درباره من

سوم دي ماه 1331 در تهران متولد شدم. پس از اتمام دوران دبيرستان به خاطر علاقه اي که به پرواز داشتم به نيروي هوايي پيوستم. در ادامه به آمريکا اعزام شدم، در بازگشت به ايران اولين پروازم را در تاريخ 18/3/53 انجام دادم و با آغاز جنگ تحميلي، به صورت شبانه روزي در مناطق جنگي پرواز داشتم و افتخار كسب مدال طلاي بالاترين ساعات پرواز را به دست آوردم. به دليل سكته قلبي و عمل جراحي باز كه ... ادامه
تبليغات
وبلاگستان
باقي قضايا
  حادثه در پرواز چتربازان !

فرار دسته جمعی چتر بازان از هواپیما !

 با عبور هواپيما از روي ايستگاه كاروان ، كه سال هاي نه چندان دور پاتوق فرح پهلوي به اتفاق تيمسار خاتم و جهانباني براي مشاهد پرواز وليعهد بود ، اين بار كساني ديگر با اعتقاداتي متفاوت زير لب دعا مي خوانند زنجير تحمل فرود را داشته باشه ... بعضي از قديمي ها معتقد بودند نبايد ريسك مي كردند .. يايد با سينه روي باند پوشيده از فوم فرود مي امد .. با برخورد لاستيك هاي عقب و متصاعد شدن دود كم رنگي ، طنين صلوات فضاي پايگاه را پوشاند .. كم تر كسي بود كه چشمانش خيس اشگ نشده باشد .. ( مثل حالاي من ! ) صداي ريورس موتور ، در هياهوي شادي بچه ها ، خلبانان ، متخصصان ، سربازان نگهبان ، باغبان ها .. و عاقبت قصاب تنومند كه با هر بار خنديدن ، دندان هاي طلايش نمايان مي شد ، گم شده بود .

فرار دسته جمعی چتر بازان از هواپیما !

 باید با صدای بلند بارها فریاد بزنم ... هر چه سرم می آید حق ام است . آخه تا کی چوب اعتماد به مردم رو بخورم ؟ تا کی باید به همه اعتماد کنم .. تقریبآ همه عالم وبشر می دونند که از مدت ها قبل دنبال  یک سرپناه برای خانواده ام بودم .. کرایه ها امسال نجومی رشد کرده اند . صاحبخانه ها هر قیمتی که دلشون می خواهد برای یک فسقلی جا درخواست می کنند . هیچ نهاد و سازمانی نظاره گر کار این ظالمان نیست ..  بگذریم بعد از دو ماه که دوستان زحمت کشیده و برای من خانه های متعددی پیدا کردند . اما هیچ کدوم با بودجه من همخوانی نداشت .. جالبه ۳۰ هزار تومان به حقوق بازنشستگی ام اضافه شده ولی باید ۳۰۰ هزار تومان هم بر روی کرایه خانه پارسال گذاشته تا نصف مساحت خانه قبلی بتوانم اجاره کنم ! خب از روی ناچاری پذیرفتم . یعنی چاره ای نبود . یا باید به یکی از روستاهای دور دست هجرت کرده یا با این وضعیت بسازم !!

صاحبخانه جوان وقتی چند بار با موبایل خانه ما رو گرفت ، خام شده و با خود گفتيم چقدر انسان خوبي است .. آخه كي با موبايل خونه مستآجر آينده اش را چند بار مي گيرد ! به كار بردن مرتب واژه هاي .... اصل رضايت مستآجر است .. خدا بايد راضي باشه .. سبب شد من و همسرم بقدري ذوق زده شديم كه نهايت نداشت . خدايا شكرت كه صاحبخانه با خدايي نصيب ما كردي .. اولين قرار بنگاه معاملات ملكي بود . چهار ميليون ناقابل تقديم مرد مسلمان كردم .. و قرار شد سه ميليون ديگر را هفته ديگر وقتي منزل اش تخليه شد و كليد را تحويل داد از صاحبخانه قبلي ام بگيرم .. در بنگاه اعلام كرد پدرم بازنشسته نيروي انتظامي بود كه مرحوم شد .. كلي رحمت براي آن مرحوم فرستاديم كه جواني صالح و مومن تحويل جامعه داده است .. به همين دليل هيچ رسيدي براي پرداخت پول پيش نگرفتم .. ! حتي وقتي يك نسخه قرار داد را به ما نداد به حساب فراموشي اش گذاشتيم !

قرارمان براي هشتم مرداد بود . در اين روز مستآجرش تخليه مي كرد . از ان جا كه سن و سالي از من و همسرم گذشته است ، مزاحم خواهرم شدم تا به كمك ما آمده و در امر بسته بندي كمك نمايد . طفلك با فرزند خردسال اش آمد .. همه چيز بسته بندي شد . شب قبل از اسباب كشي ساعت ۱۱ شب جوان مومن و درستكار ما زنگ زد شما سه ميليون تومان باقيمانده را تا پيش از ظهر بياوريد . عرض كردم عزيزم تا ما منزل را كامل تخليه نكنيم ، صاحبخانه وديعه رو نمي دهد .. بعيد مي دانم كسي چنين اطميناني بكند ! ولي من سعي خودم را مي كنم .. روز بعد ( هشتم مرداد ) به صاحبخانه زنگ زديم و ماجرا را گفتيم .. گفت ما در رباط كريم زندگي مي كنيم .. تا بياييم تهران بعد از ظهر مي شود . چون مرخصي هم نداريم . خواهش كردم اگر مي شود زودتر بيايند . از شانس بد من آن ها عصر آمدند . اما وقتي به جوان صاحبخانه زنگ زدم .. گوشي را بر نداشت .. چند بار صاحبخانه قديمي ام تماس گرفت .. فايده اي نداشت .. تا اين كه سر شب گوشي را برداشته در حالي كه خيلي ناراحت بود .. گفت احساس مي كنم يا شما به مشكل خواهم خورد !!

بعد در ادامه ضمن تعريف از خوش قولي خويش گفت شما چهار فقره چكي كه بتوانم خرج كنم به من بدهيد تا كليد را بدهم . عرض كردم قرار ما اين نبود .. يك فقره خواستي ، زنگ زدم از مشهد برايم فرستادند .. گفت متآسفم . من نمي توانم منزل را بدهم !! عرض كردم من صد هزار تومان براي اينترنت پرسرعت به حساب تلفن منزل شما واريز كردم .. گفت خسارت را مي دهم . روز بعد براي او پيامك فرستادم پول من را امروز لطفآ بده .. اسباب هايم تو حياط است .. آبرويم جلوي صاحبخانه ام رفت . ولي هيچ جوابي نداد .. تا اين كه ظاهرآ از كسي پرسيده ، به او ياد داده بودند كه اين كار جرم است .. براي همين ظهر برايم پيامك فرستاد كه .. حالا كه پشيمان شدي اشكالي نداره .. فردا پول به حسابت است .. بعد دوباره در پيام هاي بعدي گفت فردا بعداز ظهر ( ۵ شنبه ) بنگاه باش تا پولت را بدهم .. هرچه زنگ مي زنم جواب نمي دهد .. بيش از ده روز چهار ميليون تومان من دست او است .. اسباب و اثاثيه ام كنار حياط افتاده ، خواهرم بايد برگردد ، صاحبخانه ما با نقاش قرار گذاشته بود كه به دليل بدقولي اين آقا پسر كنسل شد . همه چيز به هم ريخته معلوم نيست چه خوابي براي من ديده است .. واقعآ حق من است كه به هر شخصي به خاطر تظاهر به مومني اعتماد كردم !!‌ مطمئن هستم قانون با چنين افرادي برخورد خيلي شديدي مي كند . ولي نمي دونم چه كنم ؟

پايگاه يكم ترابري مهرآباد

 يكي از پرواز هايي كه هميشه در برنامه زمان بندي عمليات پايگاه وجود داشت ، پرواز چتر بازي بود . كه گاهي بر حسب ضرورت افزايش مي يافت . يعني به جاي يك يا دو پرواز در هفته ، ممكن بود گاهي تعداد آن ها به خاطر آموزش هايي كه تيپ هوابرد داشت يا به دليل شرايط جنگي افزايش يابد . اگر چه پرواز چتربازي يك ماموريت ساده براي بچه ها محسوب مي شد . و بعد از يكي دو ساعت به خانه بر مي گشتند . اما به خاطر فشاري كه از نظر فيزيكي به كروي پروازي وارد مي آمد ، بعضي از دوستان از آن دل خوشي نداشتند . و خسته و كوفته بر مي گشتند ! . به دليل سال ها حضور در خط پرواز و انجام هر از گاه پرواز هاي چتر بازي ، چهره اغلب مربيان و مسئولاني كه چتربازان را همراهي مي كردند براي همه ما آشنا بودند .. و با آن ها سلام عليك داشتيم . البته اين رو هم اضافه كنم .. اون پروازهاي تاكتيكال چتربازي كه در شيراز انجام مي شد و هر خلباني براي چك شدن بايد در ماموريت هاي بار ريزي هوايي ، چتر بازي شركت كنه ، با اين يكي فرق داشت .

پرواز با مادموزل .... !

اگه يه وقت شنيديد  در جايي گفتم با يك دوشيزه زيبا سال ها پرواز مي رفتم اصلآ تعجب نكنيد ! مخصوصآ اگه اصرار كنم مسئله حقيقت داره و شوخي نمي كنم ، ديگه متعجب نشيد !  آخه از شما چه پنهون  آمريكايي ها كه سازنده همين قارقارك ها هستند در محاوره هاي روزمره شون از واژه  She كه ضمير مونث است براي ناميدن هواپيماها به كار مي برند ! آخه اون ها عادت دارند تمام اشياء دور برشون رو به مذكر و مونث تقسيم كنند .. همون كاري كه اجداد ما در باره ماه و خورشيد انجام مي دادند و در داستان ها و اشعار كهن بارها به واژه " خورشيد خانوم "‌ اشاره داشته اند ! بگذريم .. در خط پرواز هم هر  كدوم  از بچه ها عادت داشتد با لفظ خاصي اين پرندگان غول پيكر رو صدا بزنند . قريب به اتفاق طياره مي گفتند .. بعضي ها كه عصباني بودند .. (  خيلي عذر مي خواهم ) آن ها رو " سگ مصب " مي ناميدند .. من هم در وضعيت عادي " عشق من " و در ايام خستگي و عصبانيت قارقارك خطاب مي كردم  ! خلاصه اين موضوع هم جذابيت هاي خودش رو داشت !

 پرواز هاي چتر بازي ..

حتمآ تا حالا بار ها در تعريف ظرفيت هاي  هواپيماي سي - ۱۳۰  و قابليت هاي آن شنيده ايد كه اين  زبون بسته ها  ( يك اصطلاح ديگه !) قادرند ۶۴ نفر چتر باز رو با تچهيزاتي كه همراه دارند حمل كنند . چتر باز ها معمولآ از در عقب سمت چپ بيرون مي پريدند .. اما گاهي ايجاب مي كرد كه از هر دو در عقب هواپيما بيرون بپرند . البته آن هايي كه قصد داشتند سقوط آزاد انجام داده يا دسته جمعي بيرون بپرند از در بزرگ عقب هواپيما ماموريت خود را انجام مي دادند . روز هايي كه قرار بود چتر بازان پرواز بروند ، ابتدا يك يا دو كاميون بزرگ كه حامل وسايل و تجهيزات آن ها بود ، به داخل رمپ پرواز آمده و در پشت قارقارك مورد نظر مي ايستاد تا لود مستر ها و ساير كروي پروازي از راه برسند . و سپس اتوبوس حامل چتربازان از راه مي رسيد .. آن ها خيلي منظم در يك يا دو رديف به صف مي ايستادند . و سپس چتر هاي خود را بر تن مي كردند .. چتر ها واقعآ سنگين بودند .. براي همين هيكل اغلب چتر باز ها ورزيده و قوي به نظر مي رسد . معمولآ رسم بود هر چتر باز بند هاي چتر همكار جلويي خود را محكم كرده و آن ها را به دقت بررسي نمايند .

چرا پرواز هاي چتر بازي خسته كننده است ؟

 من امشب در شرايطي نيستم كه وارد حاشيه شده و مثل گذشته به حواشي خاطراتم بپردازم . چون همان طور كه گفتم با لج بازي يك جوان كه چرا بقيه وديعه را زودتر به ايشون نرسوندم ، اكنون آوراه و در به درم . بگذريم .. از نظر علمي يك ساعت پرواز چتر بازي برابر با شش ساعت پرواز معمولي است ! به عبارتي اگه يك روز دو ساعت پرواز چتر بازي انجام مي داديم ، برابر با دوازده ساعت پرواز معمولي بود . دليل آن هم كاملآ مشخص است .. از ان جا كه در پرواز هاي چتر بازي فشار داخل كابين يا همون پرشرايز به جهت باز كردن در هاي هواپيما تنظيم نمي شود .. فشار داخل هواپيما با بيرون يعني مثلآ ارتفاع ده هزار پايي برابر است .. يعني تجسم كنيد كه شما بالاي يكي از قلل كوه هاي بلند شهرتون هستيد . كه اكسيژن در ان ارتفاع خيلي رقيق است ! همين مسئله سبب مي شود ، خون كم تري در بدن جريان يافته و عضلات خيلي زود خسته و فرسوده شوند . 

مسئول آمار چتر بازان ....

هميشه همراه پرسنلي كه براي ماموريت چتر بازي به پايگاه يكم ترابري تشريف مي آوردند ، يك درجه دار احتمالآ براي ثبت آمار يا شايد هم حضور و غياب همراه آن ها مي آمد و بعد از اتمام ماموريت و بيرون پريدن چتربازان ، به همراه ما به پايگاه بر مي گشت .. اين درجه دار را هميشه يك نفر سرباز همراهي مي كرد .   وظيفه سرباز جمع آوري كيسه هاي خالي چتر ها و ساير تجهيزات به جاي مانده از چتر بازان بود كه به محض فرود بر روي زمين ، وي آن ها را جمع آوري كرده و به داخل كاميوني كه منتظر برگشتن هواپيما بود قرار مي داد .. در ضمن  روز هايي كه ماموريت چتر بازي داشتيم گاهي كه فرصت مي كردم از روي كنجكاوي از، بالا منطقه رو خوب نگاه مي كردم ..  و مي ديدم كه چندين كاميون و اتوبوس هم در منطقه قرار دارند .. معلوم بود كه براي بردن چتر بازان به پايگاه آن جا حضور داشتند . اغلب اوقات در اطراف آب علي و دامنه هاي دماوند چتربازان رو تخليه مي كرديم

تجهيزات ايمني هواپيماي سي - ۱۳۰  

البته قارقارك ما نسبت به ساير هواپيما ها براي چتر بازان از هر نظر ايمن تر بود . اولآ كه اين خانم خوشگل و ماماني رو كه الهي من فداش بشم ، از همون ابتدا يكي از وظايف اش رو چتربازي طراحي كرده اند . به همين منظور تسهيلاتي رو براي اين عزيزان در نظر گرفته اند . كه مهم ترين آن ها ، در محاظ است كه در طرفين درهاي خروج عقب هواپيما تعبيه شده اند و دقيقآ مانند يك " در نيمه باز "  هنگام چتربازي باز شده و جلوي برخورد شديد هوا رو مي گيرد . از مزاياي اين تكنولوژي ، جلوگيري از كوبيده شدن سر چتر باز با دم هواپيماست . " وينچ " يا قرقره ، مهم ترين ابزار براي نجات جان چتر باز در صورت باز نشدن چتر آن هاست . از آن جا كه كيسه چتر چتربازان بوسيله قلابي به سيم آويزان در هواپيما وصل مي شود ، در صورتي كه خداي ناكرده يكي از چتر ها دچار مشكل شود ، اين دستگاه با قدرت فوق العاده اي كه داره چتر باز رو به داخل مي كشه ..  اگه وينچ خراب بشه ، تقريبآ ده نفر هم اگه زور بزنند ، به سختي مي توانند چتر باز آويزان را داخل بكشند !

خطرات احتمالي چتر بازي ...

با اطمينان خاطر عرض مي كنم كه اين روزها با تجهيزاتي كه هواپيماهايي مثل سي - ۱۳۰ دارند و آموزش هاي پيشرفته ، ديگه مانند زمان هاي قديم شاهد خطرات جاني براي اين عزيزان نيستيم . در  همون سال هايي كه تازه به خط پرواز سي - ۱۳۰ آمده بودم ، شنيدم يكي از افسران چتر باز موقع پرش متآسفانه بد شانسي آورده و سرش با شدت به دم هواپيما برخورد كرده و بلافاصله هم مي ميرد .. آن  طور كه يادم مي آيد ، ظاهرآ در محافظ هواپيما آن لحظه خراب شده و بسته شده بود ! البته باز در همون سال ها يادمه كه بچه هايي كه براي پرواز شب رفته بودند به دليل اشتباه ، چتربازان رو در منطقه اي كه  مملو از سيم هاي خار دار بود ، بيرون ريخته و باعث مجروح شدن خيلي از آن طفلك ها شده بود . ولي همان گونه كه عرض كردم اين اواخر اين رشته تبديل به ورزشي مفرح گشته كه حتي خانم هاي جوان هم براي چتربازي با ما مي آمدند ..  

پروازي كه نياز به تبحر كامل دارد ...  

 بي جهت نيست كه اگه بخواهند مهارت واقعي خلباني رو بسنجند ، آموزش نهايي رو پرواز چتر بازي در نظر مي گيرند ! بارها در مطالب گذشته شرح داده ام كه پرواز هاي چتربازي كه بچه هاي پايگاه ما در شيراز انجام مي دادند .. صرفآ براي آزمون تاكتيكال شدن خلبانان بود . مجسم بكنيد كه يك خلبان هواپيماي سي - ۱۳۰  در پرواز چتر بازي يا حتي بارريزي هوايي بايد جزئي ترين شرايط رو در نظر گرفته و محاسبه كنه .. از سرعت و جهت باد ، تغيرات احتمالي در وضعيت پرواز ، ارتفاع و زاويه سقوط و غيره رو بايد دقيق محاسبه كنه .. و با توجه به همين مختصات بايد لحظه مناسب رو تشخيص داده و با روشن كردن چراغ سبز ، دستور پرش چتربازان رو صادر كنه .. و در لحظه مناسب ، سريع جلوي پرش رو با روشن كردن چراغ قرمز بگيره .. همين محاسبات براي بارريزي هم وجود داره .. مخصوصآ در شب و تاريكي خلبان بايد بقدري تبحر داشته باشه كه بار و يا محموله رو در نقطه مورد نظر فرود آوره .. واقعآ كاري دشوار و حساسي است . و چقدر هم در جنگ به درد مي خوره

 

ابلاغ ماموريت چتربازي .....

 در يكي از روزهاي جنگ تحميلي ،  يك كروي پروازي براي انجام ماموريت چتر بازي آماده مي شوند . قبل از همه آقايون مهندس پرواز به اتفاق دو نفر از آقايون لودمستر با ميني بوس گردان به پاي هواپيما برده مي شوند .. هنوز از بر و بچه هاي تيپ نوحد خبري نيست .. مهندس پرواز بر روي صندلي خلبان نشسته و با روشن كردن موتور هاي كمكي سعي در بازديد فرامين و سيستم هاي هواپيما رو دارد . لود مستر از طريق گوشي صداي مهندس پرواز رو شنيده و با حركت شهپر ها و روشن شدن چراغ ها آن ها رو به دوستش داخل كابين اطلاع مي دهد .. كم كم سر و كله چتر بازان پيدا مي شود .. آن ها خيلي منظم در دو خط به امتدا دم هواپيما به رديف ايستاده اند .. لباس مربيان و افراد سقوط آزاد با ديگران فرق مي كند .. آن ها لباس هاي سراسري مثل لباس پرواز بر تن دارند .. ولي بقيه با لباس مخصوص پلنگي در صف ايستاده اند .. فرمانده دسته با صداي غراي خود در باره وظايف و دقت و نظم همچنين رعايت اصول ايمني با چتر بازان صحبت مي كند .

 در خواست اوج گيري از خلبان ......

 بعد از بازيد قبل از پرواز و چك كردن كامل هواپيما، خلبانان با ميني بوس عمليات وارد مي شوند . فرمانده هواپيما ابتدا يك چرخي به دور قارقارك زده تا به اصطلاح بازيد به عمل آورده باشد ! در همين هنگام دو تن از اساتيد چترباز به دليل سال ها حضور در پايگاه يكم ترابري و تجربه پرش هاي فراوان ، و آشنايي با خلبانان سي - ۱۳۰ به نزديك آن ها رفته و بعد از احوالپرسي صميمانه ، از كاپيتان سقف پرواز رو سوال مي كنند .. خلبان با خونسردي مي گويد ۹ هزار پايي خوبه ؟  چهره چتربازان در هم رفته و به  شوخي مي گويند .. كاپيتان بالاتر نمي رويد امروز ؟ كاپيتان با خنده ادامه مي دهد .. خب  شما چقدر دوست داريد ؟ و سريع مي شنود ..بالاي ۱۲ هزار تا !! قيافه كاپيتان در هم رفته و مي گويد .. پهلوان فكر ما نيستي ؟‌ آخه ناسلامتي قراره يك پرواز ديگر هم بروم .. مي خواهيد پدر بچه ها رو در آوريد !!؟‌ مربي كهنه كار اين بار مي گويد .. هر طور دوست داريد .. ولي ديگه از ده هزار تا بالاغيرتآ پائين نياييد .. خلبان در حالي كه به سمت كابين مي رود ، آهسته مي گويد انشاالله ...

 پرواز به سمت نقطه آلفا ....

فرمانده دسته به چتربازان كه از فرط سنگيني تجهيزات به شكل خاصي روي زمين ولو شده اند ، دستور بلند شدن مي دهد .. همه به اتفاق بلند مي شوند .. فرمانده براي اخرين بار از يكايك چتربازان بازديد به عمل مي آورد . و هر از گاهي هم با دست قلاب يكي از افراد را محكم مي كند .. و ان گاه به ترتيب با نظم داخل هواپيما مي شوند . در چهره اغلب چتربازان آرامش خاصي مشاهده مي شود . اما بعضي ها انگار مضطرب اند ! و با لبخندي مصنوعي سعي در پنهان كردن تشويش دارند . همه چيز براي آغاز پرواز آماده است . كاپيتان با برج مراقبت فرودگاه تماس گرفته و اجازه زوشن كردن هواپيما رو مي گيرد .. لحظاتي بعد موتور هاي پر قدرت هواپيماي سي - ۱۳۰ يكي بعد از ديگري روشن مي شوند .. صداي غرش موتور ها ابهت خاصي به اين غول پرنده داده است .. ماشين " مرا تعقيب كنيد "  كمي جلوتر مقابل هواپيما ايستاده است .. و به محض روشن شدن چراغ هاي روي چرخ هاي عقب .. راننده خودرو  به اهستگي حركت كرده و دقايقي بعد هواپيما اوج مي گيرد ...  

 پرش موفقيت آميز سري نخست ....

 خلبان بعد از پرواز و كم كردن سرعت اوليه هواپيما ، كم كم ارتفاع گرفته و بعد از دقايقي به نرمي به سمت چپ پيچيده و لحظاتي بعد به جهت عكس مسيري كه طي كرده بود ، سمت شرق اوج مي گيرد .. چتربازاني كه جلوي پنجره نشسته بودند ، با مشاهده باند پرواز كه لحظاتي قبل از روي آن به پرواز در امده بودند ، مشغول تماشاي هواپيماهاي روي زمين و كوچك تر شدن تدريجي آن ها مي شوند .. خلبان كار كشته سي -۱۳۰ هواپيما رو به سمت منطقه چتربازي كه نزديكي هاي آبعلي است هدايت مي كند .. جاده هراز از بالا مانند رشته باريك ماكاروني به نظر مي آيد .. بعد از رسيدن به روي منطقه مورد نظر و محاسبه سرعت و جهش باند ، سعي در تنظيم تعادل هواپيما دارد .. با حساب كاپيتان آن ها تنها دو دقيقه با نقطه آلفا فاصله دارند .. خلبان دستور باز كردن در را مي دهد .. ولي چراغ قرمز مانع از پريدن است .. بچه ها همه به ترتيب ايستاده و قلاب كيسه چتر خود را بر روي سيم بكسل سقف آويزان مي كنند .. فرمانده براي آخرين بار تسمه ها و گره قلاب ها را بازديد مي كند .. با روشن شدن چراغ سبز هشت نفر سريع بيرون مي پرند ...

 

صداي انفجار پمپ هيدروليك .....

بعد از پرش سري نخست چتربازان از در سمت چپ هواپيما ، خلبان سعي مي كند دو باره حول آن محور چرخيده و دو باره به محل سابق برگردد .. باد گرم  توآم با دود ناشي از اگزوز ها داخل هواپيما را پوشانيده بود .. در حالي كه سري دوم چتربازان به رديف ايستاده و آماده پرش بودند ، ناگهان صداي انفجار خفيفي در هواپيما پيچيده و متعاقب آن پرنده غول پيكر با تكان هاي شديدي مواجه شد ! خلبان با تجربه هواپيما وقتي احساس كرد كنترل فرامين كمي سخت شده است .. و قادر به حفظ تعادل نيست ، سريع متوجه شد كه هر چه هست ، مربوط به سيستم هيدروليك هواپيماست .. او خيلي خونسرد خطاب به كروچيف هواپيما گفت .. چه اتفاقي افتاده است ؟‌ فرامين خيلي سفت شده اند .. كروچيف كه افسر جواني بود ، گفت .. قربان سيستم هيدروليك ما از كار افتاده است و روغن هاي آن به سر و روي بعضي آقايان پاشيده شده است !! ولي قربان نگران نباشيد .. بقدري ابتدا شوكه بودند كه اصلآ متوجه پاشيده شدن روغن نشدند .. بعدآ وقتي ديدند هواپيما تحت كنترله هيچي نگفتند .. !!  

تعمير موقتي پمپ هيدروليك .......!!

كروچيف هواپيما بلافاصله به سراغ قوطي هاي زاپاس روغن هيدروليك رفته و  در حالي كه يكي يكي در ان ها رو باز مي كرد ، به آرامي داخل مخزن هيدروليك مي ريخت .. كاپيتان هم با برج مراقبت تماس گرفته و تقاضاي فرود اضطراري مي كند .. هواپيما كه خوشبختانه نزديك تهران بود ، به سوي فرودگاه مهرآباد راه خود را كج مي كند ... كاپيتان حس كرد كه فرامين بهتر شده اند .. ولي طبق قانون نمي توانست هيچ ريسكي رو پذيرفته و به ماموريت خود ادامه دهد ... در حالي كه به منطقه ورامين نزديك مي شدند ، خلبان از كمك خود خواست چرخ ها را باز كند ... اما همين كه كمك او دسته سفيد رنگ ارابه هاي فرود را پائين داد ، بر خلاف هميشه هيچ صداي از اين عمل فيزيكي نشنيد .. او سريع به سه درجه نشاندهنده وضعيت چرخ ها نگاه كرد و متوجه شد كه چرخ هاي عقب پائين نيا مده اند .. و در همين حال به كاپيتان گفت .. جناب سرگرد  گاومون زائيد !

تلاش براي پريدن به بيرون ......... !!

كاپيتان كه در تمام سال هايي كه با اين نوع هواپيما پرواز مي كرد ، هرگز اين دو ايراد رو با هم تجربه نكرده بود ، فهميد كه خرابي پمپ هيدروليك باعث شده كه فشار لازم براي پائين امدن ارابه هاي فرود نداشته باشد . و تعادل هواپيما هم به خاطر بهره گيري از پمپ كمكي هواپيماست .. وي بدون اين كه وحشت كند ، دوباره به برج پيشنهاد كرد به منظور نبستن ترافيك مهرآباد ، وي مجددآ به منطقه چتربازي رفته و در ان جا سعي در باز كردن چرخ ها مي كنند .. چتر بازان وقتي مشاهده كردند كه هواپيما موفق به فرود در مهرآباد نشده است ، اين بار واقعآ بعضي ها روحيه خود را باختند .. فرمانده چتربازان براي حفظ روحيه افراد زير دست خود ، از كاپيتان خواهش كرد ،  اگه اشكال نداره در حالي كه شما دور خودتون روي منطقه مي چرخيد ، من نفراتم را بيرون بفرستم ..! فرمانده هواپيما بعد از دقايقي مكث و فكر كردن ، پاسخ داد نه .. اتفاقآ ماموريت هم انجام مي شود .. !!

تلاش براي باز كردن چرخ ها ....... !!  

در حالي كه كاپيتان با همكاران خود در كابين سرگرم محاسبات چتربازي بود .. به محض رسيدن به روي منطقه مورد نظر ، هر دفعه تعدادي چترباز با خوشحالي به بيرون مي پريدند ! آن ها حتمآ پيش خود فكر مي كردند اين هواپيما تا ساعاتي بعد سقوط خواهد كرد .. ! پاشيده شدن روعن هيدروليك به در و ديوار هواپيما كه همانند خون انسان جلوه اي ترسناك به محيط بخشيده بود همچنين تكان هاي هواپيما و تلاش بچه ها براي باز كردن چرخ ها ، واقعآ تآثير خيلي بدي بر روي چتربازان گذاشته بود .. و نخستين باري بود كه همه با اشتياق و عجله سعي در ترك كردن هواپيما داشتند .. در آن سو كروچيف هواپيما با همكاري مهندس پرواز و يكي از لود مستر ها سعي مي كردند چرخ ها را باز كنند .. ولي انگار آن هم طلسم شده بود ! معمولآ در چنين مواقعي سعي مي كنند با آچار مخصوص كه شتر گلو نام دارد ، اهرم اصلي چرخ را به حركت در آورده ، تا ارابه ها فرود آيند  

گير كردن چرخ هاي عقب هواپيما .......... !!  

 با وجود چرخاندن اهرم هاي نگهدارنده چرخ هاي عقب ، حتي يك سانتي متر هم چرخ ها حركت نكردند ! عرق از سر روي بچه ها جاري شده بود .. در اين گونه مواقع وقتي روش هاي قبلي براي باز كردن چرخ ها جواب ندهد ، تنها يك راه دشوار باقي مي ماند و ان باز كردن مهره شفت اصلي چرخ ها ، و رها شدن آن ها به سمت پائين با نيروي جاذبه زمين است ! همه چتر بازان بيرون پريده بودند .. و تنها درجه داري كه مسئول آمار بود به اتفاق آن سرباز با ترس و لرز شاهد حركات خدمه براي آزاد ساختن چرخ بودند دو سه ساعتي از حضور آن ها در آسمان مي گذشت .. با تلاش فراوان عاقبت با جدا شدن پيچ هاي نگاه دارنده شفت ارابه ها ، آن ها با شدت به سمت پائين حركت كردند ... ولي اين آغاز كار بود .. چون اگر چه لاستيك ها پائين آمده اند .. ولي هر بچه دبستاني هم مي دانست كه همان گونه كه به نرمي پائين آمده با وارد شدن كوچكترين فشار رو به بالا خواهد آمد ! كه معني و مفهوم آن اين بود كه در اين وضعيت چرخ ها تحمل لندينگ را ندارند ... براي اين منظور آخرين ترفند به زنجير كشيدن چرخ ها بود . كه واقعآ كار خيلي دشواري است و بايد تحمل وزن هواپيما را داشته باشد !

مهار كردن چرخ هاي عقب ........... !

طبق توصيه كارخانه سازنده ، در اين گونه مواقع بايد بالاي شفت ارابه هاي فرود را به وسيله زنجير هاي فولادي بيست هزار پوندي به كف هواپيما به شكل مارپيچ ( هشت لاتين ) محكم بست .. در يك لحظه همه دعا مي كردند زنجير در هواپيما به اندازه كافي موجود باشد .. چون معمولآ مسئولان بار آن ها را برداشته و بدون اين كه به كسي بگويند هواپيما به پرواز رفته و در صورت بروز چنين مشكلي ، هيچ كاري از دست ان ها بر نمي آيد .. با سلام و صلوات در جعبه ها رو باز كرده و خوشبختانه زنجير موجود بود . به چه با دقت به صورت مارپيچ زنجير ها را به كف هواپيما محكم مي بندند .. كوچكترين اشتباه باعث بالارفتن شفت و فرو رفتن در باك هاي بنزين است ! كه به لحظه نمي كشد و هواپيما مانند پنبه اي خشك مي سوزد ... بچه ها به خلبان اطمينان دادند كه كار خود را به درستي انجام داده اند .. از خلبان خواستند كه به پايگاه برگردد ...

وضعيت اضطراري در پايگاه و فرودگاه ....

 در همان حالي كه بچه ها سرگرم بستن چرخ هاي به كف  هواپيما بودند .. به دليل اعلام وضعيت اضطراري ماشين هاي اتش نشاني به همراه آمبولانس هاي متعدد در در اطراف طول باند به صورت آماده توقف كرده بودند .. از آن سو تني چند از معلم خلبانان به ايستگاه كاروان در سر باند رفته تا با دوربين وضعيت چرخ ها رو نگاه كنند .. جنب و جوش فراواني در پايگاه به چشم مي خورد .. فرمانده پايگاه هم نذر كرده بود اگه هواپيما سالم به زمين بنشيند ، گوسفندي را قرباني كنند ... وقتي خليان اعلام كرد كه دارم براي نشستن مي آيم .. بند دل خوش بين تر آدم ها هم پاره شده بود .. هيچ كس تا حالا با اين اضطراري مواجه نشده بود .. يعني به قدرت زنجير هاي كف هواپيما شك داشتند .. خلبان نگران وضعيت بنزين هاي داخل باك اش بود .. بايد تصميم مي گرفت .. اگه بنزين ها را دامپ كرده و بيرون مي ريخت .. عملآ تلاش خدمه در مهار ارابه هاي فرود رو زير سوال برده بود .. اگه اطمينان كرده و فرود آيد ، كوچكترين حادثه اي مقصر جلوه كرده و به هواپيما آسيب خواهد رسيد ...

تصميم نهايي خلبان .........

 خلبان با اعتقادي كه به توصيه هاي متخصصان آمريكايي داشت بدون هيچ ترس و واهمه اي براي فرود آماده مي شود .. هواپيما وقتي به منطقه اپروچ نزديك مي شود ، از دور چرخش چراغ هاي گردون ماشين هاي اتش نشاني و آمبولانس ها رو مشاهده مي كند .. او با توكل به خداوند بخشنده ، از كمك خود مي خواهد خونسردي خويش را در بروز هر نوع اتفاقي حفظ كند ... هواپيما هر لحظه نزديك و نزديك تر مي شود .. بچه هاي خط پرواز همه با ناراحتي بيرون از دفتر بيرون امده و به سمت شرق خيره شده اند .. هر كس يك چيزي مي گويد ... با هويدا شدن هواپيماي سي - ۱۳۰ دلهره عجيبي سراپاي بچه ها رو فرا مي گيرد .. مومن ها زير لب دعا مي خوانند .. گوسفند زبون بسته را كنار باند آورده اند تا قرباني كنند ! قصاب با سبيل هاي تا بنا گوش كشيده شده در فكر پوست و روده هاي گوسفند است .. او از گفتار بچه ها چيزي نمي داند .. فكر مي كند اپروچ يعني روده ها رو به قصاب ندهيد معني مي دهد !!  و لندينگ يعني پول پوست را ازش مطالبه كنند ... واي عجب دنياي ظالمي است .. مرگ و زندگي به مويي بسته است .. يكي از بچه هاي خط آهسته خطاب به ساير همكاران  مي گويد بهروز سگ جون تر ازاين حرف هاست !! ازاين بدتر هم جون بدر برده ...!!

فرود موفق آميز ....  ....... !

 با عبور هواپيما از روي ايستگاه كاروان ، كه سال هاي نه چندان دور پاتوق فرح پهلوي به اتفاق تيمسار خاتم و جهانباني براي مشاهد پرواز وليعهد بود ، اين بار كساني ديگر با اعتقاداتي متفاوت زير لب دعا مي خوانند زنجير تحمل فرود را داشته باشه ... بعضي از قديمي ها معتقد بودند نبايد ريسك مي كردند .. يايد با سينه روي باند پوشيده از فوم فرود مي امد .. با برخورد لاستيك هاي عقب و متصاعد شدن دود كم رنگي ، طنين صلوات فضاي پايگاه را پوشاند .. كم تر كسي بود كه چشمانش خيس اشگ نشده باشد .. ( مثل حالاي من ! ) صداي ريورس موتور ، در هياهوي شادي بچه ها ، خلبانان ، متخصصان ، سربازان نگهبان ، باغبان ها .. و عاقبت قصاب تنومند كه با هر بار خنديدن ، دندان هاي طلايش نمايان مي شد ، گم شده بود . با ورود هواپيما به رمپ پرواز ، با اشاره درجه دار كارگزيني ، گوسفند به زمين خوابيده شذ .. خلبان دوست نداشت جان گوسفند گرفته شود .. ولي افسوس كه صدايش به گوش جماعت شاد نمي رسيد .. و خون همه جا را گرفت

 و بالاخره يك اتفاق نادر ....... !!

بعد از اين كه خلبان از آغووش تيمسار فرماندهي پايگاه خارج شد و به لبخند و تشكر همكاران پاسخ مي داد .. ناگهان لود مستر دوان دوان خود رو به كاپيتان رسانده و به آهستگي گفت ... : جناب سرگرد يه خبر مي خواهم بهت بگم كه مي دونم شاخ در مي آوري !! سرگرد متعجب از رفتار لود مستر گفت تور رو خدا بگو چي شده .. من امروز همه اش مشغول شاخ در آوردن هستم ... لود مستر گفت .. قربان باور مي كني اون درجه دار مسئول آمار به اتفاق سربازه از هواپيما بيرون پريده اند !! خلبان با تعجب گفت .. يعني چه ؟ چه جوري ؟ مگه پرش بلد بودند .. !!؟‌ لود مستر گفت .. قربان در شرايطي كه ما مشغول بستن زنجير ها بوديم حتمآ از غفلت ما استفاده كرده و از هواپيما به بيرون پريده اند !! آخه بيچاره ها خيلي ترسيده بودند .. راستش از من پرسيد بنزين چقدر داريد .. من گفتم آخر هاشه .. حتمآ ترسيده و ريسك پريدن بيرون رو به سقوط ترجيح داده !!

با تشكر و احترام :

بهروز مدرسي

اين مطلب در شرايطي كه نيمي از اثاثيه منزلم بيرون است و بلاتكليف هستم ساعت ۵:۴۵ دقيقه بامداد  نهم مرداد ۱۳۸۷ پايان يافت ...  

                                   ايام به كام   


 

براي مشاهده تصاوير ديدني (اينجا ) رو كليك كنيد .

 


 

 http://oldpilot.blogfa.com/

من را ببخشيد .. همه چيز به هم ريخته است . سايتي پيدا نكردم .. از روي اجبار ..


jvza5nkorvbev1onybem.jpg

به اطلاع اون دسته از دوستاني كه تازه به جمع خوانندگان اين سايت پيوسته اند برسانم . شمه اي از مطالب گذشته رو در پستي مستقل قرار داده ام كه با مراجعه به آن با گلچيني از مطالب قديمي مواجه خواهيد شد . براي مطالعه مطالب فوق لطفآ ( اينجا ) را كليك فرماييد . 

بدون شک یکی از دردناک ترین سوانحی که اخیرآ مردم ایران شاهد و داغدار آن بوده اند ، سقوط هواپيماي سي -۱۳۰ حامل خبرنگاران بود . بنده افتخار دارم تحليلي كه در مقام يه كارشناس در سه پست تنظيم نمودم تقديم شما خوانندگان گرامي نمايم .

 دلايل گفته نشده از سقوط هواپيماي خبرنگاران - قسمت اول (اينجا )

چرا هواپيماي خبرنگاران سقوط كرد ؟ - قسمت دوم (اينجا )

بررسي و تحليل دلايل احتمالي سقوط هواپيماي سي - ۱۳۰ - بخش آخر ( اينجا )

  


  این بخش به پیشنهاد و همت شما خوانندگان محترم شکل گرفته است . از این پس خلاصه ای از پست قبل به زبان انگلیسی به همراه تازه ترین خبرهایی از صنعت هوانوردی تقدیم شما عزیزان خواهد شد.  

 "Hanna Reitsch":(PART I)

Hanna Reitsch (29 March 1913 – 24 August 1979) was a German aviatrix who was once Adolf Hitler's personal pilot, and was the only women awarded the Iron Cross First Class and Luftwaffe Diamond Clasp during World War II. She is perhaps best remembered for her desperate flight to reach Hitler in his bunker during the Battle of Berlin at the end of World War II. Reitsch was the first female to fly a helicopter, fly a rocket plane, fly a jet fighter and fly a glider over the Alps. She set over forty aviation altitude and endurance records during her career, both before and after WWII, and several of her international gliding records are still standing to this day. Reitsch was born in Hirschberg,Silesia. The daughter of an ophthalmologist, she studied to become a medical doctor and in 1932 began her aviation career.In 1937 Reitsch was posted to the Luftwaffe testing centre .She was a test pilot.Her skills in flying made her a star of Nazi party propaganda.With the outbreak of war in 1939 Reitsch was asked to fly many of Germany's latest designs.Among these were the rocket-propelled Messerschmitt Me 163 Komet and several larger bombers . After crashing on her fifth Me 163 flight Reitsch was badly injured but reportedly insisted on writing her post-flight report before falling unconscious and spending five months in hospital. Reitsch became Adolf Hitler's favourite pilot and was one of only two women awarded the Iron Cross First Class during World War II. Reitsch became close to former fighter pilot and high ranking Luftwaffe officer Robert Ritter von Greim who became her life partner.Also early guidance and stabilization problems with the V-1 Flying Bomb were solved during a daring test flight by Reitsch in a V-1 modified for manned operation.During the last days of the war Reitsch was asked to fly her intimate companion Colonel-General Greim into embattled Berlin to meet with Hitler.With her long experience at low altitude flying over Berlin Reitsch landed on an improvised airstrip. There,Hitler promoted von Greim to Hermann Goering's former command of a now wholly defunct Luftwaffe.During the intense Russian bombardment, Hitler gave Reitsch a vial of poison for herself and another for von Greim. She accepted the vial willingly, fully prepared to die alongside her Fuhrer. On Hitler's orders, she escaped Berlin with von Greim during the evening of 28 April, flying the last German plane out of Berlin, shortly before the fall of the city, by flying out through heavy Soviet anti-aircraft fire...

"THE END OF PART I..."

Source Wikipedia & www.ctie.monash.edu.au/hargrave/reitsch.html BY:Alireza Sadeghi

ترجمه فارسی:

"هانا رایتش"(قسمت اول):

"هانا رایتش" (29 مارس 1913-24 اوت 1979) هوانورد زن آلمانی بود که یکبار خلبان شخصی هیتلر نیز شده بود وجزومعدود زنانی بود که نشان درجه یک "صلیب آهنی" بهمراه " مدال الماس" نیروی هوایی آلمان(لوفت وافه) را در طی جنگ جهانی دوم بدست آورد.شاید بیشترین دلیل شهرت و ماندگاری وی بخاطرانجام پروازی سخت در پایان جنگ جهانی دوم ودر حین نبرد برلین بر فراز این شهر جهت رسیدن به پناهگاه هیتلر باشد."رایتش" نخستین زنی بود که با هلیکوپتر-هواپیمای با موتور راکت و جت جنگنده پرواز کرد و نخستین زنی بود که با گلایدر از فراز کوههای آلپ عبور نمود.وی بیش از 50 رکورد در زمینه ارتفاع و تحمل پروازی را در دوره فعالیت خود قبل و بعد از جنگ جهانی دوم بجای گذاشت و تعدادی از رکوردهای بین المللی وی در زمینه گلایدر هنوز پابرجا می باشند."رایتش" در "هیلزبورگ" "سیلزیا" متولد شد.وی دختر یک چشم پزشک بود وابتدا جهت پزشک شدن تحصیل میکرد . در 1932 حرفه هوانوردی را شروع کرد و در 1937 به مرکز آزمایشهای لوفت وافه منتقل شد.مهارتهای اودر پرواز وی را ستاره تبلیغات حزب نازی قرار داد.با شروع جنگ جهانی دوم در 1939 از "رایتش" خواسته شد که آخرین طرحهای هوایی آلمان را به پرواز درآورد که در میان آنها هواپیمای موتور جت "مسراشمیت 163" و تعدادی بمب افکن بزرگ دیگر وجود داشت.پس از سقوط در پنجمین پروازش با "مسر اشمیت" بسختی مجروح شد اما اصرار داشت که قبل از بیهوش شدن و 5 ماه بستری شدن در بیمارستان گزارش پرواز خود را بنویسد."رایتش" خلبان مورد علاقه آدولف هیتلر و یکی از دو زنی بود که در طی جنگ جهانی دوم نشان درجه یک "صلیب آهنی" را دریافت نمود."رایتش" چنان به افسر خلبان بلند مرتبه سابق جنگنده "رابرت ریتر" نزدیک گردید که شریک زندگی وی شد.همچنین مشکلات هدایت و پایداری "بمب پرنده وی-1" طی یک پروازآزمایشی جسورانه با حضور "رایتش" در یک "وی-1" تغییر یافته سرنشین دار حل گردید.در روزهای پایانی جنگ از "رایتش" خواسته شد که بهمراه همکار نزدیک خود -ژنرال گریم- جهت ملاقات با هیتلر به داخل برلین جنگزده پرواز کند.با توجه به تجارب طولانی وی با پرواز در ارتفاع کم بر فراز برلین موفق به فرود در یک باند که با عجله ساخته شده بود گردید.در آنجا هیتلر "گریم" را بجای فرمانده سابق لوفت وافه به کل نابود شده -"هرمان گورینگ"- منتصب نمود.در حین بمباران شدید روسها هیتلر به "رایتش" یک کپسول سمی برای خودش و یکی دیگر برای "گریم" داد."رایتش" کپسول را با رضایت کامل پذیرفت و کاملا آماده مردن در کنار پیشوای خود بود.با دستور هیتلر وی بهمراه "گریم" در عصر 28 آوریل از برلین فرار کردند. در حالیکه آخرین هواپیمای آلمانی بود که کمی قبل از سقوط شهر با پرواز از میان آتش سنگین ضد هوایی روسها از شهر خارج شد.

.... پایان قسمت اول

منبع:Wikipedia & www.ctie.monash.edu.au/hargrave/reitsch.html گردآوری وترجمه:علیرضا صادقی


   

r3q10av7egwq79syn6xk.jpg

همان گونه كه پيش از اين اعلام كرده بودم ، خوانندگان محترم مي توانند كالا هاي خود را جهت درج رايگان در اين بخش ارسال فرمايند . اما ظاهرآ جز تعداد معدودي استقبال نفرمودند . مستدعي است پس از ارسال فايل تبليغي خود به آدرس جي ميل بنده ، در آخرين پست كامنت بگذاريد . بديهي است در حال حاضر به دليل تبليغات كم محدوديتي وجود ندارد


مرکز آپلود عکس ایرانی

http://www.picbaran.com/

اینجا را کلیک کنید


7w57l65r6cdykphszjc5.jpg

http://www.khaleban.com/ 


 

 http://fun.mahyaonline.com/ 


373ippzd8coe2ruui46d.jpg 

اينجا رو كليك كنيد

http://phoenix69.blogfa.com/


 hl3cgzchkr1tepfac901.jpg

قابل توجه علاقه مندان تحصيل در كشور بلارس

http://www.minsk.blogfa.com/


http://www.tophostingcenter.com/

مژده به ایرانیان سراسر جهان و شهروندان کانادایی


 http://www.irantonian.net/

قابل توجه مهاجران گرامی ایرانی 


دوستان عزیزي که و یندوز فارسی ندارد ، لطفا از این نرم افزار استفاده کنند
http://www.dodoost.com/aryanevis/


 

 

- تعداد بازديد
  • 7894
  • مرتبه

    نظرات
    شما هم چيزي بنويسيد
    • هر چي دلتان مي خواهد بنويسيد. اينجا مربوط به شماست اگر نظر خصوصي‌اي داريد لطف کنيد و از طريق اي‌ميل (behrouz.journalist at gmail.com) مطرح کنيد، ممنون.






    مشخصات حفظ شود؟

    از تگ‌هاي HTML هم مي‌توانيد در نظرتان استفاده کنيد.

     
    Copyright 2007 by Behrouz Moddaresi | Design by WebStudio | Powered By Movable Type 3.35