درباره من
سوم دي ماه 1331 در تهران متولد شدم. پس از اتمام دوران دبيرستان به خاطر علاقه اي که به پرواز داشتم به نيروي هوايي پيوستم. در ادامه به آمريکا اعزام شدم، در بازگشت به ايران اولين پروازم را در تاريخ 18/3/53 انجام دادم و با آغاز جنگ تحميلي، به صورت شبانه روزي در مناطق جنگي پرواز داشتم و افتخار كسب مدال طلاي بالاترين ساعات پرواز را به دست آوردم. به دليل سكته قلبي و عمل جراحي باز كه ... ادامه
تبليغات
وبلاگستان
باقي قضايا
  ماجرای ننه علی و هواپیما ... !

 y9vfvhgnugnuki83sw29.jpg

2moam54hmol5qr99728s.gif

707mtphzkorvj5hd0bos.jpg

انتهاي باند فرودگاه مشهد .. !!

nlx8ak7i6dged57jd1yh.jpg

 ihss9tr9zi9efmcstko6.jpg

 ماجرای بوسه و اشگ ننه علی پاي پله هواپيماي سي - ۱۳۰ در دوران جنگ  واقعیتی است که هر گاه یاد این ماجرا می افتم موهای تنم سیخ شده و اشگ امانم نمی دهد ... شاید باور نکنید خیلی وقت است تصمیم داشتم این خاطره رو بنویسم .. اما از ترس این که قادر نباشم همه ان حس و حالي كه آن روز با ديدن ننه علي و اعمالي كه انجام داد رو به خوبي تشريح كنم ، هر بار پشيمون شده و به سراغ خاطره ديگري مي رفتم ... بله دوستان ماجرايي كه آن روز در انتهاي باند مشهد شاهدش بودم ، تا پايان عمر هرگز فراموش نمي كنم .. اعتراف مي كنم من ان روز خداي را اون جا ديدم ... انسان در دوران عمر خود گاهي با صحنه هايي مواجه مي شه كه براي لحظاتي فراموش مي كنه  كي هست . كجا ايستاده و چه مي كند !؟‌ شايد باور نكنيد اين ماجرا اغلب جلوي ديدگانم مي آيد و با ياد آوري آن حس عجيبي مي يابم .. و باورم مي شه كه خداوند از روح خود به كالبد انسان دميد ...

يك روز خواننده محترمي در كامنت خود برام نوشت .. خيلي ها با شما بازنشسته شده اند .. يا خيلي از همكارانت رو مي شناسي .. فكر مي كني كدوم يك مثل شما اين همه طرفدار داشته باشند !؟ راستش اون روز به عمق ايم كلام زياد پي نبردم .. اما در اين چند روزه از نزديك اين پشتيباني و سيل محبت هاي يارانم رو ديدم . از صميم قلب خدا رو شكر كردم .. كه اگه از مال دنيا و ثروت اش چيزي به من نداده ، اما در عوض ياران باوفايي رو هديه داده كه يه دنيا ارزش داره . در ماجراي اخير اگر چه من اشتباه كرده و با نگارش مشكلي كه برام پيش آمده بود ، شما عزيزان رو ناراحت كردم . اما حمايت بي دريغ يكايك شما ياران همدل و صميمي واقعآ شرمنده ام كرد .. من دست همه شما بزرگواران رو مي بوسم . من مديون مهر و محبت همه خوانندگانم هستم . و در اين ماه و روزهاي عزيز و مبارك از درگاه احديت مي خواهم هميشه سلامت و تندرست باشيد .. آمين

اگه بگم يه روز زبونم لال ... هفت قدم سوي قبله ... سايت فيلتر بشه من دق مي كنم ... شايد بگيد داره خودشو لوس مي كنه ... !! ولي دوستان باور تون مي شه دو روز پيش كه يك اشكال در سرور پيش امده بود و آن پيغام لعنتي .. "‌دسترسي به سايت امكان پذير نيست !‌ " چه حال و روزي پيدا كردم !!؟ هميشه با خودم فكر مي كردم اگه يه روز اين اتفاق بيفته .. چه حالي پيدا مي كنم ؟ مي دونستم حكم انساني رو پيدا خواهم كرد كه از هستي ساقط شده است .. اما هرگز تصورش رو نمي كردم كه اين همه وابسته به نفس گرم شما باشم .. ديگه به قول دوستان بايد كمي حواس ام رو جمع كرده و دنبال مسايل بو دار نروم .. به من چه فلان آقا به مردم توهين مي كنه .. !! بهتره بچسبم به همين خاطرات پروازي ام . پرواز به مناطق جنگي هر روزش برام خاطره بود .. و مي دنم تا روزي كه زنده ام اگه همه اون ها رو بنويسم ، باز سوژه است .. تا خدا چه خواهد ...
 

ds351uyk50hg13eoqi5p.jpg

www.eforosh.com/flight

محل درج اگهی های شما

محل درج اگهی های شما


 08tumenn9br7jc8wt68s.jpg

آغاز جنگ ايران و عراق ....  

هيچ گاه خاطره نخستين روز جنگ رو فراموش نمي كنم .. اگر چه بار ها نوشته ام ، اما دلم مي خواد يك بار ديگه اون وضعيت و شرايط بحراني رو شرح دهم ... ساعت دو بعد از ظهر آخرين روز شهريور ۵۹ بود . شب قبل از جنگ شيفت شب بودم .. به همين دليل اون روز استراحت ام بود . با عجله خودم رو به خونه رسوندم تا اخبار ساعت ۱۴۰۰ تلويزيون رو گوش بدم .. كلي بار و بنديل هم خريد كرده بودم .. همين كه جلوي بالكن مشرف به باند فرودگاه رسيدم و از همسرم كمك خواستم وسايل رو از دستم بگيره .. ناگهان صداي غرش هواپيماي شكاري رو كه در ارتفاع پائين پرواز مي كرد رو شنيده و به سمت باند برگشتم .. در همان لحظه صداي چند انفجار عظيم رو شنيدم ..! به همسرم گفتم .. بفرما .. يادته در باره ديوار صوتي پرسيده بودي ..!؟‌ خب اين صداي ديوار صوتي بود .. اما چرا روي شهر ..!!؟‌ آخه شكاري ها مجاز نيستند حتي تخت گاز روي شهر پرواز كنند .. پس چرا اين يكي در ارتفاع پائين سعي كرد ديوار رو بشكنه خداي من .. اين انفجار ها پس چيه ؟

احتمال كودتا نيروي هوايي چي ها .... !!

مي گن عيسي همه رو به كيش خود پندارد ..! خب  اون موقع بد جوري عشق شاهنشاهي بودم .!!  آخه تازه انقلاب شده بود . و مدام فكر مي كردم شاه بر مي گرده ... يا زبونم لال طرفداراش در نيروي هوايي كودتا مي كنند ..!! براي همين وقتي انفجار ها بعد از پرواز ارتفاع پائين شكاري به وقوع پيوست گفتم يحتمل خلبانش اعلاميه ريخته است .. حالا كه دارم اعتراف به خطا مي كنم .. اجازه مي خوام از رويا هايم بگويم ... شب ها خواب مي ديدم شاه برگشته و توي فرودگاه و پايگاه ما ، بلند گو هاي قوي نصب كرده اند و در حالي كه خانم گوگوش آهنگ " من آمده ام .. "‌ رو با قر و اطوار مي خونه شاه با لبخند از هواپيماش پياده مي شه و ... اصلآ فكرش رو هم نمي كردم كه جنگي به وقوع مي پيونده و مني كه دل خوشي از اين رژيم ندارم ، با انگيزه تر از هر چه ادم مومن و حزب الهي است ، شب روز داوطلبانه به مناطق جنگي پرواز خواهم كرد .. و آن قدر تخته گاز به جبهه ها مي رم كه چهار چرخ ام هوا  رفته و سكته قلبي بكنم !! اون هم نه يكي .. پس چند تا ؟ سه تا ..!!

يه حاشيه كوچك تا يادم نرفته .... !!

يادمه قبل از اين كه سكته كرده و از خط پرواز اوت شم .. يكي از اون پيشكسوت هاي خط پرواز سكته كرد خدا رحمت اش كنه آقاي فرخي فر .. از اون قديمي هايي بود كه با داكوتا سال ها پريده بود و با امدن سي - ۱۳۰ او جز اولين نفرات بود .. عمو فرخ وقتي سكته كرد ، يه روز كه همه برو بچه هاي خط پرواز دور هم جمع بودند ، طبق معمول نطق ام باز شده و سر به سر همكاران مي گذاشتم .. آخه اون موقع ها  خيلي شيطون بلا بودم ...!! يادمه يه ليست تهيه كرده و به ترتيب بد عنقي بچه ها ، اون ها رو به ترتيبي كه در آينده سكته خواهند كرد ، توي ليست نوشته بودم ..!! جالب اين كه همه با من  هم عقيده و هم نظر بودند .. به ترتيب از قديمي ها و بچه هاي داكوتا شروع كرده تا به همدوره هاي خودم رسيده بودم ! يكي از بچه ليست رو تصحيح كرده و اسم من رو از اون اواسط ليست خط زده و نفر آخر نوشت . و خطاب به من طوري كه همه بشنوند گفت ... فلاني باور داري  تو با اين روحيه بگو بخند و شادي كه داري جز اخرين نفرات اين جمع هستي كه سكته خواهي كرد  .. !؟ شايد باورتون نشه ، درست يكي دو هفته از اين شوخي نگذشته بود كه دومين فردي بودم كه سكته كردم !!

اولين شهيد جنگ .........

باز طبق معمول زدم جاده خاكي !! من حيام نمي شه .. آخر يك روز به خاطر اين حرف هاي مفت ، در و پيكر اين سايت رو به خاطر حرف هاي بي ارزش ام خواهند بست .. ديگه هر چه فرياد بزنم بابا .. شاه مرد و اون عشق هم با او مرد .. ولي كيه كه به حرف ام توجه كنه .. بگذريم . همون روز وقتي خودم رو با عجله به پايگاه رسوندم ، جماعت زيادي رو ديدم كه ان ها هم مثل من فكر كرده بودند !! و ريخته بودند توي رمپ پرواز تا جلوي كودتا رو بگيرند .. تا چشم كار مي كرد همه جور ادم ريخته بودند تو پايگاه .. آفرين به غيرت و شرف اين مردم .. اون جا بود كه فهميدم صدام نامرد به خاك كشورمون حمله كرده است .. ! همه جا دود و آتش بود .. يك سي - ۱۳۰ هم كه خلبانش با عجله قصد دور كردن از محيط رو داشت به دكل هاي آهنين كنار رمپ برخورد كرده و اتش گرفته بود ... اون جا بود كه فهميدم يكي از همكاران خيلي خوبمون به اسم دامغاني ، با اولين راكتي كه به رمپ پرواز انداخته شد ، مورد اصابت تركش واقع شده و تا شب دوام نياورده و شهيد شد .. روح اش شاد . چقدر جوون سربزير و مظلومي بود . يك هفته قبل با او پرواز چاه بهار رفته بودم .. واقعآ تعجب مي كنم چرا نامي از او به عنوان نخستين شهيد ياد نمي شود ؟ چرا در طول سال هاي جنگ يادي ازش نكردند ... !؟‌

طرح گسترش مشهد ............

ظاهرآ آقايون ستاد نشين از قبل فكر اين موضوع رو كرده بودند كه اگه روزي روزگاري ديوانه اي به سرش زد  تا به پايگاه ما حمله كنه ، براي مصون ماندن اين طفلكي هاي زبون بسته ( منظورم همين سي - ۱۳۰ هاي دوست داشتني من است ) بايد اون ها رو از منطقه دور نگاه داشت .. و چه جايي بهتر از مشهد !؟ هم زير سايه حضرت رضا ع هستند . هم اين كه با تكنولوژي فعلي هيچ شكاري عراقي قادر نيست اين همه راه رو بكوبه بياد و آسيبي به قارقارك ها برسونه .. ( البته بگم ما در طرح حمله به اچ - ۳ دقيقآ همين مسافت رو به قول محمد صالح اعلاء نازنين ، تاختيم و پايگاه عراقي ها رو منهدم كرديم ! ) به هر حال همون روز دنبال چند تا داوطلب مي گشتند تا مردونگي كرده و قارقارك هاي اضافي رو به مشهد منتقل كنند ... خب اون موقع من تنها دخترم بهاره رو داشتم .. و مي دونستم همسرم آن قدر دست و پا داره خودش و دخترم رو محافظت كنه .. اينه كه اولين نفر من داوطلب شدم به سمت مشهد پرواز كنم .. ولي نمي دونم چي شد كه ماموريت طرح گسترش ما به روز بعد موكول شد . و با دميده شدن خورشيد همراه شكاري هايي كه به سمت عراق مي تاختند ، ما هم چند فروندي بوديم كه به جاي امن مي رفتيم .. تا از ان جا ماموريت هاي جنگي مون رو ادامه دهيم ..

اختصاص ميهمانسراي ويژه به كروي پروازي ........

تا قبل از اين كه جنگي صورت بگيره .. تو پايگاه هوايي مشهد ، يك ميهمانسراي دو طبقه درجه يك بود كه ويژه اسكان  افراد مهم بود ..  اولين كاري كه كردند اوجا  واگذار به كروي پروازي سي - ۱۳۰ شد . طبقه اول يك لابي بزرگ مبله داشت .. كه شب ها همه اون جا مي نشستيم و به تلويزيون نگاه مي كرديم .. صبح ها هم اول وقت راهي مناطق جنگي مي شديم .. هر چه دم دستشون مي امد ، بار ما كرده و به جبهه مي فرستادند .. از توپ هاي زمان رضا شاه كه دهانه ان تار عنكبوت بسته بود ، تا تجهيزات مدرن !! خلاصه هر روز يه ماموريتي رو انجام مي داديم .. بدون اين كه بدونيم زن و بچه هاي ما زنده اند يا نه !!؟ و واقعآ تا ۹ روز اول جنگ نه اون ها مي دونستند من كجا مي پرم ؟ . نه من اطلاع از وضعيت خانواده ام داشتم .. تا اين كه شانسي يك پرواز به تهران خورد ، چون دلم براي بهاره يك ذره شده بود ، زرنگي كرده و يه توك پا در تهران نشستيم .. !!

شلوغي بيش از حد پايگاه مشهد ....

فكر مي كنم در روزگاري كه پايگاه مشهد رو ساخته بودند ، اصلآ فكرش رو نمي كردند كه ممكنه روزي اين جا تبديل به يكي از فعال ترين پايگاه هاي هوايي كشور بشه ... البته جمله ام رو تصحيح كنم .. مشهد پايگاه نبود.. بلكه ايستگاه هوايي بود .. كه بچه هاي دلاور پدافند در ان خدمت مي كردند .. با اكتيو شدن اين پايگاه ، ديگه  حكم خونه خاله رو براي سي - ۱۳۰ پيدا كرده بود .. هر جا نگاه مي كردي يك هركولس با اقتدار پارك شده بود .. باور كنيد صبح هاي زود كه ماشين مي امد دنبالمون تا به پاي هواپيما بريم .. همين كه چشمم به انبوه اين غول هاي فلزي مي افتاد ، احساس غرور مي كردم .. و با افتخار از زمين كنده شده و به اوج آسمون ها پر مي كشيديم .. شايد باورتون نشه .. هر وقت به سوي يكي از مناطق جنگي مي رفتيم .. اصلآ اميد مراجعت نداشتم .. !! و من خوشحال بودم كه اگه قسمت بشه موشكي چيزي به ما تو هوا بخوره .. بهترين و راحت ترين مرگ سراغمون امده و بدون اين كه حتي متوجه شويم تو آسمون پودر خواهيم شد !! خب مثل اين كه قسمت نبود شهيد بشم .. ولي شايد باورتون نشه اون قدر كه از خودي ها مي ترسيديم از صداميان وحشت نداشتيم

رابطه سايت امامقلي ، با شوهر ننه من ..... !!‌

بله همان طور كه عرض كردم ترس و وحشت از شليك خودي ها تبديل به كابوس براي ما شده بود ! در همون ايستگاه مشهد يك ماشين " وي آر سي سي " بود كه كنار ساختمان عمليات هميشه پارك بود . يك درجه دار به اتفاق يك سرباز وظيفه مسئوليت اعلام پرواز هاي ما رو به سايت هاي اطراف به عهده داشتند .. يه تلفن هندلي قديمي هم توي ماشين وجود داشت ، كه به محض اين كه ما مي خواستيم استارت بزنيم .. بيچاره سربازه هي هندل مي زد .. و با هزار زحمت با كد و رمز و ايماء و اشاره به توپچي هاي پدافند مشخصات ما رو مي داد .. ولي همين كه مي خواستيم اوج بگيريم ، از دامنه كوه گاهي وقت ها آتش بود كه سمت ما مي امد !! و هر وقت به اون درجه دار و يا سرباز اعتراض مي كرديم .. با خنده مي گفتند سايت امامقلي گاهي صدا ها رو خوب نمي گيره !! به همين دليل هميشه چشمم به اين كوه بود تا از سوي شوهر ننه ام ( ببخشيد پدافند خودي ) آسيبي به ما نرسه .. ولي از شوخي گذشته طفلك پدافندي ها خيلي زحمت مي كشيدند و توي سرما و گرما از حريم كشور ما مراقبت مي كردند .. ولي خب گاهي هم اشتباهي بچه هاي ما رو بهشت مي فرستادند .. !!

ورود جامبو جت به ايستگاه مشهد .......

درد سرتون ندم .. كم كم آوازه خونه خاله به بر و بچه هاي جامبو جت رسيده و ان ها هم تصميم گرفتند يه سري به مشهد بزنند .. به همين دليل يه روز صبح كه چشممون رو از خواب باز كرديم .. ديديم اي دل غافل .. يه ۷۴۷ بزرگ تو رمپ پرواز ما جا خوش كرده است .. به همين دليل مجبور شده بودند سه چهار تا سي - ۱۳۰ رو جا به جا كنند ، تا اين غول بي شاخ و دم جاي بگيره .. خب طبيعي بود جا براي پارك كم بياورند .. ولي ايراني جماعت فكرش خوب كار مي كنه .. و هيچ گاه خداي ناكرده كم نمي آوره ... ! به همين دليل با آمدن جامبو جت پايگاه يكم .. تعدادي از هواپيماهايي كه خراب بوده و قادر به پرواز نبودند رو بردند انتهاي باند و در گوشه كنار ها جاش دادند ... اگه به باند فرودگاه مشهد توجه كرده باشيد ، گلو گاه هايي در گوشه و كنار باند تعبيه شده است .. مخصوصآ در قسمت راست انتهايي باند يكي دو تا از اين محل ها كه مث پاركينگ خصوصي بود ، وجود داشت .. و خاطره اي كه قصد تعريف آن رو دارم مربوط به حضور يك هواپيما در اين محل بود ...

چمنزار انتهاي باند .....

نمي دونم الان هم در انتهاي باند فرودگاه مشهد آن چمنزار وجود داره يا خشك شده است .. ؟ شما به محض اين كه از سمت شهر قصد اپروچ به باند رو داشتي ، بعد از عبور از فراز گيت دژباني كه دقيقآ انتهاي خيابان نخريسي واقع شده است ، يك باغ سر سبز رو هم قبل از آغاز باند مي ديدي .. عجب باغي بود . من يكي دو بار به ان سر زده بودم .. همچنين در بخش انتهايي باند ، همان طور كه عرض كردم چمنزاري وجود داشت كه روستاييان در آن گله هاي كوچك گوسفند و بز را مي چراندند .. و حتمآ توجيه هم شده بودند كه يه وقت غافل نشوند تا خداي ناكرده بزي ... گوسفندي .. بزغاله اي حوس چرخيدن در باند رو كرده و سر از محل نشستن هواپيماها در بیاورد .. ! اين رو هم اضافه كنم از اون جايي كه اگه يه مدتي هواپيما همين جوري يه جا توقف كنه .. به دليل وزن سنگين اش ، لاستيك هاي ان خورده شده و خواهند پوسيد .. به همين دليل قبل از هر پانزده روز در برنامه مي گذاشتند كه آن هواپيما يك مقدار جا به جا بشه ... و ما مي رفتيم استارت زده و عقب جلو مي كرديم .. يادش بخير يك بار با جناب مقداد پور ( خلباني كه به خاطر ادرار نظم پايگاه رو به هم ريخت .. ) با هم اين كار رو كرديم .. صداي برج در امد . فكر كرد قصد پرواز بدون اجازه  داريم .. !! هول شد و گفت چه كار مي كنيد !!؟‌

ديدار با يك روستايي ساده  ................

 در یکی از همین روزها که قصد اشتم به انتهای باند رفته و هواپیمای زبون بسته رو عقب جلو کنم ، ناگهان چشمم به تعدادي گوسفند افتاد كه در همون نزديكي ها ولو بودند .. من اهميت نداده و مشغول بررسي اطراف هواپيما شدم .. در همين هنگام صدايي توجه من رو به خود جلب كرد ...! اصلآ در ان محل دور افتاده انتظار هيچ صدايي رو نداشتم ... وقتي برگشتم پير مرد روستايي رو ديدم كه ظاهرآ صاحب گله كوچك گوسفند بود .. شايد هم چوپان بود . او وقتي من رو ديد ، با همان لحن مهربان اغلب روستاييان و با لهجه غليظ مشهدي سلام كرده و بالافاصله گفت ... آقا جان شما با اين طيارهاتون كجاها مي ريد .. !؟‌ و من با همان لهجه مشهدي گفتم ... بابا جان خسته نباشي .. ما همه جا مي رويم .. او بعد از كمي مكث پرسيد ... جبهه هم مي رويد .. و من در پاسخ اش خيلي عادي گفتم .. بله پدر جان .. اغلب به جبهه مي رويم .. اما هنوز كلام من تمام نشده بود كه پيرمرد روستايي ، خود رو به پله كان هواپيما رسانده كه به سمت بيرون باز شده بود ... وي در حالي كه پله  را محكم در آغوش گرفته بود ، با لهجه روستايي اش در حالي كه ناله سر داده بود .. عين ( بلا تشويش ) يك امامزاده مي بوسيد و در حالي كه اشك مي ريخت آواز حزن انگيزي رو زمزمه مي كرد ..

لحظات ناب عرفاني ..........

 صداي آواز توآم با ناله هاي جانسوز ، بد جوري روي من تآثير گذاشته بود .. پير مرد انگار در دنياي ديگري سير مي كرد .. هي مرتب خودش رو خطاب قرار داده و مرتب مي گفت ... بابا علي نمردي و طياره جبهه رو زيارت كردي ... اللهي من قربون قدوم همه رزمندگانمون بشم .. باور كنيد پله هواپيما از اشگ پير مرد خيس شده بود .. او بيش از پانزده دقيقه گوشه به گوشه پله رو بوسيده و آواز حزن انگيزاش كه بيشتر شبيه لالايي محلي بود ، خيلي غمناك مي خواند .. بقدري اين صحنه عرفاني در ان محل دور افتاده و ساكت روي من تآثير گذاشته بود كه براي دقايقي نمي دونستم كجا هستم .. اشگ هاي من هم از اين برخورد مرد روستايي سرازير شده بود .. باور كنيد هيچ گونه نمي توانم احساسات خودم رو در اون لحظه عنوان كنم .. پيرمرد با تمام وجود گريه مي كرد .. صداي جيرجيرك ها كه با گام نهادن گوسفندان بر روي چمنزار ها گاهي قطع و وصل مي شد ، به اين صحنه درام ، جلوه موسيقيايي داده بود .. خيلي خودم رو سبك احساس مي كردم .. تا اين كه ...

تقاضاي پير مرد روستايي ......

بعد از گذشت دقايق طولاني ، پير مرد سر خودش رو بالا كرده و با همون لهجه گفت ... آقا جان .. شما تا كي اين جا هستي ؟‌گفتم چطور مگه .. گفت .. اگه به ننه علي بگم كه من طياره جبهه رو ديده و در آغوش گرفتم باور نمي كنه ... اون طفلكي هم خيلي دلش مي خواست طياره هايي كه شنيده بود از مشهد به جبهه مي روند رو ببينه ... مي دونم اين اخرين آرزوي ننه علي است .. اگه اجازه بدهيد ، خانه ما خيلي دور نيست .. من برم ننه علي رو خبر كنم ... البته اين رو بگم كه در حالي كه ناله مي كرد ، گاهي با همون ملودي لالايي گونه ، ننه علي رو صدا مي كرد .. و مدام مي گفت ننه علي كجايي كه ببيني بابا علي چه حالي داره ... ؟!! ننه علي كاش تو هم اين جا بودي .. يادمه اون روز خيلي كار داشتم .. قرار بود بعد از جا به جايي هواپيما ، به قوچان مي رفتم .. مي خواستم سري به پدرم بزنم .. اخه خيلي وقت بود فرصت نمي شد .. حجم پرواز ها بالا بود .. و مي ترسيدم شهيد شوم بدون اين كه از خانواده ام ديدار داشته باشم .. ولي به قدري غرق صحنه عرفاني بابا علي شده بودم ، كه بي اختيار گفتم .. برو پدر جان من اين جا منتظر هستم ...

ماجراي ننه علي و آه جگر سوز او ............ !!

دقيقآ نمي دونم چقدر طول كشيد تا پير مرد روستايي به روستاي مجاور رفته تا همسر پيرش رو خبر كنه ... ؟ فقط مي دونم تو كابين رفته و در آن سكوت عرفاني كه هر از گاهي با فرود هواپيمايي من رو به دنياي امروزي بر مي گرداند ، به فكر فرو رفته و به سادگي و صداقت روستاييان رشك مي ورزيدم .. در ان حالت هم ريزش اشگ رهايم نمي كرد ... تا اين كه ديدم پير زني خميده و ريز نقش در حالي كه گذشت زمان چين و چروك هاي زيادي بر چهره اش به يادگار گذاشته ، دوان دوان از لاي به لاي گندم زار و چمن هاي وحشي به سوي هواپيما با بابا علي راهي هستند .. از كابين پياده شدم تا به آن ها خوش امد بگويم .. ننه علي ابتدا دقايقي به سرتاپاي هواپيما خيره شد .. بعد در حالي كه به سينه اش مي كوبيد به سوي هواپيما گام برداشت .. پير زن زانو زده و سرش رو روي پله هواپيما گذاشته .. و بي امان گريه اش رو سر داد .. خداي من .. چه لحظاتي .. !! ناله جگر سوز پيرزن كه توآم با اشگ فراوان بود ، در سكوت بيابان انعكاس يافته بود .. او هم مانند بابا علي  تمام سطح پله هواپيما رو بوسيده و آواز محلي مي خواند .. و مرتب خدا رو شكر مي كرد ...

اهداي هديه اي جالب از سوي آن ها ....... !!

ديگه نفسي براي پير زن نمانده بود .. بعد از اين كه از جايش بلند شد .. بار ديگر نگاهي از روي عشق و علاقه به هواپيماي پارك شده انداخت .. و چند بار دولا شده و با بوسيدن زمين ، سجده شكر رو به جاي اورد .. در پايان بر روي همون پله نشسته و سپس از گردن اش كيسه اي چرمين قهوه اي رنگي رو بيرون اورده و در حالي كه دستش مي لرزيد خطاب به من گفت ... مه عزيزوم .. ( يعني بگير عزيزم ) قابل تو رو نداره .. عين ادم هاي مسخ شده كيسه رو كه هنوز گرماي بدن پيرزن در ان جاري بود گرفتم .. وقتي با تعجب و چشمان خيس نخ دور ان را باز كردم ، قالب هاي كوچك مكعب شكل به رنگ سفيد و شيري مشاهده كردم .. با لمس كردن ان نتونستم تشخيص دهم آن جنس چيست .. !!؟‌ آن ها با ديدن تعجب من توضيح دادند كه .. در روستاي ما خربزه هايي رشد مي كند كه در دنيا منحصر به فرد است ! او گفت چون اين خربزه ها خيلي شيرين هستند ، هيچ كس نمي تواند يك قاچ از آن را بخورد ! اهالي روستا آن ها رو بريده و خشك كرده و به عنوان قند از آن استفاده مي كنيم !!

يك پارانتز ديگه ......

 براي هر شخص در طول زندگي اش لحظاتي پيش مي آيد كه بد جوري او را دگرگون مي كند .. و براي لحظاتي آدم حس مي كنه در دنياي ديگري زندگي مي كنه .. حركات آن زوج پير روستايي يكي از آن لحظه هاي ناب براي من بود .. كه هيچ گاه حتي در زيارت خانه خدا هم كه دوبار بر حسب ماموريت مشرف شدم ، ان حالت عرفاني به من دست نداد .. ولي يادم مي آيد يك بار ديگه هم اين حالت روحاني و مقدس به سراغم امد .. كه خيلي احساس سبكي كردم .. قضيه از اين قراره كه در يك زمستان سرد از تهران با اتوبوس عازم قوچان شدم تا پدر پيرم رو ببينم .. اتوبوس نزديكي هاي صبح در حالي كه هوا هنوز تاريك بود سر جاده  مخل ورودي قوچان پياده ام كرد .. در ان صبح خيلي زود هيچ جنبنده اي مشاهده نمي شد .. پياده در سرماي جانسوز به سمت داخل شهر راه افتادم .. در ان سكوت حاكم بر اطراف ، هنوز به ميدان اصلي نرسيده بودم كه ناگهان صداي بانگ الله اكبر اذان صبح رو شنيدم .. ! بقدري آن صداي بلند كه از بلند گوي قوي شهر پخش مي شد بر من اثر مقدس گونه گذاشت .. كه احساس كردم مو هاي بدنم سيخ شده اند .. واي كه چه لحظه روحاني و عرفاني بود ..! واقعآ احساسي به من دست داد كه هرگز در عمر خود به آن حالت نرسيده بودم ..

 با تشکر و احترام :

بهروز مدرسی

این مطلب ساعت ۵ بامداد هیجدهم شهریور ماه ۱۳۸۷ پایان یافت .

  

       ايام به كام   


 o1l2byfszzjhkvmm3td6.jpgriz34y86xya09t6huti5.jpgxsf1ayrh3de7yaploka7.jpg

 

پایگاه تخصصی هوانوردی

http://www.asemoon.org/

 سایت جامع خلبان

http://www.khalaban.tk/

http://airtoair.blogfa.com/

پایگاه هشتم شکاری

 


 6mfmukopgefyux613u8m.jpg 

این بخش به پیشنهاد و همت شما خوانندگان محترم شکل گرفته است . از این پس خلاصه ای از پست قبل به زبان انگلیسی به همراه تازه ترین خبرهایی از صنعت هوانوردی تقدیم شما عزیزان خواهد شد. 

ARJ21:

The ACAC ARJ21 Xiangfeng ( Flying Phoenix) is a twin-engined regional airliner, and is the first passenger jet to be developed and indigenously produced by the People Republic Of China. This program is supported by 19 major U.S. and European aerospace components suppliers, including General Electric (engine production) and Rockwell Collins (avionics production).The ARJ21 is a key project, led by the government-controlled ACAC consortium which began in March 2002 as part of China's "10th Five-Year plan". The maiden flight of the ARJ21 was planned to take place in 2005 with formal handing over of the aircraft for use 18 months afterwards; however, the design work was delayed and the final trial production stage didn't begin until June 2006. The first aircraft was rolled out on 21 December 2007 with plans for a maiden flight in March 2008, and the aircraft is expected to become available to buyers in September 2009. The ACAC consortium aims to manufacture 11 ARJ21s a year by 2010, and 50 per year by 2015.The ARJ21 will be built using tooling which was originally provided by the Mc Donell Douglass company for licence-production of the MD-90 in China. Consequently, it bears a strong resemblance to the DC-9 series of aircraft, with an identical cabin cross section, nose profile and tail.The wings with improve aerrodynamic performance, has been designed by Antonov.

Some Specifications:Capacity: 78-85 passengers, First class: 38 in seat pitch with 2+2 seating arrangement, Economy class: 32 in seat pitch with 3+2 seating arrangement, Length: 33.46 m,Cabin length: 18.426 m,Height: 8.44 m,Powerplant: 2× General Electric CF104-10A turbofan, 68.20 kN each, Cruise speed: 0.78 Mach,Range: 3,700km,Service ceiling: 11,900 m .

Source:Wikipedia BY:Alireza Sadeghi

Picbaran

ترجمه فارسی:

هواپیمای چینی "ارج21":

"ارج21" "زیانگ فنگ"(به زبان چینی سیمرغ پرنده) یک جت منطقه ای دو موتوره است که در ضمن نخستین جت مسافربری است که بصورت بومی در جمهوری خلق چین ساخته می شود.این برنامه توسط 19 شرکت معظم هوافضای آمریکایی و اروپایی پشتیبانی میشود که شامل "جنرال الکتریک"(ساخت موتورها) و "راکول کولینز"( تولید الکترونیک پروازی) نیز میباشند."ارج21" پروژه ای" کلیدی است که توسط کنسرسیومی دولتی هدایت میگردد و در مارس 2002 بعنوان بخشی از دهمین برنامه پنج ساله چین آغاز گردید.پرواز نخست این هواپیما قرار بود که در سال 2005 صورت گیرد و تحویل رسمی آن برای استفاده در 18 ماه بعد در نظر گرفته شده بود هر چند که کار طراحی با تاخیر مواجه گشت و تولید آزمایشی آن تا جون 2006 شروع نشد.نخستین هواپیما در 21 دسامبر 2007 پرده برداری شد و زمان اولین پرواز آن برای مارس 2008 و زمان در دسترس قرار گرفتن برای خریداران سپتامبر 2009 تعیین گردید.کنسرسیوم هدف تولید 11 نمونه تا سال 2020 و 50 نمونه در هرسال را تا سال 2015 در نظر دارد."ارج21" از قطعاتی استفاده میکند که در اصل توسط کمپانی "مک دانل داگلاس" و تحت لیسانس آن برای ساخت هواپیمای "ام دی-9" در چین ساخته میشود.در نتیجه این هواپیما شباهتهای زیادی به سری هواپیماهای "دی سی-9" دارد و برش مقطعی کابین-دم و دماغه کاملا شبیه آنها ست. بالها نیز با آیرودینامیک بهبود یافته توسط "آنتونوف" طراحی شده اند.

برخی خصوصیات:ظرفیت:85-78 مسافر/طول:33.46 متر/طول کابین:18.426 متر/ارتفاع:8.44 متر/موتور:دو موتور توربوفن جنرال الکتریک با کشش 68.2 کیلو نیوتن/سرعت کروز:0.78 ماخ/برد:3700 کیلومتر/ارتفاع پرواز:11900 متر.

منبع :ویکیپدیا گردآوری و ترجمه:علیرضا صادقی


 jvza5nkorvbev1onybem.jpg

به اطلاع اون دسته از دوستاني كه تازه به جمع خوانندگان اين سايت پيوسته اند برسانم . شمه اي از مطالب گذشته رو در پستي مستقل قرار داده ام كه با مراجعه به آن با گلچيني از مطالب قديمي مواجه خواهيد شد . براي مطالعه مطالب فوق لطفآ ( اينجا ) را كليك فرماييد .          

بدون شک یکی از دردناک ترین سوانحی که اخیرآ مردم ایران شاهد و داغدار آن بوده اند ، سقوط هواپيماي سي -۱۳۰ حامل خبرنگاران بود . بنده افتخار دارم تحليلي كه در مقام يه كارشناس در سه پست تنظيم نمودم تقديم شما خوانندگان گرامي نمايم .

 دلايل گفته نشده از سقوط هواپيماي خبرنگاران - قسمت اول (اينجا )

چرا هواپيماي خبرنگاران سقوط كرد ؟ - قسمت دوم (اينجا )

بررسي و تحليل دلايل احتمالي سقوط هواپيماي سي - ۱۳۰ - بخش آخر ( اينجا )   


 به همت : دامون

لطفآ اشعار خودتان را به آدرس ذیل ارسال فرمایید :

damoon.psd@gmail.com

برای مشاهده اشعار قبلي لطفآ  اینجا  رو کلیک فرمایید


 بخش بازرگاني    با مديريت : امير محمود بازيار 

تلفن تماس  : ۰۹۳۵۸۶۶۶۲۹۶

 ای میل مدیر تبلیغات am_bazyar@yhoo.co.uk

تعرفه تبليغات در سايت و وبلاگ oldpilot

سايز كليه تبليغ ها 464*68 است.

1ماهه :  سايت ۵۰۰۰۰  تومان  / وبلاگ ۱۵۰۰۰  تومان 
 براي هر پست  : سايت ۱۵۰۰۰ تومان  / وبلاگ ۵۰۰۰ تومان

طراحي تبايغات  : ثابت ۵۰۰۰ تومان / متحرك ۱۰۰۰۰ تومان

9dlup0xs69iofxdimfqr.jpg

براي مشاهده (اينجا ) را كليك كنيد .  

  

روزی که کمیته تبریز دستگیرم کرد !!

ابهام در دوره آموزشي جورج بوش 

خشم ژنرال ، تبعيد خلبان

و ......

 

تشكر ويژه

بدینوسیله از جناب دکتر امیر حسین آریا خواننده محترم وبلاگ  " دل نوشته های يك كهنه سرباز " به خاطر كامنت محبت آميزشون تشكر مي كنم . براي بنده بسي افتخار است كه انسان هاي فرهيخته اي چون آقاي دكتر آريا خواننده وبلاگ هستند .

از دوست عزيز جناب وطن خواه به خاطر ارسال تصاوير زيبا هواپيماي سي - ۱۳۰ تشكر مي كنم

پوزش از شما ...

اگه خاطرتون باشه ، بخش ادبيات پرواز به پيشنهاد دختر عزيزم خانم دامون راه اندازي شد . از ان جا كه بنده مسئوليت اين بخش را به ايشان واگذار كردم ، ظاهرآ به دليل مشكلات و خاص بودن بخش فوق ، با تآخير مواجه شديم . به طوري كه خانم دامون با اعلام اي ميل ، از همه خوانندگان خواهش كرد .. قطعات ادبي يا شعر يا هر متني كه در رابطه با پرواز باشد به آدرس ياد شده ارسال فرمايند .. اما گويا دوستان استقبال نكردند .. به هر حال ضمن پوزش از شما عزيزان ، اعلام مي كنم .. دو شماره تكراري انتشار يافته است .. و به حرمت زحمات خانم دامون آن را حذف نكردم .. اگه به هردليلي اين امر مشكل است ، با اعلام سركار خانم دامون نازنين حذف خواهد شد .

سخن آخر اين كه اگر پاسخ كامنت ها تآخير افتاد ، مطمئن باشيد در اولين فرصت پاسخ خواهم داد .. چون قراره سري به نوه هاي دوست داشتني ام بزنم .. و خب گاهي آن جا ماندگار شده و از شما دوستان دور مي افتم ..


 


سخنی با شما ...



- تعداد بازديد
  • 2140
  • مرتبه

    نظرات

    سلم استاد ارجمندم...جناب مدرسي عزيز
    بسيار منو شرمنده كرديد.
    به خاطر تمامي الطافتون.قرار دادن لينك در وبلاگ و سايت.
    بنده هم با اجازه شما هم لينكتون رو قرار دادم و هم لوگوي سايت را.
    بازم ممنون
    پاسخ
    داود جان .. همان گونه كه در وبلاگ توضيح دادم .. باور كن من فكر مي كردم سايت وزين و جالب شما رو قبلآ لينك كرده ام .. بنابر اين وقتي قصد داشتم از ستون پيوند ها ان را پيدا كرده تا آدرس اش رو در بخش بهترين سايت ها قرار دهم .. تازه متوجه شدم كه چقدر فراموشكار هستم .. به هر حال به خاطر اين همه تآخير پوزش من را بپذير

    جناب آقای مدرسی عزیز
    سلام،
    نوشته بودید که خوشحالید با نوشتن مطالب در این سایت دوستانی پیدا کردید. من خواستم بگم تعداد دوستداران شما خیلی بیشتر از تصور شما و خیلی بیشتر از کسانی هست که تا بحال برای شما پیام میگذاشته اند. دلیل این عرض بنده هم خودم هستم. من 4-5 ماه پیش به صورت اتفاقی وقنی که داشتم راجع به عملیات ظفار ( چون پدر من جزء تیپ 65 هوابرد شیراز بود که مدتی در ظفار بود تا آنجا که اونجا زخمی میشه) آشنا شدم. از اون وقت هم عاشق شما شدم و عاشق سایت و نوشته های قشنگ و خاطرات ناب و درجه یکتون. خدا حفظتون کنه . اجر شما فقط با خداست سرباز بی ادعا وطن
    پاسخ
    علي جان عزيزم ... خيلي خوشحالم كردي كه فرزند يكي از همكاران و همسنگران قديمي ام جز خوانندگان با مرام وبسايت است .. اين براي من خيلي خبر مسرت بخشي است .. قبل از هر چيز از قول بنده خدمت پدر بزرگوارتون سلام برسانيد .. اتفاقآ يك پست در باره همين تيپ 65 شيراز و بلايي كه سرم امد نوشتم .. كه اگه نخواندي به اختصار مي گويم ... قبل از اين كه به نيروي هوايي بپيوندم يك بار به شيراز ميهمان يكي از همكاران پدرت بودم .. مرحوم سرهنگ آقاجاني كه ان ايام سروان بود ... سال ها بعد يك روز كه قرار بود به مدت يك هفته به شيراز براي چك پرواز بروم .. از يكي از دوستان قديمي پرسيدم فلاني .. محلي كه تيپ هوابرد در ان زندگي مي كنند چسيت .. و آن دوست رند به من آدرس اشتباهي داد .. !! وي گفت بگو محله " شيرين بيان " و من از همه جا بي خبر .. هر تاكسي كه عبور مي كرد .. داد مي زدم شيرين بيان .. !! و آن ها به عجله رد مي شدند .. با خود فكر كردم محله شايد خارج از شهر است .. چون بيش از يك ساعت سرپا ايستاده بودم .. به همين دليل گفتم مي گم مستقيم .. خب بعد از طي مسافتي مي گم من رو به محله شيرين بيان ببره .... چشم ات روز بد نبينه .. داخل ماشين يكي دو تا خانم هم بود .. راننده هم از اون مشدي هاي حاضر به جواب بود .. وقتي به او گفتم آقا چند مي گيري من رو به شيرين بيان ببري ؟ با تمسخر گفت .. اون جا چه كار داري جوون ؟ گفتم دختر عمه ام اون جاست مي رم ببينم .. !! راننده زبل پرسيد دختر عمه ات خيلي وقته اون جا ساكنه .. ؟ گفتم بله .. چندين سالي مي شه .. گفت پس بايد ديگه پير شده باشه .. ؟ و من از همه جا بي خبر گفتم .. خيلي وقت است نديده ام .. خلاصه شروع كرد به اين نوع سوالات .. و من شنيدم يكي از خانما گفت .. اوا خاك عالم عجب رويي داره ... !! بازهم دو زاري ام نيفتاد .. فكر كردم مردم با هوانيروزي ها چپ هستند .. خلاصه بعد از كلي متلكي كه بارم شد .. تازه آن ها فهميدن من را سر كار گذاشته اند ... راننده با شرمندگي گفت .. اون جا نجيب خونه است ... عرق مرگ به من دست داد .. خلاصه هيچ وقت اون تمسخر ها يادم نمي ره ... اگه فرصت كردم يك بار ديگه اين مطلب رو بازنويسي مي كنم .. تا جوون ها كسي رو دست نيندازند ..
    علي جان ببخشيد كه كمي طولاني شد .. از لطف و محيت شما سپاسگزارم پسرم
    شاد و پايدار باشي

    با سلام خدمت استاد عزيز

    مطلبي كه در پايين مينويسم شايد مكملي باشد بر اين پست هرچند به اصل ماجرا ارتباطي ندارد ازفرود يك فروند ٧٤٧ در فرودگاه مشهد نوشتيد مي خواستم بدانيد من كه در آن زمان هفت سال داشتم در آن ٧٤٧ بودم و هنوز تا حدودي خاطرات آن پرواز عجيب در ذهنم هست كه ميخواهم برايتان تعريف كنم.
    در تابستان ۵٩ من و مادرم و پدر و مادر بزرگم براي ديدن يكي از اقوام به فرانسه رفتيم البته به صورت توريستي و با ويزاي سه ماهه بليط ما با لوفتهانزا و مسير تهران- فرانكفورت- پاريس و بالعكس بود اما متاسفانه روزهاي آخر اين سفر مصادف شد با حمله عراق به ايران و متعاقب آن
    كليه پروازهاي خارجي به ايران كنسل شد . يادم نيست آيا ايران اير هم
    كنسل كرد يا نه ولي خيلي از ايراني هايي كه قصد بازگشت داشتند نميدانستند كه چه ميشود به هر حال بعد از مدت تقريبا زيادي كه ويزاي ماهم درحال اتمام بود ايران اير اطلاع داد كه يك ٧٤٧ به ايتاليا - انگليس- آلمان و فرانسه ميفرستد تا همه را برگرداند خلاصه با درد سر فراوان به عنوان آخرين مسافر در فرست كلاس يا همان طبقه بالاي ٧٤٧ سوار شديم
    ميگفتند ۵٠٠ نفر مسافر در آن پرواز بود
    نزديك مرزهوايي چند فروند فانتوم براي اسكورت هواپيما آمده بودند ولي در حين فرود در مهرآباد وضعيت قرمز شد و ٧٤٧ مجبور شد سريع آسمان تهران را ترك كند به ما گفتند به مشهد ميرويم ولي جالب اين بود كه خلبان اعلام كرد باند مشهد براي ٧٤٧ كوتاه است ولي سعي ميكنيم با اين شرايط وبا اينكه فرود بايد در شرايط خاموشي كامل باند صورت بگيرد در مشهد فرود بياييم
    اسم آن خلبان يادم نيست ولي خدا پدرش را بيامرزد
    به هر حال ما به عنوان اولين ٧٤٧ در مشهد نشستيم وفرداي آنروز به تهران برگشتيم.

    قربان شما
    علي از كانادا
    پاسخ
    علي جان عزيزم .. خاطره جالبي بيان كردي .. ولي تا ان جا كه من مي دونم بچه هاي ما با 747 خيلي راحت در مشهد فرود مي امدند .. شايد انتهاي باند رو بزرگ كردند .. من خبر ندارم .. ولي در همان ايام جنگ بود كه يادمه جامبو جت براي توقف و استراحت به مشهد امد .. و مدتي هم در رمپ پرواز ما ، ميهمان بود ... بله علي جان گفتن اين خاطرات درسته به نظر ساده بيايند .. ولي من احساس مي كنم هر كلمه اي از جنگ گفته شود ، در تدوين تاريخ جنگ موثر است .. و ما نبايد به صرف اين كه مطلب ممكنه بي ربط باشه .. يا ارزش گفتن نداشته باشه يا كوتاه است و غيره از بيان واقعيت هاي جنگ طفره رويم
    از شما به خاطر بيان خاطره زيبايتان ممنونم
    موفق باشي پسرم

    سلام کاپیتان مدرسی!خیلی تحسین برانگیز بود.این حسی که تو همه ی مردم ایران از هر سطح و فرهنگی وجود داشته.اتفاقا میخواستم همینو ازتون بخوام که از خاطرات دوران جنگ بیشتر بنویسید.البته از اتفاقات دوران آموزش تو ایالات متحده هم زیاد بنویسید چون میدونم طالب زیاد داره!اینکه شکل زندگیشون و ارتباطاتشون با اینیکه تو ایران نشون میدن تفاوتی داره یا نه؟!از برخورد و نوع زندگی بچه های ایران تو US.راستی من با سسنا رو مشهد پرواز کردم.الان دیگه وقتی از سمت شهر به طرف باند اپروچ میکنید درست قبل از باند یه سری دار و درخت میبینید ولی خیلی کم و محدوده.یعنی هنوزم باغ مانند هست ولی مطمئنا نه به اندازه ی اون موقع.مطلب قشنگ و تامل برانگیزی بود.امیدوارم بازم ازین دست مطالب بنویسید.در سلامتی کامل باشید.علی کلانتری.1:30 بامداد.خلبان PPL
    پاسخ
    علي جان عزيزم .. وقتي مي شنوم دوستان حرفه اي و كساني كه الفباي پرواز رو مي دونند از خواندن مطالب ام خسته نمي شوند خيلي خوشحال مي شوم .. چه به اين كه تعريف هم بشنوم .. خب اين گونه تعريف ها باوركن علي جان مسئوليت و تعهد من رو زياد مي كنه .. ولي خب با اشتياق بيشتر و با دل و جان سعي مي كنم خاطرات رو به ياد اورده و ان ها رو بنويسم ...
    علي جان باور كن فقط يك شب تا صبح رو صرف طراحي پوستر هاي بالاي مطلب و رنگ بندي آن ها مي گذرونم .. ممكنه براي يك آدم حرفه اي .. يك ساعت بيشتر كار نداشته باشه .. ولي براي من ناشي و تازه كار .. و اين كانكشن هاي ضعيف كه كلي طول مي كشه تا صفحه وب بالا بياد تا دنبال يك عكس بگردم .. واقعآ جون به سرم مي كنه .. يك ماهه كه پول براي اينترنت پر سرعت دادم .. ولي علي رغم اين كه تعهد داده بودند يك هفته تا ده روزه وصل مي شه .. هنوز بي نصسب مانده ام .. !! و با اينترنت هوشمند هم كه خيلي گران تر از نرخ اعلام شده مي گيره .. مجبورم بسازم .. الحمدالله كامنت ها هم يكي دو تا نيست .. و اين ها وقت من رو مي گيرند .... در مورد خاطرات امريكا و زمان جنگ چشم سعي مي كنم بيشتر بنويسم ..
    پسرم من قبول دارم از خاطرات نبرد هاي هوايي ما در جنگ ايران و عراق خيلي كم نگاشه شده است .. و به همين دليل سعي مي كنم هر چه به يادم مي آيد ان را براي آگاهي نسل جوان بنويسم .. شايد از هر بيست مطلب من يكي قابليت استناد و تحقيق رو داشته باشه .. براي همين سعي مي كنم يه خورده كلي تر بنويسم .. و فكر مي كنم دوستان هم به اين شيوه نگارش طولاني عادت كرده اند
    به هر حال ممنونم از كامنتي كه زحمت نوشتن آن را كشيدي
    راستي ..فردا همسر و نوه هايم از زيارت مشهد بر مي گردند .. ممكنه يكي دو روز فرصت نكنم كامنت ها رو پاسخ دهم .. ولي قول مي دهم همه رو وقتي برگشتم جواب دهم
    موفق و پايدار باشي
    ساعت 3:10 دقيقه بامداد

    با سلام خدمت كاپيتان عزيز!
    اگر هنوز در اين كشور نفسي مي كشيم و سنگي روي سنگ بند است به دليل همين دل هاي پاك است. زنده باشيد!
    پاسخ
    رضا جان دقيقآ درست مي فرمايي ..
    واقعآ خداوند به انسان حس هاي خوبي اهدا كرده كه بايد قدردان ان باشيم و به جاي كينه از اين نوع حس بهره ببريم
    موفق باشي عزيزم

    سلام آقا بهروز خوش تيپ
    اميدوارم خوب باشيد و نگراني به سراغ شما نيايد.خاطره خيلي قشنگي بود دست شما درد نكنه. از آنجائيكه مي دانم خيلي وقت نداريد و سرتان شلوغه ......به اميد ديدار شما.سلام عينك رديفتان را هم برسانيد.
    ارادتمند خوش تيپ ها(بهروزها)
    پاسخ
    رضا جان خوش تيپ خودم ... خوبي عزيزم ؟ هزار بار عرض كردم و باز هم تكرار مي كنم .. من هر كار مهم در زندگي داشته باشم .. ارتباط با خوانندگان سايت ام ، در اولويت نخست قرار دارند .. شما عزيز بنده هستيد
    من مخلص همه دوستان نازنين ، خصوصآ برو بچه هاي خوش تيپ آبادان هستم موفق و مويد باشي عزيزم

    عمو مدرسی نازنین
    با پوزش از شما و همه خوانندگان سایت با کمال شرمندگی باید بگم که یک هفته ای به هیچ وجه امکان دسترسی به اینترنت و کامپیوتر رو نداشتم و علت تاخیر هم همین بوده. گرچه میدونم که هیچ عذری برای این کم کاری پذیرفته نیست.
    عمو جانم در مورد موندن و یا حذف این بخش البته که شما صاحب نظر و صاحب اختیارید. هر جور که صلاح میدونید.
    پاسخ
    دخترم خودت رو ناراحت نكن .. براي همه ما گاهي از اين اتفاقات پيش مي آيد .. شايد مصلحت الهي باشد
    اما اين كه فرمودي اگه دلم خواست پاك كنم ... هرگز عزيزم .. من هيچ گاه چنين جسارتي نمي كنم .. اتفاقآ يكي از بخش هاي ادبي و كلاس بالاي سايت من همين است .. خب مسلم است گاهي دير و زود مي شه ... من كه نثر و خاطراتم رو مي نويسم .. گاهي توش مي مانم .. و مدت ها وقفه مي افته .. شما كه بايد شعر انتخاب و پيدا كني .. معلومه كه گاهي طول مي كشه .. آخه مبحث سختي است
    راستي دامون جان مي توني از رضا پرواز دوست هم كمك بگيري .. گرچه ما اي ميل گذاشتيم همه اين زحمت را بكشند .. ولي خب رضا جان قريحه خوبي داره .. لطفآ با او مكاتبه كن .. و يا خود آقا رضا به اي ميلي كه اعلام شده مكاتبه فرمايد
    ممنون از هر دوي شما

    سلام آقاي مدرسي
    قبل از هر چيز به شما تبريك ميگم به خاطر صداقتي كه در گفتار و نوشته هاتون هست اين روزها صداقت كالاي نادري شده كه پيش كمتر كسي گير مياد من از بچه گي ( مثل همه بچه ها) عاشق پرواز بودم كه نشد زمان كنكور هم دانشكده افسري نيروي هوايي تو رشته نگهداري هواپيما قبول شدم كه به توصيه اكيد يه جناب سرهنگي كه فوق ليسانس الكترونيك از آمريكا داشت منصرف شدم و يه رشته ديگه تو دانشگاه دولتي رفتم ولي باوركنين كه هنوز مثل بچه ها عاشق هواپيما و پرواز هستم حالا كه سي و هفت سالمه و به واسطه شغلم خيلي ماموريت ميرم كه اغلبش با هواپيماست ، پرواز برام عادي نشده و هر بار به چيزاي جديدي دقت مي كنم از خوش شانسي هم خدمت سربازيم افتاد تو نيروي هوايي
    و پايگاه دوم شكاري تبريز ديگه حسابي حال كردم كه اوفتادم تو يه پايگاه اونقدر كنجكاوي كردم كه يه با حفاظت گير بدي بهم داد ولي من از رو نمي رفتم به هر حال منم مثل شما خيلي حاشيه رفتم فقط مي خوايتم از شما از صميم قلبم تشكر كنم

    موفق باشيد
    پاسخ
    فرزين عزيزم .. اين كه از بيان و صداقت در گفتارم خوشت امده است ... بيشتر به دليل خوش قلبي خودت است كه همه رو مثل خودت صادق مي بيني .. عزيزم .. شايد قسمت اين بود كه به گردان نگهداري نرفته و در عوض به حرفه بهتر و عالي دستيابي ... ولي خب از اين كه مسير زندگي در اطراف هواپيما گذشت .. مخصوصآ باند شكاري ها كه يا منازل سازماني زياد فاصله نداره ... و طي كردن خدمت مقدس سربازي در جوار هواپيماهاي افتخار برانگيز فانتوم و اف - 5 كه بر كنجكاوي هاي شما پاسخ مي داد ، خود نوعي خوش شانسي است
    به هر حال از آشنايي با شما دوست بزرگوار و فرهيخته ام خوشحال شدم
    موفق باشي

    سلام جناب مدرسی . جناب مدرسی حقیتا تمام انسانها در لحظاتی احساسات معنوی خاصی پیدا می کنند که این مسئله ربطی به دین و مذهب نداره . خود من زمانی که به چشمان معصوم کودکان نگاه می کنم واقعا از این همه پاکی و صداقت لذت می برم . جناب مدرسی از اینکه وبلاگی رو که من در اون فعالیت جزئی دارم رو در بخش سایتهای مفید قرار دادین واقعا ممنونم . متاسفانه من نمی تونم به اندازه کافی زمان برای گذاشتن مطالب مفید صرف کنم اما امیدوارم که سایر نویسندگان وبلاگ مخاطبین رو از مطالب مفیدشون بهره مند کنند . واقعا کسی که در زمینه هوانوردی تحصیلات آکادمیک نداره احساس بدی نسبت به سطح آگاهی خودش داره . من واقعا برای به دست آوردن کتب خلبانی تلاش کردم اما متاسفانه هزینه تامین این کتب بالاست و من از پس هزینه های تامین این کتب بر نمی یام . چند روزه پیش دوست من جناب راستی ایده ای در رابطه با فعالیتی در زمینه هوانوردی در وب دادند که در صورت عملی شدن شما اولین شخصی خواهید بود که از ماجرا با خبر می شود.که البته برای اطلاع رسانی به کمک شما احتیاج داریم . امیدوارم که تمام دوستان به آنچه که خواهان آن هستند برسند و دوستان علاقه مند رو در آسمانها ملاقات کنم .
    پاسخ
    بامداد عزيزم ... اولآ من كار خاصي انجام ندادم كه شما از بنده اشكر فرموديد ... دوم اين كه اين كم ترين اداي دين به محبت ها و زحمات بي دريغ شما در امور خير و رابط سايت ما است . بگذريم .. پسرم در مورد تهيه كتاب و گراني آن گفتي .. من دقيق يادم نيست .. ولي فكر مي كنم ان دوستي كه در دبي داشتم و فروشكاه لوازم خلباني داشت .... در يكي از كامنت ها اگه اشتباه نكنم در مورد هزينه بالاي كتاب ها بحث شده بود .. دوست عزيز ما در پاسخي به آن خواننده گرامي نوشت .. نياز نيست كل كتاب ها تهيه و يا مطالعه شود .. و او به دليل سال ها تجربه و ارزان در امدن قيمت پكيج ، چند تا از كتب رو برداشته بود .. و با قاطعيت اعلام كرد ان ها زائد هستند .. خب از آن جا كه شيوه آموزش قديمي ما با حالا فرق داره .. اصلآ نمي دونم منظور چه كتاب هايي است ... !!؟ ولي توصيه مي كنم به اي ميل حميد جان كه در بخش سوالات مسابقه هر پست قيد مي كردم ، يك مشورتي بكن .. ضرر نداره .. شايد فرجي شد تا شما ان كتاب ها رو به دست آوري
    من هم در پايان آرزو مي كنم همه عزيزان به خواسته و آرزو هايشان برسند
    موفق باشي

    سلام جناب مدرسی
    بسیار ممنون از این مطلب زیباتون.برای من خاطراتی که از جنگ تا به حال بیان کردید بسیار جذاب بوده.
    جا داره بابت پاسختون به کامنتم در مطلب قبلی هم ازتون تشکر کنم و بگم با اون توضیحاتی که فرمودید کاملا در مورد سانحه 727 قانع شدم.
    در ضمن جناب مدرسی من از خیلی ها شایعه ای در مورد فرودگاه مهراباد شنیدم که برام سوال شده و ففکر میکنم پاسخ قطعی و درست اون رو شما بتونید به من ارئه کنید.و اون اینه که به گفته ی جند نفر باند 29 چپ مهراباد متعلق به نیروی هوایی هست و حتی در یک مورد مجادله ی نیروی هوایی و سازمان هواپیمایی کشوری تیمسار دادپی دستور به بستن باند 29 چپ دادند و جلوی فرود و برخاستن از این باند رو گرفتند.
    حالا میخواستم به من توضیح بدید که آیا این فقط در حد شایعه هست یا صحت داره.
    با تشکر فراوان
    پاسخ
    محمد رضا جان عزيزم .. خيلي ممنون پسرم .. بي مقدمه مي روم سر اصل مطلب .. اگه تيمسار دادپي دستور به انجام كاري داده بود .. مطمئن باش او آن كا را انجام مي داد و پاش هم مي ايستاد ... اما در رابطه باند 29 چپ عرض كنم .. معمولآ اين گونه جا افتاده بود كه هواپيماهاي نظامي در باند 29 چپ فرود آيند و بر عكس باند 29 راست هم در اختيار هواپيماهاي شخصي .. اين تصميم از بعد امور پرواز خيلي عاقلانه است .. چون به فرض محال يك هواپيماي شخصي مثلآ ايران اير در باند 29 چپ فرود بياد ... براي اين كه به رمپ هواپيمايي بره .. مستلزم اين است كه از برج كراس " اجازه قطع باند "‌گرفته و از باندي به باند ديگري راهنمايي شود .. و اين امر در عكس آن هم مصداق داره .. يك قارقارك ما اگه باند 29 راست مي نشست ، بايد همه اين مراحل رو طي نمايد ... صرف نظر از اتلاف وقت و پاسخ نيروي انساني كه آقايون محترم برج كنترل باشند .. از نظر ايمني ، مصرف سوخت ، زمان طي شده ... به ضرر هر يك از طرفين مي شود .. پس فارغ از اين ماجرا ها ، مي بينيم كه اين تقسيم بندي اگه در حد شايعه هم باشد .. مقرون به عقل است ... من معتقدم به همين دلايلي كه عرض كردم ، يك ديكته نانوشته است .. كه از زمان حكومت پهلوي به ارث رسيده است .. ولي من نخستين بار است كه اين موضوع رو مي شنوم ... ولي همان طور كه عرض كردم اگه تيمسار دادپي دستور به اين كار رو داده بود .. حتمآ پاي ان مي ايستاد و هيچ سازمان و نهادي جرآت مقابله با او را نداشتند .. چون اميري فهميده اي چون دادپي هرگز بي گدار به آب نمي زند ... به قول معروف تا چپش پر نباشد ، پيش نمي رود ...
    به هر حال چه واقعيت داشته يا خير .. فكر مي كنم همين گونه كه الان است ، خيلي عالي است
    موفق باشي پسرم

    سلام استاد.ضمن تشکر از سایت بسیار عالیتان من از روزهای اول سایت تا الان همیشه از خوانندگان پروپاقرص سایت شما بودم ولی متاسفانه تا الان نظری ندادم.محل کارم نردیک فرودگاه شیرازه و هر وقت c-130 را میبینم که میشینه یا گاهی اوقات که خلاف جهت باند بلند میشه(c130ها و مسافربریهای دو موتوره)(احتمالا برای اینکه سروصدای روی شهر کم بشه)همیشه بیاد شما میفتم و میگم وای اگه استاد الان اینجا بود چه حالی پیدا میکرد
    پاسخ
    وحيد عزيزم .. خيلي ممنون كه محبت كرده و برايم كامنت نوشتي .. واقعآ خوشحال شدم كه با يكي از خوانندگان قديمي بزرگوار آشنا شدم ..
    وحيد جان متآسفانه چون در بخش نگارش كامنت از واژه هاي لاتين استفاده كردي ، ايدتور من همه كلمات رو به هم ريخته و دقيقآ نتوانستم منظور شما رو آن گونه كه شايسته است متوجه شوم .. من اين گونه متوجه شدم گاهي هواپيماهاي سي - 130 رو مي بيني كه با دو موتور فرود مي آيند ؟
    وحيد جان فقط در شرايط اضطراري ممكنه اين وضعيت پيش بيايد كه هواپيمايي با دو موتور خاموش به باند نزديك شود .. از محالات است .. حتي در تعليماتي هم حداكثر يك موتور رو خاموش مي كنند .. يا خطاي ديد بوده يا اضطراري بسيار خطرناك .. چون اگه به هر دليلي يكي ديگه مشگلي پيدا كنه ، سقوط هواپيما حتمي است .. ولي شايد منظور شما اين بوده در حال خزش يا تاكسي كردن با دو موتور از ابتداي باند تا محل پارك مي روند .. بله در اين حالت امكان پذير است .. و اغلب خلبانان براي صرفه جويي دو موتور خود را خاموش مي كنند و با دو موتور تاكسي مي نمايند
    وحيد جان در كامنت هاي بعدي لطفآ سعي كن به هيچ عنوان از واژه لاتين استفاده نكني ... البته بعد از پاسخ دادن و منتشر كردن ، به حالت اول برمي گرده .. مشگل فقط موقع پاسخ دادن من به وجود مي آيد .. موفق باشي عزيزم

    سلام...
    میدونم انسان با شخصیت والایی مثل شما نوجوونای خامی مثل من رو قبول نمیکنن،ولی خوب،اگه بگم عاشق شخصیت تون شدم لطفا تعجب نکنین!!!
    البته من طرز فکر شما رو خیلی قبول دارم... و اخلاقتون رو میپرستم چون واقعا انسان جالبی هستین...
    از رک و روراست بودنتون (بخصوص تو قضیه ی قاچاق ویدئو که کلی خندیدم)، از شیک پوش بودنتون،از حلقه ای که تو دست چپتون هست و تعهدتون رو به زندگیتون نشون میده که به نظر شخصی من تعهد تو عشق و زندگی ، یعنی خوشبختی...
    بهتون تبریک میگم.. شما ممکنه ثروت ملیاردی نداشته باشین،ممکنه خیلی از مسایل رو قبول نکنین ولی باهاشون یه جوری بسازین، اما قلبی دارین که واسه مردم میزنه و اینه که شما رو زیبا میکنه...
    راستی من خیلی از نوشته هاتون رو خوندم (همشون رو نه ولی اکثریتش رو چرا) و هرکدوم واسم یه خاطره شد...
    اعتراف میکنم که انسان بسیار باهوشی هستین، از هر نوشته تون میشه متوجه شد که واسه هر جمله بندیش،تامل شده...درضمن من تو سن و سال شما اصلا کسی رو ندیده بودم تو نت و این که انسان باشخصیتی مثل شما تو اینترنت فعالیت میکنه،باعث شادی منه... ادامه بدین که هرروز مطالعه خواهم کرد...
    فعلا بدرود دوست من!!
    پاسخ
    رضا جان عزيزم .. اگه بگم با خواندن كامنت سراسر عضق و محبت شما ، اشگم سرازير شد .. من عاشق جواناني مثل شما هستم كه دقت نظر خاصي روي مسايل اطراف خود داره ... باور كن اگه من در جواني مانند شما فكر مي كردم .. و نوع نگاهم دقيق بود .. الان روزگارم به از اين بود ... رضا جان از زندگي اصلآ ناراحت نيستم .. خدا رو روزي صد هزار بار شكر مي كنم كه محتاج نامرد نشدم و نيستم ... با همه چيز مي سازم .. اصولآ آدم قانعي بوده و هستم .. اجازه مي خواهم مثالي بزنم .. گرچه ربطي به بحث ما نداره .. ولي حاوي نكته آموزشي است .. رضا جان نيروي هوايي كه بوديم .. نه پول آب مي داديم .. نه پول برق پرداخت مي كرديم .. همه چيز برامون رايگان بود .. اگه بهت بگم هميشه توصيه ام به خانواده صرفه جويي در اين موارد بود ، شايد به من بخندي .. ؟ اين در حالي بود كه بعضي همسايه ها حتي وقتي مرخصي مي رفتند و چند هفته هم منزل نبودند ، اكثر چراغ هاي منزل بي جهت روشن بود .. يا خيلي اصراف رد مصرف آب داشتند .. در همان ايام من به فرزندان و همسرم آموختم تا صرفه جويي نمايند .. و فقط از يك شعله برق استفاده مي كرديم .. و هميشه لامپ هاي اضافه خاموش بود .. همين طور در آب صرفه جويي مي كرديم .. يك روز همسرم پرسيد .. چرا اين همه جوش مي زني .. چرا هر روز سفارش مي كني .. اگه مي خواستي پول بدي چه كار مي كردي .. كه من در پاسخ مي گفتم ... اتفاقآ چون پول نمي دهم .. ناراحت هستم .. جان كلام اين كه بعد ها كه بازنشته شده و هر يك ريال برايم ارزش پيدا كرد .. الان همه اهل خانواده فرا گرفته اند صرفه جو بار بيايند .. منظورم اين است .. زياد اهل تجملات نبودم .. ولي همان گونه كه شما نوشتي .. عاشق مردم هستم ... و اعتقاد دارم براي رسيدن به خدا بايد از ميان مردم عبور كرد .. واقعآ همه انسان ها رو دوست دارم .. هرگز حسرت چيزي رو نخوردم .. هيچ گاه نگفتم چون فلاني داره بايد من هم داشته باشم .. به همين دليل بود كه صاحب هيچ ثروت و مال دنيا نشدم .. و بر عكس اغلب همكارانم كه الحمدالله حسابي در پرواز با شخصيت ها امتياز و رانت هاي كلان مي گرفتند .. من با وجودي كه با اغلب مسئولان زده بالاي كشوري پرواز داشته و آشنا بودم .. هرگز براي خودم چيزي نخواستم ... اگر هم به ان ها رو زدم .. به جان نوه هايم سوگند ، صرفآ براي مردم عادي بود .. البته اين را صادقانه اعتراف مي كنم .. خداوند يك روز هم ما رو لنگ نگذاشته است .. با ذكر مثالي كلام رو كوتاه مي كنم .. سومين باري كه سكته كردم .. در صدا و سيما بودم .. همسرم من را به بيمارستان پارس واقع در بلوار كشاورز برد .. قبل از بستري شدن و آنژيو گرافي از مسئولان بيمارستان سوال كرد .. شوهر من داراي بيمه دانا است .. براي عمل آنژيوگرافي و غيره .. قبول مي كنيد .. گفتند بله .... دردسرت ندهم بعد از چند شب بستري شدن و آنژو كت شدن ، وقتي براي تسويه حساب همسرم رفت .. مسئولان بيمارستان عنوان كردند .. متآسفانه بيمه دانا با ارتش ديگه قرار داد نداره .. و شما مي توانيد از بيمه مكمل استفاده كنيد .. !! به عبارتي آن ها گفتند .. هفتصد هزار و خرده اي پول بيمارستان را نقد پرداخت كنيد ... بعد برويد از بيمه درصدي از آن رو بگيريد .. !! رضا جان باور كن وقتي اين خبر رو به من داد .. و گفت نمي گذارند از بيمارستان مرخص بشي .. تا پول رو واريز نكنيد ... و ما به هيچ عنوان ان مبلغ پول نقد رو نداشتيم .. همسرم خيلي ناراحت بود .. بهش گفتم برو خانه تا فردا خدا بزرگه ... به شرفم سوگند همان شب كه همسرم به خانه رفته بود .. آقايي زنگ خانه رو زده و سراغ بنده رو گرفته .. خانمم گفته بود ايشون خونه نيست .. امرتون رو بفرماييد .. آن مرد با شرمساري پاكتي رو به همسرم داده و گفته بود .. من چندين ماه است دنبال آدرس شوهر شما مي گشتم .. يك پروژه بين المللي با ايشان كار كرديم .. حق ايشان يك ميليون تومان مي شد .. ما فكر مي كرديم او دريافت كرده است .. و چون همسر شما به ما نگفته بود دستمزد من را بدهيد .. ما به خاطر شلوغي سرمون ، موضوع رو فراموش كرديم .. تا اين كه چند ماه بعد بعد از حسابرسي ، ابتدا تصور كرديم او فراموش كرده رسيد بدهد .. اما در جستجوي بيشتر ديديم اصلآ حق و حقوق خودش رو نگرفته است .. خيلي دنبالش گشتيم .. چون آدرس عوض كرده بود .. موفق نشديم .. امروز صبح شانسي يكي از دختر خانم هاي تيم او را ديده و وي آدرس رو داد ... از قول ما خيلي عذر خواهي كنيد و باقي قضايا ... به عبارتي اگه ان پول نمي رسيد .. آبروي من در بيمارستان حسابي مي رفت .. اصلآ فكر نمي كردم خدا اين گونه كمك ام كنه ... خلاصه با سربلندي از بيمارستان مربوطه تسويه حساب كرده و مرخص شدم ..
    پسرم از اين دست اتفاقات خيلي در زندگي ام رخ داده است .. كه اگه بخواهم تعريف كنم .. حكايت مثنوي هفتاد و دو تن كاغذ مي شود !! به همين دليل در يك جمله مي گويم .. هيچ گاه حرص مال ، ثروت ، مقام و قدرت را نخوردم .. خدا هم به فرا خور نيازم رسانده است .. باور كن هميشه به شاگردان جوانم مي گفتم .. اگه شما در كتاب ها و مقالات به دنبال اثبات خدا هستيد ... من مي توانم با بيان بخشي از گذشته ام به شما ثابت كنم .. خدمت صادقانه و بي ريا به خلق به خدا نزديك مي شويد ..
    پسرم واقعآ قصد تظاهر يا خداي ناكرده تعريف از خويش رو نداشتم .. اگه زياد حرف زدم ، قصدم اين بود كه عرض كنم خدا اگه بخواهد همه چيز درست مي شود .. همين
    در پايان عرض مي كنم .. من با افتخار شما رو به دوستي قبول كرده و در حضور همه رسمآ اعلام مي كنم .. افتخار مي كنم كه دست بوس عزيز چون شما باشم
    موفق و پايدار باشي

    چه جالب. صفاي قلب ان ادمها تحسين برانگيزه .راستي علت علاقه يك زوج پيرروستايي به هواپيما چي ميتونست باشه؟فقط چون جبهه ميره و مياد؟
    پاسخ
    فريده جان عزيزم ... من بدون اين كه از عشق و علاقه ان ها به هواپيما سوالي كرده باشم .. برايم مسلم بود كه اين ادم هاي ساده براي دفاع از كشورشون حاضرند جان خود رو فدا كنند .. و ما در زمان جنگ ديديم خيلي ها با وجودي كه نداشتند ، همان تخم مرغ قوت خود را به جبهه هديه مي كردند
    اين مسئله رو همه قبول دارند .. مخص.صآ روستائيان اصيل مثل بابا علي و همسر پيرش .. خب براي آن ها هواپيما ، تنها ابزاري كه آن ها شنيده بودند جوان هاي روستاي آن ها به جبهه منتق مي كند است .. شايد علي آن ها يك جوان در اين مثال باشد
    پس طبيعي است نگاه تقدس گونه به هواپيما داشتند ..از طرفي چون امثال بابا علي هرگز در عمر خود فرصت نزديك شدن به هواپيما رو نيافته بود .. اين اتفاق سبب شده بود با لمس كردن ان به آرزوهاي مقدس خود دست يابند
    شايد هم دليل ديگه داشته بود ..
    احساس من چنين مي گفت .. چون براي من هم خيلي المان هاي زميني حكم تقدس رو داره .. از جمله همين سي - 130 هاي قديمي و خسته .. شايد باور نكني اگه همين الان به فرودگاهي برم و يك سي - 130 رو ببينم ، مطمئن هستم كه جلوي اشگ خود رو نمي توانم كنترل كنم .. پس مي بينيم آن ها واقعآ حق داشتند .. شايد من هم اشتباه مي كنم و جريان چيز ديگري است !!؟‌

    سلام جناب سرهنگ
    خسته نباشید
    هنوز فرودگاه مشهد به همان شکل است و تغییری نکرده.همان باغ و همان فضای سبز
    و آن روستا احتمالا در انتهایی باند جیم آباد و یا نزدیک آن حیط آباد بوده ولی تقریبا" از شهر مشهد خارج میشه.
    ضمنا" اگر این ورا مسیرتان افتاد قدمتان روی چشم.یک ایمیل با subject:old pilot بزنید تا باهم تمام فرودگاه رو دور بزنیم .یاعلـــــــــی
    پاسخ
    محمود جان عزيزم .. خيلي ممنون نازنين كه لطف فرموده و با اعلام وضعيت فرودگاه مشهد ، تمام خاطرات ام رو زنده كردي
    دست شما درد نكنه .. باعث افتخار بنده است در خدمت شما دوست بزرگوار باشم
    موفق و پايدار باشي

    با سلام خسته و نباشید
    پاسخ
    شما هم خسته نباشي محمد عزيزم

    سلام عمو بهروز
    حدود یک سال است که از خواندن مطالب شما لذت می برم.سبک
    نوشتاری شما بسیار شیوا.حدود هفت ماه است در مالزی هستم هر دو روز یک بار به سایت شما سر می زنم تا از خاطرات شما از گذشته بخوانم.میدونم که میدونی از سراسر دنیا خواننده داری ولیکن میخوام بگم مالزی هم یکی از جاهای دیگر است که اگر آمدی در خدمتیم. علی یارت  
    پاسخ
    امير حسين جان نازنينم
    الهي من فداي محبت و بزرگواري شما دوست خوب و صميمي ام بشم
    از اين كه خوانندگان فرهيخته اي چون شما از سراسر اين دنياي پهناور به اين سايت سر مي زنند ، واقعآ خوشحالم .. و براي شما عزيزانم كه غم غربت رو تحمل مي كنيد .. آرزوي موفقيت و پادكامي رو دارم
    پسرم خوشحال مي شوم اگه هر امري از ايران داري روي من حساب كني
    اين رو بدون تعارف و جدي عرض مي كنم ..
    سبز و خرم باشي

    با سلام
    من می خواهم بگم تا حالا چنین مردی مهربان وشجاع وراستگو و با سواد ندیده بودم
    واقعآ احسنت بر شما از این همه داستان های زیبا و غرور افرین.
    ان شاء الله در پناه خدای باشید
    پاسخ
    ميلاد عزيزم .. اين كه اين همه تعريف كردي .. واقعآ شرمنده فرمودي .. اين نظر لطف شما دوست بزرگوارم است
    ميلاد عزيزم .. بيان سخنان محبت آميز شما ، تعهد و وابستگي ام رو به سايت و خوانندگان فهيم آن بيشتر مي كنه .. من دست شما دوست عزيزم رو مي بوسم
    شاد و پايدار باشي

    با سلام خدمت جناب مدرسی
    می شه تفاوت افرادی رو که ازlacklandفارغ التحصیل میشن رو با افرادی که ازunited states air force academyفارغ التحصیل میشن بنویسید
    پاسخ
    دوست نازنين و بزرگواري كه بدون درج هويتي از خود از بنده سوال فرمودي
    دوست گرامي علي رغم قراري كه گذاشته شده بود به اين گونه كامنت ها پاسخي ندهم .. ولي چون سوال فرمودي ، ناچاراقانون شكني مي كنم
    پسر عزيزم ... در لكلند فقط آموزش زبان انگليسي يا بهتره بگم ادامه دروس زباني كه در نيروي هوايي ايران خوانده شده بود ، را تدريس مي كردند و مدركي كه ارائه مي دهند تنها مدرك بين المللي زبان انگليسي است
    اما مدارك اكادمي هاي نيروي هوايي آمريكا صرفآ كارنامه پرواز است .. ضمن اين كه بايد دانش جويان ابتدا زبان در لك لند رو پايان رسانده و سپس به آكادمي هاي مختلف اعزام شوند
    موفق باشي عزيزم

    با سلام خدمت جناب مدرسی
    می شه تفاوت افرادی رو که ازlacklandفارغ التحصیل میشن رو با افرادی که ازunited states air force academyفارغ التحصیل میشن بنویسید
    پاسخ
    جواد جان اذيت مي كني !!؟‌
    شوخي كردم .. در كامنت قبلي كه هويت خودت رو ننوشتي ، پاسخ ات رو دادم

    درود!

    1-در سیراز تیپ 55 هوابرد است.تیپ 65 در سیراز وجود ندارد

    2-جالبترین بحث در این صحفه، ماجرای شیرین بیان بود!!

    3-جناب مدرسی!

    در مورد مفهوم آرم نیروی هوایی شاهنشاهی ایران توضیح بدهید

    http://flickr.com/photos/shirineshat/2559437535/sizes/o/

    http://flickr.com/photos/46666299@N00/17434242/

    تفاوت بین این دو آرم چیست؟

    ادیتور خراب است حتما بعدا پاسخ میدهم
    پاسخ
    دوست عزيزم در مورد تيپ هوابرد كه شما فرمودي .. من هيچ حضور ذهني ندارم .. احتمالآ آن دوست عزيزمان كيبورد را اشتباه فشار داده است
    در مورد پاسخ تلگرافي كه براي شما نوشتم خود حكايت طولاني داره ... راستش رو بخواهي هر چه پاسخ كامنت ها رو مي دادم ، مي نوشت دسترسي به اين سايت غير ممكن است .. و نوشتم كه چقدر حالم گرفته شده بود .. از كرج براي جناب فولادوند تلفن زدم تا او از شركت خودش سايت رو چك كنه .. گفت درست است .. گفتم كامنت ها رو امتحان نمايد .. چون هيچ كامنتي ارسال نمي شد .. وقتي صفحه اديتور كامنت ها رو باز كرد .. گفت چه گونه امتحان كنم .. عرض كردم اسامي كامنت گذاران رو بخوان .. او چند نفر رو نام برد كه در اين ميان با شما راحت تر بودم .. به همين دليل به آقاي فولادوند عرض كردم كه براي شما دوست خوبم بنويسد اديتور خراب است در اولين فرصت توضيح مي دهم ... بعد كه مشكل رو فهميديم كه از سروري است كه اكانت گرفته ام ، وقتي قصد كردم كه پاسخ شما دوست بزرگوار رو بدهم ، با تعجب ديدم كه هر دو آدرسي كه شما اشاره كردي ، متآسفانه فيلتر است .. بنابر اين نمي دونم اين محدوديت بخاطر سرور است يا كلآ فيلتر شده است .. به هر جهت بايد تا وصل شدن اينترنت پر سرعت صبر كنيم .. چون هم اديتور خرابه و هم سرور .. و شايد هم آدرس هاي شما
    تا اين ها همه با هم درست بشه ، فكر مي كنم من ديگه زنده نباشم
    تا خدا چه بخواهد .. موفق باشي عزيزم

    سلام
    اگر اجازه بديد من هم مي خوام شما رو عمو خطاب بكنم . من در مورد ساخت هليكوپتر هاي راديويي چند بار از دوستاني كه اطلاعاتي درباره اين موضوع دارند كمك خواستم و هنوز هم منتظر كمك هستم . البته هفته پيش امدم تهران و دو تا كتاب در مورد هواپيماهاي راديويي پيدا كردم با اين حال باز هم دنبال مطالب بيشتري هستم.
    در مورد پست ها هم واقعا از خوندن اون ها لذت مي برم من هم با دوست عزيز اقاي قواميان در مورد صداقت شما در گفتار هم عقيده ام و به شما تبريك ميگم.
    مي گن كوروش كبير هميشه از خدا دو تا درخواست داشته يكي ملت ايران رو از بلا دور نگه داره و ديگري اينكه مردم رو از دروغ مصون بداره .
    بدرود.محمد از قم
    پاسخ
    محمد عزيزم .. اين كه بالاخره موفق شدي كتاب علمي مورد نياز خودت رو پيدا كني واقعآ خوشحال شدم .. دوم اين كه من از شما خواهش مي كنم هر از گاهي اين درخواست خودت رو در كامنت هاي پست هاي آخر مطرح كن .. شايد به خواست خاوند ، يكي كه دستش باز بود مطلب رو خوانده و به نداي شما پاسخ گفت .. در مورد تعريفي كه از بنده فرموديد .. واقعآ جز تشكر و شرمساري پاسخي به اين لطف و محبت هاي خالصانه شما ندارم .. فقط عرض مي كنم كه اميدوارم لياقت اين همه محبت شما برزگوران رو داشته باشم تا بتوانم بيشتر در خدمت شما سروران عزيزم باشم
    موفق و پايدار باشي محمد نازنين

    سلام آقاي مدرسي
    اين روزا تو وضعيت خيلي بدي هستم... فقط ازتون مي خوام اگر ممكنه برام دعا كنيد...
    هر وقت مشكلم حل شد، ميام اينجا و مي نويسم.
    خدانگهدار
    پاسخ
    نيما جان عزيزم .. هرگز از چيزي كه فكر مي كني بد است ، ناله مكن .. همه چيز به مصلحت خداوند مهربان است
    مطمئن باش هرگز خداوند بنده خود رو فراموش نمي كنه ... نيما جان من از شما خواهش مي كنم صبوري كرده و فقط و فقط از خداي باريتعالي درخواست فرج در زندگي ات كن .. من و ديگران فقط واسطه هستيم و حتمآ از صميمي قلب دعا مي كنم مشكل شما بر طرف شده تا دست خط زيبا و محبت اميز شما رو بار ديگر ببينم
    موفق و پيروز باشي

    سلام بر جناب مدرسی عزیز
    راستش حیفم آمد که یک اشتباه لپی کوچک، نوشته های خوب شما را خدشه دار نماید، لذا با عرض شرمندگی مجبور شدم باین اشتباه تحریری اشاره نمایم. امید است که فضولیم را بر من ببخشید. در قسمتی که پیرمرد سرش را در روی پلکان گذاشته و (بلا تشویش)آنها را مثل امامزاده میبوسد، لغت صحیح داخل پرانتز میبایست (بلا تشبیه) باشد. صحت و سلامتی شما استاد عزیز آرزوی هر صاحبدلیست.
    شاد و سربلند باشید...
    پاسخ
    واي ... چه اشتباهي بزرگي رو مرتكب شدم
    واقعآ از شما سپاسگزارم .. و قلبآ قدرداني مي كنم .. هر چه در اين مورد بگويم ... فقط توجيه به حساب مي آيد .. ولي بايد اعتراف كنم تا حالا اصلآ اشتباهي اين كلمه رو حتي تلفظ مي كردم .. و هيچ بزرگواري به من نياموخت كه مرد حسابي شما اشتباه بيان مي كني ...
    به همين دليل همين جوري هم در فكر و ذهن من باقي ماند .. يعني اگه شما دوست عزيزم به من تذكر نمي داديد ، ممكن بود تا سال هاي سال همين اشتباه رو مرتكب شوم .. از طرفي اين كلمه جز واژه هايي است كه خيلي كم به كار مي رود . يا در كتاب ها امده است كه با آن آشنا مي شدم !! شايد هم قصور از من بوده كه هست
    به هر حال مي پذيرم كه اصلآ اشتباه نبوده .. من بيسواد اين جوري از بچگي ياد گرفته بودم ... و هرگز هم شرايطي پيش نيامده بود بنويسم .. خب خدا رو شكر كه به همت دوست فرهيخته اي كلمه اي به دانش اندك ام افزوده شد .. و به قول حضرت علي ع ، من از اين لحظه بنده شما محسوب مي شوم .. چون ان بزرگوار فرموده كه هركس به فردي علم ياد دهد ، او را بندده خود كرده است .. و الان با افتخار اعلام مي كنم كه شما مريد و بزرگ بنده بوديد و هستيد و به موجب كلمه اي كه يادم داديد .. خود رو بنده شما دوست عزيز مي دانم
    ممنون از لطف شما

    برادر عزیزم آقای مدرسی عزیز سلام
    با اینکه می دونم فرصت شما کم و تعداد کامنتها وایمیلهای ارسالی به شما بسیار زیاده اما باز دلم نیومد بدون تشکر از اینجا برم آقای مدرسی واقعا دستتون درد نکنه خدا وکیلی مطالبتون حرف نداره و از صمیم قلب ازتون ممنونم این حقیر بعد از مدتی که نتونسته بودم به اینجا سر بزنم بالاخره فرصتی پیش اومد و سعادت یاری کرد تا خدمت رسیدم و به لطف زحمات و قلم شیرین و صمیمانه شما بار دیگه حال و های مسائل پروازی در خاطرم زنده شد و مثل همیشه ماشالله انقدر صمیمی و رسا این خاطره اخیر رو (ننه علی) بیان فرموده بودید که ما هم از شکوه و صفای بی نظیر اون لحظات بی بهره نموندیم و اشک تو چشمامون حلقه زد . . . . از خداوند می خوام که همیشه به شما سلامتی و انرژی عنایت کنه تا ایشالله سالیان سال این سایت بسیار مفید رو که به حق حاوی دریایی از مطالب آموزنده و جذاب و در عین حال سرگرم کننده هست یر قرار نگه دارین تا امثال این حقیر بتونند از اون استفاده کنند . . . یه مطلب دیگه هم داشتم که با اجازتون بگم و رفع زحمت کنم برادر عزیزم آقای مدرسی من خودم یه مدت وبلاگ نویس بودم و نهایتا وبلاگم رو بستند و در طول این وبلاگ نویسی به این تجربه رسیدم که مدیران سایتها و وبلاگها باید یه کمی پوست کلفت باشند و به انواع توهین ها و ناسزاها کوچیکترین اهمیتی ندن اگه قرار باشه هر کسی بیاد و با یه کامنت و یا یه ایمیل چندین روز روحیه شما رو به هم بریزه که نمیشه پس همون بهتر که آدم اصلا اهمیتی نده و توجهی نکنه البته من میدونم شما چقدر حساس و نجیب هستین و چقدر از توهین افراد دلگیر میشید اما خواهش میکنم منبعد حتی الامکان روش بی تفاوتی رو در پیش بگیرین . . . . . من مثل اکثر خوانندگان دیگه به شخصه میدونم شما جه انسان شریف و خوبی هستین و نجابت و صمیمیت شما رو با همه وجود از لا به لای مطالبتون درک میکنم و همیشه ازتون ممنون هستم بیش از این وقتتون رو نمیگیرم همیشه شاد و سالم باشید_هادی از اراک
    پسر عزيزم هادي نازنين
    باور كن وقتي از انسان هاي بزرگ و فرهيخته اي چون شما مي شنوم كه از نگارش بخشي از خاطرات گذشته بنده راضي هستيد ، تمام خستگي و حتي مشكلات خانوادگي ام هم برطرف مي شود .. بقدري كامنت هاي محبت اميز شما دوستان نازنين من رو شرمنده مي كنه .. كه گاهي تا صبح فقط با اشتياق پاسخ يكايك دوستان رو مي دهم .. گهادي جان همان گونه كه بار ها عرض كردم .. در زندگي ام هيچ چيزي با ارزش تر از دوستان و ياران صميمي كه از بركت سايت با آن ها آشنا شده ام ندارم .. به عبارتي تنها سرمايه من و تنها دلخوشي ام در زندگي همين دوستان با وفا و با صفا هستيد
    هادي جان در مورد اهانت و دلگير شدن .. حق با شماست .. و من نبايد زياد هر چيزي رو جدي بگيرم .. الحمدالله آمار كامنت هاي توهين آميز خيلي ناچيز و اغلب هم از روي سوء تفاهم است .. چون وقتي با منويات من آشنا مي شوند كه از صميم قلب براي همه احترام قائل هستم و كينه هيچ شخصي رو به دل نمي گيرم .. ان هم حل شده و ختم به خير مي شود ..
    پسر عزيزم . خيلي ببخشيد زياد حرف زدم
    موفق و پايدار باشي

    با سلام بر كاپيتان مهربان!
    از اظهار لطف شما سپاسگزارم. در مورد مكاتبه با دامون من خوشحال خواهم شد و در حقيقت قطعه اي نيز براي ايشان ارسال كرده ام. برقرار باشيد.
    پاسخ
    رضا جان عزيزم ..
    چقدر خوشحالم كردي .. واقعيتش رو بخواهي از اين كه مي ديدم بخش ادبيات پرواز دو هفته آپ نمي شه ، خيلي غمگين بودم .. خودم كه قريحه سرودن شعر و حتي دانش انتخاب آن رو ندارم .. از طرفي به غيرت و تعصب دامون عزيز ، ايمان داشتم .. مي دونستم دچار مشكلي شده است ... كه وقتي ارتباط برقرار شد .. تنها نكته اي كه به ذهن ام رسيد ، بيان نام شما دوست عزيز بود . آخه راستش رو بخواهي اين دختر نازنينم .. خودش خيلي گرفتاره .. هم درس داره .. هم خودش سايت داره .. هم مشكلات هر دختر جوان ديگر رو .. ولي چوب پر رويي من رو خورد .. طفلك اين بخش رو وقتي پيشنهاد كرد ، هرگز فكرش رو نمي كرد كه من مسئوليت ان را به گردن وي بيندازم .. شخصيت خانوادگي اش هم اجازه نداد كه روي حرف من سخني گفته يا وضعيت خودش رو توضيح بده ... به همين دليل بنده خدا خيلي عذاب كشيد .. اشتباه از من بود كه اين همه بار زحمات او رو زياد كردم .. كه خوشبختانه خدا كمكم كرد ياد شما افتاده و به دامون عزيزم شما رو پيشنهاد كردم .. و مطمئن هستم شما علاوه بر انتخاب ، اگر چيزي هم پيدا نكرديد ، خود ان قدر ذوق سرودن شعر رو داريد كه به ما افتخار دهيد .. و حال نيز هم خوشحالم هم شاكر .. خوشحالي ام بيشتر به خاطر دامون عزيزم است كه واقعآ دوستش دارم

    با سلام خدمت کاپتان خودمون..مثل همیشه عالی بود و مو به تن ادم سیخ میشه..من اول فک کردم بنده خدا احتمالا کسی از اطرافیانش با این هواپیما عازم جبهه بوده که شهید شده حالا اومده گریه میکنه ولی اخرش موندم که فکر من کجا و دل پاک پیرمرد کجا..
    کاپتان یه سوال هم داشتم اگه امکان داره در مورد مسیر اپروچی که هواپیماها از بعد از سبزوار شروع میککنن و تا زمانی که دور حرم امام رضا گردش میکنن به سمت باند یه توضیح بدید.ممنون

    عمو جونم ممنون از لطفتون. دیگه از این اتفاقها پیش نمیاد
    آقا رضا هم لطف کردند ایمیل زندند. شعرشون رو گذاشتم در پیشنویس. برید میبینید
    روی نوه های گلتون رو از طرف من ببوسید
    پاسخ
    دامون عزيزم ... واقعآ از اين همه بزرگواري و شخصيت شما شرمنده شده ام .. من نبايد با توجه به شرايطي كه داري اين مسئوليت رو هم اضافه مي كردم .. واقعآ درك ات مي كنم .. ولي خوشحالم جناب رضا جان نازنين قول مساعدت داده است
    دامون جان از ديروز رفته بودم كرج ديدن نوه هايم ... آن ها دست بوس خاله زيبا و مهربان خود هستند ... موفق باشي ..

    سلام بهروز خان
    من به طور کامل احساس شما را با دیدن آن صحنه رویایی و آن فضای زیبا درک کردم.
    از اون باغ بزرگ کنار خیابون نخریسی گفتید بهروز خان گل
    من بچه که بودم چند بار به اون باغ رفتم یک گلخانهء بزرگ هم اونجا بود.
    وای که چقدر قشنگ بود.
    الان هم تقریبا به همون شکل مونده اما دقیقا یادم نیست چه سالی بود سال 1380 بود که یکی از همین میراژ اف 1 های عراقی پناهنده شده به ایران که در اسکادران 141 شکاری بودند برای پرواز تمرینی شناسایی رفته بود که مورد اثابت موشک سام 7 قرار میگیره و پیش از فرود در فرودگاه توی همون باند سقوط میکنه و خلبانش که اون زمان فرماندهی پایگاه را به دست داشت کشته میشود.
    بعید میدونم اون موقع توی رمپ نیمه کاره شمال غربی پایگاه بیشتر از 10 تا سی 130 جا میگرفت.
    حالا اون 747 خدا میدنه چه جوری جاگرفت.
    بهروز خان
    یک سوال از شما دارم.
    و اینه که خیلی دلم میخواهد یک خاطراتی از F-4E/RF-4E های اسکادران 11 شکاری مهرآباد بگین.
    فقط میدانم که این اسکادران آموزشهای نهایی خلبانان فانتوم در این اسکادران صورت میگرفت واحد سیمولاتور مجهزی داشت که در خاورمیانه تک بود.
    بهروز خان دقیقا نمیدونم فانتومها کی مهرآباد را ترک کردن ولی خداحافظی با اونها کار سختی بود.
    شما چه خاطره ای با اون عزیزان دارین.
    در ضمن یک موضوع دیگر و اینکه آیا شما از داکوتاها چیزی به خاطر دارید خیلی دوست داشتنی بودند.
    به قول خودتان موتور پیستونی اونها موقع استارت با اون دود زیاد و صدای پیس پیس زیبایی استارت میخورد.
    آیا عکس از اونها دارید؟
    چقدر دوست داشتنی بودند با اون رنگ نقره ایشان توی رمپ سی 130 اون موقع که جنوب تهران عین بیابون بود پارک بودن تا دوردست به زور چند تا خونه دیده میشد.
    وای که چه روزگاری بود بهروز خان.
    موفق باشید بهروز خان
    خدانگهدار
    پاسخ
    بابك عزيز و گرامي ... من موقع نوشتن اين خاطره به ياد شما و كلآ هنرمنداني افتادم كه با هنرو تجربه خود قادرند اين صحنه اي ناب رو به تصوير بكشند .. و جالبه با خود مي گفتم اي كاش اون موقع بابك جان با دوربين اش اون جا بود .. يا اي كاش موبايل زودتر اختراع شده و وارد ايران مي شد .. شنبه داماد و دخترم به اتفاق همسرم و پسرم آرش و نوه ها ، جملگي به قصد زيارت راهي مشهد شدند .. من از جمعه اون جا بودم و شنبه هم آوردم فرودگاه .. اولآ نمي دونستم پرواز هاي داخلي دوباره اومده ساختمان قديمي مهرآباد .. كه با تذكر دامادم كه معمولآ زياد پرواز مي ره .. از اشتباه بيرون آمدم .. از ان جا كه بار و بنديل زياد داشتند كه همه هم تداركات دو تا نوه ها و عقبه آن ها بود ، ناگهان به سرم زد با نشان دادن كارت شناسايي از قسمت وي آي پي سمت راست وارد فرودگاه شده تا درست روبروي ساختمان ان ها رو پياده نمايم .. ولي همين كه پيچيدم .. با خود گفتم عجب اشتباهي كردم .. اگه نگهبان راه نده .. كه حق هم داره ... بد جوري پيش دامادم و خانواده ام كنف مي شوم .. باور كن مي خواستم برگردم ولي چون پشت سرم يك سمند تاكسي سرويس بود .. ديگه نتوانستم برگردم .. دل تو دلم نبود ... همش با خود مي گفتم پسر عجب غلطي كردي .. !!‌آخه با دامادم خيلي رودربايستي دارم .. دوست نداشتم ضايع بشم .. نگهبان با ديدن ماشين شخصي تعجب كرده و دوان دوان اومد سمت ما ... اولش قصد داشتم از نگهبان عذر خواهي كرده و بگويم اشتباهي آمدم ... !! ولي نمي دونم چه عاملي سبب شد تا نزديك آمد ، دست به جيبم كرده و كارت شناسايي نيروي هوايي رو با ترس و لرز نشونش دادم .. منتظر بودم كه داد بزنه بگه .. آقا بفرما .. با اين كارت يك خرما هم بهت نمي دهند ... توقع داري بفرستمت بخش وي آي پي !! خلاصه دردسرت ندم .. طرف كارت رو گرفت كمي جلوي نور گرفت .. شايد فكر كرد اسكناسه مي خواست ببينه تقلبي نيست ... بعد دو روي ان رو به دقت خوانده و در حالي كه كارت رو به من بر مي گرداند .. يك احترام بلند بالايي گذاشت كه خودم واقعآ جا خوردم ... و گفت قربان خوش امديد .. بفرماييد .. كمك نمي خواهيد !!!؟‌ واي چه نفسي كشيدم ... دامادم با تعجب گفت .. چي نشون دادي .. ؟ گفتم .. حالا ... !! و خيلي راحت جلوي پله ها پيادشون كردم .. خيلي خوشحالم كرد .. البته مي دوني كه در خارج با بازنشسته ها همه چنين برخوردي دارند .. ولي او اگه راه ام نمي داد ، تعجب نمي كردم .. من حتي خودم رو اماده كرده بودم كلي هم دري وري بگه ... كه اگه بدون توهين راه نداد ، كلي خوشحال شوم !! اما خدايي اصلآ انتظار اين محبت رو نداشتم
    واي چقدر طولاني شد .. تا حالا سه بار كانكشن ام قطع و وصل شده .. !! در مورد اف - 4 ها تا روزگاري كه من بودم ان ها ان جا حضور داشتند .. يكي از اقوام ما همافر بود .. گردان نگهداري اون جا بود .. گاهي سر مي زدم .. يا وقتي تو كاروان مي رفتيم .. ان ها رو مي ديدم .. من از شما شنيدم كه شنوك ها و اف -4 ها منتقل شده اند .. عظمت اون پايگاه به همون فانتوم ها بود ... و اما بابك جان از ان جا كه مسافر هاي من سه شنبه امدند ، من رفتم كرج .. امروز چهارشنبه بعد از افطار برگشتم .. و كامنت شما رو نديدم ...
    راستي بابك اگه بهت بگم چه فكر و خيالي به سرم زده بود .. !!؟‌با خود مي گفتم اگه خداي ناكرده هواپيما سانحه بده ... من تمام عزيزانم رو كامل از دست مي دهم .. همسر ، دختر ، پسرم ، دو تا نوه هايم .. و دامادم .. اگه بدوني اين خيالات عجيب غريب ديوانه ام كرده بود .. خلاصه خدا خواست آن ها سالم برگردند ...
    بابك جان از داكوتا راستش من فقط گاهي ان ها رو در آسمان مي ديدم .. و گاهي هم تك و توكي مي امد رمپ ما .. ولي متآسفانه هيچ عكسي ندارم .. خيلي از همكاران قديمي ما اساتيد داكوتا بودند .. آن ها خيلي خاطره از داكوتا تعريف مي كردند .. اي كاش به خاطر مي سپوردم و الان همه رو بازگو مي كردم ...
    ببخشيد خيلي بي ربط پاسخ دادم ... راستش رو بخواهي آفتاب زده ولي من هنوز كامنت ها رو تمام نكردم ... اگه بمونه براي فردا .. ديگه فرصت نمي كنم مطلب جديد رو منتشر كنم .. گر چه به خاطر ماه مبارك تعداد خوانندگان كم شده است .. ولي خب .. من بايد وظيفه ام رو به نحو احسن انجام دهم .. بله مي گفتم اگه مي بيني بي ربط پاسخ مي دهم به خاطر خستگي مفرط است
    موفق باشي

    سلام.
    خيلي مطلب قشنگي بود،
    عمو اون قندهايي كه فرموديد به عنوان يادگار نگه داشتيد؟
    من تاريخ شروع تبليغ رو نوشتم، ممنون كه به من خبر داديد.
    ياعلي
    پاسخ
    امير جان .. ممنون از شما ... بله پسرم يادمه تا سال ها همين جوري دست نخورده به ديوار كنار پيچك اويزان كرده وبدم .. بعد از بازنشستگي نمي دونم چي شد .. موقع نوشتن مطلب .. تمام فكرم اين بود از همسرم سوال كنم .. چي به سر ان كيسه چرمي موقع اسباب كشي از پايگاه امده است .. اما او هم متآسفانه مثل من آلزايمر گرفته و چيزي به خاطرش نمي ايد .. ممنون از ثبت آگهي

    با درود و سلام خدمت استاد عزيزم
    جناب آقاي مدرسي از اين مطلب تون هم بي نهايت لذت بردم ... مثه هميشه!
    دو در خواست از خدمتتون داشتم : 1. اينكه لطف كنيد در صورت امكان راجع به مدل جديد هواپيماي (c-130 j )كه آمريكا به تازه گي داره به كشورهاي ديگه صادر ميكنه و تفاوت هاش با هركولس هاي خودمون مطلب بنويسيد... - من شنيدم عراق هم ميخواد از اين مدل بخره ! -
    2. بنده حقير در سايتم نظر سنجي راجع به قرآن مجيد گذاشتم كه اميدوارم شما وقت داشته باشين و با ديدار از وب لاگ بنده نظرات خودتونو براي من و خواننده هام بنويسيد . از خواننده گان محترم سايت شما هم همينجا دعوت ميكنم كه قدم بر ديده ما بگذارند ...
    در اين صورت بي نهايت خوشحال خواهم شد . اينم آدرس وب :www.paiiz .parsiblog.com
    يا حق
    پاسخ
    پسر عزيزم .. در مورد تفاوت ها حتما در فرصتي مناسب توضيح خواهم داد .. در مورد كار بسيار ارزشمندي كه انجام دادي خيلي خوشحالم كردي
    پسرم من قصد داشتم سايت شما رو ديده و با اضافه كردن لينك ان ، در پست بعدي معرفي كنم .. اما انگار در درج ادرس لينك اشتباه كردي .. چون وبلاگ باز نشد .. خواهش مي كنم خيلي سريع ادرس لينك ات رو در يك كامنت ديگه برام قرار بده و بنويس كه در پست جديد قرار دهم .. فقط كمي عجله كن .. جون من امشب به دليل فراواني كامنت ها فوفق نشدم مطلب جديد رو بنويسم .. اما اگه خدا بخواهد فردا پست جديد رو مي نويسم
    موفق باشي

    سلام کاپیتان مدرسی عزیز
    آیا سایتی سراغ دارید که از طریق شماره رجیستری یه هواپیما تارخچه و اطلاعات هواپیما و مالکان قبلیش رو بدست بده ؟
    در ضمن یه سایت هم هست در مورد سوانح هوائی که البته به احتمال خیلی زیاد خودتون قبلا دیده باشید :
    http://www.1001crash.com
    پاسخ
    رضا جان اين را بايد از جناب آقاي داود يوسفي سوال كني كه در اين كار ها استاد است
    من تلفن او را تقديم مي كنم لطفآ از طرف بنده تماس بگيريد
    09123263072
    در مورد سايت سانحه .. هم اميدوارم جناب عليرضا صادقي در برنامه كاري خودش قرار بده .. البته اگه دلش خواست .. من هيچ اجبار نمي كنم .. ايشان در حيطه مسئوليت خود ، اختيار تام دارند
    ممنون از شما

    سلام کاپیتان خسته نباشی من تازه از جنوب برگشتم دلم واقعن برای شما و سایت مفیدتان تنگ شده بود کامنت گذاشتم برای عرض ادب به شما و بقیه دوستان با ارزوی قبولی عبادات شما خاکسارتان امیر
    پاسخ
    امير جان عزيزم ... رسيدن به خير .. خوش اومدي عزيزم
    واقعآ از لطف و محبت شما سپاسگزارم .. موفق باشي عزيزم

    سلام آقای مدرسی.امیدوارم منو به یاد داشته باشید من مدتی نبودم که عذر می خوام .
    قبل از هر چیز از شما بابت تاخیر در ارسال سی دی ها عذرخواهی می کنم. منظورم شبیه ساز پواز و مکمل های آن وسی دی فیلم پرواز بنده حقیره که از مدت ها قول آنها رو داده بودم. من بلافاصله بعد از اتمام ادیت فیلم همه ی آن ها را با هم به آدرسی که قبلا ارسال کرده بودید می فرستم. خودم هم لحظه شماری می کنم که این فیلم به اتمام برسه و ان ها رو برای شما استاد عزیز بفرستم تا از نظرات استادانه شما در مورد پروازم استفاده بکنم . علت اصلی تاخیر در ادیت سه چیز بوده یکی اینکه زمان فیلم بالااست که نیاز به دقت بیشتر در ادیت داره دوم وقتمه که خیلی صرف زبان می شه حدود 9 تا 10 ساعت و سوم طوفان هایی است که باعث قطع برق می شه آخه درسته که تهران زیاد میام ولی منزل اصلی ما ماهشهره که قربونش برم در عرض 10 دقیقه هوای صاف تبدیل می شه به طوفان خاکی فقط همین دیشب 15 نفر در خیابان زخمی شده بودند. ولی از بین همه ی این ها زبان که خیلی نگرانش هستم البته اینو شما بعدا با دریافت سی دی ها بهتر درک می کنید من در این سالها خیلی سعی کرده ام دایره لغاتم رو بالا ببرم در همه زمینه های زبان و خیلی سعی کردم ضمن پرونانس صحیح به شکل امریکایی سریع هم صحبت کنم که خدارو شکر با برنامه به این هدف رسیدم که قبلا مشکلم حفظ کلمات آماده برای تکلم بود ولی حالا که آن حل شده مشکلم اطرافیان هستند که منو مجبور به صحبت فارسی می کنند به خدا هر وقت یک دقیقه فارسی صحبت می کنم احساس می کنم به انگلیسی آسیب زدم نمی دونم من کل این فیلم رو به زبان امریکایی ضبط کردم که امیدارم مورد نظر شما قرار بگیره . من هر چه تاخیر بیشتر می شه درعوض سی 130 های بیشتری دانلود می کنم که اگر ببینید مطمئنم خوشحال می شید فقط من یک چیز رو نمیدونم اینکه آیا ایندیکتورهای سی 130 همه مکانیکی هستند آخه این هایی رو که دانلود کرده ام یکی دو تا مانیتور دارند مثل اچ اس آی و ا دی آی و اف ام اس بعضی از آن ها هم کاملا مکانیکی هستند که همه آن ها گرافیک بسیار بالایی دارند .
    راستی یادم رفت چارت هایی که نداشتم رو کامل دانلود کردم. من قول می دم به محض تمام شدن ادیت که شاید 7 الی 8 روز دیگه طول می کشه همه رو ارسال کنم و با شما بعد از ارسال تماس خواهم گرفت. راستی یادم رفت از مجله پرواز بپرسم به کلی لغو شد یا امید وجود داره؟ مجله خوبی بود.
    من یه کمی دیشب جوگیر شدم بعد از طوفان سراغ شبیه ساز رفتم تا از هوای تندرستورم یک لذتی ببرم قبل از تیک اف از باند 29 چپ موقع درخاست تیک آف روی فرکانس 118.10 به من گفته شد مدتی کوتاه در کنار باند 29 چپ توقف کنم تا سی 130 که در فینال تو لند بود کارشو انجام بده آخه شبیه ساز من ادیشنال زیاد داره مثلا مهراباد با ترافیک پروازی بالا و... . خلاصه این سی 130 موقع فرود به دلیل بدی آب و هوا الغا فرود شد خودمن هم با وجود درخاست پرواز آی اف آر تایم پروازم عوض شد این سی 130 بعد از 30 دقیقه اجازه فرود گرفت این بار فرودش لغو نشده بود ولی نمیدونم چرا به جای فرود رو باند 29 چپ درست در جای توقف ما که برگشته بودیم گیت 4 هوی به دلیل طوفان شید منحرف شد نزدیک بود با ساختمان برج برخود کنه خلاصه دفعه سوم با موفقیت فرود آمد که بعد نوبت ما شد و به سلامت با تایپ تخصصی ایرباس320 به سمت اهواز پریم که در اهواز بعد از برخورد چرخ ها با باند اتو برک کار نکرد بعد منوال ترمز گرفتم که بازهم جواب نداد ناچاردو دفعه دیگر سعی در فرود کردم که با استفاده از چارت الغا فرود و فرود هی مجدد فایده ای نداشت ناچار به تهران دیپورت کردم البته شیراز یا اصفهان هم می شد ولی حوصله آن جا رو نداشتم مهراباد یک لذت دیگه داره که سرانجام با کلی صلوات با فرود در ابتدای باند29 چپ بدون ترمز تا تاکسی وی دو تا مونده به آخر هواپیما رو گرفتم آخه هم جهت باد کمک کرد و هم این که هریزانتال استیبلایزر 320 مثل الویتور متحرک است با کمک آن مثل یک اسپویلر دیگر و رورس فرود آمدم. ولی از همه اینها گذشته چه لذتی داشت که واقعا دست طراحان شبیه ساز با این طراحی منوی فیلور درد نکنه
    با تشکر.
    پاسخ
    آرمان عزيزم .. خوشحالم كه بعد از مدتي غيبت به سلامتي برگشتي ..
    پسرم .. وقتي مي پرسي من را مي شناسي .. گرچه حق رو به شما مي دهم .. من گاهي فرزندان خودم رو هم نمي شناسم .. اما وقتي شما از من پرسش مي كني .. دوست دارم عرض كنم .. هر كسي رو فراموش كنم .. شما دوست با محبت ام رو كه فراموش نمي كنم
    آرمان جان در باره مجله پرواز عرض كنم .. درسته من اعلام كردم با شرايط آن ها نمي توانم سردبيري آن را بپذيرم .. اما دليل نمي شود منتشر نشه .. اخه بعد از اين كه مجوز ان بغو شد .. دو باره با توصيه دوستان احيا شد و فرصت محدودي به آن ها اعطاء شد تا دوباره چاپ ان از سر گرفته شود .. به همين دليل تا آن جا كه من اطلاع دارم .. تيمي سرگرم دعوت افرادي هستند كه در گذشته به نوعي به آن ها مطلب ارسال كرده است .. خب با اين مطالب و بخشي هم از اينترنت ظاهرآ قراره منتشر كنند . ما هم دعا مي كنيم اين نشريه قديمي نخوابه و به موقع با كيفيت منتشر بشه
    اما مي رسيم سر مطلب شيرين پرواز
    آرمان جان من يادم نيست كه براي شما آدرس فرستاده باشم .. گفتم كه چيج هستم .. به هر حال اگر ان آدرسي كه داري .. مربوط به ميدان آرياشهره ... فراموشش كن .. چون از ان جا بلند شديم .. اما اگر آدرس خيابان بهار يا شرعيتي است .. همين جديده است ..
    پسر عزيزم .. من هيچ عجله اي براي دريافت آن ندارم .. به عبارتي دوست ندارم به خاطر من عجله كني .. همين جوري اهسته و به روال كار خودت كم كم آماده كن تا هم فشار به شما نيايد و هم شرمنده بيش تر از اين شما نشوم
    پسر عزيزم .. واقعآ وقتي كه شرح پروازت رو مي دادي ... خدا شاهده احساس مي كردم با يك خلبان حرفه اي در مورد پروازش و ترافيكي كه داشته داريم صحبت مي كنيم .. تمام اصطلاحات .. از همه مهم تر حس و حالي كه در خواندن كامنت شما داشتم خيلي واقعي بود
    خدا پدر و مادر كسي كه اين نرم افزار ها رو نخستين بار اختراع كرد .. تا سطح دانش جوان هاي ما بالا رود
    آرمان جان خواهش مي كنم با حوصله و دقت .. به اهستگي كار تدوين خودت رو انجام بده .. هر گاه احساس كردي با موفقيت تمام شده است ، يك كامنت بگذار يا يك تلفن بنويس من منتشر نمي كنم .. و سريع با شما تماس گرفته و آدرس دقيق رو مي دهم
    واقعآ از خواندن كامنت شما به لحاظ نوع ديالوگ هايش لذت بردم
    موفق باشي عزيزم

    استاد ارجمندم....جناب مدرسي
    سلام
    براي سهولت دسترسي دوستان و سبك شدن صفحه باز هم طراحي صفحه ي فروشگاه را عوض كردم.
    در مورد حرف بامداد عزيز راجع به قيمت بالاي كتب خلباني بد نيست ايشون هم يك سري به سايت ما بزنند و از قيمت هاي ما با خبر بشند.
    ايشون اگه پيگير قيمت ها بوده اند متوجه خواهند شد كه چقدر تفاوت قيمت داريم.
    محصولات ما دقيقا از روي كتب اورجينال برداشت شده و با اينكار نسخه اصل را با امكانات بسياري در اختيار دارند.
    به خدا صرفا اينها را گفتم جهت اطلاع و نه تبليغ و يا هر چيز ديگري.
    اصلا كار فروشگاه سايت ما و هدف از ايجاد اون در وهله اول كمك به هوانورديست.
    ممنون از الطاف بيكران شما
    پاسخ
    داود عزيزم .. واقعآ پوزش مي خواهم كه نمي دونستم فروشگاه وزين شما كتاب هاي لازم رو داره .. و گرنه اين همه آدرس پر پيچ و خم به دوستان نمي دادم .. بامداد عزيز حتمآ براش خيلي راحت تره تا از دوستان و ياران همدل سايت تهيه كنه تا از دبي كه فقط هزينه پست آن برابر كتاب هاي شماست
    در پايان از زحماتي كه براي احياي صنعت هوانوردي متقبل مي شود .. خسته نباشيد گفته و خدا قوت مي گويم

    قابل توجه جناب فولاد وند :

    Senior.3.6570@gmail.com

    سلام جناب مدرسی . امیدوارم که خوب باشید . در جواب دوست خوبم جناب آقای داوود یوسفی باید بگم که من با سایت شما آشنایی کامل دارم و از محصولات شما هم دیدن کرده ام و باید از شما بابت بوجود آوردن یک چنین مجوعه ای با قیمتهای مناسب تشکر کنم . اما من قصد دارم که کتب رو به صورت جزوه داشته باشم و نه به صورت فایل الکترونیکی . آخه من زمانی که با کامپیوتر کار می کنم چشمام اذیت می شه و به همین خاطر از عینک یو وی برای کار با کامپیوتر استفاده می کنم اصلا دوست ندارم اگر در کارم گشایشی شد (در رابطه با پرواز) موقع تست پزشکی از وضعیت چشمهام ایراد بگیرن و مهمتر اینکه ا
    گه من این کتاب رو بدست بیارم تمام لحظاتم صرف مطالعه می شه و دوست ندارم که برای مطالعه این کتابها به کامپیوتر وابسته باشم . به هر حال از لطف شما ممنونم و امیدوارم که موفق و سر زنده باشید راستی مقاله شما در رابطه با وضعیت مهمانداران بسیار فوق العاده بود لطف کنین و این مقاله رو در انجمن هوا و فضا هم انتشار بدین تا دوستان استفاده کنند . در جواب دوست خوبمون که در رابطه با نحوه بدست آوردن تاریخچه هواپیماها از طریق شماره رجیستری پرسیده بود باید بگم که فکر کنم سایت ایرلاینرز بتونه به شما کمک کنه اخه بچه های انجمن هوا و فضا برخی از اطلاعاتشون رو در رابطه با تاریخچه هواپیماها از این سایت بدست می یارن . حالا دقیقا کدوم قسمت این سایت هست من نمی دونم ولی راحت می تونی پیداش کنی . با تشکر از شما جناب مدرسی .

    www.airliners.net


    قابل توجه آقای فولاد وند :

    Senior.3.6570@gmail.com
    پاسخ
    بامداد عزيزم .. همين الان جناب فولادوند تماس گرفتم .. عذر خواهي كرد و گفت من تا حالا كامنت ها را نمي خواندم ... وقتي توضيح دادم .. تشكر كرد .. گفت چشم .. الان او آدرس شما رو يادداشت مي كند
    با تشكر از شما

    سلام
    خوشحالم از اینکه دوباره به وبتون اومدم و شاهد استمرار فعالیت شما هستم.
    در سومین سال فعالیت وبلاگ عشق پرواز امسال لینک باکس عشق پرواز رو با موضوع هوافضا و نظامی راه اندازی کردیم
    اگه مایل هستید لینک شما در لینک باکس قرار بگیره و از مزایای اون استفاده کنید ابتدا کد لینک باکس رو در وبتون قرار بدید و بعد به ما اطلاع بدید تا در اولین فرصت لینک شما رو به لینک باکس اضافه کنیم.
    (برای قرار دادن لینک باکس در وبتون ابتدا به آدرس لینک باکس برید و کد مربوط به لینک باکس رو در انتهای ویرایش قالب وبلاگتون کپی کنید)اگه احتیاج به راهنمایی داشتید در خدمیتم.
    موفق باشید

    لینک باکس هوافضا و نظامی عشق پرواز
    http://aerobox.blogfa.com
    پاسخ
    با تشكر از شما دوستان گرامي
    راستش من به شخصه خيلي دلم مي خواهد لينك باكس معروفي داشته باشم .. اما چند باري كه امتحان كردم ، به دليل بزرگي ابعاد آن تمام سايت و قالب هاي آن به هم ريخت .. لذا از خير آن گذشتم

    سلام استاد عزیز مرسی از مطالب جالبتون.وفتی کامنت شما رو در باره بخش ادبیات پرواز خوندم که به خانم دامون نوشته بودیدفکر کردم که شما چقدر حساسید فکر نکنم کسی از خوانندگان متوجه تاخیر در این بخش شده بود ولی شما خیلی نگران بودید و می خواستید هرطوری شده یه جوری این بخش اپدیت بشه اونم به خاطر اینکه خانم دامون دختر خوبیه و مودبه ...و شما بهش علاقه دارین . البته در خوب بودن خانم دامون حرفی نیست این به جای خود. ولی واقعا این دلایل برای راه اندازی یک بخش جدید درسایت پرخواننده .
    وقتی یک سایت خواننده زیاد داره نویسنده مسوولیتش بیشتر میشه. و بایداصول حرفه ای تا حدی رعایت بشه که شما در اون اطلاعات کافی دارید. البته این موضوع مهمی نیست فقط میخواستم بگم که وقتی خوانندگان یه بخشی رو میبینند فکر میکنند پشت اون تا حدی برنامه ریزی و فکر برای چگونگی اجرای آن قرار دارد نه اینکه یه نفر که اخلاق و شخصیت خوبی داره وبه ادبیات هم علاقه داره با شما هم رابطه اش خوبه یه پیشنهاد میده شما هم میگویید چشم وبعد فکر کنید حالا اینجاچی بنویسیم اینطوری فردا هرکسی توقع داره یه بخشی جدید ایجاد کنه منظورم اینه که تا لزوم و کمبود یه مطلب احساس نشده اقدام به ایجاد اون بخش نکنید. مثل بخش ترجمه که واقعا لازم بود بخش انگلیسی وجود داشته باشه و کمبود اون احساس میشد.
    موفق و پایدار باشید ببخشید اگر نتونستم منظورم رو برسونم
    پاسخ
    سارا جان عزيزم ... خيلي ممنون از نقد بسيار اساسي كه مرقوم فرمودي
    ولي اجازه مي خواهم ابتدا پاسخ بنده را هم بشنويد و سپس قضاوت فرماييد ..
    سارا جان عزيزم ... اين درست كه مي فرماييد سايت پر بيننده است و افزوده شدن هر بخشي خوانندگان قديمي انتظار دارند حتمآ برنامه ريزي مناسبي صورت پذيرفته است .. اما عرض كنم خانم دامون فقط يك خواننده معمولي نيست .. ضمن اين كه خودش سايت دارد و دغدغه هاي سايت رو مي دونه .. دختري با تحصيلات بالاي آكادميك است و رابطه دوستي و آشنايي ما به خاطر نامزد ايشان كه از افسران شجاع خلبان هستند برمي گردد .. ولي به خاطر اين تعاريفي كه كردم پيشنهاد ايشون را نپذيرفتم ... همه خوانندگان مي دانند سايت براي من فراتر از آن چيزي است كه سرسري بگيرم .. يا به عبارتي با تمام وجودم براي سايت و خوانندگان آن احترام قائل هستم و اولويت نخست من در زندگي همين سايت است .. اما نه خانم دامون .. بلكه هر خواننده اي كه حتي من نشناسم ، اگر پيشنهادي بفرمايد .. با اين تعارفي كه عرض كردم مي سنجم .. و اگه تشخيص دادم به هارموني سايت و سلايق خوانندگان همخواني داره ، به مورد اجرا مي گذارم .. و برعكس اگه نزديك ترين فرد كه خيلي دوستشان دارم .. مثل نوه هايم مطلبي به من پيشنهاد فرمايند كه سنخيت با نظر شما دوستان نداشته باشد ، مسلمآ نمي پذيرم
    اما اين كه پيشنهاد خانم دامون را پذيرفتم .. صرفآ به اين دليل بوده است كه " ادبيات پرواز " بخش مفيدي براي قشري از خوانندگان خواهد بود ... سارا جان همان گونه كه اطلاع داري ، تنها خوانندگان جوان و علاقه مند به پرواز به اين سايت تشريف نمي آورند .. بلكه اساتيد محترمي از حوزه هاي پزشكي ، نظامي ، و حتي مسئولان و مديران كشور هم سري به اين رسانه صميمي مي زنند .. در پست بعدي اشاره خواهم كرد كه چگونه يكي از شخصيت هاي مهم محبت كرده و از طريق همين سايت با بنده تماس گرفتند ... يا فرزندان شهيدان بزرگوار چون خلباناني كه در جنگ هواپيماي آن ها ساقط شد و غيره هم با اين سايت در ارتباط هستند ..
    دختر عزيزم .. در كل سخنان شما را چشم بسته مي پذيرم .. چون حرف منطقي و حق مي زنيد .. ولي براي اين كه خيالتون آسوده بشه عرض مي كنم ... بله من همه زواياي آن را بررسي مي كنم .. ولي خب اتفاقات رو نمي شه پي بيني كرد .. همان گونه كه براي دامون عزيز پيش آمده و يك هفته ارتباط با كامپيوتر و نت نداشته بود .. ولي به همان دليلي كه عرض كردم اين بخش پاسخگوي نياز خيلي ها است ، منتظر ماندم .. اگر فقط به خاطر آشنايي با خانم دامون بود .. خب يك بار كه مطلب ارائه نداد ، سريع حذف مي كردم .. و مي گفتم قصور از خودت بود .. ولي من سعي مي كردم هر جور شده اين بخش مفيد رو سرپا نگاه دارم ...
    سارا جان عزيزم .. واقعآ من خوشحال مي شوم خوانندگان مانند شما انگشت به اين نكات گذاشته و واقعيت ها رو بيان فرمايند .. من نه تنها ناراحت نمي شوم ، بلكه استقبال هم مي كنم .. دخترم اگر دقت كرده باشي .. من كاملآ با نظرات خوانندگانم هماهنگ هستم .. يعني اگر آن ها مطلبي را بفرمايند .. بنده با دل و جان گوش كرده و اگه شك داشتم به آراي عموم مي گذارم ... شما خودت حتمآ شاهدي كه چندين بار از اين اتفاقات رخ داد
    در پايان از شما دختر عزيزم به خاطر دقت نظر و اهميت دادن به مقولات اساسي سايت تشكر و قدرداني مي كنم .. و اعلام مي كنم .. مطمئن باش در حيطه سايت تمام تلاش و سعي خودم رو خواهم كرد تا رضايت شما دوستان بزرگوار رو به دست آورم
    موفق باشي دخترم

    درود!

    امیدوران فیلتر نباشه!مواظب باشید با نگاه کردن به این عکسها منحرف! نشوید!

    http://i38.tinypic.com/2hqxu8w.gif
    http://tinypic.com/?t=postupload
    پاسخ
    جناب جهانباني عزيز ... راستش از انحراف ما خيلي وقته گذشته .. .. پسرم شما يك بار سوال مي كني .. و مي خواهي از روي تصوير پاسخ شما را بدهم .. بعد تصاوير باز نمي شوند .. بعد از مدتي مدل ديگري از تصاوير رو مي فرستي كه با اين گيج بودن من توقع داري يادم بياد شما پرسش ات چي بود !! خداي را شكر كه لينكي كه نگرانم بودي تا نيمه بيشتر باز نشد .. اگه باز هم مي شد .. من نمي دونستم خب حالا بايد چه كار كنم ..!!؟‌
    من از شما خواهش مي كنم خودتان به تصاوير نگاه فرموده و المان هاي آن را بگوييد .. من آرم اولي رو ديدم .. حال اگه شما پرسش خود رو مطرح فرماييد شايد بتوانم پاسخ مناسب ارائه كنم
    من رو ببخشيد كه حواس درست حسابي ندارم
    موفق باشي عزيزم

    این یعنی چی جناب سرهنگ : باعث افتخار بنده است در خدمت شما دوست بزرگوار باشم.یعنی میام یا نه؟؟؟؟
    تعارف یا رد پیشنهاده؟؟
    ضمنا" یک پیشنهاد اگر برای کامنتهایتان شماره بزارین فکر کنم بهتره.
    پاسخ
    محمود جان ممنون از لطف و محبت شما ... مطمئن باش اگه مشهد بيايم حتمآ شما رو خبر مي كنم .. و در سايت اعلام مي كنم .. در مورد شماره براي كامنت ها .. پيشنهاد خوبي است ولي عملي شدن ان دست من نيست .. چون بايد طراح محترم ترتيب اين برنامه رو بدهد .. اگه من درست متوجه نشدم .. لطفآ توضيح دهيد .. خيلي ممنون عزيزم ..

    جناب مدرسی عزیز
    خوشحالم که کماکان با درج مطالب و خاطرات زیبایتان در راه افزایش آگاهی مخاطبان و به ویژه نسل جوان گام بر می دارید چون ممکنه خیلی از نسل سومیها و حنی ما بزرگترها از رخدادهای آن روزها بی اطلاع باشیم.
    دست شمادرد نکنه و خدا قوت
    پاسخ
    كاوه عزيزم .. واقعآ هر گاه با پيغامي اين چنيني مواجه مي شوم .. خيلي به درگاه خدا شكر مي كنم كه اين افتخار رو به من عنايت فرموده است .. و دعا مي كنم كه لايق اين همه محبت و بزرگواري خوانندگانم باشم .. من هم از شما به خاطر انتخاب اين سايت تشكر مي كنم
    موفق و پايدار باشيد

    سلام آقای مدرسی یک خبر جالب:
    باخبر شدیم تصاویر زیبایی در ابعاد بزرگ از برخی شهدای ایرانی
    در مقر مرکزی حزب الله در لبنان
    نصب شده است.
    اسامی این شهدا بدین شرح است:
    شهید محمدابراهیم همت
    شهید مهدی زین الدین
    شهید مهدی باکری
    شهید حسین خرازی
    شهید احمد کاظمی
    شهید علیرضا موحد دانش
    شهید حسن باقری(غلامحسین افشردی)ع
    شهید علی صیاد شیرازی
    شهید عباس بابایی
    شهید محمد بروجردی
    شهید محمد جهان آرا
    شهید مجتبی محمدی دارانی
    شهید محمود کاوه
    شهید استاد حسن بنا
    شهید غلامحسین کرد
    جاویدالاثر احمد متوسلیان
    شهید مصطفی چمران
    شهید احمد کشوری
    شهید علی اکبر شیرودی

    نکته اینکه
    سه تن از این شهدا خلبان هستند.

    مرسی خداحافظ
    پاسخ
    دختر عزيزم .. ساراي گرامي .. ممنون از كامنتي كه مرقوم فرمودي .. بله عزيزان علي اكبر شيرودي ، احمد كشوري و عباس بابايي از شهداي عالي مقامي بودند كه به حرفه مقدس خلباني اشتغال داشتند
    خدا پشت و پناه شما

    سلام آقای مدرسی .خشته نباشید میگم به شما بابط سایت خوبتون.باور کنید تو این مدت کوتاهی که با سایتتون آشنا شدم مجذوب اون شدم و دارم خاطرات رو یکی به یکی از اول میخونم واقعا حس خاصی دارم هنگام مطالعه خاطراتتون و از بابط یه چیز ناراحت شدم و اینکه شما بسیار عالی جزئیات رو شرح میدید و بعد میگید بخشید حاشیه رفتم آخه عمو جان(باور کنید مثل عموم هستید) حاشیه کجا بود وقتی شما به این واضحی ما رو به ماجرا نزدیک میکنید چرا دیگه عذر خواهی میکنید ای کاش که من تهران بودم و از نزدیک شما رو میدیدم.حالا دقیق نمی دونم تهرانید یا نه.بله آقای مدرسی منم دوست دارم و بهتره بگم دوست داشتم خلبان بشم ولی حیف که حرف گوش نکردم درس نخوندم و الان رشته ریاضی رو نیاوردم وگرنه شاید منم خلبان میشدم ببخشید متن کامنتم طولانی شد از این به بعد من همراهتونم
    دوستدار شما.نوید از شیراز
    پاسخ
    نويد عزيز و نازنيين
    خوشحالم كه شما دوست بزرگوار و گرامي هم به جمع ياران صميمي و يكدل سايت پيوستيد
    ورودتان رو تبريك عرض مي كنم .. و خيلي از اين موضوع حرسندم
    پسرم من در تهران هستم .. و اميدوارم يك روز به ديدن روي ماه شما عزيزان مفتر شوم .. عزيزم از اين كه خلبان نشدي هرگز افسوس نخور .. اين مصلحت الهي بوده .. چون شايد در رشته فعلي بيشتر مثمر ثمر هستيد
    موفق و پايدار باشي

    سلام جناب مدرسی . ایمیل جناب فولادوند به دستم رسید و من هم لازم دونستم که در رابطه با همان موسسه خیریه که شما هم در جریان فعالیتهایشان هستید با جناب فولادوند صحبتهایی رو در میان بگذارم . بالاخره من تونستم شماره ای از این موسسه به دست آورم از جناب فولادوند خواهش کردم که در ابتدا با این موسسه تماس بگیرند و اطلاعاتی را بدست آورند . من شماره رو به صورت خصوصی در اختیار شما قرار می دهم که آن را داشته باشید .

    شماره موسسه خیریه 5

    www.irancharity.ir
    پاسخ
    خيلي ممنون بامداد عزيزم .. خوشحال خواهم شد كه اين ارتباط باني خير شده و دوستان و آشناياني كه جناب فولادوند معرفي مي كنند .. كمكي به حال فرشتگان معصوم بنمايند
    بامداد جان با اجازه من شماره رو پاك كردم .. گفتم شايد شما راضي نباشي
    ممنون از زحماتي كه مي كشي
    موفق باشي عزيزم

    سلام استاد ارجمندم...جناب مدرسي عزيز
    دوستاني كه در پروژه استخدامي ايران اير شركت كردند جهت كسب اطلاعات بيشتر به سايت من مراجعه كنند.
    چون دوستان از بنده خواسته بودند به اطلاعشون برسونم البته با اندكي تاخير اينكارو از طريق سايت بسيار عالي شما نيز انجام دادم.

    الطاف بيكران شما هميشه شامل حال من هست.
    www.asemoon.org
    پاسخ
    داود جان عزيزم .. خيلي ممنون از اطلاع رساني كاملي كه انجام مي دهي
    بابت همه زحمات شما ممنونم
    موفق باشي

    سلام و خسته نباشید.ممنون از توضیحات کاملتون تون که قانع کننده هم بود.من سعی میکنم کمتر کامنت بدارم چون شما واقعا وقت زیادی ازتون گرفته میشه که جواب بدید. راستی یه نکته منم یه خواننده معمولی نیستم ها چون هم تحصیلات بالای آکادمیک دارم هم سایت--.البته مطمئنا خیلی از خواننده های دیگه این شرایط رو دارند. موفق وپایدار باشید

    موفق و پایدار باشید
    پاسخ
    ساراي عزيز و گرامي
    خوشحالم كه قانع شدي عزيزم ... دخترم من اگر خيلي هم گرفتار باشم .. تنها لذت كارم زماني است كه به كامنت هاي شما بزرگواران پاسخ مي دهم
    پس اين لذت و عشق رو از من دريغ نكن
    سارا جان من افتخار مي كنم كه ساراي نازنين هم تحصيلات آكادميك داره و هم سايت داره .. اين كه خبر خيلي خوبي است .. البته از قبل هم مي دونستم عزيزم .. موردش پيش نيامده بود تا مطرح كنم .. واقعآ خدا رو شكر مي كنم كه دوستاني با شواد ، فرهيخته و يا شخصيتي نصيبم گشته است
    به همه شما دوستان افتخار مي كنم
    راستي سارا جان الان ساعت 8:30 دقيقه بامداد است .. به جان نوه هايم از سر شب ديشب يك سره تا همين الان كه مطلب را پست كردم ، پشت كامپيوتر نشسته ام .. ديگه بايد دين خود رو به خوانندگان يه جوري ادا كنم .. گرچه احساس خوبي ندارم .. اميدوارم قلبآ قانع شوم .. و گرنه ديگه اون احساس هميشگي رو نخواهم داشت .. من اخلاق خوم رو خوب مي دونم
    اگه نديدمت .. حلالم كن
    تا بعد

    عمو سلام.
    من ديروز ساعت 6 فهرست رو كامل روي پيشنويس قرار دادم.
    ياعلي
    پاسخ
    امير جان عزيزم ... واقعآ دست گلت درد نكنه .. احسنت بر شما .. واقعآ شرمنده ام كردي .. من اصلآ فكر نمي كردم به اين زودي از پس اين كار مشكل بر آيي .. مي دونم خيلي سخت بود .. حوصله مي خواد .. من با خود فكر مي كردم شايد يك هفته طول بكشه ..
    پسرم منو ببخش كه دير اين كامنت رو ديدم .. بقدري كلافه بودم كه حوصله پاسخ به كامنت ها رو نداشتم .. الان شانسي پيشنويس رو نگاه كردم .. چشمم به فهرست افتاد .. ابدآ انتظار كامل شدن آن را نداشتم
    من دست شما رو مي بوشم .. يك هديه پيش من داري .. ثابت كردي بچه زبر و زرنگي هستي ماشاالله .. اگه زنده ماندم حتمآ يك كاري برات انجام خواهم داد .. تمام ناراحتي هايم رو فراموش كردم .. من به اسم خودت آن را در سايت قرار خواهم داد ..

    جناب مدرسی!با خاطرات شما کلی حال میکنیم!پایدار باشید.
    پاسخ
    ممنون افشين جان عزيزم .. اين نهايت افتخار براي حقير است
    خوشحالم كردي عزيزم .. فدات بشم پسرم

    باز هم سلام به كاپيتان پير استاد عزيزم مدرسي من هم از اين شور واقتدار شما در حفظ مرز بوم اشك ريختم و خوشحالم شما ها بودين كه ما هستيم ودر اين زمانه وا نفضا درايم نفس ميكشيم وا ز خانم شما و بعد از كل خانواده شما ممنون ومتشكرم و شما هم دين زيادي به همسر و فرزندان خود دارين چرا كه از بابت خانه خيالتان راحت بوده و عشق پرواز داشتين ومن از همسران شما قيور مردان كشور م سپاس گذارم و بوسه بر دامن اين شير زنان ميزنم
    وباز خدا را شكر ميكنم كه در داين كشور بدنيا امده ام دوست دارم كاپتان پير مدرسي راستي اگر يك خلبان از ديد چشم يا دوگانگي مردود بشه اخراج ميشود چون يك خلبان شكاري كه قبلا" سسنا وبرونزا مي پرونده در پيش مغازه تعميرات خانگي ما كار ميكنه و من از ايشون هم بهره كافي را مي برم و با هاش حال ميكنم راستي شماره بدم ؟
    پاسخ
    پسر عزيزم .. در كامنت قبلي شماره تلفني رو برايت نوشتم كه به سوالات اين چنيني دوستان پاسخ مي دهد .. چون اطلاعات من مربوط به خيلي سال پيش است .. و همه مقررات عوض شده اند
    در مورد تعريفي كه از من و دوستانم فرمودي .. ممنونم .. فقط مي تونم بگم ما فقط به وظيفه خود عمل كرديم .. همين .. اين همه تعريف و قدر شناسي ، حاكي از بزرگ منشي خود ملت غيور ايران است
    موفق باشي عزيزم

    درود بر دلاورمردان بي ادعا.

    سلام آقای مدرسی عزیز از مطلب جالبی که نوشتین تشکر می کنم و یاد شهدای دوران جنگ رو گرامی می داریم و دست تک تک رزمنده های دوران دفاع از مرز و بوم کشور رو می بوسم.در مطلبی که نوشتین یه چیز هست که ذهن منو مشغول کرد و اون این بود که چطور این دوستان روستایی وارد باند فرودگاه شدن و مگر نه اینکه محوطه فرودگاه محصور است پس چطور وارد شدن با تشکر
    پاسخ
    احسان عزيز و گرامي .. ممنون از شما .. دوست عزيز .. در انتهاي باند فرودگاه مشهد يعني دقيقآ مقابل ساختمان اداري فرودگاه اون موقع چمنزار طبيعي وجود داشت كه روستائيان گوسفندان خود رو در آن مي چراندند ... شايد هم آن ها اجازه گرفته بودند .. ولي واقعآ حضور داشتند
    ممنون از شما

    شما هم چيزي بنويسيد
    • هر چي دلتان مي خواهد بنويسيد. اينجا مربوط به شماست اگر نظر خصوصي‌اي داريد لطف کنيد و از طريق اي‌ميل (behrouz.journalist at gmail.com) مطرح کنيد، ممنون.






    مشخصات حفظ شود؟

    از تگ‌هاي HTML هم مي‌توانيد در نظرتان استفاده کنيد.

     
    Copyright 2007 by Behrouz Moddaresi | Design by WebStudio | Powered By Movable Type 3.35