درباره من
سوم دي ماه 1331 در تهران متولد شدم. پس از اتمام دوران دبيرستان به خاطر علاقه اي که به پرواز داشتم به نيروي هوايي پيوستم. در ادامه به آمريکا اعزام شدم، در بازگشت به ايران اولين پروازم را در تاريخ 18/3/53 انجام دادم و با آغاز جنگ تحميلي، به صورت شبانه روزي در مناطق جنگي پرواز داشتم و افتخار كسب مدال طلاي بالاترين ساعات پرواز را به دست آوردم. به دليل سكته قلبي و عمل جراحي باز كه ... ادامه
تبليغات
وبلاگستان
باقي قضايا
  وقتی رئیس عاشق ننم شد !

4ce2jzzu7b6lpe7uvtg3.jpg

cfib3c6fk8v51mt0oif6.jpg

وقتی رئیس عاشق می شود ! 

dla3dapt58an9q6pk6eu.jpg

 05upt8sup9xiyg119966.jpg

وقتي رئيس عاشق ننه ام شد .. عنوان پست امشب من است . كه صرفآ براي نشوندن يه لبخند كوچك بر لب هاي شما آن رو تعريف مي كنم .. البته اعتراف مي كنم سر كار گذاشتن انسان ها اصلآ عمل خوبي نيست .. ولي قبول كنيد كه بشر جايز الخطاست .. اگر چه اين كار من صرفآ براي شوخي و خنده در جمع كوچك دوستان خودموني انجام دادم .. ولي از نگاه انساني اصلآ صحيح نيست . اگه اون رو مطرح كردم ، به اين دليل است كه بگم .. درسته اون زمون كلي خنديديم . ولي با گذشت سال ها هنوز هم عذاب وجدان داشته و ارزو مي كنم آن همكار قديمي ام اگه زنده است من رو حلال كنه .. يكي از خوانندگان محترم در پي چاپ مطلبي تحت عنوان شبي كه زنجير پاره كردم .. از من گله كرده بود نبايد اين مسايل رو كه جنبه بد اموزي داره مطرح نمايم .. ! براش نوشتم من عكس اين موضوع فكر مي كنم .. و معتقدم نسل امروز خيلي هوشيار و اگاه است . و هرگز با خواندن خاطره اي تحريك نشده بلكه بر عكس بادرك واقعيت ها از ان عبرت مي گيرند .. و نكات خوب خاطره رو فرا مي گيرند .. در پست بعدي سعي خواهم كرد به يكي از خاطره هاي جنگي بپردازم ..

نزدیک به سه ماه است به خونه جدید نقل مکان کردیم .. اگه بگم تو این مدت حتی یک نفر از همسایه ها نیامده حال مون رو بپرسه باورتون می شه .. ؟ چرا ارزش های خوب داره یکی یکی فراموش می شه ؟ مگه در شریعت ما نیامده که همسایه از فامیل نزدیک تره .. !؟ مگه تآئید نشده اگه همسایه شما گرسنه باشه سفر حج شما قبول نیست .. ؟ پس چرا ما این همه بی عاطفه شده ایم .. ؟ چندی پیش وقتی در حیاط رو باز کردم همسایه طبقه اول مون که جوانی سی و چند ساله بود رو در حیاط دیدم .. همین جوری خیره شده بود به من .. نه سلامی .. نه علیکی .. طبق عادت من سلام كردم .. باور كنيد زورش اومد پاسخ سلام ام رو بده ... !؟ يادمه هميشه در پاسخ پرسش خيلي ها كه مي پرسيدند .. چرا از آمريكا برگشتم ؟ مي گفتم .. اون جا اگه سه ماه از گرسنگي بميري ، كسي نمي گه خرت به چند !!؟ اما الان احساس مي كنم اگه ده سال هم تو خونه باشم و از درد به خودم بپيچم ، كسي حال من را نخواهد پرسيد .. براسني ما رو چه شده است ... !!؟

سروان خلبان محترمي در كامنتي از پست هاي قديمي برام نوشته است .. بعد از سال ها پرواز مستآجر   يك كارگر شهرداري هستم ... بعد از ظهر ها هم در يك بنگاه معاملات ملكي دست اين و آن رو گرفته و خونه نشون مي دهم تا كمك خرج ام باشه .. براش نوشتم عزيزم برو  خدا رو شكر كن كه هم سالمي و هم مشغول خدمت .. من چي بگم كه هم بيمارم و هم بازنشسته .. شما مي توني با نشان دادن چند تا خونه به ديگران ، دو تا نون بربري براي زن و بچه ات بخري .. من كه نمي تونم راه بروم چي بگم ..؟ ياد شعري افتادم كه خيلي روي من تآثير گذاشته بود .. غمگين بودم كفش ندارم ...مردي رو ديدم كه پا ندارد  ! بله واقعآ مشكلات زياد شده است  . چندي پيش بقدري حالم گرفته شده بود كه دلم مي خواست در همين سايت يك نامه سر گشاده براي دكتر احمدي نژاد نوشته و از حال و روزمون ، تحقير هايي كه مي شويم و مشكلات بنويسم .. اما پشيمان شده و با خود گفتم .. آن ها بهتر از هر كسي وضعيت بازنشسته ها رو مي دونند .. چرا خودم رو ضايع كنم .. !!؟

   ds351uyk50hg13eoqi5p.jpg

مرکز آپلود عکس ایرانی

http://www.picbaran.com/

اینجا را کلیک کنید

80whnbbh6em7lczi5g06.jpg

نگاهی به گذشته ...  

کسانی که مطالب قبلی ام رو مطالعه کرده باشند می دونند که پدرم در همون سال هایی که من سه چهار ساله بودم مادرم رو طلاق داده و سپس همسر دیگری رو اختیار کرد . از آخرین همسر پدرم چند خواهر و یک برادر نصیب ام شده است .. از سرنوشت مادر هیچ اطلاعی نداشتم . و سال ها بعد درست در ایامی که خود رو برای پیوستن به نیروی هوایی آماده می کردم ، به طور اتفاقی از طریق خواهر ناتنی ام او را پیدا کردم .. خب او هم ازدواج كرده و از همسرش يك دختر و سه پسر داشت . همه او رو " اوس رضا " صداش مي كردند .. ولي من بعد از آشنايي هميشه عمو رضا صداش مي كردم . مرد خيلي خوبي بود . خيلي من رو دوست داشت . و هميشه علنآ مي گفت : اي كاش پسران من هم عقل بهروز رو داشتند . از شما چه پنهون هر سه پسر او آدم هاي يكه بزن و به عبارتي جاهل محله شون محسوب مي شدند . و پدرشون از اين وضعيت رنج مي برد . و از من مي خواست كه آن ها رو نصيحت كنم . ولي آن ها به هيچ صراطي مستقيم نمي شدند !! اگه زنده موندم شرح برخي از خاطراتي كه با آن ها داشتم رو منتشر خواهم كرد .. ولي در اين پست قصد دارم با شخصيت اوستا رضا بيشتر آشنا شويد . البته طفلكي چند سال پيش فوت كرد ..

شخصيت عمو رضا ...

 آن گونه كه خودش مي گفت نژادش " لر " بود . و از لر هاي ملاير به حساب مي آمد . حتمآ مي دونيد كه از زن قبلي اش دو فرزند به نام هاي بهروز و بهزاد داشت . و مادر من هم دو پسر به نام هاي بهروز كه من باشم و بهزاد رو در خانه پدرم گذاشته بود . گويا بهزادشون در كودكي مي ميرد و فقط بهروز باقي مي ماند . و تقريبآ هم سن و سال من است  .. ( شايد چند سال كوچك تر ) . عمو رضا با وجودي كه مردي مهربان بود ، ولي وقتي عصباني مي شد كسي جلو دارش نبود ! فوري دست به بيل شده و دنبال طرف مي گذاشت !! فرقي نمي كرد نفر مقابل فرزندش باشه يا غريبه ! شغل او معمار بود . و درآمد خوبي داشت . به گفته خودش ، يك اتحاد نا ننوشته ميان او و ساير همولايتي هايش برقرار بود . به عبارتي اگه يه وقت قاطي مي كرد .. خيلي سريع ساير همشهري هايش كه در محله هاي اطراف ساكن بودند ، انگاري موي ان ها رو آتش زده باشي ، فوري در نزاع دسته جمعي حاضر مي شدند .. و پدر طرف رو به اتفاق در مي آوردند .. !‌ اصولآ آدم هاي نترسي بودند ..!

نخستين برخورد از نوع بيل ..!!

 من يه دوست به نام آقا جهانگير داشتم كه خيلي انسان شريف و محترمي بود . از بچه هاي قديم داكوتا بود كه به سي - ۱۳۰ آمده بود . من و او و ماشالله مداح تقريبآ هر روز در اداره با هم بوديم . و رفت و آمد خانوادگي هم داشتيم . راستش رو بخواهيد يه روز برادر ناتني ام " بهروز " به حالت خيلي ناراحت و افسرده به خونه مون آمد . وقتي علت مغموم بودن اش رو سوال كردم ، گفت : اوس رضا با اين همه ثروت مي دونه دستم خالي است ولي هيچ كمكي به من نمي كنه .. از من خواست چون انشاء ام خوبه از قول او نامه اي به پدرش نوشته و تقاضاي كمك نمايم ..! من هم غافل از اين كه آن ها قبلآ سر اين قضيه در خانه با هم درگير شده اند ، نامه اي تقريبآ تهديد آميزي نوشته و در آن از اوستا رضا خواستم حق و حقوق پسرش رو بدهد .. وگرنه در خونه مشكل ايجاد خواهد كرد ..!! از آن جا كه من رو در بايستي با عمو رضا داشتم ، نامه رو به جهانگير خان داده و خواهش كردم به شوهر ننه ام بدهد .. ! خب اون ها هم ديگه رو مي شناختند .. چشمتون روز بد نبينه .. طفلك دوستم نامه بهروز رو مي بره در خونه مادرم اينا.. اوستا رضا ابتدا حسابي تحويل گرفته و از جهانگير خان مي خواهد نامه رو بخواند ... طفلك جهان خان بي خبر از ماجرا ، شروع به خواندن تهديد هاي بهروز مي كنه ... كه اوستا جوش آورده و دست به بيل مي شود .. !! خب دوست ما هم چون ادعاي ورزشكاري و لوطي گيري داشته ، اولش صبر مي كنه ولي وقتي مي بيني طرف قصد جون اش رو داره .. دو پا داشت ، دو پا ديگه قرض كرده و پا به فرار مي گذاره .. جاتون خالي تا مدت ها من و ماشاالله مداح به قضيه مي خنديديم ..

 بيمه كردن مادرم ...

 از روزي كه مادرم رو پيدا كرده بودم و به منزل آن ها رفت و امد مي كردم ، خيلي دلم مي خواست يه جور هايي او رو نزد همسر غريبه اش سر افراز نمايم .. هر چه فكر مي كردم چه كاري انجام دهم كه خوشحال اش كنم ، عقل ام به جايي قد نمي داد .. چون از نظر مالي به اندازه كافي بي نياز بود .. خلاصه بعد از مدت ها تفكر ، به اين نتيجه رسيدم كه مادرم رو بيمه كنم .. تا از مزاياي بيمه ارتش بهره مند شده و از همه مهم تر نزد شوهرش كمي سرافراز بشه .. آخه چون اوستا رضا شغل آزاد داشت ، مادر بيمه نشده بود .. وكلي هزينه دوا و دكتر مي داد .. ابتدا رفتم ستاد نيروي هوايي و از بر و بچه هاي ستاد سوال كردم كه آيا مي تونم مادرم رو بيمه كنم يا خير ؟ كه وقتي گفتند مشكلي نيست ، خيلي خوشحال شده و از مادر خواستم چند قطعه عكس سه و شش در چهار براي تحت تكفل قرار دادنش تهيه كنه .. اگه بدونيد اين زن بيچاره چقدر ذوق زده شده بود ؟ مدام به فرزندانش مي گفت .. باز هم بهروز خودم .. ديديد كه به فكر آينده مادرش بود .. والخ .

بازرسي عالي اداره ...

 از فضاي خانوادگي بيرون آمده و يه سر به پايگاه يكم ترابري مي زنم ... در چارت سازماني هواپيما هاي ما يك بازرسي عالي پيش بيني شده است كه وظيفه اصلي اش نظارت بر حسن اجراي مقررات است . اين قوانين از ايمني پرواز گرفته تا نظارت بر بخش هاي فني و غيره بي نهايت حساس بوده و پرسنل آن آدم هاي خيلي آگاه و اغلب خشك و جدي بودند . به عبارتي وقتي سر كله آن ها پيدا مي شد و يا ما رو هر از گاهي براي اداي توضيحات به اون جا احضار مي كردند ، حسابي خودمون رو گم مي كرديم .. ! تا يادم نرفته اين رو هم بگم .. اگر در پروازي هواپيما ايرادي بياورد و بعد از بر طرف كردن ايراد مجددآ در پروازي ديگر همان ايراد مشاهده شود ، طبق قانون جلوي آن ايراد در فرم پروازي هواپيما كلمه " ريپيت " يا همون تكرار رو مي نويسند .. كه با درج اين واژه هواپيما به مراحل جدي تري سر در آورده و تحت بازبيني دقيق قرار مي گيرد .. و به عبارتي ريشه يابي مي كنند كه چه عواملي سبب به وجود امدن همان ايراد در پرواز بعدي شده است .. و به رفع آن مي پردازند ...

 پايگاه يكم ، همان ايام ...

يك روز صبح طبق معمول داوطلب پرواز به مناطق جنگي بودم .. صبح زود از خواب بيدار شده و با پوشيدن لباس پرواز كه به آن قلبآ عشق مي ورزيدم ، آماده خروج از خانه بودم .. به روال هميشه ابتدا به اتاق بچه ها رفته و با نگاهي عميق به چهره آنان كه در خواب خيلي معصوم به نظر مي رسيدند ، خود رو براي وداع كه هميشه فكر مي كردم آخري باشه آماده كرده و با يك بوسه  نرم ، اتاق فرزندانم رو ترك مي كردم  وقتي وارد پايگاه مي شدم .. همه چيز برايم زيبا جلوه مي كرد .. نمي دونم طعم نگاه عاشقانه به اطراف تون رو امتحان كرديد ؟ در اين حالت همه چيز حتي آدم هاي بد هم زيبا به نظر مي آيند .. با ورود به خط پرواز با چشمانم در جستجوي شماره هواپيمايي بودم كه جلوي محل ماموريت آن ، منطقه جنگي قيد شده بود . بعد از حك شدن اسمم روي تابلوي ماموريت  ، با برداشتن ساك پروازم آماده رفتن پاي هواپيما مي شدم .. يادمه هميشه قبل از ترك خط پرواز كمي سر به سر دوستان و همكاران گذاشته و به بهانه دادن روحيه ، حسابي شوخي مي كردم ..

يك ايراد ، يك اتفاق ...!

 با اجازه برج مراقبت پرواز موتور شماره ۳ هواپيماي سي - ۱۳۰ شروع به چرخيدن كرد ... دور موتور بالا و بالاتر مي رفت .. فشار روغن ، هوا ، هيدروليك و غيره مرتب به نظر مي رسيد .. صداي موتور هواپيما لذت خاصي رو القاء مي كرد .. روشن شدن موتور شماره چهار و انعكاس صدا در گوشي با روحيه شادي كه داشتم به همراه عطر ملايمي كه به لباس پروازم زده بودم ، يه نوع احساس غرور مي كردم . با به چرخش در اومدن دو موتور بال چپ و بسته شدن در ، براي خزش آماده شده بوديم . هنوز كاملآ رمپ پرواز رو ترك نكرده بوديم كه مهندس پرواز ايرادي رو در يكي از موتور ها مشاهده كرد . با عمليات تماس گرفته و ايراد رو اعلام كرديم .. در همين حال دو باره به جاي اول مون برگشتيم .. با درج ايراد ، متوجه تكراري بودن آن در پرواز روز قبل شديم .. طولي نگذشت كه تيمي از متخصصان سريع خود رو به زير بال رسوندند .. و متعاقب آن ماشين بازرسي نمايان شد . از اين كه حاج كاظم مقام عالي رتبه بازرسي رو در كابين ديدم ، تعجب كردم ! آخه حاجي خيلي كم براي نظارت مي امد .. در حالي كه به عقربه هاي داخل كابين خيره شده بود ، نمي دونم چي شد كه زيپ جيب روي بازويم باز شده و با حركت بعدي دستم ، عكس هاي مادرم روي دسته گاز ولو شد .. !

 واكنش حج كاظم به تصوير مادرم ... !!

با وجودي كه نه من آدم صد در صد متعصبي بودم و نه مادرم زني تودل برو و جوان بود ، ولي نمي دونم چرا يه لحظه از اين كه ناموس ام داره  روي دسته گاز و دسته هاي ملخ هواپيما ولو مي شه ، احساس شرم كرده و سريع دولا شده و عكس ها رو يكي يكي جمع كردم .. فقط يكي از آن ها به لبه صندلي حاج كاظم گير كرده بود .. حاجي كه آدم واقعآ جدي و منظمي بود ، نمي دونم روي چه حس و انگيزه اي چشم از روي عقربه ها برداشته و مانند يك جوان بيست و چند ساله تلاش كرد ننه ام رو از لاي صندلي بيرون بياره ... !! با كمي تلاش عاقبت آخرين عكس با دست هاي زمخت حاج آقا از لاي درز بيرون آمد. ولي قبل از اين كه به من بدهد ، نگاهي به آن انداخت .. در يك لحظه احساس كردم حالت چشمان حاج آقا عوض شده و رنگ و روي او تغير كرد .. !! من ببو ابتدا فكر كردم پرشرايز هواپيما خارج شده و حاج كاظم مرد با تقوي ما دچار " ورتي گو " ( سرگيجه ) شده است .. !! به همين دليل نا خواسته دستم براي تنظيم فشار بالا رفت .. و در نيمه هاي راه تازه دوزاري ام افتاد كه اي دل غافل اين بابا با ديدن جمال ننه ما اين جوري دست و پاش رو گم كرده و آب از لب و لوچه اش روان است .. !! در همان حال خدا رو شكر كردم كه خوب شد عكس آبجي هاي دم بخت ام رو براي بيمه تو جيب ام نگذاشتم ..

 وقتي شيطنت ام گل مي كنه ... !!

تجسم كنيد مردي با اقتدار و جدي رو كه بر مسند عالي ترين مقام بازرسي تكيه زده و با بردن نامش لرزه بر دل هر فردي مي افتد ، حال اين چنين از خود بي خود شده به طوري كه واقعآ حتي قادر نبود پاسخ بازرسان خبره خود رو كه از طريق گوشي با فرمانده خود صحبت مي كردند رو درست و حسابي بدهد !! البته شايد درك من از شرايط روحي او چنين بود .. و ممكنه در نظر ديگران رفتارش خيلي هم طبيعي بوده است ..! يه اعترافي هم مجبورم بكنم .. من از همون نخستين روزي كه قدم به خط پرواز گذاشتم ، از اين حاج كاظم حساب مي بردم .. از اين مي ترسيدم كه يه روزي به من گير داده و از نون خوردن بيندازه .. يا يك شير پاك خورده اي گزارش مغرضانه اي به او بدهد .. از اين روي هميشه سعي مي كردم مقابل او سبز نشده و به چشمانش نگاه نكنم .. ! البته در مطالب قبلي اشاره كرده ام  كه در اون ايام من خيلي شيطون و بلا بودم .. به همين دليل تصميم گرفتم عالي ترين مقام بازرسي رو سر كار گذاشته و با بچه ها كمي بخنديم .. ! خلاصه اون لحظه حاج آقا دستورات فني رو به بازرسان ابلاغ كرده و با مسئوليت قانوني خودش به ما اجازه داد اين پرواز رو برويم .. اما قبل از ترك كابين در حالي كه سرگرم امضاي فرم پروازي هواپيما بود ، آهسته گفت .. ببخشيد اين خانوم چه كاره شما هستند ..!؟ با ترس و لرز و تته پته گفتم ... قربان مادرم است . مي دونستم پرسش بعدي او چيست .. به همين دليل وقتي گفت آيا شوهر داره يا خير ..؟‌به چشمانش خيره شده و گفتم نه حاج آقا ...!!

عاشق شدن حاج كاظم ... !

 در تمام مدت پرواز به اين فكر مي كردم كه ديگه نون ام تو روغن افتاده است ..!! و از اين به بعد نه تنها از ابهت بازرس كل نمي ترسم ، بلكه پسر خونده او هم به حساب خواهم اومد .. من قدرت تجسم گرايي ام خيلي قوي است .. اگه بدونيد در جايگاه فرزند خوانده حاج آقا چه پز هايي كه به همكارانم نمي دادم!؟ در نظر خود مجسم مي كردم كه مرتكب شديدترين خسارت ها به هواپيما شده و در حالي كه ديگران از ترس قالب تهي مي كنند ، من به پشتوانه حاجي چقدر خونسرد دستم رو به كمرم زده و قاه قاه به حادثه مي خندم .. !! خلاصه من آينده اين ماجرا رو از بعد روابط ام با حاجي خيلي سبك سنگين كرده بودم .. ولي اصلآ فكر آخر عاقبت اين كار رو نمي كردم .. !! و همان طور كه حدس زده بودم حاجي عاشق ننه ما شده بود !! مادري كه فقط سه شكم خونه پدر من زائيده بود و چهار شكم هم خونه اوستا رضا ! و پسر كوچك اش هم در حال طي كردن دوران سربازي اش بود  !! ولي خب از طرفي هم درك مي كردم كه عشق اين چيزها سرش نمي شود !!

 سر كار گذاشتن حاج كاظم .... !

 باور كنيد اولش تمام قصدم از ان شوخي خنديدن بود و بس .. اما وقتي كه قضيه خيلي جدي شد ديگه نمي دونستم چه كار بايد بكنم .. !؟ با هيچ كس هم روم نمي شد مشورت كنم  .. !‌ آخه بگم چي ..!؟ براي ننه ام خواستگار پيدا شده .. !؟ تازه به اين موضوع اصلآ فكر نكرده بودم اگه اوستا رضا بفهمه چي پيش خواهد آمد ..!؟ خلاصه از اون جايي كه احساس مي كردم حاجي در تمام سي سال خدمت اش چه بلاهايي سر بچه ها آورده ، احساس آرامش كرده و با خود مي گفتم .. حالا نوبت من است تا انتقام بچه ها رو ازش بگيرم .. !! ولي وقتي خوب فكر مي كردم ، مي ديدم من چنين آدم بي رحمي نبوده و نيستم  از طرفي حاجي هم دست بردار نبود .. ! مرتب من رو به دفترش احضار كرده و مي خواست از ننه ام براش بگم .. جاتون خالي من هم حسابي وارد بودم چي بگم تا حاجي رو ديونه كنم ..!! يادمه بهش گفتم بعد از اين كه پدرم طلاق اش داد ، او ازدواج نكرده و من و برادرم رو بزرگ كرد .. جاجي بقدري روش به من باز شده بود كه علنآ با من شوخي مادري مي كرد !! مثلآ مي گفت .. حيف نيست او تنها باشه ..!؟ خلاصه هر روز سعي مي كرد دل من رو به دست آورد ... !!

الطاف حاجي نسبت به مادرم ...

به لطف حاج كاظم و اعتباري كه داشت ، مراحل اداري دفترچه بيمه مادرم خيلي زود پايان يافته و زود تر از ان چه فكرش رو مي كردم ، دفترچه صادر گرديد .. حاجي چون از افراد با اعتبار ارتش شاهنشاهي بود و خدا وكيلي از دانش و هوش سرشاري برخوردار بود ، بعد از انقلاب جايگاه او متزلزل نشده و بلكه به سمت عالي ترين پست بازرسي منصوب شد . از اين رو به توصيه حاجي كلي تسهيلات و خدمات ويژه كه من تا آن موقع از وجود ان ها بي اطلاع بودم ، به مادرم تعلق گرفت .. پرس و جو هاي حاجي سبب تفريح جمع صميمي چند نفره ما رو به وجود آورده بود .. و كار ما شده بود تجزيه و تحليل عشق حاج آقا به ننه ام ..! از سوي ديگه آقا جهانگير كه حكم راهنماي ما رو داشت ، به دليل نوش جان كردن بيل هاي اوستا رضا ، مرتب به من خط مي داد كه چگونه حاج كاظم رو سركار گذاشته و از قول مادرم چه حرف هايي به او بزنم .. از طرفي حاجي داشت بازنشسته مي شد .. ! و قرار بود خونه هاي سازماني رو تحويل داده و به منزل نوساز خودش نقل و مكان كنه ... 

دليل سر كار گذاشتن حاج كاظم ...

در چند ماه آخر خدمت حاج كاظم ، با كمك آقا جهانگير و فيروز زبل ( مومني ) و ماشاالله مداح حسابي بنده خدا رو سر كار گذاشته و در خلوت دوستانه خود قاه قاه خنديديم ... من مي دونستم سركار گذاشتن يه ادم اصلآ كار درست و انساني نيست .. اما باور كنيد دليل تداوم اين كار ، زن و بچه داشتن حاجي بود ! او پسر هايش از من فيروز زبل بزرگ تر بودند .. !! دو تا دختر بزرگ داشت كه يكي از ان ها شوهر كرده بود و ديگري دم بخت بود ... ! فيروز مي گفت .. بهروز حيف كه طرف زود بازنشسته شد .. واقعآ شانس آورد . وگرنه برنامه هاي زيادي براي ادب كردن يه مرد هيز و هوس باز داشتيم .. و به همين دليل من بازي رو ادامه مي دادم . جالبه هر بار به بهانه اي ديدار با ننه ام رو عقب مي انداختم .. و در عوض به توصيه دوستان از قول مادرم سوالاتي از اين عاشق پير مي پرسيدم .. يكي از پرسش ها اين بود ... بعد از ازدواج ننه ما رو كجا مي بري .. ؟ و او مي گفت : يك خونه مستقل براش اجاره مي كنم .يا اين كه مي پرسيديم .. اجازه زن اول ات چي ..!!؟

 خواب هايي كه براي حاجي ديده بوديم ..!!

با نزديك شدن به ايام بازنشستگي حاج آقا ، ما هر روز به اتفاق ياران خودموني يه تصميماتي براي پايان اين ماجرا مي گرفتيم .. مثلآ يكي مي گفت .. بهروز تو بايد مامانت رو به يك بهانه اي به پايگاه آورده  و بعد يك راست به در خونه حاجي رفته و در حضور  زن و فرزندانش اعتراف كن كه .. حاج خانم همسر شما دست از سر ننه من برنمي داره .. او شوهر هم داره !! شما از جلوي همسر هوس باز خودتون در بياييد.!   ولي من دلم نمي آمد كانون و شيرازه خانواده اي رو به هم بريزم .. يكي مي گفت به حاجي بگو براي خواستگاري رسمآ به در خونه مادرت رفته و ابراز عشق نمايد .. ! و من مي دونستم در آن صورت اوستا رضا حتمآ خون او رو خواهد ريخت .. ! و من راضي به اين كار نبودم .. ولي دلم مي خواست يه درسي به اين مرد هوس باز بدهم كه نه سيخ بسوزه و نه كباب .. و بدونه علي آباد شهر نيست ! خلاصه هر كي يك راهي پيشنهاد مي داد .. ولي من چاره كار رو پيدا كردم ..

 مراسم تقدير از حاج كاظم ....

 اون موقع رسم بود هركي مي خواست بازنشسته بشه ، از همه بچه ها پول جمع مي كردند و با خريد هديه اي از اون بنده خدا تقدير به عمل مي اوردند ... از اون جايي كه حاجي واقعآ مرد بزرگي بود ، براي تقدير از او برنامه هاي خاصي تدارك ديده شده بود .. عده اي از اين كه اين مرد جدي و سخت گير خدمت اش تموم شده و ديگه كسي نيست مثل او به همه گير بده ، واقعآ خوشحال بودند .. بعضي ها از اين كه فردي با دانش و با تجربه داره نيروي هوايي رو اون هم در زمان جنگ ترك مي كنه واقعآ ناراحت بودند .. قرار بود از حاج كاظم در يك مراسم بزرگ و رسمي مثل روز نيروي هوايي يا روز هاي مشابه كه برنامه هاي متنوعي در پايگاه تدارك ديده مي شود از حاجي قدر داني بشه .. يادمه در سالن بزرگ سينما قرار بود جشني برگزار بشه و از پرسنل خواسته بودند با خانواده هاشون در اين مراسم حاضر شوند .  ابتدا به فكرم رسيد  شب مراسم به اتفاق مامانم به پايگاه رفته و بعد از تقدير از وي ، ان ها رو به هم معرفي كنم اما ترسيدم حاجي باز دست و پايش رو گم كرده و كلمات عاشاقانه بگه و باعث رنجش مادرم بشه .. !! به همين دليل از خير اين نقشه هم گذشتم ...

 نقشه من براي پايان ماجرا ...

راستش رو بخواهيد علي رغم توصيه دوستان مبني بر ادب كردن آدم هيز و هوس باز ، اما دلم براي او مي سوخت .. چون به عشق واقعآ ايمان داشته و قدرت ان رو درك مي كردم . اين بود كه تصميم گرفتم به گونه اي ديگر به اين موش و گربه بازي ها پايان دهم .. روز قبل اش به خونه مامان رفته و از او و اوستا رضا دعوت كرده تا براي مراسم جشني بزرگ به پايگاه ما بيايند .. مادرم با لحن عاجزانه اي گفت .. ننه جان ما رو چه به جشن .. مگه نمي بيني حالم خوش نيست ..؟ هزار درد و زهر مار دارم .. اوس رضا هم از من بدتر .. كمر درد و پا درد و هزار جور ناراحتي داره .. خلاصه آن قدر اصرار كردم تا مادر راضي شد . سپس نوبت عمو رضا رسيد .. او هم همون بهانه ها رو آورد .. بهش گفتم همه دوستان با پدر و مادر هاشون مي آيند .. اگه شما نياييد ، فكر مي كنند يتيم و بي كس و كار هستم .. !! ( انگاري شاگرد مدرسه بودم !! ) عاقبت به هر بدبختي كه بود ان ها رو راضي كردم تا فردا شب به دنبالشون رفته و ان ها رو براي مراسم همراه خودم پايگاه ببرم ..

 پايگاه يكم ، سالن سينما ..

خدا بيامرز اوستا رضا عادت داشت كلاه لبه دار هميشه به سرش باشه .. اون شب كت و شلوار پلو خوري اش رو پوشيده و كلاه ماهوت مشگي رنگ لبه دارش رو به سر گذاشت .. براي نخستين بار بود كه احساس مي كردم خوش تيپ شده است .. چون هميشه عادت كرده بودم با زير شلواري عمو رضا رو ببينم .. مامانم هم از روي بي حوصله گي لباس هاي معمولي اش رو به تن كرده بود .. سعي كردم با خيره شدن به ننه ام ، كشف كنم كه آيا واقعآ زيباست يا اين بابا چشماش اشتباهي تشخيص داده است وقتي كه خوب دقت كردم ، ديدم نه بابا .. هنوز چهره اش شادابي و زيبايي گذشته اش رو حفظ كرده است . در بين راه به اون ها گفتم سرپرست من كه از دوستان خيلي خوبم است ، در فواصل برنامه ازش تقدير مي شه .. هر وقت صداتون كردم ، حسابي با او گرم بگيريد .. !! و آن دو مثل كودكان حرف شنو قبول كردند .. مراسم رآس ساعت مقرر آغاز شد .. دقيقآ يادم نيست چه برنامه هاي شادي رو تدارك ديده بودند ولي خوب يادمه كه در اواسط برنامه مجري نام سرهنگ كاظم ايكس رو اعلام كرد .. همه حضار به پاس احترام به او سر پا ايستادند .. سالن يك پارچه تشويق شد . 

 معارفه مادر به حاج كاظم ...

 راستي يادم رفت بگم .. اون روزهايي كه حاجي از حال و احوال مامانم مي پرسيد ، مدام سوال مي كرد   آيا لهجه من معلوم مي شود ؟‌! و علي رغم تابلو بودن لهجه آذري اش ، بهش مي گفتم نه حاج آقا عين تهروني ها حرف مي زنيد .. !! اون شب در رديف نخست صندلي هاي سالن نمايش علاوه بر فرماندهان پايگاه و ميهمانان عالي رتبه اي از ستاد نيروي هوايي خانواده حاج كاظم هم نشسته بودند . همان گونه كه گفتم در اواسط برنامه وقتي مجري نام حاجي رو صدا كرده و از او دعوت كرد به روي سن برود ، همه حضار به پا خواسته و با كف زدن هاي ممتد او رو تشويق كردند .. و سپس فرمانده پايگاه هديه او رو اهدا كرد .. و آن گاه نوبت به حاجي رسيد كه چند كلامي نطق كنه .. موقع حرف زدن احساس كردم با چشم هاي هيزش در لابه لاي جماعت دنبال من و مامانم مي گرده .. !! بالاخره به هر جون كندني بود حرف هايش رو تموم كرد .. و مجري  آنتراكتي رو براي  پذيرايي از حضار اعلام كرد ... ديگه نبايد معطل مي كردم به مامان و اوستا رضا گفتم بريم سالن پذيرايي .. مي دونستم حاج آقا اون جا منتظره مامان جونمه .. ! و اين رو مي شد از حركات عصبي او متوجه شد .. كه با حالتي ملتمسانه همه جا رو مي نگريست و سعي مي كرد از اعضاي خانواده اش جدا بمونه ...

حاجي رو حسابي زير نظر گرفته بودم .. و حالات و رفتار هاي او رو آناليز مي كردم .. ! در لحظه مناسب به سوي او راه افتادم .. پشت سرم مامان و شوهرش به آهستگي دنبال ام روان بودند .. حاجي با ديدن من انگار خدا دنيا رو بهش دادند ... با لكنت زبون پرسيد .. عفت جون رو آوردي ..!!؟‌ بهش گفتم آره الان مي آيد .. او در حالي كه يك چشم اش به خانواده اش بود .. با چشم ديگه در ميان جماعت دنبال ننه ما بود ! بعد از دقايقي ابتدا مامان به ما پيوست .. با لحجه قديمي خود گفت سلام عليكوم جناب سرهنگ .. بيچاره بد جوري هول شده بود .. احساس كردم بال بال مي زنه .. گفتم حاج آقا .. مامانم عفت خانوم ! نيش حاجي بد جوري باز شده بود ..يه لحظه فكر كردم دو تا هواپيماي سي - ۱۳۰ رو مي شه تو دهانش جا داد !! همون برق چشم اوليه .. همون برگشتن حالت نگاه او .. تا اومد با مامان حال و احوال كنه .. اوستا رضا سر رسيد .. گفتم عمو جون جناب سرهنگ حاج كاظم .. !! معمار طفلكي بد جوري هول شده بود با دستپاچه گي گفت .. سلام آقاي سرهنگ .. خوبيد الحمدالله .. ؟ و در همين حال رو به حاجي كرده و با خنده مصنوعي گفتم .. جناب سرهنگ ايشون اوس رضا همسر مامانمه .. اول نگرفت چي مي گم .. در حالي كه هم چنان مي خنديد به سمت عمو رضا رفت ... !!

 تراژدي غمناك عشق و عاشقي ... !!

ان دو در حالي كه با هم دست مي دادند .. چشم حاجي تو چشمان مامانم بود .. يه لحظه احساس خطر كرده و با خود گفتم الانه كه اوستا رضا به رگ غيرتش بر خورده و مجلس رو به عزا تبديل مي كنه .. براي همين دوباره خطاب به حاجي گفتم .. با شوهر مامانم آشنا شدي ..!! طفلك فكر كرد شوخي مي كنم .. و در خالي كه مي خنديد خطاب به عمو رضا گفت . بهروز جون عادت داره هميشه شوخي كنه .. ! ولي عمو رضا انگار از نگاه هاي هيز او خوشش نيامده بود .. گفت اگه در باره من فكر مي كني شوخي مي كنه ، بايد بگم نه .. واقعآ جدي مي گه .. من شوهر مادر ايشون هستم .. كم كم قطر دهان جاجي كوچك و كوچك تر شد .. رنگ صورت اش به زردي گرائيده و در حالي كه سعي مي كرد با گرفتن لبه ميز تعادل خود رو حفظ كنه .. نگاه غضب آلودي به من كرد .. چيزي نمونده بود قاب مرصع از دستش به زمين بيفته من سعي كردم زير بغل او رو بگيرم .. ولي او در همون حال زارش گفت .. جون بهروز بگو شوخي مي كني .. وقتي ديد من ساكت هستم ، زير لب چند بار گفت . حرومزاده  حرومزاده .. بهت نشون خواهم داد و با نزديك شدن همسر و فرزندانش .. با صداي بلند گفتم حاج خانم فكر كنم جناب سرهنگ فشارش افتاده است .. كمك اش كنيد .. حاج خانم سريع خودش رو به سرهنگ رسونده و در پاسخ به من گفت براي او هيجان ضرر داره . اين رو دكتر ها گفته اند .. و من همان طور كه به چشم هاي حاجي خيره شده بودم .. گفتم بله .. نبايد زياد ذوق زده بشه ...   

 با تشکر و احترام :

بهروز مدرسی

این مطلب ساعت ۵ بامداد هفتم آبان ماه ۱۳۸۷ پایان یافت .

   ایام به كام   

4z5emr3dvam9vqv83k19.jpg
ajr4i2ce8c0d7seedv8o.jpg
 
به درخواست خوانندگان محترمي كه گله فرموده بودند اين سايت فهرست مطالب گذشته ندارد ، اين مهم به همت يكي از خوانندگان خوب و پسر عزيزم امير محمود بازيار انجام گرفت .. همچنين بخش قديمي " مطالب گذشته " به انضمام كالبد شكافي سانحه هواپيماي سي - ۱۳۰ كه در شهرك توحيد به وقوع پيوست به اين صفحه انتقال يافت . براي مشاهده اينجا رو كليك كنيد .
 
6mfmukopgefyux613u8m.jpg 
زير نظر : عليرضا صادقي  

این بخش به پیشنهاد و همت شما خوانندگان محترم شکل گرفته است . از این پس مطالبي متنوع و جذاب به زبان انگلیسی به همراه تازه ترین خبرهایی از صنعت هوانوردی تقدیم شما عزیزان خواهد شد. 

  THE WORLD RECENT PLANE CRASHES:

Date:October 21, 2008 Time:08:10 Location:Germiston, South Africa Operator: Private - P.H. Wittstock,AC Type: Piper PA-32R-300 Aboard:6 Fatalities:6 , Ground:0 ,Route: Germiston - Lesotho, Details: Soon after taking off, the pilot requested an emergency landing but the plane crashed into a field 2 km from Rand Airport where it took off and burst into flames killing all aboard.

Date:October 15, 2008 Time:23:58 Location:Aurora, Illinois Operator: Air Angels Inc,AC Type: Bell 222,Aboard:4, Fatalities:4 , Ground: 0,Route: Sandwich - Chicago , Details: The helicopter clipped a radio tower wire, crashed and burned killing all aboard.

Date: October 8, 2008 ,Time:07:31 , Location:Lukla, Nepal , Operator:Yeti Airlines , AC Type: de Havilland,Aboard: 19,Fatalities:18 , Ground:0 ,Route:Katmandu - Lukla , Details: As the passenger plane came in for a landing, in fog, at Lukla airport, the main landing gears snagged on a security fence. The plane crashed to the ground and caught fire. All 16 passengers and two of the crew were killed. The pilot was the only survivor.

 

SOURCE:www.planecrashinfo.com     BY:Alireza Sadeghi

ترجمه فارسی:

حوادث هوایی اخیر دنیا:

تاریخ:21 اکتبر 2008/زمان:8:10/مکان:جرمیستون -آفریقای جنوبی/ خط هوایی:خط خصوصی ویتستوک /نوع هواپیما:پایپر/تعداد سرنشین:6/تلفات:6/تلفات روی زمین:0/مسیر:جرمیستون به لسوتو/جزئیات:لحظاتی پس از برخاستن خلبان تقاضای فرود اضطراری نمود اما هواپیما در زمینی در 2 کیلومتری محل برخاست سقوط کرده و با سوختن در میان شعله های آتش کلیه سرنشینان آن کشته شدند.

تاریخ:15 اکتبر 2008/زمان:23:58/مکان:آرورا -ایلی نویز/خط هوایی:ایر انجلس /نوع هواپیما:هلیکوپتر بل 212تعداد سرنشین:4/تلفات:4/تلفات روی زمین:0/مسیر:ساندویچ-شیکاگو/جزئیات:هلیکوپتر یک سیم برج رادیویی را قطع کرده و در اثر سقوط و آتش سوزی کلیه سرنشینان آن کشته شدند.

تاریخ:8 اکتبر 2008/زمان:7:31/مکان:لوکلا-نپال /خط هوایی:خط هوایی" یتی" /نوع هواپیما:دو هاویلاند/تعداد سرنشین:19/تلفات:18/تلفات روی زمین:0/مسیر:کاتماندو به لوکلا/جزئیات:هواپیما به زمین خورد و آتش گرفت.کلیه 16 سرنشین و دو نفر از خدمه کشته شدند و خلبان تنها نجات یافته این سقوط بود.

 planecrashinfo.comمنبع:          گردآوری و ترجمه:علیرضا صادقی 


 

   به همت : دامون

لطفآ اشعار خودتان را به آدرس ذیل ارسال فرمایید :

damoon.psd@gmail.com

برای مشاهده اشعار قبلي لطفآ  اینجا  رو کلیک فرمایید 

 عنوان اين پست :    مثنوي كهنه سرباز -۳


بخش بازرگاني    با مديريت : امير محمود بازيار 

تلفن تماس  : ۰۹۳۵۸۶۶۶۲۹۶

 ای میل مدیر تبلیغات am_bazyar@yhoo.co.uk 

تعرفه تبليغات در سايت و وبلاگ oldpilot

سايز كليه تبليغ ها 464*68 است.

1ماهه :  سايت ۵۰۰۰۰  تومان  / وبلاگ ۱۵۰۰۰  تومان 
 براي هر پست  : سايت ۱۵۰۰۰ تومان  / وبلاگ ۵۰۰۰ تومان

طراحي تبايغات  : ثابت ۵۰۰۰ تومان / متحرك ۱۰۰۰۰ تومان

9dlup0xs69iofxdimfqr.jpg

براي مشاهده (اينجا ) را كليك كنيد .  


 سخنی با خوانندگان ....

انتخاب برترين وبلاگ ها ...  

 اخيرآ بلاگفا دست به ابتكار جالبي زده است .. موضوع از اين قراره كه مدير محترم آن با باز كردن صفحه اي به نام  " بهترين وبلاگ ها "‌ سعي داره با نظر سنجي در موضوعات مختلف ، بهترين وبلاگ ها رو انتخاب كنه .. من معتقدم جناب آقاي عليرضا شيرازي زود تر از اين ها بايد دست به كار مي شد .. ولي حالا هم دير نيست .. دوستان با اين كار خود ، بهترين مرجع از ژانر هاي مختلف آثار رو تهيه مي كنند . براي اين مدير جوان آرزوي موفقيت دارم


آتش نشاني و نجات فرودگاهي

 AIRcraft rescue fire fighting

 http://arff.blogfa.com/

مطلع شدم يكي از عزيزان همكار در بخش اتش نشاني و نجات فرودگاهي وبلاگ مفيدي رو راه اندازي كرده است .. راستش رو بخواهيد اغلب خواننندگان گرامي از من در مورد عمليات نجات فرودگاهي و وظايف آنان سوالاتي رو مطرح مي كردند كه به دليل حساس بودن تخصص  و عدم دانش بنده در اين زمينه شرمنده ياران مي شدم .. اكنون خوشحالم كه اين وب مفيد راه اندازي شده است . از دوستان انتظار دارم براي حمايت از اين گونه لينك هاي مفيد ، حتمآ سري به آن بزنند ..


پوزش از یاران ...  

باور کنید کلی حرف برای گفتن با شما یاران همدل صمیمی داشتم .. کلی ساین و لینک دوستان رو قرار بود معرفی کنم .. ولی باور کنید به دلیل کم حواسی که دارم ُ معمولآ یادم می ره که چه قصدی داشتم .. به همین دلیل از همه عزیزانی که بهشون قول داده بودم لینک ان ها رو معرفی کنم .. عذر خواهی کرده و طلب بخشش دارم .. امیدوارم در فرصت های بعدی ضریب اشتباهاتم کاهش یابد .

 حق یارتون باشه

- تعداد بازديد
  • 4567
  • مرتبه

    نظرات

    سلام جناب مدرسی . امیدوارم که خوب و سلامت باشید . در رابطه با همسایه نگید که دل آدم کباب می شه . یاد ایام گذشته و شب نشینی هایی که با همسایه ها داشتیم بخیر . الان دو ماه که همسایه جدید برامون اومده ولی من فقط یک بار پدر خانواده رو که اتفاقا از بازنشستگان نیروی هویی دیدم .

    بهترین بخش این خاطره برای من همونجایی بود که شما در رابطه با عشقتون به خط پرواز می گفتید و اینکه همه چیز اونجا براتون زیبا بود . ایدوارم که روزی چنین احساسی رو تجربه کنم .

    ولی باید یک چیزی رو اعتراف کنم . البته می بخشید که این و می گم . به زندگی شخصی به شیطیونی شما ندیدم . دیگه فکر نمی کردم این کار رو بکنید . خوب شد طرف سکته نکرده .
    پاسخ
    پسر عزيزم بامداد نازنين
    راستش در مورد اين قضيه من و دوستانم بعد از كلي سر به سر گذاشتن ، بهش گفتيم كه مادرم شوهر داره .. ولي هيچ گاه باور نمي كرد .. حتي چند بار آقا جهانگير بهش گفته بود كه من حتي با شوهر ننه بهروز درگير هم شده ام .. ولي مي گفت شما ها شوخي مي كنيد ..
    او خودش نمي خواست باور كند كه مادر من شوهر داره .. و مدام مي گفت دعوت كن به خونه ات تا من بيايم با او صحبت كنم .. يا ادرس منزل اش رو بده تا به ديدارش بروم .. اگه من اين كار ها رو مي كردم ، مسلمآ خونش ريخته مي شد .. آن ها دسته جمعي حمله مي كنند و پدر طرف رو در مي آورند .. و اگه هم مرد همگي به جرم اعتراف كرده و با پرداخت مبلغي جزئي ، خلاص مي شوند .. من از اتحاد آن ها به چشم خود ماجرا هاي زيادي رو ديده بودم
    پسرم .. براي جالب شدن فضاي خاطره ، من اين قسمت اطلاع رساني مستمر رو حذف كردم ..
    ولي اون زمان به فكرم رسيد بهترين موقع كه مي شود واقعيت رو ثابت كرد ، در اوج خوشحالي و در حضور خانواده اش است .. و فكر كنم كار درستي انجام دادم .. به هر حال مربوط به زمان جواني است
    اما در باره نگاه عاشقانه به زندگي .. بايد عرض كنم .. من فقط در روز هاي جنگ چنين نگاهي به اطراف ام داشتم .. بعد از آن خيلي كم به آن حس رسيده ام .. از شما پسر عزيزم بابت همه چيز ممنونم
    شاد و سبز باشي

    سلام عمو بهروز
    خدا وكلي اگه طرف در جا سكته كرده و پس مي افتاد تا هميشه عذاب وجدان نداشتين؟ بابا طرف رو كشتي !! اصلا از دست رفت. خيلي قوي و جون سخت بود كه زنده موند. البته ما كه بدمون نمي آد از اين جور خاطرات بخونيم و بخنديم و مشكلات زندگي رو از ياد ببريم.
    براي شما هم آرزوي سلامتي و طول عمر با عزت داريم.
    ضمنا چون ديدم تعداد محمد ها زيادن گفتن پسوند شيرازي رو بنويسم كه اشتباه نشه. پاينده باشين
    پاسخ
    محمد جان عزيز و نازنين
    بله واقعآ حق باشماست .. خب جووني و هزار درد سر
    اما در باره اين موضوع همان گونه كه در يكي ديگر از كامنت ها نوشتم .. من چندين بار به او گفتم كه مادرم شوهر داره .. ولي زير بار نمي رفت .. و به شوخي مي گفت .. بهتر .. با شوهرش دوئل خواهم كرد .. باور كن هر چه من و دوستانم سعي مي كرديم به او حالي كنيم كه او شوهر داره و اگه شوهرش بفهمه پدرش رو در مي آورد ، زير بار نمي رفت .. و مدام اصرار داشت تا با مادر من ديداري داشته باشه .. و از نظر روحي اون شب بهترين زمان براي مشاهده واقعيت ها بود .. چون هم دور و برش شلوغ بود .. هم تقدير ازش شده بود و هم خانواده اش دورش بودند .. و مي دونستم در اين شرايط خيلي بر خود و اعصاب اش تسلط داره
    به هر حال ممنون از شما .. من سعي مي كنم شما ياران رو براي چند دقيقه سرگرم كنم .. همين
    بله حق كاملآ با شما دوست فهميده ام است
    سبز و خرم باشي

    سلام
    بابا عمو تو كه پدر طرف رو درآوردي...من تا آخرش گفتم حتما يه دعوا با بيل درحضور تيمسارهاي خلبان محترم راه افتاده....شما با اين كارات اخراج نشدي حتما دعاي مادر محترم پشت سرتون بوده....ولي خداوكيلي حالشو خوب گرفتي ها
    پاسخ
    مازيار جان .. باور كن اصلآ ول كن نبود .. مرتب مي گفت مي خواهم مادرت رو ببينم .. هر چه مي گفتيم كه شوهر داره به خرج اش نمي رفت .. از طرفي داشت بازنشسته مي شد .. خب بيشتر گير داده بود .. و من واقعآ نمي دونستم از دست او چه كار كنم .. تا اين كه بهترين فرصت را در شب جشن ديدم ..
    به هر حال حق با شماست .. خب جوون بودم و عقلم درست و حسابي قد نمي داد ... شاد و موفق باشي

    عمو سلام.
    اولاً كه مطلب خيلي قشنگ بود، واقعاً خوب از خجالت طرف در اومديد.
    اين جمله رو واقعاً گفت كه:" ... با لكنت زبون پرسيد .. عفت جون رو آوردي ..!!؟‌"

    بعد هم عمو جون من چند روز پيش كه داشتم پست جديد مي فرستادم اون بخش انتخاب وبلاگ رو ديدم ولي وقتي خواستم كه راي بدم ديدم وبلاگ ها بايد قبل از 25 شهريور افتتاح شده باشه، پس به ياد وبلاگهاي قديمي خودم افتاده و از طريق اونها به شما راي دادم،

    ممنون از مطالب قشنگتون،
    پاسخ
    پسر عزيز و نازنينم امير محمود جان
    خيلي ممنون از توجه شما .. بله پسرم واقعآ در اون شرايط منتظر ديدن ننه من بود !! خب بهترين فرصت براي نشان دادن واقعيت ها بود
    در مورد وبلاگ هاي برتر .. از اين كه مثل هميشه به من لطف و محبت كردي ، واقعآ شرمسارم .. انشاالله بتونم جبران كنم
    به اميد ديدار

    سلام کاپیتان عزیز
    ببخشید که وقتتون رو میگیرم ، یه سئوالی چند وقتی برام پیش اومده که خلبان و کمک خلبان صداهای زیادی رو در گوشی میشنوند (اینطور که من در فیلم های ایران ایر دیدم) و این باعث اشتباه یا گیج شدنشون نمیشه ؟
    یعنی از طرفی باید حواسشون به مثلاً باند و بلند شدن هواپیما باشه و از طرفی مدام مکالمه های زیادی را میشنوند که باید گوش کنند و ببینند که کدومشون مال اونهاست و ...
    پاسخ
    رضا جان عزيز و نازنين
    ممنون از شما پسر خوبم
    اما در رابطه با صدا هايي كه در فيلم ها مي شنويي ، بايد عرض كنم .. خلبان و كمك خلبان ها هم مي توانند در يك فركانس خاصي كه هيچ صدايي نمي آيد به گوش بوده باشند تا دستورات احتمالي رو بشنوند .. و اگر قرار باشه روي فركانس ديگري بروند .. يكي از آن ها به گوش است و ديگري بع تغير شماره فركانس ها با جاهي مختلف تماس مي گيرد .. يك حالت هم وجود دارد كه با گوشي هاي داخلي صحبت مي كند .. ولي به طور كلي در گوشي آن ها فقط سكوت محض است .. و تنها صدايي كه مي شنونند ، صداي خلبان هواپيماهاي در حال پرواز در همان محدوه هستند .. و هيچ صداي ديگري شنيده نمي شود
    و گرنه به قول شما ، طرف خيلي زود سر از تيمارستان در مي آورد
    موفق و پايدار باشي

    می گویند حضرت نوح(ع) در اواخر عمر خانه ای ساخته بود و در آن استراحت می کرد. قد ایشان بلند بود و خانه کوچک به طوری که وقتی می خوابید پاهایش از خانه می زد بیرون!
    زمانی که عزرائیل برای گرفتن جان نوح(ع) می آید و این صحنه را میبیند می گوید : حداقل یه خونه می ساختی که داخلش جا بشی!!! نوح (ع) با بیش از 2500 سال زندگی در جواب می گوید :اگر می دانستم عمر دنیا اینقدر کوتاه است، همین را هم نمی ساختم.
    پاسخ
    دوست عزيز .. خيلي ممنون از مطلب مفيدي كه بيان كردي
    واقعآ عمر دنيا ارزش هيچ كار ناپسند رو نداره
    موفق باشي عزيزم

    خیلی جالب بود. مطالب جالبی می نویسید. دارم فکر می کنم که آیا منم سن شما بشم این همه مطالب دارم برای نوشتن؟
    پاسخ
    علي جان عزيز و گرامي
    ممنون كه پيغام گذاشتي
    من در پاسخ به پرسش شما مي گويم .. البته شما خيلي بيشتر از اين ها خواهيد نوشت ..چون اولآ نسل فعلي خيلي با هوش تر از نسل زمان ماست .. دوم اين كه شما از حالا با ابزارهايي مواجه هستيد كه كار ها رو براي بعد خيلي آسان مي كند .. مثل عكس ديجيتال .. كامپيوتر و .. خيلي چيز هاي ديگر
    مهم اين است كه اراده كنيد ... من در شرايط فعلي خيلي كم حواس هم هستم .. اين رو همه مي دونند .. ولي در مورد مسايل و اتفاقات گذشته .. كافي است يادم بياد .. بعد حتي جزئيات آن رو هم به خاطر مي آورم .. به عبارتي وقتي ياد موضوعي مي افتم .. غرق در لحظات گذشته شده و آن ها رو به قلم مي آورم .. شايد باور نكني .. من وقتي در حال آغاز خاطره هستم .. نمي دونم پايان آن چگونه تمام مي شود .. با ياد آوري گام به گام جلو مي روم ..
    به هر حال ممنون از شما
    راستي .. ياد مطلبي افتادم كه بي ارتباط از پرسش شما نيست
    يادمه سال ها پيش .. حتي قبل از جنگ يه روز در خط پرواز همه بچه ها دور هم جمع بوديم .. از هر دري سخن مي گفتيم .. ناگهان من خطاب به همه گفتم .. يه روز مي شه ما هم پير شده و با عصا دولا دولا در پارك قدم بزنيم و از خاطرات اين ايام بگوئيم ..!!؟‌ حتي من حالت همه همكاران رو در آوردم .. جناب آقاي مداح شاهد ماجراست .. اتفاقآ چند ماه پيش كه ديددمش ، بهش گفتم ماشااللله يادته يه روز من از پيري حرف زدم ؟ و او خيلي خوب يادش بود .. حتي اسم بچه هايي كه بودند رو شمرد .. منتهي با اين تفاوت كه خيلي از همون بچه ها ديگه نيستند .. خيلي ها در جنگ شهيد شده .. خيلي ها بعد از جنگ سرطان و هزار بيماري گرفته و مردند .. من و مداح و تني چند ديگه فعلآ به سختي نفس مي كشيم .. و فقط من هستم كه به باز نويسي اون خاطرات و ايام مي پردازم .. اون هم فقط براي سرگرمي نسل امروز
    موفق باشي عزيزم

    سلام آقاي مدرسي

    من اگه جاي حاج كاظم بودم كم نمي آوردم و جلوي عمو رضا حسابي ضايع تون ميكردم و بهش مي گفتم كه قول حاج خانوم رو بهش داديد اونوقت عمو رضا با بيلش اين مسئله رو حل مي كرد و انتقام حاج كاظم هم اينجوري گرفته مي شد بدون اينكه خودش كاري بكنه !!!!!
    هر چند كه شما هم نگفتين آخرش چي شد نكنه همين اتفاق افتاده!!! خيلي ممنونم از شما به خاطر لبخندي كه به روي لبهامون مي نشونيد اونم تو اين روزگار غمگين
    خدا نگهدار
    پاسخ
    فرزين جان عزيز و گرامي
    قبل از هر چيز از شما به خاطر حضور گرم تون تشكر و قدرداني مي كنم
    در مورد حاج كاظم عرض كنم .. والله به خدا خودش ول كن نبود .. من اولش يه غلطي براي خنده كردم ... ولي بعد خيلي بهش گفتيم كه مامان جون من صاحب داره .. ولي تا همون روز آخر ول كن من نبود .. بد جوري گير داده بود
    از طرفي اوستا رضا من رو مي شناخت و مي دونست كه چقدر هميشه احترام او را داشته و دارم .. حتي خدا بيامرز پشت سرم نماز مي خواند .. يادمه وقتي به خاطر شكست در عشق سوسن خودم رو به بندرعباس منتقل كردم ... او نزدم اومده و گفت ... اگه بموني تهران برات يك ماشين بي ام و مي خرم .. دوست دارم بچه هاي من رو نصيحت كني .. و من بهش گفتم .. عمو جان من حال و روز خوشي ندارم .. اجازه بده مدتي از اين محيط دور باشم ..
    منظورم اينه او خيلي براي من احترام قائل بود .. حتي اگه حاجي اون حرف رو مي زد ، بعيد مي دونم به من شك مي كرد ..
    موفق و پايدار باشي عزيزم

    سلام كاپيتان
    خسته نباشيد
    جريان جالبي بود
    ماشالا تو جووني هاتون حسابي شيطون بودين

    كاپيتان قصد من تو كامنت قبلي فقط تشكر بود
    اما باز هم از اينكه لينك دادين تشكر ميكنم
    پاسخ
    فدات بشم فريد جان نازنين
    من واقعيت رو عرض كردم كه از مدت ها پيش چنين تصميمي داشتم .. ولي فراموش مي كردم
    بله عزيزم .. جواني و هزار شور و شيطوني
    موفق باشي نازنين

    سلام بهروز خان خاطره تان خیلی خیلی با مزه بود.
    دستتون درد نکنه
    تا حالا به مسائل نقص فنی موتور خیلی کم اشاره کردید انشاء الله در آینده اشاره کنید.
    بهروز خان
    دیروز طبق معمول پایگاه شکاری بودم
    روز قبلش چون هوا را ابری پیش بینی کرده بودند قرار نبود پرواز آموزشی باشه ولی هوا به تدریج صبح صاف شد و اولین سورتی آموزشی ما اومد بعد از مدتها این آموزش را میدیدم.
    552 اومد خلبان موتور داد و ایندفعه از باند 29 راست با سرعت زیاد شروع به حرکت کرده و ناگهان دانشجو شروع به بستن موتور و ریورس تا انتهای باند میکرد خیلی جالب بود دوباره یک ساعت بعد همین تمرین صورت گرفت.
    راستش را بخواهید اولش فکر کردم نقص فنی ولی وقتی از نزدیک سوال کردم دیدم تمرین بود.
    ضمنا 538 هم یک تمرین تاچ اند گو داشت.

    راستی بهروز خان تا حالا با 546 پریدین این بیچاره شیرازیه خیلی هم کم دیدم بیاد پایگاه یکم.
    رنگ تیلش سمت راست بدنه انگار دو بار تجدید شده خیلی کثیفه ولی به نظر من زیبایی خاصی بهش میده.

    بهروز خان در مورد اون خلبان بازنشسته خیلی ناراحت شدم آخر چرا بعد از این همه خدمت کردن به کشور باید وضعیت اینگونه باشد.
    این را باید خلبانان جوانی که وارد نهاجا میشوند بدانند که البته تنها پس از چند ماه شروع به خدمت متوجه حقوق پایین خود میشوند اما هیچ راه فراری نیست.
    پاسخ
    بابك عزيز و گرامي ..
    خوشحالم كه از مطلب فوق خوشت اومد ..
    در باره ايراد موتور حق باشماست .. من تا حالا وارد مقولات فني نشده بودم .. ولي چشم حتمآ از اين به بعد سعي خواهم كرد از اشكالات فني هواپيما بيشتر بنويسم ..
    در مورد اون نوع تمرين خاص بايد عرض كنم كه ريشه اين نوع آموزش ها بر مي گرده به سانحه اي كه خدا بيامرز سرهنگ خلبان صلح جو كه بسيار انسان شريف و با تجربه اي بود و در انتهاي باند 29 چپ خورد زمين . آن ها هم پرواز آموزشي داشتند ... عمو صلح جو خدا بيامرز استاد خلبان بود .. يادمه وقتي در سانحه قبلي من و عمو صلح جو تابوت يكي از همكاران رو با هم بلند كرده بوديم ... جلوي در سي - 130 بهش گفتم .. عمو جان فكر مي كني دفعه بعدي شما زير تابوت من باشي يا من خداي ناكرده زير تابوت شما .. و او در حالي كه لبخند مي زد گفت .. مطمئن هستم تو زير تابوت من را خواهي گرفت .. !! بهش گفتم من كه بيشتر از تو پرواز مي روم .. گفت به من الهام شده است كه تو زير تابوت ام رو بلند خواهي كرد .. و همين گونه هم شد .. طفلك انتهاي باند كنترل رو مي ده دست شاگرد .. بعد از بلند شدن در بنك راست مي گذاره و فلاپ مي دهد و هواپيما ناگهان به سمت راست سينك مي كنه و همه متآسفانه به درجه شهادت مي رسند .. و از اون زمان به بعد .. در تمرين ها خلبان به محض نشستن .. گو اراند كرده و فول پاور مي دهند تا بتوانند در حالات اضطراري ريكاوري نمايند
    بابك جان .. هر شماره هواپيماهاي سي - 130 براي من ياد آور دنيايي از بهترين خاطرات جواني من است .. اگر چه با هواپيماهاي شيراز پرواز نرفته ام .. اما در ماموريت هاي مشترك به اتفاق هم اغلب پرواز مي كرديم .. و در بال همديگر بوديم .. و شماره تيل آن ها جلوي چشمانم بود .. نمي دونم تا حالا از كابين هواپيماي هركولس ، شاهد پرواز سي - 130 بوده اي .. ؟ خيلي زيباست .. مخصوصآ وقتي تو بنك مي گذاره .. احساس مي كني يه غول بزرگ در هوا داره پرواز مي كنه .. از پهلو و پشت خيلي ديدني است .. ما فقط دو هزار پا با يك ديگر اختلاف ارتفاع داشتيم .. ما بالاتر بوديم .. به همين دليل خيلي زيبا و قشنگ به نظر مي رسند .. من از شما واقعآ تشكر مي كنم كه با بيان شماره هواپيما ها و پرواز هايي كه شاهدش هستي .. به من روحيه مي دهي
    خيلي دلم مي خواد با شما دوستان آگاه يه روز از نزديك ملاقات كرده و شاهد خاطرات شيرين شما باشم .. افسوس شرايط كمي دشواره .. و فرصت اين كار ها خيلي كم است ..
    با آرزوي موفقيت براي شما

    سلام کاپیتان.خیلی وقته به این سایت میام و واقعا از مطالب آموزشی و سرگرم کننده و... اون استفاده می کنم.من عاشق خلبانی ام و سال دوم دبیرستان رشته ی تجربی درس می خونم!!!
    ولی قصد دارم بعد از دیپلم ان شا الله
    برم مرکز آموزش فنون هوایی شهرمون یعنی تبریز،شایدم امتحان خلبانی بالگرد که خوشبختانه رشته تجربی رو هم قبول میکنه رو دادم ولی با این حال به پزشکی هم علاقه دارم.من تلاش خودم رو می کنم و باقیش با خداست.لطفا در مورد مرکز فنون هوایی که تو تبریز هم شعبه داره اگه میشه از دوستای خلبانتون بپرسین.منظورم شرایط و شهریه ورودو رشته مورد نیازتحصیلی به آنجاست.تو سایت فرودگاه تبریز در مورد رشته تحصیلی و شهریه هیچ صحبتی نکرده برید می بینید:www.tabrizairport.ir
    ببخشید دیگه جز شما کسی رو ندارم در این مورد ازش سوال کنم.
    خسته نباشید...
    پاسخ
    سيد حميد عزيز و نازنين
    دعا مي كنم حتمآ در راهي كه دوست داري موفق و پيروز بشي
    سيد جان .. من به شما توصيه مي كنم به آقاي داود يوسفي دوست عزيز بنده با شماره 09362732147 تماس بگير و تمام سوالات ات رو از او بپرس
    انشاالله هر وقت قبول شدي .. به من بگو تا با خلبانان همشهري ات كه الان در ايرلاين ها مشغول به پرواز هستند ، آشنا بشي و در حقيقت كمك ات نمايند تا در كارت بيشتر موفق شوي
    ارتباط خودت رو با من قطع نكن عزيزم
    موفق باشي عزيز

    سلام کاپیتان!
    هنوز پست جدید رو نخوندم ولی پیشاپیش از شما تشکر می کنم.
    اجرکم عند الله
    پاسخ
    فدات بشم سيد جان
    خيلي بزرگواري عزيزم

    سلام آقاي مدرسي.
    من تازه به جرگه ي خوانندگان سايت جذاب شما اضافه شدم.
    واقعا كه سايت خيلي باحالي داريد.
    راستي از شما بعيد بوده با يه بنده خدا اينطور شوخي كنيد.ببخشيد اينقدر راحت نظرمو ميگم آخه ما خوزستانيها زيادي خونگرميم.
    لطفا اگه از پايگاه چهارم يا همون وحدتي هم خاطره اي داريد لطف كنيد بزاريد.
    در ضمن راست گفتين كه واقعا خيلي از ارزشها فراموش شدن و حتي شايد بعضياشون ضدارزش شدن.
    ممنون از سايت خوبتون.
    پاسخ
    دوست عزيز و نازنين خوزستاني من
    خوش تيپ جان من دوستان زيادي از خوزستان دارم .. و خوشحالم كه يك انسان بزرگوار و محترم ديگري به جمع ياران همدل سايت پيوسته است
    در مورد وحدتي تا حالا خيلي مطلب نوشته ام .. از جمله به جاي قطعه هواپيما ، بهروز وثوقي تحويل ام دادند ... ولي چشم باز هم اگه به خاطرم اومد ، حتمآ خواهم نوشت
    از شما ممنونم .. راست مي گي كار درستي نبود
    پايدار باشي

    سلام عزیزم.خوبی؟
    جواب ما رو که ندادی ولی باز پرویی کردم دوباره حالتون و میپرسم انشالله که خوبید؟
    من پنجشنبه شاید برم کیش یکروزه بخاطر نمایشگاه هواپیمایی جای همتون و خالی میکنم
    پاسخ
    هومن عزيز و گرامي ..
    مگه مي شه پاسخ شما رو ندهم .. !!؟‌
    عزيزم اگه به همون پستي كه كامنت گذاشتي ، مراجعه كني .. خواهي ديد كه پاسخ شما رو با يك بوسه گرم داده ام
    هومن جان اگه بتوني يك گزارش تصويري از جريان نمايشگاه تهيه كني .. به نام خودت منتشر خواهم كرد .. اگه دوربين نداري من به شما بدم .. فقط تا مي توني عكس بگير همين ...
    برات سفر خوشي رو آرزو مي كنم
    شاد و پايدار باشي

    ???

    واي اقاي مدرسي مردم از خنده!چه چيزها بخدا اينجورش رو نشنيده بودم!ولي اخرش يكم دلم براي بنده خدا سوخت.گفتم شوخيهاتون وحشتناك بوده منظورم همين چيزها بود ديگه!راستي اقاي مدرسي اول حرفهاتون درباره وضع معيشتي خلبانان نوشته بوديد.حالا شاغلين رو نميدونم اما چون در خانواده ما چندتا بازنشسته نظامي هم وجود دارد ميدونم كه حقوق بازنشستگان لشكري قرار است تكان حسابي بخوره و حداقل دوبرابر ميشه_شايد هم شده باشه چون اينطور كه ميگفتند قطعيه و وعده سرخرمن نيست_انشاالله شامل شما هم ميشه چون واقعا در شان شما نيست كه قهرمان جنگ هستيد و حالا مشكل داشته باشيد.راستي يك چيز ديگه:حاج كاظم بعدا اذيتتون نكرد؟!!
    پاسخ
    فريده جان عزيز و نازنين
    اولآ خيلي خوشحالم كه لبخندي هر چند كوتاه بر لبان شما دختر عزيزم نشانده ام .. فريده جان جووني و هزار شور و حرارت .. !! بگذريم
    الهي هميشه خوش خبر باشي عزيز ... راستش ما كه زير فشار اين گراني ها له شديم .. هيچي نمي خري .. تا سر كوچه مي روي بايد كلي پول براي چهار تا سيب زميني و سبزي و تخم مرغ بدهي .. نمي دونم كي مي خواهند به فكر آبروي ما قديمي ها باشند .. خوبه دخترم رو سال ها پيش شوهر داده و جهيزيه دادم .. اگه الان بود بايد كليه ام رو فروخته و براي جهاز دخترم خرج مي كردم ..
    باور مي كني .. فكر مي كردم كه ديگه ما رنگ درآمد مكفي رو نخواهيم ديد ؟
    ولي با خبر هايي كه دادي .. دلم رو شاد كردي .. قبلآ هم يه چيزهايي شنيده بودم .. ولي آدم تا پول رو نگيره و خرجش نكنه باورش نمي شه .. چون ممكنه دم در بانك بگويند آقا برگرد پول ها رو بده .. اشتباه شده است !!! براي همين مي گويم بعد از خرج كردن باور مي كنم
    فريده جان ممنون از كامنت شما ... خوشحالم كردي عزيز
    مواظب خودت باش
    تا بعد

    سلام عمو مدرسی گل
    خوبید عمو جونم؟ کسالت برطرف شده؟
    این دو هفته یه خورده سرم شلوغ بود برای همین اصلا نتونستم سری به سایت بزنم.عمو جونم شما چقدر شیطون بودید!!!
    اصلا شیطونی مونده شما نکرده باشید؟!!!
    ام خداییش خیلی دل میخواد با یه ارشدتر از خودتون همچین کاری بکنید. راستش من یه چیزایی از این قضیه ارشدیت و قوانین مربوط به اون میشنوم که شاخ درمیارم!! حالا جدا بعد این قضیه حاجی به شما چیزی نگفت؟ کاری باهاتون نداشت؟ آخه صولا باید خیلی بهش برخورده باشه!!راستی چند بار توی مطلبتون اشاره کردید به عشق و چند بارم به هوسرانی. واقعا فکر میکنید کدوم یکی از اینها بوده؟!!
    پاسخ
    دامون عزيز و دوست داشتي
    خوبي دخترم ... اميدوارم هميشه موفق و پيروز باشي
    در مورد اون بابا .. راستش شانس آوردم كه بازنشسته شد .. و گرنه من جرآت اين كار رو نداشتم .. و ديگه ازش خبري نشنيدم .. چون اغلب پرواز بودم .. و كم تر روي زمين بي كار بودم كه سر و كله حاج كاظم ها پيدا بشه .. ولي اگه بازنشسته نمي شد ، امكان نداشت چنين كاري بكنم .. در مورد سلسله مطالب درست شنيدي ... واقعآ قوانين شديدي داره .. حتي اگه طرف يك روز از ديگري قديمي تر باشه .. ارشد محسوب مي شه ..
    دامون جان عزيز و نازنين .. چون دختر فهميده اي هستي .. من كمي موضوع عشق و هوسراني رو برات روشن مي كنم
    عشق واقعآ احساس خيلي مقدسي است كه به انسان انرژي مي دهد .. نيروي عشق خيلي قوي است .. و ادبيات ما سرشار از اين اسطورهاي عشقي است
    آدم عاشق همه كس رو شكا يار خود مي بينه .. و هميشه جلوي چشمش است .. ولي به تجربه ثابت شده است تمام عشق هاي داغ بعد از ازدواج به سردي گرائيده و عادي شده است .. تنها عشق هايي پايدار است كه به اصطلاح به هم نرسند .. و جدايي بخشي از لذت و ماندگاري عشق است .. من عاشق سوسن بودم .. هنوز هم هستم .. به جز آنا هيچ عشقي هنوز جاي او رو در دل من نگرفته است .. شايد باور نكني .. گاهي كه ياد اون ايام و خاطات سوسن مي افتم ، در خلوت خود اشگ مي ريزم .. و مدام از خود سوال مي كنم اگه يه روز ، تصادفي در خيابان ببينم .. آيا تحمل نگريستن روي او را خواهم داشت ؟
    پاسخ من هميشه منفي بوده است و با شناختي كه از خودم دارم .. حتمآ سكته خواهم كرد .. حال اين پرسش رو از شما دارم ... اگه با سوسن ازدواج مي كردم آيا هم چنان عاشق و شيداي او باقي مي ماندم ؟‌
    اما هوس .. مسئله اي ديگر است .. هوس نياز فطري است .. و بايد درست و با دقت به ان پاسخ داد .. هوس مسافرت ، معاشرت ، شيطوني ، همه و همه زماني لذت بخش است كه آدم بتونه از راه اصولي به آن دست يابد .. و افراط در هوس بي آبرويي در بر دارد .. نمي دونم آيا توانسته ام پاسخ شما رو بدهم يا نه .. مي دونم اين بار كه ديدمت .. خيلي حرف هاي فلسفي و اكتشافي داريم كه بايد با هم حرف بزنيم
    دامون جان .. من خيلي به تفكرات شما كه اغلب مثل عقايد خودم است احترام مي گذارم .. به جرآت مي تونم بگم كه 90 درصد تفكرات من نسبت به زندگي و اطرافيان و آدم ها با شما يكي است .. مخصوصآ اون پستي كه در باره .. ب نوشته بودي .. خيلي حال كردم .. و ديدم دقيقآ حرف هاي من را مي زني ..
    خيلي حرف زدم عزيزم .. مواظب خودت باش .. به حسين جان عزيزم خيلي درود بفرست
    پايدار باشي

    سلام عمو بهروز عزیزم

    امیدوارم که هر روز بهتر از دیروز باشید.

    داشتم یه خاطره می نوشتم که یهو پاک شد و من با 15 سال سابقه کار با کامپیوتر نفهمیدم چه جوری اینطوری شد!!! ان شاء الله بعدا دوباره برایتان می نویسم.

    سلامت و موفق باشید.
    پاسخ
    احسان عزيز و گرامي
    دقيقآ همين اتفاق براي من زياد افتاده است .. يك بار يك فيلمنامه براي يكي از كارگردان هاي معروف سينما مي نوشتم كه ناگهان همه پاك شد .. و ديگه نتونستم همان حس و حال رو پيدا كنم
    من منتظر خاطرات شما هستم
    موفق باشي پسرم

    درود بر کپتن دوستداشتنی

    من یکی٫ گمانم اینست که شما هیچ بد برخورد نکرده بودید....تازه میفرمایید که چند بار هم به ایشان گفته اید که مادرتان همسردارند و با اینحال ایشان ولکن نبوده....شاید چون من از بیخ از چند همسرداری بدم می آید به این خدابیامرز سخت میگیرم....

    برخی بر این گمانند که چندهمسرداری پدیده ای تنها اسلامی است و نمیدانند که در جامعه های ّ پیشرفته ّ هم این هست...برای نمونه مورمن های امریکا.

    ولی همه این سخنان یکور٫مثل ّ کسیکه با دم شیر بازی میکنه.....ّ هم یک ور.

    بگذریم...

    پیروز و بهروز باشید

    مهرداد٫ انگلیس
    پاسخ
    مهرداد عزيز و نازنين
    خوشحالم كه بار ديگر با كامنت زيباي شما مواجه شدم
    عزيزم حق با شماست .. واقعآ بعضي ها اصلآ جايگاه خود رو رعايت نمي كنند
    و همان طور كه گفتي پديده چند همسري ، اصلآ مخصوص كشور ما نيست .. بگذريم ... اصل حالت چه طوره ؟ خوبي پسرم ؟
    كي به ايران خواهي اومد .. ؟
    اميدوارم يه روز در كشور خودم ببينمت
    شاد باشي

    سلام بهروز خان
    شما که روی باند بودید، چطور هواپیما ممکن است که از پرشایز خارج بشود؟
    آخه در لحظه اول که قیافه حاجی را دیدید اين فکر از مغزتان عبور کرد!
    پاسخ
    فرخ جان با تشكر از دقت نظري كه داريد
    بله حق با شماست .. ما درهاي هواپيما باز بود .. و تنها يك موتور رو مي چرخانديم .. و اصلآ پرشرايز در آن شرايط مفهومي نداره .. منظور من .. حالت غير طبيعي حاج كاظم من رو به اين فكر انداخت كه نكنه ورتي گو شده باشد و طبق عادت بي اختيار دستم رفت بالاي سرم .. ولي همان گونه كه اشاره كردم .. سريع متوجه اشتباه خودم شده و فهميدم كه ما روي رمپ هستيم .. و اين حالت حاجي ريشه در مسئله ديگري داره ...
    فرخ جان عزيزم .. من سعي كردم به خاطره بار تجسمي يا به اصطلاح خودمون آب روغن اش رو زياد كنم .. وگرنه حق باشماست هواپيما روي رمپ وقتي در و پيكرش بازه كه پرشرايز نمي شه ... !!! قصدم تجسم آدم هاي هاي پاكسيا شده بود ... همين
    به هر حال ممنون از تذكر شما
    موفق و پايدار باشي

    کپتن جان
    بسیار بزرگوار و مهربانید...من خوبم.
    ایشلّا پیش از آمدن شما را آگاه میکنم تا اگر زمان داشتید دیداری کنیم و بتوانم عرض ادب کنم.

    مهرداد
    پاسخ
    خدا رو شكر كه حالت خوبه .... خيلي خوشحالم كردي كه گفتي به ايران خواهي امد .. منتظرت هستم عزيزم ..
    به اميد ديدار

    سلام
    فکر میکنم خودشما درجوانی از ان خانم بازهای حرفه ای بودید
    پاسخ
    كوروش جان عزيز و گرامي .. اول از همه سلام عزيزم
    دوم اين كه دوست گرامي شما در مورد بنده اشتباه قضاوت فرموديد
    سوم از كامنتي كه نوشتي ، تشكر و قدرداني مي كنم
    خدا نگهدارت باشد

    salam va khaste nabashid khedmate amo behroz,omidvaram k haleton khob bahse matlabi ke neveshte bodid ra motalee kardam kheili qashang bod vaqean lezat bordam mamnon vali khodaiesh haqesh bod halesho migereftin avalin chizi k ye khalaban bayad dashte bashe attitude va shakhsiate khalabani hast be qole marof be qole capitan jalali pashe ham parvaz mikone vali khalaban nist
    khalaban bayad kasi bashe k az nazare shakhsiat bala bashe be nazare man in jenab sarhang ke inqad adame pasti bod ke ba vojode zano bache be fekre khianat be anha bod va sare goshesh mijonbid kasi bod k khalaban nabod faqat parvaz balad bod va agar man jaie shoma bodam hesabi adabesh mikardam va azin babat ta akhare omram khoshhal mibodam beharhal kheili estefade kardim az matalebe qashangeton kheili mamnon ayam be kam bedrod
    پاسخ
    رامين عزيز و نازنين
    ممنون از كامنت شما .. راستش من در خواندن كامنت هاي لاتين بي نهايت مشكل دارم و به زحمت مي خوانم .. چند بار هم نوشتم به كامنت هايي كه با فونت لاتين نوشته شده باشد ، پاسخ نخواهم داد .. ولي شما بقدري براي من عزيز و محترم هستي كه دلم نيامد از شما به خاطر زحمتي كه كشيدي و نظرت رو گفتي ، تشكر نكنم ..
    پسرم حق با شماست .. يك انسان چه خلبان و چه غير خلبان بايد خيلي منش و شخصيت داشته باشد و چشم اش دنبال اين و ان نباشد
    باز هم از شما تشكر مي كنم
    شاد و موفق باشي

    سلام خدمت سرباز وطن
    من از تو ضیحاتی که به با نو دامون گفتید. خیلی استفاده کردم و خوب در ک می کنم .
    ولی من امید وارم که به عشقم برسم . برای من زمان رسیدنش نیست . بلکه اصل رسیدن و زندگی پایدار آن و آخر و عاقبت به خیری آن مهم است.
    حقیقتا از روزی که به من گفتید که: به دلم روشن است که تو به او می رسی. دنیا برای من جور دیگری شده است. احساس من این است که در آن لحظه ای که به او فکر نمی
    کنم به او می رسم.
    چون چند بار در باره پاره ای از مسایل در زندگی ام دقیقا این گونه رسیدم.

    خدا دل اتان را شد کند که دل مرا شد کردید
    یا حق
    پاسخ
    پسر عزيز و نازنينم ، نادر جان گرامي
    البته توضيحاتي كه به دامون عزيزم دادم ، ريشه در خيلي مسايل گذشته ايشون داره .. و منظور من از بيان ان حرف ها ، دقيقآ تآئيد نوع نگاه دامون عزيم به مسايل عاطفي بود .. ولي در مسايل ازدواج .. دامون عزيز خود عاشق با معرفت و بزرگواري داره كه داستان عشق ان ها واقعآ اسطوره اي است و اين دو براي رسيدن به وصال خيلي تلاش مي كنند .. مشكلاتي دارند كه به اميد خدا در حال بر طرف شدن است .
    اما در مورد شما .. بايد عرض كنم من هرگز تعريف از خود نمي كنم .. دوست دارم از همسرم سوال فرماييد .. بار ها شده در مسايل گوناگون بر خلاف نظر اغلب دوستان ، گفته ام .. دلم روشن است كه درست مي شود .. و واقعآ هم درست شد .. در مورد شما هم از همون ابتدا كه وضعيت شما رو شنيدم .. مانند يك فيلم سينمايي به دلم افتاد كه به خير و خوشي به اميد خدا به هم خواهيد رسيد .. حتي كمي جلوتر رو هم با اجازه شما ديدم .. !! و آن اين بود روزگاري دور تر شما با همسر محترم با ياد آوري اين لحظات التهاب آور كلي خواهيد خنديد ... و هر يك از شور حال يك ديگر و حفظ شرايط سخن ها خواهيد گفت .. اصلآ شك نكن .. خدا خيلي بزرگ است
    تازه من تنها اين پيش بيني رو نكردم .. حتي علي جان كدخدايي هم دقيقآ همين وضع رو پيش بيني كرد .. و ما هردو آرزو كرديم هر ان چه به خير صلاح شما است صورت پذيرد .. و چون انسان مومن و با تقوايي هستي ، مسلمآ در درگاه خداوند متعال ارج و قرب فراواني داري .. خداوند هميشه پشت و پناهت باشه
    و بار ديگه به درگا حقانيت دعا مي كنم تا به وصلت يار هر چه زودتر برسي
    انشاالله

    سلام و عرض ادب و احترام
    خدمت استاد عزیزم بهروز مدرسی نازنین

    استاد مطلب رو خوندم خیلی قشنگ بود
    بیچاره حاجی که سرکار مونده بود...

    تیکه آخر خیلی خنده م گرفت:
    حاجی: "جوون بهروز بگو شوخی میکنی"

    استاد شماره موبایل من اینه:
    0912_1305.....خیلی خوشحال میشم
    صدای قشنگتونو بشنوم.

    انشاالله همیشه سلامت و تندرست باشید
    همیشه لبخند روی لبان زیباتون باشه

    مواظبه خودتون باشید خدانگه دار
    پاسخ
    محمد رضا جان عزيز و گرامي
    از اين كه مطلب پست اخر نظر مبارك شما پسر عزيزم رو به خود جلب كرد ، خيلي خوشحالم
    بله بيچاره حاجي فكر مي كرد من باز هم با او شوخي مي كنم .. خدا رو شكر به خير گذشت
    از لطف و محبت شما متشكرم ... حتمآ در نخستين فرصت با شما تماس خواهم گرفت .. فعلآ كه منزل دخترم اصلآ انتن نمي دهد
    خدا پشت و پناه شما باشه

    دوستانی که فونت فارسی ندارند لطفا از نرم افزار زیر استفاده کنند.
    http://www.dodoost.com/aryanevis/
    پاسخ
    نادر جان عزيز و بزرگوار
    ممنون از لطف و محبت شما .. باور كن وقتي با فونت لاتين مي نويسند ، با زحمت بسيار قادر به خواندن آن مي شوم
    اميدوارم دوستان عزيز با استفاده از اين نرم افزار ديگه با فونت غير لاتين ننويسند
    در پناه حق

    سلام بر برادر گرامی جنای آقای مدرسی/
    خوشحالم که همچنان با ثبت خاطراتتان مارا در تجربیات زندگی خود شریک می کنید و زندگی مارا رنگ وبوی طراوت می بخشید.زنده اید و روح مارا زندگی می بخشید و مانند زندگی معلمی دلسوزید.چنان خوب می نویسید که گویی ما هم با شما بودیم و زندگی کردیم.
    مارا در سختی های زندگی خود شریک بدانید و تشکر بنده را از ادامه راهتان در پربار کردت سایت پذیرا باشید.اگر چه یک سالی است که پیام نگذاشته ام اما تمام خاطراتتان را خواندهام.
    اما خواسته اینجانب تلف تماسی بود که همچنان چشم به راه لطف شما هستم تا بتوانم تلفنی با شما صحبت کنم و خواسته دیگرم دیدار بود که در دیدار دسته جمعی با شما انشا الله میسر کنید. تشریح فنی دلایل سقوط هواپیمای یاک 40 که وزیر راه و نمایندگان گلستان /در ساری و خاطرات سید شهیدان اهل قلم شهید آوینی را نیز چشم به راهم. در کنار خانواده و دوستان سلامت و پایدار باشید.
    پاسخ
    دوست عزيز و بزرگوار جناب آقاي علوي گرامي
    با تشكر از شما و اين همه محبتي كه به من داري واقعآ شرمنده و سپاسگزارم
    جناب علوي نازنين ، راستش رو بخواهيد بعضي ها در اي ميل و يا كامنت هاي خصوصي از من گله مي فرمايند كه چرا مسايل خصوصي زندگي ام رو مانند پيدا كردن مادر ، خواستگاري از خواهر ، مرگ خواهر خانم ، عاشق شدن فلان خانم ، يا خواستگاري از مادر و غيره رو در خاطرات ام بازگو مي نمايم ..!!؟
    واقعيت اينه كه من به نوعي حق رو به اين دوستان نازنين و فرهيخته مي دهم .. اما دليلي كه خود به آن پرداختم .. تنها به خاطر است كه .. معتقدم كسي كه با خوانندگان خود عهد اخوت بسته و همه گذشته خود و مشاهدات اش رو مي نويسه اين حق خوانندگان اش مي دونه كه در باره شخصيت نويسنده و يا به عبارتي راوي خاطرات رو بدونه .. به عبارتي از اون جايي كه به گواه كامنت ها اكثر خوانندگان با اين نوشته ها زندگي مي كنند ، طبيعي است كه از وضعيت شخصيتي نويسنده يا راوي مطلع باشند .. هر چند كه من در بيان مطالبي هم كه به ضرر خودم است رو همواره صادقانه عرض كرده تا هيچ چيز پنهان نمونه ..
    در مورد تشريح موارد فني حوادث فوق .. چشم حتمآ در خدمت خواهم بود
    شاد و پايدار باشي

    كاپيتان عزيز!
    حسابي خنديديم دستتان درد نكند.
    ممنون مي شوم اگر توضيحاتي در باره الگوي تقرب (اپروچ پاترن) هواپيماها و انواع آن در كشورمان بدهيد. منظورم نحوه دور زدن، نحوه كاهش ارتفاع، عبور يا عدم عبور از روي فرودگاه، در صورت عبور فاصله اي كه دور زدن صورت مي گيرد، استفاده يا عدم استفاده از وي او آر يا آي ال اس، تنظيم زاويه فلپ ها، حداقل ارتفاع يا سرعتي كه باز كردن چرخ ها صورت مي گيرد، چراغ هاي راهنما كه روي زمين نصب هستند، و چراغ هاي رنگي داخل كابين و نحوه فلر و عوامل مشابه هستند. قطعا به درك صحيح پرواز توسط ديگر خوانندگان هم كمك خواهد كرد.
    متشكرم
    پاسخ
    رضا جان عزيز و گرامي
    خيلي خوشحالم كه سبب شگفتن گل خنده بر روي لب هاي شما شدم
    رضا جان عزيز اما در مورد پرسشي كه فرمودي .... رضا جان نكنه مي خواهي امتحان پس بگيري ...‍‍!؟؟ چون ماشاالله خودت بقدري در مسايل فوق با تجربه اي كه پرسش هاي شما نوعي مچ گيري تلقي مي شه ...!!!‌ شوخي كردم
    واقعيت اينه رضا جان اول اين كه با گذشت نزديك بهيست سال از بازنشستگي و دور بودن از فضاي پرواز و حتي دوستان پروازي .. ديگه اعتماد به نفس سابق رو ندارم و از اون جايي كه هميشه عادت دارم مطلبي رو فقط بيان كنم كه صد در صد به صحت آن اطمينان داشته باشم .. با وجود اين همان گونه كه شاهدي ، بازهم كلي اشتباه ناخواسته در مطالب مشهود است .. از طرف ديگر .. انبوه علاقه مندان جوان و علاقه مند به صنعت پرواز و مسايل مربوط به آن كه مشتاقانه به اين سايت مي آيند ، تمام حرف هاي من رو با دل و جان پذيرا هستند .. و هيچ شكي به غلط بودن يا وجود اشتباه در آن ندارند .. خب طبيعي است كه بايد در بيان مسايل فني و پروازي كه نزديك به دو دهه از ان دور بودم ، كمي محتاط عمل كرده و در مورد پرسش هاي پروازي تنها زماني پاسخ مي دهم كه هنوز صد در صد از خاطرم محو نشده باشد .. و اگه كوچك ترين شكي بر ذهن پوسيده خود داشته باشم ، از بيان پرسش طفره رفته و بعد از زنگ زدن به دوستان و همكاران جوان تر براي اطمينان خاطر نظرم رو با آن ها سنجيده و سپس پاسخ مي دهم
    از همه مهم تر رضا جان فكر نمي كني با تشريح ريز اطلاعات اپروچ و فركانس هاي تكن و غيره ، فردا خود نيروي هوايي و ارتش مدعي شوند .. ؟‌
    شوخي كردم .. ولي به حرمت به شآن و مقام شما دوست بزرگوار و فرهيخته .. چشم در يك پست تمام جزئيات يك پرواز از لحظه استارت و پرواز و سپس توضيحاتي در مورد الگوي تقرب (اپروچ پاترن) هواپيماها و انواع آن در كشورمان ، نحوه دور زدن، نحوه كاهش ارتفاع، عبور يا عدم عبور از روي فرودگاه، در صورت عبور فاصله اي كه دور زدن صورت مي گيرد، استفاده يا عدم استفاده از وي او آر يا آي ال اس، تنظيم زاويه فلپ ها، حداقل ارتفاع يا سرعتي كه باز كردن چرخ ها صورت مي گيرد، چراغ هاي راهنما كه روي زمين نصب هستند، و چراغ هاي رنگي داخل كابين و نحوه فلر و عوامل مشابه هستند. توضيحات مبسوطي ارائه خواهم داد
    با تشكر از شما

    سلم عمو بهروز.حالتون چطوره.باشه باشه قبول کردم بی معرفتم و دیر به دیر میام سر میزنم.راستی عمو خودتون میدونید چند تا دوست خوب تو این سایت پیدا کردید؟عمو جون به خدا به دوستی با شما افتخار میکنم.دوستون دارم
    پاسخ
    اسي جان عزيز و نازنين
    پسرم خودت مي دوني كه من چقدر شما رو دوست دارم .. و به همين دليل مشكلات و گرفتاري و درگيري هاي روزانه ات رو درك مي كنم .. و هيچ گاه از دير كامنت گذاشتن شما پسر خوبم ذلخور نشده و نخواهم شد
    اسي جان نازنين ، مواظب خودت باش .. برات آرزوي موفقيت دارم
    هميشه سبز و خرم باشي

    سلام
    آخرين لحظات زدگي يك انسان http://video.google.com/videoplay?docid=8638373974075325529&hl=en
    پاسخ
    واي مازيار جان كاش اين فيلم رو نمي ديدم
    خيلي حالم گرفته شد .. اصلآ يه لحظه احساس كردم فرزند خودم اون گوشه آش و لاش افتاده است ..
    بقدري از ديدن ان صحنه متآثر شدم كه قلبم به شدت درد گرفته و موفق نشدم تا اخر آن رو ببينم ..
    من نمي دونم چه ارگان و سازماني مسئول پاكسازي است .. ؟ سال هاست جنگ به پايان رسيده است .. نقشه تمام معابر مين گذاري شده رو فرماندهان جنگ داشتند ... اگه هم از طرف عراقي ها بوده باشذ ، بايد راه حلي براي پاكسازي مناطق مشكوك باشد ..
    البته اضافه كنم در تمام جهان و نقاطي كه جنگ در آن روي داده است از اين اتفاقات نا گوار مي افتد ... ولي بايد بيشتر دقت كرد تا شاهد چنين صحنه هاي دردنكي نباشيم
    اميدوارم اين دوست عزيز زنده بماند
    با تشكر از شما دوست نازنين

    سلام به روی گل آقا بهروز

    بابت مطلب جدید ممنون.خسته نباشید.

    روز جمعه یک فیلم با درون مایعه هوانوردی از شبکه دو پخش شد.فیلمنامه اش از یک فیلم آلمانی که در همین شبکه پخش شده بود کپی برداری و با هندیزاسون اصل ماجرا یک تله فیلم جدید!! ساخته بودند.


    درباره مسائل مربوط به هوانبردی واقعا گل کاشته بودند چیزی نگویم بهتر است چون همه اش اشکال بود.

    نمی دانم این جماعت مردم را چه فرض کرده اند.فیلم معروفی که آقای پرستویی در آن بازی کرد همانی که هواپیمای مسافربری سقوط و ایشان به کمک مسافرین آمد

    اصل این فیلم آمریکایی با بازی جاستین هافمن است که اتفاقا در شبکه 1 پخش شده. باز هم عمل زشت کپی کاری فیلم نامه.

    بهروز جان از بی تفاوتی همسایه تان نوشته بودید
    مطمئنم از رفتار ایشان خیلی ناراحت شدید که در حرف های خودمانی اشاره کرید.

    واقعا مردم عوض شده اند.انسانیت فراموش شده است و مردم مانند گرگ هایی درنده در کنار هم عمر می گذرانند.سلام نکردن که چیزی نیست.

    صبح ها وقتی سوار تاکسی می شدم خیلی گرم و صمیمی سلام می کردم ولی مدت ها است با عدم پاسخ و یک اوهوم سرد مواجه می شوم.وای بر این مردم.

    چند وقت پیش در یکی از شهرهای کوچک بودم با حدود30 دقیقه زمان تا حرکت.گفتم چند قدمی در بافت قدیمی شهر راه بروم.برخی از مردم با دیدن من و تشخیص اینکه قریبه هستم آنچنان گرم سلام می کردند که با تمام وجودم احساس سبکی و زنده بودن می کردم.

    خوشحالی ام از این بود که هنوز چهار نفر انسان به معنای واقعی پیدا می شود.

    بهروز میشه در اولین فرصت درباره برخورد پرواز سی130 به کوه بینالود یک مطلب و تحلیل همه جانبه بنویسی.هنوز آن روز جلوی چشمم است و ندانستن علت سانحه عذابم میدهد.

    قول می دهم بعد از رفع خستگی یک مسافرت کسل کننده داستان پرواز سی130 که در هوای بد گیر افتاده بود را برایت نقل کنم.

    بچه ها همه با هم

    بهروز دوست داریم.بهروز دوست داریم.بهروز.........

    خب.خب.بسه دیگه

    حالا.دوباره

    ای ول.ای ول.آقا بهروز رو ای ول.......
    پاسخ
    دوست عزيز و نازنين
    ممنون از اين همه ابراز مهر و محبتي كه به بنده حقير داريد ...
    در مورد تغير رفتار جامعه بهتره هيچي نگم .. مي ترسم خداي ناكرده سياسي تعبير شده و وارد مباحثي شوم كه اصلآ دوست ندارم
    ولي همان گونه كه گفتي ، اين وضعيت در شهرستان ها هنوز اصالت خود رو حفظ كرده اند .. مخصوصآ در روستاها .. واقعآ آدم دوست داره دست و پاي آن انسان هاي با شرافت رو ببوسه كه هنوز آداب و رفتار با هم نوعان خودشون رو فراموش نكرده اند ..
    در مورد سانحه برخورد سي - 130 به كوه هاي بينالود .. كه از هواپيماهاي پايگاه هفتم ترابري و شهر شيراز بود ... چشم حتمآ ... راستش هنوز نتوانسته ام فكر خودم رو روي اين سانحه متمركز كنم .. مدام با سانحه مشابه در كوهاي زاگرس قاطي مي كنم ... چند بار سعي كردم حالات و مشاهدات ام رو در قالب يك خاطره مستقل بيان نمايم ... اما از شما چه پنهان در نيمه هاي راه احساس كردم با سانحه ديگري قاطي كرده ام ... اولين بار است كه در بيان دو سانحه كه اتفاقآ خودم جزء گروه بررسي سانحه بوده ام ، دچار تناقض گشته ام ..
    و از اون جايي كه تا اين لحظه هر چه براي دوستان بازگو كرده ام نشان از صداقت و شفافيت داشت ، در مورد اين يكي دوست ندارم اطلاعات غلط تحويل ياران همدل و صميمي ام بدهم .. دعا كن حواس ام سر جايش آمده و اون دوستي كه با هم بوديم رو پيدا كرده و يك بار ديده هايم رو با او سنجيده و خاطره واقعي تحويل شما ياران بدهم
    من هم از شما دوست نازنين به خاطر تمام محبت ها تشكر و قدرداني مي كنم
    شاد وپايدار باشي

    سلام عمو بهروز
    بهترید انشاءلله ؟ وقت نکردم مطلبتون رو بخونم بعدا حتما می خونم . خسته نباشید . عمو واقعا ببخشید شرمندم از اینکه این رو می گم . قرار بود در مورد ناسا برام بنویسید . راستش خجالت می کشیدم این رو مطرح کنم . اگر حالتون خوب نیست من اصلا راضی نیستم خودتون رو به زحمت بندازید . بازم ببخشید از پررویی وسماجت من .
    قربونتون برم
    یا علی
    پاسخ
    مريم عزيز و نازنين
    واقعآ چقدر حلال زاده هستي دختر ...!!‌ من همين ديشب خونه دخترم با ميهمان هايش داشتيم در باره سفاين فضايي بحث مي كرديم كه من نا خود آگاه ياد شما و اون مطلب مفيدت در باره خواب فضانوردان افتاده و از دوستان كه اتفقآ تني چند از آن ها در آمريكا تحصيل كرده بودند و با فعاليت هاي ناسا آشنايي داشتند ، سوال چگونه خوابيدن آن ها رو مطرح كردم
    جالبه بدوني هيچ يك مثل من به اين نكته ظريف دقت نكرده بودند ... به همين دليل ياد شما و قولي كه داده بودم افتادم ..
    و تصميم گرفتم اگه زنده مونده و به تهران برگشتم ، براي شما كامنت گذاشته تا از طريق اي ميل يا طرق ديگه من خاطات خيلي خصوصي ام از ناسا رو در اختيار شما دختر عزيزم قرار دهم ..
    البته اگه بتونم وسايل قديمي ام رو پيدا كنم ... من تصاوير منحصر به فردي رو از سيستم هاي تمرين بي وزني ، لباس فضانوردان و خاك و سنگ كره ماه رو پيدا كرده و تقديم به شما نمايم
    به هر حال من از شما خواهش مي كنم .. حتمآ به من ياد آوري فرموده چون حواس درست و حسابي ندارم
    و اصلآ هم ناراحت نمي شوم اگه پي گيري و يادآوري نمايي
    مريم جان عزيزم .. من هم قلبآ شما دختر انديشمندم رو دوست دارم
    مواظب خودت باش نازنين
    حق نگهدارت

    سلام و عرض ادب به حضور عموی عزیزم عمو جان خیلی ممنون از مطالب خوبتان عمو جون اگر امکان داشته باشه توی سایت خوبت وبلاگ منو هم لینک کنید اسم وبلاگم سولدوز سنگر اذربایجان هستش ممنون از بزرگواریت
    پاسخ
    نعمت عزيز و نازنين
    خوشحالم كه از مطالب بنده خوشت اومده است
    نعمت عزيزم .. چندي است كه متآسفانه سايت بلاگرولينگ فيلتر شده و من قادر به پينك كردن و هر اقدام ديگري نيستم ..
    آخه همان گونه كه مستحضريد ، من از نرم افزار فوق استفاده مي كردم ، كه هر از گاهي بسته شده و ما را از خدمات خودش محروم مي كرد .. لطفآ حتمآ در فرصتي ديگه به من ياد آوري كن تا حتمآ اين كار رو براي شما پسر خوبم انجام دهم ... يادت نره ها
    موفق و پيروز باشي

    سلام بر آقای مدرسی عزیز.
    این مدت همیشه پستها و کامنتهارو میخوندم و پیگیر بودم ولی از اونجا که کسالت داشتید کامنتی ننوشتم که شما رو برای جواب دادنش به زحمت نندازم. به هر حال بنظر میاد که حالتون بهتر شده. امیدوارم همیشه سلامت باشید. این روزها اصلاً اوضاع روحی خوبی ندارم. به یک دوراهی رسیدم که نمیدونم کدومو برم! به هر حال بلاتکلیفی بد دردیست.
    مطلبتون هم مثل همیشه جالب و البته این یکی خنده دار بود.
    مخلصیم.
    پاسخ
    سياوش جان عزيز و نازنين
    از اين كه اين همه به فكر بنده حقير بودي .. واقعآ من رو شرمنده بزرگواري خودت كردي
    و اما شنيدم در دو راهي گير كردي ... ضمن ابراز تآسف و آرزوي بر طرف شدن مشكلات شما ، جسارتآ پيشنهاد مي كنم .. راهي رو انتخاب كن كه دلت مي گه .. به قلب ، وجدان و شرف خود مراجعه كن .. و تصميمي بگير كه بعدآ پشيمان نشوي .. مي توني استخاره هم بكني ...
    به هر حال اميدوارم هر چه زودتر به خواست و مراد خودت برسي
    در پناه حق

    سلام عمو امیدوارم حالتون خوب باشه عمو این دنیا خیلی بیرحمه.حتی به منم رحم نکرد با این سن و سال ...
    کاشکی زودتر خوب میشدید.امروز برادر زن داییم داشت میومد تهرون منم میخواستم همراش بیام که یادم اومد شما بیمارید انشالله مزاحمتون میشم کاش میشد خصوصی براتون پیغام یا ایمیل بزارم
    ارادتمن شما نوید چ
    پاسخ
    پسر عزيزم نويد گرامي
    از اين همه عشق و محبت شما ممنونم
    پسرم سعي مي كنم با تلقين به خود بر گرفتاري هايم غلبه كنم
    انشاالله هر چه زودتر در خدمت شما پسر عزيزم باشم
    موفق باشي

    با درود
    به تازگی با وبلاگ زیباتون آشنا شدم ...خیلی قشنگ می نویسین...به دل آدم مطالبتون می نشینه....خیلی روان...طوری که آدم خودشو با شما نزدیک احساس میکنه...راستش من هم با شما همکار هستم...یادمه خیلی سال پیش که دانشجو بودم بیشتر معلم پروازامون که اکثرا ایر فورسی بودن هر وقت باهاشون پروازای لانگ رنج داشتم از خاطرات دوران خودشونو و چطور خلبان شدن و اومدن تو نظام و جنگ و ...و گرفتاری های زندگیشون میگفتن(البته الان هم در خدمت بعضیاشون هستیم) ...ولی هیچ وقت به اون قشنگی و جذابیت کلام شما نبوده و نیست...واقعا حیف که از وجودتون نمی شه توی aviation استفاده کرد...واقعا جای کسانی مثل شما با این همه تجربه توی ایرلاین های ما حتی به عنوان سوپروایزر خیلی خالیه...
    حیفم می یاد که دوباره از وبلاگه قشنگتون و این وقت و حوصله ای که برای این کار خرج می کنین تشکر نکرده باشم.
    به امید دیدار شما
    پاسخ
    امير عزيز و بزرگوار
    واقعآ خيلي احساس شادي و افتخار مي كنم كه همكار فرهيخته اي چون شما از نوشتار هاي من ابراز رضايت مي كنه .. خيلي خوشحالم
    امير عزيز ... اولآ اين نگاه زيباي شماست كه به مطالب حقير جذابيت مي بخشه .. عزيزم از حضور در سيستم هوايي نوشتي ... ضمن تشكر و قدرداني از شما ، بايد عرض كنم .. من خيلي وقت است كه با قيچي شدن بال هايم ، خودم رو مرده حس كرده و احساس مي كنم هيچ خاصيتي ندارم ... اگه همين چند خط خاطرات رو هم كه مي بيني ، صرفآ به عشق دوستان جوان و نسل امروزي است كه وادار به ادامه كار دادم ... و همين نيروي عشق ، در يادآوري خاطرات گذشته ياري ام مي دهد ..
    از اين كه شما همكار عزيز به جمع ياران همدل و صميمي پيوسته ايد ، خيلي خوشحالم .. ضمن بيان خير مقدم ، براتون آرزوي موفقيت و شادكامي دارم
    خدا پشت و پناهت امير نازنين

    با سلام
    وقتی (آسمان) سنگ میشود.

    من بازمانده سانحه فوکر 28 سال 73 هستم.راستی چرا اینقدرآسمانی ها سنگ می شوند؟منظورم شرکت هواپیمایی آسمان هست>من همیشه افسوس گم کردن روزهای زیبای زندگیمو می خورم روزهای قشنگ با پدر بودن.مادرم میگه خواست خدا بوده ولی من میگم سنگی دل آدماست و به خاطر منفعتشون اگر این جوری نبود لا اقل سهم من و برادر و خواهرام از پدر بیشتر از یه کیسه خاک بود.روزهای گرفتن حق*روزهای جستجوی حقیقت*روزهای دلتنگی از حق کشی و روزهای نبود پدر و زیستن با یادش.به نظر آسمانی ها این روزا با35000000 تومان برمی گرده .خوب بذار بگن ولی حق ما چیز دیگری است .یه خواهشی که ازتون دارم اگه خبر نگار محافظه کاری نیستین خبر حق کشی میلیاردی پایمال کردن خون 66 انسان بی گناه را اشاعه دهید.با تشکر (بازمانده)
    پاسخ
    دوست عزيز و گرامي
    با عرض تسليت به خاطر فقدان پدر عزيزتون در سانحه فوكر 28
    به عرض مي رسانم .. واقعآ فاجعه دردناكي بود .. و تحمل آن خيلي سخت تر
    عزيزم در مورد تخلف شركت هواپيمايي آسمان نوشتي .. و از من خواستي در مورد حق كشي نوشته و خوانندگان رو آگاه نمايم ... بايد عرض كنم انتشار مطالبي به دادخواهي مردم بي گناه ، نياز به اطلاعات و مدارك مستندي داره كه خوانندگان رو آگاه كنه .. و گرنه با دست خالي شرح ماجرايي كه در جريان نيستم ، نه به نفع شما و نه به نفع بنده است
    ضمن اين كه اگه عاقلانه فكر كني ، مي بيني هرگز نوشته سايتي گمنام نمي تواند گره گشاي ماجرايي شود .. اگه منظورت آگاهي خوانندگان و مردم ايران است ، بايد عرض كنم مردم مخصوصآ نسل امروزي خيلي آگاه تر از همه هستند .. و نياز به افشاگري و اين مسايل نيست
    در مورد سانحه فوق هم ضمن همدردي مجدد با شما دوست نازنين .. عرض مي كنم واقعآ در جريان ماجرا نيستم .. وگرنه مطمئن باش ماند ساير سوانح حتمآ به ان مي پرداختم .. شايد در آينده نزديك اين اطلاعات در اختيارم قرار گرفت .. مطمئن باش حتمآ اين كار رو خواهم كرد .. و صادقانه واقعيت ها رو خواهم نوشت .. از شما هم خواهش مي كنم .. كم تر بدبين باشي .. به هر حال اگه حقي از شما ضايع شده است ، از طرق قانوني مي شود به ان رسيد
    موفق و پيروز باشي

    سلام بهروز خان:
    خوب هستین انشالله؟باور کنید انقدر اعصابم خورد که حد نداره هی این در و اون در زدم که بلیط پیدا کنم برای پنجشنبه نشد که نشد چون میخواستم صبح برم و شب برگردم هر چی زنگ زدم به این شرکتهای هواپیمایی نشد که نشد چون خیلی مسافر زیاد بوده.واقعا من شرمنده شما شدم .انشالله در اولین فرصت جبران میکنم.میبوسمت.بای
    پاسخ
    واي هومن عزيزم .. اي كاش با من تماس مي گرفتي .. راستش من دو تا بليط براي پنجشنبه صبح به مشهد و مراجعت براي روز شنبه ظهر داشتم كه براي دختر و دامادم گرفته بودم .. اما چون دامادم شنبه كار داشت ، و بليط ها چارتر بود ، روي دستم باد كرد .. !! دنبال كسي مي گشتم كه با نصفه قيمت بره مشهد و برگرده ..
    به هر حال ناراحت نباش ... شايد مصلحت در آن بوده است
    حق نگهدارت باشد

    به به سلام جناب سرهنگ عزيزم{عمو بهروز خودمون}
    خوبي سرهنگ{ببخشيد عمو}؟
    چه خبر عمو بهروز
    اين روزا خيلي پر كار شديا يه كمي هم به فكر خودت باش بابا
    يه مدت اصلا نمي ررسيدم به سايت سر بزنم
    بعد از مدت ها اومدم
    به خاطر همين خيلي خوشحالم
    مي گم عمو بهروز خيلي شيطون بوديا
    دهنم همينجور باز مونده بود
    حسابي خنديديم
    فعلا ما بريم
    خدا حافظ يا علي
    پاسخ
    به به ممد جان عزيز ... !!‌چه عجب آقا ..!!؟‌
    واقعآ نگرانت بودم .. خوشحالم كه حالت خوبه
    اميدوارم مث هميشه تند تند از شما خبري داشته باشم
    عزت زياد

    راستش آقای مدرسی عزیز هر بار که مطالب جالب و خواندنی شما را درباره خاطراتتان از جنگ و ماموریت هایتان می خوانم می ترسم که سوژه های ناب شما تمام شود یا به اصطلاح ته بکشد!
    نمی دانم چرا وقتی پست ویژه یا مطلبی کلی راجع به هواپیما یا عکس هایی از هواپیما می گذارید این ترس من تشدید می شود.ولی شکر خدا می بینم که هربار شما ما را با یک موضوع ناب و خواندنی مهمان می کنید
    یک امکان جالبی که سایت شما دارد این مطالب اتفاقی است که مطالبی را که از قبل ممکن است از دست داده باشم را می توانم آن جا پیدا کنم
    مطلب ننه علی واقعا زیبا و تامل برانگیز بود
    مطالب خواستگاری هایتان را هم خواندم و این که چطور گناه مادر سوسن شما را از رسیدن به عشقتان محروم کرد متاسف شدم و ماجرای خواستگاری از همسرتان برایم جالب بود خصوصا ترکی صحبت کردن آن ها در مراسم خواستگاری!
    آقای مدرسی دوستتان دارم و امیدوارم همیشه سلامت و شاد باشید
    پاسخ
    بهزاد عزيز و گرامي
    خيلي ممنون از شما دوست نازنين و فرهيخته
    بهزاد جان عزيز و نازنين ، راستش يك زماني من هم دغدغه شما رو در بيان خاطرات داشتم ... اما به اين نتيجه رسيدم با شرح خاطرات جنبي ، كه هيچ ربطي به چنگ و جبهه نداره ، زمينه ساز خاطرات اصلي ام شوم .. و اين طرح جواب داد .. و الان الحمدالله كلي مطلب هر هفته در ذهن دارم كه دوست دارم هرچه زودتر در اختيار ياران همدل و با صفاي خود قرار دهم
    من فقط هشت سال از روز هاي جنگ خاطره دارم .. و همان مقدار از رژيم گذشته .. و چون ادم تجسم گرايي هستم ، كافي است كمي فكر كرده تا خاطرات گذشته به خاطرم خطور كنه ... بعدش ديگه شرح ان ها با جزئيات خيلي آسانه ... و همان گونه كه شاهد هستي معمولآ با جزئيات خاطرات قديمي رو بيان مي كنم ..
    از شما به خاطر همه چيز ممنونم ..
    موفق باشي

    کاپیتان خسته نباشی . ما کماکان منتظر خواندن خاطرات دسته اول شما از جنگ هستیم .راستی چرا در نمایشگاه رسانه های دیجیتال شرکت نکردید مکانی رایگان به وبلاگها اختصاص داده شده بود . حیف است شما که خواننده زیاد دارید باید در این جاها شرکت کنید . به نظرم بهترین مکان برای آشنایی و همچنین دیدار خوانندگان وبلاگتون می تونست باشه .به هر حال موفق موید باشید . به قول خودتون ایام به کام
    پاسخ
    دوست عزيز و گرامي جناب دولتيار نازنين
    شما هم خسته نباشي عزيز ... به روي چشم حتمآ پست بعدي رو در باره سوژه جنگي خواهم نوشت .
    و اما در مورد نمايشگاه .. باور مي كني من از خدا دلم مي خواست كه در اين جور مراكز نمايشگاهي حضور داشته باشم !؟‌ اما افسوس اولآ از برپايي اين نمايشگاه بي اطلاع بودم .. دوم اين كه كسي هنم من را در جريان امر قرار نداد . وگرنه بهترين موقع براي ارتباط با خوانندگان بود
    به اميد حق اگه زنده بوديم در نمايشگاه هاي بعدي ، حتمآ حضور خواهم يافت
    از شما به خاطر همه چيز سپاسگزارم
    پايدار باشي

    سلام عمو بهروز عزیزم
    امیدوارم که سلامت و سرحال و موفق باشید.

    از اونجا که شما قبلا در تلویزیون بوده اید و ژورنالیست هم هستید و ... اگر امکان دارد یک نقد در مورد فیلم حضرت یوسف بنویسید. توی پرانتز : من نمی دانم چرا از موسیقی فیلم کریستف کلمب برای این فیلم استفاده کرده اند!!!

    موفق باشید
    پاسخ
    پسر عزيز و گرامي
    با تشكر از لطفي كه به بنده داري
    احسان عزيز ... يك واقعيت رو بايد بپذيري .. و آن اين است كه .. متآسفانه طيف وسيعي از مسئولان فرهنگي ما عادت دارند از همه و حتي منتقدان ‌و روزنامه نگاران به به صد آفرين بشنوند ! و هر كسي به هردليل از راه نقد اساسي وارد شود ، دشمن تلقي كرده و بد ترين برخورد رو مي كنند .. اتفاقآ من اين آقايون رو مي شناسم .. و از شما چه پنهان بار ها مي خواستم نظر واقعي خودم رو در باره صرف هزينه هاي هنگفت و خروجي هاي ضعيف و مصنوعي به همراه دكور هاي تصنعي و بازي ها غير دلچسب بنويسم .. .. اما به دليلي كه عرض كردم و بي فايده بودن آن ، منصرف شدم . يادمه وقتي كارگردان نامي كشور آقاي ميرباقري سريال امام علي ع رو ساخته بود .. تصميم گرفته بودند براي كنترل خبرها و سورپرايز مخاطبان تلويزيوني ، تا لحظه اتمام مجموعه با هيچ نشريه اي مصاحبه و گفت و گو نكنند . و بعد از اتمام در يك نشريه معتبر اطلاع رساني كنند ... خب اين افتخار نصيب بنده شد كه نخستين بار با اغلب بازيگران كليدي چون دوست عزيز و بزرگوارم جناب داريوش ارجمند ، محمدرضا شريفي نيا ، داود ميرباقري ، ويشكا آسايش ، بهزاد فراهاني ،صدا بردار ، مونتاژ كننده و خيلي هاي ديگر كه الان حضور ذهن ندارمبه طور اختصاصي مصاحبه كردم و طي دو شماره آن را در مجله سروش منتشر كردم .. يادمه طفلك شريفي نيا در ارائه عكس هاي جالب خيلي زحمت كشيده و تا سال ها به اغلب مطبوعات من آن عكس ها رو براي اطلاع رساني تقديم مي كردم ... اصلآ قابل مقايسه نيست ..
    و اما يك دليل ديگر هم داره ... كه دلم نمي خواست بيان نمايم .. ولي چون من چيزي از شما ياران همدل پنهان ندارم عرض مي كنم ...
    اگه به خاطر داشته باشي ، اون اوايلي كه .وبلاگ ام رو راه اندازي كرده بودم ، چند مطلب در زمينه افشاگري مسايل پشت پرده سيما رو منتشر كردم و به روابط نا سالم بعضي ها و روند بيمار گونه توليدات اشاراتي كردم .. اما چند تن از دوستان و همكاران قديم از من گله كرده و خواستار ان شدند كه به خاطر حضور دوستان قديمي هم كه شده وارد اين مقوله نشوم ..!! ضمن اين كه هيچ فايده آن چناني نداشته و جز دشمن تراشي و سياسي كزدن قضيه حاصل ديگري ندارد
    به همين دليل ديگه وارد اون حيطه نشده ام
    ببخشيد خيلي پاسخ ام طولاني شد
    موفق باشي

    سلام عمو
    اول بگم ببخشيد كه خاطر شما بابت اون لينك آزرده شد ولي بالاخزه لازمه تلنگري بهمون بخوره
    بعد اينكه خلبان فتح الله بايگان هم متاسفانه درگذشت
    درضمن يه كم از خاطراتتون از خانواده همسرتون بگين منظورم اينه كه تاوقتي كه نفهميده بودن تركي بلدين حتما" حسابي مي خنديدين
    پاسخ
    مازيار عزيز و گرامي
    شما بسيار كار درستي انجام دادي .. ما وظيفه داريم اين گونه جانفشاني ها رو به مردم خويمون اطلاع دهيم تا بدونند مرزدار هاي ما چه جانفشاني هايي كرده و با نثار جان خود امنيت رو حفظ مي كنه ..
    در مورد در گذشت جناب بايگان متآثر شدم .. روحش شاد
    و اما مازيار عزيز .. اجازه مي خواهم نكته اي رو به شما ياد آوري كنم ..
    از شما چه پنهون بعضي از خوانندگان بر من خرده گرفته كه چرا مسايل شخصي ام رو ،، در كنار مشكلات روزمره در سايت مطرح مي كنم ..!!؟‌
    البته لحن بيان آن ها خيلي توهين اميز است .. و خصوصآ شخصي به نام " رهگذر " سعي كرد با نيش زبان خود من را تحقير نمايد ... !! ابتدا بدون سانسور منتشر كرده ولي يك ساعت بعد پشيمان شده و حذف كردم .. چون نمي خواستم خاطر خوانندگان عزيز رو آزرده و ناراحت كنم
    البته فلسفه من در بيان مسايل خصوصي ام تنها به اين خاطر است كه من واقعآ با سايت ، خوانندگان و نوشته هايم عاشقانه زندگي مي كنم .... در اين مكتب هر گونه مخفي كاري و پنهان كردن حقايق محكوم است
    ضمن اين كه حق خوانندگان محترم است تا با نويسنده خاطرات و شخصيت او به درستي آگاه باشند .. و به همين خاطر است چه خوب و چه بد .. در مورد خودم رو صادقانه شرح مي دهم
    من به حرف اين گونه آدم هاي مغرض و عقده اي پشيزي ارزش قائل نبوده و نيستم .. و راه خودم رو ادامه مي دهم .. تآمل من بيشتر به اين سبب است كه نكنه واقعآ خواست خوانندگان اصلي و دوستان هم همين گونه باشه
    تا چه پيش آيد
    موفق باشي

    سلام آقا بهروز خوش تيپ
    خوب هستيد؟حال عينك ريبونتون هم خوبه؟اميدوترم هميشه شاد و سلامت باشيد.از نوشته باحالتون هم ممنون.جواب داد.
    ارادتنمد خوش تيپ ها
    پاسخ
    به به جناب آقا رضا جان خوش تيپ و با مرام خوبم .. كاكا جان راه گم كردي ؟
    من يه روز هم به اخر عمرم باقي مونده باشه .. يك عينك ريبون به شما هديه خواهم داد .. ولي از شوخي گذشته ... از وقتي عينك طبي استفاده كردم ، يادم نيست عينك هايم رو كجا گذاشته ام . !؟ دعا كن پيدا بشه .. اكه نه هم حتمآ يكي برات هديه خواهم داد
    اين رو بهت قول مي دهم
    موفق باشي ولك

    سلام آقا بهروز خوش تيپ
    خوب هستيد؟حال عينك ريبونتون هم خوبه؟اميدوارم هميشه شاد و سلامت باشيد.از نوشته باحالتون هم ممنون.جواب داد.
    ارادتنمد خوش تيپ ها

    سلام
    معذرت میخواهم قصد بی احترامی به شما را نداشتم هر شب به سایتتان سر میزنم ودر مورد نوشته هایتان فکر میکنم درباره خاطره پرواز به تبریز کلی خندیدم.(تبریزجای این کارها نیست ها.....!!!!!!!!!!)
    پاسخ
    كوروش جان فراموش كن عزيزم .. باور مي كني اصلآ نمي دونم در چه موردي حرف مي زني ...!!؟‌
    بگذريم
    راست مي گي ها .. واقعآ تو تبريز بايد چشم هات رو درويش كني ... و كاري به هيچ كس نداشته باشي !! موفق باشي دوست بزرگوار

    سلام جناب مدرسی یک کلیپ از سی 130 دیدم که دلم نیومد برای شما نگذارم . مثل اینکه قابلیتهای این پرنده تمومی نداره . می دونم که شاید نتونین ببینین ولی گذاشتم که اگه تونستین حتما ببینینش .

    http://www.flightlevel350.com/aviation_video.php?id=5128

    پاسخ
    دوست عزيز و بزرگواري كه فراموش فرمودي نام زيبايت رو درج كني
    واقعآ از شما ممنونم عزيز .. عجب حالي به من دادي .. مدت ها بود صداي عشق ام رو از نزديك نشنيده بودم .. كه به همت شما نازنين حاصل شد .. با چه ذوقي چندين بار آن را مشاهده كردم .. چقدر لذت بخش بود .. فرود در مسافت كوتاه ، تخليه بار ، پرواز با در باز براي چتربازي يا بارريزي ، حركت به عقب يا همان ريورس تنها بخشي از قابليت هاي اين هواپيماي نازنين بود
    جواني كجايي .....................؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    باز هم ممنون عزيز

    سلام دایی جون(چون دایی هام بیشتر دوست دارم) تازه چند روزه کهبا اینجا آشنا شدم خیلی قشنگه آدم زود رابطه برقرار میکنه
    من دارم برا کنکور فوق میخوانم ظرفیت ها را که دیدید من میترسم منو دعا کنید خوب اینم تقدیم به شما:
    عشق همچون ماهی است،
    چه دشوار، می یابیش
    وچه آسان
    از دستمان میلغزد
    و میگریزد
    پاسخ
    دوست عزيز و نازنين
    اگر چه مي دانم از استرس كنكور فراموش كردي نام زيبايت رو برام بنويسي
    عزيزم .. من برات دعا مي كنم .. ولي شما هم سعي كن با آرامش بري سر جلسه .. توكل به خدا كن و سعي كن زياد مسئله رو براي خودت برزگ نكني .. فرض كن همين جوري چند تا دوست مي خواهند معلومات شما رو بسنجند .. خيلي خونسرد و بدون عجله .. فكر كن .. مسلمآ در آرامش بهتر به پاسخ سوالات خواهي رسيد
    قبول شدي حتمآ خبرش رو به من بگو تا خوشحال شوم
    مواظب خودت باش
    شما حتمآ قبول خواهي شد

    سلام خوبي
    پاسخ
    ممنون

    شما هم چيزي بنويسيد
    • هر چي دلتان مي خواهد بنويسيد. اينجا مربوط به شماست اگر نظر خصوصي‌اي داريد لطف کنيد و از طريق اي‌ميل (behrouz.journalist at gmail.com) مطرح کنيد، ممنون.






    مشخصات حفظ شود؟

    از تگ‌هاي HTML هم مي‌توانيد در نظرتان استفاده کنيد.

     
    Copyright 2007 by Behrouz Moddaresi | Design by WebStudio | Powered By Movable Type 3.35