درباره من
سوم دي ماه 1331 در تهران متولد شدم. پس از اتمام دوران دبيرستان به خاطر علاقه اي که به پرواز داشتم به نيروي هوايي پيوستم. در ادامه به آمريکا اعزام شدم، در بازگشت به ايران اولين پروازم را در تاريخ 18/3/53 انجام دادم و با آغاز جنگ تحميلي، به صورت شبانه روزي در مناطق جنگي پرواز داشتم و افتخار كسب مدال طلاي بالاترين ساعات پرواز را به دست آوردم. به دليل سكته قلبي و عمل جراحي باز كه ... ادامه
تبليغات
وبلاگستان
باقي قضايا
  زبل بازي فيروز بيك ايمانوردي !!

i31xvdndp66zk8bjb8kn.jpg

 2u29hvfrcaggsvxlbcit.gif

wkcnm07sq75k9lmv2s86.jpg

فيروز ، مردي كه ارتش را بازي داد !

g31wjhbbbovwg1yzcz03.jpg

qh8jhv0yaxmrtrjabmzr.jpg

mp9hi2pltqgt7kd8ojrq.gif

فیروز ، افسری که ارتش حریف اش نشد . عنوان خاطره ای قديمي مربوط به یکی از دوستان خوبم به نام " فیروز " است  . افسری که در سخت ترین ماموریت های جنگی خم به ابرو نیاورده و همواره مرد شکست ناپذیر آسمان ها بود . اما همین افسر شجاع تنها یک نقطه ضعف داشت و آن انتقال به شیراز ! بله ... اين آقا اصلآ دوست نداشت تهران رو ترك كرده و در پايگاه هفتم خدمت نمايد !!  تمام  وکلای نیروی هوایی با قوانین رنگ وا رنگ خود دست به دست هم داده تا این عقاب آسمان را وادار به هجرت به شیراز کنند . اما در مقابل تدبیر او کم آورده و موفق نشدند !! و در نهایت هم دوران خدمت اش پایان رسیده و به افتخار بازنشستگی نائل امد . در پست قبلی وقتی ماجرای غم انگیز سانحه  همکار شهیدم " حلاجی " را می نوشتم ، بي اختيار ياد فيروز افتادم . اما راستش رو بخواهيد هرگز دوست ندارم ترفندي كه فيروز براي فرار از انتقالي زد رو تبليغ كرده و به عبارتي راه جلوي پاي بچه هاي نيروي هوايي بگذارم !! به همين دليل به ساير صفات ارزنده اين همكار خوبم پرداخته و ياد و خاطرش رو گرامي مي دارم . تا فداكاري قهرمانان گمنام جايي ثبت بشه ..   

خيلي دلم مي خواد از دست همه تون گله كنم ! ولي حيف هر وقت گله يا شكايتي مي كنم ، اغلب به حساب ناز و ادا و يا قهر و دلخوري گذاشته مي شود ! ولي قبول كنيد بلانسبت باز هم بلانسبت همه شما عزيزان ... ما مردم ايران انسان هاي بسيار احساساتي تشريف داريم . اگه جو گير بشيم حتي جونمون رو هم در راه مردم مي دهيم . ولي پاي عمل كه مي رسه همه به نوعي جا مي زنيم !! و هميشه منتظريم ديگران پيش قدم شده تا ما هم اگه حال اش بود يه حركتي بكنيم !! در مورد اين طفلان مظلوم دانش آموزاني كه بر اثر آتش سوزي بخاري مدرسه سوختند . تا همين لحظه در يك پست بيش از ۵۰ كامنت از ايرانيان سراسر دنيا آمده است كه از صميم قلب اعلام داشته اند " روي كمك ما حساب كنيد " . يا " هر كاري از دستمون بر بياد كوتاهي نمي كنيم " و ده ها مورد ابراز تمايل اين چنيني ... بيش از هفتاد عدد هم اي ميل بر همين مبنا داشته ام . اما يك نفر پا نشد بره با دو تا دكتر صحبت كنه .. يكي پيدا نشد به همراه يك معتمد محل شماره حسابي باز كنه ...

9dlup0xs69iofxdimfqr.jpg

حالا اين ها هيچ .. قبول مي كنم كه فرصت نداشتيد .. ولي در پست قبلي آدرس دو تا لينك رو دادم و عرض كردم اين عزيزان و بزرگواران ظاهرآ اقداماتي كرده اند ... شماره حساب هم داده اند .. ولي از ان جا كه نه عكسي از بچه ها در سايت است و نه برنامه اي در ازاي دريافت پول اعلام شده است ، من هيچ قضاوتي نمي كنم .. ولي خواهش مي كنم شما دوستان شما عزيزاني كه بار ها فرموديد حاضريد همه كار براي اين طفلان معصوم بكنيد .. در مورد اين دو  سايت  و مديران آن و برنامه هايي كه دارند يك پرس و جو بفرماييد . اگه احساس كرديد كارشون درسته ، برنامه و نقشه دارند .. خب به ما بفرماييد تا ما هم زير مجموعه آن ها بشويم و ... اما دريغ از يك حركت !! البته مدير محترم سايت " آئه سرين " به بنده نامه نوشته و ضمن قبول و پذيرش انتقادات مبني بر عدم اعلام برنامه هاي خويش و تصاوير كودكان در سايت .. اعلام كرد كه : از آن جا كه او و همكار ديگرش مدت ها در امر اين گونه كار هاي خير و انساني هستند و اغلب مردم هم به آن ها اطمينان دارند ، لذا فراموش كرده اقداماتي كه تا حالا صورت گرفته و قراره ادامه يابد را در سايت قرار دهند ...

در نهايت مقرر شد مديران اين دوسايت بزودي برنامه هايي كه تا حالا انجام گرفته است و همچنين كارهايي كه قراره با هزينه هاي جمع آوري شده صورت پذيرد را در سايت قرار داده و به بنده اطلاع داده تا متقابلآ  از طريق حرف هاي خودموني به آگاهي همه آن عزيزاني كه اعلام امادگي كرده اند برسونم . خب با اين حساب از تمام عزيزاني كه اعلام آمادگي براي كمك رساني كرده اند ، خواهش مي كنم اگه ترديدي در كار هاي انسان دوستانه اين عزيزان ندارند ، با آن ها همكاري فرمايند . و نتيجه تصميم گيري خود را به وسيله كامنت در پست فراخوان كودكان قرار دهند . اگه هم به هر دليلي مخالف همكاري با مديران اين دو سايت هستيد ، يكي دو نفر از معتمدان و يا پزشكان محترم با افتتاح حساب دو امضايي ، آمادگي خويش را جهت جمع آوري اعلام فرمايند .    

ds351uyk50hg13eoqi5p.jpg 

http://www.lightshine.ae/Home_app.asp 

nxl861dokiu39wurj5ma.gif 

http://www.asheghi.ir/ 


 

s0vm4s33tjv34cpg8g67.jpg

سال هاي پيش از انقلاب ...

چند روزي بود كه به نيروي هوايي پيوسته بودم .. با موهاي از ته تراشيده و در جمع گروهي كه همه برام غريبه بودند ...  از غصه داشتم دق مي كردم . براي آدم احساساتي مث من همه چيز بوي غم مي داد . اگر چه از كودكي در محيط هاي نظامي پرورش يافته بودم . و به عبارتي دروس نظامي رو بلد بودم . اما درد من دلتنگي بود . تازه ما شانس آورديم كه در نيروي هوايي شاهنشاهي خدمت مي كرديم .. بچه ها چه داستان هايي از سختي خدمت در نيروي زميني و گارد جاويدان مي گفتند .. ! و همه اذعان داشتند نيروي هوايي واقعآ " كويته " !! آخه اون موقع رسم بود هر چيزي كه خوب بود رو به كويت تشبيه مي كردند . و بدين سان بود كه خدمت ما را كويت گفته و آسايشگاه ما را " هتل " مي ناميدند !! ولي با وجود اين روزي نبود كه چند نفر از سيم هاي خار دار پايگاه فرار نكنند ! پيش خودتون بمونه من هم تا قبل از اين كه منشي گردان بشم ، از فراق دلتنگي نه فشار خدمت چند بار همون اوايل تصميم گرفتم براي هميشه قيد نيروي هوايي رو بزنم .

نخستين فرار از سيم خاردار پادگان ........

 اون ايام چهار ماه دوره آموزشي مون رو در پادگان قصر فيروزه كه مثل حالا آباد نبود گذرانده و بعد از گرفتن سردوشي به مركز آموزش هاي نيروي هوايي واقع در خيابان دماوند منتقل مي شديم . در آن جا بعد از طي كلاس هاي زبان ، به مركز آموزش خلباني شهيد ستاري فعلي ، براي فراگيري اصول اوليه و مباني پرواز رفته و هم زمان با آموزش هاي تئوري و فني ، در امتحان هاي " بيگ تست " زبان هم براي اعزام به خارج از كشور شركت مي كرديم . قصر فيروزه مثل حالا آباد نبود .. همه جا بيابون بود . در انتهاي خيابان  كوكاكولا رودخانه اي بزرگ قرار داشت كه ماشين هاي سواري با دريافت ۵ ريال ما را به پادگان قصرفيروزه مي بردند . تازه آموزشگاه خلباني فعلي هم در يك باغ بسيار بزرگي كه اغلب درختان آن توت بودند قرار داشت ! همون روزهاي اول از روي دلتنگي شديد به سرم زد كه من هم فرار كنم !! به اندازه عبور يك توله  سگ فنس شمالي پادگان پاره بود . و من به چه بدبختي از آن عبور كردم .. در امتداد شمال پادگان  كانال آبي قرار داشت كه اغلب خشك بود .. دولا  دولا مسير چهار پنج كيلومتري رو دويدم ! وقتي به خيابان كوكاكولا رسيدم ، ديدم سينما فيلم " رگبار " رو گذاشته است . وسوسه شدم تا فيلم رو ببينم . بعد از پايان فيلم از صرافت فرار افتاده و با ترس و لرز به پادگان برگشتم .    

 جريان نون تره .... !!

يكي از بچه هاي كرمانشاه با ما همدوره بود . از اون تيپ آدم هايي كه گوش هايش شكسته بود . وقتي فهميد از سيم خاردار فرار كرده ام خيلي ناراحت شده و مرا يك نصيحتي كرد كه هنوز هم يادمه ... او با همون لهجه شيرين خود گفت .. يك سال بخور نان و تره ...يك عمر بخور نان كره !! او دوران آموزشي و سختي كار را به خوردن نان خالي با تره تشبيه كرده بود كه اگه دوام بياوريم ، يك عمر نان كره خواهيم خورد ... و ديديم من آن قدر كره خوردم كه سكته كردم !! ولي واقعآ اين ضرب المثل او خيلي به دلم نشست و بعد ها هم آن را به كار بستم .. در همين دوران سخت آموزشي همدوره هاي زيادي داشتيم كه اصلآ نفهميدم سر از كجا در آوردند .. چون بعد از اخذ سر دوشي و آغاز كلاس هاي زبان ، هر كي يك جا مي افتاد . خيلي از بچه ها به گردان شكاري افتاده و كم تر با آن ها رو در رو مي شديم .. خيلي ها در آزمون زبان نمره خوب كسب نكرده و نفهميدم سرنوشت آن ها چي شد ؟ يه عده پاكستان رفتند دوره ديدند ... يك سري هم با ما امريكا آمدند ..

آشنايي با فيروز ....

همون طور كه اشاره كردم در دوره اموزشي بقدري افراد زياد بودند كه آدم خيلي كم چهره ها رو به خاطر مي آورد . و جز آن دو سه نفري كه با آن ها دوست بودم ، با بقيه زياد دمخور نبودم . اما در همون ايام دو چهره هميشه نظرم رو جلب مي كرد . يكي از آن ها همين آقا فيروز خودمون است كه از همون ابتداي ورودش به نيروي هوايي كاراكتر خاص خودش رو داشت . به عبارتي مميك چهره اش طوري بود كه هيچ گاه از خاطرم محو نمي شد . يادمه همون موقع دوستانش او را فيروز بيك ايمانوردي صداش مي كردند .. دليل اش رو نفهيمدم كه به خاطر شباهت اش به اين هنرمند بود يا به دليل كارهاي هنري كه از همون دوران انجام مي داد و با هنرپيشه هاي معروف دمخور بود . نفر دوم خدا بيامرزه " عباس " بود  كه طفلك خيلي به پرواز علاقه داشت .. ولي بعد از جنگ سرطان گرفت و مرد . عباس رو به خاطر روحيه شادي كه داشت و هميشه صداي خوانندگان ور تقليد مي كرد مي شناختم . هيچ گاه تنبيه اي كه در آموزشگاه شد رو فراموش نمي كنم .. اون موقع توالت افسران با دانشجويان جدا بود !! و هيچ دانشجويي حق نداشت وارد توالت افسران كه با خط زيباي نستعليق واژه " افسران " روي در نقش بسته بود شود !! ولي يك روز عباس اين قانون رو زير پا گذاشت و تنبيه شد ... !!  

 اعزام به آمريكا ............

يه نكته رو يادم رفت بگم .. فيروز از همون دوران كار آموزي انسان فهميده و با تدبيري بود . اگر چه من اون موقع دو را دور  فيروز رو مي ديدم .. اما اين سبب نمي شد تا از درايت و كياست او سر نياورم . بله همان طور كه گفتم  خيلي آدم زرنگ و با دل و جرآتي بود . به خاطر همين زرنگي ها اصلآ نفهميدم كي به امريكا اعزام شد !! به هر حال او اگر چه همدوره من بود .. ولي يك دوره از نظر آموزشي جلوتر از من و بقيه بچه ها و آقاي ماشالله مداح بود .. و چون هميشه زودتر از ما به پايگاه بعدي اعزام مي شد ، وضعيت سوق الجيشي هر پايگاه رو به ما گزارش مي داد . و داده هاي او خيلي به درد ما مي خورد . به عبارتي او آناليزور بچه هاي ايراني بود . خب البته زودتر از ما هم وارد خط پرواز شده و حكم كدخدا رو براي ما جديدي ها پيدا كرده بود .. به موقع از ما دفاع مي كرد .

پرواز با هاگ كماندر .........

در اون روزگاري كه تازه به ايران آمده بودم و به اصطلاح آش خور محسوب مي شدم .. يه روز كه شيفت بعد از ظهر بودم ، همين كه به خط پرواز رسيدم ديدم يك فروند هواپيماي " هاگ كماندر " كه مخصوص پرواز كله گنده ها و ژنرال ها بود درست جلوي خط پرواز ترمز كرد . وقتي موتورهايش را خاموش كرد  ، ديدم اي دل غافل اين همون  آقا فيروز خودمون است كه از آن پياده شد !! حال اين بابا چه جوري كي و كجا براي پرواز با اين هواپيما برگزيده شد ، چيزي بود كه زبل خان هيچ گاه نگفت . آخه اون موقع اين هواپيماها تشريفاتي و مخصوص وي آي پي بود . و آقا فيروز علاوه بر سي - ۱۳۰ با آن هم پرواز مي كرد و كلي فخر براي همدوره هاش مي فروخت ! اگر چه بعد از مدتي من هم براي پرواز با اين هواپيما برگزيده شدم . ولي عمر پرواز با اين هواپيماي كوچولوي مدرن زياد به طول نرسيده و آن را به ژاندارمري فروختند ! و در عوض هواپيماي جت فالكن از فرانسه خريداري كردند ..

g5ru0rqqbmkvyp0h9gi8.jpg

آغاز دوستي با فيروز ..........

 فيروز اون اوايل كه از امريكا برگشته بود . به دليل موفقيت هايي كه از نظر شغلي و موقعيت در نيروي هوايي شاهنشاهي كسب كرده بود كمي تا اندكي  قيافه مي گرفت .. به عبارتي هر كسي رو تحويل نمي گرفت ! البته خيلي دلش مي خواست براي ما هم قيافه بگيره .. ولي يه جور هايي حاليش مي كرديم كه ما هم همدوره اش بوديم !! البته اين رو اضافه كنم كه قيافه گرفتن هاي او از سر تكبر و غرور نبود . بلكه بيشتر جنبه كر كري داشت ! كه اون موقع بين دوستان و هم دورها خيلي رواج داشت . به هر حال از زماني كه من هم علاوه بر سي - ۱۳۰ با هاك كماندر هم پرواز مي كردم ، دوستي ما با هم رنگ و بوي تازه اي گرفت .. و الحق فيروز خيلي كمك ام كرد تا تمام ريزه كاري و فنون هواپيماي كوچك رو ياد بگيرم .. فراموش نكنيم اين هواپيماها اگر چه جثه كوچكي داشتند .. ولي تنها هواپيماي  كوچكي بودند كه داراي سيستم پرشرايز بودند  و ما گاهي راحت تا ۲۵ هزار پا هم  اوج مي گرفتيم . و همان گونه كه اشاره كردم اين هواپيما مخصوص امراي ارتش و شخصيت هاي نظامي بود . گاهي هم ما به عنوان پيك ازش بهره مي برديم !! دقيقآ عين پيك موتوري !! اگه نامه فوري بود يا جلسه اي در ستاد نيروي هوايي برگزار مي شد ، با آن راحت به دوشان تپه مي رفتيم !

پیروزی انقلاب اسلامی ..........

با پیروزی انقلاب و شرایط ماه هاي نخست آن اين فيروز بود كه با درايت خود به بچه ها خط و خطوط مي داد . او از آن افراد منظم و دقيقي بود كه همه كار هايش روي حساب بود . ديگه كم كم از ما قديمي تر ها هم به حرف ها و راهنمايي هاي او گوش مي دادند . آخه از شما چه پنهان اون اوايل انقلاب مرده باد و زنده باد زياد گفته مي شد . حتي كار به جاهايي كشيد كه خلبانان نيروي هوايي چند روزي هم اعتصاب كردند ! همان گونه كه بار ها گفتم اغلب ما اهل سياست و گرايش به حزب و دسته جات تفكري نبوديم  و اين خنثي بودن سبب شده بود خيلي ها گول شعار هاي افراطي گروهك ها رو بخورند . كه ديديم در جريان پاكسازي ارتش تقريبآ همه يك دست ماندند . اگر چه خيلي ها هم از روي بدگويي و تنگ نظري همكاران بيرون رفتند .. ولي خوشبختانه برگشتند . در اين شرايط رفاقت من با فيروز خيلي صميمانه تر شد و كار به جايي كشيد كه ديگه رفت و آمد هم با هم پيدا كرديم .   

شروع جنگ تحميلي .........

با آغاز جنگ تحميلي ، اون روز هاي نخست از هم ديگر خبر نداشتيم . من مشهد رفته بودم و از آن جا پرواز به منطقه و حمل نيرو ها رو انجام مي دادم . از هيچ كس حتي زن و بچه خودم هم بي خبر بودم .. كم كم با خارج شدن از شوك اوليه جنگ ، ديگه شرايط طوري شده بود كه به راحتي خلوص انسان ها رو به راحتي مي شد محك زد ! منظورم اين است بعد از گذشت چند ماه از روز هاي نخست جنگ ، مشخص بود كي فقط شعار مي دهد .. كي عمل مي كند !! واقعآ روزگار عجيبي است . بعضي همكاران كه از فرداي پيروزي انقلاب ، دو آتشه انقلابي شده و از چگورا هم انقلابي تر نشون مي دادند . با آغاز جنگ كه بهترين فرصت براي براي بروز دادن ذات اصلي آدم ها بود ، چهره آن ها معلوم شد ! اين عده اغلب با بهانه قرار دادن عبادت و مسجد رفتن اصلآ سمت جبهه هاي جنگ نمي رفتند . اون هايي هم كه سر از گروه ضربت و نهاد هاي انقلابي سر در آوردند ، به تدريج از موقعيت استفاده كرده و با برداشتن هواپيما ، يا علي مدد برو كه رفتيم ...  

پرواز هاي خطرناك ....

در ميان مناطق جنگي ، پرواز به منطقه خارك واقعآ دل و جرآت مي خواست . شجاع ترين آدم هم هيچ اميدي به برگشت نداد . صدام لعنتي براي جلوگيري از صدور نفت و گاز و فلج كردن صادرات نفتي كه خيلي براي ادامه جنگ ضروري بود ، شب و روز جزيره خارك را با انواع جنگنده هاي پيشرفته خود مي كوبيد . باور كنيد هميشه اون جا وضعيت قرمز بود !! واقعآ دل شير مي خواست با هواپيماي غول پيكر بدون وسيله دفاعي به جزيره خارك پرواز كني !! در اين ميان اگه حمل بر تعريف نمي گذاريد من و فيروز مرتب حتي داوطلبانه اين پرواز ها رو مي رفتيم .. ديگه كبوتر جلد جزيره شده بوديم .. روش رفتن و نشستن هم واقعآ حكايت جالبي داشت . ما ابتدا مي رفتيم روي بوشهر .. بعد به پست فرماندهي مي گفتيم چند دقيقه اي وضعيت رو سفيد اعلام كنند تا ما بنشينيم ! بعد ارتفاع پائين از روي آب به سمت جزيره مي رفتيم .. اغلب هنوز چرخ ها رو زمين نزده ، وضعيت قرمز مي شد و صداي شليك توپخانه حتي داخل كابين هواپيما هم مي آمد .. بي معرفت عراق بد جوري اون جا را مي كوبيد . ولي خوشبختانه در طول هشت سال يك هواپيما هم ساقط نشد ..

h9h57ke20siy7e9l1eis.jpg

خاطره اندر خاطره .......

 ببخشيد يك خاطره از پرواز مداوم به جزيره خارك يادم اومد . كه حيفه اين جا آن را بازگو نكنم ! اگر چه هيچ ربطي به فيروز خان شجاع و دلاور ما نداره ولي خب شنيدن آن خالي از لطف نيست . وقتي خارك مي نشستيم هر وقت وضعيت سفيد مي شد ، يك ميني بوس مي امد دنبال كروي سي - ۱۳۰ و ما ها رو به نيروي دريايي يا اون باغچه معروف پرورش خيار و گوجه فرنگي مصنوعي مي برد . راننده ميني بوس يك درجه دار خوش ذوقي بود كه مرتب مي گفت و مي خنديد و به همه روحيه مي داد .. ديگه به چهره و حرف هاي او عادت كرده بوديم . يك روز كه پرواز رفتيم به جاي چهره خندان آن راننده ، فردي عبوس و اخمويي رو ديديم كه حتي زورش مي امد به پرسش هاي بچه ها جواب بده ! وقتي از مسئولان جزيره از غيبت آن راننده پرسيديم . موضوع جالبي را گفتند . قضيه از اين قرار بود اين بابا روز ها بچه هاي دبستاني و خردسال رو به مدرسه و مهد كودك و دبستان مي برده .. از اون جا كه آدم بگو بخندي بوده ، در مسير رفت و آمد به اين كودكان آوازهاي لس آنجلسي ياد داده و به جاي شعارهايي كه در آموزشگاه فرا مي گرفتند ، تصنيف هاي كوچه بازاري مي آموخته !! ظاهرآ يك روز بازرس مي آيد .. وقتي از نو نهالان مي خواهدشعر بخوانند آن ها تصنيف گوگوش هايده خوانده و موجبات خشم بازرس و مسئولان عقيدتي رو فراهم كرده و مي فهمند كار راننده است كه هر روز به بچه ها آواز ياد مي داده و اون طفلكي ها هم درس اصلي رو فراموش مي كردند !!‌

سر سختي فيروز در پرواز هاي دشوار ....

 همان گونه كه اشاره كردم واقعآ فيروز سمبل مقاومت در برابر دشمن بعثي بود . اگه همين الان هم از خط پرواز سي - ۱۳۰ استعلام بشه ، متوجه مي شويد تنها چند نفر در زمان جنگ و دفاع مقدس بيش از همه پرواز منطقه جنگي داشتند . كه فيروز ، مرحوم عباس زيورسنگي ، و بنده سر آمد تمام همكاران بوديم . البته اين بدان معنا نيست كه بقيه كم مي رفتند يا وحشت داشتند ... خير .. منظورم اين است كه اين هايي كه نام بردم بيش از ديگران داراي ساعت پرواز در مناطق جنگي هستند . يادم مي آيد گاهي پرواز هايي برنامه ريزي مي شد كه ريسك برگشت آن خيلي كم بود . مثلآ قرار بوددر طرح عملياتي يك فروند سي - ۱۳۰ بر روي منطقه جنگي پرواز كرده و از آن جا خود را به خاك عراق كشانده و نيروهاي هوابرد و چتر بازان رو در عراق پشت سپاه دشمن پياده كرده تا با حمله اي حساب شده بعثي هاي متجاوز رو اسير نمايند . خب اين گونه پرواز ها واقعآ خطرناك بود .. يا موردي ديگر را به خاطر مي آورم كه قرار بود چند فروند هواپيماي سي - ۱۳۰ در نزديك مواضع دشمن فرود آمده و ضمن پياده كردن نيرو  و تجهيزات ، با استفاده از موشك ها  " جتو " از زمين بلند شوند ..

پرواز هاي ويژه ....

ابتدا لازم مي دانم در باره  بلند شدن از باند هاي كوتاه براي شما جوون هاي عزيز توضيحي بدهم .  يكي از مزيت هاي عالي هواپيماهاي سي - ۱۳۰ پرواز در باند هاي خيلي كوتاه است ( جتو ) . كه اين عمل به كمك چهار كپسول موشكي كه در طرفين هواپيما نصب مي شود ، اين غول آهنين را قادر مي سازد تا در مسافت خيلي كوتاهي از جا كنده شود ! . از اين سيستم براي بلند شدن از مكان هايي كه باند پروازي وجود ندارد يا موانعي در پيش روي خلبان است استفاده مي شود . كه در زمان جنگ قرار بود دو فروند سي - ۱۳۰ پشت مواضع دشمن در خاك عراق فرود بيايد كه من و فيروز داوطلب اين پرواز تقريبآ شهادت طلبانه بوديم .. كه البته بعد از كلي تمرين از ستاد عمليات كنسل شد . و قسمت نشد حلواي من و فيروز خورده بشه ! يا حتي در مورد حمل نيروهاي ويژه هم كلي تمرين كرديم .. ولي آن هم از بالا كنسل شد . ولي مصمم بودن او در اجراي پرواز هاي خطرناك زبانزد همه بود . او آدم خيلي جدي بود . با هيچ كس شوخي نمي كرد ! ولي من با شوخي هايم واقعآ او را كلافه كرده بودم . به طوري كه از دست من واقعآ عاجز بود ..

ar1mp6iaethrhhv53ztw.jpg

نمونه اي از شوخي هاي من با او  ............ !

اوج حملات رژيم بعثي بود . فيروز قرار بود به يك ماموريت ويژه اعزام بشه .. براي همين از من خواهش كرد مادر مرحوم اش رو از تهران به شيراز ببرم . من هم منتظر چنين لحظه اي بودم ... آن روز من مادر او رو به شيراز برودم . شب هنگام وقتي فيروز از ماموريت برگشت ضمن تشكر از من قصد داشت با شيراز تماس گرفته و از برادر بزرگ تر خود كه خيلي هم با او رو دربايستي داشت حال حاج خانم رو بپرسه ... قبل از تماس از من خواهش كرد در موقع تماس با شيراز كاري با او نداشته باشم .. طفلك خيلي خواهش و تمنا كرد و من را به جون بهاره هم قسم داد .. ولي همين كه ارتباط برقرار شد و او با ادب و احترام خاصي به زبان تركي با برادرش مشغول گفت و گو بود ، براي لحظه اي گوشي را از دستش گرفته و يك شوخي از نوع " مادري " با فيروز كردم ... شايد باور نكنيد .. طفلك براي يك لحظه داشت سكته مي كرد ! عرق سردي بهش نشسته و به زحمت خودش رو به ديوار تكيه داد .. !! بد جوري با بردارش رودر بايستي داشت .. من هم از ترس فرار كردم !!

فرق من و فيروز .......... !!

 اگر چه من با فيروز دوست بوده و رفت و آمد خانوادگي داشتم .. اما تفاوت هايي بين من او هميشه وجود داشت . اولآ فيروز از همون دوران جواني و ايام مجردي بسيار انسان متفكر و داراي شم اقتصادي بالايي بود . براي همين هميشه از وضع مالي مناسبي برخوردار بود . بعد از برگشت از امريكا و آغاز پرواز با هواپيماي سي - ۱۳۰ ، او تنها پرسنل خط پرواز بود كه هيچ گاه از امتياز خانه هاي سازماني نيروي هوايي استفاده نمي كرد / به عبارتي ماشاالله چون وضع مادي اش خوب بود ، جزء اولين نفراتي بود كه  در  ميان همدوره هاي خود صاحب منزل شخصي شد . او هميشه شيك ترين اتوموبيل ها رو سوار مي شد . ماشين هاي زير پاي او از اتوموبيل تيمسار فرماندهي پايگاه هم گران تر بود .. و يادمه يك بار تيمسار اميرفضلي در اواخر حكومت شاهنشاهي كه پرسنل پايگاه را براي سخنراني جمع كرده بود .. اظهار داشت .. به لطف رژيم سلطنتي وضع همه خوب شده به طوري كه يه افسري كه تازه به جمع ما پيوسته نوع اتوموبيل آن از من كه فرمانده هستم گران بها تر است !! و منظور او دقيقآ به فيروز بود . در صورتي كه من نقطه مقابل فيروز خان زبل بودم ..

آينده نگري او .......... !

من رو ببخشيد .. خيلي طولاني شد .. ولي وقتي قراره كسي معرفي بشه بايد همه خصوصيات او گفته بشه ... همان طور كه گفتم فيروز از همون ابتدا اهل تجارت و كسب و كار بود . براي همين هميشه جزء همكاران متمول پايگاه شناخته مي شد . او اولين نفري بود كه بعد از انقلاب صندوق كمك به همكاران رو راه اندازي كرد .. يادمه او به بچه ها اعلام كرده بود هر كي هر چه مي خواهد خريداري كند .. يا وام بگيرد .. در عوض روزي ده تومان برگرداند !! با اين روش فيروز خيلي از بچه ها كالا هاي نفيس خريداري مي كردند  و فيروز پول آن ها را مي داد و بدون بهره روزانه ده تومان از همكاران مي گرفت .. بعد ها نمي دونم كدوم شير پاك خورده اي به عقيدتي سياسي پايگاه راپرت خلاف داده و جلوي اين امر انسان دوستانه او را گرفتند . او بسيار انساني دقيق ، مرتب ، خوش اخلاق و تعصبي بود . هرگز با همكاران خود شوخي نمي كرد . ولي از شوخي همكاران با يك ديگر لذت مي برد .. هميشه در حركت هاي عمومي پيش قدم بود . يادمه در ماجراي اعتراض بچه ها نسبت به كمي حق پرواز ، فيروز در پشت پرده عقل كل ماجرا بود . خيلي سياستمدار و آينده نگر بود ...   

02loesowpc72p4b9fe8y.jpg

ماجراي نقل و انتقالات در خط پرواز ...........

 مسئله نقل و انتقالات در بين پرسنل ارتشي يك امر اجتناب ناپذيري است . و همان طور كه مي دانيم اغلب نظامي ها مرتب به شهرهاي مختلف انتقال يافته و بعد از مدتي به شهر و ديار ديگري رهسپار مي شوند . اما از ان جا كه هواپيماهاي سي - ۱۳۰ ايران تنها در دو پايگاه تهران و شيراز مستقر هستند ، از اين روي نقل و انتقال تنها بين اين دو مركز صورت مي پذيرفت . اما  بعضي افراد از جمله خود من كه در پايتخت يا همون پايگاه يكم ترابري خدمت مي كرديم  ، از شنيدن واژه انتقال به شيراز بد جوري حالمون گرفته مي شد . من يكي به دليل وابستگي هاي عاطفي كه در تهران داشتم ، اصلآ به هيچ عنوان دلم نمي خواست يك روز هم تهران رو ترك كنم . فيروز هم به دليل تجارت گسترده اي كه تهران داشت ، به هيچ عنوان حاضر نبود پايگاه يكم ترابري را ترك كند ! البته من چون در مجردي به بندرعباس منتقل شده بودم ، وضعيت ام نسبت به فيروز خيلي بهتر بود . ولي خب باز هم هر از گاهي به من هشدار مي دادند كه آماده براي رفتن به شيراز باش ..

 جايگزين شدن افراد ديگر به شيراز ......... !

 مدت اقامت در پايگاه هفتم ترابري ظاهرآ چهار سال بود .. ولي هر كس كه به شيراز مي رفت ديگه گير مي افتاد . و امكان نداشت سر چهار سال دوباره به تهران برگرده .. يا خودش زورش مي امد اسباب كشي كنه ... يا از نظر وضعيت چارت سازماني ممكن بود به مشكل بر بخورند ... از اين رو اگر فرد ديگري را به جاي خود مي فرستاديم شيراز .. تا چهار سال خيالمون راحت بود كه گير بي خودي نمي دهند كه بايد حتمآ شيراز بروي ... تا آن جا كه يادمه فيروز در اين مدت دو سه نفري را با دادن پول زياد به جاي خود به شيراز فرستاد .. تا اين كه ديگه كسي نبود كه داوطلب رفتن به شيراز بشه !! به عبارتي اغلب بچه هاي خط پرواز يا سال ها در شيراز خدمت كرده بودند .. يا اين كه از آن پايگاه به تهران منتقل شده بودند . و طفلك فيروز ديگر فردي رو نمي تونست پيدا كنه تا با دادن پول به جاي خودش به شيراز بفرسته !! و اين مسئله واقعآ فيروز رو آزار مي داد . او حتي حاضر شده بود مبلغ پرداختي خود را چندين برابر افزايش دهد . اما كم تر كسي حاضر مي شد دوباره رنج سفر به شهري كه تازه از آن جا دل كنده بود ، بپذيرد . به جرآت مي توانم ادعا كنم كه فيروز هرشب كابوس رفتن به  شيراز رو مي ديد .. اواخر جنگ بود كه بخشنامه اي به خط پرواز ابلاغ شد كه طي آن بايستي چند نفر از تهران جايگزين پرسنل شيرازي مي شدند . و مسلمآ يكي از آن ها جناب فيروز خان ما بود !!

تلاش نافرجام فيروز ............

 واقعآ چهره فيروز در آن روزها ديدني بود .. بد جوري به هم ريخته شده بود . حوصله هيچ كس رو نداشت . مدام در حال صحبت كردن با همكاران بود تا شايد يكي رو متقاعد كنه به جاي او اين بار هم به شيراز بره .. اما همان طور كه گفتم اغلب نفري يكي دو باري به شيراز رفته بودند . و ديگر براشون خيلي سخت بود يك بار ديگه راهي شيراز شوند .. فيروز ابتدا نرخ پيشنهادي را بالا برد . ولي كسي حاضر نشد . مخصوصآ بد از مرگ دردناك حلاجي كه به جاي فيروز به شيراز رفته بود و در سانحه اي غم انگيز به كوه بر خورد كرده بود ، بچه شايعه كرده بودند كه اين جايگزيني خوش يمن نيست !! ( عجي خرافاتي !) به هر حال فيروز از نااميدي مجبور شد يك پرواز به شيراز رفته و آن جا با پرسنلي كه قراره به تهران بيايند وارد مذاكره بشه .. اما اين تلاش او هم دردي را دوا نكرده و ان ها اعلام كرده بودند كه وسايل خودمون را بسته بندي كرده ايم و حتي خانه سازماني را هم تحويل داده ايم !! همه نگران حال و روز فيروز بودند .. ولي او قاطعانه مي گفت من شيراز نمي روم !!

آخرين اخطار ها براي رفتن به شيراز .......

 در ابتداي امر فرماندهان گردان و پايگاه خيلي دوستانه با فيروز صحبت كردند كه حداكثر تا يك ماه ديگر بايد تكليف خود را روشن نمايد. در اين ميان من واقعآ نگران سلامتي او و ايمني پروازهايش بودم . بار ها بهش گفتم فيروز اين قدر فكر نكن .. پاشو مثل بقيه آدم ها برو شيراز .. تو كه هزار ماشاالله سرمايه فراوان داري .. ولي او هميشه يك جمله را تكرار مي كرد ... من شيراز برو نيستم .. ! بچه ها به شوخي مي گفتند بدبخت چنان پس يقه ات رو مي گيرند و با اردنگي مي فرستنت شيراز تا حالت جا بياد !! و او سر سختانه مي گفت نه .. نمي روم .. روزها به ترتيب سپري مي شد .. آن چند نفر پرسنل انتقالي از شيراز به تهران منتقل شده بودند . و تنها يك نفر كه به جاي فيروز بايد مي آمد ، هنوز در شيراز بلاتكليف مانده بود . وضعيت بد جوري بغرنج شده بود . آن طفلكي كه شيراز بود تكليف خودش رو نمي دانست .. از طرفي بايد فرزندانش رو در مدرسه ثبت نام كنه .. ولي نرفتن فيروز تمام كاسه كوزه هاي او را هم بهم ريخته بود . عاقبت فرصت يك ماهه تمام شد . ...

عاقبت از آمار پايگاه كسر شد ......... !!

 آن هايي كه در ارتش خدمت كرده اند مي دانند وقتي شخصي از آمار كم شود ، ديگه جزء پرسنل پايگاه مربوطه به حساب نمي آيد . و بالاخره چنين اتفاق افتاد . و جناب فيروز خان از آمار پايگاه يكم ترابري كسر شد . ما خيلي نگران فيروز بوديم .. مي دانستيم ظرف مدت محدودي اگه به شيراز نره ، غيبت محسوب شده و بعد از پانزده روز فراري به حساب مي آيد .. و تمام سوابق درخشان پروازي او از بين خواهد رفت . بعضي ها فكر مي كردند او در نهايت به شيراز رفته است . ولي من مي دونستم با شناختي كه از يك دندگي او داشتم ، به شيراز رفته باشد . همه مي پرسيدند چه بر سر اين افسر قديمي خواهد آمد ؟ حتي مجبور شديم با خط پرواز شيراز تماس گرفتيم .. آن ها هم چشم به راه او بودند .. قديمي ها براي او خط و نشان مي كشيدند كه با نرفتن به شيراز عملآ دو نفر از پرسنل آن ها كسر شده است . يكي آن فردي كه به جاي فيروز قرار بود برود .. وديگري فيروز كه خود را به خط معرفي نكرده بود ! و باعث پيش آمدن گرفتاري براي آن ها شده بود .. مخصوصآ زمان جنگ بود و در مقاطعي حجم پرواز ها واقعآ زياد بود و آن ها با كمبود پرسنل مواجه بودند ...  

غيب شدن فيروز ......... !!

ديگه هيچ كس از فيروز خبري نداشت . او به معني واقعي گم شده بود . از طرفي با نقل و مكان به منزل جديد اش ، كسي حتي آدرس او را هم نداشت .. چندين بار از دژبان مركز براي تحقيق و جستجو از اندر احوال اين افسر نيروي هوايي به پايگاه آمده بودند .. ولي هر بار دست خالي برگشته بودند .. همه فكر مي كردند كه فيروز فراري شده است !! ولي من با شناختي كه از درايت فيروز داشتم مطمئن بودم كه او هيچ گاه سوابق درخشان خدمت خود را اين چنين به باد نمي دهد . ولي نمي دنستم او چه تدبيري براي حفظ سوابق جنگي و خدمتي خود كرده است . چند بار به در منزل او رفتم .. همسرش گفت هيچ خبري ندارم .. از لحن بيان او فهميدم كه چندان بي اطلاع نيست .. مخصوصآ كه ماشين ب . ام . و آخرين مدل او در پاركينگ منزل پارك بود . واقعآ مانده بودم كه چه اتفاقي براي اين همكار عزيزم افتاده است ؟ نه اداره مي آمد .. نه شيراز بود .. و نه در محل آفتابي مي شد . اون موقع فيش حقوقي بچه ها را به خط پرواز مي آوردند تا هر كس قبض خودش رو برداره .. همين جوري كه دنبال فيش حقوقي خودم بودم ، ناگهان چشمم به بيجك فيروز افتاد .. وقتي به آخرين برگه حقوق او نگاه كردم ، ديدم ديناري از او به خاطر غيبت كسر نشده است . و او از نگاه ارتش حاضر است !!  

مردي كه ارتش را بازي داد ........ !!

از اين كه او از نيروي هوايي اخراج نشده بود خيلي خوشحاال شدم . ولي خداي من او چه ترفندي به كار بسته  علي رغم اين كه  همه وكلاي ارتش و دژبان نيروهاي مسلح كه به كلاه قرمز معروف بودند دنبال او هستند ولي او فارغ از اين بگير و ببند ها حق و حقوق خود را كامل دريافت مي كند . بدون اين كه در محل خدمت خويش حاضر باشد !! شايد باور نكنيد همه بچه ها واقعآ حيران مانده بودند كه اين بار فيروز چه كلكي سوار كرده كه نه شيراز رفته و نه حتي در محل خدمت خودش حاضره .. نه پرواز مي ره  و در شرايطي كه همه دنبال او هستند ، چرا غايب محسوب نمي شود !!؟‌در حالي كه ماه ها بود كه از آمار پايگاه كسر شده بود . به عبارتي معني ان اين بود كه او بايد بعد از پانزده روز فراري محسوب شده و تمام حق و حقوق او بلوكه شود . در حالي كه اين طور نبود !! اگر چه من خوشحال بودم ولي واقعآ مي خواستم سر از كار او در بياورم .. چون تا قبل از اين ماجرا فكر مي كردم تنها من در ميان بچه ها عقل كل هستم !! در حالي كه مي ديدم با قضيه بسيار بغرنجي مواجه شده ام كه هيچ راه حلي براي آن به ذهن ام نمي رسد !! به همين دليل تصميم گرفتم او را هر طور شده ببينم !

حكم بازنشستگي ...  

باور كنيد خيلي دلم مي خواهد به سبك مسابقات تلويزيوني همه ارتشي ها رو به چالش كشيده و از آن ها سئوال كنم ... فكر مي كنيد فيروز چه ترفندي زده بود كه يكي دو سال همين جوري راست راست براي خودش راه مي رفت ، به تجارت و كاسبي خودش مي رسيد .. با وجودي كه از آمار پايگاه كسر شده بود و به آمار واحد جديدش يعني خط پرواز شيراز هم افزوده نشده بود ، فراري محسوب نشده و در اين مدت حق و حقوق خودش رو كامل دريافت مي كرد و سر انجام مثل همه ارتشي ها بازنشسته مي شود !!؟‌ واقعآ بين دو راهي گير كرده ام !! اگر ترفند او را باز گو كنم .. از نظر وجداني و اخلاقي كار درستي نيست . و جنبه بد آموزي پيدا مي كنه .. و خداي ناكرده ممكنه عده اي آن را فرا گرفته و موجبات دردسر من را فراهم آورند !! اگر نگم هم كه صحيح نيست . به هر حال بهترين راه حل  اينه كه به روش مسابقه به اين پست نگريسته و منتظر پاسخ هاي شما عزيزان باشم  . قول مي دهم هر كسي كه پاسخ صحيح داد ، يك هديه ناقابل يادگاري بهش اهداء كنم .

 فعاليت تجاري او ..........

عاقبت فيروز هم زمان با من بازنشسته شد . و از همون ابتدا رفت دنبال تجارت . او در حال حاضر يك دفتر ملك و املاك بزرگ در غرب  تهران دارد . راستش عده اي هم مي گويند يك دفتر  املاك  هم  در دبي دارد .  بعضي ها هم معتقدند نيمي از املاك بزرگ رابينسون در دبي متعلق به فيروز است . به هر حال خدا بيشتر بهش بدهد . مرد بسيار زحمت كشي است . فرزندان خيلي خوبي را تحويل جامعه داده است . و خودش گمنام و بي سر و صدا در گوشه اي مشغول كارو تلاش است . كم تر كسي مي داند در پشت چهره آرام اين مرد ، خاطرات ارزشمندي از جنگ ايران و عراق نهفته است . نگارش و معرفي فيروز ، سبب شد از اين پس در ماه يكي از همكاران قديمي ام رو معرفي كرده و پاي حرف هاي آن ها بنشينم . تا هر چند ناچيز ياد دلاوري هاي آن ها رو زنده نمايم .

با تشكر و احترام :

بهروز مدرسي

اين مطلب در ساعت ۱۸:۳۰ دقيقه هفتم خرداد ماه ۱۳۸۷ پايان يافت .

    ايام به كام   

 


      مسابقه پروازي 

 شماره ۴ 

51rlsyff7zbvt9yhr52x.jpg

به اطلاع خوانندگان محترم و علاقه مندان پرواز مي رسانم : از اين به بعد هر هفته يك سوال در رابطه با اصول پروازي از سوي مدير محترم " فروشگاه لوازم خلباني دبي "   مطرح مي شود ، كه پاسخ آن به صورت پنج گزينه اي است . دوستان بايد پاسخ هاي صحيح خود رو به اي ميل ذيل :hfoladi@dubaipilotshop.com به نام آقاي  " حميد فولادي " ارسال فرمايند . از ميان كساني كه پاسخ صحيح داده باشند ، هر هفته يك جايزه بسيار نفيس تقديم برنده خواهد شد . براي آشنايي با محصولات فروشگاه خلباني ( اينجا ) رو كليك فرماييد . شايان ذكر است از آن جا كه دانشجويان پروازي مي بايستي مسلط به زبان انگليسي باشند ، سوالات هم انگليسي است .  

In a stormy night, unluckily you are Captain of B-777, both engines got failed, 300 souls on board, passing through 22,000 feet, you have 5 nearest airports in your GPS display, and you fly under ETOPS regulation. You have enough altitude to glide and reach all 5 airfields. By considering your aircraft requires
1 661.16 meter landing distance and variable weather condition in the area, which airport you choose for landing?

 
1-   OMDB – You contacts them, and ATC accepts you as priority landing-4921 feet Runway length- having Airport Emergency Services (AES)- Active Cat III ILS-5 miles Visibility-1000 a few clouds   
2-     OMSJ – 5570 feet Runway length- AES not available- inactive  CAT III, ILS-  3000 ft overcast- 5 mile visibility-  ATC does not accept you because of high traffic inbound, but you are the final decision maker
3-     OMUQ- 1700 meter Runway length - Class E non controlled- you can active the lights by clicking on the mic- AES not available- Zero Visibility- 1000 overcast-  Jet fuel available-
4-     OMUK- 1599 meter- CAVOK- 11 Miles visibility, Emergency facilities active- ATC accepted you- Wind calm, ILS and all stations active and informed of your situation
5-     You choose none of airports and ditch in the sea
 
6-     None of them 

jvza5nkorvbev1onybem.jpg

به اطلاع اون دسته از دوستاني كه تازه به جمع خوانندگان اين سايت پيوسته اند برسانم . شمه اي از مطالب گذشته رو در پستي مستقل قرار داده ام كه با مراجعه به آن با گلچيني از مطالب قديمي مواجه خواهيد شد . براي مطالعه مطالب فوق لطفآ ( اينجا ) را كليك فرماييد . 

بدون شک یکی از دردناک ترین سوانحی که اخیرآ مردم ایران شاهد و داغدار آن بوده اند ، سقوط هواپيماي سي -۱۳۰ حامل خبرنگاران بود . بنده افتخار دارم تحليلي كه در مقام يه كارشناس در سه پست تنظيم نمودم تقديم شما خوانندگان گرامي نمايم .

 دلايل گفته نشده از سقوط هواپيماي خبرنگاران - قسمت اول (اينجا )

چرا هواپيماي خبرنگاران سقوط كرد ؟ - قسمت دوم (اينجا )

بررسي و تحليل دلايل احتمالي سقوط هواپيماي سي - ۱۳۰ - بخش آخر ( اينجا )

  

فرشتگان مظلوم را فراموش نكنيم .

9dlup0xs69iofxdimfqr.jpg

براي مشاهده (اينجا ) را كليك كنيد . 

http://www.oldpilot.ir/2008/05/post_241.php#more


6mfmukopgefyux613u8m.jpg 

این بخش به پیشنهاد و همت شما خوانندگان محترم شکل گرفته است . از این پس خلاصه ای از پست قبل به زبان انگلیسی به همراه تازه ترین خبرهایی از صنعت هوانوردی تقدیم شما عزیزان خواهد شد. 

Tejas Fighter:

The HAL Tejas ("Radiant") is a 4.5 generation lightweight multirole fighter aircraft being developed by India. It is a tailless, compound delta wing design powered by a single engine.A two-seat trainer variant is also in development, as is a naval variant capable of operating from the Indian Navy's aircraft carriers.Originally intended to serve as an air superiority aircraft with a secondary "dumb bomb" ground-attack role, the flexibility of this design approach has permitted a variety of guided air-to-surface and anti-shipping weapons . The IAF is reported to have a requirement for 200 single-seat and 20 two-seat conversion trainers, while the Indian Navy may order up to 40 single-seaters to replace its Harrier.The programme was launched in 1983 for two primary purposes. The principal and most obvious goal was the development of a replacement aircraft for India's ageing MiG-21 fighters.The other main objective was to serve as the vehicle for an across-the-board advancement of India's domestic aerospace industry.It was initially planned for the to use the Ericsson microwave system PS-05/A I/J-band multi-function radar, which was developed by Ericsson and Ferranti defence system integration for the Saab JAS-39 gripen. However, after examining other radars in the early 1990s, the India became confident that indigenous development was possible. All weapons are carried on one or more of seven hardpoints with total capacity of > 4,000 kg: three stations under each wing and one on the under-fuselage centreline. There is also an eighth,can carry detectors and electronic facilities.The Tejas has a night vision goggles (NVG (that is dominated by an indigenous head-up display (HUD), two Smart Standby Display Units (SSDU), and a work panel. and stick (HOTAS) controls reduce pilot workload.The pulse- Doppler Multi-Mode Radar is designed to keep track of a maximum of 10 targets and allows simultaneous multiple-target engagement

Some Specifications:Crew: One/Length: 13.20 m/wingspan: 8.20 m/Height: 4.40 m/Powerplant: 1×General Electric F404-GE-F2J3 turbofan, 80.5 kN or 85 kN or 1×Kaveri turbofan, 150 KN /Maximumm speed: Mach 2.5, 2650 km/hr at high altitude (Mach 1 at all altitudes) /Range: 2,000 km/2.30 hr (with internal fuel) /ceiling: 15,950 m

ARMAMENTS:CANNON/Air-to-air missiles include Astra, Vympel R-77: AA-12 Adder), and Vympel R-73: AA-11 Archer). /Air-to-surface munitions include antiship missiles,laser guided bombs, unguided bombs,cluster bombs, and unguided air-to-surface rockets.

Source:Wikipedia   BY:Alireza Sadeghi

Picbaran

PicbaranPicbaran

ترجمه فارسی:

جنگنده تجاس

"تجاس" (به معنی پرتو در زبان سانسکریت)جنگنده ای چند منظوره و سبک از نسل 4.5 میباشد که توسط هند ساخته شده است.جنگنده ای بدون دم افقی و با بالهای دلتا شکل بوده که توسط یک موتور حرکت میکند.نمونه آموزشی دو سرنشینه آن جهت استفاده در نیروی دریایی هند نیز طراحی شده است.بطور کلی جهت ایجاد برتری هوایی با نقش ثانویه پرتاب بمب بسمت اهداف زمینی میباشد.قابلیت انعطافی که در طراحی آن در نظر گرفته شده است به آن اجازه حمل انواعی از سلاحهای هوا به سطح و سلاحهای ضد کشتی را میدهد.بنا بر گزارشات نیروی هوایی هند احتیاج به 200 عدد نمونه تک سرنشینه و 20 نمونه دو سرنشینه دارد در حالیکه نیروی دریایی سفارش 40 نمونه تک سرنشینه جهت جایگزینی با جنگنده "هاریر" را داده است.برنامه "تجاس" در سال 1983 جهت دو منظور اولیه تنظیم گشت.هدف اصلی و آشکار جایگزینی با میگ-21 سالخورده هندی بود.هدف دیگر بخدمت گرفتن وسیله ای جهت پشت سر گذاشتن مرزهای خوداتکایی در صنایع هوا-فضای بومی بود.در ابتدا قرار بود که از سیستم رادار میکروویو اریکسون که راداری چند منظوره است استفاده گردد که توسط مجتمع دفاع هوایی " اریکسون" و"فرانتی" برای جنگنده ساب-39 "گریپن" طراحی شده بود.اما پس از آزمایش دیگر رادارها در دهه 1990 هند اطمینان یافت که طراحی بومی امکانپذیر است.همه سلاحها روی یک یا بیش از هفت نقطه سخت سازی شده با مجموع ظرفیت بالای 4000 کیلوگرم حمل میگردند.سه محل زیر هر بال و یکی در زیر خط مرکزی بدنه.همچنین نقطه هشتم دیگری وجود دارد که توانایی حمل آشکارسازها و تجهیزات الکترونیک را دارا میباشد."تجاس" مجهز به یک عینک دید در شب میباشد که توسط نمایشگر سر بالای روی کلاه خلبان جایگزین و از صحنه بدر رفته است.دو واحد نمایش بحال آماده باش ویک پانل کاری و دسته کنترل که بار کاری خلبان را کاهش میدهد .رادار پالس داپلر چند منظوره جهت رهگیری ده هدف و درگیری همزمان با چند هدف نیز طراحی گردیده است.

برخی خصوصیات:خدمه:1/طول:13.2 متر/بال تا بال:8.2 متر/ارتفاع:4.4 متر/پیشرانه:یک موتور توربوفن جنرال الکتریک با کشش 80.5 یا 85 کیلونیوتن یا موتور توربوفن "کاوری" با کشش 150 کیلونیوتن/حداکثر سرعت:2.5 ماخ-2650 کیلومتر بر ساعت در ارتفاع بالا (یک ماخ در هر ارتفاعی)برد:2000کیلومتر(2.5 ساعت) با تانک درونی/سقف پرواز:15959 متر

تسلیحات:توپ/موشک هوا بهوای آسترا-ویمپل آر-77(آآ-آدر) و ویمپل آر-73(آآ-11 آرچر)/مهمات هوا بزمین شامل موشکهای ضد کشتی و بمبهای هدایت لیزری و بمبهای غیر هدایتی-بمبهای خوشه ای و راکتهای غیر هدایتی هوا بزمین.

منبع:ویکیپدیا گردآوری و ترجمه:علیرضا صادقی


r3q10av7egwq79syn6xk.jpg

همان گونه كه پيش از اين اعلام كرده بودم ، خوانندگان محترم مي توانند كالا هاي خود را جهت درج رايگان در اين بخش ارسال فرمايند . اما ظاهرآ جز تعداد معدودي استقبال نفرمودند . مستدعي است پس از ارسال فايل تبليغي خود به آدرس جي ميل بنده ، در آخرين پست كامنت بگذاريد . بديهي است در حال حاضر به دليل تبليغات كم محدوديتي وجود ندارد


مرکز آپلود عکس ایرانی

http://www.picbaran.com/

اینجا را کلیک کنید


7w57l65r6cdykphszjc5.jpg

http://www.khaleban.com/ 


 

 http://fun.mahyaonline.com/ 


373ippzd8coe2ruui46d.jpg 

اينجا رو كليك كنيد

http://phoenix69.blogfa.com/


 hl3cgzchkr1tepfac901.jpg

قابل توجه علاقه مندان تحصيل در كشور بلارس

http://www.minsk.blogfa.com/


j6um2sqcvnx78mmgb1xa.jpgyvf88lowmsm6p7e64mkq.jpg

http://www.tophostingcenter.com/

مژده به ایرانیان سراسر جهان و شهروندان کانادایی


پي نوشت :‌

قابل توجه تمام عزيزاني كه در مورد كمك به كودكان دانش آموز اعلام همدردي و كمك فرموديد . به زودي شماره حسابي مشترك براي كمك هزينه جراحي اين فرشتگان معصوم در همين سايت اعلام خواهد شد . لطفآ منتظر برنامه هاي انساني و خير خواهانه هموطنان ايراني كه در اين راه تلاش مي كنند باشيد .

با تشكر : بهروز مدرسي . مدير سايت



- تعداد بازديد
  • 2995
  • مرتبه

    نظرات

    سلام خسته نباشید انشاالله سالم و سلامت باشیددر مورد این ماجرا شما که نمی تونستید آخرشو بگیدپس اصلا چرا این ماجرا رو نوشتید
    پاسخ
    سارا جان عزيزم .. هدف من معرفي يكي از قهرمانان جنگ ايران با عراق بود . در همون ابتداي مطلب هم نوشتم كه نمي تونم ترفند وي را اعلام كنم ... من ماجراي او و كار هايش رو نوشتم .. همين .. آخر هم اعلام كردم با ترفند نرفت شيراز .. كي مي داند او چه كار كرد ؟
    به اين شكا خوانندگان رو به تفكر وا داشتم عزيزم .. اگه همون يك خط را مي نوشتم موضوع كامل مي شد ؟
    دخترم كمي عميق تر به ماجرا بيندبشيد .. شايد بهتر بود به دروغ مي نوشتم نمي دانم او چه كار كرد كه عاقبت به شيراز نرفت .. خب اين هم يك پايان براي اين مطلب بود ... در صورتي كه من روراست با خوانندگانم هستم .. و تازهع نوشتم اگه حدس مي زنيد بگوييد تا پاسخ شما رو بدهم .. يك چالش است همين

    salam ostad ... matlabe jalebi bood vali man chizi be zehnam nemirese ke in bande khoda che kalaki zade ... dar zemn mikhastam begam ke chera shoma az khaterate parvaziye khodetoon nemigid ??
    پاسخ
    عميد عزيزم ... خيلي ممنون از كامنت شما
    خدمت شما عرض كنم من در اين چهارده ماه بيش از سيصد پست در باره پرواز هاي خودم نوشتم .. فكر كنم زمان ان رسيده يادي هم از دلاوري همكاران ام داشته باشم

    سلام خدمت سرباز وطن
    در دل شما در ارتباط با مسایل مالی فراخوان نیکی را خواندم. ضمن تایید فرمایشات شما
    ولی یک مساله ای که در جامعه ایجاد شده است حس بی اعتمادی به یکدیگر .یعنی همه الان می ترسند که مسولیت مسایل مالی را بپذیرند .چون بعدش حرف و حدیث پشت انسان ها ست. من معتقدم که مسولیت این گونه مسایل را افراد حقوقی بپذیرند
    مثلا همون موسسه ای خیریه ای که شما قبلا در آنجا مشغول خدمت بودید.
    یا علی
    پاسخ
    خيلي ممنون نادر جان .. من هم همين عقيده را دارم .. قراره همين كار را انجام بدهم .. از طرفي يكي دو سايت شماره حساب اعلام كرده اند .. من به ان ها پيغام دادم برنامه هاي خود را اعلام كنيد تا ما هم به شما بپيونديم .. قراره پاسخ بدهند .. ولي خيلي ها به من نوشته اند شماره حساب اعلام كنم ... كه در حال حاضر دنبال امضاي مشترك از دو يا سه نفر دكتر جراحي پلاستيك هستم كه مسئوليت جراحي و هزينه آوردن كودكان به تهران را تقبل كرده و حساب مشترك افتتاح نمايند

    salam kapitane modarresie aziz az shoma khahesh kardeh budam axi ke paye havapeyamye c130 ra ke dar site ast barye man befrestid va ghbalan ham az shoma be khatetre etlaltio ke dade budin tashakor kardam vali na matalebam na eamile shoma mishe lotfan begin ke moshkele kar koja ast moteshaker az shoma kingrigard
    پاسخ
    مير داود عزيزم .. من در كامنت قبلي هم به شما عرض كردم جي ميل من مشكل داره ... ولي دليل بر آن نمي شود من خواسته شما را بر آورد نكنم .. از شما خواهش كردم همين درخواست ارسال عكس را به جي ميل من بفرستيد .. به هر حال هر جور شده هر يكي دو روز يك بار باز مي شود .. آن گاه در پاسخ به اي ميل شما عكس را خواهم فرستاد .
    من هم از شما به خاطر تشكري كه كرديد ، تشكر كرده و در همون كامنت اولي پاسخ شما را نوشتم .. ولي انگاري شما آن را نخواندي عزيزم

    Hi Capt,
    Thanks for your kind respond. I will organise some articles and send them to you very soon.
    I was asking for your report on the crash that happened about Ten years ago around Mashhad province 1375-76.
    As I said the co=pilot was Lot. Majeed Raeesy.
    Thanks Capt. Will write to you soon.
    Amir
    پاسخ
    امير عزيزم .. خيلي ممنون از كامنت شما . راستش من كار خاصي نكردم ..فقط انجام وظيفه بود . در مورد كمك خلبان واقعآ شك داشتم جناب سعيد رئيسي با اين هواپيما بود يا با هواپيما سرگر اشتري خدا بيامرز كه در كوه هاي مشهد خورد زمين ... براي همين نام ايشان را ننوشتم .. باور كنيد من اگر نيم درصد به موضوع يا نامي شك و ترديد داشته باشم ، هرگز آن را نمي نويسم . چون اين ها در تاريخ ثبت مي شود و ممكن است يك روزي در آينده دور مورد استناد قرار بگيره .. به همين دليل كمي احتياط كردم . اگر مطمئن باشم دوست شما در اين هواپيما بوده است يك جور هايي اطلاع رساني خواهم كرد .. اگر شما هم زحمت بكشيد و برايم بفرستيد

    سلام خدمت بهروز خان خوش تيپ.اميدوارم خوب و خوش وسلامتي باشيد.با اين خاطره خيلي حال كردم.دستت درد نكنه.به قول خودمون "كا دمت گرم"
    پاسخ
    فدات بشم رضا جان نازنين
    خيلي خوشحالم كه پسنديدي .. راستش قصد دارم ماهي يكي از همكارانم را معرفي كنم

    سلام
    فاميلي اين آقا فيروز چيه؟
    تركا همينجورين ديگه شم اقتصاديشون خوبه
    پاسخ
    فاميل لين دوستم مومني است
    و واقعا درست مي فرمايي .. دم ترك هاي خوب و دوست داشتني گرم

    سلام بر كاپتان مدرسي مهربان!
    مثل هميشه از مطالب ارزشمند شما استفاه كرديم مخصوصاً در قسمتي كه به jetto اشاره كرديد ياد اشغال گران آمريكايي در جريان گروگان گيري افتادم. ظاهراً آن ها يك هواپيماي هركولس را طوري دستكاري كرده بودند تا در ورزشگاهي نزديك به لانه جاسوسي بنشيند آيا در حالت معمول اين هواپيما قادر به نشستن در محوطه كوچكي مثل زمين فوتبال هست يا خير؟ و آيا با اين سيستم جتو امكان پرواز در اين محوطه كوچك را خواهد داشت؟ اگر امكان پاسخگويي باشد ممنون خواهم شد. رضا پرواز دوست
    پاسخ
    رضا جان عزيزم .. احتياج به دستكاري نيست . اين هواپيما قادره با خلبان حرفه اي خيلي راحت در محيطي مثل استاديوم بنشيند . البته اگر موانعي در سر راهش مبنب بر كم كردن ارتفاع نباشه . يادت باشه در جريان گروگان گيري قرار بود با هلي كوپتر به طبس زندانيان و گروگان ها حمل بشوند و از آن جا با هواپيما به امريكا ببرند ...به هر حال يك نوع نشستن مخصوص باند هاي كوتاه و كوچيك مثل استاديوم داريم .. كه به آن "‌اسالت لندينگ " يا فرود با سه چرخ مي نامند . در اين حالت خلبان وقتي به ابتداي باند رسيد براي جلوگيري از دويدن هواپيما و طي باند پرواز ، از يكي دو متري ، هواپيما را رها كرده تا با سه چرخ عمودي به زمين بنشيند !! به عبارتي نوعي استال خفيف است . ما در طول پرواز در نيروي هوايي در دو فرودگاه اين كار را انجام مي داديم . يكي باند هاي كوتاه و خاكي عمان .. كه انتهاي آن دره بود . و ما بايستي هوا پيما را ول مي كرديم سر باند تا از آن طرف باند به دره نيفتيم !! و بلافاصله زاويه ملخ ها را به حالت ريورس مي گذاشتيم . و هواپيما در چند صد متري اول باند مي ايستاد . يكي هم در باند كوتاه مسجد سليمان اين نوع نشستن ها را انجام مي داديم . در مورد بخش دوم سوال شما بايد عرض كنم با جيتو ، حتي در نيمه محوطه استاديوم بلند مي شود . به كمك هشت كپسول كوچك كه به عقب هواپيما وصل مي شود خلبان موقع بلند شدن تخت گاز داده و همين كه ترمز پايي را رها مي كند تا هواپيما راه بيفته ، در سمت چپ خود دستگيره كوچك كپسول ها را مي كشد و هم زمان يك نيروي اضافه مانند پس سوز هواپيماهاي شكاري به آن دست مي دهد و سريع از زمين با زاويه خيلي تند بلند مي شود .. مانند تصاويري كه مي بيني .. سپس خلبان بايد چشم اش به درجه كلايم باشد و تا سرعت از وزن هواپيما كم نشود كه دچار استال نگردد .. به محضي كه اوج گرفت يوك يا فرامين كنترل را كمي جلو داده و از استال و واماندگي ازپشت جلوگيري مي نمايد
    رضا جان اميدوارم اطلاعات پروازي شما كامل شده باشد .. من در اين گونه اطلاعات عمومي مشكلي ندارم .. ولي در مورد نكات فني و توان ارتش چيزي نمي توانم بگويم . موفق و شادكام باشي

    سلام عمو جونم
    در مورد بچه های مرودشت من به اون سایتهایی که اشاره کرده بودید رفتم. اما راستش رو بخوایید نفهمیدم که آیا واقعا قابل اعتمادند یانه. فکر میکنم اگر شما یا چند نفر معتمد دیگه در مورد اونها تحقیق کنید و مشخص بشه که کارشون درسته اونوقت میشه در موردشون تبلیغ گسترده کرد و کمک کرد. من و خیلی از دوستای دیگه منتظر تایید کار اونها از طرف شما هستیم تا خودمون هم دست به کار بشیم عمو جونم
    در مورد جی میل هم که ظاهرا باز نمیشخ یه پیشنهاد دارم. از مرورگر فایر فاکس استفاده کنید. منم اخیرا همین مشکل رو داشتم اما با فایرفاکس درست شد.
    در مورد این دوست زبلتون هم من که چیزی به فکرم نرسید. البته تصمیم گرفتم تقلب کنم و از حسین بپرسم!!! خودتون میدونید که اون از من خیلی واردتره به این مسایل (اگه جوابش درست بود جایزه رو باید به اون بدید:))
    دیگه اینکه خیلی خیلی مواظب خودتون باشید
    منتظر مطالب جالبتون هستیم
    پاسخ
    دامون عزيزم مرسي نازنين .. راستش من به كسي اعتماد ندارم .. م دوست هم ندارم احساسات پاك خواننده هايم مورد سوء استفاده قرار بگيره .. به همين دليل كارهايي را هماهنگ كرده ام هفته آينده دوشنبه به بعد اعلام مي كنم .. و دوستان فعلآ بهتره صبر كنند تا من برنامه ها را اول اعلام كرده و سپس شماره حساب معرفي شود . نمي شه كه بدون برنامه و هماهنگي از مردم پول گرفت .. بايد با آقايون جراح ها صحبت كرد .. و پولي كه جمع خواهيم كرد هزينه آوردن آن ها از شهرستان به تهران و مخارج جنبي ديگر آن ها هزينه هتل و غيره .. اول بايد اين ها را هماهنگ كرد سپس اقدام نمود
    در مورد جي ميل دامون جان من فاير فاكس را همان اول امتحان كردم اصلآ باز نكرد .. ولي اين جوري گاهي باز مي شود . در مورد جايزه بايد بگم قابل شما را نداره .. ولي مطمئن هستم هيچ كس فكرش به ترفندي كه آقا فيروز زده نخواهد رسيد .. حسين هم بايد يك جايزه نفيس به من بده تا يادش بدم چه جوري شيراز رو ول كنه و بياد پيش شما بدون اين كه غيبت او محسوب بشه !! ولي جون دامون و بهاره جدي مي گم ... امكان نداره جز خود فيروز ، كسي ديگه اين حقه رو بلد باشه .. اگه حسين گفت من دو تا جايزه خواهم داد

    سلام عمو.
    شايد اين آقا فيروز با زد و بند يا كلك سر ماه اسم خودشو تو ليست جا كرده؟
    يا علي مدد
    پاسخ
    امير جان عزيز .. كاري كه فيروز كرد .. به عقل جن هم نمي رسه
    او واقعآ كار قانوني انجام داد .. مي دوني اگه يكي يك روز اداره نره غيبت مي خوره ... ولي او تا دو سه سال نه شيراز رفت و نه خط پرواز تهران آفتابي شد !! ولي هم چنان حقوق و مزاياي خودش رو مي گرفت . او با هيچ كس زد و بند نكرد .. از اين فكر بيا بيرون
    او كاري قانوني انجام داد ... كه عقل جن هم نمي رسه ..براي همين من جايزه تعين كردم هركي فهميد

    والا اين كامنت من بيشتر مربوط به پست قبليه.ميخواستم به يك عده ادم نفهم بگم اولا با بزرگتر خودتون درست صحبت كنين بعدشم اون پست چيزي نداشت كه دستور به حذفش بدن يك موضوع كاملا شخصي بود.خب مردم از ياد عزيزان از دست رفتشون ناراحت ميشن اخه انصاف هم خوب چيزيه.اگرم فكر ميكنين بخاطر دوخط نوشتن از تيمسار شفيق بوده خيلي احمقين.چندين سايت درباره اين فرد و خونوادش مطلب نوشتن و اصلا درباره اش كتاب نوشتن اونوقت بخاطر دو خط مطلب بيطرفانه؟!!واقعا كه.در ضمن جناب سرهنگ لطفي بكنن وكامنت افرادي را كه فحش ميدن نزارن كه اعصاب من ناراحت ميشه.انتقاد با فحاشي و بي احترامي فرق داره!درضمن اين دوستتون چقدر زشت و لاغر مردنيه!يك چيز ديگه:ترفندي كه ايشون زد را بنويسيد چون اولا مطمئنم تا اخرش هيچكس نميتونه حدس بزنه ثانيا ترفندي كه در سطح وسيع لو بره قابليت كاربريش رو از دست ميده!حال خود دانيد.
    پاسخ
    دوست عزيزم .. اصلآ خودت را ناراحت نكن .. از اين آدم هاي بي هويت زياد پيدا مي شوند .. يكي از دلايلي كه من آن كامنت را منتشر كردم ، صرفآ به اين دليل بود كه عدالت رعايت بشه و فقط تعريف و تمجيد در كامنت هاي من نباشه .. در باره پاسخ ترفند بايد بگويم ... يكي از دوستان من كه وكيل حقوقي است .. اطلاع داد بيان راه كار خلاف در رسانه اي چون وبلاگ يا سايت ، جرم محسوب مي شود و مفهوم آموزش خلاف دارد . ولي اگر كسي درست حدس بزند ، موضوع فرق مي كنه .. ضمن اين كه من قصد دارم ذهن خوانندگان عزيز و محترم را به تفكر وادار نمايم

    سلام سرهنگ عزيزم
    حالت خوبه
    مي گم سرهنگ بد جوري تو چه كنم گذاشتيمون بابا جون من اين ترفندشو بگو قول مي ديم به كسي نگيم {چشمك}
    اصلا اينجوري نمي شه
    شما بگو مطمئن باشيد تا حالا ارتش
    اين سوراخا رو بتونه كرده
    موفق و پيروز باشيد
    پاسخ
    ممد جان عزيزم .. حسن اين جور سايت ها در اينه كه خوانندگان رو به تفكر وادار كنه ... و باعث رشد تفكرات عالي آن ها بشود .
    اما از اين كه گفتي ارتش تا حالا اين موضوع رو فهميده و جلوي آن را گرفته .. متآسفانه بايد بگويم ... اين فيروز ناقلآ ترفندي كه زده چنان بكر و دست اول است كه بي اغراق تا بيست سال آينده هم كسي به چگونگي آن پي نمي بره !! چه برسه به اين كه جلوگيري كنه !!
    ممد جان بي اغراق مي گويم اين روش بكر كه عقل شيطان هم بهش نمي رسه طوري نيست كه اگر آشكار بشه كاربرد خودش رو از دست مي دهد !! ابدآ .. بلكه روش طوري است كه اگه علني بشه ، همه مي توانند به راحتي از اين روش سر كار نرفته و حق و حقوق خود را دريافت كنند . جدي عرض مي كنم ممد جان .. به همين دليل است خود فيروز هم اولش به من گفت اصلآ روي اين موضوع مانور نكنم !! و حالا كه من در باره آن فقط اشاره اي كرده ام .. خود فيروز امروز زنگ زد و گفت حاضر است يك دستگاه سمند صفر كيلومتر جايزه به آن فردي بدهد كه موفق به كشف اين روش شده باشه .. تازه من خودم هم واقعآ يك هديه نفيس تقديم آن كسي خواهم كرد كه به موضوع اشاره كنه .. حتي نزديك موضوع هم بشه ، از نظر من برنده است
    پس برو فكر كن شايد صاحب سمند صفر كيلومتر هم بشي .. ماشاالله فيروز آن قدر ثروت و مال و منال داره كه به هر بهانه اي يك اتوموبيل به مشتري هايش در دبي و ايران مي دهد . و به من قول داد كه هر كس توانست حدس بزند .. من مشخصات او را به فيروز داده تا ترتيب انتقال خودرو را بدهد .. ممد جان به جون خودم جدي عرض مي كنم

    سلام عمو بهروز. يك ايميل زدم اگه تونستيد ببينيد.
    پاسخ
    از ديشب كه اي ميل ها لج كرده و باز نشد ولي چشم

    سرهنگ سلام
    هر موقع به عقل شيطان و جنيان رسيد اين معما شايد با هم فهميديم
    الله اعلم شايد يكي فهميد
    موفق باشيد
    پاسخ
    ممد جان شرط مي بندم حتي به عقل جن هم نرسد !! ولي من يه جور هايي خوانندگان محترم را راهنمايي خواهم كرد

    سلام من از كارمنداي نيروي هوائي هستم.
    ولي هر چي فكر كردم راهي به جز زد و بند با پرسنلي اون پايگاه پيدا نكردم.
    شايدم استعلاجي گرفته ولي نه دو يا سه سال.شماره پرسنليش رو بديد ببينم مي شه چيزي پيدا كرد.
    با تشكر - احسان
    پاسخ
    احسان جان ... د نشد كه !! دوست عزيز قرار نبود كه ما پرونده اين بابا رو بريزيم بيرون .. فراموش نكن او كاري كه انجام داد ، كاملآ قانوني بوده است . او انساني نيست كه قوانين رو زير پا بگذاره ... فكر كنم من خوب نتوانستم شخصيت اين دوست و همكارم رو تشريح كنم ...
    بار ديگر اعلام مي كنم .. او كاري انجام داد كه قانوني بود .. از خلاء و نقص قوانين استفاده كرد .. اهل زد و بند و اين مسايل نبوده و نيست . ضمن اين كه مگر مي شود با زد وبند نزديك به سه سال پايگاه نرود ؟ از آمار پايگاه يكم كسر شده بود ولي به آماري ديگر افزوده نشد .. و رفت پي كار و كاسبي خودش .. كاملآ قانوني .. نه استراحت پزشكي داشت نه زد و بند كرد ... به همين دليل اگه كسي فهميد يك سمند صفر كيلومتر جايزه مي دهد

    با سلام ....
    تشکر از مطالب آموزنده شما ...
    1- لطفا ايميل افراد بي ظرفيت و بي جنبه را حذف کنيد تا باعث آرامش روحي شما و دوستان شود و اين محيط با بحث و جدل و احيانا الفاظ رکيک آلوده نشود ... اين کار باعث شکست آن افراد رواني مي شود...وقتي از ديدن ايميل خود در اين محل نااميد شوند به سايتي ديگر خواهند رفت ...
    2- به نظر من آقاي فيروز با توجه به ساعت پرواز بالاي خود درخواست استراحت پزشکي ،بيماري پرواز ، روحي چيزي مانند آن کردند يا حتي با تهيه يک نوار مغز مبني بر داشتن مشکلات روحي و جسمي استراحت پزشکي درخواست کردند و شايد به خاطر داشتن شم اقتصادي بسيار قوي مامور خريد برخي از قطعات هواپيما از بازار سياه بين المللي شدند که در اين صورت بايد با بخاطر حفظ اسرار از ديد شما و ساير همکاران دور باشند ....
    با تشکر ....دعا گوي شما ...رضا از کرج ...
    پاسخ
    رضا جان عزيزم .. با نظر شما كاملآ موافقم .. چشم از اين به بعد كامنت افراد مزدور و بي هويت را نمي گذارم
    رضا جان در مورد دوستم آقا فيروز .. تمام اين مسايلي كه اشاره كردي .. اگر صورت مي گرفت ، مسلمآ نامه و گزارش آن به قسمت و گردان مربوطه اعلام بايد مي شد . اگر استراحت پزشكي مي گرفت .. اگر مامور مي شد .. اگر هر كاري به او محول مي شد .. اول بايد به آمار اضافه مي شد و در جلوي نام او مثلآ نوشت .. مامور به خارج براي خريد .. يا استراحت پزشكي
    در صورتي كه فراموش نكن از آمار كسر شده بود و ديگه جمعي هيچ پايگاهي در نيروي هوايي نبود .. دوستان به اين نكته توجه نمي كنند . فراموش نكن او كارش كاملآ قانوني بوده .. دوم اين كه در هيچ كدام آمار پايگاه هاي نيروي هوايي نبوده است .. او قانونآ بعد از كم شدن از آمار تهران ، بايد براي عدم غيبت به شيراز مي رفت .. شيراز مطلقآ قدم نگذاشت .. قانونآ بايد غيبت او اعلام شده و فراري محسوب مي شد و حق و حقوق او قطع مي شد .. كه همان طور كه عرض كردم حق و حقوق خود را در اين سه سال كامل دريافت كرد و هم زمان با بنده بازنشسته شد و الان هم حقوق بازنشستگي اش را مي گيرد . اگر چه به ان احتياجي ندارد

    vagan ?? man ta hala posti ro nadidam ke bege "dashtam parvaz MIKARDAM,ke yeho ..."shooroo beshe ... age ham neveshtid lotfan ye chand tasho be esm behem begid ... mamnoon ... darzemn lotfan javabe in moama ro begid ... mer30
    پاسخ
    عميد جان من قسمت اول كامنت شما را متوجه نشدم كه در باره چه موضوعي اشاره كرده اي ! در مورد معما بايد عرض كنم .. اگه من اين ترفند را بگويم . به دليل ضعف قانوني كه وجود دارد ، ممكنه خيلي ها استفاده نمايند و قانونآ بنده بايد پاسخگوي اين مشكلات باشم .
    ولي اگه خوانندگان حدس بزنند .. من تنها مي توانم نظر آن ها را تآئيد يا تكذيب نمايم
    موفق باشي عزيزم

    به نظر من كسي ميتونه اين ترفندها رو بفهمه كه از قوانين نيرو هوايي و شرايط انجا اطلاعاتي داشته باشه اين مسابقه را بايد بين به هاي نيرو هوايي ميگذاشتيد.
    پاسخ
    شما درست مي فرماييد دوست عزيز
    ولي خب كم نيستند همكاراني كه از نيروي هوايي اين مطالب را مي خوانند
    ضمن اين كه تفكر باعث شكوفايي استعداد ها مي شود . اين كم ترين كاري است كه حقير براي به چالش كشيدن دوستان انجام داده ام

    سلام جناب مدرسی بعد از مدتها خدمت میرسم.
    خیلی دلم برایتان تنگ شده بود مدتی به اینترنت دسترسی نداشتم سرم خیلی شلوغ بود خاطره دردناک قبلی را خواندم.
    جناب مدرسی اوایل این هفته روز دوشنبه صبح یکی از سی 130 های خوب پایگاه یکم فرود اضطراری داشت یکی از موتورهایش را از دست داده بود.

    نمیدانم از شما چگونه تشکر کنم خیلی خیلی از شما ممنونم.

    ای کاش بقیه خلبانان هم مثل شما خاطرات خویش را به رشتهء تحریر درآورند.

    با تشکر خدانگهدار
    پاسخ
    دوست عزيز و نازنين
    باور مي كني دل به دل راه داره .. اتفاقآ من هم خيلي دلم برات تنگ شده بود .. چندي پيش مي خواستم يك مطلب در مورد جامبو جت بنويسم ، ديدم عكس جالبي ندارم .. آن سه عكس را هم قبلآ استفاده كرده بودم . بي اختيار ياد شما افتادم .. ولي ديدم هيچ دسترسي به شما نداشته و علاوه بر آن حضورت هم كمياب شده است .. لطفآ اگه تونستي ، تعدادي عكس 747 نيروي هوايي برايم بفرست .. در ضمن من مي خواهم يك خاطره در مورد انفجار كپسول در جامبو جت كه منجر به كور شدن چشم فرهاد ذولفقاري خلبان با اخلاق ان شد بنويسم .. اگه برات امكان داره .. عكسي از در خروجي يا همان سرسره ها از اينترنت يا از خودت برام بفرست .
    با تشكر

    توجه توجه توجه توجه توجه

    با سلام و احترام.

    به اطلاع شما استاد بزرگوار و تمام دوستان علاقه مند به صنعت هوانوردی می رساند اولین همایش هوانوردی با موضوع آزادی عکاسی هواپیمایی ایران روز جمعه 10/3/1387 در محل سالن همایش های مرکز نمایش های هوایی واقع در اتوبان کرج روبروی پارک ارم راس ساعت 4:45 برگزار می شود. تمامی علاقه مندان به صنعت هوانوردی ایران می توانند در این همایش شرکت کنند.
    به امید دیدار شما دوستان علاقه مند.
    پاسخ
    خيلي ممنون دوست عزيزم كه اين مطلب را يادآوري كردي
    من يادم رفته بود در بخش حرف هاي خودموني بيان كنم
    تا ان جا كه من مي دانم ... دوست عزيزم جناب آقاي آرمان بيات هم افتخار حضور داشته ، و حتي قراره جزء يكي از سخنرانان اين مراسم باشه ..
    من به تمام جوون هاي عزيزي كه بار ها از من خواسته بودند آن ها را به آقاي بيات معرفي كنم .. ااعلام مي كنم با حضور در اين مراسم ، ضمن بهره بردن از فضاي آموزشي و اطلاع رساني آن ، با آقاي بيات عزيز ديداري هم داشته باشند
    شايد فردا بنده هم در خدمت بودم

    سلام عمو بهروز .خوبي سالار

    راستش من حدود نيم ساعت خودمو جاي حاج فيروز گذاشتم و به اين نتيجه رسيدم كه من اگه جاي اقا فيروز بودم و نميخواستم به شيراز برم تنها راحش فقط كشيدن يه چك بلا محل بود به اين صورت كه ابتدا تمامي دارايمو ميزدم به نام همسرم(البته با ترسو لرز -خنده)بعد با يكي از افراد درجه يك و قابل اعتماد تباني ميكردم و يه چك سنگين بي محل به تاريخ فردا ميكشيدم بعد خودمو مينداختم زندان .و اين مسئله رو به فرمانده به صورت محرمانه گزارش ميدادم ولي به همكاران نميگفتم و بعد از چند ماه كه نقل وانتقالات شيراز تموم شد با يه رضايت سوري ميومدم بيرون وباقي ماجرا.

    البته اگه برنده بشم همشو ميدم براي جراحي پلاستيك بچه ها
    پاسخ
    محمد عزيزم .. انشاالله شما برنده بشوي كه نيت خير خواهانه و بشر دوستانه داري .. محمد جان حتي اگه جايزه ات را هم واگذار نكني ، همين كه اين همه گذشت و فداكاري داري ... همين كه ته دلت يه كمي براي همنوعانت لرزيد .. اين نزد خدا و خلق خدا خيلي ارزش داره
    اما در مورد آقا فيروز زبل .. دوستان اين نكته را در نظر نمي گيرند كه او از آمار كسر شده بود .. و يك هفته فرصت داشت خودش رو به شيراز معرفي كنه .. كه نكرد . تمام اتفاقاتي كه دوستان مي دهند ، در صورتي است كه فيروز جمعي يك يگاني باشه ... به عنوان مثال حتي اگر زندان صوري هم مي رفت ، بايد نامه هويت و جرم او به يكي از پايگاه هاي نيروي هوايي منعكس مي شد . در صورتي كه او آزاد براي خودش زندگي كرده و به تجارت مشغول بود . محمد جان فراموش نكن ... او هرگز كار خلاف قانون نكرد . اصلآ اهل اين حرف ها نبود . از ضعف قانون استفاده كرد ...نه سوء استفاده .. به اين موضوع فكر كنيد .. از ميان ايه همه كامنت ، تنها يك نفر ، يك مقدار گذرا نزديك شده ولي ادامه نداد !! به عبارتي اگه فكرش را متمركز مي نمود ، حتمآ برنده مي شد . فراموش نكنيد حداكثر زمان پاسخ تا پست بعدي است . و بعد من آن را به نوعي كه جرم نباشه اعلام مي كنم

    سلام جناب آقاي مدرسي
    پست بسيار زيبايي بود
    يه سوال دارم : ركورد بيشترين ساعات پروازي رو كه گفته بودين بين هواپيماهاي سي 130 هست يا تمام هواپيماهايي كه در جنگ شركت كرده؟
    مسلما بيشترين حجم پرواز براي اون مواقع اضطراري بوده و ديگه بعيده تكرار بشه درسته؟
    در مورد سوال كاراگاهي اين پست نفرموردين تا كي وقت داريم جواب بديم؟
    پاسخ
    مهدي جان .. سپاسگزارم كه مطالب سايت نظر مبارك ات رو جلب كرده است . خيلي خوشحال شدم عزيزم .
    مهدي جان من منظور شما را از ركورد بيشتيرين ساعت پرواز متوجه نشدم پسرم .. آيا منظورت كساني كه بيشترين پرواز را انجام داده اند ؟ يا فقط هواپيما ها بود ؟ مقايسه هيچ وقت بين هواپيماها انجام نمي شود . چون آن ها وسيله هستند . اما ملاك سنجش بين انسان هايي است كه با اين پرندگان آهنين ، روانه جبهه هاي جنگ شده اند . البته در جنگ تمام هواپيماهاي نيروي هوايي در آن شركت فعال داشتند .
    در مورد پاسخ ترفند قانوني فيروز خان زبل بايد عرض كنم تا پست بعدي است . شايد فيروز را قانع كردم هديه را به بچه هاي سوخته شده اهداء نمايد . البته اگه كسي پاسخ را نتوانست حدس بزند

    سلام عمو بهروز ، حامد هستم از شيكاگو ، ببخشيد چند وقتى امتحان داشتم نبودم ، انشالله همايش كه به راه هست من اواخرِ تير ميام ، راجع به اين دوست تون هم من حدس ميزنم كه چون قرار بوده به شيراز منتقل بشه ، انتقال ايش رو گرفته بوده ولى خودشو منتقل نكرده بوده ، و به همين خاطر جزء آمارِ اونجا نبوده (شيراز يعنى )ولى چون از تهرانم قرار بوده منتقل بشه ، به همين خاطر از اينجا هم غيبت نمى خورده ، و چون هنوز خودشو به شيراز معرفى نكرده بوده نيروى اونجا هم حساب نمى شده كه غيبت بخوره ، انشالله كه حدثم درست بوده باشه و جايزه رو ببرم ، كه امرِ خير در پيشِ . به قولى از اينجا رونده از اونجا مونده
    پاسخ
    حامد جان خوشحالم كه برگشتي .. نگرانت بودم
    حامد جان همان طور كه قول داده بودم ، مسئوليت مراسم همايش را به آقاي بيات واگذار كردم . و ايشان مركز همايش نمايش گاه هوايي رو براي روز 12 تير ماه رزرو كرده است . و چون اين روز مصادف با حادثه سقوط ايرباس توسط ناو آمريكايي است ، آقاي بيات به همين مناسبت ميهماناني را هم براي اين همايش دعوت كرده است . اما من مي دانم اين تاريخ خيلي از دوستان نمي توانند در همايش شركت كنند . به همين دليل من براي آن هايي كه به هر دليل فرصت حضور نيافتند ، از جمله شما كه اصل كاري و پيشنهاد دهنده اصلي هستي ، مرداد ماه هم يك نشست دوستانه برگزار خواهم كرد . اولي قراره رسانه اي شده و مطبوعات و راديو تلويزيون حضور يابند .. !! ولي دومي قطعآ در راستاي پيشنهاد شما و محفل صميمانه تري خواهد بود . حامد جان شايد قسمت بود ما تجربه كسب كرده تا براي دومي آماده تر باشيم .
    با من در تماس باش

    عمو بهروز جان يك موضوعِ ديگه اين ميتونه باشه كه خودش رو تعليق كرده بوده يا اينكه تقاضاى باز نشستگي داده بوده ، يا اينكه اين كارا رو كامل انجام نداده بوده
    پاسخ
    حامد جان واي راستي يادم رفت در كامنت قبلي در مورد پاسخ شما توضيح بدهم .. حامد جان فيروز يك نظامي با سابقه بود .. وقتي يك ارتشي از آماري كسر مي شود ، حتمآ بايستي بعد از مدتي به آمار جاي ديگري اضافه شود ... در اين ميان هر كاري كرده باشد يا تقاضايي داده باشد ، زماني مورد اجابت قرار مي گيرد كه جمعي يك سازماني باشد . نكته اي كه متآسفانه دوستان آن را در نظر نمي گيرند ... ممكنه اين چيز هايي كه شما اشاره كردي هم صحت داشته باشد .. ولي نكته اصلي اين جاست كه او قانونآ به دليل عدم معرفي خود بايد غيبت مي خورد . ولي او يك كار كاملآ قانوني انجام داد كه سه سال نه شيراز به او كار داشت و نه تهران !! جزء هيچ كدام از آمار اين پايگاه ها نبود . راهنمايي مي كنم .. او اصلآ در آمار هيچ پايگاهي نبود !! راست راست براي خودش راه مي رفت و تجارت مي كرد .. و بعد از سه سال بازنشسته شد . همه بچه هاي خط پرواز واقعآ مانده بودند كه او چه كار كرد .. به هيچ كس نگفت .. هنوز هم نگفته است .. حتي از من خواست چيزي نگويم كه فردا اگر كسي اين كار را كرد از چشم او نبينند . ولي اگه كسي مسئله رو درست حدس بزنه .. من مي توانم پاسخ دهم ..بله شما درست مي فرمايي .. باز هم تكرار مي كنم فيروز هيچ كار خلاف قانون انجام نداد .. از ضعف قوانين سوء استفاده كرد .. اين ضعف هنوز هم وجود دارد .. و همه نظامي ها مي توانند استفاده كنند . و ما به همين دليل از بيان آن سر باز مي زنيم
    حامد باور مي كني فيروز به خاطر آشكار نشدن ترفندش حاضر نبود من از خدمات و پرواز هاي او در دوران جنگ نام ببرم !!؟ بقدري با او صحبت كرده و بعد از اين كه قول دادم كه مطرح نخواهم كرد اجازه بيان موضوع او را گرفتم
    موفق و پيروز باشي

    راجع به اون دوست خوبمون هم كه گفته اين دوست شما چرا لاغره ، دوست جان مهم اينه كه جيگرش از خيلى ها بيشتر بوده ، هيكل گنده بدونه جيگر به چه درد ميخوره ؟
    پاسخ
    آي گفتي ها .. من يادم نمي آيد كي چنين حرفي زده بود ؟

    اي بابا بد شد.به همايش 10/3 كه نمي رسم.اميدوارم به همايش 10/5 برسم.دعا كنيد بتونم سالروز تولدم را كه 10/5 هست در ميان دوستان باشم.
    پاسخ
    آرش جان ..نازنين
    هيچ اشكالي نداره .. من براي آن دسته از عزيزاني كه به هر دليلي نرسده اند ، در مرداد ماه حتمآ يك نشست خودموني رو ترتيب خواهم داد

    دو ست عزیز جناب آقای محمد از ساری
    من چون خودم در شعبه آمار یکی از پادگان ها خدمت کرده ام .هر نطامی یا سربازی که جرمی مرتکب شده باشد به ازای هر روز زندان ۲ روز باید خدمت کند یک روز آن بابت خدمت
    و ۱ روز دیگر را اصطلاحا خلا می گویند.
    تازه این در حالتی است که جرم او فرار باشد چون اگر جرم فرار به او اضافه شود علاوه بر این ۲ روز (البته شاید ۱ روز) به ازای هر روز فرار ۱۰ روز باید اضافه خدمت کند.
    البته این قوانین مر بوط به جرایم عادی است .قوانین مربوط به جرایمی نظییر جاسوسی
    و یا اقدام علیه امنیت ملی کاملا متفا وت است.
    کاپیتان عزیز
    اگر توضیحات من غلط و نادرست است لطفا آن را تصحیح کنید
    نادر
    پاسخ
    پسر عزيزم نادر جان نازنين
    شما دقيقآ قوانين نهستي و فرار و مجازات هاي ان را بيان فرموديد
    از شما متشكرم

    با عرض معذرت از از اينكه جمله بنديم ايراد داشت
    منظورم از ركورد مدال طلايي هست كه به خاطر بالاترين ساعات پروازي كسب كردين آيا بين هواپيماهاي شكاري هم چنين ركوردي پيدا ميشه هست؟
    يا مقايسه فقط بين سي 130 ها هست
    به خاطر تعصبي كه روي شما پيدا كردم
    دوست دارم اين ركورد بين همه هواپيماهايي باشه كه در جنگ شركت كردند چه ترابري و چه شكاري
    سرتونو زياد درد نميارم اما خاطراتتون برام خيلي ملموسه چون خدمت سربازيم رو سال 78 توي پايگاه نهم بودم و يك سال هم به صورت مامور تهران بودم توي اون يك سال همه جا رفتيم از قصر فيروزه با اون درختهاي توت كه همه رو جلب كرده بود تا بين شيلتر هايي كه بين كاجهاي پايگاه يكم هست
    راستي دوماه هم توي پادگان قعله مرغي
    خدمت كردم يادمه اون مواقع هم زياد كنه ميشدم به خلبانها اوايل نميدونستم
    درست نيست مثل الان كه يه خلبان كهنه كار و با تجربه رو ول كن نيستيم
    شوخي كردم مرام و اخلاق اموزندن شما منو از خوانندگان دائمي سايت شما كرده
    با احترام و آرزوي سلامتي براتون
    مهدي كريمي
    پاسخ
    سرور گرامي جناب مهدي جان كريمي
    خدمت شما عرض كنم موضوع آن مداال طلايي كه اشاره كردم .. به اين صورت است كه كارخانه سازنده هواپيماهاي سي - 130 ، پيش از انقلاب به هر فردي كه با اين هواپيماها هزار ساعت پرواز مي كرد ، يك مدال نقره كه روي آن عدد هزار ساعت حك شده بود هديه مي داد . به افرادي كه موفق مي شدند دو هزار ساعت پرواز با اين هواپيما داشته باشند ، يك مدال به همون شكل و اندازه ولي جنس آن طلا بود و رقم دو هزار روي آن نقش بسته بود .. آخرين مدال كه معمولآ خيلي كم افراد به آن دسترسي پيدا مي كردند ، اهداي مدال پنج هزار ساعت بود كه تلفيقي از نقره و طلاي هيجده يا شايد هم بيست و يك عيار بود .. كه علامت يك بال يا همون وينگ روي آن به شكل زيبايي نقش بسته بود . اما متآسفانه بعد از انقلاب و با رفتن آمريكايي ها و نمايندگان كارخانه لاكهيد ، اين امر متوقف شد . اما تعدادي مدال پنج هزار ساعت در نزد سرپرست خط پرواز از قديم باقي مانده بود .. من پيش از انقلاب .. هم هزار ساعت و هم دو هزار ساعت رو مدالش رو كسب كرده بودم .. در زمان جنگ و تلاش و پرواز هاي ممتد و مستمر من سبب گريد ساعت پروازم خيلي افزايش يافته و از مرز 5000 ساعت گذشت . به همين دليل خدا حفظ كنه جناب آقاي معمارزاده سرپرست بزرگوار خط پرواز آن را به من هديه كرد .. كه متآسفانه بعد از بازنشستگي همسرم اتيكت ام را كه هر سه مدال روي آن وصل بود گم كرد . و من از اين موضوع خيلي ناراحت شدم . اما مهدي جان .. در پاسخ به سوال شما ، هر گردان پروازي براي تشويق پرسنل خود ، تشويق هايي رو اعمال مي كردند .. كه من از ان ها اطلاع ندارم .. ولي مطمئن هستم در گردان هاي شكاري ارزش مدال هاي ان ها خيلي بيشتر از مال ما مي باشند .. موفق باشي عزيزم

    سلام.
    من همیشه از خواندن وبلاگ شما لذت می برم ولی اینبار قضیه خیلی هیجان انگیز شده.
    این دوستتون ممکنه اعلام کرده باشه بیماری مسری داره که گواهینامه پروازش باطل شده و بعدهم بازنشست؟
    پاسخ
    مهدي جان هر مرض يا بلاي هم به سرش آمده باشد ، مستلزم اين است كه ابتدا به آمار گردان يا گروهان يا پايگاهي افزوده بشه .. بعد از اين كه اين مثال هايي كه شما و ساير دوستان مي زنند به قسمت مربوطه گزارش داده شود .. حال چگونه بيماري خطرناك او به واحد او اطلاع داده مي شود ؟ او كه از آمار كسر شده است ! دوستان فراموش نكنيد كه او از آمار كا كسر شده است .. چون طبق روال كسر مي كنند تا خودش رو به پايگاه جديد معرفي نمايد .. خب او اين كار را هرگز نكرد ... باز هم مي گويم فراموش نكنيد او هرگز كار خلاف قانون انجام نداد . اين خيلي مهم است . و نكته اصلي هم در اين جاست .. كه هيچ كس حتي زبل تر از خودش هم سر درنياوردند او چگونه سه سال راحت براي خودش كار مي كرد بدون اين كه فراري محسوب شود

    با سلام ....ببخشيد دوباره مزاحم شدم ....آقا فيروز طبق آمار و گزارشات رسمي پرواز بيش از ساعات موظفي در طول خدمت يك خلبان با احتساب ضريب ساعت ماموريت هاي جنگي پرواز داشته...در نتيجه پيش از رسيدن موعد رسمي بازنشستگي ، خدمت خود را به پايان رسانده ....حالا مي تواند بدون حضور در يگان خدمتي خود به استراحت بپردازد و لاجرم از آمار پرسنلي يگان خود خارج مي شود تا موعد بازنشستگيش فرا رسد...هيچ خلافي هم انجام نشده...چطور بود ؟؟؟؟؟؟
    در مورد حمله طبس...بعد از آن شكست ،امريكائي ها يك طرح ديگر را نيز آزمايش كردند كه با سقوط هواپيماي آزمايشي سي يكصدوسي طرح متوقف شد ...در اطراف بدنه اين هواپيما چند راكت روبه عقب نصب شده بود كه اگزوز آنها از بدنه هواپيما به سمت جلو خارج بود...مانند نور افكن هاي هواپيما... بلافاصله پس از تماس چرخ هاي هواپيما با زمين با زدن يك سوئيچ راكت ها روشن شده و در كمترين زمان و مسافت هواپيما را متوقف مي كردند ....با اين طرح نياز به هلي كوپتر هاي سي استاليون (يكي از عوامل شكست عمليات طبس )نيز برطرف مي شد...اما در يكي از مراحل تمرين خلبان قبل از تماس چرخ ها با زمين در ارتفاع چهار متري راكت ها را روشن مي كند ...خلبان آن هواپيما گفت مثل اينكه هواپيما با يك پرده نامرئي برخورد كند در هوا متوقف شد ...مانند تكه سنگي از ارتفاع چهار متري به زمين خورد ....
    با تشكر ...دعا گوي شما ...رضا از كرج
    پاسخ
    رضا جان عزيزم از اين كه اين همه فكر خودت رو صرف تفكر به قضيه فوق كردي سپاسگزارم .. رضا جان اجازه بده شما را در اين مورد روشن كنم
    پسرم من چون ساعت پروازم خيلي بالا بود ، بعد از اين كه از سوئبس برگشتم و دنبال اجازه پروازم بودم ، مسئولان ستاد گفتند چون ساعت پرواز شما خيلي بالا است ، به عبارتي به اندازه سال هاي آينده هم پرواز كرده بودم ، گفتند نياز نيست پي گير مسايل پروازم باشم .. آن ها تا زمان بازنشستگي حق و حقوق پروازي من را پرداخت مي كنند ، بدون اين كه من حتي يك دقيقه هم پرواز نمايم .. ولي بر فرض هم من قبول مي كردم ، دليل نمي شد كه در خانه استراحت كنم .. چون آمار در ارتش خيلي مهم است . حتي براي يك سرباز وظيفه .. يادم مي آيد من در اون زماني كه پرواز نمي رفتم و تازه از خارج برگشته بودم ، مسئوليت خدمات فرودگاهي رو به عهده داشتم .. و به همين سبب ده - بيست تا سرباز وظيفه در اختيارم بود تا به كارگران كمك كرده و هواپيما ها رو نظافت نمايند ... من يك روز به فرمانده / ان ها كه دوستم هم بود ، گفتم چرا اين بيچاره ها رو هر روز اين همه راه مي كشي اون جا تا حاضر غايب بكني !!؟‌ خب اگر غيبت كردند من به شما اطلاع مي دهم .. او حرف خيلي خوبي زد .. گفت فرض كن بعد از آمار يكي از آن ها فرار كرده و به شهرستان رفته باشند .. خداي ناكرده اگر تصادف كنند و روز بعد هم شما متوجه نباشي يا دير آمار غيبت او را رد كني چه اتفاقي مي افتد ؟ تمام مشكلات مرگ و حادثه به گردن شما مي افتد .. بايد هميشه آمار را به موقع ارسال كرد .. خب اين مثال هايي كه زدم متوجه مي شوي كه مسئله امار در ارتش خيلي مهمه مخصوصآ براي يك افسر آن هم در زمان جنگ !1 اگه هر اتفاقي مي افتاد مثلآ خداي ناكرده جاسوسي .. يا فرار به خارج و مصاحبه ... اگر در آمار عمل نشده باشد مي داني چه اتفاقي مي افتد .. پدر همه فرماندهان را در مي آورند كه چرا آمار غيبت را نداده اند .. پس متوجه مي شوي كه وقتي كسي از آمار كم مي شود ، بايد بلافاصله وضعيت او گزارش شود .. يا مرده .. يا فراري شده .. يا منتقل شده .. يا بيمارستانه .. يا استراحت در منزل است .. يا تيمارستانه .. يا ماموريت خارج از كشوره .. يا پروازه .. و و و // همه اين ها بايد گزارش شود . خب فيروز از آمار كسر شده و هيچ يك از اين اتفاقات در مورد او نيفتاد ... و هيچ گزارشي از او به جايي ارسال نشد .. و به شيراز هم نرفت ..
    تازه او مي توانست .. سال ها اين گونه حقوق گرفته و در منزل باشه .. ظاهرآ ديگه خودش خسته شده بود
    اميدوارم عميق تر و با توجه به مثال هايي كه زدم فكر كني ...

    سلام آقای مدرسی .
    وقتتان بخیر
    راستش من با خواندن این مطلب به یک سری تناقض ها برخوردم که قبل از بیان آنها لازم میدانم خواهشی داشته باشم از حضورتان و آن اینکه لطفا بابت پاسخ کمی فرصت دهید و یک کم دیرتر مطلب بعد را چاپ کنید که بعد از رفع ابهامات که شاید برای دیگران هم سوال بوده باشد فرصت پاسخگویی داشته باشیم .چرا که تازه ما در مرحله رفع ابهامات توسط شما می باشیم.

    و اما تناقض های موجود در ذهن حقیر:

    شما در جایی از مطلب نوشته اید (آن هايي كه در ارتش خدمت كرده اند مي دانند وقتي شخصي از آمار كم شود ، ديگه جزء پرسنل پايگاه مربوطه به حساب نمي آيد . و بالاخره چنين اتفاق افتاد . واین آقا از آمار پايگاه يكم ترابري كسر شد . ما خيلي نگرانش بوديم .. مي دانستيم ظرف مدت محدودي اگه به شيراز نره ، غيبت محسوب شده و بعد از پانزده روز فراري به حساب مي آيد .. و تمام سوابق درخشان پروازي او از بين خواهد رفت)

    در اینجا این سوال پیش می آید که مگر نه اینکه اگر کسی نامش از لیست پرسنل کسر شود بالطبع از لیست افراد موجود در دستگاه پرداخت حقوق نیز حذف خواهد شد؟؟؟

    در جایی دیگر نوشته اید:(ديگه هيچ كس ازاوخبري نداشت . او به معني واقعي گم شده بود . از طرفي با نقل و مكان به منزل جديد اش ، كسي حتي آدرس او را هم نداشت )


    اینجا سوال اینست که شما می گویید کسی آدرس او را نداشته در صورتی که فکر میکنم درارتش مکان زندگی پرسنل برایشان ثبت میشود و اگر کسی مکان زندگی را تعویض کند بلافاصله ارتش خبر دار میشود.


    وو بعد هم گفته اید ( چند بار به در منزل او رفتم .. همسرش گفت هيچ خبري ندارم ) شما چطور آدرس او را داشته اید؟؟؟در صورتی گفته اید (ديگه هيچ كس ازاوخبري نداشت . او به معني واقعي گم شده بود . از طرفي با نقل و مكان به منزل جديد اش ، كسي حتي آدرس او را هم نداشت )

    لطفا این تناقض ها را دقیق برطرف و روشن کنید و فرصتی هم بدهید تا ما کمی فکر کنیم و خودمان را در آن موقعیت قرار دهیم.
    با تشکر فراوان از شما
    پاسخ
    دختر عزيزم ... چشم من حتي اگه مطلب جديد را هم پست كنم تا انتشار سه مطلب هم وقت مي دهم ... اما در باره سوالاتي كه شما نام تناقض بر آن نهاده ايد ... دخترم اين ها تناقض نيست .. الان براي شما دونه به دونه توضيح مي دهم .. اشكال از من بوده كه با زبان الكنم نتوانستم منظورم رو خوب بيان نمايم .. به هرحال از شما دختر عزيزم پوزش مي خواهم
    مورد اول ............ فاطمه جان هر كس اسم او از ليست پايگاه يا قسمتي كه در ان خدمت مي كند اگر كسر شود ، حق و حقوق اش را دريافت مي كند . چون اداره دارايي ارتش مسئول پرداخت حقوق پرسنل است .. و تنها زماني قطع مي شود كه نامه غيبت يا فراري شدن آن از قسمتي كه خدمت مي كنه به ستاد گزارش داده شود و از ستاد به واحدهاي مربوطه از جمله اداره سررشته داري ارتش ابلاغ مي شود كه حقوق فرد مذبور قطع شده .. يا اگر زنداني بود ، يك سوم آن پرداخت شود و... كه وارد اين بحث نمي شوم .. من فكر كنم اشتباه شما از اين جهت بوده كه با شركت ها خصوصي اشتباه گرفتيد .. كه اگه نياد حقوق و مزايا كسر مي شود ! ولي در ارتش زماني اداره دارايي حقوق كسي را قطع يا كسر يا اضافه مي كند كه از ستاد به آن ها ابلاغ بشه .. يا از دادگاه براي ستاد واحد پرسنلي ابلاغ بشه .. و آن گاه آن ها رونوشت به قسمت هاي مربوطه مي زنند .. به همين دليل است كه ممكنه يكي منتقل بشه و از آمار كسر بشه .. حقوق او هيچ گاه كسر نمي شود .. چون هر جايي كه بره به پول احتياج داره .. اگر به گفته شما قطع بشه تا برقراري مجدد در شهر جديدي كه انتقال يافته .. بايد ماه ها بي حقوق بمونه !! خب اميدوارم در اولين مورد قانع شده باشي
    اما سوال دوم شما ............ در مورد ثبت آدرس شما درست مي فرمايي هر پرسنل نظامي موظف است به محض تغير آدرس ، مكانش را به ستاد و قسمت پرسنلي آن اطلاع بدهد ... خدا پدرت را بيامرزه .. خب اين بابا از آمار پايگاهي كه خدمت مي كرد كسر شده بود .. معني و مفهوم ان اين بود كه اين آقا فيروز جزء افراد پايگاه يكم ترابري كه تا حالا بوده ديگه نيست ... پس دانستن آدرس او در اين پايگاه منتفي مي شود ... و به قول شما اگر او به شيراز مي رفت و خودش رو به پايگاه ان جا معرفي مي كرد ، بايد آدرس جديدش رو به آن ها اطلاع مي داد .. ولي اين شازده پسر به جايي نرفت كه آدرس بدهد !! متوجه شدي .. نه جزء پرسنل تهران بود نه شيراز .. به كي و كجا آدرس مي داد ؟!!‌چه كسي آدرس از او بايد مي گرفت ؟ بله دخترم نكته اساسي همين جاست .. حقوق او به دفترچه اش ريخته مي شد .. فقط حق پروازش بعد از شش ماه كه پرواز نرفته بود ، همان جور كه گفتم ستاد به اداره مالي ارتش نامه زد كه حق و حقوق و مزاياي پروازي او را كسر كنند ... حال اگه بعد از مدتي اين آقا نامه مي اورد كه مثلآ بيمار بوده يا ماموريت .. دوباره حق پروازش پرداخت مي شد . ولي ايشون اصلآ اداره نمي رفت .. فقط سر ماه مي رفت از بانگ حقوق اش را مي گرفت .. خب دخترم اين قسمت از تناقض را هم متوجه شدي يا نه ؟ گفته شما زماني درست بود كه خودش را به شهر پايگاه يا جايي معرفي مي كرد ...
    دخترم در مورد سوال يا تناقض سوم ................. شما پرسيدي وقتي كسي آدرس او را نداشت من چگونه به منزل او مي رفتم ؟
    فاطمه جان ايشان از دوستان صميمي بنده بود . حتي اگر جنايت هم مي كرد ، بالاخره من مطلع مي شدم .. فكر كنم در مورد همه دوستي ها صدق مي كنه ... مثلآ دختري از خانه فرار مي كنه .. پدر و مادر و كلانتري نمي دونند اون كجاست ؟ ولي در اين ميان يك دوست از وضعيت و حتي راز هاي او با خبره .. !! درسته ؟ من تنها فردي بودم كه خانه جديد آن ها را مي دانستم .. ولي او ابتدا به من نگفت كه چه ترفندي زده .. و من فكر مي كردم او ديگه فراري و اخراج شده است .. يعني همه اين فكر را در باره او مي كرديم .. و چون وضع مالي اش ماشاالله هزار ماشاالله خيلي عالي و خوب بود ، به همين دليل بچه ها و من فكر مي كرديم براي او مهم نيست كه اخراج بشه .. و واقعآ هم همه چنين فكري در مورد او مي كردند .. از طرفي فيروز زبل اوايل ترفندش رو به من هم نمي گفت ... اما يه روز بهش گفتم اولآ خيلي ناراحت هستم .. دومآ فيروز خودت مي دوني اگه فكر كنم و ترفند تو را پيدا كنم .. بيچارت مي كنم .. و او واقعآ اين زرنگي و درايت رو در من مي ديد .. و مي دنست من اگه روي اين قضيه زوم كنم حتمآ متوجه شده و اذيت اش خواهم كرد .. براي همين فقط و فقط به من گفت .. حتي حالا بعد از گذشت هفده هيجده سال از ان موضوع ، باز هم در موقع نگارش اين پست از من خواهش كرد چيزي در مورد كلك اش ننويسم .. خوب سرمايه دار جماعت ترسو هم مي شود !! و من قول دادم به كسي نخواهم گفت .. فاطمه جان .. او ترفندي كه زد قانوني بود ... ضعف قانون اين گونه بود كه وي سه سال مفت خورد و خوابيد و حقوق اش رو گرفت ... راستي يادم رفت اضافه كنم .. فيروز فقط موقع بازنشستگي اش كه همزمان با من بود ، موضوع رو به من گفت .. كه ديدم واقعآ اين بچه شيطون رو هم درس مي دهد ..
    دخترم ازت خواهش مي كنم به عكس هاي او و چشمانش دقت كن .. يك بار از اين زاويه كه من مي گم نگاه كن ... برو تو عمق چشماش .. خواهي ديد كه در قعر چشمان او زرنگي و كياست مي باره .. خب دخترم تناقض هاي شما بر طرف شد ..؟ يك بار ديگه تمام توضيحاتي كه به بقيه هم داده ام خوب بخوان .. و فكر كن .. يادت باشه تمام اين مسايلي كه دوستان مي گويند ،زماني قابل اجرا بود كه به آمار جايي معرفي مي شد .. بعد استفاده مي كرد .. اما او هرگز به آمار جايي افزوده نشد .. فراموش نكن از آمار كسر شد ولي به جايي كه حد اكثر بعد از يك يا دوهفته بايستي به آمار محل جديد افزوده مي شد ، اين كار صورت نگرفت ...
    فاطمه جان شما تا پنج پست هم فرصت داري فكر كني .. انشاالله سمند اهدايي قسمت شما بشود .. گرچه مهلت پاسخ گويي ديگه تمام شد ، اما شما به دليل توجه ويژه و تفكر دقيقتون ، تا پنج پست با مسئوليت خودم فقط به شما فرصت تفكر مي دهم .. مطمئن هستم برنده مي شوي .. انشاالله


    سلام استاد عزيز.اميدوارم حالتون خوب باشه.
    الان ميگين اي نيلوفر بي وفا!!
    ولي منم بهتون ميگم به خدا قسم اينجا نبودم
    راستش دايي بنده سکته قلبي کرده بودند وقبلش هم دو سه نفري از اقوام عمرشون رو دادند به شما .اين شد که من سفر بودم
    آمدم تو سايت و با انبوهي از نخوانده ها مواجه شدم.
    ولي ما شما رو دوست داريم به هر حال و همچنين کلام شيرينتون رو.
    شروع کردم به خواندن همه شان.
    توي اين پست آخر واستون کامنت گذاشتم .شانس ما اينجا مسابقه اي هم هست در کنارش.
    من هم که عاشق مسابقات و سوالات هستم.
    کمي فکر کردم و به اين نتيجه رسيدم که به نظر من اين آقاي فيروز مومني از مرخصي هاي استحقاقي و تشويقي خود بايستي استفاده کرده باشد که قبلا استفاده نشده.چون اين حق ايشان بوده.
    وکاملا هم قانوني است.
    و چون احتمالا مرخصي هاي استحقاقي و تشويقي ايشان مي توانسته مدت باقي مانده تا بازنشستگي ايشان را پر کند از اينرو با اينکه از آمار کسر شده اند حقوقشان را دريافت مي کرده اند و از طرفي هم چون حق قانونيشان بوذه بنابراين در پايگاه شيراز هم برايشان غيبت زده نمي شده است.

    اميدوارم پاسخم درست باشد

    مراقب خودتون باشين.توي همين يکي دو روز باهاتون تماس ميگيرم.

    خاک پايتان نيلوفر
    پاسخ
    نيلي جان عزيزم .. من فكر مي كردم رفتي شوروي .. آخه قرار بود اون طرف ها بروي .. دلم برات تنگ شده بود .. به هر حال اميدوارم ظرف چند روز آينده ببينمت . اما در مورد فيروز زبل خان خودمون
    نيلي جان اين توضيحاتي كه شما فرمودي ، تنها زماني تحقق مي يابه كه در آمار پايگاهي باشه .. درسته ؟ يعني اگر قرار باشه از مرخصي هاييكه تا حالا نرفته استفاده كنه .. بايد پايگاه مربوطه و قسمتي كه خدمت مي كنه تقاضايش را نوشته و ان ها به او مثلآ بگويند چهار ماه برو استراحت ... در اين صورت در آمار او را مرخصي قلمداد مي كنند .. يا استعلاجي يا هر كوفت و زهر ماري .. ولي اگه از آمار كسر شده باشه .. كي براي او اين درخواست ها رو رد مي كنه ؟ شما از آمار اداره ات كسر شدي .. خب مگه مي شود آن ها بعد از كسر شما از ليست براتون تقاضاي مرخصي هاي گذشته رو بكنند !!!؟‌
    نيلي جان كمي بيشتر فكر كن .. كامنت ها و پاسخ هاي من را بخوان .. تمام اين ترفند ها و راه كار هايي كه مي فرماييد در صورتي قابل اجراست كه جمعي يگاني در نيروي هوايي باشد .. نه اين كه آقا را كسر كرده اند !! منتظر تفكرات بعدي شما هستم

    من اقای فیروز را خوب میشناسم چون پسر شون از بهترین دوستان منه از قذیم گفتند:
    پسر کو ندارد نشان از پدر
    تو بیگانه خوانش نخوانش پسر
    پاسخ
    محمد جان .. دقيقآ درست مي فرمايي
    اين شازده از همون نوجواني دلش مي خواست جا در پاي پدرش بگذاره !! آخه از شما چه پنهان اين شازده پسر ، مدتي به من افتخار داده و در موسسه اي كه مسئوليت مديريت آن را داشتم ، افتخار همكاري داده بود .
    اگر چه وجدانآ استعداد خوبي داشت .. و هميشه در امر امور وب نبوغ خودش رو نشان مي داد ... اما واقعآ گاهيب زبل بازي هايي در مي آورد كه فكر مي كرد من متوجه نمي شوم !!
    ولي به طور كلي خيلي پسر خوب و كاري و با سليقه بود .. زرنگي اش هم به باباش رفته بود
    محمد جان خيلي خوشحال شدم كه با شما دوست خوبم آشنا شدم ...

    salam ostad ... man harchegadr be agaye bayat tamas migiram mige saram shoolooge ... ,mikhastam bebinam agaye bayat tu hamayeshe baadi sherkat mikonan ya na ?? va inke aya hame mitoonan tu in hamayesh sherkat konan ya kheyr ?? va tarikh va adress unjaii ke garare hamayesh bargozar beshe ro bedoonam . bebakhshid ke ziyad harf zadam . mer30
    پاسخ
    عميد عزيزم .. قطعآ وقتي جناب بيات مي فرمايند سرم شلوغ است ، مطمئن باش كه بي نهايت شلوغه ... چون ايشان آدمي نيستند كه از تماس با جوون ها شانه خالي نمايد .
    اما در مورد همايش عرض كنم ... مديريت اجرايي همايش ديدار با خوانندگان به عهده جناب بيات است . اولين جلسه اين نشست خودموني در تاريخ دوازدهم تيرماه 1387 است كه مصادف با فاجعه ايرباس است . كه طبق فرمايش آقاي بيات ، در مركز همايش نمايشگاه دايمي هوايي مقابل پارك ارم برگزار خواهد شد. و ورود همه علاقه مندان و خوانندگان اين سايت آزاد مي باشد . منتها من از پست بعدي ، اطلاعيه آن را در سايت درج مي كنم تا دوستاني كه مايل هستند تشريف بياورند ، جهت برنامه ريزي ثبت نام فرمايند . در ضمن چون خيلي از خوانندگان محترم در اين تاريخ قادر به حضور نخواهند بود ، دومين جلسه در مرداد ماه به صورت كاملآ خودموني در مكاني ديگر برگزار خواهد شد

    سلام خدمت سرباز وطن
    توضیح و پوزش
    من نوشته بودم که تازه این در حالتی است که جرم او فرار باشد که بدین وسیله صحیح آن را می نویسم تازه این در حالتی است که جرم او عادی باشد.
    با عرض معذرت از تمامی خواننده گان.
    پاسخ
    فداي شما بشم پسر عزيز و بزرگوار من .. كه اين همه وسواس و دقت نظر داري
    نادر جان ببخش كه دو روز اصلآ كامپيوتر را روشن نكردم .. و پاسخ اصلاحيه شما تآخير افتاد ..

    با عرض سلام خدمت آقای مدرسی مطلب شما رو در خصوص باندهای جتو خوندم بسیار زیبا بود. یادم میاد که در یکی از پست هاتون فکر کنم درباره تیمسار جهانبانی نوشته بودید که چطوری از بیخ ساختمون گذشته بود آیا در اون ماموریت هم از همین سیستم استفاده شده بود. ممنون
    پاسخ
    ايمان عزيزم .. خيلي خوشحالم كه مطالب رو به دقت مي خواني و همچنين دقت نظر به مطالب قبلي هم داري .. واقعآ من شما رو تحسين مي كنم پسرم ..
    اما در مورد تيمسار جهانباني و ماموريت به پرواز در آوردن هواپيما از جاده قم آن زمان كه مملو از چاله و چوله با موانع بسيار بود بايد خاطر نشان كنم كه هواپيماي او ، هواپيماي اف - 4 يا همون فانتوم بود عزيزم .. اگه سي - 130 بود كه مشكلي نبود ... به قول شما با استفاده از سيستم جيتو خيلي راحت از زمين و در مسافت خيلي كوتاه تر از ان هم بلند مي شد . ولي عزيزم فراموش نكن هواپيماي تيمسار شكاري جنگنده بوده .. و سيستمس كه او استفاده كرد ، " پس سوز " يا همون ( آفتر برنر ) بود .
    باز هم از توجه و دقت شما پسر خوبم تشكر مي كنم

    سلام استاد عزیز

    ببخشید امروز خیلی اذیت شدید ...هر کاری کردم تماسم دیگه بر قرار نشد...شرمنده

    ولی من باز هم جستجو میکنم

    راستش میخواستم چیزی رو به عرضتون برسونم...

    چند دقیقه ای هست که وارد سایتتون شدم و کامنتها رو میخوندم

    که یک چیزی شرمندم کرد و اون اینکه کامنتی که از طرف فاطمه در مسابقه براتون ارسال شده از طرف من هست

    راستش من اسم شناسنامه ایم فاطمه هست...یاد داستان دوسستتون که صفر علی نام داشت افتادم (خنده). حقیقتش من چون در ابتدا ابهاماتی در ذهنم به وجود آمده بود به همین دلیل میخواستم ابتدا انها را رفع کرده و سپس خوب فکر کنم به همین دلیل چون در منزل نبودم و از قبل کامنتم آماده بودو فرصت نکردم انرا ارسال کنم با برادر کوچکم تماس گرفتم و از او خواستم با افزودن سلام و غیره آنرا به سایت شما در همین مطلب ارسال کند چرا که چند ساعتی قبل از ان در یکی از کامنتها دیده بودم که شما فرصت را تا پست بعدی اعلام کرده اید و به همین دلیل عجله کرده و از برادرم خواستم این کار را انجام دهد که شما فرصت را افزایش دهید با اینکه خودم دقایقی بعد در منزل بودم.

    ایشان هم طبیعتا چون از ارتباط صمیمانه ی ما و دیگر دوستان با خبر نبوده اند نام مرا فاطمه ثبت کرده اند

    بعد از آمدن به خانه برای عرض ادب کامنتی برایتان نوشتم .

    تا اینکه امروزاکنون بعد از ورود به سایتتان با نوشته هایم روبرو شدم و در انجا بود که متوجه شدم برادرم نام فاطمه ی مرا ثبت کرده اند

    از این جهت پوزش میخواهم

    از اینکه ابهامات را هم برطرف کردید ممنونم و سپاسگذار

    واقعا بازهم میتونیم فکر کنیم؟؟میخوام مثل ایکیوسان بشینم و فکر کنم البته فرصت هم که تمام شده باشد من باز هم فکر میکنم چون دوست دارم خودم به نتیجه برسم....واقعا چه دوست باهوش و ذکاوتی دارید

    .....................................................................
    صحبت بعدیم راجع به اون بچه هاست
    راستش من همه ی پرینتها رو اماده نکردم

    به این دلیل که میخواستم در ابتدا این سوال را بپرسم که احتما لا افرادی هستند که توان کمک مالی وغیره را دارند ولی شاید اصلا سواد نداشته باشند و اصلا ندانند اینترنت یا سایت یا وبلاگ چیست یا اصلا افرادی وقت یا حوصله ی مراجعه و نوشتار در هیچ سایت و وبلاگی را نداشته باشند

    از اینرو من فکر میکنم اگر شماره تلفنی برای تماس باشد بهترین حالت است یا اینکه صبر کنم تا شماره حسابی پیدا کنید سپس پرینتها رو پخش کنیم .لطفا راجع به این قضیه مرا راهنمایی کنید

    با تشکر و سپاس فراوان
    پاسخ
    نيلي جان عزيزم ... چه اسمت فاطمه باشه ، چه نيلوفر .. چه برژيت باشه چه صغري ، براي من شما انساني بزرگوار و نازنيني هستيد كه خيلي به وجود شما و دوستي با شما افتخار مي كنم ..
    نيلي جان نازنين ... در مورد اعلام شماره حساب ، همان گونه كه پيش از اين هم اعلام كرده بودم ... اعلام شماره حساب ، آخرين مرحله براي دريافت كمك هاي مالي دوستان هموطن است . اما من قصد دارم ابتدا برنامه ريزي كرده ، با آقايون اطباي محترم مذاكره نموده ، برآورد هزينه و مخارج حضور در تهران را انجام داده و بعد از دعوت دوستاني داوطلب از ميان خوانندگان براي هماهنگي و ارتباطات ، آن گاه شمار حساب مشترك را اعلام نماييم . تا دوستان با رغبت بيشتري كمك فرمايند . و يا دوستانشون را ترغيب فرمايند .. نيلي جان در مورد تلفن واقعآ فكر خوبي است .. اگه بشه در همان ورقه هايي كه تكثير كردي چند تصوير از بچه ها را قرار دهي ، خيلي عالي مي شود . من معتقدم كمي صبر كن تا شماره حساب هم اعلام شود ... و اگر مايل باشي شماره تلفن شما يا يكي از دوستان معتمد خودت را براي توضيحات در زير ورقه ها اعلام كن . به عقيده من زير آن اگهي ها بهتره هم آدرس سايت باشه .. هم حساب بانكي باشه ، هم تلفن يكي از دوستان معتمد براي توضيحات لازم باشه .. منتها بايد ساعتي خاص را براي تماس اعلام كنيد تا در آن ساعات با شماره هاي اعلام شده تماس بگيرند ... تمام پاسخ ها بايد هماهنگ باشد .. به عبارتي ممكن است شما دو نفر از دوستانت را براي همكاري معرفي كرده و شماره آن ها رو هم در ورقه قيد نمايي ، در آن صورت بايد حتمآ در مورد توضيحات ارائه شده هماهنگ باشيد .. مخصوصآ افرادي كه دسترسي به اينترنت ندارند ، بايد خيلي محتاطانه با آن ها گفت و گو كرد .. من معتقدم خود شما مسئول تهيه تلفن براي قيد در اطلاعيه ها باش .. و بعد از اين كه فرم ها آماده شد ، يك نسخه را براي من ارسال كن تا در سايت قرار دهم .. و بگويم اين افراد و اين تلفن ها پاسخگوي سئوالات شما هستند ... بايد همه چيز با نظم و ترتيب باشد .. و همه بسيج شويم
    دختر عزيزم از زحماتي كه براي پيدا كردن خانه براي من كشيدي ، سپاسگزارم


    باسلام خدمت جناب سرهنگ

    ایشان خود را به پایگاه شیراز معرفی نکرده و از فهرستهای پایگاه تهران هم نامشان حذف شده بوده یعنی نه عضو پایگاه شیراز بوده و نه تهران
    بنابراین هیچکدام از این پایگاهها غیبت شخصی که عضو آن پایگاه نیست را به اداره دارایی ارتش اعلام نمیکند
    بنابراین ایشان از نظر اداره دارایی همچنان شاغل تلقی می گردد در حالیکه عملا در هیچکدام از پایگاهها انجام وظیفه نمی کرده است.
    فقط یک جای مطلب مشکل دارد و آن اینکه با اعزام آن فرد جایگزین از شیراز به تهران ، چرا پایگاه شیراز که با یک نفر کسری (بعلت عدم معرفی آقایی مومنی) مواجه شده بود ، پیگیر این موضوع نشد ؟
    آیا در چارت سازمانی پایگاه شیراز تغییراتی اعمال شده بود که یک نفر کسری در آمار منعکس نمیشد؟؟؟؟

    یا اینکه آن فرد اصلا به تهران نیامده و همچنان به خدمت خود در شیراز ادامه داده و بنابراین پایگاه شیراز با کسری نیرو مواجه نشده است؟؟؟؟؟

    مسئله جالبی است !!!!!
    پاسخ
    عليرضا جان از شما به خاطر اظهار نظري كه فرمودي متشكرم
    پسرم همان گونه كه مي داني اداره آمار شوخي بردار نيست .. و اين قدر بي حساب كتاب نيست كه اگه كسي را كم كنه ديگه پي گير حقوقي آن را انجام ندهد ! اصلآ امكان پذير نيست
    به عبارتي اگر شخصي از آمار پايگاهي كسر مي شود ، در بخش توضيحات اشاره مي شود كه وي براي انتقال به شهرستان ، تا تاريخ فلان از آمار كسر گرديده است .. مسلمآ بعد از دوهفته تكليف اين فرد از نظر آماري بايد مشخص شود .. يعني اگر ظرف دو هفته به پايگاه بعدي معرفي نشد ، آمار او را نهستي اعلام كرده و بعد از مدت معيني فراري محسوب مي شود ... اين طور نيست كه كسي از آمار يك پايگاهي كسر شده ولي به آمار جاي ديگري افزوده نشود !! و اين فرد بعد از سه سال حكم بازنشستگي خودش را بگيرد !! و در اين مدت هم حق و حقوق خود را دريافت نمايد !! اصلآ امكان پذير نيست . بخش آمار پايگاه ها شوخي بردار نيست .. شما به عرايض بنده توجه نفرموديد ... نوشتم ايشان هيچ كار غير قانوني انجام ندادند ... قبول بفرماييد افسري با آن همه گذشته پر افتخار هرگز نمي آيد تقلب كرده و يا فراري شود !!‌و همان طور كه اشاره كردم ، او در اين سه سال ترفندي كه به كار برد ، نه تنها شيراز نرفت .. در خط پرواز هم حضور نيافت .. و مسلمآ نفري هم كه قرار بود جلي گزين او شود ، به تهران نيامد ... با پوزش از شما اگه قرار باشه اين گونه كه شما مي فرماييد بي حساب و كتاب باشه كه اسم آن جا را ارتش نمي گذارند ... لطفآ به توضيحات قبلي من توجه فرماييد . من با حوصله با وجود تكراري بودن براي چالش كشيدن افكار پوياي جوانان در هر كامنت به صورت مستقل حرف هاي خود را تكرار مي كنم .. تا خواننده بيشتر به فكر واداشته شود ... وگرنه مي توانستم ارجاع به پاسخ خوانندگان قبلي بدهم .. پس شما هم از اين فرصت استفاده كرده و فكر و تآمل بيشتري بفرماييد

    جناب سرهنگ

    حالا چرا میزنی ؟
    بد اخلاق نشو دیگه !
    خوب فکر کردم ولی نتیجه ای نداشت
    چکار کنم که مثل شما باهوش نیستم

    خدایی باهوش بودنم دردسریه ها
    پاسح
    فدات بشم عليرضا جان
    من مخلص شما هستم پسرم

    ما بیشتر سرهنگ جون
    ولی نگفتیا
    بالاخره این آقای مومنی چکار کرده بود
    اینهمه کامنت زدن دوستان هیچکس نتونست بگه که چطوری ایشون زبل بازی در آورده بود
    فکر کنم آخر مجبور شین بگین همه رو خلاص کنین
    بای
    پاسخ
    عليرضا جان خيلي ممنون از كامنتي كه گذاشتي
    پسرم مزه اين گونه معما ها به همين است كه انسان رو به فكر وا مي داره
    موفق باشي نازنين

    سلام دوست عزیز
    اقا فیروز احتمالا از طریق یکی از شرکتهای هواپیمایی ماموریت گرفت و چون سود برای نیروی هوایی داشته انها هم موافقت کرده اند
    پاسخ
    نه دوست عزيزم .. اگه قرار بود كه ماموريت بگيره .. بايد از قسمتي كه جمعي آن جا است اين ماموريت داده شود ... فراموش نكن كه او جز هيچ قسمتي نبود

    سلام جناب سرهنگ عزيز.
    من يكي ازهمكاراتون هستم كه تو م ه ش دوران شيراز خدمت ميكنم
    هفته قبل به صورت اتفاقي در حالي كه داشتم دنبال عكسهايي ازc130مي گشتم از سايت شما سر در آوردم،اكثر نوشته هاتونو خوندم،بعضي از مطالب برام خيلي جالب بود،يكي از اين مطالب ماجراي فيروز خان بود كه فكرمو مشغول كرد.البته فيروز خان با اين هوش سرشارش بعد از 27 سال اين فكر به ذهنش رسيد،پس برا ما كه تازه اول راهيم زوده،البته ميدونم كه شما چيزي نميگد پس سعي مي كنم تا قبل از سرهنگي جواب معماتونو حل كنم."
    باتقديم شايسته ترين احترامات نظامي"
    پاسخ
    رضا جان عزيزم ... خيلي از آشنايي با شما خوشحال شدم . شيراز چه خبر ؟ رضا جان تا چشم بر هم بگذاري ، انشاالله سرهنگ هم شدي .. و آن موقع آن قدر زاويه ديد شما تغير خواهد كرد كه به اين لحظات و اين گونه تصميم هاي قديمي خواهي خنديد ... از طرفي بقدري مسئوليت شما افزايش پيدا خواهد كرد ، كه اگه كسي پيشنهاد چندين ميليون دلار هم بكنه كه دست از آن جا برداري ، زير بار نخواهي رفت
    موفق و سربلند باشي

    چون پاسخ ندادین ازاین به بعد از شما سوالاتی می کنم تا به اصل موضوع پی ببرم.

    1- چرا پادگان شیراز که اسم آقای مومنی رو به اونجا اعلام کرده بودند غیبت ایشون رو اعلام نکرد؟
    پاسخ
    آفرين به شما پسر عزيزم كه هنوز هم پي گير ماجرا هستي .. واقعآ خوشم اومد .. عليرضا جان به قول قديمي ها از در نشد از پنجره بايد وارد شد .. مگه نه !!؟‌
    اما در پاسخ به پرسش شما ... جهت اطلاع شما عرض مي كنم وقتي كسي از پادگاني به پادگان ديگري منتقل مي شود .. ممكنه در ابتداي امر دو پايگاه يا مثلآ هر دو خط پرواز بين خود نامه نگاري هايي رو براي هماهنگي انجام داده باشند .. ولي وقتي زمان نقل و انتقال فرا مي رسد .. پادگان هاي مربوطه تنها به كسر نام پرسنل انتقالي از آمار پايگاه اقدام مي نمايد .. و در برگه اي كه به دست آن ها مي دهند .. نوشته شده است فرضآ بعد از يك هفته يا ده روز ديگربه فلان پايگاه خود را معرفي نماييد . و تا زماني كه ان فرد به پايگاه اعلام شده نرفته و خودش رو معرفي ننمايد ، جمعي آن پايگاه محسوب نمي شود كه با نيامدن وي غيبت برايش رد كنند . متوجه شدي پسرم .. ؟ فرض كن همين فيروز از تاريخ اول خرداد ماه امسال از آمار پايگاه يكم ترابري كسر گرديده شده است .. در معرفي نامه او قيد مي شود مثلآ شما در تاريخ پانزدهم خرداد ماه به پايگاه هفتم ترابري واقع در شيراز خودت رو معرفي كن . ايشان اگر شانزدهم خود را به ستاد پايگاه شيراز معرفي كنه ... يك روز غيبت براي او منظور مي شود .. يا مثلآ اگه همون پانزدهم خرداد خود را معرفي كرده و به آمار آن جا افزوده شود اگه به هر دليلي بعد از معرفي خود ، غيبت نمايد آن وقت غيبت او به ستاد كل نيروي هوايي گزارش خواهد شد .. و اگه تا مدت معيني خود را به پادگان اش معرفي نكند ، فراري محسوب شده و به دادگاه معرفي مي شود .. خب اين زبل خان وقتي اصلآ به شيراز نرفته و خودش رو معرفي نكرده .. آن ها از كجا بايد بدانند كه بايد غيبت او را رد كنند ؟ مگر نه اين كه بايد حضور او ابتدا ثبت شده و بعد اگه نيامد ، غيبت او را رد كرد !!؟‌
    خب فدات شوم .. معما اين جاست .. پايگاه شيراز نمي توانسته غيبت او را رد كند چون به امار گرفته نشده بود از طرفي هم تهران هم از آمار خود او را از ابتداي خرداد كسر كرده بود ... و جلوي نام او نوشته شده بود كه از تاريخ پانزدهم به آمار شيراز افزوده شود ... كه نشد . حال پيدا كن پرتقال فروش را
    عليرضا جان امكان نداره به راز آن پي ببري ...
    چون خيلي خيلي مشكل و پيچيده است .. مشكل اين است همه خوانندگان فكرشون به اين سمت مي رود كه او براي پرهيز از غيبت كاري را صورت داده است .. من براي آخرين بار راهنمايي مي كنم او هرگز عمل غير قانوني انجام نداده است . كاري كه زبل خان كرده بود ، تنها بهره گيري از ضعف قوانين نيروي هوايي و ارتش بوده است كه به عقل جن هم نمي رسد .. همين .. و گرنه خيلي از وكلا دنبال محكوم كردن وي و گرفتن حق و حقوق او بودند كه موفق نشدند ... چون آن ها نمي دانستند اين افسر زبل چه ترفندي به كار برده كه توانسته سه سال بدون كوچكترين زحمت ، همه را سر كار گذاشته و حق و حقوق خود را كامل اخذ مي كرد . دست آخر هم خودش خسته شده و تقاضاي بازنشستگي داد كه موافقت شد ... عزيزم نگرد كه پيدا نمي كني .. امكان ندارد .. براي همني فيروز دلش نمي خواست من از پايان ماجراي خدمت او سخني به ميان آورم ... و من قول دادم كه به كسي نخواهم گفت ...

    با سلام

    جناب سرهنگ

    اگه باعث مزاحمت شدم ببخشید
    آخه خودتون سوال مطرح کرده بودین دیگه
    به هر حال معذرت
    ما بیشتر از اینا به شما ارادت داریم
    دنبال کردن موضوع هم من باب اذیت کردن شما نبود پیر مرد ( چشمک )
    فقط اظهار ارادتی بود به یه سرباز میهن که یه روزی جونش کف دستش بوده و برای آسایش من و امثال من جنگیده

    راستی چرا آدرس سایت منو تو سایت نگذاشتین؟
    از دست من دلخورین؟
    خوب خودتون اطلاعاتی ندادین که برای گرین کارت پارسال ثبت نامتون کنم!
    نکنه فکر کردین منم کلاهبردارم؟

    به هر حال بازم معذرت می خوام.

    همیشه خدا نگهدارتون باشه
    پاسخ
    عليرضا جان كي گفته من ناراحتم ؟
    پسرم اين فكر و خيال ها چيه عزيزم كه در مورد من مي كني .. !!؟
    باور مي كني كه نمي دونم موضوع گرين كارت چيه ؟ .. و براي اين كه خيالت رو راحت كنم ... به جون نوه ام قسم .. اگه همين الان دولت آمريكا بيايد و گرين كارت و با يك شغل پر در آمد و تسهيلات عالي و ... همين جوري هديه كنه و بگه ماهي يك ميليون دلار هم بهت مي دهيم .. به شرافتم سوگند بدون كوچكترين درنگي مي گويم نه .. ! عليرضا جان من اگه مي خواستم به آمريكا و يا اروپا برم .. تا حالا صد بار رفته بودم ... در اون پستي كه مربوط به آوردن هواپيماي شكاري در تركيه بود .. نوشتم كه سفير آمريكا التماس مي كرد كه به ايران بر نگردم ... يا در سوئيس كه با خانواده بودم ... چه پيشنهاد هاي اغوا كننده به من دادند ..ولي قبول نكردم پسرم ..
    مطمئن باش اگه تصميم به زندگي در يكي از كشورهاي خارجي رو مي گرفتم .. خيلي راحت و قانوني مي رفتم .. عليرضا جان .. تمام مدارك تحصيلي ام مربوط به آمريكاست .. در سري ترين پايگاه هاي آن جا خدمت كردم ... نيازي به قرعه كشي نيست كه بر فرض شما كوتاهي كرده باشي و من دلخور بشوم !! پسرم چرا اين فكر را مي كني ؟ واقعآ در شآن و شخصيت من اين چنين بچه بازي ها رو مي بيني ؟ من واقعآ دوست ندارم غير از ايران در جايي ديگر زندگي كنم .. واقعآ پس خواهم افتاد .. واقعآ دق خواهم كرد .. وگرنه هنوز به اندازه كافي زرنگي دارم و داشتم كه از كشور خارج شوم
    خواهش مي كنم هيچ وقت از دست من ناراحت نباش .. من همه رو دوست دارم ... در پاسخ به جوابي كه در ارائه معماي فيروز زبل دادي .. من هيچ گاه ناراحت نشدم .. شايد من نتوانستم به نحو شايسته منظورم رو بيان كنم .. كه از اين بايت عذر مي خواهم ... همچنان دوستت دارم
    مواظب خودت باش
    راستي آدرس سايت شما كدومه ؟ وقتي خودت در زير كامنت ات قرار نمي دهي از كجا بدونم كدوم سايت شما كدوم است ؟
    آيا به من قبلآ گفته بودي ؟
    مي دوني كه حواس ندارم .. ضمنآ من به دليل اين كه اديتورم از نرم افزار بلاگرولينگ استفاده مي كنه و فيل تر شده است ... گاهي اوقات باز نمي شود .. من هميشه از دوستاني كه از من مي خواهند سايت آن ها رو در ليست اضافه كنم اين موضوع رو يادآوري مي كنم .. و از آن ها مي خواهم مجددآ ياد آوري نمايند ..
    ولي من حتي نام سايت شما رو نمي دانم .. علت دلخوري را نمي دانم ... حتي نمي دونم كدوم يك از عليرضا هاي عزيز هستي .. چهار پنج نفر عليرضا در ميان خوانندگان سايت وجود دارند .. آدم نابغه هم قاطي مي كنه چه برسه به من كه گيج خدايي هم هستم

    باز هم سلام

    من مخلص شما هم هستم. فقط چون یکی یدونه و کمی لوسم زود به تریج قبام بر می خوره
    شما زیاد جدی نگیرید.
    قبلا با هم زیاد تلفنی صحبت کرده ایم به هر حال اگه احیانا (بر فرض محال) کاری از دستم بر می آمد دریق نکنید.
    مطمئنا خوشحال خواهم شد
    من علیرضا کهن پور تاجور هستم
    29 ساله از تهران
    کارمند واحد ارزی بانک ملت
    ضمنا پسر لوس خوبی هم هستم (چشمک)
    http://360.yahoo.com/my_profile-tN_xs0Y3dKpTzFCovShBFUx4uNJR;_ylt=AlnzjcT5fXV8RkBX1JF6UoqkAOJ3
    خیلی هم مخلص جناب سرهنگم
    2 تا سایته که هر روز سر می زنم
    یکی سایت شما و دیگری millitary.ir

    همیشه از روحیه شما روحیه گرفته ام. منم مشکلات زیادی تو زندگی دارم مثل همه ولی سعی کرده ام براونها فائق بیام.

    زیاده عرضی نیست. دوستتون دارم
    پاسخ
    عليرضا جان عزيزم ..
    ماشاالله عجب خوش تيپ هستي پسرم .. .. اما در باره مشكلات .. باور كن همه ما مشكل داريم .. ولي برنده واقعي كسي است كه بتواند سالم و سر افراز از اين ميدان بيرون بيايد .
    به شما هم تبريك مي گويم كه با تلاش و زحمت خودت يه شغل آبرومند دست و پا كردي .... عليرضا جان شما باعث افتخار من و مردم ايران هستي
    مواظب خودت باش
    راستي عليرضا جان بانك شما وام بي بهره نمي دهد !!؟ ( چشمك ) شوخي كردم

    سلام جناب سرهنگ
    امیدوارم حالتون خوب باشد و همچنان پرشور ، حقیقتا عرض میکنم ، وقتی با سایت شما آشنا شدم ساعتها بدون انکه متوجه گذشتن وقت شوم ، مجذوب ان شده بودم و این امر امکانپذیر نیست به جز اینکه حضرتعالی همچنان در اوج هستید و از بالا با احاطه کامل به مسائل مینگرید.
    جناب سرهنگ من نیز فرزند یکی از پرسنل بازنشسته نیروی هوایی هستم و هر جا که نشانی از پرسنل این نیرو بدستم میرسد بی اختیار مجذوب ان میشوم و برای مدتی بی اختیار حس نزدیکی به انها به من دست میدهد و باور نمیکنید اگر بگویم به نوعی همه انها را مانند پدرم میبینم ، امیدوارم هر جا که هستید پیروز و سربلند باشید .
    و اما جناب سرهنگ در مورد قانونی که همکار عزیزتان استفاده کرده بنده خیلی نمیدونم چرا که اولا در ارتش نیستم ( من فارغ التحصیل رشته مهندسی شیمی - صنایع پتروشیمی هستم ) ولی حدس میزنم ایشان مامور به عده بوده اند ، اگر ممکن است راهنمایی فرمایید .
    ضمنا بنده با مرور سایت شما به این نتیجه رسیدم که جنابعای فردی بسیار جامع و کامل و دنیا دیده هستید و میخواستم در مورد موضوعی از شما راهنمایی و مشورت بگیرم ، ممکن است بفرمایید کی و کجا و چگونه میتوانم تلفنی و یا حضورا خدمت برسم ، با کمال احترام و تشکر
    پاسخ
    امير عزيزم ... پسرم من احساس محبت و مهر شما را نسبت به پرسنل نيروي هوايي درك مي كنم .. اين نوستااوژي بر خاسته از احساس امنيت و لذت خوش ايام كودكي است كه با هيچ ابزاري از بين نمي رود .
    امير جان شما من را شرمنده مي فرماييد ، بنده فردي عادي و مخلص همه هموطنانم هستم . اما خوشحال مي شوم در خدمت شما هر وقت كه بفرماييد باشم
    شاد و آسماني باشيد

    سلام کاپیتان عزیز
    چند روزی بود که از شدت حجم کارهای روزانه سری به وبلاگت نزده بودم، امروز فرصت کردم و چند تایی از مطالبت و خوندم و کلی لذت بردم، همونطوری که قبلا هم نوشته بودم مطالب تو مثل تأتر هست، هم خنده داره هم گریه و البته خیلی وقت ها احساس غرور ملی زیبا و گاهی ناراحتی از بینش پایین برخی هم وطنان عدم درک درست شرایط و .. میدونی چی میخوام بگم.
    به هر حال دوست داشتم در مورد این فیروز خان زبل نظر بدم! به نظر من این بنده خدا احتمالاً از یکی از روش های زیر استفاده کرده:
    1. طرح ادامه تحصیل و تخصص، که به واسطه اون برای افزایش سطح تخصص و یا دانش، نیروی نظامی برای گذراندن دوره ای خاص در داخل و یا خارج از کشور مدتی رو در شرایط یادگیری و آموزش سپری میکنه
    2. اقدام برای خرید تجهیزات و لوازم مورد نیاز هواپیماها از خارج از کشور به دلیل داشتن ارتباطات و شم تجاری
    3. مرخصی استعلاجی برای یک مشکل جسمی خیلی جدی و یا عمل جراحی ساختگی
    4. مرخصی زایمان!!

    آقای مدرسی ببخشید آخریش شوخی بود، آخه دیگه چیزی به ذهنم نرسید! امیدوارم یکی از حدسیات من درست باشه ولی به هر حال خیلی کنجکاو شدم که بدونم، منتظر جوابتون هستم.

    ارادتمند همه عقاب های سرفراز ایران زمین
    علیرضا شیرازی
    پاسخ
    جناب آقای شیرازی عزیز و نازنین
    از این که افتخار داده و قدم رنجه فرمودی قلبآ خوشحالم
    من همواره شخصیت متعالی و تلاشی که در راه علم و رسانه می کنید ، تحسین کرده ام . من به شخصه این ارتباط با دوستان و جوانان را مدیون شخص فهیم جنابعالی می دونم
    اما در مورد دوستم فیروز با شرمندگی عرض می کنم .. هیچ کدوم از موارد فوق نبوده است .. چون همه آن حدس ها منوط به درج در امار می باشد .. که او از امار کسر شده بود .. همان گونه که عرض کردم ، ترفندی جالب و خیلی ساده زد ، که هیچ یک از حقوقدانان با تجربه نیروی هوایی و قضات عالی رتبه موفق به کشف این معمای ساده نشده ، و حتی نتوانستند حقوق و مزایای او را کسر نمایند !! فقط حق پرواز وی کسر گردید
    جالبه بدونید دست به دامان دوستان او از جمله بنده شده و حتی با تمهیداتی چون وعده ترفیع و در نهایت تهدید ، موفق به کشف قضیه نشدند .. البته از دوستان او فقط من در جریان بودم
    ضمنآ به این دلیل در وب آن را افشا نکردم ... چون مطمئن هستم خیلی ها از این سادگی و ضعف قانون استفاده خواهند کرد .. و آن گاه من از نعمت آزادی محروم می شدم ..
    بنده تا حالا بجز یکی از دوستان خیلی صمیمی که از خارج امده بود و خواهش کرد که بگویم ، به هیچ کس بیان نکرده ام
    اما به دلیل احترام زیادی که برای شما قائل هستم .. و می دونم خیلی فکر کردی ، به طور خصوصی
    در وب شما به عرض شما خواهم رساند
    با آرزوی موفقیت برای شما دوست فرهیخته ام
    شاد و پیروز باشی

    سلام عمو بهروز
    ایشون قبول می کنه که جزو واحد شیراز باشد ولی چون عضو گروه پرواز بوده و ماشین باید دنبالش می اومده و از طرفی محدودیتی برای محل اسکان نداشته محل سکونت خود رو مثلاً رشت یا تهران اعلام می کنه و در این حالت فرستادن اتومبیل دنبالش برای پرواز اکان عملی نداشته و یا اینکه آدرس رو همون شیراز یا جای دیگه اعلام می کنه ولی هیچ موقع خونه نبوده چون هیچ قانونی اون رو برای خروج از خونه منع نکرده
    پاسخ
    عزیزم ایوان جان
    ارتش و مقررات آن این قدر آبکب نیست پسرم
    عزیزم فراموش نکن .. اگه کسی 5 روز در ارتش غیبت داشته باشه فراری محسوب می شود
    دوم این که اگه پرواز نرود که خق پرواز نمی گیرد .. فیروز حق پرواز اش چون پرواز نمی رفت قطع شده بود .. اما حقوق ثابت و مزایا رو می گرفت !! فکرت نباید به ؟آن سو برود
    خیلی خیلی ساده است .. به همین دلیل هیچ کسی جز فیروز به ان فکر نکرده اند !! جدی می گم همه دنبال مسایل خیلی بزرگ هستند .. ولی او از روش بسیار پیش پا افتاده استفاده کرد .. من تنها به سام عزیز این راز را گفته ام .. چون می دونم به کسی نمی گوید .. ولی تا زنده هستم امکان نداره افشاء کنم
    ولی اگه کسی بدونه تآئید خواهم کرد که صحیح می گوید

    اقای مدرسی . من هر چقدر روی این مسئله فکر کردم به نتیجه نرسیدم . من در کانادا زندگی می کنم و فکر نمی کنم در اینجا چنین ضعف قانونی باشه که بشه ازش استفاده کرد .می شه لطفا بگید .
    پاسخ
    آرش عزیزم
    حق با شماست .. و کلآ بنده به شما و خوانندگانم ایمان دارم
    اما راستش رو بخواهی به فیروز قول دادم هرگز این راز و نقطه ضعف قانونی رو افشاء نکنم .. اگه مسئله خودم بود ، مطمئن باشید که عرض می کردم .. اما مسئله مربوط به شخص دیگری است
    از سوی دیگر .. بر فرض محال من قصد بازگویی به شما را داشته باشم .. !! فکر نمی کنی همه آدم و عالم آن را خوانده و متوجه می شوند ..!!!!؟؟؟؟
    عزیزم اجازه بده خیالت رو راحت کنم .. امکان نداره بنده راز دوستم را افشاء کنم .. ضمن این که با این کار زندگی و سابقه خدمتی او را نابود می کنم .. این را قبول کن

    شما هم چيزي بنويسيد
    • هر چي دلتان مي خواهد بنويسيد. اينجا مربوط به شماست اگر نظر خصوصي‌اي داريد لطف کنيد و از طريق اي‌ميل (behrouz.journalist at gmail.com) مطرح کنيد، ممنون.






    مشخصات حفظ شود؟

    از تگ‌هاي HTML هم مي‌توانيد در نظرتان استفاده کنيد.

     
    Copyright 2007 by Behrouz Moddaresi | Design by WebStudio | Powered By Movable Type 3.35