درباره من

سوم دي ماه 1331 در تهران متولد شدم. پس از اتمام دوران دبيرستان به خاطر علاقه اي که به پرواز داشتم به نيروي هوايي پيوستم. در ادامه به آمريکا اعزام شدم، در بازگشت به ايران اولين پروازم را در تاريخ 18/3/53 انجام دادم و با آغاز جنگ تحميلي، به صورت شبانه روزي در مناطق جنگي پرواز داشتم و افتخار كسب مدال طلاي بالاترين ساعات پرواز را به دست آوردم. به دليل سكته قلبي و عمل جراحي باز كه ... ادامه
تبليغات
وبلاگستان
باقي قضايا
  تلاش سیا در فریب خلبانان ..

اعتراف خلبانی که برای جاسوسی انتخاب شده بود !

xowjx2xbez08o6e2fxeq.jpg

 هنوز چند ماهي نگذشته بود كه دومين نفر از همان شعبه فراري شد !! باز هم سكوت .. و تنها در خلوت بعضي ها در اين باره حرف مي زدند ... و هنوز چند ماهي از فرار دومين نفر نگذشته بود كه سومين نفر هم گريخت !!  اين جا بود كه پچ پچ ها آغاز شد . هر كسي يك چيز مي گفت .. بعضي ها مي گفتند نفر اول رفته آمريكا و سپس كار بقيه همكارش رو رديف كرده است !! ديگري مي گفت .. خبر رسيده آن ها در استراليا هستند و پول خوبي بهشون مي دهند !! خلاصه هر كس چيزي مي گفت .. دريغ از يك اطلاع رساني صحيح . تا اين كه نفر چهارم هم فراري شد !! ديگه كار به جايي رسيده بود وقتي يكي از بچه هاي متخصص درخواست مرخصي مي كرد ، همه با او ماچ و بوسه كرده و  التماس دعا براي خروج داشتند .... !!

xowjx2xbez08o6e2fxeq.jpg

bx151pxl9etw9pgi3uc3.gif

c2tff1fpap6wcmokbjk8.jpg

اعتراف خلبانی که برای جاسوسی انتخاب شده بود !

or50b5cjx35lbz38hy2c.jpg

mp9hi2pltqgt7kd8ojrq.gif

 مدت ها بود دلم مي خواست در باره سازمان هاي جاسوسي سخن گفته و دست آن ها رو براي شما جوون هاي عزيز باز نمايم .. اما هر بار به اين مي انديشيدم كه چگونه مي توانم عمق حركات ان ها رو تجسم كرده تا دوستان باور كنند .. ؟ چون آن ها واقعآ حرفه اي به اين گونه قضايا برخورد مي كنند . طوري آدم رو اغفال مي كنند كه طرف ممكنه تا ساليان سال ندونه اين فرار يا اين هجرت از كجا آب مي خورده ؟ نمونه آن را در مطلب خواهيد خواند در ظرف مدت كوتاهي خيلي از بچه هاي متخصص ما كشور رو در زمان جنگ ترك گفتند .. مطمئن هستم اغلب ان ها نمي دونند كه چه سازماني تسهيلات خروج ان ها رو فراهم كرده است .. حتمآ فكر مي كنند دوستان قبلي كه از كشور خارج شده اند كار هاي آن ها رو راست و ريست كرده اند ... !!

براي اثبات نظريه خودم عرض مي كنم .. چگونه وقتي ورزشگاران كشور ما براي مسابقه ورزشي مي خواهند وارد امريكا شوند ، اين همه سختي كشيده ، اذيت شده و بعد از  چشم نگاري و انگشت نگاري با تآخير اجازه حضور مي دهند ؟ ولي براي فردي كه فراري است و خودش هم اذعان داره كه در حال ترك وطن اش است به چه راحتي جذب اين كشور افسانه اي مي شود ؟!! از همه مهم تر حتمآ اين سخن من را قبول داريد كه به عنوان يك فرد غير سياسي كه تازه آمريكا و مردمانش رو دوست داره وقتي اين حرف ها رو مي زنه .. پس حتمآ خبري است !! در مطلب هم اشاره كردم كه من فقط سعي دارم شما جوون هاي عزيز رو ضمن آگاه كردن از مسايل ايام جنگ ، چهره زشت سازمان هاي جاسوسي رو نشون داده تا خداي ناكرده گول اش رو نخوريد ..

 ds351uyk50hg13eoqi5p.jpg

محل درج آگهی های شما

محل درج اگهی های شما

محل درج اگهی های شما


poxq9hwtqoci9fcz5w9u.jpg

سه همکلاسی با هوش ....

اون زمان ها يعني پيش از انقلاب يا به عبارتي اواخر دهه چهل و اوايل دهه پنجاه كه من تازه به نيروي هوايي شاهنشاهي پيوسته بودم ، رسم بود كه مي گفتند .. فلان گروه يا بچه هاي فلان دوره همگي نخبه بودند .. يا شايد بهتر باشه بگم همگي با سواد بوده و عاقبت به خير شدند .. مثلآ در همين خط پرواز سي - ۱۳۰ خودمون شايع بود .. اغلب بچه هايي كه يك دوره از ما قديمي تر بودند ، خيلي با سواد و با هوش بودند . و افرادي مثل خدا بيامرز علي نجيب كه هواپيماي آن ها رو بر فراز ارمنستان زدند از اين گروه بود . البته فراموش نكنيد اين قضاوت ها معمولآ بعد از گذشت چندين سال مطرح مي شد . در يكي از همين گروه ها سه دوست به نام هاي .. سياوش ( قهرمان ماجراي ذيل ) خسرو و فرهاد ( همان خلباني كه كور شد ) با هم همدوره بودند . و همان گونه كه عرض كردم اغلب بچه هاي گروه آن ها ، خلبان هايي شجاع ، با تجربه و ماهري شده بودند . اما دست سرنوشت و تقدير براي هريك ماجراي متفاوتي خلق كرد . كه در اين پست به بيان خاطراتي از سياوش پرداخته و در آينده اي نزديك به شرح سرنوشت فرهاد خلباني كه مورد خشم ژنرالي قرار گرفته و از گردان جنگنده فانتوم به سي - ۱۳۰ منتقل شده و سپس كاپيتان ۷۴۷ شد ، اشاره خواهم كرد ..

آشنايي من با اين گروه سه نفره ..

تا اخرين روزهايي كه من در نيروي هوايي بودم ، خسرو در گردان فرند شيپ پرواز مي كرد . فكر كنم بچه آبادان بود .. اون موقع اين گردان در دوشان تپه قرار داشت .. ( حالا هم فكر كنم همين طوره .. ) به لحاظ دوستي و رفت و آمد خانوادگي كه با فرهاد داشتم ، با دوستان او خسرو و سياوش هم آشنا شده بودم . البته اين رو هم بگم كه گردان فرند شيپ يا همون اف - ۲۷ اگر چه در مهرآباد واقع نبودند .. ولي جز زير مجموعه پايگاه يكم ترابري محسوب مي شدند . خسرو هم هر وقت از ماموريتي دير مي رسيد يا بعد از " سان ست " يا همون غروب آفتاب مجبور به فرود در مهر آباد مي شد ، حتمآ سري به دوستان قديمي اش كه در گردان سي - ۱۳۰ بودند مي زد . تا يادم نرفته بگم كه باند دوشان تپه چون فاقد چراغ روشنايي بود ، فرند شيپ ها مجبور بودند در مهرآباد فرود آمده و كروي آن با ميني بوس به دوشان تپه برگردند ! البته در مواقع اضطراري چراغ هاي مخصوصي موسوم به " گوزنت " در باند قرار مي دادند .. همين وضعيت رو در فرودگاه جاسك هم داشتيم

 وضعيت سياوش و فرهاد در پايگاه ........

در مورد فرهاد مي دونم كه بعد از فازغ التحصيل شدن با هواپيماي فانتوم مي پريده است . تا اين كه به دلايلي كه در پست هاي بعدي خواهم گفت به گردان سي - ۱۳۰ منتقل مي شود .. اما از گذشته سياوش چيزي نمي دونم .. اگر چه به سبب دوستي با فرهاد با هم صميمي شده و خيلي هم به اتفاق پرواز مي رفتيم . ولي هر چه فكر مي كنم يادمم نمي آيد .. اما حدس مي زنم او مدتي با خسرو در گردان فرندشيپ پرواز مي كرده است . شايد هم مثل فرهاد گردان شكاري بوده است .. به هر حال در ماهيت ماجرايي كه قصد بيان آن را دارم فرقي نمي كنه .. سياوش خيلي زود به جرگه خلبان يك ها پيوسته و پروازهايش رو به عنوان كاپيتان با هواپيماي سي - ۱۳۰ آغاز كرد . جوان شوخي بود . مخصوصآ وقتي خسرو هم از راه مي رسيد . واقعآ انسان هاي با شخصيت و مهرباني بودند . و من از مصاحبت با آن ها سير نمي شدم . سياوش يه كم شيطون بود .. و برعكس فرهاد كه آدمي كم سخن و كم حرف بود او زياد حرف مي زد و شوخي مي كرد ..

به خاطر سپردن آخرين لحظه هاي خداحافظي ...

من هيچ گاه اخرين ديدار ها رو يادم نمي ره .. ببخشيد مي خواهم حاشيه رفته و يك پارانتز بي ربط باز كنم !! در ايام نوجواني كه در اروميه پادگان قوشچي بوديم ، سالي يك بار تابستان ها به اتفاق خانواده به مشهد مي رفتيم .. در ميان اقوام ما دختري بود كه من خيلي دوستش داشتم . و به دلايلي هرگز رسمآ به خواستگاريش نرفتم .. يادم مي آيد در همون سال ها روز هاي آخري كه قصد مراجعت به رضائيه رو داشتيم ، از او خواهش مي كردم موقع خداحافظي و جدايي حالتي زيبا به خودش بگيره . و بهش مي گفتم اين حالت تا سال ديگه جلوي چشم من خواهد ماند .. و واقعآ هم مي ماند . شايد باور نكنيد من چهره اغلب دوستانم رو در چارچوب آخرين ديدار به ياد مي آورم !! به همين دليل هيچ وقت چهره خندان سياوش رو كه همه دوستان صميمي او رو " سيا " صدا مي زدند فراموش نمي كنم . و آن دقيقآ مربوط به زمان جنگ مي باشد . انگار همين ديروز بود ...

pzzv4cgv7il782mooimh.jpg

آخرين ديداري كه از سياوش به خاطر دارم ....

فكر مي كنم اوايل جنگ بود .. يادمه تازه به خط پرواز رسيده بودم . قرار بود آماده شماره دو پرواز بعداز ظهر باشم . هنوز دقايقي از ورودم به دفتر نگذشته بود كه ديدم سر و صداي زيادي از بيرون خط پرواز به گوش مي رسه !! خيلي تعجب كرده و به اتفاق چند تا از بچه ها سراسيمه به بيرون دويديم .. آخه سابقه نداشت صداهاي متفرقه آن هم به صورت انبوه شنيده شود !! وقتي بيرون رسيدم ، جمعيت غير نظامي انبوهي رو ديدم كه مثل مور و ملخ در حال وارد شدن به رمپ پرواز هستند ! دقيقآ مانند روز نخست جنگ ... راستش رو بخواهيد يك لحظه فكر كردم كودتا شده است ! آخه بقدري تبليغات مسموم در اين راستا از سوي دشمنان مخصوصآ منافقين مي شد كه شب ها هم خواب كودتا و اين داستان ها رو مي ديدم ! تا اين كه يكي از بچه ها كه اخبار رو شنيده بود گفت كردستان شلوغ شده و پادگان ها در حال سقوطه و آقاي خميني ( ره ) دستور داده پادگان ها رو پر كنيد ..همه جور آدم ديده مي شد .. هيچ يك از آقايون دژبان جرآت برخورد با آن ها رو نداشتد . در همين لحظه ديدم سياوش از پنجره هواپيماي ۵۱۴ كه جلوي خط پرواز پارك شده بود داره به من دست تكان مي دهد . چهره سبزه سياوش و روشني مايل به سفيدي هواپيماي ۵۱۴ هيچ گاه از خاطرم نمي ره ...

وقتي سيا غيب اش مي زند .... !

بعد از غائله كردستان ، ديگه من سياوش رو نديدم .. شايد مدتي بعد از آن جلاي وطن كرده بود ، ولي من  همان گونه كه اشاره كردم ، آخرين بار او را پشت فرمان هواپيماي ۵۱۴ كه عازم سنندج بود ديدم .. بعد از آن ديگه از جناب سياوش خان ما هيچ خبري نشد . متآسفانه در اين جور مواقع به خاطر جوي كه حاكم بود ، هيچ فرد ديگري هم در جمع همكاران هرگز نام سياوش را نمي برد ! كه يه وقت خداي ناكرده  زبانم لال كسي به او مظنون نشه !!  واقعآ رسم خيلي بدي بود كه آدمي كه هيچ كار نكرده به خاطر اين كه نگويند تو كاري كردي ، خفه خون بگيرد !! به عقيده من مي بايستي اطلاع رساني مي شد .. تا بقيه پرسنل حواس شون  رو جمع مي كردند . تا خداي ناكرده اغفال نشوند . ولي متآسفانه با پنهان كاري و حرف نزدن باعث شد دشمنان با خيالي آسوده برنامه هاي خودش رو اجرا كنه .. وقتي مي گم دشمنان ، يعني نماينده گان مزدور آن ها .. شايد بهتر باشه از لفظ ستون پنجم استفاده كنم .. به هر حال آن ها از روي برنامه سعي در جذب نيروهاي متخصص رو داشتند !

يه اعتراف به واقعيت .... !

شده تا حالا شما از فرد يا جايي بدون اين كه رابطه يا تماسي داشته باشيد ، همين جوري خوشتون بياد !!؟ و توي دل تون تحسين اش كنيد ؟ براي من اين اتفاق افتاده بود . به اين صورت كه .. من هميشه مردم و كشور آمريكا رو تحسين مي كردم . علتش رو نمي دونم .. شايد به خاطر حضور طولاني ام در اون جا بوده و شايد به خاطر تكنولوژي برتري كه در اختيار دارند .. شايد هم نوستالوژي به خاطرات گذشته ام  سبب شده بود هيچ گاه بدي هاي آن را نبينم .. و از آن ها سخني به ميان نياورم . همون جوري كه تا روز پيروزي انقلاب يك بار هم مرگ بر شاه نگفتم .. ! ولي وقتي پاي بيان واقعيت ها مي شه .. وقتي صحبت از خيانت مي شه .. وقتي بحث جنايت پيش مي آيد ديگه نمي شه ساكت شد و حرفي نزد ! حال چه در باره شاه باشه يا آمريكا ... چون بحث اطلاع رسوني به نسل جوون مطرحه ، بايد صادق بود . و گرنه قضاوت خوبي در باره آدم نخواهند كرد . به همين دليل تصميم گرفتم براي نخستين بار آن چه شاهدش بودم بيان كرده و پرده از اقدامات آمريكا ، خصوصآ سازمان سيا بردارم . و به نقش مخرب آن ها در زمان جنگ اشاره نمايم ...

نقش سازمان هاي جاسوسي در ايام جنگ ....

همه مردم مي دونند كشور هاي غربي و در رآس آن ها آمريكا در زمان جنگ با حمايت از رژيم صدام حسين و پشتيباني نظامي سعي در مقابله با كشور عزيز ما رو داشت . و در اين راستا از هيچ اقدامي فرو گذاري نكرده بود .. اما وقتي با دفاع جانانه رزمندگان ايراني به ويژه پرسنل نيروي هوايي از گردان هاي پروازي گرفته تا پدافند هميشه قهرمان مواجه شد ، از راه هاي ديگري براي ضربه زدن وارد شد . فراموش نكنيد كه آن چه من قصد بيان آن را دارم ، صرفآ مشاهدات خودم است . و به عنوان يك آدم غير سياسي كه ته دل هم علاقه مند به اين كشور بودم اين مطالب رو شرح مي دهم .. به عبارتي سخنان ام از روي حب و بغض و عداوت نيست . و صادقانه روايت مي كنم .. خوب يادمه در يك مقطعي كه نيروي هوايي واقعآ كولاك به پا كرده بود ، صدام با صرف هزينه هاي كلان هواپيماهاي  " سوپر اتاندارد " خريداري كرده بود . و با تبليغات زياد سعي داشت نفس خلبان هاي ايراني رو بگيره .. اما در نخستين روز درگيري ، دو فروند تامكت ، چهار فروند از آن ها رو منهدم كرد ! طوري كه صدام مانع از پرواز آن ها در نبرد هاي هوايي شد ! اين مسايل آمريكا رو وادار به واكنش كرد ...!

هزينه كلان براي جذب نيرو هاي متخصص ....

همان طور كه در بالا اشاره كردم بعد از برتري هاي پرسنل نيروي هوايي در نبرد هاي نفس گير هوايي ، سازمان هاي جاسوسي آمريكا دست به كار شده و تصميم گرفت با صرف هزينه هاي كلان نيروي هاي متخصص و خلبان هاي ماهر رو اغفال كرده و از كشور فراري دهد .. آن ها خوب مي دانستند با شدت يافتن تحريم هاي هوايي و جلوگيري از ورود قطعات يدكي  ، اين نيروي هاي متخصص هستند كه با تجربه اي كه دارند سعي در خنثي نمودن تحريم ها خواهند كرد . ( كما اين كه ديديم واقعآ بچه هاي متخصص تا حالا صنعت هوانوردي ما رو سر پا نگاه داشته اند ) . به همين دليل خيلي ماهرانه با آن ها از طريق عوامل خود ارتباط برقرار كرده و باعث خروج تدريجي آن ها شدند . در اين جا لازم مي دونم به اين نكته اشاره كنم كه اغلب كساني كه در زمان جنگ فراري شدند ، شايد خودشون هم نفهميدند كه با حمايت  سازمان هاي جاسوسي كشور رو ترك مي كنند !

شعبه هيدروليك سي - ۱۳۰ ، نخستين طعمه ....

همه بچه هاي خط پرواز شاهد بودند كه در زمان جنگ ، نخستين بار يكي از پرسنل متخصص شعبه هيدروليك گردان نگهداري سي - ۱۳۰ فراري شد . و همان طور كه گفتم هيچ كس در باره اين موضوع  هرگز صحبتي نكرد ..  هنوز چند ماهي نگذشته بود كه دومين نفر از همان شعبه فراري شد !! باز هم سكوت .. و تنها در خلوت بعضي ها در اين باره حرف مي زدند ... و هنوز چند ماهي از فرار دومين نفر نگذشته بود كه سومين نفر هم گريخت !!  اين جا بود كه پچ پچ ها آغاز شد . هر كسي يك چيز مي گفت .. بعضي ها مي گفتند نفر اول رفته آمريكا و سپس كار بقيه همكارش رو رديف كرده است !! ديگري مي گفت .. خبر رسيده آن ها در استراليا هستند و پول خوبي بهشون مي دهند !! خلاصه هر كس چيزي مي گفت .. دريغ از يك اطلاع رساني صحيح . تا اين كه نفر چهارم هم فراري شد !! ديگه كار به جايي رسيده بود وقتي يكي از بچه هاي متخصص درخواست مرخصي مي كرد ، همه با او ماچ و بوسه كرده و  التماس دعا براي خروج داشتند !!

چرا متخصصان شعبه هيدروليك ...... !!؟

به هر حال يادم نيست در كل چند نفر فرار كردند .. ولي تا پنج شش نفر رو من شاهد بودم !! فكر مي كنيد يك شعبه فني هواپيما چند تا متخصص سطح بالا و فوق تخصص  دارد كه چهار پنج نفر از آن با تخصص  هاي بالا فرار كنند !؟ مي دانيد براي تربيت يك متخصص لول هفت يا نه چقدر هزينه شده است ؟ يكي از آن ها به نام " هوشمند " با من در آمريكا همدوره بود . جواني  قد بلند تحصيل كرده و با شخصيت  .. كه همين خصوصيات سبب شده بود با هم سلام و عليكي داشته باشيم .. و بعد از اين كه به ايران امديم هر از گاهي كه هواپيما مشكل هيدروليك پيدا مي كرد ، او را مي ديدم كه در مقام بازرس با عده اي جوان براي تعمير مي آمد .. كه يك روز شنيدم او هم رفته است !!  تعجب مي كنم چرا از سوي نهاد هاي مربوطه پيش گيري نشد ؟ چرا جريان به اين با اهميتي سرسري تلقي شده و اجازه دادند هر چند وقت يكي از كشور خارج بشه ؟

حساسيت شعبه هيدروليك هواپيما ...

همه مي دانند هيدروليك يكي از بخش هاي حساس هواپيماهاست . فرقي نمي كنه چه شكاري باشه يا سي - ۱۳۰ .. كلي سيستم با آن كار مي كنه  از فرامين كنترل هواپيما گرفته تا سيستم ارابه هاي فرود .. و با كوچكترين نقص در اين سيستم ، هواپيما زمين گير مي شود . به عبارتي جز ايراد هايي نيست كه خلبان اهميت نداده و بگه حالا با اين اشكال يك سورتي پرواز مي كنم ... خير به كلي هواپيما مي خوابه ! و به همين دليل خيلي راحت دشمن قصد فلج كردن ما رو داشت . اما آن ها نمي دونستند ، اگه يك نفر هم باقي بمونه ، بقيه رو راه مي اندازه .. و يك سرباز معمولي بعد از مدتي تبديل به يك متخصص درجه يك مي شود ! و واقعآ هم با اين جديت و تلاش بچه هاي جديدي  ، ما يك روز هم به خاطر كمبود متخصص هيدروليك نخوابيديم ..  اما اين بحث پيش مي آيد آيا همه با علم به اين موضوع از كشور خارج شدند ؟ من بعيد مي دونم .. و مطمئن هستم خيلي از آن ها فكر مي كردند همكار يا دوست آن ها باعث جذب شون شده است . و گرنه نمي رفتند ....

v7cgnhm8ci9q680aenb7.jpg

فرار خلبانان به خارج از كشور .....  

باز هم تكرار مي كنم  عده زيادي از دوستان و همكاران ما كه به خارج از كشور رفتند ، هرگز فكر نمي كردند پشت اين قضيه سازمان هاي جاسوسي آمريكا دست دارند .. از طرفي خيلي ها هم به دليل اين كه عقايد آن ها با نظام جمهوري اسلامي سنخيت نداشت ، كشور را ترك كردند .. ولي آن ها تا آخرين روزي كه در كشور حضور داشتند ، مرد و مردانه در راه خدمت به مردم كوتاهي نكردند .. و هرگز كلامي مبني بر دلسردي بقيه به زبان نياوردند .. داستان اين افراد با بقيه فرق مي كنه .. من خيلي از آن ها را مي شناختم كه تا روز قبلش با هم پرواز بوديم و فردا مي شنيدم كه به امريكا گريخته اند .. مثل سرگرد داود فرد منش ، حسن رضوي ، شاهرخي ، علي زرين كلام  و خيلي هاي ديگه ... اين افراد نه هواپيما با خودشون بردند ، نه اطلاعاتي به دشمن دادند .. و تا روز اخر هم در خدمت مردم بودند .. اما بعضي ها از پايگاه ما با برنامه رفتند .. مثل اون خلبان فرند شيب اي كه به با هواپيما به عراق گريخت .. يا چرا راه دور برويم همين سرهنگ بهزاد معزي معروف كه با برنامه رفت ..

خلبانان شكاري كه گريختند ...

دقيقآ نمي دانم چند نفر از خلبانان هواپيماهاي شكاري ما گول وعده هاي دروغين اين گونه سازمان هاي جاسوسي آمريكا رو خورده و با هواپيما از كشور گريختند .. فقط يك نكته رو كاملآ مطمئن هستم كه ان ها هرگز رنگ آرامش و خوشي رو نخواهند ديد .. چون اولآ نفس خيانت به كشور و مردمان خوب آن ، چيزي نيست كه به راحتي از ذهن آدم پاك شده و به فراموشي سپرده شود .. ضمن اين كه خود همون سازمان هم به اين گونه افراد هرگز اطمينان نكرده و هم چو موش آزمايشگاهي با آن ها بر خورد مي نمايند .. بارها عرض كردم كه در  زمان جنگ ويتنام كه من در پايگاه هاي امريكايي دوره مي ديدم ، يادمه كه سخت ترين ماموريت ها رو اول به خلباناني غير آمريكايي محول مي كردند .. تا بعد از اين كه مطمئن مي شدند مشكلي نيست ، خلبان امريكايي اعزام مي شد .. من حتي شنيدم خيلي از اين آقايون اقدام به خودكشي كرده چون اين ننگ رو نمي توانستند تحمل كنند .. ببخشيد دوستان خيلي از قضيه سياوش دور شدم .. فقط قصدم آگاهي بيشتر شما عزيزان بود ..

و ناگهان سياوش برگشت ..... !!‌

آخر هاي جنگ بود كه با كمال تعجب ديديم جناب سياوش خان برگشته است !! يعني چه ؟ مگه مي شود خلباني از اوايل جنگ به امريكا فرار كنه .. و بعد به طور ناگهاني سر و كله اش پيدا بشه !!؟‌ باز هم همون پچ پچ ها ..  بازهم همون سخنان در گوشي.. فلاني شنيدي سيا برگشته ؟ نه بابا .. جدي مي گي !!؟؟؟ حتمآ كاسه اي زيز نيم كاسه پنهانه ... خلاصه هر كس چيزي در اين باره مي گفت .. اغلب اين كار رو ترفند خود نظام دانسته و مدعي بودند براي عبرت ساير خلبانان به سيا گفته اند يك مدت برو امريكا بعد بيا توبه كن .. ولي اين امر به عقل جور در نمي امد .. مگه مي شه ؟ اون هم در زمان جنگ .. مگه رژيم با كسي شوخي داره كه دست به اين بچه بازي ها بزنه .. ؟  خلاصه هر كس يه چيزي مي گفت و سيا خان هم راست راست راه مي رفت .. با همون لبخند هميشگي و با همون لباس پرواز .. اگه مانده بود حتمآ سرهنگ مي شد .. ولي او سرگرد مانده بود .. !

وقتي سياوش افشاء كرد ....

تا اين كه يك روز صبح كه به اداره امديم .. گفتند همه بايد بريم سالن كنفرانس عمليات .. هيچ كس نمي دونست جريان چيه .. البته قبلآ چند بار به اين گستردگي همه رو اظهار كرده بودند .. يك بار قبل از انقلاب بود .. كه همه بچه هاي انقلابي هو كشيده و سرفه كردند ... و اجازه ندادند ژنرال هاي شاهنشاهي موعظه كنند .. يك بار بعد از پيروزي انقلاب  ..  اما حالا براي چي ؟ خلاصه شك و ترديد ما زياد طول نكشيد و دقايقي بعد به اتفاق همكارانم در سالن بزرگ پايگاه بوديم .. بعد از سخنراني هاي متعددي كه توسط بعضي افراد صورت گرفت ، اين بار نوبت به سيا بود كه بالاي سن رفته و مثل هميشه با پوزخندي كه به لب داشت خيلي عادي حرف هايش رو آغاز كرد .. او صادقانه عنوان كرد كه به او چه وعده هايي داده بودند .. و او متآسفانه باور كرده و گول رابطين سازمان هاي امنيتي آمريكا رو خورده و زماني چشم باز كرد كه در امريكاست و بايد اسرار نظامي رو افشا كند ..!!

خلباني كه وسوسه شده بود ....

سيا به همه حضار و همكاران اش تعريف كرد كه چگونه از سوي نزديك ترين دوستش به او پيشنهاد پرواز در يكي از خطوط آمريكا داده شد .. و چگونه او اين سخن رو به شوخي گرفته تا اين كه اون دوست خائن هر روز تماس خود را به او بيشتر كرده و از مزيت هاي پرواز در آمريكا حرف زده ... كم كم خلبان جوان ما وسوسه شده و شروع به سوالات گوناگون مي كنه .. از اين به بعد بوده كه براي عوامل مزدور سازمان هاي جاسوسي مسلم شده كه او شكسته شده و حال بايد به وسوسه هاي او پاسخ داد .. ان ها از روي برنامه هر روز به بخشي از سوالات اين افسر فلك زده پاسخ مي دهند .. و به قول قديمي ها در باغ سبز به او نشان مي دهند .. تا جايي كه شب ها در خواب هم مي ديده كه در كابين امريكن ايرلاين نشسته و داره مقصد خودش رو به زبان انگليسي براي مسافران بيان مي كنه ... او حتي يك بار از همين ياران دل سوز پرسيده بود ، در مقابل از من چه مي خواهند .. و ان ها گفته بودند .. هيچي .. چون پروازت خوب است تو را برگزيده اند .. !!

حضور خفت بار در آمريكا ............

او در حالي كه شرمسار به نظر مي رسيد .. وقتي نوبت به تقاضاي بي شرمانه سازمان سيا رسيد ، در حالي كه بغض گلويش رو گرفته بود ، آرام آرام توضيح داد كه .. ابتدا من را به يك كمپي برده كه شرايط مناسبي نداشت .. شخص رابط  هميشه به او متذكر مي شده كه از شرايط آرماني خوبي بهره مند خواهي شد به شرطي كه با سازمان ما همكاري كني .. و اين جا بود كه تازه دوزاري ام افتاد كه وارد چه باتلاقي شده ام .. آن ها به بهانه هاي گوناگون من را به ويلاهاي شيك خلبانان آمريكايي برده و با نشان دادن آن ، از من مي خواستند با آن ها همكاري نزديكي داشته باشم .. من احمق فكر مي كردم همكاري نزديك يعني پرواز براي آن ها .. ام خيلي زود متوجه شدم آن ها به دنبال چه اطلاعاتي هستند . و اين جا بود كه سعي كردم آن ها رو فريب داده و اطلاعات غلط به آن ها بدهم .. ولي نمي دونستم ان ها روش هاي زيادي براي به حرف در آوردن من دارند ..

فرار به كمك همكاران ايراني ......... !

وقتي سيا مشغول صحبت بود ، برعكس اغلب جلسات سخنراني كه بعضي ها مي خوابند ، اين بار همه سرپا گوش بوده و با اشتياق به حرف هاي يكي از همكاران خود گوش مي دادند .. مخصوصآ كه قبل از آن با اعلام به قتل رسيدن يكي از خلبانان اين پايگاه  به نام سرگرد ميم كه به خارج گريخته و با سازمان هاي جاسوسي غرب همكاري مي كرده و در نهايت جان خود را در اين راه به باد داده بود ، همه را سراپا گوش نگاه داشته بود .. و سياوش هم با استفاده از اين اشتياق ماجراي فرار خود را كه با همكاري يكي از هموطنان ايراني صورت گرفته بود ، تشريح مي كرد . او گفت كه چگونه با هزار ترفند به مكزيك گريخته و از ان جا به اروپا امده و خود را به يكي از سفارت خانه هاي كشورمون معرفي كرده و بعد از مدتي آن ها ترتيب مراجعت وي را به كشور فراهم آورده بودند .. بعد از اتمام سخنراني سياوش مدتي به عنوان افسر ناظر آشپزخانه در نهار خوري پايگاه خدمت مي كرد .. ولي هرگز به او اجازه پرواز با سي - ۱۳۰ رو ندادند و ديگه من او را نديدم .. كه چرا رفت و چرا برگشت .. ؟

تآثير سخنراني سيا در بين همكاران ..........

بعد از ماجراهايي كه سيا تعريف كرد ، ديگه من مورد جديدي از فرار همكاران رو به خاطر نمي آورم .. اما هميشه از خود پرسيده ام چرا نهاد هاي مسئول هيچ اقدامي براي ريشه كني اين حركت مذبوحانه انجام ندادند .. ؟ آن ها به جاي بررسي مسايل جاسوسي ، بيشتر به دنبال حركت هاي بي ارزش مثل جمع آوري ويدئو از منازل سازماني ، يا هتك حرمت پرسنل به ويژه خلبانان بودند .. در يك مورد من شنيدم افسر خلباني را در پايگاه دزفول در ميدان صبحگاه شلاق زدند !! و خيلي مسايل اين چنيني باعث شده بود از وظيفه اصلي خود دور شده و دشمن راحت روي سرمايه هاي اين ملت كار كرده و آن ها رو ترغيب به فرار نمايد .. شايد هم ان ها حواس شون بوده و اين تعداد از دستشون در رفته بود ! خدا مي داند .. ولي واقعآ براي ما خيلي درد آور بود وقتي مي شنيديم خلباني با هواپيما از كشور فرار كرده است ! و مي دونستيم به همين راحتي نمي شه جاي يك متخصص  خوب يا يك خلبان رو پر كنيم .. و كشور از اين بابت ضربه خواهد خورد .. اميدوارم در شرايط فعلي بيشتر هواي سرمايه هاي اين مرز و بوم رو داشته باشيم و با احترامي كه در خور شخصيت ان هاست برخورد كنيم

 با تشکر و احترام :

بهروز مدرسی

این مطلب ساعت ۹ بامداد بیست و ششم مرداد ماه ۱۳۸۷ پایان یافت .

                                                                   ايام به كام   


 7bhzmipwsazcfbalrd6n.jpg

 v5we6bu8lswu68b7b8ch.jpgurde46dqtpk960weiae1.jpgczo5edciv4b9ax1r7fef.jpgrtbpiqr2e8d8boxpoaww.jpg

دو نگاه متفاوت به ماهی کوچولو !!

 li75mhwak5vblbf8lk6p.jpg

 http://www.asriran.com/

سایت تحلیلی عصر ایران  

http://parvazidigar.persianblog.ir/

پروازی دیگر

خشم ژنرال ، تبعيد خلبان

fys2gf3cmzfxqd0tubb5.jpg

jdzfynz1eyb0yvrsin0q.jpg

يك ماجراي واقعي از داستان زندگي خلبان ورزيده اي كه از خط پرواز فانتوم به سي - ۱۳۰ منتقل شده و بر اثر لياقت به گردان ۷۴۷ منتقل گرديد . وي بعد از ساعت ها پرواز با جامبو جت ، بر اثر انفجار كپسول در اضطراري يك چشم خود را از دست داده و ....


6mfmukopgefyux613u8m.jpg 

این بخش به پیشنهاد و همت شما خوانندگان محترم شکل گرفته است . از این پس خلاصه ای از پست قبل به زبان انگلیسی به همراه تازه ترین خبرهایی از صنعت هوانوردی تقدیم شما عزیزان خواهد شد. 

                                                              V-2 And Wernher Von Braun(PART II):

By now Hitler had taken over Germany and Herman Goering ruled the Luftwaffe. Dornberger held a public test of the A-2 which was greatly successful. Funding continued to flow to von Braun's team, developing the A-3 and finally the A-4. In 1943 Hitler decided to use the A-4 as a "vengeance weapon," and the group found themselves developing the A-4 to rain explosives on London. Fourteen months after Hitler ordered it into production, the first combat A-4, now called the V-2, was launched toward western Europe on September 7, 1944. When the first V-2 hit London von Braun remarked to his colleagues, "The rocket worked perfectly except for landing on the wrong planet."An estimated 2,754 civilians were killed in London by V-2 attacks with another 6,523 injured .Because the V-2 travelled supersonically, it reached its target in silence and people were not able to take cover .it dropped from an altitude of 100–110 km (60–70 miles) at up to four times the speed of sound.The SS and the Gestapo arrested von Braun for crimes against the state because he persisted in talking about building rockets which would go into orbit around the Earth and perhaps go to the Moon. His crime was indulging in frivolous dreams when he should have been concentrating on building bigger rocket bombs for the Nazi war machine. Dornberger convinced the SS and the Gestapo to release von Braun because without him there would be no V-2 and Hitler would have them all shot. On arriving back at Peenemunde, von Braun immediately assembled his planning staff and asked them to decide how and to whom they should surrender. Most of the scientists were frightened of the Russians, they felt the French would treat them like slaves, and the British did not have enough money to afford a rocket program. That left the Americans. After stealing a train with forged papers, von Braun led 500 people through war-torn Germany to surrender to the Americans. The SS were issued orders to kill the German engineers, who hid their notes in a mine shaft and evaded their own army while searching for the Americans. Finally, the team found an American private and surrendered to him. Realizing the importance of these engineers, the Americans immediately went to Peenemunde and Nordhausen and captured all of the remaining V-2's and V-2 parts, then destroyed both places with explosives. The Americans brought over 300 train car loads of spare V-2 parts to the United States. Much of von Braun's production team was captured by the Russians, sent to Soviet Union.In this manner,NAZI'S valuable treasure fell in USA and USSR hands and became the main base of future progresses in aviation and space activities in next decades."von braun" joined NASA and based many programs such as :travelling to moon.After NASA,he managed some aerospace companies and on june 16th,1977 died ,due to kidney cancer.He was awarded many medals in science.

Some v-2 Specifications:Weight:12508 kg,length:14 m,diameter:1.65 m,Warhead:977 kg Amatol,Fuel:Ethanol+liquid oxygen,Range:322 km,Max Flight altitude:88.5 km,Speed:1.6 km/s ,Guidance:Gyroscope

 

Source:http://inventors.about.com/library/inventors/blrocketv2.htm BY:Alireza Sadeghi

PicbaranPicbaran

PicbaranPicbaran

ترجمه فارسی:

موشک "وی-2" و "ورنر فون براون"(بخش دوم):

در این هنگام هیتلر بر آلمان مسلط شده و "هرمان گورینگ" لوفت وافه(نیروی هوایی آلمان) را رهبری میکرد."دورنبرگر" یک نمایش عمومی از پرتاب موشک "آ-2" ترتیب داد که کاملا موفقیت آمیز بود.امکانات و سرمایه بسمت تیم "فون براون" سرازیر گشت و "آ-3" ودر نهایت "آ-4"(وی-2) ساخته شد.در 1943 هیتلر تصمیم به استفاده از "آ-4" در نقش یک سلاح انتقامی گرفت و گروه مجبور به ساخت آن جهت بمباران انبوه لندن شدند.14 ماه پس از فرمان هیتلر نخستین "آ-4" جنگی که اکنون "وی-2" نام گرفته بود در 7 سپتامبر 1944 بسمت اروپای غربی پرتاب شد.وقتیکه نخستین "وی-2" به لندن اصابت کرد "فون براون" به همکارانش گفت موشک کاملا خوب عمل کرد بجز اینکه در سیاره غلطی فرود آمد.حدود 2745 نفر در لندن توسط "وی-2" کشته شدند و حدود 6523 نفر نیز زخمی شدند.بخاطر حرکت مافوق صوت "وی-2" در سکوت به هدف میرسید و مردم قادر به پناه گرفتن پیش از برخورد نبودند. این موشک از ارتفاعی حدود 100 تا 110 کیلومتر با سرعت 4 برابرسرعت صوت بسمت زمین سرازیر میشد.اس اس" و "گشتاپو" "فون براون" را بخاطر جنایت بر علیه کشور بازداشت کردندزیرا وی اصرار به ساخت موشکهایی داشت که بتوانند به مدار زمین و یا حتی ماه بروند.جرم وی غرق شدن در چنین رویاهای بچه گانه در زمانی بود که از او خواسته شده بود که روی ساخت موشکهای بزرگتر برای ماشین جنگی نازیها تمرکز کند."دورنبرگر" اس اس و گشتاپو را متقاعد به آزادی "فون براون" کرد زیرا بدون حضور وی "وی-2" وجود نداشت ودر اینصورت هیتلر همه را تیرباران میکرد.در برگشت به "پینه موند" "فون براون" بلافاصله گروه خود را تشکیل داده و از آنها خواست که تصمیم بگیرند چگونه و به چه کسی تسلیم شوند.بسیاری از دانشمندان آنجا از روسها میترسیدند و همچنین احساس میکردند که فرانسویان مانند برده از آنها استفاده میکنند و بریتانیاییها نیز پول کافی برای ساخت موشک نداشتند.فقط آمریکاییها باقی ماندند.پس از دزدیدن یک قطار با اوراق جعلی "فون براون" 500 نفر را از میان آلمان در حال جنگ و تکه تکه شده برای تسلیم به آمریکاییها عبور داد."اس اس" ماموریت یافت که مهندسین آلمانی را که در حین جستجوی آمریکاییها یادداشتهای خود را در یک چاه معدن مخفی کرده بودند واز ارتش خودی اجتناب میکردند بکشد.نهایتا آنها یک سرباز آمریکایی را یافته و خود را به وی تسلیم نمودند.با درک اهمیت این مهندسین آمریکاییها فورا به "پینه موند" رفته و "وی-2" ها و قطعات باقیمانده آنها را به تصرف خود در آوردند و سپس محل را منفجر کردند.آمریکاییها حدود 300 واگن قطار از قطعات یدکی "وی-2" را به آمریکا آوردند و بیشتر تیم تولید "فون براون" توسط روسها اسیر شده و به شوروی فرستاده شدند.بدین ترتیب گنجینه ارزشمند نازیها بدست آمریکاییها و شوروی افتاد و پایه اصلی پیشرفتهای آینده در زمینه هوانوردی و فضا در دهه های بعد شد.در آمریکا "فون براون" به ناسا پیوست و پایه گذار برنامه های زیادی از جمله سفر به ماه شد.بعد از ناسا نیز به مدیریت کمپانیهای هوا-فضا پرداخت ودر 16 جون 1977 در اثر سرطان کلیه در گذشت.

برخی مشخصات "وی-2": وزن:12508 کیلوگرم/طول:14 متر/قطر:1.65 متر/سرجنگی:977 کیلوگرم ماده "آماتول"/سوخت:اتانول +اکسیژن مایع/برد:322 کیلومتر/ حداکثر ارتفاع پروازی:88.5 کیلومتر/سرعت:1.6 کیلومتر بر ثانیه/هدایت:ژیروسکوپ.

گردآوری و ترجمه:علیرضا صادقی http://inventors.about.com/library/inventors/blrocketv2.htm منبع::

 jvza5nkorvbev1onybem.jpg

به اطلاع اون دسته از دوستاني كه تازه به جمع خوانندگان اين سايت پيوسته اند برسانم . شمه اي از مطالب گذشته رو در پستي مستقل قرار داده ام كه با مراجعه به آن با گلچيني از مطالب قديمي مواجه خواهيد شد . براي مطالعه مطالب فوق لطفآ ( اينجا ) را كليك فرماييد . 

بدون شک یکی از دردناک ترین سوانحی که اخیرآ مردم ایران شاهد و داغدار آن بوده اند ، سقوط هواپيماي سي -۱۳۰ حامل خبرنگاران بود . بنده افتخار دارم تحليلي كه در مقام يه كارشناس در سه پست تنظيم نمودم تقديم شما خوانندگان گرامي نمايم .

 دلايل گفته نشده از سقوط هواپيماي خبرنگاران - قسمت اول (اينجا )

چرا هواپيماي خبرنگاران سقوط كرد ؟ - قسمت دوم (اينجا )

بررسي و تحليل دلايل احتمالي سقوط هواپيماي سي - ۱۳۰ - بخش آخر ( اينجا )

  

9dlup0xs69iofxdimfqr.jpg

براي مشاهده (اينجا ) را كليك كنيد . 


به همت : دامون 

رووان. اس. تریمبل، دارنده دکترای افتخاری ادبیات، شاعر و پیشرو در علوم هوانوردی

نظاره روشنایی ها از اوج و حضیض

ستاره ها این آسمان بارگاه کیست

که اینچنین زیبا و غنی است

رازهای آن همواره در شگفتم میکند

همگان خفته اند و من در میان این رازها شناورم

 دوستانم تصور می کنند که بسیار عجیب است

فکر کردن در مورد مسایلی خارج از محدوده خود

اما زیبایی روح پاک را تسخیر می کند

و برای زندگی هدف می طلبد

 

از رویای پرواز خود خوشنودم

از چرت زدن در تاریکیهای بدون روشنایی

از تنها بودن با

ابری ابریشمین که همین نزدیکیها  شناور است

 

زمین با چراغهای چشمک زن پوشیده شده

و  وظیفه من مراقبت از جان انسانهاست

این پرواز طولانی و پرالتهاب را به سر میبرم

زمان که دیگران در تاریکی شب غنوده اند


بخش بازرگاني    با مديريت : امير محمود بازيار 

تلفن تماس  : ۰۹۳۵۸۶۶۶۲۹۶

تعرفه تبليغات در سايت و وبلاگ oldpilot

سايز كليه تبليغ ها 464*68 است.

1ماهه :  سايت ۵۰۰۰۰  تومان  / وبلاگ ۱۵۰۰۰  تومان 
 براي هر پست  : سايت ۱۵۰۰۰ تومان  / وبلاگ ۵۰۰۰ تومان

طراحي تبايغات  : ثابت ۵۰۰۰ تومان / متحرك ۱۰۰۰۰ تومان


81373iwpjx9mo378x71p.jpg

kgbb60xyfg02jbopf7do.jpg

توجه - توجه

به اطلاع می رساند که جهت بزرگداشت یاد و خاطره خلبانان شجاع نیروی هوایی یک سلسله برنامه توسط شبکه دوم سیما تهیه شده است .

در اولین قسمت این برنامه ها فیلم مستند زندگی سرلشگر خلبان شهید سید علیرضا یاسینی در دو قسمت به نمایش در می آید .

این برنامه در روزهای ۲۷ و ۲۸ مردادماه سال ۱۳۷۸ در ساعت ۴۵/۱۹ دقیقه از شبکه دوم سیما پخش می شود . به همه دوستداران توصیه می کنم این برنامه را حتما ببینند که حاوی نا گفته های بسیاری است .


 

مژده به خوانندگاني كه با سرعت كم به اينترنت متصل مي شوند :  

مطالب اين سايت را در وبلاگ ذيل بخوانيد :

اينجا

http://oldpilot.blogfa.com/


- تعداد بازديد
  • 11605
  • مرتبه

    نظرات
    شما هم چيزي بنويسيد
    • هر چي دلتان مي خواهد بنويسيد. اينجا مربوط به شماست اگر نظر خصوصي‌اي داريد لطف کنيد و از طريق اي‌ميل (behrouz.journalist at gmail.com) مطرح کنيد، ممنون.






    مشخصات حفظ شود؟

    از تگ‌هاي HTML هم مي‌توانيد در نظرتان استفاده کنيد.

     
    Copyright 2007 by Behrouz Moddaresi | Design by WebStudio | Powered By Movable Type 3.35