درباره من
سوم دي ماه 1331 در تهران متولد شدم. پس از اتمام دوران دبيرستان به خاطر علاقه اي که به پرواز داشتم به نيروي هوايي پيوستم. در ادامه به آمريکا اعزام شدم، در بازگشت به ايران اولين پروازم را در تاريخ 18/3/53 انجام دادم و با آغاز جنگ تحميلي، به صورت شبانه روزي در مناطق جنگي پرواز داشتم و افتخار كسب مدال طلاي بالاترين ساعات پرواز را به دست آوردم. به دليل سكته قلبي و عمل جراحي باز كه ... ادامه
تبليغات
وبلاگستان
باقي قضايا
  وقتي حراست متهم مي كند !

njbmc4g1wz8x0d3t227y.gif

izaty6hbrlgjhe0y38zh.jpg

 با تلفن ضياء آتاباي متهم به جاسوسي شدم !

f6o8s1irds0hx34llk4l.jpg

bbck0mxnwn7x5nglls69.jpg

راستش رو بخواهيد امروز با وجودي كه خيلي حرف ها براي گفتن و درد دل كردن با شما عزيزان داشتم ، اما به دليل خستگي بيش از حد و اماده شدن براي اسباب كشي حرف هاي خودموني رو خلاصه اش مي كنم .. بله اگه خدا بخواهد تا چند روز ديگه اسباب كشي مي كنم .. من وظيفه خودم مي دونم از همه عزيزاني كه به فكر من بودند .. برايم ليست منازل استعجاري رو تهيه مي كردند .. يا ابراز همدردي مي كردند تشكر كنم .. خيلي ها هم محبت كرده و پيغام دادند تا در حمل همين چهار تا تيكه فرش ماشيني كهنه ياري مان دهند ... واقعآ از همه عزيزان ممنونم .. مخصوصآ خانم نيلوفر كه واقعآ من را شرمنده كرد .. فقط دعا مي كنم ..

دوستاني كه گله فرموده بودند چرا عكس در وبلاگ استفاده مي كني ؟ و يا ما به خاطر سرعت پائين  نمي توانيم  از مطالب استفاده كنيم .. از پست قبل وبلاگ رو براي اينترنت كم سرعت اختصاص داده و با حذف پوستر ها و حتي تبليفات اين امكان رو براي همه به وجود اوردم .. بنابراين عزيزاني كه مشكل سرعت اينترنت ندارند با مراجعه به سايت  مي توانند از مطالب بهره ببرند . فقط مي مونه يك گله كوچك از دوستان .. همان طور كه به بنده دستور اجراي كاري رو مي دهيد .. خب بعد از اجرا انتظار دارم نتيجه اش رو بدونم .. اما دريغ از يك اظهار نظر كه عمو ... بهتر شد يا بد تر ... !! اما اگه يك روز ديرتر خواسته ان ها رو انجام مي دادم ، الان كلي زير سوال مي رفتم .. به هر حال بنده مخلص همه خوانندگان عزيز و مهربان هستم .. پايدار بمانيد

سخن اخر ... اين كه بار ديگر جي ميل بنده مشكل پيدا كرده است .. از تمام عزيزاني كه زحمت كشيده  وبراي بنده نامه ارسال فرموده اند ، عذر خواهي كرده و قول مي دهم در اسرع وقت به همه نامه هاي پاسخ دهم ... همه شما عزيزان رو به خدا مي سپارم  

 

ds351uyk50hg13eoqi5p.jpg 

http://www.lightshine.ae/Home_app.asp 

nxl861dokiu39wurj5ma.gif 

http://www.asheghi.ir/  

 


qkivi9a56565danq3i7s.jpg

 چرا شبكه يك تلويزيون را رها كردم ... !؟‌

دقيقآ نمي دونم چه سالي بود .. فقط يادمه مدتي مي شد كه شبكه يك رو رها كرده بودم . موقعيت خوبي در اين شبكه داشتم . به اصطلاح عضو شوراي بررسي برنامه هاي تركيبي بودم ..  از طرفي هم چنان مجله سروش رو داشتم . و روز هاي سه شنبه با اعضاي شورا جلسه داشتيم كه چه طرحي خوبه ، چه طرحي بدرد نمي خوره .. اصلآ نمي خواهم وارد جزئيات شده تا خداي ناكرده باعث رنجش دوستان سابق ام بشم .   اما يكي از دلايلي كه گروه اجنماعي شبكه يك رو رها كردم ، تملق بيش از حد يكي دو تا از همكاران بود . واقعآ داشتم خفه مي شدم . آخه ريا هم حد و حسابي داره ! تظاهر به دين داري هم سقفي داره ولي براي بعضي ها انگار نه انگار .. طفلك حاج آقا پورمحمدي ( مدير فعلي شبكه سه ) هم به روش نمي آورد . چي بگه ؟ واقعآ انسان شريف و درستكاري بود . بيش از اندازه به بنده احترام مي گذاشت . از آن جا كه وي من را به تلويزيون دعوت كرده بود ، علاوه بر  مسئوليت دفتري ، اجازه آفيش ويژه را هم به بنده داده بود . مسئله ديگري كه خيلي عذابم مي داد ، پيشنهاد انواع و اقسام رشوه براي تصويب طرح ها بود . بلانسبت هر كي از مادرش قهر مي كرد ، به سرش مي زد تهيه كننده بشه ! و بلافاصه چند طرح آبكي به سيما ارائه مي داد ..!   

 شبكه پنج سيما يا همون شبكه تهران ...

 قبل از هر چيز اين رو بگم ... به دليل مسئوليتي كه در سروش داشتم  و بايستي همه خبرها رو پوشش  مي دادم  ، با تمام شبكه ها و بخش هاي مختلف صدا و سيما در ارتباط بودم . و اغلب مديران بنده رو مي شناختند . يكي از همين مديران آقاي " بهروز مفيد " رئيس شبكه پنج بود . كه از بدو افتتاح شبكه تهران مسئوليت آن را به عهده داشت . واقعآ خيلي تلاش و زحمت مي كشيد . در زمان او اين شبكه بارها در تحقيقاتي كه به عمل مي امد ، رتبه اول رو كسب مي كرد . تازه گروه حاج آقا پور محمدي رو ول كرده بودم ، كه به اين شبكه دعوت شدم . ابتدا كارم رو از روابط عمومي آغاز كردم . اون موقع به دليل اين كه شبكه خيلي فعال بود ، كار من هم سنگين بود . از اهداي جوايز گرفته تا اطلاع رساني خبرهاي  شبكه  بعد از مدتي چون زبانم خوب بود ، به پيشنهاد مدير شبكه بازبين فيلم ها و سريال هاي خارجي شدم . كار جالبي بود . بايستي از صبح تا شب  مرتب فيلم هاي مختلف رو ديده ، در صورت جالب و با محتوا بودن ، آن را براي دوبله ارسال مي كردم  . خب با اشتياق كار كرده  و با حفظ سمت در روابط عمومي ، بازبيني هم انجام مي دادم ..

رفتن بهروز مفيد از شبكه .... !

 دقيقآ نمي دونم چه مدت در اين شبكه مشغول به كار بودم .. تا اين كه يك روز طبق معمول وقتي به اداره  رفتم ، با تعجب ديدم همه كارمندان دارند گريه مي كنند ! اون هم چه گريه اي !! دل ادم به درد مي امد . پرسيدم چه اتفاقي افتاده كه همگي اين گونه گريانيد ؟ گفتند نگو كه يتيم شديم .. ! چون قراره آقاي مفيد از اين شبكه خداحافظي كنه ... ! پرسيدم چرا ؟ گفتند او عقايد دوم خردادي داشت .  خلاصه روز خداحافظي واقعآ محشري به پا بود .. به هر حال او رفت و تازه زمزمه ها و شايعات شروع شد . هركي يك حدثي مي زد .. يكي مي گفت قراره حسن بيايد .. ديگري مي گفت نه شنيده ام حسين مي آيد .. تا اين كه مطلع شدم حاج آقا پورمحمدي تشريف مي آورد .. من تنها كسي در آن شبكه بودم كه با او از نزديك كار كرده بودم . همه به نوعي ناراحت بودند. چون وقتي مدير جديدي مي آيد ، همه ياران اش رو با خود مي آورد . ولي ناراحتي من چيز ديگري بود . اگر چه هيچ دغدغه اي مبني بر بي كاري و جايگزيني نداشتم ، اما از حضور بعضي اطرافيان حاج آقا كه مطمئن بودم با وي خواهند آمد ، بد جوري اعصابم رو خرد كرده بود . و مدام در فكر چاره بودم ..

  حكايت مار و پونه ..... !! 

خلاصه در شرايطي كه همه از اخلاق و منش مدير جديد يعني حاج آقا پور محمدي از من سوال مي كردند ، به همه اطمينان مي دادم كه حاج آقا نان بر نيست . و امكان نداره كسي رو بي كار كنه .. ولي در همان حال در دل خود مي گفتم ... اگه بعضي از اون اطرافياني كه مي شناسم با حاجي بيايند ، كاري خواهند كرد كه خودتون فرار كنيد !! و دقيقآ چنان شد كه من فكر مي كردم .. اغلب همكاران سابق ام با ارتقاي پست  جديد حاج آقا  ، آن ها هم مدير گروه شدند . بگذريم ... بنا ندارم همه جزئيات رو بشكافم ! كه چي بشه ؟ شايد در فرصتي ديگر . اما با آمدن بعضي آدم ها و پست گرفتن آن ها ، ديگه ماندنم جايز نبود . اين رو بگم كه حاج آقا وقتي مدير گروه اجتماعي بود ، يك قائم مقام بسيار شريف و با تقوا به نام محمد احساني داشت كه دعا مي كردم او هم بيايد . چون وي جلوي بعضي چاپلوسي ها رو مي گرفت و اجازه نمي داد بعضي متملق ها پاچه خواري حاج آقا رو بكنند . خوشبختانه آقاي احساني كه با من دوستي عميقي هم داشت در شبكه تهران به عنوان جانشين آقاي پور محمدي منصوب شد . اما او هم به همون دليلي كه من از رفتار بعضي تازه به دوران رسيده هاي ريا كار رنج مي بردم . شبكه را رها كرده و ديگه آفتابي نشد ! و اين بهترين بهانه براي رفتن من از اين شبكه بود .

وقتي كه خانه نشين شدم ........... !!  

 هيچ كس باور نمي كرد كه من بدون هيچ دليلي شبكه تهران رو رها كرده و در منزل خانه نشين شوم ! چون هم سابقه همكاري با حاج آقا رو داشتم .. هم جايگاهم خوب و مستحكم بود . اما باور كنيد اصلآ طاقت ديدن حركات و اعمال بعضي ريا كاران رو نداشتم . خب عطاي تلويزيون رو به لقايش بخشيده و بدون مقدمه يك روز آخر وقت به همكارانم گفتم .. دوستان من از فردا به شبكه نمي آيم !! همه با تعجب پرسيدند .. شوخي مي كني ؟ آخه چرا ؟ در جواب فقط يك كلمه گفتم .. به همون دليلي كه آقاي احساني گذاشت و رفت !! بعضي ها واقعآ ناراحت بودند .. برخي همكاران خانم  هم به خاطر قطع شدن سهميه مجله خانواده سبز غمگين بودند  . آخه از شما چه پنهون از همون ابتداي انتشار مجله با  آقاي شجاعي مهر همكاري داشتم و خبرهاي تلويزيوني رو  مي نوشتم . و به همين جهت هميشه ۵۰ تا سهميه مجله ام رو بين همكاران در شبكه تقسيم مي كردم .

 آشنايي من با ضياء آتاباي .......... !

 باور كنيد تا قبل از شنيدن پيشنهاد دوستان سابق ام در شبكه تلويزيوني تهران ، من فقط آقاي آتاباي رو به اسم كوچك و با عنوان خواننده مي شناختم ! اصلآ و ابدآ  نمي دونستم او تغير روش داده و از شغل خوانندگي به سياستمداري روي آورده است  . يادمه آخرين بار وقتي صداي او را شنيدم ، اوج جنگ بود . اون موقع هنوز ماهواره رواج نداشت . ما جماعت عاشق فيلم سينمايي مدام به دنبال اجاره فيلم ويدئو بوديم . بد جوري به ويدئو گير مي دادند . حتي يادمه تو پايگاه دزفول يك سرگرد خلبان رو به همين جرم شلاق زده بودند ! ( احتمالآ فيلم مستهجن مي ديده ) به چه بدبختي تو محله هاي پائين شهر دنبال اجاره فيلم بودم . باور كنيد عجب دوستان با مرامي هم پيدا كرده بودم . ( واي خداي من همين جوري دارم حاشيه مي رم !! ) بله عرض مي كردم .. در همان روزگار بود كه انتهاي يك فيلم سينمايي كه جا اضافه آمده بود ، طرف يك آهنگ ضبط كرده بود كه از شانس من ، مربوط به ضياء بود !! همون كه مي گفت .. حسني بده بد بد .. خيلي بده بد بد  

 يك پارانتز كوچك .............. !!

 ديگه كار من از عذر خواهي گذشته .. منو واقعآ ببخشيد . صحبت ويدئو شد حيف ام اومد اين خاطره رو تعريف نكنم .. همون زماني كه بگير بگير ويدئو بود ، شجاعت به خرج داده و يك دستگاه ويدئو خريدم . اگه بگم با چه ترفندي وارد پايگاه كردم باورتون نمي شه .. انگار يك خروار ترياك مي خواستم به داخل منازل سازماني حمل كنم ..!! خوبه ما چريك نشديم !! مدتي از حضور آن در منزل نگذشته بود ، كه علي رغم توصيه فراوان به عيال مربوطه كه مبادا لب باز كرده و به همسايه ها بگويد .. اما به دليل چشم و هم چشمي و ايضآ پز دادن و قمپز الكي در آوردن ، همسرم به يكي از همسايه ها جريان رو گفت .. از شانس بد من ، آن همسايه فردي متدين و حزب الهي بود !  ( از آن تيپ همكاراني كه هر از گاهي پارچه قرمز به پيشاني اش بسته و داخل پايگاه انجزه انجزه مي خواندند ) وقتي موضوع رو شنيدم واقعآ داشتم سكته مي كردم !! چيزي نمانده بود كه براي تبرئه خويش و تطهير از جرمي كه مرتكب شده ام ، دست عيال رو گرفته و در دادگاه خانواده طلاق اش بدهم !!

 سيم كشي ويدئو به منزل همسايه ........... !!

 قبل از هر چيز بگم كه منظور من از بستن پارچه قرمز ، سوء تفاهم پيش نيايد زمان جنگ بعضي از  همسايه هاي عزيز ما متشكل از هر قشري ( افسر ، همافر و درجه دار ) براي اعلام آمادگي حضور  در  جنگ بعد از نماز مغرب ، به اين شكل راه پيمايي كرده و شعار مي دادند . از ان جا كه من خودم بدون شعار ، پرواز جبهه مي رفتم ، آن ها رو همراهي نمي كردم . بگذريم .. ظاهرآ خانم همسايه در غياب بنده به تماشاي رقص خرداديان نشسته .. ( چپ راست .. چپ راست حالا برعكس ... ) و خوشبختانه از ابزار لهو و لعب ما خوشش امده .. و با امدن همسر غيرتي اش ، آن بنده خدا رو وادار كرده تا سيم رابط تهيه و از تكنولوژي ممنوعه بهره مند شوند . وقتي آخر شب آن مرد مومن آهسته مشغول كابل كشي شد ، در دل از اين ماجرا خيلي خوشحال بودم . چون نوعي تضمين و امنيت براي ما محسوب مي شد . اما شايد باور نكنيد روزي كه آوازه بازديد خانه به خانه برادران گروه ضربت پيچيد . با تعجب ديدم همسايه عزيز و ترسوي ما  بدون كلمه اي حرف ، كابل رابط رو از ريشه قطع كرده و يواشكي روي تراس خانه ما پرت كرده بود !! تا مبادا آبرويش برود ...!!

پيشنهاد همكاري با شبكه NITV ........ !!

درست در اون ايامي كه تلويزيون رو رها كرده  و در خانه به همسرم در پوست كندن سيب زميني كمك مي كردم .. يك روز بعد از ظهر دو تا از همكاران شبكه تهران به ديدنم آمدند .  بعد از كلي سلام و عليك و احوالپرسي ، يكي از آن ها گفت بهروز جون يك پيشنهاد خيلي خوبي برات داريم .. واقعآ تعجب كردم كه چي شده آقايون به فكر من افتاده اند ؟‌ او افزود .. آتاباي رو مي شناسي ؟ خيلي عادي گفتم نه ؟ گفت بابا منظورم خواننده ضياء آتاباي است .. گفتم فاميلي او كه آتاباي نبود .. گفت .. فاميل همسرش رو گرفته .. گفتم آره مي شناسم كه چي ؟ گفت او يك شبكه تلويزيوني در آمريكا راه اندازي كرده .. ما چون  قبلآ با هم  همسايه بوديم .. بهش زنگ زده و گفتيم در تلويزيون ايران برنامه سازي مي كنيم . او خوشحال شد و گفت اگه خبرنگاراني رو مي شناسيد كه مطمئن هستند به من معرفي كنيد تا ترتيب استخدام ان ها رو بدهم .. از اون جا كه ما رو مي شناخت گفت .. من مي آيم دوبي و هر چه دوربين و  لوازم فيلمبرداري مدرن و پيشرفته نياز داريد براتون مي خرم .. شما با آن ها براي ما برنامه بسازيد .. ضمن اين كه كارت خبرنگاري بين المللي هم در اختيارت مي گذاره ...

 نشان دادن در باغ سبز ........... !!

 يادمه اون زمان موبايل خيلي گرون بود .. ولي اين دوستان داشتند .. بعد از كلي صحبت و تعريف اندر وصف كارت خبرنگار بين المللي كه براي عبور از كشور ها پاسپورت نياز نداره و حق حقوق به دلار از من خواستند قبول كنم .. من چند بار سوال كردم چه جور خبرهايي رو مي خواهد ؟  گفت فقط فرهنگي هنري .. ؟ تو اگه قبول كني ... خره مي ريم دبي دوربين و وسايل مونتاژ مي خريم و بعد حسابي نون مون تو روغنه ... ! قبوله ؟ با شك و ترديد گفتم اگه فرهنگي و هنري است من حرفي  ندارم .. در همين موقع بود كه ديدم با موبايل شروع كرد به شماره گيري آمريكا ..!! هي قطع مي شد . و دو باره وصل مي شد .. از اون جايي كه فكر كنم گوش هاي بيچاره ضياء سنگين بود .. اين دوستم هي فرياد مي زد ... من فرزند عذرا خانوم هستم .. هموني كه بند انداز بود ..!! شناختي !!؟‌ بله از تهران زنگ مي زنم ... گفتم كه پسر عذرا خانم بند انداز هستم .. خيابون مولوي .. الو .. الو .. آقا ضياء گفتم كه همشيرتون شماره شما رو داد .. بله شهرام هستم .. شما خوبيد ؟!!

صحبت با آقا ضياء آتاباي ........ !  

 خلاصه بعد از كلي قطع و وصل شدن .. و فرياد زدن ها .. آقاي آتاباي ظاهرآ شهرام ما رو شناخت .. ! من نگران بودم كه نكنه من هم بايد فرياد بزنم و پيش در و همسايه بگم .. من پسر عفت خانوم هستم .. شناختيد !؟‌ ولي به هر جون كندني بود ، شهرام خودش رو كامل به او معرفي كرد و گفت .. اون خبرنگاري كه فرموديد ، الان اين جاست .. گوشي .. و سپس موبايل اش رو به من داد .. من نمي دونستم چه جوري بايد با موبايل صحبت كرد !! ( آخه نديد بديد بودم ) به هر بدبختي بود .. سلام كرده و گفتم من فلاني هستم .. آقاي آتاباي گفت من نياز به همه خبرهايي كه دور و برتون اتفاق مي افته دارم .. از كتك كاري در عروسي .. گرفته تا ترافيك تهران .. پرسيدم استاد چه جوري بفرستم ؟ گفت كامپيوتر داري ؟ گفتم بله .. گفت خب با اينترنت بفرست .. و سپس گفت من از اين چيز ها سرم نمي شه .. گوشي دستت تا با پسرم صحبت كني .. بعد از دقايقي آقا پسرش اومد و در باره طريقه ارسال خبر توضيح داد .. در همان موقع آقاي آتاباي گوشي رو از پسرش گرفته و گفت آقاي مدرسي .. جناب ميبدي اين جا هستند و مي گويند .. فردا تشيع جنازه شاملو است .. شما حتمآ براي ما عكس از مراسم او تهيه كنيد و اگر هم تونستيد فيلم هم بگیرید و براي ما بفرستيد ...

 حماقت بزرگي كه مرتكب شدم ... !

دیگه از خوشحالی داشتم بال در می آوردم ! از این که در سطح بین المللی قراره کار ژورنالیستی انجام بدم ُ تو پوست خودم نمی گنجیدم .. اصلآ به درآمد آن فکر نمی کردم .. بلکه بیشتر به وسعت کارم می اندیشیدم . جالبه بگم .. تا اون موقع اصلآ نمی دونستم شبکه آقا ضیاء کارش چیه ؟ تو چه خطی کار می کنه ..؟ از اون جایی که تو عمرم  هرگز ماهواره ندیده بودم ، به قضاياي منفي آن هم هرگز فكر نكرده بودم !  البته مي دونستم يك كانال تلويزيوني است ... ولي بقدري خوشحال بودم كه فكر ماهيت اين شبكه تلويزيوني و اهداف سردمداران آن رو نمي دونستم . از همين رو خيلي راحت در باره كار جديدم و حتي گزارش هايي كه قرار بود تهيه بشه با آب و تاب به همه از جمله بچه هاي صدا و سيما تعريف مي كردم ...! غافل از اين كه با اين كار قبر خودم را مي كندم .. اگر چه شنيده بودم در تلويزيون به اصطلاح آنتن ( يا همون خبر چين ) فراوانه ..  ولي هرگز فكر نمي كردم اين قدر نامرد باشند كه صد تا هم روش گذاشته و در باره كار من به حراست گزارش بدهند ..!!

رحم بزرگي كه خدا به حق ام كرد .....

 از آن جا كه آقاي مفيد مدير قبلي شبكه تهران به شبكه بين المللي جام جم منتقل شده بود ، بعد از چندي ترتيبي داد تا من با اين شبكه همكاري كنم .. اون موقع دفتر شبكه جام جم نزديك ميدان ونك بود . بعد از چند جلسه گفت و گو با مدير شبكه ، قرار شد در دفتر امور مخاطبان با آن ها همكاري كنم .. اين رو هم اضافه كنم به دليل سال ها كار در زمينه ژورناليستي و روابط عمومي ، يك تيم قوي و خبره از جوان ها هميشه كنارم بودند .. به همين دليل به حميد كه كارهاي عكاسي ام رو انجام مي داد گفتم بره خيابان قلهك و از مراسم تشيع جنازه شاملو براي من عكس تهيه كنه ..! از اون جايي كه واقعآ خدا من رو دوست داشت ، ناگهان به سرم زد تا در باره پيشنهاد كار جديدم با حاج آقا پور محمدي مشورت كنم . خيلي راحت حاج اقا به حرف هايم گوش داده و سپس در باره ماهيت اين تلويزيون ها و نقش اپوزيسيون آن با من صحبت كرد . و توصيه نمود چون نظامي بوده ام حواس ام بايد جمع باشد . يادمه همون موقع به آقاي پورمحمدي گفتم .. خب اگه خطرناكه سراغش نروم ۱؟ ولي او گفت .. نه تا زماني كه شما واقعآ خبر هاي فرهنگي هنري ارسال كني هيچ مشكلي برات پيش نمي آْيد ..

همكاري با شبكه بين المللي خودمون  ......... !

 چند وقتي بود كه به طور رسمي كارم رو در اين شبكه آغاز كرده بودم . اين رو هم اضافه كنم كه هر چه تلاش  كردم ، موفق نشدم تصاويري كه ضياء آتاباي خواسته بود براش ارسال كنم .. از طرفي كارم در امور مخاطبان  سازمان خيلي زياد بود به طوري كه تا دير وقت تو دفترم مي ماندم .. حالا نگو به دليل پخش شايعات گوناگون كاملآ زير نظر حراست سازمان بوده  و خودم هم بي خبر هستم ... ! همزمان با فعاليت در اين شبكه ، مدير كل امور بين الملل و روابط عمومي يك بنياد بزرگ خيريه به طور افتخاري هم بودم . و همان گونه كه عرض كردم به دليل كار زياد ، فرصت نمي كردم به اين بنياد كه بخشي از آن صندوق قرض الحسنه بود سركشي نمايم .. و از اين روي هر روز بعد از ظهر منشي ام كه دختر جواني بود ، پرونده ها و گزارشات هر بخش از زير مجموعه هاي مختلف رو برام مي اورد .. و من بعد از مطالعه ، دستورات لازم را براي پي گيري به شهين كه مثل دختر خودم بود مي گفتم ..

رابطه عاطفي ام  با شهين ........... !  

ابتدا لازمه اين توضيح ضروري رو بدم كه قبلآ به قسمتي از اين ماجرا اشاره كرده بودم ، ولي چون بر حسب تصادف دوباره آقاي آتاباي سعي در ارتباط مجدد با بنده داشت ، كل ماجرا رو اين بار به صورت كامل بيان مي كنم . اما در باره دختر عزيزم شهين بايد به اطلاع برسونم .. او در زماني كه مسئوليت مديريت دفترم رو به عهده داشت ، همانند اغلب كارمندان خانم ، با همسرم مراوده دوستي و رفت و آمد داشت . همچنين بنده هم با خواهر برادر و نامزد اش در ازتباط دائم بودم . از آن جا كه او هر روز بعد از ظهر به صدا و سيما مي امد براي اجنتاب از هر حرف و حدبثي او را خواهر زاده خويش معرفي كرده بودم . و گاهي هم كه كار بررسي نامه ها به طول مي انجاميد ، ماشين گرفته و ابتدا او را جلوي خونه شون پياده كرده و سپس به منزل باز مي گشتم . او مثل دختر خودم به من محبت داشت . حتي  گاهي روز هاي تعطيل هم به خونه ما مي امد . بعضي روز ها هم ما بعد از ترك صدا و سيما به اتفاق شام رو بيرون صرف مي كرديم .. و همان گونه كه گفتم هم خانواده او هم همسرم در جريان بوده و اطمينان كامل داشتند . خب گاهي هم نامزد يا يكي از برادراش شب به ما مي پيوستند .. و هيچ مشكلي نبود . اصلآ نمي دانستم ما تحت تعقيب دائمي  ماموران حراست هستيم !!‌   

ماجراي گزينش و ماموريت يكي از خانم هاي همكار ..... !

يكي از دغدغه هاي بچه هاي صدا و سيما عبور از سدي بنام " گزينش " بود ! بماند كه من به خاطر شركت در گزينش هاي متعدد نيروي هوايي از جمله براي پرواز هاي خارچ از كشور و رشد و نمو  در  خانواده مذهبي حسابي در امر انواع گزينش ها حرفه اي و آگاه شده و حتي در كمال ناباوري در همون نخستين گزينش سخت صدا و سيما قبول شدم . اما اين واژه براي اكثر پرسنل حكم مرگ و زندگي رو داشت . و استخدام و جذب آن ها بستگي به قبولي در اين آزمون بود . البته در همان ايام شنيدم كه فرصت مطالعه و تجديد نظر براي آن هايي كه مردود شده اند به وجود آمده است .. خب اين تصميم خوبي بود . خدا خيرشون بده .. بگذريم .. در همون ايامي كه در شبكه جام جم حسابي مشغول كار بودم گزينش سازمان شروع شد ... در ميان همكاران ما دختر خانمي بود كه در گزينش قبول نشده ولي  براي ادامه كار و شرط آزموني مجدد ، از او خواسته بودند با حراست همكاري كرده و اعمال و رفتار كارمندان به ويژه بنده و ارتباطات ام را گزارش دهد ...

4.jpg

آنتن نامرد ............. !!

 باور كنيد من اصلآ مخالف ارائه گزارش از عملكرد خود و همكارام به شخص يا نهاد خاصي نبودم . از قديم گفته اند طلايي كه پاكه چه منت اش به خاكه . ولي اين كه نامردي كرده و ده ها گزارش غلط و غير واقعي و مغرضانه به حراست و جاهاي ديگه رد كرده و وصله هاي ناجوري به آدم بچسبونند واقعآ نامرديه و آن حق و حقوق خوردن نداره ! جالب اين كه اون موقع من از هيچ يك از توطئه هايي كه بر عليه ام شكل مي گرفت اطلاع نداشتم و همچنان سرم تو كار خودم بود ..  ولي ناشي بودن همكارم در كسب اطلاعات باعث شد كه ابتدا به او مشكوك شده و در ادامه مطمئن شدم . قضيه از اين قرار بود هرگاه شخصي به موبايلم زنگ مي زد ، آن دختر خانم سريع كارش رو رها كرده و به بهانه بازي با گوشي ام ؛ آن ها رو يادداشت مي كرد !! و يا با ترفندي خاص از من در باره شبكه تلويزيوني NITV مي پرسيد !! من ساده هم با آب و تاب در باره آن كانال تلويزيوني و مزاياي خبرنگار بين المللي هي وراجي مي كردم ..! و گاهي هم وارد محدوده قمپز شده والكي از ارسال خبرهاي رنگارنگ و گزارش هاي فرهنگي به ضياء جون چاخان مي كردم ! و به قدري جو گير مي شدم كه دامنه تخيلاتم رو افزايش داده و از دستمزد و حقوق و مزاياي كلان به دلار و دعوت به هونولولو و فلوريدا سخن مي گفتم ..!!

  ارتباط صميمي مدير محترم حراست با من ... !!

 نبايد از حق گذشت . واقعآ تقصير خودم بود ... اعتراف مي كنم اولش براي سرگرمي و سر كار گذاشتن بچه ها و وقت كشي ... شوخي شوخي بر امواج تخيل سوار شده و با دلار هاي ضياء جون بر ينگه دنيا سفر كرده و از مزاياي خبرنگار بين المللي بودن و عدم نياز به پاسپورت ايالت هاي آمريكا رو يكي يكي سير مي كردم . و كار خبرچين هاي حرفه اي و ناشي رو سخت و سخت تر مي كردم ! ديگه كار به جايي رسيد كه اون بنده خدا ها فكر كردند با يك جاسوس بسيار حرفه اي طرف هستند !! اين كه چي شده بود و به كجاها خبر كشف جاسوسي كه بي پروا از ارائه خبر به اجنبي و اپوزيسيون صحبت مي كنه ، من بي اطلاع ام . ولي هر چه بود تمام معيار هاي جاسوسي و ضد جاسوسي آقايون با اين كار هاي من به هم ريخته بود ! و نهايتآ كار به جايي رسيد كه عملآ رئيس حراست شبكه كه اتفاقآ جواني مودب و دوست داشتني بود به من نزديك شد !  ابتدا او به خاطر دريافت تسهيلات از بنيادي كه بنده ان جا همكاري مي كردم ... و سپس به بهانه آموزش كامپيوتر و نرم افزار هاي گوناگون هر روز بعد از سرويس اداري با هم بوديم . و حتي افطار هم ميهمان آن مرد با تقوا مي شدم !

زندگي هم چنان ادامه داشت تا ...

 حالا كه خوب به اون زمان و وقايعي كه رخ داد فكر مي كنم ، مي بينم عجب آدم احمقي بودم ! عجب نداره !! من چطور متوجه نشدم يك مدير حراست با اون جايگاه خطيري كه داره چرا با من كارمند دون پايه و   يه لا قبا اي كه چند صباحي از حضورم در آن شبكه نمي گذشت دوستي  و محبت كنه !؟ و به حدي قاطي بشيم كه حتي افطار رو با هم تو دفتر او بخوريم ! ولي شرافتآ از حق نگذريم .. واقعآ جوان مومن و درستكاري بود . طفلك حتمآ گيج شده بود كه من چه نوع جاسوسي هستم ؟‌ زيرا با تحقيقات و تعقيب و گريز هايي كه دستور داده بود كارمند هايش بعد از خروج ما از سازمان بكنند ، فهميده بود دايي شهين نيستم .. از طرفي فكر مي كرد همچنان ارتباطم با شبكه اپوزيسيون بر قراره !! ولي حتمآ نمي دونست چرا من علنآ نزد همكارانم فعاليت هايم رو بيان مي كنم !! شايد با خودش فكر مي كرد با جاسوسي بسيار زيرك مواجه است كه تز او افشاي بخشي از كار هايش براي رد گم كني است !! خلاصه اين موش و گربه بازي تا مدت ها ادامه داشت !!

 روزي كه حراست متهم كرد ... !  

 فكر مي كنم ديگه طاقت آن ها تموم شده و به عبارتي كاسه صبرشون لبريز شده بود .. احتمالآ بعد از استعلام از مخابرات و خطوط تلفن ام و آگاهي از عدم ارتباط ام با بيگانگان و زير نظر گرفتن تمام رفت و آمد هايم و بر نخوردن به مورد مشكوكي ، ديگه تصميم مي گيرند با زبان تهديد و زور حقايق رو كشف كنند ! آن روز همه چيز عادي به نظر مي رسيد .. فقط احساس كردم تعداد نگهبانان حراست افزايش يافته است . اگه بگم از برق نگاه آن ها حس كردم اتفاقي قراره بيفته ، شايد باورتون نشه .. اما احساسي به من مي گفت امروز با روز هاي ديگه فرق داره .. طبق معمول بعد از پايان ساعات اداري و رفتن همه همكاران ، من در دفترم مشغول كار بودم كه ديدم مث گذشته  رئيس حراست من رو به اتاقش دعوت كرد . او خيلي ناشيانه سعي كرد جهره مهربان هميشگي اش رو تغير داده تا بتواند از من بازجويي كنه . و من اين را به محض ورود به دفترش متوجه شدم . او عادت داشت با استاد خطاب كردن من به پيشوازم آمده و با پيشي گرفتن در سلام گفتن ، مهر و محبت اش رو به من نشون بده .. اما اين بار با وجودي كه من اول سلام كردم ، با مشغول كردن خود حتي از جايش هم بلند نشد ..! خيلي زود دوزاري ام افتاد حتمآ مشكلي پيش آمده است .. ولي هرگز شك ام نه به ضياء آتاباي رفت ( چون رابطه اي نبود ) نه به منشي ام شهين ! فكر كردم مشكل اداري در سازمان است ..

 تغير چهره از دوستي به عداوت ..........!

 يكي از دلايلي كه من قلبآ از بچه حزب الهي ها خوشم مي آيد ( صرف نظر از تضاد در ديدگاه ها ) ثابت قدم بودن آن ها در مسايل اعتقادي است . به عبارتي وقتي پاي باور هاي ان ها به ميان مي آيد ، با هيچ كس تعارف ندارند . و من اين مسئله رو من بارها امتحان كردم . يعني اين جواني كه تا ديروز به من احترام گذاشته و محبت مي كرد ، به محض اين كه متوجه شد موضوع جدي است و پاي مسايل امنيتي به ميان آمده است ، خيلي راحت چهره اش تبديل به يك مامور وظيفه شناس يا يك بازجو شد ! كاري كه من اصلآ قادر به انجامش نيستم .. يعني اگه يكي يك ليوان آب به دستم بده ، اگه بدترين بلاها را هم سرم بياره ، روم نمي شه به او حتي اخم كنم .. ! به هر حال او خيلي راحت قيافه جدي به خود گرفته و سر صحبت رو با من باز كرد ...  همان طور كه گفتم من همه اش فكر مي كردم مشكلي در انجام وظايف ام پيش آمده است .. او در حالي كه به چشم هاي من خيره شده بود ، خيلي راحت و بدون مقدمه  پرسيد .. شما چه نسبتي با شهين داري ... ؟

پيش قاضي معلق بازي ........... !!  

 همين كه اسم شهين رو آورد ، فهميدم علت ناراحتي اش مسئله شهين است ! خيلي تعجب كردم كه چه ربطي به سازمان صدا و سيما مي تونه داشته باشه ! ؟  بر فرض خواهر زاده من نيست .. چرا اين جوري چهره عوض كرده  ؟ سريع ياد ضرب المثل پيش قاضي معلق بازي افتاده و با خود گفتم انكار فايده نداره .. تازه خلافي كه سر نزده .. پس بهتره واقعيت رو بگم .. به همين دليل اهسته گفتم او از دوستان خانوادگي ما است ... توقع داشتم بگه چرا به ما خواهر زاده ات معرفي كردي ... ؟ ولي ديدم خيلي خونسرد گفت .. ما خيلي وقت است مي دونستيم شما دايي او نيستي !! پس بهتره بازي در نياري و همه ماجرا ها و روابط ات رو دوستانه به ما بگي تا كمك ات كنم ...! وگرنه كارت خيلي زاره .. مي ري جايي كه عرب ني انداخت .. !! ديگه داشتم از تعجب شاخ در مي آوردم .. يعني چه ؟ چه رابطه اي ؟ او از چي حرف مي زنه ؟ من كه با او رابطه اي ندارم .. شهين مثل دخترم است . تازه يه نامزد گردن كلفت هم داره .. خدايا چي مي شنوم !!؟

وقتي شريك جرم وارد مي شود .... !!  

 در حالي كه رياست حراست رودربايستي رو كنار گذاشته و در نقش يك بازجوي حرفه اي از من بازجويي مي كرد .. فكر و خيال ام به هزار راه كشيده شده بود ... خدايا او از چه حرف مي زنه ؟ اي كاش پاسخي داشتم تا صادقانه مي گفتم .. در همين حال تلفن زنگ خورد ... و از آن سوي خط ظاهرآ نگهبان جلوي در ورود شهين رو به سازمان اعلام كرد .. و من با گوش هاي خودم شنيدم كه طرف واژه شريك جرم رو به كار برد .. ! بر شيطون لعنت .. چرا من امروز اين فكر و خيالات رو مي كنم ؟ از كجا معلوم با من باشه ؟ وقتي شنيدم آقاي رئيس گفت با خودت بيار .. فهميدم كه اشتباه مي كردم .. حدس ام درست نبوده .. حال چرا فكر كردم  منظورش شهين است !!؟  همين جور كه با خودم كلنجار رفته بودم كه اصلآ موضوع چيه .. ديدم در مي زنند .. از بوي عطري كه شهين هميشه مي زد ، اين بار فهميدم نه خود شهين است !! لحظاتي بعد ديدم رئيس جوان با نگهباني كه شهين رو با خودش آورده بود ، دارند پچ پچ مي كنند .. از اون حركت هاي روحيه خراب كن .. ولي من اهميتي ندادم ..  

 3.jpg

تصوير جنبه تزئيني دارد

 يك تهمت ناروا ............... !!

 طفلك شهين اگر چه از قيافه جدي دوست روزهاي گذشته مون تعجب كرده بود ، ولي فكر كرد مشكل كاري است و مث روز هاي قبل قراره از او و دايي اش !! پذيرايي بشه ! براي همين خيلي راحت اومد و همين كه خواست روي مبل راحتي كنار دست من بشيند ، با فرمان تحكم بر انگيز آقاي رئيس مواجه شد كه به او با خشونت دستور داد در آن سوي نشسته تا تباني نشود !! و او متعجبانه از جاي خود بلند شده و با ايماء و اشاره از من مي پرسيد چي شده ؟ خب من كه خودم نمي دونستم داستان چيست ، چگونه مي توانستم به اون بنده خدا حالي كنم ... !؟‌ خلاصه فيلم هاي روحيه خراب كن مدير با نگهبانان مدتي ادامه داشت .. وقتي وارد اتاق شد .. خطاب به هر دوي ما گفت ... اگه با من همكاري نكنيد ، به مشكل بر مي خوريد .. بايد دوستانه همه روابطي كه تا حالا داشتيد رو بيان كنيد .. تا من هم كمك تون كنم .. وگرنه واقعآ به مشكل بر مي خوريد .. شهين پرسيد چه رابطه ؟ و پاسخ شنيد .. شما چرا تا نيمه هاي شب با آقاي مدرسي به رستوران مي رفتي ؟‌ فكر كردي ما خبر نداريم ؟ ما تمام جاهايي كه از اين جا خارج مي شديد رو مي دونيم بايد اعتراف كني ..

بر افروخته شدن شهين ..... !  

 اگه بگم در تمام  مدتي  كه با شهين مراوده صميمي داشتم هرگز او را چنين خشمگين نديده بودم ، شايد باورش كمي سخت باشه !! واقعآ هر كي گفته زن ها را نمي شه شناخت راست گفته ... ! كه چشمتون روز بد نبينه ديدم شهين خشمگين شده و خطاب به مدير موقر حراست با صداي بلند مي گه .. بله من با آقاي مدرسي بارها به رستوران مي رفتم .. كه چي بشه ؟ هم پدر مادرم هم برادران گردن كلفت ام  هم نامزدم هميشه در جريان شام خوردن من با آقاي مدرسي بودند ..  خانواده من از آن ترك هاي متعصب اند .. ما هيچ كار خلافي نكرديم كه حالا اعتراف كنيم .. ؟ مي تونيد همين الان به هر كدوم از اين هايي كه نام بردم زنگ بزنيد .. حتي مي تونيد با همسر جناب مدرسي هم تماس بگيريد ... شما چي فكر كرديد ؟ و در حالي كه شماره ها رو مي نوشت به دست مدير حراست داد .. من در اين لحظه همه ناراحتي هاي خودم رو فراموش كرده و از حاضر جوابي شهين واقعآ مبهوت شده بودم .. راستش خودم هم اول باور نكردم كه خانواده اش در جريان جزئيات شام و رستوران رفتن ما باشند .. اما وقتي مادر شهين گوشي رو برداشته و همه چيز رو تآئيد كرد .. كمي خجالت كشيدم .. به همين دليل بعد از سكوت وحشتناكي كه بر فضا حاكم شد ، به شهين گفت مي توني بري ...  

وقتي از شرم و خجالت آب شدم ............. !!

 اگر چه با رفتن شهين كمي خيالم آسوده شد .. ولي مدير محترم دست بردار نبود .. او ابتدا از من مي خواست از رابطه ام با شهين بگويم .. وقتي گفتم ما هيچ رابطه اي نداشتيم .. با تعجب مي پرسيد مگه مي شه ؟‌ وقتي خيلي اصرار به كار نكرده كرده و مدام مي پرسيد چطور امكان داره ؟ بهش گفتم حاج آقا مگه من با شما دوست نبودم ؟ خب با شهين هم همين گونه بودم ... مگه استغفرالله با شما كاري انجام دادم كه فكر مي كني با شهين هم بايد انجام مي دادم .. ؟  او ابتدا خيلي ناراحت شده و گفت .. منظور من اين نوع رابطه ها نبوده آقا ... من واقعآ دلم به حالت مي سوزه . مي خواهم كمك ات كنم .. چون اگه اين جا نتونيم به نتيجه برسيم . تو  اوين ديگه كسي نيست به فريادت برسه .. خود داني ! خدايا امروز اين ها را چه شده است ؟‌اوين ديگه چه صيغه اي است ؟‌خلاصه او همين جوري من رو مي پيچاند .. ديدم بنده خدا تو اين مدت هر جا كه رفته بودم ، آمار داره !! چه با شهين چه بي شهين .. ! من احمق هنوز هم نمي دانستم داستان از كجا آب مي خورده !! اگه از همون ابتدا مورد شبكه تلويزيوني ضياء آتاباي رو گفته بودند ، اين همه عذاب نمي كشيدم ... !!

وقتي عملآ متهم به جاسوسي شدم ....... !  

قبل از اين كه در باره متهم شدنم بگويم .. عرض كنم خدا رو صد هزار مرتبه شكر كه موضوع دعوت ام رو با حاج آقا پور محمدي همون موقع در ميان گذاشتم ... با وجودي كه حاج آقا گفت مانعي نداره ، زرنگي كرده و به آقاي پور محمدي گفتم از دوستانتان يك مجوز يا نوشته براي اين فعاليت من بگيريد  .. راستش از حرف حاج آقا كه گفته بود نظامي هستي مواظب باش ..  همان موقع پي گيري كردم و تا اين كه يكي از دوستان حاج آقا به من اطمينان داد تا زماني كه خبر فرهنگي هنري ارسال مي كنم ، هيچ مشكلي براي من پيش نمي آيد .. وقتي اصرار من را شنيد يك تلفن به من داد .. خب از آن جايي كه من در اين مدت هيچ خبري را نفرستاده بودم ، حتي تصاوير شاملو هم روي دستم باد كرده بود ! نه نام طرف يادم بود نه شماره تلفن اش  .. ! به هرحال بعد از كلي آرسن لوپن بازي در آوردن و تكرار اين جمله كه خودت رو به اون راه نزن .. يالله همه چيز رو اعتراف كن .. و من احمق واقعآ نمي دانستم موضوع چيست .. كه بالاخره خودش از رو رفته و به من گفت .. جريان جاسوسي ات رو شده .. فكر كردي ما برگ چغندريم ؟‌ ما تمام ارتباطات ات رو از هونولولو گرفته تا فلوريدا .... ديگه تا ته اش خوندم .. !!  

نوبت اذيت من فرا رسيد .......... !!

 به محض اين كه نام هونولولو رو شنيدم .. دوزاري ام افتاد كه اي دل غافل ... همه اون حرف ها .. چاخان ها .. قمپز ها گويا  ضبط مي شده !! با وجودي كه بد جوري حالم از بي خبر بودن اتهام ام گرفته شده بود ولي به محض اين كه متهم به جاسوسي با شبكه ضياء آتاباي افتادم .. واقعآ نفسي به راحتي كشيده و فهميدم آن از خدا بي خبر ها به دليل ارائه گزارشات غلط  بد جوري من را توي دردسر انداخته بودند .. از اين روي خواستم تلافي كرده و اين بار من كمي با رئيس جوان حراست سر به سر بگذارم ... ولي از شما چه پنهون ترسيدم كه دوباره شوخي كرده و از روي خنده موضوعي رو بگم .. و بعد خودم گير بيفتم .. براي همين خنده تلخي تحويل اش داده و ماجراي عدم همكاري ام رو شرح دادم .. و به او گفتم درسته به من پيشنهاد كار در شبكه بين المللي شده بود .. اما من چون ادم بدشانسي هستم ، از همون اول با حاج آقا پورمحمدي هماهنگ كردم .. و چون مجوز يا كارت خبرنگاري ام رو نگرفته بودم ، هنوز هيچ خبري را مخابره يا ارسال نكرده ام .. احساس كردم مدير حراست اين بار واقعآ خوشحال شده .. و از اين كه مجبور نبود راهي ازندان اوين كنه خوشحاله ...

 سال ها بعد همان داستان .... !!

 اگر چه فرداي آن روز احتمالآ با پرسيدن از حاج آقا مشكل من كلآ حل شده بود .. ولي راستش رو بخواهيد ديگه براي من كار كردن تو محيطي كه تا دهانت رو باز كني براي خودشيريني چهار تا هم روش گذاشته و خبر چيني كنند  ٫  هيچ جذابيتي نداشت .. و با وجود اين كه حق و حقوق خوبي هم مي گرفتم .. اين جا رو هم رها كردم .. و در حالي كه به سمت ميدان ونك پياده راه مي رفتم ، با خود اين شعار رو زير لب زمزمه مي كردم ...  مدرسي جان حيا كن .... صدا سيما رو رها كن  .. سال ها از اين موضوع گذشت . تا اين كه يك شب وقتي  به پالتاك رفته بودم .. ديدم عده اي از سلطنت طلب ها در يك اتاقي گرد هم جمع شده اند .. و ميهمان ويژه ان ها آقاي ضياء آتاباي بود ! آن گونه كه شنيدم او اكنون شبكه تلويزيوني هم نداره ....  ولي خيلي با حرارت سخن از آزادي مي گفت .. و قرار بود عضو بگيره من هم با همين آي دي OLD PILOT  رفته بودم .. راستش ديدم من خيلي ترسو تر از اين حرف و حديث ها هستم .. به آرامي آن جا رو ترك كرده و آزادي ايران رو به ديگران واگذار كردم .. آخه از قديم گفتند هر كس را بهر كاري آفريذند .. كار من هم فعلآ بي كاري است

با تشكر و احترام :

بهروز مدرسي

اين مطلب ساعت ۸:۵۰  دقيقه بامداد پنجم مرداد ماه سال ۱۳۸۷ پایان یافت .

              ايام به كام    

 


i7tm2hm8rec3yc3nqqd2.jpg

برای مشاهده تصاویر دیدنی ( اینجا ) را کلیک کنید .

 agtz9upkjo31lr9qx525.jpgjqi4p220hkkjj8z6yi7k.jpgb8ii6bm2jmbdf602tev1.jpg

آبشار بی خطر برای توریست ها !

 

f89usem2g5ep1hgr6ohw.jpg

http://www.sajed.ir/pe/component/option,com_frontpage/Itemid,1/

 سايت جامع دفاع مقدس


jvza5nkorvbev1onybem.jpg

به اطلاع اون دسته از دوستاني كه تازه به جمع خوانندگان اين سايت پيوسته اند برسانم . شمه اي از مطالب گذشته رو در پستي مستقل قرار داده ام كه با مراجعه به آن با گلچيني از مطالب قديمي مواجه خواهيد شد . براي مطالعه مطالب فوق لطفآ ( اينجا ) را كليك فرماييد . 

بدون شک یکی از دردناک ترین سوانحی که اخیرآ مردم ایران شاهد و داغدار آن بوده اند ، سقوط هواپيماي سي -۱۳۰ حامل خبرنگاران بود . بنده افتخار دارم تحليلي كه در مقام يه كارشناس در سه پست تنظيم نمودم تقديم شما خوانندگان گرامي نمايم .

 دلايل گفته نشده از سقوط هواپيماي خبرنگاران - قسمت اول (اينجا )

چرا هواپيماي خبرنگاران سقوط كرد ؟ - قسمت دوم (اينجا )

بررسي و تحليل دلايل احتمالي سقوط هواپيماي سي - ۱۳۰ - بخش آخر ( اينجا )

  


9dlup0xs69iofxdimfqr.jpg

براي مشاهده (اينجا ) را كليك كنيد . 


6mfmukopgefyux613u8m.jpg 

این بخش به پیشنهاد و همت شما خوانندگان محترم شکل گرفته است . از این پس خلاصه ای از پست قبل به زبان انگلیسی به همراه تازه ترین خبرهایی از صنعت هوانوردی تقدیم شما عزیزان خواهد شد. 

 V-1 Missile:(PART I)

In June 1944, the German army began the use of what would be a very unique, very deadly, and historical weapon called the V1. The 'V' stood for Vergeltungswaffe which meant "vengeance weapon." Better known to Londoners as the "Buzz Bombs" , these flying bombs made a very distinct sound as they flew overhead at low altitude, before the timing mechanisms expired, and the bomb fell to earth, and exploded.The people of London learned to go about their normal business and walk the streets as these huge 25-foot long, cross-shaped, bombs flew overhead. However, once they heard the engine cut off, it was time to take immediate cover. This was because as they tipped over for the final descent, the imbalance cut off the fuel flow to the engine.It was back in October of 1937 that the German Government had decided to open a highly secret weapon development area on a peninsula that stretched out into the Baltic Sea at Peenemunde. This area was suggested by Werner von Braun and Walter Dornberger, Adolf Hitler's two main rocket designers.Engineers, technicians, maintenance personnel, and all those associated with these projects were forced to move their entire families into this highly secure area.The idea of the V1 was presented to the German Army by the Argus Motorenwerke and the Fieseler Flugzeugbau companies.The only moving part on the engine was a shutter assembly in the front air intake. As air rushed into the engine through the intake and between these dozens of tiny shutters, it was mixed with fuel, and then ignited by a spark plug. The combustion would force the shutters in the front to close and the burst of thrust would be forced out of the back, pushing the missile forward. This process would take place several times per second, creating a very distinctive sound, and enough thrust to propel the bomb at more than 400 mph. After two years of testing and manufacturing these flying bombs, Hitler gave the order to attack England with this new weapon in June of 1944, shortly after the allied landings at Normandy.

The End Of Part I.....

Source: www.fighterfactory.com BY:Alireza Sadeghi

PicbaranPicbaran

Picbaran

ترجمه فارسی:

موشک "وی-1":(بخش اول):

در جون 1944-ارتش آلمان شروع به استفاده از سلاحی بسیار منحصر بفرد و بسیار کشنده نمود .این اسلحه تاریخی "وی-1" نام گرفت."وی" حرف ابتدای کلمه "انتقام" در زبان آلمانی میباشد و این سلاح در بین اهالی لندن معروف به "بمب وزوزی" شد زیرا این بمبهای پرنده در حین پرواز در ارتفاع پایین و قبل از انقضای زمان سنج و افتادن بمب بر روی زمین و انفجارآن - صدای منحصر بفردی ایجاد میکردند.مردم لندن یاد گرفته بودند که در حالیکه این بمبهای عظیم 25 فوتی و صلیب شکل بر بالای سرشان پرواز میکردند بدنبال کار وکاسبی خود باشند ودر خیابانها رفت و آمد کنند.هر چند هروقت صدای خاموشی موتور آن را میشنیدند میدانستند که زمان پناه گرفتن رسیده است.این مساله به این خاطر بود که همانطور که "وی-1" در مراحل پایانی سقوط خود بسمت زمین می آمد سوخت نامتعادل شده آن موتور را خاموش میکرد.موضوع به اکتبر 1937 بر میگشت یعنی زمانیکه دولت آلمان تصمیم به ساخت منطقه ای برای تولید سلاحی فوق سری در شبه جزیره ای که در منطقه "پینه موند" در دریای بالتیک واقع بود گرفت.این منطقه توسط "ورنر فون براون" و "والتر دورنبرگر" -دو طراح اصلی موشکی هیتلر- پیشنهاد گردیده بود.مهندسین-تکنسینها و پرسنل نگهداری و تعمیر و همه کسانی که برای این پروژه تخصیص یافته بودند مجبور شدند که بهمراه خانواده خود به این منطقه بشدت حفاظت شده نقل مکان نمایند.ایده "وی-1" توسط دو شرکت ارتش آلمان بنامهای "آرگوس" و "فیسلر" ارائه شده بود.تنها بخش متحرک موتور شاتری (پنجرهای که سریع باز و بست میشود) بود که در جلوی ورودی موتور قرار داشت.بمحض اینکه هوا از طریق دهانه موتور واز بین تعدادی شاترکوچک عبور میکرد با سوخت مخلوط می شد و با یک جرقه آتش میگرفت.احتراق شاترها را وادار به بسته شدن از بخش جلو میکرد وفشار انفجار به سمت عقب کل موشک را بجلو میراند.این مراحل در هر ثانیه چندین دفعه انجام میشد و باعث ایجاد صدای مشخص و منحصربفردی میگردید و همچنین کشش کافی برای حرکت بمب با سرعتی حدود 400 مایل بر ساعت را تولید می نمود.پس از دو سال آزمایش و ساخت این بمبهای پرنده-در جون 1944درست زمان کوتاهی پس از پیاده شدن متفقین در "نورماندی".(منطقه ای در فرانسه) هیتلر دستور داد که با این سلاح جدید به انگلستان حمله شود... پایان قسمت اول....

.

منبع:www.fighterfactory.com گردآوری و ترجمه:علیرضا صادقی

 r3q10av7egwq79syn6xk.jpg 

همان گونه كه پيش از اين اعلام كرده بودم ، خوانندگان محترم مي توانند كالا هاي خود را جهت درج رايگان در اين بخش ارسال فرمايند . اما ظاهرآ جز تعداد معدودي استقبال نفرمودند . مستدعي است پس از ارسال فايل تبليغي خود به آدرس جي ميل بنده ، در آخرين پست كامنت بگذاريد . بديهي است در حال حاضر به دليل تبليغات كم محدوديتي وجود ندارد


مرکز آپلود عکس ایرانی

http://www.picbaran.com/

اینجا را کلیک کنید


7w57l65r6cdykphszjc5.jpg

http://www.khaleban.com/ 


 

 http://fun.mahyaonline.com/ 


373ippzd8coe2ruui46d.jpg 

اينجا رو كليك كنيد

http://phoenix69.blogfa.com/


 hl3cgzchkr1tepfac901.jpg

قابل توجه علاقه مندان تحصيل در كشور بلارس

http://www.minsk.blogfa.com/


j6um2sqcvnx78mmgb1xa.jpgyvf88lowmsm6p7e64mkq.jpg

http://www.tophostingcenter.com/

مژده به ایرانیان سراسر جهان و شهروندان کانادایی


 hg6umhp2axv5tmekn0jb.jpg

http://www.irantonian.net/

قابل توجه مهاجران گرامی ایرانی 


 


- تعداد بازديد
  • 2395
  • مرتبه

    نظرات

    سلام عمو
    اون عكس 130 خيلي قشنگه، و مناسب،
    (همون كه تو بنر "در صورت بروز مشكل...")
    ولي من عكس كاملش رو ندارم،
    پس:
    1:يك رنگ واحد و مشخص انتخاب شود كه در كل پست ها يك رنگ باشه.
    2:تصوير هلي كوپتر حذف، و در هر دو بنر از همان تصوير سي130 استفاده شود.
    3: فرموديد بنر هارو اضافه نكنيم:
    من فكر ميكنم اين موضوع "مخصوص اينترنت پرسرعت" بايد با فونت درشت و مستقل نوشته شود تا در يك لحظه مفهوم را برساند،
    4: اگر بخواهيم از رنگ سياه استفاده كنيم بايد روي طراحي بيشتر حساس شويم
    عمو من به اين ايده شما واقعاً تبريك ميگويم، رنگ سياه خيلي خاص است، ولي اگر بخواهيد از رنگ ديگري استفاده مي كنيم.
    5: اگر هم دوست داريد در همان 4 تا رنگ مشخص طراحي شود.
    6: لطفاً لينك اون عكس رو برام بزاريد.
    ممنون
    ياعلي
    پاسخ
    امير جان عزيزم
    واقعآ شرمنده شما هستم .. من نمي خواهم شما به زحمت زيار بيفتي .. عجله هم ندارم ... سر فرصت هر جور كه تشخيض مي دهي انجام بده
    فدات بشم

    سلام عمو بهروز
    1- مي زدي دهن مهن هرچي بچه پررو خالي بنده سرويس مي كردي...هرچند نبايد از معذوريت واحدهاي حراست هم گذشت آنها هم بايد انجام وظيفه كنن
    2- تو وبلاگ پروازي ديگر از تيمسار اردستاني مطالبي نوشته شده بريد ببينيد بد نيست
    پاسخ
    مازيار عزيزم ... به هر حال آدم بايد مردم دار باشه
    در مورد تيمسار اردستاني .. چشم .. حتمآ دست شما درد نكنه

    باسلام.استادعزيزازاينكه سراز اوين درنياورديدواقعاخداازشما مواظبت نموده است.انشاالله كه هيچوقت مشكلي برايتان بوجودنيايد.آرزوي سلامتي و موفقيت شماوخانواده محترم را ازخداي مهربان خواهانم. ارادتمندشما-نظري
    پاسخ
    جناب آقاي نظري گرامي
    از لطف و محبتي كه به بنده داريد ، سپاسگزارم
    واقعآ ممنونم

    سلام جالب بود کاش میتونستم اینقدر طولانی بنویسم مثل شما وبلاگتون رو لینک زدم البته اگه یادتون باشه اجازه گرفتم ازتون
    پیروز باشید
    پاسخ
    سودابه جان عزيزم
    اتفاقآ من خيلي دلم مي خواهد كوتاه بنويسم .. دخترم كوتاه و خلاصه نويسي يك هنره كه هر كسي از آن بهره نبرده اند
    از اين كه بنده را لينك فرمودي واقعآ شرمنده ام كردي .. من هم حتمآ اين كار را انجام خواهم داد متآسفانه فعلآ اديتور سايت ام مشكل داره
    موفق باشي خانمي

    salam kapitan khaste nabashi man rah vorod be doreh haie a&p ra ba komak shoma peida kardam mighastam az shoma va bagheie dostan ta shakor konam va inke gheili chakerim mokhlese shoma amir
    پاسخ
    امير جان به خدا قسم خيلي نگران شما بودم . از اين كه نمي تونستم كمك ات كنم واقعآ ناراحت بودم .. اما حالا خيلي خوشحالم كردي كه مشكل شما برطرف شد
    خدا رو شكر .. اميدوارم پيروز باشي

    بنام خدا
    استاد عزيز سلام
    طبق معمول بسيار جذاب و خواندني بود، دست شما درد نكند.
    راستي هنگام اسباب كشي حتماً تماس بگيريد تا اگر توفيق بود در خدمتتون باشم.
    ارادتمند هميشگي شما - علي كدخدايي
    پاسخ
    علي جان عزيزم
    واقعآ خوشحالم كه مطلب فوق نظر شما دوست خوبم را جلب كرده است
    پسرم در مورد اسباب كشي .. واقعآ از محبت شما سپاسگزارم .. با اين حرفت انگار واقعآ اين كار را براي من انجام دادي .... از شما متشكرم
    ضمن اين كه علي جان من به ان صورت اسباب اثاثيه اي ندارم .. دو تا گليم پاره با دو تا قابلمه شكسته كه اين حرف ها رو نداره ... من هرگز ايم محبت شما رو فراموش نمي كنم

    بنام خدا
    با عرض پوزش يادم رفت در مورد مجله پرواز سوال كنم
    راستي چي شد؟ قبول كرديد يا نه؟

    علي كدخدايي
    پاسخ
    علي جان من از طريق آقاي بيات خواستم اطلاع بده كه من مي توانم هفته اي يكي دو روز آن جا سر زده ولي همه كاره رو در منزلم انجام بدم .. اگه هم كار يا سفارش خاصي داره ، در روزهايي كه مجله مي آيم در اختيارم بگذارند ... بعد از سه شماره آن گاه تجديد كرده و دوباره قرار داد جديد مي بندم
    آخه او از من مي خواست از 8 صبح تا 5 بعد از ظهر در مجله باشم .. با توجه به حضورم در خيابان بهار و رفتن هر روزه به جاده كرج خيلي مشكل است .. ضمن اين كه اص.لآ كار مطبوعاتي نياز به حضور فيزيكي نداره .. و همان طور كه گفتم حاضرم سر هر ماه سي دي كامل و آماده چاپ رو در اختيارش بگذارم
    تا خدا چه بخواهد

    سلام خدمت سرباز وطن
    عجب تصادفی اتفاقا یکی دو روز قبل سالگرد در گذشت یکی از ممتاز ترین شاعر های زمانه یعنی احمد شاملو بود که خوب است در همین جا یاد و خاطرش را گرمی بدارد و بر روان او درود بفرستیم.
    کا پیتان شما در باره بهروز مفید نوشتید که
    او به خاطر عقاید دوم خردادی اش رفت. به نظر من بهتر بود می نوشتید که او چون تفکر اصلاح طلبی یا اون چون اصلاح طلب بود. به نطر من واژه عقاید دوم خردادی بار منفی
    دارد . در حقیقت پدیده شگفت انگیز و بی همتای ۲ خرداد را یک مقداری با بار منفی نشان می دهد.
    اما اگر انسان بخواهد درباره صدا و سیما بنویسد که مثنود ۷۰ من می شود که خوب این
    جا جای بحث آن نیست.
    راستی کاپیتان چرا در بالای قسمت نظرات برای کمک به دوستان آن ۲ نرم افزار فارسی نویس را ننوشتید. احتمالا فراموش کردید
    پاسخ
    نادر جان عزيزم .. خيلي ممنون از كامنت محبت آميز شما ... بله زماني كه نام شاملو رو مي آوردم ، يادم آمد كه سالگرد درگذشت او است و همين مسئله سبب شد ياد ماجراي فوق افتاده و تصميم گرفتم فعلآ به جاي مطلب جورج بوش اين را بنويسم
    در مورد اصلاح طلب بودن راست مي فرماييد شايسته بود اين واژه را مي نوشتم .. خيلي بهتر و معني دار بود . خب بايد به حساب نداشتن سواد سياسي بگذاري .. ولي سعي مي كنم از اين به بعد رعايت كنم
    در مورد نرم افزار فارسي نويس واقعآ يادم رفت .. چون تا صبح به طول انجاميد .. و حتي ديگه نمي تونستم چشم هايم را باز نگاه داشته و حرف هاي خودموني رو بنويسم و به همين دليل سرسري حرف هاي خودموني را نوشته و آپ كردم .. حالا دفعه ديگه حتمآ در سايت مي گذارم تا ديگه يادم نره
    موفق باشي پسرم

    خدا جون متشکریم که چشم دادی بهمون.... واسه گریه کردن دیدن این دنیای زشت
    پاسخ
    به دليل عدم درج هويت و اي ميل معتبر از پاسخگويي معذورم

    با سلام. جناب مدرسی عزيز,ميخواستم اول از شما تشکر کنم به خاطر سايت خوبتان
    در مطلب قبلی اشتباهی در مورد پدر جورج بوش کرديد که او فرماندار تگزاس بوده در صورتی که او در سالهای خدمت پسرش در Texas Air National Guardنماينده کنگره و بعد سفير در سازمان ملل بوده و هيچ وقت فرماندار نبوده بعد ميخواستم بدانم شما در کدام پايگاه هوائی تگزاس با بوش بوديد سوالی هم در مورد هواپيمای شاهين شاه که چه شد آيا همين 707 نيست که احمدی نژاد با آن مسافرت ميکند
    پاسخ
    به دليل عدم درج هويت و اي ميل معتبر از پاسخ دادن معذورم
    در ضمن من نگفتم پدرش فرماندار تگزاس بوده .. نوشتم پدرش فرماندار بود ..

    درود بر کاپیتان مدرسی

    ماجرای جالب و مهیجی بود، اما چرا انقدر مردم پشت سر همکاران و دوستان خود تهمد می زنند و همه چیز را از آنچه که اتفاق می افتد بزرگتر و بدتر جلوه می دهند.

    جناب مدرسی من فکر می کنم که شما به اندازه چند انسان بزرگ اندیش هستید و از یک نفر فراترید و ارزشتان هم بیشتر است.

    سربلند و پایدار باشید
    پاسخ
    پسر عزيزم ... اين كه بعضي ها عادت دارند بدگويي و غيبت همكاران خود را انجام بدهند ، ريشه در شخصيت آن ها داره .. بعضي ها از روي حسد و كينه اين كار رو مي كنند .. بعضي از روي ناچاري و اغفال اين عمل را انجام مي دهند ... بعضي ها از روي حماقت خود و تعدادي هم فكر مي كنند اين يك وظيفه شرعي است ... به هر حاال به هر دليل و علتي باشه واقعآ كار زشت و ناپسندي است
    اما احسان جان از تعريفي كه در باره بنده كردي ، بايد عرض كنم واقعآ من كوچكتر از آن چيزي هستم كه شما در باره ام تصور مي فرماييد .. يك فرد كاملآ معمولي كه خاك پاي همه عزيزان و مردم خوب ايران هستم
    موفق و پايدار باشي

    سلام بر عمو جون.وای که چقدر دلم براتون تنگ شده بود خیلی دلم می خواست کامنت بذارم ولی به خدا گرفتار بودم ولی شما بذار به حساب بی قیدی ما.
    راستی عمو می خواستم یه حرفی رو بهتون بگم و اونم اینه که الان که داشتم کامنت ها رو می خوندم دیدم شما به افرادی که ایمیل ننو شتند پاسخ ندادید راستش پیش خودم شرمنده شدم آخه من هم ایمیل ندارم ولی شما جواب من رو میدید عمو جون جان خودم من ایمیل ندارم یعنی وقتش رو نداشتم که بسازم به طور واضح تر من تمام کارهام رو با موبایل انجام میدم و احتیاجی به ایمیل ندارم خلاصه شرمنده ام.
    راستی عمو تا یادم نرفته این رو بگم که در پست قبلی مثل اینکه بین شما و یکی از خوانندگان سو تفاهم پیش اومد که الحمدالله رفع شد ولی من دیدم که بعضی از دوستان یه خورده عصبی شده و بد و بیراه گفتند البته میدونم که برادران عزیزم از این حرفها منظوری نداشتند و صرفا به علت علاقه زیاد به شماست((قربون عموم برم که همه دوسش دارن))اما دوستان عزیز وقتی شما میبینید که یه سو تفاهم بوده دیگه لازم نیست دخالت کنید تا جو سایت متشنج بشه و باعث بروز ناراحتی و کدورت بین خوانندگان بشه((البته دوستان و برادران معذرت می خوام که دارم شما رو نصیحت میکنم من خیلی حقیرتر از اون هستم که بزرگانی و عزیزانی مثل شما رو نصیحت کنم اما این گفته های من رو به حساب یک پیشنهاد بذارید))
    راستی عمو پست قبلی عالی بود البته همه پست ها خوبند ولی خوب سلیقست دیگه چی کارش کنیم
    ببخشید خیلی روده درازی کردم خواستم تلافی کنم
    عمو جون یه اندازه تمام دنیا دوستون دارم و امیدوارم که در مسیر زندگی هیچ وقت در نمونید و خدا پشت و پناهتون باشه
    پسر کوچک تون اسی
    پاسخ
    پسر عزيز و نازنينم اسي جان مهربان
    راستش من هم خيلي دلم براي شما تنگ شده بود .. ولي به حساب درس و درگيري هاي تحصيلي گذاشته بودم ... اسي جان در مورد اي ميل اشتباه نكن .. اصلآ نياز به درج اي ميل از سوي شما و يا ساير عزيزاني كه مي شناسم نيست ... قضيه اي ميل از اين قراره كه بعضي خوانندگاني كه تازه به اين سايت تشريف مي آورند ، بدون اين كه حتي يك نام و نشوني از خودشون بگذارند ، حتي مستعار شروع مي كنند به پرسش هايي كه اگه من به آن ها جواب بدهم ، صد در صد مشكلاتي هم براي من و سايت ام همچنين خوانندگان محترم پيش خواهد آمد ... از اين روي تصميم گرفتم تنها به كامنت هايي پاسخ بدهم كه براي من شناخته شده باشند .. يا اي ميل معتبري داشته باشند .. البته بار ها شده كه شخصي براي نخستين مرتبه قدم به اين سايت گذاشته است و نظرش را هم بنده خدا گذاشته كه مشكلي براي هيچ كس به وجود نمي آورد .. خب من آن ها را بدون هيچ محدوديتي ، پاسخ مي دهم .. ولي همان طور كه عرض كردم ان دسته كه سوالات ناجوري مي پرسند كه احساس تفرقه برانگيزي آن را درك مي كنم ، هرگز پاسخ نمي دهم .. وگرنه شما كه مثل پسر خودم هستي و هيچ فرقي با بچه خودم نداري .. حتي دوستاني هستند كه نام نمي نويسند و مدت هاست به اين سايت آمده و نظرشون را مي نويسند و بنده هم پاسخ مي دهم
    اسي جان عزيزم .. از اين كه نظرت رو در باره بعضي از دوستان فرمودي از شما تشكر مي كنم .. به هر حال آن ها را به حساب عشق و علاقه مي گذارم .. در پايان از اين كه مطلب قبلي به دلت نشست خيلي خيلي خرسندم .. تمام هدف من از نوشتن اين است كه لبخندي هرچند كوتاه بر لبان هموطنانم بنشيند
    موفق و پيروز باشي

    سلام بر عمو جون.وای که چقدر دلم براتون تنگ شده بود خیلی دلم می خواست کامنت بذارم ولی به خدا گرفتار بودم ولی شما بذار به حساب بی قیدی ما.
    راستی عمو می خواستم یه حرفی رو بهتون بگم و اونم اینه که الان که داشتم کامنت ها رو می خوندم دیدم شما به افرادی که ایمیل ننو شتند پاسخ ندادید راستش پیش خودم شرمنده شدم آخه من هم ایمیل ندارم ولی شما جواب من رو میدید عمو جون جان خودم من ایمیل ندارم یعنی وقتش رو نداشتم که بسازم به طور واضح تر من تمام کارهام رو با موبایل انجام میدم و احتیاجی به ایمیل ندارم خلاصه شرمنده ام.
    راستی عمو تا یادم نرفته این رو بگم که در پست قبلی مثل اینکه بین شما و یکی از خوانندگان سو تفاهم پیش اومد که الحمدالله رفع شد ولی من دیدم که بعضی از دوستان یه خورده عصبی شده و بد و بیراه گفتند البته میدونم که برادران عزیزم از این حرفها منظوری نداشتند و صرفا به علت علاقه زیاد به شماست((قربون عموم برم که همه دوسش دارن))اما دوستان عزیز وقتی شما میبینید که یه سو تفاهم بوده دیگه لازم نیست دخالت کنید تا جو سایت متشنج بشه و باعث بروز ناراحتی و کدورت بین خوانندگان بشه((البته دوستان و برادران معذرت می خوام که دارم شما رو نصیحت میکنم من خیلی حقیرتر از اون هستم که بزرگانی و عزیزانی مثل شما رو نصیحت کنم اما این گفته های من رو به حساب یک پیشنهاد بذارید))
    راستی عمو پست قبلی عالی بود البته همه پست ها خوبند ولی خوب سلیقست دیگه چی کارش کنیم
    ببخشید خیلی روده درازی کردم خواستم تلافی کنم
    عمو جون یه اندازه تمام دنیا دوستون دارم و امیدوارم که در مسیر زندگی هیچ وقت در نمونید و خدا پشت و پناهتون باشه
    پسر کوچک تون اسی

    سلام جناب مدرسي عزيز
    ممنون به خاطر لطفتون در جهت معرفي من به دوستان.
    خيلي خوشحالم كه ازين طريق مي توانم كمك بيشتري به علاقمندان انجام بدم.
    در مورد اون ليستي كه دريا خانوم دادند...اون پايگاه تخصصي هوانوردي منما!!!
    يادتون نره
    بازم ممنون
    پاسخ
    داود جان عزيزم .. شما با اين كامنت من را شرمنده كردي ... پسرم اين وظيفه من است كه از شما به خاطر لطفي كه به حق بعضي از خوانندگان اين سايت مي كني ، تشكر و قدرداني كنم .. راستش رو بخواهي من اغلب شرمنده بعضي از جوان هايي مي شدم كه سوالاتي در مورد استخدام و مسايلي از اين قبيل داشتند كه به دليل كهنه شدن اطلاعات من در اين زمينه نيازمند شخص و افرادي بودم كه به آن ها كمك كرده و راهنمايي شون نمايد .. مدتي از جناب آرمان بيات كمك مي گرفتم .. خب اون طفلك هم به دليل گرفتاري هايي كه داره كم تر مي تونه به سايت سر بزنه .. كه خداوند به خاطر لطفي كه به بنده و خوانندگان محترمم داشت ، باعث آشنايي ما با شما گرديد .. و اين خيلي من را خوشحال مي كند
    همين امروز عزيزي كامنت گذاشته بود و از من به خاطر حل مشكلش تشكر كرده بود .. و من مي دانستم آن شخص يكي از جواناني بود كه به شما معرفي كرده بودم .. حتي يادمه تا قبل از اين كه اجازه درج شماره ات رو بدهي ، همين بابا چقدر كامنت مي گذاشت و من متآسفانه آرمان بيات رو پيدا نمي كردم .. ولي خب اين عزيز هم خسته نشده و آن قدر كامنت گذاشت تا بالاخره شما راهنمايي اش كردي ... دستت درد نكنه عزيزم
    در مورد كامنت دريا جانم هم چشم .. مي دونم جز شما كسي ديگري نمي تونه باشه
    موفق و پايدار باشي

    سلام سرهنگ عزيزم حالت خوبه ؟
    سرهن حسابي بهمون حال داديا دست درد نكنه بعضي موقع ها با خودم فكر مي كنم كه شما يك ساله اين سايتو راه انداختيد و هر هفته هم يك مطلب و يك خاطره پست كرديد نكنه خاطره هاتون تموم بشه خدا كنه تموم نشه و اگر نه من يكي كه حسابي مريض مي شم
    از 990 كيلومتر اونور تر از تهران
    يعني شيراز 990 بار مي بوسمت
    در پناه حق
    يا علي
    پاسخ
    ممد جان عزيزم ... اولآ از شما به خاطر محبتي كه به بنده حقير داري سپاسگزارم
    دومآ من نزديك 56 سال عمر كرده ام و فكر مي كنم براي 50 سال ديگه مطلب و خاطره دارم
    ضمن اين كه طوري متنوع مي نويسم كه كفگير به ته ديگ نخوره .. به عبارتي بامتنوع نوشتن خاطرات سعي مي كنم مثل سابق فقط پرواز نباشه .. يك روز از مطبوعات و صدا و سيما مي نويسم .. يك روز مي روم به دوران تحصيلات در آمريكا .. بعد سريع به ايران برگشته و از خط پرواز حرف مي زنم .. و با اين كار تلاش مي كنم دوستان دلشون زده نشه
    و الحمدالله روز به روز هم به آمار افزوده مي شود
    راستي ممد جان امروز متوجه شدم رتبه گوگل وبلاگ يك درجه ترقي كرده و از شماره سه به چهار ارتقاء يافته است .. و اين خيلي خوشحالم كرد
    و اما به اطلاع مي رسونم من از تهران شما را 991 بار مي بوسم
    شاد باشي پسر گلم .. مواظب خودت باش

    با سلام

    آقای مدرسی عزیز
    یکی از عواملی که بسیاری از نخبگان،اندیشمندان و خوبان از ایران در حال مهاجرت هستند همینگونه چاپلوسی ها و باند بازیهای موجود در لایه لایه اقشار جامعه است.
    هر کس هم این نوع زندگی را نپذیرد خائن و جاسوس و هزار جور چیز دیگر است.
    با این وضعی که مغزها در حال فرار از موطن خود هستند وضعیت فرهنگ کشور هر روز بدتر از دیروز می شود همانگونه که طی این سالها شاهد آن بوده ایم.
    امیدوارم روزی برسد که این بلای شوم از میان جامعه رخت بر بندد و دیگر شاهد چاپلوس سالاری به جای شایسته سالاری نباشیم. بی شک سیستم چاپلوسی زاییده افراد پستی است که از درون خالی اند و همینها هستند که باعث تبدیل افراد به خبرچین و غیره می شوند.


    آرزوی موفقیت برای شما
    بدرود
    پاسخ


    عليرضا جان عزيزم .. با تشكر از اظهار نظري كه در باره كشور فرمودي ، بايد به عرض شما پسر خوبم برسونم .. درسته كه قشر عظيمي از مردم كه درصد بالايي از آن ها نخبگان هستند از كشور مهاجرت مي كنند .. ولي من فكر نمي كنم اين عده صرفآ به خاطر چاپلوسي حاضر به ترك وطن شده اند .. آن چه به عقل ناقص من در اين زمينه مي رسه ، دليل عمده آن دسترسي به برخي ارزش ها ست كه تصور مي كنند در ايران ديگه وجود نداره .. براي مثال عرض مي كنم .. درصدي صرفآ به بهانه عدم آزادي كشور را ترك مي كنند ( حال آزادي چه باشد من كاري ندارم ) عده ديگري براي ترقي و پيشرفت وطن را ترك مي كنند اين عده معتقدند شرايط كار و تحصيل در خارج خيلي بهتر از ايران است .. بعضي ها هم براي مبارزه و رساندن حرف خود به دنيا خارج مي شوند .. بخش ديگري براي بي بند و باري و تفريح خارج مي شوند .. خلاصه به هر دليل و بهانه اي حاضر به ترك كشور مي شوند .. اما بعيد مي دانم كمتر كسي صرفآ براي فرار از چاپلوسي بعضي مردمان حاضر به ترك وطن مي شوند / البته همه ممكنه از چاپلوسي و تملق متنفر باشند در اين اصلآ شكي نيست . ولي اين كه به اين دليل حاضر به جلاي وطن شده باشند ، كمي غير منطقي به نظر مي رسه .. شايد بتوان اين جوري جمله شما را اصلاح كرد .. تمام كساني كه كشور را ترك مي كنند از چاپلوسي بعضي افراد نالايق به ستوه امده و متنفر هستند ...
    پسر عزيزم .. متآسفانه بخشي از نظر شما صرفآ سياسي بود . و من با شرمندگي فراوان مجبور به حذف آن شدم .. عليرضا جان اين بدان معنا نيست كه با سخنان ژرف و عميق شما مخالف باشم .. برعكس حتي با شما هم عقيده هم هستم ولي معتقدم جاي بيان اين نظرات در اين سايت نيست
    دليل اش را هم مي داني .. طبيعي است عده اي ديگر در مخالفت با نظربه شما سخني گفته و در ادامه به چالش و خداي ناكرده به تنش كشيده شود .
    ولي در كل باز هم تكرار مي كنم كه با شما موافقم كه ريشه خيانت و جاسوسي صرفآ ضعف بعضي آدم ها ست كه براي بقاي خود و رسيدن به خواسته هاي خود همه كار مي كنند
    .. پسر عزيزم باز هم عذر خواهي بنده رو به خاطر حذف ناخواسته دو جمله از نظرات خودت را پذيرا باش
    موفق باشي نازنين

    سلام خدمت سرباز وطن
    شما در جواب دوست نازنین امان علی آقای کدخدایی گفتید که ممکن است درمجله ای که توسط جناب بیات معرفی شده و در جاده کرج واقع است مشغول بکار شوید.من با خواندن این خیلی نگران شدم چون چند ماه پیش هم شما قرار بود مشغول به کار شوید
    اگر هم اشتباه نکنم در همین محدوده جاده کرج بود و یادم است که خیلی بی احترامی
    یه شما کردند (آنهم مجله پروازی بود)
    خواهش می کنم اگر قرار است مشغول به کار شوید :
    ۱-قدر خودتان را بدانیید نمی گویم مغرورانه صحبت کنیید ولی از موضع قدرت صحبت کنیید
    چون می دانم شما انسا ن بسیار ماخوذ به حیایی هستید(امیدوارم که این واژه را صحیح
    نوشته باشم) ووقتی من در بعضی از خاطرات شما بعضی ها پاکی صداقت شفافیت شما
    را با عرض معذرت با چیز دیگری اشتباه می گرفتند واقعا ناراحت میشوم وحسابی حرص
    می خورم
    ۲-حتما قرار دادسفت و محکمی امضا کنیید و نمی گویم منفی به قضایا نگاه کنیید ولی زبانی اصلا اعتماد نکنید.
    ۳- دستمزد بالایی طلب کنیید چون این حق شماست سال ها در جاهای مختلف مشغول
    خدمت بوده اید و بندی در قرار داد بنویسید که اگر تیراژ مجله از تعدای بالاتر رفت مبلغ بیشتری بابت حق التحریر بگییریید.
    می دانم شما خواهید نوشت که من انسان مادی نیستم ولی همین الان من جواب شما را می دهم که:
    حرف شما درست ومتین ولی اولا دستمزد بالا حق شماست ثانیا جامعه عوض شده و اگر این حرف ها را نزنیید می گویند عجب انسان ساده ای است.
    ومن نادر واقعا ناراحت می شوم که کسی شما را انسان ساده ای فرض کند لذا خواهش
    می کنم روی حرف های من فکر کنیید.
    یا علی
    پاسخ
    پسر عزيزم جناب آقاي نادر جان رضوي
    با تشكر فراوان و سپاس از اين همه بزرگواري و دغدغه اي كه براي بنده داريد .. لازم مي دونم حقايقي را در اين مورد به اطلاع شما برسونم
    نادر جان ... بله اين دقيقآ همون مجله اي است كه پارسال زمستان من آن جا بودم و سبب هتك حرمت به بنده و جناب بيات شد.
    بعد از ترك آقاي بيات و متعاقب آن خروج بنده از آن نشريه ، مدتي همان دوست عزيزي كه پليس پوده و به دعوت ايشان به آن جا رفته بوديم .. و آن داستان ها را به وجود آورد ، هم چنان آن جا باقي ماند و مدعي شد مي تواند به تنهايي نشريه را منتر كند .. البته اين را بگويم همان گونه كه در اين سايت شاهد حضور جوانان علاقه مند به پرواز هستيم ، آن جا هم جواناني علاقه مند تردد مي كردند . و به پيشنهاد بنده قرار بود با ما همكاري داشته باشند تا اين نشريه سكوي پرتاپي براي آن ها باشد .. اما به محض اين كه من و آقاي بيات آن جا را ترك كرديم .. آن آقاي پليس يكي دو تا از آن ها رو با وعده نزد خود نگاه داشته و مدعي شد مجله را منتشر مي كند ... ولي از ان جا كه آن عزيزان جوان هم چنين دوست پليس ما هيچ تجربه تحرير و انتشار رو نداشتند ، تا اين لحظه يك برگ هم چاپ نشد ... از طرفي به دليل وقفه طولاني ، وزارت ارشاد متآسفانه مجوز اين نشريه با قدمت و ارزشمند رو باطل كرد .
    ظاهرآ به همت بعضي از آقاياني كه در ارشاد حضور دارند ، با تلاش و پي گيري هاي فراوان اين نشريه مجوز فعاليت مي گيرد ....
    به همين دليل اين بار نه آن آقاي پليس ، بلكه صاحب اصلي مجله طي تماس تلفني با بنده و آقاي بيات ، خواستار همكاري مجدد ما با آن رسانه شد .. و اولين پيش شرط بنده براي حضور و مذاكره عدم دخالت آن آقاي پليس بود . كه ايشان پذيرفت . در نهايت هفته قبل به اتفاق آقاي بيات به ديدن صاحب نشريه رفتيم .. خلاصه عرض مي كنم .. ايشان بعد از ذكر اتفاقاتي كه سبب لغو مجوز و احياي آن شد از من خواست مسئوليت چاپ مجله را به عهده بگيرم . همچنين آقاي بيات هم به خاطر ارتباطاتي كه داره مسئوليت دعوت اسپانسر ها را به عهده بگيره ... و ايشان تآكيد داشت براي پرهيز از اتفاقات گذشته همه چيز شفاف و طي قرارداد عملي بشه ...
    از ان جا كه ايشان نظرشون اين بود بنده از ساعت 8 صبح تا 5 بعد از ظهر در دفتر نشريه باشم دو پيشنهاد را به ايشان كردم
    حالت اول .. من مسئوليت كل انتشار مجله رو به عهده گرفته و سر موعد مقرر به ايشان سي دي مطالب رو كامل و ويرايش شده بدهم .
    حالت دوم ... مسئوليت كلي با هر كي مي تونه باشه و من به عنوان يك عضو تحريريه از ساعت 8 تا 5 مثل يك كارمند رسمي آن جا حضور يابم و هر كاري از دستم بر آمد .. از ترجمه گرفته تا ويراستاري ، عكاسي ، تهيه گزارش و گفتگو و غيره رو صادقانه انجام دهم ..
    ايشان نظرشون اين بود كه من مسئوليت كلي رو تقبل كنم و به عنوان سردبير فعاليت كرده ولي سردبير نام ايشان باشد !! ( چون ظاهرآ قصد دارد عضو انجمن روزنامه نگاران شود ) كه من عرض كردم درج نام براي من مهم نيست .. مي توانم در مقام دبير تحريريه ، تمام وظايف سردبيري را به جاي آورم .. ولي عرف نيست كه كار تحريريه در قالب ساعتي محدود بگنجد .. شايد شرايط كاري تا ساعت 10 شب هم ادامه يافت .. به هر حال قرار شد تا 5 شنبه جواب نهايي رو بدهيم ..
    من جمعه با آقاي بيات تماس گرفتم و عرض كردم به خاطر نقل مكان به مركز شهر ، و بعد طولاني فاصله و ترافيك براي من متآسفانه مقدور نيست كه هر روز با كمبود سوختي كه وجود داره اين همه راه را بروم .. از آرمان خواهش كردم به ان ها بگويد من هممه كار هاي مجله را ضمن هماهنگي با صاحب آن در خانه انجام داده و فقط هفته اي يك تا دو روز بر حسب ضرورت و هماهنگي بيشتر به آن جا سر مي زنم .. درج نام ام در مجله هم اصلآ مهم نيست .. .. اتفاقآ آقاي بيات هم همين نظريه را پسنديد و گفت اصلآ صلاح نيست كه بي خودي مث يك كارمند هر روز اين همه راه رفته در صورتي كه هيچ كاربردي نداره .. قرار بود امروز با آن ها مذاكره كنه .. كه هنوز خبري ندارم .. البته نادر جان تا سه شماره آزمايشي اين كار را مي كنم .. بعد از اين كه روي غلطك افتاد .. آن گاه بهتر مي شه تصميم گرفت . از طرفي مي دانم آن ها فعلآ هيچ امكاناتي در اختيار ندارند .. تا خدا چه بخواهد .. ولي نادر جان حق با شماست .. اين بار اصلآ تعارف نمي كنم .. همه چيز طبق قرارداد رسمي .. حالا اسمم به عنوان سردبير چاپ نشد نشه .. .. من هر كاري از دستم بر آيد انجام خواهم داد ..
    نادر جان خيلي حرف زدم .. من را ببخش
    اگه نشد هم نشه .. چون ديگه اصلآ نمي خواهم مثل پارسال تحقير شوم

    سلام آقای مدرسی معذرت میخوام واقعا عذر میخوام که این سوال رو میپرسم که شاید ناراحتتون کنه...در یک وبلاگ خوندم که آقای شکیبایی قبل از فوتشون به خاطر بیماری دیابت یکی از پاهاش.ن رو از دست داده بودند و پاشون رو قطع کرده بودند آیا این واقعیت داره؟؟؟؟؟؟بازم عذر میخوام که این سوال رو اینجا پرسیدم معتبر تر از شما پیدا نکردم ..ممنون میشم اگه جواب بدین
    پاسخ
    آرين جان عزيزم
    عذر خواهي براي چه مي كني پسرم ؟
    خيلي ممنون كه سوال كردي و به شايعات توجه نكرده و دامن نزدي
    پسرم كي اين حرف ها را در جامعه منتشر مي كنه ؟
    اصلآ حقيقت نداره .. اون بنده خدا حالش خوب بود .. البته از سرطان كبد رنج مي برد .. ولي زياد توجه نمي كرد . حتي من دو هفته قبل از فوت اش با او تلفني صحبت كردم .. اصلآ اين قضايا نبود عزيزم .. خب حالش بد مي شه مي برند بيمارستان .. و در آن جا درجه هوشياري اش رو از دست مي دهد .. سريع به سي سي يو منتقل مي كنند .. ولي متآسفانه اين بار سكته مي كنه و نزديك هاي صبح تمام مي كنه

    استاد عزيز اول از همه من اسمم را که نوشتم نميدانستم نوشتن ای ميل هم اجباری است.بهتر است شما اين را در بالای قسمت نوشتن نظرات ياداوری کنيد تا کسانی مثل من که فونت فارسی ندارن با بدبختی چند سطر سوال بنويسند بعد هم جوابشان را ندهيد
    بابای بوش هم فرماندار هيچ ايالتی نبوده.نماينده کنگره سفير در سازمان ملل وچين رئيس حزب جمهوری خواه مدير سيا ومعاون رئيس جمهور و رئيس جمهور بوده اگر در گوگل جستجو کنيد کل سابقه اش است.من هم نخواستم گير بدهم خواستمم مطلبتان دقيق باشد وگر نه اصلش اين است که پارتيش کلفت بوده در ضمن من سوالم را که جواب نداديد کپی ميکنم و دوباره در پائين ميگذارم/ممنون
    فرهاد بهفر از تورنتو, کانادا
    با سلام. جناب مدرسی عزيز,ميخواستم اول از شما تشکر کنم به خاطر سايت خوبتان
    در مطلب قبلی اشتباهی در مورد پدر جورج بوش کرديد که او فرماندار تگزاس بوده در صورتی که او در سالهای خدمت پسرش در Texas Air National Guardنماينده کنگره و بعد سفير در سازمان ملل بوده و هيچ وقت فرماندار نبوده بعد ميخواستم بدانم شما در کدام پايگاه هوائی تگزاس با بوش بوديد سوالی هم در مورد هواپيمای شاهين شاه که چه شد آيا همين 707 نيست که احمدی نژاد با آن مسافرت ميکند
    پاسخ
    به دليل عدم درج هويت و اي ميل معتبر از پاسخ دادن معذورم
    در ضمن من نگفتم پدرش فرماندار تگزاس بوده .. نوشتم پدرش فرماندار بود ..
    پاسخ
    فرهاد عزيزم .. من شرمنده كه شما را اين همه به زحمت انداختم .. نه عزيزم اصلآ بودن اي ميل لازم نيست .. تنها براي خوانندگاني كه بدون هيچ نام و مشخصاتي اقدام با پرسيدن سوالات شبهه برانگيز مي كنند .. و گرنه حدود 15 ماه است هر كسي پرسشي داشته من با دل و جان و با صرف وقت و دقت نظر پاسخ او را داده ام .. تا اين كه همين اواخر عده اي اذيت و تشنج آفريني كردند ، تصميم گرفتم تا آن ها ار وادار به نوشتن اي ميل و نام نمايم .. از شما واقعآ عذر مي خواهم .. شما كافي است بنويسيد فرهاد از كانادا من متوجه خواهم شد شما هستيد و نيازي به درج اي ميل نيست
    فرهاد جان از شما خيلي ممنونم كه زحمت كشيده و براي درج اطلاعات درست در سايت خيلي تلاش مي كني ..
    فرهاد جان دقيقآ شما درست مي فرماييد .. ولي منظور من اين بود كه آن زمان در بين شاگرادان شايع بود كه باباي جورج فرمانداره براي همين قيافه مي گيره .. يا اين همه هوايش را دارند .. بعد ها بعد از اين كه با پارتي بازي زياد از آكادمي پرواز كه چهار سال سابقه آموزش داشت به جوخه هوايي مونتگمري در آلاباما منتقل شد ، همه فهميدند كه چه كساني پشت اين قضيه بودند .. آخه اون موقع جنگ ويتنام بود .. و خيلي نوع گرداني كه جوان ها مي خواستند جذب شوند اهميت داشت .. جوخه 187 كه بوش رفت مربوط به گارد ملي بود .. و خطري نداشت .. آخه مي دوني تو محيط هاي سر بسته در جوامع دمكراتيك اگر پارتي بازي صورت بگيره خيلي زود تابلو مي شه .. حالا من در خاطراتم دقيقآ به آن اشاره خواهم كرد .. حتي گود باي پارتي فارغ التحصيلان ايراني گوسفند كشته تا استاد ها رو دعوت كنيم .. كله پاچه آن هم ماجراهايي داشت كه امريكايي ها بدشون مي آمد ... اين اتفاقات در زمان نيكسون روي داد .. من حتي نام كساني كه در سنا پارتي بازي كردند را در اوردم .. اگر چه به خاطرات من مربوط نمي شه .. ولي خب براي مستند بودن سعي دارم اين مطالب را هم اضافه نمايم
    پسرم در باره هواپيماي شاهين عرض كنم .. در زماني كه من در نيروي هوايي بودم .. براي جلوگيري از حملات جنگنده هاي دشمن ، آن را به رنگ سوخت رسان هاي معمولي در آوردند كه كسي متوجه نمي شد .. فقط ما كه شماره سريال آن را مي دانستيم ، مي توانستيم تشخيص دهيم .. بخش آخر سوال شما اين بود آيا اين هماني است كه احمدي نژاد با آن پرواز مي رود ؟ بايد عرض كنم اگه هواپيما بخوابد ضرر ان خيلي بيشتر است .. پس بهتره پرواز بره .. خب طبيعي است اعضاي هيات دولت با ان به سفر مي روند
    فرهاد جان من شنيده ام كاخ سفيد اخيرآ در باره سرو صدايي كه مطبوعات در باره زد وبند جورج بوش در زمان آموزش خلباني اش شده اطلاعيه هايي را صادر كرده .. اگه فرصت داري .. اتهام اصلي مطبوعات و پاسخ كاخ را خيلي خلاصه برام ترجمه كرده يا آدرس سايت هاي آن را بنويسي؟
    واقعآ ممنون مي شوم
    فرهاد جان از شما به خاطر اين همه تلاش و زحمتي كه كشيدي ، تشكر و عذر خواهي مي كنم .. موفق باشي پسرم

    درود!

    جناب مدرسی بزرگ!
    در یک از خاطراتتون فرمودید که میگهای عراقی پشت هواپیمای شما قایم می شدند

    1-یک فرضیه ای در برخی سایتهای مطرح شده که هواپیمای ایرباس به این دلیل سقوط کرده که یک هواپیمای نظامی پشت آن بوده،شما خودتان این را کاملا رد کردید و فرمدید که ناو وینسنس یک سیستم پیشرفته داشته که برای جنگهای جنهانی سوم طراحی شده بوده، ولی آنطور که از صحبتهای شما بر می آید، برای رادارهای ایرانی این انکانپذیر است که با این شیوه فریب بخورند. درست است؟


    2-فرمودید که خلبانهاب عراقی هم دوره ای شما در آنریکا بوده اند، جناب مدرسی عزیز، ممکن است بفرمایید کشوری که هواپیماهای آن فرانسوی و روسی بوده و یک کشور متمایل به شوروی بوده چطور خلبانهایش در آمریکا دوره
    دیده اند؟

    3-در مورد پروازهای سینه مال و side lobe توضیح بدهید.لطفا اگر مقاله جالبی در اینترنت در این مورد وجود دارد بگویید
    پاسخ
    جناب جهانباني عزيزم .. با تشكر از شما ، آن چه در مورد هواپيماهاي عراقي گفتم ، مسئله اي بود كه درپشت هواپيماي خود ما هم پنهان شده بود .. و تا آن جا كه يادمه در يك مدت زمان خاصي اتفاق افتاده و سپس با تمهيداتي كه انديشيده شد جلوي اين عمل فريبكارانه گرفته شد ... ولي همان گونه كه عرض كردم ناو آمريكايي از لايه هاي دفاعي متعددي بر خوردار بوده كه در هر يك مجهز ترين رادار ها وجود داشته است . و امكان چنين ترفندي از سوي ايران امكان پذير نيست .. از طرفي هر كلك و ترفند نظامي فقط نخستين بار كارايي دارد . و من بعيد مي دانم يك ناو فريب بخورد . تمام اين شايعات را هم مغرضين نظام سر هم كرده اند
    پاسخ شماره دو ... خيلي از خلبان هاي دوره ديده آمريكا به استخدام شركت هاي هواپيمايي كه نام بردي قرار گرفته و به دليل پول خوبي كه به آن ها مي دادند ، همراه با ميگ يا ميراژ ها ، آن خلبان ها براي آموزش و حتي پرواز جنگي شركت مي كردند ... ضمن اين كه بيشتر من فكر مي كنم جنبه شوخي آن در زمان خودش بيشتر مد نظر بوده .. چون هميشه صحبت از اين بود چرا به ماها كاري ندارند .. و در اين راستا حدس هاي مختلفي زده مي شد كه يكي دو تاي آن هميني است كه عرض كردم
    من سوال آخر شما رو متوجه نشدم .. چون لاتين با فونت فارسي قاطي شود ، همه چيز در اديتور به هم مي ريزد
    موفق باشي

    جناب مدرسی عزيز,در موردی که فرموده بوديد اين مطالب را به طور خلاصه خدمتتون تقديم ميکنم ولی يک نکته را متذکر ميشوم که جنجال مربوط به دوران خدمت بوش در گارد ملی هوائی تگزاس در زمان انتخابات رياست جمهوری 2004 امريکا بود-يعنی 4 سال پيش.ولی مطلب به طور خلاصه اين طوری است.بين سالهای 1968 و1974 جانسون و نيکسون تصميم گرفتند که از نيروهای گارد ملی که نوعی نيروی ذخيره بود در جنگ استفاده نکنند به همين دليل خدمت در گارد ملی نوعی فرار از خدمت در ويتنام که در ان دوران اجباری بود محسوب ميشد و برای خدمت در گارد ملی ليستی خيلی طولانی وجود داشت.در مورد جورج بوش سه نکته سوال بر انگيز وجود داشت که حزب دموکرات و مطبوعات بر ان تائيد ميکردند اول چگونه بوش در بالای ليست 500 نفره قرار داده شد عليرقم اينکه پائين ترين نمره لازم 25 را گرفته بود دوم ايا او تمام دوره 6 ساله ای که از 1968 تا 1974متعهد بوده خدمت کرده و سوم اين که چگونه او flight status خود را از دست داده سوابق خدمت بوش نشان ميدهد که او تا ماه مي 1972حضور کافی در خدمت داشته ولی بعد از ان تعداد دفعات حضورش کمتر از مقدار لازم تعين شده توسط قوانين فدرال و وزارت دفاع بوده در ماه می 1972 او تقاضا ميکند که به واحدی در الاباما منتقل شودو در اگوست 1972 بوش اجازه پرواز خود را به علت انجام ندادن تست اجباری پزشکی از دست ميدهد. برای همين او اجازه انتقال به واحدی در نيروی زمينی گارد ملی را ميخواهد که بايد به طور مقطعی در انجا خدمت ميکرده واين يک سال بين 1972تا 1973 است که مدارک نشان ميدهد او به اندازه کافی انجام وظيفه نکرده کاخ سفيد هم جواب داد که بوش خدمت خود را کامل انجام داده تا اکتبر 1973 که برای حضور در دانشگاه مدريت هاروارد honorable discharge زودتر گرفته .جالب است بدانيد Associated Press پنتاگون را برای دست يابی به مدارک کامل خدمت بوش در دادگاه سو ميکند که موفق ميشود وشما ميتوانيد اين مدارک را کامل در اين سايت ببينيد http://www.dod.mil/pubs/foi/bush_records/personnel_pt1.pdf.و نکته ديگر اينکه واحدی که بوش در تگزاس خدمت ميکرده معروف به واحد شامپاين بوده Champagne unit به خاطر پر بودن از فرزندان افراد متنفذ و راحث بودن وظايف
    پاسخ
    دوست عزيز و نازنين
    خيلي ممنون از اين همه اطلاعاتي كه در اختيار بنده و خوانندگان محترم قرار دادي .. بله من يك چيز هايي در مورد اين سر و صدا ها شنيدم .. ولي نمي دونستم موضوع چيست .. چون همان موقع هم جورج بوش مشكوك مي زد .. و ما سعي كرديم دليل اين غيبت ها رو سر در بياوريم كه مي گفتند سفارش شده از بالاست .. و همان طور كه مي داني آن جا به اين صورت پارتي بازي نمي كنند ..و همه سعي دارند مقرارات را اجرا كنند .. كم تر موردي مانند اين ماجرا ديده مي شد . به هر حال از شما واقعآ ممنونم

    قلم قوي شما باعث ميشه افتخار كنم كه مثل هميشه خواننده سايتتون هستم
    پاسخ
    فريد عزيزم .. اين نطر لطف شماست .. همين الطاف مهر آميز شما دوستان گرامي است كه سبب دلگرمي و رفع خستگي مي شود ..پايدار باشيد

    جناب آقاي مدرسي عزيز استاد محترم.باسلام ازاينكه باوبلاگ شما آشناشدم بسيارخوشحالم.واقعا خاطرات زيباوجالبي داريدكه هركدام درسي آموزنده دارد.بخصوص خاطرات دوران جنگ كه نمايانگر رشادتهاي دلاورمردان اين مرزوبوم است.وبه نظربنده شماهم باآن همه پروازدرزمان جنگ آن هم داوطلبانه جزءقهرمانان ميباشيد.هرچند كه وظيفه هرميهن دوستي دفاع ازناموس ووطن خودميباشد.برايتان آرزوي سلامتي وموفقيت دارم. نظري
    پاسخ
    دوست ارجمند جناب آقاي نظري گرامي
    من هم از آشنايي با شما خيلي خوشحال شدم . . حسين جان من فقط بازگو كننده دلاور مردي هاي عزيزاني هستم كه مردانه در راه دفاع از وطن جان خود را از دست دادند .. رحمت خدا بر آن ها باد . حسين جان من فقط وظيفه خودم رو انجام داده و كار خاصي نكردم ..
    براي شما دوست خوب آرزوي موفقيت دارم

    سلاامی گرم به سرور خودم
    انشالله که خوش و خرم باشید
    خواستم از بابت شماره و آقای یوسفی تشکر کنم همون روز با ایشون صخبت کردم و شرایطم رو توضیح دادم ایشون هم به من قول دادن که اطلاعات کاملی رو بگیرن و در اختیارم بزارن تا اینکه یک ساعت پیش تماس گرفتن و جواب سوالاتم رو دادن
    از شما چه پنهون که بهش گفته بودن این اولین موردیه که با این مدرک و شرایط میخواد خلبان بشه!!
    میگید چکار کنم کاپیتان؟ دوست دارم خب اینم یه جورشه دیگه .
    پاسخ
    عرفان جان من واقعآ هر وقت خبر خوشي از موفقيت دوستان مي شنوم ، واقعآ خوشحال مي شوم .. از زماني هم كه جناب يوسفي همكاري با سايت را در زمينه اطلاع رساني به عهده گرفته واقعآ خوشحالم
    عرفان جان هيچ وقت در تصميم گيري هايت دو دل مباش .. يا علي گفته و شروع كن
    اميدوارم روزي شما رو در لباس خلباني ببينم

    استادعزيز جناب آقاي مدرسي.باسلام. داشتم كامنت نظرات راميخواندم كه دركامنت آقاي رضا رضوي متوجه شدم شما درحال عقد قرارداد ميباشيد.لذا چون بنده به قوانين اداري و مالي و قراردادها اطلاعات لازم رادارم اگرقابل دونستيد خوشحال ميشوم بتوانم كاري انجام بدهم.موفق و مويدباشيد. نظري
    پاسخ
    دوست نازنين جناب آقاي نظري عزيز
    واقعآ از اين كه اين همه به فكر بنده هستيد و لطف داريد ، شرمنده هستم .. حسين جان چشم حتمآ اگه كار به اون جاها كشيد مطمئن باش حتمآ مزاحم شما خواهم شد

    سلام استاد ارجمندم...جناب مدرسي
    امروز مطلبي در سايتم قرار دادم كه اطلاعاتي كلي در مورد شغل خلباني هست.
    طي تماس هايي كه اين چند وقت راه اندازي سايتم با من گرفته شده فهميدم بسياري از دوستان سوال هاشون در مورد چگونگي ورود به رشته هاي خلباني و تعميرات و نگهداري هست.
    من هم از امروز مطالبي در اين مورد قرار مي دم.همين طور در مورد تست مديكال كه اون هم به مرور زمان قرار مي دم.
    آدرس سايتم را مي نويسم با اجازتون:
    www.asemoon.org
    ممنون از لطف بيكران شما
    پاسخ
    خيلي ممنون داود جان واقعآ لطف زيادي مي كني
    خيلي از اين جوون ها نمي دونند كه بايد كجا مراجعه كرده و اطلاعات لازم رو دريافت نمايند
    به هر حال من از سوي تمام جوان هاي مشتاق از شما تشكر مي كنم

    سلام عمو
    اين رو ببينيد، اگه از طرحش خوشتون اومد بقيه رنگها رو هم بزنيم.
    اگر بنويسم" ويژه استفاده كنندگان از اينترنت پرسرعت" بهتره يا همين خوبه؟

    http://i36.tinypic.com/24b6zr6.jpg

    ياعلي
    پاسخ
    امير جان واقعآ دستت درد نكنه چقدر زيبا و قشنگ طراحي كردي
    بيشتر مد نظر ما براي كم سرعت است كه دوستان مرتب گله مي كنند كه حجم عكس ها زياد است و ما نمي توانيم مطالب را بخوانيم .. خب با اين ترفند ، وبلاگ را براي كم سرعت ها اختصاص دادم و سايت را براي پر سرعت
    دست شما واقعآ درد نكنه

    سلام عمو
    بفرماييد:

    http://www.tinypic.info/files/5ukufsb6p26xk8t8xnpv.jpg

    http://www.tinypic.info/files/ninyjz3ypqkuep0sedrg.jpg

    http://www.tinypic.info/files/y83z85yqz5bj9cqxbrq1.jpg

    http://www.tinypic.info/files/0br655xepldfse81zmjn.jpg

    http://www.tinypic.info/files/jb5n1eop5ehoq085y755.jpg

    اوليه خيلي قشنگه.
    چون فرموديد كم سرعت بيشتر مد نظرتون هست، ديگه پرسرعتهارو نزدم.
    و اينكه اين فكري كه شما كرديد، يه نكته جالب داشت اون هم اينكه، ديگه بنرهاي سايت اضافه نميشه.
    ياعلي
    پاسخ
    امير جان واقعآ من بايد وقتي شما رو ديدم قبل از هر چيز به دست هاي هنرمند شما بوسه بزنم
    پسرم خيلي عالي بود .. واقعآ همان چيزي است كه من مي خواستم ديگه دوستان عادت مي كنند ..
    راستي علي جان .. مدتي دارم به يك بخش جديدي در مطالب فكر مي كنم .. و آن اين است از پست بعدي دوستان با انتخاب خود يك نفر انسان رو كه فكر مي كنند ادم خوب و شريفي است با دو خط در باره اش او را معرفي نمايد .. هر كس مي تونه يك نفر را كه ازر هر لحاظ مناسبه با دلايل كافي معرفي كرده و با ارسال يك قطعه عكس ، من در دراز مدت يك كلكسيوني از بهترين افراد جامعه داشته باشيم .. خب براي اين كار زحمت آن طبق معمول به گردن شما مي افتد ..
    بايد روي ان فكر كرد .. مثلآ بهترين انسان از نگاه خوانندگان
    "بهترين انسان از نگاه شما كيست ؟ چرا "
    يا چيزي در همين زمينه ها .. شما هم فكر كن تا از پست هاي بعدي اين بخش را راه اندازي كرده باشيم .. در مورد بنر هم از حالا به فكر باش

    عمو رفتي وبلاگ پروازي ديگر مطلب تيمسار اردستاني رو ببيني؟حال اومدي اين فاميل مارو يا نه؟
    پاسخ
    مازيار جان تيمسار اردستاني واقعآ انسان شريف و بزرگواري بودند
    بچه ها ار او تعريف مي كردند .. و اين خيلي براي يك فرمانده مهم است كه زير دستي ها قبولش داشته باشند

    با سلام خدمت جناب مدرسی عزیز

    اولا بابت حذف قسمتی از کامنت اینجانب باید بگویم که مختارید ضمن آنکه بنده اصلا آدم سیاسی نیستم. منظورم از نظر اجتماعی بوده.
    ثانیا مواردی که در پاسخ اشاره فرموده اید کاملا درست است، منظور بنده این نبوده که عده ای به خاطر چاپلوسی دیگران از کشور مهاجرت می کنند. در واقع عده زیادی از نخبگان به دلیل اینکه نمی توانند در جایگاه واقعی خود باشند از کشور مهاجرت می کنند که دلیل آن هم کاملا مشخص است.
    البته دلیل را قید نمیکنم و آنرا به فهم خواننده وا میگذارم.

    راستی جناب مدرسی مگه بحث سیاسی توی جامعه فیزیکی غدغن شده که توی جامعه مجازی ایرادی داشته باشه. حتی نانوای محله ما هم بحث و تحلیل سیاسی میکنه! بیاین ببینین چه نتایج شگرفی هم میگیره!

    بازهم بابت سعه صدرتون ممنونم.

    بدرود
    پاسخ
    عليرضا جان عزيزم .. خيلي ممنون كه بزرگوارانه و منطقي با قضيه برخورد كردي ... اين نشان از تربيت صحيح خانوادگي و شخصيت بالاي شماست .. به هر حال من واقعآ شرمنده مي شوم وقتي علي رغم ميل خود مجبور مي شوم بخشي از نظرات را كه احساس مي كنم ممكنه باعث تشنج و آغاز بحث هاي سياسي مي شوند را حذف مي كنم .
    پسر خوبم به يك مورد خيلي خوبي اشاره كردي .. كه من واقعآ از شما به خاطر طرح اين گونه سوالات ، خط مش سايت مطرح مي شود
    پسرم .. من كاملآ مي پذيرم كه داخل كوي و برزن و تكسي و اتوبوس گرفته تا نانوايي و سبزي فروشي مردم همه بحث سياسي مي كنند . پس چه دليلي داره در دنياي مجازي ما اين كا را نكنيم ؟
    قبل از هر چيز بايد عرض كنم يكي از دلايل آن اين است كه بنده يعني بهروز مدرسي ، فرزند محمد ، فاقد تحصيلات و درك سياسي هستم .. . و اين طبيعي است اگه مدير سايتي دانش موضوعي كه قصد داره اداره اش كنه نداشته باشه ، نظم و اداره آن از دست وي خارج مي شود . و چون آگاهي ندارد ، به موقع نمي تواند بحث را جمع و جور كرده و به خواننده آگاهي بده ...
    موضوع بعدي كه يك واقعيت انكار ناپذير است .. اگر من و شما در صف نان و سبزي فروشي بحث سياسي كنيم ، هرگز مسئولان امور نمي توانند يقه ما را به دليل صحبت بگيرند ... زيرا در جايي ثبت نمي شه .. و به اصطلاح باد شده و به هوا مي رود
    اما اگر همان حرف را در رسانه اي مكتوب بزنيد ، به دليل ذات ماندگاري آن ، همان افرادي كه خود به وجود آورنده مشكلات عديده براي مردم شده اند ( مثلآ فلان وزير .. فلان مدير نا لايق .. ) خب خيلي راحت يقه شما را گرفته و تا بخواهي ثابت كني كه حق داشتي يا نه ؟ ديگه پدر صاحب بچه در مي آيد ..
    پسرم من مي پذيرم كه مي شه در چارچوبي فعاليت سياسي كرد ..كما اين كه هستند .. ولي از آن جا كه اين سايت صرفآ به بيان خاطرات شخصي و ايضآ پروازي يك افسر بازنشسته مي پردازد .. و اغلب خوانندگان جوان آن هم به دليل علاقه به پرواز يا احيانآ پرسيدن سوالات خود مي آيند ، بحث سياسي هيچ كاربردي ندارد
    ختم كلام اين كه به دلايلي كه شما بهتر از من مي داني ، كافي است بيان و طرح مسايل سياسي به ديدگاه بعضي ها خوش نيامده و خيلي راحت آن را فيلتر نمايند .. آن گاه مي داني چه اتفاقي مي افتد .. ممكنه شخص و اشخاص ديگري خيلي بهتر از اين سايت را راه اندازي كرده و مطلب بنويسند ... اما من يكي دق مي كنم .. واقعآ نفس ام بريده مي شود
    چون همان گونه كه بار ها توضيح داده ام .. تمام عشق و علاقه من در زندگي همين سايت و رابطه عاطفي با خوانندگانش است
    عاشقانه و صادقانه با تمام وجودم بي ريا مي نويسم .. و با عش دوستان جوانم روز را به شب مي رسانم .. حال با اين تفاصيل اگه فكر مي كنيد بحث سياسي كاربرد داره ... ؟ من در خدمت هستم
    موفق باشي پسرم

    سلام اقای مدرسی....از اینکه با وبلاگ شما اشنا شدم خیلی خوشحالم...خدا میدونه که چه قدر به حرفه خبرنگاری و روزنامه نگاری علاقه دارم...اما اصلا نمیدونم باید چه کنم...میگن باید پارتی داشته باشی اما من ندارم...خلاصه دوست دارم راهنماییم کنین ممنون میشم
    پاسخ
    حسنا جان عزيزم .. خيلي خوشحالم كه به حرفه خبرنگاري علاقه داري
    پسر عزيزم ... اي كاش مي نوشتي كه آيا وارد هستي يا خير ؟ و چقدر استعداد داري ؟ البته همين كه علاقه داري خيلي عالي است
    به هر حال فرض را بر اين دو روش مي گذارم
    روش اول - اين كه علاقه داري ولي هنوز هيچ آموزشي نديده و منتظر راهنمايي براي آموزش و جذب هستي ..
    ااگر اين گونه باشه .. و شما علاقه داري و فقط مي خواهي اصولي ادامه داده و وارد دنياي ژورناليستي شوي .. هيچ مشكلي نيست .. كافي است انشاي شما در مدرسه خوب باشه .. من خودم شما را در چند جلسه راه انداخته ، آموزش مي دهم و سپس خودم به يكي از نشريات معتبر معرفي مي كنم بري مشغول شوي
    روش دوم - اين كه شما دوره ان را سپري كردي و به تمام مفاهيم ان واردي .. فقط احتياج به سكوي پرتاپ داري .. در اين صورت هم فكر كنم اگه يك ملاقاتي با شما داشته باشم ؟، حتمآ به دوستانم در مطبوعات معرفي مي كنم
    خدا كنه همه مشكلات همين باشه كه شما مي فرماييد
    چشم روي من حساب كن .. لطفآ اگر در تهران هستي با جي ميل بنده نامه بنويس .. اگر شهرستان هم بودي .. انشاالله يك كارش مي كنم
    موفق باشي

    سلام و درود بر كاپيتان عزيز
    من از ژاپن برگشتم ، خيلي مسافرت جالبي بود . جاي شما خالي ...
    مطالب زيباي شمار رو هم دنبال مي كردم، استاد توي يك سايت به موضوع خيلي جالبي برخورد كردم در ارتباط با يك هواپيماي كره اي كه براتون لينك رو قرار مي دم
    اميدورام خوشتون بياد و شايد هم باعث يك پست جديد بشه
    http://englishrussia.com/?p=1961#more-1961
    پاسخ

    بهزاد جان خيلي خوشحال شدم كه به سلامتي به تهران برگشتي
    خدا رو شكر .. اميدوارم با دست پر به كشور برگشته باشي
    منظورم با هر هدفي كه رفته بودي ،، موفق برگشته باشي
    بهزاد جان .. دستت درد نكنه .. سر فرصت آن را مي خوانم و ترجمه مي كنم
    به اميد موفقيت بيشتر

    سلام اقاي مدرسي.مدتيه با سايتتون اشنا شدم ولي تا حالا كامنت نذاشتم.گفته بودين به كامنتهاي بي نام و نشان جواب نميدين اما منم جواب نميخواهم.گذشته از نفرتم نسبت به ارتشيها و نيروي هوايي بخاطر خيانت پيشه گي شون ازتون خوشم اومد.داشتم مطالب گذشته تون رو ميخوندم كه رسيدم به خاطراتي از .....

    پاسخ
    عزيزم .. با تشكر از صداقت و بزرگواري شما كه نشان از وطن پرستي شما دارد ..
    عزيزم.. من در كل با نظرات شما موافق هستم . و اگه دقت كرده باشي در پاسخ به عزيزاني كه لطف كرده و گاهي بنده را قهرمان جنگ مي نامند يا به عنوان سربازي كه در جنگ شركت كردم از بنده قدر داني مي كنند ، ضمن تشكر از همه آن عزيزان بلافاصله مي نويسم قهرمان واقعي ما نيستيم و نبوديم . بلكه كسان ديگري بودند
    و در نهايت مي رسم به شهيداني كه خيلي گمنام جان دادند .. ما در مقابل آن ها پشيزي ارزش نداريم
    اما سخن آخر اين كه اصلآ قصد ندارم از ارتشي ها حمايت كرده و به دفاع از آن ها بپردازم .. ولي دوست عزيز و محترم .. در هر صنفي خوب و بد وجود دارند .. نمي شود همه را به يك نگاه قضاوت كرد
    ولي فراموش نفرماييد بنده صد در صد با شما خواننده عزيز موافقم
    اگر هم بخشي از كامنت شما را حذف كردم ، شرمنده .. چون خودتان فرموده بوديد
    موفق باشيد .

    Salaam,
    . chon mesleh inkeh gmail eshkaal daareh injaa neveshtam.
    agar toonesti, forsat kardi, beh gmaileh man javaab bedeh keh aayaa hanooz dar Tehran hasti? didam dar een maghaaleh aakhar keh move kardi yaa mikoni? dar tehran? yaa karadj? yaa shahrestaan?
    momkeneh beh zoodi besheh biyaam ba'ed az chandin saali Iran. doost daashtam agar shod bebinamet.
    taa ba'ed ...
    پاسخ

    علي جان عزيزم .. خيلي خوشحال شدم كه بعد از مدت ها از شما خبري شنيدم
    پسرم من فردا اسباب كشي مي كنم .. ولي در تهران هستم .. من هر از گاهي براي ديدن نوه هايم به كرج مي روم .. مثل امروز كه از صبح رفته بودم و الان دير وقت است برگشتم و كامنت ها رو پاسخ مي دهم
    هر وقت ايران امدي به من اي ميل بزن .. و شماره يا آدرس بده تا خدمت برسم

    سلام عمو
    از كامنت هارو مي خوندم، مثل اينكه دوباره به همون مجله قبلي دعوت شديد، مبارك باشه. انشاالله بعد از يه مدت قرار ميزارم ميام دنبالتون.
    عمو من اهل تعارف زياد نيستم، اگه لازم مي دونيد فردا بيام كمك،
    ياعلي
    پاسخ
    امير جان عزيزم .. خيلي ممنون پسرم .. من به اندازه كافي شما رو زحمت مي دهم .. از اين كه فرمودي بيايي كمك ، انگار واقعآ تشريف آوردي
    اگه خدا بخواهد ما فردا عصر به خيابان بهار شمالي اسباب كشي مي كنيم

    سلام خدمت سرباز وطن
    با این پیشنهادی که درباره یک معرفی انسان خوب در جامعه به نظر من اگرچه ایده خوبی است ولی پر چالش است و در این سایت چون دوستان واقعا نظرات متفاوتی دارد ممکن
    است اسباب کدورت ایجاد کند مثلا یکی از یکی و با دلایل کاملا منطقی موافق باشد و دیگری به دلایلی مخالف. یا شاید بعضی از افراد را به دلایلی نتوان عکس آنها را منعکس
    کرد موجب سو تفاهم شود البته این نظر من است تا دوستان چه گویند.
    راستی فرا رسیدن مبعث نبی اکرم محمد مصطفی (ص)بر همگان مبارکباد.و این که این روز خجسته مصادف با اسباب کشی شما شده است را باید به فال نیک گرفت.
    یا علی
    پاسخ
    پسر عزيزم .. من هم متقابلآ روز مبعث حضرت نبي اكرم رو به شما و همه خوانندگان محترم پيشاپيش تبريك مي گويم ..
    نادر جان خيلي ممنون كه مثل هميشه خيلي راحت مسايل رو تجزيه و تحليل كرده و آخر آن را مي بيني .. اين كار يعني آينده نگري سريع ، كار هر شخصي نيست .. شما به دليل اعمال نيك و تربيت درست كه نشان از درستكاري شما دارد ، خيلي راحت مي توانيد به اصطلاح ته خط را ببينيد
    پسرم .. تنها در حد يك نظريه بود .. تا دوستان چه بگويند .. اول قصد داشتم شاگردان ممتاز رو معرفي كنم .. ديدم تكراري است .. يهو به فكرم رسيد انسان هاي خوب رو معرفي كنيم .. ولي به تبعات آن فكر نكرده بودم ... دوست دارم به جاي تبليغات رايگان كه خيلي ديگه كهنه به نظر مي آيد ، يك بخش جديد راه بيندازم كه با مشاركت خوانندگان باشه .. حالا آدم خوب نشد .. شاگردان ممتاز خوب .. جوون هاي نمونه ... انسان هاي درستكار .. يا هر چيزي كه شما يا دوستان معرفي نمايند ... من قصد دارم در اين منزل جديد يك كار جديدي را يادگاري آغاز كنم .. لطفآ شما هم فكر كنيد .. يك بخش كه با مشاركت خوانندگان راه بيفته
    راستي نادر جان امروز رفته بودم ديدن نوه ها .. به قول همسرم در اين سن كودكي موقع خوشمزه گي آن هاست و نبايد از دست بدهيم .. الان ساعت دو و نيم بامداد است .. هنوز كامنت ها تمام نشده اند .. تصميم دارم بعد از ان هم يك پست جديد را تاصبح كه كامپيوتر را جمع نكرده ام نوشته و آپ كنم .. صبح زود هم بايد برم ترمينال خواهرم رو كه از مشهد براي كمك به ما مي آيد را بياورم .. خلاصه امروز و فردا روز پر فعاليتي رو داشته و خواهيم داشت
    موفق باشي

    جناب مدرسی عزیزم

    از اینکه اینقدر به خوانندگان سایت اهمیت میدهید بسیار خوشحالم. ضمنا چنانچه صلاح بدانید بحث سیاسی و امثالهم را به ملاقات حضوری احتمالی منتهی کنیم. ( جشن خوانندگان سایت بهروز مدرسی )
    البته بحث سیاسی شما با بنده که اصلا سیاسی نیستم و دانشی هم در این زمینه ندارم بسیار جالب خواهد بود.

    یه لطفی هم بکنید به طراح محترم سایت (امیر خان) بگویید از این شکلکها برای درج نظرات مرقوم نمایند تا بتوانیم قسمتهایی که جنبه جدی ندارد را از بقیه مطالب جدا کنیم. مثل چشمک و لبخند و اخم و ...

    همیشه بهروز باشید بهروز خان
    پاسخ
    عليرضا جان عزيزم
    الان در كامنت قبلي به آقاي رضوي عرض مي كردم كه الان ساعت دو وسي دقيقه بامداد است .. هنوز پست جديد را آغاز نكرده ام ... و مشغول پاسخ به كامنت هاي عزيزان هستم .. پسرم حتمآ خوشحال خواهم شد كه از نزديك يكايك دوستان عزيز رو ملاقات كنم ... من تاكنون افتخار داشته ام از خوانندگان سايت .. آقايان .. آرمان بيات .. رضا خلبان جوان ، سام از سوئد و ... ملاقات كنم .. واقعآ از آشنايي با هر كدام از آن ها خيلي لذت بردم .. براي شما آرزوي موفقيت دارم

    سلام جناب مدرسی
    میخواستم نظرتون رو در باره مصاحبه اختصاصی رئیس جمهور با شبکه ان بی سی امریکا کههمین امروزم پخش شد بدونم(آخه احمدی معلوم نبود جواب سوال میده یا قصه میگه این کارا دیگه چی بود )
    پاسخ
    سامان جان عزيزم ..
    با تشكر از شما بايد به عرض برسانم متاسفانه من فقط همان دقايق نخست رو موفق شدم ببينم .. چون كرج بودم و صبر كردم تا اخبار تمام شود .. لذا موفق به مصاحبه آقاي احمدي نژاد نشدم
    در مورد مصاحبه سياستمداران بايد يك موضوع رو اضافه كنم .. كه معمولآ در اين گونه مصاحبه ها از آن جا كه مخاطب ميليوني داره ، طرف سعي مي كنه با خونسردي و به قول شما داستان سرايي ، از اهميت و قدرت طرف مقابل كه مدعي ابر قدرتي است بكاهه ...
    البته هر گونه ژست .. مكث ، مثال ، ضرب المثل يا توصيف طولاني در عرف بين المللي هر يك معاني مختلفي داره كه احتمالآ آقاي رئيس جمهور از آن طريق سعي در القاي عزت نفس ايرانيان در مسايل جهاني را داشت
    البته مي بخشيد كه من بخش پاياني كامنت شما رو كه توهين به يك شخصيت حقيقي و حقوقي بود و از قهرمانان ملي كشور محسوب مي شود را حذف كنم . من را ببخشيد

    کپتن دوستداشتنی
    درود بر شما و امیدوارم خوب باشید....خونه جدید مبارک...انشالا توش شاد و تندرست باسید و صدها خاطره خوب توش بسازید.
    بازهم شرمنده ام که دیر به دیر مینویسم....و بیشتر شرمنده که براتون اون عکسها رو هنوز نفرستادم..
    بیادتون هستم ...

    مهرداد٫ انگلیس
    پاسخ
    مهرداد جان عزيزم .. دشمنت شرمنده
    پسرم اگه كامنت هاي اخرين پست را بخواني دوباره به مشكل خوردم
    ولي خب فردا دوباره روز از نو روزي از نو
    مواظب خودت باش

    چه دنیایی ها. اون بنده خدا رو به خاطر اصلاح طلب بودن از شبکه انداختن بیرون. ضد انقلاب که نبوده. همه که نمی تونن اقتدار گرا باشن.
    یاد هیتلر می افتم.

    اقای عزیز ما شما رو چی خطاب کنیم کاپیتان یا استاد؟
    خب من می گم کاپیتان چون یه عمر پرواز کردی. کاپیتان جان دستت درد نکنه. خاطراتتون جالب و جذاب هست. اون افریقا رفتنت و هزار تا داستان دیگه. مثل داستانهای تن تن میمونه. :D: D
    پاسخ
    دوست عزيزم .. من را مي توني يك دوست خطاب كني
    من مخلص همه شما عزيزان هستم .. واقعآ سعي مي كنم با بيان خاطراتم .. جوان هاي عزيز رو با گذشته آشنا كنم
    از شما تشكر مي كنم

    می خواستم بدونم آزمون ورودی دوره های a&p سخته یا نه ممنون می شم جوابم رو بدید.
    پاسخ
    محمد جان من عرض کردم که اطلاعات من قدیمی است
    ولی دوست عزیزی به نام آقای داود یوسفی شما رو راهنمایی می کنه
    09123263072
    تماس بگیرید

    شما هم چيزي بنويسيد
    • هر چي دلتان مي خواهد بنويسيد. اينجا مربوط به شماست اگر نظر خصوصي‌اي داريد لطف کنيد و از طريق اي‌ميل (behrouz.journalist at gmail.com) مطرح کنيد، ممنون.






    مشخصات حفظ شود؟

    از تگ‌هاي HTML هم مي‌توانيد در نظرتان استفاده کنيد.

     
    Copyright 2007 by Behrouz Moddaresi | Design by WebStudio | Powered By Movable Type 3.35