Oldpilot.ir | خاطرات پرواز به شوروی سابق
درباره من

سوم دي ماه 1331 در تهران متولد شدم. پس از اتمام دوران دبيرستان به خاطر علاقه اي که به پرواز داشتم به نيروي هوايي پيوستم. در ادامه به آمريکا اعزام شدم، در بازگشت به ايران اولين پروازم را در تاريخ 18/3/53 انجام دادم و با آغاز جنگ تحميلي، به صورت شبانه روزي در مناطق جنگي پرواز داشتم و افتخار كسب مدال طلاي بالاترين ساعات پرواز را به دست آوردم. به دليل سكته قلبي و عمل جراحي باز كه ... ادامه
تبليغات
وبلاگستان
باقي قضايا
  خاطرات پرواز به شوروی سابق

آن چه در مسکو دیدم !

4po20rsjsscwd3b1z8sx.jpg

صبح زود از زیر آینه قرآنی که مادر بزرگ ام برام آماده کرده بود گذشته تا به اصطلاح به دیار بی خدایان بروم !! فقط ذوق پرواز رو داشتم .. که شانس بد من به شوروی افتاد .. ! یادمه ماشاالله مداح اولین پرواز نخودی اش رو به فرانسه رفت ! یا فیروز زبل به انگلستان رفت .. ما یه جور کرکری همیشه تو هوا و زمین با هم داشتیم . همون روز قبل از رفتن پای  هواپیما فیروزمومنی و ماشالله مداح کلی به من خندیدن . و هر جا پا می گذاشتم آن ها جلوی من سبز شده و هی متلک بارم می کردند ..!! خلاصه ما هواپیما رو روشن کرده و جلوی پاویون سلطنتی توقف کردیم . چند ژنرال نیروی هوایی و یک سرهنگ دژبان کلاه قرم به همراه فرمانده پایگاه از قبل اون جا حضور داشتند .. من فقط تیمسار نادر جهانبانی رو شناختم .. که جلو امده و با فرمانده هواپیما  صحبت می کرد . دقایقی بعد میهمانان امدند . چهره هیچ یک برام آشنا نبود . همه خبر دار ایستادند .. فکر می کنم یکی از اون ها تیمسار آتابای بود .. که بعد ها شنیدم برای خرید اسب همراه گروه بود . ولی با تمام زرنگی که به خرج دادم اصلآ نفهمیدم کی بودند برای چه به شوروی می رفتند . هر چه بود ماموریت محرمانه و به کلی سری بود . و ما هر روز یک واقعیت رو کشف می کردیم . مثلآ روز دوم بود که متوجه شدیم  میهمان ویژه " لئونید برژنف " رهبر حزب کمونیست شوروی  هستیم !! مار از پونه بدش می آمد ...

4po20rsjsscwd3b1z8sx.jpg

2u29hvfrcaggsvxlbcit.gif

rk9pf62b22ulurfh6av5.jpg

   آن چه در مسکو دیدم       

vcswhyyxluz16lyiha5k.jpg

wzxg9i51tse6nvbo0bnr.jpg

 آن چه در مسکو دیدم .. عنوان مطلب این پست است که تقدیم شما یاران همدل و صمیمی مخصوصآ.  دوست بزرگوار و ارجمندم جناب آقای محمود فرنودی عزیز می کنم .  که با تحلیلی بسیار عالی از وضعیت شوروی سابق و ..  من را یاد خاطرات آن ایام و پروازی که به مسکو داشتم انداخت . در پایان مطلب همین پست اشاره کرده ام که چرا تعمدآ بخش زیادی از مشاهدات ام رو ننوشتم . زیرا مربوط به مسایل توریستی و جذابیت های مسافرتی بود که همه امروزه به یاری اینترنت به آن ها دسترسی دارند . و دوست نداشتم مزاحم اوقات شریف یاران همدل شوم ..  باور کنید عزیزان من خیلی افسوس می خورم که چرا در آن ایام یا حتی زمان جنگ اقدام به نگارش خاطرات ام نکرده ام . شاید باور نکنید هر سال وقتی نخستین بار سالنامه های جدید رو  به مناسبت عید نوروز دریافت می کردم .. با جدیت تصمیم می گرفتم خاطرات و مشاهداتم رو در آن به رشته تحریر در آورم .. ولی تنها چند روز تعطیلات این مهم صورت می گرفت .. !!

یکی از مباحث مهمی که طی این چند روز در کامنت ها روایت می شد .. در مورد ترجمه و انتشار مستند های اموزنده و علمی نشنال جئوگرافیک بود که دوست عزیزم سام نازنین زحمت ارسال ان را از سوئد کشیده است . بعضی یاران خارج نشین معتقد بودند که به دلیل پخش ان ها از شبکه های ماهواره ای و مشاهده ان دیگه فاقد جذابیت های لازم است ! و اصرار داشتند که به خاطرات گذشته خویش بپردازم . از سوی دیگر خوانندگان بی شماری که مستند های فوق را ندیده اند اصرار دارند که ادامه دهم ... از ان جا که اساس خط مش و استمرار آن از ابتدا بر نظرات خوانندگان استوار شده است . و خود معتقدم برای ارتقای سطح علمی باید این رویه رو ادامه دهم .. لذا نحوه تلفیق آن با خاطرات تآلیفی ام مورد بحث است . از شما چه پنهان قصد داشتم یک خط در میان ادامه دهم .. ولی این مباحث باعث شد تا به نظر خواهی در باره زمان انتشار آن بپردازم . به همین دلیل از شما دوستان خواهش می کنم به بنده بفرمایید .. یک یا دو یا سه پست در میان مستند ها رو منتشر کنم ؟ ضمنآ از نظرات شما چنین برداشت کرده ام که حتمآ تصویری باشد . و موضوعات آن تنها به ذکر مسایل سوانح موجب به مرگ نباشد بلکه از مهارت های خلبانان از نجات بگوییم .

کلام اخر .. مربوط به آپلود تصاویر در سایت است . راستش رو بخواهید اون اوایل که وبلاگ و متعاقب آن سایت رو راه اندازی کردم ، بر اهمیت آپلود تصاویر فکر نمی کردم . و اصلآ نمی دونستم تا این حد بر کیفیت سایت تآثیر گذار است .. بعد از مدتی دیدم اغلب مطالب جذاب و پرمخاطب ام مثل " همه چیز در باره هرکولس " که صرفآ تصویری است به دلیل بهره گیری از سایت های بی محتوا از بین رفته و فقط چارچوب و قاب تصاویر باقی مانده است ! در همان ایام با دوست عزیزی به نام فرید آشنا شدم که مدیریت سایت " پیک باران " رو به عهده داشت . ایشان به بنده فرمودند تا زنده هستند از حریم تصاویری که در این سایت اپلود شده است محافظت می کند . ضمن تشکر از ایشان و سایت معتبر پیک باران که اخیرآ با تغیراتی همراه شده است .. از آقای فرید به خاطر درج لوگوی سایت در پیک باران از وی تشکر و قدر دانی می کنم .. برای ایشان آرزوی سلامتی می کنم

ds351uyk50hg13eoqi5p.jpg 

آژانس هواپیمایی برای خوانندگان سایت تخفیف ویژه می دهد .

شرافت کاری این فروشگاه را تضمین می کنم . مدرسی

مرکز آپلود عکس ایرانی

itd1qs9h3h27i33n28i1.jpg

وحشتی که از روس ها داشتم ...  

شاید برای بعضی ها خنده دار جلوه کنه .. اما من از کودکی و نوجوانی از رهبران حزب کمونیست می ترسیدم ! یادم می آید بچه که بودم و در خانه های سازمانی ارتش ( پادگان قوشچی ) در ۴۵ کیلومتری ارومیه ( رضائیه ) زندگی می کردیم .. همیشه در خانه صحبت شاه و وطن پرستی بود . آخه پدرم از اون ارتشی های علاقه مند و وفادار به پادشاه بود . حتی یادمه یک بار که در دبیرستان مسابقه روزنامه دیواری برگزار شده بود من از مجله یا کتابی قدیمی زندگی نامه شاه مخصوصآ در باره همسران او نوشته بودم . طبیعی است به خاطر جو نظامی شاید هم به دلیل نوآوری و خط زیبایی که نگاشته بودم ، جایزه نخست رو کسب کردم . وقتی پدرم روزنامه دیواری را دید ، حسابی برافروخت و کتک مفصلی به من زد ! جرآت هم نمی کردم علت تنبیه ام رو بپرسم ... فقط یادمه می گفت : پدر سوخته تو به چه حقی مسایل خصوصی اعلیحضرت همایونی رو نوشتی !!؟ من فردا می یام مدرسه پدر مدیرتون رو در می آورم !! وای که چقدر دعا کردم که به مدرسه نیاید .. به هر حال در چنین اوضاع و احوالی وقتی صحبت از دشمن می شد .. خیلی فکر می کردم که خدایا دشمن کشور ما کیست ؟ در همین حالت چهره خشن و دیکتاتور مآب " لئونید برژنف " جلوی چشمم می آمد . چون اون موقع روزنامه و تلویزیون نداشتیم . هیچ کسی نداشت .. و تنها در ابتدای فیلم های سینمایی دقایقی اخبار مملکتی پخش می شد . و من در تنها سینمای پایگاه که مسئول آن پدرم بود چهره رهبر شوروی رو می دیدم .

 ترسی که به نفرت تبدیل شد .. !

بعد ها که بزرگ تر شدم به دلایل شعار های میهن پرستانه و حفظ اشعاری از این دست که در دبیرستان می اموختیم حسابی شاه دوست شده بودم . آخه اون موقع میهن پرستی مصادف با شاه دوستی بود . همه جا شعار " به جنگ ارچکد خونم از قلب پاک ... خدا شاه میهن نویسد به خاک " به در و دیوار مدرسه و دفاتر پادگان آویزان بود . هیچ گاه یادم نمی رود روزی که بعد ازموفقیت در آزمون های نیروی هوایی برای مصاحبه رفتم ، در ورقه ای که دستم دادند .. هدف از انتخاب نیروی هوایی رو خدمت به مردم و تعبیر شعاری که یاد گرفته بودم قید کردم !!  خب از طرفی به خاطر درون مایه شدید مذهبی که در خانواده حاکم بود از کمونیست ها که به ما گفته بودند خدا رو قبول ندارند ، بدم می آمد . در مباحث دوستان پدرم بار ها می شنیدم گه چقدر از توده ای ها بد می گفتند . و ان ها را خائن به مملکت و تخت و تاج شاه قلمداد می کردند . و همین مسئله سبب شد که نفرتی شدید از آن ها به دل بگیرم . و وقتی دامنه افکارم رو گسترش می دادم به رهبر حزب کمونیست شوروی می رسیدم که با ابروهای پهن قیافه ای خشن نقش دشمن رو برام تداعی می کرد . و همش می ترسیدم به کشورم حمله کنه .. به امریکا هم که اعزام شدم معنی دو قطبی بودن جهان رو آموختم ...  

بعد ها در نیروی هوایی ...

از همون هفته نخستی که لباس مقدس سربازی رو به تن کردم . خوب یادم می آید در جلسات اموزشی مدام از دشمن و جاسوس های حرفه ای آن سخن به میان می آمد . هرگز به ما نگفتند دشمنی که می گویند کیست !؟ ولی در ذهن من دشمن روس ها تداعی می شد . در ارتش شاهنشاهی وحشتناک ترین نهاد اداره دوم یا ضد اطلاعات ارتش بود . پرسنل آن ها رو انگاری دست چین کرده بودند .. !! انسان هایی عبوس ، خشک ، به زمین و زمان مشکوک و بدون کوچک ترین عواطف انسانی ..  از همون هفته های اول پرسنل این نهاد برامون ساعت ها از نحوه اغفال دشمن و جاسوسی سخن می گفتند . و از ما می خواستند کوچک ترین مسئله ای که شک بر انگیز بود گزارش کنیم . یادمه یک افسر راهنمایی رانندگی سر خیابان سوسن اینا با من آشنا شده بود . ظاهرآ اقلیت دینی بود .. وقتی شنیدم نام کوچک او " ولادمیر " است از ترس این که نکنه جاسوس باشه ، دیگه از اون خیابون عبور نمی کردم ..!! بعد از مراجعت از امریکا هم علنآ می دیدم آمریکایی ها با هواپیماهای مجهز خفاش تمام حرکات روس ها رو زیر نظر دارند! با این تعاریفی که به عنوان مقدمه کردم .. فکر می کنم با روحیات و نگاه من به دنیای کمونیست ها آشنا شدید .

پایگاه یکم ترابری ، پیش از انقلاب

تازه از امریکا فارغ التحصیل شده بودم . به عبارتی هنوز حال و هوای غرب در سرم بود ! در پارانتز عرض کنم ... اصلآ یکی از اهداف ارتش در اون زمان ، به خصوص در نیروی هوایی آشنا نمودن پرسنل با فرهنگ و تکنولوژی غرب به ویژه آمریکا بود . یادم می آید هر افسر یا درجه داری که موقع حرف زدن چند تا واژه بیشتر انگلیسی بلغور کرده و جایگزین زبان شیرین مادری اش می کرد ، بیشتر به چشم امده و نشانه تشخص او بود ! درست در همون ایام که اصطلاحآ آشخور نامیده می شدم و در نیروی هوایی فردی چشم و گوش بسته بودم ، با قدیمی ها یک پرواز مسکو به ما خورد . قبلآ توضیح داده ام که خیلی سخت گیری اعمال می شد . و برای این که اجازه پرواز مستقل را بیابیم ، آزمون های زیادی رو پشت سر می گذاشتیم . اغلب استاد های ما از برو بچه های هواپیماهای  داکوتای از رده خارج شده بودند . و معمولآ با ما ها لج بودند . یک فرد ممکن بود در خط پرواز چند سال پرواز رفته ولی هنوز اجازه پرواز مستقل دریافت نمی کرد ! خب از اون جایی که پرواز های خارج از کشور فراوان بود ، اغلب ما تازه وارد ها به خارج هم اعزام می شدیم . اما نخودی بودیم . استاد بنده اون موقع جناب باغبان بود .. و همان طور که گفتم از قدیمی های داکوتا بود ...

اعلام ماموریت خارج از کشور ...

اون موقع اغلب هواپیماها به آمریکا اعزام می شدند . همان طور که گفتم بقدر ماموریت ها عادی بود که همیشه یکی دو نفر نخودی هم با خودشون می بردند . معمولآ عادت نداشتند به جدیدی ها اعلام کنند که کجا قراره بروند . اما برنامه قدیمی ها طبق جدول پنج گانه ( برای پنج قاره ) از قبل مشخص بود . و بر روی تابلوی خط پرواز به چشم می خورد . معمولآ یکی دو روز قبل تصمیم می گرفتند که یکی دو نفر جدیدی هم برای اموزش ( یا بی گاری  ) با خودشون ببرند . خب در همین اوضاع و احوال بود که یک روز به من گفتند اماده شو قراره بریم مسکو ! با شنیدن این خبر اصلآ خوشحال نشدم ! ولی از شانس من دیدم پرواز VIP ( ویژه شخصیت ها ) است ! از اون جایی که ذاتآ ادم شیطون و کنجکاوی بودم .. سریع دوزاری ام افتاد که با بقیه فرق دارد . و در این ماموریت ما در اختیار هستیم . ما تازه وارد ها خیلی زود این مسئله رو فهمیده بودیم که وقتی پروازی در اختیار است ، طرف باید خیلی کله گنده و از وابستگان درباری است .. به همین دلیل نه تنها از دمغ ای ( یا دمق ای .. یادم رفته کدوم صحیح است ) بیرون امده ، بلکه ذوق زده هم شدم . اما داستان این که چه جوری سر در آوردم هم ماجرای جالبی داشت که در نوع خودش برام تازگی داشت ..

غیبت چندین ساعته گروه اصلی پرواز !

 وقتی فهمیدم که ماموریت ما به شوروی است . از روی جدولی که عرض کردم به دیوار خط پرواز نصب بود متوجه شدم یکی دو روز هم از زمان پرواز گذشته است ! البته می دیدم آقایون اساتید و گروه پروازی هر روز یکی دو ساعت غیب شون می زنه .. ولی نمی تونستم حدس بزنم دلیل این کار چیه ؟ در بین همکاران ام فیروز مومنی خیلی زبل بود .. جریان رو به فیروز ندا داده و گفتم من نخودی پرواز مسکو هستم .. ولی آقای محمدعلی خان ( منظور استادم آقای باغبان بود که به دلیل شباهت اش با هنرپیشه فیلم تلخ و شیرین که مرحوم گرجی نقش آن را ایفا می کرد ، نام او را ممدعلی خان گذاشته بودم !! ) با کروی اصلی هر روز چند ساعت غیب شون می زنه .. ! فیروز زبل گفت .. کاری نداره می شه ته و توش رو در اورد .. ! بهش گفتم خطرناکه فیروز جان .. در ثانی چه طوری می خواهی سر دربیاری ؟ فیروز خنده ای کرد و گفت .. جمال عشقی ( تکیه کلام فیروز مومنی ) مث این که یادت رفته من با هواپیمای " هات کماندر " پرواز می کنم ..!!؟ یعنی جز امار مستقیم خط پرواز نیستم .. به هر حال آقا فیروز خان ما همان روز متوجه قضیه شده و اومد گفت .. کروی اصلی به ضد اطلاعات می روند !!  زبونم بند امد .. چرا ؟

گذر پوست به دباغ خانه ... !!

خیلی راحت فهمیدیم ماجرای ماموریت ما که از قضا در اختیار هم است  رمز و رازی در خودش داره .. فیروز گفت .. بهروز شرط می بندم این ماموریت نخودی نمی خواهد ! دلیل اش هم این بود که چرا نخودی ها رو با خود به حفاظت نبرده اند !؟ ولی خیلی زود گذر پوست به دباغ خانه افتاد .. ممدعلی خان گفت شما دوتا جایی نروید .. باید بریم ستاد فرم پر کنیم !! گفتم استاد فرم برای چی ؟ دلاری شش تومان و هشت زار ( کنایه از قیمت دلار در اون موقع ) که ارزش این داستان ها رو نداره ... دیدم یه نوع اخمی به من کرد که قبلآ در چهره او ندیده بودم .. معنی و مفهوم آن این بود .. بچه خفه شو این فضولی ها به تو نیامده است !! البته من می دونستم قضیه مربوط به اداره ضد اطلاعات است .. سر موعد مقرر ما دو نفر نخودی همراه با گروه اصلی پرواز به دفتر ضد اطلاعات رفتیم . فرمانده آن یک افسر نیمه کچل ( از نوع خیلی زشتش !! ) آخه ما چند جور کچل داریم .. که همه حکایت از خوشبختی و خوش تیپی داره .. اما او که " احمدی " نام داشت ، یه جور هایی شکل آیشمن بود ( بیچاره آیشمن کریه نبود ) همان طوز که گفتم اون از اون دسته ادم هایی بود که به همه و حتی خودش مشکوک بود !! با هفتاد من عسل نمی شد تحمل اش کرد .. ! ولی یک معاون داشت به اسم علی آقا که مرد خوبی بود .. وای که چقدر حاشیه می روم !! فرمانده همه ما رو جمع کرد و گفت ...

 توصیه های امنیتی کشک ... !

 حدود یک ساعت در باره  وفاداری و راز داری و این داستان ها صحبت کرد .. وقتی حرف می زد عادت داشت به همه نگاه کنه .. نمی دونم چرا باوجودی که ازش می ترسیدم ، وقتی به من می نگریست  خنده ام می گرفت !! درد سرتون ندهم کل قضیه این بود چون شما به یک کشور کمونیستی می روید و در اختیار یکی از مقامات عالی رتبه دربار هستید ، ممکنه شما رو به پایگاه های نظامی گوناگونی ببره .. شما باید حواس تون رو جمع کنید روس ها رو به کابین راه ندهید .. با اون ها زیاد نجوشید . در بیان جمله اخرش  طوری به من نگاه کرد که انگار می دونست من با همه خیلی زود قاطی می شوم .. !! و سپس رو به ما دونفر کرده و گفت .. شما دوتا باید بیشتر از بقیه مراقب باشید . چون وقتی کروی اصلی برای پر کردن فرم پروازی می روند ، شما ها در هواپیما باشید . او سپس در باره خواص انواع مشروبات الکلی روسی صحبت کرده و توصیه کرد به هیچ عنوان حتی در موقع استراحت هم مشروبات الکلی کوفت نکنید ..  چون خیلی قوی است و شما اطلاعات رو بروز می دهید !!  با هیچ خانمی نزدیک و همکلام نشوید . یکی نبود بگه مردک ما چه اطلاعاتی داریم که از ما بیرون بکشند ..

احضار به ضد اطلاعات کل نیروی هوایی .. !!

 من تا اون موقع فکر می کردم تمام پرواز های خارج از کشور این جوری دنگ و فنگ داره .. اما از صحبت های ممدعلی خان و بقیه متوجه شدم .. نه بابا این یکی غیر معقوله .. مخصوصآ که طرف قراره ما رو به چند پایگاه روسی ببره . !! ستاد کل واقعآ وحشتناک بود . نام تیمسار برنجیان کافی بود تا آدم سکته ناقص بزنه .. همون توصیه ها .. همون حرف ها .. اما این بار سنجیده تر . در میان کروی پروازی من و نخودی شماره دو از همه جوون تر بودیم .. لباس پرواز های نو ، دستمال گردن ، ادکلن فرانسوی ، پوتین های واکس زده ، صورت سه تیغه و . .. یه بابا کوتوله هم با کروی ما بود .. بعد ها فهمیدم ساواکی است . اما در ستاد کل موقع حالی کردن ما ، چند امریکایی هم حضور داشتند .. و موقع حرف زدن تیمسار به پرونده هایی که زیر دستشون بود نگاه می کردند .. ( احتمالآ سابقه ما بود ) تمام حرف های آن ها مربوط به حفظ اسرار و مواظبت از هواپیما بود . بیچاره ها جرآت نمی کردند به اون شخصی که ما قرار بود ببریم حتی بپرسند کدوم پایگاه ها می خواهی بروی ..!؟ ولی در عوض فشار رو به ما وارد می کردند .. دو تا قفل بزرگ رمز دار آمریکایی هم به ما داده بودند تا در و پیکر هواپیما رو موقع ترک فرودگاه قفل کنیم ... اسم اون آقا ساواکیه حسامی بود ..

یک روز قبل از پرواز چه گذشت .. !؟

روز قبل از پرواز حسابی داخل و خارج هواپیما رو تمیز کردند . خدا رحمت کنه یک پیر مرد قد کوتاهی به نام  " مش یدالله " از زمان قدیم در خط پرواز حضور داشت که زحمت تمیز کردن داخل هواپیماهای سی - ۱۳۰ به عهده او بود .. در پرواز های VIP روی صندلی های هواپیما تشکچه های تاشوی نرم و لطیفی قرار می دادند تا مسافران احساس راحتی کنند . همچنین میهماندار خانم هم به گروه پرواز اضافه می شد . ضمنآ رسم بود دو حلقه لاستیک زاپاس با تعدادی زیادی انواع روغن موتور و هیدرولیک داخل هواپیما قرار می دادند . و یک پرواز آزمایشی FCF ( فانکشن چک فلایت ) هم توسط زبده ترین معلم خلبان ها انجام می گرفت .. خلاصه تمام این مراحل انجام شد . و هواپیما حاضر و آماده برای پرواز روز بعد آماده شده بود . ما دو نفر نخودی هم کاور لباس های شخصی مون رو از قبل آورده و داخل کمد خط پرواز گذاشته بودیم . معمولآ ماموریت های غیر آمریکا برای بچه های قدیمی یه نوع کار بی اهمیت تلقی می شد ! و هیچ جذابیتی برای کسی نداشت . و فکر کنم تنها ما دو نفر نخودی کمی خوشحال بودیم .. که بعد ها ما هم سلیقه قدیمی ها رو پیدا کرده و هر پروازی رو نمی پسندیدیم !

پاویون سلطنتی قبل از پرواز ...

صبح زود از زیر آینه قرآنی که مادر بزرگ ام برام آماده کرده بود گذشته تا به اصطلاح به دیار بی خدایان بروم !! فقط ذوق پرواز رو داشتم .. که شانس بد من به شوروی افتاد .. ! یادمه ماشاالله مداح اولین پرواز نخودی اش رو به فرانسه رفت ! یا فیروز زبل به انگلستان رفت .. ما یه جور کرکری همیشه تو هوا و زمین با هم داشتیم . همون روز قبل از رفتن پای  هواپیما فیروزمومنی و ماشالله مداح کلی به من خندیدن . و هر جا پا می گذاشتم آن ها جلوی من سبز شده و هی متلک بارم می کردند ..!! خلاصه ما هواپیما رو روشن کرده و جلوی پاویون سلطنتی توقف کردیم . چند ژنرال نیروی هوایی و یک سرهنگ دژبان کلاه قرم به همراه فرمانده پایگاه از قبل اون جا حضور داشتند .. من فقط تیمسار نادر جهانبانی رو شناختم .. که جلو امده و با فرمانده هواپیما  صحبت می کرد . دقایقی بعد میهمانان امدند . چهره هیچ یک برام آشنا نبود . همه خبر دار ایستادند .. فکر می کنم یکی از اون ها تیمسار آتابای بود .. که بعد ها شنیدم برای خرید اسب همراه گروه بود . ولی با تمام زرنگی که به خرج دادم اصلآ نفهمیدم کی بودند برای چه به شوروی می رفتند . هر چه بود ماموریت محرمانه و به کلی سری بود . و ما هر روز یک واقعیت رو کشف می کردیم . مثلآ روز دوم بود که متوجه شدیم  میهمان ویژه " لئونید برژنف " رهبر حزب کمونیست شوروی  هستیم !! مار از پونه بدش می آمد ...

 پرواز به سوی شوروی سابق ...

 خلاصه بعد از پایان تشریفات رسمی ، میهمانان یکی یکی سوار هواپیما شدند . و دقایقی بعد راه افتاده و در ابتدای باند ۲۹ راست قرار گرفتیم . اون موقع هواپیما ها واقعآ سرپا و تازه نفس بودند . بعد از کسب اجازه از برج مهرآباد ، راهی آسمان شدیم .. بعد از این که هواپیما تعادل خودش رو بدست آورد ، میهمانداران پذیرایی از میهمانان رو آغاز کردند .. این تنها پروازی بود که ما نخودی ها هیچ اطلاعی  از دستور پروازی نداشتیم !! واقعآ عجیب بود . جرآت پرسش هم نداشتیم . موقع نشستن در مسکو گارد تشریفات منتظر هیات ایرانی بود .. باد ملخ های هواپیما کاسه کوزه روس ها رو به هم ریخت .. در یک لحظه وقتی رفتیم ریورس ( تغیر زاویه ملخ ها ) ناگهان دیدیم فرش قرمز  رفت هوا .. صحنه خنده داری شده بود .. ما که اصلآ جرآت خندیدن نداشتیم ..!! در میان جماعت استقبال کننده تعدادی ایرانی هم با خانواده هاشون حضور داشتند .. احتمالآ سفرا و دیپلمات ها بودند . بعد از پایان مراسم ، میهمانان در ماشین های تشریفات که پرچم ایران روی سپر ان ها خودنمایی می کرد فرودگاه رو ترک کردند .. و ما بعد از رفتن ان ها تا امدیم هواپیما رو روشن کرده تا به محل پارکینگ ببریم .. چشم تون روز بعد نبینه !! هم همه ای شد  که نپرس !! انگار تروریست گرفته اند ..تنها شانسی که اوردیم آقای حسامی و دوست دیگرش که در پاویون به او ملحق شده بود زبون ان ها رو می دونستند !!

استقرار در ویلایی پرت ولی زیبا ..

ظاهرآ روس ها ایراد گرفته بودند  وقتی هیات ایرانی فرودگاه رو ترک کرده ما با چه مجوزی هواپیما رو تکان دادیم ..!! بعد از پارک هواپیما با خودروی استیشنی که توسط چند موتور سوار و خودرو های  دیگر اسکورت می شدیم  محوطه فرودگاه رو ترک کرده و بعد از حدود بیست دقیقه به درون ویلای بزرگی که در میان باغ زیبایی قرار گرفته بود ، منتقل شدیم .. حسامی به همکار ساواکی دیگرش یواشکی گفت .. این ها کاکاپ ( نیروی امنیتی روس ها )  هستند . قیافه تمام مستخدمین شبیه ماموران بود .. با چهره  های سرد و خشن .. به قول استادمون ممدعلی خان همه ان ها به پا های ما بودند .. دقیقآ دو روز از اقامت ما نگذشته بود که یه شب به ما اطلاع دادند ساعت ۸ صبح فرودگاه مسکو باشیم . جسارت کرده از استادم پرسیدم .. ببخشید قربان کجا قراره بریم ؟ صادقانه گفت نمی دونم . روز بعد فقط تعدادی از مسافران ایرانی ما با اسکورت به پای هواپیما آمدند .. با وجودی که تو کابین بودم باز هم سر در نیاوردم موضوع از چه قراره .. !!؟ فقط بعد از مدت کوتاهی پرواز در فرودگاهی نظامی فرود امدیم .. فکر می کنم اسم فرودگاه یا پایگاه یه جور هایی توش داماد داشت !! ( هر چه فکر می کنم نمی تونم اسم ان را به خاطر اورم .. ببخشید.  ) ما رو به یک هتل نظامی راهنمایی کردند .. خنده داره شیشه های ماشین رو بسته بودند !! هتل نظامی که چه عرض کنم .. بلانسبت عین طویله بود !!

مشاهده هواپیمای اختصاصی رهبر

دو شبی از اقامت ما در ان پایگاه می گذشت ..  خیلی دلگیر بود . نه وسایل تفریحی و نه وسیله سرگرمی .. هیچی پیدا نمی شد . در راهرو محل اقامت ما دو تا نگهبان کشیک می دادند .. زبان ان ها رو نمی فهمیدیم .. فقط آقای حسامی و دوستش گاهی برای ما ترجمه می کردند .. اگر چه در و پیکر هواپیما رو قفل کرده بودیم .. اما یاد صحبت های مسئولان امنیتی و ضد اطلاعات افتاده و به حسامی گفتم .. به این ها بگو من می خواهم برم پای هواپیما !! اگه بگم چقدر این پروسه طول کشید .. و چقدر سوال و جواب پس دادم که نهایت ندارد .. !! یه جور هایی بهانه اورده و به قصد بازدید از هواپیما با حسامی و دو مامور روسی به محل پارک هواپیما رفتم .. یه نشونه هایی مثل فیلم های جیمز باند به در و پیکر هواپیما گذاشته بودم . قصدم این بود که آیا برای سرکشی و دیدن قطعات امریکایی آن داخل هواپیما شده اند یا خیر !!؟ شاید توهمی بیش نبود .. ولی همه از توصیه های مسئولات ضد اطلاعات نشآت می گرفت .. یه چرخی به اطراف هواپیما زده و به دقت بازرسی کردم . در همان موقع چشم ام به هواپیمایی دو موتوره افتاد که چیزی شبیه اف - ۲۷ ( فرند شیپ ) های ما بود ! و آرمی شبیه سلطنتی روی آن نقش بسته بود .. یواشکی از حسامی پرسیدم این هواپیمای کیه ؟ یادم گفت .. نوعی انتونف ساخت اکراین است . و یکی از هواپیماهای برد کوتاه رهبر حزب کمونیستی است .. وقتی بحث هواپیما پیش امده بود .. حسامی با اون محافظ ها مدتی گرم گرفت .. بعدآ گفت .. مسافرانی که ما اوردیم میهمان لئونید برژنف هستند ..

 بازگشت به مسکو ...

همان طور که عرض کردم .. دور روز بیشتر در این پایگاه نماندیم . ولی خیلی چیز های عجیب در آن مشاهده کردم . همه به هم شک داشتند .. ! و خیلی دلشون می خواست با ما حرف بزنند . اما انگار منع شده بودند . این رو می شد از نگاه هاشون متوجه شد . وقتی تهار خوری روس ها رو با آمریکایی ها مقایسه می کردم .. واقعآ قابل قیاس نبود .. از نان هایی که به نظامی ها می دادند ، خیلی خوشم امده بود .. قرص های نان گرد وسط اش سوراخ بود .. ولی خیلی گیرایی داشت . همه دارای اندامی ورزیده و قد بلند بودند .. خلبان هاشون جدا از بقیه بودند . بر روی لباس پرواز تعدادی از ان ها پچ ( آرم ) آبی رنگی متفاون با بقیه بود .. حسامی پرسید .. گفتند این ها خلبانان VIP هستند . منظورشون احتمالآ از کلمه وی آی پی همون رهبر حزب کمونیست بود ! تبعیض در وسایلی که خلبانان استفاده می کردند با بقیه نظامیان کاملآ مشخص بود . همان روز بعد از صرف شام و بازگشت به هتل به ما اطلاع دادند که گروه پروازی به مسکو برگردد . وقتی داخل هواپیما شدیم ، تازه متوجه شدیم که فقط گروه پروازی باید به مسکو برگردد ! همه از این دستور خوشحال شدیم . چون اون جا واقعآ مثل قفس بود . و عین زندانی بودیم .. ! بعد ها فهمیدم فشار از تهران بوده که هواپیما به مسکو برگرده .. !

 خرابی هواپیمای ایران ایر در مسکو

به مسکو که رسیدیم وضع کلآ تغیر کرد .. اولآ به یکی از هتل های معروف شهر را به گروه پروازی اختصاص داده و بعدآ فهمیدیم به دستور برژنف بوده است . چند بار ما را به تماشای اپرا و تماشاخانه های شهر بردند .. ولی برای من زیاد لذت بخش نبود .. اصولآ از تور های دسته جمعی خوشم نمی آید . دلم می خواهد خودم برای خودم تصمیم بگیرم .. به همین دلیل اغلب می رفتم فرودگاه مسکو .. چون همه نوع اقوام رو اون جا می دیدم . یک روز که در فرودگاه بودم اتفاق جالبی افتاد .. ! یک هواپیمای ایران ایر ( هما ) به دلیل مشکل فنی فرود اضطراری در مسکو کرد .. هواپیما مملو از مسافرانی بودند که از اروپا به تهران می رفتند ... ابتدا همه ان ها رو به فرودگاه منتقل کردند . در یک چشم به هم زدند  دیدم خیلی از خانواده های روسی به فرودگاه آمده و با زبان بی زبانی ایرانیان رو دعوت به منزل خود می کردند ..!! بعدآ متوجه شدم خبرگزاری روسیه از خرابی هواپیمای ایرانی و سرگردانی مسافران اطلاع داده و همین امر سبب هجوم خانواده ها شده بود . راستش اول که این صحنه رو دیدم خیلی تعجب کردم .. چی شده که روس ها یهو این همه میهمان نواز شده اند !!؟ بعد فهمیدم به خاطرات لوازمی که همراه خود داشته اند بوده و به قصد دریافت یا معاوضه هجوم آورده بودند ..   

 عجایبی که دیدم ..!!

البته همه می دونیم هواپیمایی ملی ایران ( هما ) از قدیم دارای پرستیژ بالا و جزو شرکت های هوایی امن و بدون سانحه می شناختند . و از وضع مالی خوبی برخوردار بوده و به مسافران حسابی می رسیدند . ولی چند ساعتی طول کشید تا جا و هتل برای آن ها هماهنگ شده و تکلیف اشکال هواپیما هم معلوم شود . در همین فاصله کافی بود تا شهروندان و خانواده های روسی به سراغ این فلک زده ها بیایند .. خب خانواده های ایرانی هم که به محبت و مهربانی شهره عام و خاص هستند .. آن ها با التماس از ایرانی ها می خواستند وسایلی که همراه دارند به آن ها بفروشند .. ! من اول متوجه منظورشون نشدم .. اما بعد ها حسامی که تحصیل کرده بهترین دانشگاه مسکو بود و احتمال به یقین ساواک بورسیه تحصیلی بهش داده بود در باره این حرکات توضیحات کافی به من داد که کم مانده بود شاخ در آورم !! او دلیل ان را استفاده از محصولات داخلی و بسته شدن مرزها به روی کالاهای غیر روسی دانست . خانمی از مسافران به من مراجعه کرده و با گریه پرسید .. نمی دونید شیشه شیر از کجا می تونم تهیه کنم !!؟ بهش گفتم مگه همراه خود نیاوردید ؟ گفت یک خانم روسی به اصرار از من گرفت !! یعنی به شیشه شیر نوزاد هم رحم نکردند ..

 به دنبال کشف حقایق کمونیستی ..

 حتمآ می دونید آدم سیاسی نبوده و نیستم .. اما حرکات آن روز خانواده های روسی باعث شد تا حس کنجکاوی ام تحریک شده و سعی کردم در باره رمز و راز دنیای کمونیست ها بیشتر بدانم . از این روی چه کسی بهتر ار حسامی که تحصیل کرده بهترین دانشگاه مسکو بود . حتی حسامی بنده خدا هم جرآت نمی کرد زیاد با من و دوستم گرم بگیره .. !! می گفت همکارم برام اگه گزارش رد کنه خیلی بد می شه !! بهش گفتم مگه تو کار خلاف انجام می دهی ؟ گفت مبنای کار ساواک بر اساس شک و تردید به همه حتی خودی ها بر قراره ! البته بیشتر حرف ها رو روز های آخر با ترفند های خاصی از زبوبانش بیرون کشیدم . به بهانه نشان دادن دانشگاهی که تحصیل می کرده به اصطلاح حسابی قاطی شده و آن چه می خواستم می پرسیدم . تا یادم نرفته بگم دانشگاه مسکو که نشان ام داد از زمان استالین بنا شده بود . و به گفته او .. ساختمان وزارت امور خارجه و دانشگاه جزء آثار با اهمیت و توریستی آن روزگار است . حسامی از وضعیت مردم روسی چیزهایی تعریف کرد که واقعآ تعجب کرده و چیزی نمانده بود شاخ در بیاورم . او در باره یکسان بودن مردم گفت ...

وضعیت طبقات اجتماعی  در مسکو

 البته امروز همه در باره وضعیت شوروی و جامعه کمونیستی همه چیز رو می دانند . ولی در زمان اوج دوقطبی بودن جهان و حاکم بودن جنگ سرد این اطلاعات خیلی سری محسوب می شد ! مامور ساواک به من گفت .. این که می گویند اینجا همه با هم مساوی هستند .. در حقیقت دروغی بیش نیست . مساوی هستند اما هر کسی در طبقه خودش با بقیه مساوی است ! او گفت این جا یک زمانی دهقانان را با زمین می فروختند !! بعد مثال زد که .. فرضآ همه مهندسان با هم برابرند .. حق و حقوقی که می گیرند یکی است . خانه ای که در ان زندگی می کنند .. همه با هم یک جور هستند .. و هر جا و هر منطقه ای که این مهندس منتقل بشه ، باز همین امکانات و خانه در اختیارش قرار می گیره .. مالکیت به هیچ چیزی ندارند ! طبقات معمولی هم همینطور .. معمولآ روزی یک مقدار دستمزد می گرفتند که اغلب با آن پول به کافه ها رفته و سیگار و مشروب تهیه می کردند ! در تمام خانه ها و حتی هتل تنها یک موج رادیو قابل شنیدن بود !! آن موجی که مسئولان حزب تعین کرده بودند !!

گفت و گو با مسافران ایران ایر ..

روز بعد که ظاهرآ هواپیما درست شده بود و مسافران ایرانی به فرودگاه مسکو آمده بودند ، بهترین فرصت برای گفت و گو و شنیدن مشاهدات ان ها بود . شاید باورتون نشه .. بعضی از خانم ها می گفتند ما مجبور شدیم تمام سوغاتی هایی که برای اقوام خود در ایران خریده بودیم به خانواده های روسی بدهیم . خانمی به ظاهر متجدد و امروزی به من گفت .. آن ها با وجودی که تشنه محصولات غربی و غیر روسی هستند ، اما شخصیت مخصوصی دارند . هرگز در نگاه و تمنای ان ها گدایی رو احساس نکردم . این خیلی مهم است . و راست می گفت . به حق خود قانع بودند و اگر چه خواستار محصولات غیر روسی بودند ، اما هیچ گاه شآن و مقام و پرستیژ خود را پائین نمی اوردند .. خانواده ای دیگر می گفت .. آن ها فقط از وسایلی که خریده بودیم تعریف می کردند و با اشتیاق زیر رو اش می کردند .. ولی ما خودمون با رغبت وسایلی که به عنوان سوغاتی خریده بودیم به آن ها هدیه دادیم . در مقابل آن ها هم هدایایی به ما تقدیم کردن .. برای من واقعآ عجیب بود ..

فضای سیاسی + یک پارانتز بی مورد !!

 آن چه که به عنوان فضای سیاسی گفته و نامیده می شود ، در شوروی سابق واقعآ غیر قابل تحمل بود . به گفته یکی از بچه ها .. این جا نیمی ، نیمه دیگر جمعیت رو می پایند !! هیچ کس جرآت بحث سیاسی نداشت . با یادآوری بحث اختناق سیاسی در دنیای کمونیستی یاد خاطره ای دیگر افتادم .. بعد از انقلاب در مقطعی از جنگ ، ما در هفته چند پرواز به رمانی داشتیم . و از آن جا گوشت می آوردیم ! باور کنید بقدری این مسیر رو رفتم و امدم که تا مدت ها بوی گوشت گرفته بودم ..!! در زمان چاوشسکو یک بار که به رمانی رفته بودم .. با دختر خانمی دانشجو آشنا شده بودم . و ترجیح می دادم به جای اقامت در هتل ، به منزل ایشان رفته و استراحت نمایم ( لطفآ فکر بد نکنید .. صرفآ برای شناخت کمونیسم بود و بس !! ) خب هر دفعه می رفتم کلی براش کادو می خریدم .. و از فرودگاه زنگ می زدم طفلک می امد دنبالم .. یک شب بعد از شام من از او یک سوال سیاسی پرسیدم .. شاید باورتون نشه .. با وجودی که در آپارتمان هیچ کسی جز ما دو نفر نبود ، ولی او سریع به سمت ضبط صوت استریو رفته و با بلند کردن صدای آن در گوشم گفت .. این جا اگه یک دقیقه مرز های کشور را باز بگذارند ، غیر از انسان ها سگ و گربه ها هم فرار می کنند !! بهش گفتم چرا صدای ضبط را بلند کردی . اشاره کرد ممکنه در دیوار میکروفن کار گذاشته باشند !!

 پارانتزی دیگر در باره رمانی .. !

 حالا که فکر می کنم از ته دل افسوس می خورم چرا از مشاهدات ام از ماموریت هایی که رفتم نت برداری نکردم !! از سفر به مکزیک گرفته تا ویتنام ! از مجارستان گرفته تا هندوستان با انبوهی از خاطرات و مشاهدات عجیب .. صحبت از رمانی شد یا خاطره ای از یکی از همین پرواز ها افتادم .. خدا بیامرزه مهندس پروازمون " مجید میرزایی " خدا بیامرز بود که در سانحه ارمنستان شهید شد . مجید خیلی شوخ بود . قبل از پرواز به در خونه ما امده و گفت ... بهروز جایی آشنا داری تا برای ماموریت  فردا کمی سیگار " اشنو " یا " زر " ( همه از سیگار های قدیمی و ارزان و پر دود بودند ) تهیه کنی ؟  بهش گفتم مجید این سیگار های آشغال رو می خواهی چه کار ؟ گفت خواهی دید .. روز بعد در رمانی مجید من را همراه خودش به یکی از لوکس ترین کافه تریا های رومانی برد .. اون دختر دانشجو هم همراه من بود . اون جا با تعجب دیدم که چگونه برای یک نخ سیگار ارزان قیمت ایرانی چقدر سر و دست می شکنند !! آخه اکثر جوان های شهر یک نوع مواد مخدر ( که اسمش رو نشنیده بودم ) با قرص های روانگردان مصرف می کردند . و براشون سیگار های پر دود و اصیل که ما ان ها رو اصطلاحآ ( گازوئیلی ) می نامیم خیلی ارزش داشت . مخصوصآ قشر دختران دانشجو سر و دست می شکستند .. و خدا بیامرز مجید هم بلد بود چگونه همه رو سرکیسه کنه یا حالشون رو بگیره .. یکی دیگه از بچه ها با خودش حشیش برده بود ..!! خودتون می تونید حدس بزنید که چه استقبالی از این کالای مخدر می کردند .. !!

مقایسه رهبران و شخصیت های جهان

 خلاصه در این یک هفته ای که میهمان رهبر دیکتاتور شوروی بودیم خیلی چیزها دیده و شنیدیم . ما به دلیل حرفه خاصی که داشتیم ، معمولآ خیلی میهمان شخصیت های خارجی می شدیم . حالا که در مقام مقایسه بر می آیم ، سلطان قابوس پادشاه عمان ، دست و دل باز ترین سران به جهت پذیرایی و اهدای هدایای گران قیمت از جمله مدالیوم طلا و ساعت رولکس طلا بود . او همیشه شخصآ به محفل خلبانان ایرانی می آمد و با یکایک بچه ها صحبت می کرد .. انسان فهمیده و وطن پرستی به نظر می رسد . همیشه در قصر اختصاصی خودش از ما پذیرایی می کرد . این اواخر اغلب ما رو به اسم کوچک می شناخت .. هیچ وقت نتوانست اسم کوچک ام رو درست تلفظ کنه .. و اما از همه پائین تر رهبر حزب کمونیست شوروی بود . درسته که یک هفته میهمان او بودیم .. اما همه چیز حساب و کتاب داشت . خیلی عذر می خواهم قدیمی ها یک ضرب المثل خوبی در این مورد دارند که .. گوشت شکار به باد معده سگ تازی نمی ارزه !! غذا های هتل درجه یک با نگاه های سرد مراقبان و مسئولان امنیتی کوفت مون می شد . ولی خب برای تجربه بد نبود . من کلی مسایل در باره دنیای کمونیست فهمیدم . ضمن این که خیلی پنهان کاری می کردند و اصلآ به کمتر خارجی اجازه بازدید از تسلیحات و جنگ افزار های خود می دادند .. همیشه با مدرن ترین روش ها مراقبت می کردند ..

مقایسه تسلیحات غرب و شرق

البته مشخص است هر ان چه بنده در مورد مشاهدات ام می گویم ، صرفآ برداشت شخصی است . امروزه به یاری تکنولوژی و اینترنت همه نوع اطلاعات به راحتی در دسترس است . برای همین من از بیان اطلاعات مربوط به تفرج گاه ها و جاهای توریستی و زیبایی مسکو طفره رفته و به سایر مسایل پرداختم . خب حالا که بحث تسلیحات شد ، یادمه در آمریکا و درست در اوج جنگ ویتنام و در  حساس ترین پایگاه هواپیماهای "  ب - ۵۲ " واقع در ( پایگاه دایاس در ایالت تگزاس ) هیچ بگیر و ببندی وجود نداشت . همه دانشجو های خارجی با دوست دختر های خود خیلی راحت تا نزدیک هواپیمای غول پیکر هشت موتوره دنیا که در حال بارگیری مهمات برای اعزام به ویتنام بود ، آزادانه عکس یادگاری می انداختند ! فقط یک نوار زرد رنگ به فاصله یک متری هواپیما کشیده بودند که کسی نباید از ان نزدیک تر می شد . یا در فیلم ها و سریال های پربیننده سری ترین پایگاه نظامی و تسلیحات رو آزادانه به نمایش می گذاشتند .. مثل سریال " مرد شش میلیون دلاری " که پیش از انقلاب پخش می شد . همون زمان یک تحلیل گر مسایل سیاسی به من گفت .. امریکا مخصوصآ سری ترین پایگاه رو به دنیا نشون می دهد .. تا برتری خود رو نسبت به روس ها به نمایش گذاشته و در اذهان عمومی تثبیت نماید ..

رابطه جمیز باند با صنعت توریسم !!

 واقعآ عذر می خواهم که خارج از موضوع حرف می زنم .. !!  ولی خب از اون جا که مستند می نویسم و با استناد به خاطراتی که در لحظه به ذهن ام خطور می کنه می نویسم ، گاهی جاده خاکی می زنم . بله صحبت از سریال ها و فیلم های پر هزینه سینمایی شد . یاد تحلیل یکی از کارشناسان محترم افتادم که می گفت .. اگه دقت کنی اغلب فیلم های جیمز باند در کشور های کوچک مثل ترکیه ، مراکش ، مصر و غیره اتفاق می افتد . و از جاذبه های دیدنی این کشور ها به عنوان لوکیشن اصلی فیلم استفاده به عمل می آید ! تنها دلیل آن تبلیغ غیر مستقیم صنعت توریسم کشور های فوق است که در قالب حامیان ( اسپانسر ) های قدرتمند در سایه تمام یا بخشی از هزینه تهیه فیلم رو به کمپانی های بزرگ هالیوودی پرداخت می کنند . تا مردم سراسر جهان برای مشاهده از کشورهای متبوع ان ها به شکل توریست مسافرت کنند . ان چه مسلم است ان ها ده ها برابر پولی که هزینه کرده اند از گوشه بازدید توریسم به دست می آورند . واقعآ بعضی ها از چه روش هایی برای تبلیغ استفاده می کنند . بگذریم .. راستش رو بخواهید همان گونه که در بالا یادآور شدم .. وقتی تصمیم گرفتم خاطره سفر به مسکو رو بیان کنم ، بیشتر هدف ام تشریح جاهایی که دیده و جذابیت های آن بود .. اما وقتی شروع به کار کردم ، حسی به من گفت ان ها تکرار مکررات است .. بهتره قلم رو به خاطرات مشابه دیگری معطوف نمایم !! به هر حال اگه آن ها رو حذف کردم از همه شما پوزش می خواهم ..

 با تشکر و احترام :

بهروز مدرسی

این مطلب ساعت ۱۹:۴۵ دقیقه بیستم دی ماه 1387 پایان یافت .

           ايام به كام    

 ajr4i2ce8c0d7seedv8o.jpg

 
به درخواست خوانندگان محترمي كه گله فرموده بودند اين سايت فهرست مطالب گذشته ندارد ، اين مهم به همت يكي از خوانندگان خوب و پسر عزيزم امير محمود بازيار انجام گرفت .. همچنين بخش قديمي " مطالب گذشته " به انضمام كالبد شكافي سانحه هواپيماي سي - ۱۳۰ كه در شهرك توحيد به وقوع پيوست به اين صفحه انتقال يافت . براي مشاهده اينجا رو كليك كنيد
 
 6mfmukopgefyux613u8m.jpg 
زير نظر : عليرضا صادقي  

این بخش به پیشنهاد و همت شما خوانندگان محترم شکل گرفته است . از این پس مطالبي متنوع و جذاب به زبان انگلیسی به همراه تازه ترین خبرهایی از صنعت هوانوردی تقدیم شما عزیزان خواهد شد.

1960 Crisis:(Part I):

The 1960 U-2 incident occurred during the COLD WAR on May 1, 1960 when an American U-2 spy plane was shot down over the Soviet Union. At first, the United States government denied the plane's purpose and mission, but was forced to admit its role as a covert surveillance aircraft when the Soviet government produced its remains (largely intact) and surviving pilot, Gary Powers. Coming just over two weeks before the scheduled opening of an East-West summit, the incident was a great embarrassment to the United States and prompted a marked deterioration in its relations with the Soviet Union.In July 1957, pakistani Prime Minister Huseyn Shaheed Suhrawardy was requested by U.S. President Dwight D.Eisenhower for his government's agreement for the U.S. to establish a secret U.S. intelligence facility in Pakistan and permission for the U-2 spyplane to fly from Pakistan. A facility established in Badaber, 10 miles (16 km) from Peshavar, was a cover for a major communications intercept operation run by the American National Security Agency (NSA). Badaber was an excellent choice because of its proximity to Soviet Central Asia. This enabled monitoring of missile test sites and other communications. U-2 "spy-in-the-sky" was allowed to use the Pakistan Air Force portion of the Peshawar airport to gain vital photo intelligence in an era before satellite observation.On April 9, 1960, the U-2 spyplane of the special Central Intelligence Agency (CIA) unit "10-10" crossed the South national boundary of Soviet Union in the area of Pamir Mountains and flew over four Soviet top secret military objects: the Semipalatinsk Test Site, the TU-95 air base, the SUrface To Air missile (SAM) test site of the Soviet Air Defence Forces near Saryshagan , and the Tyuratam  missile range. The plane was detected by the Soviet Air Defense Forces at 4:47 when it flew away by more than 250 km from the Soviet national boundary and avoided several attempts of interception using MIG-19 and SU-9 during the flight. After U-2 left the Soviet air space at 11:32, it was clear that U.S. Central Intelligence Agency successfully performed an extraordinary intelligence operation. In spite of the negative Soviet diplomatic reaction the next flight of U-2 spyplane from the Badaber airbase was planned on May 1.On May 1, 1960, thirteen days before the scheduled opening of an East–West summit conference in paris, a U.S. Lockheed U-2 spy plane left the US base in Badaber on a mission to overfly the Soviet Union, photographing ICBM sites in and around Sverdlovsk and Plesetsk, then land at Bod in Norway. All units of the Soviet Air Defence Forces in theCentral Asia, Kazakhstan, Siberia, Ural and later in the U.S.S.R. European Region and Extereme North were on red alert, and the U-2 flight was expected. Soon after the plane was detected, Lieutenant General of the Air Force Yevgeniy Savitskiy ordered the air-unit commanders "to attack the violator by all alert flights located in the area of foreign plane's course, and to ram as necessary".....END OF PART I.......

Source:http://en.wikipedia.org/wiki/U-2_Crisis_of_1960 BY:Alireza Sadeghi

Picbaran

ترجمه فارسی:

بحران 1960:(قسمت اول):

حادثه 1960 هواپیمای "یو-2" دراول مه 1960 و در زمان جنگ سرد اتفاق افتاد و در این حادثه یک هواپیمای جاسوسی "یو-2" آمریکایی بر فراز خاک اتحاد شوروی سرنگون گردید.در ابتدا دولت ایالات متحده هدف و ماموریت هواپیما را انکار میکرد اما هنگامیکه دولت شوروی باقیمانده بدنه هواپیما و خلبان نجات یافته آن-"گری پاورز"- را ارائه داد مجبور به اعتراف شد که هواپیما در حال بررسی و نظارت پنهانی بوده است.این حادثه که درست دو هفته قبل از زمان نشست سران شرق-غرب اتفاق افتاد گرفتاری زیادی برای ایالات متحده ایجاد کرد و خلل آشکاری در روابط با اتحاد شوروی بوجود آورد.در جولای 1957پرزیدنت "آیزنهاور" از نخست وزیر پاکستان "حسین شاهد سهروردی" تقاضا کرده بود که با احداث تاسیسات جاسوسی وسری آمریکا در پاکستان و اجازه جهت پرواز هواپیماهای جاسوسی "یو-2" بر فراز این کشور موافقت کند.امکاناتی که در "بادابر"-16 کیلومتری پیشاور- برپا شد پوششی برای عملیات اصلی جاسوسی ردگیری مخابراتی بود که توسط آژانس امنیت ملی (ان-اس-آ) کنترل میگردید."بادابر"به دلیل همجواری با مناطق آسیای مرکزی اتحاد شوروی انتخابی عالی بود.این انتخاب امکان ردیابی آزمایشات موشکی و دیگر فعالیتهای مخابراتی را فراهم می آورد."یو-2" -"جاسوسی در آسمان"- اجازه پیدا کرد که از امکانات نیروی هوایی پاکستان درفرودگاه پیشاور برای تهیه تصاویر جاسوسی حیاتی استفاده کند -در زمانی پیش ازبوجود آمدن مشاهدات ماهواره ای.در نهم آوریل سال 1960 هواپیمای جاسوسی "یو-2" از واحد مخصوص "10-10" سازمان سیا از مرزهای جنوبی اتحاد شوروی در منطقه کوهستانی "پامیر" عبور کرد و بر فراز چهار منطقه فوق سری نظامی بشرح زیر پرواز نمود:سایت آزمایش موشکی "سمیپالاتینسک"-پایگاه "توپولوفهای -95" و سایت آزمایش موشکهای زمین به هوای "سام" متعلق به نیروی دفاع ضد هوایی در نزدیکی "ساری شاگان" و منطقه "تیوراتام" که محدوده برد موشکها بود.در ساعت 4:47 در زمانیکه هواپیما بیش از 250 کیلومتر از مرزهای جنوبی شوروی فاصله داشت توسط نیروهای دفاع هوایی شوروی شناسایی شد و از دست چند مورد رهگیری در حین پرواز توسط هواپیماهای میگ-19 و سوخو-9 فرار کرد.پس از اینکه در ساعت 11:32 "یو-2" از فضای هوایی شوروی خارج شد واضح بود که سازمان سیا عملیات جاسوسی خارق العاده ای را با موفقیت اجرا کرده است.علیرغم واکنش منفی دیپلماتیک شوروی پرواز بعدی "یو-2" از پایگاه "بادابر" برای اول مه برنامه ریزی گردید.در یکم مه 1960 -13 روز قبل از زمان بازگشایی اجلاس سران شرق_غرب-در پاریس یک هواپیمای جاسوسی "یو-2" پایگاه آمریکایی واقع در "بادابر" را بقصد پرواز بر فراز شوروی و عکسبرداری از سایت موشکهای بالستیک بین قاره ای (آی سی بی ام) در اطراف "اسوردولسک" و "پلستیک" و سپس فرود در "بود" نروژ ترک کرد.کلیه واحدهای دفاع هوایی شوروی در آسیای مرکزی-قزاقستان-سیبری-اورال و سپس در منطقه اروپایی اتحاد جماهیر شوروی و مناطق شمالی تر در حالت آمادگی قرمز قرار داشتند و پرواز "یو-2" برایشان قابل انتظار بود.بلافاصله پس از تشخیص هواپیما ژنرال نیروی هوایی"یوگینی ساویتسکی" این دستور را به فرماندهان واحدهای هوایی ابلاغ کرد " حمله به متجاوز با کلیه هواپیماهای آماده در منطقه عبور هواپیمای خارجی و انجام عمل "تاران" در صورت لزوم.("تاران" کلمه ای روسی است و بمعنی زدن هواپیمای خودی به هواپیمای دشمن بمنظور ساقط کردن آن میباشد).........پایان قسمت اول..............

منبع:http://en.wikipedia.org/wiki/U-2_Crisis_of_1960 گردآوری و ترجمه:علیرضا صادقی


  بخش بازرگاني    با مديريت : امير محمود بازيار 

تلفن تماس  : ۰۹۳۵۸۶۶۶۲۹۶

 ای میل مدیر تبلیغات am_bazyar@yhoo.co.uk 

تعرفه تبليغات در سايت و وبلاگ oldpilot

سايز كليه تبليغ ها 464*68 است.

9dlup0xs69iofxdimfqr.jpg 

براي مشاهده (اينجا ) را كليك كنيد .  

 c9grzonv11okublhvvhp.jpg
 
معرفی یک سایت خوب و جامع  
 
قابل توجه هم وطنان خارج از کشور و ان هایی که به دنبال هویت ملی خویش هستند
 
شبکه اطلاعات عمومی گردشگری و بازرگانی ایران
 
 3c08hzanfhnvczre88t1.gif
 

mtycu9sokgufjm5w3w0d.jpg

رسانه متفاوت ایرانیان اینجا

  تشکر از یک همکار ..  
 

مین و زندگی ( بهنام ابادان )

به عنوان یک نظامی از این که وبلاگی به موضوع " مین " و تبعات آن پرداخته قلبآ خوشحالم . باور کنید همیشه جای لینک هایی با موضوعات فوق را خالی می دیدم . اما دیروز متوجه شدم یکی از هم وطنان عزیز و محترم آبادانی زحمت این کار رو کشیده است . به همین دلیل به همه خوانندگان توصیه می کنم حتمآ مطالب این وب را خوانده و توصیه های ان را به خاطر داشته باشند . به درد همه می خورد .

http://minefield.blogfa.com/

 

- تعداد بازديد
  • 10652
  • مرتبه

    نظرات
    شما هم چيزي بنويسيد
    • هر چي دلتان مي خواهد بنويسيد. اينجا مربوط به شماست اگر نظر خصوصي‌اي داريد لطف کنيد و از طريق اي‌ميل (behrouz.journalist at gmail.com) مطرح کنيد، ممنون.






    مشخصات حفظ شود؟

    از تگ‌هاي HTML هم مي‌توانيد در نظرتان استفاده کنيد.

     
    Copyright 2007 by Behrouz Moddaresi | Design by WebStudio | Powered By Movable Type 3.35