
پرواز محرمانه بر فراز خاک عراق
اگه خاطر مبارك دوستان نازنين باشه .. در همون شرايطي كه زير فشار صاحبخانه و تخليه منزل بودم ، باز هم به موقع مطالب ام رو منتشر مي كردم .. ولي از وقتي به خانه جديد نقل و مكان كرده ام به دليل عدم برقراري اينترنت پرسرعت مشكلات فراواني با اين مسئله دارم به طوري كه بد جوري روي اعصابم تآثير منفي گذاشته است .. و شرمنده شما بزرگواران شده ام . راستش رو بخواهيد قبل از اسباب كشي به منزل جديد ، با يك شركت خدمات اينترنتي قرارداد سه ماهه منعقد كرده و پولش رو نقد پرداخت كردم .. قرار بود حداكثر ده روزه وصل بشه .. بعد از دو هفته زنگ زده اند كه شما بايد آخرين قبض پرداختي تلفن منزل را ارائه دهي ... مي گم خانم محترم من قبضي كه تا پايان خرداد بوده رو تقديم كردم و قبض جديد هم كه هنوز صادر نشده است ..!! مي گويد ما تقصير نداريم مخابرات از ما مي خواهد !! از طرفي كارت هاي اينترنتي هم قربونش برم ... صرف نظر از قطع شدن هاي متعدد ، مدت ها طول مي كشه تا يك صفحه رو بالا بياره .. ! واقعآ دق مرگ مي شم اگه بخواهم دو تا كامنت پاسخ دهم .. براي همين همه پيغام هاي محبت اميز شما روي هم تلنبار شده است .. به همين دليل ضمن عذر خواهي از يكايك شما بزرگوران ، خواهش مي كنم اين تآخير ها رو به حساب تنبلي ام نگذاريد .. قول مي دهم تلافي تمام اين تآخير ها رو با تنوع در مطالب جبران كنم
... راستش رو بخواهيد چندي پيش خواننده جواني كه خود را دانشجوي حقوق معرفي كرده و ظاهرآ تازه با ما آشنا شده بود ، در نخستين كامنت اش در مطلب " چگونه آن زن از اعدام نجات پيدا كرد ؟ " ضمن دروغ خواندن موضوع ، اظهار فضل فراواني هم فرموده بود .. !! بنده علاوه بر توضيح اين واقعيت كه در اوايل انقلاب نظير اين رويداد ها زياد اتفاق مي افتاد و .. گله اي مختصر از او در باب رعايت ادب و احترام بزرگتر از خود موضوع رو تقريبآ فراموش كردم .. اما مشاهده كردم وي كامنت هاي فراوان ديگري نوشته و در همه ان ها برعكس كامنت نخست كلي تعريف و تمجيد از بنده فرموده كه به دليل نگارش با فونت لاتين ، زياد دقت نكرده و منتشر كردم . اما بعدش به دليل دلشوره فروان مجبور شدم بار ديگر با دقت نوشته هاي اين حقوقدان جوان رو بخوانم .. واقعآ خدا به من رحم كرد .. اين آقا در اواخر كامنت هايش حرف هاي مغرضانه سياسي و توهين آميز به رژيم و باور هاي مردم نوشته بود !! نمي دونم اين آقا كه ادعاي حقوقداني داره نمي دونست با انتشار آن ها چه به حال و روز من فلك زده مي آمد ؟!! فكر نمي كرد ممكنه به خاطر خستگي و ضعيف بودن چشم هايم ، سرسري گرفته و منتشر كنم ؟ به هر حال تصميم گرفتم هميشه كامنت هاي او را نخوانده پاكش نمايم ...از همون پارسال كه زمزمه فعاليت ام در مجله پرواز جدي شده بود ، به روال سال هاي قبل تصميم گرفتم يك تيم حرفه اي از ميان جوانان علاقه مند تشكيل داده و يك نشريه كاملآ خواندني و متنوع ارائه دهيم . اما متآسفانه بنا به دلايلي كه مي دانيد اين طرح عملي نشد . ولي از اون جايي كه شيرازه اين كار چيده شده بود ، يكي از همون برو بچه ها پيشنهاد داد همين كار رو در سايت انجام دهيم . او معتقد بود حداكثر تيراژ مجله پنج هزار نسخه در ماه است . در حالي كه سايت ما حداقل پنجاه هزار خواننده دارد . خب من موضوع رو در حرف هاي خودموني مطرح كردم . تا اين كه خواننده محترمي به نام " سارا " خيلي خوب قضيه رو تجزيه و تحليل كرده و به اين نتيجه رسيد هر گونه تغيري در روند محتوايي سايت ، باعث كاهش خواننده مي شود ... با تشكر از سارا نازنين عرض كنم كه درسته اين تيم كاملآ حرفه اي قراره با بنده همكاري فرمايند .. اما هيچ گاه فرمت و محتواي سايت تغير نمي يابد .. بلكه مطالب جديد و ايضآ تخصصي در صفحات جداگانه قرار گرفته و تنها لينك آن ها در سايت درج مي شوند . تا هر كسي مايل به مشاهده مطالب يا حتي فيلم و تصوير تخصصي بود مراجعه كند
. سخن آخر اين كه .. همان گونه كه مطلع ايد و برخي از شما دوستان به بنده تذكر داديد ، مدتي است صفحات سايت به دليل فراواني مطالب سنگين شده و به سختي بالا مي آيد . براي بنده كه هر يك از بخش هاي سايت عين فرزندم است ، حذف و يا خلاصه كردن آن ها واقعآ غير ممكن بود . لذا بعد از مدت ها تفكر و انديشه و نگراني هاي فراوان به اين نتيجه رسيدم كه هيچ بخش را حذف نكرده و براي حل اين مشكل ، آن ها را به صورت لينكي مستقل در سايت قرار دهم . ولي از آن جايي كه بنده به نظرات يكا يك شما بزرگواران احترام مي گذارم ، خواهشمندم در اين مورد نظر و پيشنهاد خود را بيان فرماييد . ولي باز هم تكرار مي كنم كه در شرايط فعلي امكان پاسخ گويي سريع به همه كامنت ها وجود ندارد . ولي مطمئن باشيد به تدريج به همه آن ها جواب خواهم داد . در پايان از همكاران خوبم آقاي عليرضا صادقي كه واقعآ با تلاش خستگي ناپذيرش زحمت ترجمه انگليسي سايت را مي كشد و دختر نازنينم خانم دامون عزيز كه بخش شعر پرواز به همت و پيشنهاد وي راه افتاده است ، نظر خودشون رو حتمآ بيان فرمايند . تا طبق سليقه آن ها كار را ادامه دهم ...محل درج آگهی های شما
محل درج اگهی های شما
محل درج اگهی های شما
به بهانه مقدمه ....
شاید باورش برای شما دوستان عزیز خیلی سخت باشد اگه بگم مدت ها بود دلم می خواست در مورد یک سری پرواز های محرمانه زمان جنگ بنویسم . اما همیشه نگران تبعات آن بودم . از آن می ترسیدم که خدای ناکرده محرمانه بودن آن ها همچنان بر قرار باشد ... تا این که با یکی از دوستان آگاه در این زمینه صحبت کردم و ایشون ضمن تحسین رعایت اصول ایمنی و اسرار نظامي ارتش ، ياد آور شد اگر به تاكتيك ها و نقشه ها اشاره نكرده و تنها به دلاور مردي نيرو هاي رزمي ايران بپردازم ،نه تنها مانعي ندارد ، بلكه سبب افتخار جوان هاي عزيز كشور مي شود . از اين روي سعي مي كنم در باره اين گونه ماموريت هاي حياتي و محرمانه زمان جنگ بيشتر نوشته و به سراغ ساير دوستاني كه در پرواز هاي مشابه حضور داشته خواهم رفت و به نقل از آن ها به درج خاطرات آن ايام مي پردازم . فقط خواهش مي كنم دوستان در كامنت هايي كه مي نويسند ، زياد دنبال سوالاتي كه جنبه اسرار نظامي دارد ننوشته تا بنده بيشتر از اين شرمنده نشوم ...
اعتراف به واقعیت .......
حالا كه سال ها از زمان جنگ گذشته و با مرور خاطرات آن ايام خوب بياد مي اورم كه جز چند مورد هرگز از مرگ نهراسيده و بلكه برعكس به شوق دفاع از اين مرز و بوم خيلي خونسرد داوطلبانه به پرواز هاي مناطق جنگي اعزام مي شدم . اما يكي از مواردي كه واقعآ وحشت كرده و مرگ را جلوي چشمانم ديدم ، همين ماموريتي است كه قصد تعريف آن را دارم .. واقعآ فكر مي كردم همه چيز تمام شده است . ولي شجاعت و صبوري افسر فرمانده تيب " نوحد " و تكاوران تحت امر او سبب شد به خود آمده و به سلامت از آن مهلكه نجات يابيم .. اي كاش نام ان قهرمانان رو به خاطر مي اوردم .. اي كاش مثل حالا امكانات عكاسي آسان وجود داشت .. و باز اي كاش دفتر چه خاطراتم رو تكميل كرده تا امروز با رجوع به آن دقيق تر بنويسم .. اما هيچ فرقي ندارد ... همه آن ها فرزندان شجاع اين مرز و بوم بودند و وطن و مردم آن آزادي خود رو مديون اين قهرمانان است ...
پرواز های ویژه و کروی مخصوص
اگه يادتون باشه در نقل خاطرات پيش از انقلاب اشاره به يك كروي ويژه كردم كه براي ماموريت هاي مخصوص و خطرناك آموزش ديده بودند . هيچ كس از پرواز هاي آن ها سر در نمي آورد .. و آن ها به نزديك ترين دوستان خود هم در باره ماموريت هاي خود و آموزش هايي كه مي ديدند توضيح نمي دادند .. و باز اگر خاطر مباركتون باشه نوشتم يكي از ماموريت هاي بين المللي ان ها نجات " ذوالفقار علي بوتو " نخست وزير مخلوع پاكستان از زندان و آوردن او به تهران بود .. كه در شب اجراي ماموريت به دلايلي لغو شد . بعد از انقلاب بعضي از افراد آن كرو به جرم واهي ريختن زندانيان سياسي به درياچه نمك دستگير شده و بلافاصله آزاد و ديگه در نيروي هوايي نماندند ... آخرين بازمانده آن سرگر علي نجيب بود كه هواپيمايش را روي ارمنستان زدند ... به هر حال بعد از انقلاب و در زمان جنگ هم كرو هايي انتخاب شد ولي نه مثل پيش از انقلاب ، بلكه موردي و براي موارد خاص .. كه بنده در دو تا از ان ماموريت ها حضور داشتم .. و اگر عمري باقي ماند اشاره خواهم كرد ...
سخنی در باره تکاوران ....
فكر مي كنم مقدمه ام خيلي طولاني شد .. من رو ببخشيد . ولي بايد براي روشن شدن ذهن شما ياران گرامي آن ها رو مي گفتم .. فقط لازم است در باره تكاوران و نقش آن ها در ارتش حتمآ توضيحاتي نوشته شود . كه من زحمت اين كار را براي شما ياران همدل كم كرده و آن را در صفحه اي جداگانه قرار دادم . فقط همان گونه كه در متن توضيح داده شده است ، از آن جا كه قصد استفاده از متن فوق رو نداشتم ، آدرس لينك آن را يادداشت نكرده و متآسفانه فراموش كردم . لذا هر يك از دوستان بزرگواري اگه وبلاگ يا سايتي كه مطلب فوق را نوشته پيدا كرد ، محبت فرموده در كامنت به آن اشاره كرده تا سريع اصلاح كنم . به خوانندگان محترم هم توصيه مي كنم حتمآ قبل از خواندن ماجرا اينجا را كليك نمايند . واقعآ آشنايي با ماموريت هاي تكاوران ضروري است . ..
پایگاه یکم ترابری ، زمان جنگ
یک روز صبح در همون اوج جنگ و درگیری های نظامی وارد پایگاه شدم ، قبل از اين كه داخل خط پرواز شوم ديدم تعدادي از بچه ها دور و بر يكي از هواپيماها جمع شده اند .. اولش خيلي تعجب كردم ! چون امكان نداشت بچه ها دفتر نرم و راحت رو رها كرده و وارد رمپ پرواز شوند . به همين دليل من هم به آن ها پيوستم .. ديدم عده اي از متخصصان گردان نگهداري سرگرم وصل كردن كپسول هاي " جي تو " روي يك فروند هواپيما هستند .. خب براي اغلب اون بچه كه تقريبآ جديدي محسوب شده و تا حالا جز در فيلم ها بلند شدن سي - ۱۳۰ رو به كمك كپسول هاي موشكي نديده بودند ، اين امر طبيعي جلوه مي كرد .. فقط يكي دو نفر رو مي شناختم كه با اين روش تك آف كرده بودند .. و بعد از انقلاب ديگه من موردي را كه نياز به اين گونه برخاستن باشد رو نديده بودم . با كمي پرس و جو متوجه شدم " حسين " قرار با " جي تو " يك بار به شكل تمريني پرواز كنه و بعدش هم به ماموريت محرمانه اعزام بشه .. !! راستش رو بخواهيد تو دلم براي نخستين بار هم حسودي كرده و هم دلم گرفت ! فقط تعجب ام از اين بود كه چرا حسين رو براي اين كار انتخاب كرده اند !
مخفي كاري ماموريت هاي ويژه
يادمه پيش از انقلاب وقتي به اصطلاح هنوز آشخور بودم ، گاهي روي تابلوي اعلانات خط پرواز جلوي محل ماموريت بعضي هواپيما ها به لاتين مي نوشتند " اس . ام " باور كنيد از هركي مي پرسيدم اين واژه يعني چه !!؟ هيچ كس پاسخ من رو نمي داد ! و با گفتن " ماموريت ويژه " خود رو خلاص مي كرد . آن قدر عاقل بودم كه پي گير موضوع نشوم .. ! بعد ها فهميدم آن ماموريت هاي ويژه به عمان بوده است و ظاهرآ نمي خواستند در ان مقطع كسي بويي ببره ! راستش رو بخواهيد خيلي دلم مي خواست يك بار هم من به چنين ماموريت هايي اعزام شوم ! اصلآ برام عقده شده بود !! تا اين كه انقلاب شد و بعدش جنگ ... و هنوز هم دلم لك زده بود براي يكي از ماموريت هاي محرمانه .. و از لحظه اي كه ديدم حسين رو انتخاب كرده اند ، بدون اين كه بدونم كجا قراره بروند ، دوباره فيل ام ياد هندوستان كرده به طوري كه به قصد گلايه يك راست رفتم سراغ فرمانده مون ... بهش گفتم شما شاهد هستي حتي روزهاي استراحت ام رو به ماموريت جنگي مي روم .. اون وقت شخص ديگري رو انتخاب مي كني ؟ و اون بنده خدا متقاعدم كرد كه دسترسي به من نداشته ..
اداره عقيدتي سياسي و باقي قضايا ...
نمي دونم چرا هر وقت اسم اداره عقيدتي سياسي يا حفاظت اطلاعات پايگاه مي آمد همه بي اختيار وحشتي دروني سراغ شون آمده و غمگين مي شدند ! البته من هم مستثني نبودم . باور كنيد سرباز جلو در هم قيافه معني داري گرفته و به همه چپ چپ مي نگريست ! تو گويي با جاسوسي خطرناك مواجه شده است ! شايد به او چنين ياد داده بودند .. اصلآ من خنده هيچ يك از آقايون رو در تمام مدتي كه حضور براداران احضار مي شدم ، نمي ديدم ! بگذريم .. يك روز به محض اين كه وارد خط پرواز شدم .. سرپرست مون من و يكي از همكاران قديمي رو به گوشه اي كشيده و با ناراحتي گفت ..اداره عقيدتي سياسي هر دوي شما رو احضار كرده است ! بهروز كاري كردي !!؟ گفتم نه والله .. به هر حال وقتي سراغ حاج اقا رو گرفتيم ما رو به اتاقي دعوت كردند .. سكوت و نگاه هاي سرد آقايون بد جوري حالم رو به هم مي زد .. تا اين كه حاج آقا وارد شد .. بعد از كلي مقدمه گويي كه از صدر اسلام گرفته تا جنگ با عراق ادامه داشت ، رفت روي اصل مطلب . خلاصه اين كه از ما خواست با يك گروه از آقايون كلاه سبز ها همكاري صميمانه اي داشته باشيم .. البته محرمانه !!
همكاري با كلاه سبز ها ....
حاج آقا در باره نوع ماموريت و همكاري با كلاه سبز ها هيچ توضيحي نداد . فقط از ما خواست در اختیار آقایون باشیم و به صورت محرمانه امکان هر گونه تمرینی رو برای ان ها فراهم کنیم .. هر چه از حاج آقا که با لبخند ملیح اش بد جوری منو کشته بود در مورد ماموریت سوال کردیم ، هيچ توضيحي نداده و در نهايت فقط گفت .. هنوز هيچي معلوم نيست . زيرا در مرحله نخست تكاور ها بايد اعلام امادگي نمايند و در گام بعدي در باره پرواز و اين كه چه كسي به آن ماموريت اعزام شود بعدآ تصميم مي گيريم . فقط باز هم تآكيد مي كنم ما اصلآ نمي خوهيم از كاربرد اين تيم و تمرين هايي كه انجام مي دهند ، جايي درز پيدا كند .. نمي دونم چه مدت از اين احضار ما گذشته بود كه يك روز ما رو به عمليات دعوت كردند .. در سالن كنفرانس يك عده تكاور به همراه فرمانده هاشون حضور داشتند . ابتدا فرمانده پايگاه يكم ترابري ضمن خوش امد گويي به ميهمانان ، من و دوستم رو به آن ها معرفي كرده و گفت ما يك هواپيما هم در اختيار شما قرار مي دهيم .. و شما مي توانيد تمرين هاي خودتون رو آغاز كنيد . راستش رو بخواهيد با توضيحاتي كه فرمانده پايگاه داد ، دوزاري ام افتاد كه اين ها چه قصدي دارند ! و به اين نتيجه رسيدم كه مي خواهند يك تيم واكنش سريع ايجاد كنند ...
تمرين با تكاوران قهرمان ....
من تا قبل از همكاري نزديك با تكاوران ، آن ها رو آدم هايي خشك و عبوس مي پنداشتم . مخصوصآ با خاطره درگيري كه با يكي از آن ها داشتم ، هرگز احساس خوبي به آن ها نداشتم .. اما بعد از چند روز تمرين هاي طاقت فرسا مخصوصآ در زمان هاي استراحت حسابي با ان ها قاطي شده و متوجه شدم من اشتباه مي كردم . محل تمرين ما درست انتهاي باند بود ... جايي كه هيچ پرنده اي پر نمي زد . و از هيچ سو ديد نداشت . ابتدا روزها آن ها تمرين مي كردند .. و همان طور كه حدس زده بودم آن ها تمرين نجات گروگان ها رو تمرين مي كردند ... و تمام راه هاي خروج هواپيما رو ما به آن ها مي گفتيم .. حتي بخش هاي كم مقاومت بدنه رو مي پرسيدند .. سپس دو گروه شده و يك گروه نقش گروگان رو به عهده مي گرفتند و گروه بعدي بايد طوري وارد هواپيما مي شدند كه آن ها متوجه نشوند .. واقعآ عمليات نجات آن ها فوق العاده بود .. در يكي از تمرين ها آن ها بايد خود را از روي زمين به سقف هواپيما مي رساندند و اين كار واقعآ مشكل بود .. همه گروه بايد فرا مي گرفتند كه با قلاب كردن دست يار خود را به سقف قارقارك مي رسوندش ... بعد از دوهفته تمرين طاقت فرسا ، نوبت به تمرين در شب رسيد .. يك بخش ان هم مربوط به ورود به كابين مي شد ...
شرايط نا مساعد كشور .....
يادمه اون ايام اوج مبارزات گروه هاي تروريستي بود ... منافقين روز روشن دست به ترور مخالفان خودش مي زد .. يك گروه كمونيستي هم به نام چريك هاي فدايي خلق كه تازه انشعاب پيدا كرده بودند هم دست به اسلحه برده بود .. از طرفي در كردستان شورش هاي خونيني آغاز شده بود .. و رزمندگان ما هم در جبهه هاي طولاني با عراق مشغول نبرد بودند .. واقعآ اداره مملكت خيلي سخت شده بود . همان موقع يادمه يك گروه تروريستي هواپيمايي رو به گروگان گرفته و در مشهد به زمين نشاندند .. تازه هواپيما ربايي و گروگان گيري باب شده بود .. خب در اين شرايط وجود تيمي قدر و ماهر اجتناب ناپذير بود .. در اواخر تمرينات تكاوران ، ديگه با آن ها صميمي شده بوديم .. كم كم آن ها لب به سخن گشوده و گفتند كه قراره عمليات نجات رو در خاك عراق انجام دهند .. ! خداي من چي مي شنوم ؟ خاك عراق !! مگه مي شه ؟ فاز دوم جلسات مشترك ما در داخل ساختمان بود .. و در هفته يكي دو روز با آقايون جلسه داشتيم .. و با پرژكتور فيلم هايي رو نشان مي دادند .. و اساتيدي كه از تيپ هوابرد آمده بودند در مورد همه آن شرايط توضيح مي دادند .. بعد از چندي صحبت از قابليت هاي هواپيما بود .. مثلآ چگونه نيرو پياده نمايد ... چگونه از باندي كوتاه بلند شود ..
تمرين تيك آف سريع .....
كلآ دو كروي پروازي با تجربه از خلبان گرفته تا ساير خدمه در گير اين ماموريت شده بودند .. ولي اين كه چه كساني رو بايد تجات داد يا كجا بايد رفت هيچ سخني به ميان نمي امد .. مرحله بعد بلند شدن هواپيما در مسافت كوتاه با كمك كپسول هاي كمكي بود ( جي تو ) . فرمانده تكاوران با كرنومتري به گردن از لحظه استارت تا تيك آف را محاسبه كرده .. و مدام مي گفت كافي نيست .. خيلي طولاني است و از ما مي خواست تعجيل بيشتري نماييم ! ولي مگه مي شد !؟ او مجبور شد بخشي از ماموريت رو لو داده و بگويد كه موفقيت در اين به ثانيه ها بستگي داره .. و روشن شدن چهار موتور وقت زيادي رو مي بره .. به همين دليل ما يك پيشنهاد خطرناك داديم . به اين صورت كه به محض روشن كردن يك موتور راه افتاده و در حال تاكسي كردن دومين موتور رو روشن كرده و تا چرخش به سوي باند موتور هاي بعدي رو روشن كنيم و به كمك جي تو به پرواز در آييم ...! اما اين كار ريسك زياد داشت .. با يك موتور تاكسي كردن ناممكن بود و بهترين كار روشن كردن همزمان دو موتور بود كه در حين تاكسي كردن ( خزش ) دوموتور ديگه رو با هم روشن كنيم ...
تيك آف در قلعه مرغي و دوشان تپه .......
ظاهرآ اين طرح يعني روشن كردن همزمان دو به دوي موتور ها ، مورد قبول افسر فرمانده عمليات واقع شده بود .. فقط مانده بود روي شرايط ريسك صحبت كنيم .. ما تمام احتمالات رو گفتيم و او يادداشت مي كرد .. مثلآ اگر يكي از موتور ها همزمان دور نگرفته .. و بايد صبر مي كرديم تا ملخ توقف كرده و دوباره استارت مي زديم ... اين رو بگم كه استارت هواپيماي سي - ۱۳۰ به خاطر اين كه توربو پراپ است ( يعني ملخي است ) كمي دشوار است .. يعني بايد خلبان در دور معيني از سرعت موتور بايد دستش رو از روي استارت بردارد .. و گرنه هواپيما شفت استارت اش از ملخ جدا مي شود ... مخصوصآ كه قرار بود در حين خزش دو موتور بعدي روشن شود . و اگه به هر دليلي يكي از موتور ها وا مي ماند ، فقط معلم خلبان مجازه در شرايط اضطراري با سه موتور بلند بشه ( دقيقآ اين اتفاق در زمان جنگ و در سوريه براي ما اتفاق افتاد ) و ما به خاطر شرايط اضطراري زمان جنگ و اهميت رساندن محموله اي كه در هواپيما داشتيم اين ريسك خطرناك رو انجام داديم .. . اگه يكي از موتور ها در آن لحظه دچار مشكل مي شد با وزني كه هواپيما داشت صد در صد سقوط مي كرد .. خلاصه خدا خيلي به ما در جنگ كمك كرد .. اي كاش تمام آن پرواز ها به خاطرم بيايد ..
دوستي صميمي با يكي از كلاه سبزها ....
به هيچ عنوان نمي شد فهميد كه ماموريت ما با اين عده تكاور شجاع كه روي ثانيه ها حساب كرده و برنامه ريزي مي كنند چي است !! و يا اين كه مرتب از قلعه مرغي به دوشان تپه رفته و تمرين تيك آف مي كرديم .. راستش رو بخواهيد از وقتي تيمسار آروندي خدا بيامرز در روزهاي اخر عمر رژيم پهلوي در دوشان تپه سقوط كرد ، خيلي از اين فرودگاه دلخوشي نداشتم .. ترس من از كوتاهي باند نبود بلكه بي حساب و كتاب بودن عمران شهري بود .. صبح بيدار مي شدي مي ديدي سر راهت يك دكل بزرگ نصب كرده اند !! بدون اين كه به جايي خبر داده باشند . من هميشه از اين وحشت داشتم به انتن هاي اهالي اون منطقه برخورد كنيم .. به هر حال تنها راه فهميدن ماجرا دوستي بيش از حد با يكي از تكاوران بود .. و او بعد از مدتي در اوج رفاقت گفت كه قراره تعدادي زنداني رو از زندان عراق نجات دهيم .. !! واي خداي من .. چي مي شنيدم .. عراق !! نجات زنداني .. !! هر چه گفتيم آن ها كي هستند و چرا بايد چنين ريسكي رو انجام داد ، قسم خورد كه بي اطلاع است !!
اعلام آمادگي نهايي و ابلاغ ماموريت ....
ديگه اون اواخر فاصله بين تمرينات افتاده بود .. ولي فرمانده آن ها معتقد بود عوامل زير مجموعه او هيچ گاه دست از تمرين هاي لازم بر نمي دارند و در تيپ نوحد ادامه مي دهند .. ولي اذعان داشت كه به امادگي مطلوب با ما رسيده است .. بايد اعتراف كنم اگر چه از بخشي از ماموريت محرمانه بويي برده بودم .. و مي دانستم خيلي خطرناك است .. ولي به جان نوه هايم خيلي دلم مي خواست كروي ما شماره يك باشه .. اخه يكي از ما اصلي بوديم و كروي ديگر رزرو آن ماموريت بود .. هر دو كرو در امادگي به سر مي برديم .. من از نظر روحي خيلي احساس آرامش مي كردم .. دقيقآ يادم نيست كه چه تاريخي بود .. فقط مي دانم يك شب هر دو كروي پروازي رو احضار كردند .. وقتي ار رمپ پرواز مي گذشتم ديدم كه دو هواپيما مجهز به كپسول هاي كمكي هستند .. فهميدم موقع ماموريت ويژه فرا رسيده است .. فقط تعجب ام از اين بود كه بچه هاي خط پرواز هم بو برده بودند كه به چه عمليات خطرناكي داريم اعزام مي شويم .. آن گونه كه بعد ها شنيدم درجه ريسك برگشت ما خيلي كم بوده است . ولي اهميت اين ماموريت بسيار حياتي و با ارزش بود ..
لحظه خداحافظي با فرزندان و همكاران ...
واقعيت اينه كه من هميشه با غسل و وضو وارد كابين مي شدم .. اگر چه آدم صد در صد مومني نبودم .. ولي از روزي كه جنگ شروع شد ، امكان نداشت بدون غسل سوار هواپيما شوم .. و اين براي من به عادت بدل شده بود . خيلي منو ببخشيد ياد يك خاطره افتادم اجازه مي خواهم اول آن را بيان كنم .. يادمه گاهي وقت ها كه قرار بود به ماموريتي برويم ولي هواپيما مرتب ايراد مي اورد و از سر باند برمي گشتيم .. بچه مي گفتند كي غسل نكرده است !؟ كه ما اين چنين به مشكل خورديم ! عادت ديگري كه داشتم بوسيدن روي بهاره و آرش در خواب بود ... هميشه به عنوان اخرين ديدار با آن ها وداع مي كردم .. چون مي دونستم كه ممكنه مثل خيلي از همكارانم ديگه بر نگردم .. و اين عادت تا روز پايان جنگ يا بهتر بگم تا روزي كه سكته كردم ادامه داشت .. بگذريم خداحافظي با همكاران هم عالمي داشت .. بعضي ها كه عادت داشتند هميشه به من بگويند در جهنم ببينمت .. !! آن رو با بغض اين جمله رو گفتند ! از آغوش گرفتن آن ها فهميدم يك جور هايي موضوع لو رفته است .. البته آن ها مي دونستند ما به روي خاك عراق قراره پرواز كنيم ...
دريافت منور و تغير در برنامه ..... !
هر دو كرو در عمليات گرد امده بوديم .. ولي هنوز هيچ چيز به ما نگفته بودند .. زيرا از قبل تاكيد كرده بودند كه اين ماموريت محرمانه است . و در دقيقه نود مقصد و نوع ماموريت ابلاغ خواهد شد .. ما اسم اين جور پرواز ها رو گذاشته بوديم ماموريت پاكتي !! چون موقع بلند شدن پاكت هاي لاك و مهر شده رو كه اسم هر نفر روي آن نوشته شده است تحويل مي گرفتيم .. ( عين فيلم هاي جميز باند !! ) اما ان شب در آخرين لحظه تغير در برنامه ها به وجود امد .. و سريع از ما خواستند مجهز به منور باشيم .. ذكر اين نكته ضروري است كه هواپيماي سي - ۱۳۰ داراي اسلحه هاي مخصوصي است كه مثل كلت ۴۵ م م بزرگ است و از داخل سوراخي كه در كابين براي رصد ستاره شناسي تعبيه شده است با آن منور ها رو براي نشان دادن موقعيت روشن مي كنند .. آوردن منور ها كمي طول كشيد .. ابتدا تعداد محدودي رو اوردند .. وقتي كه گفتند به هواپيما ما تحويل دهند ، متوجه شدم ما شماره يك هستيم .. خوشحالي توآم با دلهره اي خاص به سراغم اومد .. نمي دونم چرا بي اختيار هوس كردم اي كاش بهاره دخترم اين جا بود تا براي آخرين بار روي او رو ببوسم ...
پرواز به سوي ماموريتي نا شناخته .........
افسر فرمانده عمليات كه سرهنگي پخته و جدي بود خيلي سعي مي كرد خونسردي خودش رو در تمام مدت حفظ كنه .. ولي اون شب نمي دونم به چه دليلي مضطرب نشون مي داد .. و مرتب با تماس با فرماندهان در باره اهميت منور ها براي ماموريت سخن مي گفت .. تمام بچه هاي عمليات با كنجكاوي حرف هاي او را تحليل مي كردند .. ما هم همين طور و مدام از خودمون مي پرسيديم كه چي قراره به سر ما بيايد .. ؟ اين جور مواقع شوخي من گل مي كرد .. خدا رحمت كنه مرتضي فرخي ، خلبان جت استار رو كه هواپيمايش رو زدند با ما بود .. يادمه وقتي روي دسته جمعي در اتاق نماز خانه دراز كشيده بوديم تا زمان پرواز فرابرسه .. بهش گفتم عمو مرتضي كي مي دونه چند ساعت ديگه ما به همين صورت تو سرد خانه كنار هم نبوديم ؟!! و او هي مي گفت .. دست بردار بهروز جان .. فال بد نزن .. و من مي گفتم اتفاقآ اگه آخر سرنوشت مون رو بدونيم بهتر مي شه از خودمون دفاع كرده و راحت قضايا رو بپذيريم .. بعد از مدتي كه ظاهرآ منور ها رسيده بود .. به ما خبر دادند تكاور ها سوار هواپيما هستند .. و ما با ميني بوس راهي رمپ پرواز شديم ..
دريافت پاكت محل ماموريت ...
به محض اين كه از زمين با سلام و صلوات بلند شديم ... هواپيماي بعدي هم با چند دقيقه تآخير پشت سر ما بلند شد ... وقتي چرخ ها رو جمع كرديم .. توسط يك برادري كه از ستاد نيروي هوايي آمده بود و تا آن لحظه هرگز نديده بوديم .. با گشودن در كيف چرمي خويش پاكت هاي لاك و مهر شده هر كدام از ما ها رو به دستمون داد ... نمي دونم به ورقه ماموريت چه عطري زده بودند كه به محض گشايش ، بوي معطري همه فضاي كابين رو فرا گرفت ... من به شوخي تو گوشي گفتم بچه ها شما هم اين بو رو حس مي كنيد .. وقتي پاسخ مثبت رو شنيدم گفتم اين بوي شهادت است .. خودم هم نمي دونستم چرا اين شوخي ها رو مي كنم .. !! راستي يادم رفت بگم .. قبل از پرواز تمام كارت هاي شناسايي و حتي درجه هايمون رو كنده و به ديسپچ تحويل داده بوديم .. حتي اتيكت روي لباس پرواز هايمون رو !! در روي كاغذ مختصات نقطه اي در خاك عراق مشخص شده بود .. و در آن تآكيد شده بود ما در چه ساعتي تكاوران رو از در نقطه ايكس در آسمان تخليه كرده .. در چه ساعتي در نقطه ديگر فرود آمده .. و در ساعت معيني چه تكاوران بيايند و چه نه ما سريع منطقه رو ترك كنيم .. !! البته در آن ورقه اشاره شده بود كه توسط تام كت ها در تمام لحظه پشتيباني مي شويم ...
پرواز در نهايت سكوت ...
تقريبآ نيم ساعت به نقطه عبور از مرز باقي مانده بود .. با نزديك شدن به مرز عراق . كم كم نطق من و ساير بچه ها كور شده بود .. زير چشمي نگاه به چهره سرهنگ فرمانده تكاوران كردم .. ديدم با آرامش خاصي در حال استراحت است ... واقعآ در صميم قلب تحسين اش كردم .. نفر بعدي برادري بود كه از ستاد كل آمده بود .. او در حال چرخاندن تسبيح و خواندن ذكر به اهستگي بود .. از نگاه كردن به او ياد شب اول قبر افتاده و ترجيح دادم يك بار ديگه به چهره سرهنك تكاور نگاه كنم ... واقعآ انرژي مثبت داشت .. در تاريكي شب تنها صداي موتور هاي هواپيما شنيده مي شد .. آسمان هم آن شب جور ديگري به نظر مي رسيد .. من احساس مي كردم از حالا فرشتگان دارند اطراف ما پرواز مي كنند ... صدا از هيچ كسي بيرون نمي آمد .. حال خودم رو نمي تونم بيان كنم .. يك احساس سبكي و بي وزني داشتم .. سعي داشتم به هيچ چيز فكر نكرده و فقط به ماموريت بيانديشم .. حال روز بقيه همكاران هم بهتر از من نبود .. همه سعي داشتند چيزي بروز ندهند ..
شمارش معكوس براي عبور از مرز ....
طبق نقشه اي كه در دست داشتيم بايد از پنجاه مايلي مرز ارتفاع كم كرده و با رعايت سكوت راديويي وارد خاك عراق شويم .. نقشه خيلي دقيق بود .. محل استقرار رادار ها و پداقند دشمن مشخص بود .. ولي آن گونه كه متوجه شديم .. ما درست از نقاط كور راداري وارد خاك ان ها مي شديم .. و بعد از ۲۳ دقيقه پرواز در ارتفاع پائين .. بايد گردش به راست كرده و بعد از دوازده دقيقه پرواز .. باندي كه براداران اطلاعات عمليات سپاه با روشن كردن فانوس هايي آماده كرده اند ديده شود و ما در آن فرود آييم . و هواپيماي دوم از لحظه عبور ما از مرز ، ارتفاع گرفته و با نفراتش در مشايعت تام كت در خاك خودمون بچرخه .. و بعد از فرود ما به تهران برگرده ... ده دقيقه ديگه براي رسيدن به نقطه مرزي زمان باقي مانده بود .. يك تيم فرماندهي متشكل از فرماندهان نيروي هوايي و تيپ هوابرد در پست فرماندهي توسط سيگنال هايي كه خلبان تام كت ارسال مي كرد ، رابط ما ، بچه هاي سپاه و فرماندهان بود .. اما پنج دقيقه مانده به محل ماموريت دستور لغو ماموريت صادر شد .. در ان لحظه چيزي به ما نگفتند .. ولي ظاهرآ امريكايي ها با اواكس هاشون دست ما رو خوانده و به محل يگان پشتيباني بچه هاي سپاه يورش برده بود .. و معني آن اين بود كه نمي شد فرود امد ...
چند ماه بعد .........
براي پرهيز از طولاني شدن من ديگه وارد جزئيات لغو پرواز نمي شوم .. فقط اين كه خوشبختانه برادارن قهرمان سپاه به موقع از دست متجاوزان فرار كرده و به اطلاع فرماندهان خود رسانده بودند ... ديگه همه چيز داشت به فراموشي سپرده مي شد .. و تنها هر از گاهي در نهار خوري پايگاه اگه يكي از كروي ان شب رو مي ديدم ... با رمز و اشاره از ان شب هيجان انگيز صحبت مي كرديم .. و ساير بچه رو به ترسو بودن و بلانسبت شما از خراب كردن خودشون به شوخي سخن مي گفتيم !! تا اين كه دوباره همان داستان تكرار شد .. ! يعني تمرين هاي دوباره برادران تكاور .. اين بار خيلي چيز ها متوجه شدم .. اولآ اين كه قرار بود تكاوران قهرمان چند زنداني مهم رو كه داراي اطلاعات محرمانه فراواني بودند تا قبل از انتقال به بغداد نجات دهند .. ولي جالب اين كه اين بار فهميدم قراره يك سرهنگ خلبان شكاري رو كه موقع اجكت باد او رو به خاك عراق برده بايد تا قبل از انتقال به بغداد نجات داده شود .. خلبان فوق يكي از فرماندهان عالي رتبه پست فرماندهي بوده كه داراي اطلاعات خيلي زيادي است .. از همه مهم تر همه كد هاي شكاري هاي ما رو كه هر از سه ما عوض مي شد رو مي دونسته ... همون دوست تكاورم گفت مطمئن باش تا چند روز ديگه راهي مي شويم ...
پرواز محرمانه اي ديگر ..............
طبق پيش بيني دوست تكاورم تنها يكي دور روز بعد همان ماجرا ها تكرار شد .. و ديگه هيچ لزومي نمي بينم يك بار ديگه تعريف كنم .. تقريبآ مثل گذشته بود .. ولي اين بار به لحاظ تاكتيكي تغيراتي در آرايش هواپيما ها داده بودند ... كه من نمي توانم جزئيات رو شرح دهم .. فقط جهت آگاهي شما عرض مي كنم مخصوصآ كاري كرده بودند كه دشمن يك بخش از اطلاعات رو متوجه بشه .. !! اون هم از طريق آواكس آمريكايي ها ... !! ولي ما در قالب اين كه از يكي از پايگاه هاي خودمون قصد پرواز رو داريم ، به سمت مواضع پيش بيني شده در ارتفاع پائين پرواز كنيم .. واقعآ نقشه پيچيده ما گرفته بود .. و عراقي ها به تصور كشف ماموريت محرمانه ايراني ها در نقطه اي ديگر منتظر ما بودند ... اين بار بچه هاي سپاه بعد از آماده كردن باند و پوشش زميني منطقه ، راه را براي فرود ما امن تر كرده بود .. تا يادم نرفته بگم كه خود بر و بچه هاي خلبان سپاه هم زير نظر سردار محسن رضايي تيمي از بهترين خلبانان رو براي انجام ماموريت هاي خطرناك حتي انتهاري آموزش داده بود .. آن ها حتي فرودگاهي در خاك عراق ساخته و در آن مكان مرتب فرود مي امدند .. ! حتمآ در پستي مستقل با معلم خلبان آن ها مصاحبه اي رو انجام خواهم داد تا شما به توانمندي هاي فرزندان اين ملت آشنا شويد ..
پشتيباني هواپيماي خفاش و تام كت ها ....
در ماموريت تخست يادم نمي آيد كه هواپيماي خفاش ما رو پشتيباني كرده باشد .. و گرنه حتمآ مي دانستم .. شايد طرح به اين صورت بود تا خيلي ساده به مورد اجرا در بيايد .. اما در ماموريت بعدي علاوه بر هواپيماهاي اف - ۱۴ ، تيم مستقر در هواپيماي خفاش تمام حركت هاي هواپيماهاي عراقي رو زير نظر داشتند ... بعد ها ابرام فولادوند از اضطراب شب ماموريت سخن ها گفت ... حتي شنيدم علاوه بر برادران قهرمان سپاه نيروي زميني هم در ان ماموريت سنگ تمام گذاشته و به صورت حلقوي كل منطقه رو به صورت خاموش زير پوشش دفاعي خود در اورده بودند .. همان اضطراب ها .. همان سبكي ها .. شايد باورتون نشه آدم خيلي خودش رو به خدا در اون حالت نزديك تر حس مي كنه .. يك احساس گنگ شهيد شدن رو از وقتي خاك عزيز كشورمون رو پشت سر گذاشتيم ، احساس مي كردم .. آدم در چنين مواقعي مي فهمه در مقابل قدرت خداوند خيلي كوچك و ناچيز است .. تمام تجهيزات ، مهارت ها ، تمرين ها به يك سو ... اتكاء به خداوند يك سوي ديگه ...
فرود در خاك دشمن ..........
وقتي چرخ هاي هواپيماي سي - ۱۳۰ با اقتدار خاك كشور عراق رو لمس كرد ، خيلي احساس غرور مي كردم ... طبق برنامه چهار نفر از تكاوران هميشه قهرمان در هواپيما مانده و محافظت از جان ما رو به عهده گرفته بودند .. آن ها به محض نشستن در چهار طرف هواپيما در تاريكي سنگر گرفتند ... گرد و غبار ناشي از چرخش ملخ ها نور ماه رو در خود پنهان كرده بود .. ما بلافاصله بعد از فرود موتور ها رو خاموش كرديم .. ۳۵ دقيقه فرصت داشتيم .. بايد رآس ساعت مقرر بدون اين كه منتظر كسي باشيم از زمين بلند مي شديم . هيچ گاه وداع افسر فرمانده تكاوران رو فراموش نمي كنم .. مثل شبح در تاريكي به بيرون پريده و در تاريكي شب گم مي شدند .. .. اين بار بر عكس ماموريت قبلي ، عكس فرزندانم رو هم با خود آورده بودم . در نور ماه با نگريستن به چهره آن ها قوت قلب مي گرفتم .. هر يك از بچه ها خود رو به نوعي سرگرم كرده بودند .. يادمه دوست عزيزي در كامنتي در مطلب خفاش اعلام كرده بود تجهيزات آمريكايي است و ما داريم پز آن ها رو مي دهيم .. ! اين كه افتخار نيست .. !! بله درسته امكانات آمريكايي است ولي شهامت ايراني در اين ميان چه مي شود ... !!؟
ورود مظفرانه تكاوران .........
فراموش كردم كه بگم بچه هاي تكاور فقط ۵ دقيقه براي غافلگيري عراقي ها مهلت داشتند .. چون حدود نيم ساعت تا محل فرود هواپيما فاصله داشتند .. و بايستي سريع خود رو به ما مي رساندند .. البته اين اطلاعات رو بعد از عمليات به ما گفتند .. آن ها طبق برنامه بايستي به پريدن به بيرون ، در منطقه اي خود رو استتار كرده و بعد از فرود اخرين نفر با احتياط به محل بازداشت خلبان شكاري يورش برده و بعد از خلع سلاح عراقي ها سرهنگ خلبان رو با خود بياورند ... ما بايد سي و دو دقيقه بعد از فرود موتور ها رو روشن مي كرديم .. ديگه به نور فانوس احتياجي نبود .. سه دقيقه زمان براي روشن شدن موتور ها و كنده شدن از زمين فرصت داشتيم .. بيابان كاملآ در سكوت و تاريكي فرو رفته بود ... برادري كه از ستاد همراه ما بود راس ساعت مقرر دستور روشن كردن موتور ها رو داد .. ولي هيچ خبر و نشانه اي از تكاوران قهرمان نبود ... طبق برنامه با روشن شدن هر دو موتور ، دو نفر از نگهباناني كه سمت آن موتور ها قرار داشتند سوار هواپيما مي شدند ...
حادثه اي عجيب و باور نكردني ....
وقتي دستور روشن كردن موتور ها صادر شد .. خطاب به اون برادر گفتيم حاج اقا نمي شه چند دقيقه ديگه صبر كنيم تا بچه ها برسند . ؟ او طوري چپ چپ به ما نگاه كرد كه ما پاسخ خود رو گرفتيم .. البته بعد از اين كه به مهرآباد رسيديم دليل آن را توضيح داد ... طبق برنامه قرار بود به محض روشن شدن دو موتور .. خزش رو آغاز كنيم .. و هم چنان كه در عقب هواپيما باز است .. هر يك از مسافران كه جاي مانده اند سوار هواپيما شوند .. با ناراحتي و غصه وصف ناپذير موتور ها روشن كرده و با احتياط خزش رو آغاز كرديم .. همش دعا مي كردم آن ها خودشون رو برسونند .. ناگهان درون گوشي لود مستر فرياد زد جناب سروان آمدند . آمدند .. ولي آن ها زن و بچه هم همراهشون است !! يكي از بچه ها به مامور ستاد گفت لود مستر مي گويد همراه تكاوران زن و بچه هم ديده مي شود .. ! او هم تعجب كرده و از كابين پياده شد .. چهار فرزند خردسال ، سه خانم .. هشت نفر غير نظامي و يه علاوه سرهنگ خلبان در حالي كه هواپيما موتور هايش رو روشن مي كرد و در حال خزش بود .. به شكا باور نكردني سوار هواپيما شدند فرمانده تكاوران به اتفاق خلبان آزاد شده به كابين آمدند ...
تيك آف سريع با چراغ هاي خاموش ....
در موقع بلند شدن ، فرصت نشد كه چهره عزيز خلبان آزاد شده رو ببينيم ... به كمك هشت كپسول موشكي كه به طرفين هواپيما وصل شده بود .. بعد از چند متري خزش ، مثل هلي كوپتر از زمين جدا شديم .. و با اخرين سرعت به سمت كشور عزيزمون راه افتاديم .. هنوز همه دلهره داشتند كه گرفتار آتش قوي پدافند دشمن نشويم .. به محض رسيدن روي خاك ايران ، و اعلام ان از بلندگو هاي هواپيما غريو شادي و صلوات تكاوران بلند شد .. سرهنگ خلبان با بچه هاي كابين روبوسي كرده و در حالي كه همه چشمانمون خيس بود به هم ديگر تبريك مي گفتيم .. سرهنگ خلبان آزاد شده گفت .. عراقي هاي نامرد زن و بچه هاي بي دفاع ما رو هم به اسارت گرفته بودند ... و جالب اين كه مي گفت مي دونستم ارتش ايران به هر ترفندي شده من را آزاد مي كنه ... آخه او قبل از دستگيري از وجود تيم ورزيده تكاوران در ستاد كل نيروي هوايي آگاه بود .. منتها مي گفت نمي دونستم كه كي اين قهرمانان سر مي رسند .. براي همين به ساير زندانيان گفته بودم آماده باشيد ...
ارتباط با ساير هواپيماهاي پشتيباني ...
وقتي به اندازه كافي از مرز عراق دور شديم .. روي فركانس يو اچ اف رفته و رسمآ از برو بچه هاي شكاري تام كت كه مانند عقاب تيز پرواز كل ماجرا رو زير نظر داشتد هم چنين تيم عملياتي داخل خفاش رسمآ تشكر كرديم .. مخصوصآ از ابرام عزيز كه بد جوري با خفاشش نگران ما بود ... بعد ها رژيم عراق عنوان كرد كه ايراني ها با هلي كوپتر به خاك عراق تجاوز كرده و قصد نجات زندانيان رو داشتند كه رزمندگان دلاور عراقي همه ان ها رو به جهنم فرستاده !! بيچاره صدام يا واقعآ خبر نداشت قضيه از چه قراره يا اطرافيانش به جاي سي - ۱۳۰ ، به او گفته بودند هلي كوپتر آمده بود !! به محض رسيدن به مهر آباد ، انتظار داشتيم استقبال رسمي صورت پذيرد .. اما بر عكس تصورم دو باره ماشين مرا تعقيب كنيد قارقارك ما رو به انتهاي باند كشانده و همان جا موتور هارو خاموش كرديم .. صحنه خيلي جالبي شده بود .. مخصوصآ شفق طلوع خورشيد و نور نقره اي آن رنگ اشگ هاي بچه ها و نجات يافتكان رو نقره اي جلوه مي داد .. يك ماشين استيشن با پرده هاي آبي رنگ ، سرهنگ خلبان رو با خود برد .. بقيه نجات يافتگان با ميني بوس و تكاوران هميشه قهرمان هم با اتوبوس ويژه خودشون به تدريج محوطه ور ترك كردند .. هيچي مثل بوسه بر چهره فرزندانم من رو خوشحال نمي كرد ...
سخن آخر .........
دوستان جوان و نازنين .. خوانندگان محترم .. واقعآ شرمنده هستم كه نمي توانم جزئيات اين گونه ماموريت ها رو بيان كنم .. ولي مطمئن باشيد به محضي اين كه اجازه اين كار رو دريافت نمايم .. با جزئيات و حتي درج نقشه محل فرود و ساير ترفند هاي نظامي كه به كار برده شده بود رو خواهم نوشت . فقط خواستم عرض كنم همه رزمندگان با همدلي و اتحادي كه داشتند واقعآ هر روز در صحنه هاي نبرد افتخارات فراواني كسب كردند .. خيلي از رزمندگان گمنام در حالي كه به عشق آزادي كشور فكر مي كردند به شهادت رسيدند ... و هيچ جا نامي از ان ها برده نشده است .. ولي در پايان اعتراف مي كنم دفاع از خاك كشور خيلي لذت بخشه .. مخصوصآ كه بدوني هيچ راه برگشتي نيست .. و تنها ياد و عشق خداوند است كه به ادم آرامش مي دهد ...
بهروز مدرسي
اين مطلب ساعت ۱۹:۳۰ دقيقه اول شهريور ماه ۱۳۸۷ پايان يافت .
ايام به كام
سایت تحلیلی عصر ایران
http://parvazidigar.persianblog.ir/
http://www.iranianshistoryonthisday.com/farsi.asp
مهم ترین رویداد های تاریخی در این سایت مشاهده می شود
روزنامک آنلاین - دکتر نوشیروان کیهانی زاده
سایت مدیکال برای دانشجویان خلبانی
پروازی دیگر
پایگاه هشتم شکاری
http://www.taxiran.blogfa.com/
مهربان ترین راننده تاکسی تهران
این بخش به پیشنهاد و همت شما خوانندگان محترم شکل گرفته است . و تازه ترین خبرهایی از صنعت هوانوردی تقدیم شما عزیزان خواهد شد.
تهیه و ترجمه : علیرضا صادقی
برای مشاهده لطفآ اینجا رو کلیک فرمایید .

به همت : دامون
برای مشاهده لطفآ اینجا رو کلیک فرمایید
به اطلاع اون دسته از دوستاني كه تازه به جمع خوانندگان اين سايت پيوسته اند برسانم . شمه اي از مطالب گذشته رو در پستي مستقل قرار داده ام كه با مراجعه به آن با گلچيني از مطالب قديمي مواجه خواهيد شد . براي مطالعه مطالب فوق لطفآ ( اينجا ) را كليك فرماييد .
بدون شک یکی از دردناک ترین سوانحی که اخیرآ مردم ایران شاهد و داغدار آن بوده اند ، سقوط هواپيماي سي -۱۳۰ حامل خبرنگاران بود . بنده افتخار دارم تحليلي كه در مقام يه كارشناس در سه پست تنظيم نمودم تقديم شما خوانندگان گرامي نمايم .
دلايل گفته نشده از سقوط هواپيماي خبرنگاران - قسمت اول (اينجا )
چرا هواپيماي خبرنگاران سقوط كرد ؟ - قسمت دوم (اينجا )
بررسي و تحليل دلايل احتمالي سقوط هواپيماي سي - ۱۳۰ - بخش آخر ( اينجا )

ابهام در دوره آموزشي جورج بوش

خشم ژنرال ، تبعيد خلبان
يك ماجراي واقعي از داستان زندگي خلبان ورزيده اي كه از خط پرواز فانتوم به سي - ۱۳۰ منتقل شده و بر اثر لياقت به گردان ۷۴۷ منتقل گرديد . وي بعد از ساعت ها پرواز با جامبو جت ، بر اثر انفجار كپسول در اضطراري يك چشم خود را از دست داده و ....
بخش بازرگاني با مديريت : امير محمود بازيار
تلفن تماس : ۰۹۳۵۸۶۶۶۲۹۶
تعرفه تبليغات در سايت و وبلاگ oldpilot
سايز كليه تبليغ ها 464*68 است.
1ماهه : سايت ۵۰۰۰۰ تومان / وبلاگ ۱۵۰۰۰ تومان
براي هر پست : سايت ۱۵۰۰۰ تومان / وبلاگ ۵۰۰۰ تومان
طراحي تبايغات : ثابت ۵۰۰۰ تومان / متحرك ۱۰۰۰۰ تومان
براي مشاهده (اينجا ) را كليك كنيد .




سوم دي ماه 1331 در تهران متولد شدم. پس از اتمام دوران دبيرستان به خاطر علاقه اي که به پرواز داشتم به نيروي هوايي پيوستم. در ادامه به آمريکا اعزام شدم، در بازگشت به ايران اولين پروازم را در تاريخ 18/3/53 انجام دادم و با آغاز جنگ تحميلي، به صورت شبانه روزي در مناطق جنگي پرواز داشتم و افتخار كسب مدال طلاي بالاترين ساعات پرواز را به دست آوردم. به دليل سكته قلبي و عمل جراحي باز كه

















سلام
این بهترین پستی بود که تا حالا از مطالب شما خوانده بودم, اصلا فکر نمیکردم که بچه های ارتش و سپاه از
این ماموریت ها انجام داده باشند. واقعا چه مردان دلاوری بودید. درود. من که کلی انرژی گرفتم.
با تشکر
علی_ فرانسه
پاسخ
علي جان عزيزم ... واقعآ خوشحالم كه مورد پسند شما پسر عزيزم واقع شد .. علي جان همان گونه كه در كامنت قبلي پاسخ دادم ... دو دليل عمده در بيان اين گونه ماموريت ها براي من وجود داشت .. اول محرمانه بودن ان ها .. كه با عدم توضيح تاكتيك ها و جزئيات ، فقط مي توانم كلي شرح دهم تا جوان هاي نسل امروزي بدانند ما چه روزهايي رو پشت سر گذاشتيم
دوم .. فكر نمي كردم مطلب كلي بدون جزئيات مورد پسند واقع بشه .. ولي ظاهرآ اشتباه مي كردم .. خب اگه اين جوري باشه من دوستاني رو مي شناسم كه در ماموريت هاي خطرناك تر از اين رفته و به سلامتي با موفقيت مراجعه كرده اند ... جالب اين كه در اغلب عمليات هاي اين چنيني ، سپاه و ارتش با هم برنامه ريزي و اجرا مي كردند ... از دلاوري هاي تكاوران هم مطالب زيادي رو شاهد بودم ... كه اگه زنده بودم حتمآ خواهم گفت .. ما با اين عزيزان خيلي ماموريت انجام داديم .. كه بخش عمده ان محرمانه بوده است ... مثل اكتشاف راديو هاي منافقين كه در خاك خودمون بر عليه مردم خوب ايران تبليغ منفي مي كرد ... يا فحاشي نموده و خلبانان رو تشويق به نشستن در عراق مي كرد .. من يادمه مختصات فرود را هم دقيقآ مي داد ... خب با هماهنگي بچه هاي سپاه و تكاوران و هواپيماي سي - 130 .. همه تخته شد و منافقين دستگير شدند ... و خيلي چيز هاي ديگر از اين دست
سلام کاپیتان خوش تیپ
واقعا این یکی نه تنها بهترین خاطرتون بود بلکه بی اغراق خفن ترین خاطره ای بود که تا به حال خونده بودم.واقعا عالی بود .
خیلی خیلی عالی بود.
کاپیتان ، در مورد گردهمایی که لازم نیست شما شام و شیرنی بدین . خود من فقط می خوام شما رو ببینم و بس. بقیه هم همین طورند.
حالا اگه راضی بشین که فقط یه سالن بگیرین چرا از خود خواننده ها کمک نمی خواین؟ 4 تا من میزارم 4 تا یکی دیگه و تمام. شما سپانسر نمی تونید برای این کار پیدا کنید چون برای اسپانسر کننده نفعی نداره... خود من حاضرم کمک کنم،اگه فقط 20 نفر دیگه هم باشن چیزی نمی مونه، چه بسا سایت هزاران نفر خواننده داره...
انشاالله سلامت باشین.راستی من تمام خاطراتتون رو با هدف اینکه برای نسل های بعدی (چه بسا نوه ام!) بماند ذخیره می کنم.
انشاالله هر روز بهتر از دیروز باشین.
قربونتون،
یا علی...
پاسخ
عرفان عزيز و نازنين
خيلي ممنون از محبت و بزرگواري شما .. اولا خوشحالم اين سبك مطالب نيمه كاره مورد پسند شما عزيزان واقع شده است .. راستش خودم شك داشتم.. و با خود مي انديشيدم مطلبي كه هيچ اطلاعاتي از عمليات نده مگه جذابيت داره ... ؟
راستي تا يادم نرفته بگم كلي كامنت از مطالب قبلي تلنبار شده و به تدريج پاسخ مي دهم ... اما در مورد گردهمايي .. عرفان جان مي دونم شما و خوانندگان محبت داريد .. ولي من راضي نمي شوم از خودتون پول گرفته بشه .. نه اون وقت من از غصه دق خواهم كرد .. خدا بزرگه .. دعا كن يه پولي دستم بياد خودم ترتيب آن را خواهم داد .. جناب بيات هم دنبال اسپانسر است .. ما خيلي برنامه هاي جنبي خوبي مي تونيم تدارك ببينيم .. خدا بيامرزه از خسرو شكيبايي قول گرفته بودم .. ولي از من خواست تا روز آخر به كسي نگويم .. چون مي گفت شلوغ مي شه و تو نمي تواني خوانندگانت رو از هواداران من جدا كني ... افسوس .. ولي عرفان عزيز .. مطمئن باش حتمآ برگزار مي كنم
با عرض سلام می خواستم بپرسم ایرانی ها تلفات هم دادند؟
مجروح چی؟
پاسخ
واي علي جان ممنونم كه يادم انداختي
بله چهار نفر مجروح داشتند كه فقط يكي كه از پشت تير به او خورده بود در كماء بود و من شنيدم طفلك شهيد شده بود .. ولي بقيه جراحتشان سطحي بود .. حالا اگه بتونم اجازه بيان اين ماجرا ها رو بگيرم در مورد جزئيات كه خيلي شيرين تر است خواهم گفت
تا این جاش هم که تعریف کردین خیلی جالب بود جناب خلبان. مرسی.
راستش اصلا نمی دونستم ازین عملیات ها داشتیم. چرا ازش فیلمی، چیزی نساختن. سوژه جالبی هست.
پاسخ
حسين جان عرض كردم كه از اين دست پرواز هاي محرمانه زياد داشتيم .. خب فقط حمله به اچ - 3 فيلم ساخته شد
واقعا افتخار میکنم که من یک ایرانی هستم شاید باورتون نشه که بگم اشک امونمو بریده.نمیدونم چرا ولی از خوشحالی زار میزنم.من یه ایرانیم. دو روزه پیش برای پیوستن به نیروی انتظامی اقدام کردم.اگر افتخار خدمت نصیبم بشه.... اگر بشه!! آقای مدرسی تشکر میکنم از شما به خاطر همه چی.نوشته های شما باعث قوت قلب ما جوونا میشه.
پاسخ
ايمان عزيزم .. الهي من فداي اشك هاي شما پسر خوبم بشم .. باور كن من هم وقتي كامنت شما رو خوندم چشمانم خيس شد ... پسرم اين رو مي گن ارزش هاي پاك كشور كه دشمن سعي مي كنه با تحريف از ما بگيره .. پسرم واقعآ افسوس كه نمي گذارند ما مردم ايران راه پر افتخار خودمون رو برويم ... بله پسرم تاريخ جنگ ايران و عراق مملو از قهرماني و دلاور مرداني است كه گمنام افتخار آفريني كرده و مردانه شهيد شدند .. ما در بسيج ، سپاه ، ارتش ، مردم عادي .. زنان و حتي جوانان افرادي را داشتيم كه هر يك به تنهايي با دلاوري هاي خود ، درس خوبي به دشمن فريب خورده داده ... و گمنام شهيد شدند ... ما بعد از سال ها استخوان هاي آن ها رو مي يابيم .. اين ها قهرماناني هستند كه مردانه و يك تنه جلوي دشمن ايستاده و به شهادت رسيدند ...
ايمان جان خوشحالم كه به نيروي پر افتخار انتظامي قراره بپيوندي
فقط عهد كن هميشه مرد بوده و در هيچ شرايط از مردم كشورت غافل نباشي
ايمان جان پول و سرمايه تنها براي گذران زندگي است .. هيچ گاه حرص مقام و پول را نخور .. راه خداوند از ميان مردم مي گذرد ... برو خدا پشت و پناهت .. مي دانم شما يك قهرمان آينده اين مرز و بوم هستي
موفق باشي پسر خوبم ..راستي اگه لباس پوشيدي خبرم كن .. خوشحال خواهم شد .. خدا پشت و پناهت
مطلب جالبی بود. ممنون.
در مورد سنگین بودن صفحات یک پیشنهاد به بازدیدکنندگان محترم دارم:
برای دیدن سایت از مرورگر فایرفاکس استفاده کنید. این مرور گر برای باز کردن صفحه ابتدا متنهای آن را لود می کند و سپس شروع به لود کردن تصاویر میکند در نتیجه بلافاصله میشه متنهای سایت رو خوند و در حال خوندن، تصاویر هم بنوبت لود میشوند.
پاسخ
سياوش جان ممنون از راهنمايي شما
لطف بزرگي در حق خوانندگان محترم كردي
سلام استاد
در پست قبل که کامنت گذاشته بودم شماره تماس از بنده خواسته بودید. متاسفانه به سوئد برگشته ام و امکان زیارت شما در ایران را تا خرداد ماه سال آینده ندارم. دیماه ایران نمی توانم بیایم چونکه دخترم بهمن ماه به دنیا خواهد آمد و همسرم اجازه پرواز ندارد. شماره های تماسم را در سوئد می گذارم اگر امری داشتید در خدمتتان باشم.
سبز باشید
سام (سوئد)
پاسخ
سام عزيز و گرامي ...
واقعآ زمان چه زود مي گذرد ... اصلآ فكر نمي كردم به اين زودي ايران رو ترك كني
واقعآ خيلي دلم گرفت ... اعتراف كنم كه سرنوشت براي انسان هايي چون من خيلي بازي ها در مي آورد كه يكي از آن ها همين درگير كردن الكي به مسايل غير جدي است .. واعآ احساس كردم كه بي خود روز ها رو سپري كرده و گذشت زمان رو حس نمي كنم
پسر عزيزم .. انشاالله به سلامتي دختر گل شما به دنيا بيايد .. و جنس شما تكميل شود .. دختر خيلي شيرين و پر روزي مي شود .. به شما تبريك مي گويم ... من را واقعآ ببخش ... اصلآ فكر نمي كردم برگردي .. خيلي حرف ها داشتم كه با شما پسر نازنينم بگويم
خب .. اگه زنده بودم سال ديگه ... اگه نه .. حلالم كن
راستي .. فيلم ها رو با خودت بردي ؟
عمو سلام.
در مورد گرد همايي، براي اينكه هزينه كمتري داشته باشه مي تونيد تو پارك يا يه همچين جايي برگزار بشه،
ممنون كه با اين اينترنت كم سرعت باز هم كامنت هارو جواب مي دهيد.
ياعلي.
پاسخ
امير جان .. خيلي ممنون از شما پسرم ...
به هر حال بايد يك فكر حسابي كرد .. در شآن خوانندگان سايت من نيست كه در پارك جمع شوند .. شما خيلي لطف داري .. ولي پسرم من بايد يك جا در شآن شما دوستان خوب پيدا نمايم ... كه حتمآ هم پيدا خواهد شد
جناب آقاي مدرسي عزيز با سلام
واقعا جزء زيباترين مطالبي بود كه در عمرم خوانده ام.شايد اگر جاي ديگري ميخواندم برايم باوركردني نبود.
ما به وجود انسانهاي بزرگ و مومن واقعي به خداي متعال همانند جنابعالي افتخار ميكنيم.
تلوزيون ايران بايد اينگونه دلاورمرديها را پخش نمايد و به عوامل آن افتخار نمايد و به مردم جهان هم معرفي نمايد نه اينكه كليه كانالهاي آن معطوف يك مدال طلا در المپيك شود كه به نظر اينجانب به حيثيت ورزشي ايران لطمات زيادي وارد كردند.
ايكاش ميشد جنابعالي با عوامل اجرائي اين طرح در تلوزيون به ذكر اينگونه خاطرات ميپرداختيد و مردم و بخصوص جوانان ما اطلاعات بيشتري از قهرمانان واقعي جنگ به دست مي آوردند.
براي جنابعالي و كليه خادمان غيور اين مرز و بوم ،آرزوي سلامتي و توفيق روز افزون دارم/ارادتمند جنابعالي/فضلي
پاسخ
سرور گرامي جناب آقاي فضلي نازنين
با تشكر از ابراز محبت هاي شما .. بايد عرض كنم هر ان چه امثال بنده انجام دادند .. هرگز به پاي دلاور مردان رزمنده كه شب و روز در جبهه بوده و سختي ها كشيده نمي رسه .. ما تنها نيم ساعت يا فوقش يك ساعت در خاك دشمن بوديم .. كه ثابت كنيم ايراني براي شرف و آزادي كشورش همه كار مي كند ... اما براداران زيادي را مي شناسم كه كارشون رفتن به دل دشمن و شناسايي وضعيت آن ها بوده .. و با دست خالي به شهادت رسيدند ... قهرمان واقعي ان ها بودند .. و ما هر روز در سراسر جبهه هاي حق عليه كشور شاهد اين گونه دلاور مردي ها بوديم .. ما كه شق اقمر نكرديم .. با پشتيباني تام كت و خفاش و تيم هاي عملياتي سپاه .. نيم ساعت فرود آمده و بلند شديم ... كا را تكاوران كردند ... راستي يادم رفت آن ها همه را غافلگير كرده و زندانيان رو بدون كوچكترين تلفات نجات داده بودند .. اما موقع برگشت بد شانسي مي اورند و يك وانتگشتي از راه مي رسه و از پشت به اين ها شليك مي كنه .. همه از پشت تير خورده بودند .. ولي به دليل چابكي سريع موضع گرفته و خودشون رو به ما رسوندند .... جناب فضلي نازنين ... در مورد صدا و سيما بايد بگويم .. به قول شما اين ها واقعآ شور كار را در مي آورند ... و بقدري بزرگ نمايي كاذب مي كنند كه فكر مي كنند با اين كار ها همه از خواب بيدار شده و براي كشور مدال طلا خواهند آورد .. خير .. اين پوچي فكر اين گونه مديران رو مي رسونه ... براي ورزش بايد برنامه ريزي كرد از نوجواني روي اصول در تمام رشته ها قهرمان تربيت كرد .. و گر نه ما چي از كنيا كم داريم .. كسب مدال به غيرت شخصي هادي بستگي داشت و گر نه ما يادمون نرفته براي اعزام او چه شل كن سفت كن هايي راه انداخته بودند ... من را ببخشيد كه خيلي حرف زدم
من هم به بزرگاني چون شما افتخار مي كنم .. كه به دور از زن و بچه در گرماي بندرعباس براي اين مملكت زحمت مي كشيد
خدا پشت و پناهتان باد
سلام كاپيتان عزيز
واقعا لذت بردم از اين پست جالبتون مرسي...اي كاش زماني توانايي نوشتن كل مطلب از لحاظ امنيتي رو پيدا كنين
استاد مدرسي عزيز داشتم به اين فكر مي كردم اگه اين موضوع در آمريكا اتفاق مي فتاد تا حالا حتما فيلمي از اون داشتيم
عجب لحظه هايي از رسيدن در آخرين لحظات ، همراه بودن نا منتظره بچه ها و مادران ، آمدن خلبان آزاد شده به كابين ، لحظه رسيدن به ايران و ....
پاسخ
بهزاد عزيزم ... باور كن به جان نوه هايم سوگند از اين ماموريت هاي خطرناك خيلي داشتيم ... ولي نمي دونم چرا اجازه انتشار اين خاطرات را نمي دهند .. شايد هم زيادي حساسيت نشون مي دهم .. واقعآ نمي دونم ... شايد من الكي اين همه به فكر افشاي اسرار نظامي هستم .. در صورتي كه هيچ محدوديتي ممكنه نداشته باشه ... بايد پرسيد .. از كجا نمي دونم .. تصميم گيرنده و گير دهنده به اين مسايل يكي دو جا نيست .. بايد ده جا مراجعه كرده و تازه اگه پاسخ مناسبي داده بشه ... واقعآ اگه مي شد .. بقدري همين نيروي هوايي مانور و عمليات هاي متعدد انجام داده كه واقعآ مو بر تن آدم سيخ مي شد .. مال ما كه زياد خطرناك نبود ... حالا شكاري ها هم چنين عمليات هايي داشته اند .. تكاوران .. و سپاه ... كه خدا به همه ان ها توفيق بده .. اما در مورد فيلم ساختن .. بايد عرض كنم خوشبختانه جناب آقاي حاتمي كيا بزرگوار .. و كارگردان ارزشي كشورمون خوشبختانه از خوانندگان سايت هستند .. و تصميم هايي در اين موارد خوشبختانه دارند .. كه اگه صلاح دانستند خودشون اطلاع رساني خواهند كرد .. من فقط در اين حد مي دونم كه ايشان مطالعه مي فرمايند و ايده مي گيرند ...
بهزاد عزيز من از شما دوست عزيز ممنون و سپاسگزارم
سلام سرهنگ عزيزم
حالت چه طوره مشكل خونه كه ان شاالله حل شده؟
اگه حل شده خدا رو شكر
سرهنگ جون به جون خودم اين يكي از بهترين پستهاتون توي اين چند ماه اخير بود حسابي حال كردم
خدا خيرت بده اگر باز هم از اين نوع خاطرات دارين
بنويسيد
فعلا خداحافظ
يا علي
پاسخ
پسر عزيزم .. خيلي ممنون كه اين همه به فكر من هستي .. بله يكي دو هفته است كه مشكل مسكن ام حل شده است ... فقط مانده مشكل اينترنت ام كه ان هم حل شود ديگه هيچ مشكلي ندارن
ممد جان خيلي خوشحالم كه از اين مطلب خوشت اومده .. به اميد خدا سعي مي كنم اگه بشه خاطرات اساير همكاران رو تا زنده هستند و مي دانم در خيلي ماموريت هاي برون مرزي خطرناك حضور داشتند ، خواهم گرفت .. تا شما نسل آينده مملكت با آن ها آشنا شويد .. و به آن ها و گذشته كشورتان افتخار كنيد موفق و شادمان باشي
دوستان عزيز .. تا فردا شب نيستم .. اگر تآخير در كامنت هاي بعدي پيش امد من را ببخشيد
تا فرداشب خدا حافظ
سلام عمو
بابا دمتون گرم اين عجب فيلمي ميشه ...اين آمريكايي ها از يه ماجراي دروغ نصفه نيمه كه سربازشون رو عراقي ها گرفتن بعد آزادش كردن يك فيلم تكاوري ميسازن كه نگو بعد ما اينطوري هستيم ..جان خودم شروع ميكنم فيلمنامه اينو بنويسم
پاسخ
مازيار جان ... قسمت جالب اين سناريو از لحظه پرش تكاوران آغاز مي شه .. اين كه چه طوري خودشون رو مخفي مي كنند ... .. و چگونه شبيخون مي زنند .. و بعد لحظات خلع سلاح زندانيان و بعد نحوه آزادي زندانيان .. مبارزه نفر به نفر كلاه سبز ها ... بعد از روي نقشه محل فرود رو پيدا كردن .. و تيراندازي از پشت ... و لحظه هاي دراماتيك روشن كردن هواپيما .. بدون اين كه مسافران اصلي برگشته باشند ... و در حالي كه هواپيما در حال خزش است ... نيرو ها تلاش مي كنند با حمل زخمي ها .. كودكان .. و مردم عادي ... خود رو به موقع به هواپيما برسونند ... چون خلبان دستور داشت رآس ساعت تيك آف نمايد .. و ... تمام اين جزئيات رو مي دونم .. سرهنگ فرمانده كه خيلي سعي مي كنم نام آن دلاور رو به خاطر آورم .. همه رو برام تعريف كرد .. و حتي سپاه چه ترفندي برد تا صداي هواپيما شنيده نشود ... و ما چه ترفندي به كار برديم تا از نقاط كور رادار به خوبي استفاده كنيم .. اين ها موضوعاتي است كه مي تونم به صورت كلي بيان كرده ... و به اطلاع عزيزان برسونم .. اگه خوانندگان محترم فكر مي كنند كه جالبه .. در ادامه اين پست بنويسم ... متنها غير از مسايل تاكتيكي .. و اگه شما هم بخواهي فيلمنامه ان را بنويسي ... فكر مي كنم خيلي عالي مي شود
موفق باشي عزيزم
سلام کاپیتان
1-از حل شدن مشکل مسکن خوشحالم
2- در مورد کامتهایی که ناخوانده میگذاشتید و سیاسی بود نگرانم. خواهش میکنم کنترل کنید تا ما از خواندن مطالبتان محرو نشیم.
3- پست فوق العاده ای بود. در مورد مسائل محرمانه هم شما همتون سختگیرید. هنوز که هنوزه پاسخ"به اندازه کافی" پدرم به سئوالات مطرح شده از سوی من واسم سنگینه و از یادم نمیره.
موفق باشید و پیروز
ایران سربلند و پایدار
پاسخ
پسر عزيزم ... خيلي ممنون از شما عزيز و گرامي ... راستش رو بخواهي خيلي سعي مي كنم خداي ناكرده مسئله اي پيش نيايد كه سوء تفاهم پيش امده و اين ارتباط دوسويه من با شما بزرگواران قطع بشه .. چون واقعآ در ان صورت دق خواهم كرد .. به پدر بزرگوار و شريف تون خيلي سلام برسانيد .. ما نظامي ها هميشه و در هر شرايطي حافظ اسرار ارتش هستيم .. چون بقاي ما و سرافرازي ارتش به حفظ اسرار است
موفق و سربلند باشي
سلام عمو جون.از عمد اسمم رو ننوشتم ولی میدونم میتونید حدس بزنید.....
پسرتون ...
پاسخ
پسر عزيزم ... الهي من فدات بشم ... همه ما انسان ها گاهي وقت ها به ان چه كه انتظار داريم و توقع داريم به موقع نمي رسيم .. من نمي خواهم نا اميدت كرده و بگويم ... شايد قسمت اين گونه بوده .. ولي پسرم هيچ گاه مشيت خداوند رو فراموش نكن .. حتمآ خيري در كار بوده ... ولي دليل نمي شود شما تلاش خودت رو نكني ..
عزيزم .. من از شما خواهش مي كنم .. در اي ميل من ... مشخصات كامل خودت رو بنويس و نوع بخشي كه دوست داري جذب ان بشي رو كامل توضيح بده ... قول نمي دهم .. تا 5 شنبه خيلي درگيرم .. و نمي تونم به سايت مثل سابق سر بزنم .. چون بايد فيلنامه ام رو تمام كنم ... از هفته آينده سعي مي كنم با ارتباطاتي كه دارم يه سر و گوشي آب بدهم .. ولي شما هيچ گاه اميدت را از خداوند قطع نكن ... سرت رو بالا بگير و خدا رو شكر كن سالم هستي .. سايه پدر و مادر بالاي سرت است .. و هميشه به داشته هاي خودت فكر كن .. نه به نداشته هايت .. و فكر كن ببين چند ميليون نفر از جوانان حاضرند در جايگاهي كه الان شما هستي قرار داشته باشند ... ؟ يعني پدر و مادر بالاي سرت .. سالم و سلامت ... درس خواندي ... مدرك گرفتي .. و منتظر جذب هستي .. خيلي ها رو مي شناسم كه حاضرند سقفي بالاي سرشون باشه ... دست نوازش پدر .. صداي محبت اميز مادر ... و آن ها به بي راهه مي افتند .. اگر دير بيايند خونه كسي نيست نگرانشون بشه ... اين ها سرمايه هاي بزرگي است كه تو داري .. در مورد نديدن شما پسر خوبم توضيح دادم .. شايد مصلحت در ان بود كه شماره ات رو گم كنم ... آخه مي دوني كه چقدر فشار روي من است .. اگه جاي من باشي چي ... ؟ به خدا اگه خودكشي حرام نبود يا شهامت آن را داشتم تا حالا صد بار خودم رو كشته بودم .. ولي ماندم و مبارزه كردم .. و خدا رو روزي صد هزار بار شكر مي كنم ... خداوند انسان هايي رو كه دوست داره آزمايش مي كنه .. سختي مي ده .. شكست مي ده ... گرسنگي مي ده .. اگه در اين شرايط ايمانت را نبريدي .. هنر كردي
حالا هم دير نشده تو اول راه قرار داري ... نا شكري نكن .. خدا رو قهرش مي گيره .. به خدا توكل كن حتمآ همه چيز آن گونه كه مي خواهي خواهد شد .. اين را من به شما قول مي دهم ..
موفق باشي پسر خوبم ... ديگه نبينم ناراحت باشي ... هميشه و همه وقت به خودت بگو من قوي هستم .. و اين مسايل نمي تواند من را ناميد نمايد .. آن گاه حتمآ موفق خواهي شد .. فرقي نمي كنه ... چه در كار باشه .. چه در عشق باشه .. همه چيز دست خود آدم است كه با بردباري و صبوري هه چيز درست خواهد شد .. روزي به اين حرف هايي كه زدي خنده ات خواهد گرفت
موفق باشي پسر خوبم .. من تا يك هفته شايد نتوانم به كامنت ها هم سر بزنم
ولي بعد از يك هفته در خدمت خواهم بود
سلام جناب مدرسی....شاید باورتون نشه ولی وقتی خط به خط این مطلبو میخوندم بغض گلومو گرفته بود ولی به اخرین خط که رسیدم که گفتین دفاع از خاك كشور خيلي لذت بخشه .. مخصوصآ كه بدوني هيچ راه برگشتي نيست ...زدم زیره گریه.خیلی حرفه که ادم به خاطره خاکش..ناموسش..هم وطنش از جونه خودش بگذره.از زن و بچش بگذره.مثل کاری که عباس دوران کرد.من دست همه شمارو میبوسم.ذره ذره این خاک پاکو میبوسم.افتخار میکنم که هموطن شما هستم.افتخار میکنم که ایرانیم.جاوید ایران.........
پاسخ
پسر عزيزم .. خيلي خوشحالم كه جوان هاي امروز اين همه قدر دان رزمندگان هستند .. اين همه به فكر ارزش هاي حاكم بر كشورشون هستند .. و اين بزرگترين افتخار است كه جوان ها به فكر مملكت و وطن گرامي خودشون باشند
من به دست جوان هايي چون شما بوسه مي زنم .. شما آينده ساز اين مرز و بوم هستيد
پسرم اگه خدا بخواهد شايد امروز آمدم كرج .. هيچي معلوم نيست
با شما تماس خواهم گرفت
موفق باشي پسر نازنينم
سلام خلبان! یکی از عللی که باور کردن این مطالب رو برای خواننده سخت میکنه البته بعضی هاشون، خالی بندی فیلمهای سینمایی مربوط به جنگ هست که ماشاله همه عراقی ها رو کور و کل و افلیج نشون داده و معمولی ترین ایرانی ها رو فاتح خیبر. ای کاش فیلمسازهای جنگ ما این کار و نمیکردند.
کلامت خیلی شیرین و دلنشینه فقط کمی از بار مذهبی اون کم کن! بهت نمی آد!! بابا خلبانی گفتن...
سایت هم یک جوریه. شلوغه آدم توش گم میشه. باور کن اگه از وردپرس دات اورگ استفاده کنی خیلی بهتره. این مووبل تایپ کسی خیرش و ندیده!
ولی در هر حال ممنونم.
پاسخ
عليرضا جان
خوشحالم كه مورد قبول شما واقع شده است .. پسرم نمي دونم چند وقته با اين سايت آشنا شده اي ... خوانندگان قديمي خوب به شخصيت من آگاه هستند .. و مي دانند تا حالا هرگز به آن ها دروغ نگفته ام ... اصلآ لزومي نداره دروغ بگم .. تمام نوشته هاي من از روي مدرك و تاريخ است ... ضمن اين كه اگه دروغ باشه اولين نهاد خود نيروي هوايي يقه ام رو مي گيره ... من داراي يك سايت پر خواننده هستم .. و مطمئن هستم زير نظارت شديد مسئولان مربوطه مي باشم .. لذا پسر خوبم در اين سايت شما هيچ گاه با نوشته اي دروغ مواجه نخواهي شد .. ضمن اين كه من به هر كسي كه بنده رو دروغكو خطاب كرده و مطالب ام رو غلو شده بنامد .. هرگز پاسخ اش رو نمي دهم .. و كاري به كارش ندارم ... اما مطلبي اشاره كردي كه واقعآ منظور شما رو متوجه نشدم ... منظورت از بار مذهبي آن را كم كن يعني چه !!؟ ... اولآ من وقتي يك دوره از تاريخ رو بيان مي كنم .. بايد در نوشته ام صادق باشم .. يعني حتي اگه مشروب خوار هم بوده باشم مي نويسم .. و اگه نماز خوان هم باشم اگه ايجاب كنه بايد بيان نمايم ... من در اين مطلب فقط نوشتم با غسل به پرواز مي رفتم .. آيا اين خيلي بار مذهبي داره ...!!؟ يعني اين قدر مذهب مورد آزار جامعه است كه وقتي من واقعيتي در باره گذشته نوشته و تنها اشاره به غسل مي كنم رو مذهبي مي نامي ىى؟مطلب بعدي شما طوري سوال خود رو مطرح كردي كه هر كس خلبان بود .. نبايد اعتقاد به مذهبي داشته باشه ... پسرم مذهب يك مسئله اعتقادي و شخصي است .. اما چرا فكر مي كني خلبان ها نبايد اعتقاد به چيزي داشته باشند .. بر عكس خلبانان بيشتر از هر حرفه ديگر معتقد به مذهب و خداوند متعال هستند .. واقعآ تعجب مي كنم چرا اين گونه مي نويسي ..
هر آدم بي دين .. وقتي جانش در خطر مي افتد بي اختيار از خدا پيغمبر كمك مي گيرد ... حتي من يادمه در پرواز به مشهد همه خلبان ها يك دور طواف دور حرم امام رضا ع مي كردند .. و اين يك سنت در امده بود .. اما اگه به شما بگويم خلباناني كه اقليت ديني بودند هم به حرمت ائمه اطهار س اين كار رو مي كردند .. واقعآ من براي شما متآسفم كه چنين ديدگاهي نسبت به اين حرفه داري
در ضمن عرض كنم .. من اصلآ خوشم نمي آيد با واژه خلبان خطابم كنند ... من سال هاست بازنشسته ام و بهتره نام من را مورد خطاب قرار دهيد
در خاتمه عرض مي كنم من معمولآ به عزيزاني كه اين گونه با كامنت خود دين و اعتقادات مذهبي رو زير سوال مي برند رو منتشر نمي كنم ... ولي من كامنت شما رو به اين دليل منتشر كردم تا شما رو از اشتباهي كه تصور مي كني ، بدر آورم ..
در مورد شلوغي سايت حق باشماست .. موفق باشي
سلام کاپیتان . واقعا بابت راهنمایی دلسوزانه شما و برادران خوبم ممنونم . در ابتدا به جناب آقای نادر رضوی عزیز باید بگم که من در کنکور قبول شده ام و جاهای خوبی هم می تونم برم اما به دلایل مشکلات شخصی قصدم قبولی در شیراز بود که با این رتبه من شیراز رو نمی تونم انتخاب کنم . شاید برای سال دیگه باز کنکور بدم . بابت راهنمایی شما (جناب رضوی) ممنونم . من با کسانی در رابطه با رفتن به انگلیس مشورت کرده ام و خوب می دانم علاوه بر شرایط و امکانات مناسبی که آنجا در اختیار یک دانشجو است باید بابت این امکانات پول زیادی پرداخت کرد که یا باید خود شخص در آنجا کار کند و هزینه ها را تامین کند و یا از طرف خانواده ثروت مند خود ساپورت شود . که البته من از داشتن خانواده ثروتمند بی بهره ام و باید روی خودم حساب باز کنم . جناب آقای هومن عزیز هم به نکات بسیار کلیدی و حیاتی اشاره فرمودند که شاید در نگاه اول خیلی به چشم نیاد اما شاید بزرگترین مشکلات همین مسائل باشد . مشکل زبان . مشکل فرهنگ . مشکل عدم آگاهی از قوانین آن کشور . من در همین ایران هم هر کاری رو که می خوام انجام بدم سعی می کنم که کلی مشورت و تحقیق کنم چه رسد به یک چنین تصمیم مهمی . به آقای شهرام عزیز هم باید بگم که مطمئنا هیچ کدام از دوستان نسبت به بالا بودن سطح علمی دانشگاهای روسیه شکی ندارند آن هم در زمینه هوا و فضا اما بعضی ها در ایران بی خود برای دانشگاهای درجه 2 بلوک شرق اروپا تبلیغات واهی می کنند که از سطح علمی مناسبی هم برخوردار نیستند . به من پیشنها د تحصیل در دانشگاهای لندن و روسیه شد که هزینه رفتن به روسیه کم تر هست اما می گن که زندگی در روسیه برای یک خارجی نسبت به لندن و کلا اروپا سخت تر است . من اگر به خارج سفر کنم به قصد تحصیل در رشته خلبانی و یا هوافضا خواهد بود نه رشته فعلی خودم که نرم افزار کامپیوتر هست و باز هم از دوستان به خاطر راهنماییهایی که به برادر کوچکشان دادند ممنونم . همه چیز از اینجا شروع شد که دوست من داره برای رفتن تحقیق می کنه و من هم در این رابطه کمکش می کنم . من ایران را دوست دارم اما برای پیشرفت فردی اگر لازم باشد کشورم را برای مدتی تر کنم حتما این کار را خواهم کرد . باز هم از همگی بابت راهنمایی و دلسوزی ممنونم اگر بخواهم تصمیمی بگیرم حتما از راهنمایی شما خوبان استفاده خواهم کرد .
کاپیتان ممنونم .
پاسخ
بامداد عزيزم ... من هم خوشحالم كه شما براي كارهاي مهم مشورت مي كني .. اين بهترين روش در زندگي است .. و انسان هاي موفق هميشه در همه كار ها مشورت مي كردند ... از همه دوستان هم به خاطر راهنمايي و مشورت سپاسگزارم .. ضمنآ بامداد جان فكر كنم شما نام سام عزيزم رو هومن گفتي ... من چون چيج هستم .. نمي دونم شما اشتباه نوشتي يا من اشتباه برداشت كرده ام
موفق و پيروز باشي
خسته نباشيد.ميگم راستي چندسال ديگه ميخواهيد ماجراي ان خلباني كه در سانحه چشمش اسيب ديد يا ماجراي جرج بوش رو بنويسيد؟!زودتر كه ما طاقت نداريم.در ضمن درسته كه ايران براي ايرانيها عزيزه و خب هيچ جا وطن نميشه اما بايد پذيرفت كه شرايط زندگي در ايران در شان ايراني نيست امكانات نيست يا اگر هست محدوده براي پيشرفت هيچكار نميكنن فاصله طبقاتي هرروز بيشتر ميشه انگار انسان در كشور ما ارزش نداره.خارج حداقل حرمت و كرامت انساني رو ميفهمند.زناني رو ميشناسم كه در خارج بسيار موفق هستند درصورتيكه اگر ايران ميماندند بايد تو يك اداره پشت ميز نشين ميشدند و منتظر خواستگار.خلاصه وضع اشفته اي داريم.به نظر من مهاجرت كار درستيه.
پاسخ
فريده جان عزيزم ... واقعآ شرمنده .. راستش رو بخواهي قصد دارم اين بخش رو حذف كنم ... چون نميشه روي اصول برنامه ريزي كرد ... من چون مطالب و خاطرات ناگهاني يادم مي آيد .. به همين دليل در حالي كه مثلآ قصد نوشتن ماجراي خلبان جامبو جت رو داشتم ، ناگهان نجات گروگان ها يادم اومده ... و سريع تا يادم نرفته آن را تا صبح نشسته و تمامش مي كنم ... البته حق باشماست .. به همين دليل عنوان ان رو از مطلب بعدي .. به مطالبي كه خواهيد خواند تغير دادم .. تا دوستان كم طاقتي مثل شما خانم عزيز و بزرگوار زياد چشم براه نباشيد
فريده جان .. در مورد حفظ و كرامت انسان ها ... خب از بعد مدنيت با شما موافقم .. ولي نظر من اينه آم در كشور خودش راحت تر است .. البته باز هم تكرار مي كنم .. به نظر شما كاملآ احترام گذاشته و موافقم .. اما خود من براي خود و خانواده ام در ايران خيلي راحت تر هستم
دخترم .. يه وقت فكر نكني در ناز و نعمت به سر مي برو براي همين مي گم اين جا بهترين است .. نه خدا شاهد است كه بقدري خفت و تحقير شده و مي شوم كه نهايت نداره ... خيلي سختي ها رو تحمل مي كنم .. بيماري خود و خانواده ام ، گراني ، بي احترامي وووو اما به خاطر دلم كه متعلق به اين جاست همه رو تحمل مي كنم ..دوست دارم تو كشور خودم بميرم ... شايد باور نكني براي من در دبي كار خيلي پر درآمدي پيدا شد .. قرار بود سر دبير يك مجله معتبر باشم .. با خانه و اتوموبيل و در آمد فراوان ... اما ديدم طاقت نمي آورم .. ماندم .. مي سوزم و مي سازم ... ولي همه خارج نشين ها رو با تمام وجودم احساس مي كنم .. همه چيز رو درك كرده حتي دلتنگي هاي آن ها رو .. غم غربت رو همه و همه
خيلي حرف زدم دخترم ... موفق باشي
سلام استاد نازنینم
جدا" عمر آدمی چه زود می گذرد. هفتاد روزی که در ایران بودم مثل برق و باد گذشت و از شانس بد من ، شما درگیر جابجایی مسکن و نوشتن فیلمنامه بودید که اصلا" صلاح ندیدم در آن شرایط مزاحمتی برای شما فراهم کنم.
به امید خدا سال دیگر حتی اگر مشغول هم باشید زیارتتان خواهم کرد.
در مورد فیلمها چون روی لپ تاپم بود و بصورت ایمیج گرفته از روی دی وی دی بود و شما را نتوانستم زیارت کنم همانطوری دوباره با لپ تاپم برگشت اینجا ولی می توانم روش دریافتش را از روی نت به شما بگویم که چطور تمام قسمتهایش را خیلی آسان و بدون دردسر دریافت نمایید منتها باید حتما" اینترنت پر سرعت داشته باشید در غیر اینصورت دریافت آنها خیلی خیلی زمان خواهد برد.
ضاهرا" مشکل جی میل شما برطرف شده ، آدرس ایمیلم را برایتان گذاشته ام. هر وقت اینترنت پر سرعتتان وصل شد یک ایمیل بزنید تا روش دریافت فیلمها را در یک ایمیل مفصل برایتان شرح دهم.
سبز باشید
سام (سوئد)
پاسخ
سام عزيزم .. باور مي كني وقتي امروز خواندم كه تشريف بردي .. بي نهايت ناراحت شدم .. عجب بد شانسي داشتم من .. واقعآ دلم مي خواست حتمآ يك شب با خانواده به ما افتخار بدهيد .. درسته مي گويم سربازيم .. ولي خب يك لقمه نون و پنير كه گير مي آمد ... سام جان در مورد فيلم ها .. چشم هر وقت اينترنت پرسرعتم وصل شد .. به شما خواهم گفت .. فدات بشم .. مواظب خودت باش
سلام بهروز خان
عجب مطلب جالب و با ارزشی را نوشتی.
پس بالاخره با Jato هم پریدید.
بهروز خان فکر نکنم جزییات این گونه ماموریتها دیگر سری باشد برای اطمینان میتوانید از حفاظت اطلاعات پایگاه یکم شکاری سوال بفرمایید.
حیف است این خاطرات با ارزش درج نشود.
فقط امیدوارم شما این خاطرات را جایی نوشته داشته باشید تا با گذشت زمان فرماموش نکنید.
بطور مثال شماره سریال پرنده ها را جایی حتما بنویسید تا فراموش نکنید.
به خصوص اطلاعات در مورد برادر 554 که گفته شد زمان جنگ میگ 25 ساقطش کرد.
جایتان خالی 503 را دیدم امروز از نزدیک هم دیدم از فاصلهء ده متری داشت برای یک ماموریت آموزشی تمرینی به شیراز میرفت.
راستی از فرودگاه دوشان تپه گفتید که واقعا این فرودگاه مینیاتوری ترسناک هست.
واقعا نشستن در آن با هواپیمایی بزرگتر از توربو کامندر دل شیر میخواهد.
من هیچ وقت اون زمان که فرند شیپها در دوشان تپه بودند اسکادران آنها را ندیدم چیدمان آنها چگونه پارک بودند رمپ غربی فرودگاه نزدیک برج مراقبت یا اینکه کنار آشیانه ها به خصوص دوست دارم بدانم سیکینگ های نیروی هوایی کجای این پایگاه پارک بودند یا اینکه هرکولسها کجا پارک میکردند یا اگر شب مجبور میشدند اونجا بمانند کجا میخوابیدند.
خیلی وقته اون فرودگاه ترسناک مثل رفیقش قلعه مرغی خالی از سکنهء این پرندگان خوش آواز شده.
راستی بهروز خان عجیبه که سایر خلبانان شکاری مثل اون سرهنگی که نجاتش دادین سریال شناسی نداشتند.
پس لابد اگر من بودم که دیگر....!!!
شوخی کردم.
پاسخ
دوست عزيز و نازنين .. بله اتفاقآ امروز دوستان ديگري با بنده تماس گرفته و همين پيشنهاد رو دادند .. و من در جواب ان ها گفتم .... نه شير شتر مي خواهم نه ديدار عرب !! آخه بابك جان عزيز .. وقتي كه اون جا حضور داشتيم ... وقتي كه شب و روز در جنگ بوديم ... وقتي كه عضو گروه وي آي پي بوده و با خفاش مي پريدم .. آن ها روي خوش به آدم نشان نمي دادند .. توقع داري حالا بلند شده اين همه راه رو طي كنم بيام پايگاه .. و بخوام حظرات رو ببينم !!؟ حتمآ شوخي مي كني ... يارو رو تو ده راه نمي دادند .. سراغ كدخدا رو مي گرفت ... اگه بهت بگم من هنور كارت كرامت مي گويند .. كارت چي مي گن كه هشتاد هزار تومان داره .. به جان نوه هايم هنوز نگرفته ام ... من يه عادت خيلي بدي كه درام .. وقتي از يك جا دل بكنم .. ديگه كلاه ام هم بيفته بر نمي گردم ... جواني ام رو گذاشتم بس نيست ... كافي بيام اونجا و به آقايون بگم چه قصدي دارم ... ديگه ول كن نيستند .. چه منظوري داري ..؟ خواننده هايت كي هستند ..؟ سرورت چند كيلو بايت است !!!؟ با خارج تماس داري يانه ... ؟ كپي مطالب قبلي رو اول بده بياد ... و خلاصه تا بيام اجازه بگيرم .. همين حقوق آب باريكه ام هم قطع مي شود ... ضمن اين كه خودت مي دوني اين ها تصميم گيرنده نيستند .. اگر بخواهند گير بدهند ، از كانال و نهاد هاي فراوان ديگري به من گير خواهند داد ... بابك جان از قديم گفته اند چرا تو قبرستان بخوابم كه خواب پريشان ببينم !؟ آقا نخواستيم .. خدا رو شكر همين جوري جوون هاي نسل امروز حال مي كنند و غرور ايراني بودنشون بالا مي ره ...
در مورد هواپيماي تبريز .. يكي از همكارانم هنوز در خط پرواز است .. چند روز پيش زنگ زدم تا از او بپرسم .. موبايلش آنتن نمي داد .. احتمالا پرواز بوده است ... بعد هم يادم رفت .. از او قصد داشتم همه ماجرا رو بپرسم .. اسم مستعار اين دوست من ... " پينوكيو " است كه خودم روش گذاشتم .. در باره قسمت دوم پرسش شما سوال مثبت است .. البته اگه زنده بوديم .. اين هفته كه اصلآ فرصت ندارم چون تا چهارشنبه بايد فيلمنامه رو تحويل دهم ... از هفته آينده در خدمت خواهم بود .......
موفق باشي
آره عمو من جديدا از شغل خودم كه مهندس مكانيك خسته شدم زدم توكار داستان و فيلمنامه ...اگه يادتون باشه گفتم دوست دارم شده حتي چند ساعت پشت صحنه فيلمبرداري يك فيلم حاضر باشم تازه دارم كتاب سيدفيلد رو ميخونم
درضمن در حق بچه هاي نوهد و ناوچه پيكان جفا شد اصلا ازشون يادي نميشه ولي بازم شما ...اينجور كارهاي شما يعني هنوز قدرداني در اين مملكت هست..يعني هنوز ما زنده ايم
پاسخ
مازيار جان خيلي خوشحالم كه به كار نويسندگي روي اوردي ... كتاب هاي سيد فيلد خوبه ... ولبي براي نويسندگي فقط غريزه لازمه .. و عشق
حالا اگر خط داستان الفباي فيلم شدن رو نداشت ، مشكلي نيست كارگردان خودش با يك فيلمنامه نويس سينمايي كار رو راست و ريست مي كنه .. اول داستان خوب .. بعد روايت خوب تر .. كه همه بايد در موقع نوشتن تجسم بشه .. بايد فيلمت رو قبل از ساخته شدن ببيني ... من هم فيلنامه نويس نبوده و نيستم ... اما با عشق و علاقه دارم يك كار و ماجراي واقعي رو بهش جان مي دهم ... تا خدا چه بخواهد .. البته من مخالف كتاب هاي فيلنامه نويسي نيستم ... به ادم انگيزه مي دهد .. من برات از صميم قلب آرزوي موفقيت مي كنم .. در مورد ناخداي ناوچه پيكان بايد بگويم شوهر خواهر يكي از بهترين دوستان من است .. اسم ناخدا بهروز بود ... بگذريم .. به قول شما بايد قدر دان اين مملكت باشيم .. موفق باشي عزيزم
سلام جناب مدرسی
خاطره بسیار زیبایی بود ! واقعا لذت بردم . یک سوال داشتم اونم اینکه چرا تو همچین عملیاتی از هواپیمای c-130 استفاده شد ؟ این هواپیما کمی برای اینکارا بزرگ نیست؟
مطلب بعدی که می خوام عرض کنم در مورد مجله پروازه . من چون نمی تونم مطالب شما رو بطور مرتب بخونم از این جریان بی اطلاعم . اما در مورد پیشنهاد اون دوست نوشته بودید که گفتن مجله رو بصورت وب سایت دربیارید . من کارم برنامه نویسی وب هستش و خیلی خوشحال می شم اگه به من افتخار بدید تا یک سایت مستقل برا اینکار ایجاد کنم و به شما و دوستدارانتون اهدا کنم . با تمام وجود اماده همکاری افتخاری با شما در این مورد هستم .
با تشکر
پاسخ
سعيد عزيزم .. خيلي خوشحالم كه از مطلب خوشتون آمده است .. اما در مورد سوال شما عرض كنم .. كه تنها هواپيمايي كه مي تونست بر فراز خاك عراق چتر باز پياده كنه و بعد در زمين خاكي فرود بياد و سپس در كم ترين مسافت بلند بشه .. فقط سي - 130 بود ... ما هواپيماي ديگري براي اين گونه ماموريت ها نداشتيم .. در مورد اهداي سايت .. واقعآ من رو شوكه و هيجان زده فرموديد ... چشم اجازه بدهيد من با بچه هاي تيم و سرپرست آن ها مهندس فولادوند صحبت كنم ... حتمآ استقبال خواهند كرد .. موفق باشيد
ضمن عرض سلام!
در مورد تغییر شکل ظاهری صفحه اول سایت باید عرض نمایم که سرعت کم باز شدن بخاطر حجم زیاد عکسهای با کیفیت بالا در این صفحه میباشد و بر داشتن بخش انگلیسی وادبیات پرواز که بیشتر حالت متنی دارند کمک چندانی به کاهش حجم نمیکنند و قرار دادن متن انگلیسی در یک وبلاگ دیگر باعث محرومیت سایت اصلی از جستجو توسط موتورهای جستجوگر میگردد.پیشنهاد اینجانب اینست که 1-بخش عکسهای دیدنی را بصورت لینکی جداگانه قرار دهید2-در بخشی که مطالب آینده را اعلام میکنید اصلا عکسی نگذارید چون بهرحال خوانندگان در متن اصلی عکسها را مشاهده خواهند کرد.
در ضمن این مطلب اخیر خیلی جالب بود و اگر امکان درج جزییات بیشتری وجود دارد خواهش میکنم در یک ÷ست دیگر قرار دهید.
با آرزوی بهترینها
پاسخ
دوست عزيز و گرامي
خيلي ممنون از راهنمايي هاي ارزنده شما ... بله حق با شماست .. سعي مي كنم از پست بعدي رعايت نمايم
با تشكر فراوان از شما
سلام خدمت کاپیتان مدرسی.استاد عزیز.
من تمام مطالب شما را خوانده ام به خصوص این آخری ها. واقعا این یکی با بقیه تفاوت داشت. البته مطالب قبلی هم خوب بودند ولی این یکی کمی متفاوت بود چه از لحاظ توصیفی و چه از لحاظ مطلبی. باید این اعتراف رو بکنم که شما با این ساعت پروازی بالا و این خاطرات غرور آمیز و افتخار آمیز میهن عزیز به ما جوان ها انرژی خاصی میدید.نمی دونم امروز صبح ساعت 9:15 دقیقه شما با من تماس گرفته بودید یا دوست دیگری.من عذرخواهی می کنم به این دلیل که من صبح بعد از ورزش و کمی شنا در ساعت 9 به سپاه رفتم تا از روی یک شبیه ساز خیلی جدید که فکر می کنم حدود 5 ملیون تومان خریداری شده بود رایت کنم که دوستم گفت برنامه رو خودش بعدا از فرمانده می گیره و به من می ده آخه من چندباری برای این بچه ها جی پی اس های دستیشونو تنظیم کرده بودم و محل شهرک سپاه با منزل ما 3 الی 4 دقیقه فاصله داره. من در استخر گوشیم تو کیف بود متوجه تماس شما نشدم بعد هم که وارد سپاه شدم قبل از رسیدن به ورودی متوجه شدم که میس کال داشته ام ولی مجبور شدم سریع هیستوری را پاک کنم و گوشی رو خاموش کنم کاش این کار رو نمی کردم و فقط آف لاین می کردم بعد از آن گوشیم تا شب دچار مشکل شد. به هر حال اگر آن تماس شما بوده واقعا صمیمانه عذر خواهی می کنم. من این شبیه ساز جدید رو که نظامی است رو بعد از این که دیدمش به همراه آن مجموعه ارسال می کنم ولی آدرس پستی شما رو ندارم.راستی من چند وقت پیش یک فیلم رو دیدم که هرچی فکر میکنم از اسم آن فیلم چیزی یادم نمی یاد فقط این نو میدوم که بهترین و موفقیت امیز ترین عملیات نظامی ایران بود که در دنیا این طرح خیلی معروف شناخته می شد. فکر می کنم این عملیات برای زدن هواپیما های عراقی که به پایگاه های خیلی دور اعزام شده بودند با یک طرح پروازی دقیق توسط چند فانتوم و دیگر تایپ ها انجام شده بود که عراقی ها تا دقایقی بعد از اتمام عملیات تازه متوجه شدند چه شده. من چیز دیگری از این فیلم بهخاطر ندارم آخه اینو به صورت کامل ندیدم چون مشغول درس هام بودم .لطفا اگر صلاح دونستید در مورد این توضیحی بدهید یا در قالب موضوعی در سایت در مورد آن توضیح بدهید . فکر می کنم مطلب خیلی جالبی باشه.
پاسخ
آرمان جان عزيزم .. من حواس ندارم كه تلفن زده ام يا نه .. اگه اول تلفن شما با 916650 آغاز مي شود .. بله من بودم .. آخه از شما چه پنهان در روز به خيلي از دوستان مخصوصآ خوانندگاني كه تلفن ان ها رو دارم زنگ مي زنم .. و ان هايي كه پاسخ نمي دهند ، به خاطرم نمي ماند ... به هر حال انشاالله در فرصت بعدي ... چون بايد تا چهارشنبه فيلمنامه ام رو تحويل دهم
در مورد آن فيلمي كه گفتي .. حمله به اچ - 3 بود كه واقعآ شاهكار نبرد هاي هوايي محسوب مي شود .. و هنوز هم كارشناسان خبره نظامي از ان ياد مي كنند ... طرحي كه ايران اجرا كرد واقعآ بكر و عالي بود ... من به اميد خدا آخر هفته تماس مي گيرم .. و آدرس و شماره تلفن مي دهم .. اگه اشتباه نكرده باشم در اي ميل يك آدرس نوشتم .. نمي دونم براي شما بود يا شخص ديگري .. من را بايد ببخشي با اين حواسي كه دارم
زنده باشيد كاپيتان !
واقعا يكي از جذاب ترين خاطراتتون بود...
به وجود شما و بقيه دلاورمردان ارتش افتخار مي كنم.
پاسخ
سعيد عزيزم خوشحالم كه از اين پست خوشتون امد .. من هم به شما دوستان قدر شناس و با صفا و صميمي افتخار مي كنم
سلام کاپیتان خسته نباشید
پست خیلی جالبی بود البته ما بیشتر توقع نداریم که اطلاعات سری رو بدونیم همینقدرشم جالب بود. اخیرا یه ویدیو جالب تو نت دیدم با عنوان یو فو در بوشهر که من خیلی به یوفو بودنش اعتقاد ندارو بیشتر به یه پرنده ساخت دست بشر میخوره بخصوص یه صلاح سری ..(شاید) گفتم شاید واسه شما هم جالب باشه این ادرسشه http://www.youtube.com/watch?v=YXUX4XcL7LI
پاسخ
آرش عزيزم ... خيلي ممنون كه دركم مي كني .. ولي سعي خواهم كرد قسمت دوم اين ماجرا را اخر هفته تقديم شما عزيزان كنم .. كه البته اسرار نيست ولي شامل اتفاقات جالبي كه رخ داد ... در مورد يوفو هم با شما همعقيده اك ...
آرش جان به خاطر پائين بودن سرعت اينترنت ام نمي توانم لينك رو ببينم .. ضمن اين كه فكر مي كنم يو تيوب فيلتر باشه
سلام خلبان مدرسی
دیگه لازم نمی بینم درباره پستتون نظری بدم می خواستم کمکی بهم بکنید
شما خلبانانی را که در اصفهان ساکن هستند را با ذکر آدرس به من معرفی کنید من مصاحبه میکنم فعلا یک خلبان پیدا کردم
تا آخر این هفته سراغشان میرم اما نمی تونم بگم که ایشون که خلبان تامکت هم هستند همکاری میکنند یا نه ؟
خیلی جالبه که هنوز ...........
توکامنتهای قبلی گفته بودم درد دلم رو....
بی خیال منتظر پاسخ شما هستم
پاسخ
دوست عزيز و گرامي
جناب پايگاه هشتم شكاري ... ضمن تشكر فراوان از محبتي كه به بنده و خوانندگان سايت داري ... به اطلاع مي رسونم ... من بيش از پانزده سال است كه بازنشسته شده ام .. و تمام دوستان و همدوره اي هاي من هم به افتخار بازنشستگي نايل آمده اند ... در ميان خلبانان محترم تامكت ، سه نفر از آن ها از دوستان نزديك و همدوره اي هاي خودم بوده كه بعيئ مي دونم الان در نيروي هوايي بوده باشند ... به همين دليل با عرض شرمندگي فراوان در اين مورد نمي توانم به شما كمكي كرده باشم .. شما از طريق همان خلبان محترمي كه ارتباط داري ، مي توني به ساير همكارانش معرفي شوي .. كافي است با آن ها آشنا شوي ... ضمنآ فراموش نكن كه آن ها مجاز به گفتگو نيستند .. البته وضعيت و مقررات الان رو نمي دونم .. مگر اين كه از ابتدا به ان ها بفرمايي كه صرفآ خاطرات گذشته و جنگ رو مي خواهي ... موفق باشي
اما يك خواهشي از شما دوست نازنين دارم ... اگه ممكنه نام " پايگاه هشتم شكاري " را در بخش آدرس لينك قرار بده و در بخش كامنت گذار .. نام شريف خودت رو يادداشت كن .. اگه هم دوست نداري .. لااقل يك اسم مستعار انتخاب كن .. ممنون مي شوم .. آخه براي من خيلي سخت است از لينكي تعريف كرده يا معرفي نمايم كه نام مدير آن را نمي دانم ... !! اين در عرف تبادل اطلاعات معني خوبي نداره .. چون همان گونه كه مي داني وقتي مدير سايتي تصميم مي گيره سايت يكي ديگر از همكارانش رو معرفي كنه .. اولين گام نوشتن نام مدير آن است كه شما متآسفانه هيچ گاه به آن اهميتي ندادي ... مورد ديگر كه بار ها به همه عرض كردم ... من از ( خلبان مدرسي ) اصلآ خوشم نمي آيد ... بار ها تذكر دادم كه در حال حاضر من يك فرد عادي هستم مثل همه ... و اگر كسي خيلي مصمم باشد پيشوند شغل من را بيان كند ، ترجيح مي دهم روزنامه نگار يا خبرنگار ناميده شوم .. كه راستش رو بخواهي از صميم قلب راضي به بيان عناوين نبوده و نيستم .. هر انسان شخصيت اش به رفتار و اعمالش بستگي دارد نه به مشاغلي كه داره ...
پسر عزيزم در پايان كامنت خودت نوشته بودي ... من پاسخ به كامنت شما نداده ام ... به جان نوه هايم سوگند هر كي اين گله رو از من مي كنه ، بد جوري اعصابم خرد مي شود ... چون در هر شرايطي من پاسخ همه كامنت ها رو مي دهم .. حتي افرادي كه براي نخستين بار كامنت مي گذارند ... ولي باز هم گاهي بعضي ها عنوان مي كنند كه پاسخ نداده ام ... ! اين اصلآ عادلانه نيست .. ممكنه پاسخ كامنتي كمي با تآخير منتشر بشه ... اما همان گونه كه شاهد هستي .. بار ها عذر خواهي كرده و دليل تآخير رو صادقانه بيان كرده ام .. و براي مثال عرض كرده ام كه به كرج رفته بودم ... يا مشكل اينترنت داشتم .. مشكل اسباب كشي داشتم ... يا بيمار بودم ... ولي هرگز نگذاشته ام از دو روز تجاوز نمايد .. به هر حال من در حضور هزاران خواننده محترم از شما پسر عزيزم رسمآ معذرت مي خواهم كه كامنت شما رو نديده و يا به دستم نرسيده است ... ولي خواهش مي كنم كمي منصف باشيد .. من مخلص همه شما دوستان خوبم هستم .. شما تمام زندگي من هستيد ... ياد و عشق به يكايك شما من را سرپا نگاه داشته است ... در پايان همان گونه كه امر فرمودي ، در بخش لينك هاي مفيد معرفي كرده و در بخش پيوند هاي وبلاگم قرار دادم ... باز هم از شما به خاطر همه مشكلات پوزش مي خواهم .. موفق و پيروز باشي عزيز نازنين
سلام خدمت آقا بهروز خوش تيپ.اميدوارم حال خودت و عينكت هم خوب باشه.ممنون از اين نوشته شما. خيلي جواب داد.واقعاً الان آدم ميفهمه كه جنگيدن براي وطن مردونگي و صلابت مي خواهد نه شعار و هارت و پورت. كجايند مردان بي ادعا
بازهم دستت درد نكنه.به اميد ديدار شما بهروز خوش تيپ. زحمت تعريف خاطره از آبادان هم نمي خواهد بكشيد.ما كه آرزو به دل مونديم.
يا علي
پاسخ
رضا جان آباداني خوش تيپ و بزرگوار
ازت خيلي ممنونم كه از نوشته هاي ضعيف بنده تعريف مي كني ... رضا جان دوست با صفا و نازنينم .. فكر كنم تا حالا متوجه شده اي كه من تمام خاطرات گذشته رو بر اساس آن طوري كه اتفاقي به ذهن ام خطور مي كنه ، مي نويسم .. و از روي دفرچه خاطرات يا جايي كپي نمي كنم .. براي همين است كه اغلب اوقات آن چيزي كه وعده داده بودم ، مدت ها همچنان باقي مانده و به سراغ خاطره اي ديگر مي روم .. مثل همين خلبان جامبو كه تا نيمه نوشته بودم .. كه ناگهان اين دو خاطره به صورت اتفاقي يه يادم آمد .. و مي دانستم اگه صبر كنم .. جزئيات آن از يادم خواهد رفت .. كما اين كه در پست آخر ، بعد از اين كه مطلب را تمام كرده و پست كردم ،، ناگهان خيلي چيزهاي جالب ديگر يائم امد كه هيجان آن نسبت به اين پست خيلي بالاتر است .. يعني شرح عمليات از زبان فرمانده عمليات ... و همان طور كه مي دوني من يك عادت خوبي كه از جواني تا حالا دارم ... هر مطلب يا نوشته اي را كه مي خوانم ، آن را تجسم كرده و مثل يك فيلم سينمايي ان را مي بينم ... به همين دليل علي رغم اين كه گيج هستم و دچار فراموشي شديد هستم .. ولي اگر يك خاطره ناگهان يادم بياد ... تمام جزئيات آن مقابل ديده گانم ظاهر مي شود ... پس در مورد آبادان هم مطمئن باش اگه خاطره اي يادم بياد ، خارج از نوبت .. همه كار ها رو تعطيل كرده و آن را پست مي كنم ...
خلبان مدرسی وبلاگ من رو در وبلاگستان تون ثبت نمی کنید؟
الان داشتم خاطره ای مربوط به اوکی گرفتن واسه ازدواجتون رو می خوندم
شهریار که پسر اشرف بود در دانشکده نیرو دریایی انگلستان فارغ التحصیل شده بود وبی نهایت این نیرو واین کشور را دوست می داشت در وصیت نامه اش آمده است که مرا حتما در ایران دفن کنید روح من در خاک بیگانه آرامش نخواهد یافت او در سوئیس یا پاریس(یا یک کشور اروپایی ترور شد)وجسدش مومیایی شده و ودر انتظار دفن شدن در ایران است.
اگه این کامنت برای شما مشکلی ایجاد میکند ازدرج آن خود داری کنید.
من فقط می خواستم اطلاعاتی از این افسر ایرانی به شما داده باشم هر چه باشد او شما را به مقصود خود رسانید.
پاسخ
دوست عزيزم جناب آقاي پايگاه هشتم شكاري
من همان گونه كه در كامنت قبلي عرض كردم ، لينك وبلاگ شما رو در وبلاگ ام اضافه كردم .. اما در مورد پسر اشرف پهلوي .. هيچ اشكالي در اطلاع رساني نمي بينم .. اون اوايل انقلاب بود كه بعضي ها روي اين گونه نام ها حساس بودند .. ولي الان مشكل ما اين چيز ها نيستند ... و همه بين خوب و بد رو به راحتي تشخيص مي دهند .. و نياز به مخفي كاري نيست ..
من میخواستم بگم که مخلص هر چی خلبان شکاری هستم و دست همشونو میبوسم
پاسخ
سامان عزيزم .. خيلي ممنون پسرم .. نظر شما بيانگر احترام به رزمندگان اين مرز و بوم است
من شما رو تحسين مي كنم و بوسه بر دستانت مي زنم
با عرض سلام!
جناب مدرسی عزیز!
کامنت بی نامی که درج کرده اید و در مورد وضعیت جدید سایت نظر داد هاست متعلق به من میباشد که احتمالا فراموش کرده بودم که نام را تایپ کنم.بهر حال این نظر من بود.ببخشید.
موفق باشید
پاسخ
عليرضا جان اي كاش مي دونستم منظورت كدام كامنت بود .. ولي تا ان جا كه به خاطر مي آورم ، عزيزي كه احتمالا خود جنابعالي باشي برام توضيح فرموده بود كه سنگيني به خاطر تصاوير است و نه تكست ها .. و توضيح داده بود كه براي موتور هاي جستجوگر بهتر است در سايت بماند .. و من بدمن اين كه نويسنده كامنت رو بشناسم ، متقاعد شده و تصميم دارم از پست بعدي همين كار رو انجام بدهم .. عليرضا جان از شما به خاطر راهنمايي خوبي كه كردي ممنونم
اگه زنده بودم حتمآ اصلاح خواهم كرد
با سلام.
اين رو تو سايت لاكهيد پيدا كردم، حجمش 35 مگ هست.
http://www.lockheedmartin.com/data/assets/aeronautics/products/c130j/C-130JProvenV2A.wmv
پاسخ
دوست عزيز .. من اينترنت پر سرعت ندارم .. ضمن اين كه تعجب مي كنم چرا نام و مشخصات ضروزي درخواست شده رو در كامنت قرار ندادي ؟
به هر حال من باز نمي كنم ... ولي خوانندگان اگه مايل بودند آن را ملاحظه فرمايند
ممنون از محبت شما
مخلصيم عمو
آره بابا مهاجرت چيه ...من 40 روز كرمانشاه بودم براي سربازي ...داشتم مي مردم گفتم خدايا من اگه قراره بميرم فقط يه بار ديگه تهرانو ببينم بعد ببينم يه بار ديگه برج آزادي رو ببينم..يه بار ديگه تو 20 متري افسريه پياده روي كنم بعد...خلاصه خارج چيه بريم اونجا بعدش يه مو بور فلان فلان شده كه وقتي اجداد من داشتن دانشگاه جندي پاشور رو مي ساختن اونا تو جنگل همدرگرو ميخوردن به من بگه كله سياه بعدش تحقيرم كنه...
آره عمو خبر دارم بعضي خلبانها الان تو كانادا و آمريكا دارن تو پمپ بنزين كار مي كنن....كلي آدم نابود شدن تو هوا ودريا وزمين تا اين عراق بي پدر مادر بي همه چيز نياد تاراجمون كنه بعد با اين همه اهن وتلپ پاشي بري اونجا كه چي بشه به عربهاي نامرد خدمت كني كه نامردتر از اون خودشونن...بي خيال بابا
پاسخ
مازيار جان عزيزم .. من هم مانند شما خيلي به كشورم و مردمان مهربون ان وابسته ام .. اما هرگز به مردمان ساير ممالك توهين نمي كنم .. و هميشه هم حرمت همه رو دارم .. مي دونم دلت پر از خونه .. ولي هيچ گاه جمع نبند .. بد و خوب تو همه اقوام و مليت ها وجود داره .. ما به عنوان يك انسان همه جامعه بشري رو دوست داشته و به همه احترام مي گذاريم
خوشحالم كه كشور خودت رو خيلي دوست داري ... البته بايد بپذيريم كه خيلي ها مثل ما فكر نمي كنند .. و دلايل خاص خودشون رو دارند .. به اون ها هم احترام مي گذاريم .. موفق باشي عزيزم
با سلام
بله جناب مدرسی منظور من آقای سام بود . می بخشید که اشتباه کردم . از ایشون معذرت می خوام .
پاسخ
بامداد جان .. خواهش مي كنم عزيز ... من مي دونستم اشتباه لپي صورت گرفته است .. ولي خب اجازه نداشتم در كامنت شما دست ببرم
از سام عزيزم هم ممنونم كه هميشه پاي ثابت اين سايت است
این مرد که از ارتش ......... جلوی
پاسخ
مازيار عزيزم .. من نمي دونم چرا شما اين ترجمه رو در بخش كامنت سايت بنده قرار داديد !!؟
البته من تمام آن وقايع رو خوب مي دونم .. و اتفاقآ آن خلبان از دوستان بنده بود .. ولي تعجب من از اين است كه ابتدا به ساكن شما ترجمه اي رو در بخش كامنت ها قرار داديد كه اگه من ان را منتشر مي كردم حتمآ به دردسر مي افتادم ... شما خود بهتر مي دانيد بيان اين اطلاعات بدرد سايت هاي سياسي و با گرايش مخالف دولت مي خورد .. نه سايت فكستني من كه فقط به خاطرات گذشته به منظور تشويق و آگاهي نسل جوان مي نويسم .. و هيچ اهداف سياسي رو هم دنبال نمي كنم
به هر حال ممنونم از شما كه زحمت ترجمه مطلب به آن بلندي رو كشيده بوديد .. يا شايد هم آن را انتخاب فرموده بوديد
از شما سپاسگزارم
سلام جناب مدرسی
این بهترین و زیباترین خاطره ای بود که در این سایت می خونم واقعا محشر بود اصلا گذر زمان رو حس نکردم انگار خودم تو هواپیما بودم.
راستی ایمیل من به دستتون رسید همون که در مورد سرلشکر ازاده خلبان حسین لشکری بود ؟
راستی من با یکی از این افسران تیپ نوحد ( تیپ 65 فعلی ) دوستم .
عکساشون رو که دیدم واقعا مو به تنم سیخ شد از دیوار راست بالا می رفتند با اینکه از آتش رد می شدند واقعا کارشون محشر هست .
راستی منم مانند دیگر دوستان موافقم که نیاز به اطلاعات بیشتر نیست در همین حد کافیه .
فعلا یا علی
داود عزيزم ... خيلي خوشحالم كه مورد پسند شما دوست گرامي واقع شده است .. بله عزيزم من پاسخ نامه شما رو موفق نشدم ارسال كنم .. مشكل داره .. ولي توانستم عكس سرلشگر آزاده رو با سايتي كه مصاحبه شده بود ببينم .. در مورد بچه هاي تيپ نوحد .. بله آن ها خيلي آماده و ورزيده بودند و در جنگ خيلي به كشور خدمت كردند
از شما به خاطر حضور سبزتان ممنونم
درود!
آقای مدرسی، من در چاپ یک کتاب می خواستم با شما مشورت کنم، برای شما ایمیل ارسال کردم که تاکنون پاسخ ندادید، برخی از قسمتهای پرسشم را در اینجا قرار میدهم تا از نظر دوستان هم استفاده کنم،مخصوصا افرادی که اهل قلم هستند.یک خانم بودند که مطالب ادبی سایت را به ایشان سپرده بودید، خوب است ایشان نظرشا را بفرمایند
چون این کار از نظر زمانی باید قدری فوری انجام شود، لطفا ایمیل بنده را بررسی فرموده وجواب دهید، این به خاطر شرایط کاری پیش آمده است
1-در قسمت اول کتاب یادی شده از شهدای هویزه:
به ياد 140 شهيد منطقه هويزه كه همگي در يك روز،
در شانزده دي 59 ، جان فداي آزادي وطنم كردند.
اينان، اگرچه پس از مقاومت قهرمانان هشان،
مظلومانه به شهادت رسيدند و
پيكرهايشان زير تانكهاي ارتش بعث رفت،
، اما حماسه آزادي خرمشهر در سوم خرداد 1361
يادآور اين انديشه ناب ايراني است كه:
ققنوس،
روزي،
از خاكسترش،
برخواهد خاست!
1-حضرتعالی نظرتون در مورد این متن چی هست؟اگر نظر در مورد تغییر آن دارید بفرمایید.
2- در مورد نوع فونت مناسب برای این متن، به نظر شما چه فونتی برای این کار مناسب است؟نستعلیق خوب است؟
پاسخ
جناب جهانباني عزيزم .. با تشكر از شما كه سرگرم كار ادبي و فرهنگي هستيد ... اما در مورد ارسال اي ميل .. بايد عرض كنم الان ديگه اغلب خوانندگان مي دانند من مشكل جي ميل دارم .. گاهي باز شده و مطالب ور مي خوانو ولي پاسخ ها ارسال نمي شود ... قراره آقاي فولادوند زحمت كشيده و ويندوز اوريژنال برايم نصب نمايد
اما در مورد كتاب فوق .. راستش اين سليقه است .. هر كس با يك نوع نگرش آن را اديت مي كنه .. به عقيده من بايد يك ويراستار كاملآ حرفه اي متن فوق را ويراستاري كنه ... براي مثال عرض مي كنم .. طبق رسم الخط دانشگاه شهيد بهشتي ، نبايد هيچ كلمه اي سر هم نگاشته شود .. اين روش در حال حاضر در اكثر مطبوعات ما رعايت مي شود ... ولي ممكنه ويراستاري روش اش با ديگري فرق داشته باشد ... اما يك مسئله ديگر ... كه خيلي اهميت داره .. شناختن نوع مخاطب است .. چيزي كه معمولآ كم تر به آن توجه مي شود .. براي مثال من كه نويسنده سايت هستم اگه ندونم اغلب خوانندگان مطالب سايتم چه افرادي هستند ، هرگز موفق نمي شوم .. اين را به اين جهت عرض كردم كه يك ناشر يا يك مولف بايد از اين اطلاعات برخوردار باشه و سپس با توجه به اين داده ها فونت و حتي طرز نگارش متن و حتي تيتر خود رو انتخاب كنه ... بدون دانستن اين موضوع من يا ديگر دوستان هر چه بگويند ، سليقه اي تلقي شده و هيچ مبناي علميي ندارد ... به عنوان مثال عرض مي كنم .. معمولآ قيد مكان و زمان آخر جمله مي آيد .. ولي گاهي براي تآكيد به زمان مشخصي آن را اول مي آورند ... كه در متن فوق مي شود :
... شانزدهم ديماه 59 ياد آور مقاومت 140 قهرمان
يا مثلآ ... اينان يا فداي جان خود ، آزادي خرمشهر را رقم زدند ...
عرض كردم كه هيچ مبناي ادبي خاصي نداره .. تا مشخص نشود براي كي اين كتاب چاپ مي شود ، اظهار نظر بي فايده است ..
جناب جهانباني وارد بحث طولاني نمي شوم .. ولي اين مسئله در فيلم و سريال هم صدق مي كنه ... و اگر تهيه كننده اي نداند براي چه قشري كار فرهنگي انجام مي دهد ، هرگز موفق نمي شود .. و به همين دليل است كه اغلب كار هاي توليدي با استقبال عموم مواجه مي شود .. و تنها كساني كه به قواعد مخاطب شناسي پايبند هستند ، سربلند بيرون خواهند امد .. شايد باور نكني ، هفته گذشته كه براي غني كردن سايت با دوستان كاملآ حرفه اي جلسه داشتم ... اولين درخواست براي همكاري به صورت حرفه اي .. آمار گيري و مخاطب شناسي سايت من بود ... !! كه اين گوياي خيلي مسايل است
به هر حال ببخشيد خيلي حرف زدم .. اميدوارم دامون عزيز .. نظر كامل رو بيان فرمايند ... ولي به عنوان سخن اخر توصيه مي كنم به يك ويراستار محتوايي حرفه اي مراجعه فرماييد
فونت هم هر چه زيبا تر باشد مناسب تر است كه من شخصآ نستعليق رو توصيه مي كنم
موفق باشي عزيزم
عمو مدرسی عزیز
سلام
این مطلبتون فوق العاده بود. عالی بود. اصلا باور کردنی نیست که یه همچنین اتفاقهایی در زمان جنگ افتاده باشه. در مورد گفته شدن یا به تصویر دراومدن اینچنین حکایتهایی با اینکه خودم طرفدار پرو پاقرص این کار هستم اما راستش گاها فکر میکنم با توجه به سابقه فیلمهای جنگی ایرانی که در اونها اینهمه غلو و اینهمه وارونه سازی حقیقت شده آیا مردم دیگه داستانهای اینچنینی و باور می کنند؟ راستش طوری شده که هر تعریف ووتمجیدی از هرکسی در رسانه های عمومی دقیقا تاثیر عکس میزاره و مردم رو نسبت به اون شخص یا اون موضوع بدبین میکنه. اما به هر حال همیشه گفتن بهتر از نگفتنه. به خصوص اگه توسط آدمهای مورد اطمینان مردم مثل امثال شما و کسایی مثل همین کارگردان محترمی که براش فیلمنامه مینویسید انجام بشه
در مورد سایت هم اول از همه هر جور که شما صلاح میدونید عمو جونم اما به قول یکی از خوانندگان منم فکر نمیکنم حذف بخشهای متنی زیاد تاثیری روی لود شدن مطالب بذاره فقط یه خورده از شلوغی کم می کنه!نمی دونم میشه بخشهای جانبی هر پست رو در یک لینک جداگانه قرار داد یا نه؟ مثلا یه لینک دونی در ابتدای سایت که هرچی لینکه جالبه آدرسش اونجا درج بشه یا مثلا یه بخش جداگانه به عنوان حالا مثلا ادبیات پرواز که مستقل از پستها باشه و هر کی خواست به اونجا سری بزنه روی لینک مستقیم اون کلیک کنه. من زیاد در این موارد سررشته ندارم عمو جونم. حرف آخر اینکه هر طور که شما بگین و شما صلاح بدونین
پاسخ
دختر عزيز و نازنينم .. خيلي ممنون از راهنمايي هايي كه بيان فرمودي ... دخترم شما دقيقآ درست اشاره كردي كه به دليل عدم ارايه قالبي مناسب در فيلم هاي جنگي و ضعيف نشان دادن دشمن ، سبب بي اعتمادي مردم به اين ژانر سينمايي شده است .. ولي خب استثنا هايي هم وجود داره .. مثل جناب آقاي ابراهيم حاتمي كيا كه واقعآ فيلم هاي پر محتوايي در اين زمينه توليد كرده است ... و مردم هم اين رو خوب درك مي كنند .. در مورد تغيرات سايت هم بايد عرض كنم كه از پست بعدي مجبورم دوباره تغيراتي رو اعمال نمايم .. تا ضمن سبك تر شدن ، زيبا تر هم به نظر برسد
ار شما به خاطر زحماتي كه براي اين سايت مي كشي تشكر مي كنم
سلام کاپیتان
اولا خاطره بالا اصلا ناقص نبود خیلی هم عالی بود.شما همش فرمودین که شاید خواننده ها از یک مطلب ناقص خوششون نیاد اصلا اینطور نبود. واقعا اگه از این خاطرات بازم دارید حتما بنویسید که خیلی عالیه.
در مورد گردهمایی ، هر جور صلاح میدونید ، ما آماده ایم ، کافیه یه ندا بدین.
ما واقعا به امثال شما افتخار می کنیم...
پاسخ
عرفان عزيزم .. خودم هم تعجب كردم كه شايد دوستان نظر مثبتي روي اين گونه پست ها داشته باشند .. اما خب باعث شد كه حتمآ با شدت بيشتري به اين گونه خاطرات روي آورم .. در مورد گرد همآيي هم چشم حتمآ برنامه ريزي مي كنم .. موفق باشي پسرم
سلام جناب مدرسي عزيز
من مدتي كامپيوترم سوخته بود...واسه همين نمي تونستم سايتمو آپ كنم.البته از كافي نت ميومدم اينجا و تمام مطالب زيباتون رو مي خوندم.
مرسي
پاسخ
داود جان .. من خيلي دلم برات تنگ شده بود .. خوشحالم كه مشكل كامپيوترت بر طرف شد .. ضمنآ يك دوست ديگري شماره شما رو دادم لطفآ راهنمايي اش كن .. فكر مي كنم در مورد مسايل پزشكي است
از شما واقعآسپاسگزارم
با سلام
واقعا مطلب خيلي جالبي بود
يكي از بهترين مطالبي كه تا حالا نوشته بودين
من به وجود چنين سربازاني افتخار مي كنم و دست همه اونها رو كه هميشه محافظ ما هستند مي بوسم
جناب مدرسي عزيز به خاطر زحمات زيادي كه براي سايت مي كشين از شما ممنونم و براي شما آرزوي توفيق مي كنم
پاسخ
مهدي عزيز و گرامي .. خيلي خوشحالم كردي پسرم .. واقعآ اصلآ انتظار اين همه استقبال رو نداشتم ... ما هم به جوان هايي با محبت و بزرگوار چون شما افتخار كرده و روي ماهت رو مي بوسيم
به اميد موفقيت و سلامتي
آقا خدا خیرتون بده کلی حال کردیم امیدوارم بتونم خاطره هایی رو که بعدا مینویسید بخونم
عشق میکنم با خاطرات شما
پاسخ
دوست عزيز و گرامي
خيلي خوشحالم كردي .. اين كامنت شما به من روحيه مضاعفي داده و تعهدم رو نسبت به بزرگواراني چون شما سنگين تر مي كنه ... سعي مي كنم بيشتر از گذشته در خدمت شما دوستان و خوانندگان نازنين باشم
پاينده و موفق باشي
سلام جناب مدرسی.
خاطره خیلی جذابی بود ولی نگفتید آیا تکاوران دلیر ما تلفاتی داشتند یا خیر؟
پاسخ
مهدي جان .. ممنون كه مورد پسند شما واقع شد .. بله عزيزم ما در كل چهار نفر زخمي داشتيم كه از پشت به سوي ان ها آتش گشوده بودند ... و متآسفانه يك نفرشون رفت تو كماء .. ولي بقيه سالم برگشتند
سلام خلبان
خیلی جذاب بود. باعث افتخار ایران هستید. ان شالله ما بتونیم دلیریها و رشادت های شما قهرمانان را در عرصه های دیگر جبران کنیم.
زنده باشی خلبان
پینوشت:کلیپ UFO خیلی با حال بود. اگه youtube فیلتر شده از نرم افزار fregate استفاده کنید حتما جواب میده.
لینک دانلود freegate
http://www.download.com/Freegate/3000-2085_4-10415391.html
پاسخ
نيما جان عزيزم .. شما جوانان قدر دان و بزرگوار نور چشم و چشم جراغ اين مردم هستيد .. اگه ما كاري انجام داديم ، تنها عمل به وظيفه بوده است ... ولي محبت شما ذاتي و از بزرگ منشي شما نشآت مي گيره .. از شما قلبآ سپاسگزاري مي كنم
سبز و پايدار باشي
سلام...شرمنده که مدتی نبودم!سر می زدم و مطالبتون رو می خوندم...اما کامنت نمی دادم...فرصتش نمی شد!
بازم مثل همیشه جالب بود!!منم به روزم..فرصت کردید تشریف بیارید...
پاسخ
دوست عزيز ... راستش مدني بود نگران شما بودم .. آخه مي دوني كه من آدم احساساتي هستم و اگه يكي از خوانندگان تآخير داشته باشه ، حالم گرفته مي شود ... خوشحالم كه دوباره كامنت پر مهر شما رو مي خوانم
راستي فراموش كردم از شما به خاطر افزدون لينك سايت ام تشكر كنم .. با اجازه بنده هم همين كار رو انجام دادم .. موفق باشي
عمو بهروز سلام.
شما درست مي فرماييد. متوجه اشتباهم شدم.(در مورد اون پيشنهاد)
عمو نوشته بوديد كه اسم روي دوستاتون مي گذاشتيد، من رو ياد خاطراتي انداختيد، به همين دليل 2 پست تو وبلاگم گذاشتم، اگه تونستيد ببينيد، جالبه،
نظر يادتون نره (چشمك)
لينك فيلم رو من تو اون كامنت بدون نام فرستادم، ولي عجله داشتم نه اسم دادم نه ايميل،
قربونتون برم 1000 تا.
ياعلي
پاسخ
امير جان ... باور مي كني نمي دونم از چه اشتباهي سخن مي گويي ؟
من اين اواخر خيلي كم حافظه شده ام ... از اين كامنت به كامنت ديگر ، يادم مي ره كه قضيه چه بوده است ؟
خدا واقعآ به خير كنه .. ولي من شنيده ام كه مطالعه بهترين روش براي بمعالجه آلزايمر است ... امير جان به هر حال از شما سپاسگزارم ... كه خيلي منطقي به قضايا نگاه مي كني
امير جان من همين الان بعد از ارسال كامنت به وبلاگ خوب شما خواهم رفت .. پايدار باشي
دوباره سلام جناب مدرسی
در مور کلیپ یوفو مزیتی که داره اینه که از فاصله خیلی نزدیک (حدودا 10 متر بالای زمین)فیلم برداری شده و خیلی واضح هستش البته صدایی کاملا شبیه موتور هواپیما ولی کمتر از نظر شدت موقع رد شدنش از بالای سر فیلم بردار شنیده میشه . من سعی میکنم با یه نرم افزار فیلم رو دانلود کنم (البته این اولین تجربه دانلود فیلمه نمیدونم میشه یا نه) و واستون بفرستم طولانی نیست حدود 1 دقیقه اگر از بچه های اینجا کسی زود تر تونست لطفا این کارو بکنه .اگر موفق بشم دوباره مزاحمتون میشم . شرمنده وقتتونو گرفتم
پاسخ
آرش عزيزم .. واقعآ من رو شرمنده بزرگواري خودت مي كني .. شما جوان ها ماشاالله خيلي تو اين زمينه ها به روز هستيد .. و ما پير مرد ها خيلي بايد حالا حالا ها هي بدويم ... من واقعآ راضي به زحمت شما پسر عزيزم نيستم .. به هر حال خوشحالم مي كني
با تشكر فراوان ... شاد و پيروز باشي
دوستان عزیزی که از ویندوز فارسی محروم هستند می توانند از فونت زیر استفاده کنند
http://www.dodoost.com/aryanevis/
پاسخ
نادر جان عزيزم .. از شما واقعآ سپاسگزارم
من هي فراموش مي كنم آن را در ذيل مطالب اضافه كنم .. اين بار حتمآ جايي درشت يادداشت مي كنم تا اين بخش را حتمآ اضافه كنم
خيلي ممنون
سلام جناب مدرسی .
راستش الان فرصت کردم و نوشتتون رو خوندم . جناب مدرسی هیجان بخشی از زندگی هر هوانوردی است این هیجان و استرس در سرتاسر زندگی یک هوانورد وجود دارد و به نظر من بدون این خصوصیت یک هوانورد کامل نخواهد بود . حالا این استرسها در زمان جنگ و برای یک هوانورد نظامی به اوج خودش می رسه و کسانی که عاشق حقیقی هستند می توانند از این استرسها خاطرات افتخار آمیزی را درست کنند .
پاسخ
دوست عزيزم جناب بامداد عزيزم
من خيلي خوشحالم كه شما در سنين جواني به اوج احساسات و لذت هاي هوانوردي واقف هستيد
دوست عزيزم ... اگه خاطرتون باشه مدتي قبل من از شما خواهش كردم تا در امر پيشبرد آكادمي پرواز كه مجوز ان گرفته شده است .. اگر سرمايه گذاري را مي شناسيد معرفي فرماييد .. البته من مي دانم شما و دوست محترمتان آقاي راستي با نفوذي كه داشتند خيلي زحمت كشيدند ... و تا آن جا كه من خبر دارم شما موفق هم شده بوديد .. و فكر كنم آقاي محترمي رو هم پيدا كرده بوديد .. اما ديگه هيچ خبري از شما نشد .. جناب بيات هم كه قرار بود واسطه اين اتفاقات باشه .. اين روزها به خاطر انجمن خودش و اخذ مجوزهاي لازم بقدري درگير است كه فكر نمي كنم موفق شده باشه با دوستان شما تماسي برقرار كنه .. من خواستم از شما خواهش كنم اگه جناب بيات به دليل گرفتاري هايي كه داره موفق به ارتباط با ياران شما نشده ، من شما ها را به دوستان بالاتري معرفي كنم ... آخه همين دوستاني كه نام مي برم .. پي گيري آكادمي رو به آقاي بيات واگذار كرده اند .. چندي پيش من به بهانه مسافرت خواهر جناب بيات در منزل ان ها بودم .. فرصت نشد از آكادمي و پيشبرد كار ها بپرسم .. همان طور كه مي داني خيلي از خواننده ها از حالا مرتب در باره آكادمي سوال مي كنند ... ولي من از هيچ چيز بي خبرم .. حتي يكي از دوستان كه دستش در امر خريد هواپيما باز بود رو به آقاي بيات معرفي كردم .. ولي احساس مي كنم جناب بيات بيش از حد درگير هستند و مي ترسم خداي ناكرده از عهده كار برنيايند .. گرچه به توانايي هاي ايشان ايمان دارم
به هر حال ببخشيد كه خيلي حرف زدم .. من به دليل سوالاتي كه خوانندگان علاقه مند مي كنند ... اين همه پي گيري مي كنم .. به هر حال اگه تا حالا اقدامي صورت نگرفته به بنده بفرماييد تا شما را به مديران اصلي آكادمي معرفي نمايم
با تشكر فراوان
عمو سلام.
من پيشتهاد دادم كه همايش تو پارك برگزار بشه كه اشتباه بود، فكر نكردم كه جاي خوبي براي همايش نيست،
منظورم از اشتباه همين بود.
بعد هم سالن همايش نمايشگاه هوايي رو به نظرم اومد، كه اونهم هزينه زياد داره،
يه وبلاگ هم هست، فكر كنم براي وبلاگهاي مفيد خوب باشه (اين وبلاگ مدتهاست كه آپ نشده ولي مطالب قشنگي داره)در سمت چپ مطالب خيلي خوبي از جمله آموزش شبيه ساز قرار داره.
http://air.blogfa.com
ممنون
ياعلي
پاسخ
امير جان .. الان يادم امد .. .. مهم نيست پسرم .. به هر حال براي هر كاري آدم بايد روي خيلي چيزها فكر كنه .. در مورد نمايشگاه هوايي قبلآ آقاي بيات وقت گرفته بود .. كه همان طور كه گفتي .. بله گران بود . و قرار بود اسپانسر بگيرد .. حالا خدا بزرگه .. شايد دستم پول آمد تو رستوراني گرفتيم ..
ممنون از شما
راستي آن آدرسي كه دادي .. فيلتر بود و باز نشد
بنام خداوند خالق زيبائيها
سالها دل طلب جام جم از ما ميكرد
وان چه خود داشت زبيگانه تمنا مي كرد
استاد عزيز و بزرگوارم سلام و عرض ادب بنده را پذيرا باشيد
مطلب بسيار خواندني و غرور انگيز بود،ولي خيلي عجيب و باورنكردني نبود ، اگر ما ايراني ها كمي خودمون و توانائيهايمان را باور داشته باشيم اين مطالب ديگر خيلي عجيب به نظر نمي رسد، اين گونه دلاور مرديها و اينگونه رشادتها در خون جوانان ايران از آرش كمانگير به وديعه گذاشته شده است مضاف بر اينكه چاشني دين و باورهاي عميق مذهبي آنرا تكميل و زيباتر نموده است.
باور كنيم كه دعاي وجعلنا و آيت الكرسي بوده كه شجاعت مردان ما را در اين گونه عملياتها تكميل مي كرده و باعث پيروزي آنها مي گرديده.
ضمناً منظور بنده از شعري كه در بالا نوشتم اين بود كه ما از اينگونه موارد در هشت سال جنگ با دشمن بعثي بسيار زياد داشتيم كه به علت عدم اطلاع رساني مسئولين تا كنون به گوش هيچكش نرسيده است در صورتيكه متفقين مانند همين عملياتها را كه در جنگ دوم جهاني انجام شده را با ساختن دهها فيلم به رخ مي كشند و هنوز هم به آن افتخار مي كنند و البته جوانان ما هم خيال مي كنند از اينگونه كارها فقط از عهده آنها بر مي آمده نه ما ، در جنگ جهاني دوم كه نه رادارهاي پيشرفتهاي وجود داشت و نه تكنولوژي به مانند امروز چنين پيشرفتي داشت اينگونه عملياتها خيلي خيلي سخت نبوده ولي در زماني كه تكنولوژي جديد مي تواند سوزن را در انبار كاه پيدا كند برو بچه هاي خلبان ما و تكاورهاي دلاور ما با غول پر سرو صداي بنانم هركولس در عمق خاك عراق و با وجود پشرفته ترين و پيچيده ترين رادارهاي هوابرد دنيا كه در اختيار بعثي ها بود شايد نه قطعاً به مانند حمله به پايگاه هاي اچ 3 بزرگترين شاهكار جنگهاي تكاوري و مدرن امروزي را انجام داده اند .
به هر حال پيشنهادم به مسئولين محترم سازمان صدا وسيما و دستاندركاران سينمائي كشورم اين است كه قدر اين رشادتها را با ساختن فيلمهاي سينمائي جذاب و مبتني بر واقعيت بسازند و جوانان ما را خوشحال و مغرور به ايراني بودن خود كنند.
دوستدار شما - علي كدخدايي
پاسخ
پسر عزيزم جناب كدخدايي عزيز .. واقعآ خوشحالم كه بعد از مدتي تآخير مجددآ با نگارش كامنت بنده رو خوشحال فرموديد
پسر عزيزم به نكته كاملآ درستي اشاره فرمودي ... متآسفانه غربي ها اين باور را در بين مردم به وجود اورده اند كه تنها آن ها و تكاوران ان ها است كه مي تونه وارد چنين نبردهايي شود ... در صورتي كه من از همين رزمندگان خودمون و تكاوران عمليات هايي رو ديده و شنيده ام كه به مراتب خيلي خطرناك تر از آن چيزي كه آمريكايي ها به قول شما به آن افتخار مي كنند است ... منتها نمي دونم چرا دست اندر كاران فرهنگي كشور ما ، به خصوص آن هايي كه در امر دفاع مقدس فعاليت مي كنند ، عراقي ها رو انسان هايي ترسو و دست و پا چلفتي ترسيم مي كنند ... و جز آقاي حاتمي كيا كه نگاهش به جنگ واقع گرايانه است .. خيلي كم شاهد شخصيت پردازي از دلاوران خودمون بودم .. به خصوص در امر نيروي هوايي و عمليات هاي مشترك .. انشاالله اگه توفيق بشه .. قراره هفته آينده به ستاد نيروي هوايي مراجعه كرده و از آن ها اجازه انتشار عمليات هاي زمان جنگ رو بگيرم .. ممنون از شما
تقدیم به کاپیتان محبوب بهروز مدرسی!
روزی به گرد وب همی گشتم و روان
در جستجوی عالم و خیل جهانیان
دیدم یکی به سایت که باشد خبرنگار
بهروز نام او و مدرس بود نشان
در گوشه ای نوشته که او اُلدپایلوت است
از کهنه پایلوتان دیار شهنشهان!
من مانده در تحیر از آن شغل بی بدیل
باشد خبرنگار و هم از خیل طائران ؟!
در سایت خود اشاره به هرکول می نمود
آن غول بالدار دیار اتازونان
گه می نوشت که آن قارقارکی است
گاهی که نیست ورا مِثل در جهان!
گاهی بگفت ای به فدای صدای تو
جان حقیر من و هم جمله جهان!
گاهی ز خنده گاوان همی نوشت
وز حمل این بهائم خوشرو به آسمان!
گاهی ز انتقال مسافر سخن براند
از چاه بهار و هم از خطه یلان
گفتا که در انارک یکی چاه اندر است
در خط سیر و هم از سقف آسمان
گفتی که موجب هلاکت آن پیرمرد بود
این چَه نه من که عقابم در آسمان!
گاهی زجنگ ظفاراو سخن براند
هم باند کوته پرواز در عمان!
هم از عزیمت او سوی آفریقا
در کسب با هنر از خیل بومیان!
گاهی بگفت که نیل ز دریا برون شدست
سوی صحاری و هم سوی مصریان!
گاهی نوشت ز خرابی هیدرولیک
وز ترس آن همه سرباز و چتریان !
روزی به نقل سوخت اشارت نمود او
از ماوراء بحر و ملوک حجازیان
گاهی بگفت که این طیر بی بدیل
بودی چو یک خفاش در صید بعثیان!
گاهی نوشت که علف داده ام همی
با هرکولس به سیل زده دام و دامیان!
گاهی که عشق مرا پرگشودن است
با هرکولس ونه با جن و جنیان!
از طائری به مقصد دارالحکومه گفت
کو رفت زشتباه به کراچی ز زاهدان!
گاهی ز صاحب خانه فغان ببرد
گاهی ز جور و ستم این آژانسیان!
گاهی گرفتن او با صبیه اش
با این خطا که بباشند منکران!
از آن هوا نمایش روسان سخن بگفت
کشتند بی محل همه خیل نظرگران!
در مزرع چغندر قند او نشسته بود!
یک بار در فرنگ با جمله همرهان
او همچنان ببست با دست و آن قلم
با طیره و شگرد، ریسمان و آسمان!
هر دم اگر که نظر می کنی به سایت
بینی تو آن بساط همچین و هم چنان!
بس کن سخن رضا و خموشی اراده کن
چون نیک بنگری بود از جمع مخلصان!
سوم شهریور 87 رضا پرواز دوست
اتازوني در فرانسه معادل امريكا است
پاسخ
رضا جان عزيزم ... واقعآ زبانم قاصر است .. نمي تونم چگونه و چه جوري از شما تشكر كنم .. شما با ظرافت خاصي تمام نوشته ها و دغدغه هايم رو در قالب شعري زيبا روايت كردي .. واقعآ آفرين به اين همه تلاش ..
مي دونم كار خيلي سختي رو به انجام رسانيده ايد ... خيلي مشكل .. و من شرمنده اين همه محبت هستم ..
واقعآ نمي دونم چگونه از شما تشكر و قدرداني نمايم .. ؟ فقط عرض مي كنم ... خيلي مخلص شما هستم
دوستت دارم رضا جان .. اين بهترين هديده اي بود كه گرفتم ...
مي دانم كه چقدر وقت صرف آن فرمودي .. من بر دستان هنرمندانه شما بوسه مي زنم .. موفق باشي پسرم
سلام عمو
البته من هم هيچوقت نگفتم همه عربها يا همه سوئديها در حقيقت يك ايراني متجاوز جنسي را هيچوقت از يك عرب يا سوئدي بهت نميدانم به دليل ايراني بودنش ولي خداوكيلي همين سوئديها يا آلمانيا توف مجاني كف دست ما نميندازن مردونه يادته؟
يادته چقدر كويت جزيره بوبيان رو ميداد به عراقيها
آواكسهاي عربستان اطلاعات بچه هاي مارو به عراقيها رد كردند
يادته سودانيها و مصريها سرباز براي جنگ با ما فرستادن
به قرآن خيلي دلم ميگيره وقتي ياد بچه هايي كه تو جنگ شهيد شدن ميفتم اگه عربا از عراق حمايت نميكردند شايد خيلي هاشون الان زنده بودن
بهر حال شرمنده اگه ناراحتت كردم الان فكر ميكنم جنگ يه رويا بود كه گذشت..ولي چقدر سخت گذشت
پاسخ
پسر عزيزم .. من احساسات شما رو درك مي كنم اتفاقآ همين چندي پيش هم يك فروند كشتي ما رو در وسط اقيانوس ربوده اند ... همه اين ها رو مي دانم .. ولي خونسرد باش عزيزم ... آن ها وسيله اي بودند تا رزمندگان ما با به شهادت رسيدن ، به آرزوي ديرين خود دست يابند .. فقط رو سياهي به اين ها ماند
ما بايد خيلي خويشتن دار باشيم .. بدون اراده خداوند برگي به زمين نمي افتد .... واقعا حق داري ناراحت باشي .. هر يك از آن ياران اگر زنده بودند .. الان براي مملكت خدمت مي كردند ... به هر حال ممنونم از كامنتي كه نوشتي
بله جناب مدرسی . متاسفانه کارها باید بعد از توجیح سرمایه گذار صورت می گرفت که این امر هنوز اتفاق نیفتاده است . من از شما خواهش می کنم که بستر آشنایی ما را با مدیران اصلی فراهم کنید . تا اعتبار ما پیش سرمایه گذار چند میلیاردی بیش از این از بین نرود . ممنونم .
پاسخ
بامداد عزيزم .. با تشكر از زحمات شما .. من تعجب مي كنم براي پروژه اي چنين گسترده ، چرا شما اين همه تآخير كرديد ؟ چرا وقتي متوجه شديد آقاي بيات به دلايلي كه خودتان بهتر مي دانيد اين بنده خدا اين همه سرش شلوغ است به بنده نفرموديدي تا يا به خود ايشان ياد آوري كرده يا به مديران مافوق ايشان در آن پروژه اطلاع مي دادم ... به هر حال من ديشب به فكرم افتاد تا از شما سوال كنم كه چه كار كرديد !؟ و هرگز انتظار اين همه اهمال و تآخير رو نداشتم .. به هر حال هنوز هم دير نشده است .. من پي گيري خواهم كرد .. البته تا 5 شنبه همين هفته خيلي درگير هستم و فرصت هيچ كاري رو ندارم ... ولي بعد از ان حتمآ مي روم دنبال كارش ... موفق باشي عزيزم
جناب مدرسی عزیزم سلام.اگرچه دفعه قبل با به جنجال کشاندن بحثهای هوانوردی بازرگانی و انعکاس نقصانهای آن و آزرده شدن شما تصمیم داشتم دیگر در این مقولات سخنی نگویم ولی اشکالات آنقدر بزرگ و توهین آمیزند که نمیتوانم.ولی بازهم اهختیار با شماست و در صورت صلاحدید آنرا حذف بفرمایید ضمن اینکه اصلا سیاسی نیست و با زندگی روزمره هزاران مسافر بیگناهی سروکار دارد که سوار این پرواز ها میشوند.
اولا تشکر مرا از ذکر خاطره بسیار خوبی که ذکر کردید بپذیرید.بنظرم مورد بسیار خوبی برای کارگردانان دفاع مقدس است که فیلم های هیجان انگیز و هنرمندانه از این ایثارگریها بسازند. تا بماند و درس زندگی برای جوانان و فرزندان ما باشد. دوم اینکه با تاسف سه سانحه هوایی منجر به کشته شدن عده ای از جمله چندین هموطن باردیگر دل دلسوزان صنعت هوایی را بدرد آورد.حتما میدانید ماجرای هواپیمای اسپان ایر در مادرید - پرواز قرقیزی که عازم مشهد بود و 52 ایرانی نیز کشته شدند و یک هواپیمای 10 نفره ظاهرا در گواتمالا اگر اشتباه نکنم که همگی به قتل رسیدند.عجیب است ظرف 10 روز این اتفاقات افتاد.موضوع مشترک بین این سه حادثه درجه چندم بودن شرکتهای هوایی صاحب هواپیما بود که میرساند مسئولین ایکائو باید نظارت بیشتری روی کار شرکتهای درجه 2-3 و 4 هوایی در کشور ها داشته باشند چرا که بهر حال آنها مسافر غیرنظامی حمل میکنند و باید تابع شرایط خاصی باشند.جهت اطلاع هواپیمایی که در نزدیکی بیشکک سقوط کرد و ایرانیها هم کشته شدند 30 ساله و دست چندم بوده است.
چند روز پیش برای انجام کاری یکروزه صبح زود به کیش رفتم و با پرواز آخر شب کیش ایر بازگشتم.پرواز رفت 7055 - MD - 83و کاملا پر از مسافر و برگشت توپولف 154 و بازهم پر از مسافر.حسن ایندو پرواز که شرافتا باید گفته شود اینکه وسواس غریبی در نزد کیش ایر دیدم که پرواز بی تاخیر انجام شود و هر دو پرواز چنین بود و جای تشکر دارد.و اما کیفیت هواپیما ها.پرواز صبح یک هواپیمای ظاهرا تازه اجاره یا خریداری شده که هیچگونه آرم - نشانه و رنگ یا شماره ثبتی که برساند متعلق به کشورمان است نداشت.سرتاسر سفید و لک و پیس !!داخل هواپیما بسیار متوسط - سرویسها بسیار بد و درب توالت فرنگی مدتها بود کنده شده و منظره خیلی بدی داشت- فلاشینگ توالت درست کار نمیکرد دستمال وجود نداشت - محیط آن آلوده و زشت و خلاصه کیفیت محیط زندگی مسافر خوب نبود.پرواز برگشت چیز عجیبی که داشت علاوه بر اشکالات همه توپولفها روکش صندلی مشمایی آنها بود که با وجود نداشتن تهویه روی زمین داخل هواپیما تصور کنید مسافران درون یک صندلی پر از آب(عرق)فرورفته بودند.شانس آوردیم که تاخیر نداشت! آخه کدان آدم عاقلی روکش صندلی پرواز را آنهم با شرایط آّب و هوایی این منطقه مشما میزند؟ البته سرویس و رفتار خدمه پرواز خوب بود و قابل قبول.ضمن اینکه یکی دو نفر عالی بودند.نشست و برخاست عالی و بدون اشکال انجام گرفت.انتقادات صرفا بهتر شدن کیفیت هواپیماهاست و لاغیر...
پاسخ
سرور گرامي جناب محمود جان نازنين ... باور كن اگه يك بار ديگه از اين تعارف ها بفرمايي ، سخت آزرده خاطر خواهم شد ... خودت من رو بهتر از هر كسي مي شناسي ... من براي مردم كشورم و براي آگاهي آن ها هرگز كوتاه نمي آيم .. و سخنم رو مي زنم .. و من از شما خواهش مي كنم در مورد مباحث هوانوردي هرگز كوتاهي نكنيد .. هرگز اجازه ندهيد اشتباه چند مدير سودجو ئ بي دانش رو با جان مسافران بي گناه معاوضه كنيم .. من تنها در مورد مسايل سياسي كشور چون خود دانش آن را ندارم ، بحث و كنكاش نمي كنم .. ولي دليلي نداره من و شما ان چه كه مي دانيم با مردم خوب و نازنين كشورمون در ميان نگذاريم .. الحمدالله هم شما و هم بنده هيچ گاه وارد اين بازي هاي رايج نشده و واقعيت ها رو براي بهبود اوضاع مي گوييم .. و اين كار نه جرم است و نه خلاف قانون ... انتقاد و آگاه كردن مردم از وظايف ما است .. و من از شما خواهش مي كنم كماكان در مورد اين مباحث ، زحمت كشيده و آن را در اين سايت مطرح فرماييد .
در مورد سه سوانح بله وو و خيلي هم متآثر شدم ... حق باشماست بايد يك فكر اساسي در مورد اين گونه شركت ها در جهان شود ...
اما در رابطه با هواپيماهاي اجاره اي ... و نظافت هاي بهداشتي آن بايد عرض كنم در تمام فرودگاه هاي جهان بخشي به عنوان فليت سرويس ، اين مسئوليت رو به عهده دارند ... و من يادمه وقتي سكته كرده بودم .. و اجازه پرواز رو نداشتم ... به همت و پشتيباني تيمسار دادپي فليت سرويس ساها رو راه اندارزي كرديم ... و گارگران زيادي رو آموزش داده و استخدام كرديم .. ولي نمي دانم چرا از وقتي كه خصوصي شده اند .. به اين مسايل بهداشتي اهميتي نمي دهند .. ؟ يا در مورد روكش صندلي ها .. و باز همان گونه كه اطلاع داري .. شركت ها همه براي خدمات بهتر .. هميشه خياط هاي قابلي در اختيار داشته و يا با شركت هايي قرار داد مي بندند تا سرويس هاي خوب و مناسبي رو در اختيار مسافران قرار دهند .. و هر گونه قصور و يا صرفه جويي با هدف كسب درآمد بيشتر ، خيانت به اين مردمان خوب و صبور است .. ما وظيفه داريم اصول قانوني و حق و حقوق مسافران رو بيان كنيم .. انشاالله در فرصتي مناسب خدمت مي رسم تا در اين موارد مفصلآ صحبت نماييم
ببخشيد كه خيلي حرف زدم
بهروز مدرسی عزیز این قدر از مطلبه زیبات لذت بردم که دوست نداشتم با القابه استاد و جناب سرهنگ خوشحالی خودمو از خوندنه خاطراتت کم رنگ کنم.ذکر خاطرات قشنگ تو در این وانفسایی که فشار زیادی بر جوانان وطن وارد کرده،می تونه نقطه امیدی باشه برایه زنده موندن و تلاش کردن.
موفق باشی التماس دعا
پاسخ
دوست نازنين و بزرگوار
واقعآ با شنيدن اين واژه هاي زيبا و دلنشين .. به خودم اميدوار تر شده و با عشق و علاقه بيشتري راهم رو ادامه مي دهم .. واقعآ از شما دوست نازنينم تشكر و قدر داني مي كنم
موفق و پايدار باشي
شعر زير كامل تر از شعر ارسالي قبلي است و مطالب تازه سايت شما را هم دربر دارد:
تقدیم به کاپیتان محبوب بهروز مدرسی!
روزی به گرد وِب همی گشتم و روان
در جستجوی عالم و خیل جهانیان
دیدم یکی به سایت که باشد خبرنگار
بهروز نام او و مدرس بود نشان
در گوشه ای نوشته که او اُلدپایلوت است
از کهنه پایلوتان دیار شهنشهان!
من مانده در تحیر از آن شغل بی بدیل
باشد خبرنگار و هم از خیل طائران ؟!
در سایت خود اشاره به هرکول می نمود
آن غول بالدار دیار اتازونان
گه می نوشت که آن قارقارکی است
گاهی که نیست ورا مِثل در جهان!
گاهی بگفت ای به فدای صدای تو
جان حقیر من و هم جمله جهان!
گاهی ز خنده گاوان همی نوشت
وز حمل این بهائم خوشرو به آسمان!
گاهی ز انتقال مسافر سخن براند
از چاه بهار و هم از خطه یلان
گفتا که در انارک یکی چاه اندر است
در خط سیر و هم از سقف آسمان
گفتی که موجب هلاکت آن پیرمرد بود
این چَه نه من که عقابم در آسمان!
گاهی زجنگ ظفاراو سخن براند
هم باند کوته پرواز در عمان!
هم از عزیمت او سوی آفریقا
در کسب با هنر از جمع بومیان!
گاهی بگفت که نیل ز دریا برون شدست
سوی صحاری و هم سوی مصریان!
گاهی نوشت ز خرابی هیدرولیک
وز ترس آن همه سرباز و چتریان !
روزی به نقل سوخت اشارت نمود او
از ماوراء بحر و ملوک حجازیان
گاهی نوشت که علف داده ام بسی
با هرکولس به سیل زده دام و دامیان!
گاهی بگفت که این طیر بی بدیل
بودی چو یک خفاش در صید بعثیان!
گاهی که عشق مرا پرگشودن است
با هرکولس كه نه با جن و جنیان!
در مزرع چغندر قند او نشسته بود!
یک بار در فرنگ با جمله همرهان
از طائری به مقصد دارالحکومه گفت
کو رفت زشتباه به کراچی ز زاهدان!
گاهی ز صاحب خانه فغان ببرد
گاهی ز جور و ستم این آژانسیان!
گاهی گرفتن او با صبیه اش
با این خطا که بباشند منکران!
از آن هوا نمایش روسان سخن بگفت
کشتند بی محل همه خیل نظرگران!
يك بار هم او به ديار عراق رفت
در جمع پر تلاش دلاور تكاوران
تا وارهد ز بند فرمانده اي عزيز
از دست حزب بعث و پريشان يزيديان
او همچنان ببست با دست و آن قلم
با طیره و شگرد، ریسمان و آسمان!
هر دم اگر که نظر می کنی به سایت
بینی تو آن بساط همچین و هم چنان!
بس کن سخن رضا و خموشی اراده کن
چون نیک بنگری بود از جمع مخلصان!
سوم شهریور 87 رضا پرواز دوست
پاسخ
رضا جان عزيز و گرامي
واقعآ از اين همه صفا و صميميت و محبتي كه نسبت به حقير داري ... شرمنده ام
من مي دونم كه نوشتن تيتر ها و عناوين يك سايت به صورت شعر و اين گونه با سليقه واقعآ كار سخت و دشواري است
به اين حسن نظر و سليقه تبريك مي گويم .. اي كاش بتوانم روزي جبران اين همه خوبي ها رو بكنم
سلام عمو جون .حالتون چطوره.از راهنمایی هایتان خیلی متشکرم واقعا میگم خیلی آروم شدم.عمو جون من هیچ وقت دوست نداشتم جای کسی باشم و همیشه از این که جای خودم هستم خیلی خوشحالم ولی باور کنید برای اولین بار هم به شما حسودیم شد و هم دوس داشتم در اون لحظه جای شما باشم.خلاصه از اون وقت تا حالا چندین بار این پست رو خوندم عمو جون خداشاهده من تو ذهنم حتی می تونستم نوع قدم زدن سربازان محافظ هواپیما رو هم تصور کنم یا موقع پرواز با جی تو.
دوست نداشتم اینو بگم ولی به نظرم بهترین خاطره ای بود که خوندم چون واقعا از ته دل احساس غرور کردم.
راستی عمو چند وقت پیش یه فیلم از شبکه خوزستان پخش شد که در نوشته بود
مدیر روابط عمومی:بهروز مدرسی
تا اینو دیدم خیلی خوشحال شدم
دوستون دارم
سلام بر همه خلبانان سی 130 سلام بر همه خلبانان تامکت سلام بر همه بچه های تیپ نوحد و سلام برای همه مردان خدا و جنگ تحمیلی و سلام بر عموی گل خودم
پاسخ
پسر عزيزم .. اسي جان نازنيين
از اين كه آرامش خودت رو بدست آوردي واقعآ خوشحالم كردي .. اسي جان بار ها به همه عرض كردم خداوند بندگاني رو كه دوست داره مورد آزمايش الهي قرار مي دهد .. شما بايد خيلي خوشحال باشي .. چون تلاشت رو كردي .. حالا شايد مشيت بود يك دوره عقب بيفته .. من اگه فرصت كنم در اين باره يك پست مستقل و كامل خواهم نوشت كه چگونه حتي يك روز عقب جلو بودن در ارتش در سرنوشت انسان تآثير مي گذارد .. حتي بودند دوستاني كه يك دوره از من زودتر به نيروي هوايي رفتند .. و واقعا بد شانسي آورده و به طوري كه خدمت رو رها كردند .. يا اگه هم ماندند به يگان هاي خيلي بدي منتقل شدند .. ولي دقيقآ از دوره بعدي همه چيز تغير كره و تازه وارد ها خيلي امكانات خوبي رو دريافت كردند .. پس هيچ گاه ناراحت مباش .. يك روز متوجه خواهي شد كه خيرت در ان بوده است ... البته من نمي گويم تلاش و حركتي نداشته باشي .. بگذريم
اسي جان بله من در زماني كه در صدا و سيما بودم ، خيلي از تهيه كنندگان دعوتم مي كردند تا كارهاي روابط عمومي و تبليغات آن ها رو به عهده بگيرم .. و من از ان ها مي خواستم نام من را درج نكنند .. چون مديران ارشد صدا و سيما گله مي كردند كه چرا كار اصلي ام رو رها كرده و به ساير امور مي پردازم .. !!؟ ولي با وجود اين در اغلب سريال هاي تلويزيوني دوستان اين محبت رو در حق من كرده و نامم رو در تيتراژ يا عنوانبندي مي نوشتند ..
اسي جان خيلي دوستت دارم پسرم .. موفق باشي
سلام كاپيتان
بسيار مطلب جالبي بود. خسته نباشيد. حس غرور و وطن پرستي رو در درون آدم به جوش مياره. يه سؤال دارم:
فرمانده نيروي هوايي اخيرا اعلام كردن كه برد شكاريها رو بدون سوختگيري مجدد به 3000 كيلومتر رسوندن. قبلا برد اونها چند كيلومتر بود؟ چطوري اين كار ممكنه؟ يعني باك يدكي نصب ميشه؟ يا مصرف سوخت رو كم كردن؟
پاسخ
محمد جان عزيزم .. خيلي ممنون كه از نوشته اين پست خوشت اومده است
پسر خوبم من هم اين خبر رو شنيدم و خيلي خوشحال شدم .. ملتي كه بتونه به فن آوري پرتاپ موشك برسه .. ملتي كه با دست خالي در زمينه هاي دفاعي دست به ابتكاراني جالب بزنند ، افزودن سرعت جنگنده ها براي ان ها خيلي دشوار نيست .. بله عزيزم ممكنه باك اضافي نصب كرده و با كم كردن وسايل غير ضروري و سبك كردن وزن هواپيما ، به توان پرواز طولاني آن افزوده باشند .. يا شايد هم كاري كردند كه مصرف سوخت پائين بيايد ... اما عزيزم .. قبول داري اگه ان ها صلاح مي دانستند خودشون برد هواپيماهاي شكاري رو اعلام مي كردند ؟ البته در تمام سايت ها اين مسئله درج شده است .. ولي خب من اجازه ندارم بيان كنم .. خودت با كمي جستجو به راحتي به دست مي آوري .. فقط ما بايد دلمون رو به اين قسمتش خوش كرده و به آن افتخار نماييم
موفق باشي عزيزم
عمو سلام
http://www.picbaran.com/files/sp17no8ylvdu3mvgu3j8.jpg
http://www.picbaran.com/files/ztbilj66uvs2vd5o2m54.jpg
http://www.picbaran.com/files/vexcv0feyl1qxwnl6yjb.jpg
ياعلي
پاسخ
امير جان عزيزم .. خيلي ممنون .. چه جالب من اصلآ اين بخش رو بلد نبودم .. حضرت علي ع فرموده است ... هر كس چيزي ياد من دهد .. من را بنده خود قرار داده است .. و حالا من احساس مي كنم به جهت آموزشي كه به من دادي ، خود رو بنده شما مي دانم ... بگذريم .. من مخلص همه جوون هاي گرامي هستم
امير جان خيلي ممنون زحمت كشيدي
سلام خسته نباشید
مطلب بسیار جالبی بود.ممنون درمورد گذاشتن مطالب قبلی توی لینک مستقل پیشنهاد خیلی خوبیه. همینطور عکسهای دیدنی و ادبیات و ترجمه هرکدام میتوانند در لینکهای جداگانه باشند.
پاسخ
سارا جان عزيزم .. خوشحالم كه از مطالعه آن خاطره لذت بردي .. سارا جان نازنين .. خيلي ممنون از پيشنهاد جالب و سازنده شما .. من مديون محبت هاي بزرگوارانه شما بانوي محترم هستم .. موفق باشي
واقعآ گل کاشتید
ای ول
پاسخ
ممنون عزيزم
واقعا عالی بود. این مملکت باید به وجود انسانهای چون شما افتخار نماید.
من که حقیقتااز این همه شجاعت و از خودگذشتگی گاهی شرمنده می شوم که نمی توانم آن طور که باید به مردم و این مملکت که به هر حال مدیون آن هستم خدمتی بکنم. به هر این هم سرنوشت ماست. ولی شما قدر خودتان را بدانید. موفق باشید.
پاسخ
مهدي جان عزيزم از لطف و محبتي كه به بنده داري قلبآ تشكر و قدرداني مي كنم .. اما فراموش نكن پسرم .. من و امثال من تنها به وظايفشون عمل كردند .. و كار خاصي نبوده است ... ما بايد مديون رزمندگاني باشيم كه با دست خالي جلوي هجوم متجاوزان ايستاده و به شهادت رسيدند .. و به صورت گمنام باقي ماندند ... من خود رو مديون ان ها مي دانم
از شما ممنونم
سلام خدمت سرباز وطن
یادم می آید شما یکبار گفتید که ارتش پاکستان خیلی منظم است. آیا خاطره ای در این باره یا اطلا عاتی در این باره داریید که قابل نوشتن در اینجا باشد. به شخصه خیلی دلم می
خواهد اطلاعاتی در این باره داشته باشم
ممنون
پاسخ
نادر جان عزيزم .. بله پسرم در بين ارتش هاي دنيا كه افتخار بازديد رو داشتم .. پاكستان از همه منظم تر و در بخش نگهداري سرآمد دنيا است .. يادمه تازه كه به خط پرواز پيوسته بودم .. چند فروند هواپيماي مدل پائين سي - 130 رو به پاكستاني ها فروختيم .. در زمان جنگ وقتي به پاكستان پروازي داشتم .. در آن جا در كمال ناباوري هواپيماهاي سي - 130 خودمون رو ديدم كه انگاري همين الان از كمپاني بيرون امده اند ...ابتدا تصور كردم تازه از اورهال آمده و خب در ان جا دستي به سر روي آن هم مي كشند ... اما ديدم هر سه فروند آن كه يادمه خيلي كثيف و اسقاط بودند .. واقعآ مي درخشند .. اجازه گرفتم از كابين آن هم ديدن كنم .. اگه بگم چه ديدم !!؟شايد باورت نشه .. واقعآ داخل هواپيما همه چيز منظم و تميز .. كابين هم واقعآ تميز با روكش هاي خيلي تميز و قشنگ .. واقعآ حظ كردم
وقتي دوستم تعجب من رو ديد گفت ... اين كه چيزي نيست .. لطفآ به ماشين هاي داخل پايگاه نگاه كن ... ديدم اتوبوس هاي قديمي آمريكايي از اون اتوبوس هاي زرد مخصوص مدرسه .. كه وقتي من نو جوان بودم در ايران تردد مي كرد ، عين اين كه همين الان از كمپاني بيرون امده در پايگاه تردد مي كنه .. ماشين هاي خيلي قديمي كه روزگاري در ارتش شاهنشاهي بود .. مثل دوج ، ريو و غيره .. همه خيلي تميز و مرتب .. حتي در شهر هم دقت كردم .. كاميونت هاي دوج امريكايي ببخشيد هموت استيشن هاي دوج قديمي .. در حال نقل و انتقال مردم در شهر بودند .. اتوموبيل هايي كه نسل ان ها ساليان سال است ور افتاده است .. ولي آن ها با ان مسافر كشي مي كردند .. اتفاقآ خيلي هم نسبت به تاكسي ارزان بود .. با 5 روپيه از فرودگاه به مركز شهر مي رفتي .. و اين واقعآ نظم و نگهداري از اموال رو نشان مي دهد
در مورد ديسيپلين نظامي .. آن ها واقعآ رعايت مي كردند .. يكي از منظم ترين ارتش هاي دنيا است كه به ديسيپلين و مقررات خيلي احترام مي گذارند .. موفق باشي نادر جان عزيزم
عمو مدرسی نازنین
در یکی از کامنتها آقای جهانبانی متنی رو گذاشته بودند برای سرآغاز یک کتاب اگه اشتباه نکنم و در موردش نظر خواسته بودند که البته شما توضیحاتتون خیلی کامل و جامع بود اما من هم جسارت کردم و یه کمی توی متن دست بردم امیدوارم آقای جهانبانی جسارت منو ببخشند:
به یاد 140 شهید منطقه هویزه که در شانزدهم دی ماه1359 پس از مقاومتی قهرمانانه همگی در یک روز پرپر شدند. گرچه پیکرهای پاکشان در زیر تانکهای ارتش بعث عراق تکه تکه شد اما حماسه آزادی خرمشهر در سوم خرداد 1361 بار دیگر بر راستی این اندیشه ناب ایرانی صحه گذاشت که
ققنوس
روزی
از خاکسترش
برخواهد خواست
پاسخ
دامون جان عزيزم .. واقعا تشكر مي كنم از شما .. بله عزيزم ايشون رسمآ از من خواسته بود از شما خواهش كنم در اين مبحث او را ياري فرماييد .. واقعآ دست گلت درد نكنه ...
البته دامون جان من فقط اصول رو اشاره كردم و هرگز در وادي بزرگاني چون شما دختر فرهيخته ام وارد نشدم .. بلكه اشاره به رسم الخط ها و استفاده به ويراستاري قدر اشاره كرده كه خوشبختانه شما دختر نازنينم خيلي شيوا آن رو بيان فرموديد
دست گلت درد نكنه ... ممنون از لطف شما
سلام بهروز خان
حالتان چطوره
امروز جایتان خالی 552 و 503 پرواز داشتند.
503 پرواز تمرینی حوالی کوشک نصرت داشت.
552 هم رفت تبریز.
جایتان خالی خلبان ترمز زمینی(ترمز پارک هواپیما)را فعال کرده بود و فول پاور در همان حالت آنچنان لذت بخش بود من سوار جیپ آهو نیروی هوایی بودم داشتم از پشتش رد میشدم آنچنان رانشش زیاد بود که داشت جیپ را بلند میکرد.بعدش هم رفت توی باند 29 چپ و تیک آف.
خیلی جایتان خالی بود.
راستی بهروز خان شما سوار Bell 206 جت رنجر یا UH-1D هیویی نیروی هوایی شده بودید خاطره ای از اون پرنده ها دارید؟
از HH-43F چی خاطره دارید؟
متاسفانه من تا به حال سوار UH-1D نیروی هوایی نشده ام آرزو دارم فقط یک بار از قبرستانها بیرون بیایند و من را به پرواز ببرند.
پاسخ
دوست عزيز و نازنين
قبل از هر چيز بگم .. ته و توي مسئله تبريز رو به طور كامل به دست آوردم .. شماره هواپيما ، علت حادثه ... نوع خسارت .. و هوچي گري هاي خلبانان .. كه به دروغ مسئله رو غير واقعي جلوه داده بودند ... من با اجازه ات آخر هفته به محض اين كه كار فيلمنامه ام به اتمام رسيد اين اتفاق رو با تمام جزئياتش منتشر خواهم كرد ..
در مورد صحنه هايي كه تعريف كردي .. من عاشقانه با ان جواني ام رو سپري كردم .. وقتي كامنت شما رو مي خواندم با تمام وجود اون حالت قبل از تيك آف رو حس مي كردم .. حتي بوي داغ اگزوز آن رو .. واي خداي من .. الهي فداي صداي غرش افتخار آميز هواپيماهاي سي - 130 كشورم شوم
در باره جت رنجر بگم علي رغمي كه از فرم جمع و جور ان ها خوشم مي امد .. هرگز سوار نشدم .. آخه در تمام مدتي كه هواپيماهاي ما قلعه نويي بود .. ما بايد با جت رنجر به مهرآباد رفته و بر مي گشتيم .. ولي من ترجيح مي دادم با ماشين خودم به پادگان قلعه نويي بروم
به اميد ديدار بابك عزيزم
خسته نباشی قلندر
خیلی مطلب جالبی بود و خیلی حال دادی .
(راستی یه سئوال : حداقل طول باند برای نشستن و بلند شدن سی 130 چقدره و شما اون شب در چه مسافتی بلند شدید ؟ ودیگر اینکه این میزان برای هواپیماهای مسافربری مدیوم مثل آ320 چه اندازه است ؟ )
انشاءالله که همیشه شاد و سلامت باشی
پاسخ
رضا جان عزيزم .. خوشحالم كه مطلب فوق به دلت نشست .. پسرم فقط شرمنده ام كه نمي توانم اين اطلاعات تخصصي رو در اختيارت بگذارم .. البته ممكنه در سايت هاي ديگر به پرسش خودت دست يابي .. ولي من شرمنده شما پسر خوبم هستم .. موفق و شاد باشي
سلام...از لطفتون خیلی ممنون...فکر کنم این دومین باره که لینک بنده رو اضافه می فرمایید...راستی خوشحال می شم نظرتون رو در مورد نوشته های وبلاگ بدونم!!هر چند می دونم سرتون خیلی شلوغه و وقت این کار رو ندارید...اما هر وقت فرصت داشتید بنده رو با نظرتون خوشحال کنید...
پاسخ
دوست عزيز .. و نازنين
مي دوني كه من خيلي كم حواس هستم .. وقتي لينك شما رو ديدم و متوجه شدم كه من را به بخش پيوند ها افزودي ، شرمنده شده و من هم همين كار رو انجام دادم .. اصلآ نمي دونستم تكراري است .. به هر حال من رو عفو بفرماييد
در مورد مطالب سايت .. چشم حتمآ خواهم خواند
سلام جناب مدرسی سوالی از خدمتتون داشتم. شمادر مطلبتون عنوان کردیدکه هنگام عملیات دوم هم جیتو بسته بودید؟مگر سی-130 تو 140 متر نمی تونه روتیت کنه و اینطور که از گفته های شما می شه فهمید طول باند بیشتر از 140 متربوده است ودر ضمن ایا برای فرود ازلندینگ سیگنال وins استفاده کردید ؟که در صورت استفاده چرا اواکس وcap عراقی ها متوجه ان نشده اند؟
پاسخ
رضا جان عزيزم .. اولآ اين اديتور سايت من طوري است وقتي يك كلمه لاتين در ان نگاشته مي شود ، مطالب همه به هم ريخته شده و خوانا به نظر نمي رسد .. اما ان چه من از اين پراكندگي متوجه شدم ، شما پرسيده ايد چگونه عراق متوجه فرود ما نشد ؟ و مورد بعدي در مورد طول باند بوده است .. اگه اين گونه است ضمن تشكر از شما دوست نازنين ، به اطلاع مي رسانم .. اگه خدا بخواهد در يك پست مستقل به اين جزئيات خواهم پرداخت .. فقط عرض كنم ما با استفاده از نقاط كور رادار ها و پشتيباني توپخانه بچه هاي سپاه ما در يك باند خاكي فرود امديم .. و طبق برنامه اي كه به ما داده بودند .. و براي پرهيز در صورت تعقيب تكاوران و صدمه زدن به هواپيما ما بايد با جي تو بلند مي شديم ... از ان جا كه ما قبل از امدن آن ها سر ساعت موتور ها رو روشن كرديم .. بايستي سر ساعت مقرر هم تيك آف مي كرديم .. چه تكاوران امده باشند چه نه .. و آن طور كه شنيدم آن عده اي هم كه مجروح شده بودند ف به خاطر وقت تنگ بوده و آن ها بعد از ترك قرار گاه با يك ماشين گشتي نيروهاي عراقي مواجه مي شوند و آن نامرد ها از پشت به رگبار مي بندد .. كه الحمدالله با كم ترين خسارت بلند شديم .. البته رضا جان من قراره هفته آينده به عقيدتي سياسي نيروي هوايي رفته و از آن ها ضمن دريافت اجازه مخصوص ، در باره همين ماموريت هاي ويژه هم اطلاعات كامل تر كسب كرده و در اختيار خوانندگان قرار دهم ..
فرشته حق یارت باد الله نگهدارت باد
پاسخ
ممنون عزيزم
سلام جناب سرهنگ خسته نباشید ایول ایول
بابا دمتون گرم. من توی سربازی تکاور بودم . در تیپ تکاوری خدمت میکردم.خیلی اذیت شدیم وفکر میکردم بله دیگه مردم ایران شرمنده من هستند ولی دم همتون گرم و عمرتون پایدار وقتی داشتم مطلب رو میخوندم باور کنید از ترس بشدت احساس ببخشید WC کردم. همیشه با عزت و پایدار باشید
کاش میشد جوابه این همه غیرت و وطن پرستی چه جوری باید داد.
پاسخ
محمود جان عزيزم .. هيچ فرقي نمي كنه .. همه ما ايراني هستيم و هر يك به شهم خود سهمي در دفاع از اين آبو خاك داريم .. شما با خدمت در واحد تكاور .. به چنان آمادگي رسيدي كه شايد بعد ها از تجارب شما براي نسل هاي آينده استفاده كنند .. همه ما مديون رزمندگان كمنام جبهه هاي جنگ هستيم .. ما كه كار خاصي نكرده و به وظيفه مون عمل كرديم
موفق باشي پسرم
سلام استاد عزيزم " جناب آقاي مدرسي "
مطلب اخيرتان بي نهايت عالي بود . آرزو ميكردم كه اي كاش ميشد با كسب مجوزهاي مربوط در محضر شما به نوشتن فيلمنامه آن مي پرداختيم... شايد روزي به فيلم تبديل ميشد و ...
اما فعلا" كه در آرزوي ديدار شما مانده ايم .
واقعا" دلم براي ديدنتان تنگ شده
هميشه سايتتان را كه تنها دلخوشي من در اينترنت است ميخوانم و منتظر روايتهاي شيرين و جذاب شما هستم. كاش در مورد عملياتهاي جنگنده هاي دلير نيروي هوايي خصوصا" تامكت هاي افسانه اي ما بيشتر مطلب بنويسيد بي صبرانه به انتظاركسب سعادت درك محظر شما هستم.
يا حق مددي
پاسخ
دوست بسيار نازنينم جناب نعمت پور گرامي
از اين كه مي بينم عزيزاني چون شما از اين پست تعريف مي كنند ، خيلي به راهي كه در پيش گرفته ام اميدوار مي شوم .. در مورد فيلمنامه اي از مطالب اين سايت .. به اطلاع شما دوست بزرگوار مي رسانم چنين حركتي به اميد خدا صورت پذيرفته است و بنده حقير در حال نگارش يكي از پست هاي قبلي براي يكي از كارگردان هاي نامي و تواناي سينما هستم ... و به اميد خدا به موقع اطلاع رساني خواهم كرد ... در باره تامكت ها و خاطراتي كه با اين هواپيما داشته ام ، حتمآ تقديم حضورتان خواهم كرد
اميدوارم زنده بوده و بيشتر از اين در خدمت شما سروران نازنين ام باشم
موفق و پاينده باشيد
بهروز عزيز!
اصلاً قابل شما را نداشت خوشحالم كه مورد پسند واقع شد. اين منم كه بر دستان شما بوسه مي زنم.
پاسخ
رضا جان نازنين .. به دوستان با محبت و با ذوقي چون شما افتخار مي كنم .. و از اين آشنايي لذت مي برم .. موفق و پايدار باشيد
بنام خداوند خالق زيبائيها
استاد عزيم جناب مدرسي سلام ؛
در جواب دوست عزيزي به نام مممد كه سوال كرده بود آيا مي شود برد هواپيما زياد شود و قبلاً برد آنها چقدر بوده؟
بنده جسارت كرده و تا اندازهاي براي ايشان توضيح مي دهم كه بله مي شود اين كار را انجام داد بطور نمونه ميگ 29 كه يك جنگنده رهگير با نقش آفندي است به صورت استاندارد و بدون مخازن خارجي بردي معادل 1100كيلومتر دارد حال اگر مخاذن داخلي اين جنگنده را بزرگتر كنند باز بدون مخازن خارجي بردي معادل 2200 كيلوتر با شعاع 1050كيلومتر پيدا مي كند كه به راحتي مي توان با مخازن سوخت خارجي يا نصب تجهيزات سوخت رساني در حين پرواز برد آن را به بالاتر 3000 كيلومتر افزايش داد كه اين كار نيز براي اولين بار توسط دلاور مردان نيروي هوايي كشورمان در حدود دو يا سه سال قبل بر روي ميگ 29 پيدا شد و باعث گرديد كشور سازنده آن يعني روسيه به توانائيهاي مردان ما آفرين گويد و به دنبال آن از آن ميگ 29 در كلاس اس.ام.تي را طراحي كند.ضمناً نيروي هواي كشورمان توانسته بدون كمك از كشور سانده جنگنده رهگير اف-14 را به صورت يك جنگنده بمب افكن ضربتي تبديل كند كه خود آمريكائيها در اواخر عمر اين جنگنده در كشورشان بصورت آزمايشي داشتند اين كار را انجام ميدادند كه مبور به بازنشسته كردن اين جنگنده توانمند نمايند، ولي نيروي هوايي كشورمان با اورهال نمودن آنها هنوز هم از اين جنگنده رهگير در آسمان ايران بهره مي برد.
در آخر از قول تمام مردم ايران دست مريزاد مي گويم به اين دلاوران عرصه عشق و ايثار و از خود گذشتگي كه با تمام توانشان سعي مي كنند آسمان كشورمون رو از وجود كركسان و لاشخوران ايمن بدارند. خدا قوت وعلي يارتان
دوست عزيزم ممد اميدوارم تا اندازهاي جواب خود را گرفته باشيد
يا علي - دوستدار شما علي كدخدايي
پاسخ
پسر عزيزم جناب كدخدايي عزيز .. خيلي ممنون عزيزم كه اطلاعات مفيد و جامع رو بيان كردي ... اظهار توانمندي هاي فني و استراتژيك از زبان خوانندگان اصلآ اشكالي ايجاد نمي كند ... چون در اينترنت مخصوصآ سايت هاي كارخانه هاي سازنده به آن ها اشاره شده است .. ولي بنده در مقام يك نظامي كه سوگند به حفظ اسرار خورده ام معذور از بيان ساده ترين اطلاعات و ارقام هستم .. باز هم از شما دوست عزيزم تشكر و قدرداني مي كنم
با کمال تاسف اطلاع رسید که تیم جوانان بسکتبال قرقیزستان هم که تصادفا جانشین ازبکستان در قهرمانی آسیادر تهران شده بود داخل پرواز بوده و مثل اینکه همگی کشته شده اند.
ضمن اینکه خبری غیر موثق بدست من رسیده که البته اصلا مطمئن نیستم ولی اگر راست باشد واقعا جای تاسف دارد اینکه این پرواز در اجاره شرکت آسمان ما بوده است! امروز در همشهری از قول وزیر جدید راه اشاره شده بود که هیچ شرکت ایرانی اجاره دار این هواپیما نبوده است که امیدوارم چنین باشد. مقصد این هواپیما تهران بوده که من به اشتباه مشهد ذکر کردم.معذرت میخوام.
پاسخ
دوست گرامي جناب فرنودي عزيزم ... از شنيدن خبر كشته شدن ورزشكاران خيلي متآثر شدم ... و از آن جا كه فرصت مطالعه روزنامه و شنيدن اخبار رو ندارم .. از همه چيز بي اطلاع هستم .. اگه مي شه هر اطلاعي از اين سانحه و دلايل اوليه سقوط داري به اطلاع دوستان عزيز ما برسان .. چون اطلاع رساني سالم خيلي تآثير مثبت دارد .. تا اين كه هر كسي براي خودش يك تحليلي ارائه دهد ... از شما دوست بزرگوار و انديشمند استدعا دارم همچنان به بنده منت گذاشته و ما را از كامنت هاي مفيدتان بهره مند سازيد
به اميد موفقيت و شادكمي
عمو بهروز سلام.بازم من
ولی ایندفعه بدون هیچ امیدی!!
عمو جون میدونم که خودتون کلی مشکلات دارید ولی اینقدر خوب هستید که دلم میخواست باهاتون یه کم حرف بزنم ببخشید.
عمو دیگه نا امید شدم. هرکاری میکنم به بن بست میرسه
خیلی ها فکر میکنن فقط از رو تفریح و هوس زودگذر خلبانی رو دوست دارم.هیچ کس جدی نمیگیره.همه میگن میخوای چی کار؟ دختر و خلبانی؟
ولی برام مهم نبود
کلی دنبالش دویدم ولی همش بن بسته
خودم و به اب و اتیش زدم ولی نتیجه نگرفتم.به هر سایت خلبانی که بگید سر زدم.با هر خلبانی که بگید حرف زدم.یکی الکی منو دلداری میده یکی میگه دختر برو دنبال زندگیت.یکیشون که اصلا میگفت این مدرکهای خانوما الکی هستش!!!
درسم رو خوب خوندم تا معدل خوبی بگیرم.مراقب سلامتیم بودم.زبان رو زیاد میخوندم.کلی دعا کردم
ولی خسته شدم
خسته شدم
خسته شدم
عمو دلم خیلی پره خیلی پر
مثلا خیر سرم سال دیگه کنکور دارم ولی اصلا حوصله درس رو ندارم.
فقط به خاطر مامان و بابام درس میخونم
خیلی بده که یه دختر 18ساله احساس نا امیدی داشته باشه
نمیدونم چی کار کنم.بریدم
در هفته 4 روز کلاس دارم هر موقه میرم یا برمیگردم دم در پایگاه خلبانان ساها رو میبینم.کارم شده اینکه هر موقع چشمم بهشون میفته بغض کنم و تو خلوت خودم بزنم زیر گریه!
دیگه یواش یواش داشتم به مهمانداری راضی میشدم که همه میگن مهندسی بهتره یا مهمانداری؟!خانوادم میگن مهمانداری خوب نیست و ... کلی چیز میز میگن ولی در اخر میگن هر چی خودت دوست داری!!!به ساز کی و چی برقصم؟؟؟؟؟
ببخشید که پر حرفی کردم
تقصیر خودتونه
اخه خیلی مهربون و دوست داشتنی هستید
بای بای
پاسخ
دختر عزيزم ... اولآ كسي كه دوست داره روزي خلبان بشه بايد خيلي اراده قوي تري داشته باشه ... دخترم قبل از هر چيز به شما توصيه مي كنم اميد و توكل ات رو هيچ گاه از خداوند قطع مكن .. دوم اين كه مقاوم باش .. اصلآ چه لزومي داره به همه فاميل و دوست آشنا پر كني مي خواهي خلبان شوي ؟
سوم اين كه دختر گلم .. در اين كشور ادم هاي متفاوتي وجود دارند كه متآسفانه ممكنه بعضي ها حسود بوده و نتوانند خانم ها رو در كابين هواپيما ببينند .. و لذا به دروغ ذهن شما را بر مي گردانند .. و الكي مسايلي رو مطرح مي كنند كه واقعيت نداره .. عزيزم رفتن جلوي ساها و نگريستن به خلبانان اصلآ در شآن شما دختر تحصلكرده نيست .. مخصوصآ كه گريه ات هم بگيره .. خيلي دلت مي خواد خلبان ها رو ببيني ، خب برو تو سايت ... ضمن اين كه خلبان ها ديدن ندارند عزيزم .. باور كن آن ها هم مثل شما انسان معمولي هستند همين .. فقط در كشور ما اين همه الكي حلوا حلوا مي كنند ... خلباني هم شغلي است مثل ساير مشاغل .. انگار يكي بخواد دكتر بشه .. بره جلوي بيمارستان پزشكان رو نگاه كنه و بعد گريه كنه ... و به حرف مردم گوش بده كه زن ها دكتر نمي شوند .. !! اصلآ شما بايد خيلي خويشتن دار تر از اين مسايل باشي ... من منكر لياقت و ارزش كار خلباني نيستم .. ولي منظورم اينه كه همه انسان هستيم ... اتفاقآ خانم ها خيلي بهتر از آقايون مسئوليت پذيرند .. ما در امريكا كلي همكلاس خانم داشتيم كه دوره خلباني رو مي گذروندند .. يك دختر سرخپوست هم بود كه با من دوست بود .. و من رو به قبايل سرخپوستان برد .. او هم روز اول بعضي از آقايون مسخره اش كرده بودند .. خيلي حالش گرفته شده بود .. و قصد داشت رها كنه .. مي گفتند دختر هاي سرخ پوست نمي توانند خلبان بشوند ... و من خيلي با او صحبت كرده و متقاعدش كردم هيچ فرقي با ديگران ندارد .. و سال ها بعد وقتي در بندرعباس با هواپيماي اوريون پرواز مي كردم .. يك روز يك هواپيماي سي - 141 به زمين نشست .. همين دختر سرخپوسته كمك خلبان ان بود ... و وقتي پياده شد شناختمش .. ولي او من را چون چاق شده بودم نشناخت .. يك رمزي بين ما وجود داشت .. رفتم و از پشت سرش شروع به بيان آن رمز كه برگرفته از شعر گروه شيكاگو بود كردم .. وقتي با تعجب برگشت ديد من خودم هستم .. چنان جيغ كشيد كه همه فكر كردند من نيشگونش گرفتم .. و جلوي همه من رو بيش از نيم ساعت در آغوش كشيد ( البته من نمي خواستم و هي مي گفتم گناه داره .. ولي او به زور در آغوشم گرفت !!!!) چشمك .. بگذريم
زهراي عزيزم .. من از شما خواهش مي كنم از اين لحظه اراده خودت رو قوي كن .. به حرف هيچ كسي گوش نده ... تا مي تواني مطالعه كن و انواع و اقسام كتاب هاي مختلف رو بخوان .. زبانت رو حسابي تقويت كن ... با آرامش درس هاييت رو ادامه بده .. به خداوند توكل كرده و از او كمك بگير ... هرگز جلوي ساها نرو .. و هرگز ضعف نشون نده .. همين كار ها رو مي كنيد كه مي گويند خانم ها نمي توانند خلبان شوند ... بعد هر روز به خودت تلقين كن كه تو مي تواني .. و سپس با آرامش به دنيال هدف ات برو حتمآ موفق مي شوي .. باز هم مي گويم توكل و اميدت رو هرگز از ياد نبر ... من مطمئن هستم شما دختر گلم يك روز موفق شده و در كابين هواپيما خواهي نشست ... و با افتخار به مسافران اسم زيباي شما رو اعلام مي كنند ... براي خداوند اصلآ كاري نداره .. به شرطي كه ناميد نشده و سرسختانه تلاش كني ... مگه اين همه دختر الان خلبان شده اند .. از كره ديگري امده اند ؟ بچه نشو دخترم .. تو مي تواني
خدا پشت و پناهت .. يا حق
با سلام خدمت جناب مدرسي
مطلب فوق يکي از بهترين مطالبي که تا حال حاضر خواندم يا شنيده ام بود نمي خواهم زياد وقتتان را بگيرم ولي اي کاش شرايطي مي بود تا از کساني که براي دفاع از وطنشان مخلصانه جان خود را کف دستشان گذاشتند حمايت مي شد نه از کساني که کاسبانه و حتي رياکارانه با اين قضيه رفتار کردند
پاسخ
علي جان خوشحالم كه از اين مطلب خوشت امده است .. پسر خوبم . نوشتي از كساني كه در جنگ حضور داشتند حمايت مي شد .. عزيزم .. فكر نمي كني آن گاه كار رزمندگان هيچ ارزشي نمي يافت .. پسرم تنها شما زماني مي تواني افتخار به كاري كه كردي بكني كه بدون هيچ گونه چشمداشتي آن رو انجام داده باشي .... ولي چه حمايتي از اين بالاتر كه در قلب مردم جاي داريم .. و اين خود بالاترين پاداش است .. شما اگه به كامنت هاي اين سايت نگاه كني .. بيش از 99 درصد همه از گذشته و كار ما تقدير و تشكر كرده اند .. به نظر من اين خيلي با ارزش است
موفق باشي پسرم
بهروز جان سلام.خبری که در مورد مقصد هواپیمای قرقیزستان در اینتر نت ذکر شده بود و بعدا که خبر کهنه شد هم اصلاح نشد نوشته بود بیشکک به مشهد!
ولی مقصد تهران بوده نه مشهد.متاسفانه کم کم معلوم میشود چه کسانی در پرواز جان خود را از دست داده اند.ظاهرا تعدادی از مدیران بانک اقتصاد نوین کشته شده اند و فرزند مدیر عامل بانک هم که یک عکاس جوان بوده و برای عکاسی و بازدید از یک لوکیشن فیلم برداری به بیشکک رفته بوده نیز جان باخته است که البته به تمامی بازماندگان تسلیت میگویم.امیدوارم دیگر هرگز این اتفاقات تکرار نگردد.آمین
چیزی که تا امروز برآیند تمامی خبرهای ریز و درشت است و میشود از درون آنها استخراج کرد اینست که 10 دقیقه بعد از تیک آف ناگهان فشار درون کابین می افتد و هوا بشدت گرم میشود(چرا؟ نمیدانم زیرا 10 دقیقه زمان زیادی است و در آنجا هوا خنک است)خلبان اعلام بازگشت میکند و بسمت فرودگاه مبداء بازمیگردد که در نزدیکی باند فرود و در فاینال دفعتا کله کرده و دست راست باند بزمین میخورد.بیشتر کسانیکه زنده مانده اند از جمله خدمه در انتهای هواپیما بوده اند.اینتر نت عکسی چاپ کرده است که قسمت جلو کاملا از بین رفته است.
پاسخ
محمود جان عزيزم .. من هم ضمن تسليت به شما دوست نازنين و خانواده هاي محترم شهداء ، از شما خواهش مي كنم اگه مي شه از طريق اي ميل يا همين كامنت ، اطلاعاتي در باره حادثه به من بده تا تحليل خودم رو بيان كنم .. با اين توصيفي كه شما كردي ، آن ها دچار ليك پرشرايز شده اند ... اگه خلبان اعلام كرده باشد كه داخل كابين گرم است .. مفهوم آن اين است آن ها متوجه كمبود اكسيژن نشده و بعد از ده دقيقه متوجه اين نقيضه شده اند .. به همين دليل قصد برگشت را داشته اند .. تآكيد مي كنم اگه خلبان رسمآ اعلام كرده كه داخل كابين گرم است ، در مراجعت به دليل كمبود اكسيژن ، بي هوش شده و هيچ كنترلي بر هواپيما نداشته است .. البته اين فقط يك حدس است .. چون چيزي از مكالمات رو نشنيده ام .. اگه لطف كني هر چه اطلاعات از اين دست برام بفرستي ... شايد بتوانم كالبد شكافي آن رو انجام بدهم .. موضوعي كه خيلي از خوانندگان از من درخواست انجام ان را خواسته اند .. محمود جان من منتظرم
سلام عمو جون
ممنون از حرفاتون
لطف کردید
چشم سعی میکنم امیدم رو از دست ندم
راستی یه چیزی
من جلوی ساهانمیرم که خلبان ها رو تماشاکنم
عمو اونا رو دم در پایگاه خودمون میبینم.پایگاه یکم شکاری
وقتی که تو سرویس هستن.یادارن میرن یا دارن داخل میشن.
ولی باز هم خیلی خیلی ممنون.
دوستتون دارم هوااارتا
پاسخ
زهرا جان خوشحالم كه سخن من رو قبول كردي
مطمئن هستم تو حتمآ موفق خواهي شد
در ضمن نگفتم آن ها رو اصلآ نبين .. بلكه منظور من اين بود افسوس نخور .. اتفاقاچه اشكالي داره كه حرفه مورد علاقه ات رو مرتب ببيني .. مي توني از اين راه بيشتر به خودت اميدواري بدي .. و با تلاش خودت به هدفي كه داري خواهي رسيد .. اميدوارم وقتي موفق شدي براي من حتمآ بنويسي تا خوشحال بشم
موفق باش دخترم .. من هم شما دختر نازنينم رو دوست دارم
سلام جناب آقاي مدرسي
مطلبتون فوق العاده بود و بدليل لينكه استمرار موضوع رو حفظ كرديد فوق العاده هيجان داشت. در طول خواندن متن همش فكر مي كردم كه نكنه هواپيماتون رو بزنندولي وقتي يادم مي افتاد كه شما در حال تعريف خاطره هستيدخوشحال مي شدم كه حتماً آخرش ختم به خير ميشه و از اضطرابم كم ميشد.
بهرحال ممنون.بسيار عالي و پرهيجان بود.
پيمان
پاسخ
پيمان جان عزيزم .. از شما به خاطر توجه ويژه اي كه به مطالب حقير داري تشكر مي كنم
پيمان جان باور مي كني ايت تعريف ها بد جوري مسئوليت ام رو افزايش مي ده و احساس مسئوليت ام بيشتر مي شود ؟
براي شما دوست خوبم آرزوي موفقيت و بهروزي دارم
با سلام
خاطره جالبی بود
ایکاش فیلمنامه نویسان و کارگردانان بتوانند این خاطره را بسیار نزدیک به واقعیت بصورت فیلم درآورند.تا جهانیان عظمت این قهرمانان وطن رابشناسند.
مطلب بعد با توجه به اینکه سایت شما سیاسی نیست و مواردی همچون اسرار نظامی ویا سیاسی قابل درج در این سایت نیست و یا بعضا" ممکن است مشکل افرین باشد پیشنهاد میگردد شما تمامی خاطرات را بطور کامل در جایی برای خودتان حفظ نمایید شاید با گذشت زمان و تحول تاریخ مطالبی که الان نمیشود عنوان کرد براحتی در ان موقع قابل پخش کردن باشد . واقعا" حیف است زحمات و وقتی که شما برای انها میگذارید کامل نباشد. متشکرم
پاسخ
محمود عزيز و نازنين
خيلي ممنون كه نظرت در باره مطلب اين پست مثبت است .. بله حق با شماست .. واقعآ جاي نگارش فيلمنامه از اين گونه ماجرا ها خالي است .. اگه خدا بخواهد شايد من خودم آن را نوشته و تقديم يكي از كارگردان هاي معروف نمايم
از پيشنهادي كه بيان فرموي سپاسگزارم .. راست مي گي .. بهتره چنين كاري رو حتمآ انجام دهم
موفق باشي عزيزم
salam hamkare aziz.dar morede harfhaye latin manande SMziyad hasasiyat neshoon nadin va ya natarsin be gozarid man khob sharhe in herofe latin yani SM baraton begam age yadeton bashe dar gordane negahdari hava peyma yek shoobei be name SM mibashad ke hamoon shoobeh SHEAT METAL va ya behtar begoyam shoobeh mekanke emoomi.age yadet bashe bache haye mekanike emoomi roye kasket hayeshon minevshtan SM dige tarsi nadare hamkare aziz albate in ha ro baraye shokhi baraton nevshtam ta ba in kar kami rohiye beheton bedam ta be kareton edame bedin .ghorbane shoma naser az faranse.
بابا ایول داشت ... بسی لذت و حظ بردیم ...
بسیار ایول داشت
سلام کاپیتان
پست جالبی بود فقط یه جارو اشتباه کرده بودی اونم تیپ نوهد هستش نه (نوحد)
نوهد=نیروی ویژه هوابرد
البته نیروی ویژه هوا دریا هم میگن که زیاد متداول نیست
من قبلا هم براتون کامنت گذاشته بودم
موفق باشید
پاسخ
جناب رهگذر عزيزم
ممنون از توجه و دقت نظر شما دوست نازنين
واقعآ لطف كردي .. بله حق با شماست من به دليل خستگي و بي توجهي اشتباه بزرگي رو مرتكب شدم
باز هم از شما تشكر مي كنم
شاد و سربلند باشي
سلام . متاسفانه نیروی هوایی در انتشار خاطرات خلبانان و یا عملیاتها جدی نبوده است. این خاطره ای که شما نوشته اید کافی است و اطلاعات فنی برای خواننده های عام نیاز نیست. انتشار این قبیل خاطرات اعتماد به نفس جوانان را افزایش میدهد و ایکاش همین عقیدتی و سیاسی عبوس دنبال فیلم کرند اینها باشد.
با تشکر از این اطلاعات.
پاسخ
دوست بزرگوار جناب نصيري .. با تشكر از شما و بيان نظرات بجا و مفيد .. اميدوارم روزي ما به آرزوي دلمون كه همانا ثبت عمليات هاي نيروي هوايي است ، نايل آييم
موفق و پيروز باشي
جناب مدرسی گل سلام
یکی گفته بود پز تجهیزات آمریکایی !! را ما می دهیم... آره؟ خوب یک نفر توسط راهزنان لخت می شود (یعنی همه دارایی اش را می دزدند) به او می گویند چرا از خودت دفاع نکردی؟ می گه: توی دستم شمشیر بود یه دست دیگم سپر با سرم می جنگیدم؟؟
موضوع همینه! جرات استفاده - هوش استفاده از تجهیزات را کی دارد؟
کاشکی منم می توانستم به زیبایی و پرباری شما بنویسم
پاسخ
سپند عزیز و گرامی
من سال ها قبل یک فیلم مستندی در شبکه سوم ساختم که نویسنده ف محقق و مجری طرح اش من بودم
در آن فیلم سعی کردم همین نکته رو برسانم که این ابزار همه جا هست .. دلیلی که ایرانیان از این ابزار به افتخارات رسیدند .. تفکرشون بود
آقا چرا تلفن ها پاسخ نمی دهی ؟
درود بر عقاب ارتش ایران زمین درود بر روح جنگاورانی که هشت سال در جنگ نابرابر جنگیدند وبا شجاعت در راه میهن کشته شدند.
بدون شک قدرتمندترین یکان نیروهای ویژه در تمامی سطوح نیروهای مسلح تیپ همیشه قهرمان نوهد می باشد.رنجرهای نوهد تمامی آموزشهای سخت وطاقت فرسای نظامی را به بهترین شکل ممکن می گذرانند واز ورزیده ترین و آماده ترین یکان های کماندویی چه در قبل از انقلاب وچه بعد از آن می باشند و بدون تردید هیچ نیروی کماندویی و کلاه سبزی در تمامی نیروها چه سپاه چه دیگر یکان های تکاوری ارتش به هیچ عنوان قابل مقایسه بارنجرها یا کلاه سبزهای نوهد نیستند و نخواهند بود برای اثبات این موضوع تنها کافیست نگاهی به تاریچه عملیاتی این یکان بی نظیر و قدرتمند بیندازید تا حقانیت این موضوع اثبات شود.
قصد من به هیچ عنوان تخیرب چهره دیگر نیروهای مسلح نیست و نخواهد بود ، در ابتدای کامنت هم مراتب قدردانی خود را نوشتم هرچند که اگر هزاران صفحه کتاب یا هزاران نسخه فیلم هم تهیه شود باز هم نمی تواند بیانگر شجاعت این جنگاوران باشد.
جاویدان ایران جاویدان شاه شاهان سلطان سلاطین جهان کوروش بزرگ
زنده باد ارتش قدرتمند ایران زمین
مرگ بر دشمنان و خائنین میهن.
پاسخ
هموطن عزیز و گرامی
با تشکر از شما به خاطر بیان واقعیت ها ... بله حق با شماست . در تآئید فرمایشات شما عرض کنم ... بنده حقیر به عنوان یک نظامی دون پایه که افتخار حضور و شرکت در عملیات های مشترک با پرسنل رنجر تیپ نوهد داشتم .. ، به این واقعیت پی بردم
ارتش صدام وحشت عجیبی کلآ از نیروهای رزمنده ما ريال بچه های بسیجی و نیروهای غیر منظم داشتند .. که سر آمد ترس و وحشت آن ها ، کلاه سبز های تیپ نوهد بود که یک تنه هر نفر از آن ها با شش نفر عراقی درگیر شده و مزیت با ایرانی ها بود
من از شما دوست خوب و هموطن با غیرت ام خواهش می کنم اگه خاطراتی از این دلاور مردان دارید .. با نام مستعار یا نام خودتان ارسال فرمایید تا به اسم خودتون منتشر کنم
خدا پشت و پناه همه رزمندگان ایرانی باد
درود بر عقاب ارتش ایران زمین من بسیار کوچک تر از آن هستم که بخواهم خاطره ایی از رنجرهای تیپ نوهد برای شمابنویسم چرا که شما با اینکه یک خلبان بودید به خوبی حق مطلب را در رابطه با این جنگاوران ادا کردید ومن با اینکه خود افتخار این را داشتم که یکی از کلاه سبزهای نیروی دریایی باشم تاکنون ندیدم که یک خلبان در رابطه باتکاوران اینگونه مطلب بنویسد من در قبل از انقلاب به دلیل علاقه فراوان به نیروی دریایی رفتم ودر آن دوران در ستاد فرماندهی تصمیم براین بود که یکان های کماندویی را بسط، تعمیم و گسترش بدهند در آن زمان کماندوهای نیروی دریایی به انگلستان و اسکاتلند و ایتالیا برای آموزش اعزام می شدند که من هم افتخار اینکه در این یکان ها پذیرفته شوم نصیبم شد ودر نیروی زمینی رنجرهای نوهد به آمریکا و اسرائیل و نروژ اعزام و بهترین و باکیفیت ترین آموزشها را می گذراندند و بسیاری از این آموزش ها و تمرینات امروزه هم در بهترین و حرفه ایی ترین نیروهای ویژه دنیا مثل sasوroyal marineانگلستان و همینطور در بین رنجرهای ارتش نروژ که بهترین و باکیفیت ترین آموزش ها در خصوص عملیات در جنگل و عملیات شبانه راداراهستند کاربرد دارد.
دلیل تفاوت آموزش در یکان های کماندویی دریایی و زمینی ارتش ایران این بود که ماموریت و هدف عملیاتی آنها با یکدیگر متفاوت بود البته این نکته را نباید نادیده گرفت که کلاه سبزهای نیروی دریایی هم در حد واندازه خودشان حرفی برای گفتن داشتند ودر جنگ ما تکاوران دریایی داشتیم که هر هاه و در بعضی از مواقع در هر هفته صد نفر صد نفر از دشمن تلفات می گرفتند نظیر عملیت مروارید که در آن هفت نفر از کلاه سبزهای نیروی دریایی با مهارت و تاتیکی منحصر به فرد به وسیله یک سی کینگ و بل نیروی دریایی به منطقه اعزام وسکوی نفتی و منطقه ساحلی که در دست کماندوهای گارد ملی عراق بود را بابه هلاکت رسانیدن چهار نفر به وسیله سرنیزه و فن قفل گردن و اسارت نه نفر ازجمله یک سرهنگ که بعد از تخلیه اطلاعاتی تمامی مواضع خود ازجمله مواضع تانک ها و ایستگاه های موشکی را لو داد که بسیار در ادامه عملیات های هوایی و زمینی موئثر واقع شد و پس از آن به هلاکت رسیدن بیست چهار نفر از دیگر نیروهای گارد ملی عراق که در صدد پاتک بودند. یادش بخیر عملیات هایی که با بچه های خرمشهر و آبادان و دزفول انجام دادیم اما همه یک طرف و عملیات با رنجرها یک طرف دیگر یادم هست در دوره آموزشی حدود بیست ودو نفر از رنجرها به پایگاه دوم کماندو دریایی بوشهر آمدند تا عملیات غواصی وآبی خاکی را با کلاه سبزهای نیروی دریای تمرین کنند یادم هست یک سرهنگ بسیار بسیار ورزیده که در عمرم تاکنون ندیدم به نام سرهنگ رنجر خسرو شریفی راد فرماندهی این تیم دهشتناک و قدرتمند را بر عهده داشت بعد چند روز که با رنجرها رفیق شدیم می گفتند سرهنگ شریفی راد در جنگ ظفار درعرض یک روز در یمن به تنهایی 44نفر از چریک های شورشی را فرستاده آن دنیا به طوری که تمام فرماندهان royal marine انگلستان همینطور مات و مبهوت مانده بودند که این دیگه چه جونوری و فکر می کردند او ایرانی نیست وارتش شاهنشاهی ایران از آمریکا رنجر مزدور گرفته تا برایشان بجنگد!!!!!!!!!!!!و همینطور عملیات هایی که در کوبا انجام داده بود سر زبان همه رنجرهابود.
یادم هست در دوره آموزشی مشترک روزی 2ساعت تمرین غواصی و مین گذاری زیر سطحی داشتیم و پس از آن تمرین تیراندازی دقیق به مدت یک ساعت و بعد از آن تمرین آبی خاکی و فتح ساحل و مواضع دشمن به این صورت که باید به دو صورت به ساحل می آمدی یکی باقایق و دیگری باغواصی در عمق و شنای سریع در مناطق کم عمق که امکان غواصی نبود و باید طول ساحل تا مطقه دشمن که حدود 700 - 800 متری می شد را در زیر انفجار نارجک ها در انواع مختلف و تیربارهای سنگین که پر از موانع مختلف از سم خاردار بگیر تا دکل چوبی و فلزی و... در کمتر از ده ثانیه طی کنی که تصورش غیر قابل باور است اما هردو نیروی کلاه سبز نیروی دریایی و زمینی به خوبی از عهده اش برآمدند و ما هم چون جلوی رنجرها کم نیاوریم تا پای مرگ انرژی مصرف می کردیم تازه به همه اینها باید تمرینات سخت ورزشی و بدنسازی هم اضافه کرد با آن غذای کم. تنها کسانی که کم نمی آوردند و بهتر بگویم این تمرینات برایشان نوعی پیکنیک به حساب می آمد همین رنجرهای نوهد بودند خب باید هم ایطور باشد نوع ماموریت آنها وسیع تر و سخت تر است عملیات های برون مرزی بیشماری را نسبت به تکاوران دریایی انجام می دهندجالب است بدانید در پایان دوره چند نفر از رنجرها به نیروی دریایی و چند نفر از کماندوها به تیپ نوهد منتقل شدند تا هر دو یکان از تجربیات خود و تخصص های مختلف یکدیگر استفاده کنند.
می بخشید سخن به درازا کشید یاد قدیم ندیما افتادم.من آدم سیاسی نیستم و از سیاست متنفرم شاه رفت روزی هم ممکن است اینها بروند اما ارتش همیشه ارتش باقی خواهد ماند
افتخار می کنم که با یک افسر خلبان از طریق این مانیتورر صحبت و دردودل کردم به عنوان یک کهنه سرباز دستهای تو ودیگر جنگاورانی که از جان وناموس و هویت وتمدن ایران دفاع کردند و شجاعانه جنگیدند و دشمن را به هلاکت رساندند می بوسم.
جاویدان ایران جاویدان شاه شاهان سلطان سلاطین جهان کوروش بزرگ
جاویدان ارتش ایران زمین
مرگ بر دشمنان و خائنین میهن.
پاسخ
وای که چقدر احساس غرور و افتخار کردم .. من هر وقت خاطرات و عملیات تکاورانی چون شما را می خوانم ... از ان جا که عادت دارم همه چیز رو تجسم کرده و مثل فیلم سینمایی به ان نظر بیندازم .. ماجراهای تکاوران رو با اشتیاق دنبال می کنم ... من افتخار دارم به عنوان یک نظامی علاوه بر آشنایی با تکاوران دلاور ، با ان ها در عملیات های مشترکی هم شرکت کنم .. حتی افتخار دارم در دوران اموزشی ام در امریکا ، با رنجر های دریایی که هر یک به تنهایی با ده مرد برابری می کنند و به " آمریکن مرین " نامیده می شوند آشنا شده و شاهد تمرینات طاقت فرسای ان ها باشم .. بعد ها در جنگ ظفار و جنگ خودمون دیدم که چگونه این برادران دلاور عملیات های خطرناکی را انجام داده که همه مردم و رزمندگان مدیون جانفشانی ان ها هستند
از شما دوست نازنینم .. خواهش می کنم .. چکیده ماموریت ها رو که خود حضور داشتید .. یا شاهد ان بودید .. برایم به صورت مختصر بنویسید .. و نگرن ویرایش و تنظیم ان نباشید . چون من اگه خدا بخواد بلدم سر و ته قضیه رو در آورم .
دوست قهرمانم .. ما در مقابل نسل های بعدی مسئول هستیم .. بار ها افسوس خورده ام که چرا ماموریت هایم رو در جایی ثبت نکرده تا امروز مجبور نباشم با ساعت ها تفکر بخشی از ان ها رو در خاطرم بازسازی کنم .. حال شما هم چنین وظیفه مهمی به عهده دارید .. و باید مشاهدات خودتون رو در اختیار جوون ها قرار دهید .. حتی اگه مایل نبودید ، نام نبرید و به شکل گمنام با اسمی مستعار مطالب خود رو ارسال کنید
ممنون از شما
به نام خدا
سلام مشتیوبابا دمت گرم !
پرچمت بالاست ، خیلی حال کردم مطلبتونو خوندم ،خدا قبول کنه گرچه هیچ حرفی در مقابل شما نداریم ولی با همکارا بعضی وقتا از این حرکتا میکنیم،البته نه به گندگی کار شما.
موفق و پیروز باشید.
افسر یگان عملیات ویژه
پاسخ
خدا قوت .. ما مخلص همه تکاوران و دلاوران کشورمون هستیم
علی یارت
سلام
فقط بگم خیلی مردید
همین
افتخار میکنم به اینکه ایرانیم
اگه جاش برسه همین جوونهایی که ول میگردن توی خیابون دوباره همون حماسه هشت ساله رو تکرار میکنن
پاسخ
سعید عزیز و دوست داشتنی
ممنون از شما پسرم
حق باشماست .. جوون های با مرام ما همیشه در مقابل حمله اجانب از خود گذشتگی های فراوانی نشان داده اند
البته امیدوارم هیچ گاه ایران مورد هجوم هیچ کشوری قرار نگیرد .. ولی در هر صورت جوان های ما حتمآ ساکت نخواهند نشست
موفق باشی
با سلام
خسته نباشيد
از زحمات شما در بيان گوشهايي از دلاور مردي هاي ارتش ايران سپاسگزارم.اگر خاطره اي از همكارانتان در واحدهاي شكاري /بمب افكن: f4 , f5 , f14 داريد بنويسيد ممنون ميشم(عمليات مشترك)
پاسخ
علی جان عزیز و گرامی
چشم حتمآ در آینده این کار رو خواهم کرد .. البته اغلب ماموریت های مهم ما با پشتیبانی این عزیزان بود .. اشتباه از بنده است که از همون ابتدا به این نکات حساس اشاره نکرده ام .. !! اما حتمآ در پست های بعدی رعایت کرده و با درج خاطرات ماموریت های مهم ، به نقش شکاری ها بیشتر خواهم پراخت
ممنون از تذکر مفید شما
خسته نباشيد خلبان پير
اگر امكان داره از زمان تحويل c130 ها از اولين تا آخرين فروند و مدل آنها بنويسيد .
پاسخ
علی جان عزیز و نازنین
راستش رو بخواهی .. من فکر می کنم به اندازه کافی در اغلب سایت های مشابه در این مورد توضیحات کاملی رو ارایه داده اند .. اما واقعیت این است که اولآ بنده به آن صورت آن ها را نمی دانم .. دوم .. اگر هم بر فرض اطلاعی از این امار و ارقام داشتم .. متآسفانه مجاز به تشریح و اعلام ان ها نبودم ! چون جزء اسرار ارتش تلقی می شود
اما همان گونه که عرض کردم .. در خیلی سایت ها و وبلاگ ها دیده ام !!
به هر حال از شما دوست بسیار نازنینم پوزش می خواهم که نمی توانم کمک ات کنم
باز هم خسته نباشيد عزيز جان
خلبانان هواپماهاي شكاري بمب افكن مثل F4,F5 ,F14 در برابر ابرهاي CB چه راهكارهايي رو در نظر ميگيرند
اطلاع دارم كه سقف پروازي آنها بيشتره
ولي در عوض اين گونه هواپيماهها به رادار هدفيابي مجهزند نه هواشناسي
پاسخ
دوست عزیز و گرامی
هواپیماهای شکاری به دلیل سقف پروازی بالایی که دارند ، خیلی راحت به بالای ارتفاع ابر های اتش زا صعود می کنند .. اما قبل از پرواز نقشه هواشناسی رو قطعآ ملاحظه می کنند .. در ضمن از پائین برو بچه های رادار به ان ها راهنمایی های لازم رو ارایه می دهند
البته در باره امکانات شکاری ها متآسفانه هیچ اطلاعی ندارم .. امیدوارم اگر غیر از این روش است ، محبت کرده و توضیح دهند
ممنون از کامنت شما
سلام جناب مدرسي عزيز
مثل هميشه ارزوي سامتي برات دارم. از مطلبي كه نوشتين خيلي لذت بردم و احساس غرور نسبت به ايراني بودنمون كردم.
پاسخ
بامداد عزيز و گرامي
بي نهايت خوشحالم كه شما هموطن غيور ايراني از خواندن وقايع تاريخي دفاع مقدس احساس غرور مي كني .. من به يكايك شما جوانان دلاور كشورم اقتخار مي كنم