درباره من

سوم دي ماه 1331 در تهران متولد شدم. پس از اتمام دوران دبيرستان به خاطر علاقه اي که به پرواز داشتم به نيروي هوايي پيوستم. در ادامه به آمريکا اعزام شدم، در بازگشت به ايران اولين پروازم را در تاريخ 18/3/53 انجام دادم و با آغاز جنگ تحميلي، به صورت شبانه روزي در مناطق جنگي پرواز داشتم و افتخار كسب مدال طلاي بالاترين ساعات پرواز را به دست آوردم. به دليل سكته قلبي و عمل جراحي باز كه ... ادامه
تبليغات
وبلاگستان
باقي قضايا
   فاجعه مسمومیت خلبانان جامبو جت

راز وحشتناکی که هرگز برملا نشد !!

 3pphpohvduf7v5r6grnc.jpg

حاج آقا با سر مهمانداران سعي مي كنند كاپيتان رو از روي صندلي بلند كنند ... خيلي سنگين است .. خانم عظيمي تا مي آيد پاي كاپيتان رو بگيرد .. حاج اقا فرياد زده .. خانم .. چه كار مي كني .. مگه نمي بيني نامحرمه ... !! مهماندار با عصبانيت مي گويد حاجي ما داريم مي ميريم شما به فكر محرم نا محرم هستي ... !!؟ محمد رضا سريع پشت صندلي ۷۴۷ قرار مي گيرد .. اولين كاري كه مي كند ، با مركز تماس گرفته و عبارت .. مي دي ... مي دي رو به كار مي بره .. و سپس به آرامي جريان رو به مركز كنترل زميني خبر مي دهد .. در تهران غوغا بر پا مي شود .. در كم تر از نيم ساعت تمام مسئولان شركت مسافربري در فرودگاه جمع مي شوند .. سرهنگ فيضي استاد خلبان هواپيماي جامبو جت  با شنيدن خبر سريع از نيروي هوايي به مهرآباد مي رود .. وي بر روي فركانس هواپيما رفته و از محمد رضا مي خواهد خودش رو معرفي كنه ..

 3pphpohvduf7v5r6grnc.jpg

 jcvumsyzxw1vyh152ak7.jpg

راز وحشتناکی که هرگز برملا نشد !!

6wdmg0ceiokzsw7yh9m3.jpg

voowf1twkgbi97cbitfh.jpg

راستش رو بخواهيد من مطلبي تحت عنوان " چرا پرواز هاي بلوك شرق امنيت ندارد ؟‌ " رو آماده كرده بودم .. و قصد داشتم امروز آن را منتشر كنم .. اما ديروز كه براي افطار منزل يكي از كاپيتان هاي جامبو جت دعوت بودم .. ماجرايي رو برايم تعريف كرد .. كه حيف ام آْمد آن را براي شما تعريف نكنم .. به همين دليل مطلب قبلي رو نيمه كاره رها كرده و پست " راز وحشتناكي كه هرگز بر ملاء نشد " رو تقديم شما ياران عزيز مي كنم .. هدف من از درج اين مطلب ، جدي گرفتن سيملاتور و اصولآ مطالب علمي در رابطه با صنعت هوانوردي است .. مطمئن هستم روزي حتمآ به درد شما خواهد خورد .. داستان محمد رضا اشرفي جوان با استعداد محله جنوب شهر تهران دليل محكمي براي فرا گيري علوم جديد است .. من مي دونم همه جوانان ما مانند محمد رضا شايستگي لازم در شرايط سخت رو دارند ... اين ماجرا تقديم به تمام جوون ها علاقه مندي كه با سيملاتور پرواز كار مي كنند ..  

 اگر چه تصميم گرفته بودم مشكلات رو با شما ياران همدل مطرح نكنم .. اما چندي پيش اتفاقي رخ داد كه مجبور به واكنش شديد شده و طبق معمول بعد از مدتي كوتاه پشيمان شده و عذاب وجدان بد جوري اذيت ام مي كنه .. قضيه از اين قراره كه يكي از خوانندگان خوب و دوست داشتني مدتي بود با طرح سوالات كاملآ سياسي من و ساير دوستان رو به چالش مي كشيد .. به دليل اطميناني كه به اين دوست بزرگوار داشتم .. علي رغم ميل باطني ام در حد توان و آگاهي خود به پرسش هاي وي جواب مي دادم .. تا اين كه يه روز ديدم سه تا كامنت گذاشته در اولي كل دفاعيه يكي از جاسوسان كشور كه در همين نظام اعدام شده به همراه دفاعيات ياران او درج كرده است .. باز اهميت نداده و با حذف كل آن دفاعيات به تذكري قانع شدم .. اما وقتي دو كامنت بعدي رو ديدم كه دقيقآ مربوط به خدمات و كارهاي افسران ارشدي است كه به جرم جاسوسي در كشور اعدام شده اند .. و اين خواننده محترم به بهانه پرسش آن ها رو درج كرده و سپس پرسيده چرا اعدام شده اند ... !!؟ راستش خيلي ناراحت و عصبي شدم . و با لحن شديدي نوشتم .. منظور از طرح اين پرسش ها چيست .. ؟

همه مي دانند اين سايت سياسي نبوده و نيست .. بر فرض اگر بنده مسئول اعدام  افسران جاسوس در رژيم جمهوري اسلامي هم بوده باشم ...!!!! وقتي سايتي با محتواي غير سياسي راه اندازي كرده ام ، طرح اين گونه پرسش ها نه تنها سبب بسته شدن سايت مي شود .. بلكه تيشه به ريشه من و خانواده ام مي زند .. آخه كدوم آدم عاقلي در سايت خود كلي از فلان سرهنگ ايكس تعريف مي كند و بعد مي نويسد چرا فلاني كه اين خدمات رو انجام داده ،اعدام شده است  .. !!؟ وجدانآ اين حركت درست است ؟ با توجه به اين مطلب كه اصولآ سايت هاي پر مخاطب زير ذره بين امنيتي است ، آيا صحيح است ؟ اگه من بر اثر خستگي حواس ام نبود و آن ها رو درج مي كردم .. آيا پاسخي به اين عمل مغرضانه ام داشتم  !!؟  همين دوست بزرگوار يه روز لينكي برام در كامنت ارسال كرد .. اون موقع به دليل مشكل اينترنت صفحات خوب بالا نمي آمد .. ابتدا آن را منتشر كردم .. ولي بعد از دقايقي انگار هزار نفر به من گفته باشه فلاني لينك رو چك كن ... ديدم عكس يكي از اعدام شدگان اوايل انقلاب رو فرستاده ..!!!! شما اگه جاي من باشيد چه واكنشي نشون مي دهيد .. ؟  خب من عصبي شده واكنش شديد بروز دادم .. اما وقتي كامنت او رو خواندم كه نوشته بود منظوري نداشته است .. همه رو حذف كردم .. و الان به خاطر آن واكنش خيلي ناراحت هستم .. باور كنيد قلبم از ان لحظه تا حالا بد جوري درد گرفته است .. فقط بار ديگر خواهش مي كنم از طرح سوالات سياسي خوداري فرماييد .

اگه بگم وقتي وقفه اي بين كامنت هاي دوستان قديمي پيش مي آْيد ، چقدر احساس نگراني مي كنم  شايد براتون خنده دار جلوه كند ...  مثلآ مدتي است از هومن خواننده جواني كه از مشهد مطالب سايت رو پي گيري مي كرد خبري نيست ... او جوون كنجكاوي بود كه مرتب سوال مي پرسيد .. واقعآ نگران او هستم .. يا از همين تهران خودمون ... رضا خلبان جوان ، او هم مدتي نيست .. خانم شيوا دانشجوي وكالت .. مهندس فضلي نازنين  ، سلما دختري از آبادان .. يا حسن از بجنورد .. دوستان باور كنيد دست خودم نيست . من آدم به شدت احساساتي هستم . و خيلي زود با شما ياران انس مي بندم .. اگه قراره يك مدت كامنت گذاشته و بعد رهايم كنيد ..واقعآ آسيب روحي مي بينم .. احتياج به تعريف نيست بارها عرض كرده ام كه به عشق شما ياران زنده هستم .. و اگه خللي بين ما بيفته واقعآ دق مي كنم .. و اين نه شعاره .. نه تعارف . همه شما عزيزان رو دوست دارم .. حتي همين دوست عزيزي كه از شيراز سوال سياسي مطرح مي كرد .. واقعآ از اين كه فكر مي كنم ديگه نمي آيد افسرده مي شوم .. خواهش مي كنم من را از حال خودتون بي خبر نگذاريد

 ds351uyk50hg13eoqi5p.jpg

www.eforosh.com/flight

okwgjn6lpzcv016jgopg.jpg

0ur7r7cu69nhz7hdrzvi.jpg


2otkz1afwm7vihoal74k.jpg
 
آشنايي با خانواده آقاي اشرفي ....
 
خانواده آقاي اشرفي رو همه اهالي محل به خوبي مي شناسند ... آقاي اشرفي كارمند اداري شهرداري منطقه نوزده تهران است . او مردي مومن و با تقوايي است كه به دليل صداقت و انظباط در محيط كارش  مورد احترام همه كارمندان شهرداري است . وضع مالي او علي رغم تلاش فراوان و اضافه كاري فراوان اصلآ مناسب نيست . آقاي اشرفي بيش از يك سال است كه به محمد رضا ، پسر بزرگ خود قول داده است براي او كامپيوتر تهيه كند ... اما هنوز موفق نشده است . مي گويند محمد رضا ثمره ازدواج همسر اولش است كه بيچاره سر زايمان از دنيا رفته و منير خانم همسر دوم آقاي شريفي با وجود معالجات فراوان هيچ فرزندي به دنيا نياورده است .. ولي از محمد رضا همانند بچه خود مراقبت مي كند .. پدر محمد رضا وقتي از همكاران خود شنيد كه تعاوني شهرداري كامپيوتر قسطي مي دهد ، از خوشحالي در پوست خود نمي گنجيد .. و عاقبت كامپيوتر وارد خانه شد ..
 
استعداد فراوان محمد رضا ....
 
هنوز شش ماهي از ورود كامپيوتر به خانه اين كارمند زحمتكش شهرداري نگذشته بود كه محمد رضا هوش و ذكاوت خود رو در فراگيري اصول آن نشان داد . و به زودي توانست از اين طريق خرج خود و قسط كامپيوترش رو در اورد .. اغلب جوان هاي محله يافت آباد مي دانستند كه محمد رضا نبوغ فراواني در شناخت و تعمير كامپيوتر دارد و نسبت به مغازه داران خيلي منصف است .. كم كم  در امد پسرك جوان به حدي رسيد تا كمك خرج خانواده اش باشد .. بابك اميري همسايه و تنها دوست صميمي محمد رضا بود كه به دليل سال ها زندگي در يك محله ، رفاقت آن ها مستحكم شده بود . يك روز بابك در حالي كه چند سي دي در دست داشت ، با خوشحالي به منزل دوست خود رفته و خطاب به محمد رضا گفت .. يادته هميشه مي گفتي دوست داري خلبان بشي .. ؟ محمد رضا در حالي كه سرگرم كار بر روي كيس دوست خود بود در حالي كه آهي از اعماق و جودش كشيد گفت ... بله يادمه ... خب كه چي ؟ عمرآ اگه يه روزي به اين آرزويم كه خلباني است برسم .. !!
 
سيميلاتور پرواز با هواپيما .......
 
وقتي بابك سي دي هاي سيميلاتور پرواز رو در كامپيوتر محمد رضا ريخت .. اصلآ تصور نمي كرد دوست با استعدادش اين همه علاقه به خرج داده و تقريبآ تمام وقت خويش رو صرف پرواز با انواع هواپيماها بگذرونه  منير خانم نامادري مهربان از اين كه مي ديد محمد رضا مانند سابق خرجي نمي دهد ، نگران شده و يواشكي از بابك جريان تغير روحيه نا فرزنديش رو جويا شد .. اگر چه خانم اشرفي متوجه توضيحات پسر جوان نشده و مفهوم واژه هايي چون سيميلاتور ، فلايت ترينينگ ، تيك آف و لندينگ رو نمي دونست اما با تكان دادن سر خود حرف هاي او رو به ظاهر تصديق مي كرد ..!! و در نهايت با همون لحن روستايي خود گفت .. آقا بابك نگفتي كي اين  سيميا پوره .. سيماتوره ..!! تموم مي شه و محمد رضا مث سابق خرجي خونه رو مي ده ... !!؟ بابك كه مانند همه جوون هاي هم سن و سال خود شيطوني اش گل كرده بود گفت ... زن دايي سيملاتوره .. و حالا حالا تموم نشدني نيست ..!!
 
واحد كترينگ يكي از خطوط هوايي .......
 
حسين طاهر خاني كارمند تازه كار يكي از واحد هاي كترينگ بود .. او اهل روستاي تاكستان قزوين بود كه با پارتي بازي فراوان بعد از گرفتن ديپلم خود سر از يكي از خطوط معتبر هواپيمايي در آورده بود .. حسين از اين كه مي ديد همكاران قديمي تر از خود  وقتي پروازي كنسل شده يا غذايي اضافه مي آيد با خود به منزل مي برند ، خيلي افسوس مي خورد .. و هميشه آرزو داشت يك بار هم در شيفت كاري وي غذا اضافه امده تا با خود به روستاشون ببره .. يكي دو بار در گذشته ظروف زيباي سراميكي كه مخصوص پذيراي از مسافران مهم است رو به روستا برده بود .. و هنوز لبخند شيرين فاطمه ، دختر عموي زيبايش كه چند ماهي از مراسم شيريني خوري شون نگذشته رو فراموش نكرده بود .. حسين دعا مي كرد تا اخر هفته كه قرار بود براي ديدن اقوام و نامزد خود به تاكستان مي رود ، كنسلي داشته باشند تا با دستي پر به روستاي خود سفر كنه ...
 
مسابقات سراسري در شهرداري ها .....
 
به دستور دكتر قاليباف شهردار محترم تهران ، به كليه شهرداران منطقه ابلاغ شده بود تا به مناسبت فرا رسيدن ايام دهه فجر انقلاب اسلامي ، يك سري مسابقات قرآني بين خانواده كارمندان محترم شهرداري    در تمام مناطق برگزار شود و برندگان با خانواده براي زيارت حرم مطهر امام رضا ع با هواپيما به شهر مشهد اعزام شوند .. وقتي آقاي اشرفي خبر اين مسابقه قراني رو شب در خونه مطرح كرد .. منير همسر ساده لوح او اشگ در چشمانش جمع شده و خطاب به همسرش گفت .. آقاي اشرفي نمي شه كاري كني كه ما برنده شويم .. !؟ آخه مي دوني من خيلي دلم مي خواد به پابوس آقا برم ... و در حالي كه سعي مي كرد با پشت دست اشگ هاي خود رو پاك كند خطاب به شوهر خويش گفت .. راسته كه مي گن هر كي براي اولين بار به ديدن آقا امام رضا قربونش برم انشاللله بره .. هر آرزوي بكنه آقا برآورده مي كنه ..!!؟ اشرفي همچنان كه در فكر برآورده كردن آرزوي همسر زحمت كش و نجيب اش بود گفت .. بله حقيقت داره .. اگه آقا بطلبه حتمآ مشرف مي شويم ......
 
شهرداري نوزده ، دفتر معاونت خدماتي ...  
 
مسئول اداري تمام پاسخ هاي كتبي رو جمع آوري كرده و به مافوق خود تحويل داد . آقاي كمالي در حالي كه مشغول تصحيح اوراق بود ، با صداي زنگ تلفن آن ها رو رها كرده و با بي رغبتي گوشي رو برداشت .. وقتي متوجه شد معاون شهردار او رو به حضور طلبيده است .. سريع خودش رو به طبقه دوم اتاق معاونت رسوند .. آقاي معاون در حالي كه پشت اش به در بود ، در حال گفتگوي تلفني بود .. كمالي هم چنان خبر دار جلوي در ايستاده بود .. بعد از دقايقي كه تلفن رئيس  اش پايان يافت .. با اشاره دست روي مبل راحتي نشست ... آقاي معاون بعد از خوش و بش مختصري از وضعيت مسابقه و تعداد برندگان پرسيد .. كمالي در حالي كه به زحمت آب دهان خود رو قورت مي داد گفت .. كه هنوز تكميل نشده است .. آن گاه آقاي معاون كاغذي رو از روي ميزش برداشته و خطاب به كمالي گفت .. طبق دستور آقاي شهردار سهميه ما ۲۵ نفر است كه در نهايت  پنج  ، شش خانواده چهار نفري مي توانيم معرفي كنيم .. اما ايشان فرمودند كه تعدادي كارمند نمونه هم مي توانيم به اين سفر اعزام كنيد .. كه در اين كاغذ نام آقايان اشرفي و دهقان معرفي شده اند ..
 
خواهش محمد رضا از پدر ........
 
غروب وقتي آقاي اشرفي وارد خانه شد ، از چهره اش مي شد تشخيص داد كه او خوشحال است .. او در حالي كه از پله ها بالا مي امد .. چند بار نام همسرش منير و محمد رضا رو صدا زد ... پسر جوان در حال پرواز با يك فروند جامبو جت بود .. براي او خيلي سخت بود پرواز رو از نيمه رها كرده و امتياز منفي بگيرد . به همين دليل سعي كرد با افزودن به سرعت جامبو جت اش ، هر چه سريع تر فرود آمده و نزد پدرش برود محمد رضا وقتي شنيد آن ها خانوادگي مي توانند براي زيارت با هواپيما به مشهد بروند ، خيلي خوشحال شد .. و برق شادي  در چهره اش نمايان شد ... بعد از دقايقي محمد رضا خطاب به پدر گفت .. آقا جون نمي شه شما خونه بمانيد تا بابك به جاي شما مشهد بيايد .. ؟ آخه اون بنده خدا خیلی دلش می خواد زیارت آقا امام رضا بره .. شما که خیلی رفتی .. من و منیر و بابک بریم ... مرد در حالی که به فکر فرو رفته بود به حرف های پسرش فکر می کرد که می گفت ... نمی دونی چقدر صواب داره اگه ادم یکی رو به زیارت بفرسته .. خب شما هم بابک رو بفرستید ..
 
 واحد کتیرینگ ، اواسط هفته ....
 
با اصرار آقاي طاهر خاني يسته بزرگ حاوي غذاي كروي كنسل شده پروازي به او مي رسد . طبق مقررات بهداشتي هيچ يك از واحد هاي غذايي شركت هاي هواپيمايي به دليل رعايت بهداشت و سلامت  كروي پروازي  مجاز به برگرداندن غذا ها و استفاده مجدد نيستند .. كارمند دون پايه بقدري از غنيمت دريافتي خوشحال شده كه فراموش كرده بود بسته حاوي لانچ باكس ها رو تا اخر هفته در يخچال قرار دهد ..  او مدت دو روز بسته فاسد شدني رو در كمد لباس هايش قرار داد .. فرداي ان روز براي يك لحظه به مغزش خطور كرد ... نكنه غذا ها فاسد و مسموم شوند .. ولي بعد يادش اومد كه به نامزدش فاطمه قول ظروف آن را داده است .. به همين دليل بي خيال موضوع شد . بعد از دو روز  ماندن غذا ها در كمد لباس ، در آخرين شب شيفت كاري كارمند مربوطه .. او  بسته غذا رو از كمد بيرون آورده و در يخچال اداره قرار داد .  وي هرگز فكرش رو نمي كرد غير از خودش شخص ديگري آن بسته رو از يخچال بيرون آورد . به همين  خاطر با خيال آسوده شب را در اتاقكي كه براي كارمندان شيفت شب تعبيه شده بود به خواب خوشي فرو رفته و لحظه شماري مي كرد كي شيفت رو تحويل دهد ...   
 
پرواز چارتر جامبو جت به مشهد ....
 
به اعتقاد كارشناسان مسايل هوايي ، در هر سانحه اي عوامل متعددي زنجير وار دست در دست هم داده و زمينه سقوط رو فراهم مي كند .. در ماجراي فوق نخستين حلقه قرار دادن كيسه لانچ باكس هاي فاسد در يخچال اداره به شمار مي آيد .. و دومين حلقه  ، عدم اعلام پرواز چارتر به مسئول شيفت شب كترينگ بود .. در يكي از روزهاي نيمه تعطيل آخر هفته از سوي شهرداري تهران هواپيماي ۷۴۷ جامبو جت خطوط ياد شده فوق به مقصد مشهد براي يك روز به صورت چارتر اجاره مي شود .. اضافه شدن پرواز ديگري خارج از ليست پروازهاي برنامه ريزي شده در اخر هفته ، سبب مي شود كارمند ديسپچ شركت هواپيمايي ياد شده ، فراموش كند به نگهبان كترينگ شيفت شب اطلاع دهد .. و بدين سان سومين حلقه اشتباه براي فاجعه اي خطرناك رقم مي خورد .. از بد حادثه وقتي مسئول تدارك  كيسه هاي جديد غذا رو براي پرواز روز بعد به كارمند عاشق پيشه تحويل مي دهد ، فراموش مي كند كه بگويد يك پرواز هم صبح زود داريم .. !! و حلقه بعدي اشتباه شكل مي گيرد ..
 
محله يافت آباد ، منرل آقاي اشرفي
 
گفت و گوي طولاني محمد رضا با پدر ، عاقبت آقاي اشرفي رو متقاعد كرد به جاي نام خود ، بابك رو به شهرداري اعلام كرده و آن ها سه نفري فردا به مشهد اعزام شوند .. منير خانم از اين كه بعد از سال ها خانه داري و مشقت فراوان عاقبت براي زيارت به پابوس حضرت رضا ع مشرف مي شود ، در پوست خود نمي گنجد .. او اصلآ نمي تواند جلوي اشگ شوق خود رو بگيرد .. آقاي اشرفي با اين تفكر كه فرستادن جواني كه در عمر خود هرگز به مشهد نرفته چقدر صواب به حساب اش گذاشته خواهد شد ، خانه رو به قصد شهرداري ترك مي كند .. او در بين راه دعا مي كرد كه اين جا به جايي پذيرفته شود .. محمد رضا بايك رو نزد ميز كامپيوتر فرا خوانده تا به او نشان دهد فردا كاپيتان جامبو جت ۷۴۷ پرواز مشهد چه اعمالي رو در پرواز انجام خواهد داد .. !؟ بابك از هيجان اين كه براي نخستين بار هم سوار هواپيما مي شود و هم به زيارت خواهد رفت خيلي سرحال است .. او اصلآ به توضيحات دوست نابغه خود محمد رضا گوش نمي كند . اما محمد رضا در عالم روياي خود خيلي جدي در حال تماس با برج و هدايت جامبو به سر باند ۲۹ راست به منظور تيك آف است ....
 
كترينگ شركت هواپيمايي ، روز پرواز
 
 
مسئول تداركات وقتي وارد ساختمان كترينگ مي شود ، حسين طاهر خاني رو در خواب عميق مشاهده مي كند .. وي بدون اين كه او را بيدار كند ، يك راست به سمت يخچال بزرگ رفته و از روي لبيستي كه در دست دارد ، كيسه هاي بزرگ لانچ باكس رو انتخاب مي كند ... شايد حلقه اشتباه بعدي ، بيدار نكردن نگهبان باشد .. شايد اگه او بيدار بود ، مانع از بردن كيسه قديمي و تاريخ گذشته به داخل هواپيما مي شد ... او چنان به آهستگي كيسه ها رو به داخل ماشين منتقل كرد كه طاهر خاني هرگز متوجه نشد . ميني بوس حامل غذاها سپس به حركت در امده و در مقابل هواپيماي ۷۴۷ غول پيكري كه در گوشه اي از رمپ پرواز پارك بود حركت كرد ... در همين حال نخستين اتوبوس حامل مسافران از راه رسيد .. اغلب مسافران خانواده هاي پرسنل شهرداري بودند كه در عمر خود هرگز سوار هواپيما نشده بودند .. مسافران با اشتياق فراوان محو تماشاي هواپيماي سفيد رنگ خود شده بودند .. محمد رضا به اتفاق بابك و منير خانم در داخل اتوبوس اولي بودند .. هيچ كس احساس محمد رضا رو آن روز درك نمي كرد .. او واقعآ مانند يك كاپيتان كهنه كار مركب آهنين خود رو ورانداز مي كرد ...
 
 داخل كابين هواپيماي جامبو جت ........
 
كاپيتان با تجربه و كهنه كار هواپيما بعد از احوالپرسي از كروي پروازي ، زير لب يا علي گفته و روي صندلي سمت چپ قرار مي گيرد .. او در حالي كه مشغول بستن كمر بند ايمني خود است ، خطاب به كمك خود مي گويد .. جناب باقري من ساعت دقيق برگشت رو نپرسيدم  . شما چيزي در اين باره مي دوني ..؟ خلبان باقري در حالي كه سعي مي كرد او هم بر روي صندلي خود بنشيند خطاب به كاپيتان گفت .. تا آن جا كه من اطلاع دارم .. اين ها يه مشت خانواده هاي پرسنل زحمتكش شهرداري است كه آقا باقر خودمون براشون تدارك ديده است .. يادته كه اون بار تو دفتر صحبت اش رو مي كرد ..؟ فكر كنم اين همان ماموريت باشد . كاپيتان با لبخند معني داري گفت .. با اين حساب ما تا اخر شب در گير آقايون هستيم !
كمك خلبان افزود ... نه قربان دليل نمي شه .. مگه چقدر براي رفتن به حرم و نهار خوردن و فوقش گردش در مشهد زمان لازم دارند .. !؟ بهتره ما ساعت برگشت رو به سرپرست مسافران از حالا بگيم تا برنامه خودمون رو بدونيم .. آره پيشنهاد خوبيه ..
 
داخل هواپيما ، قسمت مسافران ...
 
مسافران با شور و ذوق وصف ناشدني قدم به درون هواپيما مي گذارند .. محمد رضا قبل از اين كه از پله ها بالا بيايد خطاب به دوست خود بابك مي گويد ... اين خط زرد رنگ رو مي بيني .. ؟ خلبان از روي اين به ابتداي باند مي رود .. و سپس با انگشت سبابه خود قسمتي از باند رو نشون مي دهد .. وي بعد از اين كه داخل هواپيما شد .. با نشان دادن كابل فرامين و مخازن هيدروليك سعي دز تشريح هر بخش از هواپيما رو داشت .. آن ها بقدري غرق در پرسش و پاسخ شده بودند كه صداي تذكر دوستانه مهماندار هواپيماي رو نشنيدند .. از توضيحات فني و دقيق محمدرضا ميهماندار به شك افتاده و با دودلي رو به بابك كرده و گفت .. اين دوست جوان شما خلبان است .. !؟ بابك كه انتظار اين پرسش رو نداشت .. دستپاچه شده و گفت .. ب بله .. يعني نه ...بله خلبانه .. در همين هنگام محمد رضا با فشار دادن پهلوي دوست خود و در حالي كه لبخندي بر لب داشت خطاب به ميهماندار گفت .. نه خانم دوستم شوخي مي كنه .. من هنوز درسم تموم نشده كه خلبان بشم .. !!
 
پرواز به سوي مشهد ....
 
بعد از بسته شدن درهاي اصلي هواپيما و خوش امد گويي ، مهمانداران تمام نكات ايمني رو توضيح دادند .. منير در كنار پنجره نشسته بود ... كاپيتان بعد از هماهنگي با مسئول برج فرودگاه مهرآباد ، اجازه استارت مي گيرد ... صداي موتور هاي قوي جامبو جت .. رعشه اي خاص به جان محمد رضا مي اندازد .. او چشمان خود رو بسته و به كاپيتان فكر مي كند ... دقايقي بعد هواپيماي ۷۴۷ يكي از خطوط هوايي كشور به آرامي از جاي خود كنده شده و در پشت سر اتوموبيل مراتعقيب كنيد به راه مي افتد .... هواپيما سر باند توقف كوتاهي كرده و كاپيتان با فشردن دسته گاز به جلو .. سعي در چك كردن سيستم ها براي آخرين بار دارد .. و ناگهان هواپيما از جاي خود كنده شده و از روي باند ۲۹ راست به سرعت دور مي گيرد .. چشمان محمد رضا همچنان بسته است ... و دقيقآ خود رو درون كابين حس مي كند .. بعد از دقايقي هواپيما در مسير شرق قرار مي گيرد ... در گوشه اي ميهمانداران با انگشت محمد رضا رو نشون داده و در باره او حرف مي زنند .. يكي از خانم ها مي گويد .. حاضرم قسم بخورم او دوره خلباني رو طي كرده است .. توضيحات او كاملآ حرفه اي بود ...
 
 
نيم ساعت بعد از تيك آف .....
 
كاپيتان در ارتفاع ۳۱ هزار پايي هواپيما رو متعادل نگاه داشته و در حالي كه سيستم اتوپايلوت رو راه مي اندازد .. دستگيره صندلي خود رو به عقب كشيده و خطاب به ميهماندار مي گويد .. خانم غذا ها رو مي آوري ..؟ صبح فرصت نكردم صبحانه بخورم .. در همين حال خطاب به كمك خود مي گويد .. شما چي .. ميل داري براي شما هم غذا بياورد .. ؟ كمك جوان با خنده خطاب به كاپيتان ... قربان حال كه شما ميل مي فرماييد من هم بهتره بخورم .. !! بعد از دقايقي بوي طبخ غذاي از درون " آون " هواپيما فضا رو پر مي كند .. مهماندار غذاي كاپيتان رو درون سيني گذاشته و به همراه يك ليوان قهوه داغ به او مي دهد .. ميهماندار از كمك خلبان مي پرسد .. شما چي ميل داريد .. و او بلافاصله مي گويد از همين غذايي كه براي كاپيتان اورديد ... در همين هنگام اخم هاي كاپيتان به هم رفته و خطاب به كمك خود مي گويد .. شما نزديك كاپيتان شدنت است .. چطور نمي دوني نبايد يك نوع غذا در پرواز خورد .. ؟ فكر كردي اگه مسموم يشيم چه اتفاقي مي افتد .. !!
 
مسموميت كروي داخل كابين .......
 
هنوز غذاي كاپيتان و كمك اش تمام نشده كه هز دو احساس دل پيچه و دل درد شديد مي كنند .. قبل از همه مهندس پرواز حالت تهوع شديد پيدا كرده و از درد به خود مي پيچد .. كاپيتان در حالي كه از درد دندان هاي خود رو به هم فشار مي دهد خطاب به كمك خود مي گويد .. همه چيز مرتب است .. من اگه حالم بد شد تو خودت با خونسردي هواپيما رو فرود بياور .. البته قبل از آن به برج اعلام فرود اضطراري كن .. قبل از اين كه كمك خلبان پاسخ او را بدهد ... متوجه مي شود دل درد شديد سراغ او هم آمده و حالت تهوع و سرگيجه دارد ... سريع سرمهماندار هواپيما رو صدا زده و در حالي كه آخرين تلاش خود رو براي گرفتن فرامين مي كند ، از هوش مي رود .. با ورود سر مهماندار به داخل كابين ، هر سه نفر آقايون رو رنگ پريده و دولا خميده روي پاهايشون مي بينه .. براي لحظه اي بر اعصاب خود تسلط پيدا كرده و با عجله سمت كاپيتان مي رود ... وي  سعي مي كند با دادن فشار دادن و ماساژ شانه هاي كاپيتان او رو به حالت عادي برگرداند .. ولي اوضاع خراب تر از ان است كه كمكي به حال بهبود آن ها بكند .. به همين دليل تصميم مي گيرد اوضاع رو به زمين اطلاع دهد ...
 
هواپيمايي سرگردان در دل آسمان ...... !!  
 
سر مهماندار با تجربه هرچه دنبال دگمه هاي ارتباطي مي گردد ، موفق به پيدا كردن آن نمي شود .. كم كم خودش هم وحشت كرده و فكر اين كه بعد از مدتي بنزين تمام شده و هواپيما سرنگون خواهد شد بد جوري آزارش مي داد .. وي اين بار سراغ كمك خلبان رفته تا شايد او رو به حالت عادي برگرداند .. اما حال او هم وخيم تر از كاپيتان است .. وي در حالي كه عملآ دست و پايش مي لرزد ، يكي از مهمانداران قديمي رو صدا مي كنه .. وي از او مي پرسد .. آيا در بين مسافران دكتري وجود داره .. ؟‌ بعد يادش مي افتد تمام مسافران اين پرواز كارگران زحمتكش شهرداري هستند ...  ! به همين دليل مجبور مي شود موضوع رو به همكار خودش بگويد .. خانم مهماندار با شنيدن خبر پس مي افتد .. ولي به سختي خود رو كنترل كرده و به فكر چاره مي افتند ... هواپيما هم چنان در مسير خود در دل آسمان بدون هيچ كنترلي به پرواز خود ادامه مي دهد ... كم كم ساير مهمانداران و بچه هاي گارد داخل هواپيما از قضيه مطلع شده و به فكر چاره بر مي آيند ..
 
محمد رضا تنها اميد گروه
 
ناگهان يكي از مهمانداران در حالي كه برقي در چشمانش پديدار مي شود ، اشاره به محمد رضا كرده و مي گويد .. يادتونه گفتم آن پسر خلبانه ... !!؟‌بهتره از او كمك بخواهيم .. حاج آقا سر پرست گارد امنيتي خطاب به مهماندار مي گويد .. خانم عظيمي انگار عقل تون رو از دست داديد .. او جوون بچه است .. هنوز سبيل در نياورده است .. اين چه حرفي است مي زنيد ؟ خانم عظيمي مي گويد .. مگه چاره اي ديگر داريم .. پرسيدن كه ضرر نداره .. من از دوستش شنيدم كه مي گفت او خلبانه .. ولي بعد تكذيب كرد .. !! در اين موقع حاجي رضايت مي دهد تا جوان به ظاهر خلبان احضار شود ..! مهماندار به كنار صندلي محمد رضا مي آيد .. مي بيند او چشمان خود رو بسته و به صداي موتور گوش فرا داده است .. با دست ضربه اي به كتف او زده .. جوان نيم خيز شده .. مهماندار با لبخندي مي گويد . يه دقيقه مي آيي بيرون .. كار واجبي با شما دارم .. منير و بابك با تعجب به مهماندار مي نگرند .. عاقبت بابك طاقت نياورده و مي پرسد .. حاج خانم مشكلي پيش آمده ؟
 
پيشنهاد عجيب سرپرست مهمانداران .. !!
 
عرق سردي بر پيشاني حاج آقا و گروه مهمانداران نشسته است .. محمد رضا با وجود سن و سال كم با اولين نگاه متوجه مي شود اتفاق ناگواري اقتاده است .. از اين رو منتظر مي ماند تا حاج آقا صحبت كند .. حاجي از او مي پرسد .. پسر جون تو پرواز با اين طياره رو بلدي ... ؟ محمد رضا هاج و واج به همه نگاه كرده و مي گويد من تمام سيستم هاي جامبو جت رو بلدم .. حتي پرواز هم كرده ام .. همين كه خنده بر لب اطرافيان نمايان مي شود .. با عجله مي گويد .. نه با هواپيماي واقعي .. بلكه با سيميلاتور  ساعت ها پرواز داشته ام .. حاجي كه كم كم چهره اش به نااميدي گراييده است .. با عصبانيت مي گويد بلاخره بلدي با اين سگ مصب كار كني يا نه ... ؟ جوان مي گويد من همه سيستم هاي كنترل رو مي شناسم
حاجي مي افزايد .. معطل چي هستي .. اول تماس با برج بگير و اعلام وضعيت كن .. محمد رضا مي گويد بعيد مي دونم فركانس برج از اين فاصله جواب بده .. ما بايد با مركز كنترل زميني تماس گرفته و اعلام شرايط كنيم .. خب بجنب عزيزم .. وقت نداريم ..
 
بيرون آوردن كاپيتان از روي صندلي ....
 
حاج آقا با سر مهمانداران سعي مي كنند كاپيتان رو از روي صندلي بلند كنند ... خيلي سنگين است .. خانم عظيمي تا مي آيد پاي كاپيتان رو بگيرد .. حاج اقا فرياد زده .. خانم .. چه كار مي كني .. مگه نمي بيني نامحرمه ... !! مهماندار با عصبانيت مي گويد حاجي ما داريم مي ميريم شما به فكر محرم نا محرم هستي ... !!؟ محمد رضا سريع پشت صندلي ۷۴۷ قرار مي گيرد .. اولين كاري كه مي كند ، با مركز تماس گرفته و عبارت .. مي دي ... مي دي رو به كار مي بره .. و سپس به آرامي جريان رو به مركز كنترل زميني خبر مي دهد .. در تهران غوغا بر پا مي شود .. در كم تر از نيم ساعت تمام مسئولان شركت مسافربري در فرودگاه جمع مي شوند .. سرهنگ فيضي استاد خلبان هواپيماي جامبو جت  با شنيدن خبر سريع از نيروي هوايي به مهرآباد مي رود .. وي بر روي فركانس هواپيما رفته و از محمد رضا مي خواهد خودش رو معرفي كنه .. وي با اين كار قصد داشت اعتماد به نفس جوان رو سنجيده و تقويت نمايد .. اما با كمال تعجب ديد كه صداي جوانكي از بي سيم شنيده مي شود كه به آرامي و با اقتدار خود رو معرفي كرده و آخرين وضعيت هواپيما رو هم گزارش مي دهد !!
 
ارتباط استاد خلبان جامبو با محمد رضا ...
 
سرهنگ فيضي بعد از شنيدن صداي جوون و اعلام وضعيت هواپيما ، در حالي كه لبخندي به لب داشت خطاب به اطرافيان گفت .. آقايون من به شما قول مي دهم اين جوون به راحتي هواپيما رو فرود آوره .. او اصلآ اين كاره است .. !! سپس مدير ايمني پرواز به سرهنگ فيضي گفت .. كاپيتان لطفآ راهنمايي كنيد به تهران برگردد .. امكانات ما اين جا بيشتره ... سرهنگ فيضي به محمد رضا گفت .. پسرم مي دوني اتوپايلوت كجاست .. ؟  محمد رضا گفت .. قربان مي خواهيد آف اش كنم .. !!؟‌ سرهنگ فيضي تعجب كرده و در حالي كه در دل او رو تحسين مي كرد . گفت مي دوني چه جوري كار مي كنه .. ؟‌ محمد رضا .. بله قربان .. فرموديد خاموش اش كنم .. فيضي - بله عزيزم ولي قبل از آن صندلي ات رو تنظيم كن تا پاهايت به پدال ها برسه .. محمد رضا .. قربان قبلآ اين كار رو كردم .. فيضي - آفرين پسرم .. در همين حال محمد رضا با خاموش كردن دگمه خلبان اتوماتيك طبق گفته معلم خلبان با دو دست يوك هواپيما رو در دست گرفت ... احساس كرد هيچ فرقي با جويستيك منزلش نداره ... !!
 
كنترل كامل هواپيما ... !!
 
محمد رضا به آرامي فرمان هيدروليكي هواپيما رو در دست گرفته و به آرامي چرخاند .. سرهنگ فيضي گفت .. مي دوني در چه ارتفاعي هستيد ؟ محمد رضا .. بله سي و يك هزار پايي بوديم .. سرهنگ - آفرين سعي كن همين طور كه مي چرخي يك كم فرمان رو به جلو ببر و روي ارتفاع سي هزار پايي نگهدار .. محمد رضا - قربان هدينگ ۲۸۶ رو نگه دارم ... !! سرهنگ فيضي كه چيزي نمانده بود از تعجب دو تا شاخ بزرگ در بياورد خطاب به حاضران گفت .. بابا شما ما رو سر كار گذاشتيد ... !!؟‌طرف استاد خلبانه همه چيز رو مي دونه .. من چه كمكي مي تونم به او بكنم .. ؟ و سپس پرسيد .. گفتيد اين جوون چه جوري اين اصول رو مي دونه ؟‌ يكي از همراهان گفت .. ظاهرآ از سيميلاتور كامپيوتري .. . سرهنگ - يعني اين نرم افزار اسباب بازي اين قدر به بچه ها مهارت مي دهد .. ؟ رئيس حفاظت و ايمني فرودگاه ها قربان مي بيني كه فعلآ كه داده است .. ما مايد علم و تكنولوژي رو جدي بگيريم .. در همين حال صداي محمد رضا بحث آقايون رو به هم زد ... !!
 
پرسش خلبان جوان و تعجب حضار ... !!
 
محمد رضا خطاب به سرهنگ فيضي گفت .. قربان در همين هدينگ يه توده ابر مي بينم كه فكر مي كنم آلتاكومولوسه ... در موقعيت ساعت دوازده ام قرار داره .. فقط كانفرم ( تآئيد ) كنيد كه ابر سي بي نباشه با شنيدن حرف هاي محمد رضا .. اين بار همه محو اطلاعات اين جوان جنوب شهري شدند .. هنوز پاسخ خلبان جوان داده نشده بود كه دكتر قاليباف با شنيدن موضوع سراسيمه خودش رو به نزد جمع حاضر رسوند ... وقتي آرامش و خنده حضار رو ديد .. به شوخي گفت .. من اتاق رو اشتباه نيامده ام .. !!؟‌ و يك صدا شنيد كه .. درست آمده است .. و اين خنده و آرامش مربوط به هنر نمايي پسر بيست و دو ساله اي است .. كه مانند ميز كامپويوترش اين بار هدايت هواپيماي ۷۴۷ پر از مسافري رو به عهده گرفته است .. رئيس حفاظت خطاب به حاضران در اتاق گفت .. آقايون خواهش مي كنم بعد از اين كه هواپيما به سلامت زمين نشست ، ماجرا رو به هيچ عنوان جايي مطرح نكنيد ... چون هم ضعف مديريت ما است و هم از فردا هر نوجووني هوس مي كنه هواپيما برونه ... !!
 
كم كردن ارتفاع ،  اجراي طرح تقرب .. ..
 
محمد رضا با خونسردي هر چه تمام تر سعي داشت هواپيما رو در خط افق متعادل نگاه دارد .. بابك و منير خانم كه از غيبت محمد زضا نگران شده بودند .. سراغ او رو از ميهماندار گرفتند .. خانم مهماندار به آرومي گفت .. او در كابين نزد خلبان هواپيما نشسته است .. ! بابك شك كرده و پرسيد آخه چرا محمد رضا .. ؟ نكنه به خاطر شوخي ما .. ؟ در همين هنگام اشگ منير خانم در امده و خطاب به مهماندار پرواز گفت .. خانم اون بچه است .. شما ببخشيد .. منظوري نداشت .. والله بچه خوب و مودبي است .. لطفآ ببخشيدش .. مهماندار كه نمي خواست راز مسموميت بر ملا بشه .. گفت چشم حتمآ به كاپيتان مي گم كه شوخي كرده بود .. ! در همين هنگام دست هاي كوچك محمد رضا كه خود رو خم كرده بود تا به دسته گاز برسد ، به زحمت به تراتل رسيد .. به نرمي كمي ان را عقب كشيده و سپس سعي كرد دماغ هواپيما رو كمي پائين نگاه دارد ... سرهنگ فيضي اين بار انگار با يكي از همكاران خلبانش حرف مي زند گفت .. كاپيتان " ريت نزول " رو چند درجه گرفته اي .. ؟‌محمد رضا اين بار هم با اعتماد به نفس خاصي گفت قربان روي چهار هزار پا در دقيقه ... كافيه ..!!؟‌
 
تلاش براي انجام تقرب نهايي ......
 
محمد رضا با كم كردن تدريجي ارتفاع براي لحظه اي نگراني و اضطراب سراغ اش آمده و با خود گفت .. نكنه دچار مشكل بشم .. خدايا خودت كمك ام كن .. بعد در حالي كه به خود دلداري مي داد ... با خود انديشيد كه بارها همين اعمال رو با سيميلاتور انجام داده است .. هيچ وقت هم استال نكرده است .. ضمن اين كه كسي هست در پائين كه او رو راهنمايي كنند .. به همين دليل خيلي سعي كرد دوباره تسلط خود رو حفظ كرده و همانند دنياي مجازي به آرامي ارتفاع كم كند .. سكوت عجيبي در اتاق حاكم شده بود .. از طرفي با اعلام حالت اضطراري سراسر اطراف باند ماشين هاي اتش نشاني مركز مهرآباد و ايستگاه هاي كمكي قدم به قدم ايستاده بودند .. در همين حال تعداد زيادي هم آمبولانس مجهز سريع خود رو به كنار باند ۲۹ راست رساندند .. خلبان جوان تمام فكر و حواس اش به سرعت هواپيما بود .. او مي ترسيد كه يه وقت روي شهر استال نكند .. او كم كم به شهر زيباي تهران نزديك و نزديك تر مي شد .. بعد از رسيدن به روي ورامين فركانس رو تغير داد ..
 
فرودگاه مهرآباد ، وضعيت فوق العاده ... !
 
دكتر محمد باقر قابيباف كه سعي مي كرد آرامش خود رو حفط كنه كنار همكار خود سرهنگ فيضي نشسته و به گفت و گوي او با خلبان جوان گوش فرا داد ... در همين هنگام صداي محمد رضا از بي سيم شنيده مي شد كه به برج كنترل گزارش وضعيت مي داد .. !! سرهنگ فيضي به دكتر قاليباف گفت .. قسم مي خورم اين پدر سوخته استاد خلبان بوده و همه ما ها رو سر كار گذاشته است .. خلبان جوان در همين هنگام خطاب به سرهنگ فيضي گفت ... قربان آي ال اس شماره يك رو شوت كردم ..!! روي ورامين هستم دارم مي آيم تو لانك فاينال مهرآباد .... اداره امنيت پرواز از نيم ساعت قبل كليه پرواز ها به سمت مهرآباد رو كنسل اعلام كرده بود .. محمد رضا خود به تنهايي همه كار ها رو انجام داده بود .. فقط قبل از رسيدن به ورامين ، از سرپرست مهمانداران خواسته بود در صندلي كنار دستي نشسته تا هر وقت او گفت .. چرخ ها رو پائين آورده و فلاپ ها رو پائين دهد .. هواپيما به نرمي ارتفاع كم مي كرد .. بچه هاي نيروي هوايي سيستم بارير ( تور نگاه دارنده هواپيما )  انتهاي باند رو فعال كرده بودند .. .محمد رضا سعي كرد به زمين نگاه نكند .. او انتهاي باند رو براي تعادل مبناي كارش قرار داده بود .. او ديگه از اين قسمت به بعد رو نمي دانست ..
 
پايان وحشت و اضطراب ........
 
در سيميلاور وقتي به اين مرحله مي رسيد .. هواپيما به زمين مي نشست .. اما حالا وضع فرق كرده است .. سرعت و حركت خيلي شديد است .. او سعي كرد خونسردي اش رو حفظ كرده و مانند يك كاپيتان حرفه اي رفتار كند .. او خطاب به سرهنگ فيضي گفت .. قربان من همين مقدرا بلد بودم .. حالا شما بگيد چه كنم ... سرهنگ گفت .. تو فقط يه خط تعادل در صفحه مقابل چشمت نگاه بكن و سرعت ات رو نگذار كم بشه .. خوبه همين جوري بيا پائين ... يه خورده به چپ .. يه خورده بيشتر .. آفرين .. الان لول هستي ... فقط دماغ رو كمي بيار بالا .. آفرين عالي است .. مواظب سرعت باش .. هر وقت چرخ هاي عقب به زمين برخورد كرد .. هواپيما رو رها نكن ... همين جوري تو دست هايت نگهش دار .. خوبه آفرين پسر داري مي نشيني ... خوبه يه خورده ديگه به چپ .. اهان خوبه .. همين لول رو حفظ كن .. خوبه .. در همين هنگام چرخ هاي عقب با اختلاف تنها چند صدم ثانيه به زمين برخورد كرد .. مشكل ترين قسمت همين جاي كار بود .. نكنه از باند خارج بشه .. ؟ خداي بزرگ .. خوبه خوبه يوك رو بده جلو .. و بعد سريع تراتل ها رو بكش عقب .... عاليه آفرين .. حالا چشم ات به سرعت باشه زير هفتاد تا مي تونه فرمان چرخ هاي جلو رو بچرخوني .. نترس فقط محكم بالاي سر هر دو پدال زير پايت فشار بده .. هواپيما همچنان پيش مي رفت .. رنگ از رخسار همه پريده بود .. اما محمد رضا با آرامش هواپيما رو در چند نيم متري بارير نگاه داشت ....
 
هجوم مسئولان و تعجب مسافران ... !!
 
با توقف هواپيما هيچ يك از مسافران نمي دانستند كه دوباره به مهر آباد برگشته اند .. قاليباف زودتر از همه خود رو به انتهاي باند رساند .. خودروي پلكان هواپيما به سرعت خود رو به انتهاي باند رساند .. مهماندارن وقتي در هواپيما رو باز كردند .. جماعت زيادي رو در اطراف فرودگاه ديدند .. طبق قراري كه گذاشته بوند ، به هيچ كس نگفتند كه خلبان ها مسموم شده است .. بعد از تخليه مسافران .. محمد رضا به اتفاق خانواده اش آخرين كساني بودند كه قدم به زمين گذاشتند .. دكتر قاليباف وقتي محمد رضا به او معرفي شد .. محكم در آغوشش گرفته و گفت پسرم .. به شرطي كه سخني از اين ماجرا جايي نگويي به هزينه شهرداري هزينه آموزش شما رو كامل مي دهم .. محمد رضا هم چنان با رنگ و روي پريده باور نداشت چه كار مهمي رو انجام داده است ... شهردار تهران خطاب به سرپرست زوار گفت .. چون هواپيما مشكل فني پيدا كرده بود .. مجبور به بازگشت گرفت .. در عوض قول مي دهم به جاي يك روز ، سه روز همه اين مسافران به مشهد بروند ..
 
آخرين وضعيت محمد رضا ....
 
فروردين ماه امسال محمد رضا دوره فشرده آموزش خلباني رو به پايان رسانده و اولين پرواز سلويي خودش رو جشن گرفت ... او مدتي است به عنوان كمك خلبان  با هواپيماي ايرباس پرواز مي كند .. جالبه بدونيد او عضو كروي ثابت شهردار تهران ، دكتر قاليباف است .. هميشه با او پرواز مي كند .. محمد رضا كم سن و سال ترين خلباني است كه اكنون در صنعت هوانوردي ما پرواز مي كنه .. به دستور شهردار تهران برنامه اموزشي سيملاتور در تمام فرهنگسرا ها توزيع شده و در اختيار جوانان علاقه مند قرار مي گيرد .. لوح افتخاري از سوي خطوط هواپيمايي مربوطه به رسم ياد بود به محمد رضا تقديم شده است .. بر اساس تحقيقات به عمل آمده .. حسين طاهر خاني مسئول كترينگ شركت هواپيمايي فوق ، ضمن پرداخت جريمه سنگين به لحاظ سهل انگاري و عدم رعايت بهداشت زنداني و اخراج شد .. كروي مسموم شده پرواز فوق هم بعد از چند روز مداوا از بيمارستان مرخص و پرواز هاي خود رو از سر گرفته اند .. گفتني است دوستي محكمي بين او و محمد رضاي اشرفي برقرار شده است .
 
سخن آخر اين كه كل ماجراي فوق تخيلي بوده است .. ولي امكان وقوع آن دور از دسترس نيست .. تمام اسامي غير واقعي بوده و زاييده ذهن نويسنده است .. از همه خوانندگان خوب و صميمي پوزش مي خواهم ... قصدم سرگرم كردن شما ياران براي دقايقي كوتاه بود .. ولي سيميلاتور رو جدي بگيريد .. اين رو جدي مي گم ... !!  
 
با تشكر و احترام :
 
بهروز مدرسي
 
اين مطلب ساعت ۴:۳۰ دقيقه ۳۱ شهريور ماه ۱۳۸۷ پايان يافت .
 
 
       ايام به كام   
 
 
 7bhzmipwsazcfbalrd6n.jpg
 
 ipsibts05d6bhhload9h.jpgfqi5afu9ti5ox9izjnzy.jpgcvvb26vnsqkonxz2ddh6.jpg
 
 li75mhwak5vblbf8lk6p.jpg
 
 
به مناسبت هفته دفاع مقدس : شهید مجتبی محمدی دارانی
 
 
خلبان نوجوان
 
پایگاه تخصصی هوانوردی

http://www.asemoon.org/

 سایت جامع خلبان

http://www.khalaban.tk/

http://airtoair.blogfa.com/

پایگاه هشتم شکاری


 
4z5emr3dvam9vqv83k19.jpg
ajr4i2ce8c0d7seedv8o.jpg
 
به درخواست خوانندگان محترمي كه گله فرموده بودند اين سايت فهرست مطالب گذشته ندارد ، اين مهم به همت يكي از خوانندگان خوب و پسر عزيزم امير محمود بازيار انجام گرفت .. همچنين بخش قديمي " مطالب گذشته " به انضمام كالبد شكافي سانحه هواپيماي سي - ۱۳۰ كه در شهرك توحيد به وقوع پيوست به اين صفحه انتقال يافت . براي مشاهده اينجا رو كليك كنيد .
 
 
6mfmukopgefyux613u8m.jpg 
زير نظر : عليرضا صادقي  

این بخش به پیشنهاد و همت شما خوانندگان محترم شکل گرفته است . از این پس مطالبي متنوع و جذاب به زبان انگلیسی به همراه تازه ترین خبرهایی از صنعت هوانوردی تقدیم شما عزیزان خواهد شد. 

SA-7 Missile:

The SA-7 GRAIL (Strela-2) man-portable, shoulder-fired, low-altitude SAM system is similar to the US Army REDEYE, with a high explsive warhead and passive infrared homing guidance. The HN-5 ( Hong Nu = Red Cherry ) is an improved Chinese version with upgraded capabilities. The SA-7 was the first generation of Soviet man portable surface-to-air missiles. Although classed as "fire and forget" types, the missiles were easily overcome by solar heat and, when used in hilly terrain, by heat from the ground.The SA-7 seeker is fitted with a filter to reduce the effectiveness of decoying flares and to block IR emissions. The system consists of the missile (9K32 & 9K32M), a reloadable gripstock (9P54 & 9P54M), and a thermal battery (9B17). An identification friend or foe (IFF) system can be fitted to the operators helmet. Further, a supplementary early warning system consisting of a passive RF antenna and headphones can be used to provide early cue about the approach and rough direction of an enemy aircraft. Although the SA-7 is limited in range, speed, and altitude, it forces enemy pilots to fly above minimum radar limitations which results in detection and vulnerability to regimental and divisional air defense systems.The SA-7b, differs from the SA-7a primarily by using a boosted propellant charge to increase range and speed. The SA-7a had a slant range of 3.6 km and a kill zone between 15 and 1500 meters in altitude, with a speed of about 430 meters per second (Mach 1.4). The SA-7b has a slant range of about 4.2 km, a ceiling of about 2300 meters, and a speed of about 500 meters per second (Mach 1.75).Pakistan made a sample of this missile,namely,ANZA and also Egyptian made another sample ,namely,Ayn and Saqr.

Some Specification:Length (m) 1.47/Weight (kg) 4.71/Max. Range 5,500 meters/Min. Range 500 meters/Max. Altitude 4,500 meters/Min. Altitude 18 meters/Propulsion Solid fuel booster and solid fuel sustainer rocket motor/Guidance Passive IR homing device (operating in the medium IR range)

Source:www.fas.com BY:Alireza Sadeghi

ترجمه فارسی:

PicbaranPicbaran

موشک سام-7:

موشک سام 7 "گریل" (استرلا 2) موشکی قابل حمل توسط نفر و دوش پرتاب با کاربرد در ارتفاع پایین با سر جنگی با قابلیت انفجار بالا و سیستم

هدایت مادون قرمز غیر فعال است که شبیه نمونه آمریکایی آن بنام "ردیه" میباشد.موشک "اچ ان -5" (گیلاس قرمز) نسخه چینی بهبود یافته آن است.سام-7 نخستین نسل موشک زمین بهوای قابل حمل شوروی بود.اگرچه در رده موشکهای "شلیک کن و فراموش کن" میباشد اما بآسانی توسط گرمای خورشید و گرمای متصاعد از زمین نواحی تپه ای منحرف میشد.جستجوگر سام-7 توسط فیلتری پوشانده میشد که اثرات "فلیر"(گویهای آتشین گول زننده موشکهای حرارتی) و تابشهای مادون قرمز را کاهش میداد.سیستم شامل موشک-قبضه قابل بارگذاری و یک باتری حرارتی بوده و سیستم تشخیص دوست از دشمن (آی اف اف) روی کلاه کاربر آن قابل نصب است.بعدها یک سیستم هشدار زودهنگام شامل آنتن فرکانس رادیویی و هدفونهایی که میتوانست نزدیک شدن و جهت حرکت هواپیمای دشمن را مشخص کند روی آن تعبیه شد.اگرچه سام-7 از لحاظ برد و سرعت و ارتفاع محدود بود باعث مجبور کردن هواپیمای دشمن به پرواز در بالای مینیمم حد امواج رادار میشد که باعث تشخیص و آسیب پذیری آن برای یگانهای دفاع هوایی میگردید.سام-7 بی با سام-7 آ در استفاده از یک سیستم کمکی جلوبرنده متفاوت است که باعث افزایش برد و سرعت موشک میشود.سام-7 آ بردی حدود 3.6 کیلومتر با ارتفاع مخربی حدود 15 تا 1500 متر و سرعتی معادل 430 متر در ثانیه(1.4 ماخ) بود.سام-7 بی بردی در حدود 4.2 کیلومتر -سقف پرواز 2300 مترو سرعتی معادل 500 متر در ثانیه (1.75 ماخ) داشت.پاکستان نمونه از آنرا بنام "انزا" تولید کرد و مصر نیز نمونه دیگری را بنام "آین و سخر" ساخت.برخی خصوصیات:طول:1.47 متر/وزن:4.71 کیلوگرم/حداکثر برد:5500 متر/حداقل برد:500 متر/حداکثر ارتفاع:4500 متر/حداقل ارتفاع:18 متر/جلوبرندگی:سوخت جامد در موتور کمکی و پایدار/هدایت:مادون قرمز غیر فعال(در محدوده مادون قرمز متوسط)

منبع:www.fas.com گردآوری وترجمه:علیرضا صادقی


 

 به همت : دامون

لطفآ اشعار خودتان را به آدرس ذیل ارسال فرمایید :

damoon.psd@gmail.com

برای مشاهده اشعار قبلي لطفآ  اینجا  رو کلیک فرمایید

عنوان اين پست : پرواز مي كنم    


  بخش بازرگاني    با مديريت : امير محمود بازيار 

تلفن تماس  : ۰۹۳۵۸۶۶۶۲۹۶

 ای میل مدیر تبلیغات am_bazyar@yhoo.co.uk

تعرفه تبليغات در سايت و وبلاگ oldpilot

سايز كليه تبليغ ها 464*68 است.

1ماهه :  سايت ۵۰۰۰۰  تومان  / وبلاگ ۱۵۰۰۰  تومان 
 براي هر پست  : سايت ۱۵۰۰۰ تومان  / وبلاگ ۵۰۰۰ تومان

طراحي تبايغات  : ثابت ۵۰۰۰ تومان / متحرك ۱۰۰۰۰ تومان

9dlup0xs69iofxdimfqr.jpg

براي مشاهده (اينجا ) را كليك كنيد .  

چرا پرواز هاي بلوك شرق امنيت ندارند !؟‌

جسارت در اوج

ابهام در دوره آموزشي جورج بوش 

خشم ژنرال ، تبعيد خلبان

به خاطر سعیده .....

ماجرای گردن کلفتی های عوض آقا .... !!

چگونه آمریکایی ها رو منحرف کردیم !!

ماجرای نجیب خانه و رند بازی همکار .... !!

و ......


سخنی با شما یاران همدل ....  

دعا كنيم ...

مادر بزرگ " رضا - ص " یکی از ياران همدل و صميمي ما مدتی است به کماء  رفته است .. براي بهبود اين بانوي بزرگوار به درگاه خداوند دعا كنيم ..

عرض تسليت

 همین الان مطلع شدم پدر همسر دوست بسیار عزیزم جناب آقای محمود فرنودی به دیار حق شتافته است .. ضمن تسلیت به محضر استاد فرنودی و خانواده گرامی شان ، براي آمرزش روح آن مرحوم بزرگوار فاتحه اي قرائت فرماييد .. روحش شاد

مشاهده و حمايت كنيد ....

دوست نوجوانم فريد ، وبلاگي با محتواي پرواز و صنعت هوانوردي راه اندازي كرده است . به منظور حمايت از اين جوانان با ذوق ، من از يكايك خوانندگان محترم تقاضا مي كنم حتمآ سري به وبلاگ اين پسر عزيزم زده و با راهنمايي هاي خوب خود او را خوشحال فرماييد .

http://young-pilot.blogfa.com/

پوزش فراوان ...

به اطلاع می رسانم همکاران محترم این سایت به دلیل ایام سوگواری شب های قدر ، موفق به ارسال مطلب جديد نشده اند . لذا با پوزش فراوان از شما دوستان بزرگوار ،  بخش انگليسي و ادبيات پرواز در اين پست تكراري منتشر شده اند .

 شاد و پاينده باشيد


- تعداد بازديد
  • 13852
  • مرتبه

    نظرات

    سلام جناب مدرسی،

    خیلی ممنون بابت این داستان زیبا. راستش من داشتم یواش یواش باور میکردم، و تو این فکر بودم كه با این دوست قهرمان تماس بگیرم و چند سوال در رابطه با دوره خلبانی در ایران بپرسم. البته بعضی جاهای داستان سوال برانگیر بود. مثلا اینکه چرا اتو پایلوت رو خاموش کرده.؟ خوب میشد كه با خود اتو پایلوت مسیر رو تغیر داد.!! یا اینکه ریت ۴۰۰۰ پا خیلی زیاد هست. به خصوص اینکه مهندس پرواز هم نداریم كه فشار کابین (پرشرایز) رو برگرداند پایین. یا مثلا اجرای طرح تقرب از روی ورامین، خیلی عجیب بود، چون یا طرف باید واقعا کتاب جیپسون رو از بر باشه، یا اینکه داستان یکم الکی هست. از همه مهمتر اینکه این قهرمان امکان نداره كه آنقدر نرم نشسته باشه كه مسافر ها متوجه هیچ فرقی با لندینگ معمولی نشوند. این ها رو گفتم نه به این خاطر كه اطلات خودم رو به رخ بکشم بلکه به این خاطر كه بگم افرادی هم هستند كه یک خورده مثل من دانش خلبانی دارند و این جور مسائل براشون سر نخ میشه كه بفهمن داستان الکی هست. ولی واقعا من با توضیحی كه آخرش راجع به ایر باس نوشتید، دیگه باورم شد، و تو دلم گفتم خوش به حالش!!!. باز هم دستتون درد نکنه. حالا اجازه بدید من هم داستان خودم رو براتون بگم. البته واقعی. (چشمک)!!

    راستش من از ۱۰ سالگی با سیمولاتور پرواز میکرم و معلم خلبان ام هم پدرم بودند. ولی هنوز كه هنوزه (الان ۲۳ سال دارم) با هواپیماهایی مثل توپولف، ام دی- ۸۳، و اف - ۲۷، با چارت های منقضی شده پدرم كه از همون ۱۰ سالگی جمع کردم، از این شهر به اون شهر پرواز "آی اف آر" میکنم (همین دیروز با فرند شیپ از مهرآباد رفتم ارومیه: ۱ ساعت ۳۵ دقیقه) . بعد از اتمام دوران لیسانسم در مهندسی مکانیک در دانشگاه صنعتی شریف، برای ادامه تحصیلات به کانادا آمدم ، و اگه خدا بخواد تا یک سال دیگه فوق لیسانس ام تمام میشه. حقیقتش اینه كه هنوز تو فکر خلبان شدن هستم و نمیتونم اون رو از ذهنم بیرون کنم. بعضی وقت ها آرزو میکنم كه ای کاش اصلا پدرم خلبان نبودند و من هم به خلبانی علاقمند نمی شدم. حالا همش دنبال این هستم كه بعد از اتمام تحصیلاتم، خدا یک گشایشی بکند و من بتونم خلبانی رو شروع کنم. شاید بخندید، ولی حتی مدیکال هم دادم و با اینکه عینک میزنم ولی قبول شدم. حالا واقعا نمی دونم راه درست کدام هست ؟؟ می دونم كه راه خیلی سختی پیش رو دارم تا اینکه خلبان ایرلاین بشم، ولی از طرفی واقعا نمی تونم به جز خلبانی به شغل دیگه ایی فکر کنم. بعضی ها به من پیشنهاد میکنند كه خوب چرا به طور تفریحی دنبال خلبانی نمیری؟، و من هم همیشه این توضیح رو میدهم كه من منظورم فقط چرخ زدن به سسنا با ارتفاع ۱۰۰۰ پا روی شهر نیست، و می خواهم كه به طور حرفه ایی این شغل رو انتخاب کنم.( گرچه برای خلبان شدن باید یک چند سالی روی همین سسنا پرواز کنم). واقعا برایم دشوار و سخت هست كه به خلبانی فکر نکنم!!. خیلی متشکر میشم كه شما هم من رو راهنمایی کنید، شاید راهنمایی شما من رو به یک مسیر و نتیجه گیری هدایت کنه.

    متشکرم.

    احسان
    پاسخ
    پسر عزیزم احسان جان گرامی
    با تشکر از شما و حسن دقتی که به جزئیات نشان دادی
    احسان عزیز .. کاملآ حق با شماست . اما شما یک مسئله رو از قلم انداختی .. اول آن که .. اموخته ام برای هر کاری مخصوصآ در حیطه رسانه ابتدا مخاطب خود رو شناسایی کنم .. و خوب می دانم تمام عدم موفقیت ها در هر رسانه ای از سینما گرفته تا نشریات و از تلویزیون تا کتاب و هر چیزی که با مخاطب سر و کار داشته باشه ، صرفآ به خاطر عدم شناخت طرف مقابل است . مثلآ کارگردانی که ندونه برای چه طیفی فیلم می سازه .. مسلمآ محکوم به شکست است . همین طور نویسنده یا سردبیر نشریه ای که ندونه برای چه قشری مطلب می نویسه .. هیچگاه موفق نمی شود . و به همین دلیل مخاطب شناسی یکی از اصول بسیار مهم در حوزه رسانه است
    این ها را گفتم .. تا بگم در این ماجرا اگه مخاطب ام خلبانان یا افراد آگاه به صنعت هوانوردی بود ، قطعآ فراتر از جزئیاتی که شما اشاره فرمودی به آن ها پرداخته و دقت می کردم .. ! اما عزیزم از من بپذیر که مخاطب اصلی این پست و اصولآ خوانندگان سایت ، از قشر جوانانی هستند که حس همذاد پنداری در آن ها خیلی قوی است . و اکثر آن ها با بازی با سیمیلاتور و پرواز صرفآ به دنبال ارضای این حس خوش هستند . به عبارتی مخاطب عام نوشته هایم را این عزیزان تشکیل می دهند . .ضمن این که مخاطب خاص هم وجود دارد مثل خود شما یا سایر دوستان و همکاران سابق ام که به سایت تشریف می آورند .. خب من باید تمام سعی و کوشش خود رو به کار گیرم تا مخاطب خاص و دانای خودم را هم به نوعی سرگرم کنم .. که با خواندن پست های این چنینی ، خود را مغموم حس نکنند .. ! و از زاویه ای که من به قضیه نگریسته بودم ، بنگرند .. !! ببخشید مثل این که خیلی وارد معقولات شدم . شرمنده اما وظیفه خودم می دانم در باره اثری که خلق کردم ، دفاع کنم ... چشمک
    پسر عزیزم .. در خاتمه بار دیگر ضمن تشکر ویژه از شما ، متذکر می شوم اگه قرار بود برای مخاطبان خاص می نوشتم ، مطمئن باش وقت بیشتری صرف کرده و با تفکر به جزئیات می پرداختم
    اما در باره آرزوی زیبایی که داری .. پسر عزیزم مطمئن باش اگه پسر خودم هم این پرسش را از من می کرد ، همین پاسخی که به شما گفتم به او متذکر می شدم احسان نازنین .. راستش رو بخواهی الان دوره این آرزو هایی که فکر می کنی نیست .. به عبارت ساده تر شما باید به این بیاندیشی که در کدام رشته بیشتر مثمر ثمر تر خواهی بود .. در کدوم رشته بیشتر به مردم خدمت خواهی کرد .. البته با احتساب هزینه ها ، امکان ریسک و زمانی که صرف رسیدن به آن خواهی کرد .. ! به عنوان مثال سال دیگه در 24 سالگی اگه بخواهی خلبانی را آغاز کنی .. با احتساب هزینه حداقل سی و پنج میلیون تومان و احتساب درصد ریسکی که بعد از اخذ مدرک باید در انتظار جذب ایرلاین ها بمانی .. بعد از چند سال تازه کمک خلبان می شوی .. البته باید علاوه بر هزینه ها به درجه ریسک آن خیلی توجه کنی .. جهت اطلاع شما ، همین الان بیش از دویست نفر از فارغ التحصیلان علاقه مند رشته خلبانی که با موفقیت مدرک خود رو گرفته اند در صف انتظار یکی از ایرلاین های خصوصی استند بای هستند .. !! و این واقعیت انکار ناپذیر است . ریسک دیگر مشکلات انواع آزمون و اصولآ قبول شدن از تمام مراحل است . خب این فاکتور ها را شما بهتر از هر کسی می توانی برای خودت صادقانه محاسبه کنی .. سپس ارقام هزینه ها ، و سال های طی شده تا مرحله آغاز .. یعنی کمک خلبانی را بدست می اوری
    حالا بیا همین رشته مهندسی میکانیک را که سال دیگه مدرک فوق آن ار می گیری محاسبه کن .. چند سال طول می کشه تا دکترای آن را بگیری .. یا با همین فوق لیسانس اگه جذب بازار کار بشی .. چه مدت طول می کشه به عنوان یک مهندس وارد بازار کار بشی .. ؟ آن گاه این دو را مقایسه کن
    من مطمئن هستم گزینه دوم منطقی تر است .
    ضمن این که عشق به پرواز را می توانی به عنوان یک مهندس موفق بعد ها با طی دوره فشرده مدرک گرفته و برای ارضای خواسته های دلت به پرواز بروی
    احسان جان .. همان طور که گفتم .. من اگه پسرم بودی ، قطعآ این پاسخ رو به شما می دادم .. هرگز نمی گویم به حرف بنده گوش کن .. من فقط آینده رو برایت ترسیم کردم .. این خودت هستی که باید تصمیم نهایی رو بگیری .. اما فراموش نکن تنها عشق کافی نیست .. شرایط خیلی مهم است . با نگرش بر واقعیت ها تصمیم بگیر .. امیدوارم همیشه موفق و پیروز باشی
    خوشحال خواهم شد از تصمیم نهایی شما مطلع شوم
    ممنون از کامنت شما

    شما هم چيزي بنويسيد
    • هر چي دلتان مي خواهد بنويسيد. اينجا مربوط به شماست اگر نظر خصوصي‌اي داريد لطف کنيد و از طريق اي‌ميل (behrouz.journalist at gmail.com) مطرح کنيد، ممنون.






    مشخصات حفظ شود؟

    از تگ‌هاي HTML هم مي‌توانيد در نظرتان استفاده کنيد.

     
    Copyright 2007 by Behrouz Moddaresi | Design by WebStudio | Powered By Movable Type 3.35