درباره من
سوم دي ماه 1331 در تهران متولد شدم. پس از اتمام دوران دبيرستان به خاطر علاقه اي که به پرواز داشتم به نيروي هوايي پيوستم. در ادامه به آمريکا اعزام شدم، در بازگشت به ايران اولين پروازم را در تاريخ 18/3/53 انجام دادم و با آغاز جنگ تحميلي، به صورت شبانه روزي در مناطق جنگي پرواز داشتم و افتخار كسب مدال طلاي بالاترين ساعات پرواز را به دست آوردم. به دليل سكته قلبي و عمل جراحي باز كه ... ادامه
تبليغات
وبلاگستان
باقي قضايا
  حادثه عجیب در آسمان

9aul75oei8ggiqmvnbeg.jpg

njbmc4g1wz8x0d3t227y.gif

8f3eumhsdjcajh52ppqp.jpg

اتفاق عجیبی که در آسمان رخ داد !

hlxqrk60b55imxlrpm06.jpg

izcf1lhnrmnpwwn0px5f.jpg

حادثه عجیب در آسمان .. عنوان این پست است که برای من اتفاق افتاد . اما از شما چه پنهان بعد از نگارش و تکمیل آن .. کلی از پاراگراف ها رو حذف کردم !! آخه ناخواسته سیاسی شده بود . من برای شرح کامل حادثه و تجسم دقیق تر  واقعه  مجبور شدم طبق معمول  حال و هوای سیاسی اون ایام را با جزئیات اش شرح دهم ! اما بعد متوجه شدم خیلی سنت شکنی کرده ام . بیش از اندازه  ناخواسته وارد معقولات سیاسی شده بودم . به همنی دلیل مجبور به حذف آن ها شدم .. اما احساس می کنم هنوز هم کمی بار سیاسی آن زیاد است . همه می دانند من اصلآ آدم سیاسی نبوده و نیستم . اما با نفرتی که از اعمال گروهک منافقین در جنگ و کشتار جوان های ما به دست ان ها دارم که ناخود آگاه هر وقت می خواهم خاطرات ان دوره رو بازگو کنم بی اختیار موضع سیاسی می گیرم . و گر نه من به شخصه با هیچ گروه و تفکر سیاسی مشکلی ندارم . و حتی به عقاید همه احترام می گذارم . اما همان گونه که عرض کردم هیچ خیانت این گروهک رو فراموش نمی کنم . به هر حال اگه بخش هایی از مطلب سیاسی شده است پیشا پیش عذر خواهی می کنم .   

  باور کنید حسابی گیج شده ام .. که چه اتفاقی رخ داده است !؟ آیا افت بازدیدکنندگان به دلایل فنی است ؟ آیا همان گونه که تهدید ام کرده بودند مورد تحریم بخش عظیمی شده ام !!؟ آیا قضیه فیلتر شدن سایت حقیقت دارد .. !؟ و ده ها فکر و خیال که برای هر یک دلیلی مستند دارم . چندی پیش یکی از خوانندگان محترم که دانشجو دانشگاهی معتبر است از من خواست در پروژه ای او را یاری دهم . موقع گفت و گوی تلفنی اظهار داشت سایت شما با وجودی که فیلتر است ما این جا باز می کنیم ..!! بی اختیار یاد تهدید آن جمع دانشجویان افتادم که به خاطر اظهار نظر دینی یکی از خوانندگان تهدید به تحریم کرده بود .. ! نکنه ان ها از طریق سرور های دانشگاه ها این کار رو کرده اند ..؟ آیا قطع کابل های اینترنتی کشور سبب این افت باور نکردنی شده است ؟ آیا فصل امتحانات و سرما سبب این ماجراست !؟ که برای گزینه آخری پاسخی روشن دارم .. پارسال چرا این گونه نشد .. ؟ خلاصه دور روز پیش  جمعه بعد از آپ کردن پست قبلی وقتی ساعت هشت و نیم شب دیدم امار زیر هزار نفر است !! یک لحظه عصبی شده و با خود گفتم شاید افت محتوای مطالب و تکراری بودن پست ها چنین بازخوردی را به همراه داشته است .. ! به همین دلیل تصمیم گرفتم برای مدتی نا محدود رها کنم .. و در بخش حرف های خودمونی بعد از نگارش چندین پاراگراف دلیل تصمیم ام رو نوشتم ...

از آن جا که عادت دارم همزمان پاسخ کامنت ها رو بدهم .. در جواب نظر دختر عزیزم شبنم که از من تشکر کرده بود بی اختیار از تصمیمی که در سر می پروراندم آگاه اش ساختم . آخه من عادت دارم وقتی فشار عصبی بهم وارد می شه با یکی که دوستش دارم حرف بزنم . خب همین امر باعث شد  چند نفری برام ای میل فرستاده و با سخنان دلچسب و امیدوار کننده شون من را منصرف کردند . که جا داره از همه ان ها تشکر کنم . یکی از دلایلی که من را عصبی کرد کامنت اشخاصی مغرض در وبلاگ بود . ولی وقتی خوب فکرهایم رو کردم به این نتیجه رسیدم که اصلآ آمار رو از سایت حذف کرده و به کارم با جدیت بیشتر ادامه دهم .. به حرف هیچ کس هم اهمیت ندهم .. حتی اگه یک مخاطب هم داشته باشم ، به خاطر او بنویسم .. اما خودمونیم .. فکر می کنید دلیل اصلی چی می تونه باشه ؟ چرا ناگهان بعد از ان حرف و حدیث ها این اتفاق افتاد ؟ قضیه فیلترینگ سایت چه صیغه ای است . خوب این ها مسایلی است که ناخواسته فکرم رو به خود مشغول می کنه ..

 ds351uyk50hg13eoqi5p.jpg 

آژانس هواپیمایی برای خوانندگان سایت تخفیف ویژه می دهد .

شرافت کاری این فروشگاه را تضمین می کنم . مدرسی

مرکز آپلود عکس ایرانی

rq43cczbo0eoosny63n5.jpg

پایگاه یکم ترابری ، اوایل جنگ  

اصلآ دوست ندارم وارد مباحث سیاسی شوم .. ولی گاهی اشاره به وقایع سیاسی اجتناب ناپذیره ! از ان جا که عادت کرده ام برای کمک به درک و تجسم واقعیت ها به جزئیات اشاره کنم .. ناخواسته به جریان های سیاسی برخورد می کنم . بگذریم . جنگ با تمام شدت بین دو کشور ایران و عراق در جریان بود . شب ها وقتی در خط پرواز شیفت بوده و یا به صورت آماده برای پرواز به سر می بردم ..  صدای غرش پس سوز هواپیماهای شکاری  پایگاه که برای گشت شبانه یا نبرد هوایی راهی آسمان می شدند ،   آرامش خاصی به من می داد . و یا بعضی روزها وقتی هواپیماهای شکاری فانتوم و اف - پنج در باند فرعی ( Taxi Way ) در حالی که محفظه شیشه ای کابین ها رو بالا زده و به نرمی در حال بازگشت  از کنار رمپ سی - ۱۳۰ به آشیانه خود بودند و اغلب خلبانان به نشانه پیروزی برایم دست تکان می دادند .. وای که چقدر احساس غرور و افتخار می کردم . باید بگم  من تنها این احساس شیرین رو نداشتم .. بلکه اغلب همکارانم دارای چنین دیدگاه رمانتیکی بودند  . تنها فرق من با آن ها ، بی اطلاعی سیاسی ام از اوضاع کشور و پایتخت بود . به دلیل روحیه شادی که داشتم ، خیلی کم در مباحث سیاسی همکاران شرکت می کردم . ( و چه خوب همین عدم پیوستن به آن ها ، سبب نجاتم شد ! ) چون بعد ها از روی همین ارتباطات گرایش های سیاسی افراد مشخص می شد !

 اوضاع نا بسامان پایتخت ...

موج ترورهای گروهک منافقین در شهر غوغا بر پاکرده بود . روزی نبود که خبر بمب گذاری و ترور در تهران شنیده نشود . رهبران جانی گروهک ها برای متشنج کردن امنیت داخلی با هدف پیروزی دشمن تا دندان مسلح به کشور آشوب به پا می کردند . اگر درایت و دور اندیشی مسئولان نبود ان ها به آرزو های کثیف خود دست می یافتند . در چنین شرایطی فرماندهان عالی رتبه نیروی هوایی با همفکری مسئولان سیاسی کشور سعی می کردند پرسنل پایگاه رو به دور از مناقشات سیاسی نگه دارند . حالا که فکرش رو می کنم .. می بینم چقدر خدا با ما یار بوده که تحرکات سیاسی به داخل پایگاه رخنه نکرده .. و گرنه بد ترین ضربات جبران ناپذیر را می خوردیم . آن گونه که من اموخته ام جنگ در جبهه خودی به مراتب دشوار تر از رو در رویی با دشمن قداری چون عراق است  . البته نفوذ های مخربی بین بعضی پرسنل برقرار شده بود که در همین پست به سرنوشت آنان اشاره خواهم کرد .. ( نخیر ... حسابی افتادم تو خط سیاست !! ) خب در چنین شرایطی خط فکری هر یک از پرسنل هوایی نقش موثری در روند جنگ داشت . به عنوان مثال اگه خلبان یا نیروی متخصصی  با القائات و تبلیغات مسمومی که مرتب در جامعه ان ایام در حال رخنه بر افکار پرسنل کلیدی بود گسترش می یافت .. بدون شک خیلی زود جنگ رو مفتحضانه می باختیم . اما چنین نشد و جز تعدادی معدود ( که اغلب آن ها به دلایل شخصی و غیر سیاسی بدون این که خیانتی رو مرتکب شوند ،  جلای وطن کردند ) بقیه ماندند و مردانه مبارزه کردند .. هرگز تبلیغات مخرب رادیو عراق رو فراموش نمی کنم ...

 وضعیت پایگاه یکم در آن دوران ...

در چنین اوضاع و احوالی وضعیت پایگاه آروم و روند طبیعی خودش رو طی می کرد .. برای همه حضور موثر  در جنگ و دفاع از کشور مهم بود . از طرفی اکثر ما در خانه های سازمانی زندگی می کردیم .. و به عبارتی از غوغا و اغتشاش ها بدور بودیم . آن تعداد کمی هم که در خارج از پایگاه می نشستند ، کم تر وارد این مباحث می شدند .. البته رفتار نهاد های انقلابی در پایگاه مثل عقیدتی و سیاسی و یا حفاظت اطلاعات و گرو های ضربت گاهی غیر منطقی و غیر مسئولانه بود . به عبارتی می خوام بگم اگر چه در بعد کلان با تمهیداتی که مسئولان فهیم و فرماندهان اندیشیده بودند جو پایگاه مخصوصآ در گردان های پروازی آرام و بدور از تشنجات حاکم بر اجتماع بود ، اما متآسفانه  گاهی رفتار خشن و افراطی بعضی از افراد نهاد هایی که نام بردم ، سبب دلسردی بچه ها و در شدید ترین وجه آن فرار از کشور با هواپیما و بی هواپیما انجامید . نمونه بارز آن فرار سرهنگ خلبان جواد حسینی بود که در جریان حوادث ۱۵ خرداد ۴۲ که موجب تبعید حضرت امام ره شد ، وی کمک خلبان آن پرواز بوده که با وجود امان نامه ای که از شخص آقا دریافت کرده بود ، تحت فشار همین افراد قرار گرفته و نخستین هواپیما ربایی در تاریخ نیروی هوایی بعد از انقلاب را رقم زد ( اینجا ) . یا مبارزه با ویدئو و هجوم به منازل سازمانی که باعث رنجش خیلی ها شده و کشور را ترک کردند . اما اکثریت پرسنل کماکان روحیه دفاع از کشور و ارزش های مقدس آن را حفظ کرده و با بروز رشادت هایی از خود تمام کارشناسان غربی را متحیر می ساختند . عباس دوران ، عباس بابایی ، یاسینی ، آل آقا و صد ها نام دیگر تنها نمونه ای  از خیل این مردان آسمانی بود . یادشان گرامی باد ...

حادثه ای که همه رو شوکه کرد .. !!

همه چیز روند طبیعی خودش رو طی می کرد . دیگه نه آژیر های هوایی لرزه بر دل بچه ها می انداخت و نه اخباز ضد و نقیض تجهیزات دشمن که یک روز از  " سوپر اتاندارد " سخن می گفت ،  روز دیگر خبر خرید " میراژ " های فرانسوی را می داد . حتی هدینگ مسیر های پروازی ما توسط آواکس های امریکایی که در عربستان مسقر شده بودند هم برای ما اصلآ اهمیت نداشت . از بگیر و ببند های امنیتی هم خبری نبود . با اتوموبیل شخصی خود تا جلوی رمپ پرواز آزادانه آمده و بعد از پارک ماشین هواپیمای دوست داشتنی سی - ۱۳۰ رو آتیش کرده یا علی مدد برو به کمک رزمندگان زخمی .. همه روحیه ها قوی و شاداب بود .. تا این که فرار سران جنایتکار منافقین با یک فروند هواپیمای بوئینگ ۷۰۷ سوخت رسان به شماره سریال ۳۱۱ همه رو شوکه کرد . ( اینجا ) از این به بعد عملآ در دو جبهه می جنگیدیم .. همان طور که گفتم تازه به زیر و بم غلبه بر عراق آشنا شده بودیم .. و به کمک تام کت های نازنین و خفاش های  مقتدر و شکاری های قبراق به اصطلاح سوار بر جنگ بودیم .. شاید باورتون نشه اون اواخر حتی لذت هم می بردیم ..!! ولی با فرار سران خائن و جنایتکار بخش اعظم انرژی ما صرف خنثی کردن توطئه های عوامل خود فروخته ، جاسوس و ستون پنجم  شده بود ..

 توطئه های منافقین بعد از فرار سران جنایتکار ..

 هوشیاری و دقت عمل نیروهای امنیتی و حفاظتی بعد از حادثه فرار بوئینگ ۷۰۷ در امن نگاه داشتن فرودگاه های نظامی و شناسایی عوامل خائن خیلی مهم و اساسی بود . مخصوصآ پایگاه های منطقه هوایی مهرآباد که از حساسیت بالایی نسبت به بقیه برخوردار بود . در مورد شناسایی و دستگیری عواملی که به نوعی در از کار انداختن ایستگاه های رادار با منافقین همکاری کرده بودند ، همچنین پرسنلی که شب قبل از ششم مرداد در خانه های سازمانی بنی صدر و رجویی جنایتکار را پناه داده بودند خیلی سریع دستگیر و محاکمه شدند . که این بخش از پروسه به موضوعی که قراره اشاره کنم مربوط نمی شود . مهم ترین اصل امنیت پایگاه و هواپیماها بود . اولین اقدام و دستوری که بعد از این حادثه صادر شد ، ممنوعیت ورود پرسنل با خودرو های شخصی بود ! به همین دلیل روبروی پایگاه ما ، که به در سی - ۱۳۰ معروف بود ، منطقه وسیعی را به پارکینک خودرو ها اختصاص دادند . نگهبانی از رمپ های پروازی تشدید شد . ولی من همیشه به عنوان کسی که با این هواپیماها هر روز پرواز می کردم ، نگران جان مسافران و هواپیماهامون بودم .. احساس می کردم بازرسی ها و نظارت خیلی ضعیف است ! و با توجه به دوره های امنیتی که در امریکا گذرانده بودم ، این دغدغه بیشتر از همیشه من را آزار می داد .. و از آن می ترسیدم با خرابکاری مواجه شویم ..

 توصیه به مسئولان حفاظتی ..

 آن هایی که در ارتش خدمت کرده اند می دانند که پرسنل معمولآ از نزدیک شدن به افراد حفاظتی اکراه دارند . و حتی المکان سعی می کنند گذرشون در طول خدمت به آن مکان ها نیفتد . چون آن جماعت عادت داشتند به همه گیر الکی دهند !! خب من هم چنین دیدگاهی داشتم . اما به دلیل مسئولیتی که علاوه بر پرواز داشتم ، یعنی سرپرستی خدمات فرودگاهی به عهده من بود ، همیشه تعدادی کارگر شخصی و سرباز زیر دستم بود . لذا برای تسهیل ورود و خروج افراد غیر نظامی سر و کارم با لانه زنبور بود !! معمولآ در پایگاه مرسوم بود کلیه غیر نظامیان اعم از آشپز و باغبان و کارگر برای ورود به پایگاه ، جلوی کیوسک دژبانی به صف می ایستادند و با دریافت پلاکی فلزی که به ریسمانی ناجور آویخته بود دریافت کرده و سپس وارد محوطه نظامی می شدند . این پروسه برای افرادی که در بخش خدمات فرودگاهی کار می کردند کار ساز نبود ! چون آن ها باید صبح زود می امدند و گاهی تا نیمه های شب آن ها را نگه می داشتیم تا هواپیماهایی که از جبهه برگشته اند رو نظافت نمایند .. به همین دلیل ارتباط ام با بخش حفاظت مستمر بود . فرمانده نهاد حفاظتی به عهده سرهنگی با جذبه و مهربان به نام پایور بود . ابهتی عمیق و تآثیر گذار داشت . ولی ما با هم رفیق شده بودیم !! من بار ها به شوخی به جناب پایور عرض می کردم این امنیت شما به درد عمه من می خورد .. و حتی یک بار که خیلی از بی در و پیکری ناراحت بودم ، بهش زنگ زدم و گفتم .. حاضری شرط ببندی که من به هر هواپیمایی که شما بگویید شبانه داخل آن چند تا اسلحه قرار دهم !!!؟ و او با خنده به من می گفت .. این مملکت را حضرت صاحب الزمان ( عج ) نگاه داشته است غصه نخور ...

 یک پارانتز بی موقع ..!!

خیلی وقته که  حاشیه نرفته ام ..! پس با اجازتون یک ماجرا که همین الان یادم آمد و اصلآ ربطی هم  به این پست نداره رو  براتون تعریف می کنم .. صحبت از آشپز کردم یاد خاطره ای افتادم . قبلآ گفتم که من در جوانی ام عادت داشتم با تقلید صدای زنانه سر به سر همکارانم گذاشته تا کمی از فشار عصبی جنگ بکاهم . تعریف نباشه ، خیلی هم طبیعی این عمل رو اجرا می کردم . به طوری که زرنگ ترین همکارانم رو هم گیر انداخته بودم .. یه روز که بچه ها همه در خط پرواز جمع بودند ، یکی پیشنهاد داد سر به سر یکی از آشپزهای نهارخوری پایگاه بگذارم ... خب تلفن نهارخوری رو گرفتم وقتی آشپز باشی گوشی رو برداشت .. با صدای زنانه زدم زیر گریه .. حالا گریه نکن که کی بکن ... !! بیچاره آشپزه که آذری زبان بود و از این تلفن ام کمی شوکه شده بود خیلی سعی کرد علت گریه ام رو بدونه .. ( خیلی معذرت می خواهم ) با لکنت زبان گفتم .. من یکی از میهمانداران پایگاه هستم .. اغفالم کرده اند  الان حامله ام .. و می خواهم خودم رو بکشم .. ! اگه بدونید بیچاره آشپز مهربون چه تلاشی کرد تا من را منصرف کنه ... !!؟ و من هی تکرار می کردم که زندگی برام فایده ای نداره .. طفلک مجبور شد اعترافی بکنه که تا  من را آروم نماید . تا مدت ها به آن فکر می کردم .. او گفت دخترم غصه نخور .. دختر من هم الده .. حامله شده و نمی دونیم کی این کار رو کرده ... دیگه نتونستم بیشتر از این فیلم بازی کنم .. صداقت آشپز باشی و تلاش او برای عدم خودکشی ام درس بزرگی به من داد ... !!

imaaey9c3fyikwcfoqoq.jpg

 اولین ضربه منافقین بعد از فرار سران خائن

از آن چه وحشت داشتم عاقبت به سرمان آمد . یک روز صبح که به روال همیشه وارد خط پرواز شدم تا با اولین هواپیمایی که به منطقه جنگی می ره پرواز کنم .. با تعجب دیدم همهمه عجیبی در دفتر پیچیده است .. ! تعدادی از بچه های گروه ضربت حضور دارند .. بعضی از دوستان وطن پرست ام رو دیدم که خیلی ناراحت هستند .. ابتدا فکر کردم این آقایون برای کشف تعدادی سیگار یا جنس قاچاق سر و کله شون اول صبحی پیدا شده است ! اما وقتی ماجرا رو شنیدم ، مو بر تنم سیخ شد !  عده ای خائن و از مزدوران سازمان منافقین که ظاهرآ از بقایای اعضای دستگیر شده بودند ، شبانه کابل فرامین تعداد زیادی از هواپیماهای سی - ۱۳۰ رو طوری بریده بودند که در پرواز از هم جدا شده و باعث سرنگونی هواپیما شود !! و چه شانسی آوردیم که این مسئله اتفاقی کشف شد .. ! آخه نامرد ها از جایی قطع کرده بودند که با چشم دیده نمی شد . و خیلی شانسی توسط یکی از آقایون مهندس پرواز که همافر بود کشف شد . در میان مهندسان پرواز ، او تنها کسی بود که با دقت قبل از پرواز همه سوراخ سنبه های هواپیما رو بازدید می کرد .. همیشه یک چراغ قوه در جیب داشت .. و جاهایی که به چشم نمی امدند رو مرتب چک می کرد .. تا این که ان روز متوجه می شود کابل های فرامین بریده شده و به مویی بند هستند ! برای دومین بار دستور دادند تمام هواپیماها خوابیده تا بازدید شوند ...

تشویش و دلهره از خرابکاری هواپیماها

البته هیچ گاه به ما نگفتند که چه افرادی شبانه کابل فرامین رو بریده بودند .. ولی خب همیشه این ترس و وحشت در بین بچه ها وجود داشت که نکنه یک روزی به خاطر کینه ورزی افراد جنایتکار و تروریست الکی و بی جهت سقوط کنیم .. حالا خودمون به جهنم ، من همیشه به فکر جان زن و بچه مردم و  انسان های بی گناهی بودم که سلامت آن ها  دست ما بود . همان طور که گفتم با دشمنی به نام عراق اصلآ مشکلی نداشتیم . و با توکل به خداوند و تجاربی که در جنگ بدست آورده بودیم ، هیچ دغدغه ای از سوی آن ها نداشتیم . اما بزرگترین مشکل و دغدغه بچه ها همانا خرابکاری تروریست های خائن وطنی بود . من به شخصه شب هایی که در پایگاه اماده پرواز بودم ، همیشه حواس ام به تردد افراد متفرقه به رمپ پرواز بود .. اگه فرصت می کردم سوار ماشین تویوتای خط پرواز شده و گشتی در رمپ پرواز و لابه لای هواپیما ها می زدم .. دلم نمی خواست گوشت قربانی تروریست ها در آسمان شویم . همیشه نگران بودم .. و هر حادثه جزئی در آسمان را به ان ربط می دادیم .. تا این که مدت ها از ماجرای خرابکاری گذشته بود .. فصل بهار و بارندگی پشت سر می گذاشتیم  .. یادمه باران شدیدی در تهران باریده بود .. سیل همه شهر را برداشته بود .. ولی پرواز ها ادامه داشت  ..  

ماموریت لجستکی برای نیروی هوایی

گاهی انسان در عمر خود حوادثی رو تجربه می کنه که امکان وقوع ان یک در میلیون است ! بعد از بارندگی های فراوان که هم چنان هم ادامه داشت ، ماموریتی به من ابلاغ شد . یادمه پرواز لجستیک بود چون بار و مسافر زیادی در هواپیما بود . مدت ها از مسئله خرابکاری گذشته بود . ولی همان گونه که گفتم یک نوع دغدعه همیشه من و همکارانم رو آزار می داد .. آن روز سر ساعت مقرر رمپ پایگاه یکم رو ترک کرده و به سمت ابتدای باند ۲۹ چپ حرکت کردیم .. فضای اطراف و بالای منطقه مهرآباد از ابرهای  " کومولوس " انباشته شده بود . قبل از استارت هواپیما ، هوای مسیر و پیش بینی ان را از هواشناسی گرفته بودیم .. اگر چه همه جای ایران هوا ابری و بارندگی بود ، ولی قابلیت هواپیمای هرکولس طوری بود که تا چهار دهم ابر های خطر ناک  " سی . بی " مجاز به پرواز بود . البته ناوبر های ما همه با تجربه و هوشیار بودند و همیشه حواس شون به ابر های اتش زا بود . علاوه بر آن ها یک رادار هم جلوی خلبان در هواپیماهای هرکولس وجود داره ، که خلبان با آن علاوه بر چک کردن ابرها ، بر کار ناوبر هم نظارت و به اصطلاح مانتیور می کنه ... به هر حال با رعایت  استاندار های لازم از زمین بلند شدیم .. هواپیما با اقتدار و صلابت از زمین کنده شد .. و ما با گردش به چپ در مسیر قرار گرفتیم ..

za03rxpmaymqdcxhpmrg.jpg

حادثه عجیب در پرواز ... !!

هنوز دقایقی از پرواز ما نگذشته است .. هواپیمای سی - ۱۳۰ به نرمی در حال اوج گیری است  .. وزن هواپیما نسبت به پرواز های مشابه کمی سنگین تر از همیشه به نظر می سد . به همین دلیل درجه صعود ( ریت کلایم ) خیلی کم است . در لحظه ای که کمک خلبان سرگرم تغیر فرکانس هواپیما به منظور ارتباط با ایستگاه  بعدی و خداحافظی از مرکز کنترل تهران بود ، ناگهان هر چهار موتور هواپیما با هم ریپ زده و در یک چشم به هم زدن فشار هر چهار موتور افتاد ... !! بدترین وضعیت در موقع اوج گیری ... که هیچ کاری از دست خلبان ساخته نیست ، و هواپیما در این وضعیت دچار استال ( واماندگی ) شده و در همان حالت رو به عقب با شدت تمام به زمین برخورد می کند .. البته هرکولس ها طوری طراحی شده اند که حتی بدون موتور به صورت گلاید ( شیرجه ) رفته و به نرمی فرود آیند . نمونه حادثه ای که برای هواپیمای ۵۲۵ ما در کهریزک برای کاپیتان علی صولتی پیش آمد .. اما در آن لحظه دماغه هواپیمای ما رو به بالا با وزنی خیلی سنگین بود ! در یک لحظه همگی بیاد چیزی افتادیم که همیشه از آن وحشت داشتیم .. اما شاید باور نکنید .. بلافاصله قبل از هر اقدامی موتور ها برگشته و عقربه های هر موتور با هم شروع به کار کردند .. !! فشار روغن ، هوا ، هیدرولیک ، درجه حرارت و و و ... همه به طرز باور نکردنی به حالت اولیه برگشت .. عین عطسه ای که هواپیما کرده باشد ، تمام این اتفاقات در کم تر از چند ثانیه اتفاق افتاد .. یعنی چی ؟ مگه می شه هر چهار موتور در یک لحظه با هم ریپ بزنند !؟ از عجایب علوم هوانوردی است .. به هر حال ادامه پرواز اصلآ به صلاح نبود ...   

بررسی دقیق حادثه ...

 البته هیچ یک از مسافران متوجه اتفاق وحشتناکی که برای هواپیما افتاد نشده .. با هماهنگی برج مراقبت و با اعلام وضعیت اضطراری به سمت تهران برگشتیم .. از ان جا که بیم این اتفاق عجیب و نادر می رفت .. و هر ان امکان داشت ارتفاع خود رو کم کنیم .. به برج اطلاع دادیم تمام ارتفاع زیر ما را قفل کرده و هیچ ترافیکی رو به آن راه ندهد . ( قفل کردن فضای زیر محدوده پرواز زمانی تقاضا می شود که امکان ناخواسته افت ارتفاع وجود داشته باشد . در این شرایط مسئولان ترافیک هوایی تمام پرواز ها رو از اون منطقه دور می کنند . ) به قول معروف با بسم الله بسم الله ارتفاع کم کرده و در باند ۲۹ چپ فرود امدیم . به دلیل  وضعیت اضطراری  ، تعدادی خودروی آتش نشانی و امبولانس هم ما را تا رمپ پرواز مشایعت کردند . ( واقعآ خدا خیرشون بدهد .. این آدم ها شب روز آماده هستند تا با کوچکترین اضطراری به نجات انسان ها بشتابند .. و معمولآ خدمات شایسته ان ها به چشم نمی آید . ) قبل از فرود از طریق عملیات به فرمانده گردان نگهداری وضعیت عجیب رو اطلاع داده بودیم . و به همین دلیل به محضی که از هواپیما پیاده شدیم .. فرمانده مربوطه اون جا بود .. وی وقتی به سخنان ما گوش داد ، اصلآ باورش نمی شد چرا و چگونه ممکنه چنین اتفاق نادری در پرواز رخ دهد ..!!؟

دلایل بررسی متخصصان اعلام شد ...

 مسئله ریپ زدن چهار موتور همزمان واقعآ موضوع عجیبی بود که همه تا مدت ها در باره آن و چگونگی امکان این حادثه نادر بحث می کردند .  از طرفی در گردان نگهداری تیمی قوی و حرفه ای از متخصصان شعبات موتور ، سوخت و بازرسی روی این قضیه کار خود رو آغاز کردند .. در نخستین اقدام طفلک هواپیما مربوطه رو گراند ( خوابانده ) و اجازه پرواز بهش ندادند .. ! سپس با باز کردن موتور های آن به دقت مشغول بررسی و تحقیق شدند .. دقیقآ یادم نمی آید چقدر طول کشید .. ولی تیم بررسی عاقبت موفق شد علت ماجرا را پیدا کرده و برای جلوگیری از حوادث مشابه دستور العمل هایی رو صادر کرد . قضیه از این قرار بود که .. در تمام مدتی که تهران بارندگی شدیدی داشته ، از میان منفذ های روی بال آب به درون باک های هواپیما نفوذ کرده و در ان جمع شده بود . از ان جا که وزن مخصوص آب سنگین تر از بنزین است ، مقدار آب وارد شده به قسمت انتهای باک جمع شده و بنزین در بالا قرار گرفته است .. خب .. به دلیل توقف یکی دو روزه هواپیما ، آب ها همه ته نشین شده  تا این که هواپیما به پرواز در می آید ... در داخل باک هر هواپیما جعبه هایی مکعبی شکل قرار گرفته ( سرچ باکس ) که پمپ های مکشی سوخت درون آن ها قرار دارند . به خاطر این که اگه بنزین باک تمام شد ، پمپ مربوطه نسوزد . خب هواپیما بعد از بلند شدن از بنزین های داخل جعبه سوزانده و به محض اتمام ان به لایه ای از آب برخورد می کند .. ولی چون مکش مقدار مصرف بنزین توسط پمپ ها زیاده ( ساعتی حدود چهار هزار پوند می سوزاند ) به همراه آب بنزین هم وارد موتور ها می شود ..

 دستور العملی که رعایت نمی شد ... !

البته سازندگان آمریکایی این نوع هواپیما ها از قبل فکر این اتفاق رو کرده بود . به همین دلیل به مصرف کنندگان هرکولس در تمام کشور ها تذکر داده بود در روزهای بارانی ، قبل از پرواز آب های احتمالی درون باک ها تخلیه شود .. به همین دلیل زیر هر باک هواپیما ها سوراخی تعبیه  شده  است که با لوله های دراز فلزی که انتهای آن یک شیشه بزرگ مربا خوری به آن پیچ می خورد ، و  سر دیگر ان نوک تیزی دارد ، به زیر باک مربوطه فرو برده و بعد از تخلیه یکی دو شیشه بنزین ، از هر گونه اب در باک خیالشون راحت باشه .. اما این دستور العمل که در زمان رژیم شاهنشاهی توسط خدمه اعمال می شد ، کم کم به فراموشی سپرده شده و کم تر کسی این عمل پیش پا افتاده رو انجام می داد ..!! شاید فکر می کردند امریکایی ها همین جوری این میله ها رو در هواپیما گذاشته اند .. !! خلاصه بعد از این اتفاق و دستور صریح بازرسی ، از ان پس همه روزه قبل از پرواز آب گیری ( درین ) انجام می شد . و خلاصه خدا خیلی به ما و مسافران بیچاره رحم کرد .. یاد حرف سرهنگ عباس پایور افتادم که می گفت .. آقای مدرسی جوش نزن این پایگاه  رو امام زمان ( عج ) محافظت می کنه ...

با تشکر و احترام :

بهروز مدرسی

این پست ساعت ۲۱:۲۰ دقیقه پانزدهم دی ماه ۱۳۸۷ پایان یافت .

       ايام به كام    

ajr4i2ce8c0d7seedv8o.jpg

 
به درخواست خوانندگان محترمي كه گله فرموده بودند اين سايت فهرست مطالب گذشته ندارد ، اين مهم به همت يكي از خوانندگان خوب و پسر عزيزم امير محمود بازيار انجام گرفت .. همچنين بخش قديمي " مطالب گذشته " به انضمام كالبد شكافي سانحه هواپيماي سي - ۱۳۰ كه در شهرك توحيد به وقوع پيوست به اين صفحه انتقال يافت . براي مشاهده اينجا رو كليك كنيد .

 6mfmukopgefyux613u8m.jpg 

زير نظر : عليرضا صادقي  

این بخش به پیشنهاد و همت شما خوانندگان محترم شکل گرفته است . از این پس مطالبي متنوع و جذاب به زبان انگلیسی به همراه تازه ترین خبرهایی از صنعت هوانوردی تقدیم شما عزیزان خواهد شد.

  1996 collision:(PART I):

The 1996 Charkhi Dadri mid-air collision occurred on 12 November 1996 when Saudi Arabian Airlines Flight 763 (SV 763), a Boeing 747-168b en route from New Delhi,India, to Dhahran, Saudia Arabia, collided in mid-air with Air Khazakhstan Flight 1907 (9Y 1907), an Ilyushin IL-76 en route from Shymkent, Kazakhstan to New Delhi, over the village of Charkhi Dadri, Haryana, India. All 349 people on board both flights were killed, making it the deadliest mid-air collision to date.Flight SV 763 departed Delhi at 6:32 PM local time. Flight 9Y 1907 was, at the same time, descending to land at Delhi. The crew of flight 763 consisted of captain Khalid Al Shoujaili, first officer Nazir Khan, and flight engineer Evris. On Flight 9Y 1907, Gennadi Cherepanov served as the pilot and Egor Repp served as the radio operator.Flight 9Y 1907 was cleared to descend to 15,000 feet when 74 miles (119 km) from the airport while Flight SV 763, traveling on the same airway as Flight 9Y 1907 but in the opposite direction, was cleared to climb to 14,000 feet. About eight minutes later, around 6:40 PM, Flight 9Y 1907 reported having reached 15,000 feet . At this time the controller advised the flight, "Identified traffic 12 o'clock, reciprocal Saudia Boeing 747, 14 miles (23 km). Report in sight."When the controller called Flight 9Y 1907 again, he received no reply. He warned of the other flight's distance, but it was too late -- the two aircraft had crashed almost head-on. The left wing of 9Y 1907 sliced through the aft and tail sections of SV 763. Flight SV 763 disintegrated almost immediately, while the fuselage of Flight 9Y 1907 remained structurally intact until it crashed in a field. Rescuers discovered four critically injured passengers of the Saudi aircraft; all later died of their injuries (the last survivor apparently died in the hospital). In the end, all 312 people on board Flight SV 763 and all 37 people on Flight 9Y 1907 perished.Capt. Timothy J. Place, a pilot for the United States Air Force, was the sole eyewitness to the event.Many of the passengers on the Saudi flight consisted of Indians traveling to jobs in Saudi Arabia and Indian Muslims going on haji pilgrimages. A 14 November article from The New York Times stated that 215 Indians who boarded the flight worked in Saudi Arabia.According to a 13 November 1996 The New York times article, the passenger manifest included 17 people of other nationalities, including nine Nepalis, three Pakistanis, two Americans, one Bangladeshi, one Briton, and one Saudi.A 14 November article from The New York Times stated that 40 Nepalis and 3 Americans boarded the Saudi flight.12 of the crew members, including 5 anti-terrorism men, consisted of Saudis.A Kyrgyzstan company chartered the flight, and the passenger manifest mostly included ethnic Russian Kyrgyz citizens planning to go shopping in India.Thirteen Kyrgyz traders boarded the flight.......... END OF PART I........

Source:http://en.wikipedia.org/wiki/1996_Charkhi_Dadri_mid-air_collisionBY:Alireza Sadeghi

 

PicbaranPicbaran

ترجمه فارسی:

برخورد 1996(قسمت اول):

تصادم هوایی سال 1996 معروف به تصادم "چرخی ددری" در 12 نوامبر 1996 اتفاق افتاد.در این حادثه یک بویینگ 747 خطوط هوایی عربستان سعودی به شماره پرواز 763 در مسیر "دهلی نو" در هند بسمت "ظهران" در عربستان با یک فروند ایلیوشین-76 خطوط هوایی قزاقستان به شماره پرواز 1907 که از "شیمکنت" قزاقستان به "دهلی نو" پرواز میکرد بر فراز روستای "چرخی ددری" در منطقه "هاریانا" هند برخورد کرد.با کشته شدن کلیه 349 سرنشین هر دو پرواز مرگبارترین برخورد هوایی تاریخ به وجود آمد.پرواز 763(بویینگ-747) در ساعت 6:32 بعد از ظهر بوقت محلی فرودگاه دهلی را ترک نمود.پرواز 1907 (ایلیوشین-76) نیز در همان زمان در حال کاهش ارتفاع جهت فرود در فرودگاه دهلی بود.کادر پرواز 763 شامل کاپیتان "خالد ال-شجائیلی"-افسر یکم "نظیر خان" و مهندس پرواز "اوریس" و در پرواز 1907 "گنادی چریپانوف" بعنوان خلبان و "ایگور رپ" بعنوان متصدی رادیومشغول انجام وظیفه بودند.در فاصله 74 مایلی فرودگاه برای پرواز 1907 ارتفاع 15000 پایی و برای پرواز 763 در همان مسیر هوایی اما در جهت مخالف ارتفاع صعود 14000 پایی در نظر گرفته شده بود.8 دقیقه بعد حول و حوش ساعت 6:40 بعد از ظهر پرواز 1907 گزارش داد که به ارتفاع 15000 پایی رسیده است.در این هنگام مراقب پرواز به هواپیما هشدار داد که "ترافیک دیگری در ساعت12 .بویینگ 747 سعودی روبرو شما-فاصله 14 مایل".زمانیکه کنترلر پرواز شماره 1907 را مجددا صدا کرد پاسخی نشنید.وی به پرواز دیگرنیز هشدار داد اما صدایی نشنید.دو هواپیما تقریبا از جلو بهم برخورد کرده بودند.بال چپ پرواز 1907 بخش عقبی و دم پرواز 763 را قطع کرد.پرواز 763 تقریبا بلافاصله متلاشی شد اما بدنه پرواز 1907 تقریبا تا زمان برخورد به زمین سالم ودست نخورده باقی ماند.تیم نجات 4 مسافر مجروح را که حال آنها وخیم بود در پرواز عربستان سعودی پیدا کرد که همه آنها بعدا در اثر جراحاتشان مردند.(حداقل یکی از نجات یافتگان ظاهرا در بیمارستان جان سپرد).در نهایت همه 312 سرنشین پرواز 763 و کلیه سرنشینان پرواز 1907 کشته شدند.کاپیتان "تیموتی جی.پلیس" خلبان نیروی هوایی آمریکا یگانه شاهد عینی این حادثه بود.بیشتر مسافران پرواز سعودی هندیهایی بودند که برای سفر کاری به عربستان میرفتند وهمچنین مسلمانان هندی که عازم حج بودند.گزارش 14 نوامبر "نیویورک تایمز" عنوان کرد که 215 هندی پرواز سعودی در عربستان کار میکردند.بر طبق گزارش 13 نوامبر 1996 نیویورک تایمز مانیفست مسافران پرواز شامل 17 مسافر از ملیتهای دیگر شامل 9 نپالی-3 پاکستانی -2 آمریکایی-یک بنگلادشی-یک بریتانیایی و یک سعودی بود.گزارش 14 نوامبر نیویورک تایمز عنوان نمود که 40 نپالی و 3 آمریکایی در پرواز سعودی حضور داشتند.12 تن از خدمه پرواز که شامل 5 مامور ضد تروریسم نیز از اهالی سعودی بودند.در مورد پرواز 1907 نیز شرکتی قرقیزستانی آن را در اجاره داشت و مانیفست مسافران اکثرا شامل شهروندان قرقیزستانی روس تبار بود که جهت خرید به هند میرفتند.13 بازرگان قرقیز نیز سوار این پرواز بودند....پایان بخش اول.....

منبع:http://en.wikipedia.org/wiki/1996_Charkhi_Dadri_mid-air_collision گردآوری و ترجمه:علیرضا صادقی


 بخش بازرگاني    با مديريت : امير محمود بازيار 

تلفن تماس  : ۰۹۳۵۸۶۶۶۲۹۶

 ای میل مدیر تبلیغات am_bazyar@yhoo.co.uk 

تعرفه تبليغات در سايت و وبلاگ oldpilot

سايز كليه تبليغ ها 464*68 است.

9dlup0xs69iofxdimfqr.jpg 

براي مشاهده (اينجا ) را كليك كنيد .  

 c9grzonv11okublhvvhp.jpg
 
معرفی یک سایت خوب و جامع  
 
قابل توجه هم وطنان خارج از کشور و ان هایی که به دنبال هویت ملی کشور هستند
 
شبکه اطلاعات عمومی گردشگری و بازرگانی ایران
 
y6qwezar9zm3b0vzshkk.jpg
 

mtycu9sokgufjm5w3w0d.jpg

رسانه متفاوت ایرانیان اینجا

 تشکر از یک همکار ..   
 

مین و زندگی ( بهنام ابادان )

به عنوان یک نظامی از این که وبلاگی به موضوع " مین " و تبعات آن پرداخته قلبآ خوشحالم . باور کنید همیشه جای لینک هایی با موضوعات فوق را خالی می دیدم . اما دیروز متوجه شدم یکی از هم وطنان عزیز و محترم آبادانی زحمت این کار رو کشیده است . به همین دلیل به همه خوانندگان توصیه می کنم حتمآ مطالب این وب را خوانده و توصیه های ان را به خاطر داشته باشند . به درد همه می خورد .

http://minefield.blogfa.com/

 

- تعداد بازديد
  • 2787
  • مرتبه

    نظرات

    salam capitan
    man az khanandehaye hamishegie shoma hastam
    man dandanpezeshkam ama bish az hamechiz alaghemand be havanavardi va bekhosoos noe nezamish
    ye soal dashtam ke kheili delam mikhjad bedoonam
    vaghti havapeima darhale take off hast,maximom soratesh roo zamin be chand km /h mirese?
    va hengame landig chetor?
    va aya in too anvaee havapima fargh dare?
    mersiii
    پاسخ
    دکتر سعید عزیز و گرامی
    از این شما شما دوست گرامی و فرهیخته یکی از خوانندگان سایت هستی ، باعث افتخار بنده و سایت است
    دکتر جان خوشحالم که در کنار حرفه مقدسی که داری به علوم هوانوردی علاقه مند هستی .. من در خدمت شما هستم
    در مورد سرعت هواپیما ها موقع تیک آف .. اولآ سرعت هر هواپیما با دیگری و حتی هم نوع و هم مدل خودش فرق می کنه .. همیشه وزن هواپیمای خالی ثابت است ولی مقدار بنزین و بار و مسافری که می زند بر آن اضافه شده و بر مبنای آن و سرعت وزش باد ، مقدار سرعت اولیه برای تیک آف متفاوت است .. گاهی ما از همون نیمه باند بلند می شدیم .. چون خالی بودیم .. ولی در اغلب مواقع به سر باند می رفتیم .. چون مسافت زیادی را برای رسیدن به سرعتی که قبلآ خودمون بوسیله فرمول وزن هواپیما بدست اورده بودیم ، از زمین کنده می شدیم .. مثلآ ممکنه گاهی با 110 نات از زمین بلند می شدیم .. گاهی با 145 تا .. در موقع نشستن هم وضع به همین منوال است . یعنی باید وزن بنزین باقی مانده در باک هایت را محاسبه کرده و با وزن بار و مسافر به وزن ثابت هواپیما جمع ببندی .. و ان گاه بر اساس جدولی که معمولآ مهندس پرواز ان را محاسبه می کند ، حداقل و حداکثر سرعت اپروچ و لندینگ هواپیما رو مشخص می کند .. در هواپیماهایی که مهندس پرواز ندارد ، این مهم به وسیله خلبان یا کمک اش انجام می گیرد .. موفق باشی عزیزم

    سلام عمو بهروز عزیزم!

    خوب بود مثل همیشه.

    فقط یک سوال، آیا هر موتور باک خودش را دارد یا همه موتور ها از یک باک استفاده می کنند؟ اینکه هر 4 تا موتور در یک زمان ریپ زدند خیلی عجیبه! مثلا اگر با اختلاف زمانی ریپ می زندند شاید طبیعی تر بود.

    راستی صحبت از بنزین شد، یاد یه فیلم مستند افتادم که از شبکه 4 هم پخش شد. پرواز 236 ایرترانزات که بنزینش وسط راه تموم شد و مقدار زیادی از مسیر را با موتور خاموش رفتند!
    http://en.wikipedia.org/wiki/Air_Transat_Flight_236

    موفق و سلامت باشید.
    پاسخ
    احسان عزیزم .. با تشکر از شما
    پسرم هواپیمای ما چهار باک اصلی در بال های خود دارد و دو تا هم اضافه زیر بال های خودش حمل می کنه .. مهندس پرواز می تواند در هوا مسیر های سه باک را ببنده و مثلآ از یک باک اجازه بده هر چهار موتور تغذیه نماید .. البته این کار تنها برای بالانس صورت می گیرد .. در شرایط عادی هر موتور از باک پشت سرش تغذیه می کند
    اما به قول شما این که هر چهار موتور با هم ریپ زدند از وقایع بسیار نادر در صنعت هوانوردی است
    در مورد پرواز با موتور خاموش من در همین مستند هایی که دارم ، چند مورد را دیده ام .. که خلبان با موتور خاموش هواپیما رو به روی باند نشاند .. یکی هم امروز دیدم که ایرکانادا در یک پیست مسابقه اتوموبیل رانی موفق شد هواپیمای دی سی 9 خودش را با کلی مسافر صحیح و سالم به زمین بنشاند
    بله امکان ان است . چون هواپیماها طوری طراحی شده اند با خاموش شدن موتور ها می توانند تا مسیر های طولانی گلاید نمایند
    ممنون از لینکی که قرار دادی

    عالي بود
    مثل هميشه
    پاسخ
    ممنون فرید عزیزم . خوشحالم که از زبان شما می شنوم

    آقای مدرسی قلم شما به حدی شیوا و دلچسبه که آدم مدت ها میخونه بعد میبینه رسیده به آخر بدون اطلاع از زمان.
    امیدوارم همیشه بنویسین.
    پاسخ
    جناب آقای محمد عطای گرامی
    این نهایت لطف و محیت حضرتعالی به بنده است
    از شما به خاطر زحمتی که باری نگارش کامنت متحمل شده اید ، تشکر و قدردانی می کنم
    سلامت و سرزنده باشیذ

    با درود به نظر من دلیل اصلی کم شدن بازدید کننده ها به چند عامل بستگی داره. در مورد بازدیدکننده های خارج از ایران حال و هوای سال نو که اکثرا مشغول تعطیلات هستند(البته به استسناء امثال من) - فصل امتحانات برای داخل کشوری ها و دانشجو های خارج از ایران دلیل دیگه هست. خرابی وضع اینترنت ایران بخصوص در چند وقت اخیر - کلا در تابستان افراد بیشتری پای اینترنت هستند. فیلتر شدن سایت رو نمی تونم نظر بدم چون من به لطف این کفار از اینترنت آزاد استفاده می کنم اما اگر سرور شما رو فیلتر کرده باشه ما نباید بتونیم سایت رو ببینیم که خوشبختانه سایت دیده میشه. و اصلی ترین دلیل هم فکر کنم کمتر شدن مطالب و طولانی تر شدن فاصله بین مطالبه. خودم رو مثال می زنم. قبلا که مطالب زودتر آپدیت میشد من هر روز و بعضا روزی 2-3 باز به سایت سر می زدم. اما الان چون می دونم فاصله زیاد شده 2 روز یه بار سر می زنم. البته نمی دونم با این همه مشکلات و وضع بد اقتصادی چطور دوستان انتظار دارند شما کار رو زندگی رو ول کرده و همه وقتتو به این سایت مختص کنی. این تهدید ها و نمی یاییم و می یاییم و سایتتو نمی خونیم و می خونیم هم یک مسخره بازی بچگانه هست. به نظر من شما اصلا و اصلا نباید اهمیت بدی و ناز افراد رو واسه دیدن سایت بکشی. هر کس فکر می کنه مطالب سایت واسش مفیده می یاد و میخونه و قدردان هم هست. امیدوارم غرض ورزی های بعضی افراد شما رو تحت تاثیر قرار نده.
    در رابطه با مطلب توپولوف هم دوستان درست گفتند. منگولیا ترجمه روسی مغولستان هست. اما ممکنه جای دیگری در روسیه به این اسم باشه که من باید تحقیق کنم. در مورد اسامی اسم پسره بیشتر با والودیا می خوره که من البته باید ببینم. اما حالا اسامی افراد کمی صحیح هم نباشه مهم نیست. مهم اصل ماجرا بود که من استفاده کردم و آموختم.
    با احترام - آرش
    بپاسخ
    دوست بزرگوارم جناب آرش جان عزیز
    تشکر می کنم از کامنت بسیار پر بار و دلنشین شما
    بله عزیزم من با شما کاملآ موافقم و تمام فرمایشات شما درست و منطقی است
    در مورد دیر اپ شدن هم کاملآ درست اشاره فرمودید .. اما تلاش می کنم از این به بعد فاصله را کم و کم تر کنم .. راستش با ترجمه مستند ها و کمک سایر خوانندگان فکر می کنم تسریع در به روز رسانی می شود
    در مورد تهدید ها حق با شماست .. اصلآ نباید اهمیت داد
    دوست گرامی منگولیا درسته اسم قدیمی بلغارستان است .. ولی در نقشه هوایی ایستگاه مرزی بین سیبری و مغولستان منگولیا نامیده می شود .. و من هم از روی نقشه هوایی فیلم که به صورت انیمشین این قسمت ان طراحی شده بود و مسیر هواپیما رو برای بینندگان شرح می داد خواندم
    در مورد اسامی به قول شما هیچ فرقی در کلیت ماجرا ندارد
    با تشکر از کامنت شما

    جناب مدرسی من را بخاطر دارید ؟ قبلآ برای شما مطلب فرستادم . من یک پیشنهاد به خوانندگان شما دارم و برای افزایش آمار شما از ان ها بخواهید علاوه بر خواندن پست های شما هر روز چند کلیک هم به پست های پربیننده شما بکنند و اگه فرصت کردند مطالب قبلی و تصویری را نگاه کنند . با این کار آمار مثل سابق می شود . شما حتما اگه بخواهید دوستان انجام می دهند من مطمئن هستم
    پاسخ
    ژیلا جان عزیزم .. چه عجب خانمی
    شما رفتی و قرار بود با دست پر برگردی .. نگران حالت بودم
    ژیلا جان معلوم می شود شما بنده را نشناخته ای
    عزیزم من که نمی خواهم سر خودم را کلاه بگذارم ..!! یا مسابقه ای بر گزار نشده .. که امار بالا امتیازی داشته باشه .. یا اگهی ان چنانی نمی گیرم که برای صاحبان اگهی بخواهم فیلم بازی کنم .. !! دخترم اگه امار ده نفر در روز باشه یا ده هزار نفر .. من همین روزمره گی ام رو می گذرونم
    متوجه منظورم می شوی ؟ یعنی حتی اگه مسابقه ای هم در کار بود ، هرگز راضی نمی شدم یک نفر غیر واقعی یا خدای ناکرده با تقلب به جمع امارم افزوده بشه .. همان طور که گفتم ، قصد دارم اصلآ بردارم .. چون آینه دق شده است
    ولی اصلآ راضی نیستم خوانندگان شریف سایت بخواهند با این کار ها امار رو بالا ببرند .. البته من دوست دارم خوانندگان به مطالب جدید بسنده نکرده و هر وقت فرصت می کنند صفحات دیگر رو هم بخوانند .. اما نه با هدف افزایش کاذب امار سایت .. !! ضمنآ تا آن جا که من فکر می کنم هر کامپیوتر در هر 24 ساعت یک عدد را به آمار اضافه می کند . و گرنه همه برای خودشون صد ها بار کلیک می کردند !! البته من چنین چیزی را امتحان نکرده ام
    اما از این که شما زحمت کشیدی و برای ارتقای امار راه و روش نشان دادی ممنونم .. عزیزم من باید با افزایش سطح کیفی سایت و تند تند اپ کردن به امار واقعی ام بیفزایم
    از شما ممنونم

    مثل همیشه عالی بود
    با تشکر
    پاسخ
    ممنون رضا جان نازنین

    ١۵ دی سالگرد شهادت سرلشکر خلبان علی رضا یاسینی و دیگر هم پروازان ایشان گرامی باد.

    http://parvazidigar.persianblog.ir/post/284/


    روح تمامی سربازان وطن اسلامی که در دفاع از ایران عزیز جان خود را فدا کردند گرامی باد .

    پاسخ
    فرناز عزیزم .. ممنون از لینک زیبا و پر محتوای شما
    و تشکر به خاطر یاد اوری این روز تاریخی

    سلام اقای مدرسی ممنون بابت مطالبتون
    جایی خونده بودم موتور های سی-130 کاملا جدا از هم کار میکنن و هر کدوم برای خودشون یه واحد مستقل هستن میخواستم بدونم تمام مدل ها چنین ویژگی ای رو دارن و یا این ویژگی مختص سی-130 هست
    راستی اشازه کردین هنگام تیک اف اگه رانش موتور ها از کار بی افته هواپیما دچار استال میشه . یه روشی هست که خلبان های ازمایشگر برای تست سرعت واماندگی هوا
    یما به کار میبرن و بعد از اینکه هواپیما دچار استال شد با
    پایین اوردن فلپ ها این امکان براشون قراهم میشه که به طرف پایین متمایل شده و به سرعت قبلی شون برگردن . ایا این موضوع در مواقع فرود و تیک اف کاربرد داره؟
    راستی یه سوال دیگه هم داشتم و اون هم مربوط به مطلبی بود که راجع به حواس پرتی خلبان در حال تقرب به پایگاه شیراز و باز نکردن چرخ ها بود. ایا هنگام کم شدن سرعت و ارتفاع در صورت باز نبودن چرخ هواپیما به خلبان هشدار low altitude pull up نمیده؟
    پاسخ
    محسن جان عزیزم
    با تشکر از شما
    موتور های سی - 130 به صورت مستقل هستند .. و هریک جنراتور و سیستم های خود را دارد .. موقع دریافت سوخت عرض کردم می شه گاهی برای بالانش کردن باک ها ، مثلآ راه دو تا را بست و از باک های چپ و راست تغذیع کرد .. و گرنه هر موتور مستقل است و در کابین هم دسته گاز و دسته ملخ و نشان دهنده های مربوط به خودش را دارد
    دذ حالت تیک آف اگه موتور ها برود ، استال نمی شود .. هواپیما به سمتی که موتور خاموش شده گرایش پیدا می کنه .. که خلبان سریع با دادن رادر اگه اواسط باند باشه که انصراف می دهد .. اگه هم آخر های باند نزدیک تیک آف بود که بلند می شود با سه موتور می نشیند .. اما تمرین استال زمان های قدیم یادم اساتیدی چون سرهنگ مکری و معزی با کم کردن سرعت و پرخش رادر این حالت را در هوا به وجود می آوردند و سپس از شاگردان می خواستند از استال در اورند .. چون هیچ دستور العملی برای خارج شدن از ان نیست .. به گفته همون اساتید ، مثل لیز خوردن ماشین در یخبندان است
    دادن فلاپ که اشاره کردی بله کاربرد داره
    بله اغلب هواپیما ها بوق اخطار را دارند .. اما بعضی خلبانان برای این که موقع نشستن حواس شون به هم نریزه فیوز آن را بیرون می کشند .. من شنیدم یک هواپیمای غیر نظامی 737 هم که خلبانی قدیمی و کارکشته داشته دچار این اشتباه شده و همه کشته شده اند
    موفق باشی

    سلام کاپیتان

    هنوز مطلبتون رو نخوندم،ولی مطمئنم که مثل همیشه باید عالی باشه...
    عمو بهروز باید یه مسئله ای رو خدمتتون عرض کنم و اون اینکه خود من 2 پست آخری رو فقط با دیدن عنوان آن رها کرده و اصلا نخوندم...باز هم ازتون خواهش میکنم که مثل همیشه از خاطراتتون که خیلی هم جذابه بنویسید...
    از حرف های بعضی ها هم ناراحت نشید...ملت راضی...دولت راضی...گوربابای نا راضی...!!!
    شما هم واقعا آدم حساسی هستید ها! مثل خودم!تا کسی حرفی بهتون بزنه سریع فکرتون هزار جا میره!

    ولی نباید تکرار کنم که ما چقدر به شما افتخار میکنیم و چقدر شما رو دوست داریم چون قبلا هزار بار گفتم...
    سلامت باشین در پناه حق
    پاسخ
    خیلی ممنون عرفان عزیز و نازنین
    حق با شماست عزیزم .. ولی خب گاهی ادم بد جوری عصبی می شه .. یعنی مسایل دست به دست هم می ده و خب آدم تحملش حدی داره .. !! جمعه پست جدید رو آپ کردم ساعت هشت و نیم شب هنوز به هزار نرسیده بود ... از طرفی بعضی ها هم توهین و تهمت .. خلاصه قاطی کردم .. ولی چشم سعی می کنم اصلآ اهمیت ندهم
    از شما به خاطر محبتی که داری سپاسگزارم

    آقای مدرسی، من نفهمیدم چطوری آب رفته تو باک. می‌شه دقیق‌تر توضیح بدین؟ آخه مگه چفت و بست حسابی نداره؟!
    پاسخ
    علی جان عزیزم .. گاهی به دلیل بارندگی شدید و نفوذ از منفذ های ریز ممکنه آب به داخل باک نفوذ کنه
    گاهی هم دیواره ها بر اثر سردی و گرمی بخار کرده و تبدیل به آب می شود
    به هر حال کارخانه سازنده فکر این مسئله را از قبل کرده و همان طور که گفتم زیر هر باک یک منفذی گذاشته که با اون میله دراز که نوک تیز است درون باک رفته و آب موجود در کف باک درین و تخلیه می شود

    بنام خدايي كه در همين نزديكي است

    استاد عزيزم سلام و عرض ادب بنده را بپذيريد

    مانند هميشه جذاب ، با حال و هيجان انگيز بود . دست شما درد نكند.
    در خصوص آمار سايت چيزي كه به نظر بنده حقير مي رسد اين است كه فصل پائيز و زمستان علاوه بر مشغله فراوان به خصوص براي دانشجويان باعث مي شود خيلي از افراد كمي بي حوصله يا به قول خودمون دچار افسردگي ناخواسته شوند و اونهم به دليل شرايط آب و هوايي است لذا حوصله نمي كنند خيلي كارها را انجام دهند مثل خودم كه هر روز به سايت شما سر مي زنم ولي واقعاً حوصله نوشتن كامنت ندارم يا حوصله خيلي از كارهاي حتي پيش پا افتاده رو هم ندارم به همين خاطر احتمال بسيار زياد مي دهم كه خيلي از رفقا نيز دچار همين مسئله شده‌اند و كمتر به سايت سرك مي كشند .
    خلاصه اينكه نگران نباشيد به قول يكي از دوستانم كه مي‌گفت به كميت نگاه نبايد كرد بكه به كيفيت بايد نظر داشت خوب در مورد بازديد كنندگان سايت شما اكثر دوستان افرادي فرهيخته ،علمي و تحصيل كرده هستند كه حتي سر زدن صدتا از اين دوستان به ده هزار بازديد كننده الكي مي‌ارزد لذا باعث افتخار خود بنده است كه مطالب ارزشمند اين دوستان فرهيخته را مطالعه مي كنم و يا گاهي با يكديگر تبادل نظر مي كنيم ، به هرحال آن دانشجويان يا دانشجو نماهاي عزيزي كه شما را تهديد كرده‌اند فكر نمي كنم قصد و غرض با شما داشته باشند و شما نگران اين دوستان و اعمالشان نباشيد، ضمناً اگر سايت فيلتر شود در هيچ جاي دنيا نمي توان آن را باز كرد در حالي كه خود بنده به راحتي و بدون هيچ مشكلي وارد سايت مي شوم ، ضمناً سرعت اينترنت نيز به دلايل فني از سوي مخابرات گهگداري افت مي كند كه باز هم باعث نگراني نيست .
    راستي از اينكه بنده را دوست نداريد خيلي ناراحتم آخه در بالا فرموديد اگر ناراحت باشم با افرادي كه دوستشون دارم صحبت مي كنم ولي با بنده اصلاً صحبت نكرديد و من را لايق غم‌خواري خودتون ندونستيد.

    شوخي كردم شمااگر هم مرا دوست و فرزند خود ندونيد بازهم براي بنده استادو پدري بزگوار هستيد كه به وجود شما افتخار مي كنم

    حق پشت و پناهتان
    علي كدخدايي
    پاسخ
    علی جان نازنین و گرامی
    قبل از هر چیز وجدانآ چند بار به شما تماس گرفته ام ؟ خودت می دونی در قلب من جا داشته ، داری و خواهی داشت
    همیشه به شما و اخلاق حسنه ای که داری افتخار می کنم .. و از خدا می خواهم ای کاش فرزند من هم خصوصیات اخلاقی شما را داشت
    دیگر نفرمایید ... اما در مورد مسایلی که اشاره فرمودید کاملآ حق با شماست
    من باید به خودم یاد اور شوم که حتی یک نفر هم خواننده داشته باشم به هدف ام رسیده ام
    علی جان ممنون از کامنت شما .. راستش می خواستم زنگ بزنم و بپرسم کجا هستی ؟ چون نگرانت شده بودم
    ایام سوگواری را به شما تسلیت می گویم

    سلام جناب مدرسي
    دلم براي خاطرلت قشنگتون تنگ شده بود
    يه گلايه داشتم واون قرارملاقاتي بود
    كه قرار بود با حوانندگان سايت داشته باشيد ولي با حالا عملي نشده
    درصورت امكان مطلبي در باره شهيدستاري و همرزمان شهيدش بنويسيد
    كه ديروز14 سالگرد شهادتشون بود

    با آرزوي سلامتي و موفقيت
    پاسخ
    دوست عزیز و نازنینم
    اولآ چه عجب .. عزیز دلمون برات خیلی تنگ شده بود .. نگی کم حواس بود
    باور کن وقتی در لیست کامنت ها اسمت را دیدم خوشحال شدم
    عزیزم حق با شماست .. افسوس که فرصت پیش نیامد
    خب هوا هم سرد شده است . ولی بفکر هستم
    قراره یک خط تلفن برای سایت تهیه کنم تا فعلآ تلفنی با دوستان صحبت نمایم
    ممنون از این که تشریف آوردی
    در مورد شهید ستاری و دیگر هم رزمانش چشم حتمآ سر فرصت مطلب خواهم نوشت

    سلام عمو بهروز عزیزم!

    این مخازن سوخت که در بال ها هست، سوخت از زیرش پمپ میشه به طرف موتور یا از یه جای دیگه. اگه از زیر پمپ بشه، اول آب به موتور میرسه و اگر از بالا پمپ میشه، در ساعات آخر پرواز که بنزین کم شده باید آب به موتور برسه، در حالیکه در اوایل پرواز این اتفاق افتاده. ممنونم میشم یه کمی بیشتر توضیح بدهید.

    در ضمن هر پوند چند لیتر میشه؟
    ببخشید!

    ممنون.
    سلامت و موفق باشید
    پاسخ
    احسان جان من فکر کنم در پارانتز توضیح دادم که پمپ مکش برای موتور ها درون جعبه ای به نام سرچ باکس در کف باک قرار گرفته است که به صورت مکعب است . و فلسفه وجود این مکعب به این دلیل است که اگه بنزین باک تمام شد پمپ نسوزد .. پس طبیعی است که پمپ در کف است .. ابتدا سوخت درون جعبه را سوزانده و بعد به آب رسیده

    آقای مدرسی شما به کارتون ادامه بدین. هر کسی دلش نمی خواد، نیاد تو سایت! امتحانای دانشگاه و مدارس هم دیگه داره تموم میشه، بازم آمار سایت میره بالا به امید خدا.
    یه سوال: برای گلاید شدن هواپیما(وقتی موتور خاموشه) باید فلاپ هارو باز کرد یا با فلاپ بسته هم گلاید میشه؟
    پاسخ
    ممنون پیمان عزیزم
    راستش برای من کم و زیاد بودن اصلآ اهمیت نداره .. من ناراحتی ام کم شدن به خاطر تهدید و تحریم و فیلتر بود .. و گرنه ده نفر مثل شما انسانی فرهیخته بهتر از هزار نفر معمولی است
    در مورد گلاید .. اصولآ باید بدون فلپ باشد .. چون فلاپ ها باعث کاهش سرعت می شوند
    منتها موقع نشستن باید فلپ داد تا از سرعت شیرجه کاهیده شود

    با سلام حضور جناب مدرسی از زحماتی که در زمینه سایت می کشید واقعا" ممنونم قبلا" بنده از مطالب سایت استفاده می کردم ولی نظری نمی دادم مدتی است سعی می کنم به نسبت موضوی منتشر شده نظری هر چند کوتاه را ارسال کنم تا لااقل هم حق مطلب را ادا کرده باشم و هم بقولی یک روحیه ای در نویسنده مطلب ایجاد کنم ضمن تشکر از مطالب زیبای شما که واقعا" انسان را به عمق حادثه فرو می برد (قبلا" هم گفتم دید سوم شخص خیلی عالیی دارید) تشکر کنم احتمالا" درک میکنم تو اون لحظه چی کشیدید از دست چهار موتور اونم موقع افزایش ارتفاع برای غولی مثل هرکولس یک فاجعه است استال که ایجاد می شه ممکنه هواپیما رو قبل از برخورد با زمین منفجر کنه البته الان به لطف سیستم های هشدار دهنده قویی که روی هواپیما ها نسبه کمتر از این اتفاقا می افته ولی تو پست قبلی این کاپیتان روس واقعا" استاد بوده که تونسته ایرباس رو استال کنه و از این حیس باید مدال بگیره مثل اینه که یکی بتونه یک مرسدس بارالاس رو چپ کنه که صد البته ما ایرانی ها در نیروی انتظامی موفق به این کار شدیم بگذریم نمونه این سیستم ها که در هواپیماهای نظامی جدید ساخت آمریکا است که از سیستم Snader/Litton Amecon tiger flash که یک کامپیوتر فوق پیشرفته است که هم در هواپیماهای جنگنده و بمب افکن و ترابری کاربرد داره که از چندین قسمت تشکیل شده:
    1-سیستم تنظیم ارتفاع بر حسب موقعیت جنگی بدون دخالت خلبان
    2-انتخاب بهترین و امنترین مسیر برای پرواز بر حسب رنج سایت های موشکی
    3-اطلاع دقیق از حمله موشکی و غیره دشمن به پرنده و موقعیت دقیق و محل اثابت و اقدامات ضد حمله ای از قبیل استفاده از سامانه های اخلالگر برای دفع حمله
    4-سیستم تعقیب عوارض زمین برای پرواز کروز و ارتفاع پست
    5-تهیه نقشه سه بعدی از منطقه رنج برای کامپیوتر مرکزی پرنده
    6-چک کردن سوخت مصرفی پرنده و انتخاب بهترین دور برای موتور برای رسیدن به هدف با حداقل سوخت و خیلی از امکانات دیگری که الان حضور ذهن ندارم
    نمونه کوچکتر این سیستم در هواپیمای اف-35 و نمونه کامل آن برای بمب افکن بی-2 استفاده شده است البته اسفاده از این سیستم فقط برای اف-35 تایید شده که بنظر من برای در امان ماندن پرنده های دیگر آمریکایی از اقدامات اخلالگرانه دشمنان آمریکاست. با تشکر
    پاسخ
    دوست عزیز و فرهیخته جعفر گرامی
    با تشکر از توصیف های دلنشین شما واقعآ روحیه می گیرم
    دوست عزیزم .. اشاره به نکات کاملآ جالبی فرمودی ... امروزه سیستم های پیشگیری مجهزی به روی هواپیما ها نصب شده است .. حتی همان ایرباس .. در زمان بررسی کارشناسان نشان دادند اگر او بر عکس فشار به فرامین نمی داد خود هواپیما میل به خروج از استال را داشت .. در سیملاتوری که در کارخانه ایرباس در تولوز فرانسه این آزمایشات به وسیله داده های اماری ایرباس سانحه دیده تکرار می شد .. در یک لحظه معلم به شاگردش گفت دست خود را از یوک بردار ... و مشاهده شد یوک آرام خود به خود برگشته و هواپیما را از استال خارج کرد .. اما آن ها چون تمرین نکرده بودند با یوک کشتی گرفته و با فشار به چپ و راست می چرخاندند .. و بیچاره هواپیما هم گیج شده بود .. در مورد تجهیزات جدید حق باشماست .. خیلی پیشرفته شده و باز هم می شود .. باز هم منتظر کامنت های پر بار شما هستم

    با سلام و عرض ادب سئوالی داشتم سیم فلزی که از دم به بدنه متصل میشه برای چیه و دیگر اینکه در دوران خدمتتون خلبانی به نام حسینخانی را می شناختید ؟ ممنون
    پاسخ
    رضا جان اون سیم که از دم به بالای کابین کشیده شده است ، آنتن هواپیما است که صدا های فرستنده های هواپیما رو تقویت می کنه
    در مورد دوستی که نام بردی متآسفانه حضور ذهن ندارم

    سلام كاپيتان
    چقدر شما با احساسي و چقدر احساسات پاكي داري! باور كنيد با وجود اينكه فقط سه سال از پدر من كوچكتر هستيد اما صداقت شما باعث شد من اين اجازه را به خودم بدهم كه اينطور صريح با شما حرف بزنم.
    اما بعد:
    1- شما براي دل خودتان مي نويسيد و براي علاقمندان واقعي پس حرف ها و كامنتهاي ... را جدي نگيريد. شما مطمئنا جاي خود را در دل من و امثال من داريد. پس يا علي مدد هر وقت فرصت داريد و البته حال و احوال روحي و جسمي هم مساعد باشد بنويسد.
    2- در مورد سياست و مطالب سياسي؛ بعضي موارد ممكن است كمي هم به سياست هم مربوط باشد اما گريزي از آن نيست. مگر مي توان نام ايراني بر خود نهاد و در هنگامه جنگي نابرابر به ميهن خيانت نمود؟ هر چقدر هم كه كسي به بعضي از مقامات و كارها و ... انتقاد داشته باشد نبايد به مملكت خود خيانت كند. در هيچ قاموس و فرهنگ و مذهبي خيانت تاييد نشده و نمي شود. مطمئنا آنان كه به شما ايراد مي گيرند كه چرا به منافقين اعتراض مي كنيد فقط نامي از ايراني بر خود دارند. پس به حرفشان اهميت ندهيد و كار خود را بكنيد.
    از اينكه كامنتم طولاني شد عذر خواهي مي كنم
    پاسخ
    محمد عزیز و نازنین
    ممنونم عزیزم
    خیلی شرمنده ام می فرمایی .. واقعآ مثل پسر خودم هستی هیچ فرقی نداره
    در مورد تحلیل زیبایت ممنونم
    بله عزیزم حق با شماست .. یک ایرانی در هیچ شرایطی نباید به خود اجازه ترور هم وطنانش را بده .. یا خیانت کنه .. آن ها در جبهه های جنگ با حمله به قشون ایرانی ، سربازان بی گناه رو سر بریدند .. از آن به بعد واقعآ متنفر شدم . و به هیچ وجه قبولشان ندارم
    من با احزاب مخالف عقیده خودم اصلآ کاری ندارم و حتی احترام هم می گذارم .. ولی منافقین همان گونه که گفتم خیلی جنایتکار هستند
    ممنون پسرم که زحمت کشیدی و کامنت برام نوشتی

    سلام .مطلب فرستاده شد
    پاسخ
    ممنون دخترم
    استفاده خواهم کرد
    دستت درد نکنه

    تقدیم به جناب مدرسی و تمامی دوستان

    خاطره ای از سرهنگ خلبان غیاثی.

    ایشان جزو اولین گروه خلبانان اف.14 بودند که در ایران آموزش دیده و در سال 1366 پروازهای رزمی خود را آغاز کردند.رویدادی که در پایین ذکر شده مربوط به زمانی است که جهانیان اف.14 های ایرانی را پر شکسته و بی چنگال می پنداشتند و مدام می گفتند که این هواپیما در ایران زمین گیر شده.

    در روز سه شنبه 20 بهمن ماه سال 1366ناگهان صدای زنگ هشدار افکارم را گسست.با پست فرماندهی تماس گرفتیم.آنها هم پرواز اسکرامبل را نایید کردند.ما به سرعت کارهای مربوط به پرواز را انجام داده و بعد از چند دقیقه خود را در آسمان لایتناهی غوطه ور یافتیم.به محض بلند شدن رادار به ما سمت ارتفاع و فرکانس روز را داد و ما را به منطقه ایستایی مورد نظر هدایت کرد.مخستین کاری که کردم تمام دستورالعملهای مربوط به نحوه کار رادار.موشک ها و سامانه های کنترل و هدایت آتش را برسی کرده و از صحت کارکرد آنها اطمینان حاصل نمودم.پس از گذشت چند دقیقه رادار به ما سمت جنوب را داد و از ما خواسته شد تا این سمت را توسط رادار هواپیما خوب جستجو کنیم.به جهتی که رادار ما را هدایت کرده بود هواپیما را سمت دادیم و پس از دقت زیاد 6 هدف مشخص را روی صفحه رادار هواپیما یافتیم و مختصات آن را به رادار زمینی اعلام کردم که رادار بلافاصله متخاصم بودن آنها را تایید کرد.در چنین موقعیتی نخستین کار گرفتن حداکثر ارتفاع و سرعت بود.بعد به طرح ریزی چگونگی شلیک موشک راداری پرداختیم .من که مدت زیادی از دوره آموزشی ام توسط استاد خلبانان مجرب ایرانی هواپیمای اف.14 نمی گذشت و تمام آموخته هایم را خوب به خاطر داشتم بی درنگ شروع به محاسبه موارد درگیری نمودم و نحوه قرار گرفتن در موقعیت مناسب را به کابین جلو پیشنهاد کردم.رادار را روی هدف سمت چپ قفل کردم.اما به علت عمل ضد الکترونیک هواپیمای دشمن قفل راداری شکست.دریافتیم که آنها با خود تجهیزات مخصوص جنگ الکترونیک حمل می کنند. لذا دوباره روی آنها قفل کرده و این بار با استفاده از وسایل و روش های جنگ الکترونیک هدف به صورت قفل شده باقی ماند.

    آرایش جنگی آنها به صورت دو دسته پروازی سه فروندی بود.از رادار تایید انهدام آنها را سوال کردیم که تایید شد. با توجه به فاصله هدف موشک راداری برد اسپارو را انتخاب نمودیم.و نخستین موشک خود را در حدود 5.5 مایلی پرتاب کردم که متعاقب آن تمام نشانه های پرتاب و هدایتگر موشک شروع به کار نمود.لحظاتی بعد نشانه انهدام هدف را از طریق رادار هواپیما مشاهده کردم.هنوز از هواپیمای اولی خلاصی نیافته بودم که خلبان کابین جلو مرا متوجه یک هدف در موقعیت 30 درجه به راست بر روی آب کرد من نیز متوجه یکی دیگر از آنها در 30 درجه در سمت چپ مان شدم.آنها با مشاهده وضعیتی که برای هواپیمای جلویی اتفاق افتاده بود به سرعت ارتفاع خود را کم کرده و تقزیبا در سطح آب پرواز می کردند.با مشاهده هواپیمای ما هر دو به شدت به سمت راست راست گردش کردند.ما نیز در مقابلشان به شدت به سمت چپ گشتیم.در همین لحظات هواپیمای سمت راستی به ظرز ناشیانه ای جهت گردش اش را عوض کرد و با این گردش احمقانه او به راحتی در پشت سرش قرار گرفتیم.در همین اثنا بود که دسته دوم با حفظ آرایش جنگی خود از کنار ما گذشت و کوچکترین دخالتی نکرد.مطمئنا هواپیمای ما را ندیده بودند اما ما هنوز در فاصله مناسبی برای شلیک موشک حرارتی نبودیم.فاصله ما با هواپیمای دشمن آن قدر کم بود که به وضوح نوع آنها که میراژ با رنگ استتار آبی بودند تشخیص می دادیم.

    خلبان کابین جلو گفت: موشک حرارتی مان رها نمی شود. من بلافاصله نگاهی به صفحه نشان دهنده خود کردم و گفتم: سوییچ را کنترل کن.همین درنگ چند لحظه اب برای انتخاب مجدد موشک موجب شد که ما دربهترین فاصله برای پرتاب موشک قرار بگیریم.در این لحظه من برگشتم و از سمت راست مواظب پشت سر بودم که از غافلگیر شدن احتکالی توسط عراقی ها مصون بمانیم و متوجه خروج دود سفید رنگی از زیر بال راست هواپیما شدم. به جلو که نگاه کردم دیدم خلبان کابین جلو موشک حرارتی را رها نموده و آن هم درست مثل خزنده ای که داخل لانه اش شود به داخل موتور میراژ دشمن رفت و آن را به تلی از آتش مبدل ساخت که حتی خلبان بخت برگشته آن مجال بیرون پریدن از هواپیما را نیافت.

    به محض اتمام این درگیری متوجه شدیم که فاصله زیادی از مرز آبی کشورمان گرفته ایم و لذا خطر کمبود سوخت ما را تهدید می کرد همزمان با گرفتن ارتفاع و آمدن روی خشکی و تماس با رادار با حالتی هیجان زده به جای ادامه صحبت با رادار فقط ((الله اکبر)) می گفتیم و بعد از چند دقیقه رادار خبر تایید انهدام دو فروند هواپیمای عراقی را اعلام کرد و ما با توجه به کمبود بنزین با استفاده از دستورالعمل های مربوط سالم در پایگاه خود فرود آمدیم. پس از نشستن مورد استقبال پرشور کارکنان گردان نگهداری و مسئولان پایگاه قرار گرفتیم و متوجه شدیم که هواپیماهای بعدی آماده پرواز شده اند.لذا با خیال آسوده مشغول تعریف کردن وقایع شده بودیم که دوباره زنگ اسکرامبل به صدا درآمد.به سمت هواپیمای آماده دویدیم.با تمسک به ائمه اطهار و یاری جستن از خداوند قادر منان در زمان بسیار کوتاهی دوباره خود را در آسمان آبی خلیج فارس غوطه ور یافتیم.یک بار دیگر کارهای اولیه پرواز رهگیری را انجام دادم.اما از هدف خبری نبود.رادار منطقه نیز از هدف خبری نداشت.با گردش در منطقه برای سرکشی به نفتکش ها که از موفعیت آنها با خبر بودیم پر.از را ادامه دادیم.در سمت 90 درجه بودیم که من از فرصت استفاده کردم و شروع به برسی مجدد رادار نمودم.گویی ندایی از درون به من خبر می داد که از این وضعیت بیرون بیا و به سمت جنوب شرق گردش کن بلافاصله همین کار را کردم.

    در عین ناباوری از حضور هواپیماهای هدف در چنین موقعیتی نشان دهنده رادار هواپیما هدف هایی را نشان می داد بلافاصله موقعیت آنها را به رادار زمینی گزارش دادم آنها هم دستور انهدام را صادر کردند.حدود 7 مایلی خط سیر نفتکش ها بودیم که ناگهان متوجه شدیم دو هواپیما در حال شیرجه رفتن روی آنها هستند به سرعت و با استفاده از پس سوز موتورها به سمت آنها رفته و از ارتفاع خود کاستیم.پرنده های دشمن نیز با مشاهده هواپیمای ما مخالف جهت ما گردش کردند که به خیال خود ما را غافلگیر کنند.ما که از این قصد آنها آگاه شده بودیم به طرف هواپیمای سمت راست رفتیم و چون از اضافه سرعت و شتاب خوبی برخوردار بودیم سریعا در برد پرتاب موشک حرارتی قرار گرفتیم به خلبان کابیم جلو گفتم که آنها ما را در بین خود قرار داده اند و شماره 2 کاملا پشت سر ماست ولی شما ادامه ادامه بده و هر وقت من گفتم سریعا چرخش کن با انجام چرخش نخستین تیر موشک حرارنی را رها کردیم هنوز موشک ما به هواپیمای عراقی نرسیده بود که دیدم میراژ شماره 2 خیلی به ما نزدیک شده و هر آن ممکن بود شلیک کند لذا به خلبان جلو اطلاع دادم و او نیز شدیدا به چپ گردش کرد. بعد از چندین بار گردش های تند و ناگهانی به چپ و راست و اطمینان از ناتوانی میراژ شماره 2 در هدف گیری ما دوباره به صحنه اولیه برگشتیم.ولی اثری از میراژ دومی نبود و تنها لاشه سوخته شده شماره 1 را در آب یافتیم.

    به این ترتیب ما شاهد سوختن سومین فروند از هواپیمای دشمن بعثی بودیم و تمامی لنج های ماهیگیری کشتی و شناورها نیز صحنه سوختن هواپیما را از نزدیک می دیدند.از آن روز تا حدود یک ماه آنچنان منطقه خلیج فارس خلوت و آرام بود که گویی اصلا دشمنی نبود!!

    خوش و خرم باشید
    پاسخ
    آوالانچ جان عزیز و گرامی
    ممنون از اطلاعات بسیار جالبی که در اختیار بنده و خوانندگان قرار دادی ... باور کن من به شخصه عاشق خواندن این گونه ماجراها ها هستم .. از شما هم خواهش می کنم .. و البته می دانم خیلی سخت و کاری طاقت فرساست .. مخصوصآ تایپ حروف در بخش کامنت .. ولی همان طور که عرض کردم باعث آگاهی نسل امروزی و جوانان مشتاق می شود
    باز هم از شما تشکر می کنم

    سلام آقای مدرسی عزیزم
    چقدر برای من افتخار بزرگی است که شما من رو دوست دارید و لایق درددل کردن می دونید و چقدر خوشحالم که همین باعث شد خوانندگان دیگه هم میل بزنند و شما رو از تصمیمتون منصرف کنند چون واقعا اگر این کار رو می کردید ما هیچ وقت نمی توانستیم جای خالی این سایت رو با هیچ چیز دیگه پر کنیم.
    مطلبتون مثل همیشه عالی بود. باز هم ممنون بابت بنر کلام که در سایت قرار دادید. همچنین از آقای بامداد هم متشکرم که در پست قبلی ما رو مورد لطف خودشون قرار داده بودند.
    امیدوارم همیشه سرحال و پرنشاط باشید و هیچ وقت مایوس نشید.
    منتظر نوشته های شیرینتون هستیم.
    پاسخ
    دختر عزیز و نازنینم
    شبنم جان برای من هم جای بسی افتخار و خوشحالی است که دوستان فرهیخته و اندیشمندی چون شما و همسر عزیز و گرامی تان دارم
    باور کن در اون لحظه خیلی عصبی بودم .. و تصمیم خودم رو گرفته بودم ... حتی متن بلند بالایی هم نوشته بودم و مترصد آپ کردن بودم .. که به عادت همیشه هر از چند وقت یک بار به کامنت سر می زنم .. و چون تصمیم داشتم بخش کامنت ها رو برای همیشه ببندم ، با خود گفتم آخرین کامنت ها رو هم به عنوان یادگاری پاسخ دهم ..!! اما وقتی چشمم به نام شما خورد ، به دلیل حرمت ویژه ای که برای شما قائل بودم ، ناخودآگاه احساس کردم می تونم با درد دل با شما کمی آرامش بگیرم .. اگر چه یک طرفه بود .. اما همان گونه که همیشه عرض کردم ، تجسم گرایی قوی دارم .. احساس می کردم شما در آن سوی آب ها روبروی کامیوترت نشسته ای و به حرف های من عمیقآ گوش می دهی
    لذا مزاحمت ات شده و اصلآ متوجه نشدم چی نوشتم .. دقایقی بعد وقتی خواستم ای میل ها را برای آخرین بار چک کنم ... دیدم خیلی ها به آن زودی واکنش نشان داده اند .. از جمله دختر خوبم سعیده جان .. و سایر عزیزانی که شاید مایل نباشند نام شریف شون را ببرم
    برای همین چند دقیقه ای با خود کلنجار رفته ... و فهمیدم نباید از روی عصبانیت تصمیم گرفت
    برای من چهار تا دوست اندیشمند ، خیلی بالاتر از هزاران بازدید کننده مغرض و بی هویت است .. و خوشحالم خوانندگان فهیم و فرهیخته ای خوانندگان این سایت را تشکیل می دهند ... لذا بر شیطان لعنت فرستاده و کارم رو آغاز کردم .. ماحصل ان همین پست اخر است
    همین الان هم دارم یک پست تصویری ولی جالب را اماده می کنم .. مطمئن هستم همه از ان خوششون خواهد امد .. چون یکی از همین مستند ها رو به سبک جدیدی تعریف می کنم .. تا خوانندگان نظرشون رو برام اعلام فرمایند .. مسلمآ این روش تصویری را که بیش از سی تصویر دارد بیشتر قابل درک است
    شبنم عززم ببخشید که خیلی حرف زدم
    همسر گرام خود را سلام برسون

    درصورت امكان مطلبي در باره شهيدستاري و شهيدیاسینی بنويسيد
    پاسخ
    دوست عزیز با تشکر از شما
    راستش من فکر می کنم شما در وب خودتون گفتنی ها رو فرموده اید .. و من چیزی برای گفتن ندارم
    البته سعی می کنم خاطرات شخصی ام رو در اولین فرصت که با این شهیدان داشته ام بازنویسی کنم

    salam va binahayat mamnoon az javabetoon
    va az matalebe binaziretoon
    پاسخ
    خواهش می کنم دکتر جان نازنین
    خوشحالم در خدمت شما دوست عزیزم هستم
    راستی دکتر جان توصیه می کنم پست بعدی را حتمآ بخوانید .. چون هم تصویری است و هم بررسی یکی از عجیب ترین سوانح هوایی در یونان است که فریم به فریم این بار با عکس شرح داده ام که فکر می کنم مورد پسند خوانندگان واقع شود
    راستش رو بخواهید مطلب را همین الان که ساعت دو باماد است به اتمام رساندم اما به دلیل اماده نشدن مطلب بخش انگلیسی همچنین جدید بودن پست قبلی آپ نکرده ام .. به امید خدا فردا شب یا پس فردا آپ خواهد شد

    بهروز جان سلام.امروز جایت خالی آقای یوسفی دوست بسیار جوان ما در سایت آسمون.اورگ !! برای دیدن بنده زحمت حضور در دفتر من را متحمل شده بود و بی اندازه مسرورم ساخت.خیلی ذکر خیر شما بود.واقعا انسان از دیدن چنین جوانان پرشور و سرشار از اطلاعات به خود میبالد و به آنان افتخار میکند.باور کن اصلا تصور نمیکردم ایشان اینقدر جوان باشد. آرزو دارم در کلیه مراحل زندگی موفق و پیروز باشد ضمنا به پدر محترمش که گویا از کارکنان محترم هماست بداشتن چنین فرزند برومندی تبریک میگویم.مطلب این پست بسیار جالب است سپاسگزارم.
    پاسخ
    محمود جان عزیز و گرامی
    خیلی خوشحال شدم وقتی شنیدم جناب داود یوسفی به حضور شما آمده است
    همان گونه که مستحضر هستید ، این جوان مدت هاست مشاور بنده در سایت می باشد .. چون من از همون ابتدا متوجه شدم اطلاعات هواپیمایی او خیلی غنی و قوی است . مخصوصآ در زمینه های استخدام و آگهی های پذیرش و مقررات پزشکی .. که من متآسفانه به دلیل گذشت زمان ، هیچ آگاهی از ان ها ندارم .. و همیشه دنبال شخصی می گشتم تا به پرسش های خوانندگان جوانم پاسخ دهد ... مدتی جناب آقای آرمان بیات این مسئولیت رو به عهده داشتند .. اما به دلیل مشغله زیاد این امر با تآخیر انجام می شد .. به همین دلیل مزاحم جناب آقای داود یوسفی شده و هرگاه خواننده جوانی از بنده پرسشی در موضوعات استخدامی می کند ، شماره تلفن داود جان رو بهش می دهم ..
    محمود جان باور می کنی در هفته چند تا نامه تشکر امیز از خوانندگان جوانم دریافت می کنم ؟ همه و همه از سطح دانش این جوان و شخصیت بسیار خوب او تعریف و تمجید می کنند .
    مخصوصآ در همین هفته چند دختر خانمی که به داود جان معرفی کرده بودم خیلی از من به خاطر معرفی ایشان ، تشکر کردند
    من اصلآ نمی دونستم جناب یوسفی از فرزندان همکاران ما در هواپیمایی هستند .. من هم به خانواده ایشان مخصوصآ پدر برزگوارشون به جهت تربیت فرزندی دانا ، سالم ، با شخصیت و ... تبریک می گویم
    محمود جان عزیز .. به دوستی با شما هم چون همیشه افتخار کرده و از این که دوست فرهیخته و با شخصیتی چون شما دارم بر خود می بالم
    پاینده و سربلند باشی

    سلام،

    سایتتون که به احتمال تقریبا 100 درصد فیل تر نیست، دوستان هم به برخی از دلایلی که میتونه باعث پایین اومدن آمار شده باشه اشاره کردن. ولی در کل شما به این ایراد های بنی اسراییلی بعضی ها که همیشه طلبکارن توجه نکنید و به این کار خوبتون ادامه بدید مطمئن باشید که مخاطبتون رو دارید. یکیش من :-)

    بعضی از دوستان گفتن که چون فاصله بین پست ها بیشتر شده و سر نمیزنن بعضی از پست ها رو از دست می دن و ... کاری که میشه کرد استفاده از لینک فید سایته که می تونین در یک فید خوان مثل گوگل ریدر یا حتی مرورگر فایرفاکس پیست کنن و از پست های جدید اطلاع پیدا کنید. یعنی این لینک :
    http://www.oldpilot.ir/index.xml

    امیدوارم همیشه سربلند و پیروز باشید
    پاسخ
    امین جان عزیز و نازنین
    از مهر و محبت شما و توجه ای که به سایت حقیر داری قلبآ سپاسگزارم
    بله پسرم حق با شماست .. فیلتر نشده و به قول شما نباید به همه حرف های مغرضانه توجه کرد
    از این که یکی از همشهریان فرهیخته ام خواننده دایمی سایت است ، خوشحالم
    در مورد فید خوان و مرور گر امین جان راستش رو بخواهی من هیچ اطلاعی ندارم ... و نمی دونم چه کار خاصی باید انجام بدهم
    ولی از این که شما لینک ارتباطی فید را نوشتی ، تشکر و قدردانی می کنم
    شاد و موفق باشی

    سلام جناب مدرسي

    وقتي نوشتيد كه آمار سايت پايين آمده خيلي خنده ام گرفت چون شايد يكي از دلايل اون من باشم.
    شايد باورتون نشه ولي اينور دنيا صحبت كردن با يك هموطن و هم زبان خيلي غنيمته من تا يك ماه پيش شايد به جرات بگم روزي پنجاه بار سايت را باز ميكردم يعني تو شركت در بين كارهايم هر وقت كامپيوترم در حال پروسس روي يك كار خاص بود من سايت را چك ميكردم چون در اين شركت من كار طراحي معادن ذغالسنگ و ماسه هاي نفتي را انجام ميدهم و نرم افزاري كه با آن كار ميكنم گاهي براي يك پروسه نيم ساعت زمان ميبرد و در اين بين من سايت شما را چك ميكردم ولي حدودا يكماه است كه به دلايل كاري نميتوانم مرتب سايت را ببينم شايد حداكثر روزي يكدفعه به هر حال ببخشيد.
    شايد متوجه شده باشيد كه الان يكماه است كه كامنت نميگذارم. از بعد از قضيه فرودگاه دوبي.
    ولي تمام مطالب و كامنتها راخوانده ام.
    راجع به آقاي كدخدايي من هم مخالف بحث ديني در اينجا هستم چون ماشاالله كلي سايت ديني در وب موجود است ولي سايت هوانوردي به تعداد انگشتان يك دست . بگذريم.
    حال و احوال شما چطوره نوه ها خوب هستند.
    چيزي نمانده دو ماه و نيم ديگر ميبينم تان.
    راستي آقاي رضوي قرار بود راجع به فرودگاه دوبي به من ايميل بزنه ولي خبري نشد اگه ممكنه به ايشان ياد اوري كنيد .
    آقا شنيدم استعفا داديد چي شده علت چي بود.

    قربان شما
    علي از كانادا
    پاسخ
    به به علی جان عزیز و نازنینم
    پسرم .. حسابی بی معرفت شدی ها ...!! نمی گی دل ما برات یه ذره شده باشه ؟
    باور کن من روز شماری می کنم تا شما و سام عزیزم به ایران برگردید . پارسال موفق نشدم سام را ببینم .. درست به زمانی خورد که اعصابم برای پیدا کردن خونه داغون بود
    بگذریم ... پس مقصر اصلی شما هستی ..!!؟ یادم باشه اومدی ایران حتمآ " سو " ات خواهم کرد .. چشمک
    شما هفته ای یک بار هم قدم به سایت بگذاری ، منت نهادی پسرم
    در مورد بحث های دینی باید عرض کنم .. من معتقدم این جا یک پاتوق سالم مخصوص همه مخصوصآ جوان هاست . تا زمانی که توهین و ناسزا نگویند .. ول کام هستند .. همه می توانند نظرات خود را بازگو کنند و دیگر دوستان را به چالش بکشند
    بنده خدا آقای کدخدایی نمی خواست بحث دینی راه بیندازه .. می خواست دلایل این که بعضی ها با شخصیت هایی مثل او مخالفند را می خواست بپرسد .. و منظورش این بود ما به کسی کاری نداریم .. همه انسان هستیم .. اعتقادات من باعث آزار کسی نیست ... و به مسئولان حکومی و عملکرد افراطی بعضی ها رو هم قبول ندارم ... و می خواست به اصطلاح خودمون ادبته نماید
    بگذریم .. هر چه بود تمام شد ... هر کسی می تونه باب صحبتی را باز کنه و پاسخ بگیره .. الان شهرام بحث این که تکنولوژی روسیه قوی تر از غرب است ، بحثی را آغاز کرده .. من مخالف با نظر ایشان هستم ... ولی خب دوست دارم قانع بشم
    امشب قراره نوه هایم را بعد از یک ماه ببینم .. دلم حسابی براشون تنگ شده اند .. الان تو راه هستند .. تا بعد

    با سلام مجدد خدمت استاد گرامی یک سئوال داشتم و آن اینکه به عنوان یک خلبان که تازه مدرک خلبانی گرفته و البته احتمالا جز با هواپیمایی مانند سسنانپریده و ساعات پروازاو از ساعات گذراندن شده در طول دوره آموزش تجاوز نمیکند آیا شانسی برای استخدام شدن در شرکت های هوایی را به عنوان خلبان و البته یقینا اول به عنوان کمک خلبان را دارد و اگر این امکان را داشته باشد آیا برای یک خلبان تازه کار با شرایط بالا محدودیت سنی نیز وجود دارد (مانند ارتش که فکر میکنم 22 سال است )و اگر پاسخ بله است حدود آن چه قدر است ؟ و اگر سن زیاد باشد مثلا 25 یا 26سال چه قدر تاثیر منفی در روال استخدام میگذارد(البته آن فرد متاسفانه من نیستم)
    پاسخ
    رضا جان عزیز و گرامی
    تبریک می گویم که دوره ات را تمام کردی
    راستش من معتقدم هیچ گاه نامید نباش
    من هیچ قولی نمی دهم .. ولی توصیه می کنم رزومه خودت را برایم ای میل کن و شماره تماس هایت را هم بنویس
    تآکید می کنم قول نمی دهم ... ولی تلاش خودم را می کنم تا شما رو به چند خطوط هوایی که مدیران آن از دوستان و همکاران قدیمی خودم هستند ، سفارش ات را بکنم .. ولی همه یک طرف .. تلاش و همت خودت با توکل به خداوند یک طرف ... فقط از حالا می خواهم قول بدهی که اگه به دلایلی خدای ناکرده تلاش من جواب نداد .. دوستی ما تبدیل به دشمنی نشه
    اما قبل از این داستان ها .. برای استخدام و قوانین مربوط به ان توصیه می کنم همین الان یک زنگ به دوست عزیز و اندیشمندم داود یوسفی بزن
    09362732147
    و هر چه پرسش داری از ایشان سوال کن
    موفق باشی عزیزم

    سلام،

    اختیار دارید شما و امثال شما بیشتر از اینا گردن ما حق دارید.

    در مورد فید شما کاری لازم نیست انجام بدید، یعنی همه کار هارو کردید. این برای راحتی کار بازدید کننده هاتون میتونه کمک باشه. مثلا با کمک این لینک ها میتونن استفاده کنند:
    http://zangoole.com/1386/07/28/rssfeed/
    http://1fathi.wordpress.com/2008/02/07/feed-2/

    جناب مدرسی، در یه جا از متن نوشته بودید که : "...برای دومین بار دستور دادند تمام هواپیماها خوابیده تا بازدید شوند ..." دفعه اولش رو یا من یادم رفته یا جزو پاراگراف های حذفیتون هست یا ... اگه امکان داشت یه اشاره ای بکنید.

    ممنون و موفق باشید
    پاسخ
    امین جان عزیزم
    خیلی ممنون از درج لینک
    اما در مورد خوابیدن هواپیماها برای نخستین بار ... من قبلآ در اوایلی که وبلاگ ام رو راه اندازی کرده بودم به آن اشاره کردم
    موضوع از این قرار بود که بعد از انقلاب ... در امریکا و تعدادی از کشور هایی که از هرکولس استفاده می کردند ، خود به خود در پرواز سیم گاز هواپیما " سیم تراتل ها " خود به خود گیر می کرد ... و خلبان نمی توانست سرعت هواپیمایش را کم کرده و سقوط می کرد .. یادمه چند فروند هم در آب افتادند .. خب راه حل پیدا شد و با وجودی که ما قطع ارتباط بودیم ... هواپیما ها را برای بازدید خوابانده و متوجه شدیم یک چند تا نزدیک بود این اتفاق براشون بیفته .. اگه اجازه بدهی جزئیات آن را در یک پست مستقل توضیح دهم . فقط بزرگواری کن بعد از سه پست دیگه ، برام کامنت بگذار و یادآوری کن تا ان را بیان کنم

    کپتن جان....درود بر شما و امیدوارم خوب باشید

    من هم مانند یکی دیگر از خوانندگان باید پوزش بخواهم از اینکه با دیدن سرنویس ۲ نوشتار پیشین شما٫ خواندن را ادامه ندادم.... من دربارهٔ این داستان از پیش میدانستم و گمان میکنم برای همه دوستداران هوانوردی که در بیرون از ایران زندگی میکنند٫ دسترسی به چنین نوشتاری بسیار آسان و سر راست است و بنابراین شاید دوباره خوانی آنها٫ خیلی دلنشین نباشد (به ویژه اینکه همهٔ ما زمان کران مندی (محدود) برای گشت در تارکده داریم.)

    ولی از ۲ نکته نباید چشمپوشی کرد:

    ۱- برای آنهایی که این داستان را نمیدانستند ٫ بیگمان خواندن این ماجرا٫ آنهم از زبان شیوای شما بسیار دلپذیر است.

    ۲- به نام یکی از خوانندگان شما٫ این خویشکاری (وظیفه) بر ماست که با خواندن نوشتار شما٫ از خوب و بد آن شما را آگاه کنیم......این است که دوباره از شما برای این کاستی پوزش میخواهم .


    داستان «روزی که در آسمان ریپ زدیم» هم به گمان من یکی از بهترین کارهای شما تا به امروز بوده است....جدا از خود سرگذشت که بسیار آموزنده و هیجان انگیزبود٫ نکته ای که این نوشتار را از کارهای پیشین شما ناهمسان میکند همین بازگویی ریزتر چگونگی هایست که آن زمان بوده....هرچند که شاید بوی سیاست هم بدهد.

    من هم با سیاست و سیاسی بازی سری ندارم.....ولی چون خود شما درکارهای هنری استادید و سالها اندوخته دارید به خوبی میدانید که نشان دادن تاریخچه و انگیزهٔ یک کار٫ گاهی از نشان دادن خود داستان میتواند برجسته تر و دلچسبتر باشد.

    سربازان در هر رسته و نیرویی که باشند خویشکاری هایی دارند که دارند و شاید بشود گفت دیگر انگیزه نیاز نیست....( ارتش چرا نداره!٫٫٫مگرنه؟)

    ولی من بر این باورم که جنگ سرباز بی انگیزه ( کسی که کارش را به خوبی انجام میدهد ولی نه بیش) با سربازی که انگیزه دارد بسیار ناهمسان است و دیدن و بازخوانی کارنامهٔ آن سرباز با انگیزه است که بسیار دلنشین تر است.

    این است که اینبار٫ با بازخوانی ریزتر چگونگیهای آنزمان٫ کارتان نتنها از دید تاریخی مانند همیشه آرمانی بود٫ بلکه از دید هنری هم بسیار دلپسند بود.

    خواننده به آسانی میتواند خود را جای شما نهاده و در خون و رگ خود خشم بر خیانت٫ آن دلهره از خرابکاری و آن نگرانی برای جان مردم و سرمایه کشور را دریافت و برداشت کند.

    بهروز و پیروز باشید
    مهرداد
    پاسخ
    مهرداد عزیز و بزرگوارم
    از شما به خاطر نگارش نثر زیبای فارسی تشکر می کنم . و چقدر لذت می برم که جوانان ما حتی به دور از وطن این چنین غنی و آشنا با فرهنگ غنی ایران است . من قلبآ به شما دوست فرهیخته و اگاهم افتخار کرده و به مهر بوسه بر دست های شما می زنم
    در مورد بیان خاطرات با جزئیات ، صرف نظر از جنبه آموزشی و یاد آوری بخشی از تاریخ نیروی هوایی ما در جنگ ... برای من که فردی بازنشسته هستم . برای فرار از آلزایمر خفیفی که سراغم امده بی اثر نیست
    اما در باره مطالب نشنال جئوگرافیک که پسر عزیزم سام از سوئد زحمت آن را کشیده است .. حق با شماست . قشر عظیمی از خوانندگان خارج از کشور ما دیده اند ... اما من برای این که برای ان ها هم خوش آیند باشد ، تلفیقی از حوادث مستند را با حوادثی که ما در کشور داشتیم .. و توضیح فنی دقیق تر ، سعی خواهم کرد آن قشر را هم به خوانندگانم اضافه کنم ..
    مهرداد جان می دانی .. بشر قابل پیشرفت است . مطالب ابتدایی وبلاگ من را با حالا مقایسه کن ... به هر حال سعی کرده ام حتی از نگاه بصری پارامت های زیبا شناسی رو رعایت کنم
    در مورد باز نویسی مستند ها هم بخش اول کمی سخت بود ... دیشب بخش دیگری را آماده کرده و طبیعی است که از روش ابتکاری بهتری نسبت به قبلی آن را بیان کردم .. و این روند و پروسه در هر بخش کامل تر خواهد شد .. تا به یک حد استاندارد یا همون همه پسند برسیم
    ممنون از شما

    جناب مدرسی گل سلام
    این جریان صدای زنانه و اون آقای آشپز منو هم تحت تاثیر قرارداد - گاهی اوقات آدمهایی که اصلا به نظر نمی آیند آنقدر عزیز و مهربان هستند که از خودم خجالت می کشم.
    مثلا یک روز که در تهران می خواستم سوار مترو بشوم دیدم که جوانها و میان سالها به طرف صندلی ها هجوم می برند و اکثر مردم به طرز وحشیانه ای همدیگر را هل می دهند این موضوع بسیار اسفبار بود و اصلا دلم نمی خواهد برای شهرم شیراز چنین اتفاقی بیافتد - شاید ده سالی میشه که صحنه حمله به در اتوبوس را ندیده ام - به هر حال وقتی وارد کابین ترن شدیم یک آقا پسر جوان تهرانی جاشو به خانم من داد (خوب ما همه در آن کابین جوان بودیم) خیلی تعجب کردم - با خودم فکر می کردم که گرچه در مورد آنها فکر می کردم که حرکتشان خیلی زشت است و حتی حیوانات هم برای رسیدن به آخور بدان حمله نمی کنند اما با دیدن صحنه کمک به دیگری تصمیم گرفتم د مورد مردم دیرتر تصمیم بگیرم.
    خاطرات شما برای مردم بسیار آموزنده است، چرا تجربیاتی کم نظیر و بسیار پر بها را دوباره با هزینه عمر بدست آورد؟ بزرگوارانی مثل شما به رایگان آنرا در اختیار ما می گذارند.
    اگر من دارای این تجربیات بودند به سختی دلم راضی می شد به این راحتی آنرا به مردم بگویم. این هم از بدی من - باید بیشتر مطالب شما را بخوانم تا بیشتر افکار انسانی بدست بیاورم.
    از کم شدن خواننده ها نگران نشوید زیرا این ما هستیم که به خوراک روحی سایت نیازمندیم.
    سپاس
    پاسخ
    دوست نازنین و بزرگوارم
    ممنون از بیان مشاهدات ات در مترو ... بله پسرم هنوز انسانیت از میان ما رخت بر نبسته است
    نمی خواهم از خودم تعریف کنم .. من تا قبل از این که ماشین بخرم .. با مترو سر کار می رفتم .. اولآ برای رسیدن به صندلی خالی در اوایل ایستگاه ها خیلی حرفه ای شده بودم .. دقیقآ می دانستم چگونه شیرج برم و یک جای دنجی رو پیدا کنم ..!! چون یک بار نزدیک بود کتف ام در بیاید .. و در بین در گیر کردم .. یک بار هم خودنویس گرانقیمت ام که خیلی خاطره انگیز برام بود در جیب پیراهن نو ای که دخترم برام هدیه خریده بود شکست .. و جوهر آن تمام پیراهن ام را رنگی کرد .. از ان به بعد به عنوان یک چریک !! کار اموزیده سعی کردم هنر رسیدن به صندلی خالی را پیدا کرده تا به قلبم فشار وارد نیاید .. !! روش کارم خیلی ساده بود ... می دونی مردم در اول ایستگاه ها صف چند لایه می بندند .. من با شکاف کاشی ها نقطه ای که در های مترو باز می شود را نشانه گذاشته .. و صبر می کردم قطار اولی مسافران را با خود ببرد .. و بعد خیلی راحت سر آن نقطه توقف می کردم .. و می دانستم در جلوی پای من باز خواهد شد .. هجوم مردم در این نقطه من را به صندلی خالی زودتر هم می رساند .. و از فشار منفی جی در نقاط دیگر خیالم آسوده بود ... اما باور کن به ندرت روی صندلی ام می نشستم .. چون با مشاهده هر کسی که از من مسن تر بود ، جایم را به او می دادم .. و برایم این کار خیلی لذت بخش بود .. اغلب با تعجب به من می نگریستند .. ولی هدف من ترویج فرهنگ کمک به مردم مخصوصآ میان سالان بود .
    در مورد تعاریفی که از حقیر کردی ...

    سلام جناب سرهنگ .. همسايه سابق گرامي :d

    سريع ميرم سر اصل مطلب .توي يكي از پست ها ديدم دوستي از شما در مورد تيمسار ستاري و اينكه ايشون خلبان بودن يا نه پرسيده بودن
    همون طوري كه خودتون هم اشاره كرديد اين فرمانده بزرگ نيروي هوايي در رسته اي غير از خلباني ( رادار ) تخصص داشتن اما در اواخر دوران فرماندهي و قبل از شهادت اموزش هاي لازم خلباني را با كمك تيمسار خلبان حبيب الله صادقپور و ساير استاتيد ديده و بارها پرواز داشتن. لازم ميبينيم دو تا عكس هم ازا يشون براتون بذارم كه مرتبط با همين مساله هست .
    عكس اول :
    تيسمار ستاري بعد از اولين پرواز مستقل با هواپيماي ملخ دار :

    http://zibayehpenhan.persiangig.ir/other/satari1.JPG

    تيمسار ستاري با لباس خلباني و در كابين عقب هواپيماي اف - سون (اف-7 ):

    http://zibayehpenhan.persiangig.ir/other/satari2.JPG


    پيشا پيش بابت كيفيت بد عكس ها پوزش ميطلبم اميدوارم دوستان چنانچه اين عكس ها رو با كيفيت بهتر دارن براتون بذارن .

    فرزند يكي از همكاران سابق .
    پاسخ
    مسعود جان عزیزم
    باور می کنی من اصلآ این موضوع رو نمی دونستم ؟
    چون تا لحظه ای که در نیروی هوایی بودم ، چنین موردی نبود .. احتمالآ بعد از سال 1371 این اتفاق افتاده است
    به هر حال از شما فرزند محترم یکی از همکارانم تشکر و قدردانی می کنم

    با سلام وعرض ادب:
    فعالیت پایگاه ترابری کرمان خیلی کم بوده در تمام مدت زندکیم در کرمان فقط دو فروندهرکولس در انجا میدیدم خیلی وقتها هم هیچ هواپیمایی در رمپ نیروی هوایی نمیدیدم ولی پرسنل زیادی انجا بودند.درمورد توربولانسهای کرمان که خیلی معروفه من به یک نتیجه های رسیدم که نمیدونم درسته یا نه.شاید یکی از دلایل توربولانسهای شدید در این منطقه نزدیکی کویر لوت با گرمای زیاد وهمچنین کوههای بسیار مرتفع در این منطقه است که اختلاف دجه حرارت ودر نتیجه اختلاف فشار هوا رو بوجود میاره بخصوص در تابستان ایا این استدلال من درسته؟
    پاسخ
    احمد جان عزیز و نازنین
    دقیقآ درست می فرمایی .. ما همیشه دو گروه پروازی آماده با تعدادی متخصص داشتیم که از ان جا به ماموریت ها اعزام می شدند
    در مورد توربالانس که اشاره فرمودی .. دقیقآ درست و علمی است . می دانی تمام افت های ناگهانی هواپیما یا همان چاه های هوایی ، تنها به خاطر سرد گرم شدن محیط و حتی نیروی جاذبه شدید کوه ها است
    بله پسرم نظر شما کاملآ علمی و منطقی است

    سلام بر جناب مدرسی عزیز،

    از خواندن پست خیلی لذت بردم. من خیلی وقت نیست که به سایتتون سر می زنم. ولی به نظرم میاد که اگر همه مطالب مثل همین آخری مرتبط با مسائل پروازی باشند، سایت پرترافیک تری خواهید داشت.

    برایتان آرزوی شادی و سلامتی دارم
    پاسخ
    حسین جان عزیز ممنون
    از اظف و محبت شما
    راستش رو بخواهی .. من در پست های قبلی ام همیشه ژانر مطالب ام این گونه بود .. به هر حال از شما تشکر می کنم

    سلام کاپیتان اخه استاد چرا باراحت میشی مطمین باش مطالب شما انقدر طرفدار داره که ناخداگاه به طرف شما میان من خودم فکر کنم هر روز 3-4از مطالب اتفاقی رو میخونم اگه بگم باورتون نمیشه زمان خوندن بعضی از مطالب گریم میگیره.البته بخاطر نقل زیبای شماست.ادم فکر میکنه خودش اونجا بوده
    به هر حال من از طرفدارای همیشگیه شما هستم
    سلامت باشید
    پاسخ
    صابر عزیز و گرامی
    فدای احساس پاک و مهربانی شما بشم
    عزیزم واقعآ شرمنده ام می فرمایید
    همین سخنان و کامنت های محبت آمیز باعث افزایش انگیزه و تعهدم نسبت به کار می شود
    من مخلص یکایک شما دوستان خوب و عزیزم هستم

    استاد ارجمندم
    جناب مدرسي عزيز
    سلام
    اول بابت تمام اظهار لطف شما و جناب فرنودي كمال تشكر را دارم.
    همانطور كه جناب فرنودي فرمودند من هم از ديدن ايشان بسيار خرسند شدم.
    مزدي بالاتر از اين براي تلاشم در اين زمينه نيست كه با شما و جناب فرنودي و جناب بيات عزيز آشنا شدم.
    وقتي مي بينم با چنين اشخاصي اگر قابل باشم دوست هستم به خودم مي بالم و مصمم تر ديروز تلاش مي كنم.
    باز هم ممنون از شما كه باعث شديد دوستاني چنين با ارزش پيدا كنم.
    asemoon.org
    پاسخ
    وای که چقدر حلال زاده هستی
    همین الان پاسخ کامنت قبلی را دادم که از دوست جوان و نازنینم خواهش کردم با شما تماس بگیره و اگه امکان آن باشد از شما مشورت کنه .. اما همین که پاسخ را سیو کردم ، کامنت شما رو دیدم
    به هر حال من به داشتن دوستانی مثل شما قلبآ افتخار می کنم

    جناب مدرسی گل
    آقا چرا این رمز و رازهای متروی را در ملا عام فاش می کنید؟ روش ایستادن در جایی که دقیقا در کابین مترو باز می شود را لو دادی تمام شد رفت پی کارش! در این مورد حفاظتی عمل نکردید!
    قربون شما برم خیلی دوست داشتنی هستید.
    دوستتان دارم اساسی
    پاسخ
    بابک جان عزیزم ... بزرگوار یکی از ایراد های حفاظتی من همین است که هیچ رازی را نمی توانم برای مدتی حفظ نمایم ... چشمک
    حق با شماست . ولی همه مترو سوار ها که خواننده سایت نیستند ... تازه اگه بخوانند یاد خواهند گرفت که جای خود رو به مسن تر ها و خانواده ها بدهد
    این جوری اگه اصرار لو رفته در عوض فرهنگ سازی هم شده است
    خیلی دوستت دارم عزیزم

    شما قبلا مطلبي نوشته بوديد در مورد امكان پرواز با موتور هاي خاموش.لطفا بفرماييد هواپيماي c-130 تا چند كيلومتر امكان پرواز با موتور خاموش در شرايط مناسب را دارد؟
    پاسخ
    نادر جان عزیزم .. اغلب هواپیماهای امروزی به خاطر طراحی نوع بال شون قادرند در صورت خاموش شدن هر چهار موتور به پرواز خود ادامه دهند .
    مقدار آن بستگی به ارتفاع هواپیما دارد .
    مثلآ اگر 25000 پایی باشد .. ممکنه تا سه ربع تارسیدن به جایی هموار یا فرودگاهی خودش رو بکشانه
    البته مهارت خلبان خیلی شرط است .. من بزودی پستی در این باره تصویری خواهم گذاشت تا ببینید چگونه هواپیمای بزرگ با کلی مسافر خودش رو به زمین مسابقه اتوموبیل رانی می رسانه
    نادر جان خیلی شرایط برای ادامه مسیر کمک می کنه .. وزش باد ، ارتفاع بالا .. مهارت خلبان ..چون هرگاه سرعت کم شد با پائین آوردن دماغه سرعت گرفته .. و موقع نشستن سعی می کند با مهارت خود سرعت فرود را کم کرده و به سلامت فرود آیند
    من در همین مستند ها موارد زیادی از این اتفاق دارم

    با عرض سلام خدمت جناب مدرسی عزیز

    من بیش از یک سال است که به سایت زیبای شما سر می زنم و با مطالعه آن دید بسیار کاملتری نسبت به شما دلاور مردان آسمان ایران پیدا کردم

    ولی متاسفانه اقدام به نوشتن پیام برایتان نکرده ام ولی وقتی می بینم اینقدر صبورانه به پیامها پاسخ می دهید و چقدر نظر بازدید کنندگان برایتان مهم است بر خودم لازم دیدم از شما تشکر ویژه نمایم

    واقعا شما دلاور مردان باغیرت و جوانمرد به مااحساس غرور و افتخاررا منتقل می کنید وقتی من مطلب شما را در باره جوانمردی خلبانانمان می خواندم که حتی با فجایعی که عراق در ایران رقم زده بود ولی وقتی می خواستندمثلا یک پل را در عراق بزنند با رد شدن از پل و ایجاد وحشت که اگر کسی یا ماشینی روی پل هست از ان رد شوند و در برگشت پل را می زدنندو با این کار جان خود را به خطر می انداختند که نکند کودکی در یکی از این خودروها باشد

    به خودم افتخار می کنم که ایرانی هستم و در مقابل خلبانان اسراییلی را می بینیم که در غزه چه فجایعی انجام می دهند و این تفاوت ماایرانی هاست

    امیدوارم خداوند به شما عاشقان وجان بر کفان این سرزمین سرفراز سلامتی و طول عمر باعزت (همینطور که تا حالا بوده) عنایت کند به امید روزی که ما جوانان بتوانیم ذره ای از دلاوری های شما را در عرصه پیشرفت ایران عزیز ادامه دهیم

    نمی دانم احساسم را چطور بیان کنم ولی من به امثال شما عشق می ورزم وامیدوارم در این راهی که قدم برداشتید همانطور که در گذشته پیشرو و سربلند بودید امروز هم سرفرازتر از گذشته باشید

    با تشکر
    پاسخ
    دوست عزیز و بزرگوارم یونس نازنین
    بخدا سوگند چنان در برابر مهر و محبت و صفای باطنی شما شرمنده شدم که بغض گلویم رو فشرد .. ای کاش ما لیاقت این فرمایشات را داشته باشیم
    پسرم هر ان چه در جنگ انجام گرفت .. تنها ذره ای از انجام وظیفه و تعهدی که به ان سوگند یاد کرده بودیم .. بود .
    پسر عزیزم .. وقتی من و امثال بنده این همه محبت و قدر شناسی شما جوان ها رو می بینیم .. از ته قلب خجالت زده می شویم .
    قهرمان واقعی به عقیده من ان جوان هایی بودند که بدون تکلیف و بدون هیچ تعهدی با نثار جان خود استقلال و آزادی را برای ما به ارمغان اوردند ..
    و کاری که الان انجام می دهم .. تنها نشان دادن بخشی از تلاش های دلاور مردان عرصه آسمان است که به تعهدات خود در مقابل کشور و مردم ان انجام داده و مظلومانه به شهادت رسیدند .. روحشان شاد
    در مورد پاسخ به کامنت هم ... باور کن وظیفه ای بیش نیست
    از شما دوست عزیزم . بار دیگر تشکر و قدردانی می کنم

    سلام كاپيتان
    روياي خلباني از كودكي در سرم بود ولي از بخت بد يا خوب شدم دبير رياضي ولي الان هم كه سالهاست سابقه ي تدريس دارم همان روياي كودكي بارها و بارها به سراغم مي آيد رويايي كه ميدانم به احتمال قريب به يقين ديگر به واقعيت نمي پيوندد اما خيلي وقتها پاي پي سي كه مي نشينم خودم را با سيميولاتور سرگرم مي كنم بهر حال وصف العيش نصف العيش
    كلام كوتاه كنم و از شمايي كه عمر خود را در راه حفظ ميهن و اعتلاي دانش جوانان اين مرز و بوم صرف مي كنيد بسيار بسيار سپاسگزارم و از خداوند مي خواهم عمر با عزت به شما عنايت فرمايد.
    ( كاپيتان از اين به بعد يكي ديگر به خوانندگان هميشگي سايت شما اضافه شد.)
    پاسخ
    استاد عزیز و بزرگوارم
    قبل از هر چیز ، از این که به جمع یاران همدل و صمیمی سایت پیوسته اید ، تبریک می گویم . منت نهادید
    استاد عزیزم .. افتخار تدریس ان هم در رشته بسیار مشکلی مثل ریاضی .. واقعآ شاهکار است .. و در نزد همه قابل احترام . باور کنید خدمتی که الان به نسل جوان می کنید .. به مراتب از خلبانی بیشتر و با ارزش تر است
    من بوسه بر دستان شما معلم گرامی می زنم .. برای پرواز هیچ گاه دیر نیست .. کافی است مال و منالی داشته باشی .. و به صورت آزاد ان ار برای دل خودت فرا بگیری .. اکنون هم سیمیلاتور ها همون حس رو تقریبآ منتقل می کنند
    با آرزوی موفقیت برای شما دوست بزرگوارم

    شما هم چيزي بنويسيد
    • هر چي دلتان مي خواهد بنويسيد. اينجا مربوط به شماست اگر نظر خصوصي‌اي داريد لطف کنيد و از طريق اي‌ميل (behrouz.journalist at gmail.com) مطرح کنيد، ممنون.






    مشخصات حفظ شود؟

    از تگ‌هاي HTML هم مي‌توانيد در نظرتان استفاده کنيد.

     
    Copyright 2007 by Behrouz Moddaresi | Design by WebStudio | Powered By Movable Type 3.35