
شبي كه با خسرو شكيبايي گريه كردم !
براي تنوع هم شده با اجازتون مي خوام به يكي از خاطرات هنري ام بپردازم . آخه نا سلامتي چند سالي در محيط هاي فرهنگي مسئوليت اجرايي داشته ، و به خاطر حرفه روزنامه نگاري ام با هنرمندان بسياري در ارتباط بوده و حتي رفت و آمد خانوادگي داشتم . ولي صادقانه عرض مي كنم هرگز از موقعيت ام سوء استفاده نكرده و دوستي با هنرمندان سينما و راديو تلويزيون رو فداي سوژه و تيتر جرايد نكردم . اگر چه در اين راستا خيلي ضربه خوردم . ولي شرافت ژورناليستي ام رو حفظ كردم . و اما " رنجش خسرو خان شكيبايي از سماجت يك خبرنگار " عنوان خاطره اي است ، كه زمان وقوع آن مربوط به ايامي است كه در مجله سروش هفتگي حضور داشتم . و در مقام دبير سرويس راديو و تلويزيون فعاليت مي كردم . شايد خود خسرو خان هم تا اين لحظه متوجه اتفاقاتي كه در آن زمان رخ داد نباشه . ولي من مطمئن هستم اين هنرمند توانا و محبوب مردمي از حركات و سماجت يكي از همكاران روزنامه نگاري كه خود من به ايشون معرفي كرده بودم رنجيده است . ولي بقدري بزرگوار و با شخصيت است كه هرگز به روي من نياورده است .
يكي از سايت هايي كه معمولآ لينك مطالب ام در آن قرار داده مي شود ، " دنباله " است . يكي از خوانندگان محترم در بخش نظرات اين سايت به نكته اي اشاره كرده است كه چون ممكنه سوال عده اي ديگر از خوانندگان جديد سايت ام باشه ، توضيح مي دهم . ايشون مرقوم فرمودند . نوع نوشتنش رو اصلا نمی پسندم انگار داره زنده می نویسه و فرصت تصحیح هم نداره.
مثلا می نویسه: در یکی از پروازها با کمک خلبان که اسمش یادم نیست داشتم صحبت می کردم، آهان اسمش یادم اومد آقای فلانی بود خوب که چی؟ این چه طرز نوشتنه؟ مگه داری صحبت می کنی؟ بعد هم می خواد یه خاطره ی دو خطی رو تعریف کنه اون قدر پرت و پلا می نویسه که آدم اصلا یادش میره واسه چی این صفحه رو باز کرده،و ... ( اينجا ) .
در پاسخ به اين خواننده محترم و تشكر از اين كه با واژه هاي مودبانه به من فهماند كه " پرت و پلا " مي نويسم . عرض مي كنم .. به گواه خوانندگان قديمي در تمام مدتي كه در خدمت عزيزان هستم ، هميشه طبق راهنمايي ها و نظرات دوستان به راه ام ادامه داده ام . دوم اين كه بله ... من واقعآ زنده مي نويسم . يعني هيچ گاه از موضوع پاراگراف هاي بعدي مطلع نيستم . و بار ها در همين بخش از حرف هايم توضيح داده ام كه ... براي حفظ سبك مستند گونه نگارش هر ان چه به ذهنم خطور مي كنه مي نويسم . و به دليل وسواسي كه دارم ، هيچ گاه بازخواني و اديت نمي كنم . چون مطمئن هستم نظرم رو تآمين نكرده و مجبور به بازنويسي خواهم شد ! به همين دليل با وجودي كه مي دانم اشتباه تايپي ممكن است وجود داشته باشه ، ولي ترجيح مي دهم سبك مستند گونه آن حفظ شود . حتي به شرافتم سوگند مي خورم تا حالا هيچ مطلبي رو از قبل ننوشته و فقط موضوعاتي كه به ذهن ام رسيده يا از كامنت هاي دوستان ايده گرفته رو در كاغذي يادداشت كرده و با ياد آوري گذشته ، خط به خط صادقانه مي نويسم . و هرگز سعي نكردم در نگارش مطالب از سبك هاي ژورناليستي و غيره استفاده كنم . به عبارتي سواد و دانش جوري ديگر نوشتن رو ندارم . ولي مطمئن هستم دوستان خواننده اين سبك رو مي پسندند . حتي نسبت به حواشي خاطرات كه منجر به طولاني شدن خاطرات مي شود اصرار دارند . در مورد پرت و پلا بودن هم شما به بزرگي خودتون ببخشيد .
كلام اخر اين كه ... باز متآسفانه مجبورم توضيحي ديگر در مورد سبك نگارش ام دهم . واقعيت اينه كه از روز نخست سعي كردم در كنار روايت خاطره ، به عمد وارد مسايل علمي شده و با توضيحات كامل آن را با موضوع متن تلفيق كنم . اين روش اگر چه سبب افزايش پاراگراف ها مي شود . اما آگاهي خواننده رو افزايش داده و باعث درك بهتر ماجرا مي شود . به عنوان مثال مي توانم به ابر هاي " سي . بي " ، نياز مسافران به اكسيژن ، اتاق ارتفاع ، نحوه بارريزي ، چتر بازي ، روابط حاكم در پايگاه ها ، مسايل قبل از انقلاب ، اصول فني پرواز و غيره اشاره كنم . موضوع بعدي حواشي مطالب يا خاطره در خاطره است . از اون جايي كه به قول دوست عزيزمون زنده مي نويسم ، گاهي خاطره اي در ارتباط با روايت به ذهن ام مي آيد . كه براي عدم قطع ارتباط با موضوع ، عينآ آن رو هم بيان مي كنم ! مسئله بعدي تصاوير است . من معتقدم مطلب بدون تصوير هيچ ارزشي نداره . ( مخصوصآ مطالبي كه پرت و پلاست ! ) پس اين عكس است كه موضوع رو قابل درك تر مي كنه ! ضمن اين كه فراموش نكنيد براي من نگارش مطلب كوتاه و بدون تصوير خيلي راحت تر از سبك و سياق فعلي است !!

http://www.lightshine.ae/Home_app.asp
يك رسم غلط در سازمان ...
يك رسم غير معقول در صدا و سيما جا افتاده يا بهتره بگم شايعه شده بود كه .. هر شخص اعم از هنرمند يا گارگرداني در سروش با او گفتگو و مصاحبه شود ، معني و مفهوم اش اين است كه مورد تآئيد سازمان صدا و سيماست ! و به همين دليل كار و بارش رونق مي گرفت ! در صورتي كه من مي دانستم چنين چيزي واقعيت نداره . و همه كساني كه مصاحبه مي شدند به انتخاب خودم بود ! ولي به دليل همين نگرش غلط ، متآسفانه بعضي هنرمند نما ها سعي مي كردند به طريقي راه به صفحات مجله يابند ! بعضي ها هم گستاخي رو به حدي رسانده بودند كه علنآ پيشنهاد رشوه مي دادند ! همين مسايل سبب شد كه برادران حراست سازمان صدا و سيما هم به صرافت افتاده و در اواخري كه سروش بودم آقايون برام ليست سياه مي فرستادند ! يعني اسامي فلك زده هايي كه ما مجاز به پرداختن به آن ها و كار هاشون رو نداشتيم ! توي ليست از عكاس شانزده ساله گرفته تا پيرمرد هفتاد ساله هم وجود داشت ! و اين تصميم كار ما رو خيلي دشوار كرده بود . به عبارتي نمي شد وقتي خبرنگاري رو به پشت صحنه تصوير برداري مي فرستادم تا گزارشي از عوامل مربوطه تهيه كنه ، بعضي ها رو حذف يا بهتره بگم سانسور مي كردم ! اين بود كه بعد از هشت سال عطايش رو به لقايش بخشيده و از سروش استعفاء دادم . البته مسئوليت ام در تلويزيون هم زياد بود ...
ارتباط صميمي با هنرمندان ....
از اون جايي كه سروش تنها نشريه تخصصي سازمان صدا و سيما در اون ايام بود ، خيلي از گارگردان هاي بزرگ ترجيح مي دادند اخبار و گزارش هاي كار شون رو اول از همه به سروش بدهند . ضمن اين كه اگر خاطرتون باشه در مقطعي پاي هنرمندان بزرگ سينما هم به تلويزيون كشيده شد . كه خسرو خان شكيبايي يكي از ان هنرمندان بود كه سريال اش ، فكر مي كنم " خانه سبز " نام داشت ، با استقبال كم نظير مخاطبان مواجه شد . و ما هم وظيفه داشتيم خيلي كامل به آن مجموعه به پردازيم . من خودم به دليل مسئوليتي كه داشتم خيلي كم پشت صحنه ها مي رفتم . و هميشه خانم هاي خبرنگار رو مي فرستادم . اما آثار گارگردان هاي بزرگ رو خودم هم مي رفتم . اگه حمل بر تعريف نمي گذاريد بايد عرض كنم به دليل رعايت صداقت و تحريف نكردن مصاحبه ها كه واقعآ هنرمندان از آن ناراضي بودند ، و برخورد خيلي صميمانه ام سبب شده بود كه دوستي خالص و عميقي با چهره هاي بزرگ هنري پيدا كنم . از جمله استاد داريوش ارجمند ، محمدرضا شريفي نيا ، خسرو شكيبايي ، حميد لبخنده ، حسن فتحي ، اكبر عبدي ، استاد محمد اصفهاني ، خانم رياحي و غيره ...
در گيري يكي از هنرپيشه ها با سروش ... !
صحبت از تحريف و سانسور شد . ياد خاطره اي افتادم كه به اصل موضوع مربوط نمي شه .. ولي براي اگاهي از وضعيت سانسور و اعتراض هنرمندان ياد خاطره اي افتادم كه با اجازتون نقل مي كنم . .. همان طور كه گفتم حساسيت مصاحبه ها و گفت و گو ها در سروش به گونه اي بود كه هنرمندان بزرگ روي حرف هايي كه مي زدند ، حساس بوده و به هيچ عنوان دلشون نمي خواست حتي يك " واو " بالا پائين بره . خب اين مسئله رو من مي دانستم . و هميشه هم رعايت مي كردم . چون دست خودم بود . اما با تغير مديريت ها ( آقايون مهندس فيروزان و دكتر شعر دوست ) و امدن حاج آقا اشتري اغلب دبيران سرويس حتي سردبير عوض شده بود . و من هم در حال ترك ان جا بودم كه .. يك مصاحبه با آقاي نجفي ( كارآگاه علوي معروف ) انجام داديم . او قبل از مصاحبه از من قول گرفت كه هيچ تغيري در صحبت هايش ندهيم . و من هم قبول كردم . خبرنگاري به نام خانم محمودي رو فرستادم و گفت و گو رو گرفت . جناب سردبير جديد بخش اعظم حرف هاي او رو جرح و تعديل كرد ! به طوري كه اصل مصاحبه مخدوش شده بود . من هر كار كردم كه از چاپ ان جلوگيري كنم ، تيغ ام نبريد ! موضوع رو به آقاي نجفي اطلاع داديم . او گفت آن ها جرآت اين كار رو با من ندارند !!
خلاصه از من و بچه هاي گروه رفع مسئوليت شد . چشمتون روز بد نبينه .. شنبه وقتي مجله منتشر شد . بعد از ظهرش بود كه حراست جلوي در زنگ زده و گفت اقاي نجفي ميهمان شماست آيا اجازه آفيش مي دهيد ؟ وقتي پاسخ مثبت ام رو شنيد ، ايشون رو به طبقه چهارم ساختمان فرستاد . اولين بار بود كه آقاي نجفي رو اين چنين آشفته و عصباني مي ديدم ! بد جوري مي لرزيد ... از ترسم سلام و عليكي كرده و بعد از ماچ و روبوسي ، با لكنت زبان گفتم ... آقاي نجفي تقصير ما نيست .. من همان جوري كه خواسته بودي اديت كرده و فرستادم .. ولي سر دبير جديد آن ها رو تغير داده است . گفت مي دونم بهروز چان .. ولي من امده ام پدر همه ان ها رو در بياورم !! اتفاقآ دفتر سردبير روبروي اتاق من بود .. كه ناگهان ديدم آقاي نجفي با صداي بلند عربده كشيده و شروع به ناسزا گويي كرد ... پدر سوخته ها .. بي سواد ها .. كدوم احمق حرف هاي من رو تحريف كرده !؟ مگه من چي گفته بودم ..؟ آخه به چه حقي اين كار ها رو مي كنند ؟ وقتي ديدم با من كاري نداره ، قوت قلب گرفته و سعي كردم آرامش كنم .. و او مرتب فرياد مي زد .. بگو كار كيه تا من حسابي حالشو جا بيارم !! اگه راست مي گه بياد من رو تحريف كنه ...!! سردبير هم از ترسش حتي از اتاق هم بيرون نيامد ... خلاصه اين هنرمند بزرگ تا تونست دق دلي اش رو خالي كرد . و از هيچ كس حتي صدايي در نيامد !!
دعوت از خسرو شكيبايي ...
همه ساله انتشارات سروش در ايام ماه مبارك نمايشگاه هايي رو براي علاقه مندان ترتيب مي داد . در نمايشگاه علاوه بر فروش كتاب و سي دي و محصولات نفيس فرهنگي ، بعد از افطار مراسمي با حضور هنرمندان محبوبي كه سريال ان ها در حال پخش از تلويزيون بود را دعوت مي كرد . اون شب هم خسرو شكيبايي به همراه تني چند از هنرمندان ميهمان مجموعه بود . علي معلم هم به عنوان مجري مراسم رو اداره مي كرد . دانشجويان زيادي امده بودند .. بعد از شام من به خسرو پيشنهاد دادم كه قصد دارم خاطراتش رو از زبان خودش يادداشت كنم . و توضيح دادم كه دوست ندارم به رسم كليشه هاي رايج سوال و جوابي در كار باشه .. بلكه مي خوام يه كار متفاوتي رو انجام بدم . به اين صورت كه ضبط رو روشن كرده و با عنوان " شكيبايي به روايت شكيبايي " همين جوري خودت از دوران كودكي ، نوجواني ، ايام بازيگري صحبت كن . و او محترمانه پذيرفت .
اون موقع اوج فعاليت هاي ژورناليستي ام بود . به قول معروف بد جوري روي خط فعالبت افتاده بودم . خيلي از نشريات و مجله ها من رو براي همكاري دعوت مي كردند . دعوت ان ها نه به اين دليل كه كارم خوب بوده ، يا قلم شيوايي داشته باشم ! بلكه بيشتر به دليل ارتباطاتي بود كه با هنرمندان شاخص كشور داشتم . ضمن اين كه اغلب هنرپيشه هاي معروف و سرشناس ترجيح مي دادند به جاي نشريات زرد و بي محتوا با سروش گفت و گو كنند . از طرفي من هيچ محدوديتي براي حضور در پشت صحنه هاي فيلم و سريال نداشتم . در صورتي كه نشريات غير از سروش بايد ابتدا با روابط عمومي سازمان هماهنگ مي كردند . كه اين كار به دليل بوركراسي اداري كلي طول مي كشيد . و جنبه تازه گي آن از بين مي رفت . به همين دليل هر روزنامه و مجله اي كه دعوتم مي كرد ، از روي عشق و علاقه اي كه داشتم بدون تعمق پذيرفته و با آن ها همكاري مي كردم !
بزرگ ترين اشتباه ژورناليستي ام ... !
همين طور كه مي دانيد ، خبرنگار جماعت انسان هاي تودار و با سياستي هستند . يعني هميشه از روي عقل و خرد خود كاري رو انجام مي دهند . و كم تر دستخوش احساسات مي شوند . اما من احمق ( بلانسبت شما ها ) چون تحصيلات آكادميك اين رشته رو نداشته و اصول اوليه اون رو آموزش نديده و همين جوري تجربي بر اثر اتفاقي سر از مطبوعات در آورده بودم . خيلي ساده با مسايل برخورد مي كردم . كه البته خيلي ها از اين روراستي و صداقت خوش شون مي امد . ولي خب گاهي هم رو دست مي خوردم . از جمله زماني كه با خسرو شكيبايي قرار درج خاطرات اش رو گذاشته بودم ، مدتي بود كه به يك ماهنامه فرهنگي - اجتماعي دعوت شده بودم . از شانس من مدير آن از اون روزنامه نگاران حرفه و همه فن حريف بود . كه به او " آرسن لوپن " مطبوعات لقب داده بودند . اتفاقآ ماهنامه او خيلي پر محتوا و جالب بود . ولي همين آقا يك هفته نامه زرد رو هم منتشر مي كرد ! نمي دونم چطور شد كه از دهانم در امد كه قراره با خسرو شكيبايي مصاحبه نمايم ..! ديگه ولم نكرد ... آن قدر فشار آورد كه من پذيرفتم گفت و گو رو در ماهنامه او منتشر كنم !
اخلاق حرفه اي ايجاب مي كرد كه من موضوع رو به خسرو بگويم .. و تغير يافتن مجله رو به اطلاع او برسونم . اگر چه آقاي آرسن لوپن مخالف بيان حقيقت به آقاي شكيبايي بود ، ولي با اصرار زياد من پذيرفت كه واقعيت رو به خسرو بگويم . به همين منظور به منزل هنرمند محبوب كشور زنگ زده و گفتم مطلبي پيش آمده كه بايد بهت بگم ... آقاي شكيبايي اصرار كرد كه به منزل ايشون رفته و با هم ديداري داشته باشيم . قرارمون براي ساعت ۶ بعد از ظهر بود . اون موقع خسرو در خيابان رشيد در تهران پاس زندگي مي كرد . اما آرسن لوپن گير داده بود كه او هم با من به منزل آقاي شكيبايي بيايد ! هر چه خواهش و دليل آوردم قبول نكرد كه نكرد ! دست اخر عصباني شده و گفتم من اصلآ نمي روم . ولي مگر او ول كن بود ؟! در نهايت پذيرفت كه همراه من تا نزديك خونه آقاي شكيبايي امده و در آن جا منتظر من باشد . راستش من دليل اين تصميم عجيب او را اون موقع متوجه نشدم . با خود فكر كردم مي خوهد مطمئن شود كه من اون جا مي روم !!
بالاخره چند نمونه از اون ماهنامه رو برداشته و به اتفاق مدير مجله راهي تهران پارس شديم . در بين راه من دچار شك و ترديد شده و به طور خيلي جدي بهش گفتم اگه به هر دليلي بعد از رفتن من به بهانه اي زنگ خونه رو بزني ، به جون دخترم ديگه با تو كاري نخواهم داشت ! او گفت خاطرت جمع باشه .. بهش گفتم بعد از رفتن من به خونه خسرو ، ديگه معطل من نمونه . چون ممكنه حرف هاي ما به درازا بكشه .. گفت تو به من كارت نباشه .. برو حرف هايت رو بزن . فقط يادت باشه موافقت اش رو براي مجله من بگيري .. گفتم خاطر جمع باش .. ده دقيقه زود رسيده بوديم .. او اصرار داشت كه داخل برم ! بهش گفتم دور از ادب است .. من رآس ساعت شش بعد از ظهر زنگ خونه شون رو به صدا در خواهم آورد . خلاصه .. سر ساعت وارد منزل آقاي شكيبايي شده و با استقبال گرم او مواجه شدم . ولي مدام وحشت داشتم نكنه به بهانه اي زنگ خونه رو بزنه ..! مجله ها رو به خسرو نشون داده و بهش گفتم اگه اجازه بدي در اين ماهنامه چاپ كنم ؟ او بعد از تورق صفحات مجله ، در باره سردبير آن سوال كرد . و ادامه داد من با هر نشريه اي صحبت نمي كنم .. اعتبار سروش چيز ديگري است . ولي عاقبت گفت به خاطر گل روي تو مي پذيرم .. و سپس از من خواست شام رو با آن ها بخورم ...
لطف عالي خسرو شكيبايي به من ....
اگر چه شام خوشمزه آن ها واقعآ زهرم شد ! و مدام دلهره داشتم نكنه آقاي مدير زنگ خونه رو زده و سراغ من رو بگيره ... ؟ همچنين از اين كه يكي پشت در خونه منتظرم ساعت ها مونده اعصابم بد جوري به هم ريخته بود . بعد از شام از هر دري سخن به ميان آمد ... ناگفته نماند اون موقع انتشارات سروش يك كاست دكلمه داده بود بيرون كه خيلي مورد استقبال مردم قرار گرفته بود . خسرو وقتي با من بيشتر از قبل آشنا شد و فهميد كه دست سر نوشت مرا به سوي حرفه حساس خبرنگاري كشانده است ، و قبلآ اين كاره نبوده و به اصطلاح اعتباري داشتم . در بين حرف هايش گفت ... چون از صداقت تو خوشم امده است ، مي خواهم يك حال درست و حسابي بهت بدم . من فكر كردم مي خواهد مرا در فيلمي ، سريالي بازي بده .. به همين دليل از او تشكر كرده و بهش گفتم من اصلآ اهل جلوي دوربين قرار گرفتن نيستم . همين دنياي خبرنگاري رو خيلي دوست دارم !
خسرو متعجبانه به من نگريسته و گفت ... كدوم فيلم ۱؟ سريال چيه ؟ من مي خوام يك دكلمه با صداي خودم روي كاست اجرا كرده و تمام حق و حقوق اش رو بتو بدهم ... به عبارتي خواست من تهيه كننده باشم . او گفت .. هر نوع اشعاري كه دوست داري برو انتخاب كن .. مولانا ، سپهري ، حافظ يا شاملو .. و توسط انتشارات خودتون آن رو توليد كن . من ديناري بابت دستمزد و غيره نمي گيرم . و تمام حق و حقوق ان را به تو واگذار مي كنم . سپس مثالي زده و گفت ... دكلمه اي كه سروش به بازار داد ، ميليون ها تومن استفاده ازش برد . چرا تو اين پول رو نبري ؟ از لطفي كه قرار بود نسبت به من انجام بده خيلي خوشحال شده و ازش تشكر كردم . و سپس قرار مدار ها رو براي دور روز بعد گذاشتيم .. من از خسرو سوال كردم اشكالي نداره سردبير ماهنامه رو هم براي گفت و گو همراهم بياورم .. او با متانت و مهرباني خاصي گفت .. اين جا خونه تو است .. هر كي رو دوست داري بيار ... بعد از اتمام حرف هاي ما ، همسر خسرو هم به جمع صحبت هاي ما پيوسته و سروع كرد از مشكلاتي كه مردم براي آن ها به وجود مي آورند !! او گفت اغلب دختر خانم ها مي آيند جلو در خونه و ساعت ها منتظر مي مانند تا خسرو رو ببينند ! حتي از من مي پرسند آيا تو همسرش هستي ؟!!
درد سري كه براي خسرو ايجاد شد !!
تقريبآ ساعت ده شب بود كه از خونه آقاي شكيبايي بيرون آمدم . اصلآ فكر نمي كردم همكارم هنوز منتظر باشه . اما وقتي از پشت درخت ها بيرون امد ، راستش دلم خيلي براش سوخت .. و براي زحمتي كه متحمل شده بود ، دوست داشتم يه حالي بهش بدم .. با ديدن من اضطراب از چهره اش موج مي زد .. اولين سوالي كه كرد اين بود ... آيا جناب شكيبايي پذيرفت كه تو ماهنامه من چاپ بشه ؟ وقتي پاسخ مثبت ام رو شنيد ، خيلي خوشحال شد . و گفت .. تصميم داشتم اگه پاسخ تو منفي بود ، خودم مي رفتم در خونه ش و او رو متقاعد مي كردم ... ! تازه دوزاري ام افتاد كه چرا ساعت ها بيرون منتظرم ايستاده ... ولي با اين وجود باز هم از روي احساس تصميم گرفته و دومين اشتباه بزرگ زندگي هنري ام رو مرتكب شدم .. ! بله من احمق موضوع دكلمه رو به او گفتم .. ! هنوز كلام من تموم نشده بود كه با خوشحالي به هوا پريده و گفت ... پسر از اين بهتر نمي شه .. ! و آن گاه پرسيد .. تو مطمئن هستي كه اشتباه نشنيدي ؟۱ نكنه پروژه خودشه و از تو كه در سروش هستي كمك خواسته ؟ گفتم نه آقا جون اين چه حرفيه كه مي زني ؟ خودش به من پيشنهاد اين كار رو داد .. گفت ولي من فكر تازه اي دارم ! گفتم چه فكري ؟ گفت چرا كاست ؟ ما مي تونيم ويدئويي بگيريم . اين جوري هم خيلي فروش مي ره .. هم سود بيشتري گيرمون مي آيد ..
من زياد به حرف هاي او توجهي نكردم . چون از بدو آشنايي مون او حرف هاي بزرگ زياد مي زد ! به عبارتي روياهاي بزرگي رو در سر مي پرورانيد ! بعد از رسيدن به در منزل قبل از جدا شدن ، قرار ملاقات خونه اقاي شكيبايي رو گذاشتيم . قرار شد عكاس رو هم خودش بياره . او گفت من عكاسي كه در روزهاي اول انقلاب اون عكس تاريخي پرسنل نيروي هوايي رو در حضور امام ( ره ) گرفت رو با خودم مي آورم . شب چون خيلي خسته بودم زود خوابيدم . روز بعد رو هم مرخصي گرفته بودم .. براي همين تصميم داشتم حسابي استراحت كرده و بعدش به كار هاي شخصي ام برسم . روز بعد غرق در خواب بودم كه ديدم همسرم داره من رو بيدار مي كنه .. تعجب كردم كه چرا اين گونه مرا از خواب داره بيدار مي كنه .. گفتم چي شده ..؟ مگه نمي دوني كه امروز آف هستم ؟ گفت آقاي شكيبايي پشت خط منتظرته .. گمان كنم خيلي هم عصباني باشه ! هنوز در خواب و بيداري بودم كه خودم رو به تلفن رسوندم ... به محضي كه الو گفتم ... ديدم آقاي شكيبايي بد جوري عصبانيه .. و در اون حالت مي پرسه اين ها كي هستند كه به در خونه من فرستادي ؟!!
روزي كه آبروم حسابي رفت ... !
من كه حسابي از طرز صحبت خسرو شوكه شده بودم . به سختي مي تونستم آب دهانم رو فرو داده و با لكنت زبان پرسيدم ... كيا رو در خونه شما فرستادم ..؟ و او نگذاشت حرف من تمام بشه .. گفت آقاي محترم من اصلآ اشتباه كردم كه گفتم دكلمه مي كنم ... مرد حسابي اين آدم ها كيه كه سر صبحي به خونه من فرستادي ؟ بد كاري كردم ازت پذيرايي نمودم ؟ من كه واقعا نمي دونستم چي به چي است .. گفتم خسرو جون والله به پير به پيغمبر من نمي دونم تو در باره چي حرف مي زني ؟ من تا قبل از تماس شما خواب بودم .. گفت اول صبحي يك عده آدم با پرژكتور و دوربين و چارپايه با قيافه هاي نتراشيده و نخراشيده اومدن در خونه ما رو زدند كه از طرف آقاي مدرسي اومديم .. من نگران شدم گفتم شايد قلبت مشكل پيدا كرده ... وقتي در رو باز كردم مي بينم يه عده اومدن و مي گن از طرف آقاي مدرس اومديم كليپپ دكلمه پر كنيم ؟!! يه آقايي هم با اون ها بود كه ول كن ماجرا نبود ... مي بينه من خواب آلود حالم گرفته شده است .. هي خسرو جان خسرو جان مي كنه و به من با كمال پررويي مي گه برو پيراهن ات رو عوض كن و يه آب به صورتت بزن !! من نمي دونستم تو اين قدر عجله داري ... ! مرد حسابي خوب شد به تو پيشنهاد فيلم سينمايي ندادم كه بسازي !!
تازه فهميدم چه اتفاقي افتاده ... ولي تعجب كردم چه جوري شبانه اين آدم ها رو پيدا كرده و صبح اول وقت فرستاده خونه مردم !! به همين دليل هر چه قسم و سوگند بلد بودم كله سحر به شكيبايي گفتم .. ولي باور نمي كرد .. مي گفت اگه تو از خونه من يك راست رفتي خوابيدي ، آين ادم ها از كجا موضوع دكلمه رو مي دونستند ؟ آدرس خونه رو چي مي گي ؟ من كم تر از يك هفته است كه به اين محل اسباب كشي كردم .. حتي اقوامم هم هنوز نمي دونند كجا زندگي مي كنيم ! ديدم طفلك راست مي گه .. ولي چه جوري مي تونستم در اون حالت نيمه شوكه ماجرا رو توضيح دهم ؟! اين بود كه معذرت خواهي كرده و گفتم حتمآ اشتباهي رخ داده است .. خسرو گفت فعلآ قرارمون كنسل تا ببينم اصلآ اين ها كي هستند .. خونه من رو از كجا پيدا كرده اند ؟ از ناراحتي داشتم سكته مي كردم . آخه چطور يك نفري كه ادعاش مي شه از روزنامه نگاران قديمي است اين چنين با ابروي چند نفر بازي كنه ؟ خلاصه تا مدت ها مثل ادم هاي منگ بودم ..
بلايي كه سر اكبر عبدي آمده بود ...!
هنوز يك هفته اي از اين موضوع نگذشته بود .. و من از ناراحتي موضوع فوق ديگه به دفتر ماهنامه نرفتم .. يه روز كه براي انجام كاري خونه آقاي پور احمد رفته بودم .. اكبر عبدي هم آمده بود .. بعد از سلام و عليك وقتي ناراحتي ام رو ديد .. پرسيد كاپيتان چته ؟ خيلي گرفته به نظر مي رسي .. مجبور شدم ماجرا رو به آقاي عبدي تعربف كنم .. همين كه حرف هاي من تمام شد .. اكبر گفت اون مارمولك رو مي گي ؟ تو مگه با اون هم كار مي كني ؟ گفتم تازه با وي آشنا شدم . اكبر گفت من به جز تو تا حالا با هيچ خبرنگاري مصاحبه نكردم .. ولي همين مارمولك بلايي سرم آورد كه مجبورم كرد باهاش گف و گو نمايم !! سپس شروع كرد با اون لهجه شيرين اش تعريف كردن كه .... اين بابا خيلي به من گير داده بود تا با او مصاحبه كنم . و هر چه من بهش مي گفتم من اهل مصاحبه با مطبوعات نيستم ولم نمي كرد .. هر روز مزاحمم مي شد . ولي من پر رو تر از او بودم .. به هيچ عنوان زير بار نمي رفتم . تا اين كه .. يه روز صبح كه به قصد خريد دارو براي مادر همسرم مي رفتم ، ديدم يك آقايي زير لاستيك ماشين ام دراز كشيده است ! اول فكر كردم از اين كارتن خواب هاست .. اومدم بلندش كنم ديدم اين مارمولك است . و مي گفت اگه با من مصاحبه نكني از زير چرخ هاي ماشين ات بيرون نمي ايم .. و خلاصه كاري كرد كه از رو رفتم و مجبور به گفت و گو با او شدم !!
آشتي با آقاي شكيبايي ....
ديگه مدت ها از اين موضوع گذشته بود . من خيلي از وضعيت پيش آمده ناراحت و غمگين بودم . و در اين فاصله هم به دفتر ماهنامه فوق نرفتم .. حتي تلفن هاي مدير ماهنامه رو هم جواب نمي دادم . اين واقعه بد جوري روي كار هاي روزمره ام تآثير منفي گذاشته بود . در اين فاصله نمي دونم چه اتفاقي افتاد كه خسرو فهميد من در اين ماجرا هيچ نقشي نداشته و تمام اتفاقات از سوي مدير نشريه اي كه با او همكاري مي كردم رخ داده است . شايد هم خود آقاي مدير مربوطه با جناب شكيبايي تماس گرفته بود . به هرحال هيچ گاه سعي نكردم موضوع رو پي گيري كنم ... تا اين كه يك شب خود آقاي شكيبايي زنگ زد و از من خواست به قولي كه بهش داده ام عمل نمايم ! حتي خسرو با بزرگواري تمام به من گفت مدير ماهنامه اي كه قراره مصاحبه چاپ بشه رو به همراه خودم بياورم !! وقتي فهميدم جناب شكيبايي پي به بي گناهي ام برده ، خيلي خوشحال شدم .. بقدري ارتباط خسرو روي من تآثير مثبت داشت كه واقعآ تمام رويداد هاي گذشته رو فراموش كردم . قرار براي گفت و گو در منزل خود آقاي شكيبايي گذاشته شد . و من به اتفاق مدير ماهنامه و عكاس راهي شديم ..
ميهمان نا خوانده .....
وقتي وارد خونه خسرو شديم خيلي صميمانه با ما برخورد كرد .. او براي دقايقي من را در آغوش كشيده و ماچ ام مي كرد . خيلي احساس سبكي مي كردم .. واقعآ آدميزاد چقدر حساس است ! تمام آن غصه ها و ناراحتي ها از بين رفت . وقتي در اتاق نشستيم ، پسر بزرگ خسرو هم كنارمون آمد و به دقت به حرف هاي پدرش گوش مي داد . ما از خسرو خواسته بوديم از دوران كودكي اش آغاز كرده و به دوران بازيگري و زندگي فعلي اش برسد . هنوز نيم ساعتي از شروع حرف هاي شيرين خسرو نگذشته بود كه با صدا در آمدن زنگ منزل ، مصاحبه نيمه كاره موند .. خواهر همسر جناب شكيبايي به اتفاق شوهر و فرزندان اش به ميهماني امده بودند ! بخشكي شانس .. ولي همسر جناب شكيبايي آن قدر فهميده و با محبت بود كه حضور ميهمانان وقفه اي در گفت و گو به وچود نياورد . وي آن ها رو به آشپزخانه بزرگ خونه شون دعوت كرده و در ان جا از آن ها پذيرايي كرد .. ولي من احساس مي كردم خسرو راحت نيست . و نگران ميهمانان اش است . براي همين از او خواهش كردم مدتي نزد باجناق اش رفته و سپس ادامه كار دهيم .. و او نيز چنين كرد ..
شبي كه با خسرو شكيبايي گريه كردم ...
خسرو واقعآ سنگ تمام گذاشت .. ماجراي زندگي اش رو از قبل از متولد شدن و ازدواج پدرش آغاز كرد . به قدري جذاب و گويا تعريف مي كرد كه ما غرق در سكوت بوديم ... انگار خاطرات او رو در پرده سينما مشاهده مي كرديم .. او در باره زندگي پدرش كه يك نظامي مومن و با تقوا بوده تعريف كرد . وقتي ماجرا به چگونگي مرگ پدر رسيد ، خسرو چشمان اش پر اشگ شد . به قدري شيوا لحظات آخر زندگي پدرش رو تعريف كرد ، كه من نتوانستم جلوي اشگ هاي خودم رو بگيرم .. ديگه صحنه گفت و گو از حالت مصاحبه خارج شده و همانند يك صحنه درام اشگ و آه بود كه جلوه مي كرد . شكيبايي در باره زندگي و مرگ پدرش گفت .. ( اينجا ) و سپس به دوران كودكي خود رسيد . نكته جالب اين كه در باره رنگ پوست خود و اين كه چرا بر عكس ساير اعضاي خانواده اش سياه است گفت ... ( اينجا ) . تا به خود آمديم هوا روشن شده بود . و ما با دستي پر او را ترك كرديم ..
مشكلي كه دوباره رخ داد ..!
موقع ترك منزل خسرو اهسته در گوشم گفت ... قرار دكلمه سر جاي خودش است ! برو ترتيپ مقدمات كار رو بده .. اما انگار دكلمه اين هنرمند محبوب طلسم شده بود . همان گونه كه اشاره كردم ، مدير ماهنامه ، يك هفته نامه زرد داشت كه در قطع روزنامه منتشر مي شد . از آن دست مطبوعاتي بود كه هيچ ارزش فرهنگي نداشت . و تنها با تيتر هاي اغوا كننده خبرهاي جنجالي از زندگي ورزشكاران و هنرپيشه ها رو منتشر مي كرد . من كه منتظر دعوت دوستم براي اديت گفت و گو و تنظيم آن براي ماهنامه اش بودم ، متآسفانه هيچ خبري از كارهاي انجام شده نداشتم . ولي يك روز كه از سروش به خونه مي آمدم ، ناگهان در دكه روزنامه فروشي چشمم به هفته نامه كذايي دوستم افتاد كه با كمل تعجب بخشي از گفتگو رو در ان درج كرده بود !! و در ادامه اشاره كرده بود كه هر هفته منتظر ادامه زندگي نامه خسرو شكيبايي باشيد !! واقعآ آب به سرم يخ بست . خداي من چگونه به روي آقاي شكيبايي نگاه كنم ؟ چرا بعضي ها براي فروش بيشتر همه چيز رو قرباني مي كنند ؟ يعني خبرنگاري يعني زير پا گذاشتن ارزش ها و دوستي ها ؟!!
عمل غير اخلاقي و نا پسند ديگر ....
من بقدري از اتفاقي كه دوباره روي داده بود ، ناراحت شده بودم كه نهايت نداشت . راستي يادم رفت بگم كه اون شب خسرو تعداي از عكس هايش رو براي چاپ در اختيار همكارم قرار داده بود . ولي تعدادي ديگر رو قرار بود بزودي در اختيار ماهنامه قرار دهد . چون به خاطر اسباب كشي منزل هنوز در كارتن ها قرار داشت . من مطمئن بودم كه به دليل نداشتن تصاوير او قادر به چاپ دنباله خاطرات نخواهد بود . ولي او عملي رو انجام داد كه من فقط اشاره اي به ان مي كنم . و براي حفظ ارزش هاي خانواده آقاي شكيبايي از آن مي گذرم . اين خبرنگار به اصطلاح زرنگ ! با دعوت دختر بزرگ آقاي شكيبايي و دعوت به همكاري در تيم تحريريه ، از سادگي او سوء استفاده كرده و خصوصي ترين مسايل خانوادگي پدرش رو در اختيار صاحب كارش قرار داده بود . وي با اين كار خسرو رو تحت فشار گذاشته تا علاوه بر اين كه از دست كارهاي او شكايت نكند ، بلكه با كمال پررويي بقيه تصاوير رو هم دريافت مي كند !!
با شنيدن اين اخبار ناشايست خيلي از خود و حرفه اي كه دارم متنفر شدم . و از آن تاريخ به بعد در هر مراسمي كه خسرو حضور داشت از خجالت شركت نكردم . البته مي دانم كه آقاي شكيبايي مي داند كه من نقشي در اين قضيه نداشتم . و با اصرار خود آن همكار به اصطلاح حرفه اي من رو دعوت كرده بود . ولي باور كنيد از آن تاريخ تا حالا نه آن مدير مربوطه رو ديدم و نه با آقاي شكيبايي روبرو شدم . به خاطر زرنگ بازي يك خبرنگار ، هم جناب شكيبايي رنجيد و هم من از دوستي با هنرمندي مردمي محروم شدم . ولي هميشه بازي خسرو رو تحسين كرده و به حرمت نان و نمكي كه با هم خورديم . هميشه از شخصيت او و همسرش تعريف مي كنم ..
با تشكر و احترام :
بهروز مدرسي
اين مطلب ساعت ۱۹:۳۰ دقيقه به تاريخ يازدهم ارديبهشت ماه ۱۳۸۷ به پايان رسيد .
ايام به كام
مسابقه ويژه پرواز
شماره ۳
به اطلاع خوانندگان محترم و علاقه مندان پرواز مي رسانم : از اين به بعد هر هفته يك سوال در رابطه با اصول پروازي از سوي مدير محترم " فروشگاه لوازم خلباني دبي " مطرح مي شود ، كه پاسخ آن به صورت پنج گزينه اي است . دوستان بايد پاسخ هاي صحيح خود رو به اي ميل ذيل :hfoladi@dubaipilotshop.com به نام آقاي " حميد فولادي " ارسال فرمايند . از ميان كساني كه پاسخ صحيح داده باشند ، هر هفته يك جايزه بسيار نفيس تقديم برنده خواهد شد . براي آشنايي با محصولات فروشگاه خلباني ( اينجا ) رو كليك فرماييد . شايان ذكر است از آن جا كه دانشجويان پروازي مي بايستي مسلط به زبان انگليسي باشند ، سوالات هم انگليسي است .
A single engine aircraft is descending through transition altitude. Suddenly the pilot notices engine failure. What should be the first, initial action of the pilot?
1- Set 29.92 Hg or 1013.2 millibars in the altimeter
2- Communicate MAYDAY x3 on 121.5 frequency
3- Cross check and restart the engine
4- Maintain Glide Speed
5- Find a field for forced landing and approach in the wind
6- Landing Gars and Flaps down
اطلاعيه
حسب الامر پيشنهاد خوانندگان محترم سايت " يادداشت هاي يك خبرنگار " به استحضار مي رسد . نخستين نشست علاقه مندان دنياي وب ، با حضور ياران همدل و صميمي سايت دهم مرداد ماه در يكي از فرهنگسراهاي تهران به مديريت جناب آقاي آرمان بيات برگزار خواهد شد . لذا ان عده از خوانندگاني كه با حضور خود گرمابخش محفل دوستانه ياران فوق مي شود خواهشمنديم با مراجعه به سايت خانم درياي عزيز به نشاني :http://www.darya2500.blogfa.com/ ، ضمن اعلام آمادگي حضور نظرات و پيشنهادات خويش را بيان فرمايند .
با تشكر : بهروز مدرسي
به اطلاع اون دسته از دوستاني كه تازه به جمع خوانندگان اين سايت پيوسته اند برسانم . شمه اي از مطالب گذشته رو در پستي مستقل قرار داده ام كه با مراجعه به آن با گلچيني از مطالب قديمي مواجه خواهيد شد . براي مطالعه مطالب فوق لطفآ ( اينجا ) را كليك فرماييد .
بدون شک یکی از دردناک ترین سوانحی که اخیرآ مردم ایران شاهد و داغدار آن بوده اند ، سقوط هواپيماي سي -۱۳۰ حامل خبرنگاران بود . بنده افتخار دارم تحليلي كه در مقام يه كارشناس در سه پست تنظيم نمودم تقديم شما خوانندگان گرامي نمايم .
دلايل گفته نشده از سقوط هواپيماي خبرنگاران - قسمت اول (اينجا )
چرا هواپيماي خبرنگاران سقوط كرد ؟ - قسمت دوم (اينجا )
بررسي و تحليل دلايل احتمالي سقوط هواپيماي سي - ۱۳۰ - بخش آخر ( اينجا )
این بخش به پیشنهاد و همت شما خوانندگان محترم شکل گرفته است . از این پس خلاصه ای از پست قبل به زبان انگلیسی به همراه تازه ترین خبرهایی از صنعت هوانوردی تقدیم شما عزیزان خواهد شد.
Viktor Belenko:
Viktor Ivanovich Belenko (Виктор Иванович Беленко) (born February 15,1947) is an American aerospace engineer and lecturer of Russian origin. Belenko was a pilot fighter in USSR. His name became known worldwide on September 16th, 1976 when he successfully defected to the West, flying his Mikoyan-Gurevich MiG-25 to Hakodate, Japan. This was the first time that Western experts were able to get a close look at the aircraft, and it revealed many secrets and surprises.Belenko was granted asylu, by then Us President Gerald Ford, and a trust fund was set up for him, granting him a very comfortable living in later years.The MiG was disassembled, examined, and returned to the USSR in thirty crates. Belenko brought with him the pilot's manual for the Foxbat, expecting to assist American pilots in evaluating and testing the aircraft.The Japanese government only allowed the US to examine the plane and do ground tests of the radar and engines.The financial impact of Belenko's defection was enormous.[.The ussr air force set all mig-25 under fundamental improvment and spent over 2 billion roubles and Mig-31 was born. .
Source:Wikipedia BY:Alireza Sadeghi
ترجمه فارسی:
ویکتور بلنکو:
ویکتور ایوانوویچ بلنکو(متولد 15 فوریه 1947) مهندس و دانشیار هوافضای آمریکایی روسی تبار می باشد.بلنکو خلبان جنگنده در شوروی بود.نام وی در 6 سپتامبر 1976 پس از آنکه با یک میگ-25 به هاکودای ژاپن گریخت وبه غرب پناهنده شد بر سر زبانها افتاد.این اولین بار بود که کارشناسان غربی می توانستند نگاهی نزدیک به این هواپیما بیاندازند و بدین ترتیب بسیاری از اسرار آن فاش گشت.بلنکو از طرف رییس جمهور آمریکا "جرالد فورد" پناهندگی گرفت و مقرری که برای وی وضع شد باعث شد که در سالهای بعد زندگی مرفهی در آمریکا داشته باشد.میگ مزبور نیزپیاده شده و مورد آزمایش قرار گرفت ودر 30 جعبه به شوروی برگردانده شد.بلنکو همچنین کتاب راهنمای دستی خلبان میگ-25(فاکس بت) را نیز با خود آورده بود که کمک زیادی به خلبانان آمریکایی در ارزیابی و تست این هواپیما نمود.دولت ژاپن فقط به آمریکا اجازه بازبینی هواپیما و انجام آزمایشات زمینی روی موتور و سیستم رادار را داد.تاثیر مالی پناهندگی بلنکو بسیار عظیم بود.نیروی هوایی شوروی همه میگ-25 ها را تحت اصلاحات اساسی قرار داد و با صرف بیش از دو میلیارد روبل میگ-31 متولد شد.
منبع:ویکیپدیا گردآوری و ترجمه:علیرضا صادقی
همان گونه كه پيش از اين اعلام كرده بودم ، خوانندگان محترم مي توانند كالا هاي خود را جهت درج رايگان در اين بخش ارسال فرمايند . اما ظاهرآ جز تعداد معدودي استقبال نفرمودند . مستدعي است پس از ارسال فايل تبليغي خود به آدرس جي ميل بنده ، در آخرين پست كامنت بگذاريد . بديهي است در حال حاضر به دليل تبليغات كم محدوديتي وجود ندارد
مرکز آپلود عکس ایرانی

اينجا رو كليك كنيد
قابل توجه علاقه مندان تحصيل در كشور بلارس




سوم دي ماه 1331 در تهران متولد شدم. پس از اتمام دوران دبيرستان به خاطر علاقه اي که به پرواز داشتم به نيروي هوايي پيوستم. در ادامه به آمريکا اعزام شدم، در بازگشت به ايران اولين پروازم را در تاريخ 18/3/53 انجام دادم و با آغاز جنگ تحميلي، به صورت شبانه روزي در مناطق جنگي پرواز داشتم و افتخار كسب مدال طلاي بالاترين ساعات پرواز را به دست آوردم. به دليل سكته قلبي و عمل جراحي باز كه
























سلام خدمت عمو جان
خوبين ؟
عمو ا دفعه ديروز يادتون افتادم ، ميدونين چرا ؟
بازديد از يه نمايشگه هوايي بود که توش من برايه اولين بار c130 رو ديدم
واای چه عظمتی داشت ، اما باورتون نميشه که من تمامه وبلاگ شما رو تو ذهنم مرور کردم
از کوبيدن هواپيما به ساختمون برج توسط حسن گوش کوب، شلاق زدن ساوکی ها در اسمان
آقای مداح و خيلی چيز های ديگر
واقعاً حس قشنگی بود ، ميخواستم ازتون تشکر کنم که من و هم ياد ايران انداختين هم يه حس
قشنگ بهم دادين
راستی
من واقعاً نوشتن شما رو دوست دارم چون آدم خودشو تو خوده ماجرا حس ميکنه ، لطفاً نحوه
نوشتن رو عوض نکنين
خيلی هم دلم سوخت که نميتونم تو گرد هميي شما شرکت کنم ، آخه اون تاريخ امتحان دارم
و نميتونم بيام ايران
اما جای منو حتماً خالی کنين
قربانه شما
اروين
پاسخ
پسر عزيزم .. خيلي خوشحالم كه در غربت از وطن ياد عموي پيرت بودي ..
كم ترين حسن يك وبلاگ يا يك نوشته ، واداشتن مردم خصوصآ جوون ها به اطراف خودشون است . شايد پيش از آشنا شدن با سايت من ، اگر در نمايشگاهي يك فروند هركولس رو مي ديدي ، هرگز به آن توجه نمي كردي .. ولي حالا ... نقش اين پرندگان اهني رو در حمل مجروحين جنگي ، احساس خبرنگاران قبل از سانحه ، شرايط اضطراري كه بچه ها در آسمان داشتند رو به نوعي از نزديك احساس مي كني
آروين عزيزم .. منتظر روزي هستم كه با افتخار به كشورت برگردي ... شما جوان ها چشم و چراغ ما مردم ايران هستيد . پسرم مواظب خودت باش . به اميد ديدار
سلاماقاي مدرسي
خواستم تشكر كنم ازتون براي بار چندم .
اون زماني كه توي شهرك توحيد زندگي ميكرديم( بلوك 34 ) هميشه وقتي يكي از همكار هاي پدرم رو ميديدم كه لباس پرواز تنشه با خودم ميگفتم كه يه روز منم ميپوشم كه متاسفانه محقق نشد ...
بگذريم ..ديدم جايي نوشته بوديد اگه عكسي در اختيار داريم براتون بفرستيم . واقعيت اينجاست كه چون خيلي به پرنده هاي شكاري ايراني علاقه دارم تعداد زيادي عكس كه حاصل جستجوي من درا ينترنت در سالهاي گذشته هست در اختيار دارم اگه كه دوست داشته باشيد براتون بفرستم البته متاسفانه c130 نيستن و بيشتر شكاري هستن . يه تعداديشون زيباي بصري دارن يه سريشون هم ارزش تاريخي مثل عكسي كه روزنامه هاي عراقي از فانتوم هاي ايراني در حال بمبارون كردن مواضع عراقي ها چاپ كرده بودن. نميدونم تمايل داريد يا نه ولي اگه خواستيد بفرماييد حداقل تعداديشون رو گلچين كرده و براتون ارسال كنم .
يه مساله اي راستش خيلي وقت بود ذهنم رو مشغول كرده . هميشه ميگفتم چرا اين همه خدمت ارتش و به ويژه نيرو هوايي در جنگ زياد امروز منتقل نميشه به نسل جديد ..نميدونم شايد از تواضع هست شايد به دلايلي نظير برخي تبعيض ها در نيرو هاي مسلح و ... باشه ولي يه هميشه برام سئوال بوده و ابهام .
مثلا چرا تميسار داد پي كه از نزديك ميشناسم ايشون رو ( پدرم يكي از بازنشسته هاي نيرو هوايي و در حال حاضر يكي از معاونت هاي تيمسار دادپي در شركت اريا هستن ) و مسلما سينه ايشون مملو هست از خاطرات دفاع مقدس و شجاعت خلباننشون در پايگاه يكم نبايد نگاشته بشه .
به نظر من در اينكه نهاد هاي مسئول درارتش كوتاهي ميكنن شكي نيست .
با توجه به قلم گيرايي كه داريد و همين طور اشنايي كه با اين پيرمرد ( دادپي ) داريد هيچ وقت سعي كرديد هر جوري شده يه جوري ايشون رو راضي كنيد براي اينكه شجاعت هاي شهيدان نيروهوايي رو به نسل ما جوون ها منتقل كنن راضي به انتشار خاطراتشون بشن ؟
اين پير مرد ( دادپي ) حقيقتا از صد تا جوون مثل من بيشتر فعاله . باوجود اينكه متولد سال 1318 هست اما از مني كه شايد يه جور هايي حتي حكم نوه اونو داشته باشم بيشتر فعاليت ميكنه . خودتون كه ميشناسيدش .. به جرات ميگم همين الان با اين سن و سال بالاي -15-14 ساعت در روز كار ميكنه اونم با عشق و در حالي كه كل شركتش رو وقف عام كرده .
البته مسلما راضي كردن ايشون به بازگويي خاطرات دفاع مقدس و پايگاه يكم بسيار سخته اما شايد به خاطر پاسداشت رشادت هاي نيرو هوايي و شهداي اين نيرو هم كه شده اگه همكاران سابق ايشون ازش بخوان راضي بشه .
اين كار( انتقال حماسه هاي نيرو هوايي )رو شما و همين طور بقيه تيزپروازان نيرو هوايي بايد انجام بديد بايد اون رشادت ها رو انتقال بديد
كاش يه جوري ميشد تيمسار دادپي و بقيه تيمسار ها و خلبانان بازنشسته شده رو راضي كرد براي بازگو كردن خاطرات .......
فراموش نكنيم كه با مرك هر كدوم از حماسه افرينان دنياي از حماسه هاي ناگفته هم با او به خاك خواهد رفت .
يادمون نره تيمسار دانشپور كه بي شك يكي از بهترين خلبانان فانتوم جهان بودن و ضربه هاي زيادي در جنگ به دشمن وارد كرده بودن رو كه با مرگشون ( دو سال پيش ) همه خاطراتشون از رشادت هاي نيرو هوايي به خاك رفت . شماها سرمايه هاي اين مملكت هستيد ......
درود خدا بر تيزپرواران نيروي هوايي .
مسعود
پاسخ
مسعود عزيزم .. واقعآ خيلي خوشحال شدم فرزند فهميده يكي از همكارانم تا اين قدر وسعت تفكر داره .. قبل از هر چيز عرض كنم .. هر عكسي از دوستان به من مي رسه ، قلبآ خوشحال مي شوم . شايد باور نكني تمام تصاويري كه در لا به لاي مطالبم استفاده مي كنم ، از سوي خوانندگان بزرگوار و عزيز براي من فرستاده شده است كه من به اين وسيله از همه آن ها تشكر و قدر داني مي كنم .
در مورد تيمسار دادپي راستش هر چه از اين امير دلاور ارتش تعريف كنيم كم است . او منشآء خدمات خيلي زيادي براي پايگاه هوايي منطقه مهرآباد و حتي كل نيروي هوايي بود . اما من با شناخت كاملي كه از ايشون دارم ، هيچ گاه حاضر نمي شوند در باره خود و كار هايش جمله اي صحبت كنه ... او بسيار متواضع است . مسعود جان هيچ مي داني چقدر دلم براي ايشون تنگ شده است ؟ البته براي من ديدن ايشون هيچ كاري نداره .. و من خيلي راحت مي توانم به ملاقات اين امير دلاور ارتش بروم . اما به دو دليل اين كار رو نمي كنم ... اول اين كه مي دانم حتي ده دقيقه با او صحبت كردن ، مانع از كار هاي ارزشمندش مي شود . دوم اين كه به خاطر مطالبي كه از ايشون نوشتم و واقعيت ها رو در قالب تعريف و تمجيد بيان نمودم ، خجالت مي كشم با او روبرو شوم . چون مي دانم تيمسار اصلآ اهل ريا و تعريف و تمجيد نيست . و بر عكس فرماندهان هم سلف خود از پاچه خواري و تملق بي زار است . البته من هيچ تملقي نكردم .. به گواه آن هايي كه او را مي شناسند ، كم هم نوشتم . ولي خب دوست ندارم مردم بگويند از دادپي نوشت و بعد رفت ديدنش .. پس در فلبم اين مرد بزرگ و شايسته رو تحسين كرده و هميشه از خداوند متعال آرزوي سلامتي و طول عمر او را دارم
سلام سرهنگ چي طوري
چه خبر
سرهنگ دنبال اين حرفا نباش {همين نمي دونم كه تو مقدمه نوشتيد}دلتتتتت
پاك باشه جيگر
امروز روز خوبي بود سرهنگ
خيلي خوب
براي شيرازي ها
حتما خودتون مي دونيد چرا
ايام به كام سرهنگ جيگر طلا
سرخوش شدما عجب؟؟؟؟!!!!
پاسخ
اميدوارم هميشه روز خوبي براي تمام مردم ايران باشه
ای فرشته ی آسمانی،ای بی همتا ی صداقت و مهربانی،
سلام
خوبید؟ بهتر شدید که؟
به خدا دیگه مطمئن مطمئن شدم که کم سعادتم و بد شانس.
استاد من منتظر تماس خودتون شدم که خبری نشد.
خودمم که اس ام اس زده بودم بعد اومدم دیدم نوشتید که گوشیتون سوخته
من با خودم میگم چرا شما جواب ندادید؟ پس اینه دلیلش.
پیش خودم گفتم حالا بیا بگو که اس ام اس نرسیده
مگه دیگه استاد ما باورش میشه.
آخه اصلا عجیبه به خدا
یک مدت من نتونستم بیام
بعد می خواستم بیام دفتر مجله که گفتین دیگه رهاش دارم میکنم
دوباره میخواستم
بیام که نوه های گلتون متولد شدن
اینم از این هفته که تمام شد..
متاسفانه شماره ی دیگه ای هم ازتون نداشتم تماس بگیرم عرض ادب کنمف حالتون بپرسم یه کوچیکی گفتن بزرگی گفتن.صدای ماهتون رو بشنوم.
..............................
راستی چی شد امریکا؟
چه کار کردین؟
منم تا دو شنبه درگیر احتمالا سفر به قزاقستان هستم.
ولی تماس میگیرم دیگه هفته آتی بتونیم ایشا اله طلسمشو بشکنیم
پروردگارا خودت کمکمون کن(خنده)
................
راستی استاد مراسم چی شد؟
من احساس میکنم که دوستان از این نوع لیست گرفتن استقبال نمی کنند چون من اکثرا چک می کنم اعلام حضور ها رو.
بهتر نیست فکر دیگری بکنیم؟
.............................
در ضمن مطلبتون هم خیلی به جا و زیبا بود مثل همیشه
...............................
عذر می خوام بابت زیاده گویی.
مجبور شدم با کامنت باهاتون حرف بزنم گرچه که نوشته جان و احساس ندارد
مراقب خودتون باشید
دوستتون دارم
نیلوفر
پاسخ
نيلي جان عزيزم
من واقعآ شرمنده بزرگواري شما هستم .. من تا حالا دچار چنين بي برنامه گي نشده بودم .. اتفاقآ مي خواستم با گوشي ديگري پيامك بفرستم كه هر طور شده ببينمت . اما يادم آمد كه نوشته بودي خودت و مادر عزيزت مثل بيماري من را گرفتي .. به همين دليل ديگه مزاحمت ات نشدم .. با گذشت هر روز از روزهاي هفته فقط افسوس مي خوردم كه چرا با اين فرصتي كه دارم موفق به ديدار نمي شويم . ولي مثل اين كه ظاهرآ حالت خوبه
نيلي جان اگه بشه قبل از رفتن به مسافرت ببينمت .. مثلآ يك شنبه .. يا همين شنبه .. يك اي ام اس بفرست .. من سيم كارت را در گوشي پسرم چك مي كنم .. اگه موافقت كردي براي يكي از اين روزها بعد اط ظهرش رو انتخاب كن ..
موفق باشي دختر نازنينم
تا بعد
شما بهتره هر جور که راحتترید بنویسید. چرا که قرار نیست مطالب شما در سخنرانی سازمان ملل قرائت بشه. خب اگر کسی حوصله زنده نویسی یا جزئیات رو نداره میتونه بره چند سطر پائینتر.سپاس
بزرگوار ارجمند جناب آقاي مدرسي عزيز
سلام خالصانه و دوستانه من را پذيرا باشيد
بايد به عرض برسانم كه پيرو پيامهايي كه با نادر رضوي عزيز در سايت با ارزش و خوب شما با هم ردوبدل شد بنده دوست عزيز ديگري را به واسطه لطف و عنايت حضرتعالي پيدا نمودم كه فردي بسيار با احترام ، دانشمند و عزيز هستند كه خواستم از اين طريق از شما نيز تشكر ويژه داشته باشم
بنده و نادر عزيز با ايميل در حال تبادل نظرات و دانسته هاي خود هستيم كه صد البته بنده كوچيك ايشان به واسطه مقام علميشان هستم
دوستتار سلامتي و ديدار شما
علي كدخدايي
12/02/1387
پاسخ
سرور عزيزم جناب آقاي كدخدايي نازنين
خدا رو شاكرم كه اين سايت سبب ارتباط عاطفي دوستان بزرگواري چون شما و نادر جان عزيزم شده است .
من واقعآ افتخار دارم از بدو راه اندازي اين سايت با فرهيختگاني چون نادر جان و جنابعالي و ساير عزيزان آشنا شده ام
بنام خدا
در پاسخ به آن آقاي عزيزي كه به آقاي مدرسي گفتند پرتوپلا مي نويسي بايد به عرض برسانم عزيزم خودت پرت وپلا خودت مي گويي و مراقب حرف زدنت باش وقتي كسي بزرگ مرداني را مانند آقاي مدرسي نمي شناسند نبايد دهانشان را باز نموده و مانند درازگو.. كه اصلاً نمي داند معني ع.ع. كردن چيست به ع.ع. كردن بپردازد . آقاي محترم به شما مي گويم اگر نقدي هم بر آقاي مدرسي داري بايد با كلمات درست بازي كني و از حرفهايي كه باعث رنجشش ايشان و ديگر دوستان مي شود پرهيز نمائيي ، همين اعلان خودت از مطالبي كه من در بالا نوشتم از قسمتهايش خونت به جوش آمد و اگر منو ميديدي شايد مي كشتي ولي من بي تربيت نيستم فقط خواستم نشونت بدم كه بي ادبي بي ادبي است و بايد مراقب حرف نوشتنت باشي . آقاي مدرسي از دل پاكش با ما حرف مي زند و خاطره تعريف مي كند و بقول شاعر كه مي فرمايد سخني كز دل برايد لاجرم بر دل نشيند با ما صحبت مي كند و ما نبايد با سخنان ناشايست زحمت ايشان را زير سوال ببريم .
در آخر از شما عذر خواهي مي كنم كه اينگونه با شما صحبت كردم و هدفم فقط راهنمايي به سبك خودتان بود
مرا عفو فرمائيد
كوچيك شما - علي كدخدايي
12/02/1386
سلام استاد ارجمند
وقتی صداقت و سادگی شما رو می بینم دنیا رو تحسین می کنم که هنوز انسان هایی مثل شما در آن وجود دارند که قلبی سرشار از مهربانی ، صداقت و پاکی دارند.و وقتی افرادی مثل اون مدیر نشریه رو که به هر ترفندی دست میزنه تا هم هنرمندان و ... رو فریب بده و هم مردم رو و با سوء استفاده از همکاران خودش انسان رو از هر چی نشریه هست نا امید می کنه امیدوارم خدا به راه راست هدایت کنه همه ما رو.
انشاء ا... چشم تموم حسود هایی هم که داری بترکه هیچ کدوم چشم دیدن استاد و راهنمای عزیزم و مطالب جالب اون رو ندارند که ببینند.ما مخاطبین همیشگی شما قلبا از تمام نوشته ها و مطالب ارزنده ای که به زبان ساده و دوستانه برای درک بهتر ما برامون می نویسید حمایت میکنیم. استاد عزیزم تو رو به خدا همین طور که می نویسید ادامه دهید.
پاسخ
بابك عزيزم ... من رو شرمنده نفرماييد . باور كنيد منظور من از نشان دادن آن كامنت صرفآ مشكلاتي است كه با بعضي خواننده ها دارم .. اتفاقآ نويسنده اين كامنت در سايت دنباله خودش متوجه شده و برام نوشته كه ... اگه از اول مي گفتي خواننده هايم اين گونه مي خواهند من متوجه مي شدم . و عذر خواهي مي كردم .. و من راستش رو بخواهي از اين كه كامنت اين عزيز رو گذاشتم ، خيلي پشيمان و ناراحت شدم
الهي قربونت برم سرهنگ كه اينقدر ساده اي و همش گير ادمهاي نالوطي مي افتي!راستي سبك نوشتنت خيلي خوبه اصل همين زنده نوشتنت منو كشته!!!!!!!!
پاسخ
ممنونم دوست نازنين
با سلام و عرض احترام
الان کامنت دوستان رو که میخوندم دیدم به درستی و به حق نویسنده اون کامنت که موجبات آزردگی خاطر برادر عزیزم آقای مدرسی رو فراهم کرده بود رو مورد توبیخ قرار داده بودند و شاید دیگه صحبتهای من تکرار مکررات محسوب بشه اما بر اساس علاقه شدیدی که این حقیر به آقای مدرسی دارم دلم میخواد منم گوشزدی به اون شخص داشته باشم . . . . . نویسنده اون کامنت کذابی . . . . باید بهت عرض کنم مسلما تو در حدی نیستی که بتونی قضاوت درستی روی سبک و سیاق نویسنده ها داشته باشی و قضاوت صحیح در این مورد مستلزم سالها مطالعه و تجربه هست که تو فاقد اون هستی میدونی چرا بهت میگم بی تجربه هستی؟ چون حتی فرض محال اگه انتقاد تو درست هم بود که البته نیست لازم بود ادب و نزاکت رو در همه حال رعایت میکردی و امیدوارم من بعد به این موضوع بیشتر توجه کنی . . . . . . اما دوست و برادر عزیزم آقای مدرسی که ما خوانندگان مطالب شما خودمون رو مدیون شما میدونیم همونطور که مستحضرید حضرت علی علیه السلام می فرمایند هر کس یک کلمه به من بیاموزد من رو بنده خودش کرده و ما که مسلما مطالب بسیار زیادی از شما یاد گرفتیم و در هر حال ممنون و مرهون شما هستیم و شما با تشکیل این وبلاگ اوقات سالم و آموزنده ای رو برای خوانندگان فراهم کردین که شایسته تقیر و تحسین میباشه آقای مدرسی عزیز حتما اطلاع دارید یکی از به نام ترین و بزرگترین نویسندگان و مترجمان کشور ما ذبیح الله منصوریه که حدود بیست ساله با کتابهاش آشنایی کامل و توام با عشق دارم به ایشون هم انتقاد میکردن که به حواشی زیاد توجه میکنه و توضیحات زیاد میده ولی در عمل همین توضیحات کافی و ساده گویی ایشون بود که باعث شد هزاران نفر از ملت ایران از هر قشر کتاب خوان بشن و به همین دلیل از شما خواهش میکنم که همچنان نوشته هاتون رو به همین سیاق مرقوم بفرمائیدو از کامنتهای غیر مودبانه دیگران دل خور نشید هر چند که خوندن مطلب همین قسمت نشون میده که شما خیلی حساس هستید اما چه میشه کرد همه جور ادمی وجود داره و علاجش اهیت ندادنه . . . امیدوارم همیشه سالم و شاد باشید.هادی از اراک
پاسخ
پسر عزيزم هادي نازنين .. قبل از هر چيز ار محبت شما واقعآ سپاسگزارم . راستش من در اون حدي كه شما و دوستان تعريف مي فرماييد نيستم .. يك آدم بازنشسته اي هستم كه از مشكلات زندگي به دنياي وب پناه برده ام .. در اصل انگار من در دفترچه خاطرات زندگي ام ، سرگذشت و بالا پائين هاي زندگي ام رو يادداشت مي كنم . به همين دليل است هميشه صداقت پيشه كرده و هرگز موضوعي را حتي به ضرر من باشه از خوانندگان عزيز و گرامي كه واقعآ تمام عشقو علاقه ام به زندگي هستند ، پنهان نمايم
هادي جان من قبول دارم بزرگترين عيب من در زندگي شخصي ام .. همين زيادي حساس بودن است . خيلي هم ضرر كرده ام ولي دست خودم نيست .. چون من با همه رو راست هستم و بد كسي رو در عمرم نخواستم ، به همين دليل زود به هم مي ريزم .. شايد باور نكني .. من حتي پنج سال پا به منزل مادرم نگذاشتم .. نمي گم كار درستي است ولي اصلآ دست خودم نيست .. در خانواده همه رعايت مي كنند . شايد يك نوع بيماري باشه ... و بايد به روانكاو مراجعه كنم ... حتي قبل از عيد بر سر يك موضوع خيلي كوچك و مسخره از دخترم رنجيدم .. و عهد كردم ديگر منزل آن ها نروم ... با وجودي كه نوه ها جان من هستند ، ولي به خاطر يك مسئله بي اهميت دلخور شده و آن تصميم رو گرفتم ... تا اين كه بعد از برگشتن از مسافرت ، دخترم با نوه ها و دامادم به ديدنم امده و از دلم بيرون آوردند ... ببخشيد در وب هم همين طور .. من انتظار دارم وقتي با دل و جون ساعت هاي متوالي وقت صرف نوشتن و مونتاژ تصاوير به كار مي برم .. اصلآ توقع اين گونه بي حرمتي ها رو ندارم .. چون احساس مي كنم به نظر دوستانم كه شما خواننده هاي خوب و صميمي باشد ، بي حرمتي شده است . به هر حال ايشون هم تقصير ندارد .. من خيلي حساس هستم كه بايد بيشتر كنترل بر احساساتم داشته باشم
موفق باشي پسرم
السلام علیک یا کاپتین
راستش این کامنت من مربوط میشه به مطلب قبلیتون راجع به داستان طبس و اون حرفا.
راستش در دلم بسیار میخندم وقتی با واژه هایی احساس میکنم که دارن سرم رو گول میمالند. البته منظورم شما نیستی.
قضیه طبس رو عده ای به شوروی نسبتش میدن ، عده ای هم میگن طوفان بوده.
اونایی که میگن طوفان بوده منو بدجوری میخندونند. اونایی هم که میگن کار شوروی بوده منو یه ذره میخندونند.
ولی من موندم که چرا هیچ کس نمیگه اون یه بازی بیش نبوده ؟!؟ لابد چون نمیخوان من به چیزی نخندم این رو نمیگن.
انی وی
هم قضیه گروگانگیری و هم قضیه طبس یک عملیات از پیش طرح ریزی شده از سوی قدرتهای جهانی و البته آمریکا بوده.
من موندم 444 روز گروگانگیری یه مشت دیپلمات به جز نشون دادن جلوه غیر معقولانه و منفی جمهوری اسلامی چه چیزی رو به ارمغان آورد ؟!؟
لابد جریان سپتمبر ایلون هم کار القائده بوده. [خیییییلی خنده]
من هرگز نمیخوام مثل هالو ها هر چیزی که پدرسوخته های جهانی و دستنشونده های اونا به خرد مردم جهان میدن رو باور کنم.
به شما هم پیشنهاد میکنم نذارید به عنوان سیاهی لشگر ازتون تو سناریو فیلمهاشون استفاده کنند.
لابد میخاین بگید که اون روزها بودید و از نزدیک اون قضایا رو لمس کردید !!!! ولی من میدونم که دارم چی میگم و استناد من بر اساس اصول کلی سیاستهای جهانه.
چقدر جالبه. متخصصان و سیاستمداران آمریکایی که واسه کل جهان برنامه میریزند اصلا خبر نداشتند که داره تو ایران انقلاب میشه و اححححححححتمال داره که یه موقع کارکنان سفارت آمریکا رو خطری تحدید کنه.
راجع به اون قضیه حرف بسیار است. ولی جای صحبت اینجا نیست.
راستی یه چیز جالب هم نظر منو به خودش جلب کرد. واژه هایی که شما در خطاب به خلخالی ازشون استفاده میکردید. خیلی جالب بود برام.
وقتی نوع استفاده شما از واژه ها رو در خطاب به خلخالی میخوندم یه لحظه با خودم گفتم ای بابا این خلخالی به این جیگری اصلا دلش میومده سر یه گنجیشک رو ببره !!!!!!!!!!!!!
[خنننننننننننننننننننننده]
(;
Good Luck
پاسخ
شيخ عزيزم .. من احساس شما رو كاملآ درك مي كنم عزيزم .. به هر حال من چون سياسي نيستم نمي توانم عمق بازي هاي سياسي رو به قول شما درك نمايم .. شايد حق با شما باشد .. در مورد خلخالي شيخ عزيزم .. من در يك رسانه پر مخاطب مي نويسم .. بايد به حرمت مرده و آن هايي كه به او احترام مي گذارند .. حواس ام جمع باشد . من اجازه ندارم خارج از ادب و نزاكت به دشمنان ايران حتي توهين كنم .
با تشكر از كامنتي كه گذاشتي
سلام خدمت سرباز وطن
سلام به جناب کدخدایی عزیز
من لیاقت هیچ کدام از آن صفاتی که کردید نه من دانشمند هستم نه مدعی چیزی هستم و نه ادعای دارم و به روح رسول الله (ص) هیچ مقام علمی هم ندارم.
خواهش می کنم واستدعا می کنم من بعد دیگر از این صفاوت برای من استفاده نکنیید
چون چیزی جز غرور کاذب برای من ایجاد نمی کند.
چرا کوچک من هستید؟ همه ما کوچک و هزاران تر از کوچک حضرت باریتعالی هستیم.
من شما هیچ تفاوتی ندارییم و هردوی مان انسانیم و به طبع با اشتباهات بی شمار انسانی(البته مورد آخر خودم را عرض می کنم).
فقط ما اندیشه های متفاوتی داریم همین و همین
یا حسین فاطمه
پاسخ
پسر عزيز و گرامي نادر جان
بنده به هيچ وجه اهل تملق و چاپلوسي نيستم .. يعني سن و سالم اجازه اين حرف ها رو نمي دهد .. ولي باور كن هر وقت كامنتي از شما مشاهده مي كنم ، يه انرژي مثبتي ، يك حال خوبي به من دست مي دهد .. كه نشان از تربيت درست خانوادگي است . و هم چنان كه قبلآ هم عرض كردم رحمت به آن شير حلالي كه خوردي .. واقعآ من عاشق انسان هاي متقي و درستكار هستم .. فرقي نمي كنه مسلمان باشه يا ساير اديان .. اصل تفكر انسانيت است .
خدا هر آرزويي كه داري برآورده نمايد
با عرض سلام و خسته نباشد خدمت آقاى مدرسى عزيز و دوستداشتنى.
چند سؤال و درخواست داشتم:
1- ترتيب استارت زدن موتورهاى C-130 دقيقا به چه صورته؟ چه اتفاقى رخ مىده اگه يهو هر چهار موتور رو همزمان روشن كنن؟!
2- "Are are"اى كه در بالاترين قسمت صفحهى اول سايت نوشته شده يعنى چه؟!
3- كماكان منتظريم تا در مورد UFOها مطلبى بنويسيد! ;)
در پناه حق شاد و سلامت باشيد.
پاسخ
دوست عزيز و گرامي .. با تشكر از اين كه خواننده سايت هستي .. در مورد چگونگي استارت زدن عرض كنم ...
قبل ار اين كه هواپيما روشن شود ، از طريق دستگاه جنراتور برق كمكي كه با كابل به هواپيما وصل مي شود ، برق اوليه رو براي استارت فراهم مي كنه .. اما خود هواپيما هم يك موتور جداگانه دارد كه به آن ( جي تي سي ) مي گويند به هر حال وقتي موتور كمكي روشن مي شود ، خلبان يك سيستم ديگر را به نام ) اي تي ام ) روشن مي كنه و به وسيله آن هواي لازم به همراه سوخت وارد موتور مي شود . و وقتي خلبان دگمه استارت را مي زند ، بايد با دستش هم چنان دگمه را نگاه دارد تا دور موتور به حد نرمال برسه ..و سپس دگمه را رها مي كند .. اگر زودتر دگمه را رها نمايد ، شفت موتور قاطي كرده و ديگه موتور روشن نمي شود . معمولآ ابتدا موتور شماره سه را روشن مي كنند . ترتيب شمارش موتور هاي هواپيما از سمت چپ به ترتيب شمرده مي شود . بعد از دور گرفتن موتور شماره سه ، نوبت موتور شماره چهار ، دو و يك به همين ترتيب مي رسه .. اين كه پرسيدي چه اتفاق مي افتد اگه هر چهار موتور را با هم روششن كرد ؟ بايد عرض كنم امكان پذير نيست .. چون خلبان با يك دست كه دگمه را مي زند ، همان طور كه گفتم بايد چشمش به دور موتور ، درجه روغن ، سيسنم هوا و ساير آلات دقيق باشه .. تا به دور كاما نرسه نمي تواند دستش را از روي دگمه استارت بردارد .. به همين دليل هر چهار تا با هم امكان پذير نيست . در مورد كلمه آره .. در بالاي سايت ، راستش من هم نمي دونم ، احتمالآ موقع طراحي اين حروف در تنظيمات جا مانده است . كه بايد طراح محترم آن را حذف نمايد . به عبارتي اين واژه ناخواسته آن جا درج شده است . در مورد اجسام پرنده هم چشم . راستش رو بخواهي ، چند ماه پيش يك مطلب كامل با تصاوير مستند در اين باره نوشتم .. هنوز كامل نشده بود .. نمي دونم چي شد . احتمالآ وقتي ويندوز را عوض كردم از روي حافظه پاك شده است . ولي چشم در آينده اي نزديك به اين موضوع خواهم پرداخت
اميدوارم به پرسش هاي شما جواب مناسب داده باشم . موفق باشي عزيزم
استاد محترم سلام به حق وبلاگ بسیار ارزشمندی دارید خیلی خوشحالم که با وب شما آشنا شدم اگه اجازه بدید میخوام لینکتون کنم امیدوارم به ما هم یه سری بزنید باعث افتخار منه که در مورد وبلاگم نظراتتون رو بهم اعلام کنید
مطمئنا نظرات شما میتونه بسیار کمک حال من باشه
پاسخ
پسر عزيزم خيلي خوشحالم كه توسط يك همكار فرهيخته تعريف سايت رو مي شنوم . دوست عزيز شايد باور نكني ، تمام مطالب وبلاگ خوب شما رو خواندم . شما سعي داري معضلات جامعه به خصوص شهر زيباي خودت رو بررسي كني .. اين خيلي عاليه .. قضيه تاكسي ها ، قليون ميوه اي ، گراني كوجه فرنگي و هدر رفتن نفت ... واين مي تونه حركت خيلي جالبي باشه . منتها من جسارتآ پيشنهاد مي كنم ... از آن جا كه يك خبرنگار بايد بي طرف باشه .. در كنار اشاره به معضلات نقاط قوت رو هم بيان كن . اين كار خيلي حسن داره .. چون دچار تيغ فيلترينگ و اين مسايل نمي شوي و دوم اگه كمي عميق تر و كارشناسانه تر معضلات رو كالبد شكافي كني ، كسي نمي تونه به كار شما ايراد بگيره .. البته در حال حاضر خيلي وبلاگ ات گويا ست .. يعني من كه شهروند تهراني هستم ، با نگاه اجمالي به وبلاگ شما ، متوجه تمام ضعف هاي اجتمايي شدم . اين يك امتياز خوبي است . كه خوشبختانه شما به خوبي از آن بهره بردي .. پيشنهاد ديگر من به شما باز جسارتآ اين است كه ... چون اصفهان يكي از قطب هاي گردشگري ايران است . اگه بتوني در صفحاتي جداگانه به چشم انداز ها و نيازمندي هاي مسافران به پردازي خيلي عالي مي شود .. مثلآ يك صفحه اختصاص بده به هتل هاي ارزان يا مهمان پذير هايي كه اقشار كم در آمد و متوسط از آن آگاه شوند .. همين طور مي شه رستوران هاي مناسب رو قرار دهي ..فراموش نكن هتل هاي گران و معروف نياز به تبليغ نداره .. هميشه در دسترس است .. ولي اگه شما كه در اصفهان زندگي مي كني و از تمام مسايل آگاه هستي يك خدمتي به قشر آسيب پذير بكن .. كم كم صفحه خدمات شهري شما تكميل مي شود . اول از مسافرخانه و حتي آپارتمان هاي اجاره اي شروع مي شود ، رستوران ، صنايع دستي ، فروشگاه هاي با انصاف و غيره .. مي توني لينك اين خدمات رو در يك جا ثابت قرار بدهي .. همانند لينكي كه من از مطالب مهم خود در دسترس قرار داده ام . پسر عزيزم خيلي پر حرفي كردم .. ولي بايد من را عفو كني .. چون از شما چه پنهان با ديدن وبلاگ خوبت ، احساس خودموني كردم . برات آرزوي موفقيت دارم عزيزم
خدمت سرباز وطن
راستی شما تا حالا خاطراتی زیبا و عالی درباره هواپیما و پرواز بیان کرده اید اگر امکان دارد
مطالبی درباره فرودگاه ها و وظایف آنان و همچنین در ارتباط با وطیفه سازمان هواپیمای کشوری در پستی بیان کنیید.ببخشید که مرتب مزاحمتان می شوم.
یا علی مدد
پاسخ
پسر عزيزم .. با تشكر از راهنمايي ارزنده ات .. اتفاقآ خيلي وقته كه در فكر اين قضيه هستم .. چون راستش رو بخواهي من از يكي از دوستانم كه معلم خلبان است شنيدم مسافر از لحظه اي كه قدم به محدوده فرودگاه مي گذاره بيمه است .. كه من آن را نمي دانستم و در يكي از حرف هاي خودموني به اين موضوع اشاره كردم .. از آن پس به اين فكر افتادم تا به قول شما تمام وظايف مسافران از بدو ورود به فرودگاه .. داخل هواپيما و موقع ترك آن كامل نوشته و همچنين وظايف تمام مسئولان و حدود اختيارات آن ها رو شرح دهم .. منتها از آن جا كه اطلاعات من كمي قديمي شده است .. منتظر فرصتي هستم تا با مشورت با اساتيد خودم آن را تكميل نمايم . باز هم از شما به خاطر پيشنهاد ارزنده ات تشكر مي كنم
سلام جناب مدرسي عزيز و خوش تيپ. اميدوارم خوب و سلامت باشيد.از نوشته هاي قشنگتون هم ممنون.سلام من را هم به عينك ريبونتون برسونيد.ارادتمند شما (خوش تيپ)
پاسخ
واي رضا جان كشتي بس كه منو خوش تيپ خطاب كردي ! من تعجب مي كنم در شهري مثل آبادان كه مركز هر چه خوش تيپ و با مرامه .. چرا پير مردي كچل ، شكم گنده ، گيج ، عينكي ، رو خوش تيب مي نامي !!؟
عينك ام هم كه ري بن نيست . .. آن قدر مي گي كه يه وقت باورم مي شه ها !! و يهو ديدي حس خوش تيپي كار دستم داد ! اون وقت بلانسبت خر بيار و باقالا بار كن
با تشكر از كامنتي كه فرستادي .. موفق و پيروز باشي رضا جان
سلام بر عمو بهروز خودم.امیدوارم که حالتون خوب باشه.عمو جون به جرات می تونم بگم که %90 خوانندگان از این نوع نگارش شما خوششون میاد. میدونید چرا؟الان براتون میگم.
اول اینکه سن اکثر خوانندگان به اون زمان قد نمی ده.و اصلا با اون محیط آشنایی ندارن
و دوم اینکه حاشیه خود جزیی از اصل است.حاشیه مثل پاورقی کتاب است.
حاشیه هادرک بهتری از نوشته های شما به ما میدهد.امیدوارم که همیشه همین طوری بنویسید.
عمو جون راستی شما کودوم یک ازسی130ایران را بیشتر دوس داشتید؟چرا؟
در ضمن عمو آیا تا حالا براتون اتفاق افتاده که خودتون خلبان یه سی 130 بوده باشید و هواپیماتون نزدیک بوده سقوط کنه؟
راستی عمو جون در نیروی هوایی بر اساس چه معیاری به طرف درجه میدن؟
عمو جون خیلی دوستون دارم.
با تشکر پسرتون اسی.
پاسخ
اسي جان عزيزم .. با تشكر از شما و اظهار نظري كه كردي.. بايد عرض كنم من واقعآ به همين دليل سعي مي كنم به شكلي متفاوت از بقيه وبلاگ ها بنويسم . تا ضمن نوع آوري و ارائه سبك جديدي جوون هاي خوب رو علاقه مند به پي گيري مطالب ام نمايم . و فكر مي كنم با حمايت دوست هاي جوان كمي موفق شده ام . ضمن اين كه من ئاقعآ بلد نيستم به سبكي غير از اين بنويسم . اسي جان منظورت از كدام هواپيماي سي - 130 رو دوست دارم ، منظورت رو متوجه نشدم . آْيا منظورت كدام شماره به خصوص است ؟ كه بايد بگم روي هواپيماي شماره پانصد و چهل و پنج كه در كرمانشاه خورد زمين علاقه خاصي داشتم .. خيلي بيش ار بقيه شماره ها با اين هواپيما پرواز كرده و خاطرات دلنشيني داشتم .. بعد هواپيماي شماره پانصد و بيست و يك بود كه با آن هم به خاطر مسايلي .. و خاطراتي كه بعضي از عزيزاني كه دوستشون داشتم با اين هواپيما به پرواز رفته بودم ، هميشه با ديدن ان ياد اون لحظات شيرين مي افتادم كه فكر كنم آن هم سانحه داد . در مورد سوال بعدي ات كه پرسيده بودي زماني كه خودم پرواز داشتم .. اگه مطلب قديمي من را خوانده باشي در مورد آن حادثه اي كه هواپيما قفل كرد و من كفش هاي دخترم رو در آخرين لحظه روي سينه ام قرار دادم .. پاسخ پرسش شما باشد . و اما معيار درجه دادن در نيروي هوايي ، دقيقآ مانند مصوبات ارتش است كه در تمام نيرو ها بر اساس آن درجه به پرسنل خود مي دهند ..و هيچ تفاوتي با نيروهاي ديگر ندارد .. منتها ممكنه بر اثر لياقت و شجاعتي كه در جنگ انجام داده باشند ، تقاضاي ارشديت به يكي از پرسنل بدهند كه اين ارشديدت گاهي يك سال و ختي دوسال هم مي باشد .. البته در جاهاي ديگر مانند سپاه .. اين درجات بر اثر لياقت و شايستگي در جنگ به آن ها اعطاء شد . اميدوارم به سوال هاي شما پاسخ مناسب داده باشم
جناب استاد مدرسی بزرگ
با سلام و احترام پیرو فرمایشات و خواسته دوست و همراه خوبمون جناب AMID نکاتی را عرض می کنم.
اگر سوال در زمینه خلبانی غیر نظامی باشد جواب این است که در کشور ما با توجه به اینکه زیر نظر سازمان بین المللی هواپیمایی کشوری ICAO هستیم شرایط استاندارد دوره های خلبانی به شرح ذیل می باشد.
PPL : PRIVATE PILOT LISENCE
شامل 300 ساعت کلاس زمینی و 50 ساعت پرواز آموزشی
CPL : COMMERCIAL PILOT LISENCE
شامل حدود 500 ساعت کلاس زمینی و 100 ساعت پرواز ( طبق قانون مصوب سازمان هواپیمایی کشوری ایران و با الطاف محبت آمیز دکتر ، کاپیتان خانلری ریاست سازمان پروازهای CPL از برج 4 بی دلیل به 150 ساعت افزایش خواهد یافت)
IR : INSTRUMENT RATING
شامل 200 ساعت کلاس زمینی و 50 ساعت پرواز
دانشجویان خلبانی پس از طی کردن این 3 دوره و اخذ تک به تک مدارک فوق به عنوان خلبان نیمه حرفه ای خطوط هوایی شناخته می شوند.
طبق قانون سن مجاز حداقل 18 سال و حد اکثر 28 سال می باشد اما این دلیلی بر آن نیست که یک شخص 40 ساله نتواند این مدارک رو اخذ کند فقط پس از پایان دوره احتمال جذب در بازارکار به زیر 20% می آید.
کل دوره ها حد اقل 30.000.000 تومان هزینه دربر دارد متاسفانه و به زودی نزدیک 40.000.000 تومان خواهد رسید.
کل دوره حدود 2 سال زمان می برد.
البته خبر خوب قابل عرض است با تلاش استادان و مدیران سابق صنعت هوانوردی کشور به زودی یک دانشکده هوانوردی با خدمات استثنایی و انشالله به امید پروردگار یکتا با هزینه های بسیار پائین راه اندازی خواهد شد .
هدف بنده از مدیریت و به نتیجه رساندن این پروژه ملی خدمت به قشر عاشق هوانوردی جوان و کسانی که با این عشق و علاقه متاسفانه قادر به پرداخت این هزینه های سر سام آور نیستند.
متاسفانه دوره های خلبانی در کشور ما به دست قشر سرمایه دار افتاده و با احترام به همه آنها ، هستد کسانی که به دلیل ظاهر این کار جذب می شوند و با پول خود عامل فساد و کاهش سواد و دانش هوانوردی شده اند.پرواز یاد گرفتنی نیست اما کسانی آمده اند و می خواهند با پول خود پرواز را یاد بگیرند. اما کسانی هستند که پرواز را خدادادی بلد هستند اما جایگاهشان پشت فنس ها و تور های فرودگاه هاست چون پول ندارند.
امید دارم با پیگیری و تلاش همه دوستان و همراهان و همچنین حمایت اساتیدی همچون استاد مدرسی بزرگ بتوانیم عاملی باشیم تا کسانی که به حق عاشق این رشته هستند و شایسته آن هستند و در حقیقت پرواز در خونشان هست جذب صنعت هوانوردی کشور بشوند. به طور حتم موفق خواهیم شد چون نییت همه دوستان و همراهان من خدمت به شما عزیزان و عاشقان و خدمت به ایران عزیز است.
پاسخ
خيلي ممنون آرمان عزيزم .. خواهش مي كنم شما زحمت كشيده و پاسخ تخصصي خوانندگان جوان رو بده .. باز هم از لطف شما ممنونم
Hi Sir
I have send you four emails and still I haven't had any respond from you which shows me you recieved them. Please confirm that you have them now.
Have a good time
پاسخ
دوست عزيزم .. تا ان جا كه من مي دانم هيچ اي ميلي رو بي پاسخ نگذاشته ام
ولي مدتي است اكسپلورر من جي ميل رو باز نمي كنه .. و اخطار مي دهد .. من حتي فايرفاكس رو امتحان كردم تا شايد از ان طريق بتوانم اي ميل هاي خود رو چك كنم .. اما همان طور كه عرض كردم گاهي با مشكل مواجه مي شوم . و همين امر باعث انباشته شدن نامه ها مي شود . اميدوارم بزودي اين مشكل برطرف شود .
سلام استاد عزیز
در مورد مشکل در Gmail ، بهترین کار این است که از برنامه Microsoft Outlook که در بسته نرم افزاری Microsoft Office است استفاده نمایید به دلایل زیر:
1. شما پس از تنظیم کردن Outlook فقط کافی است برای دریافت یا ارسال ایمیل ها به اینترنت وصل شوید و باقی کارها مانند نوشتن یا خواندن ایمیل ها را بدون نیاز به وصل بودن به اینترنت انجام دهید. (برای کسانی که اینترنت پرسرعت ندارند و با مودم معمولی وصل می شوند بسیاربسیار به صرفه است).
2. همیشه می توانید یک نسخه از ایمیلهایی که دریافت یا ارسال نموده اید را بصورت Offline (حالت قطع بودن از اینترنت) در هر کامپیوتری که می خواهید داشته باشید.
3. جستجو در ایمیلها بسیار ساده هست بخصوص اگر از ویندوز ویستا (Vista) استفاده کنید می توانید حتی دنبال یک فایل الصاقی در ایمیلهایتان بگردید دقیقا" همانند یک فایل عادی که روی کامپیوترتان است.
4. از امکانات فوق العاده تقویم آن استفاده نمایید. حتی می توانید وقت ملاقات یا ... که در تقویم Outlook ذخیره کرده اید را روی موبایلتان فرستاده و یک تقویم کاری بسیار حرفه ای همیشه در کنارتان خواهد بود و بالعکس (از روی موبایل به کامپیوتر).
5 ....
در وضعیت شما که مشکل با Explorer دارید ، با داشتن Outlook اصلا" نیازی به بازکردن یک مرورگر اینترنتی مانند فایرفاکس یا اکسپلورو ندارید بلکه با فقط با 2 تا کلیک همه کارها خودش انجام خواهد شد.
اگر لپ تاپ دارید ، قویا" توصیه می کنم از Outlook استفاده نمایید.
راستی تا یادم نرفته ، سایت شما به نظر من با همین به قول شما حاشیه رفتناش و به خاکی زدناش هست که حداقل برای من بسیار جذابه. درصورت نبود حاشیه مطالب خیلی خشک و همانند کتاب درسی می شوند. همین حاشیه ها هنر می خواهد که در شما خوشبختانه به وفور وجود دارد (چشمک).
با اینکه یکبار در مورد مطلبی که در جریانش هستید نزدتان بدقول شدم ولی اگر کمکی در مورد Outlook از دستم برآید 10000000000% با کمال میل انجام می دهم (اینو بی تعارف عرض می کنم)
موفق باشید
سام (سوئد)
پاسخ
پسر عزيزم .. سام نازنين
راستش من اصلآ از قضيه آوت لوك سر در نياوردم .. انشاالله هر وقت امدي تهران اين را براي من درست كن .. چون من مدتي است با جي ميل مشكل دارم و گاهي اوقات اصلآ باز نمي شود . اين مسايلي كه شما اشاره كردي ، چون بخشي از ان را به لاتين نوشتي در اديتور من به هم ريخته نشان داده مي شود . من از خدا مي خواهم به روشي كه شما اشاره كردي من بتوانم نامه هاي خودر رو مطالعه نمايم
در مورد حواشي رفتن هم ... دستت درد نكنه در اين پست آخر يك مقدرا زياده روي كردم
به اميد ديدار
بنام خداوند خالق زيبائيها
جناب آقاي مدرسي عزيز و بزرگوار
و برادر ارجمندم جناب آقاي نادر رضوي
سلام
بايد بگويم كه درخت هرچه بارش بيشتر باشد سر به زيرتر و افتاده تر است و انسانهاي عالم و داراي فهم نيز همينگونه هستند ، بنده نيز به مانند سرور عزيزم آقاي مدرسي اهل چاپلوسي و تملق بخصوص براي دوستي كه تا كنون نديدهام نيستم و به واقع طي صحبتهاي كه با شما ( نادر عزيز) داشتهام متوجه جهل و كم دانشي خودم در بسياري از موارد شدهام و مي دانم با اينكه شايد درستهم بگويم ولي بايد با مدرك و سند باشد و عرض ميكنم پيام دوستي با آقاي رضوي براي بنده همين بوده است . به نظر حقير ما مسلمانان بايد در مقابل دشمنانمان و در نبرد با آنان پيروز شويم آنهم با سلاحي بنام دانش و آگاهي و اين مطلب از مجهز شدن به بمب اتم نيز كاآمد تر و قويتر خواهد بود . ضمناً برادر ارجمندم آقاي رضوي بنده نيز اصلاً و اكيداً سياسي نيستم و سياست دوري ميكنم زيرا سايست براي سياستمدارن است و بس نه براي امثال بنده.
استاد ارجمندم جناب مدرسي عزيز اميدوارم هميشه سلامت باشيد و آرزوي ديدار شما را دارم.
يا علي - علي كدخدايي
14/02/87
پاسخ
آسرور گرامي جناب كدخدايي عزيز .. من از نخستين كامنت شما پي به شخصيت والاي شما بردم . واقعآ آفرين به بزرگ مردان با اخلاق و فرهيخته .. من به دوستي با شما و جناب نادر رضوي و ساير دوستان با محبت افتخار مي كنم
خداوند پشت و پناهتان باد
با سلام جناب آقای مدرسی قضیه این همایش چیه؟
راستی مشکل جی میلتون برطرف شد
پاسخ
عليرضا جان .. راستش به پيشنهاد جمعي از دوستان خارج از كشور از جمله حامد عزيز از شيكاگو و سام گرامي از سوئد و تني چند از خوانندگان قرار شده يك نشستي تابستان همگي با هم داشته باشيم .. در صورت موفقيت آميز بودن ، اين جلسات ديدار و گفتگو را هر ماه تكرار كنيم .. خب مديريت اين همايش را به آقاي بابك بيات واگذار شد و ايشان فكر كنم براي دوازدهم تيرماه سالن همايش نمايشگاه هوايي رو رزرو كرده است . از دو هفته مانده اگهي مي زنيم و هر كسي كه مي تونه بياد ، ثبت نام مي كنه تا به اميد خدا يك نشست صميمي داشته باشيم . مشكل جي ميل نه عزيزم .. گاهي باز مي شه ولي اكثر اوقات ادا در مي آوره !! موفق باشي
سلام بر كاپيتان عزيز مدرسي
در كامنت قبلي من املا jato را كه مخفف Jet-Assisted Take Off است اشتباه نوشته بودم كه بدينوسيله اصلاح مي كنم و در مورد گروگان گيري اين نقشه دوم آمريكايي ها بعد از آن حمله نافرجام اوليه بوده كه بعد از انتخاب رونالد ريگان لغو شده و در زير اين طرح دوم را كه با نام Operation Credible Sport در دائره المعارف wikipedia درج شده به زبان اصلي مي آورم. ممنون از توجه شما رضا
Operation Credible Sport was a United States military operation plan in late 1980 to rescue the hostages held in Iran using C-130 cargo planes modified with rocket engines. The Credible Sport operation was a new plan to rescue the hostages after the dramatic failure of Operation Eagle Claw. Eagle Claw failed when a C-130 Hercules and a Sea Stallion helicopter collided in the Iranian desert, killing 8 servicemen. Credible Sport was abandoned after the election of Ronald Reagan as President in November, 1980.
The Credible Sport plan called for highly modified C-130 Hercules cargo planes to land in a soccer stadium not far from the American Embassy in Tehran and airlift the hostages out. Three aircraft were modified under a top secret project at Eglin Air Force Base, Florida to YMC-130H configuration with rocket packages blistered onto the forward and aft fuselage, which theoretically enabled the planes to land and take off within the confines of the sports arena.
These aircraft were to take off from Eglin AFB in Florida; and refuel in-flight on the way to Iran; then land in the Amjadieh soccer stadium across the street from the U. S. Embassy in Teheran Iran; with the intention of extracting the American Hostages from the Embassy in Tehran Iran. After rescuing the Hostage these aircraft were to land on a Nimitz size carrier in the Persian Gulf.
پاسخ
خيلي ممنون رضا جان عزيزم .. راستش وقتي لاتين با فونت فارسي قاطي مي شود ، درك مفهوم كمي مشكل مي شود .. ولي به هر حال من متوجه شدم منظور شما چيست .. دست شما درد نكنه