درباره من

سوم دي ماه 1331 در تهران متولد شدم. پس از اتمام دوران دبيرستان به خاطر علاقه اي که به پرواز داشتم به نيروي هوايي پيوستم. در ادامه به آمريکا اعزام شدم، در بازگشت به ايران اولين پروازم را در تاريخ 18/3/53 انجام دادم و با آغاز جنگ تحميلي، به صورت شبانه روزي در مناطق جنگي پرواز داشتم و افتخار كسب مدال طلاي بالاترين ساعات پرواز را به دست آوردم. به دليل سكته قلبي و عمل جراحي باز كه ... ادامه
تبليغات
وبلاگستان
باقي قضايا
  تصمیم خطرناک یک خلبان ...

     ریسکی خطرناک      

   برای انتقال محموله جنگی به ایران  

9q5wyqgn9expdpwozpeb.jpg

 طبق قانون ايمني پرواز هيچ خلباني مجاز نيست با يك موتور خاموش پرواز كند .. مگر شرايط خيلي اضطراري به شرطي كه خلبان مربوطه استاد و معلم خلبان باشد .. و به همين دليل فرمانده تصميم گرفت با سه موتور پرواز كنه .. خلبان ديگر هواپيما كه فردي مذهبي و معتقدي بود با اين امر مخالفت كرده و خطاب به دوست اش گفت .. عزيز جان اين كار اشتباه محض است . چه تضميني وجود داره بعد از بلند شدن يك موتور ديگه ما از كار نيفتد .. ؟ درسته تو معلم هستي و من هم استادم .. اما خريت هم حدي داره .. من بيشتر از تو دلم براي مملكت مي سوزه .. آن قدر شعور دارم كه حس كنم كشور به خلبان بيشتر از شهيد احتياج داره .. نكن آقا .. بگو يك هواپيماي ديگه با متخصص و قطعه بيايد .. پرواز هم كه يكي دو ساعت نيست .. جون من بي خيال شو ... در همين هنگام كاپيتان عصباني شده و در حالي كه همكار مكتبي خود رو خطاب قرار داده بود گفت .. درسته من صورت خودم رو سه تيغه مي زنم .. درسته كه هميشه ادكلن به لباس هايم مي زنم .. و درسته كه مثل تو به اصطلاح انقلابي نيستم .. ولي ايراني هستم .. و به عنوان يك افسر ارتش دلم براي جوون هايي كه زخمي مي شوند آتيش مي گيره .. به جهنم كه سقوط كرديم .. من با مسئوليت خود راه مي افتم .. يك درصد هم امكان سالم رسيدن باشه .. ادامه مي دهم .. هر كي مي ترسه پياده بشه ...

9oj3g8sehxee9yknrpia.jpg

 5eq0e9axtwwefef6qfql.jpg 

     ریسکی خطرناک      

   برای انتقال محموله جنگی به ایران  

5vku60vkm22f226m2mem.jpg

 05upt8sup9xiyg119966.jpg

 در طول هشت سال جنگ با عراق مردم ما حماسه های زیادی آفریدند که اغلب گمنام مانده است . مخصوصآ در عرصه نبرد های هوایی و رشادت هایی که خلبانان و پرسنل شجاع نیروی هوایی برای دفع دشمن متجاوز انجام دادند خیلی کم در جایی درج شده است . یکی از دلایل این امر محرمانه بودن اغلب ماموریت ها و تآکید بر حفظ اسرار بوده است . تنها متولی تبلیغات و اطلاع رسانی رویداد های ایام جنگ  سازمان های عقیدتی سیاسی ارتش بوده است که آن ها هم با توجه به شرایط اضطراری آن روزگار  ، اخبار را بر اساس مصلحت و گاهي هم براي گمراهي دشمن منتشر مي كردند . بعد از اتمام جنگ هم من به شخصه چيز خاصي در اين مورد نديده ام . و اگر گاهي هم از رسانه ملي برنامه اي به روي انتن رفته است .. بقدري آبكي و تحريف شده است كه هرگز معرف شآن و مقام قهرمانان ما نيست . آن تعداد افرادي هم كه مثل من شاهد بخشي از رشادت هاي پرسنل نيروي هوايي بوده اند ، به دليل مشكلات زندگي به تدريج در حال فراموشي خود هستند ..!! چه به اين كه ياد لحظه به لحظه آن ايام باشند . جا دارد سازمان يا نهادي مستقل آستين ها رو بالا زده و متولي جمع آوري اطلاعات باشد . كاري كه دوست عزيزم مهدي فهيمي در باره خاطرات رزمندگان انجام داد .   

 تصميم خطرناك خلبان يا پرواز با يك موتور خاموش عنوان مطلب اين پست است . اميدوارم بتوانم حق مطلب رو ادا كرده باشم . در شرح اين ماجرا هم طبق معمول دست و بال ام بسته است . و همان طور که می دانید نمی توانم وارد جزئیات ماجرا شوم . ولی با شناختی که از شما خوانندگان محترم دارم .. مطمئن هستم با مطالعه این پست شرایط آن ایام و سختی کار رو درک خواهید کرد . ضمن این که باید اشاره کنم ... طبق قوانین ایمنی هیچ خلبانی مجاز نیست با یک موتور خاموش از زمین بلند شود . فقط در شرایط کاملآ اضطراری اگه خلبان هواپیما معلم باشد با هماهنگی با مقامات بالا دست خود می تواند این کار رو انجام دهد ! و این وضعیت عملآ در یکی از ماموریت ها به وقوع پیوست ! محموله کاملآ حیاتی که باید سریع در اختیار رزمندگان قرار می گرفت ... وهر لحظه تآخیر در ارسال آن تبعات جانی فراوانی در بر داشت . از سوي ديگر موقع استارت زدن يكي از موتور هاي هواپيما از كا افتاد ! و تنها خلبان بود كه بايد تصميم مي گرفت پرواز كند .. يا منتظر قطعه بماند ..!!؟

کلام اخر .. باور کنید اصلآ دلم نمی خواهد هیچ تآخیری در انتشار مطالب سایت پیش آید . ولی گاهی بعضی اتفاقات ناخواسته دست به دست هم داده و سبب شرمساری ام می شود . اگر چه با خود عهد بسته بودم هرگز کلامی از مشکلات شخصی به میان نیاورم ، ولي ناچارم دليل اين دير كرد رو توضيح دهم . راستش رو بخواهيد مدتي افسردگي گرفته و از نظر روحي اصلآ كوك نبودم ! در چنين وضعيتي متآسفانه  دست و بالم به كار نمي آيد . و بعد هم  دچار سرما خوردگي معمولي شدم  . ولي در ادامه به قلبم سرايت كرده و بد جوري زمين گيرم كرد ! اگر چه ادم سخت جوني هستم و طاقت ام در مورد انواع درد بسيار است ، اما با لمس شدن دست چپ ام متوجه شدم كه اين بار قضيه جدي است . با تمام اين اوصاف يك ناپرهيزي ديگري هم كردم كه واقعآ چيزي نمانده بود براي هميشه از ديدار با شما ياران همدل و صميمي محروم بشم ..! و آن اين بود كه به شوق ديدن وروجك هاي شيطون با همون حال و روزم پشت فرمان نشسته و در اوج ترافيك غروب يك روز پائيزي راهي كرج شدم . عاقبت با رنگ و روي پريده ، خيس عرق و يك دست لمس كشان كشان به خونه دخترم  رسيدم  ..!! در ضلع توجهات خاص و استراحت مطلق و در آغوش گرفتن نوه ها به لطف خدا حالم كمي بهتر شد .. جمعه آخرهاي شب عازم تهران شدم ... احساس كردم مي تونم كار سايت رو دنبال كنم و ...

  ds351uyk50hg13eoqi5p.jpg

ygpil3rw887hpxdievcm.jpg

مرکز آپلود عکس ایرانی

http://www.picbaran.com/

اینجا را کلیک کنید

 t5i207yrmud0rh0hp1cb.jpg

  یادی از ایام جنگ ...

دقيقآ يادم نيست چه مدت از زمان جنگ گذشته بود .. ولي خوب مي دونم كه ديگه همه به شرايط و وضعيت جنگ عادت كرده بودند .. منظورم مردم عادي كوچه و بازار يود . روزهاي نخست جنگ مردم خيلي وحشت زده بودند .. با شنيدن صداي آژير از راديو همه چراغ ها رو خاموش كرده و سريع به سنگر ها پناه مي بردند . صداي فرياد خاموش كن آقا ، خاموش كن برادر خطاب به كسبه هايي كه قانون خاموشي را رعايت نكرده بودند كم كم تبديل به نعره مي شد . راديو هاي ترانزيستوري كوچك خيلي هوا خواه پيدا كرده بود ! آخه توصيه شده بود براي آگاهي از وضعيت آژير اين وسيله خيلي ضروريه ..! حتي براي رفاه حال مردم صدا و سيما موج سكوت راه اندازي كرده و با اعلام مكرر فركانس هاي اين موج ، از مردم مي خواست با خيالي آسوده استراحت كرده و در صورت حمله هواپيماهاي دشمن سكوت مطلق موج ياد شده شكسته و اقدام به پخش اژير قرمز خواهد كرد ! حال تجسم كنيد حال و روز مردم فلك زده اي كه در خواب ناز بوده و به ياري تكنولوژي رسانه اي به ناگاه از خواب پريده و در تاريكي دنبال جان پناه مي گردد !‌در هر كوي و برزن سنگر هاي امن تعبيه شده بود . چراغ اتوموبيل ها هم به رنگ آبي مزين شده بود تا خلبان جنگنده هاي عراقي قادر به تشخيص پيكان ها فكستني ما نشوند ! يادمه بعضي ها بقدري قانون خاموشي رو جدي گرفته بودند كه به افراد سيگاري هم اعتراض مي كردند !

 یه پارانتز به گذشته ...!

حالا که بحث سنگر شد یاد همکاری افتادم که سال هاست دیگه بین ما نیست .. شنیدم سرطان گرفت و مرد . روحش شاد . آقا مجید عالم زاده از پیشکسوتان خط پرواز بود . دارای شخصیت دوست داشتنی بود . همه به او احترام می گذاشتند .. اوایل جنگ پشت آشیانه بزرگ و قدیمی سی - ۱۳۰ یه سنگر حفر کرده بودند که به محض نواخته شدن آژیر قرمز ، كه از بد حادثه يكي از بلند گويان درست بالاي در شرقي آشيانه نصب شده بود !‌ همه بر و بچه ها تا سفيد شدن وضعيت درون آن مي رفتند .. سنگر يا بهتره بگم " جان پناه " ابتدا زياد عميق نبود .. اما يه روز به دستور مقامات بالا آمدند و آن گودال رو عميق كردند به طوري كه چند پله تا رسيدن به داخل آن بايد طي مي شد . بالاي آن هنوز پوشيده نشده بود . يك شب كه مجيد سر شيفت بود نزديكي هاي آشيانه نرسيده بود كه وضعيت قرمز شد ! اون بنده خدا غافل از اين كه سنگر گود شده است ، دوان دوان به سمت آن دويد ! خدا بيامرز تعريف كرد كه .. من نمي دونستم سنگر را گود كرده اند .. به محض نواخته شدن آژير و قطع برق محوطه ، چون نزديك سنگر بودم پا به فرار گذاشته و وقتي جلوي آن رسيدم ، مانند چريك ها با نعره اي رسا خودم رو درون آن پرت كردم !! اما با كمال تعجب ديدم در هوا در حال دست و پا زدن هستم .. و به كف نمي رسم !! بعد از چند ثانيه كه برايم يك عمر گذشت ، محكم زمين خورده كه حاصل ان شكستن دست و پايم بود ! بعد از اين ماجرا با قرار دادن چند پالت بار هواپيما بر روي سنگر و ريختن خاك ، آن را استتار كردند . تا پايان جنگ هركي وارد اون جان پناه مي شد ، ياد مجيد رو زنده مي كرد ...

پايگاه يكم ترابري ، يكي از روز هاي جنگ ..  

 اگر چه مردم عادي كوچه و بازار به وضعيت جنگي عادت كرده و ديگر مثل ماه هاي نخست جنگ وحشت زده به درون جان پناه ها هجوم نمي بردند بلكه با كنجكاوي خاص ايراني ، به محض پخش آژير قرمز به پشت بام ها رفته و به دنبال شناسايي مسير احتمالي موشك يا بمب بودند !! ولي در جبهه ها و پادگان ها تا روز پايان جنگ همه آماده دفاع بودند . براي يك رزمنده عادي شدن يعني غفلت .. و پي آمدش مرگ بود . همه در هر شرايط بايد آگاه و هوشيار مي بودند .. اين امر در نيروي هوايي كمي متفاوت تر بود . از خلبانان تيزپرواز گرفته تا ساير پرسنل همه در خدمت جنگ بودند . به عنوان مثال يك درجه دار متخصص همان قدر كارش داراي اهميت بود كه يك افسر خلبان داشت .. قصور هريك شكست سختي در پي داشت . به عبارت صحيح تر ، درك شرايط جنگي مفهوم مقدسي يافته بود . نبرد هاي هوايي حساسيت هاي خاصي داشت . اغلب به شكل كار گروهي اداره مي شد . و پيروزي در آن منوط به اجراي درست وظايف هر يك از پرسنل بود . در چنين اوضاع و احوال ، پست فرماندهي منطقه هوايي مهرآباد يك نامه رمزي از ستاد كل دريافت كرد . افسر نگهبان ارشد پست فرماندهي سريع دستور كشف رمز نامه رو داده و خود بالاي سر پرسنل مربوطه ايستاد . جهت آگاهي خوانندگان لازمه اعلام كنم .. پرسنل پست فرماندهي افراد كاملآ مورد اعتمادي بودند . ساختمان آن هم دقيقآ مانند فيلم هاي جيمزباند ، از استحكامات پيچيده اي برخوردار بوده و همانند گاو صندوقي بزرگ در هاي آن باز و بسته مي شد . هميشه به وسيله دژبان هاي مسلح محافظت مي شد ...

 اعلام ماموريت برون مرزي ....

 بعد از دريافت حكم ماموريت ، مراتب سريعآ به پايگاه يكم ترابري ابلاغ شد . از آن جا كه ماموريت ياد شده خارج از برنامه هاي پيش بيني شده قبلي بود ، براي اجراي آن گروه پروازي دست چين شد . در ماموریت های عادی خارج از کشور ، خلبان و گروه پروازي اش به همراه تاريخ دقيق و جزئيات آن از پيش اعلام مي شد . و هر كس مي دونست  چه تاريخي به كجا قراره پرواز كنه .. اما در ماموريت هاي ويژه و خارج از روتين نسبت به اهميت موضوع افراد انتخاب مي شد . تا يادم نرفته عرض كنم كه معمولآ در پرواز هاي خارج از كشور كه به پرواز هاي نان و آب دار معروف بود ، عده اي از آقايون ستاد نشين كه درجه اغلب آن ها از سرهنگ دومي به بالا بود ، سر و كله شون روز پرواز پيدا شده و به عنوان ناوبر يا خلبان و گاهي فرمانده هواپيما در پرواز حضور مي يافتند ! اين نورچشمي هاي عزيز دردونه براي قطع نشدن حق و حقوق پروازي شون هر چند ماه يك بار در پرواز هاي نان و آبدار حضور يافته و لذت پرواز رو از همكاران سلب مي كردند . ( البته همه بد عنق و ناشي نبودند ! ) معمولآ هم پروازشون تعريفي نداشت ! ولي خب زير دستان حرفه اي مشكل رو حل مي كردند ! طفلكي ها تقصيري هم نداشتند .. دور بودن از محيط پايگاه و غرق شدن در كارهاي سخت ستادي ، گاهي سبب فراموشي اصول حرفه اي پرواز مي شد . البته بگم كه بعضي ها هم واقعآ سر امد بودند ..  و با وجود مشغله مشكل ستادي هنوز رو دست ان ها كسي پيدا نمي شد . بگذريم ... آن روز براي ماموريت ويژه ، هيچ يك از آقايون ستاد نشين انتخاب نشده بود . همه گروه از بچه هاي كاملآ حرفه اي شكل گرفته بود ..

پرواز به مقصدي نامعلوم تا لحظه آخر .. !  

طبق رسم ماموريت هاي مهم ، اهميت پرواز فوق توسط فرماندهان پايگاه و عمليات و يكي دو نفر از امراي ارتش كه از ستاد مشترك امده بودند ، به گروه پروازي گوشزد شد . شرمنده كه نمي توانم بيش تر از اين موضوع رو بشكافم .. اما همين قدر بدونيد كه زمان بازگشت هواپيما و تسريع در حمل محموله آن خيلي مورد تآكيد قرار گرفته بود .. بچه ها موظف بودند از تمام تجارب خود استفاده كرده و خيلي سريع محموله دريافتي رو سالم به كشور برسانند . معلوم بود كه كالاي بسيار حياتي براي حفظ برتري نسبت به دشمن تا دندان مسلح است . نكته اي كه اون زمان خيلي روي آن وسواس به خرج داده و از درز اطلاعات به بيرون نگران بودند ، مسئله ستون پنجم بود .. آن ها با بي رحمي اطلاعات مفيد رو در ازاي دريافت پشيزي ناقابل به دشمن خبر مي دادند .. و ما ضربات جبران ناپذيري از اين انسان هاي وطن فروش تحمل مي كرديم كه اگه فرصت شد در پستي مستقل به نمونه هاي ان در نيروي هوايي اشاره خواهم كرد .. به همين دليل از لحظه اعلام ماموريت و انتخاب گروه پروازي تا لحظه تيك آف ، كسي در باره مقصد و چگونگي ماموريت آگاه نبود ! اين نخستين بار بود كه چنين رويه اي در گردان هاي سي - ۱۳۰ اعمال مي شد . البته من شنيده بودم كه در گردان هاي شكاري اين رويه اعمال مي شود . تمام دغدغه مسئولين لو رفتن ماموريت و محموله ان بود ...  

دمشق مقصد اصلی ........

ساعاتی قبل از تیک آف ، وقتي گروه پروازي وارد عمليات شد به يكي از اتاق هاي ساختمان راهنمايي شدند . به فرمانده هواپيما و گروه همراه اش بار ديگر از اهميت ماموريت گفته شد . كال ساين هواپيما ، مقصد نهايي كه شهر دمشق در سوريه بود به همراه ساير جزئيات به بچه ها توضيح داده شد . و از آن ها خواسته شد كه ماموريت را عادي جلوه دهند . و مانند ساير پرواز هاي خارج از كشور رفتار كنند . تا افراد ستون پنجمي كه همه جا رخنه كرده بودند از اهميت ماموريت بويي نبرند .. وزارت امور خارجه هم تاريخ و ساعت احتمالي عبور و خروج از مرز تركيه رو هماهنگ كرده بود . هر نوع تآخير بايد با وزارت خانه فوق چك و هماهنگ مي شد . در حالت عادي هر مجوز عبور بر فراز كشوري ۴۸ ساعت اعتبار داشت . ولي در زمان جنگ قضيه فرق مي كرد . براي رسيدن به كشور سوريه بايد از روي مناطق كرد نشين تركيه عبور مي شد . كه اوضاع آن ها هم به دليل تحريكات صدام حسين زياد تعريفي نداشت . به خلبان توصيه شده بود حداقل سقف پروازي زير ۲۵ هزار پا نباشد . دليل اين توصيه ايمني كاملآ براي بچه ها قابل درك بود . گروه بعد از دريافت نقشه هاي پرواز و جيپسون و پر كردن فرم پرواز خيلي عادي به رمپ پرواز رفتند . براي پرواز هاي خارج از كشور علاوه بر پركردن باك هاي هواپيما ، دو حلقه لاستيك ( يكي براي چرخ جلو و ديگري چرخ عقب ) طبق روال داخل قارقارك قرار داده بودند . نيم ساعت زودتر از زمان پرواز هواپيما اجازه استارت گرفت و سپس به سمت هواپيمايي كشوري حركت كرد..

 سه راه بین المللی مرگ ........ !!

اکثر بر و بچه های پروازی چون قدیمی و دارای سابقه طولانی در این گونه ماموریت ها بودند ، يه نوع ترس و دلهره خاصي براي عبور از از اين مسير داشتند . اسم آن را سه راه بين المللي مرگ نهاده بودند آخه محل تلاقي سه كشور تركيه ، عراق و سوريه بود . و به دليل تحريكات قومي و نژادي منطقه امنيت نداشت . يادمه يك ماه قبل از اين ماموريت هواپيماي نخست وزير يكي از كشور ها رو كه اگه اشتباه نكرده باشم الجزيره بود را در همين سه راهي سرنگون كردند ..!! از ان جا كه اين سه راهي بر سر راه يكي از مسير هاي پروازي بود ، با آغاز جنگ هواپيماهاي غير نظامي معمولآ از طريق كشور هاي شوروي سابق راهي اروپا مي شدند . خود ما هم چند بار از اين راه كه به مسير شمال معروف بود ، پرواز كرده بوديم . اما اين بار قضيه فرق مي كرد .. مقصد شهر قديمي دمشق در سوريه بود .. بچه ها بايستي بعد از ورود به خاك تركيه ، به موازات مرزهاي آن كشور با عراق به سوي غرب پيش رفته  و سپس تغير مسير داده و از شمال خاك سوريه وارد اين كشور شده و تا دمشق پيش مي رفتند .. همه چيز عادي در حال طي شدن بود .. و طبق پيش بيني قبلي به موقع فرود امد ..

ziolw9w2mt0afu4zir0w.jpg

 از بندر طرطرس تا دمشق ...

به محض فرود هواپيما ، تعدادي از مقامات رسمي به استقبال آمده و گروه خسته پروازي رو با ماشين تشريفات به هتلي چهار ستاره در مركز دمشق برد .. طيق برنامه بچه ها مي بايستي يك روز استراحت كرده و روز بعد با طلوع آفتاب به سمت تهران حركت كنند . وابسته نظامي در جريان كامل ماموريت بود . افسري قد بلند ورزيده كه عربي رو مثل بلبل صحبت مي كرد .. او گفت قرار بود به محض ورود به خاك سوريه محموله از بندر " طرطرس " به سمت دمشق حمل شود . ولي ظاهرآ اشكالي در اطلاع رساني پيش آمده است .. ! و به نظر مي رسد يك روز دير تر بايد به كشور مراجعت كنيد .. ! چون بارگيري بايد در شب انجام مي گرفت و به محض اتمام ، بدون كم ترين درنگي هواپيما استارت مي زد .. آقايون لود مستر ها هم قرار بود به جاي استراحت در هتل ، تا صبح در فرودگاه بارگيري كرده و بعد از پرواز در هواپيما استراحت نمايند .. اما در همان ابتداي كار يك روز تاخير ، اعصاب بچه ها رو به هم ريخته بود . به پيشنهاد افسر رابط قرار شد بچه ها گشتي در شهر زده و سپس در هتل استراحت كنند . ديدن تاكسي هاي بنز قديمي در مركز شهر ، قديمي ها رو ياد خيابان هاي تهران در گذشته انداخت .. بنز هاي قديمي خيلي سر حال بودند .. گروه پروازي از روي اجبار يك روز بيشتر ماند ...

 تصميم خطرناك خلبان .........

 همه چيز طبق برنامه ولي با يك روز تآخير به خوبي پيش مي رفت .. دو نفر لود مستر هواپيما بعد از صرف شام خوشمزه در هتل ، با اتوموبيلي كه سراغ شون آمده بود ، با افسر وابسته نظامي راهي فرودگاه شدند .. آن ها با دقت و احتياط محموله ها رو بارگيري كردند .. چيزي به سپيده زدن خورشيد نمانده بود . بچه ها خسته و كوفته شده بودند .. افسر دلسوز رابط كه او هم تا صبح بيدار مانده بود ، به محض اتمام بارگيري به بچه ها اطلاع داده بود كه حركت كنند .. بقدري درست برنامه ريزي شده بود كه وقتي لودمستر ها دست از كار كشيدند ، همكاران خود رو قبراق و سر حال ديدند .. براي آن ها از هتل صبحانه اورده بودند .. فرمانده هواپيما بعد از امضاي فرم پروازي آماده پرواز شد . اما از شانس بد وقتي موتور شماره چهار در حال استارت بود ، شفت آن جدا شده و موتور روشن نشد .. ! فرمانده هواپيما براي لحظاتي به فكر فرو رفته و با خود انديشيد اگه امروز به موقع پرواز نكنه ، ماموريت ان ها با شكست مواجه خواهد شد ! يك روز كه نا خواسته تآخير داشه است  .. در همين حال به ياد جبهه هاي جنگ و مجروحين جنگي افتاد .. لذا خطرناك ترين تصميم دوران خدمت خويش رو گرفت .. و اعلام كرد با سه موتور مي رويم .. !! گروه پروازي همه شوكه شده بودند  ..

 بگو مگو همكاران در كابين ...

 طبق قانون ايمني پرواز هيچ خلباني مجاز نيست با يك موتور خاموش پرواز كند .. مگر شرايط خيلي اضطراري به شرطي كه خلبان مربوطه استاد و معلم خلبان باشد .. و به همين دليل فرمانده تصميم گرفت با سه موتور پرواز كنه .. خلبان ديگر هواپيما كه فردي مذهبي و معتقدي بود با اين امر مخالفت كرده و خطاب به دوست اش گفت .. عزيز جان اين كار اشتباه محض است . چه تضميني وجود داره بعد از بلند شدن يك موتور ديگه ما از كار نيفتد .. ؟ درسته تو معلم هستي و من هم استادم .. اما خريت هم حدي داره .. من بيشتر از تو دلم براي مملكت مي سوزه .. آن قدر شعور دارم كه حس كنم كشور به خلبان بيشتر از شهيد احتياج داره .. نكن آقا .. بگو يك هواپيماي ديگه با متخصص و قطعه بيايد .. پرواز هم كه يكي دو ساعت نيست .. جون من بي خيال شو ... در همين هنگام كاپيتان عصباني شده و در حالي كه همكار مكتبي خود رو خطاب قرار داده بود گفت .. درسته من صورت خودم رو سه تيغه مي زنم .. درسته كه هميشه ادكلن به لباس هايم مي زنم .. و درسته كه مثل تو به اصطلاح انقلابي نيستم .. ولي ايراني هستم .. و به عنوان يك افسر ارتش دلم براي جوون هايي كه زخمي مي شوند آتيش مي گيره .. به جهنم كه سقوط كرديم .. من با مسئوليت خود راه مي افتم .. يك درصد هم امكان سالم رسيدن باشه .. ادامه مي دهم .. هر كي مي ترسه پياده بشه ...

 پرواز با يك موتور خاموش .... !!

 در حالي كه با خلبان هواپيما مشاجره مي كرد ، خطاب به لودمستري كه در بيرون به گوش بود گفت .. موتور هاي بال چپ رو روشن مي كنم .. و به اين ترتيپ دو موتور ديگه هم روشن شد .. فرمانده در حالي كه با انگشت قسمت ترمينال رو نشون مي داد گفت .. الان يه مشت آمريكايي دارند ما رو نگاه مي كنند مي خواهم به آن ها ثابت كنم ما ايراني ها مرد عمل بوده و از خطر نمي ترسيم .. خلبان هواپيما سكوت كرده بود .. دقايقي بعد در هاي هواپيما بسته شد .. فرمانده به خلبان گفت .. تو هر چه دعا بلد هستي بخوان .. چون به عقيده تو هم احترام مي گذارم .. اما مسئوليت پرواز با من است .. اجازه بده كارم رو بكنم ... دقايقي بعد هواپيماي غول پيكر سي - ۱۳۰ با يك موتور خاموش با اقتدار از باند فرودگاه دمشق به پرواز در امد .. با اجازه فرمانده ، دو لودمستر هواپيما ، در گوشه اي دراز كشيده و به خواب عميقي فرو رفتند .. نگراني بچه ها تآخير يك روزه و لغو مجوز پرواز بر فراز تركيه بود .. آن ها مي دانستند دوستان وظايف خود رو به خوبي انجام مي دهند .. اما هميشه جاي نگراني وجود داره .. ساعاتي بعد خلبان هواپيما با تغير فركانس با كنترل زميني ترك ها تماس برقرار كرده و ضمن اعلام كال ساين هواپيما ، لحظه دقيق ورود به حريم تركيه رو اعلام كرد ... آن ها اوكي دادند ...

مشكلي به نام بدي هوا و توربالانس شديد ...

 از نظر زماني نيم ساعت به لحظه ورود به مرز خودمون مانده بود .. كه گروه پروازي با مشكل جدي به نام خرابي هوا مواجه شدند .. جبهه اي بزرگ و متلاطم به سوي شمال شرق و شرق با سرعت در حركت بود .. مهندس پرواز با اضطراب نگاه اش رو به عقربه هاي سه موتور دوخته بود .. كوچك ترين لرزه اي همه رو مي ترسوند .. حق داشتند .. هواپيماي سنگين ، با موتوري خاموش و هوايي متلاطم .. واقعآ به خودكشي شباهت داشت تا ماموريت نظامي .. ولي همه مردان اهنين درون كابين تصميم گرفته بودند هر جور شده محموله رو به موقع برسانند .. دست راست فرمانده هواپيما روي دسته گاز ها قرار داشت و با هر تكان شديدي كه از برخورد هواپيما با توده هاي انبوه ابر هاي باران زا برخورد مي كرد ، دسته گاز رو كمي عقب كشيده و با كم كردن سرعت ، جلوي تكان هاي شديد رو مي گرفت ..  هواپيما مانند پر كاهي بالا و پائين مي رفت .. در يك لحظه وقتي كاپيتان دسته گاز رو خيلي عقب كشيد ... مهندس پرواز بي اختيار فرياد زد .. قربان حواس تون كجاست .. مرز استال ( واماندگي ) رسيديم .. كاپيتان در حالي كه لبخند مي زد گفت .. نترس عزيزم .. حواس ام است .. هنوز خيلي جا داريم .. مگه ابر ها رو نمي بيني ؟ صداي برخورد قطعات تگرك به بدنه هواپيما هم همه رو عصبي كرده بود .. !!‌

آرامش در پرواز بر فراز خاك ايران ......

 به هر مكافاتي بود هواپيماي سي - ۱۳۰ با يك موتور خاموش از ميان توده ابرهاي وحشي باران زا عبور كرده و هنگامي كه خلبان با كنترل زميني هموطنان ايراني تماس گرفت و گفت تا چند دقيقه ديگه وارد خاك خودمون مي شويم ، اشگ شوق بر ديدگان همه نشست .. حتي لود مستر ها هم بوي ايران رو احساس كرده و از خواب بيدار شده بودند .. !! خلبان خطاب به كاپيتان گفت .. قربان بهتر نيست اعلام  وضعيت اضطراري كرده و در تبريز فرود بياييم ..!؟ كاپيتان در حالي كه خستگي و فشار عصبي در چهره اش نمايان بود با خونسردي گفت .. نه لازم نكرده .. اين جا همه به گوش هستند .. كافي است متوجه شوند ما در وضعيت طبيعي نيستيم .. مثل لاشخور روي سرمون خراب مي شوند .. ما همون سكوت راديويي خودمون رو از اين به بعد رعايت مي كنيم .. و طبق طرح هاي جنگي خودمون به سمت تهران پرواز مي كنيم ... بعد از خداحافظي از مركز كنترل زميني ترك ها و تشكر از ميهمان نوازي آن ها ، عملآ وارد خاك ايران عزيز شده و با اقتدار به پرواز ادامه دادند  ...

در دام ميگ هاي عراقي ........ !

نيم ساعتي مي شد كه هواپيما از ميان ابرهاي خطرناك به سلامتي بيرون جسته.. و بر فراز خاك كشور خودمون پرواز مي كرد .. ديگه كسي به فكر موتور خاموش نبود .. پرواز با سه موتور هم براي گروه پروازي عادي شده بود . البته هر يك از بچه ها بار ها يك موتور خود رو در هوا از دست داده بودند .. و با سه موتور فرودي مناسب داشته بودند .. اما تا حالا كسي با سه موتور از زمين بلند نشده بود !! آن هم از كشوري ديگر !! خب اضطراري زمان جنگ يعني همين چيزها ... كاپيتان وقتي اوضاع رو آروم و طبيعي ديد به منظور سر به سر گذاشتن با كمك خود گفت .. جناب سروان اين دعا هاي شما بود كه ما رو از دمشق تا اين جا كشاند .. وگرنه معلوم نبود چه به سر و روزمون مي امد .. ! سروان خلبان ضمن تآئيد سخنان  همكار خود گفت .. من فكر مي كنم تهران كه رسيديم شما رو تشويق كنند .. كاپيتان در حالي كه مي خنديد گفت .. دعا كن مواخذه مون نكنند .. تشويق پيشكشون باد .. در همين حال كنترل زميني به روي فركانس هواپيما امده و اعلام كرد .. با عجله تا حدي كه مي تونيد سريع ارتفاع كم كنيد .. مورد تعقيب ميگ هاي عراقي هستيد .. !! فرمانده منتظر اتمام پيغام راديويي نشد .. و سريع هواپيما رو مثل گلوله به سمت زمين هدايت كرد .. عقربه ارتفاع سنج بر عكس چرخش ساعت به سرعت دور خود مي چرخيد و اعداد دو رقمي كم تر و كم تر مي شد ...

صداي غرور آفرين خلبان تامكت ...

كاپيتان در همان حالي كه با سرعت به سمت زمين در حال شيرجه رفتن بود ، خطاب به ناوبر هواپيما گفت .. جناب سروان لطفآ بگوئيد بالاترين ارتفاع اين محدوه چقدر است .. ؟ ناوبر كهنه كار كه از قبل همه چيز رو آماده كرده بود ، بدون معطلي گفت .. قربان بلند ترين نقطه تپه اي است كه نزديك ۶ هزار پا ارتفاع داره .. به عبارت صحيح تر پنج هزار و خرده اي است .. شما اگه روي شش هزار پا نگه داريد ، هيچ مشكلي پيش نمي آيد ..  كاپيتان گفت .. خيلي ممنون اما من تو فكر محموله ها هستم كه با اين شيرجه ناگهاني آسيب نديده باشند .. كه در همين لحظه لود مستر از پائين به ميان حرف فرمانده پريده و گفت .. قربان عذر مي خواهم . در مورد محموله ها خيالتون همه رقم آسوده باشه . چنان محكم بسته ايم كه اگه چند تا لوپ هم بزنيد .. آب از آب تكان نمي خوره .. !! كاپيتان گفت .. مشكل من كشيدن بالاست .. آخه به چه بدبختي اوج گرفته بودم ..!! هنوز هواپيما به شش هزار پايي نرسيده بود كه صداي يك هموطن ايراني آرامش رو به كابين اورد .. من سرگرد فلاني خلبان تام كت هستم .. ميگ ها به درك واصل شد .. نگران نباشيد .. صداي خلبان تام كت بار ديگر لبخند شادي رو به لب بچه ها اورد .. سرگرد گفت با خيال راحت هر ارتفاعي كه دوست داريد رفته و مطمئن باشيد تا خود تهران مسير شما امن امن است .. به تهروني ها سلام ما رو بروسونيد .. يا حق

 پايگاه يكم مهرآباد ........

 از لهجه خلبان هواپيماي اف - ۱۴ معلوم بود اصفهاني است و از همون پايگاه وظيفه گشت زني و حفظ امنيت رو به عهده داشتند .. دقايقي بعد اخرين تماس با برج فرودگاه مهرآباد برقرار شد .. كاپيتان به كمك خود گفت .. جناب سروان حالا اگه دلت مي خواد اعلام كن كه موتور شماره چهار ما خاموشه .. و درخواست فرود اضطراري كن .. معلوم بود كاپيتان اضطراري رو براي سريع نشستن اعلام كرده است .. آخه حق هم داشت بعد از ساعت ها پرواز پر اضطراب ديگه زور داشت كه در نوبت فرود قرار بگيره ... به محض نشستن ، عمليات اعلام كرد كه به انتهاي رمپ خودمون برويد .. ماشين مرا تعقيب كنيد هواپيما رو به انتهاي باند ۲۹ چپ راهنمايي كرده و در نقطه اي به نام " هات اسپات " پارك كرد .. گروه پروازي به محض خاموش كردن موتور و باز كردن در ، جماعت زيادي رو ديدند كه براي استقبال از ان ها امده اند .. و هنوز قدم به زمين نگذاشته بودند كه گوسفندي جلوي چرخ هواپيما ذبح شد .. همون برادراني كه قبل از حركت توصيه به راز داري مي كردند با لبخند گفتند .. حالا هيچ اشكالي نداره بگيد كجا بوديد و چه اورديد .. چون به لطف خدا شما موفق شديد .. در همان حال دو تريلي با آرم سپاه براي تخليه محموله امده بودند .. چند روز بعد گوينده هاي راديو تلويزيون صحبت از افتخارات غير قابل وصفي از پيروزي رزمندگان غيور و دلاور ايراني به زبان اورد .. صداي مارش پيروزي هم مي امد

تقديم به همه شهداي گردان هاي سي - ۱۳۰ روحشان شاد

 با تشكر و احترام :

بهروز مدرسي

اين مطلب ساعت ۹ صبح بيست و ششم آبان ۱۳۸۷ پايان يافت  .

  ایام به كام   

4z5emr3dvam9vqv83k19.jpg
ajr4i2ce8c0d7seedv8o.jpg
 
به درخواست خوانندگان محترمي كه گله فرموده بودند اين سايت فهرست مطالب گذشته ندارد ، اين مهم به همت يكي از خوانندگان خوب و پسر عزيزم امير محمود بازيار انجام گرفت .. همچنين بخش قديمي " مطالب گذشته " به انضمام كالبد شكافي سانحه هواپيماي سي - ۱۳۰ كه در شهرك توحيد به وقوع پيوست به اين صفحه انتقال يافت . براي مشاهده اينجا رو كليك كنيد .
 
6mfmukopgefyux613u8m.jpg 
زير نظر : عليرضا صادقي  

این بخش به پیشنهاد و همت شما خوانندگان محترم شکل گرفته است . از این پس مطالبي متنوع و جذاب به زبان انگلیسی به همراه تازه ترین خبرهایی از صنعت هوانوردی تقدیم شما عزیزان خواهد شد. 

YAK-42:

Since this aircraft is being used in IRAN Airlines, I am going to introduce it.The three-engined Yakovlev Yak-42 was designed as a replacement for the twin engined Tupolev TU-134 jet as a mid-range passenger jet. The Yak-42 was also the first airliner to be produced in the Soviet Union to be powered by modern high-bypass turbofan engines.To save design time, Yakovlev started with the YAK-40, making it larger and sweeping back the wings, with an 11-degree sweep prototype being rejected in favor of a 23-degree sweep. The Yak-42 was built at Smolensk, and it entered service with Aeroflot in late 1980. Almost 100 had been delivered by 1993.Current models include the Yak-42 base version, the Yak-142 with a higher gross weight, and the Yak-42D-100 with western avionics that never entered serial production. Late in 1997, Yakovlev announced the development of the Yak-42A, an improved version of the Yak-42D featuring a higher range and a modernised cabin interior.The Yak-42 can fly with only 2 engines and continue level flight on one.

Some Specifications:Crew: two pilots, Capacity: up to 120 passengers,Length: 36.38 m,Wingspan: 34.88 m,Height: 9.83 m,Powerplant: 3× ZMKB progress D-36 , 64 kN (14,300 lbf) each ,Max Speed: 810 km/h,Range: 4,100 km ,Service Ceiling: 8,800 m.

Source:Wikipedia BY:Alireza Sadeghi

Picbaran

ترجمه فارسی:

"یاک-42":

از آنجاییکه از این هواپیما در خطوط هوایی ایران استفاده میشود قصد معرفی آنرا دارم. هواپیمای سه موتوره "یاک-42" جهت جایگزینی جت مسافربری میانبرد "توپولف-134" طراحی گردید.همچنین "یاک-42" نخستین هواپیمای ساخت شوروی بود که از موتورهای توربوفن جدید با توان بای پاس بالا استفاده مینمود.جهت صرفه جویی در وقت "یاکولوف" همان طرح یاک-40 را بزرگتر کرد و بالهای آنرا با زاویه 11 درجه بسمت عقب برای پیش نمونه آن طراحی نمود که البته بعدا با زاویه 23 درجه جایگزین شد."یاک-42" در "اسمولنسک" ساخته و در اواخر دهه 1980 وارد خدمت شد و تقریبا 100 نمونه تا سال 1993 ساخته و تحویل گردیده است.مدلهای جدید "یاک-42" از همان طرح پایه قبلی استفاده میکنند و البته "یاک-142 " وزن خالص بالاتری دارد و "یاک-42دی-100" از الکترونیک پرواز غربی بهره میبرد که البته هیچگاه وارد تولید انبوه نشده اند.در اواخر سال 1997 "یاکولوف" اعلام کرد که که "یاک-42آ" را که نمونه اصلاح شده "یاک-42 دی" بود با برد بیشتر و کابین داخلی مدرنتر در دست ساخت دارد.این هواپیما قادر به پرواز با دو موتور بوده و میتواند ارتفاع پروازش را با یک موتور نیز حفظ کند.

برخی خصوصیات:خدمه:2 خلبان/ظرفیت: بیش از 120 مسافر/طول:36.38 متر/بال تا بال:34.88 متر/ارتفاع:9.83 متر/پیشرانه: 3 موتور پروگرس دی-36 با رانش هر یک 64 کیلونیوتن/حداکثر سرعت:810 کیلومتر در ساعت/برد:4100 کیلومتر/سقف پرواز:8800 متر.

منبع:ویکیپدیا گردآوری و ترجمه:علیرضا صادقی

 


 

   به همت : دامون

لطفآ اشعار خودتان را به آدرس ذیل ارسال فرمایید :

damoon.psd@gmail.com

برای مشاهده اشعار قبلي لطفآ  اینجا  رو کلیک فرمایید 

 عنوان اين پست :    مثنوي كهنه سرباز - قسمت آخر

بخش بازرگاني    با مديريت : امير محمود بازيار 

تلفن تماس  : ۰۹۳۵۸۶۶۶۲۹۶

 ای میل مدیر تبلیغات am_bazyar@yhoo.co.uk 

تعرفه تبليغات در سايت و وبلاگ oldpilot

سايز كليه تبليغ ها 464*68 است.

1ماهه :  سايت ۵۰۰۰۰  تومان  / وبلاگ ۱۵۰۰۰  تومان 
 براي هر پست  : سايت ۱۵۰۰۰ تومان  / وبلاگ ۵۰۰۰ تومان

طراحي تبايغات  : ثابت ۵۰۰۰ تومان / متحرك ۱۰۰۰۰ تومان

9dlup0xs69iofxdimfqr.jpg

براي مشاهده (اينجا ) را كليك كنيد .  


سخني با خوانندگان

تشكر ويژه :

دوست بزرگوار جناب اقاي علي بختياري از شما به خاطر الطاف دوستانه اي كه نسبت به حقير داشتيد تشكر و قدر داني مي كنم .. ممنون از شما

 


گاهي اوقات با خواندن بعضي كامنت ها پي به عمق شخصيت نويسنده برده و با وجودي كه طرف رو نديده ام ، تمام خصلت هاي مثبت او برايم تداعي شده و با خواندن هر كلمه از پيغام در مقابل روح بزرگ نويسنده اش احساس شور و شعف مي كنم . و به عبارتي انرژي هاي مثبت فراواني نصيب ام مي شود . يكي از اين شخصيت ها خانم " الهام عبدالهيان " كارمند محترم بانك تجارت است . او در پاسخ به مطلبي كه سال قبل در انتقاد به رفتار بعضي كارمندان يكي از شعب بانك تجارت منتشر كرده بودم ... با درج چند سطر ضمن تقبيح رفتار بعضي همكاران ، از خدا خواسته بود كه همه با هم مهربان باشند و الخ .. باور كنيد خيلي كلام و صداقت او به دلم نشست . احساس كردم من اين دختر مهربون رو سال ها مي شناسم .. دختري با قلب بسيار مهربان و شرافتمند . به مديران محترم بانك تجارت به خاطر حضور كارمنداني وظيفه شناس و زحمتكش تبريك مي گويم .
- تعداد بازديد
  • 10848
  • مرتبه

    نظرات
    شما هم چيزي بنويسيد
    • هر چي دلتان مي خواهد بنويسيد. اينجا مربوط به شماست اگر نظر خصوصي‌اي داريد لطف کنيد و از طريق اي‌ميل (behrouz.journalist at gmail.com) مطرح کنيد، ممنون.






    مشخصات حفظ شود؟

    از تگ‌هاي HTML هم مي‌توانيد در نظرتان استفاده کنيد.

     
    Copyright 2007 by Behrouz Moddaresi | Design by WebStudio | Powered By Movable Type 3.35