درباره من
سوم دي ماه 1331 در تهران متولد شدم. پس از اتمام دوران دبيرستان به خاطر علاقه اي که به پرواز داشتم به نيروي هوايي پيوستم. در ادامه به آمريکا اعزام شدم، در بازگشت به ايران اولين پروازم را در تاريخ 18/3/53 انجام دادم و با آغاز جنگ تحميلي، به صورت شبانه روزي در مناطق جنگي پرواز داشتم و افتخار كسب مدال طلاي بالاترين ساعات پرواز را به دست آوردم. به دليل سكته قلبي و عمل جراحي باز كه ... ادامه
تبليغات
وبلاگستان
باقي قضايا
  فاجعه در دوشان تپه

52z56c6jvee50jirpgu8.jpg

xts8oh83spnxrcl9poq6.jpg

زلزله طبس سانحه سقوط هواپیما هم داشت !

enmo9vex86qugli71vp3.jpg

wzxg9i51tse6nvbo0bnr.jpg

 فاجعه در فرودگاه دوشان تپه عنوان مطلبی است که قصد دارم در این پست به ان بپردازم . فکر می کنم در اوایلی که سایت ام رو راه اندازی کرده بودم اشارهای مختصر به این سانحه کرده بودم . قضیه از این قراره بعد از وقوع زلزله در شهر تاریخی طبس هواپیماهای سی - ۱۳۰ به روال همیشگی آماده حمل کمک های دولت و مردمی می شود . در همین حال چند فروند هرکولس هم از پایگاه هفتم شیراز برای امداد رسانی به مردم زلزله زده وارد تهران می شود . متآسفانه یکی از هواپیماها که خلبانی ان به عهده تیمسار آروندی فرمانده پایگاه هوایی شیراز بود به دلایلی که عرض خواهم کرد در باند کوتاه دوشان تپه دچار حادثه شده و هواپیما شعله ور می شود ... در لحظات اولیه تعدادی از خدمه موفق می شوند از مهلکه جان سالم بدر برند ... که در این پست به شایعاتی که در باره مرگ یکی از خدمه در همان روزگار به سر زبان ها افتاده بود خواهم پرداخت . البته لازم به ذکره که تحلیل و بررسی من صرفآ شخصی است و بر اثر تجاربی که سال ها در پرواز با این هواپیما داشتم است . و نظر رسمی نیروی هوایی و سازمان های مربوطه نیست .

همه دوستان و یاران قدیمی می دونند که من به ندرت مطالب تکراری در سایت می نویسم . البته از شما چه پنهان مدت هاست به این فکر افتاده ام که مطالب مهم و تاریخی قدیمی رو یک بار دیگه بازنویسی کنم ..! تنها دلیل آن هم این است که الان نسبت به گذشته  ارتباطاتم افزایش یافته و شیوه های صحیح جستجو رو فرا گرفته ام . ضمن این که از منظر زیباشناسی با تلفیق تصاویر مربوطه قدرت تجسم خواننده رو افزایش می دهم . به عنوان مثال در مطلب قدیمی نه تصویری از هواپیمای فوق داشتم و نه شماره سریال آن رو می دونستم ! در حالی که در این پست به لطف دوستان بسیار خوبم از جمله بابک عزیز نه تنها به شماره سريال هواپيما دست يافتم بلكه تصاويري هم از همان هواپيما بدست آوردم . البته هر وقت قصد جدي در باره بازنويسي داشته باشم حتمآ نظر خوانندگان رو جويا خواهم شد . يادمه چندي پيش يكي از اقوام سروان نصرالله بيك يكي از خلبانان هواپيماي فوق كه اتفاقآ همكار روزنامه نگارم است و از طريق سايت با هم آشنا شده بوديم قرار بود اطلاعات كاملي از زندگي آن شهيد عالي مقام به من بدهد .. ولي فكر مي كنم يا پشيمان شده است يا اقوام با او همكاري نكردند ..

تجربه ثابت كرده است اگر وقفه اي در انتشار مطالب بيفتد دوستان بيشتري از پست اخر استفاده مي كنند . ولي از آن جايي كه من به عشق دوستان و ياران قديمي هر وقت فرصت كنم يا خاطره اي يادم بيايد سريع منتشر مي كنم .. بايد عرض كنم احتمال دارد از هفته آينده كم تر در خدمت شما دوستان بزرگوار و سايت باشم . دليل آن هم اين است كه پيشنهاد يك كاري به من شده كه هنوز از كم و كيف آن بي اطلاع هستم . ولي احتمال مي دهم تمام وقت من رو در روز بگيره .. به همين دليل ممكنه وقفه كوتاهي تا جا افتادن در مسئوليت جديدم پيش بيايد كه پيشاپيش عذر خواهي مي كنم . و اعلام مي كنم اگه به موقع نتوانستم كامنت ها رو پاسخ دهم ، حمل بر جسارت نگذاريد . البته همه شما بزرگواران مي دونيد كه اولويت در زندگي شخصي ام همين سايت و ارتباط با شما دوستان است . مطمئن باشيد خودم هرگز راضي نمي شوم بين ما فاصله بيفته .. ولي گاهي بنا به مقتضيات زمان اين اتفاق افتاده است . تنها خواهش ام اين است از نگارش كامنت هاي تشكر و قدرداني خودداري فرماييد . شايد باورتون نشه اون چند روزي كه كرج نزد نوه هايم بودم .. به محض رسيدن به خونه تا نزديكي هاي صبح فقط به كامنت ها پاسخ مي دادم ..!! اگر چه تنها راه ارتباطي من با شما همين كامنت است ، ولي اگه تشكر و قدرداني حذف شه راحت ترم ... ممنون از همه

كلام آخر ... بعضي از دوستان جوان ما كه عشق سايت و وبلاگ نويسي دارند از همون ابتداي كار رعايت اصول حرفه اي رو فراموش كرده و خيلي راحت دسترنج ديگران رو به نام خود كرده و خم به ابرو نمي اورند. دوستان شاهد هستند كه بنده هر از گاهي كه بعضي ها از من اجازه مي خواستند مطلبي رو در جايي منتشر كنند .. با گشاده رويي مي پذيرفتم و حتي قيد مي كردم اختيار تمام مطالب ام رو داريد . زيرا براي من آگاهي دوستان جوان مهم بود . چه بهتر كه سايت هاي ديگري هم نوشته اي رو تبليغ كنند . و در اين راستا نام سايت و يا خودم اصلآ برايم مطرح نبود . اما از شما چه پنهان ديروز وقتي در اينترنت دنبال عكس يا مطلبي از تيمسار آروندي مي گشتم ، صرف نظر از آن كه اغلب نشاني سايت خودم رو داده بود !! لينكي رو پيدا كردم كه در آن شخصي به نام بابك يكي از مطالبي كه واقعآ براي نگارش آن ساعت هاي زيادي رو صرف كرده بودم در وبلاگ اش به نام خويش ثبت كرده و به اصطلاح يك ليوان هم آب روش .. اين كار درسته !!؟ راستش رو بخواهيد من از اين كه نام اين وبلاگ رو عنوان كنم اكراه دارم .. ولي اگه دوستان اصرار داشتند آن را ببینند ، در بخش كامنت منتشر مي كنم ...

   ds351uyk50hg13eoqi5p.jpg

http://www.wissini.com/

شرافت کاری این فروشگاه را تضمین می کنم . مدرسی

مرکز آپلود عکس ایرانی

http://www.picbaran.com/

اینجا را کلیک کنید

o2f3cdbhmu2mpy08kj8t.jpg

پايگاه يكم ترابري ... شهريور ۱۳۵۷

در باره اوضاع نا آرام و سياسي كشور در شهريور ماه ۵۷ همه كم و بيش آگاه هستيد . و با اجازتون قصد دارم به روال مطالب قبلي از زاويه ديد خودم به مسايلي اشاره كنم كه شايد در كم تر جايي ملاحظه فرموده ايد ... قبل از فاجعه هفدهم شهريورماه اگر چه دامنه اعتصابات و تظاهرات در گوشه و كنار شهر ادامه داشت ولي روند مبارزات از آن تاريخ به بعد شكل جدي تري به خود گرفت .. يادمه جمعه بود و من  در عمليات شيفت بودم . اون موقع دفتر عمليات در طبقه دوم ستاد پايگاه يكم ترابري واقع شده بود . وقتي خبر حكومت نظامي رو از راديو شنيدم ، افسر عمليات همون موقع گفت .. كار رژيم تموم شد !! من خيلي خام بوده و اصلآ توي جريانات سياسي نبودم . ولي راستش رو بخواهيد از اين حرف همكار قديمي خود كه از معلم خلبان هاي گردان بود خيلي رنجيدم . آخه اون ايام نه كسي بحث سياسي مي كرد و نه جرآت توهين به رژيم سلطنتي رو داشت . با خود فكر كردم حتمآ اين بابا مست بوده كه چنين اظهار نظر بي پرده اي كرده است ..! معمولآ روزهاي تعطيل كه پايگاه خلوت بود بعضي ها نم نمكي مشروب مي خوردند تا شنگول شوند .. ! نزديك غروب بود كه از فرمانداري نظامي تهران چندين كارت تردد كه مربعي شكل و از جنس مقوا بود براي عبور شبانه پرسنلي كه از پرواز برمي گشتند اختصاص يافت . اگه اشتباه نكنم به امضاي اويسي بود . و به جلوي شيشه ميني بوسي كه گروه پروازي را مي برد نصب مي شد .. البته براي ما بد نشد .. چون با اون كارت شب ها مي رفتيم بنزين مي زديم . اخه پمپ بنزين ها در نظارت ماموران حكومت نظامي بود !

وقوع زلزله مخرب در طبس

شهریور ماه ۵۷ با تمام فراز و نشیب هایش طی می شد که غروب بیست و پنجم از تلویزیون ملی اون زمان خبری تآسف بار پخش شد . و مجری با تآلم اعلام کرد زلزله ای با قدرت ۴/۷ ریشتر ساعت ۱۹:۰۵ دقیقه شهرستان طبس رو در هم کوبید ! اعلام قدرت بالای زلزله کافی بود آدم حدس بزنه که چه مصیبت غم انگیزی سر مردم اون دیار آمده است ! مخصوصآ اون هایی که با بافت قدیمی و سنتی این شهر تاریخی آشنا بودند . معمولآ با وقوع هر حادثه غیر مترقبه ای گردان های سی - ۱۳۰ در پایگاه های تهران و شیراز به حالت آماده در می امدند . چون وظیفه امداد رسانی به عهده این زبون بسته های نازنین بود . همون شب نخست تلفن های عملیات پایگاه یکم ترابری مرتب به صدا در آمده و ماموریت های پروازی یکی بعد از دیگری ابلاغ می شد .  هنوز شب به پایان نرسیده بود که صدای غرش هواپیماها سکوت غم انگیز رمپ پرواز رو شکسته و یکی یکی برای حمل مجروحان عازم منطقه می شدند . اکثر خدمه پروازی رو بر و بچه های مشهدی و شهرستان های اطراف تشکیل داده بودند . آن ها دواطلبانه برای آگاهی از وضعیت اقوام و عزیزان شون سراسیمه خود رو به پایگاه رسانیده تا با نخستین پرواز ها اعزام شوند ..  دلم خیلی شور پدرم رو  که در قوچان با همسر و فرزندانش زندگی می کرد می زد . قصد داشتم  همون شب برم . اما چون  مامور به خدمت در عملیات بودم ، و تازه از ماموریت انگلستان برگشته بودم ، باید ابتدا با آن ها هماهنگ می کردم .. از طرفی هم شنیدم که به قوچان آسیبی نرسیده است ... البته بگم که برای پرواز معمولی اگه شیفت نبودم نیاز به هماهنگی نبود . ولی اگه قصد اقامت چند روزه داشتم باید حتمآ وضعیت شیفت ام رو مشخص می کردم ...

 حادثه مرگبار در زمان امداد رسانی ...

 به دلیل  حضور در عملیات پایگاه و مسئولیتی که داشتم ، دست و بالم برای پرواز های روزانه واقعآ بسته بود . و تنها در روزهای غیر شیفت کاری ام به جای استراحت پرواز می رفتم .. اگه به دلایلی شب قارقارک مون خراب می شد با یکی از همکاران ام به نام آقای مشروطه هماهنگ کرده بودم که سریع به جای من در عملیات باشد . اما حادثه طبس بهانه ای شد که مرتب به اون منطقه برم . با وجودی که ادم بسیار احساساتی بوده و طاقت زجر انسان ها رو نداشتم ، اما خدمت رسانی به مردم رو خیلی دوست داشتم . و از کار خودم احساس غرور می کردم . در یکی از همین ماموریت ها که مقدار زیادی آب آشامیدنی حمل کردیم ، موقع بازگشت ما پرواز شماره دو بودیم . باید ابتدا بوئینگ نیروی هوایی رمپ کوچک منطقه رو ترک می کرد و بعدش ما می رفتیم .. همین که بوئینگ حرکت کرد تا به ابتدای باند برود ، باد حاصل از اگزوز های آن طوفانی از گرد و غبار ایجاد کرد .. اما همین که غبار ها خوابید ، چشمتون روز بد نبینه ، یکی از پالت های خالی بار که در گوشه رمپ برای عودت به تهران چیده شده بود ، با شدت تمام به بدن سربازی که نگهبان بود اصابت کرده و اون طفلک رو از پا در  اورد .. ... ( اینجا ) خیلی حالمون گرفته شد . ظاهرآ پشت به هواپیما ایستاده بود تا باد اذیت اش نکنه ... درسته که در همون منطقه طبس انسان های زیادی به خاک و خون غلتیده شده بودند .. اما مرگ این جوان بد جوری روی روحیه همه ما تآثیر منفی گذاشت .. بیچاره چیزی هم به پایان خدمت اش باقی نمانده بود ...

بازدید شاه از منطقه زلزله زده ..

 نمی دونم چند روز از وقوع زلزله گذشته بود .. ولی به هر حال عمق حادثه به حدی بود که روی تظاهرات ضد رژیم سلطنتی تآثیر گذاشته بود . و مردم انقلابی به حرمت واقعه خونین کمی آروم شده بودند . همین آرامش قبل از طوفان سبب شده بود شاه به روال همیشه شخصآ از مناطق زلزله زده بازدید به عمل اورد . یادمه یک هفته قبل اش به فرمان او یک فروند هوایمای سی - ۱۳۰ ماموریت یافت به انگلستان رفته و باتوم های برقی سفارش داده شده رو برای پرسنل شهربانی و گارد جاویدان به تهران آورد .. ! که بنده هم در آن ماموریت حضور داشتم . البته وقتی ما تهران رو به مقصد لندن ترک کردیم ، اصلآ نمی دونستیم چی قراره با خود بیاوریم .. جالبه بدونید یکی از باتوم های کذایی به من رسیده بود .. !! و من در اتوموبیل ام نگه می داشتم .. البته اعتراف می کنم که هرگز فرصت استفاده از اون رو بدست نیاوردم .. اما نمی دونم در این اسباب کشی ها کجا گم و گور شد !؟ اون هایی که با خصوصیات اخلاقی اعلیحضرت آشنایی داشتند ، خیلی زود متوجه ناراحتی و بی حوصله گی او شدند . که حاکی از عصبی بودنش به خاطر تظاهرات انقلابی بود ... این عصبیت چیزی نمانده بود کار به دستش بدهد .. و ان زمانی بود که یک پیر مرد مفلوک برای استمداد از رحمت شاهانه به سمت اتوموبیل رو باز اعلیحضرت که خود رانندگی ان رو به عهده داشت دویده و خواستار کمک شد .. اما انگار هوش و حواس شاه جایی دیگر بود . و اصلآ حضور و فریاد های پیر مرد رو نشنید ...

فرودگاه دوشان تپه ، پیش از انقلاب

یادمه پیش از انقلاب برای انجام هر ماموریتی ، ابتدا از پایگاه یکم پرواز کرده و در دوشان تپه فرود می آمدیم . شاید باور نکنید باندی کوتاه در دل ساختمان های سر به فلک کشیده پایتخت علاوه بر دلهره پنهان .. هیجان خاصی هم داشت . گفتنی است در ایامی که در آمریکا تحصیل می کردم هواپیماها هرکولس به منظور سوار کردن مسافران و حمل محموله ها برای رفتن به فرودگاه نظامی دوشان تپه به محض بلند شدن از فرودگاه مهرآباد به سمت راست پیچیده و سپس به موازات باند از شمال تهران به سوی دوشان تپه راهی می شدند .. تا این که در یک زمستان سرد وقتی هواپیمای سی - ۱۳۰ به خلبانی  سروان زحمتکش طبق معمول بعد از تیک آف از مهرآباد  به سمت راست می پیچد ، به دلایلی نامعلوم به کوه های شمال تهران برخورد کرده و جمعی از بهترین خلبانان و گروه پروازی کشته می شوند .. بعد از این سانحه طی بخشنامه ای هیچ هواپیمایی بعد از برخاستن از مهرآباد ، مجاز به چرخش به سمت راست نمی شود . و به منظور فرود در دوشان تپه هواپیماها چرخش به چپ کرده و از سمت جنوب تهران راهی دوشان تپه می شوند . این پروسه تا پیروزی انقلاب و حتی سال های نخست همچنان ادامه داشت . تا این که با راه اندازی و افتتاح ترمینالی جدید در پایگاه یکم ترابری ، دیگه هواپیماها به فرودگاه قدیمی و خطرناک دوشان تپه نرفتند ... ولی همین فرودگاه قدیمی تشنه به خون بهترین فرزندان این مرز و بوم بود . و بعد از حادثه تآسف باری که برای یک فروند هواپیمای شیرازی که به منظور امداد به هموطنان قصد فرود در ان را داشت ، ترمینال جدید راه اندازی شد ...

یک پارانتز به حاشیه ها ...

از قدیم می گن .. ترک عادت موجب مرض است ! خب ما هم عادت کردیم که در هر پست کمی حاشیه رفته و به یکی از خاطرات قدیمی در باب موضوع مطلب نقبی بزنیم ... در حالی که مشغول فکر کردن در باره فرودگاه دوشان تپه بودم .. یاد دوست و همکاری افتادم که در ترمینال این پایگاه حادثه افرید و تا سال ها نقل زبان همکاران بود .. خدا رحمت اش کنه ..یه همکار قدیمی به نام علی داشتیم . خیلی ببخشید به خاطر اعمالی که انجام داده بود و سخنانی که می زد ، صفت " علی خره " به او داده بودند ! انسانی مهربان و بزرگواری بود . علی آقا یه روز پرواز داشت و سر راه برای سوار کردن مسافران دوشان تپه می رود .. مدت زیادی از شیشه ای کردن دیوار ترمینال نگذشته بود .. و علی آقای ما بی خبر .. او وقتی می بیند مسافران سوار هواپیما شده اند ، برای این که تآخیر نکند با عجله و بدون این که متوجه شیشه باشد با برخورد به ان و شکستن شیشه وارد زمپ می شود .. سپس انگار که متوجه می شود از راه معمولی عبور نکرده است .. دوباره از قسمت شکسته داخل ترمینال شده و از در اصلی بیرون می رود !! و این قضیه واقعیت داشته است .. می گویند .. یک بار هم برای چتربازی شیراز رفته بود .. پرواز کنسل می شود .. و او با دوستان به سینما می رود . از قضا فیلم با شرکت مرحوم بیک ایمانوردی بود که در نقش فرمانده کلاه کج ها با هواپیمای سی - ۱۳۰ به چتر بازی می رود .. طفلک علی در سینما خواب اش می برد .. با صدای هواپیما غفلتآ از خواب پریده و با دیدن بیک ایمانوردی در لباس چتربازان ، بی اختیار فریاد می زند ... ای وای این هواپیمای من بود ... بیچاره شدم .. البته فکر کنم این موضوع رو براش در اورده باشند .. بیچاره در اخر عمرش توسط همسر و دخترانش به آسایشگاه سالمندان فرستاده می شود .. و تلاش دوستان برای پیدا کردن او به جایی نمی رسه ..  (اینجا )  تا این که آگهی ترحیم اش رو می بینند که به در مسجدی در خیابان ستار خان چسبانده شده است ! روحش شاد ...

روز چهارم زلزله حادثه ساز می شود ...

  همان گونه که در بالا اشاره کردم از همون شب نخست حادثه غم انگیز زلزله طبس هواپیماهای هرکولس از پایگاه های شیراز و تهران مشغول امداد رسانی شدند . شیرازی ها اغلب از تهران محموله های امداد رو به طبس حمل می کردند .. و برای این کار مجبور بودند در فرودگاه " دوشان تپه " که اون زمان ترمینال بار و مسافر نیروی هوایی در آن واقع بود ، فرود آیند . فرمانده پایگاه هفتم شیراز اون موقع تیمسار محمد علی آروندی بود . ابتدا قرار بود ستوان یکم نصرالله بیک به اتفاق بیژن مصلی نژاد  که هر دو از خلبانان با تجربه و تاکتیکال بودند به همراه گروه پروازی شون به این ماموریت اعزام شوند .. روز قبل هم نوع ماموریت به آن ها و همکارانشون ابلاغ می شود . اما از ان جا که معمولآ فرماندهان پایگاه که خود خلبان بودند ، انتخاب پرواز ها در اختیار خودشون بود .. تیمسار آروندی که انسانی دلسوز و دقیق بود برای برنامه ریزی پروازهای پایگاه اش ناگهان تصمیم می گیرد که با این پرواز راهی شود ... معمولآ خلبانانی که مسئولیت های اجرایی و فرماندهی داشتند ، حداقل ساعت پروازی مقرر رو تکمیل می کردند . البته هوای این افراد رو هم داشتند . و اگه به دلایلی که گفتم مدتی پرواز کم می رفتند ، حق و حقوق پروازی آن ها کسر نمی شد . اما آن ها خود برای به روز بودن تجربه پروازی شون مرتب پرواز می رفتند .. که تیمسار آروندی از اون دست افسرانی بود که در هر شرایطی پرواز هایش رو می رفت ... 

 بازی دادن میگ های روسی توسط مرحوم بیک  !

 قبل از کالبد شکافی ماجرای سانحه در دوشان تپه ، خاطره ای از مرحوم تصرالله بیک تعریف می کنم .. یه روز کاپیتان بیک که انسانی مهجوب و با وقاری بود ماموریت پرواز به مشهد بهش ابلاغ می شود . طی مسیر اصلی پرواز می بایستی ابتدا از طریق اصفهان به تهران امده و سپس به سمت مشهد ادامه می داد .. هوا بسیار متلاطم و خراب بود ... بیک هم افسری با تجربه و توانمندی بود .. تصمیم می گیرد هر جور شده ماموریت رو کامل به اتمام برسونه .. از این رو در أن هوای ابری به راه اش ادامه می دهد .. ظاهرآ به دلیل خرابی سیستم های ناوبری ، هواپیما هر از گاهی از مرز هوایی ایران خارج شده و ناخواسته وارد حریم روس ها می شود .. ! و ان ها هم  میگ ها رو برای سرنگونی هواپیمای مهاجم اعزام می کنند ! اما  او بی اختیار وارد خاک ایران شده و به راه اش ادامه می داده است ! روس ها به تصور پرواز هواپیمای جاسوسی خفاش که آمریکایی ها برای استراق سمع از تاسیسات و نحرکات بلوک شرق آن را راهی منطقه می کرده است ، خیلی دلشون می خواست آن را سرنگون کنند .. اما قسمت این بود که ان روز بعد از موش و گربه بازی های زیاد هواپیما سالم در مشهد فرود آید ..  چند روز بعد از سفارت شوروی نامه اعتراض امیزی مبنی بر تجاوز هواپیمای ایرانی به حریم کشورشون به مقامات کشور تحویل داده می شود که در ضمیمه نامه نقشه زیگزال های هواپیمای سی - ۱۳۰ که حریم رو نقض کرده بود دیده می شد .. تصویر نامه برای معرفی خلبان خاطی به عملیات ارسال شد . بعد از بررسی معلوم شد ستوان نصرالله بیک خلبان ان بوده است .. روز سانحه در دوشان تپه از طریق یو اچ اف با او در تماس بودم .. بهش گفتم برگشتی بیا کارت دارم .. اما هرگز برنگشت ... !

gw8uwcvymdx06jbyadks.jpg

 کالبد شکافی سانحه ..

 بیست و نهم شهریور ماه سال ۵۷ مصادف با نوزدهم سپتامبر ۱۹۷۸ یک فروند هواپیمای سی - ۱۳۰  نیروی هوایی شاهنشاهی به شماره سریال ۸۵۳۲- ۵ که متعلق به پایگاه هفتم ترابری شیراز بود . با هدف امداد رسانی به آسیب دیدگان زلزله طبس راهی تهران می شود ... در این پرواز تیمسار محمدعلی آروندی به عنوان فرمانده هواپیما ، ستوان یکم نصرالله بیک خلبان ، ستوان یکم بیژن مصلی  نژاد  خلبان ، ستوان دوم ابراهیم قربانی گلجه کمک خلبان ، ستوان دوم میر حیدر موسوی ناوبر ، همافر دوم مسعود محمودی مهندس پرواز به اتفاق دو نفر لود مستر و یک نفر متخصص پرواز ( کروچیف ) به عنوان گروه پرواز سوار هواپیما می شوند . همه چیز مرتب و عالی هماهنگ شده بود . شب قبل وقتی نام فرمانده پایگاه در لیست پرواز قرار می گیرد ، بر اساس یک رسم کهنه همون شب هواپیما نظافت و تمیز می شود !! و صبح هم آقایون با پاشیدن اسپری خوش بو کننده به داخل کابین ، نظم و انظباط خود رو به رخ فرمانده پایگاه می کشند .. !  طبق تعریف مقررات استاندارد بنزین داخل باک های هواپیما رو به مقدار چهل هزار پوند سوخت گیری می کنند . تا موقع فرود در فرودگاه قدیمی و کوتاه دوشان تپه مشکلی پیش نیاید . صبح زود هم هواپیما بازدید قبل از پروازش رو انجام داد ... همه چیز سالم و اماده به نظر می رسید . به عبارتی همه چیز برای یک پرواز خوب مهیا بود .

پایگاه هفتم ترابری - رمپ پرواز

 سر ساعت مقرر گروه پروازی وارد گردان سی - ۱۳۰ می شوند . بچه ها خیلی تر و تمیز به نظر می آیند  و همین مسئله سبب شوخی بعضی همکاران می شود ! قدیمی تر ها سعی می کنند با طرح شوخی و سر به سر گذاشتن با همکاران تازه وارد خود ُ از صحبت های سیاسی دوری جویند .. دامنه ناآرامی به شیراز هم رسیده بود ... اغلب پرسنل نظامی اکراه داشتند در مورد تظاهرات و مسایل سیاسی علنآ حرفی بزنند . چون عوامل خبرچین که بچه ها اسم ان ها رو انتن گذاشه بودند همه جا حضور داشتند . تنها بعضی افراد مومن و به اصطلاح انقلابی گاهی که زمینه رو مساعد می دیدند ُ در مورد انقلاب و حکومت نظامی و سایر مسایل بی پروا سخن می گفتند .. افراد ضد اطلاعات ارتش هم با قیافه های عبوس خود همه جا سرک می کشیدند .. کمتر کسی چهره خندان این افراد رو دیده بود . انگاری با واژه خنده واقعآ بیگانه بودند .. ستوان بیک صورت خود رو سه تیغه کرده بود .. و به محض ورود به دفتر ُ سلامی به همکاران کرده و یک راست به آبدارخانه می رود .. بعضی از پرسنل پرواز طبس که فرصت واکس زدن به پوتین های خود رو نیافته بودند ُ در گردان با عجله مشغول واکس زدن بودند .. یکی از بچه های زبل از ته گردان به شوخی فریاد می زند .. ابی بس کن .. پوست پوتین ات کنده شد .. ! نکنه می ترسی برق تیمسار تو رو بگیره .. !!؟ و دقایقی بعد صدای بوق مینی بوس گروه رو به خود می اورد ..

پایگاه هفتم ترابری - رمپ پرواز

 سر ساعت مقرر گروه پروازی وارد گردان سی - ۱۳۰ می شوند . بچه ها خیلی تر و تمیز به نظر می آیند  و همین مسئله سبب شوخی بعضی همکاران می شود ! قدیمی تر ها سعی می کنند با طرح شوخی و سر به سر گذاشتن با همکاران تازه وارد خود ُ از صحبت های سیاسی دوری جویند .. دامنه ناآرامی به شیراز هم رسیده بود ... اغلب پرسنل نظامی اکراه داشتند در مورد تظاهرات و مسایل سیاسی علنآ حرفی بزنند . چون عوامل خبرچین که بچه ها اسم ان ها رو انتن گذاشه بودند همه جا حضور داشتند . تنها بعضی افراد مومن و به اصطلاح انقلابی گاهی که زمینه رو مساعد می دیدند ُ در مورد انقلاب و حکومت نظامی و سایر مسایل بی پروا سخن می گفتند .. افراد ضد اطلاعات ارتش هم با قیافه های عبوس خود همه جا سرک می کشیدند .. کمتر کسی چهره خندان این افراد رو دیده بود . انگاری با واژه خنده واقعآ بیگانه بودند .. ستوان بیک صورت خود رو سه تیغه کرده بود .. و به محض ورود به دفتر ُ سلامی به همکاران کرده و یک راست به آبدارخانه می رود .. بعضی از پرسنل پرواز طبس که فرصت واکس زدن به پوتین های خود رو نیافته بودند ُ در گردان با عجله مشغول واکس زدن بودند .. یکی از بچه های زبل از ته گردان به شوخی فریاد می زند .. ابی بس کن .. پوست پوتین ات کنده شد .. ! نکنه می ترسی برق تیمسار تو رو بگیره .. !!؟ و دقایقی بعد زنگ تلفن گروه رو به خود می اورد ..

عملیات پایگاه هفتم ترابری - شیراز  

بعد از صرف صبحانه و مرتب کردن سر و وضع خود ُ با به صدا در امدن تلفن عملیات بچه ها راهی دیسپچ می شوند .. از جلوی در ساختمان  دم هواپیما و شماره ۵۳۲ به خوبی مشخص بود . ظاهرآ بچه ها هواپیمای فرمانده رو نزدیک و جلوی چشم پارک کرده بودند .. ! آقایان بیک و مصلی نژاد سرگرم پر کردن  فرم پرواز می شوند .. بقیه گروه هم با پرسنل دیسپچ مشغول هماهنگی لانچ لاکس ( بسته های غذا ) و آب یخ و غیره هستند . در همین حال یکی درجه داران عملیات از آقای بیک سوال می کند .. ترمینال می گوید تعدادی مسافر داریم ُ آیا آن ها را با خود می برید ؟ افسر جوان کمی فکر کرده و در پاسخ می گوید .. هیچ اشکالی ندارد .. ماموریت اصلی ما از دوشان تپه آغاز می شود ُ پس هیچ مشکلی برای حمل مسافر نداریم .. فقط بگو ما عجله داریم .. تیمسار روی پرواز به موقع خیلی حساس است .. دوست ندارم گروه زیر سوال بروند .. بعد از تکمیل فرم پروازی که شماره هواپیما و مشخصات مسیر و ارتفاع پرواز ُبه همراه نام خلبان و مقدار سوخت و فرودگاه کمکی  و غیره بود .. با درخواست کاپیتان جوان بچه ها سریع آماده رفتن به رمپ پرواز می شوند .. به دلیل نزدیکی هواپیما ُ بعضی ها پیاده و عده ای دیگر با مینی بوس دیسپچ جلوی هواپیما می روند .. هنوز از تیمسار آروندی خبری نیست .. دقایقی بعد مسافران هم که تعدادی خانم و آقاست به رمپ پرواز وارد می شوند .. مسئول ترمینال با آقایون لودمستر مسافران رو سوار می کنند . آقای بیک با مصلی نژاد با چرخش به دور هواپیما آن را بازدید کرده و داخل کابین می شوند .. همه چیز اماده است . سر ساعت تیمسار داخل کابین می شود ...

 پرواز بی بازگشت ....

 تیمسار آروندی با یکایک بچه های کابین به گرمی دست داده و سلام و علیک می کند .. به احترام تیمسار روی صندلی سمت چپ هواپیما کسی ننشسته بود .. فرمانده هواپیما قبل از نشستن به آقایان بیک و مصلی نژاد تعارف می کند .. آن ها در پاسخ تشکر کرده و تیمسار پشت فرمان می نشیند .. و بعد از بستن کمربند خود ُ از بچه ها می پرسد همه چیز اماده است !؟ در همین حال احساس بوی معطری انگار آزارش می دهد .. به همین دلیل به شوخی می پرسد ... کسی عطر پاشیده این جا ..!!؟  کسی پاسخ نمی دهد .. فرمانده با لبخند می گوید ... انگار نمی دونند من به بوی این اسپری ها حساس هستم .. !! سپس صندلی خود رو آماده کرده و بعد از هماهنگی با برج ُ استارت می زند .. دقایقی بعد هواپیما سر باند منتظر تیک آف است .. ماشین " مرا تعقیب کنید " بعد از ورود هواپیما به روی باند ُ با روشن کردن چراغ از خلبانان خداحافظی می کند .. هیچ کس نمی داند سرنوشت چه برنامه ای برای آن ها رقم خواهد زد ... هواپیما غرش کنان فضای آسمان رو شکافته و اوج می گیرد .. تیمسار بعد از ارتفاع گرفتن پرنده آهنین از آقای بیک می خواهد کنترل رو به دست بگیرد ... و خود از درون ساک پروازی اش کتابچه ای رو بیرون آورده و مشغول مطالعه می شود ...

فرودگاه دوشان تپه  تهران

 هواپیما بعد از عبور از کنار شهر زیبای اصفهان به سمت تهران اصلاح مسیر می کند .. در ۷۴ مایلی تهران ستوان بیک از کنترل زمینی تقاضای کاهش ارتفاع رو می کند .. تیمسار کتابچه رو بسته و خطاب به بیک می گوید ... I Have It ( یعنی من کنترل رو در دست دارم ) و بیک با احترام یوک ( فرمان ) هواپیما رو رها می کند .. از دور شهر غبار آلود تهران معلوم می شود .. آن ها در حال کم کردن ارتفاع هستند .. تیمسار می گوید .. قربون شیراز خودمون و سپس لبخندی بر لبانش جاری می شود ..  خلبان با رسیدن  هواپیما به ارتفاع ده هزار پایی ُ با برج مهرآباد تماس گرفته  و اعلام وضعیت می کند .. در همین حال با تنظیم فرکانس یو اچ اف با عملیات پایگاه یکم ارتباط برقرار می کند .. در همین لحظه بود که بهش گفتم برگشتی بیا دفتر کارت دارم ( قصد داشتم تصویر نامه سفارت شوروی رو نشانش بدم .. همچنین از او به خاطر خرید سه چرخه از عمان برای دخترم بهاره تشکر کنم ) این اخرین مکالمه من با دوست ام بود .. هواپیما از بالای بهشت زهر عبور کرده و به سمت رادیال ۲۸۵ درجه تغیر مسیر می دهد .. با رسیدن به منطقه اپروچ دوشان تپه هیجان و اضطراب بچه های کابین خصوصآ تیمسار زیاد می شود ... هواپیما به نرمی با سرعت مطمئنه ارتفاع کم می کند .. از میان گرد و غبار و دود ناشی از ترافیک تهران ُ باند فرود مشاهده می شود .. کنترل دست تیمسار است ..

شرایط دشوار در لحظه فرود ...

 تیمسار با دادن تریم و تنظیم سرعت سعی می کند دقیقآ در ابتدای باند فرود آید .. در حالی که چشم اش به عقربه سرعت بود تا هواپیما دچار استال ( واماندگی ) نشود ُ نیم نگاهی هم به ساختمان های ابتدای و اطراف فرودگاه داشت .. از ان می ترسید نکنه خدای ناکرده اهالی منطقه نیمه شب هوس نصب  انتن بزرگی رو  کرده باشند ..!!  با رسیدن هواپیما به منطقه شورت فاینال باند ُ تیمسار یه لحظه احساس کرد کمی های در امده است ( بالا تر از ارتفاع مجاز ) در همین حال با خود فکر کرد که بعد از عبور از بالای ساختمان ها ُ با شیرجه ای تند به ارتفاع مطلوب برسد .. یا این که با شل کردن هواپیما به حالت ( اسالت لندینگ ) سه چرخ فرود آید .. بچه های داخل کابین نفس  های خود رو در سینه حبس کرده بودند .. شاید با خود فکر می کردند اگه تیمسار فرمانده پایگاه نبود ُ بهش توصیه می کردند که عمل لو پس ( انصراف از فرود ) رو اجرا کرده و بعد از چرخیدن دوباره در مسیر فرود قرار گیرد ..  شاید خود تیمسار هم چنین راه حلی به فکرش رسیده بود .. اما به خاطر پرهیز از حرف زیر دستان و این که فردا نگویند تیمسار موفق به فرود نشده و گو اراند گرد .. از اخذ چنین تصمیم درست صرف نظر کرد .. تیمسار در شرایط دشوار تر از این وضعیت بار ها فرود امده بود .. و هواپیما همچون مومی نرم در دستانش بود .. از طرفی به قابلیت های مرکب اهنین اش اعتماد داشت .. از این رو تصمیم گرفت با احتیاط غول آهنین رو روی باند کشانده و سریع یا تغیر وضعیت ملخ ها ( ریورس ) و ترمز شدید در انتهای باند ان را متوقف کند  با این تفکر تمام حواس اش رو معطوف به باند کرده و ادامه داد ...

فرود محکم ، شکستن پایه چرخ عقب ( چپ )

 تیمسار با اعتماد به نفسی که داشت خیلی آرام و خونسرد سعی در کنترل هواپیما در ان شرایط  غیر طبیعی  رو داشت .. اما یه حسی به او می گفت .. انگار پرنده بنای بد قلقی رو گذاشته است .. و پیش بینی های او درست از آب در نمی آید .. ! دیگر برای انصراف از فرود هم خیلی دیر شده بود ... عرق سردی بر چهره مردانه فرمانده نشسته بود .. او یاد گرفته بود در این شرایط خونسرد باشد .. هواپیما به اول باند نزدیک شد .. ولی محاسبه تیمسار اشتباه بود .. ارتفاع بالاتر از حدی بود که بشه در مسافتی مطمئن فرود امد .. تیمسار خوب می دانست برای رسیدن به شرایط فرود ُ نیمه باند رو هم رد خواهد کرد .. و این یعنی خطر برخورد به دیوار انتهای باند ... پس باید کاری می کرد .. سریع یوک رو به پائین فشار آورد و دسته گاز رو کمی بیشتر عقب کشید ... تا لعنتی فرود بیاد .. انتهای باند مانند دژخیمی خونخوار در چهره یکایک بچه ها در کابین نقش بسته بود .. آن ها می دانستند عبور از یک سوم باند کوتاه یعنی چه .. وای خدای من .. عجب بد شانسی بزرگی .. به دلیل کشیدن دسته گاز به منظور کاهش ارتفاع یکی از موتور ها هم از دور می افتد .. عقربه های موتور به سرعت رو به عقب بر می گردند .. و این بدترین شرایط برای هر خلبانی بود .. در همین موقع وزن هواپیما بر سرعت و هوا غلبه کرده و چرخ های عقب در قسمت چپ هواپیما ابتدا محکم با زمین برخورد می کند .. ستون استوانه ای شکل فولادی نگهدارنده چرخ ُ به خاطر این برخورد شدید شکسته شده و هواپیما به سمت بال چپ می خوابد .. ! در عین حال بدشانسی دیگری به سراغ افسران وطن پرست آمده و با فرو رفتن میله چرخ به زیر بال و باک های سوخت ُ بنزین با شدت تمام به بیرون و روی چرخ های داغ پاشده می شود ... تنها یک راه برای فرمانده شجاع باقی می ماند .... آیا انتخاب اش درست است .. !؟

 فشار به دسته گاز برای فرار از مهلکه ....

 مسار آروندی غافل از مشتعل شدن هواپیما سعی می کند با فشار آوردن بر دسته گاز هواپیما ُ از باقی مانده باند استفاده کرده و با تمام قدرت از زمین کنده شود ... شاید در اون لحظه فشار و اضطراب حتی کج شدن هواپیما رو احساس نکرد .. و حتی  فراموش کرده بود که یک موتور ندارد .. شاید هم می دونست با سه موتور توانایی کنترل و تیک آف از باندی کوتاه رو دارد .. به هر حال با تمام قدرت دسته گاز ها رو به جلو فشار داد .... هواپیما غرشی کرده و همانند اسبی وحشی رو به جلو حرکت کرد .. و هنوز چند متری طی نکرده بود که به سمت بال خود تغیر مسیر داده و  محکم حول همان بال چرخیده و به مانع برخورد کرد ... شعله های اتش که از سمت چپ هواپیما افزایش یافته بود ُ خیلی سریع بدنه رو گرفت .. در همین لحظه در عقب هواپیما توسط کروچیف و لود مستر ها باز شده و آن ها خود رو با عجله بیرون انداختند .. پرسنل نیروی هوایی که شاهد این حادثه دلخراش بودند .. ابتدا افرادی که به بیرون پرت شده بودند رو از محل سانحه دور کرده و به بیمارستان رساندند .. به دلیل نزدیکی اتش نشانی پایگاه ُ بلافاصله امداد گران و ماموران جان بر کف ایستگاه ُ سریع به اطفای حریق پرداختند ... اما زمانی که برای نجات خدمه به داخل کابین رفتند ُ ابتدا به تصور این که بی هوش شده اند ُ با گرفتن دست اولین نفر ُ دست از بدن جدا شد .. ! عجب صحنه دلخراشی .. ماموران متوجه شدند که افسران قهرمان ما درون کابین بر اثر شدت حرارت پخته شده اند .. و نباید دست زد .. و بدین سان همه به درجه رفیع شهادت نایل امدند ... در میان ان ها سه زن مسافر هم شهید شده بودند ...

شایعه نقش فرح در مرگ یکی از بازماندگان ...

بعد از اعزام سه نفر خدمه هواپیما به بیمارستان ُ پزشکان اعلام می کنند خطر مرگ رفع شده است .. و محض احتیاط باید شب رو در بیمارستان بمانند .. یکی از بچه ها که متاسفانه نام او رو فراموش کردم . و از همدوره های خودم در امریکا بود ُ ظاهرآ به دلیل فشار عصبی از مرگ یاران و دوستان همکارش شروع به داد و بی داد کرده و به همه مقامات مملکتی از جمله خاندان سلطنتی توهین می کند ... در همین اثنا هم شهبانو فرح برای کسب اعتبار در شرایط بحرانی کشور ُ دسته گل بزرگی رو به بیمارستان می فرستد .. فرد عصبانی با دیدن دسته گل از سوی شهبانوی ایران ُ بد جوری داغ کرده و این بار ناسزا های ناجوری نثار همسر محمد رضا شاه می کند ... ! روز بعد وقتی اطرافیان برای ترخیص اقوام خود به بیمارستان مراجعه کردند .. فقط دونفر مرخص شد .. و آن کسی که شوکه شده بود و ناسزا می گفت .. اعلام کردند که سکته کرده است .. اما همان موقع این شایعه دهان به دهان در شهر و مخصوصآ نیروی هوایی پخش شد که ماموران جلاد ساواک به امر فرح پهلوی به فرد معترض آمپول هوا تزریق کرده اند .. خیلی ها مثل من این شایعه رو باور نکردند .. بعضی ها هم با استدلال هایی که داشتند پذیرفتند .. نظر من این بود از بانوی نخست کشور بعید است که چنین فرمانی مغرضانه جاری شود .. ولی عده ای هم اصرار داشتند اتفاقآ بانوی اول دستور قتل رو صادر کرده است .. به هر حال آن هایی که برای نجات جان انسان های آسیب دیده شتافته بودند ُ خود به دیار باقی شتافتند .. روحشان شاد

    r5ct3svhp7h5q82vb1e7.jpg

 

انعکاس خبر سانحه در روزنامه اطلاعات

نه نفر در سقوط هواپیمای ارتشی کشته شدند

یک فروند هواپیمای ارتشی سی ۱۳۰ نیروی هوایی که به منظور حمل وسایل و خواربار مورد نیاز مردم زلزله زده طبس از پایگاه شیراز عازم تهران بود تا وسایل مزبور را به طبس حمل کند، در هنگام نشستن در فرودگاه «دوشان تپه» سقوط کرد و دچار آتش سوزی شد. در جریان این سانحه چهار نفر از سرنشینان هواپیما نجات یافته و هشت نفر کشته شدند.

اسامی کشته شدگان توسط روزنامه اطلاعات به این شرح اعلام شد: تیمسار سرلشگر خلبان محمد علی آروندی، ستوان یکم خلبان نصرالله بیگ، ستوان یکم خلبان بیژن مقیمی نژاد، ستوان دوم خلبان ابراهیم قربانی، ستوان دوم خلبان میرحیدر موسوی، همافر دوم مسعود محمدی، دوشیزه شیده شناسا (مسافر)، خانم گلی مهربانی (مسافر). هویت یکی از کشتگان این حادثه تاکنون معلوم نشده است.

  با تشکر و احترام :

بهروز مدرسی

این مطلب ساعت ۴:۴۵ دقیقه بامداد پانزدهم آذر ماه ۱۳۸۷ پایان یافت .

     ایام به كام   

4z5emr3dvam9vqv83k19.jpg

ajr4i2ce8c0d7seedv8o.jpg
 
به درخواست خوانندگان محترمي كه گله فرموده بودند اين سايت فهرست مطالب گذشته ندارد ، اين مهم به همت يكي از خوانندگان خوب و پسر عزيزم امير محمود بازيار انجام گرفت .. همچنين بخش قديمي " مطالب گذشته " به انضمام كالبد شكافي سانحه هواپيماي سي - ۱۳۰ كه در شهرك توحيد به وقوع پيوست به اين صفحه انتقال يافت . براي مشاهده اينجا رو كليك كنيد .
 
6mfmukopgefyux613u8m.jpg 
زير نظر : عليرضا صادقي  

این بخش به پیشنهاد و همت شما خوانندگان محترم شکل گرفته است . از این پس مطالبي متنوع و جذاب به زبان انگلیسی به همراه تازه ترین خبرهایی از صنعت هوانوردی تقدیم شما عزیزان خواهد شد. 

Britain Battlr(PART II):

At that time,German plane included Bf109,Bf110,He111,Do 17 and Ju87 and about Britain Hurricane MkI and Spitfire Mkl. Opening Phase:The German plan to gain air superiority called for an all-out attack by the Luftwaffe on the RAF fighter airfields, called Adlertag, or Eagle Day. The exact date for Adlertag was to be called by Hitler. Until that date, it was decided that the Luftwaffe would attack British domestic shipping in the English Channel in the hopes of drawing out the RAF and depleting there fighter strength. Beginning July 10, and lasting until early August, the Germans made daily strikes against ship convoys. By the end of this period, the RAF was winning, at least in terms of pure numbers. The Luftwaffe had lost 248 fighters and bombers to the RAF's 148 fighters lost. While these numbers were encouraging to the RAF, it became clear that sustaining such a battle of attrition was impossible. This was not so much because of the loss of fighter craft, as the British fighter production was doing a relatively good job in maintaining fighter numbers. More importantly, the loss in qualified pilots was slowly crippling the RAF. The situation was looking grim, and the real onslaught had yet to materialize. Eagle Day:On August 1, Fuhrer Directive No.17 was issued from Hitler's headquarters. It read, in part, "I intend to intensify air and sea warfare against the English homeland...The Luftwaffe is to overpower the Royal Air Force...in the shortest possible time...The intensification of the air war may begin on or after 5 August. The exact time is to be decided by the Air Force after the completion of preparations and in light of the weather". The Nazi war machine was again gearing up for battle, Operation Sea Lion.The plan developed by Luftwaffe command called for a concerted strike against British radar installations (even though most of the Luftwaffe commanders erroneously felt the British Radar Defense System (RDS) was of little consequence). This was to be followed by the actual Aldertag mission the next day against RAF Fighter Command bases. August 10th was set as Eagle Day. Due to bad weather, the radar strike did not occur until the 12th and this mission was successful. Even though the Germans lost more aircraft than the RAF, they did succeed in downing a significant portion of the RDS. Eagle day itself saw concerted strikes against airfields all over Southern England. These strikes were deemed a great success by the Luftwaffe, who announced they had destroyed 84 fighters and 8 air bases. In truth, it was a failure. The British were able to get all but one of there RDS stations back up which allowed some warning of the oncoming onslaught and allowed them to shot down 46 German aircraft with the loss of only 13 of their own. Also, the bases that were hit belonged to Coastal Command, not Fighter Command. The Eagle had been shot down. The 14th, and 15th saw similar action with 75 German craft downed to only 35 British.....END OF PART II.....

Source:http://info-poland.buffalo.edu/britain/airbattle.html BY:Alireza Sadeghi

نبرد بریتانیا:(قسمت دوم):

در آنزمان هواپیماهای آلمان شامل :بی اف109-بی اف110-هینکل111 و یونکرس 87 بود و در مورد بریتانیا "هاریکن ام کا ال" و "اسپیت فایر ام کا ال".مرحله اولیه:طرح آلمان برای بدست آوردن برتری هوایی توسط حمله همه جانبه به پایگاههای هوایی نیروی هوایی سلطنتی بریتانیا "آدلتاگ" یا "روز عقاب" نامیده میشد.تاریخ دقیق "آدلتاگ" قرار بود که توسط هیتلر اعلام گردد و تصمیم بر این بود که تا آن زمان-"لوفت وافه" به کشتیهای انگلیسی در کانال انگلیس به امید کشاندن نیروی هوایی بریتانیا به آن محل و کاهش دادن قدرت هوایی انگلیسها حملاتی را ترتیب دهد و بدین ترتیب از دهم جولای تا اوایل آگوست آلمانها هر روز حملاتی بر علیه کاروان کشتیها انجام میدادند.تا پایان این دوره برد حداقل در تعداد با انگلیسها بود."لوفت وافه" 248 جنگنده و بمب افکن از دست داد و در مقابل بریتانیا 148 جنگنده.با وجود اینکه ارقام بنفع بریتانیا بود اما مشخص گردید که ادامه چنین نبرد فرسایشی ناممکن است.این مساله بخاطر از دست دادن هواپیماهای جنگنده نبود چونکه کارخانجات تولید جنگنده در تولید و ساخت تقریبا در و ضعیت خوبی بودند.موردی که اهمیت بیشتری داشت از دست دادن خلبانان آموزش دیده بود که به آهستگی در حال فلج کردن نیروی هوایی سلطنتی بود.شرایط بنظر تیره می آمد و حمله سخت اصلی در شرف وقوع بود.روز عقاب:در اول آگوست فرمان شماره 17 پیشوا از مقر سرفرماندهی هیتلر منتشر شد.بخشی از آن چنین بود:"من اراده کرده ام که وضعیت جنگ درهوا و دریا را بر ضد انگلستان سخت تر کنم....لوفت وافه باید بر نیروی هوایی سلطنتی چیره شود...در کمترین زمان ممکن...تشدید جنگ هوایی احتمالا در 5 آگوست یا بعد از آن آغاز میشود.تصمیم زمان دقیق پس از تکمیل آماده سازیها توسط نیروی هوایی گرفته میشود و به وضعیت هوا بستگی دارد."ماشین جنگی آلمان برای نبردی دوباره در حال آماده شدن بود-"عملیات شیر دریا".طرح توسعه یافته توسط فرماندهی لوفت وافه شامل حمله ای سخت به تاسیسات رادار بریتانیا بود(علیرغم اینکه بیشتر فرماندهان لوفت وافه به اشتباه احساس میکردند که سیستم دفاع راداری بریتانیا فواید کمی در بر دارد).در روز بعد قرار بر این بود که ماموریت اصلی "آدلتاگ" بر ضد پایگاههای فرماندهی جنگنده های نیروی هوایی سلطنتی دنبال شود.10 آگوست برای "روز عقاب" در نظر گرفته شد.بدلیل وضعیت نامساعد جوی حمله به رادارها تا 12 آگوست انجام نشد و این عملیات نیز موفقیت آمیز بود.علیرغم اینکه آلمانها هواپیماهای بیشتری از دست دادند اما در تخریب بخش قابل ملاحظه ای از دفاع راداری موفق بودند."روز عقاب" همچنین حملات شدیدی را بر علیه تاسیسات هوایی در سرتاسر جنوب انگلستان بخود دید.این عملیات از دید لوفت وافه موفقیت بزرگی بود و اعلام شد که 84 جنگنده و 8 پایگاه هوایی نابود شده است.در واقع این یک اشتباه بود.بریتانیاییها توانسته بودند همه ایستگاههای دفاع راداری خود(بجز یکی) را دوباره احیا کنند واین به آنها اجازه میداد تا از حملات آگاه شده و بتوانند 46 هواپیمای آلمانی را در برابر فقط 13 هواپیما از خودشان سرنگون سازند.همچنین پایگاههای مورد هدف در بریتانیا متعلق به فرماندهی ساحلی بود نه فرماندهی جنگنده ها.عقاب سرنگون شده بود.در روزهای 14 و 15 نیز شرایط مشابه بود و 75 هواپیمای آلمانی در برابر 35 بریتانیایی ساقط شدند.....پایان قسمت دوم.....

Source:http://info-poland.buffalo.edu/britain/airbattle.htmlگردآوری وترجمه:علیرضا صادقی 


مطالب شما
 
به همت : سعيده
 
 تراژدي روز پنجاه و سوم جنگ ...
 
نحوه شهادت پرويز ذبيحي از زبان شريفي يكي از همكارانش ...
 
36 روز از جنگ رفته چند تا از بهترین دوستهام کشته شدن و 5 تا اسیر .من امروز شماره ی 1 هستم وشماره ی 2 از بهترین خلبانها .می ریم که پلی رو در کرکوک بزنیم پل رو زدیم وبه پایگاه برگشتیم 20 دقیقه بعد یک ماموریت دیگه من شماره 1 هستم و2 اردستانی و3 حسین پور و ستوان باقر شماره 4 . .... این ماموریت هم انجام شد وما سالم برگشتیم ...... امروز 53 رو زا ز جنگ می گذره .مدت کوتاهی هست که علی اقبالی رو زدند واصلا حوصله ندارم ... امروز عملیات سختی رو داریم مخزن سوخت مصل ..........قبل از حمله یک اف -4 از اینجا عکس گرفته بودوما کامل می دونستیم به کجا می رویم...در این حمله یکی از بهترین خلبانها لیدر ما است .... سرهنگ دانشپور...به 4 تا اف -5 نیاز بود بعد از تصمیمات ستوان یدالله شریفی .اردستانی و ذبیحی انتخاب شدند ما بعد از بلند شدن از پایگاه به سمت هدف حرکت کردیم بعد از زدن هدف به سمت شمال می رفیتم شماره ی 4 باید با تاخیر به مامی رسید وبازهم هدف رو میزد شماره ی 1 و2 و3 رو دیدم که بمبهای رو خالی کردند برای اولین بار بود که با چشم خودم می دیدم خلبانهای ما با چه مهارتی وچه دقتی هدف رو میزنند وبدون ترس.........نوبت من شد 6 بمب ب ال-750 رو رها رکدم بعد از اتشی که دوستهام ساختند من هم کارشون رو رها کردم وبعد که بمبها رو زدم اون 4 لوله 57 میلی متر که با رادار تیر اندازی می کردند خاموش شد...حتما بمبهااز کار انداخته بودنشون ... خب تو الرت گفته بودند شریفی می ره به شمال ... او رفت                                                    

eygwasf5u2r8ifrr7unh.jpg

ولی ذبيحی به جای اینکه بره شمال رفت شرق ... من دیدم که منبع سوخت رو زده بود وبا سرعت می رفت سمت شرق ... خواستم بهش برسم نشد...سرعتش بالا بود..... مجبور شدم سکوت رو بشکونم... در رادیو گفتم ذبیحی تو داری کجا پرواز می کنی؟ برو به شمال تو بیرون از مسیری.در همین زمان لیدرمان سرهنگ دانشپور ما رو مجبور کرد به سکوت رادیویی من دیگه چیزی نگفتم وذبیحی مسیرش رو صحیح کرد...... نزدیک مرز بودیم که ذبیحی به فرمانده فرماند که برای زدن یک پاسگاه می رود من با او یک مایل فلصله داشتموبا چشم او را می دیدم او داشت با مسلسل پاسگاه رو میزد وکاملا هیجانی شده بود ودر حین شلیک کردن با دهان صدای مسلسل رو در می اورد .پاسگاه رو که زد اومد سمت ما..... داشتم نگاه می کردم که دیدم دو تا جت عراقی دنبالش هتند.من بهش گفتم: ذبیحی.... ذبیحی... میگ ...میگ.. پس سوز.(.... بجنب ... بجنب... فرار کن فرار کن فرار کردیم ... خودم هم زدم پس سوز وفرار کردم در این لحظه عقب رو نگاه کردم ودیدم که اف -5 ذبیحی داره می ره سمت زمین واتش گرفته..... ندیدم که ذبیحی اجکت کنه در راه فرار وبرگشت مجبور شدیم که وارد خاک ترکیه بشیم ... عقب رو که دیدم میگها نبودند.... ارتفاع گرفتم و روی اسمان سهند بودیم .... که دیدم یکی روی رادار تاپ تاپ تاپ تاپ صدا می کنه.... گوش ندادم ولی گویا اردستانی جواب داد. این سوان نجفی بود که روی رادار می زد می خواست از ما چیزی بپرسه این پایان مردی بود که در روز پنجاه وسوم جنگ کشته شد.... بعدها هم پروازانش می گفتند می شد برای زدن اون پایگاه نرفت ... ولی ذبیحی رفت ..و این رفتن بازگشتی نداشت

البته یه دوستی تعرف می کرد که در حین زدن مسلسل که صداش رو با دهان در می اورد می گفته برید پدر سوخته ها این ورا دیگه پیداتون نشه....

توجه

شما هم می توانید به جمع همکاران این سایت بپیوندید . از دوستان عزیز خواهش می کنم مطالب جالب و خواندنی خود رو به طور خلاصه به آدرس ای میل بنده ارسال فرموده تا به نام ان ها در بخشی مستقل به صورت زیر نویس در وبلاگ و سایت منتشر شود . مطالب ترجیحآ در موضوعات پرواز و مسایل مربوط به ان باشد . ضمن این که به دلیل محدویت فضا در بلاگفا ، خواهش مي كنم به طور خلاصه ارسال شود . اولويت با مطالب جالب و خواندني است .

behrouz .journalist @gmail.com


 
 
درد سر زنی که سبیل داشت ..!!  
 
من زن سبیل کلفت نمی خواهم ..!!
 
یک ماجرای واقعی  
 
***********
وای که حالم از این همه تظاهر بهم خورد ..!!!
و
 
همراه تصاویری جالب و دیدنی در قالب زنگ تفریح ...
 

سخنی با شما خوبان

در گذشت یک دوست 

مطلع شدم هفته گذشته یکی از دوستان بسیار عزیز و همکار صمیمی ام به نام " عباس آل یاسین " بعد از سکته مغزی و بستری شدن در آی سی یو ، به رحمت خدا پیوسته است . اگر چه عباس چند سال بعد از انقلاب به شیراز منتقل شده و دیگه او رو ندیدم . اما در مدتی که در خط پرواز تهران بود خاطرات خوش فراوانی با هم داشتیم . یک مطلب هم در باره او در گذشته نوشته بودم ( اینجا ) . بسیار انسان شریف و مهربانی بود . در گذشت این افسر شجاع رو به مردم ایران ، همکاران قدیمی در خط پرواز تهران و شیراز و خانواده داغدارش تسلیت می گویم . روحش شاد .

مرگ یک همکار وبلاگ نویس

این عین خبری است که در یک کامنت برای من درج شده بود .. ( ستوان خلبان امید یزدان پناه دوهفته پیش بعلت تصادف رانندگی در مسیر سنندج از بین ما رفت . وبلاگ بلند آسمان جایگاه من است .
www.aipower.blogfa.com ) من فکر می کنم دوستان بار ها امضای او را با عنوان " گردان ۱۱ شکاری " در نظراتی که برام می نوشت دیده باشند .. یادش گرامی ، روحش شاد ..

 یک عذر خواهی درست و حسابی ... !

قدیمی ها حق داشتند که در محاوره هاشون وقتی قرار بود از آینده حرف یا سخنی بزنند ، می گفتند .. بی فکر پیش .. یا گوش شیطون کر ! حالا می بینم زیاد بی ربط نبوده است . چون هر وقت به شما یاران خوب قول می دادم که مثلآ از این به بعد به موقع آپ خواهم کرد ، یک مشکلی پیش می امد که آن امر میسر نمی شد ! آخرین موردش هم این هفته اتفاق افتاد .. و با ویروس گرفتن کامپیوترم و پاک شدن تمام درایو ها و اطلاعات مربوطه حسابی کلافه شدم . و با تلاش دوست عزیزم مهندس پیمان فولادوند برگردانده شد . خب این تآخیر طولانی باعث شد که بیش از گذشته شرمنده شما یاران همدل و صمیمی شوم . از این رو از همه شما خوبان قلبآ عذر خواهی می کنم .. امیدوارم گوش شیطون کر !!! از این به بعد به موقع مطالب منتشر شوند ...  

روشن نگه داشتن چراغ وب یک دوست ... !

اون قدیم مدیما رسم بود اگه کسی قصد مسافرت داشت ، خونه زندگی یا حتی گلدون هاش رو به همسایه ها می سپرد . حالا این سنت حسنه در وبلاگستان هم رایج شده است ..! مطلع شدم همکار خوبم " آریا " ی  نازنین که مدیریت وبلاگ ( پایگاه هشتم شکاری ) رو به عهده داره ، برای مدتی به سفر می رود . خب او از ما خواسته در این مدت چراغ وب اش رو روشن نگه داریم ! خدا وکیلی دوستان می گن که وب پر محتوایی است . افسوس که دیر به دیر آپ می شه ... حالا من از شما خواهش می کنم با سر زدن به این وب ، دل این دوست عزیزمون رو شاد کنیم .  http://airtoair.blogfa.com 

یه قول مردونه ، یک تضمین جانانه .. !!

 اگر چه من اصلآ عادت ندارم در مورد کم و کیف تبلیغاتی که درج می کنم ، اظهار نظر کرده و یا تشویق به خرید کنم .. اما در باب سایت موبایل " ویسینی " این کار رو می کنم ! چون مدیر آن مهندس جوان و با اخلاقی است که خیلی انسان شرافتمند و روراستی است . از شما چه پنهون شنیدم زحمت زیادی برای ارائه و مشاوره در باره  انواع گوشی موبایل کشیده و از اون جا که معمولآ در این حرفه صداقت خیلی کم به چشم می آید ، تصمیم گرفتم فروشگاه او رو به شما دوستان خوبم معرفی کرده  و بگم اگه قصد خرید گوشی و خدمات این چنینی دارید ، حتمآ  با او تماس بگیرید . راستی یادم باشه به مهندس بگم که .. تخفیف جانانه ای به خوانندگان سایت بده . اما خدا وکیلی شرافت او رو تضمین می کنم . این هم ادرس او ... http://www.wissini.com/

سالگرد سانحه سی - ۱۳۰ شهرک توحید  

سالروز سقوط هواپیمای سی 130 حامل اصحاب رسانه و خبرنگاران در شهرک توحید را با یاد و خاطره آن عزیزان گرامی داشته و برایشان فاتحه بخوانیم. از صمیم قلب آرزو کنیم اینگونه حوادث تکرار نگردد و صنعت هوایی ما با پشت سر گذاشتن روز های سخت شکوفایی و امید را تجربه کند.انشااله. روحشان شاد باد .. کالبد شکافی ماجرا قسمت اول ( اینجا ) قسمت دوم ( اینجا ) و قسمت سوم ( اینجا )


بخش بازرگاني    با مديريت : امير محمود بازيار 

تلفن تماس  : ۰۹۳۵۸۶۶۶۲۹۶

 ای میل مدیر تبلیغات am_bazyar@yhoo.co.uk 

تعرفه تبليغات در سايت و وبلاگ oldpilot

سايز كليه تبليغ ها 464*68 است.

9dlup0xs69iofxdimfqr.jpg

براي مشاهده (اينجا ) را كليك كنيد .  

 


- تعداد بازديد
  • 3039
  • مرتبه

    نظرات

    سلام عمو.
    من ديروز از ساعت 6 تا 10 هرچي زنگ زدم گوشيتون خاموش بود، بعد هم ساعت 10:30 اون آقا با من تماس گرفتند، و اشكالات اون دومي رو هم فرمودند تا درست كنم. بعد هم گفتند كه براي اينكه تركيب رنگي بهتر بشه، من رنگهايي كه خودم مي خواهم رو برات مي فرستم به صورت جيپگ،
    ولي متاسفانه هنوز هم به من نرسيده،
    الان هم باز هرچي ميزنم، گوشيتون خاموشه،
    عمو ديدم گوشيتون خاموشه ساعت 6 نگران شدم، من رو بي خبر نگزاريد.
    يا علي.
    پاسخ
    امیر محمود جان عزیزم
    ممنون از شما .. راستش من دیروز خیلی خسته بودم .. برای همین نیمی از پست جدید رو نوشتم .. بعدش احساس کردم چند ساعت بخوابم بهتر است .. وقتی بیدار شدم یادم رفت موبایل را روشن کنم
    از شما سپاسگزارم

    راستي؛
    تو وبلاگم كلي وبلاگ معرفي كردم؛ يه سر بزنيد.
    پاسخ
    ممنون پسرم .. الان می روم می بینم
    خسته نباشی

    سلام كاپيتان مدرسي عزيز
    خدا قوت. من هرچند علاقه فراواني به هواپيماهاي جنگنده و شكاري و خلبانهاي آنها دارم اما به نظرم نقش خلبانان شجاع هواپيماهاي ترابري در جنگ و سوانح طبيعي قابل چشم پوشي نيست. به ويژه آنكه هواپيماهاي جنگنده قادر به دفاع از خود هستند،اماهواپيماهاي ترابري (همانطور كه در خاطرات قبلي خودتان اشاره داشتيد) عملاً در شرايط جنگي بي دفاع هستند.
    از اينكه وبسايت شما محملي براي تجديد خاطره خلبانان فداكار اين سرزمين آريايي است صميمانه از شما تشكر مي كنم و اميدوارم در تداوم اين راه موفق باشيد.
    پاسخ
    کاوه عزیز و گرامی
    خوشحالم که درک چنین زیبایی از جنگ و تصور دقیقی از ابزار های ان یعنی هواپیما دارید
    بله عزیزم .. واقعآ ما بی دفاع بودیم .. به قول یکی از دوستان قدیمی ام جناب سرهنگ قوینجه که می گفت ... بهروز جان ما گوشت جلوی گلوله بودیم .. واقعآ راست می گفت .. اگه یک شکاری دشمن هوس می کرد آسیبی به ما برسونه .. چه کار می تونستیم بکنیم ؟
    فقط اوایل جنگ به ما کلت کبری دادند .. که اگه مجبور به فرود اضطراری شدیم .. و مجبور به دفاع تک به تک گردیدیم بتوانیم از خود دفاع کنیم ..
    خب خدا رو شکر با تلاش و محافظت خلبان های شکاری مخصوصآ تام کت های گرامی ، هرگز در زمان جنگ هیچ یک از هواپیماهای ما آسیبس جدی از ان ها ندیدیم
    ممنون از لطف شما
    آسمانی باشی

    بهروز جان سلام

    بابت مطلب جدید ممنون

    از حوادث مربوط به سی.130 های ارتش ایران چنین بر می آید که خطای انسانی عامل اصلی در تمام آنها بوده.

    دیشب با دوستان نیروهوایی بودم که به مناسبت سالروز سقوط سی130 در شهرک توحید یک شوی تلویزیونی پخش شد.بدونه نشان دادن حتی یک عکس از خلبان و کروی پروازی.

    قدیم توانایی مغزی ام بسیار بالا بود و قدرت تحلیل و نتیجه گیریه خوبی داشتم.حتی وقتی به خارج از منزل می رفتم مغزم قدرت پیشبینی اینکه تا لحظات بعد یکی از آشنایان و دوستان را خواهم دید را داشت.رادار اف14 بود لعنتی.

    یادم می آید روزی در کنار ترمینال ارتش منتظر آمدن ماشین بودم با دیدن یک سی130 که انگار پرواز آموزشی داشت و مدام در حال چرخ زدن بود ناخوداگاه به فکرم رسید اگر روزی یکی از این غول ها دوچار مشکل بشود و بر خانه های اطراف سقوط کنه....

    روزی که حادثه اتفاق افتاد اصلا تعجب نکردم و حادثه را که از شبکه خبر زنده پخش می شد نظاره گر بودم.تحلیل اولیه ام هم با توجه به سقوط در کنار باند و پرواز کور درست درآمد.مشکل مرسول سی130 های فرسوده.اشکال در سیستم ناوبری.

    روحشان شاد.

    بهروز عزیز خدانگهدار
    پاسخ
    دوست نازنین و اندیشمند ام
    ممنون از محبتی که به بنده حقیر و سایت خودت داری
    راستش رو بخواهی حضور بعضی دوستان برام قوت قلب است .. و احساس پشتیبانی می کنم
    در مورد خطای انسانی .. من با شما کاملآ موافق هستم ..
    دقیقآ همین است .. یا خودم زدیم به کوه .. یا خودمون زدیم به دیوار .. فقط همین و کم هم نبودند
    جز مورد حادثه در ارمنستان که از زمین زدند .. و هواپیمایی که در کرمانشاه افتاد ، اغلب خطای انسانی عامل آن بوده است
    در باره سالگرد سانحه شهرک توحید نمی دونستم .. یادم نبود .. و گرنه خیلی حرف ها داشتم .. افسوس که تازه گی ها خیلی گیج شده ام
    شاید در اولین فرصت .. نظر کارشناسی تکمیلی بدهم .. می خواهم بگویم . امثال گوهری ها اصلآ تقصیر ندارند ... سطح آموزش کلآ پائین آمده است
    ما به هیچ وجه نمی توانیم خلیانان قدیمی رو با امروز مقایسه کنیم
    و این یک حقیقتی است .. در تحلیل های اولیه ام مرحوم گوهری رو از نظر فنی بی گناه دانستم .. الان هم از نگاه کلان بی گناه می دانم
    فاجعه شهرک توحید .. واقعآ یک تراژدی بود
    انسان های اگاه همیشه حوادث و آینده رو به نوعی پیش بینی می کنند
    ممنونم از شما
    شاد و خرم باشی

    سلام بر آقای مدرسی عزیز.
    من 2 ماه است که خواننده پروپا قرص سایت زیبا شما هستم.
    خوب بود به حادثه سقوط 2 فروند شینوک در جریان امدادرسانی به زلزله زدگان طبس هم اشاره می کردید.
    پاسخ
    میثم جان حق باشماست
    اصلآ حواسی برای من نمانده است
    از این که دوست آگاهی چون شما خواننده سایت است ، قلبآ خوشحالم
    موفق باشی

    سلام آقای مدرسی
    وبلاگ بلاگفای شما ویروسی شده است و کافی است روی یک لینک آن کلیک شود تا دستگاه شما ویروسی شود.
    لطفا اقدام کنید
    عزتتان مستدام باد ای سرباز وطن
    پاسخ
    سیما جان عزیزم
    ممنون از محبتی که فرمودید
    راستش همین الان تمام عکس های نوه هایم رو با تبلیغاتی که این اواخر در آن قرار داده بودم رو حذف کردم .. ممنون می شوم اگه به بنده اطلاع دهید که برطرف شده است یا نه ؟
    از دوستان عزیز دیگری هم که اطلاع دارند چگونه وبلاگ را ویروس زدایی کنم ، ممنون می شوم بنده را راهنمایی فرمایند
    حق نگهدارتون باد

    جناب استاد مدرسی
    در متن اشاره فرمودید که برخی افراد برخلاف نظر شما شایعه مشارکت فرح پهلوی در قتل آن بازمانده راباور کرده اند.بدین ترتیب اگر شما مقصد خاصی از این موضوع ندارید چرا عنوان مطلب و همینطور تصویر گرافیکی و غیره را بر این منظور استوار کرده اید( که انصافا متن شما ارتباط منطفی با عنوان آن ندارد).آیا شما به عنوان عضوی از نیروی هوایی ایران پر افتخار ایران
    به همین راحتی خدمات خاندان پهلوی را زیر پا میگذارید.کسانی که خود بانی مبنای افتخار شما هستند.آیا این به نوعی نمکدان شکنی نیست ؟آیا اگر در چشمان فرح پهلوی نگاه کنید با همین ایمانی که نوشته اید هم حرف میزنید.بزرگانی را شما میشناسید که من نمیشناسم و از آنها تنها نامی مانده است و یادی.این زورگار ناملایمت زیاد دارد بگذارید اندک مهربانی ها بماند. ممنونم
    پاسخ
    دوست و سرور گرامی
    ممنون از این که بی پرده سخن خود رو بیان فرمودی
    اما اجازه بدهید من نظرم رو توضیح دهم
    اولآ عکس و تیتر های آن ، در زبان ژورنالیستی مفهوم سوتیتر و یا عناوین خط نوشتاری رو تعریف می کند .. به عبارت ساده تر .. من با این تصویر خواستم بگویم .. الف - در باره فرودگاه دوشان تپه حرف می زنم . ب - در مورد شایعاتی که اون زمان مطرح بوده است سخن خواهم گفت
    نقش یک راوی .. یا بیان کننده خاطره تنها شرح اتفاقات است . حق ندارد نظر خود رو به خواننده تحمیل کنه .. و من سعی کرده ام اگر نظری هم دارم در حرف های خودمونی بیان نمایم .. و در اصل روایت بی طرفی ام رو حفظ کنم
    اما نظر و عقیده من در این ماجرا هیچ ربطی به اتفاقاتی که رخ داده است ندارد . یعنی اگر من به قول شما قدر ناشناس به خاندان پهلوی باشم .. یا بر عکس عاشق سینه چاک آن ها ، هیچ تغیری در آن چه در آن زمان اتفاق افتاده است و یا سر زبان ها بوده است ندارد
    من هزار هم به خاندان سلطنتی علاقه مند باشم .. نمی توانم شایعات رو انکار کنم .. می توانم..؟
    ضمن این که همه می دانند من تا شخص شاه زنده بود .. همیشه طرفدار او بودم .. من خیلی راحت در خاطرات گذشته ام این ریسک را می کنم که بگم به این خاندان وفا دار بودم .. این ریسک احمقانه را می پذیرم که بگم انقلابی نبودم .. خب دیگه باید چه کار کنم ؟ نمی توانم که دروغ بگویم
    اما ایراد شما از یک منظر پذیرفتنی است .. و ان این که در باره مسئله شایعه زیاد توضیح ندادم
    اما بهتر بود از من دلیل این کار را می پرسیدید
    خدمت شما عرض کنم اگه به وبلاگ بنگرید متوجه می شوید با سایت تفاوت های فراوانی دارد .. علت ان هم محدودیت فضا در بلاگفا است .. که من نتوانستم ادامه این بحث را که اتفاقآ خیلی هم سخن داشتم بیان کنم
    و از ان جا که من در بلاگفا می نویسم و بعد وارد سایت می کنم .. این مشکلات حتی تکرار پاراگراف ها در سایت مشاهده می شود که به دلیل این محدودیت هاست
    و اما از نظر تاریخی ..... من به نسل جوان و تشنه اطلاعات نمی توانم بگویم چون شهبانو انسان خوبی بود .. مردم پشت سرش شایعه درست نمی کردند .. من آن ها را به تحقیق وا داشتم .. و نوشتم چنین چیزی را نسبت می دادند .. و در پایان هم نظر خودم رو به صراحت عنوان کردم که من بعید می دانم بانوی اول یک مملکت چنین دستوری را صادر کند ... بقیه اش با خواننده .. یعنی اگر جوانی مخالف من فکر می کرد .. برود در باره شخصیت ایشان تحقیق کند ..
    پس متوجه می شوید بیان خاطرات بنده هیچ ربطی به علاقه ام به کسانی که باعث پیشرفت ام در کشور شده اند ندارد . من هزار هم بنویسم شاه دزد بود یا فلان بود یا بر عکس بنویسم خوب و مهربان بود ... در باز خوانی اتفاقاتی که تعریف می کنم بی تآثیر است
    از شما به خاطر بیان نظرات ارزشمند قلبآ سپاسگزارم

    سلام بهروز خان خوبی؟
    میبینم که سرت شلوغه خیلی خوشحال شدم میدونی چرا؟؟؟؟؟چون سرت گرمه و کمتر فکر میکنی از بابت مسائل روز و زندگی و .....تبریک میگم.
    راستی از سایتی که معرفی نمودید بینخایت سپاسگذارم فکر کنم من اولین مشتری از سوی شما بودم(موبایل).از راه دور خودت و نوه های گلت و میبوسم .بای خوشتیپ
    پاسخ
    ممنون هومن نازنین
    چقدر خوشحالم که دوستان با وفا و دلسوزی خدا به من محبت کرده است
    از این که این همه در فکر بنده حقیر هستی ازت سپاسگزارم
    اگه قرار شد موبایل بخری .. حتمآ بگو که از دوستان من هستی .. تا تخفیف کلی بده .. من فقط می دونم انسان درستکار و با شرافتی است
    و به قصد کلاه برداری این بیزنس رو راه نیداخته است
    نوه ها دست بوس دایی خوب خود هستند
    شاد و خرم باشی

    سلام استاد
    فکر مي کنم که قبلا"نيز در مورد چگونگي اتفاق افتادن اين حادثه با شما تبادل نظر کرده بودم . آز آنچه که در داخل کابين رخ داده و اينکه چه کساني در هواپيما بودند من تا سالها خبري نداشتم ليکن من شاهد عيني وقوع اين حادثه بروي زمين بودم و در زمان وقوع آن در انتهاي باند در کنار سيم توري زمين ورزش پايگاه ايستاده بودم و ديدم که هواپيما با چرخ بسته بروي باند لغزيد و به سمت راست منحرف شده و بال سمت راست آن به اسکنر رادار که جديدا در قسمت شمال باند نصب شده بود برخود کرد و باعث بوجود آمدن آتش سوزي مهيبي شد . مکان استقرار نهايي و سوختن هواپيما ضلع شمالي باند است که دليل خوبي براي اثبات اينکه هواپيما به راست چرخيده و نه به چپ و داستان شکستن چرخ چپ و غيره ساختگي مي باشد بوده و تا چند ماه پس از پيروزي انقلاب بقاياي آن در آن مکان موجود بود. از هواپيما فقط سکان عمودي آن سالم باقي مانده بود .
    پاينده باشيد
    پاسخ
    جناب آقای ابراهیم زاده عزیز .. بله من خاطرم است که شما تنها شاهد ماجرا بودید .. و اتفاقآ دنبال شما می گشتم .. من مشاهدات شما را تآئید می کنم .. شما وقتی هواپیما پاور داده و به سمت بال راست چرخیده رو دیده اید .. ولی تیم بررسی سانحه فوق و رئیس تحقیقات آن از دوستان صمیمی من است .. اتفاقآ هفته قبل با او صحبت کردم .. در نظریه کارشناسی هم شکستن ( شاک استراک چرخ عقب چپ ) قید شده است .. به همین دلیل بوده است که شما احساس کردید بدون چرخ است .. در صورتی که برج قبل از فرود از صحت باز شدن چرخ مطوئن شده بود .. و هیچ مکالمه ای مبنی بر فرود بدون چرخ در هیچ ادواری قید نشده است ... جناب ابراهیمی تیمسار آروندی خلبانی نبود که در باند کوتاه بدون چرخ فرود آید ... لزومی نداشت . مشاهده شما را نفی نمی کنم .. ولی یا دچار خطای دید شدید .. یا این که بعد از شکستن ستون نگاهدارنده چرخ ، و فرورفتن به داخل باک ، هواپیما خودش رو انداخته .. و در های چرخ سبب شده تا به نظر بدون چرخ جلوه کند
    از سوی دیگر .... اگه دقت کرده باشی من دقیقآ ننوشتم به چه سمتی چرخید ..! می دانی چرا ؟ چون حرف شما یادم بود که سمت راست چرخیده است .. و طبق فرضیه خودم سمت چپ باید می پیچید .. اما حالا که شما می فرمایید راست .. قبول می کنم و احتمال می دهم موتور شمار چهار یا سه آن خاموش شده و بعد از این که مرحوم آروندی گاز داده ، هواپیما به سمتی که شما اشاره فرمودید چرخیده .. نوشته من با نظریه شما کاملآ مطابقت دارد ... و چون بنده شک داشتم ، از قید واژه چپ و راست اجتناب کردم
    موفق و پیروز باشی

    درست اینکه.... کارشون رو تمام کردم.... به فرمانده فهماند.... ببخشید
    پاسخ
    سعیده جان عزیز و گرامی
    دخترم من منظور شما رو متوجه نشدم
    کار چی رو تمام کردی ؟
    چی رو به فرمانده فهماند !؟
    اگه می شه توضیح کامل تری رو بیان فرمایید
    ممنون از شما

    بهروز جان سلام.در مورد تبلیغات در این سایت نظر دوستمون بسیار جالب است و میتوانیم در تبلیغ ما هم اگر صلاح میدانی برنگ مثلا قرمز اشاره کنیم که هر کس از طریق این سایت بما مراجعه کرد از تخفیفات خوبی در تهیه بلیط و تور برخوردار میگردد.آقا من.... ؟
    پاسخ
    محمود جان عزیزم .. بله فکر خوب و عالی است
    من قصد داشتم وقتی حضوری خدمت رسیدم ، از شما خواهش کنم امکان این است که به افرادی که از سایت ما به شما مراجعه می کنند تخفیفی قائل شوید ؟
    که خوشبختانه خودتون با درایتی که دارید چنین تصمیم خوبی رو اتخاذ فرمودید
    چشم من خودم زیر تبلیغ شما این واژه رو درج خواهم کرد
    در مورد آن بخشی که حذف کردم هم فعلآ باشه تا خدمت برسم
    ممنون از شما

    بهروز خان! شما مثل يک تاریخ نگار مسائل را مطرح می کنید. به نظر من کار درستی انجام می دهید، زیرا به خواننده ها این شانس را می دهید که خودشان با قدرت درک و استدلالشان مسائل را تحلیل کنند.
    برای مثال وقتی می گویید که يک زن بیگناه را به جرم وجود یک مرد غریبه در خانه به سنگسار محکوم کردند، می توان به شرایط اوایل انقلاب و میزان دقت دادگاههای آن زمان پی برد و می توان حدس زد آن بیگناهانی که افرادی مثل بهروز مدرسی به فریادشان نرسیدند به چه سرنوشتی دچار شدند. یا زمانی که در مورد خرید ملزومات جشنهای 2500 ساله و حمل آنها توسط هواپیماهای ارتش می نویسید می توان فهمید که بودجه مملکت در آن روزها نیز به درستی مصرف نمی شد. یا زمانی که برخی از افسران نیروی هوایی بی دلیل پاکسازی شدند و و و و و ....
    شما خاطرات خود را بی کم و کاست بنویسید که گنجینه ای است برای نسل آینده ...
    پاسخ
    دوست نازنین و بزرگوار آقا رضای گرامی
    ممنونم که با تعریف های خوب تون بنده رو شرمنده فرمودید
    رضا جان به شرافت ام سوگند .. اولین چیزی که برای من مهم است ، صداقت در بیان و بازگویی خاطرات است .. من اصلآ دوست ندارم نظر شخصی خودم رو در روایت تحمیل کرده و دوستان خواننده مخصوصآ جوان های گرامی رو دچار شک و تردید نمایم .
    دوم این که تنها به مطالبی استناد می کنم که خود با چشم خود دیده و یا شنیده باشم .. یا منابع ان انسان هایی باشه که به آن ها اطمینان دارم ... مثلآ اگه سخنی از دهان استاد بزرگوارم جناب آقای فرنودی بیرون بیاید ، برای من حکم سند رسمی رو دارد .. چون مطمئن هستم شخصی در شخصیت ایشان ، هرگز برای منافع خودش سخن نمی گوید .. اما هر جا هم مطمئن نباشم اصلآ نام نمی برم .. به عنوان مثال در قضیه همین سانحه مرحوم آروندی ، من یادم بود که به سمت چپ برگشته .. خواننده محترمی به نام آقای سیروس ابراهیمی پارسال نوشت به سمت راست .. و همین مسئله سبب شد که من در پست فوق تنها نوشتم حول بال خود چرخید ... من تا این حد دقت می کنم .. تا خدای ناکرده اطلاعات غلط به خوانندگانم ندهم ..
    خب ... البته انسان جایز الخاست .. مخصوصآ ادمی چون من که گاهی اشتباهات فاحشی مرتکب می شوم .. ان ها هرگز عمدی نیست .. و آن قدر شهامت دارم اگه یک نو جوان دوازده ساله بگوید اشتباه کردی ، حرف او رو با دل و جان می پذیرم و بلافاصله عذر خواهی می کنم ..
    دلیل تمام این دقت نظر ها همان چیزی است که شما با دقت نظری که دارید بیان فرمودید .. و آن استفاده در آینده دور است .. پس باید خیلی دقت کنم
    از شما به خاطر توجه خاص به مطالب ، تشکر می کنم
    سبز و خرم باشید

    با درودی گرم به کپتن گرامی.

    پیش از هر چیز٫ شاد باش فراوان برای این کار جدید شما. آرزوی من اینست که از هر روی آنگونه شود که شما دوست دارید.

    در پایین٫ تاریخچه همه رخداد های غم انگیز سی ۱۳۰ هایی که به هر گونه با ایران پیوندی دارد را از تارنمای اوییشن سیفتی دات نت گرد هم آورده ام. درباره چند تا از آنها شما نگارش داشنه اید و گفتم شاید از دیدن فهرست زیر یاد دیگر آنها هم بیفتید و از برداشتتان بنویسید.

    ۱- سی ۱۳۰ ای- به شناسهٔ ۵-۱۰۷ در ۱۸ آپریل ۱۹۶۷ که در زرند بود و ۲۳ کشته داد.
    ۲- سی ۱۳۰ ای- به شناسهٔ ۵-۱۱۲ در ۷ آپریل ۱۹۶۹ که در شیراز بود و ؟کشته داد.
    ۳- سی ۱۳۰ ای- به شناسهٔ ۵-۱۲۲ در۲۸ فبریه۱۹۷۴ که نزدیک مهراباد بود و ۱۰ کشته داد.
    ۴- سی ۱۳۰-هچ به شناسهٔ ۵-۸۵۳۶ در ۲۱ دسامبر ۱۹۷۶ که نزدیک شیراز بود و ۹کشته داد.
    ۵- سی ۱۳۰-هچ به شناسهٔ ۵-۸۵۳۲ در۱۹ سپتامبر ۱۹۷۸ که در دوشان تپه بود و ۹کشته داد و شما در این پست داستانش را گفتید.
    ۶- سی ۱۳۰-هچ به شناسهٔ ۵-۸۵۲۰ در ۱۹ جوون۱۹۷۹ که نزدیک شیراز بود و ۵کشته داد.
    ۷- ای سی ۱۳۰-ای به شناسهٔ ۶۲-۱۸۰۹(خفاش آمریکایی) در۲۴ آپریل ۱۹۸۰ که نزدیک پشت بادام بود و ۵کشته داد.
    ۸- سی ۱۳۰-هچ به شناسهٔ ۵-۸۵۵۲ در ۲۹ سپتامبر ۱۹۸۱ که نزدیک کهریزک بود و۸۰ کشته داد.(شما در این باره نوشته اید)
    ۹- سی ۱۳۰-؟ به شناسهٔ ۵-۸۵؟؟ در۱۵ اکتبر۱۹۸۶ که نزدیک شیراز بود و؟کشته داد.
    ۱۰- سی ۱۳۰-؟ به شناسهٔ ۵-۸۵؟؟ در۲نوامبر۱۹۸۶ که نزدیک زاهدان بود و۹۸کشته داد که شما در این باره نوشته اید.
    ۱۱- سی ۱۳۰-هچ به شناسهٔ ۵-۸۵۲۱ در۱۷ مارچ۱۹۹۴ که در ارمنستان بود و۳۲کشته داد که شما در این باره نوشته اید.
    ۱۲- سی ۱۳۰-؟ به شناسهٔ ۵-۸۵؟؟ در۱۳مارچ۱۹۹۷ که نزدیک مشهد بود و۸۶کشته دادکه شما در این باره کوتاه نوشته اید.
    ۱۳- سی ۱۳۰-؟ به شناسهٔ ۵-۸۵؟؟ در۲ فبریه۲۰۰۰ که در مهراباد بود و۸کشته دادکه شما در این باره کوتاه نوشته اید.
    ۱۴- سی ۱۳۰-؟ به شناسهٔ ۵-۸۵؟؟ در۲۵جوون۲۰۰۳ که نزدیک رودشور بود و۷کشته دادکه به گمانم شما در این باره کوتاه نوشته اید.
    ۱۵- سی ۱۳۰ ای- به شناسهٔ۵-۸۵۱۹ در۶دسامبر۲۰۰۵ که نزدیک مهراباد بود و ۹۴+۱۰ کشته داد که شما گسترده در اینباره نگاشبه اید.

    از اینکه یادآور این رویدادهای تلخ شدم پوزش میخواهم.
    شاید شماری دیگر از اینگونه رویدادها بوده که در دیتابیس اوییشن سیفتی وارد نشده و من هم نمیدانم.

    با آرزوی سربلندی و شادی و بهروزی شما
    مهرداد
    انگلیس
    پاسخ
    مهرداد عزیز و نازنینم
    واقعآ از شما تشکر می کنم که این اطلاعات و آمار جالب رو ارائه فرمودید
    برای من این اطلاعات خیلی مهم است .. و برای نگارش و یا یادآوری خاطرات مورد استفاده قرار خواهد گرفت ..
    دست شما درد نکنه .. از لطفی که کردی سپاسگزارم
    شاد و خرم باشی

    عمو سلام.
    2 نكته:
    1 اينكه لونجا كه ايميل من رو درج فرموديده ايد، متاسفانه ايميل من اشتباه نوشته شده، يعني كلمه ياهو تبديل به يهو شده است، بالاي عكس دانش آموزان سوخته.
    2 هم اينكه درمورد اون شايعه كه فرموديد شايعه كردند كار فرح بوده،
    من فكر نمي كنم زن اول مملكت اينقدر بي كار باشه كه اين دستوركوچك رو داده باشه،
    ولي شايد اون دكتره، براي خودشيريني پيش رييس بيمارستان اون كاررو كرده باشه،
    ياعلي
    پاسخ
    امیر جان عزیزم
    ممنون از کامنت شما
    در مورد درج اشتباه یاهو .. چشم حتمآ یادم بینداز اصلاح کنم
    اما در مورد شایعه کشته شدن اون همکار ما ... همه چیز ممکنه رخ داده باشه
    آخه مملکت اون موقع دارای ثبات امنیتی و سیاسی نبود .. کشوری که فاقد این پارامتر ها و همچنین عدم ثبات اقتصادی باشه .. همه چیز غیر ممکن در ان رخ می دهد .. اما من مطمئن هستم هرگز فرح دستور قتل کسی رو صادر نکرده است ممنون از شما

    باید توضیح کاملتری می دادم دو تا اشتباه املایی وانشایی تو متن نحوه ی به شهادت رسیدن ذبیحی بود که همین دو تا بود .چون دوستان دقت نظر زیادی دارند در رابطه با متنها گفتن اصلاح بشه. البته جسارت کردم ببخشید..... ومطلب دیگه اینکه من هم از دوست خوبمون بامداد برای ارائه اطلاعات تاریخی تشکر می کنم. در همون کتاب از سپه سالار سخن به میان امده است برای شناختن بیشتر این فرد به کتاب سنت مدرنیسم دکتر صادق زیبا کلام مراجعه کنید
    پاسخ
    آفرین به شما دختر فرهیخته و اندیشمندم
    سعیده جان نمی دونی چقدر لذت می برم وقتی می بینم جوان های کشورم این همه به کتب تاریخی ، علمی و غیره اشراف داشته و اهل مطالعه هستند
    واقعآ از صمیم قلب به شما افتخار کردم
    در مورد اصلاح متن هم تشکر می کنم
    تا بعد

    بهروز خان! اگر اشتباه نکنم حدود سال 1370 يک فروند هواپیمای توپولف با يک جنگنده نیروی هوایی در آسمان برخورد کرد که منجر به کشته شدن تمامی سرنشينان دو هواپیما شد. اگر امکان دارد در مورد اين حادثه هم توضیح دهید.
    جواب
    با تشکر از شما
    راستش من آن ایام بازنشسته شده بودم
    و در جریان وقایع به صورت دقیق نیستم
    حتمآ تحقیق می کنم و سبس مطلب خواهم نوشت
    با تشکر از شما

    با عرض سلام وخسته نباشید خدمت عموی بزرگوارم.عمو جان مثل همیشه عالی بود دلم لک زده بود برای این خاطره های زیبای شما ولی حیف که در اخر چندین نفر از دلیر مردان این مرز وبوم جانشان را درخدمت به وطن گذاشتند روحشان شاد.عمو به قران دلمون یه ذره شده واسه شما یه برنامه بزار عمو یه ملاقاتی داشته باشیم میدونم خیلی خیلی سرتون شلوغه هر وقت تونستید تشریف بیارید و ماهم از صحبت با شما فیض ببریم خیلی درد ودل دارم باهاتون منتظر میمونم عمو باز ببخشید که همیشه براتون دردسرم. باتشکر.یاعلی
    پاسخ
    پسر عزیز و خوش تیپ نازنینم
    خوشحالم که مطلب سایت مورد پسند شما واقع شده است
    و از حس قدر شناسی شما نسبت به جانباختگان راه انسانیت و مردانگی ، تشکر و قدردانی می کنم
    رضا جان باور می کنی من هم دلم خیلی برای شما و تک تک عزیزان لک زده است .. امروز نخستین روزی بود که رفتم سرکار .. بقدری سرم شلوغ بود ، با وجودی که روی میزم کامپیوتر و اینترنت پرسرعت وجود داره .. اصلآ فرصت پاسخ دهی به کامنت ها رو پیدا نکردم .. و یکی دو بار که سعی بر نوشتن پاسخ پیدا کردم .. به دلیل متفاوت بودن فونت و کی برد ، این مهم رو برای منزل گذاشتم .. و الان علی رغمی که صبح زود ساعت 6 صبح منزل رو ترک کرده و ساعت 8 شب به خونه برگشتم ، و به سختی قادر به باز کردن چشم هایم برای صرف شام بودم ، اما قطع ارتباط موقتی با شما یاران اصلآ امکان پذیر نبوده و نخواهد بود .. قصد منت گذاشتن ندارم .. .. فقط می خواهم شرایط رو بیان کنم .. البته این ها همه موقتی است .. من خیلی زود با محیط دم ساز شده و فرصت بیشتری برای ارتباط با یاران همدل و صمیمی ، همچنین نگارش مطالب جدید خواهم داشت
    آسمانی باشی

    ببخشید ذکر چند نکته رو لازم دونستم اول در مورد زنده بود سروان هدی تا اونجایی که می دونم ایشون تو جنگ کشته نشدن. بعد اینکه در رابطه با جنگ ویتنام که در کامنتی در پست قبلی در باره اش صحبت کرده بودید باید بگم که امریکا در ویتنام از نظر سیاسی شکست خورد .ژنرال باهوشی به نام جی یانگ از یکی از هنرپیشه هالیوودی مخالف جنگ ویتنام دعوت می کنه که به ویتنام بیاد واز مدرسه ی که بوسیله ی نیروهای امریکایی بمباران شده دیدن کنه خانوم بازیگر دیدن می کنه و گریه می کنه واعلام می کنه من این رئیس جمهور رو نمی خوام از سوی دیگر داخل امریکا مشکلات اقتصادی بوجوده امده بود برای همین امریکا از نظر افکار عمومی شکست می خوره ومجبور به خرو ج می شه...... در خاطرات اشرف پهلوی امده است که اشرف فردی را که جواب رد برای ایجاد رابطه با او داده بود می کشه. اگر برای همچین موضوعی اشرف دستور به قتل می ده بعید نیست فرح هم همچین کاری رو کرده باشه.......
    پاسخ
    دختر عزیز و نازنینم .. ممنون از پاسخ مناسبی که ارائه فرمودی
    اما در باره جنگ ویتنام باید عرض کنم .. ضمن احترام به تئوری و نظریه شما ... که واقعیت داره .. عرض کنم من در زمان جنگ ویتنام در پایگاه هایی دوره می دیدم که ب - 52 ها از آن لانچ شده و به ویتنام می رفتند .. و اخر هفته با خلبانان و گروه پروازی هواپیماهایی که در منطقه ویتنام حضور داشتند .. شام بیرون رفته و در باره جزئیات ماجرا سوال می کردم .. آخه جوونی و هزار کنجکاوی ... باور می کنی دخترم آن ها اعتراف می کردند ما صد ها تن بمب روی مزارع و مکان هایی که حدس می زدیم ویت کونگ ها حضور دارند می ریختیم .. و تصور ما این بود که همه آن ها رو قلع و قمع کرده ایم .. اما با کمال تعجب می دیدیم آن ها در زیر زمین با تونل هایی که حفر کرده ند ، از گزند حملات سنگین ما نجات پیدا می کردند .. و این مسئله روی روحیه همه آمریکایی ها به ویژه خلبانان و نیروی هوایی تآثیر منفی گذاشته بود .. و احساس می کردند .. تحقیر شده اند .. بگذریم .. همان گونه که شما فرمودید ... یک بخش آن که جنبه روانی داشت با برنامه هایی که اجرا کردند سبب تاثیر منفی و روانی بر افکار عمومی امریکا و مالیات دهندگان شده بود .. بخشی به مقاومت سر سختانه آن ها در مقابل پیشرفته ترین سلاح های مرگبار بود .. و خیلی مسایل دیگر که در حوصله این بحث نیست
    اما خارج از این بحث واقعآ لذت می برم که جوون های امروز ما در این سطح آگاهی و بلوغ علمی رسیده اند که به راحتی مسایل رو تحلیل می کنند ...بگذریم
    در مورد دستور ملکه کشور برای قتل یک فرد شوکه شده .. رو هرگز نمی پذیرم .. اگر هم حقیقت داشته باشه .. چون ادم سیاسی نیستم و مطالعاتی در این باب نداشته ام ، نمی توانم نظری قاطع داشته باشم .. اما باور کن احساس من هرگز زیر بار این قضیه نمی رود
    از شما دختر گلم که واقعآ زحمت کشیده و در رونق بخشیدن به محتوای این سایت تلاش موثری داشتی همچنین کامنت های جالب و غنی که نوشتی تشکر می کنم
    حق نگهدارت

    سلام عمو كاپيتان
    خيلي وقت بود ميخواستم بدونم آيا شما دوره چتر بازي ديدين يا نه و اصلا لازم بود اين دوره رو ببينين يا نه؟
    اينم درسته كه ميگن چون اين اسباب الات و چترهاي اتوماتيك ارتش وضعشون خيلي خرابه و هي تو دوره آموزشي چتربازي تو شيراز تلافات ميده؟
    راستش من سربازي كه بودم ميخواستم خودم و انتقال بدم به نيرو ويژه هوابرد بلكه يك دوره چتربازي مفتكي نصيبم بشه ولي همه گفتن كه با اون چترها و وسايل تازه شانس بياري دك و دنده و لگنت ميشكنه و تا آخر عمر عليل ميشي. منم ديدم به امتحانش نمي ارزه. درسته اين مطلب؟
    پاسخ
    علیرضا جان عزیز و گرامی
    راستش رو بخواهی در اواخر تحصیلات و نزدیکی های پایان ترم نهایی ، برای ما اموزش و دوره چتر بازی رو گذاشتند ... ولی نمی دونم چه قضیه ای پیش امد که از طرف دولت ایران کنسل شد ...
    در مورد چتر های ارتش تا ان جا که من اطلاع دارم .. بچه های متخصصان ما خیلی وارد و حرفه ای هستند .. و در مورد تکنولوژی چتر نجات هم سطح کشور های پیشرفته هستند
    ما در همان نیروی هوایی خودمون ، واحدی برای آزمایش و ترمیم چتر ها داشتیم .. همه سر موقع بازدید شده و در صورت پایان دوره بازدید اش ، آن ها رو برای ترمیم به واحد مربوطه می بردند ... و هرگز از هیچ کسی این شایعات رو نشنیدم
    می دونی که چتر باز ها رو ما به پرواز می بردیم .. هرگز حتی در حد شوخی و جوک هم این موضوع مطرح نشد
    امروزه که اخبار ارتش همه جا پخش می شود .. و سری ترین اطلاعات در سایت ها درج می گردد .. فکر می کنی اگر چنین واقعیتی وجود داشت ... من و شما اگاه نمی شدیم .. !!؟
    این حرف ها رو بعضی ها به خاطر تضعیف ارتش و نیرو های مسلح می زنند .. شما باور نکنید
    موفق و پیروز باشی

    سلام جناب مدرسی . امیدوارم که شما و خانواده در سلامتی و خشنودی کامل باشد . چه می کنید با زحمتهای ما ؟ بسیار ذوق زده شدم زمانی که متوجه شدم که شما مشغول انجام کاری مناسب شده اید . مطمئن هستم که در این کار هم مانند سایر فعالیتهای خود بسیار موفق عمل خواهید کرد . نمی خواستم برای شما کامنت بگذارم چون که می دونم شما دیگه مثل گذشته آزاد نیستید . اما مگر می شود که هر از گاهی سلامی خدمت شما عرض نکنم . از این که می بینم هنوز انسانهای هستند که به تاریخ معاصر این سرزمین اهمیت می دهند بسیار خشنودم . منظورم خانم سعیده هستند . در کتاب در تیر رس حادثه من نیز به آشنای بیشتر با شخصیت سپه سالار علاقه مند بودم اما باید بگویم که در این مدت مشکلات مختلف مانع شده که من فرصتی در رابطه با مطالعه داشته باشم . البته واقعیت این است که من بیشتر از بی برنامگی خودم رنج می برم . امیدوارم که شرایطی فراهم بشه که همگی اعضای این وب به دور هم جمع شده و از نزدیک همدیگر رو زیارت کنیم .

    جناب مدرسی من در جریان تماسهای شما با آقای راستی هستم . از لطف شما نهایت تشکر را دارم .

    خدای آسمانها نگهدارتان باشد .
    پاسخ
    بامداد عزیزم .. خیلی ممنون پسرم .. می دونستم خوشحال خواهی شد
    آخه خیلی وقت بود دیگه کار را تعطیل کرده بودم .. و برایم رخوت و بی کاری و تنبلی خیلی ضرر داشت .. البته در عوض مسئولیتی که به بنده محول شده .. خیلی سنگین و حساس است
    اما خوشحالم که می توانم برای خیلی از جوان ها و انسان ها ایجاد شغل نمایم
    و این من را خیلی خوشحال می کند ... باور کن من هر گاه بتوانم منشآء خدمت به مردم باشم .. اصلآ خستگی احساس نمی کنم .. در این شغل مدیریتی هم که اخیرآ کسب کرده ام ، جای کار برای خیلی از دوستان فراهم است .. فقط باید به تدریج سامان دهی کرده و در چارت پیش بینی کنم
    در مورد دوست عزیزم جناب راستی هم که در جریان هستید .. به نوک هرم قدرت و مسئولیت در حیطه مورد نظرش وصل کردم
    امیدوارم موفق بشه
    بامداد جان دیگه چشم هایم نمی بینه ... البته موقتی است .. عادت می کنم ..
    تا بعد

    با سلام خدمت شما جناب آقای مدرسی
    اگه میشه (البته میدونم وقت هم ندارید)از این عکسهایی که خودتون درست می کنید و در داخل مطالب می ذارید بیشتر بذارید.
    راستی قضیه g-mail
    به کجا رسید
    پاسخ
    علیرضا جان قبل از هرچیز خواهش می کنم دیگه از فونت لاتین حتی یک کلمه هم در کامنت استفاده نکن عزیزم .. همه چیز به هم می ریزه
    در مورد عکس ها .. من حرفی ندارم .. ولی محدودیت فضا در وبلاگ دارم .. و از طرفی بعضی از دوستان گله می کنند که سایت سنگین می شود .. و الخ
    از طرفی من دچار مشکل شده ام
    بعد از این که کامپیوترم ویروس گرفت .. ویندوز جدید که نصب کردم ، فتوشاپ اش فونت فارسی رو برعکس می نویسه
    هر بلایی که بگی به سرش آوردم .. و با این وجود .. بعید می دونم بتونم دیگه عکس هایی که خودم طراحی می کردم .. در مطلب بگذارم .. حالا قراره برام یک فتوشاپ بیاورند .. دعا کن اون یکی خراب نباشه
    ممنون از شما

    سلام عمو حالتون خوبه؟
    خدارو شکر رفتید سر کار .خیلی خوبه تو خونه آدم افسرده میشه. امروز 16 آذر هزار و سیصد و هشتاد هفت هست . من فردا مسابقه تنیس روی میز دارم خواهش میکنم دعام کنید.
    در ضمن 17 آذر تولدم هم هست امیدوارم خداوند هدیه ای خوب و با ارزش در فردا به من بدهد .
    و امیدوارم که اتنخاب بشم. الهی به امید تو
    پاسخ
    به به .. پسر قهرمان عزیزم .. حدس می زدم استاد این کار باشی .. اما حالا حدس ام به یقین تبدیل شد
    نوید جان مهم نیست چه نتیجه ای رو کسب می کنی
    مهم این است که در کسب اخلاق انسانی و کمک به همنوعان اول بشیم .. که مطمئن هستم .. خواهی شد
    نوید جان .. تولدت رو تبریک می گویم ..
    و برات دعا می کنم نه تنها در تنیس ، بلکه در زندگی خصوصی ات هم موفق و قهرمان باشی
    امیدوارم خبر خوش پیروزی ات رو بشنوم
    موفق و سر افراز باشی

    سلام جناب مدرسی. وقتتون بخیر
    جا داره سالروز سقوط هوایپای هرکولس اصحاب خبر رو خدمت شما خلبان کهنه کار ارتش ایران تسلیت ارز کنم.
    واقعا اتفاقات ناگوار زیادی برای این هواپیمای مورد علاقه شما افتاده.
    یکیش همین پستی که شما نوشتید و داستان سانحه ای در دوشان تپه رو نقل کردید و یکی دیگر هم همین سانحه سقوط هواپیمای خبرنگاران.
    انشالله دیگه شاهد این حوادث نباشیم.

    پاسخ
    حمید رضا جان عزیز و گرامی
    با تشکر از شما دوست بزرگوار ، بنده هم متقابلآ فاجعه جبران ناپذیر فوق را به شما و همه خوانندگان عزیز تسلیت گفته و از صمیم قلب آرزوی می کنم .. هرگز چنین حوادثی در هیچ جای دنیار رخ ندهد
    با آرزوی سلامتی و شادکامی برای شما دوست با وفا

    جناب کاپیتان مدرسی گل سلام
    خداراشکر من وبلاگ ندارم وگرنه فکر می کردم که اون شخصی که مطالب را بدون ذکر منبع در وبلاگش کپی کرده من هستم - گرچه خیلی دلم می خواهد این کار را انجام دهم اما خوب نه وبلاگ دارم نه کپی کردن مطالب شما آسونه - آخه باید کمی تغییرات توی متن داد که خواننده ها نفهمند.
    بگذریم - همیشه که مطالب سایت شما را می خوانم با خودم فکر می کنم در آینده چه اتفاقی قرار است بر سر فرهنگ و ملیت ما بیاید؟
    روز به روز بیشتر استحاله می شویم - روز به روز از ملیت خودمان بیشتر دور می شویم - استحمار و از خود بیگانگی - با خودم فکر می کنم بعد از امثال کاپیتان مدرسی چه به سر فرهنگ سینه به سینه ملی ما خواهد آمد - بعدش خودم را دلداری می دم و می گم - بعد از هر پست - پرنده تفکرات و خاطرات ایشان در آسمان ذهن شاید یکهزار بازدید کننده پرواز کند.
    امیدوارم بیشتر از اینها ما قدر شما را بفهمیم
    پاسخ
    دوست عزیز و گرامی بابک جان
    اولآ شما اختیار تمام مطالب بنده و حتی خود حقیر رو هم دارید ... و چه وبلاگ داشته باشید و چه نداشته باشید .. عزیز و نورچشم بنده ههستید
    من به جوان های عاشق خدمت و تلاش همیشه افتخار کرده ام .. که شما نمونه بارز ان هستید
    در مورد فرهنگ ایران .. این جوانان اگاه و نازنینی که من می بینم .. مطمئن هستم نگهبان و قدر دان فرهنگ این مرز و بوم خواهند بود
    ما انسان های نسل های قبل هم به عشق شما عزیزان و حرمتی که به ما قائل هستید زنده ایم
    برای شما دوست عزیزم آرزوی موفقیت و پیروزی روز افزون هستم

    بنام او كه هرچه است از اوست

    سلام بر استاد عزيزم جناب مدرسي و سلام بر دوستان عزيز

    سالروز شهادت خلبانان و خدمه پرواز C130 نيروي هوايي و شهادت اربابان رسانه گرامي باد و دورود بي پايان ما به روح پر فتوح و پاك ايشان .
    استادعزيزم دلم بدجوري به درد مي‌آيد وقتي كه در رسانه ها از خبرنگاران شهيدمون ياد مي كنند ولي از دلاومرد نيروي هوايي يعني خلبان جوان و غيور اين پرواز خونين يادي نمي كنند،
    همه ما مي دانيم در كشور ما هيچوقت نمي گويند C130 سالخورده و پير نيروي هوايي عيب فني داشته و عيب از ما بوده كه نمي توانيم هواپيماي سالم تهيه كنيم بلكه صاف و مستقيم تمام گناهان را به گردن خلبان مفلوك و تكه تكه شده هواپيما مي اندازاند ، چون او ديگر نيست تا دفاعي از خودش بكند پس بهتر است مقصرين اصلي حادثه بر سر سفره و خوان نيروي هوايي يا هرجاي ديگر همچنان لفت و ليس نموده و يك مرده را مقصر نشان دهند تا از اين طريق از كار بيكار نشوند و بتوانند چند صد نفر ديگر را بعداً به خاك و خون بكشند (خدا از سر تقصير مقصرين اصلي حادثه نگذرد كه باعث شدند بهترين‌ جوانان ما بدينگونه از ميان ما كوچ كنند). به هرحال افراد فهيم و باشعور مي فهمند كه خلبان شهيد اين واقعه دردناك شايد درصد بسيار ناچيزي دچار اشتباه شده باشد و ايراد به طور يقين ايراد فني بوده وگرنه محال است هواپيمايي با اين عظمت و صد البته با كابيني كه بهترين ديد و اشراف به بيرون را در بين هواپيماهاي ترابري براي خلبانش فراهم مي كند به خاطر حواس پرتي يا اشتباه خلباند به ساختمانهاي مسكوني برخورد نمايد ، همه ميدونيم اگر هيدروليك اين هواپيما از كار بيافتد اونهم در ارتفاع پائين سقوط كمترين حادثه است ، يا اگر دستگاهاي ارتفاع سنج و جهت ياب اين غول آهني از كار بي‌افتد و خلبان درصد اشتباهش اگر فقط نيم متر هم باشد بازهم در اين ارتفاع حادثه اجتناب ناپذير است .
    به هر حال هيچ وقت علت اصلي مشخص نخواهد شد و مقصرين اصلي آن پيدا نخواهند شد .
    داستان زير حكايت گروه تحقيق حادثه است و البته شيوه هميشگي ما در تجزيه و تحليل حوادث و اتفاقات (البته داستان فوق از منظر ورزشي به تجزيه و تحليل حادثه پرداخته است ) :

    روزي تيم قايقراني ايران با تيم قايقراني ژاپن مسابقه داد
    در پايان ايران با اختلاف 1مايل بازنده شد
    در تيم ژاپن 8 پاروزن و يك مدير بود و در تيم ايران يك پاروزن و 8 مدير.
    كارگروهي متشكل از مديران و كارشناسان علت شكست را بررسي نموده و با صرف ميليونها تومان و ساعتهاي بسيار به اين نتيجه رسيدن كه بايد محيطي بهتر و رقابتي تر براي پاروزن ايجاد نموده به علاوه اينكه 7مدير و يك مدير ارشد نيز بر كار پاروزن نظارت كنند و او را راهنماي كنند.
    سال بعد تيم ايران با ختلاف 10مايل شكست خورد
    نتيجه= پاروزن اخراج و به 7 مدير و يك مدير ارشد به خاطر زحماتشون جوايز ارزنده تقديم شد

    حال خود حديث مفصل بخوانيد از اين مجمل

    دوستدار شما - علي كدخداي
    پاسخ
    پسر عزیز و نازنینم .. علی جان گرامی
    من هم متقابلآ این روز رو که یاد اور فاجعه ای عظیم بر کشور ما بود به یکایک مردم ایران ، خانواده داغدیگان تسلیت می گویم
    علی جان حکایت پارو زن های کشورمون ، واقعآ نکات آموزنده فراوانی داشت ... دست شما درد نکنه
    حق نگهدارت باشد

    عمو جان كاپيتان بازم سلام!
    ممنون از اطلاعات در مورد چتربازي. خلاصه حرف 10 سال پيش بود كه ما هم نرفتيم دوره و ظاهرا از كفمون پريده! بعدن ها پول گيرم بياد ميرم دوره آزادشو ميبينم.
    اما يك مطلب و سوال جديد:
    من عضو سايت كاوچ سورفينگ هستم بزرگترين و قابل اعتمادترين سايت مهمانپذيري رايگان در دنيا هست و كارش اينه كه هر كي هر جا ميره مسافرت با افرادي كه اونجا حاضرن بهش تو خونشون يكي دو روز جاي مفتي بدن و اينا ارتباط برقرار ميكنه. از اين راه با خيلي از خارجيهايي كه ميان ايران دوست شدن و يكي از موضوعاتي كه هميشه ازشون ميپرسم اينه كه كلا خدمت سربازي تو كشورشون چه تريپي هست؟ مثلا چند ماهه يا به چه تحصيلاتي چه درجه اي ميدن و آموزشي چطوره و مرخصي و حقوق چطوره يا اصلا نگهباني دادن دم به دقيقه دارن يا مثلا امربر (همون عمبر خودمون!) كه مسوول امورات استراتژيك چاي و بساط باشه دارن يا نه و همينطور پارتي بازي و سرباز عقيدتي و حفاظت شدن و صفا كردن هست اونجا يا نه!!
    خيلي خوب ميشه كه شما از خاطرات آمريكا تون در اين مورد بنويسين و با جزئيات سربازي اونجا رو با ايران مقايسه كنين. البته ميدونم كه ديگه اونجا سرباز وظيفه نيست ولي احتمالا اون موقع بوده يا همون سرباز قرارداديشون شبيه سيستم سرباز وظيفه هست.
    مرسي

    پاسخ

    خیلی ممنون علیرضا جان
    راستش رو بخواهی یک توضیح بلند و بالا برات نوشتم .. اما متآسفانه صفحه بالا نیامده و پاک شد .. و من از خستگی به زور چشم هایم رو باز نگه داشته ام
    به همین دلیل این بار به اختصار می گویم
    سی و هفت سال پیش که ما اون جا بودیم .. اغلب همکلاسی های ما سرباز صفر بودند !! وقتی می پرسیدیم که اجباری آمدی خدمت .. می گفتند .. نه ! چون در ارتش علوم و فنونی می اموزند که در کم تر دانشگاهی آن دوره ها رو سپری می کنند ..... مثلآ هم کلاسی های ما عنوان می کردند .. ما با امدن داوطلبانه به سربازی ، هم خلبانی فرا می گیریم .. هم مدرک اخذک می کنیم .. و هم اگه هواپیمای ما خراب شد .. خودمون تعمیرش می کنیم .. خب همین چشم انداز برای سایر سرباز ها در قوای دیگه هم وجود داشت
    البته من در یک پست در گذشته همه این ها رو تشریح کرده ام
    بهتره به آرشیو موضوعی سر بزنی
    ممنون از شما

    بهروز جان سلام.توصیه کرده بودم شخصی بنام آقای محمود طبیبیان صاحب سایت توریستی gtidi.net جهت لینک نمودن سایت با شما تماس خواهد گرفت. جان مطلب اینکه این سایت گردشگری است و در رابطه با هواپیمایی نیز هست و میتواند برای استفاده کنندگان از سایت شما بسیار مفید باشد ضمن اینکه با همکاری گسترده آژانسهای هوایی هم روبرو شده است.ایشان با شما تماس داشته ولی به رابطه خد با بنده اشاره ای نکرده است.iranland.ir آدرسی است که تحت این نام وارد میشوند.سپاسگزارم.
    پاسخ
    محمود جان عزیز و گرامی
    واقعا خیلی ممنون از شما و دوستان بزرگواری که معرفی می کنی
    در مورد این بزرگوار هم .. اگه در گذشته افتخار داده باشند ، حضور ذهن ندارم .. ولی اگه تشریف آوردند .. در خدمت خواهم بود
    خانواده محترم سلام برسونید

    سلام و خسته نباشید خدمت اقای مدرسی گل.حالتون چطوره؟کوچولوها چطورند؟چرا دیگه عکسهاشون رو توی سایت نمیگذارین؟منهم همش گرفتار دانشگاه و پروژه اساتید بیرحمم!راستی فهمیدم رفتین سرکار جدید.لطفا از کارتون هم بنویسید.انشالله که عقلشون میرسه قدر شما رو میدونند.من وقتتون رو نمیگیرم چون میدونم سرتون شلوغه.انصاف نیست بجای استراحت کامنت منو بخونید.به یادتونم و دعاتون میکنم.
    پاسخ
    فریده جان عزیز و نازنینم
    شما هم خسته و مانده نباشی عزیزم
    کوچولو ها هم دست بوس خاله نازنین خودشون هستند ..
    فریده جان راستش رو بخواهی این وروجک ها امان دخترم رو بریده اند ... !! طفلک دخترم عصبی شده .. یکی رو می خوابانه ، اون یکی دیگه بلند می شه .. این رو می گیره .. اون یکی راه می افته ..!! هر چه دم دست باشه می کشند ، می شکنند .. مخصوصآ کوچکه .. یعنی آوا .. خیلی شیطون و غیر قابل کنترل است همسرم مرتب می رفت و به دخترم کمک می کرد .. باور می کنی فرصت درست کردن غذای خانگی هم پیدا نمی کرد ... کارش شده بود تماس با رستوران ها و سفارش غذا ... !! هر چه می گفتم دخترم .. خدا رو خوش نمی آید این همه هزینه می کنی .. می گفت .. بابا این ها مگه می گذارند !!؟
    دردسرت ندم ... آخرین راه حل این بود که یک چند روز ما آوا رو به تهران بیاوریم تا دخترم بتونه کمی استراحت کنه .. !! اول زیر بار نمی رفت .. می گفت این کار درست نیست .. ولی در ادامه بقدری دلیل آوردیم که متقاعد شد .. یک هفته ای وروجک میهمان خونه ما بود ... حسابی اهلی اش کرده بودیم ..!!! و تقریبآ آروم شده بود .. شاید باورت نشه .. امروز همسرم برد کرج .. می گفت .. بهاره خیلی اعصاب اش خوب شده . آرامش از دست رفته اش رو به دست آورده .. خلاصه .. به توصیه دخترم که چند روز این دو با هم باشند .. بعد نوبت اون یکی که عشق من هم است می رسد
    فریده جان در مورد کار حتمآ توضیح مفصل خواهم داد
    فقط الان در این حد بگم که مسئولیت خیلی حساس و یزرگی رو به من محول شده است .. و یکی از کار هایم ساماندهی و اجرایی کردن پروژه هاست
    نکته خیلی جالب در مورد کارم این است .. که امکان ایجاد اشتغال برای جوان ها فراهم می شود .. و من از این مسئله خیلی خوشحال هستم
    موفق و پیروز باشی

    با سلام.
    چون من در منطقه نیروی هوایی و نزدیک فرودگاه دوشان تپه ساکن بودم از پشت بام منزل شاهد سانحه هواپیمای C-130 بودم. هواپیما در نزدیکی دیوار فرودگاه جنب خیابان 21 متری دهقان در آتش سوخت و بعداً متوجه شدم که متاسفانه 8 نفر از خلبانان و پرسنل نیروی هوایی جان خود را از دست داده اند. روحشان شاد.
    پاسخ
    شهریار جان عزیز
    ممنون از بیان خاطره تلخی که یاداوری کردی
    خدا روحشان رو شاد کنه

    بهروز جان سلام

    خسته نباشی.با کار جدید و مدیریت چه کار می کنی رئیس.خوش به حال کسانی که شما همکار و درکنارشان هستی.من که از همکاران و محیط اطرافم دارم دق می کنم.مشتی زبان نفهم ابله هستند واقعا فرقی بین آدم کاری و زیر کار دررو وجود نداره.

    بهروز جان در یکی از وبلاگ های پربیننده بعد از نوشتن مطلب درباره شهریار شفیق با قرار دادن لینک از سایت و خاطرات با نام شما مطلبش را تکمیل کرده بود.

    درباره دوست گرامی (رضا) و خواست ایشان درباره سانحه برخورد هواپیما.

    اینکه این حادثه یکی از حوادث نادر هوایی است که در آن یک فروند هواپیمای مسافربری توپولف.154.ام ایران ایرتور با یک فروند سوخو.24 ارتش در ارتفاع 400 متری زمین تصادف کرده که بر اثر آن هواپیمای سوخو دم هواپیمای مسافر بری را قطع و باعث شدتمامی 132 سرنشین آن به همراه دو خلبان سوخوی ارتش کشته شوند.لازم به ذکر است هواپیمای سوخو هواپیمای بسیار بزرگی در کلاس خود محسوب می شود . همین امر قطعا بر عمق حادثه می افزاید.

    بهروز جان وقتی اولین بار سوخو24 را از نزدیک دیدم یادم نیست چند بار دور آن چرخ زدم فقط می دانم زشت و کریه با جسه ای بسیار بزرگ بود.طراحی زمخت و بی دقت در قسمت های مختلف به خوبی بیانگر استاندارد شرقی هواپیما بود.

    درباره سوخوهای ارتش ایران بد نیست بدانید که :

    سوخو24 با داشتن بال متحرک دهنه بالی معادل 10.36 در حالت پسگرا و 17.37 متر در حالت کاملا روبه جلو دارد.با طولی برابر با 24.53 و عرض 6.19 و کابینی که خلبانان آن در کنار هم مانند هواپیما های مسافربری می نشینند.

    ایران 12 فروند سوخو.24 فنسر.(دی) سفارش داد که نخستین فروند آن در سال 1992 تحویل داده شد(احتمالا چند فروند انگشت شمار سوخو.24 عراقی پناهنده شده به ایران هم باید اظافه کرد)میزان آموزش خلبانان ایرانی برای این هواپیما تا سال 1995 بسیار اندک بود اما از آن زمان تا کنون بهبود و افزایش قابل ملاحظه ای داشته به طوری که خلبانان روسی که برای آموزش ایرانیان به شیراز آمده بودند از مهارت آنان در انجام مانور پیچیده سوختگیری هوایی آن هم در ارتفاع بسیار پایین ابراز تعجب نموده بودند.

    طبق گزارش های موجود تا میانه های دهه 1990 میلادی حدود چهار فروند از سوخوهای ایرانی در سوانح هوایی از دست رفته اند( حوادث و سقوطهای اخیر این هواپیما فراموش نشود).گزارش هایی نیز مبنی بر ارتقای این جنگنده ها توسط کارشناسان ایرانی وجود دارد که از آن جمله می توان به افزودن توانایی سوختگیری هوایی از سوخترسان های کی.سی.707 اشاره کرد.این جنگده همچنین در حالت مسلح شده با جنگ افزارهای هدایت دقیق ساخت ایران مانند خانواده بمبهای هدایت الکترواپتیکی ستار و قدر و دیگر سلاح هایی مانند موشک ضد کشتی سی.802 و توانایی رزم ضد زیر دریایی دیده شده.

    طبق اخبار منتشره در رسانه ها ایران با ایجاد توانایی سوختگیری هوایی در این هواپیما به عنوان بخشی از برنامه نیروی هوایی آموزش ها و تمرینات پیشرفته ای را برای خلبانان ارشد خود آغاز کرده تا آنها تجربه مامورت های دوربرد را که شامل تمرینات سوختگیری هوایی برفراز ایران و سوریه است به دست آورند.طبق توافق تهران و دمشق هواپیمای ایرانی پس از بازگشت از ماموریت درگیری با اهداف در دریای مدیترانه در مواقع اضطراری از پایگاه های هوایی سوریه استفاده کنند(مانند زمان جنگ)

    به نقل از این رسانه ها در برخی مواقع تمرینات سوختگیری هوایی در خارج از پایگاه هفتم شکاری در هنگام شب و در ارتفاع بسیار پایین(1000پا) و بیشتر با استفاده از هواپیماهای سوخترسان 747 انجام می گیرد.این سناریوی عملیاتی شبیه سازی شده شامل سوختگیری جنگنده های ایرانی است که هنگام شب و در ارتفاع بسیار پایین بر فراز مدیترانه به سوی هدف حرکت می کنند.به گفته این منابع خلبانان نیروی هوایی برای استفاده از تاکتیک های راداری پیشرفته عوارض زمینی مانور و اقدامات متقابل الکترونیکی به منظور غافلگیری دشمن کاهش زمان خطر و کاهش فرصت رهگیری دشمن آموزش دیده اند.

    دوستان می بینید کم یا زیاد و با تمام مشکلات در نیرو هوایی باز ایرانیان بیکار ننشسته اند و اگر اسراییلی ها در بوق و کرنا می گوییند ما فلان تمرین هوایی را انجام دادیم در عوض ارتشیان ما بی سروصدا خود را برای دفاع از خاکشان آماده نگه میدارند.

    پاسخ
    آفرین به غیرت و شرف ایرانی ها
    آفرین به دوستانی که با تعصب از توان رزمی کشور ما دفاع می کنند
    و شما دوست بزرگوار و اندیشمندم .. بقدری کامل و جالب نوشتی که قلبآ افتخار کردم .. می دونم شما به خاطر حفظ اسرار بخش مهم را نگفتید .. و به قول معروف دشمنان ما رو در خماری گذاشتی .. !! همان طور که می دانی ، اخیرآ اسرائیلی ها بد جوری شاخ و شانه می کشند .. و قصد دارند کشور های دیگری رو بر علیه ما بشوراند
    خب طبیعی است در این شرایط بحث مسایل دلسرد کننده باعث ایجاد بی انگیزه گی نزد جوانان گرامی می شود
    و چه خوب شما و جعفر عزیزم .. با تحلیل بخشی از قدرت دفاعی ما ، به همه امید و افتخار دادی
    ممنون از شما .. به قول معروف باز هم به ما سری بزنید
    خدا نگهدارت باشد

    سلام خسته نباشیدبرای شما آرزومند موفقیت روز افزون جنابعالی هستم
    یک جایی دیدم که می شود هواپیمارا با یک هواپیمای دیگر یدک کرد می خواستم بپرسم آیا همچین چیزی امکان دارد ؟ با تشکر یاحق
    پاسخ
    سعید جان عزیزم ... معمولآ برای حمل هواپیما ها ، از هواپیماهای بزرگ استفاده می کنند .. اما آن گونه که منظور شما است ، ما هواپیمای یدک کش نداریم .. البته اشتباه نشود .. ما هواپیمای یدک کش برای منظور های دیگری داریم که عرض می کنم
    سعید جان معمولآ برای اهداف پدافندی و نشانه گیری در آسمان و تمرین در شلیک و غیره .. هواپیماهایی مثل اف - 27 یا همون فرند شیپ هواپیمایی رو در آسمان یدک می کشید ..
    من یادمه در قبل از انقلآب هر روز پرواز های یدک کش در گردان های فرند شیپ داشتیم . شاید به وسیله هواپیما هم مورد هدف قرار می گرفت ...
    ولی همان گونه که عرض کردم به عنوان این که مثل ماشبن بکسل کنه نداریم
    موفق و پیروز باشی

    سلام خدمت سرباز وطن
    اولا فرا رسیدن عیدسعید قربان را به همه مسلمانان جهان و به ویژه خانواده شما تبریک و تهنیت می گویم. و آرزوی سعادت و کامیابی را برای شما دارم.
    از دوستان مصرانه خواستار این هستم که برای یک از جوانان اقوام ما که مبتلا به سرطان
    شده است و تاکنون ۲ مرتبه عمل جراحی نموده است دعا بفرمایید که سخت محتاج دعا است
    راستی اگر فرصتی شد اگر خاطره ای از خانه خدا و مدینه منوره شد داریید ما را از آن محروم نفرمایید.
    خدا آخر عاقبت ما را به خیر کند و همه حاجتمندان را به حاجت اشان برساند.
    پاسخ
    نادر جان عزیزم
    من هم متقابلآ فرا رسیدن عید سعید قربان را به شما و خانواده محترم تبریک می گویم .... از دوستان و مومنین خدای جوی در خواست می کنم .. برای این جوان بیمار دست به دعا برداشته و برای شفای او دعا کنیم
    خداوند شفا دهنده است
    نادر جان اگه کسی خاطره ای ننوشت خودم از دو سفر حجی که داشتم خاطره خواهم نوشت
    موفق باشی

    با سلام و خسته نباشید،
    پاراگراف مربوط به "پایگاه هفتم ترابری - رمپ پرواز" دوبار نوشته شده.
    پاسخ
    امید جان عزیز .. ممنون از توضیح شما
    راستش رو بخواهی چون من اول در بلاگفا می نویسم بعد در سایت قرار می دهم ، به همین جهت گاهی به خاطر خستگی و دیر وقت بودن دچار این اشتباه می شوم
    از شما به خاطر توجه و دقت نظری که داشتی ممنونم
    شاد باشی

    با سلام خدمت استاد مدرسی عزیز.
    ممنون ازمطالب جدید شما.
    لطفا اگر خاطره ای دارید ازعملیات غرورآفرین کمان99 ذکر کنید.
    درضمن من به تازگی کاردانی فناوری اطلاعات وارتباطات گرفته ام .اگر در ضمینه سایت کاری ازدستم بیاید باجان ودل قبول میکنم.
    با درود برعقابان تیزپرواز نیروی هوایی ارتش.
    پاسخ
    دوست عزیزم .. تبریک به شما به خاطر اخذ کارادنی فناوری اطلاعات و ارتباطات ... خوشحالم کردی
    در مورد عملیات کمان چشم ... به روی چشم
    با تشکر از شما

    درمورد پست قبل میخواستم بگم درسته که تامکتها هواپیماهای مدرن زمان خود بودند اما انطورها هم تعریف کردنی نیستند.دلیل واضح اینکه توسط میگ 23 شکار میشدند مثلا یک میگ توانست تامکت مدرن ال اقا رو که بهترین خلبان تامکت ایران بود بزنه.
    پاسخ
    رضا جان عزیز و گرامی
    من نمی دونم به قول بعضی ها .. زدن تو سر مال چه چیزی عایدمون می شه ....!؟ اصلآ به فرض که تام کت های ما رو با بونانزا هم سرنگون کنند ..
    نمی شه که به خاطر ضعف ابزار هایی که داریم مملکت رو دو دستی تقدیم دشمن کنیم .. واقعآ من متعجب ام چرا اگه کسی بخواهد با تعریف از توان هوایی کشور به مردم و جوان ها روحیه بده .. تا اگه فردا خدای ناکرده مشکلی پیش آمد با تعصب و غیرت آن ها جلوی متجاوز ایستاد رو این جوری دلسرد و مایوس می کنیم ..!!! بابا جان ما اصلآ نیروی هوایی نداریم
    ما اصلآ هواپیما هم نداریم .. همین چهار تا هواپیمای قدیمی هم خرابه ... و دیگه کسی هم از ان ها تعریف نخواهد کرد ...
    تا حالا هم هر چه می نوشتیم ...خالی بندی بود ...
    دیگه چی .. !!؟ غیرت و تعصب مردم چی ؟
    آیا ان هم کهنه و قدیمی شده است ؟
    باور کنید اگه زبونم لال اتفاقی بیفته .. از من آدم بیمار بگیرید تا نوه های نوزادم ، جلوی دشمن خواهیم ایستاد و اجازه تعرض رو نخواهیم داد ...
    ممنون از شما

    سلام خدمت آقا بهروز خوش تيپ
    اميدوارم خوب و سلامت باشيد.
    مطلب جالبي بود.ممنون
    پاسخ
    درود به دوست عزیز و با محبت خودم آقا رضا جان گرامی
    خوبی دادش ..؟
    راستی چرا عینک ات رو نزدی .. !؟ یادت رفت ؟
    خوشحالم که از مطلب خوشت اومد
    مواظب خودت باش عزیز نازنین
    حق نگهدارت باشه

    بنام خداوند خالق زيبائيها

    تقديم به آستان حضرت دوست :

    آسمان حال و هوايي ديگري دارد امروز
    خورشيد جور ديگر بر زمين گرم حجاز مي تابد و منتظراست
    عجب غوغائي است در عالم ...

    ديو بد چهره و بد طينت با قلبي سياه ،چهره‌اي زخم خورده از سنگهاي خليل خدا ، فرياد مي كشد و نعره مي زند ...
    ابراهيم(ع) نفس عماره را سيلي مي زند..
    و اسماعيل با دستاني بسته و قلبي مملو از عشق آماده‌ي اطاعت از فرمان خدا مي شود !!
    خنجر منتظر است تا قرباني را قرباني كند...
    واي خدا!!!لحظه موعود فرا رسيد
    ابراهيم(ع) آماده شد تا تمام عشق را قرباني معشوق كند
    حالا وقتش فرا رسيد ، ابراهيم(ع) دست به‌كار شد و با خنجر آخته‌اش .....
    اما صبركنيد!!
    خنجر را شده است ؟
    چرا خنجر بجاي بريدن گلو ، با حلقوم اسماعيل موسيقي عشق مي نوازد؟
    خداي من ! مگر امر نكردي ابراهيم(ع) اسماعيلش را در راه تو قرباني كند ، پس چرا خنجر نمي برد؟ ابراهيم(ع) و خنجر و اسماعيل را چه مي شود؟
    اما كمي صبر كنيد!!!
    آري صبر كنيد !!!
    به آنسو نظاره كنيد !!!
    گوسفندي به سوي ابراهيم(ع) و اسماعيل مي آيد !!
    و در پيش از آن ندايي با ابراهيم (ع) نجوا مي كند :
    پروردگارت گفته است : اي خليل من از سينه اسماعيلت برخيز و به جاي او گوسفند را براي من قرباني‌كن .
    تو و اسماعيلت براستي سرافراز و پيروز شديد در امتحاني سخت و نفس گير
    مژده بر تو اي خليل من كه تو را به مقام امامت رسانيدم باشد تا پاداشي عظيم براي عمل تو باشد
    آري آري .. ابراهيم ،خليل خدا به مقام امامت نايل شدو اسماعيل تا ابد ذبيح خدا
    پاداش قرباني كردن نفس عماره در مقابل و پيشگاه پرورگار و بخاطر خدا پاداشي بس عظيم دارد
    جان ما قربان قرباني و قربان كننده

    عيد قربان ، عيد قرباني كردن نفس عماره ، عيد پيروزي ابراهيم و اسماعيل بر شيطان رانده شده
    بر مسلمانان جهان به‌خصوص شيعيان مولي علي (ع) مبارك
    باشد تا روزي ما هم به سرزمين وحي مشرف شده و بر قدمگاه ابراهيم و اسماعيل بوسه زنيم

    دوستان و استاد عزيزم اگر در دست نوشته‌ام ايرادي بود به بزرگي خودتان عفو فرمائيد
    دوستتدار همه شما _ علي كدخدايي
    پاسخ
    آفرین بر شما .. آفرین بر شما پسر مومن و متقی ..
    رحمت به آن شیر پاک و نان حلالی که خوردی
    واقعآ خیلی زیبا و شیوا در باره این واقعه نوشتی
    ای کاش من هم می توانستم .. در باره عشق و عرفان و امامت به این بلاغت می نوشتم ... ولی الان نوشته شما رو تقدیم به دوستان کرده و می گویم عید سعید قربان بر شما و خانواده محترم مبارک باد
    همین
    دست حق نگهدارت باشد

    خدمت استاد و برادر بزرگوارم جناب کاپیتان مدرسی سلام عرض میکنم .خواستم بدونم که اون لینک باکس که در انتهای وبلاگ شما هست آیا فقط در مورد صنعت هوایی هست یا نه ؟ و یا در اینده احتمال داره که سایتهای متفاوت رو لینک کنه ؟ ممنون میشم بهم اطلاع بدید . موفق باشید
    پاسخ
    پسر عزیزم جناب مهدی گرامی
    اون اینک باکسی که در انتهای وبلاگ ام مشاهده می کنی .. فکر می کنم مدیر محترم اش جناب آقای رحمانی .. یا رضایی .. باشه
    ولی بهترین راه ارتباط با مسئولان لین باکس وبلاگ عشق پرواز است .. اگه به هر دلیلی موفق به ارتباط نشدی .. لطفآ یک بار دیگه از من پرسش کن تا پی گیری کنم
    موفق و موید باشی

    بهروز گرانقدر
    سلام

    راستی جای یکی از دوستان خیلی خالی است.چه کسی!؟ منظورم جناب جی.اس.اف عزیز است. امیدوارم هر جا که هستند شاد و خرم باشند.

    درباره سوال دوست گرانقدر آقای (سعید) ای کاش بیشتر توضیح می دادند که چه چیزی دیده اند و منبع و عامل سوالشان چیست.تا جایی که بنده سراغ دارم در هوانوردی نوین چیزی با عنوان یدک کشی در آسمان وجود ندارد.

    در عکس های مربوط به سوختگیری هوایی قسمتی لوله مانند از هواپیمای مادر خارج می شود و به هواپیمای گیرنده وصل می شود که ممکن است با یدک کشیدن اشتباه شود!!

    اما در جنگ جهانی دوم یدک کشیدن یک هواپیمای بدون موتور که مخصوص حمل و جابه جایی سربازان و محموله های نظامی بود در دو طرف جبهه و از سوی دو طرف درگیر امری رایج محسوب می شد.طوری که آرایش و نحوه و تعداد هواپیماهای کشنده و گلایدر به اندازه و قدرت و میزان بار آنها بستگی داشت.اگر اشتباه نکنم در هنگام برخاست از بوسترهای کمکی هم بهره می گرفتند.مثلا یک هواپیمای ترابری علاوه بر جابه جایی محموله خود یک هواپیمای گلایدر بزرگ را به دنبال خود می کشید. امروزه در پرواز گلایدرهای تفریحی نیز یدک کشیدن اولیه با هواپیماهای سبک موتور پیستونی دیده می شود.

    از دیگر موارد یدک کشیدن می توان به یدک کشیدن محموله های فریب دهنده دشمن با فاصله و کابل در پشت هواپیماهای جنگنده شکاری اشاره کرد.

    (بد نیست بدانید نوعی از فریب دهنده های رادار و پدافند دشمن وجود داردند که بعد از پرتاب توسط هواپیما می توانند علائم انواع مختلف هواپیما از بی.52 تا هواپیمای رادارگریز را تقلید و با ورود به حریم هوایی دشمن و سرگرم کردن آن کار را برای زدن ضربه اصلی راحت می کند.امان از دست تکنولوژی بهروز جان)

    نوع دیگری از یدک کشیدن را بهروز خان اشاره کردند که همان یدک کشیدن محموله های مختلف برای آموزش و تمرین مثلا در پدافند و شلیک توپ ضد هوایی به آن است.البته در کنار شلیک به این قبیل اهداف امروزه پرنده های بی سرنشین پیرفته ای به عنوان اهداف پروازی مستقل و با قابلیت هدایت از زمین می توانند با ویژگی های جالب و جدید خود مانند قدرت تحمل مانورهای سنگین و جنگ الکترونیک و پرتاب فلر و چف تمرین های با کفیت بالاتری را محیا کنند.

    اما یک خاطره از یدک کشیدن سیبل توسط فرندشیپ.نمی دادنم چرا از این پرنده زیاد خوشم نمی آید.شاید به خاطر اولین کسی باشد که درباره آن برایم توضیح داد.ایشان اف.27 را به مینی بوس تشبیه کردند و من هم با دیدن مینی بوس یاد ماشین های دربوداغون و راههای خاکی دهات می افتم.

    خلاصه قربون شنیده بودم این هواپیما با کشیدن سیبل در آسمان ضمینه را برای شلیک و تمرین توپ های ضد هوایی فراهم می کند.اما اولین بار که فرندشیپ را با سیبل در آسمان دیدم این اهداف در کنار ونزدیکی هواپیما قرار داشت قافل از اینکه ابتدا هدف با کابل در فاصله ای مثلا یک مایلی به دنبال هواپیما کشیده می شود و بعد پدافند شلیک می کند.خلاصه منه گل تپه ای بقچه بقل بی خیال از همه جا سوت زنان با نگاهی روبه آسمان مشغول قدم زدن بودم که با دیدن فرندشیپ نیشم تا بناگوش بازشدوگفتم آخ جون طیاره دیدم!! برو خوش باش

    وقتی دقت کردم دیدم جسمی قرمز رنگ با فاصله در حال تعقیب هواپیما است.با تداعی بالک های قرمز رنگ هاوک های لود شده زیر اف.14 گفتم خدایا موشک دنبالشه!!

    غریضی رفتم رو شبکه گل تپه. داد هوار.موشک. موشک.آی مردم موشک.آهای گشتن بردن خوردن بچه های مردومو.چند ثانیه ای گذشت و کمی از خاک بلند شده به آسمان ناشی از ابراز احساسات به سبک گل تپه ای ها زمین نشست دیدم موشکه به جای سرعت بالا خیلی خرامان در حاله پروازه.وقتی بیشتر دقت کردم دیدم ای دل قافل این همون عملیات و تمرین معروف فرندشیپ هستش.

    ببخشید زیاد نوشتم و خسته هستید در عوض فردا تعطیله.

    از طرف من لپه نوه های گل و شیطونت رو تا جایی که جا داره بگیر بکش!!
    خوش و خرم باشید.

    پاسخ
    دوست بسیار نازنین و اندیشمندم
    چه جالب تحلیل همراه با امیخته ای از طنز کردی که خستگی مون بدر آمد
    شاید باور نکنی .. بقدری خسته ام که حد و حساب ندارد .. البته بیشتر به خاطر اول کار است که هنوز بدنم خودش رو با شرایط اطراف وقف نداده است ... در پاسخ به کامنت های قبلی ، هی سرم مثل معتاد ها می رفت روی کیبورد ... !! و هی با خود می گفتم .. یکی دیگر رو پاسخ دهم و بعدش می خوابم ..
    شاید باور نکنی .. همین لان که ساعت 19:30 دقیقه است به خونه رسیدم ... بد جوری خوابم گرفته است .. از شانس بد من همسرم هم منزل نیست .. پسرم هم سر کار است .. و علی مونده و حوض اش .. !! نمی دونم پاسخ کامنت ها رو چه جوری دادم .. ولی احساس کردم .. اگه حالا پاسخ بدهم ، خیلی بهتره تا بعدآ جواب بدهم
    در مورد یدک کش .. تا قبل از انقلاب .. که در عملیات بودم این گونه پرواز ها در برنامه هفتگی بود .. ولی این که کجا می روند .. با چی می زنند و چه جوری کنترل می کنند .. هیچی نمی دونم
    به قول شما دوست اندیشمند دیگرمون آقای جی اس اف تا حالا که غیبت داشته اند ... هر وقت تشریف آوردند .. حتمآ توضیح مناسب مانند شما خواهند داد .. تا بعد

    بهروز گرانقدر
    سلام

    راستی جای یکی از دوستان خیلی خالی است.چه کسی!؟ منظورم جناب جی.اس.اف عزیز است. امیدوارم هر جا که هستند شاد و خرم باشند.

    درباره سوال دوست گرانقدر آقای (سعید) ای کاش بیشتر توضیح می دادند که چه چیزی دیده اند و منبع و عامل سوالشان چیست.تا جایی که بنده سراغ دارم در هوانوردی نوین چیزی با عنوان یدک کشی در آسمان وجود ندارد.

    در عکس های مربوط به سوختگیری هوایی قسمتی لوله مانند از هواپیمای مادر خارج می شود و به هواپیمای گیرنده وصل می شود که ممکن است با یدک کشیدن اشتباه شود!!

    اما در جنگ جهانی دوم یدک کشیدن یک هواپیمای بدون موتور که مخصوص حمل و جابه جایی سربازان و محموله های نظامی بود در دو طرف جبهه و از سوی دو طرف درگیر امری رایج محسوب می شد.طوری که آرایش و نحوه و تعداد هواپیماهای کشنده و گلایدر به اندازه و قدرت و میزان بار آنها بستگی داشت.اگر اشتباه نکنم در هنگام برخاست از بوسترهای کمکی هم بهره می گرفتند.مثلا یک هواپیمای ترابری علاوه بر جابه جایی محموله خود یک هواپیمای گلایدر بزرگ را به دنبال خود می کشید. امروزه در پرواز گلایدرهای تفریحی نیز یدک کشیدن اولیه با هواپیماهای سبک موتور پیستونی دیده می شود.

    از دیگر موارد یدک کشیدن می توان به یدک کشیدن محموله های فریب دهنده دشمن با فاصله و کابل در پشت هواپیماهای جنگنده شکاری اشاره کرد.

    (بد نیست بدانید نوعی از فریب دهنده های رادار و پدافند دشمن وجود داردند که بعد از پرتاب توسط هواپیما می توانند علائم انواع مختلف هواپیما از بی.52 تا هواپیمای رادارگریز را تقلید و با ورود به حریم هوایی دشمن و سرگرم کردن آن کار را برای زدن ضربه اصلی راحت می کند.امان از دست تکنولوژی بهروز جان)

    نوع دیگری از یدک کشیدن را بهروز خان اشاره کردند که همان یدک کشیدن محموله های مختلف برای آموزش و تمرین مثلا در پدافند و شلیک توپ ضد هوایی به آن است.البته در کنار شلیک به این قبیل اهداف امروزه پرنده های بی سرنشین پیرفته ای به عنوان اهداف پروازی مستقل و با قابلیت هدایت از زمین می توانند با ویژگی های جالب و جدید خود مانند قدرت تحمل مانورهای سنگین و جنگ الکترونیک و پرتاب فلر و چف تمرین های با کفیت بالاتری را محیا کنند.

    اما یک خاطره از یدک کشیدن سیبل توسط فرندشیپ.نمی دادنم چرا از این پرنده زیاد خوشم نمی آید.شاید به خاطر اولین کسی باشد که درباره آن برایم توضیح داد.ایشان اف.27 را به مینی بوس تشبیه کردند و من هم با دیدن مینی بوس یاد ماشین های دربوداغون و راههای خاکی دهات می افتم.

    خلاصه قربون شنیده بودم این هواپیما با کشیدن سیبل در آسمان ضمینه را برای شلیک و تمرین توپ های ضد هوایی فراهم می کند.اما اولین بار که فرندشیپ را با سیبل در آسمان دیدم این اهداف در کنار ونزدیکی هواپیما قرار داشت قافل از اینکه ابتدا هدف با کابل در فاصله ای مثلا یک مایلی به دنبال هواپیما کشیده می شود و بعد پدافند شلیک می کند.خلاصه منه گل تپه ای بقچه بقل بی خیال از همه جا سوت زنان با نگاهی روبه آسمان مشغول قدم زدن بودم که با دیدن فرندشیپ نیشم تا بناگوش بازشدوگفتم آخ جون طیاره دیدم!! برو خوش باش

    وقتی دقت کردم دیدم جسمی قرمز رنگ با فاصله در حال تعقیب هواپیما است.با تداعی بالک های قرمز رنگ هاوک های لود شده زیر اف.14 گفتم خدایا موشک دنبالشه!!

    غریضی رفتم رو شبکه گل تپه. داد هوار.موشک. موشک.آی مردم موشک.آهای گشتن بردن خوردن بچه های مردومو.چند ثانیه ای گذشت و کمی از خاک بلند شده به آسمان ناشی از ابراز احساسات به سبک گل تپه ای ها زمین نشست دیدم موشکه به جای سرعت بالا خیلی خرامان در حاله پروازه.وقتی بیشتر دقت کردم دیدم ای دل قافل این همون عملیات و تمرین معروف فرندشیپ هستش.

    ببخشید زیاد نوشتم و خسته هستید در عوض فردا تعطیله.

    از طرف من لپه نوه های گل و شیطونت رو تا جایی که جا داره بگیر بکش!!
    خوش و خرم باشید.

    سلام ، من خیلی وقت هست مطالب شما راپی گیری میکنم دیروز در سایتی دیدم مطلب شما را کپی کرده و استفاده کرده آدرس برای پیگیری هست
    http://www.ghadimiha.blogfa.com/post-148.aspx
    مرسی امیر برایتون
    پاسخ
    امیر جان عزیزم ..
    ممنون پسرم که اطلاع دادی ..
    باز این یکی خدا خیرش بده اصول اخلاقی را رعایت کرده و نام بنده ( البته بدون قید نشانی ) درج کرده است . ولی آن وبلاگی که من دیدم ، خیلی راحت مطلب را کپی کرده بود بدون این که نام و نشانی از صاحب تآلیف برده باشد
    از شما به خاطر همه چیز ممنون و سپاسگزارم

    سلام عمو بهروز عزیزم

    هنوز وقت نکردم این مطلب را کامل بخونم. ولی گفتم بیام یه سلامی عرض کنم.

    توی پرانتز بگم که من همیشه با دید انتقادی می خونم، چون اینجوری جذابیتش بیشتره!!!

    ان شاء الله که سلامت و موفق باشید.
    پاسخ
    خیلی ممنون احسان عزیزم .. اتفاقآ من این روش شما رو خیلی دوست دارم
    چون آدم بهتر رشد می کنه ...
    ممنون از شما پسرم

    بهروز گرانقدر

    از اینکه نسبت به بقیه زیاد کامنت می گذارم عذر می خواهم اما وجدانم قبول نکرد که با (رضا) گپ نزنم.

    رضای عزیز از نظری که دادید ممنون.نمی دانم با جنگنده اف.14 و تاریخچه آن در نیرو هوایی ایران چه قدر آشنایی دارید ولی تمامی شواهد و اطلاعات منتشره در مورد این هواپیما نظری خلاف عقیده شما را بیان می کند.

    قطعا هر پرنده دارای محاسن و معایبی است که آن را در انجام یک کار سرآمد می کند ولی تعداد محاسن به معایب اف.14 بسیار بالا بود طوری که علاوه بر قدرت درگیری از فواصل بسیار دور می توانست در درگیری های نزدیک هوایی با تمام بزرگی جسه اش قدرتمند ظاهر شود.

    جالب است بدانید یکی از دلایل عدم سفارش تعداد بیشتر میگ.29 اسطوره مانور پذیری توسط ایران شکست این هواپیما در تمرین درگیری نزدیک هوایی از اف.14 بوده!!

    خود بهتر می دانید در جنگ ایران و عراق اف.14 بهترین و بیشترین محلک را خورد.این جنگنده افتخارات چشمگیر و جالبی را دارد که می توانید با یک سرچ کوچک و یا مطالعه کامنت ها در پست قبلی بیشتر درباره آن بدانید ولی یک چیز یعنی آمار پیروزی ها و تلفات اف.14 بیانگر همه چیز است.سرنگونی 197 فروند انواع جنگنده عراقی ساخت شرق و غرب بنا به تحلیل نشریه های غربی در کنار حراکثر 15 فروند اف.14 در طول هشت سال که اکثر آنها متاسفانه بر اثر اشتباه پدافند خودی یا مشکل معروف اف.14 در نقص فنی موتورش بوده.

    خب نظر شما چیست!؟

    درباره سرنگونی عقاب تیز پرواز نیروی هوایی ایران (هاشم آل آقا) روایت های گوناگونی وجود دارد که محتملترین آنها استال هواپیما یا سرنگونی توسط موشک پیشرفته سوپر ماترا530 شلیک شده از یک میراژ عراقی است.من چیزی درباره میگ.23 نشنیده ام.

    متاسفانه با ادامه جنگ و فرسایشی شدن آن اف.14 ها که به عنوان عضو تازه وارد ارتش محسوب می شدند به علت نیاز به انواع مختلف تجهیزات که حادترین آن درباره رادار قدرتمند آن و موشک فونیکس بود آمار تلفات این جنگنده را به دنبال داشت.رضای گرانقدر یک سوال دارم؟ در یک دعوااگر قرار باشد تنهایی با 8 نفر درگیر شوید چه می کنید!!

    تامکت های ما در پرواز های خود بارها به تنهایی بدون حضور موشک دوربرد فونیکس با اسکادران های 8 و 12 فروندی عراقی در گیر و با وارد آوردن تلفات به آنها فراریشان دادند.
    البته ناگفته نماند علت بازنشستگی اف.14 در آمریکا بیشتر به خاطر مافیای قدرت در صنایع تسلیحاتی این کشور است.کارخانجات قدرتمندی مانند بویینگ با این کار سعی می کنند بیشتر محصولات خود را فروخته سود بیشتری ببرند.

    بهروز عزیز

    متاسفانه زمانی که نهاد های مربوط وظیفه خود را انجام نمی دهند و خاطرات جنگ را عمدا یا سهوا منتشر نمی کنند و بیشتر سعی دارند شکل بدنی خود را به کره جغرافیایی نزدیک کنند چه انتظاری از جوانان می توان داشت.جای تاسف دارد بهترین تحلیل از توان هوایی ایران در جنگ را یک کارشناس هلندی به اسم تام کوپر ارائه داده و خبری از نهادهای داخلی نیست.

    عالم و آدم کوچکترین موفقیت خود را به رخ جهان می کشند و از آنها به شکل های مختلف مانند ساخت فیلم نوشتن کتاب و بناهای یادبود نام می برند در حالی که ما...

    چرا عراق از خلبان میگ.21 که یک فروند اف.14 را با توپ سرنگون کرد بنا و مجسمه بزرگ یاد بود ساخت اما ما حتی اسمی از خلبان شجاع اف.5 که با توپ خود یک میگ.25 اسطوره شوروی را به زیر کشید یادی نمی کنیم.

    یاحق
    پاسخ
    دوست عزیز و اندیشمندم
    باور کن وقتی چالش میان اگاهانی مثل شما و جوانانی رو می بینم که بر اثر بی اطلاعی و تبلیغات دشمن ، خیلی نامید شده اند .. خیلی دلم به درد می آید .. اخه چرا به قول شما ما یادی از اسطوره ها و قهرمانان جنگی خود نکنیم ؟
    دوست نازنین .. من در ان شبی که میهمان خلبانان تام کت در اصفهان بودم .. خیلی خاطرات جالبی از سر آمدی این هواپیما ها شنیدم .. افسوس که حافظه ام ضعیف شده است
    شاید اگه زنده ماندم بار دیگر آن ها رو ببینم .. و با درج آن خاطرات ، به جوان های نا آگاهی که افتخارات نبرد های هوایی را دست کم گرفته و مبهوت قدرت نظامی غرب است حالی کنم که آن گونه که ان ها می گویند و تبلیغ می کنند نیست تازه ... در باره قدرت و خلاقیت ایرانی ها خیلی کم سخن به میان اورده شده است
    قوم ایرانی بقدری در نو آوری و تکنیک های جنگی استعداد نشان داد .. که همه کارشناسان غربی از آن ها تحسین کرده و در بهترین دانشکده های نظامی خود به عنوان روش های موثر تدریس می کنند
    به هر حال از شما دوست بزرگوارم که زحمت کشیده و با حوصله پاسخ دوستان جوان ما را می دهید ممنونم

    سلام عمو جان .
    روز یکشنبه مسابقات آموزش و پرورش ناحیه یک رده جوانان برگزار شد
    در این مسابقات ۶۴ نفر شرکت کردند . و من هم جزیی ا ز این ۶۴ نفر بودم.
    مسابقات تا ۱۶ نفر به صورت تک حذفی بود و بعد از آن به صورت دو حذفی برگزار شد .
    سطح مسابقه خیلی خوب بود و افراد حرفه ای و غیر حرفه ای در اون زیاد بودند . در این مسابقات ۵ نفر
    از بهترین بازیکنان استان و کشور حضور داشتند و لازم به ذکر بیشترین آنها حدود ۵ تا ۶ سال هست
    که تمرین میکنند و کمترین شان ۲ تا ۳ سال هست که تمرین دارند . واقعا برای من که ۶ ماه هست دارم تمرین میکنم و میتونم بگم که حدود ۲ تا ۳ ماه هست که دارم به صورت جدی تمرین میکنم و ۲ یا ۳ ماه اول رو به صورت کاملا تفریحی بازی میکردم نتیجه عالی بود من تا ۸ نفر نهایی پیش رفتم و میتونستم نفر ششم هم بشم تا برای استان انتخاب بشم.ولی تا همین جا هم عالی بود . حداقل یکی از گیم ها رو نباید میباختم چون ۲ بر صفر جلو بودم. ولی پشیمانی فایده نداره چون بهترین تصمیمی رو که میتونستم اون موقع بگیرم گرفته بودم.
    خلاصه برای تجربه اولین مسابقه و ۶ماه بازی عالی بود به امید خدا اون روزی رو میبینم که بتونم حریفان قدر رو ببرم.
    ممنونم که منو قهرمان خطاب کردید ولی بنده هنوز مونده تا قهرمان بشم شاید تا 1 تا 2 سال آینده به امید خدایی که هرچه خواستم به من داده قهرمان بشم.
    به قول برادر دوستم : من که 6 ماه هست تمرین میکنم در حد خودم قهرمانم.
    نفر ششم هم 3 ساله که تمرین مینکه و رفیق خودم هست.
    خلاصه اینکه من تا 8 نفر اومدم بالا.
    ببخشید زیادی نوشتم و سرتون رو درد آوردم.
    بابط همه چیز ممنونم مرسی که منو راهنمای میکنید.
    ارادتمند و دوستدار شما نوید-چ
    پاسخ
    نوید عزیز قهرمان گرامی
    عزیزم قهرمانی تنها به بر در مسابقه اطلاق نمی شود ... قهرمان کسی است که مثل شما کوشش کرده و با اعتماد به نفسی که داشته ، از حریفانی که چندین برابر او تمرین کرده است جلو افتاده است
    قهرمان کسی است که بر خلاف بعضی جوان ها آلوده مفاسد نشده و با سلامت نفس به ورزش پرداخته
    از همه مهم تر قهرمان کسی است که به خود و آینده خویش امیدوار است
    من مطمئن هستم شما با پشتکاری که داری ، حتمآ در تورنمنت های بعدی موفق خواهی شد .. به امید روزی که نام شما و تصویر زیبایت را با لبخند پیروزی بر جلد نشریات ببینم
    آن روز دور نیست نوید قهرمان

    کپتن مدرسی گرامی...
    عید شما و خوانندگانتان مبارک.
    خواستم از جناب اوالانش برای نوشته هایشان سپاسگزاری کنم.
    مهرداد
    پاسخ
    مهرداد عزیز و گرامی
    عید شما هم مبارک
    بله جا دارد از بزرگانی چون آوالانچ گرامی که با درج اطلاعات کامل در بخش کامنت ها به درک و آگاهی جوانان کمک می کند تشکر و قدردانی کنیم
    ممنون از شما دوست نازنین

    بنام خداوند يزدان پاك

    خدمت استاد عزيزم و دوستان گرامي سلام عرض مي كنم

    ضمن تشكر از دوست عزيزمون جناب (اوالانش) به خاطر مطالب ارزشمندي كه فرمودند و در تكميل فرمايشات ايشان آدرس زير خاطره خلبان دلاور و حماسه ساز اف 5 ايراني است كه يك فروند ميگ 25 عراقي را به زير كشيده است
    http://iranian-airforce.blogfa.com/cat-36.aspx
    حتما به اين آدرس مراجعه و اين خاطره ارزشمند را بخوانيد.
    و اما در خصوص شهيد هاشم آل آقا و نحوه شهادت ايشان مطالب زير را براي آگاهي دوستان بدست آورده آم كه عيناً برايتان درج مي كنم :
    صبح روز ۱۱ آگوست1984 ۲فروند MIG - 23 ML که مجهز به موشکهای هوا به هوای R 24 R و R - 60 MK بودند جهت حمله به چند فروند کشتی ایرانی در نزدیکی جزیره خارک به پرواز در آمدند . این دو هواپیما با پرواز در ارتفاع خیلی پائین به یکدسته اف ـ ۱۴ ایرانی نزدیک شدند . در این زمان مرکز کنترل زمینی عراق دستور افزایش ارتفاع پرواز تا سقف ۴۰۰۰ متر را صادر کرد . اما بعلت اینکه مدت زمانی معین طول میکشید تا امواج رادیوئی از مرکز به میگها برسد , خلبانان میگها که فاصله ای ۱۵۰ کیلومتری با مرکز داشتند فرمان را دیر دریافت کردند . در این اثناء فرمانده دسته عراقی ناگهان خود را در مقابل تامکتهای ایرانی دید و هواپیمای همراه او به خلبانی ستواندوم خلبان عامر به فاصله ۶۰۰ متر از او ودر پشت یک فروند اف ـ ۱۴ ایرانی پرواز می کرد . فاصله کم میگ ـ ۲۳ عراقی تا تامکت ایرانی , امکان شلیک موشک هوا به هوا را غیرممکن میساخت و او به مسافت بیشتری نیاز داشت . تنها کاری که از عهده فرمانده دسته عراقی برآمد این بود که با مانور چرخش فاصله خود را افزایش دهد . همزمان هواپیمای ستواندوم عمار موفق شد تا با استفاده از اوضاع نامساعد جوی کماکان بطور ناشناخته به تعقیب تامکت دیگر بپردازد . در همین موقع خلبان عمار در صفحه رادار خود علامت مثبت جهت شلیک موشکهای خود را دریافت کرده و در نتیجه یک فروند موشک R - 60 MK بطرف تامکت ایرانی پرتاب کرد . افسر کنترل رادار (ريو)واپیمای اف ـ۱۴ به خلبانی هاشم آل آقا در اینروز ستواندوم خلبان محمد رستم پور بود . رستم پور صحنه درگیری آنروز را چنین ترسیم میکند : هاشم از هواپیمای همراه ما (وينگمن) درخواست کرد که با تغییر موقعیت خود اطراف ما را جستجو کرده و مطمئن شود که هواپیمایی در پشت ما نیست . سپس ما گردشی به سمت چپ انجام دادیم . پس از این گردش هاشم احساس عجیبی داشت و مجددأ از هواپیمای همراه درخواست کرد که دوباره از وضعیت پشت سر ما اطمینان حاصل کند . در این لحظه تنها چیزی که هواپیمای همراه ما دید , دود حاصل از موشک شلیک شده عراقی بطرف ما بود . این موشک به موتور سمت راست ما برخورد کرد ودر نتیجه این برخورد و انفجار ناشی از آن من به حالت بیهوشی دچار شدم . زمانی که من بهوش آمدم آلات دقیق پروازی هنوز کار میکرد اما هواپیما در آتش میسوخت و با سرعت به سمت آب پیش میرفت . من با استفاده از چتر نجات به بیرون پریدم و لحظاتی بعد خود را در آب یافتم . هوا مه آلود بود و چند دقیقه ای طول کشید تامن قایق نجات خود را باز کردم . در این موقع چندین بار صدای هاشم را شنیدم و من هم در جواب او فریاد کشیدم اما هیچگاه موفق به دیدار مجدد او نشدم .
    (داخل پرانتز : بايد به عرض برسونم كه وضعيت شهيد آل آقا تا سالهاي زيادي نا معلوم بودند و مفقود الاثر بودند اما بعداً همسر شهيد كه در بلاتكليفي بودند با توسل به ائمه اطهار و درخواست از ايشان منب بر اينكه حداقل خواب همسرشان را ببينند در خواب ايشان را با لباس پرواز مي بينند كه در بهشت هستند و از حال و هواي او پرسش مي كنند و مي گويند هاشم مي خواهم بدانم كه هستي يا نيستي منظور اينكه زنده‌اي يا شهيد شدي كه شهيد پاسخ مي دهد كه نيستم ولي حالم خوب است و بين ايشان سخناني ردو بدل مي گردد و در آخر هم شهيد مي گويند سردم هست و مي روند ، همسر شهيد خواب خود را براي يكي از علما بازگو مي كنند و و آن عالم مي گويند سرهنگ آل آقا با توجه به اينكه گفته‌اند نيستم به طور حتم شهيد شده و جسد مطهر ايشان هم به علت اظهار خود شهيد در خواب فرمودند سردم هست داخل كابين و در دريا هست )
    با شهادت هاشم آل آقا که چندین نفر از بهترین خلبانان نیروی هوائی ایران را آموزش داده بود ایران یکی از بهترین خلبانان و متفکران نظامی خود را از دست داد . او شخصی بود که طنین صدای او جزو خوشایندترین صداها در گوش خلبان اف ـ ۴ و اف ـ ۵ که بر فراز عراق پرواز میکردند بود . تحت فرماندهی او همه احساس آرامش و امنیت میکردند . سروان رئیسی مسائل ذکر شده را عامل محبوبیت خلبانانی چون آل آقا ـ جلال زندی ـ عباس حذین و یا شهرام رستمی میداندو ازآنان بعنوان قهرمانان همیشه جاوید نیروی هوائی یاد می کند (اقتباس از سايت نيروي هوايي ايران با اندكي تغيير )


    جاويد و پاينده‌اند شهيدان وطن
    دوستدار شما- علي كدخدايي
    پاسخ
    علی جان عزیز و نازنین
    با تشکر از شما .. بدون هیچ سخن اضافی ، ذهن خوانندگان را با حرف هایم مخدوش نمی کنم
    تا در لذت نوشتار مستند و تاریخی شما باشند
    ممنون از این همه وقتی که برای آگاهی دوستان گذاشتی
    موفق باشی

    جناب اقاي مدرسي
    باسلام
    درياداشتهاي جنابعالي پيرامونحادثه دوشان تپه نامي از اقاي بيژن مصلي نژادذكر شدهاست كه درانعكاس اين حادثه در روزنامه اطلاعات بيژن مقيمي نژاد قيد شده است سوال من ازجنابعالي اين است كدام اسم صحيح شهرندايشان اهل كدام
    پاسخ
    رضا جان عزیز و گرامی
    خیلی ممنون از توجه شما
    راستش باید من از دوستان قدیم استعلام کنم .. حتمآ به اطلاع می رسانم
    موفق باشی

    بنام خدا

    دوست عزيز و گرامي جناب آقاي ناصريه
    آدرس زير شما را مستقيماً به سايتي لينك مي كند كه از کمان۹۹، بزرگترين عملیات هجومی نیروی هوایی در آغاز جنگ مطالب كامل و جامعي را بيان نموده است :http://newcoy.persianblog.ir/post/274

    (نظر فراموشت نشود)
    ياعلي و حق نگهدار شما
    علي كدخدايي

    پاسخ
    پسر عزیزم علی جان نازنین
    تو بقدری خوب و با صفا هستی که نمی دونم چه جوری از شما تشکر و قدردانی کنم
    ممنون از این که این همه به فکر پرسش های دوستان عزیزمان در سایت هستی
    و اطلاعات مفید خودت را در اختیار همگان قرار می دهی
    ای کاش زبان تشکر و قدردانی را بلد بودم
    یا علی

    با سلام و عرض ارادت خدمت حضرت عالی از آشنایی با شما مفتخرم طبق فرمایش شما لینک مربوطه تقدیم می گردد

    www.gtidi.org

    با تشکر طبیبیان
    پاسخ
    استاد گرامی جناب طبیبیان ارجمند
    واقعآ به ایرانی بودن خودم افتخار کردم ... به شما قول می دهم .. از این لحظه به بعد .. مبلغ این سایت علمی و غروز انگیز به هموطنان خارج از کشورم باشم
    از پست بعدی حتمآ روی این لینک کار خواهم کرد
    موفق و پیروز باشید

    سلام کاپیتان
    لطف کنید در جریان طبس و طوفان شن هم مطالبی بنویسید
    ممنونم
    پاسخ
    یعقوب جان عزیز و گرامی
    از ان جایی که بنده نخستین فردی بودم که بعد از حمله به فرودگاه طبس به همراه خلخالی در محل حادثه فرود امدیم .. جریان آن حادثه رو با جزئیات تعریف کرده ام .. ولی اگه شما منظورت مطالبی غیر از ان است .. به روی چشم حتمآ خواهم نوشت
    ممنون که کامنت گذاشتی

    جناب مدرسي با سلام
    اتفاقاً يكي از كروچيف هايي كه در جريان تيمسار اروندي زخمي شده بود فردي بنام مقدم بود كه تا سالهاي 74و 75 در شيراز ساكن و همسايه مان بود ايشان به دستور فرمانده وقت نيروي هوايي به انگليس براي درمان اعزام گشت و از ناحيه كشاله ران پوست برداري كردند . به صورتشان پيوند زدندو قرار شده بود كه براي آن بنده خدا لاله گوش هم درست نمايند و پيوند بزنند كه انقلاب شد و ايشان به ايران برگشته بود و تا سالهايي عرض نمودم بدون لاله گوش بود و هر وقت كه اين بنده خدا آقاي مقدم به استخر پايگاه شيراز مي آمد موقع شنا كردن ميتوانستيد صورت بدون لاله گوش را ببينيد چرا كه در بقيه اوقات موي بلند اين اجازه را نمي داد
    موفق باشيد
    پاسخ
    مهرداد عزیز و گرامی
    ممنون از شما .. بله حالا که فکر می کنم .. می بینم چهره آقای مقدم دقیقآ یام است .. من خیلی ایشان را دیده بودم .. اندام متوسط مایل به لاغر داشت .. و موهای بلند .. بله ممنون که یادم انداختی
    البته نام ایشان را یادم رفته بود .. که شما محبت فرموده یادآوری کردید .
    مهرداد جان حتمآ می دانی لاله گوش او هم تقریبآ آماده پیوند زدن بود .. که انگلیسی ها به او اطلاع دادند ... در کشورت انقلاب اسلامی شده .. و " لاله " نام دخترانه است و اگه ما به تو پیوند بزنیم باید جوابگو باشی .. چون نامحرم است !!!! چشمک
    بله پسرم افسوس که خیلی از بهترین افراد ما در سوانح مختلف از دست رفتند .. از جمله گروه پروازی هواپیما شیراز و مرحوم آروندی .. خدا همه ان ها رو رحمت کنه

    شما هم چيزي بنويسيد
    • هر چي دلتان مي خواهد بنويسيد. اينجا مربوط به شماست اگر نظر خصوصي‌اي داريد لطف کنيد و از طريق اي‌ميل (behrouz.journalist at gmail.com) مطرح کنيد، ممنون.






    مشخصات حفظ شود؟

    از تگ‌هاي HTML هم مي‌توانيد در نظرتان استفاده کنيد.

     
    Copyright 2007 by Behrouz Moddaresi | Design by WebStudio | Powered By Movable Type 3.35