درباره من

سوم دي ماه 1331 در تهران متولد شدم. پس از اتمام دوران دبيرستان به خاطر علاقه اي که به پرواز داشتم به نيروي هوايي پيوستم. در ادامه به آمريکا اعزام شدم، در بازگشت به ايران اولين پروازم را در تاريخ 18/3/53 انجام دادم و با آغاز جنگ تحميلي، به صورت شبانه روزي در مناطق جنگي پرواز داشتم و افتخار كسب مدال طلاي بالاترين ساعات پرواز را به دست آوردم. به دليل سكته قلبي و عمل جراحي باز كه ... ادامه
تبليغات
وبلاگستان
باقي قضايا
  شب بخیر لورا !

5cu1f5av5phxjet2hohv.jpg

bx151pxl9etw9pgi3uc3.gif

9o96qbc6bskcwvaxppfm.jpg

مردی که جلوی هواپیما خوابش برد !

xr6pr9l00w3tfqcq7com.jpg

v3zqov8ujshdgy6y8j6m.jpg

مردي كه جلوي هواپيما خوابش برد عنوان خاطره اي است كه در زمان جنگ اتفاق افتاد . و مربوط به ماجراي افسر جواني در خط پرواز سي - ۱۳۰ است كه در يكي از روز ها كه  پشت فرمان ماشين راهنماي هواپيما نشسته بود . به طور غير منتظره اي داخل رمپ پرواز پايگاه يكم ترابري خوابش برد . و هواپيماي سي - ۱۳۰ در پشت سر ماشين هم چنان منتظر مانده بود . از طرفي هواپيما بر عكس ماشين فاقد بوق بود تا مارشالر ( فردي كه راهنماي پارك كردن هواپيماست ) رو از خواب نازي كه فرو رفته بود بيدار نمايد ... صداي غرش چهار موتور توربو جت هواپيماي سي - ۱۳۰ هم كمتر از آن بود تا اين بينوا رو از خواب بيدار كند !! هيچ راه ديگري هم وجود نداشت تا خلبان هواپيما از آن طريق وارد رمپ پرواز پايگاه شود ... تا اين كه آن ها مجبور مي شوند يكي از خدمه رو از هواپيما پياده كنند تا به نزد زاننده زفته و او را كه مشغول ديدن هفتمين پادشاه در خواب بود بيدار كرده و به او گوشزد كنند كه قاقاركي پشت سرش مدت ها ايستاده است .. كروي پروازي ايتدا فكر مي كردند اتفاقي براي افسر راهنما روي داده است . اما وقتي ديدند خواب بوده است ، نفسي به راحتي كشيدند ..!!  

یه دوست خیلی محترمی در وبلاگ برام کامنتی گذاشته  و از من پرسیده بود چرا اون خبرنگاری که این همه بلا سر تون آورده و باعث خدشه دار شدن ارزش های روزنامه نگاری شده رو معرفي نمي كنيد ؟  و ..  با تشکر از این خواننده گرامی ، به عرض مي رسونم .. اين كار از نظر اخلاقي اصلآ صحيح نيست . قصد من از بيان خاطرات تلخ و شيرين صرفآ آگاهي است . كه برخي از آن ها جنبه علمي داره بعضي هم نگاهي به مسايل جامعه است . البته مطمئن باش در بين اهالي هنر معمولآ اين نوع برخورد ها و خبر ها خيلي زود دهان به دهان چرخيده و همه آگاه مي شوند . برو بچه هاي روزنامه نگار هم الحمدالله بقدري هوشيار و زرنگ اند كه خيلي زود دست همكاران زبل و مرد رند رو مي خوانند ! پس نيازي به زير پا گذاشتن اصول اخلاقي و بيان هويت سوژه هايم نيست . البته من حق رو به اين خواننده محترم مي دهم كه ناراحت بشه ... ولي خب با افشاي نام چيزي تغير نمي كنه . و اما اين كه چرا سروش رو ترك كردم ؟ دلايل زيادي داشت . كه يكي از آن ها تغير مديريت و آمدن نيروهاي جديد بود . ديگر آن كه من به حد كافي در آن رشد و ترقي كرده بودم .  بيشتر از آن درجا زدن بود . و دليل مهم تر پايان جو صميميت و مهرباني بود . چيزي كه مطبوعات به آن نياز دارند ....

صحبت از حرف دوستان شد . ياد كامنتي ديگه افتادم .. عزيزي از اين كه من در اين سن و سال فاقد خونه مسكوني ام و درد مستآجري را مي كشم خيلي متآثر شده بود . ضمن تشكر از اين دوست نازنين بايد بگم كه متآسفانه يكي از دغدغه هاي مهم زندگي ام ، همين مشكل خونه است . كه مانند خانه به دوش ها هر از گاهي آواره مي شويم !! متآسفانه كرايه خونه ها هم روز به روز گرون تر مي شه . و براي آدم بازنشسته و بيماري مث من خيلي مشكل است . مخصوصآ امسال كه بايد تا خرداد ماه تخليه نمايم . صاحبخانه مون چهار ساله كه در مسكو است . و ماموريت اش تموم شده و ما بايد به فكر جا باشيم . طفلك همسرم چقدر زمان جنگ اصرار مي كرد كه در تعاوني پايگاه عضو شده و خونه بگيرم . اما من هميشه بهش مي گفتم فرصت زياده ... الان مشكل كشورم جنگ و دفاع از وطن است .. هرگز فكر نمي كردم دست سرنوشت يهو زمين گيرم كرده و از همه چيز محروم بشم .

يادمه وقتي با مسئولان رده بالا زمان جنگ پرواز مي كرديم ، بعضي ها از موقعيت استفاده كرده و زمين و خونه مي گرفتند . يا آن هايي كه كم پرواز مي رفتند هميشه دنبال حق و حقوق و امتيازاتي از اين قبيل بودند . ولي من هرگز به خود اجازه سوء استفاده از موقعيت ام نمي دادم . حتي بعد از بازنشستگي هم چند سالي مشاور فرهنگي دختر يكي از رئيس جمهور ها در امور خيريه و بيماري هاي هموفيلي بودم . علي رغم اصرار همسرم هرگز از مشكلات ام به او چيزي نگفتم . در حالي كه براي برخي از هنرمنداني كه در برگزاري مراسم ها با من همكاري داشتند ، مشكلات شون رو به خانم مي گفتم و الحق هم حسابي رسيدگي مي كرد . ولي باور كنيد هرگز پشيمان نشده ام . و معتقدم خداوند هيچ گاه لنگ ام نمي گذاره .. ولي اين گراني مسكن بد جوري در روحيه خانواده ام تآثير منفي گذاشته است . به طوري كه مدتي است همسرم دچار افسردگي شده است . اگر اين مسايل رو مي نويسم ، صرفآ براي آموختن درس پايداري در برابر مشكلات است . منظور ديگري ندارم .  

ds351uyk50hg13eoqi5p.jpg 

http://www.lightshine.ae/Home_app.asp 

nxl861dokiu39wurj5ma.gif 

http://www.asheghi.ir/ 


qwsjq2h4j5k9bm3eo6eq.jpg

مارشالر چیست ؟

 در فرودگاه ها اگه دقت کرده باشید در جلوی هواپیماها ماشینی به عنوان راهنما حرکت کرده و راه خروج رو به خلبان نشون می دهد . همچنین هواپیما ها وقتي در فرودگاهي به زمین می نشینند توسط خود رو هايي كه پشت آن كلمه " مرا تعقيب كنيد " قيد شده است ، به داخل محوطه پاركينگ راهنمايي شده و در محلي كه بايد توقف كنند توسط فردي كه  راكت هاي شطرنجي يا چراغ قوه هاي يزرگ در دستش است به خلبان محل دقيق توقف را نشان مي دهد . به اين افراد " مارشالر " مي گويند . مارشالر ها معمولآ در اتوموبيل هايي كه تمام يا قسمتي از بدنه اش شطرنجي است و به وسيله بي سيم با برج فرودگاه يا خدمات فرودگاهي در ارتباط هستند ، از وضعيت فرود و پرواز هواپيما ها مطلع مي شوند . در پايگاه يكم ترابري هم افسران يا درجه داران فني اين مسئوليت رو به عهده دارند . آن ها اولين و آخرين رابط با خلبانان هستند . در پايگاه هاي نظامي نوع مسئوليت مارشالر ها با هواپيمايي ملي فرق مي كند . در ارتش مارشالر ها خود تكنسين هواپيما هستند . و به تمام موارد فني ان اشراف دارند . در هواپيماهاي ترابري اين تكنسين ها رو " كروچيف " مي نامند . آن ها حتي با هواپيما پرواز كرده و مسئوليت فني و سرويس دهي آن را در پايگاه ها به عهده دارند .

پايگاه يكم ترابري ، پيش از انقلاب

 پيش از انقلاب و در سال هايي كه  هواپيماهاي سي - ۱۳۰ تازه به ناوگان هوايي ارتش شاهنشاهي پيوسته بودند وضعيت تكنسين هاي پروازي يا بهتره بگيم كروچيف ها با دوران بعد از ان خيلي تفاوت داشت . خط پرواز سي - ۱۳۰ در اون سال ها شاهد تقابل دو نسل از درجه داران و افسران فني بود . نسل اول شامل افراد قديمي بودند كه يك زماني به عنوان تكنسين پروازي با هواپيماهاي داكوتا پرواز مي كردند . اين افراد  اغلب " ستوانيار " يا استوار هاي قديمي بودند كه به همراه تعدادي افسر فني بعد از اين كه هواپيماهاي داكوتا از رده خارج شده بود ، به خط پرواز سي  - ۱۳۰ منتقل شده بودند . و هيچ شناخت كافي از وضعيت فني هواپيماهاي هركولس نداشتند . از طرفي نسل جديد درجه داراني بودند كه بر اساس سياست نوين ارتش شاهنشاهي براي آموزش فني به ايالت متحده آمريكا اعزام شده و نخستين گروه آن براي خدمت به پايگاه يكم ترابري باز گشته بودند . 

همان گونه که می دانید سلسله مراتب در ارتش جايگاه ويژه اي دارد . از اين رو افرادي كه از داكوتا به خط پرواز منتقل شده بودند به خاطر درجه بالاتر هميشه به پرسنل تحصيل كرده حكم كرده و آنان رو وادار به اجراي دستورات خويش مي كردند ! ولي از آن جا كه دانش فني كافي نداشتند ، تآثير منفي بر ايمني گردان نگهداري مي گذاشت . از اين رو فرماندهان رده بالا رو مجبور به اخذ تصميماتي جدي در اين رابطه نمود . اولين اقدام براي از بين بردن تناقص آشكار در بخش فني هواپيماهاي سي - ۱۳۰ ، انتقال دادن تعداد زيادي از پرسنل قديمي كه اتفاقآ چيزي به ايام بازنشستگي آن ها نمانده بود به بخش اور هال ( بازرسي دوره اي هواپيما ) كه اصطلاحآ " ياشي " ناميده مي شد بود . ولي هم چنان تعدادي از اين تكنسين هاي قديمي در خط پرواز باقي مانده بودند . تا اين كه فكري براي آن ها انديشيده شد . و طي حكمي آن ها رو مسئول نظارت تشريفاتي از هواپيماها نمودند . به عبارتي هر يك از آن ها مسئوليت يك لاين از هواپيماهاي پارك شده رو به عهده گرفتند !

cz9l5jwgy4ydvy7yozf0.jpg

يك دستور غير منطقي ... !!

 تنش  بين افراد قديمي و تكنسين هاي تحصيل كرده هر روز به شكلي تازه نمود پيدا مي كرد . سوپروايزر هاي خط پرواز كه هيچ گونه تجربه فني بر هواپيماي هاي سي - ۱۳۰ نداشتند ، هر يك گروهي از پرسنل تازه فارغ التحصيل شده رو در اختيار داشتند . و گاهي آن ها رو وادار به كار هايي مي كردند كه در هيچ جاي دنيا رواج نداشت ! مثلآ تكنسين ها رو مجبور مي كردند تا هواپيما ها رو نظافت نمايند ! كاري كه قانونآ وظيفه آن ها نبوده و سرويس هاي خاصي در چارت نگهداري هواپيما براي اين منظور پيش بيني شده بود . ولي همان گونه كه اشاره كردم به خاطر نشان دادن قدرت خويش و ايضآ خوش خدمتي آن بيچاره ها رو وادار به اعمال سطح پايين مي كردند ! در همين ايام اتفاقي رخ داد كه كار رو براي كروچيف هاي تحصيل كرده سخت تر كرد . يادمه تازه بوئينگ هاي ۷۰۷ سوخت رسان از آمريكا به ايران وارد شده بودند . هنوز رنگ آميزي سفيد با حاشيه سبز بر روي بدنه آن ها انجام نشده بود . و آن ها با رنگ سبز تيره از كارخانه به سوي ايران روانه شده بودند .

اون موقع هنوز آشيانه جديد بوئينگ به صورت كامل راه اندازي نشده بود .. هواپيماهاي ۷۰۷ در شمال رمپ هواپيما هاي سي - ۱۳۰ در يك رديف پارك شده بودند ..تا اين كه يك روز اتفاق خيلي وحشتناكي رخ داد . يكي از هواپيماها به خلباني ( احمد - دال ) بي احتياطي كرده و بر اثر برخورد بال سمت چپ اش ، نازل بوئينگ سوخت رسان رو از جا مي كند ! بعد از اين حادثه بگير و ببند هاي فراواني در خط پرواز به وجود آمد . افسران سوپروايز فني ، از موقعيت استفاده كرده و حكمي خنده داري رو صادر كردند !! آن ها به كروچيف هاي جديد دستور دادند تا موقع ترك هواپيما از رمپ پرواز ، در كنار هر بال يك نفر بلانسبت مانند سگ تازي دويده و با دست به خلبان ها اشاره كنند كه بال به هيچ مانعي برخورد نمي كند ! واقعآ اين كار خيلي تحقير آميز بود . و به دليل قوانين سخت ارتش ، طفلك ها مجبور به اطاعت بودند .. اين روش غير انساني تا مدت ها ادامه داشت . تا اين كه بعد از انقلاب و آغاز جنگ ، تمام پرسنلي كه از داكوتا آمده بودند ، يا بازنشسته شدند و يا از ترس جنگ ارتش رو ترك كردند .. اين بود شمه اي از ماجراي مارشالر هاي سي - ۱۳۰ در نيروي هوايي كه براي ثبت در حافظه تاريخ آن رو بيان كردم . اما حال به حادثه واقعآ عجيبي كه روي داد توجه فرماييد .

توهين به افسران فني .... !

بعد از انقلاب تغيرات عمده اي در خط پرواز به وقوع پيوست . بعضي از پرسنل كه يك شبه انقلابي شده بودند ، ديگر هيچ احدي رو قبول نداشتند . ديگه از آن سلسله مراتب و مقررات ارتش هيچ خبري نبود . به قول يكي از همكاران ... در گذشته اگه درجه داري در محوطه پايگاه تيمساري رو مي ديد ، سريع خودش رو از تيررس نگاه مافوق خود دور مي كرد تا به اصطلاح برق ژنرال او رو نگيرد ! ولي اين وضع در بعد از پيروزي انقلاب دقيقآ بر عكس شده بود ! به عبارتي اين بار تيمسار يا افسران ارشد از دست درجه داران انقلابي آسايش نداشتند ! در همون روزهاي نخست انقلاب كه من از شوق پرواز بعد از مدتي دوري و حضور در عمليات پايگاه به خط پرواز سي - ۱۳۰ آمده بودم ، عملآ با چشم خود مي ديدم كه چه برخورد هاي زننده اي با افسران فني مي شد . مخصوصآ كه شورايي متشكل از درجه داران انقلابي در پايگاه شكل گرفته بود كه در حقيقت تصميمات فرماندهي پايگاه رو مي گرفتند . هيچ وقت آن روزي رو كه براي تصميم گيري در مورد افسران فني همه در سالن اجتماعات پايگاه يكم ترابري جمع شده بويم رو يادم نمي رود . قرار بود تكليف آن بيچاره روشن بشه !!

669sg18w83x5e1wp8liz.jpg

آن روز همه بچه هاي پايگاه حضور داشتند . قرار بود به اصطلاح به شكل شورايي در مورد آينده عده اي از افسر فني تصميم گيري شود !  جلسه با قرائت آياتي چند از كلام الله مجيد آغاز شد . آن گاه يكي از كروچيف هاي انقلابي كه در ايام اوج گيري مبارزات مردمي فراري بود . و به محض پيروزي انقلاب با سلام و صلوات به شوراي فرماندهي راه يافته بود پشت تريبون قرار گرفت . ما ها كه تقريبآ در خط پرواز قديمي بوده و عملآ شاهد بعضي نا عدالتي ها در گذشته بوديم . مي تونستيم حدس بزنيم اين جريان ها از كجا آب مي خوره .. شايد نوعي تسويه حساب عقده هاي گذشته و فشاري كه بعضي از آقايون افسران فني نسبت به پرسنل تحصيل كرده اعمال كرده بودند ، سبب اين انتقام گيري شده است . نمي دونم چرا در تمام مدتي كه رئيس شوراي فرماندهي پايگاه برادر ( قدرت الله - ت ) صحبت مي كرد . بي اختيار ياد فيلم هاي مافيايي افتاده بودم !! ياد سيسيل .. پدر خوانده ها ..

به هر حال هر كس يك پيشنهاد در باره ان ها مي داد . با بيان هر پيشنهادي من به چهره بعضي از اين افسران كه در ميان جماعت نشسته بودند ، نگاه مي كردم . طفلكي ها بد جوري افسرده به نظر مي رسيدند ... ديگه از اون شاخ و شونه كشيدن هاي قديم اثري در صورت آن ها ديده نمي شد . تا اين كه يكي از ميان جماعت بلند شده و پيشنهاد داد .. همه اين افسران به شعبه " واشرگ " ( محلي كه هواپيماها رو شستشو مي دهند ) منتقل شوند !! اين يك تحقير آشكاري بود كه نسبت به اين بي نواها روا مي شد . كه در اين ميان يك استواري ورزشكار به نام " عباس كاشي " كه سرپرست شعبه چرخ هواپيما بود برافروخته شده و دفاع جانانه اي از افسران نمود . خدا رحمت اش كنه شنيدم چندي پيش سكته كرد .. ولي به حرمت دفاع خوب اين فرد تصميم گرفته شد آقايون در شعبات مختلف آشيانه به عنوان افسر فني حضور يابند ...  

آغاز جنگ با عراق ..........

با آغاز زود هنگام جنگ بعد از پيروزي انقلاب ، همه چيز رنگ و رويي ديگر به خود گرفت . افزايش پرواز ها به مناطق جنگي و حمل مجروحين همه پرسنل پايگاه رو درگير كرده بود . همه با دل و جان تلاش مي كردند . يعني فقط خلبانان نبودند كه بار عظيم جنگ رو به دوش مي كشيدند . بلكه تمام پرسنل فني و متخصصين با تلاش شبانه روزي خود سعي مي كردند هواپيماها رو براي پرواز اماده كنند . آغاز تحريم ها و كمبود قطعات باعث شده بود كه اغلب سي - ۱۳۰ ها فلج شوند . از طرفي با پيش آمدن توطئه هايي سعي مي شد بهترين خلبانان پايگاه به نوعي از سيستم خارج شوند . كه آخرين آن جريان پاكسازي وسيعي بود كه دامن ارتش مخصوصآ نيروي هوايي رو فراگرفت . و به بهانه هاي واهي بهترين پرسنل از خط پرواز اخراج شدند . ما ها كه در متن مسايل بوديم . مي دانستيم كه اغلب اين افراد جرم خاصي مرتكب نشده و تنها قرباني دسيسه هاي بعضي همكاران خود شده اند ! ديگه انگيزه ها كم كم از بين مي رفت . هيچ كس امنيت شغلي نداشت .... 

 يادمه وقتي هواپيماي سي - ۱۳۰ به شماره  ۵۲۵ - ۸ به خلباني علي صولتي كه حامل فرماندهان ارشد ارتش و عده اي مجروحين جنگي و حتي تعدادي از شهيدان بود ، در نزديكي كهريزك سقوط كرد ، تعدادي از خدمه آن از جمله ناوبر شهيد آن جزء ليست افراد پاكسازي شده بوده و قرار بود بعد از نشستن حكم پاكسازي آن ها ابلاغ شود !! اما خدا رو شكر مسئولان رده بالاي نظام متوجه دسيسه ها شده و در تصميمي انقلابي ، همه پرونده ها رو مورد بازبيني قرار داده و در نهايت عده زيادي از همكاران وطن پرست و با تجربه اي كه اخراج يا پاكسازي شده بودند ، به سر خدمت بازگشتند . اقدام بعدي در جهت فعال كردن هواپيماهاي زمين گير شده بود . با شكل گيري جهاد سازندگي نيروي هوايي سعي فراواني شد تا قطعات فرسوده رو باز سازي نمايند . اگر چه تلاش آن ها در ابتداي امر با شكست همراه شد . ولي با مرور زمان در بخش هايي موفق عمل كردند . همچنين از طريق ارتباط با كشور هاي ديگر ، تقريبآ قطعات مورد نياز تامين شده و هواپيماها راه افتادند ...  

خط پرواز در زمان جنگ ...

از اين كه كمي مقدمه طولاني شد عذر مي خواهم . هدفم اين بود تا با حقايق قبل از انقلاب آشنا شويد . تا با تجسم واقعيت ها موضوع رو درك كنيد . همان طور كه در بالا اشاره كردم ، بعد از تصميمات موثري كه مسئولان رده بالاي نظام و نيروي هوايي اخذ كردند ، ديگه اون نگراني ها و عدم امنيت شغلي بر طرف شده و بچه ها با انگيزه مضاعفي به خدمت مشغول شدند . هواپيماها هم با تدبير مناسب مسئولان گردان نگهداري و زحمات متخصصين هميشه قبراق و اماده بودند . و كم تر مشكل خرابي هواپيما ها احساس مي شد . حتي به خاطر دارم يكي از هواپيماهاي سي - ۱۳۰ رو  كه  موقع فرود اضطراري دچار مشكل شده و ديگر قابل تعمير نبود را تبديل به انبار يدكي كردند . و قطعات كم پيدا رو از ان جدا كرده و بقيه هواپيماها رو راه مي انداختند . به عبارتي هر وقت ماموريتي به ما ابلاغ مي شد ، اسب مون صحيح و سالم زين كرده بود . در همين ايام بود كه من تلافي ايامي كه در عمليات مامور بودم و خيلي كم به پرواز مي رفتم رو با پرواز هاي زياد جبران كردم . طوري بود كه بعضي روز ها حتي به دو ماموريت جنگي اعزام مي شدم ..

يادمه به بچه هاي مارشالر هميشه به شوخي توصيه مي كردم ... وقتي از پرواز برگشتم ، لطفآ هواپيماي من را نزديك هواپيماي بعدي كه قراره به منطقه اعزام بشه پارك كنيد !! تا مجبور به اتلاف وقت نشوم ! با عادي شدن شرايط و برنامه ريزي منظم پروازها ، به پيشنهاد بچه ها قرار شد ساعات حضور در پايگاه به صورت شيفتي انجام گيرد . اگر چه فرماندهان مخالف شيفتي شدن ساعات كار شدند ، ولي به دليل دوري راه بعضي از آقايون كه حتي از ورامين به اداره مي آمدند ، ناگزير به پذيرفتن شرايط شدند . به اين شرط كه هيچ پروازي به بهانه نبودن پرسنل عقب افتاده يا خداي ناكرده كنسل شود . عاقبت پرسنل خط پرواز به سه شيفت بيست و چهار ساعته تقسيم شدند . و فقط تعداد معدودي از بچه ها مانند سرپرست خط پرواز ، مسئولان آموزش ، بازرس ها ، معاونين و غيره هر روز به اداره مي آمدند . و بعد از صرف نهار به خونه مي رفتند . و علي مي ماند و حوض اش ! يعني ديگه اين شيفت بود كه مسئوليت تمام پرواز ها رو به عهده مي گرفت .. 

کار شیفت به طور طبیعی پیش می رفت . البته یک کمی در بعضی روزها فشار کاری زیاد به بچه ها وارد می شد . آما آن ها سعی می کردند به خاطر دو روز استراحت تحمل این همه سختی رو نمایند  . اما در روز هایی که حمله ای آغاز می شد و تعداد پرواز ها به جبهه های جنگ افزایش پیدا می کرد . واقعآ کار بچه ها طاقت فرسا می شد . مخصوصآ که مجروحین جنگی رو مستقیم به تهران اعزام نمی کردند . و اغلب بعد از سوار کردن زخمی های ، از سوي ستاد پذيرش شهر مورد نظر اعلام مي شد و اين به سختي كار مي افزود . گاهي پيش مي امد كه ما حتي بعد از بلند شدن از منطقه جنگي نمي دونستيم كه كجا بايد مجروحين رو تحويل دهيم ..! و بعد از مدتي كه آن ها پذيرش مركز استاني رو مي گرفتند ، از طريق بي سيم به ما اطلاع مي دادند . اغلب پيش مي امد يكي در شيفت خود پرواز رفته و به دليل همين سرگرداني ها بعد از دو روز به مهر آباد بر مي گشت ! ضمن اين كه بايستي به موقع سر شيفت خود حاضر شود . و اين باعث خستگي مي شد .  

شب به خير لورا .... !! اين فشار كار براي كروچيف هاي هواپيما كه همراه با هواپيما به ماموريت مي رفتند و وظيفه فني آن را به عهده داشتند خيلي سخت بود . چون آن ها بعد از نشستن از پرواز به منزل نمي رفتند . و وظيفه داشتند هواپيما رو براي پرواز بعدي آماده كنند . اين بي خوابي ها بد جوري آن ها رو اذيت مي كرد . و همان طور كه اشاره كردم ، مسئوليت مارشالري هم به عهده كروچيف هاي هر شيفت بود ! در آن ايام سريال خانوادگي از تلويزيون پخش مي شد كه قهرمان داستان دختري به نام " لورا " بود . مادر اين كودك عادت داشت شب ها قبل از خواب به دخترش " شب به خير " بگويد . و بقدري اين واژه در طول سريال تكرار شده بود كه به دهان بچه ها افتاده بود . از جمله به دهان سرهنگ عبدالعلي زاده يكي از بهترين خلبان هاي با اخلاق نيروي هوايي كه بعد ها به گردان بوئينگ ۷۰۷ منتقل شد . او حتي مسئوليت رياست عمليات رو به عهده داشت . دوستي من با آقاي عبدالعلي زاده به زمان قبل از انقلاب و ايامي كه در عمليات پايگاه مامور بودم بر مي گشت .

اون ايام رسم بود بعضي از پرسنل از پايگاه هاي ديگر به خط پرواز منتقل مي شدند . اغلب از بچه هاي شكاري بودند . اتفاقآ قصد دارم داستان يكي از همين خلبان هاي شكاري رو كه به سي - ۱۳۰ منتقل شده و سپس به خاطر مهارت فوق العاده  و اخلاق بسيار پسنديده اش به گردان ۷۴۷ منتقل شد رو به زودي براتون نقل كنم كه چگونه اين افسر خلبان بر اثر اتفاقي چشم خود رو از دست داده و مجبوربه بازنشسته شدن شد ! بعد از رفتن عده زيادي از پرسنل خط پرواز كه اغلب بازنشسته شده بودند ، عده اي هم تكنسين فني در مقام كروچيف پروازي به خط پرواز منتقل شدند . ولي تا زماني كه آن ها به اصطلاح بايد پروازي مي شدند ، به كارهاي بازديد هواپيما و مارشالري مي پرداختند . و همان گونه كه توضيح دادم فشار كار روي اين بچه ها از همه بيشتر بود . چون اماده كردن هر هواپيما و بازديد هاي بعد از پرواز حسابي طاقت فرسا بود . و ان ها در سرما و گرما با دقت فراوان همه سيستم هاي هواپيما رو بازديد مي كردند . و اگه اشكالي داشت خبر مي دادند ..    

 در يكي از روز هاي جنگ يكي از همين آقايون كروچيف هايي كه از پايگاه شكاري به خط پرواز منتقل شده بود ، مسئوليت مارشالري رو به عهده داشت . او وظيفه داشت در ماشين استيشن خط پرواز كه پشت آن  تابلويي با مضمون " مرا تعقيب كنيد " نصب شده بود ، نشسته و به محض فرود آمدن هواپيماي سي - ۱۳۰ ، در جلوي آن حركت كرده و آن را از روي خطوطي كه با رنگ زرد و مشگي بر روي رمپ مشخص شده عبور داده و در يكي از لاين ها هواپيما رو پارك كند . خلبان ها هم قبل از نشستن با عمليات پايگاه تماس گرفته و ساعت دقيق فرود خود را اعلام مي كردند . و ان ها هم از طريق بي سيم به مارشالري كه درون ماشين بود اطلاع مي دادند . و مارشالر هم به ابتداي ورودي رمپ رفته و با احتياط ذز جلوي هواپيما حركت كرده تا به نقطه مورد نظر هدايت كند . آن روز كروچيف جوان به نام " چ " بعد از اطلاع از فرود هواپيما به ابتداي باند رفت ..  

 او به تصور اين كه هواپيما بعد از فرود مستقيمآ به سمت رمپ سي - ۱۳۰  مي آيد ، با عجله پشت فرمان استيشن خط پرواز نشسته و سريع خودش رو به ابتداي تقاطع رمپ مي رساند . از بد شانسي او هواپيماي فوق حامل تعدادي مجروح جنگي بوده و خلبان بر خلاف هميشه تقاضاي فرود در باند ۲۹ راست را نموده تا از آن جا به سمت ستاد تخليه كه در بخش ترمينال هواپيماهاي مسافربري بود ، رفته و مجروحين خود رو تخليه كند . از آن جا كه هوا تاريك شده بود ، آقاي چ هر چه به انتهاي باند نگاه مي كند ، اثري از سي - ۱۳۰ رو نمي بيند . بنابر اين حدس مي زند كه قارقارك اش به سوي ترمينال هواپيمايي رفته است . از ان جا كه به دليل مهارت برادران ستاد تخليه ، پياده كردن مجروحين زياد به طول نمي انجاميد ، ترجيح داده همون جا منتظر بماند . اما از ان جايي كه روز بسيار سختي رو گذرانده بود ، طفلك همين جوري كه پشت فرمان بود به خواب مي رود !!

خاطره اندر خاطره ... !!

 قبل از اين كه ادامه ماجرا رو بگويم با اجازتون ياد خاطره اي افتادم كه زياد با اين قضيه بي ارتباط نيست . اون زمان ها به دليل اين كه در چند سانحه جداگانه كروچيف ها به صورت معجزه آسايي از مرگ نجات يافته بودند ! به شوخي بلانسبت شما به آن ها مي گفتند مانند سگ هفت تا جون دارند ! شايد اگه شما هم اخبار سوانح رو بررسي مي كرديد . از نجات معجزه آساي آن ها تعجب مي كرديد ! نخستين سانحه مربوط به هواپيماي كهريزك بود كه خوشبختانه كروچيف ان صحيح و سالم از حادثه نجات پيدا كرده  . و به صورت سرپايي از بيمارستان مرخص شد ( اينجا ) . در دومين سانحه كه مربوط به  ماموريت هواپيماي به كرمانشاه بود ، هواپيماي زنده ياد سرگرد آقايي رو خودي ها در نزديكي باند فرودگاه  كرمانشاه زدند ( اينجا ) و در اين سانحه دردناك فقط كروچيف آن " عمو نيك پيما " بر اثر پرتاپ به بيرون به صورت معجزه آسايي نجات پيدا كرده و او هم سر پايي از بيمارستان مرخص شد (اينجا ) . يا در سانحه اي كه اخيرآ ماجراي آن را براتون نقل كردم  و در نزديكي درياچه شيراز اتفاق افتاد ، كروچيف آن اجازه گرفته بود كه در ان پرواز نباشد !  

خب با توجه به سخت جون بودن آقايون كروچيف هاي سي - ۱۳۰ ، و هفت جون داشتن آن ها  مي شه نتيجه  گرفت كه در موقع خواب هم طبق يك افسانه باستان ، پادشاه هفت اقليم رو هم در خواب مي ديده  ! لذا اين ينده خدا هم اون شب با خود فكر كرد تا اومدن سي - ۱۳۰ ، يه چرتي همين جوري پشت قرمون ماشين بزنه . او مطمئن بود با آمدن هواپيما به خاطر سر و صداي بيش از حد موتور هاي ان مخصوصآ در ايام شب كه سكوت همه جا رو فرا گرفته است ، از خواب بيدار خواهد شد . بنده خدا اصلآ فكر نمي كرد كه به چنان خواب نازي فرو رفته  كه حتي پادشاهان هفت اقليم هم نتوانند از دست او خلاص شوند ! به هر حال هواپيما بعد از تخليه مجروحين موتور هاش رو روشن كرده و بعد از هماهنگي با برج مراقبت ، تقاضاي قطع باند نموده و با وارد شدن به باند ۲۹ چپ ، بعد از طي مسافتي به ابتداي خروجي رمپ پرواز مي رسند .

 خلبان هواپيما با مشاهده ماشين " مرا تعقيب كنيد " در ابتداي رمپ پرواز ، به شوخي خطاب به كمك خود مي گويد ... آفتاب از كدوم طرف در آمده كه مارشالر از قبل انتظار ما رو مي كشه !! كمك خلبان در پاسخ مي گويد .. چون ما آخرين پرواز امشب هستيم ، مي خواد بعد از پارك به خونه اش بره .. آخه سابقه نداشته اين قدر زود سر و كله ان ها پيدا بشه ..! يادته كه چقدر هميشه معطل مي مونديم تا آقايون تشريف بياورند ؟!!  خلاصه  آن ها بعد از رسيدن به فاصله معين ، با تعجب مشاهده مي كنند كه ماشين از جاي خود تكان نمي خورد ! خلبان بار ديگر به سخن امده و خطاب به همكارش مي گويد .. حتمآ ماشين خاموش كرده  است ! بخشكي شانس يه بار هم كه زود مي آيند ، ماشين مشدي ممدلي شون خراب مي شه .. آن ها دقايقي هم چنان با موتور هاي روشن پشت ماشين مارشالر توقف مي كنند . بعد از دقايقي متوجه مي شوند هيچ خبري نيست !!

 خلبان هواپيما متعجب از عدم تحرك مارشالر ، از مهندس پرواز مي خواهد پرژكتور هاي زير بال رو زوشن كرده تا با تابيدن نور قوي آن به وانت تويوتا حضور خود رو به مارشالر اعلام نمايند .. اما اين كار هم فايده اي ندارد ! و ماشين هم چنان راه ورودي رو مسدود كرده است ! و از راننده هم خبري نيست ! خلبان كه از خستكي پرواز طولاني حسابي خسته شده است ، اين بار دست به شيطنت زده و با تغير دادن زاويه ملخ ها ( ريورس )  تند باد شديدي رو ايجاد كرده به طوري كه ماشين خط پرواز ، هم چون گهواره شروع به تكان خوردن مي كنه ... ولي انگار نه انگار كه آدم زنده اي درون ان نشسته باشد . به همين دليل از روي ناچاري به روي فركانس عمليات رفته و از طريق سيستم " يو . اچ . اف " ماجراي توقف طولاني خود رو بيان مي داره .. و در همين حال به از يكي از آقايون خدمه خواهش مي كنه كه با احتياط از هواپيما پياده شده و ببينه اصلآ مارشالر زنده است !!

 با شنيده شدن صداي خلبان هواپيماي سي - ۱۳۰ ، سرهنگ عبدالعلي زاده رئيس عمليات پايگاه هوايي مهرآباد به سرعت از عمليات خارج شده و پشت فرمان پيكان فيروزه اي رنگ خودش نشسته و به سرعت به سوي ابتداي رمپ پرواز حركت مي كنه .. سرهنگ همزمان با لود مستر هواپيما كه پياده شده بود تا ببينه چه خبر شده است ، به نزديك ماشين خط پرواز مي رسند .. رئيس عمليات با ديدن چهره آرام مارشالر كه پشت فرمون خودرو به خواب عميقي رفته است ، با شوخ طبعي كه داشت به جاي پرخاش و داد و بي داد راه انداختن ، به آرامي به سر و گوش آقاي چ دستي مي كشد ! او انتظار داشت با اين حركت بلافاصله از خواب بيدار شود .. ولي خير انگار نه انگار  كه صداي هواپيمايي شنيده مي شود ، يا كسي دست به سر و رويش مي كشد ! همچنان غرق خواب بود . اين بار عبدالعلي زاده شانه هاي مارشالر جوان رو به شدت تكان مي دهد ...

 بر اثر تكان هاي شديد ، آقاي چ هراسان از خواب مي پرد ! و در يك لحظه قيافه نتراشيده و نخراشيده لود مستر هواپيما رو بالاي سر خود احساس مي كند .. در همن حالت نيمه بيداري متوجه لبخند هاي سرهنگ عبدالعلي زاده مي شود ! تا مي خواهد به خود بيايد كه رئيس عمليات با صداي دلنشيني به سبك سريال تلويزيوني " خانه كوچك " با ملايمت مي گويد .... شب به خير لورا .. شب به خير عزيزم .. ! مارشالر بيچاره در يك لحظه شوكه شده و مشغول مرتب كردن ظاهر خود مي شود .. و سپس به دستور سرهنگ براي پارك هواپيما به راه مي افتد .. از ان به بعد در خط پرواز سي - ۱۳۰ همه او را با نام لورا صداش مي كردند .. !! شايد باور نكنيد در يك ماجراي ديگر كروچيفي كه براي استراحت درون هواپيمايي خوابيده بود ، با آن هواپيما به پرواز رفته و بچه ها به خاطر تفريح بيدارش نمي كنند ! بعد از رسيدن به شهري ديگر او را بيدار كرده تا به واكنش او بخندند !!

با تشكر و احترام :

بهروز مدرسي

 تصاویر مارشالر : از سایت  www.pilotamir.blogfa.com/post-3.aspx برداشته شده است

اين مطلب ساعت چهار بامداد در تاريخ چهاردهم ارديبهشت ۱۳۸۷ به پايان رسيد .

                      ايام به كام  

مسابقه ويژه پرواز

 شماره ۳

51rlsyff7zbvt9yhr52x.jpg

به اطلاع خوانندگان محترم و علاقه مندان پرواز مي رسانم : از اين به بعد هر هفته يك سوال در رابطه با اصول پروازي از سوي مدير محترم " فروشگاه لوازم خلباني دبي "   مطرح مي شود ، كه پاسخ آن به صورت پنج گزينه اي است . دوستان بايد پاسخ هاي صحيح خود رو به اي ميل ذيل :hfoladi@dubaipilotshop.com به نام آقاي  " حميد فولادي " ارسال فرمايند . از ميان كساني كه پاسخ صحيح داده باشند ، هر هفته يك جايزه بسيار نفيس تقديم برنده خواهد شد . براي آشنايي با محصولات فروشگاه خلباني ( اينجا ) رو كليك فرماييد . شايان ذكر است از آن جا كه دانشجويان پروازي مي بايستي مسلط به زبان انگليسي باشند ، سوالات هم انگليسي است .  

A single engine aircraft is descending through transition altitude. Suddenly the pilot notices engine failure. What should be the first, initial action of the pilot?
1- Set 29.92 Hg or 1013.2 millibars in the altimeter
2- Communicate MAYDAY x3 on 121.5 frequency
3- Cross check and restart the engine
4- Maintain Glide Speed
5- Find a field for forced landing and approach in the wind
6- Landing Gars and Flaps down  


اطلاعيه   

 حسب الامر پيشنهاد خوانندگان محترم سايت " يادداشت هاي يك خبرنگار " به استحضار مي رسد . نخستين نشست علاقه مندان دنياي وب ، با حضور ياران همدل و صميمي سايت دهم مرداد ماه در يكي از فرهنگسراهاي تهران به مديريت جناب آقاي آرمان بيات  برگزار خواهد شد . لذا  ان عده از خوانندگاني كه با حضور خود گرمابخش محفل دوستانه ياران فوق  مي شود خواهشمنديم با مراجعه به سايت خانم درياي عزيز به نشاني :http://www.darya2500.blogfa.com/ ، ضمن اعلام آمادگي حضور نظرات و پيشنهادات خويش را بيان فرمايند .

با تشكر : بهروز مدرسي


jvza5nkorvbev1onybem.jpg

به اطلاع اون دسته از دوستاني كه تازه به جمع خوانندگان اين سايت پيوسته اند برسانم . شمه اي از مطالب گذشته رو در پستي مستقل قرار داده ام كه با مراجعه به آن با گلچيني از مطالب قديمي مواجه خواهيد شد . براي مطالعه مطالب فوق لطفآ ( اينجا ) را كليك فرماييد . 

بدون شک یکی از دردناک ترین سوانحی که اخیرآ مردم ایران شاهد و داغدار آن بوده اند ، سقوط هواپيماي سي -۱۳۰ حامل خبرنگاران بود . بنده افتخار دارم تحليلي كه در مقام يه كارشناس در سه پست تنظيم نمودم تقديم شما خوانندگان گرامي نمايم .

 دلايل گفته نشده از سقوط هواپيماي خبرنگاران - قسمت اول (اينجا )

چرا هواپيماي خبرنگاران سقوط كرد ؟ - قسمت دوم (اينجا )

بررسي و تحليل دلايل احتمالي سقوط هواپيماي سي - ۱۳۰ - بخش آخر ( اينجا )

  


6mfmukopgefyux613u8m.jpg 

این بخش به پیشنهاد و همت شما خوانندگان محترم شکل گرفته است . از این پس خلاصه ای از پست قبل به زبان انگلیسی به همراه تازه ترین خبرهایی از صنعت هوانوردی تقدیم شما عزیزان خواهد شد.

UFOS OVER IRAN:

On the 19th and 20th of September 1976, two Iranian pilots would experience what they never would have imagined. The Imperial Iranian Air Force Command Post had received many calls from citizens reported Unidentified FlyingObjects (UFOs) over the city, and wondered what was going on.After having visual on the UFO, the Command Post decided to scramble an F-4 to go check it out. At 25 NM, the pilot lost all instrumentation, so he broke off the advance and flew back to Shahrokhi Air Force Base. On his way back, he regained all instrumentation.At the exact time when the second F-4 was going to fire an AIM-9 missile at the target, he also lost all instrumentation. Two years later, On July 18, 1978, many witnesses saw a UFO over Northern Tehran, and officials from the control tower at Mehrabad airport, and a Lufthansa air crew reported strange readings on their instruments .An official at Mehrabad radar control stated he saw something on his radar that was 20 times larger than a jumbo size jet.Also control tower reported a ufo in a region betwwen mountains and refinery.During daylight the f-4 crew was taken out to the area in a helicopter where the object apparently had landed.Nothing was noticed at the spot but as they circled off to the west of the area they picked up a very noticable beeper signal. At the return they saw a small house and garden . They landed and asked the people if they had noticed anything strange last night . The people talked about a loud noise and a very bright lights like lightening the aircraft.

Source:Internet        BY:Alireza Sadeghi

ترجمه فارسی:

یوفو ها بر فراز ایران:

در 19 و20 سپتامبر 1976(1355 ه.ش.) شیئی را مشاهده کردند که تا بحال هرگز ندیده بودند.فرماندهی نیروی هوایی تلفنهای زیادی را از شهروندان مبنی بر مشاهده اشیا پرنده ناشناس بر فراز شهر دریافت کرده بود و متحیر بود که چه چیزی در شرف جریان است.پس از مشاهده یوفوها فرماندهی تصمیم به اعزام اضطراری یک فروند اف-4 جهت بررسی حادثه را نمود.در فاصله 25 ناتیکال مایلی خلبان کلیه تجهیزات خود را از دست داد وبه پایگاه شاهرخی مراجعت نمود.در راه بازگشت وی کنترل کلیه تجهیزات خود را دوباره بدست آورد.در همان زمان وقتیکه اف-4 دومی تصمیم به شلیک موشک "ای آی ام-9" خود نموده بود وی نیز کلیه ادوات خود را از دست داد.دو سال بعد در18 جولای 1978(1356 ه.ش.) شاهدانی از سطح شهر تهران یک یوفو را در شمال شهر مشاهده کردند و افراد برج کنترل مهرآباد و خدمه یک فروند هواپیمای لوفت هانزا گزارش اختلالات عجیب در سیستمهای خود را دادند.یکی از افراد برج کنترل مهرآباد گزارش داد که وی شیئی حدود 20 برابر یک جمبوجت را دررادار خود دیده است.همچنین برج کنترل از مشاهده یک یوفو در منطقه ای بین کوهها و پالایشگاه خبر داد.در روز بعد خدمه اف-4 ها توسط هلیکوپتر به محلی که بنظر می آمد محل فرود اشیا می بود برده شدند.چیزی در محل دیده نمی شد ولی زمانیکه بسمت غرب منطقه گردش کردند یک مولد سیگنال را مشاهده کردند.در راه بازگشت خانه وباغ کوچکی دیدند .آنها فرود آمده واز افراد آن سوال کردند که آیا در شب گذشته چیز عجیبی توجه آنها را جلب کرده است یا خیرو آنها از یک صدای بلند و انوار درخشان نظیر روشناییهای یک هواپیما صحبت نمودند.

منبع:اینترنت         گردآوری و ترجمه:علیرضا صادقی


r3q10av7egwq79syn6xk.jpg

همان گونه كه پيش از اين اعلام كرده بودم ، خوانندگان محترم مي توانند كالا هاي خود را جهت درج رايگان در اين بخش ارسال فرمايند . اما ظاهرآ جز تعداد معدودي استقبال نفرمودند . مستدعي است پس از ارسال فايل تبليغي خود به آدرس جي ميل بنده ، در آخرين پست كامنت بگذاريد . بديهي است در حال حاضر به دليل تبليغات كم محدوديتي وجود ندارد


مرکز آپلود عکس ایرانی

http://www.picbaran.com/

اینجا را کلیک کنید


7w57l65r6cdykphszjc5.jpg

http://www.khaleban.com/ 


 

 http://fun.mahyaonline.com/ 


373ippzd8coe2ruui46d.jpg 

اينجا رو كليك كنيد

http://phoenix69.blogfa.com/


 hl3cgzchkr1tepfac901.jpg

قابل توجه علاقه مندان تحصيل در كشور بلارس

http://www.minsk.blogfa.com/ 


  

 

- تعداد بازديد
  • 3519
  • مرتبه

    نظرات

    دوست عزیزم جناب آقای علیرضا صادقی
    با عرض سلام و خسته نباشید بابت ترجمه هایتان لازم دیدم خدمتتون عرض نمایم هیچ مدرک علمی دال بر وجود یوفو توسط هیچ سازمان معتبر تا حالا یافت نشده و هیچ دانشگاه و یا موسسه علمی معتبر گزارشی از دیدن یا ثبت یوفو اعلام نکرده اند.
    دوست عزیزم امیدوارم از بنده دلخور نشوید ولی اگر منبع می گذارید ، لطفا" منبع کامل را ذکر بفرمایید وگرنه ذکر نمودن منبع : اینترنت همانند پلاک 10 در تهران هست (چه بسا با توجه به گستره اینترنت سخت تر).
    خیلی ممنون می شوم اگر به مطالب اثبات شده و کاملا" واقعی بپردازید تا چیزی که گنگ و اثبات نشده هست. البته این نظر شخصی بنده هست.
    جسارت بنده را ببخشید.
    تشکر مجدد از تمام زحمات شما دوست عزیزم دارم.
    سام (سوئد)

    با عرض سلام!
    خدمت خواننده گرامی آقای سام عرض کنم که همانطور که خود گفتید مراکز بزرگ علمی جهان هم در مورد صحت یا سقم یوفوها هنوز تردید دارند و مدرک محکمی ارایه نداده اند تا چه رسد به اینجانب و مطلب یوفوها نیز فقط نقل قولی از چند سایت بود که چون بیش از یکی و پراکنده بودند فقط به کلمه اینترنت بسنده نمودم.بهر حال اگر علاقه مند هستید به این دو آدرس مراجعه کنید.

    http://users.sedona.net/~sepa/ufo.
    html

    en.wikipedia.org/wiki/1976_Tehran_UFO_incident - 62k
    متشکرم

    جناب مدرسي عزيز سلام
    مطلب در مورد خبرنگاری که باعث رنجش شما شده بود و دوست عزيزي در بالا در موردش صحبت كرده و خيلي هم از اون نارحت بود شعري به خاطرم اومد كه برايتان مي نويسم :
    مه فشاند نور و سگ عوعو كند
    هركسي بر طينت خود رو كند
    اگر كسي از طينت بد بخواهد به كسي آسيب رساند يا او را ناراحت نمايد جوابش همين كلام شاعر است و از اين به بعد نيز اگر كسي بخواهد به جناب مدرسي عزيز كلامي از روي بخل و كينه و ... بگويد پاسخش همين است .
    اما جناب مدرسي عزيز
    دست از طلب مدار كه دارد طريق عشق
    از پا فتادني كه به منزل رسيدن است

    هميشه سلامت و پاينده باشيد- دوستتدار شما علي كدخدايي
    پاسخ
    سرور گرامي جناب كدخدايي گرامي
    شما خيلي به بنده حقير لطف و محبت داريد .. من مخلص همه خوانندگان و مردم خوب كشورم هستم .بايد بپذيريم كه در همه جوامع خوب و بد وجود دارد . مهم خود انسان است كه راه خود را درست انتخاب نمايد
    از اين كه كامنت گذاشتي ، واقعآ سپاسگزارم
    شاد و سربلند باشي

    سلام وخسته نباشید خدمت عمو بهروز مدرسی.عمو جان واقعا مطلب شیرینی بود وبا فن نوشتن فوق العاده شما بسیار شیرین تر شد.عمو جان این چند روزی خبری نداشتم چون باز کامپیوتر دچار مشکل شده بود وبد به ما زدحال زد و برای همین از مطلب جدید و از داستان رفیقم که زحمتش رو شما میکشید بی خبر بودم گوشیتون هم که خاموش من مونده بودم به این بنده خدا چی بگم که تو دو پست قبلی جواب کامنت خودم را دیدم که واقعا از ته دل میگم که من رو شرمنده کردید حالا عمو جان اون دوستتون که براشون پیغام گذاشتید زنگ زد به شما و چی گفت اگه راهی واقعا نیست من به این یه جوری بگم والاه راضی هم نیستم شما ودوستان بزرگوارتون به زحمت بیافتید عمو همین که به فکر من بودید تا جلوی این رفیقمون سربلند باشم اندازه یک دنیا ارزش دارد اگه میخواهید بخاطر ما به ادمهای نامرد وعقده ای رو بزنید اصلا راضی نیستم که شما رو خراب کنم عمو خیلی مخلصیم بابت این همه زحمت که بهتون دادم این پسر کوچیکتون رو ببخشید.
    باتشکر.یاعلی
    پاسخ
    رضا جان عزيزم .. من از امروز صبح از خانه بيرون نرفتم تا اين دوستم به شماره منزل ما زنگ بزند ... چند بار خط پرواز رو گرفتم نبود .. با شناختي كه از او دارم .. حتمآ رفته آموزشگاه خلباني تا سوال كنه .. چون من به او خيلي محبت كرده ام و اين تنها درخواست ام از او بود .. در اين گير و دار گوشي موبايلم هم سوخته است . به هر حال من هم چنان منتظر تماس او هستم .. و همان طور كه گفتم چون از زمان بازنشستگي من سال هاي طولاني مي گذرد ، همه دوستان و آشنايان رفته اند .. و اگر اين همكار قديمي نتونه كاري بكنه .. من خيلي افسرده خواهم شد كه نتوانستم براي دوست شما كاري انجام بدهم .. اي كاش در گذشته اين درخواست از من مي شد كه دستم خيلي باز بود .. شايد صحيح نباشه ولي به شرافتم سوگند خيلي از جوان هايي رو كه نمي شناختم حتي ضمانت آن ها رو براي استخدام در نيروي هوايي يا صدا سيما كه بودم نمودم .. الان هم اميدم بعد از خدا به اين همكار قديمي است . ولي خدا كنه منو پيش شما پسر عزيزم و دوست نازنينت شرمنده نكنه
    موفق و پيروز باشي

    من مسکو هستم.شاید این صاحبخانه شما رو بشناسم.اگر لازم میدانید فامیلش رو به من بگید من یه صحبتی بکنم چنانچه می تونه فعلا منزل رو پس نگیره.در ضمن گرین کارت رو ول نکنید. البته مطمئن باشید بدو ورود سختی زیاده و از الان بگم دست کم یه 200 هزار دلاری باید اشته باشید تا جا بیفتید. من سالهاست شرکت می کنم ولی انگار نه انگار. مثل اینکه ما رو نمیطلبه.
    پاسخ
    آرش عزيزم .. از اين كه به فكر من حقير هستي قلبآ تشكر مي كنم .. صاحبخانه ما طفلكي خيلي به بنده در اين سال ها لطف داشته است . ولي الان دوره او به پايان رسيده است و داره بر مي گرده . من بايد به فكر يك دو خوابه كوچك و ارزان در تهران باشم
    مرسي از محبتي كه داشتي

    درود بر کپتن دوستداشتنی
    امیدوارم که بهتر شده باشید.
    پوزش مرا بپذیرید از اینکه چندیست دور بودم.
    پستهای شما درباره طبس و پرواز تمرینی بر فراز دریاچه شیراز بسیار جالب بود. ولی این پست شما (مخصوصا حاشیه روی هایتان) خیلی چسبید و آموزنده بود.

    خیلی شادمانم خواهید کرد اگر به ۲ تا ایمیلم پاسخ بدهید.
    مهرداد
    پاسخ
    مهرداد عزيزم .. خيلي خوشحالم كه مطالب سايت مورد توجه شما دوست نازنين قرار گرفته است . مهرداد جان همان طور كه قبلآ هم اشاره كردم ، مدتي است صفحه جي ميل من باز نمي شود و اخطار اكسپلورر مي دهد .. هر وقت هم اتفاقي باز مي شود ، انبوه نامه ها بقدري است كه پاسخ به يكا يك آن كاري طاقت فرساست . من به ياد ندارم اي ميل دوست عزيزي را بي پاسخ بگذارم .. پسرم باورت مي شه من ساعت ها وقت صرف پاسخ به يكا يك نامه ها مي كنم ؟ اميدوارم به محض رفع مشكل ، من بتوانم پاسخ شما دوست عزيز رو بدهم
    موفق و سربلند باشي

    سلام
    آقا از بس من وبلاگ شما رو خواندم خوابتم دیدم (:
    قرض از نوشتن عرض ارادتی بود و بس
    جواد هندی
    پاسخ
    جواد عزيزم اين نهايت لطف و بزرگواري شما دوست نازنين به بنده حقير است
    خيلي خوشحالم كه به جمع ياران همدل پيوستي
    شاد و سر افراز باشي

    سلام وخسته نباشید به شما در مورد مسابقه میخواستم بگم لطف کنید پس از اتمام فرصته شرکت در مسابقه جواب صحیح را در ابتدای مسابقه بعدی اعلام نمایید. باتشکر فرشید
    پاسخ
    فرشيد عزيزم .. خيلي ممنون از تذكر به جا و مفيدت .. راستش در حال حاضر سه نفر برنده مسابقه معلوم شده است . در پست بعدي حتمآ ضمن اعلام اسامي برندگان ، پاسخ صحيح هر سه مسابقه رو اعلام خواهم كرد . جوايز رو هم مدير محترم فروشگاه لوازم خلباني دبي ، قراره به زودي ايران تشريف بياورند و من با تماسي كه با برندگان مي گيرم ، ترتيب تقديم جوايز نفيس را هم خواهم داد
    موفق باشي عزيزم

    با سلام خدمت کاپتان
    یه سوالی داشتم در مورد خلبانی و اون اینه که من شنیدم کسی که می خواد خلبان باشه حتی اگه یه دندان پر شده یا کشیده شده هم داشته باشه رد می شه و نمی تونه خلبان بشه.آیا این حقیقت داره؟
    پاسخ
    پسر عزيزم .. راستش من هم اين موضوع رو شنيدم . ولي بعيد مي دانم حقيقت داشته باشه . اجازه بده پاسخ شما رو جناب آقاي آرمان بيات بدهد . اميدوارم اين مسئله در حد شايعه باشه . چون در زمان ما از اين خبر ها نبود .. يا بوده من توجه نداشتم . شما اگر پاسخ خودت رو نگرفتي ، لطف كن يك بار ديگه كامنت بگذار تا من از آقاي بيات خواهش كنم پاسخ صحيح را اعلام فرمايند
    موفق باشي عزيزم

    سلام کاپتان.من به یه مشکل بر خوردم اینکه من پارسال یه بلیط دو سره تهران بلاروس خریدم که یه سر اپن بود اما الان که برای برگست رفتم اوکی کنم گفتن پروازی دیگر از این شرکت از اینجا نیست حالا جه کنم؟
    پاسخ
    محمد جان شما اگه از آژانسي بليط گرفته اي و در حال حاضر ديگر آن سرويس را ارائه نمي كنند ، بايستي قانونآ از شركت ديگري اين كار را براي شما انجام دهند .. چون آن ها مبلغ بليط رو از شما گرفته اند . اگر مربوط به هواپيمايي ملي ايران باشه كه مشكلي نيست آن ها هزينه شما رو پرداخت مي كنند . ولي اگر از شركتي خارجي بليط تهيه كردي .. اصولآ آن ها تابع مقررات بين المللي هستند . اميدوارم دوستاني كه مطلع هستند شما رو در اين مورد راهنمايي كنند . اگر نه .. لطفآ براي من مشخصات دقيق شركتي كه بليط خريدي ، محل آن را حتمآ به من بگو تا من به مدير حقوق بين الملل هواپيمايي ايران تماس بگيرم و راهنمايي دقيقي از ايشون بگيرم
    يادت نره حتمآ مشخصات رو كامل بنويس .. تاريخ ، نام خطوط هوايي ، شركتي كه بليط به شما ارائه داده است ، آدرس آن و غيره
    موفق و پيروز باشي

    سلام میشه ما را لینک کنید
    پاسخ
    سلام معين عزيزم
    شما از من خواستي لينك ات كنم . چشم من هم بلافاصله اطاعت امر كردم ولينك شما رو در سايت قرار دادم . .
    ولي پسرم .. هيچ مي دوني اين جوري و با اين لحن گفتگو، طريقه درخواست از يك همكار صحيح نيست !؟
    راستش من وقتي كامنت شما رو خوندم ، پيش خود فكر كردم شما داراي يك سايت معمولي هستيد كه در آن رعايت ادب و احترام نسبت به خوانندگان نمي شود . اما وقتي به آن نظري افكندم ، ديدم سايتي مذهبي و داراي ارزش هاي ديني است . به همين دليل خيلي تعجب كردم كه چرا جواني با تقوا و محترم رعايت اصول نگارش رو نمي كنه ؟ آخه آدم وقتي از يك همكار يا شخصي ديگرتقاضايي داره .... يك مقدار لحن نوشتن رو دوستانه تر مي كنه .. البته مي دونم شما عجله داشتي .. و اين جمله را معمولآ به تمام سايت ها مي گذاري .. براي همين اصلآ به دل نگرفتم .. شايد باور نكني در روز چند تا درخواست اين گونه دارم . ولي به هيچ كدام از ان ها ترتيب اثر نمي دهم . چون معتقدم اگر آدم تقاضايي داره ، يا دلش مي خواهد لينك اش در سايتي قرار بگيره ، آن را با روشي خيلي دوستانه به همكار خود بيان مي كنه ..
    معين جان .. پسرم از اين كه رك صحبت كردم به دل نگيري عزيزم . چون من شما رو مانند فرزند خودم دونسته و نظرم رو رك بهت گفتم
    برات آرزوي موفقيت مي كنم
    خدا نگهدارت باشد

    سلام آقاي مدرسي عزيز.
    يه سوال در مورد مطلب قبلي تون داشتم.
    چرا وقتي آقاي شكيبايي تماس گرفت و گفت كه چند نفر با دوربين و ... اومدن براي ظبط، شما نرفتيد سراغ اون آقاي آرسنلوپن آدمش كنيد؟
    ممنون از اين مطالب قشنگتون.
    پاسخ
    امير جان عزيزم .. من به اين جور آدم ها چي مي توانم بگم ؟ آيا فكر مي كني برخورد با او ، شخصيت و منش اش عوض مي شد ؟
    بهترين روش بي محلي بود .. كه من ديگه پايم رو دفتر مجله نگذاشتم .. با وجودي كه اون جا پول خوبي مي دادند ، اما اصلآ دلم نمي خواست با او روبرو بشم .. بعدش او بقدري زبان باز بود كه همه چيز رو خيلي خوب توجيه مي كرد

    سلام شرکت مورد نظر یه خط اکرینی هست به نام umair تاریخ خرید 25 jul 2007 تاریخ اولبن پرواز 31 aug 2007 از یه آژانس تو مشهد خریدم .که اینجا بخاطر قانون شکنی دیگه اجازه نداره پرواز کنه کاسپبن هم که گفتن بلیط اینو عوض میکنه نکرد حالا من موندم اینجا.پرواز ابن شرکت به ایران میاد هنوز . help me
    thank you
    پاسخ
    محمد عزيزم .. خيلي ممنون از توضيحات شما ، از دوستان و صاحب نظران خواهش مي كنم شما را راهنمايي كنند .. اگه پاسخ مناسبي نگرفتي ، لطفآ در يكي از اخرين پست ها كامنت بگذار و دقيقآ تاريخ ها و نام شركت را مثل حالا تكرار كن تا من تلفني از يكي از حقوقدانان هواپيمايي ملي ايران سوال كنم .. ولي من مطمئن هستم جناب بيات بهتر بتوانند شما رو راهنمايي فرمايند

    سلام اقای مدرسی دوتا سوال داشتم
    یکی انکه رتبه برای قبولی در رشته ی خلبانی باید در کنکر چند باشد
    ودوم انکه مصاحبه ی ان در مورد چیست ؟و چه موقع انجام می شود
    پاسخ
    ميلاد عزيزم ... همان گونه كه در پاسخ دوست عزيز ديگري نوشتم .. تمام موارد در بخش نظرات چند پست پيش توضيح داده شده است .. شما به من اجازه دهيد پاسخ شما را از متخصصان مربوطه سوال كنم .. و در بخش كامنت خواهم نوشت
    ولي در مورد مصاحبه .. تا آن جا كه من مي دانم ، مربوط به اطلاعات عمومي و احيانآ مقداري هم احكام ديني است .. ولي اجازه بده دقيقآ بپرسم
    مطمئن هستم حتمآ موفق خواهي شد پسرم


    ممنونم بابت این خاطره زیبا .خیلی خوبه که آدم بتونه این جوری بخوابه.

    من که تا حالا موفق نشدم اینجوری بخوابم ..




    پاسخ
    بامداد عزيزم ... واقعآ خواب نعمت خوبي است . آن هايي كه آرامش دارند بعد از يك تلاش روزانه خيلي راحت به خواب فرو مي روند . ولي كساني كه از نظر روحي مشكل داشته و مدام فكر و خيال مي كنند ، آرزوي يه خواب راحتي رو دارند


    با اجازه از آقای بیات و جناب مدرسی در جواب سئوال اقای ابوالفضل باید بگم که برای خلبانی نظامی در رابطه با دندانهای کشیده شده یا پر شده خیلی سخت گیری می شه مثلا خیلی مهم که خلبان دندانهای جلو رو داشته باشه من شنیدم که برای خلبانی مسافربری تا سه دندان پر شده مشکل ایجاد نمی کنه و دلیل اینکه به دندان پر شده اهمیت میدن به خاطر اینه که با افزایش ارتفاع و تغییرات فشار هوا و عدم هماهنگی بین فشاری که از خارج و داخل دندان پر شده وارد می شه باعث دندان درد می شه و در کار خلبان اخلال ایجاد می کنه البته تستهای پزشکی خلبانی غیر نظامی در دو کلاس 1 و 2 وجود داره که کلاس دو برای خلبانان هواپیماهای سبکه که به طبع سخت گیریهای کمتری اعمال می شه و کلاس 1 برای خلبانهایی که دارای گواهینامه cpl و atpl هستند می باشد که در این گروه سختگیریها بیشتره .

    www.aerospacetalk.ir

    سایت بالا خیلی می تونه کمکت کنه .
    پاسخ
    بامداد عزيزم خيلي ممنون از اطلاعاتي كه بيان فرمودي .. بله حق با شماست چون اگر به دلايلي پرشرايز هواپيما در ارتفاع بالا به مشكلي بر بخورد ، تا تنظيم ارتفاع فشار وارده به خلآء ميان دندان ها و موادي كه به طور مصنوعي آن را پر كرده است فشار مي آورد . حتي اگه پرشرايز هم مشكل نداشته باشد ، خلبانان شكاري به دليل اوج گيري در ارتفاع خيلي بالا كه هوا بي نهايت رقيق است ، سبب اختلال در سيستم گردش خون و اعصاب مي شود . به همين جهت خلبانان شكاري بر روي لباس پرواز ، لباسي به نام ‌" جي سوت " يا همان ضد فشار جي مي پوشند تا استخوان هاي آن ها را محافظت كند . مسلم است دندان هاي پر شده و معيوب در آن شرايط دچار مشكل جدي شده ... و مي دانيم كه واقعآ دندان درد بد جوري روي اعصاب آدم تآثير ناجوري مي گذارد
    باز هم از لطف جناب بامداد عزيز .. متشكرم
    بامداد جان اگه امكان داره پاسخ آن دو خواننده عزيزي را هم كه كامنت گذاشته اند رو پاسخ بده . ممنون مي شوم

    سلام سرهنگ
    حالت خوبه
    بابا سرهنگ اي نمطلبت از اون مطلبائي بود كه ادمو پاي خودش
    مي خكوب مي كنه دمت گرم
    عالي بود
    سرهنگ بابا حالمون گرفته شد
    يعني چي شما خونه نداري
    30 سال پرواز كردي كه الان خونه
    نداشته باشي
    سرهنگ خيلي ناراحت شدم
    شب خوابم نمي بره

    خدايا يه قصربزرگ به سرهنگ عطا كن
    امييييييييييينننننن
    موفق باشي سرهنگ
    پاسخ
    خيلي ممنون ممد جان نازنين .. من صادقانه توضيح دادم كه چرا خانه ندارم .. در ضمن دعا كن به جاي قصر يك خانه كوچك 65 متري بدهد ما به آن هم راضي و قانع هستيم

    سرهنگ چرا بازديد امروز26 نفره
    مگه چنين چيزي ممكنه
    پاسخ
    ممد جان عزيزم .. بازديد امروز 1488 نفر بود .. اين رقم 26 مربوط به بعد از ساعت دوازده شب است .. يعني مبناي محاسبه از ساعت دوازده شب آغاز مي شود . به عبارتي در اين بيست دقيقه كه از نيمه شب گذشته است ، 26 نفر بازد كننده داشته ايم
    از حسن توجه شما ممنونم

    با سلام
    من تازه با اين سايت آشنا شدم از ساعت 9 شب تا الان كه 2 و 10 دقيقه نيمه شب هست دارم مطالب اين سايت رو مطالعه مي كنم ممنونم از اين سايت خوبتون.
    موفق باشيد.
    پاسخ
    رضا جان عزيزم .. خيلي خوشحالم شما دوست بزرگوار به جمع ياران صميمي و همدل پيوستيد
    براي من جاي بسي افتخار است كه با عزيزي چون شما ارتباط برقرار كرده ام
    موفق و كامروا باشي

    پذيرش خلباني نظامي از طريق كنكور ديگه انجام نميشه.و امتحان ورودي ان ديگه زير نظر وزارت علوم نيست يعني دانشكده ديگه زير نظر وزارت علوم نيست.مصاحبه اش هم مسايل عقيدتي مذهبي است_خواندن رساله حتما توصيه ميشه_و اطلاعات عمومي درباره مسايل روز شخصيتهاي مهم وقايع تاريخي و غيره.مصاحبه و معاينات پزشكي بسيار سختگيرانه ميباشد و درنهايت عده كمي قبول ميشوند
    پاسخ
    دوست عزيز و گرامي
    خيلي ممنون از توضيحات مفيد شما

    سلام کاپتان من به گمونم که امسال باید تا اکراین پیاده برم و بعد میتونم سوار هواپیما بشم یه سئوال
    1-با این وضعیت اگر من از این شرکت به دادگاه شکایت کنم چقدر احتمال برد دارم؟
    2-ایا دادگاه کلیه خسارت من از قبیل ویزا بلیط قطار یا هواپیما و غیره را از انها خواهد گرفت؟
    3- به کدام دادگاه شکایت کنم؟
    پاسخ محمد جان من فكر نمي كنم كه در اكراين وضعيت حقوقي به چه صورت است . ولي در ايران اگر اين خطوط شعبه داشته باشد قابل پي گيري در دادسراهاي خودمون است .
    احتمال برنده شدن خيلي زياد است چون طبق قوانين بين المللي شركت هاي هوايي مستلزم به انجام تعهدات خود هستند .. البته در اين ماجرا شما تنها نيستي .. افراد بيشمار ديگري هم احتمالآ از قبل بليط رزرو كرده و پول را پرداخت كرده اند .. يك سوالي كه من نمي دانم ، آيا شركت جايگزين ان خطوط هوايي چه پاسخي در مورد مسئله شما بيان كرده است .. ؟
    محمد جان به هر حال من فكر مي كنم بهترين راه همان است كه من ار دوستم كه مدير حقوقي هواپيمايي ملي ايران است تلفني سوال كنم . منتها من فردا سه شنبه تا شب در گير هستم .. اگه لطف كني تمام اطلاعات را يك بار ديگر در كامنت آخري براي من قرار دهي ، من چهارشنبه ظهر به ايشون تماس خواهم گرفت و بلافاصله در كامنت پاسخ شما رو خواهم داد

    ا اجازه از آقای بیات و جناب مدرسی در جواب سئوال اقای ابوالفضل باید بگم که برای خلبانی نظامی در رابطه با دندانهای کشیده شده یا پر شده خیلی سخت گیری می شه مثلا خیلی مهم که خلبان دندانهای جلو رو داشته باشه من شنیدم که برای خلبانی مسافربری تا سه دندان پر شده مشکل ...


    البته محض اطلاعتان باید عرض کنم که یک تیمسار خلبان فانتوم را می شناسم که تقریباً تمام فک پائینش را نوسازی کرده! البته در زمان جنگ و بعد از اینکه هواپیما مورد اصابت موشک های پدافند عراق قرار می گرید. ماموریت مذکور "شناسایی در عمق خاک دشمن" بوده است.

    آقای مدرسی گرامی، آیا اسامی برندگان مسابقه های فروشگاه دبی را منتشر نمی کنید؟
    پاسخ
    امير عزيزم .. من پاسخ صحيح سه مسابقه را از دبي دريافت كردم .. امدير محترم فروشگاه لوازم خلباني دبي ، حميد عزيزم .. حتي اسامي برندگان را اعلام كرده بود . ولي من فقط توانستم پاسخ سوال ها رو ببينم .. براي ايشان مشكل باز نشدن ليست اسامي برندگان را نوشتم .. و فرمودند كه به فرمت اكسل تمام اطلاعات را براي من ارسال كرده است . و جوايز را هم به زودي با خودش به تهران مي آورد . متآسفانه چون من اكسل ندارم ، از ايشون خواهش كردم فقط به بيان نام سه نفر برنده جوايز اكتفا فرمايد و ديگه نيازي به كل نامه هاي فرستاده شده نيست .. چون قبلآ از ايشان خواهش كرده بودم ... تعداد اي ميل هاي دريافتي در هر مسابقه + تعداد پاسخ هاي صحيح و نام برنده را اعلام فرمايد .. ولي با توجه به مشكلات فوق .. تنها منتظر دريافت اسامي هستم كه در پست بعدي با پاسخ صحيح هر سه مسابقه اعلام خواهم كرد .. اما مشكل جديدي كه دارم ، جي ميل من گاهي باز نمي شود . و اكسپلورر ارور مي دهد .. همين مسئله باعث رنجش بعضي از خوانندگان شده به طوري كه دوستي به نام حسين ، در وبلاگ ام كامنتي سراسر گله آميز فرستاده و ادعا كرده است كه من با خوش زباني فقط تظاهر مي كنم .. ولي به خوانندگان مخصوصآ آقايون اهميتي نمي دهم ... من چند روزه عرض مي كنم كه اي ميل هاي من باز نمي شوند .. هر وقت هم باز مي شود ، به دليل حجم بالاي نامه هاي واقعآ ساعت هاي متوالي وقت من صرف پاسخ به دوستان مي شود .. بعضي ها هم پرسش هايي دارند كه در حد اطلاعات من نيست و بايد از دوستان مطلع سوال نمايم .. كه ظاهرآ مورد خواننده محترم چنين بوده است كه متآسفانه به مشكل خوردم .. و اصلآ انتظار نداشتم چنين با بي مهري بنده رو مورد سرزنش و توهين قرار دهد ... من با كسي تعارف ندارم .. اگه بخواهم پاسخ كسي را ندهم ، خيلي راحت آدرس اي ميل خودم را برمي دارم .. و اعلام مي كنم نامه ننويسيد .. در صورتي كه در اين چهارده ماه ، من مرتب به نامه هاي دوستان عزيز پاسخ داده ام .. و به همين علت است كه بين نوشتن مطالب وقفه مي افتد .. امير جان خيلي معذرت مي خواهم كه خيلي كلي پاسخ شما رو دادم ... به عبارتي اگه اي ميل باز هم باز نشود ، من از معرفي برندگان شرمنده خواهم شد . ولي اطمينان مي دهم اگه ميسر نشد .. از مدير محترم مي خواهم در كامنت هر سه برنده را اعلام فرمايد تا من بيشتر از اين شرمنده دوستان خوب و صميمي نشوم
    با تشكر از شما پسر خوب و نازنينم

    سلام
    مجدد تشکر می کنم از زحمات شما

    حالا که گردهمایی تقریبا قطعی شده.....اگه سعادت داشته باشیم و ما رو قابل بدونید...
    حتما شرکت خواهیم کرد


    به امید انسانهایی کامل
    و با اخلاق!!!!

    دریا جان د......ي کاره بدیه...
    حالا نباید حتما دست توی جیبه کسی کرد...
    مثلا اگه امتیاز معنویه یه سایت برای کسی هست و روش زحمت کشیده...
    یه نفر که اسمشو گذاشته انسان و چون اون سایتو خریده بوده(اول پولشو اون داده بنابراین سایت به نام اون بوده)بیاد پسورد عوض کنه و در حقیقت بگه هری و بیاد با یه شخص شخیصی به نام :

    جناب کاپیتان بیات

    طرح رفاقت بریزند و سایت ما رو به نام خودشون بترکونند!

    اینم ......!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

    در هر حال ما چند صباحی پیگیر قضیه نبودیم تا ببینیم جناب بیات چه امر می کنند!
    اما اینگار خبری نیست !

    بنابراین.................
    ---------------------------------
    جناب مدرسی عزیز...استاد ارجمندم
    شما که با جناب بیات در ارتباط هستید...بی زحمت خدمتشان عرض نمایید که قضیه سایت خلبان برای من مبهمه..
    لذا خواهش می کنم نگذارید کاری را انجام بدم که باب میلم نیست.

    والسلام علی من اتبع الهدی
    داود یوسفی
    www.asemoon.org
    پاسخ
    داود عزيزم ... پسر خوبم .. خودت مي داني وقتي اين قضيه رو شنيدم ، بلافاصله واكنش نشان داده و اعلام كردم اگر ثابت شود كه چنين اتفاقي افتاده است ، من رفاقت و همكاري ام رو حتي اگر اولادم هم باشه قطع خواهم كرد .. من رودرواسي با احدي ندارم ان هم در موضوعات اين چنيني ... و باز اگر خاطر مبارك ات باشه من هم با طرف مقابل و هم با آقاي بيات صحبت كردم .. جناب آرمان بيات كه همين جا لازم مي دانم در پرانتز عرض كنم كه ... ايشان هيچ نقشي در اين ماجرا ندارد .. او هم مانند من و شما و ديگران تنها سفارش دهنده است . حتي يادمه وقتي قضيه سايت شما را با پسر خوبم آقاي بيات در ميان گذاشتم .. ايشان بقدري ناراحت شده كه همان موقع اعلام كرد اگه چنين موردي واقعيت داشته باشه .. من هم تمام ارتباطاتم را با مدير شركت فوق قطع خواهم كرد . و من با شناختي كه از جناب آقاي بيات دارم ، مطمئن هستم چنين كاري را مي كرد . چون شخصيت اجتماعي ايشون اجازه ورود به چنين مسايلي را نمي دهد . و من حاضرم به شرافتم سوگند ياد كنم .
    به هر حال در همان زمان بعد از پي گيري هاي فراوان و تماس جناب بيات ، مدير آن سايت نامه اي براي من نوشت و تمام سوء تفاهم ها رو توضيح داد .. و من همان موقع براي شخص ايشون نوشتم ، بنده در اين ماجرا نه سر پيازم و نه ته پياز .. ضمن اين كه اين توضيحات فني كه بيان مي فرماييد ، حقيقتآ در حد دانش و سواد بنده نيست . و يادم خواهش كردم كه همين حرف ها و توضيحات را در كامنتي قرار دهد .. منتها همان گونه كه مي داني من به دليل مشكلات عديده اي كه دارم و علاوه بر آن كم حواسي ام ، سبب شده كه به خاطر نياورم آيا ايشان چنين كاري را انجام دادند يا خير .. تنها چيزي كه به ياد دارم گفتار آقاي بيات بود كه فرمود .... من قانع شده ام . و همان زمان من مجددآ از آقاي بيات خواهش كردم با شما تماس گرفته و شما را قانع فرمايد ... و آخرين چيزي كه از اين ماجرا به خاطرم مانده است .. اين بود كه شما كوتاه آمده و سايتي ديگر راه اندازي فرموديد ... الان كه اين كامنت را از شما دوست نازنين ديدم ، ابتدا تصور كردم مربوط به پست هاي قديم است كه شما بنا به ضرورت جواب دريا خانم را داده ايد ... ولي متآسفانه مشاهده كردم كه مسئله مربوط به همين روزها است !! به هر حال داود جان نازنين
    وجدانآ متوجه شدي كه در اين ماجراي حقوقي شما من هيچ نقشي نداشته و تنها فرصت بيان حرف ها و ادعاهايي كه داشتي را منعكس كردم . همين .
    و حالا هم باز تكرار مي كنم كه جناب آقاي آرمان بيات يك سفارش دهنده است .. مثل خود شما .. و خدمات درخواستي خويش را از شركتي دريافت نموده است .. حال اگه به هر دليلي روي سايتي كه ايشان در اختيار گرفته از قبل مشكلاتي داشته ، قبول بفرما ايشان هيچ گناه و تقصيري ندارد .. انگار من ماشيني را از نمايشگاه خريداري كنم .. بعد از مدتي يكي ادعا كند آن ماشين مال من است .. در اين ميان خريدار هيچ تقصير و نقشي در شكل گيري جرم نداشته و ندارد
    اميدوارم شما هم با سعه صدر به حق و حقوق خود برسيد .. توضيح اين كه .. من در گذشته چندين بار با مدير محترم سايت مورد بحث مكاتبه و حتي گفتگوي تلفني هم داشته ام .. البته از طريق آقاي بيات آشنا شدم .. ولي در شآن و شخصيت ايشان چنين اعمال مجرمانه اي را نديدم .. و مطمئن هستم يك سوء تفاهم بوده .. كه شما يا بايد گذشت كني يا مسئله را بين خودتان دوستانه حل فرماييد و قبل از اين كه يك ديگر را قانع نكرديد ، از تهمت زدن به همديگر جدآ خود داري فرماييد . من اين كامنت را كه در آن تهمتي ( چه راست چه سوء تفاهم ) را صرفآ به اين دليل منتشر كردم كه در آن پاي جناب بيات هم آمده بود و من وظيفه اخلاقي داشتم براي دفاع از شخصيت ايشان و دوست محترم شان ، آن چه را شاهد بودم بيان كنم . لذا از شما دوست بسيار محترم و فرهيخته ام خواهش مي كنم اگه قرار است خداي ناكرده به كسي تهمتي زده يا توهيني فرماييد .. در اين سايت منعكس نفرماييد . چون بنده با تمام احترامي كه براي شخص شما قائل هستم ، ديگر با عرض شرمندگي اين قبيل كامنت ها را منتشر نخواهم كرد .
    داود عزيزم .. من اصلآ نمي گويم شما دنبال حق و حقوق قانوني خودت نباش .. فقط استدعا دارم تا در مراجع قضايي جرمي احراز نشده است ، از بيان صفت هاي توهين آميز جدآ خوداري نماييد . چون در اين صورت قانونآ من هم شريك جرم تلقي مي شوم ... به همين دليل با كمل شرمندگي من آن صفات را محو كرده و تنها به اعتراض شما بسنده مي نمايم
    با تشكرو احترام

    سلام کاپیتان مدرسی عزیز؛
    با این که چتد وقتیه مشتاقانه مطالب شما رو پیگیری می کنم تا الان افتخار این رو نداشتم که کامنتی بذارم و از شما تشکر کنم؛
    اما در مورد مسئله ای که یکی از دوستان در مورد مدیکال مطرح کردند می خواستم مطلبی رو عنوان کنم،
    برای اخذ مدیکال درجه 1 غیرنظامی با توجه به آئین نامه های موجود تعداد دندانها "عصب کشی شده" یا روت کانال نباید از 4 عدد تجاوز کنه،همینطور مجموع دید دو چشم شما نباید از 17 کمتر باشه. مسلماً مهمترین نکته سلامت کامل قلبی، تنفسی و حرکتی هم لازمه...این موارد مربوز به 1 ماه پیش بود بود که چک مدیکالم رو انجام دادم. مرسی-علیرضا
    پاسخ
    پسر عزيزم .. خيلي خوشحالم كه نوشته هاي سايت مورد پسند شما بزرگوار واقع شده است . و اما در باره پاسخ شما بايد عرض كنم ..
    خيلي ممنونم عليرضا جان
    واقعآ لطف كردي

    amu modaresie azizam
    midunam ke az man delgiro narahatid
    dobare va dobare mazerat mikham.
    faghat hamin
    پاسخ
    دامون عزيزم ... چرا چنين برداشتي مي كني عزيزم .. خدا ان روز را نياره كه من قصد چنين جسارتي به پيشگاه شما دوست بسيار عزيزم داشته باشم . من به قدري با شما راحت هستم كه همون موقع سوءتفاهم رو رك بيان كردم .. و اگر بدونم شما چنين برداشتي نسبت به بنده حقير مي كني ، به جان نوه هاي عزيزم هرگز ديگر با شما رك نبوده و به اصطلاح لفظ قلم حرف خواهم زد
    عزيزم خدا منو بكشه اگه حتي يك در ميليون هم دلخور شده باشم .. من احساس كردم شما شايد بيماري من را جدي نگرفتي .. به همين دليل ابتدا به همسر و فرزندم شك كردم كه نكنه اشتباهي با شخص ديگري صحبت كرده و به حساب شما گذاشته اند .. اصلآ منظورم دور از جان دلخوري از شما نبئده و توضيح من صرفآ جهت اگاهي شما ، و علاقه اي كه به شما دارم بوده و بس .
    به هر حال حالا كه شما چنين برداشتي نسبت به بنده فرمودي .. از همين جا و در سايت رسمي در حضور هزاران خواننده با صداي بلند اعلام مي كنم ... معذرت مي خواهم ... من دامون عزيزم رو بي نهايت دوست داشته و عاشقانه مي پرستم .. خواهش مي كنم ديگه از اين فكر ها نكن عزيزم

    سلام آقاي مدرسي عزيز:
    همين روزها ميرم پيشزآقاي مداح، ازشون يه مصاحبه انجام بدم.
    پاسخ
    امير جان عزيزم .. بعيد مي دانم او سخني حرف بزند .. چون از نظر روحي خيلي داغون است ... وقتي رفتي اول اسم من را نيار .. بعد از مدتي كه سر سختي نشان داد ، بگو من شما رو فرستادم .. آن وقت شايد نرم بشه .. در غير اين صورت امكان نداره راه بده

    استاد ارجمندم...جناب مدرسی عزیز
    اینکه من میام اینجا و حرفام رو اینجا می نویسم به چند دلیله:
    اول اینکه به شما اطمینان دارم به عنوان یک عادل
    دوم اینکه می دونم با جناب بیات در ارتباط هستید
    سوم اینکه من می دونم جناب بیات بی تقصیر هستند...فقط می خواستم ایشون بدونند که رو چه سایتی دارن کار می کنند.

    چهارم قرار بود جناب بیات یه جلسه حضوری بزاریم و مسئله رو روشن کنیم...اما نه تنها ایشون هیچ اقدامی نکردند حتی یک ایمیل هم نزدند...با اینکه من بار ها از طریق ایمیل درخواست کردم.

    جناب مدرسی من به کسی تهمت نزدم....من در نوشته هام کسی رو طرف صحبت نداشتم بلکه گفتم این کار هم دزدی محسوب می شه.(فقط جهت اطلاع)

    جناب مدرسی خواهش می کنم به جناب بیات بفرمایید اگه قانع شدند به من هم ابلاغ کنند شاید من هم قانع شدم...در غیر اینصورت به روشی غیر انسانی جواب کار غیر انسانی رو می دم.(علیرغم میل باطنی ام)

    من از همین جا از جناب بیات و همچنین شما معذرت می خوام به خطر مشکلاتی که می شد بهتر از این حل کرد.

    والسلام علی من اتبع الهدی
    داود یوسفی
    www.asemoon.org
    پاسخ
    داود عزيزم ... خيلي ممنون كه نسبت به بنده حقير لطف داري . من هم قلبآ براي شما و انديشه ها تون احترام قائل هستم
    داود جان راستش رو بخواهي جناب بيات مدتي است كه خيلي در گيره .. و ارتباط ما هم بيشتر تلفني است . او به دنبال كارهاي آكادمي پرواز است .. و خيلي كارهاي بنيادي ديگر كه هر كدام از آن ها خيلي ارزشمند است
    من اميدوارم شما از طريق گفت و گو به خواسته هاي خود و حقوق قانوني تان برسيد

    سلام و خسته نباشید خدمت عمو بهروز مدرسی گل.عمو جان انقدر سرتون شلوغ است که من گفتم فکر نکنم عمو بتونه جواب بده چون من با شما راحت وخودمونی هستم گفتم اخرش اینه که دیگه شما جواب ندید اون هم میذاریم به دیده منت عمو روم نمیشه بپرسم چی شد؟ از شانس بد من هم گوشی شما سوخته و من شماره تماس دیگری از شما ندارم بهترین ارتباط همین سایت وزین شماست ولی نمی خواستم اینجا بیان کنم دیگه شدم گاو پیشانی سفید سایت ولی چه کنم که قول دادم و موندم سر دو راهی از یه طرف اون رفیقم هم فکر می کنه من هیچ کاری براش نکردم عمو جان دوست قدیمیتون که تو خط پرواز بود زنگ نزد اگه نمیشه اشکالی نداره فقط به من بگید که من به رفیقم همه چی ماجرا رو بهش بگم و اون هم از این اوضاع در بیاد عمو جان به هر حال خیلی خیلی خیلی ممنون ودست بوس شما هستم که به فکر این پسر کوچیکتون هم بودید عمو اگه غرض بر بی احترامی نباشه یک شماره منزلی یا دفتری که بتونم با شما صحبت کنم واز صدای گرم شما لذت ببرم ما که نمی تونیم ملاقاتتون کنیم لااقل صدای گرم شما رو بشنویم که دلگرمی به من میده که گوش کنم اگر هم راحت نیستید شماره رو بدید هیچ عیبی نداره هر وقت گوشیتون درست شد من به شما زنگ میزنم باز هم من رو ببخشید که همیشه شما رو می اندازم تو زحمت خیلی مخلصیم. باتشکر.یاعلی
    پاسخ
    پسر عزيزم رضا جان نازنين
    خودت مي داني شما چقدر براي من عزيز هستي .. من اصلآ منت سرت نمي گذارم .. ولي ديروز هر چه منتظر شدم زنگ نزد .. امروز هم وقتي به خط زنگ زدم گفتند در ستاد جلسه است .. من امروز مجبور شدم خودم رفتم جلوي در پايگاه و زنگ زدم آمد جلوي در و ديدمش .. خيلي ناراحت بود .. مي گفت من ديروز به اتفاق يكي از دوستانم به مركز آموزشگاه مراجعه كرديم .. و با مسئولين استخدام آن جا صحبت كردم .. آن ها خيلي متآسف شدند .. و گفتند بايد زودتر اقدام مي كرديد .. ما فايل آن را بسته ايم . و به هيچ عنوان نمي شود نفري جديدي را اضافه كرد . ضمن اين كه براي جذب يك نفر پروسه خاصي صورت مي گيره كه از چندين پرسنل تشكيل شده اند . و آن ها همه طبق صورت جلسه اي گزارش آگهي فوق را به ستاد كل ارسال كرده اند .. دوستم خيلي ناراحت بود و مي گفت روم نمي شد به تو زنگ بزنم .. چون به حق من خيلي محبت كرده بودي .. منتظر بودم شايد از طريقي ديگر بتوانم اقدام بكنم .. راستي ايشون از من اسم خواست كه من نداشتم . گفت اگه اسم دوست شما را داشتم ، پيش رئيس آموزشگاه هم مي رفتم .. ولي متاسفانه نداشتن نام هم مشكل آفرين شده بود .. و مي گفت اگر من كمي سخت گيري مي كردم و آن ها اسم و داوطلب را مي خواست و من نمي دانستم ، خيلي براي ما بد مي شد .. چون فكر مي كردند خداي ناكرده براي زد و بند اين كار ها رو مي كنيم .. خلاصه رضا جان همان گونه كه گفتم اي كاش چيزي از خودم مي خواستي .. من از شما جانم را هم دريغ ندارم .. ولي خودت مي داني بيش از هفده ساله كه بازنشست شده ام .. و تمام دوستان نيروي هوايي من بازنشست شده يا فوت كرده اند
    از قول من به دوستت بگو باز هم خود سعي و تلاش خودش رو بكنه
    چون به گفته همكارم اين ها مرتب نيرو جذب مي كنند . و هيچ مشكلي براي جذب نيرو نيست . زياد هم سخت نمي گيرند تا جو.ان ها راغب شوند
    پسر عزيزم من از روي شما و دوست عزيزت شرمنده هستم .. اميدوارم بتونم از طرق ديه كار ايشون رو پي گيري كنم

    سلام کاپتان
    اطلاعات دو باره هم میگذارم شرکت هوایی اکراینی umair که بلیط از مشهد خریدم به مدت 1 سال اولین پرواز 31 aug 2007 که بعلت قانون شکنی دیگه اینجا پرواز نمیکنه و وقتی پرسیدم گفتند بلیط تو ایران پس بده از ما یه بلیط دیگه بخر.
    کاسپین شرکت جایگزین هم میگه به ما مربوط نیست اونم میگه بلیط میخوای بیا بخر تعویض نمیکنیم خلاصه اینجا خیلی اوضاع ما دانشجوها خراب .
    کاپتان لطفا بهم کمک کن.
    راستی این شرکت تو ایران نماینده هم داره یه اکراینی به نام (سرگی)
    لطفا اگه کسی متونه کمکم کنه
    پاسخ
    محمد جان من فردا به دوستم زنگ خواهم زد .. الان دير وقت است و امكان داره خوابيده باشه
    از خوانندگاني كه در اين مورد اطلاعي دارند ، خوشحال مي شوم اين دوست عزيز ما را راهنمايي فرمايند .. دوستاني چون آقاي بامداد از شيراز يا جناب بيات .... خيلي ممنون

    با اجازه از جناب بیات و آقای مدرسی باید بگم که همانطور که آقای AnonyMous فرمودند آزمون ارتش دیگه زیر نظر وزارت علوم نیست و اختصاصی توسط ارتش برگزار می شه به عنوان مثال آگهی آزمون امسال در اسفند ماه منتشر شد و فرصت ثبت نام از تاریخ 11/12/1386 تا 22/1/1387 بود و آزمون راس ساعت 8 صبح 6/2/1387
    برگزار شد . که البته من شرکت نکردم . برای خلبانی هواپیما باید مدرک دیپلم ریاضی فیزیک و برای خلبانی هلیکوپتر باید مدرک دیپلم ریاضی فیزیک یا تجربی داشته باشین.

    طبق گفته دوستان سئوالات نسبت به آزمون سراسری ساده تر است اما شما باید از سد تستهای پزشکی و ورزشی و مصاحبه عقیدتی سیاسی رد بشین که ظرفیت ورودی کم می باشد .


    در رابطه با خلبانی تجاری باید بگم که با توجه به وجود خلبانهایی که به صورت خصوصی دوره دیده اند و هم اکنون بیکار هستند بیشتر شرکتها برای کاهش هزینه هاشون از میان این خلبانان نیرو می گیرند که البته در ابتدا برای سنجش علمی این عزیزان اول آزمونی از این خلبانان گرفته می شه و بعد هم سایر مصاحبه ها که در صورت قبولی پذیرش می شوند و امروز کمتر شرکتی برای پذیرش دانشجوی خلبانی آگهی می ده البته شرکت هما چندی پیش برای پذیرش دانشجوی خلبانی آگهی داده بود و شرایط رو اعلام کرده بود که آزمونهای هما فکر می کنم که 3 ماهه اول و آخر سال می باشد . البته این نکته رو هم عرض کنم که با توجه به وضعیت موجود کشور عزیزمون داشتن پارتی در هر دو آزمونها یک امتیاز بزرگ محسوب می شه حتی از لیاقت هم مهمتره این مسئله رو هم از خودم نمی گم بلکه تماما از تجربیات دوستانی است که شرکت کرده اند . از دوستان خواهش می کنم که اگر من در جایی از صحبتهام دچار اشتباه شدم من و سایرین رو راهنمایی کنن.

    جناب مدرسی منتظر اعلام برندگان مسابقه هستیم من که فقط در مسابقه آخر شرکت کردم و جواب درست دادم حالا ببینم شانسم تویه قرعه کشی چطوره ...
    پاسخ
    بامداد جان خيلي ممنون از اطلاعاتي كه در اختيار دوستان گذاشتي .. اميدوارم شما يكي از برندگان مسابقه باشيد

    بنام داوند يزدان پاك
    جناب مدرسي عزيز سلام
    به دليل بيماري چشمم كه بعلت يازده سال كار مداوم با كامپيوتر دچار آن شده ام مدتي را احتمالاً از خواندن و لذت بردن مطالب سايت شما محروم خواهم بود لذا خواستم برايم دعا فرموده تا زودتر چشمانم خوب شود
    دوستتار شما - علي كدخدايي
    17/02/1387
    پاسخ
    سرور گرامي جناب كدخدايي عزيز
    باور كنيد از شنيدن خبر بيماري چشم شما دوست خوبم ، قلبآ متآثر و غمگين شدم . واقعآ چشم عضو حساس و مهمي در بدن است .
    جناب كدخدايي از درگاه خداوند متعال خواستارم هر چه زود تر سلامتي شما دوست بزرگوار و فرهيخته ام رو بازگردانده تا مانند سابق بيشتر در خدمت شما باشيم . جناب كدخدايي عزيز فراموش نفرماييد كه علم پزشكي در اين رشته خيلي پيشرفت نموده است و ما اساتيد و اطباء ممتازي در كشور داريم .. اصلآ نگران نباشيد و به خداوند متعال توكل فرماييد
    با آرزوي سلامتي مجدد

    همونطور كه قبلا گفتم من به احتمال زياد امسال پس از 7 سال بتونم سري به وطن بزنم.اتفاقا 10 مرداد يا همون 1 ـگوست روز تولدم هم هست. مي خواستم بدونم اون گردهم آيي كه قرار بود آيا برگزار ميشه و اگر بله چه مقدماتي لازم داره؟سپاس
    پاسخ
    آرش عزيزم خيلي خوشحالم كه بعد از مدت ها دوري از وطن ، به كشور بر مي گردي .. عزيزم گردهمايي سر جايش است .. و هيچ مقدماتي نداره جز اين كه قبلش اطلاع بدهي كه حتمآ تشريف مي آوري تا ما اندازه تقريبي ميهمانان دستمون بياد و شرمنده ان ها نشويم

    سلام آقاي مدرسي عزيز
    با توجه به ماجراهايي كه با آقاي مداح داشتيد اگه اسم شما رو بيارم ديگه اصلاً كلامي حرف نمي زنه (با چشمك)
    ولي اگه فكر مي كنيد ممكنه به ياد آوردن پرواز ناراحتش مي كنه نميرم.
    پاسخ
    امير جان .. من اصلآ نه مي گويم برو و نه مي گويم نرو .. اين پيشنهاد خودت است .. ولي من از شناختي كه از ايشون دارم .. به دليل مشكلات روحي كه براش پيش آمده است كم تر دل به اين كار ها مي دهد .. ضمن اين كه حضور ذهن نداره .. ولي انسان خيلي مودبي است و چه اسم من رو بياري و چه نياوري .. خيلي صميمي با شما برخورد خواهد كرد .
    اميدوارم كه بتوني از زبان اش حرف بكشي

    سلام و خسته نباشید خدمت عمو بهروز لوتی و بامرام . به خدا قسم راضی نبودم که انقدر بخاطر کار من تو زحمت بیافتید واقعا نمی دانم چی بگم بنده دست بوس شما هستم بخاطر این زحمتهایی که کشیدید همینطور از این دوست بزرگوارتون خوب به قول معروف نمیشه با قسمت جنگید .امروز رفیقم را دیدم ماجرا رو بهش گفتم ناراحت شد ولی نه به اون شدت چون نیروی انتظامی اگهی داده ودنبال اون کار افتاده و امروز به اتفاق هم رفتیم پیگیر قضیه شدیم به کل ماجرا فراموش کرده بود وحالش خیلی بهتر شده بود به قول معروف زحکمت ببندد دری ز رحمت گشاید در دیگری خدا هم همینطور قسمت این بنده خدا کرده بود که شد.واقعا من رو باز هم عمو جان ببخش که وقت با ارزش خودتون بخاطر من ناقابل صرف کردید واز این همه محبت ولطف شما بسیار بسیار ممنون .عمو شرمنده ها تو اخرهای کامنت قبلی نوشته بودم که امکان داره شماره ای رو در اختیار من قراربدید که بعضی موقع ها از این صدای گرم شما استفاده ببریم خداییش اگه نمی شه خیلی راحت به من بگید چون با هم راحت هستیم عمو جان خواهشن بگو عمو راجع به گوشی تا دلت بخواهد من دوست اشنا دارم برات ردیف کنم فردا اگر عصر شما کاری ندارید به اتفاق هم بریم یه گوشی خوشگل برای عمو خوش تیپمون بگیریم راستی یادم رفت اخر اون کامنت قبلی نوشته بودید شرمنده به خدا قسم اگه یک بار دیگه بگید نه من نه شما دشمنت شرمنده باشه بابا رضا مگه مرده بهروز خان مدرسی شرمنده بشه در اخر بگم خیلی سالاری. باتشکر.یاعلی
    پاسخ
    رضا جان عزيزم .. راستش خجالت مي كشيدم كامنت شما رو باز كنم ... مخصوصآ از دوست شما كه دوست من هم به حساب مي آيد .. . اما وقتي شنيدم در نيروي انتظامي قراره استخدام بشه ، يه مقدار از ناراحتي و شرمندگي من كاسته شد .
    رضا جان از بابت گوشي تشكر مي كنم .. انشالله بيام تهران حتمآ مزاحم مي شوم .. در حال حاضر كرج منزل دخترم هستم و گاهي هم براي پيدا كردن خونه به تهران مي آيم .. به محض اين كه مستقر شدم تلفن منزل را تقديم شما دوست خوبم مي كنم

    سلام خدمت سرباز وطن
    خیلی وقت بود که می خواستم این یادداشت را بنویسم و خدمتتان ارسال کنم که واقعا ساییتتان عالی است .و روز به روز بر کیفیت و کمیت آن افزوده شده است . این را اصلا تعارف نمی کنم. بخصوص من هر وقت که می بینم که نفر جدیدی به کامنت دهندگان اضافه شده است واقعا خوشحال می شوم. و به خصوص این کامنت دهندگان جدید بسیار
    تخصصی می نویسند بیشتر خوشحال می شوم. چون احساس می کنم که این سایت
    دارد تخصصی و تبدیل به بانک تخصصی صنعت هوانوردی می شود.لذا این موفقیت را از تمام وجود به شما تبریک می گویم . و امیدوارم که بتوانید این روند را ادامه بدهید.
    هرچند که کاری سخت دشوار است ولی می توانیید.
    امیدوارم که این مشکلات خانه شما هر چه زودتر حل شود و همچنین بتوانیید یک خانه خوب تهیه کنیید. وهمچنین امیدوارم که هر چه زودتر در یک شغل مناسب مشغول کار
    بشویید.
    نادر
    پاسخ
    پسر عزيز و بزرگوارم .. واقعآ تعريف شخص شما كه انساني وارسته و نكته سنج هستيد براي من خيلي ارزشمند است . و همين مسئله بار مسئوليت و تعهد بنده رو در قبال مطالب و خواسته هاي خوانندگان محترم افزايش مي دهد . اميدوارم لياقت اين دوستي رو داشته باشم .
    از شما پسر عزيزم جناب نادر جان گرامي هم واقعآ تشكر و قدرداني مي كنم
    در پناه حق

    در مورد گردهمایی!من حتما به محض قطعی شدن آمدنم اطلاع میدم.موضوع اینه که تلاقی کار و درس این چند ساله فرصت هرگونه تفریح و استراحت و حتی به ایران آمدن رو از من گرفته!اما امسال مصمم هستم سری بزنم.کلا با توجه به اینکه تحصیلات خودمم هوا فضا بوده این مباحث بسیار جالبه برای من.سپاس
    پاسخ
    آرش عزيزم خيلي خوشحال مي شوم ااز نزديك با فرزندان گلم در ارتباط باشم .. ضمن اين كه تصميم دارم از اين به بعد هر ماه يك نشست با خوانندگان داشته باشم .. حتي آن عده از عزيزاني كه در فرصت هاي بعدي به ايران تشريف مي آورند را به طور خصوصي حتمآ ملاقات خواهم كرد
    اميدوارم در آزمون هاي درسي موفق و پيروز باشي

    salam khedmate jenabe modarresie aziz

    man yek soal dashtam az khedmatetunm:aya in vagheiiat dareh ke ageh kasy dandunesho por kardeh basheh ya asab keshy kardeh basheh,haghe khalaban shodan nadareh?
    ba tashakkor a zshoma
    lotfan manfi javab bedyn:))
    پاسخ
    رامتين عزيزم
    پسرم اگه پاسخ به كامنت هاي اخير را بخواني ، يكي از دوستان كه تازه آزمون خلباني داده ، در اين باره كامل توضيح داده است .
    تا آن جا كه من به خاطر دارم فكر كنم بيش از چهار دندان است .. ولي زياد مطمئن نيستم .. لطفآ پاسخ كامنت ها رو حتمآ بخوان .. اگه جواب پرسش ات رو پيدا نكردي ، در آخرين پست بعدي ، يك بار ديگر سوال خودت رو تكرار كن تا پاسخ صحيح شما رو از دوستان بپرسم

    كامنتها را ميخوندم.اين دوستتون اقاي مداح بيمار رواني است يا اينكه ميترسيد خاطرات نه چندان خوشايند ازتون تعريف كنه؟!چرا نميخواهيد باهاش مصاحبه كنن؟
    پاسخ
    عزيز چرا توهين مي كني ؟ تو كه جرآت نداري هويت خودت را حتي با نام مستعار بيان كني .. توقع داري كسي به تو پاسخ گو باشه ؟
    چرا پدري كه داغ فرزند ديده و فرزند ديگرش مانند يك تيكه گوشت جلوي چشمش است را بيمار رواني خطاب مي كني ؟
    چرا فكر مي كني من ريگي به كفش دارم كه به او مي گويم ( فكر نمي كنم به دليل شرايط روحي مصاحبه كنه ) آن گاه تو اين كلام من را اين گونه تغبير مي كني ؟
    واقعآ متآسفم در كشور ما چه انسان هاي كج فهم و بي احساس و بدبين پيدا مي شوند
    اصلآ تو مي داني آقاي مداح و مداح ها چقدر به اين مملكت خدمت كردند كه انسان هايي بد بين مثل تو راحت زندگي كرده و حالا اين چنين او را رواني بخواني ؟ هيچ مي داني اگهر در آن شب لعنتي در ماموريت جنگي نبود و به موقع به منزل اش مي رسيد هرگز پسر دسته گل اش بر اثر تشنج و دير رساندن به پزشك اين چنين يك گوشه بي حركت نمي افتاد ؟
    كمي شرم داشته باش و از خدا بترس .. گرچه من به انسان هايي چون تو اصلآ اهميتي نمي دهم .. اصلآ برام مهم نيست تو چه فكر مي كني ...
    خاطرات نه چندان خوش يعني چه ؟ وقتي خودم تمام زواياي پنهان زندگي خصوصي و اعتقاداتم رو بيان مي كنم .. از چي بايد واهمه داشته باشم ؟
    واقعآ خدا به راه راست هدايت ات كنه

    سلام اقای مدرسی (کاپتان)
    مزاحم همیشه هستم!!!
    راستی کاپتان چه خبر برای من ایا برای من سئوال کردید؟ راجب بلیط؟
    انشاالله بتونم جبران کنم
    با تشکر
    پاسخ
    محمد جان ... من اگه به كسي قول بدهم اگه سرم هم بره از قولم نمي گذرم ... پسرم من همان طور كه عرض كردم دنبال آن آقاي مدير كل حقوق امور بين الملل هواپيمايي ايران هستم ... چند بار زنگ زدم . پيغام گذاشتم .. ظاهرآ همسرشون بيمارستان است .. و اغلب نزد همسرش است . به محضي كه خونه بيايد با من تماس خواهد گرفت

    سلام عمو جون یه سوال داشتم که چند روزه فکرم مشغول کرده و به خودم می گفتم بپرسم یا نه سوالم اینه که ایا شما بچه درس خونه کلاس بودید یا نه؟
    ببخشید از ایکه سوال هایم بچه گانه است
    پاسخ
    نه عزيزم ... اصلآ بچه درس خوان نبودم .. فقط از زنگ ديكته و انشاء خوشم مي آمد و لذت مي بردم
    از رياضي و عربي متنفر بودم . تاريخ و جغرافيا رو هم دوست داشتم ولي نه مثل ادبيات .. رشته من اردبيات بود . ولي براي استخدام در نيروي هوايي تغير رشته داده و در رشته طبيعي فارغ التحصيل شدم . اون موقع فقط سه رشته تحصيلي وجود داشت .. ادبي ، رياضي و طبيعي
    اگه فشار خانواده و ترس از آن ها نبود ، اصلآ دوست نداشتم به مدرسه بروم !! اون موقع من به سينما و تئآتر خيلي علاقه داشتم .. و هميشه در مدرسه گروه تئاتر راه مي انداختم .. و اغلب نقش هاي سخت را خودم ايفا مي كردم .. تعريف از خود نباشه .. خانواده هايي كه به ديدن نمايش هاي ما مي آمدند ، هميشه من را تحسين مي كردند .. به هرحال بعد از اين كه در بيگ تست قبول شدم ، حسابي شروع به خواندن زبان و فراگيري آن نمودم .. ببخشيئ خيلي حرف زدم .. ولي پاسخ شما رو صادقانه جواب دادم

    سلام عمو جان خوبين ؟
    خيلی وقت هستش که نمی نويسين چرا ؟؟؟
    مشکلی که پيش نيومده ؟
    اگه کاری از دسته من بر مياد بگين من انجام بدم ...
    عمو جان خيلی دلم سوخت که نميتونم تو گرد همايی شما باشم اما يه پيشنهاد دارم که اگه شما قبول کنين
    خيلی خوب ميشه ...
    ما دوست داران شما ميتونيم باهم آشنا شيم و با هم هم تبادل نظر و اطلاعات کنيم اما چه جوری ؟
    راه حل اين کار اينه که شما عضو yahoo360 شين اون وقت ما دوست دارن شما ميتونين هم ديگر رو add کنيم
    و يه online social network داشته باشيم
    اين کاری هستش که خيلی ها اينجا انجام ميدان ، يعنی يه استاد که محبوب هستش تو يه سايت عضو ميشه
    و همه دوست دارانش هم عضو ميشن ....
    راستی عمو من هم يه blog کوچيک دارم که خوش حال ميشم بهش يه سری بزنين
    از خاطرت آلمان و ديدگاهه خودم رو توش مينويسم
    پاسخ
    آروين عزيزم .. من هم خيلي دوست دارم بيشتر با خوانندگان محترم در ارتباط باشم .. من 360 را مي دانم چيه ؟ اغلب همكاران خانم در مجله يك صفحه دارند .. با طرز كار آن آشنا هستم ... ولي دليل دير نوشتم آخرين پست اين است كه .. اول از همه منتظر دريافت اسامي برندگان مسابقه بودم كه به دليل مشكلي كه در جي ميل ام پيش امده بود ، نمي توانستم اي ميل هاي خودم رو چك كنم .. دومين مشكل ، راستش فرصت قرارداد منزلي كه سكونت داريم به سر داره مياد .. يعني فرصت زيادي براي تخليه نداريم .. لذا هر رزو دنبال پيدا كردن خونه مي گردم .. و بقدري روي اعصاب من اثر منفي گذاشته است كه اصلآ نمي توانم فكرم رو متمركز كرده و مطلب جديد رو بنويسم .. قديمي ها ضرب المثل خيلي خوبي داشتند . آن ها مي گفتند ... گريه كردن هم دل خوش مي خواهد .. و حالا من كلي سوژه براي نگارش دارم .. ولي هروقت پشت كامپيوتر مي نشينم .. اون حال و حسي كه هميشه براي نوشتن داشتم رو ندارم .. و چند باري هم مطلب را نوشتم ولي خودم احساس كردم به دل نخواهد نشست .. به همين دليل پاك كردم ... من چند روز پيش يك مطلب خيلي طولاني و جذاب در باره خلبان جامبو جتي كه كور شد رو نوشتم ... ولي اشتباه كرده و يك بار باز خواني نمودم .. به محض اتمام ماجرا ، احساس كردم مانند مطالب گذشته به دل نمي چسبه .. به همين دليل پاك كردم .. يك شب ديگر هم مطلبي در مورد بازديد شاه از يكي از شهر هاي كوچك كردم كه من آن موقع دانش آموز سوم دبستان بودم .. آن را هم مانند ماجراي خلبان جامبو بعد از كلي نگارش ، پاك كردم .. تصميم دارم ديگه مطالب رو بازخواني نكرده و هر چه نوشتم ، مثل سابق با غلط پست كنم ... فقط دعا كن مشكلات ام كمي سبك شود .. تا بيشتر در خدمت دوستان باشم

    با سلام وتشکر وارزوی شادباش خدمت جنابعالی
    سوالی داشتم چندی قبل در حدود دهها سایت مختلف این حادثه ذکرشده بود : چهارم دي‌ماه 1331

    يك هواپيماي شركت هواپيمايي ايران كه از شيراز و اصفهان به تهران مي آمد، در نزديكي فرودگاه مهرآباد هنگام كم كردن ارتفاع براي نشستن سقوط كرد و همه مسافران و سرنشينان آن جز دو تن( حسين عدل رئيس شركت تلفن شيراز و مهندس خزايني ) كشته شدند.

    نكته جالب و قابل تامل در اين سانحه زنده ماندن و سلامت كامل اين دو تن از ميان دهها مسافر نبود، دست نخورده ماندن يك بسته بسيار بزرگ پر از اسكناس بود كه با اين هواپيما حمل مي شد . اين بسته پس از برخورد هواپيما به زمين از داخل آن بيرون افتاده، بازشده و اسكناسها سطح بيابان (چند قدمي جاده جنوبي پر رفت و آمد كرج ـ تهران ) را تا مسافتي دور پوشانده بود. صدها نفر كساني كه به كمك و يا تماشا آمده بودند و عموما از كارگران تنگدست محل و نوجوانان بودند حتي يك قطعه اسكناس را براي خود برنداشته بودند و به خبرنگاران خارجي گفته بودند كه تصاحب به ناحق مال ديگران، دولت و يا شخص ، حرام است و باعث ناراحتي وجدان مي شود و ما تنها به دسترنج خود قانع هستيم . اين خبرنگاران به سراسر جهان نوشته بودند كه سانحه پرتلفات هوايي تهران منش ويژه و بزرگواري ايرانيان را يك بار ديگر به ثبوت رساند و اگر در كشوري ديگر اتفاق افتاده بود، مردم تماشاگر حتي يك قطعه اسكناس را باقي نمي گذاشتند و براي تصاحب آنها هجوم مي بردند و با هم مسابقه مي دادند.
    ......................
    هیچ کدام از این سایت ها منبع وماخذی را ذکر نکرده بودند بلکه همه از هم کپی کردند . ایا شما صحت این حدثه را تایید می کنید؟ و از درستی یا نادرستی ان خبر دارید ؟

    با تشکر فراوان
    پاسخ
    احسان عزيزم در بزرگ طبعي ايرانيان و نظر بلندي شون هر چه بگيم كمه .. مخصوصآ در زمان هاي گذشته .. كه ارزش هاي دوستي مانند حالا كم رنگ نشده بود . احسان جان فكر مي كني چرا تمام مردم دنيار ما را انسان هايي ميهمان نواز و مهربان مي دانند ؟ يكي از دلايلش داشتن خصلت هاي بسيار خوب و پسنديده در نزد ايرانيان قديم بود .. الان هم خيلي ها آن عزت نفس و بزرگواري رو دارند و مشكلات زندگي باعث ان نشده است كه ذات خوب خود را فراموش كنند . ولي متآسفانه در نزد بعضي افراد اين ارزش ها كم رنگ شده است . نمونه آن جريان تصادف جوان راننده پرايد بود كه با يك ماشين حمل اسكناس تصادف مي كنه ... جوان نيمه جان بود . و با برادرش از طريق موبايل زنگ مي زنه كه تصادف كرده است و به كمك احتاج داره .. در همان حال نزديك شدن اتوبوس مسافربري را مي بينه .. به برادرش مي گويد احتياج به كمك نيست ... ولي با كمال شرمساري تمام مسافران به سمت اسكناس ها هجوم برده و جوان مجروح را به حال خود رها مي كنند . و آن جوان بر اثر خون ريزي مي ميرد
    اما پرسيده بودي آيا من اين ماجرا را شنيده ام يا نه .. كه بايد عرض كنم تا حالا نشنيده بودم .. ولي باور مي كنم .. دليلي نداره دروغ بگويند .. آن هم خبرنگاران خارجي .. ما بايد اين ارزش هاي مثبت را تقويت كنيم

    سلام کاپتان
    من واقعا نمی دونم چکار کنم پول بلیط برگشت ندارم.خط ترکیه 800$ بلیطش واقعا نمیدونم تازه از سایت هواپیمایی کشوری هم به نامه فرستادم الان یه هفته هست نه اصلا جواب ندادن نماینده اینجا هم میگه برید هر کاری که میخواهید بکنید چون میدونه که همه دانشجوها میرن ایران بلیط پس میدن و کسی از اونها شکایت نمی کنه کاپتان لطفا اگه میتونید شماره یه ادم خدا شناس توی هواپیمایی کشوری بدید تا بدم خانوادم زنگ بزنند شاید بجایی برسه شکایت ما دلنشجوهای بدبخت!!!!
    پاسخ
    محمد جان خدا نكنه بدبخت باشي ؟ اين حرف ها چيه عزيزم .. حتمآ قانون ازت حمايت مي كنه .. من در كامنت قبلي برات نوشتم كه به يكي از مديران ارشد حقوقي پيغام گذاشته ام .. متآسفانه همسرش ناراحتي قلبي داره و بيمارستان است . موبايل هم ندارد .. و من منتظر تماس ايشون هستم .. هر راهنمايي كه كرد ، برات مي نويسم ..

    خدا رو شكر كه سو تفاهم برطرف شده
    عمو جونم
    عموي عزيزم آخه شما چرا معذرت خواستيد و منو
    خواستيد و منو شرمنده كرديد
    در واقع مقصر من بودم.
    خوشحالم كه به دل نگرفتيد
    راستي منتظر به روز شدن سايتتون
    با يكي از خاطره هاي زيباي ديگه تون
    هستيم
    پاسخ
    دامون عزيزم .. مي دوني كه چقدر براي من عزيز هستي
    من دليل دير آپ شدن رو در يكي از همين كامنت هاي اين پست توضيح دادم ..
    راستش رو بخواهي من هميشه براي نوشتن خاطرات يه حس و حال مخصوصي مي گرفتم و سپس شروع به تايپ كردن مي نمودم .. اما به خاطر مشكلاتي كه برام پيش آمده مطالبي كه مي نويسم ، احساس مي كنم چنگي به دل نمي زنه .. ولي اگه خدا بخواهد فردا يه مطلب جديد پست خواهم كرد

    دوست عزیز محمد جان سلام.مطالب شما را در باره UMAIR و بسیار ناراحت شدم.خلاصه اینکه شما 2 راه دارید یک اینکه شخصی را با کپی بلیط خود در ایران به امور بین الملل سازمان هواپیمایی کشوری در مهرآباد بفرستی و مطلب را به ایشان گفته و آنها شما را راهنمایی خواهند کرد.تمامی این شرکتهای خارجی در این قسمت پرونده دارند و تضمینهای مختلف برای همچین روزهایی. و با اطمینان کشوری کمک خواهد کرد. اما راه دوم اینکه خودتان همراه بلیط به به هوا÷یمایی کشوری در کیف - اکراین بروید و مطلب را بگویید. آنها هم کاملا در جریان هستند و جبران ضرر شما را خواهند کرد.بیخود وقتتانرا تلف نکنید راه دیگری وجود ندارد.کاسپین هم راست میگوید و به او مربوط نیست.البته اگر از کشوری بپرسید فرد یا شرکتی ایرانی را که در اینجا کارهای آنها را انجام میداده را نیز معرفی خواهند کرد.از مدرسی عزیزم که موضوع شما را با من در میان گذاشت ممنونم. اگر موردی بود روی ایمیل من میل بگذارید. هر کاری بتوانم میکنم. فرنودی

    salam amo jon
    پاسخ
    سلام مريم جان .. خوبي دخترم ؟

    شما هم چيزي بنويسيد
    • هر چي دلتان مي خواهد بنويسيد. اينجا مربوط به شماست اگر نظر خصوصي‌اي داريد لطف کنيد و از طريق اي‌ميل (behrouz.journalist at gmail.com) مطرح کنيد، ممنون.






    مشخصات حفظ شود؟

    از تگ‌هاي HTML هم مي‌توانيد در نظرتان استفاده کنيد.

     
    Copyright 2007 by Behrouz Moddaresi | Design by WebStudio | Powered By Movable Type 3.35