


فرار دسته جمعی چتر بازان از هواپیما !


باید با صدای بلند بارها فریاد بزنم ... هر چه سرم می آید حق ام است . آخه تا کی چوب اعتماد به مردم رو بخورم ؟ تا کی باید به همه اعتماد کنم .. تقریبآ همه عالم وبشر می دونند که از مدت ها قبل دنبال یک سرپناه برای خانواده ام بودم .. کرایه ها امسال نجومی رشد کرده اند . صاحبخانه ها هر قیمتی که دلشون می خواهد برای یک فسقلی جا درخواست می کنند . هیچ نهاد و سازمانی نظاره گر کار این ظالمان نیست .. بگذریم بعد از دو ماه که دوستان زحمت کشیده و برای من خانه های متعددی پیدا کردند . اما هیچ کدوم با بودجه من همخوانی نداشت .. جالبه ۳۰ هزار تومان به حقوق بازنشستگی ام اضافه شده ولی باید ۳۰۰ هزار تومان هم بر روی کرایه خانه پارسال گذاشته تا نصف مساحت خانه قبلی بتوانم اجاره کنم ! خب از روی ناچاری پذیرفتم . یعنی چاره ای نبود . یا باید به یکی از روستاهای دور دست هجرت کرده یا با این وضعیت بسازم !!
صاحبخانه جوان وقتی چند بار با موبایل خانه ما رو گرفت ، خام شده و با خود گفتيم چقدر انسان خوبي است .. آخه كي با موبايل خونه مستآجر آينده اش را چند بار مي گيرد ! به كار بردن مرتب واژه هاي .... اصل رضايت مستآجر است .. خدا بايد راضي باشه .. سبب شد من و همسرم بقدري ذوق زده شديم كه نهايت نداشت . خدايا شكرت كه صاحبخانه با خدايي نصيب ما كردي .. اولين قرار بنگاه معاملات ملكي بود . چهار ميليون ناقابل تقديم مرد مسلمان كردم .. و قرار شد سه ميليون ديگر را هفته ديگر وقتي منزل اش تخليه شد و كليد را تحويل داد از صاحبخانه قبلي ام بگيرم .. در بنگاه اعلام كرد پدرم بازنشسته نيروي انتظامي بود كه مرحوم شد .. كلي رحمت براي آن مرحوم فرستاديم كه جواني صالح و مومن تحويل جامعه داده است .. به همين دليل هيچ رسيدي براي پرداخت پول پيش نگرفتم .. ! حتي وقتي يك نسخه قرار داد را به ما نداد به حساب فراموشي اش گذاشتيم !
قرارمان براي هشتم مرداد بود . در اين روز مستآجرش تخليه مي كرد . از ان جا كه سن و سالي از من و همسرم گذشته است ، مزاحم خواهرم شدم تا به كمك ما آمده و در امر بسته بندي كمك نمايد . طفلك با فرزند خردسال اش آمد .. همه چيز بسته بندي شد . شب قبل از اسباب كشي ساعت ۱۱ شب جوان مومن و درستكار ما زنگ زد شما سه ميليون تومان باقيمانده را تا پيش از ظهر بياوريد . عرض كردم عزيزم تا ما منزل را كامل تخليه نكنيم ، صاحبخانه وديعه رو نمي دهد .. بعيد مي دانم كسي چنين اطميناني بكند ! ولي من سعي خودم را مي كنم .. روز بعد ( هشتم مرداد ) به صاحبخانه زنگ زديم و ماجرا را گفتيم .. گفت ما در رباط كريم زندگي مي كنيم .. تا بياييم تهران بعد از ظهر مي شود . چون مرخصي هم نداريم . خواهش كردم اگر مي شود زودتر بيايند . از شانس بد من آن ها عصر آمدند . اما وقتي به جوان صاحبخانه زنگ زدم .. گوشي را بر نداشت .. چند بار صاحبخانه قديمي ام تماس گرفت .. فايده اي نداشت .. تا اين كه سر شب گوشي را برداشته در حالي كه خيلي ناراحت بود .. گفت احساس مي كنم يا شما به مشكل خواهم خورد !!
بعد در ادامه ضمن تعريف از خوش قولي خويش گفت شما چهار فقره چكي كه بتوانم خرج كنم به من بدهيد تا كليد را بدهم . عرض كردم قرار ما اين نبود .. يك فقره خواستي ، زنگ زدم از مشهد برايم فرستادند .. گفت متآسفم . من نمي توانم منزل را بدهم !! عرض كردم من صد هزار تومان براي اينترنت پرسرعت به حساب تلفن منزل شما واريز كردم .. گفت خسارت را مي دهم . روز بعد براي او پيامك فرستادم پول من را امروز لطفآ بده .. اسباب هايم تو حياط است .. آبرويم جلوي صاحبخانه ام رفت . ولي هيچ جوابي نداد .. تا اين كه ظاهرآ از كسي پرسيده ، به او ياد داده بودند كه اين كار جرم است .. براي همين ظهر برايم پيامك فرستاد كه .. حالا كه پشيمان شدي اشكالي نداره .. فردا پول به حسابت است .. بعد دوباره در پيام هاي بعدي گفت فردا بعداز ظهر ( ۵ شنبه ) بنگاه باش تا پولت را بدهم .. هرچه زنگ مي زنم جواب نمي دهد .. بيش از ده روز چهار ميليون تومان من دست او است .. اسباب و اثاثيه ام كنار حياط افتاده ، خواهرم بايد برگردد ، صاحبخانه ما با نقاش قرار گذاشته بود كه به دليل بدقولي اين آقا پسر كنسل شد . همه چيز به هم ريخته معلوم نيست چه خوابي براي من ديده است .. واقعآ حق من است كه به هر شخصي به خاطر تظاهر به مومني اعتماد كردم !! مطمئن هستم قانون با چنين افرادي برخورد خيلي شديدي مي كند . ولي نمي دونم چه كنم ؟

پايگاه يكم ترابري مهرآباد
يكي از پرواز هايي كه هميشه در برنامه زمان بندي عمليات پايگاه وجود داشت ، پرواز چتر بازي بود . كه گاهي بر حسب ضرورت افزايش مي يافت . يعني به جاي يك يا دو پرواز در هفته ، ممكن بود گاهي تعداد آن ها به خاطر آموزش هايي كه تيپ هوابرد داشت يا به دليل شرايط جنگي افزايش يابد . اگر چه پرواز چتربازي يك ماموريت ساده براي بچه ها محسوب مي شد . و بعد از يكي دو ساعت به خانه بر مي گشتند . اما به خاطر فشاري كه از نظر فيزيكي به كروي پروازي وارد مي آمد ، بعضي از دوستان از آن دل خوشي نداشتند . و خسته و كوفته بر مي گشتند ! . به دليل سال ها حضور در خط پرواز و انجام هر از گاه پرواز هاي چتر بازي ، چهره اغلب مربيان و مسئولاني كه چتربازان را همراهي مي كردند براي همه ما آشنا بودند .. و با آن ها سلام عليك داشتيم . البته اين رو هم اضافه كنم .. اون پروازهاي تاكتيكال چتربازي كه در شيراز انجام مي شد و هر خلباني براي چك شدن بايد در ماموريت هاي بار ريزي هوايي ، چتر بازي شركت كنه ، با اين يكي فرق داشت .
پرواز با مادموزل .... !
اگه يه وقت شنيديد در جايي گفتم با يك دوشيزه زيبا سال ها پرواز مي رفتم اصلآ تعجب نكنيد ! مخصوصآ اگه اصرار كنم مسئله حقيقت داره و شوخي نمي كنم ، ديگه متعجب نشيد ! آخه از شما چه پنهون آمريكايي ها كه سازنده همين قارقارك ها هستند در محاوره هاي روزمره شون از واژه She كه ضمير مونث است براي ناميدن هواپيماها به كار مي برند ! آخه اون ها عادت دارند تمام اشياء دور برشون رو به مذكر و مونث تقسيم كنند .. همون كاري كه اجداد ما در باره ماه و خورشيد انجام مي دادند و در داستان ها و اشعار كهن بارها به واژه " خورشيد خانوم " اشاره داشته اند ! بگذريم .. در خط پرواز هم هر كدوم از بچه ها عادت داشتد با لفظ خاصي اين پرندگان غول پيكر رو صدا بزنند . قريب به اتفاق طياره مي گفتند .. بعضي ها كه عصباني بودند .. ( خيلي عذر مي خواهم ) آن ها رو " سگ مصب " مي ناميدند .. من هم در وضعيت عادي " عشق من " و در ايام خستگي و عصبانيت قارقارك خطاب مي كردم ! خلاصه اين موضوع هم جذابيت هاي خودش رو داشت !
پرواز هاي چتر بازي ..
حتمآ تا حالا بار ها در تعريف ظرفيت هاي هواپيماي سي - ۱۳۰ و قابليت هاي آن شنيده ايد كه اين زبون بسته ها ( يك اصطلاح ديگه !) قادرند ۶۴ نفر چتر باز رو با تچهيزاتي كه همراه دارند حمل كنند . چتر باز ها معمولآ از در عقب سمت چپ بيرون مي پريدند .. اما گاهي ايجاب مي كرد كه از هر دو در عقب هواپيما بيرون بپرند . البته آن هايي كه قصد داشتند سقوط آزاد انجام داده يا دسته جمعي بيرون بپرند از در بزرگ عقب هواپيما ماموريت خود را انجام مي دادند . روز هايي كه قرار بود چتر بازان پرواز بروند ، ابتدا يك يا دو كاميون بزرگ كه حامل وسايل و تجهيزات آن ها بود ، به داخل رمپ پرواز آمده و در پشت قارقارك مورد نظر مي ايستاد تا لود مستر ها و ساير كروي پروازي از راه برسند . و سپس اتوبوس حامل چتربازان از راه مي رسيد .. آن ها خيلي منظم در يك يا دو رديف به صف مي ايستادند . و سپس چتر هاي خود را بر تن مي كردند .. چتر ها واقعآ سنگين بودند .. براي همين هيكل اغلب چتر باز ها ورزيده و قوي به نظر مي رسد . معمولآ رسم بود هر چتر باز بند هاي چتر همكار جلويي خود را محكم كرده و آن ها را به دقت بررسي نمايند .
چرا پرواز هاي چتر بازي خسته كننده است ؟
من امشب در شرايطي نيستم كه وارد حاشيه شده و مثل گذشته به حواشي خاطراتم بپردازم . چون همان طور كه گفتم با لج بازي يك جوان كه چرا بقيه وديعه را زودتر به ايشون نرسوندم ، اكنون آوراه و در به درم . بگذريم .. از نظر علمي يك ساعت پرواز چتر بازي برابر با شش ساعت پرواز معمولي است ! به عبارتي اگه يك روز دو ساعت پرواز چتر بازي انجام مي داديم ، برابر با دوازده ساعت پرواز معمولي بود . دليل آن هم كاملآ مشخص است .. از ان جا كه در پرواز هاي چتر بازي فشار داخل كابين يا همون پرشرايز به جهت باز كردن در هاي هواپيما تنظيم نمي شود .. فشار داخل هواپيما با بيرون يعني مثلآ ارتفاع ده هزار پايي برابر است .. يعني تجسم كنيد كه شما بالاي يكي از قلل كوه هاي بلند شهرتون هستيد . كه اكسيژن در ان ارتفاع خيلي رقيق است ! همين مسئله سبب مي شود ، خون كم تري در بدن جريان يافته و عضلات خيلي زود خسته و فرسوده شوند .

مسئول آمار چتر بازان ....
هميشه همراه پرسنلي كه براي ماموريت چتر بازي به پايگاه يكم ترابري تشريف مي آوردند ، يك درجه دار احتمالآ براي ثبت آمار يا شايد هم حضور و غياب همراه آن ها مي آمد و بعد از اتمام ماموريت و بيرون پريدن چتربازان ، به همراه ما به پايگاه بر مي گشت .. اين درجه دار را هميشه يك نفر سرباز همراهي مي كرد . وظيفه سرباز جمع آوري كيسه هاي خالي چتر ها و ساير تجهيزات به جاي مانده از چتر بازان بود كه به محض فرود بر روي زمين ، وي آن ها را جمع آوري كرده و به داخل كاميوني كه منتظر برگشتن هواپيما بود قرار مي داد .. در ضمن روز هايي كه ماموريت چتر بازي داشتيم گاهي كه فرصت مي كردم از روي كنجكاوي از، بالا منطقه رو خوب نگاه مي كردم .. و مي ديدم كه چندين كاميون و اتوبوس هم در منطقه قرار دارند .. معلوم بود كه براي بردن چتر بازان به پايگاه آن جا حضور داشتند . اغلب اوقات در اطراف آب علي و دامنه هاي دماوند چتربازان رو تخليه مي كرديم
تجهيزات ايمني هواپيماي سي - ۱۳۰
البته قارقارك ما نسبت به ساير هواپيما ها براي چتر بازان از هر نظر ايمن تر بود . اولآ كه اين خانم خوشگل و ماماني رو كه الهي من فداش بشم ، از همون ابتدا يكي از وظايف اش رو چتربازي طراحي كرده اند . به همين منظور تسهيلاتي رو براي اين عزيزان در نظر گرفته اند . كه مهم ترين آن ها ، در محاظ است كه در طرفين درهاي خروج عقب هواپيما تعبيه شده اند و دقيقآ مانند يك " در نيمه باز " هنگام چتربازي باز شده و جلوي برخورد شديد هوا رو مي گيرد . از مزاياي اين تكنولوژي ، جلوگيري از كوبيده شدن سر چتر باز با دم هواپيماست . " وينچ " يا قرقره ، مهم ترين ابزار براي نجات جان چتر باز در صورت باز نشدن چتر آن هاست . از آن جا كه كيسه چتر چتربازان بوسيله قلابي به سيم آويزان در هواپيما وصل مي شود ، در صورتي كه خداي ناكرده يكي از چتر ها دچار مشكل شود ، اين دستگاه با قدرت فوق العاده اي كه داره چتر باز رو به داخل مي كشه .. اگه وينچ خراب بشه ، تقريبآ ده نفر هم اگه زور بزنند ، به سختي مي توانند چتر باز آويزان را داخل بكشند !
خطرات احتمالي چتر بازي ...
با اطمينان خاطر عرض مي كنم كه اين روزها با تجهيزاتي كه هواپيماهايي مثل سي - ۱۳۰ دارند و آموزش هاي پيشرفته ، ديگه مانند زمان هاي قديم شاهد خطرات جاني براي اين عزيزان نيستيم . در همون سال هايي كه تازه به خط پرواز سي - ۱۳۰ آمده بودم ، شنيدم يكي از افسران چتر باز موقع پرش متآسفانه بد شانسي آورده و سرش با شدت به دم هواپيما برخورد كرده و بلافاصله هم مي ميرد .. آن طور كه يادم مي آيد ، ظاهرآ در محافظ هواپيما آن لحظه خراب شده و بسته شده بود ! البته باز در همون سال ها يادمه كه بچه هايي كه براي پرواز شب رفته بودند به دليل اشتباه ، چتربازان رو در منطقه اي كه مملو از سيم هاي خار دار بود ، بيرون ريخته و باعث مجروح شدن خيلي از آن طفلك ها شده بود . ولي همان گونه كه عرض كردم اين اواخر اين رشته تبديل به ورزشي مفرح گشته كه حتي خانم هاي جوان هم براي چتربازي با ما مي آمدند ..
پروازي كه نياز به تبحر كامل دارد ...
بي جهت نيست كه اگه بخواهند مهارت واقعي خلباني رو بسنجند ، آموزش نهايي رو پرواز چتر بازي در نظر مي گيرند ! بارها در مطالب گذشته شرح داده ام كه پرواز هاي چتربازي كه بچه هاي پايگاه ما در شيراز انجام مي دادند .. صرفآ براي آزمون تاكتيكال شدن خلبانان بود . مجسم بكنيد كه يك خلبان هواپيماي سي - ۱۳۰ در پرواز چتر بازي يا حتي بارريزي هوايي بايد جزئي ترين شرايط رو در نظر گرفته و محاسبه كنه .. از سرعت و جهت باد ، تغيرات احتمالي در وضعيت پرواز ، ارتفاع و زاويه سقوط و غيره رو بايد دقيق محاسبه كنه .. و با توجه به همين مختصات بايد لحظه مناسب رو تشخيص داده و با روشن كردن چراغ سبز ، دستور پرش چتربازان رو صادر كنه .. و در لحظه مناسب ، سريع جلوي پرش رو با روشن كردن چراغ قرمز بگيره .. همين محاسبات براي بارريزي هم وجود داره .. مخصوصآ در شب و تاريكي خلبان بايد بقدري تبحر داشته باشه كه بار و يا محموله رو در نقطه مورد نظر فرود آوره .. واقعآ كاري دشوار و حساسي است . و چقدر هم در جنگ به درد مي خوره
ابلاغ ماموريت چتربازي .....
در يكي از روزهاي جنگ تحميلي ، يك كروي پروازي براي انجام ماموريت چتر بازي آماده مي شوند . قبل از همه آقايون مهندس پرواز به اتفاق دو نفر از آقايون لودمستر با ميني بوس گردان به پاي هواپيما برده مي شوند .. هنوز از بر و بچه هاي تيپ نوحد خبري نيست .. مهندس پرواز بر روي صندلي خلبان نشسته و با روشن كردن موتور هاي كمكي سعي در بازديد فرامين و سيستم هاي هواپيما رو دارد . لود مستر از طريق گوشي صداي مهندس پرواز رو شنيده و با حركت شهپر ها و روشن شدن چراغ ها آن ها رو به دوستش داخل كابين اطلاع مي دهد .. كم كم سر و كله چتر بازان پيدا مي شود .. آن ها خيلي منظم در دو خط به امتدا دم هواپيما به رديف ايستاده اند .. لباس مربيان و افراد سقوط آزاد با ديگران فرق مي كند .. آن ها لباس هاي سراسري مثل لباس پرواز بر تن دارند .. ولي بقيه با لباس مخصوص پلنگي در صف ايستاده اند .. فرمانده دسته با صداي غراي خود در باره وظايف و دقت و نظم همچنين رعايت اصول ايمني با چتر بازان صحبت مي كند .
در خواست اوج گيري از خلبان ......
بعد از بازيد قبل از پرواز و چك كردن كامل هواپيما، خلبانان با ميني بوس عمليات وارد مي شوند . فرمانده هواپيما ابتدا يك چرخي به دور قارقارك زده تا به اصطلاح بازيد به عمل آورده باشد ! در همين هنگام دو تن از اساتيد چترباز به دليل سال ها حضور در پايگاه يكم ترابري و تجربه پرش هاي فراوان ، و آشنايي با خلبانان سي - ۱۳۰ به نزديك آن ها رفته و بعد از احوالپرسي صميمانه ، از كاپيتان سقف پرواز رو سوال مي كنند .. خلبان با خونسردي مي گويد ۹ هزار پايي خوبه ؟ چهره چتربازان در هم رفته و به شوخي مي گويند .. كاپيتان بالاتر نمي رويد امروز ؟ كاپيتان با خنده ادامه مي دهد .. خب شما چقدر دوست داريد ؟ و سريع مي شنود ..بالاي ۱۲ هزار تا !! قيافه كاپيتان در هم رفته و مي گويد .. پهلوان فكر ما نيستي ؟ آخه ناسلامتي قراره يك پرواز ديگر هم بروم .. مي خواهيد پدر بچه ها رو در آوريد !!؟ مربي كهنه كار اين بار مي گويد .. هر طور دوست داريد .. ولي ديگه از ده هزار تا بالاغيرتآ پائين نياييد .. خلبان در حالي كه به سمت كابين مي رود ، آهسته مي گويد انشاالله ...
پرواز به سمت نقطه آلفا ....
فرمانده دسته به چتربازان كه از فرط سنگيني تجهيزات به شكل خاصي روي زمين ولو شده اند ، دستور بلند شدن مي دهد .. همه به اتفاق بلند مي شوند .. فرمانده براي اخرين بار از يكايك چتربازان بازديد به عمل مي آورد . و هر از گاهي هم با دست قلاب يكي از افراد را محكم مي كند .. و ان گاه به ترتيب با نظم داخل هواپيما مي شوند . در چهره اغلب چتربازان آرامش خاصي مشاهده مي شود . اما بعضي ها انگار مضطرب اند ! و با لبخندي مصنوعي سعي در پنهان كردن تشويش دارند . همه چيز براي آغاز پرواز آماده است . كاپيتان با برج مراقبت فرودگاه تماس گرفته و اجازه زوشن كردن هواپيما رو مي گيرد .. لحظاتي بعد موتور هاي پر قدرت هواپيماي سي - ۱۳۰ يكي بعد از ديگري روشن مي شوند .. صداي غرش موتور ها ابهت خاصي به اين غول پرنده داده است .. ماشين " مرا تعقيب كنيد " كمي جلوتر مقابل هواپيما ايستاده است .. و به محض روشن شدن چراغ هاي روي چرخ هاي عقب .. راننده خودرو به اهستگي حركت كرده و دقايقي بعد هواپيما اوج مي گيرد ...
پرش موفقيت آميز سري نخست ....
خلبان بعد از پرواز و كم كردن سرعت اوليه هواپيما ، كم كم ارتفاع گرفته و بعد از دقايقي به نرمي به سمت چپ پيچيده و لحظاتي بعد به جهت عكس مسيري كه طي كرده بود ، سمت شرق اوج مي گيرد .. چتربازاني كه جلوي پنجره نشسته بودند ، با مشاهده باند پرواز كه لحظاتي قبل از روي آن به پرواز در امده بودند ، مشغول تماشاي هواپيماهاي روي زمين و كوچك تر شدن تدريجي آن ها مي شوند .. خلبان كار كشته سي -۱۳۰ هواپيما رو به سمت منطقه چتربازي كه نزديكي هاي آبعلي است هدايت مي كند .. جاده هراز از بالا مانند رشته باريك ماكاروني به نظر مي آيد .. بعد از رسيدن به روي منطقه مورد نظر و محاسبه سرعت و جهش باند ، سعي در تنظيم تعادل هواپيما دارد .. با حساب كاپيتان آن ها تنها دو دقيقه با نقطه آلفا فاصله دارند .. خلبان دستور باز كردن در را مي دهد .. ولي چراغ قرمز مانع از پريدن است .. بچه ها همه به ترتيب ايستاده و قلاب كيسه چتر خود را بر روي سيم بكسل سقف آويزان مي كنند .. فرمانده براي آخرين بار تسمه ها و گره قلاب ها را بازديد مي كند .. با روشن شدن چراغ سبز هشت نفر سريع بيرون مي پرند ...
صداي انفجار پمپ هيدروليك .....
بعد از پرش سري نخست چتربازان از در سمت چپ هواپيما ، خلبان سعي مي كند دو باره حول آن محور چرخيده و دو باره به محل سابق برگردد .. باد گرم توآم با دود ناشي از اگزوز ها داخل هواپيما را پوشانيده بود .. در حالي كه سري دوم چتربازان به رديف ايستاده و آماده پرش بودند ، ناگهان صداي انفجار خفيفي در هواپيما پيچيده و متعاقب آن پرنده غول پيكر با تكان هاي شديدي مواجه شد ! خلبان با تجربه هواپيما وقتي احساس كرد كنترل فرامين كمي سخت شده است .. و قادر به حفظ تعادل نيست ، سريع متوجه شد كه هر چه هست ، مربوط به سيستم هيدروليك هواپيماست .. او خيلي خونسرد خطاب به كروچيف هواپيما گفت .. چه اتفاقي افتاده است ؟ فرامين خيلي سفت شده اند .. كروچيف كه افسر جواني بود ، گفت .. قربان سيستم هيدروليك ما از كار افتاده است و روغن هاي آن به سر و روي بعضي آقايان پاشيده شده است !! ولي قربان نگران نباشيد .. بقدري ابتدا شوكه بودند كه اصلآ متوجه پاشيده شدن روغن نشدند .. بعدآ وقتي ديدند هواپيما تحت كنترله هيچي نگفتند .. !!
تعمير موقتي پمپ هيدروليك .......!!
كروچيف هواپيما بلافاصله به سراغ قوطي هاي زاپاس روغن هيدروليك رفته و در حالي كه يكي يكي در ان ها رو باز مي كرد ، به آرامي داخل مخزن هيدروليك مي ريخت .. كاپيتان هم با برج مراقبت تماس گرفته و تقاضاي فرود اضطراري مي كند .. هواپيما كه خوشبختانه نزديك تهران بود ، به سوي فرودگاه مهرآباد راه خود را كج مي كند ... كاپيتان حس كرد كه فرامين بهتر شده اند .. ولي طبق قانون نمي توانست هيچ ريسكي رو پذيرفته و به ماموريت خود ادامه دهد ... در حالي كه به منطقه ورامين نزديك مي شدند ، خلبان از كمك خود خواست چرخ ها را باز كند ... اما همين كه كمك او دسته سفيد رنگ ارابه هاي فرود را پائين داد ، بر خلاف هميشه هيچ صداي از اين عمل فيزيكي نشنيد .. او سريع به سه درجه نشاندهنده وضعيت چرخ ها نگاه كرد و متوجه شد كه چرخ هاي عقب پائين نيا مده اند .. و در همين حال به كاپيتان گفت .. جناب سرگرد گاومون زائيد !
تلاش براي پريدن به بيرون ......... !!
كاپيتان كه در تمام سال هايي كه با اين نوع هواپيما پرواز مي كرد ، هرگز اين دو ايراد رو با هم تجربه نكرده بود ، فهميد كه خرابي پمپ هيدروليك باعث شده كه فشار لازم براي پائين امدن ارابه هاي فرود نداشته باشد . و تعادل هواپيما هم به خاطر بهره گيري از پمپ كمكي هواپيماست .. وي بدون اين كه وحشت كند ، دوباره به برج پيشنهاد كرد به منظور نبستن ترافيك مهرآباد ، وي مجددآ به منطقه چتربازي رفته و در ان جا سعي در باز كردن چرخ ها مي كنند .. چتر بازان وقتي مشاهده كردند كه هواپيما موفق به فرود در مهرآباد نشده است ، اين بار واقعآ بعضي ها روحيه خود را باختند .. فرمانده چتربازان براي حفظ روحيه افراد زير دست خود ، از كاپيتان خواهش كرد ، اگه اشكال نداره در حالي كه شما دور خودتون روي منطقه مي چرخيد ، من نفراتم را بيرون بفرستم ..! فرمانده هواپيما بعد از دقايقي مكث و فكر كردن ، پاسخ داد نه .. اتفاقآ ماموريت هم انجام مي شود .. !!
تلاش براي باز كردن چرخ ها ....... !!
در حالي كه كاپيتان با همكاران خود در كابين سرگرم محاسبات چتربازي بود .. به محض رسيدن به روي منطقه مورد نظر ، هر دفعه تعدادي چترباز با خوشحالي به بيرون مي پريدند ! آن ها حتمآ پيش خود فكر مي كردند اين هواپيما تا ساعاتي بعد سقوط خواهد كرد .. ! پاشيده شدن روعن هيدروليك به در و ديوار هواپيما كه همانند خون انسان جلوه اي ترسناك به محيط بخشيده بود همچنين تكان هاي هواپيما و تلاش بچه ها براي باز كردن چرخ ها ، واقعآ تآثير خيلي بدي بر روي چتربازان گذاشته بود .. و نخستين باري بود كه همه با اشتياق و عجله سعي در ترك كردن هواپيما داشتند .. در آن سو كروچيف هواپيما با همكاري مهندس پرواز و يكي از لود مستر ها سعي مي كردند چرخ ها را باز كنند .. ولي انگار آن هم طلسم شده بود ! معمولآ در چنين مواقعي سعي مي كنند با آچار مخصوص كه شتر گلو نام دارد ، اهرم اصلي چرخ را به حركت در آورده ، تا ارابه ها فرود آيند

گير كردن چرخ هاي عقب هواپيما .......... !!
با وجود چرخاندن اهرم هاي نگهدارنده چرخ هاي عقب ، حتي يك سانتي متر هم چرخ ها حركت نكردند ! عرق از سر روي بچه ها جاري شده بود .. در اين گونه مواقع وقتي روش هاي قبلي براي باز كردن چرخ ها جواب ندهد ، تنها يك راه دشوار باقي مي ماند و ان باز كردن مهره شفت اصلي چرخ ها ، و رها شدن آن ها به سمت پائين با نيروي جاذبه زمين است ! همه چتر بازان بيرون پريده بودند .. و تنها درجه داري كه مسئول آمار بود به اتفاق آن سرباز با ترس و لرز شاهد حركات خدمه براي آزاد ساختن چرخ بودند دو سه ساعتي از حضور آن ها در آسمان مي گذشت .. با تلاش فراوان عاقبت با جدا شدن پيچ هاي نگاه دارنده شفت ارابه ها ، آن ها با شدت به سمت پائين حركت كردند ... ولي اين آغاز كار بود .. چون اگر چه لاستيك ها پائين آمده اند .. ولي هر بچه دبستاني هم مي دانست كه همان گونه كه به نرمي پائين آمده با وارد شدن كوچكترين فشار رو به بالا خواهد آمد ! كه معني و مفهوم آن اين بود كه در اين وضعيت چرخ ها تحمل لندينگ را ندارند ... براي اين منظور آخرين ترفند به زنجير كشيدن چرخ ها بود . كه واقعآ كار خيلي دشواري است و بايد تحمل وزن هواپيما را داشته باشد !
مهار كردن چرخ هاي عقب ........... !
طبق توصيه كارخانه سازنده ، در اين گونه مواقع بايد بالاي شفت ارابه هاي فرود را به وسيله زنجير هاي فولادي بيست هزار پوندي به كف هواپيما به شكل مارپيچ ( هشت لاتين ) محكم بست .. در يك لحظه همه دعا مي كردند زنجير در هواپيما به اندازه كافي موجود باشد .. چون معمولآ مسئولان بار آن ها را برداشته و بدون اين كه به كسي بگويند هواپيما به پرواز رفته و در صورت بروز چنين مشكلي ، هيچ كاري از دست ان ها بر نمي آيد .. با سلام و صلوات در جعبه ها رو باز كرده و خوشبختانه زنجير موجود بود . به چه با دقت به صورت مارپيچ زنجير ها را به كف هواپيما محكم مي بندند .. كوچكترين اشتباه باعث بالارفتن شفت و فرو رفتن در باك هاي بنزين است ! كه به لحظه نمي كشد و هواپيما مانند پنبه اي خشك مي سوزد ... بچه ها به خلبان اطمينان دادند كه كار خود را به درستي انجام داده اند .. از خلبان خواستند كه به پايگاه برگردد ...
وضعيت اضطراري در پايگاه و فرودگاه ....
در همان حالي كه بچه ها سرگرم بستن چرخ هاي به كف هواپيما بودند .. به دليل اعلام وضعيت اضطراري ماشين هاي اتش نشاني به همراه آمبولانس هاي متعدد در در اطراف طول باند به صورت آماده توقف كرده بودند .. از آن سو تني چند از معلم خلبانان به ايستگاه كاروان در سر باند رفته تا با دوربين وضعيت چرخ ها رو نگاه كنند .. جنب و جوش فراواني در پايگاه به چشم مي خورد .. فرمانده پايگاه هم نذر كرده بود اگه هواپيما سالم به زمين بنشيند ، گوسفندي را قرباني كنند ... وقتي خليان اعلام كرد كه دارم براي نشستن مي آيم .. بند دل خوش بين تر آدم ها هم پاره شده بود .. هيچ كس تا حالا با اين اضطراري مواجه نشده بود .. يعني به قدرت زنجير هاي كف هواپيما شك داشتند .. خلبان نگران وضعيت بنزين هاي داخل باك اش بود .. بايد تصميم مي گرفت .. اگه بنزين ها را دامپ كرده و بيرون مي ريخت .. عملآ تلاش خدمه در مهار ارابه هاي فرود رو زير سوال برده بود .. اگه اطمينان كرده و فرود آيد ، كوچكترين حادثه اي مقصر جلوه كرده و به هواپيما آسيب خواهد رسيد ...
تصميم نهايي خلبان .........
خلبان با اعتقادي كه به توصيه هاي متخصصان آمريكايي داشت بدون هيچ ترس و واهمه اي براي فرود آماده مي شود .. هواپيما وقتي به منطقه اپروچ نزديك مي شود ، از دور چرخش چراغ هاي گردون ماشين هاي اتش نشاني و آمبولانس ها رو مشاهده مي كند .. او با توكل به خداوند بخشنده ، از كمك خود مي خواهد خونسردي خويش را در بروز هر نوع اتفاقي حفظ كند ... هواپيما هر لحظه نزديك و نزديك تر مي شود .. بچه هاي خط پرواز همه با ناراحتي بيرون از دفتر بيرون امده و به سمت شرق خيره شده اند .. هر كس يك چيزي مي گويد ... با هويدا شدن هواپيماي سي - ۱۳۰ دلهره عجيبي سراپاي بچه ها رو فرا مي گيرد .. مومن ها زير لب دعا مي خوانند .. گوسفند زبون بسته را كنار باند آورده اند تا قرباني كنند ! قصاب با سبيل هاي تا بنا گوش كشيده شده در فكر پوست و روده هاي گوسفند است .. او از گفتار بچه ها چيزي نمي داند .. فكر مي كند اپروچ يعني روده ها رو به قصاب ندهيد معني مي دهد !! و لندينگ يعني پول پوست را ازش مطالبه كنند ... واي عجب دنياي ظالمي است .. مرگ و زندگي به مويي بسته است .. يكي از بچه هاي خط آهسته خطاب به ساير همكاران مي گويد بهروز سگ جون تر ازاين حرف هاست !! ازاين بدتر هم جون بدر برده ...!!
فرود موفق آميز .... ....... !
با عبور هواپيما از روي ايستگاه كاروان ، كه سال هاي نه چندان دور پاتوق فرح پهلوي به اتفاق تيمسار خاتم و جهانباني براي مشاهد پرواز وليعهد بود ، اين بار كساني ديگر با اعتقاداتي متفاوت زير لب دعا مي خوانند زنجير تحمل فرود را داشته باشه ... بعضي از قديمي ها معتقد بودند نبايد ريسك مي كردند .. يايد با سينه روي باند پوشيده از فوم فرود مي امد .. با برخورد لاستيك هاي عقب و متصاعد شدن دود كم رنگي ، طنين صلوات فضاي پايگاه را پوشاند .. كم تر كسي بود كه چشمانش خيس اشگ نشده باشد .. ( مثل حالاي من ! ) صداي ريورس موتور ، در هياهوي شادي بچه ها ، خلبانان ، متخصصان ، سربازان نگهبان ، باغبان ها .. و عاقبت قصاب تنومند كه با هر بار خنديدن ، دندان هاي طلايش نمايان مي شد ، گم شده بود . با ورود هواپيما به رمپ پرواز ، با اشاره درجه دار كارگزيني ، گوسفند به زمين خوابيده شذ .. خلبان دوست نداشت جان گوسفند گرفته شود .. ولي افسوس كه صدايش به گوش جماعت شاد نمي رسيد .. و خون همه جا را گرفت
و بالاخره يك اتفاق نادر ....... !!
بعد از اين كه خلبان از آغووش تيمسار فرماندهي پايگاه خارج شد و به لبخند و تشكر همكاران پاسخ مي داد .. ناگهان لود مستر دوان دوان خود رو به كاپيتان رسانده و به آهستگي گفت ... : جناب سرگرد يه خبر مي خواهم بهت بگم كه مي دونم شاخ در مي آوري !! سرگرد متعجب از رفتار لود مستر گفت تور رو خدا بگو چي شده .. من امروز همه اش مشغول شاخ در آوردن هستم ... لود مستر گفت .. قربان باور مي كني اون درجه دار مسئول آمار به اتفاق سربازه از هواپيما بيرون پريده اند !! خلبان با تعجب گفت .. يعني چه ؟ چه جوري ؟ مگه پرش بلد بودند .. !!؟ لود مستر گفت .. قربان در شرايطي كه ما مشغول بستن زنجير ها بوديم حتمآ از غفلت ما استفاده كرده و از هواپيما به بيرون پريده اند !! آخه بيچاره ها خيلي ترسيده بودند .. راستش از من پرسيد بنزين چقدر داريد .. من گفتم آخر هاشه .. حتمآ ترسيده و ريسك پريدن بيرون رو به سقوط ترجيح داده !!
با تشكر و احترام :
بهروز مدرسي
اين مطلب در شرايطي كه نيمي از اثاثيه منزلم بيرون است و بلاتكليف هستم ساعت ۵:۴۵ دقيقه بامداد نهم مرداد ۱۳۸۷ پايان يافت ...
ايام به كام

براي مشاهده تصاوير ديدني (اينجا ) رو كليك كنيد .

من را ببخشيد .. همه چيز به هم ريخته است . سايتي پيدا نكردم .. از روي اجبار ..
به اطلاع اون دسته از دوستاني كه تازه به جمع خوانندگان اين سايت پيوسته اند برسانم . شمه اي از مطالب گذشته رو در پستي مستقل قرار داده ام كه با مراجعه به آن با گلچيني از مطالب قديمي مواجه خواهيد شد . براي مطالعه مطالب فوق لطفآ ( اينجا ) را كليك فرماييد .
بدون شک یکی از دردناک ترین سوانحی که اخیرآ مردم ایران شاهد و داغدار آن بوده اند ، سقوط هواپيماي سي -۱۳۰ حامل خبرنگاران بود . بنده افتخار دارم تحليلي كه در مقام يه كارشناس در سه پست تنظيم نمودم تقديم شما خوانندگان گرامي نمايم .
دلايل گفته نشده از سقوط هواپيماي خبرنگاران - قسمت اول (اينجا )
چرا هواپيماي خبرنگاران سقوط كرد ؟ - قسمت دوم (اينجا )
بررسي و تحليل دلايل احتمالي سقوط هواپيماي سي - ۱۳۰ - بخش آخر ( اينجا )

این بخش به پیشنهاد و همت شما خوانندگان محترم شکل گرفته است . از این پس خلاصه ای از پست قبل به زبان انگلیسی به همراه تازه ترین خبرهایی از صنعت هوانوردی تقدیم شما عزیزان خواهد شد.
"Hanna Reitsch":(PART I)
Hanna Reitsch (29 March 1913 – 24 August 1979) was a German aviatrix who was once Adolf Hitler's personal pilot, and was the only women awarded the Iron Cross First Class and Luftwaffe Diamond Clasp during World War II. She is perhaps best remembered for her desperate flight to reach Hitler in his bunker during the Battle of Berlin at the end of World War II. Reitsch was the first female to fly a helicopter, fly a rocket plane, fly a jet fighter and fly a glider over the Alps. She set over forty aviation altitude and endurance records during her career, both before and after WWII, and several of her international gliding records are still standing to this day. Reitsch was born in Hirschberg,Silesia. The daughter of an ophthalmologist, she studied to become a medical doctor and in 1932 began her aviation career.In 1937 Reitsch was posted to the Luftwaffe testing centre .She was a test pilot.Her skills in flying made her a star of Nazi party propaganda.With the outbreak of war in 1939 Reitsch was asked to fly many of Germany's latest designs.Among these were the rocket-propelled Messerschmitt Me 163 Komet and several larger bombers . After crashing on her fifth Me 163 flight Reitsch was badly injured but reportedly insisted on writing her post-flight report before falling unconscious and spending five months in hospital. Reitsch became Adolf Hitler's favourite pilot and was one of only two women awarded the Iron Cross First Class during World War II. Reitsch became close to former fighter pilot and high ranking Luftwaffe officer Robert Ritter von Greim who became her life partner.Also early guidance and stabilization problems with the V-1 Flying Bomb were solved during a daring test flight by Reitsch in a V-1 modified for manned operation.During the last days of the war Reitsch was asked to fly her intimate companion Colonel-General Greim into embattled Berlin to meet with Hitler.With her long experience at low altitude flying over Berlin Reitsch landed on an improvised airstrip. There,Hitler promoted von Greim to Hermann Goering's former command of a now wholly defunct Luftwaffe.During the intense Russian bombardment, Hitler gave Reitsch a vial of poison for herself and another for von Greim. She accepted the vial willingly, fully prepared to die alongside her Fuhrer. On Hitler's orders, she escaped Berlin with von Greim during the evening of 28 April, flying the last German plane out of Berlin, shortly before the fall of the city, by flying out through heavy Soviet anti-aircraft fire...
"THE END OF PART I..."
Source Wikipedia & www.ctie.monash.edu.au/hargrave/reitsch.html BY:Alireza Sadeghi
![]()
![]()
ترجمه فارسی:
"هانا رایتش"(قسمت اول):
"هانا رایتش" (29 مارس 1913-24 اوت 1979) هوانورد زن آلمانی بود که یکبار خلبان شخصی هیتلر نیز شده بود وجزومعدود زنانی بود که نشان درجه یک "صلیب آهنی" بهمراه " مدال الماس" نیروی هوایی آلمان(لوفت وافه) را در طی جنگ جهانی دوم بدست آورد.شاید بیشترین دلیل شهرت و ماندگاری وی بخاطرانجام پروازی سخت در پایان جنگ جهانی دوم ودر حین نبرد برلین بر فراز این شهر جهت رسیدن به پناهگاه هیتلر باشد."رایتش" نخستین زنی بود که با هلیکوپتر-هواپیمای با موتور راکت و جت جنگنده پرواز کرد و نخستین زنی بود که با گلایدر از فراز کوههای آلپ عبور نمود.وی بیش از 50 رکورد در زمینه ارتفاع و تحمل پروازی را در دوره فعالیت خود قبل و بعد از جنگ جهانی دوم بجای گذاشت و تعدادی از رکوردهای بین المللی وی در زمینه گلایدر هنوز پابرجا می باشند."رایتش" در "هیلزبورگ" "سیلزیا" متولد شد.وی دختر یک چشم پزشک بود وابتدا جهت پزشک شدن تحصیل میکرد . در 1932 حرفه هوانوردی را شروع کرد و در 1937 به مرکز آزمایشهای لوفت وافه منتقل شد.مهارتهای اودر پرواز وی را ستاره تبلیغات حزب نازی قرار داد.با شروع جنگ جهانی دوم در 1939 از "رایتش" خواسته شد که آخرین طرحهای هوایی آلمان را به پرواز درآورد که در میان آنها هواپیمای موتور جت "مسراشمیت 163" و تعدادی بمب افکن بزرگ دیگر وجود داشت.پس از سقوط در پنجمین پروازش با "مسر اشمیت" بسختی مجروح شد اما اصرار داشت که قبل از بیهوش شدن و 5 ماه بستری شدن در بیمارستان گزارش پرواز خود را بنویسد."رایتش" خلبان مورد علاقه آدولف هیتلر و یکی از دو زنی بود که در طی جنگ جهانی دوم نشان درجه یک "صلیب آهنی" را دریافت نمود."رایتش" چنان به افسر خلبان بلند مرتبه سابق جنگنده "رابرت ریتر" نزدیک گردید که شریک زندگی وی شد.همچنین مشکلات هدایت و پایداری "بمب پرنده وی-1" طی یک پروازآزمایشی جسورانه با حضور "رایتش" در یک "وی-1" تغییر یافته سرنشین دار حل گردید.در روزهای پایانی جنگ از "رایتش" خواسته شد که بهمراه همکار نزدیک خود -ژنرال گریم- جهت ملاقات با هیتلر به داخل برلین جنگزده پرواز کند.با توجه به تجارب طولانی وی با پرواز در ارتفاع کم بر فراز برلین موفق به فرود در یک باند که با عجله ساخته شده بود گردید.در آنجا هیتلر "گریم" را بجای فرمانده سابق لوفت وافه به کل نابود شده -"هرمان گورینگ"- منتصب نمود.در حین بمباران شدید روسها هیتلر به "رایتش" یک کپسول سمی برای خودش و یکی دیگر برای "گریم" داد."رایتش" کپسول را با رضایت کامل پذیرفت و کاملا آماده مردن در کنار پیشوای خود بود.با دستور هیتلر وی بهمراه "گریم" در عصر 28 آوریل از برلین فرار کردند. در حالیکه آخرین هواپیمای آلمانی بود که کمی قبل از سقوط شهر با پرواز از میان آتش سنگین ضد هوایی روسها از شهر خارج شد.
.... پایان قسمت اول
منبع:Wikipedia & www.ctie.monash.edu.au/hargrave/reitsch.html گردآوری وترجمه:علیرضا صادقی
همان گونه كه پيش از اين اعلام كرده بودم ، خوانندگان محترم مي توانند كالا هاي خود را جهت درج رايگان در اين بخش ارسال فرمايند . اما ظاهرآ جز تعداد معدودي استقبال نفرمودند . مستدعي است پس از ارسال فايل تبليغي خود به آدرس جي ميل بنده ، در آخرين پست كامنت بگذاريد . بديهي است در حال حاضر به دليل تبليغات كم محدوديتي وجود ندارد
مرکز آپلود عکس ایرانی

اينجا رو كليك كنيد
قابل توجه علاقه مندان تحصيل در كشور بلارس
http://www.tophostingcenter.com/
مژده به ایرانیان سراسر جهان و شهروندان کانادایی
قابل توجه مهاجران گرامی ایرانی
دوستان عزیزي که و یندوز فارسی ندارد ، لطفا از این نرم افزار استفاده کنند
http://www.dodoost.com/aryanevis/














بهروز خان سلام
من تا حالا تمام پست های شما رو خوندم ول حتی یک بار هم چیزی برای شما ننوشتم
متاسفام از اینکه برای سکونت شما همچین مشکلی پیش اومده ولی یادتون نره..... ز رحمت گشاید در دیگری
من در روسیه زندگی می کنم و من اسم اینجا رو گذاشتم کشور کاغذ.
اینجا تا معامله ای روی کاغذ منعکس نشه کسی به کسی یه قرون(روبل ) هم نمیده . امیدوارم توی ایران هم همین طور بشه زیرا که فعلاً اطمینان کردن عاقلانه نیست
ضمناً اگر ترجمه ای از متن روسی نیاز بود می تونید رو من حساب کنید
پاسخ
ايوان عزيزم .... واقعآ لطف كردي دوست من .. خيلي از محبت و بزرگواري شما سپاسگرازي مي كنم .. تا خدا چه بخواهد
حق با شماست اين جا هم ديگه نمي شه روي قول و قرار مثل سابق حساب كرد
عمو سلام
مطلب خيلي قشنگي بود، اين آقا بهروز خلبان، خودتون بوديد؟
1 سوال: مگه چتر اضافه هم در هواپيما بود كه اونها تونستند بپردند بيرون؟
و يك چيز: شما از طرف رسيد نگرفتيد، ولي 1 شاهد داريد، همان فرد مشاور املاك، نگران نباشيد.
ياعلي
پاسخ
علي جان قشنگي داستان به اين بود كه خواننده به فكر فرو بره .. اسن بهروز داستاني ديگر دارد .. بعدآ خواهم گفت
بله در هواپيما براي هر نفر يك چتر براي مواقع اضطراري مي گذارند
امير جان من خدا رو دارم ... او نمي تونه پول من را بخوره .. خودش هم مي دانه
بسم الله الرحمن الرحيم
استاد عزيزم جناب مدرسي سلام
احساس مي كنم و اطمينان دارم كه شما از من هم رنجيده هستيد ،اميد وارم كه هرچه سريعتر مشكل مسكن رفع گردد ، واقعاً نمي دونم چه بايد بگويم ، عوض اون آقاي به ظاهر خوب ،بنده غرق در شرمندگي و خجالت شدهام و آنقدر احساس گناه مي كنم كه بي حساب است . آخر چرا بايد با ظاهري دين مدارانه ، مؤمنانه؟؟؟!! و در قالب افراد مسلمون بر سر هموطنان خودمان چنين بلاهايي را بي آوريم . به خدا وندي خدا حجت بر همه مردم دارد تمام مي شود و اگر روزي زلزلهاي سهمگين يا عذابي دردناكتر از آن بر ما نازل شود چه به خاطر ظلمهاي بي حسابي است كه داريم در حق همديگر روا مي داريم؟ ظلم و ستمگري تا كي؟ تا كي به خاطر مال دنيا بايد به همديگر ظلم كنيم ؟
وقتي فردي به ظاهر متدين و مؤمن چنين كارهاي ميكنند ديگراني مثل من احساس شرم ميكنيم و خود را گناه كار مي دانيم آين آقاين در ظاهر ميشند و در باطن گرگ صفتاني بدخو و بد طينت ، البته اميدوارم اين آقاي واقعاً اينگونه نباشند و فقط سوء تفاهمي است جزئي .
ولي استاد عزيزم تو رو به خدا حلالمون كن ،به خدا تمام صحبتها و مكلما حقير با جنابعالي از اعماق وجودم بوده و مي دانم كه اين مشكل به زيبائي هرچه تمام تر حل خواهد شد و شما و خانواده معظمتان به منزل جدي در كمال آرامش و آسايش نقل مكان خواهيد كرد ولي بازهم مي گويم ( همانطور كه در كامنت قبلي خدمتتون عرض كردم) خيري در آن نهفته است ، نمازي كه به شما گفتم يكبار ديگر و با خلوص بيشتر بخوانيد و اميدتون رو از خدا برنداريد خداوند متعال انسانهاي با تقويي مثل شما را هميشه در خوف و رجا ميگذارد ، تا نه به خوشي هاي زودگذر اين دنيا دل ببنديدو نه از غمهايش غمين شويد ، دستان خود را بر روي قلبتان بگذاريد و با تمام وجود دعاي فرج را زمزمه كنيد خواهيد ديد آرمشي را كه بايد به آن برسيد.
و من الله توفيق
يكي از كوچكترين وحقيرترين بندگان خدا
و شرمنده شما علي كدخدايي
پاسخ
پسر عزيزم خدا من را مرگ بده اگه ذره اي از شما ناراحت باشم .. چرا چنين فكري مي كني ؟ من مخلص شما هستم .. شما جر لطف و محبت و بزرگواري مگر حرفي زديد ؟ نه عزيزم من حال روي خوشي ندارم .. آبرويم رفته .. خواهرم با فرزند كوچك اش اين همه راه آمد .. ولي بايد كاري انجام نداده بره .. برادرم از مشهد چك به اسن اين جوان نوشت و فرستاد ... صاحب خانه ما با نقاش ساختمان هماهنگ كرده بود .. من اسباب و اثاثيه ام گوشه حياط است و ... نمي دونم اگه جسارتي از من شده من پوزش مي خواهم .. واقعآ داغون هستم .. ولي علي جان ديگه هيچ وقت روي من اين چنين قضاوت نكن .. افتخار من داشتن چهار تا دوست خوب و با محبت مثل شما پسز عزيزم است
سلام استاد عزيزم
مثل هميشه مطلبتون عالي شده. هميشه مطالب سايتتون رو پيگيري ميكنم .خوشحالم كه به موقع به روز ميكنيد. ارادتمند شما - عليرضا-
يا حق
پاسخ
علي رضا جان من هم ممنونم كه خوشت آمده است
خدا نگهدارت باشه
راستي يادم رفت بگم ... از اتفاقي كه افتاده متاسفم . انشاءلله مشكل حل بشه. شما انسان بزرگواري هستين كه به همه زود اعتماد ميكنيد ...
خداوند ياور شماست ... نگران نباشيد.
يا حق
جناب مدرسی
با سلام
مطالب جالب بود علی رغم اینکه در وضعیت نامطلوبی قرار دارید نه تنها شما بلکه فکر و اعصاب اکثر خوانندگان رابهم ریخته
امیدواریم این وضعیت مسکن با درایت وتدبیر جنابعالی ختم بخیر گردد.
پاسخ
محمود جان من اصلآ دوست ندارم خوانندگان عزيزم ناراحت و غمگين ياشند .. ولي من چون همه حرف هاي خود را با دوستان در ميان مي گذارم ، مجبور به اعتراف شدم ... بدون اين كه فكر كنم ممكنه ناراحت شوند
آخه من وقتي با خوانندگان محترم صحبت مي كنم آرام مي گيرم .. انسان ها به هم وابسته اند
وابستگي من هم از اين نوع است
من را واقعآ ببخشيد
با سلام خدمت کاپیتان عزیز . با وجود شرایط سختی که دارید باز هم ما رو شرمنده کردید و برای ما نوشتید . دست شما را می بوسم وامیدوارم که مشکل شما حل شود . هرگز فراموش نمی کنم زمانی که مستاجر بودیم و صاحبخانه فرد مذهبی بود و هنوز زمان تخلیه نرسیده بود آن شخصه با ایمان چطور می لرزید و قسم دروغ می خورد چون ( فقط ) فکر می کرد که ما قصد تخلیه کردن نداریم . باز خوبه که اینها مذهب رو دارند اگه مذهب نداشتند و به قول خودشان در مسیر سلوک به پروردگار نبودند تکلیفشان چه بود . همان بهتر که مذهب آدمیان انسانیت باشد همین . قبله آدمی انسانیت باشد . کاپیتان خیلی دوست دارم روزی مثل شما در شرایط اضطراری این چنین کیس تاچ کنم . واقعا به شما و همکارانتان به خاطر سالم نگه داشتن این غول آهنین تبریک می گم و به عنوان یک ایرانی دست شما و همکارانتان را می بوسم .
زنده باد مردان آزاده که خود را در سیاه چال غرور و تردید حبس نکرده اند و امروز نیز با تمام ناملایمات
زندگی استوار مانده اند .
پاسخ
بامداد عزيزم ... واقعآ خوب گفتي اگه اين آدم هاي متظاهر اگه مذهب را نداشتند چه مي كردند ... باور كنيد اولش بقدري از رضايت خدا و پروردگاه حرف زد و بقدري از رضايت مستآجر سخن گفت كه من فكر كردم آسمان سوراخ شده و ايشان افتاده است .. اگه بدوني چقدر فيلم بازي كرد براي اين كه بيست هزار توماني كه تخفيف داده بود اضافه كنه .. آخر من گفتم .. ما نداريم آن بيست هزار تومان هم روش .. باشه مي دهيم .. من گول حرف هايش رو خوردم
در باره آن پرواز واقعآ فرار آن دو نفر براي من خيلي خنده دار بود .. اصلآ فكرش را نمي كردم كه آن ها از ترس جان خودشون بيرون بپرند
موفق باشي بامداد جان .. خيلي دوستت دارم
سلااااااام عمو بهروز
زهرا هستم همون مزاحم همیشگی
خوب هستید دیگه؟کسالت اقای بیات رفع شد؟
وای عمو بهروز به هر راهی که میرم اخرش به بن بست میرسم!!!
اخر سر من میزارم میرم اونور اب خلبان میشم.اونوقت میگن چرا مغزهای ما فرار میکنن!!؟
راستی شنیدم روبروی پارک ارم نمایشگاه هوایی زدن.اره؟
اگر اطلاع دارید یه اماری هم به من بدید
ممنون
پاسخ
دختر عزيزم زهرا جان گرامي
خدا نكنه به بن بست برسي ... آقاي بيات خوب شده ولي خيلي درگيره ... ولي من شماره آقاي داوود يوسفي را خدمت شما مي دهم .. همان سوالي كه از جناب بيات مي خواستي بپرسي از آقاي يوسفي بپرس
من همان روز با آقاي يوسفي صحبت كردم .. شما كامنت در پست هاي قديمي مي گذاري حتمآ پيدات نكرده
09123263072
عزيزم خارج اصلآ به درد نمي خوره .. اين را جدي عرض كردم .. حالا يك روز سر فرصت دلايل ام رو بهت مي گم
سلام جناب سرهنگ
شما والا روی ما جونا رو کامل سیاه کردی . من خودم همیشه شبها تا 2 صبح سایت تخصصی کارمو رو چک میکنم (برنامه نویسی) اما شما با این همه مشغله و مسولیت وقتی تا این ساعت صبح اینطور خاطراتتون رو با عشق مینویسید ما رو خجالت زده میکنید . ای کاش اونهایی که میلیون خرج ثبت خاطرات دفاع مقدس میکنند یکم هم بفکر اون خاطره سازه باشند .
یه پیشنهاد دارم .
یه قبرستون توی اصفهان هست که هر وقت من توش میرم یه قبر خیلی نظرم رو جلب میکنه (این قبر بیرون شهداست) قبر یه شهیده خلیان جوانه که با F5 توی آمریکا عکس گرفته و به ما ذل زده . روز اول جنگ شهید شده . ای کاش توی سایت یه بخش هم مستقل واسه این بندگان مقرب درگاه خدا قرار بدین تا برای حداقل خود من عبرت بشه که اینقدر غر نزم .
قربان شما
علی از اصفهان
پاسخ
علي جان من را شرمنده مي كني .. عزيزم شما جوان ها داراي خيلي كمالات هستيد كه من حقير فاقد آن هستم .. عشق سن و سال نمي شناسه .. عشق به جوان ها و خوانندگان به من آرامش مي دهد
در مورد اختصاص دادن بخشي براي اين شهيدان من خيلي هم استقبال مي كنم .. راستش خيلي وقت است دنبال افزودن بخش هاي جديدي براي سايت هستم .. شما معرفي كنيد .. منتشر كردن از من
موفق باشي
سلام خدمت سرباز وطن
ترا خدا هر وقت ۴ ملیون تومان را گرفتید در یک کامنت بنویسید و همه ما را از نگرانی نجات
بدهید.
دوستانی که فونت فارسی ندارند می توانند ار ترم افزار زیر استفاده کنند
http://www.dodoost.com/aryanevis/
پاسخ
نادر جان .. خيلي ممنون از اين همه محبتي كه به بنده داري
الان دارم مي روم بنگاه تا با طرف صحبت كنيم ..
انشاالله درست مي شود .. چشم حتمآ مي نويسم
نادر جان شرمنده كه باعث ناراحتي شما شدم
قصدم فقط درددل كردن بود
سلام سرهنگ
نظرت راجع به این پست چیه
http://hamednet.com/forum/showthread.php?t=310
پاسخ
دوست عزيز .. بله لينك را ديدم
اولا تا آن جا كه من اطلاع دارم سال ها قبل از حضور اين مهندس به آمريكا اين هواپيما طراحي شده بود ..
شايد مدل هاي جديد را طراحي كرده
اين ها همه جنگ رواني است
سلام سرهنگ
نظرت راجع به این پست چیه
http://hamednet.com/forum/showthread.php?t=310
بسم الله الرحمن الرحيم و اعوذ بك من همزات الشياطين
برادر ارجمند و بزگوارم جناب آقاي مدرسي شمارا به خدا خودتونو نفرين نكنيد كه مرگ بر من واجب مي شود ، اگر بنده احساس گناه مي كنم به خاطر قصوري بوده كه در حق شما نمودم و بايد بيشتر از حرف زدن به ياري شما مي آمدم كه متأسفانه اين كار را نكردم و از اين شرمندهام .
مي دانم كه شما خيلي ناراحت و بسيار سردرگم شدهايد از دست اين نامرد ولي شما را به خواندن فرازهاي از يك دعا كه براي شما نگاشتم دعوت مي كنم كه به اميد حق تعالي به قلب نازنينتان آرامش بگردد:
حمد از آن خدايي است كه مي خوانمش و او اجابت مي كند، اگرچه در خواندن كندي كنم. سپاس براي ذاتي است كه از او مي خواهم و او به من عطا مي كند، گرچه چون وامي بخواهد بخل ورزم. ستايش مخصوص آن خدايي است كه هر گاه بخواهم براي حاجتم صدايش كنم و هر جا بخواهم براي طرح راز دلم با او بيواسطه خلوت كنم و او حاجتم را برآورد. ثناگوي كريمي هستم كه جز او را نمي خوانم، كه اگر بخوانم، پاسخي نشنوم. حمد آن خدايي را سزاست كه جز به او اميد ندارم و اگر داشته باشم، اميدم را برنياورد. سپاس از آن معبودي است كه مرا به خودش واگذاشت و بدين سبب گراميام داشت و عزيزم كرد؛ چه اگر مرا به غير خود واگذاشته بود، خوارم كرده بود. ستايش مي كنم كسي را كه در عين بي نيازي از من مرا دوست دارد. ثناگوي ذاتي هستم كه چنان دربارة من بردبار است كه گويي هيچ گناهي ندارم. پس پروردگارم ستوده ترين و سزاوارترين است به سپاسم.
استاد عزيزم به خاطر مباركتان باشد كه اينهم بگذرد.
دوستتان دارم و با تمام وجودم از خدا مي خواهم اين مشكل به زيبائي تمام رفع گردد . آرزوي ديدار روي ماهتان را دارم.
علي كدخدايي
پاسخ
جناب كدخدايي گرامي
واقعآ بنده را با اين سخنان محبت آميز خودتون شرمنده مي فرماييد
من واقعآ نمي دونم چه جوري و با چه زباني از شما تشكر كنم امروز بعد از ظهر خيلي زحمت كشيدي و با امدن خود به بنگاه املاك و كمك به فسخ قرار داد من با آن آدم كم جنبه ... خيلي به بنده منت گذاشتيد ..
اميدوارم تمام اين دعاي هاي خير شما حافظ فرزند گل شما و خانواده محترمتان شود .. حق نگهدارت
عمو جونم حرفهای خودمونی رو که خوندم دیگه حوصله ای برام باقی نموند که باقی مطالب رو بخونم حالا شما چطور همت کردید و نوشتید دیگه اینو نمیدونم!!!
نمی دونم چی بگم. فقط براتون دعا که نه اما از صمیم قلب آرزوی درست شدن کاراتون رو میکنم. خدا لعنت کنه اونایی رو که ما رو به این روز انداختند. دلم پره عمو. اگه بنویسم یه چیزایی مینویسم که به بعضی ها ممکنه بر بخوره و شما هم ناراحت بشید. پس هیچی. فقط ناامید نشید. درست میشه. باید درست بشه. این حق شما نیست عمو. خیلی مواظب سلامتیتون باشید. باشه؟
پاسخ
دختر عزيزم .. شرمنده كه ناراحت شدي .. راستش من اصلآ نمي خواستم شما و دوستانم را ناراحت كرده باشم بلكه قصدم اين بود آرام شوم .. آخه بد جوري مردك اذيتم كرد .. امروز رفتيم بنگاه املاك و طرف آمد .. به گفته آقاي كدخدايي و دوستاني كه آن جا بودند ... خيلي آدم بي شخصيت و عقده اي بود
به قول بنگاه دار گفت .. عزيزم شما 500 هزار تومان در ماه اجاره مي دهي .. نبايد منت اين جور آدم ها را بكشي .. خلاصه مردك پول همراه اش نداشت چك به تاريخ شنبه داد .. بهش گفتم آقاي محترم 58000 تومان پول اينترنت داده ام ... گفت من در مخابرات آشنا دارم مي گيرم .. خلاصه خيلي اذيتم كرد ولي با تلاش آقاي كدخدايي جوان مومن و عزيز كه زحمت كشيده و همراه ما امده بود ، مسئله حل شد .. فقط خدا كنه شنبه چك برگشت نخوره .. ناراحت نباش .. خدا خيلي بزرگه .. همين بنگاه براي ما چند مورد پيدا كرد كه فردا قراره ببينيم
مواظب خودت باش
درود!
یک سوال جدی:
با توجه به اینکه قیمت برق از اول مهر 5 برابر می شود،
به مظر شما از الان چه چیزی بخریم و بعد از گران شدن برق بفروشیم خوب است؟
پاسخ
پسر عزيزم مي دونم داري شوخي مي كني !
آخه از قديم گفته اند .. كل اگه طبيب بودي ، سر خود دوا كردي !! عزيزم مي دوني كه من اصلآ در مسسايل اقتصادي و مادي هيچي نمي دونم .. به عبارتي شم اقتصادي ندارم .. ولي هيچ گاه نگران نباش .. خدا بزرگ است
با سلام و 10 تا درود خدمت يگانه سرهنگ عزيزم
حالت خوبه سرهنگ؟
مي دونم وضع خرابي داريد
تنها كاري كه از دست ما خواننده ها بر مي اد دلداريه كه لا اقل كمي كمتر حرص بخوريد
الا بذكر الله تطمئنوالقلوب
{حالا اگر املاي اين جمله رو غلط نوشتم ببخشيد}
با ياد خدا دلتون اروم مي گيره
توكل كنيد بر خدا
در ضمن اگر اين جوانك قصد بازي دادن داشت خيلي دنبالش نريد از طريق قانون اقدام كنيد
در پناه حق
يا علي
پاسخ
آفرين ممد جان عزيزم .. خيلي خوشم آمد .. نشون دادي جواني قانون گرا و مومني هستي
بله عزيزم .. تمام اميد من خدا است .. اصل كار او است كه بايد از ما راضي باشه ... واقعآ گل گفتي .. هيچي مثل بيان و ذكر نام خداوند به انسان آرامش نمي دهد .. حضور دوستان مومن بزرگترين تعمت است .. امرو جناب كدخدايي زحمت كشيده به خاطر من از آن سوي تهران براي كمك به بنده تشريف آوردند .. واقعآ از همه شما عزيزان ممنونم
ممد جان 991 بار دوستت دارم
آقای مدرسی به نفعتونه که شکایت نکنید از این یارو.چون چند روز وقتتون را میگیره تازه طاقچه بالا هم میزاره آخر سر هم مجبورید با پاچه خواری پول را ازش بگیرید ببخشید رک گفتم.
بهتره با ریش سفیدی پیش برید.
آقای مدرسی توی این دوره هر کسی که دیدید خیلی قابل اعتماد به نظر میاد این از من به شما نصیحت در اعتماد به اون بیشتر محتاط باشید.
ما دو هفته پیش توسط یکی از همسایه هامون یه پراید خریدیم بنگاه به همسایه گفته بود کارت سوخت بیشتر از 1000 لیتر بنزین داره پیش من باشه منم پورسانت نمیگیرم.همسایمون هم باهاش قرار گذاشت 400 تا برای ما بزاره توش باقی بمونه. دیروز با دعوا بالاخره با همسایمون بحثمون شد اونم رفت با بنگاهی که دوست صمیمیش بود و سرهنگ بازنشسته بود! دعوا کرد و کارت ما را گرفت.ولی توی کارت فقط 328 لیتر بنزین هست.اگر اون دعوا را هم نمیکردیم این را هم فروخته بود.پورسانت بنگاه 50 تومنه ولی این نامرد با این کارش بیشتر از 200-300 تومن به جیب زد بازم طمع داشت!
آقای مدرسی بد دوره ای شده.آدم به دوتا چشمای خودش نمیتونه اعتماد کنه.من
خیلی دلم پره از معتمد هام.برای همین حتی به بهترین دوستم اعتماد کامل نمیکنم
پاسخ
مهرداد عزيز و نازنين
واقعآ از شما تشكر مي كنم كه خيلي راحت و رك مطلب را بيان كردي
پسرم حق باشماست .. خيلي بد زمانه اي شده است
چهار ميليون تومان پول من را بدون هيچ مدركي گرفته ، كلي پول ثبت نام خطوط اينترنت پرسرعت كردم .. خواهرم رو از مشهد با فرزند كوچكش كشاندم تا كمك كنه .. بيچاره صاحبخانه قديمي كلي راه از رباط كريم آمد تا پول ما را بدهد .. با لج بازي ، آقا اولش اصلآ جواب ما را نداد .. آخر هم كه جواب داد .. با عصبانيت گفت چرا شما تا پيش از ظهر پول را نياورديد !!؟ چرا خواهر شما گفته چهارشنبه اسباب كشي مي كنيد ؟ .. خلاصه امروز راضي شد بيايد بنگاهي كه قرارداد بسته بوديم .. بنگاه گفت چه كار مي خواهيد بكنيد .. گفت فسخ .. گفتيم پول ما را بده .. دسته چك اش را در آورد .. گفتم پول اينترنتي كه پرداختم چي مي شود ؟ گفت من خيلي ضرر كردم .. من 24 هزار تومان پول بنگاه داده ام .. بنگاهي گفت چون شما فسخ كرديد به مستآجر كميسيون تعلق نمي گيرد .. با وقاحت تمام گفت .. من فسخ كردم !!؟ گفتم پس كي فسخ كرد ؟ همين الان كليد بده من اسباب مي كشم .. ديگه صداش در نيامد .. براي پول اينترنت هم جونش در مي امد .. كه بنگاه داره گفت .. آقاي مدرسي شما اين همه ضرر كردي از قيد 50 هزار تومان هم بگذر .. خواهرم گفت بيش از ده روز پول داداشم دستت بوده .. سود آن را هم حساب كني بيش از پول اينترنت مي شود ... خلاصه همه متوجه شدند كه او تعادل روحي نداره .. آقاي كدخدايي يكي از خوانندگان محترم سايت هم تشريف آورده بود .. به من گفتند اصلآ ارزش نداره شما با اين آدم حرف بزنيد .. اين خواست خدا بود كه با او معامله نكنيد . ضمن اين كه همه تآئيد كردند كه منزل 68 متري او در طبقه چهارم اصلآ ارزش ماهي 500 هزار تومان اجاره رو نداره ! آن ها گفتند با اين مبلغ اجاره بهترين محل ها مي توني خانه اجاره كني .. خلاصه دردسرت ندهم .. چك را براي شنبه نوشت .. و بنگاه هم قيد كرد اگه پول وصول نشد ، قول نامه باطل نيست .. تا خدا چه بخواهد .. خلاصه اشتباه من اين بود كه گول حرف هاي متظاهرانه او را خوردم اون اوايل مي گفت .. من مي خواهم راضي باشيد ... پول چه ارزشي داره .. رضايت مستآجر مهم است .. هرچه شما بگوييد .. و همين جوري با پنبه سر ما را بريد .. جالب اين كه همسرم كه انساني بسيار آدم شناس است و امكان نداره در شناخت مردم اشتباه كنه .. گول حرف هاي او را خورد .. و گفت خدا را شكر يك صاحبخانه انساني گير ما آمده است ! مهرداد جان جالبه بدوني همسرم قبل رفتن ديدن منزل استغاره كرد ، بد در آمد .. من به او گفتم كار خير نياز به استخاره نيست به دلت بد نياور .. امروز گفت ديدي استخاره درست تشخيص داد !!؟.
ممنون عمو بهروز
داشتم با یه خلبانی صحبت میکردم چند روز پیشا
گفت بهتره خانوما در کابین نباشن
گفتم اخه چرا؟ به چه دلیلی؟
طفره رفت و جواب سر بالا داد
میشه شما بگید چرا حضور خانوما در کابین خوب نیست؟
من اصلا از تصمیم برای خلبانی منصرف نمیشم( همه میگن ازبس پر رویی!!!)
ولی قبول دارید که به مهمانداران خانوم که واقعا شغل ابرومند و شریفی هم دارند با دید خیلی بدی نگاه میکنن؟
ممنون از شماره ای که دادید.
دوستتون دارم هواااااارتا
پاسخ
زهرا جان عزيزم .. قبل از اين كه پاسخ پرسش شما را بدهم .. بايد عرض كنم اتفاقآ اگر به راحتي آب خوردن خلبان بشي يا شغل مورد نظرت را گير بياري ، ديگه بعد از مدتي برات ارزش نخواهد داشت .. يعني مزه نمي دهد .. اما اگر براي كسب ان زحمت بكشي ، اين در آن در زده التهاب داشته باشي ، آن شغل را قدرش رو خواهي دانست .. پس هيچ گاه نا اميد نباش و مطمئن باش كه هيچ منع قانوني براي حضور خانم ها در خطوط هوايي وجود نداره ...
اما پاسخ شما
آن هايي كه چنين عقيده اي دارند .. اگر چه تحصيلكرده اند اگر چه روشنفكرند .. اگر چه قشر فهميده جامعه هستند .. اما بي رو در بايستي عرض كنم ، كم دارند . اين ها متهجرانه مي انديشند آخه چه فرقي بين خانم و آقا وجود داره كه نبايد در كابين باشند
زهرا جان بارها هم تكرار كردم بازهم مي گويم .. خانم ها خيلي مسئوليت پذيرشون از آقايون بيشتر است .. اين را من صادقانه عرض مي كنم .. در اين هفده هيجده سالي كه مسئوليت امور فرهنگي داشتم .. اغلب همكارانم خانم يا دختر خانم بودند .. واقعآ در كارشون دقيق و قابل اطمينان بودند .. من كارمند مرد هم داشتم .. خيلي اذيتم كردند .. اتفاقآ اگر خانمي در كابين باشه ، هرگز ريسك نمي كنه ... مغرور نمي شه .. چيزي كه باعث اغلب سوانح هوايي است .. خب اميدوارم پاسخ خودت رو گرفته باشي .. هيچ دليلي نداره .. جز بلانسبت عدم آگاهي و يا عقب ماندگي ذهني
موفق باشي دخترم
راستي بعد از اين كه تلاش ات را كردي يادم بينداز شما را با يكي از كاپيتان هاي قديمي آشنا كنم كه تمام جزئيات رو بهت بگه ... او چيزي نمانده كه بازنشسته بشه .. معلم خلبان است و در صنعت هوايي كشور بخش غير نظامي فعاليت مي كنه .. اجازه بده اسباب كشي كنم .. بعد يادم بينداز .. ضرري نداره
سلام کا پیتان خسته نباشی با زحمات من چطور هستید؟انشا الاه که من را هلال میکنید کاپیتان من بعد از کلی تحقیق و تلاش هایی که در زمینه کار در واحد های مین تننس هوا پیمایی انجام دادم الان یک کاری در یک شرکت پتروشیمی در جنوب کشور پیدا کردم و احتمالن تا چند روز دیگر به استان های جنوبی کشور سفر میکنم نمی دانم شاید سرشت من این طور رقم خورده است البته خدا را بسیار شاکر هستم با توکل بر خودش از بیکاری در امدم و احتمالن انجا بتوانم موتور های توربین گاز را پیدا کنم و از این بابت خیلی خوشحال هستم وشایددفعه بعد از انجا مزاحمتان شوم ولی ارتباط بر قرار کردن با سایت شما که هرچه از خوبی و مطالب مفید ان بگویم کم گفته ام برای من بسیار ارزشمند خواهد بود از خدا می خواهم انقدر به من انرژی بدهد که بتوانم به خاک وطنم خدمت کنم از شما بخاطر تمام راهنمایی هایتان بسیار سپاسگزارم و هم چنین از همه بچه های سایت بخاطر راه نمایی هایشان باد تشکر کنم در می خواستم این را بدانید که من در هر جای ایران که باشم اماده انجام هر کاری هستم که از دستم بر می اید برای شما انجام دهم خدا شاهد است که این را از ته دل میگویم خاکسار شما امیر
امير جان عزيزم
به خدا قسم بقدري از اشتغال شما خوشحال شدم كه حد و حساب ندارد .. واقعآ همان احساسي به من دست داد كه پسر خودم چنين فرصت ايده آل را پيدا كرده است . امير جان شما جواني و مملكت ما هميشه به انسان هاي تحصيلكرده ، سالم و محقق نياز داره .. از قديم گفته اند .. كار كار را مي اورد .. خدا را چه ديدي شايد از طريق همين شغل ، به آرزوهاي قلبيت برسي اصل شروع آبرومندانه آن است .. يك حسن بسيار خوبي كه اين كار داره ... دانستن قدر خانه و خانواده است .. عين سربازي مي مونه .. دوري از پدر و مادر و اقوام باعث ميشه عشق و محبت شما نسبت به يكايك ان ها افزايش يافته و بهتر از قبل صميمي تر شويد .. ضمن اين كه اين كار مي تونه سكوي پرش شما براي كار هايي با مسئوليت بيشتر شود . من مطمئن هستم
هر جا مي روي خدا پشت پناهت پسرم .. من دلم براي شما تنگ مي شود .. هيچ فرقي نمي كنه .. مدت ها عضو يك خانواده همدل و صميمي بوديم .. حالا هم انشاالله شرايط طوري باشه كه اينترنت در اختيارت بوده تا باز هم در ارتباط باشيم .. خدا پشت و پناهت .. مواظب خودت باش
دوستت دارم امير جان
سلام خدمت سرباز وطن
حکایت این مرد ظاهر الصلاح مرا یاد حکایتی انداخت.(فقط من راوی خوبی نیستم امیدوارم مرا ببخشید)
گویند نزذیک شهری مردی پياده ومردی سوار راکب به سمت شهر در حرکت بودند.
آن مرد پیاده خطاب به آن مرد که سوار راکب بوده است می گوید:
آخر این انصاف است که تو سواره ای و من پیاده مرد راکب سوار دلش می سوزد و پیاده
می شود و آن مرد سوار راکب می شود و شروع به رفتن می کند.
مالک راکب که دید راکبش از دست رفت می گوید:
این راکب را نمی خواهم ولی خواهش می کنم این حکایت را در شهر برای کسی باز نگو
چون دیگر سنگ روی سنگ بند نمی شود.
اولا خوشحالم که چکی گرفتید حداقل یک مدرکی هست. خواهش می کنم بعد از آن که
چک نقد شد این حکایت را به آن مرد بگویید و اضافه کنیید حالا که این کار را کردید ولی حداقل این داستان را به کسی نگو چون دیگر سنگ روی سنگ باقی نمی ماند.
یا حق
پاسخ
واقعآ نادر جان چه حكايت دلنشيني .. قديمي ها همه حرف ها و مثال هاي آن ها از روي تدبير و تجربه بود .. اگه دقت كنيم هرگز آن ها چيزي بي ربط نگفته اند .. نادر جان خدا اموات شما رو رحمت كنه .. من يك عمه داشتم كه تحصيل كرده قديم بود .. هميشه در سن 90 سالگي هم كتاب مي خواند .. سال ها پيش كه گاهي از مشهد به ديدن من مي آمد . ما يك همسايه داشتيم كه جواني خوب و سالم بود .. هيكل ورزيده اي داشت .. عمه من هر وقت مي آمد با او هم سلام و عليك داشت .. يك روز در دست او سيگار ديد .. خيلي ناراحت شد .. به او گفت .. ابرام آقا امروز سيگار مي كشي .. چندي بعد معتادت مي كنند بايد هر چه مس و آفتابه لگن داري بفروشي خرج اعتيادت كني ... سال ها از اين موضوع گذشت .. شايد ده - دوازده سال .. از قضا اين ابرام آقاي ورزشكار ما معتاد شده بود .. به خاطر اعتيادي كه داشت كم تر مي ديدمش .. يك روز به ديدنم آمد و گفت .. عمو بهروز .. باور مي كني امروز صبح كاري انجام دادم و عصر ياد موضوعي افتادم و كلي گريه كردم .. گفتم چرا ؟ گفت من مدتي است هر چه دستم مي آيد مي فروشم .. صبح از روي ناچاري آفتابه مسي قديمي و تعدادي ظروف مسي را از انباري بيرون آورده و فروختم .. در برگشتن ياد حرف عمه شما افتادم كه اولين روزي كه سيگار را دست من ديد
خيلي رك گفت ابرام آقا نكش .. يه روزي خداي ناكرده معتاد مي شي و بايد آفتابه لگن مسي ات را فروخته خرج اعتيادت كني .. امروز حرف او تعبير شد !! الله و اكبر ... بله نادر جان تمام سخن قديمي ها روي حكمت بود .. مي دونم اين مثال من ربطي به مثال شما نداشت .. ولي خواستم بگويم حرف هاي قديمي ها همه از روي تجربه و عقل بوده است .. خدا كنه شنبه چك اش پاس شده تا بخشي از اين داستان پايان يابد .. دوباره روز از نو روزي از نو ...
موفق باشي عزيزم
سلام آقای مدرسی
مجله تصویری را منتشر کردیم که به مقایسه ایران و کانادا می پردازد. امیدوارم تلاش هایی که می کنیم مفید حال ایرانیان واقع گردد.
شخصا خوشحال میشوم اگر مجله را دریافت کنید و نکات ضعف و قوت را گوش زد کنید.
در این مجله به پایگاه شما پیوند داده شده و کاربر با یک کلید میتواند به پایگاه مراجعه کند.
اگر مایل باشید خوشحال میشوم در یکی از پی نوشت های پست های خود آن را به کاربران معرفی کنید.
http://www.irantonian.com/content/view/252/5
من این متن را برای شما با نامه هم فرستادم ولی چون احتمال میدم به دست شما نرسیده باشه اینجا هم مینویسم
باز هم تشکر می کنم
پاسخ
دوست عزيز و گرامي
با عرض صميمانه ترين تبريكات و خسته نباشيد براي انتشار
مجله تصويري و تشكر ويژه كه بنده حقير را لايق دانسته و نظرم را خواستار شديد . شما خود استاديد و من در محضر شما بزرگواران درس پس مي دهم ..
اما دوست عزيز اجازه مي خواهم در همين اول راه سخني برادرانه گفته باشم .. كه نميرم در دلم بماند ...
ابتدا كه در همين كامنت آدرس لينك را ديدم ، شك داشتم اين همان لينكي است كه من از مدت ها پيش آن را در سايت گذاشته و حتي خودم طراحي لوگوي آن را ( هماني كه در سايت خودم است ) را انجام داده ام .. اما بعد از اين كه لينك ارسالي رو باز كردم متوجه شدم بله .. درسته اين همان سايتي است كه خيلي وقت است آن را تبليغ مي كنم
اما دوست عزيزم صادقانه عرض مي كنم ... از روزي كه ابتدا وبلاگ و در ادامه اين سايت را باز كردم ، به شرافتم سوگند هر شخصي از من خواسته كه لينك آن ها را در بخش پيوندها قرار داده يا در بخش تبليغات منتشر كنم .. بدون درنگ و هيچ گونه پيش شرطي آن را انجام داده و هرگز هم به طرف مقابل عرض نكردم شما هم اين كار را براي من بكنيد .. ! حتي بار ها بعضي از خوانندگان برايم كامنت نوشته اند كه در اين لينك هايي كه شما در كنار سايت خود قرار داديد هيچ نام يا لينكي از شما نيست ! و من توضيح دادم كه من خودم بي خبر از مديران آن سايت ها اين كار را كردم ...
با اين حرف هايم خواستم عرض كنم تا اين لحظه هرگز لينكي را براي مبادله يا تعريف و تمجيد در سايت ام قرار نداده ام .. به عبارتي هر دوست عزيزي از من درخواست لينك يا آگهي رايگان كرده بود .. بدون هيچ گونه انتظار يا چشمداشتي اين كار را مي كردم .. ا
اما خوب يادمه وقتي نخستين بار از شما درخواستي به دستم رسيد كه لينك شما را در بخش تبليغات رايگان قرار دهم .. و متعاقب آن تعدادي لوگو با رنگ هاي متنوع فرستاديد . از آن جا كه لوگو هاي ارسالي شما خيلي كوچك بود و نام موسسه شما خوب به چشم نمي آمد ، بنده با صرف ساعت ها وقت ، هر چهار رنگ لوگوهاي كوچك شما رو در يك قاب بزرگ كه تيتر بالاي سر آن نام مجله شما بود و از دور هم خوانده مي شد قرار دادم .. تا هم از رنگ هاي زيباي لوگو هاي شما استفاده كرده باشم و هم يك هارموني زيبايي به وجود آورم .. به هر حال حاصل تلاش و زحمت من ، تصويري بزرگ به دست امده كه در زير آن آدرس لينك شما را با فونت درشت تر از حد استاندارد درج كردم .. ( يعني وظيفه ام را انجام دادم ) اما از آن جا كه خودم روزنامه نگار هستم و به لوگو و طراحي خيلي اهميت ويژه اي مي دهم .. مدام منتظر بودم تا نظر شما را در باره اين كاري كه من روي آن به اصطلاح زحمت كشيده بودم رو بدونم .. بيشتر از آن جهت كه شايد نپسنديد .. يا نظر خاصي داشته باشيد ... اما دريغ از يك پاسخ خشك و خالي .. !! حالا تشكر سرم رو بخوره !!! و همان طور كه گفتم هرگز هم به اين لينك مراجعه نكردم كه ببينم آيا طبق عرفي كه همه حتي جوانان تازه كار در تبادل لينك به كار مي برند ، آيا طرف مقابل كاري كرده يا نه ؟ من فقط يك بار قبل از لينك كردن نگاه مي كنم كه خداي ناكرده مشكلي با خطوط قرمر نظام نداشته باشد .. همين ..
هرگز نشده جواني از من درخواست لينك يا تبليغ كرده باشد من جواب منفي داده باشم ( به استثناي سايت هاي غير اخلاقي يا سياسي مخالف ) و اين را دوستان شاهد هستند .. هرگز به ياد ندارم از كسي درخواست لينك كرده باشم .. يعني وقت مطالعه ساير لينك ها و سايت هاي خوب و مفيد را ندارم .. يك سايت پر مخاطب موظف است كه براي خوانندگان اش ارزش قائل شده و براي سايت وقت بگذارد ... با اين اوصاف وقتي دوباره امروز اين كامنت را مشاهده كردم .. ديدم نام آن آشناست .. بعد كه به سايت خودم مراجعه كردم ديدم بله اين همان است كه مدت هاي مديدي است لينك آن را در سايت ام قرار داده ام .. اما يك بار ، فقط يك بار .. كسي ازمديران آن حتي يك خط نظر در مورد لوگويي كه كار كردم ننوشت !! تشكر و خسته نباشي پيش كش !!! الان هم كه دستور فرموديد معرفي كنم .. چشم . حتمآ دوست بزرگوار .. ولي جهت اطلاع عرض مي كنم من هيچ پيوندي را مشاهده نكردم ..
شايد من معني پيوند را نمي دانم چيست .. شايد نمي بينم .. شايد توقع من خيلي زياد است .. ولي هرچه هست .. دوست عزيز لطفآ بپذير كه.. بنده براي پيوند يا افزودن لوگو يا نام سايت ام براي كسي تبليغ رايگان ، طراحي و افزودن لوگو ، معرفي سايت ، و از اين جور كار ها نمي كنم ..
انتظار هم از هيچ شخصي ندارم ..
در اين چند ماه ديديد كه هيچ گله اي هم نكردم .. ولي الان چون دوباره فرموديد همان كار قبلي رو بكنم .. دلم نيامد آن چه به دل گرفته بودم را به زبان نياورم
ولي خواهش مي كنم .. هيچ توضيح و يا زبانم لال عذر خواهي نفرماييد كه حسابي شرمنده مي شوم
بهروز جان پدر خانم سکته مغزی و 12 روزه که دنبال کارهاش هستیم وفعلا بیمارستان ارتش است برای بیمه پسرش که نیروی هوایی بازنشسته است. عفو کن نمیدانستم که این مشکلات پیش آمده.شکر که فعلا اولیش رفع شد انشااله چک هم نقد میشود.این گداها جرات خوردن پول مردمو ندارن. در مورد بقیه کار اگر از دستنم کاری ساخته است دریغ ندارم.خبرم کن بخصوص اسباب کشی.واقعا جدی میگم وقت دارم. خوشحال میشم.خودتو ناراحت نکن سلامتی ات مهمتر از همه چیزست. خانم را سلام برسان.اگه دیر میام بخاطر همین گرفتاریهاست.
پاسخ
محمود جان .. از اين كه خبر سكته مغزي پدر همسر محترم شما رو شنيدم ، بي نهايت ناراحت شدم ... باور كن غم و غصه خودم رو فراموش كردم .. محمود جان انشاالله خدا كمك كنه تا هر چه زودتر سلامتي اش رو به دست بياورد
محمود عزيزم .. اين مردك خيلي ما رو اذيت كرد .. باور كن اصلآ تعادل روحي نداشت .. همه گفتند خدا خيلي شما رو دوست داشت كه همان روز نخست پي به شخصيت او برديد .. ولي محمود جان اگه بدوني چقدر اسير شديم !!؟ طفلك خواهرم بچه هايش رو مشهد گذاشته و براي كمك به ما تهران امده است .. او قصد داشت جمعه برگرده .. بليط برگشت او براي امروز بعد از ظهر بود .. از آن طرف صاحبخانه قديمي ما بيچاره ها فكر مي كردند سه شنبه مي رويم .. با نقاش و بنا قرار داد بسته بودند .. ما از آن روز تا حالا مثل اسير ها زندگي مي كنيم .. امروز خانمم مي خواست سالاد درست كنه ، ظرف پيدا نمي كرد .. همه چيز بسته بندي شده است .. همون بنگاهي كه قرار داد را فسخ كرديم .. خيلي دلش به وضعيت ما سوخت و چند تا مورد را معرفي كرد .. يك تعدادي رو امروز رفتيم ديديم .. قراره فردا صحبت بشه .. فقط كامپيوترم وصل است .. نه فرشي .. نه امكاناتي .. پسره هم به جاي پول چك داد .. دعا كن پاس بشه . وگرنه من بيچاره مي شوم .. آبرويم پيش همسايه ها ، صاحبخانه قديم و اقوام مي رود ... خواهرم اگه بره .. واقعآ كار ما مي خوابه .. من كه مريض هستم .. همسرم جان ندارد .. خلاصه اين جوري بگم .. اين پسره كه ادعاي مومن بودن و رضايت خدا مي كرد ... اين جوري گذاشت توي كاسه ما .. فقط دعا كن .. از لطف شما ممنونم .. مطمئن باش اگه نياز به همفكري روحي داشتم ، حتمآ خبرت مي كنم .. مواظب خودت باش
سلام
خوبین من هفته پیش رسیدم ایران دلم براتون تنگ شده بود امروز با سایت شما کلی حال کردم
پاسخ
سلام محمد جان
خيلي خوشحالم كردي پسرم .. اگه اي ميل شما را نمي ديدم نمي دونستم كدام محمد هستي و از كجا آمدي به ايران !! آخه ما خوشبختانه محمد زياد داريم ..
اميدوارم در اولين فرصتي كه به دست آوردم با شما ملاقات نمايم
مواظب خودت باش
سلام جناب مدرسی
من فقط میخواستم از شما تشکر کنم به خاطر اینکه با خواندن مطالب شما درس مقاومت در برابر مشکلات را می دهید. هر چند جامعه ما بدرستی قدر دان رزمندگانش نبود. آنهایی که بی ادعا از وطن دفاع کردند, انصاف نبود که پس از سالها چنین مشکلاتی داشته باشند.
راستی آقای کدخدایی نحوه خواندن نماز حاجت را نگفتند, ما هم در این غربت محتاج دعا هستیم.
علی_فرانسه
پاسخ
علي جان عزيز .. ما از اين ها سخت تر هم ديديم .. اين كه چيزي نيست .. ولي خب نبايد اين چنين با آبروي ما فردي كه ادعاي بچه مسلمون بودن رو داشت ، مي كرد . جناب كدخدايي تشريف آورده بود .. و از نزديك اين جوانك رو ديد ... او هم مدعي بود او مشكل داره .. به هر حال هر چه بود ما به فال نيك گرفتيم .. در مورد نماز حاجت عرض كنم آن گونه كه آقاي كد خدايي اشاره فرمودند
نمازي است كه به نيت مادر حضرت مهدي ( عج) بايد بخوانيد .. روايت است ان حضرت مادر خود رو خيلي دوست دارد و به همين دليل حاجت نيازمنداني كه به او توسل كنند بر طرف مي كنند ..
خدا حاجت همه مردم رو برآورده كنه
سلام کاپیتان
وقتی خوندم که دارید صاحبخونه میشید خیلی خوشحال شدم ولی...
خدا لعنت کنه آدمایی رو که بویی از هیچ چی نبردن حالم از این آدما بهم میخوره بیش از هرچی از خدا میخام صبوری بهتون بده چون خودم در اینجور مواقع وقتی ببینم تو روز روشن بدون هیچ دلیل قانع کننده ای بهم زور میگن سیمام قاطی میشه
خدا که هیچ از انسانیت هم بویی نبردن
امیدوارم به زودی سر عقل بیاد و پولتونو پس بده
میگن قبل از انقلاب با تیغ ریش میزدن اما حالا با ریش تیغ میزنن;)
ایشالله که درست میشه اگه کاری از دستم بر بیاد درخدمتم
خیلی دوستون دارم
پاسخ
عرفان عزيزم .. فقط دعا كن مردم كمي خويشتن دار بوده و به روزي خود قانع باشند .. و دست از مردم آزاري و سرگرداني انسان ها بردارند
پسرم من تمام اين وقايع رو به حساب مشيت الهي گذاشتم .. حتمآ حكمتي در كار بوده كه اين مسايل رخ دهد تا اين قرارداد فسخ شود ..
در مورد مردم آزاري و تيغ زدن هم بايد بگم آدم هاي ناجور هم آن موقع بودند و هم اين زمان .. ولي لطيفه جالبي بود .. نشنيده بودم تاحالا
من هم شما رو خيلي دوست دارم پسر گلم
سلام آقا بهروز خوش تيپ.
اميدوارم خوب و سلامت باشي.ببخشيد اگه اين چند وقته نتونستم كامنتي بذارم(البته اگر متوجه شده باشيد).خيلي تو فكر خونه شما بودم.انشاا... درست ميشه.اصلاً شك نكنيد.مطلبتون هم مثل هميشه خيلي رديف و توپ بود.مرسي اميدوارم فرصتي بشه ملاقاتتون كنيم.
خدا كريمه نگران نباشيد.
ارادتمند شما خوش تيپ ها
پاسخ
به به ، جناب رضا جان گل و خوش تيپ ..
خوبي با وفا .. نگرانت بودم عزيزم .. من دوستاني كه مرتب كامنت مي گذارند .. اگه وقفه اي بيفته .. بد جوري دلشوره مي گيرم .. دست خودم هم نيست .. اتفاقآ براي اون آقا رضا خلبان جوان هم كه مدتي خبري ازش نبود ، نگران بودم تا اين كه امشب از شهرستان زنگ زد .. امروز روز آقا رضا هاي خوش تيپ است .. رضا جان اتفاقآ اين پسر عزيزم هم مثل خودت خوش تيپ بود .. اصلآ همه خوانندگان محترم اين سايت خوش تيپ و خوش نيت و خوش مرام هستند .. فداي همه شما
رضا جان درست مي فرمايي .. واقعآ خدا كريمه
مواظب خدت باش
بنام خداوند خالق زيبائيها
سلام و عرض ادب خدمت استاد مدرسي عزيز و سلام به دوست عزيز دور از وطنم علي_از فرانسه
علي جان نمازي كه قبلاً تعليم آن را دادم مانند نماز صبح است فقط پس از سلام نماز صواب آن را به روح پر فتوح حضرت نرگس خانون(س) مادر بزرگوار حضرت ولي عصر(عج) هديه فرمائيد و براي فرج امام زمان دعا كرده و سپس حاجات خود را با خلوص نيت بيان نمائيد ، يقين داشته باش امام زمان (عج) به خاطر عشق فراواني كه به مادرشان دارند شما را دست خالي برنمي گردانند . ضمناً همه جاي اين كره خاكي ملك امام عصر است پس شما غريب نيستيد ، هنگامي كه دلت از غربت مردمان آنجا گرفت فقط با امام زمان نجوا كن انشاآلله دلت شاد مي شود.
به اميد ديدار شما - علي كدخدايي
اما استاد عزيز جناب مدرسي بنده كاري نكردم كه اينقدر مرا مورد لطف خود قرار داديد ، خواهشمندم ديگر مرا خجالت زده نكنيد ، وظيفهاي بود كه انشا الله به خوبي انجام گرديده باشد .
به اميد خانه دار شدن همه مردم خوب كشورمان
راستي حلول ماه مبارك شعبان بر همه مباركباد از زيبائيهاي اين ماه عزيز همين بس كه تنها ماهي است كه در آن هيچ وفاتي از ائمه در آن اتفاق نيافتاده و هيچ مصيبتي بر خاندان اهل بيت وارد نشده و فقط ميلاد يگانه دردانه فاطمه زهرا(س) حضرت صاحاب العصر و الزمان مهدي موعود(عج) در آن واقع شده است.
براي تعجيل در فرجش و شادي دلش همه دوستان صلواتي عنايت كنند.
يكي از كوچكترين بندگان خدا - علي كدخدايي
پاسخ
پسر عزيزم جناب آقاي كدخدايي گرامي
خواهش مي كنم اين همه شكسته نفسي نفرماييد .. حضور شما به بنگاه در آن روز براي من نعمتي بزرگ محسوب مي شود .. واقعآ از اين كه يك پشت قوي داشتم ، احساس تنهايي نمي كردم .. .. امروز با چه مكافاتي رفتم پول را وصول كردم .. اولآ كارت ملي نداشتم ، چك را نقد نمي كردند ... بعد از خواهش از مدير بانك ، دوباره گفت امضا ايراد داره .. بعد از كلي حرص و جوش خوردن ، در نهايت چهار ميليون پول نقد آن هم اسكناس هاي هزار توماني داد !! به هر حال گرفتم ... و دعا به جان شما كردم .. خدا شما دوستان نازنين رو براي من هميشه حفظ نمايد
سلام عمو
اي بابا
عجب آدمهاي بي معرفتي پيدا ميشن ها....مثل اينكه چشم ما شور بود تا منزل مباركي گفتيم اينجوري شد لال ميشدم بهتر بود...حالا چيكار مي كني؟چك حقوقي خودتون كه خيلي معتبره
پاسخ
پسرم دشمن شما لال شود ... اتفاقآ مصلحت بود كه با آن مردك رواني همسايه نشويم .. وگرنه مثل برده با من رفتار مي كرد
ولي اگه خدا بخواهد يكي از ان بهتر و شيك تر بنگاه برايمان پيدا كرد .. تا خدا چه بخواهد .. موفق و سر بلند باشي
سلام كاپيتان،
1- خوشحال بوديم كه مشكل مسكن شما حل شده ولي نمي دونستيم با يك آدم بي جنبه طرف شديد كه قراره اينقدر شما رو اذيت كنه. اما فكر كنم اينجا اون ضرب المثل محلي ما صدق مي كنه كه « هر كاري كه نشد داراي خير و بركتي است» چون قطعا اگر شما مستاجر اين فرد مي شديد در آينده با ايشون مشكل داشتيد. پس خدا را شكر كه ايشون زود ذات و واقعيت ضمير خودش رو برملا كرد.
اميدوارم چك ايشون هم نقد شده باشه و شما به پولتون رسيده باشين.
2- بر خلاف نظر يكي از كامنت گذاران كه ما خوانندگان را به چاپلوسي متهم كرده بود خواستم بگم كه چاپلوسي جايي معني دارد كه آدم دنبال سوءاستفاده باشد نه در اين سايت كه نويسنده و خواننده هيچ نفع مادي ازهم نمي برند.
3- همينكه شما با داشتن اين مشكلات بازهم تعهد و مسؤليت در برابر خوانندگان احساس نموده و مطلب جديد مي نويسيد خيلي مردانگي است. خداوند شمارا حفظ نمايد. دست حق به همراهتان
پاسخ
محمد جان عزيزم .. دقيقآ درست مي فرماييد . خداوند خيلي به ما لطف و محبت داشت كه بر اثر اتفاقي چهره واقعي او رو شد ... به قول بنگاه املاك ملكي ما صد در صد با او به مشكل مي خورديم .. آدمي كه منطق نداره .. آدمي كه بلانسبت مستآجر را برده تصور مي كند .. واقعآ نوبره
ضمن اين كه بنگاه دار گفت .. شما 500 هزار تومان در ماه كرايه مي دهيد .. آن ها بايد دنبال شما باشند .. در مورد حرف هاي مفت آن شخص اصلآ اهميت نده .. من جوابش رو دادم .. اين ها انسان هايي حسود و عقده اي هستند كه نمي توانند رابطه عشق و علاقه و صميميت رو ببينند
در مورد نوشتن شرايط اضطراري بايد عرض كنم كه واقعآ وقتي براي شما عزيزان مي نويسم ، مشكلاتم رو فراموش مي كنم .. كه همه اين ها از نفس گرم شما دوستان است
استادعزيزجناب آقاي مدرسي.باسلام .ازاينكه بابت قرارداد منزل اينهمه بامشكل مواجه شديدبسيارمتاثر شدم.ازرفتار وكردار طرف مشخص است كه تعادل روحي ندارد.انشاالله چك هم پاس ميشود.اگربابت قرارداد جديدنيازبه چك تضمين بودباهمراه09122.....اطلاع دهيددرخدمت هستم.موفق و مويد باشيد.ارادتمند-نظري.
پاسخ
جناب آقاي نظري عزيزم ..
شما دفعه قبل هم فرموديد كه در زمينه قرارداد تجربه و تبحر داريد ... و بنده رو با آن كامنت خود واقعآ خجالت زده كرديد ... حسين جان نمي دونم با چه زباني از شما تشكر كنم .. در مورد صاحبخانه دقيقآ تشخيص داديد .. اين مسئله را همه اقرار كردند .. چشم من حتمآ مزاحم شما خواهم شد ... ضمنآ امروز الحمداله چك با چه بدبختي پاس شد .. بعد از كلي در صف شلوغ بانك ايستادن، وقتي نوبت من رسيد .. متصدي باجه گفت امضاي چك ايراد داره .. قبل از آن مشكل براي كارت ملي بود .. كه عرض كردم من نگرفتم .. و با لطف مدير بانك مشكل بر طرف شد .. البته بعد از نشان دادن كارت بازنشستگي ارتش و شناسنامه !! اما بعد از ساعت ها در صف ايستادن و بر طرف شدن مشكلات اوليه .. وقتي گفت امضاء اشكال داره ، داشتم ديوانه مي شدم .. ديگه نفهميدم چه جوري با او تماس گرفتم .. خوشبختانه وقتي گفت گوشي رو به رئيس بانگ بده .. و كلي حرف زدن با يك ديگر ، رئيس بانگ پذيرفت .. آخرين تركش مشكلات اين مرد منحوس .. نداشتن پول درشت بود ... !! نصف گوني پول ريز همه پاره و چسب زده به من داد !! چون گفتم تراول ايران چك مي خواهم .. و او تراول غير ايران چك داشت .. ! خلاصه شر او كنده شد . و از طرفي از سوي بنگاه يك دو خوابه شيك در بهار پيدا شد .. كه همين حالا داريم مي رويم بيانه بدهيم تا صاحبخانه از اصفهان بيايد .. جناب نظري اگر قرار شد دوباره چك بگيرند يا مواردي از اين قبيل ، حتمآ مزاهم شما خواهم شد ...
به اميد اين كه بتونم محبت هاي شما رو جبران كنم
درود بر شما
دوست دارم از سرلشكر جهانباني بيشتر بدانم لطفاً در مورد او بيشتر بنويسيد.
با سپاس
پاسخ
دوست عزيز .. چشم سعي مي كنم اگه خاطره اي يادم آمد حتمآ بيان خواهم كرد
موفق باشي
سلام کاپیتان
ممکنه نام فامیل من براتون آشنا باشه. پدرم با شما همکار بودن احتمالا.
ولی الان فقط و فقط به این دلیل مزاحم شدم که بگم من خواننده همیشگی مطالبتون هستم. از اتفاقی که افتاده بسیار متاسفم و از صمیم قلب آرزو میکنم که مشکلی که برای شما و خانواده اتفاق افتاده حل بشه. متاسفانه نمیتونم کمک خاصی بکنم در این زمینه. فقط ابراز همدردی با شما و انزجار از عملی که انجام شده.
آدرس Mail هم هست. خوشحال میشم ببینم شما میشناسید پدرمو یا نه.
به امید سلامتی و پیروزی
پاسخ
جناب باريكاني گرامي
خيلي خوشحالم كه فرزند يكي از همكاران گذشته را مي بينم .. بله عزيزم نام و چهره پدر محترم شما هنوز هم در خاطرم مانده است .. واقعآ شنيدن در مورد دوستان و همكاران قديم كه عمري رو در روي هم بوديم ... براي من خوشحال كننده است . پسر عزيزم از قول بنده خيلي به پدر گرامي سلام برسان .. از اين كه شما هم از ياران همدل و صميمي اين سايت هستي .. واقعآ سپاسگزارم
سلام
توی یه سایت روسی یه مطلبی رو در مورد رونمایی از سوخوی 35 دیدم
http://www.avia.ru/photo/su35bm/
آیا می خواین براتون ترجمه کنم و اگه بدرد بخوره استفاده کنین؟
ضمناً در klondike.blogfa.com لینک به سایت شما رو به عنوان اولین لینک دوستان قرار دادم
پاسخ
دوست عزيزم .. خيلي ممنون كه به فكر خوانندگان اين سايت هستي
عزيزم خوشحال مي شوم اگر بري شما امكان داره آن را ترجمه كرده و با درج منبع در اختيار خوانندگان علاقه مند قرار دهيم ..
ضمنآ باپوزش امروز بلاگفا مشكل دارد و من نتوانستم آدرس فوق را ببينم .. لطفآ حتمآ به بنده ياد آوري كن تا من هم اين كار را انجام بدهم
با بهترين درودها
از اتفاقي كه براي جنابعالي رخ داده است، بسيار متاسفم. اميدوارم هر چه زودتر مشكل مسكن شما يكبار و براي هميشه به بهترين وجه حل شود. براي سلامتي و بهروزي شما و خانواده محترم دعا مي نمايم.
ارادتمند شما- عليرضا ف.راد
پاسخ
عليرضا جان با تشكر از مهر و محبت شما
اين اولين پاسخ به كامنت در منزل جديد است ... شما اولين خواننده اي هستي كه به كامنت شما در اين منزل پاسخ مي دهم .. تا سال بعد ببينم چند تا دوست جديد پيدا مي كنم ؟
امروز كه نبودم ، آمار حسابي بالا بود
با بهترين درودها
از اتفاقي كه براي جنابعالي رخ داده است، بسيار متاسفم. اميدوارم هر چه زودتر مشكل مسكن شما يكبار و براي هميشه به بهترين وجه حل شود. براي سلامتي و بهروزي شما و خانواده محترم دعا مي نمايم.
ارادتمند شما- عليرضا ف.راد
براي كساني كه هرگز فرود نيامدند تا نام ايران بر بلنداي آسمان جاويد بماند.
جاويد ايران وايراني
سلام من معمولا از مطلب وبلاگتون واسه وبلاگ خودم استفاده می کنم حلال کنید
http://airtoair.blogfa.com/
پاسخ
شما كار بسيار خوبي مي كنيد .. شما مجاز به استفاده از كليه مطالب هستبد
موفق باشيد
عمو بهروز خلبان خونسرد و با تجربه و انسانی متوکل است!
پاسخ
ممنون احسان جان عزيزم
مگه اين كه شما تعريف من پير مرد رو بكني
شوخي كردم .. موفق باشي عزيزم
با خودم داشتم فکر می کردم خلبانش کیه !! اعتماد به مهندسان کارخانه آمریکایی ، عدم زیر سئوال بردن زحمات کسانی که با زنجیر ارابه فرود را بسته بودند، توکل به خدا، از جان گذشتگی، نترس بودن و ... حدسم را به سوی شما برده بود که با خواندن اسم بهروز دیگه مطمئن شدم.
کاشکی به اندازه شما دل و جرات داشتم
یه زمانی فکر می کردم آدم نترسی هستم دلم می خواست با یه غول سه سر تن به تن بجنگم تا بهش ثابت کنم نترسم
اما خوب وقتی از یک جراحی خیلی ساده می ترسم با بز چه فرقی دارم؟
من و امثال من باید بمیریم و لذت پرش با چتر یا فرود با موتور خراب و ارابه خراب و ... را به گور ببریم.
چون ترس برادر مرگه.
پاسخ
جناب راستی گرامی
خداوند در وجود هر کس قابلیت هایی قرار داده است که هر گز نمی شود با دیگری مقایسه کرد .. اگر پرواز با هواپیمای خراب دال بر نترسی است .. مطمئن باشید در وجود شما هم خصایصی است که دیگران غبطه ان را می خورند
سلام جناب مدرسی.
از صمیم قلب براتون ناراحت و متاسف شدم.امیدوارم خیلی زود مشکلتون حل بشه.
سلام
همه رو خواندم خیلی خوب بود. مهیج و جالب بود. لطفا" باز هم بنویسید.
راستی چرا شما تا حالا صاحب خانه نشده اید؟ آن وقت که ارزانتر بود؟
مطالب شما خیلی خوب است. ای کاش شما در تلویزیون حاضر شوید و خاطرات خود را همراه با فیلمهای کوتاه بیان کنید. البته تلویزیون متعلق به گروهی خاص است...
وبلاگ پر محتوایی دارید.
با تشکر
پاسخ
ممنون از شما
من خانه و زندگی داشتم .. برای عمل جراحی قلبم که اون موقع در ایران انجام نمی شد .. هر چه داشتم فروخته و دلار آزاد خریدم و راهی اروپا شدم .. و دیگه هم نتونستم با چندر غاز حقوق ارتش آن ایام خونه بخرم ..
سلام
آقاي مدرسي لطفا" در نوشته هاتون تا حد اكثر امكان به حاشيه ها بپردازيد و آنها را با اصل ماجرا قاطي كنيد تا ديرتر تمام شوند.
واسه آنها معذرت نخواهيد.
با تشكر
پاسخ
چشم پسرم
حتمآ .. خوشحالم که مورد توجه شما دوست عزیزم قرار گرفته است