درباره من

سوم دي ماه 1331 در تهران متولد شدم. پس از اتمام دوران دبيرستان به خاطر علاقه اي که به پرواز داشتم به نيروي هوايي پيوستم. در ادامه به آمريکا اعزام شدم، در بازگشت به ايران اولين پروازم را در تاريخ 18/3/53 انجام دادم و با آغاز جنگ تحميلي، به صورت شبانه روزي در مناطق جنگي پرواز داشتم و افتخار كسب مدال طلاي بالاترين ساعات پرواز را به دست آوردم. به دليل سكته قلبي و عمل جراحي باز كه ... ادامه
تبليغات
وبلاگستان
باقي قضايا
  حادثه عجیب در آسمان

اتفاق عجیبی که در آسمان رخ داد !

9aul75oei8ggiqmvnbeg.jpg

از آن چه وحشت داشتم عاقبت به سرمان آمد . یک روز صبح که به روال همیشه وارد خط پرواز شدم تا با اولین هواپیمایی که به منطقه جنگی می ره پرواز کنم .. با تعجب دیدم همهمه عجیبی در دفتر پیچیده است .. ! تعدادی از بچه های گروه ضربت حضور دارند .. بعضی از دوستان وطن پرست ام رو دیدم که خیلی ناراحت هستند .. ابتدا فکر کردم این آقایون برای کشف تعدادی سیگار یا جنس قاچاق سر و کله شون اول صبحی پیدا شده است ! اما وقتی ماجرا رو شنیدم ، مو بر تنم سیخ شد !  عده ای خائن و از مزدوران سازمان منافقین که ظاهرآ از بقایای اعضای دستگیر شده بودند ، شبانه کابل فرامین تعداد زیادی از هواپیماهای سی - ۱۳۰ رو طوری بریده بودند که در پرواز از هم جدا شده و باعث سرنگونی هواپیما شود !! و چه شانسی آوردیم که این مسئله اتفاقی کشف شد .. ! آخه نامرد ها از جایی قطع کرده بودند که با چشم دیده نمی شد . و خیلی شانسی توسط یکی از آقایون مهندس پرواز که همافر بود کشف شد . در میان مهندسان پرواز ، او تنها کسی بود که با دقت قبل از پرواز همه سوراخ سنبه های هواپیما رو بازدید می کرد .. همیشه یک چراغ قوه در جیب داشت .. و جاهایی که به چشم نمی امدند رو مرتب چک می کرد .. تا این که ان روز متوجه می شود کابل های فرامین بریده شده و به مویی بند هستند ! برای دومین بار دستور دادند تمام هواپیماها خوابیده تا بازدید شوند ...

 

9aul75oei8ggiqmvnbeg.jpg

njbmc4g1wz8x0d3t227y.gif

8f3eumhsdjcajh52ppqp.jpg

اتفاق عجیبی که در آسمان رخ داد !

hlxqrk60b55imxlrpm06.jpg

izcf1lhnrmnpwwn0px5f.jpg

حادثه عجیب در آسمان .. عنوان این پست است که برای من اتفاق افتاد . اما از شما چه پنهان بعد از نگارش و تکمیل آن .. کلی از پاراگراف ها رو حذف کردم !! آخه ناخواسته سیاسی شده بود . من برای شرح کامل حادثه و تجسم دقیق تر  واقعه  مجبور شدم طبق معمول  حال و هوای سیاسی اون ایام را با جزئیات اش شرح دهم ! اما بعد متوجه شدم خیلی سنت شکنی کرده ام . بیش از اندازه  ناخواسته وارد معقولات سیاسی شده بودم . به همنی دلیل مجبور به حذف آن ها شدم .. اما احساس می کنم هنوز هم کمی بار سیاسی آن زیاد است . همه می دانند من اصلآ آدم سیاسی نبوده و نیستم . اما با نفرتی که از اعمال گروهک منافقین در جنگ و کشتار جوان های ما به دست ان ها دارم که ناخود آگاه هر وقت می خواهم خاطرات ان دوره رو بازگو کنم بی اختیار موضع سیاسی می گیرم . و گر نه من به شخصه با هیچ گروه و تفکر سیاسی مشکلی ندارم . و حتی به عقاید همه احترام می گذارم . اما همان گونه که عرض کردم هیچ خیانت این گروهک رو فراموش نمی کنم . به هر حال اگه بخش هایی از مطلب سیاسی شده است پیشا پیش عذر خواهی می کنم .   

  باور کنید حسابی گیج شده ام .. که چه اتفاقی رخ داده است !؟ آیا افت بازدیدکنندگان به دلایل فنی است ؟ آیا همان گونه که تهدید ام کرده بودند مورد تحریم بخش عظیمی شده ام !!؟ آیا قضیه فیلتر شدن سایت حقیقت دارد .. !؟ و ده ها فکر و خیال که برای هر یک دلیلی مستند دارم . چندی پیش یکی از خوانندگان محترم که دانشجو دانشگاهی معتبر است از من خواست در پروژه ای او را یاری دهم . موقع گفت و گوی تلفنی اظهار داشت سایت شما با وجودی که فیلتر است ما این جا باز می کنیم ..!! بی اختیار یاد تهدید آن جمع دانشجویان افتادم که به خاطر اظهار نظر دینی یکی از خوانندگان تهدید به تحریم کرده بود .. ! نکنه ان ها از طریق سرور های دانشگاه ها این کار رو کرده اند ..؟ آیا قطع کابل های اینترنتی کشور سبب این افت باور نکردنی شده است ؟ آیا فصل امتحانات و سرما سبب این ماجراست !؟ که برای گزینه آخری پاسخی روشن دارم .. پارسال چرا این گونه نشد .. ؟ خلاصه دور روز پیش  جمعه بعد از آپ کردن پست قبلی وقتی ساعت هشت و نیم شب دیدم امار زیر هزار نفر است !! یک لحظه عصبی شده و با خود گفتم شاید افت محتوای مطالب و تکراری بودن پست ها چنین بازخوردی را به همراه داشته است .. ! به همین دلیل تصمیم گرفتم برای مدتی نا محدود رها کنم .. و در بخش حرف های خودمونی بعد از نگارش چندین پاراگراف دلیل تصمیم ام رو نوشتم ...

از آن جا که عادت دارم همزمان پاسخ کامنت ها رو بدهم .. در جواب نظر دختر عزیزم شبنم که از من تشکر کرده بود بی اختیار از تصمیمی که در سر می پروراندم آگاه اش ساختم . آخه من عادت دارم وقتی فشار عصبی بهم وارد می شه با یکی که دوستش دارم حرف بزنم . خب همین امر باعث شد  چند نفری برام ای میل فرستاده و با سخنان دلچسب و امیدوار کننده شون من را منصرف کردند . که جا داره از همه ان ها تشکر کنم . یکی از دلایلی که من را عصبی کرد کامنت اشخاصی مغرض در وبلاگ بود . ولی وقتی خوب فکرهایم رو کردم به این نتیجه رسیدم که اصلآ آمار رو از سایت حذف کرده و به کارم با جدیت بیشتر ادامه دهم .. به حرف هیچ کس هم اهمیت ندهم .. حتی اگه یک مخاطب هم داشته باشم ، به خاطر او بنویسم .. اما خودمونیم .. فکر می کنید دلیل اصلی چی می تونه باشه ؟ چرا ناگهان بعد از ان حرف و حدیث ها این اتفاق افتاد ؟ قضیه فیلترینگ سایت چه صیغه ای است . خوب این ها مسایلی است که ناخواسته فکرم رو به خود مشغول می کنه ..

 ds351uyk50hg13eoqi5p.jpg 

آژانس هواپیمایی برای خوانندگان سایت تخفیف ویژه می دهد .

شرافت کاری این فروشگاه را تضمین می کنم . مدرسی

مرکز آپلود عکس ایرانی

rq43cczbo0eoosny63n5.jpg

پایگاه یکم ترابری ، اوایل جنگ  

اصلآ دوست ندارم وارد مباحث سیاسی شوم .. ولی گاهی اشاره به وقایع سیاسی اجتناب ناپذیره ! از ان جا که عادت کرده ام برای کمک به درک و تجسم واقعیت ها به جزئیات اشاره کنم .. ناخواسته به جریان های سیاسی برخورد می کنم . بگذریم . جنگ با تمام شدت بین دو کشور ایران و عراق در جریان بود . شب ها وقتی در خط پرواز شیفت بوده و یا به صورت آماده برای پرواز به سر می بردم ..  صدای غرش پس سوز هواپیماهای شکاری  پایگاه که برای گشت شبانه یا نبرد هوایی راهی آسمان می شدند ،   آرامش خاصی به من می داد . و یا بعضی روزها وقتی هواپیماهای شکاری فانتوم و اف - پنج در باند فرعی ( Taxi Way ) در حالی که محفظه شیشه ای کابین ها رو بالا زده و به نرمی در حال بازگشت  از کنار رمپ سی - ۱۳۰ به آشیانه خود بودند و اغلب خلبانان به نشانه پیروزی برایم دست تکان می دادند .. وای که چقدر احساس غرور و افتخار می کردم . باید بگم  من تنها این احساس شیرین رو نداشتم .. بلکه اغلب همکارانم دارای چنین دیدگاه رمانتیکی بودند  . تنها فرق من با آن ها ، بی اطلاعی سیاسی ام از اوضاع کشور و پایتخت بود . به دلیل روحیه شادی که داشتم ، خیلی کم در مباحث سیاسی همکاران شرکت می کردم . ( و چه خوب همین عدم پیوستن به آن ها ، سبب نجاتم شد ! ) چون بعد ها از روی همین ارتباطات گرایش های سیاسی افراد مشخص می شد !

 اوضاع نا بسامان پایتخت ...

موج ترورهای گروهک منافقین در شهر غوغا بر پاکرده بود . روزی نبود که خبر بمب گذاری و ترور در تهران شنیده نشود . رهبران جانی گروهک ها برای متشنج کردن امنیت داخلی با هدف پیروزی دشمن تا دندان مسلح به کشور آشوب به پا می کردند . اگر درایت و دور اندیشی مسئولان نبود ان ها به آرزو های کثیف خود دست می یافتند . در چنین شرایطی فرماندهان عالی رتبه نیروی هوایی با همفکری مسئولان سیاسی کشور سعی می کردند پرسنل پایگاه رو به دور از مناقشات سیاسی نگه دارند . حالا که فکرش رو می کنم .. می بینم چقدر خدا با ما یار بوده که تحرکات سیاسی به داخل پایگاه رخنه نکرده .. و گرنه بد ترین ضربات جبران ناپذیر را می خوردیم . آن گونه که من اموخته ام جنگ در جبهه خودی به مراتب دشوار تر از رو در رویی با دشمن قداری چون عراق است  . البته نفوذ های مخربی بین بعضی پرسنل برقرار شده بود که در همین پست به سرنوشت آنان اشاره خواهم کرد .. ( نخیر ... حسابی افتادم تو خط سیاست !! ) خب در چنین شرایطی خط فکری هر یک از پرسنل هوایی نقش موثری در روند جنگ داشت . به عنوان مثال اگه خلبان یا نیروی متخصصی  با القائات و تبلیغات مسمومی که مرتب در جامعه ان ایام در حال رخنه بر افکار پرسنل کلیدی بود گسترش می یافت .. بدون شک خیلی زود جنگ رو مفتحضانه می باختیم . اما چنین نشد و جز تعدادی معدود ( که اغلب آن ها به دلایل شخصی و غیر سیاسی بدون این که خیانتی رو مرتکب شوند ،  جلای وطن کردند ) بقیه ماندند و مردانه مبارزه کردند .. هرگز تبلیغات مخرب رادیو عراق رو فراموش نمی کنم ...

 وضعیت پایگاه یکم در آن دوران ...

در چنین اوضاع و احوالی وضعیت پایگاه آروم و روند طبیعی خودش رو طی می کرد .. برای همه حضور موثر  در جنگ و دفاع از کشور مهم بود . از طرفی اکثر ما در خانه های سازمانی زندگی می کردیم .. و به عبارتی از غوغا و اغتشاش ها بدور بودیم . آن تعداد کمی هم که در خارج از پایگاه می نشستند ، کم تر وارد این مباحث می شدند .. البته رفتار نهاد های انقلابی در پایگاه مثل عقیدتی و سیاسی و یا حفاظت اطلاعات و گرو های ضربت گاهی غیر منطقی و غیر مسئولانه بود . به عبارتی می خوام بگم اگر چه در بعد کلان با تمهیداتی که مسئولان فهیم و فرماندهان اندیشیده بودند جو پایگاه مخصوصآ در گردان های پروازی آرام و بدور از تشنجات حاکم بر اجتماع بود ، اما متآسفانه  گاهی رفتار خشن و افراطی بعضی از افراد نهاد هایی که نام بردم ، سبب دلسردی بچه ها و در شدید ترین وجه آن فرار از کشور با هواپیما و بی هواپیما انجامید . نمونه بارز آن فرار سرهنگ خلبان جواد حسینی بود که در جریان حوادث ۱۵ خرداد ۴۲ که موجب تبعید حضرت امام ره شد ، وی کمک خلبان آن پرواز بوده که با وجود امان نامه ای که از شخص آقا دریافت کرده بود ، تحت فشار همین افراد قرار گرفته و نخستین هواپیما ربایی در تاریخ نیروی هوایی بعد از انقلاب را رقم زد ( اینجا ) . یا مبارزه با ویدئو و هجوم به منازل سازمانی که باعث رنجش خیلی ها شده و کشور را ترک کردند . اما اکثریت پرسنل کماکان روحیه دفاع از کشور و ارزش های مقدس آن را حفظ کرده و با بروز رشادت هایی از خود تمام کارشناسان غربی را متحیر می ساختند . عباس دوران ، عباس بابایی ، یاسینی ، آل آقا و صد ها نام دیگر تنها نمونه ای  از خیل این مردان آسمانی بود . یادشان گرامی باد ...

حادثه ای که همه رو شوکه کرد .. !!

همه چیز روند طبیعی خودش رو طی می کرد . دیگه نه آژیر های هوایی لرزه بر دل بچه ها می انداخت و نه اخباز ضد و نقیض تجهیزات دشمن که یک روز از  " سوپر اتاندارد " سخن می گفت ،  روز دیگر خبر خرید " میراژ " های فرانسوی را می داد . حتی هدینگ مسیر های پروازی ما توسط آواکس های امریکایی که در عربستان مسقر شده بودند هم برای ما اصلآ اهمیت نداشت . از بگیر و ببند های امنیتی هم خبری نبود . با اتوموبیل شخصی خود تا جلوی رمپ پرواز آزادانه آمده و بعد از پارک ماشین هواپیمای دوست داشتنی سی - ۱۳۰ رو آتیش کرده یا علی مدد برو به کمک رزمندگان زخمی .. همه روحیه ها قوی و شاداب بود .. تا این که فرار سران جنایتکار منافقین با یک فروند هواپیمای بوئینگ ۷۰۷ سوخت رسان به شماره سریال ۳۱۱ همه رو شوکه کرد . ( اینجا ) از این به بعد عملآ در دو جبهه می جنگیدیم .. همان طور که گفتم تازه به زیر و بم غلبه بر عراق آشنا شده بودیم .. و به کمک تام کت های نازنین و خفاش های  مقتدر و شکاری های قبراق به اصطلاح سوار بر جنگ بودیم .. شاید باورتون نشه اون اواخر حتی لذت هم می بردیم ..!! ولی با فرار سران خائن و جنایتکار بخش اعظم انرژی ما صرف خنثی کردن توطئه های عوامل خود فروخته ، جاسوس و ستون پنجم  شده بود ..

 توطئه های منافقین بعد از فرار سران جنایتکار ..

 هوشیاری و دقت عمل نیروهای امنیتی و حفاظتی بعد از حادثه فرار بوئینگ ۷۰۷ در امن نگاه داشتن فرودگاه های نظامی و شناسایی عوامل خائن خیلی مهم و اساسی بود . مخصوصآ پایگاه های منطقه هوایی مهرآباد که از حساسیت بالایی نسبت به بقیه برخوردار بود . در مورد شناسایی و دستگیری عواملی که به نوعی در از کار انداختن ایستگاه های رادار با منافقین همکاری کرده بودند ، همچنین پرسنلی که شب قبل از ششم مرداد در خانه های سازمانی بنی صدر و رجویی جنایتکار را پناه داده بودند خیلی سریع دستگیر و محاکمه شدند . که این بخش از پروسه به موضوعی که قراره اشاره کنم مربوط نمی شود . مهم ترین اصل امنیت پایگاه و هواپیماها بود . اولین اقدام و دستوری که بعد از این حادثه صادر شد ، ممنوعیت ورود پرسنل با خودرو های شخصی بود ! به همین دلیل روبروی پایگاه ما ، که به در سی - ۱۳۰ معروف بود ، منطقه وسیعی را به پارکینک خودرو ها اختصاص دادند . نگهبانی از رمپ های پروازی تشدید شد . ولی من همیشه به عنوان کسی که با این هواپیماها هر روز پرواز می کردم ، نگران جان مسافران و هواپیماهامون بودم .. احساس می کردم بازرسی ها و نظارت خیلی ضعیف است ! و با توجه به دوره های امنیتی که در امریکا گذرانده بودم ، این دغدغه بیشتر از همیشه من را آزار می داد .. و از آن می ترسیدم با خرابکاری مواجه شویم ..

 توصیه به مسئولان حفاظتی ..

 آن هایی که در ارتش خدمت کرده اند می دانند که پرسنل معمولآ از نزدیک شدن به افراد حفاظتی اکراه دارند . و حتی المکان سعی می کنند گذرشون در طول خدمت به آن مکان ها نیفتد . چون آن جماعت عادت داشتند به همه گیر الکی دهند !! خب من هم چنین دیدگاهی داشتم . اما به دلیل مسئولیتی که علاوه بر پرواز داشتم ، یعنی سرپرستی خدمات فرودگاهی به عهده من بود ، همیشه تعدادی کارگر شخصی و سرباز زیر دستم بود . لذا برای تسهیل ورود و خروج افراد غیر نظامی سر و کارم با لانه زنبور بود !! معمولآ در پایگاه مرسوم بود کلیه غیر نظامیان اعم از آشپز و باغبان و کارگر برای ورود به پایگاه ، جلوی کیوسک دژبانی به صف می ایستادند و با دریافت پلاکی فلزی که به ریسمانی ناجور آویخته بود دریافت کرده و سپس وارد محوطه نظامی می شدند . این پروسه برای افرادی که در بخش خدمات فرودگاهی کار می کردند کار ساز نبود ! چون آن ها باید صبح زود می امدند و گاهی تا نیمه های شب آن ها را نگه می داشتیم تا هواپیماهایی که از جبهه برگشته اند رو نظافت نمایند .. به همین دلیل ارتباط ام با بخش حفاظت مستمر بود . فرمانده نهاد حفاظتی به عهده سرهنگی با جذبه و مهربان به نام پایور بود . ابهتی عمیق و تآثیر گذار داشت . ولی ما با هم رفیق شده بودیم !! من بار ها به شوخی به جناب پایور عرض می کردم این امنیت شما به درد عمه من می خورد .. و حتی یک بار که خیلی از بی در و پیکری ناراحت بودم ، بهش زنگ زدم و گفتم .. حاضری شرط ببندی که من به هر هواپیمایی که شما بگویید شبانه داخل آن چند تا اسلحه قرار دهم !!!؟ و او با خنده به من می گفت .. این مملکت را حضرت صاحب الزمان ( عج ) نگاه داشته است غصه نخور ...

 یک پارانتز بی موقع ..!!

خیلی وقته که  حاشیه نرفته ام ..! پس با اجازتون یک ماجرا که همین الان یادم آمد و اصلآ ربطی هم  به این پست نداره رو  براتون تعریف می کنم .. صحبت از آشپز کردم یاد خاطره ای افتادم . قبلآ گفتم که من در جوانی ام عادت داشتم با تقلید صدای زنانه سر به سر همکارانم گذاشته تا کمی از فشار عصبی جنگ بکاهم . تعریف نباشه ، خیلی هم طبیعی این عمل رو اجرا می کردم . به طوری که زرنگ ترین همکارانم رو هم گیر انداخته بودم .. یه روز که بچه ها همه در خط پرواز جمع بودند ، یکی پیشنهاد داد سر به سر یکی از آشپزهای نهارخوری پایگاه بگذارم ... خب تلفن نهارخوری رو گرفتم وقتی آشپز باشی گوشی رو برداشت .. با صدای زنانه زدم زیر گریه .. حالا گریه نکن که کی بکن ... !! بیچاره آشپزه که آذری زبان بود و از این تلفن ام کمی شوکه شده بود خیلی سعی کرد علت گریه ام رو بدونه .. ( خیلی معذرت می خواهم ) با لکنت زبان گفتم .. من یکی از میهمانداران پایگاه هستم .. اغفالم کرده اند  الان حامله ام .. و می خواهم خودم رو بکشم .. ! اگه بدونید بیچاره آشپز مهربون چه تلاشی کرد تا من را منصرف کنه ... !!؟ و من هی تکرار می کردم که زندگی برام فایده ای نداره .. طفلک مجبور شد اعترافی بکنه که تا  من را آروم نماید . تا مدت ها به آن فکر می کردم .. او گفت دخترم غصه نخور .. دختر من هم الده .. حامله شده و نمی دونیم کی این کار رو کرده ... دیگه نتونستم بیشتر از این فیلم بازی کنم .. صداقت آشپز باشی و تلاش او برای عدم خودکشی ام درس بزرگی به من داد ... !!

imaaey9c3fyikwcfoqoq.jpg

 اولین ضربه منافقین بعد از فرار سران خائن

از آن چه وحشت داشتم عاقبت به سرمان آمد . یک روز صبح که به روال همیشه وارد خط پرواز شدم تا با اولین هواپیمایی که به منطقه جنگی می ره پرواز کنم .. با تعجب دیدم همهمه عجیبی در دفتر پیچیده است .. ! تعدادی از بچه های گروه ضربت حضور دارند .. بعضی از دوستان وطن پرست ام رو دیدم که خیلی ناراحت هستند .. ابتدا فکر کردم این آقایون برای کشف تعدادی سیگار یا جنس قاچاق سر و کله شون اول صبحی پیدا شده است ! اما وقتی ماجرا رو شنیدم ، مو بر تنم سیخ شد !  عده ای خائن و از مزدوران سازمان منافقین که ظاهرآ از بقایای اعضای دستگیر شده بودند ، شبانه کابل فرامین تعداد زیادی از هواپیماهای سی - ۱۳۰ رو طوری بریده بودند که در پرواز از هم جدا شده و باعث سرنگونی هواپیما شود !! و چه شانسی آوردیم که این مسئله اتفاقی کشف شد .. ! آخه نامرد ها از جایی قطع کرده بودند که با چشم دیده نمی شد . و خیلی شانسی توسط یکی از آقایون مهندس پرواز که همافر بود کشف شد . در میان مهندسان پرواز ، او تنها کسی بود که با دقت قبل از پرواز همه سوراخ سنبه های هواپیما رو بازدید می کرد .. همیشه یک چراغ قوه در جیب داشت .. و جاهایی که به چشم نمی امدند رو مرتب چک می کرد .. تا این که ان روز متوجه می شود کابل های فرامین بریده شده و به مویی بند هستند ! برای دومین بار دستور دادند تمام هواپیماها خوابیده تا بازدید شوند ...

تشویش و دلهره از خرابکاری هواپیماها

البته هیچ گاه به ما نگفتند که چه افرادی شبانه کابل فرامین رو بریده بودند .. ولی خب همیشه این ترس و وحشت در بین بچه ها وجود داشت که نکنه یک روزی به خاطر کینه ورزی افراد جنایتکار و تروریست الکی و بی جهت سقوط کنیم .. حالا خودمون به جهنم ، من همیشه به فکر جان زن و بچه مردم و  انسان های بی گناهی بودم که سلامت آن ها  دست ما بود . همان طور که گفتم با دشمنی به نام عراق اصلآ مشکلی نداشتیم . و با توکل به خداوند و تجاربی که در جنگ بدست آورده بودیم ، هیچ دغدغه ای از سوی آن ها نداشتیم . اما بزرگترین مشکل و دغدغه بچه ها همانا خرابکاری تروریست های خائن وطنی بود . من به شخصه شب هایی که در پایگاه اماده پرواز بودم ، همیشه حواس ام به تردد افراد متفرقه به رمپ پرواز بود .. اگه فرصت می کردم سوار ماشین تویوتای خط پرواز شده و گشتی در رمپ پرواز و لابه لای هواپیما ها می زدم .. دلم نمی خواست گوشت قربانی تروریست ها در آسمان شویم . همیشه نگران بودم .. و هر حادثه جزئی در آسمان را به ان ربط می دادیم .. تا این که مدت ها از ماجرای خرابکاری گذشته بود .. فصل بهار و بارندگی پشت سر می گذاشتیم  .. یادمه باران شدیدی در تهران باریده بود .. سیل همه شهر را برداشته بود .. ولی پرواز ها ادامه داشت  ..  

ماموریت لجستکی برای نیروی هوایی

گاهی انسان در عمر خود حوادثی رو تجربه می کنه که امکان وقوع ان یک در میلیون است ! بعد از بارندگی های فراوان که هم چنان هم ادامه داشت ، ماموریتی به من ابلاغ شد . یادمه پرواز لجستیک بود چون بار و مسافر زیادی در هواپیما بود . مدت ها از مسئله خرابکاری گذشته بود . ولی همان گونه که گفتم یک نوع دغدعه همیشه من و همکارانم رو آزار می داد .. آن روز سر ساعت مقرر رمپ پایگاه یکم رو ترک کرده و به سمت ابتدای باند ۲۹ چپ حرکت کردیم .. فضای اطراف و بالای منطقه مهرآباد از ابرهای  " کومولوس " انباشته شده بود . قبل از استارت هواپیما ، هوای مسیر و پیش بینی ان را از هواشناسی گرفته بودیم .. اگر چه همه جای ایران هوا ابری و بارندگی بود ، ولی قابلیت هواپیمای هرکولس طوری بود که تا چهار دهم ابر های خطر ناک  " سی . بی " مجاز به پرواز بود . البته ناوبر های ما همه با تجربه و هوشیار بودند و همیشه حواس شون به ابر های اتش زا بود . علاوه بر آن ها یک رادار هم جلوی خلبان در هواپیماهای هرکولس وجود داره ، که خلبان با آن علاوه بر چک کردن ابرها ، بر کار ناوبر هم نظارت و به اصطلاح مانتیور می کنه ... به هر حال با رعایت  استاندار های لازم از زمین بلند شدیم .. هواپیما با اقتدار و صلابت از زمین کنده شد .. و ما با گردش به چپ در مسیر قرار گرفتیم ..

za03rxpmaymqdcxhpmrg.jpg

حادثه عجیب در پرواز ... !!

هنوز دقایقی از پرواز ما نگذشته است .. هواپیمای سی - ۱۳۰ به نرمی در حال اوج گیری است  .. وزن هواپیما نسبت به پرواز های مشابه کمی سنگین تر از همیشه به نظر می سد . به همین دلیل درجه صعود ( ریت کلایم ) خیلی کم است . در لحظه ای که کمک خلبان سرگرم تغیر فرکانس هواپیما به منظور ارتباط با ایستگاه  بعدی و خداحافظی از مرکز کنترل تهران بود ، ناگهان هر چهار موتور هواپیما با هم ریپ زده و در یک چشم به هم زدن فشار هر چهار موتور افتاد ... !! بدترین وضعیت در موقع اوج گیری ... که هیچ کاری از دست خلبان ساخته نیست ، و هواپیما در این وضعیت دچار استال ( واماندگی ) شده و در همان حالت رو به عقب با شدت تمام به زمین برخورد می کند .. البته هرکولس ها طوری طراحی شده اند که حتی بدون موتور به صورت گلاید ( شیرجه ) رفته و به نرمی فرود آیند . نمونه حادثه ای که برای هواپیمای ۵۲۵ ما در کهریزک برای کاپیتان علی صولتی پیش آمد .. اما در آن لحظه دماغه هواپیمای ما رو به بالا با وزنی خیلی سنگین بود ! در یک لحظه همگی بیاد چیزی افتادیم که همیشه از آن وحشت داشتیم .. اما شاید باور نکنید .. بلافاصله قبل از هر اقدامی موتور ها برگشته و عقربه های هر موتور با هم شروع به کار کردند .. !! فشار روغن ، هوا ، هیدرولیک ، درجه حرارت و و و ... همه به طرز باور نکردنی به حالت اولیه برگشت .. عین عطسه ای که هواپیما کرده باشد ، تمام این اتفاقات در کم تر از چند ثانیه اتفاق افتاد .. یعنی چی ؟ مگه می شه هر چهار موتور در یک لحظه با هم ریپ بزنند !؟ از عجایب علوم هوانوردی است .. به هر حال ادامه پرواز اصلآ به صلاح نبود ...   

بررسی دقیق حادثه ...

 البته هیچ یک از مسافران متوجه اتفاق وحشتناکی که برای هواپیما افتاد نشده .. با هماهنگی برج مراقبت و با اعلام وضعیت اضطراری به سمت تهران برگشتیم .. از ان جا که بیم این اتفاق عجیب و نادر می رفت .. و هر ان امکان داشت ارتفاع خود رو کم کنیم .. به برج اطلاع دادیم تمام ارتفاع زیر ما را قفل کرده و هیچ ترافیکی رو به آن راه ندهد . ( قفل کردن فضای زیر محدوده پرواز زمانی تقاضا می شود که امکان ناخواسته افت ارتفاع وجود داشته باشد . در این شرایط مسئولان ترافیک هوایی تمام پرواز ها رو از اون منطقه دور می کنند . ) به قول معروف با بسم الله بسم الله ارتفاع کم کرده و در باند ۲۹ چپ فرود امدیم . به دلیل  وضعیت اضطراری  ، تعدادی خودروی آتش نشانی و امبولانس هم ما را تا رمپ پرواز مشایعت کردند . ( واقعآ خدا خیرشون بدهد .. این آدم ها شب روز آماده هستند تا با کوچکترین اضطراری به نجات انسان ها بشتابند .. و معمولآ خدمات شایسته ان ها به چشم نمی آید . ) قبل از فرود از طریق عملیات به فرمانده گردان نگهداری وضعیت عجیب رو اطلاع داده بودیم . و به همین دلیل به محضی که از هواپیما پیاده شدیم .. فرمانده مربوطه اون جا بود .. وی وقتی به سخنان ما گوش داد ، اصلآ باورش نمی شد چرا و چگونه ممکنه چنین اتفاق نادری در پرواز رخ دهد ..!!؟

دلایل بررسی متخصصان اعلام شد ...

 مسئله ریپ زدن چهار موتور همزمان واقعآ موضوع عجیبی بود که همه تا مدت ها در باره آن و چگونگی امکان این حادثه نادر بحث می کردند .  از طرفی در گردان نگهداری تیمی قوی و حرفه ای از متخصصان شعبات موتور ، سوخت و بازرسی روی این قضیه کار خود رو آغاز کردند .. در نخستین اقدام طفلک هواپیما مربوطه رو گراند ( خوابانده ) و اجازه پرواز بهش ندادند .. ! سپس با باز کردن موتور های آن به دقت مشغول بررسی و تحقیق شدند .. دقیقآ یادم نمی آید چقدر طول کشید .. ولی تیم بررسی عاقبت موفق شد علت ماجرا را پیدا کرده و برای جلوگیری از حوادث مشابه دستور العمل هایی رو صادر کرد . قضیه از این قرار بود که .. در تمام مدتی که تهران بارندگی شدیدی داشته ، از میان منفذ های روی بال آب به درون باک های هواپیما نفوذ کرده و در ان جمع شده بود . از ان جا که وزن مخصوص آب سنگین تر از بنزین است ، مقدار آب وارد شده به قسمت انتهای باک جمع شده و بنزین در بالا قرار گرفته است .. خب .. به دلیل توقف یکی دو روزه هواپیما ، آب ها همه ته نشین شده  تا این که هواپیما به پرواز در می آید ... در داخل باک هر هواپیما جعبه هایی مکعبی شکل قرار گرفته ( سرچ باکس ) که پمپ های مکشی سوخت درون آن ها قرار دارند . به خاطر این که اگه بنزین باک تمام شد ، پمپ مربوطه نسوزد . خب هواپیما بعد از بلند شدن از بنزین های داخل جعبه سوزانده و به محض اتمام ان به لایه ای از آب برخورد می کند .. ولی چون مکش مقدار مصرف بنزین توسط پمپ ها زیاده ( ساعتی حدود چهار هزار پوند می سوزاند ) به همراه آب بنزین هم وارد موتور ها می شود ..

 دستور العملی که رعایت نمی شد ... !

البته سازندگان آمریکایی این نوع هواپیما ها از قبل فکر این اتفاق رو کرده بود . به همین دلیل به مصرف کنندگان هرکولس در تمام کشور ها تذکر داده بود در روزهای بارانی ، قبل از پرواز آب های احتمالی درون باک ها تخلیه شود .. به همین دلیل زیر هر باک هواپیما ها سوراخی تعبیه  شده  است که با لوله های دراز فلزی که انتهای آن یک شیشه بزرگ مربا خوری به آن پیچ می خورد ، و  سر دیگر ان نوک تیزی دارد ، به زیر باک مربوطه فرو برده و بعد از تخلیه یکی دو شیشه بنزین ، از هر گونه اب در باک خیالشون راحت باشه .. اما این دستور العمل که در زمان رژیم شاهنشاهی توسط خدمه اعمال می شد ، کم کم به فراموشی سپرده شده و کم تر کسی این عمل پیش پا افتاده رو انجام می داد ..!! شاید فکر می کردند امریکایی ها همین جوری این میله ها رو در هواپیما گذاشته اند .. !! خلاصه بعد از این اتفاق و دستور صریح بازرسی ، از ان پس همه روزه قبل از پرواز آب گیری ( درین ) انجام می شد . و خلاصه خدا خیلی به ما و مسافران بیچاره رحم کرد .. یاد حرف سرهنگ عباس پایور افتادم که می گفت .. آقای مدرسی جوش نزن این پایگاه  رو امام زمان ( عج ) محافظت می کنه ...

با تشکر و احترام :

بهروز مدرسی

این پست ساعت ۲۱:۲۰ دقیقه پانزدهم دی ماه ۱۳۸۷ پایان یافت .

       ايام به كام    

ajr4i2ce8c0d7seedv8o.jpg

 
به درخواست خوانندگان محترمي كه گله فرموده بودند اين سايت فهرست مطالب گذشته ندارد ، اين مهم به همت يكي از خوانندگان خوب و پسر عزيزم امير محمود بازيار انجام گرفت .. همچنين بخش قديمي " مطالب گذشته " به انضمام كالبد شكافي سانحه هواپيماي سي - ۱۳۰ كه در شهرك توحيد به وقوع پيوست به اين صفحه انتقال يافت . براي مشاهده اينجا رو كليك كنيد .

 6mfmukopgefyux613u8m.jpg 

زير نظر : عليرضا صادقي  

این بخش به پیشنهاد و همت شما خوانندگان محترم شکل گرفته است . از این پس مطالبي متنوع و جذاب به زبان انگلیسی به همراه تازه ترین خبرهایی از صنعت هوانوردی تقدیم شما عزیزان خواهد شد.

  1996 collision:(PART I):

The 1996 Charkhi Dadri mid-air collision occurred on 12 November 1996 when Saudi Arabian Airlines Flight 763 (SV 763), a Boeing 747-168b en route from New Delhi,India, to Dhahran, Saudia Arabia, collided in mid-air with Air Khazakhstan Flight 1907 (9Y 1907), an Ilyushin IL-76 en route from Shymkent, Kazakhstan to New Delhi, over the village of Charkhi Dadri, Haryana, India. All 349 people on board both flights were killed, making it the deadliest mid-air collision to date.Flight SV 763 departed Delhi at 6:32 PM local time. Flight 9Y 1907 was, at the same time, descending to land at Delhi. The crew of flight 763 consisted of captain Khalid Al Shoujaili, first officer Nazir Khan, and flight engineer Evris. On Flight 9Y 1907, Gennadi Cherepanov served as the pilot and Egor Repp served as the radio operator.Flight 9Y 1907 was cleared to descend to 15,000 feet when 74 miles (119 km) from the airport while Flight SV 763, traveling on the same airway as Flight 9Y 1907 but in the opposite direction, was cleared to climb to 14,000 feet. About eight minutes later, around 6:40 PM, Flight 9Y 1907 reported having reached 15,000 feet . At this time the controller advised the flight, "Identified traffic 12 o'clock, reciprocal Saudia Boeing 747, 14 miles (23 km). Report in sight."When the controller called Flight 9Y 1907 again, he received no reply. He warned of the other flight's distance, but it was too late -- the two aircraft had crashed almost head-on. The left wing of 9Y 1907 sliced through the aft and tail sections of SV 763. Flight SV 763 disintegrated almost immediately, while the fuselage of Flight 9Y 1907 remained structurally intact until it crashed in a field. Rescuers discovered four critically injured passengers of the Saudi aircraft; all later died of their injuries (the last survivor apparently died in the hospital). In the end, all 312 people on board Flight SV 763 and all 37 people on Flight 9Y 1907 perished.Capt. Timothy J. Place, a pilot for the United States Air Force, was the sole eyewitness to the event.Many of the passengers on the Saudi flight consisted of Indians traveling to jobs in Saudi Arabia and Indian Muslims going on haji pilgrimages. A 14 November article from The New York Times stated that 215 Indians who boarded the flight worked in Saudi Arabia.According to a 13 November 1996 The New York times article, the passenger manifest included 17 people of other nationalities, including nine Nepalis, three Pakistanis, two Americans, one Bangladeshi, one Briton, and one Saudi.A 14 November article from The New York Times stated that 40 Nepalis and 3 Americans boarded the Saudi flight.12 of the crew members, including 5 anti-terrorism men, consisted of Saudis.A Kyrgyzstan company chartered the flight, and the passenger manifest mostly included ethnic Russian Kyrgyz citizens planning to go shopping in India.Thirteen Kyrgyz traders boarded the flight.......... END OF PART I........

Source:http://en.wikipedia.org/wiki/1996_Charkhi_Dadri_mid-air_collisionBY:Alireza Sadeghi

 

PicbaranPicbaran

ترجمه فارسی:

برخورد 1996(قسمت اول):

تصادم هوایی سال 1996 معروف به تصادم "چرخی ددری" در 12 نوامبر 1996 اتفاق افتاد.در این حادثه یک بویینگ 747 خطوط هوایی عربستان سعودی به شماره پرواز 763 در مسیر "دهلی نو" در هند بسمت "ظهران" در عربستان با یک فروند ایلیوشین-76 خطوط هوایی قزاقستان به شماره پرواز 1907 که از "شیمکنت" قزاقستان به "دهلی نو" پرواز میکرد بر فراز روستای "چرخی ددری" در منطقه "هاریانا" هند برخورد کرد.با کشته شدن کلیه 349 سرنشین هر دو پرواز مرگبارترین برخورد هوایی تاریخ به وجود آمد.پرواز 763(بویینگ-747) در ساعت 6:32 بعد از ظهر بوقت محلی فرودگاه دهلی را ترک نمود.پرواز 1907 (ایلیوشین-76) نیز در همان زمان در حال کاهش ارتفاع جهت فرود در فرودگاه دهلی بود.کادر پرواز 763 شامل کاپیتان "خالد ال-شجائیلی"-افسر یکم "نظیر خان" و مهندس پرواز "اوریس" و در پرواز 1907 "گنادی چریپانوف" بعنوان خلبان و "ایگور رپ" بعنوان متصدی رادیومشغول انجام وظیفه بودند.در فاصله 74 مایلی فرودگاه برای پرواز 1907 ارتفاع 15000 پایی و برای پرواز 763 در همان مسیر هوایی اما در جهت مخالف ارتفاع صعود 14000 پایی در نظر گرفته شده بود.8 دقیقه بعد حول و حوش ساعت 6:40 بعد از ظهر پرواز 1907 گزارش داد که به ارتفاع 15000 پایی رسیده است.در این هنگام مراقب پرواز به هواپیما هشدار داد که "ترافیک دیگری در ساعت12 .بویینگ 747 سعودی روبرو شما-فاصله 14 مایل".زمانیکه کنترلر پرواز شماره 1907 را مجددا صدا کرد پاسخی نشنید.وی به پرواز دیگرنیز هشدار داد اما صدایی نشنید.دو هواپیما تقریبا از جلو بهم برخورد کرده بودند.بال چپ پرواز 1907 بخش عقبی و دم پرواز 763 را قطع کرد.پرواز 763 تقریبا بلافاصله متلاشی شد اما بدنه پرواز 1907 تقریبا تا زمان برخورد به زمین سالم ودست نخورده باقی ماند.تیم نجات 4 مسافر مجروح را که حال آنها وخیم بود در پرواز عربستان سعودی پیدا کرد که همه آنها بعدا در اثر جراحاتشان مردند.(حداقل یکی از نجات یافتگان ظاهرا در بیمارستان جان سپرد).در نهایت همه 312 سرنشین پرواز 763 و کلیه سرنشینان پرواز 1907 کشته شدند.کاپیتان "تیموتی جی.پلیس" خلبان نیروی هوایی آمریکا یگانه شاهد عینی این حادثه بود.بیشتر مسافران پرواز سعودی هندیهایی بودند که برای سفر کاری به عربستان میرفتند وهمچنین مسلمانان هندی که عازم حج بودند.گزارش 14 نوامبر "نیویورک تایمز" عنوان کرد که 215 هندی پرواز سعودی در عربستان کار میکردند.بر طبق گزارش 13 نوامبر 1996 نیویورک تایمز مانیفست مسافران پرواز شامل 17 مسافر از ملیتهای دیگر شامل 9 نپالی-3 پاکستانی -2 آمریکایی-یک بنگلادشی-یک بریتانیایی و یک سعودی بود.گزارش 14 نوامبر نیویورک تایمز عنوان نمود که 40 نپالی و 3 آمریکایی در پرواز سعودی حضور داشتند.12 تن از خدمه پرواز که شامل 5 مامور ضد تروریسم نیز از اهالی سعودی بودند.در مورد پرواز 1907 نیز شرکتی قرقیزستانی آن را در اجاره داشت و مانیفست مسافران اکثرا شامل شهروندان قرقیزستانی روس تبار بود که جهت خرید به هند میرفتند.13 بازرگان قرقیز نیز سوار این پرواز بودند....پایان بخش اول.....

منبع:http://en.wikipedia.org/wiki/1996_Charkhi_Dadri_mid-air_collision گردآوری و ترجمه:علیرضا صادقی


 بخش بازرگاني    با مديريت : امير محمود بازيار 

تلفن تماس  : ۰۹۳۵۸۶۶۶۲۹۶

 ای میل مدیر تبلیغات am_bazyar@yhoo.co.uk 

تعرفه تبليغات در سايت و وبلاگ oldpilot

سايز كليه تبليغ ها 464*68 است.

9dlup0xs69iofxdimfqr.jpg 

براي مشاهده (اينجا ) را كليك كنيد .  

 c9grzonv11okublhvvhp.jpg
 
معرفی یک سایت خوب و جامع  
 
قابل توجه هم وطنان خارج از کشور و ان هایی که به دنبال هویت ملی کشور هستند
 
شبکه اطلاعات عمومی گردشگری و بازرگانی ایران
 
y6qwezar9zm3b0vzshkk.jpg
 

mtycu9sokgufjm5w3w0d.jpg

رسانه متفاوت ایرانیان اینجا

 تشکر از یک همکار ..   
 

مین و زندگی ( بهنام ابادان )

به عنوان یک نظامی از این که وبلاگی به موضوع " مین " و تبعات آن پرداخته قلبآ خوشحالم . باور کنید همیشه جای لینک هایی با موضوعات فوق را خالی می دیدم . اما دیروز متوجه شدم یکی از هم وطنان عزیز و محترم آبادانی زحمت این کار رو کشیده است . به همین دلیل به همه خوانندگان توصیه می کنم حتمآ مطالب این وب را خوانده و توصیه های ان را به خاطر داشته باشند . به درد همه می خورد .

http://minefield.blogfa.com/

 

- تعداد بازديد
  • 7316
  • مرتبه

    نظرات
    شما هم چيزي بنويسيد
    • هر چي دلتان مي خواهد بنويسيد. اينجا مربوط به شماست اگر نظر خصوصي‌اي داريد لطف کنيد و از طريق اي‌ميل (behrouz.journalist at gmail.com) مطرح کنيد، ممنون.






    مشخصات حفظ شود؟

    از تگ‌هاي HTML هم مي‌توانيد در نظرتان استفاده کنيد.

     
    Copyright 2007 by Behrouz Moddaresi | Design by WebStudio | Powered By Movable Type 3.35