Oldpilot.ir | شبي در جمع خلبانان تام كت ...
درباره من

سوم دي ماه 1331 در تهران متولد شدم. پس از اتمام دوران دبيرستان به خاطر علاقه اي که به پرواز داشتم به نيروي هوايي پيوستم. در ادامه به آمريکا اعزام شدم، در بازگشت به ايران اولين پروازم را در تاريخ 18/3/53 انجام دادم و با آغاز جنگ تحميلي، به صورت شبانه روزي در مناطق جنگي پرواز داشتم و افتخار كسب مدال طلاي بالاترين ساعات پرواز را به دست آوردم. به دليل سكته قلبي و عمل جراحي باز كه ... ادامه
تبليغات
وبلاگستان
باقي قضايا
  شبي در جمع خلبانان تام كت ...

دلسوزي خلبان تام كت در نبرد هوايي !

 8jur6pspublmwx7nswef.jpg

 درست در روزگاري كه تازه انقلاب پيروز شده بود .. و هنوز دقيقآ جا نيفتاده بود . يه بحثي در محافل سياسي در گرفت كه خيلي من و همكارانم رو آتيش زد !! . قضيه از اين قراره كه بعضي از مسئولان تازه به قدرت رسيده در ملامت و دشمني با رژيم پهلوي ، خريد انبوهي هواپيماي اف - ۱۴ رو كاري عبث و بي فايده تشخيص داده و عملآ با ناميدن آهن پاره قصد انهدام آن ها رو داشتند .. تو همين فكر و خيال بودم و داشتم از غصه دق مي كردم كه خبر رسيد .. چه نشسته ايد .!!؟ مي گن بايد ارتش رو منحل كنند !! خب ما هم بقدري تو گوش مون خوانده بودند كه اگه از ارتش بيرون بياييد ، بيچاره و بدبخت شده و بايد گدايي كنيد ، كه فكر مي كرديم اگه ارتش رو منحل كنند ، واقعآ بيچاره خواهيم شد . شب ها از ناراحتي خواب و خوراك نداشتم . تا اين كه شنيدم حضرت امام ره با پيشنهاد انهدام تامكت ها و ارتش مخالفت فرموده و جلوي آن عده به ظاهر انقلابي در امده است .. البته بعد ها همون افرادي كه اف - ۱۴ رو آهن پاره مي ناميدند ، و خواهان انحلال ارتش بودند ، خود دست شون رو شده و از حيطه قدرت كنار گذاشته شدند ..  وارد مباحث سياسي نمي شوم  و كاري به اسامي آن گروهك ها ندارم ...

8jur6pspublmwx7nswef.jpg

6e1zgapv5t6lre32kmpx.jpg

دلسوزي خلبان تام كت در نبرد هوايي !

hjjx8iktpwx1pygpptcc.jpg

05upt8sup9xiyg119966.jpg

 دوست عزيزي نوشته بود اگه خاطراتي از هواپيماهاي تامكت دارم براي علاقه مندان و خوانندگان محترم ارائه كنم . راستش من به شخصه خاطرات فراواني از اين هواپيماهاي دوست داشتني و خلبان هاي دلاور آن دارم . تقريبآ در هفته يكي دوبار سركارمون به آن ها مي افتاد . ضمن اين كه دلاور مردان گردان هاي اف - ۱۴ هميشه در همه پرواز ها از دور مراقب ما بودند .. اگه در طول جنگ با آن همه پرواز هاي عملياتي كه هواپيماهاي سي - ۱۳۰ در مناطق جنگي داشته و الحمدالله هيچ يك مورد گزند و تعرض شكاري هاي دشمن قرار نگرفتند ، صرفآ مشيت الهي و فداكاري اين عزيزان بوده است . اكثر بچه هاي خط پرواز مديون زحمات شبانه روزي خلبانان تيز پرواز تامكت هستند كه گاهي با روزي ۱۰ ساعت گشت زني هوايي مراقب اوضاع و دفاع از حريم كشور بودند .. بايد اعتراف كنم تمام خلبانان نيروي هوايي عراق وحشت عجيبي از خلبانان شكاري ما داشتند .. بار ها پيش آمده بود كه خلبان دلاور يك فانتوم به قلب تعدادي ميگ مسلح عراقي هجوم برده و ان ها به جاي مقابله با آن ، فرار رو بر قرار ترجيح داده بودند ! تام كت ها هم كه جاي خودش رو داشت . صدام و فرماندهانش خيلي سعي كردند به كمك كشور هاي قدرتمندي چون روسيه ، فرانسه و حتي امريكا به مقابله با اين هواپيماها بپردازد كه آرزويش رو به گور بردند  . كارشناسان نظامي جهان هميشه نيروي هوايي ما رو تحسين كرده اند ..

شبي در جمع خلبانان تامكت و يا دلسوزي خلبان اف - ۱۴ در نبرد هوايي .. عنوان مطلب اين پست است كه تقديم مي كنم به علاقه مندان جوان اين نوع هواپيماها . راستش رو بخواهيد سايت هاي زيادي در باره توانايي هاي اين هواپيماها مطالب فراواني نوشته اند . ولي مي دونم خوانندگان اين سايت بيشتر دنبال خاطرات مستند هستند . از اين رو سعي مي كنم تمام فكر غبار گرفته ام رو متمركز كرده و ياد زمان جنگ بيفتم .. راستش رو بخواهيد وقتي با تصويب كنكره امريكا قرار شد نيروي هوايي شاهنشاهي داراي اين نوع هواپيما شود و قرارداد ان منعقد شد ، همزمان تعداد زيادي دانشجوي خلباني و ريو ( RIO اپراتور رادار در كابين عقب  ) در امريكا دوره آموزشي خود رو طي كردند .. ولي با وجود اين ، تعداد زيادي هم خلبان حرفه اي از ساير گردان ها از جمله سي - ۱۳۰ براي پرواز با اين پرنده ارزشمند انتخاب شدند . كه سه نفر از خلبان هاي اوليه از همدوره اي هاي خودم بودند . و تا پايان جنگ با ان ها در ارتباط و حتي رفت و امد خانوادگي هم داشتم . يادمه با آغاز جنگ دوستانم معلم خلبان تامكت بودند ولي متآسفانه بعد از سكته قلبي و عمل جراحي و بازنشستگي ديگه ارتباط ام با همه ان ها قطع شد . اميدوارم هر جا هستند زنده و سالم باشند .

 در پست قبلی پرسشی رو مطرح کردم که به نظر خودم مفید بود . من از خوانندگان گرامی خواسته بودم نظرشون رو در باب بخش " ادبیات پرواز " که دختر نازنینم دامون گرامی با تمام مشغله ای که داشت آن رو اداره می کرد ، بي تعارف بيان كنند كه آيا ضرورتي داره ادامه بده يا خير ؟‌ و سپس در مورد افزودن بخش جديدي به نام " مطالب خوانندگان " پرسيده بودم و انتظار داشتم عزيزان رك و پوست كنده به ان پاسخ دهند .. ديشب بعد از چند روز دوري از سايت به خونه رسيدم .. تا نزديكي هاي طلوع صبح به انبوه كامنت ها پاسخ دادم .. اما جز تعدادي انگشت شمار كسي در اين مورد اظهار نظر نفرموده بود !! البته مي دونم دوستان فرصت اين كار رو ندارند .. و مي پذيرم گرفتارند . اما آيا انتظار از خيل كثير كامنت گذران اين چند روزه ،  توقع بي جايي است ؟‌ هيچ اشكالي ندارد . به حرمت همين دوستاني كه زحمت كشيده و نظر به پرسش حقير دادند بخش جديد رو اضافه مي كنم . و هر گاه هم مطلبي نرسيد ، بدون دغدغه حذف مي كنم ... دامون عزيز هم خود بايد تصميم بگيرد . اما نظر من اين است .. هر وقت شعري به دستش رسيد در سايت منتشر كنه و هرگاه نرسيد اشكالي نداره . و تنها بخش ثابت سايت ، مطالب انگليسي است كه جناب صادقي زحمت آن را مي كشد .

کلام آخر ... امروز هفتم آذر ماه روز دلاور مردان نیروی دریایی است . باور کنید از صمیم قلب حسرت خوردم که چرا دارای ذهنی این چنین غبار گرفته هستم که خاطرات مهیج و سرنوشت سازی که در مانور های مشترک با غیور مردان نیروی دریایی داشتم رو به یاد نمی اورم ... ! لعنت بر من .. که این همه خنگ و فراموشکار شده ام . راستش رو بخواهید برای نشان دادن قدرت دفاعی ایران چند تا عملیات مشترک و حیاتی با تکاوران نیروی دریایی در زمان جنگ انجام دادیم .. که من به عنوان یک نظامی واقعآ به آن ها افتخار کردم .. افسوس که به دلیل محرمانه بودن بعضی آن ها و تعدد مانور های مشترک ُ همه چیز رو قاطی کردم .. و دقیقآ نمی دونم کدوم اطلاعات مربوط به کدوم عملیات است ..!؟ و از ان جا که خوانندگان محترم مطالب و خاطرات جنگی این سایت رو به عنوان یک منبع دقیق می نگرند ، هرگز دلم نمي خواهد حس اعتماد ياران متزلزل بشه .. و تنها با تبريك اين روز به تمام كهنه سربازان غيور نيروي دريايي مخصوصآ تكاوران نيروي دريايي خرمشهر كه مقاومت خرمشهر در مقابل عراقي ها بيشتر از هر چيزي مديون شجاعت آن هاست ، براي همه دلير مردان آرزوي موفقيت و سلامتي كنم . افرادي كه جواني خود رو صرف دفاع از كشور كرده و امروزه گمنام با خاطرات گذشته خويش زندگي مي كنند .. اي كاش اين دلير مردان با ارسال خاطرات خود به هر چه غني تر شدن اين سايت كمك كنند .

 ds351uyk50hg13eoqi5p.jpg

مرکز آپلود عکس ایرانی

http://www.picbaran.com/

اینجا را کلیک کنید


 uwokvstfjodn3f6kmdbe.jpg

داستان خريد اف - ۱۴ براي ايران ...

 در باره چگونگي خريد هواپيماهاي فوق پيشرفته تامكت در سايت هاي مختلف ايراني و خارجي مطالب گوناگوني درج شده است . اما مي دونم بيشتر شما ياران خواهان ماجراي ورود اين هواپيماها به سبك و سياق مطالب قديمي سايت و از زاويه خاطرات شخصي ام هستيد .. به همين دليل قصد دارم هر ان چه در اين راستا مي دانم منهاي تعداد دقيق انها رو تقديم شما دوستان كنم . البته همان گونه كه در بالا اشاره كردم ، خيلي از تارنماها تعداد دقيق هواپيماها رو منعكس كرده اند . من كاري به آن ها ندارم . آن چه تقديم مي شود صرفآ ديده ها و شنيده هاي شخصي ام است .

ايالات متحده امريكا ۱۹۷۲

 روزي كه به اتفاق جمعي از دوستانم به كشور امريكا اعزام شديم ، به دست هر نفر ما برگه اي دادند كه به آن اصطلاحآ " Order " مي گفتند . در اين برگه تاريخ دقيق دوره هاي ما ، محل هاي اموزش و پايان هر دوره رو به تفكيك مشخص كرده بودند . و طبق همان فرمان يا امريه ، از پايگاهي به پايگاه ديگه رفته و در موعد مقرر شهر و ايالت هاي مربوطه رو ترك مي كرديم .. براي افراد نديد بديدي چون من و ماشاالله مداح كه هر دو از روستا به تهران مهاجرت كرده بوديم و اتفاقي بر حسب شانس و اقبال سر از نيروي هوايي شاهنشاهي در اورده بوديم ، اين نظم و دقت و پيش بيني برنامه ماه ها و حتي سال هاي بعدي خيلي عجيب و غير قابل باور بود !! به طوري كه هر دوي ما تا مدت ها دهان هايمان همين جوري باز مانده بود !! و از اين همه دقت نظر متعجب بوديم . در ستون چهارم امريه ما به طور دقيق تاريخ پرواز از تگزاس به ايالت ويرجينيا قيد شده بود .. يعني سال دوم اقامت مون قرار بود به جاي تگزاس در ويرجينيا باشه .. خب طبيعي است همه بچه ها براي رفتن به اين ايالت زيبا لحظه شماري مي كردند .. نيروي هوايي آمريكا هم براي اطلاع دانشجويان غريبي چون ما كتاب هاي كاملي از وضعيت هر پايگاه به چاپ رسونده بود كه با مراجعه به ان ، از وضعيت همه بقالي ها ( ببخشيد سوپر ماركت ) ، تفريح گاه ها ، مراكز اداري ، نقشه راه ها و خيلي از اطلاعات مفيد ديگر مطلع مي شديم .. و ما پيشا پيش كتاب راهنماي پايگاه " لنگلي " رو حسابي خونده بوديم .. و اخبار اون رو دنبال مي كرديم ..

سفر شاه و فرح به ويرجينيا ...

تاريخ دقيق بازديد شاه و فرح رو در ايالت ويرجينيا نمي دونم .. فقط يادمه مدت ها قبل از اعزام ما ، به آن منطقه زيبا و تاريخي سفر كرده بودند . اون موقع رسانه ها و مخصوصآ روزنامه ها خيلي كامل اين گونه اتفاقات رو آزادانه پوشش مي دادند .. به همين دليل هيچ وقت اون تصويري كه شاه در كابين هواپيماي تامكت يا همون اف - ۱۴ خودمون نشسته بود رو فراموش نمي كنم .. بالاي تصوير با فونت درشت نوشته بود .. Lets buy it خب اون زمان مفهوم اين تيتر بزرگ رو نفهميدم . به قول معروف جووني و شيطوني سبب شده بود زياد به اين مسايل توجه نكنيم ! ضمن اين كه سياست كلان اين گونه بود كه نظامي ها فقط با فرهنگ غربي عجين شده و آن را در كشور خود به كار برند .. شايد دليلش بهره گيري ارتش از سلاح و هواپيماهاي غربي بود .. شايد باورتون نشه ولي اون زمان هركي در نيروي هوايي هنگام صحبت  واژه هاي انگليسي بيشتري رو به كار برده يا بهتر صحبت مي كرد ، بهتر جلوي چشم آمده و رشد مي كرد ! بگذريم ... به هر حال بعدآ كه وارد گود شده و از نزديك با اين ابزار كامل و حساس دفاعي آشنا شديم ، فهميديم كه ايران تنها كشوري بود كه جز آمريكا داراي تامكت شده بود .. تازه همون موقع هم به چه بدبختي اعضاي كنگره اجازه فروش به ايران رو داده بودند ...

 قرار داد خريد تامكت ...

 قبل از هر چيز لازمه يادآوري كنم شركت هاي متعددي در امريكا به تهيه و توليد هواپيما مي پردازند . و معمولآ هم پاي ثابت خريداران ان ها نيرو هاي سه گانه ارتش آمريكاست . كه بعضي از محصولات حساس و استراتژيك اش رو در انحصار خود نگه داشته و به هيچ عنوان به كشور ثالثي نمي فروشند . كه همه اين سياست ها مربوط به حفظ برتري خود در جهان است . و هواپيماهاي تامكت هم جزء محصولات ويژه آمريكا بود كه كمپاني " گرومن " حق فروش به غير رو نداشت . و تنها با اصرار رئيس جمهور وقت آمريكا و توافق كنگره اين امر صورت پذيرفت . و قرار شد در دو مرحله شركت گرومن سفارشات ايران رو تحويل بدهد . نخستين سري اف - ۱۴ هاي مدل A در اوايل سال ۱۹۷۴ و سري دوم آن از ژانويه ۱۹۷۶ يعني بهمن ماه ۱۳۵۴ به تدريج وارد نيروي هوايي شاهنشاهي شد . و طبق روش هاي مرسوم ، همزمان هم عده اي از هموطنان ما در حال آموزش خلباني و اپراتوري رادار در كابين عقب " RIO " شدند  كه اگه اشتباه نكنم سري اول ۱۲۰ خلبان و هشتاد نفر جهت كابين عقب در آمريكا دوره ديدند .. و عملآ از تابستان ۱۹۷۷ يعني تيرماه ۱۳۵۶ تمام اين پرسنل به امادگي مطلوب رسيده بودند .. البته اين رو هم بگم كه با ورود تدريجي اين هواپيماها ، مستشاران آمريكايي هم وارد ايران شدند ...

يك پارانتز بي جا و بي موقع ... !!‌

 صحبت مستشاران آمريكايي شد ، حيف ام امد در باره آن ها و حدود اختيارات شون حرفي نرنم ! تا اون جا كه حافظه ام ياري مي كند آمريكايي ها براي خود تشكيلات عريض و طويلي داشتند . و از جايگاه بالايي به پرسنل مخصوصآ فرماندهان مي نگريستند ! ما ها كه تقريبآ صفر كيلومتر يا آشخور بوديم ، جايگاه خاصي نزد امريكايي ها نداشتيم .. و اغلب هم صادقانه و با مهرباني اطلاعات خويش رو به ما منتقل مي كردند . البته در صد خيلي كمي از ان ها مغرور و متكبر بودند .. و جز فرماندهان كسي رو تحويل نمي گرفتند ! بعضي از فرماندهان هم متآسفانه بد جوري پاچه خواري آن ها رو مي كردند .. ! چون معتقد بودند بقا و ارتقاء آن ها بستگي به حمايت آمريكايي ها دارد ..! شايد اين تفكر از اين جا نشآت مي گرفت كه شخص اعليحضرت ارادت خاصي به آن ها داره .. و همه جور خفت و خواري رو در اين راه متحمل مي شدند .. البته همان طور كه گفتم درصد بسيار بالايي از مستشاران انسان هاي فهميده و با شخصيتي بودند . با دل و جان به ايراني ها كمك مي كردند . ولي همون يك عده كم و متكبر و اعمال بعضي فرمانده ها كار رو خراب كرده بود ! مستشاران براي خود ترمينالي ويژه داشتند كه مرتب هواپيماهاي غول پيكر سي - ۵ يا سي - ۱۴۱ از آمريكا به ايران پرواز مي كرد . يادمه يه روز هواپيماي گالاكسي يا همون سي - ۵ وقتي در پايگاه بندرعباس فرود امد ، خلبانش دوست و همدوره خودم بود .. من در همان ايام به او صد و پنجاه دلار قرض داده بودم .. روز اخر كه به ايران بر مي گشتم دلم نيامد از او خداحافظي كنم ! هرچه ماشالله مداح گفت .. خره برو طلب ات رو بگير ، نرفتم ! با خود گفتم شايد نداشته باشه و خجالت بكشه .. سال ها بعد در بندر عباس ديدمش ! وقتي علت عدم دريافت طلب ام رو پرسيد و بهش واقعيت رو گفتم ، اشگ در چشمانش حلقه زد .. به زور هزار دلار در جيب ام كرد .. نمي گرفتم .. ولي به زور همراه با هدايايي از جمله كاپشن پروازي اش رو يادگاري به من داد .. و بعد هم انقلاب شد .. و ديگه خبري ازش بدست نياوردم ....

 كسب افتخارات جهاني تامكت ها ...

 شاه ايران عادت هاي خاصي داشت . كه گاهي براي اطرافيان عجيب جلوه مي كرد . يكي از ان ها علاقه وافر به حفظ و نگهداري اتوموبيل هاي قديمي و كلاسيك بود . اين علاقه و شيفتگي در مورد هواپيماها هم صدق مي كرد . با ورود اف - ۱۴ ها و عملياتي شدن آن ها ، در همون ايام يعني تابستان سال ۱۹۷۷ به دستور محمد رضا شاه هواپيماها در يك مانور تمريني شركت كردند .. در آن ماموريت هواپيماها به انواع موشك ها لانچ ( بارگذاري ) شده و در آسمان آزمايش مي شدند .. اغلب كارشناسان غربي و فرماندهان عالي رتبه حضور داشتند .. تا اين كه با شليك موفقيت آميز چند موشك AIM-54 موفق به كسب ركورد جهاني در زمينه بالاترين ارتفاع و سرعت و فاصله در هدف هاي هوا به هوا با موشك شد . خود امريكايي ها اصلآ انتظار چنين دست آورد هايي رو نداشتند .. تقريبآ يك سال از اين آزمون افتخار  آفرين نگذشته بود كه حادثه اي سبب تثبيت قدرت اين عقاب هاي تيز پرواز شد . قضيه از اين قراره كه اون زمان اتحاد جماهير شوروي به ميگ هاي ۲۵ خود خيلي مي نازيدند .. و آسمان منطقه جولانگاه آن ها بود .. كسي جرآت مقابله با آن ها رو نداشت .. در اكتبر ۱۹۸۸ طبق معمول دوفروند از همين ميگ ها در ارتفاع بسيار بالا و با سرعت وارد حريم هوايي كشور ما شده و بر روي درياي خزر براي خودشون مانور مي دادند كه يك فروند هواپيماي اف - ۱۴ مدل آ آن ها رو شناسايي و رهگيري كرد ! و با قفل كردن رادار و سيستم موشك هاي پيشرفته فونيكس بر روي هواپيماهاي متجاوز ، سبب فراري دادن آن ها شد ! و از ان تاريخ به بعد جنگنده هاي شوروي گشت شناسايي خود رو بر روي ايران تعطيل كردند .. البته آمريكايي ها هم بعد از اين اتفاق با دم شون گردو مي شكستند . چون جهان اون موقع دو قطبي بود . و طرفين خيلي تلاش مي كردند از تكنولوژي يك ديگر اگاه شوند ... ساخت پايگاه هاي شنود در مرز هاي شمالي و كبكان به همراه پرواز هواپيماهاي خفاش تنها به دليل آگاهي از تحركات احتمالي روس ها بود . و ايران به عنوان متحد قوي آمريكايي ها نقش حساسي رو ايفا مي كرد ..

ealvfipn6lhcu2g8g2o6.jpg

 شايعه درگيري ژنرال حاتم با فرماندهان نيرو !

  اون موقع كركري جانانه اي بين پرسنل سه نيرو برقرار بود .. ! نيروي هوايي سعي مي كرد به عنوان پيشتاز نيرو ها خودش رو معرفي كنه ... يادمه در همون زمان ها شايع شده بود درجلسه فرمانده هان ارتش  ،‌ فرمانده نيروي زميني خطاب به خاتم در تعريف و تمجيد نيروي هوايي مي گه .. اگر چه عمر نيروي هوايي نسبت به نيروي زميني خيلي كم است ، ولي حضرت عباسي شما پنجاه سال از ما جلو تر هستيد ..!! در همين هنگام تيمسار خاتم مشت خود رو محكم به روي ميز كوبيده و خطاب به همكارش مي گويد .. نگو پنجاه سال .. بگو دويست سال !! البته فكر مي كنم اين ها شايعاتي بود كه بچه ها براي كركري در آورده بودند .. موضوع ديگري كه باز سبب فخر فروشي نيروي هوايي چي ها بود ، پوشيدن اونيوفورم آبي رنگ شخص محمد رضا شاه در بازديد هاي روزمره بود ! و بچه ها هميشه مي گفتند شاه به نيروي هوايي توجه ويژه اي داره .. البته من اين موضوع رو تآئيد مي كنم . دليل ان هم حساسيت اعليحضرت روي پرسنل نيروي هوايي بود . به همين دليل وقتي ما به عينه مي ديديم كه چقدر پرسنل گردان هاي اف - ۱۴ مورد توجه شخص اول مملكت است ، ناخودآگاه توجه ما به اين هواپيما و اخبار مربوط به ان بيشتر مي شد .. ! راستي يادم رفت كه بگم .. يكي ديگه از هواپيماهايي كه مورد توجه پادشاه ايران بود ، هواپيماهاي اوريون يا همون " پي تري - اف " بود .

 دعوت از خلبانان براي پيوستن به گروه تامكت

 فراموش نكنيم كه من همين جوري يواش يواش از پيش از انقلاب مشاهدات خودم رو در باره تامكت ها بيان مي كنم . و ربطي به تاريخچه پرافتخار اين هواپيماها نداره .. و همان گونه كه در بالا اشاره كردم ، الحمدالله وبلاگ ها و سايت هاي متعددي در باره تاريخ پرافتخار اين هواپيماها مطلب نگاشته اند . به هر حال درست در همون زماني كه ما داشتيم دست چپ و راست خودمون رو در خط پرواز فرا مي گرفتيم ، بخشنامه هاي متعددي براي پيوستن به گردان اف - ۱۴ به تابلوي اعلانات دفتر ما نصب مي شد . البته يادمه شرايط خاص خودش رو داشت . ولي ان قدر دشوار نبود .. و هركي اراده مي كرد ، خيلي راحت مي تونست از گرداني به گردان ديگه منتقل بشه .. البته ابتدا دوره هاي اموزشي فشرده اي براي داوطلبين تشكيل مي دادند و سپس آن ها رو به پرواز اموزشي مي بردند .. تا اين كه به عنوان خلبان تاكتيكال جا بيفته .. از بر و بچه هاي ما خيلي ها وسوسه شده و سي - ۱۳۰ رو ترك كردند .. اون هايي كه مثل من كودن و خنگ بودند ، مردود شدند . بعضي ها هم از همون ابتدا براي كابين عقب انتخاب شدند . و عده اي هم خلبان ورزيده اف - ۱۴ شدند . همان طور كه اشاره كردم خيلي از قديمي هاي خط پرواز به اين گردان شكاري پيوستند ولي از همدوره هاي خودم تنها سه نفر سي - ۱۳۰ رو ترك كردند و خوشبختانه هر سه نفر آن ها به عنوان خلبان تا پايان جنگ پرواز مي كردند ...

 آغاز انقلاب و باقي قضايا .... !

 تازه انقلاب شده بود . و من يكي به شخصه خيلي شوكه شده بودم ! و از اين وضعيت ناراحت بودم . مدام دلم رو خوش كرده بودم كه شاه بر مي گرده !! ديگه كار و زندگي ام شده بود بحث و جدل با همسر و خانواده انقلابي او !! البته تاريخ اختلاف عقيدتي با همسرم به ايام راه پيمايي هاي ضد حكومتي او بر عليه شاه بر مي گرده .. تا جايي كه كار به طلاق كشي داشت كشيده مي شد كه با ريش سفيدي بزرگ تر ها خاتمه يافت . و قرار شد در منزل كسي بحث سياسي نكنه ..!  تا اين كه يك روز كه ماموريت رفته بودم قارقارك مون خراب شد و مجبور شدم شب همون جا بمونيم  .. در ميهمانسرا وقتي تلويزيون اخبار تظاهرات رو پخش مي كرد با تعجب ديدم همسرم در حالي كه دخترم بهاره رو در اغوش داره در صف آذري زبان ها در حال شعار دادن است !! ان ها هر از چند قدمي كه بر مي داشتند ، به اشاره ليدرشون پاهاي خود رو محكم به زمين مي كوبيدند و عليه شاه شعار مي دادند .. بقدري عصبي شده بودم كه دلم مي خواست شبانه پياده به سمت تهران بدوم و حق او رو كف دستش بگذارم !! خلاصه جنگ سختي در گرفت ولي به خاطر آينده دخترم كه زير دست نامادري بزرگ نشه ، به حرف بزرگ تر ها گوش داده و از خر شيطون پياده شدم .

 قضيه تامكت و آهن پاره ... !! 

خيلي من رو ببخشيد كه هي ناخود اگاه جاده خاكي مي روم .. !! خلاصه درست در روزگاري كه تازه انقلاب پيروز شده بود .. و هنوز دقيقآ جا نيفتاده بود . يه بحثي در محافل سياسي در گرفت كه خيلي من و همكارانم رو آتيش زد !! . قضيه از اين قراره كه بعضي از مسئولان تازه به قدرت رسيده در ملامت و دشمني با رژيم پهلوي ، خريد انبوهي هواپيماي اف - ۱۴ رو كاري عبث و بي فايده تشخيص داده و عملآ با ناميدن آهن پاره قصد انهدام آن ها رو داشتند .. تو همين فكر و خيال بودم و داشتم از غصه دق مي كردم كه خبر رسيد .. چه نشسته ايد .!!؟ مي گن بايد ارتش رو منحل كنند !! خب ما هم بقدري تو گوش مون خوانده بودند كه اگه از ارتش بيرون بياييد ، بيچاره و بدبخت شده و بايد گدايي كنيد ، كه فكر مي كرديم اگه ارتش رو منحل كنند ، واقعآ بيچاره خواهيم شد . شب ها از ناراحتي خواب و خوراك نداشتم . تا اين كه شنيدم حضرت امام ره با پيشنهاد انهدام تامكت ها و ارتش مخالفت فرموده و جلوي آن عده به ظاهر انقلابي در امده است .. البته بعد ها همون افرادي كه اف - ۱۴ رو آهن پاره مي ناميدند ، و خواهان انحلال ارتش بودند ، خود دست شون رو شده و از حيطه قدرت كنار گذاشته شدند ..  وارد مباحث سياسي نمي شوم  و كاري به اسامي آن گروهك ها ندارم ...

وضعيت تام كت ها بعد از انقلاب ...

همان گونه كه اشاره كردم آمريكايي هاي زيادي با عنوان مستشار نظامي در گردان هاي اف - ۱۴ ما حضور داشتند . و هنوز مدت زيادي از عملياتي شدن اين هواپيماها دز ارتش نگذشته بود . ضمن اين كه خود امريكايي ها هم براي تست توانمندي هاي اين هواپيما در شرايط آب و هوايي متفاوت برنامه هايي داشتند .. از طرفي موشك هاي فونيكسي كه روي  تامكت ها سوار مي شد ، خيلي گران قيمت و داراي كاربرد هاي متفاوتي بودند . و خيل عظيمي از مستشاران تنها در بخش موشك هاي فونيكس در حال تحقيق و مطالعه بودند .. روش كار ان ها به اين شكل بود .. وقتي تكنولوژي خاصي به ايران فروخته مي شد ، همزمان آموزش پرسنل ايراني در امريكا آغاز مي شد . و اين افراد در حقيقت اپراتور آن ابزار ، خواه هواپيما باشد يا موشك و تانك .. بودند .. انتقال دانش فني كه مهم ترين بخش قرارداد بين طرفين محسوب مي شد ، به ارامي و توآم با دريافت امتيازات ويژه صورت مي گرفت . مثلآ در بحث تامكت ها ، آزمايش توان نظامي موشك هاي فونيكس در همسايگي شوروي براشون خيلي اهميت داشت . به همين دليل آن ها كلي از كد ها و كليد هاي عملياتي رو نزد خود نگه داشته بودند .. كه با متشنج شدن اوضاع سياسي و متزلزل شدن ستون هاي قدرت كاخ شاهنشاهي ، به ويژه قتل يك آمريكايي در ماه هاي قبل از پيروزي انقلاب و سر سختي انقلابيون و عدم سازش آن ها با ابر قدرتي چون امريكا ، مستشاران رو به وحشت انداخته و با از كار انداختن موشك هاي فونيكس ، خيالشون از روس ها راحت شده و در اين شرايط ايران رو ترك كردند .. ! شايد هم در ان شرايط تعبير آهن پاره براي آن تكنولوژي ناقص حرف زياد بي ربطي نبوده باشد ... !!!

تلاش متخصصان با غيرت ايراني ...

 بدون اغراق يكي از كارهاي ارزشمند ايراني ها بعد از خروج امريكايي ها ، راه اندازي و عملياتي كردن موشك هاي فونيكس بود . فقط كافي است تجسم كنيد در شرايطي كه همه چيز به هم ريخته بود . اوج پاكسازي ها و اخراج پرسنل ارتشي آغاز شده بود .. عده اي از متخصصان با غيرت نيروي هوايي متشكل از همافران و افسران و درجه داران در آن شرايط سخت با تلاش شبانه روزي خود ، پيش از آغاز جنگ موشك ها رو به كار انداختند . اين افراد بدون اين كه شاهكار علمي ان ها در جايي عنوان شده يا تقدير درست و حسابي ازشون بشه در شرايط متشنج اون ايام واقعآ كاري كردند ، كارستان !! و تعجب جهان غرب و كارشناسان نظامي رو بر انگيختند . بله بار ديگر ايراني ها ثابت كردند كه در سايه اتحاد و غيرت ملي براي دفاع از ارزش هاي خود قادر به انجام سخت ترين كارهاي علمي هستند . بله دوستان باور اين مهم براي همه غير قابل باور بود .. ولي متخصصان ما با به دست آوردن كد ها و كليد هاي رمز موشك هاي فونيكس و حتي آزمايش موشك ها و تجهيزات جايگزين موشك هاي گران قيمت فوق ، سرنوشت جنگ رو به نفع ما تغير دادند .. شايد باورتون نشه حضور تامكت هاي نيروي هوايي جمهوري اسلامي چنان رعب و وحشتي در دل خلبانان عراقي ايجاد مي كرد كه آن ها جرآت دست درازي به منطقه اي كه اين عقابان در حال گشت و پاسداري بودند رو نداشتند ....

0g0t03p2qfmod27aoqd6.jpg

  آغاز جنگ و حماسه تامكت ها ...

با آغاز جنگ بين كشور ايران و عراق ، واقعآ نقش حساس و تاريخي اف - ۱۴ ها معلوم شد . آوازه مهارت خلبانان ايراني و توانمندي تامكت ها در دوختن شش هواپيما با يك موشك ، بقدري رعب و وحشت در ميان گردان هاي پروازي عراق ايجاد كرده بود كه هيچ خلبان عراقي قادر به رو در رويي با اين عقابان تيز پرواز نبود .. اين هواپيماها با پرواز در مناطق حساس و استراتژيك مثل جزيره خارك ، امنيت شريان نفتي رو تآمين مي كردند .. و عراقي ها با كمك اطلاعاتي كه آواكس هاي امريكايي در اختيارشون مي گذاشتند ، تنها در اوقاتي كه اين پرندگان در منطقه نبودند ، جرآت حضور مي يافتند .. !! البته نبايد نقش خطير و حساس گردان ۷۰۷ سوخت رسان رو در زمان جنگ ناديده گرفت .. اين هواپيماها با پرواز شبانه روزي خود در آسمان ايران ، گاهي در روز تا چهار مرتبه شكاري تامكت رو سوخت رساني مي كرد ! و آن ها حتي تا ده ساعت در روز به گشت و پاسداري از حريم ايران مي پرداختند .. ! البته از قديم گفته اند دست ، دست رو مي شويد و دست صورت رو !! اين ضرب المثل در باره بوئينگ هاي سوخت رسان و تامكت ها مصداق پيدا كرده بود .. به اين ترتيپ كه تانكر ها به اف - ۱۴ ها سوخت مي دادند .. و در همان حال هم تامكت ها امنيت پروازي بوئينگ ها رو تآمين مي كردند .. كافي است شما به عمليات هاي مهم نيروي هوايي توجه كنيد .. خواهيد ديد يك پاي عمليات ، تامكت و تانكر سوخت رسان بوده است . واقعآ اين هواپيما افتخاراتي رو آفريدند كه همه دنيا متعجب شدند ...

يك خاطره از شهيد بابايي

 همان طور كه مي دانيد با آغاز جنگ ، هواپيماهاي سي - ۱۳۰ كه نقش پشتيباني از جبهه هاي جنگ رو به عهده داشتند ، براي تآمين امنيت آن ها از آسيب و گزند حملات دشمن ، در پايگاه هاي گوناگوني پراكنده شده و از ان جا به ماموريت اعزام مي شدند .. در يك مقطعي از جنگ چند فروند هركولس به پايگاه اصفهان اعزام شده و از ان جا به ماموريت هاي مختلف اعزام مي شد . يادش بخير شهيد بابايي فرمانده پايگاه بود . اولين بار براي دريافت سهميه سيگار كوپني ، بچه ها من رو براي اين منظور جلو انداختند .. بماند كه در همان ديدار با شخصيت والاي او آشنا شدم . همون موقع پرسنل پايگاه از مهرباني فرمانده جديدشون تعريف مي كردند كه روزي يك درجه دار به نزد تيمسار رفته و از كوچكي خانه سازماني اش گله كرده بود .. تيمسار منزل سازماني اش رو تخليه كرده و در اختيار آن فرد گذاشته بود . در همين ماموريت بود كه با يكي از دوستان قديمي ام كه خلبان اف - ۱۴ بود رو در رو شدم .. شرايط طوري بود كه نمي توانستيم زماني رو براي صحبت كامل انتخاب كنيم .. زمان پرواز و استراحت هاي هر دوي ما متفاوت بود ..! فقط يادمه بعد از كلي پرسش و پاسخ در باره هواپيمايش ، از من خواست تا به داخل كابين تامكت نشسته و از نزديك ببينم ...! بعد از اين كه براي دقايقي داخل كابين نشستم ، در موقع پياده شدند نظرم رو جويا شد .. يادمه با خونسردي تمام بهش گفتم .. آخيش .. هواپيمايت بوي آمريكا رو مي ده ..!! دوستم كه ادم مكتبي بود ، بد جوري حالش گرفته شد ..!!

 ماموريتي به پايگاه تامكت ها ...

 اواخر جنگ بود كه براي ماموريت يك هفته اي به اصفهان رفتم . از شانس من چند روزي هواپيمايم مشكل پيدا كرده و من اغلب بي كار بودم .. و كاري جز مطالعه نداشتم . شب ها اغلب وضعيت قرمز بود و در نور شمع ايام رو مي گذراندم . تا اين كه يه روز تصميم گرفتم به گردان اف - ۱۴ رفته و سراغ همدوره هايم رو بگيرم .. مطمئن بودم بالاخره با يكي دو تاي آن ها برخورد خواهم كرد ... خوشبختانه دو نفر از همدوره هاي خودم ، و سه نفر از بچه هاي قديمي تر از خودم رو اون جا يافتم .. آن ها وقتي متوجه شدند كه من غريب و تنها در ميهمانسرا به سر مي برم ، با عمليات هماهنگ كرده و من رو با خودشون به مقر خودشون بردند .. همگي ان ها زن و بچه هاي خود رو به شهرستان ها فرستاده بودند و خود به صورت مجردي در كنار همديگر زندگي مي كردند ... خيلي جمع با صفايي بود . معمولآ در شبانه روز يكي دو نفر از ان ها به پرواز مي رفت .. و من با بقيه در خانه اي مجلل تر اوقات رو مي گذروندم . آن ها با انداختن فرش و قرار دادن يخچال و تلويزيون و پشتي مخصوصآ چراغ زنبوري ، تحمل شب رو آسان كرده بودند . البته با اويختن پرده اي كلفت مانع از خروج نور شده بودند .. باور كنيد خيلي به من خوش مي گذشت . خيلي زود با همه ان ها قاطي و خودموني شدم ..!  كارمون شده بود تعريف خاطرات از جنگ .. دقيقآ مثل شكارچي ها كه به هم مي رسند ، از شكار هاي خود مي گويند ..!! بقدري بچه ها خوش برخورد بودند و بقدري داراي روحيه بالايي بودند كه انگار نه انگار ساعاتي ديگه به نبرد هوايي با ميگ و ميراژ هاي عراقي خواهند رفت ....

در جمع خلبانان تامكت ....  

 راستش رو بخواهيد يكي دو شب اول بيشتر در مورد توانايي هاي فني هواپيماي اف - ۱۴ صحبت مي كرديم .. و بيشتر من پرسش گر بودم .. در ادامه بحث بر توانايي شكاري هاي كشور هاي ديگه و نحوه زندگي ان ها مي گذشت . قصد داشتم در همين پست يكي دو پاراگراف رو به مشخصات فني تامكت اختصاص دهم .. ولي فكر كردم كه در اغلب سايت هاي ايراني اين اطلاعات موجود است . و جذابيتي براي شما دوستان نخواهد داشت .. لذا تصميم دارم به عنوان حسن ختام اين پست ، به يكي از خاطراتي كه عقابان تيز پرواز با آن مواجه بوده و برايم تعريف كردند رو تقديم شما دوستان كنم . البته همان گونه كه مستحضر هستيد در حال حاضر اين هواپيماها در كشور آْمريكا از رده خارج شده اند و حتي من شنيده ام براي اين كه از طريق دلالان بين المللي به دست متخصصان ايراني نيفته ، بخش اعظم آن رو منهدم كرده اند ..!! ولي باور كنيد ايراني ها با هوشياري خود حتي با اسكلت خالي اين هواپيما هم قادرند به مقابله با دشمنان اين مرز و بوم برخيزند .. ما توانايي و قدرت خودمون رو نبايد دست كم بگيريم و دشمن هم از همين انسجام ما مي ترسد ..

ترحم به خلبان ميگ عراقي ... !!

در همون ايامي كه اصفهان بودم ، دو تا از دوستانم صبح زود براي ماموريت گشت هوايي جمع ما رو ترك كردند .. بماند كه شب قبل از ماموريت چقدر سر به سر آن ها گذاشتم .. غروب بود كه هر دو به سلامت برگشتند .. طبق معمول همه دور ان دو جمع شده و خواستيم جريان نبرد رو تعريف كنند . اولش اكراه داشتند .. خلاصه به حرف امده و ماجرا رو چنين تعريف كردند .. چند ساعت در آسمان گشت زديم .. و بعد از سوختگيري از ۷۰۷ همچنان بر روي مناطق از پيش تعريف شده مي چرخيديم .. هيچ خبري از حضور هواپيماهاي عراقي نبود .. طبق برنامه و هماهنگي با عمليات در حال برگشتن بوديم كه ناگهان دو فروند ميك عراقي رو ديديم كه پشت سر هم در حال پرواز به سوي ايران هستند .. !! سريع دور موتور رو افزايش داده و به بالاي سر آن ها قرار گرفتيم .. خلبانان ميگ غرق افكار خود بودند و اصلآ توجهي به اطراف نداشتند .. !! البته ما هم در ارتفاع بالاتر آن ها رو در رادار خود داشتيم .. با احتياط بر روي هواپيماي عقبي قفل كرده و با اولين شليك ، در يك چشم به هم زدن پودر شد ... بلافاصله خود رو براي شليك به دومي آماده كرديم .. با كمال تعجب ديديم كه طرف هنوز متوجه نشده است كه چه بلايي سر پشت سري آمده است !! در حالي كه قصد شليك به او رو داشتيم .. در يك لحظه انگار متوجه شده بود كه چه اتفاقي افتاده است !! كه ناگهان مثل يك گلوله سنگ به سمت زمين شيرجه رفت .. !! بقدري با مهارت و سريع با شيب تند اين عمل رو انجام داد ، كه هر دوي ما براي لحظاتي غرق تماشاي مهارت خلبان ميگ عراقي شديم ... از نظر علم پرواز ، او كار بسيار سخت و توآم با تحمل فشار منفي فراواني رو انجام داده بود .. اگر چه سيستم موشكي ما روي او قفل بود و در هر شرايطي كه بود منهدم مي شد .. اما نمي دونم چرا مبهوت مهارت او شده و خطاب به همكارم گفتم .. علي جان موافقي بي خيال اين بابا بشيم !!؟‌ و علي هم كه انگار منتظر اين پيشنهاد بود ، سريع موافقت خودش رو اعلام كرد ..

 هواپيما با مهارت خلبان اش در نزديكي زمين ، با مانوري حيرت انگيز و از روي ترس و وحشت با چنان سرعتي به سوي عراق مي گريخت كه ما خنده مون گرفته بود ... در حالي كه از بالا براي او دست تكان مي داديم ... گفتيم برو ... آفرين به اين چالاكي .. آفرين به اين مهارت ... در ادامه علي گفت .. بچه ها مهدي در همان حال با دستش احترام نظامي گذاشته  و با غرور گفت .. برو عزيزم .. تو  در امان هستي ..! در موقع برگشت كلي از ژست هايي كه گرفته بوديم مي خنديديم ... اون شب تا دير وقت بحث تاكتيكي ميگ عراقي بود .. جالب اين كه همه دوستان اين عمل خلبان ايراني رو ستودند .. به عبارتي خلبان عراقي جان اش رو مديون مهارت پروازي اش شده بود ... خلاصه در مدتي كه ميهمان آن جمع صميمي بودم ، به ايراني بودن خودم افتخار كردم .. البته آن ها هم سوالاتي براي دلخوشي من از وضعيت قارقارك ها مي پرسيدند ... ولي اين كجا و ان كجا .. الان مدت ها از جنگ گذشته است .. نمي دانم دوستان ام كجا هستند .. دوستان عزيزي كه حماسه مي آفريدند .. هر جا هستند خدا پشت و پناه آنان باشد ...

با تشكر و احترام :

بهروز مدرسي

اين مطلب ساعت يك بامداد هفتم آذر ماه ۱۳۸۷ پايان يافت .

    ایام به كام   

4z5emr3dvam9vqv83k19.jpg
ajr4i2ce8c0d7seedv8o.jpg
 
به درخواست خوانندگان محترمي كه گله فرموده بودند اين سايت فهرست مطالب گذشته ندارد ، اين مهم به همت يكي از خوانندگان خوب و پسر عزيزم امير محمود بازيار انجام گرفت .. همچنين بخش قديمي " مطالب گذشته " به انضمام كالبد شكافي سانحه هواپيماي سي - ۱۳۰ كه در شهرك توحيد به وقوع پيوست به اين صفحه انتقال يافت . براي مشاهده اينجا رو كليك كنيد .
 
6mfmukopgefyux613u8m.jpg 
زير نظر : عليرضا صادقي  

این بخش به پیشنهاد و همت شما خوانندگان محترم شکل گرفته است . از این پس مطالبي متنوع و جذاب به زبان انگلیسی به همراه تازه ترین خبرهایی از صنعت هوانوردی تقدیم شما عزیزان خواهد شد. 

Britain Battle:(PART I):

BACKGROUND:
After the unexpected and unthinkably rapid falls, first of Poland, then France, Britain stood alone against the apparently unstoppable German war machine. Invasion seemed imminent.
In fact, plans for a German invasion, named Operation Sea Lion, were in the works. The key to this plan was the establishment of German air superiority over southern England and the English Channel. That task fell to Goering and his Luftwaffe. What ensued would be the world's first strategic bombing campaign and the world's first battle entirely decided in the air, the Battle of Britain. While the Luftwaffe had in excess of 2,000 combat ready aircraft (as opposed to the 675 in British inventory) from France to Norway that could strike England, this would be the first time they would be used in a non support manner. In other words, up to this point the German Air Forces had played a support role to the German Ground forces. German planes were designed for short distance tactical strikes and local air superiority. They lacked strategic heavy bombers. More importantly, they lacked quality fighters with the fuel endurance to act as escorts to the bombers they did have (NOTE: the yellow area in the maps is the area that could be reached by German fighters). In regards to the British, they were out numbered and were facing a much more experienced, better equipped fighting force. They did, however, have a few important factors on their side. First, and most importantly, Britain had a very well developed Radar system and coordination method that allowed for early warning and attack of incoming German forces. Secondly, they were fighting over friendly territory. If a German was shot down, if he survived, he was captured and lost to his side. In the case of the British, a downed pilot could be up the next day and in some cases later even that same day. Third, the British were joined by a group of over 140 excellently trained Polish Air Force veterans of the September 1939 campaign. Initially, on account of their scanty English and because they represented an unknown quantity, the British command was reluctant to use their skills. In time, however, that changed and the Polish pilots contributed significantly to the British victory, downing over 200 of the 1100 planes the Luftwaffe lost during the battle...........(End Of Part I)....

Source:http://info-poland.buffalo.edu/britain/airbattle.html   BY:Alireza Sadeghi

PicbaranPicbaran

نبرد بریتانیا:(قسمت اول):

تاریخچه:

پس از سقوط سریع و غیر قابل پیش بینی و باورنکردنی لهستان و فرانسه- بریتانیا به تنهایی در مقابل ماشین جنگی بظاهر غیر قابل توقف آلمان قرار گرفت.بنظر میرسید که تهاجم قریب الوقوع می باشد.در واقع آلمان در حال طرحریزی تهاجمی به نام عملیات "شیر دریا" بود.مهمترین هدف این عملیات برقراری برتری هوایی بر فراز جنوب بریتانیا و کانال انگلیس بود.این وظیفه به "گورینگ"(فرمانده نیروی هوایی آلمان نازی) و نیروی هوایی واگذار شد.آنچه پس از این اتفاق افتاد اولین نبرد بمباران استراتزیک هوایی در جهان و اولین نبردی بود که نتیجه آن کاملا در هوا تعیین میگردید.- "نبرد بریتانیا".در حالیکه لوفت وافه بیش از 2000 جنگنده آماده (در برابر 675 جنگنده بریتانیا) از فرانسه تا نروژ جهت حمله به بریتانیا در اختیار داشت این نخستین بار بود که در یک نقش غیر پشتیبانی ظاهر میشد.بعبارت دیگر تا این لحظه نیروی هوایی آلمان در نقش پشتیبان نیروی زمینی عمل میکرد.هواپیماهای آلمانی برای حملات تاکتیکی در مسافتهای کوتاه و برتری هوایی محلی طراحی شده بودند .آلمان فاقد بمب افکنهای سنگین استراتژیک بود.مهمتر از آن فاقد جنگنده هایی بودند که از لحاظ میزان سوخت قادر به اسکورت بمب افکنها باشند.(ناحیه زرد روی نقشه محلی است که هواپیماهای آلمان قادر برسیدن به این ناحیه بودند)در مقابل- بریتانیاییها تجربیات زیادی در مواجه شدن با چنین مواردی در اختیار داشتند و نیروی رزمی آنها مجهز به تجهیزات بهتری بود.همچنین آنها عوامل مهمتری را نیز در طرف خود در اختیار داشتند.اول و مهمتر از هر چیز اینکه بریتانیا دارای یک سیستم راداری پیشرفته بهمراه روشهای هماهنگ کننده ای بود که به آن توانایی هشدار زودهنگام و حمله به جنگنده های متجاوز آلمانی میداد.دوم اینکه بریتانیاییها بر فراز سرزمین خودی می جنگیدند.اگر یک آلمانی سرنگون میشد در صورت نجات پیدا کردن اسیر میشد و از طرف خود جدا میشد.در مقابل در صورت وقوع چنین اتفاقی برای طرف بریتانیایی خلبان سقوط کرده میتوانست روز بعد و یا حتی همان روز بکار خود برگردد.سوم اینکه یک گروه 140 نفره از بهترین خلبانان کهنه کار آموزش دیده نیروی هوایی لهستان از نبرد سپتامبر 1939 به بریتانیاییها پیوسته بودند.بطور ذاتی نیز بریتانیاییها اطلاعات کمی از تعداد و سایر مسایل خود را ارایه میدادند و فرماندهی بریتانیایی مایل به استفاده ازهمه تواناییهای خود نبود.پس از مدتی قضیه تغییر کرد و خلبانان لهستانی بطور چشمگیری در پیروزی بریتانیاییها دخیل شدند بطوریکه 200 فروند از 1100 هواپیمای لوفت وافه که در این نبرد سرنگون شدند کار آنها بود....پایان بخش اول.....


Source:http://info-poland.buffalo.edu/britain/airbattle.htmlگردآوری وترجمه:علیرضا صادقی 


مطالب شما

معجزه رسانه 

از خلبان شكاري محسن كريمي

 مقدمه :‌

چندي پيش يكي از خوانندگان گرامي بنام " جعفر مصطفوي " در بخش نظرات نوشت ..  در زمان جنگ من افسر پدافند بودم . در ايامي كه در خط مقدم جبهه مشغول خدمت بودم ، افسر خلبان جواني به نام " محسن كريمي " براي ماموريت  وارد منطقه ما شد . خب طبيعي است ما خيلي سر به سر ميهمان تازه وارد مي گذاشتيم .. و در نهايت دوستي عميقي بين ما به وجود امد .. روز آخر انگشتر گرانقيمت او رو به زور و به رسم يادگاري از دستش خارج كردم .. اكنون بعد از سال ها  در بيمارستان بستري هستم .. خيلي دلم مي خواهد اين خلبان رو پيدا كرده و حلال بودي بطلبم ... آيا شما نشاني از اين خلبان بزرگوار داري .. ؟ يادم نيست چي براي ان افسر شجاع نوشتم .. ولي خوب يادمه از ته دل دعا كردم تا اين رزمنده نازنين به ارزوي خويش برسد ... چند ماه بعد اين كامنت رو از همان خلبان دريافت كردم .. كه بدون كوچك نرين تغيري منتشر مي كنم ....

سلام حضور جناب مدرسی مطالبی ارزشمند و جالبی را در سایت قرار داده اید راستشو بخواهید اینترنت خیلی فاصله ها رو کوتاه کرده و نگرش پیرامونی ما رو نسبت به اطراف خودمان را بکل تغییر داده است راستشو بخواهید بنده افتخار خدمت به مردم عزیز کشور عزیزمان ایران را در کسوت خلبان شکاری در پایگاه ای مختلفی را داشته ام درست است که الان در ایران نیستم و از ایران دورم ولی اینها دلیل نمی شود که به کشور خودم عشق نداشته باشم. راستش رو بخواهید این قضیه را که برای شما تعریف می کنم شاید بنظر خیلی از دوستان غیر قابل باور بنظر بیاید ولی خود من هم نیز باورم نمی شد. داستان از این قرار است یک روز از مرکز فرماندهی پایگاه به من خبر دادند برای شناسایی مواضع دشمن سری به خط مقدم بزنم فردای آن روز بنده به اتفاق یکی از همکاران عازم مناطق جنگی شدیم در خط مقدم بنده با جناب سروان جعفر مصطفوی که از رزمندگان لشکر 16 زرهی بودند آشنا شدم انسان والا و بسیار نترسی بودند که گاهی نترس بودن ایشان بقدری بود که ما را کلافه می کرد هر کاری که اراده می کرد انجام می داد یادم است در یکی از عملیات ها به تنهایی 8 تانک دشمن را نابود کرد طوری که بعثیون به او لقب گرگ وحشی را داده بودند و هر جا که بعثیون می فهمیدند که ایشان و واحد زرهی ایشان در منطقه حضور دارد لرزه بر اندام آنها می افتاد. چند روز پیش که همراه همسرم که برای تعطیلات عازم هاوایی بودم در هواپیما خواب ایشان را دیدم که با لباس رزم و همان چهره مهربان و مصمم خود از من حلالیت می طلبید تعجب کردم و در خواب از ایشان پرسیدم برای چه حلالیت می طلبی .... و در همین حال بود که از خواب پریدم این فکر چنان آزارم می داد که شب و روز نداشتم با خیلی جاها در ایران تماس گرفتم ولی خبری از ایشان نتوانستم کسب کنم ولی مصمم بودم تا هر جور که شده خبری از ایشان کسب کنم در اینترنت به دنبال اسم ایشان شاید باور نکنید حدود 10 هزار سایت را مرور کردم تا به سایت شما و یک کامنت بر خوردم اول خواستم صفحه را ببندم که ناگهان چشمم به واژه چیفتن در کامنت افتاد و مطلب را خواندم که ناگهان اشک در چشمهایم حلقه زد و حدود دو سه ساعت گریه کردم آری این همانی بود که من دنبال او می گشتم ولی از آنچه می خواندم ناراحت بودم که چگونه یک دلاور به خاطر یک انگشتری ناقابل اینقدر نگران است از زخمی شدن ایشان خیلی ناراحت شدم و برای یک لحظه بچه های با صفای جبهه را به یاد آوردم که چگونه تا آخرین قطره خون مقاومت می کردند و در برابر دشمن تسلیم نمی شدند. یادم می آید هنگامی که در خط و برای گزارش مواضع دشمن حضور داشتم عدهای خبرنگار خارجی برای تهیه گزارش به خط آمده بودند و در حال بازدید از مواضع خودی بودند که نگاهشان به جعفر افتاد مردی بلند قد و چهار شانه که برای مصاحبه بهترین گزینه بنظر می رسید وقتی خبرنگاران از او در مورد جنگ پرسیدند با صلابت پاسخ داد من یک ارتشی ام وظیفه من مقاومت است در برابر کسانی که چشم بد به خاک و ناموس این خاک و بوم دارند و کشته شدن در راه وطن وظیفه من است و تاجایی که بتوانم می کشم تا سیلی عرب نادان بر گوش دختر و پسر ایرانی سنگینی نکند تا آخرین قطرات خون من متعلق به پیرمردان و پیرزنان ایرانی است . این سخن ایشان را هرگز فراموش نکرده و نمی کنم راستی بنده خدا خیلی انسان شوخ و با حالی بودند از کسالت ایشان واقعا" ناراحت شدم خدا شفایشان دهد جعفر جان بنده کی باشم که حلال کنم یا نکنم فدای یه تار موت آنهایی باید نگران باشند که مال یتیم می خورند و کرور کرور مال مردم را به جیب می زنند. جناب مدرسی غرض از نوشتن این کامنت این بود که حیفم اومد از شما تشکر نکم که با سایت زیبای خودتون خاطره ای شیرین را زنده کردید و باعث رفع دل نگرانی یک دلاور شدید خود شما هم در موقعیت های جنگی مطمئنا با یاد این نکته آرام می شدید که جان هزاران هزار از امثال ما فدای ایران زنده باد ایران و زند باد یا قهرمانان این مرز و بوم که با خون خود ضامن خوشبختی میلیون ها ایرانی شدند . جناب مدرسی از قلم شیوای شما مرا تحت تاثیر قرار داد همکار عزیز در پناه ایزد منان موفق و کامروا باشید.

محسن کریمی


بخش بازرگاني    با مديريت : امير محمود بازيار 

تلفن تماس  : ۰۹۳۵۸۶۶۶۲۹۶

 ای میل مدیر تبلیغات am_bazyar@yhoo.co.uk 

تعرفه تبليغات در سايت و وبلاگ oldpilot

سايز كليه تبليغ ها 464*68 است.

1ماهه :  سايت ۵۰۰۰۰  تومان  / وبلاگ ۱۵۰۰۰  تومان 
 براي هر پست  : سايت ۱۵۰۰۰ تومان  / وبلاگ ۵۰۰۰ تومان

طراحي تبايغات  : ثابت ۵۰۰۰ تومان / متحرك ۱۰۰۰۰ تومان

9dlup0xs69iofxdimfqr.jpg

براي مشاهده (اينجا ) را كليك كنيد .  


توجه

شما هم می توانید به جمع همکاران این سایت بپیوندید . از دوستان عزیز خواهش می کنم مطالب جالب و خواندنی خود رو به طور خلاصه به آدرس ای میل بنده ارسال فرموده تا به نام ان ها در بخشی مستقل به صورت زیر نویس در وبلاگ و سایت منتشر شود . مطالب ترجیحآ در موضوعات پرواز و مسایل مربوط به ان باشد . ضمن این که به دلیل محدویت فضا در بلاگفا ، خواهش مي كنم به طور خلاصه ارسال شود . اولويت با مطالب جالب و خواندني است .

behrouz .journalist @gmail.com


 شايعه نقش فرح پهلوي

در مرگ بازماندگان سانحه دوشان تپه

كالبد شكافي سانحه هواپيماي تيمسار آروندي  


 

- تعداد بازديد
  • 16700
  • مرتبه

    نظرات

    با سلام
    من به خاطرات عملیاتی به خصوص عملیات هوایی اصولا علاقه ی زیادی دارم
    قسمت من نبوده خلبان جنگنده بشم ولی با این آرزو بزرگ شدم. شکرگزار باشین جناب مدرسی و سایر آقایون
    روی سایتی که معرفی کردم (بخش انگلیسی) داستانی گذاستیم که با یه حمله ی هوایی و داگفایت شروع می شه البته خیلی ساده شده و ابتدایی هست، امیدوارم به ما هم سری بزنین و چندتا غلط ازمون بگیرین www.mythicliberty.com
    البته بخش فارسی ش داستان دیگه ای هست
    موید باشین
    پاسخ
    مریم عزیز و گرامی
    اگه بگم دیروز چندین ساعت سرگرم خواندن داستان های زیبای شما در سایت پر محتوایت بودم باورت می شه ؟
    واقعآ بهت تبریک می گویم .. خیلی عالی است
    شما می تونی حتی به این سایت هدف تعریف کنی .. و کمی به مستند ها و اتفاقات واقعی نظر بیندازی
    به هر حال خیلی خوشحالم عزیزم که با شما آشنا شدم
    به شما دختر نازنینم افتخار می کنم

    شما هم چيزي بنويسيد
    • هر چي دلتان مي خواهد بنويسيد. اينجا مربوط به شماست اگر نظر خصوصي‌اي داريد لطف کنيد و از طريق اي‌ميل (behrouz.journalist at gmail.com) مطرح کنيد، ممنون.






    مشخصات حفظ شود؟

    از تگ‌هاي HTML هم مي‌توانيد در نظرتان استفاده کنيد.

     
    Copyright 2007 by Behrouz Moddaresi | Design by WebStudio | Powered By Movable Type 3.35