
روزی که شاه به شهر ما آمد !
یک عذر خواهی درست حسابی به تمام خوانندگان محترم بدهکار هستم . زیرا فاصله نگارش مطلب جدید کمی بیش از گذشته به طول انجامید . من هرگز قصد توجیه این کار رو ندارم . فقط صادقانه علل آن را می گویم ... اگه یادتون باشه قول داده بودم اسامی برندگان مسابقه رو در پست جدید اعلام کنم . اما متآسفانه مدتی است جی میل ام باز نمی شه ! و وقتی کلید صفحه رو می زنم می نویسه .. اکسپلورر قادر به باز کردن جی میل نیست !! نمی دونم علت از چی می تونه باشه .. و یک بار که شانسی باز شد ، پاسخ صحيح مسابقه رو دوستم حميد از دبي برام فرستاده بود و نوشته بود شب اسامي برندگان رو خواهم فرستاد .. كه همان طور كه عرض كردم ، ديگه باز نشد كه نشد ! اين امر واقعآ مشكلاتي رو برايم همراه داشته است . از جمله بعضي از خوانندگان گرامي كه شناخت چنداني از من ندارند با اظهار نظر هاي تحقير آميز توهين مي كنند . به هر حال اميدوارم با راهنمايي هاي دوستان آگاه مشكل نامه هاي من بر طرف بشه ..
و اما مشكل دوم كه سبب تآخير در نگارش شد ، درگيري ذهنم در رابطه با سختي هاي زندگي بود . از گراني بيش از حد چيزي نمي گويم چون امري همگاني است . كه در اين ميان نقش پازنشستگان بيمار و مستآجر مثل من بيش از همه قابل تعمق است !! . ولي در اين ميان جستجو براي يافتن يك سر پناه تمام وقت و انرژي ام رو گرفته است . از همه بد تر تمسخر بنگاه داران و نيشخندشون به مقدار و ديعه و توان پرداخت كرايه ماهيانه است ! اما اين مسايل دليل نمي شد كه به شرح خاطرات ام نپردازم . از شما چه پنهون ابتدا " ماجراي كور شدن خلبان جامبو جت " رو نوشتم . ولي نمي دونم چه عاملي سبب شد تا مطلب رو بازخواني كنم . وقتي خوندم ... احساس كردم مصنوعي به نظر مي رسه .. يعني چون با اون حس و حال هميشگي ننوشته بودم ، دلم رو زد و مجبور شدم پاكش كنم . روز بعد همين ماجراي سفر شاه رو تا نيمه نوشتم .. اما باز يه حسي به من گفت .. نه اين هم به دل نمي چسبه .. و ناچار شدم پاكش كنم . قبلآ هم خدمت شما عزيزان گفته بودم ... وقتي پشت كيبورد مي نشينم ، با تمام وجود به افكارم رجوع كرده و هر آن چه جلوي چشمم مجسم مي شه رو مي نويسم .. چه خوب چه بد . اما امان از روزي كه فكر مخشوش باشه .. به هر حال تصميم دارم بعد از نوشتن اين ماجرا ، هرگز ان را بازخواني نكنم . اگه غلطي داشت به خوبي خودتون ببخشيد .
براي مشاهده در ابعاد بزرگ تر روي ان ها كليك كنيد .
دلم بد جوري گرفته بود . به عيال گفتم پاشو بريم كرج تا با ديدن نوه ها يه كم دلمون بازشه .. راه هم كه قربونش برم يه ذره دو ذره نيست ! از تهران تا منطقه جهانشهر كرج كلي راهه .. ! به هر حال با ديدن بچه ها كلي غم و قصه رو فراموش كردم . بعد از مدتي هوس يه نخ سيگار به سرم زد و به بهانه اي بيرون رفته و به جاي يكي ، دو نخ پشت سر هم كشيدم ! وقتي به خانه برگشتم ، دخترم بهاره خيلي حالش گرفته شده بود . ولي اين بار به جاي خواهش و تمنا و موعظه در باره مضرات سيگار ترفندي جديد به كار برد . او از من پرسيد .. بابا چقدر " آنا " رو دوست داري ؟ گفتم خب معلومه خيلي .. گفت اگه او از تو خواهشي كنه گوش مي كني ؟ پاسخ دادم مسلمه كه گوش مي كنم . و او بلافاصله گفت .. جون آنا قسم بخور كه از فردا ديگه سيگار نمي كشي ..! الان درست چهار روزه كه ديگه لب به سيگار نمي زنم . واقعآ عشق چه كار هاي كه نمي كنه ؟!! شايد باور نكنيد هر وقت هوس سيگار مي كنم ، چهره نوه هايم جلوي چشمم مي آيد . ديگه امكان نداره تا زنده هستم لب به سيگار بزنم . خيلي هم زياد مي كشيدم مخصوصآ شب ها گاهي بيش از يك پاكت مصرف مي كردم !!
كلام آخر ... " روزي كه شاه براي بازديد آمد " عنوان خاطره اي است كه چهل و شش سال از وقوع آن مي گذرد . شايد بيان آن براي خيلي ها فاقد جذابيت باشه . ولي من قصد دارم با توصيف آن ، برشي به تاريخ گذشته كشورم زده .. تا جوون هاي عزيز با شرايط زندگي در آن دوران ، مخصوصآ وضعيت تحصيل آشنا شوند . ماجراي بازديد اعليحضرت همايوني مربوط به يكي از شهر هاي كوچك آذربايجان غربي به نام " شاهپور " است كه بعد از انقلاب " سلماس " ناميده شد .

http://www.lightshine.ae/Home_app.asp
بيش از نيم قرن پيش ...!!
سال ۱۳۳۱ به دنيا آمدم . تاريخي كه از هر طرف بخوانيد باز هم يك معني مي دهد ! اگه بگم خاطرات سال ۱۳۳۵ رو به خوبي به ياد دارم شايد باور نكنيد .. اين سال در زندگي ام خيلي نقش به خصوصي داشت . آخه در اين سال بود كه پدرم براي بار دوم ازدواج كرد . و من به خوبي بعضي صحنه هاي مراسم عروسي رو به ياد دارم . اگه اجازه بديد نقبي به اون ايام زده و هرچه به خاطرم مي آيد رو براي شما تعريف كنم . اميدوارم از خوندن آن خسته نشيد .
عروسي پدر .... !!
چهار ساله بودم كه پدرم بعد از متاركه از مادرم ، همسر دومش رو انتخاب كرد . آن طور كه بعد ها شنيدم مراسم در خونه هاي سازماني جمشيديه تهران ( احتمالآ محل فعلي پادگان جمشيد آباد ) بر گزار شد . اون موقع تمام آن اطراف خاكي بود . يه چشمه كوچك از جلوي منازل سازماني جاري بود كه در آن خانواده ها لباس هاي خودشون رو مي شستند . هنوز هم نمايي از آن جوي مارپيچ رو به خاطر دارم كه در بعضي اطراف ان پونه روئيده بود .. در جاهايي هم تبديل به لجن زار شده بود . شب عروسي يك مانتوي قرمز كه داراي گل هاي كوچكي بود بر تن داشتم . جلوي مانتو يه جيب كوچك دوخته بودند كه مرتب از زمين نقل و نبات ها رو در ان مي ريختم . هنوز هم سنگيني نگاهاي بعضي از خانم هاي ميهمان رو روي صورتم حس مي كنم كه با لحن دلسوزانه اي در باره من صحبت مي كردند . هنوز هم به خوبي ترحم شون رو به ياد دارم كه سعي مي كردند بيشترين سكه و نقل رو از زمين جمع نمايم .. همين و ديگر هيچ !!
سايه زن بابا روي سرم ... !
از وقتی خودم رو شناختم سایه نامادری روی سرم سنگینی می کرد . در آن شرایط بد اقتصادی و پدری متعصب و مردسالار زندگی واقعآ جهنم بود . پدرم درجه دار نیروی زمینی بود . یک ارتشی سخت گیر و بد اخلاق که عقده تمام تبعیض و فشار هایی که در پادگان می دید رو در خانه بر سر زن و بچه اش تلافی می کرد . هیچ گاه دست نوازش پدر رو بر روی سر خویش ندیدم . و تنها حامیان دلسوز من و " بهزاد " برادر کوچک ترم ، مادر بزرگ و عمه ام بودند كه زندگي خود را وقف پرورش ما نمودند . بگذريم .. ما در شهر شاهپور " سلماس " فعلي زندگي مي كرديم .
نگاهي به شهر سلماس قديم ...
سال ۱۳۳۸ را خيلي خوب به خاطر مي آورم . " شاهپور " شهر خيلي كوچكي بود كه فقط چندخيابان اصلي داشت . خيابان غربي آن به پادگان يا سرباز خانه منتهي مي شد . جايي كه اتفاقآ خانه كاه گلي ما هم آن جا واقع شده بود . تردد گاو ميش و گاري در خيابان هاي شهر امري عادي به حساب مي آمد ! اتوموبيل خيلي كم به چشم مي آمد . تنها كاميون هاي دماغ دار ارتشي با فرمان هاي چوبي مملو از سربازان گاهي از خيابان ما عبور مي كردند . ولي تا دلتون بخواد درشكه ها در همه جا به چشم مي خورد . يادم مي ياد عقب درشكه ها فضايي بود كه مي شد روي آن نشست . به همين دليل به دنبال درشكه دويده و مسافتي را يواشكي سوار آن مي شديم . از طرفي سورچي ها هم براي ممانعت از سوار شدن كودكان بازيگوش ، مرتب با شلاق دراز چرمي خود به پشت درشكه مي كوبيدند ! فضولات حيوانات روي زمين بوي نا مطبوعي رو به مشام مي رساند .
روزهاي جمعه ميدان اصلي شهر كه به زبان آذري " مال ميداني " ناميده مي شد ، پاتوق چوبداران و فروشندگان دام و چارپايان بود . به عبارتي مركز بورس حيوانات تلقي مي شد . هنوز تلويزيون به بازار نيامده بود . و تنها راديوهاي بزرگ لامپي رايج بود . شهر شاهپور فقط يك پمپ بنزين داشت ! كه آن هم به صورت تلمبه اي بود !! جاده ها همه شوسه ( شن و ماسه ) بودند . و با عبور هر ماشيني تا مدت ها گرد و غبار فضاي جاده رو مي گرفت . فقط در محدوده شهر ها خيابان ها اسفالت بود . صندلي اتوبوس ها هم چوبي بودند . و قبل از رسيدن به هر پلي ، مسافران رو پياده كرده و با سلام و صلوات اتوبوس از روي آن عبور مي كرد . شهر فقط داراي يك سينما بود . كه با نصب بلندگويي صداي فيلم را پخش مي كرد . قيمت بليط آن سه و پنج ريال بود !
روزي كه مدرسه رفتم ..
قبل از مدرسه رفتن تنها سرگرمي من در خانه عروسك بازي بود ! عروسكم از جنس پارچه بود كه مادر بزرگ ام برام دوخته بود . خيلي به آن انس بسته بودم . يادمه يك روز در گوشه اتاق براي عروسك ام گهواره درست كرده بودم و با اشتياق مشغول خواباندن آن بودم كه نامادري ام دست من را به زور كشيده و گفت بايد بري مدرسه !! از اين كه نتوانسته بودم عروسك ام رو در گهواره يا " ننو " بخوابانم ، خيلي حالم گرفته شد . و عقده آن تا سال هاي طولاني در دلم مونده بود . اون موقع رسم بود براي ثبت نام بايد به اداره فرهنگ مراجعه مي كردند . و آن روز در راه نام نويسي تا دلتون بخواد مشت از نامادري ام نوش جان كردم ! مرتب غر زده و نفرين ام مي كرد . براي همين از مدرسه زده شدم . دقيقآ نمي دونم چند روز از مدرسه رفتن ام گذشته بود كه يك روز معلم از من در باره " مربع " پرسيد ! واقعآ منظور سئوال آموزگار رو نفهميدم . آخه تو عمرم اين كلمه رو نشنيده بودم ! با خود فكر كردم منظورش مربا است ! و چشمتون روز بد نبينه چه كتكي خوردم !
تنبيهات آن ايام .....
من از كودكي چپ دست بودم . ولي پدرم با زور وادارم مي كرد مداد رو در دست راست ام گرفته و مشق هايم رو بنويسم . و انجام ان برايم خيلي دشوار بود . هيچ گاه كتكي كه براي نوشتن عدد " چهار " و كلمه " قبر " از پدرم خوردم رو فراموش نمي كنم . آن شب تا صبح من را بيدار نگه داشته و مي خواست تا عدد چهار رو صحيح بنويسم .. ولي هركار مي كردم ، سر عدد چهار كج مي شد ! شايد به خاطر چپ دست بودنم بود كه كسي به آن توجه نمي كرد . و اكنون با گذشت بيش از نيم قرن هرگز ماجراي نخستين كتك در مدرسه و تنبيه به خاطر عدد چهار رو فراموش نمي كنم . جالبه كه بدونيد به دليل همان تنبيهات الان فقط نوشتن ام رو با دست راست انجام مي دهم . و گرنه تمام كارهايم با دست و پاي چپ صورت مي گيرد !
مشكلات نظام آموزشي ...
كلاس اول دبستان رو با چه خون دلي پشت سر گذاشتم . حالا مي فهمم نقش اموزگاران كلاس اول چقدر مهم و حساس است . متآسفانه در زمان ما رعايت نمي شد . مشكل بعدي نظام آموزشي در آن دوره ، تدريس هم زمان با دو زبان بود ! آن ايام " دارا و آذر " نام پرسوناژهاي كتاب اول فارسي بودند . و معلمان هر جمله را به دو زبان متفاوت ( فارسي و آذري ) بيان مي كردند . مثلآ آموزگار ابتدا با صداي بلند مي گفت ... " عروسك " و در ادامه تكرار مي كرد " جيقلي گلين " !! و اين براي دانش اموزي چون من كه زبان آذري رو نمي دانستم ، خيلي مشكل بود . سال ۱۳۴۱ كلاس سوم دبستان بودم . جا دارد از وضعيت اسفناك لوازم التحرير هم سخن به ميان آورم . ما به سختي دفتر چهل برگ كاهي تهيه مي كرديم . در همين سال بود كه نخستين بار در دست فرزند يكي از ثروتمندان شهر به نام " تهراني " خودكار دو رنگ ( آبي و قرمز ) رو ديدم . اگه بدونيد چقدر پز آن را مي داد !!؟ آرزو داشتم فقط براي لحظاتي آن خودكار شكيل رو در دستانم بگيرم !!
در همان روزهايي كه در كلاس سوم دبستان بودم .. هر روز مي ديدم ناظم مدرسه بر روي بوم سفيدي با قلم مو در حال نقاشي بر روي تابلوست . اوايل معلوم نبود چه چيزي رو مي كشد .. بعد از گذشت چند ماه ، تازه تونستيم حدس بزنيم ان توده مشكي مواج ، مي تونه زلف آدمي باشه ...! ولي چه كسي ؟ هر يك از بچه ها يه حدسي مي زدند .. ظاهرآ آقاي ناظم در ساعات بي كاري آن تابلو بزرگ رو نقاشي مي كرد .. كم كم چهره پرتره مشخص شد . و آن كسي جز وليعهد پسر شاه ايران نبود ! بعد از گذشت مدتي ، اونيفورمي آبي منقوش به انواع مدال ها بر تن آن كودك خوش چهره نقاشي شد . و ما با ديدن صورت وليعهدمان واقعآ لذت مي برديم .. تا اين كه زمزمه هايي مبني بر بازديد شاهنشاه آريامهر از شهرستان شاهپور در همه جا پيچيد ...
بازديد شاه از شاهپور ...
با پخش شدن خبر قطعي سفر شاهنشاه به شهر شاهپور ، جنب و جوش فراواني در اين شهر كوچك و عقب مانده به راه افتاد . طاق نصرت هاي گوناگوني ساخته شد . تلاش سپور ها براي تراشيدن فضولات چسبيده بر سطح زمين با جديدت آغاز شد . مدير مدرسه ما مردي خيلي جدي و منظمي بود . او چند روز مانده به بازديد همه بچه ها رو به صف كرده و ضمن سخنراني در باره نقش دانش آموزان در پيشباز از اعليحضرت همايوني به تفصيل صحبت كرد . او در پايان از همه درخواست كرد كه حتمآ كفش سفيد به پا كرده و در مراسم حضور داشته باشيم . او به خوبي مي دانست همه دانش اموزان بضاعت مالي خوبي ندارند . و قادر نيستند كفش كتاني سفيد به پا نمايند . از اين رو در ادامه سخنان خود افزود .. آن هايي كه پول خريد كفش سفيد را ندارند ، بهتره از بازار " گل ارمني " تهيه كرده و آن را به روي كفش هاي خود بمالند تا مانند كتاني سفيد به نظر آيد !!
داستان کمبود گل ارمنی در بازار ... !
اون موقع وضع مالی اغلب خانواده ها در حدی نبود تا برای یک مراسم تشریفاتی ، كفش سفيد كتاني خريداري نمايند . از اين رو به توصيه مدير مدرسه همه راهي تنها بازار سنتي شهر شده تا گل ارمني براي رنگ كردن كفش فرزندانشان تهيه كنند . وقتي من در خانه موضوع خريد گل ارمني رو مطرح كردم ، زن پدرم به شدت بر افروخته و با لحن كنايه آميزي گفت ... حالا نمي شه تو يكي به مراسم استقبال از شاهنشاه نروي !!؟ از اون جا كه من از كودكي به شاه علاقه داشتم ، با حالتي بغض آلود خواسته خودم رو يك بار ديگر تكرار كرده و گفتم .. آقاي مدير گفته همه بايد اول به مدرسه آمده و سپس به محل تعين شده خواهند برد .. در همين هنگام عمه ام كه عين مادر به من علاقه و محبت داشت از جاي خود بلند شده و گفت پاشو با هم بريم بازار تا برات بخرم .. از خوشحالي داشتم بال در مي آوردم .. اما اين شادماني زياد دوام نياورده زيرا گل ارمني ظاهرآ تمام شده بود ! به هر مغازه عطاري سر زديم ، قبل از اين كه دهان باز كنيم ، مي گفتند گل ارمني تمام شده است !!
ديگه مغازه اي نماند كه سر نزده باشيم .. بقدري ناراحت و غمگين شدم كه بي اختيار در محله بازار زدم زير گريه .. از اون گريه هاي جيگر سوز كه دل هر سنگي رو به درد مي آورد .. خدابيامرز عمه ام خيلي سعي كرد تا آرامم كند .. ولي دست خودم نبود .. تا اين كه يكي از عطاران دلش به رحم آمده و گفت فكر كنم يه مقداري در خانه دارم .. آدرس مي دهم برويد از همسرم بگيريد . سپس يك نشاني هم داده تا همسرش گفته هاي ما را باور كند . بعد از كلي پياده روي ، به در خونه عطار رسيديم . و عمه خانم بعد از دادن نشاني ، تقاضاي سه ريال گل ارمني كرد . دقايقي بعد كالاي درخواستي ما را كه شباهت زيادي به آرد داشت تحويلمون داد . تازه يادم اومد كه آقاي مدير از همه دانش آموزان خواسته بود كه نفري يك دسته يا چند شاخه گل به همراه داشته باشند ! او توصيه كرده بود بهترين گل براي مراسم ، گل كوكب است كه دير پژمرده مي شود ...!
گل كوكب براي استقبال ... !
اون موقع مثل امروز مغازه گل فروشي در هر كوي و برزن وجود نداشت . تازه اگر بر فرض محال مغازه اي هم بود ، ما پول به همراه نداشتيم . ناگهان عمه خانم يادش اومد يكي از دوستان پدرم در حياط منزل شون باغچه اي پر از گل دارند . هنوز نام آن خانواده و قيافه صاحبخانه رو كه آقاي رضايي نام داشت و اهل همدان بودند رو به خاطر دارم .. از شانس من اغلب گل هاي باغچه اين خانواده كوكب بودند .. جناب آقاي رضايي با احتياط و دقت چند شاخه گل براي من چيده و خوشحالم كرد . سر شب عمه خانم طبق توصيه همسر عطار ابتدا مقداري از گل ارمني رو در آب خيس كرده و بعد از مدتي آن را به روي كفش هاي كهنه و قديمي ام ماليده و گذاشت تا خشك شوند . آن شب از شوق ديدار با شاه تا نيمه هاي شب خوابم نبرد .. از اين كه فردا پادشاه كشورم رو از نزديك خواهم ديد ثانيه شماري مي كردم .. بالاخره صبح زود ابتدا به سراغ كفش هايم رفتم .. بله آن ها سفيد شده بودند !!
نوشتن عريضه براي شاه .... !
پدرم از اين كه سال هاي طولاني خدمت خود را در آذربايجان گذرانده بود . خيلي دلش مي خواست به زادگاه اش يعني مشهد انتقال يابد . براي همين هميشه دنبال يك پارتي قوي براي انتقالش مي گشت . وقتي خبر بازديد شاه از شهر شاهپور مسجل شد . او يك شب تا دير وقت بيدار مانده و با همفكري عمه خانم درخواستي سوزناك براي اعليحضرت همايوني نوشته و طي آن تقاضاي انتقال به يكي از شهر هاي استان خراسان رو خواستار شد ! البته اين رو هم اضافه كنم .. خط و انشاي پدرم خيلي عالي بود . من هم از او خوشنويسي رو به ارث برده ام . بعد از پايان نامه از عمه خانم خواست تا او نامه رو به شخص اعليحضرت همايوني بدهد . چون خودش در آن روز جزء مستقبلين نظامي بود . و نمي توانست هيچ عريضه اي را به پادشاه ارائه دهد !
روزي كه شاه آمد ............
عاقبت روز موعود فرار رسيد .. يكي از روز هاي سال ۱۳۴۱ بود . صبح زودتر از هميشه به مدرسه رفتم .اون موقع رسم بود دانش آموزان ابتدايي روپوش سرمه اي به تن كرده و با يقه اي سفيد از جنس پلاستيك يا پارچه به دور گردن خود مي بستند . و همچنين با اتيكتي پارچه اي نام و نام خانوادگي خود را بر روي جيب بالاي سينه نصب مي كردند .. در آن صبح دل انگيز كفش هاي يك دست سفيد بچه ها خيلي به چشم مي آمد . در همين هنگام آقاي ناظم دو تا دانش اموز رو مامور كرده بود تا تابلوي نقاشي شده از وليعهد را پيشاپيش صف قرار دهند . چقدر دلم مي خواست افتخار حمل پرتره وليعهد محبوب را به من واگذار مي كردند ! به هرحال آقاي مدير كه نام او " حنا فروش " بود و نيمي از صورت اش بر اثر ماه گرفتگي سرخ و سوخته به نظر مي رسيد ، براي همه سخنراني كرده و از ما خواست در تمام مدت نظم و انظباط رو رعايت كرده و نزديك اتوموبيل اعايحضرت نشويم ..
استقبال از شاه .....
فكر كنم حدود ساعت هشت صيح بود من به همراه بچه هاي مدرسه با نظم خاصي دبستان رو ترك كرده و راهي يكي از دانشكده هاي بزرگ شديم . در آن جا ساير دانش آموزان مدارس ديگر هم امده بودند . دقيقآ نمي دونم چند ساعت در اين محل معطل شديم .. ولي عاقبت همه از اين محوطه بزرگ اموزشي خارج شده و در پياده روي يكي از خيابان هاي اصلي مستقر شديم . گروه موزيك ارتش در گوشه اي مشغول تمرين نواهاي خود بودند .. نيروهاي شهرباني و پاسبان ها هم به فاصله كمي از يك ديگر جلوي پياده رو و تماشاگران ايستاده بودند ... يك عده از بچه ها كه نمي دونم مال كدوم محله بودند ، بالاي درخت هاي بزرگ مشرف به خيابان رفته بودند ... ما ساعت هاي متوالي معطل شده بوديم . ولي از شاه هيچ خبري نبود .. ديگه همه خسته و كوفته به نظر مي رسيدند .. گرسنگي هم مزيد بر علت شده بود . ولي هم چنان مشتاقانه به يك سوي جاده مي نگريستيم ...
ناگهان همهمه اي در گرفت .. موزيك شروع به نواختن مارش نظامي كرد .. همه هيجان زده شده بوديم .. از دور چند تا افسر موتور سوار و چند سواري رو باز ديده مي شد .. همه هورا كشيده و جاويد شاه مي گفتند ... از اون جايي كه من ايستاده بودم نمي شد ماشين شاه رو درست تشخيص داد . اما بالاخره اتوموبيل اعليحضرت همايوني در حالي كه اونيفورم خاكي رنگ نيروي زميني رو به تن كرده بود در يكي از ماشين هاي رو باز قرار گرفته بود .. ستون ماشين ها آهسته در حال حركت بودند .. و ششاه هم با تكان دادن دست مردم رو مورد تفقد شاهانه قرار مي داد .. خيلي خوشحال شده بودم .. از ذوقي كه داشتم با صداي بلند جاويد شاه جاويد شاه رو فرياد مي زدم .. با نزديك شدن اتوموبيل رو باز شاه ، پاسبان هايي كه در جلوي مردم ايستاده بودند ، به يك باره برگشته و پشت به شاهنشاه نظاره گر مردم شدند . من خيلي تعجب كردم كه چرا پشت به شاه ايستاده اند !!
حمله محافظان شاه به عمه خانم .... !!
با عبور ماشين محمد رضا شاه ، عده اي از مردم سعي مي كردند عريضه هاي خود رو به دست شاهنشاه رسانند . در همان فاصله كمي كه از مقابل ما عبور كرد ، از دو طرف خيابان كلي نامه تقديم محضر ملوكانه شد . من با خود فكر مي كردم شاه چگونه اين همه نامه رو مطالعه خواهد كرد ؟ در همين هنگام چشمم به عمه خانم افتاد كه عريضه پدرم رو قصد داشت به دست شاه برسونه .. ! او نمي دانست كه بايد نامه رو به دست اطرافياني كه در كنار شاه قرار دارند بدهد ... براي همين سعي كرد كمي جلوتر رفته و عريضه برادرش رو به دست خود شاه دهد ! او همين كه مقداري جلوتر از حد معمول قدم به جلو گذاشت ، ناگهان ديدم يكي از ماشين هاي محافظ كه شاه رو اسكورت مي كردند ، با سرعت به سوي زن بخت برگشته آمده و قصد داشتند او را زير گرفته تا خداي ناكرده به شاه آسيبي نرساند ! منتها خدا خيلي رحم كرده و در ثانيه هاي آخر موفق شد عريضه رو به داخل ماشين پرت كرده و جاخالي دهد . و اتوموبيل محافظ با بي رحمي از كنار او عبور كرد ..!!
آن روز به خاطر پاشيدن آب بر سر روي مردم و تابش آفتاب ، قيافه كفش هاي بچه ها خيلي خنده دار شده بود .. رنگ سفيد كفش ها بر اثر اين فعل و انفعالات پوسته پوسته شده و به شكل خيلي زننده اي در آمده بود ! آن روز يكي از بهترين ايام زندگي من در عالم كودكي به شمار مي رفت .. سال ها از اين ماجرا گذشت .. نه تنها پدرم به زادگاه اش منتقل نشد ، بلكه از سال بعد به يكي از پادگان هاي خارج از شهر به نام قوشچي در اروميه منتقل شد !! و عريضه اي كه با ان همه وسواس و دقت نگاشته بود ، هيچ تآثيري در سرنوشت خدمتي او پديد نياورد .. مرحوم پدرم ان قدر در اين بيابان برهوت ماند تا اين كه خدمت اش به پايان رسيده و بازنشسته شد . ولي هم چنان داغ انتقالي به خراسان بر دل اش ماند تا اين كه انقلاب شده و هم شاه و هم پدرم با عمه خانم راهي ديار حق شدند !
با تشكر و احترام :
بهروز مدرسي
مطلب فوق ساعت سه بامداد ۲۱ ارديبهشت ماه ۱۳۸۷پايان يافت .
ايام به كام
پاسخ مسابقات
همان گونه که وعده داده بودیم ، مديريت فروشگاه خلباني دبي ، ضمن تشكر از استقبال خوانندگان محترم سايت يادداشت هاي يك خبرنگار ، پاسخ سوالات هر سه مسابقه و برندگان ان را به شرح ذيل اعلام مي دارد . لازم به ذكر است نحوه تقديم جايزه ها متعاقبآ اعلام خواهد شد .
The answer of competition 1 is (E)
1- When a pilot receives"Caution Wake Turbulence" message from ATC, the pilot must?
A) Maintain maneuvering Speed (Va) to overcome turbulence
B) Fly below landing traffic's flight path, and land after landing traffic's touch down area
C) Maintain circuit pattern altitude and separation from clouds and thunderstorm
D) Fly above landing traffic's flight path, and land before landing traffic's touch down area
Competition 2
What is the benefit of flap?
A) Increase the angle of of decent by increasing airspeed
B) Decrease drag
C) Increase angle of attack
D) Decrease the wing's lift coefficient
E) None of them
Competition No 3:
A single engine aircraft is descending through transition altitude.
Suddenly the pilot notices engine failure.
What should be the first, initial action of the pilot?
1)- Set 29.92 Hg or 1013.2 millibars in the altimeter
2)- Communicate MAYDAY x3 on 121.5 frequency
3)- Cross check and restart the engine
4)- Maintain Glide Speed
5)- Find a field for forced landing and approach in the wind
6)- Landing Gars and Flaps down
برندگان مسابقات عبارت اند از :
Mosabghei 1: amin taghizadeh,,,,,,,,aminnasa2002@yahoo.com
Mosabghei 2: Sam Eskandari……………………..sam.eskandari@gmail.com
Mosabghei 3:Alireza Mobasheri.......alireza@medyagroup.com
به اطلاع اون دسته از دوستاني كه تازه به جمع خوانندگان اين سايت پيوسته اند برسانم . شمه اي از مطالب گذشته رو در پستي مستقل قرار داده ام كه با مراجعه به آن با گلچيني از مطالب قديمي مواجه خواهيد شد . براي مطالعه مطالب فوق لطفآ ( اينجا ) را كليك فرماييد .
بدون شک یکی از دردناک ترین سوانحی که اخیرآ مردم ایران شاهد و داغدار آن بوده اند ، سقوط هواپيماي سي -۱۳۰ حامل خبرنگاران بود . بنده افتخار دارم تحليلي كه در مقام يه كارشناس در سه پست تنظيم نمودم تقديم شما خوانندگان گرامي نمايم .
دلايل گفته نشده از سقوط هواپيماي خبرنگاران - قسمت اول (اينجا )
چرا هواپيماي خبرنگاران سقوط كرد ؟ - قسمت دوم (اينجا )
بررسي و تحليل دلايل احتمالي سقوط هواپيماي سي - ۱۳۰ - بخش آخر ( اينجا )
این بخش به پیشنهاد و همت شما خوانندگان محترم شکل گرفته است . از این پس خلاصه ای از پست قبل به زبان انگلیسی به همراه تازه ترین خبرهایی از صنعت هوانوردی تقدیم شما عزیزان خواهد شد.
IRAN-140
IRAN-140 is a short-range,presurized,twin turbo prop,high wing aircraft,which combines a rapid transit speed(575km/h)with outstanding performance in "HOT & HIGH"climates.Its added ability to operate from unprepared airfields makes it an ideal aircraft for any regional network.IRAN-140 fuselage provides for an excellent passenger/cargo loading capability,which along with high wing,permits ample clearance for ground servicing vehicles.Suitable pilot visibility from the cockpit,very good low speed handling,firm fuselage structure with an economic life of 20000 landing,carefully placed passenger and service doors are some other specifications.
GENERAL CHARACTERISTICS:crew:2,capacity:52 passengers,length:22.6 m,wingspan:24.505 m,height:8.23m,wing area:51 square meter,weight:12810kg,Max take off weight:19150kg,powerplant:2 klimov turboprops,Max speed:575km/h,cruise speed:460 km/h,range:1380 km,Ferry range:3680 km,ceiling:7200 m
Source:HESA BY:Alireza Sadeghi
ترجمه فارسی:
ایران-140:
ایران-140 هواپیمایی کوتاهبرد-با کابین تحت فشار-دو موتوره توربوپراپ-بالهایی در بالای بدنه-است که ترکیبی از سرعت بالا(575کیلومتر بر ساعت)بهمراه عملکرد عالی در آب و هوای گرم وارتفاع بالا را دارا میباشد.توانایی اضافه شده به آن برای عملیات در باندهای نامناسب هواپیمایی ایده آل برای کلیه شبکه های منطقه ای ایجاد کرده است.بدنه ایران-140 قابلیت بسیار خوبی برای بارگیری و سوار کردن مسافر به آن میدهد و با وجود بالها در بالای بدنه موانع بحد کافی از جلوی وسایل خدمات زمینی برداشته شده است.دید مناسب خلبان از کابین-کنترل عالی در سرعتهای پایین-ساختار استوار بدنه بهمراه عمر اقتصادی 20000 نشست-جایگیری دقیق مسافران ودربهای سرویس از دیگر مشخصات آن میباشند.
خصوصیات عمومی:خدمه:2نفر/ظرفیت:52 مسافر/طول:22.6متر/بال تا بال:24.505 متر/ارتفاع:8.23متر/سطح بال:51 مترمربع/وزن:12810کیلوگرم/حداکثر وزن برخاست:19150کیلوگرم/پیشرانه:دو موتور توربوپراپ کلیموف/حداکثر سرعت:575 کیلومتر در ساعت/سرعت کروز:460 کیلومتر در ساعت/برد:1380 کیلومتر/برد خالی:3680 کیلومتر/سقف پرواز:7200 متر
منبع:سایت هسا گردآوری و ترجمه:علیرضا صادقی
همان گونه كه پيش از اين اعلام كرده بودم ، خوانندگان محترم مي توانند كالا هاي خود را جهت درج رايگان در اين بخش ارسال فرمايند . اما ظاهرآ جز تعداد معدودي استقبال نفرمودند . مستدعي است پس از ارسال فايل تبليغي خود به آدرس جي ميل بنده ، در آخرين پست كامنت بگذاريد . بديهي است در حال حاضر به دليل تبليغات كم محدوديتي وجود ندارد
مرکز آپلود عکس ایرانی

اينجا رو كليك كنيد
قابل توجه علاقه مندان تحصيل در كشور بلارس
E) None of them




سوم دي ماه 1331 در تهران متولد شدم. پس از اتمام دوران دبيرستان به خاطر علاقه اي که به پرواز داشتم به نيروي هوايي پيوستم. در ادامه به آمريکا اعزام شدم، در بازگشت به ايران اولين پروازم را در تاريخ 18/3/53 انجام دادم و با آغاز جنگ تحميلي، به صورت شبانه روزي در مناطق جنگي پرواز داشتم و افتخار كسب مدال طلاي بالاترين ساعات پرواز را به دست آوردم. به دليل سكته قلبي و عمل جراحي باز كه
















سلام عمو جان
دلم تنگ شده بود یه مدت کامپیوتر بازی در آورد نشد که بیام یه 2 هفته هم مسافرت بودم که چهارشنبه اومدم یه سفر نامه نوشتم تو وبم!!
موفق باشید
پاسخ
دوست عزيز باور مي كني همين ديروز كه ليست پيوند ها رو مي ديدم .. چشمم به لينك شما افتاد . براي يك لحظه يادت كردم .. خب از قديم گفته اند دل به دل راه داره ... خيلي خوشحالم كه دوباره ديدمت
لطف کنيددرباره اسدالله علم بنويسيد ممنون
پاسخ
فرهاد جان عزيزم ....
من در يكي از مطالب قديمي مختصري در باره اسدالله علم نوشتم .
ولي چشم .. من موضوع را يادداشت كردم ، در اولين فرصت يكي دو خاطره از پرواز با ايشون را خواهم نوشت
سلام خدمت بهروز خان خوش تيپ و رديف.
اميدوارم خوب و خوش و سلامت باشيد.از نوشته شما لذت بردم. هميشه به ياد شما و منتظر مطالب شما هستم.
ارادتمند شما
پاسخ
رضا جان عزيزم .. والله به پير به پيغمبر من خوش تيپ نبوده و نيستم ... رضا جان تو اين دوره زمونه تيپ به چه درد آدم مي خوره ؟ اصل شانس است كه من از اول نداشتم
از شوخي گذشته ... خيلي خوشحالم كه شما دوست بزرگوار از مطالب بنده حقير خوشت مي آيد . اميدوارم ليلقت اين مهر و محبت رو داشته باشم
سلام وهزران درود بی پایان خدمت عمو بهروز مدرسی.عمو جان خسته نباشید دست گلت درد نکنه واقعا این خاطرات کودکی چقدر شیرین و دلچسب است واقعا اون موقعها صفایی داشت ها . راستی عمو الان اگه تهران هستید باهم بریم گوشی رو براتون ردیف کنیم عمو راجع به خونه هم والاه چی بگم به قول شما همگانی دیگه نمیشه کاری کرد ولی عمو من یه کیس مناسب راجع به شما در نظر دارم عمو جان اگه وقت کردید خواهشن یه زنگ بزنید و اوضاع انشااله راست و ریست کنیم گوشیتون که قطع شماره دیگه هم ندارم پس لطفا یه شمارهای در اختیار من بدید تا بتونم در ارتباط با هم باشیم عمو این رو از خودتون یاد گرفتم که هیچ وقت خدارو فراموش نکنم من میخواهم یادتون بندازم یکی اون بالا هست ونظاره گر ماست وهوای بنده هاشو داره عمو توکل کن میبینی یه موقعی که همه راها به رو ادم بسته است وهیچ امیدی نداری یکدفعه همه چیز درست میشه عمو اینها همش یه امتحانه انشااله قبول بشید در این امتحان و سرافراز بیرون بیاید عمو جان من رو خیلی ببخشید باز شروع کردم به بالای منبر رفتم من خیلی کوچیکتر از این صحبتها هستم که به شما چیزی یاد بدم همیشه استاد به شاگرد یاد میده اینبار این شاگرد بی ادب رو ببخشید که بی ادبی کرد مخلص هر چی خلبان بامرام ولوتی.
باتشکر.یاعلي
پاسخ
پسر عزيز و خوش تيپ ام رضا جان نازنين
از اين كه به فكر من هستي خيلي ازت تشكر مي كنم .. رضا جان راستش براي گوشي عرض كنم كه فعلآ دست و بالم خالي است .. ضمن اين كه كسي را ندارم كه به موبايل من زنگ بزنه ... آدمي كه مي ميره ، اول ارتباطاتش با مردم قطع مي شود ... يك زمان اين موبايل شب روز زنگ مي خورد .. الان مدتي است كه گوشي سوخته با سالم چندان فرقي نداره ..!! روشن هم باشه كسي رو ندارم .. واقعآ گاهي به اين مسايل فكر مي كنم خيلي افسرده مي شوم ... من درسته سن و سالي از من گذشته است .. ولي باور كن به اندازه چهار تا جوان انرژي و پشت كار دارم .. خب .. خواست خداونده ... به قول تو پسر خوبم داره امتحان مي كنه .. در مورد خانه هم بايد عرض كنم كرايه ها نجومي امسال بالا رفته است .. نمي دانم چه كار بايد كرد ؟ شايد مجبور بشم دست زن و بچه رو گرفته و به يكي از روستاهاي مشهد هجرت كنم .. چون واقعآ با اين درآمد ها و حقوق كم بازنشستگي ، نمي شه آبرومندانه در تهران زندگي كرد ..
پسرم .. من در جاي خاصي آرام و قرار ندارم كه تلفن آن جا رو بدهم .. هر ساعت يك جا هستم .. يك بار كرج .. يك بار پيش همكاران قديمي و يا دنبال جا !! به هر حال باز هم از محبت شما تشكر مي كنم انشاالله همه چيز روبراه خواهد شد .. اميدم فقط به خداوند است
سلام
باز نشدن جی-میل بخاطر ویروس هست ویندوز را عوض کنید درست میشود
پاسخ
بامداد جان .. من ويندوز را تازه عوض كردم .. آنتي ويروس قوي هم نصب كرده ام .. ممكنه باز هم از ويندوز باشه ؟
سلام جناب مدرسی واقعا بابت مسئله خانه متاسفم و نمی دونم باید چی بگم ؟ واقعا دلیل اینکه شخصی مثل شما باید این جور خانه بدوش باشه نمی دونم شما برای کشورتون زحمت کشیدین و روزی از جان خودتون گذشتین اما مثل اینکه بعضی ها نمی خوان این چیزها رو ببینن و بشنون .اینجا توی شیراز هم وضع خونه واقا افتضاحه و طوری که در بدترین نقاط شهر به سختی می شه خونه گیر آورد و وضیعت روزبه روز هم بدتر می شه . البته بعد از تعطیلی مدارس باز هم قیمتها افزایش پیدا می کنه پس امیدوارم تا قبل از تابستون خونه گیرتون بیاد .پدر من هم بازنشسته شرکت گاز هست و خود ما کاملا اتفاقی صاحب خونه شدیم بر حسب یه شانس بزرگ . امیدوارم که شما هم روزی دیگه دقدقه خونه رو نداشته باشین .
پاسخ
بامداد عزيزم .. خيلي ممنون از اظهار محبت شما ... بله پسرم اشتباه از من بود كه در همان زمان ها كه با مسئولان رده بالاي نظام پرواز مي كردم ، از رابطه هايم استفاده نكردم . حتي يادمه درست در ماه هاي بعد از سكته قلبي كه كرده بودم ، از سوي آقاي خامنه اي حواله سه واحد آپارتمان مسكوني در بهترين نقطه شيراز رو به فرماندهي منطقه مهرآباد ، تيمسار مهدي دادپي مي دهد .. و ايشان يك باب آن را به فرمانده حفاظت اطلاعات مي دهد .. يك باب ديگر را به يكي از خلبان هاي جامبو جت واگذار مي كند . و سومي را در اختيار من قرار دادند .. من احمق به دو دليل قدر آن را ندانسته و مفت و مجاني حواله آن را واگذار كردم .. اول اين كه پيش پرداخت آن را كه چيزي حدود سيصد هزار تومان در آن سال ها بود نداشتم ... دوم اين كه من نمي توانستم در شيراز زندگي كنم .. فقط اين را مي دانستم كه در بهترين منطقه شيراز اين آپارتمان ها واقع شده بود .. من احمق حواله آن را با خود به شيراز برده و يكي از همكاران كه زياد شناخت روي ايشان نداشته و در زماني كه در ساها بودم ، او با من آشنا شده و ظاهرآ رئيس دفتر فرمانده پايگاه هفتم بود .. او در كار ملك و املاك بود .. به من گفت بيا شيراز تا برات به قيمت خوبي بفروشم .. و شماره منزل اش رو به من داد .. من وقتي به شيراز پرواز كردم از فرودگاه زنگ زدم .. ظاهرآ تلفن ها تغير كرده بود .. يا يك پيش شماره افزوده شده بود كه من نمي دانستم .. به همين دليل مجبور شدم در هتل يك هفته اي زندگي كرده و حواله خود را به بنگاه هاي مسكن نشان دهم .. خلاصه دردسرت ندهم .. چون مي ديدند غريب هستم .. و احتياج به پول حواله دارم .. خيلي تو سر مال مي زدند ... در نهايت حواله را پنجاه هزار تومان فروختم .. و چقدر هم خوشحال بودم كه در آن بي پولي پنجاه هزار تومان خدا به من رسانيده است ... بله بامداد جان .. نه تنها دنبال ماديات و مسكن نرفتم ، بلكه عقل و شعور اقتصادي هم نداشتم .. تا الان در اين سن و سال مورد تمسخر بنگاه داران قرار گرفته و به مقدار وديعه من قهقه بخندند !! خدا بزرگ است .. تا حالا كه لنگ نگذاشته است .. از اين پس هم انشالله درست مي شود . ببخشيد خيلي حرف زدم .. دلم بد جوري گرفته است پسرم
با عرض سلام خدمت شما جناب آقای مدرسی
لطفا توی مطالبتون عکس بیشتر بذارین
با تشکر
پاسخ
عليرضا جان من به شخصه اعتقاد دارم مطالب بايد همراه با تصاوير مرتبط فراواني باشد . و گاهآ هم من اين كار را انجام مي دادم . اما به دليل كانكشن ضعيف اينترنت در ايران ، دوستان گله مي فرمودند كه از تصاوير كم تري استفاده كنم .. به همين دليل من سعي مي كردم كيفيت عكس ها را متوسط تنظيم كرده تا حجم كم تري را بگيرند . اين روند تا پست قبلي ادامه داشت .. تا اين كه يكي از خوانندگان راهنمايي كرد كه فرمت عكس ها را به صورت كوچك ارائه دهم تا هر كي دلش خواست با كليك روي تصاوير ، آن ها را در ابعاد بزرگ تر ببيند . به همين جهت من به طور آزمايشي ، همين پست را به اين صورت انجام داده و تصاوير را به صورت اوريجنال كوچك قرار دادم . اگه فكر مي كنيد اين روش خوبه ، من از اين به بعد به همين صورت ارائه دهم . خيلي ممنون از اظهار نظري كه فرمودي
متاسفم برای دوستتون....واقعا زندگی چقدر بی رحمه.خدا صبرش بده
پاسخ
خيلي ممنون عزيزم
سلام کاپیتان
خوب هستین
نوه هاتون چطورند
من حالم خوبه و امیدوارم تا نیمه خرداد حضور شرکت کنندگان قطعی گردد
پاسخ
خيلي ممنو دريا جان .. نوه ها دست بوس خاله مهربان خود هستند
دريا جان مدتي است از شما بي خبرم .. منظورم اين است كه توضيح ندادي چي شده ؟ منتقل شديد ؟ خانه را عوض كردي ؟ محل زندگي را تغير دادي ؟ ازدواج كردي ؟ يا چي ؟ فقط خيلي خلاصه نوشتي از كافي نت تماس مي گيري !! چرا ؟
راستي دريا جان من نمي دونم اين پستي كه براي گردهم آيي درست كردي چه اشكالي داره كه خوانندگان نمي توانند مستقيم وارد آن لينك مخصوص شوند ... و بايد ابتدا به وبلاگ شما وارد شده و از آن جا دنبال اطلاعيه اي كه شما محبت كرده و زحمت ان را كشيدي پيدا كنند !! من خودم هم چند بار مستقيم لينك مربوط به گردهم آيي را كليك كردم ، باز شد ولي بخش اظهار نظر ها نيامد ! ولي وقتي يك راست وارد وبلاگ شما شدم و بعد از گشتن در ميان مطالب قبلي موفق به پيدا كردن لينك مربوطه شدم ... دريا جان شما خيلي به من لطف و محبت كردي و جا دارد بار ديگر در همين جا رسمآ از شما تشكر و قدر داني كنم ... اما فكر مي كنم يك جاي كار اشكال داره .. اين را من نمي گويم .. بلكه خيلي از خوانندگان هم در نامه براي من نوشته اند كه ننمي توانند در وبلاگ دريا خانم ثبت نام كنند !! اشكال در چيست عزيزم ؟
از طرفي شما به قدري حساس هستي كه راستش رو بخواهي من دلم نمي آمد اين خواسته خوانندگان را با شما در ميان بگذارم .. چون مطمئن بودم با خودت خواهي گفت عجب آدم پر توقعي است !! اين همه براش زحمت كسيدم باز طلبكار هم هست !! آره دخترم براي همين خيلي وقت است كه اين مسئله را به شما نگفتم .. الان هم كه مي بيني در باره آن نوشتم به اين خاطر است كه من ديگه اطلاعيه آن را هم از اين پست حذف كردم . چون احساس كردم بي فايده است . بهترين كار اين است اگه زحمتي نيست ده روز مانده به تاريخ برگزاري ، در يك لينك جديد ، تمام اسامي كه تا حالا دريافت كردي قرار بده و من يك روز در ميان مرتب مطلب تازه مي نويسم و تبليغ لينك مربوطه را در آن مي گذارم تا خوانندگان به راحتي وارد لينك جديد بشوند
دريا جان باز هم تكرار مي كنم .. ترا خدا من رو ببخش كه اين همه براي شما دختر عزيز و مهربانم مزاحمت ايجاد مي كنم .. دلم واقعآ برات تنگ شده است
سلام عمو جان مخواستم در مورد سلامت دندانها برای خلبانی توضیحی دهید
با تشکر
ميلاد عزيزم ... اگه به كامنت هاي چند پست قبل مراجعه كني ، يكي از خوانندگان در پرسش دوستي ، خيلي كامل در اين باره توضيح داده اند
البته من اضافه كنم .. حفظ و نگهداري دندان ها براي خلبانان خيلي اهميت داره .. و پزشكان پروازي با معاينه مرتب از آن ها ، موقعيت دندان ها رو نظارت مي كنند .
کاپتان سلام
این کلاه بردارها به من هم نامه زدن که برنده گرین کارت شدم عین نامه را کپی میفرستم
The Official UNAIR/U.S VISA Lottery Program
United States Department of State, National Visa Center
32 Rochester Ave, Portsmouth, NH 03801-2909
www.unair.com.tw
Case Number: 411DVL2H23320L1
Preferences Categories: UNAIR
Foreign State Chargeability: Asia-Pacific
Attention: Winner.
You have been selected as one of the lucky winners of the U.S Visa through our internet balloting email extracting and screening machine, your application was applied and processed by our internet balloting email extracting and screening machine which randomly extracts and screens 50 thousand of emails addressesa around the world.
This visa program is held annually as part of our New Year lottery programmes to give free easy U.S Visas to citizens of developing countries around the world to enable them travel to the U.S and start a new life and work. The U.S Department of Citizenship Immigration released millions of US visas till the end of the year program. All the selected lucky winners will get the constant legal status of the U.S inhabitant, an opportunity of free country entrance and departure, the right to be working in the USA legally and getting American Salary, Green Card holders also receive health, education, retirement, taxation, social security and other benefits.
Your visa type permits you to travel with your members of your immediate family. Your visa duration is 10 years multiple entry to the U.S, it is renewable upon expiration and it permits you to work, study and own properties in the U.S, the visa also gives you an opportunity to apply for and acquire a U.S citizenship green card while residing in the U.S.
Important Notice:
Please note that we issue only the visas and flight tickets, your accommodation included, we don't offer jobs or education in the U.S, but our agents in the U.S can give you expert advice and every necessary assistance on job opportunities and education in the U.S. To assure that your Visa Requirements is prepared correctly and submitted on time, UniAIR organization charges a nominal fee to cover administrative and processing expenses incurred in conjunction with the careful preparation and submission of every application. The fee is $1,025 per single (unmarried person WITHOUT children), or $1,590 per family (legally married couple with or without children, and any winning applicant is hereby required to pay the fee for handling and submitting his/her application on his or her behalf. The payment of the processing fee should be directed to any of our regional office where your winning details falls for the processing of your visa claim application documents.
Visa claim application (step 1)
Your winning detail falls within our Asia/pacific booklet Representative office as indicated in the draw system and we have forwarded your winning details to our Asia/Pacific office for the processing of your Visa with your Case number. All the selected lucky winners and accompanying family members should obtain their visas through the U.S Embassy in their home countries or their nearest U.S Embassy, and they should go to the Embassy when directed with their processed documents and visa interview appointment letters for the issuance of their visas.
The visas have been apportioned among the six geographic regions and our visa processing experts had been apportioned among the six Geographic regions, they work with green card immigration professionally. Selected winners who wish to pursue their winning status should contact any of our regional offices where their winning details falls for information's on the requirements and procedures, all selected winners will need to act on their visa claim application quickly before the expiration of the visa claim deadline. FOR YOUR VISA FORM, REQUIREMENTS AND FURTHER DIRECTIVES, contact our Asia/pacific office with the below contact details;
CONTACT PERSON: MR.EDWARD LEAH
Tel: + 66-26-5343-29 (HOTLINE) + 66-8-149-944-71. +66 8 471 060 74
Fax: +66 225-38014.
E-mail: usvisaagent@oued.info
If it should be necessary to contact our Asia/Pacific office by Telephone, you must always refer to your Case Number and your notification PA Name exactly as they appear above. Your Case Number is clearly written in the upper left hand corner of your notification letter. Please read and follow all the enclosed instructions very carefully. Do not reply back to this notification email (busy)
Congratulation.
Mrs. Kazushi Yui
(Secretary General UNAIR/ U.S Consulate-Kentucky)
Website: http://chat.flymeow.idv.tw/flymeow/fa/data/uni/uniex.htm
www.unair.com.tw
E-mail: us.gov_visa@yahoo.co.th
--------------------------------------------------------------------------------
Stand above the crowd! Let your email address express
who you really are. Click Here... It's free!
پاسخ
محمد عزيزم خيلي ممنون كه زحمت كشيدي و نحوه كلاه برداري هاي اينترنتي را به خوانندگان نشان دادي ... اگه فرصت كردم يك روز همين نوشته رو در يك پست مستقل قرار مي دهم تا مردم گول اين پدر سوخته ها را نخورند . باز هم از شما تشكر مي كنم
سلام خدمت سرباز وطن
لطفا خبرهای خوش از خودتان بدهید من نگرانتان هستم.
یا علی
پاسخ
پسر عزيزم نادر جان نازنين
خيلي خيلي سپاسگزارم كه به فكر حقير هستي .. پسرم خبر خوش كه مي دانم واقعآ خوشحال مي شوي .. ترك سيگار است .. شايد باور نكني .. من شبي بيش از يك بسته سيگار مي كشيدم .. به طوري كه وقتي داخل كيس كامپيوتر را پسر يكي از دوستانم براي تعمير باز كرده بود ، مي گفت مثل قير ضخيم تمام سيستم هاي داخلي رو پوشانده بود !! الان وارد ششمين روز ترك سيگار شده ام .. و از آن جا كه من به جان " آنا " قسم خورده ام ، تا زنده هستم ديگه حتي نزديك آن هم نخواهم رفت .. خداوند متعال هم واقعآ كمكم كرده است .. و به جز شب نخست كه كمي هوس كرده بودم ، ديگه مطلقآ هوس آن به سرم نخواهد زد .. اراده كرده ام به خاطر آنا جانم ديگه لب به سيگار نزنم.
نادر عزيز .. من بيش از اندازه آنا را دوست دارم . ولي دخترم هميشه من را سرزنش مي كنه و مي گويد ... بابا جان اين درست نيست كه بين نوه هايت فرق بگذاري .. تو روحيه بچه ها اثر مي گذاره و ... من در جواب مي گويم .. دخترم من اهل تظاهر نيستم ... بلد هم نيستم به دروغ نقش بازي كنم .. من احساس واقعي دلم رو بيان مي كنم و آن اين است كه بيش از حد آنا را دوست دارم .. ولي اين دليل بر آن نيست كه " آوا " را دوست نداشته باشم !! اتفاقآ اغلب فاميل و اقوام آوا را به خاطر زبر و زرنگي اي كه داره و خيلي عاقلانه به انسان نگاه مي كنه را دوست دارند .. و علنآ مي گويند آوا نابغه مي شود !! ولي تا من مي گم آنا را دوست دارم .. همه ملامت ام مي كنند !! البته من هر دو را دوست دارم .. و مي دانم فرق گذاشتن تبعات منفي زيادي داره .. ولي دست خودم نيست .. به قول معروف با بزرگه ، بهتر حال مي كنم !!
نادر جان منو ببخش زياد حرف زدم
سلام استاد عزیزم
جدا" بابت مشکل مسکن ناراحت شدم و فقط می توانم عرض کنم که زمانه چقدر بی رحم شده که دلاور مردی که زندگیش را کف دستش گرفته بود و از خاک وطن دفاع می کرده ، الان که وقت استراحت و آرامش فکرش است باید دغدغه پیدا کردن مسکن داشته باشد. کسی که از خانه یزرگ همه ما ایران مواظبت کرده حالا باید با نا امیدی دنبال سر پناهی هر چند کوچک بگردد. متاسفانه قدر مدرسی ها را نمی دانند. انگار حافظه ما ایرانیها خیلی کوتاه مدت شده و شاید هم دیگر غیرتی در ما نیست که بخواهیم دینی که مدرسی ها بر گردن ما و وطنمان دارند هر چند کوچک ادا کنیم. متاسف و شرمنده ام که آهی در بساط ندارم که هر چند کوچک بتوانم ادای دین کنم. شرمنده ام ، دیگر چه می توانم بگویم.
در مورد مشکل جی میل که فرمودید بد نیست تنظیمات اینترنت اکسپلورر را به حالت پیش فرض برگردانید تا اگر احیانا" اگر جلوی اجرای اسکریپت ها توسط اکسپلورر گرفته می شود ، دوباره اسکریپت ها بتوانند اجرا شوند چون جی میل از اسکریپت استفاده می کند. نیازی فکر نکنم به تعویض ویندوز داشته باشید و برای اطمینان از نداشتم ویروس بهتر است آنتی ویروس خود را ابتدا آپدیت کرده و سپس کل کامپیوتر را جستجو نمایید. اگر کلا" با اکسپلورر مشکل دارید بهتر است این کار را انجام دهید و اگر فقط مشکلتان با جی میل است ، بعید است ویروس این خطا را در اکسپلورر انجام دهد. ساده ترین راه استفاده از فایر فاکس است که هم سریعتر و هم امکانات بسیار بیشتری از اکسپلورر دارد. در هر حال من دقیقا" 4 هفته دیگر ایران می آیم و همه ج.ره در زمینه کامپیوتر اگر افتخار دهید در خدمتتان هستم.
به امید دیدار
سام (سوئد)
پاسخ
سام عزيز و نازنين ... خيلي خيلي ممنون از ابرار لطفي كه نسبت به حقير نمودي ... پسرم من اگه خدمت ناچيزي براي وطن انجام داده ام ، صرفآ انجام وظيفه بوده و بابت آن هيچ توقعي از مردم و هموطنانم ندارم .. مشكل مسكن يك اپيدمي است كه متآسفانه به دليل تحريم كشور هاي غربي اقتصاد ايران دست خوش تغيراتي شده است كه فكر مي كنم با قناعت و صرفه جويي از اين بحران هم سر بلند بيرون بياييم .
اما در مورد جي ميل ، همان گونه كه فرمودي من تازه ويندوزم را نصب كرده ام .. و آنتي ويروس نود 32 دارم كه هر روز خود به خود آپ ديت مي شود . من حتي اكسپلورر فاير فاكس را هم نصب كردم ، جالبه بدوني كه اصلآ هيچ صفحه اي را باز نكرد . و من مجبور شدم پاكش كنم .
سام عزيزم بهترين راه اين است كه بي صبرانه صبر كنم تا شما تشريف بياوري و زحمت آن را به شما واگذار كنم ...
راستي سام جان يك خوانند هاي به نام سام اسكندري برنده جايزه دبي شده است .. آيا شما هستي ؟ يا يك سام ديگر است ؟ مي داني كه من حواس درست حسابي ندارم .. و يادم نيست فاميلي شما اسكندري است يا نه
اميدوارم شما برنده اين جايزه نفيس باشي
مواظب خودت باش
سلام مجدد
در مورد برنده مسابقه شما 2 ، بله بنده هستم و بی صبرانه منتظرم تا به بهانه جایزه دیداری با شما تازه کنم.
در مرد تعویض ویندوز مطلبی به ذهنم رسید که بد نمی بینم با شما مطرح کنم. ویروسهایی هستند که حتی با تعویض ویندوز هم از بین نمی روند. زیاد وارد بحث علمیش نمی شوم فقط خیلی خیلی کلی می گویم که اگر احیانا" قبلا" ویروسی داشته بودید که بوت سکتور یا پارتیشن تیبل (مجبورم فارسی بنویسم تا نوشته هایم در ویرایشگر شما خوانا باشند) شما را آلوده کرده باشد ، چاره اش تعویض ویندوز نیست چون بوت سکتور و پارتیشن تیبل (تیبل منظورم جدول به فارسی است) با تعویض ویندوز تغییری نمی کنند. با این شرایطی که عرض کردم هربار که کامپیوتر شما روشن می شود (بوت می شود) چونکه لود شدن بوت سکتور توسط کامپیوتر قبل از لود شدن سیستم عامل (ویندوز) هست پس بالطبع ویروس هم با ویندوز شما در حافظه می نشیند. لازم به نگرانی نیست برای اطمینان کامپیوتر خود را یکبار بگذارید تا توسط نود32 اسکن شود و نود32 حسابی از پس آن (درصورت وجود) برخواهد آمد.
یک ایمیل تا دقایقی دیگر برایتان می فرستم و نحوه ریست کردن اکسپلورر را به حالت پیش فرض با عکس خدمتتان عرض می کنم. راستی تا یادم نرفته آیا این مشکل جی میل بعد از نصب ویندوز جدید به وجود آمد و یا مدتی از نصب ویندوزتان گذشته بود که بوجود آمد؟ اگر بعد از مدتی این مشکل بوجود آمده آیا برنامه ای نصب کردید و بعد این مشکل بوجود آمده؟ اگر از ام اس ان استفاده می نمایید ، اگر به حقیر اعتماد دارید می توانم بصورت ریموت روی کامپیوترتان بیایم و احیانا" اگر مشکل دیگری نبود از همین سوئد مشکلتان را حل نماییم.
به امید دیدار
سام (سوئد)
پاسخ
سام عزيزم .. خيلي خوشحالم كه شما دوست عزيز يكي از برندگان هديه نفيس جناب آقاي فولادي گرامي هستيد . راستش من ابتدا شك كردم كه نكنه من در مورد فاميلي شما دچار اشتباه شده ام !! البته براي اين كه دوستان هيچ شك و شبهه اي نفرمايند عرض مي كنم ... بنده هيچ نقشي در انتخاب برندگان و قرعه كشي آن نداشتم . و با شناختي كه از مدير محترم ساين فروشگاه لوازم خلباني دبي دارم ، ايشان هم انساني با شخصيت و بزرگواري هستند . به هر حال اميدوارم به تدريج دامنه برندگان افزايش يابد به طوري كه هر خواننده محترم اين سايت يك جايزه از دوست عزيز ما دريافت كنند .
سام عزيزم .. مشكل جي ميل بنده اخيرآ اين طور شده است .. از اواخر فروردين ماه دچار اين مشكل شدم .. در صورتي كه ويندوز را بهمن ماه عوض كرده بودم .. اين را هم اضافه كنم كه گاهي خيلي راحت با يك كليك باز مي شود .. ولي اغلب اخطار مي دهد كه اكسپلورر قادر به باز كردن جي ميل نيست .. از طرفي شايد انبوه نامه ها سبب اين مشكل شده است ؟ نود 32 خيلي راحت آپ ديت مي شود . سام جان خودت مي داني كه من به اندازه چشم هايم به شما اعتماد دارم .. اين چه فرمايشي است كه مي پرسيد .. ؟ ولي من منظور شما از رموت را نمي دانم .. راستش من از اينترنت فقط باز كردن صفحه جديد و نوشتن در آن را بلد هستم .. با نكات فني كامپيوتر كاملآ بيگانه هستم .. اگه صلاح مي داني فعلآ كج دار مريزاد با ان كنار بيايم تا اين كه شما تشريف بياوريد و عوض اش حسابي بهت زحمت بدهم
با تشكر فراوان
سلامی مجدد
ای بابا من چقدر حواس پرت شدم ، شما بارها می فرمایید با جی میل مشکل دارید بنده دارم عرض می کنم برایتان می خواهم ایمیل بزنم !!!!
همینجا عرض می کنم که چطور اکسپلورر را به تنظیمات پیش فرض برگردانید :
1. اکسپلورر خود را باز نمایید
2. روی تولز (ابزارها به فارسی) که در بالای اکسپلورر است کلیک نمایید.
3. گزینه آخر یعنی اینترنت آپشنز را انتخاب نمایید
4. صفحه جدید که باز شدن در قسمت بالای آن سمت چپ گزینه سیکیوریتی (امنیتی به فارسی) را انتخاب نمایید.
5. بعد از انتخاب گزینه سیکیوریتی ، در مستطیلی که یک خط پایین تر از نوشته سیکیوریتی است روی اینترنت فقط یک بار کلیک نمایید تا مارک شود.
6. تقریبا" پایین همین صفحه سمت راست روی کلید دیفالت لول (سطح پیش فرض به فارسی) کلیک و اوکی کنید.
اگر مشکلی در تنظیمات اکسپلورر شما بوجود آمده باشد احتمالا" با این روش حل می شود.
در مورد ریموت خدمتتان عرض کنم که ویندوز این قابلیت را دارد که مثلا" بنده که در سوئد هستم از منزلم توسط کامپیوترم بتوانم بیایم روی کامپیوتر شما در تهران و صفحه کامپیوتر شما را مشاهده نمایم (البته باید ابتدا شما توسط برنامه ام اس ان مسنجر که روی خود ویندوز است مرا به روی کامپیوتر خود دعوت نمایید). در این حالت بنده فقط نظاره گر هستم و می توانم تمام کارهای شما را مشاهده نمایم انگار که پشت مانیتور شما نشسته ام با این تفاوت که کیبورد و ماوس ندارم. در مرحله پیشرفته تر اگر شما ابزار کنترل کامپیوترتان را توسط همین برنامه به من واگذار نمایید ، کامپیوتر شما کاملا" در اختیار من قرار می گیرد و انگار که دقیقا" من پشت کامپیوتر شما نشسته ام. به کلیه این اعمال می گویند کنترل ریموت. بعد از اتمام کار هم از روی کامپیوتر شما خارج می شوم و برای اتصال مجدد باز شما باید مرا مجدد دعوت به اتصال به کامپیوترتان نمایید.
جالب است بدانید ساپورت در خیلی از موارد در بخش کامپیوتر به همین راحتی بدون نیاز به حمل کامپیوتر توسط مشتری و خوابیدن کامپیوتر در صف تعمیرگاه انجام می شود.
در هر حال به محض ورودم به ایران حتما" در خدمتتان خواهم بود.
به امید دیدار
سام (سوئد)
پاسخ
سام عزيزم .. از راهنمايي شما بسيار ممنونم ... ببخشيد كمي دير پاسخ دادم .. بد جوري گرفتار صاحبخانه هاي بد جنس شده ام .. من بي صبرانه منتظر تشريف فرمايي شما هستم
سلام کاپیتان مدرسی عزیز؛
دیگه اینفدر به مطالب شما عادت کردم که این چند روزه افسرده شده بودم!
اول اینکه فکر می کنم مشکل مربوط به ویندوزتونه، ولی برای اطمینان و جلوگیری از دوباره کاری بد نیست از برنامه هایی مثل AOL Explorer یا Mozilla Firefox استفاده کنید. هردوی این برنامه هارو دارم، امیدوارم بشه براتوی ای میلش کرد(نمی دونم حجمشون چقدره!)
و دوم؛خیلی خوشحالم به خاطر خبر خوبی که توی کامنتای بالا داده بودید(ترک سیگار رو گفتم!)، امیدوارم دفعه بعد از خونه خودتون و با خیال راحت مطالبتون رو آپ دیت کنید ...راستی، این سری یه خبر خوب دیگه هم برای من داشتید: "جوابهای مسابقه!!!"
امیدوارم یه روزی افتخار دیدنتون رو داشته باشم...
پاسخ
عليرضا جان عزيزم ... از قديم گفته اند دل به دل راه داره ... باور كن من هم اگه چند روزي بين نوشتن مطالب ام فاصله بيفته ، بد جوري حالم گرفته مي شود .. انگار چيزي گم كرده ام . به هر حال اميدوارم هر چه زودتر افتخار ملاقات با شما بزرگواران رو داشته باشم
سلام استاد ارجمندم جناب مدرسی
در مورد جی میل این مشکل برای من هم بوجود آمده.
opration error
راهی که من برای اون پیدا کردم اینه که وقتی این ارور میاد و شما روی ok کلیک می کنید.بعد روی back کلیک کنید بعد از 3 ثانیه
ctrl+F5(کنترل+f5)
را بزنید.چند دفعه سعی کنید.جواب می دهد.
پاسخ
داود جان من تمام اين راه ها رو طي كردم ولي جواب نداد .. البته گاهي باز مي شود .. يعني بعد از چند بار ارور دادن ، اگه تكرار كنم ، باز مي شود
به هرحال از راهنمايي شما ممنونم
آقای مدرسی عزیزم سلام
خدمت وجود نازنین شما عرض کنم که منم سالیان سال درد مستاجر بودن رو از بچگی چشیده ام و با همه وجود همون نگاههای استهزا آمیز و نیشخندهای دلالان ملکی رو بعد از پاسخ به این سئوال : پول پیش چقدر دارین؟ درک کرده ام آخه من پسر اول وطبیعتا بزرگ خونواده بودم و از بچگی من هر سال از این بنگاه به اون بنگاه آواره بودم پدرم در طول مدت جنگ کلا جبهه بود و من باید خونه پیدا می کردم و اجبارا هر سال به مناطق پست تر شهر منتقل میشدیم که پولمون جوابگوی کرایه خونه باشه . . . . آقا بهروز عزیز غرض از این زیاده گویی اینکه واقعا به خاطر حضور طولانی مدت در چنین شرایطی و درک بهتر موقعیت افراد مستاجر خیلی ناراحت هستم و با همه وجود از خدا می خوام مشکل همه مردم رو حل کنه وقتی برای اولین بار این مورد رو در سایت شما خوندم خیلی تعجب کردم و پیش خودم فکر میکردم آخه چطور ممکنه انسان به این روشن فکری با این اطلاعات عمومی عالی و با این تحصیلات و تجربه و مشاغل جالب توجه فاقد مسکن باشه؟ اما بهتر که فکر کردم دیدم با توجه به سلامت اخلاق و گشاده دستی شما در معیشت و همچنین این اقتصاد بیمار ما (بیمار که چه عرض کنم اقتصاد مرده ما) همونطور که افرادی یه شبه ملیاردر میشند خیلی ها هم امثال پدر این حقیر قربانی این سیستم بیمار میشند . . . حقیقتا انقدر دلم از این مستاجری و مشکلاتش پره که دلم میخواد کلی در این زمینه صحبت کنم اما بیش از این صحیح نمی دونم خستتون کنم و فقط قصدم این بود که بگم شما در این زمینه هم دردان زیادی دارید که خودشون رو شریک مشکل شما میدونند . . . . علیرغم همه این مسائل از خدا میخوام همیشه سلامت و با نشاط باشید تا ایشالله با همون پشت کار و توان بالا که در شما سراغ دارم به جنگ مشکلات برید. هادی از اراک
پاسخ
پسر عزيزم هادي جان نازنين
رحمت به اون شيري كه خوردي .. عزيزم از حس همدردي شما بسيار سپاسگزارم .. ولي راستش رو بخواهيد من بيشتر براي همسرم نگرانم چون او طاقت اسباب كشي هر ساله رو نداره .. و هميشه دعا مي كنه يه خونه 40 متري از خودمون داشتيم تا منت بعضي از اين دلالان و صاحبخانه هاي طمعكار را نداشته باشيم .. از آن جايي كه من قلبم رو عمل كردم ، هيچ گاه در اسباب كشي ها و بستن لوازم مستعملي كه داريم نمي توانم به همسرم كمك كنم .. و او با وجود سن بالا ، خودش به تنهايي انجام مي دهد .. باور مي كني اگه من تنها بودم ، هيچ دغدغه اي نداشتم ؟ يعني حتي شده در چادر زندگي مي كردم .. ولي خب مقصر خودم هستم كه هيچ گاه دنبال مسايل مالي نرفته و نخواهم رفت . الان هم من زياد از نداشتن خانه ناراحت نيستم .. اما همسرم بد جوري افسرده شده است . همين كه صاحبخانه زنگ مي زند ، رنگ و رويش مي پرد .. او مي گويد از آواره گي خسته شده ام .. و مرتب من را ملامت مي كند كه چرا از امكانات شغلي ات در نيروي هوايي و صدا و سيما استفاده نكردي .. و من گاهي هيچ پاسخ قانع كنند ه اي براي او ندارم
ببخشيد زياد حرف زدم .. آخه دلم خيلي گرفته است
سلام .در نظر سنجي بزرگ وبلاگ مدرسه پرواز شركت كنيد.
پاسخ
چشم در اولين فرصت حتمآ در خدمنت خواهم بود
با عرض سلام مجدد جناب آقای مدرسی عزیز
من توی وبلاگم یه پست قرار دادم شاید تو باز کردن جی میلتون کمکتون کنه
new generation.blogfa.com
http://www.parsimages.com/uploads/1210586217/23464.html
پاسخ
عليرضا جان خيلي ممنون از لطفي كه كردي .. راستش رو بخواهي اين لينكي كه زحمت اش رو كشيدي باز نشد . ولي دست شما درد نكنه آقاي سام عزيز قراره از سوئد تشريف بياره و آن را درست كنه .. باز هم از شما تشكر مي كنم
باسلام
دوتا سئوال دارم
1- معني و مفهوم نام گذاري باندهاي فرودگاه چيست مثلاٌ باند مهرآباد 29 چپ وراست (غربي )و يا 11 چپ و راست (شرقي ) ، آيا فقط بدليل شرايط اضطرار باندها بصورت جفت و موازي ساخته مي شوند يا دليل ديگري هم هست ؟
2- لطفاٌ كمي از آداب و مقررات داشتن و پرواز با هواپيماي شخصي دركشورهاي ديگر بنويسيد .
فوق العاده از شما ممنون هستم و گاه گداري كه به سايتتون سر ميزنم كلي لذت مي برم ، از بچگي عشق هواپيما و پرواز بودم و چند پروازي هم با گلايدر پريده ام، به خاطر همين عشق هواپيما اكثر مواقع مورد تمسخر دوستان واقع ميشدم .
پاسخ
مهرداد عزيزم ... خوشحالم كه يكي از علاقه مندان امر پرواز هستي
اما در مورد نام گذاري باند هاي پرواز .. مهرداد جان شماره هر باند مشخص كننده درجه مدار كره زمين است . مثلآ درمهرآباد چون باند ها در راستاي مدار دويست و نود درجه قرار گرفته است .. صفر آن را به حساب نمي آورند و باند بيست و نه مي نامند . چون دوتا باند در يك مدار هستند .. پس آن يكي كه سمت راست است مي گويند بيست و نه راست و ديگري را چپ مي نامند .. اگر سه تا باند وجود داشت مسلمآ وسطي را بيست و نه مركزي يا مياني مي خواندند .. و طرف ديگر باند را اگر از صدو هشتاد درجه كم كنيم مي ماند صد و ده كه با حذف يك صفر آن سوي باند بيست و نه را يازده مي نامند .. با اين فرمول شما هر جا شماره باندي را شنيدي ، يك صفر جلوي آن عدد قرار بده تا زاويه مدار روي زمين يا به عبارتي نام باند مشخص شود ..
مثلآ اگر فرودگاهي باند آن سي و پنج درجه بود ، بدان كه آن باند در خط فرضي مدار كره زمين در 350 درجه واقع شده است .
اميدوارم متوجه پرسش خود شده باشي در مورد سوال دوم عرض كنم .. در كشور هاي ديگر مثلآ آمريكا كه خودم حضور داشتم .. هر شخصي مي تواند در حياط مزرعه خود يك باند فرود تهيه كرده و با يك هواپيماي شخصي خود هر وقت دوست داشت بر آسمان كشورش پرواز نمايد . فقط بايد مقررات و استاندارد هاي ان كار را رعايت نمايد .. كه اولين قدم ان اخذ گواهينامه و آشنايي به مقررات و حريم هاي هوايي است . همين ! .. اما در كشور هاي ديگر هم كم و بيش از يك قانون تابعيت مي كنند . اما فراموش نكن مالك هواپيما بودن، تنها مسئوليت پرواز را ندارد .. بلكه هزينه هاي جانبي از قبيل نگهداري هواپيما و تعميرات آن خيلي گران تمام مي شود . به همين دليل بود جوان هاي آمريكايي داوطلبانه به نيروي هوايي مي آمدند تا با فراگيري خلباني ، يا تخصص تعميرات و نگهداري هواپيما ، براي هواپيماي شخصي خودش هزينه كم تري را خرج نمايد .. من فكر كنم شما همين چيز ها را مي خواستي بداني .
درود به مردی که خستگی را از پای در می آورد.مطالب در مورد شاه بسیار جالب بود تشکر میکنم. من عکس نوه های گل شما رو جناب کاپیتان وقتی نوزاد بودن دیده بودم اما حالا ماشاا... خیلی بزرگ و ناز شدند خداوند نگهدارشان باشه
پاسخ
جناب احسان مختاري عزيز
خيلي خوشحالم كه مطلبي نظر شما بزرگوار رو جلب نمود . دوست عزيز درست مي فرماييد نوه هاي من 25 ارديبهشت ، دقيقآ سه ماهه مي شوند . آن ها دست بوس شما سرور گرامي هستند .
سلام كاپيتان.من هم يه روز دانشجوي خلباني بودم.سال 1375 يك سال دانشكده را گذراندم.اما به خاطر اينكه نظام گري با روحياتم سازگار نميشد انصراف دادم.الان پيمانكار راهسازي هستم و يه شركت دارم. از اينكه در كشور ما به نيروي انساني و نخبگان ارزشي قايل نميشوند لا اقل براي خودم به عنوان يك ايراني متاسفم.براي جان عزيزت ارزوي سلامتي دارم.خدانگهدار
پاسخ
سعید عزیز و نازنین
اگه بگم بهترین تصمیم رو گرفتی ... باورت می شه !! خدا رو شکر در همون ابتدای کار متوجه واقعیت شدی .. سعید جان اشاره به نظامی گری و روحیه کردی .. این مهم ترین اصل برای هر شخصی است تا قبل از انتخاب هر حرفه ای ، ابتدا روحیه اش رو بررسی کنه .. من خیلی از همکارانم بعد از کلی هزینه و مخارجی که برای آموزش ان ها چه در داخل و چه در خارج از کشور شد ، بعد از این که بایستی پاسخ هزینه رو بدهند ، و عملآ در خط پرواز آغاز به کار نمایند .. شروع به نق زدن و ایجاد ناراحتی برای خود و مشکلاتی برای همکاران خود به وجود اوردند .. با آغاز جنگ ایران و عراق وضعیت با وجود ان افراد ناراضی خیلی بدتر شد !! زیرا آن ها به هر طریقی سعی در فرار از کار و پرواز داشتند .. و مرتب به زمین و زمان ناسزا می گفتند .. و روحیه بقیه پرسنل رو هم خراب می کردند .. ! باز آفرین به شما و صداقتی که از خودت نشون دادی .. و نه تنها وارد حرفه ای نشدی که نیمه کاره رها کرده و باعث تلف کردن عمر گران بهایت شوی .. بلکه با اتخاذ تصمیمی مناسب ، ثابت کردی که شناخت کافی از خود و وجودت داری
خوشحالم که کاری رو آغاز کردی که دوستش داری .. برات آرزوی موفقیت و تندرستی دارم
Ba arze salam
aghaye modaresi:
shoma timsar Mahdiyun ra mishnakhtid?
az oon yekmeghdar toozih bedahid.
پاسخ
دوست عزيز و نازنين
بله بنده ايشان را دقيقا مي شناسم .. و در مقطعي فرمانده ما در پايگاه بندر عباس بود . من چندين خاطره در باره ايشان در مطالب قديمي ام نوشته ام .. باز هم چشم .. حتمآ هر وقت يادم بياد خواهم نوشت
ممنون از شما