درباره من
سوم دي ماه 1331 در تهران متولد شدم. پس از اتمام دوران دبيرستان به خاطر علاقه اي که به پرواز داشتم به نيروي هوايي پيوستم. در ادامه به آمريکا اعزام شدم، در بازگشت به ايران اولين پروازم را در تاريخ 18/3/53 انجام دادم و با آغاز جنگ تحميلي، به صورت شبانه روزي در مناطق جنگي پرواز داشتم و افتخار كسب مدال طلاي بالاترين ساعات پرواز را به دست آوردم. به دليل سكته قلبي و عمل جراحي باز كه ... ادامه
تبليغات
وبلاگستان
باقي قضايا
  پرواز در سکوت رادیویی ...

wnluigjlp3wqizp3ug8q.jpg

gols01nucmp7kvjtg2ls.jpg

پرواز در سکوت رادیویی ...

f11aaiz70hyqu3il2e9y.jpg

am3lww6f3rgt51jvjet3.jpg

wzxg9i51tse6nvbo0bnr.jpg

  " پرواز در سكوت راديويي .. " عنوان مطلبي مربوط به يكي از ماموريت هاي ويژه در زمان جنگ است .  راستش رو بخواهيد به عقيده خودم اين ماموريت و اتفاقاتي كه در پرواز رخ داد ، يكي از بهترين و هيجان انگيز ترين اتفاقات پروازي ام محسوب مي شود . اما متآسفانه موقع نگارش به دليل رعايت اصول و اسرار نظامي ، مهم ترين بخش آن كه مربوط به طرح سكوت راديويي است رو حذف كردم ! آخه مي ترسيدم بار ديگر مجبور به اجراي طرح هاي جواب داده شده در جنگ باشند . و آن گاه به خاطر قصور و سهل انگاري من همه ان تجربيات سوخت بشه .. ! به همين دليل از همين ابتدا از يكايك شما عزيزان عذر خواهي مي كنم .. ولي خوشحالم كه درك عميقي از مسايل داريد و حذف طرح هاي تقرب ، نوع محموله ها ، اتفاقات جنبي و غيره .. چيزي از بيان ماموريت كم نمي كنه .. و شما ياران همدل و صميمي خيلي راحت مي توانيد با تجسم واقعيت ها  ذهن اماده و سيال خود رو به پرواز در اورده و  ماموريت هاي اين چنيني رو درك فرماييد . از همه شما دوستان ممنونم ..  

 دوستان عزيز و گرامي دو روزه كه بد جوري سرما خورده و زمين گير شده ام . در حالت تب و لرز اين پست رو نوشتم .. چون قول داده بودم بيش از سه روز فاصله بين مطالب نيفته ... خب طبيعي است كه ممكنه حال و هواي مطالب قبلي رو نداشته باشه .. مخصوصآ كه ناخواسته آدم سانسور هم بكنه !! تازه علاوه بر اين ، به خاطر گيج بازي سه پاراگراف پاياني رو فراموش كرده سيو كرده و همگي پاك شد .. و شما بهتر مي دونيد كه تكرار آن محاله مثل نوشته هاي اولي باشه .. حس و حال نخستين رو نداشتم . مي خواستم فردا از روي فرصت ادامه دهم .. ولي با خود گفتم مطلبي كه بخشي از آن رو خودم حذف كرده  .. قسمت ديگرش رو يادم بره سيو كنم .. و در حال سرماخوردگي و تب لرز بنويسم ، ديگه ارزش بازنويسي نداره .. !! آدم خرافاتي نيستم ولي خب شايد مصلحت بوده كه اين خاطره اين چنين تقديم شما ياران شود ... قربون همه تون برم

خيلي حرف ها داشتم كه مي خواستم با شما در ميان بگذارم ... ولي به خاطر وضعيتي كه دارم ، براي پست هاي بعدي مي گذارم . و جمله خودم رو با اين سخن به پايان مي برم .. : هيچ كس لياقت اشك هاي تو ر ا ندارد و كسي كه چنين ارزشي دارد باعث اشك ريختن تو نمي شود
گابريل گارسيا ماركز

ds351uyk50hg13eoqi5p.jpg

مرکز آپلود عکس ایرانی

http://www.picbaran.com/

اینجا را کلیک کنید

kqrxth7gc5jfodkit1cs.jpg

منازل سازماني پايگاه ، زمان جنگ

 نزديك غروب بود كه زنگ خونه مون به صدا در اومد .. با ديدن راننده خط پرواز دو زاري ام افتاد كه حتمآ خبر  مهمي  است .. اخه اون روز نوبت شيفت كاري ام نبود . منتظر نشدم آقاي حسيني پيغام اش رو بگه ، سريع لباس پروازم رو از جا لباسي برداشته و پوشيدم . يادمه همسرم خونه نبود و دخترم بهاره كه اون موقع خيلي كوچولو بود پيش من مونده بود . همين جوري كه بند پوتين هاي پروازي ام رو مي بستم ..از درجه دار راننده كه به حالت خبر دار ايستاده بود خواهش كردم زنگ منزل همسايه مون رو بزنه .. ! با شك و ترديد اين كار رو كرد و لحظاتي بعد ناهيد خانم زن همسايه بغلي مون بيرون آمد . بعد از سلام و عليك بهش گفتم اگه مي شه تا اومدن همسرم بهاره رو نگه داره ... ديگه توضيح ندادم . چون خودش ديد كه دنبالم اومده اند .. وقتي دختر خردسالم با عروسك بزرگش كه از اسپانيا براش خريده بودم از مقابلم مي خواست عبور كنه ، با يه حركت جهشي در آغوشش گرفته و در حالي كه مي بوسيدم اش براي لحظاتي به فكر فرو رفته و حسي به من گفت .. بهروز اين اخرين وداع با دخترت است ! اگر چه ادم خرافاتي نبودم ولي ته دلم گواهي داد كه شب پر درد سري رو پيش رو دارم .

 حركت به سوي خط پرواز ...

همين كه چشمم به ماشين تويوتاي جديدي افتاد كه اخيرآ به خط پرواز واگذار شده و فقط جناب فرمانده از آن استفاده مي كرد ، متوجه شدم كه بايد موضوع ماموريت خطرناكي در پيش باشه كه رئيس حاضر شده به جاي اون همه انواع خود رو ، تويوتاي آب بندي نشده اش رو دنبالم بفرسته ! به همين دليل سعي  كردم از آقاي حسيني ته توي قضيه رو در بياورم .. ولي از شانس من آقاي راننده هم بيش از اندازه خجالتي و كم حرف بود و هم با لهجه غليظي كه مربوط به يكي از شهر هاي شمالي بود ، اصلآ  صحبت  هاي او رو متوجه نمي شدم .. ! تازه مي دونستم به اين طفلك كه چيزي نمي گويند ... همين جور كه به سمت خط پرواز مي رفتيم .. من موقعيت چند روز گذشته جبهه ها رو مروري كرده و حدس زدم كه بايد  ماموريت حساسي باشه كه دنبال ام آمده اند ! راستش رو بخواهيد از وضعيت حمل مجروجان جنگي مي تونستيم شرايط نبرد رو تا اندازه اي تجزيه و تحليل كرده و بفهميم سنبه كدوم طرف پر زور بوده است البته اين رو هم اضافه كنم كه مدتي بود نيروي هوايي عراق براي مقابله با شكاري هاي قبراق ما ، هواپيماهاي جديدي رو به خدمت گرفته بود .. اين جور مواقع عقابان تيز پرواز ما عين بازيكنان تيم فوتبال اولش به ارزيابي قدرت طرف پرداخته و گاهي هم براي بهره گيري از امتياز فضاي خودي ، تا تهران به آن ها اجازه پيش روي مي دادند . براي همين گاهي شاهد بوديم ميگ هاي عراقي و حتي ميراژ هاي آن تا روي تهران هم مي آمدند ... البته بعدش به حسابشون مي رسيديم ..!!

وضعيت جبهه ها و نبرد هاي هوايي ...

بي اغراق بگم ..... درست از همون روز دوم جنگ كه صد و چهل سورتي پرواز برون مرزي براي پاسخ به حركت گستاخانه دشمن  ، اغلب مواضع آن ها رو در هم كوبيده و قدرت برتري هوايي خودمون رو به اون ها ديكته كرديم تا پايان جنگ جز مواردي كه دلايل ان رو عرض خواهم كرد ، برتري نبرد هاي هوايي با ما بود . به همين دليل حاميان قدرتمند صدام با تجهيز ناوگان هوايي او  و با در اختيار گذاشتن جنگنده بمب افكن هاي مدرن و جور وا جور هم چون  .. سوپر اتاندارد ها و ميراژ هاي جديد و با راهنمايي هاي آواكس هاي امريكايي كه در خاك عربستان استقرار يافته بودند ، سعي داشتند به برتري هايي دست يابند . ولي شيرمردان نيروي هوايي با نيروي عشق به وطن و دفاع از آب و خاك مادري با همون  ابزار هاي قديمي شون چون تامكت  و فانتوم  يا اف - ۵ و غيره و با حمايت هواپيما هاي خفاش كه دقيقآ همون كار آواكس ها رو انجام مي داند ، جلوي تجهيزات فوق مدرن صدام نه تنها ايستاده بلكه با درايت فرماندهان شجاع و طراحي عمليات هاي متحورانه چون " اچ - ۳ و كمان " برتري قدرت هوايي ايران رو به جهانيان ثابت كردند . و تنها در موارد خاص ضربه هاي مهلك خود رو به ما وارد مي كردند .. البته نبايد  نقش ستون هاي پنجم و انسان هاي خود فروخته در حملات ناجوانمردانه هواپيماهاي عراقي به  شهر هاي ما و همچنين هواپيماهاي شكاري مون رو فراموش كرد .. 

فشار شديد دشمن در هوا

باور كنيد اصلآ دلم نمي خواهد اين همه به حاشيه رفته تا به مطلب اصلي برسم ... ولي احساس مي كنم براي تجسم وضعيت اون ايام و يا شرايط ماموريت لازمه تا توضيحات اضافي بدم .. ! اگه اشتباه نكنم دقيقآ در ايامي بوديم كه دشمن تجهيزات مدرن هوايي خود رو تازه وارد كرده بود . و همان طور كه گفتم براي غلبه به ان ها نياز به شناسايي و تفكر داشتيم .. در چنين شرايط بحراني بعثيون با سازماندهي افراد خود فروخته و وطن فروش اطلاعات محرمانه رو دريافت كرده و ناجوانمردانه به ما ضربه مي زد .. كه نمونه بارز آن سرنگوني هواپيماي فرند شيپ حامل آيت الله محلاتي به خلباني سرهنگ درويش بوداينجا ) . و اگه اون رو مطالعه فرماييد ، متوجه خواهيد شد كه تنها بر اثر اتفاقي نادر از فرند شيپ ياد شده پياده شده و دقايقي بعد پشت سر ان ها به سوي اهواز پرواز كرديم .. جالبه بدونيد سال ها بعد وقتي سكته كردم ، پزشك معالج ام دكتر هدايت الله تولي ( متخصص قلب ) من رو شناخته و اعتراف كرد او هم جزء نفراتي بوده كه به اتفاق من از فرند شيپ به سي - ۱۳۰ امده و به طور معجزه آسايي زنده ماند !! بگذريم .. درست در همين ايام بود كه براي پروازي ويژه احضار شدم ...

طرح پرواز در شرایط بحرانی ...

بر و بچه های نابغه و ستاد نشین ما با طرح های خود ثابت کردند که اهل تفکر بوده و حقوق حلال دریافت می کنند ! آن ها برای چنین مواردی طرح مشترکی رو پیشنهاد داده بودند که خلبان ها موظف به رعایت آن بودند . خیلی دلم می خواهد جزئیات این طرح  و یا نام ان را بگویم  . ولی ترس ام از این است نکنه آن ها رو در آب نمک خوابانده اند تا خدای ناکرده ، زبونم لال در موقعيت هاي ديگري استفاده كنيم ! به هرحال براي شما خوانندگان محترم فرقي نداره .. چون من روش پرواز رو مي گم . بله  طبق طرح ما تمام پرواز هامون به مناطق جنگي در سكوت مطلق راديويي صورت مي گرفت ! و اين خيلي دشوار و خطرناك بود ..! مخصوصآ اوايل اجراي طرح .. اي كاش مسئولان ما با درج واقعيت هاي جنگ ، نكات تاريك نبرد هاي هوايي رو كه متآسفانه در كم تر جايي اطلاعات آن درج شده است منتشر نمايند .. به عنوان مثال در ماجراي سقوط فرندشيپ آيت الله محلاتي وقتي ميگ ها از روي ايذه دنبال هواپيماي ما كرده و ما در اميديه با چه بدبختي فرود آمديم ، يادمه سرهنگ صديق كه اون زمان فرمانده نيروي هوايي بود پاي هواپيما امده و با لحن اعتراض آميزي به بنده گفت ... چرا سكوت راديويي رو رعايت نمي كنيد !!؟ درويش همين كار رو كرد كه زدنش ..!! ( اين جا بود كه فهميدم فرند شيپ رو زده اند ) . خب جناب صديق الان در سازمان هواپيمايي پست مهم مديريتي دارد .. چه مي شه كه وقتي رو هم براي درج خاطرات جنك صرف كنه .. ؟ به خدا من حاضرم افتخاري اين كار رو براش انجام بدم ..

پاچه خواري و تظاهر در همه جا ...!!

 ديگه نياز نداره يك بار ديگه تآكيد كنم كه اون روز نوبت پروازم نبوده و طبق معمول هميشه بچه هاي معتقد و به اصطلاح حزب الهي ما اين جور مواقع سريع دنبال من مي فرستادند !! ولي اين بار قضيه كمي فرق مي كرد .. متآسفانه فرمانده پايگاه ما هم بيشتر دنبال شعار و مسايل ارزشي بود و كم تر دنبال وظايف اصلي اش بود .. ! البته انسان بسيار شريفي بوده و براي شخص من محبت بزرگي انجام داده  بود . اما متآسفانه بچه ها نام او رو " خون شهدا " گذاشته بودند ..!! چون چپ مي رفت راست مي رفت اين واژه مقدس رو به زبون اش مي آورد . خب تكرار آن سبب حرف در آوردن مي شد . البته بگم اون بنده خدا از زمان رژيم شاه فردي مذهبي و مومني بود .. با عرض پوزش چند خط جاده خاكي زده و خاطره اي از زمان فرماندهي اين شخص براتون بگم .. يه روز نزديكي هاي غروب كه از پرواز آمده بودم ، وقتي وارد خط پرواز شدم به من گفتند .. فرمانده پايگاه با يكي از نمايندگان مجلس براي بازديد قراره به خط بيايند . خب معلومه كه اين جور مواقع ريا بازي و تظاهر به اوج خودش مي رسه .. و همه سعي مي كنند وانمود كنند كه همه چيز بر وقف مراد است و مشكلي نيست ... !!

ماجراي بازديد و مزه پراني رضا جهود ... !!

 واي كه متنفر بودم از تظاهر و پاچه خواري .. يادمه يه روز رفته بوديم اهواز مجروحان جنگي رو بياوريم .. نمي دونم كدوم شير پاك خورده اي خبر داده بود آقاي ميرحسين موسوي نخست وزير وقت داره براي بازديد مي آيد ..!! همه كار و زندگي خودشون رو ول كرده و دنبال رديف كردن ابزار تظاهر بودند .. ملحفه هاي كثيف با نو و اطو كشيده عوض شد .. مسير جاده فرودگاه درختكاري شد .. انبار دارو از آشفتگي بيرون آمد ، كادر پزشكي و مسئولان با محبت شدند و ... به محض فرود جت استار آقاي موسوي سناريو پاچه خواري استارت زده شد .. چند بار مي خواستم برم و بهش بگم اين وقايع رو .. ندايي رسيد كه اين ها همه چيز رو مي دانند !! بگذريم يه همكاري داشتيم كه او رو رضا جهود مي ناميديم .. از بيخ منكر همه چيز بود .. از شانس بد يا خوب فرمانده پايگاه ، رضا اون روز سر شيفت بود !! دقايقي بعد نماينده محترم به اتفاق فرمانده گرامي قدم رنجه فرموده و وارد خط پرواز شدند .. طبق معمول آقايون ارزشي مرتب تعريف و تمجيد مي كردند .. كه ناگهان رضا خطاب به فرمانده با لحني طعنه آميز گفت .. قربان من يه مشكلي دارم ..!!  ( خيلي عذر مي خواهم كه عين جملات رو مي گم ! ) فرمانده با خنده گفت .. بگو جانم ! رضا گفت .. قربان من چندين ساله زير يه خم رو نگرفته ام !! ( منظورش موفق به همبستري با همسرش نشده !) آخه بچه هاي من بزرگ شده اند .. خونه سازماني ما خيلي كوچيكه .. به اتفاق حاج آقا يه فكري به حال من بكنيد .. صواب داره .. !! يادمه تا زمان بازنشستگي در همون خونه فسقلي اش موند و به قول خودش هرگز نتوانست ....!!!

ابلاغ ماموريت ويژه ...

به هر حال به محض اين كه پايم رو به خط پرواز گذاشتم ، ديدم دوستان مومن ما با ديدن ام شاد و شنگول شده و به هم مي گويند ... الحمدالله بهروز جون هم كه اومد .. ديگه مشكل نفرات نداريم !! و من مي دونستم نداشتن نفرات بهانه است ! در ادامه سرپرست خط جلو اومده و پرسيد .. راحت اومدي !؟ ‌تويوتا راحت بود !!؟  من هم با خنده وانمود مي كردم كه هيچي حاليم نيست .. بعد از دقايقي گفتند همه گروه پروازي بايد در عمليات حاضر باشند .. خلاصه سريع خودم رو به عمليات رسوندم .. همه آمده بودند .. همين جوري كه مي رفتم ديدم كه يكي از هواپيما ها رو دارند بارگيري مي كنند .. و برو بچه هاي سپاه هم به آن ها كمك مي كنند .. با ديدن برادران سپاه دوزاري ام افتاد كه جريان جدي است .. فقط دعا مي كردم يه وقت نگويند پرواز انتحاريه برادر .. !!!‌ شوخي مي كنم .. واقعآ حضورشون قوت قلب بود . در جلسه توجيهي چند تا از آقايون ستاد مشترك هم حضور داشتند .. قبلآ هم در ماموريت هاي ويژه اون ها رو ديده بودم .. ابتدا در باره اهميت ماموريت صحبت شد .. كه محموله ها خيلي حياتي است و بايد در چند پايگاه و شهر تخليه شوند .. !! نگاه به گروه كردم غير از من همه از نفرات آس بودند .. اين جور موقع ها لبخند كاربرد عجيبي داشت .. يعني ما نمي ترسيم ..!!! ( ارواح عمه ام !!)

آماده براي پرواز ..........

ديگه وارد جزئيات نمي شوم .. شانس كه ندارم يهو ديدي گفتند اسرار ارتش رو افشاء كردي !! به همين دليل از ذكر سخنان خوداري مي كنم .. بعد از دقايقي با ميني بوس عمليات به پاي هواپيما رفتيم .. نكته خنده دار اين كه ديدم برادران گارد هم حضور دارند !! چون با اون ها شوخي داشتم .. به طعنه گفتم .. ما كه مسافر نداريم برادر.. ! نكنه براي پائيدن ما تشريف آورديد ..!!؟ يكي از همكاران گفت .. بهروز جان چه كار داري ..؟  چرا مزاحم بهشت رفتن آقايون مي شوي ..!!؟ از روي كنجكاوي رفتم محموله رو ببينم .. ديدم برادران روي آن ها رو پوشيده اند !! ولي بقدري ناشي بودن كه هر خنگي مي فهميد قايق و تجهيزات دريايي است .. البته بنده خدا ها دليل پوشاندن آن را توضيح دادند .. به خاطر نگهداري از متعلقات كوچك درون قايق ها بود .. به خاطر حضور فرمانده پايگاه اغلب مسئولان مرتبط و غير مرتبط هم تشريف آورده بودند .. نمي خواهم از ادا و اطوار  آن ها چيزي بگم .. چون واقعآ حالم به هم مي خورد خلاصه با آرزوي خير و موفقيت ما رو داخل قارقارك كردند ......!!  

 نگاه عاشقانه به اطراف .........

 من شنيده و خونده بودم كه شهداي عاليقدر قبل از افتخار شهادت ، نوع نگاه شون فرق مي كنه .. ولي بارها  موقع رفتن به  ماموريت هاي اين چنيني  ، احساس مي كردم همه چيز چقدر زيباست .. قبل از همه هواپيماهاي سي - ۱۳۰ به نظرم زيبا و جذاب مي امدند .. كمي كه به اون ها خيره مي شدم ، احساس مي كردم دارند با من حرف مي زنند .. نجوا هاي عاشقانه من با هركولس ها هم عالمي داشت .. اگه بگم مي فهميم چي مي گويند ، مسخره ام نمي كنيد !!؟‌ اون شب همه اعمال قبل از پرواز و حتي نگريستن به شمشاد هاي بلند جلوي ساختمان عمليات يه جور ديگه به نظرم مي رسيد .. دلم نمي خواست چشم از اطراف بردارم .. گاهي فكر مي كردم كه نكنه اين اخرين پروازم باشه .. بعد به خود مي گفتم ... چه بهتر .. چه مرگي راحت تر از انفجار در آسمون ..!! تا بخواهم متوجه يشم قضيه از چه قراره ... يه راست غزل خداحافظي رو خوندم .. !! نه دردي داره ... نه شكنجه اي و تازه به زن و بچه مون هم خواهند رسيد .. فقط از اين كه يكي از همكاران معمولآ خبر شهادت رو به اطلاع خانواده ها مي رسوند خيلي شاكي بودم .. با اون دندون هاي طلايي كه تو ذوق آدم مي خورد .. و خنده مصنوعي اش كه .. خانم تبريك مي گم .. همسرتون شهيد شده است .. بي زار بودم .. حاضر بودم هيچي به خانواده ام ندهند ولي در عوض اون مردك با همسر و بچه هايم مواجه نشه .. به قول معروف نه شير شتر مي خواستم و نه ديدار عرب ..! ولي خب اين هم روش بود ..!!

پیش به سوی ماموریتی ویژه ....

 اصلآ دوست نداشتم موقع اعزام به ماموریت افرادی رو ببینم که پشت سر فرمانده پایگاه بر و بر ما رو نیگا می کنند  ! از توی چشماشون می شد فهمید که دل شون برای ما می سوزه ..! خب ظاهرآ چاره ای نداشتیم .. به هر حال سر شب بود که با سلام و صلوات استارت زده و دقایقی بعد ابتدای باند ۲۹ چپ آماده پرواز بودیم . همان طور که گفتم ترکیب همکاران همه از روی تجربه و سوابق قبلی برگزیده شده بود . مقصد نخست ما پایگاه وحدتی دزفول بود . و طبق هماهنگی های انجام شده ما حق هیچ گونه مکالمه رادیویی رو نداشتیم .. و تنها در موارد اضطراری مجاز به تماس با ایستگاه های زمینی بودیم . ان هم به صورت رمز و کد ... همان گونه که می دونید ارتباط از طریق تماس با سیستم " یو . اچ . اف " خیلی راحت به شناسایی موقعیت هواپیما کمک می کنه . در طرح سکوت رادیویی ُ به محض تیک آف ، لحظه عبور از ايستگاه ها و ساعت دقيق اپروچ در مقصد از طريق پيغام هاي زميني به برادران پدافند و ساير مسئولان ذي ربط اطلاع داده مي شد .. علاوه بر اين از طيق سيستم  I .F .F ( تشخيص دهنده دوست و دشمن )  و فركانس هايي كه ارسال مي شد ،‌خودي ها قادر به شناسايي ما بودند .. مشكل از زماني آغاز مي شد كه هوا خراب بوده و شما قصد تصحيح داشته باشي ... !

نخستين مشكل جدي در آسمان ... !

 بعد از رسيدن به ارتفاع مطلوب طبق برنامه تمام چراغ هاي خارجي و داخلي هواپيما رو خاموش كرديم تا در سكوت و تاريكي مطلق به مقصد خود كه يكي از حساس ترين پايگاه هاي هوايي بود فرود آييم . داخل كابين نور قرمز بسيار كم رنگي صفحات آلات دقيق رو نشون مي داد .. ولي در قسمت پائين هيچ نوري روشن نبود .. ظلمات به مفهوم واقعي .. نور فندك كمك خلبان سيگاري ما ، همه رو عصبي كرده بود و با هر تقه اي كه به فندك اش مي زد ، انعكاس نور ان در شيشه جلو عين فلاش دوربين پرتو مي انداخت ... !! بعد از دور شدن از شهر اصفهان كم كم توده هاي ابر برامون دردسر ساز شد . افسر رادار در حالي كه سرش رو در اسكوپ رادار فرو برده بود ، مواظب ابر هاي خطرناك سي . بي بود .. دقايقي بعد وارد منطقه توربالانس شده و صداي برخورد دانه هاي تگرگ امان مون رو بريده بود .. اداره هواشناسي چنين هوايي رو پيش بيني كرده بود .. اما نه براي آن ساعت .. ولي افزايش سرعت ناگهاني باد همه چيز رو به هم ريخته بود .. ! در حالت عادي ما در چنين وضعيتي سريع با مركز هماهنگ كرده و تقاضاي افزايش ارتفاع مي كرديم .. ولي ما تصميم گرفتيم تا خطر جدي تهديدمون نكرده ارتفاع رو حفظ كنيم .. افسر ناوبر مرتب به چپ و راست راهنمايي مون مي كرد .. و هواپيما رو از كوچه هاي تنگ و تاريك مارپيچ  عبور مي داد ... ! از پائين لودمستر خبر داد حال و روز مسافران ما كه اغلب از نيرو هاي ويژه سپاه بودند ، به هم خورده است .. و حالت تهوع شديدي دارند ..

اولين اشتباه مرگبار .... !!

 هواپيما چون پر كاهي بالا و پائين مي رفت .. صداي برخورد شديد دانه هاي تگرك لحظه اي قطع نمي شد .. فرمانده ارشد بچه هاي سپاه از گوشي لودمستر اعلام كرد .. ما عمليات سختي در پيش داريم اگه ممكنه كاري كنيد كه پرسنل ما گيج و بي هوش نشوند ... لحظه عجيبي بود .. خب اگه خودمون بوديم شرايط رو تحمل مي كرديم .. اما سلامت برادران سپاه وظيفه ما بود . هنوز در حال سبك سنگين كردن وضعيت دشوار خود بوديم كه افسر ناوبر تقريبآ به صورت نيمه فرياد اعلام كرد ... جلو مملو از ابر هاي سي . بي است .. بكشيد بالا ، بكشيد بالا ..  هيچ راه گريزي نبود ، مگه افزايش ارتفاع ! به كمك خلبان اعلام كرديم با كنترل زميني هماهنگ كرده و تقاضاي افزايش ارتفاع نمايد .. بنده خدا با وجودي كه با تجربه بود ، هول كرده و بدون رمز درخواست رو عنوان كرد ..!!! اي داد و بي داد . ديگه كارمون ساخته است .. عتقريبه كه شناسايي شويم .. از مركز خيلي كوتاه و مفيد با زبان رمز موافقت خودشون رو اعلام كردند .. هنوز حرف طرف تمام نشده بود كه دماغ هواپيما با يه حركت سريع و افزايش دور موتور رو به بالا كشيده شد .. به اعتراف ناوبر چيزي نمونده بود كه با برخورد به توده خطرناك ابر سي. بي همه مون  بهشتي شويم .. !! اما اگر چه از ابرهايي با ميليون ها ولتاژ برق رهايي يافتيم ، ولي افزايش دور موتور  در وضعيت توربالانس باعث شد كه هواپيما تعادل خود رو از دست بدهد ...!‌

 مشكل فرود در پايگاه وحدتي ....

 با اطمينان اعلام مي كنم فقط خواست و اراده خدواند بود كه از فاجعه اي ديگر جلوگيري كرد ... همه مي دونند در شرايط توربالانس دور موتور بايد حد اقل باشد .. ولي از طرفي هر گونه اهمال در كشيدن هواپيما به بالا سبب انفجار مي شد .. اما خطر اصلي رو همه فراموش كرده بوديم .. و آن چيزي نبود جز شناسايي شدن هواپيما و مسير پروازي .. !! همه از اين كه كمك خلبان فارسي حرف زده رو فراموش كرديم .. تمام هوش و حواس مون خروج از اين وضعيت و فرود بي درد سر در دزفول بود .. زمان كاستن ارتفاع فرا رسيده بود .. با توجه به تغير در ساعات اعلام شده ، كم كزدن ارتفاع ريسك بزرگي بود . به ناچار اين بار با زبان رمز خيلي كوتاه وضعيت رو اعلام كرده و منتظر پاسخ نمانديم .. به دليل حساسيت منطقه سيستم هاي تكن ( وسيله ناوبري ) پايگاه خاموش بود .. صداي مسئول برج يه لحظه به گوش رسيد كه گفت .. ارتفاع كم كنيد .. شير نفت رو باز مي كنم .. ( يعني سيستم تكن رو برامون روشن مي كنند ) با باز شدن شير نفت ..!! ببخشيد سيستم ناوبري نظامي تقريبآ محل فرود رو شناسايي كرده و به اصطلاح خودمون رو تنظيم كرديم .. تا ارتفاع بلند ترين نقطه اون منطقه از اين كه در تاريكي و بدون ديد ارتفاع كم مي كرديم ، هراسي به دل راه نداده و تقريبآ مطمئن بوديم به چيزي برخورد نخواهيم كرد .. ولي بعد همراه با دلهره اي كه به روي خود نمي آوريدم در هواي باراني ارتفاع رو كم و كم تر مي كرديم .. در همين لحظه مسئول برج شروع به ويكتور دادن ( راهنمايي كردن ) كرد .. اگر چه خوشحال بوديم كه سالم به سر باند راهنمايي مي شويم .. ولي عراقي ها چي ...!!؟

توقف كوتاه در پايگاه وحدتي ...

عاقبت با راهنمايي دقيق مسئولان برج پايگاه و روشن كردن چند ثانيه اي چراغ هاي باند به صورت كم نور  و در حالي كه باران به شدت مي باريد به زمين نشستيم .. اصلآ اميد سالم رسيدن رو هيچ كدوم ما نداشتيم .. وقتي موتور هاي سي - ۱۳۰ رو براي خروج بخشي از محموله خاموش كرديم ، مسئولان ترمينال و بچه هاي سپاه اعلام كردند كه تا پيش از نشستن شما وضعيت قرمز بوده است .. و تنها زماني كه سر و كله هواپيما شما پيدا شد ، اعلام وضعيت سفيد نمودند !! ما مي دونستيم جريان از چه قراره و دليل اش اين بود تا به سمت ما شليك نكنند .. و مطمئن بوديم كه در حال حاضر هم وضعيت تعريفي ندارد .. !! ما تقاضاي توقف كوتاه ( operation Stop ) كرده بوديم . در اين وضعيت خلبان موظف به پر كردن   مجدد فرم پروازي  نيست .. و بايد در كم ترين زمان استارت زده و تيك آف كند .. بخشي از بار به همراه تني چند از برادران ورزيده سپاه پياده شده و بعد از روبوسي با ما در تاريكي شب از ديده ها پنهان شدند و ما مي دونستيم آن ها ماموريتي بسيار حساس در سر دارند ..  به هوا فرستادن هواپيمايي در شرايط بد آب و هوايي و دستچين كردن گروه پروازي و توضيحات مسئولان ستاد مشترك قبل از پرواز همه نشان از عمليات به كلي سري پرسنل سپاه پاسداران  داشت ..

 پرواز به مقصد بعدي ....

طبق مقررات و استاندارد هاي پروازي ، تيك آف ما در ان شرايط بسيار خطرناك بود . اگه مسئله عمليات به كلي سري برادران سپاه نبود ، امكان بلند شدن هواپيما در اون شرايط امكان پذير نبود .. و همه ما اين مسئله رو به خوبي مي دونستيم .. خرابي هوا ،‌ قرمز بودن وضعيت در منطقه و لو رفتن مسير پروازي به دليل صحبت هاي بدون رمز همه دست به دست هم داده بود تا بچه ها بدون اين كه به روي خود آورند ، خود رو براي اعزام به ماموريت آماده كنند .. فقط من چون با يكي از كمك خلبان ها شوخي داشتم ، طوري كه بقيه متوجه نجواي ما نشوند .. گفتم مسعود كارمون امشب ساخته است ..!! صداش رو در نيار  !! با روشن شدن چهار موتور قدرتمند قارقارك ما سكوت شبانه حاكم بر پايگاه وحدتي در هم شكسته شد ... به زحمت قادر به تشخيص اتوموبيل جيپ عمليات كه از جلو حركت مي كرد بوديم ... به هزار بدبختي سر باند رسيده و با روشن شدن مقطعي چراغ هاي كم نور باند ، از زمين كنده شديم .. هنوز كامل اوج نگرفته بوديم كه با شنيدن ترافيكي در اطراف ، نه تنها ناراحت نشديم ، بلكه همگي در كابين هورا هم كشيديم .. بله مطلع شديم علاوه بر تامكت هاي نيروي هوايي ، هواپيماي خفاش ما هم همون اطراف پرسه مي زنه .. خيلي دلم مي خواست با خلبان خفاش حال و احوال كنم .. مي دونستم با سيستم هايي كه در سر بال خود داره ، سبب انحراف و پارازيت در رادار هاي دشمن مي شود . دشمني كه از قبل منتظر ما بوده و با درايت فرماندهان بعد از سوتي ما به اين محل اعزام شده است .. ولي از حضور تام كت ها از قبل در اين مسير مطلع بوديم .. 

 درگيري هوايي در منطقه ...

در وضعيت بسيار حساسي قرار داشتيم .. خرابي هوا قوز بالا قوز شده بود ..  طبق برنامه ما بايد ابتدا در بوشهر و بعد از لحظه اي توقف به جزيره خارك رفته و محموله اصلي رو تا قبل از روشن شدن هوا در ان جا پياده كنيم .. ما از برنامه هاي سپاه بي اطلاع بوديم .. ولي مي دانستيم كه رمز موفقيت آن ها در به موقع رسيدن اين گروه است .. در حالي كه غرق در افكار وحشتناك خودمون بوديم ، افسر ناوبر با صداي بلندي فرياد زد .. يا فاطمه زهر ..!! و در حالي كه با دستان لرزان خود به صفحه رادار مقابل چشم اش اشاره مي كرد .. مرتب مي گفت . جناب سروان لاك مون كردند .. ( موشك دشمن روي هواپيما قفل شده است ) لامصب ها  عاقبت رومون لاك كردند .. و در حالي كه صفحه رو با دست نشون مي داد هي مرتب مي گفت .. گاربن ها ( خطوط روي صفحه رادار ) رو ببينيد .. !! همه به نوعي در حالت شوكه بوديم كه خطوط به صورت ناگهاني از بين رفت .. و اين بار كمك خلبان بود كه نمي دونست چه جوري خوشحالي اش رو نشون بده .. يكي از تام كت ها حساب شكاري دشمن رو رسيده بود .. و به محض منفجر شدن هواپيماي عراقي ، شكاري ديگه كه وظيفه حمايت آن رو به عهده داشت ، از ترس سريع فرار مي كند .. در همين لحظه با زبان رمز از ما خواستند كمي سرعت مون رو افزايش داده و در صورت قطع ارتباط به پايگاه كمكي بريم .. !!

آتش بازي در روي شهر ........  

بعد از عبور از لايه هاي ابر .. و ريسك افزايش سرعت عاقبت به منطقه بوشهر نزديك شديم .. با رقيق شدن ابرها رگبار هاي آتشين دفاع ضد هوايي به خوبي محسوس بود .. گلوله هاي اتشين با نظم خاصي پشت سر هم رو به آسمان رفته و در هوا خاموش مي شدند .. خيلي زود متوجه شديم توپ هاي اورليكن پدافند بوشهر در حال شليك به متجاوزان عراقي هستند .. آن ها در ارتفاع پائين روي دريا پرواز كرده و به محض رسيدن به نزديكي هاي بوشهر ، اوج گرفته و بمب هاي خود رو رها مي كنند !! واقعآ نمي دونستيم با اين مسئله چه كنيم .. در نهايت با احتياط روي فركانس برج كنترل رفته و خواستار توقف آتش بازها شديم .. مسئول برج ضمن شرح موقعيت اپروچ ، از ما خواست در صورت امكان در همان ارتفاع يه هولدينگ ساخته ( چرخش ۳۶۰ درجه اي به دور خود ) و سپس با احتياط به باند فرود نزديك شويم .. فهميديم كه براي حفظ سلامتي ما و اعلام وضعيت سفيد چنين درخواستي از ما كرده است ! همان موقع صداي خلبان خفاش هم شنيده شد كه اعلام وضعيت مي كرد .. اگر چه ديدن اتش پدافند در اطراف فرودگاه خيلي خطرناك بود و سبب حوادث ناگواري شده بود ، اما حضور خفاش در پشت سر مون اعتماد به نفس ما رو افزايش مي داد ..

پایگاه هوایی بوشهر ....

عاقبت با اعلام وضعیت سفید به ما اجازه فرود داده شد .. همیشه از این جور شرایط وحشت داشتم . از آن می ترسیدم با آتش خودی سرنگون بشیم .. ! مثل هواپیمای مرحوم آقایی که در نزدیکی های باند کرمانشاه سرنگون اش کردند .. ! زیرا با وجودی که شرایط سفید اعلام می شد ُ گاهی ارتباط با سایت های پدافند با تآخیر انجام شده و بیچاره سربازی که در سرما و گرما به آسمون چشم دوخته تا اگه جنبنده ای دید ُ سرنگون کنه .. دیگه قدرت تشخیص اش رو از دست می داد .. مخصوصآ در شب که به هیچ عنوان هواپیما رو نمی ديدند و با شنیدن صدای غرش موتور به سوی آن رگبار آتش می گشودند ! اما انگاری قسمت این بود زنده بمانیم .. با تماس چرخ های بزرگ و سنگین عقب بر روی باند و متعاقب ان صداي تغير زاويه ملخ ها ، همه عالم و ادم متوجه شدند كه يك فروند سي - ۱۳۰ نيمه شب فرود امده است !! قبل از ترك باند ، دو فروند فانتوم نيروي هوايي رو ديدم كه پشت سر هم از راه فرعي به سمت باند مي آيند .. خلبان هواپيماي جلويي با خاموش روشن كردن چراغ هاي روي چرخ اش ، به اصطلاح به ما خوش آمد مي گفت .. ما هم متعاقبآ براش اين كار رو تكرار كرديم .. يه نوع غرور و احساس آرامش به همه ما دست داد . اگر چه ته دلم براشون نگران بودم . اما مي دونستم براي دفاع مردم كشورم كه در خواب هستند مي روند ... احتمالآ گشت هوايي بودند .. !! 

استقبال غافل گير كننده ... !!

 همين كه هواپيما رو در گوشه اي پارك كرديم و بچه ها سرگرم تخليه بار ها بودند .. ديدم يك پاترول با پلاك سپاه و يك جيب استيشن آهو با نمره نيروي هوايي نزديك هواپيما آمدند .. از پاترول چند تا پاسدار با ريش هاي انبوه از ماشين پياده شدند و در همين حال چند افسر ارشد نيروي هوايي كه يكي از ان ها لباس پرواز بر تن داشت به ما نزديك شدند .. افسر خلبان برادران پاسدار رو به ما معرفي كرد . و ان ها به گرمي ما رو در اغوش گرفته و يكي از ان ها كه به نظر مي رسيد فرمانده بقيه باشد .. با لحني دوستانه گفت ... ما خيلي نگران شما بوديم .. موقعيت شما رو مي دونستيم .. ناوبر ما كه ادم شوخ طبعي بود بلافاصله گفت .. برادر نگران ما بودي يا مسافران  !!؟ كه كنايه به چند مسافر پاسدار داشت . وي در حالي كه مي خنديد گفت .. مگه فرقي هم مي كنه .. ؟ ولي راستش رو بخواهيد ما نگران برنامه هاي خودمون هستيم .. فهميدم كه در رابطه با طرح عمليات مهمي كه دارند است . به همين دليل به ناوبر چشمك زدم كه بي خيال گير دادن باشه .. در اين لحظه بود كه مشاهده كردم درون قايق ها بسته هايي قرار دارد كه خيلي با احتياط حمل مي كنند . قضيه پوشاندن روي آن ها برام روشن شد .. فهميدم طفلكي ها براي به خاك ماليدن پوزه صدام دست به هر ترفندي مي زنند ...

آماده براي پرواز به جزيره خارك ...

اگر چه در اين فرودگاه هم تقاضاي توقف كوتاه داشتيم .. اما به دليل اوضاع آشفته مقصد نهايي بيش از حد معطل شديم .. من نگران طلوع خورشيد بودم .. زيرا تمام تآكيد ها بر ان بود كه ما تا هوا روشن نشده محموله بار خودمون رو به همراه مسافران در جاهاي تعين شده تخليه نماييم .. اما حالا شرايط عوض شده بود .. و برج اجازه پرواز نمي داد .. ! خبر رسيد عراقي ها مدام مشغول كوبيدن جزيره خارك هستند .. و با وجود درگيري شكاري هاي ما  و فراري دادن آن ها ، باز بعد از دقايقي دوباره حمله رو آغاز مي كنند .. !! به گفته فرمانده سپاه .. احتمالآ آن ها از نقشه عمليات رزمندگان ايراني مطلع شده اند . وگرنه سابقه نداشت بعد از هر درگيري دو باره سر و كله ان ها پيدا شود !! به دليل باطل شدن زمان توقف مجبور شديم براي استراحت به عمليات برويم .. در اتاق برفينگ ( توجيهي ) عمليات فرماندهان سپاه با افسران ارشد پايگاه جلسه گذاشته بودند .. بعد از دقايقي يكي از همان برادران سپاه نزد ما امده و گفت  .. ديگه خارك نمي رويم . لطفآ به آقايون لودمستر بفرماييد در هواپيما رو باز كنند .. بهش گفتيم بردار جان .. ما كه اتوبوس شمس العماره نيستيم كه هر جا مسافر گفت توقف كرده و بار ها رو خالي كنيم .. بايد از عمليات خودمون به ما ابلاغ بشه .. و گرنه ما تا يك هفته هم براي رفتن به خارك صبر مي كنيم .. برادر با شرمندگي گفت .. الان به شما خبر مي دهند ..

كنسل شدن ادامه ماموريت ..

دقايقي بعد از تهران به ما دستور دادند كه محموله هاي خارك رو در بوشهر تحويل دهيم .. چون برادران قصد دارند با قايق به خارك بروند .. خب ما مجبور به اطاعت بوديم . اين بار جنب و جوش بيشتري در تخليه محموله هاي باقي مانده به چشم مي خورد .. برادران سپاه با عجله از ما خداحافظي كرده و در تاريكي شب محو شدند .. به دليل خرابي هوا و خستگي بچه ها و خطرناك بودن شرايط منطقه تصميم گرفتيم تا فردا در بوشهر استراحت كنيم .. وقتي به افسر عمليات گفتيم ما رو به هتل پايگاه بفرستد ، او با شرمندگي گفت اون جا اصلآ امنيت ندارد .. و من اجازه ندارم شما رو اون جا بفرستم !!‌گفتيم خب كجا ما بايد كپه لا لا كنيم ..!!؟ با كمي مكث گفت .. داخل شيلتر !! با خنده گفتيم .. ما خودمون مي خواهيم استراحت كنيم نه هواپيما .. او از اين كه نتوانسته بود ما رو قانع كنه .. بار ديگه گفت .. اون جا براي شما امنيت داره .. تازه خلبان هاي شكاري هم اون جا استراحت مي كنند !! به هر حال با شوخي و خنده راهي يكي از شيلتر هاي پايگاه شديم .. همه جا تاريك بود .. نور آبي چراغ هاي ميني بوس هم چيز خاصي رو نشون نمي داد .. ! عاقبت جلوي يكي از آشيانه هاي شكاري ها توقف كرده و گفت پياده شويد بعداز دقايقي كور مال كور مال از دالاني گذشتيم ...

 مهمانخانه ای به نام شیلتر .... !!

قبل از هر چیز برای اگاهی دوستان خواننده عرض کنم .. شیلتر ها در حقیقت آشیانه های محکم و مستحکمی هستند که در آن ها هواپیماهای شکاری نگاهداری می شود . این آشیانه ها در برابر بمب باران های هوایی و اصابت موشک خیلی مقاوم هستند . و به خوبی از هواپیماهایی که در زیر ان قرار گرفته اند ، نگهداري مي كند . البته براي زدن هواپيما در زير شيلتر ها روش هايي وجود داره ، كه مهم ترين آن پرتاب راكت به شكل عرضي است .. كه در اين روش بمب به صورت سرسره از يك سر آشيانه وارد و از سر ديگر بيرون مي آيد ! ايراني ها خيلي خوب از اين روش براي نابودي شكاري هاي عراقي استفاده مي كردند .. براي جلوگيري از اين روش پرتاپ ، جلوي در شيلتر ها ديوار بتوني نصب مي كنند .. بگذريم . وقتي به طبقه بالا رسيديم ، با كمال تعجب ديديم چه خبر است .. !! حجره ، حجره تزئين كرده و با انداختن قالي و پشتي و نصب پتو جلوي در از ورود نور به خارج جلوگيري مي كردند .. سمار و اجاق گاز و تخت خواب هاي نرم مهيا بود .. اغلب حجره ها رو همافران متخصص به همراه درجه داران اشغال كرده بودند .. يكي دو سه تا اتاق هم براي خلبانان Alert ( آماده ) و ايضآ ميهمانان ناخوانده اي چون ما پيش بيني كرده بودند .. خيلي صفا داشت .. سكوت اولين شرط حضور بود ..!

لذت زندگي سربازي .... !

 روز بعد وقتي از خواب بيدار شديم ، جاتون خالي ... عجب صفايي داشت اون جا !  زندگي سربازي در زير بمب باران هاي دشمن وقتي جات امن باشه خيلي لذت بخش بود . مخصوصآ كه از هر حجره بوي يك نوع غذا به مشام مي رسيد .. پرسنل بدون توجه به سلسله مراتب در گروه هاي چند نفري در آن كار و زندگي مي كردند .. البته آقايون همافران در آن شرايط هم اتحاد خودشون رو حسابي حفظ كرده بودند . همان طور كه گفتم سكوت شرط اوليه حضور در آن مكان بود . چون بعضي ها شب ها كار مي كردند و طبيعي است كه روز بايد مي خوابيدند .. و بر عكس .. آن ها وقتي روز بعد بيدار شده و ما رو در كنار خود ديدند ، خيلي تعجب كرده ولي واقعآ ميهمانوازي كردند . يكي دو تا تلفن هم در راه پله بود . كه شماره گير نداشت .. و مخصوص اطلاع رساني بود . البته اكثر آقايون بي سيم داشتند .. و با رمپ پرواز و متخصصان خود در ارتباط بودند .. بعد از صرف نهار به خاطر خرابي هوا تقاضاي سوخت كرديم .. بعد از سوخت گيري منتظر اعلام عمليات براي ساعت پرواز بوديم ...

 صداي هلهله و شادي ....

تقريبآ بعد از ظهر بود كه ناگهان صداي صلوات هاي بلند همراه با شادي و هلهله از همه جا به گوش رسيد . نمي دونستيم جريان چيست .. با عجله خودمون رو به عمليات رسونده و از پرسنل اون جا دليل اين همه سر و صدا رو سوال كرديم . آن ها در حالي كه مي خنديدند گفتند مگه خبر رو نشنيديد ؟ وقتي پاسخ منفي ما رو شنيدند ، با همون حالت گفتند .. نيروهاي رزمنده ايراني طي عملياتي مشترك با  نيروي هوايي موفق شدند بخش عظيمي از خاك ايران رو از عراقي ها پس گرفته و نيروي دريايي آن ها رو هم منهدم كنند !! واقعيت اش اينه من اون موقع زياد به اخبار مربوط به جنگ كه از صدا و سيما اعلام مي شد اعتمادي نداشتم .. ولي اين بار يه لحظه احساس كردم من هم سهم كوچكي در آزاد سازي خاك عزيز كشورم دارم . نخستين بار بود كه حس مي كردم تمام اون سختي ها و ريسك هايي كه در پرواز انجام داديم به نتيجه رسيده است .. همين احساس شادي و غروز رو در چهره بقيه ياران هم ديدم .. باور كنيد ديگه ذره اي نگراني از وضعيت منطقه و هواي خراب براي مراجعت نداشتيم . همه لحظه شماري مي كرديم تا به تهران برگرديم ..  

 مدتي بعد از ماجرا ....

 يادم نيست كه چقدر از اين ماجرا گذشته بود .. اما يه روز كه مطابق معمول به خط پرواز پا گذاشتم ، بچه ها با خوشحالي گفتند .. مژده ! گفتم چي شده ؟ خبر دادند تمام پرسنلي كه اون شب در ماموريت حضور داشتند ، به صورت كتبي مورد تشويق قرار گرفته اند .. و قراره در ميدان صبحگاه اسامي و ماده دستور اعلام بشه .. از شما چه پنهون من اهل صبحگاه رفتن نبودم .. معمولآ بچه هاي خط به دليل حساسيت شغل شون هيچ گاه به ميدان صبحگاه نمي رفتند .. ! ولي اون روز مجبور شديم بعد از سال ها حضور داشته باشيم . اسامي همه ياران قرائت شد . غير از ما و گروه پروازي خفاش يك گروه هم از بچه هاي زحمتكش بوئينگ سوخت رسان در ليست بودند .. از پايگاه شكاري نام تمام خلباناني كه اون شب در محافظت ما نقش داشته و روز بعد در مانور مشترك نقش داشتند ، با افتخار قرائت شد . من واقعآ بغض ام گرفته بود . حال خودم رو نمي فهميدم .. 

پايان خوش ماجرا كه تلخ شد ... !!

مدتي بعد از اين ماجرا يه روز من رو به ستاد پايگاه احضارم كردند .. بدجوري ترسيده بودم ..!! با خود گفتم دوباره مي خواهند گير دهند كه چرا شوخي و خنده زياد مي كنم .. وقتي به امور اداري رسيدم به من خبر دادند به فرمان رئيس جمهور وقت حواله پنج باب خانه مسكوني به اقساط طولاني مدت در بهترين نقطه شهر شيراز تقديم بچه ها شده كه سه باب از آن ها به خلبانان شكاري و دو تاي بقيه رو به پايگاه يكم ترابري داده اند و بنا به دستور فرماندهي پايگاه يكي از آن ها به شما تعلق مي گيرد .. ! آن گاه ورقه معرفي نامه رو به من دادند .. يك هفته مرخصي گرفته و به شيراز رفتم .. ديدم آپارتمان ها هنوز حاضر نيستند .. و بايد پول بابت آن پرداخت شود .. من احمق گفتم اين چه كاري است ؟ خب در تهران اين كار رو مي كنم .. كي مي ره شيراز !!؟‌ به همين دليل بلانسبت خريت كرده و گفتم حواله آن رو بفروشم .. ابتدا به چند بنگاه رفتم .. وقتي ديدند غريب ام حسابي تو سر مال زدند .. در نهايت يكي گفت من پنجاه هزار تومان مي خرم !! آخه اون موقع پنجاه هزار تومان كلي پول بود . خلاصه بچه بازي در آورده و به همان مبلغ فروختم .. وقتي به تهران امدم بچه هاي شكاري نزدم اومده كه از من بخرند .. وقتي گفتم با آن قيمت فروخته ام ، خيلي تغجب كردند !! يادمه مي گفتند ما حاضريم پانصد هزار تومان از شما بخريم ! ولي ديگه فايده اي نداشت .. پنجاه تومان هم غنيمت بود .. !!‌ من كه براي پول به ماموريت نرفته بودم .. بعد ها شنيدم يكي از بهترين برج هاي شيراز است كه اغلب نمايندگان مجلس و مسئولان آن ها رو خريداري كرده اند ..پشيماني كه سودي نداشت !

 با تشكر و احترام :

بهروز مدرسي

اين مطلب ساعت   ۲۲۰۰  سيزدهم آبان ماه سال ۱۳۸۷ پايان يافت .

 ایام به كام   

4z5emr3dvam9vqv83k19.jpg
ajr4i2ce8c0d7seedv8o.jpg
 
به درخواست خوانندگان محترمي كه گله فرموده بودند اين سايت فهرست مطالب گذشته ندارد ، اين مهم به همت يكي از خوانندگان خوب و پسر عزيزم امير محمود بازيار انجام گرفت .. همچنين بخش قديمي " مطالب گذشته " به انضمام كالبد شكافي سانحه هواپيماي سي - ۱۳۰ كه در شهرك توحيد به وقوع پيوست به اين صفحه انتقال يافت . براي مشاهده اينجا رو كليك كنيد .
 
6mfmukopgefyux613u8m.jpg 
زير نظر : عليرضا صادقي  

این بخش به پیشنهاد و همت شما خوانندگان محترم شکل گرفته است . از این پس مطالبي متنوع و جذاب به زبان انگلیسی به همراه تازه ترین خبرهایی از صنعت هوانوردی تقدیم شما عزیزان خواهد شد. 

R550 Magic:

The R550 Magic is a short-range missile designed in 1968 by French company Matra to compete with the American AIM-9 sidewinder.Mass-produced from 1976, the Magic was adopted by the French Air Force and the Navy.An upgraded version, the "Magic 2", replaced the original model in 1986. Now obsolete, 11,300 Magic 2 were produced and it was exported; notably to Iraq, which used them in actual combat.The Magic has 8 fixed fins, and 4 movable fins. It has a solid-fule engine, and can engage the target independently from the firing aircraft with its passive IR guidance system. The Magic is still carried by the super Etendard, the Mirage 2000 and the Rafale. It is gradually being replaced by the MBDA MICA.

Some Specifications:Engine: solid/Launch mass: 89 kg/Length: 2.72 m/Speed: Mach 3/Range: 0.3 to 15 km/Flying altitude: up to 11000 m/Warhead: 13 kg/Guidance: IR

Source:wikipedia BY:Alireza Sadeghi

PicbaranPicbaran

ترجمه فارسی:

موشک هوا به هوای آر550 مجیک:

"آر 550 مجیک" موشک کوتاهبردی است که در 1968 توسط کمپانی "ماترا" فرانسه جهت رقابت با موشک "سایدوایندر" آمریکایی طراحی شد.تولید انبوه آن از 1976 شروع شد و با نیازهای نیروی هوایی و دریایی تطبیق یافت.در 1986-نمونه اصلاح شده آن بنام "مجیک 2" جایگزین شد.بطور قطعی تا بحال 11300 موشک مجیک 2 تولید شده که بیشتر به عراق صادرگشته ودر یک جنگ واقعی آزمایش شده است."مجیک" 8 بالچه ثابت و 4 بالچه متحرک دارد.موتور آن سوخت جامد میباشد و میتواند پس از شلیک بطور مستقل از هواپیمای شلیک کننده توسط سیستم مادون قرمز غیر فعال با هدف درگیر شود."مجیک" هنوز توسط سوپراتاندارد-میراژ 2000 و رافایل حمل میشودو کم کم درحال جایگزین شدن با موشک "میکا" میباشد.

برخی خصوصیات:موتور:سوخت جامد/وزن:89 کیلوگرم/طول:2.72 متر/سرعت:3 ماخ/برد:.3 تا 15 کیلومتر/ارتفاع پرواز:بالی 11000 متر/سرجنگی:13 کیلوگرم/هدایت:مادون قرمز

منبع:www.wikipedia.com گردآوری و ترجمه:علیرضا صادقی


 

   به همت : دامون

لطفآ اشعار خودتان را به آدرس ذیل ارسال فرمایید :

damoon.psd@gmail.com

برای مشاهده اشعار قبلي لطفآ  اینجا  رو کلیک فرمایید 

 عنوان اين پست :    مثنوي كهنه سرباز - قسمت آخر


بخش بازرگاني    با مديريت : امير محمود بازيار 

تلفن تماس  : ۰۹۳۵۸۶۶۶۲۹۶

 ای میل مدیر تبلیغات am_bazyar@yhoo.co.uk 

تعرفه تبليغات در سايت و وبلاگ oldpilot

سايز كليه تبليغ ها 464*68 است.

1ماهه :  سايت ۵۰۰۰۰  تومان  / وبلاگ ۱۵۰۰۰  تومان 
 براي هر پست  : سايت ۱۵۰۰۰ تومان  / وبلاگ ۵۰۰۰ تومان

طراحي تبايغات  : ثابت ۵۰۰۰ تومان / متحرك ۱۰۰۰۰ تومان

9dlup0xs69iofxdimfqr.jpg

براي مشاهده (اينجا ) را كليك كنيد .  

- تعداد بازديد
  • 2601
  • مرتبه

    نظرات

    سلام کاپتان

    امیدوارم که حالت خوب باشه و خوب بشی یعنی.

    من هنوز ویزام درست نشده ولی قول دادن برا فردا یک کاری بکنند.

    راستی امروز هم وکیل گرفتم و دنباله کارمه قول 100% داده که به پای میز بکشونه همشون را چون کاره غیر قانونی بوده

    بعدن بیشتر بت امار میدم

    قربونت
    پاسخ
    من از اول هم گفتم اگه پي گيري كني به حق و حقوق خودت خواهي رسيد
    خوشحالم كه دوباره بر مي گردي .. حتمآ به من زنگ بزن و اگه موبايلم خاموش بود اس ام اس بفرست
    منتظرت هستم
    موفق باشي عزيزم

    سلام جناب مدرسی .

    شماره من :.... 0917.

    جناب مدرسی وبلاگ زیر که توسط نوید عزیز معرفی شده بسیار جالب است .


    http://mohajert.blogfa.com
    پاسخ
    بامداد عزيز و نازنين
    خيلي ممنون .. شماره رو يادداشت كرده و به جناب آقاي دكتر هم دادم ..
    در مورد وبلاگ معرفي شده نويد عزيز حق با شماست ..
    مواظب خودت باش
    ممنون از شما

    بهروز عزیز سلام

    آقا مطلبت بسیار جالب بود خیلی چسبید.
    چه می کنه این آقا بهروز.آمار بازدید رو داشته باش!!

    لحظه ای که مطلع شدید که اف14 و خفاش شما رو ساپورت می کنند و قفل راداری دشمن شکست خیلی تاثیر گذار بود.

    یاد خاطره ای از یک خلبان سی اچ 47 افتادم.

    این مطلب را خیلی وقت پیش خواندم امیدوارم اشتباه نکنم.

    می گفت : در حال جابه جایی نفرات بودیم که جنگنده های عراقی سررسیدند و ما اشهدمان را خواندیم. به سرعت ارتفاع کم کردیم. در این حال اولین فروند متجاوزان که اگر اشتباه نکنم میزاژ اف1 بود به تلی از آتش تبدیل می شود و دقایقی بعد دومی هم .....
    و صدای خلبان تامکت در آن لحظه چه قدر دلنشین بود.

    بله این بار هم خلبانان اف14 از فاصله بسیار دور روی اهواز مانند عقابی تیز بین بی سروصدا کارشان را انجام دادند.


    به ریشه و مسائل دخیل در جنگ هشت ساله کاری ندارم ولی جنگ ایران یک جنگ جهانی بود.در یک سو ایران و در سویی دیگر عالم و آدم با تمام قوا!!

    همان موشک مجیک که در این پست معرفی کردید بعد از نتایج بسیار ضعیف موشک های روسی توسط فرانسوی ها بر هواپیماهای درپیت روسی نسب شدند و موفق عمل کردند.

    این طور که شنیدم (شما نشنیده بگیر چون منبع سایتی است که قدیم خواندم)

    خلبان اف14 سرنگون شده ایرانی باور نمی کرد توسط میگ درپیت 21 سرنگون شده.نوع موشک شلیک شده را شما حدس بزن.مجیک550

    در روزهای پایانی جنگ هم در یک روز دو فروند!!! اف 14 توسط میراژهای مجهز به موشک سوپر530 سرنگون شدند.( در عکس بالا که قرار دادید کنار پایلون مجیک موشک سوپر قرار دارد)

    خیلی جالبه مثلا می خوانیم در فلان روز و ساعت یک فروند هواپیما عراقی توسط اف14 سرنگون شد قافل از اینکه در کنار این سرنگون کردن ها چه عملیات های بزرگی مانند عملیاتی که ذکر کردید در جریان بوده!!

    اون قسمتی که گفتید که زیر پوشش چتر پرازیت خفاش بودید نیز برام جالب بود.

    در مقطعی از جنگ برای عبور از سد آتش پدافند موشکی عراق و انجام بمباران ارتفاع بالا همراه اف4 های مصلح آر اف4 جاسوسی هم پرواز می کرد که می توانست با سیستم های قذرتمند جنگ الکترونیک خود پدافند عراق را فلج کند.


    مشابه این عمل یعنی حضور یک هواپیمای مخصوص اخلال راداری را عراق توسط نوع خاصی از میراژ که متعلق به مصر بود انجام می داد. آن روز که دو فروند اف14 شهید!! شدند این نوع میراژ در دسته پروازی عراقی ها تایید شده و اف14 ها قدرت قفل راداری را از دست داده بودند.


    چه قدر چرت و پرت گفتم.

    بگذریم
    خودت چطوری بهروز.آقا جریان اضافه حقوق ها راسته.یکی از بچه های نیرو هوایی می گفت 300 تومان رفته رو حقوقش.حداکثر تا ماه آینده برای شما هم اقدام می کنند.

    داستان های جک هم در یک میزگرد تیلویزیونی در مورد هوانوردی که از شبکه دو پخش می شد شنیدم.مثلا داشت ریشه ای برخورد می کرد.


    بهروز جون نکنه در این شرایط حالت سیگار بکشی.برات از زهر هم بدتره.قول می دم وقتی حالت خوب شد چپق بیارم تا حسابی صفا کنیم خواستی سوت می زنم هم ولایتی های گل تپه ای از اون ور تپه بیان این ور تپه تا همراه چپق آواز و پایکوبی هم داشته باشیم.خلاصه یک چیزی تو مایه های

    مراسم چپق سرخپوستی!!

    البته ما خیلی با کلاستر هستیم به خصوص از اون آفریقایی های آدم خور که جریانش رو تعریف کردی.

    می دانی چرا!؟

    چون خیلی وقته آدم نمی خوریم!!!

    پاسخ
    دوست عزيز و نازنين .. خوبي سالار ..؟
    ببخشيد كمي با تآخير كامنت ها رو پاسخ مي دهم .. سرماخوردگي بد جوري دمار من رو در آورده است
    راستي تا يادم نرفته است .. يكي از خوانندگان وبلگ ام ، به نام وحيد برام نوشته كه ... ( درود خسته نباشید مطالبتان بسیار ارزنده و جذاب است . یک سوال از حضرتعالی داشتم وآن اینکه کتابی در زمینه مکالمات انگلیسی هوانوردی وجوددارد ؟از چه مرجعی می توان تهیه کرد؟ سپاس ) كه من عين سوال رو كپي كردم
    اگه مي توني او رو راهنمايي كني از شما تشكر مي كنم
    و اما خيلي خوشحالم كه مورد پسند شما دوست عزيز و فرهيخته ام قرار گرفته است .. واقعآ گاهي در جنگ اتفاقاتي رخ مي داد كه انسان تعجب مي كرد كه چگونه ..!!؟‌
    يادته با هلي كوپتر هواپيماي ميگ رو ساقط كرده بودند ..!!؟‌
    همان گونه كه اشاره كردي .. در مورد مبارزات طاقت فرسا و دلاورانه تامكت ها و حتي ماجراي سرنگوني ان ها حرف و حديث فراوان است .. كه من واقعآ حالم گرفته مي شود .. آخه سه نفر از نزديك ترين دوستان من به گردان تامكت منتقل شده و در جنگ خيلي پرواز مشترك در عمليات هاي مختلف داشتيم .. و هر گاه به اصفهان مي رفتم وارد منزل آن ها شده و اغلب تا صبح مدام از داستان نبرد سخن به ميان مي آمد ..
    راستي در باره افزايش حقوق .. بله خدا خيرشون بدهد ... هركي عامل اين لطف و محبت بوده است .. من كه قلبآ دعاشون كردم بله حدود 200 هزار تومان به حقوق من اضافه شد .. واقعيت اينه كه در ايامي كه صدا و سيما و يا مطبوعات بودم ضامن خيلي ها براي دريافت وام مي شدم .. و چك مي دادم .. كه متآسفانه بعد از سال ها بعضي ها پرداخت نكرده و به من هم نمي گفتند ... و الان يكي دو سالي است كه در ماه كلي بابت وام هايي كه دريافت نكرده ام ، جريمه كسر مي شود ... !!‌به همين دليل از مقدار واقعي حقوق ام مطلع نيستم .. اما اين ماه وقتي رفتم ناباورانه مشاهده كردم حدود دويست تا دويست و پنجاه هزار تومان افزايش يافته است
    خيلي حرف زدم .. لطفآ هر از گاهي خواسته دوستان جوان ما رو اجابت كرده و پاسخ هاي آن ها رو بده .. ممنون از شما

    سلام جناب مدرسی


    اولا باید بابت این زحماتی که برای کشورتونن کشیدید از شما تشکر کنم چون در خانواده نظامی بزرگ شدم و می‌دونم آزادی یک وجب از خاک میهن ارزشی غیر قابل توصیف داره. گفتم خانواده نظامی باد یادی از پدر بزرگم که از افسرن ارشد ژاندارمری بود بکنم که زندگیشو در سرما و گرما برای میهنش صرف کرد ولی‌ در آخر بدلیل ارشدیت در ارتش شاهنشاهی بعد از انقلاب برای چند سال ممنوع الخروج شد و همین زمان برای سرطانش کافی‌ بود تا اونو از پا در بیاره.از ایشان
    سه جلد دفتر خاطرت به جا مانده که تصمیم دارم مثل شما انرا در وب به تحریر در بیارم.من هم دارم مثل شما میزنم به جاده خاکی تا برم سر اصل داستان.یه نکته دیگه اینکه در پاسختان به یکی‌ از کامنت‌ها در پست قبلی‌ توضیحی دادین از سر عقل و منطق که باید دو جمله از آن را با آب طلا نوشت و قاب کرد.
    پیدا کردن ان دو جمله را میزارم به عهدهٔ خوانندگان گرامی‌ ولی‌ باید بگم شاه کار آقای مدرسی هستش.خوب حالا اصل داستان، لیست فیلم‌های که قول داده بودم به ترتیبی که خودم دوست دارم از قراره زیر هستش:


    BLACK HAWK DOWN - 2001

    EXECUTIVE DECISION - 1996

    ENEMY AT THE GATE - 2001

    CRIMSON TIDE -1995

    BEHIND THE ENEMY LINE - 2001

    هر ویدئو قشنگی‌ که در مورد س-۱۳۰ و یا جنگندها در یوتیوب یا سایر سایت‌ها وجود داره و شما اونجا بهشون دسترسی ندارین.

    در صورتی‌ که هرکدم از این فیلم هارو قبلا دیدید بگید تا از لیست ارسال حذفشان کنم. در مورد مقاله هم سعی‌ می‌کنم تا هفتهٔ آینده براتون بفرستم.

    شاد، سبز و پاینده باشید
    پاسخ
    دوست عزيز و فرهيخته جناب خواجه نظام گرامي
    براي من آشنايي و مراودت با فرزندان همكارانم به خصوص كساني كه حتي پدر بزرگشون هم نظامي بوده است ، افتخار بسيار بزرگي است . به قول شما صرف نظر از تضاد ديگاه ها كه امري كاملآ طبيعي است
    دوست عزيزم ... نسل امروز خيلي تشنه اتفاقات و رويداد هاي دوران قبلي هستند .. مخصوصآ خاطرات نظاميان كه جذابيت هاي خاصي دارد .. و ژاندارمري كه به دليل حضور در خارج از شهرها ، هميشه پرسنل آن سختي هاي فراواني رو تحمل مي كردند .. من از شما خواهش مي كنم قبل از انتشار يك مروز كلي بر خاطرات كرده .. و اگه همه ماجراها ، بار داستاني و اطلاعي رساني داره ، يك نوع ساختار بايد براش تعريف كرده و به صورت مستند از يك مبدآء آغاز و تا پايان آن منتشر مي شود ... اما شايد بخواهي بخشي از آن ها رو به دلايلي چون مسايل خانوادگي و غير مرتبط رو حذف كني .. در آن صورت كار شما كمي دشوار خواهد شد .. از اين جهت سخت مي شود كه بايد قبل از انتشار ، به قالب روايي خود حسابي فكر كني ... به عبارتي شيوه درج خيلي مهم است . شما استاد بنده هستي و شخص تحصيل كرده و آگاهي هستي .. آن چه من جسارتآ عنوان مي كنم ، نه بهر دخالت يا راهنمايي است .. ابدآ ... بلكه به عنوان يك وب گرد كه اتفاقآ دستي بر آتش اين گونه انتشار ها دارد ، عرض مي كنم كه تفكر قبل از انتشار خيلي مهم است .. يه جاده خاكي برات برم تا متوجه بشوي منظور من چيست .. روزگاري هوس كردم يك مجموعه تلويزيوني از نيروي هوايي به خصوص سي - 130 داشته باشم .. بعد از مدت ها تحقيق و نگارش فيلمنامه ، شايد باورت نشه .. دقيقآ يك ماه مدام فكر كردم تا با چه نامي روانه آنتن كنم !؟ چون مي دانستم واژه پرواز ديگه خيلي تكراري و نخ نما شده است .. عاقبت به واژه " جسارت در اوج " پسنده كردم . و چه خوب هم پاسخ داد .
    به همين دليل عرض مي كنم از نام وب گرفته تا نحوه روايت بايد انديشمندانه باشد .. چون جايگاه امثال پدر فقيد شما خيلي بالاتر از يك صفحه مجازي بي جان است .. همين
    در مورد فيلم ها هم ... باور كن خيلي دلم مي خواست اين گونه فيلم ها رو در آرشيو خويش جمع آوري نمايم .. اما قسمت نشد .. من از شما واقعآ تشكر مي كنم كه اين همه به ياد من هستي ...
    در مورد كامنت پست قبل ، راستش فرصت مطالعه آن ها برايم ميسر نيست .. ولي مي دونم وقتي شما تآئيد كنيد ، خيلي ارزشمند است
    هميشه شاد و سر زنده باشي

    سلام جناب مدرسی

    آن کامنت بی‌نام و نشان از طرف من خواجه نظام هستش که در رابطه با پدر بزرگ و فیلم توضیح دادم. بدون وارد کردن اسمم دکمهٔ ارسال رو زدم. با پوزش

    Ari
    پاسخ
    هيچ اشكالي نداره عزيز .. من پاسخ دادم
    ممنون از شما

    سلام كاپيتان ارزشمند
    زيبا بود و دلنشين.اكثر ما فكر ميكرديم جنگ فقط در روي زمين است اما با اين روايات مشخص ميشود كه در آسمانهاچه خبر بوده است؟خداي بزرگ همه شما انسانهاي بزرگ و خادمان واقعي كشور را حفظ نمايد.ارزش اين خاطرات قابل عنوان نيست.
    ضمنا چند بار تماس گرفتم موفق نشدم با جنابعالي صحبت كنم.انشاء الله مجددا امشب تماس ميگيرم.
    پاسخ
    برادر عزيز و گرامي جناب مهندس فضلي نازنين
    با تشكر از شما و بيان خوشحالي از اين كه درج خاطرات هوايي سبب رضايت شما دوست تازنين و فرهيخته ام شد ، بايد عرض كنم كه .. حق با شماست به اعتقاد اغلب صاحبنظران و صاحبان رسانه در اين ژانر از دفاع مقدس خيلي كم كاري شده است .. چون به دليل بسته بودن فضاي درج رويداد هاي هوايي كه هميشه در اختيار روابط عمومي هاي نهاد هايي چون عقيدتي سياسي بوده است ، و آن ها خود به دليل ستاد نشيني و دور بودن از واقعيت ها ، هيچ گاه اين مهم صورت نپذيرفت . به همين دليل وقتي آدمي كم دانش و بي اطلاعي چون بنده در اين وادي به نقل خاطرات نه چندان جالب ام مي پردازم ، با استقبال مواجه مي شود .. در صورتي كه اگه قهرمانان واقعي نبرد هاي هوايي ...البته آن هايي كه جان سالم به در بردند به درج خاطرات مي پرداختند ، ديگه براي آدم هاي كوچكي چون بنده جايي در وب نبود
    جناب آقاي مهندس فضلي نازنين
    ابتدا ضمن پوزش به دليل تآخير در پاسخ به كامنت ها ، عرض كنم كه به دليل سرماخوردگي شديد ، و بد حال بودنم ، موفق به نشستن پشت كامپيوتر نبودم .. و خاموشي موبايل صرفآ به اين دليل بوده است كه توان سلام و عليك با دوستان رو نداشتم .. و مي ترسيدم اين بد حالي بي ادبي تلقي شده و باعث رنجش دوستان بشوم .. كه از اين بابت عذر مي خواهم ..
    ولي كم كم دارم خوب مي شوم .. آخه از شما چه پنهان به قلبم سرايت كرد .. دشب بعد از چند روز وقتي سعي داشتم پاسخ به كامنت ها رو بدهم ، ناگهان قلبم به شدت درد گرفته و به زحمت خودم را روي تختخواب انداخته و استراحت كردم .. و الان اول صبحي سعي مي كنم چند تايي رو پاسخ دهم
    منتظر شنيدن صداي گرم و اميد دهنده شما هستم
    به خانواده گرام سلام برسونيد

    سلام عمو جون امیدوارم که حالتون بهتر شده باشه.عمو خیلی جال بود مخصوصا اونجایی که خودم رو جای شما احساس کردم واقعا چقدر احساس غرور به انسان دست میده.خیلی لذت بخش هست عمو جون من کی میتونم باهاتون صحبت کنم؟من وضیتتون رو درک میکنم ولی میخواستم یه مشورت کوچیکی باهاتون بکنم.امیدوارم هر چه زودتر رفع کسالت بشه.عمو میشه بگید که دقیقا آیا بیماری شما سریع درمان میشه یا نه؟ من چه کاری از دستم برمیاد هر کاری دارید بگید تو رو خدا تعارق بزارید کنار.من واقعا شیفته و عاشقتون شدم .دوستتون دارم و از گفتن این جمله نه سیر میشم نه از کسی خجالت میکشم
    دوستتون دارم خیلی زیاد...
    بازم مزاحم میشم
    ارادتمند شما نوید-چ
    قربونت برم عمو
    پاسخ
    نويد عزيز و نازنين
    من فداي احساس پاك و پر مهرو صفاي شما بشم پسرم ..
    باور كن براي من هم خيلي سخت است ، دور ماندن از شما ياران .. ولي خب اين سرماخوردگي قوز بالا قوز شده است و وقتي هم كه به قلبم مي زند .. بد جوري حالم بد مي شود .. ممثل ديشب كه بعد از دو روز دوري مي خواستم به كامنت ها پاسخ دهم كه ... با قلب درد شديد مواجه شده و نفهميدم چه طوري كامپيوتر رو خاموش كرده و افتادم
    اما اگه شما نياز به مشورت داري .. من در تمام طول شبانه روز آماده پاسخگويي هستم .. اگه البته لايق مشورت باشم
    در مورد بيماري ... فعلآ تصميم گرفتم حتي به آن فكر هم نكنم ...
    تا چه پيش آيد
    موفق و پيروز باشي

    سلام بهروز خان
    عجب خاطرهء زیبا و دوست داشتنی بود
    پر از مسائل جالب نظامی.
    پرواز خوفاش و پرواز تامکت برای اسکورتتان عجب شرایط جالب و ترسناکی.
    حال فرض کنید شرایط الان بود و هرکولس ها هم جوانی اون زمان را نداشتند خوب باید دو تا هرکولس یکی رزرو میرفت!!!!!!
    بهروز خان
    من کابین خوفاش را دیده ام همان طور که شما میگفتید بسیار خیره کننده و جالب بوده.
    وای که پرسنل اونه خوفاش ها چه ظرایطی داشتند بخصوص اینکه صدام برای مرگ خوفاشها جایزه تعیین کرد و نتیجه داد.
    به هر حال تا اواخر جنگ یکیشون عملیاتی بود.
    البته بهتره از خوفاش های بوئینگ 707 نهاجا یعنی 307 و 305 یادی بکنیم.
    که یکی از اونها در زمان جنگ نقش بسزایی داشت.
    بهروز خان
    اون ماموریت سری قبلی که اشاره کردید خیلی حساس تر از این یکی بود یگان استشهادی سپاه نقش بسزایی در این عملیات داشت.
    حال بگذریم.
    بهروز خان دیروز صبح هوا ابری بود و نم نم بارون هم زده بود جایتون خالی هم 501 و هم 552 !!!! پرواز مشترک داشتند در کنار هم پرواز آموزشی داشتند برگشتنشون جالب بود فورمیشن دوتایی که البته توی اون هوای بارونی خیلی جالب بود حی خلبونهای جوون سعی میکنند هواپیما رو در مسیر مستقیم نگهدارند بعد هم با بنک های 45 درجهء زیبایی از هم جدا میشدند وای که صدای هرکولس در هوای بارونی چقدر دوست داشتنی.
    امروز هم دو پرواز آموزشی بود یکی 552 و دیگری هم که نرسیدم ببینم ولی فکر کنم 553 بود.
    بهروز خان راستی من این هرکولس های شیرازی انگار رنگ و جلای دیگری نسبت به این تهرانی ها دارند نمیدونم من وقتی میبینمشون این احساس را دارم یا همه.
    پاسخ
    واي كه چقدر خوشحال مي شوم وقتي كامنت شما رو مي بينم .. البته از ديدن همه كامنت ها خوشحال مي شوم .. اما شما بوي پايگاه رو مي دهيد .. بوي جواني و سرزنده بودن من رو به ياد مي اوريد
    خب تا زياد احساساتي نشدم عزض نمايم كه .. اگه مي بينس 552 با هواپيماي ديگري به صورت فورميشن پرواز مي كنند .. و يا 553 با هواپيماي ديگري به پرواز در مي آيند ، فكر كنم فكر بكر دوستان ما در عمليات باشه .. آخه زمان ما اين هواپيماهاي مدرن رو خوابانده بودند و به دليل دارا بودن راداري مجهز كه ناوبر هاي ما دوره ان رو نديده بودند ، فقط وي اف آر پرواز مي رفت .. و در روزهاي باراني مثل ديروز كه اشاره كردي ، قادر به پرواز و مسير نبودند ... من چند تا مطلب در باره همين دو فروند هواپيماي جديد نوشته ام كه پرواز در دهكده جذامي ها يكي از آن ها بود .. اما فكر بكر اينه كه آن گونه كه از نوشته هاي شما متوجه شدم ، آن ها به اين وسيله از اين دو هواپيما هم استفاده مي كنند .. به اين صورت كه يك هواپيماي قديمي از جلو پرواز مي كنه .. و هواپيماهاي ياد شده بدون ناوبر احتمالآ پشت سر آن ها به تمرين و آموزش مي پردازند .. من فكر مي كنم تنها كاربرد آن همين پرواز هاي اموزشي باشه .. در اين روش جالب .. نه هواپيماها مي خوابند .. نه كمبود هواپيما مواجه مي شوند .. بلكه با دو كروي پروازي.. تعداد زيادي خلبان آموزش مي بينند .. وگرنه بابك جان ما كه فورميشن دونفري آن هم در روز باراني و در تعليماتي نداريم ... !! واقعآ ترفند بسيار جالبي به كار برده اند .. روش پرواز هم اين گونه است كه هواپيماي قديمي با افسر ناوبر در جلو .. و هواپيماي مدرن بدون ناوبر از عقب پرواز كرده و با مشاهده هواپيماي جلويي ، مسير رو پيدا مي كنند .. البته خطرناك هم است .. گرچه با اختلاف دو هزار پا پشت سر هم پرواز مي كنند .. ولي فراموش نكن ما خيلي سوانح در پرواز هاي آموزشي داشتيم .. كه اخرين ان ها عمو صلح جو خدا بيامرز بود كه انتهاي باند 29 چپ استال كرده و به سمت راست خودش افتاد و همه به شهادت رسيدند
    در مورد هواپيماهاي شيراز گفتي .. اگه بگم من برعكس شما با آن ها حال نمي كردم چي ؟‌فكر كنم علت آن هم ترس از انتقال به شيراز و پرواز با ان ها بود كه هركولس هاي شيرازي رو در نظرم زشت جلوه مي داد
    موفق و پايدار باشي

    سلام خدمت سرباز وطن
    امیدوارم خبرهای خوشی از خوداتان داشته باشید. اولا خواهش می کنم اگر امکان داشته باشد و از نظر امنیتی اشکالی نداشته باشید خاطره های جنگی که بیان می کنیید
    تاریخ آن را درج کنیید . چون می دانید من به تاریخ شدیدا علاقه مند هستم. ثانیا آیا جایی مشغول کار شدید منظورم آن مرکز فرهنگی و یا جاهایی نظییر آن بود . من از آن دسته از افراد هستم که دوست دارم تا آخرین لحظه زندگی کار بکنم . البته این نظر من بود. همچنان که قبلا گفتم اگر هیچ کاری هم پیدا نشد به فکر رمان در ژانر جنگی باشید .
    من تصورم این است که شما فقط و فقط با انتشار یک رمان جنگی تحول جدی مالی در زندگی شما رخ خواهد داد. و هیچ اشکالی هم ندارد که از این راه کسب در آمد کنیید
    مگر اهل قلم و نویسنده گان ما چطور کسب در آمد می کنند.
    راستی با اجازه شما من هر دفعه به عکس نوه های گل اتان سر می زنم و من که خیلی
    دوستشان دارم و(همین الان زدم به تخته). راستی از علی آقای کدخدایی نازنین خبری
    نیست. اگر با ایشان تماسی داشتید حتما سلام مر ا هم به ایشان برسانید.
    راستی سالگرد قیصر امین پور هم که گذشت . انگار همین دیروز بود که شما یک پست ویژه برای او نوشتید.
    خدا قیصر احمد و خسرو را بیامرزد
    پاسخ
    پسر عزيزم جناب نادر جان گرامي
    از اين كه با تآخير فراوان پاسخ شما و ساير دوستان رو مي دهم عذر مي خواهم .. علاوه بر سرماخوردگي شديد كه به قلبم زده بود ، مسئوليت حفظ دوقلو ها رو هم به عهده من و همسرم بود تا بعد از هشت ماه دخترم كه بد جوري عصبي شده بود ، براي استراحت به شمال بروند .. و خب طبيعي است حضور اين دو فرشته سبب شده بود كه حتي نرسم كامپيوترم رو روشن كنم .. !! چه به اين كه به كامنت ها پاسخ دهم
    حضور كوچولو ها باعث شد انرژي مثبت گرفته و احساس بهبودي كنم .
    در مورد مطلب جنگي ، چشم اتفاقآ يكي از كاپيتان هاي 747 كه از دوستان قديمي ام بوده و به اتفاق پرواز جنگي زياد داشتيم .. به ديدن من امده بود .. وقتي در باره سايت ام گفتم .. يك خاطره نفس گير برايم تعريف كرد كه بعد از يهبودي كامل و برگشت دخترم ، حتمآ خواهم نوشت .. براي اين كه فاصله بين انتشار نيفته ، شايد امروز يك زنگ تفريح تقديم كردم
    در باره نگارش رمان و ... پيشنهاد خوبي است .. ولي نادر جان اين امر زماني محقق خواهد شد كه من حداقل امكانات معيشتي رو داشته باشم .. و مجبور نباشم براي سير كردن شكم خانواده ام تا شب بلانسبت سگ دو بزنم ..
    ولي سعي خودم رو خواهم كرد .. البته چند تا سفارش اين چنيني براي يك خبرگزاري بزرگ ، يك كارگردان معرو.ف فيلم هاي دفاع مقدس و يك كارگردان تلويزيوني دارم .. كه به دلايلي كه عرض كردم ، فعلآ برام مقدور نمي باشد
    در مورد جناب كدخدايي ، دور روز پيش به من زنگ زد .. و چون متوجه شد در حال رانندگي هستم ، گفت بعدآ تماس خواهم گرفت . كه من هم يادم رفت زنگ بزنم
    نوه ها دست بوس دايي بزرگوار خودشون هستند
    حق نگهدارت باد

    واقعاً از مطالب شما لذت میبرم. لطفاً اصلاً از حاشیه نویسی خودداری نکنید!
    پاسخ
    اميد عزيز و نازنين
    لطفآ پوزش من را بابت تآخير پذيرا باش .. من عادت ندارم در پاسخ كامنت دوستان عزيزي كه زحمت كشيده و براي حقير پيغام نوشته اند ، فاصله بيندازم
    باز هم شرمنده .. اميد جان چشم حتمآ
    از اين كه با بيان نظرات خود راهنماي بنده هستيد ، سپاسگزارم
    شاد و موفق باشي

    سلام استاد .
    دست مریزاد حماسی بود . راستی آقای مدرسی یه فکری برای چاپ خاطراتت نابت از پروازهای جنگی انجام بده .
    ایام به کام
    پاسخ
    جعفر جان عزيزم
    با پوزش از تآخير پاسخ شما دوست بزرگوار
    در مورد چاپ كتاب .. راستش خيلي دلم مي خواهد .. و به اين فكر هستم
    ممنون از راهنمايي و پيشنهاد شما
    موفق باشي

    بهروز جان سلام.در مورد هتل صحبت کردم.لطفا با آقای میر شجاعی سرپرست آن قسمت که اتفاقا خودش هم افسر بازنشسته نیروی هوایی است تماس بگیرید.093290........
    من توضیحات کامل را داده ام و بسیار مشتاق زیارت شماست. ممنونم. فرنودی
    پاسخ
    سروز گرامي جناب فرنودي نازنين
    نمي دونم به چه زباني از محبت هاي شما تشكر كنم
    من چهارشنبه با جناب مير شجاعي تماس گرفتم ..
    با تعاريفي كه شما در باره من فرموده بوديد ، خيلي گرم برخورد كرده و تحويل ام گرفت .. قرار شد شنبه يا يك شنبه حتمآ در خدمت ايشون باشم ..
    البته قبل از زيارت ايشون ، حتمآ جهت دست بوسي خدمت خواهم رسيد
    راستي از اين كه پاسخ به كامنت شما كمي دير شد ، عذر خواهي مي كنم
    موفق باشي

    سلام بهروز خان
    يک نکته می خواستم خدمتتون عرض کنم امیدوارم آزرده خاطر نشید از دست من.
    شما بارها از وضع مالی حال حاضرتون گله کردید و گفتید که من سوء استفادهجی نبودم تا از موقعيتهايی که داشتم سوء استفاده کنم. این درسته و آفرین به شما. ولی شما اگر از همون موقعيتهايی هم که حقتون بوده به درستی استفاده می کردید، الان اينقدر دچار مشکلات نمی شدید. مثال بارزش همين حواله خانه. يا شما تمام حقوقتون را در آمریکا خرج می کردید. در صورتی که اگر نصف اين حقوق را پس انداز می کردید، می توانستيد يک زمین بخرید. اگر اشتباه نکنم اون زمان شما 1000 تومان حقوق می گرفتید. پدرم می گفت که در اون سالها در منطقه پاسداران قیمت زمین متری 100 تومان بود!!! شما در جوانی بی حساب و کتاب خرج کردید و بيشتر به فکر خوشی دل بودید. البته اين کارها هم لازم است، ولی بايد با حساب و کتاب انجام بشه.
    من را ببخشید اگر جسارت کردم ولی اين هم قسمتی از تجربیات شما بود که خیلی به درد جوانهايی مثل من می خوره ولی شما تا حالا بصورت صريح به اين موضوع اعتراف نکردید و بيشتر از آقای احمدی نژاد انتقاد کردید!
    مخلص شما!
    پاسخ
    دوست بسيار عزيزو نكته سنج بنده
    من واقعآ از شما تشكر و قدرداني مي كنم كه اين چنين تحليل دزست و كارشناسي فرمودي ... عزيزم من نه تنها ناراحت نمي شوم .. بلكه دست شما رو مي بوسم كه اين چنين با دقت مطالب سايت رو مطالعه مي كنيد .. اما اجازه مي خواهم با اجازه شما چند تا توضيح بدهم
    قبل از هر چيز با صداي بلند اعتراف مي كنم .. من هرگز به خود اجازه نمي دهم به هيچ كس از جمله جناب احمدي نژاد انتقا كنم .. اصلآ جرآت اين كار رو ندارم .. جز يكي دو پست كه قصدم فقط شوخي بود .. هرگز انتقادي از ايشون يا هيچ فرد سياسي نكرده و نخواهم كرد .. اگه چنين شائبه اي ايجاد شده ، رسمآ پوزش مي خواهم
    در مورد سوء استفاده نكردن از موقعيت هاي پيش امده چه در نيروي هوايي و چه در صدا و سيما .. واقعآ همين گونه است .. دوست دارم صحت آن رو از همكاران و دوستانم تحقيق فرماييد
    در مورد اين كه در امريكا پس انداز نكردم ، باز حق با شماست .. يعني از كودكي اين گونه بار امده ام كه اهل پس انداز نبوده و نيستم .. نمي گم كار درستي است .. نه .. ولي من ذات ام چنين نبود .. و هميشه هر چه در مي آوردم خرج مي كردم ! بدون اين كه ديناري پس انداز كنم
    در آمريكا اغلب همكاران و همدوره هاي من حقوق خودشون رو كامل پس انداز مي كردند .. چون همه چيز مجاني بود .. از اقامت ، خورد و خوراك ، اياب و ذهاب و حتي تفريحات سالم هم برامون ترتيب مي دادند .. تازه حقوق ارتش هم در ايران براشون پس انداز مي شد
    اما من به دليل اين كه مادرم از كودكي رفته بود و سرپرستي من در منزل پدرم به عهده مادر بزرگ و عمه ام بود .. بعد كه از پادگان براي ادامه تحصيل به تهران امدم ، مجبور شدم هزينه اجاره خانه و مخارج زندگي آن ها رو بدهم .. به همين دليل قبل از رفتن ، حقوق ارتش رو به عمه ام وكالت داده بودم .. البته همون هزار تومان ، كلي هم برام پس انداز كرده بودند .. و چند تخته فرش درجه يك كاشان دست باف برام قسطي خريده بودند .. و در آمريكا هم اهل خوشگذراني به مفهوم واقعي نبودم ... آقاي ماشاالله مداح شاهد است .. بله خرج مي كردم .. ولي بيشتر پول هاي من خرج مسافرت و گردش به منظور كشف اطلاعات عمومي ام بودم .. ولي به قول شما آن هم خوشگذروني محسوب مي شه .. من از دهم نهايتآ پانزدهم برج ، پول هاي دريافتي ماهيانه ام رو تمام مي كردم .. و مرتب از آقاي مداح كه حكم بانك من را داشت قرض مي گرفتم .. !! گاهي كه او هم لج مي كرد و به من نمي داد ، از تهران برايم مي فرستادند .. !! خب همه اين مسايل باعث شد كه هيچ پس اندازي نكنم
    وقتي هم برگشتم و پروازم رو آغاز كردم .. هرگز مثل بعضي ها اهل تجارت و بيزنس نبودم .. بعضي دوستان وقتي ماموريت عمان يا خارج از كشور مي رفتند با خريد جنس هاي گوناگون .. چون گمرك شامل حال ما نمي شد ، چند برابر قيمت مي فروختند .. ولي من درسته كه جنس زياد مي اوردم .. ولي همه در راستاي سفارش دوستان و اطرافيانم بود .. خدا گواه است كه ديناري اضافه دريافت نمي كردم و گاهي به جان نوه هايم حتي روم نمي شد پولي كه پرداخت كرده بودم رو هم بگيرم .. و اين بود كه هرگز دنبال زندگي تشريفاتني نبودم ... متآسفانه همسرم از من بدتر بود .. اگه او هم جمع گر بود ، باز هم حال و روزم بهتر از اين ها بود .. برعكس خواهر كوچك اش كه واقعآ خانمي حساب گر و به اصطلاح اقتصادي بود ، او به فكر پس انداز نبود
    فرخ جان واقعيت رو بخواهي ... زياد اهل مال و منال دنيا نبوده و نيستم .. براي من خدمت به مردم و زندگي عادي خيلي با ارزش تر از حرص و جوش مال دنيا رو خوردن است !!‌ تازه اگه وضع مسكن به يك باره اين چنين صعود نمي كرد ، من با همين حقوق بازنشستگي ام راحت زندگي مي كردم .. و خدا رو هم روزي صد هزار بار شكر كرده و مي كنم .. اما خودت بهتر مي دوني .. امسال كرايه منزل چقدر افزايش پيدا كرد ..
    بگذريم .. بار ديگه از شما تشكر مي كنم .. و حرف هاي شما رو تآئيد مي كنم .. و يك بار ديگه هم به دنيا بيايم ، هرگز نه از موقعيت اجتماعي و نه از رانت استفاده نخواهم كرد .. به حق خود قانع هستم ..
    موفق و پيروز باشي

    سلام عمو ببخشید انقدر زیاد کامنت میزارم ولی این یکی جالبه میخواستم شما هم در جریان باشید
    یک وبلاگ رو خوندم عکس گرفته بود از یک خلبان در فرودگاه اونم با "شلوار کردی" راست و دروغش پای نویسنده اون وبلاگ آدرسش:
    http://i28.tinypic.com/9l97yh.jpg
    http://i29.tinypic.com/iqgccy.jpg
    البته با طرف نمیخوره خلبان باشه
    قربان شما نوید
    پاسخ
    نويد عزيزم ... ممكنه در هتل و يا جايي ، يكي از نظامي ها يا حتي خلبان ها براي راحتي شلوار كردي به پا كرده باشد .. و لحظه اي دم در بيايد .. نبايد عموميت داد
    به هر حال از تصاويري كه فرستادي ممنونم
    موفق باشي

    سلام عمو بهروز عزیزم!
    امیدوارم که سالم و سرحال باشید.
    الحمدلله که بی مصرف نیستم و دل سرباز مهدی(عج) را شاد می کنم، که این نیز از الطاف امام زمان(عج) می باشد.

    دو سه سال پیش درگیر مشکلی بودم و نا امید شده بودم. دوستی حدیثی از امام زمان (عج) نقل فرمودند که واقعا انرژی مثبت به من داد :
    حدیث : ما در رعايت حال شما کوتاهي نمي کنيم و ياد شما را از خاطر نبرده ايم، که اگر جز اين بود گرفتاري ها به شما روي مي آورد و دشمنان، شما را ريشه کن مي کردند. از خدا بترسيد و ما را پشتيباني کنيد.
    هر قسمت از این حدیث حاوی نکات عمیقی است و هر بار آن را مرور می کنم، انگار تازه است و تکراری نیست.

    من سخنور خوبی نیستم و از ترس اینکه ضایع نکنم همیشه حرفم در دلم می ماند.

    ان شاء الله سرافراز باشید
    پاسخ
    احسان عزيز و گرامي
    خيلي ممنون از كامنت پر بار و مفيدتان
    بله حق باشماست .. هميشه به ياد خدا بودن و خواندن احاديث معتبر به انسان انرژي مثبت داده و باعث پيشرفت او مي شود
    از شما تشكر مي كنم
    حق نگهدارت

    سلام خدمت سرباز وطن
    من به عنوان یک دانش آموخته سطح بسیار پایین اقتصاد از شما و دوستان دیگر می خواهم افزایش مبلغ در یافتی را نه در اینجا و نه در سطح اچتماع اعلام نکنیید. چون همین
    امر هم باعث افزایش تورم می شود . به عنوان مثال وای به حال آن که بقال سر کوچه شما بفهمد که حقوق اتان بالا رفته است. ببخشید جسارت من را.
    یا حق
    پاسخ
    پسر عزيزم جناب آقاي نادر جان گرامي
    ممنون از تذكر به جا و به موقع شما
    بله كاملآ درست مي فرماييد .. خدا اموات شما رو بيامرزه .. مرحوم پدرم هميشه اين رو مي گفت .. وي معتقد بود تا مبلغي جزئي به حقوق كارمندان افزوده مي شود .. بعضي كاسب ها مي كشند روي نرخ هاي خود
    و مثل شما معتقد بود نبايد هر نوع افزايش درآمد رو به زبان بيان آورد كه موجب تورم خواهد شد
    ممنون از شما خدا پشت و پناهت باد

    جناب کاپیتان مدرسی گل سلام
    در مورد خریدن و فروختن حواله خانه ای که به شما هدیه داده شده بود در شیراز کامنتی دارم، منو که می شناسید؟ شخ طبعم، شیرازی هستم دیگه ...
    آقا ! تا شما باشید دفعه دیگه نگید کی میره شیراز؟؟ آخه شهر به این گل و گلابی؟؟؟ دلتون اومد؟ اگر نفروخته بودید حالا همشهری بودیم - با هم می رفتیم ملاصدرا قدم می زدیم - ای ای ای !!
    پاسخ
    سرور گرامي جناب راستي نازنين
    مگه مي شود شما دوست بزرگوارم رو نشناسم .. !؟
    در مورد شيراز حق با شماست .. از اين كه گفتم كي مي رود شيراز ، منظورم پايگاه هوايي و خدمت در ان بود .. وگرنه همه مي دونند كه شيراز چقدر زيبا و دل انگيز است
    بله واقعآ افسوس مي خورم كه چرا اين همه حماقت كردم ..
    ولي خب .. شايد قسمت اين بود
    شاد و پيروز باشي

    رييس جمهور منتخب آمريكا ضمن تشكر و قدرداني از ملت آمريكا تاكيد كرد: اين پيروزي پيروزي من و حزب دموكرات نيست، بلكه پيروزي ملتي است كه خواهان آن بود تا حكومتي از بطن مردم تشكيل شود. من اين پيروزي را از آن خود نمي‌دانم، زيرا من كوچكترين نقش را در اين پيروزي داشته‌ام و هرگز فراموش نمي‌كنم كه مسير تبليغات انتخاباتي خود را از سالن‌هاي بزرگ واشنگتن و كاخ سفيد شروع نكردم، بلكه اين تبليغات را از شهرهاي كوچك و با كمك ناچيز مردمي كه خواهان تشكيل اين دولت بودند و از كوچكترين مبلغ از 5 دلار و 10 دلار شروع كرده‌ام.
    وي تاكيد كرد: ما توانستيم اميد را در خانواده‌هاي فقير آمريكايي و جوانان اين كشور بيدار كنيم و ايمان دارم كه شما اين مشاركت را به خاطر من نداشته‌ايد و به خاطر انتخاب من اين حضور شكوهمند را نداشته‌ايد، بلكه تنها و تنها به دليل هوشياري و درك مسووليت‌ بزرگي كه با توجه به خطرات و بحران‌هاي پيش روي آمريكا بوده است، انجام داده‌ايد.
    اوباما هم چنين اظهار داشت: در حال حاضر آمريكا با بزرگترين بحران مالي قرن مواجه است و زماني كه فرزندان آمريكايي ما در كوه‌هاي افغانستان و در مناطق عراق شب را بيدار تا صبح مي‌گذرانند و خانواده‌هاي آنها در نگراني و حسرت جهت در آغوش گرفتن فرزندان خود به سر مي‌برند، ما از اميد و محقق ساختن اهداف خود سخن مي‌گوييم. مي‌دانم راه بسيار بسيار طولاني است و فراز‌هاي بسياري را پيش رو داريم، مطمئنا بسياري با ما مخالفت خواهند كرد و شايد همراهي نخواهند كرد و بسياري گزينه‌هاي اين دولت جديد را گزينه‌هاي مثبت نخواهند دانست، اما شما ملت آمريكا بايد بدانيد من هم چنان با شما صريح خواهم بود و تمامي آنچه را كه لازم است با شما در ميان خواهم گذاشت و مطمئنا در تمامي اين فراز و نشيب‌ها همراهي شما و حضور شما براي محقق ساختن اين اهداف ضروري خواهد بود.
    اوباما تاكيد كرد: به رغم تمامي مشكلات، مردم آمريكا در هر كجا كه هستيد بدانيد كه من اميد بسياري با خود دارم و مطمئنم به رغم همه مشكلات و حتي طولاني شدن راه ما آمريكا را خواهيم ساخت.
    رييس جمهور منتخب آمريكا هم چنين خطاب به جمهوري خوا‌هان گفت: به رغم پيروزي دموكرات‌ها كه امروز محقق شد، به صورت متواضعانه‌اي اين جشن پيروزي را خواهيم گرفت اما دوست دارم به شما دوستان عزيز بگويم همانگونه كه آبراهام لينكلن گفته بود ما با هم دوست هستيم و دشمن نيستيم بدانيد كه من به راي شما و همراهي شما و كمك شما احتياج دارم و شايد امروز با من همراهي نكنيد ولي در هر كجا كه هستيد بايد بدانيد كه من از همراهي شما استقبال مي‌كنم و هر چه قدر كه راه طولاني باشد، راه ما يكي است و به هر حال من رييس جمهور دموكرات‌ها و رييس جمهور شما هستم و منتظرم امروز نه اما فردا راي شما و حمايت شما در كنار من باشد.
    وي هم چنين تاكيد كرد: به رغم آنكه افكار و آراي حزبي ما مختلف است، اما من امروز به هر كسي كه در هر كجاي دنيا ما را مشاهده مي‌كند و به حرف‌هاي ما گوش مي‌دهد مي‌گويم كه راه ما يكي است و هدف ما يكي است. به دشمنان مي‌گويم آناني كه مي‌خواهند جهان را ويران كنند شكست سختي به آنها وارد خواهيم كرد و آنان كه خواهان صلح و دوستي هستند در كنارشان خواهيم بود. آمريكا به سلاح و قدرت نظامي خود سخن نمي‌گويد بلكه با فرهنگ، دموكراسي و فرصت‌هاي خود با جهان سخن مي‌گويد. اين است قدرت آمريكا. ما امروز با اين انتخابات به اين واقعيت رسيديم كه امكان تغيير در آمريكا وجود دارد و ما اين تغيير را انجام خواهيم داد. آمريكا مي‌تواند تغيير كند. به رغم آنكه راه‌ طولاني است اما اين تغيير انجام خواهد گرفت.
    رييس جمهور منتخب آمريكا در پايان تاكيد كرد كه تمام تلاشش را جهت تحقق صلح و روياي آمريكا انجام خواهد داد تا از اين طريق به آراي مردم آمريكا پاسخ دهد.
    استقبال گسترده‌ي مقامات جهان از پيروزي اوباما در انتخابات آمريكا
    درپي پيروزي باراك اوباما كانديداي دموكرات‌ها در انتخابات رياست جمهوري آمريكا، مقامات و رهبران جهان از انتخاب وي استقبال كردند. براساس آخرين شمارش آرا، آوباما تاكنون 52 درصد و مك‌كين 47 درصد آرا را به خود اختصاص داده‌اند.
    به گزارش ايسنا به نقل از خبرگزاري مجارستان، محمود عباس رييس تشكيلات خودگردان فلسطين كه به مجارستان سفر كرده است، در واكنش به اعلام پيروزي باراك اوباما رييس جمهور منتخب آمريكا در انتخابات اظهار داشت: ما اميدواريم عملكرد رييس جمهور جديد به مراتب از دولت فعلي بهتر باشد و انتظار داريم كه تغيير و تحولات گسترده‌اي صورت گيرد.
    وي ابراز اميدواري كرد كه رييس جمهور جديد در تحكيم روند صلح در خاورميانه، به مراتب بهتر از دولت فعلي آمريكا باشد.
    وي اظهار داشت: ما هم‌چنين اميدواريم كه رييس جمهور جديد، صلح را براي ما به ارمغان آورد.
    محمود عباس خاطر نشان كرد: فلسطين آماده همكاري با رييس جمهور جديد آمريكاست.
    اين در حاليست كه ايهود المرت نخست وزير مستعفي رژيم صهيونيستي نيز تاكيد كرده بود: هر كس پيروز انتخابات رياست جمهوري آمريكا شود، دوست اسراييل خواهد بود.
    وي عنوان داشت: هر كس كه جانشين جورج بوش رييس جمهور آمريكا شود، با ما روابط دوستانه خواهد داشت و ما با او مذاكره خواهيم كرد.
    ما هم اين انتخاب و پيروزي بزرگ را به مردم آمريكا و تمام سياه پوستان و سرخ پوستان آمريكا كه براي اولين بار در طول تاريخ آمريكا از چهره اي ديگر انتخاب گرديده است را تبريك ميگوئيم.
    اوبا ماست.

    پاسخ
    دوست عزيز جناب اقاي احسان نازنين
    ممنون از كامنت نسبتآ طولاني شما
    احسان جان اگر چه اين سايت سياسي نيست .. ولي خب گاهي به مناسبت هاي بين المللي سخن سياسي گفته مي شود .. به خاطر محدوديت فضاي كامنت .. من چيزي به آن اضافه نمي كنم ..
    موفق باشي

    سلام

    http://i34.tinypic.com/r70gns.jpg


    وقتي خاطره ي مربوطه رو خوندم خيلي دنبال اين روزنامه ميگشتم ... تا بالاخره تصويرش رو تونستم توي اينترنت پيداش كنم
    پاسخ
    خيلي ممنون مسعود جان عزيزم
    باور كن خيلي دنبال اين تصوير مي گشتم تا اين كه يه روز ديدم در اينترنت منتشر شده است
    از شما به خاطر ارسال اين لينك تشكر مي كنم
    موفق باشي عزيزم

    سلام بهروز خان
    واقعا خوشحالم که با بیان این خاطرات و مشاهدات اندکم شما را به گذشتهءخوش میبرم.
    بهروز خان ویتامین سی چارهء درد خوشی هم چارهء دوم الکی خوش بودن و تلقین اینکه حالتون خوب هست خوب نتیجه میده.
    من که حدود 6 سال هست با همین ترفند دکتر هم نرفتم هر پاییز که میاد و هر زمستان دوبار یا سه بار سرما میخوردم حالا چند ماه از پاییز گذشته و هنوز نخوردم!!!!
    خوب بگذریم.
    راستش را بخواهید من وقتی فهمیدم 501 و 552 با هم پرواز آموزشی اون هم توی چنین روزی میروند بسیار متعجب شدم!!!!
    تازه در اون روز بل 214 هم تمرین داشت البته تا نم نم بارون شروع شد سریع برگشت.
    در مورد هرکولس های شیرازی باید عرض کنم که من از خیلی هاشون خوشم نمیاد فقط از یکی خیلی خوشم میاد 546 هست چون رنگ تیلش خیلی کثیفه و عجیب انگار اون رنگ یادگار زمان شاه فقید هست!!!!!

    بهروز خان از این هرکولهایی که اویونیک پیشرفته تر و وی او آر جدیدتری بودند. این ها بودند
    هرکولس اچ
    8551-5
    8552-5
    هرکولس ئی
    8553-5

    که الان پرواز 551 را یک سالی میشه ندیدم.
    بهروز خان این 552 خیلی قشنگه ولی نمیدانم چرا این 553 را نمیتوانم قبولش کنم برایم هنوز مجهول هست!!!!!
    از خودش هم میپرسم جوابم را نمیده.
    آخه زبون نداره!!!!!

    پاسخ
    بابك عزيز و گرامي
    با تشكر از راهنمايي شما براي جلوگيري از سرما خوردگي .. بايد عرض كنم .. اون قديم مديم ها كه توي پايگاه زندگي مي كرديم .. به توصيه يكي از دوستان ، هر وقت سرما مي خوردم ... اول مي رفتم زير دوش آب گرم .. به حدي كه ديگه نفس ام بند بيايد .. حتي توصيه شده بود كه يك ربع قبل از دوش گرفتن ، شير آب داغ رو باز كرده تا حمام حسابي تبديل به سونا شود .. و سپس همان طور كه گفتم تا جايي كه نفس ادم بند مي آيد ، بايد در زير دوش ماند .. آخه دوستم معتقد بود سرماخوردگي ويروس است و بايد وادار به خروج از بدن نماييم !! به هر حال قبل از خروج از سوناي داغ ، دستور داده شود يك ليوان آب ليمو شيرين آماده باشد تا به محض خروج ، ليوان بزرگ ليمو شيرين رو با دو عدد قرص آسپرين ميل شده و يك راست به رختخوابي كه با دو تا پتوي گرم آماده شده است رفته و حسابي استراحت كنيد .. مطمئن باشيد حتمآ خوب خواهيد شد .. البته بابك جان ... وقتي مي گم دستور دهيد تا ... منظورم مربوط به خانه هاي مردسالاري است .. ولي در منازلي كه مرد زن ذليل و تو سري خور است ، بايد خود مرد از قبل همه مقدمات كار رو فراهم كند
    زياد حرف زدم .. از اطلاعاتي كه مربوط به هركولس ها دادي واقعآ تشكر مي كنم ... هواپيماي شيرازي رو تا نديدم ، نمي تونم نظرم رو بگم
    مواظب خودت باش
    تا بعد

    استادعزیزم
    جناب مدرسی


    از لطف و محبتتان سپاس بی کران دارم.

    قربان اول باید از شوخی های بی مزه ام غذر خواهی کنم.فقط سعی می کنم گل خنده رو لبانت بذارم.

    دوم یک لعنت حسابی به اون چاپلوس های دوست نمای اطرافتون می فرستم که زمانی به وام نیاز داشتند از محبتتان سوء استفاده کردند و حالا شما بعد از این همه سال باید جزای انسانیت و فداکاری خود را بدهید.

    من هم زیاد چوب این جماعت را خورده ام.متاسفانه ترکم هم نمی شود.با نیت خیر و کمک بی چشم داشت جلو می روم هستی ام را زیر پایشان می ریزم و آن بی وجدان ها در عوض زیر پایم می گذارند. از همه بدتر دو سال از عمرم را برای آسایش بیشتر هم خون هایم به باد دادم.روز هایی که پله های ترقی را می توانستم سریع تر طی کنم.


    در مورد سوال دوست محترمتان یک آدرس که در آگهی دیدم ذکر میکنم.امیدوارم ایشان تماس گرفته و مسئولین محترم خوب برخورد کنند.

    این آموزشگاه علاوه بر دوره های خلبانی و مهمانداری دوره های تخصصی زبان نیز برگذار می کند.

    دفتر پذیرش : تهران.فلکه دوم صادقیه.بلوار آیت ا... کاشانی.دفتر هامون پذیرش تهران : 44704907 مدیریت : 09122728767


    البته دوستان آگاه مانند آقا بابک خودمان کم نیستند که سایت و وبلاگ هوانوردی دارند با یک سرچ کوچک و ارسال ایمیل راهنمایی های ارزنده ای را می توانند پیدا کنند. شرکت آرتا کیش که خلبان آموزش می دهد هم مفید خواهد بود. با یک سرچ کوچک تلفن و آدرس ایشان در دسترس است.تماس با شماره های 44636084 و 44632345 دفتر نشریه صنایع هوایی نیز مفید خواهد بود.می گویند به سولات هوانوردی شما پاسخ می دهیم!!

    شخصا سایت های انگلیسی زبان را ترجیح می دهم چون واقعا کمک می کنند.

    با همین ایمیل قراضه ام بیشتر سازمان های علمی تحقیقاتی غربی را گشته ام و راهنمایی های ارزنده و جالبی را از این نامسلمانهای کافر بی دین دریافت کرده ام.

    بگذریم

    قربان در پست بالا خواندم مثل اینکه در جنگ عراقی ها توانسته اند به خفاش ها صدمه برسانند.واقعا قلبم تیر کشید چون من خلافش را تصور می کردم.

    552 فوق ذکر اگر اشتباه نکنم در رژه امسال حضور داشته.در عکس های منتشره شناسایی کردم.

    امروز با یکی از استاد خلبانان جنگی که بر خلاف علاقه اش به سیستم گذشته به خاطر مملکتش مانده و پرواز کرده آشنا شدم.خیلی خوشحال هستم.


    محمود خرم دل که معرف حضور هستند.باز مانده سانحه کهریزک.ایشان مدت ها خلبان آموزش دادند سپس به خلبان آزمایشگر روی آوردند و اکثر هواپیماهای موتور پیستونی ساخت داخل را تست کردند. این اواخر هم در پروژه ایران140 همکاری کرده و در هسا خدمت کردند.


    در مورد جزییات سرنگون شدن یک فروند میگ21 توسط ای.اچ.1 کبرای ایرانی :


    سرهنگ خلبان جانباز اسماعیل صحتی

    در عملیات ولفجر8 با پرواز به سمت کبرای آسیب دیده که در فاو فرود آمده بود با آتش گشودن به سمت ناوچه اواز عراقی سعی میکرد به بچه های فنی امکان درامان ماندن از آتش ناوچه را داده تا هلی کپتر را تعمیر کرده و پرواز دهند.

    بعد از اصابت دومین موشک تاو به ناوچه متوجه 3 فروند میگ 21 مجهز به راکت که برای شخم زدن محل فرود کبرای ایرانی آمده بودند می شود.

    با انجام مانورهای سنگین خود را از تیر رس هواپیماها در امان می دارد و برایشان مزاحمت ایجاد می کند.تا اینکه یکی از میگ ها تصمیم می گیرد این خلبان شجاع و جسور را از روبه رو مورد حمله قرار دهد.دوئل شروع می شود و خلبان ایرانی زودتر اسلحه می کشد. هواپیمای عراقی مورد هدف توپ20 میلیمتری سه لول چرخان کبرا قرار گرفته و در هوا آنچان سریع منفجر می شود که خلبان آن فرصت اجکت نمی یابد.


    در این هنگام دومین فروند میگ هم مورد اصابت پدافند قرار می گیرد و خلبان آن اسیر می شود .سومی هم فرار را ترجیح می دهد.

    این هم نتیجه هزینه زیاد و آموزش های عالی خلبانان باهوش ایرانی مانند شما بهروز جان.


    ببخشید زیاد نوشتم.
    پاسخ
    دوست عزيز و فرهيخته ام
    بابت همه چيز از شما دوست گرامي ام تشكر و قدرداني مي كنم
    در مورد دوستان كه فرمودي .. بله .. اگر چه دلم نمي آيد واژه لعنت رو براي ان ها به كار برم .. ولي به هر حال سبب شده است كه ما ها مقداري از حقوق بنده كسر شده و به صنوق دولت واريز شود ... مشكل بعدي اين است كه چون بانك سپه اي كه حقوق ارتش رو دريافت مي كنم ف نزديك اداره سابق ام يعني مجله سروش در خيابان مطهري نبش مفتح بود .. حالا سازمان مربوطه در تهران دو شعبه دارد .. كه اولي درست روبروي منزل ما در آريا شهر بود .. كه متآسفانه به حساب بنده نمي خورد و در تقسيم بندي به شرق تهران مربوط مي شوم .. !! از شما چه پنهان من همه تهران رو عين كف دستم مي شناسم ، الا شرق آن !! و التماس هاي همسرم كه .. مرد حسابي برو ببين براي چي از حقوق تو هر ماه كلي كم مي كنند .. !!؟‌هيچ گاه موثر واقع نشده و با عرض پوزش به او گفته ام .. اون ور ها رو نمي شناسم .. خلاصه به دليل نا آشنايي با كوچه پس كوچه هاي خيابان دماوند ... خاقاني ..!! هرگز نتوانستم بفهمم براي چه ميليون ها تومان از من كسر شده است !!؟ بابت چه افرادي بوده است .. اخه در فيش حقوقي نوشته بابت وام !! در صورتي كه من به عمر پدرم هرگز از ارتش وام نگرفته ام .. دوستي مي گفت اين مربوط به ضمانت شما براي وام هاي ديگران بوده است كه به عقل جور در مي آيد
    مطلب بعدي اين كه ... اگه بگم هنوز كارت حكمت خود رو نگرفته ام باورت مي شود .. ؟ آخه آن هم ظاهرآ در خيابان خاقاني واقع شده است .. نمي دونم چرا به كانون هاي بازنشستگي نفرستاده اند .. ؟ تازه هر بار با اعلام بن و خواربار هاي چرب و چيلي مخصوص ماه رمضان و غيره .. فشار بر من افزايش يافته كه مرد نا حسابي .. چرا نمي روي بن ها رو بگيري .. ؟ نكنه شكم ات سير است كه نمي روي ...!!؟‌
    خلاصه اين هم داستان تكميلي كسر حقوق بنده .. خب الحمدالله از اين ماه حسابي ترميم شد .. خدا خيرشون بده ..
    و اما در باره راهنمايي كه به درخواست بنده محبت كرده بودي ... اگه بگم بقدري گيج هستم كه وقتي پاسخ شما رو مي خواندم ، مدام فكر مي كردم من براي كي و چي از شما كمك خواسته بودم ..!!؟
    فقط يادمه از شما خواهش كردم به يكي كمك فكري فرماييد .. فقط همين يادمه ... !! يادش بخير جووني كجايي !؟
    يادمه پيش از انقلاب كه در عمليات پايگاه يكم مامور بودم ، بقدري حافظه ام قوي بود كه تمام تلفن هاي همكاران رو از بر بودم ... !! يعني همه رو از روي شماره تلفن آن ها حفظ بودم .. ! و چقدر به خاطر اين هوش و حواس مرتب از تيمسار فرماندهي پايگاه مورد عنايت قرار مي گرفتم .. اون موقع هر كي شماره تلفن خلبانان رو مي خواست به من زنگ زده و از من مي پرسيدند .. و من بدون نگاه كردن به دفتر چه از حفظ شمار ها رو مي گفتم .. اون اواخر هم طوري شده بود كه علاوه بر تلفن ، پاسخ به لغات انگليسي رو هم مي دادم ... مثلآ تيمسار زنگ مي زد و از من در باره جمله اي سوال مي كرد .. !! اما حالا بقدري خرفت شده ام كه نمي دونم براي چي شما رو به زحمت انداخته ام
    خب پيري و هزار دردسر
    در مورد خفاش ها من مطمئن هستم كه هواپيماهاي خفاش ما در جنگ عراق هيچ اتفاقي برايش رخ نداده است .. اين رو با قاطعيت عرض مي كنم .. دوستان اگه اطلاعاتي در اين مورد داده اند ، ممكنه اشتباه كرده باشند ..
    در پايان از توضيحات شما در باره درگيري خلبان هلي كوپتر كبري با ميگ هاي عراقي تشكر مي كنم .. واقعآ باعث افزايش غرورم شذ
    براي شما آرزوي توفيق و شادكامي دارم

    من اینجا زودتر از همه نظر داده بودم اما مثل بقیه دراز نبود! چقدر بد که شما فقط قربان صدقه ی درازانویسان میروید! lol
    پاسخ
    الهي من فداي شما و بزرگواري تون بشم
    اميد جان عزيز .. من وقتي صفحه پاسخ به كامنت ها رو باز مي كنم .. كلي كامنت مربوط به پست هاي قديمي در ان وجود دارد .. و من از پائين يكي يكي به ان ها پاسخ مي دهم
    البته اين بار كمي دير شد كه من از شما پوزش مي خواهم
    موفق باشي عزيزم

    سلام کاپیتان.خسته نباشید.
    کشور باید به وجود افراد فداکار و خالصی مثل شما افتخار کنه.خدا شاهده اینو برای تملق و چاپلوسی نمی گم.همین الان هم صداقت و صمیمیت شما کلی ما رو شرمنده کرده به خاطر این پست های عالی شما چه برسه که جواب این همه پست رو می دید کلی منت بر سر ما می زارین.راستی به خاطر حجم زیاد درسهای مدرسه و یه سرماخوردگی شدید تا حالا نتونستم با آقای داوود یوسفی تماس بگیرم ولی انشاالله به زودی با ایشون تماس می گیریم.در ضمن می خواستم بپرسم که به ایشون بگم که شماایشونو به من معرفی کردید یا نه؟
    ببخشید طولانی شد پدر عزیز.
    فعلا خداحافظ.
    پاسخ
    پسر عزيز و نازنينم سيد حميد جان
    شما با گفتار محبت آميز خودتون من رو شرمنده كردي
    حميد جان اميدوارم هر چه زودتر از شر سرماخوردگي رهايي يافته و با علاقه وافر به درس و مشقت ادامه دهي
    در مورد جناب يوسفي هم هر جور راحت هستي پسرم .. ولي من فكر مي كنم اگه بفرمايي بنده شما رو معرفي كرده ام ، حتمآ توجه بيشتري به شما خواهد كرد
    البته ايشون انساني بسيار بزرگوار و خوش برخورد هستند .. و بدون چشمداشت به همه كمك مي فرمايند
    براي شما و جناب يوسفي عزيز آرزوي موفقيت دارم

    با سلام دوباره...
    ببخشید یادم رفت بپرسم سرماخورگی تون چطوره؟ انشا الله که به زودی خوب بشین.
    پاسخ
    ممنون از شما .. پسرم به لطف خدا از چهارشنبه كمي بهتر شده ام .. و حضور نوه هايم در نزد من ، سبب تسريع در بهبود ام شده است
    اميدوارم شما هم بزودي حالتون خوب شده و سلامتي ات رو به دست آوري
    موفق باشي عزيزم

    درود کاپتان
    انشا الله بلا دوره و سالهای سال سایه شمابر سر خانواده محترم مستدام باشد .
    جناب مدرسی یک سئوال خدمتتان داشتم . راجع به هواپیمای شکاری اف5البته ابتدا عذر خواهی میکنم و میدانم تخصص شما استاد گرامی c130 میباشد.
    به نظر می اید بالهای این هواپیما بیش از حد نازک میباشد آیا تمام تسلیحات و بمبها زیر بال هواپیما نصب میشود و بال هواپیما تحمل وزن چه مقدار بمب را دارد .
    پاسخ
    پسر عزيزم آرش گرامي
    با تشكر از شما و آرزوي موفقيت براي شما دوست گرامي
    آرش جان شما درست حدس زدي .. و من هيچ تخصصي در مورد هواپيماهاي شكاري رو ندارم .. ولي مي توانم اين پرسش رو از دوستان و همكاران اگاه ام نمايم .. ولي تا اون جا كه من مي دانم .. ضخامت قطر بال هاي هر هواپيمايي از جمله شكاري اف - 5 طبق محاسبات دقيق طراحي و توليد شده است و همان گونه كه مي دوني .. ابتدا در تونل باد كه تكنولوژي بسيار پيچيده اي هم است ، آن را مورد انواع آزمايش ها قرار مي دهند .. و تمام بمب هايي كه به زير بال بسته مي شود قبلآ محاسبه شده است
    البته بعضي از شكاري ها بعد از اتمام سوخت ، باك هاي اضافي خود رو به زمين رها مي كنند .. هواپيماي ياد شده يكي از بهترين شكاري هاي ما است كه به دليل قابليت هاي مانور در مناطق كوهستاني ، خيلي هواپيماي منحصر به فردي است
    متآسفانه مقدار ورني كه مي تونه زير بال خود حمل كنه رو نمي دونم .. ولي دوستان پاسخ شما رو شايد بفرمايند .. از طرفي فكر مي كنم در سايت ها هم بشه به ان دسترسي پيدا كرد ..
    به شما توصيه مي كنم .. تا مدتي كامنت دوستان رو بخوان ..... .. چون حتمآ جواب پرسش شما رو كامل بيان خواهند فرمود
    موفق باشي

    سلام عمو.
    مطلب خيلي عالي و بي نظير بود، مرسي
    اول كه اين تصوير رو توگوگل ارث ديدم دلم براي تنها بودن سي130 سوخت:

    http://www.picbaran.com/files/vbgh3278n5nreiuknqmv.jpg

    ولي بعد ديدم رفيقاش اون ور هستند:

    http://www.picbaran.com/files/chj3t1g6v2kml3m3xno1.jpg

    مرسي عمو
    ياعلي
    پاسخ
    خيلي ممنون امير جان .. مثل اين كه احساس من نسبت به قارقارك ها مسري بوده است !!‌و خوشحالم كه به شما پسر عزيز و با احساسم هم رسيده است
    امير جان اين عكس ها مربوط به رمپ پرواز سي - 130 است
    يادم باشه هر وقت ديدمت ، در باره اين نرم افزار ازت سوال كنم
    اخه من هر چه گوگل ارث دارم ، جالب نيست
    موفق باشي

    سلام آقای مدرسی عزیز
    امیدوارم هرچه زودتر حالتان خوب شود. راستش با خواندن خاطراتی اینچنین ناخداگاه اشکهایم جاری میشوند. لحظه ای خودم را جای شما میگذارم و به عمق داستان میروم. واقعا دل شیر میخواهد. به شما تبریک میگویم. جا دارد که مسئولان بیشتر به فکر شما و همرزمانتان باشند. انگار که همه چیز را فراموش کردند.
    با تشکر
    روزگار خوش
    پاسخ
    سرور گرامي جناب محمد جان نازنين
    از اين كه به فكر سلامتي بنده هستيد .. واقعآ سپاسگزارم
    من رو قلبآ شرمنده مي فرماييد .
    محمد جان باور مي كني من هم مثل شما اغلب اوقات وقتي ياد اين ماجرا ها مي افتم ، بي اختيار اشك هايم سرازير مي شوند ... ؟
    البته دوست عزيز و گرامي .. ما هيچ كار خاصي رو انجام نداديم .. به خدا قسم بودند كساني كه عاشقانه و داوطلبانه راهي جبهه هاي حق گشته و با دست خالي به مقابله با دشمنان تا دندان مسلح پرداخته و به شهادت رسيدند ... واقعآ قهرمان واقعي ان ها بودند .. ما تنها به وظايف خود عمل كرديم ... و در مقايسه با ان بزرگواران .. اصلآ كار خاص و خطرناكي انجام نداده و نداديم
    اما چرا كار ما كمي حساس جلوه مي كنه .. ؟ تنها دليل اش ذات پرواز است .. كه في نفسه خطرناك است ..
    در مورد مسئولان هم خدا خيرشون بدهد .. همين ماه بود كه حقوق ما كمي ترميم شده تا بيش از ين شرمنده خنواده خودمون نشيم
    براتون آرزوي موفقيت و شادكامي دارم
    حق نگهدارتون

    واقعا" سرباز گمنام واقعی شما بودید که جان بر کف به جنگ دشمن رفتین و آخرشم از اون همه نبرد پر از استرس یک بیماری قلبی گرفتی و هنوز با این تن رنجور بازم داری در جبهه روشنگری جوانان این آب و خاک که هزاران توسری خوردن از این همسایه های تازه به دوران رسیده عرب و این کوچولوهای شمالی که سر سیاه زمستون گازو به روی هم وطنانمون قطع می کنن شما مثل کوه ایستادی و مرهمی بر زخم جوانان ما هستی
    آفرین
    اما من یه سوال از شما دارم
    شنیده ها حاکی است که بعد از انقلاب تعداد زیادی خلبان و عوامل مچرب پرواز به زور بازخرید بازنشسته و از کار برکنار شدن و بعد که جنگ شروع شد زمامداران دیدن نه این تو بمیری دیگه از اون تو بمیریها نیست به شرط پخش سروی ای ایران از صدا و سیما اون نیروهای کارکشته را به جبهه ها کشوندن تا از مام میهن دفاع کنن ؟
    خواهش می کنم اگر این امر درسته در صورت داشتن خاطره ای اون را بازگو فرمائید .
    با تشکر کاپیتان پیر و دلیر از تو باید درس شچاعت و صد البته صداقت آموخت .
    باقی بقایت
    پاسخ
    دوست عزيز و گرامي جناب عليرضا جان نازنين
    با تشكر از شما كه اين همه بنده رو مورد لطف و محبت خود قرار داديد ولي پسرم من بار ها عرض كرده ام بنده و همكاران امثال بنده تنها به عنوان وظيفه اداي دين به مردم و كشور كرديم .. و هيچ كار شق القمري انجام نداديم .. قهرمان هاي واقعي رزمندگان جواني بودند كه داوطلبانه عازم جبهه هاي نبرد شده و عاشقانه جان شيرين خود رو فداي ارزش هاي كشور مي كردند
    پسر عزيزم عليرضا جان .. اتفاقآ من در چند پست وقايع روز هاي نخست انقلاب رو با جزئيات شرح داده و نوشتم كه چگونه بعضي ها رنگ عوض كرده و يا بعضي ها به همكاران خود تهمت هاي ناروا زدند
    به هرحال در پاسخ پرسش شما عرض كنم .. بعد از انقلاب همه نيروها كماكان در سر جاي خود بودند .. فقط يك عده رو دوستان انقلابي به جرم هاي واهي كتك زده و به بهانه طاغوتي و ساواكي تحويل دادگاه هاي انقلاب دادند .. از اين عده تعداد انگشت شماري بعد از اين هتاكي ها برگشتند ... و اتفاقآ هم خيلي خوب از جان و دل در جنگ حضور يافتند
    اما در زمان جنگ و در اوج فعاليت هاي گروهك ها ، كه متآسفانه به ارتش هم رخنه يافته بود ، طي حكمي تمام افرادي كه فعاليت سياسي مي كردند ، پاكسازي و اخراج شدند .. البته خيلي زود متوجه شدند خيلي از اين تصفيه شده ها از روي غرض ورزي شخصي بوده است .. و به اين ترتيب خيلي ها رو برگرداندند ... بعضي ها هم برنگشتند .. پس هر كي گفته كه بعد از جنگ ارتشي ها رو دعوت كردند .. من تكذيب مي كنم .. و با اطمينان عرض مي كنم هر ان چه به زعم شما پاكسازي شدند ، در حين جنگ بود .. نه قبل از ان ...
    پسر عزيزم .. من صادقانه هر ان چه رو از روز نخست انقلاب در پايگاه شاهد بودم رو عرض كردم .. ولي چشم سعي مي كنم در قالب پست هاي مستقل به اين مسايل اشاره دقيق تري نمايم
    روزگار خوش

    جناب مدرسی عزیزامیدوارم کسالتتون برطرف شده باشه .راستش منم واسه اینکه اینجا خیلی شلوغ نشه و انرژی شما هدر نره کم کامنت میزارم . منم مثل امید فکر میکنم حاشیه های خاطرات شما خیلی خیلی جالبن فقط قبلش عذر خواهی نکنین چون واقعا خوندنشون لذت بخش هست.ااز این پست محشرتون ممنونم.منتظر بعدیا هستیم هر روز
    پاسخ
    پسر عزيزم آرش نازنين
    ممنون كه به فكر سلامتي حقير هستي
    اميدوارم شما هم هميشه شاد و سر حال باشيد
    از اين كه بخش حواشي و پارانتز هاي مطلب رو مي پسندي ، واقعا خوشحالم .. چشم سعي مي كنم باز هم در پست هاي بعدي به حاشيه بروم ..
    شا د و سرزنده باشي

    سلام جناب مدرسي

    اميدوارم حالتان خوب شده باشد و باز هم مثل قبل با روحيه بالا كار كنيد.
    منكه خيلي روحيه ام را از دست دادم راستش فاجعه بدي اينجا تو غربت برامون پيش اومد كه ديگه اعصابمو به هم ريخته.
    داستان اينه كه (شايد توي سايت بالاترين لينكش را ديده باشيد حدودا دوشنبه گذشته) دختر يكي از اقوام خانمم در تورنتو و در شب هالووين در اثر تصادف شديد فوت كرد خيلي بد بود مخصوصا اينكه ما وقتي اومديم كانادا حدودا نه ماه تو خونه اونها بوديم تا خودمون خونه خريديم و هر روز ميديديمش سال سوم مهندسي هوافضا بود
    بيچاره تو ماشين گير كرده بود و سوخت. يك پسر ايراني كه از اونجا رد ميشده و همينطور پليس اونو در حين سوختن و جيغ زدن از پنجره كشيد بيرون ولي دير شده بود و بيرون ماشين تمام كرد .
    اون جوون با معرفت با اينكه خودش پاهاش سوخته بود اومده بود به پدر دختره ميگفت ببخشيد كه نتونستم زودتر درش بيارم
    اين جلو نشسته بوده و راننده تو بيمارستانه قطع نخاع شده و سوخته نميدونم براش چه آرزويي بكنم نفر عقبي هم در جا تموم كرده و اصلا نتونستن درش بيارن و با ماشين منفجر شده همشون ايراني بودند حيف
    بگذريم خانمم تا ديروز اونجا بود منم فردا با هواپيما ميرم پيششون حدود چهار ساعته از كلگري تا تورنتو.

    ولي واقعا چه مردم خوبي داريم . خانمم ميگفت تو مسجدش چهار صد نفر اومده بودند كه شايد دو سومشون اصلا اينارو نميشناختند و ميگفتند اومديم كه تو غربت احساس تنهايي نكنيد .
    از همشون متشكريم.
    آقا من شب عيد ميام تهران حتما بايد ببينمتون من اونجا موبايل ندارم ميشه شمارتون را برام ايميل كنيد بايد حتما ببينمتون.

    قربان شما
    علي از كانادا
    پاسخ
    علي جان عزيزم .. واقعآ از اتفاقي كه براي يكي از هموطنان ما پيش امده ، خيلي حالم گرفته شد .. بيچاره پدر و مادر و اقوام چه حالي دارند ؟‌
    خدا به همه ان ها صبر بدهد .. واقعا درد جانكاهي است ... هر كسي نمي تواند تحمل كند ... خدا شما و همسر عزيزتون رو هم خير بده كه موجب تسلي خانواده داغدار شديد
    علي جان يكي دو ماه مانده به عيد به من اي ميل بزن تا شماره هاي خونه و همراه ام رو به شما بدهم .. اين كه مي گويم بعدآ به اين دليل است كه امكان داره جا به جا شويم ..
    من هم بي صبرانه منتظر حضور شما در ايران و ديدار با شما هستم
    موفق و پيروز باشي

    سلام اين لينكه خبره

    http://www.citynews.ca/news/news_28733.aspx

    http://www.cp24.com/servlet/an/local/CTVNews/20081102/081102_fiery_crash/20081102/?hub=CP24Home


    علي از كانادا
    پاسخ
    علي جان باور كن فقط مي تونم بگم متآسفم .. حيف شد
    چه جوون رعنايي ؟ ولي آفرين به غيرت ايراني ها كه اين خانوداه رو تنها نگذاشتند و سبب تسلي دل داغدارشون شدند
    خدا همه ان ها رو حفظ كنه
    ممنون علي جان

    سلام جناب آقای مدرسی امید وارم که سرماخوردگیتان ان شاء الله رفع شده باشه از اینکه کامنت قبلی را در اینجا انعکاس دادید تشکر می کنم حقیقتا خجالت کشیدم دوباره مزاحمتان شوم مجددا تشکر میکنم یا علی
    پاسخ
    جناب شمسايي عزيز و گرامي
    ممنون كه به فكر سلامت بنده هستيد .. خدا رو شكر كمي بهتر شده ام
    جناب شمسايي گرامي باور كن نمي دونم در مورد چه چيزي از بنده تشكر مي كنيد .. ولي اشاره به پاسخ كامنت ها فرموديد .. بايد عرض كنم اين وظيفه من است تا به يكايك عزيزاني كه زحمت كشيده و براي من پيغام مي گذارند ، پاسخ داده و از همه ان ها تشكر و قدر داني بكنم .
    براي شما دوست نازنين هم آرزوي موفقيت و شادكامي دارم
    ايام به كام

    سلام جناب مدرسی . امیدوارم که شما و خانواده و نوه های گلتون در سلامتی کامل باشید . اول از هر چیز در گذشت آن جوان ایرانی را به خانواده ایشون و جناب علی خان تسلیت می گم . دوم اینکه آقای دکتر با من تماسی نگرفت . من در کامنتی که برای انجمن خیریه گذاشتم متوجه شدم که جناب فولادوند هم با آنها تماس نگرفته اند . به هر حال خوشحالم که در هر دو مورد اصرار داشتم که در ابتدا عزیزان با موسسه خیریه آشنا شوند و بعد در صورت لزوم با خانواده های این عزیزان اگر لازم باشد صحبتی کنند . چون واقعا خیلی بد است که هر از گاهی به خانواده ها بگوییم شخصی برای کمک پیدا شده است و بعد هیچ خبری از دوستان نشود جز اینکه سبب ناراحتی خانواده ها شود کمک دیگری نمی کند . به هر حال از شما خواهش می کنم که به دوستان بگویید که اگر خواستند کمکی کنند مستقیما با انجمن خیریه تماس بگیرند و بعد اگر لازم بود من برای معرفی به عموی یکی از بچه ها در خدمتشون هستم .

    www.irancharity.com

    پاسخ
    بامداد عزيز و گرامي .. با تشكر از شما .. واقعآ من تعجب مي كنم كه چرا ابتدا با جديت پي گيري كرده و در ادامه ما را تنها مي گذارند .. ؟ من فكر مي كنم شايد در ارايه شماره تلفن شما به ايشان اشتباهي رخ داده باشد .. من بار ديگر شماره شما رو به ايشان خواهم داد
    در مورد انجمن خيريه بايد عرض كنم ، معتمد سايت ما كه بخشي از كمك ها رو به عهده دارد ، شما و جناب كوثري هستيد .. ما مطيع تصميمات شما بوده و هستيم .. و هر جور شما صلاح دونستيد ادامه دهيد .. من براي خود وظيفه تبليغ و جذب كمك هاي مالي و انساني رو در نظر گرفته ام .. و همان گونه كه شاهد هستي در همه پست ها تبليغ فرشتگان معصوم رو قرار مي دهم
    گام بعدي گروه رابط ما است كه همان گونه كه اشاره شد شما و جناب كوثري هستيد .. و وظيفه جناب فولادوند جذب كمك مالي بوده است .. حال اگه در مقطعي بخشي از نيكوكاران كنار بكشند .. من و شما وظيفه خود رو انجام داده ايم از شما به خاطر محبت هايي كه به فرشتگان كوچك داريد ممنون
    شاد و خرم باشي

    كاپينان عزيز!
    خيلي جالب بود!
    پاسخ
    ممنون عزيزم

    كاپيتان عزيز!
    در مورد سوال آرش
    اف - 5 اي تايگر كه نيروي هوايي ايران به آن مجهز است كل ظرفيت بارگيري (پيلود) آن 3175 كيلوگرم مي باشد و ظرفيت سوخت اين هواپيما در مخازن داخلي 2541 ليتر ذكر شده است. وزن خالي اين هواپيما 4410 و حداكثر وزن در هنگام تيك آف 11214 كيلوگرم مي باشد. در ضمن سطح بال آن 17.2 مترمربع است. از ضخامت بال ركوردي يافت نشد.
    مدل اي تايگر2 كه در ايران وجود دارد از سال 1972 عملياتي شده است
    قادر به حمل راكت هوا به هواي سايدوايندر و هوا به زمين ماوريك و نيز بمب مي باشد. دو مسلسل 20 ميليمتري هم دارد.
    پاسخ
    خيلي ممنون رضا جان .. فكر كنم ديگه اطلاعات عمومي دوستان در باره اين شكاري تيز پرواز تكميل شده است
    از شما به خاطر پي گيري و پاسخ گويي به سوالات دوستان جوان قلبآ تشكر و قدرداني مي كنم
    با آرزوي موفقيت و شادكامي

    اقای مدرسی عزیز

    عرض کنم که اون چیزی که از پرواز مهمتره میدونی چیه؟

    همون چیزی که حتی از رشادت مهمتره.

    همون چیزی که از همه چیز مهمتره!

    "اخلاق"

    شما انسان خوش اخلاقی هستید.

    من حس میکنم تمام اون دوران با لحظات سختش به شما تحمیل شده تا صاحب اخلاق بشید.
    پیامبر خدا هزار و یک صفت حسنه داشت اما خدا چقدر زیبا از یک چیز ایشان تمجید کرد : "بدرستی که تو دارای خلق عظیم هستی"
    خوش به حال محمد ص که خدا از اخلاقش تعریف میکنه...
    زنده باشی و دعا میکنم گل خلق زیبا در تو همچنان شکفته ترشود...
    راستی
    میدونی از کجا فهمیدم خوش اخلاقی؟
    از اینکه با روی خوش تمام این نوشته ها رو تحمل میکنی. دست مریزاد. فکر نکن کسی نمیفهمه. بالاخره کسی هست که شما رو در قلبش تحسین کنه...
    پاسخ
    الهی من فدای احساس زیبای شما شوم
    عزیزم اگه من با دقت به یکایک کامنت ها پاسخ می دهم .. تنها احساس تعهد و احترامی است که برای خوانندگانم قائل هستم
    به هر حال ای کاش لایق تعریف های شما باشم

    شما هم چيزي بنويسيد
    • هر چي دلتان مي خواهد بنويسيد. اينجا مربوط به شماست اگر نظر خصوصي‌اي داريد لطف کنيد و از طريق اي‌ميل (behrouz.journalist at gmail.com) مطرح کنيد، ممنون.






    مشخصات حفظ شود؟

    از تگ‌هاي HTML هم مي‌توانيد در نظرتان استفاده کنيد.

     
    Copyright 2007 by Behrouz Moddaresi | Design by WebStudio | Powered By Movable Type 3.35