درباره من

سوم دي ماه 1331 در تهران متولد شدم. پس از اتمام دوران دبيرستان به خاطر علاقه اي که به پرواز داشتم به نيروي هوايي پيوستم. در ادامه به آمريکا اعزام شدم، در بازگشت به ايران اولين پروازم را در تاريخ 18/3/53 انجام دادم و با آغاز جنگ تحميلي، به صورت شبانه روزي در مناطق جنگي پرواز داشتم و افتخار كسب مدال طلاي بالاترين ساعات پرواز را به دست آوردم. به دليل سكته قلبي و عمل جراحي باز كه ... ادامه
تبليغات
وبلاگستان
باقي قضايا
  شوخی کوچکی که سانحه آفرید !

خاطره ای تلخ  از شوخی در پرواز !

9mummxxocfbnuy84d5oa.jpg

 بله ... از شوخي و تفريح مي گفتم . اگر كروي پروازي همه يك دست و به اصطلاح اهل حال كردن بودند . و هيچ آنتن يا نا اهلي بين ان ها نبود . اين منطقه جون مي داد براي تفريحات ويژه ! و از ان جايي كه معمولآ اطراف درياچه شيراز انواع چرنده و پرنده مشاهده مي شه ، بچه ها به سرشون مي زد در همون ارتفاع پائيني كه پرواز مي كردند ، دنبال پرنده ها نمايند ! و آن موچودات زبون بسته رو تعقيب كنند !! 

9mummxxocfbnuy84d5oa.jpg

2u29hvfrcaggsvxlbcit.gif

xa8hv3iacpfyrryv3dk6.jpg

خاطره ای تلخ از شوخی در پرواز !

nt7ovy0avohk9r6uwoow.jpg

qrfx3mkd8o40z6mt85e1.jpg

 8m554r37awfsxgbn3i93.jpg

wzxg9i51tse6nvbo0bnr.jpg  دوستان عزيزي كه شنبه قصد ورود به سايت رو داشتند . ناباورانه با محو كامل آن مواجه مي شوند . كه خوشبختانه با همياري جناب " پرويز زاهد " و پسر فرهيخته ام " امير عظمتي " اين مشكل بر طرف مي شود . كه جا دارد من از اين بزرگواران تشكر و قدرداني كنم . اما حالا كه صحبت از محو شدن شد ياد دو موضوع افتادم . نخست اين كه اغلب تصاوير مطالب قديمي كه در سايت هاي گمنام آپلود كرده بودم . محو و نابود شده اند ! و نمي دانم چگونه بايد آن ها جاي گزين كرد ؟ مورد دوم در باره افت و محو تعداد قابل ملاحظه اي از آمار كل بازديد كنندگان سايت كه از سوي سايت " وبگذر " پشتيباني مي شود ، است . موضوع از اين قراره .... آمار كل كه بيش از ۵۱۴۰۰۰ نفر در پايان فروردين ماه بود . بعد از گذشت  ساعاتي از خرابي سايت وبگذر ،  ناگهان تبديل به ۴۷۰۰۰۰ نفر گرديد ! به عبارتي حدود پنجاه هزار نفر از آمار كل كسر شد ! خب اين از معايب دنياي وب است . البته اين رو هم اضافه كنم .. مسئولان محترم سايت وبگذر هشدار داده بودند ۴۸ ساعت اخلال به وجود مي آيد !!

 مدت ها بود که دلم می خواست در باره نظم و انظباط و رعایت قوانین در پرواز مطلبی بنویسم . اما اغلب  فراموش می کردم . همان گونه که مستحضرید پرواز تنها حرفه ای است که شوخی بردار نیست . و در قاموس آن رفاقت و پارتی بازی هرگز جایگاهی  نداشته و ندارد . گرچه بحث من مربوط به پارتی بازی نیست . اما چون به رعایت مقررات مربوط می شود . مطرح می کنم . اون قدیم مدیما اگر چه بین استاد خلبان و فردی که می خواست برای خلبانی یا معلمی چک شود . رفاقتی صمیمی و حتی رفت و آمد خانوادگی برقرار بود . اما هرگز در موقع آزمون استاد از کوچک ترین اشتباه شاگرد یا به عبارتی  همون دوست خود نمی گذشت . و من در تمام دوران پرواز و خدمت ام حتی یک مورد ارفاق هم ندیدم . که این امر نشان دهنده رعایت مقررات برای ایمنی بیشتر پرواز ها بود . بهتره با ذکر مثالی به اهمیت موضوع پی ببرید . همه می دونید که خلبانان قبل از تقرب و فرود از روی دفترچه کوچکی که  چک لیست نامیده می شود . یک سری اعمالی رو انجام می دهند .

 اگر چه همه در طول سال ها پرواز بازدید های تکراری رو از بر یا به قول خودمون فوت آب  هستند . اما باز در هر نشست و برخاستی آن ها رو تکرار و تکرار می کنند . که این امر نشانه آن است که نظم و دقت جزء اصول اولیه هر  پروازی است . و تخطی از آن حوادث سنگینی رو رقم می زند . ماجرایی که قصد نگارش آن رو دارم . مربوط به یکی از این بی دقتی هاست . که متآسفانه سبب سقوط هواپیما و از دست رفتن تمام کروی پروازی به جز مهندس پرواز آن شد . این افسر جوان هم به طرز معجزه آسایی با همون صندلی که رویش نشسته بود به بیرون پرت شده و بر روی دریاچه نزدیک شهر شیراز همانند یک توپ پینگ پونگ در حالی که دست و بالش با سیم و کابل های هواپیما پیچده شده بود  معلق زنان مسافت زيادي رو طي كرده و در نهايت با كمك چوپاني از مرگ حتمي نجات پيدا مي كند . اين سانحه به گفته كارشناسان عدم رعايت ارتفاع لازم گزارش داده شد . اما واقعيتي كه تنها عده معدودي از ان آگاه بودند . شوخي بچه ها با حيوانات و پرندگان منطقه بوده است !! 

كلام اخر ... مربوط به هوش و حواس بعضي از خوانندگان محترم است  . كه واقعآ چنين دقت نظري رو قلبآ تحسين مي كنم . ماجرا از اين قراره كه در شرايطي كه من از دوستان عزيز در مورد ويزا و گرين كارت آمريكا راهنمايي خواستم . قريب به اتفاق به تقلبي بودن آن نظر دادند . و عمده دليل دوستان اين بود كه فرم هاي مربوطه رو پر نكرده بودم . اما در اين ميان دوست بسيار عزيزي به نكته خيلي مهم اشاره كرد . كه من اصلآ يادم نبود ! ايشون برام نوشت .. اگه يادت باشه ، مدتي تبليغات موسسه اي كه فرم گرين كارت رو ارائه مي داد ، در سايت ات گذاشته بودي و .... كه بلافاصله يادم اومد اون دوست از من درخواست كرد كه بابت تبليغ فوق شماره حسابي رو ارائه دهم . كه راستش من طفره رفته و حساب  بانكي  ندادم . به همين دليل آن بزرگوار هم براي اين كه زير دين من نره ، گفت من يك فرم لاتاري رو برات تكميل مي كنم ! مي گم نكنه آن باشه !!؟

ds351uyk50hg13eoqi5p.jpg 

http://www.lightshine.ae/Home_app.asp 

nxl861dokiu39wurj5ma.gif 

http://www.asheghi.ir/ 


 fscy9tjkj92wzyqyud3e.jpg

پایگاه یکم ترابری ، گردان های سی - ۱۳۰  

در گردان هاي پروازي سي - ۱۳۰ همه چيز طبق روال پيش مي رفت . روحيه خلبانان و ساير كروي پروازي خيلي عالي بود  . اخبار اميدوار كننده اي هر روز  از جبهه هاي جنگ شنيده مي شد . نقش گردان هاي سي - ۱۳۰ در پشتيباني از چبهه ها و حمل مجروحين جنگي واقعآ ستودني بود . فرماندهان گردان نقش موثري در سازمان دهي و آموزش افسران جوان داشتند . آن ها در جلسات بريفينگ هفتگي ( توجيهي ) مدام بر روي نظم و انظباط خلبانان و لزوم مطالعه هر چه بيشتر قوانين تآكيد مي کردند . در خلال ماموريت  هاي  لجستيكي روزانه ، پرواز هاي آموزشي هم گنجانده مي شد . معلم خلبانان در هر پرواز تعدادي خلبان جديد رو به آسمان برده و آن ها رو آموزش مي دادند . انس و الفت بين بچه ها رواج داشته و اغلب در ساعات بي كاري به مطالعه مي پرداختند . در اين ميان خلبان يك هايي كه بايد تاكتيكال شده در ليست  اعزام ماموريت به پايگاه هفتم ترابري قرار مي گرفتند ..

در يكي از روز هاي جنگ طبق برنامه قرار بود يك فروند هواپيماي سي - ۱۳۰ به شيرار اعزام شود . اسامي كروي پروازي از قبل مشخص شده بود . علاوه بر معلم خلبان هواپيما كه وظيفه سختي در انجام ماموريت به عهده دارد . معمولآ در اين گونه پرواز ها علاوه بر خلباناني كه مي بايستي براي تاكتيكال چك شوند ، در ساير تخصص ها هم شاگرداني براي آموزش و كسب تجربه در ليست قرار مي گرفتند . كه در اين ميان نقش آقايون لود مستر خيلي حساس بود . به همين دليل علاوه بر حضور يك لود مستر قديمي يا بهتره بگم معلم ، يكي دو تا لود مستر نيمه قديمي هم در ليست كروي پروازي به عمليات اعلام مي شد  . البته گاهي در اين گونه ماموريت هاي هفتگي به شيراز ، اساتيدي از ناوبري ، مهندس پرواز هم حضور مي يافتند . ولي سختي كار ماموريت هاي شيراز بيشتر روي دوش خلبانان و لود مستر ها سنگيني می کرد ..

مسئله ای به نام هماهنگی کرو ...

معمولآ پرواز به شيراز روزهاي جمعه بعد از ظهر انجام مي شد . بعضي ها ذوق چك شدن و ارتقاء به سطح بالاتري رو داشتند . برخي هم كه صرفآ براي انجام پرواز در ماموريت يك هفته اي اعزام مي شدند ، زياد خوشحال به نظر نمي رسیدند .. يك نوع ناراحتي به دليل دوري از خانواده در چهره آن ها موج مي زد  . ولي اين دلتنگي و افسردگي به محض اين كه چرخ هاي هواپيماي غول پيكر سي - ۱۳۰ از زمين كنده مي شد ، به خاطر جو دوستانه محيط پرواز همه يك رنگ و صميمي مي شدند . البته يك دست بودن كروي پروازي در ماموريت هاي طولاني حتي پرواز هاي معمولي نقش بسزايي در روحيه و عملكرد بچه ها داشت . به همين جهت در چيدمان اسامي خدمه ، سعي زيادي به عمل مي آمد  كه همه هم مسلك و هم سر زبون يك ديگر باشند . و به اعتقاد كارشناسان اين مسئله امر مهمي در ماموريت و پرواز هاي نظامي تلقي مي شود كه اصطلاحآ به آن " كرو كوردينشين " مي گويند .

bu3ud1puj83lnqoo6mly.jpg

واي خدا آن روزي رو نياره كه در جمع كروي پروازي يك نفر با بقيه هماهنگ و به قول معروف مچ نباشه ! واقعآ آن پرواز به همه زهر شده  . و از دماغ همه در مي آمد . اوايل انقلاب از اين گونه مسايل زياد پيش مي آمد . و از ان جا كه بعضي ها يك شبه رنگ عوض كرده بودند ، مشخص نمي شد . اما همين كه هواپيما اوج مي گرفت .. با بيان يك واژه سياسي كه بوي ايدئولوژي مي داد ، گوشي دست بقيه آمده و به طريقي سعي مي كردند خودشون رو جمع و جور كنند ! البته اين رو بگم كار خاصي قرار نبود صورت بگيره كه با مشخص شدن يك مخالف ، برنامه ها به هم بريزه . ولي خب همان طور كه حضور يك ساز مخالف برنامه كنسرتي رو به هم مي زنه ، تو پرواز هم يه آدم ناجور ( فرقي نمي كرد چه مسئوليتي داشته باشه  ) حال همه رو مي گرفت . براي همين در يك پروازي كه از تخصص هاي مختلفي حضور داشتند ، سعي مي شد چيدمان خوب صورت بگيره ... فكر كنم اين جا اون شعر قديمي كه مي گه .. پرنده با پرنده ، باز با باز مصداق پيدا مي كرد .

شوخي در پرواز

 قبل از اين كه وارد بحث اصلي بشم ، اجازه مي خواهم در اين مورد توضيحات بيشتري بدهم . در پروازي كه بچه ها همه يك دست بودند ، اگر خطاي پروازي هم احيانآ صورت مي گرفت  . بچه ها بين خودشون مسئله رو حل مي كردند . و اجازه نمي دادند به بيرون و يا بازرسي درز پيدا كنه .. اما حضور يك نفر ناتو كه اصطلاحآ به آن " آنتن " مي گفتند ، سبب ارتباط رسمي بين بچه ها مي شد . در زمان جنگ شوخي و سر به سر گذاشتند با يك ديگر ، يك اصل تفكيك ناپذير در پرواز بود . گاهي اين گونه شوخي ها از هواپيمايي به هواپيماي ديگري انجام مي شذ . البته براي اين كه ديگران يا مسئولان زميني به مكالمه گوش فرا ندهند ، يك فركانس چهار رقمي بر روي سيستم يو . اچ . اف  هواپيما تنظيم مي شد كه فقط رمز ان در اختيار بچه ها بود . مثلآ با عبور از روي دهكده اي ، نفر اولي به هواپيماي دومي مي گفت .. فلاني الان پيراهن عمه ات رو از اون بالا مي بينم ... !! باور كنيد همين شوخي ها سبب مي شد كه روحيه بگيريم و با دل و جون به ماموريت جنگي بريم .. !

البته اين رو هم بگم سردسته آدم هاي شوخ در خط پرواز من بودم كه به اتفاق چند تا همكار شوخ ديگر كه آن ها رو نوچه هاي من مي ناميدند . از بدو ورود به اداره تا لحظه ترك آن سر به سر همه مي گذاشتيم . در پرواز هم شوخي ها در حد مكالمه داخلي بود . يادمه يه روز قرار بود براي ماموريتي به اهواز بروم .  در پروازي كه به سوي اهواز مي رفت من ميهمان بودم . يادش بخير " حسن رضوي " خلبان هواپيما بود . اتفاقآ دو تا خانم ميهماندار هم با ما پرواز بود . من كه گوشي به گوشم بود ، مكالمه حسن رو با كمك اش مي شنيدم . گفت و گوي آن ها منكراتي بود !! و چون فكر مي كردند كسي گوش نمي كنه با خيال راحت از شاه كارهايش تعريف مي كرد ! من سريع يك گوشي رو بدون اين كه به هواپيما وصل باشد به ميهمانداري كه در كابين نشسته بود دادم و گفتم بگذار روي سرت تا صدا مزاحم ات نشه !! بعد خودم از كابين پياده شده و جلوي پله ها قايم شده و با صداي زنانه به ميان حرف آن ها پريدم . و با ناز و عشوه گفتم .. ميهماندار به گوشه آقايون !! طفلك حسن از خجالت خيس عرق شده  رنگ از رخسارش پريده و ناگهان به پشت سرش نگاه كرد !

zmqbl0g8ivsysxs0fcwm.jpg

با برگشتن حسن و كمك اش به عقب ، ميهماندار رو ديدند كه گوشي به گوش اش داره !! آن ها متوجه نشدند كه سيم گوشي به جايي وصل نيست ! و تا اخر پرواز سكوت كرده و از خجالت كلامي رو به لب نياوردند ! نزديك هاي نشستن براي اين كه ان ها رو از اشتباه بيرون آورده تا خداي ناكرده به ميهماندار متلكي رو نگويند ، بار ديگر با صداي زنانه سر شوخي رو باز كرده و همين كه احساس كردم ممكنه آن ها تعبير بدي نسبت به خانم ميهماندار داشته باشند ، سريع به آن ها گفتم كه كار من بوده است ! و به اين ترتيب آن ها نفسي به راحتي كشيدند !! بايد اعتراف كنم در تمام طول مدت جنگ بار ها از دستم به عقيدتي سياسي گزارش داده بودند . و هر از چند گاهي گذرم به اون جا مي افتاد . ولي وجدانآ هميشه رفتارشون محبت آميز بود . و ديگه براي سازمان عقيدتي سياسي حكم گاو پيشوني سفيد رو داشتم . بقدري فهميده بودند كه وقتي دليل شوخي هايم رو روحيه دادن به همكاران در زمان جنگ عنوان مي كردم ، آن ها مي پذيرفتند . چون مي دانستند پرواز جنگي زيادي مي رم .

 ماموريت به شيراز ...

 نمي دانم چرا هر وقت براي ماموريت به شيراز مي رفتم ، دلم بد جوري مي گرفت !  اصلآ به من خوش نمي گذشت . حالا كه فكر مي كنم تنها دليل آن را ترس انتقال به شيراز مي تونست باشه . آخه بچه هاي سي - ۱۳۰ فقط به پايگاه هفتم ترابري منتقل مي شدند . و من هميشه از اين موضوع وحشت داشتم . چون تمام وابستگي هاي عاطفي ام در تهران بود . فصل نقل و انتقالات كه مي شد ، حوصله هيچ كاري رو نداشتم . همه اش دغدغه داشتم كه نكنه اسم من هم تو ليست انتقالي ها ديده بشه ! به معني واقعي شيراز آينه دق من بود ! به هر حال به محضل فرود هواپيماي تهران ، بچه ها رو با ميني بوس  به عمارت كلاه فرنگي مي بردند . مي گفتند اين عمارت يكي از كاخ هاي فرح پهلوي بوده است . كه وليعهد هر گاه به شيراز مي امده در آن اقامت مي كرده است ! ولي افسوس كه قدر اين هتل يا كاخ رو ندونسته و خيلي زود از حالت قصر خارج شده و تبديل به هتل معمولي شده بود ! گاهي هم كروي پروازي رو به ميهمانسراي پايگاه مي بردند ...

يك معلم خلباني به نام سروان " پ " كه اهل مشهد بود از شيراز به تهران منتقل شده بود . و در گردان سي - ۱۳۰ مشغول به كار شده بود . اين توضيح رو بدم كه ... خيلي دلم مي خواهد اسامي كروي پروازي مورد بحث رو بنويسم . ولي به خاطر اين كه خبط خلبان دليل سانحه بوده است . به حرمت خانواده و بستگان اش با پوزش از همه شما عزيزان نام هيچ يك رو نمي آورم . من با اين خدابيامرز چند باري پرواز كرده بودم . آخرين پروازي رو هم كه با او داشتم ، منطقه اسلام آباد غرب بود . در آن پرواز يكي از آقايان معلم خلباني كه در ستاد نيروي هوايي مشغول به كار بود هم براي پر كردن ساعت پروازاش با ما آمده بود . و چون درجه اش بالا بود ، در پرواز فوق با سمت فرمانده هواپيما پروازش رو انجام مي داد . آدم خيلي با شخصيت و مهرباني بود . يادمه موقع اپروچ كه سروان " پ " كنترل هواپيما رو به عهده داشت ، خيلي از سطح معمول پائين تر پرواز مي كرد ! از ان جايي كه فرمانده هواپيما نمي دانست كه عادت هميشگي  " پ " پرواز در ارتفاع پائين است ، به او چند بار تذكر جدي داد . و دست آخر هم خيلي رك بهش گفت تو آخر يه روزي سانحه مي دهي !!

8qnvek8hpohiryja2vxh.jpg

عمليات چتر بازي و بار ريزي هوايي ...  

همان گونه كه قبلآ هم عرض كردم ، بچه هايي كه به ماموريت هفتگي شيراز اعزام مي شدند . همه روزه ماموريت چتر بازي و يا بار ريزي رو انجام مي دادند . واقعآ پروازي دشوار و حساسي بود . همان گونه كه كروي پروازي با اساتيد خود اين ماموريت دشوار رو فرا مي گرفتند . چتر باز ها و نيرو هاي هوابرد هم تمرين ها و آموزش هاي خود را اجرا مي كردند . معمولآ پرواز رآس ساعت هشت صبح انجام مي شد . قبل از همه مهندس پرواز با يكي از آقايون لود مستر براي بازديد هواپيما راهي رمپ پرواز مي شدند . سپس نوبت حضور اتوبوس چتر باز ها فرا مي رسيد . آن ها با نظم خاصي از ماشين پياده شده و در پشت هواپيما در دو رديف جداگانه و موازي به هم روي زمين نشسته و چتر هاي خود رو جلوي پاي خود قرار مي دهند . بعد از اين كه دستور سوار شدن از سوي فرمانده يا ارشد چتر بازان اعلام مي شود ، آن ها به همان نظم و ترتيب سوار هواپيما مي شوند . قبل از رسيدن به منطقه مورد نظر ، همگي چتر هاي خود را پوشيده و توسط مربي به دقت نفر به نفر بازديد نهايي مي شوند .. 

بعد از نزديك شدن به منطقه مورد نظر كه اصطلاحآ " آلفا " ناميده مي شود . كار سخت خلبان آغاز مي شود . او بايد زماني دستور پرش رو صادر كند كه از سرعت هواپيما ، وزش باد ، و جسمي كه از هواپيما به بيرون پرتاب خواهد شد ، اطلاع كافي داشته باشد تا جسم مورد نظر درست در نقطه مورد نظر فرود آيد . اين مسئله در جنگ كاربرد فراواني دارد . و حتمآ در خاطرات گذشته ام خوانديد كه ما بار ها در ايام جنگ آذوقه و مواد مورد نياز رزمندگان رو از هوا براشون ارسال مي كرديم . حتي چند ماموريت هم به افغانستان داشتيم . و براي رزمندگاني كه در كوه هاي صعب العبور در سرما و كولاك شديد برف گرفتار شده بودند ، آذوقه و لوازم مورد نيازشون رو از بالا ريختيم . كافي است كوچك ترين اشتباهي در محاسبه صورت بگيره .. در آن صورت باد محموله رو در جايي دور دست خواهد برد . براي تمرين محموله هوايي ، خودرو هاي ارتشي يا بسته هاي بزرگ رو با چتر بسته بندي مي كنند . و زماني كه به موقعيت مخصوص مي رسند ، ابتدا چتر بار از انتهاي هواپيما به بيرون رفته و با فشار بادي كه درون چتر مي پيچد ، وسيله مورد نظر به سرعت از هواپيما تخليه مي شود .

براي افزايش آگاهي دوستان عزيز اين نكته رو هم اضافه كنم كه براي ايمني افراد پرنده ،  چترها داخل كيسه اي قرار دارند كه به وسيله قلابي به كابل ضخيمي در هواپيما وصل شده اند . كه به محض    روشن شدن چراغ سبز رنگي كه بالاي در خروجي قرار دارد ، مربي چتر باز ها ( جامپ مستر ) با هل دادن سريع افراد به بيرون  ، عمليات پرش رو سرعت مي بخشه .. و معمولآ هم در هر بار كه چراغ سبز را خلبان روشن مي كند ، بين شش تا هفت نفر از هر در به بيرون مي پرند . و اگر به دلايلي چتر باز نشه ، به وسيله دستگاه وينچي قوي كه در هواپيما قرار دارد ، چتر باز فلك زده رو به داخل مي كشند . سرعت باد و فشاري كه بر چتر باز در هنگام اويزان شدن وارد مي شود ، مانع از كشيدن توسط چند مرد قوي هيكل به داخل هواپيماست . خلبان بعد از اين كه از منطقه دور شد ، چراغ قرمز را روشن كرده تا كسي به بيرون نپرد .. همچنين براي پرهيز از برخورد چتر بازان به دم هواپيما ، در مقابل در خروجي ، دري نيمه باز شده تا جلوي وزش باد رو در مدخل خروجي بگيره . البته در پرواز هاي آزاد ، ديگه از قلاب و وينچ خبري نيست ، چتر بازان از در عقب به بيرون مي پرند ...

 vx8uv64qyn7uzh8x0mwp.jpg

در مورد بار ريزي هوايي هم عمليات تخليه به دو صورت انجام مي گيرد . يك نوع از آن تقريبآ در نزديكي سطح زمين انجام مي شود . كه واقعآ خطرناك است . چون امكان گير كردن بار به زمين و كشيدن هواپيما به جهت عكس جهت آن است . چندي پيش كه اخبار عمليات هواپيماهاي سي - ۱۳۰ رو در جهان مطالعه مي كرم . با خبر دردناكي مواجه شدم كه طي آن يك فروند هركولس كه در حال بارريزي در ارتفاع پائين بوده است . به دليل گير كردن لبه پالت بار به مانعي در روي زمين ، سبب واژگوني هواپيما شده و همه خدمه آن كشته شدند . اين گونه عمليات رو معمولآ براي ديده نشدن در رادار دشمن و بر روي مواضع نيروهاي خودي انجام مي دهند . روش ديگر تخليه از ارتفاع بالاست . و همان طور كه اشاره كردم ، محموله به وسيله نيروي كششي چتري كه به پالت بار بسته شده است ، به بيرون از هواپيما كشيده مي شود . از خطرات آن .. كافي است پالت بار  به هواپيما گير كند . فشار حاصل از بادي كه داخل چتر پيچيده است هواپيما رو سرنگون مي كنه ...

شوخي با گاو ها موجب سانحه شد ... !

خب فكر كنم به اندازه كافي از انجام ماموريت هاي شيراز سخن پراكني كردم ! اما معمولآ بچه هايي كه به شيراز اعزام مي شدند ، از فرصت پيش آمده نهايت بهره آموزشي رو مي بردند . به اين ترتيب كه اغلب معلم خلبانان بعد از پرواز مشتركي كه با تيپ هوابرد شيراز صبح ها انجام مي دادند ، براي بعد از ظهر ها هم درخواست پرواز آموزشي مي كردند . و بعد از صرف نهار و سوخت گيري مجدد هواپيما ، بار ديگر اسب زين كرده رو سوار شده و در منطقه مسطحي كه اطراف درياچه شيراز بود . در ارتفاع پائين پرواز مي كردند . ذكر اين نكته ضروري است كه اصولآ پرواز در ارتفاع پائين خيلي مشكل و كنترل هواپيما به دليل افزايش قدرت جاذبه زمين در آن شرايط واقعآ كار سخت  و طاقت فرسايي است . آن هم هواپيمايي به بزرگي سي - ۱۳۰ ! البته فراموش نكنيد خلباني كه قراره تاكتيكال شده و در پرواز هاي عملياتي حضور داشته باشه . فراگيري اين گونه پرواز ها ضروري است . به عبارتي از ملزومات واجب هر خلبان حرفه اي است . خب چه جايي بهتر از دشت پهن و سر سبز اطراف درياچه شيراز كه واقعآ منطقه اي امن محسوب شده و هيچ گونه مانعي هم ديده نمي شود !؟

اما راستش رو بخواهيد گاهي اوقات بچه هايي كه پرواز آموزشي در اين منطقه  داشتند ، براي سرگرمي و بدر بردن خستگي پرواز سخت چتر بازي پيش از ظهر  ، كه بد جوري بر تن و جسم آدم رخنه مي كنه . دست به تفريحاتي مي زدند . اما پيش از شرح سرگرمي و شوخي كروي پروازي ، در مورد دليل خستگي توضيحي رو ضروري مي دانم . از نظر علمي يك ساعت پرواز چتر بازي برابر شش ساعت پرواز معمولي است ! مي دانيد چرا ؟ لطفآ كمي فكر كنيد ... در مبحث پرشرايز و كمبود اكسيژن عرض كردم كه هواپيما به وسيله سيستمي به نام " پرشرايز " اكسيژن لازم رو در قالب هواي تهويه مطبوع به داخل هواپيما جاري مي كنه . اما در پرواز هاي چتر بازي يا تخليه بار به دليل اين كه در هاي هواپيما در آسمان يا پرواز  باز مي شوند . ديگه داخل هواپيما اكسيژني وجود نداره ! مضاف به اين كه هواي داغ خروجي موتور هاي هواپيما هم به داخل رخنه مي كنه ... و از نظر علمي انگار شما در روي قله ي كوه بلندي ايستاده ايد ! همين امر و كمبود اكسيژن خستگي مفرطي رو به بار مي آورد .

 e2fbzsqgesg3853mnmgi.jpg

 بله ... از شوخي و تفريح مي گفتم . اگر كروي پروازي همه يك دست و به اصطلاح اهل حال كردن بودند . و هيچ آنتن يا نا اهلي بين ان ها نبود . اين منطقه جون مي داد براي تفريحات ويژه ! و از ان جايي كه معمولآ اطراف درياچه شيراز انواع چرنده و پرنده مشاهده مي شه ، بچه ها به سرشون مي زد در همون ارتفاع پائيني كه پرواز مي كردند ، دنبال پرنده ها نمايند ! و آن موچودات زبون بسته رو تعقيب كنند !! البته از آن جايي كه سرعت هواپيما و جثه آن بزرگتر از پرندگان است . آن ها با مشاهده اين غول بي شاخ و دم هراسان شده و از ترس جون شون به هر دري مي زدند . و بچه ها هم به سان شكارچي به تعقيب آن ها مي پرداختند ! البته بايد مواظب بودند كه به هواپيما برخورد نكنه .. يا داخل موتور نره كه بيچاره مي شدند ! چون طبق قانون فيزيكي بر اثر برخورد جسم بزرگ و پرشتاب به جسم كوچك تر ، قدرت جسم بزرگ تر كه هواپيما باشه به پرنده منتقل شده و برخورد حاصله سبب پاره يا سوراخ شدن بدنه هواپيما مي گشتند . و اگر هم احيانآ وارد موتور هواپيما مي شدند ، سبب از كار افتادن نيروي محركه هواپيما مي شدند ..  

اما جالب ترين تفريح بچه ها زماني بود كه گله اي گاو  يا گوسفندي رو مشاهده كنند ! ديگه اوج هيجان و تفريح بود .. با شيرجه به سمت حيوانات ، آن ها رو رم داده و هر يك رو به سويي فراري مي دادند ! و در هر چرخش تعدادي رو ترسونده و تعقيب مي كردند ! گاهي بيچاره حيونات فكر مي كردند حتمآ بلاي آسماني نازل شده است ، از ترس و واهمه به درياچه مي زدند ... و بچه ها براي مشاهده وضعيت به وجود امده مجبور به چرخيدن مي كردند ! البته فكر نكنيد همه از اين كار ها مي كردند !! اغلب معلم خلبانان بقدري منظم و با انظباط بودند كه هرگز به اين مسايل فكر نمي كردند .. و حتي اجازه تخطي به خلبانان تحت امرشون رو نمي دادند . اين مسئله خيلي به ندرت اتفاق مي افتاد . ضمن اين كه اگر استاد خلباني چنين حركت نمايشي رو انجام مي داد ، قبح رابطه استاد شاگردي از بين مي رفت . اين مسايل تنها در مواقع خيلي خاص اتفاق مي افتاد ..  

حالا كه بحث به اين جا كشيد دوست دارم يه اعتراف صادقانه هم بكنم . پرواز به اروميه رو من خيلي دوست داشتم . و امكان نداشت پروازي براي اين منطقه برنامه ريزي شده باشد كه من نرفته باشم . دليل آن علاوه بر زيبايي فوق العاده  اين منطقه سرسبز كه از بالا چشم انداز بسيار روح بخشي داره ، زنده شدن ايام نوجواني ام هم بود . اما شايد باور نكنيد هر وقت ارتفاع هواپيما كم شده و به باند فرود نزديك مي شديم ، از داخل كابين وقتي گاو ها رو كه در حال چريدن بودند مي ديدم ، احساسي به من مي گفت كه اين حيونات زبون بسته سرشون رو بالا گرفته و ما رو مي نگرند !! ان قدر غرق اين افكار رويايي مي شدم كه گاهي احساس مي كردم حتي آن ها به ما لبخندي هم مي زنند ! بد جوري تو قالب احساس گاو شدن مي رفتم ! و عجيبه كه هيچ وقت با ديدن گاوي از بالا اين احساس مسخره رو فراموش نمي كردم !! و از اين تجسم لذت مي بردم !

 3s28v3kjoocr02cb7ml5.jpg

ممكنه براي شما اين سوال پيش بياد كه چگونه هواپيمايي در نزديكي پايگاهي بزرگ اقدام به شيرجه و مانور دست بزنه به طوري كه از ديد رادار در امان باشه ؟ پاسخ ان واضح است . از ان جايي كه گونه  پروازها آموزشي بوده و از قبل محدوده منطقه مورد بحث براي پرواز در ارتفاع پائين به برج كنترل و ايستگاه هاي رادار و كنترل زميني اطلاع داده شده بود . پرواز ذر ارتفاع پائين اوكي گرفته و ضمن اين كه به خاطر پستي ارتفاع پرواز ، رادار قادر به تشخيص نبوده . تازه اگر هم ديده مي شد ، كم و زياد كردن ارتفاع و شيرجه رفتن جزئي از برنامه اموزشي تصور مي شد !! مگر اين كه كسي از خود بچه ها گزارش مي كرد... در اين صورت پدر صاحب بچه رو كه خلبان مربوطه  باشه رو  در مي آوردند !

ماجراي تآسف بار سروان " پ " در شيراز ...

در يك بعد از ظهر جمعه ، سروان خلبان " پ " به اتفاق تعدادي از برو بچه هاي گردان براي انجام ماموريت چتربازي و آموزش خلبان ها به شيراز اعزام مي شوند ...  آن ها به روال هميشه  بعد از استقرار در محل هاي تعين شده به استراحت مي پردازند . سروان پ به دليل اين كه سال ها در شيراز خدمت كرده و مقام استاد خلباني خود رو از اين پايگاه گرفته بود . از بچه ها عذر خواهي كرده و مي گويد شب رو به منزل همكاران قديمي ام مي روم . و با آن ها هماهنگ مي كند كه فردا ساعت هفت و سي دقيقه در عمليات باشند . سپس شماره تلفن دوست خود رو به يكي از بچه ها داده تا در صورت اعلام پروازي اضطراري در نيمه شب او را مطلع نمايند . از ان جا كه همه بچه ها يك دست و صميمي بودند ،  تا پاسي از شب در يكي از اتاق هاي مجلل قصر به شوخي و تفريح مي پردازند . آن شب ان ها از هر دري سخن گفته و به بيان خاطراتي كه با اين هواپيما داشتند مي پردازند . يكي از بچه ها سخن از تعقيب حيوانات در زمان هاي گذشته به ميان مي آورد ... !

يكي از بچه به شوخي عنوان مي كند كاپيتان " پ " در حالت معمولي خيلي پائين پرواز مي كنه .. و عادت داره شش هزار پاي اول باند رو تحويل نگيره !! ديگري در ادامه سخن همكارش مي گويد اين كه چيزي نيست .. كاپيتان با سي - ۱۳۰ هم مي تونه مث شكاري تو هوا لوپ بزنه .. !! نفر ديگه كه در خواب و بيداري است عنوان مي كنه ... من يه بار ديدم كاپيتان از زير پل ساوه با سي - ۱۳۰ عبور كرد !! دوستش مي گه ... حتمآ تو خواب ديدي ! نفر آخر هم معترضانه مي گه ... بچه ها بگيريد بخوابيد ديگه .. فردا من همه اين حرف ها رو بهش خواهم گفت .. ! و به اين ترتيپ همه بچه ها به خواب نازي فرو مي روند . ساعت شش صبح سرباز ميهمانسرا طبق سفارشي كه بهش شده بود ، بچه ها رو از خواب بيدار مي كنه ... و دقايقي بعد همه پشت ميز صبحانه نشسته و در همان حال باز حرف ديشب رو پيش كشيده و قرار مي گذارند از كاپيتان بخواهند يه حالي به گاو ها بدهد !!

am0j3g9cojjyrb27ebn3.jpg 

 پيش از ظهر پرواز چتر بازي بدون هيچ مشكلي انجام مي گيرد .. و بچه ها بعد از خوردن نهار و استراحتي كوتاه ، براي پرواز آموزشي آماده مي شوند .. در اين ميان يكي از بچه ها از كاپيتان خواهش مي كنه كه همراه آن ها نيايد . چون بايد براي كاري به شهر برود . كاپيتان قبول كرده و دقايقي بعد غرش صداي موتور هاي سي - ۱۳۰ ، سكوت حاكم بر باند فرودگاه شيراز رو شكسته و اوج مي گيرد .. همكاري كه روي زمين مانده با چشم هواپيما رو تعقيب كرده تا از مقابل ديدگانش دور شود . كاپيتان از شاگردان خود مي خواهد در مورد اشكالات پرواز صبح هر كسي سوال داره ، بپرسه .. هواپيما خرمان خرمان بر فراز دشت سبز رنگ پرواز مي كنه ... آن ها ساعت ها دور منطقه و حريم درياچه چرخيده و تمرين مي كنند . آن گاه نوبت به حفظ هواپيما در ارتفاع پست مي رسد . سروان پ با دست راست خود چهار دسته گاز موتور هاي هواپيما رو كمي به عقب مي كشد ... و از خلبان كنار دستي اش مي خواهد حواس اش به سرعت هواپيما باشد .. تا دچار واماندگي ( استال ) نشوند .. هواپيما پائين و پائين تر مي آيد .. سرعت كم و ارتفاع پائين سبب تكان هاي شديدي مي شود ....

كاپيتان با لحني طنز به كمك خود مي گويد عجب سرعت رو كنترل مي كني ! با اين افتضاح مي خواهي تاكتيكال هم بشي !؟ و سپس به آرامي كمي موتور مي دهد .. در حالي كه هر دو نفر مشغول بحث سرعت استال بودند ، مهندس پرواز فرياد مي كشد .. تپه .. تپه ! كاپيتان بي اختيار دماغ هواپيما رو بالا داده و ميلي متري از بالاي تلي كاه كه كشاورزان روي هم چيده بودند ، عبور مي دهد .. بچه ها همه رنگ و روي خود رو باخته بودند ... استاد خلبان مي گويد .. من مي خواستم آماده گي شما رو در مقابله با مانع بسنجم ! درسته كه تلي كاه بيش نبود .. ولي قدرت عكس العمل شما رو مي خواستم چك كنم .. بچه ها نفسي به راحتي كشيده و دو باره در موقعيت قرار مي گيرند ... بعد از چند دوز چرخيدن ، يكي از بچه ها در دور دست گله اي گاو را مي بيند كه در حال چرا هستند ... خطاب به سروان پ مي گويند .. فكر مي كني اگه به جاي توده اي از كاح اگه گاو ها بودند ، عكس العمل گاو ها به چه صورتي بود ؟‌ و در اين شرايط ما بايد چه كار مي كرديم ؟

لبخند تلخي بر لب كاپيتان جاري شده و مي گويد ... كاري نداره . الان امتحان مي كنيم !! و در ادامه بعد از چرخيدن در اطراف درياچه ، دماغ هواپيما رو به سمت گله گاوها تنظيم مي كنه .. حيونات زبون بسته غافل از همه جا مشغول چريدن بودند ... بعضي از گاو هاي مسن تر هم در حال نشخوار غذاي خود بودند .. هواپيما ارتفاع رو كم و كم تر مي كنه ... به محض نزديك شدن به گله آن ها متوحش شده و فرار مي كنند ... در همين حال خلبان مي خواهد چرخي زده و در موقعيت فرار گاو ها قرار گيرد .. او براي لحظه اي فراموش مي كند كه ارتفاع اين غول بي شاخ و دم خيلي پائين است ... به محض اين كه مي چرخد ، نوك بال به زمين برخورد كرده و هواپيما با صداي انفجار شديدي به پشت برگشته و محكم به زمين كوبيده مي شود .. بر اثر برخورد نوك كابين با زمين ، شكاف برداشته و در اين هنگام افسر مهندس پرواز با صندلي اي كه رويش نشسته به طرز معجزه آسايي به بيرون پرت شده و بر روي آب هاي درياچه مانند گلوله اي چرخيده و در نهايت به حالت معلق متوقف مي شود !!

 ستوان " ق " شانس آورده و زنده مي ماند .. اما هر چه تلاش مي كند از روي صندلي بلند شود ، مي بيند قادر به اين كار نيست .. با خود مي انديشد كه دست و پايش قطع شده اند ! جرآت نگاه كردن به اطراف خود رو ندارد .. بعد از دقايقي متوجه مي شود كه به وسيله رشته سيم هايي محكم به صندلي تنيده شده است ! هر چه به اطراف نگاه مي كند هيچ انساني رو مشاهده نمي كنه .. كم كم ترس بر او مستولي شده كه نكنه در اين حالت غرق شود !؟ . دقيقآ نمي داند چند ساعت به ان حالت معلق و كتف بسته در آب بوده است .. كه ناگهان چوپاني كه ظاهرآ صاحب گاو ها بوده سر رسيده و آقاي " ق " خوش شانس رو نجات مي دهد .. او بعد از ۲۴ ساعت صحيح و سالم از بيمارستان نمازي شيراز مرخص مي شود .. بر اثر شوك وارده نمي داند چه بر سر بقيه بچه ها امده است ؟  مراسم تشيح جنازه شهداي اين حادثه در پايگاه يكم برگزار شد .. همكاران واقعآ به جاي اشگ خون گريه مي كردند .. ولي چه فايده عده اي از بهترين دوستان ما از جمع ما رفته بودند ..

با تشكر و احترام :

بهروز مدرسي

اين مطلب در ساعت چهار و سی دقيقه بامداد نهم ارديبهشت ماه ۱۳۸۷ به پايان رسيد .

                                  ايام به كام  

مسابقه ويژه پرواز

 شماره ۳

51rlsyff7zbvt9yhr52x.jpg

به اطلاع خوانندگان محترم و علاقه مندان پرواز مي رسانم : از اين به بعد هر هفته يك سوال در رابطه با اصول پروازي از سوي مدير محترم " فروشگاه لوازم خلباني دبي "   مطرح مي شود ، كه پاسخ آن به صورت پنج گزينه اي است . دوستان بايد پاسخ هاي صحيح خود رو به اي ميل ذيل :hfoladi@dubaipilotshop.com به نام آقاي  " حميد فولادي " ارسال فرمايند . از ميان كساني كه پاسخ صحيح داده باشند ، هر هفته يك جايزه بسيار نفيس تقديم برنده خواهد شد . براي آشنايي با محصولات فروشگاه خلباني ( اينجا ) رو كليك فرماييد . شايان ذكر است از آن جا كه دانشجويان پروازي مي بايستي مسلط به زبان انگليسي باشند ، سوالات هم انگليسي است .  

A single engine aircraft is descending through transition altitude. Suddenly the pilot notices engine failure. What should be the first, initial action of the pilot?
1- Set 29.92 Hg or 1013.2 millibars in the altimeter
2- Communicate MAYDAY x3 on 121.5 frequency
3- Cross check and restart the engine
4- Maintain Glide Speed
5- Find a field for forced landing and approach in the wind
6- Landing Gars and Flaps down  


 اطلاعيه مهم

به نام خدا

بدينوسيله به اطلاع ايرانيان علاقه مند به سرمايه گذاري كلان در امر صنعت هوانوردي مي رسانيم ، با استعانت از خداوند متعال در راستاي حمايت از جوانان علاقه مند به آموزش خلباني و تآسيس آكادمي پرواز  جهت همگاني شدن اين حرفه دوست داشتني ، تني چند از اساتيد خوشنام خلباني كشور مراحل قانوني پروژه فوق و اخذ مجوز هاي قانوني را تكميل كرده اند . و براي آغاز آن نياز به سرمايه گذاران حقيقي و حقوقي دارند . هموطنان علاقه مند چهت آگاهي از شرايط پروژه و تضمين سرمايه با اي ميل مدير سايت به نشاني  behrouz.journalist@gmail.com مكاتبه فرمايند .


اطلاعيه   

 حسب الامر پيشنهاد خوانندگان محترم سايت " يادداشت هاي يك خبرنگار " به استحضار مي رسد . نخستين نشست علاقه مندان دنياي وب ، با حضور ياران همدل و صميمي سايت دهم مرداد ماه در يكي از فرهنگسراهاي تهران به مديريت جناب آقاي آرمان بيات  برگزار خواهد شد . لذا  ان عده از خوانندگاني كه با حضور خود گرمابخش محفل دوستانه ياران فوق  مي شود خواهشمنديم با مراجعه به سايت خانم درياي عزيز به نشاني :http://www.darya2500.blogfa.com/ ، ضمن اعلام آمادگي حضور نظرات و پيشنهادات خويش را بيان فرمايند .

با تشكر : بهروز مدرسي

jvza5nkorvbev1onybem.jpg

به اطلاع اون دسته از دوستاني كه تازه به جمع خوانندگان اين سايت پيوسته اند برسانم . شمه اي از مطالب گذشته رو در پستي مستقل قرار داده ام كه با مراجعه به آن با گلچيني از مطالب قديمي مواجه خواهيد شد . براي مطالعه مطالب فوق لطفآ ( اينجا ) را كليك فرماييد . 

بدون شک یکی از دردناک ترین سوانحی که اخیرآ مردم ایران شاهد و داغدار آن بوده اند ، سقوط هواپيماي سي -۱۳۰ حامل خبرنگاران بود . بنده افتخار دارم تحليلي كه در مقام يه كارشناس در سه پست تنظيم نمودم تقديم شما خوانندگان گرامي نمايم .

 

 دلايل گفته نشده از سقوط هواپيماي خبرنگاران - قسمت اول (اينجا )

چرا هواپيماي خبرنگاران سقوط كرد ؟ - قسمت دوم (اينجا )

بررسي و تحليل دلايل احتمالي سقوط هواپيماي سي - ۱۳۰ - بخش آخر ( اينجا )

  


6mfmukopgefyux613u8m.jpg 

این بخش به پیشنهاد و همت شما خوانندگان محترم شکل گرفته است . از این پس خلاصه ای از پست قبل به زبان انگلیسی به همراه تازه ترین خبرهایی از صنعت هوانوردی تقدیم شما عزیزان خواهد شد.

Eastern Bat(Mig-25):

The MiG-25 (Russian: МиГ-25) (NATO reporting name "Foxbat") is a very high-speed interceptor and reconnaissance/bomber aircraft designed by the Soviet Union's Mikoyan-Gurevich bureau.The development of the MiG-25 began in the 1950s.First flown as a prototype in 1964, it entered service in 1970. With a top speed of Mach 3.2, a powerful radar and four air-to-air missile, the MiG-25 worried Western observers and Western military analysts responded with the F-15 Eagle.Fox bat was able to fly in high altitude as a spy plane.Iran purshaced F-14s to prevent Mig-25's from flying over this country.During Iran-Iraq war,some of them haunted by F-14s and one of them was shut down by a surface to air HQ-2 missile over Isfahan in 1986.During Golf War the only iraqi fighter which could hit American fighter was Mig-25 and it was Mig-25 which maneged to get rid of American air to air missiles.While resorting iraqi fighters to Iran,Mig-25s would escort them untill Iran.It is estimated that around 1190 Mig-25s has been produced.Current operators are Algeria,Russia,Armenia and Syria.Former operators were Egypt,Bulgaria,India,Azerbaijan,Iraq,Libya,Kazakestan,Turkmenistan and Ussr.

General specifications:crew:1,length:19.75 m,height:6.1 m,wingspan:14.01 m,empty weight:20000kg,loaded weight:36720 kg,powerplant:2 turbojets Tumansky with afterburning,Max speed:3.2 mach,range:1730km,ceiling:20700 m,Timt to altitude:8.9 min to 20000m.//Armaments:4 radar guided missiles R-40R(Air to Air)/4 infrared-guided missiles//Avionics:RP-25 Radar and RV-4 altimeter.

Source:Wikipedia  BY:Alireza Sadeghi

ترجمه فارسی:

خفاش شرقی(میگ-25):

میگ-25(نام ناتو :خفاش) هواپیمای مافوق سریع رهگیر و شناسایی بمب افکنها بوده وتوسط دفتر طراحی میگویان-گورویچ در شوروی سابق طراحی شده است.ساخت آن در دهه 1950 آغاز شد ونخستین پرواز پیش نمونه آن در 1964 انجام گشت ودر 1970 وارد خدمت شد.با سرعتی برابر 3.2 ماخ ویک رادار قدرتمند و چهار موشک هوا به هوا میگ-25 باعث نگرانی مشاهده گران غربی شد و تحلیلگران نظامی غرب با ساخت اف-15(عقاب) به آن پاسخ دادند.فاکس بت قادر به پرواز در ارتفاع بالا بعنوان یک هواپیمای جاسوسی بود.ایران اف-14ها را جهت جلوگیری از پرواز میگ-25 ها بر فراز این کشور خریداری کرد.در جنگ ایران وعراق تعدادی از آنها توسط اف-14ها شکار شدند و یکی از آنها در سال 1986 بر فراز اصفهان توسط موشک زمین بهوای اچ کیو-2 سرنگون شد.در جنگ خلیج فارس تنها جنگنده عراقی که توانست جنگنده آمریکایی را هدف قرار دهد میگ-25 بود و تنها جنگنده ای بود که ازدست موشکهای هوا به هوای آمریکایی فرارمیکرد.هنگامیکه تعداد زیادی از هواپیماهای عراقی به ایران پناهنده شدند این میگهای 25 بودند که آنها را تا ایران اسکورت میکردند.تخمین زده میشود که حدود 1190 میگ-25 تولید شده است.کاربران فعلی آن الجزایر-روسیه-ارمنستان و سوریه میباشند.کاربران قبلی آن نیز مصر-بلغارستان-هند-آذربایجان-عراق-لیبی-قزاقستان-ترکمنستان و شوروی سابق بودند.

مشخصات عمومی:خدمه:1نفر/طول:19.75 متر/ارتفاع:6.1 متر/بال تا بال:14.01 متر/وزن خالی:20000کیلوگرم/وزن پر:36720 کیلوگرم/پیشرانه:2 موتور توربوجت تومانسکی با پس سوز/حداکثر سرعت:3.2 ماخ/برد:1730 کیلومتر/سقف پرواز:20700 متر/زمان رسیدن به ارتفاع:8.9 دقیقه تا 20000 متری//تسلیحات:4 موشک هوا بهوای هدایت راداری آر-40آر یا 4 موشک هدایت مادون قرمز//الکترونیک هوایی:رادار آرپی-25 و رادار آر وی-4 ارتفاع سنج.

منبع:ویکیپدیا        گردآوری و ترجمه:علیرضا صادقی


r3q10av7egwq79syn6xk.jpg

همان گونه كه پيش از اين اعلام كرده بودم ، خوانندگان محترم مي توانند كالا هاي خود را جهت درج رايگان در اين بخش ارسال فرمايند . اما ظاهرآ جز تعداد معدودي استقبال نفرمودند . مستدعي است پس از ارسال فايل تبليغي خود به آدرس جي ميل بنده ، در آخرين پست كامنت بگذاريد . بديهي است در حال حاضر به دليل تبليغات كم محدوديتي وجود ندارد


مرکز آپلود عکس ایرانی

http://www.picbaran.com/

اینجا را کلیک کنید


7w57l65r6cdykphszjc5.jpg

http://www.khaleban.com/ 


 

 http://fun.mahyaonline.com/ 


373ippzd8coe2ruui46d.jpg 

اينجا رو كليك كنيد

http://phoenix69.blogfa.com/


 hl3cgzchkr1tepfac901.jpg

قابل توجه علاقه مندان تحصيل در كشور بلارس

http://www.minsk.blogfa.com/ 


  

 



- تعداد بازديد
  • 15298
  • مرتبه

    نظرات
    شما هم چيزي بنويسيد
    • هر چي دلتان مي خواهد بنويسيد. اينجا مربوط به شماست اگر نظر خصوصي‌اي داريد لطف کنيد و از طريق اي‌ميل (behrouz.journalist at gmail.com) مطرح کنيد، ممنون.






    مشخصات حفظ شود؟

    از تگ‌هاي HTML هم مي‌توانيد در نظرتان استفاده کنيد.

     
    Copyright 2007 by Behrouz Moddaresi | Design by WebStudio | Powered By Movable Type 3.35