درباره من

سوم دي ماه 1331 در تهران متولد شدم. پس از اتمام دوران دبيرستان به خاطر علاقه اي که به پرواز داشتم به نيروي هوايي پيوستم. در ادامه به آمريکا اعزام شدم، در بازگشت به ايران اولين پروازم را در تاريخ 18/3/53 انجام دادم و با آغاز جنگ تحميلي، به صورت شبانه روزي در مناطق جنگي پرواز داشتم و افتخار كسب مدال طلاي بالاترين ساعات پرواز را به دست آوردم. به دليل سكته قلبي و عمل جراحي باز كه ... ادامه
تبليغات
وبلاگستان
باقي قضايا
  توفان شن هواپیما را بلعید !

توفان شن در سودان فاجعه آفريد !

pdxgadi95s8i6vlvgrnz.jpg

 مسافران تازه كار با وحشت نظاره گر بيرون بودند .. تاريكي شب مانع از ديده شدن توفان شن بود .. بعد از اين كه خلبان تمام تلاش خويش را براي فرود در باند فرودگاه خارطوم به كار برده ولي به دليل شدت توفان شن كه با بارندگي شديد همراه بود ، تصميم مي گيرد در فرودگاه پورت سودان كه در كناره درياي سرخ واقع شده است به زمين نشيند ... سر ميهماندار مسافران رو دعوت به آرامش كرده و سعي مي كند وضعيت پيش آمده رو براي مسافران تشريح نمايد ..

pdxgadi95s8i6vlvgrnz.jpg 

2u29hvfrcaggsvxlbcit.gif

y5myytdljnwrgj7oqpo2.jpg

توفان شن در سودان فاجعه آفريد !

r2p5mdo0zp25zy1t05a8.jpg 

2t7lvr9xilzdiozovyfx.jpg

 wzxg9i51tse6nvbo0bnr.jpg

سودان يا سومالي ، كدوم يك !!؟

از قديم گفته اند گيج بودن شاخ و دم نداره ..... من بي نوا  ساعت ها در باره خاطرات گذشته كشور آفريقايي " سومالي " و پرواز هاي پر ماجرايي كه پيش از انقلاب داشتم . با آب و تاب به عنوان مقدمه در همين حرف هاي خودموني نوشتم ! كه يهو يادم اومد اي بابا چي دارم مي نويسم ؟ ماجراي فاجعه آميزي كه اخيرآ به وقوع پيوست در سودان بوده نه سومالي ! حتمآ شما هم ماجراي آتش گرفتن يك فروند هواپيماي ايرباس رو در فرودگاه " خارطوم " سودان شنيديد كه با آغاز تند باد شني بعد از نشستن ايرباس حامل دويست مسافر از وسط دونيم شده و خيلي ها متآسفانه مردند و خب عده زيادي هم نجات پيدا كردند .. اين حادثه غم انگيز بهانه اي شد تا ضمن بيان خاطراتي از پرواز به سودان ، در باره حادثه تند باد كشور سودان هم نظرم رو بگم .. اما دليل مهمي كه به اشتباه ياد سومالي افتادم واقعآ خنده داره .. ! از شما چه پنهون من عاشق هندوانه ام . و هر وقت اين ميوه تابستوني رو مي خورم ، بي اختيار ياد يكي از پرواز هام به سومالي مي افتم كه در برگشت يك هندونه خيلي بزرگ به اندازه قد خودم !! به عنوان سوغاتي خريدم . و جالبه بدونيد با ليفتراك تو هواپيما گذاشتيم .. و جاتون خالي يك هفته همه اهالي محل از اين هندونه شيرين مي خوردند !!

9dlup0xs69iofxdimfqr.jpg

كار كودكان مرودشتي به كجا كشيد ؟

 وقتي فراخوان نيكي رو در باره كودكان معصوم مرودشتي مي نوشتم ، هرگز فكرش رو نمي كردم اين همه مردم عزيز و صميمي  نسبت به اين عزيزان حساسيت به خرج داده و از همه نقاط جهان براي كمك به آن ها اعلام آمادگي كنند . در حال حاضر علاوه بر انبوه نامه هايي كه دريافت كردم ، تعداد ۹۲ كامنت در سايت و ۴۶ پيغام در وبلاگ از سوي شما عزيزان اعلام آمادگي شده است . كه واقعآ تشكر و قدرداني مي كنم . اما حتمآ مي پرسيد چرا شماره حساب براي كمك به اين عزيزان هنوز اعلام نشده است !؟ دليل اصلي اين بود كه مي خواستم همه چيز با برنامه و شفاف باشد . تا اگر يك هموطني كمك كرد ، بدونه پول او در چه راهي هزينه مي شود ؟ اما اقداماتي كه تا حالا صورت گرفته عبارت اند از : الف - ارتباط مستقيم با خانواده كودكان و آگاهي از مشكلات آن ها ، ب - تشكيل گروه اجرايي معتمد در شيراز و مرودشت . ج  - شناسايي و ارتباط با افراد شريف در آموزش و پرورش  ( خانواده محترم فخرايي ) به منظور مشاوره و همفكري . د - تعين فرد معتمد براي افتتاح حساب الكترونيكي مشترك و جذب پزشكان جراح ... كه نتيجه كلي و برنامه ها در همين هفته اعلام خواهد شد . ضمنآ مطلع شدم فرشتگان مظلوم در حال حاضر از مشكلات روحي رنج مي برند . پيشنهاد من اين است : آن ها رو  يك هفته به يك تور تفريحي - زيارتي به شمال و مشهد بفرستيم . در اين زمينه دوستان هر پيشنهاد ديگري به نظرشون مي آيد ، يا در استان هاي فوق قادر به سرويس دهي هستند براي ما كامنت بگذارند . بزودي تمام پيشنهادات همراه با شماره حساب و برنامه هاي انجام شده ارائه مي شود .  

سخن آخر .........

حالا كه بحث فرشتگان مظلوم شد . لازم مي دونم يك موضوع رو به طور دوستانه به عرض شما ياران همدل و صميمي برسونم . بعضي از خوانندگان محترم با ديدن تصاوير غم انگيز دانش آموزان مرودشتي واقعآ احساساتي شده و ضمن زير سوال بردن دولت و نظام و ايضآ نثار چند ناسزا اعلام آمادگي مي كنند  خواهش من از اين عزيزان اين است براي بوجود آوردن شرايط مساعدت و كمك هاي مردمي ، نبايد حساسيت نهاد هاي مسئول رو بر انگيخته تا خداي ناكرده احساس كنند قصد ما زير سوال بردن اقدامات آن هاست ! آن گونه كه دوستان محترم توضيح دادند از بدو حادثه تا كنون ، وزارت آموزش پرورش كليه هزينه هاي درمان و معالجه دانش اموزان رو متقبل شده است . هدف ما هم دقيقآ مساعدت در امر بهبود همه آن عزيزان معصوم است . دوستاني هم كه قادر به كمك مالي نيستند مي توانند در راه ياري رسوندن به اين فرشتگان تجربيات خود رو در اختيارمان قرار داده يا معرف لينك فراخوان باشند . در باره حل مشكل روحي فرشتگان لطفآ  ما رو راهنمايي فرماييد .

ds351uyk50hg13eoqi5p.jpg 

http://www.lightshine.ae/Home_app.asp 

nxl861dokiu39wurj5ma.gif 

http://www.asheghi.ir/ 


 l9nbispkp3bry9emjtvv.jpg

پرواز هاي آفريقايي ...........

در خاطرات گذشته ام  در باره پرواز هاي پيش از انقلاب مون به اكثر نقاط جهان به ويژه به كشور هاي آفريقايي به كرات نوشته ام . و تقريبآ ديگه مي دونيد  اون زمون ها مثل رفتن به خونه خاله جونمون مرتب به همه جا پرواز مي كرديم كه ممالك آفريقايي در مقايسه با كشورهاي آمريكا و اروپايي واقعآ زجر آور بود . و كم تر كسي حاضر مي شد با فراغ بال و خيالي آسوده به اين نوع ماموريت ها اعزام بشه ! خب حق هم داشتيم . شما پرواز به آمريكا يا كشورهاي زيباي اروپايي رو با آفريقا مقايسه كنيد . نه اين كه خداي ناكرده بگم  ما اهل تبعيض نژادي يا به اصطلاح امروزي ها " آپارتايد " بوده باشيم ! ابدآ اين گونه نبود . ولي يكي از مسايلي كه اين نوع  سفر ها رو برامون زهر مي كرد ، يكي پرواز غير معمولي مون بود ! ديگري حضور گه بي گاه مامورين اطلاعاتي و ساواك در بعضي از اين ماموريت ها بود !  حتمآ از غير معمول بودن آن تعجب كرده ايد ! حق داريد .. الان توضيح مي دهم .. ببينيد واقعآ حق داشتيم حالمون گرفته بشه ؟ يا خير ؟ حال به اين مصيبت ها خرابي ناخواسته هواپيما رو هم حساب كنيد . تا درخواست هواپيما و متخصص و قطعه براي تعمير مي شد واقعآ پدرمون در مي آمد !

پرواز هاي نا متعارف و طولاني ............. !

بحث پرواز غير معمول يا همون نا متعارف شد . بايد اعتراف كنم شما اگه هزاران بار به اصطلاح خودمون   عشق پرواز بوده و يا مثل من  عاشق هواپيما و پريدن با آن باشيد ، امكان نداره اگه يك پرواز تهران - سومالي با شرايطي كه اون موقع ما طي مي كرديم رو انجام دهيد ، قول مي دهم از خير هرچه پرواز و هواپيماست گذشته و عطاش رو به لغايش واگذار مي كنيد !! همان طور كه گفتم اون زمون جايي نبود كه نرفته باشيم . . گاهي ماموريت هاي ما جنبه انسان دوستانه داشت . گاهي ماموريت مون براي اشاعه فرهنگ هاي بين المللي بود .  مثل آوردن هنرمندان آفريقايي براي مراسم جشن هنر شيراز ، كه  اون آخر كاري ها تو پياده رو زبونم لال ، روم به ديوار ... به اسم هنر مدرن ، معاشقه مي كردند ! كه همين عاملي براي سرنگوني رژيم شد . اما مهم ترين بخش آن ، ماموريت حمل  ابزار و ادوات گوناگون نظامي به كشوري مثل سومالي  براي مبارزه با همسايه اش بود !

پرواز هاي طولاني به شاخ آفريقا  .... !!

اگه نقشه جهان دم دستتون باشه و يك نگاهي به اون بيندازيد ، در جايي كه شاخ آفريقا ناميده مي شود ، حتمآ دو كشور سومالي و اتيوپي كه با هم همسايه هستند رو خواهيد ديد . البته اون زمان كه ما به شاخ آفريقا مي رفتيم  اين دو  همسايه به خون هم تشنه بودند ! الان نمي دونم وضعيت آن ها به چه صورت است . ولي در اون ايام  ظاهرآ دولت شاهنشاهي ايران از ريخت و قيافه سران آفريقايي اتيوپي خوشش نمي امد . و براي همين به طرف ديگه كمك نظامي مي كرد ..  راستش رو بخواهيد من يكي آخر هم سر در نياوردم بار محرمانه اي كه حمل مي كرديم چي بود ! زيرا هم روش رو پوشونده بودند ! هم براي اين كه دستمون رو نشه ، مسير پنج ساعته پرواز رو گاهي تا دوازده ساعت طي مي كرديم ! به عبارتي به جاي پرواز از فراز تنگه هرمز و عبور از شرق كشور يمن ( كه سايه ما رو با تير مي زد ) و پرواز از روي اقيانوس هند به سومالي برسيم ، دقيقآ كار ملا نصرالدين رو انجام مي داديم  .. يعني از تهران مي رفتيم   جنوب ايران از نزديكي هاي بوشهر و از جنوب عراق وارد خاك عربستان سعودي شده و پس از طي كل عرض اين كشور كويري وارد خاك كشور سودان شده و از شمال شرقي آن و عبور از فراز بندر سودان در امتداد رود بزرگي كه فكر مي كنم " نيل " باشه چون سرچشمه اش از مصر بود ، به موازات اتيوپي تا جنوب سودان ادامه مي داديم و با عبور از خاك كشور كوچك كنيا كه در جنوب اتيوپي قرار داره سرانجام با سلام و صلوات وارد سومالي و مگاديشو مي شديم !!

62reo9hkrd5kjz8dfa33.jpg

فرق ما با راننده اتوبوس هاي شمس العماره !!

 راستش يادم نيست نام كدوم يك از پادشاهان كشور هاي آفريقايي كه مي رفتيم  " محمد زياد باره " بود ! اين كه چرا ناگهان ياد او افتادم ، به خاطر  زياد تحويل گرفتن مقامات آفريقايي بود  كه ما همون موقع اين كار اون ها رو به خاطر پيشوند " زياد " در مقابل نام پادشاه شون مي دانستيم !! اما از نحوه پرواز طولاني بگم ..  براي اين گونه ماموريت هاي خيلي طولاني از دو كروي پروازي استفاده مي شد . دقيقآ  مث راننده اتوبوس هاي شمس العماره قديم ! با اين تفاوت كه اون ها بين راه سر هر كافه يا قهوه خانه اي كه ترمز مي زدند ، كلي تحويل شون مي گرفتند . بهترين غذا و سيگار مجاني رو بهشون مي دادند و .. اما ما بدبخت بيچاره ها  يه نگاه مون به آمپر بنزين و قطب نما بود ، يه چشم ديگرمون از پنجره به بيرون كه يه وقت اتيوپي ها و يمني ها و يا ديگر عرب ها دخل مون رو تو كوير برهوت نياورند ..  اما خدايي منظره اون رودخونه كه گفتم از مصر يا بهتر بگم از درياي مديترانه سرچشمه مي گرفت و تا  سراسر سودان ادامه داشت . خيلي زيبا و جالب بود . از خارطوم محل سانحه اي كه قراره تعريف كنم ، دو راهي مي شد . يك راه مي رفت اتيوپي و ادامه اش تا درياچه كوچكي كه تو خاك اوگاندا و تانزانيا قرار داشت ادامه داشت .. در يك سفر ديگري كه به اوگاندا داشتم ، در بخش هايي اين رود تبديل  به آبشار طبيعي شده بود كه واقعآ جذاب بود ..

اجحاف به حق ما آشخور ها ...... !

 من رو ببخشيد طبق معمول از كجا به كجا رفتم !! از راننده هاي شمس العماره يهو سر از رودخونه زيبا و خروشان سودان سر در آوردم ! واقعآ گاهي كه ياد اين مسايل مي افتم ، بد جوري افسوس مي خورم كه اي كاش امكانات حالا رو داشتيم .. مثل دوربين ديجيتال ، اينترنت و وب و وبلاگ !! چي مي شد ؟!! تعجب مي كنم چرا خلبانان امروزي با اين همه امكاناتي كه در دسترسه اين خاطرات رو به صورت مصور درج نمي كنند ! حالا نظامي ها اگه محدوديت دارند ، غيرنظامي ها كه مشكلي به اون صورت ندارند .. فكر كنيد از همون زماني كه به آمريكا اعزام شدم تا برگشتم .. پرواز هايي كه انجام دادم .. كشورهايي كه ديدم عكس گرفته و خاطرات شو مي نوشتم ، چي مي شد . افسوس . ولي خدا رو شكر با اين آثار نيم بندي كه به جاي مي گذاريم ، نسل هاي بعد از آن استفاده خواهند كرد . بله عرض مي كردم .. اين گونه پرواز هاي طولاني رو معمولآ بيشتر از حد معمول به ما كه اون موقع جديدي بوديم ابلاغ مي كردند .. حرف هم كه مي زديم يا اعتراضي اگه يواشكي مي كرديم ، با كمال وقاحت به چشمانمون نگريسته و علني  مي گفتند فراموش نكنيد كه هنوز آشخور هستيد !! البته اين رو بگم .. واقعآ براي ما كه آغاز راه مون بود ، زياد بد نبود . و كلي تجربه كسب مي كرديم .

پرواز به جزيره آدمخوران در قلب آفريقا .......... !!

باور كنيد اگه اون ايام سوسن تو زندگي ام نبود ، امكانش خيلي زياد بود كه همون جا با يكي از دختران  زيبا و نمكي رئيس يكي از قبايل آفريقايي كه بد جوري چشمش منو گرفته بود ازدواج مي كردم !!  آخه نمي دونيد چه گيري بهم داده بود .. ! چند بار در گذشته هي سعي كردم ماجراي اين عشق و عاشقي رو در يك پست مستقل بنويسم ، اما هر بار فراموش مي كردم .. شايد هم روزي به اون پرداختم .. به هر حال هيچ وقت يادم نمي ره .. دو فروند هواپيما بوديم كه براي نخستين بار به " لستو " در قلب آفريقاي جنوبي  مي رفتيم . اون هواپيماي ديگه همين آقا " فيروز خان مومني " بود ..  قبل از هر چيز از سفر طولاني و خيلي زيبا بگويم كه هيچ گاه فراموش نمي كنم .. ما ابتدا در خارطوم سودان يك شب توقف كرديم و بعد از اين كه باك هامون رو پر از بنزين كرديم ، از طريق تانزانيا و مورامبيك وارد جنوبي ترين نقطه قاره آفريقا در لستو شديم . اون زمان يادمه به خاطر وجود كشور هاي اتيوپي و يمن در سر راه مون ، نمي توانستيم مستقيم اقيانوس هند رو به طرف تنگه هرمز طي كنيم .. از طرفي هم راه مستقيم  از سودان به لستو ، مستلزم عبور از روي چندين كشور كوچك آفريقايي بود كه اغلب با هم جنگ داشتند و كافي بود ما اضطراري مي گرفتيم .. ديگه كارمون تموم بود !

 9t4u47oyfh3da3a8zacn.jpg

 حادثه دلخراش در سودان ........ !

اين همه مقدمه نوشتم تا به قول قديمي ها سر حرف رو باز كرده و به حادثه دلخراش و عجيبي كه هفته قبل در سودان رخ داد اشاره كنم . قضيه از اين قرار بوده يك فروند هواپيماي ايرباس " آ - ۳۱۰ " با ۲۱۷ نفر  مسافر و خدمه پروازي كه از اردن به سودان مي آمد ، شب هنگام بعد از فرود در فرودگاه شهر خارطوم در حالي كه خلبان آن سرگرم صحبت با برج مراقبت پرواز بود ، ناگهان با صداي انفجاري مواجه شده و در عرض تنها چند ثانيه هواپيما از وسط به دو نيم شده و در حالي كه در آتش شديد مي سوخت ، خدمه با خونسردي تمام سعي كردند با تخليه مسافران از طريق سرسره هاي اضطراري ۱۲۳ نفر رو نجات بدهند . اما متآسفانه ۲۸ نفر از مسافريني كه در قسمت وسط هواپيما نشسته بودند ، بر اثر انفجار و دو تكه شدن ايرباس در لاي آهن پاره هاي گداخته گير كرده و در همون لحظات اوليه كشته شدند .. و چيزي حدود صد نفر هم بر اثر پرتاب وسايل آتش زا كه در حوالي محل دو تكه شدن هواپيما بودند ، زخمي شده كه با تلاش امداد گران نجات يافته و مداوا شدند

عمر كوتاه هواپيماي خريداري شده  ............ !

آن چه من طي اين چند روز در اخبار خارجي تحقيق كردم حاكي از آن است كه اين ايرباس  آ - ۳۱۰ كم تر از هفت ماهي بود كه خطوط هوايي سودان آن را خريده بود . به عبارتي اين هواپيما تازه به ناوگان سوداني ها افزوده شده بود . و از آن جا كه رسم است قبل از خريد يا اجاره  متخصصان مربوطه درست حسابي تمام سيستم هاي آن را بررسي مي كنند . نشان دهنده اين اصل است كه هواپيما مشكل اساسي نداشته است . و حدود هفت ماه هم  پرواز هاي بين المللي براي اين كشور آفريقايي انجام داده بود  . و از ان جا كه حادثه با آتش سوزي  از موتور سمت راست هواپيما  آغاز شده و سپس به ساير قسمت ها سرايت كرده  ، بايد براي پي بردن به علت حريق  سراغ دلايل ديگري از جمله تند بادي كه قبل از فرود هواپيما در منطقه شروع شده بود  رفت .

فرودگاه دمشق سه شنبه دهم ژوئن ۲۰۰۸  .........

خلبانان خطوط هواپيمايي سودان به همراه خدمه خود در كابين هواپيماي ۳۱۰ - آ منتظر سوار شدن مسافران هستند . خلبان دوم هواپيما در حالي كه چك ليست پروازي را مي خواند ، كاپيتان با تجربه در حالي كه در صندلي سمت چپ نشسته  همزمان سيستم ها رو بازرسي كرده و بعد از اطمينان با بيان واژه چك ، تمام مراحل قبل از برخاستن را انجام مي دهند .. خلبان با نگاه كردن به ساعت مچي خود ، از كمك خود مي خواهد زمان ساعت ها را با هم تنظيم نمايند . اين يك رسم حياتي در ميان كروي پروازي است كه قبل از پرواز ثانيه هاي ساعت مچي خود را با يك يك ديگر تنظيم مي كنند . چون براي خدمه پروازي ثانيه ها از ارزش حياتي برخوردارند .. علاوه بر آن براي عبور از كاليدور هاي هوايي و پرواز بر فراز كشور هاي ديگر ، زمان رسيدن به ايستگاه و ترك آن بايد دقيق باشد . حتي در صورت تغير وزش باد كه موجب كندي و يا افزايش سرعت مي شود ، خلبانان موظف هستند بلافاصله كليه زمان هاي رسيده رو تصحيح كرده و از طريق سيستم هاي ارتباطي خود به ايستگاه هاي زميني اعلام نمايند  .  گفتني است اخيرآ با مجهز شدن هواپيماها به تجهيزات مدرن ناوبري از جمله سيستم " جي پي اس " و پيش از آن با بهره گيري از سيستم ، " آي آن اس " تمام اوقات اپروچ به طور اتوماتيك تصحيح شده و ديگر خلبانان مجبور به محاسبه دقايق تصحيح شده نيستند .

ymcnbbp18xl6rc1bu1av.jpg

 فرودگاه هاي عمان و اردن  همان روز ..........

عاقبت بعد از سوار شدن كليه سرنشينان ، خلبان با تجربه بعد از هماهنگي با برج مراقبت فرودگاه دمشق اجازه روشن شدن موتور ها و سپس خزش مي گيرد .. هواپيما بعد از بلند شدن از فرودگاه دمشق به سوي كشور پادشاهي عمان مسير خود را تعين مي كند ... دقايقي بعد هواپيماي غول پيكر ايرباس ۳۱۰ خطوط هوايي سودان كه با رنگ نقره و دم تقريبآ حنايي رنگ خود ، با شكوه به نظر مي رسد سينه آسمان را مي شكافد . مسافران هواپيما كه اغلب از تجار عرب هستند با تماشاي يك فيلم هاليودي زيبا اوقات خود را سپري مي كنند . ساعاتي بعد خلبان با هماهنگي ايستگاه رادار زميني ارتفاع كم كرده و تماس خود را با برج برقرار مي كند . خلبان به مسئولين برج مراقبت كشور عمان ياد آوري مي كند كه توقف آن ها از نوع عملياتي است ( آپريشن استاب ) است . كه معني آن در عرف بين المللي توقف كم تر از يك ساعت است . و خدمه تنها مجاز به سوار كردن مسافران جديد هستند .. اين نوع توقف براي جلوگيري از اتلاف وقت و مكالمات مجدد خلبانان با مسئولين برج است . به اين ترتيب بعد از سوار شدن مسافران بار ديگر از زمين بلند مي شود ...

 فرودگاه خارطوم همان روز بعد از ظهر ............

عقربه هاي ساعت بزرگ فرودگاه بين المللي خارطوم زمان دو بعد از ظهر را نشان مي دهد ..  از دقايقي پيش توفان شديد تمام منطقه را فرا گرفته است .. مردم منطقه با اين نوع توفان هاي شن آشنا هستند .. به محض اين كه نشان هاي طوفان آشكار مي شود ، مردم به سرعت به خانه هاي خود مي روند .. و با بستن در و پنجره ها از ورود خاك به داخا منزل جلوگيري مي كنند ... به گفته اداره هواشناسي كه از راديوي شهر پخش مي شد ، سرعت توفان نزديك به بيست مايل گزارش شده بود .. اين وضعيت تا ساعت سه بعد از ظهر هم چنان ادامه داشته  و بعد از اين ساعت وزش شديد آن تقريبآ متوقف شده ولي گرد و غبار عظيمي مانند چتري بزرگ كل شهر و مناطق اطراف شهر خارطوم را پوشانده بود .. در فرودگاه مسئولين ايمني پرواز و متخصصان با آغاز اولين نشانه هاي طوفان تمام هواپيماهاي موجود در رمپ هاي پرواز رو به وسيله زنجير هاي محكم و تسمه هاي قوي ، به زمين ميخكوب شده اند . طبق قانون اداره هوانوردي اگه سرعت طوفان افزايش يابد ، مدير فرودگاه يا فرمانده پايگاه هاي نظامي موظف هستند فرودگاه را سريعآ تخليه  ( اي وكيوت ) نمايند . به هر حال قبل از وزش اولين توفان هواپيماهاي سبك به داخل آشيانه ها منتقل شده بودند ..

هواپيماي ايرباس در خاك سودان ...........

 هواپيماي ايرباس بعد از پرواز از فرودگاه بين المللي كشور پادشاهي عمان ، به سوي اردن پرواز كرده و در اين كشور هم تعداد ديگري مسافر جديد را سوار كرده و به سوي سودان ادامه مسير داد . آن ها با پرواز بر فراز قسمتي از خاك عربستان و كشور مسلمان مصر ، و پس از عبور از بالاي درياي سرخ وارد خاك سودان شد . خلبان با اعلام ورود به خاك سودان ، همچون مسافران احساس آرامش نمود . آن ها با تماس با مركز هواشناسي از امكان وقوع توفاني شديد تر از نوع آن چه بعد از ظهر خاك سودان را در نورديده بود ، مطلع شد . به همين دليل خلبان با مشورت با كمك خود كه وي هم داراي تجربه فراوان در امر پرواز بود ، به اين نتيجه رسيد كه براي جلوگيري از آواره شدن مسافران در فرودگاهي غير از مقصد ، بهتر است ابتدا تلاش تمام سعي و تلاش خود را براي فرود در فرودگاه خارطوم بكنند . و در صورت عدم موفقيت به فرودگاه ديگر در پورت سودان كه در نزديكي درياي سرخ قرار دارد فرود آيند .. به همين دليل خلبان ضمن تماس با برج خارطوم آمادگي خويش را براي فرود اعلام كرد .. تند باد شديدي تازه آغاز شده بود .. خلبان كهنه كار با مقايسه به توانايي هواپيما ، مطمئن بود بدون هيچ مشكلي در اين منطقه فرود خواهد آمد .. اما تلاش او براي فرود در خارطوم ناموفق بود ..

4luf75oirzw617t8jzaj.jpg

تلاش ناموفق براي فرود در فرودگاه خارطوم ........

 مسافران تازه كار با وحشت نظاره گر بيرون بودند .. تاريكي شب مانع از ديده شدن توفان شن بود .. بعد از اين كه خلبان تمام تلاش خويش را براي فرود در باند فرودگاه خارطوم به كار برده ولي به دليل شدت توفان شن كه با بارندگي شديد همراه بود ، تصميم مي گيرد در فرودگاه پورت سودان كه در كناره درياي سرخ واقع شده است به زمين نشيند ... سر ميهماندار مسافران رو دعوت به آرامش كرده و سعي مي كند وضعيت پيش آمده رو براي مسافران تشريح نمايد .. خلبان بعد از اوج گرفتن از محوطه فرودگاه راه خود رو به سوي شمال شرقي كشور سودان تغير داد .. بعد از ساعتي پرواز وي با مشاهده مقدار سوخت موجود درون باك هاي خود ، خطاب به كمك خود گفت .. اين سوخت ما را تا پورت سودان مي رساند .. ولي اگه به هر دليلي موفق به نشستن در ان جا نشويم ، بنزين براي خارطوم و شهر بعدي كم خواهيم آورد .. بهتره براي جلوگيري از مشكلات احتمالي ، بار ديگر سعي خودمون رو براي فرود به فرودگاه بين المللي خارطوم به عمل آوريم .. اگه به هر دليلي موفق نشديم به سمت شهر ال فروهير خواهيم رفت .. به همين دليل آن ها از نيمه هاي راه بازگشتند ..

فرودگاه خارطوم ، ساعت ۹ شب ..........

حدود ساعت نه شب بود كه خلبان هواپيماي ايرباس بار ديگر ضمن هماهنگي با مسئولان برج مراقبت فرودگاه بين المللي خارطوم ، اجازه تقرب و فرود مي گيرد .. سرميهماندار از مسافران خواسته است تا كمر هاي خود را محكم ببندند .. و در همين حال ساير ميهمانداران هم براي بستن كمربند بعضي از مسافران خانم و كودكان كم سن و سال تلاش مي كنند .. باران شديدي شروع به باريدن كرده است .. برف پاكن هاي قوي هواپيماي ايرباس ، قدرت مقابله با بارندگي شديد رو ندارند .. دانه هاي شن موجود در هوا به همراه  قطرات درشت باران به شيشه جلوي هواپيما برخورد مي كند .. خلبان با زحمت فراواني با بهره گيري از امكانات ناوبري فرودگاه و با تكيه به تجربيات گذشته خود ، خيلي راحت چرخ هاي هواپيما رو با زمين آشنا مي كند .. و خوشحال از اين موفقيت .. بار ديگر با برج تماس گرفته و نشستن خود را اطلاع مي دهد .. در همين حال كه مسافران سرگرم باز كردن كمر بند هاي خود هستند و خلبان به دنبال پيدا كردن چراغ هاي فيروزه اي رنگ تاكسي وي است ، ناگهان از سمت راست بال ، صداي انفجار بلندي به گوش مي رسد و متعاقب آن آتش همه جا رو فرا مي گيرد ..

4f8g1vstjeh1r2wazxq7.jpg

 دو نيمه شدن ايرباس و نجات مسافران .......

 هنوز كروي پروازي و مسافران در شوكه صداي انفجاري بودند كه از سمت راست هواپيما بلند شده بود .. كه در يك لحظه آتش سوزي موتور هواپيما و سرايت سريع آتش سبب دو تكه شدن هواپيما مي شود ! ميهمانداران با چشم هاي خود مي بينند ان عده از مسافريني كه در رديف صندلي هاي جنب بال ها نشسته بودند ، به دليل دو پارچه شدن بدنه هواپيما و پاشيده شدن بنزين درون باك ها كه در داخل بال ها قرار گرفته بودند ، اتش گرفته و بعضي از آن ها لاي آهن پاره هاي ناشي از دو تكه شدن بدنه گير گرده اند .. صداي فرياد و التماس آن هايي كه نيمه جان بودند ، هرگز سبب نجات جان شون نشد .. اما كروي پروازي با خونسردي هر چه تمام تر با باز كردن سرسره هاي اضطراري ، ابتدا سعي كردند تمام مسافران رو با عجله خارج نمايند ... چون هر آن امكان انفجار هاي بعدي پيش بيني مي شد .. بعد از تخليه مسافران ، آخرين نفر خدمه پروازي بودند كه هواپيما مشتعل رو ترك كردند ..

دلايل حادثه چه مي تواند باشد ......... !؟

 قبل از هر چيز اعلام كنم من هيچ تخصصي در مورد هواپيماهاي ايرباس ندارم .. پس آن چه بيان مي كنم صرفآ نظر شخصي است و هيچ جنبه كارشناسي ندارد . ابتدا ضمن آرزوي رحمت الهي براي تمام ان بيست و هشت نفر كشته شده ، به عرض مي رسانم .. با بررسي شرايط زمان حادثه مي شود چنين نتيجه گرفت به دليل تند باد شديدي كه قبل از فرود هواپيما و طوفان شني كه تمام منطقه را فرا گرفته بود ، و تاريكي هوا ، فكر مي كنم توفان با خود اشيايي رو به داخل باند فرود آورده بود .. كه درست موقع نشستن و در شرايطي كه دور موتور هنوز بالا بود ، يك جسم بزرگ احتمالآ فلزي ، به داخل توربين هواپيما كشيده مي شود .. از آن جا كه موتور هاي ايرباس تقريبآ فاصله زيادي با زمين ندارند ، مكش توربين قوي موتور جت ، آن جسم خارجي فلزي رو به داخل كشيده و موتور هواپيما ( اف . او . دي ) به معني " اجسام خارجي صدمه مي زنند " شده و به همين دليل  خيلي سريع سبب قطع لوله سوخت يا روغن هاي موتور شده و با پاشيده شدن بر روي اگزوز داغ موتور سريع مشتعل شده و از ان جا كه موتور زير باك قرار دارد ، به دليل وزش باد خيلي زود منفجر مي شود ... اين انفجار و به كمك وزش باد ، سوخت هواپيما رو كه همجنان پمپ هاي سوخت در حال كار كردن بود ، به ساير قسمت ها از جمله بدنه مي پاشد .. ( چون هواپيما در حال تاكسي كردن بود ) به همين دليل طولي نمي كشد كه بدنه نازك آلمينومي سرخ شده و بر اثر فشار ارابه هاي فرود در حال حركت ، سبب جدا شدن و دو تكه شدن بدنه شده است .. و سپس باقي قضايا ..

 0wb03s3bylw2ut0mkn9e.jpgvudwn9wpe1o7x44u9ftl.jpg

با تشكر و احترام :

بهروز مدرسي

اين مطلب ساعت ۱۱:۳۰ دقيقه شنبه بيست و پنجم خرداد ماه به پايان رسيد .

               ايام به كام    


51rlsyff7zbvt9yhr52x.jpg

به اطلاع خوانندگان محترم و علاقه مندان پرواز مي رسانم : از اين به بعد هر هفته يك سوال در رابطه با اصول پروازي از سوي مدير محترم " فروشگاه لوازم خلباني دبي "   مطرح مي شود ، كه پاسخ آن به صورت پنج گزينه اي است . دوستان بايد پاسخ هاي صحيح خود رو به اي ميل ذيل :hfoladi@dubaipilotshop.com به نام آقاي  " حميد فولادي " ارسال فرمايند . از ميان كساني كه پاسخ صحيح داده باشند ، هر هفته يك جايزه بسيار نفيس تقديم برنده خواهد شد . براي آشنايي با محصولات فروشگاه خلباني ( اينجا ) رو كليك فرماييد . شايان ذكر است از آن جا كه دانشجويان پروازي مي بايستي مسلط به زبان انگليسي باشند ، سوالات هم انگليسي است .

    مسابقه پروازي 

 شماره ۵

 If you are captain of a 747-400 with 300 POB cursing on 17,000 Feet at a low visibility IMC night flight, and suddenly the controller calls you and says” Immediately descend to 15,000 Feet you have a traffic converging head on, no delay and expedite your decent, NO DELAY” & on the other hands your TCAS alarm calls you and says” Traffic, Climb, Traffic, Climb”. By considering you don’t have traffic in sight; which one of the below choices would be your aeronautical decision making?
A)-Even if you don’t see the traffic you keep right to avoid the traffic
B)-You follow TCAS Instruction and Climb
C)-You Follow controller’s order and descend
D)- You decelerate and circle
E)- You turn and backtrack to take your time and once again ask the controller and know where is the traffic


jvza5nkorvbev1onybem.jpg

به اطلاع اون دسته از دوستاني كه تازه به جمع خوانندگان اين سايت پيوسته اند برسانم . شمه اي از مطالب گذشته رو در پستي مستقل قرار داده ام كه با مراجعه به آن با گلچيني از مطالب قديمي مواجه خواهيد شد . براي مطالعه مطالب فوق لطفآ ( اينجا ) را كليك فرماييد . 

بدون شک یکی از دردناک ترین سوانحی که اخیرآ مردم ایران شاهد و داغدار آن بوده اند ، سقوط هواپيماي سي -۱۳۰ حامل خبرنگاران بود . بنده افتخار دارم تحليلي كه در مقام يه كارشناس در سه پست تنظيم نمودم تقديم شما خوانندگان گرامي نمايم .

 دلايل گفته نشده از سقوط هواپيماي خبرنگاران - قسمت اول (اينجا )

چرا هواپيماي خبرنگاران سقوط كرد ؟ - قسمت دوم (اينجا )

بررسي و تحليل دلايل احتمالي سقوط هواپيماي سي - ۱۳۰ - بخش آخر ( اينجا )

  

فرشتگان مظلوم را فراموش نكنيم .

9dlup0xs69iofxdimfqr.jpg

براي مشاهده (اينجا ) را كليك كنيد .

http://www.oldpilot.ir/2008/05/post_241.php#more


6mfmukopgefyux613u8m.jpg 

این بخش به پیشنهاد و همت شما خوانندگان محترم شکل گرفته است . از این پس خلاصه ای از پست قبل به زبان انگلیسی به همراه تازه ترین خبرهایی از صنعت هوانوردی تقدیم شما عزیزان خواهد شد. 

Saburo Sakai:(PART I):

Saburo Sakai was born August 26th 1916 in the farming village of Nishiyoka in Saga prefecture on Kyushu island, Japan. He came from a family descended from a long line of Samurai, Japan's ancient warrior class. Sakai, the third born of four sons, had 3 sisters. His father died when he was eleven leaving his mother alone to raise seven children on a one acre farm. He had an uncle that worked for the Ministry of Communications who offered to adopt him and provide for a better education.Sakai was not prepared for the change however because although he was always at the top of his class back home, his new school proved to be out of his league. As education was always taken very seriously in Japan, he quickly became the "black sheep" of his new class. This brought shame to the family and his uncle was very disappointed.He began hanging around with kids his uncle did not approve of and picking fights with larger boys. Yes, young Saburo Sakai was beginning to make his mark as a fighter. Unfortunately, his school was not as impressed as I am and they sent a note to his uncle who quickly sent him home in disgrace. This brought great shame not only to Saburo and his family but also to the entire village. "I knew that I had to leave my village. I could not stay there any longer so I enlisted in the navy when I was sixteen. This was in May 1933. I reported to Sasebo Naval Base for training, which was about ninety kilometers from my village, but far enough away for me." As hard as life was, growing up a fatherless boy under the code of Hagakure, even this harsh upbringing could not prepare him for the brutality of his basic training. Recruits were severely beaten with rattan sticks for the slightest perceived infractions. "I remember sometimes passing out from the blows. The body and mind can take only so much punishment". When a recruit passed out they'd throw cold water on him to revive him. It was not uncommon for the petty officers to drag a man from his bunk in the middle of the night and throw the beats on him. If any man cried out he was given more "discipline". Said Sakai - "We were to suffer in silence. Period". Peer pressure was considered the best medicine for correcting "mistakes" so when one recruit screwed up they all paid. "Although there were some who were sadistic, there was a method in all of this madness. It made us tough as nails, and in battle this is often the decisive factor.After the first six months we were completely automated in our manner...End Of Part I...

Source: http://users.telenet.be/kurt.weygantt/worldwariiaces.index.html_saburosakai.htm BY:Alireza Sadeghi

Picbaran

ترجمه فارسی:

"سابورو ساکایی"(قسمت اول):

"سابورو ساکایی" در 26 اوت 1916 در دهکده کشاورزی "نیشیوکا" در "ساگا" از توابع جزیره "کیوشو" بدنیا آمد.خانواده وی مدت درازی جزو "ساموراییها" (جنگجویان سنتی ژاپن) بودند."ساکایی" که سومین پسر از چهار پسر خانواده بود 3 خواهر نیز داشت.زمانیکه 11 سال داشت پدر وی فوت نمود و مادرش را با مسوولیت بزرگ کردن 7 فرزند با یک زمین 1 ایکری تنها گذاشت."سابورو" عمویی داشت که در وزارت ارتباطات کار میکرد و پیشنهاد کرد که او را برای تحصیلات بهتر تحت سرپرستی خود در آورد.او برای این تغییرات آمادگی نداشت و اگرچه در دهکده خود دانش آموز ممتازی بود اما در حد و حدود مدرسه جدید نبود.از آنجاییکه تحصیلات در ژاپن خیلی جدی گرفته میشود وی بزودی "شاگرد تنبل" کلاس جدیدش شد.این مساله باعث سرافکندگی خانواده و ناامیدی عمویش گردید."سابورو" شروع به ولگردی با بچه های دیگر کرد و عمویش هیچگاه نتوانست رفتار او را بخاطر زد و خورد با پسرهای بزرگتر اصلاح کند.بله-"سابورو ساکایی" جوان شروع به نشان دادن شخصیت خود بعنوان یک جنگجو کرده بود.متاسفانه مدرسه اش نمیتوانست روی او تاثیر گذارد و با فرستادن یادداشتی برای عمویش از او خواستند که وی را با کمال رسوایی بخانه بر گرداند.این مساله نه تنها باعث سرافکندگی "سابورو" و خانواده اش شد بلکه دهکده وی را نیز تحت تاثیر قرار داد.او میگوید:"می دانستم که باید دهکده ام را ترک گویم.من نمیتوانستم دیگر آنجا بمانم. بنابراین وقتی که 16 سالم بود در می 1933 در نیروی دریایی ثبت نام کردم.جهت تعلیم در پایگاه دریایی "ساسبو" خود را به آنجا معرفی کردم.این محل حدود 90 کیلومتر از دهکده ام فاصله داشت ولی برای من بحد کافی دور بود".هر چند که زندگی وی با سختی همراه بود اما خشونت در زندگی و پرورش وی نتوانسته بود این پسر بدون پدر راکه با نام رمز "هاگاکورو" آموزش می دید برای خشونت وحشی وار آموزشهای مقدماتی آماده کند.سربازان تازه کار بخاطر مختصر تخلفی با چوبهای خیزران بشدت کتک زده میشدند."بیاد می آورم که در بعضی موارد از شدت نفس نفس زدن بحال بیهوشی می افتادم جسم و روحم با تنبیه زیادی مواجه میشد."زمانیکه سربازی بیهوش میشد با ریختن آب سرد روی وی او را بهوش می آوردند.بیرون کشیدن کسی از تخت خوابش در میانه شب توسط یک افسر جزء و کتک زدن وی چیز غیر عادی نبود و اگر طرف فریاد میکرد بدان معنی بود که احتیاج به انضباط بیشتری دارد."ساکایی " میگوید:" ما باید در سکوت رنج می بردیم."فشار محض بعنوان بهترین دارو جهت اصلاح اشتباهات در نظر گرفته شده بود.بدین ترتیب هرگاه کسی خطایی میکرد همگی باید تاوان میپرداختند."اگرچه برخی افراد آنجا رفتار "سادیستیک" داشتند و این روشها بخاطر دیوانگی آنها اعمال میشد اما باعث میشد که همگی همانند میخ محکم شویم ودر جنگ این یک فاکتور قطعی و مهم است.پس از 6 ماه اول ما کاملا در رفتارمان خودکار شده بودیم."..........پایان قسمت اول.....

منبع: http://users.telenet.be/kurt.weygantt/worldwariiaces.index.html_saburosakai.htm گردآوری و ترجمه:علیرضا صادقی


r3q10av7egwq79syn6xk.jpg

همان گونه كه پيش از اين اعلام كرده بودم ، خوانندگان محترم مي توانند كالا هاي خود را جهت درج رايگان در اين بخش ارسال فرمايند . اما ظاهرآ جز تعداد معدودي استقبال نفرمودند . مستدعي است پس از ارسال فايل تبليغي خود به آدرس جي ميل بنده ، در آخرين پست كامنت بگذاريد . بديهي است در حال حاضر به دليل تبليغات كم محدوديتي وجود ندارد


مرکز آپلود عکس ایرانی

http://www.picbaran.com/

اینجا را کلیک کنید


7w57l65r6cdykphszjc5.jpg

http://www.khaleban.com/ 


 

 http://fun.mahyaonline.com/ 


373ippzd8coe2ruui46d.jpg 

اينجا رو كليك كنيد

http://phoenix69.blogfa.com/


 hl3cgzchkr1tepfac901.jpg

قابل توجه علاقه مندان تحصيل در كشور بلارس

http://www.minsk.blogfa.com/


j6um2sqcvnx78mmgb1xa.jpgyvf88lowmsm6p7e64mkq.jpg

http://www.tophostingcenter.com/

مژده به ایرانیان سراسر جهان و شهروندان کانادایی


 hg6umhp2axv5tmekn0jb.jpg

http://www.irantonian.net/

قابل توجه مهاجران گرامی ایرانی


 

 

- تعداد بازديد
  • 7211
  • مرتبه

    نظرات

    سلام عمو بهروز.شغلم پرستار هست(دریکی از بیمارستانهای شیراز)اگه کمکی در مورد دانش آموزهای مرودشتی از دستم بر میاد با کمال میل انجام میدم 09173000000
    پاسخ
    پیمان عزیز و نازنین
    شما چون شیراز هستی .. خیلی می تونی به ما کمک کنی
    اول این که خودت و دوستانت هر ماه مبلغی به حساب این عزیزان واریز کنید .. تا وقتی مبلغ به حدی رسید که لااقل نفری پانصد هزار تومان در دفترچه حسابی برای ان ها افتتاح کرده و هدیه بهشون داد
    دوم نقش شما به عنوان ناظر یا حتی عضو تیمی که وقتی پول کامل شد شما به اتفاق تنی چند از خوانندگان معتمد که در شیراز هستند ، هدایای نقدی خوانندگان سایت رو به ان ها تحویل داده و ما رو راحت کنید
    من شماره شما رو یادداشت کردم

    شما هم چيزي بنويسيد
    • هر چي دلتان مي خواهد بنويسيد. اينجا مربوط به شماست اگر نظر خصوصي‌اي داريد لطف کنيد و از طريق اي‌ميل (behrouz.journalist at gmail.com) مطرح کنيد، ممنون.






    مشخصات حفظ شود؟

    از تگ‌هاي HTML هم مي‌توانيد در نظرتان استفاده کنيد.

     
    Copyright 2007 by Behrouz Moddaresi | Design by WebStudio | Powered By Movable Type 3.35