درباره من

سوم دي ماه 1331 در تهران متولد شدم. پس از اتمام دوران دبيرستان به خاطر علاقه اي که به پرواز داشتم به نيروي هوايي پيوستم. در ادامه به آمريکا اعزام شدم، در بازگشت به ايران اولين پروازم را در تاريخ 18/3/53 انجام دادم و با آغاز جنگ تحميلي، به صورت شبانه روزي در مناطق جنگي پرواز داشتم و افتخار كسب مدال طلاي بالاترين ساعات پرواز را به دست آوردم. به دليل سكته قلبي و عمل جراحي باز كه ... ادامه
تبليغات
وبلاگستان
باقي قضايا
   ماجراي برخورد سي - 130 به كوه !

ماموریت نا تمام .... !

7zabcgn7q0ps2kh8a7t7.jpg

افسر ناوبر كه تمام فكر و ذكرش عدم برخورد با  ابرهاي آتش زاي " سي . بي " بود ، براي لحظه اي از تغير جهت باد غافل شده و همين امر سبب تآخير چند ثانيه اي در وقت هاي پيش بيني شده گشته بود . هنوز آخرين كلام خلبان خطاب به مهندس پرواز كه قصد داشت بگويد تمام چراخ هاي داخل و بيرون هواپيما رو خاموش كن .. تمام نشده بود كه هواپيما با شدت تمام به سينه كوه برخورد كرد ! در يك لحظه صداي انفجار سراسر منطقه كوهستان رو فرا گرفت ....

7zabcgn7q0ps2kh8a7t7.jpg

2u29hvfrcaggsvxlbcit.gif

ikqhlbgbx7x1frtlchjc.jpg

ماموریت نا تمام .... !

04s4utpychv4uk02nzhk.jpg

tk9uyi770dg77z09jeje.jpg

mp9hi2pltqgt7kd8ojrq.gif

تجلیل از ابراهیم حاتمی کیا ، در سالروز آزادي خرمشهر

s1ccacikt2q9h9onpmy4.jpg!

 يكي از ماجراهايي كه همه ساله با نزديك شدن به سوم خرداد ، يادش افتاده و بد جوري دلم كباب مي شه ، شهادت جوان رزمنده بسيجي ، درست دقايقي قبل از " آزادي خرمشهر " در آسمان و داخل هواپيماي سي - ۱۳۰ است . كه موضوع كامل ان را در  ( اینجا ) توضيح داده ام . راستش رو بخواهيد امسال هم چنين حس و حال غريبي داشتم . ولي وقتي اي ميل آقاي " ابراهيم حاتمي كيا " كارگردان بزرگ و صاحب نام سينماي كشورمون رو خواندم و متوجه شدم اين عزيز يكي از خوانندگان دائمي مطالب سايت است ، واقعآ خوشحال شدم . راستش رو بخواهيد من شنيده بودم ايشون نوستالوژي خاصي نسبت به پرواز داره .. ولي در ديدار چند ساعته اي كه روز بعدش با هم داشتيم ، آگاهي و اشراف او را با مفهوم پرواز خيلي بالاتر از حدي ديدم كه تصورش را مي كردم . شايد باور نكنيد به خاطر حرفه اي كه دارم اغلب با هنرمندان زيادي دوستي و معاشرت داشته و دارم . اما ديدار با جناب حاتمي كيا به خاطر نوع كارهايش كه يادآور بخش عظيمي از خاطراتم در جنگ است ، خيلي خوشحالم كرد . من احترام خاصي براي وي قائل بودم . لذا جا دارد به پاس خدمات شايسته و تلاش عاشقانه او در راه اعتلاي هنر هفتم و فرهنگ پايداري رسمآ از ايشان تشكر و قدرداني كنم .  

فراخوان نيكي اجابت شد !!

oblh9iqy0ibn3jmm9day.jpg

 چندي پيش در سايت " بالاترين "  تيتري در مورد كمك به دانش اموزاني كه در آباده دچار آتش سوزي شده و من تصاوير و لينك ان را در سايت گذاشته بودم ، نظرم رو جلب كرد . اولش خيلي خوشحال شدم كه اين حركت عاطفي به اين زودي جواب داده و هموطنان واكنش نشان داده اند . اما وقتي وارد سايت  كه با نام " آدم هاي خوب " كاربران رو ترغيب به كمك مالي مي كرد شدم (اینجا ) ، با كمال تعجب ديدم نه تصويري از دانش اموزان است .. نه  از اقدامات انجام شده خبري درج شده ..! و تنها از خانمي كه مدير سايت ديگري بود تعريف و تمجيد شده است . و از خوانندگان اش خواسته تا براي كمك هاي نقدي خود به سايت " مسكوت " رفته و در اين امر خير تلاش كنند ! حس كنجكاوي مرا به سايت فوق برده و به اميد مشاهده اخبار خير خواهانه و اقدامات انجام گرفته مطالب رو خواندم . اما با كمال تعجب ديدم كه فقط شماره حساب سيبا در تهران قيد شده است  ( اینجا ) !!  از آن جا كه من ذاتآ در عمرم همواره نيمه پر ليوان رو مي بينم ، هيچ گونه قضاوتي نكرده ... ولي از خوانندگان محترم و بزرگوار عاجزانه تقاضا مي كنم پي گير اين موضوع باشند . اگر واقعآ تشكيلات معتبر و سازماندهي شده دارند ، اطلاع داده تا من لينك ان ها رو پس از اين در سايت قرار دهم . اگر خداي ناكرده زبانم لال اين گونه نيست ، لطفآ قانوني با عوامل آن برخورد فرماييد .   

و اما كلام اخر ............... !!

 9pca1ea6tevs6qicdwot.jpg

يكي از خوانندگان عزيز و محترم در كامنتي برام نوشته بود .. در مورد سانحه سي - ۱۳۰ كه در ايام جنگ در راه رفتن به اميديه به كوه خورده و طي آن همه به شهادت رسيدند ، مطلب بنويسم . همين يادآوري كوتاه كافي بود كه ياد ماجراي غم انگيز آن سانحه  بیفتم .  ولی از آن جا كه اين هواپيما متعلق به پايگاه هفتم ترابري - شيراز بود، بايد تيمي از تهران براي بررسي سانحه اعزام مي شد . كه بنده افتخار حضور در تيم فوق رو داشتم .. راستش رو بخواهيد بعد از درج مطلب تآثر بر انگيز ماجراي فرحناز خواهر همسرم قصد داشتم براي تلطيف اذهان خوانندگان گرامي خاطره اي شاد و طنز گونه بيان نمايم .. ولي خب .. از شما چه پنهون هرچه فكر كردم يادم نيامد !! به همين دليل تصميم گرفتم تا اين هم فراموش نشده آن رو نوشته و كار طنز و طنازي رو به فرصت هاي بعدي موكول كنم . حال كه صحبت كامنت شد . پدر محترمي نوشته است  .... دختر نوجوان اش كه به فرانسوي معني نام او " صورتي " است ،مدتي است به گفته پزشكان مبتلا به سرطان شده است .  و از خوانندگان با عاطفه سايت خواسته براي سلامتي جان دخترش دعا كنيم . من از تمام دوستان و بزرگواران خواهش مي كنم از صميم قلب براي سلامتي اين دختر نازنين دعا كنيم ..

ds351uyk50hg13eoqi5p.jpg 

http://www.lightshine.ae/Home_app.asp 

nxl861dokiu39wurj5ma.gif 

http://www.asheghi.ir/      


d0jlflmkq1ka1kgefrzc.jpg

پایگاه هفتم ترابری - خط پرواز

اکثر بچه های خط پرواز شیراز از تهران منتقل شده اند . بعضی از این ها به این شهر و فضای خط پرواز عادت کرده اند . بعضی ها هنوز دلتنگ جو خط پرواز پایگاه یکم ترابری در تهران هستند . دقیقآ نمی دانم هواپیماهای سی - ۱۳۰ از کی دو قسمت شده و نیمی از آن ها به شیراز انتقال داده شدند ؟ آن طور که حافظه من یاری می کنه ، سال ۱۳۵۲ بود كه نيمي از بچه ها رو جدا كرده و به شيراز مي فرستند . روي دم هواپيماهاي شيراز با رنگ سفيد عدد ۷ نقش بسته است . تا از دور معلوم بشه .. فضاي خط پرواز شيراز براي بعضي بچه تهروني هاي اصيل خيلي سخت است . خود من هر از گاهي كه براي ماموريت هفتگي به شيراز مي امدم ، تحمل جو اون جا رو نداشتم .. فقط لحظاتي كه تو آسمون بودم محيط رو فراموش مي كردم .. ولي همين كه چرخ هاي هواپيما به باند فرودگاه شيراز بوسه مي زد ، دلم مي گرفت !! اوايل فكر مي كردم فقط من اين جوري هستم .. تا اين كه ماجرايي كه براي يكي از همكارانم رخ داد متوجه شدم فقط من نيستم كه اين جور فكر مي كنم !!

فصل نقل و انتقالات در نيروي هوايي ...  

شايد باورش براتون سخت باشه .. هر سال در فصل نقل و انتقلات دل خيلي ها مي گرفت .. كه نكنه خداي ناكرده به او ابلاغ كنند تا كاسه و كوزه اش رو جمع كرده و به شيراز برود !! برعكس ايام نقل و انتقال در فوتبال كه خيلي ها به مال و منالي مي رسند ، در پايگاه يكم ترابري اين خبر ها نيست . البته بعضي بچه شهرستاني ها اصلآ براشون مهم نيست كه كجا رفته و با چي پرواز كنند ! در ميان همكارانمون فقط آقا  " فيروز "  مثل من بود . اصلآ دوست نداشت پاشو شيراز بگذاره ! يادمه چند بار هم كه اسمش براي شيراز در آمده بود ، پول داده و يكي از همكاران شهرستاني رو به جاش فرستاده بود ! من هم به دليل انتقال به بندرعباس و پرواز با هواپيماهاي اوريون ( پي تري - اف ) كمي خيالم از رفتن به شيراز راحت بود و كم تر دغدغه داشتم . اما درست در سال هاي آخر خدمت فيروز خان يقه اش رو مي گيرند كه بايد شيراز بري ! از شما چه پنهون ديگه كسي نمانده بود كه فيروز به جاش شيراز بفرسته ! خيلي اين در و اون در زد . نشد كه نشد !

افسري كه قرباني سرنوشت شد .... !

 راستش رو بخواهيد داشتم زبل بازي فيروز رو مي نوشتم كه اواسط كار حيف ام آمده و پاكش كردم . چون مي خوام در يك پستي مستقل براتون تشريح كنم ! اما براي اين كه زياد حاشيه نرم ، به ماجراي افسري كه به جاي فيروز به شيراز منتقل شد مي پردازم . " حلاجي " انساني ساكت ، كم رو و كم حرف و كمي خجالتي به نظر مي رسد . و همانند سهراب سپهري اهل كاشان بود . او چند سالی بود که همراه با خانواده اش از تهران به شیراز منتقل شده بود و روزگار را می گذرانید . او افسری خانواده دوست بود . و زیاد با برو بچه های خط پرواز پایگاه هفتم ترابری نمی جوشید . تهران هم که بود ُ این چنین بود . در میان این همه همکار ، فقط با يك نفر دمخور بود و بس ! ولي اين دليل نمي شد كه با همكاران مهربان نباشد . هميشه لبخند بر لبانش جاري بود . من با او شوخي داشتم .. و مرتب بهش مي گفتم تو آب زير كاه هستي ..!! ولي او با لبخند پاسخ ام را مي داد . روزي كه براي آخرين بار در خط پرواز ديدمش را هرگز فراموش نمي كنم .. قصد خداحافظي از بچه ها رو داشت .. و موقع خداحافظي حلال بودي مي طلبيد . رندي از جماعت حاضر گفت ... مگر مي ري كه بميري !! خب باز هم پرواز به تهران خواهي داشت ! و او گفت خدا رو چه ديدي ؟ شايد خوردم زمين !!‌

ufw2zi2iyzcx81zyost4.jpg

 پايگاه هفتم - خط پرواز ، ايام جنگ ...

 دقيقآ يادم نيست چند سال از جنگ گذشته بود .. هواپيماهاي سي - ۱۳۰ شيراز هم مانند پايگاه يكم مدام در خدمت جنگ و حمل مجروحين بودند . مدتي بود هواپيماهاي اوريون ( پي تري ـ اف ) هم از پايگاه نهم بندرعباس به شيراز منتقل شده بودند . هر وقت گذرم گاهي اوقات به اين پايگاه مي افتاد ، با ديدن هواپيماهاي فيروزه اي رنگ اوريون كه با ابهت خاصي كنار سي - ۱۳۰ هاي شيرازي آرام گرفته اند ، بي اختيار ياد روزگاري كه با اين پرندگان زيبا ساعت ها بر روي آب هاي خروشان خليج هميشه فارس پرواز مي كردم در خاطرم زنده مي شد . آن روز حلاجي قبل از ترك خط پرواز بار ديگر به تابلوي اعلانات نزديك شده تا به قول معروف بدونه فردا چه كاره حسن است !! چه كاره حسن اصطلاحي بود كه بچه ها براي ماموريت هاي خود به كار مي بردند ! او در تابلوي وضعيت پروازها ، ساعت هشت صبح روز بعد پرواز به پايگاه  اميديه را مقابل نام خود ديد . او يادش آمد كه فردا خيلي كار دارد . به همين دليل سعي كرد يكي ديگر از همكاران را به جاي خود بفرستد . از آن جا كه زياد با اهالي خط پرواز قاطي نبود ، روش نشد مشكل خود را به زبان آورد . و با ناراحتي راهي منزل شد ...

 عمليات پايگاه - روز حادثه ....

صبح زود وقتي حلاجي از خواب بيدار شد مشاهده كرد برف شديدي اطراف رو فراگرفته است . اگر چه هميشه از فصل زمستان و برف و سرما متنفر بود ، اما اين بار با ديدن بستري از برف در اطراف منزل خود لبخندي حاكي از شادماني زده و زير لب با خود گفت .. خدا كنه پرواز امروز كنسل بشه تا به كار هايم برسم . سپس با عجله صبحانه خورده و بعد از خداحافظي با همسرش راهي پايگاه شد . ساختمان ديسپچ و عمليات پايگاه آن روز مملو از كرو هاي پروازي بود كه منتظر اعلام وضعيت جديد هوا بودند . همه بچه ها در سالن بريفينگ عمليات دور هم جمع شده بودند .. صداي خنده و شوخي بچه ها همه كارمندان رو متوجه حضور آن ها كرده بود . از چهره خلبانان مي شد فهميد كه اصلآ دوست ندارند در چنين هوايي پرواز نمايند . كارمندان اداره هواشناسي پايگاه مرتب در حال پي گيري هواي منطقه و فرودگاهاي مقصد بودند . پيش بيني نشان مي داد تا يك ساعت ديگر ابرهاي خطرناك " سي . بي " از كاليدور پروازي كنار خواهد رفت . به همين دليل حلاجي همراه با ساير كروي پروازي براي رفتن به ماموريت آماده شدند و  دقايقي بعد با ميني بوس عمليات پاي هواپيما رفتند ...  

پرواز به اصفهان در ادامه ماموريت ....!

خلبان به روال هميشگي قبل از پرواز ، چرخي دور و بر  هواپيما زده و بعد از بازديد محفظه چرخ ها وارد كابين شد . او ابتدا فرم هواپيما رو به دقت نگاه كرده و بعد از اطمينان از سلامت پرنده ، بر روي صندلي سمت چپ نشست . ساير كروي پروازي به جز آقايون لود مستر ها داخل هواپيما بودند . هوا بي نهايت سرد بود . بچه ها از مهندس پرواز خواهش كردند هواي داخل كابين رو با حرارت بيشتري گرم كند . خلبان قبل از استارت زدن از طريق سيستم " يو . اچ . اف " با مسئول برج مراقبت پرواز تماس گرفته و اجازه روشن كردن موتور ها رو گرفت . سپس با بيان الهي به اميد تو ، با دست راست دگمه استارت موتور شماره سه را فشار داد .. او در حالي كه چشمش به عقربه هاي فشار روغن ، هوا ، هيدروليك ، دور موتور و ... بود ، با نزديك شدن  عقربه " آرپي ام " موتور به ۶۰ درصد، به آرامي دگمه استارت رو رها كرده تا موتور جان بگيرد ... انعكاس صداي موتور سي - ۱۳۰ در سرما و سكوت رمپ پرواز پيچيده بود . دقايقي بعد موتور هاي شماره چهار ، دو  و يك هم به همين ترتيب روشن شدند .. هنوز خلبان حركت نكرده بود كه از عمليات اطلاع دادند آن ها بايد ابتدا به اصفهان رفته و بعد از بارگيري برانكاردها ، به سوي محل ماموريت خود كه همانا اميديه باشد پرواز كنند !!

 otsjxd5dwnqkgdvoo6f2.jpg

فرودگاه اصفهان ، روز حادثه ......

 عاقبت بعد از كلي معطلي به خاطر بدي وضعيت هوا ، نزديكي ظهر بود .. اجازه پرواز به هواپيماي غول پيكر سي - ۱۳۰ داده شد ! خلبان مي دانست  هنوز هواي منطقه خراب است . و بايستي ساعت ها در اصفهان معطل بمانند . آن ها بعد از چهل دقيقه پرواز به بالاي شهر زيباي  اصفهان رسيدند . به دليل وجود ترافيك در آسمان ، برج به آن ها گفت يك دور ۳۶۰ درجه اي چرخيده و بعد از هواپيماي ايران اير نوبت اپروچ آن ها فرا مي رسد .. چرخيدن در اطراف شهري با چشم اندازه هاي طبيعي ، واقعآ دل انگيز و لذت بخش است .  به شرطي كه هوا ابري نباشد ! كرو هم  از لا به لاي ابرهاي آسمان سعي در تماشاي زمين داشتند .  بالاخره آن ها هم بعد از فرود ، به سوي رمپ نظامي خرامان خرامان به راه افتادند . كمك خلبان از طريق بي سيم به عمليات اطلاع داد تا بار آن ها را زودتر به پاي هواپيما آورند . قبل از خاموش كردن موتور ها خلبان از آقايون لودمستر ها خواست تا هر چه سريع تر صندلي هاي هواپيما را جمع كرده تا فضا براي حمل زخمي ها از اميديه فراهم شود .

بارگيري برانكارد ها به هواپيما .......

 در گوشه اي از رمپ پرواز توده انبوهي از برانكارد هايي كه در هر پرواز با آن مجروحين رو به اصفهان آورده بودند ، روي هم جمع شده بود . به عبارتي هر برانكارد معرف مجروحاني  بود كه از جبهه ها به اين شهر اعزام شده بودند . و خيلي راحت با شمارش آن ها مي شد خيل عظيم رزمندگان ميهمان در بيمارستان ها ي اصفهان رو تخمين زد ! به غير از آقايون لود مستر ، بقيه كرو با ميني بوس راهي عمليات شدند . پرسنل ترمينال با خود چهار نفر سرباز به همراه آورده بودند تا برانكارد ها رو يكي يكي بر روي پالت هاي بار چيده تا آن ها را به داخل هواپيما قرار دهند .. حجم برانكارد ها خيلي زياد بود . طفلك سربازها نفس شون بند اومده بود . عاقبت با كمك هم ديگر تمام بار ها رو در داخل سي - ۱۳۰ جاي داده و با كمر بند هاي قوي آن ها رو به پالت ها بستند . لودمستر ها سپس به تهارخوري پايگاه رفته و به جمع بقيه كروي پروازي پيوستند . آن ها هرگز تصور نمي كردند كه اين آخرين غذاي نيم روز آن هاست كه در اين دنياي خاكي دور هم تناول مي كنند . در ميان خدمه پروازي ، دو نفر هم از برادران گروه ضربت كه با عنوان گارد در پرواز ها حضور داشتند ، در اين پرواز بودند ...   

پرواز به سوي اميديه .........

بچه ها حسابي خسته شده بودند .. هوا تاريك شده بود كه بالاخره اجازه پرواز به سوي اميديه صادر شد . هفت نفر كروي پروازي به اتفاق دو نفر از بچه هاي گارد پرواز عاقبت به سوي پايگاه اميديه پرواز خود را آغاز كردند .. در همان ابتداي امر مي شد فهميد  بچه ها  از اين بي برنامه گي و خرابي وضعيت هواي منطقه حسابي خسته و كلافه به نظر مي آيند . ولي چه مي شد كرد ؟ شرايط زمان جنگ از يك سو و تعهد آن ها به اجراي درست فرامين نظامي از سوي ديگر كروي خسته رو روانه منطقه كرد . پيش از اين اغلب مجروحين جنگي از فرودگاه اهواز دپو شده و به تمام بيمارستان هاي سراسر كشور اعزام مي شد اما يكي دو روز است به لحاظ بمباران شديد فرودگاه اهواز و آسيب جدي به باند فرود و اماكن و تجهيزات آن ، موقتآ مجروحين جنگي از اميديه به مراكز استان ها انتقال مي يابند . ضمن اين كه از اهواز تا اميديه راه چنداني نيست . و ايستگاه پدافند هوايي اين پايگاه را با هوشياري هر چه تمام مراقبت مي كند . باد شديدي مي وزد .. هواپيما از باند فرودگاه اصفهان به آسمان تاريك و سرد زمستاني پر مي كشد .. هيچ يك از خدمه هواپيما نمي دانند اين آخرين لحظات عمرشون است ...

1gqciseb79lkjwpnuse0.jpg

ماجراي كوهان شتر و مسير يابي خلبان !!

معمولآ مسير پروازي ما از تهران به اهواز و يا اميديه به اين صورت بود كه بعد از عبور از فراز شهر اصفهان به مسير ادامه داده و سپس از نزديكي شهر ايذه كه با كوهاي بلندي محصور شده است ، به سوي اهواز راه مون را ادامه مي داديم .. تقريبآ بعد از عبور از مناطق كوهستاني ، به تدريج ارتفاع كم كرده تا به نزديكي اهواز مي رسيديم . از آن جا كه اغلب منطقه خوزستان غبار آلود است ، هر كس براي خود نشانه هايي رو تعين كرده تا در صورت ديد كم ، از طريق آن نشانه ها مسير درست را انتخاب نمايند ! مثلآ ما در ميان رشته كوه هاي زاگرس و در نزديكي هاي شهر ايذه ، بخشي از رشته كوه كه تقريبآ مانند " كوهان شتر " داراي خميدگي بود . نشان گذاشته و دقيقآ از همان نقطه راه مون رو كج كرده و ارتفاع كم مي كرديم . اين كار رو در نزديكي شهر اهواز هم انجام داده بوديم . و آن سيلو هاي بزرگ و دوقلوي گندم بود كه در هر شرايطي از ارتفاع بالا ديده مي شد . و ما به راحتي با ديدن آن ها مسير باند فرود رو پيدا مي كرديم . در صورتي كه براي خلبانان خارجي يا آن هايي كه تاكنون در اين مسير پروازي انجام نداده بودند ، در صورت وجود گرد و خاك و غبار پيدا كردن باند از روي نقشه كمي دشوار بود . البته ما براي اغلب فرودگاه هاي كشور نشانه هايي رو به خاطر سپرده بوديم ... !!

 پرواز در سكوت مطلق راديويي .......... !!

 همان گونه كه اشاره كردم ، خستگي مفرط در چهره كروي پروازي موج مي زد .. هواپيماي سي - ۱۳۰ دقايقي بعد از بلند شدن از فرودگاه اصفهان طبق نقشه پروازي راه خود رو به سوي شهر ايذه كج كرد . قبل از تشريح حادثه دلخراش ذكر نكته اي ضروري است . مدتي بود كه از ستاد كل نيروي هوايي جمهمري اسلامي به تمام گردان هاي پروازي و خلبانان دستور داده شده بود در پرواز به مناطق جنگي از مكالمات راديويي پرهيز نمايند . دليل اين دستور هم كاملآ مشخص بود . چون آواكس هاي آمريكايي مدتي بود در خاك عربستان مستقر شده و از ان جا موقعيت تمام پرواز ها رو به عراقي ها گزارش مي داد . و ما مجبور بوديم در سكوت كامل راديويي در مناطق جنگي پرواز كنيم ! كه واقعآ كاري دشوار و طاقت فرسا بود . به همين دليل در آن شب سرد زمستاني بچه ها هيچ تماسي با ايستگاه هاي زميني نداشته تا موقعيت خود را اصلاح كنند . و به خاطر تاريكي و عدم تماس تنها به راهنمايي هاي افسر ناوبر داخل هواپيما اكتفا كرده بودند ... 

 اشتباه غير قابل جبران ناوبر هواپيما ......

اگر چه افسر ناوبر هواپيماي سي - ۱۳۰ داراي تجربه فراوان و تبحر كافي در هواهاي طوفاني بود . اما آن شب سرد طوفاني احتمالآ به دليل تغير نا محسوس جهت باد ، بر سرعت هواپيما تآثير گذاشته و ناوبر خسته به گمان عبور از بالاي دامنه كوه هاي سر به فلك كشيده زاگرس  و تصور  رسيدن به منطقه مسطح ، به خلبان توصيه كم كردن ارتفاع را مي كند ! در صورتي كه اگه باد مخالف تنها يكي دو دقيقه دير تر شروع به وزديدن مي كرد ، آن ها به سلامتي از بالاي كوه عبور كرده و امروز همگي در كنار ما بودند .. افسر ناوبر كه تمام فكر و ذكرش عدم برخورد با  ابرهاي آتش زاي " سي . بي " بود ، براي لحظه اي از تغير جهت باد غافل شده و همين امر سبب تآخير چند ثانيه اي در وقت هاي پيش بيني شده گشته بود . هنوز آخرين كلام خلبان خطاب به مهندس پرواز كه قصد داشت بگويد تمام چراخ هاي داخل و بيرون هواپيما رو خاموش كن .. تمام نشده بود كه هواپيما با شدت تمام به سينه كوه برخورد كرد ! در يك لحظه صداي انفجار سراسر منطقه كوهستان رو فرا گرفت ..

oq9wxthqiqooob8uypwv.jpg

انفجار هواپيما و متلاشي شدن ان .........

به محض برخورد هواپيما به صخره هاي سنگي كوه ، تكه هاي آتش همراه با قطعات هواپيما به هر سمت و سويي با شدت پرتاپ شدند . ولي به دليل بارش برف و كولاك ، آتش خاموش شده و قطعات در زير بستري از كريستال هاي برف مدفون مي شد . اهالي روستاهاي دور دست آن شب صداي انفجار عظيم رو شنيده بودند . ولي هرگز تصور نمي كردند كه ممكنه آن صدا مربوط به هواپيمايي باشه كه براي نجات جان رزمندگان شجاع و دلاور كشور در آن شب سرد زمستاني دچار سانحه وحشت انگيزي شده باشه ! خبر سقوط هواپيماي شيرازي همان شب در پايگاه هاي نيروي هوايي مخصوصآ شيراز پيچيد !  همهمه عجيبي به وجود آمده بود . براي نجات جان ان ها هيچ كاري نمي شد انجام داد . روز بعد هلي كوپتر هاي امداد به همراه اكيب هاي كوه نورد عازم منطقه شدند .. ولي هيچ اثري از هواپيما مشخص نبود . وجود كولاك و طوفان شديد مانع از پرواز هلي كوپتر هاي شناسايي شده بود . اهالي روستاهاي اطراف به كمك امدادگران امده و جست و جوي را ادامه دادند . سه روز از فاجعه دردناك مي گذشت .. ظاهرآ همون برف هاي شديد شب نخست ، روي قطعات هواپيما رو پوشانده بود ...

اعزام تيم كارشناسي از تهران .......

معمولآ رسم بود در هر سانحه اي تيمي متشكل از حرفه اي ترين پرسنل اعم از خلبانان ، متخصصين فني ، به همراه  متخصص حقوقي و غيره براي بازديد به محل سانحه اعزام شوند . البته ياد آوري كنم براي سوانحي كه در پايگاه يكم ترابري اتفاق مي افتاد ، تيمي از شيراز مامور بررسي مي شد و حال كه  هواپيماهايي از شيراز دچار سانحه شده بود اين ماموريت به تيمي از پايگاه يكم ترابري محول شده بود .  كه من هم افتخار حضور در تيم فوق رو داشتم . ولي يك مشكل اصلي وجود داشت . و آن هم پيدا نشدن لاشه هواپيما بود . همه مي دانستيم كه هيچ يك از خدمه هواپيماي فوق زنده نمانده اند .. و اگر بر حسب تصادف يكي هم زنده به بيرون پرتاب شده باشد ، در اين مدت حيوانات وحشي او را تكه پاره خواهند كرد . خوشبختانه بعد از سه روز جستجو توسط گروه هاي امداد زميني و هلي كوپتر هاي نيروي هوايي ، بالاخره توسط چوپاني محل سانحه كشف شد .  و همان روز ما با هلي كوپتر نيروي هوايي به محل حادثه اعزام شديم . واقعآ وحشتناك بود ...  

دو صحنه وحشتناك عجيب ... !

 همين جوري كه هلي كوپتر در محل مورد نظر فرود مي آمد ، همگي از ديدن يكي از خدمه كه راحت بر روي يك صندلي متفكرانه نشسته بود توجه همه رو به خود جلب كرد !! وقتي كه در نزديكي محل سانحه به زمين نشستيم ، با عجله به اتفاق يكي دو نفر ديگر خود رو به محلي كه يك نفر صحيح و سالم نشسته بود رسانديم .. با كمال تعجب ديدم يكي از بچه ها در حالي كه به روي صندلي محكم بسته شده بود ، به همان وضع از هواپيما به بيرون پرت شده و بر اثر ضربه شديد فوت شده ولي بر اثر سرماي فراوان به همون صورت فريز شده و انگار داره كتابي رو مي خوانه بي حركت يخ بسته بود . ولي پاهاي او تا قسمت ران توسط حيوانات درنده خورده شده بودند ... صحنه خيلي دردناكي بود . دومين صحنه كه خيلي روي من تآثير منفي گذاشت ، ديدن جسم بي جان دوستم حلاجي بود كه اي كاش هرگز  نمي ديدم . او با چنان ضربه اي به هواپيما برخورد كرده بود كه تمام اجزاي داخل سرش به بيرون ريخته شده و فقط پوست صورت او سالم مانده بود . خيلي مشمئز كننده بود . پوست صورت او دقيقآ همانند فيلم هاي كارتوني به بدنه فلزي چسبيده و منجمد شده بود .

vk560hp2w1o3iekislgh.jpg

 بررسي علل حادثه ..........

 بعد از پيدا كردن اجساد متلاشي شده كروي بيچاره پرواز و حمل تدريجي آن ها به شيراز ، گروه تحقيق كار خود رو با حوصله انجام داد . متخصصان با بررسي زاويه تكه هاي به جاي مانده ملخ هواپيما ، تا اندازه اي  به وضعيت قبل از سانحه پي بردند . و منتظر كاوش بقيه متخصصان ماندند . بخش هايي از آلات دقيق هواپيما كه نشان دهنده ارتفاع سي - ۱۳۰ در زمان برخورد به كوه بود معلوم شد . گروه تحقيق بعد از مدت ها تفحص و مطالعه و بررسي تصاوير و نشانه هاي به جاي مانده عاقبت به اين نتيجه رسيدند كه خلبان هواپيما به احتمال فراوان به داده هاي غلط افسر ناوبر اطمينان كرده و با تصور رد كردن منطقه كوهستاني اقدام به كم كردن ارتفاع كرده كه ناگهان به كوه برخورد كرده است .. آن ها هم چنين متوجه شدند اگه تنها چند ثانيه ديرتر خلبان ارتفاع هواپيما رو كم مي كرد ، هرگز اين اتفاق ناگوار رخ نمي داد . بالاخره با مختومه شدن پرونده هواپيماي سانحه ديده ، اما هرگز پوست كشيده شده صورت همكارم از جلوي چشمانم محو نمي شود . خدا همه شهداي مظلوم دفاع مقدس خصوصآ بچه هاي بي ادعاي گردان هاي سي - ۱۳۰ رو قرين رحمت خويش قرار دهد .

با تشكر و احترام :

بهروز مدرسي

اين مطلب ساعت ۵۵ دقيقه بامداد چهارم خرداد ماه سال ۱۳۸۷ پايان يافت .

                                         ايام به كام      


مسابقه پروازي 

 شماره ۴ 

51rlsyff7zbvt9yhr52x.jpg

به اطلاع خوانندگان محترم و علاقه مندان پرواز مي رسانم : از اين به بعد هر هفته يك سوال در رابطه با اصول پروازي از سوي مدير محترم " فروشگاه لوازم خلباني دبي "   مطرح مي شود ، كه پاسخ آن به صورت پنج گزينه اي است . دوستان بايد پاسخ هاي صحيح خود رو به اي ميل ذيل :hfoladi@dubaipilotshop.com به نام آقاي  " حميد فولادي " ارسال فرمايند . از ميان كساني كه پاسخ صحيح داده باشند ، هر هفته يك جايزه بسيار نفيس تقديم برنده خواهد شد . براي آشنايي با محصولات فروشگاه خلباني ( اينجا ) رو كليك فرماييد . شايان ذكر است از آن جا كه دانشجويان پروازي مي بايستي مسلط به زبان انگليسي باشند ، سوالات هم انگليسي است .  

In a stormy night, unluckily you are Captain of B-777, both engines got failed, 300 souls on board, passing through 22,000 feet, you have 5 nearest airports in your GPS display, and you fly under ETOPS regulation. You have enough altitude to glide and reach all 5 airfields. By considering your aircraft requires
1 661.16 meter landing distance and variable weather condition in the area, which airport you choose for landing?

 
1-   OMDB – You contacts them, and ATC accepts you as priority landing-4921 feet Runway length- having Airport Emergency Services (AES)- Active Cat III ILS-5 miles Visibility-1000 a few clouds   
2-     OMSJ – 5570 feet Runway length- AES not available- inactive  CAT III, ILS-  3000 ft overcast- 5 mile visibility-  ATC does not accept you because of high traffic inbound, but you are the final decision maker
3-     OMUQ- 1700 meter Runway length - Class E non controlled- you can active the lights by clicking on the mic- AES not available- Zero Visibility- 1000 overcast-  Jet fuel available-
4-     OMUK- 1599 meter- CAVOK- 11 Miles visibility, Emergency facilities active- ATC accepted you- Wind calm, ILS and all stations active and informed of your situation
5-     You choose none of airports and ditch in the sea
 
6-     None of them 

jvza5nkorvbev1onybem.jpg

به اطلاع اون دسته از دوستاني كه تازه به جمع خوانندگان اين سايت پيوسته اند برسانم . شمه اي از مطالب گذشته رو در پستي مستقل قرار داده ام كه با مراجعه به آن با گلچيني از مطالب قديمي مواجه خواهيد شد . براي مطالعه مطالب فوق لطفآ ( اينجا ) را كليك فرماييد . 

بدون شک یکی از دردناک ترین سوانحی که اخیرآ مردم ایران شاهد و داغدار آن بوده اند ، سقوط هواپيماي سي -۱۳۰ حامل خبرنگاران بود . بنده افتخار دارم تحليلي كه در مقام يه كارشناس در سه پست تنظيم نمودم تقديم شما خوانندگان گرامي نمايم .

 دلايل گفته نشده از سقوط هواپيماي خبرنگاران - قسمت اول (اينجا )

چرا هواپيماي خبرنگاران سقوط كرد ؟ - قسمت دوم (اينجا )

بررسي و تحليل دلايل احتمالي سقوط هواپيماي سي - ۱۳۰ - بخش آخر ( اينجا )

  

فرشتگان مظلوم را فراموش نكنيم .

9dlup0xs69iofxdimfqr.jpg

براي مشاهده (اينجا ) را كليك كنيد . 

http://www.oldpilot.ir/2008/05/post_241.php#more


6mfmukopgefyux613u8m.jpg 

این بخش به پیشنهاد و همت شما خوانندگان محترم شکل گرفته است . از این پس خلاصه ای از پست قبل به زبان انگلیسی به همراه تازه ترین خبرهایی از صنعت هوانوردی تقدیم شما عزیزان خواهد شد.

White rose of stalingrad:

Though Lilya Litvak is the most famous female fighter pilot of all time, little is really known about her, and records of her performance are inconsistent. Credited with 11 or 12 victories, depending on the source. Although the number of 11 or 20 has been claimed too.At the age of 16, she went for flying lessons as part of the Osoaviakim flying clubs .In June 1941, the Nazis invaded the Soviet Union in Operation Barbarossa. Hundreds of planes were destroyed in the first 24 hours of combat.At that time,women were not allowed to fly with fighters but as Hitler pushed on towards Stalingrad and Moscow, the mood in the Soviet government changed. In desperation they planned three female air regiments .All personnel would be women, including the mechanics, armorers, and ground staff. They were headed by famouse female russian pilot, Maria Raskova.She had gained fame as part of a three-woman team pioneering a route through Siberia.After 100 hours training to qualify a pilot fighter she began her first operational sorties along the Volga River north of Stalingrad. Lilya made her first kills on her second combat sortie, claiming a Bf109 and a Ju88 on September 13, 1942. She flew the Yak-1 with brilliance and raw courage. She is reported to have been fond of wildflowers and often carried them in the cockpit with her during missions. She is also said to have painted a white rose on each side of the cockpit of her Yak, and for this reason became known as the "White Rose of Stalingrad." She got married with a pilot,namely,"Alexi Solomatin" and on may 21th ,1943 "lilia" shut down an observation german balloon.10 days later,"Solomatin" were killed during an unsuccesfull landing. Unlike American fighter pilots, she often flew multiple sorties a day. Several times she was shot down, but still she climbed back in her fighter, even after sustaining serious injury. She was hurt for the third time in 1943 on July 18th, the same day that her good friend and rival "Katya Budanova" was killed. It was a premonition. On August 1, less than two weeks later, she wearily pulled herself into the cockpit for the fourth and final time of the day. She had already claimed two kills in previous flights. Somehow she became separated from her flight. Legend has it that she encountered eight Bf109s and was shot down and killed. She had been only 22 years old.Despite an intensive search by ground forces, her body was lost for several decades. Finally, in 1979, she was found, buried beneath the wing of her aircraft. During her official state funeral in May 1990, President Mikhail Gorbachev awarded her the Hero of the Soviet Union and a Gold Star. Though she fought in obscurity and died alone, Lilya Litvak left a shining legacy of courage, tenacity, and daring as an example to all of us.

Source:Internet      BY:Alireza Sadeghi

Picbaran

PicbaranPicbaranPicbaran

ترجمه فارسی:

رز سفید استالینگراد:

اگرچه "لیلیا لیتواک" مشهورترین خلبان جنگنده زن در همه دوران میباشد اما کمتر در مورد وی گفته شده ورکوردهای ثبت شده در مورد عملکردهای وی متناقض میباشد.بر اساس منابع متفاوت وی مفتخر به 11 تا 12 پیروزی هوایی میباشد اگرچه رقم 11 تا 20 نیز ادعا شده است.در سن 16 سالگی جهت یادگیری فن پرواز به باشگاه هوانوردی "اسوویاکیم" رفت.در جون 1941 نازیها تحت عملیات "بارباروسا" به اتحاد شوروی یورش بردند.در 24 ساعت نخست نبرد صدها هواپیما ی شوروی نابود شدند.در آن زمان زنها اجازه پرواز با جنگنده ها را نداشتند اما همچنان که هیتلر بسمت استالینگراد و مسکو می آمد طرز فکر رژیم شوروی نیز تغییر یافت و در عین ناامیدی سه گروه پروازی زنان تشکیل شد.کلیه پرسنل از جمله مکانیکها-مهمات گذارها و خدمه زمینی زن بودند و تحت فرماندهی "ماریا راسکووا" هوانورد زن مشهور روسی قرار گرفتند."لیلیا لیتواک" افتخار پرواز در گروه سه نفره زنانی را که از فراز سیبری پرواز کردند بدست آورد.پس از پشت سر گذاشتن 100 ساعت آموزش برای دریافت صلاحیت پرواز با جنگنده وی نخستین پرواز رزمی خود را بر فراز رود ولگا در شمال استالینگراد انجام داد.در دومین پرواز جنگی-"لیلیا" نخستین شکار خود را انجام داد و یک فروند "بی اف 109"و یک "جو-88" را در 13 سپتامبر 1942 سرنگون ساخت.او با جنگنده یاک-1 با برجستگی و جسارت کامل پرواز میکرد.گفته میشد که وی به گلهای سفید علاقه داشت و معمولا چند عدد از آنها را در حین ماموریت در کابین خود حمل میکرد.همچنین وی در طرفین کابین هواپیمای یاک خود دو گل رز سفید نقاشی کرده بود و به این دلیل به "رز سفید استالینگراد" مشهور شد.وی با خلبانی بنام "آلکسی سولوماتین" ازدواج کرد و در 21 مه 1943 "لیلیا" یک بالن شناسایی آلمانی را سرنگون کرد.10 روز بعد سولوماتین در یک فرود ناموفق کشته شد.بر خلاف خلبانان جنگنده آمریکایی "لیلیا" چندین پروازر ا در طول روز انجام میداد.چندین دفعه سقوط کرد اما حتی پس از برداشتن جراحات جدی مجددا خود را از جنگنده خود بالا میکشید.در 18 جون 1943 برای سومین بار مجروح گشت ودر اینروز دوست خوب و رقیب خود "کاتیا بودانووا"را نیز از دست داد.این یک پیش اخطار برای وی بود.در یکم اوت-کمتر از دو هفته بعد-در عین خستگی برای چهارمین و آخرین بار در روز خود را از کابین هواپیما بالا کشید در حالیکه در پروازهای قبلی خود دو هواپیما را ساقط کرده بود.بطریقی وی از دسته پروازی خود جدا شد.گفته میشود که او با هشت جنگنده "بی اف 109" آلمانی مواجه گردید و توسط آنها ساقط و کشته شد.علیرغم جستجوهای فراوان جنازه وی برای چند دهه مفقود بود تا اینکه در سال 1979 در حالیکه در زیر بال هواپیمایش دفن شده بود پیدا شد.در حین مراسم رسمی تدفین وی در مه 1990-پرزیدنت میخاییل گورباچف- بوی لقب قهرمان شوروی و یک ستاره طلایی اعطا کرد.اگرچه وی در گمنامی جنگید و در تنهایی مرد-"لیلیا لیتواک" میراث تابناکی از شجاعت-سرسختی و جرات از خود بجای گذاشت که الگویی برای همه میباشد.

منبع:اینترنت         گردآوری و ترجمه:علیرضا صادقی


r3q10av7egwq79syn6xk.jpg

همان گونه كه پيش از اين اعلام كرده بودم ، خوانندگان محترم مي توانند كالا هاي خود را جهت درج رايگان در اين بخش ارسال فرمايند . اما ظاهرآ جز تعداد معدودي استقبال نفرمودند . مستدعي است پس از ارسال فايل تبليغي خود به آدرس جي ميل بنده ، در آخرين پست كامنت بگذاريد . بديهي است در حال حاضر به دليل تبليغات كم محدوديتي وجود ندارد


مرکز آپلود عکس ایرانی

http://www.picbaran.com/

اینجا را کلیک کنید


7w57l65r6cdykphszjc5.jpg

http://www.khaleban.com/ 


 

 http://fun.mahyaonline.com/ 


373ippzd8coe2ruui46d.jpg 

اينجا رو كليك كنيد

http://phoenix69.blogfa.com/


 hl3cgzchkr1tepfac901.jpg

قابل توجه علاقه مندان تحصيل در كشور بلارس

http://www.minsk.blogfa.com/


- تعداد بازديد
  • 9347
  • مرتبه

    نظرات
    شما هم چيزي بنويسيد
    • هر چي دلتان مي خواهد بنويسيد. اينجا مربوط به شماست اگر نظر خصوصي‌اي داريد لطف کنيد و از طريق اي‌ميل (behrouz.journalist at gmail.com) مطرح کنيد، ممنون.






    مشخصات حفظ شود؟

    از تگ‌هاي HTML هم مي‌توانيد در نظرتان استفاده کنيد.

     
    Copyright 2007 by Behrouz Moddaresi | Design by WebStudio | Powered By Movable Type 3.35