - ازش بهره مند ميشن
    3) دوست گرامي ما جناب جي اس اف ( بابك ) چند وقتيه كم پيدا هستن . خبري ازشون نداريد؟

    مثلا خير سرم ميخواستم كوتاخ بنويسم اما نشد ...
    بازم شپلق ( صداي احترام نظامي بود )

    روز و روزگار بر شما خوش باد ...
    پاسخ
    مسعود عزیز و گرامی
    پسرم خیلی من را شرمنده می کنی .. باور کن من خیلی خجالت می کشم
    عزیزم اولآ اصلآ دوست ندارم به هیچ عنوان از صفات و درجات و عناوین نظامی پیشوند و پسوند اسمم نام برده شود .. البته شما واقعآ مهر و محبت داری .. ولی باور کن بعضی از همکاران سابق وقتی من را می بینند می گویند .. پسر مگه تو بازنشست نشدی ؟ می گم معلومه .. بلافاصله می گویند .. چرا در سایت مدام کاپیتان و جناب سرهنگ و ... این جور چیزها می نویسند .. و تو هم خوشت می اید !!؟ هر چه سوگند می خورم بابا جان .. ان ها لطف و محبت دارند .. من اصلآ چنین چیزی را نگفتم .. ولی به گوششون نمی ره که نمی ره .. حتی یکی برام تعریف می کرد در محافل خصوصی با مطرح کردن ان کلی می خندند .. !! و من واقعآ دوست ندارم .. آخه کجای دنیا رسمه یکی از شغلی که داره بیست سال بیرون امده باشه .. اما هنوز با اون حرفه صداش کنند !!؟
    مسعود عزیزم منظورم شما نیستی .. من شما رو مثل فرزند خودم دوستت دارم . از جنس خودمون هستی .. می دونم ناراحت نمی شوی .. ولی اگه به یک نفر دیگه این سخنان رو بگویم .. به خودش گرفته و خدای ناکرده دلخور می شود .. اما می دونم شما عاقل تر از ان هستی که از دست من ناراحت شوی .. ضمن این که شما به من محبت داری و هر ان چه می گویی از صمیم قلب است .. من ان را با تمام وجودم درک می کنم . و برای شما ارزش و احترام قائل هستم
    تازه مسعود جان شما یک نوع پیشوند و پسوند جدید اضافه کردی ... !!! چشمک
    احتراما نظامی ... وای .. چه شود
    کافی از فردا همکاران سابق این ها رو ببینند .. دیگه ول کن نخواهند بود .. خواهند گفت ... بهروز پادگان درست کرده و از جوان ها می خواهد اول احترام نظامی بگذارند .. !! شوخی کردم عزیزم .. ولی همون بهروز یا عمو بهروز از سرم هم زیاده
    در مورد نگارش مطالب مستند به شکل تصویری هر یکی دو هفته .. ایده جالبی است .. تا دوستان دیگر چه بفرمایند
    ممنون از شما

    بهروز جان سلام

    خیلی ممنون.قلمتان واقعا گیرا و شیرین است.متشکرم.
    درباره چگونگی توالی پست های مربوط به ثوانحه هوایی فکر کنم سه یا دو به یک خوب باشد.منظورم مثلا 3 خاطره در کنار یک حادثه.

    اینکه گفتید نگران بودید روس ها هواپیما را برسی کنند تا جایی که حقیر می دانم روس ها یک بار در 2 سپتامبر 1958 موفق شدند یک فروند سی.130 مدل ای را سرنگون کرده و لاشه آن را برسی کنند و بعد از شکست آمریکا در ویتنام تعداد زیادی پرنده آمریکایی باقی ماند که در میانشان چند فروند سی.130 هم وجود داشت که همگی راهی دیار شوروی شدند.

    و اینکه آمریکایی ها درباره نشر اطلاعات مختلف ساخته هایشان زیاد سخت گیر نیستند خود بهتر می دانید با یک سرچ کوچک می توان اطلاعات ناب و جالب همراه با عکس های عالی در مورد هر ساخته آمریکایی بیابید از مثلا اتومبیل گرفته تا هواپیما.به راحتی می توان نقشه سازه هواپیماهای تاپ سکرت آمریکایی مثل اف22 اف.35 بی.2و...با تمام جزییات و توضیحات پیدا کرد طوری که براس ساخت مشابه آن تا حد زیادی کفایت می کند تا آنجا که با دیدن عکس های احتمالی بی.2 ساخت چین واقعا حیرت کردم البته فوت کار نزد خودشان است و بس

    حال اگر بخواهید مثلا یک عکس از فلان هواپیمای روسی برای بک گراند کامپیوتر پیدا کنید جزء چند عکس انگشت شمارکه بیشتر در نمایشگاه ها گرفته شده بقیه بسیار بی کیفیت هستند اطلاعات هم قربونش برم همه اش محدود و ضد ونقیض.

    به یاری خدا در اولین فرصت در کامنت بعدی اطلاعات جالبی را درباره مشکلات مالی شرکت های هوایی روسی قرار می دهم.

    یاحق
    پاسخ
    دوست و سرو ارجمندم آوالانچ جان
    دقیقآ همان گونه است که می فرمایید . و امریکایی ها سیاست طبقه بندی شون امری پیچیده و غیر قابل درک است .. با تمام آزادی هایی که قرار می دهند ، اما به روش های پنهان خود مراقبت می کنند . مثلآ پایگاه بی - 52 ها رو مثال زدم .. مسلمآ آن ها همین جوری رها نمی کنند که هرکسی تا نزدیک آن امده و عکس بیندارد .. حتمآ حکمتی در باز گذاشتن محیط است که من و شما نمی دانیم
    اما بر عکس روس ها خیلی پنهان کاری می کنند
    در مورد انتاشر هر سه پست یا دو . فکر می کنم ایده خوبی باشه .. تا بقیه چه بفرمایند .. در پایان بی صبرانه منتظر درج کامنت شما هستم

    با عرض پوزش به خاطر مزاحمت مجدد ..
    يه چند تا فيلك بود كه نميدونم شما ديدي اون ها رو يا نه اما براي من كه خيلي جالب بود . در سايت يوتيوب ديدم اين فيلم ها رو . لينكش رو ميذارم حتما ببينيد ...
    فيلم اول ) بازديد انور سادات رئيس جمهور مصر و محمد رضا پهلوي شاه فقيد ايران از توان نظامي ارتش شاهنشاهي و به ويژه نيروي هوايي در مانوري كه انجام شد ... در اين مانور انواع جنگده هاي ايراني و هيلگوپتر هاي مختلف به نمايش در ميان . نكته جالب در مورد هواپيماي هركولس سي 130 در اين كليپ اينكه هواپيماي نشون داده شده از يه باند كوتاهو احتمالا خاكي و با استفاده از موشك هاي نصب شده در زير بال تيك اف ميكنه و بعد از تيك اف هم عمليات چتر بازي و انجام ميده ... براي من كه خيلي جالب بود راستي از اين مانور احتمالا خاطره اي نداريد شما ؟ :
    http://uk.youtube.com/watch?v=jYqBbWdeuxg&feature=related

    فيلم دوم كه باز هم براي من جالب بود فيلمي بود كه توسط شركت سازنده هواپيماي اف چهارده از مراحل ساخت اولين اف چهارده ايراني در كارخانه تا مراحل اماده گي ايران براي تحويل هواپيماي اف چهارده و همين طور اموزش خلبانان ايراني و نحوه زندگي افسران امريكايي مامور در ايران و مرتبط با پروژه اف چهارده تهيه شده بود . از نحوه تجهيز خونه هاي سازماني ( يا شايدم هتل هاي سازماني ) اصفهان براي امريكايي ها تا تيك اف اولين اف چهارده از امريكا به سوي ايران و لندينگ اولين گروه اف چهارده ها در ايران و مراسم ويژه اي كه در فردوگاه گرفته شد واموزش خلبانان ايراني و .. و... و...
    در چهار بخش هست به ديدنش ميارزه :
    بخش اول :
    http://uk.youtube.com/watch?v=dlA1gP5kKY4&feature=related

    بخش دوم :
    http://uk.youtube.com/watch?v=hFabJE5yKJY&feature=related

    بخش سوم :

    http://uk.youtube.com/watch?v=-ja-EGO1kXk&feature=related

    بخش چهارم :
    http://uk.youtube.com/watch?v=Q40rAOUfwF8&feature=related

    فيلم بعدي ) واژگوني يه هليكوپتر عراقي ام آي هشت توسط ايراني ها و به سقوط خلبانان اون به درون ميدون مين و نجاتشون توسط رزمندگان سلحشور و مسلمان ايراني :
    http://uk.youtube.com/watch?v=VIRtv8TYo84&feature=channel

    فيلم بعدي )
    واژگوني يه فروند هواپيماي توپولوف شانزده توسط رزمندگان ايراني :

    http://uk.youtube.com/watch?v=Lz1ujxiL9Cs&feature=channel

    كليپ هاي زيادي پيدا كردم تو اين سايت ها ... به مرور براتون ميذارم .. فقط اميدوارم اين كليپ ها رو قبلا نديده باشيد و مثل براتون تازگي داشته باشه ..
    راستي به اين فيمل ها مخصوصا اون هايي كه مربوط ميشه به قبل از انقلاب خوب دقت كنيد شايد خاطراتي رو براتون تداعي كنه ...


    هميشه شاد و سالم و پيروز باشيد ...

    مسعود
    پاسخ
    ممنون پسرم خیلی لطف بزرگی کردی
    مسعود جان می شه به یوتیوب دسترسی پیدا کرد ؟
    در مورد حضور انور سادات من دقیقآ یادمه با جزئیات .. ولی به قول شما اگه ببینم بهتر یادم خواهد آمد
    واقعآ هیچ چیزی من را به اندازه عکس و فیلم خوشحال نمی کنه
    ممنونم

    سلام
    جناب مدرسي
    هر بار كه به اينجا سر ميزنم شرمنده تر از قبل بيرون ميرم
    اينقدر من رو خجالت نديد
    مطلب هم كه مثل هميشه عالي بود
    اي كاش يه لغت مناسب تر از عالي پيدا بشه
    پاسخ
    فرید جان عزیز و دوست داشتنی
    شما که بیشتر از همه من رو شرمنده فرمودید
    من کلی به شما مدیون بودم .. آن گاه شما لوگوی ما رو هم در سایت زیبای خود قرار می دهید ؟
    واقعآ دست گل شما درد نکنه

    سلام جناب مدرسي

    دستت درد نكنه حالا ميگي چشممون روز بعد نبينه .
    چشمك . مردم از خنده وقتي اين پاراگراف را خواندم...


    " و ما بعد از رفتن ان ها تا امدیم هواپیما رو روشن کرده تا به محل پارکینگ ببریم .. چشم تون روز بعد نبینه !! هم همه ای شد که نپرس !! انگار تروریست گرفته اند ..تنها شانسی که اوردیم آقای حسامی و دوست دیگرش که در پاویون به او ملحق شده بود زبون ان ها رو می دونستند !! "


    قربان شما
    علي از كانادا
    پاسخ
    علی جان عزیز و گرامی
    خوبی پسرم ؟
    آقا ما بی صبرانه منتظر تشریف فرمایی شما هستیم
    در مورد مطلب .. خوشحالم که خوشت امده است
    به امید دیدار

    سلام.

    یک نوشته عالی!

    موفق و سلامت باشید.
    پاسخ
    احسان عزیز و بزرگوار
    از تعریف و حسن توجه شما سپاسگزارم

    سلام و خسته نباشید،
    به نظر من اگه یکی در میون باشه خیلی خوبه. در مورد پست های عکس دار هم فکر می کنم اگه تعداد عکس ها یه مقدار کمتر بشه بهتره، چون هم باز کردنش برای کسایی که دایال آپ دارن سخت نمیشه هم جذابیت مطلب خیلی از بین نمیره. در هر صورت پست گذاشتن با عکس خیلی وقت گیره و خیلی ازتون ممنونم که اینقدر برای خواننده هاتون وقت میذارین. یه چیزی یادم رفت! پست قبلیو هر کاری کردم به 1000 تا نرسید!!!!
    پاسخ
    پیمان عزیزم
    خیلی تشکر می کنم از شما دوست عزیز و مهربانم که نظر خودت رو در این مورد بیان فرمودی
    پیمان جان .. تا همین چند ماه پیش من برای راحتی خوانندگان سایت .. و عزیزانی که با دایل آپ به اینترنت وصل می شوند ، فکر بکری کرده بودم .. به این صورت که سایت را اختصاص به عزیزانی که با اینترنت پر سرعت وصل می شدند .. و مطالب وبلاگ را با کاستن از حجم تصاویر و کوچک کردن ان ها ، مخصوص ارتباط کاربران با اینترنت ضعیف اختصاص دادم
    خب طبق معمول حتی یک نفر هم نگفت .. آقا این کاری که کردی خوبه یا نه .. !! از ان جایی که من برای تقدیر و تشکر کاری رو انجام نمی دهم .. به خاطر حتی یک کامنت ، چنین تغیراتی را اعمال کردم
    مدت ها به این شکل ادامه دادم تا این که ... حدس بزن
    یک روز که اینترنت پر سرعت من قطع شده بود و مجبور بودم با دایل آپ به اینترنت وصل شوم .. مشاهده کردم هیچ فرقی در بالا امدن صفحات سایت با وبلاگ ندارد !! حتی من پست های فول تصویری را امتحان کردم .. خیلی راحت و بدون دغدغه راحت بالا امد . انگار که با اینترنت پر سرعت کار می کردم .. ! پس از ان به بعد هر دو رو یک شکل منتشر کردم
    پیمان جان شما مطمئن باش حتی اگر یک نفر اعتراض بکنه .. من به حرمت همان شخص تغیر رویه می دهم
    اما فکر می کنم عزیزم مشکل از دستگاه شماست
    ولی به هر حال من سعی می کنم توصیه های شما را حتمآ رعایت کنم .. چون اصلآ دوست ندارم یاران قدیمی ام حتی یک نفر مشکل داشته باشه

    مطلب به دست شما نرسید؟
    پاسخ
    سعید ه جان من تا قبل از آپ کردن ، هر نیم ساعت به نیم ساعت به ای میل های خود نگاه می کردم .. ولی تا لحظه آپ کردن هیچ مطلبی از شما نرسید .. فکر کردم آمادگی نداشته یا قرار است برای پست بعدی مطلب بفرستی
    البته بعد از آپ هنوز چک نکردم .. چون تعداد کامنت ها خیلی زیاده و من در حال پاسخ به ان ها هستم
    اگه به دستم رسیده باشه در پست بعدی استفاده خواهم کرد
    ضمنآ من به شما توصیه می کنم از این به بعد به محض این که مطلب شما اماده شد ، سریع برایم کامنت بگذار ... چون من هر کجا باشم کامنت ها رو مرتب هر چند ساعت یک بار چک می کنم

    سلام کاپیتان

    این سوانح هوائی رو که نوشتید جالبه اما اینا همرو قبلان برنامهای مستندشو من دیدم و فکر کنم خیلی دیگه از دوستان هم دیده باشن، پس چندان برای من لذتی ندارد. لطفا از خاطرات خودتون و یا بقیه دوستانتون بنویسید اونا به من بیشتر میچسبه. مثل همینی که نوشتید. مخلص شما
    پاسخ
    دوست عزیز و گرامی
    ممنون از نظریه شما .. من مطیع اوامر دوستان هستم
    مطمئن باش اگه درصد نظرات بالا باشه ، حتمآ آن را عملی خواهم کرد


    عمو بهروز سلام
    در مورد مسایل امنیتی که اشاره کردین ،بگم که اینجا میگن اگه قبلاً در زمان شوروی در کوپه قطار می نشستید، یکی از همسفراتون حتماً از ک گ ب بوده.
    دوم اینکه اینجا یه جوک تعریف می کنن که دقیقاً حال و هوای اونموقع رو میرسونه.
    میگن یک نفر وارد یک هتل می شه و میگه جا برای خواب دارید؟ مسئول هتل میگه داریم ولی اتاق مشترک 5 تخته است ولی الان خالیه .یارو فکر میکنه من که میخوام فقط بخوابم تا صبح بعد برم پی کارم چه اشکالی داره؟ خلاصه قبول می کنه ومیره می خوابه ازشانس بدش تا چشمش گرم می شه در واز می شه و چهار نفر وارد می شن و کمی بعد می شینن و ورق بازی می کنن و برای اون بنده خدا با ایجاد سرو صدا مزاحمت ایجاد می کنن . طرف اول با خواهش می خواد که ساکت بشن ولی فایده نداره و بعد از مدتی فکری به سرش میزنه. از اتاق خارج می شه و سفارش 5 تا چای دقیقاً برای 15 دقیقه بعد رو می ده و وقتی به اتاق برمی گرده خیلی عادی با اونها گرم می گیره و سر 13-14 دقیقه می پرسه چای می خورین؟ همه میگن بله . طرف هم دهنش رو نزدیک پریز برق می کنه ومی گه جناب سرهنگ یه خواهشی دارم ، لطف کن بگو برای ما 5 تا چای بیارن. بعد از یک دقیقه در باز میشه و 5 تا چای می آورند . اون چهار نفر فوری چای رو خورده و نخورده می ذارن و بلافاصله می خوابن (فکرکردن جداً در پریز برق میکروفن هست). فردا صبح یارو بلند میشه میبینه کسی تو اتاق نیست ، می ره سراغ هتلدار و میپرسه اون چهار نفر کجا رفتن ؟ هتلدار می گه نمی تونم به سوال شما جواب بدم ولی جناب سرهنگ گفت بهت بگم از شوخی ات خیلی خوشم اومد.
    پاسخ
    چه جالب ایوان جان .. راست می گی قدیم ها خیلی بدتر از اونی بود که تعریف می کنند .. شما بهتر می تونی به آن روابط و سخت گیری ها از زبان مردم و قدیمی ها دسترسی بیابی
    اتفاقآ خیلی دلم می خواست نظر شما پسر خوبم رو بدونم
    آخه شما از سیبری هستی .. و اطلاعات شما خیلی بسیار از من است
    ایوان جان برای ما و خوانندگان از سیبری و سرمای حاکم بر ان جا بنویس .. از خودت .. من از این که یه دوستی در سیبری دارم واقعآ خوشحالم
    .
    .
    سرفراز باشی

    عمو بهروز چشم ...
    اصلا ناراحت نشدم از تذكر به جاتون به من و ديگران كه با عناوين نظامي خطاب قرار نديمتون .
    يه سئوالم رو يادتون رفت جواب بديد ... از بابك ( جي اس اف ) خبري نداريد ؟؟ چند مدتيه نيستن ...
    پاسخ
    مسعود عزیز و نازنینم
    خوشحالم که درک ام کردی
    وای ببخشید .. از پست قبلی به این طرف هیچ خبری از بابک ندارم
    من عادت کرده بودم به کامنت های او .. و غیبت اش ناراحت ام می کنه
    البته می تونم هر جور شده خبری ازش بدست اورم .. چون مجله پرواز که بودم .. یکی از عکاسان عضو سایت بابک جان بود و ظاهرآ با او در ارتباط بود .. باید اسم عکاس رو به خاطر اورم .. سپس از دوستانم شماره اش رو گرفته و بعد در باره بابک جویا بشم .. خنده داره بعد از این همه جستجو .. بگه من ننمی شناسم !! شوخی کردم .. احتمالآ مرخصی رفته است
    هر جا هست خدا پشت و پناهش

    سلام کاپیتان
    عرض ارادت و خسته نباشید.
    خیلی ممنون از بابت زحمتی که کشیدید و وقتی که گذاشتین.

    http://iranian-airforce.blogfa.com/post-99.aspx


    لینک بالا را حتما بخوانید.بسیار جذاب است.من را تحت تاثیر قرار داد.
    ممنون
    پاسخ
    فرناز عزیز و گرامی
    ممنون از شما و تشکر ویژه از بابت درج لینکی که به خاطرات ارزشمند دلاور مردان نیروی هوایی اختصاص داشت
    از شما واقعآ ممنونم

    بهروز جان سلام. در مورد ابراز محبت واقعی و صمیمانه مسعود جان در کامنت قبلی منهم لذت بردم البته شما بنا برسم انسانهای بزرگوار و با گذشت شکسته نفسی کرده و تمایل خویشرا نسبت به عدم تکرار عناوین و تعارفات مجددا ابراز نمودید ولی جسارتا خواستم مطلبی را عرضه بدارم :
    در اغلب کشور ها و فرهنگهای مختلف ذکر عناوین و القاب با هدف قدرشناسی و احترام به کسوت انسانهای خلاق و اثرگذار مرسوم است و بنظر بنده هیچ اشکالی هم ندارد.
    گاهی افراط و لودگی که با اینکار مخلوط شود البته زشت و بهتر است که انجام نگیرد.شما خود بهتر از من میدانید که در کشور های غربی که از نظر علمی جلوتر از بقیه جهان هستند عنوان (دکتر) تنها برای اطباء بکار میرود و آنهم قطعا برای این بوده که اگر نیازی به کمک یک دکتر طب پیدا شد فورا بفهمند که چه کسی دکتر است و چه کمکی میتواند بکند.فی المثل درون هواپیما بارها اتفاق افتاده که یک دکتر روی پرواز توانسته خانم باردار و یا فرد بیماری را نجات دهد.
    ولی مثلا به مهندسین برخلاف کشور ما عنوان ( مهندس) گفته نمیشود و صرفا نام شخص بیان میگردد.
    در خصوص عنوانهای نظامی و انتظامی تقریبا در تمامی ملل حتی پس از بازنشستگی درجه فرد در بسیاری جاها برای اولویت دادن به وی و یا شناسایی بیشتر ذکر میشود مگر اینکه فرد بعد از بازنشستگی پست دولتی رسمی بگیرد مثل ژنرال 4 ستاره کولین پاول که بعدا وزیر خارجه آمریکا شد ولی فقط جناب وزیر از وی یاد می شد و نه ژنرال پاول.در جامعه وقتی پست دیگری نگیرد و بیکار باشد با افتخار ویرا تیمسار یا جناب سرهنگ و غیره نام میبرند و خدای ناکرده اگر فوت کند باز عنوان و پسوند ( بازنشسته) قبل از اسم می آید.
    دکتر غیر طب هرگز با عنوان دکتر خطاب نمیشود بلکه استاد است و اگر در دانشگاه باشد (پرفسور) اتلاق میگردد که یعنی استاد و مدرس دانشگاه.
    معمول اینست که در همه کشور ها و ایران خلبانان و دریانوردان بازنشسته فقط با عنوان (آقای...) نامیده میشوند و کاپیتان و غیره فقط بهنگام خدمت است.
    زیاده مصدع شدم. عفو بفرمایید.
    پاسخ
    سرور گرامی و فرهیخته جناب فرنودی
    با سپاس و تشکر فراوان از تحلیل های کارشناسی شما ، واقعآ از صمیم قلب همه نوشته ها و کامنت های شما رو با دل و جان خوانده و فرا می گیرم . صرف نظر از این مورد که بنده را مورد محبت خویش قرار داده بودید .. کلآ بنده به عنوان یک کاربر ساده از اطلاعات عمومی شما بی نهایت بهره می برم . و به دوستی با شما افتخار می کنم
    اما در باره عنواین و القاب همان گونه که شما به درستی اشاره فرمودید ، در کشور ما ایران گاهی با همان لودگی که نام بردید ، تلفیق شده و موجب تفریح و خنده عده ای می شود .
    من خودم رو مثال می زنم . .. صرف نظر از نام " اولد پایلوت " که فلسفه و ماجرای دیگری دارد ... کلآ اصلآ دلم نمی خواست حتی اقاب و حرفه در سایت قید شود . به همین منظور یادداشت های یک خبرنگار را برای سایت .. و دل نوشته های یک کهنه سرباز را برای وبلاگ انتخاب کردم .
    اما در باره اولد پایلوت .. سال های خیلی دور .. فکر می کنم 2001 بنا به ضرورتی در یک کنفرانس بین المللی اینترنتی حضور داشتم . از همه خواسته شده بود که نامی مستعار انتخاب نمایند . و من چنین کردم !! ناخودآگاه و فی البداهه این اسم به فکرم رسیده و ثبت نام کردم .. بعد ها در چت روم پال تاک که ادمین رومی پرمخاطب بودم با همین نام شناخته شدم .. شش هفت سالی با این چت روم همکاری داشتم .. و بعد ها به دلیل مشغله فراوان از ان تیم و گروه جدا شدم . و وقتی می خواستم وبلاگ رو راه اندازی کنم ، بی اختیار همان اسم مستعار که سال ها با ان کار می کردم را به عنوان نام انتخاب کردم که ای کاش نمی کردم ... و همین باعث درد سرم شد .
    بعضی دوستان با دیدن سایت و نامیدن درجه و عنوان ، در محافل خصوصی به لودگی و تمسخر بنده پرداخته که فلنی بعد از بیست سال از بازنشستگی .. هنوز پادگان راه انداخته است !! و این است که من هر از گاهی می کم .. دوستان من بازنشسته ای بیش نیسنم .. و حرفه فعلی ام خبرنگاری است .. لطفآ از القاب غیر نظامی استفاده کنید ..
    به هر حال ممنون از شما که بهترین حامی بنده هستید

    سلام جناب مدرسی بزرگ
    امیدوارم حالتون خوب باشه و سلامت باشین.من خیلی از اون مستند ها خوشم میاد و نشنیده بودم چون ماهواره نداریم و آنتن ما خوب نمیگیره اما اینترنت سایت شمارو با تمام قدرت و سرعت باز میکنه.یکی در میان پخش بشه به نظرم خوبه.و چند پیشنهاد داشتم برای سایتتون امیدرام مفید باشن.اول اینکه یه امکان جستجو تو مطالب سایت بگزارین و دیروز دنبال یه مطلب بودم کلی طول کشید تا پیداش کنم تو سایتتون.فعلا این یک پشنهاد رو میکنم رو بقیه میخوام بیشتر فکر کنم.
    مطالب سایت شما رو 97% خوندم.
    ارادتمند
    پاسخ
    دوست ارجمند یعقوب جان عزیز
    با تشکر از شما .. به عرض می رسانم .. روزی که سایت رو طراحی می کردند .. من مثل حالا تجربه ان چنانی از تسهیلاتی که باید داشته باشد ، بی اطلاع بودم
    لذا بعد ها که دوستان اندیشمندی مثل جنابعالی این نقیصه رو عنوان کردند .. تنها راه حلی که به ذهن ام رسید .. درج فهرست مطالب بود که همان گونه که می بینید .. در ذیل مطلب همیشه قرار می دهم . و شما و سایر دوستان با مراجعه به ان ، که پسر عزیزم امیر محمود بازیار ان را آماده کرده است در پیدا کردن مطالب به شما کمک خواهد کرد
    من فکر می کنم دوستان متوجه فهرست آرشیوی نمی شوند
    لطفآ با مراجعه به ان کاستی ها رو بفرمایید حتمآ اصلاح خواهد شد
    با تشکر از شما

    عمو بهروز عزيز ...
    با سلام
    در خصوص فيلم هايي كه لينكش رو براتون در سايت يوتيوب گذاشتم . چنانچه لينكش رو نتونستيد باز كنيد بفرماييد تا لينك فيلم ها توي سايت هاي ديگه رو بفرستم. تا اونجايي كه من ديدم و همين طور چند تا از دوستان لينك هاي مورد نظر بدون اشكالي باز ميشه و ظاهرا ديگه مشكلي براي سايت يوتيوب نيست ( از لحاظ فيلتر و اينا ) . اميدوارم مثل من از ديدين اونها لذت برده باشيد .
    مسعود
    پاسخ
    مسعود جان عزیز و گرامی
    راستش دیروز فرصت نکردم فیلم ها رو نگاه کنم
    امروز فرصت شد می بینم اگه باز نشد ، در زیر همین کامنت خواهم نوشت که باز نشده است
    ممنون از زحمات شما

    سلام آقاي مدرسي

    فكر كنم منظورم را درست نرساندم

    در يكي از پاراگرافها نوشته بوديد "چشمتان روز بعد را نبيند "
    اشتباه لپي بامزه اي بود .

    باز هم تشكر
    علي از كانادا
    پاسح
    نه علی جان .. حالا متوجه شدم
    من فکر کردم به پاراگراف خندیدی .. عجب خنگ شدم من !! راست می گی اشتباهی نوشتم

    سلام كاپيتان
    1- شير شير است اگرچه پير باشد. كاپيتان و مهندس و دكتر و ... بودن افراد به دليل تجربه و تحصيلات آنها حاصل مي شود و با بازنشستگي از آنان پس گرفته نمي شود. پس خيلي سخت نگيريد. خيلي از همرزمان . همكاران شما بعد از بازنشستگي در خطوط هوايي مشغول بكار شده اند.حالا شما چون يه خورده مريض بودين و به سمت كاراي روزنامه نگاري رفتين ديگه خلبان نيستين؟؟ خب معلومه كه هستين.
    دوستان عزيز خواهشا مراعات حال جناب سرهنگ (ببخشيد كاپيتان) را نموده و ايشان را فقط عمو بهروز و كاپيتان خطاب نماييد.
    2- در خصوص خاطرات و مستندات:
    بهترين كار اين است كه سه پست خاطره بنويسيد و يك پست هم مستند. ما همه عاشق خاطرات شما هستيم.
    يا علي مدد. پاينده و سلامت باشين
    پاسخ
    محمد جان .. اسم شیر اورد ی یاد خاطره ای افتادم
    اولآ تا یادم نرفته از مهر و محبت شما دوست عزیزم قلبآ تشکر و قدردانی می کنم .. خیلی خجالتم می دهید
    در اداره همکاری داشتیم که از نسل داکوتا بود ... خیلی ادعای پهلوانی می کرد .. این اخری ها طفلک که پیر شده بود .. سر به سرش می گذاشتیم .. و او خودش رو شیر پیر می نامید .. یک روز رندی بهش گفت ... شیر که پیر بشه .. موش پاش رو می شکنه
    و ما هر روز در باره موش حرف می زدیم ..
    حالا شما من را یاد اون دوست عزیزم انداختی که خیلی هم با هم خاطره داشتیم .. حتمآ در پست های بعدی خواهم نوشت
    در مورد پیشنهاد شما هم چشم منطقی تر به نظر می رسد

    سلام عمو
    من مجدداًچك كردم...شروان كاظم هدا(هدي) خلبان اف 5 بود كه بعد از انقلاب به خارج از كشور مهاجرت (يا فرار) كرد و اصلاً درجنگ نبود حالا اگر اسم كوچك اون خلباني كه خاطراتش را روي سايت گذاشتين فرق كنه شايد يك خلبان ديگه باشه وگرنه ميدونيد كه منبع من هم موثقه
    با تشكر
    پاسخ
    مازیار جان من از اول هم عرض نکردم که شما خدای ناکرده اشتباه می فرمایید
    اگه یادت باشه گفتم تشابه اسمی ممکنه باشه
    ولی اجازه بده خود سعیده جان چواب شما رو بدهد
    ممنون از محبت شما

    با سلام حضور جناب مدرسی و با تشکر از درج این مطلب جالب که گوشه ای از حقایق تلخ جوامع کمونیستی را بر ملا می کند این یک حقیقت تلخ است که هر جا ارزش انسان و مقام والای او زیر سوال برود به وسیله هر کس یا هر دولتی آن دولت محکوم بشکست است. مقام والای انسان متعلق به ذات اقدس خداوند است که به امانت نزد ما سپرده شده است و درباره آن نیز توسط خداونداز ما سوال خواهد شد
    در مورد تکنولوژی روسها نیز سخنهای فراوانی بمیان آمده است اما آیا این تکنولوژی پیشرفته است یا نه یک سوال بزرگ است که خیلی ها هنوز به دنبال جواب آن سوال می گردند اطلاعاتی که از رادار اصلی میگ -31 به نام s-800 توسط یک جاسوس روسی اصل سیا در سال 1984 بدست آمریکایی ها افتاد که از تکنولوژی Passive Phased Array Radar «رادار منفعل فازبندی شده»بدین معنی است که این رادار، هنگام جستجو و قفل بر روی اهداف، تشعشع خاصی منتشر نمی‏کند و بنابراین قابل ردگیری توسط سیستم‏هایی نظیر گیرندهء اخطار رادار (RWR) نمی‏باشد.یک حقیقت را آشکار کرد که باید از روسها ترسید زیرا آنها بعد از پناهندگی یک میگ-25 به ژاپن که باعث آبروریزی و سرافکندگی سران شوروی گردید(به طوری که بنا به نظر مهندس جک ادوارد از مهندسان وزارت دفاع آمریکا که طراحی میگ -25 را ابتدایی و ضعیف توصیف کرده بود طوری که از دست برای جوشکاری قطعات استفاده شده و از لامپ خلاء در سیستم رادار آن استفاده شده بود) تصمیم گرفتند که در زمینه آونیک پیشرفت کنند زیرا بست یک موتور قوی و پر قدرت یک عامل مناسب برای یک جنگنده کارآمد و توانا نیست که سبب ظهور جنگنده های توانایی همچون su-27 میگ -31 و موشک هایی نظیر R-33 و غیره شد... این جهش تکنولوژیک غرب را حیرت زده کرد و آنها را بر آن داشت تا به مقابله با طرح های جدید روسها بپردازند که خود سبب تولید جنگنده های جدیدی مثل اف-22 شد تقابل بین ادوات نظامی غرب و شرق همیشه موضوع بحث و جدل کارشناسان نظامی بوده است با یک نگاه آماری می فهمیم که غرب برنده میدان است اما یک نکته در کدام یک از این تقابل ها روسها خود طرف درگیر ماجراء بوده اند بغیر از افغانستان که ارتش کلاسیک شوروی در تقابل با چریک های افغان یک شکست خورده بزرگ بود هیچ رویارویی بزرگی بین شوروی یا روسیه بین غرب به وقوع نپیوسته ولی آنچه مسلم است این است که ارتش روسیه دیگر توان قبل از فروپاشی را ندارد ولی روی طرح های بسیار خوبی کار می کند مثل سامانه ضد هوایی اس-400 و سامانه ضد موشکی قویی مثل اس-500 که شاید خبر آن را هیچ جا نشنیده باشید ولی من به شخصه آن را به اطلاع دوستان می رسانم که این سامانه قدرتمند که قابلیت هدف گیری هر نوع پرنده در هر اندازه و در هر ارتفاع و در هر سرعتی را دارد و عده ای آن را سلاحی برای جنگ ستارگان توصیف کرده اند البته اطلاعات در مورد این سلاح خیلی کم و در حد حرف است ولی در 5 الی 10 سال آینده خبرهای جدیدی از این سیستم خواهیم شنید در کل روسها در این زمینه شهره هستند که با هزینه کم سلاحهای مرگباری را می سازند در کل آینده همه چیز را در این زمینه روشن خواهد کرد بدرود.
    پاسخ
    ممنون جعفر جان گرامی
    البته چون از کلمات لاتین در متن بهره برده بودی .. من بخش هایی را متوجه نشدم .. اما بعد از منتشر کردن فکر می کنم این اشکال برطرف بشه
    من در باره این نظریه جالب شما هیچ بحثی نمی کنم .. ولی از آقایان کدخدایی و آوالانچ می خواهم نظرشون رو اعلام فرمایند تا ما هم به نوایی برسیم
    ممنون از شما جعفر خان گرامی و عزیز

    سلام
    میخواستم کاپیتان خطاب کنم شمارو ولی مثل اینکه زیاد اهلش نیستین پس با اجازه ی عمو بهروز:
    این پست هم عالی بود دستتون درد نکنه.
    ولی گفته بودین که اگه امار هر پست 1000 نشه اپ نمیکنید خوب مثل اینکه دلتون به حاله ما سوخته و زود زود اپ میکنین.به هر حال بابت زحماتی که برای ما میکشید و اگاهمون میکنید قلبا سپازگزارم.
    بخش انگلیسیه سایت هم جالب است واز کسانی که زحمت این کارو میکشند تشکر میکنم.
    قربان شما
    پاسخ
    صابر جان عزیزم
    ممنون از لطف شما .. فدات بشم
    عزیزم در مورد رسیدن تعداد بازدید کنندگان به هزار .. طرح خوبی است .. لااقل برای تازه وارده هایی که به سایت تشریف می آورند .. اما من اصلآ دلم نمی اید که فاصله بین مطالب بیفته
    پست بعدی یک زنگ تفریح افشاگرانه برای سایت بالاترین است
    آن فرصتی به من خواهد داد تا یکی از خاطرات خنده دارم رو از دوران تحصیل در امریکا بنویسم که دو روز بعد از زنگ تفریح منتشر خواهم کرد
    مسئولیت بخش انگلیسی هم با جناب آقای علیرضا صادقی است که خیلی بی حاشیه زحمت می کشد

    salam ostad man toye kament hay qhabliton darmored en javabi ke dade bodin khondam vali baram qhane konande nabod .
    yani hich kas ta behal ba en khanom ha barkhorde jedi nadshte ke ena sarkhod baese nabodi estedadha mishan .chera be khodeshon ejaze hamchin kario midan .enam az zafaye edarate mast.man say mikonam bazam daren mored tahqhiqh konam age chize jadidi be dastam resid hatman be shoma etela midam.vali omdivaram ke dadilesh faqhat en nabashe chon ke age entor bashe vaqhean jaye tasof dare. rasti bebakhshid ke english neveshtam chon farsim kheli konde albate ye bar farsi neveshtam vali chon disconect shod motasefane pak shod,
    ba tashakor
    پاسخ
    حسنا جان عزیزم
    ممنون دخترم که قصد تحقیق داری
    عزیزم متآسفانه مشکل مملکت ما در بخش مدیریت همین است که در اغلب بخش ها نوعی سر بیرون اورده است
    حسنا جان .. یک سوالی می کنم دلخور نشی ؟ مطمئن هستی شما شانزده ساله می باشی !!؟ یا من اشتباه متوجه شدم ؟
    چون خیلی بیشتر از سن و سال ات درک می کنی .. بهت تبریک می گم عزیزم
    اما در مورد مورد تحقیق .. خوشحال می شوم این کار رو انجام بدهی
    من سه ماه در این راستا کار کردم .. با مسئولان و دست اندرکاران حرف زدم .. نتیچه را در چند خط برات نوشتم .. می دونستم خوب خواهی گرفت که چی به چی است ... !!؟
    دختر نازنینم .. خیلی دوستت دارم عزیزم . مواظب خودت باش
    تهران امدی زنگ بزن امانتی هایت رو بدهم

    سلام به بهروز خان و تمامی دوستان

    بعد از فروپاشی شوروی شرکت های مختلف این کشور که بیشتر پشت درهای بسته کار کرده بودند با تولیدات غیر رقابتی خود دوچار مشکلات شدید مالی شدند.این موضوع تا به آنجا پیش رفت که معاملات تسلیحاتی در بازار سیاه از جانب روس ها کم کم حالت رسمی به خود گرفت.

    یکی از کشنده ترین موشک های ضد کشتی جهان موشک مسکیت(پشه خاکی) است که به قاتل ناوها معروف است.
    روسیه ممکن بود سلاح های ملی خود را از دست بدهد چون تمامی مجتمع های تولید نظامی به دلایل اقتصادی از کار باز ایستادند اما با کمک(پنتاگون!!) بر این وضع بحرانی غلبه شد.پنتاگون با پیشنهاد خرید 100 موشک مسکیت جهت تست سامانه های دفاع ضد مسکیتی خود به دولت روسیه مراجعه کرد.قرارداد پیشنهادی دلفریب و جذاب بود.صد میلیون دلار در طی 5 سال.روسها موافق بودند و چه کاری می توانستند بکنند.مسکیت وسیله نجات بسیاری از مجتمع هایی که در آنها گارگران مهندسان و طراحان به حال خود رها شده بودند.در اتفاقی مشابه نمونه ضد کشتی موشک کی.اچ.31 به عنوان هدف پر سرعت موقت به آمریکا فروخته شد.در مجموع 13 فروند از این موشک طی سال های 1995 تا 2000 تحویل نیروی دریایی آمریکای شد و این نیرو 34 فروند
    دیگر در سال 2000 سفارش داد.نا گفته نماند ناسا از این ضعف مالی به خوبی استفاده کرد و با انجام پروژهای مشترک تجربه های ارزشمندی از روس ها آموخت.

    در سال های اخیر روس ها کارهای مختلفی را برای رهایی از بحران مالی انجام داده اند که از آن جمله انجام پروژهای مشارکتی است.دو کشور چین و هند طرف های اصلی این قرار دادها هستند.این دو کشور که در حال تبدیل شدن به ابرقدرت جهانی هستند نیاز شدیدی به تولید سلاح بومی دارند.اما بر خلاف قرادهای ایران با روسیه که بیشتر اوقات طرف ایرانی استعمار می شود این بار قضیه برعکس است.

    چینی ها در سال های اخیر با یک شرط اصلی وارد قرارداد می شوند و آن هم انتقال کامل تکنولوژی است.در حال حاضر تسلیحات مختلف روسی حتی هواپیمای سوخوی.30 با اسم جی.11 در چین در حال تولید است.یا هند برای مثال موشک ضد کشتی بسیار پیشرفته و خطر ناک برهموس را که بر اساس تکنولوژی موشک یاخونت روسی شکل گرفته با کمک طرف روسی تولید می کنند.جالب اینکه هندی ها در تبلیغات خود با معرفی این موشک سایر تسلیحات ضد کشتی روس ها را ضعیف تر معرفی می کنند که شدیدا مورد اعتراض روس ها قرار گرفته.ولی کو گوش شنوا.آش کشک خالته....

    ادغام شرکت های هوافضای روسی یکی دیگر از راهای فرار از مشکلات مختلف بود که حاصل آن شرکت ا.آ.کا شد.دولت روسیه از تلاش های شرکت هواپیمایی متحد برای تمرکز بر روی صنعت هوافضای غیرنظامی این کشور پشتیبانی کرده و هشدار داد که هر گونه تصور در مورد ارائه محصولات چند شاخه باید به فراموشی سپرده شود.ولادیمیر پوتین در این باره گفت: دیگر زمان آن فرارسیده که این تصور که روسیه همه چیز تولید می کند فراموش شود.تلاش های ادامه دار برای تمرکز بر روی ایده های واهی چیزی جز اتلاف وقت و پول را در بر نخواهد داشت.پوتین در این زمینه می افزاید : کارایی ا.آ.کا با شمار ماکت ها هواپیماهای آزمایشی یا آزمایش های انجام شده سنجیده نخواهد شد بلکه معیار این سنجش شمار هواپیماهای تولید انبوه و میزان سود دهی تولید آنها خواهد بود.

    درباره برخی قراردادهای میگ و سوخوی در سال های اخیر بد نسیت بدانید: با توجه به شمار اندک سفارش های شرکت میگ این کمپانی با یک شکست بزرگ در قرارداد با الجزایر روبرو شد.به علت پایین بود کیفیت قطعات مصرفی در میگ.29 های فروخته شده به الجزایر این کشور بعد از لغو این قرار داد اعلام کرد 15 فروندی که از این هواپیما تا به حال تحویل گرفته را به روسیه باز خواهد گرداند.یا اینکه سوخوی در سال 2004 قراردادی مبنی بر تحویل جنگنده سوخوی.30 را در برابر دریافت گوشت جوجه با تایلند امضا کرد.

    شاد و خرم در پناه خدا باشید
    پاسخ
    آوالانچ عزیز و گرامی
    قبل از هر چیز از شما به خاطر بیان اطلاعات جالب تشکر می کنم ... ولی این وسط یک نا هماهنگی بوجود امده است
    همین الان جناب کدخدایی دو نظریه در مورد بحث تسلیحات روس در کامنت به جا کذاشته و از شما دعوت فرموده تا پاسخ دهید ... همچنین جعفر عزیزم هم در این زمینه مطالب ارزشمندی ارائه فرموده که همه این ها شما رو به چالش کشیده اند .. مسلمآ شما بدون حواندن آن ها این را نوشته اید .. برای این که اصل پرسش و پاسخ از بین نرود .. من از آقای کدخدایی و جعفر عزیز خواهش می کنم .. توجه به این اصل مهم داشته باشند این اسخ به کامنت ان ها نیست .. و هنوز من منتشر نکرده ام که جناب اولانچ این را نوشتند
    از اولانچ عزیزم خواهش می کنم .. بعد از خواندن کامنت های مربوطه .. و با قید پاسخ به دوستان کدخدایی و جعفر گرامی .. مطلب بعدی را مرقوم فرمایید . و دوستان هم بعد از پاسخ شما مطلب یا پرسش بفرمایند .. من هم سعی می کنم تند تند کامنت ها را منتشر کنم که بیش از چند ساعت فاصله نیفتد
    ممنون از شما

    سلام کاپیتان
    مثل همیشه عالی و بینقص.
    دست مریزاد
    خداقوت
    یاحق
    پاسخ
    نیما جان عزیزم
    بی نهایت از الطاف سراسر مهرتان سپاسگزارم
    شاد و موفق باشید

    سلام استاد
    ايا ممكنه از پرواز بني صدر و معزي مطلب بنويسيد.
    سلامت باشيد
    پاسخ
    بهنام عزیز و گرامی
    فکر می کنم شما مطلب قبلی بنده در این زمینه را مطالعه نفرمودید
    http://www.oldpilot.ir/2007/08/post_122.php
    اگه با خواندن این مطلب پرسشی داشتید در خدمت هستم
    ضمنآ آرشیو لینک های قبلی در ذیل هر پست آورده شده است
    http://oldpilot.blogfa.com/post-481.aspx
    موفق و پیروز باشید

    سلام گرم و صمیمانه خدمت استاد عزیز ای کاش خاطرات بازدید از مسکو را هم با همان حس و قلم زیبایتان می گفتید و مطمئنم دیگر خوانندگان هم نظر من را دارند به هیچ وجه تلقی نکنید تکرار مکررات بود با سپاس
    پاسخ
    سیاوش جان عزیزم
    این لطف شماست عزیزم
    ولی قبول کن نوشتن این که مثلآ مسکو در دشت مسطحی واقع شده دارای ساختمان های قدیمی و رودخانه های فراوان .. و تماشاخانه های ان چنانی ، رو فکر می کنم در اغلب سایت های توریستی درج کرده باشند
    ولی اگه نیاز باشه یا دوستان امر بفرمایند در فرصت های بعدی حتمآ بیشتر توضیح خواهم داد

    Salam jenabe Modaresivala man akharesh nafahmidam akhare dastane chi shod ?mikhastam bedonam ghesmate dovomi ham dare ya na ?rasti haleton chetore ? omidvaram ke shad va khosh bashid
    پاسخ
    امیر جان عزیز و گرامی
    همان گونه که در حرف های خودمونی عرض کردم .. به دلیل عدم تکرار و مکررات .. من بخش آخرش را بازدید از زیبایی های مسکو بود را حذف کردم .. و در ان بخش اشاره شده بود که بعد از یک هفته برگشتیم .. و به جای تعریف از دیدینی های مسکو ، ربط به رمانی و نظرات مردم ان جا داده و بحث را بستم
    منتها ناشیانه عمل کردم .. من را ببخشید

    سلام
    ديروز كه عكس صفحه اول مطلب جديد را ديدم، با خودم فكر كردم حتما عمو بهروز راجع به فضانوردي و يوري گاگارين، اولين فضانورد شوروي هم مطلب نوشته. با اشتياق شروع كردم به خواندن. از حاشيه رفتن هاي عمو بهروزم خيلي خوشم مي آد. خوب حرف خودموني همينه ديگه. مثلا اون مطلبي كه مردم مسكو اومده بودند تا مسافران پرواز در راه مانده هما را ببرند خونه شون براي اينكه وسايلشون را بگيرند، خيلي خيلي برام جالب بود. البته دلم براشون سوخت. مردمي كه در خفقان وحشتناكي بودند و همين كه آدم حس كنه محدود شده براش زجر آوره. خلاصه با كيف مطلب را خواندم و در آخر هم يه كامنت كوچولو گذاشتم.
    بعدا كه داشتم در مورد مطلب فكر مي كردم يهو يادم افتاد كه عكس يوري گاگارين در مقاله بود ولي مطلبي ازش نبود!!! كنجكاو شدم و دوباره وارد سايت شدم. گيج شده بودم. داشتم به مخم فشار مي آوردم كه آخه عمو بهروز از اينكه عكس يوري گاگارين را گذاشته بغل برژنف، چه منظوري داشته؟! مي خواستم كامنت بذارم كه : عمو جون يادتون رفته كه در مورد يوري مطلب بنويسيد كه يهو چشمم افتاد به زير اون عكس كه يكي از لوگوهاي سايت هست كه سمت راستش نوشته "حرفهاي خودموني و سمت چپش هم عكس عمو جونه"! ديدم عكس يوري و عكس عمو جون يه جورايي به هم شبيه شست. اول يه سيبيل بزرگ روي عكس يوري گذاشتم ببينم .... تازه دوزاري ام افتاد كه اي بابا اين عكس عمو جون هستش در اون زمان ها ...!!!
    من وقتي از كار خسته ميشم ميام يه سري به سايت ميزنم. اگر مطلب طولاني باشه اون را چند قسمت مي كنم و هر دفعه يه تيكه اش را مي خوانم يا كامنت ها را مي خوانم.
    نكته ديگه اينكه شما در اين پست، هم سياسي نوشتيد و هم اجتماعي و چون مربوط به مملكت خودمون نبود، حساسيت برانگيز نيست. من خيلي از اين جور پست هاي سياسي-اجتماعي به زبان طنز خيلي خوشم مياد. خيلي جالب ميشه كه به همين سبك كتابي بنويسيد.
    ببخشيد كه پرحرفي كردم.
    موفق و سلامت باشيد
    پاسخ
    احسان عزیزم ..
    حسابی با کلمات زیبا و سراسر مهر و محبت ات شرمسارم کردی
    عزیزم باور می کنی می ترسم وارد دنیای سیاستی که به ما مربوط نیست هم بشم ؟ .. می ترسم یک روز بگن .. چرا با دوستان ما جفا کردی !! ؟ و از این مصیبت ها
    اما در باره عکس جوانی ام ... احسان جان اون نخستین عکس حقیر در دوران دانشجویی بود که اتفاقآ بر روی اولین پاسپورت سفر به آمریکا هم نقش بسته بود از این عکس خیلی خاطره دارم .. دوران عشق و عاشقی ام بود .. دوران جوانی و هزار آرزو ... یادمه سر چهارراه سرسبیل قسمت شرقی اش یک عکاسی بود .. طبقه دوم .. اون جا عکس رو انداختم
    زندگی زود می گذرد پسرم
    با نقل هر خاطره ای اشگ در چشمانم جمع می شود .. یاد حواشی می افتم .. یاد دوستانی که دیگه با ما نیستند ..
    یاد سوانح دردناک سی - 130 در زمان جنگ
    و نوشتن در سایت کمی اروم ام می کنه
    داشتن دوستان ارزشی و فهمیده مثل شما هم پشتوانه است
    در باره کتاب .. اگه فرصت کنم .. نوشتن کتاب شکمی سیر می خواهد .. من برای سیر کردن شکم همسر و فرزندم باید خیلی بلا نسبت .سگ دو بزنم .. تحقیر بشم ، کولی بدم .. تا صدقه سر کار فرما دوزار بزاره کف دستم ..
    ولی خدای رو شکر همین هم گیر می آید

    ایمیلم باز به دست شما نرسید؟ یا رسیده؟
    پاسخ
    سعیده جان عزیز و نازنین
    من ایمیل با موضوع عراقی رو سیو کردم ..
    یکی هم الان نوشت که با من صحبت کرده بودی و در مورد .......... حرف زده بودی حتمآ در اولینن فرصت پاسخ ای میل ها رو هم خواهم داد
    فقط نگران نباش همه چیز درست می شه خانمی

    جناب مدرسی، تو کل ایران چند پایگاه ترابری و شکاری وجود داره و در کدوم شهرها؟ مثلا می‌دونم پایگاه هفتم ترابری تو شیرازه یا پایگاه هشتم شکاری تو همین اصفهان خودمون (که یه زمانی شهید بابایی فرمانده اونجا بوده...).
    صرفا از روی کنجکاوی می‌پرسم!
    پاسخ
    علی جان این از اون سوال های عادی است .. ولی گاهی این سوالات عادی پدر ادم رو در می آورد
    کافی است من بنویسم پایگاه ایکس در کدام شهر و دیگری در کجا .. می دونی خیلی راحت به جرم افشای اسرار دولت مجرم شناخته می شوم !!؟
    البته همه این ها رو می دونند .. ولی اگه از زبان یک نظامی بیرون بیاید .. یا در یک سایت پر مخاطب درج شود ، معانی دیگری می یابد
    و فکر نمی کتم شما راضی باشی از دهان من بشنوی .. ؟
    امیدوارم دلخور نشده باشی و حق را به من بدهی

    با سلام خدمت کاپتان عزیز آقای مدرسی.از چیزایی که تویه کامنتها نوشته شده بود معلومه که نسبت به آمار بازدید کنندگان سایت ناراحتید.خدمت شما استاد عزیز عرض کنم بنده نوعی از اون روز اولی که شما سایتتون رو راه انداختید مشتری شما بودم حتی بعضی از پستهاتون رو چند بار خوندم و حفظم خدا شاهده با خیلی از مطالبتون گریه کردم.. یه عادت بدی که دارم خیلی کم حرفم و تک و توک پیام میذارمولی اینجا میگم که بابت تمام مطالبتون که تو این چند سال نوشتید ممنون..این رو گفتم که بدونید شما رو خیلی دوست دارم بدون هیچ گونه تملقی.. که یه موقع نارحت نبینمتون.الانم با وجود فصل امتاحانات دانشگاها حتما یکی دو روزی به شما سر میزنم و اینترنتم که میام اولین جا سایت شماست.... یا علی
    پاسخ
    الهی من فدای شما عزیزان با وفا بشم
    رضا جان با این حرفت .. اشگ من را در اوردی
    پسرم من لایق این همه خوبی نیستم
    این لطف و خوبی شماست عزیزم
    در مورد امار .. دیگه بهش فکر نمی کنم پسرم .. من هم متقابلآ به شما یاران همدل و صمیمی افتخار می کنم

    مطلبتون خیلی جالب بود.بهتون زنگ زدم ولی گوشیتون خاموش بود.
    در باره ی این مطلب باید بگم که شما زمانی به مسکو پرواز کردید که یخ روابط شوروی وامریکا داشت اب می شد وایران هم به طبع حاکم بر روابط بین المل روابطش را با شوروی شروع کرد به ترمیم کردن.برژنف هم به امریکا سفر کرد از ماشین تشریفات پایین امد با مردمی که انجا بود شروع کرد به حرف زدن به کمپ دیوید هم رفت جالب اینجاست که بدانید برژنف با لباس گاو بازی و یه لیوان اب جو در امریکا عکس انداخت . این عکسش تو شوروی غوغا به پا کرد. که یه کمونیست با خوکهای ( به قول خودشون) سرمایه داری عکس گرفت همین باعث شد که برژنف از دبیر کلی حزب کمونیست برکنار بشه.
    من هم یه بار از پدرم پرسیدم که فلان پایگاه نیروی هوایی چه پایگاهی .پدرم در جواب با شوخی بهم گفت مگه تو فضولی.
    پاسخ
    آفرین بر شما سعیده جان عزیزم
    جدآ چقدر لذت می برم وقتی می بینم دختر خانم های نسل امروز این چنین مسلط و آگاه به مسایل چهانی و کشور هستند ... احسنت بر تربیتی که شدی
    آفرین به شما دختر نازنینم
    بله سعیده جان همان گونه که اشاره کردی ، در گرما گرم باز شدن یخ های سیاسی بین دو ابر قدرت بود که چنین پروازی برقرار شد . قبل از ان دوستان قدیمی ما فقط برای بردن ورزشکاران المپیک به مسکو پرواز کرده بودند ... و دیگر من چیزی از زبان همکاران و دوستان نشنیدم .. و برای همین همدوره هایم تمسخرم می کردند .. !! مطلبی که متآسفانه من یادم رفت در پست فوق به ان اشاره کنم .. همین روابط بود . چون تا پیش از آن با خفاش از تمام تحرکات شوروی عکسبرداری و ضبط صدا می شد .. !! با توجه به اطلاعات جالب شما بایستی اضافه کنم آن گروهی که همراه ما بودند ... به نوعی احتمالآ پیک یا واسطه آمریکایی ها بودند ...
    به هر حال بار دیگر از شما دخترم که دریایی از تجربه غنی هستی تشکر می کنم
    سعیده جان در باره تلفن همراه باید عرض کنم .. دیروز اتفاق ناگواری افتاد که خدا خیلی خیلی به من رحم کرد .. قضیه از این قراره نوه هایم بعد از مدت ها از کرج به منزل ما امده اند .. دیروز آنا در حالی که سرگرم تکمیل پست آخری بودم .. چهار دست و پا به اتاق کار من امد .. خب او را در اغوش گرفتم تا کمی با او بازی کرده تا انرژی بگیرم .. .. دقایقی بعد گذاشتم زمین تا بازی کنه .. حواس ام بود که نیفته .. اما ناگهان با مغز بچه به زمین کوبیده شد و نفس اش بند آمد ... من بقدری وحشت کرده بودم که گفتم حتمآ دور از جون ضربه مغزی شده است .. حال من بدتر از او بود .. با تمام وجودم دست به دامان خدا و ائمه اطهار شدم .. و با همان حالت پریشانی از خدا خواستم بچه امانت سالم باشه و چیزیش نشه ... تا صبح از ناراحتی و جلوی چشمم امدن ان صحنه دهشت ناک به خود می پیچیدم .. همش منتظر عکس العمل او بودم .. اما شکر خدا هیچی اش نشد .. ولی من پس افتادم .. از امروز صبح هر دو دستم تقریبآ نیمه لمس است .. برای همین خوابیدم .. چون عادت دارم با خوابیدن درد هایم تسکین می یابد ... ناگهان با صدای زنگ تلفن همراه که در جیب ام بود از خواب بیدار شده و ان را خاموش کردم .. امروز مدام در خواب و بیداری بودم . و هر از گاهی پشت کامپیوتر نشسته و پاسخ یاران همدل رو می دهم .. ئلی دستم هم چنان تیر می کشد ... باید یاد اوری کنم .. دومین سکته قلبی من هم دقیقآ از درد بازوانم آغاز شد .. و سپس آنژین صدری که بد ترین نوع سکته است کردم .. قسمت بود زنده بمانم .. فقط یک چیزی اموخته ام که وحشت نکرده و مسئله را بزرگ نکنم .. از این بد تر هم شده بودم ولی با خواب خوب می شود ...
    سعیده جان اگه بگم چقدر دیدن اون حالت بچه به قلبم فشار اورد که نهایت نداشت امانت مردم ، شیرین ترین پاره تنم .. با مغز به زمین بخوره .. !! وای خدا اون روز رو نیاره ... اگه کوچک ترین اتفاقی برای این طفل معصوم می افتاد .. من بدون شک تلف می شدم .. الان در سنینی هستند که خیلی باید مراقب بود .. چون چهار دست و پایی راه می افتند .. دستشان را گرفته بلند شده و به روی میز یا بلندی می روند ... همیشه مراقب هستیم .. اما دیروز ناگهانی اتفاق افتاد .. خیلی حرف زدم .. خدا خیلی من رو دوست داشت که به من رحم کرد .. باباشون رفته مسافرت خارج از کشور .. و این ها میهمانان من بودند .. وای خدای من چقدر وحشتناک بود .. اما وقتی با خوانندگان در ارتباط هستم ، احساس آرامش می کنم .. ممنون از شما ببخشید خیلی طولانی شد

    خوشتیپ خان سلام.
    فقط میتونم بگم بازم مثل همیشه توپ توپ بود.دست مریزاد
    پاسخ
    هومن جان عزیز و گرامی
    باز که ما رو چوب کاری کردی
    چند بار بگم خوش تی÷ های واقعی .. آقار رضا از آبادان ، رضا خلبان جوان ، خودت تو و بقیه خوانندگان هستند .. نه من پیر مرد کج و کوره با گوش های کر .. موهای ریخته .. دندان های مصنوعی ... چشمان تراخمی و آب مروارید دار .. شکمی گنده و هیکلی قناس .. !! بازم بگم ؟
    اگه بار دیگه بگی خوشتیپ .. بقیه مزایا رو هم ردیف خواهم کرد .. خود دانی
    هومن جان از تعریفی که کردی ممنونم

    کاپیتان بهروزی عزیز
    کمی هم ازخاطرات دوران تحصیل خلبانی در امریکا و هوش ذکاوت ایرانی ها را در انجا بیان کنید.


    با تشکر
    پاسخ
    بابک عزیز و گرامی
    فکر کنم قبلآ هم شما چنین امری رو فرموده بودید .. به اطلاع می رسانم .. پست بعدی که فردا آپ می شود .. زنگ تفریح است . منتها از ان زنگ تفریح های جنجالی و افشاگرانه که بالای دو هزار نفر روز اول مشاهده خواهند کرد .. !! اما پست بعدی اگه زنده بودم .. در پاسخ به در خواست شما خواننده عزیز دو روز بعد از ان منتشر خواهد شد
    موفق باشی

    سلام به تمامی دوستان

    بهروز جان مخلصیم نمی دانستم دیگه به شرکت نمی روید.اون جامعت به دانش شما نیاز نداشتند به نفری نیاز داشتند که مجانی برایشان کار کند.

    جناب کدخدایی
    درباره سیستم راداری اف.22 (مجله هوافضا شماره 13 صفحه 36) .....اف.22 مجهز به رادار غیر قابل رهگیری است و می تواند هواپیمای دشمن را بدون به کارگیری سامانه پاسخ به گیرنده هشدار رادار مشخص کند......در اف.117 هم نوع دیگری از رادار غیر فعال(مثلا حرارتی یا لیزری) استفاده می شود که مانند سایر پرنده های رادار گریز توسط اطلاعات از سوی رادارهای زمینی ماهواره ها و آواکس و یو.آ.وی ها حمایت می شود.

    سیستم درخت جنگی که در پرنده های ما در جنگ استفاده می شد نیز به نوعی رادار غیر فعال بود یعنی شناسایی پنده دشمن از طریق امواجی که از خود منتشر می کند.

    برتری ماهواره ای علاوه بر تکنولوژی با تعداد ماهوارهای عملیاتی نیز رابطه مستقیم و مهمی دارد در این رابطه آمریکا صددرصد بر روس ها برتری دارد برای مثال تعداد ماهواره های جاسوسی آمریکا بسیار بیشتر از روس ها هست طوری که وقتی یک ماهواره مثلا از حریم روسیه عبور کرد ماهواره بعدی تازه روی آن قرار می گیرد تا جایی که می دانم و اگر اشتباه نکنم روسیه یک یا دو ماهواره برای جاسوسی از آمریکا در نظر گرفته.(غیر مستند)

    باقی مطالبی که درج کردید بیشتر سنارویوهای احتمالی مختلف هستند.قبلا هم گفتم که در جنگ بیشتر از اینکه نوع تسلیحات اهمیت داشته باشد نوع استراتژی استفاده از ادوات اهمیت دارد طوری که حزب ا... با استراتژی پرتابی هوشمندانه و پیچیده خود توانست با موشک نه چندان پیشرفته سی.802 (البته احتمال می دهند)چینی ناوچه های پیشرفته اسراییلی را غرق کند.یا میگ.29قدیمی یوگوسلاوی اف.117آمریکایی را به زیر بکشد(البته یکی از سناریوها مطرح شده از سوی کارشناسان است)

    ناگفته نماند سری جدید ای.آی.ام.120 با برد حدود 150 و کیلوتر در حال عملیاتی شدن هستند و موشک جدید دوربرد ای.آی.ام.154 از سوی آمریکایی ها برای مقابله احتمالی با آر.33 وآر.37 و آر.172 در حال گسترش تحقیقاتی هستند.

    جعفر عزیز راستی اگر جنگی مستقیم بین روسیه و غرب صورت نگرفته ولی استراتژی و ادوات آنها توسط کاربران مختلف در جنگ های متعدد استفاده شده.مثلا در جنگ ویتنام میگ ها و پدافند روسی بر علیه آمریکایی ها استفاده و جالب توجه عمل کرد.

    در نهایت هر یک از طرفین در موردی توانایی بیشتری دارد مانند روس ها که به علت هزینه زیاد در طراحی هواپیما و ناو به ساخت موشک روی آورده و یکی از سرامدان این تکنولوزی شدند.

    دوستان عزیز خیلی دوست داشتم بیشتر بنویسم ولی خستگی کار روزانه اجازه نمی دهد.
    موفق باشید
    پاسخ
    آوالانچ عزیز ... بنا داشتم در این بحث ها چیزی نگویم .. چون نه دانش ان را مثل شماها دارم .. و نه کار صحیحی است که میان حرف دو نفر دوید !! چشمک
    اما به این علت مزاحم شدم که عرض کنم ... واقعآ منت گذاشتی .. من اصلآ دلم نمی خواهد وقتی خسته هستی .. حتی یک خط بنویسی .. عجله که نداریم ..
    از شما به خاطر درج مطالب علمی سپاسگزارم

    جناب مدرسی گل عالی بود
    کلی لذت بردم
    در مورد شوروی...و کمونیست ...
    خودم کل حرفهای خودم را سانسور کردم
    پاسخ
    ممنون جناب بابک خان بزرگوار
    خوبی عزیزم .. ذکر خیر شما با دوستان روسی بود .. چقدر از شما و بامداد جان تعریف می کرد
    افتخار کردم

    با عرض سلام و خسته نباشید خدمت استاد و کاپیتان بزرگوار :

    متاسفانه به دلیل مسائل تحصیلی حدود دو ماه بود که به اینترنت دسترسی نداشتم و مخالف میلم نمیتونستم از سایت زیبا و پر محتواتون دیدن کنم! ولی به محض برگشتن به ایران و دسترسی به اینترنت اولین کارم بازدید از سایتتون بود.
    قسمتهایی رو که به بررسی حوادث اختصاص دادین واقعا جذاب و خواندنی است مخصوصا وقتی با تصاویر ترکیب میشه واقعا حس حضور در پرواز به آدم القا میکنه البته کاملا مشخصه که تهیه و تنظیمش کاره سختیه ولی واقعا جای خسته نباشید داره.
    در مورد فیلتر شدن سایت هم بله متاسفانه برخی از شرکتهای خدماتی که سرویس ای دی اس ال ارزان در اختیار مردم میزارن اقدام به فیلتر کردن اون کردن که واقعا نمیدونم دلیلش چیه ؟ ولی خوشبختانه در شرکتهای معتبر همچنان باز است !
    ئر مورد امار سایتم فکر میکنم بازم داره به روزهای طلاییش برمیگرده که البته لایقشم هست. در مورد رنگ آمیزی متون هم واقعا کاره قشنگیه چون به خواننده روحیه میده.
    کاپیتان 2 تا سوالم ازتون داشتم یکی اینکه سی-130 با یک باک پر سوخت تا چند ساعت قادر به پروازه ؟
    و دوم اینکه ایا شما کاپیتان احمدی نژاد رو میشناسین ؟ ایشون هم خلبان سی-130 بودن !

    موفق و سربلند باشین
    ارادتمند شما
    رامین
    پاسخ
    رامین عزیز و گرامی
    خوشحالم که بعد از مدت ها به کشور عزیزت برگشتی
    از این که از مطالعه مطالب سایت لذت برده و نظر شما رو جلب کرد ، واقعآ باعث افتخار من است
    در مورد فیلتر سایت .. متآسفانه من مدتی است این موضوع رو می دونم .. نمی دونم دلیل ان چیست ؟
    اگه واقعآ من بر علیه مصالح اجتماعی و امنیت ملی مطلب می نویسم .. یک کلمه تذکر حتی اخطار هم بدهند ، خودم می بندم . ولی این جوری یک بام و دو هوا که نمی شود !! اخه دلیل آن چیست ؟ باور کن گاهی که برای جستجوی تصویر و مطلب در وب یا گوگل می گردم .. ده ها سایت فیلتر نشده مستهجن و غیر اخلاقی وجود داره ... اما گیر داده اند به سایت من که وطن پرستی و غیرت رو به جوانان اموزش می دهم ؟ همان طور که گفتم ، من آن قدر پست و بی شخصیت نیستم .. که سایت من را مسدود کنند و من مجددآ با ابزار هایی به کارم ادامه دهم .. ابدآ این گونه نیست . اما نمی دونم این دستور را کی داده است ؟ با چه مجوزی جلوی شرح مطالب دفاع مقدس را می گیرند .. ؟ به شرافتم سوگند اگه به هر دلیلی این را فیلتر یا مسدود کنند .. روش ام را عوض می کنم .. من هم می شوم هزاران مخالف ..
    واقعآ خجالت هم حدی داره .. رامین جان ببخشید خیلی اعصابم خرد شد ... یکی از دوستان چندی پیش به من گفت که از دانشگاه آن لاین می شوم و سایت شما فیلتر است !! بگذریم
    در مورد باک هواپیما سی - 130 .. راستش دقیقش رویادم رفته .. فکر می کنم شصد و چهار هزار پوند با باک اضافه می گیره .. و تا 16 ساعت می تونه پرواز کنه .. چون ساعتی تقریبآ چهار هزار پاوند می سوزنه ... در ضمن من خلبانی به اون نام نمی شناسم

    کاپیتان عزیز سلام
    تمام پستها رو دنبال کردم و به نظر من خاطرات شما بی نظیرند.
    پاسخ
    درود بر شما استاد باوند عزیز
    استاد خیلی وقت است که کم پیدا هستید
    دلمان براتون تنگ شده بود
    ممنون از حضور سبز تون

    درود جناب مدرسی . حال شما که خوبه ؟ این خاطره هم بسیار فوق العاده تحریر شده بود , خسته نباشید . در رابطه با روسها و کمونیستها باید بگم که من از وقتی با جناب راستی آشنا شدم از ایشون یه چیزهایی شنیدم , می دونید که ایشون خانمشون اهل روسیه هستند . زمانی که اعتقادات مارکس رو می خونی می بینی که همه چیز قشنگ و عادلانه هست اما به مرور زمان پیروان اعتقادات مختف دچار تغییراتی می شوند که باعث سقوط یک فرضیه یا شایدم نظریه می شه. در رابطه با دوست مشترکمون هم باید بگم که ایشان نسبت به من لطف دارند . من به دوستی با ایشون افتخار می کنم چرا که بسیار انسان فهمیده و افتاده ای هستند . امیدوارم که این دوستی ها با دوام باشه . جناب مدرسی امروز که داشتم مطلبتون رو می خوندم به این فکر کردم که کاش می شد که از حافظه شما بک آپ تهیه کرد که یه وقت خاطراتتون بیش از این پاک نشود . فکر کنم که تا این انداره بشریت در علوم پیشرفت داشته باشد. به هر حال برای شما و خانواده بخصوص نوه های شیطون شما آرزوی بهترین ها رو دارم . خسته نباشید .
    پاسخ
    بامداد عزیز و گرامی
    ممنونم از شما .. من نمی دونستم که خاله بابک جان اون جاست
    واقعآ دنیای کمونیست اون جوری که تبیغ می کنند نیست
    و باز در کشور های سرمایه داری همه رو بازی می کنند . در تمام مقطع عمر امریکا .. فقط در یک دوره ان هم به بهانه نفوذ کمونیست کمی بگیر و به بند و تفتیش عقاید شد .. دوره مک کارتی .. اما در شوری همه احساس خفان می کردند .. با کنیاک های قوی سعی در فراموشی خود می کردند
    در باره دوست مشترکمان هم خوشحالم این دوستی ها از این سایت شکل گرفته است

    بنام خداوند بخشاينده ومهربان

    استاد عزيزم سلام
    برادرارجمندم جناب آولانچ عزيز
    ضمن تشكر و عرض خسته نباشيد از زحمتي كه متقبل شديد و جوابيه علمي به مباحث مطرح شده داديد
    بايد عرض كنم در خصوص مقايسه‌اي كلاسيك بين اف 22 و ميگ 31 مدل ام كه داراي قدرتمند ترين رادار هوابرد دنيا با برد 400 كيلومتر با توانائي نگاه به پائين ، توانائي كشف اهداف استيلت ، سقف پروازي بيشتر از 60هزار پا،سرعت بالاي 2000كيلومتر در ساعت و در نهايت شليك موشك آر 27 كه بردي نهايي در حدود 300 كيلومتر دارد آيا رپتور عزيز با موشك جديد AIM154با برد نهايي 200كيلومتر حرفي براي گفتن دارد ، هرچقدر كه ماهواره ها و آواكسها نيز اطلاعات ثانيه به ثانيه به رپتور ارسال كنند ولي وقتي قفل راداري بر روي اين كوچولوي نازنين صورت پذيرد و از فاصله‌اي فراتر از توان آن و ارتفاعي به مراتب بيشتر و بالاتر و نزديك شدن موشكي قدرتمند با سرعت 5ماخ به آن به نظر شما چه اتفاق خواهد افتاد؟
    همانطور كه عرض كردم تجهيزات امروز آمريكائيها بسيار پر هزينه ،حساس ، گران قيمت و بسيار وابسته به تجهيزات ماهواره‌اي يا آواكسها هستند كه در صورت بروز يك نبرد سنگين و هدف قرار گرفتن چند ماهواه يا آواكس پرنده چند صد ميليون دلاري تبديل به آهن پاره آي بي مصرف مي گردد بطور مثال فقط كافي است كابين اف 22 را با ميگ 31 مقايسه كنيد اگر مشاهده كنيد تمامي كابين اف22 پر از نشان دهنده هاي كريستالي و ديجيتالي است كه اگر كوچكترين ايرادي ايجاد شود يا مثلاً شيئي خارجي با هواپيما برخورد كند (بالاخره فرض محال كه محال نيست) تمامي اين تجهيزات از كار خواهند افتاد و كاري از دست هيچكس برنخواهد آمد ولي كابين ميگ 31 تركيبي از فناوري نوين ديجيتالي و تجهيزات ناوبري قديمي است تا اثرات سوء اينگونه مشكلات در صورت وقوع به حداقل ممكن برسد .
    بنده با تمامي تحليلهاي شما موافق هستم ولي حرفم و نظرم اين است تكيه صرف بر تجهيزات ديجيتالي اشتباهي مرگ بار براي آمريكائيها است به قول حضرتعالي كه فرموديد روسها سرآمد ساخت موشك هستند پس بايد قبول كنيم كه آنهاتجهيزاتي دارند كه با آن مي توانند ماهواره ها را هدف قرار دهند و يا آنها را كور كنند در صورتيكه آمريكائيها چنين موشكهايي يا چنين تجهيزاتي را به واقع در اختيار ندارند ، ضمن آنكه بنده در يك مجله علمي خارجي در خصوص ماهواره هاي جاسوسي آمريكا و روسيه خواندم و عكسهاي مقايسه‌اي آنرا ديدم كه در آن به قدرت عظيم ماهواره‌اي و تكنولوژي روسها واقعاً نمي توان كوچكترين شكي كرد ، عمر ماهوارههاي روسي خيلي بيشتر از آمريكائيها هست زيرا آنها مي دانند پول به اندازه آمريكائيها در اختيار ندارند تا دائم ماهواره جاسوسي به فضا بفرستند و لذا تجهيزاتي را به آسمان مي فرتند كه واقعاً نظير ندارد ضمن آنكه قدرت ديد ماهواره هاي روسي باور نكردني است طوري كه در اين مجله كه چاپ انگلستان هم بود (اسمش را به خاطر ندارم) اين ماهواره روس توانسته بود از قطرات ادرار يك سگ كه در كنار خيابان و بغل صاحبش كه در حال مطالعه روزنامه بود در شهر نيويورك با وضوح 100در100عكس برداري كند ولي ماهوراه آمريكائي توانسته بود فقط تا فاصله 100 متري عكس با وضوح بالا تهيه كند .
    به هر حال بنده به اين نتيجه رسيدم تكنولوژي روسها بسيار فراتر از حد تصور و بسيار بيشتر از آمريكائيها است و فقط سياست مكارانه آنها مانع از افشاي اسرار تكنولوژي آنها مي باشد .


    منتظر پاسخ و تحليل هاي زيبا وهوشمندانه شما هستم

    حق نگهدار
    علي كدخدايي
    پاسخ
    علی جان عزیز و گرامی
    ممنون از تحلیل زیبای شما
    من اصلآ دل خوشی از روس ها ندارم .. ولی با گفته شما در مورد برخورد افسانه گرانبهای امریکایی ها ممکنه بخشی از کارایی اش را از دست بدهد .. و آلترناتیو ن اوبری ندارد .. شاید هم امریکایی ها فکری بر این معضل کرده باشند .. امروزه جستجو گر های کوچکی اماده شده است که با یک باطری قلمی تمام اطظلاعات مورد نیاز را به خلبان می دهد .. در جیب خود می گذارند .. و برای اجکت است .. نوعی رد یاب جی پی اس .. خب شاید برای ارتفاع بالا هم چیزی مشابه ساخته باشند
    به هر حال من بهتره در تحلیل های شما یک خواننده باشم
    ممنون از شما

    عمو كاپيتان سلام
    مطلب نابي بود. دستت درد نكنه.
    هميشه كنجكاو وضعيت زندگي در زمان كمونيست بودم. اينكه به مردم تقريبا پاسپورت نميدادند و گرفتن ويزا به اون كشورها بسيار سخت بوده.
    در عجبم كه در همچون جوي چطور اجازه دادن كه افراد نظامي يك كشور ديگه به راحتي در مسكو و روماني واسه خودشون بگردن و با افراد محلي ارتباط برقرار كنن؟
    اي كاش اگه وقت كردين در مورد اين جزئيات بيشتر بنويسين. بهرحال ديگه اون دوران گذشته و ما كم سن سالها ديگه به اون جو و فضا دسترسي نداريم. البته بجز كشور كره شمالي كه اگه بشه اونجا رفت هنوز تو همون حال و هواست!!
    نه به مردمش اجازه مسافرت خارج ميده و نه اينترنتي و نه راديويي و نه موبايلي و نه هيچي.
    پاسخ
    علی رضا جان عزیز
    حق با شماست .. اون ایام خیلی اوضاع ناجور بود .. اما در باره رمانی باید بگم که قبل از حضور ما در ان جا در همسایه کمونیستی ان ها لهستان تقریبآ تحولاتی رخ داده بود .. انتخاب رهبر کارگری به ریاست جمهوری ، حضور گورباچف با اون دو طرح معروف اش و زمزمه برای برداشتن دیوار برلین .. و اعدام انقلابی چافسکو با همسرش .. پیش در امد این آزادی هایی که نام بردید .. در شوروی هم بهترین تحلیل را سعیده جانم کرد .. که تعبیر باز شدن یخ سیاسی .. بهترین است

    درود جناب مدرسی عزیز . در رابطه با جناب آقای راستی باید بگم که ایشون خانمشون روس هستند و از شهر سنپیترز بورگ , که شما اشتباها فکر کردید که می گم خالشون در روسیه زندگی می کند . به راستی که این مکان کم باعث سهولت در کار ما جوانها نشده . امیدوارم که ما اولین کسانی باشیم که به آن صورت که در شان و منزلت این مکان و شما پدر بزرگوار من است تقدیر کنیم.البته هر زمان که کوچکترین کاری در این جمع شکل بگیره شما کانون همه پیشرفتها هستید . ما همیشه در غیاب شما شخصیت شما را ستوده ایم و بسیار خوش شانس بوده ایم که با شما در ارتباط هستیم . امیدوارم که لایق این محبت شما باشیم و روزی خیالم راحت باشم که باعث سر شکستگی شما نشدم . حرف بسیاراست که امیدوارم روزی شما رو از نزدیک زیارت کنم .

    به امید دیدار .
    پاسخ
    بامداد عزیز و گرامی
    ببخشید من اشتباه متوجه شدم .. پس همسر گرامی شون روسی هستند ..
    پسر عزیزم .. امیدوارم لایق محبت ها و مهر شما یاران باشم
    من مخلص شما دوستان نازنینم می باشم
    من هم آرزو دارم حتمآ یک روز موفق به دیدار با شما عزیزان شوم

    سلام-از دیروز که با این سایت اشنا شده ام حدود 8ساعت مطالب ان رادانلود کرده وخوانده ام. واقعا جالب واموزنده است اقای مدرسی تشکر می کنم از شما وافتخار می کنم به وجود اشخاصی چون شما.
    پاسخ
    محمد عزیز و نازنین
    از این که شما دوست عزیزمون هم به جمع یاران همدل و صمیمی این سایت پیوستید ، قلبآ خوشحالم
    عزیزم .. مقدمت را گرامی شمرده و حضور سبزت را تبریک می گویم
    من به دوستانی فرهیخته چون شما افتخار می کنم
    پاینده باشی عزیزم

    آقای مدرسی چرا به ایمیل ها جواب نمیدین؟؟؟؟؟؟؟
    پاسخ
    امید جان عزیزم ... کی گفته من به ای میل ها جواب نمی دهم ؟
    من به ای میل های ناشناسی که فایل اتچ داره باز نمی کنم .. ضمن این که مشغول نگارش پست بعدی هستم .. پستی که باید امروز آپ بشه را دیشب تمام کردم .. گاهی چنان غرق در خاطرات گذشته می شوم ، که راستش رو بخواهی حیف ام می آید از ان حال و هوا بیرون امده و کاری دیگه انجام بدهم
    ولی چشم همین الان چک می کنم
    ببخشید اگه دیر شد

    جناب مدرسي عزيز سلام
    غرض از مزاحمت اين بود كه از مطالب عاليتون تشكر كنم.
    پاسخ
    ارش عزیز و گرامی
    ممنون از همه الطاف پر مهر شما دوست نازنین
    من هم به سهم خود از شما یار همدل که زحمت مطالعه سایت رو کشیدی ، متقابلآ تشکر و قدردانی می کنم

    سلام خدمت سرباز وطن
    من همین دیشب از مسافرت برگشتم و هنوز فرصت نکردم که مطالب جدید و کامنت ها را بخوانم ولی گفتم که عرض ادبی کرده باشم و به دوستان جدید خوش آمد گویی گفته
    و خیر مقدم گفته . من وقتی دوستی جدید وارد می شود خیلی خوشحال می شوم.
    راستی از کار و شغل جدیداتان راضی هستید و به آرامش روحی و جسمی رسیده اید.؟
    راستی حال خانم کوچولوها چطور است؟ خدا را شکر که بهتر شده اند.
    یا حق نادر
    پاسخ
    به به سلام نادر جان عزیز ... باور کن این یک ماهی که نبودی خیلی دلم برات تنگ شده بود
    قبل از این که پاسخ شما رو بدهم .. همین چند روز پیش یکی از خوانندگان جویای حال شما بود .. بقدری گیج هستم .. در میان پاسخ طولانی فراموش کردم در باره شما توضیح دهم .. ناگهان دیشب یادم آمد که ای دل غافل .. یکی از من سراغ نادر جان رو گرفته بود .. کی بود ؟ چرا فراموش کردم پاسخ دهم !! خلاصه بد جوری وجدان درد گرفته بودم که خودت به سلامتی برگشتی
    نادر عزیز .. در مورد کار چه عرض کنم .. اگه کامنت ها رو بخوانی ، متوجه می شوی ... ولی اجازه بده در نامه همه جزئیات رو برات بعدآ شرح دهم .. استعفاء داده و دیگر نرفتم .
    خانم کوچولو ها رو چهل روزی می شد ندیده بودم .. تا این که به خاطر سفر خارج از کشور دامادم .. چند روزی است که از کرج به خونه ما آمده اند .. نادر جان خدا واقعآ در مورد آنا معجزه کرد .. چون شما کامنت ها رو می خوانی .. اتفاقی که برا آنا افتاد را در کامنت سعید ه جان شرح داده ام .. خدا خیلی من را وست داشت تا این امانت مردم طوریش نشد
    به هر حال الان اینجا هستند .. بزرگ شده اند .. از حالا در تدارک جشن تولد یک سالگی ان ها هستیم .. آن ها روز " ولنتاین " یعنی 25 بهمن به دنیا امده اند .. خیلی شیطون شده اند .. اولآ چهار دست و پا راه رفته و دست خود رو به میز و پشتی و هر چیزی که جلوی دستشون باشه گرفته و بلند می شوند .. تمرین ایستادن می کنند .. و من هر لحظه خدا رو به خاطر این نعمت های شیرین شکر می کنم
    آنا و آوا .. هر دو دست بوس عمو جان خود هستند و به شما خیر مقدم می گویند مواظب خودت باش

    سلام جناب مدرسي
    خاطره اي زيباي بود ، بنظرم جاش تو
    خاطراتي كه نوشته بوديد خالي بود
    خاطره اي ازشوروي سابق وحالوهواي
    كمونيستها!

    ّبا سپاس و آرزوي موفقيت
    پاسخ
    ممنون دوست عزیز و گرامی
    باور می کنی که چقدر افسوس می خورم که چرا از خاطراتی که به اقصی نقاط دنیا داشته ام نت برداری نکردم ..!!؟ از مکزیک بگیر تا ویتنام .. همه جا .. ولی خب شاید بودن سایتی پر مخاطب و خوانندگانی مشتاق باعث یادآوری شده و هر بار قسمتی از ان را بازگو نمایم
    از شما هم سپاسگزارم

    با سلام. مجددا از پست جالب و غنی شما ممنونم.در مورد شوروی سابق خدمت دوستان و حضرتعالی عرض میکنم که بنده در سال 1977 که با یک پروازSAS از شمال اروپا به تهران برمی گشتم بدلیل نقص فنی هواپیما در مسکو توقف و به هتل منتقل شدیم.این اولین دیدار من در زندگی از پشت پرده آهنین بود.اصطلاحی که در دنیای غرب به شوروی اتلاق می شد!
    یادم هست ما را که در حدود 140 نفر بودیم به یک هتل عظیم در مرکز شهر بردند و قرار شد شب را در آنجا بسر ببریم. طبعا پس از اینکه دوش گرفتیم بصرافت افتادیم که از این شهر رویایی ولی ناشناخته آنروز با استفاده از فرصتی که دست داده بود بازدیدی شبانه داشته باشیم. هوا خوب بود و ساعت 12.30 نیمه شب. بمجرد اینکه همراه چند نفر دیگر خواستیم به خارج هتل برویم با ممانعت ماموران مسلحی که دم در ایستاده بودند روبرو شدیم که بسیار جدی و خشن از خروج ما جلوگیری نمودند. چرا ؟ گفتند که تردد تا ساعت 6 صبح ممنوع است ! حکومت نظامی ؟ گفتند مقررات است هر چه میخواهید اسم آنرا بگذارید!! خلاصه موفق نشدیم خارج شویم.برگشتیم و مثل بچه آدم خوابیدیم.
    فردا هم پس از صرف صبحانه ساعت 11 صبح پرواز کردیم.
    البته بعدا بنده دو سه سفر دیگر بعد از فروپاشی به روسیه و مسکو رفتم و تغییرات زیادی مشاهده کردم لاکن ساختار اجتماعی هنوز هم اسرارآمیز است و مشکل بتوان تبعات وآثار 75 ساله تسلط دولتهای اشتراکی را از بین برد.جامعه شوروی سابق و روسیه امروز بسیار فرهیخته و سراپای شهر های بزرگ پر است از مجسمه های ادبا - شعرا - موسیقیدانها و هنرمندان جهانی این سرزمین و همینها میرساند که عمق این جامعه چقدر غنی است ولی متاسفانه گرفتار یک معضل تاریخی شدند و شاید سالیان وقت لازم دارد تامرمت شود.ماههای نخستین پس از فروپاشی این کشور بسیار دیدنی بود.مدینه فاضله کمونیزم بشکلی غیر قابل تصور پوکیده بود !!
    من درون یک ماشین سر یک چراغ قرمز از مقابل ساختمان مرکزی حزب کمونیست مسکو همراه مدیر یک دفتر مسافرتی عبور میکردم.این فرد قبلا در ایران زمان شاه و در سفارت شوروی سابق پست سیاسی داشت و فارسی را روان حرف میزد.از ایشان سوال کردم واقعا شما همه عضو حزب بودید منظورم همه ملت بود.ایشان آماری داد که درست خاطرم نیست ولی بسیار بسیار اندک در قیاس با جمعیت مسکو بود! سوال کردم چرا؟ گفت تنها کمونیست واقعی لنین بود و بقیه تظاهر میکردند حتی خودم و روسای مافوق من !! بیادم آورد که همین آقای برژنف 50 ماشین نو با مارکهای مختلف غربی داشت که البته ادعا میکردند هدیه گرفته است !! روزنامه های خودمان هم بعد از انقلاب ایران نوشته بودند.آنوقت جوانان ما و دیگر ملل به تاسی از اینگونه اشخاص و البته اغلب خالصانه با کمترین امکانات زندگی میکردند تا درد کارگر و زحمتکشانرا درک کنند! بازم سیاسی شد. ببخشید !
    پاسخ
    سرور ارجمندم جناب فرنودی گرامی
    با تشکر از شما و تعریف بسیار اموزنده ای که از دنیای کمونیست فرمودید .. تا ان جا که من می دانم آن زمان نقص فنی هواپیماهای ایرانی امری عادی تلقی می شد .. !! چون مسیر ها طولانی و هواپیماها مثل حالا مجهز نبودند .. و با کوچک ترین اشکال خلبانان برای امنیت جان مسافران ترجیح می دادند که سر راه در مسکو توقف ناخواسته انجام بدهند .. ماجرایی که من تعریف کردم ، هواپیمایش از سوئد و کشور های اسکادیناوی می آمد .. .. بله حکومت نظامی ، تفتیش عقاید مردم ، بستن مرزها به روی همه .. کنترل همه رسانه ها ، فشار حزب و اطاعت از دستورات مافوق .. کار سخت و طاقت فرسا .. همه و همه از طرز تفکرشون نشآت می گرفت .. که دیدیم به قول شما چه گونه از دورن پوکید .. البته محمود جان من شنیدم دوباره بعضی ها تلاش می کنند به همون روال سابق برگردند .. این ها اعتقاد دارند کمونیست با تمام سختی هایش ، لااقل استقلال داشت .. و به عنوان یک قطب شناخته می شد .. حالا چی ؟
    در مورد کلکسیون برژنف .. من هواپیماهای اختصاصی او را دیدم که چگونه با درج آرمی طلایی شبیه آرم سلطنتی ، از دیگر هواپیماها ها تفکیک شده بود .. به هر حال از شما دوست عزیزم به خاطر درج این کامنت تشکر و قدردانی می کنم .. دلم برات خیلی تنگ شده است .. سعی می کنم یک روز برای عرض ادب خدمت برسم

    سلام عمو جون
    خواسته بودید که نظرمون رو درباره مطالب مستند بگیم. راستش عمو به نظر من خیلی جالبه.چون مقدمه نداره یه جورایی آدم رو غافل گیر می کنه.
    ولی من خاطرات شما با سبک نگارش خودتون رو خیلی بیشتر دوست دارم.
    قربون شما
    یا علی
    پاسخ
    دختر عزیزم مریم جان گرامی
    با تشکر از شما و لطفی که به مطالب حقیر داری
    موفق و پایدار باشی

    سلام به تمامی دوستان

    جناب کدخدایی عزیز

    فرمودید(برد موشک آر_27 300 کیلومتر است!!!!؟؟) حداکثر برد این موشک در مدل (پی) بوده و معادل 170 کیلومتر است.

    و اینکه گفتید: آمریکا فاقد تسلیحات ضد ماهواره هست!!!قابل ذکر است که عملیاتی ترین سیستم های مختلف ضد ماهواره در آمریکا قرار دارد.موشک آ.اس.ام.135 که حتما معرف حضور هست.

    در هر صورت موشک های آر_33 و آر.37 که مدل ارتقاع یافته آر.33 است از سیستم نیمه فعال راداری استفاده می کنند و همین رادار هواپیما را بسیار درگیر می کند.البته قدرت رادار زالسون میگ 31این ضعف را به خوبی پوشش داده طوری که حداکثر تا 4 موشک آر.33 را سمت هدف هدایت می کند.جالب اینکه در حال حاضر به دستور دولت روسیه تا زمانی که شریکی مناسب غیر از اکراین پیدا نشده پروژه تولید آر.33 کنسل شده.
    (بالاخره فرض محال...)من سعی می کنم فرض محالم منطقی تر از طوفان خورشیدی باشد.خب موشک دوربرد به هدف که مثلا اف.22 هست رسید.آیا موشک از سیستم جنگ الکترونیک هواپیمای دشمن رهایی خواهد یافت؟(اف.22 به عنوان یکی از قوی ترین مختل کننده ها معرفی شده) آیا این یک موضوع تعیین کننده در جنگ های امروز نیست؟نتیجه را چه کسی می داند!؟.قطعا هیچکس.امیدوار هستم هیچ وقت جنگی پیش نیاید تا این سیستم ها در نبرد واقعی تست شود و جواب قطعی معلوم شود.ولی چیزی که یادم می آید اینکه سیستم جنگ الکترونیک اف.14 و فونیکس با قدرت در برابر اخلالگر بسیار قوی میگ.25 ظاهر شد و تعداد قابل توجهی از آنها را به زیر کشیدند.

    اما چیزی که روشن است اینکه با ورود رادارهای ای.ایی.اس.ای دیگر رادار اف.14 و میگ.31 افسانه و بی نظیر نخواهند بود.

    موشک امرامسکی هم این طور که خوانده ام چندان عملیاتی نسیت چون جدیدا مقامات روس خواستار اختصاص بودجه برای تولید و نسب این سامانه در هواپیماهای روسی شده اند و خواستار افزایش تعداد سیستم اس.300 و 400 در اطرف مسکو شده اند چون تعدادشان بسیار کم است.در ضمن نسل جدید موشک ام.120 از لحاظ برد قابل رقابت با آر77 هست و موشک ام.154 با برد حدود 200 کیلومتر مدل پایه این موشک است قطعا در زمان تولید مدل نهایی با توجه به برد سایر موشک های حریف تعریف خواهد شد.

    درباره قدرت ماهواره های روسی و آمریکایی و روایتی که فرمودید اکثر دوستان این خبر را شنیده اند که فکر کنم تلویزیون ایران هم به آن اشاره کرد مبنی بر توان ماهواره های آمریکایی بر عکس گرفتن از مطالب روزنامه دست مردم که اتفاق افتاده.خیلی خسته ام.مطمئن هستم مطالب زیادی در این زمینه در آرشیوم وجود دارد.حیف که جانی در تن نیست.

    علی آقا نظر مساعد حقیر نسبت به تکنولوژی غربی به هیچ عنوان به خاطر دفاع از کشور آمریکا نیست بلکه حاصل انتقال سال ها دانش تکنسین های نیروهوایی به بنده است.آنها درباره تکنولوژی هواپیماهای روسی مسائلی را می گفتند که اصلا باور کردنی نبود.مثلا اینکه در دو هواپیما از یک مدل نمی توان قطعات آنها را جابه جا کرد.این در حالی که در هواپیماهای آمریکایی کانابلایز به راحتی صورت می گیرد.یا درباره کیفیت و عمر بسیار پایین قطعات آنها نسبت به طرف غربی و اینکه برخلاف هواپیماهای آمریکایی که هر گونه اطلاعات و کتابچه تعمیراتی برایشان موجود هست در هواپیماهای روسی بسیار محدود است و.........

    قطعا آنچه اهمیت دارد کشور عزیزمان است و اینکه مثلا چگونه از تکنولوژی این دو تولید کننده تسلیحات استفاده کنیم حقیر 70 به 30 به نفع تکنولوژی غربی رای داده و یک سیستم مشترک منطقی و حساب شده را پیشنهاد می کنم.

    در مجموع بحث جالبی بود.شخصا از صحبت های علمی بسیار لذت می برم و این از مزایای اینترنت است که فاصله ها رو از میان برداشته و امکان ایجاد دوستی های مفید را فراهم کرده.با اجازه شما این مطلب را پایان می دهم و به پاری خدا در پست جدید آقا بهروز مطلب جدیدی قرار خواهم داد.

    یاحق
    پاسخ
    آوالانچ جان عزیزم .. ممنون از محبت و زحمتی که کشیدی
    من می دونم شما وقتی منزل می رسی خسته و کوفته هستی .. و دیگه خواندن یک مطلب یا نگارش حتی یکی دو خط هم چقدر مشکل و طاقت فرساست
    من زحمات شما رو درک می کنم ..
    من همان طور که قبلآ عرض کردم .. هر گونه اظهار نظر بنده شیوایی مطلب شما دوستان رو می کاهد .. فقط در تکمیل فرمایش شما بگم .. روس ها اوایلی که به ما سوخو و میگ فروخته بودند .. با فریبکاری حتی کاری کرده بودند که سوخت هم از ان ها بگیریم !! که خب با درایت مسئولان و فرماندهان این مشکل بر طرف شد ...
    اوالانچ جان باردیگر از شما تشکر می کنم


    با درود. شما در فرودگاه "شرمتوا" مسکو فرود آمدید و اون فرودگاهی که بعدا رفتید"داماددوا" بوده.سازمان امنیتی شوروی "کا-گ-ب" نام داشت. این عادت مخفی بازی هنوز هم در آنها مانده و حتی الان بدیهی ترین و ساده ترین چیزها رو سری می دونن و بهترین بهانشون واسه نشون ندادن چیزی اینه که اون چیز د محل یک پادگان یا سازمان نظامی قرار داره و یا ما جایی در یک جای سری رو اجاره کردیم و نمیشه نشون بدیم. بعضی وقتا واقعا خنده داره. من رشتم مربوط به صنایع هوایی هست و چند وقت پیش یکی از استادام تعریف می کرد که ما تا قبل اینکه بعضی هواپیماهای آمریکایی زمین گیر شده رو در ویتنام به دست بیاریم آرزو داشتیم یکی از ایران یکی از اونا رو بدزده بیاره اینجا و واسه همین تلاش داشتیم چند تا خلبان توده ای در دربار و ارتش ایران نفوذ کنن. به هر حتل بسیار مطلب جالبی بود. با سپاس.آرش
    پاسخ
    خیلی ممنون آرش جان عزیزم ..
    اگه بدونی چقدر به مغزم فشار اوردم تا نام آن محل رو به یاد بیاورم .. دامادش یادم مونده بود .. چون خیلی شوخی با این اسم می کردیم
    بله دقیقا درست فرمودی
    متآسفانه آرش جان هنوز بعد از سال ها فروپاشی نظام کمونیستی ، ان ها بقای خود رو در تفتیش عقاید و پنهان کاری های کاذب می دونند !! چرا راه دور برویم .. در همین تهران خودمون در بعضی میادین قدیمی شهر مثل توپخانه ، تابلو زده است که عکاسی نشود !! از زمان رژیم پهلوی چنین بوده است .. در حالی که سری ترین هواپیماهای ب - 52 رو به راحتی می تونستی ازشون عکس بیندازی
    به هر حال هر کشوری یک سیاستی رو اعمال می کنه .. و ما فقط می تونیم خوبی ها رو بیاموزیم
    از شما به خاطر اطلاعات مفیدی که نوشتی ممنونم

    بنام خداوند قادر متعال

    استاد ارجمندم جناب آوالانچ عزيز

    دستهايم رو به آسمون گرفته و اعلام مي كنم كه تسليم دانش و اطلاعات غني شما مي باشم
    اطلاعات حضرتعالي بسيار ارزشمند و عالي و قانع كننده است البته بنده هم چون از منابع گوناگون ديگري كسب اطلاعات كردم شايد نه قطعاً دچار كمي سردرگمي و اشتباه شده ام ولي اينو اطمينان دارم كه برد موشك R77 حدود 400 كيلومتر و ازنوع فعال راداري مي باشد كه به گفته كارشناسان كپي مستقيمي از موشك AIM54 فونيكس مي باشد ولي طراحان آن اعلام كردند كه از موشك آمريكائي كپي برداري نشده و طراحي آن تماماً در روسيه انجام شده است .

    به هرحال از وقتي كه گذاشتيد و با تمام خستگي كه فرموديد جواب علمي و منطقي رو به ابهامات بنده داديد بسيار ممنونم و از اين تاريخ به بعد نيز شما يكي از استادان بنده و من شاگرد كوچك شماهستم .

    قربان مهر و محبت شما
    علي كدخدايي
    پاسخ
    علی جان نازنین
    از این همه افتادگی و بزرگواری ات ممنونم
    خودت ماشاالله کلی اطلاعات دسته اول داری
    ولی واقعآ لذت بردم .. استاد اوالانچ واقعآ فردی با دانش و تجربه است

    سلام استاد
    خیلی ممنون از الطاف شما.راشتش دایی من دانشگاه ازادتهران درس می خونه اگه شما لطف کنیدادرس رو برای من ایمیل کنین من بهش میگم خدمت برسه.من واقعا ازلطف بی دریغ شما ممنونم.امیدوارم بتونم جبران کنم.
    با ارزوی موفقیت و سلامتی برای شما
    پاسخ
    دختر گلم .. خیلی عالی شد .
    اما نمی تونم که در این صفحه عمومی اطلاعات شخصی و خصوصی ام رو که منتشر کنم
    یک ای میل بزن .. من شماره منزل و ادرس را می دهم .. لطف کن بگو تشریف بیاورد و امانت شما رو بگیره
    البته قابل شما دختر خوبم رو نداره

    سلام.اقای مدرسی.
    من در جواب به اقا علی باید بگم واقعا متاسفم حداقل درست صحبت میکرد.ادم می تونه مودبانه هم انتقاد کنه.
    راستی من 16 سالمه ولی فروردین 17 ساله میشم.به هر حال از تعریف زیبای شما ممنونم.با تشکر
    پاسخ
    بله دخترم .. حق با شماست . نه من ، بلکه همه احتیاج به نقد و راهنمایی دارند
    ولی چگونه گفتن خیلی مهم است
    از شما ممنونم که با این سن کم این همه عاقل و فهمیده هستی
    به شما دختر خوبم افتخار می کنم

    با سلام حضور جناب مدرسی این بحث ما هم امیدوارم شما و خوانندگان عزیز رو خسته نکنه
    آوالانچ عزیز به نکات ارزشمندی اشاره کردی دوست عزیزمان آقای فرنودی نیز مطالب ارزشمندی را بیان کرده است که واقعا" کیف می کنم وقتی این روابط دوستانه را در این سایت می بینم و این هر روز مرا بیشتر به این سایت و دوستان وابسته می کند
    همانطور که اشاره کردم هدف ما به رخ کشیدن تکنولوژی یک طرف خاص نیست هدف تحیلیل هایی است که بر دانش ما و جسارتا" دیگر خوانندگان محترم بیافزاید.
    تکنولوژی غرب و شرق تقابل وحشتناکی در یک برهه از زمان با همدیگر داشتند که شاید الان زیاد ملموس نباشد ولی آن چه که مسلم است ایجاد یک تکنولوژی مستلزم یک فرایند است که طبیعت در اول این فرایند قرار دارد فرض مثال برای طراحی تامکت از پلت قوش الهام گرفته شده است که با کمی دقت متوجه این موضوع می شویم یا هواپیمای بی-2 آمریکایی ها از پلت خفاش که خود ساخته و پرداخته یک مهندس نازی است الهام گرفته شده است حال با نگاهی دقیقتر به این موضوع که انسان چگونه یک رویا را به واقعیت تبدیل می کند یک نتیجه کلی حاصل می شود و آن هم این است انسان هر آن چه را که بخواهد می تواند. بگذریم بحث خیلی فلسفی شد.
    در گذر از برهه زمانی جنگ دوم جهانی تا فروپاشی شوروی طرفین درگیر جنگ سرد هر کدام به تناسب تهدیدهایی که از طرف مقابل ایجاد می شد سعی می کرد با ایجاد یک سد جدید راه را برای آن تهدید تنگ کند که البته این طور هم شد با نگاهی به چگونگی ساخت هواپیمای میگ-25 و ساخت رهگیر قدرتمندی مثل تامکت برای مقابله با این پرنده شبه وار و همچنین ایجاد نبردهای ماورای دید یا bvr شد با ظهور رادار های جدید که قابلیت های فراوانی به هواپیماهای نظامی و غیر نظامی می داد با ظهور این رادارها بود که آمریکایی ها قواعد زیادی را برای بازی با شوروی ایجاد کردند در بعد هوایی قائده شلیک کن و فراموش یکی از ابداعات آمریکایی ها بود که خود سبب خلق موشک قدرتمند فونیکس شد این روند رشد ناشی از یک چیز بود شرکت هایی تولید کننده سلاح که منافع اشخاص را با تولید سلاح گره زده بود و این سبب خلاقیت بیشماری در این زمینه شد در حالی که در شوروی چنین نبود و روحیه خلاقیت بکل از بین رفته بود جون منفعتی از تولید یک سلاح عاید شخص یا گروهی نمی شد .
    بحث دیگر در زمینه سیستم های ضد هوایی یک نکته را در ذهن ها تداعی می کند که سیستم ها روسی مرگبارتر از سیستم های آمریکایی است شاید این فکر درست باشد در جنگ ویتنام سیستم های سام بویژه سام-2 قاتل فانتوم ها لقب گرفت چرا که این سامانه براحتی از پس فانتوم های دی برمی آمد و کمی هم مشکل برای فانتوم های ئی ایجاد کرد و صدمات زیادی به نیروی هوایی و دریایی آمریکا وارد کرد زیرا میگ های 21-19 و 17 ویتکونگها از پس حریفان قدرتمند خود بر نمی آمدند در این جنگ بود که سران شوروی به اهمیت سیتستم های ضد هوایی پی برده و سریعا" اصلاح و ایجاد سیستم های جدیدی را مد نظر قرار دادند که من جمله تسریع در برنامه ساخت مدل های جدید اس-300 بود جنگ ایران و عراق برتری تکنولوژی غرب را بر تکنولوژی شرق آشکار ساخت زیرا این ایران بود که با هواپیماهای غربی خود که هیچ پشتیبانی فنی از آنها نمی شد (البته به غیر از موارد معدودی چون ایران کنترا و ایران گیت) برتری خود را بر کاربر تکنولوژی شرق یعنی عراق آشکار ساخت با این جمله که به نقل از مهندس فنی شرکت گرومن ایراد شده زحمت خود را کم می کنم: جیسون مارک مهندس بخش فنی تولید تامکت: ما همه روزه از شنیدن اخبار پیروزی تامکت های ایرانی به قدری خوشحال می شدیم که شروع به پایکوبی می کردیم و همانقدر ناراحت می شدیم وقتی خبر سقوط یک تامکت را می شنیدیم برای اینکه ما آنها را مثل بچه های خود می دانستیم و مثل یک دیوانه تامکت را می پرستیدیم زیرا ما به آنچه ساخته بودیم ایمان داشتیم . از صمیم قلب ایرانی ها را دوست دارم آنها مردمان با لیاقتی هستند زیرا هوش و لیاقت از چشمان مهربان آنها موج می زند و از این که کاربر این پرنده جادویی آنها هستند لذت می بردم در یکی از تمرین های نیروی هوایی وقتی داگ فایت یک تامکت نیروی دریایی و یک تامکت ایرانی با خلبانان ایرانی را دیدم که چگونه با تحمل 9 جی فشار که واقعا" مرگبار است خلبان ها ما را غافلگیر کرد تازه فهمیدم که ایرانی ها چقدر وطن پرست هستند و در راه ایرانی بودن خود حتا حاضرند جان خود را بدهند.
    راستی در جواب آن دوست عزیزی که در مورد موشک آر-77 روسی پرسیده بود باید عرض کنم طبق اظهار نظر برخی منابع سیستم راداری این موشک کلا" کپی شده از موشک فونیکس است که از سوی ایران به همراه یک فروند تامکت در اختیار روسها قرار داده شده البته بنده نیز آن را تایید نمی کنم ولی بنا بر اظهار نظر برخی از کارشناسان طراح موشک فونیکس با اعمال برخی از تغییرات منجمله در طول موشک و و حمل سوخت اضافی و تغییرات جزئی در رادار تامکت می توان برد فونیکس را تا 300 کیلومتر افزایش داد البته با همون کارایی مرگبار باتشکر
    درود بر رادمردان ایران زمین
    پاسخ
    آفرین بر شما جناب جعفر جان گرامی
    واقعآ با خواندن تحلیل های این چنینی از قلم استاد فرنودی ، آوالانچ نازنین و شما و علی جانم .. تمام خستگی ام از تنم بیرون می رود چون خیلی وقت است من به شخصه از خواندن اطلاعات این چنینی محروم بودم .. و دلم لک زده بود از این که بدونم در دنیا .. غول های تسلیحات چه می گویند ؟ این مسابقه تسلیحات آشکار و پنهان به کجا کشیده شد ه است ؟
    اما منابع محدود یا تحریف شده است
    شما دوستان فرهیخته با این کارتان لطف بزرگی به جوانان و علاقه مندان اخبار علمی می کنید
    من فقط می تونم از یکایک شما اندیشمندان بزرگوار تشکر کرده و خواهش کنم .. ما را منتظر نگذارید .. و بحث را ادامه دهید
    سبز و خرم باشید

    بسیار بسیارجالب بود
    راستی کاپیتان ایمیل من رسید.
    ارادتمند شما مسعود.
    پاسخ
    ممنون مسعود جان
    خوشحالم که خوشت امده است
    مسعود جان من ابتدا کامنت ها رو پاسخ می دهم و بعد نوبت به ای مییل ها می رسد . حتمآ عزیزم پاسخ خواهم داد

    کاپیتان خسته نباشی عالی بود دلم می خواست از نزدیک شما رو زیارت کنم واقعا عالی بود منم مطالب جالبی دارم اگر شما اجازه بدهید در هر زمینه نظامی تقدیم کنم دوستدار شما h
    پاسخ
    حمید عزیز و نازنین
    خوشحالم با دوست عزیزی مثل شما آشنا می شوم
    عزیزم .. من بار ها اعلام کردم دوستان اگه خاطرهای جالب دارند ، بفرستند تا به نام خودشون درج و منتشر کنم
    منتها باید در چارچوب مسایل پروازی یا مرتبط با ان باشد
    منتظر خاطرات زیبای شما هستم .. اگه تصویری از خودت بعلاوه مختصری از خودت بنویسی عالی تر می شود .. نگفتتی در کجا زندگی می کنی .. منظورم تهران است !!؟

    شما هم چيزي بنويسيد
    • هر چي دلتان مي خواهد بنويسيد. اينجا مربوط به شماست اگر نظر خصوصي‌اي داريد لطف کنيد و از طريق اي‌ميل (behrouz.journalist at gmail.com) مطرح کنيد، ممنون.






    مشخصات حفظ شود؟

    از تگ‌هاي HTML هم مي‌توانيد در نظرتان استفاده کنيد.

     
    Copyright 2007 by Behrouz Moddaresi | Design by WebStudio | Powered By Movable Type 3.35