درباره من
سوم دي ماه 1331 در تهران متولد شدم. پس از اتمام دوران دبيرستان به خاطر علاقه اي که به پرواز داشتم به نيروي هوايي پيوستم. در ادامه به آمريکا اعزام شدم، در بازگشت به ايران اولين پروازم را در تاريخ 18/3/53 انجام دادم و با آغاز جنگ تحميلي، به صورت شبانه روزي در مناطق جنگي پرواز داشتم و افتخار كسب مدال طلاي بالاترين ساعات پرواز را به دست آوردم. به دليل سكته قلبي و عمل جراحي باز كه ... ادامه
تبليغات
وبلاگستان
باقي قضايا
  خاطرات فردینی من !

9rw8jtvkbc5pu8y5kq0p.jpg

2moam54hmol5qr99728s.gif

 zj769ydkbtidkrbm3n7k.jpg

 خاطرات قدیمی من و سلطان قلب ها

 qwsabzxobhv8hmisddmv.jpg

 mp9hi2pltqgt7kd8ojrq.gif

 امروز بعد از ظهر که به دیدن یکی از دوستان قدیمی ام رفته بودم . در منزل او یکی از شبکه های ماهواره ای  آثار سینمایی محمد علی فردین رو نشون می داد . و از سلطان قلب ها حرف می زد . راستش رو بخواهید خیلی تحت تآثیر خاطرات اون ایام افتادم ... حتی بی اختیار قطرات اشک بر گوشه چشمانم جاری شد .. فیلم های اون زنده یاد من رو با خودش به سال های  ۱۳۴۴ تا ۱۳۵۰ برد . ایامی که اوج نوجوانی ام محسوب شده و مثل همه هم سن و سال های خودم عاشق فیلم و سینما بودم . برای همین به محض این که خونه برگشتم ُ علی رغم این که قصد نگارش پست جدید رو نداشتم ، ولي هيجان خاطرات اون سال ها و حتي زماني كه در نيروي هوايي بودم و فردين براي فيلمبرداري آخرين فيلم اش آمده بود باعث شد تا اين پست رو به ياد سلطان قلب ها بنويسم . تا شايد بهانه اي باشد براي بيان وضعيت اجتمايي جوانان آن روزگار ....

خيلي از دوستان و خوانندگان گرامي محبت كرده و به مناسبت هيجدهم خرداد ماه كه سالروز نخستين پروازم در سال ۱۳۵۳ است ، پيام هاي تبريك متعددي  برام ارسال فرمودند كه از همه آن ها تشكر و قدرداني مي كنم . واقعآ  ابراز محبت شما عزيزان  هميشه شرمنده ام كرده و از صميم قلب آرزو مي كنم لياقت اين همه محبت رو داشته باشم . و اما از اين كه مدتي است كم كار شده و دير به دير مطلب جديد تقديم حضورتان مي كنم ضمن عذر خواهي به عرض مي رسونم ، مدتي است مشغول تدوين و نگارش  يك كار فرهنگي با ارزشي هستم كه به دليل حساسيت بالاي آن و وسواسي كه به خرج مي دهم كمي بيش از انتظار طولاني شده است . از طرفي هم بنا به خواست كارفرماي محترم پروژه تا قطعي نشدن آن از بيان نام آن معذورم . ولي مطمئن هستم با آگاهي از كاري كه در حال نگارش آن هستم ، خيلي خوشحال خواهيد شد .

حال كه صحبت كامنت و تشكر از عزيزان خواننده شد ، لازم مي دونم از پسر خوب و بسيار عزيزم جناب  رضا خلبان جوان و سركار خانم نيلوفر نازنين به خاطر تلاش محبت آميز شون كه در راه جستجوي مسكن براي بنده بي نوا كشيدند  ،  صميمانه تشكر و قدرداني كنم . چيزي كم تر از دو هفته ديگر فرصت دارم ! چون آخر اين ماه جناب صاحبخانه محترم ما از ماموريت مسكو مراجعت مي فرمايند و بايستي حتمآ در تاريخ ياد شده خانه تخليه شده باشد . باور كنيد دلم خيلي روشن است كه به خواست خداوند مشكل ام حل خواهد شد . ولي اگه نشه ... همان گونه كه براي پسر خوبم اسي نوشتم ، چاره اي جز مهاجرت آن هم به شكل انفرادي ندارم . قديمي ها مثال خوبي در اين باره داشتند .. به درويش گفتند بساط ات رو جمع كن ، دست بر روي دهان خود گذاشت ! من هم در بساط خود جز چند جلد كتاب و يك دستگاه   كامپيوتر قديمي چيز ديگري ندارم !! و خيلي راحت مي توانم جمع شون كنم . فقط دعا كنيد تا هر چه زودتر مشكل مسكن اجاره اي ام حل شود .

77gfa62rzl3xbyg5zv6m.jpg

و اما سخن آخر ...  بارها براتون از مشكل جي ميل ام نوشتم . اما نمي دونم چرا بعضي ها دوست ندارند واقعيت ها رو پذيرا باشند !؟‌ بعضي از دوستان هم چنان از من به خاطر دير پاسخ دادن به نامه ها و اي ميل هاشون گله مي كنند . بعضي از جوون هاي خوبمون هم داغ كرده و با توهين كردن به بنده حقير كمي عقده هاي دلشون رو خالي مي كنند !! لذا مجبور شدم اين بار با مدرك و دليل مشكل ام رو به شما دوستان گرامي نشون داده تا متوجه شويد قصد اذيت كردن شما بزرگواران رو نداشته و ندارم . البته قراره دوست خوبم سام نازنين كه امروز فردا از سوئد به ايران تشريف مي آورد ، بعد از كمي استراحت به من افتخار داده و يه نگاهي هم به كامپيو ترم بيندازه .

 ds351uyk50hg13eoqi5p.jpg 

http://www.lightshine.ae/Home_app.asp 

nxl861dokiu39wurj5ma.gif 

http://www.asheghi.ir/ 


81awmjhaatldoch3h79t.jpg

  شهر شاهپور ( سلماس ) دهه ۱۳۴۰ ....

قبل از اين كه به ياد آوري خاطرات ايام نوجواني ام در پادگان قوشچي بپردازم ، با اجازه شما عزيزان كمي عقب تر رفته و به وضعيت سينما در دهه چهل اشاره مي كنم .. از آن جا كه مرحوم پدرم درجه دار نيروي زميني ارتش شاهنشاهي بود  من آغاز كودكي و تحصيلات ابتدايي ام را تا كلاس سوم دبستان در سلماس فعلي كه بهش شاهپور مي گفتند گذروندم (اينجا )  . براي همين تنها سينماي اين شهر را خيلي خوب به خاطر مي آورم . اون زمان اين شهر فقط يك سالن سينما داشت . كه اغلب هم فيلم هاي وسترن رو نشون مي داد . اولين فيلمي كه يواشكي به تماشاي آن رفتم  " هركول فاتح آتلانتيك " نام داشت . باور كنيد خيلي لذت بردم . اصلآ دوست نداشتم از سالن سينما بيرون بيايم ! قبل از آن هر روز ساعت ها جلوي در سينما مي ايستادم و به حرف هاي آرتيست ها كه رسم بود صداي فيلم از بلندگوي سر در سينما پخش مي شد ، گوش فرا مي دادم . قيمت بليط سينما سه و پتج ريال بود ! كه همون را هم نداشتيم . و ما معمولآ پول هامون رو روي هم مي گذاشتيم و يك نفر را براي تماشاي فيلم به سينما مي فرستاديم تا بعدآ برامون تعريف كنه ... !!

 هر چه فكر مي كنم نام هيچ فيلم ايراني كه اون زمان اكران شده باشه رو به خاطر نمي آورم . هر چه بود فيلم هاي وسترن خارجي بود . بعد از ديدن فيلم هركول تا مدت ها كاراكتر آرتيست فيلم  ملكه ذهنم شده بود . اگه بدونيد چقدر آرزو داشتم من هم مانند خيلي از بچه هاي هم سن و سال خودم همراه خانواده ام به تماشاي يك فيلم بروم . اون موقع پدرم مانند اغلب افراد نظامي تا دير وقت در كافه ها و قمارخانه ها بود . مادرم هم نداشتم تا خواسته ام رو بر آورده كنه .. و همش تو دلم عقده شده بود . تنها دلخوشي ام خريد چند فرم فيلم سينمايي بود تا با قرار دادن ذره بين و نور مصنوعي ، به اصطلاح سينما درست كنم ! تمام فكر و ذكرم شده بود گوش دادن به صداي فيلم هايي كه از بالاي در سينما با صداي بلند پخش مي شد و ساعت ها نگريستن به تصاوير آرتيست هاي فيلم بود . هنوز هم تمام صحنه هاي خاكستري اون ايام رو به خوبي به ياد دارم . دوران سخت كودكي را

پادگان قوشچي ، سال ۱۳۴۴ ......

 كلاس سوم دبستان رو تازه تموم كرده بودم كه به پادگان قوشچي منتقل شديم . در باره اين پادگان و اين كه در چهل و پنج كيلومتري جاده اروميه به تبريز قرار داره قبلآ براتون نوشته بودم .. اين پادگان نيروي زميني داراي يك سالن سينما بود كه بعد ها مسئوليت آن را به پدرم  واگذار كردند .. خانه ما كمي دور تر از خانه هاي سازماني قرار داشت . و علت آن هم علاقه مفرط پدر به انواع حيوانات و نگهداري آن ها بود كه سبب شده بود به خاطر حيواناتش كيلومتر ها دور تر از خانه هاي مسكوني كه " دايره " نام داشت زندگي كنيم .. صرف نظر از دوري راه تا مدرسه ، كه روزي چهار بار آن را طي مي كردم ، نداشتن حمام  قوز بالا قوز بود .  نامادري ام هر از چند گاهي وقتي كه شپش ها روي سر و صورت ما علني رژه مي رفتند ، يك قوطي  خالي روغن نباتي را پر از آب كرده و بر روي اجاقي كه هيزم هاي آن را خودم جمع آوري كرده بودم ، قرار داده و سپس درون طشت مسي من و برادرم رو مي شست ! واي كه چه كتك هايي رو  موقع شستشو تحمل مي كردم ...

6i6zrqekibzr9t7ixkg8.jpg

آشنايي با نام فردين در آن سال ها .........

 سال ۱۳۴۴ بود .. هر روز يك اتوبوس از نوع اون ماك هاي زرد قديمي آمريكايي صبح ها از پادگان خانواده ها رو سوار كرده و به رضائيه ( اروميه ) مي برد و بعد از ظهر بر مي گرداند .. علاوه بر آن از روستاهاي اطراف هم سرويس براي شهر داشتند كه كرايه آن دو تومان بود ! خب گاهي اوقات ما همراه پدر يا خانواده براي خريد خصوصآ رفتن به حمام با اين سرويس به شهر مي آمديم .. سال ۱۳۴۴ بود .. اتوبوس پايگاه در ايستگاه هميشگي خود ايستاده بود . من هم به اتفاق چند نفر از همكلاسي هايم منتظر حركت ماشين بوديم .. اون موقع بين بچه ها  بحث در مورد آرتيست هاي سينما امري رايج بود .. خب هر كس هم طرفدار يك هنرپيشه بود . يادمه من خيلي عاشق " منصور سپهرنيا "  يكي از سه تفگندار معروف آن ايام  كه فيلم هاي كمدي به همراه محمد متوسلاني و مرحوم گرشا رئوفي بازي مي كرد بودم . همچنين از " عبدالله بوتيمار " هم خوشم مي آمد .. كه يكي از بچه ها در باره محمد علي فردين صحبت را آغاز كرد .. او از صفات فردين از جمله كشتي گير بودنش بحث مي كرد ... بقيه هم مبهوت حرف هاي او شده بوديم . خيلي دلم مي خواست چهره فردين رو ببينم .. دوستم مي گفت فيلمش رو در رضائيه ديده است .. از آن روز به بعد بد جوري شيفته تماشاي فيلمي از فردين شده بودم . از طرفي هم در سينماي پايگاه هيچ وقت فيلم هاي روز رو اكران نمي كردند ...

رضا بيك ايمانوردي ، قهرمان روياي جوانان پايگاه ........ !

 قبل از نمايش فيلمي از فردين ، بچه ها با كارهاي مرحوم رضا بيك ايمانوردي خيلي حال مي كردند ... زنگ ها تفريح تقليد از سخنان و حركاتي كه بيك ايمانوردي در فيلم اش انجام داده بود امري رايج به حساب مي آمد .. يادمه در يك فيلمي بيك ايمانوردي نقش منفي داشت . در آن فيلم او با قرار دادن دست خود بر روي ميز ، با دست ديگرش با يك چاقوي تيز مرتب و با سرعت به لاي انگشتان دست خود به ميز مي كوبيد .. از بد آموزي اين حركت همين بس كه خيلي از دانش آموزان از جمله خود من دستامون رو مجروح كرده بوديم ! بگذريم  تا اين كه انتظار ها به سر اومده و براي نخستين بار  چهره فردين رو در سينماي پايگاه ديدم . نمايش فيلمي از فردين توجه همه پسر ها رو به خود جلب كرده بود . و ديگه نام او مرتب بر سر زبان ها بود . ولي دختر خانم ها عاشق جواد قائم مقامي بودند .. عكس هاي او را جمع آوري مي كردند . راستي يادم رفت بگم كه  مدرسه ما تا مقطع سيكل بيشتر نداشت . و دختر و پسر با هم در يك كلاس  درس مي خوانديم ! .. واقعآ يادش بخير ... بعضي از پسر ها يك دختر خانم رو در روياي خودش نامزدش انتخاب كرده بود . دختر رويايي من  اسمش مهري مربي بود . با رنگي سفيد مهتابي لاغر و استخواني !

تبليغ فراوان فيلم ها در تلويزيون ........  

  سال ۱۳۴۸ وقتي براي ادامه تحصيل به تهران آمدم ، فرصت مناسبي براي من بود كه مرتب سينما رفته   و فيلم هاي مورد نظرم رو ببينم  . اون موقع رسم بود آنونس فيلم هاي سينمايي در تلويزيون پخش مي شد . اغلب  هم به صورت موزيكال  بود . و ما عادت داشتيم آن ها رو حفظ كرده و در كلاس درس تقليد نماييم ! مثلآ يك فيلمي از فردين قرار بود براي نوروز پخش بشه .. اسمش بود .. يك خوشگل هزار مشكل .. تبليغ آن به صورت ريتميك بود . هميشه سر كلاس آن را مي خوانديم .. با آمدن فيلم قيصر و معروف شدن بهروز وثوقي ، ستاره بخت فردين يه مقدار كم رنگ شد . و ديگه اين بهروز بود كه مورد توجه همه به خصوص جوان ها قرار گرفته بود . اون موقع مد بود كارت پستال بهروز وثوقي رو پشت كلاسور ها و كتب مدرسه جسبونده و روي آن را پلاستيك مي كشيديم و موقع خروج از دبيرستان طوري در دست مي گرفتيم تا دختر هايي كه از روبرو مي آمدند آن رو ببينند . بايد اعتراف كنم كه من هم جزء طرفداران سر سخت بهروز وثوقي شده بودم . هر فيلمي از او اكران مي شد ، همون شب اول مي ديدمش . ديگه براي من طفلك فردين هيچ جذابيتي نداشت .

s2tg14y3vsytwmyit6sx.jpg

خاطره اندر خاطره ......... !!

اين خاطره اندر خاطره هم ديگه تبديل به يك عادت برام شده منو ببخشيد .. قبل از اين كه در سلول هاي خاكستري مغزم دنبال خاطراتي از فردين باشم ، ياد ماجرايي همين الان افتادم كه حيف ام اومد بازگو نكنم .. اون قديم ها خيلي از مردم مث خود من عاشق هنرنمايي منصور سپهرنيا بودند . اون زمان اتوموبيل سواري جزء تشريفات محسوب مي شد . و هر كسي نداشت . يكي از دوستان مرحوم پدرم كه او هم استوار ارتش بود يك ماشين " دوفين " ايتاليايي خريده بود . يادش بخير . اتوموبيل هاي دوفين  خيلي كوچك بودند . و در هاي آن رو به بيرون باز مي شد . اگه بگم چقدر ورود آن به پادگان سر و صدا كرد ، حد و حصاب ندارد ! نخستين بار بود درجه داري ماشين خريده بود . يادمه دوهزار تومان پول براي آن داده بود !! اين بابا براي اين كه قمپز بيشتري در بياره ، به همسرش هم رانندگي ياد مي ده .. يك بار ظاهرآ با همسرش تهران رفته بود ( چه جوري اين ماشين تا تهران آمده بماند !! ) و يك روز كه خانم در حال رانندگي  در پايتخت بود با ماشين سپهرنيا به شدت تصادف مي كنه !! شوهر زبل او وقتي مي بينه با هنرپيشه معروفي تصادم كرده ، الكي خطاب به همسرش شروع به داد و بي داد مي كنه ... زن حسابي آخه ديدن آقاي سپهرنيا نبايد حواس تو را اين قدر پرت كند كه ماشين من بيچاره رو درب و داغون كردي ! خلاصه بقدري عربده سر زن بيچاره مي كشه ، كه آقاي سپهرنيا از خير خسارت ماشين اش مي گذرد . اين ماجرا رو بار ها براي اهالي پايگاه تعريف مي كرد ! من خودم بيش از ۵۰ بار از دهان اين همكار وراج پدرم شنيده بودم كه با آب و تاب تعريف مي كرد !

خلباني كه شباهت عجيبي به فردين داشت ........ !

در ميان خلبانان قديمي گردان سي - ۱۳۰ ، افسر خلباني به نام آقاي خليلي بود كه شباهت بي نظيري با مرحوم فردين داشت .. اين كه مي گويم شباهت ، نه اين كه يك مقدار ناچيز .. بلكه به معني واقعي و به مصداق سيبي كه از وسط نصف شده باشد ، به هم ديگر شباهت داشتند . انسان بسيار متواضع و با شرافتي بود . جزء نخستين خلبانان قديمي گردان سي - ۱۳۰ محسوب مي شد . كه معلم خلبان و فرمانده هواپيما بود . بچه ها او رو عمو خليل خطاب اش مي كردند .. گاهي اوقات كه زلف هاي خود رو روي پيشاني مي ريخت و پشت فرمون قارقارك مي نشست ، هر كي نمي دونست ، واقعآ فكر مي كرد اين خود فردين است كه لباس پرواز به تن كرده است ! جالب اين كه عمو خليل اصلآ خوشش نمي امد راجع به اين شباهت با او صحبت كنند .

حضور فردين در پايگاه يكم ترابري ............

 يادمه نخستين پروازي كه بعد از امدن از آمريكا با سي - ۱۳۰ كردم ، در مسير جاسك بود كه فرمانده آن عمو خليل بود .. خب چون جديدي و آشخور بودم ، اصلآ جرآت نمي كردم در باره اين شباهت حرفي بزنم .. در جزيره جاسك كه منتظر سوار شدن مسافر ها بوديم ، خطاب به عمو خليل گفتم اين نخستين پرواز من است كه افتخار دارم با شما باشم .. هيچ گاه پاسخ او را فراموش نمي كنم .. گفت : پسرم اين تازه اول بدبختي تو است !! عمو نمي دونست كه من عاشقانه سي - ۱۳۰ رو دوست دارم . بعد ها با آمدن هواپيماهاي بوئينگ ، عمو خليل رفت و خلبان هواپيماي ۷۰۷ سوخت رسان شد . چيزي به انقلاب نمانده بود كه فردين براي بازي در فيلمي كه نقش خلباني رو ايفا مي كرد ، هر روز به پايگاه يكم ترابري مي آمد و با هواپيماهاي بوئينگ به پرواز مي رفت ..  يه روز از عمو خليل پرسيدم چرا شما مسئوليت پرواز هواپيمايي كه فردين قرار پرواز كنه رو به عهده نمي گيري !؟ خيلي ناراحت شد .. و در پاسخ به من خيلي آرام و منطقي گفت .. فردين كيه ..؟

s3394nlk631nye6y218z.jpg

عدم پرواز عمو خليل با فردين ....... !!

 البته همان طور كه گفتم ، عمو خليل واقعآ انساني مهربان و دوست داشتني بود . آن طور كه بچه هاي بوئينگ تعريف مي كردند ، در تمام مدتي كه فردين براي پرواز به گردان ۷۰۷ مي آمد ، عمو خليل اصلآ سعي نكرد حتي در يك پرواز با فردين خلباني هواپيما رو به عهده بگيره .. بچه ها به فردين گفته بودند كه كپي تو در اين گردان خلبانه .. اما او هم حس كرده بود كه هم شكل اش راضي به مواجهه نيست .. سال ها گذشت .. بعد از انقلاب همان طور كه گفتم اغلب دنبال امر خير بودم . و سعي مي كردم از حرمت لباس پروازم به نفع افرادي كه دربند بودند كمك نمايم . بر همين اساس زمان جنگ بود كه پيرمردي از همسايگان مادرم كه فرزندش رو زنداني كرده بودند و ظاهرآ همسرش دنبال طلاق بود ، گريه كنان از من خواست شده براي ۴۸ ساعت مرخصي پسرش رو از زندان همدان بگيرم . تا زندگي او متلاشي نشه .. خب سر من درد مي كرد براي اين كار ها ..يادمه سريع رهسپار همدان شدم . زمان جنگ مسئولين خيلي ما رو تحويل مي گرفتند . يك راست رفتم به ديدار دادستان همدان .. جواني حزب الهي و با تقوايي به نظر مي رسيد .. واقعيت رو آن جور كه بود گفتم .. و او قران مجيدي رو از كشوي ميز خود بيرون آورده و سوگند خورد اگه پسر خودش هم بود تا روشن نشدن پرونده اجازه مرخصي بهش نمي داد. ولي گفت نمي دونم جناب سروان چرا به شما نه نمي توانم بگويم !!

آخرين ديدار با عمو خليل در زندان همدان ......... !!

 باور كنيد خود من هم اصلآ اميدي به مرخصي گرفتن زنداني فوق نداشتم . مي دانستم پرونده در جريانه و امكان زد و بند خيلي فراوانه .. ولي براي دل پدر پيري كه با بدني لرزان و با چشم گريان گفت علي من را فقط يه لحظه به من نشون بده بعد بگو اعدامش كنند . چون مي خواهم پسرم فقط يك بار از توي محل عبور كنه .. و همين باعث مي شه همسر جوانش هم طلاق نگيره .. چون حرف مردم بد جوري او را كلافه كرده است . به هر حال آن روز دادستان جوان همدان بزرگترين ريسك دوران خدمت خود را كرده و بدون اخذ  هيچ نوع سندي تنها به اعتبار حرف من كه صادقانه جريان رو براش شرح داده و قول داده خودم بعد از ۴۸ ساعت خودم شخصآ برگردونم ، حكم آزادي زنداني رو نوشته و به دستم داد . وقتي به زندان شهرباني همدان رفتم ، اون جا عمو خليل رو با يكي از دوستانش ديدم كه مثل من ظاهرآ براي ضمانت يكي از زندانيان به همدان امده بود . بعد از كلي احوالپرسي ، به من گفت .. افسر نگهبان زندان گفت يكي از همكاران شما اين جا امده است ، اصلآ فكر نمي كردم تو باشي .. خلاصه بعد از تحويل گرفتن زنداني ،‌ از عمو خليل خداحافظي كرده و به تهران برگشتم . و خانواده اي را از غصه نجات دادم . و دو روز بعد طبق قولي كه داده بودم زنداني رو به همدان تحويل دادم ..

سلطان قلب ها به روايت شهلا رياحي ..........

 سال ها از اين ماجرا گذشت و من بازنشسته شدم . همان گونه كه مي دانيد سرنوشت من را به صدا و سيما و مجله سروش كشاند .. در همون سال هايي كه مسئوليت دبير سرويسي راديو و تلويزيون مجله سروش رو به عهده داشتم ، هر از گاهي در كارهاي ژورناليستي ام از بهاره دخترم كمك مي گرفتم .. تا در مصاحبه ها كمك ام كند .. يك روز با دخترم به منزل خانم شهلا رياحي رفتيم . خب بهاره روي علاقه اي كه به هنرپيشه هاي قبل از انقلاب از جمله بهروز وثوقي ، فردين داشت ، سعي مي كرد خارج از چارچوب مصاحبه خودش در باره هنرپيشه هاي قديمي از خانم رياحي سوال كنه .. از طرفي خانم شهلا رياحي به دليل شخصيت خاصي كه داشت ، راضي نبود در باره اين گونه مسايل گفتگو كنه .. اما وقتي متوجه شد دخترم براي حس كنجكاوي خودش مي پرسه به حرف اومده و خاطراتي رو از فردين تعريف كرد .. خانم رياحي مي گفت .. چندي پيش با ماشين خودم از خيابان جردن عبور مي كردم ، فردين رو ديدم كه بد جوري تو خودش است و اصلآ به بيرون توجهي نداره .. فهميدم ناراحته ... براي همين چند تا بوق زدم .. ديدم باز هم متوجه نشد .. ناچار از پنجره گفتم .. سلطان قلب ها حالش چطور است ؟!! كه فردين متوجه شده و با تكان دادن دست و لبخندي بر لب به راه افتاده و از من خداحافظي كرد .. بعد از اين مصاحبه دوستي عميقي بين ما و خانم رياحي ايجاد شد . مخصوصآ اعتقاد داشت بهاره شباهتي به نوه دختري او دارد . و اين دوستي هنوز هم پا برجاست .

روزي كه خبر رفتن فردين رو شنيدم ...........

 شايد باور نكنيد .. من هر وقت خبر مرگ كسي رو مي شنوم ، بد جوري به هم مي ريزم .. و حالم گرفته مي شود . فرقي نمي كند چه آشنا باشه چه غريبه .. چندي پيش در كامنتي ، جواني از مرگ پدر خود نوشته بود . باور كنيد مدت ها بي اختيار اشگ مي ريختم . بگذريم .. وقتي خبر مرگ ناگهاني فردين رو شنيدم ، خيلي متآثر شدم . آخه از شما چه پنهان مدتي قبل از آن چون شايعه شده بودكه قراره فردين  به سينما برگرده ، يكي از خانم هاي خبرنگار رو براي مصاحبه منزل فردين فرستادم .. و در همان ايام بود كه خبر وداع هميشگي او را شنيدم .. از طرفي هم اون دختر خانم به دليل برخورد نا مناسب بچه هاي حراست ، بي خبر ما را تنها گذاشته و اون جا رو ترك كرد .. متآسفانه هيچ آدرسي هم نداشتم كه ببينم مصاحبه كرده يا نه .. ؟ ولي بقدري از مرگ سلطان قلب ها ناراحت شدم كه اصلآ دلم نيامد در مراسم خاكسپاري او شركت كنم .. مي دانستم پس خواهم افتاد ..

 سال ها بعد ، نقدي از فردين و .......... !

 چند سال پيش به دعوت يكي از دوستانم به نشريه تازه تاسيس " پيك سينما " دعوت شدم . و در مقام دبير تحريريه با استاد دكتر بيژن اشتري و فرهنگ فاطمي در ان ماهنامه سينمايي مشغول به كار شدم . هم زمان در روابط عمومي شبكه تهران و مجله سروش هم مسئوليت داشتم . ماهنامه پيك سينما به دليل نگاه كاملآ انتقادي خود ، خيلي سر و صدا به پا كرده بود . به طوري كه از شماره اول تا پنجم آن كه ارشاد آن را تعطيل كرد ، هر شماره تجديد چاپ مي شد !! يك روز يكي از هنرپيشه هاي معروف سينما كه نام نمي برم براي دريافت جايزه بهترين بازيگر در جشنواره فيلم فجر ، وقتي از پله هاي  سن بالا مي رفت تا جايزه خود را از دست وزير وقت ارشاد دريافت كنه .. زير لب به طوري كه خبرنگاران بشنوند گفته بود .... من براي فردين شدن به سينما نيامده ام .. !!  همين جمله از زبان ستاره اي معروف باعث شد كه ما نقدي محكم در باره اين حركت بنويسيم .. يادمه نوشتيم آْقاي فلاني .. خيلي دلت بخواد كه فردين بشي .. صد ها هنرپيشه آمده و رفته اند .. تنها يك نفر سلطان قلب ها شد . شما حق نداري به استخوان پوسيده مرده اي توهين كني ... خلاصه نقد فوق بقدري حساب شده و حاوي احساس بود كه بعد از چاپ نشريه ، هنرپيشه فوق به دفتر مجله زنگ زده و اعلام كرد .. اگه برم سر خاك فردين و عكس بيندازم كه در حال فاتحه فرستادن هستم ، دست از سر من بر مي داريد !!؟‌

روح اش شاد ........

دقيقآ يادم نيست كه چند وقت از مرگ فردين گذشته است .. ولي همان طور كه گفتم با وجودي كه خيلي گرفتار كاري كه در دست دارم بودم ... براي اداي احترام به روح مردي كه با هنر خودش يك عمر شادي و محبت رو به خانه هاي مردم آورده . و با رفتار و گفتار صميمي خود در فيلم ها درس مردانگي و مروت رو به جامعه مي داد . وظيفه خود دونستم آن چه در ذهن ام از خاطرات اين هنرمند مردمي انباشته بود ، با درج آن ياد او را گرامي دارم ... روحش شاد

با تشكر و احترام :

بهروز مدرسي

اين مطلب در ساعت ۵:۴۵ دقيقه بامداد مورخه نوزدهم خرداد ماه ۱۳۸۷ به پايان رسيد .

                          ايام به كام    


51rlsyff7zbvt9yhr52x.jpg

به اطلاع خوانندگان محترم و علاقه مندان پرواز مي رسانم : از اين به بعد هر هفته يك سوال در رابطه با اصول پروازي از سوي مدير محترم " فروشگاه لوازم خلباني دبي "   مطرح مي شود ، كه پاسخ آن به صورت پنج گزينه اي است . دوستان بايد پاسخ هاي صحيح خود رو به اي ميل ذيل :hfoladi@dubaipilotshop.com به نام آقاي  " حميد فولادي " ارسال فرمايند . از ميان كساني كه پاسخ صحيح داده باشند ، هر هفته يك جايزه بسيار نفيس تقديم برنده خواهد شد . براي آشنايي با محصولات فروشگاه خلباني ( اينجا ) رو كليك فرماييد . شايان ذكر است از آن جا كه دانشجويان پروازي مي بايستي مسلط به زبان انگليسي  باشند ، سوالات هم انگليسي است

.

    مسابقه پروازي 

 شماره ۵

 If you are captain of a 747-400 with 300 POB cursing on 17,000 Feet at a low visibility IMC night flight, and suddenly the controller calls you and says” Immediately descend to 15,000 Feet you have a traffic converging head on, no delay and expedite your decent, NO DELAY” & on the other hands your TCAS alarm calls you and says” Traffic, Climb, Traffic, Climb”. By considering you don’t have traffic in sight; which one of the below choices would be your aeronautical decision making?
A)-Even if you don’t see the traffic you keep right to avoid the traffic
B)-You follow TCAS Instruction and Climb
C)-You Follow controller’s order and descend
D)- You decelerate and circle
E)- You turn and backtrack to take your time and once again ask the controller and know where is the traffic


jvza5nkorvbev1onybem.jpg

به اطلاع اون دسته از دوستاني كه تازه به جمع خوانندگان اين سايت پيوسته اند برسانم . شمه اي از مطالب گذشته رو در پستي مستقل قرار داده ام كه با مراجعه به آن با گلچيني از مطالب قديمي مواجه خواهيد شد . براي مطالعه مطالب فوق لطفآ ( اينجا ) را كليك فرماييد . 

بدون شک یکی از دردناک ترین سوانحی که اخیرآ مردم ایران شاهد و داغدار آن بوده اند ، سقوط هواپيماي سي -۱۳۰ حامل خبرنگاران بود . بنده افتخار دارم تحليلي كه در مقام يه كارشناس در سه پست تنظيم نمودم تقديم شما خوانندگان گرامي نمايم .

 دلايل گفته نشده از سقوط هواپيماي خبرنگاران - قسمت اول (اينجا )

چرا هواپيماي خبرنگاران سقوط كرد ؟ - قسمت دوم (اينجا )

بررسي و تحليل دلايل احتمالي سقوط هواپيماي سي - ۱۳۰ - بخش آخر ( اينجا )

  

فرشتگان مظلوم را فراموش نكنيم .

9dlup0xs69iofxdimfqr.jpg

براي مشاهده (اينجا ) را كليك كنيد . 

http://www.oldpilot.ir/2008/05/post_241.php#more


6mfmukopgefyux613u8m.jpg 

این بخش به پیشنهاد و همت شما خوانندگان محترم شکل گرفته است . از این پس خلاصه ای از پست قبل به زبان انگلیسی به همراه تازه ترین خبرهایی از صنعت هوانوردی تقدیم شما عزیزان خواهد شد. 

MARINA RASKOVA:

Marina Mikhailovna Raskova (March 28, 1912 january 4 ,1943) was a famous Russian navigator, often referred to as the "Russian Amelia Earhart". She later became one of over 800,000 women in the military service in a huge way by founding three female air regiments which would eventually fly over 30,000 sorties in World War II.Raskova became a famous aviator as both a pilot and a navigator for Russia in the 1930s. She was the first woman to become a navigator in the Soviet Air Force in 1933. A year later, she started teaching at the Zhukovskii Air Academy, also a first for a woman. she set a number of long distance records. Most of these record flights occurred in 1937 and 1938, while she was still teaching at the air academy.The most famous of these records was the flight of the Rodina (Russian for "Motherland"), Ant-37 on September 24-25, 1938. She was the navigator of the crew that also included Polin Osipenko and Valentina Grizodubova. From the start, the goal was to set an international women's record for a straight-line distance flight. The plan was to fly from Moscow to Komsomolsk (in the Far East). When finally completed, the flight took 26 hours and 29 minutes, over a straight line distance of 5,947 km (total distance of 6,450 km).However, the ordeal took 10 days when the plane was unable to find an airfield due to poor visibility. Because the navigator's cockpit had no entrance to the rest of the plane and was vulnerable in a crash landing, Raskova parachuted out before they touched down. She had forgotten her emergency kit and was unable to find the plane for 10 days, with no water and almost no food. The rescue crew had found the aircraft 8 days after the landing, and was waiting when she found her way to it, after which all three women were taken to safety. On November 2,1938, all three women were decorated with "The Hero of Soviet Union" award, the first females ever to receive it and the only ones before World War II.When World War II broke out, there were numerous women who had training as pilots and many immediately volunteered. While there were no formal restrictions on women serving in combat roles, their applications tended to be blocked Raskova is credited with using her personal connections with Joseph Stalin to convince the military to form three combat regiments of women. Not only would the women be pilots, but also the support staff and engineers for these regiments. This military unit was initially called Aviation Group 122 while the three regiments received training. After their training, the three regiments received their formal designations as follows:1-The 586th Fighter Aviation Regiment.2-The 46th Taman Guard Night Bomber Aviation Regiment 3-The 125th Guards Bomber Aviation Regiment: Marina Raskova commanded this unit until her death in combat, whereupon the unit was given toValentin Markov.As mentioned, Raskova was the commander of the 125th Guards Bomber Aviation regiment. She died after her aircraft crashed attempting to make a forced landing at the base's airfield. She received the first state funeral of the war, and her body was buried in Red Square. She soon became the namesake of an American Liberty ship, the SS Marina Raskova, launched in June 1943.

Source:Wikipedia BY:Alireza Sadeghi

PicbaranPicbaran

Picbaran 

ترجمه فارسی:

"مارینا راسکووا":

"مارینا میخاییلوفنا راسکووا"(28 مارس 1912-4 ژانویه 1943) ناوبر مشهور روسی بود که اغلب از وی بنام "امیلیا ارهارت روسی" یاد میشود.بعدها وی یکی از 800000 زنی شد که با پایه گذاری 3 واحد هوایی از زنان بصورت انبوه بخدمت ارتش در آمدند و در جریان جنگ جهانی دوم بیش از 30000 سورتی پرواز انجام دادند.در سالهای 1930 "راسکووا" هوانوردی مشهور هم بعنوان خلبان و هم بعنوان ناوبر بود.وی نخستین زنی شد که در نیروی هوایی اتحاد شوروی به مقام ناوبری رسید.یک سال بعد وی شروع به آموزش در آکادمی هوایی "ژوکووسکی" نمود که این مقام هم نخستین مورد برای یک زن بود.وی تعدادی رکورد مسافت بالا از خود بجای گذاشت.اغلب این رکوردها در فاصله سالهای 1937 تا 1938 بدست آمد که در همین زمان وی مشغول تدریس در آکادمی هوایی نیز بود.معروفترین این رکوردها "پرواز رودینا" (به روسی "وطن") نام داشت که در یک آنتونوف-37 در 24 و 25 سپتامبر 1938 انجام گرفت.وی ناوبر گروهی بود که شامل "پولین اسیپنکو" و "والنتینا گریژودوبوآ" نیز میشد.از ابتدا هدف بجای گذاشتن یک رکورد در پرواز مستقیم تعیین گردید و قرار بود برنامه پرواز از "مسکو" تا "کومسومولسک" در شرق دور باشد.زمانیکه پرواز به پایان رسید 26 ساعت و 29 دقیقه زمان برد و مسافت 5947 کیلومتر در خط مستقیم (6450 کیلومتر کل مسافت) طی شده بود هر چند که کل این پرواز مشقت بار بدلیل عدم دید مناسب در هنگام فرود و پیدا نشدن باند 10 روز بطول انجامید.از آنجاییکه کابین ناوبر راه ورودی به بقیه هواپیما نداشت و از آنجاییکه برای یک فرود سخت ضعیف و شکننده بود "راسکووآ" مجبور گردید که قبل از فرود آمدن با چتر از هواپیما بیرون بپرد.وی که "کیت اضطراری" خود را در هواپیما فراموش کرده بود بدون اینکه آب یا غذایی داشته باشد تا 10 روز نتوانست هواپیما را پیدا کند.تیم نجات هواپیما را 8 روز بعد از فرود پیدا کرده بود و منتظر بود تا وی راه خود را پیدا کند ودر نهایت هر سه هوانورد بسلامت نجات یافتند.در 2 نوامبر 1938 هر سه زن به نشان "قهرمان اتحاد شوروی" آراسته گردیدند که البته نخستین زنانی بودند که تا آنزمان و تا جنگ جهانی دوم این نشان را دریافت می کردند.زمانیکه جنگ جهانی دوم شروع شد تعداد زیادی زن بعنوان خلبان آموزش دیده بودند و عده زیاد دیگری نیز بلافاصله داوطلب اینکار شدند.با وجود اینکه هیچ محدودیت رسمی برای خدمت زنان در نقش جنگی نبود اما تمایل به عدم پذیرش آنان در این حرفه وجود داشت."راسکووآ" از ارتباطات شخصی خود برای متقاعد کردن "جوزف استالین" برای تشکیل سه واحد رزمی از زنان استفاده کرد.در این واحدها نه تنها خلبانان زن بودند بلکه کارکنان و مهندسین نیز از میان زنان انتخاب شده بودند.درابتدای کار زمانیکه این سه واحد مشغول آموزش دیدن بودند از آنها بعنوان "دسته هوایی 122" یاد میشد.پس از آموزش این سه واحد طرح رسمی خود را بدین صورت دریافت کردند:1-واحد هوایی 586 جنگنده ها2-واحد هوایی 46 محافظ بمب افکنهای شب پرواز3-واحد هوایی 125 محافظ بمب افکنها و "مارینا راسکووآ" تا زمان مرگش در جنگ این واحد را فرماندهی میکرد و پس از آن واحد به "والنتینا مارکوف" سپرده شد.همانطور که ذکر گردید "راسکووآ" فرمانده واحد 125 محافظ بمب افکنها بود.وی در هنگام تلاش برای یک فرود سخت در پایگاه هوایی کشته شد .نخستین تشییع جنازه رسمی زمان جنگ برای وی برگزار گردید ودر "میدان سرخ" به خاک سپرده شد.بزودی پس از آن ناو آمریکایی "لیبرتی" که در 1943 به آب انداخته شد بنام وی " اس اس مارینا راسکووآ" نامگذاری گردید.

منبع:ویکیپدیا  گردآوری و ترجمه:علیرضا صادقی


r3q10av7egwq79syn6xk.jpg

همان گونه كه پيش از اين اعلام كرده بودم ، خوانندگان محترم مي توانند كالا هاي خود را جهت درج رايگان در اين بخش ارسال فرمايند . اما ظاهرآ جز تعداد معدودي استقبال نفرمودند . مستدعي است پس از ارسال فايل تبليغي خود به آدرس جي ميل بنده ، در آخرين پست كامنت بگذاريد . بديهي است در حال حاضر به دليل تبليغات كم محدوديتي وجود ندارد


مرکز آپلود عکس ایرانی

http://www.picbaran.com/

اینجا را کلیک کنید


7w57l65r6cdykphszjc5.jpg

http://www.khaleban.com/ 


 

 http://fun.mahyaonline.com/ 


373ippzd8coe2ruui46d.jpg 

اينجا رو كليك كنيد

http://phoenix69.blogfa.com/


 hl3cgzchkr1tepfac901.jpg

قابل توجه علاقه مندان تحصيل در كشور بلارس

http://www.minsk.blogfa.com/ 


j6um2sqcvnx78mmgb1xa.jpgyvf88lowmsm6p7e64mkq.jpg

http://www.tophostingcenter.com/

مژده به ایرانیان سراسر جهان و شهروندان کانادایی


 hg6umhp2axv5tmekn0jb.jpg

http://www.irantonian.net/

قابل توجه مهاجران گرامی ایرانی


یک توضیح ضروری  :

دوستان عزیز از ساعت ۱۲ شب تا ۵ بامداد ُ متآسفانه شمارش گر " وبگذر " دارای مشکل بوده است  . افت آمار بازدید کنندگان صرفآ به همین دلیل است . 

مدیر سایت


- تعداد بازديد
  • 2816
  • مرتبه

    نظرات

    سلام آقا بهروز خوش تيپ.اميدوارم خوب و سلامت باشي.وقتي گفتي نگران خونه هستي كلي حالم گرفت.منم شرايطي مثل خودت داشتم.واسه همين مطمئن باش به فكر پيدا كردن خونه براي شما هستم.انشاء... درست ميشه.مخلصيم.سلام عينك ريبونتان را هم برسانيد.
    رضا جان خيلي ممنون كه به فكر من هستي
    دعا كن خونه پيدا بشه من در اسباب كشي اگه عينك را پيدا كردم براي شما مي گذارم كنار .. و بهت هديده مي دم
    موفق باشي خوش تيپ آبادان

    سلام عمو.
    يه سوال دارم. شما سمت جنوب شهر روهم پرس و جو كرديد براي خونه؟
    نمي دونم شايد از اين محيط ها خوشتون نميآد ولي اگه اينطور نيست شرايتتون رو بفرماييد. و اينكه خونه چند متري در نظر داريد. تا من براتون قيمت بگيرم.
    يا علي مدد.
    پاسخ
    امير جان راضي به زحمت شما نيستم
    من چون پسرم در خيابان بهار كار مي كنه .. يكي تو همون اطراف گشتيم .. يكي هم همين طرف هاي آريا شهر و اشرفي اصفهاني و فردوس و خلاصه غرب تهران .. پول پيشم هفت تومان است و تا 250 تومان
    نهايت 300 تومان هم مي دهم

    سلام

    استاد بعد از مدتها آمدم و لذت بردم

    راستی از دوران قدیم کسی را به اسم سقازاده یا تو این مایه ها می شناسی؟

    سربلند باشی
    پاسخ
    پيمان جان خوشحالم كه مورد پسند شما دوست خوبم واقع شده است
    راستش من يك هم دوره داشتم مشهدي بود به اين نام بود كه ما رفتيم آمريكا نفهميديم او كجا افتاد .. شايد به يكي از پايگاه ها افتاده باشه .. ولي من فقط در ايام دانشجوييي يه چيزايي يادمه

    سلام جناب مدرسی.
    نمیدانم کامنت مرا دیدید یا نه Register ها چه طور بود.
    به نظر من کامنتم تلفیق شد درسته!!!
    جناب مدرسی خیلی خیلی همه دعا کردیم مشکل شما را خداوند حل کند.
    جناب مدرسی خاطرهء شیرینی از روزهای پیش از انقلاب کذایی بود.
    یادش بخیر من هم فردین را اون روزهای آخر توی شیرینی فروشیش نزدیک میدان ونک دیدم.
    خیلی مرد متواضعی بود یادش بخیر.
    روحش شاد.
    جناب مدرسی کامنت من به دستتون رسید یا نه اگه رسید من این موضوع را ندیده میگیرم ولی اگر نرسید سریالها را گرفتید یا نه چه طور بود؟
    با تشکر خدانگهدار.
    پاسخ
    دوست عزيزم با درود و تشكر از اين همه لطفي كه به من داري .. راستش كامنت شما دو بخش داشت .. بخش اول كه مربوط به خودم بود .. و بخش دوم مربوط به هواپيما ها .. اما هر كار كردم باز نشد .. از طرفي هم اشتباهي كامنت شما رااشتباهي پاك كرده بودم .. اگه مي شود يك بار ديگه زحمت بكش

    یادش بخیر و روحش شاد
    پاسخ
    روح اش شاد

    با عرض سلام و خسته نباشيد خدمت جناب آقاي مدرسي عزيز و همه همكاران محترم ... ضمن تشكر فراوان از زحمات شما بنده برادر زاده آقا فيروز مؤمني كه مثل خودتون ماهه هستم . بسيار بسيار افتخار است شنيدن در رابطه با افتخارات عموي عزيزم وهمدوره هاي ايشان كه نمونه گل سرخشان جناب آقاي مدررسي عزيز ميباشد. سپاسگزار از محبت فراوان شما...
    پاسخ
    اسماعيل جان تا اسم شما را ديدم ابتدا ترسيدم گفتم نكنه مي خواهي راز عمو جانت را افشا كني .. ؟ تا حالا خيليها تو كار فيروز زبل مانده اند ...
    اسماعيل جان خوبي .. شما پسر كدوم برادر فيروز هستي ..؟ من با برادر هاي فيروز سلام و عليك داشتم .. مخصوصآ اون يكي كه شيراز بود و بزرگتر بود .. روزي كه مادر خدابيامرز فيروز را به شيراز بردم ديدم ... به هر حال اين آقا فيروز از دوستان بسيار قديمي من است .. من افتخار دارم بيش از 35 ساله كه مي شناسم ... با هم در جنگ بوديم .. با هم در پرواز هاي زيادي بوديم .. آقا فيروز استاد من هم محسوب مي شد ... خيلي تو هوا حالش رو مي گرفتم .. يك بار هم او تو هوا در زمان حمل مرده ها حالم رو گرفت كه نزديك بود سكته كنم ... خلاصه عموي زبل شما خيلي مرد باحاليه ... از زرنگي اش همين بس كه يك نيروي هوايي رو سر كار گذاشت و تمام حقوق دان ها نتوانستند مشكل قانوني را بر طرف كنند . و فيروز زبل راست راست راه مي رفت و به ريش همه مي خنديد .. عمو جان روح ماهت را مي بوسم
    به فيروز بگو تو جهنم مي بينمش

    سلام عمو جونم
    خوبید؟
    این مطلبتون هم خیلی جالب بود مخصوصا برای ماها که اون زمانها نبودیم. عمو جون واقعا سرتون شپش میذاشت بعد میبردنتون حموم؟!!!! اینکه خیلی وحشتناکه!!
    راستی این مطلب آقای صادقی هم خیلی جالب و خوندنی ود خواستم اینجا از ایشون هم تشکر کنم. راستی چه خبر از بچه های مرودشت؟ شما گفتین منتظر خبری از طرف شما باشیم. کاری انجام شده تا حالا؟
    دیگه اینکه عمو جونم چند روز پیش زنگ زدم حالتون رو بپرسم اما گوشیتون جواب نداد. نگران شدم. خوب و خوش و سلامت هستید دیگه؟
    پاسخ
    دامون جان شما هستي عزيزم ؟
    فراموش كردي اسم قشنگ ات را بنويسي
    ولي از انرژي مثبتي كه از نوشته هات ساطع مي شه فهميدم شما دختر گلم هستي
    خوبي ؟ راستش اين چند روز شبانه روز دارم روي يك كار فرهنگي كار مي كنم .. خيلي حساس و مهم است .. به خاطر همين چند بار هي نوشته ام و دوباره پاك كردم .. به همين خاطر گوشي را خاموش كردم تا راحت تر اين كار را تمام كنم .. تا پايان اين هفته بايد تحويل بدهم
    به حسين عزيزم خيلي سلام برسون

    سلام عمو.
    من از مشاوران املاك اين طرفا مي پرسم و بهتون مي گم كه شرايط چه جوريه. شايد هم محل شديم. آهان راستي يه ايميل هم فرستاده بودم كه نوشتيد مشكل ايميل هم چنان ادامه داره. ايميل من از اين قرار بود:
    با توجه به نزديك شدن به سالروز سقوط هواپيماي ايراني در آبهاي خليج فارس توسط ناو وينسنس من يه مطلب در اين باره به زبان انگليسي پيدا كردم اگه به دردتون مي خوره ترجمش كنم.
    يا علي مدد.
    پاسخ
    امير جان تو آن قدر با محبت و پر انرژي هستي كه آدم رو شرمنده مي كني .. واقعآ از اين كه از طريق اين سايت عزيزان نازنيني چون شما آشنا شده ام كه در هر كاري پيش قدم است ، واقعآ خوشحالم
    امير جان واقعآ لطف مي كني
    در مورد ترجمه هم .. اشكالي نداره .. روش كار مي كنم

    سلام جناب مدرسی
    برایتان فرستادم.
    چطوره؟
    پاسخ
    دستت درد نكنه .. فايل را دريافت كردم .. ولي جاي خاصي كه براي دانلود باشه پيدا نكردم .. نوشته آپلود كن .. و هر كدام از آن گزينه ها رو مي زنم ، يك چيز ديگر باز مي شود
    دفعه قبل اسم من اون بالا بود و يك راست رفتم سراغ اش ... اما اين بار چيز خاصي پيدا نكردم
    ببخشيد كه كم سوادم

    کاپیتان عزیز سلام
    خاطره جالبی بود اما تمام مدتی که آن رو می خواندم به مشکل حاد مسکن شما فکر می کردم و به بعضی ها لعنت می فرستادم که چطور یک خلبان شریف رو با این مشکل تنها گذاشتن آخه از شما چه پنهون پدر من هم ارتشی بود و تا زمانی که بازنشته بشه نتونست یه خونه بخره چون مثل شما شریف خدمت کرد و مثل خیلی ها جا نماز آب نکشید اما از آنجا که خدا خیلی بزرگه و همیشه به بنده هاش لطف داره این مشکل ما هم حل شد و من اطمینان دارم که برای شما هم حل می شه و روزی می رسه که شما همه ما را به مناسبت خرید خانه نو به مهمانی دعوت می کنید .ببخشید من زیادی پر حرفی کردم آخه من از دیروز به جمع دوستداران شما پیوستم و هنوز کامنت دادن رو درست حسابی بلد نیستم .راستی یه سوال فنی هم داشتم که بمونه واسه بعد.یه چیز دیگه هم بگم ممکن کلید حل مشکل شما آقا فیروز باشه خودتون می گفتید هرکاری برای بچه ها از دستش بر می آمد انجام می داد .باز ببخشید پر حرفی مردم تا بعد خداحافظ
    پاسخ
    مصطفي جان عزيزم ... خيلي ممنون پسرم خيلي شرمنده ام مي كني
    همان طور كه اشاره كردي خدا خيلي بزطگه ... الان خانم نيلوفر چندين مورد را با امكانات ما پيدا كرده و فردا قراره بريم ببينيم
    همچنين رضا خلبان جوان هم براي فردا با من قرار گذاشته است
    در مورد فيروز هم .. راست مي گي .. البته من همون اول به او گفتم ولي مي دونم سرش خيلي شلوغه .. اگه پيدا كنه حتمآ خبرم مي كنه .. الان يك زنگ به او مي زنم .. موفق و پيروز باشي

    سلام كاپيتان

    منم دريا

    حالتون چطوره ؟ خوب هستين ؟
    نوه هاي خوشگلتون چه ميكنن؟

    خواستم حالتون رو بپرسم
    اميدوارم نگي اين دريا خيلي بي معرفت است
    پاسخ
    خوبي دريا جان .. دخترم كجا هستي ؟ دلمون حسابي برات تنگ شده است
    نوه ها هم دست بوس خالله خوب و مهربون خودشون هستند


    مثل هميشه عالي بود استاد
    پاسخ
    خيلي ممنون فريد جان لطف داري

    جناب مدرسی
    روی این بخش کلیک کنید بعد از چند ثانیه پایین صفحه مینویسد برای نمایش اطلاعات فایل صبر کنید.
    پایین صفحه این عبارت می آید
    Save file to your PC: click here
    کلیک کنید تا صفحه دانلود باز شود.

    --------
    دوباره لینک دانلود را میفرستم.

    موفق باشید اگر نواقصی دارد مرا ببخشید.
    پاسخ
    دوست عزيز و گرامي
    با تشكر از شما اگه يادت باشه قبلآ هم باز كرده بودم .. و يادمه در جايي از لينك در همان صفحه نام من را نوشته بود كه راحت دانلود شد و باز گرديد
    اما همان گونه كه فرمودي ، سيو كردم . .ولي باز نمي شود و مي پرسد با چه فرمتي باز كنم ؟
    من تصويري زدم ، نشد .. لطفآ بگو با چه ابزاري فايل را باز كنم ؟

    جناب مدرسی انتهای فرمت را بزنید .xls یا از برنامهء اکسل استفاده نمایید.
    با تشکر
    پاسخ
    دوست عزيز.. من را ببخشيد كه اين همه باعث زحمت شما شدم .. در آخرين گزينه ليست من " ورد پت " بود كه باز نشد .. من اكسل ندارم .. با ورد پت هم تمام حروف اجق وجق افتاد
    شما در آن دو دفعه پيش با چه فرمتي فرستادي بودي كه من خيلي راحت باز كردم ؟
    xls را ندارم

    با سلام خدمت کاپیتان عزیز . امیدوارم که هر چه زودتر مشکل مسکن شما حل شود . جناب مدرسی اگه مکنه می خواستم بدونم که زمان برگزاری مراسمی که قرار در تیر ماه برگزار بشه چه زمانی هست . من و دوستم جناب اقای بابک راستی می خواستیم در رابطه با فعالیتهاشون حضورا خدمتشون برسیم و باهاشون صحبت کنبم و فکر کنم که در زمان مراسم مربوطه این امر امکان پذیر بشود . ممنون می شم اگه راهنمایی کنید .
    پاسخ
    بامداد عزيزم .. مراسم آن گونه كه جناب آقاي آرمان بيات برنامه ريزي كرده است .. دوازدهم تيرماه نخستين نشست به مناسبت سالروز سانحه ايرباس برگزار خواهد شد .. آن عده از دوستاني كه به هر دليل موفق به حضور در اين نشست نشوند ، در مرداد ماه هم به صورت خصوصي تر برگزار خواهد شد . خوشحال مي شوم در خدمت شما عزيزان باشم
    بامداد جان من مي خواستم يك زحمت به شما و يا دوستان شما بدهم
    .......... همان طور كه مطلع هستي ما يك حركتي را در رابطه با كمك به فرشتگان معصومي كه در يكي از روستاهاي آباده دچار آتش سوزي شده اند ، حركتي را آغاز كرده ايم ... اولين قدم اعلام فراخوان نيكي بود ، كه بيش از صد ها نفر اعلام آمادگي كردند . و منتظر اعلام شماره حساب هستند كه به اميد خدا از پس فردا شماره حساب الكترونيكي اعلام خواهد شد .
    قدم دوم .... ارتباط با آقايون پزشكان جراح و خييرين براي عمل جراحي و يا پرداخت كمك هزينه جراحي به تيم پزشكي كه از طرف دولت مسئوليت دارد و يا از طرف بيمه .. ما كمبود هاي احتمالي آن ها را تآمين خواهيم كرد
    قدم سوم ....... هماهمنگي با كشور هاي خارجي و هزينه هاي احتمالي براي آن دسته كه در ايران با مشكل جراحي مواجه هستند ..و همين طور الا آخر .......... منتها زحمتي براي شما يا يكي از آشنايان شما دارم ..
    بامداد جان اگه بتواني يكي از دوستانت يا خودت به آن روستا رفته و با خانواده ها صحبت نمايي و جريان را بگويي ، و ضمن ارائه گزارشي مستند و تصويري از آخرين اقدامات ، نمايندگاني از ميان والدين همان دانش آموزان را به ما معرفي فرمايي ، كار ما خيلي راحت تر مي شود .. اگه خودت فرصت نكردي ، هر يك از دانشجويان خبرنگاري يا عكاسي زحمت اين كار را متقبل شوند ، هزينه رفت و آمد و ساير مخارج وي را شخصآ متقبل مي شوم .. و مثلآ شما مي فرمايي آقاي ايكس از شيراز رفته آباده و به روستاي آن ها با هزينه عكس و مراجعت مثلان ايكس ريال مي شود .. كه من تقديم خواهم كرد
    به عبارتي بامداد جان من اولآ به آدرس ، شماره تلفن ، نام يك يا دو نفر از والدين آن ها كه رابط با گروه امداد ما خواهند شد و در خاتمه هم يك گزارش تصويري از آخرين وضعيت آن ها .. چه جراحي هايي شده اند ؟ قراره چه برنامه هايي اجرا شود و .... ؟
    خلاصه چون شما شيراز هستي ... مي دانم ممكنه خودت نتواني .. لااقل مي توني از يكي از دوستان به خاطر اين عزيزان زحمت اين كار را بكشي
    فدات بشم بامداد عزيزم

    با سلام خدمت کاپیتان عزیز
    یک سوال از شما داشتم و آن اینکه آیا امکان دارد که هواپیمایی از سمت غرب به شرق فرودگاه مهرآباد به زمین بشیند و اینکه چرا هواپیما ی حامل خبرنگاران چنین اقدامی را انجام نداد. با تشکر
    پاسخ
    پدرام عزيزم .. هواپيماها معمولآ در تمام نقاط جهان رو به جريان باد به زمين مي نشينند . و از آن جا كه وزش باد اغلب از غرب به شرق است ، هواپيماها ناچار از اين سمت به زمين مي نشينند
    و اما گاهي پيش مي آيد براي ساعاتي جريان باد به دليل تغيرات جوي ، از شرق به سمت غرب مي وزد !! در اين صورت خلبانان براي پرهيز از مواجهه شدن با مشكل باد پشت ، ناچارآ از آن سوي .. يعني از غرب به سمت شرق بنشيند . كه امري است كاملآ عادي .. اگه سن و سالت ياري كند ، روزي هم كه حضرت امام خميني وارد مهرآباد شدند ، باد از سوي مخالف مي ورزيد .. و هواپيماي ايرفرانس از جهت مخالف به زمين نشست ... كه خيلي ها آن ايام آن را معجزه تلقي كردند و گفتند شايد دشمنان انقلاب قصد داشتند در روي تهران به هواپيماي رهبر انقلاب آسيبي برسانند
    ضمنآ تا آن جا كه من مي دانم هواپيماي سي - 130 از شرق به سمت غرب مي رفت .. در نقشه اي هم كه من در تحليل اين سانحه كشيدم .. دقيقآ مسير شرق به غرب مشاهده مي شود . اين نخستين بار است كه مي شنوم هواپيما قصد فرود در باند 29 را نداشت !! كه البته هيچ فرقي نداشت
    اميدوارم پاسخ خودت رو دريافت كرده باشي پدرام عزيزم

    به به
    سلام سرهنگ جون حالت خوبه ايشالله

    سرهنگ بابا كباب شديم ما اخه اين چه دنياييه كه يه خلبان خونه نداره
    تنها كاري كه از دست من بر مي اد
    دعاست

    حالا چيزي كه خيلي منو ناراحت مي كنه قيمت كمر شكن خونه تو تهرونه

    توي شيراز ما قيمت خيلي پايينتره
    و با اين پول شما خونه ي خوب كه نه
    ولي يه جاي زندگي مناسب پيدا مي شه
    در ضمن مطلبتون بسيار عالي بود خيلي حال داد دمت گر سر پنجه هات درد نكنه
    موفق و پيروز باشيد
    پاسخ
    ممد جان خيلي ممنو كه به فكر بنده حقير هستي .. ولي ممد جان در اين قضيه هيچ كس مقصر نيست .. چون همه همكارانم الحمدالله خونه شخصي در بهترين نقطه تهران دارند ... مقصر خودم بودم كه قصور كردم و دنبال اين مسايل نرفتم .. و زماني متوجه شدم كه هم سكته كرده و هم بازنشسته شده و هم پول كافي نداشتم
    ممد جان من يك كامنت براي بامداد كه همشهري شماست گذاشتم .. من نياز به همكاري بچه هاي شيراز دارم .. با بامداد در تماس باش اگه ايشون به هر دليلي نتوانست يا دوستي نداشت كه اين ماموريت را انجام دهند ، خودت زحمت اين كار رو بكش
    كامنت بامداد در همين صفحه است
    موفق باشي

    سلام استاد

    امروز چند بار حدفاصل ساعت 7 تا 8 بعد از ظهر با موبایل شما تماس گرفتم که متاسفانه موبایلتان خاموش بود. فردا بازهم سعی می کنم.
    سبز باشید
    سام از ایران
    پاسخ
    سام عزيزم .. متآسفانه از ديشب باز موبايل من دچار مشكل شد .. امروز بعد از ظهر هم با رضا خلبان جوان قرار داشتم .. حدود يكي دو ساعت تو محل آن ها بالا پائين رفتم تا بلكه او را ببينم ، اما موفق نشدم .. قراره فردا بعد از ظهر گوشي را تحويل بگيرم ..
    راستي سام جان رسيدن به خير
    خيلي خوش آمدي پسرم

    سلام به روی ماهتون.

    خسته نباشید.امروز چند بار تماس گرفتم گوشیتون خاموش بود.

    میخواستم بدونم چکار کردید منزل رو؟؟
    رفتید دیدید یا نه؟

    با توفیق روزافزون
    پاسخ
    نيلي جان عزيزم .. باور مي كني من شرمنده محبت هاي شما هستم و تا عمر دارم خوبي هاي شما را فراموش نمي كنم .. ؟ نيلي جان ااولآ تمام ان موارد رو كه شما زحمت كشيدي ، ليست كردم .. امروز بعد از ظهر همسرم قرار بود با خواهرش بروند و ببينند ... چون مرد خانه او است !‌و ايشان بايد بپسندد .. لذا من امروز دنبال قضيه دانش آموزان بودم .. از طرفي دوباره از ديشب گوشي موبايل بامبول در آورده و دادم تعمير گاه تا درست كنه
    الان هم در خانه تنها هستم .. همسرم از همون جا رفته منزل خواهرش .. و من به خاطر كاري كه داشتم و در حال نگارش آن مي باشم ، مجبور شدم به خانه بيايم
    دخترم من بار ديگر از شما دختر نازنينم كه خيلي من را شرمنده كردي ، تشكر و قدرداني مي كنم .. پيشاني ات را به مهر مي بوسم

    سلام جناب مدرسی.
    این فایل من اکسل هست متاسفانه نمیدونم با چی منتقل کنم توی یک فایل دیگه چه جوری باید منتقلش کنم.
    با تشکر از شما
    پاسخ
    دوست عزيز و فرهيخته گرامي
    واقعآ از تلاشي كه براي افزودن اطلاعات ناقص من انجام مي دهي ، قلبآ سپاسگزارم .. با اين توضيحاتي كه دادي ، دقيقآ متوجه وضعيت آن ها شدم .. فقط در مورد مورد آخري كه اشاره كردي ، متعجب شدم كه آن فروند ديگر كجا رفته است ؟ شيراز كه بعيد مي دانم چون تيمي كه آن را پشتيباني مي كنند در تهران مستقر هستند ... شايد هم ماموريت به شيراز يا يكي از مراكز استان ها رفته باشند
    با تشكر از شما دوست نازنينم

    جناب آقای مدرسی مطمئن باشید که من بسیار دوست دارم که در این کار نقشی هر چند کوچک را ایفا کنم و این فرشتگان معصوم را یاری دهم . شما لطف کنید و به من بگید که تا چه زمانی فرصت دارم چون در هفته آینده در اکثر روزها امتحان دارم و باید برنامه ریزی کنم و ضمن اینکه من نمی دونم که این عزیزان دقیقا در آباده زندگی می کنند یا روستاهای اطراف و یا در مرودشت هستند؟ با دوستانم تماس می گیرم که اگر آنها اطلاعی داشتند من را کمک کنند و من قرار های مربوطه را برنامه ریزی کنم و یا شخصا برم صدا و سیمای مرکز فارس تا نشونی رو از آنها بگیرم . و یا با خبرنگاری صحبت کنم .
    پاسخ
    بامداد عزيزم .. واقعآ خوشحالم كردي عزيزم .. پسرم زياد عجله اي نيست .. اگه خودت بوري خيلي بهتر است . چون بعد ها نقش مهم تري به شما از سوي گروه خيرين واگذار خواهد شد .. پسرم شما هم مي تواني در شيراز يك تيم كمك رساني را برنامه ريزي كني .. از خانواده و دوستان نزديك خودت آغاز كن و از آن ها بخواه تا هر يك نفري ديگر را دعوت كنند . فقط بامداد عزيزم به يك نكته حتمآ توجه كن و به ديگر دوستانت هم تآكيد كن .. اين كه ... كار ما خييريه است و خداي ناكرده تشكيلاتي و موازي اقدامات دولت نيست . چون من به حساسيت هاي رژيم آگاهي دارم .. اگه خودسر بخواهيم حتي كار خير هم انجام دهيم ، اگر در راستاي خط و خطوط آن ها نباشد ، مشكل ساز خواهد شد .. براي همين من هميشه در پاسخ كامنت ها گفته ام كه كمك هاي ما مي تواند در راستاي تيم امدادي دولت و يا شركت هاي بيمه و غيره باشد . به اين معني كه با كمك هاي خود اگه آن ها كمبودي داشتند ، با مشاركت كمك هاي تيم امداد ما آن ها را رفع نماييم . يا اگر قراره به تهران آورده شوند ، كمك هاي ما مي تواند در تهيه دارو دعوت از جراحان با تجربه تر به تيم كمك نمايد ..
    در مورد آدرس روستا .. همان طور كه خودت اشاره كردي .. خبرگزاري ها بهترين مرجع براي راهنمايي هستند .. تا ان جا كه من مي دانم در مرودشت هستند .. شما مي تواني از مردم مرودشت يا حتي بيمارستان ها سوال كني .. احتمالآ اغلب مردم نام روستاي مورد نظر را مي دانند
    موفق باشي پسرم .. يادت باشه اگه قرار شد هزينه اي در اين رابطه بكني ، حتمآ صورت آن را براي من ارسال كني .. چون شما محصل هستي .. و ما انتظار هزينه كردن شما نداريم .. بهترين كمك شما همين پيدا كردن آن ها و ارتباط با ما است . من خواهش مي كنم كه اين مسئله را قبول كن و هيچ هزينه اي را از جيبت نگذار .. موفق باشي پسرم

    خاطره جالب مرعشی از گم شدن هواپیما !

    حسین مرعشی در وبلاگ خود با اشاره به گم شدن یک فروند هواپیمای ماهان در چند سال پیش خاطرات جالبی را از آن نقل کرده است.

    وی که از مسافران آن هواپیما بود نوشت:

    در دوران نمايندگي مجلس ششم ، طبق برنامه هميشگي هر هفته به کرمان مي رفتم و به برنامه هاي حوزه انتخابيه در حد فرصت و امکانات رسيدگي مي کردم . يک شب در برگشت از کرمان با ارباس ايران اير اتفاق عجيبي افتاد که بعيد است تا آخر عمر، مشابه آن را درک کنم و اميدوارم چنین اتفاقی براي هيچ گروه ديگري هم واقع نشود .

    پرواز ساعت هشت و نيم شب از کرمان به موقع انجام شد و قرار بود يک ربع به ده در تهران بنشيند ، من هم جايي در تهران براي شام مهمان بودم و به دوستان گفته بودم با تاخير خواهم رسيد .

    صندلی من در رديف يک وهمه چيز عادي بود ولي يک خانمي که با فاصله کمي با من نشسته بود از همان ابتداي پرواز دلشوره و حس خاصي داشت ، او از هر صدای معمولی و هر حرکت هواپیما وحشت ده می شد .

    بعد از گذشت بيش از يک ساعت که بايد هواپيما براي نشستن يا به اصطلاح لاندينگ کاهش ارتفاع را شروع را شروع مي کرد ، هواپيما براي يک مدت پانزده دقيقه در جا دور زد ، بطوری که همه کلافه شده بودند و خانم موصوف بيش از سايرين مضطرب شده بود .

    من با تصور اينکه به دليل ترافيک فرودگاه مهر آباد ، بر اساس روال معمول برج به هواپيما هدل داده ،به فرد کناري خودم که از افراد فني ايران اير بود گفتم برو به خلبان بگو با مسافران حرف بزند وآنان را از نگراني بيرون بياورد . او رفت وبراي مدت پانزده دقيقه برگشت در حالی که آنقدر دستمال کاغذي براي خشک کردن عرق پيشاني خود مصرف کرده بود که تمام پيشاني آن مملو از ذرات دستمال شده بود . با برگشت او ، خانم حساس همجوار من نگران تر شد و فرياد زد گفتم وضع خرابه ، ببينيد اين چه حالي داره !!!

    البته من هم کمي نگران شدم و فکر کردم چرخ هاي هواپيما باز نشده و هواپيما منتظر آماده شدن باند براي فرود اضطراري و بدون چرخ است . از همکار هما پرسيدم چه خبره ؟ ..........

    پاسخ
    بهزاد عزيزم .. خيلي ممنون از خاطره خيلي جالبي كه از جناب مرعشي تعريف كردي .. با پوزش از شما و خوانندگان محترم ، چون قصد دارم اين ماجرا را با اتفاقاتي كه براي هواپيماهاي سي - 130 در زمان جنگ پيش آمده را با بيان دلايل فني آن در پستي مستقل بيان كنم ، انتهاي كامنت را بهزاد جان حذف كردم .. و از شما خواهش مي كنم آدرس اين لينك را براي من در كامنت بعدي قرار بده .. تا بلافاصله اين ماجراي جالب را با ذكر دلايل و نمونه هايي كه ساير هواپيماها اتفاق افتاده را بيان كنم
    من منتظر كامنت شما پسر خوبم هستم تا با ذكر منبع آن را تشريح نمايم
    واقعآ از شما به دليل انتخاب چنين ماجراي جالب تشكر مي كنم

    1-تقاطع گلبرگ غربي مسيل باختر،150 متر،2 خوابه،5+500،قابل تبديل
    شماره تماس:77252364
    املاک راهنما

    2-سعادت اباد،125 متر،،3 خوابه،با کليه امکانات،5م+800،تماس بگيريد احتمالا قابل تبديل هم هست قيمتها
    شماره تماس:22087950
    به نام احمدي

    3-شهرک غرب_بلوار دريا،105 متر،2خوابه،بازسازي شده،5 ميليون+650
    شماره تماس:22098186
    به نام محمدي


    4-توحيد_پرچم،87 متر،2خوابه،طبقه اول،با کليه امکانات،8م+460
    شماره تماس:66900801


    5-ستارخان_شهرآرا_تهران ويلا،78 متر(5+400)،86متر(10+400)،95متر(5+550)،110متر(9+800)
    شماره تماس:66933028و66933029
    املاک مهتاب


    6-شريعتي_ملک،80و90متر،2خوابه،فول امکانات،بدون مالک،رهن واجاره
    شماره:77529292 به نام خليلي


    7-اشرفي اصفهاني،80-90 متري،رهن واجاره
    شماره:44457757 به نام سهيلي

    8-کريمخان_خردمند جنوبي،95متر 2خوابه،با کليه امکانات
    شماره:88840352و88830149به نام يوسفي


    9-شريعتي نرسيده به دولت،90متر2خوابه،نوساز،تکواحدي،بدون مالک،رهن واجاره
    شماره:22002066و09355414771 به نام غفاري

    سلام چند تا دیگه!


    10-مسکن مهرگان_کاشاني_فردوس،81 الي90متري 2خوابه،رهن-رهن واجاره
    شماره:44248163و44248164

    11-فردوس_ورزي شمالي،90متر با امکانات
    شماره:09122750408 به نام محسن
    شماره:44428415 مسکن لاله


    12-مفتح شمالي،85 و95 متري،2 خوابه،نوساز شيک وديدني،با کليه امکانات
    شماره:88302411و09127124930 به نام يزدان


    13-بلوار فردوس_بهار شمالي،85متر 2خوابه،420+7 وديعه
    شماره:22676743و44222648

    14-شهروردي شمالي،85متر 2خوابه،بدون مالک،رهن واجاره
    شماره:88745403و09357742470 به نام حامد


    15-بلوار فردوس_ابراهيمي شمالي،80 و85متري 2خوابه،با تمام امکانات،رهن واجاره
    شماره:44078015 مسکن ابراهيمي


    16-کوي بيمه يکم_طبقه سوم،75 متر 2خوابه،با پارکينگ و کابينت ام دي اف،نقاشي،10 م+350
    شماره:091224147566


    17-بلوار فردوس_سازمان برنامه جنوبي،78متر با امکانات کامل،5 م+410
    شماره:09192387686


    18-شاهين شمالي،72متر2خوابه،خوش نقشه،مبله با موقعيت عالي
    شماره:22277600و09358442003 به نام اکبريان


    19-سهروردي شمالي،72کتر 2خوابه،رهن واجاره
    شماره:88073354و09121129560


    20-شريعتي_مقابل ميثاق ها،78متر 2خوابه،تخليه بدون مالک،8 ميليون رهن+520 اجاره
    شماره:77600798 به نام مسکن نيکان


    21-هفت تير_بهار شمالي،80متر2خوابه،بدون مالک،با کليه امکانات،رهن واجاره
    شماره:88302020 به نام ايمان

    22-حکيم غرب_با هنر،خيابان امير ابراهيم_مجتمع ميلاد،64کتر 2خوابه،کليه امکانات،6 م+420
    شماره:88733197و09123769821

    23-فردوس_گاشاني_اشرفي،60_70_80_100 متري،رهن کامل و رهن واجاره
    شماره:44050858 به نام کاظم زاده ،املاک آرتين


    24-شريعتي_کليم کاشاني،67متر 2خوابه،تکواحدي،پارکينگ،انباري،بدون مالک
    شماره:88434335 مسکن عمارت

    25-بهار شمالي،70متر2خوابه،با تمامي امکانات،يا رهنو اجاره يا رهن کامل
    شماره:77907276 و09125158667


    26-شريعتي_سينما سروش،62متر2خوابه،با پارکينگ،8م+350
    شماره:77645878 و09122031336 به نام رحيميان

    27-نيايش،80متر2خواب،بهار شيراز 65متر 2خواب
    شماره:09123839581

    28-خيابان آذربايجان،70متر2خواب،تکواحدي،رهن واجاره
    شماره:66875626


    29-بهار شيراز_ملک،70متر 2خ.اب،با کليه امکانات،بدون مالک
    شماره:77535142 مسکن کلون


    30-سهروردي شمالي،تکواحدي،70متر2خوابه،بدون مالک،با پارکينگ و انباري
    شماره:88400800و09123394000

    31-بلوار فردوس_سازمان برنامه،2خواب،61متر،پارکینگ،نور،چشمانداز عالی،بیواسطه
    شماره:44124823


    32-شهرزیبا_بلوار آلاله،70متر2خوابه،با پارکینگ ولوازم بازسازی شده
    شماره:44110414 و09123222615


    33-بهار_میثاق،68متر با امکانات،75متر طبقه دوم
    شماره:77654900و09329060434 به نام پارسایی

    34-کارگر جنوبی_جنب بانک مسکن،68متر 2خوابه،10متر انباری،تکواحدی،شوفاژ،گاز،تلفن
    شماره:44044340 و09329222601

    35-اشرفی اصفهانی،60متر 2خوابه،6ساله،با نقشه و دسترسی فوق العاده،رهن واجاره
    شماره:44458211 و09365067632 به نام ملکی


    لطف کنید سریع تماس بگیرید و آنهایی که مبلغشان با شما تفاوت دارد احتما لا قابل تبدیل هستند

    به امید پیروزی
    پاسخ
    نيلوفر جان عزيزم ... واقعآ ما را شرمنده كردي دخترم .. خيلي كيس هاي مناسبي است . ضمن اين كه دقيقآ در محل هايي است كه مورد نظر ما است .. من تمام اين ها را ليست كرده و همسرم با خواهرش مسئوليت تماس و انتخاب را به عهده گرفته اند .. فردا بعد از ظهر هم به يك سري ديگه از اين ها سر خواهند زد . من واقعآ از طرف خود و خانواده ام از محبت بي كران شما دختر با وفا و نازنينم تشكر و قدرداني مي كنم ... رضا خلبان جوان هم طفلك زحمت كشيده و ديروز براي من قرار گذاشته بود با خرابي مجدد گوشي ، ارتباط ام قطع شد ديگه هيچ خبري از او ندارم
    نيلوفر جان اميدوارم از شرمندگي شما دختر خوبم در بيايم

    سلام آقاي مدرسي عزيز:
    من براي خونه از مشاوران املاك پرسيدم حوالي سلسبيل كه آدرس هايي كه به من دادند اينها هستند
    1: خيابان مرتضوي نرسيده به نواب كوچه لطفي پلاك 238 طبقه دوم واحد 6 متراژ 43 متر 4 ميليون كرايه 250 هزار تومان ( توضيح اينكه اگه اينجارو انتخاب كنيد و باقي پولتان را در بانك سرمايه گذاري كنيد براي 3 ميليون ماهي حدود 40 هزار تومان سود پرداخت ميشه)
    2: ابتداي سلسبيل كوچه خورشيد پلاك 4 طبقه 2 واحد 6 متراژ 44 متر (اول كوچه من خودم از بيرون ديدم پاركينگ داره و روكار مرمر سياه 7 ميليون 210 هزار تومان از املاك اسكان كمي پايين تر از همين كوچه خورشيد اطلاعات بيشتري بگيريد)
    3: سلسبيل كوچه نظري پلاك 463 طبقه همكف متراژ 42متر اين هم همون 7 ميليون ولي كرايش يادم نيست
    4:خيابان مرتضوي بين نواب و اسكندري كوچه شهيد خوش مقام بن بست 5 غربي پلاك 66 طبقه اول واحد 2 جهت بازديد زنگ 3 زده شود متراژ 40 متر و انباري دارد 4 ميليون اجاره 270 هزار تخليه است
    5:سلسبيل پايين تر از مرتضوي كوچه اديب پلاك 17 طبقه 4 واحد 7 متراژ47 پاركينگ و انباري 5 ميليون 250 هزار اجاره (من كه از بيرون ديدم خوشم نيومد)+(تخليه اول تيرماه)

    عمو اگه خاستيد ببينيد قبلش با من تماس بگيريد تا كاغذ هارو بهتون بدم. و اينكه با ديدن اين ها اميد وارم حدود قيمت هاي اين منطقه دستتون اومده باشه.
    امير بازيار
    دست علي به همراهتون.
    پاسخ
    امير جان عزيزم دست شما درد نكنه پسرم ، خيلي زحمت كشيدي
    اما امير جان تمام اين منازلي كه پيدا كردي ، خيلي كوچك هستند .. 40 متر خيلي براي ما كوچك است . امير جان ما دنبال دوخوابه مي گرديم .. كوچك هم بود اشكالي نداره .. فقط پاركينگ و تلفن داشته باشه . همين
    مثلآ دوخوابه هاي 70 متري مناسب است
    دست شما درد نكنه خيلي زحمت كشيدي عزيزم

    با سلام خدمت کاپیتان عزیز
    می خواستم از شما سوال کنم آیا شما به عنوان خلبان سی 130 توانایی پرواز با هواپیماهای تجاری از قبیل بوینگ یا ارباس را هم داشتید و درواقع سوال کلی من این است که در مواقع اضطراری آیا امکان دارد خلبان هواپیمای غیر تجاری از عهده هدایت این نوع هواپیما بر آید با تشکر
    پاسخ
    پدرام عزيزم
    كنترل همه هواپيماها در اصل با يكديگر فرق ندارند .. منظورم اصول پرواز است . قوانين پرواز يكي است . اما هدايت هواپيما با يك ديگر تفاوت دارد . به همين دليل اگر معلم خلبان يك هواپيما به هواپيماي ديگري منتقل شود ، اگر چه استاد و داراي تجربه فراوان در هواپيماي قبلي است ، ولي براي پرواز با هواپيماي جديد نياز به تمرين هايي دارد تا مثلآ ياد بگيره كليد هاي فلان سيستم كجاست ! چون سيستم هاي هر هواپيما با ديگري فرق مي كند
    اما در پاسخ به سوال شما ، در وضعيت اضطراري شرايط فرق مي كند .. حتي يك دانش آموز كه با سيستم هاي كامپيوتري در منزل پرواز مجازي داشته است ، نسبت به ساير مسافران در كنترل هواپيمايي كه مشكلي براي خلبان آن پيش آمده دارد .. و به هر حال بايد سعي خود را بكند ... حال يك خلباني كه بيش از پنج هزار ساعت پرواز دارد ، مسلمآ از آن دانش آموز وارد تر به مسايل پرواز خواهد بود
    اميدوارم با مثالي كه زدم متوجه ماجرا شده باشي

    ببخشید جناب مدرسی فکر کنم این دو تا از قلم افتاد.
    C-130E
    524 و 526 از بچه های خوب شیراز.
    مجموعا شد 21.
    پاسخ
    دوست عزيز و نازنين .. بله حدس زده بودم .. واقعآ دست شما درد نكنه
    اما فراموش نكنيم اگه همت و تلاش بچه هاي گردان نگهداري نبود ، الان ما همين ها رو هم نداشتيم .. متخصصان ما در سرما و گرما با تلاش و جديت و نوع آوري و خلاقيت خود ، اين پرندگان را سر پا نگاه داشته اند
    خدا پشت و پناه آن ها باد
    موفق و پايدار باشي

    سلام جناب مدرسی عزیز
    باید خبر خوشحال کننده ای رو به شما و دوستان بدهم . باید مسائل پیش آمده را به فال نیک بگیریم . زمانی که شما از من خواستید که اطلاعاتی از این بچه ها بگیرم راستش حسابی ناراحت شدم چون فکر کردم در این مدت که هم کنکور کاردانی به کارشناسی و هم امتحانات پایان ترم حسابی حالمو گرفته نتونم از پسش درست و حسابی بربیام و شرمنده شما و دوستان بشم . اما خیلی جالبه که بعد از اینکه از برادرم در رابطه با بچه ها پرسیدم به من گفت که یکی از بچه ها رو تویه مجتمع آپارتمانی که زندگی می کنیم دیده و حدس می زنه که باید خونه عمویه این فرشته نازنین در مجتمع باشه . زمانی که ماجرا رو به مدیریت مجتمع سرکار خانم شهبازی گفتم ایشون این مسئله رو تایید کردند و با عموی این فرشته تماس گرفته و مطلب رو بهشون گفتند ایشون هم 10 دقیقه بعد در مکان مدیریت مجتمع حاضر شدند و من توضیحات لازم رو بهشون دادم . جالبه که بدونید تمام فعالیتهای این بچه ها رو همین آقای کهن عموی لیلا کهن انجام می دن . آقای مدرسی لطف کنید و بگید چه زمانی با شما تماس بگیرم راستش با موبایلتون تماس گرفتم اما ظاهرا هنوز خرابه . باید شماره آقای کهن رو در اختیارتون قرار بدم و مسائله دیگه ای رو با شما بازگو کنم
    که قبل از صحبت کردن شما با آقای کهن باید با شما درمیان بگذارم که مربوط به صحبتهای من و جناب کهن می باشد . به هر حال مسائل پیش امده خیلی جالب بود و امیدوارم که بتونیم کمک قابل ملاحظه ای رو انجام بدیم . منتظر جواب شما هستم .

    به راستی که مردان آسمان مردانی دگرند .
    پاسخ
    بامداد عزيزم .. باور مي كني همين جوري كه كامنت تو رو مي خواندم ، اشگ چشمانم رو فرا گرفته بود .. آخه من دلم تو اين قضيه خيلي روشن بود ... از اين كه خودم بخش اعظم اين كار رو به عهده ندارم غمگين بودم .. از شما چه پنهون ، مشكلات عديده اي كه دور و بر من را فرا گرفته مانع از آن است كه فرصت اختيار عمل درست حسابي رو به من بدهد . از اين رو من مجبورم بخش مهم زحمات رو به دوش خوانندگان محترم بيندازم .. ولي از ان جا كه نيت همه خوانندگان محترم خير است .. و همه از صميمي قلب دوست دارند كمك كنند ، كار ها خود به خود درست مي شود .. بامداد جان من گوشي ام هنوز خرابه ... فردا ساعت چهار بعد از ظهر گوشي همسايه مون را مي گيرم و سيم كارت خودم رو داخل ان مي گذارم .. تا ساعت چهار و نيم منتظر شما مي مانم .. براي اين كه شما هزينه مخارج تلفن را ندهي ، يك اس ام اس بزن تا من به آن شماره با شما تماس بگيرم .. من دوست ندارم شما پسر خوبم كه دانشجو هستي متحمل هزينه مخارج تلفن و غيره بشوي .. و همان طور كه گفتم ، خواهش مي كنم در اين رابطه هر چه هزينه كردي ، براي من كامنت بگذار ، تا تقديم ات كنم .. من از شما خواهش مي كنم .. پس قررمون يادت نره .. چهار تا چهار و سي دقيقه .. به تلفن همراه من يك زنگ كوتاه يا اس ام اس بفرست
    خيلي خوشحالم كردي پسرم ... خدا پشت و پناهت باد

    سلام.
    اينجارو ببينيد:

    http://www.alitahome.com/rent.php
    پاسخ
    امير جان دستت درد نكنه ... نرم افزار خيلي خوبي است
    دارم با ان كار مي كنم

    جناب آقای مدرسی در زمانی که تعیین کرده اید من سر کلاس هستم . در واقع امروز (چهارشنبه) من از ساعت 2:30 تا 6 کلاس دارم و باید پروژه های درسی رو ارائه بدم . اگه مهم نبود نمی رفتم اما چون تحویل پروزه است حتما باید برم . اگه برای شما امکان داره زمانی رو قبل از ظهر و یا حدود ساعت 7:00 بعد از ظهر مشخص کنید و از اونجایی که گوشی من مدت اعتبار شارژش تمام شده من از خونه تماس می گیرم و نه از گوشی شخصی . در رابطه با هزینه کردن خواهش می کنم که نفرمایید درسته که من آدم پولداری نیستم و خانواده ثروتمندی ندارم اما اینها حداقل کاریه که می تونم برای این بچه ها انجام بدم . منتظر جواب شما هستم .
    پاسخ
    بامداد عزيزم .. ببخشيد دير پاسخ شما را دادم .. اشكالي نداره .. من نگران شدم چرا تماس نگرفتي .. به هر حال من ساعت 9 شب امشب چهارشنبه منتظر تماس شما هستم
    پي نوشت
    مرسي بامداد جان
    اين نوشته بعد از تماس شماست
    من منتظر تصاوير شما و آقاي كهن هستم

    سلام بر استاد عزيز
    خيلي خوشحالم كه از مطلب خوشتون اومد و لينك را هم در آخر خدمتتان خواهم داد . ( من يكي دو دفعه هستش كه با مطالبم باعث مي شم ، شما موضوعاتي يادتون بياد كه خوشحالم مي كنه )
    راستي آقاي مدرسي دو هفته ديگه دارم ميرم ژاپن براي يك ماه نزديكه 10 ساعت هم با ايران اير پروازه ...خوبه كه ديگه ترسم ريخته:)
    فقط نمي دونم چكار كنم كه حوصله ام سر نره !!!

    //www.marashi.ir/TeaShop.aspx?TID=119
    پاسخ
    خيلي ممنون بهزاد عزيزم .. دست گل ات درد نكنه ..
    پسرم انشاالله سفر خوش بگذره ... البته الان هواپيماها در سفر هاي لانگ رنج و طولاني ، تمحيداتي انديشيده اند كه مسافران حوصله شون سر نرود .. از قبيل نمايش فيلم سينمايي ، بهره گيري از كانال هاي راديويي .. ولي خب شما مي تواني با خودت كتاب ببري و در اين مدت بهترين فرصت است تا يك كتاب را تمام كني ... يا چند تا مجله جدول با خودت ببر .. اگه باز هم حوصله ات سر رفت .. شروع كن به نوشتن سفر نامه ..به اين صورت كه اهم موضوعاتي كه مي بيني روزانه يادداشت كن .. الحمدالله الان با پيشرفت صنعت عكاسي ، خيلي راحت مي تواني فيلم هم چه با موبايل و يا با دوربين بگيري .. در اون جا هم اگه چيز هاي جالبي ديدي همه را براي آگاهي دوستان منتشر كن ... يا بفرست من برات در يكي دو پست منتشر كنم
    نياز نيست در نگارش خودت رو به زحمت بيندازي .. فقط در حد يكي دو خط از مشاهدات رو تلگرافي و خلاصه هم بنويسي ، خودم آن ها را اديت كرده و آن را تكميل خواهم كرد .. به هر حال سعي كن از پرواز لذت ببري .. اصلآ نترس و از پنجره زيبايي ها رو تماشا كن ..

    عمو سلام
    شما كرج هم براي خونه گشتيد؟ كرج نسبتاً ارزون تره ها. اگه طرف باغستان يا سمت سيزدهم بگرديد بهتره چون آباد تره و از نظر امكانات فروشگاهي و دسترسيهاي محلي بهتره، همين...
    يا علي
    پاسخ
    امير جان عزيزم .. خيلي ممنون از محبت شما پسر با غيرتم .. خدمت شما عرض كنم از آن جا كه پسر من در خيابان بهار كار مي كنه ، رفت و آمد از كرج براي او خيلي سخت خواهد بود ... ضمن اين كه هيچ گاه از مترو هم استفاده نمي كنه .. و هميشه ترجيح مي دهد كلي هزينه تاكسي حتي موتور سيكلت بدهد ، ولي با مترو به محل كار خود نرود .. وگرنه به قول فرمايش شما كرج هم ارزان تر از تهران است و هم به نوه هايم نزديك بوديم
    از لطف و محبت شما خيلي ممنونم

    سلام سرهنگ
    حالت خوبه
    سرهنگ تحويل بگير
    ديدي چي گفت ايد ادم زباله اجتماع
    هي جانبداري كن
    هي بگو بحث سياسي نكنيد هي بگو خودتونو ناراحت نكنيد
    خب واقعا لازمه واقعا ناراحت كننده است
    سرهنگ قبلا گفتم به شما اگر در حال حاظر عاشق سينه چاك شاه و خاندانش بوديدومخالف سر سخت اين رژيم بوديد
    اين اقا اينجوري با شما صحبت نمي كرد
    اينا افرادي هستن كه تحمل يك ذره ساز مخالف رو ندارن حالا چيزي كه برا من جالبه شما بار ها گفتيد در ايام جواني علاقه مند به شاه و خاندانش بوديدباز هم به شما مي گن مزدور
    اينا همونايين كه مي خوان بعد از اخوندا بيان رو سر ما حكومت كنن
    {خدا اون روزو نياره}
    سرهنگ حرفام سياسي بود در نشر يا عدم نشرش مختاريد
    موفق باشيد
    پاسخ
    ممد عزيزم ... واقعآ نمي دونم چي بگم ... راستش من فكر مي كردم اگه در زندگي ام ، در محيط كار ، در وبلاگ واقعيت رو صادقانه بگم ، از سياست و سياسي گويي پرهيز كنم .. هرگز تظاهر به دروغ و ريا نكنم ... مي توانم شب با آرامش سر به بالين بگذارم .. حس مي كردم لازمه شرافت صداقت داشتن است .. اگه از شاه حرف زدم ، عينهو مثل همون خاطراتي است كه از گذشته براتون نقل كردم .. و ديگه وجود خارجي نداره .. اگه نوشتم به دليل تربيتي كه كرده بودند ، به دليل تبليغاتي كه شده بود ... به دليل قسمي كه خورده بوديم .. اون موقع همه بايد به شاه مملكت وفادار مي ماندند .. و من هم يكي از اون افرادي بودم كه با آن علاقه ، آن زمان هم فكر مي كرديم صادق هستيم !!!‌و خب زد و مردم قيام كردند و انقلابي شد ... خيلي ها به دروغ گفتند ما از سال ها قبل از شاه بدمون مي آمد .. و اصلآ از مدت ها قبل انقلابي بوديم ... خب من اين حرف ها رو نزدم .. اگه صحبت از وفا داري شد ، گفتم من هم به شاه علاقه مند بودم ... تا كي ؟ تا زماني كه شاه بود .. از فرداي روزي كه رفت و بعد هم مرد ، ديگه اين عشق و وفاداري مفهوم خود را از دست مي دهد ... ممد جان مي دوني كه چي مي خواهم بگم ؟ اگر هم سخني از او به ميان مي آيد ، صرفآ به خاطر همزماني با خاطرات است كه به آن زمان تعلق داشت .. حال عده اي من را محكوم مي كنند كه چرا واقعيت را نوشتم !!؟ انتظار دارند به ريا و تظاهر آن چه كه نبودم را بيان كنم .. ! براي كي ؟ براي چي ؟ والله نمي دانم .. اگه معيار عملكرد است ، خب سابقه خدمت ام به نظام و جبهه و جنگ مشخص است .. اگه معيار به روراستي و درستكاري است ... ؟ خب مي توانند تحقيق كنند كه ديناري سوء استفاده نكرده و هيچگاه از موقعيت شغلي خود سوء استفاده نكردم .. پس فكر مي كني درد اين آدم ها چي است ؟ شاه ...!!؟ او كه مرده .. راست گويي ...!!؟ من كه هيچ گاه كلامي به دروغ ننوشتم .. پس فقط مي ماند صداقت ... كه از اين زاويه هيچ اشكالي ندداره كه آدم چوب درستكاري اش رو بخوره .. پس شما هم با اين حساب پسرم واقعآ اهميتي نده .. فقط بدان كه اين. راسته كه مي گن چوب دو سر لجن شديم . در مورد من فعلآ كه صدق كرده است .. خدا بخير كنه

    کریم تو باز اینورا پیدات شد؟؟؟مردک چند بار پول میگیری به بهانه ترک کردن و باز ادامه میدی؟ تو که الان باید کانون ترک اعتیاد باشی اینجا چه میکنی؟برو اینورا نیا زنگ زدم 110 اینجاها آفتابی بشی میبرنت ها!
    پاسخ
    آرش جان خودت رو ناراحت نكن پسرم ... اين ها رو خدا زده است .. آدم هاي بدبخت و بيچاره اي كه هر روز به رنگي در مي آيند و به اين و آن توهين مي كنند .. اگه اين حرف ها رو نزنند مي ميرنند... بگذار آن قدر بي احترامي كنه كه خودش خسته بشه

    بهروز خان سلام
    میبینم باز دشمنانتان که هر روز به یک شکل در می آیند.
    دوستان قدیمی حزب اللهی و هم دوره
    معتاد
    هم جنس باز
    موافق رژیم.
    مخالف رژیم.
    زن
    مرد
    دوجنسه
    و.....
    اینها همش سر چند نفر هست
    ای مرده شور هرچی منافق را ببرند که بیچاره مان کردند رفت.
    خدانگهدار
    پاسخ
    دوست عزيز و گرامي واقعآ مي بيني چه بساطي درست شده !!؟‌ خدا رحم كرد ما حرف سياسي نمي زنيم .. اگه نه اون وقت چي مي شد .. بهترين كار اينه كه اصلآ اهميت ندهيم .. اگه ديدي اين بدبخت شيره اي رو حذف نكردم ، تنها به اين دليل بود كه بگم ... تنها كسي كه به ما .... كلاغ ... بود
    بي خيال عمو بابك جان
    به اميد ديدار

    دوست عزیز سلام
    وب سایت الکتروایران با جدید ترین اخبار و مقالات و...برق آماده اطلاع رسانی می با شد .
    از آنجا که محتویات سایت شما درخور توجه بود ، لینکی از شما در الکتروایران قرار
    داده شد. چنانچه صلاح می دانید لینک الکتروایران را در سایت خود قرار دهید.
    آدرس سایت الکتروایران : http://www.Electroiran.com
    آدرس لینک شما در الکتروایران : http://electroiran.com/farsi/weblinks.php?cat_id=7 با تشکر
    پاسخ
    همكار عزيز و محترم
    با تشكر از زحمات شما ، واقعآ سايتي جامع و متنوع و علمي داريد .. خيلي لذت بردم .. من در اولين فرصت حتمآ لينك آدرس سايت شما را در سايت ام قرار خواهم داد .. دوست عزيز تنها مشكلي كه الان باعث آن شد كه نتوانم اين كار را انجام دهم ، صرفآ مربوط به فيل تر شدن لينك بلاگرولينگ است كه متآسفانه اديتور من گاهي در باز شدن و پذيرفتن لينك جديد مشكل ايجاد مي كند .. ولي چشم در اولين فرصت اين كار را خواهم كرد

    سلام
    اینجا چه خبره؟!! بنگاه معاملات املاکه؟ این عدد و رقما چیه؟ آها ÷س مافیاهای اقتصادی که میگن شمایید! به زودی افشاگری میکنم.
    پاسخ
    درود ليلاي جان
    واقعآ حق داري اين جوري تعجب كني .. ! چون مدتي نبودي و از اتفاقاتي كه روي داده بي خبر هستي ..
    ليلا جان عزيزم .. راستش من بي نوا ، قراره انتهاي اين ماه منزل مسكوني ام رو تخليه كنم ، تا صاحبخانه محترم كه از ماموريت مسكو به ايران تشريف مي آورند ، آواره نشوند .. از طرفي هم با وديعه هفت ميليون تومان ماهي 250 هزار تومان دوخوابه اصلآ خونه گير نمي آمد .. بود ولي كرايه ها بالا بود .. لذا دست به دامان دوستان عزيز شديم .. و در اين بين عزيزاني مثل خانم نيلوفر نازنين ، كه واقعآ بنده رو با محبت هاي خودش شرمسار كرده است ، زحمت كشيده و منازلي رو از روزنامه پيدا كرده و از ان طريق معرفي فرموده است .. همچنين دوستان ديگري مثل رضا خلبان جوان ، و امير بازيار گرامي هم مواردي رو پيدا كرده اند كه ما هر روز در به در آواره جستجو هستيم . و متآسفانه هنوز موفق نشده ايم
    ليلا جان اي كاش همان گونه كه شما فرمودي ، من يكي از همين مافياي اقتصادي مي بودم .. شايد باورت نشه .. عزيزم .. باور كن براي من مافيا شدن خيلي راحت و آسان بود .. در اغلب مسئوليت هايي كه بودم ، خيلي راحت مي توانستم رانت خواري نموده و الان يكي از افراد مافيا بودم ... كه محتاج يك آلونك براي بالاي سر خانواده ام نبودم
    ولي باز خوشحالم كه اگر چه خانه و كاشانه ندارم ... ولي خدا رو شكر مي كنم كه شب ها با آرامش سر به بالين مي گذارم
    موفق و كامروا باشي دختر عزيزم
    راستي .. ليلا جان كم پيدا شدي !!‌نيستي

    سلام.خوب هستید؟
    چکار کردین ؟؟
    هنوز پیگیر باشم یا تموم شد؟؟
    گوشیتون درست کردین؟
    ببخشید خلاصه نوشتم .کمی سردرد دارم.
    فعلا با اجازه.
    می خواستم تکلیف رو بدونم که اگر جور نشده باز پیدا کنم براتون.به اراجیف افراد بی نزاکت هم گوش ندید

    در پناه حق
    پاسخ
    نيلي جان عزيزم .. الهي فداي مهر و محبت شما دختر خوب و نازنينم بشم . واقعآ ما ار شرمسار مرام برگ خودت كردي
    نيلي جان فعلآ كه متآسفانه موفق نشديم .. آن ها در روزنامه يك عدد و ارقام مي نويسند .. در موقع عمل يك توقع ديگري دارند .. كه زير سر خود بنگاهيان است .. بي واسطه ها خيلي عالي است .. گرچه بخش اعظم بي واسطه ها هم همين كديران املاك هستند
    امروز هم به اتفاق همسرم و رضا خلبان جوان رفتيم دنبال آدرس ها .. و فعلآ از يك منطقه شروع كرديم .. ولي موفق نشديم .. قرار شد از يكشنبه دوباره آغاز كنيم ... نيلي جان طبق هماهنگي هايي كه انجام داديم ، قرار شد رضا خلبان جوان ، آدرس هايي كه شما تهيه فرموديد ، ليست كرده و دوباره منطقه به منطقه براي مذاكره برويم .. فقط اين رو بگم كه ديگه فرصت نيست .. ما بايد در همين هفته اي كه مي آيد كار رو تمام كنيم
    مي دانم براي شما خيلي دشوار است .. و حتي شنيدم سر درد داري .. واقعآ ناراحت شدم .. اصلآ راضي به زحمت بيشتر نيستم .. نمي دونم چه كار خاصي براي رفع سر درد شما دختر عزيزم انجام دهم ؟ باور كن در اين شرايط من اصلآ راضي نيستم شما قدمي براي ما برداري .. سلامتي شما براي من خيلي بيشتر از تهيه مسكن مسكوني ارزش داره
    گوشي موبايلم عمرش رو كرده است ... و به قول قديمي ها آفتابه خرج لحيم شده است .. گاهي درست است وگاهي خراب .. بايد اگه وضع خوب شد .. و شانس به من روي آورد ، و كمي پول به دستم رسيد ، يك گوشي دست چهارم قديمي خريداري نمايم .. شما هم دعا كن كه يك گوشي هم همراه منزل اجاره اي به دست آورم . به اميد ديدار .. مي گم نيلي جان .. هيچ به ياد پاپيون هستي ؟ اون بيچاره چقدر بدبخت بود .. مگه نه !!؟

    با عرض سلام خدمت کاپیتان مدرسی با عرض پوزش میخواستم از شما خواهش کنم که پستی در باره ماموران امنیت پرواز نحوه ی کارشون خاطراتتون و... بزارید چون من خیلی مشتاق اطلاعات در باره این گروه هستم بلکا به درد باقی دوستان هم بخوره. ممنون
    پاسخ
    چشم ايمان جان به خوب موضوعي اشاره كردي .. البته من چند تا خاطره از بچه هاي گارد هواپيما نوشتم ... يكي تا جايي كه يادمه .. آچمز شدن براداران گروه ضربت بود كه در دو قسمت تقديم خوانندگان كردم .. ولي حتمآ پسرم . راستي ايمان جان از ان جا كه من در اين چند روز آينده سرگرم نگارش يك كار بزرگ فرهنگي هستم .. ممكنه يادم بره ... ازت خواهش مي كنم اواسط هفته ديگه يادم بينداز تا حتمآ تا يادم نرفته يك خاره جالب از آن ها تعريف كرده و به وظايف آن ها اشاره نمايم

    سلام جناب مدرسي عزيز،ممنون از شما مطالب مفيدي خواندم كاش افتخار ميداديد و به ما هم در كارمان مشاوره مي داديد و از قلم و تجربه شما استفاده مي كرديم .اين مطلب و خاطره تان جالب بود كاش ميشد يا بشود كه درنشريه مان چاپ كنيم .!؟
    پاسخ
    پسر عزيزم علي جان نازنين
    خوشحالم كه مطالب و خاطرات حقير موجب پسند شما دوست فرهيخته ام واقع شده است ... علي جان باعث افتخار من است تا در امور فرهنگي در خدمت دوستان بزرگواري چون شما باشم .. ولي واقعيت اينه كه بنده در محضر اساتيد دارم درس پس مي دهم ..
    علي جان نازنين .. قبل از هر چيز اشاره به نام نشريه وزين خود نفرموديد .. به هر حال شما اختيار تمام مطالب بنده رو داريد تا به هر نحوي كه شايسته مي دانيد از ان استفاده فرماييد .

    سلام عمو.
    من يه طرح براي شما زدم. ايميلتون درست شده براتون بفرستم؟
    اگه خاطتون باشه درمورد چاپ كتاب با هم صحبت كرده بوديم. اين طرح من در ارتباط با همونه.
    پاسخ
    امير جان عزيزم ... مدتي است گوش شيطان كر ، جي ميل من بي دردسر باز مي شود شما مي تواني طرح هاي خودت را ارسال فرمايي
    با تشكر از شما

    سلام سرهنگ
    خدايي نكرده زبونم لال از حرفاي من كه ناراحت نشديد ؟؟؟
    من خطابم به افراد معلوم الحال بود
    پاسخ
    ممد جان اين چه فرمايشي است عزيزم .؟ من متوجه شدم منظور شما با اون ابله بي هويت بود
    اگه ديدي من طولاني در باره ان موضوع پاسخ دادم ، صرفآ تآئيد فرمايشات شما و عملكرد خودم بود و بس
    نمي دونم چرا شما چنين برداشتي نسبت به بنده فرمودي ...
    ممد جان من در زندگي اگه ثروت خاصي ندارم ، ولي خدا رو شكر انسان هاي صادق و دوست داشتني رو مي شناسم

    عمو مدرسی نازنین
    این چند روزه که من نبودم چقدر اتفاق افتاده اینجا!!!! تلفن منزل قطع بود و نمیتونستم به اینترنت وصل بشم.الانم که اومدم همه کامنتها رو خوندم و خیلی ناراحت شدم بابت مساله خونه. حیف که هیچ کاری از دست من بر نمیاید عمو جونم فقط میتونم اینو بگم که اگر گوشی لازم دارید من گوشیم رو براتون میفرستم. دو روزه به دستتون میرسه.تا هر وقتم که دوست داشتید بمونه پیشتون. برای شما در حال حاضر گوشی واجب تره تا برای من. اصلا اصلا اصلنم تعارف نمیکنم. اگر آدرس بدین همین فردا میفرستمش براتون. تنها کاریه که از دستم برمیاد.
    راجع به بچه های مرودشتم عمو جونم اگه هر کاری از دست من بربیاد بگین. میدونین که حسین شیرازه. اگه بتونه کمکی بکنه خیلی خوشحال میشه.
    منتظر جوابتون برای گوشی هستم
    راستش من که خیلی دلم روشنه که کارتون درست میشه
    خیلی مواظب خودتون و سلامتیتون باشید عمو جونم
    پاسخ
    الهي من فداي دختر مهربون و نازنينم بشم . مرسي دامون جان .. من قبلآ هم گفته ام .. كسي كه زمان مرگش فرا برسه ، ابتدا ارتباط اش با اطرافيان قطع مي شود .. اين يك واقعيتي است . دخترم شايد باور نكني در روزگاري نه چندان دور ، بقدري تلفن به بنده وقت و بي وقت مي شد كه حتي فرصت پاسخ دادن رو نمي يافتم .. كم كم آن ها قطع شد . دوستان خيلي نزديك از همكارانم داشتم كه از اولاد خودم بيشتر با آن ها در ارتباط بوده و بهشون عشق مي ورزيدم .. كم كم آن ها هم پي سرنوشت خودشون رفتند ... مشكلات اقتصادي و فشار بر زندگي مردم به حدي رسيده كه ديگر كم تر كسي ياد عشق و عاشقي و ارتباط با ديگران مي افتد .. منظورم از عشق و عاشقي صرفآ جنبه عاطفي آن است .. براي همين در روزگاري كه گوشي ام يك لحظه هم قطع نمي شد .. حال به جايگاهي رسيده است كه يك ماه هم سالم باشد ، كسي رو ندارم به من زنگ بزند .. و اين مرگ ارتباطات براي يك فرد است .. تا زماني كه بر سر كار بودم ، همه تظاهر به دوستي با من مي كردند .. چون فكر مي كردند در كسوت دوستي مي توانند از كمك هاي من بهره مند شوند .. نمي دانستند من به همه كس دوست و غريبه هر كاري از دستم بر آيد خواهم كرد ...
    بگذريم .. اين سرنوشت تلخ همه مردم بوده و خواهد بود .. اما در مورد بچه هاي مرودشتي .. خدمت شما عرض كنم .. خوشبختانه خيلي كارهاي مفيدي انجام داديم .. در سه شاخه در حال حاضر فعاليت كرديم .. كه به زودي به اطلاع همه خواهم رساند .. براي اطلاع شما دختر خوبم .. بگم كه اولين قدم ارتباط با خانواده كودكان و تعين يك يا دو نماينده از سوي آن ها براي دريافت كمك هاي مردمي ... دوم ارتباط با مسئولان و نهاد هاي مسئول اين فاجعه .. كه همان طور كه مي داني اموزش و پروش تا كنون مسئوليت مداواي آن ها را به عهده داشته است .. خوشبختانه با آموزش پرورشي هاي با شرف و دست اند كار توانستيم ارتباط بر قرار كرده و قراره به زودي جلسه اي گذاشته شود .. سوم .. افتتاح حساب بانگي توسط فرد معتمدي بود ، كه خوشبختانه آن هم انجام شد .. در مرحله بعد بايد با هر سه مورد گفتگو و برنامه ريزي شود كه اين هفته انجام خواهم داد و در سايت مشروح آن را درج خواهم كرد
    اتفاقآ از حسين يادم نبود .. او خيلي مي تواند در تيم شيرازي ما موثر واقع شود .. كه در حال حاضر از بامداد يكي از خوانندگان جوان اين سايت و عموي يكي از دختران سوخته شده تشكيل شده است .. اگه حسين جان هم داوطلب بشه .. مي تونه به اين ها وصل شده و سرپرستي تيم شيراز رو به عهده بگيره .. كار آن ها اجراي برنامه هاي عام المنفعه است .. براي مثال الان دانش آموزان از نظر روحي خيلي ناراحت هستند .. من پيشنهاد دادم يك تور تفريحي زيارتي براي اين ها ترتيب دهيم .. آن ها را به شمال و مشهد بفرستيم .. خب اين ها برنامه ريزي مي خواهد .. كه به اميد خدا در قسمت دوم پست فراخوان نيكي آن را اعلام خواهم كرد .. در پايان بگم من به مشكلات خودم اصلآ نمي انديشم .. براي من انجام تعهدات انساني اولويت دارد .. راستي يك خبر خوب ههم براي شما دارم اگه اي ميل بزني ، در پاسخ به شما خواهم گفت ... موفق باشي دختر عزيزم

    سلام دوست عزیز
    با توجه به تغییر نشانی وبلاگ بنده از سایت بلاگفا به آدرس WWW.REZAOSTADI.COM
    سپاسگذار می شوم این آدرس را در لینک های خود اصلاح فرمایید. ضمنا نام سایت بنده کماکان « پایگاه اطلاع رسانی رضا استادی» است.

    توکل بر خدا ـ رضا استادی
    پاسخ
    رضا جان عزيزم .. خيلي خوشحالم كه سايت جديدت رو راه اندازي كردي .. ولي من توصيه مي كنم وبلاگ رو حتمآ حفظ كن .. و همزمان هردوي آن ها رو آپ كن .. چون خداي ناكرده در صورت بروز مشكلي در سايت ، آلترناتيو كاملي داشته باشي
    رضا جان مدتي است اديتور من كه از بلاگرولينگ ليست ها رو تغير مي داد ، دچار فيل تر شده و گاهي به مشكل مي خورم .. لطفآ اگه موفق به تغير نام نشدم ، مجددآ به من يادآوري كن

    با سلام خدمت جناب آقای مدرسی .
    ابن متن را بعد از اینکه به گوشی شما زنگ زدم اما تلفن شما خاموش بود ارسال می کنم .........................................
    دوستدار شما بامداد...
    پاسخ
    بامداد عزيزم .. خيلي معذرت مي خواهم كه نتوانستي با من صحبت كني
    پسرم فكر كنم من نتوانستم در مورد مسئوليت شما به اندازه كافي صحبت و يا نوجيه تون نمايم .
    بامداد جان شما هم مثل بنده در پذيرش مسئوليت هاي مالي علاقه اي نداري .. من هم مثل شما هستم .. و اين هيچ اشكالي ندارد ..
    بامداد جان آن چه به عنوان مسايل مادي مطرح شد نه اين كه شما مسئوليت جمع آوري و برنامه ريزي آن را به عهده بگيري .. ابدآ اين گونه نيست .. مسئوليت مالي را عرض كردم شخص معتمد ديگري به عهده دارد .. ولي شما اگه حسابي را به طور مشترك گشايش مي كنيد ، صرفآ براي حواله و ارسال از صندوق مردمي است . به عنوان مثال : قرار مي شود يك اتوبوس دربست اجاره كنيم و بچه ها رو يك هفته به مشهد و يا شمال ببريم .. خب در شيراز نمايندگان ديگري زحمت برنامه ريزي و تداركات را مي كشند .. منتها پول به حساب مشترك شما و يكي از اعضاي خانواده كودكان مثل آقاي كهن واريز خواهد شد .. همين .. در باره مسئوليت هاي شما ، بايد عرض كنم شما به عنوان نيرو هاي معتمد و خودي از طرف سايت و مردمي كه كمك مي كنند انجام وظيفه مي كنيد .. كاري به جمع آوري هزينه ها نداريد .. ضمن اين كه سرپرستي تيم شما را به عهده يكي از خلبانان تيز پرواز پايگاه شيراز محول خواهم كرد كه به اتفاق شما ستاد اجرايي كودكان معصوم را اداره خواهيد كرد // شايد بر حسب برنامه ها نيروهاي داوطلب ديگري هم در هر پروژه به تيم شما اضافه شود ... من در مورد سرپرست تيم شما جناب سروان حسين جان عزيزم حتمآ صحبت خواهم كرد ..
    شما هم به درس و دانشگاه ات برس و هم همان گونه كه خودت داوطلب شده بودي در قالب تيم معتمد خودي خدمت به اين فرشتگان خواهي كرد .. اگه باز هم در مورد باز كردن حساب اكراه داري ، مسئله اي نيست .. مي تونيم از آقاي كهن و جناب سروان خلبان پايگاه كمك بگيريم .. در اين مورد با شما تلفني حرف خواهم زد

    سلام جناب مدرسي عزيز،ممنون از پاسخ ،ببخشيد شايد از هيجان فراموش شده بود ،از لطف شما سپاسگزارم. (هنرمند )يك هفته نامه هنري با زير شاخه هاي آن كه به كمك دوستانم چندي است منتشر ميشه ،و البته همراه با فراز و فرودها و مشكلاتي كه شما خود خوب آگاهيد.قرار است تغييراتي در سطح مطالب و قطع آن انجام شود كه به اميد خدا مفيد افتد شماره جديد با اين ترتيب حدودا يكشنه اينده آماده مي شود .مشتاقم در صورت امكان شما را ملاقات كنم و از راهنمايي و كمك شما استفاده كنم.
    پاسخ
    علي جان عزيزم .. خيلي خوشحال خواهم شد تجربيات گذشته خودم رو در زمينه انتشار هفته نامه در اختيار شما دوست خوبم قرار بدهم ... همان گونه كه مي داني من سال ها مسئوليت دبير سرويسي هفته نامه سروش بزرگ سالان رو به عهده داشتم .. همچنين تجربيات فراواني در مقام سردبير يا دبير تحريريه با هفته نامه هاي فرهنگي - هنري مختلفي داشتم .. كه واقعآ باعث افتخار بنده خواهد بود در خدمت شما جوان هاي عزيز باشم .
    علي جان صادقانه عرض مي كنم .. علي رغم اين كه نگارش يك پروژه بزرگ را در حال حاضر به عهده دارم .. و از طرفي كلاس هاي آموزشي خصوصي ام هم داره شكل مي گيره .. ولي به عقيده من هيچ گاه براي فعاليت هاي مطبوعاتي دير نيست .. و از هر فرصتي در اين راه فعاليت خواهم كرد
    با من در ارتباط باش

    سلام عمو
    پاسخ شما به نظر هارو ميخوندم ديدم نوشتيد فكر مي كردم اگه با صداقت كار كنم ....... عمو من كوچيكتر از اين هستم كه اينو بگم ولي نكنه با حرف يه زباله نظرتون درباره صداقت و زندگي عوض عوض بشه. مگه خدا نگفته {انَ مع العُسرِ يُسراً : بدرستيكه با هر سختي آسايشي هست} عمو جان يادتون بياد كه شما مشكلات بزرگتري رو هم پشت سر گذاشتيد مثل فوت اطرافيان يا سكته و بيماري ، مشكل مسكن كه پيش اينهمه مشكل چيزي نيست.
    يا علي مدد
    پاسخ
    امير جان نه عزيزم .. من امكان نداره از روي مواضع اعتقادي خودم بگذرم .. اون هم بعد از 56 سال
    منظور من تفهيم به اون افراد مغرض بود .. كه شايد خوب نتوانستم نظرم رو بيان كنم

    سلام کاپیتان
    کفم برید!شما هنوز خونه ندارید؟!! پس این همه سال چیکار میکردید؟ واقعا تصورش برام سخته تو این سن و سال با این کرایه های طاقت فرسا و آدمایی که دیگه مرام و معرفتو فراموش کردن سر و کله زدن.
    ان شاالله یه وجب جایی گیر بیارید که راحت زندگی کنید.
    پاسخ
    خيلي ممنون ليلا جان عزيزم .. من بار ها در كامنت ها توضيح داده ام مقصر خودم هستم .. هرگز به حرف همسرم كه التماس مي كرد همانند ساير همكاران از تسهيلات تعاوني هاي مسكن نيروي هوايي استفاده كنم ، اصلآ به حرف هاي او بها نمي دادم .. و بهش مي گفتم زمان جنگ است .. اين شرم آور است كه من فكرم به دنبال مسايل دنيوي باشد .. و او باز اصرار مي كرد .. با گران شدن تدريجي مسكن ، همسرم باز التماس كنان از من مي خواست در يكي از پرواز هايي كه با مسئولان عالي رتبه از جمله آقاي خامنه اي به جبهه مي روم ، به او در مورد عدم داشتن خانه مسكوني شخصي صحبت كنم ... ولي من هيچ گاه زير بار نمي رفتم .. فكر مي كردم هنوز براي طرح اين مسايل زود است .. و معتقد بودم ارتش به فكر ما خواهد بود .......... ولي در يك روز قشتگ بهاري .. سكته كردم .. دكتر ها جوابم كردند ... قرار شد عمل جراحي قلب باز بشوم .. در ايران انجام نمي شد ... بايد به خارج مي رفتم . هر چه دار و ندار از جمله جهيزيه همسرم را فروخته و با خريد دلار آزاد به اتفاق همسرم به سوئيس رفتيم .. وقتي برگشتم .. هم جنگ تمام شد .. هم به من اجازه پرواز ندادند ... هم حق و حقوقم قطع شد .. هم بيچاره گي و در به دري ام آغاز شد ..
    تا امروز هر سال به يك نوع بدبختي موفق به پيدا كردن خونه شديم .. امسال وحشتناكه دخترم ... ولي خداي ما بزرگه

    سلام خدمت سرباز وطن
    امیدوارم که خبرهای خوبی داشته باشی مخصوصا در ارتباط با تهیه مسکن .شرمنده از این که نمی تونم کاری در این زمینه برایتان انجام بدهم.
    خدا یار و یاورتان باشد
    پاسخ
    پسر عزيز و مهربانم
    همين دعاي خير شما براي من خيلي ارزشمند است . اميدوارم به لطف پروردگار مهربان آبروي ما جلوي صاحبخانه تازه به دوران رسيده مون نرود و به موقع بتوانيم از اين جا اسباب كشي كنيم
    خيلي ممنون تادر عزيزم ... خانواده محترم سلام برسونيد ..
    علي يارت باد

    جناب آقای مدرسی ممنونم که جواب مرا دادید . واقعا پذیرش مسئله مالی این بچه ها سخت بود ممنونم که من را متوجه اشتباهم کردید .ضمن این که خانه ما دقیقا کنار پایگاه هفتم شکاری شیراز است . منتظر تماس شما هستم .
    پاسخ
    بامداد جان من شماره دوستم رو كه خلبان اوريون است رو به شما مي دهم .. حتمآ به ايشون زنگ بزنيد
    من از ايشون مي خوام خواهش كنم سرپرستي تيم شيراز رو به عهده بگيره .. مالي هم اصلآ مشكلي نداره

    سلام خوب هستین آقای مدرسی ؟
    نظر این کریم و دیدم خیلی دلم گرفت چطور به خودش اجازه میده به شخص مهربون و متشخصی مثل شما توهین کنه...
    امیدوارم که نتونسته باشه ناراحتتون کنه.
    امیدوارم خونه پیدا کنید و مشکلتون حل بشه =)
    پاسخ
    قربونت برم دخترم كه اين همه مهرباني ... با نوشتن يك جمله كوچك شخصيت و بزگواري ات رو نشون دادي . ممنونم ازلطف تو عزيزم .. هر چه خدا بخواهد

    سلام

    از اینکه سایت شما رو پیدا کردم خیلی خوشحالم
    منم میخواستم خلبان بشم, اما نشد که بشه ...

    امیدوارم مثل همیشه موفق باشید .
    پاسخ
    امين عزيزم .. من هميشه به جوون ها توصيه مي كنم هيچ اصراري بر خلبان شدن نكنند . منظورم اين است اگر همه تلاش خود را كردند ولي به هر دليلي موفق نشدند ، با سرنوشت جنگ نكنند . زيرا هر چه سرنوشت باشه همان پيش مي آيد .. ولي توصيه من براي عدم تلاش و پي گيري نيست
    حال شما هم مطمئن باش مشيت الهي نبوده كه خلبان شوي .. و هيچ گاه افسوس نخور .. برات آرزوي موفقيت و شادكامي مي كنم

    سايت اينترنتي مشروح بطور آزمايشي آغاز به فعاليت نمود
    اين سايت بطور خودكار اقدام به جمع آوري اخبار سايتهاي تابناك ، فرارو ، فردانيوز ، عصر ايران ، بازتاب آنلاين ، شهاب نيوز ، الف ، آفتاب و ... مينمايد
    سعي شده خبرهاي تكراري سايتها تا حد ممكن حذف شوند

    www.mashrooh.com


    لطفا آدرس سايت را در پيوندهاي خود اضافه نماييد
    ضمنا مشروح آماده همكاري با شما مي باشد

    پاسخ
    همکار محترم
    با تبریک به شما به خاطر راه اندازی سایتی کامل و جامع ، به اطلاع می رسانم باعث خرسندی بنده است که با رسانه هایی بزرگ همکاری داشته باشم .. اما متآسفانه به دلیل محدویت وقت ، حتی قول همکاری که با سایت وزین عصر ایران داده ام را هنوز به انجام نرسانده ام
    ولی مطمئن هستم در اولین فرصتی که برای حقیر پیش امد ، با دل و جان با شما همکاری نمایم
    برای شما و همه همکارانتان آرزوی موفقیت و توفیق دارم

    شما هم چيزي بنويسيد
    • هر چي دلتان مي خواهد بنويسيد. اينجا مربوط به شماست اگر نظر خصوصي‌اي داريد لطف کنيد و از طريق اي‌ميل (behrouz.journalist at gmail.com) مطرح کنيد، ممنون.






    مشخصات حفظ شود؟

    از تگ‌هاي HTML هم مي‌توانيد در نظرتان استفاده کنيد.

     
    Copyright 2007 by Behrouz Moddaresi | Design by WebStudio | Powered By Movable Type 3.35