درباره من

سوم دي ماه 1331 در تهران متولد شدم. پس از اتمام دوران دبيرستان به خاطر علاقه اي که به پرواز داشتم به نيروي هوايي پيوستم. در ادامه به آمريکا اعزام شدم، در بازگشت به ايران اولين پروازم را در تاريخ 18/3/53 انجام دادم و با آغاز جنگ تحميلي، به صورت شبانه روزي در مناطق جنگي پرواز داشتم و افتخار كسب مدال طلاي بالاترين ساعات پرواز را به دست آوردم. به دليل سكته قلبي و عمل جراحي باز كه ... ادامه
تبليغات
وبلاگستان
باقي قضايا
  شليك در آسمان !

وحشت در پرواز

7igwnsevyymu9cref8rn.jpg

هنوز مدت زيادي از پرواز نگذشته بود كه ناگهان صداي شليك گلوله اي از داخل هواپيما به گوش رسيد .. يادمه فرمانده هواپيما سرهنگ اخلاقي بود . يكي از بهترين و خونسرد ترين معلم خلبان هاي سي -۱۳۰ مسئوليت و فرماندهي پرواز رو به عهده داشت .. او با حفظ آرامش در حال پرواز بود .. من سريع از كابين بيرون آمده تا ببينم چه مشكلي پيش آمده است .. همه اش دعا مي كردم با شليك گلوله قسمتي از بدنه شكاف بر ندارد .. چون در اين صورت تمام افرادي كه در نزديكي شكاف باشند به دليل وجود پرشرايز هواپيما ، به بيرون كشيده مي شوند ...

bttutufzjgs9lmvxb3og.jpg

2u29hvfrcaggsvxlbcit.gif

1lbh93mo57znwsrvzc8d.jpg

rjsnjw7zd04db3x60m23.jpg

mp9hi2pltqgt7kd8ojrq.gif

واي ... خدا اون روز رو نياره كه سايت من غريب و تنها يه گوشه افتاده باشه ... خدا نكنه اون ارتباط صميمي و تنگاتنگي كه بين من خوانندگان عزيز و گرامي ام بر قرار بود سرد بشه ..  چه شب هايي تا صبح بيدار ماندم تا با نوشتن خاطرات پرواز و جنگ و حتي مسايل خصوصي زندگي ام ، راهنماي جوون هاي عزيز باشم . واي چه لذتي داشت وقتي كامنت هاي صميمي شما بزرگواران رو مي خوندم . چه اشگ هايي با ياد آوري خاطرات دوستان از دست رفته و هواپيماهاي ساقط شده ريختم .. شايد اين همه تعصب و پشتكار براي روشن نگه داشتن چراغ وبلاگ از يك آدم پا به سن گذاشته اي چون من بعيد باشه .. ولي با عشق و علاقه ادامه مي دادم . از طرفي با نزديك شدن به فضاي عيد و نوروز ، خانه تكاني و نظافت كامل منزل كه يه امر طبيعي است ، به دليل ضعف جسماني و بيماري ترجيح دادم مدتي از اين فضاي به هم ريخته دور باشم . ولي امروز با ديدن افت شديد آمار خوانندگان خيلي حالم گرفته شد .. يه لحظه احساس كردم نكنه بي جهت اين همه وقت و انرژي صرف اين كار كرده ام !! جالبه .. اين جور مواقع ياد حرف دوستان و همكاران ام مي افتم كه هميشه مرا از ادامه اين كار منع كرده و توصيه مي كردند همين انرژي رو صرف كارهاي ديگري كنم !!

نمي دونم فقط من اين جوري هستم يا خصلت اغلب مردم اين است كه وقتي به چيزي دل مي بندم ، يا وقتي ارتباط عاطفي با موضوعي پيدا مي كنم ، ديگه خيلي سخت از اون دل مي كنم .. همه چيز رو فداي آن مي كنم . البته به اين امر واقف هستم كه افراط و تفريط در هر كاري خوب نيست .. ولي چه كنم كه دست خودم نيست . تو كار هم اين جوري هستم .. در رفاقت .. و لج بازي هم اين چنين هستم .. ولي خدا نكنه كه به اندازه يه سر سوزن احساس دلسردي و پشيماني سراغم بياد ، خيلي راحت قيد همه چيز رو مي زنم .. !! خودم مي دونم اين جور تفكر و اخلاق اصلآ روش درستي نيست . ولي همون طور كه در بالا اشاره كردم اصلآ دست خودم نيست !! اگه بدونيد چقدر در زندگي ام تاوان اين نوع تفكر و رفتار ها رو دادم ؟ اميدوارم در سال جديد بتونم تجديد نظري در كنترل عواطب و احساساتم داشته باشم . شايد  از اون جايي كه در هر كاري بي نهايت رو راست و صادق هستم ، با كوچك ترين بي مهري بد جوري به هم مي ريزم ... شايد هم ريشه در اعماق ناشناخته ام داره ! به هر حال هر دليلي هم داشته باشه ، اين گونه تفكر اصلآ درست نيست ..

بگذريم .. ياد يك ضرب المثل قديمي افتادم كه مي گه ... چي فكر مي كرديم ؟ چي شد !!  تهران كه بودم با خود فكر مي كردم وقتي رسيدم مشهد با كامپيوتر پسر برادرم با شما عزيزان در ارتباط خواهم بود .. اما با كمال تآسف شنيدم كه كارت گرافيك اش سوخته و به خاطر مدل پائين بودن اش ، گير نمي آيد ! به همين دليل بعد از دو روز اقامت ، بهانه آورده و به سمت قوچان راهي شدم . ديگه مطمئن بودم كه منزل هر دو خواهرم كامپيوتر وجود دارد .. روز اول زمان به احوالپرسي ، غيبت و چاق سلامتي گذشت .. روز دوم وقتي يكي از بچه ها رو براي خريد كارت اينترنت فرستادم ، ديدم دست خالي برگشته است و اعلام كرد ... دايي جان تمام كارت هاي نامحدود تمام شده است و فقط كارت شبانه داشتند !! گفتم اشكالي ندارد فوق اش شب ها آن لاين مي شوم ...

اما مثل اين كه قسمت نبود من وارد اينترنت بشم .. آخر شب هر كار كردم ارتباط بر قرار نشد ! مدام ارور ۶۳۳ مي داد ! حتي مجبور شدم ويندوز را دوباره نصب كنم .. تا خود صبح هر چه تلاش كردم نشد كه نشد ! روز بعد تصميم گرفتم به خانه خواهر كوچك تر خود رفته و از كامپيوتر آن ها وصل شوم .. چون مطمئن بودم به خاطر اين كه او و همسرش فرهنگي هستند اينترنت آن ها رو به راهه ... ولي متآسفانه آن جا هم به مشكل برخوردم .. به اينترنت وصل مي شدم ولي همين كه يك كامنت رو باز مي كردم تا پاسخ ياران عزيز رو بدم ، ارتباط قطع مي شد ... ديگه داشتم كلافه مي شدم .. برادرم گفت داداش برگرديم مشهد ، من كامپيوتر پسر باجناق ام رو برات مي گيرم . ديروز دوباره به مشهد آمدم ... و خوشحال بودم كه اين بار مشكلي ندارم .. اما خبر رسيد كه صاخب كامپيوتر امتحان دارد و بايد آن را بر گردانم !! اين بود كه سريع اين مطلب رو نوشته ولي فكر نكنم فرصت پاسخ به كامنت ها و اي ميل ها رو پيدا كنم ..! شايد برگشتم تهران ! چون بي كامپيوتر واقعآ سخت است . ضمن اين كه همسرم هم خانه تكاني را به اتمام رسانده است !!

ds351uyk50hg13eoqi5p.jpg 

http://www.lightshine.ae/Home_app.asp 

i7ob3nyis9tl0pnh16b1.jpg

http://www.dubaipilotshop.com/servlet/StoreFront

nxl861dokiu39wurj5ma.gif

http://www.asheghi.ir/ 

    cwmxse1r55dm425g1nkr.jpg

باور مي كنيد اين سومين باري است كه اين مطلب رو تا نيمه نوشته .. اما بعد از خوندن متوجه شدم مثل سابق اون حال و هوا رو نداره و پاك اش كردم ؟ بار نخست بعد از شرح چند پاراگراف اندر احوال رزمايش ها و نقش هواپيماهاي سي - ۱۳۰ در آن ، احساس كردم به دلم نمي چسبه ! براي همين سريع پاك اش كردم ! .. بار دوم اومدم در چند پاراگراف تمام مراحل خلباني رو از زمان دانشجويي تا موقعي كه يه خلبان تاكتيكال مي شه رو شرح دادم .. زياد بد نبود ! اما ترسيدم اطلاعات ام بيات شده باشد و فردا مورد انتقاد قرار گيرم ! اين بود كه آن ها رو هم پاك كردم .. نكنه من هم مثل همسرم دچار نوعي وسواس شده ام ؟ البته قبلآ هم خيلي نسبت به شيوه نگارش مطالب حساس بودم .. به همين دليل بعد از نوشتن آن ها رو نمي خواندم چون مطمئن بودم حتمآ به خودم گير خواهم داد !! حالا براي سومين بار قصد دارم ماجرا رو تعريف كنم ..  خدا كنه خوشتون بياد . هر كاري اولش سخته . كافيه شروع كرده تا دنباله اش مثل قرقي پشت سر هم رديف بشه .. شايد هم علايم پيري است نمي دونم . البته منكر پيري خودم نيستم .. ولي راستش رو بخواهيد قبلآ چنين دنگ و فنگ ها رو نداشتم .. مي گم نكنه همون طور كه آدم وقتي جاش عوض مي شه خوابش نمي يره ، در مورد نوشتن هم صدق مي كنه ؟ به هر حال اميدوارم خوشتون بياد ..

از همون زماني كه وارد ارتش شدم هميشه از رژه و صبحگاه و مشق نظامي بي زار بودم . براي همين از روز نخست   با بيان اين كه خط ام خوبه ،  به عنوان منشي گروهان برگزيده شدم . ولي ايامي بود كه بايد همه بدون استثناء در مراسم رژه عمومي شركت كنند . مثل چهارم آبان كه روز تولد شاه بود . بعد ها وقتي بال هاي پروازم رشد كرده و وارد خط پرواز شدم ، بر عكس خيلي از همكاران ام كه از رژه هوايي متنفر بودند ، خيلي به آن عشق مي ورزيدم . و اگه يكي از همكاران ام به هر دليلي از رفتن به پرواز دسته جمعي ( فورميشن ) طفره مي رفت ، با اشتياق به جاي او مي رفتم . اصلآ همه كارهاي من بر عكس بقيه است !! به عنوان مثال ... اون زماني كه گذاشتن ريش در پايگاه هوايي يه نوع ارزش محسوب مي شد ، من احمق بلانسبت همه شماها سر و صورتم رو سه تيغه مي تراشيدم . حالا كه ديگه همه ريش خود رو كوتاه مي كنند ، من تازه حوس ريش گذاشتن به سرم زده است ! به هر حال فكر كنم دقيقآ با روحيات ام آشنا شديد . خب از اون جايي كه موضوع مطلب به مانور يا همون رزمايش مربوط مي شه ، چند خطي رو هم به آن مي پردازم .

qic37xt6u901i4qg6meh.jpg

رزمايش هاي ارتش

همه شما عزيزان هر از گاهي در رسانه ها با واژه " رزمايش " يا مانور مواجه مي شويد . و نا خودآگاه رژه منظم پرسنل غيور ارتش يا پرواز دسته جمعي هواپيماها رو در ذهن تون تجسم مي كنيد . اما واقعيت اين است  اهداف مهم تري در هر رزمايش تعقيب شده و علاوه بر سنجش توان رزمي يگان هاي نظامي ، معمولآ دست آوردهاي تحقيقي و استراتژيك ارتش مورد آزمايش قرار مي گيرد . از اين رو رزمايش ها  ارزش خاصي براي دولتمردان و تئوريسين هاي نظامي در بر دارد . اون دسته از جوون هايي هم كه افتخار خدمت مقدس سربازي رو در زندگي خويش دارند ، به خوبي مي دانند از بدو ورود به خدمت ، با تمرين نظام جمع ، رژه ، نگهباني ، تير اندازي و آموزش هاي گوناگون ورزيده گي و مهارت هاي لازم رو فرا مي گيرند . اين روند در هر يك از يگان ها و قواي سه گانه نظامي به طور مستمر ادامه داشته و گاهي هم به شكل مشترك بر گزار مي شود .

البته فراموش كردم بگم كه در زمان جنگ گاهي مفهوم رزمايش خيلي فراتر از اهداف تعريف شده كلاسيك آن بود . به عبارتي فكر كنم براي تخريب روحيه دشمن به كار مي رفت . تا اون متجاوزان با شجاعت و ايثارگري دلاور مردان ايراني آشنا شوند . در اين ميان هواپيماهاي نيروي هوايي نقش بسيار حساسي در اجراي عمليات هاي رزمايش به عهده داشتند . مخصوصآ خلبانان غيور و تيزپرواز شكاري در منهدم كردن مواضع دشمن فرضي خيلي مهارت به خرج مي دادند . و به همين دليل همواره  توسط متخصصان خارجي مورد تشويق و تحسين قرار مي گرفتند . خب در اين ميان نقش هواپيماهاي ما هم مشخص بود . اين زبون بسته ها با پشتيباني همه جانبه خود و حمل نيرو و تجهيزات نظامي ، مخصوصآ با انجام عمليات هاي دشوار مثل ريختن محموله هاي هوايي در نقاط از پيش تعين شده و پياده كردن چتر باز ، زهر چشم سنگيني از دشمن بعثي مي گرفتند .

hk3039bh5pin2i5arrgu.jpg

يكي از حسن هاي مهم اين گونه مانور ها بالا رفتن توان تكنيكي بچه بود . چيزي كه به عينه در جنگ شاهد آن بودم . مثلآ بار ها شده بود كه  رزمندگان دلاور ايراني در كوه هاي صعب العبور گير كرده و آذوقه يا تجهيزات نظامي آن ها تمام شده  و هيچ راهي براي پشتيباني آن ها وجود نداشت . كه با پرواز هواپيماهاي سي - ۱۳۰ به مناطق جنگي و انداختن محموله هاي مورد نياز آن ها  به نقاط تعريف شده ، به آن عزيزان جان بر كف كمك كردند . كوه هاي پر برف مرزي كردستان شاهد خوبي بر اين ادعا هستند . يا پرش نيروهاي ويژه تيپ هوابرد در پشت نيروهاي متخاصم عراقي ، موازنه نبرد رو به نفع ما به پايان رسانده بودند . ياد خاطره اي در اين مورد افتادم  كه با اجازه تون آن رو بيان مي كنم ... اواسط جنگ با عراق بود . يه روز صبح  وقتي مثل هميشه اداره رفتم .. با ديدن چهره متفكر و گرفته همكارانم حدس زدم اتفاق ناگواري رخ داده است ..

داخل دفتر بزرگ خط پرواز بچه ها هريك در گوشه اي نشسته بودند .. انگار خاك مرده تو ي دفتر پخش كرده بودند !! هيچ كس حرف نمي زد .. هريك سعي داشت به نوعي چهره خود رو از ديگري پنهان نمايد . بعد از دقايقي يكي از دوستان به سخن آمده و اعلام داشت .... از عمليات خبر دادند ، آماده باشيد احتمالآ  امشب قراره  دو فروند هواپيماي سي - ۱۳۰ با حمل چتر باز در ارتفاع پائين تو خاك عراق پرواز كرده و كماندو هاش رو اون جا پياده كنه . مقام دستور دهنده همچنين اعلام كرده است ، امكان بازگشت خيلي ضعيف است . يادمه همون موقع گفتم جلوي يكي از آن ها اسم من رو بنويسيد .. و البته هرگز آن دو فروند پرواز نكردند .. شايد هم براي سنجيدن روحيه بچه ها اين بلوف رو زدند !! به هر حال همه همكاران قديمي يادشونه كه من قلبآ دوست داشتم اين پرواز رو انجام بدم . كه نشد . يك بار ديگه هم اعلام كردند قراره يك فروند سي - ۱۳۰ تو خاك عراق پرواز كنه و از ارتفاع بالا منور تو منطقه رها كنه ... كه آن هم متآسفانه كنسل شد .

0oca7jv3dvkrwrp1l81n.jpg

در مطالب گذشته توضيح داده ام پرواز چتر بازي و بار ريزي هوايي مخصوصآ از ارتفاع پائين يكي از سخت ترين ماموريت هاي سي - ۱۳۰ محسوب مي شود . خلبان بايد طوري سرعت وزش باد و هواپيما رو تنظيم كنه كه به محض خارج شدن محموله از انتهاي هواپيما ، با توجه به ورني كه داره دقيقآ در مجل تعين شده فرود بيايد ! روش كار هم به اين صورت است كه ابتدا محموله ارسالي ، از خودرو گرفته تا تجهيزات نظامي و مواد غذايي رو بر روي پالت فلزي ( كفي مخصوص ) قرار داده و آن را به وسيله كمربند هاي بادوام محكم به حلقه هاي اطراف پالت مي بندند ... سپس براي تسريع در امر تخليه همچنين نرم فرود آمدن آن بر روي زمين ، انتهاي آن رو به چتري بزرگ گره مي زنند . وقتي به منطقه مورد نظر رسيدند ، خلبان با روشن كردن چراغ سبز ، به لودمستر ها اعلام مي كند تا بارها رو از در عقب هواپيما رها سازند . به همين منظور ابتدا چتر از هواپيما خارج شده و به محض افتادن باد به درون آن ، با شدت به جهت عكس مسير پروازي ، از هواپيما خارج شده و به نرمي قرود مي آيند .

از اون جايي كه در پرواز هاي چتر بازي و بارريزي هوايي خلبان مي بايستي ابتدا فشار موجود در كابين رو تخليه كرده تا در هاي هواپيما باز شوند ، به همين دليل هواي رقيق بيرون به داخل هواپيما نفوذ كرده و بعد از دقايقي پرواز به علت كمي اكسيژن ، تمام كروي پروازي احساس خستگي مي كنند . به عبارتي انگار همه آن ها بالاي يكي از قلل مرتفع ايستاده اند ! براي همين دانشمندان يك ساعت پرواز چتربازي رو مساوي با شش ساعت پرواز معمولي مي دانند . واقعآ خسته كننده است . و از اون جايي كه پروازهاي روتين چتربازي گاهي به بيش از دوساعت مي كشيد . در موقع رسيدن به خونه آدم واقعآ احساس مي كنه يه كوه بزرگي رو به معناي واقعي از جا كنده است .. مخصوصآ در پرش هاي سقوط آزاد بعضي از  چترباز هاي قديمي و حرفه اي كه با خلبانان سلام و عليكي پيدا كرده بودند ، به داخل كابين آمده و اصرار مي كردند چند هزار پايي بالاتر پرواز كنيم !! تا آقايون بهتر تو هوا آزادي مانور داشته باشند ! آن ها اصلآ به فكر ما بيچاره ها نبودند كه چه مي كشيم !!

mi3wv2s7sas57d73sva4.jpg

مانور مشترك ارتش ...

در يكي از روزهاي اوج جنگ تحميلي عراق به دو فروند هواپيماي سي - ۱۳۰ ماموريت داده شد تا با حصور در منطقه ، در يك مانور بزرگ مشترك نظامي شركت نمايند . يادمه كه دوفروند هم از پايگاه هفتم ترابري آمده بودند . قبل از آغاز رسمي مانور ، در نشست توجيهي تمام نكات مهم و اساسي رو گوشزد كردند . و با تشريح جزئيات مانور ، تقريبآ وظايف هر گروه و منطقه عمليات آن ها مشخص شده بود . از اون جايي كه مانور مشترك بود ، علاوه بر قواي سه گانه ارتش ، نمايندگان سپاه و بسيج هم حضور داشتند . واقعآ آدم احساس غرور مي كرد .. هماهنگي بين قوا و نيروهاي پياده نظام خيلي عالي بود . بچه هاي نيروي دريايي بر روي آب هاي نيلگون خليج هميشه فارس با ابزارو ادواتي كه داشتند ، برتري نسبي خود رو در منطقه به اثبات رسوندند .. جوون هاي بسيجي به همراه پاسداران با استقرار بر روي منطقه بزرگي از خشكي و ساختن سنگر هاي استتار شده اقتدار خود رو به نمايش گذاشتند . ما هم قرار بود طبق برنامه هر روز بخشي از نيروها رو جا به جا كنيم ..

گاهي اوقات ماموريت مي يافتيم با پياده كردن سريع چتر بازان ، آمادگي رزمي آن ها رو به نمايش بگذاريم .. حدود يك هفته اين ماموريت ها ادامه داشت .. روز آخر با پايان يافتن رزمايش قرار شد به تهران باز گرديم .. يادمه هر دو فروند با فاصله اي مشخص از يك ديگر به سوي تهران در پرواز بوديم .. بايد اعتراف كنم همه بچه ها واقعآ خسته و كوفته بودند . همه توي دلشون دعا مي كردند تا هر چه زودتر به تهران رسيده تا يه استراحت درست حسابي بكنند . نيمه هاي راه بوديم كه از عمليات پايگاه به ما ابلاغ كردند سر راه در پايگاه دزفول فرود آمده و از آن جا يه گروه از بچه هاي چتر باز رو سوار كرده و به تهران بياوريم . گاهي اوقات از بالا دستوراتي به آدم ابلاغ مي شد كه واقعآ از نظر روحي ظرفيت انجام اون كار رو نداشتيم . ولي خب از قديم به ما آموخته بودند كه .. ارتش چرا نداره !! ضمن اين كه مقرون به صرفه هم نبود كه يك فروند هواپيماي ديگر از تهران براي انجام اين ماموريت به پايگاه چهارم شكاري پرواز كنه ... در صورتي كه سر راه ما بود

هنوز زمان زیادی از تغیر مسیر ما نگذشته بود .. ما در حال اعلام وضعیت به مسئول کنترل هوایی دزفول بودیم .  و در همین حال هم کم کم ارتفاع هواپیما کاهش می یافت . هوا کمی غبار آلود بود . و از محلی که ما قرار داشتیم باند پایگاه دیده نمی شد . ولی محل تقریبی آن را می دانستیم .. در همین حال از زمین به ما اطلاع دادند که وضعیت قرمز اعلام شده است .. و ظاهرآ چند فروند هواپیمای شکاری دشمن در منطقه دیده شده است . ما معمولآ در چنین مواقعی هماهنگ می کردیم تا وضعیت را سفید اعلام کنند و بعد از نشستن مجددآ قرمر نمایند . اما در شرایطی که هواپیماهای شکاری در منطقه حضور داشتند این امر غیر ممکن بود . راستش رو بخواهید برای این جور مواقع دستور العمل خاصی نداشتیم .. واقعآ شرایط خیلی بغرتج بود . تصور بفرمایید نزدیک فرودگاه قرار گرفته اید و در همین هنگام اعلام وضعیت قرمز می شود ... نه می توانید سریع اوج گرفته و از منطقه دور شوید . و نه ماندن در آن ارتفاع امنیت دارد . معمولآ هر خلبان در شرایط تصمیم نهایی رو می گیرد

i29qcpt8ex5tkcd8p6yu.jpg

از آن جا که خوشبختانه بار و مسافر نداشتیم  ، خيلي سريع توانستيم به ارتفاع مطلوب دست يابيم . و از طريق فركانس راديويي اوضاع رو كنترل مي كرديم . خوشبختانه با درايت عقابان تيز پرواز پايگاه دزفول ، شكاري هاي دشمن ناكام فراري شدند . ولي خطر همچنان در سر راه هواپيماي ما وجود داشت . زيرا احتمال شليك خودي ها خطز بسيار جدي بود . به خاطر اين كه ايستگاه هاي پدافند در بيابان هاي اطراف مستقر بودند . و معمولآ خيلي دير متوجه اعلام وضعيت سفيد مي شدند . و چون اغلب آتش به اختيار بودند ، با شنيدن هر صدايي شليك مي كردند .. البته حق هم داشتند . چون دزفول منطقه اي بود كه هميشه شكاري هاي دشمن در اطراف آن مي پلكيدند ! و منتظر غفلت خلبانان شكاري ما بودند .. كه خوشبختانه بچه هاي ما خيلي حواس شون جمع بود . و به كسي باج نمي داد . خلاصه به هزار مكافات در  پايگاه چهارم شكاري فرود آمديم .

هواپيما رو نزديك ترمينال  پايگاه پارك كرده و سپس همگي وارد ساختمان شديم . در همين هنگام عمليات به ما اطلاع داد كه بچه هاي چتر باز در راه هستند . و بايستي آن ها رو با خود به تهران ببريم . يادم نيست چقدر معطل شديم .. بالاخره كاميون حامل چتر بازان از راه رسيد . و همه آن ها با نظم خاصي از كاميون پياده شدند . آن ها تكاوراني بودند كه ظاهرآ از مانور برگشته بودند . همه آن ها مسلح بودند . معمولآ در تمام پرواز ها طبق آئين نامه تمام افرادي كه به هر دليل با خود سلاح حمل مي كنند ، بايستي قبل از پرواز اسلحه خود را تحويل خدمه پروازي داده و در مقصد تحويل بگيرد . ولي از آن جايي كه همه افراد مسلح بودند ، نمي شد تمام اسلحه ها رو جمع كرد . چون در هواپيما فضايي براي اين منظور پيش بيني نشده است . به همين دليل از آن ها خواهش كرديم فشنگ سلاح هاي خود را بيرون بياورند . و سپس سوار هواپيما شوند .

شيوه كار به اين صورت بود كه افراد قبل از سوار شدن به هواپيما گلنگدن اسلحه خود را كشيده و در حالي كه لوله تفنگ رو به آسمان است در حصور يكي از خدمه ماشه را مي چكاند تا مطمئن شود هيچ گلوله اي در اسلحه وجود ندارد . آن روز هم من شاهد بودم كه پرسنل نظامي ، به ترتيب اين عمل رو تكرار مي كنند . خلاصه .. بعد از اين كه همه سوار هواپيما شدند ، بار ديگر از آن ها در خواست كرديم كه به هيچ عنوان خشاب هاي خود را درون اسلحه قرار ندهند . يادمه كه فرمانده آن ها هم كه افسري ورزيده و داراي هيكل تنومندي بود با صداي غراي خود بار ديگر اين موضوع را به پرسنل تحت امرش ابلاغ كرد . و هنگامي كه پرسيد آقايون متوجه شديد ؟ همه با صداي بلند فرياد زدند ... بله قربان !! با شتيدن اين بله قربان بلند ديگه كاملآ خاطرمون جمع شد كه همه چيز مرتب است . ولي طبق آئين نامه ما يك اصل مهم رو ناديده گرفته بوديم . و آن گرفتن تمام خشاب ها بود . ولي از آن جا كه آن ها مثل خودمون نظامي بودند زياد سخت گيري نكرديم

93zk02fxm7oohnzsenbq.jpg

دقايقي بعد هواپيماي شماره ۵۴۵ ( همان سي - ۱۳۰ كه بعد ها در كرمانشاه به دست برادران پدافند خودي اشتباهي سرنگون شد !) در حالي كه به نرمي در حال خزش بود به ابتداي باند پايگاه چهارم شكاري نزديك شد . مسئول برج كنترل تمام اطلاعات لازم رو به زبان انگليسي اعلام كرد . همه چيز براي يك پرواز ايده آل آماده بود . بعد از دقايقي هواپيماي غول پيكر سي - ۱۳۰ از روي باند به نرمي از جا كنده شد . افسر ناوبر سريع مشخصات مسير و ساعت دقيق ايستگاه هاي بين راه را بر روي كاغذي كوچك يادداشت كرده و به دست كمك خلبان داد . و او هم تمام آن اطلاعات را به برج مراقبت پرواز اعلام كرد .. هواپيما به آرامي در حال اوج گيري بود .. ديگه زمين هم به جهت وجود غبار شديد ديده نمي شد .. همه سيستم ها به طور طبيعي در حال كار كردن بودند .. صداي غرش موتورهاي هواپيما بر روي گوش مسافران تآثير گذاشته بود .. بعضي ها بقدري خسته بودند كه در آن سر و صدا به راحتي خوابشان برده بود .. اما بعضي ها با خيره شدن به نقطه اي بيدار بودند ...

هنوز مدت زيادي از پرواز نگذشته بود كه ناگهان صداي شليك گلوله اي از داخل هواپيما به گوش رسيد .. يادمه فرمانده هواپيما سرهنگ اخلاقي بود . يكي از بهترين و خونسرد ترين معلم خلبان هاي سي -۱۳۰ مسئوليت و فرماندهي پرواز رو به عهده داشت .. او با حفظ آرامش در حال پرواز بود .. من سريع از كابين بيرون آمده تا ببينم چه مشكلي پيش آمده است .. همه اش دعا مي كردم با شليك گلوله قسمتي از بدنه شكاف بر ندارد .. چون در اين صورت تمام افرادي كه در نزديكي شكاف باشند به دليل وجود پرشرايز هواپيما ، به بيرون كشيده مي شوند ... سرهنگ اخلاقي سريع با كنترل هوايي تماس گرفته و اعلام وضعيت اضطراري براي فرود كرد . وقتي به داخل كارگو رسيدم ، متوجه شدم خدا واقعآ رحم كرده است زيرا گلوله درست به كنج مخزن هيدروليك برخورد كرده است . جايي كه از نظر استحكام خيلي محكم است . و به همين دليل بدنه شكاف بر نداشته بود .

اگز گلوله چند ميلي متر به چپ يا راست برخورد مي كرد ، قاجعه اي جبران ناپذير به وقوع مي پيوست .. زيرا در سمت چپ مخزن هيدروليك سوراخ شده و ديگر كنترل هواپيما خيلي مشكل مي شد . همچنين ترمز ها هم كارايي لازم رو از دست مي داد . اگر هم به سمت راست اصابت مي كرد ، بدنه در آن قسمت خيلي نازك است و امكان كشيده شدن مسافران به بيرون وجود داشت . ازيرا همان گونه كه مي دانيد هواپيما به خاطر پرواز در ارتفاع بالا ، از سيستم پرشرايز استفاده كرده كه و داخل هواپيما رو مانند بادكنكي كه باد كنند ، هوا و اكسيژن لازم رو با فشار توليد مي كند .. و به همين دليل با كوچكترين سوراخي در بدنه هواپيما ، مسافران به بيرون كشيده مي شوند . و تا زماني كه خلبان به ارتفاع مطلوب كه تقريبآ ده هزار پايي است نرسد ، امكان پرت شدن مسافران وجود دارد . گاهي هم باعث منفجر شدن هواپيما مي شود . به هميئ دليل اسلحه ها رو مي گيرند

رنگ درجه دار مربوطه پريده بود .. ظاهرآ خودش مي دانست كه چه اشتباهي رو مرتكب شده است . و خداوند چقدر به همه رحم كرده است كه گلوله به قسمت  وسط هواپيما جايي كه به دليل قرار گرفتن ستون ارابه هاي فرود محكم تر از بقيه قسمت هاي ديگر است .. يا اگر گلوله كمي آن طرف تر مي رفت به شقيقه همكاران خود برخورد مي كرد .. درجه دار مربوطه با لكنت زبان گفت .. خوابم گرفته بود .. به همين دليل خشاب را به داخل اسلحه قرار دادم تا جلوي دستم رو نگيره .. ولي گويا فراموش كرده بودم دگمه سلاح خود را روي حالت قفل قرار دهم ..و با تكان هاي هواپيما آستين كاپشن او به ماشه گير كرده و ناخودآگاه گلوله شليك شده بود .. هر چه بود خيلي شانس آورديم .. فقط دعا مي كرديم دوباره وضعيت پايگاه درفول سفيد باشد تا بي دردسر فرود بياييم .

سرهنگ اخلاقي وضعيت رو به عمليات پايگاه اطلاع داده بود . و از آن ها درخواست هواپيما كرده بود . ما با تلاش فرمانده اي دانا به سلامت به زمين نشستيم .. ساعاتي بعد يك فروند سي - ۱۳۰ ديگر از راه رسيده و مسافران ما را سوار كرد .  و به اتفاق راهي تهران شديم .. به همراه اين هواپيما تعدادي متخصص هم براي تعمير هواپيما آمده بودند ..يادمه روز بعد كه هواپيماي ۵۴۵ به تهران برگشت ، از طرف پايگاه گوسفندي رو جلوي چرخ جلوي آن قرباني كردند .. و گوشت آن را به كارگران هواپيما شور دادند .. تا مدت ها اين حادثه سر زبان بچه ها بود .. و هر كي ما رو مي ديد مي گفت ... فلاني واقعآ شانس آورديد .. نكته جالب اين كه .. قبل از فرود اعلب پرسنل داخل هواپيما بد جوري ترسيده بودند .. زيرا انعكاس صداي گلوله بد جوري آن ها رو شوكه كرده بود .. مخصوصآ موقعي كه هواپيما ارتفاع كم مي كرد و به همين دليل تكان هاي شديد مي خورد ، آن ها محكم دسته صندلي خود رو گرفته بودند .. ترس و وحشت در قيافه مسافران مشخص بود

با تشكر و احترام

بهروز مدرسي

اين مطلب در ساعت ۱۲:۴۰ دقيقه بعد ازظهر بيست و هفتم اسقند ماه به اتمام رسيد

                            ايام به كام


jvza5nkorvbev1onybem.jpg

به اطلاع اون دسته از دوستاني كه تازه به جمع خوانندگان اين سايت پيوسته اند برسانم . شمه اي از مطالب گذشته رو در پستي مستقل قرار داده ام كه با مراجعه به آن با گلچيني از مطالب قديمي مواجه خواهيد شد . براي مطالعه مطالب فوق لطفآ ( اينجا ) را كليك فرماييد . 

بدون شک یکی از دردناک ترین سوانحی که اخیرآ مردم ایران شاهد و داغدار آن بوده اند ، سقوط هواپيماي سي -۱۳۰ حامل خبرنگاران بود . بنده افتخار دارم تحليلي كه در مقام يه كارشناس در سه پست تنظيم نمودم تقديم شما خوانندگان گرامي نمايم .

 

 دلايل گفته نشده از سقوط هواپيماي خبرنگاران - قسمت اول (اينجا )

چرا هواپيماي خبرنگاران سقوط كرد ؟ - قسمت دوم (اينجا )

بررسي و تحليل دلايل احتمالي سقوط هواپيماي سي - ۱۳۰ - بخش آخر ( اينجا )

  

6mfmukopgefyux613u8m.jpg 

این بخش به پیشنهاد و همت شما خوانندگان محترم شکل گرفته است . از این پس خلاصه ای از پست قبل به زبان انگلیسی به همراه تازه ترین خبرهایی از صنعت هوانوردی تقدیم شما عزیزان خواهد شد.

 

"Happy new year

IRANIAN FIGHTER SHAFAGH

The Shafaq(Means:dawn) is planned to be Iran's third locally produced fighter aircraft. Shafaq will be a sub-sonic aircraft but this might be improved, and it will have a skin of radar-absorbing material according to Iranian officials.This two-seat Advanced training and Attack aircraft appears to be based on the Russian-Iranian "Project Integral" and are fitted with Russian ejection seats. Reportedly there are plans to produce some versions -- one two-seat trainer/light strike version and two one-seat fighter-bomber versions.At the start of the program Iran received help from Russia and the aircraft was known as Integral. Russia later backed away from this project due to several reasons and Iran carried on the project by itself and the aircraft became known as Shafaq.

SOME REVEALED SPECIFICATIONS:

Crew: one or two (pilot and radar intercept officer),Powerplant: 1× klimov rd-33 turbofan, 11,230 lbf (5,098 kgf),Maximum speed: Mach 1 ? (1,150 km/h) ,service ceiling: 16,780 m ,rate of climb: 110 m/s weight:5000kg

ARMAMENTS:Sattar, Shabaz, Fatter missiles

Source:wikipedia          BY:Alireza Sadeghi

bah41a1xkxiy80gskvaf.jpgxgge3fd6bnp3rxyabwop.jpg

xc65nfhbsrq9na5c5f5t.jpg7tbklz5hay3lvm1hm1pk.jpg

"با عرض تبریک سال نو" 

ترجمه فارسی:

جنگنده ایرانی شفق:

قرار است که "شفق" سومین جنگنده ساخت ایران باشد.شفق هواپیمایی است که زیر سرعت صوت پرواز می کند که البته احتمال ارتقا در این مورد وجود دارد و بر طبق گفته مقامات رسمی دارای یک پوشش جاذب امواج رادارنیز می باشد.نمونه دو سرنشینه آموزشی و نمونه تهاجمی آن بر پایه طرح روسی-ایرانی انتگرال ساخته شده وتوسط صندلیهای پرتاب شونده روسی مجهز گردیده اند.بنا بر گزارشات چند نمونه از این هواپیما بصورت تک سرنشینه هجومی سبک و دو سرنشینه آموزشی وتک سرنشینه جنگنده -بمب افکن ساخته میشود.در ابتدای طرح ایران کمکهایی را از روسیه دریافت می کرد و هواپیما "اینتگرال" نامگذاری شده بود اما در ادامه روسیه بدلایلی کنار رفت وایران بتنهایی طرح را ادامه داده و نام "شفق" بر آن گذارد.

برخی خصوصیات فاش شده:

خدمه:2-1 نفر(خلبان وافسر رادار)/موتور:یک موتور توربوفن آردی-33 کلیموف با کشش 11230 پوند معادل 5098 کیلوگرم نیرو/حداکثر سرعت:1 ماخ برابر 1150 کیلومتر بر ساعت/سقف پرواز:16780 متر/نرخ اوجگیری:110 متر بر ثانیه.وزن:5000 کیلوگرم

تسلیحات:موشکهای ستار-شهباز وفاطر

منبع:ویکیپدیا       گردآوری و ترجمه:علیرضا صادقی

 

 


r3q10av7egwq79syn6xk.jpg

همان گونه كه پيش از اين اعلام كرده بودم ، خوانندگان محترم مي توانند كالا هاي خود را جهت درج رايگان در اين بخش ارسال فرمايند . اما ظاهرآ جز تعداد معدودي استقبال نفرمودند . مستدعي است پس از ارسال فايل تبليغي خود به آدرس جي ميل بنده ، در آخرين پست كامنت بگذاريد . بديهي است در حال حاضر به دليل تبليغات كم محدوديتي وجود ندارد 

016nwf7kt3y71otmejyj.jpg


مرکز آپلود عکس ایرانی

http://www.picbaran.com/

اینجا را کلیک کنید


7alav1r7nibszhawaa16.jpg

 xx0gcidu7e9tuuuo21nr.jpg

http://www.minsk.blogfa.com/


 http://fun.mahyaonline.com/



7w57l65r6cdykphszjc5.jpg

http://www.khaleban.com/ 




- تعداد بازديد
  • 7036
  • مرتبه

    نظرات
    شما هم چيزي بنويسيد
    • هر چي دلتان مي خواهد بنويسيد. اينجا مربوط به شماست اگر نظر خصوصي‌اي داريد لطف کنيد و از طريق اي‌ميل (behrouz.journalist at gmail.com) مطرح کنيد، ممنون.






    مشخصات حفظ شود؟

    از تگ‌هاي HTML هم مي‌توانيد در نظرتان استفاده کنيد.

     
    Copyright 2007 by Behrouz Moddaresi | Design by WebStudio | Powered By Movable Type 3.35