درباره من

سوم دي ماه 1331 در تهران متولد شدم. پس از اتمام دوران دبيرستان به خاطر علاقه اي که به پرواز داشتم به نيروي هوايي پيوستم. در ادامه به آمريکا اعزام شدم، در بازگشت به ايران اولين پروازم را در تاريخ 18/3/53 انجام دادم و با آغاز جنگ تحميلي، به صورت شبانه روزي در مناطق جنگي پرواز داشتم و افتخار كسب مدال طلاي بالاترين ساعات پرواز را به دست آوردم. به دليل سكته قلبي و عمل جراحي باز كه ... ادامه
تبليغات
وبلاگستان
باقي قضايا
  کابوس وحشتناكي که تعبير شد !

خواب دیدم سی -۱۳۰ در هوا منفجر شد !

k0dqb372kr8vfimi7fbx.jpg

تا زماني كه در نيروي هوايي بودم ، فقط خواب سي - ۱۳۰ ها رو مي ديدم ... آرزو به دلم موند يه شب مثلآ خواب جامبو جت يا فانتوم رو ببينم ! حتي كابوس اين هواپيماها هم سراغم نمي آمد !!   وقتي هم بازنشسته شدم . چون تو كار نقد فيلم هاي سينمايي بودم ، مدام خواب يول برينر ، تلي ساوالاس ، بوريس ويليز و اكبر عبدي رو مي ديدم ... لامصب نشد يك بار محض رضاي خدا ، خواب جنيفر لوپز ، آنجلا جولي يا هديه تهراني خودمون رو ببينم !! چرا دروغ نباشه .. يه شب كابوس قمر خانم رو ديدم !! 

k0dqb372kr8vfimi7fbx.jpg

 

2u29hvfrcaggsvxlbcit.gif

3bcojt93ohevh7dgiv9t.jpg

خواب دیدم سی -۱۳۰ در هوا منفجر شد !

nfre3lqcgtf876ut1tnj.jpg

s2o5ddz9ho1tjulykspl.jpg

 wzxg9i51tse6nvbo0bnr.jpg

همه ما كابوس مي بينيم ... كابوس هايي كه حتي خواب رو بر آدم حروم مي كنه .. ولي كم تر اتفاق مي افته آدم چيزي رو در خواب ببينه و بعدش در عالم خيال تعبير بشه .. !! در باره سانحه وحشتناك برخورد هواپيماي سي - ۱۳۰ به كوه هاي زاهدان در گذشته به آن اشاره داشتم . اما به دليل اين كه مدتي است سعي دارم در متن خاطراتي كه مي نويسم ، اشاره اي هم به مسايل علمي پرواز يا به عبارتي مطالبي كه كم تر كسي معمولآ در حواشي سوانح از آن ها نام مي برد ، داشته باشم ، تصميم گرفتم ماجراي كابوس وحشتناكي كه قبل از وقوع سانحه فوق ديده بودم و جريان رو براي يكي از كساني كه قصد پرواز داشت شرح دادم را تقديم حضورتان كنم . اميدوارم روح تمام شهيدان آن حادثه كه همه از جبهه هاي جنگ بر مي گشتند به خصوص دوست عزيزم حسين سياح پور كاپيتان آن پرواز ، قرين رحمت الهي شده و  شفاعت ما بندگان گناهكار رو بكنند .  

هفته قبل در شرايطي كه  ويروس خطرناكي تمام وجودم رو گرفته بود ، و دچار تب و لرز شديدي بودم ، به دليل توقع نا به جايي كه از دوستان داشتم ، خيلي از خودم بدم آمد كه چرا اين قدر دنياي نت رو جدي گرفتم !؟ و بعد از آن سر از بيمارستان در اوردم . در آن شرايط نا متعادل وقتي براي لحظه اي به وب مراجعه كردم ، ابراز عشق و محبت خوانندگان آن چنان شرمسارم كرد . كه از توصيف آن عاجزم . ولي از آن جا كه برخي دوستان سخنان ام رو به حساب دلخوري از خوانندگان گذاشته و يا تصور فرمودند كه قهر و نازي در كار بوده است ، بدينوسيله ضمن پوزش از همه سروران ، بزرگان و فرهيختگان محترم عرض مي كنم .. ناراحتي ام در آن مقطع از دست خودم بوده و به هيچ عنوان خداي ناكرده قصد زير سوال بردن دوستان رو نداشتم ... هر چه نوشتم خطاب به خويش بوده و بس ! امآ متآسفانه به دليل آن شرايط جسمي خوب نتوانستم بيان كنم .

ضمن تشكر از همه شما خوبان به اطلاع مي رسانم .. من قلبآ همه شما عزيزان رو دوست داشته و براتون احترام زيادي قائل هستم . ولي اجازه مي خواهم براي اين كه كمي بيشتر به زندگي و كارهاي شخصي ام برسم ، در ساختار ارائه مطالب و پاسخ به كامنت ها و اي ميل ها تجديد نظر كرده .. و تنها بر حسب ضرورت پاسخ پرسش ها رو بدهم . و به روال همه سايت ها ، خود خوانندگان با هم ارتباط برقرار كرده و زحمت بنده رو كمي كم نمايند . البته اين بدان معنا نيست كه مطلقآ پاسخ گو نباشم .. اگه فرصت كردم ، حتي بيشتر از گذشته هم در خدمت خواهم بود . دوست دارم قبول كنيد كه حجم نامه ها واقعآ بالاست .. يا چه وقتي  براي تهيه عكس ها و طراحي به اصطلاح پوستر هاي آن از من گرفته مي شود . در ضمن از آن جايي كه نزديك به يك سال از آشنايي ما مي گذرد ، احساس كردم بعضي ها هنوز از روي مطالب ام ، پي به شخصيت بنده نبرده و گاهآ در قضاوت خود اشتباه مي كنند . يا بعضي ها من رو عامل نظام معرفي كرده و دچار تناقض مي شوند . به همين دليل در صفحه اي جداگانه در چند پاراگراف نظر خودم رو در باره رژيم جمهوري اسلامي ، عملكرد و اعتقادات ام توضيح دادم (اينجا ) . كساني كه هنوز بنده رو نشناخته اند ، توصيه مي كنم حتمآ بخوانند .

سخن آخر .... تا اين لحظه هيچ خبري از استقبال جوون هاي علاقه مند به بخش مسابقه بدستم نرسيده است . و هيچ اطلاعي ندارم كه آيا برنده اي داشتيم يا خير !؟ به همين دليل طبق قولي كه داده بودم اين هفته هم سري دوم سوالات يا همون مسابقه رو درج مي كنم . و اگه تا هفته ديگر تكليف برندگان و جوايزي كه قول داده شده بود مشخص نشه ، با تمام احترامي كه براي مدير فروشگاه لوازم خلباني دبي قائل هستم ، اين مسابقه رو تعطيل خواهم كرد .. البته با شناختي كه از آقاي حميد فولادي دارم ايشون انساني بي نهايت علاقه مند و با شخصيتي هستند . احتمال داره به دليل مشكلات اينترنتي ارتباط ام با وي قطع گشته باشد . به همين دليل براي روشن شدن قضايا و بد قول نشدن خدمت شما بزرگواران يه هفته هم صبر مي كنم .

ds351uyk50hg13eoqi5p.jpg 

http://www.lightshine.ae/Home_app.asp 

nxl861dokiu39wurj5ma.gif 

http://www.asheghi.ir/ 


 sx5m0zy0uc5dn31v4akm.jpg

يه اعتراف بچه گانه ... !

شايد باور نكنيد ،در اين يك سالي كه از عمر وبلاگ ام گذشته است ، هرگز مانند اين پست كه در آن موضوع خوابيدن و خواب ديدن مطرح  است ، اين همه وقت صرف نكرده بودم ! راستش رو بخواهيد بعد از كلي تفكر و وسواس به خرج دادن هاي زائد !‌ ابتدا سه پاراگراف طولاني  در وصف اين مقوله در باب مقدمه قلم فرسايي كردم ! اما از اون جايي كه به قول قديمي ها باد به پشتم خورده و چند روزي به دليل بيماري از محيط وب و نگارش دور بودم .. احساس كردم چنگي به دل نمي زنه ! يعني اون صميميت هميشگي رو نداشت . چون ناخود آگاه كشيده شده بودم به علم تعبير خواب و باقي قضايا !!  به همين دليل همه ان ها رو پاك كردم . و اومدم زاويه ديدم رو به ماجرا تغير داده و از اون جايي كه قهرمان ماجرا فردي متخصص هواپيما بوده و فقط  گاهي براي رفع عيب پرواز مي رفته ، شروع كردم براي آگاهي خوانندگان به خصوص جوون ها ، ماجراي پرسنلي كه حق پرواز مي گيرند ولي پرواز نمي روند رو با آب و تاب شرح دادم . تا اين كه رسيدم به مقوله " اتاق ارتفاع " و نقش اساسي آن در پرواز .. ديگه كار به جايي رسيد كه مبحث تعارف " آب نبات ترش "  در خطوط هوايي به ميان امد ! تا اومدم جمع و جورش كنم ، ديدم اي بابا .. به اندازه يك پست كامل فقط تو حواشي يا همون جاده خاكي گرفتار شده ام . و هنوز به ماجراي اصلي نرسيدم !! واقعآ مونده بودم كه تصميم درست چيست ؟ يهو به فكرم رسيد كل اون حواشي ها رو به صورت مستقل آپ كنم .پس دوباره مي نويسم ...  

با قهرمان ماجرا آشنا شويم ...  

در ميان متخصصان جور واجوري كه براي تعميرات هواپيماهاي سي - ۱۳۰ تربيت شده اند و اغلب شون هم تحصيل كرده آمريكا هستند . تنها يكي دو نفر از بچه هاي شعبه ملخ و موتور  هواپيما  از نظر چارت سازماني  " پروازي "  شناخته شده و به آن ها مانند ساير خدمه هواپيما  " حق پرواز " يا همون مزاياي " سختي كار "  تعلق مي گرفت . به عبارتي اين افراد علاوه بر حق و حقوقي كه بابت متخصص بودنشون دريافت مي كردند ، از مزاياي پرسنل پروازي هم بهره مند بودند . اين مزايا فقط پول نبود . بلكه شامل تجهيزات پروازي هم مي شد . از قبيل لباس پرواز و پوتين ، دستكش ، كاپشن و غيره . براي همين در آشيانه هواپيماي سي - ۱۳۰ به جاي اونيفورم كار ، لباس پرواز بر تن مي كردند . اين آقايون هر وقت  هواپيمايي  موتور يا ملخ اش تعويض يا تعمير مي شد ، در يكي از ماموريت ها به همراه خدمه به پرواز  اعزام مي شد . و در هوا با ابزار هايي كه داشت زاويه چرخش ملخ ها رو با دور موتور هاي مربوطه تنظيم مي كرد . اما از اون جايي كه هميشه ملخ يا موتوري تعويض نمي شد ، اين بنده خدا ها هم خيلي كم به ماموريت پروازي اعزام مي شدند . و در شعبه كار فني انجام مي دادند .  

 6eqmijinswcfgc08a0dr.jpg

 امان از چرخ بازيگر زمانه ...... !

واقعآ هر كي گفته سرنوشت و تقدير رو نمي شه عوض كرد ، راست گفته است . اين دو افسر با اخلاق و متدين عجب سرنوشت تلخ و دردناكي داشتند  .. خدا رحمت شون كنه . اون متخصصي كه از شعبه ملخ با ما گاهي اوقات پرواز مي آمد " علي محمد شمشيري پور " نام داشت .  به گواه اغلب بر و بچه هاي سي - ۱۳۰ مرحوم شمشيري پور انساني بسيار وارسته ، با تقوا ، نجيب ، مظلوم و با تجربه بود . او از اون دسته افسراني بود كه آدم هنگام معاشرت و گفت و گوي با وي  انرژي مي گرفت  . چه جوري بگم ... من شنيدم انسان هاي خوب هميشه خداي رو ياد آدم مياره ... و او چنين بود . همان طور كه گفتم ، خيلي كم پيش مي آمد كه آن ها در پروازي حضور داشته باشند . براي همين فرمانده مافوق مرحوم شمشيري ، براي اين كه ساعت پرواز خدا بيامرز بالا بره و احيانآ مزاياي اندكش قطع نشه ، معمولآ هواپيمايي كه قرار بود تست هاي ملخ روي آن انجام بگيره رو در مسير هاي پروازي طولاني ، مثل تهران چاه بهار يا كيش اگه امكان داشت قرار مي داد ...

خواب ديدم سي -۱۳۰ تو هوا آتش گرفته ...  

 در زمان جنگ من معمولآ خيلي كم خواب مي ديدم . ولي به خاطر استرس هاي ناشي از جنگ ، بيشتر كابوس مي امد سراغ ام . اون هم از ژانر وحشتناكش .. و چيزي نمي ماند كه در خواب از ترس سكته كنم ! راستش رو بخواهيد يه مقدار ترسو هم بودم ! ولي چون در كارم آدم پر رويي بودم ، هيچ وقت از رو  هم نمي رفتم !! به عبارتي هر وقت مشكل جدي تو هوا پيش مي امد .. و ميگي ، جنگنده اي به پست مون مي خورد ، يا داخل توربالانس هاي شديدي مي افتاديم . با خودم عهد مي كردم كه ديگه داوطلبانه  به جاي اين و آن پرواز نروم . و اگه خيلي جيگر دارم فقط تو شيفت هاي كاري خودم برم ! ولي همين كه پاهايم به زمين سفت مي رسيد . اصلآ فراموش مي كردم كه چنين عهدي بسته ام !! چون قلبآ پرواز رو با همه خطر هايش دوست داشتم . ولي كابوس ها ديگه دست خودم نبود .. به هر حال يه شب اواسط آبان ماه سال ۱۳۶۵ بود . تازه چشم هام  گرم خواب شده بودند كه خدا قسمت نكنه .. گرفتار  كابوس خيلي وحشتناكي شدم .

 مي گن هر كي هر چيزي رو خيلي دوست داشته باشه ، مرتب به خوابش مياد .. و چقدر درست گفته اند . زيرا تا زماني كه در نيروي هوايي بودم ، فقط خواب سي - ۱۳۰ ها رو مي ديدم ... آرزو به دلم موند يه شب مثلآ خواب جامبو جت يا فانتوم رو ببينم ! حتي كابوس اين هواپيماها هم سراغم نمي آمد !!   وقتي هم بازنشسته شدم . چون تو كار نقد فيلم هاي سينمايي بودم ، مدام خواب يول برينر ، تلي ساوالاس ، بوريس ويليز و اكبر عبدي رو مي ديدم ... لامصب نشد يك بار محض رضاي خدا ، خواب جنيفر لوپز ، آنجلا جولي يا هديه تهراني خودمون رو ببينم !! چرا دروغ نباشه .. يه شب كابوس قمر خانم رو ديدم !!  ... بله مي گفتم .. بقدري كابوسي كه در مورد سي - ۱۳۰ ديدم . طبيعي و واضح بود كه واقعآ شوكه شده بودم . و هنوز هم با تمام جزئياتش بياد دارم .. باور كنيد عين يه فيلم سينمايي جلوي چشمم بود . همه چيز طبيعي و واقعي به نظر مي رسيد .. اما جالبه بدونيد از ميان تمام كروي پروازي كه تو خواب ديدم . فقط همين مرحوم شمشيري رو يادم موند ..

b9b0gkqh1l828pe2iim5.jpg Picbaran

 خواب ديدم هواپيما سي - ۱۳۰ همين جور كه در ارتفاع بالا در حال پرواز بود ، ناگهان از قسمت زير دم آن ( رمپ اند دور ) شعله هاي آتش زبانه كشيد .. و دقايقي بعد در حالت استال ( واماندگي ) از پشت به شدت به زمين كوبيده شد ..  ولي چهره مرحوم شمشيري پور رو به وضوح ديدم . اون شب تا صبح خوابم نبرد .. تا مي خواستم بخوابم .. تصوير هواپيما و حادثه وحشتناك اش جلوي چشمم مي امد . باور كنيد بد جوري ترسيده بودم . حتي با وجودي كه بيدار شده بودم . و مي دانستم همه ماجرا الحمدالله كابوسي بيش نيست . اما ترس و ناراحتي بد جوري كلافه ام كرده بود . عاقبت صبح شد و من طبق معمول به اداره رفتم . اون زمان جو خط پرواز طوري بود كه به محضي كه قدم به داخل دفتر مي گذاشتم ، شيطنت هام گل مي كرد . و به اتفاق يكي دو تا از دوستان بچه ها رو دست مي انداختيم ! هدف مون هم روحيه دادن در زمان جنگ بود . چون واقعآ نمي تونستم چهره هاي غمگين بعضي آقايون رو ببينم . اين بود كه بعد از مدتي ماجرا از يادم رفت . تا اين كه ماشاالله مداح رو ديدم . چون با او راحت بودم . موضوع خواب و جريان شمشيري پور رو تعريف كردم ..

 شمشيري فرداي همان روز  پرواز داشت !

واقعيت اين بود اگه غير از ماشاالله مداح به هر يك از همكارانم جريان خوابم رو تعريف مي كردم ، به دليل روحيه شادي كه داشتم . محال بود كسي حرف هايم رو باور كنه ! و صد در صد به حساب شوخي هاي روزمره مي گذاشت . ولي آقاي مداح چون تو امريكا هم اتاقي ام بود . به روحيه و اخلاق من آشنا بود . و مي دانست كجا مسئله جدي است . كجا شوخي . براي همين به من گفت .. تو كه پرواز نداري ؟ گفتم نه . منتظر پرواز هواپيماي اماده هستم . او اگر چه با شوخي و خنده و گفتن جملاتي همچون .. خواب زن چپه و ... اما از من خواست حتمآ صدقه بدهم . يادمه بهش گفتم چه جوري شمشيري پور رو پيدا كنم ؟ گفت اي بابا .. تو درست كسي رو ديدي كه بنده خدا سالي يه بار پرواز مي ره !! ديدي خواب زن چپه !؟ خلاصه با تعريف كردن ماجرا به دوستم كمي سبك شدم .

انگار همين ديروز بود ... اتفاقآ فرداي ان روز ظهر سالن غذا خوري پايگاه يكم ترابري تهران به دليل اين كه نهار مرغ يا جوجه كباب بود ، بيشتر از روز هاي ديگر شلوغ بود . از طرفي من خيلي كم براي صرف غذا به اين مكان مي آمدم . چون معمولآ اكثر روز ها پرواز بودم . ولي همين جوري كه مشغول صرف غذا با همكارانم بودم  ، ناگهان در انتهاي سالن چشمم به شمشيري پور افتاد . كه با هم شعبه اي هاش مشغول صرف نهار بودند . درست همون لحظه كه ديدمش ... او هم تصادفي نگاه اش به من افتاد . با سر با هم سلام عليكي كرديم . خواستم برم جريان رو بگم ..يكي از همكاران ام مانع شد .. گفت .. يه وقت  خر نشي بهروز !  پسر مگه نمي بيني با سرپرست قسمت اش نشسته ؟ مي خواهي فردا پشت سرت حرف در بياورند !؟ چون دوستم اصولآ آدم محافظه كاري بود . زياد به حرف اش اهميتي ندادم . ولي براي حفظ حرمت رفاقت ... گفتم موضوع رو خصوصي به شمشيري پور مي گم . با دست اشاره كردم كه مي خواهم ببينمت . منظورم اين بود كه گم اش نكنم ..

 واكنش شمشيري پور به خواب ام ... !

اون خدا بيامرز بقدري با مرام و با شخصيت بود كه وقتي اشاره مرا از دور ديد ، از پاي ميز نهار بلند شده و به طرفم آمد .  بهش گفتم علي جان چرا زحمت كشيدي ؟ من مي امدم پيش ات .. خلاصه بعد از احوالپرسي جريان كابوس و ديدن چهره او در هواپيما رو شرح دادم ... خوب به حرف هايم گوش داد . چون اصولآ آدم ساكتي بود . وقتي گفتم خدا رو شكر تو امروز پرواز نرفتي .. لبخندي از روي مهرباني زده و گفت اتفاقآ بهروز جان هواپيماي ۵۰۲ چك ملخ داره .. قراره فردا برم مشهد  تا هم زيارتي كرده باشم و هم اشكال ملخ رو بر طرف نمايم . ازآن جايي كه  ادمي معتقد به ائمه اطهار ( س ) بود . و مي دانستم امكان نداره به خاطر كابوسي كه ديدم ماموريت اش رو كنسل كنه . زياد دنبال حرف رو نگرفتم .. ولي ديدم كمي به فكر رفت و گفت .. بهروز جان مي دوني امامان معصوم ما به خواب اعتقاد داشتند و احاديث زيادي از آن ها به چاپ رسيده ؟ برم ببينم مي تونم اين ماموريت رو موكول به زماني ديگر كنم ؟ خيلي تعجب كردم .. اصلآ انتظار اين واكنش رو نداشتم .  

چند روز بعد از ماجراي كابوس ...

 ديگه به دليل قرار گرفتن در مسايل پرواز و ماموريت هاي پشت سرهم ، كابوس رو فراموش كرده بودم . تا اين كه دقيقآ چند روز بعد از خواب لعنتي كه من ديدم .. يك شب خبر از خط پرواز به خونه ما زنگ زدند كه هواپيماي ۵۰۲ در زاهدان به كوه خورده است ! حسابي شوكه شدم . سريع لباس پوشيده و راهي خط پرواز شدم .. همكاران با امدن من نفس راحتي كشيده و پرسيدند آمدي بري زاهدان ؟ گفتم آره .. شما ها كه حسابي خودتون رو باختيد ! از تلفن اف ايكس با فرمانداري زاهدان تماس گرفتم تا از حال روز همكارانم با خبر بشوم .. كه متآسفانه اعلام كردند همه يكصد و سه نفر ( فكر مي كنم اين حدود بود ) شهيد شده اند . قرار بود همون شب به اتفاق تيمسار دادپي ، فرمانده محترم منطقه هوايي مهرآباد شبانه به زاهدان برويم .. ولي از عمليات اطلاع دادند چون مشخص نيست كه حودش صانحه داده است يا اشرار مسلح زده اند ، صلاح نيست شب پرواز كنيم .. بهتره طوري بريم كه  طلوع آفتاب اون جا باشيم . و ما  چنين كرديم .. در رابطه با اين پرواز و اتفاقاتي كه اون جا رخ داد ، قبلآ به طور كامل نوشته ام . و نيازي نمي بينم تكرار كنم . به همين دليل هركسي نخوانده ( اينجا ) رو كليك كنه .. خدا واقعآ همه شهدا رو قرين رحمت اش كنه ...  

 شمشيري پور بعد از سانحه ..

من از شهادت بهترين دوستانم مخصوصآ حسين سياح پور خيلي ناراحت و شوكه  شده بودم .. مخصوصآ كه به دستور تيمسار دادپي ماموريت داشتم جنازه ها رو از ميان آن همه نعش سوخته و تكه پاره شده  كه در ساختمان اتش نشاني پادگان زاهدان جمع كرده بودند . جدا كنم . دردناك تر اين كه كمك خلبان هواپيما مرخصي برادر سربازش رو گرفته بود تا با خود مشهد ببره .. من مي دانم آوردن يه سرباز از جبهه چقدر خوشحالي داره .. چون بار ها خودم اين شادي رو به خيلي ها بخشيده بودم . ولي ان طفلك به خاطر اين كه برنامه هاي سي - ۱۳۰ حساب كتاب نداره .. از ترس اين كه يه وقت از نيمه راه نگويند به مشهد برگرد ، برادر بيچاره اش رو هم با خود از زاهدان به كرمانشاه برده و دوباره در مراجعت به زاهدان به كوه خورده و همگي شهيد شدند .. سرباز بيچاره چون تو كابين كنار صندلي برادرش ايستاده بود ، كمرش از وسط قطع شده بود ... با اين اوصاف بعد از چند روز ديدم در خونه رو مي زنند .. وقتي در رو باز كردم مرحوم شمشيري پور با يه سبد ميوه نزدم امد ...

با شرمساري در حالي كه سرش رو از خجالت پائين انداخته بود سبد مملو از ميوه هاي شهرشون رو به من هديه كرد و گفت .. اين ها از آب گذشته است . قابل شما رو نداره . اگر چه نگذاشتي شهيد بشوم .. ولي قسمت اين بود كه در اين دنيا حالا حالا ها بمونم .. و سپس گفت طرز بيان خوابت بد جوري روي من تآثير گذاشت .. و به همين دليل نرفتم و به سرپرستم گفتم هر وقت تهران امد مي روم پرواز . و ديدي كه خوابت تعبير شد و ۵۰۲ خورد به كوه .. من هنوز كه هنوزه باورم نمي شه حسين سياح پور مرده باشه .. مرحوم جواد ظفرمند .. خيلي باهاش شوخي داشتم .. از بچه هاي شكاري بود كه تازه به جمع ما پيوسته بود . و من مرتب سر به سرش مي گذاشتم .. يادمه دستش از تابوت بيرون مانده بود .. با چشمي گريان در حالي كه زير لب شوخي هميشگي ام رو مي كردم ..دستش رو درون جعبه چوبي كه مزين به پرچم كشور بود گذاشتم ...  

 عاقبت شمشيري و دوست پروازي  ديگرش ...

بله عزيزان درسته كه مرحوم شمشيري پور اون روز از فيض شهادت به قول خودش باز موند .. ولي سرنوشت مرگ او را رقم زده بود . همين پارسال بود كه خبر مجلس ختم اش رو به من خبر دادند . ظاهرآ بنده خدا سرطان خون گرفته بود ... خدا بيامرزدش .. واقعآ انسان شريف و زحمتكشي بود . اما افسر متخصص پروازي ديگري كه اشاره كردم از شعبه موتور بود . او كه نام اش " يار قلي نظري " بود ، طفلك رو آن قدر اذيت كرديم كه اسم خود رو " مهدي " گذاشت .. خيلي خوشحال بود كه ديگه او رو " ياردان قلي " صداش نمي كنند . اما سرنوشت او هم اين بود در سانحه هواپيماي سي - ۱۳۰ اي كه نزديكي هاي ساوه سقوط كرده بود ، براي چك موتور تازه تعمير با ان هواپيما پرواز رفته بود .. و او هم شهيد شد .. واقعآ اين شهداي مظلوم و بزرگوار چشم چراغ اين ملت هستند .. يادش گرامي باد .. و در حال حاضر ديگه خبر ندارم چه كساني جاي ان ها مسئوليت رو قبول كرده است ... ؟

2jk0kjr1wle9fv8h7u51.jpg

نگاهي به سانحه زاهدان ...  

آن روز كه به زاهدان رفتم .. خيلي از مسافران همون پرواز كه چشم انتظار فرود هواپيما بودند . با چشمان وحشت زده شاهد اصابت سي - ۱۳۰ به كوه روبروي باند  بودند .. خيلي ها غش كرده بودند . واقعآ صحنه دلخراشي بود . اگر چه تيم بازرسي سانحه حسين سياح پور كاپيتان هواپيما رو مقصر تشخيص دادند .. ولي من اعتقاد دارم او هيچ گناهي نداشت . برنامه ريزي اشتباه بود . وقتي هواپيمايي رو ماموريت مي دهند از مشهد به زاهدان امده ، بعد از سوار كردن نيرو هاي تازه نفس به كرمانشاه رفته ، و دوباره نيرو هاي رزمنده ارتشي رو  به زاهدان آورده و بدون هيچ استراحتي بلافاصله به سوي مشهد حركت نمايد . اگر آدم اهني هم بود ، در بين راه مي بريد .. ان ها كه انسان بودند .. شوخي نيست همين جوري از روي نقشه ايران اين مسير رو مرور كنيد ... به زبان آسان مي آيد . تازه در موقع نشستن ناگهان مسير باد تغير مي كنه .. و او ناچار مي شه براي پرهيز از باد پشت گرفتن به چاي باند ۳۵ ، به دستور برج مراقبت  در ان سوي باند يعني باند ۱۷ قصد فرود داشته .. كه بر اثر خستگي و گردش ناخواسته به سوي كوه هاي كنار باند ، با ان برخورد كرده و بر اثر شدت برخورد ، هواپيما دو تكه شده و از پشت به كيلومتر ها دور تر پرتاپ مي شود ..   

جزئيات فني سانحه .....

 سال پيش بعد از نگارش ماجراي فوق ،  يكي از خوانندگان آگاه زحمت كشيده و جزئيات فني رو برام ارسال كرد .. من عين آن كامنت رو در اين جا قرار مي دهم .. ،در خصوص سانحه c-130 زاهدان كه در آبان ماه 1365 رخ داد عرض كنم، هواپيما در فاينال باند 35 بوده كه جهت باد عوض مي شود، و برج به خلبان اطلاع مي دهد .خلبان در خواست فرود از باند 17 از طريق Left downwind را مي كند . برج موافقت مي كند و پرواز را مجاز به ارتفاع 6500 پايي در داخل 5 مايل مي كند. لذا پرواز گردش به راست مي كند و وارد دوره ترافيك باند 17 مي شود. حداقل ارتفاع مجاز 6500 پا بوده. برج لحظاتي قبل از سانحه به پرواز هشدار مي دهد كه ارتفاع شما خيلي پايين است اما خلبان در پاسخ اظهار مي كند كه باند را در ديد دارم. چند ثانيه بعد اين هواپيما در ارتفاع 5500 پايي با يكي از ارتفاعات منطقه پادگي( واقع در 4 مايلي شرق فرودگاه ) برخورد مي كند. ارتفاع فرودگاه از سطح دريا 4500 پا است.
پرونده اين سانحه سال 1380 مختومه و خلبان مقصر اصلي اعلام شد .

با تشكر و احترام

بهروز مدرسي

اين مطلب ساعت ۱۷ به تاريخ اول ارديبهشت ماه ۱۳۸۷ پايان يافت .

                                ايام به كام  

مسابقه ويژه پرواز

 شماره ۲

51rlsyff7zbvt9yhr52x.jpg

به اطلاع خوانندگان محترم و علاقه مندان پرواز مي رسانم : از اين به بعد هر هفته يك سوال در رابطه با اصول پروازي از سوي مدير محترم " فروشگاه لوازم خلباني دبي "   مطرح مي شود ، كه پاسخ آن به صورت پنج گزينه اي است . دوستان بايد پاسخ هاي صحيح خود رو به اي ميل ذيل :hfoladi@dubaipilotshop.com به نام آقاي  " حميد فولادي " ارسال فرمايند . از ميان كساني كه پاسخ صحيح داده باشند ، هر هفته يك جايزه بسيار نفيس تقديم برنده خواهد شد . براي آشنايي با محصولات فروشگاه خلباني ( اينجا ) رو كليك فرماييد . شايان ذكر است از آن جا كه دانشجويان پروازي مي بايستي مسلط به زبان انگليسي باشند ، سوالات هم انگليسي است .

  
What is the benefit of flap?


A) Increase angle of decent by increasing airspeed
B) Decrease drag
C) Increase angle of attack
D) Decrease the wing's lift coefficient

E) None of them 

اطلاعيه مهم


به نام خدا

بدينوسيله به اطلاع ايرانيان علاقه مند به سرمايه گذاري كلان در امر صنعت هوانوردي مي رسانيم ، با استعانت از خداوند متعال در راستاي حمايت از جوانان علاقه مند به آموزش خلباني و تآسيس آكادمي پرواز  جهت همگاني شدن اين حرفه دوست داشتني ، تني چند از اساتيد خوشنام خلباني كشور مراحل قانوني پروژه فوق و اخذ مجوز هاي قانوني را تكميل كرده اند . و براي آغاز آن نياز به سرمايه گذاران حقيقي و حقوقي دارند . هموطنان علاقه مند چهت آگاهي از شرايط پروژه و تضمين سرمايه با اي ميل مدير سايت به نشاني  behrouz.journalist@gmail.com مكاتبه فرمايند .


اطلاعيه   

 حسب الامر پيشنهاد خوانندگان محترم سايت " يادداشت هاي يك خبرنگار " به استحضار مي رسد . نخستين نشست علاقه مندان دنياي وب ، با حضور ياران همدل و صميمي سايت دهم مرداد ماه در يكي از فرهنگسراهاي تهران به مديريت جناب آقاي آرمان بيات  برگزار خواهد شد . لذا  ان عده از خوانندگاني كه با حضور خود گرمابخش محفل دوستانه ياران فوق  مي شود خواهشمنديم با مراجعه به سايت خانم درياي عزيز به نشاني :http://www.darya2500.blogfa.com/ ، ضمن اعلام آمادگي حضور نظرات و پيشنهادات خويش را بيان فرمايند .

با تشكر : بهروز مدرسي

jvza5nkorvbev1onybem.jpg

به اطلاع اون دسته از دوستاني كه تازه به جمع خوانندگان اين سايت پيوسته اند برسانم . شمه اي از مطالب گذشته رو در پستي مستقل قرار داده ام كه با مراجعه به آن با گلچيني از مطالب قديمي مواجه خواهيد شد . براي مطالعه مطالب فوق لطفآ ( اينجا ) را كليك فرماييد . 

بدون شک یکی از دردناک ترین سوانحی که اخیرآ مردم ایران شاهد و داغدار آن بوده اند ، سقوط هواپيماي سي -۱۳۰ حامل خبرنگاران بود . بنده افتخار دارم تحليلي كه در مقام يه كارشناس در سه پست تنظيم نمودم تقديم شما خوانندگان گرامي نمايم .

 

 دلايل گفته نشده از سقوط هواپيماي خبرنگاران - قسمت اول (اينجا )

چرا هواپيماي خبرنگاران سقوط كرد ؟ - قسمت دوم (اينجا )

بررسي و تحليل دلايل احتمالي سقوط هواپيماي سي - ۱۳۰ - بخش آخر ( اينجا )

  

6mfmukopgefyux613u8m.jpg 

این بخش به پیشنهاد و همت شما خوانندگان محترم شکل گرفته است . از این پس خلاصه ای از پست قبل به زبان انگلیسی به همراه تازه ترین خبرهایی از صنعت هوانوردی تقدیم شما عزیزان خواهد شد.

AIR TO SURFACE MISSILE Maverick:

The AGM-65 Maverick is an air to ground tactical missile (AGM) designed for close air support. It is effective against a wide range of tactical targets, including armor, air defenses, ships, ground transportation, and fuel storage facilities.The AGM-65F used by the US Navy has an infrared guidance system optimized for ship tracking and a larger penetrating warhead than the shaped charge used by the US Air Force (300 pounds (136 kg) vs 125 pounds (57 kg)). The infrared TV camera enables the pilot to lock onto targets through light fog where the conventional TV seeker's view would be just as limited as the pilot's. The Maverick has two types of warheads; one has a contact fuze in the nose, and the other has a heavyweight warhead with a delayed fuze, which penetrates the target with its kinetic energy before firing. The latter is most effective against large, hard targets. The propulsion system for both types is a solid-fuel rocket motor behind the warhead.User fighters are skyhawk,intruder,corsair,thunderbolt,harrier,F-4,F-5,F-15,F-16,F-18,F-111,P3 ORION and SH-2G.IRAN Air Force ace,Abbas Doran,had a high number of AGM-65 Maverick kills.

Specifications:Engine:Thiokol,solid fuel,mass:208-302 kg,length:2.49m,speed:0.93 mach,range:27km,warhead:57-135 kg high explosive according to model/guidance:electro-optical,infrared,laser guidance according to model.

Source:Wikipedia     BY:Alireza Sadeghi

sizln0712wcpcv8m2hu7.jpg

ترجمه فارسی:

موشک هوا به زمین ماوریک:

موشک "ای جی ام-65" ماوریک موشک تاکتیکی هوا به زمین که برای پشتیبانی هوایی نزدیک طراحی شده است.این سلاح بر ضد محدوده وسیعی از اهداف شامل:انبارهای مهمات-پدافند هوایی-کشتیها-وسایل حمل ونقل زمینی و تاسیسات ذخیره سوخت موثر است."ای جی ام 65 اف" که توسط نیروی دریایی ایالات متحده استفاده میشود سیستم هدایت مادون قرمزی دارد که برای ردگیری کشتیها بهینه سازی شده است ودارای سر جنگی نفوذی بزرگتری نسبت به انواع بکار رفته در نیروی هوایی میباشد.(136 کیلوگرم در برابر 57 کیلوگرم).دوربین مادون قرمز خلبان را قادر میسازد که در هوای مه آلود جاییکه جستجوگر تلویزیونی معمولی محدودیت دارد روی هدف قفل کند.ماوریک دو نوع سر جنگی دارد:یک نمونه یک فیوز تماسی در دماغه خود دارد و نمونه دیگر دارای سر جنگی سنگین با فیوز تاخیری است که هدف را قبل از منفجر شدن با انرژی جنبشی خود سوراخ میکند.این نمونه در برابر اهداف بزرگ و سخت موثرتر میباشد.سیستم جلوبرنده برای هر دو نوع موتور سوخت جامد در پشت سر جنگی میباشد.هواپیماهای بکار برنده آن اسکای هاوک-انترودر-کرس ایر-تاندربولت-هاریر-اف-4و5و15و16و18و111-پی تری اوریون واس اچ 2جی میباشند.تکخال نیروی هوایی ایران-عباس دوران- شمار زیادی از شلیک ماوریک را در کارنامه خود داشت.

مشخصات:موتور:تیوکول-سوخت جامد/وزن:208-302 کیلوگرم/سرعت:0.93 ماخ/برد:27کیلومتر/سرجنگی:57-135 کیلوگرم ماده انفجاری با قدرت بالا بر حسب مدل/هدایت:الکتریکی نوری-مادون قرمز و لیزری بر حسب مدل.

منبع:ویکیپدیا          گردآوری و ترجمه:علیرضا صادقی


r3q10av7egwq79syn6xk.jpg

همان گونه كه پيش از اين اعلام كرده بودم ، خوانندگان محترم مي توانند كالا هاي خود را جهت درج رايگان در اين بخش ارسال فرمايند . اما ظاهرآ جز تعداد معدودي استقبال نفرمودند . مستدعي است پس از ارسال فايل تبليغي خود به آدرس جي ميل بنده ، در آخرين پست كامنت بگذاريد . بديهي است در حال حاضر به دليل تبليغات كم محدوديتي وجود ندارد 


مرکز آپلود عکس ایرانی

http://www.picbaran.com/

اینجا را کلیک کنید


7alav1r7nibszhawaa16.jpg

 xx0gcidu7e9tuuuo21nr.jpg

http://www.minsk.blogfa.com/ 


 http://fun.mahyaonline.com/ 


373ippzd8coe2ruui46d.jpg 

اينجا رو كليك كنيد

http://phoenix69.blogfa.com/


 hl3cgzchkr1tepfac901.jpg

قابل توجه علاقه مندان تحصيل در كشور بلارس

http://www.minsk.blogfa.com/ 


 


7w57l65r6cdykphszjc5.jpg

http://www.khaleban.com/ 



- تعداد بازديد
  • 7572
  • مرتبه

    نظرات
    شما هم چيزي بنويسيد
    • هر چي دلتان مي خواهد بنويسيد. اينجا مربوط به شماست اگر نظر خصوصي‌اي داريد لطف کنيد و از طريق اي‌ميل (behrouz.journalist at gmail.com) مطرح کنيد، ممنون.






    مشخصات حفظ شود؟

    از تگ‌هاي HTML هم مي‌توانيد در نظرتان استفاده کنيد.

     
    Copyright 2007 by Behrouz Moddaresi | Design by WebStudio | Powered By Movable Type 3.35