
آن زن با کاماروی زرد آمد ... !!
زنی که با کاماروی زرد آمد .. عنوان مطلب این پست ام است . همان گونه که در پاسخ به کامنت یکی از خوانندگان اشاره کردم ، هدف اصلي ام از اين پست نشان دادن بخشي از روابط اجتماعي در ماه هاي نخست انقلاب اسلامي در كشور است كه كم تر در جايي به آن اشاره شده است . دوم تقويت و بالا بردن روحيه اعتماد به نفس در جوان هاي مخصوصآ در بحران هاي خانوادگي است . اگر چه با بالا رفتن سن و سال حافظه هم دستخوش فراموشي مي شود ، اما نمي دونم چرا در بيان بعضي خاطرات ام همه جزئيات يادم مي آيد ..!! شايد باورش براتون كمي سخت باشه ... اما من هنوز بوي عطري كه سعيده به لباس اش زده بود رو احساس مي كنم .. وقتي چشم هايم رو مي بندم و به ماجراي آشنايي ام با سعيده فكر مي كنم ... تمام لحظات و ماجرا ها همان گونه اي كه اتفاق افتاد جلوي چشمانم ظاهر مي شوند .. ذكر اين نكته ضروري است كه براي محفوظ ماندن هويت شخصيت هاي مطلب ، برخي از اسامي و مكان ها رو تغير دادم . اما مطلب واقعي است .
چندی پیش بعد از سال ها موفق شدم تلفني با يكي از دوستان خيلي خيلي خوبم صحبت كنم . اگه بگم در آسمان ها سير مي كردم باورتون مي شه .. ؟ سرهنگ فريدون قوي پنجه يكي از استاد خلبان هاي بسيار با تجربه اي بود كه در ايام جنگ به اتفاق خيلي پرواز به جبهه هاي نبرد داشتيم . فري خيلي خوش تيپ با موهاي فرفري و داراي هيكل ورزشكاري بود . البته او در همان ايام در ستاد مشترك هم مامور بود . ولي دليل نمي شد كه دست از پروازش برداره .. خيلي ميهن پرست بود . خلاصه ما سكته كرديم و ديگه هيچ خبري از او نداشتم تا اين كه يكي از خوانندگان خوب از آلمان به نام عليرضا يك روز برام پيغام گذاشت كه شما سرهنگ قوي پنجه رو مي شناسي ... !؟ نوشتم بله و اتفاقآ يك خاطره جالبي از او رو در سايت نوشته ام ( اينجا ) . در ادامه مشخص شد جناب سرهنگ دايي عليرضا است و خلاصه موفق شدم تلفن فري رو بگيرم .. ديروز زنگ زدم .. تا نشوني دادم و بدون اين كه نامي از خود ببرم فوري شناخت . وقتي از حال و روزش پرسيدم و شنيدم مثل من سكته كرده و خيلي پير شده ، ديگه نتونستم جلوي بغض خودم رو بگيرم .. خيلي دلم مي خواست همسرم خونه نبود تا از ته دل فرياد بكشم .. به هر حال گفت كرج زندگي مي كنه .. حتمآ به ديدنش خواهم رفت .
مدتي است بعضي از دوستان نازنين در پيغام هايي كه برايم مي گذارند صحبت از ديدار دسته جمعي مي كنند .. كاري كه قرار بود در تابستان امسال صورت پذيرد . اما متآسفانه به دليل مشكلات زيادي كه در رابطه با مسكن داشتم اين وعده به عقب افتاد .. باور كنيد من بيشتر از شما مشتاق ديدن روي ماه يكايك شما هستم . ولي مهم ترين مانع در اين قضيه پيدا كردن محلي مناسب است . مسئله بعدي پذيرايي است . همه مي دونند من يك بازنشسته بيمارم و فاقد درآمد آن چناني هستم . از طرفي اصلآ دلم نمي خواهد بدون پذيرايي حتي ساده اين ديدار صورت پذيرد . يكي از دوستان قديمي قبلآ به دنبال يك حامي يا اسپانسر بود . كه به دليل مشغله كاري حتي من را هم فراموش كرده است . از طرفي فكرم هم به جايي نمي رسه .. كه چگونه و كجا اين مراسم رو آغاز كنيم .. خدا بيامرزه خسرو شكيبايي يكي از افرادي بود كه قرار گذاشته بوديم در اين مراسم حضور پيدا كنه .. يادمه مي گفت بهروز جان صداش رو در نيار كه مجلس از دستت خارج مي شه ... به هر حال دلم مي خواد دوستان هم روي اين قضيه فكر كرده و اگه پيشنهادي به ذهن شون مي رسه بگويند ...
پايگاه يكم ترابري ، پيش از انقلاب ...
فكر مي كنم در مطالب قديمي در مورد وضعيت خدمتي ام توضيح داده ام . به هر حال تا قبل از پيروزي انقلاب در عمليات پايگاه يكم ترابري به عنوان مامور خدمت مي كردم . ولي اين دليل نمي شد كه پرواز نروم ... در هر فرصتي كه به دست مي آوردم مخصوصآ روزهاي استراحت شيفت ام به پرواز مي رفتم . ضمنآ يه رستوران كوچك يا بهتره بگم بوفه به سبك آمريكايي ( Fast Food ) هم داخل ساختمان عمليات راه انداخته بودم . خدا بيامرزه يه سرباز شهرستاني متآهل رو هم اون جا مسئول قرار داده بودم . البته صبح ها زمان شلوغي بوفه دو نفر ديگه هم كمك اش مي كردند .. به دليل ارائه غذا هاي خانگي و شبانه روزي بودن ، حتي از پايگاه شكاري هم بچه ها به آن سر مي زدند .. روز ۲۱ بهمن هم يه پرواز به كيش داشتم كه قارقارك مون خراب شد و روز بعدش بعد از اين كه شهر اصفهان رو پشت سر گذاشته بوديم از طريق پيغام راديويي به ما گفتند از ساعت چهار بعد از ظهر تهران حكومت نظامي مي شود. و به دستور تيمسار بني اردلان فرمانده پايگاه ... هواپيماهايي كه بعد از ساعت حكومت نظامي قراره فرود بيايند بايد به همون جايي كه بودند برگردند ... !!
تاوان سنگين به خاطر حرف مفت ...!!
در اون پرواز فرمانده هواپيما سروان شيرازي بود طفلك به خاطر بيماري دخترش ( كه بعد هم فوت كرد ) خيلي تلاش كرد كه همون روز ۲۱ بهمن پنجاه هفت به تهران برگرديم كه نشد و روز بعدش ما درست در زمان اعلام حكومت نظامي به تهران مي رسيديم .. ما با قطع ارتباط راديويي و بدون توجه به دستور فرمانده پايگاه به تهران نشستيم . چند ساعت بعد هم عملآ انقلاب پيروز شد .. روز بعد وقتي وارد پايگاه شدم با كمال تعجب ديدم بوفه ام غارت شده است .. تمثال اعليحضرت كه در همه دفاتر اون موقع نصب بود شكسته شده و روي چهره همايوني با ماژيك قرمز تهديد به مرگ شده بودم ... !! ابتدا نمي دونستم قضيه از چه قراره .. ؟ از ترس جونم به خونه خودم يعني دفتر خط پرواز پناهنده شدم .. ! بعدآ فهميدم يك شير پاك خورده اي به بچه هاي انقلابي سوسه اومده كه فلاني شاه دوست است .. !! حتي به اون ها گفته بودند روزي كه شاه كشور رو ترك مي كرده من در جمع همكاران گفته بودم .. حاضرم دخترم بهاره رو زير پاي شاهنشاه قربوني كنم تا اعليحصرت از سفر منصرف بشه ..!! خب اين كم حرفي نبود و از طرفي بر نداشتن تمثال ملوكانه گناه كبيره ديگرم بود .. !!
خط پرواز ، اوايل انقلاب ...
در زمان جواني ام خيلي آدم شوخ طبع و پر جنب و جوشي بودم . در دوراني كه عمليات بودم ، هميشه هواي بچه هاي خط رو داشتم و آن ها رو در جريان تصميمات فرماندهان مي گذاشتم . به همين دليل وقتي از فرداي پيروزي انقلاب به دفتر خط رفته و گفتم كه ديگه نمي خواهم عمليات بروم ، با خوشحالي پذيرفته و به جمع صميمي خويش راه ام دادند .. اما به هر حال يه آدم جديدي تلقي مي شدم ! به عبارت صحيح تر هنوز " آشخور " بودم ! كسي كه لقب آشخور مي گرفت شامل سختي هاي خاص خودش مي شد ... يعني به پرواز هاي سخت و داراي دردسر فرستاده مي شد . هر شيفتي كه فرماندهان و سرپرست خط صلاح مي دونست قرار مي گرفت .. و مهم تر از همه ابلاغ نگهباني بود . اگر چه آقايون افسر نگهبان ها در طول بيست و چهار ساعتي كه مسئوليت نگهباني رو به عهده دارند ، كار خاصي رو انجام نمي دهند و در دفتر نگهباني يك تخت خواب نرم و راحت هم براي استراحت تعبيه شده بود ، اما همه وقتي مي شنيدند كه در فلان تاريخ نگهبان هستند ، بد جوري حالشون گرفته مي شد .. شايد به خاطر مسئوليت خطيرش بود . شايد هم .... !!
شبي كه افسر نگهبان بودم ... !!
خیلی ببخشید ... کلی حاشیه رفتم و با نوشتن سه پاراگراف تازه رسیدم به اول ماجرا ! بگذريم ... اون موقع محل استراحت و استقرار نگهبانان پايگاه يكم ترابري دقيقآ جلوي كيوسك دژباني در محل ورودي به پايگاه قرار داشت . از قديم اين مدخل ورودي به پايگاه رو " در سي - ۱۳۰ " مي ناميدند .. الان نمي دونم تغير كرده يا به همون شكل است . به عبارتي هر وقت از اتاق افسر نگهبان بيرون مي آمديم ، با پرسنل دژبان و عبور و مرور خودرو هايي كه در جاده قديم كرج تردد داشتند مواجه مي شديم . اتاق افسر نگهبان دقيقآ چسبيده به خوابگاه سربازان بود . من دلم نمي آمد مثل خيلي از همكارام اون طفلكي ها رو اذيت كنم . بعضي دوستان شب ها كه خوابشون نمي برد ، يواشكي به محل پست هاي نگهباني رفته و تفنگ سرباز بي نوايي كه خوابش برده بود رو كش مي رفتند ..!! من خيلي دلم براي همه سربازان مي سوخت . واقعآ درك شون مي كردم كه چقدر سختي ها رو تحمل كرده و زحمت مي كشند .. به همين دليل سعي مي كردم زياد اذيت شون نكنم و با مطالعه كتاب خودم رو سرگرم نمايم .. در يكي از همان روز هايي كه افسر نگهبان بودم اتفاق جالبي برام رخ داد ...
آن زن با كاماروي زرد اومد ... !
غروب بود بد جوري حوصله ام سر رفته بود .. در حالي كه اسلحه كلت ام به كمرم بود كمي دور تر از مجوطه براي خودم قدم مي زدم .. دوست نداشتم مزاحم استراحت نگهبان ها باشم تا مجبور نباشند دم به دقيقه براي من احترام نظامي بگذارند . در همين لحظه متوجه شدم يك دستگاه اتوموبيل كاماروي زرد رنگ جلوي در پايگاه متوقف شده و يك آقا و خانمي از آن پياده شده و به سمت يكي از آقايان دژبان رفتند . چند دقيقه اي از صحبت آن ها نگذشته بود كه ديدم آقاي دژبان من رو صدا مي كنه ... ابتدا خيلي تعجب كردم كه چه موضوعي پيش آمده كه مرا براي حل آن دعوت كرده اند .. ! وقتي نزديك رفتم ، درجه دار دژبان احترام گذاشته و گفت .. جناب سروان اين عزيزان مشكلي براشون پيش آمده كه فكر كنم شما بهتر بتوانيد راهنمايي كنيد .. در همين لحظه آقا كه نشون مي داد از اون آدم هاي تازه به دوران رسيده است ، ضمن احوالپرسي خودش رو وكيل پايه يك داگستري معرفي كرده و گفت .. ايشون خانم سعيده مهدوي نامزد بنده هستند . چندي پيش با پروازي كه از جزيره خارك داشتند ، يك دستگاه ويدئو همراه شون بوده كه در تهران وقتي ماموران قصد ضبط آن رو داشتند ظاهرآ يكي از همكاران شما با نوشتن نام و تلفن خود آن ويدئو رو همراه خودش برد . الان يك هفته است كه هر جا زنگ مي زنيم آن خلبان رو پيدا نمي كنيم ..!! و از من خواهش كرد كمك اش كنم ..
پي گيري ماجرا ....
در همان ديدار نخست اصلآ متوجه نگاه هاي خاص سعيده نامزد آقاي وكيل شهرستاني نشدم . راستش رو بخواهيد بيشتر حواس ام پي ماشين كاماروي تميز با رنگ زرد قناري بود . چند روز بعد از اين اتفاق كه حسابي پي گير ماجراي ويدئوي آن ها بودم ، متوجه شدم پرواز فوق مربوط به گردان فرندشيب بوده و ضمنآ خلباني با آن نام و نشون وجود ندارد ... !! به همين دليل به شماره تلفني كه آقاي وكيل در اختيارم گذاشته بود زنگ زدم . خانمي كه گوشي رو برداشت از من دعوت كرد براي بيان توضيحات شخصآ به دفتر وكالت بروم ... اين توضيح رو بدم كه اون ايام خيلي معاشرتي بودم .. و از هر فرصتي براي دوستي ها استفاده مي كردم .. مخصوصآ كه طرف وكيل پايه يك هم بود .. خلاصه روز بعد قبل از ظهر حسابي سه تيغه كرده و با خريد دسته گلي زيبا به دفتر جناب وكيل كه طرف هاي تئاتر شهر قرار داشت رفتم .. وقتي زنگ در رو به صدا در اوردم ، ديدم سعيده نامزد آقاي وكيل در رو به رويم باز كرد ..!! اصلآ فكر نمي كردم كه جناب وكيل در محل كارش نباشه .. ! خلاصه در حالي كه در حال نوشيدن قهوه ام بودم ، در باره ويدئو و راه هاي پيدا كردن آن مشغول توضيح بودم .. ولي احساس كردم سعيده خانم نامزد جناب وكيل اصلآ توجهي به ماجراي ويدئوي گم شده نداره .. !!
گور باباي ويدئو .... !!
نخستين بار بود كه چهره سعيده رو مي ديدم .. باور كنيد اگه تو خيابون مي ديدمش ، هرگز به جا نمي اوردم .. چون روز اول اصلآ به صورت او توجه نكرده بودم .. ضمن اين كه از زماني كه دست چپ و راست ام رو شناختم ، اين گونه آموخته بودم كه هرگز به زن شوهر دار نگاه بد نكنم .. اين موضوع رو همه همدوره هاي من در آمريكا هم متوجه شده بودند .. به جز آقاي ماشاالله مداح كه او هم مثل من معتقد به اين اصول بود ، بقيه تمسخرم مي كردند .. آن روز سعيده هفت قلم آرايش كرده بود .. واقعآ به چشم خواهري چهره اي خيلي زيبا و جادويي داشت .. وقتي ديد هر ترفندي به كار مي برد من اهميت نداده و مدام در باره چگونگي پيدا كردن ويدئو حرف مي زنم .. ناگهان عصباني شده و با صداي تقريبآ بلند گفت .. گور باباي ويدئو .. اگه صد تاش رو هم ببرند ، مهم نيست .. من نمي دونم اين مردك نديد بديد چطور روش شده شما رو به زحمت انداخته .. !؟ خب حالا مي تونم از شما خواهش كنم بي خيال اين موضوع شوي ...!!؟ خب من كه اصلآ انتظار چنين پيشنهادي رو نداشتم .. با تته پته گفتم .. مشكلي نيست .. ببخشيد مزاحمتون شدم ... ممنون از پذيرايي تون ..
پيشنهاد بي شرمانه سعيده .... !!
سعيده بعد از كلي طنازي و دلبري وقتي متوجه شد من اصلآ به او توجهي ندارم .. خيلي رك و پوست كنده به من گفت .. راستي نگفتي ازدواج كردي يا خير .. ؟ وقتي به او گفتم ازدواج كرده و داراي يك دختر كوچولو هم هستم ، هيچ واكنشي نداده و در حالي كه روبروي من نشسته بود و سعي مي كرد به چشمان من خيره شود پرسيد ... با من دوست مي شوي .. !!؟ حسابي شوكه شده بودم . اصلآ انتظار چنين پيشنهادي رو نداشتم .. به همين دليل بعد از دقايقي كه به خودم مسلط شدم .. در حالي كه به سختي آب گلوي خود رو پائين مي دادم با شرمساري گفتم .. ببنيد خانم مهدوي .. من تا اين لحظه با هيچ زن شوهر داري دوست نبوده و هيچ گونه مراوده اي با زن هاي شوهر دار نداشته ام ... ! انتظار داشتم ناراحت شده و عذر من رو از دفتر كار همسرش بخواهد .. اما او خيلي خونسرد در حالي كه پكي به سيگار خارجي خود مي زد با تمسخر و نوعي غرور گفت ... ببين آقاي محترم .. اولآ اون شازده هرگز همسر من نبوده و نيست ... دوم اين كه سال هاست خرج تحصيل و مخارج زندگي اش رو مي دهم . براش خونه و ماشين خريدم .. دلم مي خواست آدم اش كنم .. ولي مي بينم اشتباه كرده ام .. من هر وقت اراده كنم مي تونم با هركي دلم مي خواد دوست بشم .. آن گاه با عصبانيت بلند شد و از داخل كيف اش شناسنامه اش رو بيرون آورده و با كنايه گفت .. حاج آقا بفرماييد چك كنيد تا مطمئن شويد من هنوز كنيز شخص خاصي نبوده و نيستم ... !!
تعريف گذشته آقاي وكيل ...
او در حالي كه بد جوري احساساتي شده بود ، تمام ماجراي حمايت اش رو از آقاي وكيل برام تعريف كرد و اين كه چگونه با پشتيباني او به تمام خواسته هايش رسيده و اكنون براي خودش يه پا وكيل شده است.. سعيده در حالي كه بد جوري عصبي شده بود خطاب به من گفت .. اگه بگم اين نمك نشناس حالا دم در اورده و زير سرش بلند شده چي به من مي گي .. !؟ آيا حالا حق مي دي كه ولش كنم .. ؟ بعد نوك حملات اش رو متوجه من كرده و گفت ... حالا شما هم براي من كلاس مي گذاري ..!!؟ فكر كردي من از اون زن هاي هوس باز هستم .. ؟ مرد حسابي اگه بگم تو خونه ما هر شب ميهماني هاي مفصلي برگزار مي شه و تا دلت بخواد آدم پولدار و خوش تيب و با كلاس اون جا ولو هستند باور مي كني .. ؟ من اگه هوس باز بودم به هر كدوم از اون ها اشاره كنم با كله مي آيند .. اون وقت تو براي من درس اخلاق مي دهي و از حلال و حرام حرف مي زني ... !! اگه بگم ميهماني هاي خونه ما با سرود شاهنشاهي آغاز شده و با همين سرود ختم مي شه .. آيا اون وقت باورت مي شه كه من نيازي به التماس مرد ها رو ندارم .. اون هم از نوع ازدواج كرده كه تازه بچه هم دارند .. !
آغاز آشنايي ام با سعيده ...
راستش رو بخواهيد وقتي اسم سرود شاهنشاهي رو آورد ، بد جوري شيفته اش شدم ! آخه اون موقع هنوز بد جوري عاشق شاهنشاه بودم . فكر مي كردم اين رژيم پايدار نيست .. ! اصلآ فكرش رو نمي كردم كه يك سال بعد جنگي در بگيره .. و من شاه دوست بيشتر از آدم هاي انقلابي از آب و خاك وطن ام دفاع كرده و حتي ايام استراحت ام هم به مناطق جنگي پرواز كنم ... !؟ مخصوصآ وقتي شنيدم كه هيچ نسبتي با اون وكيله نداره .. ولي نمي دونم چه انگيزه اي سبب شد تا براي نخستين بار شرطي براي دوستي با يك خانم زيبا و جذاب بگذارم .. !! به همين دليل خطاب به سعيده گفتم .. ببين خانم جان من يه آدم احساساتي هستم .. اهل مطالعه هم هستم .. نكنه تو براي بر انگيختن حس حسادت آقا وكيله قصد داري مدتي با من دوستي كني .. تا او به طرف تو برگرده ..!!؟ او در حالي كه سعي مي كرد جلوي خنده شديد خود رو بگيره گفت ... واقعآ تو فكر مي كني اون گلابي ارزش اين كار ها رو داره .. ؟ بعد افزود نه عزيز جان اصلآ جاي اين بحث ها نيست .. من خودم از تو خوشم اومده است .. و دوست دارم با تو رابطه دوستي و رفاقت برقرار كنم .. همين !!
ماجراي پارك ارم ...
اون موقع يكي از تفرجگاه هايي كه اغلب با خانواده ام اون جا مي رفتم ، پارك ارم بود . بعد از يكي دو بار كه به اين پارك سر زده و شام رو در ان خورديم ، ديگه با اغلب كارمندان آن جا دوست صميمي شده به طوري كه بعد از مدت كوتاهي با بعضي از ان ها رفت و آمد خانوادگي پيدا كرده بودم .. شايد باورتون نشه .. طوري شده بود كه اگه يكي از كارمندان غايب بود و يا مرخصي مي رفت ، من به جاي آن ها پاي دستگاه ها مي ايستادم .. يا حتي بليط مي فروختم .. !! از طرفي اگه دوست يا همكاري با خانواده اش اون جا مي آمدند ، من به متصدي اكثر دستگاه سفارش مي كردم كه آن ها با من هستند .. و نه تنها هيچ پولي پرداخت نمي كردند ، بلكه خارج از نوبت از دستگاه ها استفاده مي كردند .. گاهي دوستان و همكارانم رو شام هم نگاه مي داشتم .. خلاصه يكي از پاتوق هاي من تا قبل از آغاز جنگ با عراق پارك ارم بود .. خيلي خاطره از ان جا دارم . دخترم بهاره اون زمان يك سال و خرده اي سن داشت . و من همه جا او رو با خود مي بردم ..
نخستين قرار ملاقات با سعيده ....
يكي از شرط هاي ديگري كه با سعيده گذاشته بودم ، اين بود در هيچ شرايطي ازماشين يا ساير لوازم و امكانات او استفاده نكرده و به ان چه من دارم قانع باشد .. راستش رو بخواهيد اصلآ دوست نداشتم يه وقت خداي ناكرده كسي فكر كنه من به خاطر مال دنيا با كسي دوست شده ام .. در اين راستا اصلآ برام فرقي نمي كرد طرف مقابل زن باشه يا مرد .. اصل رعايت اعتقاداتم بود . دقيقآ نمي دونم چه مدت از ديدار نخست ام در دفتر وكالت گذشته بود كه براي ديدار دوباره قرار ملاقات گذاشتم . محل ملاقات ابتداي خيابان عباس آباد ، نبش شريعتي بود . اون روز به يك پرواز چتر بازي رفتم كه بعد از ظهر خونه باشم .. نيم ساعت قبل از ساعت ملاقات من در محل داخل ماشين ام منتظر بودم .. دقايق به كندي سپري مي شد .. سعيده گفته بود آرايشگاه مي ره و از اون جا به سر قرار مي آيد .. درست سر ساعت ار تو آئينه ماشين ديدم سعيده در حالي كه موهايش رو به شكل برج بالاي سرش جمع كرده است ، با يك بلوز آبي خوش رنگ مثل يك كبك خرامان خرامان به سمت من مي آيد ... قلبم شروع به تپيدن كرد .. من ادم زن نديده اي نبودم .. ولي زيبايي سعيده خيلي خيره كننده بود .. وقتي در خيابان راه مي رفت ، حتي خانم ها توجه شون به او و زيبايي اش جلب مي شد .. !
ادامه دوستي با سعيده ....
شايد باورش براي شما كمي دشوار باشه .. ولي من از همون ابتداي دوستي به او گفتم سعيده جان دوستي من و تو عين دو تا مرد بايد باشه .. يعني دوستي به معناي واقعي .. قبلآ هم بهش گفته بودم كه زن و فرزند دارم .. و او همه شرايط رو پذيرفته بود .. طفلك سعيده ماشين آخرين مدل خودش رو ول كرده بود و با پيكان قراضه من اين ور ، اون ور مي رفتيم .. !! اولين كسي كه سعيده رو بهش معرفي كردم ، ماشاالله مداح بود .. به سعيده در باره اين همكارم و خاطراتي كه در آمريكا با او داشتم ، توضيح داده بودم ... هيچ وقت واكنش ماشاالله رو فراموش نمي كنم .. بعد از اين كه سعيده رفت .. ماشي دهانش از تعجب باز مونده بود .. او اعتراف كرد در عمرش حتي در آمريكا و اروپا زني به زيبايي و خانمي سعيده نديده است .. !! يادمه روز هاي بعد وقتي در خط پرواز با هم صبحانه مي خورديم ، مداح مي گفت .. بهروز آيا تا حالا به طرز غذا خوردن سعيده دقت كردي كه با چه اصولي غذا رو دهانش مي گذاره .. !!؟حالا زن هاي ما باشه همين جوري لقمه رو دهنشون مي گذارند .. واي پسر واقعآ اين فرشته است .. قدرش رو بدون .. يه وقت خر نشي قهر كني يا او رو تنها بگذاري .... !!
آشنا كردن دخترم با سعيده ...
مي گن دختر خيلي براي پدر عزيزه .. و من واقعآ به اين حرف اعتقاد دارم .. من اصلآ طاقت نمي آوردم بهاره دخترم در خونه باشه .. و من براي تفريح به پارك برم .. حتي اگه با سعيده باشه .. براي همين به سعيده گفتم من دلم مي خواد بهاره رو همراه خودم بياورم .. او كه واقعآ زن باشعوري بود قبول كرد . يادمه غروب بود .. ابتدا رفتم سعيده رو از محله شون سوار كردم و بعد سه نفري راهي پارك ارم شديم . سعيده از اين كه مي ديد همه كارمندان اون جا من رو تحويل مي گيرند ، كلي تعجب كرده بود .. و هي مرتب مي پرسيد شما چه رابطه اي با اين افراد داري .. و من سكوت مي كردم .. ولي دخترم كه تازه زبون باز كرده بود .. با شيطنت خاص خودش گفت .. بابام اين جا بليط مي فروشه .. و ترن برقي رو راه مي اندازه .. !! دهان سعيده از تعجب باز مونده بود .. به من گفت دخترت راست مي گويد .. !؟ گفتم بله آخه من نظافت چي محيط پارك هستم .. و اين بچه فكر مي كنه من دستگاه ها رو راه مي اندازم .. ! اين رو هم بگم اصلآ از اين كه دخترم موضوع رو به همسرم بگه هيچ واهمه اي نداشتم . چون اولآ همسرم به من خيلي اعتماد داشت و مي دونست تحت هيچ شرايطي به او خيانت نمي كنم .. دوم وجدان ام آسوده بود چون دوستي ام با سعيده واقعآ خيلي پاك بود ..
من را شاه سلطان حسين صدا مي كردند ...
مدت هاي مديدي از دوستي من و سعيده مي گذشت .. در اين ايام فقط يكي دو بار وكيله زنگ زد .. و من يه جور هايي او رو دست به سر مي كردم .. تا اين كه يه روز عصباني شد و گفت .. آقا اگه بگم غلط كردم ويدئو ام رو نمي خواهم ولم مي كني .. !!؟ و من گفتم مشكلي نيست هر چه سعيده جون بگه .. طفلك خيلي عصباني شد .. گفت ده ساله با سعيده دوست هستم هميشه او رو خانم مهدوي خطاب مي كنم .. شما در كم تر از يك ماه چه جوري او رو سعيده جون خطاب مي كني .. !؟ البته دلم براش سوخت .. ولي ته دلم مي گفتم تقصير خودش بود كه زير سرش بلند شده بود . بگذريم .. دوستي من و سعيده هم چنان ادامه داشت .. بهاره هم هميشه همراه ام بود .. گاهي مداح هم با ما مي امد .. اما آقا ماشاالله هرگز به فكرش خطور نمي كرد كه من هنوز هيچ رابطه اي با سعيده برقرار نكرده ام .. هر چه قسم مي خوردم ، او مي گفت پس تو واقعآ خر هستي ..!! كم كم اسم مرا گذاشته بود " شاه سلطان حسين " ! و به اين نام مرا در اداره صدا مي زد ... واقعآ نمي دونستم اين شاه چه كار كرده كه اكنون دوست عزيزم من رو با اين نام مي خوانه .. !!
شبي كه زنجير پاره كردم ......... !!
ديگه تقريبآ هر شب با سعيده به گردش و تفريح مي رفتيم .. سعيده يك خواهر بزرگ تر از خودش هم داشت كه با يه كاپيتان هواپيماي ملي دوست بود . اون بابا يك واحد خونه نقلي در ميدان محسني براش خريده بود .. !! اون جور كه سعيده مي گفت طرف زن و بچه داشت . يه خواهر كوچك هم داشت كه محصل بود . سعيده همه آن ها رو به من معرفي كرده بود .. چند شب هم با مادر و خواهر هايش بيرون رفتيم ... خلاصه يه دوستي كاملآ معمولي و صميمي بين ما به وجود امده بود . يادمه يك هفته هم شمال رفتيم .. طبق همون شرطي كه روز اول گذاشته بودم ، به ويلاي او نرفتيم .. ولي در عوض يك خونه در شهر اجاره كريم .. باور كنيد مثل خواهر و برادر با سعيده رفتار مي كردم .. هر دو مون با اين شرايط راضي بوديم . البته من تصميم داشتم بعد از يكي دو سال اگه دوستي مون همين گونه ادامه داشت ، با اجازه همسرم عقدش كنم . تنها مانع سر راهم ثروت بي حد و حساب سعيده بود كه من با روشي كه در پيش گرفته بودم ، مي خواستم به او تفهيم كنم كه تنها به دوستي بي غل و غش با او فكر مي كنم و هرگز در فكر ثروت و مال او نيستم .. و مي خواستم به او ثابت كنم كه از اون مردهايي نيستم كه چشمم به دست ديگران باشد .. !!
همه چيز به خير و خوشي پيش مي رفت . تا اين كه يك شب من و سعيده به اتفاق بهاره به پارك ارم رفتيم .. از شانس بد من يكي از ورودي هاي پارك رو با زنجير مسدود كرده بودند .. و من از اين موضوع بي اطلاع بودم .. !! طبق معمول اغلب شب ها همين كه قصد ورود به محوطه رو داشتم ، به زنجير آن برخورد كردم ... ضربه سپر ماشين باعث شد زنجير پاره بشه .. خب طبيعي است تا مدتي در باره اين واقعه هنگام صرف شام صحبت كرديم .. نگو همه اين ديالوگ ها تو ذهن دخترم جمع شده بود .. اين گذشت .. تا اين كه يه بار سعيده يه حلقه فيلم ويدئو از مراسم جشن تولد خودش كه در آن از مرحوم آغاسي هم براي اجرا دعوت كرده بودند به من داد .. مي تونيد حدس بزنيد اين ميهماني در چه ژانري برگزارشده بود .. مخصوصآ در اون جو اوايل انقلاب كه خيلي سخت گيري مي كردند ..خلاصه من به اتفاق بهاره و همسرم سرگرم تماشاي نوار شديم . اشتباه بزرگ من اين بود كه به همسرم گفته بودم اين نوار جديد آغاسي است ..!! اتفاقآ همسرم در حين تماشا ، چند بار گفت .. بهروز اون خانمه رو كه پيراهن سفيد پوشيده ببين چه زيباست .. !! و او كسي جز سعيده نبود .. و من بي اعتناء غرق در تماشا بودم .. بار ديگه وقتي همسرم از زيبايي خيره كننده سعيده صحبت كرد ، نطق دخترم باز شده و گفت مامان .. مامان اين همون خانمي است كه بابام براش زنجير پاره كرد .. !! واي خداي من تمام ديوار اعتماد و اطمينان به يك باره فرو ريخت ... !!
اعتراف بچه باعث قهر همسرم شد ....
همسرم از اين كه به او خيانت كرده بودم ، حسابي شاكي شده و حالش بد شد . او در همون حال گفت .. به خدا قسم مي دونستم پاي زني به زندگي تو باز شده است . ولي هرگز فكر نمي كردم به من خيانت كني .. بهش گفتم يعني چه كه پاي زني باز شده .. ؟ گفت من تو رو مي شناسم . آدمي نبودي كه به سر و وضعت برسي .. وقتي لباس نو خريدي و مرتب از خونه بيرون مي رفتي حدس مي زدم پاي زني در ميان است .. ولي هرگز فكرش رو نمي كردم تو خيانت كني .. مي دونستم زيبايي خيره كننده سعيده باعث اين توهم غلط شده است .. وگر نه من هيچ گناهي مرتكب نشده بودم .. وقتي بهاره گفت بابام با اين خانم زنجير پاره كرد .. شايد با خودش فكر كرد من در ميدان آزادي براي جلب نظر اين خانم زيبا معركه گرفته و با پاره كردن زنجير توجه اش رو به سمت خويش معطوف داشته ام ...!! وگرنه همسر من كسي نبود كه به اين زودي اعتمادش از من سلب شود .. بله فقط زيبايي سعيده سبب اين توهم اشتباه شده بود .. به هر حال خانه رو ترك گفت ...
وساطت اقوام و ريش سفيدان ...
به احتمال زياد همسرم يه جور هايي متوجه شده بود كه من هيچ رابطه اي با سعيده نداشتم ... و دوستي ما خيلي سالم بوده است .. شايد از همكارانم پرسيده بود ... اون زمان من خيلي ادم لج باز و يك دنده اي بودم .. بقدري از اين حركت و تهمت همسرم ناراحت شده بودم كه حد و حساب نداشت . مدام با خود مي گفتم .. چرا او چنين فكري در باره من كرد ؟ او كه مي دونست دور بر من پر از خانم هاي زيباست كه رابطه من با آن ها واقعآ سالم و بدور از هر گونه سوء استفاده و هيز بازي است . واقعآ خيلي ناراحت بودم .. يه موقع آدم مرتكب خطايي مي شود . و هر وقت هم گندش در اومد مي گه چشمم كور ولي خدا شاهده كه همون جوري كه با ماشاالله مداح رابطه داشتم ، با سعيده هم به ان گونه بود .. حتي الان هم همين طور است . خيلي از دوستان نزديك من خانم ها و دختر خانم ها هستند .. و همسرم واقعآ به من اطمينان داره .. ولي اون موقع به خاطر تهمتي كه به من زده بود ، به هيچ وجه حاضر به آشتي نبودم .. هر واسطه اي هم كه از سوي خانواده و اقوام همسرم مي امد ، عذر خواهي كرده به هيچ عنوان حرف آشتي رو نمي پذيرفتم ..
دلتنگي شديد همسرم براي بهاره ...
از اون جايي كه آدم معتدلي بودم ، مي دونستم به عنوان مادر دلش براي بهاره تنگ شده است . و اصلآ دلم نمي خواست يك مادر هر چند به من تهمت ناروا زده ، از ديدار با فرزندش محروم باشه .. به همين دليل به مادر بزرگ و عمه ام سپرده بودم روزهايي كه پرواز هستم ، اجازه دهند همسرم با بهاره ديدار داشته باشه .. يك بار هم از پنجره منزل عمويم همسرم رو در كوچه ديدم كه خيلي لاغر و نحيف شده بود .. ولي غرورم اجازه نمي داد منت كشي كرده و به زني كه بي جهت به من تهمت رابطه نامشروع زده زير يك سقف زنگي كنم . بار ها بزرگان فاميل به من مي گفتند .. تو كه ادم خدا ترسي هستي ، چرا آشتي نمي كني .. ولي مرغ يه پا داشت ... ولي يك روز اتفاقي هزاران كيلومتر دور تر از خانه رخ داد كه قلبم يه لحظه لرزيده و از ترس خداوند نه تنها منتظر ريش سفيدان فاميل نشدم ، بلكه خودم به همسرم زنگ زده و گفتم بيا سر خونه و زندگي ات ... و او بعد از ۴۵ روز دوري از فرزند به خانه بازگشت .. راستش رو بخواهيد از بيان آن اتفاق كمي اكراه دارم .. آخه شايد كار درستي نباشه .. ولي به جهت اين كه ديدن آن صحنه سبب تغير عقيده در من شده و اجازه ندادم مادري بيش از اين از عشقي كه به جگر گوشه اش داشت جدا بمونه ، با ذكر پوزش بيان مي كنم ..
پرواز چاه بهار و مشاهده يك صحنه ......
واقعآ مي پذيرم كه خداوند براي اصلاح بندگان خود گاهي لحظاتي رو به وجود مي آورد كه طرف زير رو رو مي شود .. اين اتفاق به شكل خيلي عجيب براي من به وجود آمد .. آدمي مثل من كه به هيچ عنوان به حرف هيچ ريش سفيد و بزرگ تر از خويش گوش نكرد .. و به دليلي تهمت ناراويي كه به من زده شده بود واقعآ سنگ دل و بي رحم شده بودم .. ناگهان ورق برگشت .. موضوع از اين قراره كه در يكي از همون روزها يه ماموريت چاه بهار به من ابلاغ شد .. من پرواز هاي طولاني رو خيلي دوست داشتم .. چون سبب مي شد در آسمون لايتناهي ساعت ها فكر كنم .. به هر حال آن روز مثل هميشه بعد از ساعت ها پرواز در فرودگاه كنارك فرود آمديم . خب اون زمان منطقه فوق جزء نقاط محروم به شمار مي امد . هيچ جيزي در آن جا پيدا نمي شد .. اين قحطي آذوقه بلانسبت روي حيوانات خانگي آن جا هم اثر گذاشته بود .. به طوري كه سگ و گربه هاي آن جا خيلي نحيف و مردني بودند ... اون روز همين كه قصد داشتم به ترمينال بروم ، سر راه چشمم به سگي افتاد كه همين جوري به من نگاه مي كرد .. لحظه اي درنگ كرده و به اوضاع جسمي اون حيوان خيره شدم .. دنده هايش از فرط گرسنگي بيرون زده بود . بلانسبت ، بلانسبت يه لحظه ياد همسرم افتادم كه او هم با دوري از بهاره خيلي نحيف شده بود .. نمي دونم چه عاملي سبب شد كه ان دو رو به خاطر رنج مشترك شون با هم مقايسه كردم .. استغفرالله.. خدايا منو ببخش اين مقايسه كار درستي نيست .. ولي به خواست خدا ، انقلابي در من به وجود آمد .. بي اختيار اشگ از چشمانم جاري شد و تصميم نهايي رو گرفتم ....
پيشنهاد سعيده ....
دقيقآ از فرداي روزي كه همسرم خانه رو ترك كرد ، ارتباط و دوستي ام با سعيده رنگ و بويي ديگر به خود گرفت .. او خيلي سعي مي كرد خلآء نبود همسرم رو پر كنه .. و حتي مهر و محبت اش به دخترم خيلي زياد تر شده بود .. ولي به دليل تهمت ناروايي كه از همسرم شنيده بودم ، خيلي به هم ريخته بودم . ناراحتي من از اين بود كه همسرم مي دونست نيمي از دوستان من خانم هستند .. آخه مگه چه فرقي داره .. !!؟ مگه نمي شه با جنس مخالف مثل دو انسان با هم دوست بود !!؟ حتمآ بايد به خاطر مسايل جنسي با نوع مخالف دوستي كرد .. ؟ سال ها بعد همين جمله رو به مدير حراست يكي از شبكه هاي تلويزيوني گفتم .. آقا نمي خواست بپذيره من با دختر خانمي دوست هستم بدون اين كه رابطه اي آن چناني بين ما باشه .. و هر چه خود دختر خانم مي گفت برادرام ، پدر و مادرم ، نامزدم و همسر آقاي مدرسي در جريان دوستي ما هستند ، آن شخص باورش نمي شد .. بگذريم . در اين مدت سعيده كه به روحيات و خصوصيات اخلاقي من آشنا شده بود .. بار ها مي گفت .. بهروز جان اي كاش من ثروت و سرمايه نداشتم .. ولي حاضرم با شما ازدواج كنم .. البته اول تو رو با همسرت آشتي مي دهم و بعد موضوع ازدواج رو مطرح مي كنم .. اما من نپذيرفتم ..
مسافرت به شمال با سعيده ...
در تمام اون چهل و پنج روزي كه همسرم منزل رو به قصد خانه پدري اش ترك كرده بود ، دو بار با سعيده به مسافرت رفتيم .. يك بار به اتفاق خانواده اش و يك بار هم دو نفري تنها رفتيم .. در مراجعت از شمال سعيده با كنايه گفت ... بهروز جان واقعآ فكر مي كني چه كسي باور مي كنه من و تو بيش از يك هفته در جنگل و دريا بوديم ، بدون اين كه رابطه اي بين ما اتفاق بيفته .. ؟ بهش گفتم .. سعيده جان اصل خدواند است كه مي دونه .. بقيه رو ولش .. ديگه مسافرت و دوستي با سعيده به من حال نمي داد .. در همين هنگام خواهر بزرگ سعيده هم از اون كاپيتانه جدا شده بود .. و خيلي غمگين بود .. يادمه براي اين كه او هم تنها نباشه يكي از دوستانم به نام داود كه معلم خلبان سي - ۱۳۰ بود و از همسرش جدا شده بود رو به خواهر سعيده معرفي كردم .. داود بند رعايت روابط سالم نبود .. و اين مسئله رو همون روزهاي اول به من و سعيده ثابت كرد .. ولي من به دليل نبود همسرم يه جور هايي كلافه بودم . اگر چه غرورم هم اجازه نمي داد منت بكشم .. يه روز صادقانه به سعيده اعتراف كردم .. تا روزي كه همسرم قهر نكرده بود ، بزرگترين مشكل من ثروت تو بود كه با آن كنار امده بوديم . و قصد داشتم با تو ازدواج كنم .. ولي حالا كه اين وضعيت پيش امده بهتره هم چنان دوست باقي بمانيم ..
آشنايي همسرم با سعيده ....
دقيقآ نمي دونم بعد از چه مدت از زماني كه همسرم به خونه برگشت .. و من همه واقعه رو از سير تا پياز براش تعريف كردم ، به سرش زد تا با سعيده آشنا بشه .. من هم پذيرفتم . چون واقعآ مسئله اي نداشنم كه از آن واهمه داشته باشم ... وقتي موضوع رو به سعيده گفتم .. خيلي خوشحال شد . بلاخره يك روز غروب به سعيده زنگ زدم كه شام به اتفاق همسرم و بهاره بريم بيرون ... در رستوران آن ها ساعت ها با هم صحبت كردند .. انگاري ساليان سال است كه با هم دوست هستند .. وقتي بعد از شام به همسرم گفتم قبلآ قصد داشتم با اجازه شما با سعيده ازدواج كنم ، احساس كردم رنگ و روي سعيده سرخ شد .. من اين حالت سعيده رو خيلي دوست داشتم .. دومين خصلتي كه باعث علاقه ام به او شده بود ، دل كندن از مال و ثروت اش بود .. هيچ گاه به ياد نمي اورم سعيده با اتوموبيل خود به ديدن من امده باشد ... به هر حال در همون سر ميز شام به سعيده اعتراف كردم كه قصد دارم تا پايان عمر دوستي ام رو با او ادامه دهم .. بدون اين كه به ازدواج بيانديشم .. ! سعيده با خنده اي بي تفاوتي اش رو به من و همسرم نشون داد ...
آغاز جنگ ... و مهاجرت سعيده
راستي يادم رفت بگم .. در اون اوايلي كه با سعيده بيرون مي رفتم .. هنوز اغلب خانم ها بي حجاب بوده و بدون روسري به خيابان مي آمدند ... تا قبل از جنگ با عراق ، دوستي ام با سعيده ادامه داشت . اما به محض آغاز جنگ .. من نه روز اول رو حتي از خانواده ام بي خبر بودم ... همسرم با بهاره هم منزل مادرش زندگي مي كردند .. سعيده تلفن منزل ما در پايگاه رو داشت .. ظاهرآ بنده خدا خيلي زنگ زده بود تا سراغي از من بگيره ... كه كسي منزل نبود . چند بار هم به خط پرواز زنگ مي زنه .. كه به دليل شرايط حاكم اون زمان ، نه كسي مي دونست من كجا هستم .. و نه مجاز به بيان آن بود ... و اون بنده خدا با خانواده اش به امريكا مهاجرت مي كنند ... بعد از مدت ها كه مسئله جنگ عادي شد ، نامه او به خونه مون در پايگاه مي رسه .. همين مسئله باعث بر انگيخته شدن شك برادران محترم در اداره عقيدتي و سياسي مي شه .. اون ها من رو احضار كردند .. و در باره خانم مهدوي پرسش هاي متعددي پرسيدند .. و من صادقانه پاسخ مي دادم ... مشكل اين بود كه برداران محترم متوجه مفهوم واقعي واژه دوستي ان هم بدون سكس و اين گونه مسايل نمي شدند !!
سال ها بعد ... زندگي فعلي
قسمت اين بود جنگي سر بگيره و دو دوست از هم جدا شده و بي خبر از هم بمانند ... ولي نكته مهم در باره زندگي ام اين است .. بعد از اين حادثه اطمينان همسرم به من خيلي بيشتر شد . و ديگه امكان نداره به من شك كنه ... بعد از بازنشستگي هم به دليل نوع فعاليت هاي فرهنگي ام اغلب همكارانم زن و يا دختر خانم بودند ... و من صادقانه مثل دو مرد با آن ها دوستي و معاشرت كردم ... الان هم اغلب دوستان صميمي من رو جنس مخالف تشكبل مي دهد .. اغلب آن ها با همسرم آشنا هستند و يا رفت و امد دارند .. ولي پايبندي به اصول خانه و خانواده سبب شد در سايه مهر مادري فرزنداني سالم تربيت كرده و تحويل جامعه بدهم .. مخصوصآ دخترم بهاره كه واقعآ الان مونس و غمخوار خانواده است . و شكر خدا ، دامادي سالم و با اخلاق نصيب ام شده است . باور كنيد هر وقت به گذشت زمان و آن مسايل فكر مي كنم .. مي بينم خويشتن داري و سالم زيستن چه دست آوردي مهم به من هديه داده است . اگه گول وسوسه هاي شيطان رو مي خوردم و زيبايي چهره سعيده رو به همسرم ترجيح مي دادم ف معلوم نبود الان چه سرنوشتي داشتم .. مخصوصآ دخترم بهاره معلوم نبود زير دست چه كساني غير از مادر دلسوز خود رشد و نمو مي كرد ...
سخن آخر ...
در تمام مدتي كه از انتشار وبلاگ ام مي گذره .. من كسي رو نديم در مورد رابطه خانوادگي ام چيزي بپرسه يا نظري داشته باشه .. تا اين كه چندي پيش يكي از خوانندگان جوون ما كه متآسفانه نام شريف اش رو يادم نيست ، در كامنتي با اشاره به حلقه دست من در تصاوير ، پي به استحكام روابط خانوادگي ام برده و آن را ستوده بود .. واقعآ از اين كه مي بينم نسل امروز اين همه دقت نظر به مسايل دارند قلبآ احساس خرسندي و شعف مي كنم ..
با تشكر و احترام :
بهروز مدرسي
اين مطلب ساعت شش بامداد هفدهم مهرماه سال ۱۳۸۷ پايان يافت
ایام به كام
این بخش به پیشنهاد و همت شما خوانندگان محترم شکل گرفته است . از این پس مطالبي متنوع و جذاب به زبان انگلیسی به همراه تازه ترین خبرهایی از صنعت هوانوردی تقدیم شما عزیزان خواهد شد.
First one To Fly Over The North Pole, 1926 and South Pole, 1929:
Lieutenant Commander Richard Byrd(1888-1957) and Floyd Bennett were the first airmen to fly over the North Pole in the "Josephine Ford," a Fokker Trimotor equipped with skis. Shortly after midnight on May 9, 1926, navigator Byrd and pilot Bennett lifted off a snow-packed runway at Kings Bay, Spitsbergen in Norway. They headed across the formidable arctic wasteland and at 9:02 a.m. crossed the top of the world, 800 miles from their take-off point. On Thanksgiving Day, November 28, 1929, pilot Bernt Balchen, Byrd and a crew of three climbed aboard the Ford Trimotor that Byrd had named "Floyd Bennett" after his old comrade who had died in 1928. At 3:29 p.m. they left the ice pack, headed due south at a speed of 90 miles per hour and climbed to 8,000 feet. As the craft approached the Queen Maud mountain range, the crew was forced to throw overboard everything not tied down, including emergency supplies, to reduce weight so that the craft could clear the glacial summits and reach the polar plateau. At 1:14 a.m. on November 29, Byrd reported by radio "we have reached the South Pole." Though each polar flight was completed in less than a day, the excursions' logistics required months of planning and execution. The Antarctic expedition was a particularly massive undertaking. Byrd went $184,000 in debt to outfit two ships, three planes and 82 men. Fifty men remained in the frozen desert for two years in this scientific endeavor. Byrd was awarded the Navy Cross for his double success. More importantly, he had opened the way for trans-arctic passenger routes, as well as for routine exploration of both the earth's poles.
Source:www.firstflight.org BY:Alireza Sadeghi
ترجمه فارسی:
نخستین کسی که در سال 1926 بر فراز قطب شمال ودر 1929 بر فراز قطب جنوب پرواز کرد:
ستوان فرمانده "ریچارد برد"(1957-1888) و "فلوید بنت" نخستین مردان هوانوردی بودند که در هواپیمای "جوزفین فورد" که یک فوکر سه موتوره مجهز به اسکی بود بر فراز قطب شمال پرواز کردند.زمان کوتاهی پس از نیمه شب 9 مه 1926-ناوبر "برد" و خلبان" بنت" از یک باند برف فشرده شده در "کینگز بی"-"اسپیتزبرگن" در نروژ بهوا برخاستند.آنها از فراززمین بایر و یخزده و وحشی قطب عبور کرده و در ساعت 9:02 صبح از نوک کره زمین گذشتند جاییکه 800 مایل دور تر از محل بهوا بلند شدنشان بود.در 28 نوامبر 1929-روز شکرگزاری-خلبان "برنت بالکن"-"برد" و سه خدمه سوار هواپیمای سه موتوره "فورد" شدند که "برد" پس از آنکه دوست قدیمی اش در 1928 فوت کرد- آنرا "فلوید بنت" نامگذاری کرده بود.در ساعت 3:29 بعد از ظهر آنها ازآیس پک با سرعت 90 مایل بر ساعت وارتفاع 8000 فوت بسمت جنوب رهسپار شدند.هنگامیکه هواپیما به محدوده کوههای "کویین ماد" رسید خدمه مجبور به بیرون انداختن بارهای اضافی و هرچه که به هواپیما بسته نشده بود حتی تجهیزات ضروری شدند تا وزن هواپیما کم شده و بتواند از قلل یخزده عبور کند و به زمین مسطح قطب برسد.ساعت 1:14 صبح 29 نوامبر "برد" توسط رادیو گزارش داد "ما به قطب جنوب رسیده ایم".اگرچه هر دو سفر قطب کمتر از یک روز بطول انجامید تدارکات سفر محتاج ماهها برنامه ریزی و مدیریت بود.سفر به قطب جنوب مشخصا ریسک بزرگی بود."برد" برای تهیه دو کشتی-سه هواپیما و 82 نفر بمیزان 184000 دلار زیر قرض رفت.50نفر در دشت یخزده قطب بمدت دو سال برای انجام فعالیتهای علمی باقی ماندند."برد" نشان "صلیب دریانوردی" را بخاطر این دو موفقیت بدست آورد.مهمتر از آن-وی راه هوایی حمل مسافر بر فراز قطب در کنار کاوش جاری هردو قطب زمین را باز کرد.
www.firstflight.orgمنبع: گردآوری و ترجمه:علیرضا صادقی

عنوان اين پست : مثنوي كهنه سرباز
به همت : دامون
لطفآ اشعار خودتان را به آدرس ذیل ارسال فرمایید :
برای مشاهده اشعار قبلي لطفآ اینجا رو کلیک فرمایید
بخش بازرگاني با مديريت : امير محمود بازيار
تلفن تماس : ۰۹۳۵۸۶۶۶۲۹۶
ای میل مدیر تبلیغات am_bazyar@yhoo.co.uk
تعرفه تبليغات در سايت و وبلاگ oldpilot
سايز كليه تبليغ ها 464*68 است.
1ماهه : سايت ۵۰۰۰۰ تومان / وبلاگ ۱۵۰۰۰ تومان
براي هر پست : سايت ۱۵۰۰۰ تومان / وبلاگ ۵۰۰۰ تومان
طراحي تبايغات : ثابت ۵۰۰۰ تومان / متحرك ۱۰۰۰۰ تومان
براي مشاهده (اينجا ) را كليك كنيد .

چرا پرواز هاي بلوك شرق امنيت ندارند !؟
جسارت در اوج
ابهام در دوره آموزشي جورج بوش
خشم ژنرال ، تبعيد خلبان
ماجرای گردن کلفتی های عوض آقا .... !!
ماجرای نجیب خانه و رند بازی همکار .... !!
ماجرای بیوه مش رمضون ... !!
و ......
سخنی با خوانندگان ....
دعا كنيم ...
متآسفانه مطلع شدم مادر يكي از خوانندگان فهيم و با شخصيت ما به نام خانم فريده در بستر بيماري است .. از همه دوستان عزيز درخواست مي كنم براي سلامتي اين مادر نازنين دعا كنند ...
تسليت به همكار
متآسفانه مطلع شدم پدر بزرگوار آقاي بابك - ب با زندگي وداع گفته است .. ضمن بيان تسليت به خانواده محترم اين خواننده عزيز .. از خداوند متعال خواستار آمرزش اين غزيز تازه در گذشته هستيم . روحش شاد
تشكر از يه همكار
بدينوسيله از پسر عزيزم جناب آقاي امير محمود بازيار ، به دليل زحمات فراواني كه براي پويايي سايت مي كشند ، تشكر و قدرداني مي كنم ..
دعاي مخصوص ...
اين بار از خوانندگان محترم يه درخواست عاشقانه دارم ... در يك گوشه اي از اين دنياي بزرگ ، در كشوري غريب يك هموطن عزيز ما عاشق زني مسلمان شده است براي رسيدن اين دوست نازنين به آْرزوي زيبايش ، بياييد از صميم قلب براي آن ها دعا كنيم .. و از خداوند بخواهيم اين دو دلداده به هم برسند




سوم دي ماه 1331 در تهران متولد شدم. پس از اتمام دوران دبيرستان به خاطر علاقه اي که به پرواز داشتم به نيروي هوايي پيوستم. در ادامه به آمريکا اعزام شدم، در بازگشت به ايران اولين پروازم را در تاريخ 18/3/53 انجام دادم و با آغاز جنگ تحميلي، به صورت شبانه روزي در مناطق جنگي پرواز داشتم و افتخار كسب مدال طلاي بالاترين ساعات پرواز را به دست آوردم. به دليل سكته قلبي و عمل جراحي باز كه














سلام
لااقل شما که هر روز با سعیده جان به تفریح می رفتید ؛ هفته ای 2-3 روزشم با خانوم خودتون به همراه بهاره پارک می رفتید تا اون بیچاره هم بی نصیب نمونه باانصاف !کی می گه دختر عزیز باباس. دختر جگر گوشه و دردونه مامان است. ولی هر بچه ای رو ببری گردش حتی اگر با غریبه هم بره ؛ بازم می دوه و می یاد . پس فکر نکن بخاطر تو اومده.
پاسخ
ترانه عزيزم با احترام به نظر شما عرض مي كنم كه
اولآ همسر من هيچ علاقه اي به گردش و پارك و مسافرت ندارد .. در اين سي و پنج سالي كه ازدواج كرديم .. به زور يك بار به اروپا بردم .. چند بار هم به مشهد براي زيارت .. همين ..
از همون اول خودش به من گفته بود كه اهل اين مسايل نيست .. و من هم گفته بودم تعداد زيادي از همكاران و دوستان من خانم هستند .. و ما به توافق رسيده بوديم
دخترم وقتي من مي گويم در رفتار با دختر ها عين آقا پسر ها هستم .. بايد همه چيز دستت آمده باشد ..
دوستي معمولي .. من قبل از آشنايي با سعيده مرتب با دخترم پارك مي رفتم ..
اما در مورد اين كه دختر ها عاشق مادرشون هستند .. من هيچ نظري ندارم .. ولي دختر خود من .. بي نهايت عاشق من است و هميشه غمخوار من در اين دنيا بوده است
موفق باشي عزيزم
سلام عمو
عجب خاطره باحالي...ولي خب قبول كنيد اگه اين اتفاق براي ديگران بيفته 90درصد به طلاق منجر ميشه و 90درصد فكر ميكنن موضوع سكس درميانه ...كه البته قبول كنيد حق هم دارن چنين فكري كنن...
بعدش هم قدر خانم محترمتان را بدانيد هركي ديگه بود خدمتتون مي رسيد
در ضمن اينكه گفتيد داماد خوبي هم داريد خيلي خوشبختيه ها....نديدين چه آدمهاي عوضي نصيب دخترهاي دسته گل مردم ميشه
بنابراين نتيجه مي گيريم اگرچه شما سكته كردين و بيماري فلان دارين و عوضش خونه ندارين ولي خب چيزهاي خوب ديگه اي هم دارين
پاسخ
مازيار عزيز و گرامي .. خيلي ممنون از شما كه تحليل درستي ارائه فرمودي
پسر عزيزم .. من رسمآ اعتراف مي كنم اگه محبت هاي همسرم در زمان نخستين سكته ام نبود ، مسلمآ تا حالا هفت كفن پوسيده بودم ..
مازيار جان ايشان هميشه يار و ياور من بوده و است .. من كم تر زني رو ديدم كه اين همه سختي ها رو تحمل كنه و در كنار همسرش بمانه ..
حتي در روزگاري كه در جواني اختلاف داشتيم .. اين زن معتقد بود تحت هيچ شرايطي اجازه نمي دهم دخترم بي مادر و زير دست زن بابا بزرگ شود .. و واقعآ ماند و در عوض دسته گلي نجيب و تحصيلكرده تحويل جامعه داد همسر من اگر چه از همون ابتدا زني مومن و با تقوا بود .. ولي خيلي روشنفكر است .. براي او رفتار هاي من در بيرون و يا دوستانم اصلآ اهميت ندارد .. و بقدري زرنگ است اگه از چراغ قرمز هم عبور كنم ، او متوجه مي شود
اصل اعتماد و اطمينان است .. كه الحمدالله در ميان است
واقعآ زحمت تربيت فرزندانم به عهده او بوده است . هميشه در بيماري ها و مشكلات كنارم بوده است .. و من واقعآ خدا رو شاكرم ..
بله من مي پذيرم .. خونه ندارم ، بيماري هاي جور وا جور دارم .. ولي به قول شما كانون خانواده ام گرمي اش رو هنوز حفظ كرده است
من آزادي عمل زيادي در هر موردي كه فكر كنيد دارم .. حتي اگه در خيابان من را با خانمي ببيند ، هرگز فكر و خيال بد نمي كنه .. و اين براي من خيلي ارزشمند است
از شما ممنونم
سلام عمو بهروز
مطلب قشنگي بود...اونطور كه يادمه يه زماني قول دادين با رعايت نكات اطلاعاتي بخشي از خاطرات عملياتهاي جنگ رو بگين...چرا از اونها تعريف نميكنين؟
پاسخ
محمد جان عزيز و گرامي .. خيلي خوشحالم كه از مطلب خوشت اومده است
پسرم من در حال ارتباط با نهاد هاي عقيدتي و سياسي نيروي هوايي هستم .. تا اگه آن ها اجازه دهند من بعضي از عمليات و ماموريت هاي سري و محرمانه رو بيان كنم
البته آن ها خيلي سخت گيري مي كنند .. و هر مطلبي كه بايد منتشر كنم .. يكي دو ماه بايد اون جا خاك بخورد تا پاسخ منفي يا مثبت رو اعلام كنند ..
به هر حال نمي دونم به زحمت اش مي ارزد يا نه ؟
تا خدا چه بخواهد .. ولي سعي مي كنم از طريق ديگري اجازه بيان ماموريت هاي سري رو به دست آورم
سلام استاد
چند روزي يه ماموريت خارج از كشور داشتم البته خارج كه چه عرض كنم سوريه بودم تو اين يكي دو هفته هر جا به اينترنت دسترسي داشتم سر مي زدم همكارا فكر مي كردن حتما كار مهمي در باره شركت دارم كه هي بابت نداشتن امكان اتصال نق ميزنم تا اينكه يكي از بچه ها كه از همه شيطون تر تشريف دارن تشخيص دادن حتما دلم براي دوست دختر اينترنتيم تنگ شده منم رو موزي گري يه جوري رفتار مي كردم كه بيشتر شك كنن بالاخره هم سر در نياوردن كه موضوع چيه اگه بدونن دوست دخترم كيه !!!! اقاي مدرسي گل با يال و كوپال و درجه و... ( شوخي كردم ناراحت نشيد) به هر حال مي خوام حسابي سر كارشون بزارم و بهشون بگم طرف خلبانه واي چه حالي ميده فكر كنم از حسودي بتركن مخصوصا يكيشون كه اتفاقا مجرد هم هست.
پاسخ
فرزين جان .. اولآ زيارت شما قبول باشه .. دومآ دقيقآ شدي عين خودم .. من هم در جواني از اين كار ها زياد مي كردم
تا دلت بخواد دوستان و همكاران رو سر كار مي گذاشتيم ..
الان كه كامنت رو خواندم ، دقيقآ حال و هواي رفتار دوستان شما رو درك مي كنم ... مخصوصآ اون مجرده .. البته زن دار ها بيشتر از مجرده دلشون مي خواد سر در آورند .. ولي من جاي شما بودم حسابي اين سناريو رو داغ مي كردم ... فكر كن ببين چه راه هايي داره
ضمنآ اين كامنت شما من رو ياد يكي از دوستانم انداخت كه شهيد شده .. حتمآ در باره اين نوع شوخي ها و رفتار هاي عجيب خودم پستي جديد منتشر خواهم كرد ...
موفق باشي
سلام اقاي مدرسي
درنوشته هاي شما صداقت خوبي ديده مي شود ولي قبول كنيد كه نوع ارتباطي كه بصورت خاطره نوشته ايد ادم مخصوص خودش را طلب ميكند ولي دربشتر موارد ادم دراين ارتباطا دوچارسو استفاده قرارميگرند مشكلات بزرگ درست مشودكه هزينه هاي فراواني دارد به هرحال قصدبحث كردن يا نصيحت كردن را ندارم چون خودم خيلي كوچكتر ازاين حرفها ميدانم نوشته هاي شما عقلب ميخوانم ولذت ميبرم براي اروزي سلامتي وموفقيت ميكنم
پاسخ
دوست عزي و گرامي
ممنون از شما و از اين كه حوصله به خرج مي دهيد و مطالب بنده رو مي خوانيد از شما ممنونم
دوست گرامي حق باشماست و من كاملآ قبول دارم .. ولي خب به من هم حق دهيد .. گاهي اوقات به دليل مشكلاتي كه دارم ، تاخير مي افتد و من براي جلب نظر دوستان نازنين مجبورم مطالب خاصي رو بنويسم كه زياد در راستاي مطالب قبلي نيست ... ولي چشم سعي مي كنم بيشتر در خدمت ياران گرامي باشم
سلام عمو بهروز عزیز
مثل همیشه عالی بود...
برای گردهمایی شما اصرار به پذیرایی دارید، از آن جا که ما همه شما رو خیلی دوست داریم ، می تونید شماره حساب بدید...
از خود خوانندگان داوطلب که کم هم نیستند کمک بگیرید...تا نظر خودتون چی باشه...
درباره کتاب تا اونجایی که من تحقیق کردم ، وزارت ارشاد اصلا حاضر نیست به این نوع نگارشتون مجوز انتشار بده...خودتون که بهتر منظورمو متوجه شدید... و از اونجایی که مطالب رو باید کمی تغییر نگارش داد من نمی تونم در اثر زیبای شما دست ببرم، خودتون هم که خدا رو شکر سلامت هستید ولی نمی تونید... چیکار کنیم؟
سلامت باشین...
پاسخ
عرفان عزيز و گرامي .. در باره همايش .. راستش رو بخواهي من اصلآ دلم نمي خواهد ديناري از خوانندگان و دوستان عزيز بابت اين كار گرفته شود ..
من اگه خودم تونستم كه اين همايش رو برگزار مي كنم .. اگه هم نتوانستم .. ترجيح مي دهم به صورت چند نفره در پارك هر هفته ديدار داشته باشم .. .. حالا تا از كرج برگردم در اين مورد يك تصميم منطقي خواهم گرفت
اما در باره كتاب .. عرفان عزيزم .. همان گونه كه مي داني هر رسانه مديوم مخصوص خودش رو داره ... خب مديوم وبلاگ اين است كه شما مي توني در همين حدي كه الان من مي نويسم در باره مسايل مختلف مطلب نوشت .. اما وقتي بحث كتاب پيش مي آيد .. مسلمآ تابع قوانين و قواعد مخصوص خودش است .. من آن ها رو دقيقآ مي دونم .. سال ها خودم در انتشارات سروش مسئوليت مديريتي داشتم و درك مي كنم .. به همين منظور براي درج كتاب از پست هايي نظير مطلب آخر بايد كلآ خودداري كرد .. هدف من از درج كتاب ، خاطرات شخصي خويش نبوده .. به همين جهت هم هرگز آن پست هايي كه در باره خاله و عمه و دختر دايي نوشته ام ، مد نظرم نبوده است .. بلكه فقط مطالب مربوط به پرواز و ماموريت هاي جنگي .. همين
در همين صورت هم كه عرض كردم ، باز به يك مشكل خواهيم خورد ... رژيم هرگز اجازه نمي دهد در خطرناك ترين ماموريت جنگي كه خيلي هم براي جوانان مفيد است ، نامي از شاه و فرح بيايد .. چه به اين كه نويسنده به صراحت اعلام كنه من اصلآ انقلابي نبوده ام .. و حتي شاه دوست بودم ... !!!معلومه كه بايد سانسور بشه
با تمام اين واقعيت ها ... بايد عرض كنم من هم به هيچ عنوان حاضر نيستم حتي يك خط از نوشته هايم حذف شود ... بله مي پذيرم براي مصلحت نظام يه جاهايي حذف شود .. ولي در مورد عقيده شخصي ام مثلآ همين مسئله شاه دوستي هرگز حاضر نمي شوم كه حذف شده يا برعكس نوشته شود .. به اين صورت كه من از ابتدا انقلابي بوده و هستم و الخ ... بگذريم
پس در اين صورت ترجيح مي دهم اين كتاب هرگز چاپ نشود ..
شايد در خارج چاپ كردم .. تا چه پيش آيد ..
ممنون از شما
سلام جناب مدرسی . چه می کنید با زحمتهای ما . به نظر من این آموزنده ترین مطلبی بود که برای جوون ها توی این مدت نوشتید . متاسفانه کمتر کسی این روزها متوجه است که دوستی هیچ ربطی به جنسیت نداره .
من به دعا اعتقادی ندارم اما به قدرت عشق بیش از اندازه معتقدم مطمئنم که آقای رضوی به خواستشون می رسن .
پاسخ
بامداد عزيز و نازنين
اختيار داريد چه زحمتي ... شما با اين همه مهر و محبتي كه داريد بيش از حد من را شرمنده مي فرماييد
از اين كه مطلب فوق نظرتون رو جلب كرده ، خيلي خوشحالم .. بله دوستي جنسيت نمي شناسد
بامداد جان اي كاش مي تونستم شماره تلفن خانم هاي محترمي كه با بنده دوست هستند به نوعي منتشر مي كردم تا آن هايي كه شك دارند ، تماس گرفته و نظر آن ها رو در باره رابطه و عمق دوستي ما مي پرسيدند ... بعضي از آن ها بقدري زيبا و به چشم خواهري جذاب هستند كه كمتر كسي باور مي كنه اون خانم حتي حاضر بشه جواب سلام من رو بدهد ... ولي اي كاش به چنان رشدي برسيم كه براي دوستي هاي خودمون حد و مرز قائل نباشيم ..
يادمه براي پروژه اي فرهنگي به جايي دعوت شده بودم .. يكي از مجريان معروف تلويزيون هم حضور داشت .. من به همراه يك خانم محترمي كه از دوستان بسيار نزديك من بود به آن مكان رفتيم .. بقدري دوست من زيبا و جذاب بود كه همه نظر ها رو به خود جلب كرد ... به هر حال بعد از مدتي آن ها با هم ازدواج كردند .. و هنوز هم كه هنوزه اون مجري هر وقت من را مي بينه ... از من تشكر مي كنه .. و مي گه شما عشق ام رو به من هديه دادي .. و اتفاقآ مي گفت .. اوايل اصلآ فكر نمي كردم كه ممكنه مردي با جنس مخالف فقط دوست خالي باشه .. ولي حالا به آن ايمان پيدا كردم ...
ببخشيد پاسخ ام كمي طولاني شد
بهروز جان سلام اولا برای آمرزش روح پدر دوستمان فاتحه خواندم همانطور که برای وصال دوست دیگرمان با آن همشیره مسلمان دعا و برای پدر فریده جان آرزوی شفا و ایضا جهت زحمات امیر محمود بازیار تشکر ! ضمن اینکه برای همگی درخواست سلامتی و صفا از درگاه ایزد منان.
دوم اینکه والله بخدا خیلی با حالی و نترس !! منکه خودم ادعای عدم عضویت در انجمن ذی ذی ها را سالهاست که دارم و دوست و دشمن اینرا تایید میکنند جرات تعریف چنین ماجراهای عاشقانه خانوادگی و غیر خانوادگی
را ندارم چه برسد باینکه مکتوب نموده و در معرض دید و مطالعه قرار دهم !!
بهر روی عاشق مرامتم و برای خودت و همسر باوفا و عزیزت هم آرزوی سلامت و پیر شدن بپای یکدیگر را دارم.مادر مرحومم همیشه میگفت مادر جون هر کی گفت پیر شی ایشالا ! دوستت نیست دشمنته !؟ ولی علیرغم اینکه خیلی دوسش داشتم و دارم این حرفشو قبول ندارم.ایشالا همه در سلامتی پیر بشن...
پیری یعنی تکامل و رسیدن به مراد.
من تازه داشتم ذوق میکردم که خونه تون رو یاد گرفتم و نزدیک خونه پسرم بود که رفتید دور دورا...دلم تنگ شده اگه فرصت کردی سری بمن بزن.مرسی ارادت
پاسخ
محمود عزيز و نازنين
خوشحالم كه بار ديگر دست خط مبارك شما رو مي خونم ...
اما جا داره به خاطر اين همه محبت و همدلي كه با دوستان سايت كردي، تشكر ويژه ازت بكنم .. خدا اموات شما رو هم بيامرزه مخصوصآ آن عزيز تازه درگذشته كه پدر همسر گرامي شما بود
اما محمود جان .. از قديم گفته اند وقتي آدم نزد خداي خود سر بلند است .. ديگه نبايد كه از بنده اون خدا ترسيد ..
مي گم خوبه شما يكي از دوستان بنده رو ديده ايد و حتي زحمت كشيده و برايش كاري با كلاس پيدا كرديد .. محمود جان وجدانآ ديدي كه چه خانم زيبا و متيني بودند .. اگه بگم ايشون سال ها پيش از همسرش متاركه كرده ... و سال هاست من و او با هم به طور مشترك زير يك سقف كار مي كرديم .. باورت مي شود ؟؟ من واقعآ مثل دختر خودم به او مي نگرم .. خيلي دلم مي خواهد لااقل شما به اون خانم زنگ بزني و نظرش رو در باره من و رابطه مون بپرسي .. من شما رو به عنوان يك آدم درستكار و راستگو به عنوان وكيل انتخاب كرده و ليست يك سري از دوستان صميمي ام كه جنس مخالف هستند رو مي دهم .. شما روانشناس هستي .. اگه كوچك ترين خلافي خداي ناكرده مرتكب شده ام و ان ها حتي به كنايه گله اي كردند ... واقعآ خوشحال مي شوم كه در همين سايت افشا گري فرماييد .. واقعآ حاضرم اين آزمون به عمل آيد ... حالا ممكنه اين پديده كمي غير قابل باور كردني جلوه كنه ... ولي خب من اين گونه هستم .. و به اين رفتار و كردار خود حرمت قائل هستم ..
بگذريم .. زياد رفتيم تو فاز رفاقت ... ولي محمود جان به جان نوه هايم قسم ، همان گونه كه با شما دوست هستم و احساس همدلي مي كنم .. با دوستان جنس مخالف هم همين صداقت و رابطه رو دارم .. مي دونم لااقل شما يكي باور مي كني .. حتي مي توني از همسرم تمام اين ماجرا ها و صد تا مشابه آن را سوال كني ... واي كه خيلي پر حرفي كردم
دلم خيلي برات تنگ شده است .. حتمآ به ديدنت خواهم آمد
شاد و پيروز باشي
مخلص آقای مدرسی عزیز.
عکی ماشین خیلی حال داد!
یه کاری داشتم با آقای فرنودی عزیز... میشه لطف کنید ایمیل ایشون رو بهم بگین؟
امیدوارم مشکلات همهی یاران و دوستان هم به زودی حل بشه.
پاسخ
دوست عزيز و نازنين
خيلي خوشحالم كه از تصوير ماشين خوشت اومد
در مورد اي ميل جناب فرنودي راستش من از حفظ نيستم ... ولي در كامنت هاي قبلي ايشون اگه مراجعه كني ، درج شده است .. اگه پيدا نكردي ، من از جناب فرنودي خواهش مي كنم كه جي ميل خود رو درج فرمايند
مطمئن باش ايشون حتمآ كامنت شما رو خواهند خواند .. چون دقيقآ بعد از كامنت ايشون قرار داره ..
موفق باشي
اونجا که آقای مداح رو «ماشی» خطاب کردین نتونستم جلوی خندم رو بگیرم! :))
اگه بعد از این همه سال سعیده خانم رو دوباره ببینید، چه واکنشی نشون میدید؟
پاسخ
بله من از همون دوره آموزشي ، ماشاالله رو يا پسر نوروزعلي و يا ماشو صدا مي زدم .. دومي رو اكثر همكاران هم صدا مي زدند
در مورد سعيده بگم كه ايشون الان حتمآ يك پيرزن تمام عيار شده است .. 30 سال از ماجرا مي گذرد .. اگه اون موقع سي ساله بود .. الان يك خانم شصت ساله است
ولي اگه جوون هم مونده باشه ... واكنش هر دوي ما خيلي عادي است ... عين دو تا مرد .. فرق اش اينه كه آدم اگه مرد باشه مي تونه ببوسه .. ولي خانم ها رو نمي شه بوسيد .. همين
ولي پير زن ها رو نمي دونم حكم اش چيست .. آقاي احمدي نژاد دست معلم خود رو بوسيد .. خب حكم دو دوست رو نمي دونم .. باور كن
سلام.
نمیدونم چرا حس کردم که منو نشناختید. من باریکانی هستم. کاپیتان عزیز، پدرم 31 شهریور فوت کردن و متاسفانه وضعیت روحی مناسبی ندارم. کاش میشد صحبتی میکردیم. شاید میشد به نوعی آرومم کنید. واقعا مستاصل شدم.
پاسخ
واي .. خدا منو بكشه ... چقدر ناراحت شدم .. بايك جان به شرفم قسم نشناختم
آخه مي دوني تعدد نام در ميان خوانندگان سايت خيلي زياده .. حق بده كه نشناختم .. ولي حتي به عنوان يك غريبه هم ناراحت شدم .. چه برسه كه پدر مرحوم شما يكي از دوستان خوب بنده بودند
واقعآ خدا بيامرزدش .. انسان بسيار شريف و زحمت كشي بودند .. حتي بعد از بازنشستگي هم زحمات فراواني براي صنعت هوانوردي ما كشيدند .. روحش شاد بابك جان .. غصه نخور پسرم .. سرت رو بالا بگير .. چون پدر شما مردي با شرف بود كه تا دم مرگ صادقانه براي اين مرز و بوم كار كرد ...
يادته همين چندي پيش قرار شد پاي حرف هاي پدر خدابيامرزت بنشينم .. ؟
يادته قرار بود براي من مطلب تهيه كنه ... !؟ چي شد .. مگه مشكلي داشت ؟
پسر عزيزم خيلي به شما و خانواده محترمت تسليت مي گويم .. من اصلآ باورم نمي شد شما فرزند دوست و همكار عزيز خودم بوده باشي ...
هر چه اون مرحوم رو خاكه ، بقاي عمر بقيه باشه
پسرم البته حق داري ناراحت بشي .. ولي شما بايد به خانواده دلداري بدهي
او اميدش شما بودي .. سرت رو بالا بگير و با افتخار نام جناب سرهنگ باريكاني رو اعلام كن ..
مواظب خودت باش
بسیار جالب بود . در این داستان سه شخصیت بسیار فهمیده و خردمند و منطقی وجود داشتند . 1 : سعیده خانم که فقط با شما روابط دوستانه داشت .
2: همسر گرامیتان که بسیار با قضیه منطقی برخورد کرد.
3: خودتان که درگیر هوس بازی های مردانه نشدید .
با این حال داستان جالبی بود که من تا به حال از کسی نشنیده ام .
پاسخ
محمد جواد جان نازنينم
خيلي خوشحال هستم كه چنين عاقلانه به ماجرا نظر افكنديد
من به دوستان فهميده اي چون شما كه اين گونه مسايل اجتماعي رو درك كرده و تحليل مناسب ارائه مي دهند ، افتخار كرده و دست گرم شما رو مي بوسم
شاد و پايدار باشي
سلام جناب آقای مدرسی.
خیلی مطلب جالب و آموزنده ای بخصوص برای جوانان ایرانی بود. واقعاً این فرهنگ خیلی بدیه که در کشور ما هست و همه به رابطه یه پسر و دختر به چشم رابطه نامشروع! نگاه می کنند. اتفاقاً دوستی های سالم دختر و پسر خیلی زیباتر و مفیدتر از دوستی دو پسر یا دو دختره.
در ممالک غربی(قصد ندارن بگم اونجا خوبه ولی حداقل از این لحلظ بهترند!) بین واژه فرند(دوست) و گرل فرند(دوست دختر) و بوی فرند(دوست پسر) زمین تا آسمان فرق وجود دارد. فرند(دوست) بودن هیچ ربطی به دختر یا پسر بودن نداره و اصلاً جنسیت نباید در دوست بودن تاثیر بذاره. هر وقت بین پسر و دختر روابط عاشقانه برقرار شد آنگاه واژه دوست دختر و دوست پسر به آنها اطلاق می شود. خلاصه اینکه امیدوارم این فرهنگ بد از ایران بره و رابطه دختر و پسر را فقط در سکص نبینند.
باز هم از این مطالب بنویسید. ممنون.
پاسخ
سياوش جان عزيزم .. خيلي ممنون كه درك صحيحي از دوستي در جامعه ارائه دادي .. پسرم دقيقآ همين گونه است كه اشاره فرمودي .. واژه دوست خيلي مقدس است .. بله به نكته واقعآ خوبي اشاره داشتي كه من يادم رفت در مطلب در باره آن بنويسم .. سياوش جان اگه به پاسخي كه به كامنت جناب فرنودي عزيز دادم مراجعه كني .. متوجه مي شوي من با يك خانم خيلي زيبا سال ها دوست و حتي شريك هم بوديم .. خدا رو شاهد مي گيرم بهترين نوع دوستي وكار رو ما داشتيم .. مثل دو مرد .. به تنها چيزي كه فكر نمي كرديم مسايل ضد اخلاقي بود .. ايشان الحمدالله وضع مالي خيلي مناسبي برخوردار است و با وجود داشتن منزلي مستقل در بالاي شهر و آزادي عملي كه داشتند .. ولي هيچ گاه ما از حد و حريم اخلاقي خويش خارج نشديم .. بار ها براي شام بيرون مي رفتيم .. مثل دو مرد ، گاهي او حساب مي كرد .. گاهي من .. به خانه ما هم بار ها مي آمد و مي آيد ... الان مدتي است ازدواج كرده .. خب با همسرش هم دوست شده ام .. محيط كاري خيلي لذت بخش بود .. و من علاوه بر ايشان با دختر خانم هاي متعددي همكاري و دوستي داشته ام .. واقعآ حس مسئوليت پذيري خانم ها خيلي بالاست .. و با احساس زيبايي كه دارند به كار رنگ و بوي زيبايي رو مي بخشند ... سياوش جان من هم دعا مي كنم اين ديگاه بد از كشور ما براي هميشه محو بشه .. و دوستي ها هميشه به شكل سالم و پاك ادامه داشته باشه
سلام بر سرهنگ عزیزم،
امیدوارم که خوب خوب باشید. از اینکه با دوست قدیم و دأیی فری من صحبت کردین خیلی خوشحال شدم. حتما خیلی از خاطرها برای شماها دوباره زنده شد...
واقعا یاد اون روزها بخیر جناب سرهنگ ما همیشه پنجشنبه و جمعهها میامدیم پأیگاه خونه دأیم که انزمان با مادر بزرگ آنجا زندگی میکرد چه روزای خوبی بود وأی که چه زود گذشت درختهای کاج پأیگاه، سینما، استخر و خلاصه اون دوره هم بودن...
چه زود گذشت سرهنگ...
نه مادربزرگی موند نه دیگه اون دم غروبهای که دم درو آب میپشیدیم و دأیی فری با لباس و ساک پرواز از پرواز میومد...
پأیدار باشید سرهنگ عزیزم
علیرضا از هامبورگ
پاسخ
عليرضا جان باور مي كني بهترين هديه اي كه به من دادي همين بود ... اگه بدوني قبل از اين كه شماره فري جان رو بگيرم چقدر دست و پايم مي لرزيد ... و وقتي زنگ زدم و الو گفتم .. شناخت .. اولين ياد آوري خاطرات .... پرواز جبهه اي بود كه به اتفاق مي رفتيم .. گفتم فري جان يادته من و تو با هم مي خنديديم .. محافظ آقاي قرائتي گير داد .. !!؟ خلاصه او حرف مي زد و من گريه مي كردم ... واي كه زمونه چه زود مي گذره ... انگار همين ديروز بود .. عمو فري شما با اون تيپ جذاب خود ، عينك قهوه اي ، موهاي فرفري .. هيكل چارشونه ... ساك پرواز در دست وارد پايگاه مي شد ... فري در ستاد مشترك بود .. واي كه چقدر از نوع برخورد فري با مقامات عالي رتبه ارتشي جوك در آورده بوديم .. اخه فري خيلي راحت بود ... و حرف خودش رو مي زد ..
عليرضا جان فري از مشكلاتي كه در اين مدت داشته با من حرف زد ... و گفت كه شما به ايران مي آيي .. و من منتظرم شما هر چه زودتر بيايي تا به اتفاق دور هم جمع شويم
واقعآ از اين كه اين سايت باعث پيدا كردن دوستان و ياران قديمي ام شده ، خيلي خوشحالم ... پاينده باشي
سلام جناب سرهنگ گرامی.بسیارخاطره زیبایی بود.با تشکر و قدردانی.
موفق وسلامت باشید.
پاسخ
حميد رضا جان نازنين
ممنون عزيزم كه مورد پسند شما دوست فرهيخته ام قرار گرفت .. شاد و پايدار باشي
بازهم يك خاطره قشنگ ديگه!خسته نباشيد اقاي مدرسي.صداقت شما قابل تحسينه.اقاي مدرسي اين ماجراي بيماري شما چيه؟من كه از وقتي توي كامنتها درباره اش خوندم خيلي ترسيده ام.نوشتيد يك بيماري خطرناك؟!خيلي غصه ميخورم.راستي مامانم از بيمارستان مرخص شد.معلوم شد وضعيتش خطرناك نيست و ميشه با دارو كنترلش كرد.الان خانه استراحت ميكنه.اينجا بايد از اقاي فرنودي عزيز هم تشكر كنم كه به فكر من بودند.پيشنهاد صادقانه كمك ايشان واقعا من را شاد كرد.دستشون درد نكنه.براي شما هم خيلي دعا ميكنم اقاي مدرسي.
پاسخ
فريده جان اين بهترين خبري بود كه به من دادي ... خوشحالم كردي كه مادر گرامي مرخص شده اند .. خدا انشاالله سايه ايشون رو از سر شما دختر خوب و مهربانم كم نكنه .. هميشه سالم و پايدار باشه
فريده جان .. نگران بيماري من نباش .. من از نظر روحي مشكلي ندارم .. فقط دكترم رو عوض كردم كه شايد نياز به پرتو نگاري نباشه .. اگه هم گفت بايد پرتو نگاري بشي .. راستش رو بخواهي انجام نخواهم داد .. ترجيح مي دهم با همين قيافه فعلي خودم بميرم .. دوست ندارم براي يكي دو ماه اضافه عمر كردن ، موهاي سر و صورتم بريزه و نوه هايم وحشت كنند
تا خدا چه مقدر كرده باشه
از قول بنده به مادر عزيزتون سلام بنده رو برسونيد
پايدار باشي
سلام آقاي مدرسي فكر كنم جزو اولين نفراتم نه؟
به من سر نزن
خوشحال و سر افراز باشي
پاسخ
آريا جان .. اين جا اول و آخر همه عزيز هستند ... ولي براي اين كه ذهن شما رو منحرف نكرده باشم .. بايد عرض كنم .. فكر مي كنم ده پانزده نفري قبل از شما تشريف آورده اند
سيستم درج كامنت طوري است كه اگه من هم با فاصله پاسخ دهم .. ولي در زمان انتشار به نوبتي كه كامنت نوشته شده است قرار مي گيرد
پسر عزيزم حتما به وبلاگ زيباي شما دوست نازنينم با افتخار خواهم آمد
پايدار باشي
سلام آقای مدرسی عزیز
خاطره زیبا و دلنشینتان را خواندم و لذت بردم.باور کنید هر روز اگر به سایت شما سر نزنم و مطالبش را نخوانم از پای کامپیوتر بلند نمیشوم.از صمیم قلب برایتان آرزوی سلامتی و زندگی خوب و مستحکم دارم.
راستش کار بسیار خوبی میشود اگر بتوانیم دیدار حضوری با شما داشته باشیم و بیشتر با هم آشنا بشویم.با وجود اینکه من در بندرعباس زندگی میکنم(اما شمالی هستم) ولی برای دیدنتان هرطور شده خواهم آمد. در آبان ماه برای انجام ماموریت کاری به تهران می آیم امیدوارم بشود در آن زمان زیارتتان کنم.
با آرزوی موفقیت برای شما
پاسخ
محمد عزيزم .. خيلي خوشحالم كه دوستاني اين چنين با وفا دارم .. و بيشتر از از آن از اين بابت خوشحالم كه مطالب بنده مورد پسند شما دوستان فرهيخته قرار مي گيره
محمد جان من هم هر وقت با يكي از دوستان و خوانندگان سايت ديدار و ملاقات داشتم .. واقعآ برايم جز بهترين لحظات زندگي ام بوده است
باعث افتخار بنده است كه با دوستان خوب و با صفايي چون شما ملاقات داشته باشم
به اميد خدا ترتيبي خوهم داد كه هر دو هفته يك بار در مكاني دوستان رو ملاقات نمايم
شاد و پايدار باشي
سلام عمو حالتون خوبه امیدوارم بهتر شده باشید.صبح که اومدم سراغ سایت تا نصفه باز میشد.و الان درست شد .خوش به حالتون من که به غیر از شما یه دوست بیشتر ندارم چه برسه به جنش مخالف.
عمو هر چی میخواهم باتون تماس بگیرم میگه دستگاه مشترک مورد نظر خاموش است.تو رو خدا گوشیتون رو روشن کنید.مردم از اینکه نمیتونم بتون زنگ بزنم.
پاسخ
نويد جان عزيزم ..
در مورد مشكل سايت .بايد عرض كنم الان هم همين گونه است .. فكر مي كنم از سرور باشه
به هر حال من براي طراح محترم سايت جناب امير عظمتي اي ميل زدم و مشكل رو توضيح دادم .. اميدوارم تا فردا اين مسئله حل بشه
پسر عزيزم من كه به شما گفتم .. كرج هستم .. اون جا اصلآ انتن نمي دهد .. ضمن اين كه دخترم با نظر دكتر ، موبايل من را خاموش كرده است تا براي مدتي كوتاه تا پاسخ آزمايشات ام مي آيد ، ارتباط من با دوستان و همه قطع باشد
من خودم هم خيلي دلم براي سايت و دوستان تنگ شده است
ولي همان گونه كه مي بيني بعد از 48 ساعت دارم كامنت ها رو پاسخ مي دهم .. آخه از كرج با لپ تاپ به سختي وارد اينترنت مي شوم .. و كلي طول مي كشه تا يك كامنت رو پاسخ دهم .. من از شما پسر عزيز و ساير دوستان عذر خواهي كرده و خواهش مي كنم .. اين مدت رو تا قطعي شدن وضعيت آزمايش هاي پزشكي ، از هر گونه تماس تلفني خودداري فرمايند .. چون واقعآْ در شرايط روحي مناسبي نيستم ..
و به زحمت حتي كامنت ها رو پاسخ مي دهم
موفق باشي
سلام خدمت سرهنگ بسيار عزيزم
خوبي سرهنگ
چه خبر
باترافيك تهران چه مي كني؟
سرهنگ خيلي بهمون حال دادي
بعضي وقت ها از اينكه رابطه و دوستي ما فقط از طريق اينترنت و ارتباط مجازيه
حالم خيلي گرفته مي شه و مي گم اي كاش دوستي و رفاقت ما از نزديك و واقعي بود
به هر حال
همينش هم غنيمته
سرهنگ شما دهن مهن شيطون رو اسفالت كرديد
با اين كاراتون
بي چاره شيطون هر چي به اين در مي زده به اون در مي زده مگه مي تونسته سرهنگ ما رو گول بزنه {شوخي مي كنما}
خب سرهنگ وقت وداعه
سرهنگ به خاطر مرامت
به تعداد درخت هاي جنگل هاي شمال كشور مي بوسمت
فعلا با اجازه
خدا حافظ
يا علي
پاسخ
ممد جان نازنين
يكي از بزرگان كه نامش يادم نيست مي گفت ... مهم نيست دوستي و رفاقت در چه وضعيت و شرايطي باشه ... مهم اينه كه دو نفر انسان به هم فكر كرده و براي يك ديگر احترام قائل باشند
و اين قيقآ حكايت ما است .. هيچ فرقي نمي كنه كه دوستي ما مجازي است ... من معتقدم با دوستي واقعي هيچ فرقي نداره .. چون در هر دو صورت قلب من براي دوستي ها مي تبد .. براي اين كه هميشه نام و يادت ور با احترام نام مي برم .. ممد جان .. من به تعداد درختان جنگل آمازون شما رو مي بوسم
شاد و پايدار باشي
سلام کاپیتان.خوبین؟!!خاطره ی جالبی بود!علی الخصوص واکنش همسرتون!البته خویشتن داری شما هم ستودنیه!هر کسی دیگه ای بود ترتیب بنده ی خدارو میداد!اتفاقا علت اینکه شما تونستین خودتونو کنترل کنید معاشرت زیادتون با خانوما بوده!وقتی نوع برخورداشون واسه آدم عادی بشه دیگه آدم جلوشون زود دست و پاشو گم نمیکنه!واسه 2تا مطلب قبلی کامنت نگذاشته بودم ولی خونده بودمشون.فوق العاده بودن.همون جوری که انتظارشو داشتم.راستی به زودی هواپیمای ایران 140 میاد تو ارلاین های مملکت.میخواستم اگه شدنیه واسه شناخت این هواپیما و اینکه کیفیت و ایمنیش چقدره یه مطلب کارشناسی در موردش اختصاص بدین!واقعا میخوام بدونم این هواپیما چقدر قابل اطمینانه؟امیدوارم بقیه ی خوانندگان سایت هم به این مطلب اقبال داشته باشن.البته زحمتش فقط روی دوش شماست و حرف بنده صرفا یک پیشنهاده.امیدوارم در کنار خانواده ی دوست داشتنیتون زندگی ای آرام و توام با سلامتی کامل داشته باشین!ارادتمند شما!علی کلانتری.خلبان پی پی ال
پاسخ
دوست عزيز و نازنين جناب كلانتري گرامي
خوشحالم كه از مطلب فوق خوشت اومده است .. پسرم واقعيت همين است .. به دليل سال ها معاشرت با جنس مخالف ، براي من در دوستي ها جنسيت اصلآ معني و مفهومي نداره .. و اين موضوع به همسر من ثابت شده است و براي همين به من اطمينان دارد ... همين اعتماد او سبب شده است كه اگه خداي ناكرده نيم درصد هم فكر خيانت داشته باشم .. به دليل حرمتي كه براي اعتماد همسرم قايل هستم .. هرگز به اين مسايل فكر نكرده ام .. البته حالا كه پير و شكسته شديم منظورم مربوط به زمان هاي خيلي قديم است
علي جان در مورد هواپيمايي كه اشاره فرمودي .. راستش من هيچ اطلاع و آگاهي ندارم .. ولي مي دونم دوستان زيادي در باره اطلاعات فني و ايمني آن مطالب مفيدي مي دونند .. و خواهش مي كنم هر يك از خوانندگان اگه اطلاعاتي در اين زمينه داره ، براي بنده ارسال كنه تا به نام خودش منتشر نمايم
ممنون علي جان عزيزم
جناب مدرسي خاطره جالبي بود
خاطره ها زيباست .مرور خاطره ها انسانها را متحول ميكند و گاهي انسان به ياد گذشته ها افسوس ميخورد! حيف كه زمان هيچگاه به عقب برنميگردد. و هميشه اين تكيه كلام براي همه وجود دارد خوش به حال اون زمونا...
راستي بعد از گذشت سي سال ايشان هنوز هم در امريكا هستند يا
از وضعيتشون اطلاعي داريد؟
روشنفكري شما در اوان جواني و پايبندي به اعتقادات مذهبيتون موجب سربلندي شما و درسي است براي ما جوانها.
شاد و پايدار باشيد.
پاسخ
محمود جان نازنين
ممنون از كامنت شما ... و تشكر از اين كه با دقت نظر تحليل زيباي خويش رو ارائه فرمودي
عزيزم خدمت عرض كنم .. درست از روز نخست جنگ كه من به ماموريت مناطق جنگي اعزام شدم تا اين لحظه هيچ اطلاعي از سعيده ندارم .. حتي دوستم داود هم كه با خواهرش دوست بود .. او هم به آمريكا مهاجرت كرده و هيچ خبري از او هم ندارم ..
و اما در باره جواني عرض كنم .. من فقط از كودكي حلال و حروم رو اموخته و به ان پاي بند بودم .. همين .. آدم مذهبي نيستم .. ولي اعتقاد به پاكي ها و دوستي ها دارم
از شما واقعا تشكر مي كنم
سلام عمو مدرسي
ممنون از پاسخي كه به ايميل من در رابطه با اتفاق فرودگاه دبي داديد . واقعاً باعث دلگرمي من شد .
ضمنا يك نكته مبهمه و اون اينكه خانم سعيده آيا با اطلاع و شناخت قبلي از شما اون روز اومده بود يا نه؟ و اينكه ميدونيد اين خانم الان كجاست و چيكار مي كنه؟
پاسخ
علي جان عزيزم .. خواهش مي كنم عزيزم .. من اگه جي ميل ام مشكل نداشته باشه به همه نامه ها مانند كامنت ها پاسخ مي دهم
در مورد پرسش شما عرض كنم .. كه خير ايشون همين جوري اتفاقي براي پيدا كردن خلباني كه ويدئوي ان ها رو همراه خودش برده بود آمده بودند .. و همان گونه كه عرض كردم من اون روز ان جا افسر نگهبان بودم و براي خودم قدم مي زدم كه دژبان من رو صدا زد .. چون من با لباس پرواز نگهباني مي دادم .. قانونآ بايد با لباس فرم نگهباني داد .. ولي من نمي دونستم لباس فرم هاي خود رو كجا گذاشته بودم ...
در مورد وضعيت الان او ، هيچ خبري از بعد از وقوع جنگ ندارم ..
موفق باشي
salam,manzoore shoma az on afsare navbar ke bejaye kerman goft kermanshah nasere sharif vaghey nist???
پاسخ
نه عزيزم ... ايشون نيستند
اين آقا ناصر رو كه مي گم .. همه در گردان هاي سي - 130 او را به خوبي مي شناسند
كافي است شما به يكي از بچه هاي سي - 130 . چه در تهران و چه شيراز بگوئيد آيا ناوبري به نام ناصر مي شناسيد كه خيلي زبل بوده است .. ؟
حتمآ بدون استثنا همه نام خانوادگي او رو به شما خواهند گفت
موفق باشي
استاد و سرور گراميم جناب آقاي مدرسي
سلام عرض ميدارم.اميدوارم با تجديد اين خاطرات پاك ،احساسات انساني و معنوي شما نيز براي ما الگويي واقعي قلمداد شود.باور كردن اينگونه موارد خيلي سخت است اما با ايمان و تفكر عميق ،ميسر است.جنابعالي هميشه از يك غرور انساني بزرگي در مقابل ماديات و حفظ ارزشهاي يك مرد در طول دوران جواني خود برخوردار بوده و هستيد.البته كليه خلبانان از جذابيت خاصي براي ديگران برخوردارند.شخصيتهاي عميق و متفكرانه آنها ميتواند باعث جذب هر فردي اعم از مرد و زن به سويشان شود كه مختص احساسات جنسي هم نيست.
البته حفظ ارزشهاي همسر و فرزندانتان و دركل نظام خانوادگي جنابعالي ،كار مهم و سختي بوده است كه در آن مقطع،انجام داده ايد.در اين قبيل موارد خيلي از افراد قافيه را ميبازند.
شايد دلبستگيها و احساسات آن زمانها با الان فرق كرده باشد.صداقت و يكرنگيها ديگر مثل قبل نيست.
اميدوارم هميشه شاد و خرم باشيد.
خداوند نگهدارتان باد.خانواده گرامي سلام برسانند.تماس تلفني خدمتتان خواهم داشت.
پاسخ
برادر ارجمند و گرامي جناب مهندس فضلي نازنين
با تشكر فراوان از شما و عرض ادب و احترام به محضر شما دوست و برادر فرهيخته و متقي ... راستش خيلي وقت بود كه خبري از شما نداشتم .. روم نمي شد تلفني مزاحم اوقات شريف شما شوم ..
جناب مهندس از اين كه اين گونه بنده و دوستانم رو مورد لطف و عنايت خويش قرار مي دهيد .. راستش به هوس مي افتم تا باور كنم .. !! قربان كي گفته ما جاذبه داريم .. !!؟
جناب فضلي عزيز .. جناب فرنودي اتفاقآ يكي از همين دوستان بنده رو ديده اند .. دوست دارم از ايشون سوال فرماييد .. اصلآ چرا راه دور مي رويد .. اگه تهران تشريف آورديد .. و به فقير فقرا افتخار بدهيد .. حتمآ از زبان همسرم اين گونه دوستي ها رو پرسش فرماييد .. ايشان صادقانه پاسخ شما رو خواهند داد
دوست عزيز و گرامي .. به من از همون كودكي اموخته بودند تا حلال و حروم رو رعايت كنم ... جناب مداح بهترين شاهد ايام تحصيل در امريكاست .. ما دونفر تنها كساني بوديم كه در بلاد كفر هم رعايت اين گونه مسايل رو مي كرديم .. جناب مداح شاهد هستند كه چقدر همكاران ما ها رو مسخره مي كردند .. و مي گفتند اين ها كافر هستند .. و .... ولي ما سعي مي كرديم هميشه رعايت شآن و ارزش خودمون رو بكنيم .. اصلآ آدم هاي مذهبي هم نبوديم .. ولي من مي دونستم هر كي دنبال اين مسايل بره .. حتمآ به سر خودش يه روز خواهد امد .. همين امر باعث مي شد كه خيلي حواس ام جمع باشد
به هر حال خيلي ببخشيد .. كل مطلب تعريف از خود شد .. كه واقعآ شرمنده ام .. قصد من تعريف و تمجيد از خويش نبود .. بلكه بيان خاطره اي واقعي براي جوان هاي نسل امروز بود ..
از شما خيلي ممنونم .. منتظر تشريف فرمايي شما هستم
پايدار باشيد
سلام آقای مدرسی. احوال شما. خوب هستید الحمدلله؟ خب خداروشکر. مطلب رو خوندم. بسیار زیبا بود. استاد الان از خانم سعیده مهدوی خبری ندارید؟ نمیدونید دقیقا کدام ایالت آمریکا هستن یا شایدم الان اومده باشن ایران؟ خیلی خیلی مطلب جالب بود. راستیتش باید الان فرهنگ سازی بشه مبنی بر اینکه رابطه پاک و سالم بین دو جنس مخالف میتونه سالیان سال برقرار باشه و اینگونه رابطه رو باید از روابطی که متاسفانه الان در جامعه جمهوری اسلامی هست منظورم دوست دختر و دوست پسر بازیه جدا دونست.
استاد مواظبه خودتون باشید. انشاالله سالیان سال در کنار خانواده محترم در صلح و صفا و آرامش و سلامت زندگی خوبی رو داشته باشید.
ممنون و سپاسگزار
ارادتمند شما
مدیریت مرکز اطلاع رسانی شهید
پاسخ
محمد رضا جان عزيزم .. خوبي پسرم .. ؟ واقعآ وقتي افراد مومن و متقي چون شما از اين گونه مطالب تعريف مي كنه و بر انجام آن صحه مي گذار .. واقعآ افتخار مي كنم .. واقعآ خدا رو صد هزار بار شكر مي گويم
محمد رضا جان عزيزم .. من همان گونه كه در كامنت هاي قبلي هم عرض كردم .. از ايشون هيچ خبري ندارم .. البته نام و فاميل همه غير واقعي بود .. ولي به هر جهت من هيچ خبري از او ندارم .. چون از پايگاه بازنشست شده و بيرون آمديم .. ديگه هيچ ادرسي از من نداره .. ولي اميدوارم هر كجا هست .. سلامت و پايدار باشه
آقای مدرسی عزيز
سلام
فکر کنم بهترين راه برای جمع شدن و ديدار دسته جمعی ؛ مشارکت خود افرادی باشد که ميخواهند دور هم جمع شده و شما را از نزديک ببينند. به عبارتی ميشود خيلی راحت با "دونگی" کردن هزينه ها ؛ يک مکان مناسب را اجاره کرد و ترتيب پذيرايي و ... را داد. مطمئن هستم کسانی هم که خواهان ديدن شما ( و ساير خوانندگان خاطرات شما) باشند حاضرند هزينه ناچيز اين طرح را قبول کنند. يک چيزی شبيه donate که خارجی ها برای نرم افزارهايشان ميگذارند.
به هر حال اگر موافق بوديد , خود من اولين نفر ؛ صد هزار تومان از هزينه مجلس را با کمال افتخار تقبل ميکنم.
پاسخ
حميد جان عزيزم .. همان گونه كه در وبلاگ نوشتم ... قبل از هر چيز از شما به خاطر محبتي كه نسبت به بنده حقير داري تشكر و قدرداني مي كنم
حميد جان من اصلآ راضي نيستم به حساب خود دوستان از آن ها پذيرايي كنم .. در آمريكا مسئله فرق مي كنه .. مشكلي نيست .. ولي اين جا هنوز به سنت هاي ايراني پايبند هستيم .. و من واقعآ راضي نيستم ديناري پول از ميهمانان گرفته بشه .. البته اين مبلغ كه فرمودي به جان نوه هايم قسم براي من بيش از ميليارد ها تومان ارزش داره .. انگار دريافت كرده ام .. خدا به شما بركت بده ..
من هيچ گاه اين لطف و محبت شما دوست با صفا و مهربون خودم رو فراموش نمي كنم ... حميد جان نهايت اش هر دو هفته يك بار ادم در پارك ملت قرار مي گذاره .. مثلآ اعلام مي كنيم پنج شنبه ساعت شش بعد از ظهر تا 9 شب در جلوي استخر پارك ملت .. مثلآ با بيان آدرسي .. در ماد دو بار مي شه اين قرار رو گذاشت .. و دوستان رو بدون هزينه ديد و دست بوس ان ها شد
پايدار باشي عزيزم
راستی يادم رفت .
اين يک بار را پارتی بازی کنيد.
شما که در صداوسيما بوده ايد. يک تخفيفی بگيريد در مرکز همايشهای صداوسيما مراسم برگزار شود.
پاسخ
حميد جان .. يك زماني مدير اون جا از دوستانم بود .. به هرحال من خيلي دلم مي خواهد مكان مناسبي رو پيدا كنم .. شايد هم پيدا شد .. خدا خيلي بزرگه .. و بندگانش رو دوست داره
جناب آرمان بيات قرار بود اسپانسر باري اين كار بگيره .. و از چند چهره پيشكسوت هم دعوت كنيم .. ولي نشد .. شايد دوباره همين طرح اجرا گرديد
پايدار باشي
با سلام
آقای بابک_ب من به نوبه ی خود درگذشت پدر گرامیتان را تسلیت گفته واز در گاه خدامند متعال برایتان آرزوی صبر میکنم.امیدوارم که بقای عمر خودتان باشند و ما را هم در غم خود شریک بدانید.
و همچنین آرزوی شفا دارم برای مادر فریده خانم .امیدوارم هر چه زودتر بهبود یابند. با تشکر
پاسخ
نيلوفر عزيزم .. خيلي ممنون دخترم .. من اصلآ نمي دونستم پدر بابك جان از همكاران پر تلاش قبلي خودم بودند .. بابك جان كم لطفي نموده و نام خانوادگي اش رو در كامنت اولي قيد نكرد .. و من به عنوان يك خواننده ناشناس تسليت گفتم .. ولي متآسفانه امروز متوجه شدم ايشون فرزند همكار شايسته و بزرگوار خودمون جناب سرهنگ بازنشسته جناب باريكاني بودند .. روحش شاد
در مورد مادر فريده جون هم .. خوشبختانه حالشون خوب شده و از بيمارستان مرخص شده است
واقعآ خدا رو شكر .. از شما دوستان عزيز و بزرگوار واقعآ ممنونم
سلام خدمت سرباز وطن
نمی دانم که چگونه از شما تشکر کنم. انشالله روزی بتوانم که این محبت شما را جبران کنم. واقعا مرا شرمنده خود کردید که از دوستان خواستید که برای من دعا کنند.
واقعا من اعتقاد عجیبی به دعای دیگران دارم. و نتیجه هر چه باشد مبارک است.
راستی به قول ما اصفهانی ها اصل حالتون چطور است؟ انشا الله حضرت باریتعالی همه
بیماری های شما را شفا بدهد.
انشا الله خدا همه ما را برای یک لحظه به خودمون واگذار نکند
یا علی
پاسخ
پسر عزيزم نادر جان نازنين
عزيزم من كه كار خاصي نكردم ... شما خيلي وقت از اين ها با راهنمايي هاي ارزنده تون بنده رو مورد لطف و محبت خويش قرار داديد
از اين كه عزيزي چون شما حواس اش به بنده و سايت است براي من خيلي ارزشمند مي باشد
نادر جان .. من هم به دعاي خير خيلي اعتقاد دارم .. دعا جز اعمالي است كه خداوند مانند شكر كردن بر ان تآكيد فرموده است
ما از صميم قلب براي شما و رسيدن به تمام آرزوهاي خوب خود دعا مي كنيم
شاد وپايدار باشي
سلام خدمت علی کدخدایی عزیز
من از شما می خواهم برای بهبودی سلامتی همه بیماران و من جمله کاپیتان عزیز دعای
امن یجیب را اگر امکان دارد درج فرمایید خیلی ممنون می شوم.
یا علی
پاسخ
نادر جان عزيزم .. خيلي ممنون پسرم .. خدا شما و علي جان عزيزم رو هميشه سالم و بر قرار حفظ نمايد
من هم از خداوند متعال مي خواهم همه بيماران شفاي يافته و به سلامتي به منزل خويش برگردند
موفق باشي عزيزم
سلام آقاي مدرسي.
اگر خودتون صلاح مي دونيد يك پست هم اضافه تبليغ اي فروش رو بگزاريد.
يه چيزي.
يادتونه در مورد علاقه خاصتون به اتوبوس مي گفتيد؟
حالا من هم بگم كه يه جورايي بعد از بويينگ 707 كه عاشقشم، عاشق كامارو هستم مخصوصاً همين مدل حدود هشتاد كه شما گذاشتيد
پاسخ
امير جان عزيزم .. خيلي ممنون كه اجازه دادي يك بار بيشتر تبليغ اين دوست عزيزمون منتشر بشه ... انشاالله خدا به كار ايشون هم بركت بده
از اين كه به كامارو علاقه مندي .. بايد بگم با من هم عقيده هستي .. من در ايام جواني عاشق كامارو بودم .. و خودم يك دستگاه از آن را از امريكا آورده بودم سال ها برام كار كرد ... بعد عاشق شورلت نوا شدم .. هر وقت با همسرم بيرون بوديم و يك شورلت نوا از كنار ماشين ما عبور مي كرد .. من با آهنگ خاصي مي گفتم ... خوراك ... خوراك آقا بهروز !! و البته هيچ گاه فرصت خريد آن برايم ميسر نشد ...
الان مدتي است كه خوراك من زانتياي سفيد است .. يا پرشياي سفيد .. راستش از رنگ مشكي متاليك خيلي زده شدم .. كوچكترين گرد و غباري .. رنگ ماشين رو كثيف نشون مي دهد .. دخترم مي گويد بابا بفروش و برو يك زانتيا كه دوست داري بخر ... بهش مي گم بابا جون اين مدل 2000 است .. و هر كي داره نمي فروشه .. واقعآ مثل زانتيا كشش و سرعت داره .. هر وقت مي روم كرج و بر مي گردم .. تمام حواسم به كيلومتر آن است .. چون غاف بشم رفته روي 160 يا 150 بدون اين كه من متوجه سرعت بالاي ان باشم .. البته تميز هم نگاه داشته ام .. البته اگه پول دستم امد يك زانتيا خواهم خريد ..
امير جان ببخشي خيلي حرف زدم
پايدار باشي
سلام کاپیتان
پست جالبی بود
راستی شما پدر منو میشناسید ؟ سرهنگ ... فرمانده گردان ترابری لشکر گارد بود در زمان جنگ ظفار فرمانده لجستیک بود به همراه .... که فرمانده لشکر گارد بود
پدرم میگفت که تو جنگ ظفار تو اکثر بارگیری های C130 بوده
با تشکر از شما و آرزوی موفقیت برای شما
پاسخ
جناب رهگذر عزيز ... يه چيز هايي داره يادم مي آيد .. اگه قد متوسط و صورت گندمي داشت من چهره اش جلوي چشمم است .. اخه من تمام دوستان و فرماندهان اون ايام رو به خوبي مي شناسم
نام و فاميلي ها رو فراموش كرده ام .. ولي يكي دو نفر از فرماندهان گردان ترابري لشگر گارد رو مي شناسم كه اون موقع سروان بودند .. يكي از ان ها خيلي شوخ بود .. ولي ديگري كمي منضبط بود .. نمي دونم كدوم يك پدر شما بودند .. ؟ اگه عكسي از ايشون ببينم ، حتي خاطراتي كه با او داشتم رو برات نقل مي كنم
همان طور كه گفتم من خيلي سر به سر بچه هاي گارد و نيروي زميني مي گذاشتم .. اخه چون پدر خودم هم نيروي زميني بود .. علاقه خاصي به آن ها داشتم .. به هر حال اميدوارم كه ايشون زنده و سلامت بوده باشند
پايدار باشي
salam jenab sarhang omidvaram haleton khob bashe man ramin daneshjoie khalabani hastam ba matalebi k minevisid zendegi mikonam roham taze mishe lezat mibaram kheili mokhlesam sarhang matlabaton kheili be adam haiajan mide
پاسخ
رامين عزيز و بزرگوار
واقعآ خوشحالم كه مطالب ام مورد پسند شما پسر عزيز و با سوادم قرار گرفته است
رامين جان اميدوارم كه هر چه زودتر درس هايت رو تموم كرده و يه روزي من به عنوان مسافر در هواپيماي شما پسر عزيزم بنشينم ..
رامين جان آن روز خيلي زود فرا خواهد رسيد .. من اين رو به شما قول مي دهم
پسرم زندگي خيلي زود مي گذرد ...
رامين جان .. يادمه روزي كه دخترم بهاره براي نخستين بار مدرسه رفت .. من و همسرم از بالاي بالكن برگشتن او رو نظاره مي كرديم .. همسرم رو به من كرد و گفت ... بهروز آيا مي شه يه روز از بالكن نگاه كنيم و ببينيم بهاره از دانشگاه داره بر مي گرده .. !!؟
پسرم شايد باور نكني .. تا چشم بر هم گذاشتيم اون دوران سپري شد .. و بهاره ما از دانشگاه هم آمد .. فوق ليسانش خودش رو هم گرفت .. و تا به خودمون بياييم .. ازدواج كرد .. و الان دو تا نوه سيطون و دوست داشتني هم برامون بدنيا آورده است .. و من با همسرم وقتي به نوه ها نگاه مي كنيم .. مي گوييم .. يادته روزي كه بهاره از مدرسه به خونه بر مي گشت ؟
حالا شما هم يه روز مي شه كه به جوون هايي كه در حال اموزش خلباني هستند ، نگاه مي كني و ياد خاطرات شيرين خودت مي افتي
فقط بايد پسرم آدم در هر شرايطي خدمت به خلق رو فراموش نكنه
با خودت عهد كن روزي كه خلبان شدي ... روزي كه استاد شدي .. دست جوون ها رو حتمآ بگيري .. مطمئن باش خيلي زود به آرزوهايت خواهي رسيد
موفق باشي پسرم
به اميد آن روز ها
سلام خدمت سرباز وطن
در مورد چاپ کتاب انشالله امیدوارم بتوانید سال آینده آن را چاپ کنیید. اگر جی میل اتان باز شد در آنجا توضیح دادم.
یا حق
پاسخ
خيلي ممنون نادر جان .. راستش من از سر شب تا حالا كه ساعت چهار و نيم بامداد است .. يك سره و مدام به كامنت ها پاسخ مي دهم ... هنوز فكر كنم سي چهل تايي مانده است .. فردا اگه رسيدم به جي ميل هم سر مي زنم
موفق باشي
سلام خدمت سرباز وطن
ببخشید که خیلی مزاحمتان شدم. ولی لازم دانستم که از استاد فرهیخته جناب فرنودی بزرگوار که بنده را مورد دعای خیر قرار دادند صر ف نظر از نتیجه از تمام وجودم تقدیر و تشکر می کنم و آخر عاقبت به خیری برای ایشان و خانواده محترم اشان از خداوند خواستارم. همچنین از دوست عزیزم بامداد نازنین که ایشان هم با کامنت اشان واقعا من
را خوشحال کردند از تمام وجودم تشکر می کنم.
علی یار همگی دوستان
پاسخ
نادر جان عزيزم .. جناب فرنودي عزيز واقعآ انساني شريف و بزرگواري هستند .. از زمان محصلي من افتخار دوستي با ايشان رو دارم .. از اون بچه پولدار هاي درس خوان بود .. هميشه مرتب و منظم بود ... ما فقير فقرا از دور با ايشون سلام و عليكي مي كرديم ... ولي ايشون محبت كرده نزديك امده دل ما ها رو هم به دست مي اوردند ..
الان هم همان گونه شريف و نازنين
من هم براي سلامتي ايشون و خانواده محترمشان دعا مي كنم
ممنون از شما نادر عزيزم
سلام خسته نباشید انشاالله که به زودی سلامتی خود را بدست بیاریدمثل همیشه مطب جالبی بود.
به نکته خوبی در این نوشته اشاره کردید اینکه خانمتون به خاطر دخترتون خیلی از اختلافات با شما رو تحمل کردند من دقیقا اینو درک میکنم چون یه مادرم. متاسفانه در ایران و کشورهای مشابه خیلی از مادرها به خاطر بچه هشون هر سختی رو تحمل میکنند و زندگی رو ادامه میدن چون قوانین خانواده به نفع آقایون است با این همه که مهر مادری رو بهش اذعان دارن.حال آنکه کشورهای پیشرفته فهمیدن که بچه به محبت و سرپرستی مادر بیشتر احتیاج داره
خیلی ازآقایون هم از این مساله سو استفااده کرده و زورگویی میکنند. واقعا باید آفرین گفت به این مادرها که از زندگی خود به خاطر بچه هاشون میگذرن به نظر من این یک فداکاری دائمی است. .البته من این موضوع رو کلی و به عنوان یک مشکل نوشتم ومنظورم شما نیستید. هرچند که در این ماجرا حق رو به خانومتون میدم شما چطور دلتون اومد این کارو با خانومتون بکنید. شما که مجبور نبودید با اون خانوم دوست بشید کمبود دوست هم که نداشتید.حالا که شدید حتما احتمال این تهمتها را هم داده بودید.خلاصه که خانم شما خیلی اذیت شدن تو این ماجرا مخصوصا دور بودن از بچه خیلی عذاب آوره.شما خودتون یا بقیه آقایون اجازه میدین خانمتون با یه آقای که مطمئنید باهاش فقط رابطه دوستی داره بره شمال؟ یا اگه متوجه بشید این کارو کرده بهش مظنون نمیشید؟ اینکه میگید خانمتون به شما اطمینان داره این اطمینان به خاطر اینه که اگر نداشته باشه باید چکار کنه دوری از بچه ها و جدایی.
چون خوانندگان این سایت بیشتر آقایون هستند من از همه آقایون میخوام که از علاقه مادرها سواستفاده نکنند. ممنون از مطلب شما و امیدوارم ناراحتتون نکرده باشم.
پاسخ
خيلي ممنون سارا جان عزيز
واقعآ خيلي زيبا تحليل كردي .. من حق رو به شما به طور كلي مي دهم
ولي همان گونه كه در يكي از كامنت ها توضيح دادم ... سارا جان بحث اين مطلب در مورد اعتماد .. و بازده آن بود كه من قصد بيان آن را داشتم
دوم ... عدم تاثير جنسيت در دوستي ها بود .. كه به آن كامل اشاره داشتم
سوم پاسخ دهي اعتماد زنان بود و نتيجه اي كه گرفتم ...
ولي سارا جان همسر من از اون خانم هايي نبود كه اهل گردش و تفريح باشد .. و دختر من نياز داشت .. كار من هم طوري بود كه بعد از ظهر ها براي رفع خستگي روزانه به پارك ارم مي رفتم .. اون زمان به عنوان مترجم كتابچه هاي دستگاه ها با آن ها كار مي كردم و حقوق مي گرفتم .. چون محل تفريح همگاني بود دخترم رو با خودم مي بردم ... من آدمي نبودم كه هر روز برم پارك .. شايد باور نكني غير از پارك ارم ، اصلآ به خاطر ندارم كه براي استراحت به پاركي رفته باشم
به هر حال من در مطلب به آن اشاره نكردم .. كه در ان جا من نيمه وقت كار مي كردم .. خب همه دوستانم براي ديدن من به آن جا مي آمدند .. هم فال بود و هم تماشا .. خب وقتي همسر من قهر كرد .. من ادمي نيستم كه التماس زن ها رو بكنم .. خودش هم مي دونست .. وقتي متوجه شد كه اشتباه كرده .. خواست برگرده .. خب من هم آدم لجبازي بودم .. و اجازه ندادم .. تا ادب شود .. ولي در كم تر از دوماه به خاطر آن اتفاق دلم سوخت و پيغام دادم برگردد .. و ديگه هيچ مشكلي با هم نداشتيم .. و هميشه هم يار و ياور م بوده است
ولي در كل شما درست مي فرماييد . قوانين به نفع خانم ها نيست .. مرد ها زور گويي مي كنند .. ولي خيلي جا هم برعكس زن سالاري است .. و خيلي از همكاران من زن ذليل و بدبخت هستند ... خب آن هم مثل مرد سالاري خوب نيست .. بايد زن و مرد با هم يار و همدل باشند . كه الحمدالله ما هستيم
سلام اقاي مدرسي
ما مردها هميشه در معرض اتهام زنان خود قرار داريم. اينهم از خصلت حسادتي است که در وجود زنها قرار دارد.
البته تعداد مردهايي هم که ذهنشان مريض است و در دوستي با جنس مخالف به دنبال مسائل ديگر هستند کم نيست.
به هرحال براي شما ارزوي موفقيت دارم مطلب جالبي هم نوشتيد.
يک سوال هم دارم: الان کار خبر هم انجام مي دهيد؟ در چه بخش و کجا؟
پاسخ
احمد عزيز و گرامي .. ممنون از كامنتي كه نوشتي ... بله حق با شماست بعضي از آقايون در انديشه هاي ديگري از جنس مخالف هستند ... كه اميدوارم آن ها هم نگاه خود رو تغير دهند ..
احمد جان پرسيده بودي جايي كار خبر انجام مي دهم يا نه .. ؟ خدمت شما عرض كنم .. نه عزيزم .. فعلآ دوران بازنشستگي رو سپري مي كنم .. ولي خيلي دلم مي خواهد جايي خودم رو سرگرم كنم .. تا هم از فشار عصبي ام كاسته شود .. و هم كمك هزينه زندگي ام شود ..
پايدار باشي
سلام
من از سایت شما دیدن کردم و واقعا از مطالب وخاطراتی که گذاشته بودید لذت بردم.
من برای سایت شما لوگوی ناقابل طراحی کردم . امیدوارم این هدیه رو از کن قبول کنید.
http://i37.tinypic.com/6nuxbm.png
پاسخ
حميد عزيز و گرامي
خيلي خوشحالم دوست بزرگواري چون شما از خواندن خاطرات ام خوشش آمده است . حميد جان شما واقعآ من را شرمنده محبت خودت كردي .. خيلي زحمت كشيدي .. خيلي عالي است . دست گل ات درد نكنه
پايدار باشي
بهروز جان بازم سلام.از اینکه اینقدر با حوصله و دقت پاسخگوی کامنتها هستی و علیرغم مشکلات کرج و نبودن اینتر نت پرسرعت و غیره با همه چیز می سازی و دل دوستارانت را شاد میکنی بتو افتخار میکنم.بمن منت می گذاری که هر چند گاه با ذکر خاطراتی از دوران نوجوانی مان از من تعریف میکنی از صمیم قلب تشکر میکنم و بهمه دوستان اعلام میدارم که تو خودت را در آیینه دیده و برای دیگران تشریح میکنی.من خیلی کمتر از آنی هستم که تو از روی صفا و صمیمیت ذکر خیرش را داری.تو یکی از کامنتها نوشته بودی که من بچه پولداری بوده ام مرتب و منظم !!! بابا ایوالله ! سه را سلسبیل و کوچه یخچال و اونوقت بچه پولدار بودن ؟!
نخیر این بهروز خان ما حکما منو با یکی دیگه اشتباه گرفته وگرنه من کجا و پول و پله کجا ؟ راستش بهروز جان همانطور که داستان عشقهای افلاطونی تو را ممکنست خیلی ها باور نکنند( که البته من باور دارم)حکایت متنفر بودن از پول بنده را هم شاید خیلی از دوستان لوس کردن من بحساب آورند!بهروز جان من نه پولدار بوده ام و نه هستم.ارث و میراث خانوادگی جز بیماری قند - تری گلیسیرید و اسید اوریک و سنگ کلیه چیز دیگری نصیب نبرده ام !!
شکر خدا اصلا محتاج خلق نیستم و همین آرامم میکند ولی اگر فکر کنی که ساعتی اضافه برای پول در آوردن تلاش کنم آنهم در 55 سالگی باطل است.زندگی را بسیار ساده تر از آنچیزی که سایرین باور دارند پذیرفته ام و بسیار آرامش دارم و از خدا فقط سلامت تا روزیکه مقدر است میخواهم و عدم احتیاج به کمک دیگران و بی احترامی در روز های
واپسین. مرگ مال ماست و جزو زندگی است و یک مرحله از مراحل مختلف پیدایش ماست. ماییم که با اعمال زشت خود مرگ را سخت و غیر قابل تحمل می سازیم.
بازم از فریده مهربان که مرا مورد لطف خود قرار داد ممنونم و از اینکه مادر گرامیش به زندگی خانوادگی بازگشت خدا را سپاس دارم.
ایمیل من برای آندوست دیگر mfarnoodi@yahoo.com است.اگر بتوانم کاری انجام دهم افتخار میکنم.
نادر رضوی گرامی را هم سپاس دارم که مرا مورد عنایت قرار داد.
بیصبرانه به انتظار دیدار روی ماهت هستم. بچه محل سابق سه راه سلسبیل - محمود فرنودی
پاسخ
محمود عزيز و نازنين .. خيلي خوشحالم كه به من افتخار داده و با نگارش چند خط دلم رو شاد مي كني ... محمود جان شايد من منظورم رو خوب نتوانستم بيان كنم .. منظور بچه پولدار ... اين كه با همه فرق مي كردي .. نوع رفتار ، برخورد ، مهرباني ، ادب و احترامي كه به همه قائل بودي ... از همه مهم تر نظو و انضباط ات بود .. كه شما رو از بقيه يه سر و گردن جدا مي كرد .. خب براي ما مردم عادي اين تفاوت رو اون موقع دليل بر برتري طبقاتي مي دونستيم .. ولي وقتي شما مي فرمايي از طبقه عادي ، مي پذيرم .. چون شما رو به صداقت گويي و درست كاري مي شناسم ..
محمود جان از آرامش گفتي .. اگه بگم چهره ، رفتار و حركات شما به آدم يه نوع آرامش منتقل مي كنه ، ديگه زيرش كه نمي زني ..!!؟
من هميشه به دوستي به شما افتخار كرده و مي كنم ..
و قبول دارم كه واقعآ انسان نظر بلندي بوده و هستي ... محمود جان عزيزم با تمام وجود حرف شما رو كه هرگز حرص مال دنيار رو نمي زني مي پذيرم ..
بگذريم . من هميشه براي شما سلامت و شادماني آرزو مي كنم
از اين كه دوستان و خوانندگان سايت هم شما دوست بزرگوار رو خوب شناخته و خواهان ارتباط بيشتر هستند .. خيلي خوشحالم
استاد گرامي .. همان طور كه در كامنت قبلي گفتم ، دلم برات خيلي تنگ شده است .. اگه زنده بودم اين هفته يه سر به دفتر شما خواهم زد ..
پايدار باشي
این هم یکی دیگه
http://i33.tinypic.com/21abqj5.png
پاسخ
واقعآ عالي است .. دست شما درد نكنه .. حتمآ استفاده خواهم كرد
ممنون از محبت شما
عمو مدرسی عزیزم
سلام
اون شب منو خیلی نگران کردید با حرفهاتون. بعدشم که گوشیتون خاموش بود دیگه بدتر نگران شدم. الان که حالتون خوبه؟ نتایج آزمایشها چطور شد عمو؟
این خاطرهتون خیلی جالب بود. البته بعد صحبتی که با خانومتون کردم کاملا پی به شخصیت والا و ارزشمند ایشون بردم. امیدوارم همیشه با خوبی و خوشی با هم باشید.
عمو در مورد اون دوستتون که اون شب صحبتش رو کردیم اگر می خواهید مطلبی بنویسید تو رو خدا خیلی احتیاط کنید. میدونید که منظورم چیه؟؟!!
مواظب خودتون باشید خیلییییییییی
پاسخ
مارال عزيز و نازنين
بعد از اين كه اون شب با شما صحبت كردم ... يه خرده حالم بد شد . براي فراموش كردن بيماري به كرج رفتم تا با ديدن نوه هايم .. حالم شايد بهتر شود .. خب دخترم پي به روحيه خرابم برد .. موضوع رو سر بسته بهش گفتم .. و اضافه كردم كه مي خواهم برم مشهد تا برادرم من رو پيش همون پرفسوره ببره كه قبلآ معالجه ام كرده است .. ولي او رانندگي را برايم مضر تشخيص داده و گفت .. همان جا بمانم تا او خودش بهترين دكتر ها رو برايم پيدا كنه .. فعلآ دوباره آزمايش انجام دادم .. تا ببينيم جواب چي مي آيد ..
اما اين كه موبايل ام خاموش است دو دليل داره .. اول اين كه منطقه دخترم آنتن خوب نمي دهد .. دوم اين كه به گفته دكتر براي رسيدن به آرامش و قطع ارتباط با دنياي اطرافم ، فعلآ بهتره خاموش باشه .. الان تنها راه ارتباطي من همين كامنت هاست كه گاهي تا خود صبح به طول مي انجامد .. با لپ تاپ خيلي برام سخته .. ولي چاره اي ندارم .. تا چه پيش بيايد
مارال جان در باره اون موضوع كه اشاره كردي .. اگه بگم يادم رفته در چه موردي بود ... دلخور نمي شوي ؟
بهتره برام خصوصي كامنت بگذاري و دوباره ياد آوري كني .. مطمئن باش منتشر نخواهم كرد و آن را بعد از خواندن پاك مي كنم
مواظب خودت باش
پايدار باشي
سلام خدمت کاپیتان عزیزم جناب اقای مدرسی:
امیدوارم حال سرکار خوب و همه چیز بر وفق مراد باشه.
کاپیتان انشالله من و شناختی که ؟؟من هومن هستم که یه کامنت در باره پروازم با سیمیلاتور براتون ارسال کردم حقیقتش انقدر عشق پروازم هنوز که هنوز روزانه با سیمیلاتور حداقل 4 ساعت پرواز میکنم.حقیقتش هر روز تو شرکت من توسایت شما هستم و کلیه مطالبتون رو مو به مو میخونم و سیو میکنم.
امروز که داشتم مطالبتون و بررسی میکردم نا خودگاه عکس فامیلمون و تو صفحه دیدم بله داستان اقا فیروز که باید خدمتتون عرض کنم که ایشون دایی مادر بنده هستم یعنی اقای فیروز بهمن مومنی!!
بابا کلی حال کردم که شما دوست جونی فامیل ما هستین و باور کنید علاقمو به خودتون 2 چندان کردین.
حقیقتش این دایی ممد ما یا همون اقا فیروز شما مدت هاست با کل فامیل قطع رابطه کرده که واقعا از این مسائل من بشدت بیزارم چون من واقعا دایی ممد(اقا فیروز) و از صمیم قلب دوست دارم و کلی خاطره از زمون بچه گیم دارم.خواهش داشتم اگه دیدینشون یا تماس داشتین به ایشون بگید هومن سلام رسوند گفت بابا خیلی بیمعرفتی حتی فوت حبیبه خانوم هم نیومدی!(یعنی مادربزرگم یا به عبارت بهتر خواهرش).
فقط استاد یه وقت به ما بده خیلی دوست دارم.راستی به دایی بگو من هومن پسر محبوب هستم و الان تو ایران خودرو مشغولم.امیدوارم شما بانی خیر شید و ما دوباره این عزیزمون و ببینیم از راه دور به اندازه یه هرکولس میبوسمت.خداحافظ
پاسخ
هومن عزيز و نازنين
من هم خيلي خوشحال شدم كه شما با اين زبل خان ما و دوست عزيز من فاميل از آب در امدي ... يادمه فيروز يه زماني بچه هاي خواهر خودش رو به فرودگاه مي اورد .. يكي از همون فاميل هايش پسري بود لاغر و با چهره اي سفيد .. فكر كنم اسمش علي بود ...
هومن جان اين آقا ممد ما گاهي اوقات به سرش مي زنه و با همه قطع رابطه مي كنه ... حتي با ما كه نزديك ترين دوستانش هستيم .. ولي وقتي به هر دليلي به هم مي رسيم .. واقعآ حاضره جون خودش رو فداي دوستان كنه .. بچه هايش يه مدتي پيش من كار مي كردند .. پسرش و دختر كوچكش ... خلاصه من با فيروز خيلي قاطي و صميمي هستم .. اتفاقآ همين چند روز پيش ظاهرآ متوجه شده بود حال من خوب نيست برام اس ام اس فرستاده و اظهار نگراني كرده بود ... و من وقتي پاسخ اش رو فرستادم ، برگشت خورد .. به خاطر عدم آنتن دهي خوب است ..
هومن جان اگه حالم كمي بهتر شد .. خودم مي رم خونه شون و مي زنم پس گردنش و به زور ميارمش خونه شما .. او با هزار زبل بازي كه داره ، حريف من نمي تونه بشه .. خودش مي دونه كه اگه اراده كنم بد جوري حالش رو خواهم گرفت .. چشمك
شوخي كردم .. ولي مطمئن هستم فيروز روي حرف من حرفي نخواهد زد
موفق باشي
سلام عمو جان ببخشید مزاحمتان شدم.
واقعیاتش منم دوست ندارم به اینصورت مزاهمتون شوم ولی دریغ از بی ملاحضه ای ما جوان ها(جوان که چه عرض کنم بچه ها).یکی از دوستانم قراره بیاد تهران پیش داییش یک کاری رو انجام بده منم که تهران کسی رو ندارم ولی به خاطر فقط شما میخواهم همراهش بیام البته الان نه شاید تا یک ماه دیگر اینو گفتم که مهمون سر زده نباشیم البته نمیخواهم مزاحمتون بشم فقط یه جا قرار بزاریم روی ماهتون رو ببینم ولی تا ماه آینده مزاحم نمیشم امیدوارم شما هم کارای درمانی تون رو هرچه سریعتر انجام بدید ودوباره روی اون صندلی نارنجی تون توی خونه خودتون پشت کامپیوتر بشینید و به صحت و سلامت کامل دست پیدا کنید راستش اون پیام اول رو که گزاشتم خیلی نگران شدم دیدم جواب ندادید گفتم نکنه خدایی ناکرده اتفاقی افتاده باشه.که خدارو شکر خیالمون با جوابتون راحت شد.شاید این یک دوستی مجازی باشه ولی به زودی تبدیل به یک دوستی واقعی خواهد شد.یک دوستی قرص و پایدار.راستی عمو جان شما گفتید خونه ندارید من یه راه رو میگم سنگ مفت گنجشک هم مفت برای خالم ثبت نام کردیم.طرح مسکن مهر کافیه توی گوگل بنویسید مسکن مهر و بعد اولین سایت رو که گوگل معرفی میکنه باز کنید و ثبت نام کنید که انشالله خونه دار بشید.من هر اطلاعاتی داشته باشم دریغ نمیکنم.
ارادتمند شما نوید -چ
پاسخ
نويد عزيزم خيلي ممنون و تشكر از مهر و محبتي كه به بنده داري
مسلمآ من هم خيلي خوشحال خواهم شد شما پسر عزيزم رو ملاقات كنم
انشاالله اگه زنده ماندم ماه بعد حتمآ شما رو خواهم ديد
پسرم در مورد مسكن گفتي ... راستش من پول پيش براي باز پرداخت به اين صندوق ها ندارم .. اگه قراره يه روزي به مستضعف ها خونه بدهند .. خب به ما هم خواهد رسيد .. ولي از حالا بايد به فكر اخرت بود .. از ما كه گذشت ..
موفق و پايدار باشي
عمو بهروز! اصلا فکر نمی کردم چنین اعتقاداتی داشته باشید. نامحرم نامحرمه و باید ازش تا آنجا که میشه دوری کرد.
کاری ندارم که آدم به خودش مطمئن هست یا نه. مهم اینه که آدم مسلمون به دستور خدا اهمیت بده.
پاسخ
عزيزم كجاي دين و اسلام گفته شما با نامحرم حرف نزن ..!!؟
در روز در بلاد اسلامي صد ها دختر و زن از كنار شما عبور مي كنند يا در ادارات بزرگ كار مي كنند .. و ممكنه به لحظ كاري از آقايون سوال بپرسند .. پس به عقيده شما نبايد پاسخ آن ها رو داد چون نامحرم است ؟
عزيزم من با او دوستي كردم نه دشمني ...
فكر كنم معني دوستي رو بفهمي ... يعني حرمت او را داشته و گزندي بهش نزده و هميشه مثل خواهر خودم به او محبت مي كردم
در تعريف واژه دشمني .. يعني شما به ارزش هاي فرد تجاوز كرده و با شكستن حريم نامحرمي ، پدر باباي طرف رو در آوريد
خب ... من قسمت اول رو انتخاب كرده بودم .. پسر خوب من دوستي و محبت در قالب رفت و امد خانوادگي انجام مي دادم .. هرگز دستم به دستش نخورد
خب چه اشكالي داره .. كجاي اسلام نوشته كه نبايد با جنس مخالف حرف زد .. ؟ معاشرت سالم كرد ؟ اگه كه اين جوري است كه شما مي فرماييد .. پس بايد خيابان ها رو هم زنانه مردانه كنند ... و ادارات را همين كار رو بكنند ..
عزيزم دست از اين حرف هاي متحجرانه و پوسيده بردار ... يعني چه نامحرم نامحرمه .. كي گفته .. ؟ برو از يك روحاني كه قبولش داري سوال كن .. بگو حاج آقا اگه ادم با خانمي مثل خواهر خودش رفت و آمد خانوادگي داشته باشه و حتي دست اش هم به دستش نخوره .. حكم نامحرمي به خطر مي افته .. ؟ اگر او هم حرف هاي شما رو تآئيد كرد .. مطمئن باش من ديگه خودم رو مسلمان نخواهم ناميد
بنام خداوند خالق زيبائيها
سلام خدمت استاد عزيزم جناب مدرسي و سلام خدمت دوست فرهيختهام آقاي رضوي
جاي شما دوستان خالي بود در مشهد الرضا(ع) به نيت برآورده شدن حاجات همه دوستان عزيزم نماز به جاآورده و از خدا خواستم تا حاجات شما را برآورده فرمايند ، اميدوارم كه خدا باري تعالي دعاي من سراپا تقصير را به حرمت آقا علي ابن موسي الرضا (ع) در حق شما عزيزان برآوده به خير نموده و به زودي زود كاپيتان عزيز سلامتي كامل خود را بدست آورده و نادر عزيزم نيز با توسل به ائمه اطهار و استعانت گرفتن از محضر امام عصر(عج) به حاجت خود برسند .
در روايت ها داريم افضل الاعمال انتظار فرج است پس براي اينكه بدانيم دعاي ما مستجاب مي شود در ابتداي دعاهاي خود اين دعا را بخوانيم ( الهم عجل لوليك الفرج) سپس دعا كرده و باز با همين دعاي فرج دعاي خود را مهر و امضاي قبولي بزنيم .
سخني با نادر عزيز :
دوست عزيزم براي ازدواجت دعا مي كنم ولي بدان سرنوشت اينده تو برايم بيشتر از رسيدن به معشوقت مهم است ، پس برايت دعا مي كنم خداوند متعال و رحمان و رحيم همسري پاك نهاد ، زيبارو، نيك خصلت،شيعه به معناي واقعي و .. به شما عطا فرمايند (البته اميدوارم اين بانويي كه عشقش در دل شما نشسته داراي اين خصلتها باشند)
ضمناً دعاي امن يجيب را به درخواست شما درج مي كنم ، باشد تا دوستان با قرائت آن شفاي تمامي بيماران به خصوص استاد مدرسي عزيز را از خداوند متعال درخواست نمايند در ضمن اين دعا يكي از آيت كلام الله مجيد مي باشد .
استاد عزيزم بخشيد كه با پرگويي شما را خسته كردن
دوستتدار شما - مشهدي علي كدخدايي
پاسخ
پسر عزيزم علي جان عزيز ... مثل هميشه پر بار ، معنوي ، داراي خلوص و عاشقانه بود
اي كاش من هم بلد بودم به اين خوبي با زبان مردان مومن و متقي سخن مي گفتم .. افسوس كه تمام عشق و ارادت من به خالق زيبايي ها دروني است .. و هنر از بر بودن آيات و دعاي هاي خير رو ندارم
پسر عزيزم اميدوارم زيارت شما قبول باشد .. دست شما درد نكنه
از طرف جناب رضوي هم از شما تشكر مي كنم كه اين همه با صدق و ايمان برايش دعا فرموديد .. فريده جان هم دعا فرموده اند .. از همه ياران و خوانندگاني كه براي جناب رضوي عزي دعا كرده اند مخصوصآ دوست فرهيخته ام جناب فرنودي .. ممنون و سپاسگزارم
اقاي مدرسي فكركنم حدس زدم مشكل شما چيه.انشاالله كه حل شدني است.در ضمن يادتون نره كه هرچي دكتر گفت انجام ميديد يعني چي پرتونگاري نيكنم؟!اگه لازمه بايد انجام بشه نترسين موهاتون هم دوباره درمياد!ديگه حرفهاي بد هم نزنين اينجا قراره تا سالهاي سال با وجود شما برقرار باشه.من هم كه توي خونه مريض داري ميكنم مامانم بيچاره بايد با بيماريش كنار بياد تا ببينيم بعد چي ميشه.از همه دوستاني كه براي ما دعا كردند هم ممنونم.اميدوارم دوست عاشقتون هم به عشقش برسه!راستي بدونيد كه خيلي دوستتون دارم و براتون دعا ميكنم.براتون نذر كردم قهرمان!
پاسخ
فريده جان عزيزم .. ممنون از مهر و محبتي كه به حقير داري
فريده جان من آدم تحصيل كرده اي هستم .. و مي دونم بعد از پرتو نگاري تمام موهاي آدم مي ريزه .. و با ريخت خيلي زننده اي غزل خداحافظي رو مي خواند ... من الان تمام عشق و اميدم نوه هايم هستند ... مدام خدا رو شكر مي كنم كه بيماري من مسري نيست و گر نه از ديدن اين دو فرشته دوقلو محروم مي شدم .. به همين دليل ترجيح مي دهم به همين شكل فعلي باقي بمونم و عمر زياد به بهاي ترسيدن نوه هايم رو نمي خواهم ..
ضمنآ من مسئله بيماري ام رو از خانواده پنهان كرده ام ... فقط دخترم مي داند كه در حال پي گيري آزمايش هاي من است .. و كرج مانده ام تا جواب بيايد
به هر حال از شما دختر عزيزم خيلي تشكر و سپاسگزاري مي كنم
اميدوارم حال مادرتون خيلي خوب شده تا ديگه مريض داري نكنيد .. خيلي مشكل است مي دونم
فريده جان من مثل سگ هفت تا جون دارم ... مطمئن باش حالا حالا ها هستم
شاد و پايدار باشي
بنام خداوند خالق زيبائيها
استاد عزيزم ببخشيد از اينكه دوبار در يك روز پيام مي نويسم ولي ديدم لازم است براي روشن شدن مطلبي اين پيام را بگذارم
دوست فرهيخته و مسلماني به نام احسان كه دربالا درباره محرم و نامحرم صحبت كرده اند:
عزيز دل و دوست گرامي روابط زن و مرد در جوامع امروزي امري اجتناب ناپذير است و بايد اين امر را بپذيريم كه قطع رابطه با جنس مخالف تقريباً غير ممكن است، ولي اين امر باعث نمي شود كه ما از خطوط قرمز شرعيات به اين بهانه خارج شويم.
اگر خود شخص شما در رابطه با افراد نامحرم دچار مشكل مي شويد و به قول خودمون از اين حال به حالي ديگري تغيير مي كنيد بايد به سرعت اگر ازدواج نكردهايد ازدواج نمائيد ، سپس بر روي نفس خود بيشتر كار كنيد و هواهاي نفساني را در درون خود با قدرت ايمان و دستورات دين مبين اسلام منكوب نمائيد سپس اگر تغييري در خود نديديد آنوقت بايد خود را درون خانه زنداني كنيد تا ديگر با نامحرم برخورد نكنيد.
در خصوص روابط ديگران يا بقول ما جنس مخالف نيز اين را به خود ايشان و به خداي خودشان واگذار نمود ، به من و شما هيچ ربطي ندارد تا در مسايل ديگران دخالت كنيم ، وظيفه ما فقط امر به معروف ونهي از منكر است كه آنهم بايد بسيار دقيق ، حساب شده و با حساب كتاب باشد تا خدايي نكرده دين اسلام را ديني خشن ، بي منطق و خشك به ديگران نشناسونيم و اگر توانايي امر به معروف نداريم اصلاٌ نبايد به اين امر اقدام كنيم.
اميد وارم در اين خصوص مطالعه بيشتري انجام بدهي تا بتواني در اين زمينه دانش بيشتري بدست آوري .
اما استاد عزيزم شما نيز از اين گونه به اصطلاح تذكرات زياد ناراحت نشويد و خودتان را رنجيده خاطر نسازيد ، احساس بنده مي گويد اين برادر گرامي فقط خواسته است تا با گفتن اين مطالب سعي نمايد قبح اين عمل در نزد ديگران كه حكم شاگرد شما را دارند شكسته نشود ، خوب ديگه بعضي از ما (خودم را عرض مي كنم) چيچي معطل چاشت هستيم و تا ببينيم يكي از بزرگان اين عمل را انجام داده سريع براي خودمون فتوا صادر مي كنيم و عمل رابطه با جنس مخالف را حلال كرده و هر عمل بدي را انجام ميدهيم ، غافل ازاينكه به جاي عميق مطالعه كردن مثلاً خاطره شما و پند گرفتن از زيبا ترين كارهاي شما و آموختن درست برخورد نمودن و درست فكر كردن در خصوص به اصطلاح نامحرم به سرعت ذهن خود را به بيراهه ها مي فرستيم.
به هرحال بنده را به خاطر پرحرفي عفو فرمائيد
دوستدار شما - علي كدخدايي
پاسخ
علي جان عزيز و نازنين
شايد گفتن اين واقعيت ضرورت نداشته باشد .. ولي من در يك خانواده كاملآ مذهبي بزرگ شده ام .. و تنها ميراثي كه به ارث برده ام ، مقيد بودن به حلال و حرام است .. هرگز در عمرم سعي نكرده ام كار حرام انجام دهم ...
پسرم من شما رو حتمآ با دوستم آقاي مداح آشنا خواهم كرد .. يك روز بريم مغازه اش .. و شما او رو به روح پسر تازه در گذشته اش قسم اش بده و در باره رفتارم در آمريكا و زمان مجردي سوال كن .. شما جوان فهميده اي هستي
و به قول شما همه بايد به خداوند پاسخگو باشند
ولي براي اين كه كمي با اين سخن من آشنا بشي .. حتما بايد از دوستان قديمي ام سوال كني
شغل من حتي بعد از بازنشستگي طوري بود كه با جنس مخالف ارتباط مستقيم داشت .. در سروش هفده نفر دختر خانم خبرنگار زير دستم بود .. خب نبايد حرف مي زدم ؟ نبايد كمك شون مي كردم .. .. من با همه آن ها مثل دختر خودم برخورد مي كردم .. به طوري كه محرمانه ترين مشكلاتشون رو به جاي خانواده خودشون به من مي گفتند .. و اين روند تا حالا كه پير شده ام ادامه داشته و دارد .. نمي شد من ارتباطم رو به صرف نا محرم بودن قطع نمايم ..!! همان گونه كه عرض كردم من حتي خارج از كار اداري با بعضي از آن ها معاشرت هم داشتم .. و حتي شريك در پروژه و كار هم مي شديم .. پس با اين حساب نبايد از خانه بيرون آمد تا چشم آدم به نا محرم نيفتد !!!؟اين اصلآ درست نيست
به هر حال من به احسان جان مي گويم .. من حاضرم براي عدم برخورد با جنس مخالف ، از خانه بيرون نيايم .. آيا ايشان هزينه زندگي من را قبول مي فرمايند ؟ اگه اين گونه است من سوگند مي خورم از منزل خارج نشوم ...
ممنونم علي جان
بنام خداوند خالق زيبائيها
استاد عزيزم سلام
تا يادم نرفته دوباره دعاي امن يجيب را براي نادر عزيز درج مي نمايم :
بسم الله الرحمن الرحيم
امن یجیب مضطر اذا دعا و یکشف سوء
اميدوارم با قرائت اين آيه كه از آيت كلام الله مجيد است درابتدا فرج امام زمان را از خدا تمنا كنيم سپس دعا نمائيم تا ناراحتي و بيماري تمامي بيماران و دردمندان به لطف دعاي امام زمان درحق ايشان پايان يافته و همگي بخصوص استاد عزيز مدرسي گرامي از درد و رنج ناشي از كسالت رها شده و با بدني سالم و بدون ديد عمري پربار و طولاني داشته باشند . انشا الله
اما عزيز دل و استاد عزيزم خدا بنده را نبخشد كه اگر سر سوزني باعث شده ام خاطر شما رنجيده شود خدا شاهد است من حقير با همان برخورد اول و با تماسهاي بعدي با خيلي از ابعاد وجود شما آشنا شدهام و مي دانم كه سخنان شما از آب هم پاكتر و زلالتر است ، حقير خواستم به آقا احسان بگويم كه مرد امر به معروف و نهي از منكر نيست و بايد در اين زمينه دانش كسب نمايد ، نه اينكه خداي نكرده بخواهم به شما جسارت شود.
شما را به خدا از من رنجيده نشويد و بنده را عفو نمائيد .حقير فقط نيت خير داشتم كه ظاهراً باعث رنجش شما شوم .
لطفاً اگر برايتان مقدور بود تماسي مختصر بابنده داشته باشيد تا تلفن يا حضورن جوياي حال شوم.
ارادتمند شما - علي كدخدايي
پاسخ
علي جان عزيز م... .پسر خوبم .. لال شوم اگه منظورم شما بوده باشي .. من هم در تآئيد فرمايشات شما به احسان عزيز منظورم بود
من كه شما رو مي شناسم عزيز جان ..
من قلبآ شما رو مثل پسر خودم مي دونم ... تماس هم اومدم تهران خواهم گرفت .. چون شارژ آن تمام شده و من شارژر آن را همراه نبرده ام
در نخستين فرصت تماس مي گيرم
ار دعاي شما هم ممنونم .. اميدوارم همه به آرزو هاي خوب خود برسند .. مخصوصآ نادر جان عزيزمون
به اميد ديدار
سلام کاپیتان
عکس پدرم را براتون ایمیل کردم
اگه بدستتون رسید لطفا جوابم را بدهید
با تشکر
پاینده باشید
پاسخ
دوست عزيز و گرامي جناب رهگذر
ممنون از زحمتي كه كشيدي .. بله من تصوير پدر شما رو مشاهده كردم .. يك چيز هايي داره يادم مي آيد .. بايد كمي بيشتر فكرم رو متمركز كنم .. يادمه يك ليست در دستش بود و هميشه به كار حمل و نقل نظارت مي كرد .. ما زياد دقت نمي كرديم .. هوا خيلي گرم بود . و ما بعد از نشستن سريع به كمپ مي رفتيم .. اما گاهي كه براي پرواز آماده مي شديم .. يادمه كه افسراني از گارد هميشه بر چگونگي كار نظارت داشتند ... دو چهره اغلب ثابت بودند .. كه يكي فكر كنم پدر شما بود .. بايد كمي به عكس بيشتر دقت كنم .. و چشم هايم رو بسته و به گذشته برگردم .. الان در شرايط فكري مناسبي نيستم .. بعد از كمي نگرستين ياد يك ماموريتي افتادم كه همين همكاران پدر شما ، يك بار چند جنازه به ما تحويل دادند ... دور و بر تابوت مملو از تكه هاي يخ بود .. يادم مي آيد يك لودمستر داشتيم بنام سيامك .. خدا بيامرزه من شنيدم فوت كرده است .. تعريف مي كردند كه او يخ هاي روي جنازه ها رو از تشنگي به دهان مي گذاشت .. !! شايد با كمي فكر كردن يكي از اين ماموريت ها رو منتشر كنم
به هر حال از شما تشكر مي كنم
سلام جناب آقای مدرسی عزیز
من چند وقت هست مطالب شما رو می خونم
واقعا زیبا و جذاب بوده آقا جسارت نشه خودمونی عرض کنم خیلی بلایی شیطون و خیلی سالم و مفید به این میگن یک مرد بزرگ بهترین آرزوها رو برای شما عزیز و خانواده محترمتون دارم کاش که این همه تجربه بیش از بیش مورد توجه قرار بگیره با این که ندیدمتون ولی دوستتون دارم
پاسخ
علي جان عزيزم .. حق باشماست .. در جواني خيلي شيطون و ماجرا جو بودم .. سر به سر همكاران مي گذاشتم .. و به نوعي حال گيري مي كردم .. خب بايد پذيرفت كه جواني است و هزار شور و شوق ..
پسرم من هم متقابلآ براي شما دوست بزرگوارم آرزوي موفقيت و سلامتي دارم
عزيزم اگه بگم من هم حس متقابلي رو نسبت به دوستان جوانم دارم ، باور مي كني .. ؟ بله من هم شما دوستان عزيز رو خيلي دوست دارم
شاد و پايدار باشي
سلام خدمت کاپیتان عزیز و خوشتیپ:
الهی من فدات بشم که انقدر سریع پاسخ میدی.امیدوارم هر چه زودتر از نزدیک ببینم شما رو.از اینکه میخواهید باعث خیر و اشتی دایی فیروز با ما بشید بینهایت سپاسگذارم.بله اون شخص دایی علی منه که با اقا فیروز میاومد پادگان که میشه خواهرزاده اش.بابا ماشالله عجب حافظه ای داری چشمم به کف پات.کاپیتان من برای روز چهارشنبه یه تحقیق برای دانشگاه دارم در رابطه با صنعت هوانوردی(البته خودم این و میخواهم ارائه بدهم و فقط به خاطر عشقیه که بی این خوشگلا دارم(هواپیما)میخواهم تمام و کمال ارائه بدهم فقط چند تا سئوال دارم که سری قبل فرمودید به میل شما بزنم که هر کاری کردم نشد و اگه اجازه بدید من شماره ام رو براتون میفرستم و اگه تمایل داشتید فقط یه تک زنگ بزنید که من بعدش مزاحمتون بشم.بازهم بینهایت از لطف شما سپاسگذارم(0912...)هومن غلام شما.میبوسمت .بای
پاسخ
خدا نكنه هومن عزيزم .. من اگه موفق به اين كار شوم ، تنها به وظيفه ام عمل كرده ام .. و همان گونه كه عرض كردم فيروز روي حرف من ، هرگز حرفي نمي زنه ... در مورد حافظه هم عرض كنم ... اگر چه آلزايمر گرفته و همه چيز يادم مي ره .. اما وقتي به خاطرات گذشته فكر مي كنم .. دقيقآ عين فيلم سينمايي جلوي چشمم مي آيند
همين علي جان يه پسر ده - دوازده ساله بود كه همراه فيروز به خط پرواز مي آمد .. ديدي حتي روي اسمش هم شك داشتم .. ولي چهره او هميشه در ذهن ام حك شده است .. حتي يادمه پيراهن مشكي اغلب مي پوشيد .. با كتاني ..
در مورد انجام طرح تحقيقي كه داري ، واقعآ خوشحالم .. هومن جان همان طور كه اطلاع داري من فعلآ براي مدتي محدود در كرج هستم و نوعي قرنطينه برايم بوجود آورده اند .. كه يكي از آن ها دوري از تلفن همراه است . من تلفن شما رو يادداشت كردم و به محض اين كه به تهران برگشتم ، حتمآ به شما زنگ خواهم زد .. فعلآ هم تنها از لپ تاپ دامادم براي پاسخ به پيغام هاي دوستان استفاده مي كنم ... ولي براي طراحي تصاوير مطلب جديد بايد يك شب خودم رو به تهران رسونده و با فتوشاپ كار كنم .. شايد هم مجبور شدم از طراحي هايي كه در گذشته براي مطالب بعدي انجام داده ام استفاده كنم ..
تا چه پيش آيد .. فعلآ اين بيماري ، همه كار ها و برنامه هاي من را مختل كرده است .. هيچ كس هم خبر ندارد .. تا خدا چه بخواهد
موفق و پايدار باشي
عمو بهروز عزیز!
من منظورم این نبود که با نامحرم حرف بزنیم یا نزنیم، اصلا فکر نمی کردم که از حرف من چنین برداشتی بکنید!!! شما بیان خوبی دارید و منظورتان را واضح می رسانید ولی متاسفانه من این کار را بلد نیستم و معمولا سوء تفاهم ایجاد می کنم.
در ضمن من شما را خیلی دوست دارم. تا حالا برای خواندن مطالب هیج سایتی اینقدر وقت نگذاشته ام! اولین باری که سایت شما را پیدا کردم نزدیک به 8 ساعت داشتم توی سایتتون میچرخیدم. از ساعت 12 شب تا 8 صبح! خودم هم باورم نمیشه.
امیدوارم خداوند شما را برای ما سالم سرحال نگه دارد.
موفق و سلامت باشید.
پاسخ
الهي من فداي شما پسر با تقوا و عزيزم بشم
پسر گلم من عذر مي خواهم كه با واكنش ام شما رو رنجاندم .. خدا من رو ببخشه باور كن اصلآ خداي ناكرده قصد توهين و جسارت رو نداشتم .. فقط خواستم برداشتم رو از حرف شما گفته باشم .. من مي دانم حرفي كه شما زدي .. كلام خدا و رسول خدا بوده است پسرم .. من به شما و به اعتقادات ات احترام مي گذارم .. راست مي گي بايد كمي بيشتر تآمل كرده و پاسخي در خور تآمل مي نوشتم .. راستش يه لحظه به اين فكر افتادم كه منظور شما اين است كه اصلآ نبايد با نامحرم حرف زد .. و حالا كه زدي .. چشمت ات كور دور از جون كلام خدا رو ناديده گرفتي .. !!!به همين دليل آن جوري بر آشفته شده و مثال هاي آن چناني زدم .. ولي حالا كه به اين خوبي پرسش قبلي رو اصلاح كردي ، من را شرمنده بزرگواري خودت قرار دادي .. من بقدري آشفته بودم كه از واژه مهربانانه عمو بهروز كه استفاده كرده بودي ، متوجه نشدم كه قصد نداري با اين حرف ات من رو زير سوال ببري .. بلكه منظورت چيزي ديگري بوده است .. پسرم حق باشماست .. خدا شما عزيز مومن و تقوا رو براي خانواده و كشور عزيزمون حفظ كنه .. من بار ديگه از شما پسر عزيزم معذرت خواسته و آرزو مي كنم حلالم كني
من دست شما رو مي بوسم پسر نازنينم
موفق و پايدار باشي
سلام.
يه رازي كه در مورد همين دوستي با جنس مخالف است، اول خودتون رو براي خنديدن آماده كنيد.
من تا به حال با هيچ دختري دوست نبودم.
من ديگه چه گلابي هستم!!!!
واقعاً اين حس گلابي بودن رو دارم.
قربونتون برم.
راستي جواب آزمايش اومد؟
پاسخ
پسر عزيز و نازنينم .. امير جان
مطمئن باش وقتي در شرايط قرار بگيري ، براي شما هم از اين موفقيت ها پيش خواهد امد .. شما هنوز در ابتداي راه قرار داريد
مهم اين است ادم وقتي در موقعيت قرار گرفت ، عزت نفس و شآن خودش رو حفظ كنه .. و به جنس مخالف مثل خواهر خود نگاه كند .. همه چيز حل خواهد شد .. اصلآ گلابي بودن نيست كه تا حالا با هيچ دختري دوست نبودي .. شرايط و تربيت خانوادگي خيلي مهم است .. هيچ فرقي با جنس غير مخالف ندارد .. فقط فرقش در اين است كه آن ها در قبول مسئوليت خيلي دقيق هستند .. و بر عكس بعضي آقا پسر ها ، زير آبي نمي روند .. واقعآ من از كار كردن با خانم ها و دختر خانم ها خيلي راضي و خاطرات خيلي خوبي دارم ...
مسئله دوستي هم مطمئن باش هيچ فرقي با پسر ها نداره .. اتفاقآ وجود دختر خانمي در جمع دوستان باعث مي شه ، جوان ها رعايت ادب و احترام رو نموده و از شوخي هاي آزار دهنده كه گاه سبب اختلاف و درگيري است ، جلوگيري شود .. خلاصه آن ها هميشه منشآ خير و بركت هستند .. خدا به همه خانم ها و دختر خانم ها عمر با عزت عنايت فرمايد
موفق و پايدار باشي
سلام کاپیتان:
واقعا داستان جالبی بود ولی متاسفانه همونطور که اشاره فرمودید دوستی با جنس مخالف در جامعه ما شکل و ظاهر بدی داره البته بازهم میگم همه چیز به ظزفیت و جنبه خود ادم برمیگرده ولی متاسفانه بازم مردم پشت سرت حرف در میارن ولی همانطور که گفتید مهم اول خدای بزرگ و مهربانه.
بگذریم کاپیتان چندتا سوال از خدمتتون داشتم:
1) معنی حروف لاتین که بعد از نام برخی هواپیماها میاد چیه ؟ مثل ای.آر یا اس.پی !
2) میخواستم ببینم شما سرهنگ ممدوحی یا فتحی رو میشناسین ؟ البته ایشون (سرهنگ ممدوحی) خلبان 214 بودن و الان هم استاد خلبان هستن !
3)کاپیتان میخواستم یک سوال شخصی هم بکنم و اونم اینکه چرا تدریس نمیکنین ؟ واقعا امروزه کشور به تجربیات و دانشه شما بزرگواران محتاجه
به امید موفقیت :
((کوچیکه شما رامین))
پاسخ
رامين عزيز و نازنين
بله پسرم ممكنه سال ها طول بكشه تا اين فرهنگ به شكل سالم در كشور ما جا بيفته .. و همان گونه كه اشاره كردي اصل خداوند متعال است كه ناظر به هر حركت و فعلي است
رامين عزيزم همان گونه كه كلمات لاتيني كه قبل از نام هر هواپيما مي آيد نشان دهنده كلاس و نوع ماموريت آن هواپيما است .. اپسوند ها هم معاني خاص خودش رو داره .. اي كاش نام كامل هواپيما رو مي اوردي تا دقيقآ بگويم .. مثلآ در اين مثال فكر مي كنم اي آر مخفف چيزي باشه ... براي شناسايي كشور ايران از پيشوند اي پي استفاده مي شود
اس پي هم من در مورد جامبو جت هاي بدنه كوچك ديده ام .. اگه امكان داره مثال ات رو كامل بنويس تا اگه چيزي يادم اومد بنويسم .. ضمن اين كه از همين الان اعلام مي كنم .. من كلمات اختصاري هواپيماهاي غير نظامي رو زياد وارد نيستم .. ولي در مورد نظامي ها در خدمت ات هستم
موفق و پايدار باشي
عمو جان خوب هستید؟نتیجه آزمایشتون چی شد؟من خیلی نگرانتون هستم...
پاسخ
عرفان عزيز و گرامي ... خيلي ممنون كه به فكر بنده هستيد ... راستش رو بخواهيد هنوز پاسخ نگرفته ام .. آزمايشات تخصصي كمي طول مي كشد .. واي راستي همين سوال رو پسر خوبم امير محمود بازيار هم پرسيده بود كه فراموش كردم جواب او رو بدهم
به هر حال مطمئن باشيد به محض دريافت پاسخ ، حتمآ به اطلاع دوستان خواهم رساند ..
موفق و پيروز باشي
عمو جونم منظورم از ......
.....
.....
...
و! خیلی مواظب خودتون باشید. منو از نتایج آزمایشها بی خبر نذارید
پاسخ
خيلي ممنون دختر عزيز و نازنينم
كاملآ حق با شماست .. من اين ها رو خيلي خوب مي شناسم
چشم مطمئن باش .. اصولآ بايد خيلي مواظب بود .. دشمن هميشه با توپ و تانك وارد نمي شود .. بلكه از راه هاي متعدد ديگري به آدم ضربه مي زنه .. كه يكي از ان ها فرهنگي است .. مثل همين سايتي كه من دارم .. و آن ها سعي مي كنند بلانسبت دوستان خوبم .. با زباني دوستانه وارد شده و كم كم به اهداف خود برسه ..
باور مي كني .. يكي از همين خوانندگان پارسال ابتدا از راه مساعدت و كمك به من وارد شد ... اولش در باغ سبز به من نشان داده و در ادامه با پرسش هاي مسايل سري نظامي ، سعي كرد من را وادار به همكاري نمايد ... من تا دهانش رو باز كرد دندان هايش رو شمردم .. خيلي رك بهش گفتم .. عمو جان خدا روزيت رو جاي ديگه حواله كنه ... درسته دستم تنگه .. ولي هرگز شرافت ام رو نفروخته ام ...لبته همان گونه كه شما اشاره فرمودي ، بخشي از آن ها هم از داخل كشور بوده و در اختيار اهداف سياسي خود هستند .. كه من هميشه حواس ام بوده و مواظب هستم كه خداي ناكرده وارد بازي هاي سياسي نشده تا آب به آسياب آن ها نريزم .. در رابطه با جنس مخالف .. به جان نوه هايم سوگند مارال جان من يه همكاري داشتم با ديدن دمپايي زنانه ، حالش بد مي شد . و به قول دوست عزيزم علي جان كدخدايي بايد زودتر ازدواج كنند تا خوب شوند .. مي دوني كه منظورم چي است ....!!!؟
دخترم چشم حتمآ شما رو در جريان پاسخ آزمايشگاه خواهم گذاشت
مواظب خودت باش .. در اون مورد هم كه اشاره فرمودي .. با تشكر از شما به روي چشم حتمآ حتمآ
خيلي ممنون كه به فكر من هستي ...
راستي يه پروژه اي رو دوستان در شيراز انجام مي دهند .. كه قراره حسين جان هم به آن ها بپيونده
سلام من رو برسون
سلام
امیدوارم خوش و سلامت باشید
چند روزیه که لینک باکسی در زمینه هوانوردی و نظامی شروع به کار کرده و چندین وبلاگ و سایت فعال در زمینه هوانوردی و نظامی به جمع استفاده کنندگان از این لینک باکس پیوستن
لینک باکس جعبه ایه که در داخل اون لینک های وبلاگ ها و سایت ها قرار داده میشه و این جعبه در وبلاگ های عضو نمایش داده میشه و اولین مزیتش معرفی وبلاگ ها و سایت های مرتبط با هوانوردی و نظامی به شخص بازدید کنندس
از شما دعوت می کنیم تا با درج لینک باکس در وبتون به علاقه مندان و دوستدارن هوانوردی و نظامی فارسی زبان کمکی کرده باشید .و اونها رو در دسترسی به وبهای مرتبط یاری کنید.
لطفا پیشنهاد و سوالات خودتون رو برای ما بفرستین
منتظر شما هستیم
لینک باکس هوانوردی و نظامی عشق پرواز
http://aerobox.blogfa.com
پاسخ
رضا جان عزيزم
خيلي ممنون از اطلاع رساني مفيدي كه كردي
راستش رو بخواهي مدت ها بود دنبال يك لينك باكس جالب مي گشتم .. اما وقتي آن ها رو در وبلاگ ام قرار مي دادم ، تمام ابعاد آن به هم مي خورد
اين مورد شما رو امتحان نكرده ام .. اميدوارم كه اين ابعادش متعادل باشه و ضرري به وبلاگ نزنه .. اگه جالب بود ، از طراح محترم سايت ام جناب عظمتي خواهش خواهم كرد ان را در سايت قرار دهد
موفق و پايدار باشي
با سلام
آقای مدرسی عزیز مثل همیشه زیبا نوشتید با اینکه از طرفداران پر وپا قرص وبلاگ شما هستم تا به حال به غیر از مطلب مرحوم شکبیایی برایتان چیزی ننوشتم که این از تنبلی من بوده.
مطلب جالبی بود باز جای شکرش باقیه که همسزتون برگشت و جالب تر از اون که شما شاکی بودید هر چند که من با دیدگاه شما مواقفم ولی خودتون بهتر می دونید که دیدگاه زنانه نوع دیگریه (منطور حس ناخودآگاه حسادت زنانه)و جهانی هم هست من با اینکه همسرم امریکایه هر وقت می خوام اذیتش کنم میگم قصد دارم تخصص زنان بگیرم و اون با چهره در هم که نمی خواد از احساسش خبر بده میگه هر جور خودت دوست داری....
راستی دیگه از ایشون(سپیده خانم) خبری نگرفتید ؟شاید جستجوی اینترنتی کمکی بکنه....
با تشکر
پاسخ
سرور گرامي جناب بابك خان نازنين
خيلي ممنون كه با نگارش كامنتي ، بنده رو خوشحال فرمودي .. واقعآ وقتي دوستان فرهيخته اي چون شما برام كامنت مي گذارند . واقعآ احساس غرور مي كنم ... بابك جان حق با شماست .. خدا خيلي كمك كرد تا با برگشتن همسرم زندگي روي غلتك طبيعي بيفتد .. از همه مهم تر تربيت فرزندان اصلح است كه من به ان دو افتخار مي كنم
در مورد سعيده جون هم خيلي در اينترنت سرچ كردم .. ولي آب شد رفته زير آب .. موفق و پايدار باشيد .. به همسر گرامي تون هم سلام برسونيد
سلام خدمت سرباز وطن
واقعا نمی دانم چه بگویم و چه طوری از لطف دوستان به ویژه دوست عزیز و نادیده ام علی کدخدایی عزیز تشکر کنم. من به این دعای دوستان خیلی اعتقاد دارم و معتقدم
و ایمان دارم که نتیجه این دعا هرچه باشد جز خیر و برکت برای من نخواهد بود.
شاید باوراتان نشود که عشق و علاقه من به این سایت ۲ برابر قبل شده است . به خاطر
این همه لطفی که از سوی دوستان دریافت کردم. و آرزو می کنم این روحیه سایت و این
روح همکاری دسته جمعی و عشق و مهر و محبت به جامعه ما نیز تعمیم یابد. و همچنین آرزو می کنم که این سایت را از شر و بلایاهای مختلف در امان بدارد . و سلامتی
و موفقیت و کامیابی را برای کاپیتان عزیز و خانواده محترم اشان از خدا وند خواستار هستم. واقعیت این است که در کنار هر مرد موفقی با نوی موفق است. من معتقدم اگر
این سایت و وبلاگ موفق است. علاوه بر مدیریت توانا و صحیح کاپیتان خانواده ایشان نیز
قطعا موثر هستند و لازم می دانم که از خانواده ایشان نیز تشکر و قدر دانی کنم.
کاپیتان عزیز
من همیشه از خدوند خواستار هستم که خداوند به من یک دوقلوی دختر و یا ۲ دختر
اعطا کند. وواقعا امیدوارم مانند شما که ۲ نوه دختر دارید من هم ۲ فرزند دختر داشته
باشم. و همیشه به خصوص در این موقعیت عاطفی که قرار دارم این دعا را که عارفی
گفته است با خودم تکرار می کنم:
الهی مرا ده که مرا به
یا حق
پاسخ
پسر عزيز و نازنينم جناب نادر جان
خيلي ممنون از اين همه محبتي كه به بنده و دوستان ديگرم داري .. جناب كدخدايي به از شما نباشه جواني واقعآ بزرگوار و مهربان هستند كه بنده در قضيه نقل و انتقالات و مشكلات پيدا كردن منزل ايشان ور ملاقات كرده وواقعآ قوت قلبم بوده است .. و چقدر خانواده ام از ايشون و شخصيت بسيار والايي كه دارند تعريف و تمجيد كردند
نادر جان در مورد دختر .. درسته مي گويند اولاد شيرين است و هيچ فرقي براي خانواده و والدينش نداره .. ولي همه اذعان دارند دختر يه چيز ديگر است .. به من يكي ثابت شده است كه دختر با خودش رزق و روزي فراواني مي آورد .. اين موضو ع رو من از نزديك لمس كرده و مشاهده كردم .. حتي در مورد نوه هايم هم اين گونه بوده است .. يك مثال مي زنم .. دامادم قبل از بدنيا امدن دختر ها .. مبلغي پول به كمپاني آزرو ريخته بود تا ماشين اش رو تحويل بگيره .. آن ها قول داده بودند سه ماهه بدهند .. چهار ماه گذشت و هيچ خبري نشد .. مخصوصآ اواخر بهمن كه بچه ها به دنيا امدند ، ايشون براي پس گيري مبلغ پول خود به كمپاني مربوطه رفته تا اعتراض كند .. در همين حال يك خانمي از دامادم مي پرسد خب آقا مدتي صبر كنيد ... و او مي گويد .. خانم من پنجاه ميليون تومان پول ريختم تا وقتي بچه هايم به دنيا مي آيند داراي ماشين مجهزي باشم .. خانم مي گويد بچه ها .. !!؟ مگه چند تا داري .. مي گويد دوقلو دارم .. و آن خانم ك ظاهرآ ار مديران بلند مرتبه اي بوده او را به گوشه اي فراخوانده و شماره پرونده اش رو مي گيرد .. و سپس مي پرسد چه رنگ اش رو مي خواهي ؟ او فكر مي كند كه مي خواهند سر به سرش بگذارند .. زياد جدي نمي گيرد ... كه ناگهان او را به سالني برده و مي گويند انتخاب كن .. و به اين ترتيب بهترين رنگ و تو دوزي رو برگزيده و ماشين رو همون روز تحويل مي گيرد ... !! و اون خانم گفته بود فقط به خاطر دوقلو ها .. تازه در كارش هم خير و بركت زيادي ايجاد شده است .. بلافاصله چند پروژه بزرگ ميلياردي اش كه در كميسيون بود ، پذيرفته شده و قرارداد منعقد مي گردد .. اين بخشي كوچكي از روزي اين دو دختر كوچولو است .. كه من نفس ام براي آن ها مي رود ...
و خوشحلم كه شما هم چنين نيتي كردي
دعا مي كنم خدا به شما هم دو دختر دوقلوي زيبا عنايت كنه ... البته شايد بعضي ها اين حرف ها رو خرافات بدونند .. ولي من به چشم خودم ديدم كه چقدر بركت داره ...
همسر و خانواده ام خدمت شما سلام مي رسانند
موفق و پايدار باشي
بنام خداوند خالق عشق
تقديم به محضر استاد عزيزم جناب مدرسي و تمامي عشاق بخصوص دوست عزيزم نادر رضوي
مطرب عشق عجب سازو نوائی دارد
نقش هر نغمه که زد راه بجائی دارد
عالم از ناله عشاق مبادا خالی
که خوش اهنگ و فرح بخش هوائی دارد
پیر دردی کش ما گر چه ندارد زرو زور
خوش عطابخش و خطا پوش خدائی دارد
از عدالت نبود دور گرش پرسد حال
پادشاهی که به همسایه گدائی دارد
اشک خونین بنمودم بطبیبان گفتند
درد عشق است و جگر سوز دوائی دارد
ستم از غمزه میاموز که در مذهب عشق
هرعمل اجری و هر کرده جزائی دارد
نغز گفت ان بت ترسا بچه باده پرست
شادی روی کسی خور که صفائی دارد
خسروا حافظ درگاه نشین فاتحه خواند
و زبان تو تمنا ی دعائی دارد
راستي قصد دارم در اولين فرصت ممكن كه پيش آيد به كربلاي معلا و زيارت آقا علي ابن ابي طالب مشرف شوم ، لذا استدعا دارم براي فراهم شدن اين سفر مرا دعا كنيد
حق نگهدار شما - علي كدخدايي
پاسخ
پسر عزيزم علي جان نازنين
خيلي خوشحالم كه براي زيارت عازم هستي .. خوشا به سعادت شما
همه جوون ها ، بيماران و خلاصه همه محتاجان رو دعا كن
از شعر زيبايي كه نوشتي ، سپاسگزارم .. فقط بگو كي عازم هستي تا به فرودگاه بيايم ..
منتظر برگشت شما هستم
يا علي
وقتی من بحث محرم و نامحرم را مطرح کردم اصلا منظورم توهین به عمو بهروز عزیزم نبود! وقتی من گفتم "تا جایی که میشه باید از نامحرم دوری کرد"، اصلا فکر نمیکردم دارم دین اسلام را بی منطق و خشن جلوه میدم! اصلا منظورم این نبود که با خانم ها حرف نزنیم! منظور من را جناب علي كدخدايي تا حدودی درست متوجه شده اند آنجا که گفتند "ایشان فقط خواسته است تا با گفتن اين مطالب سعي نمايد قبح اين عمل در نزد ديگران كه حكم شاگرد شما را دارند شكسته نشود " و "تا ببينيم يكي از بزرگان اين عمل را انجام داده سريع براي خودمون فتوا صادر مي كنيم" که واقعا از ایشان سپاسگذارم. به هر حال دیگه تا عمر دارم در جاهای عمومی از این حرف ها نمیزنم. از اینکه سوء تفاهم ایجاد کردم از همه دوستان و از عمو بهروز عزیزم عذر می خوام.
متاسفانه در جامعه ما بعد از انقلاب اینقدر بد از اسلام دفاع شد و اینقدر افراد به ظاهر مسلمان بد عمل کردند که تا آدم میاد بگه خدا، دین، مذهب ... مردم فکر می کنند طرف دزد و ریا کار و مفسد و ... است. ولی من اینطوری نیستم.
من ته ریش دارم و پیراهنم را روی شلوار می گذارم. به همین دلیل وقتی سوار تاکسی میشم اغلب مردم زیر لب فحش میدهند. وقتی برای کاری به جایی میرم بعضی وقت ها تحویلم نمی گیرند.البته بعضی جاها هم میترسند و سریع کارم را راه می اندازند. یه بار رفته بودم رای بدم، دم صندوق شلوغ بود من هم اومدم بیرون شروع کردم قدم زدن. سربازی که اونجا داشت نگهبانی میداد به محض اینکه منو دید سریع احترام نظامی گذاشت! لابد فکر میکرده من از حفاظت اومدم!!!! امان از جامعه ای که هیچی سر جای خودش نیست.
موفق و سلامت باشید
پاسخ
پسر عزيزم .. احسان نازنين
من نمي دونم چگونه و با چه زباني بگم كه خيلي دوستت دارم
پسرم من آدم هايي با مشخصات شما رو مي شناسم ... اين گروه آدم هاي مومن با مشخصاتي كه تعريف كردي ، خودت هم بهتر مي دوني دقيقآ به دو گروه تقسيم مي شوند
دسته اول مانند شما انسان هاي درستكار ، مومن و پرهيزكاري هستند كه سالم زندگي مي كنند و هيچ گاه از اعتقادات خود سوء استفاده نكرده و به فكر اصلاح جامعه و اجراي دستورات خدا و رسول خدا هستند ... اين افراد كه شما هم جزء آن هستي ، نور چشم مردم ، و خداوند هستي .. شما نبايد از سوء تفاهم هاي ايجاد شده ناراحت باشي ... مگه رسول خدا را كم اذيت مي كردند .. شما بايد استوار باشي و هيچ گاه بر حرفي كه مي زني بر نگردي .. حتي اگه جامعه هم قبول نكردند .. در همه قرون افراد مومن و به حق در اقليت بوده اند ... و رمز پيروزي صبر و مقاومت است . شما نبايد ناراحت بشي كه من نوعي حرف شما رو خوب متوجه نشدم .. !! به جهنم كه بد فهميدم .. اصل پايداري به كلام خداست .. كه در نهايت بايد راه و روش بيان آن را بياموزي .. و هرگز نبايد سر خورده باشي .. همان جور كه گفتم مردم ما بقدري از اين جماعت دروغ و تزويز ديده اند ، براي انسان هاي سالمي چون شما ما جانمان را هم فدا مي كنيم
دومين گروه .. همين مشخصات ظاهري شما رو دارند ... ولي در خفا هزار كار ديگر مي كنند .. و از اين آشفته بازا بي عدالتي ، حسابي سوء استفاده مي كنند .. مردم ما هم از آن جايي كه عده زيادي از آن ها ريگ به كفش دارند .. با ديدن اين گونه چهره ها ، پاچه خواري هم مي كنند و امورات آن ها رو راه مي اندازند .. اين افراد هم دين رو خراب كرده اند و هم مردم رو بدبين كرده اند .. و دودش به چشم انسان هاي واقعي مي رود
پسرم سرت رو بالا بگير .. اصل خداوند است كه بايد بر اعمال كسي صحه بگذارد ... ما هم بنده ناچيز خالق بزرگ هستيم
شما رو خيلي دوست دارم و مطمئن هستم كساني كه حتي از اسلام و مسلموني بي زار هستند ، قدر شما انسان هاي پاك و درستكار رو مي دانند
من از همين جا رسمآ اعلام مي كنم كه قلبآ دوستت دارم و به شما پسر خوبم احترام مي گذارم
عشق و علاقه ام نه از روي ترس است ونه از روي اجبار .. ما همه انسان هاي پاك و سالم رو مي پرستيم
مواظب خودت باش .. خيلي دوستت دارم
با سلام خدمت استاد مدرسي عزيز
لينك جالبيه ... نظر تون چيه استاد ؟
http://www.oldpilot.ir/2008/10/post_283.php#comments
پاسخ
عزيزم من منظور شما رو متوجه نشدم
سلام استاد :
فزمودید چند مثال بزنم چشم مثله : 300-777 ای.آر یا همون 300-747 اس.پی !
کاپیتان نگفتین چرا تدریس نمیکنین ؟
پاسخ
رامين جان عزيزم .. حقيقت اش رو بخواهي هيچ حضور ذهني در باره علايم اختصاري هواپيماهاي غير نظامي رو ندارم
ولي حدس مي زنم مربوط به نوع كلاس بدنه آن باشد .. مثل اس پي كه به جامبو جت هاي بدنه متوسط اطلاق مي شود .. اميدوارم دوستان آگاه در اين زمينه پاسخ شما دوست عزيز رو بدهند
در مورد اين كه چرا تدريس نمي كنم ... راستش با پيدايش نخستين آموزشگاه هاي خصوصي چند بار دعوت به كار شدم .. ولي در ان هنگام مسئوليت حساسي در صدا و سيما و مجله سروش داشتم .. بعد هم كه از صدا و سيما آمدم بيرون در چند دبيرستان غير انتفاعي دخترانه در مقاطع پيش دانشگاهي تدريس زبان و روزنامه نگاري مي كردم .. راستش احساس كردم خيلي به قلبم فشار مي آيد .. با وجودي كه شاگردانم دختران پيش دانشگاهي و گاهي به خانم معلم ها بودند .. اما فشار و استرس كار بالا بود و خيلي روي من تآثير منفي مي گذاشت .. به همين دليل از پارسال ديگه تدريس رو هم تعطيل كردم .. آخه با داشتن انواع بيماري .. بهترين كار فعلآ خانه نشيني است
موفق باشي پسرم
سلام عزیزم:
الهی قربونت برم مگه چه اتفاقی داره میافته من خبر ندارم!!!البته تمامی کامنتهای دوستان و خونم یه چیزهایی دستگیرم شد.کاپیتان من هم خونم تو کرج هست و فقط یه کلمه میگم مدیوووووووون منی اگه به کمک احتیاج داشته باشی و به من نگی جدی گفتم حالا میخواهید باور کنید یا خیر .هر موقع شب یا نصفه شب کار داشتی شماره امو که داری فقط یه تک زنگ بزن خودمو سریع میرسونم و اگه اینکار و نکردی هیچ وقت نمیبخشمت.حالا میخواهی ترش کنی یا نکنی.امیدوارم چیز خاصی نباشه و بخودتون تلقین نکنید البته از این روحیه ای که از شما سراغ دارم دردناکترین بیماریها دور از جونتون جلوتون زانو میزنه.در آخر فقط بگم کاپیتان دیگه تکرار نمیکنمفقط یه تک زنگ سریع خدمت میرسم.الهی درد و بلات بخوره تو سر هر چی .....
پاسخ
فدات بشم هومن عزيزم .. همان گونه كه فرمودي من اراده ام خيلي قوي و محكم است .. از فيروز بپرس .. بار اولي كه سكته كرده بودم .. وقتي فيروز با دوستان در سي سي يو به ديدنم مي آمدند .. من به آن ها روحيه داده و آن ها رو با خنده روانه منزل مي كردم ... حالا هم يه بيماري خيلي ناجوري گرفتم .. مي گن بايد پرتو نگاري بشه .. و فقط خوانندگان مي دونند و دخترم .. حتي به همسر و فرزندم آرش هم نگفتم ..
پسرم مطمئن باش اگه لازم شد حتمآ مزاحم شما خواهم شد .. ولي فعلآ بد نيستم .. با خاموش كردن موبايل كمي آرامش گرفته و به مطالعه و بازي با نوه ها مشغول ام .. شب ها هم با لپ تاپ و سرگرم شدن با سايت
از اين كه به فكر من هستي .. خيلي ممنون .. مطمئن باش اگه لازم شد حتمآ خبرت مي كنم
اين رو قول مي دهم
مواظب خودت باش
عمو سلام.
خوب هستيد؟ جواب آزمايش اومد؟
حال 2تا فرشتتون چطوره؟ شيطون و سرحال هستن؟ الهي
عمو سوالي دارم،
درمورد ااينكه چرا خلبانان ارتش 4 سال و مسافر بري 2سال آموزش ميبينند؟
ياعلي
پاسخ
امير جان عزيزم .. خوبي پسرم
اين دو تا نوه كوچولو بد جوري دل من رو برده اند .. بد جوري به آن ها وابسته شده ام .. اصلآ نمي تونم يك دقيقه دوري شون رو تحمل كنم
جواب آزمايش نه هنوز نيامده است
در مورد پرسش شما .. فكر مي كنم هواپيماي مسافر بري فقط آموزش پرواز رو مي بينه .. ولي خلبان نظامي علاوه بر آموزش پرواز بايد اصول و فنون نظامي و تاكتيك هاي جنگي رو هم فرا بگيره .. البته اين نظر شخصي من است .. شايد دلايل ديگري هم داشته باشد كه من يادم نيست
موفق باشي امير جان عزيزم
سلام خدمت سرباز وطن
خبر تکان دهنده در باره مهاجرت خلبانان را دیدم . از خبرگزاری فردا نیوز.
http://fardanews.com/fa/pages/?cid=63112
پاسخ
نادر جان عزيز .. بله من اين موضوع رو از قبل مي دانستم .. و قصد داشتم مطلبي در اين باره بنويسم .. راستش رو بخواهي اين افراد براي حقوق و مزاياي بيشتر نرفتند
علت اصلي در دو مقوله اصلي خلاصه مي شود
اول تامين آينده فرزندانشون است .. چون سطح آموزش در مدارس ما متآسفانه كيفيت خود را از دست داده و اغلب مديران براي كسب درآمد بيشتر تا مي توانند از والدين پول مي گيرند ولي در امر آموزش زياد دقت نمي كنند .. و از خدا مي خواهد شاگرد تبل باشد تا كلاس تقويتي و اين مسايل رو راه بيندازند .. محتواي كتاب ها هم تغير كرده و با تحريف واقعيت ها و سياسي بازي .. هيچ آينده روشني براي كسي كه به آينده فرزندش اهميت مي دهد نگذاشته است . و لذا آن ها براي تآمين آينده فرزندان خود مجبور به مهاجرت هستند
دومين مسئله ... ضريب اطمينان در پرواز با شركت هاي معتبر و هواپيماهاي مدرن است .. صرف نظر از هزينه و دستمزد كلان بلاي دوازده هزار دلار و آموزش رايگان فرزندان .. آن ها با هواپيماهاي مدرن و بدون دردسر پرواز مي كنند ... براي يك خليان حرمت بين المللي خيلي اهميت دارد .. حال آن كه با همان كشور هاي عربي .. بهترين سرويس و تسهيلات رو در جهان دريافت مي كند .. همه چيز پول نيست .. آزادي عمل بهره گيري از حقوق شهروندي مهم ترين مسئله است .. نادر جان امروز سر شب دوش مي گرفتم كه ناگهان برق ها قطع شد .. به دليل عدم آشنايي با ساختمان حمام ، سرم به ديوار خرد و شكست .. آخه چرا بايد در كشوري كه روي منابع عظيم نفت و گاز خوابيده از حد اقل ترين امكانات محروم باشيم .. ؟ آخه چرا تقسيم برق ر هم سياسي مي كنند ۀ چرا در ماه مبارك رمضان قطعي برق نداشتيم .. حالا چرا داريم .. اصلآ چرا بايد خاموشي طولاني داشته باشيم .. اشكال كجاست .. برمي گرده به عدم اهميت به مردم .. خب معلومه .. طرف هرچند وطن پرست باشه ، هر چند ملي گرا باشه .. وقتي زمستان خونه اش گاز نداره و تابستان هر روز دو ساعت برق خونه اش قطع شده معلومه كلافه شده و قيد همه چيز رو مي زنه .. دلايل خيلي زيادي كه در اين مقوله نمي گنجد .. بايد همون عدالتي كه وعده داده بودند .. كوشا باشند .. اون وقت هيچ مغزي فرار نمي كنه .. هيچ خلباني كشور هاي عربي رو به كشور پدري شون ترجيح نمي دهند .. علت رو بايد در خيلي كار هاي آقايون جست ..
ممنونم عمو بهروز عزیز.
پاسخ
فدات بشم احسان نازنين
خيلي دوستت دارم پسر
سلام من قرار است کاری در زمینه ارتش و انقلاب بکنم لطفا اگر ممکن است ای میل بدهیم تا مکاتبه کنم.
saied.zahedi@yahho.com
پاسخ
دوست عزيز .. چشم .. فعلآ جي ميل ام مشكل داره
همچنين خودم هم كسالت دارم .. در نخستين فرصت روي چشم عزيزم .. ولي اگه خيلي اضطراري است ، شما يك نامه به جي ميل بنده بنويسيد و در كامنت خبرم كنيد تا هر جور شده جي ميل رو باز كنم
موفق باشي
ضمنآ توجه داشته باش من با آدم هاي بي هويت و بدون نام و نشان هيچ مكاتبه اي ندارم .. لااقل مي توني اسم مستعار براي خودت انتخاب فرمايي
سرهنگ جان سلام! خوشبحالت چه اتفاقات جالبی برای شما افتاده!
قربانت
پاسخ
دوست عزيز ... زندگي خيلي بالا پائين داره
ولي آدم بايد هميشه عزت نفس خودش رو حفظ كنه
پايدار باشي
سلام جناب مدرسی
من یكی از همكاران قدیمی شما هستم كه از آنسوی جهان و از آنطرف آبهای اقیانوس اطلس
برای شما مینویسم. البته سایت شما را پسرم به من نشان داد و گفت كه در این سایت یك آقایی
هست كه خیلی شبیه به من است و می پرسید كه آیا براستی این سایت مال من است. او راست
میگوید چون من و شما مانند دو برادر دوقلو هستیم
وقتی مطالب شما را میخواندم ، من هم بیاد روزهای جنگ افتادم. البته برای من پرونده سازی
كردند. برادران اسلام پناه در عقیدتی سیاسی چنان پرونده ای برای من درست كردند از پرونده
شمر هم بدتر. اصلآ مرا به صحرای كربلا نسبت دادند و گفتند آن تیری را كه حرمله به گلوی
علی اصغر زد، من آن تیر را به حرمله دادم والا حرمله اصلآ تیر تمام كرده بود و تیر نداشت
خلاصه مجبور شدم كه از آن بیغوله بگریزم . البته یك سایت هم مال نظامیان در خارج از كشور وجود
دارد بنام
www.iran....com
البته مطلب جالبی كه در این سایت دیدم، مطلبی بود راجع به سوابق علی كردان از زمانی كه او
شانزده ساله بوده تا بحال و خیلی مطالب دیگر كه فكر میكنم خوراك خوبی باشد برای
روزنامه نگاران . با امید موفقیت شما ، دوستی از دیار غربت
پاسخ
دوست عزيز و گرامي .. از اين كه عزيزي نازنين از آن سوي آب ها با من مكاتبه مي كند .. واقعآ خوشحالم .. همچنين از شباهتي هم كه به يك ديگر داريم هم خرسند شدم .. اميدوارم بخت و اقبالت مثل من نبوده باشد .. البته من ناراضي نيستم .. و روزي صد بار خداوند متعال رو شكر مي كنم .. ولي خب حق من اين نيست آخر عمري اين گونه بي پناه و تنها باشم .. البته دوست و ياران با وفا به همت اين سايت زياد دارم .. كه تمام دلخوشي من در اين دنيا بعد از نوه هايم محسوب مي شوند ..
من اين سايت رو ديدم .. و با عرض شرمندگي چون مخالف نظام است .. نه از ترس بلكه به خاطر حفظ ارتباط با دوستان بخشي ار آن رو پاك كرده تا بهانه به دست بعضي ها ندهم .. از اتفاقي كه براي شما در زمان جنگ افتاده است خيلي ناراحت شدم .. راستش رو بخواهيد خود مسئولان نظام هم متوجه شده اند كه به خاطر افكار افراطي بعضي ها ، خيلي به مملكت آسيب وارد شده و كلي از انسان هاي شريف اين مرز و بوم براي آرامش و فرار از دست اين گونه ادم هاي مسلمان نما به كشور هاي ديگر گريخته اند .. حتمآ مي داني كه مدتي است به طرق گوناگون تبليغ مي كنند ايراني هاي آن سوي آب اگه دستشون به خون كسي آلوده نشده به كشور برگردند .. حتي اين قانون شامل منافقيني كه قتل انجام نداده اند مي شود .. مسئولان حكومت متوجه شده اند بعضي ها گول خورده يا بعضي ها به دليل فشار هاي نا حق مجبور به ترك كشور شده اند .. البته از اون جايي كه من سياسي نيستم ، در جريان جزئيات نبوده و نيستم .. اين اندك اطلاعاتي هم كه دارم به واسطه شنيدن اخبار و خواندن چند نشريه است
دوست نازنين .. اميدوارم هر كجا كه هستي ، موفق و پيروز باشي
به خانواده محترم سلام برسونيد
سلام خدمت جناب سرهنگ خودم! سرهنگ جان می خواستم یک سوال ازت بپرسم اگر مشکلی نداره؟... شما چرا خلبان اف-14 یا اف-5 نشدی عزیز؟
قربانت
پاسخ
دوست عزيز .. خدمت شما دوست بزرگوارم عرض كنم .. اون موقع دانشجوياني كه براي دوره اعزام مي شدند .. بر اساس توافق دولت ايران با آمريكا بود .. به عبارتي براي هر كلاس درس كه از قبل پولش نقدآ دريافت شده بود دانشجو تعين مي شد . و هر وقت هر كلاس چه زبان ، چه اصول فني و يا پرواز و غيره همه و همه با اطلاع دولت آمريكا و ابلاغ به بخش واحدي به نام اعزام به خارج " در خود مركز آموزش هاي هوايي " دانشجويان بر اساس اولويت ها يا سلايق مسئولان آن واحد يا شايد هم بر اساس نمره قبولي و هزار فرمول ديگه كه بي شك پارتي بازي هم بخشي از آن بوده ، نيروها انتخاب و گروه گروه اعزام مي شدند ... و دانشجو به محض ورود ادامه زباني كه در تهران دوره ديده بود را گذرانده و سپس به كلاس هاي مختلف تقسيم مي شدند .. اغلب نمي دونستند قضيه چيست .. چون اغلب كم سن و سال بوديم .. و بقدري شوك حضور در آمريكا ما رو گرفته بود كه اگر هم در تهران هم عنوان تخصص اعلام شده بود ، آدم فراموش مي كرد ..
به هر حال اميدوارم پاسخ پرسش خود رو دريافت كرده باشيد
ضمن اين كه بعد از پايان دوره اموزش ما هواپيماي اف - 14 خريداري شد . من يادمه ويرجينيا بوديم كه شاه با فرح اومد اون جا .. و چند روز بعد تصويري از شاه در مطبوعات آن ايام چاپ شد كه پشت كابين تام كت نشسته و جمله معروف او را با تيتر درشت نوشته بودند كه ... لطفآ بخريم درج شده بود
پايدار باشي
سلام استاد، براي من پذيرش اين داستان قدري سخت است البته نه به اين معني كه فكر كنم شما با سعيده خانم رابطه آنجناني داشته باشيد بلكه اينكه دل آدم چطور ميتونه همزمان دو نفر را توش جا بده و با اينكه من زن نيستم وقتي خودم رو جاي خانم شما ميگذارم خيلي حس بدي به من دست ميده و باورم نميشه كه شريك زندگي ام بتونه همچين كاري بكنه، راستش نه اينكه بخوام بگم از دوستي با جنس مخالف بدم مياد بلكه از اينكه هيچوقت نتونستم بدون حضور خانواده ام احساس شادي داشته باشم چه برسه به اينكه مثلا با يكي ديگه برم شمال اون هم يك هفته!
يك نكته ديگه هم خدمتتون عرض كنم اينه كه شما بعد از اينهمه مدت وبلاگ نويسي دوستان زيادي پيدا كرده ايد و خيلي ها به شما علاقه پيدا كرده اند و قبول كنيد كه همه مثل شما نميشن، يعني نمي تونن مثل شما باشن بنابراين بهتره اين دست خاطراتتون رو اعلام عمومي نكنين چرا كه ممكنه خودش بشه الگوئي كه به نظر من هم نه تنها شرايطش مهيا نيست بلكه اگر هم شرايطش مهيا بود ممكنه كه ياعث بروز مشكلاتي براي علاقمندان شما پيش بياره... نميدونم تونستم منظورم رو درست بگم يا نه؟
پاسخ
عليرضا جان عزيز و نازنين
از اين كه اين گونه با صداقت منظورت رو گفتي ، ممنونم
پسرم .. فكر مي كنم من نتوانستم منظور خودم رو از اين دوستي و رابطه به آن صورتي كه دلم مي خواست بيان كنم ...
به عبارتي تمام هدف و قصد من اين بود بگم .. آدم همان گونه كه با جنس موافق دوستي و ارتباط برقرار مي كنه و مي تواند سال ها اين دوستي رو حفظ كنه .. مي تو نه با جنس مخالف هم اين نوع رابطه و دوستي رو داشته باشه .. به شرطي كه به همان چشم به جنس مخالف بنگره ..
خب شغل من طوري بود كه با خانم هاي زيادي در ارتباط بوده و با آن ها همكاري مي كردم .. بدون ترديد اين همكاري به دوستي پاك و صادقانه انجاميده .. و براي من و همسرم هيچ مهم نبوده كه دوستان شوهرش مرد هستند يا زن .. چون مطمئن بود كه من هرگز خيانت نمي كنم ..
و من سعي داشتم اين نكته رو به خوانندگان محترم و عزيزم بگويم .. هيچ اشكال نداره آدم همان جوري كه با يك آقا دوست مي شه و دوستي آن ها سالم و پا برجاست .. مي تونه همين نتوع دوستي رو به شرطي كه آلوده به مسايل جنسي نشه ادامه بده .. كما اين كه تا همين دو سال پيش من با يك خانم بسيار زيبا و نجيب در كاري فرهنگي شريك بوديم .. و به اتفاق كار مي كرديم .. اغلب به منزل او رفته و يا ايشون به خونه ما مي آمدند .. تا حساب و كتاب كنيم .. بدون اين كه اصلآ به مسايل آن چناني بينديشم .. و اون خانم من رو دقيقآ عين برادر خودش دوست داره .. و اين دوستي متقابل است
از طرفي شما هم خيلي درست مي فرماييد .. فرهنگ كشور ما هنوز اين مسايل جا نيفتاده است
در پايان .. با احترام به نظر شما كه واقعآ هم دربست مي پذيرم .. بايد عرض كنم .. پسرم .. وقتي من خاطرات گذشته رو براي خوانندگانم بازگو مي كنم .. سانسور در خاطرات و مخفي كردن بخشي از گذشته رو عدم روراستي مي دونم .. و همان طور كه شاهد بودي .. خيلي از مطالب به نفع بنده نبوده .. و من سعي كردم با شهامت حقيقت رو گفته ، اگر چه با عقيده خيلي ها تفاوت داشته باشه .. مثل انقلابي نبودن بنده ... بگذريم
ضمن اين كه بر عكس نظريه شما .. اگه يكي از خوانندگان جوانم با خواندن اين مطلب روي دوستي با جنس مخالف تجديد نظر كرده و به چشم يك دوست صميمي بدون مسايل جنسي بنگره .. من به هدف خود رسيده ام
موفق و پايدار باشي
ممنونم از شما بابت پاسختون جناب سرهنگ عزیز!
یا علی
پاسخ
فدات بشم دوست نازنين
سلام استاد و ممنون كه پاسخ داديد.
پاسخ
عليرضا جان ... خواهش مي كنم عزيزم .. من تنها وظيفه ام رو انجام مي دهم
موفق باشي
سلام حضور جناب مقدسی بابا شما عجب حال و حوصله ای دارید.یاد آوری خاطرات یک نعمت است راستی شما از سرگرد خلبان کریمی(احتمالا")(راستشو بخواهین در عملیات ایضایی در غرب کارون تانک من مورد اثابت قرار گرف و به قول امروزی ها دیونه شدم) اطلاعی دارید در زمان جنگ که من در لشگر 16 زرهی مشغول خدمت بودم ایشان چند باری را به خط تشریف آورده بودند خیلی با هم دوست شده بودیم خدا حفظشان کند انسان با شعور و باحالی بودند خاطره ای که از ایشان دارم مربوط است به پرواز ترابری ما شیراز به اهواز که حامل قطعات یدکی مورد نیاز چیفتن ها بود خدا خیلی بهمان رحم کرد یک فروند میگ 23 دقیقا" در 15 ناتیکال مایلی ما به طور اتفاقی ما رو شکار مناسبی دید. اگه بچه ها گردان 78 شکاری با تامکت ها نبودند بنده و همه دوستان کشته می شدیم راستشو بخواهی جناب مقدسی بنده از مردن توی آسمون خیلی ترس دارم و دلم می خواهد تو تانک خودم پودر بشم ولی تو هواپیما نمیرم جناب مقدسی آشنایی من با سایت شما کاملا" اتفاقی بود و وقتی با همرزمان خودم در ارتش آشنا می شوم خیلی خوشحال می شوم غرض این بود که ما از جناب سرگرد حلالیت بطلبیم چون بنده خود انگشتری داشت که ما خوشمون اومد و تو روی خودش دودرش کردم احساس کردم ناراحت شده ولی روم نشد بهش برگدونم بعد از اون زخمی شدم و تا چند سال پیش تعطیل بودم قراره هفته دیگه به خاطر یک کوچولوی عوضی که تو مخم لونه کرده جراحی بشم انشاء الله که سالم می مونم ولی اگه مردم حلالمون کنید. که نتونستیم جان عده بیشتری از مردم کشورمون رو نجات بدیم اگه نتونستیم یار خوبی برای جوانهای کشور باشیم،اگه دیونه بازیهای ما کسی رو رنجونده،و خیلی از کارهای دیگه ای که من دیونه انجام دادم به خدا شرمندهام که دست خودم نیست و این نامسب بد جوری اذیتم می کونه جناب مقدسی دمت گرم که مثل کریمی.
پاسخ
جعفر جان عزيز و نازنين
برادر قهرمانم .. اشك مجال نمي دهد پاسخ شما رو بنويسم ... ولي از صميم قلب دعا مي كنم زنده باشي .. قهرمان واقعي شما ها بوديد كه جلوي دشمن مردانه ايستاديد .. معلومه آدم خيلي شوخ و نظر جلب كني بوديد .. مثل خود من .. اون زمان به افرادي با اين روحيه خيلي نياز بود .. آخه مي دوني بچه ها با ديدن چند سانحه و مرگ دوستان بد جوري روحيه خودشون رو مي باختند .. بايد كسي به آن ها اميد مي داد ... من كه در خط پرواز با تمام قوا اين كار رو مي كردم .. هر وقت هم حفاظت اطلاعات گير مي داد .. مي گفتم چرا عقيدتي سياسي با اين همه بودجه اي كه داره به ما روحيه نمي دهد !!؟و آن ها كاري به كارم نداشتند .. من خيلي راحت تونستم تجسم كنم روزي كه نماينده خلبان هاي شكاري براي بازديد و ايضآ شنيدن صحبت هاي نيروي هاي رزمي مقدم و هماهنگي با آن سري به مقر شما دوستان دلاور زده .. و شما در چادر و كمپ خود بيش از همه به او حال داده و او رو تحويل گرفتيد .. و اين امر سبب دوستي شد .. انگشتر بهانه است ..براي ديدار .. اين همين اتفاق براي من در جبهه ها رخ داد و راديوي 8 موج ژاپني ام رو بلانسبت شما ، دو دره كردند .. البته با شوخي و خنده و بعد خودم مخصوصآ براي آن ها گذاشتم تا در بيابان سرگرم باشند ... نوشتي مي خواهند عمل ات كنند ... توكل به خدا كن .. اين خيلي مهم است كه با روحيه به اتاق عمل بروي .... من هم همين كار رو كردم .. و اجازه ندادم پرستار سوئيسي شب قبل از عمل آمپول ضد استرس بزنه ... فرياد زدم من يك ايراني هستم .. من يك نظامي مي باشم .. و ترس و استرس برام مفهومي نداره ... و صبح زود براي نماز و توكل به خدا بلند شدم .. يه دكتر مصري بود گفت .. قبله رو چه جوري پيدا كردي ؟ فكر كرد خالي بستم .. بهش گفتم .. از پنجره بيرون رو نگاه كن ... باند رو مي بيني .. بله از روي جهات باند موقعيت لوزان با عربستان رو تشخيص داده و قبله رو پيدا كردم
خيلي شرمنده شد .... مثل يك مرد با گام هاي استوار قدم به اتاق عمل گذاشتم .. و تا ثانيه هاي آخر قبل از بي هوشي به همه روحيه مي دادم .. به شوخي به همسرم گفتم اگه مردم .. سفارت در تابوت گران قيمتي مرا خواهد گذاشت ... رسيدي تهران تابوت رو دور نينداز .. بفروش به آن ها !!! و خيلي شاد رفتم زير تيغ .. مي دونم شما كه از من قوي تر و با روحيه تر هستي .. خيلي با اقتدار تر به اتاق عمل گام بر خواهي داشت
برو خدا پشت و پناهت ...
ضمنآ متآسفانه من جناب كريمي رو نمي شناسم .. و نام من مدرسي است نه مقدسي !!!! پايدار باشي
جناب مدرسی عزیز، سلام
مدتهاست که هر از چند گاهی به سایت شما سر میزنم و مطالب جالب و دوستداشتنی شما رو میخوانم. علاقه من به هوانوردی نظامی باعث شد با وبلاگتان آشنا شوم. این اولین یادداشتیست که در سایت شما میگذارم و دلیلشم همین مطلب شماست. یک سوال خاص باعث شد این چند خط را بنویسم. خیلی دوست داشتم تمام یادداشتهای بازدیدکنندگان این مطلب رو میخوندم تا ببینم نظر اونها چیه، اما بدلیل کثرت نظرات (که تو وبلاگهایی که من دیدم کم نظیره و جای تبریک به شما عزیز دوستداشتنی داره)، نتونستم همشون رو بخونم؛ ظاهرا این نوع رابطه برای بعضی جالب بوده و برای بعضی غیر قابل قبول؛ بازم اعتراف میکنم همشون رو نخوندم.
از اون جایی که شما بزرگوار جواب همه یادداشتهای خوانندگان وبلاگتون رو میدید، تصمیم گرفتم یه سوال اساسیئی رو که ذهن من رو به خودش مشغول کرده خدمتتون عرض کنم: اون سوال اینه که آقای مدرسی عزیز، آیا منظور شما از خیانت، خیانت جنسیه و آیا این که شما با داشتن همسر با یک خانم دیگه رابطه عاطفی برقرار کردین، این خیانت به همسر تلقی نمیشه؟ (البته تاکید میکنم قصد من اهانت به جنابعالی به هیچ وجه نیست، بلکه بدلیل قرار گرفتن توی یه موقعیت خاص این سوالات ذهن منو مشغول کرده و آزارم میده و قصد من آشنا شدن با افکار دیگران خصوصا فرد باتجربه ای مثل شماست!)
به نظر شما دوستی با جنس مخالف حتی بدون داشتن روابط جنسی مثل سایر دوستیهای شما با همجنسان شماست؟ آیا دوستی ای که شما در این مطلب از آن نام برده اید همانند دوستیتان با صمیمی ترین دوستان همجنستان است؟ خلبان اسبق هرکولس نیروی هوائی عزیزترین کشور دنیا! من با شما مخالفم، چرا که شما برای دوستی با سعید (فرضی!)، هیچگاه به قیافه او اهمیت نمیدهید و قیافه او در نگاه اول شما جذب نمیکند (در اکثر موارد)، ولی سعیده و همجنسان ایشان با قیافه، اندام و اطوارشان شما را مجذوب میکند، کاری که سعید (!) و همجنسانشان نمیتوانند بکنند! پس به نظر من دوستی با جنس مخالف تفاوتهای بسیاری با دوستی با جنس موافق داره و داشتن رابطه احساسی با اونها با داشتن همسر یک خیانت احساسی به اونهاست. مگه نه اینکه وقتی دو نفر با هم ازدواج میکنند تمام عشق و محبت جنسیشون رو (دقت کنید عشق و محبت جنسی نه آمیزش جنسی) از هم میگیرند. این نکته نکته ایه که تو جامعه ما که اغلبشون مسلمونند نادیده گرفته میشه. تمایز اون دو مورد (شور جنسی و سکس)، از اون مواردیه که خیلیا بینشون فرق قائل نیستند و بعضیا مثل شما بزرگوار بینشون بطور ناخودآگاه فرق قائلید ولی تمطع از مورد اولی رو با غیر از همسرتون مجاز میدونید و اون رو خبانت تلقی نمیکنید. البته این طرز تفکر من طرز تفکر و منش رفتاری حضرات معصومین (علیهم السلام) که بحق بوده اند است. البته هدف من از بیان این مطالب آشنا شدن با نظرات ارزشمند جنابعالیست، چرا که با داشتن عقاید شدید مذهبی (البته نه از نوع عقیدتی-سیاسیش!) و درگیری با یک موضوع سنگین عاطفی و عاشقانه، این سوالات حین خواندن نوشته هایتان در ذهنم سنگینی میکرد. پاسخدهی جنابعالی موجب امتنان این حقیر خواهد بود. امیدوارم هدفم را که نزدیک شدن به حقیقتست را گستاخی و توهین تلقی نکنید.
با سپاس بیکران، علی ت.
پاسخ
علي جان عزيز و بزرگوار ..
اولآ ممنون از شما كه بي پرده سوالاتي كه در ذهن شما متبلور مي شه با صراحت بيان مي فرماييد
عزيزم قبل از توضيحات من ، توجه كن كه من سعي دارم يك مشت خاطرات قديمي از نحوه زندگي ام رو تعريف كنم كه در ان ها براي من واقعيت هدف اصلي است نه تبرئه خودم .. منظورم اين است اگر حتي گناهكار هم باشم ف مجبورم عقايد و ديدگاهي خودم رو به همراه ان بيان نمايم كه ممكنه از نظر بعضي ها غير قابل قبول باشه .. ولي حقيقت داشت .. و تآكيد مي كنم اگه اشتباه هم بود .. آدم بايد شهامت پذيرش اشتباهات رو داشته باشه .. و من اگه دقت كرده باشدي هميشه صداقت رو گفته ام اگر چه به ضررم بوده است
اما پاسخ به پرسش شما .. قبل از هر چيز بايد منظور از ارتباط و دوستي رو تعريف كنيم
براي من سعيد با سعيده ها و جعفر قلي با منيژه خانم در ارتباطات هيچ فرقي نداره ... دقت كن در آشنايي ها رو مي گويم .. مثالي مي زنم .. به يك شركت مي روم كاري دارم .. با مردي به نام سعيد آشنا مي شوم .. يا به عبارتي به من معرفي مي شود .. دقيقه اي بعد همين وضعيت در مورد سعيده انجام مي گيرد .. هر دو اتفاقي با من آشنا شده اند .. صورت و مميك ظاهري ان ها در آشنايي هيچ نقشي نداشته است .. به هر دو به يك اندازه احترام مي گذارم .. همان گونه كه هرگز به مخيله ام نمي گنجد كه بالنسبت با سعيد ارتباط جنسي برقرار نمايم ، همان گونه هم با سعيده چنين فكري رو نمي كنم .. چون بر اثر شرايط به زندگي من وارد شده اند .. و در ادامه همان نجابت و احترامي كه براي سعيد قائل هستم ، از سعيده هم دريغ نمي كنم
به عبارت ساده تر هرگز به اين مسايل جنسي و لذايز نمي انديشم .. اعتقادات و تربيت خانوادگي ام آن را از كودكي به من آموخته و حتي در زمان مجردي در كشور كفرستان هم چنين بودم
ولي آن گونه كه شما به دنبال تفاوت هستيد .. بله زماني فرق مي كنه كه من با هدف ارضاي هوس هاي خودم به دنبال سوژه مي گردم .. ابتدا سعيد رو ديده و بي اعتنا از كنارش عبور مي كنم .. ولي وقتي به سعيده مي رسم .. چون دنبال مسايل غير اخلاقي هستم ؟، خب مسلمآ چهره و زيبايي مي تواند حسن محسوب شده و در كشش جنس مخالف موثر باشد .. در حالي كه من دوستانم رو با هدف ارضاي جنسي انتخاب نمي كنم كه در جنسيت آن ها فرق بگذارم ... متوجه شدي پسرم .. چون بر حسب اتفاق و ضرورت هاي اجتماعي با ان ها آشنا شده و مراوده مي كنم .. هيچ گاه ان نظرات و خواسته ها رو كه شما هوس مي ناميد در ان ها نمي بينم .. من همين الان هم دوستاني از جنس مخالف دارم كه به دليل همين ديدگاه چون از اول با آن ها آشنا شده ام و مانند دختر يا خواهر خودم به آن ها نگريستم ، همين حس به مروز زمان رشد كرده و در مقطعي واقعآ مانند خواهر و دختر خودم تلقي كرده و حتي در تنها ترين شرايط كه مجرد ها ايده آل مي نامند ، براي من حكم حضور تنهايي با سعيد يا جعفر قلي ها رو داره ..
خيلي دلم مي خواهد شرايطي فراهم مي شد تا من شماره تماس سه چهار تا از همين دوستان رو به شما مي دادم تا از هر روشي كه مايل هستيد حتي با شكنجه از ان ها بپرسيد آيا دست من به ان ها خورده است يا نه .. ؟ در حالي كه يكي از ديگري زيبا تر و داراي موقعيت هاي اجتماعي بالايي مي باشند // يكي از دوستان اين كونه من .. خانم دكتري است كه سال ها به عنوان شاگرد م با من كار مي كرده .. بي نهايت هم زيبا و دختري آزاد است .. صراحت بيان هم داره .. خب بريد بپرسيد كه آيا با من رابطه داشته يا نه ؟ ما با هم خيلي سفر كاري هم رفتيم ... و پدر و مادرش با اطميناني كه به بنده داشتند ، دخترشون رو به همراه من به شهرستان فرستادند ... يا خانمي ديگه .. ما سال ها با هم شريك كاري بوديم .. و هيچ گاه حتي لمس اش هم نكردم ..
من فرضيه شما رو زماني مي پذيرم كه با نيت انتخاب دوست براي كاري خلاف به مكاني مراجعه كرده و مسلمآ دختر زيبا رو به پسران ترجيح داده و با آن ها به قول معروف حال مي كنم .. ولي پسرم توجه كم من عرض كردم از همون ابتدا و برخورد اوليه چون هدف كامجويي نبوده ف همون حالت عاطفي تا پايان عمر حفظ مي شود .. اما اين كه مي گويي دوستي با خانم خيانت است ... من در پاسخ مي گويم وقتي همسرم با همكاران خانم و آقاي من آشناست و از رابطه كاري ما با خبر است .. پس هيچ گاه خيانت تلقي نمي شود
ختم كلام علي جان .. همه بر مي گرده به نيت پاك افراد .. من مثل شما آدم مذهبي نيستم .. ولي حاضرم بيش از صد ها مثال مستند بزنم كه خداوند من را از بلاياي صد در صد نجات داده كه همه ان را نوعي معجزه تلقي مي كنند .. خيلي دلم مي خواهد با هم ملاقات داشته و اين مسئله رو از نزديك به شما ثابت كرده و از نگاه پروردگار عالم هم موضوع رو به شما نشون مي دادم .. ابتدا شما رو به دوستان غير هم جنس ام معرفي كرده .. و شما با چند دقيقه صحبت به اين تشخيص مي رسيد كه ؟آن ها از بيان حقايق ابايي ندارند .. ولي در مورد من حقيقت رو خواهند گفت .. سپس شما رو نزد همسرم برده و مي خواهم نظر او را در باره همان خانم ها و دختر خانم ها جويا شوي .. همسرم بانويي بسيار مومن و باتقواست .. و هرگز دروغ به شما نخواهد گفت .. سپس نوبت به خودم مي رسه كه بيش از صد خطر جدي از نجات از سانحه هواپيما ، معلق ماشين ، تهمت كودتا ، و صد جرم بد تر از آن رهايي يافته بدون اين كه بيش از يك ساعت در دادگاهي معطل شده باشم .. اميدوارم با توضيحاتي كه دادم متوجه شوي .. نيت اوليه خيلي مهم است ... و بعد حفظ همون نيت است كه اگه صادق باشي سال ها مي توني ان نگاه و رابطه سالم رو حفظ نمايي
موفق و پيروز باشي
جناب آقای مدرسی بزرگوار، سلام
اولا عذر میخواهم که با این نوشته ها وقت شریفتان را میگیرم و ثانیا شدیدا سپاسگزارم بابت پاسخدهی به سوال این حقیر.
من به نیت پاک شما شکی ندارم، و اصلا انتقادی به رفتار و کردار شما ندارم و مطمئنا با اوصافی که از شما در نوشته هایتان از خودتان خواندم یقینا جایگاه شما نزد خداوند متعال از جایگاه این حقیر رفیعتر است، چه اتیکت مذهبی داشته باشید و چه نداشته باشید؛ حقیقت، حقیقت است؛ خدای بزرگ با متر راستی و درستی آدما رو مقیاس میکنه.
فقط میخواستم نظرات دیگران رو در مورد معاشرت با جنس مخالف بدونم، که با لطف شما عزیز، به تجربه ها و اندوخته هام اضافه شد. چون افکار خاصی دارم.
باز هم از صرف وقت و تایپ پاسخ سوالم بینهایت سپاسگزارم.
یه خواهش کوچیکی هم داشتم و اون اینه که از خاطرات پروازهای عملیاتیتون و همچنین مسایلی راجع به نیروی هوایی که کمتر جایی بیان میشه بنویسید.
پاسخ
پسر عزيز و گرامي ام علي جان
از اين كه به بنده حقير لطف داري و بقولم داري واقعآ باعث افتخارم است كه عزيزي بزرگوار تآئيدم مي فرمايد ..
علي جان يكي از خوبي هاي دنياي وب همين ارتباطات گسترده است كه اگه با نيت خير و دوستي باشه ، بهترين مكان براي كسب تجربه از ديگران است
و من بسيار خوشحالم كه گامي هر چند كوتاه و در راه اهداف آگاهي نسل جديد بر مي دارم . من خواهش مي كنم ساير دوستان هم تجربيات خود در اين مورد رو بيان فرمايند ...
پسر عزيزم .. در مورد مطالب درخواستي چشم .. حتمآ اين كار رو خواهم كرد .
خداوند پشت و پناه شما باد
سلام . واقعا" انسان هايي مثل شمارو دوست دارم . و دوست دارم اينطوري با دختران دوستي كنم . من يه كامارو 75 زرد دارم كه خيلي دوستش دارم و اين داستان برام يه جور احساس خاصي داشت . ممنونم
پاسخ
علی جان عزیزم
خوشحالم که مطالب این پست مورد توجه شما قرار گرفت . و خیلی خوشحال تر شدم که شنیدم شما هم کاماروی زرد رنگ مدل 75 دارید
خیلی ماشین های نازی هستند ..
ممنون از شما
آدم عجیبی هستی عمو جون کاس منم مثل تو بودم خدا حفظت کنه!
پاسخ
فدات بشم محمد جان .. راستش جوانی بود دیگه
ممنون از حضورت
من با نظر شما که دوستی ها میتواند سالم باشد موافقم ولی در جامعه ما (جمع نمی بندم) معمولا پسرها برای سو, استفاده با دخترها دوست میشوند
پاسخ
بله عزیزم .. حق با شماست
دقیقآ همین گونه است که می فرمایید .. به هر حال زمان می برد تا به این درک و اندیشه برسیم که همه می توانند دوستان خوبی برای هم باشند .. خیلی سالم و طبیعی ..
ممنون از شما