درباره من
سوم دي ماه 1331 در تهران متولد شدم. پس از اتمام دوران دبيرستان به خاطر علاقه اي که به پرواز داشتم به نيروي هوايي پيوستم. در ادامه به آمريکا اعزام شدم، در بازگشت به ايران اولين پروازم را در تاريخ 18/3/53 انجام دادم و با آغاز جنگ تحميلي، به صورت شبانه روزي در مناطق جنگي پرواز داشتم و افتخار كسب مدال طلاي بالاترين ساعات پرواز را به دست آوردم. به دليل سكته قلبي و عمل جراحي باز كه ... ادامه
تبليغات
وبلاگستان
باقي قضايا
  ماجرای من و خلبان همجنس گرا !

ulmv3vmnwtd9duog87cw.jpg

+ ۱۸ سال

bx151pxl9etw9pgi3uc3.gif

dos75m8k5aft1d6tvvo7.jpg

فرار از دست خلبان همجنس گرای آمریکایی !

msjp56zdlqbu5urkcr0m.jpg

mp9hi2pltqgt7kd8ojrq.gif

راستش رو بخواهید از مدت ها پیش با خودم کلنجار می رفتم که آیا این مطلب رو بنویسم یا خیر ؟ در واقع بین دو راهی گیر کرده بودم . اگه از آن صرف نظر می کردم ، پس تكليف رسالت اطلاع رساني ام چي مي شد ؟ مگر نه كه از روز نخست با خوانندگان محترم مخصوصآ جوون هاي نازنين عهد بستم تا  آن چه كه از گذشته دور به ويژه دوران پيش از انقلاب مي دونم به اطلاع اون ها برسونم ؟ اگر هم بنويسم ، ممكنه بعضي ها خرده بگيرند كه در يك سايت خانوادگي وارد مباحث اين چنيني شدن از نظر اخلاقي صحيح نيست . چون خانم هاي زيادي هم خواننده دائمي آن هستند . ضمن اين كه شرم و حياي خودم هم مانع از نزديك شدن به اين قضايا مي شد . در نهايت به اين نتيجه رسيدم .. قبل از نوشتن ، به اون دسته از خوانندگان محترمي كه مخالف مطالعه مسايل ضد اخلاقي در ارتش آمريكا هستند ، توصيه كنم كه آن را نخوانند .

 همجنس گرايي يكي از معضلاتي است كه گريبان نظاميان آمريكايي رو گرفته است . و بد جوري در ميان اين قشر ريشه دوانده است . اگر چه در اغلب ايالت هاي آمريكا سياسيون براي اخذ آراي آن ها تسهيلات قانوني براي اين گونه افراد در نظر گرفته اند ، ولي در دهه هفتاد ميلادي كه من در ارتش آمريكا دوره مي ديدم ، اين عمل تخلف بزرگي محسوب شده و خاطيان رو اخراج مي كردند . ولي با وجود سخت گيري هاي فراوان همچنان شاهد همجنس گرايي در ميان پرسنل باسابقه و قديمي و حتي دانشجويان جوان بودم . از آن جايي كه در ارتش شاهنشاهي به ويژه نيروي هوايي تلاش فراواني مي شد تا همگام با ورود تكنولوژي غربي و تجهيزات نظامي ، فرهنگ آمريكايي هم در بين نظاميان ايران گسترش يابد . متآسفانه اون دسته از افرادي هم كه گرايشات بيمار گونه اي از قبل داشتند ، با ورود به آمريكا و مراوده با نظاميان به سوي اين معضل گام برداشتند .

اگر چه پرداختن به مسايل همجنس گرايي و علل و ريشه هاي آن در حد دانش من نيست . لذا تهايت تلاش ام رو مي كنم تا با در كنار هم گذاشتن خاطراتي كه در مواجهه با اين افراد داشتم ، صادقانه آن ها رو بيان نمايم . و تآكيد مي كنم به هيچ عنوان قصد زير سوال بردن ارتش پيش از انقلاب رو ندارم . زيرا خود من هم يكي از پرسنل آن ايام بودم . اين پديده كه پزشكان آن را نوعي بيماري مي نامند ، در هر صنف و اجتماعي مي تواند بروز كند . به همين دليل است كه روانشناسان براي اجتناب كودكان در آينده به اين بيماري ، توصيه هاي فراواني به خانواده ها مي كنند . در پايان ذكر اين نكته ضروري است كه در اين مطلب سعي خواهم كرد خاطرات برخورد با اين افراد رو از دوران آموزشي در ايران آغاز كرده و به آمريكا كشانده  و در تهايت به ماجرايي كه در بندرعباس برايم پيش آمد ، آن را به پايان ببرم . اميدوارم مورد قبول شما عزيزان قرار گيرد .

 ds351uyk50hg13eoqi5p.jpg 

http://www.lightshine.ae/Home_app.asp 

i7ob3nyis9tl0pnh16b1.jpg

http://www.dubaipilotshop.com/servlet/StoreFront

nxl861dokiu39wurj5ma.gif

http://www.asheghi.ir/ 


ورود به نيروي هوايي

هيچ گاه خاطره نخستين روزي كه خودم رو به نيروي هوايي معرفي كردم فراموش نمي كنم . بعد از سپري كردن هيجده سال كه توآم با درد و رنج بود ، مي رفتم تا روي پاهاي خودم به ايستم . زمستان بود و برف شديدي همه اطراف و اكناف تهران رو سپيد پوش كرده بود . اون موقع با مادر بزرگ و عمه ام در چهارراه گلي واقع در غرب تهران زندگي مي كردم  . از ترس اين كه خواب نمانم ساعت چهارو نيم صبح با عجله بيدار شده و بعد از صرف صبحانه اي كم با عبور از زير آينه و قرآن از خونه بيرون آمدم . با اولين سرويس اتوبوس هاي دوطبقه زوال در رفته كه غير از من چند كارگر شهرداري هم درون آن بودند ، به پارك شهر رسيدم . با عجله خودم رو به ايستگاه اتوبوس بعدي كه مقصد اش ميدان بهارستان بود رسونده و سپس سوار اتوبوس هايي كه به سمت خيابان كوكاكولا و نيروي هوايي مي رفت شدم . تا پيش از آن هرگز گذرم به اين منطقه نيفتاده بود . از اين روي از راننده عبوس و بد اخلاق شركت واحد خواهش كردم من را اول رود خانه پياده كند .

آشنايي با دوستان جديد ...

طبق كروكي اي كه به دستم داده بودند ، قرار بود از اين جا با سواري هاي كرايه با پرداخت ۱۰ ريال  تا پادگان قصر فيروزه  بروم . وقتي جلوي پادگان رسيدم ، هوا تازه روشن شده بود . يكي دو نفر قبل از من  اون جا رسيده بودند و با روشن كردن آتش  منتظر ساعت اعلام شده بودند . هيچ يك را به آن صورت نمي شناختم . ولي نفر بعدي كه به ما ملحق شد رو قبلآ ديده بودم . اسم اش " حسن " بود . و دوستي ما از اون جا شكل گرفت . چند روز بعد هم " محمد " به جمع ما پيوست . اون هايي كه سربازي رفته اند خيلي خوب مفهوم اين دوستي ها رو درك مي كنند . و به اين ترتيب ما سه نفر هميشه با هم بوديم . اصلآ تصورش رو هم نمي كرديم سال ها بعد هر يك از ما يه سرنوشتي پيدا كنيم . با اجازه خوانندگان محترم من همين الان سرنوشت هريك رو مي گم .. چون بحث امروزم چيزي ديگر است . بله عزيزان سرنوشت چنين رقم زده بود كه محمد سال ها بعد بر اثر حادثه اي و قصور پزشكان به كماء رفته و سال ها بعد در همون حال هم بميره ... ( ماجراي او را در يه پست جداگانه خواهم گفت )  . محمد زودتر از من به آمريكا اعزام شد و در برگشت به شيراز منتقل شد ولي ...

45b085zf5hx929wddroy.jpg

 

تجاوز به همكار ...

بله اون طفلك كه از بر روي زيبايي برخوردار بود ، و در پايگاه هفتم ترابري با هواپيماي سي - ۱۳۰ پرواز مي كرد ، يك شب در خانه هاي مجردي پايگاه مورد تجاوز يه نر خر گردن كلفت قرار مي گيره !!  و اشتباهي كه مي كنه بلافاصله موضوع رو به افسر نگهبان اطلاع مي دهد . بيچاره فكر مي كرد موضوع محرمانه پي گيري خواهد شد . اما هرگز تصورش رو نمي كرد كه اين امر رسوايي خيلي بزرگي رو  به بار خواهد آورد !! فرداي ان روز بگير به بند ها شروع شد . اداره ضد اطلاعات هم كه از بي كاري به سوژه بزرگي دست يافته بود ، ديگه ول كن ماجرا نبود . در يك چشم به هم زدن كوس رسوايي او در همه جا شنيده مي شد . خب اون طرفي كه اين عمل زشت رو مرتكب شده بود ، در زندان به سر مي برد . و زياد جلوي چشم همكاران نبود . اما طفلك محمد سرشو از خجالت نمي توانست بلند كنه .. اولين كاري كه كردند ، او را از پرواز براي هميشه محروم كردند .

دوستان جووني كه براي پيوستن به آموزشگاه خلباني تا مرحله آزمايش پزشكي پيش رفته اند ، خوب مي دونند كه پزشكان علاوه بر معاينه دقيق ( خيلي عذر مي خواهم )  آلت تناسلي  به منظور اطمينان از بيماري هاي مقاربتي ، از داوطلبان در خواست مي كنند تا پشت به پزشك دولا شده تا از سلامت وي اطمينان حاصل كنند . براي همين وقتي صورتجلسه مي شود كه يكي از پرسنل به زور مورد تعرض قرار گرفته است ، ديگه اجازه پرواز به او نمي دهند . البته من دليل علمي اين كار رو نفهميدم . و نمي خواهم بدونم .. به هرحال اين هم سرنوشت يار دوم من بود .. من هم كه بعد از بيست سال خدمت و پرواز در مناطق مختلف جنگي ، سكته كرده و چون اون زمان عمل جراحي پيوند قلب باز در ايران انجام نمي شد ، به كشور سوئيس اعزام شده و در مراجعت علي رغم ميل باطني ام ، به افتخار بازنشستگي نائل اومدم . مي گن سرنوشت خبر نمي كنه ...

خاطره در خاطره ... !!

منو ببخشيد .. خاطره اي كه الان به ذهن ام رسيد ، به نوعي به مطالب بالا ربط پيدا مي كنه .  در زماني كه دوران آموزش شبانه روزي رو مي گذرونديم ، هميشه ما سه نفر در كنار هم بوديم . همان طور كه در مطالب قبلي اشاره كردم ، من چون خط ام خوب بود به سمت منشي گردان برگزيده شده بودم . حسن خدابيامرز هم چون از نوجواني در بازار كار كرده بود ، انبار دارش كرده بودند . فقط در اين ميان سر محمد بي كلاه مونده بود . براي همين طفلك با اون جثه ظريف خود از تمرينات سخت نظامي خسته مي شد . ولي ما سعي مي كرديم با تغذيه خوب كه ناشي از در دسترس بودن انبار بود ، او رو تقويت كنيم . به قدري دوستي ما سه نفر عميق بود كه محمد به ما پيشنهاد داد كه ...  من يه خواهر خيلي زيبا دارم . دوست دارم يكي از شما ها دامادم شويد . براي همين قرار شد در نخستين مرخصي كه گرفتيم ، هر سه به اتفاق خونه محمد بريم . تا خواهرش از هر كدومه ما خوشش اومد ، محمد ترتيب بقيه كار ها رو بده ... خلاصه روز موعود فرا رسيد .

من سعي كردم با پوشيدن لباس هاي شيك ، دل خواهر محمد رو به دست آورم .. حدس مي زدم كه بايد خيلي زيبا باشه .. كافي بود يه رگش به محمد مي رفت ! حسن ناقلا هم چون سبزه بود ، خيلي خوش تيب تر از من به نظر مي رسيد . دل تو دلم نبود ... وقتي وارد خونه شون شديم .. من با ديدن خواهر محمد يه دل نه صد دل دلباخته او شدم .. آخه از شما چه پنهون من شيفته دختر هاي سفيد و ظريف بودم . اون روز من و حسن سعي كرديم به طريقي دل او رو به دست آوريم .. يادمه اون يكي دو ساعتي كه خونه شون بوديم ، خيلي وراجي كردم ..!! تا تونستم چاخان كردم .. ولي حسن كه از نطق بيان كم تري نسبت به من برخوردار بود ، طفلك سكوت كرده و مدام لبخند مي زد ... ولي مي ديدم كه ناقلا چشم از رخسار خواهر محمد بر نمي داره ... خلاصه روز بعد كه از مرخصي برگشتيم ، منتظر بوديم محمد اعلام كنه .. كه فرد خوشبخت كيه .. اون روز تا نزديكي هاي ظهر صبر كرديم تا محمد از كلاغ پر و بدو و به ايست برگرده ..

b5ayudrvwc6oeknk1lg7.jpg

محمد خسته و كوفته از مشق نظامي برگشت ... من كه مثل حالا خيلي كم طاقت بودم ، گفتم ممد جون بكن بگو كدام يك از ما رو پسنديد ؟ طفلك كه سرخ شده بود گفت ... از حسن خوشش امده ! از ناراحتي به پررويي زده و گفتم دليل اش رو نگفت ؟ با شرم و حيا در حالي كه تته پته مي كرد گفت ... اون دوستت كه قد بلندي داشت مثل حمال ها مي مانه  !! ولي از حسن با وجود قامت كوتاه اش خوشش اومده  . خيلي ناراحت شدم .. ولي چون حسن رو دوست داشتم گفتم مبارك باشه ... بگذريم .. محمد زودتر از من به آمريكا اعزام شد .. پشت سرش من رفتم .. ولي حسن از بيگ تست قبول نشده و ايران موند ... قرار بود با هم ازدواج كنند . اين رو محمد در امريكا كه مرتب با من مكاتبه داشت مي نوشت ... اما متآسفانه به دليل اتفاقي كه براي محمد افتاد ، حسن هم جا زد ! راستي چون بحث انحرافات اخلاقي است ، يادم رفت بگم .. اون اوايلي كه به نيروي هوايي رفته بودم ، و از سر دلتنگي شب ها خوابم نمي برد ، بارها ديده بودم كه سرگروهبان گردان ، كه قد بلند و رفتار خشني داشت ، آخر شب ها به سراغ بعضي از بچه ها مي رفت .. حتي يادمه يه پسره به اسم چنگيز بود كه عملآ اسم در كرده بود و همه در باره ارتباط او حرف مي زدند !! بعد از اتمام دوره ديگه او رو نديدم . نمي دونم كجا منتقل شد ؟ شايد هم بيرونش كرده بودند !

اعزام به آمريكا ....

تمام افرادي كه اون سال ها به آمريكا اعزام مي شدند ، به محض رسيدن يك راست به پايگاه " لك لند " واقع در شهر " سان آنتي نيو "  در ايالت نگزاس وارد مي شدند . و پس از اتمام دوره  زبان  در يك موسسه غيرنظامي ( كه تقريبآ مثل دانشكده بود )  ، بسته به دوره تخصصي خود به ساير پايگاها منتقل مي شدند . مدت آموزش زبان چيزي حدود چهار ماه و نيم بود . اين رو هم بگم .. از آن جا كه هر ننه قمري از هر شهر و روستا براي اولين بار به دنياي آزاد غرب قدم مي گذاشت و با ديدن فصاي باز دچار نتاقض اخلاقي و رفتاري مي شد ، اين بود كه افسران رابط اين مدت رو خيلي سخت گرفته . به قول معروف نسق مي گرفتند . و با گذاشتن برنامه كسل كننده ورزش عصر گاهي در فاصله بين كلاس ها ، همه رو تحت نظارت و كنترل خود در مي آوردند . واقعآ زور داشت .. از صبح تا ظهر كلاس ، بعدش نهار .. و تنها بعد از چند ساعت استراحت بايد در ميدان ورزش حاضر بوده تا مسئولان امار بگيرند ! همه موظف بودند به محض ورود به آمريكا لباس هاي يك دست ورزشي به همراه كفش كتاني تهيه كرده تا در مراسم حضور يابند . واقعآ حال همه گرفته مي شد .

jejixyqbcg3jok2w6ugo.jpg

نخستين برخورد با همجنس گرا ها ...

براي من كه آدم تن پرور و تنبلي بودم ، و عادت داشتم بعد از صرف نهار چرتي بزنم ، برنامه ورزش به معني واقعي شكنجه بود . از اين رو يه دنبال بهانه اي بودم تا از زير اين كار خلاص شوم .. بچه هاي قديمي مي گفتند اين كار عملي نيست . و جناب سرهنگ " ثميني " امكان نداره كسي رو از ورزش معاف كنه .. و من مثل زندانيان ماجراجو كه هميشه به فكر فرار هستند ، مرتب نقشه مي كشيدم .. تا اين كه يه روز يه فكر بكري به ذهن ام رسيد .. و از اون جا كه مطمئن بودم تمام ارتشي ها ارادت خاصي نسبت به شخص اعليحضرت همايوني دارند ، اين بود كه وقت گرفته و به ديدار افسر رابط يعني جناب سرهنگ ثميني رفتم . او با وجودي كه افسر با انضباط و سخت گيري بود ، اما خيلي مهربان بود . بعد از كلي مقدمه چيني عرض كردم ... قربان چيزي به چهارم آبان  روز تولد اعليحضرت همايوني نمانده است . خدمت رسيدم كه بگم بنده در دوران دبيرستان تئآتر اجرا مي كردم . اگه اجازه بدهيد من گروهي رو براي انجام يه نمايش جالب اماده كرده تا در آن روز در حضور ميهمانان امريكايي اجرا كنيم . فرمانده مكثي كرده و گفت .. امريكايي ها از تئاتر ما ايراني ها چيزي سر در نمي آورند !!

ديدم عنقريب است كه پشيمون بشه ، پيش دستي كرده و عرض كردم .. پانتوميم اجرا مي كنيم .. گروه موسيقي و رقص ايراني برگزار مي كنيم كه نياز به زبان نداره . سرهنگ كه راه ديگري نداشت پذيرفت . فقط پرسيد آيا فكر مي كني مي توانيد به موقع آماده شويد ؟ گفتم اگه ورزش رو دستور بدبد از تيم ما حذف كنند ، حتمآ مي رسيم . او در ادامه افزود .. اسم بچه ها رو بنويس بده به من .ضمن اين كه من يك كارگردان امريكايي رو هم به شما معرفي خواهم كرد ... ديگه از خوشحالي روي پاي خود بند نبودم . خلاصه مي كنم .. بعد از ظهر ها كه تمرين مي كرديم ، عده اي آمريكايي هم مي آمدند و تمرين ما رو نظارت مي كردند .. و اغلب تشويق مي نمودند . مدتي بود يك آقايي كه عضو شوراي شهر بود به اتفاق دو تا دختر خيلي زيبا ، پاي ثابت تمرينات ما شده بودند ... مرتب با تشويق هاي خود بقيه امريكايي ها رو هم وادار به اين كار مي كردند ...  

يه روز كه تمرين ما خاتمه يافت ، همون آقاهه جلو اومده و از ما دعوت كرد تا به ( ولي هال ) كه منطقه جنگلي زيبايي بود برويم .. كور از خدا چه مي خواهد دو چشم بينا .. سوار ماشين استيشن آن ها شديم .. وسط راه يكي از بچه ها كه مشهدي بود ، با لهجه غليظ گفت يره اين مرتيكه انحراف داره ... مي گه ..  ( پوزش مي خوام )  اگه با من باشيد ، اجازه مي دهم با اين دختر ها هم رابطه بر قرار كنيد !! خدايا چي مي شنوم ؟!! كه دوستم فرياد كشيد ... استاپ .. استاپ و به انگليسي فهماند كه قصد داريم پياده بشيم .. در همين اثنا اون آقا شكم گندهه پريد و اين دوست ما رو بغل كرد ... من تا اومدم متوجه بشم ديدم دو تا دوست ديگرم هم از فرصت استفاده كرده و سريع اون دو تا دختر را در آغوش كشيدند .. صحنه عجيبي بود .. من كه هنوز از اين وضعيت شوكه بودم .. نمي دونستم به كمك دوستم رفته و از چنگ آن مرتيكه نجات اش دهم يا مانع دوستان ديگرم باشم ؟ كه ديدم ناگهان آن دو نفر هم دختر ها رو پس زده و گفتند اي بابا ... اين ها هم پسر هستند ... !!

انحراف در بين بعضي همكاران .. !!  

ايامي كه در آموزشگاه بوديم ، بعد از ظهر شنبه ها بعضي از آمريكايي ها با خانواده خود به در آموزشگاه آمده و  هر خانواده يك نفر ايراني رو به منظور پرهيز از افسردگي ، با خودشون به گردش مي بردند .. و شب را هم به خونه شون برده و بعد از پذيرايي كامل ، يك شنبه غروب آن ها رو بر مي گردوند .. واقعآ انسان هاي شريفي بودند كه دلشون براي افراد دور از وطن و غريب مي سوخت .  اما بشنويد بعضي از همين آدم هاي نامرد ، با وجودي كه طرف اين همه محبت كرده و از او پذيرايي كرده بودند ، شب هنگام سراغ دختر خانواده رفته و به او تجاوز مي كردند !! در يك مورد كه گزارش آن به سرهنگ رسيده بود ، متآسفانه يك ايراني ديگر ، علاوه بر دختر خانواده ، از پسر آن ها هم نگذشته و به او تعرض كرده بودند !!اين مسئله خيلي سر و صدا كرد .. اغلب آمريكايي ها به دلايلي به اين مسايل اهميتي نمي دادند .. و تنها زماني گند كار در مي آمد كه دختر مربوطه تين ايجر بوده .. كه طبق قوانين آمريكا در صورت تجاوز به عنف مجازات سنگيني در بر داشت .  

n0bzw9mr09zij27h8w9m.jpg

 انحراف مقامات بلند پايه ارتش ...

اين مسئله فقط مخصوص ايراني ها نبوده .. و در نزد آمريكايي هاي عالي رتبه هم رواج داشت !  همان گونه كه در مقدمه اشاره كردم ، واقعآ اغلب بيمار هستند .. دوستي براي من تعريف كرد كه يه روز بعد از پايان كلاس در پايگاه منتظر وسيله اي بوده كه او را به شهر برساند . اين رو بگم كه معمولآ در پايگاهاي نظامي آمريكا ، علاوه بر ايستگاه اتوبوس ، ايستگاه هايي هم در فواصل مختلف خيابان ها تعبيه شده است كه روي آن با خطي درشت نوشته شده است .. اين نظامي رو سوار كنيد ( گيو تو ديس اير من ا ه  رايد ) و بچه ها نعمولآ در اين ايستگاه ها مي نشستند تا وسيله اي مجاني آن ها رو سوار كنه .. آن روز كه همكارم منتظر وسيله اي بوده ، ناگهان مي بينه ليموزين فرمانده پايگاه جلوي پايش ترمز مي كنه .. او از ترس اش خودش رو جمع و جور كرده و به تصور اين كه مي خواهد به او تذكري .. اخطاري بده .. با ترس و لرز جلو مي رود ... فرمانده شيشه رو پائين كشيده و مي پرسد كجا مي خواهي بري ؟ وي هم چنان كه هنوز هم مي ترسيد .. با ترس و لكنت زبان مي گويد ..شهر قربان . و او مي گه بيا بالا ... در بين راه از او مي پرسه مايلي يه گيلاس با هم بزنيم ؟ او كه اين پيشنهاد رو از سوي عالي ترين مقام باور نمي كرد ، با شرمندگي مي گويد اشكالي ندارد ...

به گفته دوستم .. او كه هميشه از روي كنجكاوي دوست داشت منطقه ويژه امراي ارتش رو از نزديك ببينه ، آن روز اين آرزوي وي احقاق مي پذيره ... آن ها بعد از پارك ماشين در محوطه اي كلكاري شده و زيبا ، به اتفاق وارد منزل جناب فرمانده كل پايگاه  مي شود . به محض ورود با به كار بردن اين جا رو خونه خودت فرض كن ، از وي دعوت مي كند تا روي مبل راحتي بنشيند ... بعد از دقايقي جناب فرمانده با دو گيلاس مشروب گرانقيمت در دست ، كنار وي مي نشيند .. ابتدا صحبت از كشور ايران مي شود .. و دوست خجالتي من پس از نوشيدن چند جرعه ، زبان اش گشوده شده و با آب و تاب در مورد وطن اش صحبت مي كند .. وي مي گفت .. مدام با خود مي گفتم اگه فردا تو كلاس به بچه ها بگم خونه چه كسي بودم ، و با او مشروب خوردم كسي باور نخواهد كرد !! و همان جور كه غرق افكار رويايي خودش بوده ناگهان احساس مي كنه كه دست هاي فرمانده روي پاهاي زمخت و شمالوي وي است ! او ابتدا فكر مي كنه كه بر حسب عادت و يا غفلت او دستش رو بر پاهاي او مي كشد !! طولي نمي كشد كه متوجه مي شود جناب فرمانده كه حالا اونيفورم خود رو بيرون آورده و با پوشيدن يك روبدشامبر گران قيمت ، كنار او نشسته و همانند يه دختر نوجوان دلبري مي كند ....

cjbvpqlaisiicazysd5g.jpg

آرسن لوپن ايراني هاي دهه هفتاد ...

و اما بشنويد در همون سال هاي هفتاد تا هفتاد وسه .. يك ايراني نامردي اون جا دوره مي ديد كه همه از او انزجار داشتند . اهل شيراز بود و قامتي بلند و چهريه اي زمخت داشت . او با پي بردن به نقطه ضعف آمريكايي ها ، اون جا حسابي خودش رو بسته بود . و ثروت كلاني رو جمع كرده بود . اما اين همه پول رو فكر مي كنيد از چه راهي كسب كرده بود ؟ او هرگز ابايي نداشت كه در نزد همگان از رابطه اش با پرسنل آمريكايي سخني به ميان نياورد ! ولي او در بين منحرفين ، نامرد به تمام معني بود .. و هميشه با افتخار از شيرين كاري هايش سخن مي گفت ... اين بابا همان طور كه گفتم ، كارش تعرض به آمريكايي هاي همجنس باز بود .. ولي موضوع به اين جا ختم نمي شد . او بعد از مدتي كه رفتار حيواني اش  رو با پرسنل نظامي انجام مي داد ، به سراغ آن ها رفته و با وقاحت تمام اعلام مي كرد كه ... قصد دارد موضوع رو به فرماندهان ارشد وي گزارش نمايد !! آمريكايي بخت برگشته به دست و پاي او افتاده و خواهش مي كرد او اين كار را با او نكند .. و در عوض هر چه پول بخواهد ، در اختيار او قرار مي دهد ! و به اين ترتيب از قربانيان خود اخاذي مي كرد . وي ثروت خيلي انبوهي رو  از اين راه جمع كرده بود .. اما مسئله به اين جا ختم نمي شد .. او قسم خورده بود كه اين كار را بايد با تمام رده هاي بالاي ارتشي انجام دهد .. جالبه موفق هم شده بود .. و تنها به گفته خودش نوبت سناتور ها رسيده بود !! سال ها بعد كه روزي براي پرواز چتر بازي به شيراز رفتم ، او را مفلوك گوشه خياباني در شيراز ديدم . ابتدا فكر كردم اشتباه مي بينم .. بچه ها گفتند او روزگاري جرء افراد خيلي اعيان شيراز بود .. اما دست سرنوشت بد جوري از او انتقام گرفت .. گويا اعتياد پيدا كرده و تمام ثروت خود رو صرف سوزاندن وجود خود كرده بود ! بله خدا جاي حق نشسته .. بچه هاي همدوره او تعريف مي كردند .. بيچاره آمريكايي ها بد جوري در مقابل او اشگ مي ريختند و ناله مي كردند كه موضوع رو گزارش نكنه .. چون اخراج مي شدند .. و او با بي رحمي تمام آن ها رو تيغ مي زد ...

اي كاش اين موضوع رو در چند قسمت تقديم شما عزيزان مي كردم ... چون خيلي مسايل  رو به خاطر طولاني بودن صرف نظر مي كنم . در طول تمام ايامي كه در آمريكا بودم از اين موارد زياد ديدم .. مي دونيد كه بچه هاي ايراني در كشف اين گونه مسايل خيلي زرنگ هستند .. روزي نبود كه بچه خبر مسئله دار بودن مقامي رو كشف نكنند . ولي از ميان تمام آن ها يكي مورد آن فرد شيرازي بد جوري روي من تآثير منفي گذاشت .. يكي هم آن خانواده شريف آمريكايي كه در حق اش نامردي شده بود .. اين ها مشتي از خروار است .. تا بدانيد واقعآ اون جا چه مي گذرد .. بگذريم ... بعد از آن كه به ايران آمدم ، طي سلسله ماجراهايي به بندر عباس منتقل شدم . اون موقع تازه هواپيماهاي اوريون خريداري شده بودند .. و ما جزء اولين سري بوديم كه براي پرواز با آن ها انتخاب شده بوديم . از آن جا كه با ورود هر تجهيزاتي طبق قرارداد عده اي آمريكايي هم به عنوان مستشار و معلم وارد كشور مي شدند ، به همراه هواپيماهاي پي تري - اف عده زيادي آمريكايي از خلبان گرفته تا متخصص و كارشناس مسايل دريايي و موشك هاي گرانقيمت آن هم آمده بودند ..  

s4zq7whbkzas6vry9jz9.jpg

پيشنهاد بي شرمانه آمريكايي ...

آمريكايي هاي مقيم بندرعباس در بهترين منطقه پايگاه اسكان داده شده بودند .. واقعآ مثل بهشت بود .. از اون جايي كه من در بين بچه هايي كه به اصطلاح در اون ايام تبعيد شده بودند ، گاو پيشاني سفيدي بودم ، و اغلب داستان عشق من رو با سوسن شنيده بودند .  براي فراموش كردن خود و عشق ام ، مرتب با مراوده با آمريكايي ها وقت خود رو مي گذروندم ...  با اغلب آن ها رابطه خيلي دوستانه اي داشتم . در ميان آن ها يك خلبان آمريكايي بود كه بيش از همه با من قاطي شده بود .. ما اغلب با هم بوديم .. چه در پرواز و چه در موقع استراحت .. منزلي كه به او داده بودند ، درست كنار منزل فرمانده پايگاه بود .. از ان جا كه اين فرمانده پير ، دختري جوان و زيبايي رو به همسري اختيار كرده بود ، از ترس زهر چشم پرسنل به خانم زيبايش ، دستور داده بود اون منطقه رو قرق كنند . و با گماشتن پست هاي نگهباني ، به هيچ يك از پرسنل اجازه نمي داد نزديك حريم اون خونه شوند ..!! اما آمريكايي ها از ما بهترون حساب مي شدند و كسي به ان ها كاري نداشت .. هر وقت در  نيمه شب اگه مست و پاتيل به خونه  مي امدند ، كسي حرفي نمي زد ... !

 دوستي من با آمريكايي فوق خيلي تنگاتنگ شده بود .. اغلب با هم شهر مي رفتيم .. اوايل او به من اصرار مي كرد كه شب ها هم به خونه او بروم .. ولي من چون يه هم اتاقي مسن داشتم ، دلم نمي امد او را تنها بگذارم .. او سرپرست من هم بود ..  همه او را دايي صدا مي زدند .. تا اين كه دايي جان براي ازدواج يكي از فرزندانش به تهران رفت .. ديگه من مشكلي از بابت ماندن در خانه خلبان آمريكايي نداشتم .. راستي اين رو هم اضافه كنم كه آمريكايي ها اغلب خريد هاي خود را از كشتي هاي آمريكايي كه در بندرعباس لنگر انداخته بودند انجام مي دادند .. يك بار هم من را با خود برد .. دقيقآ مثل قروشگاه هاي مخصوص نظاميان ( بي . اكس ) كه معاف از ماليات بود . اوايل او خيلي ولخرجي مي كرد و من احمق خنگ دليل اين همه محبت رو به حساب دوستي مي گذاشتم !! اما از زماني كه به خانه او رفتم .. سيل خريد كادوهاي گرانقيمت افزايش يافت .. نمي دونم چه جوري شرح بدهم كه چه دست و دلبازي هاي بي حد و حسابي مي كرد ..

 تا اين كه يه شب كه خوابيده بودم ، ديدم نيمه هاي شب بيدار شده و خواهش كرد كه به تخت من بيايد ! وقتي با تعجب دليل اش رو پرسيدم ، گفت خواب بدي ديدم !! و مي ترسم . بهش گفتم آخه ما جا نمي شويم .. چراغ رو روشن بگذار .. ولي ديدم بهانه مي آورد .. من هم اصلآ در فكرم مسايل بد خطور نمي كرد چون يه آدم خيلي با شخصيتي بود . از همه مهم تر سن و سالي ازش گذشته بود .. ولي او هم چنان اصرار داشت به تخت من بيايد !! بعد از كلي چونه زدن .. گفت .. مي خواهم نقش سوسن رو برات بازي كنم !!‌ من احمق سوسن رو سوزن فكر كرده و بيشتر گيج شدم .. خدايا او چي مي گويد .. اين نصفه شبي سوزن به چه دردم مي خوره ؟ اما وقتي نزديك من آمده و خود را در آغوش ام انداخت ، تمام ماجراهاي آمريكا و فساد حاكم در بين نظاميان آن جا جلوي چشمم آمد .. با عجله بلند شدم تا لباس ام رو پوشيده و آن جا رو ترك كنم ... ديدم زد زير گريه .. و مثل يه دختر نوجوون شروع كرد به زار زدن !! و سپس در حالي كه صندوقچه اي رو از كمد خود بيرون مي آورد ، به من گفت همه اين ها رو براي تو گذاشتم !! نمي دانستم چه مي گويد .. وقتي در صندوق رو گشود ، ديدم اسكناس هاي سبز دلار آمريكاست كه زير لفظي مي خواست بده ..

بقدري عصباني شدم كه حال و روز خود رو نمي دونستم .. بهش گفتم تو به اين خاطر با من دوستي مي كردي ؟ و او در حالي كه هم چنان به شدت گريه مي كرد ، از من مي خواست كه ترك اش نكنم .. ولي من بقدري عصباني شده بودم و بقدري انزجار پيدا كرده بودم ، كه حال و روز خود رو نمي دونستم .. واقعآ از پيشنهاد بي شرمانه او بد جوري به هم ريخته بودم ... و عاقبت هر جور بود اون جا رو ترك كردم .. روز بعد پرواز داشتم و چون مي دانستم او هم هست ، بيماري خودم رو بهانه آورده و نرفتم .. و سپس تقاضاي مرخصي ساليانه نموده و به تهران برگشتم .. بعد از دوهفته كه به بندرعباس برگشتم ، در محوطه رمپ پرواز يك فروند هواپيماي سي - پنج يا همون گالاكسي رو ديدم .. از اون جا كه يكي از همدوره هاي من در آمريكا با اين غول عظيم الجثه مي پريد ، نزديك رفته تا سراغ او را بگيرم .. همين كه نزديك شدم ديدم دوست آمريكايي من هم به اتفاق عده اي اون جا نشسته و قصد ترك ايران رو دارند .. سريع از پله ها پائين امدم .. در همين حال از پشت سرم صداي او را مي شنويدم كه مي گفت بيا خداحافظي كنيم ... ولي من به سرعت رمپ رو ترك كردم .. فرداي ان روز كه به اداره رفتم ، يكي از آمريكايي ها بسته اي رو به من داد و گفت دوستت داده .. وقتي باز كردم ديدم از من خداحافظي كرده و به همراه آن هزار دلار آمريكايي هم گذاشته است

دوستان عزيز .. من رو ببخشيد كه همين جوري با عجله  بخش هايي از فساد اون جا رو براتون ترسيم كردم .. اميدوارم روزي فرا برسه تا اين گونه بيماري هم مثل ساير امراضي كه ريشه كن شد از جامعه بشريت رخت بر ببنده ... نمي دونم چقدر غلط املايي دارم ... هوا ديگه روشن شده است .. من از سر شب روي اين مطلب دارم كار مي كنم .. بد و خوب اش رو به بزرگي خودتون ببخشيد .. هدف بيان بخشي از مشاهدات ام بود كه سر بسته تشريح كردم .. اگه كلامي خارج از نراكت برقلم جاري شده ، اميد عفو و پوزش دارم

با تشكر و احترام :

بهروز مدرسي

اين مطلب در ساعت هفت بامداد بيست و يكم فروردين هشتاد و هفت به پايان رسيد .

                              ايام به كام


 jvza5nkorvbev1onybem.jpg

به اطلاع اون دسته از دوستاني كه تازه به جمع خوانندگان اين سايت پيوسته اند برسانم . شمه اي از مطالب گذشته رو در پستي مستقل قرار داده ام كه با مراجعه به آن با گلچيني از مطالب قديمي مواجه خواهيد شد . براي مطالعه مطالب فوق لطفآ ( اينجا ) را كليك فرماييد . 

بدون شک یکی از دردناک ترین سوانحی که اخیرآ مردم ایران شاهد و داغدار آن بوده اند ، سقوط هواپيماي سي -۱۳۰ حامل خبرنگاران بود . بنده افتخار دارم تحليلي كه در مقام يه كارشناس در سه پست تنظيم نمودم تقديم شما خوانندگان گرامي نمايم .

 

 دلايل گفته نشده از سقوط هواپيماي خبرنگاران - قسمت اول (اينجا )

چرا هواپيماي خبرنگاران سقوط كرد ؟ - قسمت دوم (اينجا )

بررسي و تحليل دلايل احتمالي سقوط هواپيماي سي - ۱۳۰ - بخش آخر ( اينجا )

  


 

r3q10av7egwq79syn6xk.jpg

همان گونه كه پيش از اين اعلام كرده بودم ، خوانندگان محترم مي توانند كالا هاي خود را جهت درج رايگان در اين بخش ارسال فرمايند . اما ظاهرآ جز تعداد معدودي استقبال نفرمودند . مستدعي است پس از ارسال فايل تبليغي خود به آدرس جي ميل بنده ، در آخرين پست كامنت بگذاريد . بديهي است در حال حاضر به دليل تبليغات كم محدوديتي وجود ندارد 

016nwf7kt3y71otmejyj.jpg


مرکز آپلود عکس ایرانی

http://www.picbaran.com/

اینجا را کلیک کنید


7alav1r7nibszhawaa16.jpg

 xx0gcidu7e9tuuuo21nr.jpg

http://www.minsk.blogfa.com/ 


 http://fun.mahyaonline.com/ 


373ippzd8coe2ruui46d.jpg 

اينجا رو كليك كنيد

http://phoenix69.blogfa.com/


 


7w57l65r6cdykphszjc5.jpg

http://www.khaleban.com/ 


- تعداد بازديد
  • 19931
  • مرتبه

    نظرات

    سلام سرهنگ جون
    حالت خوبه
    خيلي خيلي جالب بود
    سرهنگ اگر نگاه كني مي بيني كلا امريكائي جماعت شعور نداره
    تو يكي از ماجرا هاي قبليتون هم اشاره كرده بوديد
    تكو توك توشون خوب پيدا مي شه
    خدا حافظ
    پاسخ
    ممد جان عزيز .. خيلي خوشحالم كه از مطلب آخر خوشت آمده است
    راست مي گي ، آدم سالم كم پيدا مي شود

    سلام كاپيتان

    من پست را در وبلاگم گذاشتم با اجازه شما اول كساني كه قرار است در اين محفل شركت كنند پيام بگذارند بعد مكان كه مشخص شد يك پست در مورد مكان و ساعت شروع و ادرس دقيق ان ميگذاريم
    ضمن اينكه مردادماه زمان مسافرت است و ممكنه بليط هواپيماو قطار هم بسادگي پيدا نشود
    http://darya2500.blogfa.com/
    پاسخ
    خيلي ممنون دريا جان
    ولي اگه مستقل باشه بهتر نيست ؟ آخه من مي خوام آدرس بدم
    لطف مي كني به صورت مستقل قرار بدهي ؟
    سپاسگزارم

    D:

    مثل هميشه مطلب نو و جالب
    پاسخ
    خيلي ممنون فريد جان .. به لطف همكاري صميمانه شما اين امر تحقق يافته است
    از شما بار ديگر به خاطر مساعدتون تشكر و قدرداني مي كنم
    پاينده باشي

    شب بخير كاپيتان

    من الان پست را تغيير ميدهم
    ولي براي شما يك جي ميل زدم لطفا بخوانيد

    ممنون

    پاسخ
    چشم همين الان مي خوانم

    شب بخير كاپيتان

    من يك لينك مستقل براي اين گردهمائي درست كردم نظرتون چيه ؟

    http://darya2500.blogfa.com/page/yaran.aspx
    پاسخ
    خيلي ممنون دريا جان .. الان خيلي عالي و قابل فهم تر شد .
    من اين لينك رو در بالاي هر مطلب ام قرار مي دهم و از خوانندگان خواهش مي كنم كه حتمآ آن را ملاحظه فرمايند
    باز هم از زحمات شما ممنونم

    با عرض سلام خدمت استاد بزرگوارم
    آقای مدرسی با عرض شرمندگی میخواستم خواهش کنم شما که در خبرنگاری دستی دارید میتونید مقداری در باره این که چطوری مشه دوره خبرنگاری دید.من حتی در سایت irnaهم این سوال رو مطرح کردم ولی جوابی به من داده نشد.
    پاسخ
    ايمان عزيزم ... كافي است كمي علاقه داشته باشي .. و نمره انشاي شما در دوران تحصيل خوب بوده باشد .. ان گاه در چند جلسه مي تواني به راحتي آي خوردن خبرنگار شوي
    البته اگر به دنبال كارت خبرنگاري رسمي هستي ، بايد منتظر باشي تا دوره هاي وزارت ارشاد اعلام بشه ..
    ولي اگر منظورت فراگيري است .. با هر يك از اين روزنامه ها مي تواني به عنوان كار آموز كار كني .. خيلي زود ياد مي گيري
    شاگرد هاي من در سه جلسه به خوبي فرا مي گرفتند ... البته رئوس كار را ولي بعد بايد مرتب تمرين كرد
    اگه موفق نشدي .. به من بگو اگر در نشريه اي رفتم ، حتمآ دعودت نمايم

    سلام داش بهروز
    ما چاکرتیم این حرفا چیه
    ما و این کارا
    اخه کی میاد سایت داش بهروز رو هک
    نگو این جور ما ناراحت میشیما
    قربون داش بهروز
    ما رفتیم با اجازه
    پاسخ
    خيلي ممنون داش ممد جان نازنين
    عزيزم من شوخي كردم ، مي دونم خيلي با مرام تر از اين حرف ها هستي

    ادم اين نوشته رو ميخونه فكرميكنه ارتش امريكا از اون ژنرالها گرفته تا سرباز صفر همه فاسدند درصورتيكه ارتش شماره يك دنياست و خلبانان امريكايي هم به اعتراف دوست و دشمن بهترين هستند.
    پاسخ
    شيوا جان عزيزم .. اشاره به مطلب خيلي جالبي فرمودي
    اگه به مقدمه عرايض بنده توجه كني ، اشاره كردم در هر صنفي ممكنه اين مسايل وجود داشته باشه .. و ربطي به بهترين يا بد ترين خلبان بودن ندارد . اتفاقآ اون دوستي كه ياد كردم ، جزء بهترين معلم خلبان هاي آمريكايي محسوب مي شد . ولي آن چه من سعي كردم در اين مطلب به آن بپردازم ، تنها اشاره به نوعي بيماري است كه در تمام نقاط دنيا وجود داره ... در بعضي از كشور ها زياد ، در بعضي از كشورها كم تر .
    اما شيوا جان فكر كنم در مورد خلبان هاي آمريكايي يه مقدار اشتباه كردي ... آن ها هم به اعتراف دوست و هم دشمن ، آن جور كه شما مي فرمايي جزء بهترين ها نيستند .. ارتش آمريكا به خاطر دارا بودن آخرين و مدرن ترين تجهيزاتي كه در اختيار داره ، جزء‌ ارتش هاي قوي محسوب مي شود .. ولي اخلاق آن ها مخصوصآ در كشور هايي كه اشغال مي كنند ، اصلآ جاي تعريف و دفاع نداره

    با عرض سلام
    ازاینکه مطالب خصوصی زندگیتان راجهت
    بیان بعضی ازمسائل،بی پرده بیان میکند از شما سپاسگزارم.
    پاسخ
    خواهش مي كنم ... دوست عزيز و گرامي
    تنها سعي در انجام وظيفه دارم

    سلام كاپيتان

    من براتون جي ميل زدم لطفا بخونيد

    ممنون
    پاسخ
    دريا جان من همين الان از كرج رسيدم .. امروز اصلآ پشت كامپيوتر نبودم
    رفتم ديدن آنا و آوا
    همين حالا بعد از پاسخ به كامنت ها ، حتمآ مي روم سراغ جي ميل ها

    از خواندن مطالب این پست شما خیلی متاسف شدم.شما که خود را یک خبرنگار می دانید چطور به خود اجازه می دهید بر اساس پیش داوری های خود روی یک مسئله قضاوت کنید.بهتر بود ابتدا مانند یک خبرنگار واقعی در مورد این موضوع یک مطالعه هر چند اجمالی می نمودید و بعد به قضاوت در مورد ان می پرداختید.لازم است به شما عرض کنم که سال ها است از نظرعلمی اثبات شده که همجنسگرایی نه یک انحراف و نه بیماری بلکه یک گرایش کاملا طبیعی است دقیقا به همان اندازه که دگرجنسگرایی! فهمیدن این مسئله به هیج وجه کار مشکلی نیست کافی است به یکی از کتاب های روان پزشکی معمول مانند هیلگارد بخش گرایش های جنسی مراجعه کنید تا این موضوع را دریابید.حتی اگر چنین کتاب هایی را در دست ندارید صدها مقاله به زبان انگلیسی و حتی فارسی در اینترنت وجود دارد که به موضوع گرایش های جنسی می پردازد
    اکنون این مسئله در هیچیک از کشورهای دمکراتیک از جمله خود امریکا جرم محسوب نمی شودو حتی تمامی کشورهای اروپایی و برخی کشورهای امریکایی حتی حق ازدواج و داشتن فرزندخوانده را برای اقلیت های جنسی به رسمیت می شناسند.
    مسئله جالب در داستان شما این است که شما وقوع تجاوز و یا پیشنهاد رابطه جنسی در قبال پول و غیره را به طور ضمنی به عنوان بیماری بودن افرادی با گرایش های همجنسخواهانه ذکر می کنید در صورتی که این مسائل ربطی به گرایش جنسی ندارد و بسیاری دگرجنسخواهان هم اقدام به این اعمال غیر اخلاقی می کنند که نمی تواند به معنی بیماری بودن دگرجنسگرایی تلقی شود.در ضمن شما در نوشته خود افرادی را که در سربازخانه ها عمدتا به دلیل در دسترس نبودن جنس مخالف اقدام به بر قراری ارتباط با همجنسان خود می کنند هنجنسگرا نامیده اید که به طور جدی مورد تردید است
    در پایان شما ابراز امیدواری کرده اید که همجنسگرایی به طور کامل ریشه کن شود که با احترام باید خدمت شما عرض کنم که این ارزوی شما هرگز تحقق نخواهد یافت! طبق امار سازمان بهداشت جهانی 5 تا 7% هر چامعهای را بدون توجه به بافت جمعیتی همجنسگرایان تشکیل می دهند اگر اعتراضی دارید می توانید ان را با حضرت باری تعالی مطرح کنید!در پایان باید یاداوری کنم در اکثریت بودن هیچگاه دلیل بر حق بودن نیست همان طور که در میان اکثریت افراد راست دست یک اقلیت چپ دست وجود دارد وجود یک اقلیت همجنسگرا در میان انبوه دگرجنسگرایان نمی تواند به عنوان یک بیماری یا اختلال تلقی شود.امیدوارم با مطالعه بیشتر قضاوت های خود را بر اساس حقایق و نه پیشداوری و بدبینی قرار دهید
    پاسخ
    دوست عزيز و گرامي جناب بهزاد نازنين
    ضمن تشكر فراوان از شما به خاطر بيان واقعيت ها ، دوست عزيز .. اگه به تمام خاطرات حقير نگاهي انداخته باشي ، در خواهي يافت من مسايل رو از زاويه مشاهدات خودم و به سبك داستاني بيان مي كنم .. و هرگز هيچ يك از خاطرات ام داراي آن نگاه پژوهشي و تحقيق نيست . البته خيلي عالي مي شود كه به قول شما من در نگارش مطالب جنبه علمي آن را هم بررسي نمايم . ولي بهزاد جان در مقدمه مطلب ام هم اشاره كردم من هيچ اطلاعي از ريشه اين انحرافات يا به قول شما گرايش همجنس را ندارم .. و وقتي در نخستين كامنت خواننده محترمي بيان فرمود كه همجنس باز با همجنس گرا فرق مي كند ، ضمن تشكر از او ، صادقانه اعتراف كردم بنده نمي دونستم .. و تشكر كردم از ايشون كه بنده را راهنمايي فرمودند ... من با نظر شما زماني مي توانم موافق باشم كه مقاله اي در اين رابطه بخواهم در رسانه اي منتشر نمايم ..يه انسان هرگز مطلق نيست و داراي همه تخصص ها نمي باشد .
    من فقط صادقانه بدون هر گونه قضاوتي و يا محكوم كردن عده اي ، آن چه را كه در ارتش خودمون و ارتش آمريكا ديده بودم ، با زبان الكن خود و به سبك تمام نوشته هاي خويش آن را بيان كردم . و آن قدر شهامت داشتم كه وقتي دختر خانمي جوان معني واژه ها رو توضيح داد ، خاضعانه پذيرفتم .. من چون از اين گونه مسايل چندشم مي شد ، هرگز به دنبال ريشه يابي و دلايل روانشناسانه آن نبوده ام . و به همين دانش اندك خود ( البته به غلط ) نامي بر اين انحرافات گذاشتم .. اما در مورد دعا كردن يا آرزو داشتند از خداوند ، عزيزم من تنها آرزوي خودم رو نوشتم .. مگر همه آرزوهاي بشر تحقق مي يابد كه ابيان اين آرزو و نشدن آن را ، گناه و خطايي بزرگ از جانب من مي دانيد ؟
    اتفاقآ اگه پاسخ به كامنت هاي قبلي من را كه در اين خصوص براي يكي از خوانندگان نوشتم ، بخوانيد ، در پاسخ به دوست عزيزي به نام سيروس كه فرموده بود در آمريكا چنين چيزي را نديده ... ايالت اوكلاهما رو كه خودم با چشمان كور خودم ديدم رو مثال زده و عرض كردم قانوني حتي آن ها با هم ازدواج هم مي كنند و قانون از آن ها حمايت هم مي كند . پس متوجه مي شويد دوست عزيزم ، در عين انعطاف پذيري ، به اشتباهات خود و كم دانشي ام بار ها اعتراف كرده ام
    شاد و كامروا باشي

    سلام كاپيتان

    خسته نباشيد

    همانطور كه خواسته بودين من پست را درست كردم در يك پست جداگانه و در ادامه مطلب ميشه نظرات رو نوشت
    ديگه نگران نباشيد و ميتونيد نگاهي به وب من بيندازيد
    ضمنا من دفاع از حقوق زنان نكردم من دارم مي نويسم هر كسي اول بايد انسان باشه و توانائي هاي خودش رو بشناسه و هوشيارانه عمل كنه موفق ميشه
    جنسيت رو بايد پس زد ما چون فكر ميكنيم ضعيف هستيم پس ضعيف هم عمل ميكنيم همين

    موفق باشيد كاپيتان

    سلام جناب مدرسی
    خاطرهء جالبی بود از این افراد.
    موضوع هم جنس بازی در ارتش ما حتی بعد از انقلاب هم حل نشد.
    نمونه های زیادی در نیروی زمینی مشاهده شده از سرباز صفر تا درجات بالا حتی در محل خدمت.
    اگر کسی الان در ارتش آمریکا به خصوص نیروی هوایی و نیروی دریایی آمریکا مرتکب چنین عملی بشود از ارتش اخراج میشود و مجازات و جرایم سنگینی به همراه دارد.
    پاسخ
    خيلي ممنون بابك جان
    بله مخصوصآ در زمان جنگ اين گونه رفتار هاي ناشايست افزايش يافته بود .
    دوست عزيز ..مسئله اينه كه اين نوع اعمال يه نوع انحراف شخصيتي محسوب مي شود ، و در نزد هر شخص و مقامي مي تواند بروز دهد . براي همين روان شناسان مدام روي تربيت بچه ها و بازگو كردن مسايل جنسي به خانواده ها تآكيد دارند
    در مورد نشست دوستان هم ، حتمآ شما بايد به ما افتخار بدهي .. فقط اگه ممكنه به وبلاگ دريا كه كامنت آن در اين صفحه است ، مراجعه كرده و اعلام آمادگي حضور فرماييد

    سلام
    با این مطلبتون بدست عده ای بهانه دادید که فکر کنند تمام آمریکاییها فاسدند
    منهم مدتی آنجا بودم ولی خداییش چنین موضوعی اصلآ ندیدم.ضمنآیک ملت فاسد هیچوقت نمیتواندآنچنان پیشرفته باشد که پرسنل نظامی دیگر کشورها هزینه کلانی صرف کنند و در آنجا آموزش ببینند.
    cyrus

    پاسخ
    سيروس جان عزيزم
    از اين كه ممكنه بعضي ها آن را بهانه قرار داده و يك طرفه قضااوت كنند ، حق را به شما مي دهم .. البته من با آوردن مثال هايي از درون ارتش خودمون ، سعي كردم اين انحراف رو مخصوص قشر خاصي قلمداد نكنم .. وبگم همه جا ممكنه اين نوع انحرافات جنسي وجود داشته باشه
    ضمن اين كه سيروس جان عزيزم .. فراموش نكن آن چه من ديدم و شما مشاهده نكردي ، به خاطر اين است من در ارتش آمريكا حضور داشتم ، جايي كه به دليل محدويت ها ، امكان گرايش افزايش مي يابد
    ولي خداييش ، در اجتماع امريكا ، كمتر ديده و يا كم ديدم .
    سيروس جان .. اگه در آمريكا تشريف داري ، مي دوني كه در ايالت اوكلاهما اين مسئله به صورت قانوني ، رواج دارد . و خيلي ها با جنس موافق ازدواج مي كنند . من به چشم خود بارهايي رو ديدم كه مخصوص اين گونه افراد بود .. اگه به عرايض من شك داري ، مي تواني سوال فرمايي . به هرحال خيلي ممنون كه كامنت گذاشتي

    با سلام و تشكر از مطالب جالب و خواندني كه مي نويسيد من مدت كوتاهي يست كه با وبلاگ شما اشنا شدم ولي مطالب اينقدر جذاب و گيرا هستن كه نمي شه براحتي از كنارشون گذشت كاش مي شد همه اين خاطراتتون رو بصورت كتاب چاپ مي كردين.
    پاسخ
    سعيد عزيز و نازنين
    باعث افتخار من است كه ياري ديگر به جمع خوانندگان سايت اضافه شد . از اين كه از نوشته هاي بنده خوشت آمده است ، خيلي خوشحال شدم .
    سعيد جان راستش رو بخواهي ، بعد از گذشت مدتي كه از راه اندازي سايت ام گذشت ، به دليل استقبال خوانندگان محترم ، به اين فكر افتادم كه ... بخش هايي از خاطرات رو كه مربوط به جبهه و پرواز است رو در سالگرد راه اندازي وبلاگ كه فروردين ماه امسال است به چاپ برسانم .. به همين دليل تمام مطالبي كه در اين رابطه بود در وبلاگي با نام " عشق به پرواز " گرد آوري كردم . اما به دليل گرفتاري هايي كه دارم ، احتمالآ چاپ كتاب را در سالگرد راه اندازي سايت ، كه فكر مي كنم خرداد ماه باشد ، اين كار رو انجام دهم . در ضمن دنبال شخصي مي گردم كه تمام امتياز چاپ و بهره برداري رو به وي بسپارم .. البته رايگان .. ضمنآ به اطلاع مي رسانم لينك وبلاگ عشق به پرواز رو در بخش پيوند هاي سايت قرار داده ام

    سلام
    خوبین اقای مدرسی.من یکی از دوستان وبلاگ نویس دریا هستم.نمی دونم راجع بهم چیزی گفتم یا نه.به هر حال خیلی خوشحال میشم که با شما آشنا بشم.
    من محمود صفایی اهل قوچان اصیل نزدیکای مشهد.
    خوشحال میشم بهم سر بزنید و ما رو مستفیذ کنید
    پاسخ
    جناب محمود جان صفايي
    خيلي خوشحالم كه با يكي از همشهري هاي خوب و با صفايم آشنا شدم .
    راستش رو بخواهيد دريا جان ، در همين كامنت قبلي برام نوشت كه با يكي از همشهري هاي خوب من آشنا شده است .. ولي ايشون اشاره اي به نام شما نكرده ، وگفت خود شما براي من كامنت خواهيد فرستاد
    محمود جان در حال حاضر شما كجا تشريف داريد ؟ مشهد يا تهران ؟
    مسلمآ من هم از آشنايي با شما خوشحال خواهم شد
    به اميد ديدار

    سلام خدمت جناب سرهنگ بهروز خان عزیز.

    کوچیک شما محمد هستم.راستش دلم میخواست بتونم تو قرار بیام ولی متاسفانه نمیتونم.ایشالا تشریف بیارید مازندران ما در خدمتتون باشیم.

    سلام عمو بهروز ، چه خبر چه احوال ، عمو ببخش كه دير سر ميزنم اينجا سرم شلوغه ، راجع به hamyesh هر چى دوستان بگن من هنوز تاريخ ايران omadanam معلوم نيست انشالله قسمت باشه دوره هم باشيم ، راجع به قاطى شدن انگليسى و فارسى تقصير من نيست من فونت فارسى ندارم اينا رو با فارسى نگار تبديل ميكنم ، بعدشم نميدونم چرا بعضى كاسه داغ تر از اش ميشن ، من خودم آمريكا هستم تا دل تون بخواد gay و lesbian هست ، همين هتل خودمون modiresh gay هست ، همه جا هست ولى اينجا بيشتر نشون ميده حالا چرا بعضى دوستان ناراحت ميشن شايد خودشون هم اره ، اون آقا يا خانم Anonymous اگه آمريكا هست بگه كجاست تا ۱ حالى بهش بدم كه بفهمه با كى داره صحبت ميكنه ، همچين سر و تهش كنم كه انگليسى برامون balghoor نكنه ، عمو بهروز شرمنده amper رفت بالا قا ت زدم ، حسود نمى تونه ببينه اين همه از شما تعريف ميكنن ، بر چشم حسود لعنت
    پاسخ
    حامد عزيزم ... خيلي ممنون از لطف و محبت شما .. حامد جان دختر عزيزم دريا ي نازنين در وبلاگ خودش مسئوليت ثبت نام اوليه رو آغاز كرده است كه من لينك آن را در پست بعدي ام خواهم گذاشت . و دوستان فعلآ اعلام آمادگي مي كنند . البته اين تاريخ قطعي نيست و ممكنه با نظر دوستاني كه در خارج هستند ، عقب جلو بيفتد
    اما در باره مطلب .. حامد جان همان گونه كه خودت شاهدي ، بعضي ها كلآ اين مسئله رو در آمريكا منكر شدند !! و ديدي كه من آدرس ايالت رو دادم كه حتي ازدواج هم با هم مي كنند !! حال روي چه اصلي اين گونه موضع گرفته بود خدا مي داند . از طرفي يكي از خوانندگان خيلي محترم سايت هم اشاره به تفاوت هجنس باز و همجنس گرا نمود ، كه از ايشون ممنونم .. ولي خواننده ديگري ، كل مطلب را زير سئوال برده و از من خواسته بود كه چرا كتاب روانشناسان را در اين مورد مطالعه نكرده و بدون تحقيق مطلب نوشتم !! در صورتي حرف اين عزيز كاربرد داشت كه من مقاله اي در اين رابطه مي نوشتم .. نه اين كه شرح خاطرات ...!! خب طبيعي است كه معني و علل ريشه اي اين انحرافات رو ندونم به هر حال خوشحال شدم كه بار ديگر كامنت شما پسر نازنينم رو ديدم ... بي صبرانه منتظر ديدار شما پسر گلم در تهران هستم .

    باسلام خدمت شما
    واقعا آفرین برشما
    در آن شرایط سخت بهترین تصمیم را گرفتید و خود را سالم وپاک نگاه داشتید بازهم آفرین
    پاسخ
    هاتف عزيزم ... خيلي ممنون از كامنتي كه نوشتي .. پسرم باورت مي شه من حتي از شنيدن اين ماجراها چندشم مي شه .. چه به اين كه خداي ناكرده بخواهم وارد اين گونه انحرافات بشم

    سلام کاپتان در پستای قبلی خوندم که دنبال انتی ویروس هستی مئ اونو دارمش تا سال 2010 اگر میخواهید براتون بفرستمش راستی از سیستم مخابرات یادت نره
    پاسخ
    محمد عزيزم .. خيلي ممنون پسرم . راستش رو بخواهي من هميشه با آنتي ويروس ها مشكل دارم .. و مرتب مجبور مي شوم ويندوز خودم رو عوض كنم .. اگه مبلغ آن رو از من بگيري ، حتمآ مي خواهم . چون به اندازه كافي خوانندگان عزيز و مهربان ، بنده رو شرمنده محبت هاي خود نموده اند

    سلام.
    راسش من در حال حاضر در شهر قوچان هستم.نمی دونم دوستم دریا به شما گفته یا نه من هم یک پسر عمو داشتم که خلبان بود.البته 13 سال پیش شهید شد.
    خوشحال میشم که به وبلاگمون سر بزنید.
    بازم ممنون از اینکه جوابمو دادین.
    موفق باشید....
    پاسخ
    جناب صفايي عزيز ... دريا خانوم هيچي توضيحي جز اين كه شما قراره براي من كامنت بگذاريد نفرموده ... فقط به ذكر اين نكته اكتفا كرده بود كه ، يكي از دوستان وبلاگ نويس ام همشهري شما است كه تازه آشنا شديم . وي خودش با شما مكاتبه خواهد كرد . همين
    و از آن جايي كه من معمولآ عادت ندارم كه سوال كنم ، راستش متوجه نشدم منظور دريا جان از وبلاگ نويسم چيست ؟ آيا منظور يكي از همكاراني كه در امر وبلاگ انويسي با او همكاري دارد ؟ ‌يا كه دوست ايشون وبلاگ نويس تشريف دارند ؟ لذا منتظر موندم خود جنابعالي در حد معارفه بيان فرماييد . كه متآسفانه شما هم هيچ اشاره خاصي نسبت به همكاري نفرموديد . پس با اين اوصاف معلوم مي شود كه دريا جان نازنين حتي در مورد جنابعالي هم تنها در حد همون جمله بالا ، بنده حقير رو در جريان گذاشته اند.. چه برسه به موضوع پسر عموي محترم شما كه شهيد شده اند . احتمالآ ايشون با شكاري پرواز مي كردند .. كه نام وي برايم آشنا نيست . گرچه من اغلب بچه هاي شكاري رو هم به دليل عمليات هاي مشترك مي شناختم ، ولي معمولآ از روي چهره بود و يا اسم كوچك . به هر حال خيلي متآسف شدم كه دلاور مرداني اين چنيني ، مظلومانه به شهادت مي رسند .
    جناب صفايي ، حسب الامر فرمايش شما به وبلاگ زيبا و پر محتواي شما سر زدم . و مانند هر شخص علاقه مند ، بيش از هر چيز ، علاوه بر كسب اطلاعات مفيد در زمينه علمي ، جذب قالب هاي زيباي بلاگفا شدم . و از آن جا كه خيلي وقت بود به دنبال طرحي زيبا براي وبلاگ ام مي گشتم ، با ديدن جمله ... براي طرح هاي سفارشي به ... مراجعه كنيد . من هم مشتاقانه مراجعه كردم تا شايد اقبال نصيبم شده و از اين قالب تكراري نجات يابم .. اما از آن جايي كه بنده اگه به دريا هم پاي بگذارم ، خشك مي شود ، با مشاهده جمله ... كه تا اطلاع ثانوي هيچ سفارشي نمي پذيريم ، با حالتي افسرده و چشمي گريان آن جا رو ترك كردم . راستي فرمودي قوچان تشريف داريد ... يكي از داماد هاي من را بايد بشناسي .. از قهرمانان سابق و پيشكسوت كشتي چوخه است .. آقاي سراب . و داماد ديگرم مدير يك مدرسه پسرانه است .. نام او آقاي وكيلي است . از آن جا كه نمي دانم كه آيا اهل قوچان هستيد يا براي تحصيل در قوچان به سر مي بريد ، نمي توانم تعارفات معمول و مرسوم رو به جاي آورم .
    به هر حال خيلي خوشحالم كه با شما دوست عزيز آشنا شدم .. دوستان دريا جان ، دوستان من هم به شمار مي روند
    موفق و پايدار باشيد . البته ببخشيد بر عكس شما و دريا جان كه عادت داريد مختصر و مفيد بنويسيد ، من كلي گويي كرده و باعث سر دردتون شدم

    سلام
    میخواستم نظرتون رو راجع به آقایان جهانبانی و رحیمی بدونم.
    در ضمن یه پینهاد هم دارم :
    در پایان مطالبتون جمله " پاینده ایـــــران آریـــــایـــــی " رو درج کنید. کوروش کبیر به داشتن فرزندانی همچون ما افتخار میکنه.
    Good Luck
    پاسخ
    امير عزيز .. در باره ژنرال جهانباني به دليل اين كه روزگاري فرمانده ما بود ، بر حسب خاطراتي كه داشتم مطالب مفصلي رو در پست هاي قبلي درج كردم . اما متآسفانه بايد به اطلاع شما دوست عزيز و بزرگوار برسونم ، از ان جايي كه مطالب سايت بنده غير سياسي است . همچنين خوانندگان محترم آن هيچ علاقه اي به نوشته هاي سياسي ندارند ، بنده به پاس حرمت خواننده ها و همچنين رعايت سبك و سياق سايت ، متآسفانه مجاز نيستم وارد اين گونه مباحث شوم . چون اولآ خيلي ترسو و بز دل هستم .. دومآ اصلآ دوست ندارم ارتباط صميمي اي كه با خوانندگانم بر قرار كرده ام ، به خاطر اشاره به مباحثي كه در حيطه سياست و منش سايت نيست از دست بدهم . و گر نه بنده به عنوان يك ايراني به هر دوي اين آقايون احترام گذاشته و براي حس وطن پرستي آن ها احترام خاصي قائل بوده و تحسين شان مي كنم .
    اما در باره جمله زيباي پاياني ، كه اتفاقآ خيلي به دلم نشست بايد عرض كنم ... بار ها سعي كردم جمله پاياني مطالبم رو تغير داده و با جملات اين چنيني كه شما به يكي از ان ها اشاره فرموديد ، زينت بخش پست هايم باشم . اما واقعيت اين است كه ... از آن جايي كه دوستان خواننده تقريبآ به اين نوع روش نگارش و طرز آغز و پايان مطالبم عادت كرده اند ، هر بار كه تصميم گرفتم آن رو تعير دهم ، خيلي زود بر حسب عادت هميشگي ، فراموش كرده و به همين ايام به كام كه نه سياسي است و نه بار سياسي دارد ، اكتفا كرده و ادامه مي دهم ..
    شيخ جان عزيز و فرهيخته .. من به احساسات اصيل وطن پرستانه شما احترام مي گذارم و قلبآ با شما همسو و هم عقيده هستم .. اما چه كنم كه در جاهايي واقعآ به دلايلي كه عرض كردم ، دست و بال ام كاملآ بسته است
    اميدوارم شما هم درك ام فرماييد
    پاينده ايران آريايي

    سلام من آنتی رو براتون مفرستم اگر با زبانش مشکل داشتید ورژن 6 میباشد کدهای مورد نطر هم ضمیمه میکنم که به نوع اینگایسی هم میخوره
    پاسخ
    خيلي ممنون محمد جان عزيزم .. اميدوارم جبران كنم ... در ضمن امشب احتمالآ پست جديد رو آپ خواهم كرد
    كه در آن تبليغ مربوط به كار شما رو هم گذاشته ام

    سلام آقاي مدرسي عزيز
    فكر مي كنم همه تا حالا يك نمونه از اين افراد رو ديدن ، بهرحال وجودشون يه واقعيته ...آقاي مدرسي فقط نميدونم ارتش آمريكا اجازه حضور اين افراد رو ميده يا نميده يا ناديده مي گيره ؟
    استاد عزيز طبق معمول من چند تا سئوال هم دارم
    1- ماكزيمم و مي نيمم سرعت هواپيما در لحظه Take off چقدره؟
    2- زياد پرواز كردن و يا اصولا در ارتفاع بودن و كمتر استراحت كردن چه عواقبي داره؟ چون من يادمه يك بار در مورد زمان سقف پرواز خلبانه يه اشاره هايي كرده بودين
    3- به نظر شما قبلا لباس پرسنل پرواز اعم از سرباز و خلبان و ... تميزتز و شيك تر نبود؟
    پاسخ
    بهزاد عزيزم .. اشاره به نكته جالبي فرمودي . به هر حال همه ما در اطرافمون از اين جور آدم ها براي يك بار هم ديديم

    براتون فرستادم به جی میل
    پاسخ
    دستت درد نكنه

    های اگین کپتین
    از جوابی که دادین خوشم اومد. نه سیخ سوخت نه کباب.
    ولی دل من سوخت.
    آخه به نظر من ایرانی که آریـــــایـــــی نباشه دو زار نمی ارزه.
    و البته اون نظر شماست و قابل احترام ولی من به چیزی که اعتقاد دارم میپردازم و هیچ چیز مانع من نمیتونه بشه. مگر اینکه خلافش بهم ثابت بشه.
    انی وی
    امیدوارم که هواپیمای دلتون هیچ وقت های جک نشه.
    پاینده ایـــــران آریـــــایـــــی
    Good Luck
    پاسخ
    شيخ عزيزم ... خدا نكنه دل مهربون شما بسوزه
    باور كن من واقعيت رو نوشتم
    در ثاني ، خودت در وبلاگ ات اين جملات زيبا رو مي نويسي ، اگه من هم عين شما بنويسم ، فردا همين خوانندگان جوان و محترم سايت ، به ريش جو گندمي من حسابي خواهند خنديد .. و خواهند گفت .. با اين سن و سال خجالت نمي كشه ..از روي دست وبلاگ هاي ديگه داره كپي مي كنه

    راستی من جواب خودم رو گرفتم.
    (;
    Good Luck
    پاسخ
    فدات بشم عزيزم
    خيلي با حال هستي عزيزم

    ba salam khedmate ostad modaressi
    ba arze puzeshe faravan ke engelisi neveshtam chon khabare mohemi ast va mikhaham ke hame motevajeh beshan.
    be dalil inke site shoma az tarafdarane ziyadi barkhordar mibashad mikhastam elam konam ke chandi pish site bozorge google khalije fars ra khalije arab moarfe karde iranihaye aziz mitavanand dar linke zir be in amre zede irani eteraz konand

    http://www.petitiononline.com/sos02082/petition-sign.html
    پاسخ
    خيلي ممنون دوست عزيز و با غيرت نازنين
    راستش رو بخواهي چند روز پيش دريا خانم گرامي برام لوگوي خليج هميشه فارس را فرستاد و من در وبلاگ ام قرار دادم ... اما همين كه وارد سايت فوق شدم ، تمام تنظيمات وبلاگ ام به هم خورد و من مجبور شدم علي رغم ميل خودم آن را پاك كنم . ولي دوستان با ديدن اين كامنت حتمآ در اين اقدام ملي شركت خواهند كرد

    سلام سرهنگ
    با نهايت تاسف خبر دار شدم در سانحه
    انفجار بمب در حسينيه ي شهداي
    شيراز تعدادي از هم وطنانمان كشته و مجروح شدند
    پاسخ
    دوست عزيزم مطمئن هستي كه چنين اتفاقي افتاده است ؟ يعني از رسانه ها اعلام شد ؟
    به هر حال خيلي ناراحت شدم . روح همه آن ها شاد

    سلام استاد !! وقتتون بخیر و خوشی!!

    زمانی که عنوان این پست جدید شما و پاراگرافهای اولیه اون رو خوندم با خودم فکر کردم که بعضی از این آمریکایی ها که چنین مشکلات جنسی و روحی رو دارند قصد تجاوز به دیگران رو دارند !! اما الان میبینم که برعکس تصور من آنها کاملا برعکس عمل میکنند !!
    واقعا عجیبه !! به نظرم اینجور اشخاص شدیدا دچار مشکل روحی یا شخصیتی هستند !!!
    خودتون چطورید استاد ؟؟ چه خبر ؟؟
    استاد چرا از نحوه آموزش خلبانان و خاطرات دوران آموزش پرواز های تخصصی خود و مطالب دیگری مثل خاطره اولین take off با هرکولس چیزی نمینویسید ؟؟

    زمان آموزش شما چیزی بنام سیمولاتور وجود داشت ؟؟

    بنده حقیر که به شخصه خیلی دوست دارم بدونم یه خلبان چجوری آموزش میبینه و چطوری جرئت پیدا میکنه که با یه هواپیما بره خال آسمون !!!

    در ضمن استاد چه خوب میشه اگه تمامی این خاطرات رو در کتابی هم بنویسید و چاپ کنید !!خیلی خوبه که در کنار ارج نهادن به شهدا و چاپ کتهابهایی نظیر (( پرواز تا بینهایت )) به شما وامثال شما که خوشبختانه سایه تون روی سر ما هست هم بیتشر اهمیت داده بشه و بیشتر به مردم و خصوصا جوونها معرفی بشوید !!

    در مورد گردهم آیی هم بنده به شخصه بسیار آرزومندم تا شما استاد محترم رو از نزدیک زیارت کنم و افتخار دست بوسی داشته باشم !! هرچند که روز قبلش باید به عروسی دختر خاله ام بروم !!!!
    انشاالله عروسی نوه های شما افتخار خدمتگذاری داشته باشیم !!

    ارادتمند شما
    حمید رضا
    پاسخ
    حميد رضا جان قبل از هر چيز عروسي دختر خاله محترم شما رو تبريك مي گويم .. اميدوارم هميشه در خوشي و شادماني باشي . حميد رضا جان دقيقآ درست متوجه شدي .. اغلب آن ها دوست دارند مورد تعرض قرار گيرند تا اين كه كسي را مورد آزار قرار دهند . من كه نام اين گرايش يا بيماري و انحراف رو نمي دونم . هر چه است ، معضل خيلي بزرگي است .
    حميد جان .. من در باره نحوه آموزش شرح دادم كه زمان ما هواپيماهاي اف - هشتاد و شش و سپس تي - سي و سه دوره ديديم ... و بعدش با هواپيماهاي هركولس مدل آ كه خيلي قديمي بودند . و به كرات از اون ايام توشتم .. ولي چشم بازهم خواهم نوشت
    در زمان ما آموزش با حالا خيلي تفاوت داشت .. البته سيميلاتور به مفهوم امروزي نبود ، بلكه دل جيگر هواپيما رو مثل سيملاتور شكافته بودند و شما با تمام سيستم هاي آن و طرز كارش آشنا مي شدي .
    حميد جان در مورد اين كه چگونه خلبانان دل و جيگر پيدا مي كنند بايد بگويم .. از روز اول كه نمي گويند بفرما پرواز كن .. بلكه ابتدا با آموزش زبان سپس مفاهيم كلي پرواز و اصول آئروديناميك ، ، فرامين هواپيما ، و بعد به طور تخصصي به تشريح هواپيماي پردخته و بعد از كلي آموزش كه طرف هم از نظر روحي آماده مي شه ، ابتدا چندين سورتي با استاد مي پره .. وقتي احساس كردند تمام دوره ها رو خوب پس كرده و ملزومات ابتدايي پرواز رو آموخته ، آن گاه به تنهايي مي ره پرواز .. و بعد از نشستن هم براي اين كه مغررور نشه ، يه سطل آب روي او مي پاشند و ... اميدوارم پاسخ خود رو دريافت كرده باشي
    راستي در باره كتاب .. چنين قصدي دارم .. دنبال يك ناشر خوب مي گردم

    سلام خدمت سرباز وطن
    والا قصد نداشتم که در باره این مساله نظر خودم رابگویم ولی خوب بعضی از دوستان مطالبی را بیان کردند ولی فکر می کنم به توضیحاتی دیگر نیاز است.
    جامعه آمریکا یکی از جوامع مذهبی جهان است و به طور قطع مذهبی تر از اروپاست به طوری که در ایالات متحده ۷۰٪ شهروندان به کلیسا می روند این آمار در انگلستان ۲۰٪
    و در فرانسه ۲٪ است.
    در ایالت متحده دعای صبحگاهی در مدارس اجباری است و در مورد مساله حجاب مسلمانان تا قبل از وقایع ۱۱ سپتامبر مردم نگاه بازی داشته اند در صورتیکه هیچ در اروپا
    و به خصوص فرانسه چنین نبوده است.
    در ست است که آمار طلاق ذر ایالات متحده بالاست ولی لا اقل ازدواجی صورت می گیرد
    در صورتی که ذر اروپا اصلا این طور نیست چه بسا دو نفر پس از سالها زندگی و داشتن دو
    یا سه فرزند تازه تصمیم می گیرند ازدواج بکنند یا نه.
    ضمنا این که بعضی از دوستان از صفت های قوی برای آنکه همجنس باز و یا گرا هستند
    من شدیدا مخالف هستم.
    البته این حر ف ها به معنای تایید سیاست های دولت آمریکا نیست.
    یا حق
    پاسخ
    خيلي ممنون نادر عزيزم ... استفاده كردم

    سلام
    من فکر کنم شما در پیرمردی هم دچار پرکاری......... این مرض واقعا درمانهای علمی هم دارد. این همه مطلب می نویسی که کامنت .................. هر خری اینو می فهمه.
    با تشکر فراوان از شما کاپیتان خبرنگار
    پاسخ
    از قديم گفته اند عيسي همه را به كيش خود پندارد
    تو بقدري مشكل داري و به قدري عقده اي هستي كه اين گونه تصور مي كني
    واقعآ دلم به حالت مي سوزه .. اصلآ نياز به اين كار ها نيست .. پس چرا خودم رو شكنجه بدم !!؟

    سلام
    شرمنده جناب کاپیتان.واستون میل زدم و علت دیرکردمو گفتم.
    استاد سراب یکی از اساتید بنده در ورزش کشتی هستن.البته متاسفانه خیلی وقته که دیگه کشتی نمی گیریم.آقای وکیلی رومتاسفانه من نمی شناسمش.
    به هر حال خوشحال میشیم بهمون سر بزنید به هر حال یه نون فتیر با ماست سوزمه پیدا میشه.
    خیلی خوشحالم که با شماآشنا شدم.
    راستی درجه وبلاگ توگوگل رو که گفته بودین چه طوری میشه پیدا کرد؟
    بازم ممنون.
    موفق باشید...

    سلام جناب کاپیتان
    اجازه هست ایمیل شما رو به عنوان یکی از مطالب وبلاگم بگذارم.همون سوالی که واسه بازدید کنندگان سایتتون ازتون پرسیده بودم.
    البته اگه اجازه بدین.
    راستی من شما رو لینک کردم.خوشحال میشم منو هم لینک کنید.
    شب خوش

    سلام آقاي مدرسي عزيز
    من تمام مطالب شما رو مي خونم و واقعا لذت مي برم.
    در ضمن سعي مي كنم از تجارب شما بزرگتر ها كه معمولا در خاطراتتون هست استفاده كنم.
    دست همه شما سربازان وطن رو مي بوسم.
    هميشه شاد و سربلند باشيد.
    پاسخ
    مهدي عزيزم .. فداي محبت و بزرگواري شما پسر عزيزم بشم
    واقعآ بنده رو شرمنده مي فرماييد . مهدي عزيزم .. اميدوارم لياقت اين همه مهر و محبت را داشته باشم

    wow che eshghi.......chera az en zaviyeh nabinim
    agar bar hasb eteghad man ke ensan hamjensgara ham noa sevom ensanhast yani adami ke toy badan avazi afarideh shodeh.pas misheh natijeh gereft ke agar baz bar hasb nazar man agar on agha ro jozv goroh sevom bezarim .khob pas mitonesteh ba tavajoh be ehsasi ke dareh az shoma khoshesh biyad va hata en dost dashtan tabdil be eshgh ham besheh kama en ke vaghti dideh shoma on aksol amalo anjam dadin va khayli ba en karesh shomaro narahat kardeh....say kardeh bekhater kasi ke khayli dostesh dareh va baes narahatish shodeh az iran bereh.va be shoma ham hagh dadeh ke begin na....kama en ke digeh mozahemati ham baraton ejad nakardeh.....khob shoma ham hagh dashtin chon shoma ke az no sevom admha nabodin pas hagh dashtin ke azash khosheton nayad albateh manzoram az pishnahadesheh...vali chizi ke shayad khodetonam behesh deghat nakardin onam bekhater khashmi ke az pishnahadesh dashtin....eneh ke on vaghean asheghbodeh va baray en ke shayad kari baraton kardeh basheh ya betoneh ehsas sadeghanasho sabet koneh on sandogho baraton gozashteh............delam barash sokht.........agar ma hagh darim ke hamdigaro dost dashteh bashim chera on hagh nadashteh hamontor ke shoma hagh dashtin asabani beshin az pishnahadesh......va hala ye chiz degeh ke toy badimizarim
    پاسخ
    مونا جان عزيزم .. خيلي دقيق تجزيه و تحليل كردي ... من به اين نظريه شما اين را هم اضافه كنم .. كه اين آدم هاي نوع سومي كه شما شاره كردي .. در غربت و دور از وطن شون خيلي سختي مي كشند .. آخه اين مسايل در آمريكا عادي است . ولي خب براي ما و اعتقاداتي كه داريم اين گونه برخورد ها و تماس ها گناه كبيره محسوب مي شود .. من آدم خيلي مذهبي نيستم .. ولي خب به حلال و حرام شديدآ اعتقاد داشته و سعي مي كنم كم تر سراغ گناه آن هم از نوع كبيره اش بروم ..
    راستش رو بخواهي مونا جان من هم خيلي دلم به حالش سوخت .. طفلك خيلي به من توجه ويژه مي كرد .. او استاد من هم بود . آن ها به ما اصول پرواز با اين نوع هواپيماهاي جديد و پيچيده را مي آموختند .. ولي حالا كه فكر مي كنم مي بينم مي توانستم مهربانانه او را از خودم برانم نه با عصبانيت
    موناي عزيزم احساسات و عواطف شما رو خوب درك مي كنم دخترم .. مواظب خودت باش .. ضمنآ سايت شما رو هم ديدم .. خيلي رمانتيك بود عزيزم
    موفق باشي

    اقای عزیز... کامنت دوست عزیزم بهراد رو خوندم و جوابیه شما رو هم خوندم .... باید بگم من یه همجنسگرا و یک ارمنی مسیحی هستم به نوعی اقلیت در اقلیت ....والبته روشنه که ما ایرونی هاعادت داریم قبل از این که در مورد چیزی اطلاعات کمل داشته باشیم نظرمون رو بنویسیم و دیگران رو برنجونیم ..... این چیزایی که شما نوشتین در مورد تمایلات همجنسخواهانه در آمریکا در همین ایران خودمون در سرباز خونه ها و خوابگاههای دانشجویی به وفور یافت میشه به خاطر عدم دسترسی به جنس مخالف بیشتر اما این نوع رفتارهای جنسییی که شما اشاره کردین بیشتر همجنس بازی هست نه همجنسگرایی .... من همجنسگرا هایی رو می شناسم که حاضر نیستن به هیچ قیمیت با کسی که دوستش ندارند سکس کنن .... بهتره اول مطالعه کنین اونقدر سایت و یلاگ در مورد همجنسگرایی در این دنیای ستیبر هست که حساب نداره و البته بهتره در یه پسن حرفتون رو در این مورد که می گین همجنسگرایی یه انحراف و بیماریه پس بگیرین و دعای خیرتون رو در مورد حذف این گرایش از جامعه رو در مورد چیز دیگه بکار ببرین مثل پدوفیلی یا بچه بازی و زنا و تجاوزات خانوادگی .... همجنسگرایی به هیچ وجه انحراف وبیماری نیست .... و خیلی ها با این گرایش بدنیا میان ..اصلا شاید پسر شما یا دخترتون یه همجنسگرا باشه و ندونین ... گرچه به نظرم با وجود نظراتتون سرش رو خواهید برید اگر بفهمید که همجنسگراست
    از بین تمام خاطراتتون فقط اون دوست امریکاییتون همجنسگرا بوده به نظر من ..... چون اون قصد تجاوز به هر شکلی رو به شما نداشته و پیشنهاد بیشرمانه ای که شما اسمش رو گذاشتید از روی عشق و احساس بوده که در آغوش کشیدن ... بوسیدن و چیزای دیگه جزو لاینفک عشق زمینی هست ...... می تونستید اون دوست امریکاییتون رو نرنجونید فقط بهش بگین دوست ندارین این کار رو بکنید و اونم می پذیرفت و بازم دوستای خوبی می موندید و مطمئن باشین که ممکن بود حتی به شما بیشتر کمک هم بکنه ..... اما شما با یه حرکت زشت اون رو از خودتون و از ایران روندید .!

    امیدوارم کمی بیشتر نکته پردازی داشته باشین ..... خوبه که ادم خاطراتش رو تعریف بکنه و شما تقریبا انحرافات اخلاقی رو در ارتش ایران و امریکا به یه نسبت نشون دادین تنها ایرادتون تعریف همون رفتارهای همجنسخواهانه بوده که اشتباه از ندونستن شماست
    پاسخ
    دوست عزيز و گرامي
    از شما بابت توضيحات شفاف و دقيق تشكر مي كنم .. باور مي كن من معاني اين چيز ها رو نمي دونستم .. و قبول دارم كه معني واژه ها رو نمي دونستم .. هم چنان كه الان هم نمي دونم ..
    فقط فهميدم همجنسگرا با همجنس باز فرق مي كنه .. من از شما خواهش مي كنم .. اگه برات امكان داره توضيح مفضلي در اين راستا بده .. چون خيلي ها مثل من اين معاني رو نمي دونند ! آخه ما با اين چيز ها سر و كار نداشتيم كه معني اش رو بدونيم .. بايد پست هاي اين چنيني مطرح بشه تا چهار تا انسان آگاه مثل شما مردم رو آگاه كنه .. به من خرده نگير كه چرا اشتباه كردم .. بر جامعه خرده بگير كه نمي گذارند معني واقعي آن ها را ياد بگيريم .. زياد هم چيزي را از دست ندادم كه معني آن را نمي دونستم ...

    به نظرم این حرف که شما نمیدونستین معنیه این کلمه چیه فقط بهانس چون شما میتونستین در مورد این موضوع قبل از نوشتن همچین چیزی با اون عکسایه امریکایی ستیزتون تو سایتایه اینترنت(همجنسگرایان) سرچ کنین حتی زحمت یه تحقیق رو هم به خودتون ندادین!!
    در ضمن شما چیزی رو از دست ندادین ولی به ضدیت مردم به همجنسگرایان دامن زدین،که شاید بینشون ادمایی باشن که مثله خودتون از این موضوع چیزی ندونن و نوشته شما به افکارشون جهت داده!
    خوبه ادم نسبت به چیزی که مینویسه مسئولیت حس کنه!

    مطلبتان خوب خواندم درمورد ائن امریکایی من هم خودم هم جنس باز هستم ولی به خودم چنین اجازه نمیدهم تا کاری انجام بدهم میدانم این کار گناه است و حتی فکر اون. افرین به ایمانت که توانستی تو اون شرایط خوب عمل کنی . کاش عکس جوانیهایت مگذاشتی ببینم
    پاسخ
    پسرم من كلي عكس از جواني هايم رو در لا به لاي مطالب قديمي منتشر كرده ام
    خيلي ممنون عزيزم كه به فكر ايمان و آخرت خودت هستي
    هر كسي نتواند بر نفس خود غلبه كنه به تباهي كشيده مي شود
    موفق باشي عزيزم

    با سلام،

    جناب مدرسی واقعا زیبا می نویسید، یک نکته قابل تحسین در جواب دادن به بعضی نظرات هست که شما حتی به نظرات افراد معلوم الحال هم پاسخ مودبانه می دید!

    با تشکر
    پاسخ
    دوست عزيز و بزرگوار ... خوشحالم كه مطالب سايت نظز شما دوست عزيزم رو به خود جلب كرده است .. از تعريف شما سپاسگزار و شرمنده ام
    از اين كه به قول شما پاسخ مودبانه به همه مي دهم ... خب شايد نوعي احترام قائل شدن به انسان ها باشه
    از شما به خاطر دقت نظري كه داريد سپاسگزارم
    پايدار باشيد

    سلام جناب سرهنگ! خوبی؟ جواب ما هم بده برادر! خدمتتون یک سوال داشتم به نظرتون چند سال دیگه ما توانایی تولید جنگنده نسل 4.5 یا 5 مثل رپتور داریم! از اونجایی که تعریف شفق رو شنیدم می گم!

    قربونت
    پاسخ
    دوست عزيزم .. باور مي كني من در جريان اين همه نوع آوري هاي گوناگون كشومون نيستم ؟
    من هم مانند همه ايراني ها از شنيدن خبر هاي اين چنيني واقعآ خوشحال مي شوم .. ولي اين كه كي و كجا مي تونيم به هواپيماهايي كه اشاره كردي برسيم .. واقعآ شرمنده هستم .. شايد ساير دوستان كمك ات كنند ..
    پايدار باشي

    ولی سرهنگ جان اخر سر دلم برای دوستت سوخت! اینها بیمارن بخدا! کاش یکم ملایمتر برخورد می کردی باش!

    قربونت
    پاسخ
    راست مي گي دوست عزيزم .. حق با شماست .. هيچ گاه خودم رو نمي بخشم .. آخه اولين بار بود كه اين چنين يهو غافلگير مي شدم
    خدا منو ببخشه
    الان كه يادم مي ايد دلم بد جوري براش مي سوزه .. حق با شماست واقعآ بيمار هستند
    پايدار باشي

    خسته نباشید کاپیتان
    ولی بنظر من باید ت ........
    پاسخ
    كيوان جان با پوزش از شما بخشي از جمله شما رو حذف كردم ..
    من اصلآ دوست ندارم پيغامي رو حذف يا اصلاح نمايم
    ولي همان گونه كه مي دوني ، خانم هاي زيادي خواننده اين سايت هستند .. و به حرمت حضور آن ها ما بايد از به كار بردن جملات خاص آقايون خودداري نماييم .
    در خاتمه به عرض مي رسانم .. پسرم .. من كه حتي دست ام رو به او نزدم .. و جز مهر و محبت و احترام كاري انجام ندادم .. الان زير سوال رفته ام .. واي به حال اين كه به چشم بد به ان خواهر نازنين هم مي نگريستم ...
    به هر حال از نظر شما ممنونم

    همجنسگرایی بیماری نیست!
    3% مردم هر جامعه ای را همجنسگرایان تشکیل میدهند.
    پاسخ
    ممنون از توضيحات شما
    من واقعآ نمي دونستم

    | ح

    همجنسگرایی فقط یک گرایش است.
    خاک تو سر این مملکت که تو خلبانش هنوز اینو نفهمیدی .

    پاسخ
    خاک بر سر تو اوا خواهر کثیف

    برای خوانندگان عزیز این سایت وزین:
    مشکل همجنس گرایی یک بیماری است اما دارای دو نوع مختلف
    1-بیماری اجتماعی که اکتسابی است
    اگر کسی در سنین کم دچار آن شود زور مبتلا شده و دیر فراموش می شود
    مخصوصا در سنین بالا مانند یک کابوس روح را خراش می دهد
    واگر در سنین بعد از بلوغ فکری صورت بگیرد به این آسانی ها پاک نخواهد شد
    اراده ای پولادین و محیطی عاری از اینگونه بیماران لازم است
    2-بیماری روحی-روانی
    این بیماری همجنسگرایی می تواند اثرات ژنتیکی یا فیزیولوژیکی داشته باشد که با کمک پزشک و دارو قابل کنترل و حتی درمان است

    در برخورد با این بیماران سعی کنید مشکلشان را درک کنید و آنها را با مهربانی به سوی یک مشاور راهنمایی کنید.

    دوستانی که فکر می کنند این بیماری مخصوص آمریکا یا ایران است اصلا اینچنین نیست
    در وجود هر انسانی ذره ای از این انحراف وجود دارد کسی قوی است، کسی هم روحی و هم فیزیکی سالم است که در مقابل حس کنجکاوی - حس پولدوستی و یا در قبال هدیه و امکانات دیگر بایستذ و گول همزاد خبیث خود را نخورد.

    آدم فرض کند برای یک دقیق شرف خود را بفروشد - برای ده ها سال وجدان خود چه بهانه ای بیاورد؟

    نوجوان که بودم، یکبار برای خوشی یک گربه را شکنجه کردم! نمی دانم کسی باور کند یا نه ! وقتی به بلوغ فکری رسیدم گاهی کابوس می بینم که آن گربه نیز من را شکنجه می کند
    هرگربه ای که می بینم برایش خیلی با احترام هدی ای می آورم بلکه احتمالا خدا من را ببخشد (وجدان ببخشه - خدا هم می بخشه)

    امیدوارم با گفته های استاد قلم جناب مدرسی گل (حاصل یک عمر دنیا دیدن)و متن من (حاصل چندین ساعت تحقیق) نکته های مبهمی برای نوجوانان و جوانان اگر وجود داشت روشن شده باشد.

    (جناب مدرسی گل - اگر پرت و پلا نوشتم لطفا ویرایش کنید و بعد منتشر بشه) قربون روی گل شما برم
    پاسخ
    سپند عزیز و گرامی
    ممنون از مطلب علمی شما
    اتفاقآ دیشب شخصی کامنت گذاشت و گفت دوست داره خلبان بشه .. اما در نوجوانی 5 بار هم جنس گرایی داشته است
    من خیلی راحت راهنمایی اش کردم که دنبال هدف اش برود .. به خاطر این عمل هرگز خودش رو ملامت نکنه
    از شما به خاطر درج این مطلب خوب تشکر می کنم

    آقا دمت گرم'حال كردم'كارت درسته'من قبلا" ماجراهايي اينطوري شنيده بودم ولي شك داشتم كه درسته ميگفتم كه سياسي بازيه ميخوان مردمو بد بين كنن ولي ديدم درسته
    (فقط)خداحافظ(است)

    جناب اقاي مدرسي
    باسلام لطفادرصورت امكان درهنگام بيان خاطرات خويش وانعكاس درسايت ازبيان اهليت وقوميت افراد مورد اشاره پرهيز نماييد
    پاسخ
    رضا جان عزیز و گرامی
    خیلی ممنون از تذکر به جا و مناسب شما
    چشم عزیزم .. حتمآ در سال جدید این تذکر دوستانه شما رو با دل و جان رعایت می کنم
    رضا جان گرامی .. قصد دفاع از خودم رو ندارم .. ولی اگه احیانآ می بینی از اهلیت یا قومیت فردی سخن به میان می آید .. تنها دلیل اش این است ... که من با تمرکز به گذشته های دور خاطرات مورد بحث رو مثل فیلم سینمایی برای خودم مصور تجسم کرده و به شرح جزئیات می پردازم .. ! و از آن جا که نگارش و تآلبفات حقیر هیچ کدوم بر پایه تعریف و نگارش معمولی نیست .. و در حقیقت زمان رو به عقب بر می گردونم .. در آن این خطا ها متجلی می شود . زیرا با خودم عهد بسته ام از جاده صداقت و رو راستی با خوانندگانم خارج نشوم .. تنها ملاحظات ام در نگارش خاطرات ، پرهیز از مسایل سیاسی است .. چون همان گونه که مطلع هستی .. با خیلی افراد و اشخاص در قبل و بعد از انقلاب پرواز داشته ام که بعضی از آن افراد در حال حاضر با نظام مشکل پیدا کرده اند .. و تمام سعی من پرهیز از درج خاطرات آن ها چه خواسته و چه ناخواسته است !! و همین دقت و وسواس سبب می شود که گاهی از خط روایی خاطره پرت افتاده و یا باعث گسستگی روایت می شود . که در این پروسه درج قومیت ها و اهلیت ها از نظر پنهان می ماند .. مسئله بعدی که در بیان اش تآکید دارم .. اگه دقت در تمام نوشته های قبلی حقیر داشته باشی .. همیشه از درج اسامی افراد طفره رفته ام .. و تنها اسامی افرادی رو درج می کنم که از دوستان صمیمی ام هستند .. و با ان ها رفت و آمد خانوادگی داشته ام .. و یا با سوژه مورد بحث هماهنگ کرده ام . در غیر این صورت ، یا اسامی رو تغیر داده و یا با نام مستعار اشاره به قهرمان ماجرا می کنم .. اما از شما چه پنهان به موضوعی که شما اشاره فرمودی ، زیاد توجهی نمی کردم . چون وقتی سیاسی نمی نویسم .. و مباحث ام اغلب فنی و در چارچوب صنعت هوانوردی است .. و حیطه خاطرات ام هم به افرادی است که از دوستان و همکارانم بوده اند .. به هر حال همان گونه که در بالا اشاره کردم .. چشم و حتمآ رعایت می کنم .. اما جهت اطلاع شما دوست عزیز .. مسئله قومیت ها و اهلیت ها زمانی مسئله ساز می شود که شما در قالب مباحث سیاسی قصد پرداختن به آن ها رو داشته باشی .. که معمولآ هم مورد سوء استفاده دشمنان قسم خورده ما می شوند
    اما وقتی من از خاطرات پروازم سخن می گویم .. بی تردید نامی از دوست و همکارم آقای ایکس هم می کنم و توضیح می دهم که اهل کدوم شهر است .. یا از کجا آمده است !! و این مسئله به هیچ عنوان نمی تواند مورد سوء استفاده دشمنان واقع شود .. مگر این که بحث سیاسی و مغرضانه باشد و در آن اهالی یک شهر و یا یک قوم مورد حمله طرف مقابل واقع شود ... که در ادامه واکنش طرف مقابل رو برانگیزد ..!! به هر جهت شاید سواد و دانش اندک حقیر ، چنین تحلیل آبکی رو بیان می کند .. ای کاش شما دوست فرهیخته و اندیشمندم که بی شک نگاهی عمیق تر به مسایل و اتفاقات جاری دارید ، دلیل و علت پرهیز رو هم بیان می فرمودید .. مثلآ می گفتید با کبریت بازی نکن .. چون خطر آتش سوزی دارد .. و بنده بی سواد رو آگاه می فرمودید .. من که چشم بسته و بدون چون چرا اوامر جنابعالی رو پذیرفته و به کار خواهم بست .. ولی خب .. در راستای افزایش آگاهی های فردی بهتر بود دلیل یا دلایل این امر رو هم گوشزد می فرمودید ...
    در پایان از شما خواهش می کنم در موقع ارسال کامنت ، فقط یک بار بر روی دگمه فشار دهید .. چون تکرار فشار ها سبب تکراری شدن کامنت زیبای شما می شود .. ممنون از شما .. حتمآ رعایت خواهم کرد .. چون چنین اموخته ام که .. ادب در اطاعت است

    جناب اقاي مدرسي عزيز
    باسپاس ازحوصله جنابعالي درپاسخ به انتقادمطرح شده
    دليل اينكه ازشماتقاضا شدكه دربرخي خاطرات ازذكرقوميت واهليت افرادخودداري شود صرفابه اين خاطربودكه برخي ازافرادمورداشاره درشهرهاي كم جمعيت ايران ساكنندو درشهرهاي كوچك معمولا چهره هاي متخصص درميان مردم شناخته شده اند وذكربرخي ازخاطرات گذشته ازانان امكان داردباعث اگاهي مردم ان شهرازگذشته افرادشود.خودشمادرموردشيوه مراودات درشهركوچك البته اگاهي بيشتري دارد.
    پاسخ
    رضا جان عزیز و نازنین
    با تشکر مجدد از تذکر مفید شما و با سپاس از حسن توجه جنابعالی به نکات مهم اجتماعی .. به عرض می رسانم .. با کمال احترام و به قول معروف به دیده منت می پذیرم ..
    باعث افتخارم خواهد بود که همیشه به حقیر منت گذاشته و انتقاد سازنده خود رو بیان فرمایید
    حق نگهدارت

    مرگ براون امریکایی ملعون
    پاسخ
    بله .. واقعآ مرگ بر اون ها

    من همجنسگرا نیستم ولی واقعا براتون متاسفم که همجنسگرایی رو بیماری می دونید....همجنسگرایی فقط یک گرایش جنسی است...شما رو با این طرز فکر بسته چه به استفاده از وبلاگ و اینترنت...بشین خونه و خاطرات بی مزه ات رو باسه خودت مرور کن
    پاسخ
    مهیار ...
    من نمی دونستم همجنسگرایی یک گرایش است .. خب با توضیحاتی که دوستان فهیمده و با ادب دادند متوجه شدم . همه آدم ها به همه علوم اگاه نیستند .. و یکی از راه های اموختن همین درج خاطرات و مشاهدات است .. که دیگران با نظرات منطقی خود آن ها را اصلاح می کنند ..
    اما تو خودت هم نمی دونی چی می گی ..!!؟ اگه خاطرات ام بی مزه اس .. تو چرا خوندی !!؟
    اگه همجنسگرا نیستی .. چرا اظهار نظر می کنی ..!!؟
    ولی من می دونم تو چی هستی .. !! از اون آدم های حقیر و عقده ای که می خواهند بگویند ما همه چیز آگاهیم !! ولی عدم داشتن شعور و حس خودخواهی باعث می شه که .. نتوانند مثل ادم با مردم ارتباط برقرار کنند .. و خلاصه یه جور هایی دم خروس می زنه بیرون !! آخه مردک تو چه کاره حسن هستی که با اظهار فضل کردنت به من می گی بنویسم یا نه !!؟
    من خیلی سعی می کنم هیچگاه پاسخ ادم های عقده ای مثل تو را ندهم .. اما گاهی مجبورم می کنید .. آقایی که همجنسگرا نیستی !!!

    من روانشناسی خوندم و باید به عرضتون برسونم که طبق گفته مهیار و... همجنسگرایی فقط یک گرایش جنسی است مثل دگر جنس گرایی و بد نیست بدانید که همجنسگرایی خیلی وقته که از لیست انحرافات جنسی حذف شده است (طبق کتای های روانشناسی معتبری که حوندم)و طبیعی شناخته شده است. در تمام جوامع پیشرفته و حتی بعضی کشور های غیرپیشرفته برای همجنسگرایان حقوق و تسهیلاتی قائل شده اند و حتی بعضی مذاهب دینی این رابطه را اگر مثل دگر جنسگرایان با ازدواج باشد بلامانع می دانند همانطور که ازدواج رسمی آنها در کلیسا ها و توسط کشیک ها ثبت می شود.
    در روانشناسی یک قانون کلی هست که می گه هر انسانی حق داره فقط یک معشوقه داشته باشه حالا این معشوقه فرقی نمی کنه همجنس باشه یا غیر همجنس و لی حق نداره بیش از یک معشوقه داشته باشه که انسان هایی که بیش از یک معشوقه داشته یاشن(چه همجنسگرا_چه غیر همجنسگرا)از نظر روحی معمولا یک کمبود هاو خلا هایی دارند.همجنسگرایی بین پسر ها خیلی بیشتر به چشم می خوره چون بعضی پسر ها شاید همجنسگرا نباشند ولی ممکنه دلبسته یک پسر زیبا بشن.به نظرشخصی من همجنسگرایی وقتی انحراف می شه که پسری که همجنسگرا نیست فقط به خاطرنیاز جنسی اش با یک پسر رابطه بر قرار می کنه که متاسفانه این تو ایران_افغانستان و... خیلی از کشور های محدود بیشتر به چشم می خوره چون هیچکس به رابطه دو پسر نمی تونه شک کنه و برای بعضی پسر ها که به خاطر سخت گیری های اجتماع و خانواده امکان مراوده راحت با دختر رو ندارن گاهی این بهترین گزینه می شه البته باز هم این دلیل کلی نمی شه چون باز هم دیده شده بعضی پسر ها علیرغم آزادی و دوستی با دختران باز هم از این قبیل روابط داشتنه اند که به نظر من این کار پسندیده ای نیست.(مثل جوامع بی بند و بار)
    آقای مدرسی عزیز این صحیح و انسانی نیست که گرایشات و تمایلات جنسی افراد رو انحراف و بیماری بدانیم..آیا درسته کسی به شما به خاطر اینکه عاشق و شیفته دختر هاي سفيد و ظريف بودید بگه فاسد_هرزه و......؟مسلما خیر..وقتی شما این گرایش رو به صورت غالب ندارین دلیلی نمی شه افرادی رو با داشتن این گرایش توهین کنیم..وقتی من که دگرجنسگرا هستم حق ندارم در مورد یک همجنسگرا قضاوت نا عادلانه کنم... شما گفتید اميدوارم روزي فرا برسه تا اين گونه بيماري هم مثل ساير امراضي كه ريشه كن شد از جامعه بشريت رخت بر ببنده و باید به عرضتون برسم این دعای شما به وقوع نپیوسته و در سالهای اخیر آمار همجنسخواهی در دنیا خیلی بیش از قبل شده وتبدیل به یک بحث داغ در بعضی جوامع شده در عصر جدید بحث زیبایی و زیبا شدن و معیار های زیبا شناسانه بر خلاف گذشته تنها برای زن نیست و پسر ها هم الان برای زیبا شدن رقابت می کنن و شاید این باعث شده بسیاری علیرغم دگر جنسگرا بودن عاشق زیبایی یک پسر هم بشن..
    انحراف و بیماری گرایش شخصی افراد(همجنسگرایی) نیست..انحراف و بیماری به مردی می گن که علیرغم داشتن زن و بچه و خانواده میره به همسرش خیانت می کنه
    معضل و بیماری رو به کسی می گن که می ره با وجود خانواده زن دوم می گیره و یک خانواده رو داغون می کنه.. و نمی گه زن بیچاره اش که باسه این مرد عمرشو گداشته چقدر از نظر روحی تخریب می شه....انحرا ف و بیماری یعنی پسر و دختری که امروز با یکیه فردا با یکی دیگه..انجراف و بیماری یعنی کودک آزاری و زنا و تجاوزات ....انحراف یعنی زنی که به شوهرش خیانت می کنه....
    البته به شما کاملا حق می دم ..چون کسی نیست اینها رو به ما آموزش بده...مگه همه مردم اهل ممطالعه اند..مگه همه مثل من دانشجوی رشته روانشناسی اند؟؟؟مگه همه به خودشون زحمت فکر و مطالعه می دن..به هر حال متاسفانه هنوز هم جهالت وجود داره و شاید خود من همدر بعضی موارد زندگی ام اینطوری باشم
    پاسخ
    شیدای عزیز و نازنین
    واقعآ از شما به خاطر توضیحات مفیدی که دادی ممنونم
    شیدا جان عزیز .. صادقانه می گویم .. تا قبل از درج ان پست در وب سایت ام ... نه جایی در مورد این مسایل خوانده بودم .. نه دیده بودم .. و نه می دونستم که بیماری نیست و به قول شما و سایر دوستان فرهیخته ، گرایش است
    شیدا جان .. یک سال پیش که این مطالب رو نوشتم .. با آن دیدگاه قدیمی که در آمریکا دانشجو بودم ، نوشته و تمام تحلیل های من .. از آن نشآت می گرفت . اما خوشبختانه با درج کامنت های متفاوت از دوستان فرهیخته و بی طرف .. دقیقآ متوجه شدم . و حتی خیلی بیشتر از یک فرد معمولی ، دقیقآ آگاه شدم
    و الان افتخار می کنم دوستان عزیز و دانشمندی چون شما و سایر بزرگوارنی که صبورانه بنده رو راهنمایی فرمودند .. نظر و دیدگاهم دقیقآ تغیر کرد
    به همین دلیل از کلیه این عزیزان که ناخواسته حرف های ناربطی زدم ، عذر خواهی می کنم .. امیدوارم من را ببخشند
    شیدا جان .. سعی می کنم در اولین فرصت .. با درج خاطره ای مشابه حق آن ها را اعاده کنم
    شیدا جان بار دیگر از شما دختر نازنینم تشکر می کنم
    با آرزوی موفقیت روز افزون
    راستی شیدا جان .. شما از خواننده های محترم و قدیمی این سایت هستی .. که مدتی است کم پیدا بودی

    می خواستم جوابتون رو بدم...
    در جوابتون بگم که من نه همجنسگرا هستم...نه حقیر هستم و نه عقده ای...فقط خواستم بهتون بگم شما خیلی طرز فکر بسته ای دارید..با این طرز فکر بسته چه به ادعای روشنفکری؟
    من یک پسر هستم ..در سال اول دانشگاه یک پسر خوش تیپ و کاملا مردونه به من اظهار علاقه کرد تقریبا مثل مواردی که گفتین..اما من مثل شما دیوونه بازی در نیاوردم وقایم موشک بازی و تعجب و خاله زنک بازی و و از این مسخره بازی ها نکردم در جوابش فقط گفتم((خیلی خوشحالم که یک نفر به من علاقه منده و این نشون می ده من آدم دوست داشتنی هستم ولی متاسفم من به شما علاقه ای ندارم.))همین و بس...دیگه انقدر فیلم بازی کردن و قایم شدن و توهین و تحقیر نداره که.... یکبار من به یک دختری اظهار علاقه و آشنایی کردم و و در جواب به من گفته((نه))همینو بس..نه کتکم زد.. نه تحقیرم کرد....شما هم فقط باید می گفتین ((ننننننننننننه))دیگه انقدر کش دادن نداره.. دبیرستانی که بودم یک پسری به من این پیشنهاد رو داد ولی من با توجه به شناختی که از خودم دارم اجازه ندادم اون هیچ دست درازی به من بکنه.و ازش هم قایم هم نشدم و اون همچنان هم در طول دبیرستان دوستم باقی ماند بدون داشتن هیچگونه رابطه ای..من نه باهاش قطع رابطه کردم و نه تحقیرش کردم و نه تر سیدم چون به خودم اطمینان داشتم...
    آن را که حساب پاک هست از محاسبه چه باک هست
    حالا بعضی آدمها که دچار خود شیفتگی هستن یکی اگه یه پیشنهادی بهش بکنه انقدر شلوغ بازی در میارن و خودشونو لوس می کنن که مثلا می خوان بگن ما چقدر طرفدار داریم...چقدر نجیب و مهمیم......
    پاسخ
    مهیار عزیز و نازنین
    من صادقانه از شما عذر خواهی می کنم
    پسرم حق با شماست .. من در کامنت قبلی به شیدای عزیز عرض کردم .. عدم اطلاع من از این مسئله .. و قدیمی بودن دید گاهم ، صرفآ به خاطر عدم مشاهده و یا شنیدن واقعیت ها در این باب بوده است
    من باز هم از شما به خاطر کامنت قبلی عذر خواهی می کنم .. دست شما رو می بوسم .. پسرم نوشته هایت به اعماق وجودم رخنه کرد
    از قدیم گفته اند ... حرف حق به دل می چسبد
    شما هم بپذیر که من واقعآ نمی دونستم .. خوشحالم که با راهنمایی شما و سایر بزرگواران به درک من و سایر افرادی که مثل بنده فکر می کردند .. روشن کردید .. امیدوارم پوزش و عذر خواهی رسمی بنده رو پذیرا باشی
    مواظب خودت باش
    واقعآ درس آموختم

    خاطرات خیلی جالبی بود. همه کامنت ها رو خوندم و به نکات جالبی رسیدم
    با خواندن خاطره شما من به داداشم_شوهرم_و خیلی از مرد های دیگه مشکوک شدم که شاید همجنسگرا باشن(هه هه هه هه شوخی کردم)
    ما ایرانی ها این مقوله رو بد می دونیم در صورتیکه خیلی از کشور های دیگه با این قضیه راحتن...مثلا خیلی شده خونده باشم که تو مجله و یا یک مصاحبه فلان هنرپیشه و یا خواننده معروف آمریکایی خیلی راحت می گه من همجنسگرام و دوست پسر دارم و اونها هم تعجب نمی کنن و جالب اینه که اون شخص اصلا هم کوچکترین حالت زنانه ای ندارندو اتفاقا خیلی هم بیش از پسر های عادی ماحالت های مردانه دارن..
    اون ها راحت می گن که من همجنسگرام در حالیکه تو ایران طرف جرات نداره بگه عاشق جنس مخالف شده چه برسه دیگه همجنس.... فیلم هایی در مورد همجنسخواهی می سازن و به دیگران آموزش می دن مثل میلک و یا کوهستان بروکبک که به شکل کاملا انسانی با قضایا بر خورد می کردن
    متاسفانه ما ایرانی ها مرتب در حال خود سانسوری هستیم...چه همجنسگرا چه غیر همجنسگرا... و همه چیزو بد می دونیم و نتیجه اش هم می شه اینکه هیچوقت آرامش نداریم و دائم داریم با مرزهای اخلاقی اشتباه خودمون رو بیچاره می کنیم و به اصطلاح انقدر سخت گیری می کنیم و روی تعصبات باقی می مونیم که آخر سر از اونطرف پشت بام می افتیم و می زنیم به سیم آخر و کارهایی میکنیم که حتی جوامع غربی هم نمی کنن مثل همین آرایش ها و لباس های اغراقش شده دخترها و جدیدا هم پسر ها
    پاسخ
    دختر عزیز و گرامی ام سارا خانم
    ممنون از توضیحات منطقی شما
    بله دخترم .. واقعیت اجتماعی رو خیلی عالی در چند خط تحلیل فرمودی
    من به همسر بزرگوارتان تبریک می گویم که خانمی این چنین فرهیخته و آگاه دارد .. خدا شما رو حفظ کنه .. من به خوانندگان فهیم و بزرگواری چون شما افتخار می کنم
    موفق باشی عزیزم

    salam.bbakhshid kiborde man farsi nadare.mikhastam begam man y hamjensgaram,na hamjensbaz.age bedooni to dele man chi migzare khodeto atish mizani...tasavor kon jahan hame hamjensgara hastan va degarjens garayi jorm bood.oonvaght age to asheghe y dokhtar mishodi,na mitonesti besh begi na mitoonesti ta akhare omr khanevade tashkil bedio ezdevaj koni va na ashegh beshi.bad age lo mirafti hame maskharat mikardan,khanevadat tardet mikard va hokme ghanoon baraye to edam bood.badbakht tar az ma khodemoonim aghaye kharej rafteye ba kelas....

    من دنبال دوست همجنسگرا هستم wildapple53@yahoo.com

    آقای مدرسی در تعجبم که چرا این آقای مسعود پستش با این حرف های زشت و زننده در مورد بچه بازی(نه همجنسگرایی)چاپ کامل شده.....آقا مسعود خجالت آوره....
    پاسخ
    بابک جان
    ممنون از تذکر شما ، احتمالآ از دست من در رفته است
    حتمآ باید بگردم و پیدایش کنم
    چون من کامنت های مستهجن رو حذف می کنم
    ممنون از تذکر شما

    اگرمعتقدیدکه هر کس به همجنس گرایی می گوید بیماری امل وعقب مانده است نعوذ بالله خدا که بیکار نبود که لوط رو میون ان قوم همجنس گرا بفرستد پس از این غربی ها که نمی دونن انسانیت چیه تقلید نکنین چون اونها به خاطر منافع خودشون هر عملی رو درست می دونن ضمننا من یک بسیجی یا یک مقدس ماب نیستم ولی مخالف نادانی و بی خردی هستم.
    پاسخ
    ممنون حامد جان از کامنتی که نوشتی

    سلام سرهنگ: در یک کلام باید بگم زیباترین وبلاگی که تا به حال ازآن استفاده کردم وبلاگ شماست مطالب شما واقعا تک هستند لطفا باز هم واسمون از خاطراتتون بگین منکه تا به حال خاطرات یک نظامی رو نخوانده بودم برام استفاده از وبلاگ شما خیلی جالب بود
    پاسخ
    کوروش نازنین
    خیلی خوشحالم که با دوست نازنینی مثل شما آشنا شده ام
    عزیزم باعث افتخار بنده است که رضایت دوستان جوان و فرهیخته ام رو جلب کنم ... امیدوارم لایق این همه مهر و محبت و توجه باشم
    ممنون از کامنتی که برام نوشتی

    شما آیدی ندارید سرهنگ؟البته ببخشید پرسش دوستانم هم بود می خواهند از جنگ و.... ازتون بپرسند
    پاسخ
    کوروش عزیزم .. من ای میل ام رو در سایت نوشتم
    هر پرسشی دارید . در آن مرقوم فرموده تا در اسرع وقت جواب بدهم
    ممنون از شما

    سلام جناب مدرسی :من کوروش هستم و متولد10/11/1368 وقتی به دنیا آمدم خبری از جنگ نبود ولی خاطرات آن برای من خیلی جالب است لطفا اگر امکانش هست از خاطرات پروازهایی که داشتید یا به قول معروف شب های عملیات واسمون بنویسید و اینکه حال و هوای اون دوران چگونه بود خیلی به خوندن این مطالب علاقه مند هستم راستی ازاینکه این مطالب را برای استفاده ما قرار دادید متشکرم
    پاسخ
    خیلی از آشنایی با شما خوشحالم
    چشم پسرم .. حتمآ خواهم نوشت
    ممنون از شما

    راستی سرهنگ چرا هیچ کدام از عکسهایی که گذاشتید show نمیشه؟
    پاسخ
    کوروش جان متآسفانه به خاطر سایت اپلود است که تو زرد در امده است

    پاسخ به تو آریای بی غیرت.....آریا به عنوان یک ایرانی باید بگم حیف از این اسمی که رو تو گذاشتن تو از عرابهای آشغال هم منفور تری تا بیش از این ارزش این اسم رو پایین نیاوردی اسمت رو عوض کن بهت پیشنهاد می کنم یه اسم عربی بگذار که واقعا برازندت است .....سرهنگ معذرت می خواهم که تو جواب دادن به کامنت هاتون دخالت کردم ولی اگه نمی گفتم آروم نمی گرفتم .....باز هم معذرت می خواهم
    پاسخ
    خوب کردی عزیزم
    حقش بود .. ناکس خیلی پر رو بود .. از اون عرب های بی شعور بود
    ممنون از شما

    سلام:راستی ببخشید شما دلتون واسه اون دیوانه... ببخشید بیچاره (آمریکایی رو می گم) که اینهمه گریه می کرد نسوخت؟ ....کاش به قول معروف یه کم ازاعتقادات ما ایرونی ها واسش گفته بودین ...راضیش می کردین.. بعد ترکش می کردین...البته چون ما تو اون موقعیت نبودیم و قرار نگرفتیم شاید این حرفها یه جور گستاخی باشه ...ولی به خدا ایول داره این همه خودداری و خداترسی ..من که فکر می کنم اگه همه بگن ما هم بودیم همین کار رو میکردیم یه جور بی انصافی ...چون من هم این جور موقعیت هارو تجربه کردم خیلی وحشتناکه ولی به لطف خدا تا حالا که پامون رو از گلیممون درازتر نکردیم ..خدا رو هزار مرتبه شکر...راستی این سوسن خانوم کی بودن؟...
    پاسخ
    کورش جان .. اون موقع کافی بود بوی از این نوع ارتباطات می بردند .. بیچاره می شدم .. به هر حال من هم جوان بوده و تجربه کافی نداشتم که تصمیم منطقی بگیرم .. در مورد سوسن باید به مطالب قدیمی مراجعه کنی
    خلاصه می گم .. دختری که دوستس داشتم

    درود:آقای مدرسی من قصد دارم وبلاگی را راه اندازی کنم یعنی هنوز مطلب به آن اضافه نکردم لطفا به وبلاگ من رفته و نظرتون رو درباره کاری که قراره انجام بدم بگین ..تا نظرتون رو نگین من در وبلاگم چیزی نمی نویسم پس لطفا سریع تر پاسخ دهید.......آدرس وبلاگم http://koroosh20.blogfa.com
    پاسخ
    امان از دست شما جوون ها
    رفتم کوروش جان
    و نظر گذاشتم .. واقعآ بهت تبریک می گویم

    رهنمود های ایزد یکتا اهورا پیش کش شما:(کلمات شهادت روزانه ما این است)
    1.مزده یسنو، زرتوشتریش ، فره ورانه ، آستوتسچا ، فرورتسچا .
    2.اهورائی مزدائی ویسپا و هو چی نهمی.
    3.آستوبه هومتم منو، آستویه هو ختم وچو،آستویه هورشتم شیوتنم.
    در نمازگاه هاون که مخصوص بامداد است می گو ییم:
    4.آهریم دکیشیم اشه و نهم اشهه رتیم یزه میده.
    برگرداندن:
    1.من اقرار می کنم که مزدا پرست زر تشتی هستم و به آن ایمان و اعتقاد دارم .
    2.من همه چیز های خوب را از اهورا مزدا می دانم.
    3.من ایمان دارم به اندیشه نیک ایمان دارم به گفتار نیک ایمان دارم به کردار نیک.
    4.کیش پاک اهورائی راکه پاکترین(دینها) است می ستاییم.
    ائیرینه ویجهه یزه میده : پاینده باد ایران
    نگویی که آتش پرستان بَدند
    پرستنده پاک یزدان بُدند..فردوسی

    سلام به نظر شما چرا در حمله به h-3از f14 استفاده نشد؟

    آقای مدرسی من عاشق شما شدم؟
    به شما نظر دارم؟با من دوست می شی؟
    پاسخ
    بله عزیزم .. چرا که نه ؟
    من با همه دوست می شوم .. البته می دونم منظور بدی از این حرفت نداری .. ولی از ما دیگه گذشته ... و من با همه عزیزان با افتخار ارتباط دوستی برقرار می کنم

    خب س حالا که به پیشنهادم جواب مثبت دادی بریم آمریکا با هم ازدواج کنیم.
    پاسخ
    عزیزم من یک مرد 57 ساله زشت و کچل و شکم گنده هستم !! نکنه فکر کردی دخترم !!!؟
    ضمنآ من یک وجب خاک کشورم رو با دنیا عوض نمی کنم

    آقای مدرسی بیماری کجا بود؟ شما تشریف ببر بین جوانان "با کلاس" کشورت ببین امروز روز چنان پرستشی می کنند همجنسبازها را که نگو و نپرس! میگن اینها از نظر "علمی" اثبات شده، "باید" 10% مردم همجنسباز به دنیا بیایند، چون "علم" اثبات کرده، اگر بگویید نه هزار و یک فحش بارتان می کنند! می گویند در هلوکاست معروف 250 هزار همجنسباز را کشته اند، پس باید از این غشر دفاع کنیم!!!!!! من واقعاً حرص می خورم، صبح و شب، نرخ رشد جمعیت غرب را ببینید، تا چند دهه دیگر تمام غرب اروپا هندی و پاکستانی و عرب خواهند شد، و امریکا هم که از همین الان هشتش گرو نه اش است، در آینده چه شود من نمی دانم، یک نکته هم یادم آمد، یک روانشانسی در امریکا به بیماران همجنسبازش می گفت تلاش کنید که این حس را از خود دور کنید، چنان رسانه های امریکا (نیاز به تاکید ندارد چون خودتان می دانید، همه رسانه های بزرگ امریکا دست یهودیان است) به وی غرش کردند که این فرد فکر می کند sexual orientation (گرایش جنسی) قابل تغییر است، در صورتی که هیچ راهی برای تغییر آن وجود ندارد، حتی با ژن درمانی هم نمی شود این کار را کرد ولی این روانشناس احمق می خواهد چنین کاری کند، ای هوار ای داد این به هوموفوبیا ( بر چسبی که به امثال من و شما می زنند) مبتلا است !!!!!! چه عرض کنم، همانگونه که همه ابر قدرتان جهان روزی قدرتشان ته می کشد، اینها هم روزی چنین بلایی سرشان می آیند، منتها با این کارها من بیشتر فکر می کنم ناپدید شوند و کسی نماند که بخواهد نابود شود یا شکست بخورد، لطفاً باز هم از این پست ها بنویسید، درباره مسائل جنسی اگر سکوت کنیم مانند این است که سخن افرادی که درباره آن حرف می زنند (منظور هم خشک مغزان خودی است هم غربی ها) بپذیریم.
    پاسخ
    ممنون عزیزم
    راستش رو بخواهی اول من قصد داشتم به بیان ساده یک خاطره از رژیم قبلی بپردازم .. بعد ابعاد ان افزایش یافته و هر کی یک چیز در این مورد به من گفته و بعضی ها هم تهمت های ناروایی برایم نثار کردند .. در صورتی که نه بنده اطلاعی از این چیزها دارم و نه می دانم چیست
    از شما به خاطر درج کامنت علمی سپاسگزارم

    اخه درسته اینهمه چیز خصوصی را بنویسی؟از کجا باور کنیم؟شاید اون امریکایی به شما هم تجاوز کرده باشه؟
    پاسخ
    تو اگر خیلی ناراحتی و یاد تجاوز هایی که شده ای می افتی ، کسی تو رو به این سایت دعوت نکرده

    با سلام
    لطفا از حماسه نوژه و تعداد خلبانان شجاعي كه اعدام شدند بنويسيد
    پاسخ
    سوفیای نازنین
    شما خودت بهتر می دانی که عمل آن ها یک کار سیاسی بود . و بنده هم یک آدم غیر سیاسی هستم که بر حسب تقدیر سایت غیر سیاسی دارم
    دخترم .. باور کن من در تحلیل مسایل سیاسی خیلی بی سوادم
    دوم این که در رابطه با کودتای نوژه من یک پست در گذشته نوشته ام .. می توانی به ان در آرشیو مطالب مراجعه کنی
    من از شما عذر خواهی می کنم

    جالب توجه بود. متشکرم از اطلاعاتی که دادید. موفق باشیددر پناه خداوند.
    پاسخ
    ممنون

    Moteasefam vaseye hameye tafakorate pusideye shoma !
    hatta arzeshe bahs kardan ham nadarin !!
    پاسخ
    بله .. حق با شماست
    اصلآ ارزش بحث و حتی ورود به سایت را هم نداره .. !! خوشحالم
    که متوجه شدی

    راستش نمی دونم چرا بعضی همجنسگرایان ناراحت شدن
    خب آقای مدرسی از کجا می دونست که همچنسگرایی هم یک گرایش جنسی مثل دگر جنس گرایی هست....
    به امید روزی که همجنسگرایان ایرانی از زیر بار این همه فشار و خفقان و نادانی بعضی مردم راحت بشن
    پاسخ
    خدا خیرت بده پژمان جان
    باور کن روزی که این خاطره رو نوشتم .. تا قبل از ان هیچ دانش و اگاهی در باره این پدیده نداشتم ... ! البته با توضیحات علمی و منطقی که دوستان محترم بیان فرمودند .. دیدگاهم نسبت هب گذشته خیلی تغیر کرده است . و قبول دارم این بنده خدا ها چقدر فشار روحی رو تحمل می کنند .. باید به عنواین مختلف سطح اگاهی مردم را افزایش داد
    من بار دیگر از همه همجنسگرایان محترم به خاطر قضاوت غیر منطقی ام پوزش خواسته و برای همه این عزیزان آرزوی موفقیت و شادکامی دارم ..
    از شما دوست نازنینم پژمان گرامی هم تشکر و قدردانی می کنم

    بسیار هوشمندانه بود ....
    پاسخ
    ممنون امید نازنین

    وبلاگ عالی دارید. وجود این وبلاگ واقعا ضروریه و به شما درود و آفرین می فرستم. قبلا یه بار به طور اتفاقی وبلاگ شما را دیده بودم که توجهی نکردم ولی امروز از طریق بالاترین اینجا اومدم(خاطرات خلبان مداح و پسرش)و به بقیه نوشته های شما هم سری زدم.
    می خوام فقط به همه دوستان که کامنت گذاشتن، صرف نظر از عقایدشون بگم که اینجا همون طور که خود آقای مدرسی فرمودن بیشتر جنبه خاطره نویسی و آشنا سازی ما جوون ها با حال و هوای اون دوران را داره. بنابر این زیاد سخت نگیرید.
    پاسخ
    امین جان عزیزم
    جای بسی خوشحالی است که دوست فرهیخته ای چون شما با حضور خودش در این سایت به بنده افتخار داده است
    امین جان کاملا حق با شماست .. من اصلآ نه ادم سیاسی ای هستم و نه کاری به جریانات و تفکرات گوناگون دارم .. فقط خاطراتم رو نقل می کنم .. ممنون از تحلیل زیبایت

    سلام ممکنه باهاتون خصوصی چیزی رو در میون بگذارم؟
    + یک سوال داشتم: شما چه سالی برای آموزش خلبانیتون به آمریکا اعزام شدید؟
    خواهش می کنم باهام تماس بگیرید...
    پاسخ
    پسر عزیزم .. خواهش می کنم .. من در خدمت شما دوست نازنین ام هستم
    در باره اعزام به امریکا .. سال 1351 بود
    به ادرسی که درج کردی بودی .. خدمت رسیده و کامنت ام رو برایت گذاشتم
    موفق باشی دوست نازنین

    واقعا وبلاگه جالبی دارید.خاطرات خیلی قشنگی بود از اشناییتون خوشحالم
    پاسخ
    نوشین عزیز و گرامی
    خوشحالم که از مطالب خوشت اومده است
    من هم از حضور شما و آشنایی با شما دختر بزرگوارم خوشحالم
    ممنون از حضورتون

    شما هم چيزي بنويسيد
    • هر چي دلتان مي خواهد بنويسيد. اينجا مربوط به شماست اگر نظر خصوصي‌اي داريد لطف کنيد و از طريق اي‌ميل (behrouz.journalist at gmail.com) مطرح کنيد، ممنون.






    مشخصات حفظ شود؟

    از تگ‌هاي HTML هم مي‌توانيد در نظرتان استفاده کنيد.

     
    Copyright 2007 by Behrouz Moddaresi | Design by WebStudio | Powered By Movable Type 3.35