درباره من

سوم دي ماه 1331 در تهران متولد شدم. پس از اتمام دوران دبيرستان به خاطر علاقه اي که به پرواز داشتم به نيروي هوايي پيوستم. در ادامه به آمريکا اعزام شدم، در بازگشت به ايران اولين پروازم را در تاريخ 18/3/53 انجام دادم و با آغاز جنگ تحميلي، به صورت شبانه روزي در مناطق جنگي پرواز داشتم و افتخار كسب مدال طلاي بالاترين ساعات پرواز را به دست آوردم. به دليل سكته قلبي و عمل جراحي باز كه ... ادامه
تبليغات
وبلاگستان
باقي قضايا
  روزی که از آسمان قایق افتاد !

خدا به شهروندان تهرانی خیلی رحم کرد !

i6hgsmvhkac5rv2p6z0o.jpg

 هواپيما كم كم سرعت خود را كم كرده بود . چرخ ها پائين آمده بودند .. و عقربه هاي بالاي اهرم چرخ در كابين ، وضعيت قفل شدن ارابه هاي فرود رو نشون مي داد . فلاپ هاي پهن هواپيما صد در صد پائين آمده بودند .. خلبان در سمت چپ خودش فرودگاه مهرآباد رو مي ديد . او با برج مراقبت تهران در تماس بود ... باند ۲۹ چپ براي فرود آماده اعلام شده بود . خلبان همين كه آخرين چرخش خود را انجام داده تا در امتداد باند قرار گيرد ، قايق كه ديگه كاملآ از جاي خود جدا شده بود ، وقلاب هاي محفظه هم كه از پيش شكسته شده بودند با كوچك ترين تكان هواپيما قايق به بيرون پريد و ...

i6hgsmvhkac5rv2p6z0o.jpg

bx151pxl9etw9pgi3uc3.gif

y0jwbnm3iogtqiew2hwj.jpg

qa12sp5ty2mf13hhwztc.jpg

خدا به شهروندان تهرانی خیلی رحم کرد !

sq9mgj2rkeqpq1hwwcxe.jpg

lnzb0kemorbxxyvkuxlm.jpg

mp9hi2pltqgt7kd8ojrq.gif

خدا به شهروندان تهراني رحم كرد ، عنوان يك ماجراي واقعي است كه بر اثر غفلت يكي از پرسنل تجهيزات نيروي هوايي به وقوع پيوست . و چيزي نمانده بود عده زيادي از هموطنان ما الكي كشته شوند . و آن مربوط به رها شدن قايق نجات هواپيماي سي - ۱۳۰ است  كه بر فراز آسمان شهر تهران  به يك باره از جا كنده شده و با سرعت باور نكردني به زمين نزديك مي شد ... ! خب اگه موافق باشيد در اين پاراگراف چيزي در باره آن نگويم تا هيجان آن حفظ شود . البته بعضي ها عادت دارند اول قصه فيلم رو بشنوند ، و بعد به تماشاي آن بنشينند ! برخي هم مثل من اگه يه بخش كوچك اش رو بشنوم ، ديگه اون فيلم يا سريال بهم نمي چسبه ! ياد يكي از اقوام دور همسرم افتادم كه شرح آن خالي از لطف نيست ! يكي از آشنايان عيال بنده همسري انتخاب كرده ،كه طقلكي ها همه شون خانوادگي يه تخته كم دارند ! در اين ميان برادر همسر همين بابا از همه خنگ تره ( عين خود من ! ) او عادت داره قبل از شروع هر فيلمي ، داستان آن رو كامل براش تعريف كنند ! اون وقت با خيال راحت مي نشينه پاي تلويزيون !! حتي  اگه كسي فيلم رو قبلآ نديده باشه ، همين جوري الكي يه چيزي سر هم كرده و به او تحويل مي دهند ! جالبه هيچ گاه بعد از اتمام فيلم اعتراض نمي كنه كه چرا آن چه كه شما گفتيد با مضمون فيلم فرق مي كنه !!

اگر چه اصلآ دوست ندارم به موضوعات تكراري به پردازم ، آما به دليل اهميت موضوع من با اجازتون يه بار ديگه به آن اشاره مي كنم . به پيشنهاد يكي از خوانندگان گرامي " حامد " نازنين  كه در سوئد زندگي مي كنه ، قرار شد اگه نمرده  و زنده مانديم ، در يكي از روزهاي تابستان كه او هم به تهران مي آيد ، آن عده از خوانندگاني كه تمايل دارند در يك محل دور هم جمع بشويم . كم ترين حسن اش آگاهي از خواست و سليقه يك ديگره .. بعضي ها در حد همون كامنت ها استقبال كردند . ولي من خواهش دارم اگه با چنين تصميمي موافق هستيد ، لطفآ در مورد چگونگي مراسم ، محل آن ، زمان برگزاري  و ... پيشنهاد بدهيد . مثلآ امروز پسر خوبم اسي گفت بعد از كنكور باشه .. البته من منتظرم جناب آرمان بيات از مسافرت برگرده ، مطمئن هستم مسئوليت اين كار رو به خوبي عهده دار شده و سازماندهي خواهد كرد . حتي اگه كسي محدوديت داره .. لااقل مي تونه با نظرات خوب خودش ما رو راهنمايي كنه . پس لطفآ دست به كار شويد ..!

كلام آخر اين كه ... هميشه دغدغه داشتم نكنه خداي ناكرده با اين حواس پرتي اي كه دارم ، نتونم ديگه خاطرات پرواز رو به راحتي به ياد آورم ! و به عبارتي كفگير خاطرات ام به ته ديگ زمونه بخوره !! همين الان اش كه دوتا مطلب متفرقه مي نويسم ، داد خيلي از ياران قديمي در مي آيد كه ... جريان چيه ؟ چه اتفاقي افتاده كه زدي به صدا و سيما ؟! و مي بينم آن ها حق دارند .. تقصير خودمه كه اساس خاطرات رو بيشتر بر مبناي پرواز و جبهه گذاشتم . ولي از اون جايي كه خداوند متعال هميشه ارحمن راحمينه ( اميدوارم درست نوشته باشم .. چون عربي ام افتضاحه ! ) يه چند روزي است كه حسابي فسفر هاي خاكستري مغزم به كار افتاده ، و كلي خاطره شيرين يادم اومده است كه همه آن ها رو در جايي يادداشت كرده و قصد دارم به ترتيب به آن ها به پردازم . يكي از دلايلي كه سبب بر گشت حافظه ام شده است ، سوالات شماست كه وقتي به اون ها پاسخ مي دهم ، چون از اين طريق به گذشته بر مي گردم ، خوب يادم مي آيد . پس جا دارد از همه اون عزيزاني كه با طرح پرسش سبب بازگشت خاطراتم مي شه تقدير و تشكر كنم . مخصوصآ از آن افسر عزيزي كه از تيپ نوهد برام پيغام گذاشته بود . و باعث شد ياد فداكاري آن ها در زمان جنگ بيفتم .

ds351uyk50hg13eoqi5p.jpg 

http://www.lightshine.ae/Home_app.asp 

i7ob3nyis9tl0pnh16b1.jpg

http://www.dubaipilotshop.com/servlet/StoreFront

nxl861dokiu39wurj5ma.gif

http://www.asheghi.ir/ 

81msoszzbc0cycdviere.jpg

ممكنه بعضي ها تعجب كنند كه مگر هواپيما قايق هم داره ؟! براي اطلاع اون دسته از جوون هاي نازنيني كه علاقه مند به علوم هوايي و پرواز هستند ، عرض كنم كه بله . نه تنها يك دونه ، بلكه چهار قايق بزرگ كه هر كدوم از آن ها به راحتي بيست نفر رو در خود جا مي ده . از مزاياي اين قايق ها اين است كه به محض كشيدن دستگيره آن ها ، به طور اتواتيك باز شده و خود به خود هوا داخلش رفته و به راحتي مسافران فلك زده اي كه طفلكي ها از مصيبت سانحه در آب نجات يافته اند ، در آب غرق نشوند . يا خوراك كوسه هاي گرسنه در اقيانوس نگردند . اين قايق ها بر روي هر يك از بال هاي هواپيما ، درون محفظه اي كوچك به صورت بسته بندي يا همانند يه بالشي كه زير سرمون گذاشته و به خواب ناز فرو  مي رويم ، قرار دارد . البته در هر بال دو عدد جاي دارد . طرز كار آن ها هم به اين صورت است كه به محض اين كه هواپيما بر حسب ضرورت قرار شد در آب فرود بياد ، با كشيدن دستگيره درهاي اضطراري اي كه بر روي سقف هواپيما تعبيه شده اند ، مسافران از آن خارج شده و سپس يكي از خدمه با باز كردن محفظه قايق ها آن ها رو به آب مي اندازد .  

فرود در آب ..

بعضي از مسافران نا آگاه ( البته بلانسبت همه شما ها ) تصور مي كنند كه اگر خداي ناكرده زبونم لال ، هواپيما در هوا دچار مشكلي شد ، اگه تو آب فرود بياد صدمه كم تري مي خورند ! حتمآ با خودشون فكر مي كنند همون طوري كه از بلندي دايو به داخل استخر مي پريم و هيچي مون نمي شه ، هواپيما هم اون طوره .. و تا بخواد نم نم بره زير آب ، لااقل زنده بيرون آمده و بعدش خدا بزرگه ... بهتر از اين كه تو بيابون پر از سنگلاخ محكم فرود بياد و پدر صاحب بچه رو در بياره !! اين ها معمولآ تفكراتي است كه ممكنه در ذهن خيلي ها پيش بيايد .. اما واقعيت بر عكس اين است ! يعني آن صحراي پر از سنگ و كلوخ  و پستي بلندي ، خيلي شرف داره به اقيانوس و درياچه ... نه به خاطر كوسه و جانواران خطرناك آن ، بلكه از نظر برخورد اوليه هواپيما با سطح آب است . به همين دليله كه يكي از موارد اضطراري كه خلبانان بايد فنون آن را خيلي خوب فرا بگيرند ، فرود در آب يا به قول قرنگي ها ( ديچينگ ) است . بايد منو ببخشيد كه اين همه وارد معقولات قني مي شوم . چون قصد دارم در كنار تعريف يك روايت و ماجراي پروازي ، اطلاعات جوون هاي عزيز رو هم افزايش بدم .

موارد اضطراري در آب ...

فقط يادتون باشه در باره قارقارك خودمون يعني سي - ۱۳۰ بحث مي كنم .. در ساير هواپيماها شايد وضعيت تجهيزات اضطراري فرق بكنه . در هواپيماهاي فوق الذكر كه الهي من قربون قد و قوارش برم كه واقعآ خيلي دلم براي شنيدن صداشون تنگ شده ، سه تا دريچه خروج اضطراري فقط بر روي سقف آن ها نصب شده است . يكي از اون ها در كابين خلبان قرار داره . دومي اش درست وسط هواپيما است . و آخري هم نزديك دم آن واقع شده است . در كنار هر كدوم از اين دريچه ها ، يك دستگيره زرد رنگ ، تقريبآ مث دستگيره اضطراري ترمز قطار كه در كوپه  ها گذاشتند و اگر بي خودي بكشيد جريمه خواهيد شد ، در اين جا هم آن ها را با سيم مفتولي نازكي كه به ( سيم كنت ) معروف است ، آن ها رو مي بندند . تا خداي ناكرده اگر بچه شيطون و بازيگوشي تو هوا آن رو كشيد ، در آن كه به اندازه در يه ديگ بزرگ است به شدت به بيرون پرت نشه !! حتمآ مي پرسيد مگه دست بچه به سقف مي رسه ؟ بايد بگم كه اون يكي كه در كابين واقع شده است ، درست بالاي كاناپه دو طبقه است كه معمولآ كروي پروازي خانواده يا دوستان شون رو وقتي به كابين دعوت مي فرمايند ، روي آن مي نشينند . بگذريم كه گاهي اوقات بچه هاي گارد هواپيما به هيچ كي اجازه اومدن تو كابين رو نمي دادند !!  ولي معمولآ با چند تا حاج آقا گفتن و برادر جان ... اين ها ناموس مون هستند ، نترسيد كاري به ما ندارند ، رضايت مي دادند . ولي بعضي هاشون چنان چپ چپ نگاه مي كردند كه آدم بي خيال مي شد .

x66bi3lq68fh3evvzgub.jpg

البته اين رو هم بگم اون بنده خدا ها حق داشتند . خب ما هم حق داشتيم ... چون هدف اين بود ما رو ندزدند . بگذريم .. از كجا به كجا رفتم !! اتفاقآ من با همه اون برادر ها دوست بودم .. اون اوايل كه برادر جديدي به مجموعه حراست پرواز اضافه مي شد ، اگر عبوس و عصا قورت داده بود ، از همون روز اول باب شوخي رو باهش باز مي كردم .. مثلآ همين كه مي خواست سوار هواپيما بشه ، به شوخي مي رفتم بازديد بدني اش مي كردم !! تا مي آمد چيزي بگه ... مي گفتم .. هميشه شعبون يه بار هم رمضون .. به اين ترتيب نيش اش تا بنا گوش باز مي شد و به طوري كه مي تونستم دندون طلاشو  هم ببينم ! تو رو خدا ببخشيد . حرف حرف رو مي آره .. بله .. با بستن آن دستگيره ها امكان باز شدن به سادگي ميسر نبود . اما دليل اين كه آمريكايي هاي سازنده آن  سه تا در خروجي در سقف تعبيه كرده بودند ، اين بود كه اگر خداي ناكرده هواپيما ، با سر وارد آب شد ، ديگه توي اون گل و لاي يا تاريكي دنبال غواص نگرديم كه بره در و به روي ما باز كنه !! و اگر هم هواپيما به صورت استال ( واماندگي ) از عقب تو آب افتاد ، از دو تاي بقيه مردم بتونند به سلامتي خارج شوند .

ماشاالله هزار ماشاالله چش شيطون كور ، بقدري سقف هواپيما پهن و بزرگه كه ديگه وقتي مسافرها  رفتن اون بالا ديگه كسي همديگر رو براي نجات جان خودش به توي آب هل نمي ده .. جا براي همه هست . البته در ايران بقدري خارج از ظرفيت سوار مي كرديم  ، كه حتمآ اگه در شرايط قرار مي گرفتيم ، حتمآ همديگر رو توي آب هل مي داديم . نمي شد هم اضافه سوار نكرد .. بقدري بعضي ها التماس مي كردند كه دل شمر هم به رحم مي آمد .. چه برسه به ما كه خيلي احساساتي هم بوديم ! مخصوصآ تو فرودگاهايي مث بندر جاسك كه با اومدن يه بارون همه راه هاي مراسلاتي قطع مي شد ! يه مطلب در اين مورد يادم اومد با اجازتون بزنم جاده خاكي !! اون اوايل كه به اين جور جا ها پرواز مي كردم ، مي ديدم بعضي از همكاران قديمي ، اتيكت نام خود رو از روي سينه شون در مي آوردند و تو جيب شون مي گذاشتند !! يه روز از يكي پرسيدم ... ببخشيد قربان .. چرا اتيكت تون رو قبل از نشستن مي كنيد ؟ مگه قراره تو عراق بشينيم ؟ پاسخي به من داد .. ديدم طفلك حق داره .. او گفت بعضي ها كه خيلي زبل هستند اين جور مواقع به هر ترفندي دست مي زنند . مثلآ مي آيند و با خوندن اسمتون ، بعد از دقايقي خيلي جدي جلو آمده و انگار كه بيست ساله همديگر رو مي شناسيم .. مي گن ... اوا .. ، سلام بهروز جون .. خودتي ؟ پسر عجب چهره ات عوض شده ... خدا رو شكر تو اومدي .. وگرنه ما توي اين گرما مي پختيم .. تا كي هواپيماي ديگري بياد !! طوري ماهرانه و خودموني حرف مي زدند ، كه آدم روش نمي شد بپرسه شما ؟!! و مجبور مي شديم سوارشون كنيم . جالب اين كه بعدش تو پرواز به ريش مون مي خنديدند كه ديدي فلاني چه زود خر شد ؟!! البته من اون موقع ريش نداشتم كه بهش بخندند .. ولي بدون ريش هم حتي زور داشت !!‌

 باور مي كنيد يادم رفت چي مي خواستم بگم .. ؟!!  بله روي سقف هواپيما بوديم . در اين هنگام يكي از خدمه با گشودن محفظه قايق ها ، اون ها رو بيرون مي آورد . قايق ها طوري بسته بندي شدند كه به راحتي از قفسه بيرون آمده و سپس با كشيدن دستگيره ، توسط كپسول هاي پر فشار گازي كه درون آن ها موجوده ، قايق به طور اتوماتيك پر باد شده و آماده سوار شدن مي شوند . البته من شنيدم در قايق هايي هواپيماهاي شكار علاوه بر فرستنده ، كمك هاي اوليه ، مواد انرژي زا و خوراكي ، پارو و غيره هم وجود داره .. زماني كه با هواپيماهاي اوريون كه ضد زير دريايي است پرواز مي كردم ، براي اين جور مواقع مواد رنگي سياه مث جوهر وجود داشت تا اطراف سياه شده و كوسه هاي ناقلا نيان سراغمون ، همچنين مواد رنگي ديگري كه سزخ بود ، براي شناسايي از بالا هم وجود داشت . غير از اين هم قرص هايي در اختيارمون گذاشته بودند كه اگه يكي اش رو مي خوردي ، تا دو روز سير بودي . من در يكي از خاطرات به خوردن سه تاي آن ها همزمان اشاره كردم .. اگه نخونديد ، حتمآ بخونيد . خلاصه .. اين بيچاره سي - ۱۳۰ با قايق هاش قادره ۸۰ نفر رو در خودش جاي بده .. حالا شما حساب كنيد روزهايي كه بالاي صدو بيست نفر سوار مي كرديم !!‌

yz0k9kpkhqvp7lqx2mkl.jpg

 ساير تجهيزات اضطراري ..

خب حالا كه از قايق ها گفتم ، بهتره از ساير تجهيزات اضطراري هم بگم .. چه اشكالي داره .. شما كه تا اين جا كلي وقت تون هدر رفت ، شايد روزي خداي ناكرده زبونم لال به دردتون خورد . اگه اين بار سوار هواپيماي سي - ۱۳۰ شديد ، دقت كنيد .. در قسمت جلوي هواپيما ، نرسيده به پله هاي اصلي جلو ، در طرفين دو تا " تبر " بزرگ تعبيه شده است . كه با دسته هاي بلند چوبي به خوبي قابل رويت است . اگر خداي ناكرده هواپيما در شرايط اضطراري به زمين نشست ، و در هاي خروجي آن به خاطر ضربه شديدي كه خورده باز نشدند ، در طرفين هواپيما بر روي بدنه قسمت هايي با نوار شبرنگ زرد رنگ به صورت كادر هاي بزرگ مشخص شده است . اين بدان جهت است كه اين قسمت بدنه ، خيلي نازك تر از ساير قسمت هاست .. تا بي جهت در اون شرايط الكي هي تبر نزنيد !! آن قسمت ها با كوچكترين ضربه اي شكافته مي شود و مسافران مي توانند از آن به راحتي خارج شوند . همچنين جاوي هر در خروج .. چه اصلي و چه اضطراري ، چراغ قوه هايي نصب شده اند كه به محض اين كه ضربه شديد به هواپيما وارد شود روشن مي شوند . راستي يادم رفت طناب هاي بزرگي هم در كنار همون درهاي بزرگ روي سقف نصب شده اند كه اگر خداي ناكرده مسافر در آب افتاد بتونه به كمك اون ها خودش رو به قايق برسونه .. در اين ميان نبايد از كيف هاي كمك هاي اوليه غافل شد . اون اوايل بقدري لوازم امداد و كمك هاي اوليه آن كامل بود كه يادمه  از آمپول مرفين گرفته تا كپسول هاي ضد بيهوشي .. بعلاوه انواع آتل هاي استريل شده و داروهاي كمياب كه واقعآ ارزشمند بودند ... ولي متآسفانه به دليل اين كه هر كي از راه رسيد يكي از آن ها رو براي ماشين سواري خود برد ، يا وسايل آن رو تخليه كردند ، كه اين اواخر كه من اون جا بودم ، جز مقداري پنبه و باند چيزي در آن نبود !!  

 خدا به تهروني ها خيلي رحم كرد !

010m18bfne1nwgt0e1l2.gif

پايگاه يكم ترابري - رمپ پرواز

تا اين جا ده پاراگراف كامل حرف زدم ، ولي هنوز ماجرا رو تعريف نكرده ام . بعضي واقعآ حق دارند گله كنند . در ديزي بازه ... حياي گربه كجا رفته ؟ اين درست كه دوستان لطف مي كنند و از روي شرم و حيا مي فرمايند اشكالي نداره .. ولي دليل نمي شه كه من همين جوري قصه كلثوم ننه براتون تعريف كنم . اشاالله سعي مي كنم در پست هاي بعدي جدآ رعايت كنم . در يكي از زوزها كه من گيج تاريخ دقيق اون رو نمي دونم ، بر حسب بازديد هاي دوره اي ، گروهي متخصص با ماشين مخصوص خود به رمپ پرواز آمده و در حالي كه كاغذي دستشون بود ، سراغ بعضي هواپيماها رو مي گرفتند . عاقبت جلوي يك هواپيما كه معلوم بود گراند است ( به دليل مشكل فني مجاز به پرواز نيست ) توقف كرده و ابتدا دو تا درجه دار وارد آن شدند .. پس از دقايقي سرو كله آن ها روي بال هواپيما پيدا شد . او دو كه ظاهرآ دوست نداشتند ديدن مناظر دور دست رو به كار بر روي هواپيما از دست بدهند ، مدتي رو هم چنان غرق تماشا به اطراف و گفت و گو با يك ديگر بودند ...

 بعد از دقايقي يكي از آن ها دولا شده و بر روي قفسه اي كه يكي از قايق هاي نجات در آن قرار داشت ، سعي كرد در آن رو باز كند ... از آن جا كه تابش اشعه آفتاب بد جوري بدنه هواپيما رو داغ كرده بود ، تكنسين مربوطه نتوانست با دست دگمه هاي آن رو باز كند . اين قفسه ها بر عكس ساير بخش هاي هواپيما فاقد پيچ و مهره است . بلكه بوسيله قلاب هاي فشاري كه توسط يك مفتول فلزي دور حلقه آن قرار مي گيرد ، بسته مي شود . درجه دار مربوطه از دوستش تقاضاي قلم كرده ، و با فشار خودكار ، به راحتي هر چهار قلاب رو گشود . سپس به نرمي ورقه تاريخ بازديد دوره اي آن رو چك كرد . در همين حال همكار ديگرش به بال طرف مقابل رفته و مشغول به كار شد . دقايقي بعد تنها يك بسته از قايق ها رو از محل خود برداشته و به اتفاق هم به آهستگي از دريچه سقف ، قدم به كابين هواپيما گذاشتند . سپس در فرم فني هواپيما با مداد مشكي نوشتند كه قايق شماره دو ، براي بازرسي و عيب يابي برداشته شد . لازم به ذكر است كه هر اقدام فني كه بر روي هواپيما صورت بگيره ، متخصصان موظف به درج آن هستند . و بعد از نصب هم بايد امضاي بكنند .

آن ها در حالي كه با احتياط بسته حامل قايق رو داخل خودروي خود قرار دادند ، به آهستگي رمپ پرواز رو ترك كردند . طبق مقررات كليه خودروهايي كه در رمپ پرواز تردد مي كنند بايد علامت شطرنجي بر بدنه خود  داشته باشند . خود رو هايي هم كه خيلي كم گذرشون به رمپ پرواز مي افتد ، براي حضور به اين مكان  از يك مقواي شطرنجي كه در جلوي خودروي خود نصب مي كنند ، وارد رمپ مي شوند .در ضمن همه موظف هستند با احتياط و آهسته رانندگي كنند . دو تكنسين بعد از خروج از رمپ به واحد خود مراجعه كرده و قايق مربوطه رو بر روي ميز مخصوصي قرار دادند . آن هايي كه گذرشون به دفتر عمليات پايگاه مي افتد ، نا خواسته با ساختماني آجري قرمز رنگي مواجه مي شوند كه ارتفاعي خيلي بلند و كشيده اي دارد  . در اين ساختمان متخصصان چتر هاي نجات ويژه خدمه هواپيما رو اگر ايرادي در آن مشاهده كنند يا برحسب تصادف دگمه آن آزاد شده باشد ، تعمير و به صورت كاملآ تخصصي بسته بندي مي كنند . و در پرواز هايي كه هواپيما مسافر حمل نمي كند ، به تعداد كروي پروازي ، يك عدد چتر سبز رنگ به داحل هواپيما قرار مي دهند .

متآسفانه يه عادت خيلي بدي كه در بين خدمه هواپيما مرسوم است ، بچه ها در زماني كه قصد استراحت دارند ، اين چتر ها رو از قلاب هايي كه به بدنه هواپيما نصب شده  است جدا كرده و به عنوان بالش از ان ها در طول پرواز استفاده مي كنند . آن ها هرگز به اين موضوع فكر نمي كنند كه اگر اتفاقي در هواپيما افتاد كه مجبور به پريدن از قارقارك باشند ، اين گونه استفاده نا صحيح ممكنه به قيمت جان خود و همكاران شون تموم بشه .. ولي باور كنيد در تمام مدتي كه با اين هواپيما پرواز انجام مي دادم هرگز نديدم كه بخشنامه اي ، دستورالعملي در مورد عدم استفاده از چتر هاي نجات به گردان هاي پروازي صادر شده باشد !! شايد هم شده بود . من اطلاع ندارم . شايد هم بچه ها بقدري به سلامت پرواز ها اطمينان دارند كه فكر مي كنند هرگز به آن احتياجي نخواهند داشت ! به هر حال همان گونه كه اشاره كردم متخصصان در اين ساختمان چتر ها رو تعمير مي كنند .

قايق هاي نجات هم جزء مواردي است كه اين متخصصان به آن ها نظارت دارند .. معمولآ تعمیر هر بخشی از قسمت های هواپیما به عهده شعباتی است که پرسنل آن ها تمام حرفه ای هستند . به هر حال بعد از این که قایق مربوطه را تعمیر و بسته بندی کردند ، با آويزان كردن كارتي كوچك تاريخ آخرين بازرسي و نوبت بعدي را در آن يادداشت كردند . بعد از اين كه قايق رو به همان ترتيبي كه آورده بودند ، به جاي خود قرار دادند ، نوبت امضاي فرم رسيد . كه آن ها مجاز به اين كار نبودند و بايد يك متخصص با درجه بالاتر تخصصي  آن را امضا كند . در زماني كه قايق رو درون محفظه جاي مي دادند ، به دليل صحبت هايي كه آن دو متخصص با هم مي كردند ، دقت لازم بر روي ايمني كار خود نداشته و به همين دليل سرسري آن را جاي داده و به شعبه خود برگشتند . ولي هنوز اين اميد وجود داشت كه متخصص رده بالاتر ( لول هفت يا نه ) قبل از امضاء فرم فني هواپيما ، كار همكاران قبلي خود رو كنترل نمايد . يعني قانونآ موظف به اين كار بود .

آن چه كه كارشناسان و متخصصان امور هوايي هميشه بر آن تآئيد دارند اين است كه در هر سانحه اي ، عوامل زنجيره اي متعددي دست به دست هم داده و در نهايت منجر به حادثه اي تلخ مي شود . در بازرسي هايي كه تيم هاي تحقيق بعد از هر سانحه اي به عمل مي آورند ، اين نظريه هميشه ثابت مي شود . يادمه در نيروي هوايي كه بودم ، با يكي از متخصصين هواپيما سلام عليكي داشتم . او به قدري آدم بي خيال و بي مسئوليت بود كه حد و حساب نداشت . وقتي به او مي گفتم اگر همين بي توجهي تو خداي ناكرده سبب سانحه اي شود آيا وجدانت به درد نخواهد آمد ؟ و او همواره يك جمله كليشه اي تحويل ام مي داد . اين كه .... اي بابا بهروز جان تو كه در آمريكا دوره ديدي چرا اين حرف رو مي زني ؟ مگه مي شه هواپيمايي به اين بزرگي ، مجهزي ، ايمن .. به خاطر من گروهبان چلغوز كه كارم رو خوب انجام ندادم ، به زمين بخوره ؟!! اين هواپيما خيلي ايمن تر از اين داستان هاست . من هم الكي براي اين كه حقوق ام حلال باشه ، يه چرخي دور هواپيما مي زنم ..!! مگه چقدر به من پول مي دهند ؟ برو آشيانه ايران اير خواهي ديد كه به كم تر از من چه حقوق و مزايايي مي دهند !! و من هميشه بهش مي گفتم كافي است دو نفر مثل تو فكر كنند . چه شود ؟!!

البته اين رو بگم بچه هاي متخصص ايراني واقعآ با دل و جون براي آماده شدن هواپيماها زحمت مي كشند . چه آن هايي كه در نيروي هوايي هستند و چه آن هايي كه در سازمان هواپيمايي كشوري .. اگر تلاش اين عزيزان نبود ، با اين تحريم هاي شديد ، ما سال ها قبل بايد از صتعت هوانوردي خداحافظي مي كرديم . به هر حال آن روز هم متخصص مربوطه ، به دليل عجله اي كه داشت و بايد به موقع به سرويس مي رسيد ، به كار همكاران خود اطمينان كرده ، و بدون بازديد مجدد ، فرم رو امضا كرد ! از آن جا كه وضعيت قرار گرفتن قايق ها درون محفظه بال ها طوري است كه به دليل سنگيني قايق و شيب دار بودن فضا ، به دشواري تكان مي خورد . اين اتفاق بعد از چند پروازي كه هواپيما انجام داده بود ، از جاي خود رها شده بود ! ضمن اين كه فراموش كردم بگم كه .. در هاي محافظ قايق ها رو به سمت دماغ هواپيما باز مي شود . و آن به اين دليل است كه اگه بر فرض محال قلاب هاي آن باز بود ، در پرواز  سرعت الياف هوايي و جريان شديد باد مانع از باز شدن آن شود .

روزي كه حادثه اتفاق افتاد !

در يك روز نيمه ابري هواپيماي فوق براي ماموريت لجستكي در نظر گرفته مي شود . اول صبح ، مهندس پرواز به اتفاق يكي از آقايون لودمستر براي بازدي قبل از پرواز ، به پاي هواپيما مي روند . مهندس پرواز كه اتفاقآ آدم كاركشته و با تجربه اي بود ، با دقت تمام از روي چك ليست تمام سيستم ها رو آزمايش مي كنه .. و سپس به بالاي سقف هواپيما رفته تا نگاهي هم به آن جا انداخته تا از ايمني آن مطمئن شود . او به دقت وجب به وجب آن منطقه رو بازدي كرد . وي حتي به سكان بزرگ دم هواپيما نظري انداخت تا كبوتر يا گنجشكي لاي درز فرامين لانه نكرده باشند . وي وقتي به محفظه قايق ها رسيد ، مكثي كرده و بعد از اين كه مطمئن شد قلاب هاي آن بسته اند به آرامي از داخل سوراخ بالاي كابين ، پائين آمده و منتظر بقيه كرو و خلبانان ماند . همان طور كه گفتم هوا تعريف چنداني نداشت .. توده هاي ابر سي بي در اطراف فرودگاه مهر آباد جا خوش كرده بودند . ولي مقدار آن در ان حدي نبودند كه مانع پرواز هواپيماي غول پيكري مانند سي - ۱۳۰ باشند .

هواپيما در آسمان ..

هواپيما سر ساعت مقرر از باند فرودگاه مهرآباد به پرواز در آمد .. در موقع پرواز به دليل خرابي وضع هوا ، هواپيما مرتب با تكان هاي شديدي همراه بود . لود مستر به تمام مسافران اعلام كرد كمر بند هاي خود را محكم ببندند . و سپس به اتفاق همكار ديگرش مشغول بستن كمر بند مسافراني كه قادر به اين كار نبودند شد . معمولآ كمر بند به تعداذ كافي در هواپيما نبود . در اين جور مواقع آقايون لود مستر ها با كمربند هاي بلند مخصوص بار ، تعدادي از مسافران رو در يك رديف با هم مي بستند . خلبان سعي مي كرد با درخواست ارتفاع بالاتر ، از شر اين تكان هاي شديد راحت شود . بعضي مسافران با محكم چسبيدن صندلي سعي مي كردند بر ترس خود قائق آيند . هواپيما بد جوري تكان مي خورد . در اين ميان قايق تعمير شده مربوطه در محفظه به دليل عدم رعايت نكات ايمني ، با هر تكان شديدي قايق از جاي خود مرتب حركت كرده  و بالا پائين مي رفت . ولي همچنان بر اثر سنگيني وزن اش و قوه جاذبه به كف محفظه مي چسبيد ...

عاقبت هواپيما به سلامتي در مقصد مورد نظر فرود آمد . مسافران با رنگ و رويي پريده به سختي از آن پياده شدند . بعد از چند ساعت توقف كروي پروازي تصميم به بازگشت مي گيرند . خلبان براي امضا كردن فرم پرواز به عمليات رفته و در آن جا هواي تهران رو به همراه پيش بيني آن ملاحظه مي كند . طبق اعلام هواشناسي ، چهار هشتم ابر سي بي در مسير وجود داشت . ولي بر روي فرودگاه مقدار ابر  سي بي كم تر بود . به همين دليل خلبان تصميم مي گيرد با توجه به قوانين ايمني به پرواز در آيد . هواپيما به سوي تهران به پرواز در مي آيد . اين بار هم مسافران محكم به صندلي هاي خود بسته شده بودند . و با هر تكان هواپيما وحشت زده مي شدند . آن ها كه جرآت كرده و از پنجره بيرون را مي نگريستند به خوبي تكان هاي شديد بال هاي هواپيما رو به چشم مي ديدند ... ناوبر هواپيما سعي مي كرد با خيره شدن به صفحه سبز رنگ راداري كه روي ميزش قرار داشت ، موقعيت ابرهاي سي .بي را شناسايي كرده و به خلبان جهت بدهد . توربالانس شديد و تكان هاي پشت سر هم ، قلاب هاي محفظه قايق را كه محكم به آن كوبيده مي شد ، از جاي خود مي كند ....

qzdwbcaqzq1km5kvmap3.jpg

اين تصوير تزئيني است . و آن را از سايت روزنامه ايران به امانت برداشتم

تهران - حوالي خيابان راه آهن ، صف اتوبوس

صف اتوبوس در غروب آن روز نيمه ابري خيلي شلوغ بود ... خانم ها در يك صف ، آقايون هم در يك صفحه ديگه ... همه دلشوره داشتند تا هر چه زودتر به منزل خود برگردند . ساعاتي قبل باران به صورت رگبار باريده بود . و هنوز زمين ها خيس بودند . هواپيما با تلاش خلبان و افسر ناوبر به سلامتي از ميان توده ابر هاي خطرناك سي بي عبور كرده و حوالي تهران رسيده بود . هواپيما كم كم سرعت خود را كم كرده بود . چرخ ها پائين آمده بودند .. و عقربه هاي بالاي اهرم چرخ در كابين ، وضعيت قفل شدن ارابه هاي فرود رو نشون مي داد . فلاپ هاي پهن هواپيما صد در صد پائين آمده بودند .. خلبان در سمت چپ خودش فرودگاه مهرآباد رو مي ديد . او با برج مراقبت تهران در تماس بود ... باند ۲۹ چپ براي فرود آماده اعلام شده بود . خلبان همين كه آخرين چرخش خود را انجام داده تا در امتداد باند قرار گيرد ، قايق كه ديگه كاملآ از جاي خود جدا شده بود ، وقلاب هاي محفظه هم كه از پيش شكسته شده بودند با كوچك ترين تكان هواپيما قايق به بيرون پريد . هواپيما تقريبآ در محدوده جنوب تهران قرار داشت ...  هيچ كس از مسافران متوجه جسم ستگيني كه از آسمان به سرعت به سوي زمين مي آمد نشدند .. آن ها غرق در مشكلات روزمره خودشون بودند ..

قايق با سرعت فراوان به سوي زمين در حركت بود ...  اين جسم پرنده  به دليل بسته بندي محكم هنوز باز نشده بود ... شايد اگر باز مي شد از شدت ضربه آن كاسته مي شد . شايد خواست خدا بود كه بار ديگر لطف خود رو به مردم خودش نشون بده ... در يك لحظه اي كه حواس مردم به تنها اتوبوس از راه رسيده شركت واحد بود ، ناگهان صداي عجبي كه حاصل برخورد با درختان سرسبز و تنومند ايستگاه اتوبوس بود ، جسم سنگين به طور معجزه آسايي درست جلوي اتوبوس زرد رنگ شركت واحد و مقابل صف خانم ها به زمين برخورد كرد ... آن ها با ديدن آن جسم سنگين و سبز رنگ ، اصلآ تصور نمي كردند كه اين باد آورده قايقي است كه از آسمان به سوي شان آمده است !! آن ها هنوز به درستي نمي دانستند كه از چه فاجعه اي بزرگ نجات يافته اند !! شايد اگر به درخت ها بر خورد نمي كرد ، ضرب و شتاب آن گرفته نمي شد ، چه بسا همه مسافران رو  از پاي در مي آورد ... بعد از دقايقي تازه مردم به خودشون آمدند ... هر چه به آسمان نگريستند ، چيزي نديدند ... آن ها با اردحام دور جسم مربوطه با اختياط به آن دست مي زدند ..

بعضي ها آن را بمب مي ناميدند .. بعضي ها هم آن رو جسم آسماني تصور كرده كه از كرات ديگه به زمين پرت شده است .. با تماس مردم به پليس ، بعد از مدتي با احتياط آن جسم رو از منطقه برداشتند . آن ها هم نمي دونستند آن چيست !! هواپيما بدون اين كه حتي  يكي از خدمه متوجه رها شدن قايق بشه ، به زمين نشسته و هواپيما رو ترك كردند ... روز بعد يكي ديگه از مهندسان پرواز كه براي بازديد قبل از پرواز به بالاي بال رفته بود ، متوجه شكسته شدن قلاب هاي و نبود قايق مي شود . او هرگز فكر نمي كرد كه در پرواز قبلي از جاي كنده شده است ! او با خود فكر كرد كه متخصصان براي تعمير آن را برده اند .. او تعجب كرد كه چرا در فرم فني اين مسئله درج نشده است !! تنها روز بعد از اين ماجراها بود كه كارشناسان پليس آن را مربوط به نيروي هوايي دانسته و تحويل پايگاه دادند ..!! تنها چيزي كه در اين ميان از يادم نمي رود ، شانسي بود كه شهروندان تهراني در اون لحظه آوردند . و مي شود اين گونه گفت كه واقعآ خدا به شهروندان تهراني رحم كرد !!

با تشكر و احترام

بهروز مدرسي

اين مطلب در ساعت بيست و بيست و پنج دقيقه تاريخ شانزدهم فروردين ماه ۱۳۸۷ به پايان رسيد .

                               ايام به كام


jvza5nkorvbev1onybem.jpg

به اطلاع اون دسته از دوستاني كه تازه به جمع خوانندگان اين سايت پيوسته اند برسانم . شمه اي از مطالب گذشته رو در پستي مستقل قرار داده ام كه با مراجعه به آن با گلچيني از مطالب قديمي مواجه خواهيد شد . براي مطالعه مطالب فوق لطفآ ( اينجا ) را كليك فرماييد . 

بدون شک یکی از دردناک ترین سوانحی که اخیرآ مردم ایران شاهد و داغدار آن بوده اند ، سقوط هواپيماي سي -۱۳۰ حامل خبرنگاران بود . بنده افتخار دارم تحليلي كه در مقام يه كارشناس در سه پست تنظيم نمودم تقديم شما خوانندگان گرامي نمايم .

 

 دلايل گفته نشده از سقوط هواپيماي خبرنگاران - قسمت اول (اينجا )

چرا هواپيماي خبرنگاران سقوط كرد ؟ - قسمت دوم (اينجا )

بررسي و تحليل دلايل احتمالي سقوط هواپيماي سي - ۱۳۰ - بخش آخر ( اينجا )

  

r3q10av7egwq79syn6xk.jpg

همان گونه كه پيش از اين اعلام كرده بودم ، خوانندگان محترم مي توانند كالا هاي خود را جهت درج رايگان در اين بخش ارسال فرمايند . اما ظاهرآ جز تعداد معدودي استقبال نفرمودند . مستدعي است پس از ارسال فايل تبليغي خود به آدرس جي ميل بنده ، در آخرين پست كامنت بگذاريد . بديهي است در حال حاضر به دليل تبليغات كم محدوديتي وجود ندارد 

016nwf7kt3y71otmejyj.jpg


مرکز آپلود عکس ایرانی

http://www.picbaran.com/

اینجا را کلیک کنید


7alav1r7nibszhawaa16.jpg

 xx0gcidu7e9tuuuo21nr.jpg

http://www.minsk.blogfa.com/


 http://fun.mahyaonline.com/


373ippzd8coe2ruui46d.jpg


 


7w57l65r6cdykphszjc5.jpg

http://www.khaleban.com/ 




- تعداد بازديد
  • 6969
  • مرتبه

    نظرات
    شما هم چيزي بنويسيد
    • هر چي دلتان مي خواهد بنويسيد. اينجا مربوط به شماست اگر نظر خصوصي‌اي داريد لطف کنيد و از طريق اي‌ميل (behrouz.journalist at gmail.com) مطرح کنيد، ممنون.






    مشخصات حفظ شود؟

    از تگ‌هاي HTML هم مي‌توانيد در نظرتان استفاده کنيد.

     
    Copyright 2007 by Behrouz Moddaresi | Design by WebStudio | Powered By Movable Type 3.35