
توفان شن در سودان فاجعه آفريد !
سودان يا سومالي ، كدوم يك !!؟
از قديم گفته اند گيج بودن شاخ و دم نداره ..... من بي نوا ساعت ها در باره خاطرات گذشته كشور آفريقايي " سومالي " و پرواز هاي پر ماجرايي كه پيش از انقلاب داشتم . با آب و تاب به عنوان مقدمه در همين حرف هاي خودموني نوشتم ! كه يهو يادم اومد اي بابا چي دارم مي نويسم ؟ ماجراي فاجعه آميزي كه اخيرآ به وقوع پيوست در سودان بوده نه سومالي ! حتمآ شما هم ماجراي آتش گرفتن يك فروند هواپيماي ايرباس رو در فرودگاه " خارطوم " سودان شنيديد كه با آغاز تند باد شني بعد از نشستن ايرباس حامل دويست مسافر از وسط دونيم شده و خيلي ها متآسفانه مردند و خب عده زيادي هم نجات پيدا كردند .. اين حادثه غم انگيز بهانه اي شد تا ضمن بيان خاطراتي از پرواز به سودان ، در باره حادثه تند باد كشور سودان هم نظرم رو بگم .. اما دليل مهمي كه به اشتباه ياد سومالي افتادم واقعآ خنده داره .. ! از شما چه پنهون من عاشق هندوانه ام . و هر وقت اين ميوه تابستوني رو مي خورم ، بي اختيار ياد يكي از پرواز هام به سومالي مي افتم كه در برگشت يك هندونه خيلي بزرگ به اندازه قد خودم !! به عنوان سوغاتي خريدم . و جالبه بدونيد با ليفتراك تو هواپيما گذاشتيم .. و جاتون خالي يك هفته همه اهالي محل از اين هندونه شيرين مي خوردند !!
كار كودكان مرودشتي به كجا كشيد ؟
وقتي فراخوان نيكي رو در باره كودكان معصوم مرودشتي مي نوشتم ، هرگز فكرش رو نمي كردم اين همه مردم عزيز و صميمي نسبت به اين عزيزان حساسيت به خرج داده و از همه نقاط جهان براي كمك به آن ها اعلام آمادگي كنند . در حال حاضر علاوه بر انبوه نامه هايي كه دريافت كردم ، تعداد ۹۲ كامنت در سايت و ۴۶ پيغام در وبلاگ از سوي شما عزيزان اعلام آمادگي شده است . كه واقعآ تشكر و قدرداني مي كنم . اما حتمآ مي پرسيد چرا شماره حساب براي كمك به اين عزيزان هنوز اعلام نشده است !؟ دليل اصلي اين بود كه مي خواستم همه چيز با برنامه و شفاف باشد . تا اگر يك هموطني كمك كرد ، بدونه پول او در چه راهي هزينه مي شود ؟ اما اقداماتي كه تا حالا صورت گرفته عبارت اند از : الف - ارتباط مستقيم با خانواده كودكان و آگاهي از مشكلات آن ها ، ب - تشكيل گروه اجرايي معتمد در شيراز و مرودشت . ج - شناسايي و ارتباط با افراد شريف در آموزش و پرورش ( خانواده محترم فخرايي ) به منظور مشاوره و همفكري . د - تعين فرد معتمد براي افتتاح حساب الكترونيكي مشترك و جذب پزشكان جراح ... كه نتيجه كلي و برنامه ها در همين هفته اعلام خواهد شد . ضمنآ مطلع شدم فرشتگان مظلوم در حال حاضر از مشكلات روحي رنج مي برند . پيشنهاد من اين است : آن ها رو يك هفته به يك تور تفريحي - زيارتي به شمال و مشهد بفرستيم . در اين زمينه دوستان هر پيشنهاد ديگري به نظرشون مي آيد ، يا در استان هاي فوق قادر به سرويس دهي هستند براي ما كامنت بگذارند . بزودي تمام پيشنهادات همراه با شماره حساب و برنامه هاي انجام شده ارائه مي شود .
سخن آخر .........
حالا كه بحث فرشتگان مظلوم شد . لازم مي دونم يك موضوع رو به طور دوستانه به عرض شما ياران همدل و صميمي برسونم . بعضي از خوانندگان محترم با ديدن تصاوير غم انگيز دانش آموزان مرودشتي واقعآ احساساتي شده و ضمن زير سوال بردن دولت و نظام و ايضآ نثار چند ناسزا اعلام آمادگي مي كنند خواهش من از اين عزيزان اين است براي بوجود آوردن شرايط مساعدت و كمك هاي مردمي ، نبايد حساسيت نهاد هاي مسئول رو بر انگيخته تا خداي ناكرده احساس كنند قصد ما زير سوال بردن اقدامات آن هاست ! آن گونه كه دوستان محترم توضيح دادند از بدو حادثه تا كنون ، وزارت آموزش پرورش كليه هزينه هاي درمان و معالجه دانش اموزان رو متقبل شده است . هدف ما هم دقيقآ مساعدت در امر بهبود همه آن عزيزان معصوم است . دوستاني هم كه قادر به كمك مالي نيستند مي توانند در راه ياري رسوندن به اين فرشتگان تجربيات خود رو در اختيارمان قرار داده يا معرف لينك فراخوان باشند . در باره حل مشكل روحي فرشتگان لطفآ ما رو راهنمايي فرماييد .

http://www.lightshine.ae/Home_app.asp
پرواز هاي آفريقايي ...........
در خاطرات گذشته ام در باره پرواز هاي پيش از انقلاب مون به اكثر نقاط جهان به ويژه به كشور هاي آفريقايي به كرات نوشته ام . و تقريبآ ديگه مي دونيد اون زمون ها مثل رفتن به خونه خاله جونمون مرتب به همه جا پرواز مي كرديم كه ممالك آفريقايي در مقايسه با كشورهاي آمريكا و اروپايي واقعآ زجر آور بود . و كم تر كسي حاضر مي شد با فراغ بال و خيالي آسوده به اين نوع ماموريت ها اعزام بشه ! خب حق هم داشتيم . شما پرواز به آمريكا يا كشورهاي زيباي اروپايي رو با آفريقا مقايسه كنيد . نه اين كه خداي ناكرده بگم ما اهل تبعيض نژادي يا به اصطلاح امروزي ها " آپارتايد " بوده باشيم ! ابدآ اين گونه نبود . ولي يكي از مسايلي كه اين نوع سفر ها رو برامون زهر مي كرد ، يكي پرواز غير معمولي مون بود ! ديگري حضور گه بي گاه مامورين اطلاعاتي و ساواك در بعضي از اين ماموريت ها بود ! حتمآ از غير معمول بودن آن تعجب كرده ايد ! حق داريد .. الان توضيح مي دهم .. ببينيد واقعآ حق داشتيم حالمون گرفته بشه ؟ يا خير ؟ حال به اين مصيبت ها خرابي ناخواسته هواپيما رو هم حساب كنيد . تا درخواست هواپيما و متخصص و قطعه براي تعمير مي شد واقعآ پدرمون در مي آمد !
پرواز هاي نا متعارف و طولاني ............. !
بحث پرواز غير معمول يا همون نا متعارف شد . بايد اعتراف كنم شما اگه هزاران بار به اصطلاح خودمون عشق پرواز بوده و يا مثل من عاشق هواپيما و پريدن با آن باشيد ، امكان نداره اگه يك پرواز تهران - سومالي با شرايطي كه اون موقع ما طي مي كرديم رو انجام دهيد ، قول مي دهم از خير هرچه پرواز و هواپيماست گذشته و عطاش رو به لغايش واگذار مي كنيد !! همان طور كه گفتم اون زمون جايي نبود كه نرفته باشيم . . گاهي ماموريت هاي ما جنبه انسان دوستانه داشت . گاهي ماموريت مون براي اشاعه فرهنگ هاي بين المللي بود . مثل آوردن هنرمندان آفريقايي براي مراسم جشن هنر شيراز ، كه اون آخر كاري ها تو پياده رو زبونم لال ، روم به ديوار ... به اسم هنر مدرن ، معاشقه مي كردند ! كه همين عاملي براي سرنگوني رژيم شد . اما مهم ترين بخش آن ، ماموريت حمل ابزار و ادوات گوناگون نظامي به كشوري مثل سومالي براي مبارزه با همسايه اش بود !
پرواز هاي طولاني به شاخ آفريقا .... !!
اگه نقشه جهان دم دستتون باشه و يك نگاهي به اون بيندازيد ، در جايي كه شاخ آفريقا ناميده مي شود ، حتمآ دو كشور سومالي و اتيوپي كه با هم همسايه هستند رو خواهيد ديد . البته اون زمان كه ما به شاخ آفريقا مي رفتيم اين دو همسايه به خون هم تشنه بودند ! الان نمي دونم وضعيت آن ها به چه صورت است . ولي در اون ايام ظاهرآ دولت شاهنشاهي ايران از ريخت و قيافه سران آفريقايي اتيوپي خوشش نمي امد . و براي همين به طرف ديگه كمك نظامي مي كرد .. راستش رو بخواهيد من يكي آخر هم سر در نياوردم بار محرمانه اي كه حمل مي كرديم چي بود ! زيرا هم روش رو پوشونده بودند ! هم براي اين كه دستمون رو نشه ، مسير پنج ساعته پرواز رو گاهي تا دوازده ساعت طي مي كرديم ! به عبارتي به جاي پرواز از فراز تنگه هرمز و عبور از شرق كشور يمن ( كه سايه ما رو با تير مي زد ) و پرواز از روي اقيانوس هند به سومالي برسيم ، دقيقآ كار ملا نصرالدين رو انجام مي داديم .. يعني از تهران مي رفتيم جنوب ايران از نزديكي هاي بوشهر و از جنوب عراق وارد خاك عربستان سعودي شده و پس از طي كل عرض اين كشور كويري وارد خاك كشور سودان شده و از شمال شرقي آن و عبور از فراز بندر سودان در امتداد رود بزرگي كه فكر مي كنم " نيل " باشه چون سرچشمه اش از مصر بود ، به موازات اتيوپي تا جنوب سودان ادامه مي داديم و با عبور از خاك كشور كوچك كنيا كه در جنوب اتيوپي قرار داره سرانجام با سلام و صلوات وارد سومالي و مگاديشو مي شديم !!
فرق ما با راننده اتوبوس هاي شمس العماره !!
راستش يادم نيست نام كدوم يك از پادشاهان كشور هاي آفريقايي كه مي رفتيم " محمد زياد باره " بود ! اين كه چرا ناگهان ياد او افتادم ، به خاطر زياد تحويل گرفتن مقامات آفريقايي بود كه ما همون موقع اين كار اون ها رو به خاطر پيشوند " زياد " در مقابل نام پادشاه شون مي دانستيم !! اما از نحوه پرواز طولاني بگم .. براي اين گونه ماموريت هاي خيلي طولاني از دو كروي پروازي استفاده مي شد . دقيقآ مث راننده اتوبوس هاي شمس العماره قديم ! با اين تفاوت كه اون ها بين راه سر هر كافه يا قهوه خانه اي كه ترمز مي زدند ، كلي تحويل شون مي گرفتند . بهترين غذا و سيگار مجاني رو بهشون مي دادند و .. اما ما بدبخت بيچاره ها يه نگاه مون به آمپر بنزين و قطب نما بود ، يه چشم ديگرمون از پنجره به بيرون كه يه وقت اتيوپي ها و يمني ها و يا ديگر عرب ها دخل مون رو تو كوير برهوت نياورند .. اما خدايي منظره اون رودخونه كه گفتم از مصر يا بهتر بگم از درياي مديترانه سرچشمه مي گرفت و تا سراسر سودان ادامه داشت . خيلي زيبا و جالب بود . از خارطوم محل سانحه اي كه قراره تعريف كنم ، دو راهي مي شد . يك راه مي رفت اتيوپي و ادامه اش تا درياچه كوچكي كه تو خاك اوگاندا و تانزانيا قرار داشت ادامه داشت .. در يك سفر ديگري كه به اوگاندا داشتم ، در بخش هايي اين رود تبديل به آبشار طبيعي شده بود كه واقعآ جذاب بود ..
اجحاف به حق ما آشخور ها ...... !
من رو ببخشيد طبق معمول از كجا به كجا رفتم !! از راننده هاي شمس العماره يهو سر از رودخونه زيبا و خروشان سودان سر در آوردم ! واقعآ گاهي كه ياد اين مسايل مي افتم ، بد جوري افسوس مي خورم كه اي كاش امكانات حالا رو داشتيم .. مثل دوربين ديجيتال ، اينترنت و وب و وبلاگ !! چي مي شد ؟!! تعجب مي كنم چرا خلبانان امروزي با اين همه امكاناتي كه در دسترسه اين خاطرات رو به صورت مصور درج نمي كنند ! حالا نظامي ها اگه محدوديت دارند ، غيرنظامي ها كه مشكلي به اون صورت ندارند .. فكر كنيد از همون زماني كه به آمريكا اعزام شدم تا برگشتم .. پرواز هايي كه انجام دادم .. كشورهايي كه ديدم عكس گرفته و خاطرات شو مي نوشتم ، چي مي شد . افسوس . ولي خدا رو شكر با اين آثار نيم بندي كه به جاي مي گذاريم ، نسل هاي بعد از آن استفاده خواهند كرد . بله عرض مي كردم .. اين گونه پرواز هاي طولاني رو معمولآ بيشتر از حد معمول به ما كه اون موقع جديدي بوديم ابلاغ مي كردند .. حرف هم كه مي زديم يا اعتراضي اگه يواشكي مي كرديم ، با كمال وقاحت به چشمانمون نگريسته و علني مي گفتند فراموش نكنيد كه هنوز آشخور هستيد !! البته اين رو بگم .. واقعآ براي ما كه آغاز راه مون بود ، زياد بد نبود . و كلي تجربه كسب مي كرديم .
پرواز به جزيره آدمخوران در قلب آفريقا .......... !!
باور كنيد اگه اون ايام سوسن تو زندگي ام نبود ، امكانش خيلي زياد بود كه همون جا با يكي از دختران زيبا و نمكي رئيس يكي از قبايل آفريقايي كه بد جوري چشمش منو گرفته بود ازدواج مي كردم !! آخه نمي دونيد چه گيري بهم داده بود .. ! چند بار در گذشته هي سعي كردم ماجراي اين عشق و عاشقي رو در يك پست مستقل بنويسم ، اما هر بار فراموش مي كردم .. شايد هم روزي به اون پرداختم .. به هر حال هيچ وقت يادم نمي ره .. دو فروند هواپيما بوديم كه براي نخستين بار به " لستو " در قلب آفريقاي جنوبي مي رفتيم . اون هواپيماي ديگه همين آقا " فيروز خان مومني " بود .. قبل از هر چيز از سفر طولاني و خيلي زيبا بگويم كه هيچ گاه فراموش نمي كنم .. ما ابتدا در خارطوم سودان يك شب توقف كرديم و بعد از اين كه باك هامون رو پر از بنزين كرديم ، از طريق تانزانيا و مورامبيك وارد جنوبي ترين نقطه قاره آفريقا در لستو شديم . اون زمان يادمه به خاطر وجود كشور هاي اتيوپي و يمن در سر راه مون ، نمي توانستيم مستقيم اقيانوس هند رو به طرف تنگه هرمز طي كنيم .. از طرفي هم راه مستقيم از سودان به لستو ، مستلزم عبور از روي چندين كشور كوچك آفريقايي بود كه اغلب با هم جنگ داشتند و كافي بود ما اضطراري مي گرفتيم .. ديگه كارمون تموم بود !
حادثه دلخراش در سودان ........ !
اين همه مقدمه نوشتم تا به قول قديمي ها سر حرف رو باز كرده و به حادثه دلخراش و عجيبي كه هفته قبل در سودان رخ داد اشاره كنم . قضيه از اين قرار بوده يك فروند هواپيماي ايرباس " آ - ۳۱۰ " با ۲۱۷ نفر مسافر و خدمه پروازي كه از اردن به سودان مي آمد ، شب هنگام بعد از فرود در فرودگاه شهر خارطوم در حالي كه خلبان آن سرگرم صحبت با برج مراقبت پرواز بود ، ناگهان با صداي انفجاري مواجه شده و در عرض تنها چند ثانيه هواپيما از وسط به دو نيم شده و در حالي كه در آتش شديد مي سوخت ، خدمه با خونسردي تمام سعي كردند با تخليه مسافران از طريق سرسره هاي اضطراري ۱۲۳ نفر رو نجات بدهند . اما متآسفانه ۲۸ نفر از مسافريني كه در قسمت وسط هواپيما نشسته بودند ، بر اثر انفجار و دو تكه شدن ايرباس در لاي آهن پاره هاي گداخته گير كرده و در همون لحظات اوليه كشته شدند .. و چيزي حدود صد نفر هم بر اثر پرتاب وسايل آتش زا كه در حوالي محل دو تكه شدن هواپيما بودند ، زخمي شده كه با تلاش امداد گران نجات يافته و مداوا شدند
عمر كوتاه هواپيماي خريداري شده ............ !
آن چه من طي اين چند روز در اخبار خارجي تحقيق كردم حاكي از آن است كه اين ايرباس آ - ۳۱۰ كم تر از هفت ماهي بود كه خطوط هوايي سودان آن را خريده بود . به عبارتي اين هواپيما تازه به ناوگان سوداني ها افزوده شده بود . و از آن جا كه رسم است قبل از خريد يا اجاره متخصصان مربوطه درست حسابي تمام سيستم هاي آن را بررسي مي كنند . نشان دهنده اين اصل است كه هواپيما مشكل اساسي نداشته است . و حدود هفت ماه هم پرواز هاي بين المللي براي اين كشور آفريقايي انجام داده بود . و از ان جا كه حادثه با آتش سوزي از موتور سمت راست هواپيما آغاز شده و سپس به ساير قسمت ها سرايت كرده ، بايد براي پي بردن به علت حريق سراغ دلايل ديگري از جمله تند بادي كه قبل از فرود هواپيما در منطقه شروع شده بود رفت .
فرودگاه دمشق سه شنبه دهم ژوئن ۲۰۰۸ .........
خلبانان خطوط هواپيمايي سودان به همراه خدمه خود در كابين هواپيماي ۳۱۰ - آ منتظر سوار شدن مسافران هستند . خلبان دوم هواپيما در حالي كه چك ليست پروازي را مي خواند ، كاپيتان با تجربه در حالي كه در صندلي سمت چپ نشسته همزمان سيستم ها رو بازرسي كرده و بعد از اطمينان با بيان واژه چك ، تمام مراحل قبل از برخاستن را انجام مي دهند .. خلبان با نگاه كردن به ساعت مچي خود ، از كمك خود مي خواهد زمان ساعت ها را با هم تنظيم نمايند . اين يك رسم حياتي در ميان كروي پروازي است كه قبل از پرواز ثانيه هاي ساعت مچي خود را با يك يك ديگر تنظيم مي كنند . چون براي خدمه پروازي ثانيه ها از ارزش حياتي برخوردارند .. علاوه بر آن براي عبور از كاليدور هاي هوايي و پرواز بر فراز كشور هاي ديگر ، زمان رسيدن به ايستگاه و ترك آن بايد دقيق باشد . حتي در صورت تغير وزش باد كه موجب كندي و يا افزايش سرعت مي شود ، خلبانان موظف هستند بلافاصله كليه زمان هاي رسيده رو تصحيح كرده و از طريق سيستم هاي ارتباطي خود به ايستگاه هاي زميني اعلام نمايند . گفتني است اخيرآ با مجهز شدن هواپيماها به تجهيزات مدرن ناوبري از جمله سيستم " جي پي اس " و پيش از آن با بهره گيري از سيستم ، " آي آن اس " تمام اوقات اپروچ به طور اتوماتيك تصحيح شده و ديگر خلبانان مجبور به محاسبه دقايق تصحيح شده نيستند .
فرودگاه هاي عمان و اردن همان روز ..........
عاقبت بعد از سوار شدن كليه سرنشينان ، خلبان با تجربه بعد از هماهنگي با برج مراقبت فرودگاه دمشق اجازه روشن شدن موتور ها و سپس خزش مي گيرد .. هواپيما بعد از بلند شدن از فرودگاه دمشق به سوي كشور پادشاهي عمان مسير خود را تعين مي كند ... دقايقي بعد هواپيماي غول پيكر ايرباس ۳۱۰ خطوط هوايي سودان كه با رنگ نقره و دم تقريبآ حنايي رنگ خود ، با شكوه به نظر مي رسد سينه آسمان را مي شكافد . مسافران هواپيما كه اغلب از تجار عرب هستند با تماشاي يك فيلم هاليودي زيبا اوقات خود را سپري مي كنند . ساعاتي بعد خلبان با هماهنگي ايستگاه رادار زميني ارتفاع كم كرده و تماس خود را با برج برقرار مي كند . خلبان به مسئولين برج مراقبت كشور عمان ياد آوري مي كند كه توقف آن ها از نوع عملياتي است ( آپريشن استاب ) است . كه معني آن در عرف بين المللي توقف كم تر از يك ساعت است . و خدمه تنها مجاز به سوار كردن مسافران جديد هستند .. اين نوع توقف براي جلوگيري از اتلاف وقت و مكالمات مجدد خلبانان با مسئولين برج است . به اين ترتيب بعد از سوار شدن مسافران بار ديگر از زمين بلند مي شود ...
فرودگاه خارطوم همان روز بعد از ظهر ............
عقربه هاي ساعت بزرگ فرودگاه بين المللي خارطوم زمان دو بعد از ظهر را نشان مي دهد .. از دقايقي پيش توفان شديد تمام منطقه را فرا گرفته است .. مردم منطقه با اين نوع توفان هاي شن آشنا هستند .. به محض اين كه نشان هاي طوفان آشكار مي شود ، مردم به سرعت به خانه هاي خود مي روند .. و با بستن در و پنجره ها از ورود خاك به داخا منزل جلوگيري مي كنند ... به گفته اداره هواشناسي كه از راديوي شهر پخش مي شد ، سرعت توفان نزديك به بيست مايل گزارش شده بود .. اين وضعيت تا ساعت سه بعد از ظهر هم چنان ادامه داشته و بعد از اين ساعت وزش شديد آن تقريبآ متوقف شده ولي گرد و غبار عظيمي مانند چتري بزرگ كل شهر و مناطق اطراف شهر خارطوم را پوشانده بود .. در فرودگاه مسئولين ايمني پرواز و متخصصان با آغاز اولين نشانه هاي طوفان تمام هواپيماهاي موجود در رمپ هاي پرواز رو به وسيله زنجير هاي محكم و تسمه هاي قوي ، به زمين ميخكوب شده اند . طبق قانون اداره هوانوردي اگه سرعت طوفان افزايش يابد ، مدير فرودگاه يا فرمانده پايگاه هاي نظامي موظف هستند فرودگاه را سريعآ تخليه ( اي وكيوت ) نمايند . به هر حال قبل از وزش اولين توفان هواپيماهاي سبك به داخل آشيانه ها منتقل شده بودند ..
هواپيماي ايرباس در خاك سودان ...........
هواپيماي ايرباس بعد از پرواز از فرودگاه بين المللي كشور پادشاهي عمان ، به سوي اردن پرواز كرده و در اين كشور هم تعداد ديگري مسافر جديد را سوار كرده و به سوي سودان ادامه مسير داد . آن ها با پرواز بر فراز قسمتي از خاك عربستان و كشور مسلمان مصر ، و پس از عبور از بالاي درياي سرخ وارد خاك سودان شد . خلبان با اعلام ورود به خاك سودان ، همچون مسافران احساس آرامش نمود . آن ها با تماس با مركز هواشناسي از امكان وقوع توفاني شديد تر از نوع آن چه بعد از ظهر خاك سودان را در نورديده بود ، مطلع شد . به همين دليل خلبان با مشورت با كمك خود كه وي هم داراي تجربه فراوان در امر پرواز بود ، به اين نتيجه رسيد كه براي جلوگيري از آواره شدن مسافران در فرودگاهي غير از مقصد ، بهتر است ابتدا تلاش تمام سعي و تلاش خود را براي فرود در فرودگاه خارطوم بكنند . و در صورت عدم موفقيت به فرودگاه ديگر در پورت سودان كه در نزديكي درياي سرخ قرار دارد فرود آيند .. به همين دليل خلبان ضمن تماس با برج خارطوم آمادگي خويش را براي فرود اعلام كرد .. تند باد شديدي تازه آغاز شده بود .. خلبان كهنه كار با مقايسه به توانايي هواپيما ، مطمئن بود بدون هيچ مشكلي در اين منطقه فرود خواهد آمد .. اما تلاش او براي فرود در خارطوم ناموفق بود ..
تلاش ناموفق براي فرود در فرودگاه خارطوم ........
مسافران تازه كار با وحشت نظاره گر بيرون بودند .. تاريكي شب مانع از ديده شدن توفان شن بود .. بعد از اين كه خلبان تمام تلاش خويش را براي فرود در باند فرودگاه خارطوم به كار برده ولي به دليل شدت توفان شن كه با بارندگي شديد همراه بود ، تصميم مي گيرد در فرودگاه پورت سودان كه در كناره درياي سرخ واقع شده است به زمين نشيند ... سر ميهماندار مسافران رو دعوت به آرامش كرده و سعي مي كند وضعيت پيش آمده رو براي مسافران تشريح نمايد .. خلبان بعد از اوج گرفتن از محوطه فرودگاه راه خود رو به سوي شمال شرقي كشور سودان تغير داد .. بعد از ساعتي پرواز وي با مشاهده مقدار سوخت موجود درون باك هاي خود ، خطاب به كمك خود گفت .. اين سوخت ما را تا پورت سودان مي رساند .. ولي اگه به هر دليلي موفق به نشستن در ان جا نشويم ، بنزين براي خارطوم و شهر بعدي كم خواهيم آورد .. بهتره براي جلوگيري از مشكلات احتمالي ، بار ديگر سعي خودمون رو براي فرود به فرودگاه بين المللي خارطوم به عمل آوريم .. اگه به هر دليلي موفق نشديم به سمت شهر ال فروهير خواهيم رفت .. به همين دليل آن ها از نيمه هاي راه بازگشتند ..
فرودگاه خارطوم ، ساعت ۹ شب ..........
حدود ساعت نه شب بود كه خلبان هواپيماي ايرباس بار ديگر ضمن هماهنگي با مسئولان برج مراقبت فرودگاه بين المللي خارطوم ، اجازه تقرب و فرود مي گيرد .. سرميهماندار از مسافران خواسته است تا كمر هاي خود را محكم ببندند .. و در همين حال ساير ميهمانداران هم براي بستن كمربند بعضي از مسافران خانم و كودكان كم سن و سال تلاش مي كنند .. باران شديدي شروع به باريدن كرده است .. برف پاكن هاي قوي هواپيماي ايرباس ، قدرت مقابله با بارندگي شديد رو ندارند .. دانه هاي شن موجود در هوا به همراه قطرات درشت باران به شيشه جلوي هواپيما برخورد مي كند .. خلبان با زحمت فراواني با بهره گيري از امكانات ناوبري فرودگاه و با تكيه به تجربيات گذشته خود ، خيلي راحت چرخ هاي هواپيما رو با زمين آشنا مي كند .. و خوشحال از اين موفقيت .. بار ديگر با برج تماس گرفته و نشستن خود را اطلاع مي دهد .. در همين حال كه مسافران سرگرم باز كردن كمر بند هاي خود هستند و خلبان به دنبال پيدا كردن چراغ هاي فيروزه اي رنگ تاكسي وي است ، ناگهان از سمت راست بال ، صداي انفجار بلندي به گوش مي رسد و متعاقب آن آتش همه جا رو فرا مي گيرد ..
دو نيمه شدن ايرباس و نجات مسافران .......
هنوز كروي پروازي و مسافران در شوكه صداي انفجاري بودند كه از سمت راست هواپيما بلند شده بود .. كه در يك لحظه آتش سوزي موتور هواپيما و سرايت سريع آتش سبب دو تكه شدن هواپيما مي شود ! ميهمانداران با چشم هاي خود مي بينند ان عده از مسافريني كه در رديف صندلي هاي جنب بال ها نشسته بودند ، به دليل دو پارچه شدن بدنه هواپيما و پاشيده شدن بنزين درون باك ها كه در داخل بال ها قرار گرفته بودند ، اتش گرفته و بعضي از آن ها لاي آهن پاره هاي ناشي از دو تكه شدن بدنه گير گرده اند .. صداي فرياد و التماس آن هايي كه نيمه جان بودند ، هرگز سبب نجات جان شون نشد .. اما كروي پروازي با خونسردي هر چه تمام تر با باز كردن سرسره هاي اضطراري ، ابتدا سعي كردند تمام مسافران رو با عجله خارج نمايند ... چون هر آن امكان انفجار هاي بعدي پيش بيني مي شد .. بعد از تخليه مسافران ، آخرين نفر خدمه پروازي بودند كه هواپيما مشتعل رو ترك كردند ..
دلايل حادثه چه مي تواند باشد ......... !؟
قبل از هر چيز اعلام كنم من هيچ تخصصي در مورد هواپيماهاي ايرباس ندارم .. پس آن چه بيان مي كنم صرفآ نظر شخصي است و هيچ جنبه كارشناسي ندارد . ابتدا ضمن آرزوي رحمت الهي براي تمام ان بيست و هشت نفر كشته شده ، به عرض مي رسانم .. با بررسي شرايط زمان حادثه مي شود چنين نتيجه گرفت به دليل تند باد شديدي كه قبل از فرود هواپيما و طوفان شني كه تمام منطقه را فرا گرفته بود ، و تاريكي هوا ، فكر مي كنم توفان با خود اشيايي رو به داخل باند فرود آورده بود .. كه درست موقع نشستن و در شرايطي كه دور موتور هنوز بالا بود ، يك جسم بزرگ احتمالآ فلزي ، به داخل توربين هواپيما كشيده مي شود .. از آن جا كه موتور هاي ايرباس تقريبآ فاصله زيادي با زمين ندارند ، مكش توربين قوي موتور جت ، آن جسم خارجي فلزي رو به داخل كشيده و موتور هواپيما ( اف . او . دي ) به معني " اجسام خارجي صدمه مي زنند " شده و به همين دليل خيلي سريع سبب قطع لوله سوخت يا روغن هاي موتور شده و با پاشيده شدن بر روي اگزوز داغ موتور سريع مشتعل شده و از ان جا كه موتور زير باك قرار دارد ، به دليل وزش باد خيلي زود منفجر مي شود ... اين انفجار و به كمك وزش باد ، سوخت هواپيما رو كه همجنان پمپ هاي سوخت در حال كار كردن بود ، به ساير قسمت ها از جمله بدنه مي پاشد .. ( چون هواپيما در حال تاكسي كردن بود ) به همين دليل طولي نمي كشد كه بدنه نازك آلمينومي سرخ شده و بر اثر فشار ارابه هاي فرود در حال حركت ، سبب جدا شدن و دو تكه شدن بدنه شده است .. و سپس باقي قضايا ..
با تشكر و احترام :
بهروز مدرسي
اين مطلب ساعت ۱۱:۳۰ دقيقه شنبه بيست و پنجم خرداد ماه به پايان رسيد .
به اطلاع خوانندگان محترم و علاقه مندان پرواز مي رسانم : از اين به بعد هر هفته يك سوال در رابطه با اصول پروازي از سوي مدير محترم " فروشگاه لوازم خلباني دبي " مطرح مي شود ، كه پاسخ آن به صورت پنج گزينه اي است . دوستان بايد پاسخ هاي صحيح خود رو به اي ميل ذيل :hfoladi@dubaipilotshop.com به نام آقاي " حميد فولادي " ارسال فرمايند . از ميان كساني كه پاسخ صحيح داده باشند ، هر هفته يك جايزه بسيار نفيس تقديم برنده خواهد شد . براي آشنايي با محصولات فروشگاه خلباني ( اينجا ) رو كليك فرماييد . شايان ذكر است از آن جا كه دانشجويان پروازي مي بايستي مسلط به زبان انگليسي باشند ، سوالات هم انگليسي است .
مسابقه پروازي
شماره ۵
If you are captain of a 747-400 with 300 POB cursing on 17,000 Feet at a low visibility IMC night flight, and suddenly the controller calls you and says” Immediately descend to 15,000 Feet you have a traffic converging head on, no delay and expedite your decent, NO DELAY” & on the other hands your TCAS alarm calls you and says” Traffic, Climb, Traffic, Climb”. By considering you don’t have traffic in sight; which one of the below choices would be your aeronautical decision making?
A)-Even if you don’t see the traffic you keep right to avoid the traffic
B)-You follow TCAS Instruction and Climb
C)-You Follow controller’s order and descend
D)- You decelerate and circle
E)- You turn and backtrack to take your time and once again ask the controller and know where is the traffic
به اطلاع اون دسته از دوستاني كه تازه به جمع خوانندگان اين سايت پيوسته اند برسانم . شمه اي از مطالب گذشته رو در پستي مستقل قرار داده ام كه با مراجعه به آن با گلچيني از مطالب قديمي مواجه خواهيد شد . براي مطالعه مطالب فوق لطفآ ( اينجا ) را كليك فرماييد .
بدون شک یکی از دردناک ترین سوانحی که اخیرآ مردم ایران شاهد و داغدار آن بوده اند ، سقوط هواپيماي سي -۱۳۰ حامل خبرنگاران بود . بنده افتخار دارم تحليلي كه در مقام يه كارشناس در سه پست تنظيم نمودم تقديم شما خوانندگان گرامي نمايم .
دلايل گفته نشده از سقوط هواپيماي خبرنگاران - قسمت اول (اينجا )
چرا هواپيماي خبرنگاران سقوط كرد ؟ - قسمت دوم (اينجا )
بررسي و تحليل دلايل احتمالي سقوط هواپيماي سي - ۱۳۰ - بخش آخر ( اينجا )
فرشتگان مظلوم را فراموش نكنيم .
براي مشاهده (اينجا ) را كليك كنيد .
http://www.oldpilot.ir/2008/05/post_241.php#more
این بخش به پیشنهاد و همت شما خوانندگان محترم شکل گرفته است . از این پس خلاصه ای از پست قبل به زبان انگلیسی به همراه تازه ترین خبرهایی از صنعت هوانوردی تقدیم شما عزیزان خواهد شد.
Saburo Sakai:(PART I):
Saburo Sakai was born August 26th 1916 in the farming village of Nishiyoka in Saga prefecture on Kyushu island, Japan. He came from a family descended from a long line of Samurai, Japan's ancient warrior class. Sakai, the third born of four sons, had 3 sisters. His father died when he was eleven leaving his mother alone to raise seven children on a one acre farm. He had an uncle that worked for the Ministry of Communications who offered to adopt him and provide for a better education.Sakai was not prepared for the change however because although he was always at the top of his class back home, his new school proved to be out of his league. As education was always taken very seriously in Japan, he quickly became the "black sheep" of his new class. This brought shame to the family and his uncle was very disappointed.He began hanging around with kids his uncle did not approve of and picking fights with larger boys. Yes, young Saburo Sakai was beginning to make his mark as a fighter. Unfortunately, his school was not as impressed as I am and they sent a note to his uncle who quickly sent him home in disgrace. This brought great shame not only to Saburo and his family but also to the entire village. "I knew that I had to leave my village. I could not stay there any longer so I enlisted in the navy when I was sixteen. This was in May 1933. I reported to Sasebo Naval Base for training, which was about ninety kilometers from my village, but far enough away for me." As hard as life was, growing up a fatherless boy under the code of Hagakure, even this harsh upbringing could not prepare him for the brutality of his basic training. Recruits were severely beaten with rattan sticks for the slightest perceived infractions. "I remember sometimes passing out from the blows. The body and mind can take only so much punishment". When a recruit passed out they'd throw cold water on him to revive him. It was not uncommon for the petty officers to drag a man from his bunk in the middle of the night and throw the beats on him. If any man cried out he was given more "discipline". Said Sakai - "We were to suffer in silence. Period". Peer pressure was considered the best medicine for correcting "mistakes" so when one recruit screwed up they all paid. "Although there were some who were sadistic, there was a method in all of this madness. It made us tough as nails, and in battle this is often the decisive factor.After the first six months we were completely automated in our manner...End Of Part I...
Source: http://users.telenet.be/kurt.weygantt/worldwariiaces.index.html_saburosakai.htm BY:Alireza Sadeghi
ترجمه فارسی:
"سابورو ساکایی"(قسمت اول):
"سابورو ساکایی" در 26 اوت 1916 در دهکده کشاورزی "نیشیوکا" در "ساگا" از توابع جزیره "کیوشو" بدنیا آمد.خانواده وی مدت درازی جزو "ساموراییها" (جنگجویان سنتی ژاپن) بودند."ساکایی" که سومین پسر از چهار پسر خانواده بود 3 خواهر نیز داشت.زمانیکه 11 سال داشت پدر وی فوت نمود و مادرش را با مسوولیت بزرگ کردن 7 فرزند با یک زمین 1 ایکری تنها گذاشت."سابورو" عمویی داشت که در وزارت ارتباطات کار میکرد و پیشنهاد کرد که او را برای تحصیلات بهتر تحت سرپرستی خود در آورد.او برای این تغییرات آمادگی نداشت و اگرچه در دهکده خود دانش آموز ممتازی بود اما در حد و حدود مدرسه جدید نبود.از آنجاییکه تحصیلات در ژاپن خیلی جدی گرفته میشود وی بزودی "شاگرد تنبل" کلاس جدیدش شد.این مساله باعث سرافکندگی خانواده و ناامیدی عمویش گردید."سابورو" شروع به ولگردی با بچه های دیگر کرد و عمویش هیچگاه نتوانست رفتار او را بخاطر زد و خورد با پسرهای بزرگتر اصلاح کند.بله-"سابورو ساکایی" جوان شروع به نشان دادن شخصیت خود بعنوان یک جنگجو کرده بود.متاسفانه مدرسه اش نمیتوانست روی او تاثیر گذارد و با فرستادن یادداشتی برای عمویش از او خواستند که وی را با کمال رسوایی بخانه بر گرداند.این مساله نه تنها باعث سرافکندگی "سابورو" و خانواده اش شد بلکه دهکده وی را نیز تحت تاثیر قرار داد.او میگوید:"می دانستم که باید دهکده ام را ترک گویم.من نمیتوانستم دیگر آنجا بمانم. بنابراین وقتی که 16 سالم بود در می 1933 در نیروی دریایی ثبت نام کردم.جهت تعلیم در پایگاه دریایی "ساسبو" خود را به آنجا معرفی کردم.این محل حدود 90 کیلومتر از دهکده ام فاصله داشت ولی برای من بحد کافی دور بود".هر چند که زندگی وی با سختی همراه بود اما خشونت در زندگی و پرورش وی نتوانسته بود این پسر بدون پدر راکه با نام رمز "هاگاکورو" آموزش می دید برای خشونت وحشی وار آموزشهای مقدماتی آماده کند.سربازان تازه کار بخاطر مختصر تخلفی با چوبهای خیزران بشدت کتک زده میشدند."بیاد می آورم که در بعضی موارد از شدت نفس نفس زدن بحال بیهوشی می افتادم جسم و روحم با تنبیه زیادی مواجه میشد."زمانیکه سربازی بیهوش میشد با ریختن آب سرد روی وی او را بهوش می آوردند.بیرون کشیدن کسی از تخت خوابش در میانه شب توسط یک افسر جزء و کتک زدن وی چیز غیر عادی نبود و اگر طرف فریاد میکرد بدان معنی بود که احتیاج به انضباط بیشتری دارد."ساکایی " میگوید:" ما باید در سکوت رنج می بردیم."فشار محض بعنوان بهترین دارو جهت اصلاح اشتباهات در نظر گرفته شده بود.بدین ترتیب هرگاه کسی خطایی میکرد همگی باید تاوان میپرداختند."اگرچه برخی افراد آنجا رفتار "سادیستیک" داشتند و این روشها بخاطر دیوانگی آنها اعمال میشد اما باعث میشد که همگی همانند میخ محکم شویم ودر جنگ این یک فاکتور قطعی و مهم است.پس از 6 ماه اول ما کاملا در رفتارمان خودکار شده بودیم."..........پایان قسمت اول.....
منبع: http://users.telenet.be/kurt.weygantt/worldwariiaces.index.html_saburosakai.htm گردآوری و ترجمه:علیرضا صادقی
همان گونه كه پيش از اين اعلام كرده بودم ، خوانندگان محترم مي توانند كالا هاي خود را جهت درج رايگان در اين بخش ارسال فرمايند . اما ظاهرآ جز تعداد معدودي استقبال نفرمودند . مستدعي است پس از ارسال فايل تبليغي خود به آدرس جي ميل بنده ، در آخرين پست كامنت بگذاريد . بديهي است در حال حاضر به دليل تبليغات كم محدوديتي وجود ندارد
مرکز آپلود عکس ایرانی

اينجا رو كليك كنيد
قابل توجه علاقه مندان تحصيل در كشور بلارس
http://www.tophostingcenter.com/
مژده به ایرانیان سراسر جهان و شهروندان کانادایی
قابل توجه مهاجران گرامی ایرانی




سوم دي ماه 1331 در تهران متولد شدم. پس از اتمام دوران دبيرستان به خاطر علاقه اي که به پرواز داشتم به نيروي هوايي پيوستم. در ادامه به آمريکا اعزام شدم، در بازگشت به ايران اولين پروازم را در تاريخ 18/3/53 انجام دادم و با آغاز جنگ تحميلي، به صورت شبانه روزي در مناطق جنگي پرواز داشتم و افتخار كسب مدال طلاي بالاترين ساعات پرواز را به دست آوردم. به دليل سكته قلبي و عمل جراحي باز كه





























سلام آقا بهروز خوش تيپ.اميدوارم خوب و سالامت باشي.ممنون از نوشته هاي خوبت.فقط چرا اينقدر دير به دير مي نويسيد؟ما كلي ارادت به خودت و عينكت داريم.يك روز عكس عينكم را براتون مي فرستم.من هنوز هم تو فكر خانه شما هستم.چي شد؟
ارادتمند شما
پاسخ
رضا جان عزيز و دوست داشتي .. فداي اون همه عشق و صفاي شما فرزند آْبادان بشم . عزيزم .. من يك كارمهم فرهنگي در دست نگارش دارم .. خودم هم دلم براي نوشتن خاطرات تنگ شده است . از يك طرف جستجوي كنزل ، مشكلات زندگي . نگارش خيلي وقت ام رو گرفته .. انشاالله تا چند روز ديگه كار هاي نگارشي ام تمام مي شود . بيشتر در خدمت خوام بود
سلام
پونك-انتهاي اشرفي 64 متر 6 ميليون 300 هزار تومان 09123548736
پاسخ
امير جان خيلي ممنون عزيزم الان تماس مي گيرم
فدات بشم
سلام استاد
امروز هم حدود ساعت 2 بعد از ظهر با موبایل شما تماس گرفتم که بازهم بسته بود. استاد بفرمایید من چطور می توانم به غیر از موبایل با شما ارتباط داشته باشم. بخدا بد قول شدم پیش شما آخه قرار بود هفته گذشته خدمت برسم و مشکل جی میل را با هم درست کنیم ولی این موبایل بی معرفت شما (چشمک) من را حسابی شرمنده شما کرده. هر بار که می گیرم خاموشه.
من امشب یک سر به سایتتان می زنم تا ببینم چه باید کرد.
موفق باشید
سام
پاسخ
سام عزيزم شرمنده من هستم كه هنوز افتخار ديدار با شما رو پيدا نكردم .. سام جان .. مشكل جي ميل فكر كنم حل شده است .. مشكل من تحت فشار براي كاري بزرگ كه دستم است هستم .. قرار بود تا امروز تمام كنم .. يكي از نوه هايم مريض بود بد جوري بهم ريخته بودم .. .. فردا بعد از ظهر شايد سيم كارت را دوباره در گوشي كسي گذاشتم
سلام بدلایل سیاسی نمیخواستم کامنت بدم چون سایت شما که زمانی اسم امثال جهانبانی رو میشد در اون دید جایگاه کسانی شده که نه دین رو فهمیدند و نه ارزشی برای انسان قائل هستندولی چون قضیه جی میل رو دیدم احتمال دادم که بتونم کاری براتون بکنم بهمین دلیل خودم رو مجبور به فرستادن این کامنت کردم .شما برای اینکه بتونید به ایمیلتون دسترسی پیدا کنید پورت 443 رو باز کنید احتمالا فایروال یا انتی ویروسی که دارید این مشکل رو برایتون بوجود اورده مخصوصا اگه کسپرسکی باشه ..
امیدوارم باز هم سایتتون به همون حال و هوای قدیم برگرده و ایادی کافر دست از سر این سایت بردارند .
.
موفق باشید
پاسخ
كوروش عزيزم
خيلي ممنون از محبتي كه به من داري .. عزيزم من مطمئن هستم شما هم در مورد سايت و حتي ديدگاه هايم اشتباه مي كني .. پسرم من فقط خاطراتي كه با عشق ام يعني هواپيماي سي - 130 از گذشته تا بعد از جنگ را دارم بازگو مي كنم .. بدون اين كه گرايش سياسي داشته باشم يا اصولآ وابسته به نهاد يا سازماني باشم . بدي كار من اين است وقتي در نگارش خاطراتم به خلباناني چون سرلشگر حاتم يا نادر جهانباني بر مي خورم .. بعضي از دوستان مذهبي من را تكفير كرده و اعتراض مي كنند .. اگر در ادامه خاطرات به پرواز با خلخالي برسم .. اين بار آن وري ها من را عامل رژيم جمهوري اسلامي مي دانند .. هر چه هم فرياد مي زنم كه بابا جان من اصلآ نمي دونم سياست را با ص مي نويسند يا سين ؟ چگونه اين چنين بي رحمانه من را مي كوبيد .. در صورتي كه هيچ مسئله اي را حتي خصوصي و شخصي را از دوستان خواننده پنهان نكردم . و در بيان نظراتم حتي اگر به ضررم بوده واقعآ صادق بوده ام ... كورش جان با خدا رو شكر لحن شما خيلي محترمانه بود ... اما افرادي هستند كه با چشم بسته به من تهمت مي زنند ..
ولي همان طور كه عرض كردم .. من فقط به نقل خاطرات با اشخاص مي پردازم كه در اين خاطرات ، از شاه و فرح در ان وجود دارد .. تا مقامات عالي رتبه نظام .. و روحانيون .. از اپوزيسيون با من پرواز امدند تا حزب الهي دو آتشه .. و من به عنوان يك انسان واقعآ حرمت همه را نگاه مي دارم .. هيچ گاه توهين نمي كنم و به همه عقايد و مسلك ها احترام مي گذارم و خودم وابسته به هيچ تفكري نيستم .. به هر حال ممنون از لطف شما . فعلآ چند روزي است خود به خود درست شده است
از سفرهايتان به آفريقا بيشتر بنويسيد.
پاسخ
چشم .. حتمآ عزيزم .. اتفاقآ در زمان بسته بندي لوازم منزل ، به يك دفترچه سالنامه كوچكي برخوردم كه در رژيم شاهنشاهي به پرسنل نيروي هوايي اهداء مي شد . من در آن ساعت پرواز و مسير هايي كه مي رفتيم رو نوشتم .. در مورد سودان و توقف در خارطوم و مسير لستو رو از آن يادداشت كردم و كلي خاطرات آن ايام برايم زنده شد .. مخصوصآ ابراز عشق آن دختر قبيله آدمخوران به من كه بعد ها فهميدم بچه ها تيرش كرده بودند و به او گقته بودند من چاه نفت در حياط خونه مون دارم .. خب او بيشتر از بقيه به من توجه نشون مي داد .. و مي گفت بيا با هم ازدواج كنيم .. جالبه بدوني جهازش چند كله خشك شده ميمون و كركوديل بود كه با افتخار آن ها رو به من نشون مي داد ... زياد در اين باره چيزي نمي گويم تا در پست بعدي با جزئيات پرواز از فراز كشورهاي آفريقايي ، برخورد سفير هاي شاهنشاهي و ... خواهم نوشت
خيلي ممنون يادم انداختي
عجب بد شانسی! در اون وضعیت به اون سختی فرود آمده و در لحظه آخر اینتور شده.قطعا اگر این وضعیت در یک کشور پیشرفته پیش می آمد با تمهیدات مسئولین زمینی اینطور نمی شد.
پاسخ
آرش جان حادثه هيچ گاه خبر نمي كند ... حدس من اين است كه احتمالآ جسمي بزرگ و آتش زا به داخل موتور كشيده شده است و همين باعث آتش سوزي و دو تكه شدن هواپيما گرديده بود .. در كشور پيشرفته ، قبل از فرود باند رو جارو مي كنند ... واقعآ اين حادثه خيلي عجيب و اتفاقي بود
خدا روح همه مردگان اين حادثه رو شاد كنه
سلام جناب كاپيتان !
واقعا ممنون از نوشته هاي زيبا و جذابتون !
خدا حفظتون كنه...
پاسخ
سعيد جان عزيز و نازنين .. خدا به شما پسر عزيزم هم عمر با عزت عنايت فرمايد . سعيد جان واقعآ خوشحالم كه مورد پسند شما قرار گرفته است
شاد و پيروز باشي
سلام
خوشحالم که مشکل جی میل فعلا" برطرف شده و امیدوارم همه مشکلاتتان هم مانند جی میل خود بخود حل و مرتفع گردند.
راستی مریضی نوه گلتان چه هست؟ خیلی نگرانم کردید لطفا" اگر برایتان مقدور است بنویسید برایم که مریضی این فرشته کوچولو چی هست و آیا رفع شده یا نه.
موفق باشید
سام
پاسخ
سام عزيزم خيلي ممنون از لطف و محبتي كه نسبت به حقير داري ... سام عزيز من يك كار بسيار افتخار آميز فرهنگي را به سفارش يك انسان بزرگوار در حال نگارش بودم ، قرار بود هفته پيش تحويل بدهم .. از شما چه پنهون تمام كردم و وقتي در صفحه وبلاگ جديد در حال پاكنويس بودم و قبلي را كه بيش از بيست روز وقت روي آن گذاشته بودم ... كات كرده تا در صفحه جديد سيو كنم ، در همان حال برق ها قطع شد .. و من اميدوار بودم با آمدن برق مطالب پاك نشده باشد .. اما متآسفانه ديدم چون كات كرده بودم ، و سيو نشده بود تمام زحمات من به باد رفت .. خوشبختانه فقط سر فصل مطالب رو در روي كاغذي كه يادداشت كرده بودم باقي ماند .. با شرمندگي به اون صاحب كار بزرگوار گفتم تا چند روز بازنويسي مي كنم و تقديم خواهم كرد .. قصد داشتم 5 شنبه و جمعه يك تك بنويسم .. اما متآسفانه نوه بزرگم آنا .. هموني كه من واقعآ برايش مي ميرم ، گويا چند روزي بوده احساس ناراحتي مي كرده ، دخترم فكر مي كرد دل درد داره .. 5 شنبه تهران آمده بودند و منزل باجناقم بودند .. من به خاطر مطلبي كه در دست داشتم نرفتم .. خواهر همسرم متوجه مي شود كه اين بچه مشكل دفع ادرار دارد .. و به همين دليل شبانه به بيمارستان مي برند .. آزمايش مي گيرند .. مي بينند طفلك عفونت ادرار داره .. و ين همه جيغ هاي او و بي خوابي هايش مربوط به اين مسئله است .. و بعد از كلي آزمايش هاي گوناگون در بهترين بيمارستان هاي تخصصي كودكان .. دكتر ها آرزو داشتند عفونتت به كليه هاي بچه آسيب نرسونده باشه .. آخه چند روزي بود كه گريه مي كرد .. و ان ها به تصور دل درد و عدم تشخيص پزشك اوليه در كرج ... منتظر بهبود او بودند .. خلاصه امروز بعد از دادن آنتي بيوتيك به سونا گرافي بردند تا مشخص شود به كليه آسيب رسانيده يا نه ؟ و تا جواب آزمايش مشخص شود .. من در خانه مثل يك مرده متحرك تنها افتاده بودم .. خيس عرق بودم .. همسرم هم كرج بود .. من نه تنها مطلب سفارشي ام رو نتونستم بنويسم .. حتي كامپيوترم را هم از ناراحتي روشن نمي توانستم بكنم .. مطلب پست آخر خيلي وقت بود آماده داشتم .. تا اين كه نزديكي هاي ظهر جواب آزمايش آمد و متوجه شدند به كليه نرسيده است .. از طرفي آنتي بيوتيك اثر خودش را كرده و بچه از امروز آرام شد .. اما در اين چند روز بد جوري لاغر شده و تمام آن لپ هاي چاقي كه داشت به گفته همسرم آب شده اند .. خلاصه بعد از شنيدن خبر رفع خطر امروز ساعت 12 ابتدا مطلب را پست كردم .. بعد خوابيدم .. چون 48 ساعت بيدار بودم .. شايد باور نكني حتي غذا هم نخورده بودم .. و به عبارتي از غروب 5 شنبه تاا امروز ظهر ..در حال دلهره و ناراحتي بودم .. ساعت 9 شب بيدار شدم .. و بعد از صرف غذا و پاسخ به كامنت ها ، قصد دارم تا فردا صبح و شايد هم تا دوشنبه كار را تمام كنم .. سام جان من بد جوري به اين آنا علاقه داشتم .. علاقه من بيش از اندازه بود .. اگه به وبلاگم نگاه كني عكس آنا اولين تصوير است كه با لباس سفيد است .. خلاصه مردم و زنده شدم .. جرآت نمي كردم به تصويرش نگاه كنم .. حالت يك مرغ سر كنده را داشتم .. از طرفي هم نگران دير شدن مطلبي كه دارم كار مي كنم هستم .. بد جوري قاطي كرده .. ولي خب به اميد خدا همه چيز اوكي شده و دارم آغاز مي كنم
فدات بشم پسرم
کاپتان سلام خوبی
دوستت دارم
پاسخ
محمد عزيزم ... فدات بشم عزيزم
من هم شما رو دوست دارم .. همين عشق و علاقه است كه من تمام دلخوشي ام شده ارتباط با شما بزرگواران و خواندن كامنت هاي محبت اميزتون
مواظب خودت باش پسرم
سلام کاپیتان مدرسی
من الان تازه از بیمارستان بعد از ۴۸ ساعت به خانه برگشتم به خاطر مریضی دخترم.بعد از گرفتن یک دوش اولین کاری که کردم سر زدن به سایت شما بود. در ادامه ادرس ایمیل دکتر ناصری در شهر شیراز رو براتون گذاشتم ایشون پدر یکی از دوستان من هستن و در جریان ماجرای کودکان اباده هم قرار گرفتن.ایشون مشورت با سایر دوستان جراحشون را اغاز کردن و منتظر تماس شما برای هماهنگی بیشتر هستن.
Mahmood Naseri
من به همراه تنی چند از دوستان در حال تماس با صلیب سرخ جهانی هستیم تا بتونیم حسابی خاص برای این کودکان باز کنیم و از این طریق دست به یک فرا خان در سطح کانادا برای کمک به این عزیزان بزنیم. در هر حال شما هم در ایران میتوانید با هلال احمر برای اختصاص یک حساب بانکی هماهنگی کنید.
به امید شادی برای همه جهانیان
Ari
پاسخ
دوست عزيزم .. خيلي خيلي از لطف شما ممنونم .. عزيزم در مورد هماهنگي با مراجع خيريه بين المللي هيچ مشكلي نيست .. اما در مورد همكاري هلال احمر .. عرض كنم .. طبق قانون من يا دوستااني كه قصد كمك به اين افراد را دارند ، نمي توانند از اين نهاد تقاضاي كمك نمايند !! اولين پرسش آن ها اين است ... شما چه كاره حسن هستيد ؟
خيلي اصرار كنيم .. مي گويند اين به دولت ربط داره و شما در كاري كه به شما مربوط نيست دخالت نكنيد
حق هم دارند .. روي چه اصلي به من اطمينان كنند ؟ اگه اين طور باشه همه به ان جا مراجعه مي كنند و ادعا مي كنند براي بيماران سرطاني .. حساب بانكي باز كنيد .. يا براي سالمندان ..
ولي نهاد هاي بين المللي خيلي آسان تر عمل مي كنند .. ولي به شكر خداوند تا اين لحظه همه كار ها خود به خود حل شده اند و انسان هاي با شرف و درستكاري آماده همكاري با اين تيم شده اند
سلام آقاي مدرسي
من ايميلي فرستادم اگه وقت كرديد و ديديد نظرتون رو بفرماييد
يا علي
پاسخ
امير جان چشم .. اگه منظورت جلد كتابي است كه قراره منتشر كنيم باشه .. واقعآ دستت درد نكنه .. خيلي زحمت كشيدي .. من بايد در اين رابطه هر وقت ديدمت ، نكاتي رو ياد آوري كنم كه در آثار كتب و رسانه مكتوب بايستي رعايت كنيم .. حتمآ يادت باشه در اولين ديدار در اين مورد با هم حرف بزنيم .. اين كاري كه شما زحمت آن را كشيدي خيلي خوب است .. منظور من اصلاح روش هاي اداره نشر وزارت ارشاد است كه بايد حتمآ در نظر بگيريم .. براي مثال ، سبيل هايي كه در عكس برزگ وجود دارد ، مورد سوال است و خواهند گفت اشاعه غير مستقيم فرقه دراويش است ... و يا استفاده از المان نگاتيو فيلم .. اشاره به سينماست .. كه در طبقه بندي مفاهيم نشر ، به كار ما كه پرواز يا جنگ است منافات دارد ... اين ها نكاتي است كه بايد قبل از همه من به شما توضيح دهم تا با چشم باز و بدون مشكل كاري را به اميد خدا آغاز كنيم .. پسرم .. من اين پشتكار و علاقه شما رو تحسين مي كنم ..
جناب مدرسي
سلام نظريه ي شما كاملآ درست و منطقي است اما شما reversايرباس را در نظر نگرفتيد در موتور هاي توربوفن علاوه بر تغيير جهت چرخش فن محفظه اي با فيلتر هاي متراكم باز مي شود.اگرقطعه اي وارد موتور شده باشد به دليل با لا بودنN1 چه در زمان فرود چه در زمان REVERSوحرارت بالا قطعه تكه تكه شده وجلوي نازل سوخت را گرفته زماني كه خلبان دوباره N1را افزايش داده در اثر حرارت و فشار موتور ازداخل منفجر شده است.
با تشكر
پاسخ
دوست عزيزم .. خيلي ممنون از توضيحات علمي شما ... بله من نظريه شما را قبول دارم .. آخه من هم عرض كردم تخصص خاصي در موتور هاي اين نوع هواپيما ها ندارم .. ولي فقط مي توانم حدس بزنم چه اتفاقي ممكنه افتاده باشد .. شايد هم به دليل پاور دادن مجدد خلبان ، باعث پمپاژ سريع سوخت به بدنه و زير باك شده باشد
موفق و پايدار باشي
عموبهروز خيلي نا مهربون شدي اين همه پيغام برات گذاششتم حتي يكي شو جواب ندادي ميدوني از كجا با هات تماس ميگيرم از اخرين نقطه اذربايجان مرز عراق ياشاسين اذربايجان
پاسخ
نعمت عزيزم ... قربونت بشم پسر عزيز و مهربانم .. خدا اون روز رو نياره كه من پاسخ دوستان گلي مثل شما رو ندهم .. عزيزم .. امكان نداره من كامنتي نوشته شود و من بي پاسخ بگذارم ... نگفتي كجا پيغام گذاشتي ؟ نكنه اي ميل باشه ؟ اگه به اي ميل فرستاده باشي حق را به شما مي دهم و از شما پسر خوب و قهرمانم عذر خواهي مي كنم .. چون مشكل از من نيست .. اما اگر كامنت باشد ، امكان ندارد .. حتمآ اشتباه مي كني عزيز جان .. شايد در مطالب قديمي كامنت گذاشتي ، و الان يادت رفته در كدوم پست بوده است .. براي من در هر پستي گذاشته باشي ، قابل مشاهده است .. چون از صفحه اديتور وارد آن مي شوم . ولي اين احتمال وجود داره كه ندوني در كجا پيغام گذاشتي .. من توصيه مي كنم هميشه در پست آخري براي من پيغام بگذار
فقط يادت نره من خيلي شما پسر عزيزم را دوست دارم ... ياشاسن آذربايجان .. ياشاسن دلاور جوان لار ... فدات بشم عزيزم
مواظب خودت باش
اقای مدرسی من منظورم بهیچ وجه شما نبودید اگر یکبار دیگه کامنت من رو بخونید متوجه میشید که از دست چه کسانی دلم خون شده.من برای شما احترام زیادی قائلم و میدونم که شما تمام مطالب رو صادقانه مینویسید .البته اختلاف سلیقه زیادی با شما دارم ولی کلا در صداقت شما شکی نیست.
پاسخ
كورش عزيزم .. فداي مهر و محبت شما پسر عزيزم بشم . درست حدس زدي من ابتدا متوجه نشدم .. ولي بعد از اين كه پاسخ را منتشر كردم ، دوزاري ام افتاد .. مي گم كوروش جان .. اختلاف مربوط به دوزاري من و سيستم مدرن كارتي شماست .. ولي در اصل هر دو در يك خط قرار داريم
من مخلص تمام دوستان گرامي با هر ديدگاهي هستم .. هي عمر مي گذرد و ما هم چنان با خاطرات قديم خود زنده ايم
عمو بروز سلام
ممنون از توضيحاتتون.
100% شما با سابقه كار مطبوعاتي بهترين راهنما براي من هستيد
انشاالله كه 4/12 مراسم بعد از ساعت 5 باشه كه بتونم بيام.
آهان راستي منظور من بيشتر تاكسي وي و باند فرودگاه در مرحله اول و بعد فيلم و نگاتيو بود
ممنون
يا علي
پاسخ
امير جان عزيزم .. واقعآ از محبت و زحمات شما سپاسگزارم ... و مطمئن هستم شما با اين ديدگاه خيري كه داري ، حتمآ در زندگي موفق خواهي شد . اگه من هم چيزي گفتم صرفآ براي آگاهي شما بود .. خوشحالم كه خيلي صريح مسايل رو درك مي كني و مي پذيري .. برات ايام شادي رو آرزومندم
1-پونک انتهاي بزرگراه اشرفي
58متر5م+400
60مترنوساز5م+450
65متر7م+300
72متر7م+400
شماره:44827770 الي 75
به نام کرمي
2-سعادت آباد،ميدان سرو،60متر،2خوابه،خوش نقشه،رهن واجاره
شماره:09123509227 و09329146997 به نام منصوري
3-بهترين فرعي سهروردي،55و75 متر ،1 و2 خوابه،با تمام امکانات
شماره:88312025 به نام زندي
4-گيشا،70متر،2خوابه،خوش نقشه،نوساز،با امکانات،رهن واجاره
شماره:88045215 به نام مرتضي
5-اشرفي_نيايش،65 متر،بدون مالک،با پارکينگ،انباري
شماره:44457757 به نام احمدي
6-سيد خندان_دبستان،70متر ؛2خوابه،شمالي شيک،طبقه اول،نورگير،با پارکينگ و انباري،فوري
شماره:88757251 الي 4
7-سيد خندان_دبستان،70متر ؛2خوابه،امکانات کامل،بدون مالک،
شماره:88757575 و 09365519299 به نام بهشاد
8-جنت آباد_خيابان دهم،61 متر کف سراميک،با پارکينگ بالکن تلفن ،ط 4 ،4 م+380
شماره:44427393 به نام ملکان
9-آشيان سپيد،سيد خندان_خواجه عبدا...،80متر2خواب،امکانات کامل،بدون مالک-تخليه،
شماره:22843475 و09121938006 به نام بابک
10-دولت،73 و90 مترف1 و 2خواب،بدون مالک،با کليه امکانات
شماره:22767718 به نام سروش
11-دولت،ديباجي،70متر 1 و2 خوابه،خوش نقشه،بازسازي کامل شده
شماره:22766791 و 09123993037 به نام سهيل
12-سهروردي شمالي،76 متر 2 خوابه،3 ساله،
شماره:88984585 الي 9 و 09353939226 به نام مهران
13-گلستان_بهترين فرعي ،72 متر 2 خواب،بسيار خوش نقشه با امکانات بي نظير و کامل و دسترسي فوق العاده،زير قيمت منطقه
شماره:44449977 و 09354600065 به نام سعيد
14-شريعتي روبروي ملک،اديبي،80 متر 2 خوابه،1 ساله،شيک با کليه امکانات،5م+650،قابل تبديل
شماره:88431635 و09183571030 به نام ديبا
15-دولت_اختياريه جنوبي،75 متر 2 خوابه،با امکانات،بدون مالک
شماره:22578563 و 09122349100 به نام برزويي
16-نياوران_فرمانيه،85متر،1 و2خوابه،سوپرلوکس
شماره:22747585 به نام پرهام
17-مسکن پرديس شهرآرا
بيش از 100 مورد شيک و لوکس در مناطق شهرآرا،ستارخان،شهرک ژاندارمري،گيشا،توحيد،از 75 الي 110 متر به بالا، 2 و 3 خوابه
شماره:88242200 و 88242300 به نام آيين
18-ستار خان_مسکن هخامنش،تهران ويلا،80 و 90 متري،2 خواب،نوساز
شماره:09122196267 و 66505500 به نام قرباني
19-نياوران_مجلل ترين برج منطقه،90 متر،2 خوابه،
شماره:22763001 و 09122406163 به نام وهابي
20-سهروردي شمالي_پاليزي،تکواحدي،85 متر 2 خوابه،خوش نقشه
شماره:88400800و 09364206974
21-شريعتي_خواجه عبد ا...،84متر ،2 خوابه،
شماره:22848160 و 22846378 به نام صديقي
22-ميدان توحيد،85 متر 2 خوابه،اپن،سراميک،حد اکثر به 3 نفر، 10 م+330
شماره:66435625
2
23-سعادت آباد_شهرک غرب،85متر2خوابه،بدون مالک
شماره:88685157 و 09329334811 به نام احمدي
24-شريعتي_کليم کاشاني،85متر 2خوابه،فول امکانات،فوق العاده
شماره:77529292 به نام گودرزي
25-هفت تير_بهار،85 متر ،با تمام امکانات،
شماره:84056 خط ويژه است به نام کاظميان
26-ميرداماد،آخرين بازديد! ،90 متر 2 خوابه،شيک
شماره:22222225 و 09127084319 به نام شاهرخ
27-جمالزلده شمالي،100 متر(5+500) و 85 متر(5+500)،مسکن جمهوري
شماره:66567578 و 09329529442
28-ديباجي جنوبي،93 متر 2 خواب،ط 4 ،با کليه امکانات،بيواسطه
شماره:88020092 و 09121142905
29-کردستان،100 متر 2 خواب،با امکانات کامل،به قيمت مناسب
شماره:88034477 به نام آرمان
پاسخ
نيلي جان نازنين
دختر عزيزم .. واقعآ من را شرمنده مي كني ... انشاالله از خجالت شما بتوانم بيرون بيايم . ما از اين ليست 12 مورد انتخاب كرديم .. كه به بودجه ما مي خورد .. تا خدا چه بخواهد
خیلی ممنون از مطلب جالبتون.
فقط یه نکته! هیچ رودخانه ای از دریا سرچشمه نمیگیرد و همیشه رودخانه ها از کوهها و دشتها به سمت دریاها می روند!!
بازم به خاطر مطالب عالی شما ممنونم.
پاسخ
خيلي ممنون محمود جان .. ولي ان چه من از اون بالا و در ارتفاع 25000 پايي ديدم ، اين رود عظيم يك سرش از درياي مديترانه در شمال آفذيقا بود و سر ديگرش بعد از عبور از مصر وارد سودان شده و از آن جا دو شاخه شده و يك شاخه آن به اتيوپي ختم شده و در درياچه كوچكي مي رسه .. و يك سر ديگر آن بعد از طي كردن كل خاك سودان از پورت سودان در شمال تا پائين ادامه داشته و سپس وارد خاك اوگاندا شده و بعد از عبور از آن جا به درياچه اي بزرگ در خاك دو كشور تانزانيا و اوگاندا قرار دارد ختم مي شد .. از آن جايي كه هر سه نقطه پاياني اين رودخانه طولاني كه فكر كنم ادامه نيل باشد به دريا و درياچه ختم مي شود .. به تصور من چون از شمال به جنوب ادامه دارد ، من احساس كردم كه از مديترانه آغاز شده است ... ولي شما درست مي فرماييد . با اين حساب اين رود از كوه هاي سر به فلك كشيده سرچشمه مي گيرد و نيمي يه درياچه و نيم ديگر به دريا مي ريزد .. اگه من اشتباه مي كنم ، لطفآ توضيح بده .. من نقشه جهان نداشتم .. همين نقشه اي كه در مطلب ام قرار دادم ، مي توانيد دو سر اين رود را كه از خارطوم به دو شاخه تقسيم مي شود را مشاهده فرماييد . موفق و پيروز باشي
من از یکی از روستاهای دورافتاده خراسان شمالی هستم هر وقت به بجنورد میام به یک کافی نت میرم تا مطالب سایت شمارا بخونم البته باید بگم با سایت شما به طور اتفاقی در گوگل آشنا شدم
میخواستم بگم که ما نوجوانها باید از تجارب امثال شما که دنیادیده هستید استفاده کنیم
من علاقه زیادی به پرواز دارم اما هرگز نه امکاناتش را داشته ام نه پولش را
پرواز برای ما روستایی ها یک رویاست
ضمنا از شما میخواستم در مورد پایگاه هوایی شهرآباد مطلب بنویسید
پاسخ
حسن عزيزم .. به شرفم قسم با خواندن كامنت شما اشگ در ديدگانم جاري شد .. حسن جان به جان نوه هايم سوگمد اگه داشتم ، حتمآ شرايط لذت پرواز را براي شما رديف مي كردم ... البته الان هم تني چند از دوستانم مشغول اين كار هستند .. خدا كنه تا نمرده ام اين آرزو تحقق يابد .. حسن جان در مورد شهر آباد و پايگاه هوايي آن و حتي روستاي جذامي ها چند تا مطلب نوشته ام .. ولي چشم باز هم خواهم نوشت
حسن جان عزيزم .. من دست شما هشهري روستايي ام را مي بوسم ... پسرم درسته كه شما پرواز نكردي .. ولي غيرتي كه تو داري شرافتي كه تو داري وو خلوص و معرفتي كه داري ، شخصيت شما را به اوجي رسانيده است كه هيچ خلبان شكاري و هيچ عقاب تيز پرواز ياراي ريسدن به آن قله را نيست
حسن جان خيلي دوستت دارم پسرم .. من خاك پاي شما مردم خوب كشورم هستم .. من آرزو مي كنم روزي شاهد شكوفايي آرزو هاي شما عزيزانم باشم
پاينده و سر فراز باشي پسرم
سلام بر كاپتان مدرسي!
ممنون از اطلاعات جالبي كه به ما مي دهيد. سوالي در مورد نحوه نشستن هواپيما داشتم. جناب مدرسي! آيا نقطه برخورد چرخهاي عقب كه به صورت مستطيل هاي بزرگ سفيد در آستانه باند مشخص شده توسط خلبانان رعايت مي شود؟ آيا موقع برخورد چرخها شنيدن بوق هشدار استال كه تضمين كننده فرودي نرم است جدي گرفته مي شود؟ در ضمن تا چه حد انحراف از خط وسط باند مجاز است؟ ممنون از شما رضا پرواز دوست
پاسخ
رضا جان عزيزم .. با تشكر از شما دوست عزيز و گرامي
خطوط سفيد ابتداي باند كه نشان دهنده حريم آغازين باند فرود است ، به معني آن نيست كه حتمآ خلبان چرخ ها را در آن نقطه به زمين بزند .. اگه شما به باند هاي فرود توجه كني ، خواهي ديد رد لاستيك چرخ هاي هواپيما ، گاهي اوقات از ابتداي آسفالت باند بوده است !! يعني حتي قبل از خط كشي ولي اغلب بعد از آن مستطيل هاي سفيد است .. دليل آن هم در هر پروار متغير است .. زيرا درجه حرارت هوا در لحظه فرود ، وزش باد ، وزن هواپيما ، شرايط روحي خلبان ، خستگي جسمي و خطاي چشم و .. همه در يك فرود موثر هستند .. اما گاهي پيش مي آيد خلبان با وجود مشاهده باند در مقابل ديدگانش .. البته در شب و تنظيم صحيح براي فرود ، به محض نزديك شدن به ابتداي باند ، مشاهده مي كند باند يك مرتبه به سمت چپ يا راست متمايل مي شود يا كشيده مي شود .. اين پديده خطرناك را رقص باند ( ران وي دنسينگ ) مي گويند . و اين در اثر خستگي و خطاي چشم خلبان پيش مي آيد ... جالبه بدوني ما در اون زمان ها براي سر به سر گذاشتن دوستانمون مي گفتيم ... فلاني چهار هزار پاي اول باند رو تحويل نمي گيره .. كه معني آن اين بود كه فرود خوبي ندارد .. ولي بودند خلباني كه در باند هاي كوتاهي چون عمان ، مسجد سليمان كه خيلي كوتاه و خطرناك بود ، طوري نرم به زمين مي نشست كه ما گاهي يك ليوان آب براي شرط بندي در يك سطح صاف مي گذاشتيم كه حتي آب هم تكان نمي خورد .. خلباناني چون ميبدي ، سرلك ، مقدادپور ، نمازي و ... كه واقعآ كارشون حرف نداشت . اما در باره بوق بگويم .. در هواپيماهاي سي - 130 به اين صورت بود اگه ما بوق را قبل از پرواز مي شنيديم ... نه بعد از نشستن .. هواپيماهاي مسافربري را نمي دونم .. كه ما با كم شدن سرعت به صدا در مي آمد و مرتب مجبور بوديم دگمه آن را ري ست كنيم ...!! در مورد انحراف از خط وسط مقررات خاصي تعريف نشده است .. مهم اين است كه شما از باند خارج نشوي ... ولي بعد از اين كه نشستي ، ديگه حفظ چرخ جلو بر روي خط وسط كار سختي نيست .. زيرا فرمان كنترل كوچكي در كنار پاي چپ خلبان وجود دارد كه توسط آن حركت و چرخش لاستيك هاي چرخ جلو را به عهده دارد ... البته ما گاهي بدون استفاده از ان فرمان ، تنها با افزودن به سرعت موتور هاي يك سمت و كم كردن سرعت و دور موتور سمتي ديگر ، باعث چرخش هواپيما رو در روي زمين فراهم مي آورديم ..
موفق و پيروز باشي عزيزم
سلام عمو جون .حالتون چطوره؟به خدا شرمنده اگه کامنت نذاشتم.به جان خودم گیر کنکورم.عمو جون ششم(6/4/87) کنکور.تو رو خدا ما رو از دعای خودتون محروم نکنید.آخه من میدونم دعای شما پاک و خالص است.
راستی عمو خیلی وقتها که بخش حرفهای خودمونی رو می خونم از خودم خجالت میکشم.میدونید چرا؟آخه من متولد 69 هستم وقتی من هنوز به دنیا نیومده بودم شما با گذاشتن جونتون تو کف دستتون به مقابله با صدام لعنتی رفتید و در این را از همه زندگیتون گذشتید تا من الان با آرامش و خیال راحت بتونم درس بخونم و هیچ دل مشغولی هم نداشته باشم.اما حالا چی .حالا که شما یه سر پناه مطمین ندارید من برای شما چی کار کردم؟آیا تا حالا تونستم به شما کمک کنم به خدا از روی شما بسیار شرمنده ام فقط میتونم بگم شرمنده ام.امیدوارم با این خلوص نیتی که شما دارید هر چه سریعتر صاحب خونه بشید.
راستی عمو جون شاید بعد از کنکور رفتم پابوس امام رضا.اما هرچی دنبال بلیط هواپیما میگردم مگه گیرم میاد.
راستی عمو جون شما مطمین باشید این کامنتهایی که این افراد مغرض براتون میذارن برای ما هیچ ارزشی نداره و اونا یه عده عقده ای هستند که کم دارن و ما تا آخر از شما پیشتیبانی و حمایت میکنیم.من فقط میتونم بگم اگه شما دروغ می گفتید هیچ وقت این قدر خواننده نداشتید پس خودتون رو ناراحت نکنید وکامنت های اونا رو منتشر نکنید.
راستی عمو دعا یادتون نره.
از دور بر دستان پر مهر شما بوسه میزنم.
به امید موفقیت و بهروزی شما
پسرتون اسی
پاسخ
پسر عزيز و نازنينم اسي جان دوست داشتني
پسرم شرمنده دشمن ات باشه .. تو مايه افتخار من ، خانواده ، كشورت هستي .. من از صميم قلب دعا مي كنم در امتحانات كنكور موفق شوي .. و مطمئن هستم موفق خواهي شد . پسرم .. من لايق اين همه تعريف و تمجيد از سوي شما عزيزان و خوانندگان محترم نيستم .. من بنده اي گناهكار در پيشگاه پروردگارم كه تها وظيفه ام را در مقابل حقوقي كه مي گرفتم در زمان جنگ و بعد از آن انجام دادم .. من خداوند متعال را بسيار شكر گذارم كه به حرمت لباسي كه بر تن داشتم ، در تمام آن سال هاي جنگ موفق شدم به خيلي از انسان هاي گرفتار به سبب ارتباط ام با مسئولان نظام كمك نمايم .. تنها استفاده يا سوء استفاده ام از لباس مقس پرواز ، همين ها بودند . كه با علم به اين كه بر اثر سوء تفاهمي جوان هايي در بند گرفتار شده و يا به مشكلي بر خورده بودند ، با دل و جان به كمك آن ها بشتابم .. و بالاترين افتخارم در اين راه نجات زني بي گناه از سنگسار بود كه عده اي بي خدا به او تهمت زده بودند ... يا اخذ مرخصي يك جوان زنداني از زندان همدان در شرايطي كه هنوز محاكمه نشده بود .. و لطف دادستان جوان همدان را هركز فراموش نمي كنم .. كه به دليل نجات كانون گرم زندگي و شاد كردن دل پيرمردي ، به حرف هاي من اطمينان كرده و او را به من سپرد .. اسي جان اين ها بيشترين لذتي بود كه نصيبم شد ..اگه امروز سقفي بالاي سر خود ندارم .. و تا چند روز ديگر امكان دريافت حكم تخليه منزلم صادر خواهد شد ، ولي به بزرگي همان خدايي كه مي پرستي .. ارزش آن خدمت به مردم بالاترين پاداش در ازاي حضورم در جنگ محسوب مي شود . و اين را به جان نوه هايم جدي عرض مي كنم .. امروز اگه خانه ندارم . زياد اهميتي نمي دهم .. زيرا در اين دنياي آشفته كه صداقت كيميا شده است ، بقدري آرامش دارم كه نهايت ندارد .. اين آرامش و راضي بودن وجدان سبب شده نه مشكل ناراحتي قلبي و ده ها بيماري ديگر را احساس كنم . نه بيماري فرزند و افسردگي همسر را بهاء بدهم .. نه مشكلات اقتصادي و بي مسكني را ... هر چه قسمت باشد و تقديرم باشد ، مي پذيرم ... نهايت اين است كه كانون زندگي ام متلاشي شده .. و هريك از خانواده به دليل مشكلات به سويي خواهيم رفت ... اما هر كجا باشم .. اگه حتي ماهي يك بار هم به سايت دسترسي داشته باشم ، ترجيح مي دهم كه از راه غير حلال و يا از زد و بند به مال و منالي برسم
خيلي حرف زدم ... منو ببخش .. حلالم كن ... دوستت دارم
سلام عمو بهروز
هیچ جوری نمیشه باهات تماس گرفت از دیروز 4 تا پام فرستادم
خلاصه اینکه :
حساب قرض الحسنه به شماره:۱۱۳۹۰۶۰۱۳۸
بانک ملت شعبه سرو ، سعادت آباد
به نام خودم
سالم و شادو سلامت باشید
ببخشيد زمان شاه خلبان زن هم بود؟
پاسخ
بله عزيزم .. اولين آن ها خواهر شاه بود
سلام سرهنگ عزيزم
كجايي بابا
حالت خوبه ايشاالله
گفتم يه سري بزنم بهت
موفق باشي
و خدا حافظ
پاسخ
ممد عزيزم .. خيلي لطف كردي عزيزم ... همين سر زدن هاي شماست كه به من روحيه مي دهد عزيزم .. صفاي مرامت ... خيلي ممنون
شاد و پيروز باشي
جناب مدرسی
از خداوند برای شما وخانواده محترم بخصوص نوه های عزیزت سلامتی خواهانم امیدوارم بیاری خدا بزودی مشکل مسکنتان هم حل شود.
پاسخ
محمود عزيزم .. خيلي ممنون عزيزم .. خداوند به شما و خانواده گرامي تان هم سلامتي و عزت دهد ... من شرمنده محبت هاي شما عزيزان بزرگوار هستم
شاد و سر بلند باشي
سلام كابنتان
خوب ويبلاكتون نياز به تعريف وتمجيد بنده و امثال من نداره بسيار خوشحالمم كه غالب اوقاتم صرف خواندن دست نوشته هاى شما ميشه
ايام به كام
پاسخ
معين عزيزم .. اين نظر لطف شما دوست عزيز من است و واقعآ خو.شحلم كه دوستان بزرگواري چون شما خواننده مطالب بنده است
موفق و پيروز باشي
سلام کاپیتان من میخوام خلبان بشم اگرم نشد فوقش فرودگاه کار کنم هواپیمارو از نزدیک ببینم. آیا راهی داره؟ کمک میکنی؟
پاسخ
مصطفي جان عزيزم .. خوشحالم كه دوست داري خلبان بشوي
پسرم هميشه آسعي كن خواسته هات و آرزو هات هم بزرگ باشه .. اين جوري خيلي بهتر به آن مي رسي .. و گرنه كار در فرودگاه را بلانسبت هر بي سواد هم مي تواند پيدا نمايد
توكلت به خداوند باشه .. من هم هر كمكي از دستم بر آيد دريغ نمي كنم
salam kapitan omidvaram ke haletan khob bashad mikhastam az dostan agar etelaati dar mored marakezi ke be sorat azad doreh 2 sale a&p ra bar gozar mikonand be man bedahand
پاسخ
امير جان عزيزم .. كسي كه اين پست را نمي خواند پسرم كه پاسخ شما را بدهند
خواهش مي كنم برو صفحه اصلي سايت و بر روي آخرين مطلب كه مربوط به زنان در ارتش هاي جهان است كامنت بگذار پسرم
سلام عمو بهروز.شغلم پرستار هست(دریکی از بیمارستانهای شیراز)اگه کمکی در مورد دانش آموزهای مرودشتی از دستم بر میاد با کمال میل انجام میدم 09173000000
پاسخ
پیمان عزیز و نازنین
شما چون شیراز هستی .. خیلی می تونی به ما کمک کنی
اول این که خودت و دوستانت هر ماه مبلغی به حساب این عزیزان واریز کنید .. تا وقتی مبلغ به حدی رسید که لااقل نفری پانصد هزار تومان در دفترچه حسابی برای ان ها افتتاح کرده و هدیه بهشون داد
دوم نقش شما به عنوان ناظر یا حتی عضو تیمی که وقتی پول کامل شد شما به اتفاق تنی چند از خوانندگان معتمد که در شیراز هستند ، هدایای نقدی خوانندگان سایت رو به ان ها تحویل داده و ما رو راحت کنید
من شماره شما رو یادداشت کردم