
تهمت بی شرمانه گروه ضربت تبریز
ماجراي پرواز لجستيك به تبريز ، عنوان مطلبي است كه به ياد آوري خاطره يكي از پرواز هايم به اين شهر زيباي تاريخي اشاره دارد . البته اضافه كنم شرح ماجراي اين چنيني هرگز ذره اي از علاقه ام نسبت به مردمان خوب و ميهمان نواز اين خطه كم نكرده ، بلكه بخش مهمي از خاطرات شيرين زندگي ام به تاريخ اين شهر گره خورده است .. هيچ گاه خاطره نجات جان انسان بي گناهي رو كه تنها به همت و تلاش يك روحاني مهربان و بزرگوار به نام " حاج آقا افصلي " كه داماد آيت الله ملكوتي بود رو فراموش نمي كنم .. البته ديروز مطلع شدم اين مرد بزرگ و نيكو كار سال ها پيش بر اثر حادثه رانندگي دار فاني رو وداع كرده است .. خيلي ناراحت شدم . روح اش شاد . همان گونه كه عرض كردم بخش عمده خاطرات پروازي ام به تبريز ربط پيدا مي كند ... مثل سانحه هواپيماي ايران اير كه از مشهد مي آمد و ما هم زمان با آن ها روي تهران رسيديم .. و باقي قضايا ..
همين الان با مسئله اي مواجه شدم كه خيلي حالم گرفته شده و پاسخي براي آن نمي يابم .. راستش رو بخواهيد قصد داشتم لينك مطلب نجات آن زن تبريزي رو در صفحه قرار دهم . اما متآسفانه مشاهده كردم بخش عظيمي كه مربوط به تلاش بنده در منزل امام جمعه محترم تبريز بوده است ، پاك شده است ! مسئله رو جدي نگرفته و به حساب مشكل اديتور سايت گذاشتم .. اما وقتي به وبلاگ مراجعه كرده تا آن خبر را لينك كنم .. با تعجب ديدم اصلآ كل صفحه سفيد است !! اگه شما هم به آرشيو شهريور ماه 86 وبلاگ مراجعه كنيد ، متوجه خواهيد شد . من هيچ اطلاعي از هك يا چگونگي ورود به آرشيو مطالب ام ندارم .. ولي براي من خيلي مهم است علت اين اتفاق رو بدونم .. و به شما قول مي دهم اگر اين مسئله ربطي به كانون هاي قدرت داشته باشد و يا به مسايل سياسي ، امنيتي وصل باشد ، ديگه به هيچ عنوان ادامه نخواهم داد . تمام دلخوشي ام اين است كه براي آيندگان خدمتي كوچك كرده باشم . ولي اگه خللي در آرشيو مطالبم به وجود آيد ، به هيچ عنوان رغبتي براي ادامه كار نخواهم داشت و خواهش دوستان هم تآثيري بر تصميم ام ندارد . چون ديگه قادر به ادامه كار نخواهم بود .. و اگر هم بنويسم ، فاقد روح و عشق و علاقه در ان است ...
امروز با خود فكر مي كردم چه خوب است در محل خانه هاي سازماني شهرك توحيد ، جايي كه انسان هاي بي گناه زيادي قرباني سانحه خونين سقوط هواپيماي سي - ۱۳۰ شدند . محلي رو براي ياد بود اين شهيدان تآسيس كنند . تا مكاني براي زنده نگاه داشتن ياد و خاطره آن قهرمانان باشد .. البته مي دانيد در اغلب كشور ها براي زنده نگاه داشتن وقايع مهم كشورشون ، مكان هايي رو براي نسل هاي بعدي ايجاد مي كنند .. در شهرك توحيد فضاي كافي براي ساخت ساختماني ساده كه در آن عكس شهيدان ، آرشيو روزنامه هايي كه خبر رو درج كرده بودند ، فيلم و عكس قرار دهند .. به اندازه كافي وجود دارد . حتي مي توان ساخت بناي يادبود رو به مناقصه هنري بگذارند .. فكر نمي كنم هزينه زيادي لازم باشد .. اين تنها كاري است كه جناب قاليباف كه خود انساني با شخصيت از جنس پرواز است ، در شهرداري مي تواند به انجام برساند ..
حدود هفده سالي مي شه كه همسرم هفته اي دو روز به محله قديمي مون خيابان قلهك براي جلسه قرآن مي رود .. در هر شرايطي او ديدن دوستان مومن اش رو ترك نمي كنه .. امشب براي افطار دعوت شده بود .. قبل از رفتن بهش توصيه كردم پول هاي كيف اش رو با خود نبره ... يه وقت شايد كسي آن را از دستش قاپيده و ما خرجي اين ماه مون رو از دست بدهيم .. !! خب او به حرف من گوش كرده و تنها هزار تومان براي كرايه برداشت .. بعد از افطار از پشت آيفون گفت .. چهار هزار تومان پول بيار پائين تا به راننده تاكسي بدهم ! بعد از رفتن راننده گفت .. وقتي از قلهك بر مي گشتم راننده پرايد سفيد رنگي كه مسافر كشي مي كرد ... در بين راه هر مسافري كه سوار مي كرد ، بقيه پول اش رو به بهانه نداشتن پول خرد پس نمي داد .. وقتي سر همت پياده شده و پانصد توماني دادم ، منتظر بودم سيصد تومان بقيه رو بدهد ، كه طرف پا روي گاز گذاشته و فرار كرد .. ! و من مجبور شدم تاكسي دربست بگيرم .. مبلغ پول اصلآ رقم قابل توجه نيست . ولي عمل اين گونه انسان ها زشت است . و تاوان سنگيني پس خواهند داد . آخه اين كار درسته ؟ با دزدي هيچ فرقي نداره ..
محل درج اگهی های شما
محل درج اگهی های شما
خيلي حالم گرفته شده است ...
اي كاش بعد از نگارش اين مطلب با قضيه حذف مطالب ام مواجه مي شدم .. واقعآ حالم گرفته شد . آخه با چه انگيزه و اشتياقي به كارم ادامه دهم .. ؟ خدا رو خوش مي آيد .. من كه تمام زندگي ام رو وقف سايت و نگارش خاطرات پرواز در جنگ و جبهه گذاشته ام و همه لذايز رو به خودم حرام كرده و قيد كار و زندگي رو زده ام درسته كه اين گونه امنيت خصوصي آثارم پاك و مخدوش شود !!؟ نمي دونم اسم اين عمل و حركت رو چي بگذارم ..؟ اميدوارم دوستان و آگاهان پاسخ قانع كننده اي برايم بنويسند .. و گرنه كار سايت داري رو بوسيده و به كار و زندگي ام مي رسم . اصلآ قصد منت گذاشتن به شما بزرگواران رو ندارم . ولي قلبآ شوكه شده ام . افسوس لحظاتي رو مي خورم كه تا صبح بيدار مانده تا مثلآ چندتصوير رو مونتاژ كرده تا براي تجسم بهتر مطلب كمك كنه .. اما حالا .. !!؟؟؟؟؟
شغل دوم داشتن اغلب همكاران ... !!
بعضي از همكارانم در خط پرواز علاوه بر شغلي كه در نيروي هوايي داشتند ، در شيفت هاي بي كاري و استراحت خود به حرفه ديگري روي آورده بودند .. از سمساري گرفته تا فرش فروشي و خريد و فروش خانه و اتوموبيل تا حتي سكه و ارز فعاليت مي كردند .. كم تر كسي بلا نسبت مثل من بي عرضه بوده و فقط به يك شغل اكتفا كرده بود ! به عنوان مثال همين دوستاني كه در خاطراتم نام بردم .. ماشاالله مداح ، فيروز مومني و ابراهيم فولادوند همه الحمد الله يه پا تاجر موفق بودند .. .كه زبل ترين آن ها همان فيروز خان بيك ايمانوردي ( ببخشيد . مومني ) بود . به همين دليل هميشه با فشار هايي كه به سرپرست و فرماندهان وارد مي كردند ، بچه هاي خط پرواز به صورت شيفتي اداره مي آمدند . يعني در ازاي ۲۴ ساعت خدمت ، چهل و هشت يا حتي هفتاد و دو ساعت استراحت مي كرديم ! خب براي آدم دست و پا چلفتي و بي كاري مثل من ، بهترين گزينه حضور در اداره و رفتن داوطلبانه به پرواز بود .. ! به همين دليل اغلب پروازهايم رو انتخاب مي كردم .. و مثل بقيه افراد انتخاب نمي شدم ! پس هر جا دلم مي خواست مي رفتم . و هيچ كسي هم اعتراض نمي كرد ..
راز انجام پرواز هاي خطرناك .... !!
بچه هاي خط پرواز هم به خاطر اين كه با امدن داوطلبانه من ، باري از دوش آن ها برداشته شده و حتي باعث مي شدتا يك نفر رو به استراحت تشويقي بفرستند ، هرگز اعتراض نمي كردند . گاهي اوقات دوستان از من مي پرسيدند .. فلاني تو كه حزب الهي نيستي .. پس چگونه مرتب به پروازهاي جبهه و جنگ مي روي ..!!؟ يادمه كه هر بار به گونه اي آن ها رو سر كار مي گذاشتم .. ! اما واقعيت اين بود كه تو خونه حوصله ام سر مي رفت .. و از ان جايي كه به پرواز علاقه وافري داشتم ، ترجيح مي دادم روزهاي استراحت ام پرواز بروم . اما اين كه چرا ماموريت هاي خطرناك رو قبول مي كردم .. ؟ به اين دليل بود كه معتقد بودم اگه اتفاقي در هوا رخ بده يا خداي ناكرده موشكي چيزي به ما بخوره ، بهترين و راحت ترين مرگ همين است .. و بدون اين كه متوجه شوم چه اتفاقي افتاده ، به شهادت مي رسيدم . در نتيجه مزايايي به خانواده ام تعلق مي گرفت .. در صورتي كه در پرواز هاي غير جبهه از اين خبر ها نبود !! پس با يك تير چند هدف رو مي زدم .. هم از بي كاري حوصله ام سر نمي رفت .. هم از پرواز لذت مي بردم . هم به كشورم خدمت كرده و در صورت اتفاق خانواده ام آواره نمي شدند ..
پرواز هاي مورد علاقه من ...
اما گاهي پيش مي آمد وقتي به اداره مي رفتم ، از شانس بد من آن روز پرواز به منطقه نبود .. به همين دليل مجبور مي شدم به ماموريت هاي ديگري بروم .. كه در اين ميان پرواز به مشهد رو ترجيح مي دادم . چون اگه به هر دليلي هواپيما خراب شده و ما مجبور به توقف شب مي شديم ، بهترين فرصت براي ديدار با خانواده ام فراهم مي شد .. اگه پرواز به مشهد هم وجود نداشت ، سعي مي كردم ماموريت هايي رو انتخاب كنم كه حتمآ مسافر داشته باشد .. و بر خلاف نظر خيلي از همكارانم كه پرواز هاي بدون مسافر يا حمل بار رو ترجيح مي دادند ، من از ماموريتي كه مسافر همراهمان بود خيلي لذت مي بردم . شايد دليل اش احساس خدمت بود .. ولي خب حمل مسافر بر عكس حمل بار ، دردسر و مسئوليت بيشتري داشت و اگه خداي ناكرده خون از دماغ يكي از آن ها جاري مي شد ، به سادگي دست از سرمون بر نمي داشتند .. و مرتب بايد موآخذه مي شديم .
پارانتزي براي پاسخ به شما .... !
يكي از خوانندگان محترم در كامنتي از من در باره كروي پروازي هواپيما و مسئوليت هريك پرسش فرموده بود . و من قول دادم در فرصتي مناسب پاسخ او را بدهم . از آن جا كه ممكنه به دلايلي كه عرض كردم ديگه اين كار رو ادامه ندهم ، با اجازه شما ياران صميمي براي اين كه بد قولي به حق اين دوست نازنين نكرده باشم قبل از بيان خاطره مسئوليت ها رو شرح مي دهم ... در هواپيماي سي - ۱۳۰ يك نفر خلبان يا كاپيتان وجود داره كه در صندلي چپ كابين مي نشيند و تمام مسئوليت پرواز با اوست . يك خلبان دو ( كمك خلبان ) كه در صندلي راست مي نشيند . به طور كلي جر تيك آف و لندينگ همه امور پرواز دست اوست . و خلبان فقط نظارت مي كنه . يك مهندس پرواز بين اين دو نشسته و مسئوليت كنترل سويچ ها ، تنظيم پرشرايز و هواي مطبوع با اوست . و اگه مشكل فني ذز پرواز پيش آيد او رسيدگي مي كند . يك ناوبر كه پشت صندلي خلبان دو قرار مي گيرد و وظيفه هدايت و ناوبري پرواز رو به عهده دارد . دو نفر لود مستر وجود دارند كه مسئوليت بار و محاسبه مركز ثقل هواپيما و به طور كلي مسافران با ان هاست . و يك نفر هم كروچيف حضور دارد كه وظيفه رسيدگي فني هواپيما در روي زمين به عهده اوست . او وظيفه دارد ايراد هاي هواپيما رو پي گيري كرده تا متخصصان مربوطه آن ها رو تعمير نمايند . همچنين مسئوليت سوخت گيري و اماده كردن هواپيما با اوست . در پست هايي كه نام بردم گاهي ممكنه بيش از دو نفر هم حضور داشته باشند .
پايگاه يكم ترابري ، يكي از روزهاي جنگ ...
دقيقآ يادم نيست چه مدت از آغاز جنگ گذشته بود .. فقط خوب به خاطر مي آورم در يكي از همان روز هايي كه استراحت ام بود طبق معمول هميشه وارد خط پرواز شدم . يك راست سوي تابلوي اعلانات كه پشت ميز روي ديوار نصب بود رفته و به وضعيت پرواز ها نظري افكندم ... در بخشي از تابلو موقعيت مكاني هواپيما ها در رمپ پرواز مشخص شده بودند و كمي بالاتر ليست پرواز ها مقابل هواپيما ها درج شده و در كنارش نام بچه ها هم نوشته شده بود . هرچه دقت كردم هيچ پروازي به مناطق جنگي يا مشهد وجود نداشت . و تنها ماموريتي كه حامل مسافر بود ، پرواز لجستيك نيروي هوايي به پايگاه هاي شاهرخي ( همدان ) و سپس تبريز بود . از روي ناچاري به سرشيفت مربوطه اشاره كردم كه قصد دارم به ماموريت تيريز بروم ... و او با خوشحالي از جايش بلند شده و بعد از بوسيدن روي من گفت .. بهروز جان خدا خيرت بده .. چون يكي از بچه ها گرفتاري داشت و من نمي تونستم به او مرخصي دهم ! خيلي به حق او لطف كردي .. خدا نگهدارد باشه .. بعد از اين كه اسمم به عمليات اعلام شد ، طبق معمول شروع كردم سر به سر گذاشتن همكارانم .. براي هر كي يك اسم گذاشته بودم .. خلاصه تا دلتون بخواد به همه روحيه مي دادم تا از عبوسي و اضطراب بيرون آيند ..
آشنايي با يكي از دوستان قديمي ....
يادمه اون موقع سعي مي شد تمام پرواز ها سر موقع انجام شوند ... هيچ عذر و بهانه اي رو براي تآخير نمي پذيرفتند .. قبل از پرواز ابتدا بارها رو كه به دقت بر روي پالت ها چيده شده بود پاي هواپيما آوردند آقايون لودمستر به كمك مسئول ترمينال تلاش مي كردند تا به اتفاق راننده ليفتراك بار ها رو داخل هواپيما قرار داده و آن ها رو به كف هواپيما قفل نمايند .. بعد از دقايقي با توقف اتوبوس مخصوص ترمينال ، مسافران يكايك با نظم خاصي پياده شدند . اغلب خانواده هاي پرسنل نيروي هوايي بودند كه عازم پايگاه خودشون مي شدند .. من هم از فرصت استفاده كرده و دور بر هواپيما چرخيده و به اصطلاح بازديد قبل از پرواز رو به جا مي آوردم .. وقتي داخل هواپيما شدم .. همه مسافران روي صندلي هاي قرمز رنگ سي - ۱۳۰ نشسته بودند .. در همين هنگام چشمم افتاد به يكي از دوستان قديمي ام كه در امريكا همدوره بوديم .. ماچ و روبوسي و تعارفات مرسوم ... به من گفت كه با شكاري اف - ۵ پرواز مي كنه .. و تازه ازدواج كرده و در در پايگاه دوم شكاري ( تبريز ) اقامت داره ...
پرواز به سوي پايگاه شاهرخي ...
هنوز دقايقي به زمان پرواز فرصت داشتم .. به همين جهت حسابي با دوست قديمي ام گپ زدم . يادمه از او عذر خواهي كردم كه به دليل شلوغ بودن كابين شرمنده اش هستم و نمي تونم او را بالا ببرم وي متواضعانه شرايط رو درك كرده و از من خواست خودم رو ناراحت نكنم .. به او توضيح دادم كه داوطلبانه آمده و به گروه اضافه شده ام .. به هر حال سر ساعت اجازه استارت گرفته و بعد از دقايقي با هماهنگي مسول برج مراقبت مهرآباد با خزش هواپيما ( تاكسي ) تا ابتداي باند ۲۹ چپ ، آماده براي پرواز شديم . و دقايقي بعد با صداي غرش اقتدار آميز چهار موتور توربو پراپ هواپيماي هركولس ، از روي باند نقره اي رنگ مهرآباد به پرواز در آمده و به سوي غرب كشور تاختيم .... هوا ان روز نيمه ابري بود .. لذا براي پرهيز از حالت تهوع مسافران به نرمي سعي كرده غول آهنين رو به بالاي ابر ها كشانده تا تكان كم تري رو شاهد باشيم .. معمولآ در پروازهايي كه مسافر همراه داشتيم .. مخصوصآ اگه مسافران ما زن و بچه بودند نهايت سعي خود رو مي كرديم كه درجه كلايم ( صعود ) مخصوصآ درجه ديسنت ( نزول ) رو كم گرفته تا حال و روز شون به هم نريزه ! ..
توقف كوتاه در پايگاه شاهرخي .........
در ساعت مقرر به پايگاه شاهرخي نزديك شديم .. در هفتاد مايلي پايگاه از ما خواسته شد به دليل پرواز فورميشن ( دسته جمعي ) چند فروند شكاري ، در همان وضعيت باقي بمانيم . به عبارتي برج از ما تقاضا كرد با چرخيدن دور خودمون ( هولدينگ ) منتظر دستور اپروچ باشيم .. با كمي دقت پرواز شكاري ها رو ديديم كه چه جالب از يك ديگر جدا شده و به سمت پايگاه خود شيرجه مي رفتند .. و بعد از فرود آخرين هواپيماي شكاري ، دستور اپروچ صادر شد ... ما با احتياط طرح تقرب رو انجام داده و به آرامي بر روي باند طولاني پايگاه سوم شكاري فرود امديم .. و با احتياط سمت رمپ پرواز رفته و در گوشه اي توقف كرديم .. به محض خاموش شدن موتور ها ، عده اي از مسافران پايگاه پياده شده و در عوض مسول ترمينال تعداد ديگري زن و بچه همراه خود اورده و با خواندن نام هريك ، به نوبت سوار هواپيما مي شدند .. من از فرصت پيش آمده استفاده كرده و براي احوالپرسي دوستم كابين رو ترك كرده و به ميان مسافران رفتم .. در حالي كه سرگرم صحبت با دوست ام بودم .. دو نفر خانم كه فكر مي كنم از پايگاه شاهرخي به مسافران افزوده شده بودند با من سلام و عليك كرده و سوالاتي در باره مدت توقف در پايگاه تبريز و زمان رسيدن به تهران پرسيدند ...
آنتن هاي سيار در هواپيما .....
يادمه در بحبوحه پاك سازي پرسنل نيروي هوايي كه بعد ها مشخص شد تعداد زيادي از پرسنل تنها از روي خصومت شخصي و گزارش هاي مغرضانه صورت پذيرفته و خوشبختانه خيلي ها رو دعوت به كار كرده و برگرداندند ، همون موقع اصطلاحي بين بچه ها رايج شد و آن واژه " آنتن " بود ! و به كساني اطلاق مي شد كه خبر چيني و جاسوسي همكاران خود رو مي كردند . البته اين رو هم بگم لفظ آنتن بيشتر در مورد كساني به كار مي رفت كه ناجوانمردانه گزارش هاي خلاف و به دور از واقعيت رو انجام مي دادند . به همين دليل بچه ها ضمن اعلام انزجار از اين عمل غير اخلاقي ، سعي مي كردند مواظب حركات و رفتار خود بوده و به هيچ كس اطمينان نكنند . از شانس بد من گويا يكي دو تا آنتن اون هم از نوع خيلي نامردش در هواپيما حضور داشته و به اصطلاح نقش آنتن سيار رو ايفا مي كردند !! و زماني كه من مودبانه پاسخ آن دو خانم رو در باره زمان پرواز و مدت توقف در حضور همه بيان مي كردم ، آنتن ها تحمل اين صحنه قبيحه رو ننموده و اين كار من رو جزء گناهان كبيره قلمداد كرده ، و در همان جا مشغول پختن آشي شدند كه روش يك وجب روغن قرار داشت !!
بروز اشكال در موقع فرود در تبريز ....
به هر حال بعد از خداحافظي از همكار قديمي ام ، دوباره به داخل كابين رفته و دقايقي بعد پايگاه شاهرخي رو به سوي تبريز ترك كرديم .. بعد از طي مسافتي ، قبل از اين كه به محدوده قانوني حريم شهر تبريز برسيم ، در حالي كه سمت چپ ما رو رشته كوه هاي بلندي احاطه كرده بود ، يكي از موتور هاي هواپيما اذيت و آزارش رو آغاز كرد .. ! معمولآ رسم بود با بروز هر اشكال فني در موتور هواپيما ، كمي با آن مدارا كرده و با كنترل جريان هاي هيدروليك ، هوا ، بنزين ، درجه چرخش ملخ ، و سنسور هاي حرارتي و غيره به رفع ايراد بپردازيم .. و اگر پاسخ نداد ، براي جلوگيري از هرگونه خطر جدي تر يا اتش سوزي آن را در هوا خاموش كرده و با تغير زاويه ملخ موتور مربوطه ( فدر ) با نزديك ترين مركز كنترل ترافيك تماس گرفته و اعلام حالت اضطراري نماييم .. كه البته با خونسردي كامل و بدون اين كه هيچ يك از مسافران بويي ببرند ، تمام كار ها انجام شد و با سه موتور به سوي شهر تبريز پرواز كرديم .. به دليل اعلام شرايط اضطراري علي رغم وجود ترافيك سنگين در منطقه ، قارقارك ما رو شماره يك اعلام كردند و خارج از نوبت با احتياط در باند تبريز فرود آمديم .....
پيدا شدن سر و كله مجدد خانم ها .... !!
بعد از توقف كامل ، مسافران از هواپيما پياده شدند .. و به مسئول ترمينال اعلام كرديم تا روشن شدن وضعيت اشكال موتور هواپيما ، مسافران رو در ترمينال نگاه داشته تا اگه ايراد بر طرف شد آن ها رو دوباره پاي هواپيما بياورد .. در همين هنگام دوستم پيش من امده و خواهش كرد اگه شب موندني شديم حتمآ براي يادآوري خاطرات شيرين گذشته مخصوصآ ايامي كه در امريكا بوديم به منزل او بروم . من عذر خواهي كرده و به او گفتم .. چنان چه هواپيما ايرادش بر طرف نشد .. من با قطار يا اتوبوس راهي تهران مي شوم .. و در فرصت مناسبي حتمآ يه شب به منزل او خواهم رفت ... در حالي كه با همكارم سرگرم گفت و گو بودم ، همان دو خانم بار ديگر به طرف ما امده و با لوندي خاصي ضمن تشكر از پرواز در باره وضعيت هواپيما سوال كردند .. ! من خيلي طبيعي و با احترام عرض كردم هيچي معلوم نيست .. حتمآ تا يك ساعت ديگه به شما خبر خواهيم داد .. ولي احساس كردم آن ها ول كن نيستند .. و هي مدام به بهانه اي واهي سر سخن رو با من گشوده اند .. به هر حال مودبانه آن ها رو از سرم رها كرده و خطاب به دوستم گفتم اين ها رو مي شناسي ..؟
پارانتزي ديگر .. حاشيه اي ديگر .. !!
واي امان از دست اين حاشيه ها كه تازه گي ها به اسم پارانتز سر خودم رو شيره مي مالم .. !! راستش رو بخواهيد از همون ايام نوجواني علاقه وافري به اتوبوس و مسافرت با ان دارم .. و حالا هم اين عشق و علاقه فروكش نكرده است .. شايد باور نكنيد زمان جنگ هر وقت هواپيمايمون در شهري ايراد مي آورد ، من سريع خودم رو به ترمينال رسونده و با خريدن يك بليط اون هم با اتوبوس هاي ايران پيما كه حتمآ مي دانيد فاصله صندلي هايش زياده و براي ادم هاي لنگ دراز مثل من ايده آله ... خودم رو به تهران مي رسوندم !! اگه بگم چه حالي مي كردم .. !!؟ و با وجودي كه هواپيما برام رايگان بود ، ولي باز هم دست از سر اتوبوس ها بر نمي داشتم .. بهتره اين رو هم بگم .. امكان نداره در خيابان يا جايي اتوبوس ببينم و محو تماشاي آن نشوم !! ( البته نه هر اتوبوسي .. منظورم بين شهري است نه شركت واحد ) واقعآ عاشقانه نگاهشون مي كنم .. ( خب مي دونم نشانه حماقته .. ولي چه كنم دست خودم نيست ) مخصوصآ اين روزها كه كرج براي ديدن نوه هايم مي روم ، خدا نكنه تو اتوبان يه اتوبوس قشنگي حركت كنه .. تا حسابي دود اگزوز اون رو نخورده و غرق هيكل نازنين اش نشم ، ازش سبقت نمي گيرم .. خب ديوانگي يا بلانسبت عاشقي كه شاخ و دم نداره ... !!
مثالي بر اين ادعا .... !
يادمه در دوراني كه مجله سروش بودم ، از من و گروه روزنامه نگارانم دعوت كردند براي سميناري به كرمانشاه برويم . خب از اون جايي كه اكثر همكارانم دختر خانم بودند ، محدوديت سفر داشتند .. و تنها يك نفر به اسم خانم " هاني محمودي " كه دختري نابغه و فعال بود با من به اين سفر آمد . ميزبان ما سرلشگر رحيم صفوي بود .. و در باره دفاع مقدس سخنراني مي شد .. بعد از پايان مراسم من از مسئولان بنياد حفظ و آثار ارزش هاي دفاع مقدس خواستم ، اجازه دهند من با اتوبوس به تهران برگردم ! آن ها فكر كردند من از هواپيما وحشت دارم ... ! ولي متآسفانه نپذيرفتند . ولي قول دادند در سفر بعدي حتمآ با اتوبوس ما رو راهي مسافرت نمايند .. جالبه بدونيد درست بعد از چند ماه دوباره براي سميناري ديگر كه اتفاقآ باز هم سرلشگر رحيم صفوي ميزبان بود ، به ساري دعوتم كردند .. اولين مطلبي كه مسئول روابط عمومي بسيج پاي تلفن به من گفت .. اين بود كه به خاطر شما اتوبوس تشريفات براي اين سفر گرفته ايم !! خيلي خوشحال شدم .. اگه بگم چقدر لذت بردم .. !؟ شايد باور نكنيد .. خيلي دوست داشتم يه اتوبوس قشنگ داشتم كه به همه شهر هاي تردد كنه .. و من هر وقت دلم مي گرفت همراه رانندگان آن مي رفتم .. ( تو رو خدا نخنديد !!)
هماهنگي با متخصصان تهران ..........
بلاتكليفي ما زياد طول نكشيد .. چون بچه ها بعد از بازديد موتور هواپيما و تماس با متخصصان شعبه موتور در تهران و بيان مشاهدات خود از وضعيت موتور ، به ان ها گفته شد كه هواپيما بايد مدتي اون جا بخوابه تا بعدآ متخصصان با خود قطعات لازم رو براي تعويض و تعمير بياورند ... اين جور مواقع هواپيمايي كه براي قارقارك معيوب قطعه و متخصص مي اورد ، كرو رو هم با خودش به تهران بر مي گردونه . و من مي دانستم دست كم يك روز بايد منتظر هواپيما مي ايستادم .. تازه اگر به موقع بيايد و آن هم به مشكلي بر نخوره .. اين بود تصميم گرفتم ابتدا در شهر گشتي زده و كمي آجيل و نقل از فروشگاه تواضع خريداري كرده و بعد سر فرصت برم ترمينال براي آخر شب بليط بگيرم تا به اميد خدا صبح اول وقت تهران باشم .... به همين دليل رفتم داخل هواپيما و ساك پروازم رو برداشته و با دوستان و بچه ها خداحافظي كرده و گفتم هر كي دوست داره مي تونه همراه من با اتوبوس تهران بيايد .. !! اغلب بچه ها زدند زير خنده و موضوع رو به شوخي و تمسخر گرفتند .. ! يادمه يكي از دوستان مي گفت .. تو فكر كردي كدوم احمق هواپيما رو مي گذاره و با اتوبوس راه مي افته .. !!؟
گيت دژباني پايگاه تبريز ، همان روز ....
اون هايي كه پايگاه تبريز رو مشاهده كرده اند ، مي دونند معمولآ خيلي كم تاكسي جلوي در پايگاه آفتابي مي شود ( حالا رو نمي دونم .. منظورم زمان جنگ است ) . وقتي داشتم به سمت در خروجي پايگاه مي رفتم .. همان دو خانم رو ديدم كه به اتفاق يكي ديگر از مسافران كه افسر لاغري بود ، در حال رفتن به سمت در خروجي هستند .... راستش رو بخواهيد انگار به من الهام شده بود كه همراه آن ها حركت نكنم ، به همين دليل با عجله گام برداشته و از گيت دژباني خارج شدم .. از شانس خوب من همون موقع سر و كله يك تاكسي پيدا شد .. بهش گفتم مركز شهر .. راننده نمي دونم چرا منظور من رو متوجه نشده و كلي با من چانه مي زد كه دقيقآ بگم كجا .. ؟!! و من سعي مي كردم به او تفهيم كنم جايي رو نمي شناسم .. هر جا شد اشكالي نداره .. ولي او مرتب مي پرسيد .. آخه بدون آدرس كجا برم ؟ ناگهان نام آجيل فروشي تواضع يادم اومده و گفتم آقا من جلوي تواضع پياده مي شوم .. اشاره كرد بيا بالا .. همين كه سوار شدم آن افسر لاغر سوت زد ..... !!
گاف بزرگي كه مرتكب شدم ..... !!
خيلي ببخشيد يك بخش رو فراموش كردم .. زماني كه براي برداشتن كيف پرواز به داخل هواپيما رفته و سپس نزد دوستانم برگشتم تا خبر مرگم با اون ها خدا حافظي كنم .. يكي از كروي پروازي كه با من شوخي داشت وقتي شنيد كه مي گويم با اتوبوس مي خواهم بروم ، با صداي بلند طوري كه ديگران بشنوند گفت .. بهروز جان با اون مادمازل ها مي خواهي بري تهران ... !!؟ و من بدون توجه به عواقب پاسخ ام براي اين كه شوخي رو تكميل كرده باشم .. گفتم بله .. ما تصميم گرفتيم با اتوبوس به اتفاق سوي تهران حركت كنيم .. يكي ديگر به شوخي ادامه داد ... خوب مرد حسابي چرا با قطار اون ها رو نمي بري ... !!؟ قطار كه حالش بهتره .. و من به نيت خندادن بچه ها گفتم .. اون ها اتوبوس رو ترجيح مي دهند .. و به من گفتند بهروز جون بيا با اتوبوس بريم .. !! و متعاقب آن صداي قاه قاه خنده كروي پروازي ... ! باور كيند همون موقع احساس كردم چند نفر از حضار با قيافه هاي عبوس خود چپ چپ من رو نگاه مي كنند .. !! ولي اصلآ اهميت نداده و به كش دادن موضوع مادمازل ها پرداختم .. و هي در باره اين كه از قديم اون ها رو مي شناسم مرتب چاخان كردم ...
دعوت به تفرج گاه تبريز ....
خلاصه تا آقاي راننده خواست حركت كنه ، افسر لاغر به اتفاق خانم ها سر رسيدند .. و با گفتن آدرسي در قسمت عقب تاكسي نشستند .. همين كه مسافتي رو طي كرديم .. يكي از خانم ها با عشوه و ناز به راننده گفت .. آقا چند مي گيري ما رو به " ايل گلي " يا همون شاهگلي ببري .. ؟ يادم نيست كه آن ها بر سر چه نرخي توافق كردند ... سپس آن ها از من پرسيدند .. جناب سروان شما هم به ما افتخار مي دهيد ؟ خيلي خونسرد از آن ها تشكر كرده و گفتم من خيلي كار دارم .. و قصد دارم بعد از خريد بروم ترمينال تا بليط تهيه كنم .. همون موقع همون افسر لاغر و مردني به صدا در امده و گفت .. چرا با اتوبوس ؟ اگه موافق باشي ما همگي با قطار بريم تهران .. ؟ در همين موقع يكي از خان ها با ادا و اطوار خاصي گفت .. به شرطي كه شب در تبريز استراحت كنيم .. گفتم ممنون خواهرم .. من كار دارم .. گفت نترس هتل امشب ميهمان ما ... !! تازه دوزاري ام افتاد كه اين خانم ها ريگي تو كفش دارن .. من احمق تا اون لحظه هرگز فكر بدي در مورد شخصيت ان ها نكردم .. به همين جهت اين بار با ناراحتي گفتم ممنون از لطف شما .. و سپس در اولين چهارراه از ان ها جدا شدم ...
گشت و گذار همراه با خريد در شهر ........
فقط متوجه شدم ان ها به اتفاق قراره اول به ايل گلي رفته و سپس به هنل برگردند ... خيلي زود آن ها رو فراموش كرده و براي خودم در شهر كمي قدم زدم .. بعد از ساعاتي كه خسته شدم ، براي خريد آجيل و مخلفات راهي فروشگاه تواضع شده تا بعدش به ترمينال بروم ... بعد از اين كه خريد هايم رو انجام دادم .. در كنار خيابان منتظر تاكسي بودم كه ديدم يك آقايي جلو آمده و بعد از سلام و عليك گرم از من پرسيد ... شما آقاي بهروز مدرسي هستي ... ؟ با ترديد نگاهش كرده و پاسخ دادم بله .. گفت قربان من الان از پايگاه مي آيم .. اون جا شاهد بودم كه گروه ضربت پايگاه سراغ شما رو از كروي هواپيما مي گرفتند .. !! تعجب كرده و با خود فكر كردم چه اتفاقي افتاده كه آن ها سراغ من رو گرفته اند ..؟ خلاصه در يك لحظه سلول هاي خاكستري مغزم رو به كار انداخته و هي با خودم كلنجار رفته و تمام كارهايي كه از صبح تا عصر انجام داده بودم رو مرور كردم .. به نكته مشكوكي بر نخوردم . فكر كردم حتمآ در مورد اشكال موتور مي خواهند موآخذه ام كنند .. !!
حكايت برداشتن چوب و فرار گربه دزده .... !!
اون موقع جو نيروي هوايي طوري بود كه هيچ كس به ديگري اطمينان نداشت .. آخه وضعيت سياسي مملكت به خاطر ترور هاي ناجوانمردانه منافقين نا امن شده بود .. فرار بعضي از خلبان ها به خارج هم قوز بالا قوز شده و يك بي اعتمادي كلي رو رقم زده بود ... به همين دليل كافي بود نام نهاد هايي چون عقيدتي سياسي .. يا حفاظت اطلاعات .. يا گروه ضربت مي آمد .. آدم واقعآ مي ترسيد .. و با وجودي كه جرم يا خلافي مرتكب نشده .. باز هم ابهت نام آقايون همه رو مي ترساند .. من به ديگران كاري ندارم .. خودم همين جوري الكي مي ترسيدم .. همون ترسي كه از شهرباني و كلانتري ها داشتم .. و با وجودي كه در نيروي هوايي خدمت مي كردم ، جرآت عبور از مقابل كلانتري ها رو نداشتم .. !! به همين دليل بعد از بيان اين كه گروه ضربت سراغ من رو گرفته اند ، بد جوري حالم گرفته شد و علي رغمي كه اطمينان داشتم جرمي مرتكب تشده ام ، باز هم حالم گرفته شده بود .. اين بود تصميم گرفتم سفر با اتوبوس رو كنسل كرده و با بقيه كرو برگردم ...
بازگشت به ميهمانسراي پايگاه ....
خدا روح مرحوم شمشيري رو شاد كنه .. يادمه او براي تنظيم زاويه ملخ در پرواز همراه ما اومده بود .. انسان بسيار مومن و بي آزاري بود .. فقط اتاق او يك نفره در اتاق بود .. سريع نزد سرباز ميهمان سرا رفته و به او گفتم اسم من رو هم به اتاق جناب شمشيري پور اضافه كنه ... بچه ها اغلب خوابيده بودند .. از مرحوم شمشيري پرسيدم نمي دوني گروه ضربت با من چه كار داشت .. !؟ او خيلي اهسته گفت .. مي دوني من به مسايلي كه به من مربوط نباشه دخالت نمي كنم ... سريع لباس پرواز رو از تنم بيرون آورده و از زور ناراحتي و غصه روي تخت ديگري در اتاق شمشيري پور دراز كشيدم .. بعد از گذشت ساعاتي بچه ها بيدار شده و براي صرف شام يك ديگر رو صدا مي كردند .. آن ها با ديدن من متعجب شده و پرسيدند .. نرفتي تهران ... ؟ گفتم نه بابا شوخي كردم .. رفتم شهر آجيل بخرم .. اصلآ صلاح ندونستم در مورد گروه ضربت از ان ها سوال كنم .. لذا به اتفاق دسته جمعي رفتيم رستوران پايگاه و جاي شما خالي حسابي شام خورديم ...
دستگيري بنده توسط گروه ضربت پايگاه ........... !!
من بقدري افكارم پريشان بود كه صبر نكردم با بقيه رستوران پايگاه رو ترك كنم .. به همين دليل يواشكي به بهانه كشيدن سيگار از سالن بيرون زده و يواش يواش به سمت ميهمانسرا قدم مي زدم .. ناگهان صداي ترمز شديد ماشيني رو پشت سرم شنيدم .. وقتي عقب برگشتم چند تا از برادران لباس شخصي رو ديدم كه با عصبانيت بازويم رو گرفته و سوال كردند .. مدرسي تو هستي .. گفتم بله .. مجال ندادند بپرسم موضوع چيه .. ؟ در يك چشم به هم زدن مثل پر كاهي من رو داخل ماشين پژوي سفيد رنگي پرت كردند .. و با عجله گاز ماشين رو گرفته و راه افتادند ... بعد از دقايقي كه بر اعصابم تسلط پيدا كردم ، خطاب به ان ها گفتم .. شما به چه جرمي من رو دستگير كرديد ... ؟ يكي از ان ها كه جثه كوچك تري از بقيه داشت و معلوم بود دل پر خوني از من داره .. با لهجه آذري گفت ... اين جا تبريزه .. اين جا تبريزه ..و ما به هيچ كس اجازه نمي دهيم هر غلطي دلش مي خواهد بكنه ... !! گفتم مودب صحبت كن .. يعني چه هر غلطي مي كنه .. مگه من چه كار كردم .. ؟
ساختمان كميته پايگاه ....................
دقيقآ نمي دونم چند ساعتي رو اون جا گذروندم .. و هنوز نمي دونستم به چه دليل من رو بازداشت كرده اند .. !! فكر كنم نيمه هاي شب بود .. كه يك برادري كه معلوم بود حكم سرپرست ان ها رو داره سرو كله اش پيدا شد .. من رو نزد او بردند .. اولين چيزي كه پرسيد .. در مورد سبيل هاي من بود .. كه اين چه وضع سبيل گذاشتن است .. ؟ تهران چيزي به شما نمي گويند .. ؟ گفتم تهران به اعمال آدم كار دارند نه به ظاهر و سبيل هاي كسي .. گفت بلبل هم كه هستي .. !! گفتم شما بگو جريان چيه .. من قورباغه مي شوم .. گفت يعني نمي دوني چه دسته گلي به آب دادي .. ؟ گفتم نه از كجا بدونم .. ؟ در حالي كه بادي به گلو انداخته بود .. گفت مگه نمي دوني ما در آسمان ها هم مامور داريم ... ؟!! شما از لحظه اي كه با آن خانم ها ارتباط برقرار كردي ، ما شما رو زير نظر داشتيم .. بعد الكي هواپيما رو مي خواباني و يه اتفاق خواهر ها مي روي هتل .. رستوران .. ايل گلي .. !!؟ ما قدم به قدم شما رو تعقيب مي كرديم .. فهميدم بلوف مي زنه .. تا گفت خانم ها ، دوزاري ام افتاد .. و از ته دل خوشحال شدم .. چون واقعآ هيچ رابطه اي با ان ها نداشته و جايي هم نرفتم ...
شبي كه همه هتل هاي تبريز جستجو شد .....
خلاصه بعد از كلي تهديد و ارعاب و تكرار جمله اين جا تبريز است .. چه خيال كرديد .. از من آدرس هتل خانم ها رو مي پرسيد .. هر چه مي گفتم به خدا به مقدسات دنيا سوگند من هيچ خبري ندارم .. مي گفتند ما خودمون ديديم كه با هم تاكسي گرفتيد .. ما خودمون شنيديم كه مي گفتي قصد داري با آن ها بروي تهران .. چي فكر كردي .. ؟!! اين جا تبريزه .. و ما جلوي منكرات رو مي گيريم .. و با هيچ مقامي هم تعارف نداريم .. گفتم اخه آقاي محترم .. من از كجا بدونم ان ها كجا رفتند .. ؟ ضمن اين كه من آن ها رو سوار اتوموبيل شخصي خودم كه نكردم .. سوار وسيله عمومي شديم .. كه همه نوع ادم ممكنه مسافر ان باشد .. اون وقت شما سراغ ان ها رو از من مي گيري .. ؟ يادمه همون شب دستور دادند تمام هتل هاي شهر رو بگردند .. و ظاهرآ در نهايت آن ها رو نزديكي هاي صبح پيدا كرده بودند .. و صبح بود كه از صداي خانم ها فهميدم آن ها رو دستگير كرده اند ...
روز بعد ساختمان كميته ......
با وجودي كه آن ها اعتراف كرده بودند كه همراه من نبوده اند .. ولي آن ها دلشون نمي خواست من رو رها كنند .. و هي بهانه مي آوردند .. همان جا متوجه شدم آن افسر لاغري كه با ان ها دستگير شده بود ، طفلك معتاد بوده و مرتب قرص مي خورد .. بعد از ساعت هاي متوالي بازجويي از ان ها ، مشخص شد يكي از خانم ها پرستار بيمارستان پايگاه شاهرخي بوده ... و ديگري هم مشخص شد كه چه كاره است .. ولي متآسفانه يادم نمي آيد ... آن ها با وجودي كه هر سه اعتراف كرده بودند من با آن ها نبوده و نه به شاهگلي رفته و نه در رستوران با ان ها بودم و نه به هتل آن ها پاي گذاشته بودم ، اما به دليل شوخي هاي من با همكاران و سوار شدن به تاكسي و شايد هم به خاطر نوع سبيل هايم .. دوست نداشتند رهايم كنند .. و به قول خودشون مي خواستند به من بفهمانند آن جا تبريز است .. بنده خدا ها فكر مي كردند من مي گويم آن جا كرمانشاه است !! به همين دليل هي مرتب بهانه آورده و دليل سوار شدن به تاكسي رو سوال مي كردند ... !!
يا تعهد بده يا برو زندان .... !!
چندي پيش تلويزيون فيلمي رو نشون مي داد كه در كلانتري پسري كه قرار بود با نامزدش ازدواج كنه ، گير داده بودند كه تعهد بده تا هرگز با دختره مورد نظرش صحبت نكنه .. !! و او هي فرياد مي زد بابا ما مي خواهيم به عقد هم در بياييم .. كه با مشاهده ان بازجويي ياد اين خاطره افتادم ... ان ها اصرار داشتند كه من تعهد بدهم هرگز ديگه با خانم ها در هواپيما صحبت نمي كنم ... تعهد بدهم با ان ها پارك يا رستوران نروم .. تعهد بدهم .. و براي من خيلي زور داشت گناهي كه نكردم الكي تعهد بدهم .. آن ها مي گفتند ما شما رو اين جا نگاه مي داريم .. تا بدوني تبريز با جاهاي ديگر فرق داره .. بايد بدوني ما همه رو زير نظر داشته و اجازه تخلف رو نمي دهيم ... از طرفي مطلع شدم يك فروند هواپيما هم از تهران راهي تبريز شده است .. نمي دونم كه عاقبت تعهد دادم يا خير .. ؟ ولي فكر مي كنم فرمي رو امضاء كرده تا از شر آن ها خلاص شوم .. بعد ها شنيدم آن افسر رو كه اعتياد هم داشته بود باز خريد كرده اند .. پرستاره هم از نيروي هوايي اخراج شده است .. ولي نفر دوم خانم ها رو يادم نيست چه بلايي به سرش اوردند .. و آخر عاقبت اش چي شد .. آن چه مسلم است آن ها سابقه و كارنامه خوبي نداشتند و به همين دليل نيروي هوايي عذر ان ها رو خواست ... بعد ها هر گاه گذرم به تبريز مي افتاد ، ياد آن خاطره كذايي دستگيري ام مي افتادم .. البته بگم .. فقط در همين يك مورد حالم گرفته شد .. ولي در ساير پرواز هايي كه به اين شهر داشتم واقعآ خوش مي گذشت ..
با تشكر و احترام :
بهروز مدرسي
اين مطلب ساعت ۶:۳۰ دقيقه بامداد بيست و دوم شهريور ۱۳۸۷ پايان يافت .


پایگاه تخصصی هوانوردی
سایت جامع خلبان
پایگاه هشتم شکاری
این بخش به پیشنهاد و همت شما خوانندگان محترم شکل گرفته است . از این پس خلاصه ای از پست قبل به زبان انگلیسی به همراه تازه ترین خبرهایی از صنعت هوانوردی تقدیم شما عزیزان خواهد شد.
Korean Golden Eagle:
The T-50 Golden Eagle is an early 21st century Korean-American supersonic trainer. It is developed by Korean Aerospace Industries in conjunction with Lockheed Martin . .The T/A-50 program is the replacement for a variety of trainer and light attack aircraft. This includes the T-38 and F-5B in training and the CAS Cessna A-37B; in service with the South Korean Air Force. The program was origially intended to develop an indigenous trainer aircraft capable of supersonic flight in order to train and prepare pilots for the KF-16s. The T-50 makes South Korea the 12th nation to produce a complete jet fighter aircraft.The T-50 is equipped with a Honeywell H-764G embedded global positioning/inertial navigation systems and HG9550 radar altimeter. The A-50 variant uses APG-67 radar from Lockheed Martin. The aircraft is the first trainer to feature the digital fly by wire control interface (triple redundant). The aircraft can carry up to two pilots, and the high-mounted canopy and the tandem seating allow the pilots superior visibility, vital to successful lock-on of enemy targets. The cockpit holds the On Board Oxygen Generating System.The altitude limit is 14630 m, and the airframe is designed to last 8,000 hours of service. There are seven internal fuel tanks with capacity of 2,655 litres, five in the fuselage and two in the wings. An additional 1,710 litres of fuel can be carried in the three external fuel tanks.The T-50 Golden Eagle uses a single General Electric F404 turbofan engine with Full Authority Digital Engine Control(FADEC). The engine consists of three-staged fans, seven axial stage arrangement, and an afterburner. The aircraft can supercruise at the speed of Mach 1.05, and with maximum 78.7 KN of thrust with the afterburner, and has a maximum speed of Mach 1.4 and range is 1851 km.
Armament:Vulkan gun,Rockets,Sidewinder and maverick missiles,Bombs .
Source:Wikipedia BY:Alireza Sadeghi
ترجمه فارسی:
عقاب طلایی کره:
تی-50(عقاب طلایی ) جنگنده آموزشی کره ای-آمریکایی اوایل قرن 21 میباشد که توسط صنایع هوایی کره با همکاری شرکت "لاکهید مارتین" ساخته شده است.تی/آ-50 جایگزینی برای چند نمونه هواپیماهای آموزشی و تهاجمی سبک میباشد که شامل تی-38 و اف-5 بی و سسنا آ-37بی بعنوان نمونه های آموزشی و در حال خدمت در نیروی هوایی کره جنوبی میباشند.در اصل این برنامه قصد تولید هواپیمای آموزشی بومی قادر به پرواز در فراتر از سرعت صوت برای آموزش و آماده سازی خلبانان اف-16 بود.با ساخت تی-50 کره جنوبی دوازدهمین کشوری میشود که یک جت جنگنده کامل را ساخته است.تی-50 با یک رادار "هانی ول" و سیستم ناوبری جی پی اس و اینرسیایی و یک رادار ارتفاع سنج مجهز شده است.نمونه آ-50 از رادار "آپی جی -67" لاکهید مارتین استفاده میکند و نخستین هواپیمای آموزشی است که از سیستم رابط دیجیتالی پرواز با سیم جهت کنترل استفاده میکند.هواپیما قادر به حمل دو خلبان است و کابین آن که در ارتفاع بالایی قرار گرفته و صندلیهای پشت سر هم آن به خلبان توانایی برتری در دید را میدهد که موضوعی حیاتی برای پیدا کردن اهداف دشمن میباشد.کابین همچنین سیستم تولید اکسیژن را نیز در بر دارد.حد ارتفاع 14630 متر بوده و بدنه برای 8000 ساعت پرواز طراحی شده است.تعداد هفت تانک سوخت با گنجایش 2655 لیتر که پنج عدد از آنها داخل بدنه و دو تا در بالها قرار دارند در این هواپیما موجود است و مقدار 1710 لیتر سوخت اضافی نیز در سه تانک خارجی دیگر قابل حمل میباشد.تی-50 از یک موتور جنرال الکتریک اف-404 توربوفن با کنترل تمام دیجیتالی استفا ده میکند.موتور دارای فنهای سه قسمتی و یک پس سوز میباشد.هواپیما قادر به پرواز در سرعتهای 1.05 ماخ بوده و حداکثر کشش موتور با پس سوز 78.7 کیلونیوتن و حداکثر سرعت 1.4 ماخ میباشد و برد آن 1851 کیلومتر میباشد.
تسلیحات:توپ ولکان/راکت/موشکهای سایدوایندر و ماوریک و انواع بمب.
منبع:ویکیپدیا گردآوری و ترجمه:علیرضا صادقی
به اطلاع اون دسته از دوستاني كه تازه به جمع خوانندگان اين سايت پيوسته اند برسانم . شمه اي از مطالب گذشته رو در پستي مستقل قرار داده ام كه با مراجعه به آن با گلچيني از مطالب قديمي مواجه خواهيد شد . براي مطالعه مطالب فوق لطفآ ( اينجا ) را كليك فرماييد .
بدون شک یکی از دردناک ترین سوانحی که اخیرآ مردم ایران شاهد و داغدار آن بوده اند ، سقوط هواپيماي سي -۱۳۰ حامل خبرنگاران بود . بنده افتخار دارم تحليلي كه در مقام يه كارشناس در سه پست تنظيم نمودم تقديم شما خوانندگان گرامي نمايم .
دلايل گفته نشده از سقوط هواپيماي خبرنگاران - قسمت اول (اينجا )
چرا هواپيماي خبرنگاران سقوط كرد ؟ - قسمت دوم (اينجا )
بررسي و تحليل دلايل احتمالي سقوط هواپيماي سي - ۱۳۰ - بخش آخر ( اينجا )

به همت : دامون
لطفآ اشعار خودتان را به آدرس ذیل ارسال فرمایید :
برای مشاهده اشعار قبلي لطفآ اینجا رو کلیک فرمایید
این پست : عشق پرواز
بخش بازرگاني با مديريت : امير محمود بازيار
تلفن تماس : ۰۹۳۵۸۶۶۶۲۹۶
ای میل مدیر تبلیغات am_bazyar@yhoo.co.uk
تعرفه تبليغات در سايت و وبلاگ oldpilot
سايز كليه تبليغ ها 464*68 است.
1ماهه : سايت ۵۰۰۰۰ تومان / وبلاگ ۱۵۰۰۰ تومان
براي هر پست : سايت ۱۵۰۰۰ تومان / وبلاگ ۵۰۰۰ تومان
طراحي تبايغات : ثابت ۵۰۰۰ تومان / متحرك ۱۰۰۰۰ تومان
براي مشاهده (اينجا ) را كليك كنيد .

جسارت در اوج
ابهام در دوره آموزشي جورج بوش
خشم ژنرال ، تبعيد خلبان
به خاطر سعیده .....
ماجرای گردن کلفتی های عوض آقا .... !!
چگونه آمریکایی ها رو به منحرف کردیم !!
ماجرای نجیب خانه و رند بازی همکار .... !!
و ......




سوم دي ماه 1331 در تهران متولد شدم. پس از اتمام دوران دبيرستان به خاطر علاقه اي که به پرواز داشتم به نيروي هوايي پيوستم. در ادامه به آمريکا اعزام شدم، در بازگشت به ايران اولين پروازم را در تاريخ 18/3/53 انجام دادم و با آغاز جنگ تحميلي، به صورت شبانه روزي در مناطق جنگي پرواز داشتم و افتخار كسب مدال طلاي بالاترين ساعات پرواز را به دست آوردم. به دليل سكته قلبي و عمل جراحي باز كه
















دوستان عزيز و گرامي .. از ديشب سر شب تا حالا كه ساعت بيست دقيقه به ساعت 9 بامداد است ، سك سره در حال نوشتم پست اخر بودم ... بد جوري حالم از اتفاقي كه افتاده است گرفته .. خواهش مي كنم هيچ اصراري به ادامه كار نفرماييد .. چون بيشتر شرمنده مي شوم .. و تا زماني كه دقيقآ متوجه چگونگي اين اتفاق قرار نگيرم .. امكان نداره ديگه براي سايت و يا وبلاگ مطلبي درج كنم ... اگر خيلي تو معذورات قرار گيرم ، مطمئن باشيد مانند قبل ديگه اون عشق و علاقه رو نخواهم داشت .. پس اصرار نكنيد كه با نوشته هاي بي روح ام خود رو خراب كنم .. مگه قضيه پاك شدن و مخدوش شدن مطالب سايت و وبلاگ ام دقيقآ برايم روشن شود ... و اگر آن جوري كه حدس مي زنم باشه .. بايد فاتح كار فرهنگي را خواند ... همان عشقي كه من بيمار سه بار سكته كرده را تاصبح پاي كامپيوتر مي نشاند .. مي تونست براي نسل جديد انگيزه ايجاد كنه .. افسوس كه نگذاشتند .. بدرود
حلالم كنيد
درود!
http://oldpilot.blogfa.com/8606.aspx
من الان اینجا رفتم
مطالب هستند!
پاسخ
جناب جهانباني من وقتي ادامه مطلب را مي زنم صفحه سفيد مي آيد .. ولي بقيه پست ها %A
درود!
http://i38.tinypic.com/2hqxu8w.jpg
http://i34.tinypic.com/2s1nqq0.jpg
در مورد مفهوم آرم نیروی هوایی شاهنشاهی ایران توضیح بدهید
تفاوت بین این دو آرم چیست؟
پاسخ
جناب جهانباني من اصلآ متوجه سوال شما نمي شوم
هر دو آرم را ديدم .. خوب هر كدوم يك جوري هستند .. تفاوت در همه بخش ها به چشم مي خورد
اگر از بعد تخصصي مي فرمايي .. من اصلآ حوصله تحليل را ندارم .. از شما هم عذر مي خواهم كه نمي تونم مسئله رو درك كنم .. اگه مي دونيد .. خودتون بفرماييد و تفاوت ها كه به عقيده من زياد هستند را نشان دهيد
سلام...عجب ای بابا!!چه مشکلاتی که نداشتید!!اما بازم تبریز تشریف بیارید ایشالله که دیگه از این اتفاقات نمیفته!!!به هر حال اینجا تبریزه!!!!
موفق باشید!!!
پاسخ
خيلي ممنون كوثر عزيز .. بله حق باشماست .. مردم تبريز خيلي انسان هاي شريف و ميهمان نوازي هستند ... حتمآ قسمت شد مزاحم مي شوم
با درود فراوان به شما استاد گرامی
تا آنجایی که وقت اجازه میداد آرشیو شما رو دیدم تنها همون پستی که خودتون بهش اشاره کرده بودید باز نشد که البته به توجه به ساختار صفحه از نظر من مشکل کدنویسی یا چیزی مانند آن است و نه دخالت یک بیگانه
در هر حال خوشبختانه تونستم صفحه ای که گوگل از پست شما کش کرده رو پیدا کنم این صفحه مانند پست خودتونه
اگر پست دیگه ای رو هم خواستید کافیه که آدرس پستتون رو توی گوگل سرچ کنید و گزینه cached رو کلیک کنید
آدرس پست کش شده شما: http://216.239.59.104/search?q=cache:HSR_dwIIFMwJ:oldpilot.blogfa.com/post-186.aspx+http://oldpilot.blogfa.com/post-186.aspx&hl=en&ct=clnk&cd=1
پس دیگه نگران نباشید استاد
شاد و تندرست باشید
پاسخ
دوست عزيز و نازنين
خيلي ممنون از محبت شما .. بله من اين لينك را كه مطلبم ان جا بود ديدم ...حال ممكنه بفرماييد كه آيا مطلب دست خورده يا نه ؟
چون همين مطلب در سايت هم دستكاري شده و فقط يك بخش كوچك انتهايي
مطلب در آن موجود است . .. اگه اين مسئله رو براي من روشن كنيد .. ممنون خواهم شد
سلام عمو.به خدا نمی دونم چی بگم فقط دعا میکنم که اشتباه فکر کرده باشید.
با آرزوی سلامتی برای شما
پاسخ
اسي جان عزيزم .. ممنون از محبتي كه داري .. پسرم الان دوست عزيزي از طريق گوگل كل مطلب رو پيدا كرد .. ولي هنوز ابهام من باقي مونده است كه چرا صفحه اين مطلب باز نمي شود .. و در سايت هم نيمي از آن نيست ؟
خدا كنه من اشتباه كرده باشم
فدات بشم پسرم
سلام
بنظر من پاک کردن آرشیو کار حکومتی ها نیست, چون اونها با کسی رودربایستی ندارند, اگر بخوان کل سایت رو فیلتر میکنند یا خدا نکرده شما رو به یه بهانه مثلا تشویق ببخشید تشویش اذهان عمومی میگرفتند.
علی- فرانسه
پاسخ
علي جان عزيز .. بله من هم تمام اين مسايل رو مي دونم
فقط نمي دونم چرا در دو سايت جداگانه فقط اين مطلب دست خورده باشد ؟
بله آن ها اگه ارده كنند مي توانند هم سايت را ببندند و هم پدر من را در بياورند .. ولي خب الان من هيچ پاسخي براي مشكل خود ندارم
دوستي اصل مطلب رو در گوگل پيدا كرد ..
ولي آيا اين به اين معني است كه مطلب سرجايش است و فقط من نمي تونم ببينم ؟
جناب مدرسی عزیز
لطفا از نسخه ذخیره شده گوگل استفاده کنید وذخيره نماييد..من امتحان کردم خوشختانه مطلب مورد نظر هنوز اونجا موجود هست.
http://64.233.183.104/search?q=cache:HSR_dwIIFMwJ:oldpilot.blogfa.com/post-186.aspx+http://oldpilot.blogfa.com/post-186.aspx&hl=fa&ct=clnk&cd=1
پاسخ
خسرو جان عزيزم .. خيلي ممنون عزيزم .. بله دوست بزرگوار ديگري هم اين لينك را قرار داد و من مطلب رو ديدم .. سوال من اين است چرا در صفحه وبلاگ ديده نمي شود ؟ . و چرا در سايت نيمي از اين مطلب مشاهده مي شود ؟
فقط پاسخ ابهام من را اگه بدهيد ممنون مي شوم
استاد عزيز سلام
با اينكه هر وقت ارسال مطلب جدبد يه مقدار طول مي كشيد دلم براتون يه ذره ميشد و الان كه ديگه مي خواهيد نوشتن رو ترك كنيد از همين الان دلم گرفته ولي همونطور كه امر فرموديد اصراري نمي كنم چون معتقدم شما هم به قدري استراحت احتياج دارين تا در فرستي دباره با روحيه بهتري اين كارو ادامه بدين.
ولي ازتون خواهش ميكنم حداقل قسمت حرف هاي خودموني را ترك نفرماييد تا هم ما از احوال شما با خبر باشيم وهم اگر قابل بدونيد سنگ صبور شما باشيم يا اگر به اين كار هم تمايل نداشتيد حداقل ما رو بي خبر از خودتون نگزاريد.
(خدا كنه حدس شما اشتباه باشه وگرنه كم كم همه چيزو دارن از ما مي گيرن بلا خره نامردا شما رو هم از ما گرفتن شما براي ما سرگرمي نبودين دلگرمي بودين براي ما)
دلم براتون تنگه.
در پناه حق
حسين سهرابي اناركي
پاسخ
حسين جان عزيزم .. مممنون از لطف و محبتي كه به من حقير داري .. حسين جان .. من تمام زندگي ام شما ها هستيد .. مطوئن باش اگه اين ارتباط قطع بشه اولين نفر خودم آسيب مي بينم .. و مي دونم دق خواهم كرد
من بد جوري به يكايك شما عزيزان عادت كرده ام .. به عشق شما دوستان تا صبح هر شب بيدار مي موندم .. با اشتياق مي نوشتم .. ولي وقتي با اين قضيه مواجه شدم .. بد جوري به هم ريختم .. يعني من نمي تونم دسترنج خودم رو داشته باشم .. ابتدا عكس ها پريد .. خب به حساب سروز آپلود كننده گذاشتم كه نامرد ها اين جوري حال من و ديگران رو گرفتند .. اما دلم به مطالب خالي خوش بود .. كه اتفاقي با اين مسئله مواجه شدم .. خدا كنه اشتباه باشه ... 50 درصد به اين اعتقاد رسيدم كه شايد اشتباه بوده است .. ولي باز مي بينم همين مطلب در سايت هم نيمي از آن حذف شده است !! خب شما جاي من بودي چه حالي پيدا مي كردي ؟ الان دوستان از طريق گوگل مطلب را پيدا كردند .. فقط بايد بدونم آيا مطلبي كه در گوگل است .. نشاند دهنده حال است يا گذشته .. اميدوارم دوستان من را قانع كنند .. دارم از پا در مي آيم
توضیح2
جناب مدرسی
اون قسمت خذف شده مطلبی که گفتین، افتاده اون پایین آگهی ها و بالاتر از کامنتها..(حتی اون موقع این بهم ریختگی را خودتان تو کامنت ها اشاره کرده اید.
http://oldpilot.ir/2007/09/post_131.php
پاسخ
خسرو جان خيلي ممنون .. بله ديدم .. ممنون از شما ديشب بقدري داغون بودم كه به پائين نگاه نكردم .. بله اين اشكال در اديتور سايت است كه مطالب رو جا به جا مي اندازد ... البته حالا ياد گرفته ام بعد از انتشار آن را اصلاح مي كنم .. اون اوايل اصلاح رو بلد نبودم .. ولي خب خيالم از سايت راحت شد .. فقط مي مونه وبلاگ .. كه اگه آن هم هم دليلش معلوم شود .. مشكل من حل مي شود
ممنون خسرو جان .. كمي آرامم كردي
خدا خيرت بده .. داشتم سكته مي كردم
اصلآ حوصله پاسخ به كامنت ها رو هم نداشتم
سلام آقای مدرسی خاطره هاتون یکی پس از دیگری زیباست به طوری که من سایت شما رو کردم پاتوق خودم البته با اجازتون.واقعا من ناراحت میشم وقتی میبینم این گروه ضربت با شما و بقیه این رفتار رو داره و این تهمت ها رو میزنه.دلم میخواست بیشتر بنویسم ولی حیف که ترسیدم حرفام بوی سیاسی بگیره.
ارادتنمد شما نوید-چ
پاسخ
نويد جان .. ممنون پسرم خيلي خوشحالم .. اما پسرم اين ها مربوط به گذشته است .. الان كه ديگه اين گونه نيست .. اوايل انقلاب و جنگ ، يك ناهماهنگي هاي اين چنيني داشت .. كه الحمد الله حالا به ثبات رسيده ايم .. و اگر من اي خاطرات اين چنيني رو مي نويسم .. قصدم اين است كه بگويم اين ثبات مديون بي برنامه گي هاي گذشته است .. و بايد قدردانش باشيم
موفق باشي عزيزم
راستی آقای مدرسی میشه درباره حادثه 11 سپتامبر بنویسید(البته اگه مکانش وجود داشته باشه)ممنون میشم.
ارادتمند نوید-چ
پاسخ
نويد عزيزم .. من اگه دقت كني فقط خاطرات شخصي خودم رو مي نويسم .. خاطراتي كه مربوط به گذشته و زمان جنگ است
در باره 11 سپتامبر به حد كافي مطلب و مقاله چاپ شده است .. ولي مي توانم از بعد فني و اين كه چگونه از سپر دفاعي آمريكا عبور كردند ، مطلب بنويسم و تشريح كنم كه چگونه چنين چيزي اتفاق افتاده است
اگر منظورت همين است .. چشم .. حتمآ چون در اين باره من نظر خاصي دارم
موفق باشي عزيزم
قبلن هم گفته بودم هم چی همونجا میزدی تو گوش برادری بسیجی که به ?? خوردن راضی میشدن که دیگه جرات اهانت به خلبان ورزیدهی مثل شما که جان شو گذشته کفه دستش میره پرواز داوطلبی از این ادا اتفارا در نیارن فکر کنم در دوران جنگ با توجه به نیازی که به امسال شما خلبانهایه با تجربه بود میتونستید بد جوری حال اونارو بگیرید حسابی حرص میخورم وقتی اینرو میشنوم. مثل مشهد که زدی تو گوشش و تفنگشو گرفتی میزدی خار مادرشنو جلو چشماشون ...
در مورد پاک شدن مطالبتون هم فقط میتونم بگه متا سفم.
پاسخ
دوست عزيز .. از يك نگاه بله .. چون من بي تقصير بودم اين حق طبيعي من بود از خودم دفاع كرده و داد و بيداد كنم .. ولي توجه داشته باش كه من تا اون اواخر اصلآ نمي دونستم قضيه چيه ؟ باور كن تمام فكر و ذكر من اين بود كه شايد مي خواهند بگويند كه خرابي موتور عمدي بوده است .. !! به تنها چيزي كه فكرش رو نمي كردم قضيه اون خانم ها بود ... چون من آدم معاشرتي بودم با همه سلام و عليك و احوالپرسي گرم مي كردم .. خب كار خلاف شرع هم نكرده بودم كه بترسم .. روز روشن با مسافر هاي هواپيمايم حال و احوال كرده و اتفاقي تا يك مسير با اون ها بودم .. اون هم نه در وسيله شخصي .. بلكه عمومي كه در كنار دست شما مي تونه هر صنفي قرار بگيره ..
ولي زماني فهميدم كه ديگه هم اون ها كوتاه امده بودند و هم قضيه روشن شده بود كه من نقشي در برنامه هاي ان ها نداشتم .. آن ها با يك راپورت مغرضنه روي من حساس شده بودند .. خب تيپ و ظاهرم هم اسلامي نبود .. همه اين ها دست به دست هم مي دا كه اين گونه تابلو باشم
مطلب بعدي .. شرايط اون موقع اصولآ اين جوري بود ... مگه نمي دونيد كه چقدر ادم بي گناه دستگير شدند و ... ؟ خب چه انتظاري داشتيم .. ضمن اين كه ذهن ما را پر كرده بودند كه اگه از نيروي هوايي بيرون بياييم از گرسنگي مي ميريم .. در صورتي كه من افسوس مي خوردم كه چرا زودتر بازنشسته نشدم .. من در صدا و سيما و مطبوعات خيلي سريع رشد كردم و پست هاي كليدي مهمي رو به من واگذار كردند .. به هر حال شرايط اول انقلاب و جنگ اين جوري بود .. الان كه نيست .. كه ادم از خود طرف شكايت كنه و پدرشو در بياورند
ممنون از شما
سلام اقاي مدرسي عزيز
خيلي خيلي ناراحت شدم وقتي خوندم كه نمي خواهيد به نوشتن ادامه بدين ولي راستش من وقتي به ارشيو سر زدم ديدم تمام نوشته هاي شهريور 86 و قبل از اون همه موجود هستن اميدوارم كه مشكل خاصي نباشه و ما باز هم بتونيم از نوشته هاي شما استفاده كنيم
در ضمن شماكه در شرايط سخت جنگ به اطرافيانتون روحيه ميدادين نبايد زود روحيه خودتون رو از دست بديد
البته جسارت من رو ببخشيد اخه ما به شما خيلي علاقه داريم
به اميد اينكه دوباره شما خوشحال وبا عشق و علاقه قبل ببينيم
ارادتمند شما
پاسخ
شبنم عزيز و نازنين ... بقدري در كلام صادقانه شما مهر و محبت نهفته است كه باعث قوت قلبم مي شود ... دخترم به لطف خداوند و راهنمايي هاي دوستان آگاه بخش مهمي از دغدغه هايم بر طرف شد .. در مورد سايت خواننده محترم و تيز بيني گفت كه آن بخش از مطلب حذف شده در پائين صفحه افتاده است ... خب با اين حساب فقط مسئله وبلاگ باقي مانده بود .. كه دوست گرامي ديگري از طريق گوگل كل مطلب رو پيدا كرده و حالا كه اشكال به وبلاگ بر مي گرده ، كم كم قانع مي شوم كه هر دو با هم نبوده اند
دخترم شما خودت رو يك لحظه جاي من حس كن ... تمام عشق و اميدم در زندگي همين سايت و خوانندگانش است .. فكر كنم علاقه خود رو تا كنون به همه ثابت كرده ام .. و با صداقت در كلام خيلي خودموني تمام مسايل رو بي پرده عنوان مي كردم .. و تنها دلخوشي ام اين بود كه براي بعد از خودم يك كار يا نوشته اي باقي مي گذارم .. اما وقتي ديشب اين اتفاق افتاد ، واقعآ سرم گيج رفته و نمي دونستم چه كار بايد مي كردم .. و با خود گفتم اگه قراره مطالب آرشيوي ام حذف شوند ، خب ديگه با چه انگيزه اي كارم رو شروع كنم .. و واقعآ هم تصميم داشتم كامپيوترم رو جمع كرده و همه چيز رو فراموش نمايم .. ولي به لطف شما دوستان با شخصيت و مهربان .. مسايل روشن شده و فقط دليل بالا نيامدن صفحه وبلاگ برايم سوال بر انگيزه .. كه مي دونم ان هم مثل سايت روشن خواهد شد
دختر عزيزم .. من هم خيلي دوستت دارم .. اميدوارم لياقت خدمت به شما عزيزان رو داشته باشم
سلام بهروز خان
عجب خاطرهء کذایی داشتید.
لعنت به این گروه ضربت که یکی از عواملی بود که روز به روز به ضعف نیروی هوایی دامن میزد.
خدا لعنتشان کند.
در مورد پاک شدن اون خاطره خیلی خیلی ناراحت شدم نمیدونم چه جوری بگم.
طوری که تا شنیدم چه اتفاقی افتاده چشام سیاهی رفت.
بهروز خان من دیوانه یک اشتباهی کردم اون خاطرذه را ضبط نکردم آخه هر چی خاطرهء مهم بود ضبط کرده بودم.
اصلا نفهمیدم چه جوری این موجودات خبیث خاطره را هک کردند.
اما از امروز باید به فکر امنیت سایت باشیم.
خواهشمندم شما اون خاطره را از خوانندگانی که آن را ضبط کرده اند تهیه فرمایید.
خدانگهدار
پاسخ
بابك عزيزم ... بله دوست نازنين با شما كاملآ موافقم كه بخشي از نارضايتي دلسوزان وطن رو همين افراد ناآگاه و مغرض باعث شدن .. آن ها با نفوذ در نهاد هاي انقلابي ، هم ضربه به انقلاب مي زدند و هم سبب بي اعتمادي مردم به اين گونه دستگاه ها كه وظيفه شون حفظ امنيت در كشور است مي شدند .. من يك همدوره داشتم كه تو آمريكا هر شب از فرط مستي زير بغلش رو مي گرفتند .. بعد از انقلاب رفت گروه ضربت .. و بعد هم سر از آشيانه در آورده و با جت فالكن پرواز مي كرد .. او جلوي خانم ها رو مي گرفت و مي گفت زير چادر چرا پيراهن بدن نما پوشيدي ..!!؟؟؟ . تا اين كه يك روز يكي از خانم ها مي خوابونه تو گوشش كه مرتيكه فلان فلان شده تو چه جوري به زير چادر من دقت كردي ..!!؟ بله بابك جان همان گونه كه در كامنت قبلي توضيح دادم ما تاوان زيادي براي ثبات و امنيت فعلي پرداخت كرديم .. بعضي از همين افراد با ورود در نهاد هاي انقلابي دنبال منافع خود و يا عقده هاي شخصي خود بودند ... آن ها همه كار مي كردند .. در قضيه ويدئو كه حتمآ يادت است .. حتي وارد اتاق خواب پرسنل پايگاه و خلبان هاي شكاري مي شدند .. خب اين برخورد هاي غلط باعث شد خيلي از خلبان هاي ما فراري شدند .. اگر چه من معتقدم ادم نبايد به خاطر مشتي ابله كشور خودش رو ترك كنه ..
ولي بابك جان خوشحالم كه ديگه كم تر شاهد اين داستان ها هستيم .. و تمام هدف من هم همين است كه به جوان ها بگويم .. قدر اين امنيت و آسايش خود رو بدانند .. كشور عزيز ما وارث مشكلات زيادي بود .. كه الحمدالله به همت همين جوانان بر طرف شد .. در مورد پاك شدن بايد عرض كنم ...يكي از دوستان كل مطلب رو از گوگل بدست آورد .. حالا بايد ديد چه عاملي سبب اين اتفاق شده بود ؟
از شما به خاطر كامنت هاي خوب ات تشكر مي كنم .. و با نظرات خصوصي شما كه در باره نكات ايمني سايت فرموديد كاملآ موافقم .. و قبول دارم و نظر من هم همين است ..
سلام خدمت سرباز وطن
برای من و همه دوستان اول از همه سلامتی شما مهم است. هم روحی و هم جسمی
هر تصمیمی که بگیریید من یکی با تمام وجود قبول می کنم و به تصمیم اتان احترام می گذارم.
پاسخ
پسر عزيزم جناب نادر جان نازنين
ممنون از اين همه صفا و صميميت شما كه باعث دلگرمي بنده حقير است
آرزو مي كنم خداوند سايه دوستان فرهيخته اي چون شما رو هرگز از سر بنده كم نكند .. برايت بهترين ها رو آرزومندم
موفق باشي عزيزم
پاسخ
پسر عزيزم نادر جان نازنين
خيلي خيلي ممنونم كه به فكر بنده حقير هستي
نادر جان هميشه دعا مي كنم خداي سايه پر مهر و محبت شما دوستان با شرافت و فهميده رو هيچ گاه از سر بنده كم نكنه
من مخلص تمام سروران بزرگواري هستم كه با حرف و كلام خود آرامش رو به من هديه مي كنند
بهترين ها رو برات آرزو مي كنم
سلام
بلاگفا کلا مشکل امنیتی دارد. من تاحالا چندین بلاگ را در بلاگفا دیدم که هک شده اند. اگر به وردپرس یا بلاگر منتقل شوید خیلی از نظر امنیتی بهتر است و هم امکانات زیادتری دارد. هر چند که بلاگفا هم اجازه انتقال مطالب را نمی دهد و این هم ضعف دیگری از آن است.
آرشیو سایتتان را هم چک کردم ، مشکل نداشت. فقط یکی از پاراگراف ها جدا شده بود.
پاسخ
مهدي جان عزيزم ... كاملآ با شما دوست بزرگوارم موافقم .. راستش رو بخواهي روزي كه من سايت رو راه اندازي كردم ، قصد داشتم وبلاگ رو رها كنم .. اما به توصيه دوست عزيزي كه مي گفت .... وبلاگ رو به عنوان بك آپ حفظ اش كن .. تا پشتيبان مطالب شما باشد .. و حالا مي فهمم چه راهكار عاقلانه اي به من توصيه كرد .. و هر گاه يكي از اين ها به مشكلي بر بخوره .. دوستان به ديگري مراجعه مي كنند .
در حال حاضر من مطالب رو در اديتور بلاگفا مي نويسم و سپس در سايت منتشر مي كنم .. ا
مهدي جان مشكلي كه من ابتدا داشتم ، محو تصاوير از مطالب قديمي بود .. كه ضربه جبران ناپذيري به آرشيو من زد
كه با دعوت يكي از ايرانيان با غيرت به نام فريد .. از من خوست هميشه در سايت او تصاوير را آپلود نمايم .. و قول داد تا زنده است از ان ها محافظت نمايد .. به هر حال الان به طور اتفاقي كه يكي از مطالب ام رو چك كردم ، صفحه سفيد آمد ... اميدوارم مشكل فقط در همين صفحه باشد ..
از شما به خاطر راهنمايي كه فرمودي تشكر مي كنم
سلام عمو بهروز
میدونید چی شده؟ من میدونم...شما کم آوردین..خسته شدین...بریدین...بله...این مسئله یا اشتباه بوده حالا از هرچی ، یا عمدی بوده..اگر هم عمدی بوده فقط میتونه کار این جوجه منافق هایی باشه که به خون مدرسی ها تشنن...در تعجبم امثال شما که براحتی پوزه صدامیان جنایت کار رو به خاک مالیدین ، شما که هیچ وحشتی از این جنگ وحشتناک نداشتین چه جوری به این راحتی جلوی چند تا جوجه منافق خرابکار کم آوردین و تسلیم شدین...یعنی کاپیتان مدرسی با خرابکاری چند نفر معلوم الحال کم آورده و اون چند نفر که به خون مدرسی ها تشنه هستند الان دارند شاد و خوشحال بشکن میزنن...واین یعنی اینکه این جوجه منافق ها به هدفشون رسیدن...یعنی مدرسی ها که از پیشرفته ترین جنگنده های میراژ و میگ و سوخو ، از پیشرفته ترین موشکهای ضد هوایی باکی نداشتن الان خودشون رو کشیدن کنار به همین سادگی ، هاه ، کاپیتان شما حق دارید که به خاطر چند تا آدم عوضی کلی جوون رو که از جنگ و شهدا هیچی نمیدونن بی نصیب بذاری...حق داری...اگر خسته شدین ، اگر نیاز به استراحت دارین مسئله ای نیست ، ولی حق ندارین این مسئله رو بهانه کنین...خیلی راحت بگین خوانندهای محترم من نیاز به استراحت دارم خداحافظ شما تا یک ماه...
عمو بهروز من دارم از دور نگاه می کنم که در این کشمکش یا خستگی خودتون ، شیران بی باک 8 سال نبرد مقدس خودشون رو می کشن کنار یا چندتا مریض روانی ...به همین سادگی به همین بدمزگی
شما با این حرفتون بدجوری اعصاب منو بهم ریختین...خیلی ناراحتم کردین خیلی...کاری که داشتین می کردین کمتر از کاری که در جبهه می کردین نبود...
با این حال من باز هم دست امثال شما رو می بوسم...من خاک زیر پای قهرمانانی مثل شما هستم...من نوکر امثال شما هستم...امیدوارم یه اشتباه جزیی باشه...آخه کی کار به کار شما داره؟
یا علی
پاسخ
عرفان عزيزم .. خيلي ممنون كه اين همه با حرارت و با محبت هميشگي با من سخن گفتي ... پسرم اولآ به شما دوست بزرگوارم عرض كنم .. همان گونه كه بار ها عرض كردم ، تنها مرگ مي تونه من را از شما دوستان صميمي دور كنه .. و در هر شرايطي كار كرده و سايت رو رها نكردم ... اگه بگم همين الان كه اين پيغام رو مي نويسم با چه بيماري هاي عجيب و غريب دسته و پنجه نرم مي كنم ؟ اگه بگم چه مشكلات عديده در زندگي دارم ... ؟ ولي هيچ كدوم باعث نمي شد من اين سايت و خوانندگان با صفاي آن را رها كنم ... استراحت .. ؟ رفع خستگي ..؟ پسرم به چه چيزي سوگند بخورم كه وقتي با شما عزيزان در ارتباط هستم ، تمام خستگي و مشكلات رو فراموش مي كنم .. من هيج جا نمي تونم بيش از يك شب بمانم ... و هيچ لذتي بالاتر از ارتباط با شما نيست .. ولي گاهي پيش مي آيد كه واقعآ از فرط بي توقعي ، مي خواهم ديوانه شوم .. نمي دوني چه حالي داشتم وقتي ديدم مطلبم سر جايش نيست ..
عرفان جان .. من مخلص يكايك شما عزيزان هستم .. من دست همه شما ها رو با عشق مي بوسم .. اگر هر گاه بگويم ديگه نمي نويسم .. هر گاه شنيدي كه مدتي نيامدم .. بدون كه آخر عمر من فرا رسيده است .. و من بدون شما دوستان و سايت واقعآ دق مي كنم ... همين امروز از وقتي از بستر بيدار شدم .. اعصابم خرد بود .. دلم به هيچ كاري نمي امد .. بي حوصله بودم .. احتي رغبت نمي كردم كامنت ها رو بخوانم .. ولي از روي عشق و علاقه شروع به خواندن كردم .. خدا خير بده دوستان نازنيني كه با استدلال و قرار دادن لينك و بيان نشانه و ادرس ... تا حدودي دغدغه ام رو كم كردند .. الان در مورد سايت هيچ مشكلي ندارم .. مطلب هم پيدا شد .. فقط اگه دليل نشون ندادن در وبلاگ هم معلوم بشه .. من هيچ مشكلي نخواهم داشت و با عشق و صميميت دوباره خواهم نوشت .. مشكل من اين است كه بيش از اندازه با خوانندگانم صادق هستم ... و بعد از خدا اميدم ان ها هستند .. به همين دليل به محض اين كه اعصابم خراب شد .. اول با شما عزيزان بيان كردم .. و البته باز همين شما ياران بوديد كه با كلام خوب و منققي به من ثابت كرديد .. مشكل از كجاست .. و 90 درصد دغدغه ام برطرف شده كه مديون يكايك شما خوانندگان هستم
الهي فداي همه شما دوستان بشم .. عشق و اميد و زندگي من با شما ياران خلاصه مي شود
پايدار باشيد
درود!
http://i34.tinypic.com/2s1nqq0.jpg
این آرم به نظر بنده نشانی از ققنوس ، پرنده آریایی است که از خاکسترش بلند شده است.
به نظر در نهایت زیبایی و درستی این نشان طراحی شده است.
از مشکل خانه گرفته تا درگیری لفظی با ستوان جوان، از مشکل سایت گرفته تا..... افرادی را دارید که مثل یک رفیق به شما کمک می کنند...
اغلب کسانی که به شما همدردی می کنند، و تا گرفتاری و ناراحتی برای حضرتعالی به وجود می آید کمک می کنند،
نعمت هجیبی است این ماجرا!
پاسخ
جناب جهانباني عزيزم .. من هيچ گاه آن سخن گرانبهاي شما رو فراموش نمي كنم كه فرموديد خودم رو با ديگر همكاران و دوستاني كه بازنشسته شده اند مقايسه كنم ... و واقعآ اين كلام و گفتار شما آرامش عجيبي رو برام ارمغان اورد
دوست عزيز ... گاهي با خود مي انديشم كه نبايد هر سخن و هر رنجشي رو در سايت منعكس كرد .. زيرا ناراحتي خوانندگان اصلآ كار درست و پسنديده اي نيست .. اما خود پاسخ خويش را مي يابم ... و آن اين است .. من در اين دنياي پهناور كسي جز خوانندگان با وفاي سايت ام رو ندارم .. و اين واقعيتي است انكار ناپذير .. به همين دليل از اون جايي كه تمام لحظات تلخ و شيرين گذشته ام رو با شما بزرگواران تقسيم مي كنم .. اصلآ نمي توانم از بيان مشكلات و مصيبت هايي كه به سرم مي آيد ،خود داري كرده و در محضر شما بزرگان نقش بازي كنم .. وقتي از روز نخست تصميم گرفتم تمام احساسات و تفكراتم رو صادقانه با شما ياران صميمي و يكدل در ميان بگذارم .. ديگر پنهان كردن مشكلات روزانه واقعآ كار مشكلي براي من محسوب مي شود ..
به همين دليل هميشه به درگاه خدواند شكر گزار اين نعمات بوده و هستم
دست بوس تمام ياران و خوانندگان محترم سايت هستم . پاينده باشيد
درود!
گفته می شود که در جریان عملیات فاو، یک کبری ایرانی یک میگ عراقی را سرنگون کرد
1-نام آن خلبان چه بوده است؟
2-آیا عکسی یا فیلمی از آن درگیری موجود است؟
3-کسی هست عکسی از آن خلبان داشته باشد؟
پاسخ
دوست عزيز و گرامي
بله اين ماجرا واقعيت داره .. و خوب يادمه در همان هنگام اين اتفاق نادر رو حسابي از تلويزيون تبليغ كرده و به اطلاع عموم رساندند
جناب اقاي جهانباني گرامي ... جهت اطلاع شما دوست عزيز اعلام مي كنم ... در زمان جنگ ايران و عراق اولآ تمام اطلاعات و خبر ها كاناليزه شده و تنها از منابع خاصي با فيلتر هاي امنيتي و مراقبت هاي فراوان به اطلاع عموم رسانده مي شد .. به همين دليل هيچ يك از اخبار دقيق جنگ جز در آرشيو مراكز نظامي در جاي ديگري وجود ندارد ..
درمورد وجود عكس يا فيلم هم عرض كنم در ان زمان تكنولوژي فيلمبرداري ديجيتال به صورت امروز رايج و گسترش نيافته بود .. و اگر فيلم يا عكسي هم از نبرد ها و دفاع لشگر كفر ستيز اسلام تهيه شده ، تنها مربوط به پرسنل عقيدتي سياسي هر لشگري بوده و حتي صدا و سيما هم در جاهايي كه قرار بود عمليات حساسي صورت پذيرد با محدوديت هاي خاصي مواجه بودند .. به همين دليل بعيد مي دونم فيلم اين درگيري به راحتي قابل دسترسي باشد كه هر كي خواست ، فوري دست كرده و از كشوي ميز بيرون آورده و تقديم نمايند
در باره عكس خلبان ياد شده هم علاوه بر اين كه تمام موارد قبلي در اين مورد صدق مي كنه .. بايد اعلام كنم .. در زمان جنگ ما خيلي دلمون مي خواست يكي دو قطعه عكس در رمپ پرواز براي يادگاري داشته باشيم .. و بعد از مكاتبات فراوان با اداره عقيدتي سياسي ارتش و بيان اين نكته كه برادران براي تصوير سر مزار خود اجازه داشتن عكسي كه هواپيما هاي خود در پس زمينه وجود داشته باشه را درخواست مي نمايند .. چون ديده شده آقايون بعد از شهيد شدن عكس مناسبي از لباس پرواز و هواپيما نداشته و تنها عكس پرسنلي قديمي را بزرگ كرده و سر مزار قرار مي دهند .. بعد از كلي نامه نگاري تنها يك بار اجازه عكاسي از آقايون داده شد كه آن هم با حضور يكي از برادران عقيدتي و سياسي در رمپ پرواز صورت گرفته و از هر يك از برو بچه هاي ما تنها يك عكس گرفته شد و همان طور كه عرض كردم به عنوان تصوير سر مزاري شناخته شد . و از بنده هم همين تصويري است كه در عكس اولي در بالاي مطلب همين پست مشاهده مي فرماييد ... خب با اين تفاسير شما به بنده بفرماييد چگونه توقع داريد اعكس يا فيلم يم عمليات به همراه مشخصات خلبان و تصوير او در اختيار من و شما قرار داده شود ...!!؟
اي واي اقاي مدرسي حرفهايي ميزنين كه ادم از زندگي نا اميد ميشود!بلاگفا مشكل امنيتي كم نداره بعيد نيست هكتون كرده باشند مردم ازار زياده اونم اينترنتي!من مطمئنم مشكل از طرف نهاد يا سازماني نيست وگرنه طور ديگري برخورد ميشد.شما با روحيه حساسي كه داريد بهتون خيلي برخورده ولي بعيده كه سانسور دولتي باشه.اونم بعد از اينهمه وقت.روحيه تون را حفظ كنيد حل ميشه.ما خيلي به شماوابسته ايم نبايد تعطيلش كنيد.ديگه نميدونم چي بنويسم نصفه شب گذشته و منم از حرفتون اينقدر نااحتم كه موندم چي بگم.بدبختي اينه كه مسئولي هم نيست كه ادم بره سراغش بگه مشكل چيه.
پاسخ
فريده جان عزيزم ... حق با شماست دخترم .. الحودالله به همت راهنمايي و سخنان مهربانانه ياران صميمي كمي آرام شده ام .. نمي دوني چه جوري از ناراحتي بالا پائين مي پريدم .. از خودم متنفر شده بودم .. نمي دونستم چي بنويسم تا كمي آروم بگيرم ... خودم مطمئن بودم نمي تونه كار نهاد هاي دولتي باشه ... به قول علي عزيز از فرانشه آن ها كه با كسي رودربايستي ندارند ... من در ان لحظه اصلآ فكرم كار نمي كرد .. چون سايت هم بخشي از مطلب اش حذف شده بود .. خب دوستان نوشتند پائين صفحه افتاده است .. كمي آرام گرفتم .. بعد از مدني . دوستان زحمت كشيده و از گوگل كل مطلب رو پيدا كردند .. اين ها دست به دست هم داد تا كمي متقاعد شده و به خواندن صحبت هاي محبت آميز شما دوستان گرامي واقعآ آسوده شدم .. نمي دونم چگونه و با چه زباني از يكايك شما سروران نازنين تشكر كنم ... مخصوصآ عزيزاني كه كمك فرمودند با واقعيت ها آشنا شوم .. خيلي احساس آرامش مي كنم .. فقط اگه مشخص بشه دليل سفيد بالا آمدن مطلب وبلاگ رو هم بدونم .. ديگه هيچ دغدغه اي ندارم
فرده جان اين تنها شما نازنين نيستي كه عادت كردي .. من بيشتر از همه به نفس گرم محبت اميز شما ياران خو گرفته ام .. و براي من دوري از شما خيلي دردناكه ... موفق و پيروز باشي
سلام آقای مدرسی عزیز
طاعات و عبادات شما قبول باشه انشاالله.
خاطره جالبی بود . شما چقدر بدشانس هستید. یه وقت شما را با دخترتان دستگیر میکنند یک بار هم که اینطور دستگیر شدید.
از اتفاقی که برای سایتتان افتاده واقعا متاسف شدم.چه میتوان کرد اینجا ایرانه...اینجا ایرانه...
ولی شما را به خدا از تعطیلی حرف نزنید که بدجوری به خواندن مطالبتان عادت کرده ام.
موفق باشید
با تشکر
پاسخ
محمد جان عزيزم .. باور مي كني وقتي كامنتي با اين محتوا مي خوانم و از شدت عشق و علاقه دوستان به سايت آگاه مي شوم .. چه احساسي دارم ؟
خدا شاهد است .. علاقه و تعهدم به سايت هزار برابر مي شود .. همين سخنان و مهر و محبت بي كران ياران همدل من رو شيفته بزرگواري يكايك دوستان كرده است .. اگر من از مشكلات حرف مي زنم .. براي اين است كه با شما عزيزان صادق هستم .. چه در نگارش چه در بيان مشكلات .. كه هميشه هم به لطف يزدان با كمك شما ياران فرهيخته و بزرگوار برطرف شده است
امروز هم راهنمايي و حرف ها يي كه از اعماق قلب مي امد شنيده .. و بد جوري شرمنده شدم .. اين عشق دو سويه است . و من هم به شما عادت كرده ام
سعي مي كنم بر مشكلات فايق امده و با انزژي فراوان كار كنم
به ياري شما نازنينان محتاجم
موفق و پايدار باشي
و با آرزوي قبولي طاعات و عبادات به درگاه حق تعالي
سلام استاد عزيزم جناب مدرسي
از اينكه قصد داريد در حق بنده لطف به اين بزرگي رو بكنيد بسيار خوشحالم و احساس غرور ميكنم.
بايد بگم كه بنده 2 ( دو) وبلاگ دارم كه يكي بيشتر ادبي هست و ديگري بيشتر اجتماعي ...
اين مطلب راجع به قرآن رو بنده به مناسبت ماه مبارك رمضان در هر دو وب گذاشتم كه دوباره آدرس اونها رو تقديم ميكنم.
اميدوارم شما و خواننده هاتون موجب بركت اين حركت يشين...انشالله
وب لاگ اول:
www.garrin.blogfa.com
**************************
وب لاگ دوم:
www.paiiz.parsiblog.com
**************************
بي نهايت از شما استاد عزيزم سپاس گذارم ... "يا حق"
پاسخ
دوست عزيز و بزرگوار .. خواهش مي كنم عزيزم .. من فقط انجام وظيفه مي نمايم .. طاعات و عبادات شما قبول درگاه حق باشه انشاالله
سلام جناب مدرسی
من با بلاگفا کاری که ندارم ولی در مورد سایتتان عرض کنم اگر تمام مطالب سایتتان حذف بشه یا هک بشه و .... باز هم نباید ناراحت بشید چون من الان از سایت شما whois گرفتم و دیدم روی سرور servage.net در انگلیس هست و سرویس دهندگان خارجی بر عکس سرویس دهنده های ایرانی از سایتهای روی سرور بک آپ تهیه می کنند و اگر خدایی نکرده سایت شما بر حسب اتفاقی از بین رفت می تونید تماس بگیرید با سرور و آن را از طریق فایل های بک آپ بازیابی کنید !
پاسخ
داود جان عزيزم .. خيلي ممنون پسرم كه اين خبر را به بنده دادي .. همان گونه كه قبلآ هم عرض كردم وبلاگ در حقيقت بك آپ سايت است .. كه اگر يك روز يكي از آن ها بازي در اورد ، از ديگري خوانندگان استفاده فرمايند
ولي خبر خيلي خوبي بود .. ممنون از شما
سلام جناب مدرسی . امیدوارم که مشکل هر چیزی باشد جز خرابکاری .
پاسخ
خيلي ممنون بامداد عزيز
بله آقای مدرسی .درسته شما خاطراتتون رو مینویسید ولی میخواستم از دیدگاه شما ایم قضیه رو ببینم(درباره 11 سپتامبر).
ارادتمند شما نوید-چ
پاسخ
چشم پسرم .. من هم تحليل خودم رو در بازره اين كه چگونه هواپيماها توانستند از ديواره هاي امنيتي عبور كنند خواهم نوشت
ممنون از تذكرت
سلام آقای مدرسی
مدانید مشکل آنها با سیبیل شما سر چس بوده؟
فکر کنم فکر کردن شما کرمانشاهی هستید و سیبیل شما هم معرف مذهب شماست آخه مذهب یک سری از مرم کرمانشاه اهل حق هست و سیبل نزد آنها مقدس هست. فکر کنم سر سیبیل به شما خیلی گیر داده باشند اگه خاطره از آن داری بگید؟ لطفا من هم مذهب اهل حق دارم
پاسخ
سيد جان ... راست مي گي . در اين مورد خاطرات زيادي دارم .. خيلي به من گير مي دادند .. كخصوصآ در پرو.از هايي كه با مسئوليت داشتم .. خود مسئولان چيزي نمي گفتند .. ولي اطرافيان متلك گفته و يا گير مي دادند كه چرا نيروي هوايي به شما كاري نداره ..؟ و من مي گفتم شما بگوييد كار داشته باشه .. من از خدا مي خواهم بيرونم كنند .. فكر كرديد نان ما دست شماست .. اگر چه هميشه بد جوري به دهان آن ها مي زدم ... ولي از رو نمي رفتند .. خود نيروي هوايي اصلآ كاري نداشت .. بعضي دوستان من كه اهل فرقه بودند .. سبيل شون سه برابر سبيل من بود .. من به خاطر لج همين آدم ها سبيل بلند گذاشته بودم .. وگرنه اصلآ به من نمي آمد .. ممنون از شما
با درود فراوان به شما استاد گرامی
همونطوری که دوستان اشاره کرده بودن پست شما در سایت مشکلی نداره...اما در مورد وبلاگ...
اگر به یاد داشته باشید چندی پیش بلاگفا به دلیل تحریم با سرورهاش دچار مشکل شد و به همین دلیل دامنه com. رو به ir. تغییر داد (هرچند دوباره دامنه دات کام راه اندازی شد) این جابجایی باعث مشکلات زیادی برای کاربران شد که مشکل شما هم یکی از اون مشکلات بود(البته این نظر منه اگر درست نیست پوزش میخواهم) و این پست شما به صورت اتفاقی دچار مشکل شد
همونطوری که پیش از این هم گفتم ساختار صفحه به صفحات هک شده شبیه نیست بلکه بیشتر مانند یه مشکل کدنویسی هست(نگاهی به سورس کد صفحه خراب بیندازید)
با این حساب از نظر این بی مقدار هک شدن وبلاگ صددرصد منتفی و مشکل شما اتفاقی بوده
همچنین برای آگاهی دوستان بد نیست عرض کنم که به طور کلی هک وبلاگ کار آسانی نیست و تنها در صورتی امکان پذیره که هکر آیمیل دارنده وبلاگ را هک کرده و از این راه به پسورد وبلاگ دست پیدا کند(البته این هم راه حل خاص خودش را دارد)
امیدوارم تونسته باشم حضرتعالی رو قانع کنم
از این که سرتون رو درد اوردم هم پوزش میخواهم
تندرست و پیروز باشید
بدرود
پاسخ
دوست عزيز و گرامي .. خدا خيرت بده .. سخنان صادقانه شما در روز نخست خيلي به من آرامش داد .. باور كنيد .. بد جوري قلبم درد گرفته بود . و نمي توانستم حتي پشت كامپيوتر بنشينم ... خيلي آرام شده و كامنت هاي ديگر مخصوصآ آن دوستاني كه فرمودند در گوگل است .. و يا در سايت جا به جا شده خيلي قوت قلب داد ... يك روز هم رفتم كرج تا ديدن نوه ها كمي آرامش بدهد .. و الان كمي روحيه ام بهتر شده است .. با توضيحاتي كه شما فرموديد ، قانع شدم .. گرچه خودم هم بعيد مي دونستم .. ولي واقعآ اگه حس كنم اين اتفاقات مي افتد و حريم آرشيو خاطرات ام امن نيست .. ديگه ادامه نمي دهم ...
من نمي دونم از شما چگونه تشكر كنم ... فقط از خداوند مي خواهم هميشه موفق و پيروزتان گرداند .. شاد و پايدار باشي
سلام كاپيتان
خيلي دل نازك هستيد!! و اين باعث شده كه زود رنجيده و دلخور شويد و سريع هم قضاوت نموده و حكم صادر كنيد. يادتونه درمورد ستوان آريا هم همين قضيه پيش اومد؟ اينجا هم همينطور.
البته حق داريد اما باور كنيد تا قضيه روشن بشه و دلخوري شما رفع بشه ما خواننده ها مي ميريم و زنده مي شيم. پس تو رو خدا يه خورده هواي ماها رو داشته باشين!!گناه داريم ها!!
شما كه روزاي سختي رو پشت سر گذاشتين و شكر خدا از همه شون هم سربلند بيرون اومدين پس خيلي سخت نگيرين و زود قضاوت نكنين.
بابا ناسلامتي بعضي هارو 100 دفعه هم كه فيلتر كنن خم به ابرو نميارن و يه وبلاگ ديگه راه مي ندازن. توي اين مملكت بايد يه خورده (با پوزش)پوست كلفت بود، درست نمي گم؟
پاسخ
محمد جان حق با شماست .. باور كن بد جوري وابسته به سايت و ياران همدل و صميمي شده ام .. و كوچكترين موردي ، بد جوري به هم مي ريزم .. به قول شما بايد خويشتن دار تر از اين حرف باشم .. و به مقررات و فرهنگ اين مملكت هم عادت كنم .. شايد فردا به بهانه اي فيلتر كنند .. نمي شه كه دق كرد ؟ حق داريد .سعي مي كنم كمي مقاومت به خرج داده تا در برابر مشكلات پيش بيني نشده طاقت بياورم
سلام جناب مدرسه
امیدوارم حالتان خوب باشد
در مورد شهداى شهرک توحید باید بگم که در اون محل بناى یادبودى ساختن که در اولین فرصت عکسشو ارسال ميکنم.درمورد گرده ضربت
باید بگم بعد از قضیه ربودن۷۰۷
اميت پروازها به این واحد واگذارشد در حادثه شهرک توحید۲تن از پرسنل جوان ضربت شهید شدند که نامى از شون برده نشد با آرزوى سلامتى وسربلندى براى شما
پاسخ
دوست عزيزم .. خيلي خوشحال شدم كه بناي ياد بود ساخته شد .. خوشحال مي شوم آگه از آن چند تا عكس برايم بفرستي .. در مورد گروه ضربت عزيزم .. همه مي دونند كه تمام ادم ها مثل هم نيستند .. خوب و بد در هر سازماني وجود داره ... كه گروه هاي ضربت از اين امر مستثني نيست . خيلي از همكاران و همدوره هاي من عضو گروه ضربت بودند .. واقعآ انسان هاي پاك و شريفي بودند .. مومن به معني واقعي ... و حتي شهيد هم شدند .. اما بد جنس و متظاهر هم داشتيم كه بخشي از آن ها را اخراج كردند ... تعدادي از همين ناجور ها فرار كردند .. و با هواپيما يا بي هواپيما گريختند ... اون اوايل گزينشي براي ورود به گروه ضربت وجود نداشت .. هر كسي مي توانست وارد اين نهاد ها بشه .. اما فكر كنم حالا كمي سخت تر گرفته و روي آدم ها گزينش مي كنند .. ممنون از اطلاعاتي كه مرقوم فرمودي
سلام و درود بر عمو بهروز عزيز
يه سوال داشتم
هر كسي در اوايل جواني يه سري از ادمها رو به عنوان الگو براي رفتار و گفتار و تكامل شخصيت خودش انتخاب مي كنه با توجه به شخصيت شما براي جالب بدونم كه شما در جواني چه جور ادمهايي رو براي الگو برداري انتخاب مي كرديد .
اگه وقت كرديد اين عكس رو هم ببينيد شايد برتون جالب باشهwww.iiaf.net/archive/personnel/image-1-121.html
بدرود
پاسخ
محمد جان عزيزم .. خيلي ممنون . اتفاقآ سوال خيلي جالبي رو مطرح كردي
پسرم من در اون ايام يعني از وقتي كه به نيروي هوايي امدم الگوي من فردي مومن و با تقوا بود به نام محسن نجفي ... واقعآ انسان با خدايي بود .. هميشه او براي من الگو بود .. سعي مي كردم با رفت و امد با او و خانواده اش خودم رو به خدا نزديك تر نمايم .. او سال ها پيش تيمسار شد و من از وقتي بازنشسته شدم ديگه نديدم .. شنيدم با جامبو پرواز مي كنه و كاپيتان يكي از همين خطوط است .. خمسر او هم واقعآ خانمي نجيب و با تقوا بود .. بسيار آموختم .. و رهنمود هاي آن ها من را به راه راست و خدا پرستي نزديك تر مي كرد ..
ممنون از شما . آدرس ف.وق هم فيلتر بود .. شايد اين سرور مشكل داره .. بعدآ خواهم ديد
ممنون از شما
سلام استاد ارجمندم...جناب مدرسي عزيز
خيلي خوشحالم كه مشكل اونطوري كه ابتدا فكر مي كرديد نيست.
قضيه سايتت منو كه يادتونو...درسته به گرد پاي سايت شما نمي رسه اما درد داشت واقعا.
در ضمن سبب خير شد و باعث آشنايي من با شما و آقاي بيات شد.
الانم از پيش آقاي بيات اومدم و بسيار خوشحالم از اين روابط.
دوست دارم شما هم ببينم.
راستي 11 عنوان جديد هم به محصولات سايت اضافه كردم.
پيروز باشيد
التماس دعا
www.asemoon.org
پاسخ
داود عزيزم .. بله با توضيحاتي كه دوستان فرمودند تا اندازه اي آروم شده ام .. نمي دوني چه حال و روزي داشتم .. باورم نمي شد كه اين گونه آرشيو مطالبم مخدوش بشه .. گاهي فكر مي كنم چرا هر مسئله ناراحت كننده رو در سايت مطرح مي كنم و باعث غم دوستان مي شوم ... اما خود پاسخ خود را مي دهم .. و مي گويم .. اگه من مسايل و مشكلات رو در خودم ريخته و به دوستان و ياران همدلم نگويم .. هر اتفاقي بيفته آن ها خبر ندارند موضوع از چه قراره ؟ و از طرفي من چون خيلي با دوستان صادق هستم .. اينه كه هر مسئله رو اول با آن ها در ميان مي گذارم ..
داود جان خود شما تقريبآ با اين مسايل آشنا هستي .. فرق نمي كنه سايت مثل اولاد آدمه و براي همه عزيزه .. و مي دوني كه چقدر ادم دلش مي سوزه ... به هر حال خوشحالم با جناب بيات آشنا شدي .. او واقعآ جوان بزرگواري است كه هر كار از دستش بر آيد دريغ نمي كند
در مورد يازده مورد جديد چشم .. حتمآ خواهم ديد
موفق باشي
سلام کاپیتان.خوبین؟!این چند روز گرفتار انتخاب واحد دانشگاه بودم واسه همینم نتونستم زودتر سایتو ببینم!مطلب خیلی جالبی رو نوشتین.طبق معمول از خوندنش خستگیم در رفت!ولی اول نظرات وقتی دیدم نوشتین دیگه ادامه نمیدین خدا میدونه گریه ام گرفت.نظرات بعدی رو که خوندمو دیدم مشکل برطرف شده از خوشحالی میخواستم نصف شبی بلند بلند تو خونه دست بزنم!!این چیزا گفتن نداره ولی گفتم که کاپیتان مدرسی بدونه حالا دیگه فقط متعلق به خودش نیست!!کاپیتان الان دیگه شدی جزئی از زندگی تمام این بچه هایی که اینجا کامنت میگذارن.یعنی اگه بهروز مدرسی ننویسه همه ی این بچه ها یه گم شده ای رو تو زندگیشون حس میکنن.البته در مورد احساستون بهتون حق میدم.ظاهرا مشکل برطرف شده.انشاالله ادامه میدین دیگه؟!!دوستون دارم.شب به خیر!علی کلانتری.02:35 بامداد.خلبان PPL
پاسخ
پسر عزيزم علي جان نازنين
اميدوارم تمام طاعات و عبادات شما قبول درگاه حق باشه .. علي جان واقعآ شنيدن سخنان محبت آميز شما دوستان و ياران صميمي به انسان شور و شعف مي دهد ... من مخلص تمام جوون هاي با صفا هستم .. اي كاش لياقت اين همه محبت و بزرگواري تك تك اين دوستان رو داشته باشم .. براي من بزرگترين افتخار همين است ك دوستان و ياران خيلي با حال و با محبتي دارم و اين يعني بزرگترين سرمايه ...
دست شما و يكايك ياران رو مي بوسم
به اميد خدا از فردا سعي مي كنم با اقتدار مطالب و خاطرات گذشته و زمان جنگ رو بنويسم
شاد و پايدار باشي
سلام استاد . خواستم بپرسم همچنان منتظر نوشتن خاطراتتان از سروش و همچنین از ساها هستم چون خودتون قولش را دادید .از اینکه مشکل مسکن حل شد از صمیم قلب خوشحالم .یا علی
پاسخ
دوست عزيزو گرامي .. راستش رو بخواهي وقتي مطلبي افشاگرانه از سروش نوشتم .. بعضي از دوستان قديمي از من گله كردند كه اين كار رو نكنم .. چون هنوز بعضي ها اون جا حضور دارند و نمي خواهند با افشاي مطالب بنده به نوعي گذشته آن ها زير سوال بره .. حتي اين مشكل رو با صدا و سيما هم دارم .. خب آن ها اصلآ انتظار نوشتن مطالب اين چنيني رو ندارند .. و با نوشتن هم حل نمي شود .. خب آن كساني كه بايد بدانند در اين مملكت چه مي گذره .. بهتر از من و شما مي دونه .. و ديگه اگه كسي حرفي بزنه يا مطلبي بگه .. بد تر دامنگير خودش مي شه .. ولي چشم سعي مي كنم
جعفر جان امروزه طوري شده كه اگه شما انگشت روي هر جايي بگذاري ... شاكي مي شوند !! و متآسفانه مسئولان و مديران مياني ما ياد گرفته اند كه فقط از آن ها تعريف و تمجيد كرد .. و هيچ انتقاد سازنده اي رو بر نمي تابند ... اين نگاه رو بايد عوض كرد .. به هر حال چشم سعي مي كنم در اين مورد هم اگه يادم اومد مطالبي بنويسم
موفق باشي
سلام آقای مدرسی. اقا من جکار کنم که از شما خوشم میاد؟ هیچ کاریشم نمی شه کرد.پس فکر تعطیل کردن سایتو از سرتون بیرون کنید که خون خیلی ها په شما نوشته می شه. مطمئن باشید همه خواننده ها از دوری شما دق می کنن. من به سه دلیل به شما علاقه دارم:
1- انقد بزرگوارید که صادقانه برای کمک به جوون هایی مثل من زحمت می کشید.
2- من عاشق خلبانی هستم و به تمام خلبانان ارادت دارم.
3- آبادانی هستم و متنفر از صدام. من از نزدیک لطمه ای که صدام به کشورم و شهرم و زندگیم وازد کرده رو می بینم. بخاطر همین مخلص تمام کسانیم که حال این حیوان رو گرفتن.
با آرزوی موفقیت برای شما استاد گرامی
پاسخ
دوست عزيز و بزرگوار ممنون از لطف و محبتي كه به حقير داري .. از قديم گفته اند دل به دل راه داره ... و اين حقيقت داره .. چون اگه غير از اين بود من با دل و جان اين همه وقت نمي گذاشتم .. خاطرات رو مي شه سرسري نوشت و اطلاع رساني كرد .. ولي من منت نمي گذارم به خاطر عشق و علاقه اي كه شما جوون ها دارم ... با دل و جان براي هر خط ان وقت گذاشته و عاشقانه ارتباط بر قرار مي كنم ... بله من از جنايات صدام و صداميان متنفرم .. و مي دونم چه بلاهايي به شر هموطنان ما مخصوصآ در آبادان و انديمشك و اهواز آورد .. خودم بار ها شاهد بودم .. من مخلص تمام آباداني هاي بامعرفت و خوش تيپ هستم .. قول مي دهم تا زنده هستم عاشقانه بنويسم
شما رو به درگاه حق مي سپارم
با سلام بر كاپيتان مدرسي!
در خبرهاي امروز يكشنبه 24 شهريور آمده كه بازهم يك هواپيماي 737 و اين بار از شركت اروفلوت با 88 سرنشين در ساعت سه و چهل دقيقه بامداد امروز به وقت محلي در روسيه سقوط كرده. شايد جالب باشد اگر بر آن هم تحليلي بنويسيد. اگر بخواهيد مي توانم در اين زمينه اطلاعاتي را جمع آوري و ارسال كنم. ارادتمند
پاسخ
رضا جان عزيزم .. واقعآ خبر تكان دهنده اي بود .. واقعآ خيلي سخت است كه آدم تحمل شنيدن اين گونه حوادث خونين رو داشته باشه .. مي دوني چند نفر خانواده داغدار شدند .. من همين چند روز قبل كه خانواده ام براي زيارت مشهد رفته بودند .. نمي دوني چه احساس بدي داشتم .. مدام با خود فكر مي كردم اگه اتفاقي براي اين ها خداي ناكرده بيفته من چه خاكي تو سرم بريزم ... براي همين وقتي مي شنوم در يك گوشه دنيا سانحه داشتيم حالم گرفته مي شود ..
رضا جان اگر خبر و اطلاعاتي در اين باره داري برام بفرست تا تحليل خودم رو بنويسم .. نام شركت .. مسير .. اعلام شرايط قبل از سانحه و خلاصه هر خبر كوتاه من را در نوشتن تحليل كمك مي كنه
ممنون از شما
سلام کاپیتان
خودمونیما عمو بهروز ، شانس شما نوبره فکر کنم تا الان 5 یا 6 بار از مرگ یا یه چیز شبیه اون نجات پیدا کردین! خلاص شدن شانسی از دست میگ ، سقوط نکردن به دست خودی ها ، تصفیه نشدن در جریان انقلاب ، سر به نیست نشدن توی کودتای نوژه ( نخندین !) ، بزنن به تخته گوش شیطون کر 3 بار سکته کردن ( میدونم که دارین میخندین!!!) و پرواز با کماندوها برای نجات سرهنگ خلبان اف14 واز همه مهمتر بیرون رفتن از هواپیمای شهید محلاتی (این آخریش نوبرونه فصله!)
باید به مادرم بگم امروز براتون اسپند دود کنه!!!شما هم حتما به خانمتان بگین!
یا علی
پاسخ
عرفان عزيزم .. دقيقآ همين طور است كه مي فرمايي .. در جريان كودتا .. واقعآ خودم هم اصلآ فكر نمي كردم كه اين گونه به حرف هاي ما گوش كنند و سريع آزادمون نمايند ... من در دادگاه ابتدا از همه دفاع مي كردم .. بعد انگاري يكي به من بگه ... با خود گفتم اين چه كاريه .. ؟ از خودت دفاع كن .. شايد خداي ناكرده يكي از بچه هاي كرو واقعآ با اين ها بود .. و خدا خيرشون بده .. سريع تبرئه كردند .. در جريان گرفتن مجوز اسلحه كه هواپيما با كروي ديگري رفت .. و در كرمانشاه خودي ها زدند .. يا به قول شما در جريان تصفيه پرسنل .. من هميشه فكر مي كردم من را بيرون مي اندازند .. خلاصه خدا خيلي تا حالا لطف كرده .. يا در جريان پرواز شبي كه بوئينگ 727 ايران اير سقوط كرد ... من واقعآ به اين اصل معتقدم كه مرگ از رگ گردن به ادم نزديك تره ... سه بار سكته كه ديگه نگو ... !! خلاصه همين جوري شانسكي زنده هستيم .. خدا
بخير كنه .. شايد قرار بود زنده مونده و بخشي از تاريخ جنگ رو بنويسم ..
راستي دو سال قبل رو ننوشتم ... تازه ماشين پژو جي ال ايكس ام رو خريده بودم .. به سرم زد برم مشهد .. كه در 65 كيلومتري دامغان ناگهان خوابم برده و ماشين با سرعت 120 كيلومتر از جاده منحرف شده و معلق زد .. اگه بگم هيچي از ماشين نماند باورت مي شود ؟ واقعآ مچاله شد .. و سقف به صندلي ها چسبيد .. و شانسي نجات پيدا كردم ... سرراه يك افسر پليس راه هم از من خواهش كرد تا شاهرود او را هم ببرم .. او هم به طور معجزه آسايي از مرگ نجات پيدا كرد .. هركي ماشين رو ديد گفت امكان نداره كسي زنده از آن بيرون آمده باشد .. ولي خواست خدا بود كه زنده بمانم
از شما ممنون هستم عرفان نازنين
بنام خداوندي كه در همين نزديكيهاست
استاد عزيزم سلام
باز هم مثل هميشه بسيار جالب و جذاب بود ، دست شما درد نكنه(البته هم دستتون درد نكنه هم قلب نازنينتون)
از اين گونه حماقتها بسيار زياد انجام دادند آقايون و البته هنوز هم دارند انجام ميدهند منتهي به نحوي ديگر كه اميدوارم خدا بعد از مرگ شفاشون بده.
در مورد سايت هم بايد به شوخي عرض كنم حناتون ديگه پيش ما رنگ نداره ميدونيد براي چي اينو ميگم ؟
چون شما به مشابه عاشقي مي مونيد كه دل رو به دلدارتون دادهايد و ديگه محاله ممكنه بتونيد يك لحظه هم از دوري دلدار رو تحمل كنيد و به قول قديميها اگر در رو هم به روي شما ببندنداز پنجره مي رويد تو به همين خاطر عرض ميكنم اگر اين سايت رو ببندند(دستشون بشكنه و زبونم لال) با همت و تلاش و بهره گيري از دانش و توان دوستان و خوانندگان عزيز، سايتي ديگه رو راه مي اندازيد و محكم توي دهنشون مي زنيد و با كمك هم مي زنيم ، لذا اصلاً غصه نخوريد و از هوچيگري بعضي از اين حضرات نيز نارات نشويد ريال بعضي از اينها به ظاهر سرو صدا راه مي اندازند ولي در باطن هيچ جيزي ندارند.
يك شعر جالب به خاطرم اومد كه شايد وصف حال بعضي از اين حضرات باشد:
مخور فريب زهد از عمامه زاهد
كه در گنبد ز بي مغزي صدا بسيار مي پيجد
بله استاد عزيز نبايد فريب دادو بي داد بعضي به ظاهر انقلابي و درباطن منافق را خورد زيرا اين حضرات با عنوان انقلاب و امام(ره) مي خواهند ريشه نظام مقدس جمهوري اسلامي و زحمات دلاوران اين آب و خاك را نابود كنند كه به حمد خدا و ياري ائمه اطهار هرگز به اهداف پليدشون نخواهند رسيد .
در مورد اون راننده تاكسي بي شعور هم بايد بگويم اون دزدي در لباس شريف راننده تاكسي بوده كه خدا سزايش را خواهد داد.
ممنون از اينكه پر حرفي منو تحمل ميكنيد
پاسخ
پسر عزيزم جناب آقاي كدخدايي عزيز
واقعآ نمي دانم با چه زباني از محبت هاي شما و سخنان اميد دهنده شما تشكر كنم .. شما هميشه به من دلگرمي داده و حتي باره وقت خود رو صرف مشكلات بنده فرموديد .. كه هيچ گاه فراموش نمي كنم ... مخصوصآ در قضيه صاحبخانه رواني ام كه با پشت گرمي شما قدم به بنگاه گذاشتم
پسر عزيزم .. بله .. آن چه مسلم است من هرگز اين ارتباط عاطفي ام رو با خوانندگان هرگز از دست نداده و در صورت هر اتفاقي ، به قول شما با اقتدار يكي ديگر راه اندازي مي كنم ... من مخلص ياران باوفايي چون شما هستم
با آرزوي قبولي طاعات و عبادات خالصانه شما
سلام عمو جون حالتون چطوره.امیدوارم که مشکل رفع شده باشه.
شرمنده چند سوال داشتم اگه دیدید بنا به دلایلی نمی تونید جواب بدید اشکالی نداره.
1-سیستم ان دی بی چیه؟آیا به همین روش در اهواز که امکان ارتباط رادیویی نبود فرود میومدید؟
2-ورتیکو به چه معناست؟
یا تشکر
پاسخ
اسي جان عزيز و نازنين .. خوبي پسرم ؟
در مورد سوال اول شما عرض كنم .. كه يكي از روش هاي ناوبري كه در هواپيما ها مورد استفاده قرار مي گيرد همين ان دبي اپروچ است .. يعني خلبان با استفاده از آن فرود مي آيد .. در مورد فرودگاه اهواز علاوه بر اين روش متداول از فرستنده تكن هم استفاده مي شده .. است ولي گاهي پيش مي امد كه به دليل شنود دشمن ما تمام دستگاه هاي ناوبري خود رو خاموش كرده و با استفاده از طرح هاي خاصي كه در اختيارمون گذاشته شده بود ، ما عمليات فرود رو انجام مي داديم .. كه در يك پست دقيقآ تمام اصطلاحات ناوبري را توضيح خواهم داد و مي گويم كه از چه روش هاي گوناگوني مي شد فرود آمد
اما سوال دوم ... اصطلاح ورتيگو .. زماني به كار ميرود كه خلبان جهات اصلي رو به دلايلي از دست بدهد .. و دقيقآ نداند در چه وضعيتي است ؟ مثلآ خلباني كه بر فراز دريا لوپ مي زنه .. و به عللي دستگاه هاي ناوبري او خراب شود .. او نمي تواند تشخيص دهد كه وضعيت زمين و هوا كدام است .. چون هر دو آبي هستند .. و به دليل ورتيگو يا اصطلاح فارسي آن " سرگيجه " دقيقآ نمي داند شرايطي كه قرار گرفته چي است .. يادمه مرحوم آلفرد هيچكاك هم فيلمي با اين مضمون تهيه كرد .. كه البته هواپيمايي نبود .. ولي حالت سرگيجه و قاطي كردن هاي يك انسان رو به خوبي به تصوير كشيده بود
ممنون پسرم .. اميدوارم قانع شده باشي
جناب مدرسی
باسلام و تشکر از مطالب پرمحتوایتان
کاپیتان مدرسی دو سوال داشتم:آیا مسافران پرواز های نظامی هم در پروازهای کنسل شده در میهمانسرای پایگاه اقامت میکردند و این که در حال حاضر ایران چند فروند هواپیمای c130در اختیار دارد؟
با تشکر و قدردانی
پاسخ
نويد جان عزيزم خيلي ممنون از پرسش هاي شما
معمولآ اگر پروازي به هر دليل كنسل مي شد ، ميهمانان از ميهمانسرا استفاده نمي كردند .. و به خانه هاي خود بر مي گشتند .. ولي اگر هواپيما در مسير پرواز در شهر ثالثي فرود آمده و در آن جا خراب مي شد ، مسافران مبدآ رو به ميهمانسرا مي بردند .. همين قانون در هواپيمايي ملي هم اعمال مي شود .. شما در شهر خود اگه بليط خريده باشيد و به هر دليلي كنسل بشه ، از ميهمانسرا يا هتل استفاده نمي كنيد .. ولي اگه در مسير پرواز مثلآ از تهران به بندرعباس ، سر راه در شيراز توقف داشته باشيد و در آن جا هواپيما خراب شده باشد .. شركت موظف است تنها مسافران تهران رو تا رسيدن پرواز بعدي در هتل رايگان اسكان دهد .. كه اصطلاحآ عنوان ترانزيت به آن اطلاق مي شود
در مورد بخش دوم سوال شما فرمودي چند فروند هواپيماي سي -130 داريم .. ؟ عرض كنم به اندازه كافي ( چشمك ) شرمنده كه نمي توانم آمار دقيق اعلام نمايم جز اسرار نظامي است
با سلام مجدد جناب مدرسی
عکس رو به آدرس gmail ارسال کردم
اگه خوب نبود بگید که عکس دیگه ای
تهیه کنم.
پاسخ
دوست عزيز و گرامي
چند روزي است كه جي ميل اصلآ باز نمي شود
قبلآ با مشكل باز مي شد
اگه امكان داره به ادرس ياهو بفرست
bmodarresi@yahoo.com
موفق باشي عزيزم
سلام اقای مدرسی
احساس و علاقه شما به اتوبوس رو کاملا درک میکنم چون خودم به همون اندازه به تریلی علاقه دارم!
پاسخ
چه جالب محمد جان ... من فكر مي كنم اين علاقه و نوستالوژي به بعضي چيزها جنبه رواني داره .. و به قول روانشناسان خواسته هاي كودك درون هر فرد است .. من خيلي كه به ريشه علاقه ام به اتوبوس فكر مي كنم .. مي بينم به كودكي ام ارتباط پيدا مي كنه ..
امكان داره شما هم چنين ارتباطي به علايق تان داشته باشيد
موفق باشي
سلام جناب سرهنگ
باور کنید قبل از باز کردن وب شماو خوندن مطلب جدیدتان میخواستم بگم بابا ایول به این همت و این صبر و حوصله از این که ناراحتید بد جوری نگرانم شمارو به خدا کمی صبر داشته باشید من تازه به تمام دوستانم آدرس وب شمارو میل و SMSکردم.
الانم باید برم فردا ظهر حتما" میخونم و از چند تا از دوستانم که در این ضمینه متخصصا" کمک میگیرم .فقط صبر صبر صبر مرسی جناب سرهمگ خوشگل و خوش تیپ. چون خسته هستیدنمیخواد پاسخ بدین.یا علــــــــــــــی
پاسخ
فداي مرام و معرفت همشهري خودم بشم
محمود جان شما با اين رفتار بزرگوارانه خود بنده رو شرمنده مي فرماييد
باور كن به دليل اين همه مهر و محبت و علاقه اي كه خوانندگان به بنده حقير نشان مي دهند .. بايد عرض كنم تعهد و دلبستگي ام بيشتر از قبل مي شود .. و با تمام نيرو كار خواهم كرد
از قول من به تمام دوستانت با وفايت سلام برسونيد
سلام جناب آقاي بهروز خوش تيپ.
اميدوارم خوب و سلامت باشيد. جريان باحالي بود كه خودتون هم مي دونيد كه اثرات خوش تيپي بوده نه!! ايلده آنجاهم تبريز بوده نه آبادان واسه همين تو چشم ميزدي. بازهم ممنون از نوشته هاتون
به اميد ديدار
ارادتمند خوش تيپ ها
پاسخ
رضا جان خوش تيپ و با مرام خوبي عزيزم .. ؟ باز رفتي جلو آينه و براي من كامنت گذاشتي ؟
آخه چند بار بگم و رسمآ اعتراف كنم .. عمرآ كسي به خوش تيپي بچه هاي گل آبادان و خوزستان نمي رسه ... باز من رو خوش تيپ خطاب مي كني ..!!؟
آره رضا جان بد جوري الكي الكي به من گير داده بودند .. و اگه مي دونستم جريان چيست كه از همون اول از خودم دفاع مي كردم .. مي دوني كه اوايل انقلاب بعضي ها از آرتيست بازي در آوردن لذت مي بردند ... و تا دقيقه نود رو نكردند كه علت دستگيري من چي بوده است !!! ولي خب حقيقت هيچ گاه پنهان نمي ماند ..
موفق باشي دوست بزرگوارم .. سلام بنده رو به همه آباداني ها برسون
*******************
قابل توجه خوانندگان محترم
بقيه پاسخ به كامنت هاي شما دوستان رو امشب انجام خواهم داد
از اين كه تآخير افتاد من را ببخشيد
درگير نصب اينترنت پرسرعت بودم .. ولي به اميد خدا امشب همه كامنت ها رو پاسخ خواهم داد
موفق باشيد
سلام مجدد آقای مدرسی .
دوستی به من اعلام کرد که شما پستی در رابطه با سقوط هواپیمای سی 130 در کهرزک که فرماندهان بزرگ جنگ مانند فکوری و فلاحی و کلاهدوز در آن بودند که من برای خواندن آن پست به وبلاگتان سر زدم ولی متاسفانه صفحه مربوطه را خالی از مطلب دیدم . خواستم خودتان هم یه چک بکنید آیا صفحه فوق را می شود مشاهده کرد . به این دلیل که فرمودید جدیدا در دسترسی به آرشیوتان مشکل پیش آمده شاخکهای امنیتی خوانندگانتان هم فعال شده است . ممنون می شوم در صورت عدم مشکل اطلاع بدهید.
یا علی
پاسخ
جعفر جان .. راستش رو بخواهي من هنوز آن صفحه رو چك نكردم .. خواهش مي كنم در سايت هم يك بررسي بكن ... از اين پست فهرست مطالب سايت رو هم قرار دادم كه دسترسي به مطالب قديمي راحت باشه .. اگه نبود به من بگو
خدا بخير كنه .. از گير يكي بيرون امدم ، ديگري پيدا شد
راستي نفرمودي در وبلاگ نبود يا سايت ؟ لطفآ دقيق مشخص كن .. ممنون مي شوم
درود!
جناب مدرسی!
حضرتعالی اطلاع دارید که یکی از موفقترین عملیاتهای ارتش در زمان جنگ، عملیات مروارید بوده است،این عملیات آنچنان ضربه کاری به نیروید دریایی عراق زد که دیگر تا آخر جنگ نتوانست کمر بلند کند
طراح این عملیات دریادار بهرام افضلی بوده است. اما بنده در جایی دیده ام که ایشان را اعدام کرده اند!!!
http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A8%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D8%A7%D9%81%D8%B6%D9%84%DB%8C
لطفا در این مورد توضیح بدهید .
پاسخ
دوست عزيزم جناب آقاي جهنباني عزيز ..
بله من از عمليات افتخار اميز مرواريد دقيقآ اطلاع دارم .. حتي مدت ها پيش در ليست كار هايم گذاشته بودم كه با مشاهده درج اين خبر در يكي از سايت هاي وطني .. راستش پشيمان شدم .. و دلم نيامد روي دست يكي از همكاران بلند شوم .. در حالي كه اطلاعات تخصصي من از اين عمليات خيلي بيشتر بود .. ولي خب وقتي دوستان زودتر نوشته و توضيح داده اند .. ممكنه بعدآ اعتراض كنند كه من از روي دست آن ها گرته برداري كرده ام ..
كه مي دوني من احتياجي به اين كار ها ندارم
اما اين كه آيا دريادار افضلي رو اعدام كرده اند من حافظه ام ياري نمي دهد .. شايد بعد ها چيزي يادم آمد .. ولي مطمئن هستم دوستان اطلاعات كامل رو خدمت شما ارائه خواهند فرمود
عمو سلام.
اين رو در همشهري زده بود،
http://www.picbaran.com/files/i3oleaf32q53dqvgkkg3.jpg
آيا دوبار سقوط 737 در يك ماه علت خاصي دارد؟
آيا امريكا قعطات 737 رو به روسيه و بلوك شرق تحريم كرده؟
آيا ايراد فني اين دوهواپيما يكي بوده است؟
احتمال انجام خرابكاري وجود دارد؟
ممنون.
اگر ميبينيد كه زياد وقت ميگيره جواب سوالاتمو ننويسيد.
ياعلي
پاسخ
امير جان ممنون از محبتي كه كردي
پسرم من اين روزها اصلآ نه روزنامه خوانده و نه به اخبار تلويزيون گوش فرا داده ام .. آن چه من در اين راستا مي دانم ، خبري بود كه يكي از خوانندگان محترم در اين باره به من گفته و قراره اطلاعات اين سانحه رو برام ارسال كرده تا من تحليل خودم رو بنويسم ... به محض دريافت اطلاعات تكميلي نظرم رو در پستي مستقل بيان خواهم كرد
موفق باشي عزيزم
سلام آقای مدرسی.
اینو دیدین:
https://balatarin.com/permlink/2008/9/14/1396840#comments
پاسخ
سياوش جان .. ممنون از لطف شما .. بله يك زمان خيلي دنبال اين سند مي گشتم .. تا اين كه در در سايت " وبلاگ نويسان در سال 57 " آن نوشته رو كه در ان هنگام من تازه كار بوده و تازه به خط پرواز پيوسته بودم رو درج كرد .. و به قول آن نويسنده محترم در بالاترين .. يه زماني كسي اين ادعاي من را قبول نمي كرد .. يادمه اوايلي كه وبلاگ زده وبدم و اين ماجرا را نوشتم .. در بالاترين بد جوري متهم به دروغگويي شدم !! كه خدا رو شكر به همت تلاش همكاران محترم .. روسفيد از آب در امديم .. تازه اگه به اين لينك توجه كني .. هنوز هم بعضي ها گير داده اند كه چرا كاپيتان مي گه ..!!؟ آن ها نمي دونند درباره خبري نظر مي دهند كه مربوط به سه ده قبل است و فكر مي كنند همه مادرزادي كاپيتان يا معلم يا تراشكار مي شوند !! و نمي دونند كه بايد تجربه بسيار آموخت تا پخته شود مرد
ممنون از محبتي كه كردي
پايدار باشي
بنام آنكه هستي از او نام يافت
استاد بزگوارم سلام
مانند هميشه از خواندن مطالب جذاب و شيرين شما بسيار لذت بردم مخصوصا از طرز بيان شما كه واقعاً احساس مي كنم كه رو در رو ايستادهام و دارم اين خاطرات را از زبان خود شما مي شنوم. اميدوارم كه هميشه سر حال و سالم باشيد و ايام به كامتان شيرين .
چند وقتي بودت كه به دليل بي حوصلگي ومشكلاتي كه داشتم دير به دير به سايت سر مي زدم كه اميدوارم مرا عفو فرمائيد.
اما در مورد بستن سايت و اين حرفها اميدوارم كه باز هم مثل گذشته بي خيال بشين و اعصابتون رو با يك اشكال فني كوچك يا اين قبيل مشكلات خورد نكنيد ، والله ما به شما نياز داريم اگر شما به ما نياز نداريد ، به همين خاطر عرض مي كنم نه خودتونو ناراحت كنيد و نه خوانندگان با صفاي سايت كه به شما واقعاً عادت كرده اند .
به هر حال همه ما مخصوصاً خود بنده شديداً به شما علاقه منديم و دوست داريم به هر نحو ممكن حتي شده يكبار در هفته به سايت شما سر بزنيم، مطالب را بخونيم و برايتان كامنت بگذاريم براي همين خواهشمنديم و خواهشمندم ديگر از اين حرفها نزنيد وگر نه محكم سرم رو ميزنم تو ديوار(شوخي كردم).
به اميد ديدار روي ماهتان
علي كدخدايي
پاسخ
پسر عزيزم جناب آقاي كدخدايي نازنين ..
من با صحبت هاي شيرين دوستان و راهنمايي هاي محبت اميز آن ها قانع شده و بي خيال شدم و آن را به حساب مشكل برنامه اي وبلاگ قلمداد كرده و از ديشب تا همين حالا كه ساعت هشت و نيم بامداد است ، مطلب جديد رو نگاشته و در حال پاسخ به كامنت ها هستم
اما در يكي از همين كامنت ها دو باره به من خبر دادند مطلب مربوط به سانحه سقوط فرماندهان ارتش در كهريزك باز نمي شود ... البته نفرموده وبلاگ يا سايت .. حال شما بگو باز هم بي خيال باشم .. ؟ تا مي آيم فراموش نمايم .. دوباره .. به هر حال سعي مي كنم جدي تلقي نكرده و به سلامتي خودم فكر نمايم
ممنون از اين همه محبت و صفا و صميميت
واقعآ بنده رو حسابي شرمنده بزرگواري خودت مي كني پسرم
با آرزوي قبولي طاعات و عبادات شما به در گاه حق
بدرود
سلام جاب مدرسی عزیز
(امیدوارم تکراری نباشد،امروز تو خبرهااین بریده روزنامه اطلاعات سال 58رو مربوط به حادثه سقوط 727 مشهد به تهران رادیدم)
http://enghelab-57.blogfa.com/post-36.aspx
پاسخ
بله خسرو جان خيلي ممنون .. حتي يك عزيزي آن را در سايت بالاترين لينك داده و كلي امتياز درو كرده ... از شما ممنونم .. بله خيلي وقت بود دنبال اين بريده روزنامه مي گشتم كه خدا كمك كرد به كمك دوستان ان را به دست آوردم
سلام کاپیتان
میتونید آدرس کتاب خاطراتتون رو که کل مطالب گذشته در آن است رو بدید؟
می خوام تمام خاطراتتون رو داشته باشم...مرسی
یا علی
پاسخ
عرفان جان عزيزم .. من هنوز كتاب خاطراتم رو چاپ نكردم .. من چنين قصدي داشتم .. اما چون فعلآ پول ندارم .. منتظر فرصتي مناسب هستم
هر كس خواست منتشر كنه من امتياز ان را واگذار مي كنم .. البته رايگان
موفق باشي عزيزم
سلام آقاي مدرسي
گفتين كروه ضربت و منو ياد يه خاطره تو پايگاه دوم شكاري انداختين
اگه خاطرتون باشه خدمتون عرض كرده بودم كه سربازيم تو پ2ش بود يه روزي تو سالن اورهال پايگاه يه نمايشگاه كوچولو برگزار كرده بودن يه بالگرد بل 214 يه ميگ 29 يه تايگر2 و موتور جي85 و آردي33 و چند تا موشك و بمب و لوازم پرواز و از اين حرفا و بچه مدرسه اي ها رو آورده بودن براي باز ديد منم كه افسر تبليغات عس بودم ( باور كنيد اتفاقي افتادم اونجا خودم داوطلب نشدم يه وقت فكراي بد نكنيد در موردم ، بعدا براتون ماجراشو ميگم، فكر كردين فقط خودتون خاطره دارين از نهاجا!!!! شوخي كردم به حساب پروييم نزارين) خلاصه منم به خاطر همين موضوع اونجا بودمو حسابي داشتم سعي ميكردم همه چيزهايي كه بهم سپردن درست انجام بدم از طرفي هم كلي داشتم از اين كه به راحتي مي تونم همه جاي جنگنده ها رو ديد بزنم حال ميكردم باور كنيد اگه اون موقع دوست دخترم ميگفت بيا جاهايي رو كه نديدي!! نشونت بدم !!! قبول نمي كردم
يه هو متوجه شدم افسري كه جلوي ميگ 29 ايستاده بود سرجاش نيست و يكي دو تا از دانش آموزا سوال دارن منم فرست رو غنيمت دونستم رفتم جلو به سوالاشون جواب دادم حداكثر ارتفاع و اون زيگل كنده (هدف گذار ليزري) رو دماغشو اين حرفا تا اينكه يكيشون اشاره به موشك آرچركرد ( اگه اشتباه نكرده باشم) و يه سوالاهايي پرسيد كه افسر مسولش اومد نگو كه اومده بود من حواسم نبود و داشت به توضيحاتم گوش ميداد خلاصه ازم پرسيد وظيفه اي ديگه گفتم بله ادامه داد اينا رو از كجا ميدوني گفتم من عاشق اين چيزام تشكر كرد و من هم رفتم چشمتون روز بد نبينه عصر اون روز يكي اومد سراغم گفت بايد فردا خودتو معرفي كني به حفاظت (تو عس بودن يه وقتايي به درد مي خورد) گفتم داداش من خودم افسر عس هستم اونوقت ميگي بيام حفاظت گوشش بدهكار نبود منم رفتم هزار تا سوال كه تو اينا رو ازكجا ميدوني حالا هر كس ديگه اي هم مي تونست از مجله ها و اينترنت همه اينارو در بياره اينا كه سري نيست
ولي كو گوش شنوا خلاصه تهديد شدم به اينكه اگه از عس براشون خبر نبرم برام بد ميشه داشتم شاخ در مي آوردم اين دو تا اداره كه از يك قماش بودن حالا يكيش مي خواست از اون يكي جاسوسي كنه منم گفتم باشه يه اسم مستعار هم بما دادن با يه شماره تلفن و يه شماره صندوق پستي
منم رفتم اداره و همه اينارو گذاشتم كف دست حاج آقا ريس عقيدتي چه غوغايي به پا شد خودتون حدس بزنين
حالا همه آتيش ها زير سر من بود خلاصه من مدتها به خاطر اين كارم تحت كنترل بودم ولي شانس آوردم تو عس بودم و حاج آقا تا آخر خدمت هوامو داشت حتي چند روز اضافه خدمتي رو هم كه داشتم بخشيد
ببخشيد سر تونو درد آوردم
با تشكر فرزين قواميان
پاسخ
فرزين جان باور كن من هر وقت جواناني داراي اطلاعات فروان و با دانش مي بينم قلبآ خوشحال شده و به آن ها افتخار مي كنم ... يادمه وقتي در روزنامه جام جم مدير مسئول يكي از شعبات نيازمندي هاي ان بودم ، بچه ها براي گسترش نيروي انساني اگهي استخدام بازارياب چاپ كرده بودند ... و كلي جوان علاقه مند آمده بودند كه بعد از آزمايشات گوناگون چند نفري انتخاب شده بودند .. قرار بود به من معرفي شوند تا من نظر نهايي رو بدهم .. راستش من چند تا از گواهينامه هايي كه از آمريكا گرفته بودم مثل نديد بديد ها به ديوار پشت سرم چسبانده بودم ... يكي ز پسر ها با ديدن آن ذوق زده شده و گفت من تمام الات دقيق هواپيماي فانتوم رو بلد هستم و تمام اصول پرواز رو دقيقآ مي دانم ... من اول زياد اهميت ندادم .. آن جوان شروع كرد به توضيح دادن نكاتي كه فقط استاد خلبان هاي قديمي آن مسايل رو مي دونه ... داشتم شاخ در مي آوردم .. من خودم چند سوال سخت مثلآ در باره فرمول وزن هر يك از چرخ هاي هواپيما بر روي باند پرسيدم .. ديدم به درستي پاسخ داد .. اين فرمول رو هر كسي نمي داند .. فقط خلبان هايي كه پرواز بين المللي انجام مي دهند اين فرمول ور بايد بدانند .. خلاصه هر چه سوال سخت پرسيدم .. به درستي جواب داد .. ابتدا شك كردم .. گفتم نكنه از دانشجويان خلباني باشه ... اما ديدم نه به سن و سالش نمي خورد .. چون اگر دانشجوي سال اخر هم بوده باشد باز اين مسايل مهم پروازي رو نمي داند ... گفتم از كجا اين مسايل ور مي دوني .. گفت من از نو جواني تمام كتب خلباني رو مطالعه مي كنم ... اون موقع آمورشگاه هاي خلباني مثل حالا عموميت پيدا نكرده بود ... اولين كاري كه كردم دستور دادم او استخدام شده و سرپرست بچه ها قرارش دادم .. خيلي با استعداد بود .. بعد به يكي از دوستانم كه در لندن اموزشگاه خلباني داشت معرفي كردم .. يدگه نفهميدم چه كار كرد .. چون من وقتي ضرر كردم استعفا داده و ديگه به جام جم نرفتم ... بله حالا شما با بيان اين خاطره من را ياد ان جوان انداختي اما متآسفانه به جاي گرفتن دست شما ، بيشتر باعث دردسرت هم شدند .. اگه اين اتفاق در هر كشوري ديگر رخ مي داد مسلمآ شما رو بورسيه مي كردند .. اين تنها كاري است كه مي شود در حق جوانان آگاه انجام داد
ببخشيد خيلي حرف زدم موفق باشي عزيزم
وبلاگتون درست شد!
پاسخ
مباركه انشاالله
كاپيتان عزيز!
مطالب رسيد؟
پاسخ
رضا جان همين الساعه ديدم .. دست گلت درد نكنه
چون فرمودي منتشر نكن .. آن را محفوظ داشتم .. فكر كنم اگه خدا بخواهد پست بعدي رو در باره همين موضوع بنويسم
ممنون از لطف شما
کاپیتان مدرسی
با سلام ببخشید دوباره یک سوال داشتم آیا پر کردن دندان یا عینکی بودن می تواند عاملی مانع بر خلبان شدن باشد؟
با تشکر فراوان
پاسخ
نويد جان همان گونه كه بار ها عرض كردم .. اطلاعات بنده مربوط به زمان هاي خيلي دور است .. ولذا شما رو به يكي از دوستانم به نام آقاي داود يوسفي معرفي مي كنم .. به ايشان زنگ بزنيد و هر سوالي در اين راستا داريد از وي بپرسيد
0912 326 3072
موفق باشي عزيزم
كاپيتان اينجا تبريزه!! منم تبريزيم و اوضاع هنوز هموني هست كه ديدي! باور نميكني باز يك سر بيا و ببين چه جور به ريش پرفسوريت و تريپ قشنگ گير ميدن. واقعا مايه تاسفه ولي هنوز جدا همون شرايط با كمي رنگ و لعاب متفرقه جاريه.
پاسخ
عليرضا جان اوايل انقلاب كه تو ميادين بزرگ كميته جلوي جوون ها رو مي گرفت و اگه كسي موهايش كمي بلند بود ، با قيچي بزرگ چمن زني ، مي زد ... يك روز از خيابان ونك عبور مي كردم .. ديدم مردمان زيادي تجمع كرده اند .. و همان جور كه گفتم .. موهاي آن ها رو با قيچي بزرگ چمن زني كوتاه مي كردند .. خيلي آدم هاي خشني بودند .. من رفتم جلوي يكي از آن ها رو گرفته و در حالي كه به بالاي سرم كه موهايش ريخته بود اشاره كرده ... گفتم برادر من مي تونم رد شوم ...!!!؟
آن ها كه اصلآ توقع شوخي در آن شرايط رو نداشتند ، شديد زدند زير خنده .. حالا نخند كي بخند .. مي دوني كه اين جور آدم هاي عبوس يا نمي خندند .. اگر هم بخندند ، غير عادي و با صداي بلند است .. !!؟
به هر حال براي دقايقي جو لطيفي فراهم امد .. و فكر كنم نسبت به قبل كمي آروم شدند ... بگذريم
بله عزيزم متآسفانه اين گونه گير دادن هاي الكي تنها ضررش بدبين شدن مردم به دين و ايمان است .. اميدوارم آن ها يك روزي به خود آمده و دست از اين رفتار هاي خشن خود بردارند ... البته خود مردم هم بايد رعايت كنند و آتو به آن ها ندهند ... خيلي ممنون از كامنت شما
از بازیابی اطلاعات شما بی نهایت خوشحالم . پیشنهاد دفعه قبلم رو تکرار می کنم، اگر از منابع روسی احتیاج به ترجمه داشتید ، دوستیتون رو دریغ نکنین . در خدمتم
پاسخ
خيلي ممنون ايوان عزيزم .... خوشحالم با انسان فرهيخته و بزرگواري چون شما آشنا شده ام .
دوست نازنين ... اگه چنانچه شما در بين تحقيقات خود به مطلب جالبي در مورد صنعت هوانوردي روسيه برخوريد ، يا تحليل علمي مناسب پيدا كرديد ، اگر فكر مي كنيد به چارچوب مطالب سايت همخواني داره .. ممنون مي شوم آن ها رو ارسال فرموده تا به نام خود شما انتشار دهم
سپاسگزار از لطف شما .. پاينده باشي
با سلام به برادر عزيزم و از اينكه خيلي راحت خاطرات را تعريف ميكني متشكرم و من با سي 130به پرواز ميكنم در شبيه ساز ولي نميدانم چزا اين خوشگله زود استال ميكند ولي من از شما و روحيه شما واقعا" خوشم مياد دوست دارم از نزديك شما را ملا قات كنم و يك جاي نهاري وكار گرفتن اطلاعات شما پدر من در اداره كيهان سرپرست قسمت نقاله بودند و خودم هم در سازمان توسعه نوسازي معادن كار مند هستم و همكارم با همين عشق شبيه ساز رفت خلبان شد و من دنبال تعمير موتور هواپيما ميگردم شما من را راهنماي كنيد چه در راستاي حركت كنم متشكرم كاپتان پير دوست داشتني دوست دارتو نصرا.. عبدي
پاسخ
دوست نازنين و بزرگوارم جناب آقاي عبدي گرامي
هر گاه سخن يكي از ياران همدل را مي شنوم .. باور كن حالت شوق و ذوق عجيبي بر من مستولي مي شود ... عزيزم من هيچ آگاهي با سيميلاتور ندارم .. ولي حدس مي زنم سرعت شما در پرواز ، با وزني كه براي آن معين كردي خيلي كم تر از نيروي مقاومت باد و الياف هوايي است .. به عبارتي وزن هواپيماي شما بر باد غلبه مي كند و همين مسئله سبب استال مي شود .. توصيه مي كنم كمي بر سرعت خود افزوده تا دچار استال نشويد .. ضمن اين كه هواپيماهاي سي - 130 خيلي زود تر از ساير هواپيماها مخصوصآ نوع جت يا همان بوئينگ ، زودتر از اين وضعيت بيرون مي آيد .. در صورتي كه هواپيماهاي جت ، چند ثانيه اي زمان مي برد تا خلبان بر دسته گاز هواپيما فشار آورد .. همين دير پاسخ دادن موتور به دسته گاز سبب مي شود كه اگه سرعت محاسبه شده زير حداقل باشه ، هواپيما سريع افت كرده و استال مي نمايد .. به همين دليل استاد خلبان هاي قديمي هميشه به كاپيتان هاي بوئينگ توصيه مي كردند .. همواره چند نات بيش تر از حد معمول در موقع نشستن سرعت خود را تنظيم كنيد تا دچار استال نشويد ...
پسر عزيزم .. باعث افتخار حقير است تا با يكي ديگر از ياران همدل و صميمي ملاقات نمايم .. به اميد خدا بعد از پايان ماه مبارك رمضان حتمآ هر جا بفرماييد خدمت خواهم رسيد
سلام بنده رو به پدر بزرگوارتون برسونيد در مورد چگونگي رسيدن به حرفه تعميرات هواپيما .. چون اطلاعات من خيلي قديمي است ، توصيه مي كنم با دوست عزيزم آقاي داود يوسفي تماس گرفته و بفرماييد بنده شما رو معرفي كرده ام .. حتمآ راهنمايي هاي لازم رو خواهد فرمود
09123263072
موفق و پايدار باشي
سلام و درود بر دلاور مرد ایران
اقای مدرسی من فقط اینترنت را به اسم سایت شما می شناسم که واقعآ جذاب است. من از شما چند سوال دارم من از کس شنیدم که برای تست پزشکی خلبانی جنگی رفته بود و در یکی از این تست ها در هنگام ورود او پزشکان او را شکه کرده اند که با خالی کردن زیر پای او این کار را انجام داده اند می خواستم بدونم ایا این مسئله صحت دارد یا خیر؟
و مسئله ی دوم این بود که ایا با لنز یا عمل لیزیک چشم می توان در این تست ها که اگر خلبانی جنگی باشد که من بسیار دوست دارم و یا مسافربری تفاوتی ندارد موفق بود که من این سوال رادر چند قسمت قبلی گذاشتم و شما فرمودید که جوابم را تحقیق می کنید و برای می نویسید و اگر شما به این دو مسئله ی مهم که مرا به ناامیدی کشانده جواب دهید بسیار ممنون می شوم
پاسخ
ميلاد عزيز و گرامي
خيلي خوشحالم كه دوست با وفايي چون شما دارم
پسرم در مورد مسئله اي كه دوستت گفت و ان خالي كردن زير پاي داوطلبان ، كاملآ كذب است و من ان را تآئيد نمي كنم
در مورد لنز و عمل چشم .. راستش من خيلي ها رو مي شناسم كه با اين ترفند قبول شده و الان هم در حال پرواز هستند .. ولي براي اين كه خيالت رو راحت كنم .. از شما مي خواهم با دوست بنده جناب داود يوسفي يك تماس تلفني بگير و تمام سوالات استخدامي خودت رو بپرس .. او آپ ديت آپ ديت است
09362732147
اميدوارم بزودي با خبر هاي خوبي از سوي شما مطلع شوم
شاد و موفق باشي