
گناهي كه با پرسش آغاز شد !
در رژیم گذشته پرواز به آمریکا امری عادی تلقی می شد .. و علاوه بر پرواز های هفتگی و دوره ای پرواز های متعد دیگری هم داشتیم ... به هر بهانه ای یک هواپیما با تعدادی کروی ایران رو به سوی ایالت متحده ترک می کرد . قبلآ هم اشاره کرده ام برای چک فرماندهی هواپیما حتمآ باید خلبان مربوطه یه سفر به ینگه دنیا داشته باشه و بتونه در اون ترافیک سنگین فرودگاه نیویورک که برای یک لحظه مسول برج روی فرکانس شما آمده و تمام اطلاعات ناوبری فرود رو با لهجه غلیظ آمریکایی می گه .. بتونی به شکل صحیح یاداشت کرده و در نهایت هم فرود بیایی ... البته امتحان به این بخش ختم نمی شد .. پرواز از روی اقیانوس ، رصد ستارگان ، جمع و جور كردن كروي پروازي ، مقابله با انواع اضطراري ها و غيره .. از جمله وظايف فرمانده هواپيما بود . گاهي در هر پرواز تعدادي كروي اضافي هم حضور مي يافتند تا در اين مسير طولاني بر آموخته هاي خود بيفزايند .. ماجرايي كه قصد تعريف آن رو دارم ، مربوط به يكي ازهمين ماموريت هاست كه هواپيما در يك پايگاه دور افتاه آمريكايي شب فرود اضطراري داشته و تا حاضر شدن آن چند روزي توقف مي كنند .
از زماني كه دست چپ و راست ام رو شناختم هرگز ياد ندارم سر قول و قرار هاي خود تاخير يا بد قولي كرده باشم .. هر كسي هم در حق ام بد قولي كنه براي هميشه ارتباط ام رو قطع مي كنم . يعني ديگه كاري با او ندارم . اما مثل اين كه اين روزها رسم شده كه به آدم حرفي رو بزنند و بعد خيلي راحت زيرش بزنند .. مثلآ به سفارش يكي از دوستانم قرار شد آگهي هاي يك نمايش هوايي تركيه رو در سايت گذاشته و در يك پستي مستقل به ان بپردازم .. مدير اير شو هفته گذشته با من تماس گرفت و براي شنبه غروب قرار گذاشت تا با هم ديدار داشته و طي آن مصاحبه اي هم انجام دهم . يك هفته گذشته ولي حتي يك زنگ هم نزد .. !! دوست ديگري قرار بود در رابطه با سانحه قرقيزستان يك شنبه ديداري با هم داشته باشيم .. و من به يكي از خانواده هاي داغدار اهل گنبد قول داده بودم .. اما هيچ خبري نشد . يا قبل از ماه مبارك رمضان فرزند يكي از خانواده محترم شهدا با من هماهنگ كرد يك پست ويژه در مورد پدر ايشون كه خلبان نيروي هوايي است منتشر كنم .. شماره داد و با خانواده اش هم هماهنگ كردم .. اما با گذشت يك ماه هيچ خبري نشد .. راستش رو بخواهيد دليل همه اين بي احترامي و تحقير فقط خودم هستم .. چون بيش از اندازه صادق بوده و خود رو ارزان مي فروشم ..
هفته قبل دو فيلم سينمايي از دو كارگردان مختلف ديدم كه واقعآ روي من تآثير فراواني داشت . و هر دوي ان ها من را حسابي منقلب كرد . اولي فيلم " خيلي دور و خيلي نزديك " بود . چقدر از بازي مسعود رايگان خوشم اومد .. از همه مهم تر موضوع فيلم بود كه حول ماجراهايي در كوير ايران مي پرداخت . واقعآ با ديدن انسان هاي محروم در دل كوير كه از كم ترين امكاناتي برخوردار نيستند ، اشگم رو در آورد . دومي هم فيلم " ايستگاه متروكه " عباس كيا رستمي بود . اتفاقآ داستان آن هم در دل كوير اتفاق افتاده بود . كه اين كارگردان فرهيخته خيلي ساده به عمق مسايل و درد هاي اهالي اين منطقه پرت پرداخته و روابط آن ها رو با بازي خوب ليلا حاتمي مهران رجبي و .. خيلي عالي به نمايش گذاشته بود . شايد باورتون نشه بقدري روي من تآثير گذاشت كه يه سرم زده تا براي فرار از خود سري به آن نقاط بزنم و براي مدتي هر چند كوتاه با آن ها زندگي كنم .. واقعآ آدم احساس مي كنه زندگي واقعي اون جاست .. عشق و محبت گم شده رو مي شه در اون منطقه پيدا كرد

گردان ترابري در رژيم شاهنشاهي ...
در رژيم شاهنشاهي گردان هاي سنگين ترابري نقش عمده اي در اجراي سياست هاي غرب گرايانه شخص اعليحضرت داشت . در آن دوران ايالت متحده آمريكا به عنوان حامي قدرتمند دربار شاهنشاهي با هدف مدرنيزه كردن ارتش و فروش تسليحات و تجهيزات غربي همچنين آموزش پرسنل و پشتيباني نظامي روابط گسترده اي با كشور ما برقرار كرده بود . من اصلآ كاري به مسايل پشت پرده و سياسي آن ايام نداشته و اصلآ وارد مباحث استعمارگرانه و يا جهانخواري كشور آمريكا نمي شوم . بلكه سعي دارم ماموريت هاي خارج از كشور و خاطرات آن ايام رو تجسم بخشم .... آن چه مسلم است تا قبل از خريد هواپيماهاي هركولس يا همون سي - ۱۳۰ هاي نازنين خودمون ، اين وظيفه به عهده هواپيماهاي پير داكوتا بوده است .. وقتي من وارد خط پرواز سي - ۱۳۰ شدم ، هنوز تك و توكي هواپيماي داكوتا وجود داشت .. ولي اغلب بچه هاي آن به گردان سي - ۱۳۰ منتقل شده بودند .. معمولآ يك رقابت يا بهتره بگم نزاع پنهاني بين بچه هاي قديمي كه از داكوتا منتقل شده بودند با پرسنل آموزش ديده جواني كه در آمريكا تحصيل كرده بودند وجود داشت .. طبق قوانين ارتش شاهنشاهي رعايت احترام و سلسله مراتب نظامي امري واجب بود . به همين دليل هميشه اين آقايون قديمي و سنتي داكوتا بودند كه به ما جوون هاي چشم و گوش بسته حكومت مي كردند ...
هركولس و جشن هاي ۲۵۰۰ ساله شاهنشاهي
با از رده خارج شدن داكوتا ها عملآ بار ماموريت هاي خارج از كشور گردان هاي سي - ۱۳۰ افزايش يافته و تقريبآ هر هفته پرواز به ينگه دنيا وجود داشت .. مخصوصآ با آغاز جشن هاي دوهزار و پانصد ساله شاهنشاهي و برقراري پل هوايي مابين تهران و فرانسه .. عملآ پشتيباني مراسم به گردن اين قارقارك هاي تازه نفس افتاد .. ولي هواپيماهاي نو ، كروي تحصيل كرده در آمريكا ، دستمزد ماموريت به دلار ، پذيرايي شاهانه در پاريس و پرواز هيچ كدوم دليل نشد تا رمق بچه ها بريده نشود .. !! به قول قديمي ها از شير مرغ تا جون آدميزاد با اين زبون بسته ها حمل مي شد ... ! شايد باورتون نشه حتي آب خوردن ميهمانان و غذا هاي آن ها به همراه دسر هاي خوشمزه همه و همه از پاريس آورده مي شد .. روزي چند سورتي پرواز به فرانسه دمار همه رو بريده بود .. همان طور كه اشاره كردم به دليل نو بودن هواپيماها و انگيزه داشتن بچه به خصوص پرداخت حقوق و حتي كرايه تاكسي به دلار اوايل فشار و خستگي پرواز ها احساس نمي شد .. ولي كم كم به كابوسي وحشتناك تبديل شده بود .. به هر حال مراسم پايان يافت ولي ماموريت هاي خارج همچنان ادامه داشت ..
خريد هواپيماهاي فرند شيپ ...
چند سالي از تك تازي هركولس ها نگذشته بود كه نيروي هوايي به منظور گسترش ناوگان هواپيماهاي ترابري خود به دنبال هواپيماهايي مطمئن با رنج متوسط پروازي بود تا از حجم پرواز هاي هركولس ها در مسير هاي كوتاه و يا با برد متوسط كاسته شود .. تيمي منتخب از افسران سالم راهي اروپا شدند .. اين كه مي گويم سالم ، به اين دليل است كه كارخانجات توليد هواپيما براي فروش محصولات خود به كشورهاي در حال توسعه مخصوصآ ارتشي چون ايران كه درآمد نفتي اش رو در اختيار داشت ، دست به هر تمهيداتي مي زدند كه پرداخت رشوه هاي كلان براي تيم بازرگاني و اعطاي تسهيلات اقامتي و ... از آن جمله بود . خوشبختانه تيم اعزامي با عزت نفسي كه داشتند زير بار اين ترفند ها نرفته و در نهايت هواپيماهاي اف - ۲۷ يا همون فرند شيپ رو خريداري مي كنند . كه واقعآ بهترين انتخاب بوده و است . لازم به ذكره كه كشور انگليس خيلي تلاش كرد تا هواپيماهاي بنجل خود رو به تيم ايراني غالب كنه كه موفق نمي شود .. گفتني است يكي از اعضاي تصميم گيرنده در ان تيم همون سرهنگ بهزاد معزي بوده كه اين خريد مناسب رو انجام داد ..
چك فرماندهي هواپيما در مسير آمريكا ...
در چارت سازماني ، يك نفر از كمك خلباني كارش رو آغاز كرده و در ادامه خلبان يك ، خلبان تاكنيكال ، معلم خلبان و در آخرين مرحله به فرمانده هواپيما يا همون ( Air Craft Commander ) ختم مي شود . در باره تاكتيكال شدن يك خلبان در پست هاي قبلي توضيح داه ام كه حتمآ بايد مهارت در انجام چتر بازي و بارريزي هوايي كه واقعآ كار سخت و حساسي است ، داشته تا موفق شود . كه معمولآ در شيراز اين آزمايش دشوار صورت مي گرفت . ولي براي چك فرماندهي هواپيما ، بايد شخص حتمآ از پس انجام ماموريت قاره اي و فرود در فرودگاه هايي چون نيويورك بر مي آمد ... معمولآ اغلب بچه ها در نخستين پرواز به آمريكا موفق به كسب عنوان فرمانده هواپيما مي شدند .. اما يادمه بعضي ها در طول دو يا سه پرواز طولاني به آمريكا به اين افتخار نائل مي شدند ... در همين زمينه ياد خاطره اي افتادم كه با اجازه شما در پارانتز عرض مي كنم ... ( يك سرهنگ مومن و بسيار با تقوايي داشتيم كه اهل مشهد بود اون طفلكي از زماني كه سروان بود تا درجه سرهنگي اش بيش از ده - دوازده بار به آمريكا اعزام شد ولي هيچ گاه موفق به كسب فرماندهي هواپيما نشد !! شانس اورد انقلاب شد و گر نه فكر كنم آمار ماموريت تست او سر به بالاي پنجاه سورتي هم مي زد ... !! )
سختي ماموريت به امريكا ....
اون زمان ها انجام ماموريت قاره اي اون هم با هواپيماي سي - ۱۳۰ واقعآ كار چندان راحتي نبود .. چون بر عكس حالا كه هواپيماها مجهز به جي پي اس بوده و به راحتي از هر نقطه اي به نقطه ديگري پرواز مي كنند ... ما خيلي مكافات و سختي مي كشيديم .. مطمئن هستم روزگاري نه چندان دور وسايل ناوبري ما رو در موزه به جوان ها نشان خواهند داد و جلوي آن مي نويسند ... ايراني ها در روزگاري نه چندان دور با اين ادوات و ابزار ابتدايي سفر بين قاره اي انجام مي دادند .. و مردم در حالي كه سر خود رو به نشانه تآسف تكان مي دهند با خود زمزمه مي كنند ..واقعآ پرواز به معني واقعي يعني همين . واي باز رفتم تو تخيل ... ولي قبول كنيد اين ها واقعيتي است كه همين حالا در صنعت هوانوردي اتفاق افتاده است .. حتي با سيملاتور هم از امكانات جي پي اس بهره مي برند ... امروز كامنت دوست جواني به نام هومن رو مي خواندم كه با شبيه ساز پرواز داشته بود .. او در اين پروازش از ناوبري مدرن صحبت كرده بود .. بگذريم .. قبل از هر چيز اجازه پرواز بر فراز كشور ها رو از طريق وزارت امور خارجه دريافت مي كردند پرواز هاي آمريكا با پيشوند ( ULF ) و پرواز به اروپا با ( ELF ) و شماره هواپيما در ادامه اش خوانده مي شد . براي رفتن به ماموريت امريكا مقدماتي خاص لازم بود ..
يادي از يك شهيد مظلوم .........
قبل از اين كه به ذكر خاطره اي از ماموريت هاي آمريكا بپردازم ، لازم مي دونم به مناسبت ايام دفاع مقدس يادي از شهيد بزرگوار سرگرد علي نجيب بكنم .. دوست بسيار مهربان و باشخصيت ام كه در ماموريت مسكو ، هواپيمايش رو روي ارمنستان زدند .. من با علي خيلي صميمي بودم . به عبارتي با هم رفت و آمد خانوادگي داشتيم .. علي هم عاشق ديدن فيلم سينمايي بود ... در دوراني كه داشتن ويدئو جرم بود ، علي با احتياط گاهي به در خونه ما مي امد و چند تا فيلم به امانت مي گرفت .. خيلي اصرار داشت كه برادر همسرش كه درست روبروي بلوك ما مي نشستند متوجه نشود ... مي گفت زشته خواهرم ممكنه دلخور بشه .. ولي موقعي كه مي خواست منزل ما رو ترك كنه ، با صداي بلند و در حالي كه سعي مي كردم دامادش متوجه شود .. مي گفتم خداحافظ علي آقا ... به امان خدا آقاي نجيب .. واي كه چقدر خدابيامرز سرخ مي شد .. خيلي با همشيره خود رودر بايستي داشت .. يادمه يك بار ماشين اش خراب شده بود و قطعه نياز داشت .. روش نمي شد از نمايندگي قطعه بگيره .. آزاد هم گرون بود .. يك بار كه از يك عمليات برون مرزي برگشته بود .. به زور سوار ماشين ام كردم و به كارخانه توليد خودرو بردمش .. به مدير عامل اش گفتم ايشون همين الان از ماموريت برون مرزي خطرناكي آمده و لي ماشين اش لنگ قطعه است !! و همون دقيقه تحويل اش دادند
ماموريتي ويژه براي دربار ....
قبل از انقلاب علي خجالتي ما به يكي از همين ماموريت هاي آمريكا اعزام مي شود ... آن ها بعد از توقف در اروپا و استراحت راهي آمريكا مي شوند .. بعد از رسيدن به امريكا ، از تهران به اون ها ابلاغ مي شه تا براي حمل محموله اي ويژه دربار به يكي از پايگاه هاي دور افتاده كه تا پيش از آن هيچ يك از بچه ها آن جا نرفته بودند اعزام بشه .. به دليل تعجيل دربار و فشار عمليات بازديد هاي بعد از پرواز به خوبي هميشه صورت نمي گيرد .. و آن ها بعد از ساعاتي پرواز شبانه در هواي نا مساعد به دليل خرابي رادار هواپيما ، مجبور مي شوند در اولين فرودگاه سر راهشون فرود بيايند ... از شانس آن ها يك پايگاه كوچك هوايي در همون نزديكي ها قرار داشت .. علي خدابيامرز در ان فرودگاه به زمين مي نشينند . خب اون موقع ايراني ها رو خيلي تحويل مي گرفتند .. بلافاصله ماشيني براي حمل كرو مي فرستند تا ان ها رو به هتلي برده و تا تعمير هواپيما استراحت نمايند .. مرحوم علي مي مونه تا ايراد رو به متخصص ها تفهيم كنه و بعد براي استراحت به هتل بره ...
پرسش بي شرمانه نجيب ......... !!
خدا بيامرز علي نجيب در حالي كه پاي هواپيما مشغول نگارش ايراد هاي قارقارك بود ، ناگهان مشاهده مي كند يك خودروي ويژه ( شبيه دليجان خودمون ) كه مخصوص گردان نگهداري نيروي هوايي امريكاست جلوي هواپيما توقف مي كنه .. و بعد از لحظاتي يك متخصص آمريكايي به همراه يك خانم خيلي زيبا و تو دل برو از خودرو پياده شده و نزد آقاي نجيب مي روند ... آن ها در باره خرابي سيستم رادار سوالاتي رو پرسيده و علي جواب مي دهد .. علي وقتي مشاهده مي كند آن ها خيلي جوان هستند ، براي اين كه خاطر جمع شود ، چند تا سوال از اين دو به عمل مي اورد ... از جمله اين كه آيا فقط شما دو نفر در پايگاه آماده هستيد ؟ وقتي پاسخ مثبت مي شنود .. كمي به فكر فرو رفته و بعد از دقايقي دوباره مي پرسد .. آيا به غير از شما افراد ديگري در شعبه شما حضور دارند .. ؟ جواب منفي مي شنود .. علي كه خيلي برايش اين امر عجيب بوده كه چگونه يك دختر و پسر جوان و مجرد به تنهايي در يك شعبه به اتفاق هم تا صبح شيفت مي دهند ... !! اين بار مرد متخصص جوان رو به گوشه اي كشيده و چند سوال به اصطلاح منكراتي مي پرسد .. متخصص آمريكايي با صداقت و خونسردي مي گويد كه .. هرگز به اين مسايل فكر نكرده است ... !! علي قانع نشده و دوباره مي پرسد ...
بحث و بررسي حماقت جوان امريكايي ...!!
علي قبل از ترك هواپيما كه حسابي از رفتار بي تفاوت جوان متخصص آمريكايي متعجب شده بود .. هي مرتب از مرد امريكايي مي پرسد .. چطور ممكنه شما دو نفر جوان در يك اتاق تا صبح باشيد بدون اين كه به هم نگاهي بكنيد .. !!؟ آمريكايي هم خيلي خونسرد مي گويد .. تا حالا به اين موضوع فكر نكرده بودم .. !!! به هر حال آقاي نجيب به هتل مراجعه مي كند .. او همون شب جريان رو براي بقيه كرو با آب و تاب تعريف مي كنه .. و ساعت ها بين بچه هاي ايراني سر اين موضوع بجث صورت گرفته كه چرا هيچ اتفاقي رخ نداده است ... بعضي ها ان رو به حساب چشم و دل سيري جوان هاي آمريكايي گذاشتند .. بعضي ها هم اصرار داشتند كه اصولآ آمريكايي ها بلانسبت خر هستند ... !! عده اي هم شخصيت مغرور پسره رو دليل چشم پاكي او قلمداد كردند .. تنها يكي دو نفر سر سختي دختره رو عامل اصلي اتفاق نيفتاده دانستند .. !! خلاصه به لحاظ نياز به قطعه اصلي ، آن ها يكي دو روز در آن پايگاه دور افتاده استراحت مي كنند .. و جالبه بدونيد اغلب بحث بچه ها در اين محور بود ..
چند روز بعد همان پايگاه .........
بعد از سه روز توقف هواپيما در يكي از پايگاه هاي پرت نيروي هوايي آمريكا ، عاقبت به كروي ايراني خبر مي دهند كه از كارخانه قطعه نو وارد شده و روي رادر نصب شده است .. و هم اكنون هواپيما اماده تحويل به كروي ايراني است ... از طرفي در اين سه روز مرتب از سوي سفارت شاهنشاهي و نيروي هوايي به بچه ها فشار اورده مي شود كه بجنبيد .. اگه هوا خوبه بدون رادار بلند شويد .. شما آبروي ما رو برديد محموله خيلي اضطراري است ... شاهنشاه شب ها خوابش نمي بره ... و از اين دست چاخان ها ..!! بالاخره كروي پروازي راهي رمپ پرواز مي شوند .. علي نجيب با ديدن اون زوج جوان ، با انگشت به ساير بچه ها اشار كرده كه طرف همين ها هستند ... دختره بعد از دقايقي در حالي كه سعي مي كنه پشت فرمان هركولس نشسته و رادار رو چك كنه ، بعد از اطمينان از سالم بودن ، فرم هاي مربوطه رو امضا كرده و هواپيما رو تحويل بچه هاي ما مي دهد ... آن ها براي دريافت لانچ باكس دقايقي رو صبر مي كنند در همين حال پسر متخصص جوان بعد از جمع كردن وسايل و ابزار هاي خود ، نزد علي نجيب امده و او را به كناري كشيده و مي گويد .. قربان ممنون از پيشنهادي كه كردي ... اتفاقآ ما به آن پيشنهاد فكر كرده و خوشبختانه ديديم چه خوب عملي شد .. !! ممنون از شما
********
توصیه مهم قبل از اعزام به آمریکا ...
خب حالا که صحبت این گونه ارتباطات شد ، بهتره برگردم به خاطرات خودم در اين رابطه ... ! ولي ابتدا كمي به عقب برگشته و درست به ايامي مي رسم كه چيزي به سفرم به آمريكا نمانده بود . يك پسر عمو دارم كه با وجود سال ها زندگي در تهران ، هنوز هم لهجه غليظ مشهدي اش رو حفظ كرده است .. او قبل از اعزام به آمريكا من را به گوشه اي كشانده و دوستانه به من نصيحت كرد كه .. اگه مي خواهي زبان ات خيلي زود پيشرفت كنه و از همكاران ات جلو بيفتي ، بايد تا مي توني با مردم معاشرت و گفت و گو نمايي .. بايد از كوچك ترين فرصت براي مسافرت استفاده كني .. بايد دوستان زيادي اختيار كني ... نترس پسر اصلآ معاشرت گناه نيست ... ! و چقدر اين نصايح موثر افتاد و من در تمام مدتي كه امريكا بودم ، دوستي و معاشرت با مردم رو فراموش نكرده و از هر فرصت و بهانه اي براي آشنايي و گفت و گو استفاده مي كردم .. به همين دليل نه تنها خيلي زود زبان انگليسي ام راه افتاد ، بلكه همين امر سبب شد كلاس من را از ساير ايراني ها جدا كنند ... !!
اولين دوستي كه با او آشنا شدم ...
قبل از هرچيز خاطر نشان كنم اون جا دوستي دو مرد با يك ديگر زياد صورت خوشي نداشت .. به همين دليل سعي مي كردم با جنس مخالف ارتباط برقرار كنم .. ! نخستين دختري كه در امريكا با او آشنا شده و خيلي چيز ها از او و خانواده اش آموختم ، مونيكا نام داشت .. آشنايي من با او خيلي تصادفي بود زيرا درست در اولين روزي كه به رستوران شهر رفتم با مونيكا كه صندوقدار رستوران بود آشنا شدم . چون ادم وراجي بوده و دلم مي خواست از همه چيز سر در بياورم .. سبب كنجكاوي اش شده و همين امر به دوستي انجاميد .. ديگه من تو پايگاه لك لند شام مجاني نمي خوردم .. بلكه كلي راه مي رفتم تا به شهر "سان آنتي نيو " رسيده و شام رو تو رستوران موني جانم بخورم .. بعد از صرف نخستين شام وقتي با گفتن ساري صورتحساب آن چه كه كوفت كرده بودم رو جلوم گذاشت ، تازه دوزاري ام افتاد آن ها اصلآ اهل تعارف نيستند ... ! خلاصه بگم حقوق يك ماه ام رو ظرف يك هفته تموم كردم ..! اين رو بگم ما اون جا اصلآ به پول احتياجي نداشتيم .. چون همه چي مفت و مجاني بود .. حتي ما رو گردش هم مي بردند تا دلمون باز شه .. ولي براي من اصلآ اين گونه گردش ها صفا و مزه اي نداشت ! آدم مونيكا رو بگذاره با ماشالله مداح و فيروز مومني بره بيرون ... !!
آشنا شدن با خانواده مونيكا ....
تازه يك هفته اي از آشنايي ما نگذشته بود كه يه روز مونيكا به من گفت .. مي خواهم تو رو به خانواده ام معرفي كنم ... !! واي خداي من چي مي شنوم ..!! هر كار كردم از زير اين آشنايي در برم نشد كه نشد . تازه مونيكا به شك هم افتاده بود و مدام مي گفت بگو چرا نمي خواهي با ددي و مامي جون آشنا بشي ۱؟ راستش روم نمي شد بگم جووني به اين رشيدي از پدر و مادرت مي ترسه .. !! مخصوصآ كه قبلآ زير زبونش رو در مورد پدرش كشيده بودم و مي دونستم هيكل آرنولدي قوي اي داره ... هر كار كردم كه آشنايي رو فراموش كنه .. گفت چون در باره ات صحبت كرده ام ، خيلي زشته كه نيايي .. اين رو بگم كه اون زمان تعريف هاي خطرناكي رو از تعصب اسپانيش ها شنيده بودم .. كه اگه داغ كنن به راحتي ادم مي كشند ... !! تازه روز آخر تيمسار جهانباني هم ما رو از رفتن به مهماني هاي مشكوك بر حذر داشته بود .. خلاصه دل رو به دريا زده و راهي خونه موني جون شدم .. به محض اين كه وارد خونه شدم ، يك غول بيابوني هيكل مندي رو ديدم كه به سويم مي آيد .. چيزي نمانده بود كه بزنم بيرون و فرار كنم .. مرد تنومند نزديك امده و با من دست داد و خودش رو باباي مونيكا معرفي كرد .. چند دقيقه بعد مادرش كه زني فهميده و جا افتاده بود جلو اومده و با من دست داد .. مونيكا يه برادر پنج شش ساله هم به اسم تامي داشت كه قضيه او رو هم خواهم گفت ...
چيزهايي كه از ان ها اموختم .........
همون شب اول يه سوتي خيلي خنده داري دادم كه خوب شد مونيكا به دادم رسيد .. سر ميز شام كه همه دور هم جمع بوديم .. عين مسابقه بيست سوالي مرتب از من و كشورم مي پرسيدند .. جالبه كه هيچ كدوم حتي نام ايران رو هم نشنيده بودند .. بقدري ترسيده بودم كه حسابي نطق ام كور شده بود و به زور از زبانم حرف مي كشيدند .. وقتي غذا روي ميز چيده شد .. غافل از آداب و رسومي كه دارند ، بلافاصله شروع به خوردن كردم .. آخه من اون موقع خيلي شكمو بودم .. روزي چهار پنج وعده غذا مي خوردم ولي باز هم گرسنه سر به بالين مي گذاشتم .. !! همين كه اولين لقمه رو دهانم قرار دادم ، ناگهان مشت محكمي به پهلويم كوبيده شد .. ديدم همه سر به پائين در حالي كه چشم هاي خود رو بسته اند در حال خواندن دعا مي باشند .. سريع لقمه رو در جيبم قرار داده و من هم زير لب صلوات فرستادم .. راستي يادم رفت كه بگم خانواده مونيكا از اون كاتوليك هاي متعصب بودند .. همين جور كه غذا مي خوردم ، پيش خود فكر مي كردم اگه يه وقت اين غول بيابوني سر غيرت بياد و بپرسه مرد حسابي تا با دختر من چه صنمي داري .. !؟چه بگويم .. !! ؟ واقعآ دعا مي كردم هر زودتر از اين جهنم خلاص شوم .. مونيكا گفت از خانواده ام اجازه بگير فردا شب بريم بيرون .. !! تو دلم گفتم نه شير شتر مي خواهم و نه ديدار عرب .. !! خلاصه با ترس اجازه گرفتم ...
گردش با مونيكا ..........
اون شب به پيشنهاد مونيكا قرار شد بريم پارك پلازا كه بزرگترين پارك زيباي شهر سان آنتي نيو در ايالت تگزاس بود ... مونيكا به من گفته بود كه باباش ويلن سل مي زنه .. خلاصه همين جوري كه از ديدن پارك لذت مي بردم ، رسيديم به يه محل سرپوشيده كه صداي موسيقي تند اسپانيويي مي امد .. با اصرار مونيكا وارد سالن شديم .. يك مشت ادم هاي تنومند و قوي رو ديدم كه در حال نواختن موسيقي محلي هستند .. باباي مونيكا هم يك ويلن كه چهار برابر هيكل اش بود رو در دست گرفته و مي نواخت .. من تا اون موقع ويلن به اون بزرگي نديده بودم .. با ديدن پدر مونيكا باز لرزه به اندامم افتاد .. گفتم الانه كه غيرتي بشه و همون ويلن له اون بزرگي رو تو آستين ام بكنه .. مخصوصآ كه با دوستان گردن كلفت خودش است .. !! ولي اون بي غيرت با جنباندن كله اش من و دخترش رو مورد تفقد قرار داد .. به چه بدبختي مونيكا رو وادار كردم از اون محيط موسيقيايي بيرون بياييم .. خلاصه جاتون خالي اون شب حسابي تمام جاهاي ديدني پلازا رو مشاهده كردم .. هر چه هم پول داشتم براي تامي جون هديه خريدم .. راستش رو بخواهيد بيشتر از ترس پدر گردن كلفت اش بود .. بيچاره هي مي پرسيد اين كادوي تامي به چه مناسبته .. !!؟من احمق نمي دونستم اون جا رسم نيست همين جوري الكي كادو بدهي !! شب كه رفتم مونيكا رو دم در خونه شون برسونم مادرش گفت چند دقيقه بيا داخل .. با ترس و لرز وارد شدم .. او اول رو به من كرده و با حالت خانم مدير ها پرسيد .. بهروز مونيكا كه تو رو اذيت نكرد .. !؟ با تته پته گفتم خير قربان .. بع از او همين سوال رو پرسيد .. دلم هوري ريخت .. گفتم الانه كه بگه من چقدر اذيت اش كرده و پايم رو از گليم ام بيشتر دراز كرده ام ..
ماجراي دختر پليس ....
قبل از اين كه ماجراي جديد رو تعريف كنم بگم .. كه مونيكا نخستين دوست من در شهر بود .. ولي اولين دوستي كه در آمريكا آشنا شدم .. خانم نجات غريق پايگاه لك لند بود .. ! كه فرداي اولين روز ورودم با او آشنا شدم .. راستش رو بخواهيد رابطه اغلب اين دوستي ها سالم و صرفآ براي فراگيري زبان و آداب و رسوم يانكي ها بود .. طولي نكشيد كه ارتباط ام با دختر خانم ها سر زبون همكارانم افتاده و بعضي ها من رو دون ژوان خطاب مي كردند .. !! ديگه كار به جايي رسيد كه با بچه ها مخصوصآ ماشالله مداح كه هم اتاقي ام بود شرط نوشابه مي بستم كه هر كي رو نشون بده تنها ظرف پنج دقيقه با او دوست مي شوم .. !! او هم نامردي نكرده يك شب كه به اتفاق با هم در پايگاه قدم مي زديم ، با ديدن دو دختر خانم پليس هوايي رو به من كرد كه آيا هنوز هم روي شرط ات هستي .. !!؟ من هم براي اين كه پيش ايراني ها ضايع نشوم خيلي خونسرد گفتم بله ... كاري نداره .. !! شرط بسته شد . از پسر نوروز علي جدا شده و به سمت دو افسر پليس رفتم .. آن ها با شك و ترديد من را نگريسته و در ادامه يكي از ان ها گفت .. مي تونم كمك تون كنم .. !!؟ در حالي كه سعي مي كردم خودم رو غريب نشون بدم گفتم .. بله .. راستش ما تازه وارديم .. از مقررات پايگاه شما چيزي نمي دونيم .. مي شه ما رو راهنمايي كنيد ( ادوايز فرماييد !!) آن ها با مهرباني پذيرفتند .. در حالي كه صحبت مي كردم ديدم كه يكي از ان ها هي خودش رو اين پا اون پا مي كنه .. ولي دليل اون رو نمي دونستم . او بقدري انسان شريف بود كه براي كمك به ما نزديك تر اومده ولي همين كه خواست بگه هرگز جاهاي تاريك نرويد .. تا كلمه پليز رو گفت .. ناگهان با عرض شرمندگي تلنگش در امده و صداي مشكوكي از او بيرون امد .. من احمق از خنده روي چمن ها افتاده و قاه قاه مي خنديدم .. ماشاالله مداح از خجالت اش فرار كرد .. دختر پليس مات و مبهوت به ما نگاه مي كرد كه چه اتفاقي افتاده .. !!؟ آخه اون ها بد نمي دونند !!!
قضيه بي وفايي ماري نازنين ....
با گذشت دو سه ماه حسابي در معاشرت ها و دوستي ها ماهر شده بودم .. ديگه كم كم زبانم راه افتاده بود .. در يكي از همون پايگاه هاي تگزاس با يكي از دختر خانم هايي كه با من همكلاس بود آشنا شده بودم .. اسم او ماري بود ... معصوميت خاصي در نگاه اش موج مي زد .. از شما چه پنهون بد جوري دل من رو برده بود .. ديگه كار من شده بود زل زدن به چشم ماري جان عزيزم .. اين رو هم بگم كه به دليل همين معاشرت ها و رفت و آمد ها خيلي زود حقوق ام تمام مي شد . و سريع سراغ بانك سيار خود كه ماشالله مداح باشه مي رفتم ... او با غر و لند به من پول قرض مي داد .. ! ديگه بد جوري عاشق ماري عزيز شده بودم .. تا اين كه شنيدم ماري قراره به پايگاه ديگري منتقل بشه .. !! خيلي ناراحت بودم . ولي وقتي به برنامه كلاس هاي خودمون نگاه كردم ، ديدم يك ماه بعد از ماري ما هم به همون پايگاه خواهيم رفت .. خيلي خوشحال شدم .. به همين دليل ماري جانم يا بهتر بگم عشق ام رو به يكي از همدوره هايمان كه قيافه جالبي نداشت و به همين خاطر هميشه تنها مي گشت سپرده و خيالم راحت بود هيچ گاه ماري او رو به من ترجيح نمي دهد .. چشم تون روز بد نبينه يك ماه بعد كه براي من صد ماه گذشت به پايگاه جديد منتقل شديم .. همون شبانه به ديدار ماري جونم رفتم تا هدايايش رو تقديم كنم .. از اين كه تحويل ام نگرفت جا خوردم .. باور كنيد حتي تا پاي ازدواج هم رفته بودم .. روز بعد متوجه شدم با همون شازده پسر زشت دوست شده است .. !!
شانسي كه دوستم آورد ... !
خب كمي از ماجراي عشق و عاشقي خودم بيرون آمده و سري به ديگر همكاران ام بزنم .. !! در همون موقعي كه ما در ايران اموزش زبان انگليسي مي ديديم ، شخصي با نام " مقدسي " با ما همدوره بود . اغلب نام من و او رو با هم اشتباه مي گرفتند .. مقدسي رو مدرسي .. و مدرسي رو مقدسي صدا مي زدند .. خب آش خور به معني واقعي بوديم و به همين دليل صدامون هم در نمي امد .. اين گذشت تا اين كه پرنده خوشبختي روي سر مدرسي و مقدسي نشسته و هر دو با فاصله زماني متفاوت عازم امريكا براي گذروندن دوره شدند ... من فقط يكي دو بار بيشتر او رو در امريكا نديدم .. البته با هم سلام و عليك هم داشتيم .. تا اين كه بار ديگر پرنده خوشبختي در امريكا روي سر او فرود مي آيد ... قضيه از اين قراره كه همين آقاي مقدسي به جاي اين كه مثل من همدم و هم صحبت دخترهايي مثل ماري نامرد بشه با دختر مدير كمپاني عظيم لاكهيد دوست مي شود ... !! به عبارتي دقيقآ مي زنه تو خال .. !! آن ها خيلي زود با هم جي جي باجي شده به طوري كه بحث شيرين ازدواج پيش مي آيد .. ! مقدسي مي گويد طبق قوانين ارتش شاهنشاهي اگه من زن آمريكايي بگيرم يا حتي زن ايراني بدون اخذ اوكي عقد نمايم زنداني شده و بعد اخراجم مي كنند .. مدير كمپاني لاكهيد مي گه .. باشه من به اعليحضرت جريان رو مي گويم ... به اين ترتيب بيژن مقدسي با ما به ايران برگشته و نقد جريمه هايش رو از جيب پدر خانم پولدارش پرداخت كرده و بازخريد شده و به امريكا برمي گردد .. تا سال ها بعد همه فكر مي كردند من دختر مدير لاكهيد رو به عقد خو در اورده ام .. !!
ادامه دارد .....
با تشكر و احترام :
بهروز مدرسي
اين مطلب ساعت ۴:۳۰ دقيقه بامداد دهم مهرماه ۱۳۸۷ پايان يافت .
ايام به كام
این بخش به پیشنهاد و همت شما خوانندگان محترم شکل گرفته است . از این پس مطالبي متنوع و جذاب به زبان انگلیسی به همراه تازه ترین خبرهایی از صنعت هوانوردی تقدیم شما عزیزان خواهد شد.
THE WORLD RECENT PLANE CRASHES:
Date:September 19, 2008 Time:23:53 Location:Columbia, South Carolina Operator:Global Executive Aviation Ac Type:Learjet 60Aboard: 6 Fatalities: 4, Ground:0,Route:Colombia, SC - Los Angeles, CA , Details: The plane was attempting to take off from Columbia Metropolitan Airport when it overran the runway, crashed through a perimeter fence, struck an antenna array and came to rest on an embankment adjacent to highway 302. Travis Barker and adam Goldstein were critically injured; two other passengers and two crew members were killed
Date:September 14, 2008 Time:03:15 Location:Perm, Russia Operator:Aeroflot Nord Ac Type:Boeing B-737-505 Aboard: 88Fatalities:88 , Ground:0,Route:Moscow - Perm , Details: The aircraft crashed into a ravine adjacent to railroad tracks and near an apartment building as it was approaching Perm for a landing. The plane was at 3,600 when contact was lost with the tower
Date:September 3, 2008 Time:20:20 Location:Off Dubai, United Arab Emirates Operator:Aerogulf,:Ac Type:Bell 212,Aboard: 7 Fatalities:7 , Ground:0, Details: The helicopter crashed on to the deck of oil drilling rig, broke up and fell into the sea 43 miles off Duabi
SOURCE:www.planecrashinfo.com BY:Alireza Sadeghi
ترجمه فارسی:
حوادث هوایی اخیر دنیا:
تاریخ:19 سپتامبر 2008/زمان:23:53/مکان:کلمبیا-جنوب کارولینا/خط هوایی:گلوبال/نوع هواپیما:"لیرجت 60"/تعداد سرنشین:6/تلفات:4/تلفات روی زمین:0/مسیر:کلمبیا به لوس آنجلس/جزئیات:هواپیما در تلاشی برای بلند شدن ازفرودگاه "متروپولیتن" کلمبیا از انتهای باند خارج شد و در امتداد یک حصار در اطراف باند ضمن برخورد با یک مجموعه آنتن سقوط کرد و نهایتا روی خاکریز مجاور بزرگراه 302 قرار گرفت."تراویس بارکر" و "آدام گولدشتاین" بشدت مجروح شده و دو نفر دیگر از مسافران و دو خدمه کشته شدند.
تاریخ:14 سپتامبر 2008/زمان:3:15/مکان:"پرم" در روسیه/خط هوایی:"آئروفلوت نورد"/نوع هواپیما:بویینگ 737/تعداد سرنشین:88/تلفات:88/تلفات روی زمین:0/مسیر:مسکو به پرم/جزئیات:هواپیما در حال نزدیک شدن به فرودگاه "پرم" جهت نشستن بدرون دره ای در مجاورت خطوط آهن و نزدیک یک مجموعه آپارتمانی سقوط کرد.فاصله هواپیما زمانیکه ارتباطش با برج قطع شد 3600 متر بود.
تاریخ:3 سپتامبر 2008/زمان:20:20/مکان:خارج از دوبی در امارات متحده عربی/خط هوایی:آئروگلف/نوع هواپیما:هلیکوپتر بل 212/تعداد سرنشین:7/تلفات:7/تلفات روی زمین:0/جزئیات:هلیکوپتر در 43 مایلی خارج دوبی به عرشه دکل حفاری برخورد کرد و پس از شکسته شدن به درون دریا افتاد
planecrashinfo.comمنبع: گردآوری و ترجمه:علیرضا صادقی

عنوان اين پست : یاد آن هایی که رفتند ...
به همت : دامون
لطفآ اشعار خودتان را به آدرس ذیل ارسال فرمایید :
برای مشاهده اشعار قبلي لطفآ اینجا رو کلیک فرمایید
بخش بازرگاني با مديريت : امير محمود بازيار
تلفن تماس : ۰۹۳۵۸۶۶۶۲۹۶
ای میل مدیر تبلیغات am_bazyar@yhoo.co.uk
تعرفه تبليغات در سايت و وبلاگ oldpilot
سايز كليه تبليغ ها 464*68 است.
1ماهه : سايت ۵۰۰۰۰ تومان / وبلاگ ۱۵۰۰۰ تومان
براي هر پست : سايت ۱۵۰۰۰ تومان / وبلاگ ۵۰۰۰ تومان
طراحي تبايغات : ثابت ۵۰۰۰ تومان / متحرك ۱۰۰۰۰ تومان
براي مشاهده (اينجا ) را كليك كنيد .

چرا پرواز هاي بلوك شرق امنيت ندارند !؟
جسارت در اوج
ابهام در دوره آموزشي جورج بوش
خشم ژنرال ، تبعيد خلبان
به خاطر سعیده .....
ماجرای گردن کلفتی های عوض آقا .... !!
ماجرای نجیب خانه و رند بازی همکار .... !!
و ......




سوم دي ماه 1331 در تهران متولد شدم. پس از اتمام دوران دبيرستان به خاطر علاقه اي که به پرواز داشتم به نيروي هوايي پيوستم. در ادامه به آمريکا اعزام شدم، در بازگشت به ايران اولين پروازم را در تاريخ 18/3/53 انجام دادم و با آغاز جنگ تحميلي، به صورت شبانه روزي در مناطق جنگي پرواز داشتم و افتخار كسب مدال طلاي بالاترين ساعات پرواز را به دست آوردم. به دليل سكته قلبي و عمل جراحي باز كه

















عکس یادگاری در سال ۱۳۵۹و۲۸سال بعد
سرلشگرخلبان علیرضا یاسینی ٬سرلشگر خلبان عباس دوران و سرتیپ خلبان محمودضرابی پس از انجام یک ماموریت
http://parvazidigar.persianblog.ir/post/249/
پاسخ
واقعآ تصوير گويايي است
ممنون از همكار محترم سايت پروازي ديگر
لطف كرديد
سلام عمو من خیلی منتظر مطلب جدیدتون بودم که شکر خدا امروز به دستم رسید ممنونم بابط این همه زحمت که به خاطر ماها میکشید و از همین جا دستتون رو میبوسم.امیدوارم که به هر مشکلی دارید حل بشه در ضمن"""""عید سعید فطر بر شما مبارک"""""" امیدوارم طاعات و عباداتتون مورد قبول درگاه حق قرار گرفته باشه
پاسخ
نويد عزيزم .. خيلي خوشحالم كه از مطالب حقير خوشت آمده است
پسرم من هم براي شما پسر عزيزم آرزوس قبولي طاعات و عبادات از درگاه حق دارم
عيد فطر بر شما مبارك باد
خاطره ای از خلبان معزی:
...در سال1350 من بهاتفاق يك سرهنگ فني بهنام سرهنگ ميرجهانگيري براي بررسي خريد هواپيما از كشورهاي انگليس، فرانسه و هلند انتخاب شديم. ...روز قبلش ژنرال ما را بهرستوران گرانقيمتي دعوت كرد. شب هم دعوت كرد كاباره ليدو كه يكي از كابارههاي گران است. در كاباره ليدو گفت شامپاين ميخوري؟ گفتم چيزي نميخورم. گفت شام. گفتم شام هم نميخواهم. گفت نميشود اينجا آمدهاي بايد يك چيزي بخوري. گفتم پس بگو يك بستني بياورند. گفت كسي اينجا نميآيد بستني بخورد. گفتم پس پاشو برويم. گفت نه تو بستني بخور ما شام ميخوريم. خودم ميدانستم كه برخوردم تند است. اما مخصوصاً اين طور برخورد كردم. زيرا احساس ميكردم آقاي ژنرال ميخواهد ما را بخرد....
http://www.aerospacetalk.ir/forum/viewtopic.php?f=48&t=8229
پاسخ
خيلي ممنون دوست ناشناس كه اين بخش از نوشته رو در تآئيد مطلب بنده قرار دادي .. من كاري به گذشته سرهنگ معزي ندارم .. چون آدم سياسي نيستم .. ولي معتقدم كار خوب رو بايد گفت .. همان گونه كه كار بد رو مي گوئيم
ممنون از شما دوست بي نام و نشان
سلامی دوباره عمو یه ترفند پیدا کردم نمیدونم راست یا دروغ ولی براتون میزارم احتمالا به دردتون میخوره.نگران حروف انگلیسی هم نباشید ترتیب رو به هم نمیزنه.
:
:
کامپیوتر روشن هنگام رفتن برق :
ممکن است شما هم گاهی مشغول کار با کامپیوتر بوده اید که ناگهان برق میرود و کار شما نیمه کاره میماند ، حتی ممکن است بر روی یک پروژه بزرگ کار میکردید و اطلاعات را ذخیره نکرده بودید اما با این اتفاق تمامی
زحمات شما از دست می رود. پس باید چاره ای بیاندیشید ، قصد داریم به شما ترفندی را معرفی کنیم که با استفاده از آن میتوانید بدون خریداری دستگاه خاصی کاری کنید که با رفتن برق دستگاه شما خاموش نشود!
روی دسکتاپ یا صفحه اصلی راست کلیک کنید.سپس گزینه آخر یعنی Properties را انتخاب کنید.
بعد به قسمت Settings میرویم. و بعد به گزینه advanced مراجعه کنید.بعد بهadaptar میرویم و properties را میزنیم ، سپس بهrescoures میرویم وmemory range رو انتخاب میکنید.و بعدok کنید.
حالا اگر برق رفت دستگاه شما خاموش نمی شود میتوانید با زدن فیوض امتحان کنید. (لازم به ذکر است ممکن است این ترفند بر روی بعضی از دستگاه ها جواب ندهد)
پاسخ
خيلي ممنون عزيزم الان امتحان مي كنم
سلام سرهنگ جون حالت چه طوره
عيدت مبارك
سرهنگ خاطرت واقعا قشنگ بود
توي اين عيد فطري حسابي روحيمون باز شد
فعلا
يا علي
پاسخ
ممد جان كم پيدا شده اي ؟ ديگه سايه ات فروز داري نمي كنه ...
نگرانت بودم
خوشحالم كه از مطلب خوشت اومده
عيد فطر بر شما مبارك باد
آقای مدرسی عزیز سلام
عیدتون مبارک.
در ضمن در مورد بد قولی دیگران شما مشکلی ندارید و این ارزون فروختن خود نیست. مشکل اینه که اونا هم باید عین شما باشن.پس لطفا شما همین طرز رفتار رو ادامه بدین, بعضی ها هستن که شعور دارن و قدر آدم های با شخصیت رو میدونن.
پاسخ
ممنون دوست عزيز جناب حامدي بزرگوار
بله كاملآ حق با شماست .. ولي قبول كن ادم تمام برنامه هايش به هم مي ريزد .. من با خانواده قرار بود كرج برويم .. افطاري دعوت بوديم .. ولي من به خاطر اين دوستان دو روز در خانه تنها ماندم ولي هيچ خبري نشد . خب شما خودتون رو جاي من بگذاريد چه حالي پيدا مي كنيد .. ؟
من ديگه با اين آقايون هيچ كاري ندارم ..
ممنون از محبتي كه به حقير داري .. حرف هاي شما ياران صميمي خيلي در روحيه ام تآثير مثبت داره .. ممنون و سپاسگزارم
سلام
من هم به شما لینک دادم:)
پاسخ
ممنون عزيزم .. لطف كردي
سلام کپیتان
خوب شیطون بودیاااا رو نمیکردی!
دفعه بعد یه پست 18- بذار
از مونیکا و ماری بیشتر برامون بگو
حالا LANGUAGE et قوی شد
یا TONGUE et؟
پاسخ
دوست عزيز .. يك ارتباط سالم و دوستانه بود همين
عیدتون مبارک باشه . راستش عجب جایی آمریکا همش عشق و عاشقی بوده . فکر کنم بعد از رفتن شما از آمریکا کلی دخترای تگزاس ترشیده شدند . داستان خیلی چالبی بود . دستتون درد نکنه .
پاسخ
عيد شما هم مبارك باشه عزيزم ..
محمد جواد عزيزم فراموش نكن صداي دهل از دور قشنگه ... هيج جا ايران خودمون نمي شه عزيزم
سلام جناب مدرسی . واقعا خسته نباشید. خیلی مهیج بود . من واقعا از بسیاری از آزادی های موجود در آمریکا لذت می برم . در اونجا این شخص هست که تصمیم می گیره که یک کاری رو انجام بده یا نده البته در بیشتر مواقع . مثل همون دو تا بیچاره ای که مرحوم نجیب کار داد دستشون . آزادی بیشتر از اینکه باعث پسرفت یک جامعه بشه باعث پیشرفت خواهد شد البته اوایل هر چیز یه خورده بی نظمی و هرج و مرج داره . امیدوارم که ما ایرانی ها نیز روزی در کشور خود آزاد باشیم و فرهنگ آزاد بودن رو داشته باشیم . و البته به نظر من پدر مونیکا اصلا بی غیرت نیود !! (چشمک) . من که خیلی با ایتالیایی ها و اسپانیش ها حال می کنم هم با فرهنگشون و بخصوص با موزیکشون .
راستی کار ایمیل به کجا رسید . اگر لازم می دونید که براتون توضیح خاصی بدم یا لینکها برای دانلود مشکلی داشت بگید تا اصلاحشون کنم .
از آکادمی چه خبر ؟
حتما مسافرت رو در برنامه هاتون داشته باشین .
بامداد.
پاسخ
بامداد عزيزم .. خيلي خوشحالم كه مورد پسند واقع شد ... بامداد جان اين آزادي كه نام ببري ، فقط يك تصوير نقاشي شده زيباست .. ولي اگه به عمق آن توجه كني مي بيني خيلي عقب هستند .. نه مهري نه عاطفه اي .. ده سال اگه در يه محل ساكن باشي و از گرسنگي خداي ناكرده بال بال بزني ، هيچ كس نمي گه عمو خرت به چند ؟
و اين براي ما انسان ها كه به همدلي با هم نياز داريم .. خيلي زود افسرده مي شويم .. بامداد جان محصل كه بودم و در دبيرستان علامه با دوست عزيزم جناب محمود فرنودي همكلاس بودم ، هر روز يك آقايي از كنار پنجره مون رد مي شد .. و با صداي بلند مي گفت ... مس .. آهن ، لباس پاره .. ميخ.. يعني كلمه مي خريم رو ناقص ادا مي كرد .. به جاي مي خريم آهسته مي گفت ميخ....
خب قسمت شد و ما راهي امريكا شديم .. بعد از گذشت تنها چند ماه ، شايد باورت نشه دلم براي فروشنده كاسه بشقابي بد جوري تنگ شده بود .. حاضر بودم نيمي از عمرم رو بدهم و در همون ساختمان قديمي كوچه شاهين خيابان نواب - مرتضوي حضور داشته باشم ... گاهي دلم براي برگ هاي خيابان پهلوي روبروي سينما راديو سيتي تنگ مي شد ... خيلي دلم مي گرفت .. من هيچ گاه وطن ام رو به دنياي آزاد نمي دهم
البته شما حق داري جايي رو مدينه فاضله خودت قرار بدي .. كسي نمي تونه از شما و من ايراد بگيره كه چرا فلان مكان رو دوست داريم .. ولي بامداد عزيزم وطن يك چيز ديگري است .. وطن جايي است كه به آدم انرژي مي ده.. غم غربت از درد سرطان بدتره .. من اين رو با تمام وجودم حس مي كنم ... وقتي براي عمل قلب به كشور سوئيس رفته بودم .. بقدري دلم براي كشورم تنگ شده بود كه صبر نكردم بخيه هايم رو باز كنند ... ار آسمان از درد به خودم مي پيچيدم .. ولي وقتي بوي گرم رمپ پرواز به مشامم خورد ، انگار معجزه شد .. دولا شده زمين رو بوسيدم .. واي چه لذتي داشت آن بوسه .. بوسه از خاك وطن به هرحال اصلآ قصد مخالفت با نظريه شما رو ندارم .. من تنها نظريه خودم رو گفتم .. فداي ايران عزيزمون بشم
در مورد فايل ها ، راستش دانلود شد ولي هنوز امتحان نكردم .. حتمآ خبرت مي كنم .. ممنون از شما
سلام بهروز خان گل عجب خاطرات باحالی تعریف کردید حسابی کیف کردم.
بهروز خان کجا بودیم کجا رفتیم کجاییم من میدانم.
از جناب علیرضا صادقی عزیز هم متشکرم که اطلاعات مفیدی را قرار میدهند.
ممنون از لطفتان
پاسخ
دوست نازنينم خوشحالم كه مطلب آخر مورد پسند شما قرار گرفت .. من هم از جناب صادقي عزيز كه بدون حاشيه با دقت و نظم فراوان كار خودش رو انجام مي دهد ، ممنونم
بابك جان قصد دارم در مورد هريك از سي - 130 ها كه يادم مي آيد خاطره تعريف كنم .. مثل 527 كه در جاده نشستيم ... 514 كه به كردستان اعزام شد .. به 521 كه در مشهد دختر دايي ام رو سوارش كردم ...
در مورد هواپيمايي كه پشت آشيانه لاشه اش افتاده نمي دونم هنوز هم هست يا نه ؟ اون در مهرآباد خورد زمين ... شماره اش رو يادم نيست .. ولي يادم اومد سال ها بعد با 511 خيلي خاطره داشتم .. من آقاي باغبان كه استاد من بود با اين هواپيما چه خاطراتي كه داشتيم .. مگه نه ... نه .. نه .. نه
پايدار باشي
سلام عمو ماشالله چقدر زود جواب میدید معلومه که عمده ی وقتتون رو صرف این سایت میکنید.من تا به الان 134 مطلب شما رو خوندم و تو آرشیوم دارمشون واقعا جالبه.راستی اگر بخواهید اینا رو کتاب کنید چقدر هزینه اش میشه؟حیفه این مطالب به صورت کتاب در نیاد.واقعا خاطرات جالبی دارید و یه سوال آیا در زمان شاه هواپیماهای شکاری بیرون از ایران هم میرفتند؟
بدون تملق و چاپلوسی عرض کنم که من خیلی خوشحالم و احساس افتخار میکنم از اینکه با یک خلبان مطرح و سر شناس در ارتباطم و با ایشون مکاتبه میکنم.عمو جان اگر ایمیلتون دیر درست میشه من در طی یک پیغام خصوصی شماره ام رو میزارم و شما بی زحمت یه اس ام اس بزنید تا شمارتون رو بدست بیارم و دیگه مزاحمتون بشیم.راستی من خودمم راضی نیستم که 24 ساعت با این پیغامهام مزاحمتون بشم ولی دیگه شما سایتی رو که راه انداختید این دردسرها هم داره و امثال من زیاد اذیتتون میکنیم در ضمن فکر کنم این سایت همون خربزه هست که باید پای لرز نظراتش بشینید(چشمک).
ارادتمند شما نوید-چ
پاسخ
نويد جان عزيزم .. بله پسرم درست حدس زدي .. تمام اوقات مفيد من پاي كامپيوتر و سايت داري صرف مي شود .. بار ها عرض كردم و تآكيد مي كنم تمام عشق و سرمايه ام دوستان با وفاي همين سايت است .. شما جوون هاي گل .. من مخلص تك تك شما عزيزان هستم
دلم مي خواهد به جاي خداي ناكرده آلوده شدن در اجتماع فاسد .. دنبال مطالعه و تفريحات سالم مثل پرواز باشند .. الحمدالله دوستان خوبم در حال راه اندازي آكادمي پرواز هستند .. تا شما جوون ها با هزينه خيلي اندك پرواز كرده و مدرك بگيريد
پسرم شما به جي ميل من نامه بنويس .. چون اخيرآ اغلب جي ميل باز مي شود
مطمئن باش با شما تماس خواهم گرفت
شاد و پايدار باشي
سلام جناب مدرسی
مثل همیشه از خوندن خاطرات شما لذت بردیم.
با سپاس و ارزوی سلامتی
پاسخ
خوشحالم دوست عزيز كه مورد قبول شما ياران مشگل پسندم واقع شده است
موفق و پايدار باشي
بهروز جان ممنون از پاسختان
من یک اشتباهی در اطلاعات و داده هایم وجود داره نمیدونم از کی و کجا فهمیده بودم 511 هستش.
من تا حالا هیچ مجهولاتی نداشتم حالا اون سانحه در مهرآباد هم شد از مجهولات بنده.
لاشهء دو تا سی 130 پشت هات اسپات هستش نمیدونم سریالشون روش هست یا نه.
یکیشون نقره ای هست همونی که تو مهرآباد سانحه داد و اون یکی هم همونی که تو مهرآباد خورد به تیر و ترکید رنگش قهوه ای
527 بیچاره را من اون زمانی دیده بودم که تازه اورهال شده بود حدودا 10 الی 15 سال پیش.
ولی نمیدونم چرا گراند شد و....
514 هم که در حال اورهاله
511 هم همین طور
اصلا توی این همه سال ندیده بودمش نمیدونم کجا بوده شاید رجیستر نداشته.
پاسخ
بابك عزيزم .. يكي از دلايلي كه من و شما گاهي قاطي مي كنيم .. تغير سريال هاست .. من در مورد اولين لاشه كه پشت هات اسپات بود ، يه چيزهايي يادم بود .. گاهي هم به آن سر مي زدم .. ولي الان هرچه فكر مي كنم يادم نمي آيد .. فقط يادمه كمي سر پا تر بود .. به طوري كه بچه هاي متخصص براي كاناپلايز ازش استفاده مي كردند ... يه كم اگه فكرم باز بشه و زوم كنم روي اون ايام شايد يادم بيايد .. دومي رو هم حسن گوشتكوب زد به دكل برق پشت شعبه فيول و آتش گرفت .. همون روز حمله يه تانكر هم سوراخ شده بود و از بدنه اش بنزين به بيرون مي ريخت .. يكي از بچه ها كاپشن اش رو در اورد و مثل قهرمان دانماركي هانس كريستين اندرسون دستش رو ساعت ها در سوراخ نگهداشت تا منفجر نشه .. اسم اين دوست مون چون قد بلندي داشت رو گوريل انگوري گذاشته بوديم .. خلاصه گوريل انگوري اون روز جان يك تانكر رو نجات داد ... هيچ تقديري هم از او نشد ... !! راستي ياد خاطره اي افتادم .. يه زماني كه به امر آقاي خامنه اي به بچه ها پيكان مي دادند ... يه زماني به دليل اختلاس نمايندگان اين هدايا تنگ شده بود .. بچه ها براي شوخي روي بيجك كساني كه نوبت شون بود ولي حالا قطع شده بود .. عكس بيلاخ كشيده بودند ... بعضي ها هم روي بيجك اين دوستان تصوير اگزوز يك پيكان رو نقاشي كرده بودند .. و روش نوشته بودند ... فعلآ اين خدمت تون باشه ..تا بقيه اش رو هم مي دهيم .. خلاصه يه دنيايي بود .. كلي مي خنديديم .. باور مي كني من اصلآ نفهميدم جنگ چه جوري تموم شد .. بقدري شوخي مي كرديم و سر به سر اين و اون مي گذاشتيم كه شيفت تموم بشه .. همين كار رو در پرواز هم انجام مي داديم .. از اون شوخي هاي مخصوص كه هيچ جا نمي شه به زبان آورد .. به هرحال منو ببخشيد كه خارج از متن صحبت كردم .. با شما هر وقت صحبت مي كنم يعني كامنت مي نويسم ... خودم رو در همون سال هاي جواني در رمپ حس مي كنم .... و تمام خاطرات زنده مي شوند ... اگر چه همه پاسخ هاي من بي سر و ته و خارج از موضوع است .. ولي باور كن اصلآ دست خودم نيست .. هر چه به ذهن ام خطور مي كنه مي نويسم .. راستي بابك جان مي دوني وقتي قراره يك پستي رو بنويسم .. به جان نوه هايم فقط يك خط آن رو مي دونم ... مثلآ در مورد همين پست آخر فقط حرف نجيب يادم بود و بس .. اول روي تصاوير كار مي كنم .. بعد وقتي نوبت نگارش مي شه .. همين جوري به ذهن ام فشار مي آورم و اون لحظات رو به خاطر مي آورم .. در قضيه مونيكا ديشب بقدري روي خط افتاده بودم كه حتي مزه شام37 سال پيش هم زير زبانم اومد ... خيلي دلم مي خواست همين جوري اون ايام رو تعريف كنم .. بعد يه لحظه يادم اومد بابا جان اين سايته ... مردم بي كار نيستند كه هر چه دلت مي خواد بنويسي و آن ها هم بخوانند .. براي همين زود كات اش كردم ... واي كه چقدر حرف زدم .. حق داري از دست كامنت هاي من فراري بشي
پايدار باشي
جناب مدرسی من با تمام حرفهای شما موافقم . به هیچ عنوان ترک کردن ایران به قصد غربت برای من کار ساده ای نیست . زمانی ترک کردن به یک آرمان تبدیل می شود که در وطن جامعه و اقتدارگرایان وقت از هیچ تجاوزی به شما دریغ نکنند . بگذارید مطلبی رو عنوان کنم . اگر به خاطر جنابعالی باشد چند روزه پیش در رابطه با اینکه رتبه ای که در کنکور کارشناسی ناپیوسته آوردم صحبت کردم و گفتم که با توجه به نمره های خوبم و از آنجا که در ذات کنکور ناعدالتی وجود دارد من نمی تونم شهره خودم رو انتخاب کنم . خلاصه اینکه بعد از انتخاب شهر من شهر جهرم قبول شدم . جهرم 2 ساعت با شیراز فاصله داره و شهره خیلی گرمی است . خلاصه به همراه دوستان خوب و صمیمی خود صبح زود عازم جهرم شدم . جهرم از چیزی که فکر می کردم خیلی بهتر یود اما برای من که تا حالا پام و از شیراز بیرون نگذاشته بودم خیلی سخت بود . به عنوان مثال در جهرم تمام خانمها بلا استثنا چادر پوشیده بودند و تو این شهر اصلا از مانتوهای رنگی که خانمها در شیراز می پوشند خبری نیودو این مسئله واقعا برام عجیب و قریب بود که چرا تفاوت فرهنگی بین شهرهایی که تنها 2 ساعت با هم فاصله دارند اینقدر زیاده . ولی انصافا هر جا که کار داشتیم با ما بسیار خوب برخورد شد . در جهرم به دلیل عدم آشنایی با شهر سرگردان بودم و این مسئله واقعا برام ناراحت کننده بود . تازه خوب بود که زبان مردم جهرم فارسی است . به هر حال من از رفتن به جهرم منصرف شدم و تصمیم گرفتم که برای کنکور دیگری که دراسفند ماه برگزار می شه آماده بشم . ولی جناب مدرسی در جامعه ما هم دیگه کسی به کسی احترام نمی گذاره . در شیراز که هر کس هر جوره که بتونه به دیگری ظلم می کنه . من در جامعه خود دیگه اثری از همبستگی نمی بینم . گواه این مسئله همین رابطه های فامیلی است . به عنوان مثال در فامیل ما دیگه کسی از کسی حال و احوال نمی پرسه و ارتباطات نسبت به گذشته خیلی کمک شده . من به دوستان خود بارها گفته ام که به عنوان مثال اگر حتی به من پیشنهاد تحصیل در رشته کامپیوتر در دانشگاه ام آی تی که جزئ بهترین دانشگاهها در دنیا می باشد شود من قبول نخواهم کرد چرا که مشکل من محل تحصیل من نیست مشکل من عدم علاقه به رشته ام هست . ولی اگر در زمنه هوا فضا فرصتی در خارج از ایران داشته باشم برای خروج دریغ نخواهم کرد .
پاسخ
پسر عزيزم بامداد نازنين
دقيقآ درك ات مي كنم .. اصلآ شايد باور نكني من تمام نوستالوژي هاي شما ، دغدغه ها ، ذوق و شوق هاي شما رو دقيقآ حس مي كنم .. مي دونم مشكل شما جوون ها چيست .. در رابطه با فرهنگ ها گفتي .. من واقعآ خيلي خوشحال مي شوم كه در شهر يا محله اي همه سنت هاي قديمي خود رو حفظ كرده اند .. همين مثالي كه شما زدي .. در مشهد هم همين طوره تا قوچان يك ساعت و نيم فاصله تا مشهد داره .. ولي در اين شهر كوچك اغلب لباس هاي سنتي كردي ، مردها همه دستار سفيد به سر با تمام فرهنگ ها و سنت هاي خود زندگي مي كنند .. مدرنيزه در جاهاي خاصي زيبا به نظر مي رسه .. ولي اي كاش دعا كنيم بافت شهرهاي كوچك چنين باشد كه هست
در مورد كم رنگ شدن ارتباطات بين اقوام ، حق با شماست ... من اگه بگم مدت هاست كه اقوام خودم رو كه در همين تهران زندگي مي كنند نمي بينم .. علت مي دوني چيست .. ؟ مردم همه گرفتار هستد .. حوصله فرزند خودشون رو هم ندارند .. يك تهار معمولي اگه بخواهي بدهي كم كم بيست هزار تومان خرج ات مي شه .. تازه اگه همه چيز تو خونه باشه .. !! مردم دلخوشي ندارند .. من كه نوه هايم اين همه برايم عزيز هستند .. وقتي با دخترم به خونه ما مي آيند .. من فقط نيم ساعت مي توانم كنار ان ها نشسته و با بچه ها بازي كنم .. بعد سريع به اتاق خودم و سايت پناه مي آورم .. اين يك واقعيتي است كه بايد قبول كنيم
در مورد قبولي كنكور هم اميدوارم امسال حتمآ قبول بشي
راستي جمعه بازي استقلال پيروزي است .. من هم به خاطر پسرم كه خيلي خيلي عاشق استقلال است ، نا خود آگاه استقلالي شده ام .. و نگراني ام به خاطر سلامتي فرزندم است كه اگه استقلال گل بخوره او واقعآ پس مي افتد .. ما خيلي نگرانش هستيم .. كلي با او صحبت مي كنم و از نظر روحي اماده اش مي كنم .. و سعي مي كنم نگذارم به استوديوم بره .. براش تخمه و آجيل و ميوه مي خرم .. و به ناچار كنارش مي شينم تا موظب اش باشم .. واقعآ عاشق سينه چاك استقلال است .. به همين دليل من هم مي گم .. آبيته ... چشمك
ولي باور مي كني من پارسال براي پرسپوليس خوشحال شدم كه قهرمان شد .. به خاطر شخصيت قطبي خيلي دلم مي خواست آن ها قهرمان بشوند ..
سلام عمو جان.یک ایمیل براتون فرستادم امیدوارم که بزودی جوابتون رو دریافت کنم/
ارادتمند همیشگی شما نوید-چ
پاسخ
نويد جان به چه مكافات جي ميل ام رو باز كردم .. ولي اي ميلي از طرف شما نبود .. نكنه در ياهو نوشتي .. ؟ من يا هو رو خيلي كم باز مي كنم
اگه ممكنه در جي ميل بنويس
موفق باشي
بهروز خان
من عاشق این داستانهای پر حاشیه و پاسخهای طولانی شما هستم.
در مورد تغییر شماره سریال کاملا موافقم با نظر شما
شماره سریالهای سی 130 دو بار تغییر کردند.
**1-5 به **1-5 سپس به **85-5
به همین خاطر تشخیص درست هر سی 130 با سریال قدیمی فقط به دونستن زمان نیاز داره چون با ساقط شدن یک سری از هرکولسها سریال بندیها بهم ریخت و از نو شروع شد.
در مورد اون لاشهء قدیمی باید بگویم الان فقط یه چیزی از انتهای بدنه اش مونده به همراه تیلش
لاشهء جدید که روز 31 شهریور ترکید نیز به همین شکل هستش.
نمیدونم سریال دارن یا نه تا چند سال پیش کمی جلوتر بودند چند سالی میشه چسبونده اند به پشت هات اسپات ها تا اصلا دیده نشوند.(شاید میگویند مهرآباد میشه مثل فرودگاه کابل)
جناب مدرسی وقتی من هرکولس بی موتور میبینم احساس میکنم دیگه جون نداره و ممکن نیست دیگه اکتیو بشه.
اما ممکنه دو سال بعد با کمال ناباوری ببینم همون موتور داره و یک سی 130 اکتیو دیگر بی موتور شده.
در مورد اون تانکر که با ترکش بمب میگ 23 بدنه اش شکاف ورداشت اگر اشتباه نکنم 8306-5 بود.
بعدا با تعمیر بدنه و.... عملیاتی شد.
همون سالها
البته الان جزء 707 های گراند هست.
پاسخ
خيلي ممنون دوست گرامي
باور مي كني هر وقت پاسخ بي ربط و طولاني به بعضي كامنت ها مي دهم .. بعدش خودم شرمنده شده و با خود مي گويم مردم چه گناهي كرده اند كه اين گونه وقت عزيز و گرانبهايشون رو پاي حرف هاي طولاني من بگذاره ...
بابك جان پارسال با يكي از استاد كاپيتان هاي قديمي هواپيماهاي غير نظامي صحبت كه مي كردم مطلبي گفت كه من تا اون موقع نشنيده بودم
او گفت .. در يك مقطع از ايام جنگ سپاه پاسداران خلبان هاي انتهاري يا به قول خودمون كامي كاز تربيت مي كرد .. كه استاد او همين دوست من بود .. او مي گفت حتي در خاك عراق هم آن ها فرودگاه هايي تهيه كرده بودند ..كه بچه هاي سپاه مرتب در آن فرود مي آمدند ... البته با پايان جنگ آن گروه هم منحل شد .. راستش خيلي وقته كه قصد دارم اطلاعات دقيقي از آن عمليات ها رو در سايت بنويسم .. تا جوون هاي ما بدونند كه در زمان جنگ رزمندگان ما تا كجا ها پيش رفته بودند .. اما به دليل گرفتاري كاپيتان و خود من ، اين فرصت پيش نيامده است .. حالا كه صحبت فرودگاه شد ، عرض كنم در يك مقطعي از جنگ ما هم فرودگاه هاي مختلفي در اقصي نقاط كشور تآسيس كرديم تا در مواقع ضروري از آن ها استفاده كنيم .. مي دوني كه در نقشه جيپسون تمام اطلاعات فرودگاه ها موجوده و شما خيلي راحت مي تواني آن ها رو پيدا كني .. لذا فكر كنم به دليل عدم استفاده از فرودگاه هاي متروكه قديمي ، فرودگاه هاي متعدد ديگري ساخته شد كه همان گونه كه عرض كردم ، روزي به درد بخوره .. خب البته اون زمان ماهواره اين همه پيشرفت نكرده بود كه حتي با گوگل ارث هم بشه همه جاي نقاط كره زمين رو نظارت كرد .. به هر حال تنها حسن آن ها مي تونه در مواقع اضطراري به درد بخوره
يا حتي فرودگاه هاي مجهزي مثل شهرآباد هم در نقاط استراتژيك سايت راداري ساخته شده بود كه من خاطرات زيادي از آن ايستگاه سر كوه دارم ... و در يك پست هم اشاره به دهكده راجي يا همون دهكده جذامي ها كرده ام .. من خيلي اون جا مي رفتم .. چون به قوچان خيلي نزديك بود ... بعد ها دوستان ديگري رفتند .. ولي اولين سري من رفتم .. بعد از مدتي با آقاي ماشاااه مداح همون پسر نوروز علي ، هر كدوم با يك هواپيما راهي اون جا شديم .. و يك ماه مانديم .. جايت واقعآ خالي بود .. هر روز شكار و گردش .. جاي بسيار آروم و زيبايي بود .. ولي طفلك پدافندي ها خيلي زجر مي كشيدند .. آن ها شب و روز بالاي كوه پاسداري مي كردند .. حتي فرمانده آن ها هم پا به پاي آن ها نگهباني مي داد .. واقعآ ناني كه مي خورند حلالشون باشه ما كه تو هتل بوديم .. راننده و ماشين با باك پر از بنزين در اختيارمون بود ... هر روز به گردش و تفريح مي رفتيم .. يك ماه بيش تر نتونستم دوام بياورم .. تازه همان طور كه گفتم به قوچان خيلي نزديك بود .. و من هفته اي يكي دو بار به قوچان هم سر مي زدم .. ولي اصلآ به من خوش نمي گذشت .. چون موبايل كه وجود نداشت .. مي ترسيدم از تهران پرواز اعلام كنند .. يا اتفاقي خداي ناكرده بيفته كه احتياج باشه هواپيما رو جابه جا كنيم .. براي همين نرفته زود بر مي گشتم .. ولي در دهكده هاي اطراف كه مي رفتم .. هيچ دلهره نداشتم چون بقدري سكوت بود كه اگه هواپيمايي از صد مايلي اون منطقه هم عبور مي كرد ، صدايش رو مي شنيدم ..
بله .. اين هم داستان فرودگاه هاي اضطراري ..
موفق باشي عزيزم
سلام آقای مدرسی.
میخواستم به بامداد یه توصیه بکنم. اگه به رشته خودت علاقه نداری ادامش نده و به رشته مورد علاقه ت برو. با توجه به اینکه گفتی کاردانی خوندی پس هنوز سنت کمه و میتونی در رشته مورد علاقت ادامه بدی. الان فکر یکی دو سال عقب افتادنو نکن. عوضش فکر ده پانزده سال دیگه رو بکن که باید با رشته ای که بهش علاقه نداری کار هم بکنی!! دیگه عذاب میشه برات. خلاصه یه توصیه برادرانه بود.
جناب مدرسی از الان برای پسرتون فکر درست کردن آب قند باشید!!
مطلبتون هم مثل همیشه عالی بود. در مورد اون بیماری که گفتین. ما آشنامون یه همچین بیماری داشت(البته مال اون دائمی بود) میگفت چشمه های آب معدنی صرعین اردبیل خیلی براش خوبه. یه امتحانی بکنید بد نیست. هم مسافرت رفتید و هم یه راه درمان رو امتحان کردید. خلاصه یک تیر و دو نشونه!
مطلبتون هم مثل همیشه عالی بود.
پیروز باشید.
پاسخ
سياوش جان عزيزم
ممنون از راهنمايي هايي كه به بامداد نازنين كردي
در مورد بازي جمعه ، متوجه شدم پرسپوليسي هستي .. !! پسرم روي مرده هفت تير مي كشي ...!!!؟ من كه گفتم خوشحال شدم قرمز ها قهرمان شدند .. من كه گفتم به خاطر پسرم همين جوري آبيته شديم .. باز براي من هم كري مي خوانيد ... !!؟ اصلآ من فكر مي كنم عشق فوتبال هم به همين كركري هايش باشد . اميدوارم موفق باشيد و هر تيمي كه زحمت مي كشه و حق اش است و خوب بازي كرد ، برنده بشه .. ولي من مي دونم مساوي خواهد شد ... بگذريم
در مورد چشمه هاي آبمدني و آبگرم اردبيل خيلي شنيده ام .. خدا رو چه ديدي شايد رفتم .. ممنون از شما
سلام جناب مدرسی من چند روزی بیشتر نیست که با وب سایت شما آشنا شدم.ولی تمام وقتم رو صرف خواندن مطالب وب سایت شما کردم.واقعا از اینکه با درج این خاطرات رشادت های مردان این مرز و بوم را به نمایش می گذارید وباعث آگاهی جوانان نسل بعد از جنگ از این حماسه ها می شوید کمال تشکر را دارم و به ایرانی بودن خود میبالم.
اگر امکانش هست در رابطه با جنگندهای ساخت کشور و قابلیت های آنها مطالبی در سایت قرار دهید.
با آرزوی سلامتی و موفقیت برای شما
پاسخ
حميد رضاي نازنين
باور كن بي نهايت خوشحال شدم كه يكي ديگه از جوانان فرهيخته اين مرز و بوم به جمع ياران همدل و صميمي ما پيوسته است ..
حميد رضا جان گرامي .. من به وظيفه و تعهدم نسبت به جوون هاي عزيز اين كار رو مي كنم و برايم باعث افتخاره .. مخصوصآ وقتي مي شنوم دوستان از خواندن مطالب رضايت دارند
پسر عزيزم در مورد جنگنده هاي ساخت داخل عرض كنم .... هيچ مشكلي نيست ولي از آن جا كه عمر همه اين جنگنده ها بعد از خواندن غزل خداحافظي من از نيروي هوايي است .. من اطلاعات ام در حد خود شماست ... البته مي توانم با كمي تحقيق و پرسش از همكاران ان چيزي كه مد نظر شما دوست عزيزم است رو تهيه كنم ... ولي قبول داشته باش با ساير مطالب خودم كه همه تآليفي و منشآء آن ها خاطرات خودم است ، مغاير خواهد بود .. يا اين كه مجبور خواهم بود از روي سايت يكي از همكاران رو نويسي كنم .. كه اين عمل خلاف مقررات اين سايت است
من فكر مي كنم يكي از دلايل استقبال جوانان از اين سايت .. يكي تآليفي بودن مطالب است كه راقم با چشم خود ديده يا شنيده و يا در متن آن قرار داشته است .. و دوم اين كه منافع رو فداي صداقت نكرده است .. و همه چيز رو با صداقت و شفاف نوشته و هرگز ملاحظه كاري نكرده و نمي كنم ... باز هم اگه با اين تفاصيل نظر شما دوست بزرگوارم اين است كه حتمآ بنده حقير بنويسم ... چشم اگه دستور فرماييد حتمآ اين كار رو خواهم كرد
موفق باشي عزيزم
سرهنگ عزيزم قربونت برم كه به فكر ما هم هستي
سرهنگ اين چند روزه يه بلايي سر م اومد كه بيا و ببين
سرهنگ سيستمم دچار يه مدل ويروس جديد{جاسوسي}شده بود كه خدا نصيب هيچ گرگه بيابوني نكنه
اصلا انتي ويروس جواب نمي داد
با هزار تا بدبختي و بي چارگي كشتمشون
جا داره اينجا يه دعا هم بكنم
خدايا كل كامپيوتر هاي دنيا رو از لوث وجود اشرار ارازل و اوباش
و بالخصوص ويروس هاي از خدا بيخبر
پاك كن
سرهنگ به نيابت از 990 كيلومتر فاصله شيراز تا تهران 990 بار از راه دور مي بوسمت
در پناه حق يا علي
پاسخ
ممد جان عزيزم .. خوشحالم كه بالاخره موفق شدي از شر ويروس هاي خطرناك بر آمده و همه رو تار و مار نمايي
من هم با شما دوست عزيزم همصدا شده و براي از بين رفتن ويروس ها دعا مي كنم
ممد جان من 1980 بار فاصله رفت و برگشت بدون توقف از تهران به شيراز و مراجعت تا تهران ، روي ماه شما پسر عزيزم رو مي بوسم
موفق باشي
آقای مدرسی سلام
این عکسی که با ماشاا... مداح گرفتین واسه چه تاریخیه؟
نمیدونم این بک گراند عکس من و بدجوری برد تو فکر
پاسخ
حميد جان منظورت اين است كه در چه تاريخي آن عكس را انداخته ايم ..؟
راستش اين عكس مربوط به زمان جنگه .. دقيقآ نمي دونم چه سالي است ... ولي فكر مي كنم اواسط جنگ بود ..
اما نگفتي در پس زمينه عكس چه چيزي وجود داره كه شما رو به فكر فرو برده است ..!!؟
عزيز جان اين عكس در وسط رمپ پرواز خودمون انداخته شده است ..
نكنه فكر كردي مكان عكس رو آمريكا مي خواستم جا بزنم .. !!؟ نه عزيزم همين تهران خودمونه ... اميدوارم از فكر بيرون آمده باشي
سلام جناب کاپیتان جناب بهروز مدرسی گل !
اومدم گیر بدم ! اونم سه پیچ! تو پست قبلی همون تصاویر زیبا از هواپیما زیر یکی از قسمتها چی نوشته بودی؟ خودم میگم :
"اميدوارم فردا نگوييد پول گرفته و براي فلان آژانس ملكي در دبي تبليغ كرده ام .. !! "
من میگم شما هم از اون آژانس پول گرفتی هم از یک شرکت هواپیمایی ! میگی نه؟ برو زیر اون هواپیما رو تو عکس بخون !
به این میگن انگ زدن !!(شوخی)
راستی "اشگ" غلطه کاپیتان باید بنویسی "اشک" .
نبینم ناراحت باشی.جان من یکمی بخند و صحبت بیماری نکن.
پاسخ
حسام عزيز .. واي كه دلم براي يه لحظه ريخت .. ممنون از راهنمايي سودمندي كه فرمودي
پسرم چشم اصلآ به تنها چيزي كه فكر نمي كنم .. بيماري است .. شما دوستان خوب و با مرام رو دارم ... غم و غصه براي چي ..!!؟فدات بشم پسرم
موفق باشي
درود جناب مدرسی .
اول اینکه من پرسپولیسی هستم .
و دوم از آقای سیاوش به خاطر راهنمایشون ممنونم . آقا سیاوش من به پرواز و خلبانی علاقه مندم و همونطور که مستحضرید هزینه های آموزش در ایران بسیار بالاست و من از پس تامین این مخارج بر نمی یام (گذروندن دوره ها به طور کامل در حال حاضر حدود 38 میلیو تومان هست). من قصدم از گرفتن کارشناسی این هست که برای ارشد هوا و فضا امتحان بدم البته با مشاوره یکی از خلبانان نیروی هوایی . آقای مدرسی جناب کوثری رو می گم . نمی دونم که اطلاع دارید که ایشون کارشناسی ارشد هوا فضا گرایش سوانح هوایی قبول شدند اما ارتش به ایشون اجازه ادامه تحصیل رو ندادند . و مقصود دیگرم از گرفتن کارشناسی ناپیوسته فرار از سربازی هست چون که بارقه هایی از امید برای خلبان شدن به خاطر مسائلی در من وجود داره . نمی دونین این دو سال با چه زجری رفتم سر کلاسهای دانشگاه . اما عشق به پرواز مسائل رو تحمل پذیر تر می کنه .
جناب مدرسی با کاپیتان .... ملاقات کردید ؟
پاسخ
بامداد عزيزم .. من تنها آرزويم اينه كه همه جوان هاي عزيز به آرزوهاشون برسنند . مخصوصآ شما پسر خوبم .. من دقيقآ درك ات مي كنم .. ولي مطمئن هستم با راهنمايي هاي استاد بزرگوارم جناب كوثري عزيز حتمآ به خواسته هاي خودت خواهي رسيد
بامداد جان .. اتفاقآ تمام ناراحتي و افسردگي من به خاطر قال گذاشتن همون دوستي كه نام بردي است
البته شنيدم كه مسافرت بوده .. ولي من ديگه به ايشون زنگ نخواهم زد .. چون آبروي من نزد دوست داغدارم رفت ..
من نام او را پاك مي كنم .. تا خداي ناكرده سوء تفاهمي پيش نيايد .. چون واقعآ انسان شريف و بزرگواري است .. من بد شانس هستم .. وگرنه او خيلي انسان خوبي است
موفق باشي يار پرسپوليسي من
مدرسی جان عید بزرگ مسلمانان فطر را به شما خانواده و کلیه روزه گیران خالص و یکرنگ تهنیت میگویم.اگر نتوانستم مدتی خدمت برسم بدلیل گرفتاریهای مختلف بود.امیدوارم بزودی بیشتر شرفیاب شوم.
پاسخ
محمود عزيزم ... به جان آناي عزيزم .. همين چند ساعت پيش به فكرت بودم .. آخه مي خواستم با پيامك عيد رو به شما و خانواده محترمت تبريك بگويم .. ولي متآسفانه گوشي ام رو پسرم برداشته بود و گوشي خودش رو برام گذاشته بود .. كه متآسفانه شماره شما در خود گوشي ظاهرآ سيو بوده و من را شرمنده شما كرد .. ولي اين كه به فكر شما بودم ، درست زماني بود كه به كامنت ها پاسخ مي دادم .. يه لحظه چهره دوست داشتني و مهربانت جلوي چشمم اومد و با خود گفتم .. چرا از محمود جانم خبري نيست .. كه الان ديدم چقدر حلال زاده هستي .. البته بر منكرش لعنت ..
خيلي دوستت دارم .. طاعات و عبادات شما هم قبول درگاه حق باشه ...
به اميد ديدار
سلام خدمت سرباز وطن
واقعا التماس دعا دارم من در این دیار غربت عاشق بانوی مسلمان غیر ایرانی شده ام که
جان و جهان من است ولی نمی دانم که بهش می رسم یا نه. خیلی وقت بود که می خوا
ستم این التماس دعا را از شما بکنم ولی روم نشد. واقعا این عشق گلوی مرا حدود ۸ تا
۹ ماه است گرفته است . شما فکر می کنیید که به او می رسم یا نه.
واقعا ببخشید که این التماس دعا و در خواست را از شما کردم.
پاسخ
پسر عزيزم جناب نادر جان گرامي
عزيزم شما جوان با ايمان و با تقوايي هستي .. و بهتر از هر كس مي دوني بهترين هديده اي كه خداوند متعال در قلب مخلوقات خود قرار داده ، همان عشق است .. اين عشق هم در انسان و هم در حيوان تجلي از نيروي عظيمي داره كه دوام و بقاي زندگي به آن بستگي دارد ... من نمي خواهم عشق هاي گوناگوني رو نام ببرم .. فقط عرض ام اين است من به شخصه به نيروي عشق خيلي ايمان دارم .. شايد باور نكني به معجزه عشق هم ايمان دارم ...
نادر جان اگه اون بانو غير مسلمان هم بود از نگاه من هيچ ايرادي نداشت .. مهم ذات عشق است .. نادر جان من مطمئن هستم كه شما به عشق خودت خواهي رسيد ..
اول از همه از روي منطق دو ، دو تا چهار تا وارد اين بحث مي شوم .. پسر عزيزم براي يك بانوي مسلمان اولين اولويت ، متقي بودن يك مرد است .. كه خدا رو شكر تو داري ... دومين چيزي كه زن ها خيلي براشون مهمه .. عشق پاك است ..و مطمئن باش او با يك نگاه پي به درون تو برده و مي دونه كه قلبآ دوستش داري ... آخه نمي دوني زن ها چقدر زرنگ هستند .. با يك نگاه همه چيز دستشون مي آيد . سوم حس ششم و يا همون احساس زنانه شون است كه حتي اگه بهش هم نگفته باشي دوستش داري ... من ايمان دارم اگه فقط يك بار با تو همكلام شده باشد .. همه چيز دستش مي آيد .. و چهارم .. زن ها دوست دارند معشوق خود رو آزار دهند ... به زبون لري ، سر كارشون بگذاره .. پس ناميد نشو .. پنجم طبق آمار سازمان ملل ، تعداد مرد ها خيلي كم تر از خانم هاست .و به همين دليل شوهر خوب و سر براه كميابه .. . ششم .. اغلب خانم ها تنها دعاشون اينه كه .. انشاالله يه شوهر عاقل و سالم گيرشون بياد .. كه شما باز در اولويت هستي ... ..هفتم ... خانم ها از خداشونه كه شوهري عاشق و دلباخته گيرشون بياد و ....
خب اين ها يك سوي سكه است ... ولي من حرف ام يك چيز ديگه است .. نادر جان خداوند انسان هاي عاشق رو خيلي دوست داره ... مگه نمي گن خدا زيباست و زيبايي ها رو هم دوست داره .. ؟ خب عشق زيباترين احساس انسان هاست .. پس مطمئن باش خدا كمك ات مي كنه ..
فقط چون غير ايراني است .. به تو توصيه مي كنم .. طبق آداب و رسوم خودمون برخورد نكن .. خيلي رك برو و بگو ازش خوشت اومده است .. باور كن هيچ مشكلي پيش نمي آيد .. در خانه ماندن و حسرت خوردن اصلآ رسم عاشقان نيست .. براي همين قديمي ها مي گفتند اگه دل شير داري عزم سفر كن ... پسرم توكل ات به خداوند باشد ..
هيچ گاه ناميد نباش . نادر جان من بيمارم .. خدا دعاي بيماران رو زود اجابت مي كنه ... من از صميم قلب برات دعا مي كنم
نادر جان قوي باش . و بدون جوان خوب و با سواد و مومن خيلي كم پيدا مي شه .. هرگز خودت رو دست كم نگير .. آس هاي برنده دست شماست .. مخصوصآ كه طرف مقابل مسلمانه و به اين اصول پايبنده ...
دل من خيلي روشن است .. حتمآ به او خواهي رسيد و روزگاري براي فرزندانت اين ايام و احساسات ات رو تعريف خواهي كرد
پسرم هرگز غصه نخور .. چرا روت نمي شد .. ؟ امر خدا رو اجرا كردن خجالت نداره كه .. حتي اگه از شما بزرگ باشه .. حتي اگه قبلآ ازدواج كرده باشه .. اين ها اصلآ مانعي براي رسيدن شما به او نيست .. من مطمئن هستم شما انسان آگاه و با تدبيري هستي .. مسلمآ با ديده باز انتخاب كردي .. به همين دليل حتمآ به او خواهي رسيد .. چون تمام آس هاي برنده دست شماست .. ضمن اين كه خدا رو داري .. اين كم چيزي نيست .
http://books....... .com
پاسخ
امير جان اين لينك در ايران فيلتر شده است و من متآسفانه نمي توانم نشان دهم
سلام عمو. مگر ایمیلتون این نیست؟
behrouz.journalist@gmail.com
من به این ایمیلتون فرستادم 2 بار هم فرستادم با ایمیل کاپیتان.نوید
موضوعش هم هست نوید-چ.شاید من ایمیل رو اشتباه میفرستم چون تا حالا 2 بار فرستادم .حالا اگه میشه بی زحمت شما تلفنتون رو براب من ایمیل کنید(البته اگر مایلید) ایمیل من هم هست:
capitan.navid@gmail.com
یه سری هم خاطرات همسایه مون هست خیلی باحاله حرف نداره ولی به پای خاطرات شما نمیرسه افسر نیرو هوایی بوده اگر خواستید براتون بفرستم.
ایمیل یادتون نره.
ارادتمند شما نوید-چ
پاسخ
نويد جان عزيز و گرامي
دلم نمي خواست اين همه به زحمت بيفتي .. احتمالآ اشتباهي مي فرستي
من الان به همين ادرس آزمايشي يك نامه فرستادم
من خوشحال مي شوم اگه برام خاطره بفرستي
جناب آقاي مدرسي سلام.
من يكي از خوانندگان دائمي مطالب شما هستم. پدر من بازنشسته نيروي هوائي است.
مطالب شما براي من خيلي نوستالژيك است . ما 5 سال در پايگاه تبريز و 8 سال بوشهر بوده ايم . يادش به خير ادكلن بروت ، جوراب هاي مشكي ، يونيفورم هاي اتو شده . دوست دارم از زبان همنسلان من (34 سال) هم خاطراتي را در سايت بگذاريد . كلمه به كلمه مطالب شما را من تماما لمس مي كنم . و صد حيف و افسوس كه آن دوران سپري شد . ابهت نيروي هوائي ، دوستان خلبان پدرم ، محيط پايگاه ، همه وهمه ....
پاسخ
رضا جان عزيزم .. خيلي خوشحالم كه فرزند يكي از همكاران شرافتمند ام از ياران همدل صميمي اسن سايت است
پسرم هر دوره جذابيت خودش رو داره .. ما خودمون بايد لحظه ها رو بسازيم .. دوران كودكي يا گذشته هميشه خاطره انگيز است
الان هم نيروي هوايي براي كساني كه در سن و سال قديم شما بودند با ابهت است ... رضا جان اگه خاطره اي برام از طرف خودت يا دوستان عزيزت بفرستي حتمآ با نام خود يا نويسنده آن منتشر خواهم كرد
سلام به پدر گرامي ات برسون
موفق باشي عزيزم
سلام جناب سرهنگ مدرسی .با عرض خسته نباشی و ارادت خدمت شما.
من به این نکته که شما فرمودید توجه نکردم با عرض پوزش. راستش من به وب سایتهای زیادی جهت آگاهی از قابلیتهای این جنگنده ها سر زدم ولی خوب یک جور احساس یک ترفه بودن در نقدها دستگیرم شد.مخصوصا وقتی در یکی از وب سایتها به نقل از روزنامه های رسمی کشور نوشته بود که این جنگنده ها حتی از f-18 های آمریکایی مدرنتر می باشند.بهر حال چون من صداقت در گفتار رادر تمامی مطالبتون یافتم و اینکه به تمام مسائل به صورت شفاف و موشکافانه می پردازید چنین در خواستی کردم.ولی به این نکته های که شما فرمودید توجه نکردم.من از لطف شما استاد گرامی سپاس گذارم و خودم تحقیقات بیشتری در این زمینه انجام می دهم.
با آرزوی موفقیت و سلامتی برای شما استاد گرامی.
پاسخ
حميد رضا جان نازنين
خيلي شرمنده شما پسر خوب و نازنينم شدم .. باور كن اصلآ دوست ندارم پاسخ منفي به دوستان خوبم بدهم .. ولي واقعيت اينه كه من از وقتي كه بازنشسته شدم حتي براي دريافت حق و حقوق باقيمانده اي كه طلب دارم ، نرفته و همه آن ها سوخت .. اصلآ عادت ندارم جايي را كه ترك مي كنم دوباره ببينم .. نمي دونم اين چه اخلاقي است .. در صدا سيما هم همين گونه بود ... حتي نرفتم وسايل ام رو از داخل كمدم بردارم .. و هنوز هم نرفته ام
به هر حال خوانندگان زيادي هستند كه در اين زمينه ها اطلاعات مفيدي دارند
مانند جناب JSF
گرامي .. شما كامنت به نام ايشان بنويسيد .. حتمآ به صورت كامل براتون پاسخ مي دهد .. به هر حال شرمنده شما پسر عزيزم شدم
سلام آقای مدرسی
انشاالله که از همیشه سر حال تر هستید...
ما رو که فراموش نکردین؟در باره کتاب یادتونه؟
امروز روبروی دانشگاه تهران بودم شما دو راه دارید.
راه اول اینه: بنده پیش نماینده سازمان حفظ آثار و ارزشهای دفاع مقدس بودم.
می گفتند شما اثرتان را بدهید به ما، میره کمیته کارشناسی اگر ok شد ما کتاب شما را با 100 درصد هزینه خودمان چاپ میکنیم (طرح جلد و صفحه آرایی و ...) سپس در اول کار بسته به نوع کارتون تعداد مشخصی جلد کتاب به شما هدیه میدهیم (لازم به ذکر است که چاپ اول3000 جلد می باشد) سپس خودشون مسئولیت پخش در سراسر کشور رو به عهده میگیرند.از نظر مالی مبلغی رو به شما هدیه می دن و شما میری کنار تا اگه به چاپ 3000 تای بعدی رسید باز هم مبلغی رو به شما بدهند (شاید هم ندادن!)
اما مشکل اصلی دو چیزه:اول اینکه خاطرات شما اغلب خنده دار و حاکی از شیطنت ها و سر کار گذاشتن بقیه و آچمز کردن گروه ضربته !!! که البته با چاشنی گفتن وقایع جنگه( البته نمی دونم این چاشنی اینه یا اون چاشنی این یکی !) از نظر ما جوانها این خیلی جذابه و از نظر سازمانی مثل این بنیاد فکر نکنم اصلا نگاهی به خاطرات ارزشمندتون بندازن، چرا ؟چون عاشق ترویج فرهنگ شهادتو و نوشتن درباره سرداران جنگ هستن ، نه چاپ کتابی درباره آچمز شدن بقیه!!!
مشکل دوم از نظر مالی هست که یه پولی میدن و شما دیگه کاری به کارشون نداری.
اما راه دوم:خودمون پیه همه چیز رو به تنمون بمالیم!!! البته خودشون گفتن هیچ دخل و تصرفی در نوشته شما نمی کنن (با توجه به پیشنهاد شورای شهر به شما)
به نظر من راه اول بد نیست.
نظر شما چیه عمو بهروز؟
پاسخ
عرفان جان ممنونم كه اين همه به زحمت افتادي ... راستش اگه قراره چاپ كتاب عملي بشه ، بايد يك سري مطالب كه ربطي به پرواز و جنگ نداره حذف بشه .. و اما ساير مطالب به نظر من مانعي نداره ... اچمز بودن هم اتفاقي بود كه آدم هاي غير حزب الهي مثل من به كار مي برديم .. خب بايد نسل هاي بعدي بدونند .. اما در مورد شوخي هاي غير مرتبط عرض كنم .. نمي دونم اسم مهدي فهميي به گوشت خورده يا نه ؟ او ادبيات جبهه رو در چندين جلد منتشر كرد .. و كلي هم بايت اين عمل ساختمان و امكانات و بودجه كلان در اختيارش قرار دادند .. من هم با او در مقطعي همكاري مي كردم .. بخش شوخي هاي پرواز و نيروي هوايي در زمان جنگ رو من براش نوشتم ... و همه كه حاوي شوخي هاي بدتر هم بود ، چون مربوط به جنگ بود چاپ شد و خيلي هم مورد استقبال عموم قرار گرفت .. حتي يادم رهبر معظم انقلاب در مقدمه كتاب از اين كار تعريف كرده بود ...
منتهاي قضيه من هيچ حوصله دوندگي ها رو ندارم .. اولآ بيمارم .. دومآ وقت اضافه ندارم .
براي همين حاضرم تمام امتياز كتاب رو به كسي كه دنبال اين قضايا مي رود ، واگذار كنم .. بعد از چاپ هم يكي دو جلد به خودم بدهند ، ممنون مي شوم .. وگرنه مي رم از بازار مي خرم !!! اين عين واقعيت است
يم زماني من با اين بنياد خيلي همكاري صميمانه و نزديكي داشتم .. ولي همه بازنشسته شده يا رفته اند .. مثل خود آقاي مهندس چمران .. دلم نمي خواهد به هيچ كدوم از دوستان براي كار خودم رو بزنم .. اين عادت من است .. كه هيچ گاه براي نفع خود گامي بر نمي دارم
به قول همسرم .. براي اينه كه هشت ات گروي نه ات است !! بگذريم
عرفان جان اگه شما با اين شرايط حاضري .. ؟ من در محضر خانه امتياز آن را رسمآ به نام شما مي كنم
روي من هم اصلآ حساب نكن .. البته اگه وقت داشتم ممكنه گاي اوقات اگر خودت خواستي يك همكاري اي بكنم .. يا ويرايش آن را به عهده بگيرم .. ولي ديگه هيچ كاري به آن ندارم
باز هم پسرم فكر هايت رو بكن .. موضوع اين است نمي خواهم رو به كسي بزنم .. و گرنه خيلي دوستان با نفوذي دارم
راستي تا شنبه تصميم نگير .. من قراره يك شخصيت خيلي با نفوذي از هيات دولت را در حد معاون وزير ملاقات كنم .. از ان جا كه موضوع ملاقات چاپ كتاب است .. ( نه كتاب من ) در مورد يك روحاني با نفوذي است كه در سايت سه پست از او نوشته ام .. شايد ايشون قبول فرمود تا مساعدت كنه .. در آن صورت هم من خودم نمي تونم اقدام كنم .. بايد شخصي مثل شما پي گير باشه و براي خودش دوندگي هاي اداري اش رو انجام بده
اگه هستي .. يا علي .. اگه نه هم هيچ مشكلي نيست
فدات بشم
با بهترين درودها
آشنايي حتي از نوع مكاتبه اي آن با افرادي نظير شما همواره مايه مباهات هر انساني مي تواند، باشد. يك فرد عادي كه در مواقع خاص واكنشهاي شايسته از خود بروز مي دهد و خصايص انساني خويش را هيچگاه در ناملايمات فراموش نمي نمايد.
اين نامه را به شما نوشتم جهت عرض تبريك عيد سعيد فطر و آرزوي بهترين ها براي شما و خانواده محترم.
اميدوارم همواره در كنار خانواده شاد و خرم باشيد.
ارادتمند شما - عليرضا ف.راد
پاسخ
عليرضا جان نازنين .. واقعآ بنده رو شرمنده محبت هاي خودت كي فرمايي
عزيزم انسان ها همه با هم برابرند ... و من هم مخلص شما دوست جوانم هستم
من هم به سهم خود عيد سعيد فطر رو به حضورتون تبريك گفته و براي شما و خانواده محترمتان آرزوي موفقيت و شادكامي دارم
پايدار باشي
با عرض سلام.
از راهنمایی های شما استاد گرامی متشکرم. دشمنتون شرمنده باشه.
پاسخ
مخلص شما دوست عزيزم هستم حميد رضا جان نازنين
موفق باشي
کپتن جان
درود بر شما و همه آنهایی که جانشان را بی هیچ چشمداشتی فدای ایران میدارند....
خواستم بگم که گاهی نتنها نوشتارتان و سوژه اش جالب و گیراست٫ بلکه در کامنتها هم نکته های آموزنده هست و از خواندن بعضی از آنها لذت میبرم.
پاینده و سرافراز باشید
مهرداد٫ انگلیس
پاسخ
مهرداد عزيز و نازنين
خوشحالم كه از مطالب سايت لذت مي بري ... اين باعث افتخار من پيرمرد است . پسرم من هم براي شما هموطن عزيزم آرزوي موفقيت و پيروزي مي كنم
شاد و پايدار باشي
با سلام
اميدوارم راهي را که اغاز کرده ايد ادامه بدهيد.
منهم مانند شما خبرنگارم و جوان . اميدوارم بتوانيم اگر ديدگاههاي مشترک داريم با باهم به اشتراک بگذاريم. البته شما تجربه بيشتري داريد و من چون شاگرد از شما درس خواهم اموخت.
يک سوال :
مي خواستم بدانم ايا درباره خلبان علي مهدي زاده مطلب ، عکس يا اطلاعاتي داريد؟ وي هم سن و سال شما و از بستگان پدري من است. گفته مي شود وي نيز در امريکا دوره ديده است . مي خواهم درباره وي بيشتر بدانم.
موفق باشيد
صمدي
پاسخ
احمد عزيز و گرامي .. خيلي خوشحالم دوست فرهيخته ديگري به جمع ياران ما پيوسته است
احمد جان من مخلص شما هستم .. در خبرنگاري هم تازه كار و در محضر بزرگان درس پس مي دهم ..
راستش من يك مهدي زاده مي شناسم كه كمي سبزه بود اگه اشتباه نكنم آذري زبان بود .. موهاي مشگي پر پشتي داشت .. آخه واقعيت اينه كه ما خيلي از همكاران و دوستان خود رو از روي چهره مي شناختيم ... كم تر پيش مي آمد كه همه رو با اسم و چهره بشناسيم .. البته فقط بچه هاي خط پرواز و همكاران خود رو مي شناسم .. و بچه هاي ساير گردان ها رو اگه سلام و عليك داشتيم با اسم كوچك .. و گر نه بيشتر از روي چهره هم ديگر رو مي شناختيم ...
اگه اطلاعات بيشتري از او بدهيد كه با چه هواپيمايي پرواز مي كرد .. يا ساير اطلاعات مفيد شايد حافظه ام ياري كند
موفق باشيد
سلام بهروز خان
در مورد فرودگاه بجنورد راستش را بخواهدی تا حالا این فرودگاه نظامی را ندیده ام.
من نقشه های جیپسون را به صورت کامپیوتری دارم اما متاسفانه تا به حال محل دقیق فرودگاه نظامی را پیدا نکردم شاید اصلا توی نقشه ها ثبط نشده.
فرودگاههایی چون دررهی و کوشک نصرت و گره و.... همه از فرودگاههای متروکه نظامی هستند.
جناب مدرسی من یک سری اطلاعات محدود از اسکادران انتهاری دارم.
اما میتوانم مختصر اطلاعات دقیقی برایتان تهیه کنم.
چون به احتمال زیاد شما پی سی 7 و اف 6 های اونها را توی جنوب دیده بودید و یا جریان فرار فرمانده اسکادران سرهنگ هوشنگ مرتضایی را شنیده بودید.
اون موقع توی بدنهء هرکدام از پی سی 7 ها 11 جایگاه دینامیت ایجاد کرده بودند برای هدف قراردادن ناوچه های و کشتی های آمریکایی و یا نفتکشها که البته اون اواخر جنگ با اف 6 های ماقبل تاریخ تجهیز شدند البته هیچ عملیات موفقی تا به حال از سوی این دوستان صورت نگرفت.
خلبانان این اسکادران مخفیانه در کرهء شمالی و آلمان شرقی دوره دیدند.
فرمانده شان هم هوشنگ مرتضایی بود.
بهروز خان فرودگاههای مخفی زیادی وجود داره که هیچ وقت توی نقشه های هوایی لا اقل اونهایی که در ایران هست ثبت نشده اند.
چند فرودگاه که خودم کشف کردم و حتی از نزدیک اونها را دیدم.
1-پایگاه ... این پایگاه مجاور روستای بسیار خوش آب و هوای قرار دارد.
توی این پایگاه که گنجایش حد اکثر 25 هلیکوپتر را دارد معمولا بین 10 تا 20 هلیکوپتر دیده میشود
چند تا دونه کبرا چند تا دونه هلیکوپتر دو نفره سفید رنگ هیوز 500 برای آموزش و نزدیک به 10 فروند
هست.
این فرودگاه فاقد هرگونه نگهبانی هست البته این طور که من دیدم فقط یک نگهبان جلوی در نیمه باز فرودگاه روی صندلی خوابیده بود و درون پایگاه نیز پیدا بود هلیکوپتر ها توی رمپ پارک بودند و خط کشی های باند هم پاک شده بود اطراف فرودگاه هم درختان بلند و با صفای چنار کوچه باغهای زیبا و مزارع و باغهای سیب و هلو و ...... وای که عجب جایی هست دلم لک زده برای اونجاکه عجب فرودگاه با صفایی بود با اینکه نصفی بیابان و نصفی مزرعه بود.
فرودگاه دوم که کشف کردم نزدیکی این فرودگاه یک فرودگاه متروک ژاندارمری با یک آشیانه و برج مراقبت کوچک و یک شهرک بزرگ نیمه متروکه در کنار آن!!!
کاربرد این فرودگاه برای هواناجا اصلا مشخص نیست هیچ پرنده و یا هلیکوپتری در این فرودگاه کوچک نیست.
سکنهء شهرک آن هم معلوم نیست به چه امیدی لا به لای مزارع هندوانه و کلم و خربزه زنگی میکنند.
فرودگاه سوم را بعید میدانم کسی بشناسد و یا نامش را شنیده باشد.
اید فکر کنید سپاه چقدر هواپیما دارد که این همه فرودگاه دارد اما شاید برایتان جالب باشد که در بعضی از این فرودگاهها به زور پنج تا هواپیما و هلیکوپتر میتوان یافت!!!!
پاسخ
بابك جان عزيز و گرامي .. قبل از هر چيز پوزش من را پذيرا باش .. چون همان گونه كه خودت در گذشته به من اجازه دادي هر جا احساس كردم اطلاعات ممكنه طبقه بندي شده باشد حذف نمايم .. من اون قسمت كه مربوط به فرودگاه هاي سپاه بود پاك كردم .. از قديم گفته اند سري كه درد نمي كنه چرا دستمال بست .. شانس كه نداريم .. يهو ديدي خداي ناكرده الكي گير دادند كه اسرار سپاه رو منتشر كرديد .. !
در مورد جيپسون ، من تا كنون نشنيده بودم كه كامپيوتري اش هم وجود داشته باشه .. !! احتمالآ بخش هاي سري و نظامي آن رو حذف مي كنند .. ولي جيپسون هاي واقعي همه اطلاعات دقيق رو با تمام معيار ها و امكانات نشون مي داد ... و ما براي پرواز هاي خارج فقط به آن ها متكي بوديم ... خدا رو شكر كامپيوتري اش هم ساخته شده است .. مي گم بابك جان نكنه مربوط به شبيه ساز هاي كامپيوتري باشه ... !!؟ چشمك
در مورد فرمانده اسكادراني كه فرار كرد ، من چيزي نشنيدم .. ولي با مربي خلبان هاي سپاه صحبت كردم .. خيلي احساس غرور كردم كه رزمندگان ما تا اين حد حرفه اي و از جان گذشته هستند ... من مطمئن هستم خيلي از جوون هاي ما در باره اين عمليات هاي انتهاري چيزي نمي دونند .. و خوشحال خواهند شد اگه در باره دلاور مردهاي ايراني بيشتر بدانند
اگه مطلبي داري حتمآ برايم بنويس ... اين دوست من معلم خلبان بونانزا و هواپيماهاي دو موتوره است كه به بچه ها ي سپاه تعليم مي داد ..
احتمال زياد از اين گروه ها ما زياد داشتيم .. كه هيچ گاه به خاطر حساس بودن ماموريت ها رو نمي شد
موفق باشي
جناب سرهنگ مدرسی
سلام
واقعا نمی دانم چه بگوییم فقط می دانم از شما بسیار ناراحت هستم
...............
...................
...........
پاسخ
دوست عزيز و گرامي من نمي دونم چرا شما از بنده ناراحت و دلخور هستيد ؟
من يكي دو تا كامنت از شما دريافت كردم كه رويش درج شده بود خص.صي ... همين
و من هميشه به خواسته دوستانم احترام قائل مي شوم .. شما كي از بنده چنين درخواستي فرموديد ؟
پسر عزيزم .. من ادم بيمار و منزوي اي بيش نيستم .. هميشه سكوت خلوت خودم رو حفظ مي كنم .. البته با ارتباط با دوستان خيلي خوشحال مي شوم .. ولي اغلب ارتباط هاي من از طريق كامنت و اي ميل است .. و فقط آقاي بازيار كه مسئول اگهي هاي سايت است شماره من رو دارد
ولي هرگز يادم نمي آيد شما از من چيزي درخواست كرده باشيد .. من فكر كنم كامنت هاي قبلي شما رو كه فرموديد خصوصي هنوز پاك نكرده ام .. دوست داشتي منتشر كنم تا متوجه شوي اشتباه مي كني ..
در پايان من را تهديد به قطع ارتباط فرمودي .. عزيزم من بي منت تمام وقت خود را براي پاسخ گويي به شما ياران گذاشته ام .. چرا با كوچك ترين سوء تفاهمي قهر مي كنيد ..
اشكالي نداره .. من واقعيت رو بيان كردم اگه قبول نداري دست علي به همراهت
هميشه ياد و خاطره شما رو گرامي خواهم داشت
شما هميشه براي من عزيز و محترم هستي .. خيلي هم دوستت دارم . و آرزو مي كنم كه باز هم مثل گذشته برام كامنت گذاشته و دل پيرمردي رو شاد نمايي .. اين كار شما بهترين هديه است
موفق باشي پسرم
جناب مدرسی سلام،
اگر با جیمیلتون مشکل دارید می تونید با فعال کردن امکان POP3 جیمیلتون ایمیل هاتون در نرم افزاری مثل Mozilla Thunderbird یا اوت لوک ماکروسافت دریافت کنید، بدون رفتن به صفحه جیمیل در مرورگرتون.
Thunderbird رو میتونید از اینجا دریافت کنید:
http://www.mozilla.com/en-US/thunderbird/
در لینک زیر هم توضیح داده که چطوری برای جیمیل تنظیمش کنید:
http://mail.google.com/support/bin/answer.py?answer=86399
خیلی راحته! ایمیل هاتون رو به صورت اف لاین هم میتونید مطالعه کنید و پاسخ بدید. وقتی کانکت شدید ارسال کنید.
امیدوارم بدرتون بخوره،
امین(خراسان شمالی)
پاسخ
امين عزيز و گرامي واقعآ از لطف و محبت شما پسر عزيزم قلبآ سپاسگزارم كه به فكر بنده حقير هستي
امين جان از ديرو گوش شيطون كر ، باز مي شود .. ولي اگه اين بار هم مشكل پيدا كرد حتمآ از دستورالعمل ارسالي شما استفاده خواهم كرد
پايدار باشي
سلام آقای مدرسی
من این روز ها تقریبا فرصت رفتن به کافینت رو ندارم ، از کاپیوتر خودم به خاطر سرعت بالا از ترس تمپ فایل ها سراغ اینترنت نمی رم چون واقعیتش اینکه سرعت رو اکهش می ده که این باعث اختلال در کار های دیگم با کامپیوتر مثل شبیه ساز پرواز و کار هایی که واقعا برای من سرعت فاکتور اول است اینترنت هم کافینت سرعت بالای داره که در مقابل با منزل قابل قیاس نیست ولی پدرم سفارش اینترنت پرسرعت داده که یک سیستم دیگه مخصوص اینترنت می خرم. در حال حاضر با سیمکارت دوستم که ایرانسل است در حال خواندن مطلب شبیه ساز هستم مطلب جالبی بود ولی من در لینک نظرات مربوط به آن متوجه نوعی ابهام بعضی از دوستان درمورد شبیه ساز پرواز شدم . شاید باور نکید ولی من اینو به جرعت می گم فلایت سیمولیتور 2002 2004 و ایکس رو فکر نمی کنم کسی به این اندازه که از هفته اول ساخت این برنامه تا به زمان حال اینقدر به این برنامه وابسته باشه من که با این برنامه زندگی کرده ام خیلی برام سخته که دوستان به این برنامه به چشم یک گیم یا هرچیز دیگر نگاه کنند این برنامه مثل یک دوست شامل آموزکده پپی ال سی پی ال و اینسرومت فلایت یک استاد خلبان در کنار شما در طول پرواز که شما را ثانیه به ثایه به زبان گفتاری و تکس راهنمایی می کنه و...
یک کره که هر جای اون می توان پرواز کرد...
یک ظرافت که از جزئی تعرین مسائل پرواز ایرودینامیک انفورماتیک اویونیک و... با آخرین ظرافت مطابق واقیت ساخته شده
یک دنیای که گرافیک موجود در آن از واقعیت کمتر نیست مثلا خدا شاهده که من برق بدنه هواپیما های خارجی که در آن وجود دارد و گریسی که برای بعضی از هواپیما ها به عنوان افکت طراحی کرده اند که در طول مدت زمان پرواز بنا به شرایت آب و هوایی متغیره...
و در آخر یک ازرائیل که هر موقع سعی داره شما رو در معرض سقوط قرار بده با منوی فوق العاده ادونس و پروفشنال و...
به همین دلیل برخلاف شرایطی که به لحاظ وقتی دارم این خواهش رو از شما می کنم که به من اجازه بدید که یک مطلب کاملی رو با ورایش کاملا جذاب مثل مطالب خودتون بفرستم و شما ویرایش های لازم در مورد آن انجام دهید تا دوستان شناخت واحدی از این برنامه داشته باشند.
در مورد کار ادیت هم من تامام صحنه هار و برش زدم کار اتصال تا نیمه پیش رفته و همچنین پوشش صوتی وتصویری به امید خدا بزودی تمام می شه. در مورد برنامه ها هم اینقدر ذوق دارم که خدامیدونه سعی کردم یک پکچ کامل از تمام مدل های هواپیما ها به همرا اپریشن لیمیتشن های مربوط به هر کدام به همراه پری فلایت اینسپکشن های مربوطه و اروردینس سرتیفیکت های مربوطه به علاوه شرکت های ایرانی و خارجی همراه برنامه ترافیک هوایی ایران صحنه های ادیشنال تخصصی مهراباد و برنامه های مخصوص فیلور برای هواپیما و.. رو تهیه کنم که امیدوارم لذت ببرید . من من امیدوارم لیاقت این افتخار رو که مطظلیب رو برای دوستان بنویسم داشته باشم با تشکر.
پاسخ
پسر عزيزم شايد باور نكني يكي از دلايلي كه آن مطلب رو نوشتم ، بيشتر به خاطر جديت و علاقه شما به اين ابزار بود .. عزيزم . همه به قابليت هاي اين نرم افزار واقف هستند .. تنها كساني كه اطلاع كامل نداشته و يا موفق به پرواز با اين شبيه ساز ها نشده اند ، ممكنه اين سوالات و توهمات برايشون پيش بيايد
وظيفه من و شما اين است تا نظر خودمون رو در راه گسترش اين تفريح علمي و سالم گسترش داده و در آموزش و رفع اشكال جوانان بكوشيم .. من كه وارد نيستم .. ولي مي دونم خيلي ها نوشتند كه نتوانستند پرواز رو با آن فرا بگيرند .. من از شما خواهش مي كنم اگه مي شه ، حتمآ براي آموزش دوستان جوان راه كار هايي رو نشون بده .. من خوشحال خواهم شد اگه مطلبي در اين رابطه داري برام ارسال كن ، حتمآ آن را منتشر خواهم كرد
و اما نوشتي با گوشي ايرانسل.. لطفآ اگه مي شه توضيح بده چه گونه مي شه با موبايل وارد سايت شده و يا مطلبي رو خواند .. اگه من بدونم راحته .. حتمآ يك ايرانسل مخصوص مسافرت هايم خواهم خريد
پسر عزيزم .. من يادم رفت به شما بگويم كه براي من فقط هواپيماي سي - 130 كافي است .. چون اگه هركولس باشه ديگه با هيچ هواپيماي ديگري پرواز نخواهم كرد
از زحمات شما واقعآ ممنونم
سلام عمو جان
امیدوارم خوب باشید
حسابی جمعتان گرمه ها!!! خدا رو شکر.
بدو صحبت عید سعید فطر رو به شما و همه ی مسلمانان تبریک میگمو طاعات وعبادات همه قبول!
خیلی دلم براتون تنگ شده.واسه صدای مهربونتون.میخواستم باهاتون تماس بگیرم متاسفانه فعلا گوشی ام مرخص شده.
در اولین فرصت میخوام ملاقاتتون کنم مثل اینکه فعلا از همایش خبری نیست ......اگه به امید اون باشیم خیلی طولانی میشه
راستی ایشالله که منزل جدید راحتید دیگه؟؟؟
مراقب خودتون باشید
پاسخ
سلام دخترم ... چه عجب ياد فقير فقرا افتادي ... ؟
خيلي نگرانت بودم ... اخه سابقه نداشت اين همه غيبت طولاني داشته باشي
نيلي جان .. قبل از هر چيز عيد سعيد فطر رو به شما و خانواده محترمت تبريك گفته و آرزوي قبولي طاعات و عبادات همه شما رو از خداوند متعال دارم ... مي گم نيلي جان مطمئن هستي كه قصد ديدن من رو داري .. ؟
من و تو صد تا سور به پاپيون مادر مرده زديم .. چشمك
خوشحال مي شم ببينمت دخترم
موفق باشي
سلام بهروز خان
در مورد پاک کردن اون اسم ها خوب کاری کردین موقعی که ارسال کردم یکهو یادم افتاد که ای دل غافل از فردا همه میروند به اونجا سر میزنند
خوب شد.
در مورد جیپسون جناب مدرسی
منظور من جیپسون کامپیتری مثال بود من نقشهء هوایی هواپیمایی کشوری که بر اساس همین جیپسون تهیه شده دارم و برای اینکه همیشه راحت باشم توی کامپیوتر هستش.
توی شبیه سازها بعید میدونم اصلا فرودگاه کو... نصر.. را داشته باشد خیلی ناقص هستند.
این مناطقی که عرض کردم.
پرواز ممنوع هستند به طور مثال منطقه ای با اختصار او آی دی 1 و در نقشه با نوار نارنجی مشخص شده اند و هیچ توضیحی در مورد فرودگاه بودن اونها وجود نداره.
پاسخ
واي دوست عزيزم بابك جان نازنين
شرمنده من مرتكب اشتباه شدم .. ظاهرآ سيستم خوب عمل نكرده بود .. چون من به شما پاسخ داده بودم .. مگه مي شه من كامنتي رو بي پاسخ بگذارم ..؟ تعجب مي كنم چرا پاسخ من منتشر نشده و بر عكس پيام خصوصي شما آپ شد .. اميد عفو دارم
اون فرودگاه کوشک نصرت که جناب جی اس اف فرمودند در گوگل ارث به راحتی و با وضوح بسیار عالی دیده میشود حتی مشخصات فرکانس و ارتفاع و ... آن هم در گوگل ارث موجود است اگه خواستید میتونم عکسشو بگیرم بفرستم.
OIIC KUSHKE NOSRAT
Altitude 3008ft
Magnetic Deviation E3.537°
RWY 11 APPR 108°
RWY 29 APPR 288°
Length 10607x148 ASP
TWR FREQ1 125.2 M FREQ2 261.4 M
پاسخ
ممنون سياوش جان .. بله كوشك نصرت يكي از فرودگاه هاي قديمي ما است كه ما چه پيش از انقلاب و چه بعد از آن مخصوصآ در دوران اوايل انقلاب از آن زياد استفاده مي كرديم
راستش رو بخواهي من زياد علاقه مند نيستم كه اين گونه اطلاعات رو در سايت ام معرفي كنم
مشكلي نيست . ولي من كمي محتاط هستم
1ايدار باشي
اینم فکر کنم اون نقشه ایه که جناب جی اس اف گفتند:
http://www.ttic.ir/PDFs/Iran_Routes.pdf
پاسخ
ممنون از شما پسرم . محبت كردي
سلام خدمت سرباز وطن
واقعا ممنون با مطلبی که گفتید . واقعا از ته دل می گویم مانند آبی روی آتش بود. و مرا حسابی آرام کردید . انشا الله خداوند خیر دنیا و آخرت را اعطا کنیید .
پاینده و سلامت باشید
پاسخ
پسر عزيزم نادر جان نازنين
پسرم خدا را صد هزار مرتبه شكر كه آروم شدي
عزيزم بي تعارف مي گويم .. ما ها عادت داريم خودمون رو دست كم بگيريم .. مخصوصآ در وادي عشق .. به همين دليل غضه خورده و اضطراب داريم .. اما وقتي از اين بعد به قضيه نگاه كني كه مرد خوب و مومن و سالم خيلي كمياب است اين روزها ... متوجه خواهي شد كه از خدايش هم است .. منتها زن جماعت عادت دارد كمي كلاس بگذارد ... زياد ناراحت نشو .. برو جلو با توكل به خداوند بزرگ كار رو تموم كن .. و خبرش رو هم به ما بده تا يك جشني در سايت راه بيندازيم
مبارك باشه انشااله
سلام عمو بهروز
من محمد هستم و اهل مشهدم.چند بار تا حالا برتون ايميل زدم اما جواب ندادين... آخه پس چي جوري با شما ارتباط برقرار كنم؟ يك مطلب مهم رو مي خوام بهتون بگم...
پاسخ
محمد جان عزيزم ... جي ميل من خراب بود .. اگه مي شه دوباره همين امروز بنويس تا شب به شما پسر عزيزم پاسخ خواهم داد
فدات بشم ... من رو ببخش كه به زحمت افتادي عزيزم
اقاي مدرسي بازهم دستتون درد نكنه با خاطرات قشنگتون كه منو از بدترين حالات درمياره.باوركنين حالم گرفته است چندوقتيه مادرم مريضه تازه بستري شده خيلي واسش ناراحتم.دعا كنيد توروخدا.دعاي شما ميگيره.باور كنيد منم هميشه براتون دعا ميكنم.بازم از خاطرات قشنگتون بنويسيد.من در هر حالي خواننده شما هستم.
پاسخ
فريده جان عزيزم .. نبينم دخترم كه ناراحتي ... خدا بد نده
عزيزم سختي و بيماري در هر خانه اي است .. فقط قوي باش و به خدا توكل كن .. من از ته دل براي مادر مهربان شما دعا مي كنم ... در مطلب بعدي از خوانندگان هم خواهش خواهم كرد براي سلامتي مادر مهربان شما حتمآ دعا كنند
دخترم ... اگه شما قوي و شاد باشي ... همون انرژي مثبتي كه از شما خارج مي شه ، سبب دفع خيلي از مشكلات مي شه .. بد به دلت نيار .. هميشه زبانت به خير و سلامتي بچرخه .. از مريضي سخن نگو .. با اراده باش خدا هم كمك خواهد كرد .. اگه بدوني من چند تا بيماري خطرناك دارم !!؟ به خدا قسم اصلآ از جايت تكان نمي خوري .. من يكي از بيماري هاي خطرناكم رو حتي به نزديك ترين كسانم نگفتم ... فقط يكي از خوانندگان خوب سايت كه اون هم دختر خانمي مهربان مثل شماست و مستقيم با جي ميل چت مي كرديم .. گفتم ..
ولي با نيروي عشق و شوقي كه به شما عزيزانم دارم ، مبارزه مي كنم .. شما هم مي توني همين نقش رو با مادرت اجرا كني ... و سعي كني با خنده و مهرباني و سخن از شادي هاي زندگي گفتن ، ذهنش را منحرف كرده و به شادي ها فكر كنه ..
واقعآ معجزه مي كنه ... با تلقين حتي با سرطان هم مبارزه كرده اند ... مسئله مادر شما كه چيزي نيست ... دخترم فراموش نكن كه انسان در مقابل هر بيماري مقاوم است ... منتظر شنيدن خبر سلامتي اش هستم
سلام بهروز خان
من تعجب مي كنم چرا پاسخ كامنت من را ندادي ؟ داشتيم آقا بهروز ؟
از شما اصلآ انتظار اين كار را نداشتم
پاسخ
بابك جان عزيزم ... به چي قسم بخورم كه من پاسخ شما رو به طور كامل دادم ؟
Y- 12 حتي يادمه برات نوشتم اون دوست عزيزم
احتمالآ دچار توهم شده است .. مي دوني كه من او را مثل بقيه ياران جوان خيلي دوست دارم .. نمي دونم چه عواملي سبب شده روي من اين گونه فكر كنه .. به هر حال خوشحال مي شوم اگه او رو مي بيني ، بهش بگي كه اگه فكر مي كنه من مقصرم ، ازش عذر خواهي مي كنم
راستي بابك جان شما هميشه به من وعده ديدار در سايت ات رو مي دهي ... ولي هر وقت وارد مي شوم كد و اسم رمز و اسم شب مي خواهد .. اين جوري مهمان دعوت مي كني ؟ اين جوري همكارت رو مي بيني ؟ البته يادمه براي من زحمت كشيده بودي و كد درست كرده بودي .. نمي دونم كجا گذاشته ام
به هر حال من گناه اين اشتباه بزرگ رو به گردن سيستم اينترنت مي گذارم ..
اميدوارم اتباه من را در عدم پاسخ بپذيريد
شاد و پاينده باشي
سلام عمو جان براتون ایمیل رو فرستادم امیدوارم بدستتون برسه.
پاسخ
همين الان نگاه مي كنم ... اگه رسيده بود حتمآ پاسخ ات رو خواهم داد
پايدار باشي
سلام بهروز جان
اقا در مورد 747 تانكر و تعدادش يك شرحي ميدهيد!!
707 هاي iran air چي شد؟؟؟؟
ممنون
پاسخ
فرزاد عزيزم .. اگه بگم به دليل نوشتن واژه لاتين كل پيغامت به ريخته شده و من هيچ چيزي سر در نياوردم باورت مي شود ... !!؟
دوست خوبم من هميشه خواهش كردم اگه مي شه به جاي لاتين از كلمات فارسي استفاده كنيد .
فقط اين رو متوجه شدم كه در باره تعداد 747 ها هواپيمايي ملي بنويسم .. !!
فرزاد جان وقتي با كلمه چي شد مواجه مي شوم ، معني و مفهوم ان اين است كه قبلآ قول داده ام كه در باره تعداد فلان ناوگان هوايي مطلبي بنويسم .. ولي من اصلآ به خاطر نمي آورم كه هيچ گاه در هيچ يك از پست ها اشاره به آمار و ارقام كرده باشم .. !! بگذريم
اگه برات زحمت نيست يك بار ديگه درخواست خودت رو برايم بنويس .. شرمنده عزيزم كه اذيت ات مي كنم
جناب مدرسی عزیزهم پاسخ مرا داده اید هم پاسخ کاربر دیگری را من که نفهمیدم!!!!
خوب بهروز خان همون طور که گفته بودم وعدهء دیدارمان فراموش نشود در سایت منتظر شما هستم.
پاسخ
بابك جان عزيزم .. شرمنده عزيزم .. بقدري از دست ضعيف بودن كانكشن ها شاكي هستم كه گاهي پاسخ شما رو به ديگري و پرسش ديگري رو براي شما مي نويسم .. شما به بزرگي خودتون مرا ببخشيد .. در مورد دعوت ديدار در سايت .. چشم حتمآ قربان باعث افتخار بنده است
پايدار باشيد
سلام عمو جان ممنون نامه تون رو دریافت کردم چارچوب اون خاطراتی رو که گفتم مثل خاطرات خودتونه درباره جنگ و کلک های که میزدند و خاطرات جالبی هست .فکر کنم خوشتون بیاد.
راستی من براتون بازم میل میزنم
پاسخ
ممنون نويد جون اگه فكر مي كني اين گونه است لطفآ برام ارسال كن ..
نويد جان .. اگه فاصله در پاسخ به اي ميل افتاد ، ناراحت نشو .. چون هم جي ميل من گاهي ادا در مي آورد ... و هم خودم گاهي بقدري درگير كارهاي خصوصي مي شوم كه فرصت نگريستن به سايت رو پيدا نمي كنم
ولي سعي مي كنم به تعهدم مبني بر آپ كردن سايت وفادار باشم
ممنون از شما
عمو بهروز سلام
محمد بيك هستم برادرزاده نصرالله بيك دارم مطالب عمو رو جمع و جور ميكنم به زودي به دستتون ميرسونم راستي بازم از مطالب قشنگتون لذت بردم دوستدارتون محمد بيك
پاسخ
محمد جان عزيزم .. اتفاقآ همين امروز بعد از ظهر به فكر شما بودم .. با خود گفتم حتمآ مشغول جمع آوري اطلاعات از مرحوم بيك هستي ... من بي صبرانه منتظرم
پايدار باشي
سلام/من چند مطلب را یکجا امروز خواندم می خواستم در مورد همه آنها یکجا و در آخرین پستتا بنویسم.
از اینکه به سی 130 بگویند الاغ همایی ناراحت شده بودید من نمیدانم آنرا در بیانه رسمی گفته اند یا در محاوره اگر در یک متن رسمی گفته اند که گفتار خود را بی ارزش گرده اند و اگر در بیان عادی گفته اند فکر کنم حساسیت شما زیاد است تازه خود شما هم به آنها می گویید قار قارک.
مهم این قار قارکها نیستند هنری که آنها داشتند به امثال شمایی است که درون آنها مینشینند. ارزش در شماست نه در آن اهن پاره ها . به محتوی انها که شماها هستید نباید توهین کرد.
در یکی از نوشته ها از اینکه در حمل مجروحان یادی از سی-130 9ا نمیشود ناراحت بودبد.
من خودم از اهواز به اصفهان با سی -130 سی حمل شدم و شاید خلبان آن شما بوده اید.ممنون
می خواهم بگویم اگر رزمنده و یا مجروهی از راننده اتوبوس و یا امبولاس تشکر میکرد بخاطر در دسترس بودن آنهاست ولی من در تجربه خود خلبان پرواز خود را ندیدم ولی از تک تک کسانی که ما را منتقل کردند تشکر کردم.
دوما معمولا نیروی همایی بخاطر هزینه بالای آن در ساخت فیلم های سینمایی بخاطر صنعت نسبتا ضعیف سینما از نمایش دور می ماند.
حتما زحمات شماها را فراموش نمیکنیم
زمنده و مجروح دیروز ساکن(موقت) چین امروز
پاسخ
علي جان عزيزم ... بقدري كلام شما نافذ و پر معني بود كه خجالت مي كشم بگم اشگم رو در آوردي
عزيزم من به شخصه مديون همه رزمندگان هستم ... من دست همه شما ها رو كه قهرمانان واقعي هستيد مي بوسم
برادر رزمنده عزيز .. اگه من گاهي گله اي مي كنم نه از دست بي وفايي شما ياران گرامي است .. چون خود شاهد بودم كه عاشاقانه سر و جان فداي وطن و ارزش هاي دين و انقلاب كرديد .. و هرگز در شرايطي نبوديد كه حتي تشخيص دهيد در كجا هستيد .. ؟ كجا مي رويد ... ؟ چون اگه رمقي داشتيد در جبهه مي مانديد .. اين رو بي تعارف مي گويم .
گله من از مسئولان عقيدتي و روابط عمومي نيروي هوايي خودمون است كه اين همه فيلم گرفته اين همه از نحوه حمل مجروحين گزارش تهيه كرده و از مراسم شهادت گروه پروازي و غيره .. ولي به دليل بوركراسي بسته حاكم بر تفكر آن ها ، هرگز انعكاس نمي دهند .. مي ترسند آمريكا يا انگليس خداي ناكرده من يه لا قبا رو تور نكنند و اطلاعات با ارزش تاكتيك ها رو نپرسند .. !!! والله نمي دونم چي بگم
ولي از اين كه در بيان خواسته ام نا پرهيزي كرده و نوك انتقاداتم متوجه شما رزمندگان بزرگوار و با شرف شد ، قلبآ و رسمآ عذرخواهي مي كنم
همان گونه كه بار ها عرض كردم ، قهرمان واقعي شما رزمندگان بوديد كه بدون تعهد و تكلف داوطلبانه راهي جبهه ها شديد
ولي امثال من اگر هم كاري كرده ، تنها به وظيفه نظامي اش عمل كرده و بس
موفق و پيروز باشي علي جان گرامي
کاپیتان مدرسی عزیز
با سلام مطلب جدید هم مانند مطالب قبلی بسیار زیبا و جذاب است.کاپیتان مطلبی در مورد هواپیماهای جنگنده ساخت ایران(صاعقه و سیمرغ و شفق و آذرخش)منتشر کرده ام . اگر چه به مطالب وبسایت شما نمی رسد ولی به من افتخار می دهید اگر از آن بازدید کنید.
با سپاس فراوان
پاسخ
چشم پسرم .. چرا اين حرف را مي زني ؟ پسرم اتفاقآ مطلب قبلي ات رو خواندم به جان نوه هايم خيلي لذت بردم .. خيلي عالي بود
من رو با اين حرف هايت شرمنده نكن پسرم ... چشم با افتخار خدمت مي رسم و بوسه به دست هاي توانمندت مي زنم عزيز جان
پايدار باشي
سلام عمو جان یه ایمیل دیگه براتون فرستادم یه ایمیل بلند بالا ببخشید انقدر پیام میزارم باعث شرمندگی.ولی چه کنم که نمیشود.
پاسخ
خيلي ممنون نويد جان ... چشم سعي مي كنم حتمآ بخوانم
موفق باشي
با سلام
جناب آقای مدرسی درسته که می گن هواپیمای هرکولس جعبه سیاه نداره؟
یه سوال دیگه ام داشتم شنیدم که 23 فروند هرکولس تو بمباران عراق نابود شده درسته؟
پاسخ
حميد جان عزيزم .. بله واقعيت داره كه هواپيماهاي سي - 130 فاقد جعبه سياه است .
در مورد پرسش دوم شما بايد عرض كنم .. من در جاهاي رسمي ديگري هم قبلآ خوانده بودم كه اين تعداد در جنگ با عراق نابود شده است ... ولي عزيزم اين ها همه شايعه است .. عراق حتي يك هواپيما هم ساقط نكرد ... يكي رو خودمون تو كرمانشاه زديم .. بقيه هم خودمون يا به كوه زديم يا سانحه داديم ... با اطمينان اعلام مي كنم حتي يك فروند هم از هركولس هاي ما به دست شكاري هاي عراقي ساقط نشده است
ولي نمي دونم كدوم شير 1اك خورده اي اين اطلاعات رو در سايت هاي رسمي سوانح نظامي درج كرده است
باور نكن پسرم .. اگه بود لزومي نداشت دروغ بگويم ..
موفق باشي
سلام عمو بهروز
گفتید امروز قراره با یه شخصیت مهم دیدار کنید ، هر موقع تموم شد ما رو خبر کنید تا درباره انتشار خاطرات ارزشمندتون با هم صحبت کنیم...
مورد دوم اینکه ، ظاهرا ما باید آرزوی دیدار شما در همایش را با خودمون ببریم اون دنیا... عموجان پس چی شد؟
مشتاق دیدار...
پاسخ
عرفان عزيزم .. به دلايلي من در جلسه شركت نكردم .. من يه اخلاق هاي به خصوصي دارم .. كساني كه يه خرده قصد كلاس گذاشتن و بد قولي باشند ، حتي اگه نور چشمم هم باشند اصلآ با آن ها كاري ندارم .. به همين دليل جلسه امروز رو كنسل كردم .. در باره كتاب من در خدمت هستم .. اگه عجله اي نداري .. بگذار يكي دو هفته ديگه .. قراره براي معالجه برم مشهد شايد پرتو نگاري نكنم .. شايد هم نرفتم .. فعلآ سر دو راهي هستم .. حوصله هيچ كاري رو ندارم .. من حتمآ حضورتون براي دست بوسي خواهم رسيد
تا ببينم خدا چه مي خواهد ..
پاينده باشي
سلام کاپیتان
... واما این وعده شما در مورد دراستان "خشم ژنرال ، تبعيد خلبان " کی عملی میشه ؟؟؟؟
نمیدونم به عمر ما وصال میده یا نه!!؟
)-:
پاسخ
رضا جان اميدوارم هميشه پايدار و سر زنده باشي ... عزيزم راستش رو بگم ، اين مطلب همون موقع كه وعده دادم ، آماده بود .. منتها بعد از مشكلاتي كه در مورد شرح خاطرات يكي از دوستانم نوشته و آن مشكلات پيش آمد ... ديگه يه كم محتاط شده ام . و چون با نگارش خاطرات اشخاص در جمع همكاران و خانواده اش شناخته مي شود .. لذا بايد خيلي دست به عصا راه بروم .. و اين دقيقآ بر خلاف سياست روراستي و صداقت در بيان است . اميدوارم دركم كرده باشي .. منظورم اينه يا بايد به خاطر خانواده فرزندان دوستان .. و نزديكان كلي سانسور و تحريف نمايم .. تا آن ها دلخور نشوند .. يا واقعيت رو مثل همه مطالب گذشته بنويسم و پاي دردسر هاي احتمالي آن بايستم
رضا جان يه مثالي ديگه مي زنم تا خوب متوجه شوي
پارسال فرزند يكي از همكاران من را از طريق سايت پيدا كرد .. تلفن رد و بدل شد .. عمو جان و عمو جان .. خلاصه قرار بود با پدرش به ديدن من به دفتر مجله بيايند ... يك مطلب نوشتم كه همكارم در ان نقش داشت .. و خودت حدس بزن ديگه خبري نشد .. نه عمو جان عموجان ها .. نه دوستم .. خودم فهميدم براي درج مطلب بوده .. تازه نه اسمي آورده بودم نه نشاني داده بودم .. و فقط خود همكاران مي دانستند طرف كي است .. ولي خب .. من بايد خيلي از اين به بعد احتياط كنم
و به راه حل تازه اي برسم
به عبارتي يا واقعيت و دردسر و مكافات يا تحريف و سانشور شده
تا خدا چه بخواهد
جناب مدرسي
مطالب جالب بود .خسته نباشيد. متشكريم
در مورد كلمه
(anonymous )
كه در بيشتر كامنتها امده است در صورت امكان
توضيح دهيد اسم خاصي است يا اينكه كلمه معني داري است ؟
با تشكر
پاسخ
محمود جان ممنون كه ار مطلب خوشت اومد
پسرم واژه اي كه اشاره فرمودي ، به مفهوم بي نشان است .. به عبارتي اگه كسي كامنت بگذاره ولي نام و مشخصات خود رو قيد نكنه ، سيستم او را با نام بي نشان يا بي هويت مي شناسه و مفهوم خاصي در وب نداره
به عبارت صحيح تر اصطلاحي در جهت گمنام بودن طرف مقابل رو مي رساند
موفق باشي
سلام خدمت سرباز وطن
واقعا ممنون خیلی به من آرامش دادید . من به شما ایمان دارم . چون شما پیش خدا کاراتان خیلی درست است. خوشحالم که دعای شما پشت سر من است .
این را بدانیید اگر خیلی توی زندگی خیلی سختی کشیدید . اگر با انواع بیماری ها داریید
دست و پنجه می کنید همه امنحان الهی است. و هرکه در درگاهش مقرب تر امتحانش
سخت تر است. به روح رسول الله (ص) این حرف را زدم اغراق (امیدوارم درست نوشته باشم لطفا اگر غلط نوشتم برای من صحیح آن را بنویسید) نیست.
اما یکی دوتا پیشنهاد
اولا به نظر من حالا که قرار است یکی از دوستان خاطرات شما را چاپ کند فعلا تا ۱۰ ماهی صبر کنید که کتاب با حداقل حذفیات ممکن چاپ شود
ثانیا حتی المقدور یک ناشر غیر دولتی کتاب اتان را منتشر وچاپ کند . من به این مساله
خبلی ایمان دارم.
ثالثا کا پیتان عزیز واقعا قلم شما فوق العاده است . با توجه به این قلم قوی و حس قوی
تجسم گرایی شما حیف است که رمان های در زمینه جنگ منتشر نکنیید . ایمان دارم
اگر شما رمانی یا رمان هایی در ژانر جنگی بنویسید تحولی اعظم ایجاد می شود لذا پیشنهاد می کنم در این باره فکر کنیید .این کارشما باعث خواهد شد که نسل جوان ما را با حقیقت جنگ آشنا کند به و الله کاری که خیلی ها نمی توانند بکنند ولی شما می توانیید. خواهش می کنم که روی این مساله فکر کنیید .
یا علی
پاسخ
پسر عزيزم نادر جان گرامي
خدا شما رو هميشه به آرزو هايتان برسونه .. بله پسرم به نكته جالبي اشاره كردي ... خداوند متعال هميشه بندگان خود رو امتحان مي كند .. يكي از دعا هاي همسرم اين است كه ... خدايا ما رو به حال و روز خودمون رها نكن .. و عقيده داره آن هايي كه خداوند متعال به حال خود رها كرده ، اگر چه در اين دنيا ممكنه غمي نداشته باشند .. ولي آخرت خود رو فروخته اند .. نادر جان باور مي كني چند تا بيماري مهم دارم .. علاوه بر آن چون سه بار سكته كردم ، راه معمولي نمي تونم بروم ولي هيچ گاه خودم رو گم نمي كنم .. هميشه سعي مي كنم در خدمت به خلق خدا .. براي خودم آرامش به دست آورم .. روحيه ام خيلي عالي است .. فقط گاهي وقتي دوستان اذيتم مي كنند حالم گرفته مي شه .. مثل موردي كه قرار گذاشته بودند ولي به روي خود نياورده و آبروي من را نزد ساير دوستانم كه قول داده بودم ، بردند ... بگذريم .. در مورد نگارش خاطرات با ژانر جنگ هوايي ، نادر جان راستش رو بخواهي يك سازمان مهم دولتي كه تقريبآ يه نوع خبرگزاري بسيار بزرگ و وابسته به نهاد هاي دولتي است ، قبل از ماه مبارك رمضان دعوتم كردند و ضمن تعريف از قلم بنده .. فرمودند ما در ژانر نبرد هوايي چيزي به آن صورت مكتوب نداريم .. شما بيا اختصاصي براي ما هم مطلب بنويس و هم مقاله .. و گفت در همه زمينه ها با من قرارداد مي بنده .. راستش من در اون مقطع در حال نگارش يك فيلمنامه به سفارش يكي از بزرگترين كارگردان هاي ايران مخصوصآ در ژانر دفاع مقدس بودم .. و قبول نكردم . از طرفي فيلمنامه هم به دليل اسباب كشي ، مشكلات خانوادي ، درگيري با صاحبخانه و بيماري هاي متعدد ، به تآخير افتاد و قسمت پاياني آن را خيلي دير تحويل دادم .. و به همين دليل فكر كنم از بنده دلخور شده است .. خب من هم به ايشون حق مي دهم .. من نمي خواهم از خودم تعريف كنم .. ولي در زندگي خيلي به قول و قرار اهميت مي دهم .. و هر كسي به من بد قولي كنه .. براي هميشه كات مي كنم ... و مي تونم عرض كنم اين نخستين بد قولي بنده بود كه عكس العمل آن اسطوره سينما كاملآ طبيعي است . البته مي دونم از فيلمنامه خيلي راضي است .. چون با ارائه دوقسمت اول ، خيلي راضي بوده و خيلي تعريف كرد .. او ادمي نيست كه از كسي الكي تعريف كنه .. شايد يكي از دلايل عق افتادن بخش آخر همين تعاريف بود كه كار من رو سخت تر كرده بود .. هر چه مي نوشتم .. پاك مي كردم .. در ان شرايط گرفتاري .. تا صبح مي نوشتم .. بعد از يك هفته و ده روز ، وقتي مي خواندم احساس مي كردم نسبت به دو قسمت قبلي ضعيف است .. خلاصه بد وسوسه اي به جانم افتاده بود .. و بعد از اين كه يكي از دوستان ايشان به منزل جديد تماس گرفت و از قول استاد در باره قسمت آخر پرسيد .. عرض كردم تا هفته آينده تقديم خواهم كرد ... و بعد از يك هفته ارسال كردم .. ولي ديگه خبري نشد .. مي دونم استاد بزرگ از دستم ناراحت است .. من به ايشون حق مي دهم
شايد هم مشغول كاري ديگري هستند .. بقدري شرمنده هستم كه رويم نمي شود خدمت ايشان زنگ زده يا سوالي بكنم
به هر حال يك كارگردان ديگري هم به من پيشنهاد داد كه با او كار كنم .. ولي من شخصيت او را قبول ندارم .. و نمي توانم براي او چيزي بنويسم ..
شايد رفتم به همون نهاد كه قبلآ دعوتم كرده بود .. ولي مي ترسم از كارگردان گرامي خبري بشه و نمي خواهم بد قولي به كسي كرده باشم .. فعلآ يه مدت بلاتكليف هستم .. تا خدا چه بخواهد ..
ولي به قول شما بايد از يه جايي شروع كنم
ولي نادر جان قبول كن با شكم خالي نمي شه مطلب جنگي نوشت ... من الان تمام دعدغه ام تآمين كرايه خانه و مخارج خانه و زندگي است .. بله اگه مشكل كرايه مسكن نداشتم .. از صبح تا شب هم عبادت مي كردم و هم مطالب جنگي مي نوشتم .... تا خدا چه بخواهد
ممنون ازراهنمايي كه فرمودي
پايدار باشي
سلام
پدر به رحمت خدا رفتن کاپیتان
خیلی داغونم. خیلی
پاسخ
بابك جان ... متوجه نشدم عزيزم .. آيا درسته پدر گرامي به رحمت خدا رفته است .. ؟
بابك جان ضمن عرض تسليت .. اميدوارم غم آخرتون باشه
پسرم غصه نخور اين شتري است كه در خانه هر كسي مي خوابه ... انشاالله هر چه او را خاكه بقاي عمر بازماندگان باشه
خدا رحمت كنه .. روحش شاد
سلام خدمت سرباز وطن
یک میل به جی میل شما فرستادم امیدوارم که بتوانید آن را بخوانید. پاره ای پیشنهادات است.
ممنون نادر
پاسخ
پسر عزيز و بزگوارم نادر جان عزيز
چشم من الان كرج هستم ... با لپ تاپ كامنت ها رو به زحمت پاسخ مي دهم ولي فردا آخر شب به تهران برمي گردم انشاالله مثل هميشه استفاده خواهم كرد
پاينده باشي
باسلام خدمت آقای مدرسی و عرض تسلیت خدمت آقای بابک.ما رو هم در غم خودتون شریک بدونید واقعا خیلی ناراحت شدم وقتی این پیام رو خوندم. ولی با سرنوشت نمیشه جنگید.
آقای مدرسی مطلب بعدی کی آماده میشه ما منتظریم
ارادتمن شما نوید -چ
پاسخ
نويد جان .. بله خدا روحش رو شاد كنه
پسرم من فردا شب به تهران بر مي گردم مطلب بعدي رو تا صبح اماده اش مي كنم
موفق باشي
بنام خداوند خالق عشق
خدمدت استاد عزيزم سلام ، همچنين سلام ميكنم خدمت دوست عزيزم آقاي رضوي هرچن كه كمي از ايشان دلخورم ولي به حرمت عشق پاكي كه در دل دارد از اين دلخوري چشم پوشي مي كنم و براي دل عاشقش شعري از وحشي بافقي مي نگارم كه اميدوارم بر دل تمامي عاشقان خوش بيآيد
زبان دان رموز کيميا کيست؟
که گويم حل و عقد کيميا چيست؟
نه بحث ما در آن امر محال است
که در اثبات و نفيش قيل و قال است
سخن در کيمياي جسم و جانست
که گر خود کيميايي هست آنست
بيا زين کيميا زر کن مست را
غني گردان وجود مفلست را
مراد از کيميا تأثير عشق است
که اکسير وجود اکسير عشق است
بر اين اکسير اگر خود را زند خاک
طلايي گردد از هر تيرگي پاک
اگر زين کيميا بويي برد سنگ
عيار سنگ را باشد ز زر ننگ
صفات عشق را اندازهاي نيست
کجا کز عشق حرف تازهاي نيست
خواص عشق بسيار است، بسيار
جهان را عشق در کار است، در کار
ز جام عشق اگر مدخل خورد مي
کند منسوخ جود حاتم طي
نهيب عشق اگر باشد ز دنبال
زند زالي به سد چون رستم زال
گدا را سر فرو نايد به شاهي
اگر عشقش دهد صاحب کلاهي
ز بحر عشق اگر بارد بخاري
شود هر شوره زاري مرغزاري
ز کوي عشق اگر آيد نسيمي
شود هر گلخني باغ نعيمي
همه دشوارها آسان کند عشق
غم وشادي همه يکسان کند عشق
گرت سد قلزم آيد در گذرگاه
به هر گامي نهنگي بر سر راه
نادر عزيز عشق لتوبان دو طرفه است ، ابتدا مطمئن شو كه اتوبان عشق تو هم دو طرفه است سپس اقدام به رانندگي در اين اتوبان پر خطر كن
دوستتدار شما - علي كدخدايي
پاسخ
پسر عزيزم جناب آقاي كدخدايي عزيز
قبل از هر چيز خوشحالم كه بعد از مدت ها غيبت ، خبري از شما شد
در مورد جمله و پيغام بالا ، مي خواهم جسارت كرده و عرض كنم .. علي جان من فكر مي كنم شما و نادر عزيز ، تنها اختلاف نظر در مورد مطلبي داشتيد .. همين .. نمي شه اسم آن رو دلخوري گذاشت . چون با شناختي كه از پسر خوبم نادر جان عزيز دارم ... همچنين با ملاقاتي كه با شما ، داشتم ... هر دو انسان هاي بزرگوار ، مومن ، خدا جوي ، با شخصيت و مهربان هستيد
اين مسلم است در بيان ديدگاه ها با هم اختلاف داشته باشيد .. ولي اين دلخوري نيست ...دليل اش همين انتخاب شعري زيبا از وحشي بافقي است .. اگه بري شما سرنوشت نادر جان اهميت نداشت آيا اين كار رو مي كرديد ؟
من از طرف نادر جان بزرگوار از شما تشكر مي كنم
تازه اگه هم كسي از كسي دلخوره ... اين سايت محل آشتي و عشق است
مگه نه ؟
بنام خداوند خالق عشق
استاد عزيزم سلام ، ظاهراً دوست عزيزم آقاي نادر رضوي عاشق و دلباخته شدهاند هرچند كه از قبل كمي از ايشان دلخورم ولي به حرمت عشق پاكي كه در سينه دارد شعري از وحشي بافقي برايش مي نگارم كه اميدوارمبه دل تمامي عاشقان خوش بيآيد
يکي ميل است با هر ذره رقاص
کشان هر ذره را تا مقصد خاص
رساند گلشني را تا به گلشن
دواند گلخني را تا به گلخن
اگر پويي ز اسفل تا به عالي
نبيني ذرهاي زين ميل خالي
ز آتش تا به باد از آب تا خاک
ز زير ماه تا بالاي افلاک
همين ميل است اگر داني ، همين ميل
جنيبت در جنيبت ، خيل در خيل
سر اين رشتههاي پيچ در پيچ
همين ميل است و باقي هيچ بر هيچ
از اين ميل است هر جنبش که بيني
به جسم آسماني يا زميني
همين ميل است کهن را درآموخت
که خود را برد و بر آهن ربا دوخت
همين ميل آمد و با کاه پيوست
که محکم کار را بر کهرباست
به هر طبعي نهاده آرزويي
تک و پو داده هر يک را به سويي
برون آورده مجنون را مشوش
به ليلي داده زنجيرش که ميکش
ز شيرين کوهکن را داده شيون
فکنده بيستون پيشش که ميکن
ز تاب شمع گشته آتش افروز
زده پروانه را آتش که ميسوز
ز گل بر بسته بلبل را پر و بال
شکسته خار در جانش که مينال
غرض کاين ميل چون گردد قوي پي
شود عشق و درآيد در رگ و پي
وجود عشق کش عالم طفيل است
ز استيلاي قبض و بسط ميل است
نبيني هيچ جز ميلي در آغاز
ز اصل عشق اگر جويي نشان باز
اگر يک شعله در خود سد هزار است
به اصلش بازگردي يک شرار است
شراري باشد اول آتش انگيز
کز استيلاست آخر آتش تيز
تف اين شعله ما را در جگر باد
از اين آتش دل ما پر شرر باد
نادر عزيز عشق اتوبان دو طرفه و بي انتهاست ، اول مطمئن شو كه حجم موتور دل خودت و معشوقت با هم يكي است ، دوم مطئن شو اتوبان عشق شما نيز دو طرفه است آنگاه بر مركب راهوار عش سوار شو و تا بي كران با معشوقت بتاز
الحقير - علي كدخدايي
سلام آقاي مدرسي
آقا من چقدر به مكان وزمان شما حسرت مي خورم. كاش من هم مكان وزمان شما رو داشتم تا اقلا يه كمي زبان انگليسيم بهتر بشه!!!
از اين شوخي ها گذشته شعرمن رو خوندين(البته شعر كه نه)ولي خوب
واسه خلباناي بازنشسته گفته بودم مخصوصا برا شما
تا پشت بعدي خدانگهدار
پاسخ
آريا جان عزيزم ... هيچ وقت در زندگي حسرت چيزي رو نخور .. مي دوني من هم برعكس شما خيلي دلم مي خواهد الان مثل شما ها جوان بودم .. !!؟
در مورد شعر زيباي شما .. بايد عرض كنم بله پسرم .. خيلي عالي بود .. دستت درد نكنه .. باز هم با خانم دامون عزيز همكاري كن .. چون ايشان خيلي گرفتار هستند و تقريبآ مسئوليت اش تقريبآ تحميلي است .. پس وظيفه ما اين است به او در راستاي ارسال شعر كمك كنيم
موفق باشي
بهروز عزیز سلام امیدوارم خوب خوب باشی.در چند کامنت قبلی که بعلت گرفتاری فرصت نکرده بودم بخوانم کلماتی دیدم مانند پرتو نگاری توی مشهد و بیماری خاص که بسیار نگران شدم.امیدوارم درست نشنیده باشم.لطفا ما را و بخصوص حقیر را در هر موضوعی در جریان بگذار دوستی فقط برای لحظات خوش و گذرا نیست بلکه در گرفتاریهاست که دوستیهای بی ریا کار ساز است. منتظرم اگر نمیخواهی در حضور سایرین مطرح کنی در ایمیل شخصی ام پیام بگذاری. لطفا.
در مورد خانم فریده عزیز هم اگر قابل باشم برای مادر عزیزش دعا میکنم و از خدا شفای عاجل برایش خواستارم و برادرانه از وی میخواهم اگر کاری از دست من کمترین ساخته است دریغ نکند و ابراز نماید.اینکار میتواند حتی جستجو برای یک دارو باشد.رانندگی بلدم و خیابانها را خوب می شناسم ! اگر قابل بداند خوشحال میشوم بارش را سبکتر کنم.بهروز جان بمن خبر بده چه بلایی سر خودت آوردی !!
پاسخ
محمود جان عزيز و نازنين
اصلآ دوست نداشتم در مورد مشكلات و مخصوصآ بيماري ها حرفي بزنم .. اما مي دوني من آدم بسيار احساساتي هستم .. و بقدري روراست با خوانندگانم هستم .. كه وقتي صحبت از مسايل خودم مي شود ، گاهي عنان از دست داده و همه چيز رو صادقانه بيان مي كنم .. و بعدش خيلي پشيمان مي شوم كه چرا خاطر جوان هاي عزيز و دوستان مهربان رو كه براي دمي مطالعه تشريف به اين شايت مي آورند ، چرا بايد آزرده نمايم ... !!؟
محمود جان اگه بخوام در باره انواع بيماري هايم بگويم .. شايد غلو به نظر بيايد .. علاوه بر سه باري كه سكته كردم .. و هر بار بخشي از قلبم از كار افتاد .. و بيماري آلزايمر و پروستات و قند ...و غيره .. يكي دو سالي است .. .. بگذريم
محمود جان راستش رو بخواهي كامل برات نوشتم .. اما بعد پشيمون شدم .. و دلم نيامد خوانندگان رو ناراحت كنم .. جي ميل ات رو هم كه ننوشتي تا برات بنويسم .. ولي همه ان قسمتي كه در پاسخ به شما نوشته بودم رو سيو كردم تا در كامنت بعدي كه آدرس گذاشتي به طور خصوصي برات بفرستم
محمود عزيز .. خودت رو ناراحت نكن ... من چيزيم نيست ... خدمت خواهم رسيد حضوري بهت مي گم ..
از اين كه به فكر من هستي ممنون و سپاسگزارم
به اميد ديدار
سلام کاپیتان :
واقعا خاطرات جالبی بود البته خیلی از مسایل برمیگرده به جنبه خوده ادم که متاسفانه الان خیلی کم شده.
راستی کاپیتان من امروز برای اولین بار با گلایدر سوپر بلانیک از فرودگاهه باغرود پرواز کردم خیلی زیبا و لذت بخش بود به همه دوستانه علاقه مندم توصیه میکنم حتما با این هواپیمای زیبا و دوست داشتنی پرواز کنن فکر میکنم از فرودگاه پیامه تهرانم میپره خلاصه که خیلی عالی بود راستی کاپیتان شما هم با این هواپیما پریدین ؟
پاسخ
رامين جان حق با شماست پسرم .. خود آدم بايد جنبه داشته باشد و عزت نفس خودش رو حفظ كنه
رامين جان خيلي خوشحالم كه با گلايدر تجربه پرواز كردن رو لمس كردي .. خيلي حس خوبي به ادم دست مي دهد
پسرم از من پرسش فرمودي كه آيا من هم با اين نوع هواپيما پرواز كرده ام . اگر چه معتقدم هر هواپيمايي لذت خاص پرواز خودش رو داره .. ولي باور كن اگر چه براي ما خيلي ارزان بود يعني ساعتي 5 تومان .. بله پنج تا يك توماني .. نه هزار توماني ... من فرصت اين كار رو پيدا نكردم .. از طرفي بقدري شيفته هواپيماي سي - 130 بودم كه انگاري بالانسبت ناف ام رو اون تو بريده اند .. و مثل ادم هاي عاشق ، به جز اون چشم ديدن ساير پرنده هاي زيبا رو نداشتم
پايدار باشي
سلام جناب مدرسی .
:
زمانی که جناب راستی خواستند که با شما تماس بگیرند در رابطه با ....من به ایشان توضیح دادم ........
.......
......
....
....
....
اما شما رو قسم می دم به جان نوه هاتون که کاری نکنید که ما باعث رنجش خاطر شما بشیم .
پاسخ
پسر عزيزم چون فرمودي خصوصي .. من بخش اعظم پيغام شما رو پاك كردم
شما درست تشخيص دادي .. اين تنها نقطه ضعف من است .. نيروي هوايي ، صدا و سيما .. تنها مثال هاي كوچكي از اين نوع نگرش است ..
ولي فراموش نكن براي امر خير ، موضوع كاملآ فرق مي كنه .. من به خاطر دوستان و به طور كلي مردم تمام معيار هايي كه براي خود دارم زير پا مي گذارم .. به همين دليل بعد از تلفني كه به من شد .. شبانه بچه ها رو كرج گذاشته .. و حتي صبر نكردم دامادم بيايد .. و گفتم كار خيلي مهمي پيش آمده است و يك راست راهي در خونه جناب بيات شدم ... !! و كلي با هم در باره اين موضوع صحبت كرديم .. و در مورد كاپيتان هم گفتم ... ايشان ضمن پذيرش قصور در مورد فايل شما .. به من گفت رهسپار رامسر است .. از من خواست حتمآ شنبه حتمآ فايل مربوطه رو رو كنم ... البته من به ايشون هيچ نامي رو ذكر نكردم .. تا با كاپيتان هم مشورتي بكنم .. و فردا تصميم دارم دقيقآ كاري كه با آرمان كردم ، با كاپيتان تلفني انجام دهم .. البته ايشون بعد از ظهر ها قابل دسترس هستند .. صبح ها پرواز هستند ...
از شما ممنونم كه به فكر اصول و معيار هاي من هستيد .. ولي همان گونه كه اشاره كردم .. موضوع در رابطه با افراد مخصوصآ وقتي سرنوشت و آبروي كسي در گروي اين گونه ارتباطات باشه .. مطمئن باش هميشه بدون درنگ پيشقدم خواهم بود
راستي آرمان خيلي خوشحال شد كه من به ديدنش رفتم .. اصلآ اشگ اش در اومد ... و كلي با هم در مورد همه چيز سخن گفتيم .. الا نام دوست عزيزمون
البته به آرمان گفتم شما با دوست مشترك ما ديدار داشته اي... ولي چون قصور كردي من در اين رابطه با كاپيتان مي خواهم صحبت كنم .. او قسم خورد و من را قانع كرد كه شنبه اگه من اين دو رو به هم معرفي كنم ... حتمآ مي ره دنبال كارهاي قانوني .. و من مطمئن هستم او اين كار رو خواهد كرد
بامداد جان .. وقتي هدف مردمي و در راه خدمت به مردم باشه ... مطمئن باش خدا خودش كمك خواهد كرد
و در اين راستا آرمان بيات واقعآ زحمت مي كشه ..
پايدار باشي
سلام جناب کدخدایی عزیز
من اصلا از شما نه گله ای دارم و نه دل خوری . فقط در ارتباط با آن مطلب که شما می دانی با هم اختلاف نظر داریم. و این هم به نظر من هیچ اشکالی نیست. به قول معروف
مگر همه انگشتان دست به یک اندازه هستند.
علی جان
صر ف نظر از این که من به عشقم برسم و یا نه برای من مهم این است که دعای کاپیتان عزیز است که پشت سر من است چون ایمان دارم جایگاه ایشان در نزد حضرت باریتعالی بالاست.
در هر صورت در این مساله خیرت و صلاح هر دو طرف ما من و آن کسی که عاشقش هستم از هر چیزی مهم تر است. من راضی ام به رضای حق.
ولی شاید باور نکنی من در حالت خوف و رجا هستم . که فکر کنم بهترین حالت ممکن است.
در انتها لازم می دانم از حسن و توجه شما نسبت به من و با بیان آن شعری زیبا که نوشتید سپاسگزار هستم.
خدا آخر و عاقبت همه ما را ختم به خیر کند.
پاسخ
پسر عزيزم نادر جان گرامي
من ، بنده ناچيز درگاه حق ، از صميم قلب براي شما پسرعزيز و پرهيزكارم آرزوي موفقيت و كاميابي دارم .
اميدوارم خداوند متعال همه جوون ها رو به آرزوهاي خيرشون برسونه ، از جمله پسر مومن و با تقواي خودم نادر نازنين ..
نادر جان عزيزم ... خداوند زيباست و زيايي ها رو دوست دارد .. و عشق بهترين احساس زيبايي است كه خدا به بندگان خويش هديه كرده است .. عشق مادر به فرزند ... عشق انسان به خدا ، عشق عاشق به معشوق و .... ولي نادر جان شايد باور نكني .. از همون لحظه اي كه كامنت شما رو خواندم ، انگار حسي به من گفت كه شما حتمآ با افتخار به خواسته حلال ات خواهي رسيد ...
دل من يه چور هايي روشن بود ...
و اما در مورد جناب كدخدايي .. باور كن مي دونستم كه در قلب پاك و مملو از عشق شما هرگز كينه اي نبوده و اختلاف سليقه و عدم توافق بر سر موضوعي دليل بر دلخوري و رنجيدگي نيست .. و اكنون خوشحالم كه نظرم صحيح بوده است ...
نادر جان عزيزم ... شما به بنده حقير خيلي لطف داري ... به هر حال من بنده سرپا تقصير از خداوند متعال مي خواهم كه ان چه خير و صلاح شما پسر بزرگوارم است ، در راستاي وصال دلداده هر چه زودتر به آرزوي خويش برسي .. آمين
به اميد حق وقتي جناب رضوي عزيز خبر مسرت بخش ازدواج يا نامزدي خود رو اعلام كنه .. حتمآ در سايت مراسم جشن و شادي به سلامتي اين دو دلداده برگزا خواهد شد .
و اما نادر عزيزم .. پست جديدم تقريبآ آماده بود .. و خاطره اي بود از پرواز به افغانستان كه يكي از خوانندگان افغاني به نام طاهر درخواست كرده بود .. اما از ان جايي كه اين روز ها تمام فكر و حواس من در پي شنيدن خبر شادي از سوي شماست ، فردا شب يكي از خاطرات عبرت آموز عشق و عاشقي خودم رو كه مربوط به نخستين سال هاي پيروزي انقلاب است رو خواهم نوشت ..
اگر چه بخش عمده آن خصوصي و خانوادگي است .. ولي همان گونه كه اشاره كردم ، صرفآ به جهت عبرت آميز بودنش ، تقديم خوانندگان عزيز و مهربان ام خواهم كرد .. اميدوارم فردا شب كه به تهران امدم ، حتمآ تا صبح يا تا فردا شب اش آماده نمايم
شاد و موفق باشي
سلام خدمت سرباز وطن
واقعا نمی دانم از لطف و محبت شما نسبت به خودم چگونه تشکر کنم . انشالله همیشه در صحت و سلامت باشید. و هرچه از خدا می خواهید انشا الله به شما اعطا کند.
واقعا ممنون که می خواهید به خاطر من یکی از خاطرات خصوصی اتان را منتشر کنیید .
راستش را بخواهید خیلی نگران شدم چرا؟ چون توی این ۱۵ یا ۱۶ ماه گذشته اگر شما خاطراتی که در ارتباط با مسایل اچتماعی بوده است گرچه با استقبال عمومی رو برو بوده
است مانند خاطره شما درباره آن خلبان معتاد و یا در ارتباط با مسایل تیم ملی. ولی متاسفانه من شاهد بودم که بعضی از کامنت گزاران نما ها به شدت شما را عصبی و ناراحت کرده اند . و می ترسم که این بار مجددا تکرار شود . وبا اعصاب و روان شما بازی کنند. لذا می ترسم با بیان این خاطره دوباره شما اذیت شوید . و اثرات منفی بر سلامتی
شما بگذارد . اگر فکر می کنیید که این عواقب تکرار نمی شود این خاطره را منتشر کنیید.
چون فکر می کنم سلامتی شما از همه چیز برای ما خواننده گان مهم تر باشد.
من هم اگر خبری در ارتباط با مساله خودم شد همه دوستان را مطلع خواهم کرد.
یا علی
پاسخ
پسر عزيز و نازنينم نادر جان گرامي
با پوزش كه اين چند روز پاسخ به كامنت ها و همچنين انتشار مطالب با تآخير مواجه بوده است .. نادر جان مي داني كه من در زندگي چيزي جز همين سايت و كسي رو جز شما دوستان با مهر و وفا كه خوانندگان سايت است ندارم .. و دوستان غير سايتي من به تعداد انگشتان يك دست هم نمي رسد ..
هم چنان كه بيش از اين عرض كرده بودم ، قرار بود براي معالجه يك بار ديگه نزد پرفسور معالجم در مشهد رفته و قبل از پرتو نگاري نظر او رو مطلع باشم .. اما از شما چه پنهان سفرم هم به تآخير افتاد .. و هفته قبل كه براي ديدن نوه هايم به كرج رفته تا قبل از عزيمت به مشهد سير ببينمشون ، دخترم پيشنهاد داد اگه امكان داره براي معالجه در كرج بمانم .. هم ريسك رانندگي با مشهد گرفته شود ... هم آب و هواي خوب و سالمي داره .. هم با نيرويي كه از ديدن نوه هايم مي گيرم ، آزمايشي به معالجه بپردازم .. فعلآ منزل دخترم هستم .. امشب آمدم تا كمي وسايل مورد نيازم رو بردارم ... اگه خدا بخواهد تا صبح روي تصاويرو حتي مطلب كار كرده و سيو مي كنم ... و با لپ تاپ دامادم كه شب ها به خانه مي آيد مي تونم پاسخ كامنت ها رو بدهم ... اگه موفق شدم انشالله فردا مطالب رو تكميل كرده
و تا پس فردا شب حتمآ پست جديد رو آپ مي كنم ... آخه امكانات لپ تاپ كمي محدوده است .
و اما در باره ژانر مطالبي كه اشاره فرمودي .. جق با شماست و ممكنه اين اتفاق باز هم تكرار شود .. ولي به چند دليل انجام مي دهم
اول - اين كه ديگه مثل سابق حساسيت به خرج نمي دهم .. و اگه كسي توهين كرد ، پاسخ نخواهم داد
دوم _ اين مطلب دقيقآ بخشي از تاريخ انقلاب است كه كم تر در جايي من خوانده ام .. يعني قهرمان ماجرا كه خانمي است ، بي حجاب و با آرايش كامل و حتي بدون روسري به ملاقات بنده مي آيد .. شايد خيلي ها فكر كنند از فرداي انقلاب همه با چادر و مقنعه بوده اند ... كه از اشتباه خود بيرون مي آيند .. ...
سوم _ بحث عبرت و نكات مثبت در روابط زن و مرد است ..
چهارم ... نتيجه اخلاقي است كه تمام آرزويم تآثير گذار بودن آن روي نسل جوان است و ...
از شما پسر عزيز و بزرگوارم به خاطر همه چيز ممنونم
درود بر شما
واقعا نمی دونم که دیگه چی باید بگم . به روح بزرگ شما غبطه می خورم . امیدوارم که بتونیم به بهترین نحوه ممکن جواب الطاف شما رو بدیم . وجود شما برای تک تک بچه های این سایت موهبت بزرگی است اون هم در روزهایی که ظالم بودن و بی توجهی کردن به دیگران به یک ارزش تبدیل شده .
پاسخ
بامداد چان عزيزم .. نمي دونم در مورد چه چيزي اصلآ صحبت مي كني ... !!؟ چشمك
ضمن اين كه من كار خاصي در آن مورد خاص انجام ندادم .. فقط انسان هاي بزرگوار و شريف رو به هم معرفي كرده ام
در رابطه با قولي كه به جناب راستي داده بودم .. امروز مفصلآ در باره شما و دوست عزيزت با كاپيتان صحبت كردم .. ( اول آشتي كرديم .. !!) و نكته خيلي جالب اين كه در همان لحظه اي كه به ايشان زنگ زدم ، وي در يك جلسه خيلي مهم در راستاي كار شما بود ..
وقتي موضوع رو مطرح كردم .. ضمن استقبال فرمود ... من علاوه بر مسايل قبلي ، يك پروژه بسيار عالي و اكازيون امروز پيشنهاد شد كه مي توانم به نفع دوستان شما ، در اختيار بگيريم ..
قراره خودش در مورد اين پروژه با بابك جان تلفني صحبت كنه ...
موفق باشي .. ضمنآ اگه قراره براي هر كاري كه من انجام مي دهم اين همه تشكر و قدرداني بشه .. واقعآ شرمنده شده و نمي تونم به نحو احسن وظايف انساني و اجتماعي ام رو انجام دهم
موفق و پايدار باشي
سلام آقای مدرسی
خوشحالم که موافقت کرديد من حتما همراه سی دی ها يک مطلب کامل و جامعی رو می نويسم البته در حدود مقدار هميشگی که در سايت برای هر پست مد نظر شماست و بعد شما آن را ويرايش مجدد کنيد درضمن قالب نوشتاری رو هم سعی می کنم به زبان گفتاری و به صورتی که خواننده رو نگه داره و اونو جذب کنه يک چيزی شبيه مطالب خودتون خوب و عالی. البته من همراه شبيه ساز کتاب راهنمای برنامه رو هم ارسال می کنم چون برنامه خيلی گسترده است که قبل از انجام پرواز می بايست به خود برنامه و عملکرد حين پرواز اشنا بود در غير اين صورت برنامه ممکن سخت به شه. راستی يک سوالی هم از خيلی وقت پيش می خواستم از شما که خلبان نظامی هستيد بپرسم که يادم می رفت. من با شرايط خلبانی کاملا آشنا هستم فقط نمی دونم که اگر از آموزشگاه خصوصی بخوام فارغ التحصيل بشم مثل دانشگاه پرواز دولتی بعد از تحصيل بايد به خدمت برم يا نه در خصوصی بايد از قبل کارت پايان خدمت را داشت؟
آخه دوستم آقای مهدوی از دانشگاه پرواز که البته 5 سال طول می کشه در اواسط دوره یعنی بعد از پی پی ال همزمان در ساعات بی کاری به خدمت که اتفاقا محل آن در فرودگاه تهران بود می رفت ولی نمی دونم خصوصی هم به همين صورته يا نه.
مثلا دولتی ها که هزينه کمتری پرداخت می کنن يه چيز می گن و خصوصی ها هم چيز ديگه. مثلا دولتی ها می گن خلبانی نياز به زمان داره که اونو درک کرد البته من هم موافق اين موضوع هستم چون در خود شبيه ساز پرواز دو سال فقط طول کشيد تا تازه بفهمم هوپيما يعنی چی بعد تازه کلی پرواز کردم تا تمرگز انجام کارهای زياد باهم رو به دست بيارم که به مرور سعی می کردم جزئیات کار رو بالا بيارم بعد کلی طول کشيد تا به اين درک برسم که احساس نکنم درون هواپيما هستم و هواپِما را بزرگ تر از خود حس نکنم يعنی در طول زمان کنترل آن را خيلی ساده در نظر بگيرم صرفه نظر از بزرگ بودن آن و فقط به اصطلاح خودمون منجبلش کنم يا مصلت به کنترل شوم و در آخر هم روان شناسی پرواز که مثل بهترين رنگ برای فلايت دک مربوط به هر نوع هواپيما چيه آخه نا گفته نمونه که 7 سال پيش که طراحی روی بوم می کردم و بعد در همان اوايل بود و از 6 سال پيش هم مسلط به فتوشاپ و ساير برنامه های کاربدی بشم که هميشه يک طراح با يک طراحی می تونه به هدف روانی که می خواد برسه و که بعد از اون هم کتاب های مختلف روان شناسی. آخه نمی دونم ولی فکر می می کنم مهمترين چيز برای يک خلبان درک بهترین زمان برای پرواز به لحاظ روانی است واينکه چگونه می توان به يک شرايط مناسب رسيد به لحاظ روانی . !!!!!! وای خدای من چقدر صحبت کردم نمی دونم چرا اينقدر جاده خاکی می رم ببجشيد داشت يادم می رفت ولی خصوصی ها که خوب غالبا مبلغ تقربا دو برابر می گيرند مطابق با استاندارد های دنيا در تاريخ معين شروع و در تاريخ معين هم به اتمام می رسونند و معمولا راحت تر هم است آخه دولتی ها مشکلات زيادی برای پرواز دارند مثلا سوخت و... و از همه مهمتر افزايش سن خلبان در اين مدت 5 سال است که بعد برای استخدام هم کلی مشکل دارند خوب هرچی که باشه آموزش های مخصوص هر تايپ تازه بعد از اسخدام در شرکت مربوطه شروع می شه اگر قرار باشه 5 سال آموزش مقدماتی طول بکشه پس استخدام با مشکل رو به رو می شيم و ديگر مسائل در صورتی که مدرک هر دو هم برابره و برای استخدام هم فقط پی پی ال و سی پی ال و اينسرومنت ملاکه البته خوب دوره استاد خلبانی هم بعضی آموزشگاه ها مثل آی تی سی ا انجام می ده که در ساعت پرواز و نوع پرواز برای اسخدام يک پارامتر مثبت حساب می شه حالا با اين تفاصيل رفتن به دولتی در اين شرايط فکر نمی کنم کار درستی باشه که بعضی افراد مثل کاپيتان قرِيب و ساير مديران اين آموزشگاه ها به آن واقفند. ولی خدمت است که کار رو مشکل می کنه آيا می توان بعد از اتمام در آموزشکده خصوصی،به خدمت رفت يانه؟ آخه من در حال حاضر جونيور هستم يعنی سال بعد ديپلم می گيرم که ديگه پيش دانشگاهی نمی رم چون کنکوری نمی خواهم انجام بدم زيرا چه لظومی داره وقتی که من با رياضيات مثل جبر و حسابان و هندسه و فِزِيک سر و کار دارم و البته زبان که جای خود را داره که تمام وقتمو برای اون گذاشتم به غير از اين امتحان ادببِات و عربی و ساير درس ها رو بدم و برای آن وقت بگذارم در حالی که در دنيا کمتر جايي شبيه ايران است . البته من تمام آن درس های اضافه رو تا امسال بالای 19 يا 18 بوده ام مثلا شِمی- فِزِيک من سال قبل در جشواره خوارزمی يک پروژه خيلی بزرگ با هزِينه بالا فرستادم که در استان اول شد که هنوز جشواره مشخص نيست ولی در کل دوست ندارم کنکور بدم چون اينو نوعی وقت تلفی می دونم. بگذرِم اگر مشکل خدمت حل شود به امید خدا سال آينده به آموزشگاه خلبانی می رم حالا يا معراج يا آی ا تی سی.
در مورد تایپ ها هم من سعی کردم عمدتا سی 130 باشه به اضافه هواپیما های موجود در کشور.
لطفا این سوال و يک مقداری توضيح بديد . ببخشید که وقت شمارو خیلی گرفتم قول می دم از ای به بعد متن های کوتاهی بنويسم. با تشکر
پاسخ
پسر عزيز و نازنينم ..
اولآ خيلي ممنون كه زحمت اين كار رو كشيدي .. آخه مي دوني خيلي از جوان ها حتي دختر خانم ها به پرواز علاقه خاصي دارند ... بهترين دليل بر اين ادعا حضور گسترده در سايت بنده حقير كه هيچ هنري نداشته و تنها به دليل مبحث پرواز دوستان تشريف مي آورند نه نگارش من ... بگذريم
در همين راستا پرواز مجازي به دليل نزديكي با اصل پرواز و خلق احساسات مشابه دنياي واقعيت ها ، اين هنر طرفداران بسياري دارد ...
البته بعد از نگارش داستان تخيلي بنده در باب شبيه ساز ها و سيميلاتور ها ... خيلي از دوستان خواننده ضمن استقبال پرسش فرمودند كه اين كار ، يعني پرواز با شبيه ساز كمي سخت به نظر مي آيد .. به همين دليل الان به شما عرض مي كنم كه اتفاقآ اين كار شما واقعآ لازم و ضروري است .. مخصوصآ كه مولف آن خود جوان بودو و سال ها تجربه پرواز با هواپيماهاي مجازي رو دارد .. پس هر چه زودتر به بنده برسانيد
اما در مورد پرسش اختصاصي شما ... عرض مي كنم اگه امكان داره فعلآ شما براي مدت كوتاهي دست نگاه داريد .. زيرا يكي دو تا از دوستان بنده سرگرم افتتاح و راه اندازي آكادمي پرواز هستند .. و همه كار ها به خير و خوشي رديف شده است .. و من حتمآ شماا رو به مدير عامل آكادمي پرواز معرفي خواهم كرد .. كه ضمن تحصيل ، حتي المكان در بعضي رشته ها هم تدريس بفرماييد
پس فعلآ در مورد پرسش دوم خود ، دست نگاه دار
با تشكر از شما
سلام عمو بهروز
من كه به آدرس جي ميلتون نامه فرستادم پس چرا جواب نميدين...
منتظرم عمو جون
پاسخ
محمد جان .. من در پاسخ كامنت هاي بعضي از دوستان ضمن عذر خواهي عرض كردم به دليل بيماري و تحت معالجه بودن ، با عرض شرمساري مدتي انتشار مطالب و حتي پاسخ به نامه و كامنت دوستان به تآخير مي افتد ... ضمن اين كه محمد جان عزيزم .. مدتي جي ميل من مشكل داشت .. الان هم با لپ تاپ گاهي اخر شب ها فقط به كامنت ها پاسخ مي دهم .. مطمئن باشيد از ابتداي هفته آينده همه چيز به روال عادي خود بر خواهد گشت و حداقل در هفته دو تا سه پست منتشر خواهم كرد
موفق باشيد
عمو بهروز سلام عمو جان کجایی نیستی به خدا قسم هر روز به سایتت میام می بینم مطلب تازه نیست کامپیوتر خاموش می کنم ازت خواهش می کنم زود زود مطلب بزار
پاسخ
نعمت عزيزم .. ضمن تشكر از شما دوست عزيز و نازنينم .. و پوزش به خاطر تآخير به عرض مي رسونم .. چشم حتمآ بزودي مثل سابق فعاليت خواهم كرد .. دلايل اين تآخيرات رو در كامنت خواننده قبلي توضيح داده ام
موفق باشي
با سلام.
تبليغ اي فروش هجدهم تمام مي شود.
ممنون/
پاسخ
امير جان ممنون از شما ... باور مي كني تاريخ و ايام هفته رو فراموش كرده ام ؟ پسرم فقط بپرس نمي خواهد تمديد كنه .. ؟
به هر حال حتمآ يادم بينداز
ولي چون مدتي تآخير در انتشار مطالب داشته ام ، اگه صلاح بدوني ، در يكي دو مطلب بعدي هم آگهي آن هموطن نازنين تمديد بشه
البته شما صاحب اختيار هستيد .. من هيچ مداخله در امر مديريت شما نمي كنم
موفق و پايدار باشي
سلام.
http://www.picbaran.com/files/wbi67k51ho2ihml0vsec.jpg
يا علي
پاسخ
امير جان .. واقعآ دستت درد نكنه .. خيلي زحمت كشيدي
خيلي عالي شده است
من نمي دونم چگونه از پس زحمات فراواني كه به شما پسر خوبم داده ام ، تشكر و قدرداني كنم ؟
فقط مي گم .. دست گل ات درد نكنه
اميدوارم روزي بتونم جبران اين همه محبت شما رو بكنم
پايدار باشي .. راستي زيارت هم قبول
Salam
mishe befarmaied shoma kojaied inke nemishe yek martabe miravid va kam rang mishavid kholase inke begid haleton khobe ya age moshkeli ast be baro bache ha begid shayad kasi betone komaki bekonad be har hal omid varam khob va khosh bashid
amir london
پاسخ
امير جان عزيز و گرامي
ممنون از اين كه اين همه به فكر بنده حقير هستي
پسرم من از شما بيشتر دلم هواي دوستان نازنين و وبسايت رو كرده است
اي كاش باور مي كرديد .. كه چقدر دلتنگ ام ... پسرم من از يك بيماري بسيار مهلكي رنج مي بردم .. به هيچ كسي هم نگفته بودم .. قرار بود پرتو نگاري بشه .. ومن خودم رو آماده كردم قبل از پرتو نگاري به مشهد نزد دكتري كه نخستين بار بيماري ام رو تشخيص داد بروم .. .. متآسفانه برادرم در مشهد به گمان اين كه خانواده از بيماري ام اگاه هستند ، در باره آن و زمان رفتن ام به مشهد رو از آن ها پرسيده بود .. و غوغايي برپا شد... در نهايت آن ها مرا در كرج نگاه داشته و بار ديگر آزمايشات و معاينات رو از سر گرفته اند .. من به قصد ديدار با نوه ها رفته بودم كرج ... ولي حالا گير افتاده ام .. ديشب به بهانه آوردن وسايل به تهران برگشتم ... تا همين الان كه ساعت هفت بامداد است ، روي تصاوير مطلب بعدي كار كردم .. و سعي مي كنم فردا يا پس فردا منتشر كنم ... ولي اگه زنده موندم ، از هفته آينده به خانه بر خواهم گشت
تا خدا چه بخواهد
عزيزم .. امير نازنين .. باور كن من اصلآ دلم نمي خواست با بيان اين مشكلاتي كه دارم بار ديگر خوانندگان رو ناراحت كنم ... ولي به لطف خدا فكر كنم تا هفته ديگه به تهران برگردم و كار سايت رو از نوع با جديت پي گيري كنم
از شما و همه دوستان به خاطر تآخيري كه پيش آمده پوزش مي خواهم
{خصوصي)
عمو سلام.
نمي خواستم زياد كامنت بگزارم چون مي دونم الان اينترنت پر سرعت هم نداريد. و اينكه نوشته بوديد حالتون خوب نيست، فقط يك چيز،
من مي دونم حالتون بزودي خوب مي شود،
با اجازتون (البته بي اجازه بود ها) يه نزري كردم، اگر خدا بخاهد و امام رضا(ع) عنايت بفرمايد، شما خوب شويد، سال ديگه بعر از ماه رمضان خودم با ماشين مي برمتون مشهد،
بعد هم اينكه امام رضا خيلي بزرگه، مطمعن هستم اين نزر رو از منِ كج و كوله مي پذيره.
و اينكه از طرف شما اونجا هم نماز خوندم، هم زيارت كردم، و هم رسيدم به زريه،
مي دونم كامنتم طولاني شد ولي بهترين قسمتش اينجاست كه فقط براي شما تعريف مي كنم،
جلوي زريه ايستاده بودم، جمعيت خيلي زياد بود ، از هميشه زياد تر بود، خوب خيلي ها گفتند كه از طرف ما زيارت كن يا زريه رو ببوس، وقتي اين موضوع رو يادم اومد اصلاً انگار يه راهي بازشد، براحتي رفتم و بوسيدم. كرامت امام رضا رومي خواستم بگم.
زود خوب بشويدها.
يا علي مدد.
پاسخ
الهي فدات بشم پسر گلم ... اشگ من را با اين حرف هايت در اوردي
از اين كه براي من نذر كردي ، از شما ممنونم ... انشاالله قسمت بشه با هم به حرم مطهر امام رضا ع رفته و محكم ضريح آن حضرت رو ببوسيم .. و زيارتنامه بخونيم
ممنون پسرم ... من هم از ديشب تا همين الان بيدار موندم و تصاوير مطلب بعدي رو آماده و سيو كردم .. فقط مونده مطلب رو بنويسم
پاينده باشي عزيزم
عمو سلام.
يادتونه اين عكس رو چه سالي با هم گرفتيم؟؟!! يادش بخير چه سيبيلايي داشتم!!!!
http://www.picbaran.com/files/cwwxvn46vwykkelx3kzu.jpg
ياعلي
پاسخ
واي چه جالب ... اصلآ يادم نمي آيد كجا بوديم !! ولي بايد كمي فكر كنم
عجب سبيل هايي .. ماشاالله بفهمه حالم رو مي گيره .. چشمك
سلام جناب مدرسی . حداقل با تشکر کردن می تونم تا حدی از خجالتتون در بیام . جناب راستی با کاپیتان صحبت کردند در کل صحبتهای مثبتی بوده و پیشنهاد خوبی هم از طرف کاپیتان شده امیدوارم بتونیم در جهت جذب سرمایه گذار همین قدر موفق باشیم . اگه این مسائل همان زمان که سرمایه گذار معرفی شد اتفاق می افتاد خیلی بهتر بود اما این مسئله دلیل خوبی برای دست از کار کشیدن نیست . اگر کارها خوب پیش بره تا یه مدت دیگه حتما باید از جناب کوثری هم دعوت کنیم که به ما ملحق بشه . من که برای دیدن ایشون لحظه شماری می کنم .
امیدوارم که شرایط برای پرواز عاشقان حقیقی فراهم بشه .
راستی در جواب آقای آرمان رئیسی باید بگم که متاسفانه در حال حاضر برای مراکز آموزش خصوصی وضعیت به این صورت است که یا شما باید با کارت پایان خدمت وارد این آموزشگاهها بشید و یا اینکه به شما بدون کارت پایان خدمت آموزش می دن اما در زمانی که شما در سازمان هواپیمای کشوری برای گرفتن گواهینامه اقدام می کنید از شما می خوان که کارت پایان خدمت داشته باشید . تا اونجایی که من می دونم وضعیت به این صورت هست . به نظر من شما روی مراکز دولتی حساب بار کن و بی خیال کنکور نشو چون این طوری حداقل نمی خواد عمرت 2 سال توی سربازی تلف کنی . شما هم می تونی کنکور سراسری امتحان بدی و هم کنکور علمی کاربردی .
پاسخ
بامداد عزيزم .. خيلي خوشحالم كه كار ها به نتيجه مثبت مي رسه .. راستش من در زندگي ام به واسطه گري اصلآ اعتقاد ندارم .. و معتقدم براي انجام هر كاري بايد طرفين به هم معرفي شوند ... حالا هم من قلبآ خوشحال هستم اميدوارم خيلي زود به كمك خداوند متعال پروژه هاي شما موفق و رشد نمايد
ضمنآ كاپيتان هم انسان بسيار شرافتمندي هستند
از اين كه جناب كوثري هم قراره به جمع شما بپيونده ، خيلي خوشحالم
در مورد پاسخ به جناب رئيسي از شما تشكر و قدرداني مي كنم ...
سلام عمو.واقعا حالم گرفته شد وقتی فهمیدم شما از این بیماریها دارید رنج میبرید.به خدا آدمی مثل شما حیفه اینطور بشه و اونوقت آدمهای کثیف راست راست راه میرند و سالم. چرا شما که انقدر خوبید.چرا شما که انقدر زحمت کشیدید.حالا باید چکار کنید .کی میرید دکتر دکتر چی گفته؟همین امروز باهاتون تماس میگیرم و از خداوند که هیچوقت رومو زمین ننداخته از صمیم قلب براتون دعا و درخواست میکنم که بزودی زود سلامت شوید.انشالله که خیلی ساده برطرف میشه.عمو بگید از دست من چه کاری بر میاد تا کمکتون کنم؟
حتما امروز باهاتون تماس میگیرم
پاسخ
پسر عزيزم نويد نازنين .. همه انسان ها خوب هستند ... فرقي نمي كنه .. به هر حال بيماري در سن بالا مسئله اي طبيعي است
فعلآ كه درام نزد پزشك ديگري معالجه مي شوم .. تا دو هفته ديگه اعلام مي كنه پرتو نگاري مي خواهد يا نه ؟ من رضايم به رضاي خداوند متعال .. هر چه قسمت باشه .. مي پذيرم ..
از اين كه براي من دعا مي كني .. واقعآ شرمسارم . خداوند شما دوستان خوب و بزرگوار رو هميشه صحيح و سالم نگاه داره ..
به اميد ديدار
سلام عمو بهروز
ميخواستم تا ......
.....
....
پاسخ
محمد جان .. همان گونه كه خواستي كامنت شما رو منتشر نكردم ... پسرم از زحماتي كه شما در اين راه مي كشيد خيلي ممنونم
محمد جان من با افتخار در خدمت شما و دانشگاه شما خواهم بود .. و دوستان و اساتيد رو هم به شما معرفي خواهم كرد
موفق باشي
سلام عمو بهروز
امیدوارم خوب بودید بهتر شده باشید خیلی خیلی وبلاگ خوب و جالبی دارید خاطراتتون خیلی قشنگه . اگر وقت کردید منت به سر من بزارید یه سر به وب من بزنید . دوست دارم نظرتون رو درباره ی یه تازه کار بدونم . قربونتون برم . سلامت باشید . مریم
پاسخ
مريم جان خيلي ممنون دخترم
همان طور كه فرموده بودي با افتخار وارد وبلاگ پر محتواي شما شدم .. با اشتياق همه آن را خواندم و چقدر جالب بود برام .. حتمآ سعي مي كنم خوانندگان رو براي مشاهده مطالب شما دعوت كنم
خيلي زحمت كشيدي .. دستت درد نكنه
من لينك وب شما رو در همين بخش هم قرار مي دهم تا دوستان سري بزنند
http://www.comet63.blogfa.com/
موفق باشي
سلام عمو جون
درباره هزینه دیدار دسته جمعی می خواستم بگم اگر بشه کسانی که می خوان توی این دیدار شرکت کنند اگر مایل هستند هرکس هر قدر می تونه به شماره حساب شما مبلغی واریز کنه اینجوری هم روی دوش شما هزینه ای نمی مونه هم اینکه همه توی این دیدار سهمی داشته باشن . مطمئن باشید اگه این رو مطرح کنید همه بدون دریغ همکاری می کنند . قربونتون
پاسخ
مريم عزيز و نازنين
خيلي ممنون دخترم .. ولي واقعيت اين است كه خيلي ديگر از دوستان چنين پيشنهادي رو داده اند .. ولي من هرگز دلم نمي آيد از دوستانم براي پذيرايي از خودشون ، پولي دريافت كنم .. اونوقت تا اخر عمر سر شكسته شده و دق مي كنم عزيزم براي يك مرد خيلي ننگه پول پذيرايي از دوستان جوون اش رو از خود آن ها بگيره ... !!! اصلآ صورت خوشي نداره ولي دارم فكر مي كنم .. اگه نشد هر هفته ، با هماهنگي ده تا پانزده نفر رو طي دعوت رسمي ، در منزل خودم پذيرايي مي كنم .. اين اخرين مرحله است .. يعني دوستاني كه مايل هستند مثلآ آخر هفته ها رو يكي دو ساعت به بنده در منزل افتخار بدهند رو هر هفته تا حداكثر بيست نفر رو مي تونم تو كلبه سربازي خودم دعوت نمايم ..
خونه دخترم در كرج هم خيلي بزرگ و جا داره .. ولي حيف دوره .. وگرنه در كرج مي تونستم تا پنجاه نفر رو دعوت نمايم
موفق و پايدار باشي
سلام خسته نباشيد من وبسايت شما را بازديد کردم وبسايت بسياز جالبي داريد من مايل به تبادل لينک با شما هستم اگر شما هم مايل به اين همکاري هستيد لينک ما را با نام iran travel اضافه کنيد و لينک خود را به اين ادرس براي ما ارسال کنيد تا در ک.تاه ترين زمان لينک شما را قرار دهيم
http://www.asemangasht.com/sendlink.php
موفق باشيد
پاسخ
جناب محمدي عزيز ... خيلي خوشحالم كه از سايت خوشت اومده است
راستش رو بخواهي سيستم من با سايرين كمي فرق داره
به عبارتي من از كامنت هاي كليشه اي اصلآ خوشم نمي آيد .. منظورم شما نيستيد .. ولي معمولآ آن هايي كه از اين سايت خوششون مي آيد ، اول لينك كرده و سپس به من مي گويند .. و اغلب هم به من نمي گويند كه لينك ام كرده اند .. وقتي من متوجه مي شوم .. خيلي شرمنده شده و در صدد جبران بر مي آيم ..
ولي با عرض پوزش عرض مي كنم .. من فرصت اين كار ها رو واقعآ ندارم .. اگه بخواهيد يك طرفه بدون هيچ پيش شرطي لينك مي كنم ... ولي از اين روش هاي خسته كننده و تكراري بي زارم
با سلام اول سعی کنید آدرس میل خود را طوری بنویسید تا اشتباه نشود
دوم اینکه از طریق یکی از دوستان قدیمی شما با شما آشنا شدم و افتخار می کنم اگر لینک سایت بنده را در سایت خود درج کنید
www.gtidi.comشبکه اطلاعات عمومی گردشگری و بازرگانی ایران
پاسخ
جناب آقاي طبيبيان گرامي
در مورد نحوه نگارش اي ميل به اطلاع مي رسانم .. بنده هيچ گونه نقشي در طراحي سايت و طريقه درج اطلاعات عمومي ان نداشتم
ولي تا آن جايي كه مي دونم ، نحوه صحيح نگارش اي ميل به اين صورت باشد
در مورد درج سايت وزين شما ، عرض كنم با كمال ميل و افتخار اين كار رو خواهم كرد .. ولي در حال حاضر سايت بلاگرولينگ فيلتر شده است و با هيچ نرم افزاري باز نمي شود
به محض اين كه باز شد ، حتمآ سايت شما رو اضافه خواهم كرد
موفق باشيد