
خدا به شهروندان تهرانی خیلی رحم کرد !
خدا به شهروندان تهراني رحم كرد ، عنوان يك ماجراي واقعي است كه بر اثر غفلت يكي از پرسنل تجهيزات نيروي هوايي به وقوع پيوست . و چيزي نمانده بود عده زيادي از هموطنان ما الكي كشته شوند . و آن مربوط به رها شدن قايق نجات هواپيماي سي - ۱۳۰ است كه بر فراز آسمان شهر تهران به يك باره از جا كنده شده و با سرعت باور نكردني به زمين نزديك مي شد ... ! خب اگه موافق باشيد در اين پاراگراف چيزي در باره آن نگويم تا هيجان آن حفظ شود . البته بعضي ها عادت دارند اول قصه فيلم رو بشنوند ، و بعد به تماشاي آن بنشينند ! برخي هم مثل من اگه يه بخش كوچك اش رو بشنوم ، ديگه اون فيلم يا سريال بهم نمي چسبه ! ياد يكي از اقوام دور همسرم افتادم كه شرح آن خالي از لطف نيست ! يكي از آشنايان عيال بنده همسري انتخاب كرده ،كه طقلكي ها همه شون خانوادگي يه تخته كم دارند ! در اين ميان برادر همسر همين بابا از همه خنگ تره ( عين خود من ! ) او عادت داره قبل از شروع هر فيلمي ، داستان آن رو كامل براش تعريف كنند ! اون وقت با خيال راحت مي نشينه پاي تلويزيون !! حتي اگه كسي فيلم رو قبلآ نديده باشه ، همين جوري الكي يه چيزي سر هم كرده و به او تحويل مي دهند ! جالبه هيچ گاه بعد از اتمام فيلم اعتراض نمي كنه كه چرا آن چه كه شما گفتيد با مضمون فيلم فرق مي كنه !!
اگر چه اصلآ دوست ندارم به موضوعات تكراري به پردازم ، آما به دليل اهميت موضوع من با اجازتون يه بار ديگه به آن اشاره مي كنم . به پيشنهاد يكي از خوانندگان گرامي " حامد " نازنين كه در سوئد زندگي مي كنه ، قرار شد اگه نمرده و زنده مانديم ، در يكي از روزهاي تابستان كه او هم به تهران مي آيد ، آن عده از خوانندگاني كه تمايل دارند در يك محل دور هم جمع بشويم . كم ترين حسن اش آگاهي از خواست و سليقه يك ديگره .. بعضي ها در حد همون كامنت ها استقبال كردند . ولي من خواهش دارم اگه با چنين تصميمي موافق هستيد ، لطفآ در مورد چگونگي مراسم ، محل آن ، زمان برگزاري و ... پيشنهاد بدهيد . مثلآ امروز پسر خوبم اسي گفت بعد از كنكور باشه .. البته من منتظرم جناب آرمان بيات از مسافرت برگرده ، مطمئن هستم مسئوليت اين كار رو به خوبي عهده دار شده و سازماندهي خواهد كرد . حتي اگه كسي محدوديت داره .. لااقل مي تونه با نظرات خوب خودش ما رو راهنمايي كنه . پس لطفآ دست به كار شويد ..!
كلام آخر اين كه ... هميشه دغدغه داشتم نكنه خداي ناكرده با اين حواس پرتي اي كه دارم ، نتونم ديگه خاطرات پرواز رو به راحتي به ياد آورم ! و به عبارتي كفگير خاطرات ام به ته ديگ زمونه بخوره !! همين الان اش كه دوتا مطلب متفرقه مي نويسم ، داد خيلي از ياران قديمي در مي آيد كه ... جريان چيه ؟ چه اتفاقي افتاده كه زدي به صدا و سيما ؟! و مي بينم آن ها حق دارند .. تقصير خودمه كه اساس خاطرات رو بيشتر بر مبناي پرواز و جبهه گذاشتم . ولي از اون جايي كه خداوند متعال هميشه ارحمن راحمينه ( اميدوارم درست نوشته باشم .. چون عربي ام افتضاحه ! ) يه چند روزي است كه حسابي فسفر هاي خاكستري مغزم به كار افتاده ، و كلي خاطره شيرين يادم اومده است كه همه آن ها رو در جايي يادداشت كرده و قصد دارم به ترتيب به آن ها به پردازم . يكي از دلايلي كه سبب بر گشت حافظه ام شده است ، سوالات شماست كه وقتي به اون ها پاسخ مي دهم ، چون از اين طريق به گذشته بر مي گردم ، خوب يادم مي آيد . پس جا دارد از همه اون عزيزاني كه با طرح پرسش سبب بازگشت خاطراتم مي شه تقدير و تشكر كنم . مخصوصآ از آن افسر عزيزي كه از تيپ نوهد برام پيغام گذاشته بود . و باعث شد ياد فداكاري آن ها در زمان جنگ بيفتم .

http://www.lightshine.ae/Home_app.asp
http://www.dubaipilotshop.com/servlet/StoreFront
ممكنه بعضي ها تعجب كنند كه مگر هواپيما قايق هم داره ؟! براي اطلاع اون دسته از جوون هاي نازنيني كه علاقه مند به علوم هوايي و پرواز هستند ، عرض كنم كه بله . نه تنها يك دونه ، بلكه چهار قايق بزرگ كه هر كدوم از آن ها به راحتي بيست نفر رو در خود جا مي ده . از مزاياي اين قايق ها اين است كه به محض كشيدن دستگيره آن ها ، به طور اتواتيك باز شده و خود به خود هوا داخلش رفته و به راحتي مسافران فلك زده اي كه طفلكي ها از مصيبت سانحه در آب نجات يافته اند ، در آب غرق نشوند . يا خوراك كوسه هاي گرسنه در اقيانوس نگردند . اين قايق ها بر روي هر يك از بال هاي هواپيما ، درون محفظه اي كوچك به صورت بسته بندي يا همانند يه بالشي كه زير سرمون گذاشته و به خواب ناز فرو مي رويم ، قرار دارد . البته در هر بال دو عدد جاي دارد . طرز كار آن ها هم به اين صورت است كه به محض اين كه هواپيما بر حسب ضرورت قرار شد در آب فرود بياد ، با كشيدن دستگيره درهاي اضطراري اي كه بر روي سقف هواپيما تعبيه شده اند ، مسافران از آن خارج شده و سپس يكي از خدمه با باز كردن محفظه قايق ها آن ها رو به آب مي اندازد .
فرود در آب ..
بعضي از مسافران نا آگاه ( البته بلانسبت همه شما ها ) تصور مي كنند كه اگر خداي ناكرده زبونم لال ، هواپيما در هوا دچار مشكلي شد ، اگه تو آب فرود بياد صدمه كم تري مي خورند ! حتمآ با خودشون فكر مي كنند همون طوري كه از بلندي دايو به داخل استخر مي پريم و هيچي مون نمي شه ، هواپيما هم اون طوره .. و تا بخواد نم نم بره زير آب ، لااقل زنده بيرون آمده و بعدش خدا بزرگه ... بهتر از اين كه تو بيابون پر از سنگلاخ محكم فرود بياد و پدر صاحب بچه رو در بياره !! اين ها معمولآ تفكراتي است كه ممكنه در ذهن خيلي ها پيش بيايد .. اما واقعيت بر عكس اين است ! يعني آن صحراي پر از سنگ و كلوخ و پستي بلندي ، خيلي شرف داره به اقيانوس و درياچه ... نه به خاطر كوسه و جانواران خطرناك آن ، بلكه از نظر برخورد اوليه هواپيما با سطح آب است . به همين دليله كه يكي از موارد اضطراري كه خلبانان بايد فنون آن را خيلي خوب فرا بگيرند ، فرود در آب يا به قول قرنگي ها ( ديچينگ ) است . بايد منو ببخشيد كه اين همه وارد معقولات قني مي شوم . چون قصد دارم در كنار تعريف يك روايت و ماجراي پروازي ، اطلاعات جوون هاي عزيز رو هم افزايش بدم .
موارد اضطراري در آب ...
فقط يادتون باشه در باره قارقارك خودمون يعني سي - ۱۳۰ بحث مي كنم .. در ساير هواپيماها شايد وضعيت تجهيزات اضطراري فرق بكنه . در هواپيماهاي فوق الذكر كه الهي من قربون قد و قوارش برم كه واقعآ خيلي دلم براي شنيدن صداشون تنگ شده ، سه تا دريچه خروج اضطراري فقط بر روي سقف آن ها نصب شده است . يكي از اون ها در كابين خلبان قرار داره . دومي اش درست وسط هواپيما است . و آخري هم نزديك دم آن واقع شده است . در كنار هر كدوم از اين دريچه ها ، يك دستگيره زرد رنگ ، تقريبآ مث دستگيره اضطراري ترمز قطار كه در كوپه ها گذاشتند و اگر بي خودي بكشيد جريمه خواهيد شد ، در اين جا هم آن ها را با سيم مفتولي نازكي كه به ( سيم كنت ) معروف است ، آن ها رو مي بندند . تا خداي ناكرده اگر بچه شيطون و بازيگوشي تو هوا آن رو كشيد ، در آن كه به اندازه در يه ديگ بزرگ است به شدت به بيرون پرت نشه !! حتمآ مي پرسيد مگه دست بچه به سقف مي رسه ؟ بايد بگم كه اون يكي كه در كابين واقع شده است ، درست بالاي كاناپه دو طبقه است كه معمولآ كروي پروازي خانواده يا دوستان شون رو وقتي به كابين دعوت مي فرمايند ، روي آن مي نشينند . بگذريم كه گاهي اوقات بچه هاي گارد هواپيما به هيچ كي اجازه اومدن تو كابين رو نمي دادند !! ولي معمولآ با چند تا حاج آقا گفتن و برادر جان ... اين ها ناموس مون هستند ، نترسيد كاري به ما ندارند ، رضايت مي دادند . ولي بعضي هاشون چنان چپ چپ نگاه مي كردند كه آدم بي خيال مي شد .
البته اين رو هم بگم اون بنده خدا ها حق داشتند . خب ما هم حق داشتيم ... چون هدف اين بود ما رو ندزدند . بگذريم .. از كجا به كجا رفتم !! اتفاقآ من با همه اون برادر ها دوست بودم .. اون اوايل كه برادر جديدي به مجموعه حراست پرواز اضافه مي شد ، اگر عبوس و عصا قورت داده بود ، از همون روز اول باب شوخي رو باهش باز مي كردم .. مثلآ همين كه مي خواست سوار هواپيما بشه ، به شوخي مي رفتم بازديد بدني اش مي كردم !! تا مي آمد چيزي بگه ... مي گفتم .. هميشه شعبون يه بار هم رمضون .. به اين ترتيب نيش اش تا بنا گوش باز مي شد و به طوري كه مي تونستم دندون طلاشو هم ببينم ! تو رو خدا ببخشيد . حرف حرف رو مي آره .. بله .. با بستن آن دستگيره ها امكان باز شدن به سادگي ميسر نبود . اما دليل اين كه آمريكايي هاي سازنده آن سه تا در خروجي در سقف تعبيه كرده بودند ، اين بود كه اگر خداي ناكرده هواپيما ، با سر وارد آب شد ، ديگه توي اون گل و لاي يا تاريكي دنبال غواص نگرديم كه بره در و به روي ما باز كنه !! و اگر هم هواپيما به صورت استال ( واماندگي ) از عقب تو آب افتاد ، از دو تاي بقيه مردم بتونند به سلامتي خارج شوند .
ماشاالله هزار ماشاالله چش شيطون كور ، بقدري سقف هواپيما پهن و بزرگه كه ديگه وقتي مسافرها رفتن اون بالا ديگه كسي همديگر رو براي نجات جان خودش به توي آب هل نمي ده .. جا براي همه هست . البته در ايران بقدري خارج از ظرفيت سوار مي كرديم ، كه حتمآ اگه در شرايط قرار مي گرفتيم ، حتمآ همديگر رو توي آب هل مي داديم . نمي شد هم اضافه سوار نكرد .. بقدري بعضي ها التماس مي كردند كه دل شمر هم به رحم مي آمد .. چه برسه به ما كه خيلي احساساتي هم بوديم ! مخصوصآ تو فرودگاهايي مث بندر جاسك كه با اومدن يه بارون همه راه هاي مراسلاتي قطع مي شد ! يه مطلب در اين مورد يادم اومد با اجازتون بزنم جاده خاكي !! اون اوايل كه به اين جور جا ها پرواز مي كردم ، مي ديدم بعضي از همكاران قديمي ، اتيكت نام خود رو از روي سينه شون در مي آوردند و تو جيب شون مي گذاشتند !! يه روز از يكي پرسيدم ... ببخشيد قربان .. چرا اتيكت تون رو قبل از نشستن مي كنيد ؟ مگه قراره تو عراق بشينيم ؟ پاسخي به من داد .. ديدم طفلك حق داره .. او گفت بعضي ها كه خيلي زبل هستند اين جور مواقع به هر ترفندي دست مي زنند . مثلآ مي آيند و با خوندن اسمتون ، بعد از دقايقي خيلي جدي جلو آمده و انگار كه بيست ساله همديگر رو مي شناسيم .. مي گن ... اوا .. ، سلام بهروز جون .. خودتي ؟ پسر عجب چهره ات عوض شده ... خدا رو شكر تو اومدي .. وگرنه ما توي اين گرما مي پختيم .. تا كي هواپيماي ديگري بياد !! طوري ماهرانه و خودموني حرف مي زدند ، كه آدم روش نمي شد بپرسه شما ؟!! و مجبور مي شديم سوارشون كنيم . جالب اين كه بعدش تو پرواز به ريش مون مي خنديدند كه ديدي فلاني چه زود خر شد ؟!! البته من اون موقع ريش نداشتم كه بهش بخندند .. ولي بدون ريش هم حتي زور داشت !!
باور مي كنيد يادم رفت چي مي خواستم بگم .. ؟!! بله روي سقف هواپيما بوديم . در اين هنگام يكي از خدمه با گشودن محفظه قايق ها ، اون ها رو بيرون مي آورد . قايق ها طوري بسته بندي شدند كه به راحتي از قفسه بيرون آمده و سپس با كشيدن دستگيره ، توسط كپسول هاي پر فشار گازي كه درون آن ها موجوده ، قايق به طور اتوماتيك پر باد شده و آماده سوار شدن مي شوند . البته من شنيدم در قايق هايي هواپيماهاي شكار علاوه بر فرستنده ، كمك هاي اوليه ، مواد انرژي زا و خوراكي ، پارو و غيره هم وجود داره .. زماني كه با هواپيماهاي اوريون كه ضد زير دريايي است پرواز مي كردم ، براي اين جور مواقع مواد رنگي سياه مث جوهر وجود داشت تا اطراف سياه شده و كوسه هاي ناقلا نيان سراغمون ، همچنين مواد رنگي ديگري كه سزخ بود ، براي شناسايي از بالا هم وجود داشت . غير از اين هم قرص هايي در اختيارمون گذاشته بودند كه اگه يكي اش رو مي خوردي ، تا دو روز سير بودي . من در يكي از خاطرات به خوردن سه تاي آن ها همزمان اشاره كردم .. اگه نخونديد ، حتمآ بخونيد . خلاصه .. اين بيچاره سي - ۱۳۰ با قايق هاش قادره ۸۰ نفر رو در خودش جاي بده .. حالا شما حساب كنيد روزهايي كه بالاي صدو بيست نفر سوار مي كرديم !!
ساير تجهيزات اضطراري ..
خب حالا كه از قايق ها گفتم ، بهتره از ساير تجهيزات اضطراري هم بگم .. چه اشكالي داره .. شما كه تا اين جا كلي وقت تون هدر رفت ، شايد روزي خداي ناكرده زبونم لال به دردتون خورد . اگه اين بار سوار هواپيماي سي - ۱۳۰ شديد ، دقت كنيد .. در قسمت جلوي هواپيما ، نرسيده به پله هاي اصلي جلو ، در طرفين دو تا " تبر " بزرگ تعبيه شده است . كه با دسته هاي بلند چوبي به خوبي قابل رويت است . اگر خداي ناكرده هواپيما در شرايط اضطراري به زمين نشست ، و در هاي خروجي آن به خاطر ضربه شديدي كه خورده باز نشدند ، در طرفين هواپيما بر روي بدنه قسمت هايي با نوار شبرنگ زرد رنگ به صورت كادر هاي بزرگ مشخص شده است . اين بدان جهت است كه اين قسمت بدنه ، خيلي نازك تر از ساير قسمت هاست .. تا بي جهت در اون شرايط الكي هي تبر نزنيد !! آن قسمت ها با كوچكترين ضربه اي شكافته مي شود و مسافران مي توانند از آن به راحتي خارج شوند . همچنين جاوي هر در خروج .. چه اصلي و چه اضطراري ، چراغ قوه هايي نصب شده اند كه به محض اين كه ضربه شديد به هواپيما وارد شود روشن مي شوند . راستي يادم رفت طناب هاي بزرگي هم در كنار همون درهاي بزرگ روي سقف نصب شده اند كه اگر خداي ناكرده مسافر در آب افتاد بتونه به كمك اون ها خودش رو به قايق برسونه .. در اين ميان نبايد از كيف هاي كمك هاي اوليه غافل شد . اون اوايل بقدري لوازم امداد و كمك هاي اوليه آن كامل بود كه يادمه از آمپول مرفين گرفته تا كپسول هاي ضد بيهوشي .. بعلاوه انواع آتل هاي استريل شده و داروهاي كمياب كه واقعآ ارزشمند بودند ... ولي متآسفانه به دليل اين كه هر كي از راه رسيد يكي از آن ها رو براي ماشين سواري خود برد ، يا وسايل آن رو تخليه كردند ، كه اين اواخر كه من اون جا بودم ، جز مقداري پنبه و باند چيزي در آن نبود !!
خدا به تهروني ها خيلي رحم كرد !
پايگاه يكم ترابري - رمپ پرواز
تا اين جا ده پاراگراف كامل حرف زدم ، ولي هنوز ماجرا رو تعريف نكرده ام . بعضي واقعآ حق دارند گله كنند . در ديزي بازه ... حياي گربه كجا رفته ؟ اين درست كه دوستان لطف مي كنند و از روي شرم و حيا مي فرمايند اشكالي نداره .. ولي دليل نمي شه كه من همين جوري قصه كلثوم ننه براتون تعريف كنم . اشاالله سعي مي كنم در پست هاي بعدي جدآ رعايت كنم . در يكي از زوزها كه من گيج تاريخ دقيق اون رو نمي دونم ، بر حسب بازديد هاي دوره اي ، گروهي متخصص با ماشين مخصوص خود به رمپ پرواز آمده و در حالي كه كاغذي دستشون بود ، سراغ بعضي هواپيماها رو مي گرفتند . عاقبت جلوي يك هواپيما كه معلوم بود گراند است ( به دليل مشكل فني مجاز به پرواز نيست ) توقف كرده و ابتدا دو تا درجه دار وارد آن شدند .. پس از دقايقي سرو كله آن ها روي بال هواپيما پيدا شد . او دو كه ظاهرآ دوست نداشتند ديدن مناظر دور دست رو به كار بر روي هواپيما از دست بدهند ، مدتي رو هم چنان غرق تماشا به اطراف و گفت و گو با يك ديگر بودند ...
بعد از دقايقي يكي از آن ها دولا شده و بر روي قفسه اي كه يكي از قايق هاي نجات در آن قرار داشت ، سعي كرد در آن رو باز كند ... از آن جا كه تابش اشعه آفتاب بد جوري بدنه هواپيما رو داغ كرده بود ، تكنسين مربوطه نتوانست با دست دگمه هاي آن رو باز كند . اين قفسه ها بر عكس ساير بخش هاي هواپيما فاقد پيچ و مهره است . بلكه بوسيله قلاب هاي فشاري كه توسط يك مفتول فلزي دور حلقه آن قرار مي گيرد ، بسته مي شود . درجه دار مربوطه از دوستش تقاضاي قلم كرده ، و با فشار خودكار ، به راحتي هر چهار قلاب رو گشود . سپس به نرمي ورقه تاريخ بازديد دوره اي آن رو چك كرد . در همين حال همكار ديگرش به بال طرف مقابل رفته و مشغول به كار شد . دقايقي بعد تنها يك بسته از قايق ها رو از محل خود برداشته و به اتفاق هم به آهستگي از دريچه سقف ، قدم به كابين هواپيما گذاشتند . سپس در فرم فني هواپيما با مداد مشكي نوشتند كه قايق شماره دو ، براي بازرسي و عيب يابي برداشته شد . لازم به ذكر است كه هر اقدام فني كه بر روي هواپيما صورت بگيره ، متخصصان موظف به درج آن هستند . و بعد از نصب هم بايد امضاي بكنند .
آن ها در حالي كه با احتياط بسته حامل قايق رو داخل خودروي خود قرار دادند ، به آهستگي رمپ پرواز رو ترك كردند . طبق مقررات كليه خودروهايي كه در رمپ پرواز تردد مي كنند بايد علامت شطرنجي بر بدنه خود داشته باشند . خود رو هايي هم كه خيلي كم گذرشون به رمپ پرواز مي افتد ، براي حضور به اين مكان از يك مقواي شطرنجي كه در جلوي خودروي خود نصب مي كنند ، وارد رمپ مي شوند .در ضمن همه موظف هستند با احتياط و آهسته رانندگي كنند . دو تكنسين بعد از خروج از رمپ به واحد خود مراجعه كرده و قايق مربوطه رو بر روي ميز مخصوصي قرار دادند . آن هايي كه گذرشون به دفتر عمليات پايگاه مي افتد ، نا خواسته با ساختماني آجري قرمز رنگي مواجه مي شوند كه ارتفاعي خيلي بلند و كشيده اي دارد . در اين ساختمان متخصصان چتر هاي نجات ويژه خدمه هواپيما رو اگر ايرادي در آن مشاهده كنند يا برحسب تصادف دگمه آن آزاد شده باشد ، تعمير و به صورت كاملآ تخصصي بسته بندي مي كنند . و در پرواز هايي كه هواپيما مسافر حمل نمي كند ، به تعداد كروي پروازي ، يك عدد چتر سبز رنگ به داحل هواپيما قرار مي دهند .
متآسفانه يه عادت خيلي بدي كه در بين خدمه هواپيما مرسوم است ، بچه ها در زماني كه قصد استراحت دارند ، اين چتر ها رو از قلاب هايي كه به بدنه هواپيما نصب شده است جدا كرده و به عنوان بالش از ان ها در طول پرواز استفاده مي كنند . آن ها هرگز به اين موضوع فكر نمي كنند كه اگر اتفاقي در هواپيما افتاد كه مجبور به پريدن از قارقارك باشند ، اين گونه استفاده نا صحيح ممكنه به قيمت جان خود و همكاران شون تموم بشه .. ولي باور كنيد در تمام مدتي كه با اين هواپيما پرواز انجام مي دادم هرگز نديدم كه بخشنامه اي ، دستورالعملي در مورد عدم استفاده از چتر هاي نجات به گردان هاي پروازي صادر شده باشد !! شايد هم شده بود . من اطلاع ندارم . شايد هم بچه ها بقدري به سلامت پرواز ها اطمينان دارند كه فكر مي كنند هرگز به آن احتياجي نخواهند داشت ! به هر حال همان گونه كه اشاره كردم متخصصان در اين ساختمان چتر ها رو تعمير مي كنند .
قايق هاي نجات هم جزء مواردي است كه اين متخصصان به آن ها نظارت دارند .. معمولآ تعمیر هر بخشی از قسمت های هواپیما به عهده شعباتی است که پرسنل آن ها تمام حرفه ای هستند . به هر حال بعد از این که قایق مربوطه را تعمیر و بسته بندی کردند ، با آويزان كردن كارتي كوچك تاريخ آخرين بازرسي و نوبت بعدي را در آن يادداشت كردند . بعد از اين كه قايق رو به همان ترتيبي كه آورده بودند ، به جاي خود قرار دادند ، نوبت امضاي فرم رسيد . كه آن ها مجاز به اين كار نبودند و بايد يك متخصص با درجه بالاتر تخصصي آن را امضا كند . در زماني كه قايق رو درون محفظه جاي مي دادند ، به دليل صحبت هايي كه آن دو متخصص با هم مي كردند ، دقت لازم بر روي ايمني كار خود نداشته و به همين دليل سرسري آن را جاي داده و به شعبه خود برگشتند . ولي هنوز اين اميد وجود داشت كه متخصص رده بالاتر ( لول هفت يا نه ) قبل از امضاء فرم فني هواپيما ، كار همكاران قبلي خود رو كنترل نمايد . يعني قانونآ موظف به اين كار بود .
آن چه كه كارشناسان و متخصصان امور هوايي هميشه بر آن تآئيد دارند اين است كه در هر سانحه اي ، عوامل زنجيره اي متعددي دست به دست هم داده و در نهايت منجر به حادثه اي تلخ مي شود . در بازرسي هايي كه تيم هاي تحقيق بعد از هر سانحه اي به عمل مي آورند ، اين نظريه هميشه ثابت مي شود . يادمه در نيروي هوايي كه بودم ، با يكي از متخصصين هواپيما سلام عليكي داشتم . او به قدري آدم بي خيال و بي مسئوليت بود كه حد و حساب نداشت . وقتي به او مي گفتم اگر همين بي توجهي تو خداي ناكرده سبب سانحه اي شود آيا وجدانت به درد نخواهد آمد ؟ و او همواره يك جمله كليشه اي تحويل ام مي داد . اين كه .... اي بابا بهروز جان تو كه در آمريكا دوره ديدي چرا اين حرف رو مي زني ؟ مگه مي شه هواپيمايي به اين بزرگي ، مجهزي ، ايمن .. به خاطر من گروهبان چلغوز كه كارم رو خوب انجام ندادم ، به زمين بخوره ؟!! اين هواپيما خيلي ايمن تر از اين داستان هاست . من هم الكي براي اين كه حقوق ام حلال باشه ، يه چرخي دور هواپيما مي زنم ..!! مگه چقدر به من پول مي دهند ؟ برو آشيانه ايران اير خواهي ديد كه به كم تر از من چه حقوق و مزايايي مي دهند !! و من هميشه بهش مي گفتم كافي است دو نفر مثل تو فكر كنند . چه شود ؟!!
البته اين رو بگم بچه هاي متخصص ايراني واقعآ با دل و جون براي آماده شدن هواپيماها زحمت مي كشند . چه آن هايي كه در نيروي هوايي هستند و چه آن هايي كه در سازمان هواپيمايي كشوري .. اگر تلاش اين عزيزان نبود ، با اين تحريم هاي شديد ، ما سال ها قبل بايد از صتعت هوانوردي خداحافظي مي كرديم . به هر حال آن روز هم متخصص مربوطه ، به دليل عجله اي كه داشت و بايد به موقع به سرويس مي رسيد ، به كار همكاران خود اطمينان كرده ، و بدون بازديد مجدد ، فرم رو امضا كرد ! از آن جا كه وضعيت قرار گرفتن قايق ها درون محفظه بال ها طوري است كه به دليل سنگيني قايق و شيب دار بودن فضا ، به دشواري تكان مي خورد . اين اتفاق بعد از چند پروازي كه هواپيما انجام داده بود ، از جاي خود رها شده بود ! ضمن اين كه فراموش كردم بگم كه .. در هاي محافظ قايق ها رو به سمت دماغ هواپيما باز مي شود . و آن به اين دليل است كه اگه بر فرض محال قلاب هاي آن باز بود ، در پرواز سرعت الياف هوايي و جريان شديد باد مانع از باز شدن آن شود .
روزي كه حادثه اتفاق افتاد !
در يك روز نيمه ابري هواپيماي فوق براي ماموريت لجستكي در نظر گرفته مي شود . اول صبح ، مهندس پرواز به اتفاق يكي از آقايون لودمستر براي بازدي قبل از پرواز ، به پاي هواپيما مي روند . مهندس پرواز كه اتفاقآ آدم كاركشته و با تجربه اي بود ، با دقت تمام از روي چك ليست تمام سيستم ها رو آزمايش مي كنه .. و سپس به بالاي سقف هواپيما رفته تا نگاهي هم به آن جا انداخته تا از ايمني آن مطمئن شود . او به دقت وجب به وجب آن منطقه رو بازدي كرد . وي حتي به سكان بزرگ دم هواپيما نظري انداخت تا كبوتر يا گنجشكي لاي درز فرامين لانه نكرده باشند . وي وقتي به محفظه قايق ها رسيد ، مكثي كرده و بعد از اين كه مطمئن شد قلاب هاي آن بسته اند به آرامي از داخل سوراخ بالاي كابين ، پائين آمده و منتظر بقيه كرو و خلبانان ماند . همان طور كه گفتم هوا تعريف چنداني نداشت .. توده هاي ابر سي بي در اطراف فرودگاه مهر آباد جا خوش كرده بودند . ولي مقدار آن در ان حدي نبودند كه مانع پرواز هواپيماي غول پيكري مانند سي - ۱۳۰ باشند .
هواپيما در آسمان ..
هواپيما سر ساعت مقرر از باند فرودگاه مهرآباد به پرواز در آمد .. در موقع پرواز به دليل خرابي وضع هوا ، هواپيما مرتب با تكان هاي شديدي همراه بود . لود مستر به تمام مسافران اعلام كرد كمر بند هاي خود را محكم ببندند . و سپس به اتفاق همكار ديگرش مشغول بستن كمر بند مسافراني كه قادر به اين كار نبودند شد . معمولآ كمر بند به تعداذ كافي در هواپيما نبود . در اين جور مواقع آقايون لود مستر ها با كمربند هاي بلند مخصوص بار ، تعدادي از مسافران رو در يك رديف با هم مي بستند . خلبان سعي مي كرد با درخواست ارتفاع بالاتر ، از شر اين تكان هاي شديد راحت شود . بعضي مسافران با محكم چسبيدن صندلي سعي مي كردند بر ترس خود قائق آيند . هواپيما بد جوري تكان مي خورد . در اين ميان قايق تعمير شده مربوطه در محفظه به دليل عدم رعايت نكات ايمني ، با هر تكان شديدي قايق از جاي خود مرتب حركت كرده و بالا پائين مي رفت . ولي همچنان بر اثر سنگيني وزن اش و قوه جاذبه به كف محفظه مي چسبيد ...
عاقبت هواپيما به سلامتي در مقصد مورد نظر فرود آمد . مسافران با رنگ و رويي پريده به سختي از آن پياده شدند . بعد از چند ساعت توقف كروي پروازي تصميم به بازگشت مي گيرند . خلبان براي امضا كردن فرم پرواز به عمليات رفته و در آن جا هواي تهران رو به همراه پيش بيني آن ملاحظه مي كند . طبق اعلام هواشناسي ، چهار هشتم ابر سي بي در مسير وجود داشت . ولي بر روي فرودگاه مقدار ابر سي بي كم تر بود . به همين دليل خلبان تصميم مي گيرد با توجه به قوانين ايمني به پرواز در آيد . هواپيما به سوي تهران به پرواز در مي آيد . اين بار هم مسافران محكم به صندلي هاي خود بسته شده بودند . و با هر تكان هواپيما وحشت زده مي شدند . آن ها كه جرآت كرده و از پنجره بيرون را مي نگريستند به خوبي تكان هاي شديد بال هاي هواپيما رو به چشم مي ديدند ... ناوبر هواپيما سعي مي كرد با خيره شدن به صفحه سبز رنگ راداري كه روي ميزش قرار داشت ، موقعيت ابرهاي سي .بي را شناسايي كرده و به خلبان جهت بدهد . توربالانس شديد و تكان هاي پشت سر هم ، قلاب هاي محفظه قايق را كه محكم به آن كوبيده مي شد ، از جاي خود مي كند ....
اين تصوير تزئيني است . و آن را از سايت روزنامه ايران به امانت برداشتم
تهران - حوالي خيابان راه آهن ، صف اتوبوس
صف اتوبوس در غروب آن روز نيمه ابري خيلي شلوغ بود ... خانم ها در يك صف ، آقايون هم در يك صفحه ديگه ... همه دلشوره داشتند تا هر چه زودتر به منزل خود برگردند . ساعاتي قبل باران به صورت رگبار باريده بود . و هنوز زمين ها خيس بودند . هواپيما با تلاش خلبان و افسر ناوبر به سلامتي از ميان توده ابر هاي خطرناك سي بي عبور كرده و حوالي تهران رسيده بود . هواپيما كم كم سرعت خود را كم كرده بود . چرخ ها پائين آمده بودند .. و عقربه هاي بالاي اهرم چرخ در كابين ، وضعيت قفل شدن ارابه هاي فرود رو نشون مي داد . فلاپ هاي پهن هواپيما صد در صد پائين آمده بودند .. خلبان در سمت چپ خودش فرودگاه مهرآباد رو مي ديد . او با برج مراقبت تهران در تماس بود ... باند ۲۹ چپ براي فرود آماده اعلام شده بود . خلبان همين كه آخرين چرخش خود را انجام داده تا در امتداد باند قرار گيرد ، قايق كه ديگه كاملآ از جاي خود جدا شده بود ، وقلاب هاي محفظه هم كه از پيش شكسته شده بودند با كوچك ترين تكان هواپيما قايق به بيرون پريد . هواپيما تقريبآ در محدوده جنوب تهران قرار داشت ... هيچ كس از مسافران متوجه جسم ستگيني كه از آسمان به سرعت به سوي زمين مي آمد نشدند .. آن ها غرق در مشكلات روزمره خودشون بودند ..
قايق با سرعت فراوان به سوي زمين در حركت بود ... اين جسم پرنده به دليل بسته بندي محكم هنوز باز نشده بود ... شايد اگر باز مي شد از شدت ضربه آن كاسته مي شد . شايد خواست خدا بود كه بار ديگر لطف خود رو به مردم خودش نشون بده ... در يك لحظه اي كه حواس مردم به تنها اتوبوس از راه رسيده شركت واحد بود ، ناگهان صداي عجبي كه حاصل برخورد با درختان سرسبز و تنومند ايستگاه اتوبوس بود ، جسم سنگين به طور معجزه آسايي درست جلوي اتوبوس زرد رنگ شركت واحد و مقابل صف خانم ها به زمين برخورد كرد ... آن ها با ديدن آن جسم سنگين و سبز رنگ ، اصلآ تصور نمي كردند كه اين باد آورده قايقي است كه از آسمان به سوي شان آمده است !! آن ها هنوز به درستي نمي دانستند كه از چه فاجعه اي بزرگ نجات يافته اند !! شايد اگر به درخت ها بر خورد نمي كرد ، ضرب و شتاب آن گرفته نمي شد ، چه بسا همه مسافران رو از پاي در مي آورد ... بعد از دقايقي تازه مردم به خودشون آمدند ... هر چه به آسمان نگريستند ، چيزي نديدند ... آن ها با اردحام دور جسم مربوطه با اختياط به آن دست مي زدند ..
بعضي ها آن را بمب مي ناميدند .. بعضي ها هم آن رو جسم آسماني تصور كرده كه از كرات ديگه به زمين پرت شده است .. با تماس مردم به پليس ، بعد از مدتي با احتياط آن جسم رو از منطقه برداشتند . آن ها هم نمي دونستند آن چيست !! هواپيما بدون اين كه حتي يكي از خدمه متوجه رها شدن قايق بشه ، به زمين نشسته و هواپيما رو ترك كردند ... روز بعد يكي ديگه از مهندسان پرواز كه براي بازديد قبل از پرواز به بالاي بال رفته بود ، متوجه شكسته شدن قلاب هاي و نبود قايق مي شود . او هرگز فكر نمي كرد كه در پرواز قبلي از جاي كنده شده است ! او با خود فكر كرد كه متخصصان براي تعمير آن را برده اند .. او تعجب كرد كه چرا در فرم فني اين مسئله درج نشده است !! تنها روز بعد از اين ماجراها بود كه كارشناسان پليس آن را مربوط به نيروي هوايي دانسته و تحويل پايگاه دادند ..!! تنها چيزي كه در اين ميان از يادم نمي رود ، شانسي بود كه شهروندان تهراني در اون لحظه آوردند . و مي شود اين گونه گفت كه واقعآ خدا به شهروندان تهراني رحم كرد !!
با تشكر و احترام
بهروز مدرسي
اين مطلب در ساعت بيست و بيست و پنج دقيقه تاريخ شانزدهم فروردين ماه ۱۳۸۷ به پايان رسيد .
ايام به كام
به اطلاع اون دسته از دوستاني كه تازه به جمع خوانندگان اين سايت پيوسته اند برسانم . شمه اي از مطالب گذشته رو در پستي مستقل قرار داده ام كه با مراجعه به آن با گلچيني از مطالب قديمي مواجه خواهيد شد . براي مطالعه مطالب فوق لطفآ ( اينجا ) را كليك فرماييد .
بدون شک یکی از دردناک ترین سوانحی که اخیرآ مردم ایران شاهد و داغدار آن بوده اند ، سقوط هواپيماي سي -۱۳۰ حامل خبرنگاران بود . بنده افتخار دارم تحليلي كه در مقام يه كارشناس در سه پست تنظيم نمودم تقديم شما خوانندگان گرامي نمايم .
دلايل گفته نشده از سقوط هواپيماي خبرنگاران - قسمت اول (اينجا )
چرا هواپيماي خبرنگاران سقوط كرد ؟ - قسمت دوم (اينجا )
بررسي و تحليل دلايل احتمالي سقوط هواپيماي سي - ۱۳۰ - بخش آخر ( اينجا )
همان گونه كه پيش از اين اعلام كرده بودم ، خوانندگان محترم مي توانند كالا هاي خود را جهت درج رايگان در اين بخش ارسال فرمايند . اما ظاهرآ جز تعداد معدودي استقبال نفرمودند . مستدعي است پس از ارسال فايل تبليغي خود به آدرس جي ميل بنده ، در آخرين پست كامنت بگذاريد . بديهي است در حال حاضر به دليل تبليغات كم محدوديتي وجود ندارد
مرکز آپلود عکس ایرانی






سوم دي ماه 1331 در تهران متولد شدم. پس از اتمام دوران دبيرستان به خاطر علاقه اي که به پرواز داشتم به نيروي هوايي پيوستم. در ادامه به آمريکا اعزام شدم، در بازگشت به ايران اولين پروازم را در تاريخ 18/3/53 انجام دادم و با آغاز جنگ تحميلي، به صورت شبانه روزي در مناطق جنگي پرواز داشتم و افتخار كسب مدال طلاي بالاترين ساعات پرواز را به دست آوردم. به دليل سكته قلبي و عمل جراحي باز كه
























سرهنگ اگه دلت بخواد پرواز كني مي توني
پاسخ
نه عزيزم ... من دلم خيلي چيز هاي ديگري رو هم مي خواد .. ولي قوانين نمي گذاره چون طبق قانون اگه يكي عمل جراحي قلب باز رو انجام بده ، بدون توجه به نتيجه عمل ، صلاحيت حضور در ارتش رو نداره .. به همين دليل با احتساب سي سال خدمت بازنشسته ام كردند . تازه اين كه چيزي نيست .. دوستم جناب سرهنگ مقدادپور نازنين .. همون خلباني كه در مورد ادرار گرفتنش مطلب نوشتم ، طفلك با وجودي كه يكي از بهترين معلم خلبان هاي كشور بود و فرمانده هواپيما هم بود ، تنها به دليل مشكل قلبي كه دارو مي خورد آو را از پرواز مستقل منع اش كردند . و گفتند در صورتي مي تواند پرواز كند كه يك خلبان ديگه هم در هواپيما حضور داشته باشد . و او هرگز نمي توانست كه روزگاري خودش هم فرمانده هواپيما بوده و هم معلم خلبان كاركشته ، حضور فرد ديگري رو در كابين تحمل كنه ... اينه كه بازنشسته كرد خودش رو و الان در مشهد زندگي مي كنه
سلام كاپيتان
اميدوارم خوب و سلامت باشين
من لوگوي سايت شما را در وبلاگم قرار دادم
پاسخ
دريا جان نازنين و بزرگوار .. شما با اين كارت من رو حسابي مثل گذشته شرمنده فرمودي ..
راستي از سلما جانم چه خبر ؟ حتمآ تا حالا ميهمانانش رفته اند ... از قول من سلام برسون
سلام استاد ارجمندم...جناب مدرسی
خیلی ممنون از مطالب بسیار عالیتون و همچنین اطلاعاتی که به ما می دید.
با خرسندی خدمتتان اعلام می کنم که وب سایتم رسما افتتاح شد و از همین الان منتظر حضور آسمانی شماست.
بازم خیلی ممنون
پاسخ
دوست عزيز و گرامي
قلبآ خوشحالم كه بار ديگر زحمات شما عزيزان خستگي نا پذير به بار نشسته است . باعث افتخار بنده است در سايت شما حضور داشته و از مطالب علمي آن بهره مند شوم .
براتون آرزوي سلامتي و شادكامي دارم
سلام عمو بهروز عزيز
حامد هستم ، براى همون فراخوان كه گفته بوديم ، دوباره لازم هست خدمت دوستان عرض كنم اگه خدا بخواد قرار هست تابستان holo حوش مرداد اگه دوست داشته باشين بچه هاى سايت با بهروز خان دوره هم جمع شيم ، ولى هنوز تاريخ اون معلوم نيست به دليل اينكه من ايران نيستم ، همين طور ۱ از دوستانِ ديگه به اسم سام هم كه سوئد هستن قرار شده ايشون هم باشه ، از همينجا اعلام ميكنيم كه ميخواهيم ۱ جمعِ samimaneyi باشه كه همه بهشون در حضور عمو بهروز نازنين خوش بگذره ، پس از همينجا دعوت ميكنم كسانى كه مايل به اين كار هستن دعوت ميشه با ايده يا كمك هر چند كوچك مارو يارى كنيد ، پس منتظرِ نظرات شما هستيم ، راستى عمو بهروز سام عزيز از سوئد هست من از شيكاگو آمريكا هستم ، ولى به هر حال مهم اين هست كه
ميخواهيم تو ايران دوره هم جمع بشيم ، اگه اينجا ميشد كه عالى بود
پاسخ
حامد جان واقعآ پيشنهاد خيلي جالبي كردي ...يه دوستي از شيراز نوشته اگه اين جا برگزار بشه من همه جور امكانات دارم .. دوست بزرگوار ديگري به نام آقاي طوسي از مشهد هم فرمودند كه روي كمك هاي من همه جوره حساب كنيد ... اگه مشهد باشه من كمك هم مي كنم .. اگه نه روي كمك هاي من حساب كنيد ... خلاصه دوستان خيلي محبت دارند ... تهران خيلي بهتره .. در يك رستوران يا فرهنگسرا مي گيرم .. فقط روز آن رو مشخص كنيد .. يه عزيز نازنين به نام اسي كه در خوزستان است و مثل پسرم دوستش دارم هم فرموده اگه مي شه بعد از كنكور بكذاريد .. خب .. من يه پيشنهاد ديگري هم دارم و آن اين است كه مسئوليت برگزاري رو به جناب آرمان بيات بدهيم . او خيلي عالي و آبرومندانه اين كار رو مديريت خواهد كرد .. به هر حال شما با كامنت گذاشتن در هر پست به دوستان جديد ياد آوري كن ...ولي حامد جان در كامنت كلمه لاتين ننويس .. مطالب بالا پائين مي فتند .. تشكر مي كنم .
راستى عمو بهروز كار با photoshopeton عالى شده
پاسخ
خيلي ممنون عزيزم
به لطف و تحمل پذيري شما دوستان خوب است . يه بزرگواري برام دي وي دي آموزشي آن رو فرستاد .. و من مديون ايشان هستم
جناب مدرسی
با تشکر از وقتی که به سایت و در واقع به ما خوانندگان اختصاص میدهید
در مورد سایت
fun.mahyaonline.com
گه تبلیغ آنرا قرار داده اید ، چگونه میتوان با مدیر آن ارتباط برقرار نمود ، مطلب جالبی دارم که فکر میکنم برای ایشان مفید باشد ، ظاهرا ایشان فراموش نموده اند که در سایتشان کانالی برای تماس در نظر بگیرند
پاسخ
كيوان عزيزم .. خيلي خوشحالم كه مطالب سايت نظرت رو جلب كرده است
آدرس اي ميل مدير سايت را در ذيل مي نويسم :
"Mohammad Mahdi Jafari"
اميدوارم بتوني با وي در ارتباط باشي
سلام آقای مدرسی
ممنون از اینکه لوگوی وبلاگم رو در سایتتون گذاشتید.
ولی یه جای کار هنوز ناقصه
شما که لوگو روگذاشتید
کسی که میاد رو لوگو کلیک میکنه
بجای اینکه وارد وبلاگ من بشه
وارد یه صفحه تقریبا خالی میشه
بد نیست زیر لوگو لینک آدرس وبلاگ من رو بزارید تا بینندهبا مشاهده لوگو رو لینک ادرس کلیلگ کنهو بعدش وارد وبلاگ بشه
همون کاری که شما با تبلیغات دیگه انجام دادید فکر کنم اینجاش رو یادتون رفته بود
موفق باشید
پاسخ
محمد جان عزيزم ... اگه به جي ميل خودت مراجعه فرمايي ، خواهي ديد كه بنده سراپا تقصير براي شما نامه نوشتم كه ... اي محمد خان من دارم لوگوي شما را در سايت قرار مي دهم .. ولي آدرس سايت شما رو ندارم .. محبت كن هر چه زودتر تا قبل از اين كه مطلب من تمام بشه برام بفرست ... اما متآسفانه بعد از اتمام مطالب ، مجددآ به اي ميل ام مراجعه كردم ولي خبري از پاسخ شما نبود .. و قانونآ نبايد آن را به اين صورت درج مي كردم ... اما به خاطر اين كه حسن نيت خودم رو به شما نشان داده باشم ، فعلآ لوگوي خالي رو گذاشتم .. و منتظر فرستادن آدرس سايت ات بودم .. البته الان آدرس سايت شما رو ديدم و از مطلب بعدي در زير لوگو قرار مي دهم
محمد جان درسته من هميشه خودم اعتراف مي كنم گيج هستم ... ولي ديگه اين قدر كم حواس نيستم كه لوگويي را بگذارم ، ولي آدرس ننويسم . من فكر مي كردم كه شايد بخواهي مطلب يا جمله تبليغاتي زير آن اضافه كني ... براي همين به همين صورت كه مي بيني قرار دادم .. علت ديگر آن اين بود كه احساس كردم شما براي انجام اين كار خيلي زحمت كشيدي و چندين بار مكاتبه نمودي ... به همين دليل از پشتكار شما خوشم آمده و خواستم تا به دست آوردن آدرس ،چند روزي هم لوگو در جلوي ديد بينندگان قرار گيره
به هر حال از پست بعدي آدرس را قرار خواهم داد
سلام استاد عزيز
خيلي ممنون و بسيار متشكرم از مطلب شما
راجع به ابرهاي سي بي
من اين كامنت را اينجا نوشتم چون ديدم جديديترين مطلب شمااست چون من نزديك يه 17 روزي نبودم
راستي آقاي مدرسي من تقريبا ماهي يكي دو بار پرواز دارم ، خيلي جالبه كه با اطلاعات شما و علاقه خودم كلي به همسفرام اطلاعات مي دم و تا انتها به هواپيما و رفتاراش دقت ميكنم
شايد به خاطره رشته تحصيليم ( مهندسي مكانينك) كمي هم مشتاق تر مي شوم
ترسم هم از پرواز كمتر شده ولي بهرحال وقتي شما از سقوط بوئينگ شايد دو سه سال ساخت در اسپانيا مگين بهرحال حتما ايمني كمتري بوئينگ 30 ساله فعلي به اون زمان داره چه برسه به توپولوف ، فوكر و ...
بابت عمل به قولي كه به من داده بوديد ( ابرهاي سي بي ) باز هم تشكر مي كنم
پاسخ
بهزاد عزيزم ... قبل از هر چيز ممنونم كه در پروازهايت يادي از من مي كني
بهزاد جان .. من همين الان بلند ترين پاسخي كه تا حالا به خوانندگان دادم ، براي شما نوشتم ، متآسفانه سيو نشده و راستش زورم مي آيد دوباره بنويسم . جالبه بدوني در رابطه با پرسش شما يه مثالي رو برات نوشتم ، كه آن را خودم عمدي پاك كردم !! ديدم بهتره عنوان مطلب بعدي ام باشه !! به عبارتي پاسخ به شما من را ياد خاطره اي انداخت
و اما دوست عزيزم .. ترس چيزي را تغير نمي دهد ...شما اگه در بد ترين شرايط پرواز بتواني بر اعصابت مسلط باشي ، كم ترين فايده آن اين است كه ريسك سالم ماندن شما زياد مي شود ! در ثاني فراموش نكن كه خلبانان هواپيما جان خود را بيشتر از من و شما مي دانند . آن ها با راننده هاي مسافر كش خطي خيلي فرق دارند كه شايد گواهينامه نداشته باشند .. يا مهارت نداشته باشند .. يك خلبان بارها براي انجام پرواز معمولي آزمايش مي شود ... هيچ مي دوني اگه خلباني يه مدت كوتاه به دليل بيماري يا مرخصي از پرواز دور باشد ، قبل از آغاز مجدد تست مي شود ؟ اين علاوه بر تست هاي دوره اي به نام " استند چك " يا چك استاندارد هاي پرواز است . فراموش نكن خداوند متعال سرنوشت هر فردي را از پيش تعين فرموده است .. پس هيچ دليلي نداره آدم در پرواز بترسه .. در مورد ايمني هواپيماها .. هم عرض كنم با هر سانحه اي ، كارخانه سازنده تغيراتي دال بر افزايش ايمني بر روي هواپيماها انجام مي دهد .. حتي اگر با آن كشور رابطه نداشته باشد . من در يكي از پست هاي قبلي در مورد گير كردن گاز هواپيماهاي سي - 130 نوشتم ... حتمآ بخوان .. خواهي ديد كه به ما هم اطلاع دادند تا رفع غيب كنيم .. پس خواهش مي كنم از اين به بعد خيلي راحت از مناظر پرواز لذت ببر .. حتي اگه خداي ناكرده در توربالانس شديد افتاد و محكم بالا پائين رفت .. نترس و بر اعصابت مسلط باش .. حتمآ پست بعدي من را كه از پاسخ به همين كامنت شما يادم آمد بخوان ... وقتي من به دوستان عرض مي كنم كه حسن خوب نوشتن كامنت و پرسيدن سوال اين است كه من ياد خاطرات گذشته مي افتم ، به همين دليل است موفق و پيروز باشي
سلام و درود خدمت عمو مدرسی گل.عمو جان عاقبت از سفر بر گشتم یکی دو روزی هست که اومدم ولی خیلی خسته بودم ودر اولین فرصت گفتم کامنتی بگذارم وحال این عمو لوتی و بامرام مون رو بپرسم.عمو جان این چند هفته که سفر بودم هی مشتاق بودم پست جدید چیه و چه خبر هست تا اینکه به تهران رسیدم سریع اومدم ببینم چه خبره چند تا خبر های خوبی دیدم که بسیار خوشحال شدم دیدم که یه عده ای به یاران جدید ما پیوستن و دو تا از این ابجی های گلمون که ابجی سولماز وارد دانشگاه هواپیمایی شدند واقعا خوشحال شدم واقعا بهشون تبریک میگم وامیدوارم در مراحل زندگی شون موفق وپیروز باشند. وابجی دریا ی نازنینمون که راه اندازی یک وبلاگ کرده با مظموم هنری وادبیات راه اندازی کردند بهشون تبریک میگم وامیدوارم موفق باشن تو کارشون. و مهم ترین قضیه گردهم ایی هست که به پیشنهاد دو داداش گلمون اقا حامد و سام عزیز شکل بگیرید عمو جان من از همین جا امادگی خودم را در هر موردی اعلام میکنم من کوچیک همه خوانندگان هستم و هر کاری از دستم بر بیاید انجام میدهم حالا چه تهران باشه چه جنوب باشه چه شمال و هر جای دیگه باشه من یکی پایه نه چهار پایه هستم ومنتظر دستورات شما هستم فرمانده بالاخره ما یه عمو بهروز بیشتر نداریم ببخشید زیاد روده درازی کردم ببخشید چون خیلی وقت بود نیومده بودم این همه حرف زدم بنده راعفو کنید باتشکر.یاعلی
پاسخ
پسر عزيز و خوش تيپ ام رضا جان گل
خيلي خوشحالم كه به خير و خوشي برگشتي
رضا جان اتفاقآ همين ديروز به يادت بودم .. ديدم خبري از تو و اسي جانم نيست .. كه اسي كامنت گذاشت و خوشحالم كرد .. آخه نا سلامتي ما انسانيم و بعد از مدتي به هم عادت مي كنيم .. باور مي كني من اگه مدتي از كامنت ياران قديمي بگذره خيلي ناراحت مي شوم ؟ اگه دقت كني اكثر كساني كه كامنت مي گذارند ، هميشه ثابت اند .. گاهي آدم تازه واردي به اين جمع مي پيونده
رضا جان من هم از قبولي سولماز عزيز ، و راه اندازي وبلاگ دريا جان خيلي خوشحال شدم .. در مورد گرد هم آيي هم ... منتظرم آرمان جان برگرده ، تا مسئوليت مديريت اين كار رو به او محول نمايم
مواظب خودت باش پسرم
آقا بهروز عزيز سلام.اميدوارم خوب و خوش و سلامت باشيد. مي خواستم بدونم شما در مورد هواپيماي C5-Galaxy اطلاعاتي داريد به من بدهيد. ممنونم
ارادتمند همه خوش تيپ ها
پاسخ
رضا جان عزيزم ... چشم پسرم .. ولي بگم كي گفته آدمي شكم گنده ، كچل ، خرفت ، خوش تيپ باشه !!؟
هواپيماهاي سي -5 يا همون گالاكسي ، بزرگترين هواپيماي حمل و نقل است كه ارتش آمريكا در اختيار دارد . بعد از ساخت هواپيماي سي - 130 ارتش آمريكا سفارش ساخت هواپيمايي به قدرتمندي سي - 130 ولي بزرگ تر از آن را سفارش داد .. ابتدا هواپيماي سي - 141 ساخته شد .. كه به اندازه وزن هوايماي هركولس سوخت مي زد .. اين هواپيما اگر چه هنوز هم در خطوط هوايي ارتش كاربرد دارد ولي آن ها به دليل سياست هاي ماجراجويانه خود ، در پي هواپيمايي بودند كه توانايي حمل يك لشگر رو داشته باشه .. وقادر باشه مسافت زيادي رو طي كند .. از اين رو روي طرح گالاكسي كار شد .. اين هواپيماي غول پيكر كه داخل آن مانند زمين فوتبال است ، مي تواند انواع بار هاي حجيم ، از قبيل تانك و هلي كوپتر و ماشين آلات رو به همراه نيروهاي ارتشي رو به راحتي حمل نمايد . جالبه بدوني تمام سيستم هاي آن بر عكس قارقارك هاي ما كامپيوتري و اتواتيك است . و براي زدن بار ، دماغ آن بالا رفته و بار هاي بزرگ رو در خود جاي مي دهد .. اين هواپيما حتي قادره از در هاي بزرگ بدنه خود هم بارگيري كنه .. چهار تا موتور قوي جت داره و اگه اشتباه نكنم ، 34 يا سي و شش تا چرخ يا همون ارابه فرود داره
در ايامي كه انقلاب ايران مي رفت تا شكا بگيرد روزانه يكي دو فروند از همين هواپيما ها به تهران نشسته و تمام آمريكايي ها رو با خود از كشور خارج كرد . پيش از ان هم هر از گاهي به ايران پرواز مي كردند .. آخرين بار در بندرعباس كه بودم ، يكي از آن ها به پايگاه ما آمد و من به دليل اين كه يكي از همدوره هاي زمان تحصيلي ام با آن پرواز مي كرد ، اجازه داد تا از نزديك كابين و سيستم هاي آن را ببينم . واقعآ هواپيماي خوش استيل و قدرتمندي است . و تا اون جا كه من مي دونم ، هنوز سانحه اي نداده است .
اميدوارم به پرسش خود رسيده باشي
سلام
من بلیط برای تاریخ 18 خرداد تا 26 مرداد برای سفر به ایران گرفته ام. برایم فرقی ندارد که در این بازه زمانی دقیقا" چه تاریخی باشد و منتظر نظر سایر دوستان هستم و آماده هرگونه همکاری در همه زمینه ها هستم. اگر این بازه زمانی برای برگزاری همایش مناسب نبود تابع نظر اکثریت هستم و آرزوی ساعاتی خوش را برای همه دوستان عزیز دارم.
به استاد عزیزم پیشنهاد می دهم بعنوان یک پست جدید موضوع همایش را به اطلاع عموم برسانند تا شاهد یک نظر سنجی پرشور برای برگزاری همایش باشیم چونکه ممکن است بعضی از دوستان قسمت نظرات (کامنتها) را نخوانند و از این موضوع بی اطلاع باشند.
ایام به کام
سام (سوئد)
پاسخ
خيلي ممنونم سام عزيزم .. كه جزء اولين نفراتي بودي كه پيشقدم شدي .. سام جان راستش رو بخواهي همين الان كه نه به باره و نه به دار .. بعضي ها براي من نامه نوشته اند كه چرا كيسه دوختي !! بعضي ها هم مثل آقاي طوسي عزيز از مشهد اعلام فرمودند حاضرند همه نوع كمكي در اين راستا انجام دهند ... يكي هم دعوت به شيراز فرمود .. خلاصه اعلب عزيزان استقبال كردند .. به همين دليل من صلاح نمي دانم خودم چيزي در اين رابطه بگويم .. اين يه حركت خودش جوش توسط خوانندگان است .. و بهتره خود همين عزيزان هم هماهنگ فرمايند .. البته اگر تاريخ آن مشخص شد ، من يه فرهنگسرا را رزرو مي كنم و ترتيب بقيه كار ها رو مي دهم ... سام جان من همانطور كه قبلآ هم عرض كردم ، منتظر بابك بيات هستم ... ايشون بهترين گزينه براي مديريت و پي گيري اين موضوع هستند .. اجازه بده من با وي هم يه هماهنگي كرده و سپس اگه لازم شد ، در سايت هم به عنوان يه پست مستقل به آن خواهم پرداخت . به هر حال باز هم از شما سپاسگزارم
سلام جناب مدرسی
با سپاس از مطلب جالبی که نوشتید و
توضیحاتی که دادید.درموردفراخوان که
آقای Anonymous گفتن منهم خیلی علاقه
مند به برگزاری چنین برنامه ای هستم
و آماده هرگونه همکاری میباشم.
پاسخ
خيلي خيلي سپاسگزارم .. واقعآ لطف مي كني .. فقط اگه امكان داره در باره چگونگي اجرا هم فكري كرده و پيشنهاد بدهيد
موفق باشي
ba salam
nemidanam chera niro havayi barnamehi bari bazneshashtegani chon shoma nadard ta ba yek bazdid az niro havayi, deltangihayi shoma bartarf shavad, neveshteh bodid ke delatan bari c-130 tang shodeh,benazar man in ebtedayitarin rahi bari tashacor az bazneshastgan ast,va az tarf digar masolin bayid az tajrebiyat emsal shoma estefadeh conad.
man ta behal fecr micardam ke dar artesh nazm khoobi bargharar ast ba in chihai ke shoma neveshtid mishavad fahmid ke ma iraniha hanooz moshkel ghanoongerayi darim.
motokhases dar niro havayi be che kesani migand?level 7 ya 9 yani chi?
ba tashacor
Ali_France
پاسخ
علي جان عزيزم .. خيلي ممنون از كامنت ات
پسرم البته فراموش نكن من اگه بخواهم خيلي راحت مي توانم به خط پرواز رفته و بار ديگر تجديد خاطره نمايم .. اما چرا اين كار رو نمي كنم ؟ دليل اش اين است تمام دوستان و همدوره هاي من بازنشسته شده اند .. و هيچ چهره آشنايي ديگه اون جا نيست .. ضمن اين كه من خيلي آدم احساساتي هستم . و مي ترسم اگه برم اون جا با ديدن هواپيماها ، بقدري حالم بد بشه كه سكته نمايم . اين را جدي مي گويم . چون بد جوري با خاطرات گذشته ام عجين شده ام . هر وقت هواپيماي سي - 130 رو در آسمان مي بينم ، اشگ هايم بي اختيار سرازير مي شه .. اين ديگه مشكل عاطفي من است نه نيروي هوايي .. همچنين يه عادت خيلي بدي كه دارم ، وقتي جايي رو ترك كنم ، ديگه به هيچ عنوان دوست ندارم برگردم .. حتي براي تماشا . پس مي بيني مشكل اساسي خودم يا اخلاق خودمه ...در مورد استفاده مجدد از تجربه .. خودم حاضر نشدم .. وگرنه خيلي از همكاران بعد از بازنشستگي سال ها ماندند و از تجربه شون استفاده شد . بگذريم ..... در باره لول فني عرض كنم ... متخصصان فني نيروي هوايي ، سطح مهارت شون يا دانش فني آن ها به صورت 3 - 5 -7 و 9 طبقه بندي شده است . كه البته لول نه ، تشريفاتي است . كسي كه دانش تخصصي و فني او به حد بالا رسيد ، يعني لول هفت شد ، امضاي او به معني سلامت و استاندارد بازرسي است . مثلآ اگه هواپيما مشكلي براش پيش اومد ، متخصصان آن سيستم ، ابتدا آن را باز كرده كه اين كار توسط افراد لول پنج يا سه انجام مي شود .. اما بعد از نصب ، فردي كه داراي لول پنج است به عنوان تعمير كار در فرم هواپيما امضا مي كنه .. ولي اجازه نداره سمبل ايراد را كه مهم ترين آن ضربدر قرمز جلوي ايراد نوشته شده در فرم است و با اين علامت در فرم يعني هواپيما گراند است ، تنها بعد از امضاي تعمير كار ، بايد يك متخصص بالاتر بيايد و ضربدر قرمز رو پاك كند و نام خود را بنويسد .. اين بدان معناست كه هر كسي نيايد هواپيماي گراند را اجازه پرواز دهد .. اميد وارم متوجه شده باشي .. من در يكي از پست هاي قديمي در باره اين علامات در فرم هواپيما توضيح داده بودم
سلام جناب مدرسي/با تشكر از مطالب آموزنده و خاطره عنوان شده،براي برگزاري يك نشست دوستانه كه پيشنهاد خوبيست ،بندهحقير نيز از هرجهت درخدمت جنابعالي و دوستان ديگر خواهم بود.البته بنظرم بهترين محل تهران ميباشد.پيشنهاد و احساسات دو نفر دوست مقيم خارج از ايران جاي تشكر دارد.ضمن اينكه براي آنها آرزوي سلامتي و موفقيت روز افزون دارم.
پيشنهاد مينمايم زمان برگزاري نشست برحسب زماني باشد كه دوستان خارج از كشور اعلام ميدارند و عموما ماههاي مرداد/شهريور درتابستان با فراغ بال بهتري ميتوان برنامه را ترتيب داد.ضمنا بهتر است افراد ساكن هر شهر قبلا با هم آشنا شوند تا هماهنگيهاي بهتري در خدمتتان باشيم.
خداوند نگهدارتان باد.منتظر اوامر شما عملا هستم.
پاسخ
سرور گرامي ، برادر نازنين جناب آقاي مهندس فضلي عزيز
خيلي ممنون كه از پيشنهاد دوستان عزيز استقبال فرمموديد . مهندس جان به قول فرمايش شما ، تابستان بهترين موقع است . و همان بهتر تهران باشه .. اگه تاريخ آن مشخص بشه ، من به اتفاق آقاي بيات سعي مي كنيم يكي از فرهنگسراها رو رزرو نمود ... حتي مي شه برنامه جنبي هم به آن اضافه كرد .. به هر حال از اين كه مثل هميشه شما پيشقدم در امور فرهنگي بوديد ، واقعآ سپاسگزارم
به اميد ديدن روي همچو ماهتون ...
سلام جناب استاد
چند سال پیش در کانادا به اتفاق خانواده و از سر یک اجبار سوار رولرکوستر شدم که تجربه بدی بود. از آن به بعد وحشت عجیبی در وجودم از سوار شدن و پرواز با هواپیما در من رخنه کرده است. همیشه احساس می کنم که هواپیمابا یک تکان سقوط می کند. در پرواز هایی که به ناچار برای سفر باید سوار شوم از زمان بلندشدن هواپیما و در طول مسیر تا نشستن هواپیما یک سر دلهره و اضطراب دارم.همیشه به من گفته اند که هواپیما امن ترین وسیله سفر است. لطفا کمکم کنید تا بتوانم باز هم مثل سالهای گذشته از پرواز با هواپیما لذت ببرم. شاید اگر اطلاعاتی به من بدهید که مثلا هنگام لرزش های هوایی چقدر باید بی خیال باشم یانگران بتواند کمکم کند. ممنون
پاسخ
حسين جان عزيزم ... خيلي ممنون كه مشكل ات رو مطرح كردي
پسرم من قبلآ براي يكي ديگه از خوانندگان توضيح دادم كه .... ترس شما در طول پرواز ، هيچ تغيري در سرنوشت آن هواپيما نمي دهد .. براي مثال عرض مي كنم ، اگه خداي ناكرده اتفاقي بخواهد رخ دهد ، شما چه بترسي چه خونسرد باشي ، تاثيري نخواهد داشت . ضمن اين كه اگه خونسرد بوده و به اعصابت مسلط باشي ، لااقل مي توني نسبت به نجات جان خودت اقدام نمايي . حسين جان قبل از هر سفر هوايي ، به جاي اين كه بترسي ، فقط به اين نكته توجه كن كه خلبان و كروي پروازي خيلي بيشتر جان خود رو از شما و بنده بيشتر دوست دارند .. و خيلي مواظب هستند كه هيچ اشتباهي نكنند . علاوه بر اين ها هواپيماهاي حالا ، همه مجهز هستند . و سطح ايمني آن ها بالاست . خلبان هم اگه اشتباه بكنه ... كمك او كه وي هم يك پا خلبان ورزيده است ، حواس اش است . مي ماند تكان هاي شديد ... هيچ مسئله اي نيست .. بال هاي هواپيما حتي اگه مثل بال پرنده شديدآ بالا پائين برود ، مشكلي نيست آن ها توسط پيچ هايي كه معمولي نيستند و با فشار " ترك " كه خيلي قوي است به بدنه وصل شده است . از طرفي اگر هر نوع ابري خطرناك باشه ، قبل از پرواز خلبان از آن مطلع مي شود و ارتفاع خود را تنظيم مي كند ... اگه در طول مسير ابرها حركت كرده باشند ، خلبان توسط رادار خود و حتي پرسنل كنترل زميني ، همه چيز رو در كنترل دارند . از همه مهم تر قدرت خداوند متعال و سرنوشتي كه براي بندگان خود رقم زده است به هيچ عنوان تغير نمي كند ... كلام آخر اين كه پسرم .. طبق آمار و ارقام ، خطرات هواپيما در مقايسه با ساير وسايل نقليه از همه كم تر است . پس لطفآ ديگه به اين مسايل توجه نكن .. حتي اگر هواپيما در طوفان شديد و بالا پائين رفت .. بدون كه همه چيز تحت كنترل خلبان است ... حالا يه سوال من مي كنم ..اين همه ترسيدي چه شد ؟ غير از اين كه سفر با آن همه چشم انداز زيبا رو زهرت كردي !!؟ ضمنآ توصيه مي كنم مطلب پست بعدي ام كه در اين رابطه بخوان .. مطمئن هستم تحت هيچ شرايطي نخواهي ترسيد
موفق باشي پسرم .. حتمآ اين بار كه از سفر آمدي من را مطلع كن . ممنون مي شوم
سلام.ماجرايي كه نوشتين مربوط بخودتون بود؟به هر حال مثل هميشه جذاب و خواندني بود.حادثه خطرناكي بوده بعدا با متخلفان برخورد شد؟در ضمن به نظرم سبك نوشتن شماست كه مطالب رو چندين بار زيباتر ميكنه پس همينطور بنويسيد لطفا.راستي اين همايشتون چيز جالبيه منم ميتونم بيام؟
پاسخ
شيوا جان عزيزم ... خيلي ممنون كه از مطلب خوشت اومد . در مورد برخورد با متخلفان بايد عرض كنم بله .. چون در فرم هواپيما ثبت بود كه چه كساني آن را در هواپيما گذاشته اند و چه كسي به اصطلاح ان را بازديد كرده است . . اما در باره گرد همآيي .. دخترم اين چه فرمايشي است كه مي فرمايي !!؟ اگر از ابتدا پيشنهاد رو خوانده باشي خواهي ديد كه صرفآ براي دور هم جمع شدن خوانندگان سايت است . مسلم است كه شما هم بايد تشريف بياوريد . البته اگه افتخار داديد .. شيوا جان اين نشست به منظور جمع شدن همه اون هايي كه مي توانند تشريف بياورند . مثلآ حامد كه پيشنهاد دهنده است از آمريكا ، سام از سوئد تشريف مي آورد .. هر كي كه توانست ، بايد لطف كرده و چند ساعتي رو دورهم بود . شيوا جان .. تو سليقه ات خوب است .. فكر كن ببين براي چنين مراسمي كه احتمالآ در يك رستوران ، يا فرهنگسرا بر گزار مي شود ، چه كار هايي بايد انجام بديم . البته هدف اوليه ، دور هم بودن است .. ولي خب .. چه كار كنيم كه به بچه ها خوش بگذره .. من مي تونم هماهنگ با حضور خواننده اي كنسرت خودموني هم داشته باشيم . يا مثلآ چند تا از هنرمندان و بازيگران سرشناس رو دعوت كنم .. خلاصه اين چيز هايي است كه به فكر من مي رسه ... ممكنه دوستان مخالفت فرمايند .. من در اختيار تصميم خوانندگان محترم هستم . پس يادت نره .. حسابي فكر كن . بعد بگو .. در باره محل برگزاري ... برنامه هاي ان و غيره .. مرسي عزيزم
عمو مدرسي عزيز
سلام
ممنونم بابت كامنتي كه گذاشته بوديد. خيلي شرمنده ام كرديد. اميدوارم بتونم لايق اينهمه محبت باشم. در مورد دور هم جمع شدن هم با اينكه زياد اميدوار نيستم بتونم بيام اما پيشنهاد مبدم يك مناسبتي درتير (بعد كنكور)يا مرداد ماه باشه كه تعطيل باشه و افراد شاغل هم بتونند بيان. فقط از همين الان زمان رو فيكس كنيد چون اگه زياد منتظر نظر همه باشيد يه موقع ميبينيم پاييز شده و هنوز روي يك تاريخ مشخص اتفاق نظر بوجود نيومده. به نظر من شما مثلا سه تا تاريخ رو كه به نظرتون خوب مياد انتخاب كنيد و توي سايت بذارين براي نظرسنجي و يك زمان معين هم براش تعيين كنيد. مثلا 1 ماه. همه هم بيان راي بدن. هر تاريخي بيشترين راي رو آورد همون انتخاب ميشه. اينجوري نظر همه تامين ميشه. البته شايد راههاي بهتري هم باشه كه دوستان بتونن پيشنهاد بدن. فقط اميدوارم منم بتونم بيام چون اگه نشه خيلي دلم ميسوزه!
راستي عمو جونم يه ميل هم براتون زدم. نميدونم رسيده يا نه؟
شاد شاد شاد باشيد
راستي مطلبتون هم خيلي جالب بود. عمو جونم يه سوال. اگه با چتر توي دريا بپرند وقتي توي آب فرود مي ياد زير چتر گير نميكنند؟ فكر كنيد چتر به اون بزرگي كه روي آب پهن ميشه!!يا چترهاي مخصوصي براي آب هست؟
بازم ممنون
پاسخ
دامون عزيز و نازنين ... خيلي ممنون كه باز هم يادي از ما كردي .. عزيزم اي ميل ات رسيد .. اگه بگم يه جوري شدم باورت مي شه ؟ من هم دقيقآ به اين حرف هايي كه زدي رسيده ام .. دو رزه مي خوام جواب بدم ، هي پاك مي كنم .. چون خيلي تآثير روي من گذاشت . اگه بگم گريه كردم ، به من نمي خندي ؟ به همين دليل دلم مي خواد مث خودت شيوا و كامل بنويسم .. تا پي ببري چقدر مشاابهت داريم .. اگه دير جواب دادم منو ببخش .. امروز از صبح كرج بودم .. براي ديدن نوه ها .. كه دست بوس شما هستند .
در مورد همايش هم احتمالآ براي مرداد ماه است . ولي چشم بايد فيكس كرد
در مورد چتر عرض كنم كه به هيچ عنوان اين اتفاق نمي افتد ، جنس آن تقريبآ شبيه حرير است . ولي اگه به هر دليل براي خلبان مشكلي پيش بياد ، چاقوهايي هميشه همراه دارند كه به راحتي مي تواند آن را بشكافد .. اما راستش رو بخواهي از ديد تخصصي من نمي توانم متآسفانه پاسخ دقيق بدهم .. بايد از حسين جان كه با پي تري اف پرواز مي كنه پرسيد . چون او اغلب پرواز هايش روي آب است . پاسخ او را حتمآ به بنده هم بگو تا به معلومات ام اضافه شود .
من فداي شما نازنين مي شوم
سلام كاپيتان
حالتون چطوره ؟
كاپيتان دليلي نداره از عده اي تنگ نظر ناراحت شويد
به نظر من ايده خيلي خوبي است كه در يكجا همه اعضاي سايت شما همديگررا ببيند فكر نميكنم حتما خيلي هزينه كرد بهرحال هر كسي كه مايل است مي ايد بنابراين ميشه ساده برگزار كرد
زياد سخت نگيريد
اين ايده را جالب ميدانم چون باعث ميشه از شكل مجازي ارتباطات خارج شوند و كم كم بين بيقه هم جا بيفتد
خوبيهايي اين ايده :
وقتي ديدارهاي حضوري صورت بگيرد كم كم همه ياد ميگيرند اينترنت را از شكل مجازي خارج كرده بيشتر به قوانين ان احترام بگذارند و سعي كنند با احترام و درست در نت مطلب بنويسند يا عقايد خودشان را بيان كنند
چون به وضوح خواهند ديد كه افرادي هستند كه صادقانه زحمت مي كشند و اين دنياي مجازي رو روي پا نگه مي دارند
دوستي ها و ارتباطات بيشتر و عميق تر ميشود
به نظر من ادامه بدهيد و اهميتي به حرف افراد كوته نظر ندهيد
ضمنا من آپ كردم و خوشحال ميشم به وبم سر بزنيد كه باعث افتخار من است
پاسخ
دريا جان نازنين .. خيلي ممنون .. واقعآ به نكته اي اساسي اشاره كردي
ما بايد سعي كنيم اين فاصله هاي مجازي رو به ارتباطات عاطفي تبديل كنيم .. و به قول شما بدعتي مي شود براي تمام مديران وبلاگ ها كه قضيه ارتباطات رو جدي تلقي كرده و در نگارش مطالب و بيان مسايل ، رعايت همه اصول ادب و نزاكت رو بنمايند . باز هم از شما تشكر مي كنم
حضرت حافظ مي فرمايد :
گوئيا باور نمي دارند روز داوري
كاين همه قلب و دغل در كار داور مي كنند
---------------------------------
يار مردان خدا باش كه در كشتي نوح
هست خاكي كه به آبي نخرد طوفان را
پاسخ
احسنت به شما و درود به حضرت حافظ
سلام كاپيتان
شب بخير
چنانچه مايل بوديد لوگوي خليج هميشه فارس را در گوشه سايت و وبلاگتان قرار بدهيد
http://www.persianweblog.ir/sympathy/#molana
پاسخ
خيلي ممنون درياي نازنين .. الان مي بينم .. در سايت كه نمي توانم .. چون بايد طراح محترم اين كار رو انجام بدهد . و من بقدري مزاحم ايشون شدم كه روم نمي شود .. ولي اگه جا گرفت در وبلاگ قرار خواهم داد
سپاسگزارم
خيلي ممنون پس منم دست دارم بيام.هرچند درباره اينده نميشه حرف قطعي زد اما فكركنم همون تابستان يك روز تعطيل بهتره.درباره مكان هم من يك پيشنهادي دارم:چطوره همه بيايم ديدن شما؟اينطور بهتر با هم اشنا ميشيم.ديگه بستگي به نظرخودتون داره.درباره دعوت از خواننده و هنرپيشه چون من به اين افراد علاقه اي ندارم برايم علي السويه است هرطور مايليد.در اخر يك سوال:شما سرهنگ هستين؟
پاسخ
شيوا جان عزيزم
حق با شماست .. واقعآ آينده رو نمي شود پيش بيني كرد . ولي خب ما قصد دارم يك روز رو در تابستان به اين امر اختصاص بدهيم .
در اين مراسم هم شيوا جان .. هدف ديدن من و آشنايي با خوانندگان است . از اين كه شما به هنرمندان و خوانندگان اهميتي نمي دهي ، بايد عرض كنم ضمن احترام به نظر شما ، ولي خيلي ها براي هنرمندان كشورشون احترام قائل هستند . و از اين كه با آن ها هم نشيني كنند ، لذت مي برند .. به همين دليل من سعي مي كنم كاري كنم كه دوستاني كه تشريف مي آورند ، بهشون خوش بگذره ..در مورد اين كه من آيا سرهنگ هستم يا خير عرض كنم ... دخترم من يه افسر بازنشسته هستم .. الان فقط يه شهروند غير نظامي به حساب مي آيم . يا به عبارتي خبرنگار هستم .
سلام بهروز جان دوست عزیز
حالتان چه طور است
میخواستم بگم هر دو خاطراتتان در مورد 8104-5 و قایق نجات هرکولس عالی بود دستتان درد نکند.
------
دوست بسيار عزيز و گرامي ، خيلي ممنون از اطلاعات پر محتوايي كه ارسال فرمودي .. خيلي ناراحت كننده است . ولي اميدوارم اين چند تا باقي مانده هم مشكل ساز نشه .. تعجب من از اين است چرا بعد از اورهال ، گراند مي شوند ؟ در گذشته و در زماني كه من در نيروي هوايي بودم ، هرگز به چنين موردي كه اشاره شد بر نخوردم . در باره جايي كه اشاره كردي ، آيا سالن سربسته است يا فضاي باز است ؟ من مي خواهم همانند يك رستوران يا سالن بزرگي كه هم بشه پذيرايي كرد و هم بتوان چند تا برنامه جنبي هم اجرا كرد . به هر حال خيلي ممنون كه به فكر بنده بوديد . واقعآ سپاسگزارم
سلام جناب مدرسی
کلا فضای باز است
اما سالن سر بسته و مخصوص همایشات و سخنرانی دارد.
پاسخ
دوست عزيزم خيلي ممنون از راهنمايي ات .. ببينم نظر دوستان چيه ؟ شايد سالن همايش رو اجاره كرديم .. يا در سفره خانه مراسم رو بر گزار كرديم ... بازهم از لطف شما سپاسگزارم .
سلام
استاد یک پیشنهاد مربوط به مکان برگزاری همایش دارم. رستوران هوایی (نزدیک فرودگاه مهرآباد) چطور است؟
سام (سوئد)
پاسخ
سام عزيزم .. اتفاقآ يكي يگه از دوستان خوب هم اين جا رو پيشنهاد داده بود ... فقط سام جان اگه مي شه با حامد جان هماهنگ كن و براي يه روز تعطيل در مرداد ماه برنامه ريزي كن تا به اطلاع بچه ها برسونيم
چون اين جوري هي مرتب داريم زمان رو از دست مي دهيم
باسلام خدمت يار عزيزي كه هرگز نديده ان اما به شدت به وجودش احساس نياز مي كنم.
ميدانم كه هر چه از شما بخواهم باعث زحمت شماست اما چاره اي نيست.
اين تخصص شما درباره هواپيماي هركولس سي 130 بود كه مرا واداشت از شما بخواهم با توجه به نزديك شدن سالروز
حمله آمريكا به طبس مطلبي درباره
نقش اين هواپيما ها در اين عمليات يا شكست آن و علت انتخابش براي ترابري در اين حمله بنويسيد. با توجه به اين كه فرماندهان امريكايي حتما انتخاب هاي ديگري هم براي اين كار داشته اند.
همچنين علت سقوط هواپيماي بي يك امريكا با قابليت حمل كلاهك هسته اي در قطر در هفته گذشته نيز برايم سوال مهمي است كه خواهشمندم پاسخ بفرمائيد؟
شماره تماس جنابعالي هم خواهش ديگر بنده بود كه اگي صلاح دانستيد به ايميلم بفرستيد.
انشا الله شما را درگردهمايي تابستان خونندگان اين سايت ملاقات خواهم كرد.
راستي فردا بيست فروردين
سالروز شهادت شهيد آويني است.
با تشكر، مشتاق ديدار
پاسخ
علي جان عزيزم
خيلي ممنون كه ياد آوري فرمودي .. تفاقآ من فرداي حمله با خلخالي به طبس رفتيم ... كلي خاطره دارم . كه حتمآ خواهم نوشت .. علي جان شما هميشه مراحم هستي . شماره تلفن هم چشم برات خواهم فرستاد
سلام استاد ارجمندم.... جناب مدرسی
خیلی خیلی ممنون از اظهار لطف شما
اگه مایل باشید تبادل لوگو داشته باشیم.البته من لوگوی شما را در سایتم قرار می دهم...حالا چه شما بخوای و چه شما نخوای(چون دوستتون دارم)
بهتره این نظرو جهت نمایش تایید نفرمایید.
راستی از آقای بیات چه خبر؟!
باهاشون صحبت نکردید؟!
بازم مرسی
راستی یه سرس محصولات تو فروشگاهم گذاشتم اگه وقت داشتید یه نگاهی بندازید و نظرتونو بهم بگید
پاسخ
دوست عزيزم .. خيلي ممنون كه به بنده مثل هميشه لطف داري .. واقعآ شرمنده فرمودي . در مورد گذاشتن لوگوي شما ، من فقط مي توانم در وبلاگ ام قرار دهم .. چون كد هاي سايت دست من نيست . و طرح محترم خيلي سرش شلوغ است ..و راستش من روم نمي شود مزاحم او شوم . چون سر جريان كد هاي تبليغي دو بار مزاحم او شدم .. مگر مدتي بگذره تا شايد بهانه اي پيدا كنم .. به هر حال شما كد لوگوي خودت را بفرست . در مورد جناب بيات ، ايشان زنگ زده بود من نبودم .. ولي قراره يكي از دوستان مشترك ما ضرف چند روز آينده يه قرار مشترك بگذاره ... راستي يه سوال ..؟ آيا شما شيراز هستي ؟
اگه شيراز هستي ، يه خبر خوب يا به عبارتي يك كار خيلي خوب برات دارم . لطفآ خبرم كن
با سلام و تبریک سال نو خدمت استاد گرانقدر
بنده در مدت تعطیلات به اینترنت دسترسی نداشتم و در این مدت که نمیتونستم خاطرات زیبای شما را مطالعه کنم انگار چیزی رو گم کردم خیلی خوشحالم که بازم کنار شما و سایر دوستان عزیزم هستم.در مورد جمع شدن اعضا در یک جا ایده فوق العاده ای که با دیدن شما از نزدیک سوپر فوق العاده می شه ولی یک برنامه ریزی دقیق می خواد.راستی من عاشق همین قصه های کلثوم ننه شما هستم که در میان داستان اصلی خیلی استادانه جای دادین که باعث جذابیت فوق العاده داستان می شود پس تو رو به خدا این روش را تغییر ندهید. دوست دار شما.
پاسخ
بابك عزيزم خيلي خوشحالم كه بار ديگر صداي نفس هاي پر مهرت رو در فضاي سايت احساس مي كنم .. حضور شما دوستان خوب و حمايت شما عزيزان ، سبب دلگرمي ام شده است . بابك جان ... حق با شماست اين جور نشست ها خيلي برنامه ريزي دقيق مي خواهد .. كافي است اراده كنيم .. خدا حتمآ كمك مي كنه ... من اعتقاد دارم هر چه بر مبناي عشق و صميميت باشه ... ماندگار تره . در مورد روشي كه فرمودي ، چشم .. راستش ديگه عادت كردم .. غير از اين براي من خيلي سخت است
پايدار باشي
با تشكر از شما من تازه به يكي از خوانندگان سايت شما تبديل شدم.سوالي داشتم خواستم از راهنمايي شما بهره مند شم.اگه ميشه در رابطه با موسساتي كه تو ايران گواهينامه خلباني ميدن منو راهنمايي كنيددر خصوص بازار كار واينكه ايا من كه الان 28سالمه ميتونم خلباني بخونم.البته من الكترونيك خوندم وحدود 8سال پيش دانشكده ستاري قبول شده بودم كه نرفتم.ممنون ميشم كه لطف كرده منو راهنمايي كنيد.
اقاي مدرسي من بچه اذربايجانم از نقده واقعاوخيلي خيلي از زحماتي كه ميكشي ممنونم خدا يارو ياورت باشد
پاسخ
اراز عزيزم .. خيلي خوشحال شدم كه با دوستي از ان خطه در ارتباط هستم . خدا پشت و پناه ات باشه عزيزم
به تمام همشهري هاي با صفاي آن منطقه سلام من را برسون