اعتراف خلبانی که برای جاسوسی انتخاب شده بود ! مدت ها بود دلم مي خواست در باره سازمان هاي جاسوسي سخن گفته و دست آن ها رو براي شما جوون هاي عزيز باز نمايم .. اما هر بار به اين مي انديشيدم كه چگونه مي توانم عمق حركات ان ها رو تجسم كرده تا دوستان باور كنند .. ؟ چون آن ها واقعآ حرفه اي به اين گونه قضايا برخورد مي كنند . طوري آدم رو اغفال مي كنند كه طرف ممكنه تا ساليان سال ندونه اين فرار يا اين هجرت از كجا آب مي خورده ؟ نمونه آن را در مطلب خواهيد خواند در ظرف مدت كوتاهي خيلي از بچه هاي متخصص ما كشور رو در زمان جنگ ترك گفتند .. مطمئن هستم اغلب ان ها نمي دونند كه چه سازماني تسهيلات خروج ان ها رو فراهم كرده است .. حتمآ فكر مي كنند دوستان قبلي كه از كشور خارج شده اند كار هاي آن ها رو راست و ريست كرده اند ... !! براي اثبات نظريه خودم عرض مي كنم .. چگونه وقتي ورزشگاران كشور ما براي مسابقه ورزشي مي خواهند وارد امريكا شوند ، اين همه سختي كشيده ، اذيت شده و بعد از چشم نگاري و انگشت نگاري با تآخير اجازه حضور مي دهند ؟ ولي براي فردي كه فراري است و خودش هم اذعان داره كه در حال ترك وطن اش است به چه راحتي جذب اين كشور افسانه اي مي شود ؟!! از همه مهم تر حتمآ اين سخن من را قبول داريد كه به عنوان يك فرد غير سياسي كه تازه آمريكا و مردمانش رو دوست داره وقتي اين حرف ها رو مي زنه .. پس حتمآ خبري است !! در مطلب هم اشاره كردم كه من فقط سعي دارم شما جوون هاي عزيز رو ضمن آگاه كردن از مسايل ايام جنگ ، چهره زشت سازمان هاي جاسوسي رو نشون داده تا خداي ناكرده گول اش رو نخوريد .. محل درج آگهی های شما محل درج اگهی های شما محل درج اگهی های شما سه همکلاسی با هوش .... اون زمان ها يعني پيش از انقلاب يا به عبارتي اواخر دهه چهل و اوايل دهه پنجاه كه من تازه به نيروي هوايي شاهنشاهي پيوسته بودم ، رسم بود كه مي گفتند .. فلان گروه يا بچه هاي فلان دوره همگي نخبه بودند .. يا شايد بهتر باشه بگم همگي با سواد بوده و عاقبت به خير شدند .. مثلآ در همين خط پرواز سي - ۱۳۰ خودمون شايع بود .. اغلب بچه هايي كه يك دوره از ما قديمي تر بودند ، خيلي با سواد و با هوش بودند . و افرادي مثل خدا بيامرز علي نجيب كه هواپيماي آن ها رو بر فراز ارمنستان زدند از اين گروه بود . البته فراموش نكنيد اين قضاوت ها معمولآ بعد از گذشت چندين سال مطرح مي شد . در يكي از همين گروه ها سه دوست به نام هاي .. سياوش ( قهرمان ماجراي ذيل ) خسرو و فرهاد ( همان خلباني كه كور شد ) با هم همدوره بودند . و همان گونه كه عرض كردم اغلب بچه هاي گروه آن ها ، خلبان هايي شجاع ، با تجربه و ماهري شده بودند . اما دست سرنوشت و تقدير براي هريك ماجراي متفاوتي خلق كرد . كه در اين پست به بيان خاطراتي از سياوش پرداخته و در آينده اي نزديك به شرح سرنوشت فرهاد خلباني كه مورد خشم ژنرالي قرار گرفته و از گردان جنگنده فانتوم به سي - ۱۳۰ منتقل شده و سپس كاپيتان ۷۴۷ شد ، اشاره خواهم كرد .. آشنايي من با اين گروه سه نفره .. تا اخرين روزهايي كه من در نيروي هوايي بودم ، خسرو در گردان فرند شيپ پرواز مي كرد . فكر كنم بچه آبادان بود .. اون موقع اين گردان در دوشان تپه قرار داشت .. ( حالا هم فكر كنم همين طوره .. ) به لحاظ دوستي و رفت و آمد خانوادگي كه با فرهاد داشتم ، با دوستان او خسرو و سياوش هم آشنا شده بودم . البته اين رو هم بگم كه گردان فرند شيپ يا همون اف - ۲۷ اگر چه در مهرآباد واقع نبودند .. ولي جز زير مجموعه پايگاه يكم ترابري محسوب مي شدند . خسرو هم هر وقت از ماموريتي دير مي رسيد يا بعد از " سان ست " يا همون غروب آفتاب مجبور به فرود در مهر آباد مي شد ، حتمآ سري به دوستان قديمي اش كه در گردان سي - ۱۳۰ بودند مي زد . تا يادم نرفته بگم كه باند دوشان تپه چون فاقد چراغ روشنايي بود ، فرند شيپ ها مجبور بودند در مهرآباد فرود آمده و كروي آن با ميني بوس به دوشان تپه برگردند ! البته در مواقع اضطراري چراغ هاي مخصوصي موسوم به " گوزنت " در باند قرار مي دادند .. همين وضعيت رو در فرودگاه جاسك هم داشتيم وضعيت سياوش و فرهاد در پايگاه ........ در مورد فرهاد مي دونم كه بعد از فازغ التحصيل شدن با هواپيماي فانتوم مي پريده است . تا اين كه به دلايلي كه در پست هاي بعدي خواهم گفت به گردان سي - ۱۳۰ منتقل مي شود .. اما از گذشته سياوش چيزي نمي دونم .. اگر چه به سبب دوستي با فرهاد با هم صميمي شده و خيلي هم به اتفاق پرواز مي رفتيم . ولي هر چه فكر مي كنم يادمم نمي آيد .. اما حدس مي زنم او مدتي با خسرو در گردان فرندشيپ پرواز مي كرده است . شايد هم مثل فرهاد گردان شكاري بوده است .. به هر حال در ماهيت ماجرايي كه قصد بيان آن را دارم فرقي نمي كنه .. سياوش خيلي زود به جرگه خلبان يك ها پيوسته و پروازهايش رو به عنوان كاپيتان با هواپيماي سي - ۱۳۰ آغاز كرد . جوان شوخي بود . مخصوصآ وقتي خسرو هم از راه مي رسيد . واقعآ انسان هاي با شخصيت و مهرباني بودند . و من از مصاحبت با آن ها سير نمي شدم . سياوش يه كم شيطون بود .. و برعكس فرهاد كه آدمي كم سخن و كم حرف بود او زياد حرف مي زد و شوخي مي كرد .. به خاطر سپردن آخرين لحظه هاي خداحافظي ... من هيچ گاه اخرين ديدار ها رو يادم نمي ره .. ببخشيد مي خواهم حاشيه رفته و يك پارانتز بي ربط باز كنم !! در ايام نوجواني كه در اروميه پادگان قوشچي بوديم ، سالي يك بار تابستان ها به اتفاق خانواده به مشهد مي رفتيم .. در ميان اقوام ما دختري بود كه من خيلي دوستش داشتم . و به دلايلي هرگز رسمآ به خواستگاريش نرفتم .. يادم مي آيد در همون سال ها روز هاي آخري كه قصد مراجعت به رضائيه رو داشتيم ، از او خواهش مي كردم موقع خداحافظي و جدايي حالتي زيبا به خودش بگيره . و بهش مي گفتم اين حالت تا سال ديگه جلوي چشم من خواهد ماند .. و واقعآ هم مي ماند . شايد باور نكنيد من چهره اغلب دوستانم رو در چارچوب آخرين ديدار به ياد مي آورم !! به همين دليل هيچ وقت چهره خندان سياوش رو كه همه دوستان صميمي او رو " سيا " صدا مي زدند فراموش نمي كنم . و آن دقيقآ مربوط به زمان جنگ مي باشد . انگار همين ديروز بود ... آخرين ديداري كه از سياوش به خاطر دارم .... فكر مي كنم اوايل جنگ بود .. يادمه تازه به خط پرواز رسيده بودم . قرار بود آماده شماره دو پرواز بعداز ظهر باشم . هنوز دقايقي از ورودم به دفتر نگذشته بود كه ديدم سر و صداي زيادي از بيرون خط پرواز به گوش مي رسه !! خيلي تعجب كرده و به اتفاق چند تا از بچه ها سراسيمه به بيرون دويديم .. آخه سابقه نداشت صداهاي متفرقه آن هم به صورت انبوه شنيده شود !! وقتي بيرون رسيدم ، جمعيت غير نظامي انبوهي رو ديدم كه مثل مور و ملخ در حال وارد شدن به رمپ پرواز هستند ! دقيقآ مانند روز نخست جنگ ... راستش رو بخواهيد يك لحظه فكر كردم كودتا شده است ! آخه بقدري تبليغات مسموم در اين راستا از سوي دشمنان مخصوصآ منافقين مي شد كه شب ها هم خواب كودتا و اين داستان ها رو مي ديدم ! تا اين كه يكي از بچه ها كه اخبار رو شنيده بود گفت كردستان شلوغ شده و پادگان ها در حال سقوطه و آقاي خميني ( ره ) دستور داده پادگان ها رو پر كنيد ..همه جور آدم ديده مي شد .. هيچ يك از آقايون دژبان جرآت برخورد با آن ها رو نداشتد . در همين لحظه ديدم سياوش از پنجره هواپيماي ۵۱۴ كه جلوي خط پرواز پارك شده بود داره به من دست تكان مي دهد . چهره سبزه سياوش و روشني مايل به سفيدي هواپيماي ۵۱۴ هيچ گاه از خاطرم نمي ره ... وقتي سيا غيب اش مي زند .... ! بعد از غائله كردستان ، ديگه من سياوش رو نديدم .. شايد مدتي بعد از آن جلاي وطن كرده بود ، ولي من همان گونه كه اشاره كردم ، آخرين بار او را پشت فرمان هواپيماي ۵۱۴ كه عازم سنندج بود ديدم .. بعد از آن ديگه از جناب سياوش خان ما هيچ خبري نشد . متآسفانه در اين جور مواقع به خاطر جوي كه حاكم بود ، هيچ فرد ديگري هم در جمع همكاران هرگز نام سياوش را نمي برد ! كه يه وقت خداي ناكرده زبانم لال كسي به او مظنون نشه !! واقعآ رسم خيلي بدي بود كه آدمي كه هيچ كار نكرده به خاطر اين كه نگويند تو كاري كردي ، خفه خون بگيرد !! به عقيده من مي بايستي اطلاع رساني مي شد .. تا بقيه پرسنل حواس شون رو جمع مي كردند . تا خداي ناكرده اغفال نشوند . ولي متآسفانه با پنهان كاري و حرف نزدن باعث شد دشمنان با خيالي آسوده برنامه هاي خودش رو اجرا كنه .. وقتي مي گم دشمنان ، يعني نماينده گان مزدور آن ها .. شايد بهتر باشه از لفظ ستون پنجم استفاده كنم .. به هر حال آن ها از روي برنامه سعي در جذب نيروهاي متخصص رو داشتند ! يه اعتراف به واقعيت .... ! شده تا حالا شما از فرد يا جايي بدون اين كه رابطه يا تماسي داشته باشيد ، همين جوري خوشتون بياد !!؟ و توي دل تون تحسين اش كنيد ؟ براي من اين اتفاق افتاده بود . به اين صورت كه .. من هميشه مردم و كشور آمريكا رو تحسين مي كردم . علتش رو نمي دونم .. شايد به خاطر حضور طولاني ام در اون جا بوده و شايد به خاطر تكنولوژي برتري كه در اختيار دارند .. شايد هم نوستالوژي به خاطرات گذشته ام سبب شده بود هيچ گاه بدي هاي آن را نبينم .. و از آن ها سخني به ميان نياورم . همون جوري كه تا روز پيروزي انقلاب يك بار هم مرگ بر شاه نگفتم .. ! ولي وقتي پاي بيان واقعيت ها مي شه .. وقتي صحبت از خيانت مي شه .. وقتي بحث جنايت پيش مي آيد ديگه نمي شه ساكت شد و حرفي نزد ! حال چه در باره شاه باشه يا آمريكا ... چون بحث اطلاع رسوني به نسل جوون مطرحه ، بايد صادق بود . و گرنه قضاوت خوبي در باره آدم نخواهند كرد . به همين دليل تصميم گرفتم براي نخستين بار آن چه شاهدش بودم بيان كرده و پرده از اقدامات آمريكا ، خصوصآ سازمان سيا بردارم . و به نقش مخرب آن ها در زمان جنگ اشاره نمايم ... نقش سازمان هاي جاسوسي در ايام جنگ .... همه مردم مي دونند كشور هاي غربي و در رآس آن ها آمريكا در زمان جنگ با حمايت از رژيم صدام حسين و پشتيباني نظامي سعي در مقابله با كشور عزيز ما رو داشت . و در اين راستا از هيچ اقدامي فرو گذاري نكرده بود .. اما وقتي با دفاع جانانه رزمندگان ايراني به ويژه پرسنل نيروي هوايي از گردان هاي پروازي گرفته تا پدافند هميشه قهرمان مواجه شد ، از راه هاي ديگري براي ضربه زدن وارد شد . فراموش نكنيد كه آن چه من قصد بيان آن را دارم ، صرفآ مشاهدات خودم است . و به عنوان يك آدم غير سياسي كه ته دل هم علاقه مند به اين كشور بودم اين مطالب رو شرح مي دهم .. به عبارتي سخنان ام از روي حب و بغض و عداوت نيست . و صادقانه روايت مي كنم .. خوب يادمه در يك مقطعي كه نيروي هوايي واقعآ كولاك به پا كرده بود ، صدام با صرف هزينه هاي كلان هواپيماهاي " سوپر اتاندارد " خريداري كرده بود . و با تبليغات زياد سعي داشت نفس خلبان هاي ايراني رو بگيره .. اما در نخستين روز درگيري ، دو فروند تامكت ، چهار فروند از آن ها رو منهدم كرد ! طوري كه صدام مانع از پرواز آن ها در نبرد هاي هوايي شد ! اين مسايل آمريكا رو وادار به واكنش كرد ...! هزينه كلان براي جذب نيرو هاي متخصص .... همان طور كه در بالا اشاره كردم بعد از برتري هاي پرسنل نيروي هوايي در نبرد هاي نفس گير هوايي ، سازمان هاي جاسوسي آمريكا دست به كار شده و تصميم گرفت با صرف هزينه هاي كلان نيروي هاي متخصص و خلبان هاي ماهر رو اغفال كرده و از كشور فراري دهد .. آن ها خوب مي دانستند با شدت يافتن تحريم هاي هوايي و جلوگيري از ورود قطعات يدكي ، اين نيروي هاي متخصص هستند كه با تجربه اي كه دارند سعي در خنثي نمودن تحريم ها خواهند كرد . ( كما اين كه ديديم واقعآ بچه هاي متخصص تا حالا صنعت هوانوردي ما رو سر پا نگاه داشته اند ) . به همين دليل خيلي ماهرانه با آن ها از طريق عوامل خود ارتباط برقرار كرده و باعث خروج تدريجي آن ها شدند . در اين جا لازم مي دونم به اين نكته اشاره كنم كه اغلب كساني كه در زمان جنگ فراري شدند ، شايد خودشون هم نفهميدند كه با حمايت سازمان هاي جاسوسي كشور رو ترك مي كنند ! شعبه هيدروليك سي - ۱۳۰ ، نخستين طعمه .... همه بچه هاي خط پرواز شاهد بودند كه در زمان جنگ ، نخستين بار يكي از پرسنل متخصص شعبه هيدروليك گردان نگهداري سي - ۱۳۰ فراري شد . و همان طور كه گفتم هيچ كس در باره اين موضوع هرگز صحبتي نكرد .. هنوز چند ماهي نگذشته بود كه دومين نفر از همان شعبه فراري شد !! باز هم سكوت .. و تنها در خلوت بعضي ها در اين باره حرف مي زدند ... و هنوز چند ماهي از فرار دومين نفر نگذشته بود كه سومين نفر هم گريخت !! اين جا بود كه پچ پچ ها آغاز شد . هر كسي يك چيز مي گفت .. بعضي ها مي گفتند نفر اول رفته آمريكا و سپس كار بقيه همكارش رو رديف كرده است !! ديگري مي گفت .. خبر رسيده آن ها در استراليا هستند و پول خوبي بهشون مي دهند !! خلاصه هر كس چيزي مي گفت .. دريغ از يك اطلاع رساني صحيح . تا اين كه نفر چهارم هم فراري شد !! ديگه كار به جايي رسيده بود وقتي يكي از بچه هاي متخصص درخواست مرخصي مي كرد ، همه با او ماچ و بوسه كرده و التماس دعا براي خروج داشتند !! چرا متخصصان شعبه هيدروليك ...... !!؟ به هر حال يادم نيست در كل چند نفر فرار كردند .. ولي تا پنج شش نفر رو من شاهد بودم !! فكر مي كنيد يك شعبه فني هواپيما چند تا متخصص سطح بالا و فوق تخصص دارد كه چهار پنج نفر از آن با تخصص هاي بالا فرار كنند !؟ مي دانيد براي تربيت يك متخصص لول هفت يا نه چقدر هزينه شده است ؟ يكي از آن ها به نام " هوشمند " با من در آمريكا همدوره بود . جواني قد بلند تحصيل كرده و با شخصيت .. كه همين خصوصيات سبب شده بود با هم سلام و عليكي داشته باشيم .. و بعد از اين كه به ايران امديم هر از گاهي كه هواپيما مشكل هيدروليك پيدا مي كرد ، او را مي ديدم كه در مقام بازرس با عده اي جوان براي تعمير مي آمد .. كه يك روز شنيدم او هم رفته است !! تعجب مي كنم چرا از سوي نهاد هاي مربوطه پيش گيري نشد ؟ چرا جريان به اين با اهميتي سرسري تلقي شده و اجازه دادند هر چند وقت يكي از كشور خارج بشه ؟ حساسيت شعبه هيدروليك هواپيما ... همه مي دانند هيدروليك يكي از بخش هاي حساس هواپيماهاست . فرقي نمي كنه چه شكاري باشه يا سي - ۱۳۰ .. كلي سيستم با آن كار مي كنه از فرامين كنترل هواپيما گرفته تا سيستم ارابه هاي فرود .. و با كوچكترين نقص در اين سيستم ، هواپيما زمين گير مي شود . به عبارتي جز ايراد هايي نيست كه خلبان اهميت نداده و بگه حالا با اين اشكال يك سورتي پرواز مي كنم ... خير به كلي هواپيما مي خوابه ! و به همين دليل خيلي راحت دشمن قصد فلج كردن ما رو داشت . اما آن ها نمي دونستند ، اگه يك نفر هم باقي بمونه ، بقيه رو راه مي اندازه .. و يك سرباز معمولي بعد از مدتي تبديل به يك متخصص درجه يك مي شود ! و واقعآ هم با اين جديت و تلاش بچه هاي جديدي ، ما يك روز هم به خاطر كمبود متخصص هيدروليك نخوابيديم .. اما اين بحث پيش مي آيد آيا همه با علم به اين موضوع از كشور خارج شدند ؟ من بعيد مي دونم .. و مطمئن هستم خيلي از آن ها فكر مي كردند همكار يا دوست آن ها باعث جذب شون شده است . و گرنه نمي رفتند .... فرار خلبانان به خارج از كشور ..... باز هم تكرار مي كنم عده زيادي از دوستان و همكاران ما كه به خارج از كشور رفتند ، هرگز فكر نمي كردند پشت اين قضيه سازمان هاي جاسوسي آمريكا دست دارند .. از طرفي خيلي ها هم به دليل اين كه عقايد آن ها با نظام جمهوري اسلامي سنخيت نداشت ، كشور را ترك كردند .. ولي آن ها تا آخرين روزي كه در كشور حضور داشتند ، مرد و مردانه در راه خدمت به مردم كوتاهي نكردند .. و هرگز كلامي مبني بر دلسردي بقيه به زبان نياوردند .. داستان اين افراد با بقيه فرق مي كنه .. من خيلي از آن ها را مي شناختم كه تا روز قبلش با هم پرواز بوديم و فردا مي شنيدم كه به امريكا گريخته اند .. مثل سرگرد داود فرد منش ، حسن رضوي ، شاهرخي ، علي زرين كلام و خيلي هاي ديگه ... اين افراد نه هواپيما با خودشون بردند ، نه اطلاعاتي به دشمن دادند .. و تا روز اخر هم در خدمت مردم بودند .. اما بعضي ها از پايگاه ما با برنامه رفتند .. مثل اون خلبان فرند شيب اي كه به با هواپيما به عراق گريخت .. يا چرا راه دور برويم همين سرهنگ بهزاد معزي معروف كه با برنامه رفت .. خلبانان شكاري كه گريختند ... دقيقآ نمي دانم چند نفر از خلبانان هواپيماهاي شكاري ما گول وعده هاي دروغين اين گونه سازمان هاي جاسوسي آمريكا رو خورده و با هواپيما از كشور گريختند .. فقط يك نكته رو كاملآ مطمئن هستم كه ان ها هرگز رنگ آرامش و خوشي رو نخواهند ديد .. چون اولآ نفس خيانت به كشور و مردمان خوب آن ، چيزي نيست كه به راحتي از ذهن آدم پاك شده و به فراموشي سپرده شود .. ضمن اين كه خود همون سازمان هم به اين گونه افراد هرگز اطمينان نكرده و هم چو موش آزمايشگاهي با آن ها بر خورد مي نمايند .. بارها عرض كردم كه در زمان جنگ ويتنام كه من در پايگاه هاي امريكايي دوره مي ديدم ، يادمه كه سخت ترين ماموريت ها رو اول به خلباناني غير آمريكايي محول مي كردند .. تا بعد از اين كه مطمئن مي شدند مشكلي نيست ، خلبان امريكايي اعزام مي شد .. من حتي شنيدم خيلي از اين آقايون اقدام به خودكشي كرده چون اين ننگ رو نمي توانستند تحمل كنند .. ببخشيد دوستان خيلي از قضيه سياوش دور شدم .. فقط قصدم آگاهي بيشتر شما عزيزان بود .. و ناگهان سياوش برگشت ..... !! آخر هاي جنگ بود كه با كمال تعجب ديديم جناب سياوش خان برگشته است !! يعني چه ؟ مگه مي شود خلباني از اوايل جنگ به امريكا فرار كنه .. و بعد به طور ناگهاني سر و كله اش پيدا بشه !!؟ باز هم همون پچ پچ ها .. بازهم همون سخنان در گوشي.. فلاني شنيدي سيا برگشته ؟ نه بابا .. جدي مي گي !!؟؟؟ حتمآ كاسه اي زيز نيم كاسه پنهانه ... خلاصه هر كس چيزي در اين باره مي گفت .. اغلب اين كار رو ترفند خود نظام دانسته و مدعي بودند براي عبرت ساير خلبانان به سيا گفته اند يك مدت برو امريكا بعد بيا توبه كن .. ولي اين امر به عقل جور در نمي امد .. مگه مي شه ؟ اون هم در زمان جنگ .. مگه رژيم با كسي شوخي داره كه دست به اين بچه بازي ها بزنه .. ؟ خلاصه هر كس يه چيزي مي گفت و سيا خان هم راست راست راه مي رفت .. با همون لبخند هميشگي و با همون لباس پرواز .. اگه مانده بود حتمآ سرهنگ مي شد .. ولي او سرگرد مانده بود .. ! وقتي سياوش افشاء كرد .... تا اين كه يك روز صبح كه به اداره امديم .. گفتند همه بايد بريم سالن كنفرانس عمليات .. هيچ كس نمي دونست جريان چيه .. البته قبلآ چند بار به اين گستردگي همه رو اظهار كرده بودند .. يك بار قبل از انقلاب بود .. كه همه بچه هاي انقلابي هو كشيده و سرفه كردند ... و اجازه ندادند ژنرال هاي شاهنشاهي موعظه كنند .. يك بار بعد از پيروزي انقلاب .. اما حالا براي چي ؟ خلاصه شك و ترديد ما زياد طول نكشيد و دقايقي بعد به اتفاق همكارانم در سالن بزرگ پايگاه بوديم .. بعد از سخنراني هاي متعددي كه توسط بعضي افراد صورت گرفت ، اين بار نوبت به سيا بود كه بالاي سن رفته و مثل هميشه با پوزخندي كه به لب داشت خيلي عادي حرف هايش رو آغاز كرد .. او صادقانه عنوان كرد كه به او چه وعده هايي داده بودند .. و او متآسفانه باور كرده و گول رابطين سازمان هاي امنيتي آمريكا رو خورده و زماني چشم باز كرد كه در امريكاست و بايد اسرار نظامي رو افشا كند ..!! خلباني كه وسوسه شده بود .... سيا به همه حضار و همكاران اش تعريف كرد كه چگونه از سوي نزديك ترين دوستش به او پيشنهاد پرواز در يكي از خطوط آمريكا داده شد .. و چگونه او اين سخن رو به شوخي گرفته تا اين كه اون دوست خائن هر روز تماس خود را به او بيشتر كرده و از مزيت هاي پرواز در آمريكا حرف زده ... كم كم خلبان جوان ما وسوسه شده و شروع به سوالات گوناگون مي كنه .. از اين به بعد بوده كه براي عوامل مزدور سازمان هاي جاسوسي مسلم شده كه او شكسته شده و حال بايد به وسوسه هاي او پاسخ داد .. ان ها از روي برنامه هر روز به بخشي از سوالات اين افسر فلك زده پاسخ مي دهند .. و به قول قديمي ها در باغ سبز به او نشان مي دهند .. تا جايي كه شب ها در خواب هم مي ديده كه در كابين امريكن ايرلاين نشسته و داره مقصد خودش رو به زبان انگليسي براي مسافران بيان مي كنه ... او حتي يك بار از همين ياران دل سوز پرسيده بود ، در مقابل از من چه مي خواهند .. و ان ها گفته بودند .. هيچي .. چون پروازت خوب است تو را برگزيده اند .. !! حضور خفت بار در آمريكا ............ او در حالي كه شرمسار به نظر مي رسيد .. وقتي نوبت به تقاضاي بي شرمانه سازمان سيا رسيد ، در حالي كه بغض گلويش رو گرفته بود ، آرام آرام توضيح داد كه .. ابتدا من را به يك كمپي برده كه شرايط مناسبي نداشت .. شخص رابط هميشه به او متذكر مي شده كه از شرايط آرماني خوبي بهره مند خواهي شد به شرطي كه با سازمان ما همكاري كني .. و اين جا بود كه تازه دوزاري ام افتاد كه وارد چه باتلاقي شده ام .. آن ها به بهانه هاي گوناگون من را به ويلاهاي شيك خلبانان آمريكايي برده و با نشان دادن آن ، از من مي خواستند با آن ها همكاري نزديكي داشته باشم .. من احمق فكر مي كردم همكاري نزديك يعني پرواز براي آن ها .. ام خيلي زود متوجه شدم آن ها به دنبال چه اطلاعاتي هستند . و اين جا بود كه سعي كردم آن ها رو فريب داده و اطلاعات غلط به آن ها بدهم .. ولي نمي دونستم ان ها روش هاي زيادي براي به حرف در آوردن من دارند .. فرار به كمك همكاران ايراني ......... ! وقتي سيا مشغول صحبت بود ، برعكس اغلب جلسات سخنراني كه بعضي ها مي خوابند ، اين بار همه سرپا گوش بوده و با اشتياق به حرف هاي يكي از همكاران خود گوش مي دادند .. مخصوصآ كه قبل از آن با اعلام به قتل رسيدن يكي از خلبانان اين پايگاه به نام سرگرد ميم كه به خارج گريخته و با سازمان هاي جاسوسي غرب همكاري مي كرده و در نهايت جان خود را در اين راه به باد داده بود ، همه را سراپا گوش نگاه داشته بود .. و سياوش هم با استفاده از اين اشتياق ماجراي فرار خود را كه با همكاري يكي از هموطنان ايراني صورت گرفته بود ، تشريح مي كرد . او گفت كه چگونه با هزار ترفند به مكزيك گريخته و از ان جا به اروپا امده و خود را به يكي از سفارت خانه هاي كشورمون معرفي كرده و بعد از مدتي آن ها ترتيب مراجعت وي را به كشور فراهم آورده بودند .. بعد از اتمام سخنراني سياوش مدتي به عنوان افسر ناظر آشپزخانه در نهار خوري پايگاه خدمت مي كرد .. ولي هرگز به او اجازه پرواز با سي - ۱۳۰ رو ندادند و ديگه من او را نديدم .. كه چرا رفت و چرا برگشت .. ؟ تآثير سخنراني سيا در بين همكاران .......... بعد از ماجراهايي كه سيا تعريف كرد ، ديگه من مورد جديدي از فرار همكاران رو به خاطر نمي آورم .. اما هميشه از خود پرسيده ام چرا نهاد هاي مسئول هيچ اقدامي براي ريشه كني اين حركت مذبوحانه انجام ندادند .. ؟ آن ها به جاي بررسي مسايل جاسوسي ، بيشتر به دنبال حركت هاي بي ارزش مثل جمع آوري ويدئو از منازل سازماني ، يا هتك حرمت پرسنل به ويژه خلبانان بودند .. در يك مورد من شنيدم افسر خلباني را در پايگاه دزفول در ميدان صبحگاه شلاق زدند !! و خيلي مسايل اين چنيني باعث شده بود از وظيفه اصلي خود دور شده و دشمن راحت روي سرمايه هاي اين ملت كار كرده و آن ها رو ترغيب به فرار نمايد .. شايد هم ان ها حواس شون بوده و اين تعداد از دستشون در رفته بود ! خدا مي داند .. ولي واقعآ براي ما خيلي درد آور بود وقتي مي شنيديم خلباني با هواپيما از كشور فرار كرده است ! و مي دونستيم به همين راحتي نمي شه جاي يك متخصص خوب يا يك خلبان رو پر كنيم .. و كشور از اين بابت ضربه خواهد خورد .. اميدوارم در شرايط فعلي بيشتر هواي سرمايه هاي اين مرز و بوم رو داشته باشيم و با احترامي كه در خور شخصيت ان هاست برخورد كنيم با تشکر و احترام : بهروز مدرسی این مطلب ساعت ۹ بامداد بیست و ششم مرداد ماه ۱۳۸۷ پایان یافت . دو نگاه متفاوت به ماهی کوچولو !! سایت تحلیلی عصر ایران http://parvazidigar.persianblog.ir/ پروازی دیگر خشم ژنرال ، تبعيد خلبان يك ماجراي واقعي از داستان زندگي خلبان ورزيده اي كه از خط پرواز فانتوم به سي - ۱۳۰ منتقل شده و بر اثر لياقت به گردان ۷۴۷ منتقل گرديد . وي بعد از ساعت ها پرواز با جامبو جت ، بر اثر انفجار كپسول در اضطراري يك چشم خود را از دست داده و .... این بخش به پیشنهاد و همت شما خوانندگان محترم شکل گرفته است . از این پس خلاصه ای از پست قبل به زبان انگلیسی به همراه تازه ترین خبرهایی از صنعت هوانوردی تقدیم شما عزیزان خواهد شد. V-2 And Wernher Von Braun(PART II): By now Hitler had taken over Germany and Herman Goering ruled the Luftwaffe. Dornberger held a public test of the A-2 which was greatly successful. Funding continued to flow to von Braun's team, developing the A-3 and finally the A-4. In 1943 Hitler decided to use the A-4 as a "vengeance weapon," and the group found themselves developing the A-4 to rain explosives on London. Fourteen months after Hitler ordered it into production, the first combat A-4, now called the V-2, was launched toward western Europe on September 7, 1944. When the first V-2 hit London von Braun remarked to his colleagues, "The rocket worked perfectly except for landing on the wrong planet."An estimated 2,754 civilians were killed in London by V-2 attacks with another 6,523 injured .Because the V-2 travelled supersonically, it reached its target in silence and people were not able to take cover .it dropped from an altitude of 100–110 km (60–70 miles) at up to four times the speed of sound.The SS and the Gestapo arrested von Braun for crimes against the state because he persisted in talking about building rockets which would go into orbit around the Earth and perhaps go to the Moon. His crime was indulging in frivolous dreams when he should have been concentrating on building bigger rocket bombs for the Nazi war machine. Dornberger convinced the SS and the Gestapo to release von Braun because without him there would be no V-2 and Hitler would have them all shot. On arriving back at Peenemunde, von Braun immediately assembled his planning staff and asked them to decide how and to whom they should surrender. Most of the scientists were frightened of the Russians, they felt the French would treat them like slaves, and the British did not have enough money to afford a rocket program. That left the Americans. After stealing a train with forged papers, von Braun led 500 people through war-torn Germany to surrender to the Americans. The SS were issued orders to kill the German engineers, who hid their notes in a mine shaft and evaded their own army while searching for the Americans. Finally, the team found an American private and surrendered to him. Realizing the importance of these engineers, the Americans immediately went to Peenemunde and Nordhausen and captured all of the remaining V-2's and V-2 parts, then destroyed both places with explosives. The Americans brought over 300 train car loads of spare V-2 parts to the United States. Much of von Braun's production team was captured by the Russians, sent to Soviet Union.In this manner,NAZI'S valuable treasure fell in USA and USSR hands and became the main base of future progresses in aviation and space activities in next decades."von braun" joined NASA and based many programs such as :travelling to moon.After NASA,he managed some aerospace companies and on june 16th,1977 died ,due to kidney cancer.He was awarded many medals in science. Some v-2 Specifications:Weight:12508 kg,length:14 m,diameter:1.65 m,Warhead:977 kg Amatol,Fuel:Ethanol+liquid oxygen,Range:322 km,Max Flight altitude:88.5 km,Speed:1.6 km/s ,Guidance:Gyroscope Source:http://inventors.about.com/library/inventors/blrocketv2.htm BY:Alireza Sadeghi ترجمه فارسی: موشک "وی-2" و "ورنر فون براون"(بخش دوم): در این هنگام هیتلر بر آلمان مسلط شده و "هرمان گورینگ" لوفت وافه(نیروی هوایی آلمان) را رهبری میکرد."دورنبرگر" یک نمایش عمومی از پرتاب موشک "آ-2" ترتیب داد که کاملا موفقیت آمیز بود.امکانات و سرمایه بسمت تیم "فون براون" سرازیر گشت و "آ-3" ودر نهایت "آ-4"(وی-2) ساخته شد.در 1943 هیتلر تصمیم به استفاده از "آ-4" در نقش یک سلاح انتقامی گرفت و گروه مجبور به ساخت آن جهت بمباران انبوه لندن شدند.14 ماه پس از فرمان هیتلر نخستین "آ-4" جنگی که اکنون "وی-2" نام گرفته بود در 7 سپتامبر 1944 بسمت اروپای غربی پرتاب شد.وقتیکه نخستین "وی-2" به لندن اصابت کرد "فون براون" به همکارانش گفت موشک کاملا خوب عمل کرد بجز اینکه در سیاره غلطی فرود آمد.حدود 2745 نفر در لندن توسط "وی-2" کشته شدند و حدود 6523 نفر نیز زخمی شدند.بخاطر حرکت مافوق صوت "وی-2" در سکوت به هدف میرسید و مردم قادر به پناه گرفتن پیش از برخورد نبودند. این موشک از ارتفاعی حدود 100 تا 110 کیلومتر با سرعت 4 برابرسرعت صوت بسمت زمین سرازیر میشد.اس اس" و "گشتاپو" "فون براون" را بخاطر جنایت بر علیه کشور بازداشت کردندزیرا وی اصرار به ساخت موشکهایی داشت که بتوانند به مدار زمین و یا حتی ماه بروند.جرم وی غرق شدن در چنین رویاهای بچه گانه در زمانی بود که از او خواسته شده بود که روی ساخت موشکهای بزرگتر برای ماشین جنگی نازیها تمرکز کند."دورنبرگر" اس اس و گشتاپو را متقاعد به آزادی "فون براون" کرد زیرا بدون حضور وی "وی-2" وجود نداشت ودر اینصورت هیتلر همه را تیرباران میکرد.در برگشت به "پینه موند" "فون براون" بلافاصله گروه خود را تشکیل داده و از آنها خواست که تصمیم بگیرند چگونه و به چه کسی تسلیم شوند.بسیاری از دانشمندان آنجا از روسها میترسیدند و همچنین احساس میکردند که فرانسویان مانند برده از آنها استفاده میکنند و بریتانیاییها نیز پول کافی برای ساخت موشک نداشتند.فقط آمریکاییها باقی ماندند.پس از دزدیدن یک قطار با اوراق جعلی "فون براون" 500 نفر را از میان آلمان در حال جنگ و تکه تکه شده برای تسلیم به آمریکاییها عبور داد."اس اس" ماموریت یافت که مهندسین آلمانی را که در حین جستجوی آمریکاییها یادداشتهای خود را در یک چاه معدن مخفی کرده بودند واز ارتش خودی اجتناب میکردند بکشد.نهایتا آنها یک سرباز آمریکایی را یافته و خود را به وی تسلیم نمودند.با درک اهمیت این مهندسین آمریکاییها فورا به "پینه موند" رفته و "وی-2" ها و قطعات باقیمانده آنها را به تصرف خود در آوردند و سپس محل را منفجر کردند.آمریکاییها حدود 300 واگن قطار از قطعات یدکی "وی-2" را به آمریکا آوردند و بیشتر تیم تولید "فون براون" توسط روسها اسیر شده و به شوروی فرستاده شدند.بدین ترتیب گنجینه ارزشمند نازیها بدست آمریکاییها و شوروی افتاد و پایه اصلی پیشرفتهای آینده در زمینه هوانوردی و فضا در دهه های بعد شد.در آمریکا "فون براون" به ناسا پیوست و پایه گذار برنامه های زیادی از جمله سفر به ماه شد.بعد از ناسا نیز به مدیریت کمپانیهای هوا-فضا پرداخت ودر 16 جون 1977 در اثر سرطان کلیه در گذشت. برخی مشخصات "وی-2": وزن:12508 کیلوگرم/طول:14 متر/قطر:1.65 متر/سرجنگی:977 کیلوگرم ماده "آماتول"/سوخت:اتانول +اکسیژن مایع/برد:322 کیلومتر/ حداکثر ارتفاع پروازی:88.5 کیلومتر/سرعت:1.6 کیلومتر بر ثانیه/هدایت:ژیروسکوپ. به اطلاع اون دسته از دوستاني كه تازه به جمع خوانندگان اين سايت پيوسته اند برسانم . شمه اي از مطالب گذشته رو در پستي مستقل قرار داده ام كه با مراجعه به آن با گلچيني از مطالب قديمي مواجه خواهيد شد . براي مطالعه مطالب فوق لطفآ ( اينجا ) را كليك فرماييد . بدون شک یکی از دردناک ترین سوانحی که اخیرآ مردم ایران شاهد و داغدار آن بوده اند ، سقوط هواپيماي سي -۱۳۰ حامل خبرنگاران بود . بنده افتخار دارم تحليلي كه در مقام يه كارشناس در سه پست تنظيم نمودم تقديم شما خوانندگان گرامي نمايم . براي مشاهده (اينجا ) را كليك كنيد . به همت : دامون رووان. اس. تریمبل، دارنده دکترای افتخاری ادبیات، شاعر و پیشرو در علوم هوانوردی نظاره روشنایی ها از اوج و حضیض ستاره ها این آسمان بارگاه کیست که اینچنین زیبا و غنی است رازهای آن همواره در شگفتم میکند همگان خفته اند و من در میان این رازها شناورم دوستانم تصور می کنند که بسیار عجیب است فکر کردن در مورد مسایلی خارج از محدوده خود اما زیبایی روح پاک را تسخیر می کند و برای زندگی هدف می طلبد از رویای پرواز خود خوشنودم از چرت زدن در تاریکیهای بدون روشنایی از تنها بودن با ابری ابریشمین که همین نزدیکیها شناور است زمین با چراغهای چشمک زن پوشیده شده و وظیفه من مراقبت از جان انسانهاست این پرواز طولانی و پرالتهاب را به سر میبرم زمان که دیگران در تاریکی شب غنوده اند بخش بازرگاني با مديريت : امير محمود بازيار تلفن تماس : ۰۹۳۵۸۶۶۶۲۹۶ تعرفه تبليغات در سايت و وبلاگ oldpilot سايز كليه تبليغ ها 464*68 است. 1ماهه : سايت ۵۰۰۰۰ تومان / وبلاگ ۱۵۰۰۰ تومان طراحي تبايغات : ثابت ۵۰۰۰ تومان / متحرك ۱۰۰۰۰ تومان توجه - توجه به اطلاع می رساند که جهت بزرگداشت یاد و خاطره خلبانان شجاع نیروی هوایی یک سلسله برنامه توسط شبکه دوم سیما تهیه شده است . در اولین قسمت این برنامه ها فیلم مستند زندگی سرلشگر خلبان شهید سید علیرضا یاسینی در دو قسمت به نمایش در می آید . این برنامه در روزهای ۲۷ و ۲۸ مردادماه سال ۱۳۷۸ در ساعت ۴۵/۱۹ دقیقه از شبکه دوم سیما پخش می شود . به همه دوستداران توصیه می کنم این برنامه را حتما ببینند که حاوی نا گفته های بسیاری است . مژده به خوانندگاني كه با سرعت كم به اينترنت متصل مي شوند : مطالب اين سايت را در وبلاگ ذيل بخوانيد : 


دلايل گفته نشده از سقوط هواپيماي خبرنگاران - قسمت اول (اينجا )
چرا هواپيماي خبرنگاران سقوط كرد ؟ - قسمت دوم (اينجا )
بررسي و تحليل دلايل احتمالي سقوط هواپيماي سي - ۱۳۰ - بخش آخر ( اينجا )
براي هر پست : سايت ۱۵۰۰۰ تومان / وبلاگ ۵۰۰۰ تومان 




سوم دي ماه 1331 در تهران متولد شدم. پس از اتمام دوران دبيرستان به خاطر علاقه اي که به پرواز داشتم به نيروي هوايي پيوستم. در ادامه به آمريکا اعزام شدم، در بازگشت به ايران اولين پروازم را در تاريخ 18/3/53 انجام دادم و با آغاز جنگ تحميلي، به صورت شبانه روزي در مناطق جنگي پرواز داشتم و افتخار كسب مدال طلاي بالاترين ساعات پرواز را به دست آوردم. به دليل سكته قلبي و عمل جراحي باز كه
























سلام كاپيتان، عيدتون مبارك
مطلب خوبي بود. در عين سادگي كاملا نشاندهنده عشق شما به وطن. والبته صد افسوس كه كساني كه بايد آن موقع جلوي وقوع آن حوادث رو مي گرفتن يه خورده غفلت كردند.
پاينده باشين
(راستي بين تعطيلين چقدر تهرون خلوت شده!! كاش هميشه اينطوري بود)
پاسخ
ممد جان عزيزم .. خيلي خوشحالم كه از اين مطلب خوشت آمد .. راستش وطن پرستي تو خونم است
ممد جان باور مي كني از ديشب تا حالا كه ساعت يك ربع به دوازده ظهر است هنوز نخوابيده و دارم روي اين مطلب كار مي كنم .. صبح ساعت 9 تمام شد ولي تا همين الان مشغول تنظيم سايت هستم .. همه فونت ها جا به جا افتاده بود و درست نمي شد .. تا درست مي كردم ، اينترنت قطع مي شد .. خلاصه فكر كنم هنوز هم درست نشده است .. البته به كامنت ها هم پاسخ دادم .. تا قلبم درد نگرفته برم بخوايم
حقیقتش رزومه کاری تون رو خوندم کفم برید!
پاسخ
چرا عزيزم ؟
سلام سرهنگ موبایل خاموش
واقعا وطن چیزی دیگری است ولی به شرطی که توش آدمو خفت نکند از آدم کلاهبرداری نکنند ولی خیلی چیزای دیگه
این شعر هم تقدیم به همه وطن دوستان
نام جاویده وطن صبح امیده وطن
جلوه کن در آسمان همچو مهره جاودان
وطن ای هستی من شور و سرمستی من
جلوه کن در آسمان همچو مهره جاودان
بشنو سوز سخنم که هم آوازه تو منم
همه جانو تنم وطنم وطنم وطنم وطنم
همه با یک نامو نشان به تفاوت هر رنگ و زبان
تن شاد و خوش نغمه زنان
ز صلابت ایران جوان
همیشه شاد و سربلند باشی
پاسخ
دوست عزيزم .. از شعر بسيار زيبايي كه ارسال كردي ممنونم .. واقعآ ميهن هميشه در هر شرايطي براي انسان شريف است . اما عزيزم من موبايلم را گاهي وقت ها خاموش مي كنم .. به عبارتي زماني كه مي نويسم براي اين كه آرامش ام به هم نريزد خاموش مي كنم .... در پايان از شما نمي پرسم كي هستيد .. ؟ چون مي دونم اگه دلتون مي خواست مي نوشتيد .. هر كسي هستيد از شما تشكر مي كنم
سلام بهروز خان
حالتان چه طوره در مورد ماجرای شایعهء تهران تبریز گفتید.
اصلا شایعه در کار نیست خودم شاهد این ماجراها بودم آمبولانسها و کمبود یک هرکولس در رمپ و...
بهروز خان مطلب مفیدی بود ولی یه کم از شما گله دارم.
اول از اینکه عراق 7 فروند سوپر اتاندارد از فرانسه اجاره کرده بود این اجاره به شکلی بود که اگر هر کدام از آنها ساقط میشدند یکی جایگزین آن میشد.
این سوپر اتانداردها زیاد تعریفی در آن زمان نداشتند ولی در جنگ نفتکشها خیلی شکارچی ماهری بودند با موشکهای اگزوسه کشتی شکار میکردند و همیشه با قویترین تجهیزات اخلالگر الکترونیکی فرانسوی پرواز میکردند.
چند هفته از ورودشان نگذشته بود که با تلاش خلبانان یکی از فانتومهای نهاجا یک سوپر اتاندارد ساقط شد و به سرعت هم یکی دیگر جایگزین آن شد.
سوپر اتاندارد عراقی توسط یکی از F-4E های اسکادران 62 شکاری پایگاه ششم شکاری بوشهر است که با یک موشک AIM-7E-2 در تاریخ دوم آپریل 1984 ساقط شد.
دومین هم در تاریخ 26 جولای 1984 توسط یکی از F-14A های اسکادران 81 شکاری با یک موشک فینیکس صورت گرفت.
موردی مشابه همین شکار تامکت در 4 آگوست 1984 گذارش شد که اشتباه بود و سوپر اتاندارد آسیب دیده بود.
ولی شکار چهار اتاندارد اشتباه است بهروز خان.
فقط دو فروند تایید شده است.
در مورد فرار خلبانان با شما موافق نیستم یک عده خلبانان خائن بودند که به عراق گریختند.
اما یک عده از خلبانان بودند که فقط برای حفظ جانشان گریختند.
به طور مثال خلبان بهزاد معزی فقط برای حفظ جان بنی صدر فقید ایشان را از مملکت خارج کردند در غیر این صورت شاهد اعدام این مرد بزرگوار بودیم.
و موارد دیگر که اسمشان را فراموش کردم.
که یکی از خلبانان گردان شینوک بود که به گردان شکاری منتقل شد و بعدا به اردن پناهنده شد فقط برای حفظ جانشان به هر دلیلی.
فکر کنم شما بازداشتگاه F-64 را بشناسید که چه بلایی بر سر خلبانان این مرز و بوم فقط به خاطر اتهام های واهی شرکت در مهمانی و مست بودن و همکاری با امپریالیسم و... میزدند.
در مورد دیدن دوستتان سیاوش در 514 گفتید که خیلی جالبه هنوز سریالش را به خاطر دارید.
این 514 شیرازی تا سال گذشته عملیاتی بود ولی حالا Spare شده.
آخرین بار که دیدمش اواخر دیماه 1385 بود که از شیراز به تهران آمد در کنار 518 دوست داشتنی.
یادش بخیر هیچ وقت فراموش نمیکنم.
این هرکولس تیر 1386 بود که به تهران آمد و در رمپ صها گراند شد.
پاسخ
بابك عزيزم .. با تشكر از شما .. راستش من شنيدم هركولسي كه به تبريز پرواز مي كرد با يك شئي ناشناخته برخورد مي كنه به طوري كه قبل از برخورد خلبان در بيسيم ان را گزارش كرده بود و هواپيما بدنه اش شكاف بر مي دارد ... بعضي ها مي گويند شهاب سنگ بود .. و خلبان مجبور به فرود اضطراري مي شود . عده اي هم كه در سمت آسيب ديده هواپيما نشسته بودند زخمي شده اند ... اگه مي شه در اين باره يك اطلاعاتي به من بده تا در وبلاگ بنويسم .. بابك عزيز در مورد سوپراتاندارد هاي فرانسوي من دقيقآ يادمه كه بچه هاي شكاري كه يكي از آن ها هم دوره هاي من بود گفت ... ما چهار فروند از آن ها را ساقط كرديم و اخبار عربي اعلام كرده بود كه صدام رسمآ دستور داده بود حالا كه اين هواپيماهاي گران كارايي ندارند ديگه به نبرد نفرستيد .. در مورد جنگ نفتكش ها خوب يادمه چند بار ما در خارك بوديم كه اين اتفاق افتاد و آن ها به جزيره و كشتي ها حمله كردند .. به هر حال من با شما هيچ گونه اختلاف نظري ندارم .. يكي از ما اشتباه مي كنه .. شايد دوست من حواس اش نبوده يا خالي بسته ... ولي مطمئن هستم اطلاعات شما صحيح است .. چون شما متكي به آمار هستيد و من متكي به خاطره .. فقط يك نكته را داخل پرانتز عرض كنم كه گاهي اطلاعاتي كه در مورد هواپيماها در سايت هاي معتبر خارجي ثبت مي شود كاملآ اشتباه است .. براي نمونه در سايت رسمي و معتبر چند جا تآكيد شده كه هواپيماهاي سي - 130 توسط عراقي ها سرنگون شده .. در صورتي كه ما چنين موضوعي هرگز نداشتيم ...
اما مطلب در مورد خلبانان و متخصصيني كه رفتند .. من در همان ابتداي عرايضم اعلام كردم حساب آن عده اي كه به هر دليل خودشون رفتند و تا روز آخر هم كار كردند با ان خائن هايي كه هواپيما ربوده و از كشور خارج شدند فرق مي كنه .. من كاري به رژيم ندارم .. ولي اين را مي دانم هر كسي مرخصي خارج از كشور مي خواست به او مي دادند .. اگر چه كه مي دانستند بر نمي گردد .. من چند تا را نام بردم .. خيلي ها را هم يادم نيست ... ولي خيلي هاي ديگه اي كه به هر دليل با سرمايه ملي كشور فرار كردند من خائن مي دانم
در مورد معزي عرض كنم .. من هميشه گفته ام افسري به با نظمي او و سالمي او و مهارت وي در تمام دوران خدمت خود نديدم .. من سال ها با او در زير يك سقف خدمت كردم .. ولي چون سران جنايتكار منافقين رو برد .. خيلي حالم گرفته شد ..
در مورد اتهام نامربوطي كه اشاره كردي .. بله خود نظام هم مي دونه كه اون اوايل بعضي ها با افكار افراطي خود سبب شدند خيلي از خلبان هاي ما فراري شوند .. در حالي كه اگر كمي مدارا مي كردند .. اين اتفاق نمي افتاد .. در مورد بني صدر چون آدم سياسي نيستم اظهار نظري نمي كنم .. ولي يادم انداختي دخاطره دوپروازي كه با او به دشت مغان و تربت جام كردم را حتمآ بنويسم ..
موفق باشي عزيزم .. راستي يادت نره در مورد پرواز تبريز و برخورد شئي ناشناس يك پرس و جو بكن تا من مطلبي در آن مورد بنويسم
راستي 514 كه جز پايگاه ما بود .. ؟ چي شد كه رفت شيراز ؟
سلام خدمت سرباز وطن
به نظر من آن قسمتی که اختصاص داده اید به مطالب آینده نیاز به تغییراتی دارد.
اولا این که نوشتید آشنایی با مطالب آینده ولی فقط یک موضوع را نوشتید فکر می کنم
از نظر دستوری غلط است. چون مطالب جمع است ولی شما فقط یک مطلب را نوشتید
ثانیا به نظر من بهتر است عکس را از این قسمت براداشته(منظورم قسمت مطالب آینده)
و به جای آن عنوان چند مطلبی را که می خواهید در آینده بنویسید را عنوان کنیید.
چون خواه و نا خواه هر کس به آن قسمت مراجعه می کند و مطلب آینده را می بیند از نظر
روان شناسی آماده است که مطلب بعدی آن باشد ولی وقتی می بیند مطلب بعدی چیز
دیگری است شاید یکه به خورد ولی وقتی شما چند تا عنوان نوشته اید که قرار است
در آینده بیان شود این مشکل بر طرف می شود.
به نظر من البته نظر من این است که مطلب قبلی اتان درباره پرتقال در حد و استاندارد این
سایت و وبلاگ نبود.البته تا نظر دوستان دیگر چه باشد
گفتید که قرار است یک تغییراتی بدهید که حتما مبارک است ولی خواهش و استدعا دارم
که به هیچ والوجه من الوجوه قسمت حرف های خودمانی را حذف نکنید. همه سایت یک طرف قسمت حر ف های خودمانی هم یک طرف.
به امید موفیت هر ایرانی
پاسخ
پسر عزيزم نادر جان عزيزم ..
واقعآ از شما به خاطر راهنمايي هاي به جا و موثر شما تشكر مي كنم
راستش نادر جان .. اولش قصد داشتم عنوان مطلب آينده را از پيش بنويسم .. براي همين ان بنر تهيه شد .. ولي متوجه شدم هيچ وقت طبق پيش بيني اي كه كرده ام نبوده .. و هميشه مسايلي پيش امده كه ناچار شدم مطلب ديگري را بنويسم .. به همين دليل اگه دقت كرده باشي همين كار را كردم و از آقاي بازيار عزيز خواهش كردم كه بنري تهيه كند كه اشاره به تاريخ مشخص نداشته باشد .. براي همين از اين پست مشاهده مي كنيد كه عنوان را تغير داده ام .. بله حق با شماست .. خواننده براي يك لحظه شوكه مي شه ..
نادر جان واقعيت اينه كه من خاطراتم به مرور يادم مي آيد .. و درست در لحظه اي كه مي خواهم يك مطلب را آغاز كنم ، مطلب جديدي به يادم امده و براي اين كه فراموش نكنم .. سريع به سراغ آن مي روم .. به عنوان مثال من قصد داشتم ماجراي خلباني كه كور شد را بنويسم .. اما همين كه چشمم به تصوير هواپيمااي سي -130 شماره 514 افتاد ، بي اختيار ياد چهره سياوش افتادم كه داشت پرواز سنندج را انجام مي داد ... نادر عزيز درسته من گيج هستم ولي در عوض وقتي چيزي به يادم مي آيد ، چون آدم تجسم گرايي بوده و هستم .. همه صحنه ها مثل فيلم سينمايي جلوي چشمان من ظاهر مي شوند .. به همين دليل يهو مي روم سراغ مطلب جديدي كه قبلآ اعلام نكرده ام ... در مورد پست قبلي توضيح دادم .. كه صرفآ براي شاد كردن دل يك دختر خانم منتشر كردم و مي دانستم هيچ سنخيتي نداره .. در مورد حرف هاي خودموني چشم .. مدتي است به آن بخش دل ندادم .. ولي حتمآ سعي مي كنم به موضاعات جالبي بپردازم
موفق باشي عزيزم
بنام خداوند بخشاينده و مهربان
استاد ارجمند جناب آقاي مدرسي سلام و عرض ادب بنده را بپذيرا باشيد
امروز شنبه 26/5/87 مصادف با سالگرد ورود آزداگان سرافراز به ميهن اسلامي است كه اين روز عزيز را به تمامي آزادگان تبريك و تهنيت عرض مي كنم.
به همين مناسبت نيز همايشي در واحد علوم و تحقيقات دانشگاه آزاد اسلامي برپا گرديد كه در اين همايش ، بزرگ مردي از مردان دلير اين آب و خاك حضور داشت كه به خداوندي خدا وقتي چهره منور اين عزيز را از نزديك زيارت كردم و هنگامي كه دستان گرمش را فشردم و بر چهره منورش بوسه زدم احساس كردم كه در مقابل عظمت اين بزگوار هيچم و احساس شرم كردم از اينكه به واقع نتوانستم تا كنون قدر و منزلت واقعي آزدگان را درك كنم و درك كنم كه هنگامي كه در خانه و كاشنه خود خيلي راحت و بي دردسر روزگار را سپري مي كردم بزرگاني از اين آب و خاك زير شكنجه دشمنان ، عزت و سرافرزاي را برايم مي خريدند و به من درس مردانگي و شجاعت مي آموختن بي آنكه من بفهم و هنوز هم فهم من حقير نمي تواند اين فداكاري و اين فداكاري هاي حسين هاي لسشگري را درك كند .
ين بزرگمرد يا به تعبير ديگري ابر مرد ، امير سرلشگر خلبان حسين لشگري بود كه به مدت 18 سال بصورت مخفي در زندانهاي رژيم بعث عراق از تاريخ 27/06/1359 تا سال 1377 در اسارت به سر برد و در اين مدت در مقابل عنواع شكنجه ، تحقير و ... سر تسليم فرود نياورد و مردانه در مقابل آن خوك صفتان بدسيرت پيروزمندانه به ميهن اسلامي بازگشت ، اين امير سرافراز قسمتي از خاطرات دوران اسارت خود رادر كتاب با عنوان 6410 كه نمادي از روزهاي اسارت ايشان مي باشد به رشته تحرير درآوردند كه توصيه ميكنم دوستان عزيز كه اين مطلب را خوانند كتاب 6410 خريداري و مطالعه كنند تا درك كنند چيزي را كه بايد درك كنند از اين 18 سال اسارت .
استاد عزيز م جناب مدرسي پيشنهاد ميكنم تا در صورت صلاحديد حضرتعالي و يا به اتفاق همديگر طي نشستي با اين امير سرافراز مصاحبهاي را با ايشان انجام دهيم و در سايت منتشر كنيم ، در صورت موافقت ، به اين جانب اعلام فرمائيد تا براي اين مصاحبه با ايشان هماهنگي لازم را به عمل آورم.
جان ناقابل من فداي يك لحظه از رنج و مصيبت آزداگان سرافراز ميهن عزيزم ايران
حقير ترين بنده از بندگان خدا
علي كدخدايي
پاسخ
علي جان عزيزم .. اگه بگم من هم مثل همه شما انسان هاي قدر شناس به آزادگان جنگ تحميلي احترام خاصي قائل هستم ... علي جان باور مي كني هر وقت صحبت از زندان يا اسارت مي شود ، من بي اختيار ياد دوران تحصيل در آمريكا مي افتم ..؟ تعجب كردي حق داري ... منظورم اين است من با وجودي كه مجرد بوده و هيچ وابستگي ان چناني نداشتم .. و با وجود بودن در كشوري آزاد مثل آمريكا و حقوق مكفي و تسهيلات فراوان در همون سال اول داشتم ديوانه مي شدم .. و بد جوري داشتم دق مي كردم .. واي به حال اين كه آدم در زندان زير شكنجه دشمن نامرد باشه .. واقعآ از توان آدم هاي عادي خارج است .. علي جان از آن جا كه جناب لشگري خلبان بوده و به موضوع سايت مي خوره .. من هر وقت كه شما بفرمايي آماده هستم
راستش علي جان نمي دانستم خواننده هاي محترم اين همه علاقه مند به محتواي فعلي سايت هستند و هر تغيري را به سختي مي پذيرند .. به همين دليل من سعي مي كنم در راستاي خواسته خوانندگانم .. حركت نمايم .. من منتظر هماهنگي شما هستم .. فقط قرار را براي بعد از ظهر ها بعد از ساعت 5 بگذار .. تا من بتوانم در خدمت باشم
سلام کاپیتان خوش تیپ
اولا اگه شما پاسخ های نامه ها رو دیر بدین که هیچ اگه ندین اصلا مهم نیست.مهم اینه که شما سلامت باشین و همین که نیم نگاهی به نامه ها بندازین کافیه...شما که مامور پاسخ دهی به نامه ها نیستین...
دوما از قدیم گفتن ملت راضی دولت راضی گور بابای نا راضی...
به چرندیات و در وری های بقیه اصلا گوش نکنید و اگر دیدین طرف هدف خاصی از حرفاش داره 1- حرص نخورین 2- جواب ندین شما انرژی و وقتتوون رو از سر راه اوردین؟
سوما من هر موقع میبینم دارین حرص می خورین ناراحت میشم
چهارما قربونتون برم،شما کارت حرف نداره. خسته نباشین . مثل همیشه عالی بود...
پاسخ
عرفان جان عزيزم .. فداي مهر و محبت و قلب پاك شما بشم .. پسرم آخه نمي شه خواننده اي كه به بنده منت گذاشته و زحمت مي كشه و كامنتي مي گذاره ، بي اعتنا باشم .. اين دور از جوانمردي است .. من تمام افتخارم در اين سايت از صدقه سر اين خوانندگان است پس بايد چشمم كور با حوصله به يكايك ان ها پاسخ دهم .. ولي به قول شما بعضي ها مطالبي نوشته كه قصدشون اذيت من است .. چشم سعي مي كنم اهميت نداده .. و كارم رو بكنم
از اين كه به فكر سلامت بنده حقير هستي ، واقعآ ممنونم .. من مخلص شما و همه دوستان نازنين ام هستم
در پايان از اين كه مطالب بنده مورد قبول شما سرور فرهيخته ام شده .. خيلي خوشحالم
من هم هزاران بار بيشتر دوستتان دارم
يا حق
سلام کاپیتان خسته نباشی.بازم مپل همیشه مطالبتو زیبا و بی نقص بود.کاپیتان بازم از لطفی که به ما دارید و همیشه جواب مارو با حوصله میدید ممنونم.کاپیتان اگر یوقتی من سوالی درمورد خودتون میپرسم خدایی ناکرده به حساب فضولی نذارید.کاپیتان بازم ازتون متشکرم
پاسخ
نه عزيزم من هرگز از توضيح واقعيت ها ناراحت نمي شوم .. اما گاهي نمي توانم همه چيز را بنا به مصلحت بيان كنم .. خوانندگان بايد من را درك كنند
موفق باشي عزيزم
سلام خدمت سرباز وطن
من در و بالاگردی هایم با یک وبلاگ که متعلق به یک رانند ه شریف تاکسی در تهران می باشد آشنا شدم که خیلی خوشحال شدم و دست نازنین اش را می بوسم اگر امکان دارد هم
این وبلاگ را به خواننده هایتان معرفی کنید و هم اگر امکان دارد این وبلاگ را لینک کنیید
http://www.taxiran.blogfa.com/
خیلی ممنون
به امید آنکه هر ایرانی یک وبلاگ داشته باشد
پاسخ
نادر جان عزيزم .. خيلي ممنون كه به من كمك كردي تا در بخش معرفي لينك ها چيزي براي گفتن داشته باشم
اتفاقآ به مطالب آن سر زدم .. , ,و حتمآ آن را به همه معرفي خواهم كرد
baz ham dorood fravan v in bar hamrah ba tshkor v sepas bekran v be shaebeh az ghahrman shoja v pyer ama azadeh bavar nmekonam be in zodi v dar kamtrin zman momken comment man ra montsher kardied man az bad az zohr hodod saat4shnabeh16august ba site shoma ashna shodam v chandin comment gozashtam alan ke ......
.............................
پاسخ
جناب آرش خان من نمي دانم شما چه منظوري از اين كامنت هايت داري ؟
اولآ شما با چه هدفي در سايت من به رژيم و ارزش هاي مردم توهين مي كني ... نمي دونم چه هدفي داري
شما در يكي از مطالب بنده ، خيلي شجاعانه نوشته بنده را دروغ خوانده و اعلام كرديد دانشجوي حقوق هستيد ... اين چه جور دانشگاهي است كه به شما دانشجويان ياد نداه است حرمت مردم را نگاه داريد ۀ
اولآ اوايل انقلاب از اين اتفاقات فراوان مي افتاد .. و دومآ من نيازي به دروغ پردازي ندارم .. اين همه انسان خواننده روزانه اين سايت هستند .. اگر احساس كنند من دروغ مي گويم هرگز اين جا نمي آيند .. اگر اشتباه هم كرده باشم آن قدر شهامت دارم كه غذر خواهي كرده و جمله قبلي خود را اصلاح كنم
و به همين دليل به شما عرض كردم كه ديگه من كامنت هاي شما را پاسخ نمي دهم ... دوباره با كامنت هاي انقلابي و سياسي كه در وبلاگ قرار دادي ، اگه در شرايط خواب آلود گي و خستگي منتشر مي كردم مي داني چه به سر بنده و خانواده ام مي آمد ؟ حالا بستن سايت و وبلاگ به يك سو .. وجدانآ چه منظوري داري ؟ عريزم اين جا ايران است .. و من در ايران با افتخار زندگي مي كنم .. در همه مطالب ام عرض كردم من سياسي نيستم .. ولي شما باز مسايل سياسي خيلي خطرناكي را مطرح مي كني . و با چند جمله محبت آميز حرف خودت كه حاكي توهين به مقدسات بعضي از اين مردم است ، سعي داري من را به درد سر بيندازي؟
من از شما براي آخرين بار خواهش مي كنم ديگه براي بنده نه در وبلاگ و نه در سايت كامنت نگذاريد .. چون با پوزش فراوان ديگه پاسخ نخواهم داد .. همين كامنت را چون لاتين بود .. اول منتشر كردم .. ولي ناگهان به دلم افتاد با دقت بخوانم .. كه ديدم اولش تعريف و تمجيد كردي و در آخر كامنت مقصود خودت را توهين به رژيم و حكومت است بيان نمودي .. آخه اين درسته ؟ مي دوني جرم اين كار چيست .. گفتم اي كاش فقط سايت را ببندند ... عزيزم گناه من چيست كه تا صبح بيدار مي نشينم براي دل خودم چند خط مي نويسم .. همين را هم مي خواهي از من بگيري ؟
اگه فكر مي كني دروغ مي نويسم .. چرا پس شما مطالب آدم درغگو را مطالعه مي كني ..؟
سلام جناب مدرسی
درمورداف 27 بایدبگم که تقریبایکی دو سال بعد از شما به مهرآباد منتقل
شدن.(جایی نزدیک رمپ هلکوپترها)
پاسخ
خيلي ممنون عزيزم ... حتي عكس هايي كه من ديدم ، رنگ آن ها عوض شده است .. و رگه اي آبي رنگ در بدنه آن كشيده اند ..
از شما به خاطر اطلاع رساني ممنونم
سلام بهروز خان عزیز
در مورد ساقط کردن اتانداردها ممکن است در آن زمان حین درگیری به آنها آسیب وارد آمده باشه و خلبانمان فکر کنند که اونها ساقط شدند.
اما تنها دو مورد ثبت شده وجود دارد که در اون زمان عراق آن را انکار میکرد.
در مورد ساقط کردن یک سی 130 کاملا حق با شماست این شوایع در آن زمان وجود داشت که یک C-130E را یک میگ 21 ساقط کرده بود در صورتی که دروغ بود.
بهروز خان در مورد 514 اگر اشتباه نکنم اوایل سالهای 70 بود که به شیراز منتقل شد.
درست مثل 503 که اون اوایل از شیراز به تهران منتقل شد.
راستی تا فراموش نکردم این موضوع را به شما بگویم که C-130E با شماره 8553-5 که تازه اورهال شده بود بعد از انقلاب از عربستان خریداری شده است.
8554-5 هم آخرین خوفاش شماره اش قبلا 529 یا 530 بوده ولی هنوز مطمئن نیستم.
بهروز خان در مورد اون سانحهء عجیب که من حدث زدم شیء میتوانه شهابسنگ باشه متاسفانه و متاسفانه آن قدر پنهان کاری شد که فقط همین چند کلمه را من میدانستم.
هنوز منتظر اخبار تکمیلی هستم و قول میدهم به محض دریافت اطلاعات دقیق آنرا برایتان ارسال کنم.
موفق باشید بهروز خان.
خدانگهدار
پاسخ
بابك عزيزم خيلي ممنون از اطلاعاتي تكميلي كه ارائه فرمودي .. بله حق با شماست .. اين راه سوم به نظر منطقي تر مي آيد .. چون همان ايام من يكي از همدوره اي هايم را كه با شكاري مي پريد را ديدم و او در باره 4 فروند سوپر اتاندارد و متعاقب آن دستور صدام براي عدم مداخله در نبرد هاي هوايي به اطلاعم رسوند ... در مورد 514 نمي دونستم .. چون در آن تاريخي كه من از نيروي هوايي بازنشسته شدم ، احتمالآ ياشي بوده است .. بابك جان از اين كه با تاخير پاسخ مي دهم ، شرمنده .. نبودم .. دو روزي بود كه نزد نوه هاي گلم بودم .. آخه طفلكي ها واكسن زده بودند .. و دخترم به تنهايي نمي توانست از عهده آن ها بر بيايد .. ضمن اين كه شيرين ترين دوران نوه ها در همين ايام است .. بعد كه بزرگ شدند .. ديگه به اندازه حالا شيرين كاري در نمي اورند
بابك عزيزم .. در مورد حادثه پرواز تبريز .. سعي مي كنم به خط پرواط زنگ زده و از بچه هاي قديمي كل ماجرا را بپرسم .. و اگه دليل پنهان كاري آن ها را بدونم ، خب نمي توانم در پست منتشر كنم .. مگه اين كه مدتي از قضيه گذشته باشد ... من از شما باز هم به خاطر لطفي كه به بنده داريد تشكر مي كنم
سلام خدمت کاپیتان عزیز
جناب ابطحی نازنین امروز مطلبی را نوشته بود که دقیقا یاد شما افتادم پس اگر حوصله داشتید حتما بخوانید.
ایشان دقیقا همون مشکلی را که شما در ارتباط با بعضی از کامنت نویسان دارید را دقیقا
اشاره نمودند. راستی معنی امروز هم یکشنبه ۲۷ مرداد می باشد.
انشا الله خدا به شما و ابطحی عزیز طول عمر بدهد.
http://www.webneveshteha.com/
یا علی
پاسخ
پسر عزيزم جناب نادر جان رضوي
من مجبورم بار ديگر از شما و ساير خوانندگان به خاطر تآخيري كه در پاسخ دهي داشتم ، عذر خواهي نمايم .. كرج بودم .. و مواظبت از نوه ها به دليل واكسناسيوني كه داشتند ... در مورد جي ميل هم به هم چنين چون من نامه هاي شما را خواندم ، اما متآسفانه هر كار كردم كه رپلي بشه و پاسخ دهم ، ميسر نشد كه نشد .. ولي اوامر شما در مورد اون سايت اجرا شد .. و مطلب را اصلاح كردم . نادر جان در مورد پيشنهادي هم كه فرمودي ، به روي چشم .. حتمآ به آن عمل خواهم كرد .. از اين كه شما اين چنين دوستانه هواي بنده حقير و سايت را داريد .. ممنونم ..
اما نادر جان من يك گله اي از آقاي ابطحي كرده و حتي براي ايشان كامنت فرستادم .. كه نمي دونم پاسخ داد و يا نه .. قضيه از اين قراره ما مدت هفت سال در منزل يكي از اقوام نزديك آقاي خاتمي مي نشستيم .. هنوز آن ايام ايشان رئيس جمهور نشده بود ... خب شرايط طوري بود كه خيلي از بزرگان به آن خانه براي روضه يا ساير كار هاي اداري مي امدند .. كه يكي از ان ها همين جناب ابطحي بود .. حتي در يك پروژه اي كه مربوط به او بود و در زير زمين خانه ما انجام مي گرفت .. من هم از سروش مرخصي گرفته و كمك مي كردم .. اين روحاني عزيز هم هر روز به آن جا سر مي زدند و از نزديك به توليد محصول نظارت داشتند ... مدتي گذشت .. آقاي خاتمي رئيس جمهور شدند .. و من در صدا و سيما همچنان مسئوليت داشتم ... يك روز بر حسب اتفاق آقاي ابطحي رو ديدم .. مانند گذشته با اشتياق جلو رفته و سلام عليكي گرم كردم .. اما ديدم خيلي سرد به تكان دادن كله مبارك اكتفا فرمودند .. يكي از دوستانم كه شاهد ماجرا بود و ناراحتي بنده را ديد .. گفت علت ان مي داني چيست ؟ گفتم خير !! گفت ايشان به رياست دفتر آقاي رئيس جمهور انتصاب شدند ... آن جا بود فهميدم قدرت واقعآ چيز خوبي نيست .. قدرتي كه باعث دور شدن انسان ها از يك ديگر باشد .. قدرت نيست .. و ديگه از ان به بعد سعي كردم در همايش ها و مراسم هاي رسمي مقابل ايشان قرار نگيرم .. و وقتي هم وبلاگ نويسي را آغاز كردند .. من همين گله را در كامنتي خصوصي براي ايشان نوشته و عرض كردم كه هرگز تا زنده هستم اين بي معرفتي شما را فراموش نمي كنم ...
بله نادر جان .. يك شخص ممكنه چهره اي محبوب باشه .. ولي خب بايد حرمت مردم رو نگاه دارد .. حتي مخالفان خود را .. در صورتي كه من جرو دوستداران ايشان بودم كه به ايشان سلام كردم ...
و باور كن من انسان كينه اي هرگز نيستم .. ولي تحقير جناب ابطحي را هرگز فراموش نكرده و نمي بخشم ..
حتي اگه نان من دستش باشه ، ترجيح مي دهم بميرم و از دست ايشان ناني نگيرم
سلام کاپیتان خوش تیپ
انشاالله که حالتون توپه توپه.قربونتون برم ،چند تا سوال علمی فلسفی تخیلی دارم که چون تا الان گفته بودین حالتون بده و وقت ندارین ، بی خیال شده بوم. راستش الان هم روم نمیشه. اگه دیدین خیلی ازتون وقت و انرژی میگیره جون من بی خیال شین.من اصلا نمی خوام شما ناراحت بشین.
من مزاحمت خودمو میگم و اصلا انتظار ندارم که شما زود جواب بدین یا اصلا جوابی بدین.
1-خیلی دلم میخواد بدونم که شما در باره اون ماجرای معروفی که یک فانتوم به تعقیب یک یوفو(بشقاب پرنده) میره و ناکام میمونه اطلاعی دارین یا نه. اون موقع زمان شاه بوده و در تاریخ نیروی هوایی هم این داستان درج شده که خلبان تا مدت ها به دنبال یک شی نورانی بوده که به ناگاه ناپدید میشه...
2-خاطره ای که مربوط به احمدی نژاد بود را یادتونه؟ همونی که شما وزیر مسکن و رییس پلیس ترافیک شده بودین...که بعدش هم گفتین همش خواب بود! در اون خاطره فرمودین در جنگ ظفار و عراق و اروند رود حضور داشتین.در باره جنگ ظفار گفته بودین ولی در باره جنگ اروند رود ، یعنی اینقدر درگیری زیاد بوده که شما گفتین جنگ؟ نمی خواین چند تا از خاطرات توپتون رو بگین؟
3- هنوز منتظریم تا زمان گردهمایی رو اعلام کنین. به خدا حاضرم تمام کاراشو ردیف کنم تا فقط یک بار شما رو ببینم.پس چی شد؟
4- یک بار فرمودین برای رزمندگان افغان به رهبری احمد شاه مسعود پتو و سایر لوازم مورد نیاز رو بردین .( اگه فکر کردین ما سر سری حرفاتونو می خونیم سخت در اشتباهید! من یکی تمام خاطراتتون رو ضبظ کردم که هیچ به دقت تمام حرفاتونو خونده و اونجاهایی رو که کمی عجیبه و یا خودم نمی دونم می نویسم و سر فرصت به شما زحمت میدم!!! فکر نکنین ما الکی خاطراتتون رو می خونیم!!!)
می شه بگین چرا و چقدر و چه زمان هایی به شهید شاه مسعود کمک کردین؟
5- در اوایل جنگ یک فروند اف 16 (تنها اف 16 ای که آمریکا تحویل ایران داد و بعد از آن تحریم شدیم)
را به پاکستان دادند و به جای آن قطعات یدکی گرفتند! شما از این خیانت و حماقت بعضی از آقایان خبری داشتید؟اصلا در اکیپ شما حرفی از این داستان زده شد؟
باز هم معذرت می خوام که وقتتون رو گرفتم.انشالله که همیشه سلامت باشین.
پاسخ
پسر عزيزم عرفان نازنين
خدا نكنه الهي من فداي شما جوون هاي با غيرت و با محبت كشورم بشم .. دوست عزيزم خوشحالم كه اين همه به دقت به نوشته هاي بنده توجه داري ... و به عنوان بخشي از تاريخ كه حواشي آن را توضيح مي دهم ، به آن ها دقت و توجه مي كنيد .. راستش من خوشحال مي شوم صادقانه به تمام سوالات دوستان پاسخ دهم .. و غير از سوالات سياسي كه واقعآ بي اطلاع بوده و مايل به بيان آن ها نيستم در موارد ديگر با دل و جان پاسخ مي دهم
در مورد بشقاب هاي پرنده و اجسام ناشناخته و حتي ماجراي حمله فانتوم به يك شيئي ناشناس ، دقيقآ به خاطر دارم .. و حتي مدتي قبل سعي داشتم در مورد آن واقعه يك مطلبي تهيه نمايم .. نمي دونم چي شد كه فراموش كردم .. به هر حال بله .. طبق معمول با ديدن جسم نوراني نزديك سطح زمين ، به شكاري ها دستور اسكرمبل و پرواز مي دهند .. يكي از شكاري ها كه خيلي به آن جسم نزديك شده بود .. ناگهان با از كار افتادن تمام سيستم هاي ناوبري مواجه مي شود .. و حتي شليك هم مي كند ... اما بدون هيچ اتفاقي آن جسم ناپديد شده و شكاري ها به زمين بر مي گردند ... مسئله اجسام نا شناخته در آمريكا پرونده داشته و مدارك زيادي از آن بايگاني مي شود .. من حتي تصوير آن خلبان را داشتم .. ولي همان طور كه عرض كردم براي پاسخ دقيق اين اطلاعات بايد خيلي فكر كرده تا جزئيات را به ياد آورم .. اگه فرصتي شد همه ان ها را در يك پست خواهم گفت تا جذابيت بيشتري داشته باشه
در مورد اروند رود و ماجراي ان بگم كه از نظر ما كه يك طرف درگيري بوديم .. اين دقيقآ مانند جنگ بود .. اون موقع من تازه به نيروي هوايي پيوسته بودم .. در مرز هاي غربي با عراق مشكلاتي داشتيم .. حتي اگه يادت باشه در تعريف از جهانباني نوشتم كه كه در گشت زني هوايي ، شكاري هاي عراق مجبور به فرودش مي كنند كه با مهارت خاصي از چنگ آن ها مي گريزد .. حتي يادمه رمز عبور آن عمليات ، مهستي بود !! و به همين دليل هنوز هم يادم مانده است .. تمام نيروي هوايي در اماده باش به سر مي بردند .. بيشتر شكاري ها درگير بودند .. و ما ها ، منظورم هواپيماهاي ما آماده پشتيباني بوديم .. و هميشه در منطقه پرواز مي كرديم .. ولي دلهره و اضطراب برخورد ها و آغاز رسمي جنگ رو در رو به مفهومي كه بعد ها داشتيم وجود داشت .. كه عراقي ها كوتاه امدند .. ولي از نظر عمليات و حضور نيروي هوايي در مناطق چيزي از جنگ كم نداشت ... و همان طور كه عرض كردم درگيري در حد مرزها بود .. حتي در اواخر رژيم پهلوي هم يادمه باز زمزمه هاي اين چنيني بلند شد .. و يادمه شكاري ها در بندرعباس آرايش جنگي گرفته و منتظر درگيري بودند .. ولي عراق جا زد ...
در مورد گردهمايي ، راستش قرار ما اين بود تا بعد از جا به جايي و پايان فيلمنامه اي كه در حال نگارش هستم اين امر صورت پذيرد ... كه جا به جايي انجام شد و فقط مانده فيلمنامه كه فكر مي كنم تا هفته آينده پايان يابد .. به همين دليل به آقاي بيات موضوع را ياد اوري كرده و امشب هم به منزل ايشان براي اين موضوع و ديدن خواهر محترمشان كه از آمريكا چند روزي است تشريف آورده و از خوانندگان دائمي سايت است ، خواهم رفت .. حتمآ در حرف هاي خودموني جزئيات را خواهم گفت .. ولي تنها مشكلي كه سر راه ما بود ، هزينه هاي جنبي آن بود كه جناب بيات دنبال يك اسپانسر هستند .. چون راستش من وضع مالي ام آن قدر خوب نيست كه بتوانم از پس آن بر بيايم .. وگرنه با دل و جان خرج مي كردم .. چه افرادي عزيز تر از خوانندگان سايت .. ولي فراموش نكنيد من جز حقوق بازنشستگي هيچ درآمدي فعلآ ندارم ... و آن هم آن قدر نيست كه حتي كرايه خانه مسكوني من را تآمين كنه ...
در مورد كمك هاي خير خواهانه ايران به مسلمانان ، بايد عرض كنم كه همان گونه كه مي داني ما همواره درراه كمك هاي انسان دوستانه به مردم دنيا به ويژه همسايگانمون پيش قدم هستيم .. و تازگي ندارد
از جمله در زمان جنگ افغانستان و زماني كه مبارزان مسلمان در كوه ها ي سر به فلك كشيده گير كرده بودند و از سرما در حال تلف شدن بودند ... ما با چند فروند هواپيماي سي - 130 كه مشتركآ از شيراز و تهران بوديم .. محموله هايي از قبيل وسايل گرمايشي ، پوشاك ، آذوقه و هر آن چه كه نياز داشتند ، از بالا براشون ريختيم .. واقعآ سخت بود شرايط جوي خيلي ناجور بود .. ولي ما به خاطر اين كه يك مشت انسان آن زير از سرما اسير شده بودند ... با تلاش فراوان در مناطقي كه به ما گفته بودند آن ها رو با هزار بدبختي به زمين ريختيم .. كه بعد ها شنيدم كه احمد شاه محمود از جمهوري اسلامي تشكر كرده بود .. حتي چند بار هم بچه هاي پايگاه ما با بوئينگ براي ميانجي گيري هياتي را به ايران آوردند كه با پوزش بايد عرض كنم ديگه بيشتر از اين نمي توانم بگويم چون هم از آن به بعدش هم سياسي است و اسرار ارتش . من را عفو فرماييد
در باره اخرين سوال شما .. بايد عرض كنم ... بخش نخست آن را نمي توانم پاسخ گو باشم ... ولي بخش بعدي در مورد قطعات و حتي تعمير بعضي از آن ها چون خودم در زمان جنگ پروازي به آن جا داشتم عرض مي كنم بله آن ها به ما در رابطه با تعمير قطعات همكاري كردند ... و ديگه من چيزي بيشتر در اين زمينه نمي توانم ارائه دهم
من از دوستان عزيز مي خواهم .. سوالاتي كه مربوط به اطلاعات و اسرار ارتش است نفرمايند .. چون از اين كه نمي توانم پاسخ گو باشم شرمنده مي شوم .. شايد هم حواس ام نبوده و از دستم در رفت .. اينه كه اگه ممكنه دوستان رعايت فرمايند .. چون هيچ نتيجه اي هم به حال ان ها ندارد
منظورم عرفان عزيز نيست .. بلكه روي سخنم با همه خوانندگان محترم است
موفق باشي
سلام خدمت جناب سرهنگ نا خواسته گراند/جناب مدرسی من یک سوالی ازتون دارم که تا حالا به خاطر مواردی که شما هم در این مطلب به اونها اشاره کردید جرات نکردم از کسی بپرسم/ایا ممکنه بعضی از خلبان های ما که مفقودالاثر هستندو همکارانشون انها ا هین ایجکت دیده اند ویا تلویزیون عراق انها را نشان داده و یا در اردوگاههای اسیران دیده شدند اما هرگز به ایران برنگشته اند به کشور دیگه ای پنا هنده شده باشند؟
پاسخ
رضا جان عزيز .. واقعآ از اين كه دير به كامنت ها پاسح مي دهم شرمنده .. واقعآ كانكشن ها خيلي ضعيف است .. و به سختي صفحه بالا مي آيد .. در مورد سوال شما عرض كنم تا آن جا كه من مي دونم چنين اتفاقي خيلي كم رخ داده .. يا منتشر نشده است ... ولي امكان آن زياد است .. زيرا ممكنه در زير شكنجه بريده باشد .. و حرف هايي زده باشه .. و چون مي دونه بر گرده ايران مشكل ايجاد مي شه .. از همون جا تقاضاي پناهندگي به كشور ديگري را مي نمايد .. كه مسلم است در باره اين اشخاص سخني گفته نمي شود .. و چيزي معلوم نمي شود .. به هر حال من واقعآ نمي دونم .. موفق باشي عزيزم
اي بابا اين مستندي كه درباره اش نوشته بوديد كه امروز پخش ميشه درباره خلبانان پخش نشد كه!ما كلي منتظر بوديم.نكنه سركاري بود؟!
پاسخ
فريده جان عزيزم ... من اين اطلاعات را از فرزند محترم شهيد ياسيني گرفته بودم .. و ديگه خبر ندارم ... اگه پخش نشده شايد به خاطر پخش مسابقات المپيك بوده كه ايراني ها واقعآ در هر رشته كلي طلا آورده اند ... و تلويزيون مجبور شده براي پخش ان ها از ساير برنامه ها بزنه
دوستان عزیز توجه داشته باشید که ظرفیت افراد در تمام مقاطع زندگی اعم از مادی و معنوی متفاوت است و اتفاقا این از معجزات خلقت است که خداوند هیچ بشری را همانطور که از نظر شکل ظاهری یکسان نمی آفریند از نظر باطن نیز مشابهت ها بسیار اندک و گاه صفر است. بنابراین هر جا که انسان دست دارد و هر شغلی که انسان بدان مشغول است میتواند جایگاه خدمت و خیانت هردو باشد.انسان موجودی بسیار پیچیده است که تاکنون با هیچ متر و معیاری نتوانسته اند روحیات درونی وی را اندازه گرفته و بسیاری چیز ها را پیش بینی نمایند.همیشه حرکاتی از بشر سر میزند که کاملا غیر قابل پیش بینی میباشد.مثلا شما از دوستی که 35 سال با شما همجوار و یار نزدیک بوده است چیزی می بینید که حتی به چشمان خود شک میکنید!جنایات و خلافهایی از ابنا بشر مشاهده میکنید که هیچ حیوانی در غرایز خود نیز به آن نزدیک نشده است(مرد اطریشی که 25 سال دختر خودرا زندانی کرده بود و به او تجاوز میکرد و از او سه بچه آورده بود!!!) تصور کنید در کشور آزادی چون اطریش و یک مرد اروپایی که چشم و دلش از اینطور چیز ها سیر است به چنین جایگاهی نزول میکند و آنوقت ما در همین ممالک بزرگانی علمی و معنوی داریم که جایگاهشان با پیغمبران برابری میکند...
پس نتیجه اینکه خوب و بد در همه جا و همه شغلی هست و اگر در رده خلبانان برخی خیانت پیشه بوده اند بسیاری هم خادم ملک و ملت بوده و بسیاری در گمنامی سوختند و شهید شدند تا من و شما راحت زندگی کنیم.مگر ما در میان مردان و زنان رژیم قبل خادم نداشتیم؟ همه آنها خائن بودند؟هرگز.من شخصا بسیاری از بزرگان سیاسی و اقتصادی مملکت را می شناختم که می شد بسرشان قسم خورد.مرحوم جهانبانی و پسر خواهر محمدرضا شاه از جمله نیکنامان عرصه هوا و دریا در رژیم گذشته بودند که متاسفانه دچار قهر انقلابی مردم و هیجانات ناشی از روز های اولیه انقلاب شدند.بسیاری از خلبانان نه از ترس مردن که خلبان در بدو ورود به این شغل مشکل خود را با مرگ حل کرده است بلکه بدلیل ترس از بی آبرویی و گیر دادن این و آن جلای وطن کردند.یادمان نرفته چه بسیار اینگونه افراد که در همان اوائل یا طرد شدند و یا خود گوشه نشینی اختیار کرده تا پوسیدند و از بین رفتند.البته ایتها همه از تبعات انقلاب است و بزرگ و کوچک را حرجی نیست.مثل نسل ما که بهترین سالهای عمر خود را در آزمون و خطا طی کرد . همواره از صفر شروع کرد نه یکبار بلکه چندین بار!
~پاسخ
محمود جان عزيزم .. اولآ پوزش بنده را شما و دستان پذيرا باشند ، دو روز نبودم .. نوه هايم نوبت واكسن 6 ماهگي شون بود .. چون تب مي كنند ، نگاهداري آن ها كمي مشكل است ، دخترم از ما خواهش كرد ما او را ياري دهيم ... و البته در اين مدت آنا بغل من بوده و آوا در بغل همسرم ... گاهي عوض مي كرديم .. و بيچاره دخترم بد جوري از دست اين دو تا بچه وروچك عصبي شده است .. به دليل كم خوابي و اذيت اين دو ... ديگه وقتي ما مي رويم مي گه من مي رم بخوابم .. ولي مگه مي گذارند ...؟ اصلآ دل نمي كندم .. به خاطر اين كه فردا تهران جلسه اي مهم دو جا دارم و يكي از خوانندگان محترم از آمريكا امده و فردا فقط ايران است ، اين بود ديگه ساعت 1 بامداد به تهران اومديم ... الان هم حسابي خوابم مي آيد .. و ضمن اين كه قلبه هم داره چشمك مي زنه .. لذا خواستم به كامنت شما به نمايندگي بقيه پاسخ داده بقيه را فردا انشالله .. اما در مورد نظر بسيار مفيدي كه فرموديد .. واقعآ همين گونه است .. اوايل انقلاب بعضي ها خيلي افراطي عمل كردند و بهترين خلبانان ما را با كارهايشان فر اري دادند .. برخي هم در سال هاي بعد ترك وطن كردند ... ولي تا روز آخر واقعآ خدمت گذار اين مردم بودند ... به قول شما در هر پست و مقامي بد و خوب است ... من از شما تشكر و قدرداني مي كنم كه نظر خيلي عالي و كامل بيان فرموديد
عمو مدرسی
این هرکولسی رو که آقای جی اس اف نوشتند خیلیا اون شب توی آسمون دیدند. ار جمله خود من که به صورت کاملا تصادفی اون شب روی پشت بوم شام میخوردیم. نزدیک 9 بار اپروج کرد. 9 بارش رو خودم شمردم! راستش اولش فکر کردم یه برنامه تاچ اند گو هستش اما بعدش یه نفری که اطلاعاتش موثقه جریان همین اشیا نورانی رو گفت و اینکه هواپیما آسیب دیده بوده! البته این نفری که میگم بر حسب اطلاعاتش زیاد اعتقادی به شهابسنگها نداشت! بیشتر گمانش به پهبادهای آمریکایی بود.معذرت که اسم ننوشتم.میدونم که میتونید حدس بزنید
پاسخ
امير جان عزيزم .. اتفاقآ حدس شما كاملآ درست بود .. چون آن هواپيمايي كه مشاهده كردي .. احتمل خيلي زياد پرواز شبانه اموزشي داشته است .. كه مرنب تاچ اند گو مي كرده است .. ولي آن واقعه كه مجبور به فرود اضطراري شد در تبريز اتفاق افتاد .. و خلبان بلافاصله فرود اضطراري كرد .. و خود خلبان قبل از اصابت جسم ناشناس را ديده بود و در بي سيم اعلام كرده بود ... و اما دوست شما هم اشتباه كرده بود .. چون تمام كارشناسان تا حالا بر شهاب سنگ بودن آن و يا اجرام آسماني ـائيد دارند
ممنون از محبت شما
به نام خدا
جناب آقاي مدرسي عزيز و بزرگوار
از راهنمائيها و بيان واقعيات توسط جنابعالي متشكرم .
درخصوص برنامه مصاحبه كه قراربود ديشب ساعت 19:45 از شبكه 3 سيما پخش شود،با تاخيرات زياد اين برنامه پخش شد.
اولا برنامه اختصاص به شهيد عاليقدر ستاري داشت كه فقط با همسرشان در يك فضاي محدود توسط دختر خانم جواني كه فاقد هرگونه احساس نسبت به همسر يك شهيد بود برگزار گرديد.
واقعا جاي تاسف است كه در كشور ما در سيماي آن وجودندارد افراد مصاحبه كننده اي كه در شان افراد باشند.مثلا رئيس جمهور را در استوديو مقابل آقاي فرزاد حسني قرار ميدادند و...
من ديشب اگر چه زياد اشك ريختم و بر حسب شناختي كه از شهيد تيمسار ستاري و خانواده اش داشتم،برايم مطالب جديدي نبود اما بسيار متاسف شدم كه يك درصد از خصوصيات و شان و جايگاه اين شهيد عاليمقام به اطلاع مردم نرسيد.
حتما جنابعالي بيشتر از ديگران اين شهيد را ميشناسيد.
پسر بزرگشان سورنا هم مدتي در وزارت نفت رئيس سازمان بهينه سازي مصرف سوخت كشور بودند و حدود دو سال است كه در سمت ديگري مشغول خدمتند و از دوستان برادر زاده ام ميباشند.
پاسخ
سرور گرامي جناب آقاي مهندس فضلي نازنين
با عرض مسرت از بازگشت و آشتي دو باره جنابعالي به كلبه سربازي حقير را صميمانه تبريك مي گويم .. دوم اين كه عذر بنده را به دليل تآخير بپذيريد .. چون مشكل اينترنتي داشتم ..
جناب آقاي فضلي عزيز .. در رابطه با صدا و سيما عرض كنم .. معمولآ مديران و برنامه سازان صدا و سيما را چون اژدهايي فرض مي كنند كه مرتب برنامه مي خواهد .. و مدام بايد برنامه توليد كرد .. و از ان جا كه اين سازمان برعكس سينما كه تهيه كنندگان از سرمايه خود فيلم تهيه مي كنند ، اين جا به لطف پولدار بودن آن اتفاقآ پول خيلي خوب و كلاني هم بابت تهيه برنامه ها دريافت مي كنند .. مسئله بعدي افرادي خاص هستند كه اين مسئوليت تهيه را به عهده دارند ... و خيلي به ندرت از خارج از گود شخص ديگري را مي پذيرند .. مگر اين كه طرح خوبي داشته باشد كه اگر خداي ناكرده طرح آن بنده خدا را مال خود نكنند ، بهترين شق آن او را شريك مي كنند .. اين قاعده براي نورچشمي ها و سفارش شدگان فرق مي كند .. حال ممكنه در اين راستا شخصي طرحي مبني بر ساخت مستندي در باره شهيدان ارائه كرده باشد .. احتمالآ از بخش خصوصي هم مي تواند باشد .. خب اين تهيه كنندگان غير اصيل معمولآ براي كسب درآمد ، طرحي را ارائه مي دهند .. حتي ممكنه خيلي از تهيه كنندگان اصلي هم اين ديدگاه را داشته باشند .. به همين دليل اگر در برنامه اي مشاهده كرديد ، خيلي صرفه جويي به چشم مي خورد يا از عوامل آماتور مانند همين مجري كه اشاره فرموديد استفاده شده است ، صرفآ به دليل اين كه نمي خواستند پول خرج كرده و مجريان مسلط و شناخته شده را بياورند .. چون آن ها دستمزد بالايي رو طلب مي كنند ... اما اين كه با تآخير و بر عكس اعلام قبلي مورد ديگري را پخش مي كنند ، نشان از بي برنامگي و ضعف مديريت پخش شبكه است .. كه در صورت آغاز برنامه اي خارج از پيش بيني شده .. مثل المپيك ، كل برنامه هاي روتين به هم مي خورد .. و ديگه سليقه حاكم مي شود .. و نمي توانند تصميم مناسبي بگيرند .. به دليل تعدد تصميم گيرندگان .. و سليقه اي برخورد كردن ها .. ممكنه يك مديري از يك برنامه فلان قسمت را ابتدا و قسمت ديگر را براي بعد برنامه ريزي و حتي تبليغ كرده باشد .. و سپس فرد ديگري آن را تغير داده و فراموش نمايد كه اطلاع رساني كرده باشد .. اين مي شود كه برنامه هم با تآخير پخش مي شود و هم جا به جا به روي آنتن مي رود .. واقعآ جاي تآسف است با اين همه بودجه اي كه صرف مي كنند نمي توانند مثل تمام شبكه هاي دنيا .. حتي در شبكه هاي آسيايي به موقع برنامه اي را روي آنتن برده و منظم پخش نمايند .. يك احتمال ديگر را نام نبردم .... گاهي هم وقتي فيلم برنامه به پخش مي رسد .. بازبين ها ايراد گرفته و تهيه كننده نمي تواند همان دقيقه آن را برطرف نمايد به همين دليل جاي گزين مي كنند .. هر يك از دلايل عرض شده باشد .. واقعآ آدم بايد افسوس بخورد چون ضعف مديريتي حاكم است ... و اغلب مديران ما متملق هستند و تظاهر به مسلماني و مومن بودن را خيلي دوست دارند .. و تنها چيزي كه براشون مهم نيست وقت و سليقه مردم است .. ولي اين مسايل هيچ چيز را از اعتبار شهيدان عاليقدر ما كم نمي كنه .. شهيد ستاري بقدري بزرگ و شريف بوده و بسيار خدمات ارزنده اي براي كشور انجام داده است كه اصلآ از نگاه مردم مهم نيست كه مجري آن ناشي باشد يا با تجربه
جناب مهندس عزيز من را ببخشيد كه خيلي مفصل حرف زدم ... موفق و پايدار باشيد
عمو سلام.
بعد از خوندن مطلب بالا، بيشتر به اين حقيقت پي بردم كه كشور از دوستان نادان بيشتر از دشمنان ضربه مي خوره، البته منظورم به اون خلبانها نيست، منظورم به افرادي هست كه در با نامساعد كردن محييط باعث فرار اين آقايان شدند، اگر همون شرايطي كه در امريكا بود، در ايران هم ايجاد مي شد، خب مگه طرف بيكار بود فرار كنه؟
يكي از فاميل هاي ما، (ايشان از بازنشسته هاي نيروي هوايي هستند) مي گفتند كه من قبل از انقلاب كه بودم 1000 دلار حقوق مي گرفتم، الان با اين درجه (نمي دونم چه درجه اي) 450 دلار حقوق مي گيرم.
يا مثلاً اگر خبر داشته باشيد، پايگاه هوايي بوشهر در 6 روز 3 تا 4 ساعت آب دارند، خب با اين شرايط آدم فرار نكنه؟
يا علي.
پاسخ
امير جان عزيزم ... من را ببخش پاسخ به كامنت ها با تآخير چند روزه مواجه شد .. پسرم همان گونه كه در مطلب اشاره كردم يك سري كج فكري هاي بي مورد و تفكر هاي غلط باعث شد كه خيلي ها در زمان جنگ كه كشور به آن ها نياز داشت ، احساس سرخوردگي كرده و فرار را به قرار ترجيح دهند .. البته باز هم ما دقيق نمي دانيم .. ولي خب بي تآثير هم نبوده است .. در مورد حقوق بله عزيزم فاميل شما درست مي فرمايد ... واقعآ حقوق دانشجويي ما 1200 دلار بود در آمريكا .. بعد از بازنشستگي به 350 دلار هم نمي رسه ... خب اين هم يكي از مسايل و مشكلات است
درود!
یک مصاحبه بسیار جالب از محمد رضا شاه پهلوی،شاه می خواسته جلوی صهیونیستها بایستد:
http://www.youtube.com/watch?v=hQgZ3oLp_WY
پاسخ
دوست عزيزم .. خيلي ممنون از شما و لينكي كه محبت فرمودي
البته فيلتر شده است و من نتوانستم آن را ببينم .. ولي از زحمت شما بسيار سپاسگزارم
سلام خلبان مدرسی قرار بود وبلاگ من رو در بخش سایت های مفید بگزارید اگه خواستید بزارید بنر من با آدرس زیر بگزاریدخیلی ببخشید که من رسمی میگم خلبان مدرسی آخه بنظر من خلبانان نیرو هوایی ما به شجاعت در دنیا شناخته شده اند و صدا کردن این اشخاص با پیشوند خلبان احترام انگیز است من با یک مطلب درباره حسین خلعتبری (که حتما میشناسیش حسین ماوریک رو میگم)یادش بخیر منتظرت هستم و دیدم در پست قبل نام من رو با عنوان دوست عزیز نوشتی شاید به این علت که هنوز اسمم رو نمی دونید این دفعه که اومدین وبلاگم(http://airtoair.blogfa.com/)بیشتر دقت کنید اسمم رو نوشتم شاید بعضی از خوانندگان شما بگن من چقدر جسور وگستاخ هستم من همین جا از شما عذر خواهی میکنم !!!
آدرس بنر:
http://www.mediafire.com/imgbnc.php/b87d6a2a0f1d0e75fe355b838587057f6g.jpg
پاسخ
دوست نازنين و گرامي .. با تشكر از شما به عرض مي رسانم .. اگه من رو مدرسي خالي نام ببريد خيلي خوشحالم مي كني .. چون الان بيش از شانزده ساله بازنشسته شده ام .. و ديگه نظامي نيستم .. و شايد بعضي ها كه در جريان نيستند فكر كنند من عقده عناوين رو دارم ... به همين دليل بارها از دوستان خواهش كردم من را به نام نه به عنوان خطابم كنند خيلي راحت هستم
در مورد بنر سايت شما .. اگه خاطر مباركتون باشه من در يكي از كامنت ها به شما عرض كردم كه ... كد هاي سايت در اختيار طراح محترم سايت است .. و ايشان خيلي سرشون شلوغه .. من حتي براي اگهي هم روم نمي شه مزاحم آن ها شده و در لابه لاي مطالب درج مي كنم .. ولي از پست جديد ، لينك شما در بخش سايت هاي مفيد قيد شده است
با تشكر از شما
درود بر کاپیتان مدرسی وطن پرست
امیدوارم حالتون خوب باشه مطالب این بار هم مثل همیشه عالی بود، از اینکه تیمی تشکیل دادید تا دیداری با خلبانان ایرلانهای داخلی داشته باشند خیلی جالب توجه من قرار گرفت واقعا از زحمات شما بینهایت سپاسگزارم.
یک پیشنهاد کوچک هم دارم البته این فقط نظر منه،اگر امکان داره در داخل متن کلمات و اصطلاحات رو که به فارسی مثل (گوزنت) نوشته و قرار دادید انگلیسی آن را هم برای ما بنویسید.
با آرزوی سلامتی
متشکرم
پاسخ
پسر عزيز و نازنين احسان جان عزيز
با پوزش از تآخير در پاسخ دهي .. خوشحالم كه مطالب را مي پسندي .. در مورد پيشنهاد شما چشم .. از اين به بعد سعي مي كنم اين روش را به كار ببرم
واقعآ از دقت نظر شما سپاسگزارم
سلام بر كاپيتان عزيز!
ممنون از مطلب زيباي شما كه هم عبرت انگيز است و هم جالب. راستي از مطالب ارسالي من چه خبر؟
پاسخ
رضا جان عزيزم .. خيلي ممنون كه از مطلب فوق خوشت آمده است .. در ضمن به عرض مي رسانم من از شما هيچ مطلبي دريافت نكردم .. نكنه با جي ميل فرستادي ؟ اگه اين گونه است ، فعلآ مشكل دارم .. ولي بزودي اينترنت پر سرعت ام وصل مي شود .. و هم به كامنت ها و هم به اي ميل هاي دوستان پاسخ خواهم داد .. راستي پوزش من را بابت تآخير در پاسخ كامنت بپذيريد
ba dorood fravan v arz adab v ehtram khadmat shoma ostad aziz v grami.avlan man ghlat bkonam ke shoma ra be dorog goye motham konam!!!!lotfan nshan dhed koja man chnin glty kardam ?man be shoma eshgh mevrzam v sadghaneh shoma ra dost daram .v ama ghasd ndashtam ke shoma ra be dardesar byndazam .ostad aziz in nashi az yek soe tfahom ast v an in ke man commenty ra gozashtam ta agar shoma salah medaned montsher koned ?mgar dar comment 2vom ezhar khoshnodi nkardam ostad grami?
dar payan baz ham az shoma ozer mekhaham lotfan mra afe koned?v bray in ke nshan dhid shoma ahl kyneh varzi nested in comment ozr khahi bandeh ra montsher koned?baz ham arz mekonam lanat be man agar be kochktrin sokhn shoma mashkok bsham v ya dorogh bpndaram?bedrood ostad azizam.
سلام خسته نباشیددر مورد نوه هاتون نوشتین تو یکی از کامنتاباید بگم واقعا این واکسن ها ی دوران نوزادی دیگه خسته کننده است من یادمه که برای دخترم چی کشیدم یک شبانه روز فقط گریه میکرد به بهاره خانوم بگین که تا 2 سالگی بچه ها فکر خوابیدن درست و حسابی نباشه.ولی خوبخوبیش اینه که دوتایی با هم بزرگ میشن وبعد دیکه راحت میشن موفق باشید
پاسخ
دختر عزيزم سارا جان عزيز و گرامي
قبل از هر چيز پوزش بنده رو در مورد تآخير در پاسخ دهي به كامنت ها بپذيريد .. واقعآ با اين اينترنت هاي تقلبي پدرم در امده است .. مرتب قطع و وصل مي شود .. بعد از دوهفته ثبت نام هنوز اينترنت پرسرعت ام وصل نشده است .. خيلي خنده دار است ..
سارا جان در مورد توصيه شما به بهاره .. چشم حتمآ خواهم گفت .. خب الحمدالله بچه ها كمي بزرگ تر شده و كمتر اذيت مي كنند ... در ضمن نوبت بعدي واكسن آن ها يك سالگي است .. و بعد ظاهرآ تا اول مدرسه ديگه ندارند ..
خوبه كه واكسن ها اجباري شده .. در زمان ما اصلآ اين چيز ها به اين گستردگي نبود ... به هر حال از شما به خاطر حضور سبزتون به سايت ممنونم
اقای مدرسی چرا جواب کامنت من رو ندادی
پاسخ
رضا جان من از همه عذر خواهي كرده و گفتم كه مشكل دارم .. در اصل كمي با تآخير پاسخ ها را مي دهم
با سلام
راستش من منظور شما را
پاسخ
شهرام جان عزيزم .. ببخشيد دير پاسخ مي دهم .. من از دوستم سوال كردم گفت فقط مدل هواپيما ها بگو .. همين .. چيز ديگري نمي خواهيم
با سلام خدمت کاپیتان مدرسی .استاد عزیز.
راستشو بخواهید من در این مدت بخاطر پروژه ای عقب افتاده دائم در مسافرت بودم البته سعی می کردم از نزدیک ترین کافینت موجود به مطالب باارزش وغنی شما دسترسی داشته باشم.
راستشو بخواهید امتحانات مختلفی رو هم که داشتم فرصت دسترسی من به اینترنت را خیلی محدود می کرد. در حال حاضر من دو فیلم از دو پرواز برای شما تهیه کردم به زبان انگلیسی البته با پروناس امریکایی.در این فیلم ها من خیلی سعی کردم به موارد گوناگون بپردازم و سعی کردم در قسمت ای اف آی اس به مواردی که در شبیه ساز وجود داره ولی واقعیت به گونه دیگری است بپردازم و خیلی موارد دیگر فکر میکنم تقریبا در 15 سگمنت اصلی به این موارد بپردازم. من در این مدت که مسافرت بودم (حدود 1 ماه)خدارو شکر از چیزی عقب نیافتادم بلکه به خاطر انعطاف پذیری برنامه ریزی هایم مشکل به خصوصی بیش نیامد وقت ضبط فیل جدید کمی به تاخیر افتاد.
من قصد دارم همانطور که قبلا عرض کردم این فیلم هارو برای شما ارسال کنم. راستی نمی دونم که ه شبیه ساز دسترس پیدا کردین یا نه ولی به هر حال من سعی کردم یک شبیه ساز 2004 همراه فایل های افزودنی به آن که نا محدود است برای شما ارسال کنم مثلا یک هواپیمای سی 130 با کاکپیت مخصوص آن همراه با کفیت بالای گرافیکی هواپیما که خودم تغییراتی در آن دادم به همراه صدای متور با کوالیتی یا کیفیت بالا و دیگر موارد مثل ایرودینامیک و غیره همراه فایل افزودنی به منظور داشتن ترافیک پروازی بالا در مهراباد و سایر نقاط ایران و پرچم شرکت های ایرانی به صورت هوشمند مثلا پرواز های منظم مطابق با واقعیت یعنی با فلایت پلان های دقیق مریوط به آن شرکت با ترافیک بالا و افزودن فایل های فرودگاه های مهم ایران به صورتی که اگر مثلا شیراز گیت شماره 3 هوی اش در سمت چپ واقع است به همان صورت و با همان تعداد مکان در شبیه ساز وجود دارد آخه در شبیه ساز به صورت رندم پارکینگ ها و رمپ ها خلاصه شده اند به خاطر هجم بالای تعداد فرود های شبیه ساز که مطابق با دنیاست ولی قابلیت افزودن وجود دارد. من علاوه بر این فایل تصویری مکان های مختلف تهران مثل برج میلا آزادی اکباتان و صحنه های مهراباد به صورت کاملا واقی در کنار شبیه ساز قرار دادم که در صورتی که مایل بودید به آن اد کنید در ضمن می توانید هر آ و هوایی را که می خواهید به صورت بسیار پیشرفته و ادونس طاراحی کنید یا از هوا های پیش ساخنه آن استفاده کنید یا از اینترنت به صورت اتو آب و هوای کان فعلی جحت باد دی پینت نوع ابر گاست تو و ویند اسپید و دیگر موارد زیاد را داشته باشید امیدوارم از آن لذت ببرید و خاطرات گذشته تا دباره زنده شود البته من پیشنهاد می کنم یک جیستیک یا یوک تهیه کنید با کیبوذد شاید برای بعضی موارد خصوصا در آجاس برای لندینگ دچار مشکل شوید البته سایر پنل ها را می توانید به شبیه ساز اضافه کنید حتی می توانید به صورت شبکه ای یا از طیق اینترنت به دیگر شبیه ساز ها کانکت شوید و با دوستان خود همزمان در یک پرواز یا پرواز های مختلف همراه شوید یا با شبیه ساز کنترلر پراز با دیگر دوستان همراه شوید البته خود شبیه ساز در هر نقطه با هر وضعیت آب و هوایی کنترلر حرفه ای دارد که با تمام جزعیات در تمام مراحل پرواز لحظه به لحظه همراه شمناس که در فیلم ارسالی خواهید دید.
خدای من چقدر پر حرفی کردم ببخشید شبیه ساز دیگه! من فقط آدرس پستی شما رو ندارم که می تونید به صورت شخصی رو ایمیلم ارسال کنید البته شاید تا دو هفته دیگه برای چکاب پزشکی که به تهران می یام بتونم شما رو ببینم البته می دونم که شما مشغله های زیادی دارید به هر حال به هر صورت که برای شما مقدوره من هم خوشحال می شم . راستی نمی دونم مجله پرواز آیا مجدد به کار خود شروع خواهد کرد یا نه با این حال خیلی دوست دارم اگر این مجله شروع به کار مجدد کنه به آرچیو آن کمک کنم با ارسال برنامه یا سی دی های مختلف که مطمئن هستم جوان های هم سن من آن هارو خیلی دوست دارند آخه این مجله به پیشرفت من کمک شایانی کرده مثلا بهترین مکان برای خرید سی دی های آموزشی که شاید در بازار خیلی گران تر باشه مثل پی پی ال- دوستی مثل آقای سعید مهدوی نفر اول استاندارد پرواز که فکر می کنم باید چهار مدرک رو تا حالا گرفته باشه به هر حال خیلی حق گردن من داره و مثل یک استاد بود امیدوارم هرجا که هست موفق باشه و از من ناراحت نشده باشه چون من همانطور که قبلا هم گفتم قصد بدی نداشتم و... که همه را مدیون این مجله هستم مثل تجارت اطلاعات که در فهرست انتهای مجله ذکر شده.
من که در حال حاضر مشغول تایپم این دوستم از صدای کیبورد یک مقدار در کافینت شاکی شده مجبورم کوتاه کنم خوب مثل اینکه دانلود سی 130 سیویل هم به اتمام رسید اینو هم به مجموعه اضاف می کنم امیدوارم از این مجموعه لذت ببرید. راستی من یک آرچیو 11000 عکسی از انواع هواپیما ها دارم که بعضی از آن ها جالب است قبلا هم تحقیق های 230 300 یا 310 صفحه ای از پرواز داشتم و موارد دیگر که بعدها گلچین می کنم و به ایمیلتون ارسال می کنم البته آدرسشو ندارم نمیدونم که در یاهو ساخته اید یا در گوگل .لطفا این رو هم اگر زحمت نبود بنویسد .
با تشکر آرمان رئیسی
پاسخ
آرمان عزيزم .. اگر چه به دليل مشكلات اينترنتي و مسايل ديگه پاسخ گويي به كامنت ها به تآخير افتاده است .. واقعآ از شما غذر مي خواهم .. تا يادم نرفته بگم كه آدرس جي ميل من در سايت قيد شده اسن .. behrouz . journalist ات سين جي ميل دات كام است . ولي آن هم مدتي است به مشكل خورده است و باز نمي شود ... من فكر كنم از اينترنت است كه به خاطر سرعت پائين بالا نمي آيد ... اما از زحماتي كه براي بنده حقير كشيدي خيلي شرمنده شما شدم .. فقط مي تونم بگم از شما واقعآ ممنونم
پسر خوبم .. نمي دونم به چه زباني از شما تشكر كنم ... واقعآ شرمنده ام فرمودي ... من همين الان سعي مي كنم هر طور شده با شما مكاتبه كنم .. اگه نشد .. شما به من اي ميل بزنيد .. تا هم شماره تلفن و هم آدرس را خدمت شما تقديم كنم ... اميدوارم هر وقت تهران آمدي ببينمت
با تشكر از شما
عمو اون کامنت بدون اسم مال من بود.پرواز تبریز رو میگم فکر کنم این بار نتونستید نویسنده رو بشناسید!! (چشمک)
پاسخ
دامون جان عزيزم .. اتفاقآ اولش فكر كردم خودتي .. ولي وقتي گفتي شام روي پشت بام ، فكرم به تهران رفت .. چون تبريز خنك است و اين تهران است كه گرم تر از تبريز است .. به هر حال ببخشيد كه اين سوتي بزرگ رو دادم .. حالا كه تبريز است ... پس خودش بوده .. چون ما در تبريز موردي نداريم كه هواپيما 9 بار دور شهر بچرخد .. پس حالت اضطراري بوده است
خيلي ممنون دخترم
سلام عمو جون.دیگه سراغی از ما نمیگیری.
حالا اگه ما یه روز افتادیم مردیم شما نباید بگی خوب ما یه پسری هم داشتیم
شوخی کردم به دل نگیرد.
راستش عمو حدود 10یا 12 روز پیش گفتم قراره بیام تهران.سب داشتم توی پست هواپیمای خفاش براتون کامنت میذاشتم که هر چی کردم نشد به همین دلیل در پست قبلی اون براتون کامنت گذاشتم و شمارم رو بهتون دادم ولی فکر کنم که کامنت من نرسید با این همه به اون محلی که گفته بودید رفتم ولی چزیزی عایدم نشد عمو جون به خدا من ناامید نیستم ولی خیلی ناراحتم اصلا نمیدونم باید چی کار کنم
خداحافظ
پاسخ
اسي جان عزيزم .. قربون صفا و محبت شما بشم
عزيزم من كامنت شما رو ديدم و شماره ان را يادداشت كردم .. و طبق عادت هميشگي تمام كامنت هايي كه داراي شماره شخصي هستند ، پاك مي كنم .. و من اين كار را در كامنت اخر شما انجام ددم .. و قصد داشتم شنبه به شما زنگ زده و قرار بگذارم .. اما راستش رو بخواهي نمي دونم شماره رو كجا يادداشت كرده بودم .. بد جوري اعصابم خرد شده بود .. مي دونستم شما هم در منزل نيستي كه كامنت ديگري برايت بگذارم .. واقعآ بد جوري اعصابم به هم ريخته بود و خود را لعنت مي كردم ...
اما در باره نشدن موضوع خودت رو ناراحت نكن .. حتمآ مصلحت خداوند بوده است .. شايد در فرصت بعدي حتمآ به خواسته هايت برسي
اميدوارم من را درك كرده باشي و به دل نگيري .. اين بار من مي آيم شهر شما تا بي حساب بشويم ... چشمك
سلام کاپیتان . احواله شما ؟ امیدوارم که نوه هاتون خوب و سلامت باشن و از صمیم قلب براشون آرزو می کنم که زمانی که همسن من می شن در مسیر خواسته ها و علائقشون گام بردارن . من چند روز بود که حسابی حالم گرفته بود و نمی تونستم مطلب شما رو بخونم . متاسفانه ما در زمانهای مختلف به دلایل مختلف شاهد خروج نیروهای متخصص از کشور بوده ایم و هستیم . حدود یه هفته پیش نتایج کنکور کارشناسی ناپیوسته اومد و من که خودم رو برای یه رتبه عالی آماده کرده بودم به خاطر رتبه وحشتناکم نزدیک بود سکته کنم . فقط به خاطر سه چهارتا سئوال باید بین رتبه من و دوستانم 2000 تا فاصله باشه . افسرده بودم افسرده تر شدم . دارم در رابطه با رفتن از ایران تحقیق میکنم . اونم با جیب خالی . می دونم زمانی که در کشوری که در اون زاده شدم بهم سخت می گذره وضع اونور هم بهتر نیست که بدترم هست . حتی اگه برای تحصیل باشه . ولی واقعا نمی دونم باید چی کار کنم . من حقیقتا عاشق پرواز هستم و امروز 4 ساله که وضعیتم همینه . امروز که تویه پارک داشتم با دوستانم در این رابطه بحث می کردم یه دفعه دیدم که ماشین گشت ارشاد تویه پارکی که دوچرخه به زور رد می شه داره گشت می زنه و چند تا از نوامیس مردم رو سوار کرده که وضعیت ظاهریشون هم اصلا بد نبود . بله جناب مدرسی امروز چنین مسائلی باعث سرخوردگی منه جوون می شه . ترک ایران اصلا برای من ساده نیست اما یه روز بر اساس شرایطی اتفاقای عجیبی تویه زندگی رخ می ده . همونطور که در ماجرای بالا خود به این نکته اشاره کردید.
پاسخ
بامداد عزيزم .. من اصلآ قصد جسارت و يا خداي ناكرده راهنمايي كردن شما دوست عزيزم رو ندارم .. چون معتقدم شما از من بهتر همه چيز رو درك مي كنيد .. فقط از باب تجربه اي كه داشتم عرض مي نمايم
پسرم از قديم گفته اند صداي دهل از دور خوش است .. و اين واقعيتي است كه نمي شه از كنار ان همين جوري عبور كرد .. پسر عزيزم .. من اغلب كشور هاي جهان رو ديده و در آن ها زندگي كرده ام ... شما نگاه به تعداد اندكي ايرانيان موفق نكن .. همه آن ها در عين خوشبختي .. دلشون براي كشور لك مي زنه .. من و شما كه انسان هاي عاطفي هستيم اصلا نمي توانيم در خارج از كشور دوام بياوريم .. حتي اگه همه چيز به صورت رايگان در اختيار ما قرار دهند .. نمونه اش در زمان دانشجويي ام در امريكاست .. با وجودي كه بيش از همه حقوق مي گرفتيم .. با وجودي كه همه چيز براي ما مجاني بود .. و هيچ هزينه اي بابت خوراك مكان و تحصيل نمي داديم .. باز هم دلتنگ كشورم بودم .. مي دوني يعني چي ..؟ براي اين كه هيچ جا ايران نمي شه .. شما اگه دلت بگيره مي ري سر كوچه و پارك .. اگه بخوري زمين ده نفر دور و برت جمع مي شوند .. ولي در متمدن ترين كشور ها اگر ساعت ها كنار زمين بيفتي .. كسي حتي نيم نگاهي به شما نخواهد كرد
كنكور كه همه چيز ادم نيست .. فداي سرت كه نمره كم آوردي .. تو تلاش خودت رو بكن .. نشد فداي وجودت .. شايد مصلحتي در ان باشد . توكل به خدا كن و از اين فكر ها هرگز نكن .. مگه دتيار به اخر رسيده است كه اين همه نگراني ؟
عاقلانه تر فكر كن عزيزم
salam kapitan vaghean sharmandeh ke baz englisi minvisam vali delam vaghean baraie sait va bacheha va vojod bozorgvaretan tang shodeh bod diroz tazeh az jonob amadam morakhasi va alan tazeh bad az 2 hafte be internet residam mikhastam arze adab konam khak sare shoma amir
سلام خلبان مدرسی
تبریک میگم واسه بخش بازرگانی تبلیغات چون هیچی هم توش نباشه کرایه راه شما واسه مصاحبه با خلبان ها رو در بیاره خودش غنیمته که بعید می دونم در ثانی اگه خواستین با یکی از خلبانان پایگاه هشتم مصاحبه داشته باشین باز حاضر به کمک هستم بلاخره ما هم به دسترس خودمون دلمون میخواد کمک کنیم این بنر ما یادت نره.
پاسخ
خيلي ممنون عزيزم .. راستش قراره يك تيم قوي بازرگاني به صورت كاملآ حرفه اي روي اين بخش كار كنه و درآمد زائي نمايد
در مورد همكاري و درج خاطرات خلبانان پايگاه هشتم شكاري من خوشحال مي شوم اگه شما بتواني اين زحمت را براي خوانندگان محترم سايت بكشي تا به نام خودت آن را درج كنم ... از شما واقعا تشكر مي كنم
سلام عمو
خوب هستيد؟ چه خبرا؟
در كامنت ها نوشته بوديد كه نوه هاتون واكسن زدند، ايشالا هميشه خوب و سالم باشند. اين عكسها رو ببينيد قشنگه:
http://www.iraviation.com/Picture/OnePicture.aspx?id=100539
http://www.iraviation.com/Picture/OnePicture.aspx?id=101265
يا علي
پاسخ
امير جان خيلي ممنون از محبت شما ... اميدوارم پوزش من را بابت تاخير ببخشي
امير جان من چند روز پيش در جايي جلسه با آقايوني كه قراره به صورت حرفه اي كار كنند داشتم .. در آن جا پيشنهاد دادم حتمآ شما رو هم به تيم خود بيافزايند .. قبول كرده و گفتند با شكا يك نشستي داشته باشند .. من به شما خبر خواهم داد .. عكس ها هنوز بالا نيامده ولي يكي رو مي تونم حدس بزنم .. هواپيماي كودكان بايد باشه
ممنون از شما .. فعلآ من مشكل كانكشن دارم
با سلام
پاسخ
اي ميل شما را به آقاي بيات فرستادم .. با شما تماس خواهد گرفت
با سلام
اقای مدرسی! ممنون از همکاری شما!
شما مطمعن باش که همکاری بین من و شما نمونه یک همکاری صادقانه خواهد بود! من به شما, شخصا به عنوان یک ایرانی زرتشتی, این گارانتی را می دهم که هیچوقت, هیچکس باعث برهم خوردن رابطه و همکاری بین ما نخواهد شد! در این زمانه, پیدا کردن شخص مورد اعتماد بسیار مشکل است, که خوشبختانه من این شخص را (شخص شما را) پیدا کرده ام و حاضر به از دست دادن شما نیستم!!! شما می توانید کاملا
روی من حساب کنید
در پناه یزدان
شهرام
پاسخ
شهرام عزيز به محض اين كه اي ميل شما رو دريافت كردم به دوستم تماس گرفتم .. او گفت اي ميلش رو به شما بدهم .. و من تامه شما رو براي او كه از دوستان نزديك ام است ( آقاي آرمان بيات ) فوروارد كردم تا با شما مكاتبه نمايد او قول داد كه همكاري متقابلي با شما داشته باشد
لطفآ من را در جريان گفتگو هاي خود بگذاريد .. من عادت به واسطه گري ندارم .. خودم طرف ها رو مستقيم به شما وصل مي كنم
موفق و پيروز باشي
سلام خدمت دوست عزیزم بامداد و همچنین کاپیتان عزیز
کاپیتان شما خبر دارید که انتخابات صنفی روزنامه نگاران دیروز به حد نصاب رسید یا نه؟
من تا حالا هیچ خبری پیدا نکرده ام. به شدت نگران این نهال نوپای مدنی هستم.
مهم نیست کی انتخاب شود مهم این است که این نهاد باقی بماند.
اما بامداد عزیز
خیلی ناراحت شدم که در امتحان کنکور قبول نشدی؟ ولی شاید خیری باشد به قول معروف الخیر ما فی الوقع . من چون الان مشغول تحصیل در کشور انگلستان هستم دیدم شاید بتوانم کمک ات کنم.
به نظر من اینجا نه جهنم است و نه بهشت. بعضی ها از غرب تملق های فراوان می کنند و بعضی ها هم بر عکس که من بر هر دو نظر خط بطلان می کشم.
قطعا این جا بهترین دانشگاههای دنیا و با بهترین امکانات در خدمت شما است . چیزی که
برای من فوق العاده جالب است . اینجا هر دانشجو براحتی و حتی باید تظر آزادش را
در باره آن موضوع درسی بگوید . و هم استاد و هم سایر دیگر دانشجویان به آرای تو احترام می گذارند( علی رغم سقم یا صحت آن) و چیز دیگری که این جا خیلی مهم است
ومن (وشاید بطور کلی ایرانیان) در آن ضعیف هستم . تحقیق و ریسرچ است . باید بگویم
که در صد مهمی از نمره ما را همین موضوع تشکیل می دهند و آنها خیلی خیلی تاکید جدی روی آن دارند و وای به حال کسی که در امر تحقیق و ریسرچ تقلب و یا کپی برداری
کند . مجازات های سنگینی برای او در نظر می گیرند. خوشبختانه اکثر ایرانیان که جهت تحصیل به این کشور آمده اند بسیار موفق و به درجات بالایی رسیده اند (تاکید می کنم که جهت تحصیل). و همچنین اینجا ما تجار بسیار موفق داریم مانند جناب خیامی یا بیژن پاکزاد . چیزی که برای من اینجا خیلی جالب است و جود نهاد های مدنی قوی و فعال.
شاید باور نکنی که من اینجا عاشق کتابفروشی های آن هستم . بسیار کتابفروشی های بزرگ دارند و من حسرت داشتن آن را در ایران خودمون دارم.
به نظر من مهاجرت و هجرت می تواند گشایشی در زندگی هر انسانی داشته باشد . پس
آمدنت به اینجا و ادامه تحصیل را در این جا به فال نیک گرفته و آرزوی موفقیت را برایت خواستار هستم.
قبل از آن که مطلب ام را به پایان برسانم اولویت کشورها را که بروی را می گویم
۱- آمریکا ۲-کانادا ۳-استرالیا ۴- انگلستان
البته من به شدت مخالف تحصیل در کشورهای بلوک شرقی نظییر روسیه رومانی ارمنستان اکراین و................................ هستم. دلیل هم کاملا واضح و روشن
است چون اینان چیزی ندارند که عر ضه کنند.
البته می خواستم خیلی مطالب دیگر را بگویم ولی تر جیح دادم که آنها را خصوصی به اطلاع برسانم.
اگر دوست داشتی به من میل بزن
razavy1355@yahoo.com
پاسخ
نادر جان عزيزم ... من براي بار دوم هم رفتم و راي خود رو ريختم .. وديگه نمي دونم چي شد .. چون جاي پارك نبود ... و با عجله برگشتم .. در مورد بامداد و پاسخي كه به او دادي ممنونم
سلام خدمت سرباز وطن
خوشبختانه همین الان خبر رسید که انتخابات صنفی روزنامه نگاران به حد نصاب رسید. که خیلی خوشحال شدم و دور را دور دست تمامی اهل قلم را که در این انتخابات شر کت کردند می بوسم .
یا علی
پاسخ
نادر جان ظاهرآ شما كه خارج از كشور هستي از ما بهتر در جريان اتفاقات و مسايل مدني هستي
من خيلي خوشحال شدم كه به حد نصاب رسيد ... از شما كه اين خبر خوب رو دادي ممنونم
پاسخ به بامداد عزیز ....
سلام بامداد نازنین
امیدوارم از اینکه فضولی می کنم و می خواهم چند سطری پاسخ به کامنتی که گذاشتی می گذارم خدای نکرده ناراحت نشوی. بخدا فقط قصد دارم تجربیاتم را در اختیارت بگذارم و خدای نکرده قصد فضولی و یا دخالت در امور شخصی شما را ندارم.
بامداد جان با یک مثال صحبتم را آغاز می کنم. سالها پیش وقتی در ایران دانشجو بودم جمله ای روی دیوار در راه دانشگاه مرا به فکر فرو برد. آن جمله این بود "زندگی دو نیمه است ، نیمه اول به امید نیمه دوم و نیمه دوم به حسرت نیمه اول". با خودم گفتم من دوست ندارم این جمله شامل حال من بشه پس اینطوری فکر می کنم که "نیمه اول به امید نیمه دوم و نیمه دوم به اعتبار نیمه اول".
بگذار مختصری از خودم برایت بگویم. 33 سال سنم هست و ازدواج کرده و یک پسر 5 ساله دارم و یک دختر در راه دارم که بهمن ماه به دنیا خواهد آمد. در ایران رشته کامپیوتر گرایش سخت افرار خوانده ام و حدود شش سال است که مقیم سوئد هستم. در حال حاضر رشته کامپیوتر گرایش نرم افزار را در مقطع فوق لیسانس در دانشگاه اپسالا می خوانم.
ببین برادر عزیزم زندگی در خارج مشکلات خاص خودش را دارد بخصوص برای افرادی که در سنین بالای بیست سال به خارج از کشور مهاجرت می کنند و بخصوص اگر به تنهایی (بدون پدر و مادر و خواهر و برادر) این مهاجرت را انجام دهند. من تجربیات خودم را می گویم و ممکن است تجربیات دیگران چیز دیگری باشد. در ابتدای ورود اولین چیزی که خیلی برای یک آدم دانشگاه رفته تو ذوق می زنه مشکل زبان هست. هر چقدر هم که در ایران روی انگلیسی مسلط باشید بازهم زبان بیگانه جای زبان مادری را نمی گیرد و سالها طول می کشد تا یک فرد خارجی به زبان آن کشور مسلط شود و درست صحبت کند. مشکل بعدی عدم آشنایی به قوانین رایج در آن کشور هست که آدم جدا" نمی داند چه کاری را باید انجام دهد و چه کاری را نباید انجام دهد و بعد از آن آشنایی و حقوقی که می تواند آدم در یک کشور خارجی داشته باشد. همه اینها وقت و انرژی از آدم می گیرد و آشنایی با این حقوق و قوانین گاهی سالها بطول می انجامد. مشکل بعدی تبعیضهایی هست که بین خارجیها و اتباع خودشان قائل هستند ، از کار بگیر تا .... مشکلات عاطفی ، دوری از خانواده ، دلتنگی برای وطن ، نداشتن هم صحبت و و و .
ببین عزیزم من خارج رفتن را اینطور تشبیه می کنم: وقتی انسان در وطن خودش هست به مانند یک پرنده در قفس هست. منظورم از قفس بعد اندازه آن کشور نسبت به کل جهان هست. وقتی پرنده در قفس هست از گزند گربه در امان هست و صاحبی دارد که آب و دونش را برایش فراهم می کند و مراقبی دارد. وقتی انسان از کشور خودش مهاجرت می کند بسان این هست که در قفس باز شده و پرنده آزاد هست که هر جایی که می خواهد پر بکشد و برود و هنر پرواز خود را کامل نشان دهد ولی دیگر خبری از اون آب و دون و جای گرم و نرم و صاحب مهربان نیست و هر لحظه خطر چنگ زدن گربه او را تهدید می کند. حال دوست داری در قفس باشی یا پر بکشی؟ من خودم با توجه به روحیات و علایق خودم ، به اصطلاح قفس را ترجیح می دهم.
مشکلات همه جای دنیا هست و فقط نوعش فرق می کند. اینجا یک سری مشکلات هست و در ایران هم یک مشکلات نوع خودش. در ظرف این شش سالی که خارج از ایران هستم 9 بار به ایران آمده ام و فقط این را می توانم بهت بگویم که از روزی که به سوئد برمی گردم شروع می کنم به شمارش معکوس کردن به برگشتن به ایران و جدا" می گویم ایران را با هیچ کجای دنیا عوض نمی کنم و به محض اینکه درسم تمام شود عطای سوئد را به لقایش می بخشم و برای همیشه به وطنم بر می گردم.
شاید بپرسی در ابتدای کامنتم چرا مختصری از بیوگرافی خودم را نوشتم. علتش این هست که به تو دوست عزیزم بگویم که با توجه به شرایط سنی و داشتن بچه و دروسی که به دو زبان خارجی (سوئدی و انگلیسی) ارائه می شود جدا" شرایط بسیار سختی را برایم فراهم آورده ولی مشکل ، مشکل هست و باید حل شود و انسان فقط با برخورد و حل مشکلات در زندگیش هست که آبدیده و محکم می شود. نباید از مشکلات در زندگی هراسید و شانه خم کردذ بلکه باید با آنها مبارزه کرد.
دوست عزیزم سرخوردگی در زندگی چیز خوبی نیست. اگر در امتحان کارشناسی ناپیوسته بخاطر سه یا چهار سوال رتبه بالایی کسب نکردی هیچ اشکالی نداره. تلاش کن برای سال بعد. بخدا دلم لک زده برای یک آزمون به زبان فارسی. نمی دونی امتحان دانشگاه به زبان غیر فارسی چه مشکلاتی دارد. برایت مثال می زنم. ترم گذشته امتحانی داشتم به زبان سوئدی. شرایط را تجسم کن که اسم امتحان خود بخود تولید استرس و نگرانی برای آدم می کند. آقا سر امتحان در پاسخ به یکی از سوالات کلمه "کوچکتر" را به سوئدی یادم رفت چی می شه. حالا این لغت را هزاران بار آدم در زندگی روزمره استفاده می کند و نمی دونم چی شد که هر چی فکر کردم یادم نمی آمد و تمام ارزش و نمره سوال به همین لغت "کوچکتر" وابسته بود. سرت را درد نیاورم بعد از 25 دقیقه بعد از کلی اعصاب خوردی یادم آمد. ببین عزیزم این یک نمونه خیلی ساده از مشکلاتی هست که کسی که در وطنش زندگی می کند حتی به ذهنش هم خطور نمی کند.
به نظر من (صرفا" نظر شخصی منه) خارج خوبه برای تحصیل همین و همین. ممکنه که از لحاظ اقتصادی در مشکل نباشی و مشکلات دیگری هست که می تونه خیلی سخت تر از مشکلات مادی باشه.
من جسارت نمی کنم که بیا خارج یا نیا چونکه خواسته های انسانها و دیدشان به زندگی و علایقشان با هم متفاوت هست. فقط این را بهت می گویم که عزیزم شکست در زندگیت تجربه ای باشه برای پیروزی. به شکست به دید شکست نگاه نکن بلکه به دید یک تجربه نگاه کن. اگر قصد خارج رفتن را داری عین واقعیت را می گویم آش دهن سوزی نیست. اگر مدرک علمی بالا داری می تونی کار بر حسب رشته تحصیلیت پیدا کنی وگرنه خودت را باید برای کارهای غیر مرتبط با رشته ات آماده کنی.
اگر می خواهی ادامه تحصیل بدهی، باید زبانت قوی باشد وگرنه با خارج آمدن صرفا" نوع مشکلت عوض می شود و در هر حال باید با مشکلات بجنگی.
دوست من تلاشت را بکن و درست را بخوان و این شکست را تجربه ای برای سال دیگرت داشته باش تا با همت و پشتکارت وارد دانشگاه در مقطع کارشناسی شوی و پله های ترقی را یکی یکی طی کنی و هیچ وقت از زمانه و زندگی مایوس نشو.
ببخشید که جسارت کردم ، فقط گفتم شاید تجربه ام کمکی برایت باشد.
امیدوارم سال آینده خبر قبولیت را در مقطع کارشناسی در همین سایت اعلام کنی.
موفق باشی
سام (سوئد)
پاسخ
سام عزيزم .. ممنون از حرف هاي واقع گرايانه شما .. سام جان چند روزه دنبال شماره تلفن شما مي گردم .. مي خواهم ببينمت .. لطفآ بگو كي و كچا ؟
قهرمانی هادی ساعی، تکواندو کار بزرگ کشور را شاد باش عرض می کنم!
حماسه فراموش نشدنی این ابر مرد ورزش ایران در اهدای مدالهایش به زلزله زدگان بم هرگز از یاد نخواهد رفت!
یاد ارتشبد جهانبانی به خیر، ایشان سالها سرپرست تربیت بدنی بود، سالهای دهه پنجاه، روزهای اوج ورزش ایران! مدالهای رنگارنگی که دیگر تکرار نشدند!
پاسخ
پسر عزيزم .. امروز وقتي سرگرم نگارش مطلب بودم .. همسرم ناگهان فرياد زد كه ساعي طلا گرفت .. باور كن دقايقي كه او دور ميدان مسابقه مي دويد من يك سره اشك مي ريختم .. خيلي خوشحال شدم
اهداي مدال و جوانمردي درسي است كه هيچ گاه تاريخ ان را فراموش نمي كند
با سلام
در جواب اقای نادر رضوی دانشجو در کشور انگلستان باید بگویم که در مورد تحصیل در کشور روسیه و اکراین و غیره کاملا اشتباه کرده و بنده با نظر شما کاملا مخالف هستم! کشور روسیه دارای یکی از قوی ترین دانشگاه های دنیا, مخصوصا در ضمینه هوافضا و فیزیک است.کما اینکه در دانشگاهی که بنده تحصیل میکردم دانشجویانی در سطح دکترا از کشورهای انگلیس و فرانسه و امریکا و ژاپن و غیره مشغول به تحصیل هستند. پس این گفته شما که ( اینان چیزی ندارند که عرضه کنند) واقعا یک حرف تو خالیست! اینجانب بعد از فارغ التحصیلی در رشته مهندسی فضایی در عرض ۳ ماه, ۱۱ عدد دعوت نامه برای تحقیق از کشورهای مختلف دریافت کردم (حتی, تقاضا نکرده بودم!) که این خود, نشان دهنده ارزش مدرک دریافتی از دانشگاه است! در ضمن ما همگی دانشجو هستیم و نه دانش اموز که مجبورمان کنند درس بخوانیم! کسی که واقعا تشنه علم باشد در هر کشور و هر شرایطی ان را کسب خواهد کرد.
در ضمن از دوستان گرامی درخواست دارم که اگر می خواهند کسی را راهنمایی کنند لطفا اطلاعات درست و واقعی را در اختیار او قرار دهند, و نه شنیده ها و نظر شخصی خود را که بعضا واقعا انسان را به گمراهی می برد
از جناب اقای نادر رضوی هم خواهش دارم که در ابتدا, اطلاعات شخصی خود را تکمیل کرده, و لطفا در مورد چیزی که (و یا کشوری که) اطلاع ندارید, اظهار نظر نفرمایید
با تشکر
متخصص مهندسی علوم فضانوردی از روسیه
پاسخ
شهرام عزيزم ..
با تشكر از شما .. بايد عرض كنم .. فكر نمي كنم منظور جناب آقاي رضوي اين بوده باشد كه دانشگاه هاي خارج اعتبار نداره .. بلكه در راستاي بي ارزش نشان دادن آن هبه جواني است كه در شرايط بد زندگي قرار گرفته .. و مي خواهد بزرگترين ريسك زندگي اش رو بكنه ... و نادر جان به عنوان كسي كه سال ها در خارج است به اصطلاح خواسته به او بگويد .. علي آباد شهر نيست .. شهرام جان بيان نظر نادر جان رضوي هيچ چيزي از ارزش هاي دانشگاه هاي روسيه و جاي ديگر كم نمي كنه ... آدم در هر دانشگاهي در دنيا مي تونه تنبلي كنه و يا به بي خيالي بگذرونه و يك نمره ناپلئوني دريافت كنه .. اصل جوهره دانشجوست كه بايد تلاش و تحقيق خودش رو بكنه .. شما مثال خيلي خوبي زدي .. با دانش آموز فرق داره .. واين جمله خيلي پر معناست .. به هر حال با شناختي كه از هر دو ي شما بزرگواران دارم .. اين است كه سوء تفاهم پيش آمده است و. جناي رضوي خودش توضيح خواهد داد
اگر در روسیه نمره میفروشند, در امریکا مدرک کامل را میشود خرید! برای نمونه:http://www.tabnak.ir/pages/?cid=16210
پاسخ
خيلي ممنون عزيزم
با سلام
میشه در مورد نحوه ی خلبانی و نحوه ی اموزش خلبانان در امریکا بیشتر توضیح بدین؟
پاسخ
جواد عزيزم خيلي ممنون پسرم كه سوال خودت رو مطرح كردي .. ولي عزيزم اطلاعات من مربوط به 35 سال پيش است .. اطلاعات جديد رو دوستاني كه اين كامنت رو مي خوانند حتمآ خواهند نوشت ... ولي اگه كسي پاسخي نداد ، من اطلاعات قديمي خودم رو براي شما پسر خوبم بيان مي كنم
موفق و پيروز باشي
کاپیتان عزیز
قبل از آغاز سخن چند نکته را لازم می بینم که توضیح بدهم
۱- دیدم که شما خواستید توضیحی بدهم در ارتباط با دوست عزیز شهرام و گرنه من قصد نداشتم توضیح بدهم چون ممکن بود این بحث برای دیگران خسته کننده باشد
۲-من به شما وکالت تام می دهم که کامنت های مرا جواب بدهید یا ندهید می دانم که سر شما خیلی شلوغ است وواقعا من از شما انتظار ندارم که حتما به کامنت های من
جواب بدهید چون محبت شما همیشه حال من بوده است و انشاالله خواهد بود.حال خودتان مختاریید
اما دوست عزیزم شهرام نازنین
آن یادداشتی که شما در انتقاد به یادداشت من بود را خواندم دوست نادیده من آن یادداشت حاصل و برداشت و عقیده من از دوران تحصیل در انگلستان می باشد و سعی کردم که آنچه برای من رخ داده است بدون هیچ حب و بغض بگویم و طبیعی است که برداشت هرکس متفاوت است ولی آنچه بدان گفتم به آن باور و یقین دارم و عاری از هرگونه حب و بغض داشت و هانطور که هم گفتم اینجا نه بهشت است و نه جهنم
ضمنا نه انگلستان ملک پدری من است و نه روسیه ملک پدری شما
من آن یادداشت را کلی نوشتم و نمی دانستم که رشته تحصیلی او چیست چون رشته من از توابع علوم اچتماعی است (بازاریابی) و من قضاوتم با توجه به رشته خودم و رشته
های علوم اچتماعی بار دیگر بیان می کنم و آن این که روسیه اکراین ارمنستان بطور قطعی در زمینه رشته های اچتماعی حرفی برای گفتن ندارند و بار دیگر و با صدایی رساتر
اعلام می کنم و اگر داشتند که الان وضعیت آنان این طور ببینید؟
دوست نادیده من
برای تولید علم نیاز به امکانات پیشرفته و امکانات تحقیقاتی است آیا در این کشورها این
امکانات مهیا هست ؟ در اینجا (انگلستان) دانشگاهها بطور مستقل و با بودجه خود و هیات
ریسه دانشگاهها منتخب اساتید است آیا دانشگاهها در این کشورها همین گونه هستند؟
یا وابسته به دولت؟ و منتسب دولت؟
همین الان که رنکینک دانشگاهای دنیا را می دیدم طبق آمار سال ۲۰۰۵ از میان ۵۰۰ دانشگاه برتر دنیا فقط و فقط یک دانشگاه روسیه که در جایگاه ۶۷ قراردارد آیا این سند محکمی بر بی بنیه بودن دانشگاههای کشور بلوک شرق نیست باور بفرمایید اگر در این کشورها تولید علم می شد وضع آنان این گونه نبود
اما درباره رشته شما که هوا وفضا است حق با جنابعالی است بنده هیچ گونه اطلاعی از
آن ندارم ولی هیچ وقت هیچ وقت یک هواپیمای آخرین مدل روسی را بر یک هواپیمای
آخرین مدل بوینگ یا ابرباس ترجیح نمی دهمو واگر سوار هواپیمای روسی می شوم با ترس و لرز بسیار است.
بسیار خوشحال شدم که شما بدون هیچ در خواستی از ۱۱ مرکز معتبر علمی ظرف ۳ ماه
پذبرش گرفتید و امیدوارم که بهترین آن را انتخاب کنیید و موفق باشید
دوست عزیز
با جرات می گویم۹۹٪کسانی که جهت تحصیل به انگلستان آمده اند موفق بوده اند و آنجا که تاکید روی تحصیل کردم منطور ایرانیانی بود که جهت تحصیل آمده اند چون متاسفانه
غالب ایرانیانی که با تصور این که اینجا بهشت است و یا تصویر اغراق آمیزی از اینجا داشته اند و برای کار کردن آمده اند اصلا و ضعیت خوبی ندارند و بعضا و ضعیت نامطلوبی
دارند که مایه خجالت است(تاکید می کنم اینجا نه بهشت است و نه جهنم)
دوست من این آخرین بار است که در این سایت بسیار وزین به شما پاسخ می دهم و همانطور که در ابتدا گفتم فقط بنا به در خواست کاپیتان عزیز بود. و تازه خبلی از مسایل
به دلیل خط قرمز های سایت و خودم بیان نکردم . با این همه اگر مایل به ادامه بحث هستید می توانید به من میل بزنید
razavy1355@yahoo.com
پاسخ
پسر عزيزم نادر جان نازنين
با تشكر از اطلاعات جامع و مفيدي كه بيان فرموديد .. راستش ديگه بعد از گذشت بيش از شانزده ماه ، همه خوانندگان قديمي و ثابت به شخصيت يك ديگر آشنا هستند .. به عنوان مثال من مي دانم اگه جناب آقاي رضوي سخني به زبان مي آورد ، صرفآ از روي محبت و انتقال تجربه است .. آدم بلانسبت بي كاري نيست كه همين جوري سخني رو بگويد .. از طرفي جناب شهرام خان هم برداشتي ديگر كرده بود .. و سخنان شما رو مغرضانه قضاوت فرموده بود كه با توضيحات صميمانه اي كه شما الان فرموديد ، مسلمآ شهرام جان هم مي پذيرد ... ضمن اين كه نادر جان به شهرام عزيز حق بدهيم كه تعصب روي دانشگاه و كشوري كه از ان مدرك گرفته داشته باشد .. اگر غير از آن بود بايد ناراحت مي شديم .. امبدوارم اين سختان باعث پيوند دوستي بين شما عزيزان برقرار كرده باشد
خداوند پشت و پناهت
خدمت سرباز وطن
خدا آنروز رو نیاورد که حرف شما رو زمین بی اندازم . بله من به شهرام عزیز ام هم حق می دهم که روی مدرکش تعصب داشته باشد.
زنده باشید
پاسخ
پسر عزيزم .. جناب نادر جان گرامي
ممنون از بزرگواري شما ... واقعآ بنده رو شرمنده اخلاق و منش خود فرموديد
نادر جان راستش رو بخواهي من اصلآ دوست ندارم بين خوانندگان محترم اين سايت مشكلي پيش امده يا خداي ناكرده از هم دلخور باشند .. خدا رو شكر شما با بزرگ منشي خودتون ، قضيه رو ختم به خير كرديد .. من به شما واقعآ افتخار مي كنم .. موفق باشي