درباره من

سوم دي ماه 1331 در تهران متولد شدم. پس از اتمام دوران دبيرستان به خاطر علاقه اي که به پرواز داشتم به نيروي هوايي پيوستم. در ادامه به آمريکا اعزام شدم، در بازگشت به ايران اولين پروازم را در تاريخ 18/3/53 انجام دادم و با آغاز جنگ تحميلي، به صورت شبانه روزي در مناطق جنگي پرواز داشتم و افتخار كسب مدال طلاي بالاترين ساعات پرواز را به دست آوردم. به دليل سكته قلبي و عمل جراحي باز كه ... ادامه
تبليغات
وبلاگستان
باقي قضايا
  ماجرای نوزادان شیر خوار در جنگ

rccfbefay6teqj89rdw2.jpg

njbmc4g1wz8x0d3t227y.gif

gizq7nib0kpftu2hvzqo.jpg

تعقیب هواپیمای کودکان شیرخوار در جنگ !  

7yzkxi84ltdmvliun7po.jpg

jwed0dqa8e8g7psgjwpy.jpg

mp9hi2pltqgt7kd8ojrq.gif

بر اساس معاهده هاي بين المللي كشور هاي درگير در جنگ مي بايست مقرراتي رو رعايت كرده و به آن پايبند باشند . مثل پرهيز از تخريب بيمارستان ها ، عدم شليك به چتر باز ها ( مادامي كه در آسمان هستند . ) و غيره ... اما در جنگ عراق شاهد بوديم كه صداميان هرگز اين اصول انساني رو رعايت نمي كردند . تخريب بيمارستاني در اهواز كه در مجاورت آن شيرخوارگاهي وجود داشت ، و آواره شدن نوزادان معصوم و بي گناه ، مسئولان پزشكي رو بر آن داشت تا همه آن طفلكي ها رو به همراه چند پرستار زحمتكش با يك فروند هواپيماي سي - ۱۳۰ شبانه به تهران اعزام دارند ... اما از بخت بد آن ها ، در تمام مدتي كه در آسمان بودند ، ماجراهاي وحشتناكي رخ داد ، كه موضوع خاطره اين پست ام شده است . اميد است با ياد آوري نقش كادر پزشكي مخصوصآ پرستاران گمنامي كه با دل و جان در مناطق جنگي خدمت مي كردند ، يادي شده باشد .

ديروز كه كامنت ها رو مي خوندم ، خواننده محترم و جواني  پيشنهاد جالب و خوبي ارائه فرمود كه خيلي به دلم نشست . اين عزيز نازنين از من خواسته بود ... چون وبلاگ شما پر خواننده است ، اگه امكان داره در هر پست يك چند تا وبلاگ مفيد رو معرفي كنم . واقعآ پيشنهاد خيلي خوبي است . و همان گونه كه به اين دوست عزيز پاسخ دادم ، عرض مي كنم .. من واقعآ از اين كار استقبال مي كنم . اما مشكل اين جاست ، متآسفانه به دليل مشكلاتي كه دارم همچنين صرف ساعت ها وقت براي پاسخ به اي ميل هاي  فراوان دوستان و نگارش مطالب ، قادر به انتخاب وبلاگ و سايت هاي مفيد نيستم . ولي اگه خود دوستان بزرگوار زحمت اين كار رو قبول فرمايند ، حتمآ در پايان هر پست تعدادي از آن ها رو معرفي خواهم كرد . فقط خواهشي كه دارم ... سعي كنيد .. روشي براي انتخاب پيشنهاد فرماييد تا ضمن اجراي عدالت ، موضوع آن ها با سليقه خوانندگان همخواني داشته باشه ..

باور كنيد گاهي اوقات مسايلي پيش مياد كه خيلي حالم گرفته مي شود . يا بهتره بگم واقعآ قلبم مي شكنه ... به عبارتي همان گونه كه هر گاه شما خوانندگان بزرگوار براي بهبود سايت نطراتي رو اعلام مي فرماييد و بنده آن را پذيرفته و انجام مي دهم ، همان طور هم انتظار داشتم از ميان شما عزيزان يك نفر در مورد مسابقه و جايزه نفيس آن نظري بده .. ولي دريغ از يك اظهار نظر خشك و خالي ! خدا رحم كرد روز نخست صادقانه نوشتم اين كار تنها به پيشنهاد بنده و به جاي دريافت حق تبليغاتي كه از فروشگاه مزبور بايد دريافت مي كردم ، گفتم آن را به عنوان هديده اي نفيس هر هفته در قالب مسابقه به خوانندگان محترم اهداء بشه .. اما با گذشت چند روز از انتشار مسابقه ، نه تنها هيچ يك از خوانندگان واكنشي نشان ندادند ، بلكه دوست عزيزم جناب حميد فولادي مدير محترم فروشگاه دبي هم هيچ اظهار نظري در مورد شيوه بيان مسابقه ، عكس العمل خوانندگان جوان ، نحوه ارسال جايزه و ... نفرمودند !! شايد من بيش از اندازه سايت رو جدي گرفتم !!!

تازه اين كه چيزي نيست .. امروز احساس كردم هر چه بيشتر در خدمت نظرات دوستان باشم ، به همان نسبت هم ارزش كارم پائين مي آيد ... !! به عبارتي اگر قرار باشه طبق خواسته عده اي كلي به مغزم فشار آورده تحقيق كرده و با صرف وقت زياد مطلبي رو بنويسم ، باز عده اي ديگر آن را نپسنديده و خواستار نوعي ديگر مي شوند !! خب تا اين جاي كار امري طبيعي است .. چون سليقه ها با هم فرق مي كنه .. و هميشه عده اي آن رو نمي پسندند . من هم روي همين حساب با قضيه كنار مي آمدم .. اما امروز ديدم يكي از دوستان قديمي كه از مطلب خوششون نيامده بود ، خيلي راحت به بنده مي فرمايد ... (  دست از اين مطالب بيخود برداريد و ... ) واقعآ اين دوست نازنين درست مي فرمايد ... من خيلي وقته كه بيخود مي نويسم .. آخه بلانسبت شما هر احمقي مثل من زماني كه تمام وقت و زندگي ، استراحت ، كار ، خواب شبانه و حتي ديدار با اقوام و نزديكان اش رو قطع مي كنه و سايت رو جدي مي گيره .. معلومه كه در مقطعي به بيهوده گي مي رسه ..

خواهش مي كنم اگه نزد بعضي از شما ها هنوز ذره اي احترام دارم ، مطلقآ به اين قضيه نپرداخته و در مقام توجيه آن بر نياييد  . من در تمام اين مدت اگه بد ترين فحاشي ها و يا تهديد ها رو مي شنيدم ، به خاطر روي گل عده اي دوست بزرگوار ، اهميتي نداده و به كارم ادامه مي دادم .. اما وقتي يكي از ياران قديمي كه همه شاهد هستيد هميشه با احترام با وي برخورد مي كردم ، اين گونه كامنت بگذاره ، معني اش اين است .. دارم خودم رو گول مي زنم . لذا براي اين كه ديگر شاهد اين نوع واكنش ها نباشم ، ضمن احترام عميقي كه براي يكايك شما عزيزان قائل هستم ، از اين پس به هيچ نامه و كامنتي پاسخ نخواهم داد . نگارش سايت در اولويت بعدي مسايل شخصي ام قرار مي گيره  و هر مطلب كه خود صلاح دونستم درج خواهم كرد .. به شرافتم سوگند اصلآ قصد قهر كردن و تاقچه بالا گذاشتن در كار نيست ، بلكه مي خوام براي دل شكسته خودم بنويسم . و باز هم تآكيد مي كنم .. بقدري آزرده ام كه بنا ندارم نگاهي هر چند كوتاه به كامنت ها و نامه ها بيندازم ...    

ds351uyk50hg13eoqi5p.jpg 

http://www.lightshine.ae/Home_app.asp 

nxl861dokiu39wurj5ma.gif 

http://www.asheghi.ir/ 


1sjmzh1bco95gxh9e5mj.jpg

عشق و علاقه به كودكان ...

واي اگه بگم چقدر من بچه ها و كودكان رو دوست دارم ؟ نمي دونم .. شايد بچه گانه به نظر برسه .. ولي اعتراف مي كنم تمام لحظاتي كه با كودكان مي گذرونم ، بقدري روي من تآثير خوبي مي گذاره ، كه تمام مشكلات ام رو براي مدتي فراموش مي كنم . دوستاني كه با من در آمريكا همدوه بودند ، خوب يادشون است كه هر وقت كوچك ترين فرصتي رو به دست مي آوردم ، يك راست به  مهد كودك و يا مراكز تربيت و نگهداري اين طفلان معصوم رفته  و ساعت ها وقت ام رو با اين فرشتگان مي گذروندم .. همين دوست قديمي ام " ماشاالله مداح " يا همون پسر نوروز علي خودمون خوب يادشه كه چقدر اون ايام  از دست  كار هاي من عصباني مي شد . يادمه هميشه به من مي گفت .. بهروز تو وقتي ازدواج كني حتمآ يه گردان بچه پس خواهي انداخت ! در حالي كه من هميشه معتقد بودم آدم بايد آن تعداد فرزند داشته باشه كه واقعآ بتونه از پس تربيت آن ها بر آمده و جوون هاي كار آمد و سالمي رو  تحويل اجتماع بده .. جالبه بدونيد آقا مداح چهار فرزند داره و من دو تا !!  

 5982zinkckwgvzfnd9az.jpg

 فرودگاه اهواز در سال هاي جنگ ...

 فرودگاه اهواز با آغاز جنگ تحميلي تبديل به يك بيمارستان مجهز صحرايي شده بود . در اغلب نقاط كشور بخشي از ساختمان اصلي فرودگاه ها  در اختيار ستاد تخليه مجروحين قرار گرفته بود . اين ستاد همان جوري كه از نامش پيداست ، وظيفه سوار كردن و تخليه مجروحين رو به عهده داشت . البته در فرودگاه هايي چون اهواز كه در حقيقت مركز اصلي دپوي مجروحان بود ، رزمنده هاي زخمي رو با هلي كوپتر يا آمبولانس ابتدا آن جا آورده و پس از پانسمان هاي اوليه و طبقه بندي مجروحيت آن ها ، با هواپيما به بيمارستان هاي سراسر ايران انتقال داده مي شد . تمام كساني كه گذرشون در اون ايام به اين فرودگاه مي افتاد ، به عينه شاهد تلاش شبانه روزي پزشكان و پرستاران مي شد . سالن بزرگ انتظار مسافرين فرودگاه اهواز ، تبديل به مركزي براي پذيرش مجروحان جنگي شده بود . آن ها بر روي تختخواب هاي فنري ارتشي يا برانكادر ها ، به رديف  و در حالي كه اغلب ميله هاي فلزي هم براي وصل  سرم در كنارشون مشاهده مي شد قرار گرفته بودند . بر روي سينه يا كنار هر مجروح پرونده اطلاعات پزشكي فرد مشاهده مي شد .  

دفاتر  مشرف به رمپ پرواز هم تبديل به بيمارستان شده بود . و در حالي كه تمام پنجره ها به منظور جلوگيري از نور چراغ با پتو هاي سربازي مسدود شده بود ، مجروحين بد حال رو در اين اتاق ها مداوا مي كردند .. پزشكان جوان به همراه دستياران خود مرتب در حال تردد بودند . رزمندگان دلاور مجروح اگه با آمبولانس يا اتوبوس هايي كه تبديل به آمبولانس شده بودند ، از منطقه به فرودگاه آورده مي شدند ، از در اصلي كه داراي سايباني هم بود به داخل حمل مي شدند .. اغلب آن ها در منطقه سطحي پانسمان شده بودند . و آن دسته از مجروحيني هم كه حال روزشون تعريفي نداشت ، بوسيله هلي كوپتر هاي هوانيروز از سمت رمپ پرواز و از در خروجي مسافران به داخل بيمارستان منتقل مي شدند . هيچ گاه صلابت و مقاومت مجروحين جنگي از خاطرم محو نمي شود .. بار ها به چشم خود ديدم مجروحاني كه فاقد يك دست يا پا بودند و خون زيادي از بدن آن ها خارج شده بود ، در همان سالن انتظار يه لنگي و در حالي كه سرم به بدنشان وصل بود ، در حال خواندن نماز بودند ..

 در فرودگاهاي مرزي همچون اهواز ، يك دقيقه زمان برابر نجات جان رزمنده اي بود . به همين دليل برادران ستاد تخليه با سرعت هر چه تمام و با رعايت تمام اصول حرفه اي مجروحين رو سوار هواپيما مي كردند . همان گونه كه قبلآ هم توضيح داده ام بار گيري هواپيما نياز به تخصص ويژه اي دارد . براي همين آقايون لودمستر با گذروندن دوران تخصصي فرا مي گيرند كه هر قطعه بار يا مسافر در كجاي هواپيما قرار گرفته تا بالانس و تعادل آن به هم نخورد .. ولي ما در زمان جنگ مي ديديم آقايون ستاد تخليه در يك چشم به هم زدن ، هواپيماي بزرگي چون سي - ۱۳۰ رو تغير كاربري داده و با جمع كردن صندلي ها و وصل كردن پايه هاي برانكارد ، ان را اماده حمل مجروح مي كردند .. و خودشون بلافاصله با دقت همه مجروحين رو سوار هواپيما كرده و در همين حال هم پرستاران با كنترل وضعيت مجروحين و نظارت دايم خود آن ها رو در پرواز همراهي مي كردند ..

در زمان جنگ هر وقت به فرودگاه اهواز وارد مي شدم ، هميشه دو نفر پرستار رو مي ديدم كه طفلكي ها شبانه روز آن جا حضور داشتند .. انگار ان ها اصلآ خواب و استراحت ندارند .. يه نوع آرامش در چهره اين دو دختر همشه به چشم مي خورد . بعضي ها مي گفتند با هم خواهر هستند ... آن ها تقريبآ تا اواخر جنگ اون جا حضور داشتند .. تا اين كه يك بار جنگنده هاي عراقي بد جوري فرودگاه رو بمبارون مي كنند .. اين در حالي بود كه يه فروند هواپيماي سي - ۱۳۰ هم در همون زمان براي حمل مجروحين آن جا پارك شده بود . به گفته شاهدان ، در همين حمله ناجوانمردانه بود كه هواپيماي سوراخ سوراخ شده و علاوه بر شهادت فرمانده با اخلاق سپاه مستقر در فرودگاه ، كلي از مجروحين حاضر در پاي هواپيما يه همراه آن دو پرستاري كه اشاره كردم ، به شهادت مي رسند .. يادمه  كنار فرودگاه در همون ايام يه سنگر خيلي مجهزي رو تآسيس كرده بودند . كه به گفته كارشناسان نظامي يكي از گران ترين سنگر ها محسوب مي شد . اما شايد باور نكنيد هيچ گاه من در موقع آژير قرمز نديدم پرستاران و بچه هاي سپاه مجروحين رو زير هواپيما رها كرده و با ما به سنگر بيايند . براي همين در آن حمله مظلومانه به شهادت مي رسند . من مطلب مستقلي در اين باره نوشته ام .

xrc6fgfgdm0wlby6m98s.jpg

 يك خاطره از حمله به شهر اهواز ...

در يكي از مطالب گذشته ام  به اين نكته اشاره كردم كه  بعد از حمله شديد عراقي ها به شهر اهواز و  بمباران فرودگاه كه منجر به كشته و مجروح شدن عده اي زيادي از رزمندگان عزيز همچنين زمين گير شدن يه فروند هواپيماي سي - ۱۳۰ شد ، من ماموريت يافتم كه به اهواز رفته و هواپيماي فوق رو استتار نمابم . تا دوباره آسيب نبينه ... ( براي مشاهده مطلب اينجا و بخش دوم آن  اينجا رو كليك كنيد  ) به همين دليل يه مدتي رو در اهواز ماندم . به قول خود اهوازي ها ، در تمام مدتي كه از جنگ با عراق  گذشته بود ، اين نخستين بار بود كه شهر اهواز اين چنين مورد حمله موشكي و بمب افكن هاي عراقي  قرار مي گرفت . يادمه بعد از شهادت پرستاران مقيم فرودگاه عده ديگري رو جايگزين آن ها كرده بودند . از شما چه پنهان اين بنده خدا ها چون مثل پرستار هاي قبلي بومي نبوده و تجربه كم تري در جنگ داشتند ، به همين خاطر با به صدا در آمدن صداي آژير قرمز فرار كرده و در سنگر نزديك ساختمان پنهان مي شدند ! و در همين حالت بيچاره رزمندگان مجروح تو تاريكي تنها مي ماندند ! و كسي مثل گذشته در كنار اون ها قرار نمي گرفت !

 در يكي از شب هايي كه يك فروند هواپيماي سي - ۱۳۰ به روال هميشه براي حمل مجروحين به اهواز آمده بود ، در رمپ پرواز و در نزديكي ساختمان پارك شده بود .  از بعد از جنگ به اين طرف ، ساختمان به آن بزرگي فرودگاه اهواز فاقد چراغ بود . و تنها در جاهايي كه مجروحان نگهداري مي شدند روشنايي وجود داشت . به همين دليل به محض اين كه صداي آژير خطر به صدا در مي امد ، فرودگاه مثل خانه ارواح غرق در تاريكي مي شد . اون شب مجروحيني كه بايستي با سي - ۱۳۰ حمل مي شدند رو  زير بال هواپيما قرار داده بودند ... و با كمك برو بچه هاي ستاد تخليه در حال سوار كردن آن ها به داخل هواپيما بودند .. چون هواپيما خاموش بود براي تآمين روشنايي داخل آن از يك دستگاه ژنراتور كمكي كه صداي گوش خراشي داشت  توسط كابل ، برق مورد نياز رو به هواپيما مي رسوند . هنوز نيمي از زخمي ها روي زمين قرار داشتند كه آژير قرمز به صدا در امد ... و بلافاصله هم ژنراتور رو خاموش كردند .. چشمتون روز بد نبينه با قطع برق و تاريك شدن داخل هواپيما ، پرستار ها و نيروهاي كمكي كه براي حمل برانكادر ها آمده بودند ، با عجله زدند بيرون !! از آن جا كه چشم آن ها جايي رو نمي ديد ، همين جوري با لگد كردن شكم مجروحين سعي در دور شدن از  هواپيما رو داشتند .. با هر گامي كه بر مي داشتند ، صداي آخ و ناله يكي از مجروحان به آسمان مي رفت !! گاهي هم به خاطر عجله اي كه داشتند روي اون بدبخت و بيچاره ها مي افتادند !! از طرفي صداي فرياد كمك خواستن مجروحيني كه توي هواپيما بودند ، از همه بلند تر بود .. چون آن ها مي دانستند هر لحظه ممكنه هواپيما مورد اصابت بمب قرار گيره ..ضمن اين كه خود تاريكي هم مزيد بر علت بود !

 شهر بحران زده اهواز ...

 در همان تاريخي كه براي نخستين بار بد جوري شهر اهواز رو عراقي ها مورد تهاجم  هواپيماهاي جنگنده خود قرار داده بودند و خرابي هاي بي شماري بر اثر چند روز حمله متوالي ببار آمده بود ، ساختمان  يكي از مراكز نگهداري كودكان بي سرپرست كه همه ان ها بچه های شير خوار بودند هم متآسفانه تخريب شده بود . تجسم كنيد ناگهان كلي نوزاد شير خواره رو دست مسئولان شهر بحران زده  بمونه ! اون هم در يک شهر جنگ زده كه همه در غم از دست دادن اقوام و نزديكان خود غمگين و مثآثر هستند .. ماشاالله تعدادشون هم يكي دو تا نبود كه می شد اون ها رو به خانواده هاي اهوازي سپرد ! واقعآ شهر در بد وضعیتی بود .. به قول قدیمی ها خدا نصیب هیچ گرگ بیابون هم نکنه .. من که او ایام برای ماموریتس که داشتم ، يه پام تو استانداري و پاي ديگرم تو شهرداري بود ، به چشم خود مي ديدم كه چه هياهويي بود ..  در هر محله كلي خونه ويران شده بود .. دست و پاي قطع شده از زير آوار بيرون زده بود .. و اما شايد باور نكنيد تو اون شرايط بعضي از آدم هاي نامرد و پست فطرت به جاي كمك به مجروحان در حال غارت اموال مردم بودند . حتي براي بيرون آوردن النگو ، از دست قطع شده اجساد هم نمي گذشتند ! واقعآ خدا لعنت شون كنه ..

 عاقبت با درايت مسئولان فهيم استانداري شهر اهواز و هماهنگي با ستاد نيروي هوايي ، مقرر مي شود يك فروند هواپيماي سي - ۱۳۰ براي حمل نوزادان شير خوره به اهواز امده و ان ها رو به تهران منتقل كنند . از طرفي هم با هماهنگي مديران ستاد تخليه با مراكز پزشكي تهران هماهنگ مي شود كه به محض رسيدن نوزادان ، آن ها رو به يكي از شيرخوارگاه هاي تهران منتقل نمايند ... مشكل بعدي طريقه حمل اين طفلان معصوم بود ... اخه نمي شد كه مثل مسافر معمولي روي صندلي نشوند ! يا حتي روي برانكارد قرارشون داد !! همين جوري هم نمي شد كه كف هواپيما خواباند !! با كوچكترين توربالانس ، مثل پر كاهي به سقف مي چسبيدند ! واقعآ معضل بزرگي شده بود . تنها راه آن قرار دادن در جعبه هاي تختخوابي شكل بود كه آن هم در شرايط بحراني شهر اهواز تقريبآ غير ممكن بود . به هر حال شانسي كه مي اورند ، انبار ساختمان شيرخوارگاه به طور كامل تخريب نشده بود و آن ها موفق شدند تختخواب هاي كوچك رو كه به شكل كالسكه رو باز بود تهيه كنند . مشكل بعدي شير خشك و شيشه هاي شير به تعداد كافي بود كه خوشبختانه پيدا شد .

etcscnxnsi6l2gh8kfk8.jpg

مشكل فرود هواپيما در اهواز ....

 يكي از مشكلاتي كه معمولآ خلبانان در زمان جنگ  براي فرود در شهر هايي چون اهواز داشتند ، به دليل فعال بودن ايستگاه هاي شنود دشمن ، از مكالمات راديويي بر حذر شده بودند .. به همين دليل به وسيله طرحي ( كه متآسفانه نمي توانم نام ان رو به دليل اسرار نظامي بازگو كنم ) ، بدون هيچ گونه مكالمه يا تماسي با ايستگاه هاي زميني  فرود مي آمدند . ولي همان طور كه مي دانيد به دليل هواي   غبار آلود سطح زمين  ، اين كار يعني پيدا كردن باند فرود كمي دشوار مي شد . خب در اين مواقع ما نشونه گذاشتن برج هاي دوقلوي سيلو هاي گندم ، باند رو پيدا مي كرديم . با اجازه تون حالا كه بحث ارتباطات شد بهتره براي آگاهي جوون هاي عزيز  به نقش سيستم تشخيص دهنده دوست و دشمن هم اشاره نمايم . در هواپيماها سيستمي تعبيه شده است كه نام آن ( آي . اف . اف ) است . اين سيستم با بخش و ارسال فركانس هايي  ، خودي بودن خويش رو به اطلاع مي رسونه .. حال اگه هواپيمايي فركانس هايش با كد هاي مربوطه نخواند ، متوجه مي شوند كه غريبه است .

هواپيمايي مملو از نوزادان شير خوار ..... !

 نزديك هاي شب بود كه يه فروند هواپيماي غول پيكر سي - ۱۳۰ براي حمل نوزادان در فرودگاه اهواز به زمين مي نشيند .. خلبان به محض پارك كردن هواپيما در نزديكي ساختمان ، هواپيما رو براي پرهيز از مشخص شدن خاموش كرده و به اتفاق كروي پروازي از هواپيما پياده مي شوند . بعد از گذشت دقايقي ، سر و كله يكي از اتوبوس هايي كه با برداشتن صندلي هاي آن تبديل به آمبولانس شده است ، در حالي كه تمام بدنه و شيشه هاي ان جز بخش كوچكي از شيشه جلوي راننده به منظور استتار و عدم انعكاس نور حسابي گل مالي شده است ، جلوي در ورودي فرودگاه زير سايباني كه زماني مسافران با ايستادن در زير آن چشم انداز جنگ مقابل رو مشاهده مي كردند ، توقف مي كند . كف اتوبوس مملو از نوزاداني است كه فارغ از دلهره جنگ و موشك ، درون تختخواب هاي كوچك خود آراميده اند .. و بعضي ها هم با گريه و شيون گرسنگي خود رو به پرستاران اعلام مي كنند .  با ورود اين مسافران كوچولو همه نگاه ها به سمت ان ها معطوف مي شوند .. صداي ده ها بچه شير خواره رو يك جا شنيده ايد ؟ مخصوصآ كه گرسنه بوده و فرياد شيون آن محيط رو پر كنه !!؟

هنوز نيمي از كودكان به داخل هواپيما قرار نگرفته بودند كه با صدا در امدن آژير وضعيت قرمز  ، همهمه عجيبي محيط فرودگاه رو در بر گرفت ... پرستاران به همراه خدمه پروازي با عجله خود رو درون سنگر مجهز كنار ساختمان رسانده .. ولي با كمال تعجب مشاهده كردند دو تن از همراهان كودكان با پذيرفتن خطر مرگ ، از رفتن به سنگر خود داري كرده و در كنار نوزادان مشغول تر وخشك كردن ان ها هستند .. حمله هفته گذشته جنگنده هاي عراقي به فرودگاه سبب شده بود چشم خيلي از كارمندان فرودگاه همچنين بچه هاي ستاد تخليه  رو كه جمعي از همكارانشون مقابل ديدگان ان ها شهيد شده بودند ، ترسيده شده و با هر صدايي خود را به جان پناه نزديك نمايند ...  آدم با ديدن نوزادان بي سرپرست كه حاصل لذت ممنوعه بودند ، دلش به درد مي آمد . نوزادان فارغ از وضعيت اضطراري ، بعضي هاشون خواب بوده و بعضي ها هم بيدار ...

با سفيد شدن وضعيت سفيد از عمليات به خلبان هواپيماي سي - ۱۳۰ ابلاغ مي شود ... به دليل احتمال آسيب ديدن هواپيما در فرودگاه ، به محض عادي شدن وضعيت سريع به تهران مراجعه كنيد . از طرفي هواي مسير تا تهران هم اصلآ تعريفي نداشت . و هر لحظه معطلي امكان مواجه با ابرهاي خطرناك سي . بي  رو افزايش مي داد . افسر فرمانده هواپيما خطاب به كروي پروازي از آن ها خواست تا با كمك به پرستاران ، هر چه زودتر فرودگاه رو ترك نمايند . هر يك از خدمه با در دست گرفتن كالسكه كودكان در بردن به هواپيما تعجيل مي كردند .. يكي از لود مستر ها در داخل هواپيما به كمك دو تن از پرستاران ، بچه ها رو جا به جا مي كردند .. صداي گريه ممتد كودكان اعصاب همه رو به هم ريخته بود .. همه چيز براي پرواز آماده بود كه پرستار كهنه كار در آخرين لحظات به خاطر آورد كه شير خشك بچه ها رو فراموش كرده است ! در همين هنگام يكي از خدمه براي آوردن غذاي بچه ها دوان دوان به سوي مركز پزشكي به راه افتاده و دقايقي بعد هواپيما از زمين بلند شد ...

با هر تكان هواپيما نوزاداني هم كه خواب بودند ، بيدار شده و با صداي نحيف خود گريه سر مي دادند .. صداي موتور هواپيما ماتع از شنيدن صداي بچه ها مي شد . به همين دليل پرستاران به سختي از ميان كودكان عبور كرده و آن ها رو يكي يكي ساكت مي كرد .. به درخواست لودمستر ، مهندس پرواز هواپيما ، حرارت كف هواپيما رو افزايش داده تا بچه ها سرما نخوردند ... هنوز هواپيما به ارتفاع مورد نظر نرسيده بود كه اعلام وضعيت قرمز كردند ... خلبان با تدبير هواپيما واقعآ بين دو راهي مانده بود .. يا بايد سريع برگشته و در فرودگاه اهواز به زمين مي نشست ، يا در همان ارتفاع پائين هواپيما رو نگه مي داشت . كه هر دو تصميم خطرناك بودند . چون اگه قرار بود به اهواز برگردد ، احتمال ريسك مواجه با شكاري هاي دشمن زياد بود . ضمن اين كه از شليك بي امان پدافند خودي هم نبايد غافل ماند . به همين دليل به مركز اعلام كرد كه در همين ارتفاع به مسير ادامه مي دهد ..  هنوز دقايقي از وضعيت فوق نگذشته بود كه از ايستگاه زميني به خلبان اطلاع داده شد هواپيماهاي دشمن به سوي آن ها در حركت هستند ، با حفظ خونسردي سريع ارتفاع كم كرده و تا حد مجاز نزديك به زمين ارتفاع خود رو نگه داريد ! ناوبر هواپيما با نگريستن به نقشه ، محلي امني رو به خلبان نشان داد

افسر خلبان و ناوبر هواپيما خوشحال بودند كه از كوه هاي هشت هزار پايي سمت مسجد سليمان عبور كرده اند وگرنه كم كردن ارتفاع در آن حوالي امكان پذير نبود .. به همين دليل هواپيما با مسافران زبون بسته خويش براي محفوظ ماندن از ديد رادار هواپيماهاي شكاري دشمن ، در ارتفاع پائين پرواز كرده و در ارتفعي مطمئن به دور خود مي چرخيد ... در همان حال به او اطلاع دادند با آمدن دو فروند هواپيماي اف - ۱۱۴ به منطقه جنگنده هاي دشمن فراري شده اند .. و آن ها مي توانند تا ارتفاع بيست و سه هزار پايي اوج بگيرند ...  عاقبت هواپيماي سي - ۱۳۰ نيروي هوايي با اوج گيري مجدد به ارتفاع مورد نظر دست مي يابد . آن ها بعد از گذر از اطراف شهر ايذه و اصفهان مسير خود را به سمت تهران ادامه مي دهند . ولي انگار هنوز سرنوشت براي نوزادان خواب ديگري ديده است !

هواپيما بعد از رسيدن به نزديكي تهران با هماهنگي با ايستگاه هاي رادار زميني ، ارتفاع خود رو به تدريج كم مي كند ... هواپيما در حال چرخش آخر براي قرار گرفتن در فاينال است كه ناگهان وضعيت قرمز اعلام مي شود .. خلبان با تجربه مي داند كه اعلام وضعيت قرمز ، به معني عبور جنگنده هاي عراقي از مرز است كه توسط بچه هاي دلاور رادار و پدافند شناسايي شده اند ... و چند دقيقه اي طول مي كشد تا به منطقه تهران برسند .. تازه اگه از دست شكاري هاي ما و پدافند جان سالمي به در به برند ! لذا به برج مهرآباد پيشنهاد مي دهد كه به دليل اين كه در فاينال هستيم ، اجازه دهيد ما سريع بنشينيم .چون حال بچه ها به دليل تكان هاي حاصل از توربالانس بد جوري بهم خورده بود و اغلب آن بيچاره ها بالا آورده بودند .. و پرستاران هم كه حال و روزي بهتر از كودكان نداشتند ، با اين وصف سعي در رسيدن به حال و روز نوزادان داشتند .. برج با اين شرط قبول مي كند كه سريع ارتفاع كم كرده و در باند ۲۹ زاست فرود بيايند .. و خلبان مي پذيرد

هواپيما در حالي كه در حال كم كردن ارتفاع براي نشستن بود كه چشمتون روز بد نبينه ، عده اي از شهروندان تهراني كه هنوز مسلح بودند ، با شنيدن صداي هواپيما بر روي آسمان تهران ، شروع به شليك مي كنند ! خلبان هواپيما سريع از برج كنترل و عمليات مي خواهد كه با تماس به راديو تلويزيون ، به شهروندان تهراني اطلاع دهند كه اين هواپيماي خودي است .. شليك نكنيد .. و بلافاصله با هماهنگي برج ارتفاع گرفته تا از تيررس گلوله هاي شهروندان كه گاهي با اسلحه ژ-۳ به صورت رگبار شليك مي كردند در امان باشد .. در همين حال راديو و تلويزيون بار ها اعلام كرد كه شهروندان شليك نكنند .. خلبان واقعآ بين دو راهي گير كرده بود .. برج مراقبت پيشنهاد كرد كه به سوي اصفهان برگشته و آن جا فرود بياييد . خلبان با بهانه قرار دادن كمبود بنزين ، تقاضاي اپروچ به مسئوليت خويش كرد .. و در همين حال خطاب به مهندس پرواز كه چراغ هاي هواپيما رو خاموش كند ..

هواپيما در حاليكه تمام چراغ هاي داخلي و خارجي خود رو خاموش كرده بود ، به سوي باند فرودگاه مهرآباد شيرجه رفت .. شهر در تاريكي به سر مي برد .. ولي هر از گاهي شليك هايي از زمين مشاهده مي شد كه با رنگ قرمز خود مانند فشفشه سينه آسمان را مي شكافت .ولي هر چه بود هواپيما با مهارت كاپيتان كهنه كار خود به سلامت نشسته ، و بلافاصله هم چراغ هاي باند به خاطر وضعيت قرمز خاموش شد . هواپيما در زير تابش نور ماه از باند خارج شده و به سمت ستاد تخليه هواپيما رو متوقف مي كند .. آمبولانس ها با پوشش آبي به چراغ هاي خود ، با احتياط به هواپيما نزديك مي شوند .. بچه هاي ستاد تخليه سريع آن ها رو به آمبولانس ها منتقل مي كنند . بعد از تخليه كودكان ، بچه هاي خسته سي -۱۳۰ تا سفيد شدن وضعيت صبر مي كنند ..

با تشكر و احترام

بهروز مدرسي

دوستان با پوزش كه دير آپ كردم . دليلش مسموميت شديد بنده از دو روز قبل است .. الان هم با تب و لرز اين مطلب رو كامل در ساعت ۵ و سي دقيقه بامداد سي ام فروردين به پايان رساندم

                       ايام به كام


مسابقه ويژه پرواز

 

51rlsyff7zbvt9yhr52x.jpg

به اطلاع خوانندگان محترم و علاقه مندان پرواز مي رسانم : از اين به بعد هر هفته يك سوال در رابطه با اصول پروازي از سوي مدير محترم " فروشگاه لوازم خلباني دبي "   مطرح مي شود ، كه پاسخ آن به صورت پنج گزينه اي است . دوستان بايد پاسخ هاي صحيح خود رو به اي ميل ذيل :hfoladi@dubaipilotshop.com به نام آقاي  " حميد فولادي " ارسال فرمايند . از ميان كساني كه پاسخ صحيح داده باشند ، هر هفته يك جايزه بسيار نفيس تقديم برنده خواهد شد . براي آشنايي با محصولات فروشگاه خلباني ( اينجا ) رو كليك فرماييد . شايان ذكر است از آن جا كه دانشجويان پروازي مي بايستي مسلط به زبان انگليسي باشند ، سوالات هم انگليسي است .

1- When a pilot receives“Caution Wake Turbulence” message from ATC, the pilot must?


A) Maintain maneuvering Speed (Va) to overcome turbulence
B) Fly below landing traffic's flight path, and land after landing traffic's touch down area
C) Maintain circuit pattern altitude and separation from clouds and thunderstorm
D) Fly above landing traffic's flight path, and land before landing traffic's touch down area
E) None of them

 


jvza5nkorvbev1onybem.jpg

به اطلاع اون دسته از دوستاني كه تازه به جمع خوانندگان اين سايت پيوسته اند برسانم . شمه اي از مطالب گذشته رو در پستي مستقل قرار داده ام كه با مراجعه به آن با گلچيني از مطالب قديمي مواجه خواهيد شد . براي مطالعه مطالب فوق لطفآ ( اينجا ) را كليك فرماييد . 

بدون شک یکی از دردناک ترین سوانحی که اخیرآ مردم ایران شاهد و داغدار آن بوده اند ، سقوط هواپيماي سي -۱۳۰ حامل خبرنگاران بود . بنده افتخار دارم تحليلي كه در مقام يه كارشناس در سه پست تنظيم نمودم تقديم شما خوانندگان گرامي نمايم .

 

 دلايل گفته نشده از سقوط هواپيماي خبرنگاران - قسمت اول (اينجا )

چرا هواپيماي خبرنگاران سقوط كرد ؟ - قسمت دوم (اينجا )

بررسي و تحليل دلايل احتمالي سقوط هواپيماي سي - ۱۳۰ - بخش آخر ( اينجا )

  

6mfmukopgefyux613u8m.jpg 

این بخش به پیشنهاد و همت شما خوانندگان محترم شکل گرفته است . از این پس خلاصه ای از پست قبل به زبان انگلیسی به همراه تازه ترین خبرهایی از صنعت هوانوردی تقدیم شما عزیزان خواهد شد.

TU-334:

The Tupolev Tu-334 is a Russian aircraft under development to replace the aging Tu-134s in service around the world. The airframe is based on a shortened Tu-204 fuselage and a scaled-down version of that aircraft's wing. Unlike the Tu-204, however, the Tu-334 has a T-tail and engines mounted on the sides of the rear fuselage instead of under the wings.A prototype was displayed in 1995.A functional aircraft first flew on February 8 1999, and later that year, agreements were put in place for MiG to undertake part of the production of the airliner.TU-334 was manufactured on the base of advanced developments in dynamics, design, materials science, airborne equipment and is provided with high efficient engines. This allowed to obtain high aerodynamic characteristics and low operational costs. High comfort level , Low noise level in passenger cabin and cockpit ,State-of-the-art cabin design,Increased volume of overhead bins,Possibility of installation of audio/video systems ,Possibility of installation of SATCOM satellite communcation systems are some specifications.

General specifications:Crew: 2 ,Capacity: 102 passengers, Length: 31.26 m,Height: 9.38 m,Wing area: 83 m²,Empty weight: 30,050 kg,Max takeoff weight: 47,900 kg,Powerplant: 2× ZMKB Ivchenko Lotarev Progress D436T1 or Rolls Royce Deutschland BR715 turbofans, 73.6 kN each. Cruise speed: 820km/h ,Range: 3000 km ,Service ceiling: 11,100 m.

Source:Wikipedia & Tupolev      site. BY:Alireza Sadeghi

PicbaranPicbaranPicbaran

ترجمه فارسی:

توپولف-334:

تو-334 هواپیمای روسی تحت ساخت و توسعه ایست که جایگزین تو-134های فرسوده در سرتاسر دنیا میگردد.بدنه آن بر پایه بدنه کوتاه شده تو-204 و بالهای آن مقیاس کوچکتری از تو-204 میباشد.بر خلاف تو-204 دارای یک دم "تی" شکل و موتورهایی است که بجای اینکه در زیر بالها قرار گیرند در عقب و طرفین بدنه قرار گرفته اند.یک پیش نمونه از آن در 1995 نمایش داده شد و نخستین هواپیمای کاربردی در 8 فوریه 1999 پرواز کرد و در همان سال موافقت نامه ای با شرکت میگ جهت شراکت در ساخت آن انجام گرفت.تو-334 بر اساس آخرین پیشرفتهای دینامیک-طراحی-علم مواد-تجهیزات هوانوردی و موتورهای با کارایی بالا ساخته شده است.این موارد امکان تامین خصوصیات آیرودینامیکی بالا و هزینه های عملیاتی پایین را ایجاد می کند.سطح راحتی بالا-سطح پایین صدا در کابین مسافر و خلبان-طراحی هنرمندانه کابین-افزایش حجم قفسه های بالای سر مسافران-امکان نصب سیستمهای صوتی-تصویری و امکان نصب سیستم مکالمات ماهواره ای "ساتکم" از خصوصیات آن میباشند.

خصوصیات عمومی:خدمه:2/ظرفیت:102 مسافر/طول:31.26 متر/ارتفاع:9.38 متر/سطح بال:83 متر مربع/وزن خالی:30050 کیلوگرم/حداکثر وزن برخاستن:47900 کیلوگرم/پیشرانه:دو موتور توربوفن روسی یا آمریکایی هر یک به قدرت 73.6 کیلو نیوتن.سرعت کروز:820 کیلومتر بر ساعت/برد:3000 کیلومتر/سقف پرواز:11100 متر.

منبع:ویکیپدیا و سایت توپولف    گردآوری و ترجمه:علیرضا صادقی

r3q10av7egwq79syn6xk.jpg

همان گونه كه پيش از اين اعلام كرده بودم ، خوانندگان محترم مي توانند كالا هاي خود را جهت درج رايگان در اين بخش ارسال فرمايند . اما ظاهرآ جز تعداد معدودي استقبال نفرمودند . مستدعي است پس از ارسال فايل تبليغي خود به آدرس جي ميل بنده ، در آخرين پست كامنت بگذاريد . بديهي است در حال حاضر به دليل تبليغات كم محدوديتي وجود ندارد 


مرکز آپلود عکس ایرانی

http://www.picbaran.com/

اینجا را کلیک کنید


7alav1r7nibszhawaa16.jpg

 xx0gcidu7e9tuuuo21nr.jpg

http://www.minsk.blogfa.com/ 


 http://fun.mahyaonline.com/ 


373ippzd8coe2ruui46d.jpg 

اينجا رو كليك كنيد

http://phoenix69.blogfa.com/


 hl3cgzchkr1tepfac901.jpg

قابل توجه علاقه مندان تحصيل در كشور بلارس

http://www.minsk.blogfa.com/ 


 

 


7w57l65r6cdykphszjc5.jpg

http://www.khaleban.com/ 



 


- تعداد بازديد
  • 2801
  • مرتبه

    نظرات

    سلام
    من هم فکر می کنم که پاسخ به این همه کامنت خیلی وقت گیره. شما وقتتان را برای کارهای دیگر هم لازم دارید.
    والی واقعا من به شما تبریک می گویم چون من به شخصه از خاطرات شما لذت می برم و امیدوارم به کارتان ادامه دهید. هر چند ناملایمات بعضی شما را آزرده می کند. اما واقعا این که شما به جوانها اهمیت می دهید در خور توجه است و صداقتتان که در جای جای نوشته هایتان موج می زند.

    سلام سرهنگ
    اه به خشك شانس چي شده سرهنگ خب اين چيزي كه گفتي معنيش همون قهر كردنه ديگه سرهنگ منم اون كامنت
    منحوس رو ديدم چي بگم والا خب سرهنگ
    اين نظر يكي بوده بيشتر كامنت هائي رو كه ما مي بينيم دارن تعريف وتمجيد مي كنن از مطالب
    بابا سرهنگ كوتاه بيا
    شما كه زحمت كشيدي سايت و وبلاك راه انداختي
    نبايد به اراجيف چند تا ادم بي فكر و منافق و مذخرف گوش بدي ديگه

    سرهنگ اعصابمون خردو خمير شد رفت
    اينم شد كار؟
    سرهنگ اگه نيگا كني مي بيني اين افرادي كه اراجيف مي گن
    همش به خاطر اينه كه شما مثلا يه بار
    مسعود رجوي گفتي منافق يا يه بار
    به شهيد صياد گفتي شهيد به خدا قسم
    اگر يه ذره كوچولو از دست اين حكومت شاكي باشي با ديدن كامنت هاي اين افراد مذخرف واقعا به حكومت اميدوار مي شي اين افراد اين جورين

    نيگا سرهنگ الان كه اين كامنتو خوندي
    كارائي رو كه بهت مي گم بكن

    اول پاشو برو يه ليوان اب بخور
    چند تا نفس عميق بكش
    يه صلوات اروم هم تو دلت بفرست
    بعدشم به شيطون لعنت بفرست
    بعدشم اسم افرادي رو كه مذخرف گفتن رو براي من بفرست تا من انتقالشون بدم به ليت سياه
    سرهنگ خواستم يه ذره دلداري بت بدم
    اصلا لازم نيست جواب هيچ كامنتي رو بدي
    اگر يه روزي حالت خوب شد حالا دربارش فكر كن
    هر مطلبي هم كه دوست داري بنويس دوست داشتي از شرق بنويس
    دوست داشتي از مقرب بنويس
    من يكي فقط مي خونم و حق هيچ گونه
    فشولي هم ندارم
    موفق باشي سرهنگ

    عمو سلام منو يادته ، همونى كه پيشنهادِ همايش رو داد ، هر چى بگى حق دارى ولى ۱ چيزى تو سايت www.1pezeshk.com خوندم كه خيلى به اين حال شما ميخوره اميدوارم مفيد باشه ، راستى خيلى منو شما اخلاقِ مون شبيه ، آمدم ايران حتما سعى ميكنم از نزديك آشنا شيم ، عمو بين خودمون باشه ها همين جمعِ صميمى يك جا جمع شيم بهتر از يك همايش هزار نفرىِ سياهى لشگر هست . البته تا نظرِ شما چى باشه ، يا حق . اينم اون مطلب كه گفتم :

    زندگی بعد از مرگ به روایت گوگل!
    استن شرودر Stan Schroeder یکی از نویسندگان وبلاگ مشهور Mashable امروز پست جالبی داشت:

    فکر عجیبی امروز به سرم زد، گوگل اهمیتی به زنده یا مرده بودن شما نمی‌دهد. اینترنت کلا اهمیتی به آنچه شما انجام داده‌اید، نمی‌دهد. شما فقط دسته‌ای از اطلاعات محسوب می‌شوید که به طریقی در ابر انبوهی از اطلاعات پیچیده، در هم بافته شده‌اید، ابری که ما نام اینترنت را بر آن نهاده‌ایم.

    اگر نگوییم بیشتر کاربران، دست کم بسیاری از کاربرانی که به اطلاعات دسترسی پیدا می‌کنند، واقعا شما را نمی‌شناسند، آنها نسخه آنلاین شما را می‌شناسند. بنابراین ممکن است در زندگی واقعی، مدت زیادی از فوت شما گذشته باشد، ولی نسخه آنلاین شما زنده و سالم باشد!

    این فکر گرچه ظاهرا بیمارگونه به نظر می‌رسد، اما در واقع مفهوم مثبتی در خود نهفته دارد. قبل از دوره اینترنت کسی که فوت می‌کرد، به جز در خاطرات کسانی که دوستش داشتند، مرده بود. البته این موضوع در مورد افراد استثنایی تا حدی متفاوت بود و آنها ممکن بود با نوشتن یک کتاب محبوب یا یک تحول علمی یا چیزی شبیه آن، میراثی از خود به جای می‌گذاشتند، اما در عصر گوگل، همه از خود میراث به جا می‌گذارند.

    در مورد این مسئله فکر کنید، امروز مردم وبلاگ می‌نویسند، در وبلاگ‌های دیگران کامنت می‌گذارند، «فید»هایشان را به اشتراک می‌گذارند، در انجمن‌ها گفتگو می کنند، عکس‌هایشان را در فلیکر به اشتراک می‌گذارند، ویدئوهایشان را در یوتیوب به اشتراک می‌گذارند و در فیس‌بوک، مای‌اسپیس، دیگ، ردیت و توییتر کارهای مشابهی می‌کنند. همه این مجموعه فعالیت‌ها، دنباله ملموسی از هر کس به جا می‌گذارد که به جز قسمت خصوصی آنها، به آسانی قابل دستیابی است.

    در گوگل دنبال من، پیت، آدام، مارک، کریستین یا شان بگردید، به آسانی صدها -اگر نه هزاران- صفحه اطلاعات مختلف به وجود آمده توسط آن شخص یا شخص دیگری درباره او پیدا خواهید کرد. شما حتی می‌توانید دریابید که ما به چه موسیقی گوش کرده‌ایم. در واقع با سرویس جدید FriendFeed، شما می‌توانید بفهمید که هر کس در هرساعت از شبانه‌روز در کجا بوده است.

    هر کاری که شما می‌کنید، اطلاعات محسوب می‌شود. بسیاری از انها نامربوط هستند، اما بعضی از انها برای هر کس جالب هستند. با ابزارهای جالبی که ما در حال حاضر در دسترس داریم، می‌توانیم از چیزهای مهم زندگی‌مان مجرایی به سوی کشوهای اطلاعاتی باز کنیم. کشوهای اطلاعاتی‌ای مثل توییت و پست‌های وبلاگی و نوشته‌های انجمن‌ها.

    بر حسب اهمیتی که این خرده ریزهای اطلاعاتی متوجه خود می‌کنند، گوگل آنها را رتبه‌بندی rank می‌کند. یک پست وبلاگی خوب ممکن است در طی چند دهه از سوی هزاران منبع مرتبط و با رتبه بالا، لینک شود.

    حتی اگر جنبه فسلفی مسئله را در نظر نگیریم، گوگل به ما جاودانگی می‌دهد. دانستن اینکه پس ار مرگ شما، شخصی که علاقمند کار و زندگی شما باشد، می تواند به آسانی اطلاعات زیادی در مورد شما پیدا کند، بسیار هیجان‌انگیز است. در واقع بارها شده که من یک نوشته آموزشی یا پست خوبی را در وبلاگ یا انجمنی خوانده‌ام و بعد، متوجه شده‌ام که نویسنده‌اش دیگر در میان ما نیست.

    این حقیقت که اطلاعات همیشه حاضر هستند و وجود دارند، به این معنی است که حضور یا عدم حضور شما در میان زندگان، اهمیت کمی دارد.

    و این به چه معنی است؟! خوب، بر حسب فلسفه زندگی شما، دانستن چنین مطلبی ممکن است شما را مشتاق کند که:
    1- بیشتر وبلاگ بنویسید.
    2- بیشتر توییت کنید
    3- دوستان بیشتری در فیس‌بوک داشته باشید
    4- گوگل را به منزله یک خدا، ستایش کنید!

    البته من در این مورد بیشتر با وودی الن (و ری کورزویل) هم عقیده هستم:
    «من نمی‌خواهم با کارهایم به جاودانگی برسم، من می‌خواهم با نمردن به ابدیت برسم.»


    سلام عمو بهروز.خسته نباشید.میدونم شاید اصلا این کامنت من خونده نشه ولی حداقل مینویسم تا دلم آروم بگیره.
    عمو جون خدا رو شاهد میگرم اکثر خوانندگان این سایت شما رو به اندازه پدرشون دوس دارن.ولی چندتا انسان از خدا بی خبر نمیتونن این رابطه دوستی رو ببینن و همش سعی در تخریب رابطه خوانندگان و شما رو دارن که شما باید با هوشیاری و درایت خودتون این توطیه ها رو خنثی کنید
    دکتر شریعتی(ره)می فرماید:کسی که می تواند معلم شود ولی این کار را انجام ندهد گناه کرده است.
    عمو جون به خدا اکثر بچه ها از وقتی با شما آشنا شدیم اطلاعاتمون در همه زمینه ها بالا رفته و اون هم به خاطر مطالعه خاطرات شماست.
    پس با این حساب شما واقعا گناهکار هستید اگه بخواهید ما رو در این مسیر تنها بگذارید.
    با تشکر از شما
    پسر دل شکستتون...

    سلام و خسته نباشید
    اینکهتسمیم گرفته اید کامنتها را جواب ندهید خیلی خوب است چون خیلی برای شما خسته کننده بود هیچ کس برای یک سایت پرخواننده اینکار را نمی کند یا اینکه به صورت گروهی در مواقع لزوم جواب میدهند اینطوری سایت جالب تره چون خوانندگان با هم تبادل نظر میکنند و جواب هم را میدهند. مثل سایت پرخواننده و جالب زهرا که شمایکبار به آن لینک دادیدولی وقتی شما به همه جواب شخصی مینوسید همه انتظار جواب از شمادارندو بین خوانندگان ارتباطی نیست نکته دیگر اینکه افراد معمولا به فعالیتهای جنبی در وبلاگ توجه زیادی نمی کنند و به مطالب وبلاگ توجه بیشتری نشان میدهند که وجه تمایز آن با سایر وبلاگهاست. دیگر اینکه به نظرات افراد را در خواست نکنید همانطور که شروع کرده ایید ادامه بدهید تامین نظر همه امکان ندارد مهم محتوای مطلب است که تکراری نباشد و هر دفعه حال و هوای خاصی داشته باشد مثل مطالب شما که متنوع و از موضوعات گوناگون است و حواشی و تزئینات و .. در درجه دوم اهمیت قرار دارد. من مطالب شما را هر روز میخوانم و از سبک نوشتن راضی هستم مخصوصا قسمت حرفهای خودمانی که مربوط به اتفاقات روز مره شمامیشود. خواهش میکنم خیلی به خودتان فشار نیاورید که سایت را درهر حالی آپ کنید.به فکرسلامتی خدتان باشید یک یا 3 روز دیر شدن سایت فرقی نمیکند .باشید با تشکر فراوان سارا از سیدنی

    استاد عزیز و دوست داشتنی ام جناب کاپیتان مدرسی با سلام و عرض ادب و احترام فراوان که همیشه و همه جا نسبت به شما دارم و هر جا که توی جمع دوستان مجازی نششته ام به جز خوبی و بزرگواری شما چیزی بیان نشده ، هر موقع که این گونه مطالب که باعث رنجش خاطر شما میشه رو میخونم به شرافتم سوگند که بیشتر از شما نباشه کمتر از شما ناراحت نمیشم ، حتی به حدی که واقعا نمیدونم چی بنویسم، اما وظیفه دونستم خدمتتون عرض کنم که ضحمات شما برای من و امثال من که از خواننده های پر و پا قرض شما هستیم قابل ستایشه ، اگر کسی هم راجع به موضوعی که مد نظر شما هست پیشنهاد یا نظر نمیده دلیل بر این نیست که مورد دلخواه و پسندش نیست، اتفاقا من خیلی از مقوله سوال های هوانوردی شما خوشم اومد (البته نه بخاطر جایزه) بلکه به خاطر اینکه اگه مطلبی بلد نیستم برم دنبالش و یاد بگیرم و این خیلی زیباست، راستی موضوعی هم میخواستم به عرضتون برسونم که هرکسی مینونه به جای اسم کس دیگری کامنت بزاره این دلیل بر این نمیشه که شخص مورد نظر اون مطالب رو نوشته باشه ، و اینکه سوءتفاهم در نوشتن و بیان کردن یک موضوع خیلی زیاده ، درآخر سلامتی رو برای شما و خانواده محترمتون از خداوند خواستارم ، به امید دیدارتون که یکی از آرزو های منه

    جناب سرهنگ عزيزم الهي قربون دل شكسته ات برم عين دختربچه هاي لوس قهر ميكني!بخدا من بچگي ام اينقدر نازنازي نبودم كه شما سرهنگ پنجاه و پنج ساله ارتش هستي.ادم شك ميكنه با اين روحيه لطيف چطور تو جبهه جنگيدي؟!من بسيار شما و مطالبتون را دوست دارم شما عالي هستين.وقتي يكنفر عالي است توقع ازش بالا ميره منم توقعم از شما بالابود اونم روز ارتش. اگر بخاطر انتقادم از من ناراحتين خب مطلب جالب نبود منم راستش را گفتم.يعني اينقدر كم ظرفيتين يا دوست دارين دروغ بشنوين؟تعريف دروغ از توهين بدتره به خدا.اگرهم از قسمتي كه درباره منافقين و جنگ گفتم ناراحتين ان يك حقيقت تاريخيه پدر من ناراحتي شما يا سكوت من تغييرش نميده در تاريخ ثبت شده هست.من خواهش كردم چيز جالبتري بزارين نميخواين خب نزارين هي از رجوي و منافقين مطلب بزارين اختيار باشماست.من تو فاميلي زندگي ميكنم كه عده زيادي نظامي تحويل مملكت داده حتي خلبان هم داشتيم_همون داييم كه يكبار گفتم_اونم نه خلبان باربر كه خلبان فانتوم بوده.پس فكرنكنين با يك دختر نااگاه طرفين.من نظاميها رو ميشناسم هيچكدوم اينطور نازنازي نيستن.به هرحال سرهنگ جان دوستت دارم ازت عذر ميخوام و زحماتت را ارج مينهم.همچنان خواننده خواهم بود هرچند ديگه كامنت نميزارم.يك لطفي هم بكن و جواب كساني رو كه به اميد كمك يا راهنمايي يا افزايش اطلاعات ازتون سوال دارن رو بده تا اونها چوب من رو نخورند.
    پاسخ
    شيوا جان من از دست شما ناراحت نيستم عزيز .. از خودم و زياد جدي گرفتن وب دلخور شدم كه همزمان بيماري و تب و لرز به سراغم آمده و مرا روانه بيمارستان كرد . دوستت دارم شيواي مهربان

    سلام استاد نازنینم

    با اتمام احترامی که به شما قائلم فقط چند جمله می نویسم:
    درگیری درسی من = اتفاق ناخوشایند افتادن در سایت محبوبم. آقا تفریح و استراحت و با لذت نوشته های نازنینتان را خواندن به من نیامده.

    اگر فکر می کنید تا حالا وقتتان را تلف کرده اید به این کامنت بنده پاسخ ندهید و اگر غیر از این است لطفا" به این کامنت شاگرد خود پاسخ دهید در غیر اینصورت منهم دلگیر می شوم و به جان یگانه فرزندم که می خواهم دنیا بدون او نباشد تا وقتیکه پاسخی از شما نگیرم هیچیک از مطالبتان را نخواهم خواند و به نوعی با شما قهر خواهم کرد.
    بنده از الگوی زندگیم توقع بیشتری دارم، البته جسارت حقیر را ببخشید می دانم دلی زلال مثل دریا دارید و همین صافی و زلالی دل و احساستان است که بی غل و غش می نویسید و اینهمه مخاطب را شیفته خود کرده اید. اگر مطالبتان بیخود بود بالای 1000 بیننده در روز نداشتید.
    در هر حال جسارت بنده را ببخشید ولی Text روح و جان ندارد و انسان 1000 جور می تواند از آن برداشت کند.
    در مورد پاسخ ندادن به کامنتها بطور کلی هیچ مشکلی ندارم به عنوان یک مخاطب ولی به اینصورت که دل شکسته شوید اصلا" دوست ندارم چونکه مخاطبانی هستند که خالصانه به شما عشق می ورزند مثل خودم و ناراحتی شما ، ناراحتی ما هم هست.
    اینقدر کلافه ام که نفهمیدم چی نوشتم. در هر حال اگر تا حالا وقتتان را بیهوده تلف کرده اید لطفا" کامنت مرا بی پاسخ بگذارید و بنده هم مطالب نازنینتان را ناخوانده می گذارم. ضرر می کنم ولی ضرر من کمتر از ضرر شماست که اینهمه وقت به قول خودتان هدر دادید.
    هر وقت دوست داشتید سایت را به روز کنید ، هر وقت دوست داشیتد جواب کامنتها را بدهید یا اصلا" ندهید. یک کلام ختم کلام : شما هیچ وظیفه ای ندارید ولی خواهش می کنم دل شکسته نشوید و دل شکسته نروید.
    خدانگهدارتان
    سام (سوئد)
    پاسخ
    سام عزيزم ... من الهي فداي بزرگواري و منش شما بشم ... پسرم به شرفم قسم من بيمارستان بودم . من از نيمه هاي آن مطلب را در تب و لرز نوشتم .. بار ها دستم روي كليد هاي كيبورد مي ماند و با صداي هنگ كردن كامپيوتر مي پريدم .. نمي دانستم چه بر سرم آمده ... در تب و هذيان سعي كردم مطلب را تمام كنم كه نشد .. يادمه آن حرف ها رو من در تاريخ 26 نوشته بودم ، در حالي كه امروز بعد از ابن كه از بيمارستان مرخص شدم در حال ضعق و سرگيجه تمام كردم .. از آن لحظه دل شكستن فقط كابوسي يادمه .. چون شايد خنده دار به نظر بيايد .. ولي من با تمام وجودم به خوانندگان سايت عشق مي ورزم .. شادي آن ها شادي من است .. غم آن ها مشكل من .. ولي در لحظه اي كه تمام وجودت را در گرو عشق مخاطب مي گذاري ...وقتي از يك دوست نازنين كه خيلي دوستش داري مي شنوي ...بيخود .. خود آدم با خود يه لحظه مي انديشد كه چرا من اين دنياي مجازي رو جدي گرفتم ؟ من خود را سرزنش كردم . و حق را به آن دختر نازنينم دادم .. من از منافقين بيشترين ضربه را خوردم .. اين بار كه آمدي تهران يادم بينداز تا برات تعريف كنم كه من هيچ دل خوشي از آن ها ندارم ... ولي راستش رو بخواهي آن عكس دسته جمعي هواپيماها رو خيلي وقت بود يكي از خوانندگان فرستاده بود . و من دنبال فرصتي مي گشتم از آن عكس در مطلبي استفاده كنم .. كه ياد اسلام آباد و منافقين لعنتي افتادم .. اگر بداني چقدر مرا تهديد كردند ... اگه بدوني چقدر ناسزا گفتند .. ولي من اصلآ ناراحت نشدم .. و به تمسخر گرفتم .. ولي آن جمله از دوست خيلي مرا سوزاند .. و تب و لرز و بيماري سبب شد كه حتي نتوانم پشت كامپيوتر بشينم .. با ذكر يك مثال مي خواهم شرايط نا متعارف من را درك كني .. 5شنبه و جمعه آن دختر خانم تبريزي كه خانواده اش با ازدواج خلبان جواني مخالفت كرده بودند ، براي امتحان دكترا به تهران تشريف آورده بودند .. و س ام اس زدند كه مي خواهند مرا ببينند .. از آرزو هاي من ديدن اين عزيزانم بود .. ولي بقدري حالم بد بود كه يك بار همسرم به آن ها زنگ زده و عذر خواهي كرد و يك بار پسرم .. و خيلي تلاش كردم از بستر بلند شوم .. ولي نتوانستم .. در آن شرايط من اين پست را آپ كردم .. حالا درك مي كني كه نازك نارنجي نيستم ..؟ اگه زياد روراست نبودم ، اصلآ اهميت نمي دادم .. ولي همين عشق زياد توقع ايجاد مي كنه .. به هر حال من براي شما و تمام دوستان حتي شيواي عزيزم .. خيلي احترام قائل بوده و هستم .. اين شرايط را به حساب بيماري ام بگذاريد تا خوب شوم
    دست همه خوانندگان خوب را مي بوسم و پوزش كه نمي توانم پاسخ بدهم .. تا بعد آ

    ۵ مرحله برای سریع‌تر نوشتن مطالب خوب
    ۳۰

    ۰۱

    ۱۳۸۷
    از آنجا که اکثر وبلاگ نویس ها از کاربران فعال اینترنت هستند و سرشان همیشه با سرویس های مختلف اینترنتی گرم است نوشتن پست گاهی خیلی بیشتر از آنچه باید وقت می‌گیرد. در حال نوشتن پست هستید یک توییت جدید می‌بینید و کمی توییت می‌کنید ، چشمتان به لینکی می‌خورد وارد آن می‌شوید و چند دقیقه در آنجا می‌گذرانید ، ایمیل جدیدی دریافت می‌کنید و به آن پاسخ می‌دهید و….

    شما نباید بگذارید سایت های دیگر وقت ارزشمندتان را از شما بگیرند و باید تا جای ممکن از وقت خود برای انجام دادن کار های مهم‌تر استفاده کنید.

    ابتدا باید بدانید منظور من از «پست خوب» چیست؟ نوشتن پست های زرد اصلآ کار سخت یا وقت گیری نیست یک عکس به اضافه‌ی دو خط نوشته کفایت می‌کند و بیشتر از ۵ دقیقه هم کار نمی‌برد اما پست خوب یعنی پستی که برای نوشتنش تحقیق و جستجو شده باشد ، مستند باشد ، ظاهر مناسب داشته باشد (قابل اسکن باشد) و…
    نوشتن همچین پستی کار زیاد آسانی نیست و وقت زیادی می‌گیرد. در زیر پنج مرحله برای سریع تر نوشتن پست های خوب را با هم مرور می‌کنیم.

    ۱- تمام برنامه های غیر‌مرتبط را ببندید: تمام برنامه های غیر مرتبط از جمله پیام رسان ها ، کلاینت های ایمیل ، خبر خوان و… را ببندید و به آنها فکر نکنید. ایمیل چک نکنید ،‌ توییت نکنید ، آمار سایتتان را چک نکنید فقط و فقط به نوشتن پست فکر کنید. البته ممکن است گاهی لازم باشد مرورگرتان را باز کنید و مثلآ چند جستجو برای دریافت اطلاعات مربوط به پست انجام دهید ولی به محض اینکه اطلاعات مورد نظرتان را گرفتید آن را ببندید.

    ۲- قبل از نوشتن جستجو کنید: قبل از نوشتن مطلب جستجو و تحقیق کاملی انجام دهید تا مطالب مشابه ، مرتبط و مفید در آن رابطه را پیدا کنید. این کار باعث می‌شود مستند تر حرف بزنید و خواننده به خوبی متوجه می‌شود که شما در مورد موضوع مطلب اطلاعات کافی دارید و به شما اعتماد بیشتری می‌کند. به این ترتیب لازم نیست وسط نوشتن مقاله هی جستجو کنید و متن را با توجه به اطلاعات کسب شده تغییر دهید پس در نتیجه مطلب یکدست تری خواهید داشت و احتمال سوتی دادن را به شدت کاهش می‌دهید.

    ۳- برنامه ریزی کنید: می‌توانید مثلآ ۱۰ دقیقه برای جمع آوری اطلاعات ۳۰ دقیقه برای نوشتن خود مطلب ۵ دیقیه را برای انتخاب عکس و ۱۵ دقیقه برای ویرایش و انتخاب تیتر اختصاص دهید. به این ترتیب در عرض یک ساعت می‌توانید یک پست خوب و کامل بنویسید. البته توجه داشته باشید لازم نیست حتمآ خود را در قید و بند برنامه ریزی قرار دهید اگر در نهایت دیدید مطلب هنوز به کار بیشتری نیاز دارد انتشار آن را به تاخیر بیاندازید. برنامه ریزی فقط به شما کمک می‌کند تا دنبال کار های متفرقه نروید و تند و تیز تر کار کنید.

    ۴- حد‌اقل یک بار مقاله را چک کنید: این مرحله بسیار مهم است اما متاسفانه خیلی ها به دلیل کمبود وقت یا حوصله از انجام آن صرف نظرمی‌کنند. بعد از نوشتن مقاله خودتان یک بار آن را با دقت بخوانید و مطمئن باشید انجام دادن این کار ارزش وقتی که می‌گیرد را دارد.

    ۵- تا زمانی که مطمئن نشدید مطلب را منتشر نکنید: ویرایش پست را آنقدر ادامه دهید تا به نتیجه‌ی دلخواه برسید. مطلب را پاراگراف بندی کنید و عکس ها را در جای مناسب قرار دهید. می‌توانید از ضرب المثل یا نقل قول یا قطعه‌ای شعر برای تاثیر گذاری بیشتر هم استفاده کنید.

    ۵ مرحله برای سریع‌تر نوشتن مطالب خوب
    ۳۰

    ۰۱

    ۱۳۸۷
    از آنجا که اکثر وبلاگ نویس ها از کاربران فعال اینترنت هستند و سرشان همیشه با سرویس های مختلف اینترنتی گرم است نوشتن پست گاهی خیلی بیشتر از آنچه باید وقت می‌گیرد. در حال نوشتن پست هستید یک توییت جدید می‌بینید و کمی توییت می‌کنید ، چشمتان به لینکی می‌خورد وارد آن می‌شوید و چند دقیقه در آنجا می‌گذرانید ، ایمیل جدیدی دریافت می‌کنید و به آن پاسخ می‌دهید و….

    شما نباید بگذارید سایت های دیگر وقت ارزشمندتان را از شما بگیرند و باید تا جای ممکن از وقت خود برای انجام دادن کار های مهم‌تر استفاده کنید.

    ابتدا باید بدانید منظور من از «پست خوب» چیست؟ نوشتن پست های زرد اصلآ کار سخت یا وقت گیری نیست یک عکس به اضافه‌ی دو خط نوشته کفایت می‌کند و بیشتر از ۵ دقیقه هم کار نمی‌برد اما پست خوب یعنی پستی که برای نوشتنش تحقیق و جستجو شده باشد ، مستند باشد ، ظاهر مناسب داشته باشد (قابل اسکن باشد) و…
    نوشتن همچین پستی کار زیاد آسانی نیست و وقت زیادی می‌گیرد. در زیر پنج مرحله برای سریع تر نوشتن پست های خوب را با هم مرور می‌کنیم.

    ۱- تمام برنامه های غیر‌مرتبط را ببندید: تمام برنامه های غیر مرتبط از جمله پیام رسان ها ، کلاینت های ایمیل ، خبر خوان و… را ببندید و به آنها فکر نکنید. ایمیل چک نکنید ،‌ توییت نکنید ، آمار سایتتان را چک نکنید فقط و فقط به نوشتن پست فکر کنید. البته ممکن است گاهی لازم باشد مرورگرتان را باز کنید و مثلآ چند جستجو برای دریافت اطلاعات مربوط به پست انجام دهید ولی به محض اینکه اطلاعات مورد نظرتان را گرفتید آن را ببندید.

    ۲- قبل از نوشتن جستجو کنید: قبل از نوشتن مطلب جستجو و تحقیق کاملی انجام دهید تا مطالب مشابه ، مرتبط و مفید در آن رابطه را پیدا کنید. این کار باعث می‌شود مستند تر حرف بزنید و خواننده به خوبی متوجه می‌شود که شما در مورد موضوع مطلب اطلاعات کافی دارید و به شما اعتماد بیشتری می‌کند. به این ترتیب لازم نیست وسط نوشتن مقاله هی جستجو کنید و متن را با توجه به اطلاعات کسب شده تغییر دهید پس در نتیجه مطلب یکدست تری خواهید داشت و احتمال سوتی دادن را به شدت کاهش می‌دهید.

    ۳- برنامه ریزی کنید: می‌توانید مثلآ ۱۰ دقیقه برای جمع آوری اطلاعات ۳۰ دقیقه برای نوشتن خود مطلب ۵ دیقیه را برای انتخاب عکس و ۱۵ دقیقه برای ویرایش و انتخاب تیتر اختصاص دهید. به این ترتیب در عرض یک ساعت می‌توانید یک پست خوب و کامل بنویسید. البته توجه داشته باشید لازم نیست حتمآ خود را در قید و بند برنامه ریزی قرار دهید اگر در نهایت دیدید مطلب هنوز به کار بیشتری نیاز دارد انتشار آن را به تاخیر بیاندازید. برنامه ریزی فقط به شما کمک می‌کند تا دنبال کار های متفرقه نروید و تند و تیز تر کار کنید.

    ۴- حد‌اقل یک بار مقاله را چک کنید: این مرحله بسیار مهم است اما متاسفانه خیلی ها به دلیل کمبود وقت یا حوصله از انجام آن صرف نظرمی‌کنند. بعد از نوشتن مقاله خودتان یک بار آن را با دقت بخوانید و مطمئن باشید انجام دادن این کار ارزش وقتی که می‌گیرد را دارد.

    ۵- تا زمانی که مطمئن نشدید مطلب را منتشر نکنید: ویرایش پست را آنقدر ادامه دهید تا به نتیجه‌ی دلخواه برسید. مطلب را پاراگراف بندی کنید و عکس ها را در جای مناسب قرار دهید. می‌توانید از ضرب المثل یا نقل قول یا قطعه‌ای شعر برای تاثیر گذاری بیشتر هم استفاده کنید.

    ۵ مرحله برای سریع‌تر نوشتن مطالب خوب
    ۳۰

    ۰۱

    ۱۳۸۷
    از آنجا که اکثر وبلاگ نویس ها از کاربران فعال اینترنت هستند و سرشان همیشه با سرویس های مختلف اینترنتی گرم است نوشتن پست گاهی خیلی بیشتر از آنچه باید وقت می‌گیرد. در حال نوشتن پست هستید یک توییت جدید می‌بینید و کمی توییت می‌کنید ، چشمتان به لینکی می‌خورد وارد آن می‌شوید و چند دقیقه در آنجا می‌گذرانید ، ایمیل جدیدی دریافت می‌کنید و به آن پاسخ می‌دهید و….

    شما نباید بگذارید سایت های دیگر وقت ارزشمندتان را از شما بگیرند و باید تا جای ممکن از وقت خود برای انجام دادن کار های مهم‌تر استفاده کنید.

    ابتدا باید بدانید منظور من از «پست خوب» چیست؟ نوشتن پست های زرد اصلآ کار سخت یا وقت گیری نیست یک عکس به اضافه‌ی دو خط نوشته کفایت می‌کند و بیشتر از ۵ دقیقه هم کار نمی‌برد اما پست خوب یعنی پستی که برای نوشتنش تحقیق و جستجو شده باشد ، مستند باشد ، ظاهر مناسب داشته باشد (قابل اسکن باشد) و…
    نوشتن همچین پستی کار زیاد آسانی نیست و وقت زیادی می‌گیرد. در زیر پنج مرحله برای سریع تر نوشتن پست های خوب را با هم مرور می‌کنیم.

    ۱- تمام برنامه های غیر‌مرتبط را ببندید: تمام برنامه های غیر مرتبط از جمله پیام رسان ها ، کلاینت های ایمیل ، خبر خوان و… را ببندید و به آنها فکر نکنید. ایمیل چک نکنید ،‌ توییت نکنید ، آمار سایتتان را چک نکنید فقط و فقط به نوشتن پست فکر کنید. البته ممکن است گاهی لازم باشد مرورگرتان را باز کنید و مثلآ چند جستجو برای دریافت اطلاعات مربوط به پست انجام دهید ولی به محض اینکه اطلاعات مورد نظرتان را گرفتید آن را ببندید.

    ۲- قبل از نوشتن جستجو کنید: قبل از نوشتن مطلب جستجو و تحقیق کاملی انجام دهید تا مطالب مشابه ، مرتبط و مفید در آن رابطه را پیدا کنید. این کار باعث می‌شود مستند تر حرف بزنید و خواننده به خوبی متوجه می‌شود که شما در مورد موضوع مطلب اطلاعات کافی دارید و به شما اعتماد بیشتری می‌کند. به این ترتیب لازم نیست وسط نوشتن مقاله هی جستجو کنید و متن را با توجه به اطلاعات کسب شده تغییر دهید پس در نتیجه مطلب یکدست تری خواهید داشت و احتمال سوتی دادن را به شدت کاهش می‌دهید.

    ۳- برنامه ریزی کنید: می‌توانید مثلآ ۱۰ دقیقه برای جمع آوری اطلاعات ۳۰ دقیقه برای نوشتن خود مطلب ۵ دیقیه را برای انتخاب عکس و ۱۵ دقیقه برای ویرایش و انتخاب تیتر اختصاص دهید. به این ترتیب در عرض یک ساعت می‌توانید یک پست خوب و کامل بنویسید. البته توجه داشته باشید لازم نیست حتمآ خود را در قید و بند برنامه ریزی قرار دهید اگر در نهایت دیدید مطلب هنوز به کار بیشتری نیاز دارد انتشار آن را به تاخیر بیاندازید. برنامه ریزی فقط به شما کمک می‌کند تا دنبال کار های متفرقه نروید و تند و تیز تر کار کنید.

    ۴- حد‌اقل یک بار مقاله را چک کنید: این مرحله بسیار مهم است اما متاسفانه خیلی ها به دلیل کمبود وقت یا حوصله از انجام آن صرف نظرمی‌کنند. بعد از نوشتن مقاله خودتان یک بار آن را با دقت بخوانید و مطمئن باشید انجام دادن این کار ارزش وقتی که می‌گیرد را دارد.

    ۵- تا زمانی که مطمئن نشدید مطلب را منتشر نکنید: ویرایش پست را آنقدر ادامه دهید تا به نتیجه‌ی دلخواه برسید. مطلب را پاراگراف بندی کنید و عکس ها را در جای مناسب قرار دهید. می‌توانید از ضرب المثل یا نقل قول یا قطعه‌ای شعر برای تاثیر گذاری بیشتر هم استفاده کنید.

    http://zangoole.com/1387/01/30/tips_to_write_posts_faster/

    سلام آقاي مدرسي.
    از كامنتها فهميدم ديكه نمي خواهيد پاسخ خودتون رو درج كنيد. خيلي عالي است. اين جوري كمتر وقت تون رو مي گيره.
    خب به اميد ديدار.
    يا حق!

    سلام و خسته نباشید خدمت عمو بهروز مدرسی گل. عمو الان که اومدم مطلب رو ببینم دیدم چی شده ای دل غافل عمو خدایش اصلا رو کامنت نگاه نکنی باز من یکی کامنت می گذارم عمو شما راجع به اون عشقی که گفتید واون رو جدی گرفتید باور کنید دوستان قدیمی که من میشناسمشون هم همینطوری است این عشق باور کن دو طرفه است عمو نمی خواهم زیاد روده درازی کنم امیدوارم حالتون خوب شده باشه واز اون وضعیت در اومده باشید عمو اصلا چند روز استراحت کنید به فکر مطلب جدید نباش چند روز زندگی اروم بی دغدغه رو تجربه کن عمو جون بعدش هر جور صلاح دیدی که هر چی تصمیم گرفتی همون رو اجراع کن اصلا کامنت من یکی رو هم جواب دادی یا نه مهم نیست سلامتی خودت از همه چیز مهم تر است با تشکر .یاعلی

    باعرض سلام.
    خاطراتی که از زمان جنگ نقل میکنید باعث میشه که فداکاری وایثار مردمان
    آن زمان راازیاد نبریم.//

    با سپاس و آرزوی بهبودی کامل.

    سلام

    اینجا باز چه خبر شده ؟

    استاد بزرگوار ادامه بدین حداقل بخاطر دوستان خوبتون من الان کافی نت امدم میبیند که باز هم میام به وب سایت شما سر می زنم

    موفق باشید
    ضمنا کامنت قبلی من را مطالعه نمودین یا نه ؟
    پاسخ
    آره عزيزم .. خودت گفتي منتشر نكن
    چشم در پست بعدي حتمآ انجام خواهم داد

    عرض سلام و ادب کاپیتان

    اقا بینه نوشته هاتون به اون اف 14 تامکتها اشاره کردین حیفم اومد باز هم یادی از این هواپیماها و خلبانان سلحشورشون نکنم.... راستش.. شاید عده ای بگن هواپیما و ماشین و این جور مصنوعات که اینقدر ارزش نداره که ما بیاییم و ازشون تقدیر کنیم.... ولی همیشه نظر من این هستش که هر عامل و ابزاری که در کنار اون سربازان وطن برای این خاک و ملت حضور داشته و در دفاع از خاک و جان و ناموس ایران و ایرانی سهیم بوده اون ابزارها هم بسیار ارجمند و قابل احترام برای من هستش از جمله همین اف 14.... وقتی اسمه تامکت و اق 14 میاد احساس غزور میکنم و یه هزار افرینی به این جنگنده ها میکنم که از کشورمون دفاع میکردن..... کاپیتان علاوه بر حاطرات شما من توی خاطرات بسیاری دیگه از خلبانان حتی جنگنده هم خوندم که مثلا وقتی مورد تعقیب هواپیماهای عراقی قرار میگرفتن با شنیدن حضور اف 14 های ایرانی در نزدیکی خودشون دیگه خیالشون راحت میشد و معیت در کنار گربه های ایرانی (همون اف 14 ها) مامنی امن برای بقیه هواپیماها بودش.... یادی هم بهتره از کاپینان شهید آل اقا خلبان اف 14 بکنم که بقوله بسیاری از خلبانان با شنیدن صداش از گیرنده هوایماشون نفسی به راحتی میکشیدن......

    و الان هم کاپینان باز شما هم به این اف 14 ها و نقشه اونها در فراری دادن هواپیماهای عراقی اشاره کردین و گفتن بجا هستش باز از اونها یه تقدیری بکنم.

    دردو بر همه سربازان وطن

    سلام آقاي مدرسي عزيز اگه خواستيد بجاي يك هماش ، با توجه به پيشنهاد اون دوست عزيز آقاي حامد از شيكاگو عمل كنيد حتماً من رو هم دعوت كنيد ها.
    ممنون :-)
    پاسخ
    چشم امير جان .. باور كن الان اصلآ نمي دانم چي به چي است .. حالم كه خوب شد حتمآ در خدمت خواهم بود

    سلام
    ممنون ولي من كه لينك خودمو نديدم
    خيلي دنبالش گشتم
    خواهشا خبرم كن
    پاسخ
    شقايق عزيزم ، شما در وبلاگ خودتون اين محبت را نسبت به بنده فرموديد ، من هم بلافاصله در وبلاگ اصلي خودم ، كه دقيقآ مطالب آن مثل همين سايت است قرار دادم .
    http://oldpilot.blogfa.com/
    اگه دوست داري در سايت هم لينك كنم ، لطفآ خبرم كن .. چون سيستم بلارولينگ فيلتر شده و گاهي اجازه افزودن لينك جديد را به ندرت به من مي دهد موفق باشي عزيزم

    سلام خدمت سرباز وطن
    والا من قصد داشتم جهت اعتراض به آن خواننده یک کامنت سفید بگذارم و اعتراض خودم را این گونه اعلام کنم دفعه بعد اگر کسی چنین کرد قطعا چنین خواهم کرد.
    راستی راستی راستی
    یک میل به شما چند روز پیش زدم خواهش می کنم که آن نکاتی را که نوشتم من بعد در نظر بگییریید. چون از جواب شما به آن کامنت واقعا جگرم آتش گرفت و دلیلش را هم نوشتم والبته می دانم که عمدی نبوده است.
    می بخشید
    نادر
    پاسخ
    پسرم عزيزم .. خودت مي داني من بقدري شيفته مرام و شخصيت شما هستم ، كه بدون تعارف با چشم بسته اوامر و راهنمايي هاي شما رو قبول مي كنم .
    نادر جان من كاملآ با شما موافق هستم ... آفرين به نكته سنجي و تربيت درستي كه ديدي .. پسرم همان طور كه مي داني .. من در شرايط جسمي مناسبي نيستم ... حالم خيلي بد است .. ولي خوب شدم ، لطف كن و يه ياداوري كوچك بفرما تا آن را اصلاح كنم

    سلام صبح به خير
    در پاسخ به كامنت بالا فرموديد كه ".. حالم كه خوب " چي شده؟
    مشكلي خاصي كه پيش نيومده؟
    لطفاً جوابمو بديد.
    يا علي.
    پاسخ
    امير جان خيلي ممنون پسرم .. تب و لرز داشتم كارم به بيمارستان كشيد .. همين

    سلام استاد ارجمندم...جناب مدرسی عزیز


    فقط می تونم بگم حق با شماست
    حرفی واسه گفتن ندارم
    من خیلی کوچکتر از اینام که بخوام خودمو جای شما بذارم.
    اما منم از این دنیای مجازی ضربه خوردم.
    اما عمرن اگه کم بیارم.

    خداوند به شما قدرت بده تا بتونید مبارزه کنید.

    و سلام خداوند بر کسانی که هدایت شده اند.
    داود یوسفی
    www.asemoon.org

    اقای مدرسی خسته نباشید و امیدوارم هیچ وقت بخاطر حرف یکی دو نفر دلسرد نشید چونکه اکثریت از مطالب شما لذت میبرند موفق باشید
    پاسخ
    فريد عزيزم .. خيلي ممنون .. راستش من حالم خوب نبود .. ضمن اين كه از خودم ناراحت بودم و نه از شخص بخصوصي

    شما هم چيزي بنويسيد
    • هر چي دلتان مي خواهد بنويسيد. اينجا مربوط به شماست اگر نظر خصوصي‌اي داريد لطف کنيد و از طريق اي‌ميل (behrouz.journalist at gmail.com) مطرح کنيد، ممنون.






    مشخصات حفظ شود؟

    از تگ‌هاي HTML هم مي‌توانيد در نظرتان استفاده کنيد.

     
    Copyright 2007 by Behrouz Moddaresi | Design by WebStudio | Powered By Movable Type 3.35