هواپیما می سوخت ، حجاج ترك پياده نمي شدند !!
ماجراي عجيب ولي واقعي حجاج تركيه عنوان مطلبي است كه خيلي اتفاقي به ذهن ام خطور كرد . راستش رو بخواهيد يكي از خوانندگان عزيز و محترم برام كامنت گذاشته بود كه ... بد جوري از پرواز مي ترسه و هروقت مسافرت با هواپيما مي ره ، مدام استرس داره و از ترس و وحشت خيلي دچار ناراحتي مي شه ! اين نازنين ازم خواسته بود تا چند خطي براش بنويسم تا ترس اش از هواپيما و پرواز بريزه . از شما چه پنهون هر از گاهي تعدادي از اين كامنت ها رو دريافت مي كنم . اين بار هم كه تازه دست ام راه افتاده بود و به قول معروف آسمون و ريسمون رو به هم مي بافتم تا يه جور هايي به اين دوست بزرگوارم دلخوشي بدم كه ترس اش بي مورده . چون خلبان به همراه كادر پروازي جونشون رو بيشتر از مسافران دوست دارند ... و همين جور هي دليل و مدرك مي آوردم . و در ادامه هم مثال حجاج تركيه رو براش نوشتم . ناگهان به فكرم رسيد ... چرا اين مسئله رو در يه پست كامل ننويسم !؟ به همين دليل سريع آن رو پاك كرده و بهش گفتم ... اصل مثال رو در پست بعدي بخوان ...
بله عزيزان .. من بارها عرض كرده بودم كه ..... به دليل گذشت سال هاي طولاني از محيط پرواز ، فراموشي هاي مزمن و گيج بودن مادرزادي ام !! اغلب خاطرات جواني و پرواز رو فراموش كرده ام . ولي همين پرسش هاي شما و كامنت ها ، ناخواسته من رو به اون قديم مديما مي بره . دليل اش هم اينه كه .. علاقه شديد عاطفي به شما بزرگواران بيان بي شيله پيله و صداقت در نگارش ، خيلي راحت خاطرات گذشته ام باز سازي شده و مثل يه فيلم سينمايي جلوي چشمم مي آيند . از طرفي هم اصلآ دوست ندارم به سبك بعضي سايت ها كه مرتب مي نويسند " كامنت يادت نره " !! خوانندگان محترم رو به زحمت بيندازم . به همين جهت اين امر رو به خود شما ياران همدل محول كرده .. تا هر گونه كه راحت هستيد و صلاح مي دونيد مكاتبه فرماييد .
نوه های من
ديروز عصر بعد از مدت ها فرصتي دست داد تا براي ديدار نوه هاي كوچولويم به كرج رفته و حال آن ها رو جويا شوم . اولين چيزي كه نظرم رو جلب كرد ، رشد چشمگير آن ها طي يك ماه گذشته بود . كه به لطف خدواند و تلاش پزشكان و زحمات والدين شون ، تقريبآ دو برابر شده بودند ! به طوري كه " آنا " حتي لپ در آورده بود . ولي برعكس طفلك دخترم " بهاره " بد جوري چشم هايش از بي خوابي گود افتاده بود . به همين دليل دست به دامان يكي از خواهرهايم كه در مشهد زندگي مي كنه شده و خواهش كردم با دخترش يكي دو ماهي اين جا امده تا شايد حال روز مادر دوقلوها كمي بهبود يابد . از طرفي آنا و آوا كه مي دونستند ياران همدل و صميمي پدر بزرگ شون از طريق سايت مرتب حال اون ها رو جويا مي شوند ، خواهش كردند تا با حضور در سايت ، دست تمام اين عزيزان رو بوسيده و اعلام كنند كه .. ما مخلص همه شما عزيزان هستيم .
كلام آخر اين كه ... امروز وقتي كامنت هاي وبلاگ رو مطالعه مي كردم ، ديدم يه دوست عزيز و نازنين برام به صورت خصوصي نوشته كه .... در بخش پيوند هاي وبلاگ ، يكي مونده به آخر خط ، لينكي با عنوان " همه چيز در باره كشتي كج " وجود داره كه ظاهرآ محتواي مطالب آن عوض شده و در شان وبلاگ شما نيست . راستش رو بخواهيد وقتي اين كامنت رو ديدم ، هرگز فكر نمي كردم بعضي ها اين قدر بي پروا كلمات خيلي زشت رو كه حتي آدم شرم مي كنه آن ها رو در محيط هاي كاملآ مردانه بشنوه ، درون وبلاگ نوشته باشه !! مسلمآ فرد يا افرادي از روي خصومت ، وبلاگ اين بابا رو حك كرده و با حذف مطالب ورزشي آن ، هرچه لياقت خود و خانواده اش بوده رو اون جا نوشته . واقعآ نمي دونم به اين افراد رواني چه بايد گفت ؟ چرا محيط وبلاگ رو آلوده الفاظ قبيح خود مي كنند ؟ اميدوارم جناب " عليرضا شيرازي " مدير محترم بلاگفا كه حساسيت زيادي روي اين گونه وبلاگ ها داره ، هر چه زودنر آن رو حذف نمايد . از اين خواننده گرامي هم كه به موقع به من خبر داد ممنونم . يه تشكر هم از خانم " دريا " نازنين مي كنم كه لوگوي خليج فارس رو براي قرار دادن در وبلاگ فرستاد .

http://www.lightshine.ae/Home_app.asp
http://www.dubaipilotshop.com/servlet/StoreFront
وضعيت پرواز ها ، قبل از انقلاب ...
همان گونه كه در پست هاي قبلي هم بار ها اشاره كردم ، پيش از انقلاب مخصوصآ قبل ورود هواپيماهاي بوئينگ به نيروي هوايي ، اغلب پرواز هاي بين المللي و لجستيكي به عهده همين ابو طياره هاي خودمون ، يعني سي - ۱۳۰ بود . ديگه جايي در دنيا نمانده بود كه اين قارقارك ها اون جا نرفته باشند . از قلب آفريقا و لستو بگيريد تا شاخ آن ... مثل كشورهاي سومالي و سودان و غيره .. آمريكا و اروپا هم كه خونه خاله جون محسوب مي شد . و غير از پرواز هاي برنامه ريزي شده ، اغلب هم خارج از برنامه ماموريت هايي به اقصي نقاط دنيا به ما ابلاغ مي شد . ديگه طوري شده بود كه در خط پرواز براي اين كه صداي اعتراض بچه ها در نياد ، ماموريت به پنج قاره تفكيك شده بود . و براي هر يك از قاره ها هم ليست نوبت تهيه شده بود . ولي باز هم به دليل زياد بودن پرواز ها و پارتي بازي بعضي از آقايون نورچشمي كه همه جا اين عزيز دردونه ها حضور دارند ، هميشه سر پرواز ها و نوبت ها درگيري بود . وقتي مي گم درگيري نه اين كه خداي ناكرده كسي دست به يقه بشه !! منظورم اعتراض هاي نهان و آشكار بود كه مرتب شنيده مي شد !!
يه سرپرست اصفهوني هم داشتيم به نام آقاي اصغر عتيقي كه خدا رحمت اش كنه ، شنيدم طفلك فوت كرده است . اين اضغر آقا تنها كسي بود كه از پس بچه ها با زبون شيرين اصفهوني اش بر مي آمد . اوايل كه تازه از آمريكا امده بودم ، جرآت سوال كردن رو نداشتم . چون هرچه باشه ارتش ديسيپلين داشت . درسته در نيروي هوايي مثل ساير نيروها زياد سخت گيري نمي شد . ولي خب براي تازه وارد هايي چون من هنوز خيلي زود بود دور بردارم . بله مي گفتم .. اون اوايل وقتي اصغر آقا مي خواست ليست ها رو تنظيم كنه ، همون جا پشت ميز اش اين كار رو مي كرد .. ولي چون هر كي از راه مي رسيد براي كنجكاوي كله كشيده تا سر از نوبت خويش درآورد ، اين شد كه ديگه هر وقت قرار مي شد ليستي تهيه شود ، يا براي تعطيلات عيد بچه ها شيفتي اداره بيايند يا پرواز خارج برنامه اي از بالا ابلاغ مي شد ، سرپرست مون دفتر دستك اش رو بر مي داشت و به انبار سي - ۱۳۰ رفته و در را هم از تو قفل مي كرد تا هر آشي كه دلش مي خواست به پزه ...
شيوه پارتي بازي براي نورچشمي ها ...
من اين جزئيات رو براي اين مي نويسم تا با فضاي اون موقع خوب آشنا شويد . حالا شما تجسم كنيد در اين آشفته بازار پرواز هاي زياد ، به شما هم اجحاف بشه .. جرآت اعتراض هم نداشته باشيد . تازه اگه اعتراض هم مي كرديم ، اصلاح كه نمي شد هيچ ، وضعيت از ان چيزي كه بود بدتر هم مي شد . و مورد غضب هم واقع مي شديم .. حالا سي - ۱۳۰ بيار باقلا بار كن !! اون آقايون نورچشمي هم كه واقعآ نمي دونم چه جوري نور چشمي شده بودند ، هميشه به موقع پرواز هاي نون و آب دار و خوب شون رو كه شامل ماموريت هاي اروپا و آمريكا بود رو مي رفتند . ولي وقتي نوبت پروازهاي ( بلانسبت شما ) خر حمالي شون مي رسيد ، با ترفند هاي گوناگون از زير آن شونه خالي كرده و به گردن عده اي ديگه مي افتاد !! اين رو هم اضافه كنم كه .. براي هر ماموريتي يك نفر اصلي و يك نفر رزرو پيش بيني مي شد . يكي از ترفندهاي آقايون به اين شكل بود كه فرد نورچشم را رزرو ماموريت آمريكا قرار مي دادند . و سپس اون نفر اصلي رو چند روز مانده به پرواز آمريكا ، به ماموريت ديگري مثل سومالي مي فرستادند !! تا اون مادر مرده به موقع نرسد و آقاي نورچشم به جاش به آمريكا بره .. حالا هرچه طرف التماس مي كرد كه چند روز ديگه نوبت پرواز آمريكاي منه ، بهش مي گفتند اين نوبت آفريقاي توست .. بايد جتمآ بروي !! و به اين ترتيب فرد مورد نظر به آمريكا اعزام مي شد !!
پرواز به مكه با پرستار ها ....
يكي از پرواز هايي كه در پيش از انقلاب انجام مي داديم ، بردن پرستارها و كادر پزشكي به عربستان سعودي بود . معمولآ يك هفته قبل از اعزام حجاج به مكه ما آن ها رو با خودمون مي برديم و بعد از اتمام هم برمي گردانديم . پرواز با پرستار ها خيلي خاطره برانگيز بود . اغلب اون ها مثل حالا بي حوصله و عبوس نبودند ( البته منظورم بعضي هاست ) . مرد و زن فرقي نداشت . بلكه آدم هاي خوش مشرب و اهل بگو بخند بودند . يادمه اون جا كه بوديم ، هميشه سعي مي كردم به كمپ آن ها سر كشي كنم . يا اين كه كمك هاي اوليه رو آموزش ببينم . كروي پروازي اون ايام رو مي شه به سه دسته تفكيك كرد . يه عده از بچه ها خيلي اعتقادات مذهبي شون قوي بوده و به قول معروف از اون بچه مسلمون هاي دو آتشه بودند . اين افراد هميشه سعي مي كردند حتي المكان مناسك حج رو به جاي آورند . و اغلب هم موفق نمي شدند . چون محل ماموريت رو نمي شد ترك كرد . هر آن ممكن بود پرواز مي خورد . ولي خب بنده خدا ها سعي خودشون رو مي كردند ..
بعضي از بچه اعتقاد مذهبي شون زياد محكم نبود . ولي ته دل شون حرمت قائل بودند . اين ها افرادي بودند كه در ماه هاي حروم لب به مشروبات الكلي هرگز نمي زدند . حتي اگه به آمريكا يا اروپا اعزام مي شدند . ولي در ساير موارد از اين كار ابايي نداشتند . البته فراموش نكنيد مشروباتي چون آبجو يا شراب در پايگاه هاي نظامي آمريكا همراه با غذا سرو مي شد . علاوه بر آن در لابي هتل و يا در محل كار هم دستگاه هاي اتوماتيكي كه اين كوفت و زهر مار ها رو داشتند ( واي ... چه تظاهري !! ) فراوان بودند . گروه سوم هم آدم هايي بودند كه بهتره بگم غرب زده به معني واقعي .. يعني سعي مي كردند هميشه مانند يه شهروند آمريكايي رفتار كنند . خب البته اون موقع در عربستان مشروبات الكلي در هتل ها و فري شاپ فرودگاه براي خارجي ها موجود بود . حالا رو نمي دونم . و اما از نظر تقسيم بندي كه عرض كردم همين رو بگم كه جزء گروه نخست نبودم .
پرواز به تركيه ...
يادمه اون زمان تازه صحبت هايي از پيمان هاي " سنتو " و " ناتو " در ايران مي شد . هيچ وقت سعي نكردم معني آن ها رو بفهمم !! يكي از كشور هاي همسايه ما كه او هم در گير همين مسايل بود ، تركيه بود . از اون جا كه من قصد ندارم وارد مباحث سياسي آن ايام بشم ، فقط در حد ماجرايي كه اتفاق افتاد رو براتون بيان كرده و از ذكر جزئيات ماموريت خوداري مي كنم . قبل از هر چيز عرض كردم .. كشور تركيه در اون سال ها خيلي عقب افتاده و فقير بود . و به هيچ عنوان با وضعيت فعلي آن قابل مقايسه نيست . هرگز خاطره اي كه از برخورد با مديران فرودگاهاي اين كشور داشتم ، فراموش نمي كنم . در طي چندين باري كه به تركيه پرواز داشتيم .. كارمندان يا حتي مديران فرودگاه براي دريافت قند و چاي داخل هواپيما چه كرنش هايي رو انجام نمي دادند !! حتي براي دريافت چند نخ سيگار التماس بچه ها رو مي كردند ! ولي در زمان جنگ با عراق كه براي برگرداندن يك فروند هواپيماي شكاري به اون جا داشتم ، ديدم كه چه تغيراتي كرده است . ديگه از اون دولا راست شدن ها خبري نبود . بلكه با نازك كردن گوشه چشم ، تازه فخر هم براي كروي هواپيماي ايراني هم مي فروختند !!
آتش گرفتن هواپيماي حجاج ....
در همون ايام حجي كه در بالا اشاره شد ، به ما ماموريتي ابلاغ كردند كه سر راه به تركيه برويم . هنوز چند روزي از حضور ما در اين كشور نگذشته بود . يه روز كه براي انجام كاري به فرودگاه رفته بودم . ماجرايي رو شاهد بودم كه در حقيقت برايم يك نتيجه علمي در بر داشت . آن روز فرودگاه خيلي شلوغ بود . دسته دسته حجاج تركيه به همراه راهنماهاي خود با احتياط سوار هواپيماها مي شدند . از چهره مسافران معلوم بود كه براي نخستين بار قدم به همچين مكان هايي مي گذارند ! آن ها حاج و واج به هواپيماها مي نگريستند . در همين اثنا ظرفيت نخستين هواپيماي حجاج تكميل شده و آماده پرواز مي شود . با بسته شدن درهاي هواپيما ، پلكان آن به آرامي از بدنه جدا شده و به وسيله كاميون مخصوص از محوطه دور مي شود ..
داخل هواپيما ميهمانداران سعي مي كنند مسافران رو كه اغلب ميانسال هستند بر روي صندلي ها ي خود بنشانند . ميهمانداران با لهجه محلي توضيحات لازم رو به آنان مي دهند . زماني كه سر ميهماندار نكات ايمني رو در پرواز گوشزد مي كند ، اغلب چيزي از سخنان او متوجه نمي شوند ! بعضي ها از همون بدو ورود با در دست گرفتن تسبيه زير لب ورد هايي رو قرائت مي كنند . در اين ميان بعضي حجاج كه هواپيما رو با اتوبوس اشتباه گرفته بودند ، به رسم يه سنت ديرينه ، مرتب براي سلامتي خلبان و مسافران تقاضاي بيان صلوات با صداي بلند مي كرد . و بقيه هم به تبعيت از وي مرتب صلوات مي فرستادند . در كابين هواپيما ، خلبان كارگشته خطاب به كمك خود مي گويد به نظر مي رسد اغلب مسافران اولين باري است كه سوار هواپيما مي شوند . و كمك او اين نكته را با تكان دادن سر خود تصديق مي كند . همه چيز طبيعي به نظر مي رسد .
خلبان از طريق سيستم يو اچ اف خود با برج مراقبت پرواز تماس گرفته و تقاضاي روشن كردن موتور هاي خود را مي گيرد . با تآئيد مسئول برج كنترل ، يكي از موتور هاي جت روشن مي شود ... بعد از اين كه موتور به دور لازم رسيد ، نوبت موتور بعدي مي شود .. هنوز موتور دوم به دور نهايي نرسيده بود كه ناگهان بر اثر نشت بنزين يكي از لوله هاي انتقال دهنده سوخت به موتور هواپيما ، در يك چشم به هم زدن موتور آتش گرفته و تا خلبان كليد خاموش كننده اطفاي حريق رو بزند ، متآسفانه آتش به دليل روشن بودن موتور و پاره شدن لوله سوخت در يك آن به بال هواپيما سرايت مي كند . ميهمانداران آموزش ديده به سرعت سعي مي كنند مسافران خونسرد خود را كه با آرامش شاهد شعله هاي آتش هستند رو از هواپيما خارج كنند . يكي از ميهمانداران كه از مشاهده عدم وحشت مسافران تعجب كرده است ، خطاب به سر ميهماندار مي گويد ... هر كار مي كنم هيچ كس حاضر به ترك هواپيما نيست !! و همچنان مشغول تماشاي آتش هستند !!
سر ميهماندار كه متوجه واقعيت شده بود ، براي تخليه مسافران اقدام به ترفندي تازه زد . او خيلي سعي كرد با حفظ ترس و وحشت خود به مسافران بگويد كه اين هواپيما خراب شده و قادر به پرواز نيست .. لطفآ از جاي خود بلند شده و به هواپيماي بعدي سوار شويد ... مسافران بدون ترس و التهاب و از روي خونسردي ، با كمال آرامش اقدام به جمع كردن وسايل خود شده و بدون واهمه يكي بعد از ديگري خيلي طبيعي از هواپيما پياده شدند . ميهمانداران و خدمه كه چهره آن ها از ترس مانند گچ سفيد شده بود ، سعي كردند مسافران همچنان وحشت زده نشده و هواپيما رو به آرامي ترك نمايند .. ولي هر آن منتظر انفجار هواپيما بودند . از سوي ديگر خبرنگاران كه شاهد ماجرا بودند ، با تعجب نظاره گر اين صحنه عجيب در طول تاريخ هوانوردي بودند !! هيچ كس در آن موقع نمي توانست علت اين همه خونسردي رو در نزد مسافران حدس بزند ! وحشت تمام فرودگاه رو گرفته بود .
با خارج شدن اخرين حاجي ترك از هواپيما ، خدمه خيلي سريع اقدام به خروج نمودند .. و درست بعد از چند ثانيه صداي انفجار حاكي از آتش گرفتن يكي از باك ها فضاي فرودگاه رو در هم شكست . ماموران اتش نشاني با استمداد از گروه هاي ديگر به سرعت مشغول خاموش كردن آتش شدند . در فاصله اي دور تر كه حجاج ترك منتظر هواپيماي ديگري بودند ، با هجوم خبرنگاران مواجه شدند . اولين سوال خبرنگار از يكي از حجاج اين بود كه ... شما چرا از آتش نترسيديد ؟! پيرزن روستايي كه تازه متوجه واقعيت شده بود ، با همون لهجه شيرين روستايي خود گفت ... راستش ما ديديم كه از موتور هواپيما آتش بيرون مي زند ، ولي فكر كرديم اين هم قسمتي از پرواز است !! خبرنگار ديگري سوال كرد .. مادر جان چرا وقتي گفتند هواپيما رو ترك كنيد ، بر جاي خود هم چنان نشستيد ؟! .. پير زن گفت .. آخه يكي از آقايون ( منظور سر ميهماندار بود ) در موقع راهنمايي گفت كه در موقع خطر بايد ماسك بزنيد ... سرتون رو خم كنيد .. روي بالش بگذاريد ... و ما فكر كرديم اين كه مي گويند از هواپيما خارج شويد ، باز هم مربوط به آن تمرينات است !!
اگر چه نا آگاهي مسافران از امور پرواز و آتش سوزي هواپيما ، سبب شد آن ها وحشت نكرده و خيلي راحت هواپيما رو ترك كنند ، ولي درس بسيار بزرگي به كارشناسان امور هوايي داد . و آن اين كه حفظ خونسردي و عدم وحشت ، مهم ترين عامل نجات مسافران در شرايط اضطراري است . و همان گونه كه مي دانيد ، اكثر اتفاقات و تلفات به خاطر عجله مسافران در خروج از هواپيماست كه سبب كندي خروج و زير دست و پا ماندن آن هاست . مسافران ترك ثابت كردند عدم وحشت و خونسردي مي تواند بر خيلي از مسايل اضطراري فائق آمده بدون اين كه صدمه اي به مسافران وارد آيد . خوانندگان عزيزي كه مرتب از وحشت خود در پرواز مي گويند ، با ياد آوري اين ماجرا مي توانند در صورت بروز مسايلي از اين دست ، جان خود و همراهان اش رو نجات بده
با تشكر و احترام
بهروز مدرسي
اين مطلب در ساعت يك و سي دقيقه بامداد بيستم فروردين به پايان رسيد .
ايام به كام
به اطلاع اون دسته از دوستاني كه تازه به جمع خوانندگان اين سايت پيوسته اند برسانم . شمه اي از مطالب گذشته رو در پستي مستقل قرار داده ام كه با مراجعه به آن با گلچيني از مطالب قديمي مواجه خواهيد شد . براي مطالعه مطالب فوق لطفآ ( اينجا ) را كليك فرماييد .
بدون شک یکی از دردناک ترین سوانحی که اخیرآ مردم ایران شاهد و داغدار آن بوده اند ، سقوط هواپيماي سي -۱۳۰ حامل خبرنگاران بود . بنده افتخار دارم تحليلي كه در مقام يه كارشناس در سه پست تنظيم نمودم تقديم شما خوانندگان گرامي نمايم .
دلايل گفته نشده از سقوط هواپيماي خبرنگاران - قسمت اول (اينجا )
چرا هواپيماي خبرنگاران سقوط كرد ؟ - قسمت دوم (اينجا )
بررسي و تحليل دلايل احتمالي سقوط هواپيماي سي - ۱۳۰ - بخش آخر ( اينجا )
این بخش به پیشنهاد و همت شما خوانندگان محترم شکل گرفته است . از این پس خلاصه ای از پست قبل به زبان انگلیسی به همراه تازه ترین خبرهایی از صنعت هوانوردی تقدیم شما عزیزان خواهد شد.
PHALCON SYSTEM:
The Phalcon is an Israeli manufactured Airborne Early Warning, Command and Control (AEWC&C) system. It is one of the most powerful such systems in the world.It provides real time surveillance of a few hundred kilometres of territory and also command and control. It can pick up a low flying aircraft, a missile or communication and provide advance warning after correlation. It will help the Indian Air Force to maintain air superiority in a battle. It can pick up an incoming object in all weather conditions, reportedly up to some 300 miles. It can also pick up all sorts of communications from air, sea or land. All the information collected can be conveyed live to the control centre in the headquarters.The Phalcon system has four sensors, which coordinate with each other. If one of the sensors picks up an incoming object or enemy communication it automatically co-relates with other sensors and reconfirm.Most other AEWS are mechanically rotating antennas, or rotodomes, mounted on an aircraft. In the Phalcon it would be a stationary dome mounted on the aircraft and based on an Active Phased Array Electronic Scanning Technology. It would be able to track continuously any fast, high manoeuvring objects in much shorter period of time than the rotodome-based AWACS.Phalcon radars can be mounted on the an aircraft's fuselage or on the top inside a small dome. Either position gives the radar 360 degree coverage. This allows it to track high maneuvering targets and low flying objects from hundreds of kilometers away, under all weather conditions, in both day and night.The Phalcon is also a command and control centre mid-air that can be deployed to direct the aircraft, providing them a picture of the entire battlefield thus allowing them superiority over enemy fighters. The operators are Israel,China,Chile and India.
Source:www.rediff.com BY:Alireza Sadeghi
ترجمه فارسی:
سیستم فالکون:
فالکون سیستم هشدار زودهنگام هوایی-فرماندهی و کنترل اسراییلی می باشد.این سیستم یکی از قدرتمندترینها در جهان می باشد و مراقبت هوایی همزمان از چند صد کیلومتر از منطقه مورد نظر بهمراه فرماندهی و کنترل را برقرار میکند.میتواند هواپیما در حال پرواز در ارتفاع پایین یا موشک یا مکالمات را شناسایی کرده و هشدار زودهنگامی را پس از هماهنگی مهیا کند و قرار است که نیروی هوایی هند را در برقراری برتری هوایی در میدان نبرد کمک کند.سیستم میتواند هر شیی رااز فاصله 300 مایلی در هر شرایط آب و هوایی و هر نوع مکالمه ای را از هوا-دریا و زمین شناسایی کند.همه اطلاعات جمع آوری شده میتواند بصورت زنده به مرکز فرماندهی کنترل انتقال داده شود.سیستم فالکون چهار حسگر دارد که با یکدیگر هماهنگی دارند.اگر یکی از حسگرها شیی ورودی را شناسایی کند بطور خودکار با دیگر حسگرها ارتباط برقرار کرده و تایید میشود.اغلب سیستمهای هشدار هوایی دارای آنتنهای دوار مکانیکی یا آنتن گنبدی هستند که روی هواپیما سوار شده است.در مورد فالکون یک گنبد ثابت وجود دارد که روی هواپیما سوار شده است و بر پایه تکنولوژی رادار اسکن الکترونیکی آرایه فازی فعال میباشد و قادر به ردیابی پیوسته هر شیی سریع با مانورپذیری بالا در محدوده زمانی بسیار کوتاهتر از رادارهای گنبدی سایر آواکسها میباشد.رادارهای فالکون میتواند بر روی بدنه هواپیما یا در نوک آن داخل گنبد کوچکی قرار گیرد و در هر دو وضعیت پوشش 360 درجه ای را تامین میکند.این مطلب به سیستم امکان ردگیری اهداف با مانورپذیری بالا و ارتفاع پست را از صدها کیلومتر دورتر وتحت هر شرایط آب و هوایی چه در روز و چه در شب می دهد.فالکون همچنین یک مرکز واسطه کنترل و فرماندهی است که قادر به هدایت هواپیماها و تهیه تصویری از درون منطقه نبرد است که به جنگنده ها امکان برتری هوایی را میدهد.کاربران آن اسراییل-چین-شیلی و هند میباشند.
گردآوری و ترجمه:علیرضا صادقیwww.rediff.com منبع:
همان گونه كه پيش از اين اعلام كرده بودم ، خوانندگان محترم مي توانند كالا هاي خود را جهت درج رايگان در اين بخش ارسال فرمايند . اما ظاهرآ جز تعداد معدودي استقبال نفرمودند . مستدعي است پس از ارسال فايل تبليغي خود به آدرس جي ميل بنده ، در آخرين پست كامنت بگذاريد . بديهي است در حال حاضر به دليل تبليغات كم محدوديتي وجود ندارد
مرکز آپلود عکس ایرانی


اينجا رو كليك كنيد




سوم دي ماه 1331 در تهران متولد شدم. پس از اتمام دوران دبيرستان به خاطر علاقه اي که به پرواز داشتم به نيروي هوايي پيوستم. در ادامه به آمريکا اعزام شدم، در بازگشت به ايران اولين پروازم را در تاريخ 18/3/53 انجام دادم و با آغاز جنگ تحميلي، به صورت شبانه روزي در مناطق جنگي پرواز داشتم و افتخار كسب مدال طلاي بالاترين ساعات پرواز را به دست آوردم. به دليل سكته قلبي و عمل جراحي باز كه
























واقعا خسته نباشید استاد.
خیلی استفاده کردیم .سایت خیلی خوبی دارید.امیدوارم همواره سالم وسلامت باشید
پاسخ
سپاسگزارم محمد جان عزيز .. خودت خوب و با صفا هستي عزيزم . خيلي خوشحالم كه از سايت ناقابل بنده خوشت آمده است
موفق و پيروز باشي
با سلام خدمت آقاي مدرسي.
من يكي از خوانندگان مطالب شما هستم واز خواندن خاطرات شما خيلي لذت مبرم در حدود 30 سال پيش دوستي داشتم به نام رضا صفري كه بچه همدان بود در همان سالها وارد نيروي هوايي شد و تا خلباني هركولس هم از او خبر داشتم در سالهاي جنگ از همديگر دور شديم وديگر از او خبر ندارم خيلي خوشحال ميشوم اگر او را مشناسيد و اطلاعي از او به من بدهيد.از انشا پر از اشكال جملاتم پوزش مي خواهم.موفق و مؤيد باشيد.
پاسخ
حسن عزيزم .. خيلي خرسندم كه از مطالب سايت خوشت اومده است . باعث افتخار بنده است . حسن جان راستش من دو تا صفري در پايگاه يكم ترابري مي شناختم كه اتفاقآ هر دو خلبان بودند ... يكي از آن ها سال هاست كه رفته بوئينگ سوخترسان .. احتمالآ الان بازنشسته شده است .. ديگري ولي در در گردان سي - 130 پرواز مي كرد .. آخرين بار زمان جنگ بود كه ديدمش .. سرهنگ شده بود . ديگه نديدمش .. شايد رفت ستاد نيروي هوايي ... ولي اسم كوچك آو رو به ياد ندارم . احتمالآ همين آقاي صفري دوست شماست . يه ماشين پژو اسپرت نقره اي داشت . شما مي تواني با عمليات نيروي هوايي تماس بگيري و سراغ اش رو بگيري .. تلفني هم بهت جواب مي دهند . البته شك دارم .. يه كمك خلبان هم به همين نام داشتيم كه قدي بلند داشت و در سانحه هواپيما شهيد شد . البته روي نام او شك دارم . اميدوارم بتواني دوست خودت رو پيدا كني .. يك راه ديگر هم به فكرم رسيد .. از آن جا كه خيلي از همكاران قديمي ما در حال حاضر در خطوط هواپيمايي خصوصي پرواز مي كنند ، مي تواني به يكي از آن ها زنگ بزني .. مثلآ ماهان .. و تقاضاي خودت رو مطرح كني ... وقتي تماس گرفتي ، بگو با بچه هاي قديمي سي - 130 كار دارم .. حتمآ راهنمايي ات مي كنند
سلام آقای مدرسی
مطالبتون مثل همیشه خوبه
یه چیز دیگه من خودم هکر هستم
و نسبت به این کلمه حساسیت دارم
شما توی مطلبی که نوشته بودید
اون رو اشتباه نوشته بودید
حک=هک
این شکل درستشه
و من با دیدن این عصبانی شدم
خوب نمره املای امروزتون صفره
پاسخ
محمد جان عزيزم ... خيلي ممنون راهنمايي ام كردي .. راستش يه عادت خيلي بدي كه دارم ، موقع نگارش اصلآ بازخواني نمي كنم .. چون مي ترسم راضي ام نكنه و مدت ها وقت صرف بازنويسي آن كنم ... به همين دليل تند تند مي نويسم .. و گاهي نمره من حتي به زير صفر هم مي رسه ... يادمه يه مدتي كلمه " حاضر " را حاظر مي نوشتم .. اصلآ هم متوجه نبودم .. تا اين كه دوست خوبي مثل شما يادآوري كرد و از آن به بعد وقتي به اين كلمه مي رسم دقت مي كنم . راستي محمد جان يه وقت نزنه به سرت جووني كني و تشكيلات من بي نوا رو هك نمايي !!؟ واللله گناه دارم .. تمام زندگي ام همين است .. به عبارتي از مال دنيا فقط و فقط همين سايت و وبلاگ رو دارم .. براي بقيه چيزهاي زندگي ام اصلآ اهميت نمي دهم .
موفق و پيروز باشي
با سلام ودرود خدمت استاد گرانقدر
در بخش اولیه مطالبتان در مورد ترکیه و گذشته و حال آن قلب هر ایرانی را به ر نج می آورد چرا و از کجا به اینجا رسیدیم و چرا انها و برخی دیگر از کشور های دنیا از وضعیت نامناسب اقتصادی و فرهنگی و اجتماعی و حتی سیاسی حالا به چنین وضعیتی که رو به پیشرفت است رسیده اند.اما در مورد سانحه به نظر من از دو نقطه نظر باید آن را سنجید یک اینکه تقدیر الهی برای انسان که انسان را در بدترین شرایط حفظ مینماید و یا در بهترین شرایط باید بار سفر به آخرت را ببندیم و این نکته در مسائل پروازی بارها و بارها پیش آمده و نیز در سایر مسائل زندگی انسان و نکته دوم آن شاید همان خونسردی انسان ها در برخورد با شرایط غیر عادی است. در پایان دو تا جوجوی کوچولو تون رو(آوا و آنا) از طرف من ببوسید آخه من عاشق بچه ها هستم.
دوست دار شما
پاسخ
بابك عزيزم دقيقآ درست مي فرمايي .. كي فكر مي كرد كشور تركيه يه روز از ما جلو بزنه .. و ايراني ها براي رفتن به آن سر و دست بشكنند ؟ در مورد سانحه هم بله عزيزم .. ضمن اين كه آن بيچاره ها فكر مي كردند آتش گرفتن موتور هم جزيي از پرواز است .. دوقلوها دست بوس عموي عزيزشون هستند
سلام استاد عزيز
خوشحالم كه اشاره من به ترس كمي كه از پرواز دارم باعث شد كه همه اين مطلب جديد و جذاب رو از شما داشته باشيم
البته من اونقدرها هم نمي ترسم :) و سعي مي كنم تا اولين پروازم هم كه نزديك 20 روز ديگست ترس رو از بين ببرم ...
صفحه با عكس زيباي نوه هاي عزيز شما يه طراوت ديگه گرفت ، خدا حفظشون كنه و اميدوارم عكس نبيره هاتون را تو سايت ببينيم
استاد خلبان عزيز دو تا سئوال دارم :
1- من بارها شنيدم كه خلبان هاي ايراني مهارتهاي بيشتري نسبت به خلبان هاي كشورهاي اطراف دارند و البته به عنوان يك ايراني از اين موضوع خوشحال مي شوم ، آيا اين موضوع صحت دارد ؟
2- وقتي من در پروازهاي هواپيماي اجاره اي ( مثل توپولوف روسي كه خلبان روس دارند ) و پروازهاي داخلي انجام مي دهند و يا پروازهايي كه با خطوط خارجي داشتم ، احساس مي كنم نوع نشستن روي باند با عملكرد خلبان ايراني تفاوت دارد و خلبان خارجي هواپيما را با سرعت بيشتر و محكمتر به باند فرود مي آورد و خلبان با سرعت كمتر و نرمتر ، آيا احساس من درست است
دوست دار و ارداتمند شما
پاسخ
بهزاد عزيزم ، خيلي خوشحالم كه آن قدر ها كه فكر مي كردم نمي ترسي ... قبل از اين كه پاسخ شما رو بدهم ، نوه اي دوقلوي ام دست بوس شما دوست نازنين هستند
در مورد تفاوت خلبان هاي ايراني و مهارت ان ها بايد عرض كنم اين يك واقعيتي است كه تمام كارشناسان هوايي قبول دارند . بهزاد جان با مثالي ذهن شما رو روشن كنم .. همان گونه كه رانندگي ما ايراني ها با ديگر مردم جهان كلي فرق داره .. از نظر دست فرمون عرض مي كنم و مهارت هاي رانندگي ..در پرواز هم اين چنين است .. به عبارتي خلبان هاي ايراني ، دل و جيگر دارند .. اهل سوسول بازي نيستند . و مردانه برخورد مي كنند . كه البته هميشه هم به نفع ما نيست ولي خارجي ها خيلي بيش از حد احتياط مي كنند . اهل ريسك نيستند . همه چيز آن ها با نظم است . البته بهزاد جان فراموش نكن ، مقررات پروازي مسدله اي است كه ايراني ها خيلي هم خوب رعايت مي كنند ولي فقط صحبت از نوع پرواز است . صحبت از مهارت است .
در مورد سوال دوم شما .. بايد عرض كنم كه اين مسدله يه نوع توهم است . زيرا شرايط نشستن هواپيما تابع مقرراتي است كه به وزش باد ، وزن هواپيما ، درجه حرارت و طول باند بستگي دارد .. هيچ خلباني نمي تواند خارج از استاندارد هاي تعين شده سرعت نشستن رو كم و زياد بكنه .. اگه كم باشه هواپيما استال مي كنه .. اگه بالا باشه ، باعث شكستن و فشار به هواپيما مي شود .. گاهي خلبان بنا به ضرورت ها ، احساس مي كند كه هواپيما رو بايد كمي محكم به زمين كوبيد .. تا سيستم هاي زميني هواپيما كار كنند . هيچ مي داني نشستن آرام و سبك ، به ضرر هواپيماست .. و ممكنه خيلي از سيستم هايي كه روي زمين كاربرد دارند ، از كار افتاده و قادر به سرويس نباشد . ما بارها اين مشكل رو داشتيم كه بچه ها خيلي نرم فرود آمده بودند ، به همين جهت سويچ دريافت بنزين كار نمي كرد !! يعني هواپيما انگار در آسمان است . و ما مجبور مي شديم .. ده پانزده نفر سرباز دعوت كنيم تا محكم روي هواپيما بالا پائين پريده تا سويچ ها كه به " تاچ دان سويچ " معروف است به كار بيفتد . پس مطمئن هستم شما با خلبان هاي خارجي در شرايطي به زمين نشستي ، كه به نظرت تند تر از گذشته امده است . حتي ممكنه محل نشستن شما در نشان دادن سرعت هواپيما ، تآثير داشته باشه .. و خطاي چشم باعث اشتباه شما شود
موفق و پيروز باشي
چون بعضي خوانندگان در كامنتهاشون شما رو سرهنگ خطاب ميكنن كنجكاو شدم بدونم.حالا چرا از درجه تون فراري هستين همه به اين چيزها افتخار ميكنن؟ما خودمون يك همسايه داريم بهش ميگن جناب سرهنگ با اينكه طفلكي خيلي پيره.شما كه به قيافتون هم مياد.
پاسخ
شيوا جان اون اوايل من خيلي خواهش كردم كه با عناوين نظامي دوست ندارم خطاب بشم .. چون بيش از پانزده ساله بازنشسته شدم .. اگه بعضي همكاران قديمي ام بخوانند مي گن اين بابا عقده داره .. چند ساله كه بازنشسته شده ولي هنوز هم از درجه ارتش دست بر نمي داره !! حق هم دارند . اما در ميان اين همه خواننده عزيز و محترم .. يكي به محض اين كه من خواهش كردم ، پذيرفت و آن كسي جز دوست عزيزم جناب نادر رضوي كسي نيست .
شيوا جان قبول كن افتخار كردن به درجه سابق و گذشته نيست ... اگه خيلي راست مي گويم ، بايد الان كاري كنم كه به آن بشه افتخار كرد .. ضمنآ خانمي جان درجه به قيافه نيست (چشمك ) موفق باشي
سلام استاد ارجمندم...جناب مدرسی
خیلی ممنون از لطف شما.
استاد عزیز من داود یوسفی هستم...بچه محل شما....شیراز هم نرفتم تا حالا
اگه خواستید با هم می ریم شیراز برای کار
مخلص
پاسخ
خيلي ممنون داوود جان عزيز .. آخه مي دوني من حواس ندارم .. فكر كردم شما شيراز هستي .. چون يه نمايشگاه هوايي قراره برگزار بشه .. خواستم اگه اون جايي يه حالي بهت بدم
منو ببخش كه فراموش كردم .. تقصير خودت هم است كه در كامنت ها هيچ گاه اسم نمي گذاري و من قاطي مي كنم
سلام كاپيتان
خسته نباشيد
چه نوه هاي خوشگلي اميدوارم هميشه سلامت باشند
من با شما قهر ميكنم در سال 87
اخه وبم رو اصلا در سايتتون نذاشتين
البته فقط در وبلاگتون گذاشتين
حتي نيامدين نگاهي به اين وب بياندازيد منظورم مطالب جديد است
پاسخ
دريا جان عزيزم ... نوه هاي دوقلو دست بوس خاله نازنيت خود هستند
دريا جان .. من بار ها نوشتم كه بخش پيوند هاي سايت با سيستم بلاگرولينگ عمل مي كنه كه نمي دونم چرا فيلتر كرده اند . و من گاهي موفق مي شوم آن را باز كنم ، گاهي هم نه ... براي همين دوستاني كه تقاضاي بخش پيوند ها رو دارند ، مي گم مرتب ياد آوري كنيد . در ثاني .. خودت مي دوني كه من چقدر خوشحال شدم وب زدي .. مگر من با تو از اين حرف ها داريم؟
در ضمن از كجا بدونم آپ كردي ؟ اما وقتي در سايت قرار بگيره .. اگه پينگ كني من زود متوجه مي شوم
با سلام ...بازهم اطلاعاتم در باره پرواز و سی 130 بیشتر شد ...خداوند جزای خیر به شما بدهد ...راستی چرا به کشور هائی چون لستو ماموریت میرفتید ؟لطفا یه خاطره هم از ماموریت آوردن آدمخوران از افریقا به جشن شیراز بنویسید... در مورد گرد همآئی محل نمایشگاه هوائی چطوره ؟ هم سالن داره و هم محیط باز ... شاید بعضی ها با هواپیمای شخصی آومدند...
البته این پیشنهاد را جدی نگیرید ...
دعا گوی شما ...رضا از کرج ...
پاسخ
خيلي ممنون رضا جان عزيزم ... در مورد پرواز به آفريقا بايد عرض كنم ما علاوه بر ماموريت هاي نظامي ، براي جشن هنر شيراز هم مي رفتيم
البته خاطره دارم .. ولي خيلي كوتاه است .. نمي شه در دو خط آن رو نوشت .. شاخ و برگ هم بدهم ، صداي بعضي ها در مي آيد . ولي چشم سعي مي كنم يه راهي پيدا كنم رضا جان تا حالا چند نفر اين محل را پيشنهاد داده اند .. من خودم هنوز نرفتم ... ولي اگه نظر بچه اين باشه ، اشكالي نداره سعي ام رو خواهم كرد . موفق و پيروز باشي
سلام
استاد عزیزم جناب آقای مدرسی ، طبق فرمایش شما روزهای تعطیل و یا مناسب جهت برگزاری همایش در مرداد ماه را نگاه کردم ولی متاسفانه هیچ آدرسی از حامد عزیز ندارم تا بتوانم با این دوست عزیز ارتباط برقرار کنم. از همین رو تاریخهای مناسب همراه با آدرس ایمیل خودم را در بخش نظرات می گذارم تا با صلاحدید شما و سایر دوستان به یک جمع بندی برسیم.
روزهای مناسب در مرداد ماه:
پنجشنبه 3 مرداد
سه شنبه 8 مرداد(9 مرداد تعطیل رسمی)
پنجشنبه 10 مرداد
پنجشنبه 17 مرداد
پنجشنبه 24 مرداد
شـــنبه 26 مرداد(27 مرداد تعطیل رسمی)
پنجشنبه 31 مرداد
تمامی روزهای فوق برای عصر به بعد با توجه به تعطیلی روز بعدش مناسب می توانند باشند.
روزهای تعطیل مرداد:
جــــمعه 4 مرداد(مبعث پیامبر)
چهارشنبه 9 مرداد
جــــمعه 11 مرداد
جــــمعه 18 مرداد
جــــمعه 25 مرداد
یــکشنبه 27 مرداد(ولادت حضرت مهدی)
شخصا" روز پنجشنبه 10 مرداد را پیشنهاد می کنم چون چهارشنبه 9 مرداد و جمعه 11 مرداد تعطیل است و 10 مرداد بین دو تعطیلی است و شانس حضور دوستان شهرستانیمان هم شاید در این روز بیشتر باشد.
بنده تا 26 مرداد ماه در ایران هستم.
بازهم با صلاحدید شما اگر نیاز به حذف قسمتی از متن بنده بعلت عدم هماهنگی با دوست خوبم حامد می باشد ، با دست باز و خیال راحت قسمتهای اضافی را حذف نمایید.
آدرس ایمیل: sam.eskandari@gmail.com
(درصورت صلاحدید برای ارتباط با حامد عزیز و مخاطبان)
موفق باشید
سام (سوئد)
پاسخ
سام عزيزم واقعآ من را شرمنده كردي ... پسرم خيلي زحمت كشيدي .. حامد هم حتمآ اين كامنت را خواهد خواند .. من يادم نيست در كامنت هاي قبلي آدرس گذاشته يا نه ... اگه من هم حق رآي داشته باشم .. ميلاد از همه بهتره .. تا نظر بقيه چي باشه
سلام مجدد
یک اصلاحیه کوچک در تعطیلات مرداد
چهارشنبه 9 مرداد مبعث و تعطیل رسمی است که به اشتباه جمعه 4 مرداد درج شده.
اگر میلاد (27 مرداد) روز همایش باشد متاسفانه نمی توانم خدمتتان باشم ولی قلبا" آرزوی ساعاتی خوش برایتان دارم
سام (سوئد)
پاسخ
سام جان بدون شما لطفي نداره .. ما مراسم رو در يكي از روز هاي تعطيلي كه شما حضور داري برگزار خواهيم كرد
سلام مجدد كاپيتان
به اين نتيجه رسيدم كه دود هميشه از كنده بلند مي شود
كاپيتان نميشه يك پست رو اختصاص بدين به افرادي كه قصد دارند و يا سعي ميكنند در تاريخ ياد شده در گردهمائي شركت كنند
يك پست كه فقط افراد اعلام امادگي كنند حداقل امار دستتون باشه
چون اگه با جي ميل بفرستند يا در اين كامنت ها بدليل پراكندگي
امار درستي نخواهيد داشت
البته اگه هم اجازه بدين و يا قبول كنيد من يك پست ميذارم در وبلاگم فقط ادرس وبم رو به همه اعلام كنيد منم سعي ميكنم زياد مطلب نذارم تا اون پست بمونه و همه بتونن اونجا اعلام امادگي كنند
ديگه بستگي به ميل خودتون داره درنهايت وقتي به نيمه ارديبهشت رسيد كاملا مشخص ميشه چه تعدادي قراره شركت كنند به نظر من خيلي ساده برگزار بشه حتما دليلي نداره كه هزينه زيادي صرف بشه
موفق باشيد كاپيتان
پاسخ
دريا جان اين پيشنهاد خيلي خوبي است . من در بالاي هر پست ام آدرس اين لينك رو مي گذارم .. با متني ثابت كه از علاقه مندان دعوت مي كنه هر كسي حاضره در اين گرد همايي حضور داشته باشه ، با اين لينك مكاتبه نمايد . به اين ترتيب شما مثل هميشه قبول زحمت كشيده و سازماندهي ميهمانان رو به عهده مي گيري ... ولي اگه تاريخ هم مشخص بشه خيلي عالي مي شود .. من پيشنهاد مي كنم براي پرهيز از وقت كشي ، شما از ميان روزهاي تعطيلي كه سام عزيز در كامنت مشخص كرده ، يه روز را لطفآ اعلام كن ... فوقش ممكنه با نظرات اكثريت يكي دو روز عقب جلو بيفتد
راستي الان موفق شدم وبلاگ زيباي شما رو در پيوند سايت قرار بدهم .. و كامنتي با نام خودم براي شما گذاشتم ، كه وقتي اومدم آن رو ارسال كنم ... با اين كامنت جديد شما هم مواجه شدم .. اين يعني اين كه دل به دل راه داره ... مگه نه ؟
دريا جان عزيزم .. خدا رو شكر مي كنم كه هم اكنون موفق شدم از سد فيلترينگ بلارولينگ عبور كرده و نام وبلاگ پر محتواي شما رو در ليست پيوند ها قرار دهم . تا شرمنده شما دختر بزرگوارم كه عادت داري خلاف آب هميشه شنا كني نشوم !!!
سلام كاپيتان
من هم معتقدم 10 مرداد مناسب باشه فعلا تا ارديبهشت افراد اعلام امادگي ميكنند بعد هم فرصت كافي هست كه روز مناسب تري را تعيين كنيم
خوب حالا كه موافقت كردين من يك پست در وبلاگم ميذارم اما اسمش رو چي بذارم ؟
شما لطف كنيد اسم همايش رو تعيين كنيد تا من همين الان يك پست در وبلاگم بذارم
پاسخ
خيلي ممنون دريا جان
راستش براي اسم فكر نكرده بودم ... خودت فكرت بهتر از منه ... يا مثلآ : نشست ياران همدل
نخستين نشست دوستداران وب
يا هر چيزي تو اين سبك ... ولي تآكيد مي كنم اسم من در تيتر نباشه .. خيلي ضايع است
به نظر من تاريخ هم مشكلي نداره ... فقط از دوستان خواهش كن هر كي مي تونه حضور داشته باشه ، اي ميل ، يا تلفن خودش رو به شما بده .. و دو گزينه پيش بيني كن .. صد در صد مي آيم
سعي مي كنم بيايم
مي توني فرم نظر سنجي از همون وبگذر تهيه كني .. و در آن صفحه قرار بدهي ..خلاصه هدف اين است بدونيم چند نفر صد در صد مي آيند .. من تصميم گرفتم بعضي از شخصيت هاي نوشته هايم رو هم دعوت كنم ... آقاي مداح ، جناب سرهنگ مقداد پور .. خلباني كه به خاطر ... خلاصه چند تا از اساتيد پرواز رو خواهش كنم بيايند تا خاطرات خود رو بگويند ... خلاصه تا اون روز هي يادمون مياد چه كار بايد بكنيم
با عرض سلام و خسته نباشید به شما جناب آقای مدرسی عزیز با تشکر از مطالب زیبا و عالی ای که در سایت می گذارید.
پاسخ
خيلي خوشحالم كه مورد قبول شما دوست عزيز واقع شده است
با سلام لطفا از نحوه کار بی سیم و برد ان هم بگوئید
پاسخ
محمد جان منظورت ارتباطات هواپيماست ؟ چشم حتمآ اشاره خواهم كرد
سلام سرهنگ
كي مي خواي خاطرات جبهه و امريكاتو بگي؟
پاسخ
دوست عزيز .. من همين جوري هر چه به خاطرم مي رسه ، داغ داغ مي گم .. در مورد آمريكا بارها نوشتم .. ولي چشم .. اتفاقآ الان كه پاسخ شما رو مي دادم ، ياد يه ماجرا در آمريكا افتادم ، يادداشت كردم تا در فرصت مناسب بپردازم
موفق باشي
سلام از آشنایی با وبلاګ شما خیلی خوشحالیم ما وبلاګ شمارو تو لینکمون ګذاشتیم خوشحال می شیم اګه به وبلاګ ما سری بزنین و وبلاګ مارو تو لینکتون بذارین.مرسی
www.computer86sari.blogfa.com
پاسخ
دوستان عزيز و گرامي
خيلي لطف كرديد .. چشم من هم اين كار رو انجام خواهم داد
شاد و كامروا باشيد
سلام عمو بهروز خسته نباشید.امیدوارم در سلامتی کامل به سر ببرید.راستی عمو این پست عالی بود ولی باور کنید خاطرات پرواز و زمان جنگ یه چیز دیگه است.
ببخشید کخ دیر به دیر کامنت میذارم.
دوستون دارم پسرتون اسی
پاسخ
پسر عزيزم .. همين كه بوي نفس شما پسر نازنينم هر از گاهي بيايد ، باعث بسي خرسندي است
اسي جان من مي دانم درس داري .. به همين دليل هيچ انتظاري از تو پسر كلم ندارم .. فعلآ درس مهم تره
فدات بشم عزيزم
سلام جناب مدرسی بابت مطالب زیبای شما از شما ممنونم.من اهل شیراز هستم . لطفا اگه قراره در اینجا(شیراز) نمایشگاه هوایی برگزار بشه و شما در مورد اون اطلاعی دارین حتما من رو در جریان قرار بدین .ممنون می شم اگه من رو راهنمایی کنین.
پاسخ
بامداد عزيزم .. به مناسبت هفته شيراز ، در فرودگاه زرقان شيراز كه در 25 كيلومتري شيراز قرار دارد ، بناست يه نمايش هوايي ، اير شو برگزار بشه
در اين نمايش ، بالون ، هواپيماهاي سبك ، چتر بازي و ..در حضور ميهمانان انجام مي پذيرد .. مسئوليت تبليغ بر روي بالون ها و كل فضاي نمايشگاه رو به من واگذر كرده اند .. و من دنبال يه شركتي مي گردم كه كل تبليغات زميني و هوايي را به عهده بگيرد ..
سلام جناب مدرسی ممنونم از مطالب زیبا و کامل شما. جناب مدرسی من اهل شیراز هستم می خواستم بدونم که مگه قراره در شیراز نماشگاه هوایی برگزار
بشه ؟ اگر در این مورد اطلاعی دارین لطفا من رو کمک کنین
پاسخ
جناب بامداد عزيز
من در كامنت قبلي شما به همين پرسش شما كه در باب نمايشگاه هوايي بود توضيح دادم .
سلام كاپيتان
من اين پست را تا چند دقيقه ديگر در وبلاگم قرار ميدهم
البته مرداد فصل تعطيلي و مسافرت هست و چون چند روز تقريبا پشت سر هم تعطيل هست ممكنه بليط هواپيما بسادگي براي شهرستاني ها پيدا نشه
به نظر من فعلا فقط كساني كه قصد دارند كامنت بگذارند در نهايت تا اخر ارديبشهت مشخص ميشه چه تعدادي قراره بيان بعد تصميم گيري هاي ديگر رو انجام ميديم
موافق هستيد؟
پاسخ
دستت درد نكنه دريا جان زحمت كشيدي
من هم با مقدمه اي لينك وبلاگ شما رو مي گذارم در اول تمام مطالبم
بازهم ازت تشكر و قدرداني مي كنم
سلام جناب مدرسي
ما كه در حسرت مسافرت با هواپيما و چشيدن لذت اون هستيم دلممون فقط به مطالب اين سايت خوشه پس ما رو بيش از اين منتظر نذارين و مطالب جديد و مهيجتون رو ادامه بدين.