

ریسکی خطرناک
برای انتقال محموله جنگی به ایران
در طول هشت سال جنگ با عراق مردم ما حماسه های زیادی آفریدند که اغلب گمنام مانده است . مخصوصآ در عرصه نبرد های هوایی و رشادت هایی که خلبانان و پرسنل شجاع نیروی هوایی برای دفع دشمن متجاوز انجام دادند خیلی کم در جایی درج شده است . یکی از دلایل این امر محرمانه بودن اغلب ماموریت ها و تآکید بر حفظ اسرار بوده است . تنها متولی تبلیغات و اطلاع رسانی رویداد های ایام جنگ سازمان های عقیدتی سیاسی ارتش بوده است که آن ها هم با توجه به شرایط اضطراری آن روزگار ، اخبار را بر اساس مصلحت و گاهي هم براي گمراهي دشمن منتشر مي كردند . بعد از اتمام جنگ هم من به شخصه چيز خاصي در اين مورد نديده ام . و اگر گاهي هم از رسانه ملي برنامه اي به روي انتن رفته است .. بقدري آبكي و تحريف شده است كه هرگز معرف شآن و مقام قهرمانان ما نيست . آن تعداد افرادي هم كه مثل من شاهد بخشي از رشادت هاي پرسنل نيروي هوايي بوده اند ، به دليل مشكلات زندگي به تدريج در حال فراموشي خود هستند ..!! چه به اين كه ياد لحظه به لحظه آن ايام باشند . جا دارد سازمان يا نهادي مستقل آستين ها رو بالا زده و متولي جمع آوري اطلاعات باشد . كاري كه دوست عزيزم مهدي فهيمي در باره خاطرات رزمندگان انجام داد .
تصميم خطرناك خلبان يا پرواز با يك موتور خاموش عنوان مطلب اين پست است . اميدوارم بتوانم حق مطلب رو ادا كرده باشم . در شرح اين ماجرا هم طبق معمول دست و بال ام بسته است . و همان طور که می دانید نمی توانم وارد جزئیات ماجرا شوم . ولی با شناختی که از شما خوانندگان محترم دارم .. مطمئن هستم با مطالعه این پست شرایط آن ایام و سختی کار رو درک خواهید کرد . ضمن این که باید اشاره کنم ... طبق قوانین ایمنی هیچ خلبانی مجاز نیست با یک موتور خاموش از زمین بلند شود . فقط در شرایط کاملآ اضطراری اگه خلبان هواپیما معلم باشد با هماهنگی با مقامات بالا دست خود می تواند این کار رو انجام دهد ! و این وضعیت عملآ در یکی از ماموریت ها به وقوع پیوست ! محموله کاملآ حیاتی که باید سریع در اختیار رزمندگان قرار می گرفت ... وهر لحظه تآخیر در ارسال آن تبعات جانی فراوانی در بر داشت . از سوي ديگر موقع استارت زدن يكي از موتور هاي هواپيما از كا افتاد ! و تنها خلبان بود كه بايد تصميم مي گرفت پرواز كند .. يا منتظر قطعه بماند ..!!؟
کلام اخر .. باور کنید اصلآ دلم نمی خواهد هیچ تآخیری در انتشار مطالب سایت پیش آید . ولی گاهی بعضی اتفاقات ناخواسته دست به دست هم داده و سبب شرمساری ام می شود . اگر چه با خود عهد بسته بودم هرگز کلامی از مشکلات شخصی به میان نیاورم ، ولي ناچارم دليل اين دير كرد رو توضيح دهم . راستش رو بخواهيد مدتي افسردگي گرفته و از نظر روحي اصلآ كوك نبودم ! در چنين وضعيتي متآسفانه دست و بالم به كار نمي آيد . و بعد هم دچار سرما خوردگي معمولي شدم . ولي در ادامه به قلبم سرايت كرده و بد جوري زمين گيرم كرد ! اگر چه ادم سخت جوني هستم و طاقت ام در مورد انواع درد بسيار است ، اما با لمس شدن دست چپ ام متوجه شدم كه اين بار قضيه جدي است . با تمام اين اوصاف يك ناپرهيزي ديگري هم كردم كه واقعآ چيزي نمانده بود براي هميشه از ديدار با شما ياران همدل و صميمي محروم بشم ..! و آن اين بود كه به شوق ديدن وروجك هاي شيطون با همون حال و روزم پشت فرمان نشسته و در اوج ترافيك غروب يك روز پائيزي راهي كرج شدم . عاقبت با رنگ و روي پريده ، خيس عرق و يك دست لمس كشان كشان به خونه دخترم رسيدم ..!! در ضلع توجهات خاص و استراحت مطلق و در آغوش گرفتن نوه ها به لطف خدا حالم كمي بهتر شد .. جمعه آخرهاي شب عازم تهران شدم ... احساس كردم مي تونم كار سايت رو دنبال كنم و ...
مرکز آپلود عکس ایرانی
یادی از ایام جنگ ...
دقيقآ يادم نيست چه مدت از زمان جنگ گذشته بود .. ولي خوب مي دونم كه ديگه همه به شرايط و وضعيت جنگ عادت كرده بودند .. منظورم مردم عادي كوچه و بازار يود . روزهاي نخست جنگ مردم خيلي وحشت زده بودند .. با شنيدن صداي آژير از راديو همه چراغ ها رو خاموش كرده و سريع به سنگر ها پناه مي بردند . صداي فرياد خاموش كن آقا ، خاموش كن برادر خطاب به كسبه هايي كه قانون خاموشي را رعايت نكرده بودند كم كم تبديل به نعره مي شد . راديو هاي ترانزيستوري كوچك خيلي هوا خواه پيدا كرده بود ! آخه توصيه شده بود براي آگاهي از وضعيت آژير اين وسيله خيلي ضروريه ..! حتي براي رفاه حال مردم صدا و سيما موج سكوت راه اندازي كرده و با اعلام مكرر فركانس هاي اين موج ، از مردم مي خواست با خيالي آسوده استراحت كرده و در صورت حمله هواپيماهاي دشمن سكوت مطلق موج ياد شده شكسته و اقدام به پخش اژير قرمز خواهد كرد ! حال تجسم كنيد حال و روز مردم فلك زده اي كه در خواب ناز بوده و به ياري تكنولوژي رسانه اي به ناگاه از خواب پريده و در تاريكي دنبال جان پناه مي گردد !در هر كوي و برزن سنگر هاي امن تعبيه شده بود . چراغ اتوموبيل ها هم به رنگ آبي مزين شده بود تا خلبان جنگنده هاي عراقي قادر به تشخيص پيكان ها فكستني ما نشوند ! يادمه بعضي ها بقدري قانون خاموشي رو جدي گرفته بودند كه به افراد سيگاري هم اعتراض مي كردند !
یه پارانتز به گذشته ...!
حالا که بحث سنگر شد یاد همکاری افتادم که سال هاست دیگه بین ما نیست .. شنیدم سرطان گرفت و مرد . روحش شاد . آقا مجید عالم زاده از پیشکسوتان خط پرواز بود . دارای شخصیت دوست داشتنی بود . همه به او احترام می گذاشتند .. اوایل جنگ پشت آشیانه بزرگ و قدیمی سی - ۱۳۰ یه سنگر حفر کرده بودند که به محض نواخته شدن آژیر قرمز ، كه از بد حادثه يكي از بلند گويان درست بالاي در شرقي آشيانه نصب شده بود ! همه بر و بچه ها تا سفيد شدن وضعيت درون آن مي رفتند .. سنگر يا بهتره بگم " جان پناه " ابتدا زياد عميق نبود .. اما يه روز به دستور مقامات بالا آمدند و آن گودال رو عميق كردند به طوري كه چند پله تا رسيدن به داخل آن بايد طي مي شد . بالاي آن هنوز پوشيده نشده بود . يك شب كه مجيد سر شيفت بود نزديكي هاي آشيانه نرسيده بود كه وضعيت قرمز شد ! اون بنده خدا غافل از اين كه سنگر گود شده است ، دوان دوان به سمت آن دويد ! خدا بيامرز تعريف كرد كه .. من نمي دونستم سنگر را گود كرده اند .. به محض نواخته شدن آژير و قطع برق محوطه ، چون نزديك سنگر بودم پا به فرار گذاشته و وقتي جلوي آن رسيدم ، مانند چريك ها با نعره اي رسا خودم رو درون آن پرت كردم !! اما با كمال تعجب ديدم در هوا در حال دست و پا زدن هستم .. و به كف نمي رسم !! بعد از چند ثانيه كه برايم يك عمر گذشت ، محكم زمين خورده كه حاصل ان شكستن دست و پايم بود ! بعد از اين ماجرا با قرار دادن چند پالت بار هواپيما بر روي سنگر و ريختن خاك ، آن را استتار كردند . تا پايان جنگ هركي وارد اون جان پناه مي شد ، ياد مجيد رو زنده مي كرد ...
پايگاه يكم ترابري ، يكي از روز هاي جنگ ..
اگر چه مردم عادي كوچه و بازار به وضعيت جنگي عادت كرده و ديگر مثل ماه هاي نخست جنگ وحشت زده به درون جان پناه ها هجوم نمي بردند بلكه با كنجكاوي خاص ايراني ، به محض پخش آژير قرمز به پشت بام ها رفته و به دنبال شناسايي مسير احتمالي موشك يا بمب بودند !! ولي در جبهه ها و پادگان ها تا روز پايان جنگ همه آماده دفاع بودند . براي يك رزمنده عادي شدن يعني غفلت .. و پي آمدش مرگ بود . همه در هر شرايط بايد آگاه و هوشيار مي بودند .. اين امر در نيروي هوايي كمي متفاوت تر بود . از خلبانان تيزپرواز گرفته تا ساير پرسنل همه در خدمت جنگ بودند . به عنوان مثال يك درجه دار متخصص همان قدر كارش داراي اهميت بود كه يك افسر خلبان داشت .. قصور هريك شكست سختي در پي داشت . به عبارت صحيح تر ، درك شرايط جنگي مفهوم مقدسي يافته بود . نبرد هاي هوايي حساسيت هاي خاصي داشت . اغلب به شكل كار گروهي اداره مي شد . و پيروزي در آن منوط به اجراي درست وظايف هر يك از پرسنل بود . در چنين اوضاع و احوال ، پست فرماندهي منطقه هوايي مهرآباد يك نامه رمزي از ستاد كل دريافت كرد . افسر نگهبان ارشد پست فرماندهي سريع دستور كشف رمز نامه رو داده و خود بالاي سر پرسنل مربوطه ايستاد . جهت آگاهي خوانندگان لازمه اعلام كنم .. پرسنل پست فرماندهي افراد كاملآ مورد اعتمادي بودند . ساختمان آن هم دقيقآ مانند فيلم هاي جيمزباند ، از استحكامات پيچيده اي برخوردار بوده و همانند گاو صندوقي بزرگ در هاي آن باز و بسته مي شد . هميشه به وسيله دژبان هاي مسلح محافظت مي شد ...
اعلام ماموريت برون مرزي ....
بعد از دريافت حكم ماموريت ، مراتب سريعآ به پايگاه يكم ترابري ابلاغ شد . از آن جا كه ماموريت ياد شده خارج از برنامه هاي پيش بيني شده قبلي بود ، براي اجراي آن گروه پروازي دست چين شد . در ماموریت های عادی خارج از کشور ، خلبان و گروه پروازي اش به همراه تاريخ دقيق و جزئيات آن از پيش اعلام مي شد . و هر كس مي دونست چه تاريخي به كجا قراره پرواز كنه .. اما در ماموريت هاي ويژه و خارج از روتين نسبت به اهميت موضوع افراد انتخاب مي شد . تا يادم نرفته عرض كنم كه معمولآ در پرواز هاي خارج از كشور كه به پرواز هاي نان و آب دار معروف بود ، عده اي از آقايون ستاد نشين كه درجه اغلب آن ها از سرهنگ دومي به بالا بود ، سر و كله شون روز پرواز پيدا شده و به عنوان ناوبر يا خلبان و گاهي فرمانده هواپيما در پرواز حضور مي يافتند ! اين نورچشمي هاي عزيز دردونه براي قطع نشدن حق و حقوق پروازي شون هر چند ماه يك بار در پرواز هاي نان و آبدار حضور يافته و لذت پرواز رو از همكاران سلب مي كردند . ( البته همه بد عنق و ناشي نبودند ! ) معمولآ هم پروازشون تعريفي نداشت ! ولي خب زير دستان حرفه اي مشكل رو حل مي كردند ! طفلكي ها تقصيري هم نداشتند .. دور بودن از محيط پايگاه و غرق شدن در كارهاي سخت ستادي ، گاهي سبب فراموشي اصول حرفه اي پرواز مي شد . البته بگم كه بعضي ها هم واقعآ سر امد بودند .. و با وجود مشغله مشكل ستادي هنوز رو دست ان ها كسي پيدا نمي شد . بگذريم ... آن روز براي ماموريت ويژه ، هيچ يك از آقايون ستاد نشين انتخاب نشده بود . همه گروه از بچه هاي كاملآ حرفه اي شكل گرفته بود ..
پرواز به مقصدي نامعلوم تا لحظه آخر .. !
طبق رسم ماموريت هاي مهم ، اهميت پرواز فوق توسط فرماندهان پايگاه و عمليات و يكي دو نفر از امراي ارتش كه از ستاد مشترك امده بودند ، به گروه پروازي گوشزد شد . شرمنده كه نمي توانم بيش تر از اين موضوع رو بشكافم .. اما همين قدر بدونيد كه زمان بازگشت هواپيما و تسريع در حمل محموله آن خيلي مورد تآكيد قرار گرفته بود .. بچه ها موظف بودند از تمام تجارب خود استفاده كرده و خيلي سريع محموله دريافتي رو سالم به كشور برسانند . معلوم بود كه كالاي بسيار حياتي براي حفظ برتري نسبت به دشمن تا دندان مسلح است . نكته اي كه اون زمان خيلي روي آن وسواس به خرج داده و از درز اطلاعات به بيرون نگران بودند ، مسئله ستون پنجم بود .. آن ها با بي رحمي اطلاعات مفيد رو در ازاي دريافت پشيزي ناقابل به دشمن خبر مي دادند .. و ما ضربات جبران ناپذيري از اين انسان هاي وطن فروش تحمل مي كرديم كه اگه فرصت شد در پستي مستقل به نمونه هاي ان در نيروي هوايي اشاره خواهم كرد .. به همين دليل از لحظه اعلام ماموريت و انتخاب گروه پروازي تا لحظه تيك آف ، كسي در باره مقصد و چگونگي ماموريت آگاه نبود ! اين نخستين بار بود كه چنين رويه اي در گردان هاي سي - ۱۳۰ اعمال مي شد . البته من شنيده بودم كه در گردان هاي شكاري اين رويه اعمال مي شود . تمام دغدغه مسئولين لو رفتن ماموريت و محموله ان بود ...
دمشق مقصد اصلی ........
ساعاتی قبل از تیک آف ، وقتي گروه پروازي وارد عمليات شد به يكي از اتاق هاي ساختمان راهنمايي شدند . به فرمانده هواپيما و گروه همراه اش بار ديگر از اهميت ماموريت گفته شد . كال ساين هواپيما ، مقصد نهايي كه شهر دمشق در سوريه بود به همراه ساير جزئيات به بچه ها توضيح داده شد . و از آن ها خواسته شد كه ماموريت را عادي جلوه دهند . و مانند ساير پرواز هاي خارج از كشور رفتار كنند . تا افراد ستون پنجمي كه همه جا رخنه كرده بودند از اهميت ماموريت بويي نبرند .. وزارت امور خارجه هم تاريخ و ساعت احتمالي عبور و خروج از مرز تركيه رو هماهنگ كرده بود . هر نوع تآخير بايد با وزارت خانه فوق چك و هماهنگ مي شد . در حالت عادي هر مجوز عبور بر فراز كشوري ۴۸ ساعت اعتبار داشت . ولي در زمان جنگ قضيه فرق مي كرد . براي رسيدن به كشور سوريه بايد از روي مناطق كرد نشين تركيه عبور مي شد . كه اوضاع آن ها هم به دليل تحريكات صدام حسين زياد تعريفي نداشت . به خلبان توصيه شده بود حداقل سقف پروازي زير ۲۵ هزار پا نباشد . دليل اين توصيه ايمني كاملآ براي بچه ها قابل درك بود . گروه بعد از دريافت نقشه هاي پرواز و جيپسون و پر كردن فرم پرواز خيلي عادي به رمپ پرواز رفتند . براي پرواز هاي خارج از كشور علاوه بر پركردن باك هاي هواپيما ، دو حلقه لاستيك ( يكي براي چرخ جلو و ديگري چرخ عقب ) طبق روال داخل قارقارك قرار داده بودند . نيم ساعت زودتر از زمان پرواز هواپيما اجازه استارت گرفت و سپس به سمت هواپيمايي كشوري حركت كرد..
سه راه بین المللی مرگ ........ !!
اکثر بر و بچه های پروازی چون قدیمی و دارای سابقه طولانی در این گونه ماموریت ها بودند ، يه نوع ترس و دلهره خاصي براي عبور از از اين مسير داشتند . اسم آن را سه راه بين المللي مرگ نهاده بودند آخه محل تلاقي سه كشور تركيه ، عراق و سوريه بود . و به دليل تحريكات قومي و نژادي منطقه امنيت نداشت . يادمه يك ماه قبل از اين ماموريت هواپيماي نخست وزير يكي از كشور ها رو كه اگه اشتباه نكرده باشم الجزيره بود را در همين سه راهي سرنگون كردند ..!! از ان جا كه اين سه راهي بر سر راه يكي از مسير هاي پروازي بود ، با آغاز جنگ هواپيماهاي غير نظامي معمولآ از طريق كشور هاي شوروي سابق راهي اروپا مي شدند . خود ما هم چند بار از اين راه كه به مسير شمال معروف بود ، پرواز كرده بوديم . اما اين بار قضيه فرق مي كرد .. مقصد شهر قديمي دمشق در سوريه بود .. بچه ها بايستي بعد از ورود به خاك تركيه ، به موازات مرزهاي آن كشور با عراق به سوي غرب پيش رفته و سپس تغير مسير داده و از شمال خاك سوريه وارد اين كشور شده و تا دمشق پيش مي رفتند .. همه چيز عادي در حال طي شدن بود .. و طبق پيش بيني قبلي به موقع فرود امد ..
از بندر طرطرس تا دمشق ...
به محض فرود هواپيما ، تعدادي از مقامات رسمي به استقبال آمده و گروه خسته پروازي رو با ماشين تشريفات به هتلي چهار ستاره در مركز دمشق برد .. طيق برنامه بچه ها مي بايستي يك روز استراحت كرده و روز بعد با طلوع آفتاب به سمت تهران حركت كنند . وابسته نظامي در جريان كامل ماموريت بود . افسري قد بلند ورزيده كه عربي رو مثل بلبل صحبت مي كرد .. او گفت قرار بود به محض ورود به خاك سوريه محموله از بندر " طرطرس " به سمت دمشق حمل شود . ولي ظاهرآ اشكالي در اطلاع رساني پيش آمده است .. ! و به نظر مي رسد يك روز دير تر بايد به كشور مراجعت كنيد .. ! چون بارگيري بايد در شب انجام مي گرفت و به محض اتمام ، بدون كم ترين درنگي هواپيما استارت مي زد .. آقايون لود مستر ها هم قرار بود به جاي استراحت در هتل ، تا صبح در فرودگاه بارگيري كرده و بعد از پرواز در هواپيما استراحت نمايند .. اما در همان ابتداي كار يك روز تاخير ، اعصاب بچه ها رو به هم ريخته بود . به پيشنهاد افسر رابط قرار شد بچه ها گشتي در شهر زده و سپس در هتل استراحت كنند . ديدن تاكسي هاي بنز قديمي در مركز شهر ، قديمي ها رو ياد خيابان هاي تهران در گذشته انداخت .. بنز هاي قديمي خيلي سر حال بودند .. گروه پروازي از روي اجبار يك روز بيشتر ماند ...
تصميم خطرناك خلبان .........
همه چيز طبق برنامه ولي با يك روز تآخير به خوبي پيش مي رفت .. دو نفر لود مستر هواپيما بعد از صرف شام خوشمزه در هتل ، با اتوموبيلي كه سراغ شون آمده بود ، با افسر وابسته نظامي راهي فرودگاه شدند .. آن ها با دقت و احتياط محموله ها رو بارگيري كردند .. چيزي به سپيده زدن خورشيد نمانده بود . بچه ها خسته و كوفته شده بودند .. افسر دلسوز رابط كه او هم تا صبح بيدار مانده بود ، به محض اتمام بارگيري به بچه ها اطلاع داده بود كه حركت كنند .. بقدري درست برنامه ريزي شده بود كه وقتي لودمستر ها دست از كار كشيدند ، همكاران خود رو قبراق و سر حال ديدند .. براي آن ها از هتل صبحانه اورده بودند .. فرمانده هواپيما بعد از امضاي فرم پروازي آماده پرواز شد . اما از شانس بد وقتي موتور شماره چهار در حال استارت بود ، شفت آن جدا شده و موتور روشن نشد .. ! فرمانده هواپيما براي لحظاتي به فكر فرو رفته و با خود انديشيد اگه امروز به موقع پرواز نكنه ، ماموريت ان ها با شكست مواجه خواهد شد ! يك روز كه نا خواسته تآخير داشه است .. در همين حال به ياد جبهه هاي جنگ و مجروحين جنگي افتاد .. لذا خطرناك ترين تصميم دوران خدمت خويش رو گرفت .. و اعلام كرد با سه موتور مي رويم .. !! گروه پروازي همه شوكه شده بودند ..
بگو مگو همكاران در كابين ...
طبق قانون ايمني پرواز هيچ خلباني مجاز نيست با يك موتور خاموش پرواز كند .. مگر شرايط خيلي اضطراري به شرطي كه خلبان مربوطه استاد و معلم خلبان باشد .. و به همين دليل فرمانده تصميم گرفت با سه موتور پرواز كنه .. خلبان ديگر هواپيما كه فردي مذهبي و معتقدي بود با اين امر مخالفت كرده و خطاب به دوست اش گفت .. عزيز جان اين كار اشتباه محض است . چه تضميني وجود داره بعد از بلند شدن يك موتور ديگه ما از كار نيفتد .. ؟ درسته تو معلم هستي و من هم استادم .. اما خريت هم حدي داره .. من بيشتر از تو دلم براي مملكت مي سوزه .. آن قدر شعور دارم كه حس كنم كشور به خلبان بيشتر از شهيد احتياج داره .. نكن آقا .. بگو يك هواپيماي ديگه با متخصص و قطعه بيايد .. پرواز هم كه يكي دو ساعت نيست .. جون من بي خيال شو ... در همين هنگام كاپيتان عصباني شده و در حالي كه همكار مكتبي خود رو خطاب قرار داده بود گفت .. درسته من صورت خودم رو سه تيغه مي زنم .. درسته كه هميشه ادكلن به لباس هايم مي زنم .. و درسته كه مثل تو به اصطلاح انقلابي نيستم .. ولي ايراني هستم .. و به عنوان يك افسر ارتش دلم براي جوون هايي كه زخمي مي شوند آتيش مي گيره .. به جهنم كه سقوط كرديم .. من با مسئوليت خود راه مي افتم .. يك درصد هم امكان سالم رسيدن باشه .. ادامه مي دهم .. هر كي مي ترسه پياده بشه ...
پرواز با يك موتور خاموش .... !!
در حالي كه با خلبان هواپيما مشاجره مي كرد ، خطاب به لودمستري كه در بيرون به گوش بود گفت .. موتور هاي بال چپ رو روشن مي كنم .. و به اين ترتيپ دو موتور ديگه هم روشن شد .. فرمانده در حالي كه با انگشت قسمت ترمينال رو نشون مي داد گفت .. الان يه مشت آمريكايي دارند ما رو نگاه مي كنند مي خواهم به آن ها ثابت كنم ما ايراني ها مرد عمل بوده و از خطر نمي ترسيم .. خلبان هواپيما سكوت كرده بود .. دقايقي بعد در هاي هواپيما بسته شد .. فرمانده به خلبان گفت .. تو هر چه دعا بلد هستي بخوان .. چون به عقيده تو هم احترام مي گذارم .. اما مسئوليت پرواز با من است .. اجازه بده كارم رو بكنم ... دقايقي بعد هواپيماي غول پيكر سي - ۱۳۰ با يك موتور خاموش با اقتدار از باند فرودگاه دمشق به پرواز در امد .. با اجازه فرمانده ، دو لودمستر هواپيما ، در گوشه اي دراز كشيده و به خواب عميقي فرو رفتند .. نگراني بچه ها تآخير يك روزه و لغو مجوز پرواز بر فراز تركيه بود .. آن ها مي دانستند دوستان وظايف خود رو به خوبي انجام مي دهند .. اما هميشه جاي نگراني وجود داره .. ساعاتي بعد خلبان هواپيما با تغير فركانس با كنترل زميني ترك ها تماس برقرار كرده و ضمن اعلام كال ساين هواپيما ، لحظه دقيق ورود به حريم تركيه رو اعلام كرد ... آن ها اوكي دادند ...
مشكلي به نام بدي هوا و توربالانس شديد ...
از نظر زماني نيم ساعت به لحظه ورود به مرز خودمون مانده بود .. كه گروه پروازي با مشكل جدي به نام خرابي هوا مواجه شدند .. جبهه اي بزرگ و متلاطم به سوي شمال شرق و شرق با سرعت در حركت بود .. مهندس پرواز با اضطراب نگاه اش رو به عقربه هاي سه موتور دوخته بود .. كوچك ترين لرزه اي همه رو مي ترسوند .. حق داشتند .. هواپيماي سنگين ، با موتوري خاموش و هوايي متلاطم .. واقعآ به خودكشي شباهت داشت تا ماموريت نظامي .. ولي همه مردان اهنين درون كابين تصميم گرفته بودند هر جور شده محموله رو به موقع برسانند .. دست راست فرمانده هواپيما روي دسته گاز ها قرار داشت و با هر تكان شديدي كه از برخورد هواپيما با توده هاي انبوه ابر هاي باران زا برخورد مي كرد ، دسته گاز رو كمي عقب كشيده و با كم كردن سرعت ، جلوي تكان هاي شديد رو مي گرفت .. هواپيما مانند پر كاهي بالا و پائين مي رفت .. در يك لحظه وقتي كاپيتان دسته گاز رو خيلي عقب كشيد ... مهندس پرواز بي اختيار فرياد زد .. قربان حواس تون كجاست .. مرز استال ( واماندگي ) رسيديم .. كاپيتان در حالي كه لبخند مي زد گفت .. نترس عزيزم .. حواس ام است .. هنوز خيلي جا داريم .. مگه ابر ها رو نمي بيني ؟ صداي برخورد قطعات تگرك به بدنه هواپيما هم همه رو عصبي كرده بود .. !!
آرامش در پرواز بر فراز خاك ايران ......
به هر مكافاتي بود هواپيماي سي - ۱۳۰ با يك موتور خاموش از ميان توده ابرهاي وحشي باران زا عبور كرده و هنگامي كه خلبان با كنترل زميني هموطنان ايراني تماس گرفت و گفت تا چند دقيقه ديگه وارد خاك خودمون مي شويم ، اشگ شوق بر ديدگان همه نشست .. حتي لود مستر ها هم بوي ايران رو احساس كرده و از خواب بيدار شده بودند .. !! خلبان خطاب به كاپيتان گفت .. قربان بهتر نيست اعلام وضعيت اضطراري كرده و در تبريز فرود بياييم ..!؟ كاپيتان در حالي كه خستگي و فشار عصبي در چهره اش نمايان بود با خونسردي گفت .. نه لازم نكرده .. اين جا همه به گوش هستند .. كافي است متوجه شوند ما در وضعيت طبيعي نيستيم .. مثل لاشخور روي سرمون خراب مي شوند .. ما همون سكوت راديويي خودمون رو از اين به بعد رعايت مي كنيم .. و طبق طرح هاي جنگي خودمون به سمت تهران پرواز مي كنيم ... بعد از خداحافظي از مركز كنترل زميني ترك ها و تشكر از ميهمان نوازي آن ها ، عملآ وارد خاك ايران عزيز شده و با اقتدار به پرواز ادامه دادند ...
در دام ميگ هاي عراقي ........ !
نيم ساعتي مي شد كه هواپيما از ميان ابرهاي خطرناك به سلامتي بيرون جسته.. و بر فراز خاك كشور خودمون پرواز مي كرد .. ديگه كسي به فكر موتور خاموش نبود .. پرواز با سه موتور هم براي گروه پروازي عادي شده بود . البته هر يك از بچه ها بار ها يك موتور خود رو در هوا از دست داده بودند .. و با سه موتور فرودي مناسب داشته بودند .. اما تا حالا كسي با سه موتور از زمين بلند نشده بود !! آن هم از كشوري ديگر !! خب اضطراري زمان جنگ يعني همين چيزها ... كاپيتان وقتي اوضاع رو آروم و طبيعي ديد به منظور سر به سر گذاشتن با كمك خود گفت .. جناب سروان اين دعا هاي شما بود كه ما رو از دمشق تا اين جا كشاند .. وگرنه معلوم نبود چه به سر و روزمون مي امد .. ! سروان خلبان ضمن تآئيد سخنان همكار خود گفت .. من فكر مي كنم تهران كه رسيديم شما رو تشويق كنند .. كاپيتان در حالي كه مي خنديد گفت .. دعا كن مواخذه مون نكنند .. تشويق پيشكشون باد .. در همين حال كنترل زميني به روي فركانس هواپيما امده و اعلام كرد .. با عجله تا حدي كه مي تونيد سريع ارتفاع كم كنيد .. مورد تعقيب ميگ هاي عراقي هستيد .. !! فرمانده منتظر اتمام پيغام راديويي نشد .. و سريع هواپيما رو مثل گلوله به سمت زمين هدايت كرد .. عقربه ارتفاع سنج بر عكس چرخش ساعت به سرعت دور خود مي چرخيد و اعداد دو رقمي كم تر و كم تر مي شد ...
صداي غرور آفرين خلبان تامكت ...
كاپيتان در همان حالي كه با سرعت به سمت زمين در حال شيرجه رفتن بود ، خطاب به ناوبر هواپيما گفت .. جناب سروان لطفآ بگوئيد بالاترين ارتفاع اين محدوه چقدر است .. ؟ ناوبر كهنه كار كه از قبل همه چيز رو آماده كرده بود ، بدون معطلي گفت .. قربان بلند ترين نقطه تپه اي است كه نزديك ۶ هزار پا ارتفاع داره .. به عبارت صحيح تر پنج هزار و خرده اي است .. شما اگه روي شش هزار پا نگه داريد ، هيچ مشكلي پيش نمي آيد .. كاپيتان گفت .. خيلي ممنون اما من تو فكر محموله ها هستم كه با اين شيرجه ناگهاني آسيب نديده باشند .. كه در همين لحظه لود مستر از پائين به ميان حرف فرمانده پريده و گفت .. قربان عذر مي خواهم . در مورد محموله ها خيالتون همه رقم آسوده باشه . چنان محكم بسته ايم كه اگه چند تا لوپ هم بزنيد .. آب از آب تكان نمي خوره .. !! كاپيتان گفت .. مشكل من كشيدن بالاست .. آخه به چه بدبختي اوج گرفته بودم ..!! هنوز هواپيما به شش هزار پايي نرسيده بود كه صداي يك هموطن ايراني آرامش رو به كابين اورد .. من سرگرد فلاني خلبان تام كت هستم .. ميگ ها به درك واصل شد .. نگران نباشيد .. صداي خلبان تام كت بار ديگر لبخند شادي رو به لب بچه ها اورد .. سرگرد گفت با خيال راحت هر ارتفاعي كه دوست داريد رفته و مطمئن باشيد تا خود تهران مسير شما امن امن است .. به تهروني ها سلام ما رو بروسونيد .. يا حق
پايگاه يكم مهرآباد ........
از لهجه خلبان هواپيماي اف - ۱۴ معلوم بود اصفهاني است و از همون پايگاه وظيفه گشت زني و حفظ امنيت رو به عهده داشتند .. دقايقي بعد اخرين تماس با برج فرودگاه مهرآباد برقرار شد .. كاپيتان به كمك خود گفت .. جناب سروان حالا اگه دلت مي خواد اعلام كن كه موتور شماره چهار ما خاموشه .. و درخواست فرود اضطراري كن .. معلوم بود كاپيتان اضطراري رو براي سريع نشستن اعلام كرده است .. آخه حق هم داشت بعد از ساعت ها پرواز پر اضطراب ديگه زور داشت كه در نوبت فرود قرار بگيره ... به محض نشستن ، عمليات اعلام كرد كه به انتهاي رمپ خودمون برويد .. ماشين مرا تعقيب كنيد هواپيما رو به انتهاي باند ۲۹ چپ راهنمايي كرده و در نقطه اي به نام " هات اسپات " پارك كرد .. گروه پروازي به محض خاموش كردن موتور و باز كردن در ، جماعت زيادي رو ديدند كه براي استقبال از ان ها امده اند .. و هنوز قدم به زمين نگذاشته بودند كه گوسفندي جلوي چرخ هواپيما ذبح شد .. همون برادراني كه قبل از حركت توصيه به راز داري مي كردند با لبخند گفتند .. حالا هيچ اشكالي نداره بگيد كجا بوديد و چه اورديد .. چون به لطف خدا شما موفق شديد .. در همان حال دو تريلي با آرم سپاه براي تخليه محموله امده بودند .. چند روز بعد گوينده هاي راديو تلويزيون صحبت از افتخارات غير قابل وصفي از پيروزي رزمندگان غيور و دلاور ايراني به زبان اورد .. صداي مارش پيروزي هم مي امد
تقديم به همه شهداي گردان هاي سي - ۱۳۰ روحشان شاد
با تشكر و احترام :
بهروز مدرسي
اين مطلب ساعت ۹ صبح بيست و ششم آبان ۱۳۸۷ پايان يافت .
ایام به كام
این بخش به پیشنهاد و همت شما خوانندگان محترم شکل گرفته است . از این پس مطالبي متنوع و جذاب به زبان انگلیسی به همراه تازه ترین خبرهایی از صنعت هوانوردی تقدیم شما عزیزان خواهد شد.
YAK-42:
Since this aircraft is being used in IRAN Airlines, I am going to introduce it.The three-engined Yakovlev Yak-42 was designed as a replacement for the twin engined Tupolev TU-134 jet as a mid-range passenger jet. The Yak-42 was also the first airliner to be produced in the Soviet Union to be powered by modern high-bypass turbofan engines.To save design time, Yakovlev started with the YAK-40, making it larger and sweeping back the wings, with an 11-degree sweep prototype being rejected in favor of a 23-degree sweep. The Yak-42 was built at Smolensk, and it entered service with Aeroflot in late 1980. Almost 100 had been delivered by 1993.Current models include the Yak-42 base version, the Yak-142 with a higher gross weight, and the Yak-42D-100 with western avionics that never entered serial production. Late in 1997, Yakovlev announced the development of the Yak-42A, an improved version of the Yak-42D featuring a higher range and a modernised cabin interior.The Yak-42 can fly with only 2 engines and continue level flight on one.
Some Specifications:Crew: two pilots, Capacity: up to 120 passengers,Length: 36.38 m,Wingspan: 34.88 m,Height: 9.83 m,Powerplant: 3× ZMKB progress D-36 , 64 kN (14,300 lbf) each ,Max Speed: 810 km/h,Range: 4,100 km ,Service Ceiling: 8,800 m.
Source:Wikipedia BY:Alireza Sadeghi
ترجمه فارسی:
"یاک-42":
از آنجاییکه از این هواپیما در خطوط هوایی ایران استفاده میشود قصد معرفی آنرا دارم. هواپیمای سه موتوره "یاک-42" جهت جایگزینی جت مسافربری میانبرد "توپولف-134" طراحی گردید.همچنین "یاک-42" نخستین هواپیمای ساخت شوروی بود که از موتورهای توربوفن جدید با توان بای پاس بالا استفاده مینمود.جهت صرفه جویی در وقت "یاکولوف" همان طرح یاک-40 را بزرگتر کرد و بالهای آنرا با زاویه 11 درجه بسمت عقب برای پیش نمونه آن طراحی نمود که البته بعدا با زاویه 23 درجه جایگزین شد."یاک-42" در "اسمولنسک" ساخته و در اواخر دهه 1980 وارد خدمت شد و تقریبا 100 نمونه تا سال 1993 ساخته و تحویل گردیده است.مدلهای جدید "یاک-42" از همان طرح پایه قبلی استفاده میکنند و البته "یاک-142 " وزن خالص بالاتری دارد و "یاک-42دی-100" از الکترونیک پرواز غربی بهره میبرد که البته هیچگاه وارد تولید انبوه نشده اند.در اواخر سال 1997 "یاکولوف" اعلام کرد که که "یاک-42آ" را که نمونه اصلاح شده "یاک-42 دی" بود با برد بیشتر و کابین داخلی مدرنتر در دست ساخت دارد.این هواپیما قادر به پرواز با دو موتور بوده و میتواند ارتفاع پروازش را با یک موتور نیز حفظ کند.
برخی خصوصیات:خدمه:2 خلبان/ظرفیت: بیش از 120 مسافر/طول:36.38 متر/بال تا بال:34.88 متر/ارتفاع:9.83 متر/پیشرانه: 3 موتور پروگرس دی-36 با رانش هر یک 64 کیلونیوتن/حداکثر سرعت:810 کیلومتر در ساعت/برد:4100 کیلومتر/سقف پرواز:8800 متر.
منبع:ویکیپدیا گردآوری و ترجمه:علیرضا صادقی
به همت : دامون
لطفآ اشعار خودتان را به آدرس ذیل ارسال فرمایید :
برای مشاهده اشعار قبلي لطفآ اینجا رو کلیک فرمایید
عنوان اين پست : مثنوي كهنه سرباز - قسمت آخر
بخش بازرگاني با مديريت : امير محمود بازيار
تلفن تماس : ۰۹۳۵۸۶۶۶۲۹۶
ای میل مدیر تبلیغات am_bazyar@yhoo.co.uk
تعرفه تبليغات در سايت و وبلاگ oldpilot
سايز كليه تبليغ ها 464*68 است.
1ماهه : سايت ۵۰۰۰۰ تومان / وبلاگ ۱۵۰۰۰ تومان
براي هر پست : سايت ۱۵۰۰۰ تومان / وبلاگ ۵۰۰۰ تومان
طراحي تبايغات : ثابت ۵۰۰۰ تومان / متحرك ۱۰۰۰۰ تومان
براي مشاهده (اينجا ) را كليك كنيد .
سخني با خوانندگان
تشكر ويژه :
دوست بزرگوار جناب اقاي علي بختياري از شما به خاطر الطاف دوستانه اي كه نسبت به حقير داشتيد تشكر و قدر داني مي كنم .. ممنون از شما
گاهي اوقات با خواندن بعضي كامنت ها پي به عمق شخصيت نويسنده برده و با وجودي كه طرف رو نديده ام ، تمام خصلت هاي مثبت او برايم تداعي شده و با خواندن هر كلمه از پيغام در مقابل روح بزرگ نويسنده اش احساس شور و شعف مي كنم . و به عبارتي انرژي هاي مثبت فراواني نصيب ام مي شود . يكي از اين شخصيت ها خانم " الهام عبدالهيان " كارمند محترم بانك تجارت است . او در پاسخ به مطلبي كه سال قبل در انتقاد به رفتار بعضي كارمندان يكي از شعب بانك تجارت منتشر كرده بودم ... با درج چند سطر ضمن تقبيح رفتار بعضي همكاران ، از خدا خواسته بود كه همه با هم مهربان باشند و الخ .. باور كنيد خيلي كلام و صداقت او به دلم نشست . احساس كردم من اين دختر مهربون رو سال ها مي شناسم .. دختري با قلب بسيار مهربان و شرافتمند . به مديران محترم بانك تجارت به خاطر حضور كارمنداني وظيفه شناس و زحمتكش تبريك مي گويم .




سوم دي ماه 1331 در تهران متولد شدم. پس از اتمام دوران دبيرستان به خاطر علاقه اي که به پرواز داشتم به نيروي هوايي پيوستم. در ادامه به آمريکا اعزام شدم، در بازگشت به ايران اولين پروازم را در تاريخ 18/3/53 انجام دادم و با آغاز جنگ تحميلي، به صورت شبانه روزي در مناطق جنگي پرواز داشتم و افتخار كسب مدال طلاي بالاترين ساعات پرواز را به دست آوردم. به دليل سكته قلبي و عمل جراحي باز كه












سلام کاپیتان عزیز.
طبق معمول با بیان شیواتون باز منو تو اون موقعیت قرار دادید.
تو پست قبلیتون مجددا یه کامنت گذاشتم. خوشحال میشم جواب بگیرم ازتون. حتی اگه بشه خصوصی
babak_barikani@yahoo.com
با سپاس از زمانی که میگذارید
پاسخ
بابك جان
پسرم من چند روزي به خاطر بيماري غيبت داشتم .. ولي ابتدا تمام كامنت ها رو از گذشته تا حالا رو پاسخ دادم .. و براي شما پسر گلم توضيح دادم كه هر كاري دلت مي خواد بكن .. اما هرگز كاري نكن شآن و منزلت پدر مرحومت زير سوال بره .. و يه جور هايي احساس مي كنم بي خيال بشي بهتره .. ولي باز خود داني .. اگه مدرك قابل اثباتي داري .. يا علي برو جلو .. ما هم فقط برات دعا مي كنيم
موفق و سر زنده باشي
سلام عمو بهروز
من مسعود هستم
پدرم قبل از انقلاب خلبان تامكت بود
بعد از انقلاب هم ديگه پاشو تو ارتش نذاشت و چون مسائلي براش پيش اومد رفت و تو يه كارخونه از صفر شروع كرد.
ميخواستم بگم پدر من خيلي وقته افسرده شده. خداكنه شما اينطوري نشين
باسپاس
پاسخ
دوست نازنين
افسردگي بد ترين دردي است كه من تو عمرم تجربه كرده ام
همين چند وقت پيش دوباره اين حالت به من دست داده بود ... قيد همه چيز رو زده بودم .. نه ديدار نوه هاي زيبايم شادم مي كرد و نه نفس گرم دوستان عزيزي كه در سايت دارم ... يه احساس بي هويتي به من دست داده بود .. وقتي مي خواستم بخوابم .. وحشت زده بلند مي شدم .. انگار دنيا به اخر خط رسيده باشه ... كلافه بودم .. قبلآ هم در خونه قبلي يكي دو بار اين حالت وحشتناك به سراغم آمده بود .. اما واقعآ مبارزه كردم .. من انسان تجسم گرايي هستم .. با تجسم خوبي ها به جنگ بدي ها رفتم .. و با تلقين فراوان نجات يافتم ..
اين بار هم سرما خوردگي و لمس شدن سمت چپ بدنم باعث شد كه از درد خوابم برده و در بيهوشي مطلق باشم .. هرچه اطرافيان اصرار كردند كه به بيمارستان ببرند ، زير بار نرفتم .. اخه دستگاه هاي آن ها سريع سكته هاي قبلي رو نشون داده .. و بلافاصله در آي سي يو بستري ام مي كنند ... و هر چه مي گويم به اين حادي نيست ، كسي گوش نمي دهد .. به همين دليل در شديد ترين حالت هم وقتي استراحت مي كنم .. خوب مي شوم .. همان گونه كه امروز ساعت 5 صبح وقتي بيدار شدم نه از افسردگي خبري بود .. و نه از درد دست چپ ام .. پدر شما هم بهتره خودش به فكر خويش باشه .. هيچ كس نمي تونه كمك اش كنه جز خودش .. بايد با روحيه بلند شده و به داشته هاي خود فكر كنه و نه به نداشته هاي خود .. شما ها هم مي تونيد به او آرامش دهيد و با فراهم كردن چيزهايي كه خوشحالش مي كنه ، كمك اش كنيد ..
من دعا مي كنم كه هر چه زودتر به روز هاي شاد سالم خود برگرده
از شما هم ممنونم كه با بنده تماس گرفتي
موفق باشي
سلام كاپيتان
خداقوت. تنت سالم. نفست گرم و بلا بدور انشاءالله.
نمي خوام خيلي مصدع وقت شما بشم. با اين اوضاع و احوال و كسالت شما توقع پاسخ هم ندارم. فقط دعا مي كنم كه هرچه زودتر سلامتي تون رو به دست بيارين.
با خوندن اين پست قطره اشكي از چشمم سرازير شد اميدوارم مسئولين و دست اندركاران تبليغات كم كاري خودشون رو جبران كرده و از زحمات و رشادتهاي همه رزمنده ها (خصوصا اهالي سي -130) بيشتر اطلاع رساني بكنند.
پاينده باشين
پاسخ
محمد جان عزيزم
خوشحالم كه مطلب فوق مورد پسند شما دوست بزرگوارم قرار گرفت .. عزيزم هيچ چيزي لذت بخش تر از ارتباط با دوستان وطن پرست نيست
تمام سعي من اين است كه به جوان هاي نسل امروز بگويم .. مملكت متعلق به ان هاست .. در طول تاريخ براي حفظ آن از گزند دشمن ، دلاور مردي هاي فراواني صورت گرفته كه اغلب گمنام مانده و هيچ گاه منتشر نشدند .. مثل همين پرواز با سه موتور كه واقعآ كاري بس خطرناك و غير قابل تصور بود .. اما تنها به عشق خدمت به كشور انجام گرفت ..
محمد عزيزم .. قربون اشك زلال شما كه از اعماق قلب پاك ات سرازير شده بود مواظب خودت باش
با آرزوي موفقيت و شادكامي براي شما
دوست عزيزم جناب فرنودي عزيز
من دو نوع بنر تبليغاتي به طور موقت براي اين پست طراحي كردم .. كه يكي را در وبلاگ قرار داده و ديگري را در سايت كه ملاحظه مي كني ... اگه با اين دو تا مشكلي نداشتي ، كه به من مي گي كدام رو كار كنم .. اگه راضي نبودي .. بايد به بنده اين اجازه رو بدهي تا دوست خوبم جناب امير محمود بازيار از روي اين اطلاعات ، يك بنر به صورت فلش براي شما طراحي كنه .. و همان گونه كه قبلآ هم عرض كردم ، اين صرفآ به صورت تكس و موقتي بوده است ...
منتظر پاسخ شما هستم .. ضمنآ تا قبل از تعطيل شدن آژانس حتمآ خدمت مي رسم تا نزد دوست شما برويم
موفق باشيد
سلام جناب مدرسی . چند روز نبودید نگران شدم . هنوز این پست رو نخوندم . اما وقتی جواب شما رو در رابطه با کار به کامنت یکی از دوستان شنیدم خیلی حالم گرفته شد . واقع کم آوردم که چطور تویه این مملکت همه چیز باید تا این قدر ناجوان مردانه باشه . جناب مدرسی در رابطه با کارهایی که ما مشغول انجام آن در شیراز هستیم با مسئولینی صحبت کردیم که مطمئنم که اینها نه تنها سواد هوانوردی ندراند بلکه اصلا سواد خواند نوشتن هم نداردند و بزرگترین کارشون سنگ اندازی جلوی افکار نو هست . واقعا زبان از بیان این همه عقب ماندگی عاجز است .
جناب مدرسی برادر کوچکتر من در هنرستان هوانوردی شیراز تحصیل می کند در آنجا شخصی به نام خلبان نداف وجود دارد که ایشون از بازنشسته های ارتش هستند و جالب این جاست که با هرکولس می پریدند . می خواستم بدونم که شما با این شخص آشنایی دارید یا خیر ؟
به امید تغییری بزرگ
پاسخ
پسر عزيزم بامداد نازنين
از اين كه به فكر حقير هستي .. ممنونم
ديگه چي ميشه گفت و كرد !!؟
بامداد جان بي خيال .. اگه بخواهي وارد اين مسايل بشي ، دور از جان مثل من سه بار سكته مي كني
در مورد نداف .. بله يكي به اين نام رو مي شناسم .. البته اگه صورتي لاغر و كشيده و سبزه اي داشته باشه ..
اگر صورت سبزه داشته و مدام سيگار وينستون دود مي كنه .. بله مي شناسم
من به شوخي بهش مي گفتم ... اسب جهانباني !! اگه دادشت ديد مشخصات اش به ان چيزي كه من مي گويم ، بره جلو و از او بپرسه اسب جهانباني قضيه اش چي است .. حتمآ بي اختيار نام من را به زبان خواهد اورد
موفق باشي
کاپیتان هروفت این خاطرات شما رو می خونم اشکم در میاد.
براتون امکانش هست که از تام کت ها بیشتر بنویسید؟ ممنون
پاسخ
دوست عزيز و گرامي
حتمآ عزيزم .. سعي خواهم كرد بزودي مطالب كامل تري از تامكت هاي ايراني بنويسم
موفق باشي
با سلام خدمت جناب اقاي مدرسي
ضمن خسته نباشيد ايا مايل هستيد كه خاطره خود را از يك فرود اشتباهي برايتان بفرستم.
پاسخ
محمد عزيز و نازنين
به بنده منت مي گذاريد اگه اين زحمت رو بكشيد
مطمئن باشيد به نام خودتان منتشر خواهم كرد
منتظر هستم
آقای نادر رضوی عزیزم سلام.از ابراز لطف شما نسبت بخودم ممنونم.انشااله موفق باشید.در مورد وقایع فرودگاه دوبی همانطور که در همان پست قبلی هم عرض شد ضمن اینکه اصلا منکر بد رفتاری پلیس بسیاری از کشور ها بخصوص امارات با اتباع ایرانی نیستم ولی اطمینان داشته و دارم که روغن داغ این قضیه هم خیلی زیاد شده و در سایتهای مختلف از روی دست هم نگاه کرده و منعکس کرده اند. نقش سفارتخانه های ایران در ممالک مختلف بسیار حیاتی و مهم است که البته تقریبا همه آنها با اتباع ایرانی مثل غریبه ها رفتار میکنند و این نشانه سوء مدیریت وزارت خارجه است که مثنوی هفتاد من کاغذ میشود اگر بخواهیم بیان کنیم و متاسفانه نمیدانم بچه دلیل هیچوقت هم بطور جدی رسیدگی نمیشود و بویژه نمایندگان مجلس که میتوانند پیگیری کنند اینکار را نمیکنند!! هر چه دولت ما صدایش در نیاید روز بروز بد تر خواهد شد کمااینکه شده است.بازبینی لباس زنان توسط مردان امری محال است بخصوص در کشور های مسلمان.حتی در غیر مسلمانها نیز ممکن نیست و قوانین خاص خودش را دارد.مبارزه این نیست که ما هر حرف ناحقی را به خورد ملت ایران بدهیم.از دایره انصاف نباید دور شد. در مورد ایمیل بنده نیز mfarnoodi@yahoo.com است و در خدمتم اگر کاری از دستم ساخته باشد. ممنونم
پاسخ
محمود جان عزيز و نازنين
ممنون از پاسخ كارشناسي كه ارائه فرمودي
اميدوارم دوستان ما پاسخ سوالات خود رو گرفته باشند
محمود جان در باره بنر ها هيچ اظهار نظري نكردي ؟
منتظر پاسخ شما هستم
بهروز عزیزم سلام.
از اینکه بسرعت ترتیب بنر ها را دادی سپاس دارم. هر دو بسیار خوبند ولی وبلاگ شخصی خوبتر است.بنظرم اولی را هم مثل دومی بزن! با چند آژانس دیگر هم صحبت کردم و بزودی تعدادی دیگر هم برایت خواهم فرستاد. اگر لازم شد تغییری بدیم قبلا باطلاعت میرسانم. روی ماهت را میبوسم ضمن اینکه برای ناراحتی دست و غیره که اشاره کرده بودی نگران شدم.بابا بیشتر مواظب خودت باش.تورو خدا این چیزا رو شوخی نگیر. منم زیاد به دکتر رفتن و عکس و غیره وابسته نیستم ولی لااقل شخصا مراقبت بیشتری کن.بازم از همه چیز ممنونم.
پاسخ
خيلي ممنون محمود جان عزيزم .. اين ها موقتي براي اين پست تهيه شده بود .. ولي وقتي نظر شما مشخص شد ، هر دو يك جور خواهد بود .. از اين كه به فكر من هستي از شما سپاسگزارم ..
محمود جان من از يك موضوعي خيلي رنج مي برم كه به جز همسرم كسي از ان آگاه نيست .. از وقتي آن خبر رو شنيده ام ، خيلي حالم بد شده است .. توي دلم خالي شده است .. نيمي از بدنم لمس شده است .. قصد داشتم امروز خدمت شما برسم تا به اتفاق سراغ دوست شما برويم .. اما راستش دست چپ ام بد جوري بي حس شده است
مدتي دارو هاي قلبم رو نمي خوردم .. فكر كنم از ان است .. يا شايد هم خبر نا خوشايندي كه شنيدم ، بد جوري پس افتادم .. اين مطلب رو خيلي وقت بود نوشته بودم .. ولي همان طور كه گفتم .. حال و حوصله نشستن پشت كامپيوتري كه آن همه به آن عشق مي ورزيدم رو نداشتم ... حالا هم كه قوز بالا قوز شده و دستم از كار افتاده است .. در دو سكته قبلي كه داشتم ، دستم درد مي كرد ولي هرگز لمس نشده بود .. من دوست ندارم شما و دوستانم رو ناراحت كنم ... ولي خب بايد واقعيت ها رو بگم .. چون غير از شما كسي رو در زندگي ام ندارم
فقط دعا كن محمود جان
محتاج به دعاهاي خير شما و ياران هستم
خدا نگهدارت باد
خصوصی، خصوصی، خص.صی
سلام عمو مدرسی خوبم
میدونم خیلی خیلی خیلی ناپیدا شدم و واقعا شرمنده ام به خاطرش. یه سری کارها و مشکلات عجیب و غریب پیش اومده که دارم سعی میکنم برطرفش کنم
عمو جونم یه خواهشی ازتون داشتم. اگر میشه یه سوالی از خوانندگان بپرسید در مورد اینکه آیا بخش ادبیات پرواز رو میپسندند یا میخواهند ادامه پیدا کنه! راستش فکر میکنم این بخش همچین چنگی به دل نمیزنه. برای همین هم یه خورده از ادامه دادنش دلسرد شدم حقیقتش. میشه این لطف رو بکنید و سوال کنید؟
ممنون از لطفتون
پاسخ
خوبي دخترم ؟ چه عجب .. كم پيدا شدي عزيزم
دامون جان به نظر من كه بخش مفيدي است .. ما همه جور خواننده داريم .. ولي چشم حتمآ در پست بعدي سوال خواهم كرد
خيلي دوستت دارم
مواظب خودت باش
درود بر جناب مدرسي عزيز !
انشالله سلامت و با روحيه باشيد..
جناب مدرسي يك سوالي دارم خواهش ميكنم روي مرا زمين نيندازيد و پاسخ دهيد !
كاپيتان شجاع اين پرواز خود شما بوديد درسته؟
حق نگهدارتان !
پاسخ
راستش خيلي دلم مي خواست پاسخ شما دوست عزيزم رو بدهم .. اما ديدم اسم ننوشتي .. حالم كمي گرفته شد .. اگه كامنت با هويت باشه خود رو موظف به پاسخ مي بينم
موفق باشي عزيز
سلام بهروز خان خوشتیپ:خوبی؟
امیدوارم مثل همیشه خوب و خوش و سلامت باشی.
انقدر صبر کردم تا مطلب جدید بزارید تا بالاخره گذاشتید کیف کردم.دورادور روی مبارکت و میبوسم عزیزم.
پاسخ
هومن جان عزيز و نازنين
خوشحالم كه بار ديگر دست خط مبارك شما رو مي بينم پسرم
از اين كه مطلب آخر مورد توجه ات قرار گرفته است ، واقعآ شادم كردي
مواظب خودت باش
جناب مدرسي عزيز از روي فراموشي بود . عذر خواهي مرا بپيذيريد.
پاسخ
سعيد جان نازنين
شرمنده ام نفرماييد .. من واقعآ شوخي كردم عزيز ..
اما در مورد سوال شما بايد عرض كنم پاسخ منفي است .. دوست عزيزم بوده كه الان با يكي از خطوط خصوصي به عنوان كاپيتان 747 پرواز مي كنه و از دوستان خيلي نزديك من است
ايشون به عنوان فرمانده هواپيما بودند ...
واقعآ كاري كه محسن جان كرد ، هيچ خلباني انجام نداده بود
من در يكي از كامنت هاي پست قبلي توضيح دادم كه خاطره دوستم رو خواهم نوشت .. براي همين نوع روايت ام فرق مي كرد ..
موفق و پيروز باشيد
جناب مدرسي عزيز از روي فراموشي بود . عذر خواهي مرا بپيذيريد.
درود بر خلبانان سي 130
جناب مدرسي
با سلام و آرزوي سلامتي
مطلب سري و جالبي بود
اي كاش بعد از گذشت چندين سال از جنگ ميتوانستيد مطالب و عملياتهاي سري را هم بنويسيد.
پاسخ
محمود عزيز و گرامي
خوشحالم كه مورد پسند شما دوست گرامي قرار گرفته است
من هم اميدوارم روزي فرا برسه كه راحت بتوانم تمام جزئيات رو آن گونه كه اتفاق افتاده بود براي خوانندگان محترم بنويسم .. حتمآ اجازه انتشار بعد از چهل سال رو مي دهند .. البته اگه اون موقع ما زنده بوديم .!!! موفق باشيد
عکسی از آخرین روزهای شهیدستاری و شهید یاسینی
از چپ به راست:سرلشگرخلبان شهید یاسینی (رییس ستاد نیروی هوایی)-سرتیپ خلبان شهرام رستمی(جانشین نیروی هوایی)- سرلشگر شهید منصور ستاری (فرمانده نیروی هوایی)- در حال افطار
http://www.postimage.org/image.php?v=gxLc83i
پاسخ
دوست عزيزي كه نام خود رو فراموش كردي قيد فرمايي
از شما ممنونم
بنام خداوند يزدان پاك
سلام و دورود بي پايان بر دلاور مردان گردان 130 و شهداي والامقامش
و سلام و دورود بر استاد عزيزم جناب مدرسي
ديگه داشتم واقعاً نگران مي شدم ، متاسفانه اكثر اوقات هم تلفن همراهتون خاموشه به هر حال با خوندن پست جديد كه نشان از سرحالي و سرزندگي در شماست خيلي خوشحال شدم و اميدوارم كه به حمد خدا هميشه سلامت و سرزنده و پاينده باشيد و سايه شما بر سر ما كوچكترها تا سالهاي زيادي باقي بماند .
چند وقتي بود دست خالي ميومدم توسايت و كامت ميگذاشتم ولي امروز براي تمامي آرزو مندان و حاجت مندان فرمول بي نظيري رو آوردم كه گره از مشكلاتشون باز ميكنه كه نظير نداره :
اگر حاجتي داريد كه مي خواهيد برآورده شود (منظور حاجت شرعيه است و واقعاً وقتي روي درخواستي ميتوان نام حاجت را گذاشت كه سرنوشت و آينده ما به آن وصل است ) 14عدد سوره ياسين نذر علامه مرحوم طباطبائي كنيد به اين نحو كه 14 سوره را بخوانيد ، به روح پر فتوح ايشان هديه نمائيد سپس حاجت خود را به واسطه ايشان و ياري از ائمه اطهار از خداوند قادر متعال درخواست نمائيد كه انشا الله برآورده مي شود .
دوستدار همگي شما - علي كدخدايي
پاسخ
پسر عزيز و نازنينم علي جان گرامي
با درود به شما و رحمت خداوند سبحان بر شما و خانواده شما كه چنين فرزندي صالح و متقي تحويل جامعه داده است
علي جان من هميشه به انسان هاي مومن واقعي ارادت داشتم .. انسان هاي پاك كه دين رو بدون تظاهر قبول دارند .. انسان هايي كه جز راه حق و كلام حق سخني به زبان نمي اورند .. و شما يكي از دوستان صالح و اصلح بنده هستيد كه با افتخار يادت رو گرامي مي دارم
علي جان راستش رو بخواهي اين مطلب رو خيلي وقت نوشته بودم .. ولي كسالت ام به حدي بود كه اصلآ حوصله نوشتن و تكميل چند پاراگراف رو نداشتم .. همه انسان ها با اميد و دلگرمي زنده هستند ... وقتي در مقطعي احساس حقارت كني .. تحقير بشي .. جز خون دل خوردن و گريستن در درون راهي ديگر نيست .. و اين چنين بود كه از داخل غمگين بودم .. و به انفجار رسيدم .. و سرماخوردگي بهانه اي بود كه قلبم خوب كار نكنه .. ولي من بار ها در شرايط بد تر هم مطلب نوشته بودم .. اما اين بار از نظر روحي كلافه و دل آزرده بودم
عهد كرده بودم به دوستان نگراني ام رو نگويم .. همه اين ها باعث شد از سايت دور باشم .. خب نزديكي هاي صبح احساس كردم مي تونم مطلب رو كامل كرده و از خجالت دوستان بزرگوار در آيم ...
ولي با سرازير شدن سيل كامنت هاي حاوي مهر و محبت .. كمي بهتر شده ام
اما داستان موبايل .. راستش علي جان يك طرفه شده بود .. چون قبوض به در خانه نمي امد و من هم فراموشكار ... و تا اين كه از گوشي به عنوان اسباب بازي در دستان كوچك آناي عزيزم قرار دادم .. ولحظه اي بعد با شدت به زمين كوبيده شد و دل و جگرش ولو گرديد .. و ديگه اون صداي يك طرفه اش هم در نيامد .. خب فداي سر آناي نازنينم
ولي بايد به مخابرات رفته و تا قطع نشده بدهي هايش رو بدهم .. اگه زنده موندم فردا پس فردا خواهم رفت ..
موفق باشي پسرم
ای روزگار غدار
مردی ۸۵ ساله با پسر تحصيل کرده 45
ساله اش روی مبل خانه خود نشسته
بودند. ناگهان کلاغی بر روی پنجره
اشان نشست. . پدر از فرزندش پرسيد:
اين چيه؟ پسر پاسخ داد: کلاغ. پس از
چند دقيقه دوباره پرسيد اين چيه؟
پسر گفت : بابا من که همين الان
بهتون گفتم: کلاغه. بعد از مدت
کوتاهی پير مرد برای سومين بار
پرسيد: اين چيه؟ عصبانيت در پسرش
موج میزد و با همان حالت گفت:
کلاغه کلاغ. پدر به اتاقش رفت و
با دفتر خاطراتی قديمی برگشت.
صفحه ای را باز کرد و به پسرش گفت
که آن را بخواند. در آن صفحه اين
طور نوشته شده بود: امروز پسر
کوچکم ۳ سال دارد. و روی مبل نشسته
است هنگامی که کلاغی روی پنجره
نشست پسرم ۲۳ بار نامش را از من
پرسيد و من ۲۳ بار به او گفتم که
نامش کلاغ است.
هر بار او را عاشقانه بغل میکردم و
به او جواب ميدادم و به هیچ وجه
عصبانی نميشدم و در عوض علاقه
بیشتری نسبت به او پيدا ميکردم
پاسخ
واي عجب نثر جالبي بود
باور كن اشگ ام رو در اوردي
اين واقعيتي است كه جوان ها بايد بدانند ...
از شما ممنونم
آرامش
پادشاهی جایزه بزرگی برای هنرمندی گذاشت که بتواند به بهترین شکل ، آرامش را تصویر کند. نقاشان بسیاری آثار خود را به قصر فرستادند.
آن تابلو ها ، تصاویری بودند از جنگل به هنگام غروب ، رودهای آرام ، کودکانی که در خاک می دویدند ، رنگین کمان در آسمان ، و قطرات شبنم بر گلبرگ گل سرخ.
پادشاه تمام تابلو ها را بررسی کرد ، اما سرانجام فقط دو اثر را انتخاب کرد.
اولی ، تصویر دریاچهء آرامی بود که کوههای عظیم و آسمان آبی را در خود منعکس کرده بود. در جای جایش می شد ابرهای کوچک و سفید را دید ، و اگر دقیق نگاه می کردند ، در گوشه ء چپ دریاچه ، خانه ء کوچکی قرار داشت ، پنجره اش باز بود ، دود از دودکش آن بر می خواست ، که نشان می داد شام گرم و نرمی آماده است.
تصویر دوم هم کوهها را نمایش می داد . اما کوهها ناهموار بود ، قله ها تیز و دندانه ای بود. آسمان بالای کوهها بطور بیرحمانه ای تاریک بود ، و ابرها آبستن آذرخش ، تگرگ و باران سیل آسا بود.
این تابلو هیچ با تابلو های دیگری که برای مسابقه فرستاده بودند ، هماهنگی نداشت. اما وقتی آدم با دقت به تابلو نگاه می کرد ، در بریدگی صخره ای شوم ، جوجه پرنده ای را می دید . آنجا ، در میان غرش وحشیانه ء طوفان ، جوجه ء گنجشکی ، آرام نشسته بود.
پادشاه درباریان را جمع کرد و اعلام کرد که برنده ء جایزه ء بهترین تصویر آرامش ، تابلو دوم است.بعد توضیح داد :
" آرامش آن چیزی نیست که در مکانی بی سر و صدا ، بی مشکل ، بی کار سخت یافت می شود ، چیزی است که می گذارد در میان شرایط سخت ، آرامش در قلب ما حفظ شود.این تنها معنای حقیقی آرامش است."
پاسخ
آفرين بر شما اي دوست بزرگوار كه درج نام شريف ات رو از ما دريغ كردي
واقعآ اموزنده بود ... استفاده كردم
دست شما دوست عزيزي كه چيزي به دانسته هاي من اضافه كرد رو مي بوسم
موفق باشي
شما فرمانده این پرواز بودید؟
پاسخ
نه رضا جان عزيز ... اگه من بودم كه اين قدر تعريف نمي كردم ...
او دوست بسيار عزيز من جناب محسن خان گرامي بود
موفق باشي
سلامت باشید اقای مدرسی!دیگه داشتم نگرانتون میشدم.خاطره زیبایی بود از شجاعتهای شما در میدان نبرد.گاهی فکرمیکنم هریک از این خاطرات رو میشه یک فیلم یا حتی سریال ازش ساخت.کاش بقیه خلبانان هم چنین کاری بکنند.راستی امیدوارم حالتون بهتر شده باشه.درمورد افسردگی هم چی بگم.خودم به نوعی گرفتارشم!شاید رشته دانشگاهی ام رو عوض کنم و دوباره کنکور بدم.به هر حال هرچند شرایط جامعه روزبه روز بدتر میشه ولی نباید دست از تلاش کشید.راستی اگه خاستید از خاطرات دوران نوجوانی و جوانیتون هم خاطراتی بنویسید.همش که نباید راجع به جنگ باشه!راستی فضولی نباشه اما با اون دوستتون اشتی کردین؟همونی که پسرش اینجا کامنت میگذاشت و مینوشت پدرم از شما دلخوره؟
پاسخ
فريده جان عزيزم .. واقعآ از شما به خاطر حسن توجه اي كه به بنده حقير داريد ممنونم ... دخترم حق با شماست .. اگه دوستان خاطرات و اتفاقاتي كه حتي شنيده بودند رو درج مي كردند .. ما كمبود منابع نداشتيم
دختر عزيزم .. در مورد اون دوستي كه فرزندانش كامنت مي گذاشت بايد عرض كنم .. من خيلي فكر كردم .. تا قبل از اين كه برايم ننوشته بود شما پدرم رو در جمع به خاطر عقايدش مسخره كردي .. واقعآ شك داشتم كه كدام دوست من بوده است .. اما وقتي نوشت كه به خاطر شاه دوستي پدرش رو تحقير كرده ام .. فهميدم توهم و يا سركاري بوده است
آخه دخترم با وجودي كه مطمئن بودم يكي را در عمرم نرجانده ام .. و هميشه در خدمت همه بودم .. اما با خود فكر مي كردم نكنه غفلتآ سبب آزار يكي از دوستانم شده ام
اما وقتي گفت به خاطر علاقه به شاه چنين كاري كرده ام ..!!! فهميدم نمي تونه واقعيت داشته باشه و حدس و شك ام برطرف شد .. هر چيز ديگه غير از اين مي نوشت ممكن بود به حساب غفلت بگذارم .. اما وقتي خودم به شاه ارادت داشتم چطور ممكنه به كسي ديگر كه هم عقيده من است بي حرمتي كنم
صد در صد اشتباه گرفته است .. و يا از بيخ و بن سركاري بوده است .. بعد از ان كامنت ، خيلي دلم مي خواست بار ديگر پيداشون مي شد تا بنويسم كه من و بلانسبت دوستان ما رو سر كار گذاشتي .. اما نيامد ..
از شما به خاطر قلب مهرباني كه داري ممنونم
مواظب خودت باش دخترم
سلام عمو جان .
امیدوارم که هرچه سریعتر مشکلتون برطرف بشه و سلامتیتون رو دوباره بدست بیارید.
عمو مگه قرار نشد قرص هاتون رو بخورید؟ باز که نوشتید قرص هاتون رو نخوردید .به خدا یه سهل انگاری کوچک دور از جون کار دست آدم میده.
نمونه اش دوست پدرم خدا بیامرزدش
پدرم همیشه بهش گوشزد میکرد قرصهاشو بخوره ولی دوستش سهل انگاری کرد و به دیار حق پیوست...
اونروز هم خیلی خوشحال شدم که تونستم باهاتون صحیت کنم (غیر قابل وصف) ولی حیف که حالتون خوب نبود نشد بیشتر از این صحبت کنیم انشالله بعدا که حالتون خوب شد.چند تا سوال هم داشتم ممنون میشم برام توضیح بدید:
1-جیسپون چیه؟(نوشته بودید نقشه های پرواز و جیسپون)
2-عاقبت سرهنگ حسینی چه شد؟(اولین هواپیما ربا ایران)
3-وظیفه خلبان کابین عقب چیه؟
***************************
جاداره که در اینجا هم از دوست عزیزم جناب بامداد تشکر کنم که اطلاعات جامعی رو در اختیار بنده قرار دادند
ارادتمند شما نوید-چ
پاسخ
نويد عزيز و دوست داشتني
باور كن خيلي شرمنده ام كه وقتي تماس گرفتي ، اصلآ حال و روز خوبي نداشتم .. بد جوري حالم بد بود .. من معمولآ تلفن ام رو وقتي حال ندارم خاموش مي كنم .. تا خاي ناكرده دوستان از من نرنجند .. اما اون روز فراموش كرده و باعث شرمندگي زياد نزد شما پسر مهربونم شدم .. اميدوارم منو رو ببخشي .. در مورد قرص ها هم چشم مي خورم .. من مشكل روحي داشتم كه الحمدالله از امروز با شنيدن خبرهاي خوبي ، حالم خب شد
پسرم .. جيبسون نقشه پروازي است كه در اون زمان كه جي پي اس نبود و ماهواره ها مثل حالا فعال و دقيق در اختيار خلبانان نبود ، براي پرواز هاي بين المللي از جيپسون كه نقشه دقيقي از تمام مناطق به همراه داشت استفاده مي كرديم ...
سرهنگ جواد حسيني بعد از اون اتفاق كه در شهر وان تركيه به زمين نشست .. كيف خالي خودش رو به همه گروه پروازي و افرادي كه اون جا بودند نشون داد و گفت ... ببينيد من با دست خالي ايران را نا خواسته ترك مي كنم .. هيچ نوع نارنجك و اسلحه هم نداشتم .. و هيچ ارز و دلار هم با خود حمل نمي كنم ... و شنيدم بعد از آن به امريكا رفت .. او مرد خوبي بود .. به خاطر افراد متعصبي كه اوايل انقلاب تهديدش مي كردند ، فرار كرد .. البته از اون جايي كه او سال ها در امريكا به عنوان افسر رابط خدمت مي كرد .. حتمآ دوستان بانفوذي داره كه از او حمايت كنند .. هر جا هست خدا پشت و پناه اش
پرسش اخر شما .. خلبان كابين عقب علاوه بر مسئوليت ناوبري هواپيما ، مسئوليت شليك و نبرد با دشمن رو هم داره
موفق باشي پسرم
سلام بهروز خان
نبینم دوباره فراموش کنی و قرصهات را نخوری
نداشتیم.
انشاء الله به لطف خدا دستتون بالاخره اکتیو میشه.
خاطرهء جالبی بود.
من با شنیدن نام دمشق کل ماموریتتان را فهمیدم.
عجب ماموریت وحشتناکی
ما چنین ماموریت هایی برای شکاری ها داشتیم.
به طور مثال وقتی شکاری ها آسیب جدی میدیدند و مجبور به فرود اضطراری در جاده ای بودند گاهی برای دور ماندن از حملاتت توپخانهء دشمن مجبور بودند بدون فلپ بدون یک موتور بدون تیل و....!!! پرواز کنند.!!!!
بهروز خان محل توقف پرنده تان جالب بود هات اسپات اسرار آمیز
الان که یک قبرستان بی روح اونجا هست.
در تا بدنهء هرکولس یکی قهوه ای و اون یکی نقره ای.
اون لاشهء 707 هم هست.
بهروز خان راستی چند روز پیش یک C-130H-30 نیروی هوایی الجزایر که رنگ سفید داشت به تهران آمد میدانید که در این مدل طول بدنهء این سی 130 اچ سی بیشتر از سی 130 اچ هست بعد از سالها بود که یک هرکولس خارجی در مهرآباد دیدم.
راستی عکس اون سی 130 ئی پاکستانی که در زاهدان ماه گذشته فرود اضطراری داشت اومده نقس فنی در یکی از موتور ها
رنگش خیلی قشنگه.
بهروز خان
این نقشه های جیپسون هم عجب نقشه هایی هستند نا مصب ها!!!!
بسیار دقیق هستند بنده نیز در دوران کودکی محو تماشای آنها میشدم گرچه چیزی متوجه نمیشدم.
الان داشتم فکر میکردم روزگاری این رمپ اسکادران مستقل ترابری پر از سوخترسان 707 به همراه دو تا خوفاش 707 بود چه جمعیتی و چه ابهتی
رمپ 747 ها چقدر پر بود 12 تا جمبوجت عجب روزگاری بود جا نداشت دیگه پشت هات اسپات باید میبردند.
برای همین طرح اون رمپ انتهایی غرب مهرآباد در دست بررسی بود.
اما حالا از رمپ سوخترسان های 707 هیچی نمونده دیگر سوخترسان 707 نداریم!!!!!
خیلی وضعیت خرابه.
تنها رمپی که به لطف خدا هنوز پر نشون میده همون رمپ سی 130 هست.
پاسخ
بابك عزيز و نازنين
خيلي خوشحالم مي كني با نوشته هاي نوستالوژيك ات .. يه حسي مي گيرم .. اگه بگم عادت كردم به كامنت هاي شما به من نمي خندي !؟
در مورد قرص ها بله مي خورم .. ولي هر وقت دستم درد گرفته بلافاصله پشت بندش سكته داشتم .. اين بار خودم پوست كلفتي كرده و با استراحت و بي خيالي و خوردن قرص مانع سكته چهارم مي شوم .. !! ديگه حرفه اي شده ام
همه تو علم و دانش و شكافتن اتم حرفه مي شوند .. من در شناختن حالات قبل از سكته قلبي .. خب اين هم عالمي داره
اسم خواب اوردم .. اسمش خواب است .. ولي با بيداري هيچ فرقي نداره .. دقيقآ در يك برزخ هستم ... گربه هم از كنارم عبور كنه متوجه مي شوم ... در اين شرايط نمي دونم چقدر خوابم چقدر بيدار .. ؟
ولي قول مي دهم اگه خدا بخواد پايداري كنم ..
در مورد پرواز هاي اضطراري ما هم داستان هاي جور وا جوري داشتيم .. ولي اين يكي واقعآ شاهكار بود ..
گفتي سي - 130 اچ .. ياد هركولسي كه از ايرلند آمده بود تا گروگان ها رو ببره .. من افسر عمليات بودم ... يادمه از اين كلاه هاي پشمي قره كل سرم بود .. به محضي كه در هات اسپات به ديدن كاپيتان ان رفتم .. كروي فلك زده حسابي جا خوردند .. احساس كردم وحشت زده شده اند ... دوزاري ام افتاد كه به آن ها گفته اند ما وحشي و تروريست هستيم ... !!! به همين دليل سريع كلاه رو از روي سرم برداشتم .. بيچاره كاپيتان موبورش يه اهي كشيده و جلو امد و با من دست داد .. بهش گفتم مي خواهم هواپيماي شما رو ببينم .. و او اجازه داد .. ديدم فرق هاي اساسي با هواپيماهاي ما داره .. خيلي از آلات دقيق اون جا به جا ست .. گيج جي پي سي روي ديوار 245 نصب بود !! و خلاصه با هواپيماهاي ما خيلي فرق داشت .. ولي حضرت عباسي خيلي تميز و عالي بود .. با يك نگاه تمام تغيرات رو متوجه شدم .. همون جا بود كه فهميدم از قارقارك هاي ما يه سر و گردن بزرگ تر هستند ... مثل بعضي ميني بوس ها كه يك رديف پنجره اضافه دارند ... اتفاقآ اين نوع هواپيماها فكر مي كنم در مانور ها و اجراي تاكتيك هاي چرخشي خيلي بهتر از ما باشه .. چون دراز تره .. .. تل اسكيت ان هم پهن تر بود .. فهميدم كه باه خاطر وزش بادهاي بي پدر و مادر ايرلند باشه .. كه هواپيماها تند تند كله پا مي شوند .. شايد هم به خاطر پپهناي بدنه بوده است . بگذريم
از هات اسپات فعلي گفتي .. دلم گرفت ..
ياد جيبسون ها هم بخير .. همه چيز خيلي دقيق .. بدون اشكال اما حالا وضع فرق كرده .. همون موقع چند تا آي ان اس روي بعضي قارقارك هاي ما نصب كردند ... پسر عجب با حال بود ... تا امريكا مي تونستي بدون دردسر پرواز كني .. مخصوصآ براي عبور از روي اقيانوس كه ما مكافات داشتيم واقعآ عالي بود .. ابا كوچك ترين تغير در مسير باد ، خودش مسير و ساعت تقرب ها رو تصحيح مي كرد .. 9 تا مقصد رو راحت مي بستيم .. و خيلي بي دردسر روي اتو پايلت شما رو مي برد .. و خلبان مي تونست حسابي پشت يوك بخوابه .. حالا بايد پيشرفته تر شده باشند .. جي پي اس كه اومده نمي دونم روي هركولس ها نصب كرده اند يا نه ؟
بابك جان خيلي حرف زدم .. مواظب خودت باش
عمو بیشتر از این ما رو شرمنده نکنید.
خدا نکنه شما شرمنده ما بشی.شما سرور و سالار مایی .خواهش میکنم اینطوری من شرمنده میشم.
خیلی خوشحال شدم که فهمیدم وضعیتتون بهتر شده انشالله همیشه خبرهای خوش بهتون برسه.
یه سوال دیگه داشتم(ببخشید دیگه خیلی پررو شدم ها) این هواپیمای اف-117 چطوری رادار گریزه؟
با تشکر نوید-چ
پاسخ
نويد جان عزيزم .. باور كن خيلي دوستت دارم براي من واقعآ عزيز هستي
اما در مورد پرسش شما .. راستش من از برنامه شكاري ها چيزي نمي دونم
اما فكر مي كنم به خاطر نوع بدنه اش باشد كه از جنس خاصي است ( استليز ) و رادار آن ها رو نشون نمي دهد .. شايد هم تكنولوژي بهتري دارند كه دوستان ديگر كه استاد بنده هستند پاسخ خواهند داد
موفق باشي عزيزم
خدا قوت خسته نباشید. امیدوارم حالتون روز به روز بهتر شه و بیشتر بنویسید. ضمناً اگر کمی تخصصی تر بنویسید و چند اصطلاح و ابزار و ... رو لابه لای اتفاقات شرح بدید ممنون میشم.
پاسخ
اميد عزيز و گرامي
ممنون از توجه شما
چشم سعي مي كنم نظر خوب شما دوست گرامي را در مطالب بعدي تآمين نمايم
راستش من فكر مي كردم دوستان از خواندن كلمات قلمبه سلمبه فني خوششون نياد ... ولي حالا كه مي فرمايييد ، حتمآ عزيزم
ممنون از شما
بهروز عزیز سلام
قربون بی تعارف همه دوستان نگران سلامتی شما هستند حیف که اکثرمان دستمان بسته است.حیف دنیا اینجوریه دیگه!!
درباره کار جدید بهروز جان حدس می زدم و متاسفانه درست درآمد.چند روز پیش اول صبح موقعی که به دنبال بدبختی ام می رفتم یک افسر عالی رتبه نیرو زمینی رو دیدم که با پیکان اسقاط کار می کرد.دو تا پسر بی کار هم داشت.کلی درد دل هم کرد من هم فقط گوش کردم تا سبک شود.محمود خان فرنودی نمی توانند برای شما کاری بکنند؟
بهروز رانندگی را اصلا توصیه نمی کنم.خیلی پر استرس است.خدایی ناکرده برات مشکلی پیش می آید.
از موضوعی که گفتید خیلی ناراحت شدم.مطلب جدیدت رو باید بعدا بخوانم تا بهم بچسبه.رییس اگر قرار بود به امسال شما رسیدگی کنند عجیب بود.هر وقت به مشکل برخورید این جمله رو تکرار کن.اگر قرار بود در این مملکت کارها درست انجام شود که بهمون نمی گفتن جهان سومی!!!
قصد خدایی ناکرده خرده گیری به قشر زحمتکش کارگر را ندارم.
بابا چه طور یک کارگر می تواند به علت سختی کار زودتر بازنشسته شود و حقوق سنگینی بگیرد (بنده سراق دارم) ولی نظامی هایی که یک عمر در شرایط سخت در هشت سال جنگ تمام عیار شرکت کرده اند........هیچ در هیچ
آخه ماشین که نیست گوشتو خونه.مگه چه قدر می تواند سختی تحمل کنه.یکی از دوستان نیرو هوایی ام که تازه بازنشست شده تمام بدنش رو سرطان گرفته.یک عمر با انواع مواد خطرناک کار کرده که همگی سرطان زا هستند.با مسائلی کار کرده که اگر دوستان بشنوند باور نمی کنند!!! حالا هم غریبانه بدونه تامین خانواده اش باید بمیره.
ر اواین فرصت پاسخ دوستمان درباره تکنولوژی رادار گریزی را خواهم داد طوری که خودش بتواند هواپیمای رادار گریز بسازد!!!
پاسخ
دوست عزيز و گرامي
خيلي ممنون كه يكي دلش براي ما مي سوزه .. منظورم خودم نيستم ... بلكه آدم هايي مثل من هستند ... بگذريم .. در مورد رانندگي راست گفتي .. گاهي كه مجبوري پشت فرمان مي نشينم تا به نوه هايم سر بزنم ، بقدري اعصابم از رانندگي بعضي ها به هم مي ريزه كه نهايت نداره .. هر چه دختر و همسرم توصيه مي كنند اهميت نده اين قدر حرص و جوش نزن ، دست خودم نيست .. به همين دليل موقع برگشتن آخرهاي شب كه اوتوبان خلوت است برمي گردم .. اما در مورد آقاي فرنودي فرمودي .. او خيلي به فكر من است و خدايي خيلي هواي من رو داشته .. اين جا كه پيشنهاد شده مربوط به هتل است كه از دوستان اقاي فرنودي است .. و مسافران ان اغلب خارجي هستند .. جناب فرنودي گفت موقتي برو اين جا تا با پرسنل هتل آشنا شوي بعد خودم شما رو در يكي از بخش هاي هتل مي گم استخدام كنند .. چون زبان بلد هستي
دخترم مخالف بود .. و مي گفت بابا درسته كار حلال است .. اما نه در شآن توست هم اين كه ممكنه كسي آشنا از اقوام شوهرم تو رو ببينند ، چي مي شه ؟ اين بود نرفتم .. ولي آقاي فرنودي گفت .. موقتي بيا .. من به حرف محمود اعتقاد و اطمينان دارم ... دخترم مي گفت زبان بلدي ، تجربه كار مديريتي داري .. در يك شركتي كار كن .. بهش مي گم زمانه بد شده ديگه دنبال تجربه نيستند .. بلكه بلانسبت دنبال چند تا دختر هستند .. و به ما ها كسي توجه اي نمي كنه ... تا خدا چه بخواهد
از شما هم ممنونم ... تنها من نيستم .. باز من يه حقوق بازنشستگي دارم كه مي تونم كرايه خانه گران رو بدهم ... بقيه چي ؟
مواطب خودت باش .. منتظر مطلب هستم
جناب مدرسی!
با تشکر از مطلب جالبتنا آیا میتوانید بگویید که محموله سری چه بود؟
با تشکر
پاسخ
عليرضا جان ممنون از شما كه از مطلب تعريف كردي
اما پسرم .. محموله نظامي هر چيزي مي تونه باشه .. من اجازه ندارم اسرار ارتش را بازگويي كنم
اصل عمل شجاعانه يك خلبان بود كه من روايت كردم ... ولي حالا داخل هواپيما چه بوده است هيچ فرقي به حال من و شما نداره
ممنون از كامنت شما
سلام عمو جان، ببخشید مخصوصا اسمم را ننوشتم تا روم بشه هر چی می خوام بگم!
ای کاپیتان...! ای نفس...! ای هلو...! دمتون گرم...کارتون خیلی درسته...من که میدونم کاپیتان شجاع داستان خود شما بودید اگر هم نبودید میدونم که هیچ فرقی با قهرمان داستان نداشتید...
انشاالله که حالتون خوبه خوبه...ما به شما افتخار میکنیم...واقعا وجود امثال شما مایه افتخار ایران و ایرانیه...باز هم بنوسید...از جنگ بنویسید...با قلم زیباتون بنویسید...ما به شما واقعا افتخار میکینم...
ببخشید که بر خلاف همیشه اسممو نوشتم ، در عوض حرف دلمو زدم!
در پناه حق باشید
پاسخ
فدات بشم دوست نازنين
نفس گرم شما براي من همه چيز است .. باور كن به عشق شما ها هر روز چشم هاي خود رو باز مي كنم ... من مخلص همه مردم خوب ايران و جوان هاي نازنين هستم
چشم سعي مي كنم باز هم اگه لايق باشم از جنگ و پرواز هاي جنگي بنويسم
براي شما دوست خوب هم آرزوي موفقيت دارم
ممنون از كامنت شما
سلام و درود بر آقاي مدرسي عزيز
مرسي از مطلب زيبا و جالب شما ، كاپيتان من يه پرواز به شيراز داشتم كه برام جالب بود هواپيما معمولا ارتفاع رو يه فاصله ئي از شهر كم مي كنه و سپس در فرودگاه فرود مي آد ، اما وقتي ما به شيراز رسيديم هواپيما از روي شهر عبور كرده و پس از رسيدن به درياچه در 20 كيليومتري شيراز يك دور كامل زد و به سمت فرودگاه شيراز ارتفاع كم كرد و نشست ... از كسي كه اونجا دنبالم آمده بود پرسيدم گفت "هميشه اينتورهمن نميدونم شايد به خاطر كوههاي اطراف شيراز "
استاد عزير ببخشيد طولاني شد ، خوشحال مي شم اگر در اين زمينه اطلاعاتي داشتين ...
موفق باشيد
پاسخ
بهزاد جان عزيز و نازنين
خوشحالم كه به علوم هوانوردي علاقه مندي
پسرم يكي از دلايلي كه هواپيماي شما از روي شهر شيراز عبور كرده و به سمت درياچه رفت .. و بر خلاف معمول يك راست به طرف باند فرود نرفت ... دليلش اين بوده است كه مسير وزش باد كه هميشه از غرب به شرق است ، اون لحظه از شرق به غري وزيدن گرفته بود . !! از اين اتفاقات يعني تغير مسير وزش باد گاهي پيش مي آيد و خلبان ها مجبورند به خاطر پرهيز از گرفتن باد پشت موقع فرود ، از سوي ديگر باند به زمين بنشينند . و اما اين كه چرا دور خود چرخيد .. اين دستوري است كه برج داده واز خبلان خواسته يك هولدينگ بسازه كه همون چرخيدن 360 درجه است ... علت درخواست چرخش هم وجود ترافيكي ديگه در منطقه بوده كه قبل از شما نوبت گرفته بود ... گاهي اوقات ممكنه يك هواپيما بيش از دو سه دور چرخ بزنه تا نوبت به فرودش برسه
ممنون از كامنت شما
باز هم اگه پرسشي داشتي در خدمت هستم
موفق باشي عزيزم
سلام اقای مدرسی هات اسپات به کجا میگن؟ امیدوارم هر چه زودتر خوب بشید
یکی از خوانندگان جدید
پاسخ
جناب منوچهري عزيز .. خوشحالم كه به جمع ياران همدل و صميمي سايت پيوسته ايد .. عزيزم .. هات اسپات اصطلاحي است كه معني لغوي آن يعني نقطه داغ .. ولي در اصطلاح ما به منطقه اي در انتهاي باند اطلاق مي شود كه رمپ بزرگ و خلوتي است .. كه معمولآ براي بارگيري و تخليه محموله هاي خطرناك از آن استفاده مي كنند .. اين رمپ به خاطر دور بودن از ديد پرسنل ، جايي پرت و دور افتاده است .. كه مثلآ اگه بخواهند عملي روي هواپيما انجام دهند كه امكان خطر و اتش سوزي داشته باشه ، به منظور عدم سرايت به ساير پرندگان به آن نقطه خلوت انتقال داده مي شود ... ما در زمان جنگ گاهي براي ماموريت هاي ويژه و حمل محموله هاي جنگي از آن استفاده مي كرديم .. همان گونه كه دوست عزيزم جي اس اف اطلاع داد اكنون به محل قبرستان هواپيماهاي اسقاط شده نيروي هوايي هم بدل شده است .. و آن ها در گوشه اي از ان محيط بزرگ به راحتي آراميده اند
جناب منوچهري .. به لطف دعا هاي شما دوستان خوب حالم كمي خوب شده است .. و مشكلي فعلآ ندارم .. دستم هم داره به حالت عادي بر مي گرده و سرما خوردگي هم بهبود يافته است
ممنون و تشكر از اظهار لطف شما دوست عزيز و گرامي
شاد و خرم باشي
سلام عمو بهروز مدتیه ازت بی خبرم، شماره تلفنت رو گم کردم آخه مبایلم خراب شد و همه شماره هام پاک شدن
اگه ممکنه یه تماس با من بگیر کار مهمی باهات دارم (خبر خوب)
منتظرم
091223......
قربانت پیمان فولادوند
پاسخ
پيمان جان عزيزم
ممنون از زحمات شما .. در مورد آقاي بامداد كه گله كرده بود ارتباطش با شما قطع است ، خودت يك كامنت بگذار و همه ان چيز هايي كه به من گفتي به او هم بگو .. بگو كه حافظه موبايل شما پاك شده .. و در مورد اي ميل خود و خلاصه هر چه لازمه به آقاي بامداد توضيح بده تا دوباره ارتباط برقرار بشه
ممنون از شما
سلام.
عمو جان دل به دل راه داره.منم شما رو خیلی دوست دارم.
***************
از دوست عزیزم هم تشکر میکنم جناب
avalnche
منتظر توضیح سما بزرگوار هستم.
ارادتمند شما نوید-چ
پاسخ
ممنون پسر عزيزم .. نويد جان
همان گونه كه مي داني قرار شده دوست بزرگوارم مطلبي در مورد هواپيماهاي رادار گريز بنويسه
امن هم از ايشون تشكر مي كنم
موفق باشي
سلام جناب مدرسی
من قبلا هم چندین بار برای شما کامنت گذاشتم و با بزرگواری جواب انها را دادید .شخصیت جالبی دارید و بی الایش بودن شما ویژه گی ارزشمندی است . از اینکه می بینم کسالت دارید جدا ناراحت شدم و امیدوارم هرچه سریعتر بهبود یابید . همانگونه که فرمودید افسردگی مادر امراض و مشکلات است و امیدوارم کسی به ان دچار نشود . ولی اگر هم شد به این فکر کند که ایا به کسی تعدی و ظلم غیر قابل جبران کرده ؟ ایا مال حرام خورده ؟ ایا حق الناس بگردنش است ؟
ایا به جامعه اش خیانت کرده ؟ اگر نکرده خیالش راحت باشد و همین فکر روحیه اش را بهبود می دهد . مابقی شاید مهم نباشد که روزگار گذراست بقول شاعر که می فرماید :
مصطفی فرمود دنیا ساعتی است .
از دور روی ماه شما را می بوسم و همواره خواننده مطالب وبلاگ شما خواهم بود .
پاسخ
دوست عزيز و فرهيخته ام جناب فرهنگ گرامي
با تشكر از حسن نيت شما
بايد عرض كنم به لطف دعاي خير دوستان و عزيزان هم افسردگي برطرف شده است . و هم ناراحتي قلبم خوب شده است .. در حال گذران دوران نقاهت هستم
ارتباط با خوانندگان محترم سايت يكي از دلخوشي هاي من در بهبود از بيماري ها بود .. كه از يكايك ياران همدل و صميمي تشكر و قدرداني مي كنم
توصيه شما بسيار سودمند است .. سعي مي كنم به خاطر داشته باشم
شاد و خرم باشيد
سلام،چه هیدر قشنگی،آدم رو وسوسه می کنه :)
راستی در مصرف فلفل و نمک زیاده روی نکن :D
پاسخ
سرور عزيزم ... در خدمتگذاري حاضرم
قدم رنجه فرموديد ... آشناي شما باعث افتخار حقير است
راستي در وبلاگ ام شما رو با اجازه لينك كردم .. شرمنده كه بلاگرولينگ فيلتره و نمي تونم در سايت پذيراي لينك پر بار شما باشم
ضمنآ حتمآ به فرمايشات و توصيه هاي شما دقت خواهم كرد
شاد و خرم باشيد
سلام و عرض ادب و احترام خدمت استاد و پدر عزیزم بهروز مدرسی
استاد توی این دولت نهم کیه که افسردگی نداشته باشه با این وضعیت اقتصادی و سیاسی معیشتی مردم!
واقعا نه معامله ای انجام میشه نه خرید و فروشی نه بازار پررونقی نه ساخت و سازی نه پول نقد دست مردم هست همه دست رو دست گذاشتن تا خرداد 1387 بلکه فرجی حاصل بشه یا آقای مهندس میرحسین موسوی بیان یا آقای دکتر سید محمد خاتمی واقعا مردم انتظار میکشن برای نجات و رهایی برای یک آرامش دوباره که 3 سال و نیم هست ندارن. ما احتیاج به یک آرامش مثل دوران 8 ساله اصلاحات داریم. استاد به خدا همه افسردگی گرفتن بعدازظهرها ساعت 4 به بعد که هوا یه مقدار ابری و تاریک میشه همه میرن توی افسردگی. آقای احمدی نژاد رفته بود استان گیلان دستور ساخت کارخانه ایران خودرو رو اونجا صادر کرد. آخه چرا؟؟؟ ما باید از استان های گیلان مازندران گلستان تمام غذای کشور رو تامین کنیم چرا میخوایم به زور این استانهای حاصل خیز رو صنعتی کنیم و زمین های کشاورزی رو خشک کنیم بریم ویلا بسازیم کارخونه بسازیم و .... بسازیم چرا چرا؟؟
کشورهای ایران و کانادا و استرالیا کشورهای کشاورزی جهان محسوب میشوند ولی ما متاسفانه میخوایم به زور خودمونو صنعتی کنیم به چه قیمتی به قیمت خشکاندن زمین های حاصل خیز جنگل های هیرکانی جهان در خزر؟
واقعا دل مردم از این همه ندانم کاری گرفته واقعا مردم نشاط ندارن. در زمانی که با انتخاب اوباما به ریاست جمهوری آمریکا جهان داره رو به آرامش میره چرا جمهوری اسلامی با آزمایش موشک سجیل آرامش جهان رو به هم میزنه؟ استاد عزیزم جناب مدرسی خیلی مطلب هست ولی متاسفانه نه مجالش هست نه حوصله ش. همه مردم دست رو دست گذاشتن ملک و املاکشونو نگه داشتن معامله نمیکنن چرا؟ چون دولت یه سری اقدامات اشتباه انجام داده که مردم ریسک معامله رو مثل زمان دکتر خاتمی ندارن و بازار خوابیده.
خیلی سرتونو دردآووردم. ببخشید استاد عزیزم. انشاالله همیشه سلامت و تندرست باشید. استاد یه سری به آقای دکتر قاسمی رئیس انجمن قلب و عروق آمریکا بزنید برای قلبتون. ما نگران هستیم. اگر آدرس و تلفن دکتر قاسمی رو میخواهید با من تماس بگیرید.
این شماره بنده است:
....
قربان شما محمدرضا
"نویسنده وبلاگ شهید مجتبی محمدی دارانی"
پاسخ
محمد رضا جان عزيزم .. ممنون از حرف هاي خودموني و بي پرده ات
راستش من ادم سياسي نيستم .. و از تجارت هم چيزي سرم نمي شه .. ولي يه جور هايي حرف هاي شما به دلم نشست ..
من فقط دعا مي كنم .. تا فساد از كشور ما رخت بركنه .. دزدي و رشوه خواري ريشه كن بشه .. اين مسايل خيلي روي من تآثير منفي داره
مردم بايد اگاه باشند .. اين يك امتحان الهي است تا توان و طاقت ما رو بسنجه .. اميدوارم همه روسفيد باشيم
در مورد دكتر قلب .. راستش دوست ندارم مزاحم كسي بشم .. حتي فرزندم . البته شما مثل فرزند خودم هستي .. من شما رو خيلي دوست دارم .. به خاطر غيرتي كه داري .. به خاطر قدر شناس شهدا بودن .. خب واقعآ آدم به جون هاي سالمي مثل شما افتخار مي كنه
پسرم اگه خدا بخواد كمي خوب شدم .. اما اگه باز قلبم درد گرفت ، حتمآ با شما تماس خواهم گرفت
ممنون از لطف شما
استاد ببخشید
منظورم خرداد سال 1388 بود
که به اشتباه نوشتم 1387
پاسخ
فرقي نمي كنه .. منظور رو رسوندي .. چشمك
استاد عزیز سلام : از خدمات و زحمات جنابعالی و دیگر تیز پروازان ارتش ایران هر چه بگوئیم کم گفتیم این رشادتها رو فقط در فیلمها دیده بودیم و به شما افتخار میکنیم. موفق و پیروز باشید
پاسخ
محمد مهدي جان از شما پسر با محبت و قدر شناس ام تشكر و سپاسگزاري مي كنم .. پسرم راستش من هيچ گاه خود رو شايسته اين همه تعريف و تمجيد نمي بينم .. چون من و دوستانم هر كاري كرديم .. انجام وظيفه بود
من هم به شما جوون هاي آگاه و دوست داشتني افتخار مي كنم
موفق و پيروز باشي
سلام خدمت سرباز وطن
امیدوارم که حال و احوالتان خیلی خوب باشد. خبری عجیب و غریب خواندم که برای من باور کردنی نبود. در سایت بالاترین(نقل قول از روزنامه سرمایه) این که
پرواز تهران هامبورگ به دلیل خواب رفتن خلبان با تاخیر بیش از ۲ ساعت انجام شده است. آیا همچین چیزی امکان پذیر است؟!!!!!!!
یا حق
پاسخ
پسر عزيزم نادر جان گرامي
بله من هم ان خبر رو خواندم .. اصلآ هم تعجب نكردم .. اگه پست هاي قديمي ام رو بخواني ، در يكي از ان ها نوشته ام كه چگونه خلبان شاه هم خواب ماند .. !! طفلكي با وجود كوك كردن سه تا ساعت و قرار دادن در ديگ فلزي ، باز خوابش برد .. خب براي خلبان پرواز فوق هم ممكنه چنين اتفاقي افتده باشد ... شب قبل خوب نخوابيده .. و نزديكي هاي صبح به خواب رفته .. و معمولآ رزرو براي پرواز ها قرار مي دهند.. كه اين يكي متآسفانه نداشته
نادر جان از بشر دو پا هر چه بگي بر مي آيد
موفق باشي
سلام عشق من ...
مدت زیادی بود از تو بی خبر بودم، خواستم بگم دوستت دارم!
همین...
:)))))))))))))))))
پاسخ
الهي من فداي دوست بسيار عزيز و نابغه نازنينم بشم
خوبي مهدي جان ... يادش بخير .. چند وقت پيش خونه پيام بودم .. ياد تو افتادم .. مي دوني چرا ؟
در فيلم عروسي دخترم يه تيكه بود كه به شوخي مي گفتم بديم حاج اقا نگاه كنه ...!!؟ بي اختيار ياد اون روزها افتادم
ياد شبي كه با ممد حسيني رفتيم شام بيرون .. و كيف سوالات مسابقه تلويزيوني رو زدند ... يادته من ايست دادم .. !!؟
يادته اينترنت اشتراكي مي خريديم ؟
چه دوراني بود .. جات هميشه خاليه
به احترام تو من از تلويزيون و مسايل پشت پرده نمي نويسم .. و گرنه خيلي حرف ها دارم كه به درد خوانندگان مي خوره
مهدي جان خيلي دوستت دارم
خانواده محترم و بچه هاي گل ات سلام برسون
يا حق
در مورد پرواز با سه موتور
با سلام
من هیچ شجاعتی در ان خلبان ندیدم به نظر من ان بنده خدا ....خل از نوع فول بوده است و این حالت ..خلی هیچ ربطی به ریش و ادکلن ندارد
پاسخ
مي گم تو كه اين همه با هوشي
چرا اسم خودت رو ننوشتي آي كيو !!؟
ولي حق با شماست .. همه ما خل بوديم
سلام خسته نباشید چندین مطلب درمورد جنگ نوشته اید که کاراصلی را سپاه انجام داده است وشماها که بسیار به این کار افتخار می کنید فقط باربری را بعهده داشته اید بهر حال شاید می خواهید فراموش شدنتان را جبران کنید به جوانها بگویید ما هم بودیم- بهر جهت یا علی -درپناه ایزد تندرست باشید
پاسخ
آره سامان جان .. اخه ما ادم هاي خيلي عقده اي هستيم
اي كاش دعا مي كردي ما باربر ها كمي ادست از عقده برداريم
ختم كلام .. اگه باربر بوديم .. اگه حمال بوديم به ايراني بودن مون افتخار مي كنيم ... سپاهي و ارتشي هيچ فرقي ندارند .. همه انسان و ايراني هستيم
ولي فكر كنم تو مشكل داري .. برو يه فكري به حال خودت كن
سلام امید وارم حالتان بهتر شده باشد یک سوال :چرا در این عملیات از سی 130 که نظامی بودن از سرو روش می باره استفاده شده بود آنهم با پرواز از روی ترکیه که با ما هم زیاد خوب نیست و چرا از بویینگ ها برای استتار استفاده نشد- خدانگهدار
پاسخ
وحيد جان .. راستش من در جريان اين قضايا نيستم
خيلي دلم مي خواست پاسخ شما رو بدهم .. اما عقلم به جايي نمي رسه
اين كامنت قبلي خيلي حالم رو گرفت .. همين سامان خان ..
يك باربر كه نمي دونه اوضاع از چه قراره
سلام من یه بسیجی هستم که دوران جنگ تو جبهه بودم .یادمه هر وقت که صدای جنگنده های خودی را میشنیدیم یا جنگنده ها را میدیدیم از صمیم قلب دعاشان میکردیم و شاد میشدیم . نقش شما عزیزان در جنگ خیلی بارز و مهم بود . ملت ایران همیشه مدیون و دعاگوی شما است. حالا هم یه پزشکم و با دختر یه سروان نیروی هوایی ازدواج کرده ام و خانواده خوب و خوشبختی داریم.مطلب تان بسیار جالب و جذاب بود .با آرزوی سلامتی و شادکامی
پاسخ
درود بر شما دوست بسيجي عزيزم
خوشحالم كه زندگي سعادتمندي داري ... شما قهرمانان واقعي جنگ هستيد
ما هم دعا گوي شما بوديم و هستيم
آخه شاهد بوديم كه چه جانفشاني هايي مي كرديد
از آشنايي با شما خوشوقتم
حق نگهدارت باد
سلام کاپیتان
شما جقد خالی بندید
پاسخ
آره راست مي گي .. اخه تقصيري نداريم .. يه باربر هميشه خالي بندي مي كنه
شما به بزرگي خودت ببخش
سلام استاد عزیز
حالتون چطوره؟
یه عکس سی130 دیدم جالب بود گفتم لزارم شما هم ببینید. هرکولس با ملخهای 8 پره:
http://www.jetphotos.net/viewphoto.php?id=6413121
پاسخ
خيلي ممنون سياوش جان
بله اين هواپيماها متعلق به گارد ساحلي امريكاست
و كارايي خيلي بالايي دارند
از شما خيلي ممنونم
خوشحالم كردي
جناب مدرسی عزیز
باید ذکر کنم البته برای یاد اوری:
بدترین اشتباه در خلبانی اعمال ریسکه.
خودت که میدونی...
اون کار به نوعی کله خرابی یک خلبانه که صد در صد بایستی گراوند , وحتی محاکمه میشد.
یعنی چه که هواپیما با موتور خاموش از چند تا کشور عبور کنه؟
خریت هم حدی داره. اینو نمیشه به حساب رشادت گذاشت. اینو میشه به حساب حماقت بی حد گذاشت..
از قدیم و ندیم گفتن که بزرگترین گناه ترسه و ان خلبان از ترس شناسایی محموله اش پا به میدان بدبختی دیگری گذاشت که ممکن بود جان عده ای رو حتی در روی زمین بگیره.
ادم واقعا قاطی میکنه که چرا باید یه استاد خلبان اینقدر احمق باشه.
مثل خدابیامرز کاپیتان نقی خانی استاد بلا منازع 727 ایران ایر که دست اخر فدای غرور خودش شد.میدانید چطوری؟
اقا تمام sو.warning system c.b. ها رو کشید تا هنگام هنر نمایی در ارتفاع بسیار کم از صدای alarms سردرد نگیره اما سرش رو به باد داد
پاسخ
دوست بسيار بزرگوارم ...
ممنون از شما به خاطر اظهار نظر كارشناسي تون
تشكر مي كنم كه به اصول و ايمني پرواز احترام گذاشتيد و معتقديد در هر شرايطي نبايد ريسك كرد
اما بنده با عرض جسارت خدمت شما عرض مي كنم .. من و شما حق نداريم عمل خلباني كه به خاطر وطن اش ريسكي رو انجام داد ، توهين كرده و خر خطاب اش كنيم !!! عزيزم .. ابتدا عرض كردم من با نظر شما در مورد مقررات و ايمني موافقم
اما جهت اطلاع شما عرض مي كنم طبق كتاب تي .او دشت وان ، خلبان در شرايط اضطراري اگه معلم باشه اين حق رو داره با سه موتور پرواز كنه ... و اون بنده خدا طبق همون مقرراتي كه شما از آن دفاع كرديد اين كار رو انجام داد
اتفاقآ اون افسر كه الان هم به سلامتي با 747 بعد از بازنشستگي پرواز مي كنه .. يكي از اساتيد خلباني بود كه همه او رو به عنوان پدر ايمني مي شناختند .. چرا راه دوري برويم .. يه روز هواپيماي ما در اهواز موتورش خراب شده بود و مانده بوديم .. هوا خراب بود قطعه نيامد .. يك موتور هم استارت اش خراب شده بود ... فقط دو موتور داشت ... شب بود اطلاع دادند لشگر عراق داره وارد اهواز مي شود ... ما همگي با تهران صحبت كرديم و چون معلم بوديم ،اجازه بلند شدن با دو موتور هم گرفتيم ... چون نمي خواستيم هواپيما به دست عراقي ها بيفته ... اين را مقررات به ما اجازه داده بود
اگه اين كار رو مي كرديم .. توسط كارسشناساني بزرگوار چون شما خر خطاب مي شديم !!!؟
عزيزم شما بايد شرايط رو در نظر بگيري .. اون بابا با توجه به حقي كه قانون به او داده بود اين كار رو كرد ... اگه قانون صراحت نداشت هم من هرگز به خود اجازه نمي دادم عمل او را خريت بخوانم
احترام به پيشكسوت هميشه واجب است حتي اگه فكر كنيم خطايي كرده است
شما عمل او را با عمل اشتباه خلباني كه مدار فيوز برق رو قطع كرد تا بوق ارتفاع اذيت اش نكنه رو با افسر وطن پرستي كه به خاطر جلوگيري از هجوم يه مشت عراقي ديوانه به وطن و براي جلوگيري تجاوز ان ها به نواميس ما طبق مقررات كاري رو انجام داد يكي مقايسه مي كنيد
من حتي به ان مرحوم هم حق بي احترامي ندارم ... چون در شرايط قرار نداريم .. بله ما هم گاهي در پرواز هاي طولاني قطع مي كرديم .. چون با هر ديسنتي ، به صدا در مي امد .. مال سي - 130 خيلي وحشتناكه .. ما هم مي كرديم .. چون بد جوري روي اعصاب راه مي رفت ... خب اون بنده خدا اگه اشتباهي كرد ، نبايد همه رو با او مقايسه كنيم .. اتفاقآ ما اگه بوق رو قطع مي كرديم .. دقت و هوشياري مان بيشتر مي شد .. و به دقت به ارتفاع و لوكاليزر توجه مي كرديم ..
من به عقيده شما احترام مي گذارم .. بي قانوني و ريسك را هم تائيد نمي كنم .. ولي اگه كسي طبق قانون آن را انجام داد اگه هم با او موافق نباشم ، هرگز توهين نمي كنم ..
اتفاقآ اين بنده خدا تشويق هم شد ... چون خطايي كه نكرده بود ... من قول مي دهم در شرايط اضطراري با دو موتور هم مي شه بلند شد .. به شرطي كه از هر بال يك موتور باشه
به هر حال عزيز دلم .. من يك راوي هستم .. نه داور هستم .. و نه كارشناس
يك ادم بازنشسته بي سوادي هستم كه ان چه ديدم رو روايت مي كنم .. به بهشت و جهنم ان هم كاري ندارم
هرگز به خود هم اجازه نمي دهم به كسي كه حتي اشتباه كرده توهين كنم .. چون حان خيلي شيرين است .. مسلمآ كسي دوست ندارد جان خود رو الكي به باد بده
ممنون از شما
سلام جناب مدرسی شما نباید با این کامنت آقای سامان خودتان را ناراحت کنید. بی خیال. از این دست آدما زیاد هستن که ساز مخالف می زنند وبرای مطرح کردن خودشون دیگران را زیر سوال می برند خدانگهدار
پاسخ
نه وحيد جان .. من اين ها رو مي شناسم
فقط نخواستم در سايت كه محل عمومي است پاسخ او رو بدهم
اين ها براي من ارزشي ندارند .. مخصوصآ درج كردم كه بدونه نقطه ضعفي نداريم
ممنون از شما پسرم
سلام مجدد
چقدر خوشحالم که باز محکم و قوی مثل روزهای گذشته صحبت می کنید. نمی دونید پاسخ شما به کامنتم چقدر شارژ روحیم کرد.
خوشحالم که سیگار را هم ترک کرده اید ولی زیاد جوان نشوید ممکن هست کار دستتان دهد (چشمک).
بی صبرانه منتظرم تا خرداد ماه برسد و شما را زیارت کنم.
خدمت جناب مهندس فضلی سلام برسانید و بفرمایید که در خدمت ایشان هستم و آدرس ایمیلم را همین جا عمومی می گذارم تا اگر سایر خوانندگان امری داشتند و از دست بنده کاری بر می آمد در خدمتشان باشم.
برای اینکه ادیتور شما بهم نخورد و کامنتم خوانا باشد آدری ایمیلم را در فیلد مربوطه نوشته ام. لطفا" منتشرش کنید تا برای دوستان دیگر قابل رویت باشد.
ســـــــبز باشید
سام(سوئد)
sam.eskandari@gmail.com
پاسخ
ممنون سام عزيزم
آخه اون حرف هايي كه شما نوشتي ، مرده رو از روي زمين بلند مي كرد !! چه برسه به من كه آدم بسيار احساساتي هستم .. با كوچك ترين حرفي روحيه گرفته و با كم ترين توهين و تحقير ، سكوت كرده و در خود غرق مي شوم
سام عزيز من هم بي صبرانه منتظر ديدار شما پسر خوب و با وفايم هستم .. ديگه مثل سال پيش نشه كه بي خبر بگذاري بري .. از حالا ازت قول مي گيرم .. وقتي تشريف آوردي ، يه شام با خانواده ميهمان كلبه سربازي من باشي .. تعارف هم نمي كنم
ادرس شما رو براي دوستان گرامي در ذيل امضاي شما قرار دادم
مواظب خودت باش .. تا چشم به هم بزني تابستان فرا مي رسه .. فصلي كه من واقعآ عاشق آن هستم ..
موفق باشي
سلام خدمت سرباز وطن
دوباره می بینم که چند تا مزاحم بی سواد نادان دارند مزاحمت ایجاد می کنند . نمی دانم به این بی خردان چه بگویم. فقط همین که حسود هرگز نیاسود
یا حق
پاسخ
نادر جان مي بيني تو رو خدا چه اراجيفي مي گويند ؟
حضرت عباسي كدوم خاطرات من مربوط به سپاه يا نهادي ديگه است كه او چنين حرفي مي زند
واقعآ اين ها ادم هاي ابله و نفهمي هستند كه دوست دارند با توهين به مردم خودشون رو مطرح نماينند
ممنون از شما .. من كه اهميت نمي دهم
مواظب خودت باش
بنام خداوند رحمان و رحيم
استاد عزيز جناب مدرسي سلام و دورود بر شما عاشقان و دلاور مردان گردان 130 و سلام خاصانه ما بر شهداي بي نظير اين گردان
عزيز دل ،اگر بنده را به شاگردي قبول داشته باشيد و حرفهاي مرا قبول فرمائيد بايد بگويم از صحبتهاي سامان عزيز دلخور نشويد ، او شايد كمي كم خردانه با بزگ مرداني مانند شما سخن گفته باشد ولي قبول كنيد ناخواسته اينگونه سخن رانده است ، اصولاً دلير مردان بسيجي و سپاهي ما كمي با ارتشياني كه در رژيم پهلوي نيز خدمت كردهاند كمي مشكل دارند و اين مشكل هم حل ناشدني است ، بايد بگويم اگر ارتش نبود ، اگر دلاوران نيروي هوايي اعم از گردانهاي شكاري ، سوخترساني و ترابري سنگين نبودند حضرات و دوستان عزيز در سپاه يا نيروي هاي ديگر بايد چگونه اين همه كالا ، مهمات و تجهيزات را به خطوط مقدم ميرسوندن؟ و اگر شما نبوديد الان نه سپاهي بود نه ارتشي نه جمهوري اسلامي.
پس آقاي سامان عزيز خيلي محترمانه از دلاوراني كه نا خواسته به ايشان توهين و جسارت نمودي پوزش بخواه و بدون ارتش بوده و هست و خواهد بود ولي سپاه و بسيج به اراده مردم هست شدند و به اراده مردم نيز ادامه حيات خواهند داشت.
در آخر دورود مي فرستم به روان پاك تمامي شهداي عزيز بسيجي ف سپاهي ، ارتشي و ... كه با رفتنشان اراده نمودند كه ما باشيم .
دورود به روان پاك رهبر عزيزمون امام خميني (ره) كه تا وقتي بود حرفهايي كه الان هست نبود و كارهايي كه الان مي شود نمي شد.
يا حق و علي يارتون
كوچيك همه ارتشيها و سپاهي هاي خالص و مخلص - علي كدخدايي
پاسخ
پسر عزيزم علي جان نازنين
با تشكر از حرف هاي دلنشين ات .. يادم مي آيد زمان جنگ شايعه كرده بودند كه هر كي شاه رو ديده و يا در اون رژيم كار كرده بايد اعدام بشه .. !!! و چقدر هم روي اين حرف ها و شايعات تبليغ كردند تا نفاق بين ارتش و نيروي هاي خودجوش و دلاور سپاه بيفته .. اما با درايت مسئولان و مردانه جنگيدن ارتشيان اين شايعات رو در نطفه خفه كرد .. خب حالا گاه گداري همون تفاله هاي گروهك هاي منافق يه خودي نشون داده و براي اظهار وجود يه حرفي مي زنند .. نه من و نه هيچ كسي به اين حرف ها ارزش قائل مي شه و نه اهميتي مي دهد .. من هم منتشر كردم كه بدونه رقمي نيست
ممنون از شما .. مواظب خودت باش
يا حق
را ستي يادم رفت از همه دوستان خواهش كنم جهت حفظ سلامتي استاد عزيزمون آقاي مدرسي از جوابگويي به آقاي سامان خودداري نمائيد و بيشتر از اين آرامش ايشون رو به هم نزنيد
پاسخ
ممنون پسرم ... همان طور كه گفتم .. اصلآ اهميت نمي دهم
خاطرت جمع باشه عزيز
علي نگهدارت
سلام جنا مدرسی . این آقایون مثل اینکه یه دفعه جنی می شن . حالا اگه حرفهای شما سیاسی بود و مدام از یک دیدگاه خاص سیاسی تعریف می کردین اون موقع وضعیت فرق می کرد می گفتیم که شاید حق دارن بیان این جا فحاشی کنند و شما را متهم کنند . ولی حالا که شما دارین از خاطراتی غرور آفرین می گین و حتی بعضی اوقات که خودتون هم پرواز کردید برای اینکه تعریف از خودتون نکنید می گید من نبودم شخص دیگری بود. حالا چرا این بچه های خوبه کوچه آتیش می گیرن . ما ایرانیها واقعا حسادت رو به حد غائی خودش رسوندیم . بعضی از دوستان از حسادت انقدر دچار هیجان می شوند که از حالات چهره شون می توان به عمق فاجعه پی برد . آقا مشکل داری نیا اینجا .از من مخالف تر با این دستگاه و این مردم بی هویت وجود نداره اما چرا من شما رو به چشم یک پدر نگاه می کنم و این کوچولوها اینجوری می کنند . من که باور نمی کنم اینها نوادگان کورش بزرگ و میراث داران این مرز کهن باشند . آقای مدرسی این آرزوی هر مرد جوانی است که روزی مثل شما شود . این بچه ها که هنوز فرق بین خوبی و بدی رو نمیفهمن بهتره که سر خودشون رو با سایتهای سرگرمی که کلی عکس از بازیگران زیبا روی بی استعداد گذاشتن گرم کنند . آقای مدرسی اما من مطمئنم که اینها فقط می خوان شما رو بخندونن که اینجوری می گن . من که هر موقع این کامنت ها رو می خونم کلی روحیه ام باز می شه . طنز پردازان جالبی هستند این عزیزان .
پاسخ
پسر عزيزم بامداد نازنين
واقعآ شرمنده سخنان شما شده ام .. پسرم من مخلص همه مردم ايران به خصوص جوان ها هستم .. و خود رو لايق اين همه مهر و محبت و احترام نمي دونم .. شما بزرگواريد .. اما در مورد اين گونه افراد ... اصلآ اهميت نده پسرم . من تمام اين افراد رو مي شناسم
من احساس ان ها رو درك مي كنم .. براي همين هم حذف نكردم .. دل اين ها هم به اين حرف ها خوشه .. من كه از ميگ و خمپاره و كاتوشا نمي ترسيدم .. مدام در مناطق جنگي داوطلبانه مي رفتم ... و بعد از بازنشستگي با انواع بيماري هاي مزمن گوناگون مبارزه كرده و با اشتياق به اميد ارتباط با دل هاي شما جوون ها ساعت ها وقت بي ارزش ام رو در راه اگاهي نسل جوون امروزي مي گذارم .. كه نمي آيم از يك آدم عقده اي و بي خرد و ديوانه ناراحت شده و يا واكنش نشون دهم ... !! به قول پسر عزيزم كدخدايي نازنين ، بهتره ديگه به او و امثال او اهميت نديم .. اگه دلش با اين حرف ها خنك مي شه .. بزار بازم بگه .. شنونده عاقل باشه
ضمن اين كه من اگر هر مطلب يا خاطره نوشتم ، مربوط به عمليات يا پرواز هاي خودم بوده است .. لزومي نداره عمليات هاي شپاه رو به حساب خودمون بگذاريم .. اصلآ با هم سنخيت ندارند .. من از پرواز و ماموريت ها مي گم .. بگذريم
خودت خوبي پسرم ؟ مواظب خودت باش و به دوست عزيزمون جناب راستي سلام برسون
راستي آقاي فولادوند هم پيدا شد !!تلفن همراهش هنگ كرده بود و هيچ شماره اي رو از بر نبود .. در باره شما حرف زدم ... يك بار ديگه با او در تماس باش
يا حق
بهروز جان اگر یادت باشه قرار بود برای تبلیغ در سایت شماره حساب برای واریز هزینه را بدهی.روی ایمیل بدهی شاید بهتر باشد. ممنون.
پاسخ
محمود جان آخه چرا من رو شرمنده مي كني ؟
مگه من دلم مي آيد از دوستم پول بگيرم ؟
اين چه فرمايشي است كه مي فرماييد ؟
ضمن اين كه هنوز دو روزه كه منتشر مي شه .. مي گم شايد پاقدم آگهي شما باشه در اين دو روز و نيم بيش از 5000 نفر از سايت ديدن كردند
آقا ميام خدمت شما تا بريم پيش دوست تون .. بعدآ صحبت مي كنيم
موفق باشي
سلام بر كاپيتان عزيز و دوست داشتني !
هر انسان خردمندي مي داند كه جنگ يك كار تيمي و گروهي است و پيروزي در آن مستلزم هماهنگي سازمان هاي مختلف نظامي و اطلاعاتي و .. است.
من خواهش مي كنم شما خاطر خودتون رو به خاطر نظرات هده اي ناآگاه و بي خبر مكدر نكنيد.
بر همه روشن است اگر رشادت هاي پرسنل فداكار نيروي هوايي نبود جنگ چه سر انجامي پيدا مي كرد. از گردان هاي شكاري گرفته تا سوخت رسان و ترابري.
واقعا اگر بچه هاي گردان هاي هركولس به رزمندگان تجهيزات نميرساندند و يا مجروحين را منتقل نميكردند جبهه ها چه وضعيتي پيدا مي كرد؟
من به وجود شما و ساير پرسنل نيروي هوايي افتخار مي كنم.
شاد سربلند سلامت و با روحيه باشد !يا حق
پاسخ
سعيد عزيز و گرامي
با تشكر از بيان ديدگاه وطن دوستانه شما
سعيد جان همان گونه كه در كامنت هاي قبلي عرض كردم ، من اصلآ كم ترين اهميتي نمي دهم .. به قول شما همه افتخاراتي كه به دست امده است ، حاصل يك كار گروهي نظامي بوده است .. ضمن اين كه من بار ها عرض كردم واقعآ بچه هاي سپاه و بسيج خيلي سنگ تمام گذاشتند .. و قهرمان واقعي ان ها هستند .. ما اگر كاري هم انجام داديم ، صرفآ از روي وظيفه بود و بس
سعيد جان بنده هم متقابْ به همه مردم خوب كشورم به ويژه جوون هاي عزيز و دوست داشتني افتخار مي كنم
حق نگهدارتون باد
جناب کاپیتان مدرسی گل سلام
خواستم تماس بگیرم که یک خانمی گفتند : برقراری ارتباط با مشترک مورد نظر مقدور نمی باشد... ایشون کی هستند؟
راستی - داریم کارهایی می کنیم، ایشالا زود جواب بده خبرشو به شما بدیم شما ما را تشویق کنید.
کاری که می کنیم یه چیزی تو مایه های پرواز با دو بال و دو موتور روشن هست.
سپاس از شما
پاسخ
سرور گرامي جناب راستي
با تشكر از شما .. عرض كنم آن خانم به احتمال فراوان اپراتور مخابرات است كه چون تلفن من يكطرفه شده است اين پيغام رو مي دهد
در مورد كارهايي كه انجام مي دهيد .. من فقط بلدم از ته دل دعا نمايم
اميدوارم هر چه زودتر زحمات و تلاش هاي شما به بار نشيند
براتون آرزوي موفقيت و شادكامي دارم
يا حق
salam
omedvaram khosho khoram bashin
chan vaghte hastesh ke matalebe shoma ro mekhonam
omedvaram ke hameshe salem bashen az inke hamvatane shoma hastam be khodan eftekhar mekonam
movafagh bashin
پاسخ
برديا جان عزيزم
از اين كه مدتي است به جمع ياران همدل و صميمي سايت پيوستي ، واقعآ احساس خوشوقتي مي كنم
پسرم از اين كه كمي دير به كامنت شما پاسخ دادم ، دليل آن نگارش با فونت لاتين است كه متآسفانه در ميان انبوه كامنت هاي تبليغاتي گم شده و اغلب من موفق به ديدن آن ها نمي شوم
ضمن اين كه به جان خودم قسم بد جوري اعصابم داغون مي شه تا يك كامنت با فونت لاتين رو بخوانم
ولي از آن جا كه به لطف و محبت خوانندگان محترمي كه زحمت كشيده براي حقير پيغام مي گذارند ، مجبورم به هر فلاكتي است ، پاسخ آن را بدهم
مي دونم شما در دبي زندگي مي كني و احتمالآ هم دسترسي به فونت فارسي نداري ... به همين دليل من با افتخار و علاقه پاسخ شما پسر خوبم رو مي دهم
ممنون از شما
بهروز جان سلام
قربون یک کامنت کامل درباره رادارگریزی دیروز فرستادم فکر کنم به دستت نرسیده.
آقا اگه شانس داشتم که اسمم قضنفر نبود.یه چیز با کلاس بود مثل قلی.یاردان قلی و......بعد چه اسم و فامیل شیکی می شد قلی گل تپه
پاسخ
با عرض شرمندگي از شما دوست بزرگوار و فرهيخته
من همين الان اتفاقي صفحات قبلي رو بازبيني مي كردم كه يه وقت كامنتي جا نيفتاده باشه .. كه ناگهان چشمم به مطلب بسيار جالب شما افتاد
از ان جا كه همين الان رسيدم .. اگه اجازه بدهي .. يكي دو ساعت ديگه با حوصله پاسخ شما رو مي نويسم و آن بخش علمي و جالبي كه زحمت تهيه ان را كشيده اي رو تقديم خوانندگان عزيز به خصوص نويد عزيزم مي كنم
پوزش من رو به دليل مشكلات فني بپذير
يا حق
كاپيتان سلام
ممنونم كه اين خاطرات را براي ما بازگو مي كنيد تا ماهم باشرايط بحراني اشناشويم.من واقعا باخواندن مطالب شما بغزي ازغرور گلويم رامي گيرد وخوشحالم ازاينكه هنوز ايران دوستاني وجود دارندكه وطنشون به دلايل عقايد باطل نمي فروشند به غير ايرانيها مانند اعراب.
من باز هم ازشماتشكر ميكنم واز خداي بزرگ مي خواهم كه هميشه به شماسلامتي بدهد.
دوست دار هميشگي عقايد شما
پاسخ
سرور گرامي جناب آقاي زين الديني نازنين
باعث خوشحالي و افتخار بنده است كه دوستان بزرگواري چون شما از نوشته اي حقير تعريف مي كنند ... حسين جان عزيزم .. امثال بنده اگر كاري در اون زمان ها انجام داديم .. تنها وظيفه بوده است .. قهرمان واقعي شما ملت غيور و آزاده بوديد كه هيچ گاه پشت رزمندگان رو خالي نكرديد
من به دوستان فرهيخته اي چون شما افتخار مي كنم
فداي صفا و صميميت شما بشم
مواظب خودتون باشيد
سبز و خرم باشيد
سلام خدمت سر باز وطن
یک میل مهمی زدم اگر امکان دارد آن را بخوانیید.
پاسخ
ممنون نادر جان عزيز .. همين الان آن رو خوانده و پاسخ شما رو نوشتم
ممنون از شما و تشكر از لطفي كه به حقير داري
يا حق
سلام خدمت دوست عزیزم جناب خوشتیپ خان
از اینکه اینهمه من و معتاد خودتون کردین یکی طلبتون!!
تو شرکت تو خونه فقط تو سایت شما هستم دیگه صدای همکاران و خانومم در اومده.ولی چون میدونن من عشق پروازم زیاد جدی نمیگن (بیخیال)
بهروز خان اخلاقتون یجورایی شبیه پدرم هست ادم خوشمشرب و تودلبرو و البته اگه غلو نکنم خوشنیپ مثل شما از اون طاغوتیهای دواتیشه.
بهروز خان خواستم یه مطلبی و بگم و اون هم اعتماد به نفسه که مسلما میدونم شما اخرشین.وقتی کامنت دوستان رو میخوندم شنیدم که حالتون بد و دست .....
عزیزم یه داستانی هست که مطمئنا خودتون هم میدونید که یه پسر بچه سوار یه واگن قطار میشه (البته خیلی خلاصه میگم چون اصل وطلب اینه)و وقتی سوار میشه میبینه این واگن &واگن حمل مواد پروتئینی هست که مجهز به سردکن بود (واگن یخچال دار)و زمانیکه قطار به مقصد میرسه فردای اونروز خدمه واگنها جهت بازرسی میرن داخل واگن میبینن یک پسر بچه افتاده گوشه واگن و یخ زده و هنگامیکه میرن یخچال و میبینن با کمال تعجب میبینن که این یخچال خراب بوده و مدتها خاموش بوده!!!!!
خواستم اینو بگم هیچ وقت اعتماد به نفست و از دست نده و همیشه قرص و محکم بایست که مطمئن باش بدترین بیماریها جلوش زانو میزنن و سعی کن بیشتر به دیدن نوه های عزیز برو که دورادور روی قشنگشون و میبوسم.و اگه حالشو نداشتی خوشتیپ بابا یه تک زنگ بزن من میام با کمال وجود بطور شاهانه میبرم و میارم.تو رو خدا تعارف نکن من مثل دایی ممد بیمعرفت نیستم امتحانش ضرری نداره خوشتیپ.میبوسمت بای
پاسخ
هومن جان عزيز و نازنين
الهي من فداي اين همه عشق و علاقه شما به پرواز بشم كه حاضري من رو هم تحمل كني .. و هم خوش تيپ ببيني !!! معلومه كه خيلي عاشق پروازي
ولي شوخي كردم ... عشق و علاقه به پرواز ذاتي است ... و نمي شه به يكي گفت چرا پرواز رو دوست داري ؟
پسرم در مورد اعتماد به نفس نوشتي .. واقعآ با شما همعقيده هستم ... نوجوان كه بودم ، شنيدم مرحوم حبيب الله بلور كه هم كشتي گير بود و هم بازيگر تئاتر و سينما سرطان گرفته .. ولي سال ها با مقاومت و تلقين ، بر بيماري سرطان فايق آمده و شكست اش داده ...
هومن جان اگه حمل بر خودستايي نشه .. من هم خيلي وقت است كه چنين روحيه اي دارم و با انواع بيماري خطرناك دست و پنجه نرم كرده و آن ها رو از رو بردم .. من چند روزي بود يك سمت بدنم واقعآ لمس بود .. اصلآ خودم رو نباختم .. و با اون حال هم رانندگي كردم .. هم مطلب سايت رو كامل كردم .. و هم پاسخ كامنت ها رو دادم
خب ... بعدش هم بي هوش از خستگي افتادم .. وقتي بيدار شدم ديدم به لطف خداوند درد دستم بر طرف شده است
قدرت عشق خيلي كار ها مي تونه انجام بده ... من هم با اتكاء به همين قدرت عشق و علاقه اي كه به شما دوستان بزرگوارم دارم ، بر اغلب مشكلات غلبه كرده و مي كنم
خدا پدر عزيزت رو هميشه سالم و سلامت نگاه دارد
من هم از راه دور روي ماهت رو مي بوسم
شاد و سرافراز باشي
سلام
خسته نباشيد
چند روز پيش يه فيلم از كلوپ سر كوچمون گرفتم به نام هوانورد نمي دون ايا شما هم اين فيلم رو ديديد يا نه موضوع متعلق به دهه 1920-1940 وشخصي به نام هاوارد هيوز كه يه بچه پولدار عشق پروازه
موضوع اصلي اينكه اون توي فيلم يه هواپيماي عضيم الجثه به نام هركولس مي سازه شايد اين همون خالق هواپيماهاي c130 باشه اگر فيم رو نديديد مي تونم اونو براتون بفرستم
بدرود.
پاسخ
جناب آقاي حاجيلوي عزيز و گرامي
راستش رو بخواهيد من عاشق مشاهده فيلم هاي سينمايي و اصولآ فيلم هاي مستند و تاريخي هستم
اما فيلم فوق رو نديدم .. اگه كلوپ ها داشته باشند حتمآ تهيه خواهم كرد .. ولي تا آن جا كه من مي دانم اين بابا ، مخترع هركولس بوده است ... شايد فيلم رو از روي شخصيت وي تهيه كرده اند
من از شما تشكر مي كنم .. حتمآ مي رم مي خرم ..
مواظب خودتون باشيد
شما رو به خداي توانا مي سپارم
يا حق
سلام بهروز خان
مدتهاست میخواستم خبر عملیاتی شدن 529 را بدهم
ببینم میشناسینش بیچاره تازه اورهالش تموم شده.
بهروز خان در مورد خواب و استراحت گفتید متاسفانه بعضی اوقات تشویش ذهن و خستگی های مکرر افکار مزاحم و... مانع تمرکز ذهن برای خواب میشوند.
بریم دوباره سر نهاجا
تنها 707 سوخترسان باقیماندهء نهاجا تعمیراتش پایان یافته و عملیاتی شده است.
درباره اون سی 130 ایرلندی گفتید.
پشت هات اسپات با آن فضای غم ناک و دلگیر لاشه های هرکولس اگر خلبانی غریبه بیاید و چنین کلاهی ببیند بیچاره غش میکند.
بهروز خان این هرکولس های کشیده و دراز یعنی سی 130 اچ 30 یا ال 100 را نیروی هوایی این کشور ها دارند.
L-100(C-130H-30)
الجزایر
8 فروند
مصر
3 فروند
گابن
1 فروند (نمونهء غیر نظامی یعنی ال 100)
اندونزی
7 فروند
کویت
3 فروند از نوع ال 100
لیبی
5 فروند از نوع ال 100
مالزی
7 فروند
مکزیک
دو فروند از نوع سی 130 کی 30
نیجریه
3 فروند
پاکستان
1 فروند از نوع ال 100 که زمینگیر هست
پرو
2 فروند ال 100
عربستان
2 فروند نمونه سی 130 اچ 30
و سه فروند ال 100
کره جنوبی
4 فروند
تایلند
6 فروند
امارات متحده عربی
یک فروند سی 130 اچ 30
سه فروند ال 100
ونزوئلا
2 فروند
این بود کشورهایی که دارای این پرنده های کشیده هستند.
موفق باشید
در پناه ایزد یکتا
پاسخ
بابك عزيز و گرامي
فكر كنم 529 همون هواپيمايي باشه كه تو رمپ فرودگاه اهواز زدنش .. و من رفتم براي استتار آن .. فكرم زياد قد نمي دهد .. ولي فكر مي كنم همون باشه .. يك پست هم در موردش نوشتم .. كه چه بدبختي هايي كشيديم ..
از اماري كه در مورد سي - 130 ها دادي ممنونم
چقدر دلم مي خواهد ان ها رو ببينم .. و يا ببينم پرواز با آن ها چه جوري است .. ؟
در مورد 707 هم خيلي حالم گرفته شد ..
اميدوارم بقيه هم هر چه زودتر تعمير كنند
برات آرزوي موفقيت دارم
سلام شب شما بخیر وشادی-عرض به خدمت حضرتعالی که دو سه بار ایمیل فرستادم خدمتتون -نمی دانم مطالعه فرمودید یانه درصورت صلاحدید پاسخ آنها را برایم مرقوم بفرمایید متشکرم
پاسخ
وحيد عزيز و نازنين
من چند بار به خاطر باز كردن فايل هاي ضميمه اي ميل كامپيوتر خودم رو با تمام اطلاعات از دست دادم ..
شما به زبان لاتين از من خواستي لطفآ ضميمه رو باز كنم
با عرض معذرت من تا كسي رو نشناسم فايل ضميمه رو باز نمي كنم
مار گزيده از ريسمان سياه و سفيد مي ترسه
پوزش مرا بپذيريد .. هر سوالي داريد بنويسيد تا در كامنت پاسخ دهم
يا حق
درود بر کپتن دوستداشتنی
خوش و خرمم از اینکه میبینم بهتر شده اید.
کپتن ۴ نکته رو خواستم با پروانه (اجازه)از شما بگم:
۱- از آنجایی که همه این پست درمنش( شخص) سوم نگاشته شده٫ میشود گمان کرد که یا شما در این ماجرا نبوده اید و تنها بازگوی یک داستان راستین هستید و یا بوده اید و به هر انگیزه دوست داشتید که اینبار اینگونه بنگارید. ناسانی (فرقی) هم نمیکند٫ به هر گونه شما جاودانه کننده ی یک رویداد قهرمانانه ایرانی شدید و همه ایرانیان ایراندوست از شما سپاسگزارند.
۲- با آگاهی به چگونگی (شرایطی) که روشن کردید٫ کنش آن فرمانده/خلبان بسیار دلیرانه بوده و ستودنی. آری در هر چگونگی ای جز آنکه شمازندش (شرحش) را دادید به سیج(خطر) انداختن جان دست کم ۷ آدم که تازه برای هرکدامشان میلیونها خرج شده و خود هواپیما و بار بسیار با ارزشش٫ نادانی و پست مایگیست. پس اینجاست که دوباره دلیری و شیردلی آن فرمانده/خلبان بسیار بسیار بسیار ستودنی میشود. اگرچه اینکه دیگر پرسنل پروازی خوشنود به ادامه پرواز بوده اند(با اینکه فرمانده/خلبان به آنها گزینش هم داده بود که بمانند یا نه) نیز ستودنیست.
۳- آری٫ افسردگی بسیار درد بدیست....شوربختانه ایرانیهای زیادی (به ویژه جوانان) با این درد دست و پنجه نرم میکنند. ولی آیا میدانید که گاهی برای برخی٫ همین خواندن نوشته های شماست که مرهم است؟؟؟
۴- آن فرتور (عکس) سی ۱۳۰ با ملخهای هشتپر که سیاوش قرار داد مال یک فروند از پرندههای نیروی هوایی امریکاست که برای پرواز به قطب جنوب و شمال بهینه گشته است. هشتپر کردن ملخها برای تولید بیشتر Thrust و قرار دادن اسکی های بزرگ زیر Landing gears برای نشست روی باندهای یخی و برفی است. رنگ و روی Fin هواپیماهم برای دیده شدن بهتر در توفان با نارنجی فلورسنت شده.
امیدوارم کاملا خوب بشوید
دوستدار شما
مهرداد٫ انگلیس
پاسخ
مهرداد عزيزم .. خيلي ممنون از شما كه به اين زيبايي تحليل فرموديد
بله به عقيده من اون دلاور مردا ها با به خطر انداختن جان خود ، سبب افتخار براي كشور شدند
مهرداد جان چون واژه هاي لاتين در كامنت اورده شده است ، كلآ پيغام شما خوانده نمي شود
ولي من همين جوري مثل پازل كنار هم گذاشتم
در مورد اطلاعاتي كه در مورد هواپيما هاي ملخي هشت پره دادي .. ممنونم
با آرزوي موفقيت
سلام عمو بهروز عزیزم.
خیلی خوشحالم که بهتر شدید.
راستی! فطرت پاک ربطی به صورت سه تیغه یا ریشو نداره!
موفق و سلامت باشید
پاسخ
ممنون احسان جان از توضيح كاملآ منطقي شما
خوشحالم كه دوستان خوبي مثل شما دارم
...
پاسخ ِ پاسخ:
عزیز دلم، بهروز جان،
همه چیز رو یادمه ... مثل دیروز بود ... آدم کم حافظه ای نیستم قربونت برم :)))
درمورد تیکه فیلمی که گفتی، هرکاری عشقته بکن جیگر، اگه حاجی حاجیه، که می دونیم هست، فیلمای به روزترشو توی آستین داره، خودم یه خط برگشت براش ردیف کردم از اینجا، زنده می رم رو آنتن :)))) اون فیلمائی که تو می گی، مال نسل قدیم سینماست :)))))
ممدم که دیگه شده آئینه دق! مرتیکه الاغ شده مایه آبروریزی.... نمی دونم خدا منو می بخشه که پای یه همچین موجودی رو به پخش زنده باز کردم یا نه!!! خیلی چک و چونه زدم با بهروز تا اجازه بده بیارمش پخش زنده... این رفیقمونم خوب گذاشت توی کاسه ما، جواب همه خوبیهای منو همون دو سه ماه اول داد و تک پرونیشو شروع کرد و شد معشوقه سعید :)))))) خدا از همه مون بگذره.... چه روزائی بود... ولی جون جوفتمون، همون روزی که بهروز قاپشو دزدید و با وعده و وعید ازش خواست به ولی نعمتش خیانت کنه، فهمیدم که با چه موجود نمک به حرومی روبرو هستم... هرچی هم کردم توی پنج شیش سالی که برام کار می کرد، نتونستم آدمش کنم. ذات بد نیکو نگردد زانکه بنیانش بد است ... اینم آخرو عاقبتش که شده رقاص و با دستگاه مه ساز و حُباب هوا کردن و قر و قمبیلک بازی، آبروی همه مونو داره می بره! گوساله بود، گاو بالغ شد!
و اما از پشت پرده و اینجور مسائل، اینائی که تو می دونی، منم کما بیش می دونم، همه جای دنیا هست، صد پله بدترشم هست. کما بیش، هر جائی آدم بد و خوب داره. حالا تو یه جوری نوشتی به احترام تو نمی نویسم، یکی ندونه فکر می کنه ما رئیس دزدا بودیم :)))))))))))) مخلص کلوم اینکه، بازم بقول رفیقمون، اسرار خدا لایق هر بی سر و پا نیست، هر بی سر و پا لایق اسرار خدا نیست. اینکه آدما دوست دارن سر از کار همه چیز در بیارن جای خودش، اما اینکه آدم باید امانتدار خانواده ش باشه و حرمت حرم نگهداره، مقوله مهمتریه. توی خلوت خودمونم که هستیم، یه چیزائی داریم که دلمون نمی خواد بین جماعت حرفشو بزنیم... دقت کردی؟ آدم تنها که هست، گاهی وقتا خودشو می خارونه. ولی نمی آد تو خیابون بگه آی جماعت من دستمو کردم توی خشتکم و حالا نخارون کی بخارون.... می گه؟!!!
هاهاهاهاهاهاهاها ... اینم گفتم که می دونم از خنده ریسه می ری ... آی الهی قربون خنده های فلفلی ت برم :))))))
به آرش و پیام و خانواده محترم سلام برسون ...
عشق منی،
مهدی
پاسخ
الهي فداي هوش و حافظه ات برم مهدي جان
واي كه چقدر دلم مي خواد در اغوشت بگيرم ... و به ياد اون دوران خوشي كه در تلويزيون داشتيم حرف بزنيم ..
مهدي جان ... چندي پيش يه جا ميهمان بودم .. تو ماهواره دوست عزيزمون رو ديدم كه به قول تو چه اطواري مي ريخت
قبل از اين كه تو اون رو بياري تو برنامه پخش زنده ... يادمه تازه با صالحي سلام تهران رو كار مي كردند ... خب در اون مقطع مجموعه به خاطر نوع آوري اش گرفت .. او هم تو جمع بازيگران گمنام بود .. خب ما هم اگه يادت باشه براي خودمون قطب مهمي در مطبوعات بوديم .. منظورم سروش است
يادمه خيلي اين برنامه رو پر و بار داديم ... جماعت بلانسبت نديد بديد هم خيلي آب از لب و لوچه شون مي ريخت بيرون
خلاصه يك بار خودم رفتم تا از نزديك با اين گروه آشنا شوم ... ديدم همه در استخر مجموعه انقلاب جمع هستند .. و در حال فيلمبرداري .. دوستمون هم يه گوشه اي با پيراهن قرمز كز كرده بود .. ظاهرآ كسي زياد تحويل اش نمي گرفت ... من دلم سوخت .. اخه همان طور مي دوني دنبال اين سوژه ها بودم .. خلاصه حسابي به او پرداختم .. و انگار كه جري لوئيس ايران رو معرفي مي كنم روش كار كردم .. خب تبليغ جواب داد
آقا رو بعد از مدتي در اون مسابقه بزرگ دعوت اش كردند .. و اون جا بود كه تازه شناخته شد
ولي باز اجازه پخش زنده نداشت ... يادمه تو خيلي تلاش كردي و خب ديدي .. حالا هم به قول خودت آبروي همه رو برده
مهدي جون اگه گفتم به احترام شما .. نه اين كه خداي نكرده بلنسبت زبونم لال سر دسته هستي .... عجب اصطلاحي !! پسر اينا رو از كجا مي آوري ؟
راستي مهدي يادته يه بچه نابغه رو از جنوب شهر كشف كردي ... اول طرف ترسيده بود .. ولي تو بهش حال دادي ... اولين هكري كه رسمآ اون دوران ازش استقبال شد .. تو انجام دادي
پيام حالش گرفته است ... زن اش رو طلاق داده .. به مشورب پناه برده
آرش دست بوسه
راستي دخترم دو فروند دوقلوي وروجك و اتيش پاره به عنوان نوه به جمع ما افزوده .. كه از راه دور دست بوس عموي نازنين خود هستند
خانواده محترم رو سلام برسون .. اومدي ايران ، يه جايي هم براي ما بگذار
يا حق
بسمه تعالی
سلام جناب مدرسی
از خواندن خبر کسالت شما متاثر شدم!
جسارتاً در رابطه با علائمی که در خصوص کسالت اخیر اعلام نموده اید پیشنهاد می نمایم که با مراجعه به پزشک متخصص اقدام به چکاپ کامل به ویژه از حیث تست خون و قلب نمایید.
(البته این هوای آلوده شهر تهران و گرفتاریهای روزمره و استرسهای آشکارو نهان ، می تواند هر کسی را با وضعیتی غریبتر از این شرایط مواجه کند.)
اما به هر روی شما علاوه بر خودتان و خانواده ارجمندتان ، به نوعی واقعاً متعلق به آحاد مردم کشور نیز هستید .
لذا خواهشمند است بیش از پیش به فکر " سلامتی " باشید.
باشد با عنایات پروردگار متعال و در ظل عنایات ویژه امام عصر(عج)همگی شاهد بهروزی و بهره مندی از سعادت واقعی باشیم .
پاسخ
پسر عزيزم ممنون كه به فكر من هستي
راستش از قديم گفته اند .. گريه كردن هم دل خوشي مي خواهد
پسرم من بقدري صنم دارم كه ياسمن در آن گم است
ولي سعي مي كنم مراعات كنم
به دوستي با شما افتخار مي كنم
خدا نگهدارت
بهروز جان سلام
دست گلت درد نکه مطلبت بسیار جالب بود به خصوص تیک آف با سه موتور و عملیات و صدای خلبان اف.14
درود بر استعداد ایرانی.بی دلیل نیست ناسا روی دست ایرونی ها می چرخه.
آقا یک کامنت تماما انگلیسی درباره اس.کو.آک فرستادم که فکر کنم متاسفانه به دستت نرسیده.شما فقط ترجمه هاش رو دیدید که شماره خورده بود.
یکی از دوستان نوشته بود اف.5 های ایران توانایی شلیک ماوریک ای.جی.ام65 دارند.ای کاش این طور بود.بعد از خرید این هواپیما ایران به دنبال این طرح بود اما با امضاء قرارداد خرید هواپیمای جدید اف.16 که توانایی این کار را داشت طرح شلیک ماوریک توسط اف.5 های ایرانی کنسل شد.ناگفته نماند عربستان هم چنین خواستی را داشت.
تنها مدل اف.5 که توانایی شلیک موشک هوا به زمین ماوریک را داشت اف.5 مدل (جیی)یا همان اف.20 تایگر شارک بود که یک سر و گردن از مدل های قبلی بالاتر بود ولی به دلایل سیاسی و حضور هواپیماهای جدید برای همیشه به تاریخ پیوست.از سه نمونه تولید شده دو فروند هنگام نمایشهای تبلیغاتی فروش سقوط کردند و یک فروند هم راهی موزه شد.اما طرح اف.20 برای ارتقاع سایر مدل های اف.5 سرمشق قرار گرفت و باعث شد این عقاب زیبا توانمندتر شود.تا جایی که می دانم اف.5 های سنگاپور بعد از باز سازی و تعویض رادار توانایی شلیک موشک هوابه هوای ای.آی.ام120 را دارد یعنی سلاح اصلی اف15 و 16 و 18.اینجاست که بهروز جان باید بگویم : تکنولوژی آمریکایی مرگ نداره.
اما درباره تکنولوژی رادارگریزی
سعی می کنم به صورت موردی و خلاصه توضیح دهم تا نکته ای جا نماند.امیدوارم در صورت ناقص یا اشتباه بودن دوستان کامل کننده مطلب باشند.
با تشکر
1.هیچ هواپیمایی به طور کامل رادار گریز نیست.تمام سعی طراحان بر این است که احتمال شناسایی هواپیما رااز طرق مختلف تا حد امکان پایین بیاورند.این تکنولوژی مختص هواپیما نیست طوری که در کشتی هلی کپتر و ماشین آلات نظامی مانند نفر بر قابل استفاده است.
2.کاهش سطح مقطع راداری یکی از روش ها است.شکل خاص هواپیماهای رادار گریز ناشی از این موضوع است.به طوری که سطح مقطع راداری در چند هواپیمای رادار گریز به ترتیب زیر است. اف.22
سطح مقطع راداری معدل یک تیله!! دارد و اف.117 هم همین حدود ها است.در اف.35 معادل یک توپ گلف است. این در حالی است که در یک بمب افکن معمولی بی.1 معادل یک کره 1 متری و در بی.52 معادل یک کره به قطر 52 متر است.لازم به ذکر است سطح مقطع راداری در جلوی هواپیما کمترین حد و در بالای هواپیما بیشترین میزان است.
3.استفاده از مواد جاذب امواج رادار یا آر.ای.ام که بخشی از امواج رادار را جذب می کند.
4.حذف و بهبود قسمت هایی که نقش زیادی در بازتابش و منعکس کردن امواج رادار دشمن را دارند.مثل حذف پایلون ها و انتقال آنها به قسمت های درونی هواپیما.طوری که در درگیری هوایی یک اف.22 برای پرتاب موشک ابتدا در و پوشش محفظه تسلیحات خود را باز می کند بعد شلیک می کند یا در هلی کپتر آمریکایی کمانچی حتی برای استفاده از توپ.این سلاح بعد از خارج شدن از محفضه دوباره در جای خود قرار می گیرد.بهبود در قسمت کابین و حتی تیغه های کمپرسور.حذف شکاف های روی بدنه هواپیما برای ایجاد یک سطح صاف.انحنا و خم نمودن سکان عمودی وحتی حذف آن(بی.2) در هواپیماو.... از دیگر موارد است.
5.کم کردن بازتاب حرارتی از هواپیما برای در امان ماندن از حسگرهای حرارتی دشمن.طوری که گازهای خروجی هواپیما قبل از خروج در طی مراحلی سرد می کنند.
6خذف رادارهای مرسوم در هواپیما(رادار فعال) و کسب اطلاعات از رادارهای غیر فعال.مثلا هواپیمای رادار گریز به جای ارسال امواج رادار. هواپیمای دشمن را از طریق امواجی که از خودش ارسال می کند شناسایی می کند.کاری که اف.4 و اف.14 های ایران در جنگ با استفاده از یک سیستم خاص صورت می دادند.استفاده از حسگرهای حرارتی.رادارهای لیزری و کسب اطلاعات از طریق ماهواره از دیگر راههایی است که هواپیماهای رادارگریز برای پایین نگه داشتن امواج و سیگنال ساطع شده از خود استفاده می کنند تا شناسایی نشوند.
7.همان طور که گفتم شکل بیرونی هواپیما باید طوری باشد که امواج راداری هنگام بازتابش از بدنه نسبت به رادار دشمن منحرف شود.انحناهای فراوان و اشکال خاص در قسمت های مختلف مثالی از این دست است.همچنین می توان در ساختمان درونی هواپیما با ایجاد سلسله اشکال خاص چند وجهی امواج رادار دشمن را به دام انداخت تا با چند بار انعکاس در این ساختارها قدرت لازم برای رسیدن به گیرنده رادار دشمن را نداشته باشد.
اما مقابله با رادارگریزها هر چند مشکل ولی امکان پذیر است.
اف.117 در عملیات های مختلفی که مهمترین آنها بمباران عراق بود بر فراز آسمان عالی عمل کرد و با سورتی بالا خوش درخشید تا اینکه بر فراز صربستان هدف قرار گرفت.خلبان این هواپیما توسط نیروهای دلتا به سرعت نجات یافت ولی نتوانستند لاشه هواپیما را به علت ازدخام جمعیت و رسانه ها بمبارن کنند طوری که جسد!! هواپیمای مذکور راهی روسیه شد.
استفاده از رادارهای غیر فعال.رادارهای بای استاتیک و اسکنرهای حرارتی و رادارهای لیزری رههای مقابله با رادارگریزها هستند.یک رادار که در هوا و ارتفاع بالا قرار دارد مانند یک ایوکس و یا نصل جدید رادارها نیز بسیار موثر خواهد بود.
رادار غیر فعال را در بالا توضیح دادم.این رادار فقط یک (گیرنده) قوی است طوری که کوچکترین امواج الکترومغناطیسی هواپیمای دشمن را رد یابی می کند.از این دست می توان رادار تامارا روسی را نام برد که در جنگ یوگوسلاوی در اختیار صریها بود.
رادار بای استاتیک مانند رادارهای معمولی است ولی به جای یک گیرنده و یک فرستنده در یک نقطه.یک فرستنده و چند گیرنده در نقاط مختلف دارد.از این طریق امواج منحرف شده توسط هواپیمای رادار گریز که در نقاط مختلف نسبت به نقطه اولیه ارسال. بازتاب می یابند شناسایی و دریافت می شوند.(برای درک بهتر یک دایره را فرض کنید که در مرکز آن فرستنده قرار دارد و در اطراف آن چند گیرنده در فواصل مختلف قرار دارند)
با حس گرهای حرارتی قوی(آی.آر) که نمونه هایی از آن در هواپیماهایی مثل اف.14(خدابیامورز) میگ.29 و سوخو.30 نصب شده می توانند کوچکترین حرارت و اختلاف دمایی حاصل از پرنده رادارگریز را شناسایی و به آن حمله کنند.(یکی) از سناریوهای سرنگونی اف117 مذکور این است که میگ.29 دشمن با رادار خاموش با استفاده از حسگر حرارتی آی.آر خود هواپیمای آمریکایی را رهگیری و با موشک حرارت یاب سرنگون می کند.(اف.14 ایران فاقد این سیستم است برخلاف دیگ.29
هواپیماهای رادار گریز در هنگام چرخش و نمایان شدن بیشتر سطح رویی که حداکثر بازتابش راداری را دارد و در هنگام استفاده از تسلیحات که پوشش روی آنها باز می شود بسیار آسیب پذیر می شوند.
امیدوارم مورد قبولتان باشد.
آماده توضیحات بیشتر هستم.
پاسخ
دوست بسيار عزيز و فرهيخته ام
با تشكر از شما و اين همه توضيحات خوب و علمي شما
ثبل از هر چيز لازم مي دونم به دليل تآخير در پاسخ ،از شما دوست بزرگوارم معذرت خواهي كنم
يادمه گفتي يك كامنت هم فرستادي و احتمالآ به دستم نرسيده است .. مي دوني دليل اش چيت ..!؟ عرض مي كنم ... باور كن در روز بيش از صد ها كامنت تبليغاتي با فونت لاتين در لا به لاي كامنت هاي دوستان مي ايد ... و گاهي من در حالي كه در يك صفحه اديتور سرگرم پاسخ گويي هستم ، بعد از منتشر كردن ، ممكنه يكي دو تا از كامنت ها در همين فاصله به صفحات قبلي و رويت شده افزوده بشه كه از ديد من پنهان بمانه
البته بيشتر اين قصور در كامنت هاي لاتين پيش مي آيد .. همين الان كه دنبال همين كامنت شما مي گشتم ، متوجه كامنت دوست جواني به نام برديار ار امارات شدم كه در ميان آگهي هاي لاتين به چشم نيامده بود .. و من الان پاسخ او رو دادم ...
ضمنآ از آن جايي كه ممكنه مطلب رادار گريزي شما از ديده دوستان پنهان بمانه ، من آن را در آخرين پست قرار مي دهم تا به نوعي جبران مافات كرده باشم
در پايان باز هم از شما هم تشكر مي كنم كه اين همه اطلاعات جالب و كامل ارائه مي كني .. هم عذر خواهي به خاطر قصور بنده
اميدوارم ديگه شاهد اين اتفاقات ناخوشايند از سوي من نباشيد
موفق و پيروز باشيد
سلام آقای مدرسی امید وارم حالتون از همیشه بهتر باشه امروز امدیم کافی نت تا خاطرتون رو بخونیم ممنون که وقت گذاشتین تا خاطرات جدیدتون رو برامون بنویسین موفق و سر بلند باشی
پاسخ
آريا جان نازنين و مريم گرامي
خيلي خوشحالم بعد از مدت ها خبري از شما مي بينم
خوشحالم كه طراوت گرمي نفس شما ياران رو عاشقانه احساس مي كنم
با آرزوي شادكامي براي شما دوستان با وفا
موفق و پيروز باشيد
سلام عمو بهروز من دنبال مطلبي كه واسه بابا گذاشتيد مي گردم پيدا نكردم.مي شه راهنماييم كنيد؟مشتاقم ببينم.لطف مي كنيد.راستي خيلي خوشتيپ شديد تو عكس جديد.بازم سر مي زنم.مطالب خوبي بود.
پاسخ
سلام الهام جان نازنین
خوبی دخترم ... ؟ اگه بدونی چقدر دلم برات تنگ شده است
الهام جان به طور کلی برای یافتن مطالب قدیمی ، اگه در پایان مطالب هر پست دقت کنی ... یک بخشی به نام فهرست مطالب وجود داره ... که در تصویری با پس زمینه سبز و عکسی از سی - 130 و دو تصویر از خودم یکی با لباس پرواز .. و دیگری مربوط به سال های بازنشستگی است
و با تیتر درشت نوشتم .. فهرست مطالب آرشیوی سایت
به هر حال چون من شما رو خیلی دوست دارم کارت را آسان کرده و خودم لینک مربوط به بابا جان زبل ات رو برات در همین جا می نویسم
http://www.oldpilot.ir/2008/05/post_244.php#more
الهام جان اگه بدونی چند صد نفر مرتب از طریق ای میل و کامنت از من می پرسند که شسوه ای که فیروز برای نرفتن به شیراز به کار برده است را به آن ها بگویم ... ولی من از آن جا که این شیوه به عقل جن هم نمی رسه .. و تمام وکلای درجه یک نیروی هوایی دنبال بدست آوردن آن بودند ... بنده به هیچ عنوان آن را فاش نکردم .. خیلی ها حدس های خود را برایم می فرستند
اما جز دو نفر از دوستان بسیار صمیمی ام به کسی نگفتم ..
آخه الهام جان می دونی ... این ضعف قوانین ارتش و نیروی هوایی است .. اگه به هر دلیل من افشاء کنم .. فردا عده زیادی آن را به اجرا در می آورند .. و من باید پاسخگو باشم
الهاام عزیز .. به خانواده محترمتان خیلی سلام برسون .. بابا رو هم از طرف من ببوس
سلام من به سایتتون سر میزدم ولی نمیدونستم که شیراز هستین. من توی هنرستان هوانوردی دانش پرواز شیراز هستم. بهترین دبیر من آقای نداف هستش. خیلی مرد خوبیه. برای من و چند تای دیگه از بچه ها کلاس PPM گذاشته که 2 ماهه دیگه که انشاالله درسمون تموم شد و دیپلم گرفتیم یه چیزی حالیمون بشه سوالم این بود که آیا اسب جهانبانی مهنی بدی داره یا نه؟ اگه بد
معنی داره نگیم بهش ناراحت بشه؟
پاسخ
سید جان عزیزم
البته شاید اون آقای نداف با ندافی که با ما دوست بود .. یکی نباشد !! قبل از هر چیز باید بپرسی که آیا ایشون در خط پرواز سی - 130 تهران بوده یا خیر .. همچنین سوال کنید که آیا با جت فالکون هم پرواز می کرد یا خیر .. !!؟
اگه پاسخ او مثبت بود .. و ضمنآ چهره ای سبزه مایل به مشکی داره .. بله خودشه !! ولی من به شخصه بعید می دونم ایشان باشند .. چون همه دوستان ما یا مرده اند .. یا فلج شده اند .. یا سکته ناقص .. ولی از شوخی گذشته .. ابتدا سوال کنید که بنده رو می شناسه یا خیر ؟
اگه پاسخ او مثبت بود .. اسب جهانبانی اشکالی نداره .. اخه ما در خط پرواز دو تا اسب داشتیم .. که یکی از ان ها فامیلی اش کریمیان بود .. و برای این که با نداف اشتباه نشوند .. او را اسب جهانبانی نام نهادیم .. البته این سخن مربوط به قبل از انقلاب است ... ولی همان گونه که عرض کردم .. بعید می دونم این آقای نداف .. همانی باشد که در خط پرواز سی - 130 با بنده همکار بوده است
موفق باشی
ممنون از اینکه راهنماییم کردیم که جناب نداف را شناسایی کنم.درست گفتید اون نداف که میگفتید نیست. چون جناب سرهنگ نداف کاپیتان ایلوشین 76 بودن. از این بابت ممنون.
یه سوال دیگه هم داشتم:
اینکه الان از هنرستان هوانوردی فارغ التحصیل شدمو توی آموزش فنون هوایی شیراز ثبت نام کردم . میخوام بدونم خوبه یا نه؟ البته اگه میشناسینش. توی خود فرودگاه شیرازه.
نمیدونم کجاادامه تحصیل خلبانی بدم. اخه چند جا قبول شدم. مثل معراج-هماو... . کدومشو برم آقا بهروز.
دوستان نیز اگه سوالی درباره هنرستان شیراز داشتین بیاید به وبلاگ Daneshparvaz.blogfa.com . حتما جواب میدم . خوشحالم میشم. البته بچه های اینجا بگن که از سایت oldpilot اومدن تا جوابشون مخصوص بشه. ممنون
پاسخ
سید جان ممنون از شما
و با تبریک قبولی .. راستش من هم حدس می زدم این آقای نداف که شما می گویید همان نداف ما نیست .. چون او با جت فالکن و سی - 130 می پرید /
در باره اموزشگاه خلبانی من زیاد اطلاعات کاملی ندارم . ولی فکر می کنم هما از همه جا بهتر باشه
برای اطلاع بیشتر با آقای داود یوسفی عزیزم مشورت کن
شماره موبایل او
09362732147 است
بگو من شما رو معرفی کرده ام
با تشکر از شما .. راستی اگه پاسخ نگرفتی .. پرسش خودت رو در بخش کامنت های اخرین پست قرار بده تا سایر خوانندگانی که اطلاع کافی دارند کمک ات کنند .. شما پست بسیار قدیمی کامنت گذاشتی کسی نمی خواند
کاپیتان عزیز فقط یک سوال دارم.قسم میدم جوابم راواضح بدین.
بهترین شغل درتمام دنیاالان چه شغلیه؟به نظرشما؟لطفا خصوصی باشه.